بررسی صنف چهارم؛ تقریب استدلال به روایات
محتویات
بررسی صنف چهارم: حبس
بسمه تعالی
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
بحث دوم: اگر وظائف گفته شده از انواع امر به معروف و نهی از منکر نباشد، آیا هر کدام دارای دلیل معتبرهستند؟
وظیفه سوم: ید
تقریب استدلال به روایات داله بر قول سوم
بحث در این بود که آیا حبس به عنوان امر به معروف و نهی از منکر برای عموم ناس جایز هست یا جایز نیست؟ واجب هست یا واجب نیست؟ نتیجهی بحث این شد که گفتیم دلیلی نداریم برای این که بر عامهی ناس، «بلا اذن المعصوم أو نائبه» حبس به عنوان امر به معروف و نهی از منکر واجب باشد، و یا جایز باشد حتی جواز آن را هم دلیل نداریم الا در مورد نساء، که در آن مورد نساء گفتیم به لحاظ روایات متعددهای که وارد شده است، که حبس آنها و تحصین آنها بالبیوت مورد امر واقع شده، ممکن است که از آن روایات استفاده بکنیم که در مورد نساء، اگر امر به معروف یا نهی از منکر راه آن منحصر شد، بعد از آن مراتب خفیفتر به این، در اینجا برای حالا ولی آن مرأة، و یا کسی که یک خرده دائره آن وسیعتر، کسی که بالاخره متکفّل امور آنها هست، مثل این که دبیر است مثلاً، یا مدیر یک مؤسسه هست، مدیر یک مدرسه است، بگوییم که جایز است و اشکالی ندارد. آن روایات را آنروز اشاره کردیم، حالا ببینیم آیا این استدلال به این روایات میتواند تمام باشد یا نه؟
تمهید
قبل از این که وارد این جهت آن بشویم، خود این روایات را بد نیست که یک بررسیای بکنیم، به عنوان تمهید و این که خود آن هم بالاخره بحثی است، بحث مهمی است که این روایات چگونه باید با آن برخورد بشود.
تعابیر وارده در روایات
مجموعاً ما پنج تعبیر، یا ممکن است بگوییم شش تعبیر در روایات مبارکات در این باره داریم.
تعبیر اول
تعبیر اول همان تعبیر «فَحَصِّنُوهُنَّ فِی الْبُیوت».
روایتی که در کافی شریف بود این بود: «إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ حَوَّاءَ مِنْ آدَمَ فَهِمَّةُ النِّسَاءِ الرِّجَالُ فَحَصِّنُوهُنَّ فِی الْبُیوتِ».[۱]
یا روایت دومی که باز در همان کافی شریف هست که همین بود که» «إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ آدَمَ مِنَ الْمَاءِ وَ الطِّینِ فَهِمَّةُ آدَمَ فِی الْمَاءِ وَ الطِّینِ وَ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ حَوَّاءَ مِنْ آدَمَ فَهِمَّةُ النِّسَاءِ فِی الرِّجَالِ فَحَصِّنُوهُنَّ فِی الْبُیوتِ».[۲]
این تعبیر که تحصین المرأة بالبیت باشد، این در کافی شریف در دو روایت وارد شده، که روایت یک و دو همین باب چهل و شش، «بابُ استحباب التحصین المرأة فی البیت» که در جامع احادیث شیعه هست، آدرس وسائل را هم قبلاً دادیم. این یک تعبیر. که در این تعبیر میبینید هم از عنوان تحصین با صاد استفاده شده، هم «ما یحصّنُ به» را چه قرار داده؟ بیوت قرار داده. «حصّنوا بالبیوت» یا «فی البیوت»، فی البیوت بود هر دو. این یک تعبیر،
تعبیر دوم
تعبیر دوم این است که « فَاحْبِسُوهُنَّ فِی الْبُیوت» این هم حدیث هشتم همین باب هست که الجعفریات فرمود «قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم النِّسَاءُ عورة».
این عورت بعضیها به معنای همان شرمگاه معنا کردند، و به همین روایت هم استدلال کردند به این روایت و امثال این روایت که در آن این واژه، یا عورات وارد شده، یا عورت وارد شده استدلال کردند که همانطور که «ستر العورة» واجب است، و نظر «الی العورت» حرام است، بنابراین نساء تمام بدنشان فرموده شده عورت هست. پس بنابراین هم ستر آن بر ایشان واجب است «حتی الوجه و الکفین» الا این که آن مخصّصی بیاید، مقیدی بیاید. و هم نظر به آن حرام است که بزرگانی مثل مرحوم آیتالله بروجردی شاید مصرّ بر این مطلب هستند که معنای این واژه این بوده. [۳]
حالا این در بحث تفصیلیای که داشتیم این عورت به این معنا ظاهراً نباشد، و عورت یعنی چیزی که مردم حیا میکنند از این که آن را آشکار کنند. حالا اگر به آنجا هم گفته میشود به شرمگاه، از این باب است. یعنی چون بدن زن معمولاً همینطور است که حیا میکنند که این در نزد دیگران باشد، نه این که این عورت به آن معنا نیست.
و خودش هم قرینه هم دارد که حاشا که رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم بفرمایند که نساء آن هستند، این ادبیات یک ادبیاتی نیست که با کرامت انسان، با کرامت نساء، به جمیع مراتبهم سازگار باشد که بخواهیم بگوییم ... مثل این که در فارسی حالا آدم خجالت میکشد که فارسی آن را بگوید، که بگوید خانمها آن هستند، این نیست، این خانمها یعنی خانمها بدنهابشان، بدنهایی است که در اثر لطافت و ظرافت و خصوصیاتی که خدای متعال به آنها عطا فرموده است، طوری است که خجالت کشیده میشود از این که آن عریان باشد، برهنه باشد عند الناس.
بعد فرمود که «فَاحْبِسُوهُنَّ فِی الْبُیوتِ» عنوان حبس است آن هم «فَاحْبِسُوهُنَّ فِی الْبُیوتِ».[۴]
منتها سند این روایت، روایت هشتم است چون جعفریات است، و همچنین در نوادر راوندی هست که هر دو سندهای آن تمام نیست. راوندی که ظاهراً یا مرسل است[۵] یا از همین جعفریات است، جعفریات هم که اشکال آن را قبلاً گفتیم. پس این روایت از نظر سند تمام نیست.
تعبیر سوم
تعبیر سوم: آنجا هست که «فَاسْتُرُوا الْعورات» یا در نسخهی دیگر، که نسخهی من لایحضره الفقیه باشد «فَاسْتُرُوا الْعورة بِالْبُیوتِ»[۶] حدیث ششم همین باب هست از کافی شریف، و من لایحضره الفقیه و امالی شیخ طوسی. [۷]
که اینجا فرموده است که: «علی بن ابراهیم عن ابیه عن ابن ابی عمیر عن هشام بن سالم عن ابی عبد الله علیه السلام» صحیحه است، یا حالا به تعبیر قبلیها مصححه است، یا حسنهی کالصحیحه است و لکن علی التحقیق به اینها باید گفت صحیحه، چون اثبات شد وثاقت ابراهیم بن هاشم.فرمود: « قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله النِّسَاءُ عَی وَ عورة فَاسْتُرُوا الْعَوْرَاتِ بِالْبُیوتِ وَ اسْتُرُوا الْعِی بِالسُّكُوتِ».[۸]
این «فَاسْتُرُوا الْعَوْرَاتِ بِالْبُیوتِ»، امر فرموده که عورات را که یعنی کنایه است از همان بانوان، آنها را مستور بسازید به واسطهی بیوت، این روایت هم سند آن که صحیحه بود. علاوه بر این که در من لایحضر هم هست امالی طوسی هم دارد.
تعبیر چهارم: «وَارُوا عَوْرَاتِهِنَّ بِالْبُیوت»
س: عی به چه معناست؟
ج: «عی»، ولو حالا نخواستم دیگر آن را وارد بشوم، «عی» به معنای لکنت زبان است یعنی کنایه است از این که اینها در مسائل نمیتوانند آنطوری با استدلال و با برهان صحبت بکنند، اینها تحت عوامل احساسات و اینها قرار دارند، ممکن است حرفهای ناروا بزنند فلذا میفرماید: «وَ اسْتُرُوا الْعِی بِالسُّكُوتِ» شما با این که با آنها کَل کَل نکنید و خلاصه چه نکنید، آن «عی» ایشان را به واسطهی سکوت پنهان بکنید، و یا این که مقصود این است که حالا اینجا بحث شده بین محدثین و فقها که این سکوت، یعنی سکوت آن یا سکوت شما، یعنی کاری نکنید که آنها به حرف بیایند، یک کاری نکنید آنها به حرف بیایند، یا این که نه، حالا اگر حرفی زدند شما در مقابل آن¬ها، حالا با آنها «إن قلت و قلت» نکنید شما سکوت کنید، این هم یک دستور ... این طرف است یا آن طرف است اینها محل کلام است. حالا مربوط به بحث ما این قسمت آن نمیشود که ... «فَاسْتُرُوا الْعَوْرَاتِ بِالْبُیوتِ» پس این هم یک تعبیر.
تعبیر چهارم
تعبیر چهارم است است «وَارُوا عَوْرَاتِهِنَّ بِالْبُیوت»
حدیث هفت همین باب، باز
«عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنّه قال اتَّقُوا اللَّهَ فِی النِّسَاءِ فَإِنَّهُنَّ عِی وَ عَوْرَةٌ»
تقوای خدا را پیشه کنید دربارهی بانوان، زیرا آنها عی و عورت هستند
«وَ إِنَّكُمُ اسْتَحْلَلْتُمُوهُنَّ بِأَمَانَةِ اللَّهِ»
این امانتی است که خدای متعال در اختیار شما گذاشته
«وَ هُنَّ عِنْدَكُمْ عَوَانٍ فَدَاوُوا عِیهُنَّ بِالسُّكُوتِ»
داووا، درمان کنید عیشان را «بالسکوت»، به این که سکوت خودتان یا سکوت آنها،
«وَ وَارُوا عَوْرَاتِهِنَّ بِالْبُیوتِ».[۹]
موارات یعنی پنهان کردن، موارت المیت، که دارد «موارت المیت فی التراب»، یعنی او را در تراب پنهان بکنید. [۱۰]
س: ... «إِنَّ بُیوتَنَا عَوْرَةٌ»[۱۱]... استحکام ...
ج: آن هم یک معناست حالا آن هم نه، آن عورت آنجا هم یعنی به لحاظ «مَن فی البیت» است یعنی کسانی در این هستند که نمیشود آنها آشکار کرد، آدم خجالت میکشد که آنها را آشکار کند.
«وَارُوا عَوْرَاتِهِنَّ بِالْبُیوتِ» یعنی آنها را پنهان کنید به واسطهی خانهها، این هم تعبیر آخری است که این تعبیر هم چون در دعائم هست، دعائم الاسلام است و چون دعائم الاسلام روایات آن مرسل است، از این جهت حجت نیست.
س: ...
ج: همان معنا،
س: یعنی بدنهای اینها؟
ج: بله.
تعبیر پنجم
تعبیر پنجم، «احْبِسُوا نِسَاءَكُمْ یا مَعَاشِرَ الرِّجَال» یا « فاحْبِسُوا نِسَاءَكُمْ».
حدیث سه از همین باب که در علل الشرایع است که فرمود که «إِنَّ الْمَرْأَةَ خُلِقَتْ مِنَ الرَّجُلِ وَ إِنَّمَا هِمَّتُهَا من الرِّجَالِ» یا فی الرجال، نسخه بدل، «فَاحْبِسُوا نِسَاءَكُم».[۱۲] اینجا «مایحتبسُبه» را ذکر نکرده «فَاحْبِسُوا نِسَاءَكُم» نگفته «بالبیوت» یا «فی البیوت»، «فَاحْبِسُوا نِسَاءَكُم».
فرق این تعبیر با تعبیرهای قبلی این است که آنجا «ما به یحسّن» یا «ما به یحبس» بیان شده بود، اما در این فقط «فَاحْبِسُوا» حالا به چه وسیله به کجا؟ بیان نشده «فَاحْبِسُوا نِسَاءَكُم».
یا روایت چهارم که این هم روایت چهارم از کافی شریف است روایت قبلی که گفتم از علل بود، این روایت چهارم از کافی شریف است آنجا
«قال امیرالمؤمنین علیه السلام خُلِقَ الرِّجَالُ مِنَ الْأَرْضِ وَ إِنَّمَا هَمُّهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ خُلِقَتِ الْمَرْأَةُ مِنَ الرِّجَالِ وَ إِنَّمَا هَمُّهَا فِی الرِّجَالِ احْبِسُوا نِسَاءَكُمْ یا مَعَاشِرَ الرِّجَال».[۱۳]
که حالا یا معاشر الرجال یا خطاب به همهی مردم است که خیلی بعید است، یا این که نه «إحبسوا معاشر الرجال»، یعنی أولیاء و کسانی که وابستهی به هر نسائی هستند، به آنها خطاب میکند به اولیاء و سرپرستانشان، خطاب میفرماید این عناوینی است که ما داریم.
تعبیر ششم
یک عنوان دیگری هم داریم که در آن نامهی بسیار بسیار پر مضمون و پر محتوا و تقریباً طولانی امیر المؤمنین سلام الله علیه به فرزند بزرگوارشان یا امام حسن سلام الله علیه یا ابن حنفیه نوشتهاند، که در نهج البلاغه هست و بخشهایی از آن هم در کافی شریف[۱۴] و جاهای دیگر هم نقل شده[۱۵]، این بخشی که میخواهیم بخوانیم هم در نهج البلاغه است هم در کافی شریف هست، و هم در سید ابن طاووس در کشف المحجّه این روایت را از رسائل کلینی نقل میکنند[۱۶]، این رسائل کلینی که متأسفانه الان مفقود است، این روایت در آنجا هم هست حال از جهت سند و اینها ما وقتی که این خطبه را یک وقتی بررسی میکردیم، خوب است چیز خوبی است.
و همچنین آن روایت معروف باب، روایتی که در باب ولایت فقیه و در باب تقلید هست «و اما من کان من الفقهاء» آن روایت چه بود «و أمّا الحوادث الواقعه» آن روایت در همین رسائل کلینی هست.
این عبارت این است «وَ اكْفُفْ عَلَیهِنَّ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ بِحِجَابِكَ إِیاهُن».[۱۷] به واسطهی حجابی که تو برای آنها ایجاد میکنی، کاری بکن که آنها چشمانشان پایین بیاید و نگاه به دیگران نکنند.
این فرق این روایت با این روایت اخیر، که حالا ما گفتیم پنج تا یا شش تا، اگر این را جزو آن تعبیرات بیاوریم میشود شش تا، اگر این را جدا کنیم بگوییم مفاد این غیر آنها هست، مفاد این، این است که آنها را محجوبشان کن، تا دیگران به آنها نظر نکنند. آنجا این است که خودشان را در ستار قرا بده، در خانه قرار بده چه، تا اینها در جامعه نیایند و آنها نظرشان به دیگران نیفتد، و در جامعه نیایند که جامعه هم به آنها نظر نکند.
حالا این تعبیراتی که وجود دارد بالاخره در بین اینها روایاتی که ...
س: ...
ج: بله در قرآن شریف هم داریم، حالا راجع به آن هم عرض میکنیم.
آن «أمسکوهنّ»[۱۸] که در قرآن شریف هست آن در مواردی است که مرتکب عمل فجیع زنا و اینها شده باشند آنجا دستور این است که در خانهها نگهشان دارید تا بمیرند. آن آیه. ولی آن آیهی شریفه روایت هست که نسخ شده به آیاتی که بعداً راجع به زنا و زانیه داریم. [۱۹]
انظار فقهاء نسبت به امر وارد شده در این روایات
اینجا باید چه گفت؟ ظاهر این ادله که وجوب ... «حصّنوهنّفی البیوت» «إحبسوهنّ فی البیوت یا بالبیوت» «و استر العورات بالبیوت» ظاهر اینها که امر است، و ظاهر امر هم که وجوب است.
کسی از فقها را ندیدیم که به این وجوب ملتزم باشد، یعنی بگویند که واجب است «علی الاطلاق»، بگوییم که واجب است که زنها را در خانهها محبوس کنند، نگه بدارند. این فتوا رؤیت نشده، حالا به حسب استقرائی که حالا ناقص هم هست، البته شما این بحث را استقراء کنید ببینید بالاخره ... مجموع انظاری که استفاده میشود و فقهاء و یا محدثین رضوان الله علیهم در رابطهی با این حدیث دارند، پنج نظریه روی هم رفته میشود گفت هست:
نظریه اول
نظریهی اول این است که: التزام به وجوب داده میشود، اما «مع التقیید بموارد خوف الفتنه»، این که فرموده است که «حصّنوهنّ بالبیوت» یعنی «فی موارد خوف الفتنه»، اما اگر نه یک خانمی است که خوف فتنه دربارهی او نیست، مؤمنه است عفیفه است مواظب است، هیچ خوف فتنهای دربارهی او نیست، این روایت شامل او نمیشود. و این امر راجع به او نیست پس «حصّنوا، فحصّنوهنّ فی البیوت» در موارد خوف فتنه.
س: ...
ج: بله وجوب هست بله آنجا از وجوب استثناء میشود، حالا استحباب دارد یا استحباب ندارد باید دلیل دیگری بیاوریم، این دلیل میگوییم دلالت بر وجوب میکند و تقیید میشود به مواردی که خوف فتنه وجود دارد.
یکی از کسانی که این احتمال را بیان فرموده است، مرحوم مجلسی ثانی قدس سره در مرآة العقول، جلد بیست صفحهی 373 و 374،
«یدلّ علی لزوم منعهنّ من الخروج من البیوت من غیر ضرورتٍ إمّا وجوباً مع خوف الفتنه»[۲۰]
این یک نظریه،
س: ...
ج: این فتنه یعنی بالاخره گرفتار بیعفتی میشوند، گرفتار انحرافات میشوند، اینها این فتنه هست. یا متعرض به آنها میشوند یا بالاخره این همین چیزهایی که الان داریم میبینیم، در بالاخره غرب و اینجا هم معاذ الله دارد یک مقداری دیده میشود یا ...
دو: «الالترام بالوجوب بالعموم مع تخصیص ...
س: حاج آقا ببخشید این برای دیگران فتنه درست میشود ...
ج: قدر متیقّن آن این است که قدر متیقّن آن اولیاء آنها هستند، حالا اجنبی بخواهد آنها را ... خلاف خود اینها یک مردی برود خانم دیگری را به... این که نه، یعنی لابد به تناسب حکم و موضوع، یعنی اولیاء آن کس، یا کسانی که با او زندگی میکنند، پدر است مادر است، برادرهای او هستند اینها نگذارند که این از خانه برود بیرون. این ...
س: ...
ج: اعم است، فتنه اعم است، ظاهر این فتنه این است که خود او مبتلا میشود، یعنی یا دیگران را مبتلا میکند یا خود مبتلا میشود، یعنی مثلاً این خدای ناکرده به این فجورات منتهی میشود، توضیح خاصی ندادند عبارت ایشان همین است.
نظریه دوم
نظریهی دوم و احتمال دوم این است که ما ملتزم به وجوب بشویم به عموم وجوب، اما بگوییم که به موارد ضرورت تخصیص خورده یعنی آن را که نمیشود به آن ملتزم شد، این است که بیمار میشود میخواهد مراجعهی به پزشک بکند، میخواهد گاهی برود پوشاک بخرد، غذا بخرد چه بخرد، حوائج روزمره خود را، گاهی میخواهد به بستگانش سر بزند، اینها موارد ضرورت است، بگوییم که بله این را قائل بشویم به وجوب، الا موارد ضرورت که آن در آن صورت لازم نیست. این هم یک نظریه که حالا یک عبارتی بعداً شاید بخوانیم مثلاً همین فرمایش: «یدلّ علی لزوم منعهنّ من الخروج من البیوت، من غیر ضرورةٍ».
این عبارت یک تتمهای داشت آن فتنه را، تتمه را نخواندم یعنی غفلت کردم بخوانم، فرموده که آن یک خرده روشن میکند آن مسئله را، «یدلّ علی لزوم منعهنّ من الخروج من البیوت من غیر ضرورةٍ إمّا وجوباً مع خوف الفتنه أو نظرهنّ الی الرجال علی تقدیر الحرمة».[۲۱]
اگر گفتیم نظر اینها به رجال حرام است. حالا اینها اگر بروند از خانه بیرون نظر به رجال خواهند کرد، یعنی کار حرامی را انجام خواهند داد؛ در این صورت میگوییم که اشکال دارد، باید آنها را حبس در بیوت کرد یا تحصین در بیوت کرد و الا اگر این مشکلات نباشد اشکالی ندارد، واجب نیست حبس و حصن آنها.
نظریه سوم
الثالث: «الاستحباب المولوی الا فی الضرورات»
سوم این است که مستحب است، یعنی بگوییم این امر را که نمیشود به ظاهر آن اخذ کرد، در آن قبلیها چه¬کار میکردیم؟ تصرف در هیئت نمیکردیم، تصرف در ماده میکردیم؛ میگفتیم هیئت «استروا و حصّنوا و احبسوا»، هیئت آن دلالت بر وجوب میکند، میآمدیم در ماده تصرف میکردیم در اطلاق ماده تصرف میکردیم، میگفتیم آن موارد خوف و فتنه را داخل است و غیر آن خارج است، غیر آن را خارج میکردیم، یا میگفتیم غیر ضرورت داخل است ضرورتها خارج است، ولی وجوب را بر آن تحفّظ میکردیم.
احتمال سوم این است که نه ما میآییم چکار میکنیم؟ ما در هیئت تصرف میکنیم میگوییم این «استروا»، این هیئت دالّ بر وجوب نیست بر استحباب است، «حصّنوا» هیئت آن دالّ بر استحباب است. پس این نظریهی سوم این است که اطلاق ماده را بر آن تحفّظ میکنیم ولی هیئت را ...
س: ... در ماده هم تصرف کرده ...
ج: نه در ماده تصرف نمیکنیم حالا میگویم که چرا.
چون ضرورت و موارد ضرورت را کأنّ همه گفتند که، کأنّ این قرینهی حافّهی به کلام است و آنجا را کأنّ شامل نمیشود، فلذا دیدید که مرحوم مجلسی هم فرمود: «یدلّ علی منعهنّ من الخروج من البیوت من غیر ضرورةٍ إمّا...» حالا، آن «من غیر ضرورةٍ» آن موارد ضرورت مسلم کأنّ قرینهی حافّهی به کلام است، اصلاً اطلاق برای آن منعقد نمیشود.
این امر سوم هم از بعضی بزرگان مثل شیخ الاستاد آقای تبریزی قدس سره در صراط النجاة ایشان هست یک سؤالی از ایشان شده:
«سؤال: یستحبّ حبس المرأة فی البیت فلا تخرج الا لضرورةٍ و لا یدخل علیها أحدٌ من الرجال، نرجوا أن توضّعوا معنی هذه المسئله فی بضعة استُر بالاضافة الی شرح معنی الضرورة فی هذه المسئله، کما نرجوا بیان رأیکم المبارک فی هذه المسئلة الفقهیه دمتم سالمین».
این از محضر این سؤال شده، این مسئله، حالا این مسئله کجا طرح شده، سائلی این مسئله را طرح کرده گفته که ضرورت آن را معنا کنید آیا عقیدهی خودتان هم همین است یا نه؟ ایشان جواب دادند:
«ورد فی الروایات المعتبرة إنّما المرأة عی و عورة فاستروا عیهنّ بالسکوت و عورتهنّ بالبیوت و غیرها من الروایات و لذلک فینبغی للمرأة الجلوس فی البیت و عدم الخروج الا لضرورةٍ دینیه کتعلّم الاحکام الابتلائیه» احکامی که به آن ابتلاء دارد «فی مجالس الذکر أو إحیاء معاطن اهل البیت علیهم السلام أو ضرورةٍ دنیویه کالعلاج أو صلة رحم و الله العالم».[۲۲]
این ینبغی دلالت میکند بر این که این یک امر مستحبی است، نفرمودند هم که آن عبارت مستحب را هم به ینبغی معنا کردند.
ضرورت را هم که اینطور معنا کردهاند این ضرورتی که ایشان فرموده، فرموده مقصود از ضرورت هم اینها هست. این هم یک احتمال.
نظریه چهارم
احتمال چهارم: احتمال چهارم این است که بعض بزرگان فرمودند که این روایت امرٌ اخلاقی آدابی، یک امر اینچنینی را دارد متذکر میشود، «اخلاقی آدابی»، حالا ممکن است که این روایت برگردد به همان مستحب، چون امور اخلاقی هم که مستحب هستند دیگر، یعنی از فرائض نیست تصرّف در هیئت کرده، میگوید نه، اخلاقهای مستحب است آدابهای مستحب است که دارد بیان میکند، نه این که یک امر واجبی باشد.
بنابراین در تمام موارد حتی این ضرورتهای عرفیه هم مستحب است، منتها حالا تزاحم گاهی میشود بین دو تا مستحب، باید قواعد باب تزاحم را پیاده کرد، هم میخواهد صلهی رحم بکند، مستحب است هم در خانه بماند بیرون نرود مستحب است، جا به جا فرق میکند اگر مساوی هست تخییر پیدا میشود اگر یکی اعم است میتواند صرف او بکند قدرت خودش را.
احتمال پنجم، که اگر ما این چهارم را به سوم برگردانیم این بعدی میشود چهارم، و اگر جدا حساب بکنیم که ظاهراً باید برگردد.
نظریه پنجم
پنجم این است که اصلاً حکم مولوی شرعی نیست، نه وجوبی هست و نه استحبابی است، بلکه ارشاد است به یک راهکاری برای حفظ مرأه از این که کرامت او، اخلاق او و عفت او و اینها خدای ناکرده مورد مخاطره واقع نشود، یک راهکار و ارشادی است، به اولیاء و به خود خانمها که شما بهتر این است که ... بلکه راجع به رجال هم هست، من حالا فرصت نشد ولی از سابق بعضی از این روایات را دیدم توی ذهنم هست، حالا آقایان مراجعه فرمودند خیلی خوب است به من هم بفرمایند که «نعم المکان البیوت».
برای این که حضرت فرموده وقتی که طبق آن نقل وقتی شما در خانهتان هستید، نه مبتلا به غیبت میشوید، نه مبتلا به چه میشوید، نه مبتلا به چه میشوید، آدم وقتی بیرون میآید به خصوص وقتی جامعهای سالم نباشد چشم او، صدا، فلان، همه چیز، ولی در خانه که بماند، این وظیفه او یک وظیفهای نباشد که از خانه بیاید بیرون، در یک ازمنهای خانه بهتر است، وقتی برای مردان توی خانه بودن بهترین است، برای خانمها که به طریق اولی بهترین خواهد بود.
این یک راهکاری را میگوید، میگوید لزومی ندارد شما، حالا معنای آن این نیست که این «إحبسوا» را هم حالا عرض خواهم کرد معنای آن زندان کردن نیست که «إحبسوا» ... نه این که تو حالا ... معنای آن این است که حبس هم فرمودند که «منعه من الانبعاث»، یعنی از این که این طرف و آن طرف برود، نه این که حالا آنجا باید مثل کسی را که زندانش میکنند، در را به روی میبندند قفل میکنند و فلان، اینطوری نیست مثل زندان متعارف که میگویند زندانش میکنند، این یعنی در خانه یک کاری بکنید، سرگرمش بکنید کاری برایش فراهم بکنید، چه بکنید که در خانه بماند از خانه بیرون نیاید.
پس بنابراین در قبال این روایات مبارکات این چهار نظریه یا پنج نظریه وجود دارد، این مسئله مسلّم است که آقایان فرمودهاند من کلام بعضی از آنها را فقط نقل میکنم:
مثلاً در تقریرات آیت الله بروجردی قدس سره ایشان در آنجا دارد که «و ثبوت عدم وجوب ابقائهنّ فی البیوت».[۲۳]
این ثابت است که ابقاء آنها را در بیوت بر ما واجب نیست، این امر کأنّ امر مسلمّ و واضحی است ما به قرینهی این امر باید این روایات را به قرینهی این اجماع اینطوری معنا بکنیم.
یا در تقریرات بعض اعظام از اساتید ما فرمودند: این احکامی که بر عورت بودن زن متفرّع شده بلااشکال واجب و الزامی نیست و بیرون رفتن زن از خانه و امثال آن حرام شرعی نمیباشد، البته به شرطی که تکالیف خودش را که حجابش باشد چه باشد اینها را مراعات کرده باشد.
س: ...
ج: «الزموا بیوتکم»، به مردها هم میگوید «الزموا بیوتکم»، یا «کن حلساً من احلاس بیتک»، در روایت دیگری هست.
این تمهیدی بود برای این که حالا در اینجا چه عرض بکنیم. حالا ...
س:
ج: وقت تمام شد؟
من فقط این نکته را عرض بکنم آقایان روی آن کار کنند من خودم دیشب یک مقداری که آیا احتمال میشود داد که اصلاً مفاد این روایات که فرموده: «حصّنوا بالبیوت یا فی البیوت»، یا «إحبسوهنّ فی البیوت یا بالبیوت»، که علی اختلاف تعابیر، اصلاً معنای آن، آیا این بیوت یعنی خانه؟ چون بیت و بیوت یک معنای دیگر در لغت عرب دارد. میگویند که بیوت یعنی آدمهای شاخص، آدمهای اصیل، آدمهایی که ریشهدار هستند «حصّنوهن بالبیوت» ممکن است که احتمال بدهیم که حالا باید این را بپزیم که ببینیم آیا این احتمال را میشود داد یا نه؟ که «حصّنوهن بالبیوت» یعنی آنها را در دژ عفاف و حصانت قرار بدهید به ازدواج با خاندانهایی که اینها ریشهدار هستند، عفیف هستند و از شرفا حساب میشوند این ... حصّنوهن بالبیوت این معنای آن باشد، نه این که آنها را در خانهها نگه دارید آیا میشود اینطوری معنا کرد؟ احتمال راه دارد برای این یا نه؟ یک مقداری روی این کار کنید. هم کلمهی بیوت را روی آن کار کنید، هم تحصین و اینها را روی آن کار کنید این هم یک احتمالی است، که ممکن است در مقام داده بشود ان شاء الله فردا راجع به این صحبت میکنیم.
و صلی الله علی محمد و آل محمد
پانویس
- ↑ وسائل الشيعة، ج20، ص: 62، الباب 23 من أبواب مقدمات النکاح، الحدیث 4
- ↑ وسائل الشيعة، ج20، ص: 62، الباب 23 من أبواب مقدمات النکاح، الحدیث 5
- ↑ قال رحمه الله: و اما من حيث الدلالة، فالظاهر المتبادر من لفظة (العورة) بما هي، السوأتان، و ان كان معناه اللغوي كلّما يستحيى منه، لكن المعنى العرفي مقدم على المعنى اللغوي عند الإطلاق و هنا قد حملت لفظة العورة على المرأة فيراد أحد المعاني الثلاثة: (اما) التشبيه البليغ و هو مشاركة المشبّه به للمشبّه في أشهر أوصافها على نحو شديد و هو هنا وجوب التستر، فكأنها لشدة هذا الحكم فيها صارت كأنّها نفس العورة، فكما انّ العورة يجب سترها فكذا المرأة، و بعبارة أخرى: الأحكام الثابتة للسوأتين ثابتة لها فإنها عورة أيضا، (و اما) لكونها ذات عورة فسمّى الجزء باسم كلّه. (و اما) لكونها ذات عورة فسمّى الجزء باسم كلّه. (و اما) لكونها يستحيى منها لا من وجودها بما هي هي، بل لاحتفافها بحركات أو أفعال يستحيي منها فكان الاستحياء منها. الی أن قال: و الحاصل ان هذا الحديث يدلّ بظاهره على كون المرأة بتمام بدنها عورة فإخراج بعض المواضع يحتاج الى دليل، و خروج الوجه و الكفين في خصوص الصلاة لا يستلزم ذلك، فان المخرج هناك في شرطيتها لصحة الصلاة كما سيأتي إن شاء اللّه تعالى، و هنا في عدم وجوب التستر، بل كون الوجه منشأ لتحريك الشهوة حين النظر إليه أتم تحريك بل توجّه ذوي الشهوة إليه أكثر كما لا يخفى. فهذا الحديث أقوى ما يستدلّ به على وجوب ستر المرأة جميع بدنها حتى الوجه. تقرير بحث السيد البروجردي، ج1، ص: 61 - 62
- ↑ أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدٌ حَدَّثَنِي مُوسَى قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص النِّسَاءُ عَوْرَةٌ فَاحْبِسُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ وَ اسْتَعِينُوا عَلَيْهِنَّ بِالْعُرْيِ. الجعفريات (الأشعثيات)، ص: 94
- ↑ النوادر (للراوندي)، ص: 36
- ↑ من لا يحضره الفقيه، ج3، ص: 390، الباب المذموم من اخلاق النساء، الحدیث 4372.
- ↑ الأمالي (للطوسي)، النص، ص: 584 - 585
- ↑ وسائل الشيعة، ج20، ص: 66، الباب 24 من أبواب مقدمات نکاح، الحدیث 4.
- ↑ دعائم الإسلام، ج2، ص: 214. مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج14، ص: 182، الباب 21 من أبواب مقدمات نکاح، الحدیث 3.
- ↑ و (واراه) (مواراة) ستره: المصباح المنير فى غريب الشرح الكبير للرافعى، النص، ص: 656. وريت الشيء و واريته: أخفيته: لسان العرب، ج15، ص: 389
- ↑ وَ إِذْ قَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لاَ مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَ يَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَ مَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُرِيدُونَ إِلاَّ فِرَاراً». الأحزاب ، الجزء 21، الصفحة: 419، الآية: 13
- ↑ علل الشرائع، ج2، ص: 498. وسائل الشيعة، ج19، ص: 35 - 36، الباب 3 من کتاب المزارعة، الحدیث 11
- ↑ وسائل الشيعة، ج20، ص: 64، الباب 24 من أبواب مقدمات النکاح، الحدیث 1
- ↑ الكافي (ط - دارالحديث)، ج10، ص: 606، الباب 19 من کتاب النکاح، الحدیث 7
- ↑ تحف العقول، النص، ص: 86
- ↑ كشف المحجة لثمرة المهجة، ص: 234
- ↑ نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 405.
- ↑ وَ اللاَّتِي يَأْتِينَ الْفَاحِشَةَ مِنْ نِسَائِكُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَيْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْكُمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّى يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِيلاً. النساء ، الجزء 4، الصفحة: 80، الآية: 15
- ↑ عن أبي بصير عن أبي عبد الله ع قال سألته عن هذه الآية «وَ اللَّاتِي يَأْتِينَ الْفاحِشَةَ مِنْ نِسائِكُمْ» إلى «سَبِيلًا» [قال]: هذه منسوخة، قال: قلت: كيف كانت قال: كانت المرأة إذا فجرت فقام عليها أربعة شهود- أدخلت بيتا و لم تحدث و لم تكلم و لم تجالس- و أوتيت فيه بطعامها و شرابها حتى تموت، قلت: فقوله «أَوْ يَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِيلًا» قال: جعل السبيل الجلد و الرجم و الإمساك في البيوت، قال: قوله: «وَ الَّذانِ يَأْتِيانِها مِنْكُمْ» قال: يعني البكر إذا أتت الفاحشة- التي أتتها هذه الثيب «فَآذُوهُما» قال تحبس: «فَإِنْ تابا وَ أَصْلَحا فَأَعْرِضُوا عَنْهُما- إِنَّ اللَّهَ كانَ تَوَّاباً رَحِيماً». تفسير العياشي، ج1، ص: 227 - 228.
- ↑ مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج20، ص: 373
- ↑ مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج20، ص: 373 - 374.
- ↑ صراط النجاة (للتبريزي)، ج8، ص: 220 - 221
- ↑ تقرير بحث السيد البروجردي، ج1، ص: 62







