بررسی مناقشات استدلال به روایت عبدالله بن سنان
خلاصه مباحث گذشته
در مرتبه یدی، وجوب صنف اول (ضرب غیر بالغ الی ما یوجب الدیة أو القصاص) ثابت نشد. گفتیم: اگر این صنف واجب میبود، آیا نسبت به والدین باید تفصیل میدادیم؟ روایات عناوین منهیعنه و روایات عناوین مأموربه را مرورکردیم. از این روایات، دو جواب دادیم: اولاً ضربِ به خاطر بازداشتن از گناه، عرفاً بیاحترامی نیست، و ثانیاً صحیحهی عبدالله بن سنان وقتی امر به حبس و بستن مادر میکند برای بازداشتن از گناه، پس زدن والدین هم برای بازداشتن از گناه جایز است. بحث امروز، بررسی مناقشات استدلال به روایت عبد الله بن سنان است.
مناقشات صدوری
به این جواب دوم (روایت عبد الله بن سنان) مناقشاتی ممکن است وارد بشود؛ به صدور این روایت، از سه جهت ممکن است مناقشه بشود:
جهت اول: ضعف سند
شیخ صدوق مرسلاً از حسنبنمحبوب نقل کرده، و در مشیخه در طریق خودش به روایات حسنبنمحبوب، محمد بن موسی بن متوکل قرار دارد[۱] که توثیق و جرحی در کتب رجالی متقدم ندارد. برای تصحیح این سند، سه راه داریم:
جواب از مناقشه
راه اول برای جواب از این مناقشه: توثیق
برای اثبات وثاقت محمد بن موسی بن متوکل شش طریق داریم:
طریق اول: شهادت ابن طاوس
اوثق طرق، شهادت ابن طاووس در «فلاح السائل» است که دربارهی سندی که هم محمد بن موسی بن متوکل در آن هست و هم ابراهیم بن هاشم، فرموده: «رواةُ الحديث ثقاتٌ بالاتفاق[۲]»، و شهادت ابنطاوس، یا کشف از توثیق قدما میکند، یا از باب اجماع منقول حجت است، یا چون ابنطاوس خودش نزدیک به قدماست این شهادتش محتمل الحس و الحدس بوده و لذا حجت است.
البته این نسخهای که از «فلاح السائل» به دست ما رسیده، «موسی بن المتوکل» است نه «محمد بن موسی بن المتوکل[۳]»، ولی این نسخه غلط است و نسخهی درست همان «محمد بن موسی بن المتوکل» است؛ چون اولاً این روایت را ابنطاوس از امالی شیخ صدوق نقل کرده و این روایت در مجلس 74 «امالی» از «محمد بن موسی بن المتوکل» است[۴]، و ثانیاً در امالی شیخ صدوق «موسی بن المتوکل» اصلاً نیست، و ثالثاً موسی بن المتوکل، نه فقط در این کتاب، بلکه اصلاً هیچ روایتی از علی بن ابراهیم نقل نکردهاست[۵][۶]
طریق دوم: اعتماد شیخ صدوق
48 طریق از طرق شیخ صدوق در مشیخه به کتب اصحاب، از طریق محمد بن موسی بن متوکل است. و شیخ صدوق مشیخه را به این خاطر نوشته که پشتوانهی این کتاب باشد، پس صدوق بر این راوی اعتماد دارد، این یک شهادت عملی است[۷].
این فرمایش مرحوم آقای خوئی، منافات دارد با مبنای ایشان در مقدمهی «معجم رجال الحدیث» که فرموده: «نقل اجلاء، دلالت بر وثاقت نمیکند[۸].»؛ نقل کثیر اجلاء، برای اعتماد نیست، برای تعاضد یا تواتر است[۹].
طریق سوم: شهادت علامه
محمد بن موسی بن متوکل را علامه در قسم اول ذکرفرموده[۱۰]، و فرمایش ایشان محتمل الحس و الحدس است.
طریق چهارم: شهادت ابن داود
فرمایش ایشان[۱۱] هم محتمل الحس و الحدس است.
طریق پنجم: ترضیه صدوق
شیخ صدوق مکرراً وقتی نام این راوی را برده از جمله در این روایت، «رضی الله عنه» دربارهی او به کار برده.
مرحوم آقای خوئی دلالت «ترضیه» بر «وثاقت» را قبول ندارد[۱۲] و لذا این را مؤید قرارمیدهد. اما خیلی از بزرگان میفرمایند: وزان ترضیه، وزان «اعلی الله مقامه» است که غیر از «رفعه الله» و «غفر الله له» است.
مؤید اصلی ما، نقل ابنطاوس است و توثیق علامه و ابنداود است.
طریق ششم: معروف سالم از قدح
محمد بن موسی بن متوکل، در اسناد کثیری واقع شده، پس از معاریف است. و قدحی هم دربارهی او نرسیده. و کسی که از معاریف باشد و قدحی دربارهاش نباشد (علیرغم این که رجالیون مقید هستند که قدح روات را بیان کنند)، یا اطمینان پیدامیکنیم ثقه بودهاست یا مشمول صحیحه عبد الله بن ابی یعفور میشود که همین حسن ظاهر را اماره بر اثبات عدالت گرفتهاست.
راه دوم: اسناد جزمی صدوق
شیخ صدوق فرموده: «وَ رَوَى الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بن سنان[۱۳]»، پس به روایت حسن بن محبوب از عبد الله بن سنان اسناد جزمی دادهاست.
پانویس
- ↑ و ما كان فيه عن الحسن بن محبوب، فقد رويته عن محمّد بن موسى بن المتوكّل رضي اللّه عنه، عن عبد اللّه بن جعفر الحميريّ و سعد بن عبد اللّه، عن أحمد بن محمّد ابن عيسى، عن الحسن بن محبوب. من لايحضره الفقيه؛ ج4، ص: 453
- ↑ و ادعى ابن طاوس في فلاح السائل: الفصل (19) في فضل صلاة الظهر و صفتها عند ذكر الرواية الواردة عن الصادق ع، أنه ما أحب الله من عصاه: الاتفاق على وثاقته.معجمرجالالحديث:ج17،ص284و285
- ↑ قَالَ حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ الْمُتَوَكِّلِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ قَالَ حَدَّثَنِي مَنْ سَمِعَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقَ ع يَقُولُ مَا أَحَبَّ اللَّهَ مَنْ عَصَاهُ ... و رواة الحديث ثقات بالاتفاق و مراسيل محمد بن أبي عمير كالمسانيد عند أهل الوفاق. فلاح السائل و نجاح المسائل، ص: 158
- ↑ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ قَالَ حَدَّثَنِي مَنْ سَمِعَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقَ ع يَقُولُ مَا أَحَبَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ عَصَاهُ الأمالي( للصدوق)، النص، ص: 489
- ↑ و رابعاً در کتب رجالی اصلاً «موسی بن المتوکل» نداریم، و لذا این اشکال که «شاید ابنطاوس اشتباهاً فکرکرده در آن سند موسیبنالمتوکل واقع شده و شهادت به اجماع بر وثاقت او دادهاست نه محمدبنموسی.»، جایی ندارد. مقرر
- ↑ این پاراگراف را استاد در جلسهی بعد فرمودند.
- ↑ أقول: قد أكثر الصدوق الرواية عنه، و ذكره في المشيخة في طرقه إلى الكتب في ثمانية و أربعين موردا ... و الظاهر أنه كان يعتمد عليه. معجمرجالالحديث: ج:17، ص:284
- ↑ و قد أفرط المحدث النوري في المقام فجعل رواية مطلق الثقة عن أحد كاشفا عن وثاقته و اعتباره ... . و هذا غريب جدا؛ فإن غاية ما يمكن أن يتوهم، أن تكون رواية ثقة عن رجل دليلا على اعتماده عليه، و أين هذا من التوثيق أو الشهادة على حسنه و مدحه. ... مع أن الرواية عن أحد لاتدل على اعتماد الراوي على المروي عنه.معجم رجال الحديث: ج1، ص73
- ↑ در عبارت مرحوم آقای خوئی که فرمودهاند: «و أن هذا من التوثیق» اگر «هذا» به مطلق «اعتماد» برگردد، این مناقشهی استاد شبزندهدار به ایشان وارد است که این فرمایششان در مقدمه منافات دارد با توثیقی که در مانحنفیه برای محمد بن موسی بن متوکل از طریق کثرت نقل شیخ صدوق از وی اثبات کردهاند. ولی اگر «هذا» در عبارت ایشان به «اعتمادی که کاشفش نقل یک روایت است» برگردد یا به «اعتماد در همان یک روایت» برگردد، دلالت ندارد بر این که «اعتمادی که کاشفش کثرت نقل است، دلالت بر توثیق ندارد.»، و لذا در این صورت مناقشهی استاد به ایشان وارد نیست. مقرر
- ↑ و قد وثّقه العلامة في: (58) من الباب 1، من حرف الميم من القسم الأول. معجمرجالالحديث: ج:17، ص:284 محمد بن موسى بن المتوكل ثقة. الخلاصةللحلي:ص149
- ↑ و قد وثّقه ... ابن داود في: (1482) من القسم الأول صريحا. معجمرجالالحديث: ج:17، ص:284. محمد بن موسى المتوكل ثقة. رجالابنداود:ص337
- ↑ الترحم هو طلب الرحمة من الله تعالى، فهو دعاء مطلوب و مستحب في حق كل مؤمن، و قد أمرنا بطلب المغفرة لجميع المؤمنين و للوالدين بخصوصهما، و قد ترحم الصادق ع لكل من زار الحسين ع، بل إنه سلام الله عليه، قد ترحم لأشخاص خاصة معروفين بالفسق لما فيهم ما يقتضي ذلك، كالسيد إسماعيل الحميري و غيره، فكيف يكون ترحم الشيخ الصدوق أو محمد بن يعقوب و أمثالهم كاشفا عن حسن المترحم عليه؟! معجمرجالالحديث:ج1،ص78
- ↑ من لايحضره الفقيه؛ ج4، ص:72؛ باب نوادر الحدود (ج4، ص:71)، و تهذيب الأحكام؛ ج10، ص:59 باب الحد في السحق (ج10، ص:57).







