بررسی روایات دال بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر 1
محتویات
بررسی روایات دال بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر
زمانی که امر به معروف و نهی از منکر را ترک نمایند در نتیجه ارزشها و هنجارهای اخلاقی از آنجا که بدون پشتیبان میگردد، بعد از گذشت مدتی ارزش و اقتدار و اعتبار خود را از دست میدهند در این لحظه نقطه مقابل آن جایگزین معروف میشود و در نقطه مقابل منکری را که با نهی کردن باید جلوی فراگیر شدنش گرفته شود با ترک نهی از منکر نمودن در طی مدتی این ضد هنجار در جامعه تبدیل به هنجار میشود.
بررسی دلالت روایت محمد بن عرفه بر وجوب امر به معروف
دو روایت مُحَمَّدِ بْنِ عَرَفَةَ و أَبِی عِصْمَةَ قَاضِی مَرْوَ را مطرح و اشکالات وارد بر دلالت این روایات مورد نقد و بررسی قرار می دهیم.
روایت هفتم
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسی، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَرَفَةَ[1]، قَالَ:[2] سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ[3] علیهالسلام یقُولُ: «لَتَأْمُرُنَ[4] بِالْمَعْرُوفِ وَ لَتَنْهُنَّ عَنِ الْمُنْکرِ، أَوْ لَیسْتَعْمَلَنَ[5] عَلَیکمْ شِرَارُکمْ، فَیدْعُو خِیارُکمْ، فَلَا یسْتَجَابُ لَهُمْ[6]».[7]
بررسی سندی
به لحاظ سند، صحیحه میباشد وافرادی که در سند قرار دارند ثقه هستند.
البته سند روایت در تهذیب معلق میباشد و جناب شیخ از احمدبن محمد بن خالد نقل کرده است لذا عدة من اصحابنا وکلینی در سند تهذیب نمیباشند و از آنجا که شیخ طوسی بدون واسطه نمیتواند از احمد بن محمد روایت را نقل کند لذا تعلیق در سند است نه به این معنا که افتادگی در سند باشد بلکه به این معنا که بعضی افراد را ذکر نکرده است و آن را معلق کرده است بر آنچه که در مشیخه تهذیب ذکر نموده است. لذا تعلیق سندی مشکلی ایجاد نمیکند.
تنها بحث سندی که وجود دارد اختلاف در نقل از معصوم میباشد که در پاورقی به آن اشاره شده است، در بعضی از روایات از امام رضا (علیهالسلام) نقل شده است و در بعضی دیگر امام رضا (علیهالسلام) از امیرالمؤمنین (علیهالسلام) نقل کردهاند و در بعض دیگر امام رضا (علیهالسلام) از آباء خود از امیرالمؤمنین (علیهالسلام) نقل کردهاند و در بعض دیگر امام باقر (علیهالسلام) از کتاب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کردهاند و در بعض دیگر امام باقر (علیهالسلام) از امام علی (علیهالسلام) از رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل نمودهاند و در بعض دیگر از امام باقر (علیهالسلام) یا امیرالمؤمنین (علیهالسلام) مستقیماً نقل شده است.
با توجه به نکته فوق این مطلب به دست میآید که مفاد این روایت از محکمات و ثابتات در دین میباشد لذا توسط ائمه علیهمالسلام بیان شده است و ریشه این امر مسلم کلام نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) میباشد که به امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودهاند و نخستین بازگوئی آن توسط ایشان بوده است و بازگوئی بعد توسط امام باقر (علیهالسلام) و تکرار آن توسط امام رضا (علیهالسلام) میباشد.
از آنجایی که مفاد روایت از معارف اختصاصی یا آداب و سنن نبوی نمیباشد بلکه از سنن و معارف الهی ثابت است، ایشان هم میتوانند از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کنند وهم اینکه خودشان به شکل مستقیم آن را نقل کنند.
نتیجه
در نتیجه این اسناد متفاوت و متعدد تناقض در صدور حدیث نمیباشد بلکه سبب قوت حدیث نیز میگردد.
نکته: کتاب امیرالمؤمنین (علیهالسلام)
آقا بزرگ تهرانی در الذریعه فرمودهاند[8]: أمالی سیدنا و نبینا أبی القاسم رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) أملاه علی أمیرالمؤمنین (علیهالسلام) و هو کتبه بخطه الشریف. هذا أول کتاب کتب فی الإسلام من کلام البشر من إملاء النبی و خط الوصی و النسخة التامة منه مذخورة عند الحجة المنتظر کسائر مواریث الأنبیاء ورثها عن آبائه الطاهرین صلوات الله علیهم أجمعین. و هو کتاب مدرج عظیم یفتح و یقرأ منه علی ما ترشدنا إلیه أحادیث أهل البیت (علیهمالسلام) ، ..... و ظهر مما مر أن الأمالی هذا کتاب مدرج عظیم یفتح و ینظر فیه و هو غیر الجفر و الجامعة و الصحیفة الملفوفة التی طولها سبعون ذراعا من جلد الثور أو الشاة أو الماعز أو الضأن المشبه ملفوفها بفخذ الرجل أو فخذ الفالج (الجمل العظیم) و أمثال ذلک من التعبیرات فی أحادیث أهل البیت ع و إن کان الجمیع من إملاء النبی ص و خط الوصی الموجود عند خلفه المنتظر (علیهالسلام).
نتیجه
در نتیجه این کتاب به لحاظ املاء کردن پیامبر امالی رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) محسوب میشود و از آنجا که امیرالمؤمنین کتابت کردهاند، کتاب امیرالمؤمنین به شمار میآید. و در بحث تعارض ادله بیان کردیم که علم نشاءهای متعددی دارد که یک دسته از آنها همین مواریث علمی مکتوب از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) میباشد که یکی از آن مواریث همین کتاب علی میباشد.
بررسی دلالی
متن حدیث به صیغه مضارع مجزوم همراه با نون تأکید میباشد که تأکید بیشتری از امر دارد، لذا یعنی باید و حتماً امر به معروف و نهی از منکر نمائید و اگرنه باید این اتفاق رخ دهد که اشرار شما بر شما مسلط گردند و در آن موقع هرچه خیار و ابرار شما دعا میکنند به استجابت نمیرسد. لذا به لحاظ مضمون با این تأکید در ابتدای جمله شکی در دلالت روایت بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر باقی نمیماند.
نکته 1
خطاب در روایت اگرچه که متوجه تک تک افراد میباشد ولی در واقع مخاطب آن امت میباشد، یعنی اگر امتی این رویه را ترک کند مبتلابه این عذاب میگردد و در آن لحظه دعای ابرار امت نیز نفعی ندارد.
نکته 2
با توجه به دو قرینه در کلام دعای ابرار در ارتباط با نابودی اشرار و تسلط آنها است گرچه که حمل کردن بر مطلق دعا نیز مشکلی ندارد ولی ظهور عبارت در دعای دفع تسلط اشرار است:
به قرینه سیاق کلام و اینکه بحث در تسلط اشرار است و در ادامه میفرماید دعا کردن نیز در این هنگام نفعی ندارد. به قرینه فاء در کلام که به منزله نتیجه آن چیزی است که در سابق بوده است.
نکته 3
تحلیل عقلایی نیز بیانگر ارتباط بین این سه امر در روایت است، زیرا زمانی که امر به معروف و نهی از منکر را ترک نمایند در نتیجه ارزشها و هنجارهای اخلاقی از آنجا که بدون پشتیبان میگردد، بعد از گذشت مدتی ارزش و اقتدار و اعتبار خود را از دست میدهند در این لحظه نقطه مقابل آن جایگزین معروف میشود مثلاً صداقت در بیان قیمت کالا امری معروف است که اگر بدون پشتیبان رها شود به مرور زمان کم رنگ میشود و کم کم دروغ در بیان قیمت کالا جایگزین آن میشود، و در نقطه مقابل منکری را که با نهی کردن باید جلوی فراگیر شدنش گرفته شود با ترک نهی از منکر نمودن در طی مدتی این ضد هنجار در جامعه تبدیل به هنجار میشود لذا میشود گفته دو اتفاق میافتد:1-ترک عمل نمودن به معروف یا قبیح دانستن منکر،2-تبدیل شدن منکر به معروف و تبدیل شدن معروف به منکر با توجه به اینکه در هر جامعه ای هنجارها و ارزشهای در آن جامعه تعین کننده مرتبت افراد میباشد. زیرا افرادی که فاعل هنجارها و تارک ضد هنجارهای در جامعه هستند و برخوردار از ارزشهای محوری در جامعه و مبری از ضد ارزشهای حاکم در جامعه باشند اینها به عنوان گروه مرجع در جامعه میباشند و لذا اگر هنجارهای اسلامی حاکم بر جامعه ای باشد هر کسی که با تقواتر و...باشد نزد مابقی افراد عزیزتر و مقتدرتر و بانفوذتر میباشد و اگر این هنجارها از اسلامی بودن به غیر اسلامی برگردد در این هنگام شرار الناس صاحب نفوذ و اقتدار میگردند و این قدرت و نفوذ را جامعه و مردم به آنها میدهند، لذا این سنت الهی بسیار راحت قابل توضیح میباشد. ارتباط این امور با عدم استجابت دعا نیز واضح است زیرا در اموری که خداوند سنت خود را اعلام کرده است و وظیفه ما را نیز در کنترل و حفظ آن بیان نموده است و اسباب و علل آن را نیز تبیین نموده است و ما عمداً و عالماً و عامداً وظیفه خود را ترک میکنیم و سراغ اسباب و عللی که خداوند قرار داده است نمیرویم در این فرض نمیتوان مستقل از اسباب و علل برای دفع آن مستقیماً به سراغ دعا برویم چراکه این دعا یعنی بی توجهی سنن و اسباب الهی و به میدان کشیدن خداوند برای حل مشکل، لذا دعا مستجاب نمیشود، یعنی سراغ راهی غیر از آنچه خداوند بیان کرده است رفتهایم لذا در روایات آمده است که راه خلاصی از همسر بد اخلاق یا صبر است و یا طلاق نه دعا کردن و یا اینکه کسی که به علت بی توجهی و سهل انگاری مغبون در معامله واقع شده نه تنها دعا مفید نیست چراکه باید محتاط عمل میکرد، بلکه این مغبون شدن نزد خداوند هیچ اجر و مزدی ندارد و صبر بر آن دارای ثواب نمیباشد. در نتیجه اگر امت نهی از منکر نمودند خداوند نیز منت میگذارد به امت و آنها را یاری میرساند تا طاغوت را از بین ببرند ولی اگر در مقابل این ناهنجاریها سکوت کند و به دعا اکتفاء کند در اینجا نباید منتظر یاری رساندن از طرف او باشد چرا که تمسک به اسباب و علل نکرده است.
نتیجه
این روایت هم به لحاظ سند وهم به لحاظ دلالت صحیح می باشد و مثبت بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر میباشد.
دوره فقه امر به معروف/استاد الهی خراسانی/ جلسه 52
بررسی روایات دال بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر
روایت هشتم
این روایت را باید منشور امر به معروف و نهی از منکر دانست چرا که در آن به فلسفه و کیفیت و نیت آمرون به معروف و نهی کنندگان از منکر وحتی وضعیت مطلوب اجتماعی در جامعه مذهبی اشاره نموده است؛ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ، عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا، عَنْ بِشْرِ[9] بْنِ عَبْدِ اللَّهِ، عَنْ أَبِی عِصْمَةَ قَاضِی مَرْوَ، عَنْ جَابِرٍ: عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیهالسلام، قَالَ: «یکونُ فِی آخِرِ الزَّمَانِ قَوْمٌ یتَّبَعُ[10] فِیهِمْ قَوْمٌ مُرَاؤُونَ[11] یتَقَرَّؤُونَ[12]، وَ یتَنَسَّکونَ[13]، حُدَثَاءُ[14] سُفَهَاءُ، لَایوجِبُونَ [15]أَمْراً بِمَعْرُوفٍ، وَ لَا نَهْیاً عَنْ مُنْکرٍ إِلَّا إِذَا أَمِنُوا الضَّرَرَ[16]، یطْلُبُونَ[17] لِأَنْفُسِهِمُ الرُّخَصَ وَ الْمَعَاذِیرَ، یتَّبِعُونَ زَلَّاتِ الْعُلَمَاءِ[18] وَ فَسَادَ عَمَلِهِمْ[19]، یقْبِلُونَ عَلَی الصَّلَاةِ وَ الصِّیامِ وَ مَا لَایکلِمُهُمْ[20] فِی نَفْسٍ وَ لَا مَالٍ، وَ لَوْ أَضَرَّتِ الصَّلَاةُ به سائر مَا یعْمَلُونَ بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَبْدَانِهِمْ، لَرَفَضُوهَا، کمَا رَفَضُوا أَسْمَی[21] الْفَرَائِضِ وَ أَشْرَفَهَا؛ إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْی عَنِ الْمُنْکرِ فَرِیضَةٌ عَظِیمَةٌ، بِهَا تُقَامُالْفَرَائِضُ هُنَالِک، یتِمُّ غَضَبُ اللَّهِ- عَزَّ وَ جَلَّ- عَلَیهِمْ، فَیعُمُّهُمْ بِعِقَابِهِ، فَیهْلَک الْأَبْرَارُ فِی دَارِ الْفُجَّارِ[22]، وَ الصِّغَارُ فِی دَارِ الْکبَارِ؛ إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْی عَنِ الْمُنْکرِ سَبِیلُالْأَنْبِیاءِ، وَ مِنْهَاجُ الصُّلَحَاءِ[23]، فَرِیضَةٌ عَظِیمَةٌ، بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ، وَ تَأْمَنُالْمَذَاهِبُ[24]، وَ تَحِلُ الْمَکاسِبُ، وَ تُرَدُّ الْمَظَالِمُ، وَ تُعْمَرُ الْأَرْضُ، وَ ینْتَصَفُ مِنَ الْأَعْدَاءِ[25]، وَ یسْتَقِیمُ الْأَمْرُ[26]، فَأَنْکرُوا بِقُلُوبِکمْ، وَ الْفِظُوا بِأَلْسِنَتِکمْ، وَ صُکوا[27] بِهَا جِبَاهَهُمْ[28]، وَ لَا تَخَافُوا فِی اللَّهِ لَوْمَةَ لَائِمٍ، فَإِنِ اتَّعَظُوا وَ إِلَی الْحَقِّ رَجَعُوا، فَلَا سَبِیلَ عَلَیهِمْ «إِنَّمَا السَّبِیلُ عَلَی الَّذِینَ یظْلِمُونَ النَّاسَ وَ یبْغُونَ[29] فِی الْأَرْضِ به غیر الْحَقِّ أُولئِک لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ»[30] هُنَالِک فَجَاهِدُوهُمْ بِأَبْدَانِکمْ، وَ أَبْغِضُوهُمْ بِقُلُوبِکمْ، غَیرَ طَالِبِینَ سُلْطَاناً، وَ لَا بَاغِینَ مَالًا، وَ لَا مُرِیدِینَ بِظُلْمٍ ظَفَراً[31] حَتّی یفِیئُوا[32] إِلَی أَمْرِ اللَّهِ، وَ یمْضُوا عَلی طَاعَتِهِ». قَالَ: «وَ أَوْحَی[33] اللَّهُ- عَزَّ وَ جَلَّ- إِلی شُعَیبٍ النَّبِی علیهالسلام: أَنِّی مُعَذِّبٌ مِنْ قَوْمِک مِائَةَ أَلْفٍ، أَرْبَعِینَ أَلْفاً مِنْ شِرَارِهِمْ، وَ سِتِّینَ أَلْفاً مِنْ خِیارِهِمْ، فَقَالَ علیهالسلام: یا رَبِّ، هؤُلَاءِ الْأَشْرَارُ[34]، فَمَا بَالُ الْأَخْیارِ؟ فَأَوْحَی اللَّهُ- عَزَّ وَ جَلَّ- إِلَیهِ: دَاهَنُوا[35] أَهْلَ الْمَعَاصِی، وَ لَمْ یغْضَبُوا لِغَضَبِی[36]».[37]
بررسی سندی
البته سند این روایت در تهذیب معلق میباشد که سند معلق را در جلسه قبل تبین کردیم و اشاره کردیم که تعلیق در سند اشکالی ایجاد نمیکند.
بحثی مختصر در انواع سند
1-سند مسند که تمام افراد در سلسله سند موجودند و در مقابل آن مرسل میباشد که بعض افراد در سلسله سند ذکر نشدهاند. 2-سند مذکور که تمامی افراد در سلسله سند ذکر شدهاند و در مقابل آن معلق است که بعض افراد معین در سلسله افراد سند به جهت اختصار نامشان ذکر نشده باشد که در ابتدای سند این اتفاق میافتد. و سند معلق اگر افرادی که تعلیق شدهاند معین باشند خللی به سند وارد نمیکند. 3-سند مرفوع که به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یا ائمه (علیهمالسلام) میرسد و در مقابل آن سند موقوف است که انتهای سند به معصوم نمیرسد. سند روایت از ناحیه بعض اصحابنا تضعیف میشود چرا که مجهولاند و راهی برای توثیق آنها وجود ندارد و سبب ارسال سند میشود. ابی عصمه همان نوح بن مریم قاضی مرو میباشد. جابر در روایت جابر بن یزید جعفی است که مرحوم خوئی او را تضعیف نموده است. معنای لغوی الفاظ روایت و یا فقه اللغة را در پاورقی بیان نمودهایم. و در بحث بعد به بررسی دلالی روایت بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر خواهیم پرداخت.
[1] هکذا فی «ی، بث، بح، بف، جت، جد، جن» و الوافی و الوسائل و التهذیب، ج 6. و فی المطبوع: «محمّد بن عمر بن عرفة». و المذکور فی أصحاب أبی الحسن علی بن موسی علیهما السلام هو محمّد بن عرفة، و وردت فی بعض الأسناد روایة محمّد بن عیسی [بن عبید] عن محمّد بن عرفة. راجع: رجال الطوسی، ص 364، الرقم 5408؛ معجم رجال الحدیث، ج 16، ص 282، الرقم 11233.
[2] کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی (ط - دارالحدیث)، 15 جلد، دار الحدیث - قم، چاپ: اول، ق 1429.
[3] فی الوسائل:+«الرضا».
[4] فی «بح»: «لتأمرون».
[5] فی «بف»: «و لیستعملنّ». و فی الوافی: «أی یجعل علیکم عاملًا حاکماً».
[6] التهذیب، ج 6، ص 176، ح 352، معلّقاً عن أحمد بن محمّد بن خالد. أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَرَفَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع یقُولُ لَتَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ لَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکرِ أَوْ لَیسْتَعْمَلَنَ عَلَیکمْ شِرَارُکمْ فَیدْعُو خِیارُکمْ فَلَا یسْتَجَابُ لَهُمْ. الکافی، کتاب الوصایا، باب صدقات النبی صلی الله علیه و آله و فاطمة ...، ضمن الحدیث الطویل 13276، به سند آخر عن أبی الحسن، عن أمیر المؤمنین علیهما السلام. الأمالی للطوسی، ص 523، المجلس 18، ضمن الحدیث الطویل 64، به سند آخر عن أبی الحسن الرضا، عن آبائه، عن أمیر المؤمنین علیهمالسلام. و فی الفقیه، ج 4، ص 191، ضمن الحدیث الطویل 5433؛ و التهذیب، ج 9، ص 178، ح 714، به سند آخر عن أمیر المؤمنین علیهالسلام. الکافی، کتاب الإیمان و الکفر، باب فی عقوبات المعاصی العاجلة، ذیل ح 2824، به سند آخر عن أبی جعفر علیهالسلام، عن کتاب رسول اللَّه صلی الله علیه و آله. علل الشرائع، ص 584، ذیل ح 26، به سند آخر عن أبی جعفر، عن کتاب علی علیهما السلام عن رسول اللَّه صلی الله علیه و آله. و فی الأمالی للصدوق، ص 308، المجلس 51، ذیل ح 2؛ و ثواب الأعمال، ص 300، ذیل ح 1، به سند آخر عن أبی جعفر علیهالسلام. تحف العقول، ص 51، عن رسول اللَّه صلی الله علیه و آله. و فیه، ص 199، عن أمیرالمؤمنین علیهالسلام؛ نهج البلاغة، ص 421، ضمن الخطبة 47، و فی کلّ المصادر- إلّاالتهذیب، ج 6- مع اختلاف یسیر الوافی، ج 15، ص 171، ح 14852؛ الوسائل، ج 16، ص 118، ح 21130.
[7] کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی (ط - دارالحدیث)؛ ج 9؛ ص 484 [8]الذریعةإلیتصانیفالشیعة، ج 2، ص: 307 .... نتیمن به ذکر حدیث واحد منها رواه النجاشی فی کتابه فی ترجمه محمد بن عذافر بإسناده إلی عذافر بن عیسی الصیرفی قال کنت مع الحکم بن عیینة عند أبی جعفر الباقر ع فجعل یسأله الحکم و کان أبو جعفر له مکرماً فاختلفا فی شیء فقال أبو جعفر یا بنی قم فأخرج کتاب علی ع فأخرج کتابا مدرجا عظیما ففتحه و جعل ینظر حتی أخرج المسألة فقال. أبو جعفر (علیهالسلام) هذا خط علی و إملاء رسول الله ص و أقبل علی الحکم و قال یا أبا محمد اذهب أنت و سلمة و أبو المقدام حیث شئتم یمینا و شمالا فو الله لا تجدون العلم أوثق منه عند قوم کان ینزل علیهم جبرئیل انتهی، و قطعة من هذا الأمالی موجودة بعینها حتی الیوم فی کتب الشیعة، و ذلک من فضل الله تعالی أوردها الشیخ أبو جعفر بن بابویه الصدوق فی المجلس السادس و الستین من کتاب أمالیه، و هی مشتملة علی کثیر من الآداب و السنن و أحکام الحلال و الحرام یقرب من ثلاثمائة بیت، رواها بإسناده إلی الإمام الصادق ع بروایته عن آبائه الکرام، و قال الصادق ع فی آخره إنه جمعه من الکتاب الذی هو إملاء رسول الله ص و خط علی بن أبی طالب ع، و نحن نحمد الله تعالی علی تداول هذه القطعة منه بأیدینا و نسأله توفیق زیارة تمامه بزیارة من هو مذخور عنده
[9] فی الوافی عن نسخة و البحار و التهذیب: «بشیر» ولکن مع لحاظ الراوی والمروی عنه به ثبت البشر.
[10] فی الوسائل: «ینبغ» وبنا بر اینکه یتبع باشد 2 احتمال در معنای آن وجود دارد؛1-اینکه یعنی قومی که تبعیت میشوند توسط قومی که درون آنها وجود دارند.2-قومی وجوددارند که درون آنها قومی وجود دارد که اینها از آن قوم اندک تبعیت میکنند.
[11] ریادر شخصیت آنها شکل گرفته نه اینکه تنها ریا میکنند که اگر مراد این میبود میگفت یرائون نه مراوءن.
[12] فی الوسائل، ح 21157: «ینفرون». و فی «بس» و حاشیة «بث»: «ینعرون». و التقرّؤ: التنسّک و العبادة، و رجل قارئ و متقرّئ، أی عابد ناسک یعنی شخصی که دائماً قرائت میکند البته این لفظ بیانگر نوعی تکلف نیز میباشد نه تنها قرائت. راجع: ترتیب کتاب العین، ج 3، ص 1453؛ لسان العرب، ج 1، ص 130(قرأ).
[13] فی بعض النسخ: «ینسکون». و النُّسْک و التَّنَسُّک أیضاً: العبادة، و الزهد، و الطاعة، و کلّ ما تُقُرّب به إلی اللَّه، فالعطف للتفسیر کما قال المحقّق الفیض فی الوافی. و راجع: لسان العرب، ج 10، ص 498(نسک).
[14] فی بعض النسخ: «حدّاثاً» معنی حدثاء این است که: یعنی نورس لذا به نوجوان حدیث السن می گویند یا در روایت دارد که علیکم بالاحداث یعنی نوجوانان لذا به نظر میرسد معنای آن حدوث در سنباشد ولی با توجه به ادامه روایت مراد از آن حدیث الاسلام در مقابل السابقون میباشد که در برخی روایات نوعی عیب محسوب شده است و به عبارت دیگر شخصی استکه تازه مسلمان است یا اینکه اسلام در جان او ریشه ندوانده است و یا عمیق نمیباشد.
[15] واجب نمی شمرند مگر زمانی که ایمن از ضرر باشند وبعد عطف بیان برای ایمن از ضرر بودن آورده است یعنی اینکه امر و نهی را واجب نمیدانند مگر اینکه از ضرر ایکمن باشند لذا کاری که انجام میدهند این است که راهی برای فرار و رفع وجوب و یا عذری در ترک پیدا میکنند.
[16] فی الوافی: «أی ما یحسبونه ضرراً و لیس به ضرر».
[17] فی بعض النسخ: «و یطلبون».
[18] فی مرآة العقول، ج 18، ص 400: «أی یفشون زلّات العلماء؛ لیفسدوا علمهم عند الناس، و یتابعونهم فیما یعلمون أنّه من زلّاتهم، فالمراد فساد علم أنفسهم، أو علم العلماء، و الأوّل أظهر» یعنی به دنبال زلات علماء هستند تافساد در علم خودشان را ترویج نمایند ولی اگر در روایت فساد عملهم باشدیعنی اینکه خودشان که افرادی فاسد هستند لذا به دنبال زلات علماء هستندتافساد های عملی خود را تبلیغ کنند و هر چیزی را که به تمایلات نفسانی آنها نزدیکتر است ترویج میکنند.
[19] فی بعض النسخ و الوافی و المرآة و التهذیب: «علمهم».
[20] «یکلِمُهُمْ» من الکلْم، به معنی الجرح، قال ابن الأثیر: «و فیه: ذهب الأوّلون لم تکلِمْهُمُ الدنیا من حسناتهم شیئاً، أی لم تؤثّر فیهم، و لم تقدح فی أدیانهم، و أصل الکلْم: الجرح». و فی المرآة: «أی لا یضرّهم». و راجع: النهایة، ج 4، ص 199(کلم). لذا یعنی به دنبال اعمالی هستند که هزینه جانی یامالی برای آنها نداشته باشد.
[21] الصَّک: ضرب الشیء بالشیء شدیداً،، أو الضرب الشدید بالشیء العریض. راجع: ترتیب کتاب العین، ج 2، ص 1000؛ لسان العرب، ج 10، ص 456(صکک). لذا اسمی الفرائض یعنی بالاترین ومهم ترین فرائض که مراد امر به معروف و نهی از منکر باشد را ترک نمودهاند. نکته عجیبی است کما اینکه در بعض روایات دارد که شیعه ما را به صدق حدیث و وفای به عهد بشناسید ودر جواب اینکه پس نماز وروزه و...چه میشود فرمودهاند که گاهی اوقات این امور عادت میشود واز روی عادت به جا آوره میشود نه امتثال خداوند.
[22] فی الوسائل، ح 21132: «الأشرار». و علت اینکه صغیر با کبیر و...همه درگیر عذاب میشوند این است که این عذاب مربوط به امت است نه فرد.
[23] فی الوافی: «الصالحین».
[24] فی المرآة: «قوله علیهالسلام: و تأمن المذاهب، أی مسالک الدین من بدع المبطلین، أو الطرق الظاهرة، أو الأعمّ منهما». مسیرهای رسیدن به دین به وسیله آن ایمن میگردد. دکترین امنیت معنوی همین میباشد که بسیار مهم است وبسیار کم به آن پرداختهایم.
[25] انصاف کشیدن یعنی حق را از آنها گرفتن
[26] فی المرآة: «قوله علیهالسلام: و یستقیم الأمر، أی أمر الدین و الدنیا». که ممکن است مراد از امر همانی که در کلام امیرالمؤمنین است باشد یعنی حکومت آنجای که در وصیت خود فرود الله الله فی نظم امرکم که مراد نظم در امور نیست بلکه نظم در حکومت وانسجام داشتن وهمبستگی داشتن در حاکمیت.
[27] فی الوافی و نهج البلاغة، ص 64 و تفسیر القمّی و قرب الإسناد:-«لبریء من الخیانة». صک به معنای محکم ضربه ضردن به صورت و.. مثلاً سیلی و...
[28] جِباه، جمع الجَبهة: موضع السجود. قال الخلیل: «هی مستوی ما بین الحاجبین إلی الناصیة». ترتیب کتاب العین، ج 1، ص 261؛ لسان العرب، ج 13، ص 483(جبه). البته با توجه به فقرات قبل شاید مراد این استکه به روی آنها بیاورید و با آنها رو به رو شوید.
[29] البَغی: الظلم، و الاعتداء، و الطلب. راجع: المصباح المنیر، ص 57(بغی).
[30] الشوری (42): 42.
[31] فی الوافی: «یعنی غیر متوسّلین إلی الظفر علیهم بالظلم، بل بالعدل». و فی المرآة: «به ظلم ظفراً، أی ظفراً بالظلم، أی لا یکون عرضکم، أی تظفروا و تغلبوا، ثمّ تظلموا، أو لا یکون ظفرکم علیهم علی وجه الظلم، بل بالعدل».
[32] الفیء: الرجوع. و یفیئوا، أی یرجعوا. راجع: لسان العرب، ج 1، ص 126(فاء).
[33] فی البحار و التهذیب: «أوحی» بدون الواو.
[34] فی المرآة: «هؤلاء الأشرار، خبره مخذوف، أی مستحقّون بذلک».
[35]. المُداهنة: المصانعة، و الملاینة، و المساهلة، و المسالمة، و المداراة، و المصالحة. راجع: المفردات للراغب، ص 320؛ لسان العرب، ج 13، ص 162(دهن). یعنی کنار آمدن وسازش کردن.
[36] التهذیب، ج 6، ص 180، ح 372، معلّقاً عن أحمد بن محمّد بن خالد الوافی، ج 15، ص 169، ح 14849؛ الوسائل، ج 16، ص 119، ح 21132، إلی قوله: «و یستقیم الأمر»؛ و فیه، ص 128، ح 21157، إلی قوله: «فیعمّهم بعقابه»؛ و فیه، ص 131، ح 21162، من قوله: «فأنکروا بقلوبکم» إلی قوله: «و یمضوا علی طاعته»؛ و فیه، ص 146، ح 21201؛ البحار، ج 12، ص 386، ح 12، و فی الأخیرین من قوله: «و أوحی اللَّه عزّوجلّ إلی شعیب النبی».
[37] کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی (ط - دارالحدیث)؛ ج 9؛ ص 481
والسلام.







