بررسی مراتب امر به معروف و نهی از منکر

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
بررسی مراتب امر به معروف و نهی از منکر

مراتب امر به معروف و نهی از منکر

از شروط وجوب امر به معروف و نهی از منکر گذشتیم وارد مراتب انکار در امر بمعروف می‌شویم. و اجماع قائل است که این مراتب سه درجه دارد:

مرتبه اول) انکار به قلب

مرتبه دوم) انکار به لسان

مرتبه سوم) انکار به ید با درجاتی که در انکار به ید است

در انکار به قلب که منکری من دیدم واقع می‌شود، انکار به قلب کنم، دست من نمی‌رسد که با توان دست وارد کار بشوم، حد اقل انکار به قلب کنم، روایاتی در این باب آمده از آن جمله روایت امام باقر (ع) که فرمودند: در آخر الزمان قومی پیدا می‌شوند چنین و چنان و امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کنند الاّ... بعد فرموده بودند – انکروا بقلوبکم[۱] – شما انکار به دل کنید.

روایت دیگر از امیرالمؤمنین (ع) کسی که منکری را ببیند، انکار به ید و لسان و قلب نکند، (محمد بن الحسن قال: قال امیر المومنین ع: من ترک انکار المنکر بقلبه و لسانه «و یده خ» و هو میّت بین الاحیاء[۲]) امیر المومنین فرمود: کسی که ترک کند انکار منکری با قلب و زبانش «و دستش» او مرده ای، در میان زندگان است.

و روایت به این مضمون زیاد داریم ولی مضمون همین است.

صاحب شرایع در شرایعش، در شرط دوم وجوب امر به معروف و نهی از منکر فرموده بودند، که اگر جواز تأثیر باشد، واجب است امر به معروف و نهی از منکر، اگر جواز تأثیر نباشد واجب نیست، صاحب جواهر اشکال کرده‌ بودند که جواز تأثیر نداریم، انکار به قلب چه ضرری دارد، جواز تأثیر نمی‌دهیم انکار به قلب باید بکنیم، آنجا ایشان فرموده بودند، کلام در همین انکار به قلب است. این به نهی محقق می‌شود.

این کار که می‌شود من قلباً از این‌ها منزجرم، این مقتضای ایمان است، آدم مؤمن گناه که می‌بیند بحسب جانش بوی گند می‌دهد، تنفر دارد، این تنفر از معاصی که جزء ایمان است، می‌خواهی بگویی نامش نهی از منکر است، چه نهی از منکری؟ چه مقابلة با منکری؟ ایمان من مقتضی دارد که کراهت داشته باشم از گناه و عصیان و کارهای زشت و سیئات، مؤمن که مومن باشد یک حالت کراهت دارد. اینکه نهی از منکر نشد. تنفر از عمل زشت مقتضای ایمان است نه از مراتب امر به معروف و نهی از منکر، و لذا اقوالی در اینجا از رؤسای مذهب نقل شده که آن اقوال را نقل می‌کنیم، ببینیم چه می‌شود.

از حضرت شیخ الطائفه در نهایه نقل شده که ایشان در نهایه فرموده‌اند: معنی انکار به قلب اینکه من معتقد باشم آنچه انجام می‌دهند، کانّه حرام است.

معترف باشم این ترک واجب که آقا انجام می‌دهد، این واجب است.

وهو کما تری – آنکه انکار به قلب مقتضای ایمان است، بیشتر به انسان می‌چسبد.

اما اینکه رئیس مذهب حضرت شیخ فرموده‌اند، معنی انکار به قلب معتقد باشد به اینکه دارد ترک می‌شود، معتقد باشد به انکار واجبی که ترک می‌شود این چه امر بمعروفی، چه نهی از منکری، و این چه درجه‌ای از کار نامش می‌گذاری، انکار ترک واجب، یا فعل حرام باشد.

این یک قول. به همان اولی برمی‌گردد من معتقد باشم، یعنی در نفس من آنچه مشهور بوده جزء ایمان است. این را قبول نمی‌کنیم.

قول دوم از قواعد علامه نقل شده که فرموده: آنچه شیخ فرموده یک قید افتاده و آن اینکه اعتقاد در این مورد و عدم رضا همان است که شیخ فرموده: در نفس خود بگذرانم و راضی هم نباشم. طیب خاطر برای من نباشد.

و ظاهراً شهید ثانی در مسالک در تایید حرف شیخ می‌گوید از اخبار همان برمی‌آید.

اما علامه می‌گوید: همان است مع الرضا، طیب خاطر داشته باشد، می‌دانم واجب است، که ترک می‌کند، مثلا لباس زن پوشیده.

قول دیگر از فاضل مقداد در تمویه، همین که شیخ فرموده و علامه عدم الرضا را ملحق کرده ولی یک چیز دیگر جا مانده و آن مع الابتهال، به حرام الهی دست زده و من به این اعتقاد راضی نیستم اما باید دعا کنم که این را راهنمائی کن – ابتهال با دعا کردن فرق می‌کند – دعای له یا علیه ،مباهله کنم – نفرین است – اینهم نظر فاضل مقداد.

مرحوم آقای سبزواری صاحب مفاتیح فرموده: این فعلی که انجام می‌دهد من انکار به قلب داشته باشم، راضی نباشم این معنای انکار به قلب، مرحوم فیض در مفاتیح فرموده‌اند که: او را دشمن داشته باشد، ظاهراً اقوال دیگری هم در اینجا آمده ولی نمی‌شود به اینها تکیه کنیم مگر اینکه فیض علیه الرحمه دارد اینکه انکار به قلب کند لبغض بالله، معنای اینکه انکار به قلب کند بغض بالله، قیافه کریه بگریم. تنفر خود نشان دهیم، طوری باشد که یک معرضی داشته باشد.

و مهم این است که وقایاتی که برای توجیه کلامشان جواهر می‌خواند، روایات دارد که می‌خوانیم. روایت تلویحی است، روایت از امیرالمؤمنین (ع)‌ اینکه فیض می‌گوید: لبغض فی الله البغض الاخیار امیرالمؤمنین می‌فرماید: (عن ابی عبد الله ع قال : قال امیر المومنین ع امرنا رسول الله (ص) ان تلقی اهل المعاصی بوجوه مکفهره[۳]) با قیافه گرفته وقتی ا هل گناه می‌بینم ، برخورد کنیم.

و حضرت صادق علیه ببعضی از شیعیان فرمودند (... حقا لی ان آخذ الولی منکم بذنب صغیر)‌ حق من است که افراد صالح و منزه شما مؤاخذه کنم بخاطر اینکه در قبیله او گناهی سرمی‌زند و او مؤاخذه نمی‌کند.

پانویس

  1. كافی، ج 5، ص 55
  2. وسائل / 11/ 404/ 4
  3. اصول کافی، شیخ کلینی، ج5، ص59، دارالکتب الاسلامیة طهران
بازگشت به دروس خارج