بررسی مرتبه دوم از مراتب امر به معروف و نهی از منکر
مرتبه دوم از مراتب امر به معروف
قبل از ورود در جرح و قتل که آیا باید باذن ولی باشد یا نه، به چند کلمه در ترتیب انکار یا امر بمعروف صحبت میکنیم، بعد وارد این مسئله ترتیب امر به معروف و نهی از منکر که گفتیم اجماعی است میشویم. کسی مخالفت در اصلش نکرده، علاوه بر اجماع قاعده ایذاء مؤمن همین اقتضاء میکند، مؤمن دست به یک کار خلافی زده، من میخواهم او را نهی کنم، این نهی من که آقا نکن چرا خلاف شرع میکنی، مثلاً این برای روحیه آن مؤمن آزار دهنده است و ایذاء مؤمن، کتاباً، سنّة، اجماعاً، عقلاً حرام است (والذین یؤذن المومنین و المومنات بغیر ما اکتسبوا فقد احتملوا بهتانا و اثما مبینا [۱])
قاعدة لاضرر را هم گفتیم جمعی از بزرگان حمل بر نهی کردهاند، آن قاعده، قاعده لاضرر هم همراه ماست، حالا میخواهیم از این قواعد خارج شویم و به امر به معروف و منکر برسیم و میدانیم بین این قواعد و امر به معروف و نهی از منکر عموم و خصوص من وجه است، میشود امر به معروف و نهی از منکر باشد و ضرر نباشد، میشود ضرر و ایذاء باشد، اما در غیر امر به معروف و نهی از منکر، سر زمین، باهم دعوا کردهاند، بضرر مؤمن و پای امر به معروف و نهی از منکر در میان نبوده، بحث ما آنجائی است که هم امر به معروف و همه مسئله ایذاء و اضرار است و از این قاعده به اندازة ضرورت ما باید وارد شویم، – اگر میشود – همانطور که محقق در شرائع فرموده با ترتیب، اول با وجه درهم کشیدن یا کراهت و تنفر، اگر نه، هجران میکنیم بایکوت میکنیم رفت و آمد قطع میشود، اگر اینطور نشد، نوبت به زبان موعظه می رسد، نصیحت میکنیم، تندی میکنیم با مراعات الایسر والایسر.
این میزان کلی در مراتب امر به معروف و نهی از منکر تا به مرحله زدن که میآید، آنچه معروف و مشهور است همین است، الاّ اینکه از شیخ الطائفه کلامی نقل شده و ابن حمزه واینها هم گفتهاند، ما از انکار قلبی شروع کردهایم، یعنی انکار خفیف، ما گره بر پیشانی بیندازیم، احیاناً نشد به او پشت کنیم،
اما شیخ الطائفه و حمزه فرمودهاند: با زبان شروع کن ثمّ بالید، نشد انکار قلبی، روایت یحیی الطویل همین گفته که از پیامبر اکرم (ص) نقل کرد، که آن فرشته را فرستاد که فلان ده را خراب کند جبرئیل عرض کرد عابدی در آن است او را پایین نبرم گفت خفشه اش کن، از ید شروع کرده،
در روایت یحیی الطویل آنجا از ید شروع کرده بود آنجا وقتی از پیامبر اکرم سؤال کردند چه کنیم فرمود: من رأی منکراً فلینکره بیده و ان لم یستطع فبلسانه و ان لم یستطع فبقلبه – حسبه ان یعلم الله کراهه قلبه
شیخ علیه الرحمه برخلاف روایت بیان میکند و ابن حمزه همینطور.
مرحوم آقای سلاّر علیه الرحمه ایشان از یدّ، طبق روایت یحیی الطویل و صاحب تنقیح میفرماید: ترتیبی نیست، زبان و ید همراه هستند، طبق آن روایت که (ما جعل الله لساناً مبسوطاً مع کف الیه ولهما مبسوطان اویکفان معاً) این اختلاف در ترتیب بین فضلا و بزرگان هست
صاحب جواهر اظهارنظر میکند و میخواهد یک نحو التیامی بدهد، آن قول تنقیح که (یبسطان معاً و یکفان معاً) اضافه کرده، گفته الا ای نحو کان، هیچگاه انکار به زیان ممدوح نیست، فی کلّ حال افکار به زبان باید بکند، برای اینکه ما جلوتر بحث کردیم شرایط امر به معروف و نهی از منکر اولش کذا ، دوم کذا، اگر احتمال ضرر دادیم ثابت میشود، حرام است، ایشان فرمودهاند: که نهی از منکر از زبان در هیچ وقت ساقط نمیشود، ولو مستلزم ضرر هم باشد، اما ما زیر بار ایشان نمیرویم.
اما کلام شیخ و ابن حمزه، نمیتوانیم بفهمیم چه میگویند، مراتب امر به معروف و نهی از منکر، پله پله از پائین شروع کنیم، چطور کلام اینها را توجیه کنیم، چطورتوجیه کنیم، مراتب یعنی از پائین میخواهیم الایسر و الایسر، نه از اشد شروع شاید میخواهند مراتب سقوط را بخواهند بگویند مرتبة آخر شروع کنی، نمیشود آن ساقط شود بعد بالفظ ، اگر نشد با قلب، مراتب سقوط میخواهند بگویند ولی سقوط و ثبوت فی شقاق، ثبوت همان است که ما گفتیم آقایان نظرشان به سقوط مع التمکن، اینجا بالفظ بخواهی شروع کنی لالائی است، وظیفه اینجا مشت است، اما شخصیتی دارد، مالی، منالی، قدرتی و نمیتواند اگر لفظاً هم نمیتواند و ساقط نشد، انکار قلب می آید.
صاحب جواهر اینطور احتمال میدهد، صاحب جواهر میفرماید: این توجیهی بود که کردیم، ما همان که مشهور است میپذیریم که از قلب تا بید، در ید بعداً صحبت میکنیم، در ید احتیاج به اذن ندارد، ایشان نکتهای تذکر میدهد که مراتب در نظر مشهور قلب است، ما از کراهت وجه نشان میدهیم، با قیافه، خیلی چیزی شد، گرهای بصورت والاً اجتناب میکنیم.
انکار قلبی، بعد به لفظ، بعد به ید، مرحوم صاحب جواهر، چیز خوبی میگوید: بعضی از افراد از بایکوت شدن هراس بیشتری دارند که با لفظ به او تذکر دهیم، یا مشتی بزنیم، اینها آسانتر است تا کناره گیری کردن، این باید تشخص بدهی، مراتب قلبی گاهی مشکلتر تا مراتب دیگر، پس ترتیب مشهور، ایذاء مؤمن را در نظر بگیرید، راجع به زدن، زدن که همراه زخم و جرح نباشد اگر تشخیص دادیم جوازش اجماعی است، مثلاً بچهها بیرون خانه قمار بازی چاله ای ، میکنند میخواهند گوش آنها را بکشند، با حرف و نصیحت دست برنمیدارند اما با عصا و مشت میشود چون میترسند. پس این اگر منجر به جرح نشود اجماعی است.
عمده مسئله جرح و قتل است که در آن بسیاری از علماء میگویند باید با اذن ولی امر باشد.
پانویس
- ↑ سوره احزاب، آیه 58







