کتابخانه:بررسی حکم امام خمینی درباره سلمان رشدی
|
| |
| نویسنده | علیاصغر رضوانی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | مسجد مقدس جمکران |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۸ |
| شابک | ۹۷۸-۹۶۴-۹۷۳-۱۹۲-۶ |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ پیشگفتار
- ۲ اختلافات اهل کتاب، هنگام ظهور اسلام
- ۳ مقابله اهل کتاب با اسلام
- ۴ تغییر رویکرد در غرب در مورد شخصیت پیامبرصلی الله علیه وآله
- ۴.۱ توماس کارلایل «carlyle»
- ۴.۲ ار. اف. بودلی «R. F. Boodli»
- ۴.۳ ام. ساواری «M. Savary»
- ۴.۴ جان دیون پورت «John Diven port»
- ۴.۵ جان بروا «John Brova»
- ۴.۶ گوستاو لوبون «Gustav Lebon»
- ۴.۷ واشنگتن ایروینگ «washington Irving»
- ۴.۸ امیل درمینگهام «Emile Dormengham»
- ۴.۹ ولتر «Wolter»
- ۴.۱۰ لورا واکیسا واگلیری «laura waccia vagliry»
- ۴.۱۱ فیونیس اتین دینتا «Funis Etin Dineta»
- ۴.۱۲ فرد گیوم «Fred Gium»
- ۴.۱۳ ی. هیل «Y. Hill»
- ۴.۱۴ هاندریک. وان. لون «Handric Van Lon»
- ۴.۱۵ ال. آ. سیدیو «L. A. Sidua»
- ۴.۱۶ جولیوس ولهاوزن «Julius Welhausein»
- ۴.۱۷ ل. ژ. شینی «L. J. Cheney»
- ۴.۱۸ جواهر لعل نهرو «Nehru»
- ۴.۱۹ برناردین کایلتی «Bernardine»
- ۴.۲۰ لوئیس پاولتن «Lewis Puvlton»
- ۴.۲۱ جان باژت گلوپ «John Baslt Gelup M. S.»
- ۴.۲۲ ویل دورانت «Will Durant»
- ۴.۲۳ دیسون «Dosun»
- ۴.۲۴ ادوار لین «Edwar Lin»
- ۴.۲۵ آرلونوف «Arlonof»
- ۴.۲۶ مونتگمری وات
- ۴.۲۷ پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله از دیدگاه «وات»
- ۴.۲۸ ادامه تعصب توسط برخی مستشرقان
- ۴.۲۹ سلمان رشدی، ملعبه دست مسیحیان صلیبی
- ۴.۳۰ خلاصهای از کتاب «آیات شیطانی»
- ۴.۳۱ نقل کلماتی از کتاب «آیات شیطانی»
- ۴.۳۲ سلمان رشدی و بازگشت به قرون وسطی
- ۴.۳۳ حمایتهای گسترده از کتاب آیات شیطانی
- ۴.۳۴ بررسی و تحلیل عملکرد سلمان رشدی
- ۴.۳۵ مفهوم اهانت
- ۴.۳۶ مفهوم «سبّ»
- ۵ مفهوم «مقدسات»
- ۵.۱ صیانت از مقدسات دینی
- ۵.۲ صیانت از شخصیتها
- ۵.۳ دوگانگی در غرب
- ۵.۴ کتاب «آیات شیطانی» از نگاه روزنامهنگاران
- ۵.۵ انتقاد روشنفکران غرب
- ۵.۶ عکس العمل مسلمانان
- ۵.۷ عملکرد ضعیف حوزههای علمی اهل سنت
- ۵.۸ کلام احمد ابوکد
- ۵.۹ وظیفه مسلمین
- ۵.۱۰ حکم دشنام دهنده به پیامبرصلی الله علیه وآله از منظر عقل
- ۵.۱۱ حدود آزادی
- ۵.۱۲ حدود آزادی از دیدگاه اسلام
- ۵.۱۳ محدودیت آزادی قلم و بیان
- ۵.۱۴ فلسفه آزادی
- ۵.۱۵ آثار دشنام دهنده پیامبر از نظر قرآن
- ۵.۱۶ حمایت کیفری از مقدسات در ادیان دیگر
- ۵.۱۷ حکم دشنام دهنده پیامبرصلی الله علیه وآله از دیدگاه اهل بیتعلیهم السلام
- ۵.۱۸ حکم سابّ النبیصلی الله علیه وآله در احادیث اهل سنت
- ۵.۱۹ استهزای پیامبرصلی الله علیه وآله و قرآن از دیدگاه قرآن
- ۵.۱۹.۱ نهی از ارتباط با مسخرهکنندگان دین
- ۵.۱۹.۲ افسوس خداوند از مسخره کنندگان
- ۵.۱۹.۳ عاقبت به شرّی استهزاء کننده
- ۵.۱۹.۴ جزای جهنم برای استهزاء کننده
- ۵.۱۹.۵ مقابله به مثل از جانب خداوند
- ۵.۱۹.۶ صفت مجرمین
- ۵.۱۹.۷ صفت منافقین
- ۵.۱۹.۸ ظالمترین افراد
- ۵.۱۹.۹ نهی الهی
- ۵.۱۹.۱۰ مردم بیخرد
- ۵.۱۹.۱۱ حسرت کشیدن
- ۵.۱۹.۱۲ تهدید به افشای اهداف شوم آنان
- ۵.۲۰ استهزای پیامبرصلی الله علیه وآله و قرآن از دیدگاه روایات
- ۵.۲۱ فتاوای علمای شیعه به قتل سبّ کننده پیامبرصلی الله علیه وآله
- ۵.۲۲ فتوای امام خمینیرحمه الله درباره سلمان رشدی
- ۵.۲۳ انتقاد از عملکرد دولتهای اسلامی
- ۵.۲۴ شبهه دخالت در امور دیگر کشورها
- ۵.۲۵ تخیلی بودن کتاب آیات شیطانی
- ۵.۲۶ آزادی عقیده و بیان
- ۵.۲۷ مناقشه در سند روایات
- ۵.۲۸ ادعای تعارض بین آیات و روایات
- ۵.۲۹ ادعای سکوت آیات از حکم اعدام
- ۵.۳۰ اشکال بر اجرای حدود الهی در عصر غیبت
- ۵.۳۱ تبدّل حکم به تبدل موضوع
- ۵.۳۲ طرح توبه سلمان رشدی
- ۵.۳۳ افسانه غرانیق
- ۶ پانویس
پیشگفتار
مدّتی است که کتابی به نام «آیات شیطانی» در سطح جهان چاپ شده که در آن به مقدّسات دین اسلام و پیامبر گرامیصلی الله علیه وآله و قرآن کریم و صحابه و... توهین شده و با ادبیات جدید و دشنام و ناسزا و تمسخر به مقابله و مبارزه با مسلمانان برآمده است. از آنجا که مؤلّف آن در پناه انگلیس بوده و برای اوّلین بار این کتاب در آن کشور و به پشتیبانی دولت آن چاپ شده و بعد از چاپ این کتاب، نویسنده آن از جانب غربیهای مسیحی مورد تشویق همه جانبه قرار گرفته است، لذا به نظر میرسد که تألیف این کتاب یک توطئه همه جانبه و حساب شدهای بر ضد اسلام و مسلمین باشد، بدین جهت جا دارد به ابعاد مختلف آن پرداخته تا پی به حقیقت ماجرا ببریم./علی اصغر رضوانی.
اختلافات اهل کتاب، هنگام ظهور اسلام
هنگام ظهور اسلام در مکّه و سپس در مدینه، اهل کتاب حضور محسوسی در شبه جزیره عربستان داشتند؛ زیرا یهودیان در منطقه یثرب و حوالی آن مستقر بوده و مسیحیان عمدتاً در منطقه نجران در جنوب بسر میبردند.
یهود جزیرة العرب که از برادران دینی خود در دنیا پراکنده بودند، بر زمین زراعی و سرسبز شمال حجاز که پر از باغات نخلستان بود سیطره داشتند، و لذا محصولات بسیاری از آنان عایدشان میشد و از این راه هیمنه و سلطهای بر تجارتهای محلّی و برخی از شغلها و حرفههای مربوط به کارشان پیدا کرده بودند. آنان از جهت دینی و قومی نیز خود را برتر از دیگران میدانستند و خود را به عنوان قوم برگزیده از جانب خداوند معرفی میکرده و از اینکه انبیا از قومشان بوده بر دیگران مباهات میکردند، و با تفسیر نادرستی که از تورات داشتند به مردم وعده میدادند که از بین آنها پیامبری ظهور خواهد کرد که باعث سرافرازی و پیروزی یهود بر تمام مردم دنیا خواهد شد.
بشارتی که با کمی دقت و تأمّل در آن قابل انطباق بر پیامبر اسلام حضرت محمّدصلی الله علیه وآله است.
قبل از ظهور اسلام، یهودیان و مسیحیان شبه جزیرة العرب رابطه حسنه و خوبی با یکدیگر نداشتند، و لذا بین این دو دسته جنگها و خونریزیهای بسیاری اتّفاق میافتاد که از شمال تا جنوب را شامل میشد.
در جنوب بعد از اینکه مسیحیان نجران دعوت پادشاه ذونواس حمیری را برای پذیرش یهودیت نپذیرفتند، برای آنها چالههایی معروف کند و مسیحیان را در آنها زنده زنده سوزانید، مسألهای که باعث شد تا نجاشی به یمن هجوم آورده و از ذونواس انتقام بگیرد.
در جانب شمال نیز ابوجبیله غسانی مسیحی با لشکری انبوه به یثرب هجوم آورد تا انتقام خون خویشاوندان خود از اوس و خزرج را از یهودیان آن دیار بگیرد کسانی که اوس و خزرج را مورد تعدّی و تجاوز قرار داده بودند. و با این پشتیبانی و تأیید بود که قبیله اوس و خزرج توانستند سیادت خود را بر یثرب گسترش داده و تثبیت نمایند.[۱]
مقابله اهل کتاب با اسلام
اهل کتاب، اعمّ از یهود و نصاری قبل از اسلام در عین اینکه با هم در مسایل بسیاری اختلاف داشتهاند ولی هنگامی که اسلام ظهور کرد با یکدیگر توافق کرده و با هدف مبارزه با آن یک صدا شده و اختلافات خود را کنار گذاشتند و توطئه هماهنگی را بر ضدّ اسلام شروع نمودند. این توطئه در چند مرحله به وقوع پیوست:
دور اول از مقابله: عصر حیات پیامبرصلی الله علیه وآله
اهل کتاب اعم از یهود و نصارا در چند دوره با اسلام مقابله داشته و رودررو شدهاند، که شروع آن همراه با ظهور اسلام هنگام هجرت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله به مدینه بوده و تا بعد از وفات حضرتصلی الله علیه وآله با جنگهای قبیلهای که معروف به جنگهای ردّه و مرتدان بوده ادامه پیدا کرده است. جنگهایی که یهود و نصارا در آن نقش اساسی داشتهاند.
خصومت و دشمنی مسیحیان آن زمان به جهت آنچه که قرآن به آن اشاره کرده از دشمنی یهودیان کمتر بود.
خداوند متعال در این باره میفرماید:
«لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِینَ آمَنُوا الْیهُودَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُوا وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُم مَّوَدَّةً لِّلَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ قالُوا إِنّا نَصارَی ذَلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَرُهْباناً وَأَنَّهُمْ لَا یسْتَکْبِرُونَ * وَإِذَا سَمِعُواما أُنزِلَ إِلَی الرَّسُولِ تَرَی أَعْینَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ یقُولُونَ رَبَّنا آمَنّا فاکْتُبْنا مَعَ الشَّهِدِینَ»؛[۲] «بطور مسلّم، دشمنترین مردم نسبت به مؤمنان را، یهود و مشرکان خواهی یافت؛ و نزدیکترین دوستان به مؤمنان را کسانی مییابی که میگویند:
(ما نصاری هستیم)؛ این بخاطر آن است که در میان آنها، افرادی عالم و تارک دنیا هستند؛ و آنها [در برابر حق تکبّر نمیورزند. و هر زمان آیاتی را که بر پیامبر [اسلام نازل شده بشنوند، چشمهای آنها را میبینی که [از شوق،] اشک میریزد، بخاطر حقیقتی که دریافتهاند؛ آنها میگویند:
«پروردگارا! ایمان آوردیم؛ پس ما را با گواهان [و شاهدان حق، در زمره یاران محمد] بنویس.»
یهود در آن عصر و زمان از حیث دینی خود را چنان وانمود میکردند که خود مرجع دینی و فکری و اعتقادی مردماند، ولی در عین حال پیروان هر دو دین و آیین بر حقانیت آیین خود اصرار داشته و غالب آنها هرگز حاضر به پذیرش دین جدید نبودند.
نحوه مقابله عموم اهل کتاب با اسلام و مسلمین
مطابق آیات قرآن کریم، اهل کتاب به طور عموم با انحای گوناگون به مقابله با اسلام برآمدند؛
اصرار بر پیروی پیامبرصلی الله علیه وآله از اهل کتاب
قرآن کریم در این باره میفرماید: «وَلَن تَرْضَی عَنکَ الْیهُودُ وَلَا النَّصارَی حَتَّی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ»؛[۳] «هرگز یهود و نصاری از تو راضی نخواهند شد، [تا به طور کامل، تسلیم خواستههای آنها شوی، و] از آیین [تحریف یافته آنان، پیروی کنی.»
پیروی کورکورانه از نیاکان
و نیز میفرماید: «وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما وَجَدْنا عَلَیهِ آبَآءَنا أَوَلَوْ کانَ الشَّیطنُ یدْعُوهُمْ إِلَی عَذَابِ السَّعِیرِ»؛[۴] «و هنگامی که به آنان گفته شود:
(از آنچه خدا نازل کرده پیروی کنید!)، میگویند: )نه، بلکه ما از چیزی پیروی میکنیم که پدران خود را بر آن یافتیم!) آیا حتّی اگر شیطان آنان را دعوت به عذاب آتش فروزان کند [باز هم تبعیت میکنند]؟!».
عدم گواهی به حق
آنان با وجود آنکه به حقانیت اسلام پی برده بودند، ولی گواهی به آن نمیدادند و لذا قرآن در این باره میفرماید:
«لکِنِ اللَّهُ یشْهَدُ بِما أَنزَلَ إِلَیکَ أَنزَلَهُبِعِلْمِهِ وَالْمَلَائِکَةُ یشْهَدُونَ وَکَفَی بِاللَّهِ شَهِیداً»؛[۵] «ولی خداوند گواهی میدهد به آنچه بر تو نازل کرده؛ که از روی علمش نازل کرده است، و فرشتگان [نیز] گواهی میدهند؛ هر چند گواهی خدا کافی است.»
لجاجت و عناد
و نیز میفرماید: «وَکانُوا مِن قَبْلُ یسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمّا جَآءَهُم مّا عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الْکافِرِینَ»؛[۶] «و هنگامی که از طرف خداوند، کتابی برای آنها آمد که موافق نشانههایی بود که با خود داشتند، و پیش از این، به خود نوید پیروزی بر کافران میدادند [که با کمک آن، بر دشمنان پیروز گردند.] با این همه، هنگامی که این کتاب، و پیامبری را که از قبل شناخته بودند نزد آنها آمد، به او کافر شدند؛ لعنت خدا بر کافران باد.»و میفرماید:
«الَّذِینَ آتَیناهُمُ الْکِتابَ یعْرِفُونَهُ کَما یعْرِفُونَ أَبْنَآءَهُمْ وَإِنَّ فَرِیقاً مِّنْهُمْ لَیکْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ یعْلَمُونَ»؛[۷] «کسانی که کتاب آسمانی به آنان دادهایم، او [= پیامبر] را همچون فرزندان خود میشناسند؛ [ولی] جمعی از آنان، حق را آگاهانه کتمان میکنند.»
کتمان حقایق
و درباره آنان میفرماید:
«إِنَّ الَّذِینَ یکْتُمُونَ ما أَنزَلَ اللَّهُ مِنَ الْکِتابِ وَیشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً أُولَئِکَ ما یأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ إِلَّا النّارَ وَلَا یکَلِّمُهُمُ اللَّهُ یوْمَ الْقِیامَةِ وَلَا یزَکِّیهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ»؛[۸] «کسانی که کتمان میکنند آنچه را خدا از کتاب نازل کرده، و آن را به بهای کمی میفروشند، آنها جز آتش چیزی نمیخورند؛ [و هدایا و اموالی که از این رهگذر به دست میآورند، در حقیقت آتش سوزانی است.] و خداوند، روز قیامت، با آنها سخن نمیگوید؛ و آنان را پاکیزه نمیکند؛ و برای آنها عذاب دردناکی است.»
قرآن نیز به ادامه سرکشی آنان در نپذیرفتن حق و اسلام اشاره کرده و میفرماید:
«یا أَهْلَ الْکِتَابِ قَدْ جَآءَکُمْ رَسُولُنا یبَینُ لَکُمْ کَثِیراً مِّمّا کُنتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتابِ»؛[۹] «ای اهل کتاب! پیامبر ما، که بسیاری از حقایق کتاب آسمانی را که شما کتمان میکردید روشن میسازد، به سوی شما آمد؛ و از بسیاری از آن، [که فعلاً افشای آن مصلحت نیست،] صرف نظر مینماید. [آری،] از طرف خدا، نور و کتاب آشکاری به سوی شما آمد.»
محزون ساختن پیامبرصلی الله علیه وآله
آنان کارهایی را در ضدّیت با اسلام و مسلمین انجام میدادند که پیامبرصلی الله علیه وآله را محزون میساخت و لذا قرآن کریم در این باره میفرماید:
«یا أَیها الرَّسُولُ لَا یحْزُنکَ الَّذِینَ یسَرِعُونَ فِی الْکُفْرِ مِنَ الَّذِینَ قالُوا آمَنّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِن قُلُوبُهُمْ وَمِنَ الَّذِینَ هادُوا سَمَّعُونَ لِلْکَذِبِ سَمَّعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِینَ لَمْ یأْتُوکَ یحَرِّفُونَ الْکَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَوَاضِعِهِ یقُولُونَ إِنْ أُوتِیتُمْ هذا فَخُذُوهُ وَإِن لَّمْ تُؤْتَوْهُ فاحْذَرُوا ...»؛[۱۰] .
«ای فرستاده [خدا]! آنها که در مسیر کفر شتاب میکنند و با زبان میگویند: )ایمان آوردیم) و قلب آنها ایمان نیاورده، تو را اندوهگین نسازند! و [همچنین] گروهی از یهودیان که خوب به سخنان تو گوش میدهند، تا دستاویزی برای تکذیب تو بیابند؛ آنها جاسوسان گروه دیگری هستند که خودشان نزد تو نیامدهاند؛ آنها سخنان را از مفهوم اصلیش تحریف میکنند، و [به یکدیگر] میگویند: اگر این [که ما میخواهیم به شما داده شد [و محمد بر طبق خواسته شما داوری کرد،] بپذیرید، وگرنه [از او] دوری کنید.»
توطئه بر ضدّ اسلام
برخی از اهل کتاب پا را از این فراتر نهاده و درصدد توطئهای جدید بر ضدّ اسلام برآمدهاند به این نحو که اول صبح اسلام میآوردند و آخر آن روز به کفر بازمیگشتند تا از این راه ایمان مسلمانان را تضعیف نمایند.
قرآن کریم در این باره میفرماید:
«وَقالَت طَّآئِفَةٌ مِّنْ أَهْلِ الْکِتابِ آمِنُوا بِالَّذِی أُنزِلَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهارِ وَاکْفُرُواآخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یرْجِعُونَ»؛[۱۱] «و جمعی از اهل کتاب [از یهود] گفتند: [بروید در ظاهر] به آنچه بر مؤمنان نازل شده، در آغاز روز ایمان بیاورید؛ و در پایان روز، کافر شوید [و باز گردید]! شاید آنها [از آیین خود] بازگردند! [زیرا شما را، اهل کتاب و آگاه از بشارات آسمانی پیشین میدانند؛ و این توطئه کافی است که آنها را متزلزل سازد] .»
تحریف و دست درازی بر کتاب آسمانی
آنان در این راستا نیز کتاب خود را تحریف نمودند آنجا که خداوند متعال میفرماید:
«وَإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقاً یلْوُنَ أَلْسِنَتَهُم بِالْکِتابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْکِتابِ وَما هُوَ مِنَ الْکِتابِ وَیقُولُونَ هُوَ مِنْ عِندِ اللَّهِ وَما هُوَ مِنْ عِندِ اللَّهِ وَیقُولُونَ عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ وَهُمْ یعْلَمُونَ»؛[۱۲] «در میان آنها [= یهود] کسانی هستند که به هنگام تلاوت کتاب [خدا]، زبان خود را چنان میگردانند که گمان کنید [آنچه را میخوانند،] از کتاب [خدا] است؛ در حالی که از کتاب [خدا] نیست! [و با صراحت میگویند: )آن از طرف خداست!) با اینکه از طرف خدا نیست، و به خدا دروغ میبندند در حالی که میدانند.»
نحوه مقابله یهود با اسلام و مسلمین
این موارد از مقابله اهل کتاب اعم از یهود و نصارا بر ضد اسلام بود که به آن اشاره شد. ولی قرآن به مواردی از توطئههای اهل کتاب به طور خصوص یعنی به هر یک از یهود و نصارا نیز پرداخته است. اینک به برخی از توطئههای یهود در آن عصر و زمان بر ضد اسلام و مسلمین میپردازیم.
پیمان با مشرکان بر ضدّ اسلام و مسلمین
یهود آن زمان بر تهاجم فکری و عقیدتی بر ضدّ اسلام اکتفا نکرده بلکه دست به اقدام عملی علیه اسلام و مسلمانان میزند. آنان بعد از هجرت پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله به مدینه با وجود آنکه با حضرت مصالحه کرده بودند که زندگی مسالمتآمیز با یکدیگر داشته باشند ولی به جهت عدوات و خصومتی که با او داشتند با کفّار قریش و دیگر کافران و مشرکان بر ضدّ اسلام و پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله و مسلمانان هم پیمان شدند. بعد از واقعه جنگ بدر پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله به سراغ قبیله بنی قینقاع از یهودیان مدینه آمد و به جهت توافقی که با قریش بر ضدّ اسلام و مسلمانان کرده بودند از آنان خواست که دست از این گونه مخالفتها و عنادها بردارند ولی آنان سرباز زده و راه استکبار و سرکشی را پیش گرفتند.
آنان خصومت و دشمنی را به حدّی رساندند که روزی یکی از زنان مسلمانان در بازار بنی قینقاع نزد زرگری نشسته بود که یهود آن منطقه او را مورد آزار و اذیت قرار دادند و آن زرگر آمد و یک طرف لباس آن زن را بر پشت او انداخت، و چون آن زن خواست برخیزد بدن او از پشت پیدا شد و لذا یهودیان همگی خندیدند. یکی از مسلمانان که شاهد قضیه بود بر زرگر حمله کرده و او را به قتل رسانید، و یهودیان حاضر در آن مکان همگی بر آن فرد مسلمان حمله کرده و او را کشتند.
این خبر سریعاً بین مسلمانان پخش شد و همگی از این واقعه خشمگین شدند. در اینجا بود که رسول خداصلی الله علیه وآله تصمیم گرفت تا این قبیله را محاصره کند و لذا حضرت پانزده روز آنان را محاصره نمود تا آنان مجبور شدند تسلیم حکم او گردند.
عبداللَّه بن ابی بن سلول که از منافقین بود واسطه شد و پیامبرصلی الله علیه وآله آنان را به او بخشید، آنگاه دستور داد تا همه آنان را از آن منطقه دور کنند.[۱۳]
ادامه توطئه
سال چهارم هجرت قضیهای دیگر اتفاق افتاد که باعث شد تا پیامبرصلی الله علیه وآله با یهود بنی نضیر نیز مقابله نماید. و قضیه از این قرار بود که پیامبرصلی الله علیه وآله درصدد پرداخت دیه کشته شدن دو نفر از قبیله بنی عامر بن صعصعه برآمد که به دست یکی از مسلمانان کشته شده بود. در آن هنگام که پیامبرصلی الله علیه وآله مشغول صحبت با آنان کنار خانهای نشسته بود گروهی از یهود بنینضیر جوانی را تحریک کردند تا سنگی را از بالای پشت بام بر سر پیامبرصلی الله علیه وآله فرود آورد، ولی خداوند متعال پیامبرصلی الله علیه وآله را از آن قصد شوم آگاه ساخت، و لذا سریعاً از آن مکان خارج شد و سپس مسلمانان را به مقابله با قبیله بنی نضیر دعوت نمود.
حضرت آن قوم را محاصره کرد تا اینکه راضی به حکم و قضاوت او شدند، و لذا دستور داد تا از مدینه بیرون روند؛ عدهای از آنها در خیبر مستقر شدند و برخی دیگر به منطقه اذرعات از شهرهای شام رفتند...[۱۴]
بعد از این واقعه، از قبایل یهود مدینه تنها بنی قریظه باقی ماند. آنان نیز دست به توطئه زدند و با قریش و احزاب مخالف هم پیمان شدند تا هنگام جنگ از داخل بر مسلمانان ضربه زنند، ولی با همه توطئه و کارهایی که انجام دادند نتوانستند به اهداف شوم خود نائل شوند، و لذا بعد از آنکه مسلمانان بر احزاب مشرکان پیروز شدند خداوند پیامبرش را مأمور کرد تا به سوی قبیله بنی قریظه رفته و با آنان نیز به مقابله بپردازد.
پیامبرصلی الله علیه وآله ۲۵ روز آنان را محاصره کرد تا آنکه همگی تسلیم شدند. و از آنجا که با قبیله اوس هم پیمان بودند حضرتصلی الله علیه وآله سعد بن معاذ را که از آن قبیله بود حَکَم قرار داد تا درباره آنان حکم نماید، او هم دستور داد تا مردان آنها را به قتل رسانده و ذریه و عیالات آنان را اسیر نمایند. پیامبرصلی الله علیه وآله نیز حکم او را تنفیذ نمود. و این گونه حضرتصلی الله علیه وآله از شرّ یهود شبه جزیرة العرب نجات یافت[۱۵]، ولی این آخر کار نبود.
بعد از آنکه مشرکان در جنگ خندق متفرق شدند، بزرگان بنی نضیر بعد از کوچ کردن از مدینه که از سرکردگان خیبر شده بودند آماده جنگ با پیامبرصلی الله علیه وآله شدند، و لذا آنها با مذاکره با تیرههایی که از قبیله غطفان که از مخالفان بودند در این جهت هم پیمان گشتند.
پیامبرصلی الله علیه وآله بعد از آنکه از صلح حدیبیه، اواخر سال ششم هجرت بازگشت از این واقعه باخبر شد و لذا اوائل سال هفتم هجرت خود را آماده حرکت به سوی خیبر نمود. حضرت قلعههای آنان را محاصره کرد و سپس یکی پس از دیگری آنها را فتح نمود ولی در این مدت، یهود خیبر از خود مقاومت شدیدی نشان دادند به حدّی که تا حدود یک ماه در قلعه اول مقاومت کردند تا آنکه به توسط امیرالمؤمنینعلیه السلام آن قلعه فتح شد و افراد دیگر قلعهها هم کم کم از خود مقاومت نشان دادند تا بالأخره تمام آنها به توسط مسلمانان فتح شد.
در اثنای محاصره خیبر، پیامبرصلی الله علیه وآله لشکری را به سوی یهود منطقه فدک که در شمال منطقه خیبر بودند فرستاد و آنان را به اسلام یا تن به صلح دادن دعوت نمود، ولی پاسخ مثبتی ندادند تا آنکه خبر سقوط قلعههای خیبر به آنان رسید، و خوف بر آنان مستولی شد و لذا بدون هیچ گونه جنگ و خونریزی با پیامبرصلی الله علیه وآله صلح نمودند. و این گونه بود که شبه جزیرة العرب از شرّ وجود یهود پاک شد. و مشرکان قریش نیز چون چنین دیدند از مقابله با اسلام و مسلمین مأیوس شده و فهمیدند که نمیتوانند با آنان مقابله کنند، و لذا از مواضع سرسختانه خود عقبنشینی کرده و در مقابل پیامبرصلی الله علیه وآله سر تسلیم فرود آوردند.[۱۶]
طرح مسموم نمودن پیامبر صلی الله علیه وآله
یهود، بعد از آن واقعه گرچه از هم پاچیده شد و آن هیمنه و اقتدارش از بین رفت ولی هرگز آرام ننشست و هر گاه که توانست ضربهای به اسلام و مسلمین و شخص پیامبرصلی الله علیه وآله وارد کند از آن کوتاهی ننمود. و لذا آنان بعد از کوچ کردن از خیبر درصد برآمدند تا با مکر و حیلهای خاص پیامبرصلی الله علیه وآله را از پای درآورند، و در این راستا یکی از زنان یهود به نام زینب دختر حارث، همسر سلام بن مشکم را مأمور کردند تا دست گوسفندی را برداشته و در آن سمّ وارد کند و به پیامبرصلی الله علیه وآله هدیه دهد تا با خوردن آن گوشت از پای درآید، ولی آن حضرت از آن مطلع شد و نقشه آنها نقش بر آب گشت.[۱۷]
این روحیه عداوت و دشمنی کم و بیش ادامه داشت و لذا هر چند گاهی عکسالعملی را از خود نشان میدادند و درصدد انتقام برمیآمدند.
در زمان حیات پیامبرصلی الله علیه وآله در خیبر عبداللَّه بن سهل انصاری را به قتل رسانده و جنازه او را در یکی از چاهها انداختند.[۱۸]
در جنگ تبوک، عدهای از یهود در خانه سویلم یهودی جمع شده و تصمیم گرفتند تا از حرکت مردم به سوی تبوک جلوگیری کنند، که پیامبرصلی الله علیه وآله از آن مطّلع شد و عدهای از اصحاب خود را به سوی آنها فرستاد و آنان فرار کردند.
در آن جنگ یکی از یهودیان بنی قینقاع به نام زید بن لصیث در نبوّت پیامبرصلی الله علیه وآله تشکیک کرد به این نحو که چون شتر رسول خداصلی الله علیه وآله گم شده بود برای پیدا کردن آن کسی را فرستاده، و لذا آن یهودی از این موقعیت استفاده کرده و گفت:
محمّد ادعا میکند که پیامبر است و به خبرهای آسمانی آگاه است ولی نمیداند که شترش کجا است. پیامبرصلی الله علیه وآله از این تبلیغ آگاه شد و در جواب او فرمود: من غیر از آنچه را که خدا به من آموخته نمیدانم ولی در این مورد خداوند به من فهمانده که شترم در فلان موضع است و لذا مردم رفتند و شتر را که به درختی در وادی گیر کرده بود آوردند.[۱۹]
نحوه مقابله مسیحیان با اسلام و مسلمین
مسیحیان نیز در آن عصر و زمان موضعی مشابه یهود داشتند گرچه به آن شدّت و تندی نبود. غالب آنان همانند یهود درصدد مخفی کردن نشانهها و شواهد بر صدق بعثت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله بودند تا مبادا کسی از مسیحیان مسلمان شود. اینک به نمونههایی از توطئههای آنها بر ضد اسلام اشاره میکنیم؛
مخفی کردن حقایق
خداوند متعال در این باره میفرماید:
«وَمِنَ الَّذِینَ قالُوا إِنّا نَصارَی أَخَذْنا مِیثاقَهُمْ فَنَسُوا حَظًّا مِّمّا ذُکِّرُوا بِهِ فَأَغْرَینا بَینَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَآءَ إِلَی یوْمِ الْقِیامَةِ وَسَوْفَ ینَبِّئُهُمُ اللَّهُ بِما کانُوا یصْنَعُونَ * یا أَهْلَ الْکِتَبِ قَدْ جَآءَکُمْ رَسُولُنا یبَینُ لَکُمْ کَثِیراً مِّمّا کُنتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتابِ وَیعْفُوا عَن کَثِیرٍ قَدْ جَآءَکُم مِّنَ اللَّهِ نُورٌ وَکِتابٌ مُّبِینٌ»؛[۲۰] «و از کسانی که ادّعای نصرانیت [و یاری مسیح داشتند [نیز پیمان گرفتیم؛ ولی آنها قسمت مهمّی را از آنچه به آنان تذکّر داده شده بود فراموش کردند؛ از این رو در میان آنها، تا دامنه قیامت، عداوت و دشمنی افکندیم. و خداوند، [در قیامت] آنها را از آنچه انجام میدادند [و نتایج آن ، آگاه خواهد ساخت.
ای اهل کتاب! پیامبر ما، که بسیاری از حقایق کتاب آسمانی را که شما کتمان میکردید روشن میسازد، به سوی شما آمد؛ و از بسیاری از آن، [که فعلاً افشای آن مصلحت نیست،] صرف نظر مینماید. [آری،] از طرف خدا، نور و کتاب آشکاری به سوی شما آمد.»
حاضر شدن به مباهله
کار آنها در مقابله و مواجهه با مسلمانان به جایی رسید که قرار بر آن گذاشتند تا با پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله مباهله کرده و بر یکدیگر نفرین نمایند، آنجا که قرآن میفرماید: «فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جَآءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْنَآءَنا وَأَبْنَآءَکُمْ وَنِسَآءَنا وَنِسَآءَکُمْ وَأَنفُسَنا وَأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلَی الْکاذِبِینَ»؛[۲۱] «هر گاه بعد از علم و دانشی که [درباره مسیح به تو رسیده، [باز] کسانی با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود؛ آنگاه مباهله کنیم؛ و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.»
مسیحیان از بحث و جدل و دعوت به مباهله پا را فراتر ننهاده و همچون یهود دست به اقدامی عملی نزدند و لذا از ناحیه آنان خطر چندانی اسلام و مسلمین را تهدید نمیکرد ولی رسول خداصلی الله علیه وآله میدانست که آنان با مسیحیان خارج از مدینه که در اطراف جزیرةالعرب و روم هستند در ارتباط بوده و تابع آنها هستند و لذا حضرت درصدد مقابله با عقبه آنان برآمد.
تحریک به شورش و ارتداد
اقدامات مسیحیان در تحریک مسلمانان و قبایل مختلف که در عصر خلافت ابوبکر دست به شورش و ارتداد زده بودند از یهودیان بیشتر بود.
سجاج دختر حارث که از جمله مسیحیان تندرو و متعصّب بود در آن زمان ادعای نبوت نموده، همانگونه که برخی از مسیحیان که مسلمان شده بودند همچون ربیعة بن تغلبی که با جماعتی دیگر مرتد شده و به کفر بازگشتند.
از جمله عملکرد آنان بر ضد اسلام و مسلمین هم پیمان شدن آنها با ایرانیها بر ضدّ اسلام بود. و لذا خالد در روز «ولجه» با تعدادی از مسیحیان از قبیله بکر بن وائل روبهرو شد که مورد پشتیبانی ایرانیان واقع شده و بر ضدّ اسلام توطئه میکردند.
در «عین التمر» چون خالد بن ولید بر اهالی آن غلبه پیدا کرد در بین آنان چهل جوان را مشاهده کرد که به مردم آن دیار انجیل تعلیم میدادند.
چون اهالی «دومة الجندل» خبردار شدند که مسلمانان در حال حرکت به سوی آنان هستند گروهی به کمک آنان آمده که از جمله آنها مسیحیان بودند.
دور دوم از مقابله: فتح شام، جنگهای صلیبی
دور دوم تهاجم اهل کتاب خصوصاً مسیحیان را از زمان فتح شام تا جنگهای صلیبیان تشکیل میدهد. این دوره و عصر را میتوان عصر گسترش اسلام به صورت گسترده و سریع نامید به حیثی که از حدود چین تا اقیانوس اطلس و اندلس را دربرگرفته است. و در این عصر و زمان بود که تمدن اسلامی سهم بسزایی در پیشرفت بشریت داشت، ولی اهل کتاب به جهت ضعفی که داشتند با ارتباطی که با غرب پیدا کردند و با استفاده از تسامح حاکمان اسلامی، در میان مسلمانان ایجاد تشنّج نمودند، و به جهت آنکه اسلام را در پیشرفت به سوی غرب و خود را در معرض نابودی میدیدند جنگهای مخرّب صلیبی را بر ضدّ اسلام و مسلمین به راه انداختند.
در عصر خلافت ابوبکر، لشکر مسلمین به سوی شام به حرکت درآمد و آن دیار را فتح کرد و لشکر روم در معرکه یرموک شکست خورد و این باعث شد تا عصر خلافت عمر بن خطاب، شام به تصرف کامل مسلمانان درآید، و بعد از آن، مصر و برخی از شمال آفریقا فتح شد.
این مسائل باعث شد تا اهل کتاب به فکر افتاده دست به اقدام تازه زنند.
حمله بر بلاد اسلامی
رومیان تحرک خود را در اواخر خلافت عمر و اوایل خلافت عثمان بر ضدّ بلاد اسلامی شروع نمودند و لذا حملاتی را بر برخی از سواحل شام آغاز کردند، ولی مسلمانان سیطره خود را بر شهرهای شام گسترش داده و به آندلس کشانده بودند، و لذا نتوانستند چندان موفقیتی را در این زمینه کسب نمایند. ولی مسیحیان روم از کار و تحرّک بر ضد مسلمانان بازنایستادند.[۲۲]
نفوذ در دستگاه خلافت
از مسلّمات تاریخی این است که عمر بن خطّاب عنایت خاصی نسبت به تورات داشته است.
ابن حزم و دیگران آوردهاند که عمر بن خطّاب به کعب الاحبار اجازه داد تا تورات را شبانه روز بخواند.[۲۳]
مورّخین اهل سنت از ابن شهاب زهری نقل کردهاند: به ما خبر رسیده که اهل کتاب اول کسانی هستند که به عمر لقب «فاروق» را دادند، و مسلمانان این لقب را از آنان اخذ کردند. و هرگز به ما نرسیده که رسول خداصلی الله علیه وآله این لقب را بر او اطلاق کرده باشد.[۲۴]
ابن کثیر میگوید:
«کعب در عصر حکومت عمر اسلام آورد. او شروع به نقل حدیث برای عمر از کتب قدیمش نمود. چه بسا عمر به سخنان او گوش فرا میداد، و مردم را نیز به استماع علوم او رخصت میداد. لذا مردم آنچه را از صحیح و باطل که نزد او بود، نقل میکردند، در حالی که این امّت هیچ احتیاجی، حتّی به یک حرف او نداشتند».[۲۵]
ابونعیم نقل میکند:
«عمر روزی مردی را شلاق میزد در حالی که کعب نزد او بود، آن مرد در آن هنگام که تازیانه میخورد، گفت: سبحان اللَّه! عمر به جلاد گفت: او را رها کن. کعب خندید. عمربه او گفت: چه چیز باعث خنده تو شد؟ کعب گفت:
قسم به کسی که جانم به دست او است همانا «سبحان اللَّه» تخفیفی از عذاب است».[۲۶]
عمر بن خطّاب به کعب گفت:
تو را به خدا قسم میدهم ای کعب! مرا خلیفه مییابی یا پادشاه؟ کعب گفت:
بلکه خلیفه. عمر او را قسم داد. کعب گفت: به خدا خلیفهای از بهترین خلفا، و زمان تو از بهترین زمانها است.[۲۷]
عمر به کعب گفت: ای کعب! مراد از «عدن» در آیه « وَ أَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ»[۲۸] چیست؟ او گفت: قصرهایی در بهشت که پیامبران و و صدّیقان و امامان عدل ساکن میشوند.[۲۹]
سیوطی نقل کرده که کعب الاحبار روزی بر عمر بن خطّاب وارد شد. عمر به او گفت:
برایم حدیث نقل کن که تا چه حدّی شفاعت محمّد در قیامت امتداد مییابد؟ کعب گفت: خداوند در قرآن به آن خبر داده است، آنجا که میفرماید: « ما سَلَکَکُمْ فی سَقَرَ...».[۳۰]
سپس گفت: در آن روز چنان شفاعت میکند تا اینکه شفاعت او به کسانی میرسد که هرگز نماز به جای نیاورده و هرگز مسکینی را طعام نداده و هرگز به معاد ایمان نیاوردهاند... .[۳۱]
این در حالی است که ما میدانیم شفاعت پیامبرصلی الله علیه وآله شامل کفّار و ملحدین نمیگردد.
ابن سعد روایت کرده، اولین کسی که از کعب الاحبار طلب کرد تا در مدینه منوّره ساکن گردد، خلیفه دوم عمر بن خطّاب بود. از او خواست در مدینه باقی بماند. عمر خود را از اهل مجلس او قرار داد و او را به عنوان عالم معرّفی کرد.[۳۲]
ابن ابی الحدید نقل میکند که کعب به عمر بن خطّاب گفت: «کسی صلاحیت خلافت را ندارد جز آنکه اجتهاد به رأی داشته باشد».[۳۳]
احمد امین مصری نقل کرده که در سفر عمر به شام، کعب الاحبار و تمیم داری و عبداللَّه بن سلام او را همراهی میکردند.[۳۴]
احمد بن حنبل در مسندش از عبید بن آدم نقل کرده که گفت: از عمر بن خطّاب شنیدم که به کعب میگفت: طبق نظر تو در کجا نماز گزارم؟ کعب گفت: اگر رأی مرا میخواهی پشت صخره نماز؛ زیرا در آن صورت تمام قدس پشت سر تو خواهد بود!! عمر گفت: در این صورت من مانند یهودیها خواهم بود.[۳۵]
این در حالی است که کعب الاحبار نقل میکند که کعبه هر صبح هنگام، برای بیت المقدس سجده میکند.[۳۶]
ابن ابی الحدید نقل میکند: هنگامی که عمر با کعب در امر خلافت مشورت نمود، اسامی افرادی را به عنوان کاندید خلافت طرح کرد، به اسم علیعلیه السلام که رسید کعب به شدّت و قوّت با خلافت و امامت و بهره داشتن او در امر آن مخالفت ورزید.[۳۷]
ابونعیم اصفهانی نقل میکند: خلیفه دوم در بسیاری از موارد از کعب الاحبار درخواست میکرد تا او را موعظه کند، بشارت دهد و معانی آیات قرآنی را برای او تشریح نماید. تعابیری نظیر «حدّثنا» حدیث کن ما را، «خوّفنا» بترسان ما را، «بشّرنا» بشارت بده ما را، خطاب به کعب در کلمات عمر دیده میشود».[۳۸]
کعب الاحبار در ملاقاتی که با عمر داشت به وی گفت: سوگند به کسی که جانم به دست او است ما نام تو را در کتاب تورات مییابیم، که تو بر دری از درهای جهنم قرار گرفته، مردم را از وارد شدن به آن باز میداری.
امّا آنگاه که از دنیا بروی تا روز قیامت همواره مردم به دوزخ وارد خواهند شد.[۳۹]
ذهبی نقل میکند: «مردم به طور مستمرّ از کعب الاحبار مطالبی را که از کتب اسرائیلی نقل میکرد، اخذ مینمودند».[۴۰]
کتّانی مینویسد:
«اخذ بسیاری از بزرگان صحابه از کعب الاحبار معروف است».[۴۱]
علمای اهل سنت اسامی کسانی که از علمای یهود و نصارا روایت نقل کردهاند را ذکر نمودهاند؛ از قبیل: ابوبرده ابوموسی اشعری، ابوهریره، عمر بن خطّاب، عبداللَّه بن عمر، عبداللَّه بن زبیر، عبداللَّه بن عمرو بن عاص، عطاء بن یسار، عوف بن مالک، سعید بن مسیب، زرارة بن اوفی، روح بن نباغ، عطاء بن یزید، شهر بن هوشب، عبداللَّه بن وهب،، عبداللَّه بن مغفّل، عبداللَّه بن حرث، انس، عبداللَّه بن حنظله، ابی درداء، مقاتل بن سلیمان و... .[۴۲]
بشیر بن سعد میگوید: از خدا بترسید و از حدیث پروا داشته باشید. به خدا سوگند! ما هنگام مجالست با ابوهریره، مشاهده کردیم که او از رسول خدا حدیث میگفت، و نیز از کعب روایت نقل میکرد. سپس بر میخاست. من از برخی که با ما بودند میشنیدم که حدیث رسول خداصلی الله علیه وآله را به جای حدیث کعب و حدیث کعب را به جای حدیث رسول خداصلی الله علیه وآله قرار میداد.[۴۳]
شیخ محمود ابوریه مینویسد:
«قویترین این کاهنان از حیث حیلهگری و مکر، کعب الاحبار و وهب بن منبه و عبداللَّه بن سلام بودهاند. هنگامی که فهمیدند حیلههای آنان فاش شده، اسلام را به دروغ انتخاب نمودند. مسلمانان به آنها اعتماد نموده و گولشان را خوردند. در ابتدا درصدد تحریف دین اسلام برآمدند؛ به این نحو که در اصول دین اسلام خرافات و اوهام را وارد کردند تا سبب ضعف آن گردند. و هنگامی که به جهت حفظ و تدوین قرآن از تحریف آن عاجز ماندند، درصدد برآمدند تا با ورود در حیطه نقل حدیث، آنچه میخواهند افترائاتی را به اسم حدیث به پیامبر اسلام نسبت داده و آن را در بین مسلمانان منتشر سازند.
موضوع منع تدوین حدیث پیامبرصلی الله علیه وآله آنان را بر این نیت سوء کمک نمود... و به واسطه آنان بود که طایفهای از قصههای تلمود و اسرائیلیات در حدیث اسلامی نفوذ پیدا کرد. و چیزی نگذشت که این روایات جزئی از اخبار دینی و تاریخی اسلام گردید».[۴۴]
احمد امین مصری مینویسد:
«برخی از صحابه با وهب بن منبه و کعب الاحبار و عبداللَّه بن سلام ارتباط پیدا کرده و تابعین نیز با ابن جریح ارتباط پیدا کردند. آنان که معلوماتی از تورات و انجیل و شروح و حواشی آن داشتند به صحابه و تابعین منتقل کرده و آنان نیز در ضمن آیات قرآن آنها را بازگو کردند، و لذا از این جهت این امور منبعی از منابع قرار گرفت و احادیث فراوان یافت شد».[۴۵]
در تاریخ آمده است که صحابه هنگامی که درباره قرائت یا تفسیر آیات قرآنی با یکدیگر اختلاف میکردند به کعب الاحبار مراجعه میکردند.[۴۶]
اینها همه به دلیل توجه عمر بن خطّاب به او و تعلیماتش بوده است. آنان به جای رجوع به بزرگان صحابه و در رأس آنان، اهل بیت عصمت و طهارتعلیهم السلام اشخاصی یهودی الاصل و مکّار را مرجع خود میدانستند!!
ذهبی در شرح حال کعب الاحبار میگوید:
«او علامه دانشمند و کسی است که در اصل یهودی بوده و سپس بعد از وفات رسول خداصلی الله علیه وآله اسلام آورده است. او در ایام عمر از یمن وارد مدینه شد و با اصحاب محمّدصلی الله علیه وآله مجالست نمود. و دائماً برای آنان از کتب اسرائیلیه حدیث میگفت... .
ابوهریره و معاویه و ابن عباس از او حدیث نقل کردهاند. و این از قبیل روایت صحابی از تابعی است. و نیز از گروهی از تابعین؛ امثال عطاء بن یسار و دیگران به طور مرسل روایت نقل کردهاند. از او روایتی در سنن ابی داوود و ترمذی و نسائی آمده است».[۴۷]
محمّد رشید رضا صاحب «تفسیر المنار» نیز مینویسد:
«از میان کسانی که اسرائیلیات روایت میکنند وهب بن منبه و کعب الاحبار، بدترین افراد و ریا کارترین و نیرنگ بازترین آنان هستند، به طوری که هیچ خرافهای نیست که در کتابهای تفسیری و تاریخی پیرامون آفرینش پیامبران الهی و اقوام آنان، فتنهها، رستاخیز و عالم آخرت آمده باشد، مگر اینکه از این دو نفر اثری در آن وجود دارد.
آری، در هر بیابانی ردّ پایی از روباهی است و کسی نباید از فریب برخی از صحابه و تابعین نسبت به اخبار این دو و یا امثال آنان دچار دهشت و سرگردانی شود؛ زیرا هیچ یک از افراد بشر حتی پیامبران معصوم از تصدیق شخص دروغگو ایمن نبودهاند».[۴۸]
مسعودی نقل کرده که ابوذر روزی در مجلس عثمان حاضر شد. عثمان به او گفت: اگر کسی زکات مالش را بپردازد آیا در آن حقّی برای دیگری است؟ کعب گفت: خیر یا امیرالمؤمنین! ابوذر مشت محکمی بر سینه کعب زد، آنگاه گفت: دروغ گفتی ای فرزند یهودی. سپس این آیه را تلاوت کرد: « لَیسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الآْخِرِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ الْکِتابِ وَ النَّبِیینَ وَ آتَی الْمالَ عَلی حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبی وَ الْیتامی وَ الْمَساکینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ السَّائِلینَ وَ فِی الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَی الزَّکاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا»؛[۴۹] «نیکی، [تنها] این نیست که [به هنگام نماز،] روی خود را به سوی مشرق و [یا] مغرب کنید؛ [و تمام گفت و گوی شما، درباره قبله و تغییر آن باشد؛ و همه وقت خود را مصروف آن سازید؛] بلکه نیکی [و نیکوکار] کسی است که به خدا، و روز رستاخیز ، و فرشتگان، و کتاب [آسمانی ، و پیامبران، ایمان آورده؛ و مال [خود] را، با همه علاقهای که به آن دارد، به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه و سائلان و بردگان، انفاق میکند؛ نماز را برپا میدارد و زکات را میپردازد؛ و [همچنین] کسانی که به عهد خود - به هنگامی که عهد بستند - وفا میکنند.»
عثمان گفت: آیا اشکالی دارد که مالی را از بیت المال برداریم و در امور خود مصرف کرده و از آن به شما نیز عطا کنیم؟ کعب گفت: اشکالی ندارد. ابوذر با عصا بر سینه او زد و گفت: ای یهودی! چه چیز به تو جرأت داده که در دین ما سخن بگویی؟!...[۵۰]
او نیز نقل میکند که در آن روز ترکه وارث عبدالرحمن بن عوف زهری را از اموال به نزد او آوردند، آن قدر زیاد بود که بین عثمان و آن شخص حائل شد. عثمان گفت: من امید خیر در حقّ عبدالرحمن دارم؛ زیرا صدقه میداد و مهمان نوازی میکرد و در آخر نیز این مقدار ارث را به جای گذارد. کعب الاحبار گفت: راست گفتی ای امیرالمؤمنین! ابوذر عصا را کشید و بر سر او زد و گفت: ای فرزند یهودی! به کسی که مرده و این اموال را از خود به جای گذارده میگویی که خداوند به او خیر دنیا و آخرت داده است؟!... از رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدم که میفرمود:
مرا خوشنود نمیسازد به اینکه بمیرم در حالی که یک قیراط برای خود به جای گذاردهام. عثمان گفت: رویت را از من برگردان.[۵۱]
مسلمانان بعد از کعب الاحبار به افراد دیگری از اهل کتاب؛ همچون وهب بن منبه یهودی و تمیم داری نصرانی مبتلا و گرفتار شدند.
ذهبی میگوید: «وهب بن منبه یمانی در آخر خلافت عثمان متولّد شد و بسیاری از کتابهای اسرائیلیات را در جامعه منتشر کرد...».[۵۲]
او نیز میگوید: «عالم اهل یمن، در سال ۳۴ متولد شد، از علم اهل کتاب نزد او بسیار بود. او عنایت بلیغ خود را در این راه صرف نمود. و حدیثش در صحیحین )بخاری و مسلم) به واسطه برادرش همّام است».[۵۳]
تمیم الداری نیز شخصیت سومی است که موقعیت بسزایی در نشر تراث و فرهنگ اهل کتاب در مصادر اهل سنت داشته است. او که شخصی نصرانی بود، در مدینه سال نهم هجری اسلام آورد. عمر به او اجازه داد که برای مردم ایستاده قصه بگوید.[۵۴]
بخاری در صحیح خود از ابوهریره نقل کرده که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود:
تمام فرزندان آدم را شیطان با دو انگشتش به پهلوی آنان هنگام ولادت خواهد زد به جز عیسی بن مریم، که خواست چنین کند که خدا او را در حجاب فرو برد.[۵۵]
به احتمال زیاد این حدیث توسط ابوهریره از افرادی؛ امثال تمیم الداری نصرانی نقل شده است ؛ زیرا با ظاهر کتاب خدا سازگاری ندارد که فرمود:
« إِنَّ عِبادی لَیسَ لَکَ عَلَیهِمْ سُلْطانٌ إِلّا مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغاوینَ»؛[۵۶] «بر بندگانم تسلّط نخواهی یافت، مگر گمراهانی که از تو پیروی میکنند.»
احمد امین مصری مینویسد: «عمر به تمیم داری اجازه داد تا پیش از خطبههای نماز جمعه به ایراد موعظه و قصه بپردازد و پس از وی عثمان اجازه داد تا او هفتهای دوبار به این کار ادامه دهد».[۵۷]
عمر به تمیم داری بسیار احترام میکرد و از او با عبارت «خیر اهل المدینة» بهترین افراد مدینه، یاد مینمود.[۵۸]
نفوذ در دستگاه بنی امیه
در اوایل حکومت بنیامیه، موقعیت و مجال خوبی برای مسیحیان در کشورهای اسلامی پدید آمد تا اهداف خود بر ضد اسلام را پیاده کنند.
معاویه با میسون دختر بجدل کلبی که مسیحی بود ازدواج نمود و بنابر نقلی او بر دین خود باقی ماند و یزید از او متولد شد. همانگونه که معاویه سرجون بن منصور رومی را مشاور خود قرار داد که تا زمان خلافت یزید زنده بود، و او کسی بود که بعد از مرگ معاویه به یزید پیشنهاد کرد تا عبیداللَّه بن زیاد را والی کوفه کند و در طی نامهای به امام حسینعلیه السلام از او بخواهد تا با او بیعت نماید.
از کوتاهی بنی امیه، مسیحیان به حدّی استفاده کردند که یوحنای دمشقی کتابی را در آن عصر در ردّ مسلمانان تألیف کرده و منتشر نمود.
کار آنها به حدّی رسید که مسیحیان به کمک حاکمان بنی امیه درآمده و دست به پاکسازی سیاسی و قلع و قمع مخالفان امویان زدند و در این راستا «جایستار» که از اهل ذمه بود مالک بن حارث اشتر را در راهش به سوی مصر - که والی آن دیار از جانب امیرالمؤمنین علی بن ابی طالبعلیه السلام بود - را مسموم مینماید.
در اواخر حکومت بنی امیه فعالیت مسیحیان بر ضدّ اسلام به حدّی زیاد میشود که درصدد مسخره کردن اسلام برمی آیند و لذا «اصبح اخطل تغلبی» که از شعرای قصر بنی امیه بود اشعاری را سروده و در آن شعائر اسلامی را به باد مسخره میگیرد...[۵۹]
بازگرداندن سلطه بر بلاد اسلامی
با وجود این اقدامات، قیصرهای روم در صدد بازگرداندن سلطه خود بر کشورهای اسلامی از هر راه ممکن برآمدند، خصوصاً آنکه هرقل یکی از پادشاهان روم از مسیحیان شام خواست تا در اماکن خود باقی بمانند؛ زیرا که به زودی به سوی آنها بازگشته و دولت اسلامی را شکست خواهند داد.
در زمان معاویه رومیان مسیحی بر ضدّ شهرهای شام تحرکاتی را آغاز نمودند، لذا قسطنطنین چهارم بوغونات، گروهی از جنگجویان مسیحی را به سوی کوههای لبنان به جهت جنگ با مسلمانان فرستاد، مسألهای که در آن معاویه مجبور شد تا تن به صلح دهد و با دادن سه هزار قطعه طلا و آزاد کردن هشت هزار اسیر و تقدیم پنجاه اسب اصیل خود را از آن برهاند.
ولی پادشاهان روم بار دیگر در عصر خلافت عبدالملک بن مروان که سرگرم مشکلات داخلی بود، درصدد حمله به شام برآمدند، و لذا او نیز همچون معاویه مجبور شد تا تن به ذلّت و خواری دهد و با آنان با شروطی خفّت بار مصالحه نماید؛ به این نحو که به «جستنیانوس أخرم» هر روز هزار دینار همراه با آزادی یک اسیر از آنان و یک اسب اصیل تقدیم کند.
ولی عملیات ایذایی آنان بر ضدّ اسلام و مسلمین تمام نشد، و لذا در اوایل قرن هشتم میلادی جنگهایی را بر ضدّ مسلمانان مصر برپا نمودند.
در ابتدای عصر حکومت بنی عباس حرکتهای مسلّحانهای بر ضدّ مسلمانان از سوی مسیحیان به راه افتاد، که شروع آن از جنگهای مسیحیان لبنان بر ضدّ مسلمانان آن دیار بود. آنان از مناطق خود حرکت کرده و تا بعلبک پیش رفتند، ولی با هوشیاری مسلمانان به عقب بازگشتند.
بعد از این واقعه، مسیحیان داخل کشورهای اسلامی و خارج از آن، تا حدود یک قرن و نیم ارتباط خوبی با حاکمان بلاد اسلامی داشتند ولی از اوایل قرن دهم که جنگها و تهاجمات مسیحیان به اطراف بلاد اسلامی شروع شد، روابط بین مسلمانان با آنان تیره گشت.
مسیحیان، قبل از این مدت گرچه اقدام عملی و جنگی در ظاهر با مسلمانان نداشتند ولی از راههای مختلف درصدد گسترش دین و آیین خود و تبلیغات بر ضدّ اسلام بودند.
به راه انداختن جنگهای صلیبی
جنگهای صلیبی قبل از آن که رویارویی نظامی غرب مسیحی با شرق مسلمان تلقّی شود، رویارویی توحّش غربی با تمدن اسلامی بوده است، واقعیتی که بسیاری از محققان و تاریخ نگاران به آن اشاره یا تصریح کردهاند.
در زمان حکومت عمر بن خطاب، بیت المقدس به تصرف مسلمانان درآمد.
این شهر که مرکز مهمّ دیانت مسیحی و بنابر نظر مسیحیان، مقتل عیسیعلیه السلام است بدون هیچ گونه قتل و غارت به تسلیم در مقابل مسلمانان رضایت داد.
در زمان حکومت امویان نیز مسیحیان از آرامش نسبی برخوردار بودند. آنان دلیلی برای تأسف خوردن بر پیروی اسلام نداشتند... روزگارشان به مراتب بهتر از دوران حکومت رومیان بود.
احکام بهتر مراعات میگشت و تجارت با رونق و مالیات به مراتب از گذشته کمتر بود.[۶۰]
در زمان حکومت عباسیان، مسیحیان بسیاری از حکومت آنان راضی و خشنود بودند.
در همان اوقات یا تریارک قدس در نامهای به همتای خود در قسطنطنیه درباره اولیای امور مسلمانان مینویسد:
«آنها عادل هستند و خطا یا شدت عملی در حق ما روا نمیدارند.»
در اواسط قرن یازدهم، اکثریت سکنه مسیحی فلسطین روزگاری داشتند که به ندرت آن چنان خوشایند بود. مقامات و حاکمان مسلمان در مورد آنان به ملایمت رفتار کرده و امپراطور مراقب منافع آنان بود... بیت المقدس هرگز پیش از این، چنین فراوان از همدردی و ثروتی که با زائران از غرب به همراه آورده میشدند بهرهمند نگشته بود.[۶۱] وسعت روز افزون متصرفات اسلامی در اروپا، بر وحشت غرب میافزود. از طرفی در جهان غرب، روحیه سلحشوری در حال رشد بود و اشعار حماسی عامیانه به قهرمانان نظامی هیبت و اعتبار میبخشید. کلیسا نیز سعی کرد تا این غریزه جنگ جویانه را به سمت و سویی کشاند که منافعش را جلب کند. بدین ترتیب برای جلوگیری از پیشرفت اسلام و گسترش مسیحیت و نجات مسیحیان جنگ را مجاز دانست.
جنگهای صلیبی از سال ۱۰۹۶ میلادی شروع شد و تا سال )۱۲۹۱م) ادامه داشت.
لشکریان مسیحی موظف بودند تا علامت صلیب را به عنوان نشانهای از جان فشانی و فداکاری بر گردن خود داشته باشند و به همین جهت بود که این جنگها به جنگ صلیبی مشهور شد. در سال ۱۰۹۶ میلادی لشکریان صلیبی با سپاهی بسیار حرکت خود را شروع کردند و آنچه خانه در امتداد ساحل دریای مرمره قرار داشت تا شهر «نیکو مدیا» غارت کردند. آنان حتی مسیحیانی که در کشورهای اسلامی تحت حکومت و سلطه مسلمانان بودند نیز از دم شمشیر گذرانده و به قتل میرساندند.
معروف است که لشکریان، کودکان را به سیخ کرده و کباب میکردند. آنان بالاخره در جنگ با ترکان در نزدیکی نیقیه شکست سختی خورده و اکثراً کشته شدند.[۶۲]
در سال ۱۰۹۷ میلادی به شهر نیقیه حمله کرده و در سال )۱۰۹۸م) شهر انطاکیه و در سال )۱۰۹۹م) شهر معرّه را به اشغال نظامی خود درآوردند. در «معرّه» سه روز تمام اهالی آنجا را از دم تیغ گذرانیده و عدّه زیادی را اسیر کردند.
«رائول دوکان» تاریخ نویس و وقایعنگار غربی میگوید:
«در معرّه جنگجویان ما بزرگسالان کافر )مسلمان) را در دیگ جوشاندند و کودکان را به سیخ کشیدند و روی آتش کباب کردند و گوشتشان را خوردند».[۶۳]
و در سال ۱۰۹۹ میلادی )۴۹۲ ه.ق) بیت المقدس به تصرف صلیبیها درآمد. آنان یک هفته تمام به کشتار مسلمانان پرداختند و تنها در بیت المقدس بیش از شصت هزار نفر را کشتند.
در سال )۱۱۰۹م) «طرابلس» به تصرف صلیبیها درآمد. یک صد هزار جلد کتابهای «دارالعلم» در این حادثه به غارت رفت و در آتش سوخت. این حملات پیدرپی تا سال )۱۱۲۴م) که بندر صور به اشغال صلیبیها درآمد ادامه داشت، تا آن که از سال ۱۱۴۴ میلادی )۵۳۹ ه.ق) پیروزی قوای مسلمانان شروع میشود و اوج این پیروزیها به توسط سپاهیان صلاح الدین ایوبی است. آنان هنگامی که وارد بیت المقدس میشوند فرماندهان به سربازان خود دستور میدهند که هیچ فرد مسیحی - خواه غربی یا شرقی - نباید مورد آزار قرار گیرد، و لذا هیچ کشتار و غارتی صورت نمیگیرد.
صلاح الدین اعلام میکند که غربیها هر گاه بخواهند میتوانند به زیارت اماکن مقدس خود بیایند.
در سال )۱۲۰۴ م) سپاهیان صلیبی پایتخت روم شرقی )قسطنطنیه) را تصرف کرده، سه روز آنجا را مورد قتل و غارت قرار دادند. خوی وحشیانه آنان نه فقط در برابر مسلمانان ظاهر شده بود، بلکه در این شهر مسیحی نشین نیز شمایل و مجسمهها و کتابها و تعداد بیشماری از اشیای هنری به یادگار مانده از تمدن یونان و بیزانس را به تاراج بردند و هزاران نفر را نیز در شهر گردن زدند...[۶۴]
دور سوم از مقابله: پس از جنگهای صلیبی
پس از جنگهای صلیبی، مسیحیان افسانههای دروغین و زنندهای را درباره پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله مطرح کردند به این امید که از این راه چهره اسلام و فرهنگ مسلمانان را زشت و تنفّرانگیز جلوه دهند، در حالی که مسلمانان با تأثیرپذیری از تعلیمات اسلامی حتی در جنگهای صلیبی آثار نیک و خوشی را از خود به جای گذاشتند.
صلیبیها چون اورشلیم را به تصرف درآوردند در سراسر شهر سیل خون به راه انداختند ولی مسلمانان هنگامی که اورشلیم را از صلیبیون بازپس گرفتند با رأفت و مهربانی با آنان برخورد نمودند.
«اشتیوِن رانسِیمان» در کتاب «تاریخ جنگهای صلیبی» مینویسد: «مردان پیروز، افرادی شریف و بامروت بودند، درست در همان جا که در هشتاد و هشت سال پیش فرنگیان از دریای خون گذشتند و حتی یک خانه به غارت نرفت و به یک جاندار آسیب نرسید. به دستور صلاح الدین، سربازان، خیابانها و دروازهها را زیر نظر گرفتند و از هر گونه دستاندازی احتمالی به جان و مال مردم جلوگیری کردند».[۶۵]
برخی از غربیها به این دیدگاه نزد مسلمانان اشاره کردهاند.
«ویل دورانت» میگوید:
«هر چند محمدصلی الله علیه وآله پیروان دین مسیح را تقبیح میکند، با این حال نسبت به آنان خوش بین است و خواستار ارتباطی دوستانه بین آنان و پیروان خویش است».[۶۶]
«گوستاو لوبون» میگوید:
«زور شمشیر موجب پیشرفت قرآن نگشت؛ زیرا رسم اعراب این بود که هر کجا را فتح میکردند مردم آنجا در دین خود آزاد میگشتند. اینکه مردم مسیحی از دین خود دست برمیداشتند و به دین اسلام میگرویدند و زبان عرب را بر زبان مادری خود برمیگزیدند، بدان جهت بود که عدل و دادی را که آنان از اعراب فاتح میدیدند، مانندش را از زمامداران پیشین خود ندیده بودند».[۶۷]
«روبرتسون» میگوید:
«این تنها مسلمانان هستند که با عقیده محکمی که نسبت به دین خود دارند یک روح سازگاری و تسامح نیز با ادیان دیگر در آنها وجود دارد».
«میشو» نیز میگوید: «هنگامی که مسلمانان، بیت المقدس را فتح کردند هیچ گونه آزاری به مسیحیان نرساندند، ولی بر عکس، هنگامی که نصاری این شهر را گرفتند با کمال بیرحمی مسلمانان را قتل عام کردند. یهود نیز وقتی به آنجا آمدند بیباکانه همه را سوزاندند...
باید اقرار کنم که این روح سازش و احترام متقابل به ادیان را که نشانه رحم و مروّت انسانی است، ملتهای مسیحی مذهب از مسلمانان یاد گرفتهاند».[۶۸]
«هانری دی کاستری» از نویسندگان فرانسوی میگوید:
«اگر از جنس یهودی تا کنون کسی در جهان باقی مانده است بر اثر همان دولتهای اسلامی بود که در قرون وسطی آنان را از دست مسیحیان خونآشام نجات دادند... در صورتی که نصارا اگر همچنان به حال قدرت باقی میماندند و بر جهان حکومت میکردند، نسل یهود را از جهان برمیداشتند».[۶۹]
«آدام متز» میگوید:
«کلیساها و صومعهها در دوران حکومت اسلامی، چنان مینمودند که گویی خارج از حکومت اسلامی به سر میبرند و به نظر میرسید که بخشی از سرزمین دیگری هستند که این خود موجب میشد چنان فضایی از تسامح برقرار گردد که اروپا در سدههای میانه با آن آشنایی نداشت».[۷۰]
او همچنین میگوید: «آنچه که ممالک اسلامی را از اروپای مسیحی امتیاز بخشیده، وجود عده زیادی از اقلیتهای مذهبی غیر مسلمان است که در سرزمینهای اسلامی آزادانه به سر میبرند، در صورتی که در اروپای مسیحی چنین مسألهای مطرح نبود».[۷۱]
این رفتار جوانمردانه، نتیجه تعالیم پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله بود که به پیروان خود سفارش میکرد حتی در نبرد با دشمن جانب عدل و کرامت را در نظر گیرند، ولی متأسفانه مسیحیان متعصّب از دروغپردازی درباره مسلمانان و توهین و تهمت به پیامبرصلی الله علیه وآله، در طول تاریخ دریغ نداشتند.
در قرون وسطی گاهی پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله را اسقف رومی )کاردینال) معرفی میکردند که چون به مقام پاپی نائل نشد به عربستان گریخت و آیینی ناصواب بنیان نهاد!!
«ژیبر دونوژان» مورّخ دروغ پرداز مسیحی میگوید:
«وفات پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله - نعوذ باللَّه تعالی - از شدت مستی صورت گرفت و خوکها پیکر او را خوردند!! از این رو خوردن شراب و گوشت خوک در اسلام تحریم شد».[۷۲]
در سال ۱۵۱۵ میلادی در غرب رسالهای نوشته شد به نام «قرآن، کتاب قانون ترکان» که نویسنده آن میگوید:
«مسلمانان، عیسی را به عنوان خدا میشناسند... از دیدگاه اسلام، بهشت جایگاه مردانی است که ده همسر برگزیده باشند... مسلمانان، هفت ماه در سال را روزه میگیرند».[۷۳]
«مُنْتِسکیو» از فلاسفه و قانونگذاران غرب در نیمه اول قرن هجدهم نیز این دروغها را در کتاب مشهور خود به نام «روح القوانین» آورده است. او درباره بلوغ جنسی پیامبرصلی الله علیه وآله از پِریدو نقل میکند که محمّد - صلی الله علیه وآله - خدیجه را در سنّ پنج سالگی به ازدواج خود در آورد و در سنّ هشت سالگی با وی همبستر شد».[۷۴]
آنگاه «منتسکیو» در تأیید این افسانه بیاساس که مخالف شواهد روشن تاریخی است میگوید:
«این است که زنهای کشورهای گرمسیر در سنّ بیست سالگی پیر هستند».[۷۵]
«وُلْتِر» فیلسوف و نویسنده مشهور فرانسوی از جمله کسانی است که از ابراز اهانت نسبت به مقام مقدس رسول گرامی اسلام خودداری نکرده تا آنجا که نمایشنامهای با عنوان «محمّد یا تعصب» ترتیب داد و آن را در سال ۱۷۴۲ میلادی در پاریس به معرض نمایش گذاشت در خلال آن، پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله را آماج انواع تهمتها و اهانتها قرار داد.
او در نمایشنامه خود ماجرای زید بن حارثه و زینب دختر جحش را که در صدر اسلام پیش آمده به کلّی دگرگون ساخته و تحریف کرده است و آن را به دلخواه خود به صورتی درآورده که احساسات تماشاچی را سخت بر ضدّ پیامبرصلی الله علیه وآله برانگیزد، و این کار جز خیانتکاری چه نام دارد؟ در حالی که بنابر نقل صحیح از طرق اهل بیتعلیهم السلام قصه زید و زینب هیچ گونه ارتباطی با مسائل جنسی نداشته بلکه به صورت عادی و به جهت عملی شدن یکی از احکام نکاح اسلامی یعنی ازدواج با همسر فرزند خوانده بوده است.
او از آنجا که در این کار خود مغرضانه قصد اهانت به پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله را داشته لذا وی در آثار بعدی خود از این اهانت ابراز ندامت کرده و میگوید: «من در حق محمّد بسیار بد کردم».[۷۶]
تغییر رویکرد در غرب در مورد شخصیت پیامبرصلی الله علیه وآله
دروغپردازیها در مورد شخصیت پیامبرصلی الله علیه وآله مورد خشنودی همه قرار نگرفت و لذا عدهای تغییر رویکرد داده و اشتباهات پیشینیان را تا حدودی جبران کرده و با دیده انصاف شخصیت پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله را مورد نگرش قرار دادند و به اتهاماتی که به آن حضرت زده شد پاسخ دادند. اینک به پای سخنان برخی از آنان مینشینیم؛
توماس کارلایل «carlyle»
او در سال ۱۷۹۵ در قسمت جنوبی «اسکاتلند» انگلستان به دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی خود را در مدرسه روستای «آتال» به پایان رسانید. و در سنّ سیزده سالگی وارد دانشگاه شد. و در سن نوزده سالگی به عنوان معلم ریاضیات انتخاب گشت.
او در سال ۱۸۱۸ دست از تدریس کشید و سپس زبان آلمانی را فرا گرفت و تا آخر عمر به تألیف کتابهای علمی، فلسفی و ارشادی پرداخت.
تا قبل از «کارلایل» قلمهای مسموم بر ضد پیامبرصلی الله علیه وآله کار میکرد، ولی بعد از آن که او مقاله خود را درباره اسلام نوشت و از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله دفاع کرد آنان که نسبت به او بدگویی میکردند از این کار دست کشیدند.
پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله از دیدگاه «توماس کارلایل»او درباره حضرت رسول اکرمصلی الله علیه وآله مینویسد: «این مرد پیامآوری از جانب سرچشه بیپایان هستی است که برای ما پیغام آورده، ولی برخی او را شاعر و عدّهای او را پیامبر و بعضی او را خدا نامیدند. هر چه میخواهد باشد ولی این را به طور قطع میدانیم که سخنانش از خود اوست و از کس دیگری نیاموخته است...
خداوند به این مرد بزرگ علم و حکمت آموخته و بر ما لازم است که قبل از هر چیز به سخنان او گوش فرا دهیم، چون هرگز نمیتوانیم او را مردی دروغگو بدانیم.
نمیتوانیم او را مردی که دست به دامن حیله و کارهای بیاساس زده تا به مقاصد دنیوی و به ریاست و پادشاهی یا غیر آن برسد بدانیم...».[۷۷]
او نیز میگوید:
«برخی از مسیحیان متعصب گمان میکنند که مقصود محمدصلی الله علیه وآله از قیام به دست آوردن شهرت و شخصیت و مقام و پادشاهی بود.
سوگند به خدا که چنین نبوده است، بلکه دل این مرد بزرگ و فرزند صحرا مملوّ از رحمت و مهر و محبت و احسان و حکمت و افکار بود و هرگز جهت دنیوی در آن وجود نداشت. او اهداف و آرزوهایی بالاتر از جاهطلبی و پادشاهی داشت. چگونه ممگن است ایشان با آن نفس عالی و روح بلندش چنین باشد...
شما جاهطلبان و دنیاخواهان را دیدهاید که چگونه برای رسیدن به مقاصدشان هر گونه دروغ را جایز میدانند و زیر بار هر کس میروند، ولی محمدصلی الله علیه وآله هرگز حاضر نشد دروغ بگوید...».[۷۸]
او نیز میگوید:
«محمدصلی الله علیه وآله به شهوترانی و جاهطلبی علاقهای نداشت، گرچه گروهی ظالمانه او را به این صفت متهم میکنند، ولی این گناهی بس بزرگ و ظلمی آشکار است...
او در تمام شؤون زندگی از لباس و خوراک و... زاهد بود و غالباً خوراکش آب و نان بود و چه بسا ماهها میگذشت و از خانه او دودی بلند نمیشد. او لباس خشن میپوشید و خوراک ساده میخورد، و در راه خدا زحمت میکشید.
شبها بیدار میماند و روزها نمیخوابید و در راه نشر دین خدا میکوشید...
او مرد بزرگ و با عظمتی بود وگرنه عربهای خشن به او احترام نمیگذاشتند و با نظر بزرگی به او نمینگریستند. چه کسی غیر از او میتوانست آنها را با این اوصافی که داشتند تا این حد مطیع خود کند؟».[۷۹]
او نیز میگوید: «من محمدصلی الله علیه وآله را به جهت اخلاصی که داشت و در کارهایش ریا و فریبکاری و ظاهرسازی نبود دوست دارم... او تکبر نداشت ولی ذلیل نبود و التماس نمیکرد. او در همان لباس وصلهدار خود شاهان ایران و قیصران روم را خطاب کرده و آنان را در امور دنیوی و اخروی راهنمایی میکرد...».[۸۰]
او نیز میگوید: «یکی از بزرگترین ننگها برای هر فرد متمدّن از مردم این روزگار آن است که گوش به سخن کسانی فرا دهند که میپندارند دین اسلام آیینی دروغین، و محمد مردی نیرنگباز و دوچهره بوده است. اینک زمان آن فرا رسیده که ما با شیوع این سخنان سبکسرانه و شرمآور مبارزه کنیم. رسالتی که پیامبرصلی الله علیه وآله آن را ادا و ابلاغ کرد مدت ۱۲ قرن است که چون چراغی تابنده پرتو میافکند و حدود ۲۰۰ میلیون نفر از همجنسان را که آفریننده ایشان همانند آفریدگار ما است، روشن میسازد.
آیا کسی از شما میپندارد رسالتی را که مردم بیشمار گذاشته با آن زندگی کرده و با آن مُردهاند سراسر دروغ و نیرنگ بوده است؟!... ای برادران! آیا هرگز دیدهاید که مردی دروغپرداز بتواند دینی شگفت پدید آورد؟ به خدا سوگند که مرد نادرست نمیتواند خانهای از آجر بسازد؛ زیرا اگر وی به درستی از ویژگیهای آهک و گچ و خاک و همانند اینها آگاه نباشد آنچه بنا میکند خانه نیست بلکه تپهای از مصالح ساختمانی و پشتهای از مواد به هم ریخته است، و درخور آن نیست که دوازده قرن بر پایه خود استوار ماند و صدها میلیون تن در آن بیاسایند».[۸۱]
او در پاسخ به اتهامِ به اسلام که میگوید:
اگر نیروی شمشیر نبود، دین اسلام انتشار نمییافت مینویسد: «ولی چه نیرویی آن شمشیر را پدید آورد؟ آن نیرو، همان قوت دین و پیام حق بود - که امپراطوریهای بزرگ را در هم شکست - ».[۸۲]
وی همچنین مینویسد:
«محمّد - صلی الله علیه وآله - همواره قصد آن داشت که آیین خود را تنها از راه حکمت و اندرزهای نیک رواج دهد ولی هنگامی که دریافت ستمگران به ترک پیام آسمانیش بسنده نمیکنند... بلکه میخواهند او را به سکوت وادارند تا از رسالتش دم نزند، فرزند صحرا تصمیم گرفت که از خویشتن دفاع کند، دفاعی مردانه، دفاعی که شجاعت عربی در آن تجلّی کند و زبان حال او این بود که میگفت: اینک که قریشیان راهی جز پیکار برنمی گزینند، پس بنگرید که کدام یک از ما مرد پیکاریم».[۸۳]
او سخنان خود را اینگونه به پایان میرساند:
«خداوند، قوم عرب را به وسیله اسلام از تاریکیها به سوی روشنایی هدایت کرد و از میان آنان جمعی از مردم افسرده را زنده نمود... آیا جز آن بود که ایشان دستهای عربهای بیابانگرد و خاموش و فقیر بودند که از آغاز عالم در صحراها زندگی)عمر) میگذراندند و هیچ ندایی از آنان شنیده نمیشد و هیچ حرکتی از آنها احساس نمیگردید؟
آنگاه خداوند، پیامبری را با کلام حق و رسالتی از جانب خود به سوی ایشان فرستاد و ناگهان گمنامی آنها به شهرت، و پستی آنها به رفعت، و ناتوانی ایشان به قدرت مبدّل شد و شرارههای آتش به صورت فروزان درآمد و فروغش کرانههای گیتی را فرا گرفت و به زوایای جهان رسید، و پرتو آن شمال را به جنوب و خاور را به باختر پیوست. و قرنی از این حادثه سپری نشده بود که دولت عرب یک پایهاش در هند و پایه دیگرش در اندلس استوار گردید و دولت اسلام، سدههای بسیار و روزگاران دراز به نور دانش و بزرگواری و مروّت و قوّت و دلیری و جلوه حق و هدایت در نیمی از جهان متمدن، روشن گشت ...».[۸۴]
ار. اف. بودلی «R. F. Boodli»
او که یکی از نویسندگان غربی و مورّخان است کتابی درباره پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله و زندگانی او تدوین کرده و درباره آن حضرت سخنان و قضاوتهایی دارد.
او اولین برخوردش با اسلام و مسلمانان در میان کوههای «کشمیر» و از راه دیدار با یک شکارچی بوده است. بعدها سالیانی در میان مسلمانان عربستان زندگی کرده و به زبان عربی آشنا شده و سیره پیامبرصلی الله علیه وآله را از عملکرد آنها مطالعه نموده است.
پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله از دیدگاه بودلی او درباره رسول گرامی اسلامصلی الله علیه وآله میگوید:
«واقعاً این کار باور کردنی نیست. کسی که درباره زندگانی محمدصلی الله علیه وآله فکر کند. مبهوت حکمت و تدبیر او میشود و او را زندهای مییابد که در هیچ عصری نخواهد مرد».[۸۵]
او نیز میگوید: «پا برجایی محمدصلی الله علیه وآله در مبدأ و عقیده و بیپروایی از همه فشارهایی که به او وارد ساختند بزرگترین دلیل بر مبرّا بودن او از اغراض دنیوی است».[۸۶]
او نیز میگوید «گمان اینکه محمدصلی الله علیه وآله مطالب خود را از انجیل گرفته بیجاست، و او حتی ترجمه نارسای «ورقه بن نوفل» را هم ندیده بود؛ زیرا ترجمه کتاب مقدس به زبان عربی چند قرن بعد از وفات محمدصلی الله علیه وآله صورت گرفت...».[۸۷]
او نیز میگوید:
«محمدصلی الله علیه وآله در ایام زناشوییاش با خدیجه از ثروتمندترین افراد مکه بود و وقتی که به مدینه آمد میتوانست در بهترین وضع زندگانی کند. خصوصاً هنگامی که جنگهایش تمام شد غنیمتها از هر طرف به خزانهاش سرازیر بود، ولی با این حال در همان وضع سادگی و زهدش باقی ماند. خوراکش آبگوشت و خرما و دوغ بود و گاهی نیز شربت و عسل تناول میکرد ولی غالب خوراکش خرما و دوغ بود.
همیشه روی حصیر مینشست و لباسش نیز مانند خوراکش خیلی ساده و بیآلایش بود».[۸۸]
او نیز میگوید: «رفتار محمدصلی الله علیه وآله به این سادگی در مدت زندگانیش نشان میدهد که اسلام از جهت فکر و عمل بر ساده زیستن بنا شده است و او هیشه این موضوع را به مسلمانان گوشزد میکرد...».[۸۹]
او نیز میگوید: «محمدصلی الله علیه وآله حیوانات را دوست میداشت و اگر کسی حیوانات را اذیت مینمود او را سرزنش میکرد و لذا در مواقع خاصی اجازه میداد تا حیوانات را قربانی کنند. و کشتن آنها را فی حدّ نفسه دوست نداشت. در زمان او قربانی یک عادت دیرینه بود و لذا محال بود که بطور کلی ترک شود.
او دستور داد تا کسی به حیوانات آزار نرساند، و با زحمت و همتی بیهمتا توانست این عادت دیرینه که شتر زنده را سر قبر صاحبش میبستند تا از گرسنگی و تشنگی جان دهد، از میان ببرد، و داغ کردن و نشانه قرار دادن بر حیوان زنده را حرام، و از بریدن دم و گوش چهارپایان جلوگیری نمود. هنگامی که میدید کسی بر الاغی بیش از قدرتش بار کرده او را سرزنش میکرد و او را از این کار باز میداشت. او فقط سگ را دوست نداشت».[۹۰]
او نیز میگوید:
«محمدصلی الله علیه وآله در میان ادیان دیگر به این صفت ممتاز است که تمام کارهایش از وحی بوده است، او نه قدیس بوده و نه ملک و هیچ صفتی که او را به غیر بشر منتسب کند نداشت و هیچ گونه امتیاز مادی و رفاهی نسبت به مسلمانان در او نبود. نه مال خاص و زایدی داشت و نه زندگانی مخصوص، و تنها شخصیت والای او بود که چهرهای ممتاز از او ساخته بود...».[۹۱]
او نیز میگوید: «قرآن کتاب با ارزشی است که سیمای محمدصلی الله علیه وآله در آن منعکس شده بلکه در واقع همان محمدصلی الله علیه وآله است. با این همه، غیر مسلمانان آنهایی که درباره اسلام گفتگو و بحث میکنند از حقیقت قرآن کمتر آگاهی دارند، و قرآنی که به زبان فرانسوی و انگلیسی و آلمانی ترجمه شده شمار اندکی از غربیها آن را خواندهاند. من از برخی از آنها شنیدم که میگفتند: قرآن تاریخ زندگی محمدصلی الله علیه وآله است...».[۹۲]
ام. ساواری «M. Savary»
او محقق فرانسوی است که کتاب مشروحی درباره زندگی پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله به نام «محمّدصلی الله علیه وآله ستارهای که در مکه درخشید» نوشته و در آن کتاب از حضرت رسولصلی الله علیه وآله تمجید شایانی کرده است. این کتاب توسط آقای شکیباپور ترجمه و دو بار در سالهای ۱۳۴۶و۱۳۴۹ در تهران چاپ شده است.
پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله از دیدگاه «ساواری»او درباره حضرت محمدصلی الله علیه وآله میگوید: «محمدصلی الله علیه وآله جوانی آراسته بود و آنچه را میگفت به حقیقت نزدیک بود. او هرگز حاضر نمیشد مطلبی را بر خلاف حقیقت بر زبان آورد. در امور زندگی صداقت و امانت را به کار میبرد.
عقیده و ایمان ثابتی داشت و از ارتکاب هر گونه خطا و عمل ناپسندیدهای به دور بود.
او رفته رفته زبانزد خاص و عام شد و همه او را به صداقت و درستی میشناختند و او را با عنوان «محمّد امین» خطاب میکردند...».[۹۳]
او نیز میگوید: «محمدصلی الله علیه وآله از شخصیتهای ممتاز جهان بود که با داشتن فضایل و استعداد بینظیر، همیشه و در همه اوقات میکوشید تا اوضاع از هم پاشیده زندگی جهان را سر و سامان دهد و یک جامعه عالی انسانی به وجود آورد...».[۹۴]
او نیز میگوید:
«و پس از آنکه با اراده توانای خود حجاب بتپرستی را از هم درید، آیین تازهای برای دوستان خود آورد. او خدا نبود اما سایهای از او به حساب میآمد، که به خدا نزدیک شده و در برابرش سر به سجده نهاد، و یکتایی او را درک کرد و از او برای سازندگی انسان مدد خواست و تا به جایی پیش رفت که غیر از نام خدا صدای هیچ قدرتی شنیده نمیشد... در همین موقع بود که خداوند به ندای او لبیک گفت و او را شایسته این مقام دانست و لذا جبرئیل خود را در کوه حراء به نزد او فرستاد و به او گفت: من در این رستاخیز عظیم تو را یاری خواهم کرد. خدا به وعدهاش وفا کرد و دستش را گرفت و قدم به قدم پیش برد و مشکلات را برای او آسان نمود... محمدصلی الله علیه وآله، انسان دوستی، محبت، شفقت، کمک به زیردستان، حمایت از مستمندان، گذشت و اغماض از تقصیر بزهکاران و هزاران فضایل و برکات انسانی را به یارانش آموخت. او قیامی مردانه نمود و سازمان انسانی تشکیل داد و به تمام بدبختیهای مردم خود خاتمه داد...».[۹۵]
او نیز میگوید:«به دستور پیامبرصلی الله علیه وآله مقرّر گردید اسیران باسوادی که پول برای پرداخت فدیه نداشتند هر کدام ده کودک مسلمان را خواندن و نوشتن بیاموزند تا آزاد شوند.
این فرمان مقدس و دلپذیر نشانه خواست پیامبرصلی الله علیه وآله به آموزش و پرورش و فرهنگ مردم و نسل جوان بود».[۹۶]
او نیز میگوید:
«شاید برخی بپرسند که برای چه پیامبر اسلام که برای صلح و آرامش آمده بود برای خود پناهگاه میساخت که نشانه جنگ به حساب میآمد؟ باید گفت که او هرگز نمیخواست جنگ کند و لذا تا میتوانست از جنگ دوری میکرد. آری، هر جا که زبان و منطق نیرومند اسلام به علت تعصبهای جاهلانه و خشک مردمی سودمند نبود، و هر جا که پیروان حزب خدا از روشهای سیاسی خود به علت کارشناسی احزاب مخالف مانند کفار و یهودیان کاری از پیش نمیبرند، و هر جا که آبرو و شرافت مسلمانان در خطر میافتاد، دست به جنگ میزد، و جز این هم چارهای نبود... در هر عصر و زمانی دفاع از عقیده و ایمان، شایسته و پسندیده است و محمدصلی الله علیه وآله نیز جهاد در راه خدا یعنی جنگ با کسانی که مسلمانان را آزار میدادند و از عقیده و دین خود جانبداری میکردند را روا داشت.
هنگامی که جنگ برای دفاع از جان و ناموس و عقیده باشد نه به جهت مادیات و توسعهطلبی، میتوان گفت که این چنین جنگی از جنبه حیوانی خارج شده و جهاد انسانی خواهد بود».[۹۷]
جان دیون پورت «John Diven port»
او که دانشمندی انگلیسی است کتاب مبسوط و تا اندازهای منصفانه را درباره زندگی پیامبرصلی الله علیه وآله به نام «عذر تقصیر به پیشگاه محمّد و قرآن» نوشته که توسط سید غلام رضا سعیدی به فارسی ترجمه و چندین بار چاپ شده است.
پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله از دیدگاه «جان دیون پورت»او درباره پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله میگوید:
«هر گاه وضع اعراب قبل از اسلام را با بعد از اسلام مقایسه کنیم و اندکی در شعله عشق و علاقهای که در دلهای ۱۶۰ میلیون پیروانش برافروخته بیندیشیم به خوبی احساس میکنیم که اگر در تمجید و تکریم چنان مرد بزرگ و فوقالعاده خودداری کنیم، بیشرمی و بیانصافی است، و نیز اگر ظهور او را تصادفی بدانیم مثل این است که درباره قدرت قاهر و نافذ خدای متعال شک کرده باشیم».[۹۸]
او نیز میگوید:
«بارها گفتهاند: محمّدصلی الله علیه وآله غش میکرده است! این از گفتههای بیاساس و نابهنجار یونانی است که خواستهاند به وسیله تهمت تأثیر عوارض این بیماری، پیامآور عقاید نوین را لکّهدار سازند و خصوصیات اخلاقی او را مورد نفرت و انزجار جهان مسیحیت قرار دهند...».[۹۹]
او نیز میگوید:
«هیچ دلیلی اقامه نشده که محمدصلی الله علیه وآله خود را تا این حد تنزل داده باشد که بخواهد رسالت خویش را به وسیله معجزات مجهول تحمیل دیگران کرده باشد، بلکه او کاملاً بر برهان و دلیل و فصاحت و بلاغت تأکید داشت و در اوایل دعوت خود به عشق و شور زندگی تکیه داشت...».[۱۰۰]
او نیز میگوید:
«ما میپرسیم: آیا ممکن است باور کنیم آن مردی که چنان اصلاحات بزرگ و پایداری را در کشورش پدید آورد، کشوری که مردم آن قرنها در منجلاب بتپرستی غوطهور شده و بتپرستی را با زشتترین صورت جایگزین یگانهپرستی کرده بود. مردی که کشتن کودکان را از بین برد و استعمال مشروبات الکلی و قمار را منع کرد و تعداد همسران را تا حدود معینی محدود ساخت، آیا میتوان باور کرد که چنین مصلح بزرگ و غیوری فریبکار بوده یا تمام دوران زندگی او مقرون به نفاق باشد؟ آیا میتوان باور کرد که رسالتهای الهی او اختراع و ابداعی از خودش بوده و میدانسته که آن دروغ است؟ هرگز...».[۱۰۱]
او نیز میگوید:
«محمّدصلی الله علیه وآله هرگز طالب قدرت دنیایی یا تسلط روحی نبود، تنها چیزی که میخواست رعایت عفو و اغماض و تسامح و گذشت و آزادی برای هدایت و ارشاد به راه حق بود. او از مردم میخواست تا به عدالت رفتار کرده و اهل رحم و مروّت بوده و در برابر خدای خود متواضع باشند، و به جهت تأیید این تعلیمات، به همگان وعده میداد که همه مردگان قیامتی دارند...».[۱۰۲]
او در مقدمه کتابش مینویسد:
«تحقیقات و بررسیهای حاضر اثر ناچیزی است ولی با منتهای صداقت و علاقهمندی سعی شده است تا دامان تاریخ حیاتِ محمّد از لکّه تهمتهای کذب و افتراهای ناجوانمردانه تطهیر شود و نیز جهد کافی در دفاع از صدق دعوی او که یکی از بزرگترین نیکوکاران و خیرخواهان جهان بشریت است به کار رفته است. نویسندگانی که کورکورانه تحت تأثیر تعصب قرار گرفته و گمراه شدهاند و در نتیجه به حسن شهرتِ زنده کننده آیین یگانه پرستی اهانت روا داشتهاند، نه فقط ثابت کردهاند که روح خیرخواهی مسیح - که با آن همه استقامت و قدرت در انجام آن پایداری نشان داد - در آنها تأثیر ننموده است بلکه در قضاوت نیز راه خطا پیمودهاند ...».[۱۰۳]
جان بروا «John Brova»
او از نویسندگان مشهور فرانسوی است که در سال ۱۹۰۷ میلادی در پایتخت فرانسه به دنیا آمد. وی بعد از پایان تحصیلات شغل روزنامهنگاری را انتخاب نمود. او در جنگ جهانی دوم اسیر آلمانیها شد و بعد از آزادی بیشتر نقاط جهان را سیر کرد. و در سال ۱۹۶۶ در فریضه حج مسلمانان شرکت نمود و برای دیدار قبر پیامبر گرامی اسلامصلی الله علیه وآله به مدینه منوره رفت. او کتابهای زیادی درباره اسلام و شخصیتهای اسلامی نوشته است که یکی از آنها کتاب «محمد، ناپلئون آسمانی» است که به عربی نیز ترجمه شده است.
پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله از دیدگان «جان بروا»او درباره پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله میگوید:
«اخلاق محمّدصلی الله علیه وآله بینظیر بود. او علاقه شدیدی به فقرا و کودکان داشت و با آنان انس میگرفت و وسایل آسایش آنان را فراهم میساخت و به هر قلبی نزدیک بود.
همیشه لبخندی بر لب داشت و شیرین سخن میگفت. چیزی را برای خود ذخیره نمیکرد و هر چه به دستش میرسید به دیگران میداد. کم حرف میزد و با وفا بود و کم میشد کسی مثل او وفادار باشد».[۱۰۴]
او نیز میگوید:
«پیشروی و نصرت الهی پی در پی نصیب مسلمانان میگشت و غنیمتها پشت سر هم به سوی آنان سرازیر میشد ولی با این همه، پیامبر در همان حالت اولیش باقی ماند. او همچنان ساده زیست و رنج زندگی را تحمل کرد...».[۱۰۵]
او نیز میگوید:
«دمکراسی اسلامی در زندگی پیامبر به بهترین وجه نمایان بود و در حالی که ایشان در بالاترین مقام قرار داشت، مردم به تنهایی یا دسته جمعی نزد او میآمدند، و در واقع خانه او خانه همه ملت بود. عربهایی که ذوق اجتماعی نداشتند در این جهت بیش از حد تجاوز کرده و با رفت و آمد زیادی، پیامبر را در تنگنا قرار میدادند تا اینکه آیهای نازل شد که قبل از دیدار با پیامبر باید صدقه دهند».[۱۰۶]
او نیز میگوید:
«یک بار پیامبر بعد از آنکه لباسهای خود را شسته و آنها را در آفتاب پهن کرده بود بر درختی تکیه داد و خوابش برد. یکی از دشمنانش به نام )عثور) از تنهایی او استفاده کرد و به سوی او حمله نمود و در حالی که شمشیرش را بالای سر او گرفته بود گفت: ای محمد! اینک چه کسی تو را از دست من نجات میدهد؟ حضرت در حالی که به اعصاب خود مسلط بود فرمود:
خدا. از این سخن حضرت، دست )عثور) لرزید و شمشیرش به زمین افتاد. پیامبر آن را برداشت و به رویش کشید و فرمود: حال چه کسی تو را از دست من خلاص میکند؟ )عثور) در جواب گفت:
گذشت و عفو تو. حضرت از کشتن او صرف نظر کرد و با این کار خود بهترین درس یعنی گذشت و عفو را به دشمنترین فرد یاد داد».[۱۰۷]
گوستاو لوبون «Gustav Lebon»
او که فردی فرانسوی است در شهر «نوژان لورترو» از ایالت «اورلوار» در سال ۱۸۴۱ در فرانسه به دنیا آمد و روز نهم دسامبر ۱۹۳۱ در پاریس درگذشت.
وی در جوانی به علم طب اشتغال داشت و سپس به امور اجتماعی و تحصیل علوم طبیعی پرداخت و کتابهای متعددی را در فنون مختلف نگاشت که به زبانهای زنده دنیا ترجمه شده است. یکی از تألیفات ارزنده او کتاب «تمدن اسلام و غرب» است که به چندین زبان ترجمه و چاپ شده است.
پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله از دیدگاه «گوستاو لوبون»او درباره پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله میگوید: «پیامبر فوقالعاده به نفس خویش مسلط بود. کم سخن میگفت ولی زیاد فکر میکرد و دارای عزم و اراده بینهایت قوی بود. گرچه وارستگی و سادگی وی حیرتانگیز بود ولی با این حال فوقالعاده مقید به پاکیزگی بود. پیامبر در تمام عمر حتی اوقاتی که دارای ثروت بود هیچ وقت کارهای شخصی خود را به دیگران واگذار نمیکرد.
قدرت و توانایی او در تحمل مشقت و رنج کار فوقالعاده بود. چنانچه یکی از غلامانی که مدت هجده سال در خدمت وی بوده میگوید: در تمام این مدت یک حرکت یا سخن ملالتآوری از پیامبر مشاهده نکردم...».[۱۰۸]
او نیز میگوید:
«اگر بخواهیم عظمت و اهمیت مردان بزرگ عالم را از روی آثار و کارهای آنان بسنجیم باید بگوییم که پیامبر اسلام در میان رجال تاریخ مردی بسیار بزرگ و نامی است، گرچه تاریخنگاران قدیم به واسطه تعصبات مذهبی اهمیتی به کارهای او ندادهاند، ولی در عصر حاضر مورخان مسیحی حاضر شدهاند که در این باب از روی انصاف سخن بگویند».[۱۰۹]
او نیز میگوید:
«چیزی که قابل توجه است اینکه پیامبر همچنان که از شکست مرعوب نمیشد هنگامی که بر دشمن غالب میآمد غروری در او پیدا نمیشد و از اعتدال خارج نمیشد».[۱۱۰]
او نیز میگوید:
«با اینکه اهل مکه بیش از بیست سال دشمن جانی پیامبر بودند و از هیچ گونه صدمه و آزاری نسبت به او فروگذاری نمیکردند، با این حال هنگام فتح مکه نهایت انسانیت و جوانمردی را درباره آنان به کار برد، و لذا با جوش و خروش جهادی که در یارانش بود کوشش نمود تا اهل مکه را از محاصره و هجوم آنها محفوظ دارد و فقط دستور داد تا۳۶۰ بتی را که در کعبه جمع شده بود بشکنند و آن خانه را کعبه اسلام قرار داد که تا امروز به همان حال باقی است».[۱۱۱]
او نیز میگوید:
«من شما را به بدعتی حادث شده و به گمراهی مستهجن دعوت نمیکنم، بلکه شما را به دین عربی مستحکمی میخوانم که خداوند آن را به نبیش محمّد وحی نمود، او که در گسترش دعوتش بین قبایل سرگردان امین بود، قبائلی که غرق در پرستش سنگهای کر و در لذت خرافات جاهلیت به سر میبرند، او کسی بود که صفوف پراکنده آنان را جمع کرده و همه را با وحدت کلمه بر پرستش یک خالق جمع نمود».[۱۱۲]
واشنگتن ایروینگ «washington Irving»
او که دانشمند و تاریخنویس مشهوری است در سال ۱۷۸۳ میلادی در شهر نیویورک آمریکا به دنیا آمد. او در سال ۱۸۰۴ برای معالجه پزشکی به اروپا سفر کرد و از آثار باستانی و کتابخانهها و جاهای دیدنی اروپا دیدن نمود. این مسافرت باعث شد که وی به پژوهش و مطالعه در تاریخ علاقه پیدا کند. پس از آن، چندین بار دیگر به اروپا و اسپانیا سفر کرد، و در اسپانیا با کتابهای عربی و اسلامی آشنا شد و چندین کتاب درباره تاریخ عرب و اسلام تدوین نمود.
پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله از دیدگاه «ایروینگ»او درباره پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله میگوید:
«تمام رفتار پیامبر کاشف از رحمت عظیمی در کیان وجود او بود. او مردی سریعالانتقال و دارای حافظهای قوی و نظری بلند و استعدادی سرشار بود. بسیار کم غذا میخورد و زیاد روزه میگرفت و میلی به خوشگذرانی نداشت.
نسبت به دنیا زاهد و در پوشاک به سادگی تمایل داشت ولی در عین حال زیبایی را بسیار مراعات میکرد...
او در پاکیزگی ممتاز و پیامبری عادل بود و رفتارش با ثروتمندان و نیازمندان و فقرا و دوستان و ناآشنایان و قویدستان و بیچارگان یکسان و مساوی بود، و لذا عموم مردم از آن جهت که از آنان استقبال کرده و به شکایاتشان گوش میدادند او را دوست میداشتند و او پیامبری خوش طبع و رحیم و بردبار بود».[۱۱۳]
او نیز میگوید:
«ایمان و یقین محمد بود که او را وا میداشت تا در برابر شداید و گرفتاریها پابرجا باشد، این بود که با تمام وجود روی به خدا میکرد و از او طلب رحمت مینمود... او تا آخرین دقایق عمرش به خدا و اینکه او پیامآور اوست ایمان کامل داشت».[۱۱۴]
او نیز میگوید:
«زندگی محمدصلی الله علیه وآله با زندگی مسلمانان فرقی نداشت... خوراکش بیشتر اوقات نان و رطب بود، و گاهی بعضی از اقسام شیر و عسل را تناول میکرد. خودش اتاق خودش را جارو میکرد و آتش برای خود فراهم میساخت و کارهایش را خودش انجام میداد و لباسش را خود میدوخت...».[۱۱۵]
امیل درمینگهام «Emile Dormengham»
او که خاورشناس و تاریخنویس فرانسوی است در کتاب خود «حیاة محمّد» تاریخ زندگی پیامبرصلی الله علیه وآله را به طوری مفصّل شرح داده است. این کتاب که به زبان عربی است ترجمه اصل کتاب است که توسط «عادل زعیتر» به عربی ترجمه شده است.
پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله از دیدگاه «درمینگهام»او درباره پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله میگوید:
«پیامبر، آن مرد درس ناخوانده در برابر نادانیها و تاریکیها بپا خواست. درون او پاک و کامل و از فساد به دور بود. او از دانشمندان جهان دعوت کرد تا بفهمند که او چه میگوید... هنگامیکه مردم به سخنان او گوش میدادند با خدای خود پیوند برقرار میکردند و خود را در مقابل پروردگار عالم خاشع میدیدند...».[۱۱۶]
او نیز میگوید:
«امروز کسی قدرت آن را ندارد که در اخلاص محمّدصلی الله علیه وآله شک و تردید نماید؛ زیرا زندگی او بزرگترین دلیل بر اعتقاد او به پیامبریاش بود.
رسالتی که در راه آن تمام زحمات را شجاعانه تحمل کرد، و با آن همه عظمت و استعداد سرشار و بصیرت و تسلط بر نفس و اراده قوی و محافظت و حسن تدبیر و... که داشت هرگز کسی به خود اجازه نمیداد چنین انسانی که به او وحی میشود و از مواهب خاصه برخوردار بوده را جزء جنزدگان بداند... آنان که این مرض را به او نسبت میدهند بسیار در غفلت و خیالند؛ زیرا زندگی محمّدصلی الله علیه وآله قبل از بعثت زندگی موزون و منظمی بود همانگونه که بعد از آن نیز چنین بود...».[۱۱۷]
او نیز میگوید:
«با اینکه پیامبرصلی الله علیه وآله به نعمتهای دنیوی بیمیل نبود لکن طمع و حرص زیادی از خود نشان نمیداد. بسیار مهربان و بردبار بود و به همه مهربانی میکرد.
ظاهرش بسیار بسیط و ساده بود. بارها اتاق خود را با دستش جارو میکرد و رخت و کفش خویش را خود وصله مینمود.... هر چه از اموال نزد او جمع میشد صدقه میداد، و هر چه نشانه پادشاهی بود از دور و بر خود دور میکرد و نمیگذاشت کسی او را پادشاه صدا زند. نه درباری داشت و نه اطرافی و نه وزیری، جز چند نفر مشاور و نویسنده وحی».[۱۱۸]
ولتر «Wolter»
او که نویسنده مشهور فرانسوی است در سال ۱۶۹۴ در فرانسه متولد شد و در سال ۱۷۰۴ نزد روحانیون مسیحی مبانی علوم آن روز را فرا گرفت. او از کودکی نسبت به مسیحیت بدبین بود و لذا هنگامی که از مدرسه بیرون آمد به بی بند و باری و سرودن اشعار عشقی روی آورد...
او از سال ۱۷۵۹ به بعد به جنگ با ادیان پرداخت. نخست بر مسیحیت تاخت و خدای انساننمای آن را به باد مسخره گرفت و به مسیحیان آنچه توانست ایراد گرفت. سپس به جان ادیان دیگر افتاد و در دنیای آن روز آشوبی بر پا کرد و به عنوان مرتد و رهبر بیدینان معرفی گشت ولی او در واقع مخالف ادیانی بود که با عقل و روشنبینی او سازگار نبود. او با یهود و مسیحیت و بتپرستی مخالف بود.
«ولتر» در آغاز به جهت بیاطلاعی از اسلام تحت تأثیر نوشتههای دشمنان اسلام قرار گرفت و لذا به اسلام نیز میتاخت. در همان ایام بدترین نمایشنامه را بر ضدّ اسلام ساخت. ولی بعد از آنکه با ترجمه قرآن آشنا شد به مطالعات اسلامی روی آورد و لذا به اسلام و پیامبر آن خوشبین شد و سرانجام فهمید که سخنان همکیشان او درباره آن حضرت جز تهمت چیز دیگری نبوده است. و لذا از کار خود پشیمان گشت و با اندوه اعلام کرد که من در حق محمّدصلی الله علیه وآله بسیار بد کردهام.
پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله از دیدگاه «ولتر»او درباره پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله میگوید:
«در وجود محمّدصلی الله علیه وآله چیز عجیبی است که بسیار پسندیده و دلنشین میباشد و انسان را به تعجب و تقدیر او وا میدارد و آن اینکه او با جان خود در این نبردها به تنهایی در برابر آن همه مردم مشرک که در برابر او بودند و میخواستند افکار او را از بین ببرند ایستادگی کرد و مردم را به عبادت خدای یگانه دعوت نمود و سالها در راه دعوت به خدا شکنجه و آزار را تحمل کرد. بنا بر این، هر چه میخواهید بگویید!! این مرد سزاوار تقدیر و تمجید است.
گذشته از این، شما ببینید که ایشان در دوران زندگی خود هیچ گاه دوست و رفیق خود را تنها نگذاشت. بچهها را دوست میداشت و از کنار کودکی نمیگذشت مگر آنکه با او مهربانی میکرد. در میان کودکان با کمال تواضع و لبخند بر لب میایستاد، و در حقیقت مزایا و اوصاف کمالی که محمّد داشت به طور کلّی انتقاداتی را که به او میکنند از میان میبرد و برای آنان راهی جز تقدیر از شخصیت او و بزرگداشت مقام شامخ او باقی نمیگذارد».[۱۱۹]
او نیز میگوید:
«محمّد، بیگمان مردی بسیار بزرگ بود و مردانی بزرگ را در دامان فضل و کمال خویش پرورش داد. قانونگذاری خردمند، جهانگشایی توانا، سلطانی دادگستر، پیامبری پرهیزکار بود و بزرگترین انقلاب روی زمین را پدید آورد».[۱۲۰]
او در جایی دیگر از آثار خود، دین اسلام را بدین گونه معرفی کرده و از آن دفاع نموده است:
«دین محمّد دینی است معقول و جدّی و پاک و دوستدار بشریت، معقول است؛ زیرا هرگز به جنون شرک گرفتار نگشت و برای خدا همانند و همدست نساخت و اصول خود را بر پایه اسراری متناقض و دور از عقل استوار نکرد. جدّی است؛ زیرا قمار و شراب و وسایل لهو و لعب را حرام دانست و به جای آن پنج نوبت نماز را در روز تعیین نمود. پاک است؛ زیرا تعداد بی حدّ و حصر زنانی را که بر بستر فرمانروایان آسیا میآرمیدند به چهار زن محدود کرد. دوستدار بشریت است؛ زیرا زکات و کمک به همنوع را از سفر حجّ واجبتر شمرد. اینها همه نشانههای حقیقت اسلام است، فضیلت تساهل را نیز بر آنها بیفزایید ...».[۱۲۱]
لورا واکیسا واگلیری «laura waccia vagliry»
او پروفسور ادبیات عرب و استاد تاریخ تمدن اسلام در دانشگاه ناپل ایتالیا بود که رساله مختصری به زبان ایتالیایی درباره اسلام به نام «پیشرفت سریع اسلام» نوشت که توسط «آدلو کاسیلی» به انگلیسی ترجمه شد و سپس توسط غلامرضا سعیدی این رساله به فارسی ترجمه گشت.
پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله از دیدگاه «واگلیری»او درباره پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله میگوید:
«نیرومندترین دشمنان اسلام که تعصب چشمانشان را کور کرده سعی نمودهاند که پیامبر خدا را به تهمتهای ناروایی آلوده سازند. آنها فراموش کردهاند که محمّدصلی الله علیه وآله قبل از آنکه دعوت خود را آغاز کند به جهت عفت نفس و نزاهت وجدانی در زندگی خود نزد ملت خویش بیاندازه مورد احترام بوده است. این اشخاص حتی در این حد توقف نمیکنند که از خود بپرسند که اگر پیامبرصلی الله علیه وآله راستگو نبود چگونه میتوانست درغگویان و منافقان را تا این اندازه با کلمات آتشین قرآن با آتش جاودان جهنم تهدید کند؟...
اگر آن عده از مسلمانان شریف و هوشمند، به ویژه علی بن ابی طالبعلیه السلام در کلمات و بیانات پیامبر روح صفا و صداقت و حقیقت را درک نکرده بودند چطور ممکن بود به او ایمان آورند و به آیین او بگروند؟...
محمّد به عنوان مبلغ دین خدا حتی به دشمنان شخصی خودش مهربان بود و در نهاد او دو صفت ممتاز عدالت و رحمت که مورد احترام انسانی است به هم آمیخته بود».[۱۲۲]
او نیز میگوید:
«عمل این مصلح بسیار نجیبانه و با شرافت بود. همان مصلحی که در مدت چند سال مردمی بتپرست و وحشی را به جامعهای متّحد و یکتاپرست مبدل نمود و افراد آن جامعه را به عالیترین درجه احساسات اخلاقی ترقی داد. حقایقی را که بیان خواهیم کرد اشتباه کسانی را که پیروان محمّد را فقط عدهای مردم خودخواه و متجاوز و حریص و غارتگر دانستهاند و معتقدند که او عرب را به غارتگری و فتح ترغیب کرده، روشن خواهد ساخت».[۱۲۳]
فیونیس اتین دینتا «Funis Etin Dineta»
او مستشرق و دانشمند معروف فرانسوی است که در سال ۱۸۶۱ میلادی در پاریس به دنیا آمد.
او از کودکی همراه پدر و مادرش به کلیسا میرفت و تحصیلات خود را به نحو متعارف در کیش مسیحیت به پایان رسانید. او پس از مدتی به کتابهای تاریخی درباره اسلام برخورد نمود و با حقایق اسلام آشنا شد تا آن که مسلمان شد و کتابهای زیادی را درباره اسلام و برتری آن بر مسیحیت نوشت که برخی از آنها به زبان عربی ترجمه شده است، و از جمله آنها عبارت است از:
«اشعة خاصة بنور الاسلام»، «الشرق کما یراه الغرب»، «محمّد رسول اللَّهصلی الله علیه وآله» و «الحج الی بیت اللَّه».پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله از دیدگاه «دینیته»او درباره پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله میگوید: «واقع این است که ما در بین تمام پیامبرانی که دین نوینی را آوردهاند تنها محمّدصلی الله علیه وآله را میبینیم که به سادگی و روشنی دیانت خود متکی بودǠو احتیاجی به کمک و استمداد گرفتن از خوارق عادات و معجزات مادی نداشته است، و همین بینیازی محمّدصلی الله علیه وآله بهترین و بزرگترین معجزه اوست».[۱۲۴]
او نیز میگوید:
«قناعت پیامبرصلی الله علیه وآله به اندازهای بود که ضربالمثل شده بود.
روایت شده که ایشان دو نوع غذا را با هم نمیخوردند مگر به طور تصادف، اگر گوشت میل میکرد دیگر خرما نمیخورد، و اگر خرما میل میکرد دیگر گوشت نمیخورد. خیلی شیر را دوست داشتند؛ چون شیر هم سیر و هم سیرابشان میکرد. چه بسا ماه به ماه در خانه پیامبر آتش برای پختن نان یا غذایی روشن نمیشد و در این مدت برای خود و خانوادهاش جز خرما و آب نبود. هنگامی که گرسنگی سختی پیش میآمد سنگی را به شکمش میبست تا کمتر احساس گرسنگی کند. او از دنیا رحلت کرد در حالی که غذا حتی نان جوی سیر نخورد. اغلب روی حصیر خشک و خشتی میخوابید و برخی اوقات آثار آن حصیر بر بدنش باقی میماند. متکای ایشان یک بسته از لیف خرما بود، و بستری که گاه روی آن میخوابید عبایی بود که تا میکرد...».[۱۲۵]
فرد گیوم «Fred Gium»
او که استاد زبان عربی در دانشگاه لندن و رئیس بخش خاورمیانه و در دانشگاه زبانهای شرقی بوده، کتابهای زیادی از فلسفه اسلام را به زبانهای خارجی ترجمه کرده و کتابهایی نیز درباره اسلام نوشته است. که یکی از آنها به نام «الاسلام» است که از انگلیسی توسط «محمد مصطفی هداره» و «دکتر شوقی یمانی» به عربی ترجمه شده است. او در بخشی از این کتاب به شرح حال پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله پرداخته است.
پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله از دیدگاه «فرد گیوم»او درباره پبامبر اسلامصلی الله علیه وآله میگوید:
«ما قبل از اینکه بحث خود را شروع کنیم باید بگوییم از مسلمات است که پیامبر محمّدصلی الله علیه وآله یکی از عظیمترین شخصیتهای تاریخی است که غرق در ایمان به وجود خدای یگانه شده بود...».[۱۲۶]
او نیز میگوید:
«در گذشته یک نسل از مستشرقین معتقد بودند که پیامبرصلی الله علیه وآله به مرض غش و صرع مبتلا بوده است. اصل این تهمت را یک نویسنده رومی پدید آورده بود ولی چنین تهمتی ابداً اساسی ندارد و ما میتوانیم با کمال اطمینان آن را ساختگی بدانیم. بالاتر از این، محمّد مردی بود که ادراکاتش هیچ وقت از کنترل او بیرون نرفت و آنهایی که منظم کار کردن عقل و قوای نفسانی او را منکرند، شواهد زیادی که دلالت قطعی بر سلامتی نظرش دارد را نادیده میگیرند. آنها مدیریت او را نمیپذیرند و نمیخواهند بدانند که چگونه در مقابل آن همه مبارزات پایداری کرد تا اینکه عربها را بر دین اسلام جمع نمود.
اگر پیامبر در میدان جنگ به این حالت میافتاد یا به هنگام پیچیده شدن امور از خود بیخود میشد جا داشت که این تهمت را به ایشان روا دارند، ولی شواهدی در دست است که درست عکس آن را اثبات میکند. به نظر من نسبت دادن مرض صرع به او هیچ گونه سند تاریخی ندارد، گذشته از این چنین تهمتی مسلمانان را تحریک میکند. و این مطلبی است که بیشتر تاریخنویسان با من در آن موافقاند. وانگهی استناد چنین نظریهای به قصهای که در تاریخ از آن اثری نیست یک گناه به حساب میآید».[۱۲۷]
ی. هیل «Y. Hill»
او از مورخان و دانشمندان غربی است که کتابی را درباره تمدن عرب نوشته و در آن به زندگانی پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله اشاره کرده است. این کتاب توسط آقایان «دکتر ابراهیم احمد عدوی» و «دکتر حسین مونس» به نام «الحضارة العربیة» ترجمه شده است.
پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله از دیدگاه «هیل»او درباره پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله میگوید:
«میتوانیم از وضع زندگانی عمومی پیامبر که همیشه ساده و بیآلایش بوده چنین استفاده کنیم که ایشان برای خود هیچ گونه برتری و امتیاز مادی قائل نبوده و در زندگی با دیگران فرقی نگذاشته است. هنگامی که میخواست برای مسلمانان سخن بگوید و خطبه جمعه بخواند به یکی از ستونهای مسجد که از تنه خرما بود تکیه میداد. برای صحبت کردن جای بلندی را مثل منبر انتخاب نکرد مگر دو سال قبل از وفاتش، و روی همین منبر به کارهای اجتماعی مردم رسیدگی میکرد و برای آنان قوانین و دستورات لازم را تدوین مینمود و میهمانان را به حضور میپذیرفت...».[۱۲۸]
او نیز میگوید:
«مردم دسته دسته از تمام اطراف بلاد عربی نزد پیامبر میآمدند و اسلام را میپذیرفتند و او نیز بدون آنکه از آنان چیزی یا شرایطی بطلبد، اسلام آنان را قبول میکرد؛ زیرا پیامبر تمام تلاش و همت خود را فقط در راه پیشبرد دین صرف میکرد. او رسالت پیامبری خود را چنین دانسته بود که مردم را به سوی ایمان حقیقی به خدا و راضی شدن نسبت به مشیت او وادارد. با بتپرستان به نام خدا جهاد کرد، و آنان را از زنده به گور کردن دختران بازداشت. قبیلههای متفرق و از هم پاشیده را کنار هم جمع نمود و به دوستی یکدیگر متفق ساخت، و از جنگهای خانمانسوز جلوگیری نمود و برای کمک به بیچارگان و بهبود زندگی آنان برنامههایی را تدوین نمود».[۱۲۹]
هاندریک. وان. لون «Handric Van Lon»
او که مورّخ مشهور هلندی است سال ۱۷۸۳ میلادی در شهر «آمستردام» چشم به دنیا گشود. او از خود آثاری را بر جای گذاشت که اکثر آنها به زبانهای زنده دنیا ترجمه شده است، که یکی از آنها کتاب «تاریخ بشر» است که به توسط «علی اکبر بامداد» به فارسی ترجمه شده و در آن سخن از پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله به میان آمده است.
پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله از دیدگاه «هاندریک»او درباره پیامبر اسلام میگوید:
«محمّدصلی الله علیه وآله از این زمان تا واپسین دم زندگی در تمام اقدامات خویش به دو علت توفیق پیدا کرد؛ یکی اینکه آیینی را که بر پیروانش تبلیغ میکرد بسیار ساده بود. او میگفت:
باید اللَّه را دوست داشت و باید به پدر و مادر احترام گذاشت و با نیازمندان و بیماران متواضع و مهربان بود. او درباره همسایگان تقلب و اعمال دور از شرافت انجام نداد. به آنان دستور داد تا از خوردن مشروبات الکلی بپرهیزند و در غذا امساک داشته باشند...
دیگر اینکه در جنگهای خود با عیسویان، به آنان وعده داده بود مجاهدینی که در برابر دشمن به زمین میافتند بدون حساب وارد بهشت خواهند شد. از این رو آنان مردن در میدان جنگ را بر زندگی طولانی و پر از رنج و مشقت ترجیح میدادند و بدین جهت آنان بر عیسویان که از ظلمات آن دنیا میترسیدند و بیش از حد پایبند خوشیهای این جهان بودند، تفوّق داشتند. این است که امروز نیز سربازان اسلام شمشیر به دست در مقابل توپهای اروپائیان بدون فکر کردن به سرنوشتی که در انتظارشان است ایستادهاند...».[۱۳۰]
ال. آ. سیدیو «L. A. Sidua»
او که دانشمند معروف و مورخ عربزبان فرانسوی است در سال ۱۸۰۸ به دنیا آمد.
پس از پایان تحصیلات به سمت استادی در دانشگاه «مربون» و سپس در دانشکده «هنری چهارم» و بعد از آن در دانشکده «سان لویس» انتخاب شد. او بیش از چهل سال در دانشکده فرانسه و دانشگاه زبانهای زنده شرقی با سمت منشی مشغول به کار بوده است. او کتابهای زیادی دارد که بیشتر آنها درباره تاریخ اعراب مسلمان است، که یکی از آنها «تاریخ العرب العام» است که توسط «عادل زعیتر» به عربی ترجمه شده و در آن سخن از پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله به میان آمده است.
پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله از دیدگاه «سیدیو»او درباره پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله میگوید:
«بی رحمی و قساوت قلب و ترسی که برخی از نویسندگان به محمّدصلی الله علیه وآله نسبت میدهند از جنایات تاریخی شمرده میشود. اینان فراموش کردهاند که او تمام همّت خود را برای از بین بردن عادات زشت موروثی که اهمیت شایانی نزد عرب داشت، به کار گرفت.
مثل این که این نویسندگان، آیات قرآنی را که در آن، محمّدصلی الله علیه وآله به رسومات فجیع از قبیل زنده به گور کردن دختران پایان داد، نخواندهاند، و گو اینکه آنان درباره آن همه عفو و گذشتی که پیامبرصلی الله علیه وآله نسبت به سرسختترین دشمنان خود بعد از فتح مکه نشان داد ملاحظه نکردهاند. آنان در رحمت و محبتی که پیامبر نسبت به قبایل به هنگام جنگهای شدید از خود نشان داد نمیاندیشند... کیست که نداند او تا آخر عمرش از وضع فقیرانه بادیهنشینان و از زندگی رقّتبار بیرون نرفت و هرگز زندگی امراء را با آن همه قدرتی که داشت نپذیرفت. او به اندازه یک شیخ عشیره نیز برای خود مقامی قائل نبود تا اصحاب و بستگانش دور او را گرفته و محافظتش کنند، با آنکه مهر پیامبر در واداشتن مردم به اطاعت از خود کمتر از مراسم پادشاه ایران و قیصر روم نبود. محمدصلی الله علیه وآله حلم معتدلی داشت، فقرا را به خانه میآورد تا طعام خود را بین آنان تقسیم کند. هر کس که سؤالی داشت با کمال لطف و محبت از او استقبال میکرد و خنده در چهره درخشانش سحرانگیز بود. از زیاد حرف گوش کردن خسته نمیشد، حرف نمیزد مگر اندک...».[۱۳۱]
او نیز میگوید:
«این ظلم بس بزرگی است که ما وضع بد زن شرقی را به محمّدصلی الله علیه وآله نسبت دهیم؛ زیرا ایشان کوشش داشت تا حال زن را بهبود بخشد... او ازدواج با زنان را تا چهار عدد پایین آورد و مردم را نصیحت کرد که داشتن یک زن بهتر است، و اگر خودش مخالف این دستور را انجام داد روی یک سلسه جهات سیاسی بود که در نتیجه ازدواج او عدهای از قبایل به اطاعت او در آمدند... انسان از عنایتی که محمّدصلی الله علیه وآله به کودکان داشت احساس آرامش میکند؛ زیرا او عادت زنده به گور کردن دختران را حرام کرد و همیشه در فکر یتیمان بود. او از محبت به کودکان بیاندازه لذت میبرد. چقدر شیرین است سخنان محمّدصلی الله علیه وآله درباره محبت مادر و دوست داشتن پدر و مادر و چقدر زیباست معنای این سخن محمّد که: بهشت زیر پای مادرهاست».[۱۳۲]
جولیوس ولهاوزن «Julius Welhausein»
او که پدری روحانی و یکی از دانشمندانی است که درباره دین یهود و مسیحیت تخصص کامل داشته در سال ۱۸۴۴ متولد شد. او بعد از مدتی شروع به مطالعه درباره اسلام کرده و کتابهایی را در زمینه تاریخ اسلام مینویسد که یکی از آنها کتاب «الدولة الاسلامیة و سقوطها» است که توسط «دکتر یوسف العش» به عربی ترجمه شده است. او در این کتاب به زندگی پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله اشاره کرده است.
پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله از دیدگاه «ولهاوزن»او درباره پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله میگوید:
«او نخست از خود شروع کرد و قبل از هر چیز سرتاپای او را ایمان به خدا و ایمان به روز قیامت و رستاخیز فرا گرفت. آن یقینی که دل او را پر کرده بود به قدری زیاد بود که از او به بیرون تراوش میکرد. او فهمید که مجبور است نور اسلام را منتشر سازد تا مردم را از گمراهی برهاند. روی همین جهت به سرعت جامعه کوچکی را در مکه تأسیس نمود. چیزی که این جماعت را به هم مرتبط میکرد اعتقاد به خدایی بود که به چشم دیده نمیشد و او خالق دنیا و مالک جانها بود...».[۱۳۳]
ل. ژ. شینی «L. J. Cheney»
او که مورخ غربی است کتابی را به نام «تاریخ العالم العربی» تألیف و در آن به ظهور پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله و پیشرفت مسلمانان اشاره کرده است. این کتاب به توسط «مجدالدین حفنی ناصف» به عربی ترجمه شده است.
پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله از دیدگاه «ل. ژ. شینی»او درباره پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله میگوید:
«محمدصلی الله علیه وآله که مردی عرب بود و در سال ۵۷۰ م در مکه متولد شد مردم را بعد از ظهورش به آیین جدیدی فراخواند. به مردم یاد داد که فقط خدای یگانه را ستایش کنند و یک زندگی آبرومندانه با محافظت شغلی داشته باشند. شراب و موسیقی جنونآمیز را حرام نمود و به آنان آموخت تا به نیازمندان و مظلومان کمک کنند و اوامر بزرگان و اولیالامر خود را اطاعت نمایند. عبادت بت و ساختن و کشیدن تمثال هر جانداری را حرام کرد، و اکنون تمام آثار عرب در فن معماری خالی از هر گونه عکس جانداران است ولی ساختمانها با نقش و خطوط زیبای عربی مزین شده است. و به آنان آموخت افرادی که واقعاً به خدا ایمان دارند همه برادر یکدیگرند...».[۱۳۴]
جواهر لعل نهرو «Nehru»
او رئیس جمهور سابق هندوستان است که در طی نامههای خود که از زندان به دخترش «ایندیریا» مینویسد و آنها را به صورت کتابی تحت عنوان «نگاهی به تاریخ جهان» درآورده به طور اختصار مطالبی را درباره پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله آورده است. این کتاب توسط آقای «تفضّلی» به فارسی ترجمه شده است.
پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله از دیدگاه «نهرو»او درباره پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله میگوید: «محمّدصلی الله علیه وآله بیش از همه چیز مردم را به پرستش خدای یگانهای دعوت میکرد که پیامبر و رسول او بود و در واقع خلاصه دعوت او این جملات بود )لا اله الاّ اللَّه، محمّد رسول اللَّه)».[۱۳۵]
او نیز میگوید:
«محمّد هفت سال پس از هجرت پیروزمندانه به مکه بازگشت. او حتی پیش از تسخیر مکه از همان شهر مدینه پیامی برای حکمرانان و پادشاهان جهان فرستاد و آنان را به قبول وجود خدای یگانه و رسالت خویش دعوت کرد.
«هراکلیوس» امپراطور قسطنطنیه هنگامی که این پیام را دریافت کرد هنوز در سوریه با ایرانیان در حال جنگ بود و پادشاه ایران نیز این پیام را دریافت کرد، حتی گفته شده که پیام به «تای تسونگ» امپراطور چین نیز رسید.
لابد این پادشاهان و حکمرانان حیرت کردهاند که این مرد گمنام کیست که جرأت کرده تا برای آنان دستور صادر کند؟ از فرستادن این پیامها میتوان تصور کرد که محمّدصلی الله علیه وآله چه اعتقاد و اطمینان فوقالعادهای به خود و به رسالتش داشته است و لذا توانست همین اعتقاد و ایمان را به مردم کشورش منتقل سازد و به آنان الهام بخشد به طوری که آن مردان بیابانگرد توانستند بدون دشواری بر نیمی از جهان آن زمان مسلّط گردند... محمّد در سال ۶۳۲ م یعنی ده سال پس از هجرت درگذشت در حالی که توانسته بود از قبایل فراوان عربستان که دائم در حال جنگ با یکدیگر بودند یک امت بسازد و آنان را از شور خدمت در راه هدف بزرگ سرشار کند».[۱۳۶]
برناردین کایلتی «Bernardine»
او در ایالت «ماساچوست» آمریکا به دنیا آمد و پس از مدتی در مجلّه «استوری» به سمت نویسندگی انتخاب شد و نیز در قسمت رماننویسی در مجله «لیدیزهوم ژورنال» شرکت داشته است. او کتابهای رمان بسیاری از خود به جای گذاشت که یکی از کتابهای او درباره فتح قسطنطیه است که توسط «شکری محمّد ندیم» به عربی به نام «القسطنطنیة» ترجمه شده است. او در این کتاب به زندگی پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله نیز پرداخته است.
پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله از دیدگاه «برناردین»او درباره پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله میگوید: «... محمّدصلی الله علیه وآله بتها را لعنت کرد و عبادت آنها را حرام و باطل دانست، و این کار او در مکه مرکز بتپرستان عرب بسی شجاعانه بود. آن روز در مکه بتهای جمع شده هر یک جای مخصوص داشتند. بتپرستان از بیابانها به جهت زیارت بتها به آن جا میآمدند به جز محمّد و پیروان او؛ زیرا تمام اهل مکه بتپرست بودند.
آنها تا مدتی او را مسخره میکردند و میپنداشتند که آن حضرت سلامت اندیشه خود را از دست داده است و لذا بتپرستان به اذیت و آزار او میپرداختند. محمّدصلی الله علیه وآله سیزده سال اذیتهای آنها را تحمل کرد و چون مخالفت و مبارزه آنها شدید شد تصمیم گرفت به مدینه مهاجرت کند...».[۱۳۷]
لوئیس پاولتن «Lewis Puvlton»
او یکی از نویسندگان کتاب «سیر تکاملی تمدن» است که توسط آقایان «هاشم رضی» و «مجید رضی» به فارسی ترجمه شده است. او در آن کتاب به زندگی پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله اشاره کرده است.
پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله از دیدگاه «پاول ناد»او درباره پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله میگوید:
«در حقیقت از سن چهل سالگی دعوت حقیقی خود را به پرستش خدای یگانه آغاز نمود. آن زمان مردم در بربریت کامل زندگی میکردند و ارزشی برای دختران خود قائل نبودند و حتی بنا بر نقل راویاتی، دختران خود را زنده به گور میکردند. پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله به جهت شناساندن اللَّه به این مردم بدوی که در تاریکی و جهل و بیتمدن کامل زندگی میکردند راهی بسیار سخت و طاقتفرسا در پیش داشت. با کوششهای شبانهروزی و پیگیر و جنگها و غزوات فراوان، مشعل اجتماعیترین و مترقیترین آرمانهای آن روز را برافراشته و نه تنها شبه جزیره عربستان را منوّر کرد بلکه بسیاری از کشورهای همجوار و دور و نزدیک را نیز از مزایای بیشمار آن آگاه ساخت».[۱۳۸]
جان باژت گلوپ «John Baslt Gelup M. S.»
او از نویسندگان غربی است که کتاب تاریخی بزرگی را درباره فتوحات عربی نوشته که توسط «خیری حماد» به نام «الفتوحات العربیة الکبری» به عربی ترجمه شده است. او در آن کتاب به زندگی پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله نیز پرداخته است.
پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله از دیدگاه «گلوپ»پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله میگوید:
«محمّدصلی الله علیه وآله به رفتن در غار جهت تفکر و تأمل و عبادت در ماه رمضان خو گرفته بود. هنگامی که او در غار حرا بر طبق عادت خویش مشغول عبادت بود ناگهان جبرئیل بزرگترین فرشته الهی بر او نازل شد و گفت: «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ»».[۱۳۹]
و نیز میگوید:
«او میگفت من فرستاده خدایم و رستاخیز در پیش است که مردم در آن روز برای حساب دسته دسته از گورهای خود بیرون میآیند؛ نیکوکاران و مؤمنان به سوی بهشت نعیم رهسپار میشوند و اشرار و بدکاران تا ابد در آتش دوزخ میمانند».[۱۴۰]
او نیز میگوید:
«آنچه ما میتوانیم تشخیص دهیم فقط یک رشته عوامل مادی است که موجب غلبه و نصرت مسلمانان بر مردم مکه شد، ولی آن قداست و معنویتی که بر پیامبر احاطه داشت فوق درک و فهم ما میباشد و مسلّم است که در این شخصیت چیزی بوده که چنین اخلاص در پیروانش پدید آورده است، و همین عامل یکی از بزرگترین اسباب پیشرفت اسلام بوده است...».[۱۴۱]
او نیز میگوید:
«این مطالب شاید برای اروپائیان تعجبآور باشد که چگونه پیامبر یازده زن و یک کنیز داشت، ولی این تعجب با در نظر گرفتن علل این ازدواجها خود بخود برطرف میشود. وانگهی، اسلام یک مسأله را رعایت کرده که درک آن برای غربیها خیلی دشوار است. درست است که مرد مسلمان میتواند چهار زن بگیرد ولی باید دانست که هر گونه رابطه نامشروع در اسلام ممنوع شده و دارای مجازات سخت و طاقتفرسایی است. غرب به خود میبالد که قانون خانوادهاش بر پایه یک زن گرفتن است ولی رابطههای نامشروع را نادیده میگیرد».[۱۴۲]
او نیز میگوید:
«با اینکه پیامبرصلی الله علیه وآله در مکه سختیهای فراوانی دید و هنوز نیز سرسختترین دشمنانش در آنجا زندگی میکردند، ولی با گذشت عمومی و محبتی که در روز فتح مکه از خود نشان داد تمام دلهای مردم را به سوی خدا جلب کرد. و لذا جای هیچ گونه تردیدی نیست که چنین گذشت یا شعور سیاسی پیامبر با داشتن بزرگترین قدرت، آن هم در میان عربهای انتقامجو و کینهتوز، از ویژگیهای بینظیر ایشان است و در حقیقت یک امتیاز حیرتانگیز است. پیامبر در این فتح، جنبه سیاسی و دیپلماسی را بیش از عملیات جنگلی به کار برده، استفاده کرد.
بدون شبهه، عظمت پیامبر در این است که او در آن عصری که زور و کشتار رایج بود دریافت که اندیشه، بزرگترین نیرو و قویترین قدرت انسانی است».[۱۴۳]
او نیز میگوید:
«پیامبر هیچ گاه در زندگی حتی آن روزی که قدرت داشت بزرگترین ثروتها را جمع کند اعتنایی به مال دنیا نکرد. او هنگام وفاتش بیچیز و تقریباً فقیر به تمام معنا بود و خوراک ساده او نیز در طول زندگیاش تغییر نکرد. او تا آخرین لحظه زندگی در یک خانه عادی و بسیار سادهای که مناسب با حال یک حاکم متعارف نبود زندگی کرد...».[۱۴۴]
ویل دورانت «Will Durant»
او در تاریخ نوامبر ۱۸۸۵ در ایالت «ماساچوست» آمریکا به دنیا آمد، و پس از تحصیلات مقدماتی در سال ۱۹۱۷ با درجه دکترا در فلسفه از دانشگاه کلمبیا در نیویورک فارغالتحصیل شد. او در سال ۱۹۱۴ به سخنرانی در کلیسای «پرسیبرترین» نیویورک درباره تاریخ فلسفه و ادبیات پرداخت و همین کار باعث شد که او تاریخ مفصّلی به نام «قصة الحضارة» یا «سیر تاریخ تمدن» بنگارد. این کتاب توسط عدهای از ایرانیان به فارسی ترجمه شد. او در بخشی از کتاب خود به زندگی پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله اشاره کرده است.
پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله از دیدگاه «ویل دورانت»او درباره پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله میگوید «محمّدصلی الله علیه وآله ظاهری بامهابت داشت و کمتر میخندید گرچه استعداد مزاح و شوخی داشت ولی اختیار خود را به دست آن نمیداد و لذا کمتر شوخی میکرد؛ چون میدانست مزاح از کسی که امور مهم مردم را به دست گرفته خطرناک است...».[۱۴۵]
او نیز میگوید:
«محمّدصلی الله علیه وآله با بزرگان با ملاطفت و خوشبرخورد بود و به روی ضعیفان میخندید و در مقابل گردنکشان و خودپسندان با عظمت و باهیبت بود. بر یارانش سختگیری نمیکرد. در تشییع جنازه هر فردی که برخورد میکرد شرکت مینمود.
هیچ وقت هیبت و قدرت شاهی از خود نشان نداد و هیچ گاه حاضر نبود که نسبت به او به نحو خاصی احترام قائل شوند. دعوت هر کس حتی بردگان را جهت غذا میپذیرفت و تا جایی که فرصت انجام کاری را داشت از خادمان خود طلب نمیکرد. با آنکه از غنیمت و امور دیگر اموال فراوانی به او میرسید ولی برای خانواده خود خیلی کم خرج میکرد و آنچه را که برای شخص خود خرج مینمود بسیار اندک بود. و عمده اموالی که به دستش میرسید به مصرف صدقات میرسانید».[۱۴۶]
او نیز میگوید:
«پیامبرصلی الله علیه وآله ده زن و دو کنیز گرفت و همین امر سبب خردهگیری مردم مغربزمین از وی شد، ولی ما باید همیشه این را در نظر داشته باشیم که مرگ و میر بسیار مردم در عصر سامیان سبب شده بود که تعداد زوجات یکی از لوازم زندگی بلکه یکی از وظایف اخلاقی به شمار آید. در نظر پیامبر نیز تعدد زوجات یک امر عادی و بیاشکال بود و لذا زنهای متعدد گرفت. او در این جهت خاطری آسوده داشت ولی هیچ وقت با این کار درصدد اشباع غریزه جنسی خود نبود... برخی از ازدواجهای او با بیوهزنان فقیری بود که از اصحاب یا دوستانش به جای مانده بود و او از روی ترحم و اظهار محبت و دلداری آنها را میگرفت. و نیز برخی از ازدواجهایش روی جهات سیاسی مصلحتآمیزی بود که آن را اقتضا میکرد... او با دختر ابوسفیان ازدواج کرد زیرا میخواست دشمن دیرینهاش را از این راه با خود دوست نماید...».[۱۴۷]
او نیز میگوید: «هنگامی که محمّدصلی الله علیه وآله مکه را رها کرد روابط خویشاوندی خود را برید ولی هنگامی که به مدینه آمد تصمیم گرفت جای آن روابط را به برادری و اخوت تبدیل کند و همچنین از رقابت مهاجرین و انصار جلوگیری کرد. از این رو هر یک از انصار را با یکی از مهاجرین برادر ساخت و از هر دو طائفه خواست تا هنگام نماز در یک جا باشند...».[۱۴۸]
او نیز میگوید:
«محمّدصلی الله علیه وآله گرچه همانند معاصران خود رسم بردهداری را به صورت یک قانون طبیعی پذیرفت ولی تا توانست برای تحقیق مشکلات بردگی و معایب بردهداری کوشید. او وضع زن را بهبود بخشید ولی طبیعی میدانست که زن مطیع مرد باشد و به مردان نیز دستور میداد تا بنده شهوات نباشند».[۱۴۹]
او نیز میگوید:
«محمّد از بزرگترین بزرگان تاریخ است که با خود عهد و پیمان بسته تا کمال روحی و اخلاقی افرادی را بالا برد که در محیطی عقب افتاده و بیابانی خشک زندگی میکردند، و چنان توانست تأثیرگذار باشد که هیچ مصلحی در طول تاریخ چنین کاری را نتوانست انجام دهد... او در میان یک نسل با صد معرکه و در طول یک قرن توانست دولتی عظیم ایجاد کند که تا کنون توانسته است با قدرتی عظیم در نصف کره زمین باقی بماند».[۱۵۰]
دیسون «Dosun»
او که نویسنده فرانسوی است کتابی را درباره اسلام و پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نوشته که به توسط «عمر ابوالنصر» به عربی با نام «محمّد و الاسلام» ترجمه شده است.
او در بخشی از این کتاب به زندگی پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله پرداخته است.
پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله از دیدگاه «دیسون»او درباره پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله میگوید:
«سزاوار نیست ما به دین محمّدصلی الله علیه وآله مانند یک دین خرافی و دروغین بنگریم؛ زیرا چنین تصوری دور از واقع است. تعالیم اسلام بسیار شریف و عالی است و اخلاق آن بسیار پسندیده است. در اسلام عقاید و آرایی وجود دارد که میباید فلاسفه و جامعهشناسان از آن قدردانی نموده و در مقابل آن تعظیم کنند».[۱۵۱]
او نیز میگوید:
«محمّدصلی الله علیه وآله به زیبایی صورت و سیرت آراسته بود تا آنجا که برخی را به اسلام دعوت کرد. آنها در پذیرفتن اسلام به هیچ دلیلی جز آنچه از اخلاق سابق او و آوازه راستگوئیش در مکه و خارج آن میدانستند احتیاج نداشتند.
وقتی کسی میخواست امانتی نزد کسی بگذارد غیر از محمّدصلی الله علیه وآله کسی را لایق نمیدید و این کار قبل از اسلام بوده و بعد از آن هم ادامه یافت... گاهی با اصحابش شوخی میکرد و با آنان رفت و آمد مینمود و صحبت میکرد و دعوت فقرا و بردگان را میپذیرفت و مریض را در دورترین نقاط مدینه عیادت میکرد... و عذر افراد را میپذیرفت. هنگام برخورد با کسی نخست او سلام میکرد و با اصحابش جلوتر از آنان دست میداد، و هر کس بر او وارد میشد به او احترام مینمود و چه بسا عبایش را زیر او پهن میکرد و یا در جای خود که روی فرش بود او را مینشانید و اگر قبول نمیکرد به اصرار او را بر آن مینشانید. بیش از هر کس تبسم میکرد و خوش برخورد بود.
هنگامی که جماعتی از طرف نجاشی پادشاه حبشه آمده بودند حضرت به آنها خدمت میکرد. اصحابش گفتند: خدمتگذاری به آنها را به ما واگذار کن. حضرت فرمود:
اینها به اصحاب من خدمت کردهاند، من دوست دارم زحمات آنها را خودم تلافی کنم. او بیش از هر کس تواضع و کمتر از همه تکبر داشت. به عیادت فقرا میرفت و با نیازمندان نشست و برخواست میکرد و در میان اصحابش هر جا که خالی بود مینشست. محمّدصلی الله علیه وآله زنان گوناگونی داشت نه به آن مقدار که تورات درباره زنان ابراهیم و سلیمان نوشتهاند».[۱۵۲]
ادوار لین «Edwar Lin»
او که مستشرق انگلیسی است در سال ۱۸۰۳ به دنیا آمد و در سال ۱۸۷۷ وفات یافت.
او در کتاب خود به نام «اخلاق و عادات مصریها» به زندگی پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله نیز اشاره کرده است.
پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله از دیدگاه «ادوار لین»او درباره پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله میگوید: «اوصاف شایسته محمّدصلی الله علیه وآله مانند صحبت و شهامت بقدری عالی است که هر انسانی را تحت تأثیر قرار داده و مانع هر گونه اعتراضی به او میشود.
چرا چنین نباشد در حالی که محمّدصلی الله علیه وآله گذشته از اینکه دشمنی خانوادهاش را با صبر عظیمی تحمل کرد، در متانت و وقار به حدی رسیده بود که دستش را به هنگام مصافحه برای یک بار هم زودتر از دست دیگر ی بیرون نکشید، و به جمعی که گذر میکرد لبخندزنان سلام مینمود.
محمّدصلی الله علیه وآله مردی غیور و پر شور و با نشاط بود و همیشه از حق دفاع کرده و با باطل میجنگید. او پیامبر آسمانی بود و همواره میخواست رسالت آسمانی خود را به بهترین وجهی ادا کند و همان طور هم موفق شد؛ زیرا حتی یک روز هم از هدفی که برای آن مبعوث شده بود غافل نشد و هر گونه مصیبتی را در راه رسیدن به هدف خود تحمل میکرد تا این که به آنچه میخواست رسید».[۱۵۳]
آرلونوف «Arlonof»
او که نویسنده مشهور روسی است در مقالهای که در مجله دانش روسی شماره ۹ جلد هفت نوشته به زندگی پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله اشاره کرده است.
پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله از دیدگاه «آرلونوف»او درباره پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله میگوید:
«در شبه جزیرةالعرب در نزدیکی فلسطین دینی پدید آمد که اساس آن بر اعتراف به یگانگی خدا بود. این دین به نام محمّدیت یا به قول پیروانش )اسلام) خوانده شد و به سرعت انتشار یافت.
مؤسس این دین مردی عرب به نام محمّدصلی الله علیه وآله بود که بر عادات قبایل محیط خود چیره شد و آنان را با هم متحد ساخت و افکار و بینش آنها را با شناساندن خدای یگانه روشن ساخت و اخلاق آنها را مهذب نموده و طبیعت آنان را تغییر داده و ملایم نمود و قلبشان را نرم ساخته و آماده پیشرفت و ترقی کرد. آنها را از خونریزی و زنده به گور کردن دختران بازداشت. این کارهای عظیم و پرارجی که محمّد انجام داد بهترین دلیل بر آن است که او از مصلحان جهان بوده و دارای یک توان فوق قدرت بشری بودن است. او دارای فکر روشن و ادراکی قوی بود و به خوش اخلاقی و خوشرفتاری با مردم مشهور بود. در مدت چهل سالی که پیش از بعثت با مردم زندگی کرد یک زندگی رضایتبخش و با کمال آرامش داشت و لذا تمام خویشانش او را بیش از حد دوست داشتند. پیامبر بر اساس مبادی قوی و اخلاق شایسته و عزت نفس و پاکدامنی که داشت همه اهل شهرش نسبت به او احترام فوقالعادهای میگذاشتند».[۱۵۴]
مونتگمری وات
پروفسور «مونتگمری وات» انگلیسی که یکی از پژوهشگران خاورشناس معاصر است در سال ۱۹۶۱ میلادی، تلاش «کارلیل» در کاهش بدبینی نسبت به قرآن و پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله و اسلام را ستوده و خود نیز کتابی را به عنوان «محمّد - صلی الله علیه وآله - پیامبر و سیاستمدار» بدین جهت تألیف نموده است.
پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله از دیدگاه «وات»
او در آن کتاب مینویسد:
«در قرن دوازدهم، افکار درباره اسلام و دخالت مسلمانان در جنگهای صلیبی چنان ناروا تعبیر شد که اثر نامطلوبی در روحیه مردم گذاشت، در حالی که دقت و توجه عملی توأم با شرافت و غیرت و امانتِ تحقیق، برای مطالعه و کسب اطلاعات کامل و صحیح درباره دین محمّد - صلی الله علیه وآله - لازم است. از آن زمان تا کنون مخصوصاً در دو قرن اخیر پیشرفتهای بسیاری حاصل شده است ولی هنوز مقداری از داوریهای غلط گذشته ادامه دارد.
در دنیای کنونی که رابطه مسلمانان و مسیحیان از گذشته بهتر و محکمتر شده است جای آن دارد که هر دو بکوشند تا درباره رفتار محمّد توافق پیدا کنند. بدنام کردن او توسط نویسندگان اروپایی موجب آن شده است که جنبه خیالی و تصوّری او به وسیله نویسندگان دیگر اروپا و اسلام به کمال مطلوب برسد...
یکی از تهمتهایی که معمولاً به محمّد میبندند آن است که او را شیادی معرفی میکنند که برای اقناع حسّ جاهطلبی و شهوت خود، تعالیم دینی را تبلیغ میکرد که خود نیز به دروغ بودن آن اعتماد داشت!!...
این مطلب، نخستین بار در صد سال پیش در خطابههای «توماس کارلایل» درباره قهرمانان، شدیداً مورد اعتراض قرار گرفت و از آن پس، مورد قبول محققان نیز واقع شد که فقط ایمان عمیق به مأموریت خود بود که محمّد را حاضر کرد سختیها و آزارهای ایام اقامت در مکه را تحمّل کند، در حالی که از نقطه نظر اوضاع جاری، امید موفّقیت در آن بسیار ناچیز بود».[۱۵۵]
او نیز میگوید:
«بر طبق نظر علمای برجسته امروز مسیحی، پیامبر شخصی است که پیامهای خدا را برای قومش در شرایط مکانی و زمانی مربوط به آنان ابلاغ میکند... در تمام نوشتههایم درباره محمدصلی الله علیه وآله از چهل سال پیش تا کنون همواره این نظر را ابراز کردهام که محمدصلی الله علیه وآله در این گفته که قرآن تصنیف او نبوده بلکه از بالا به او الهام شده، صداقت داشته است. از این رو در مورد احکام قرآنی هیچ نگفتهام:
(محمد میگوید)، هر چند متهم به آن شدهام بلکه ترجیح دادهام تا بنویسم:
(قرآن میگوید). از سال ۱۹۵۳ که کتاب «محمد در مکه» را نوشتم تا کنون مدافع این هستم که قرآن فعل الهی است...».[۱۵۶]
ادامه تعصب توسط برخی مستشرقان
این ندامت و پشیمانی، جریان غالبی را در اسلامشناسی غربی نشان میدهد؛ زیرا مستشرقان و خاورشناسانی در این دو قرن اخیر میزیستهاند که آرای ایشان تفاوت چندانی با متعصبان و دروغپردازان قرون وسطی نداشته است.
از جمله افرادی که با کینهای شدید به بررسی اسلام پرداخته کشیش خاورشناس بلژیکی به نام «هانری لامَنس» است. او که بدبینی و تعصب، ذهنش را از آغاز تسخیر کرده بود نتوانست در مطالعاتش درباره تاریخ اسلام به نتایج مطلوب و صحیحی برسد.
جرج جرداق درباره او مینویسد:
«... غرضورزیهای لامنس، دانش فراوان وی را به تباهی کشید؛ زیرا او علم خود را در خدمت حقیقت قرار نداد و اسناد بسیاری را که در تصنیفاتش آورد برای نمایاندن چهره واقعیت به کار نبرد و نخواست تا اموری را که درباره شرقِ قدیمِ عربی بر دیگران پنهان مانده بود، به درستی روشن کند، بلکه متأسفانه باید بگوییم این خاورشناس دانشمند، در لحظههای بزرگ، به دانش و وسعت اطلاعات خود خیانت کرد. در لحظههایی تصمیم گرفت تا آنچه را که تاریخ ثبت کرده و عقل و منطق و طبیعتِ حوادث بدانها گواهی میدهند، معکوس جلوه دهد، بلکه تصمیم گرفت عواطفی را که انسان نسبت به بزرگان مسلمین در صدر اسلام احساس میکرد واژگون سازد... و چیزی که تو را بیش از این به تأسّف وامیدارد آن است که هدف روشن «لامنس» در بدگویی از بزرگان راستین شرق، او را از رسالت علمیش به کلّی بیرون برده است. از این رو اگر امری دو وجه یا دو احتمال داشته باشد، اسناد و مدارک فراوانی را که به تأیید وجه صحیح و رأی درست دلالت دارند، همه را رها میسازد و به سندی غریب و مقطوع که احتمالِ نادرست را به خیال خودش تقویت میکند اعتماد نشان میدهد، و هنگامی که ببیند اسناد و دلایل فراوانی که مؤید یکدیگرند فضیلتی از فضایل آن بزرگان را اثبات میکنند، خاموش گرفته و سست میشود یا اساساً موضوع را نادیده گرفته و دم برنمیآورد، اما همین که ملاحظه کند یک عبارت کوتاه به بدگمانی او کمترین اشارتی دارد به نشاط میافتد و دلیری مینماید و چه پرگوییها میکند؟! و این صفت، از صفات مردم دانشمند و عادل و منصف نیست بلکه به افترا و بهتان نزدیکتر است... و «لامنس» به کمک چنین روشی با حوادث شرق قدیم عربی روبرو میشود...».[۱۵۷]
از جمله خاورشناسان و شرق شناسان مغرض و متعصب که درصدد مشوّه کردن چهره اسلام و پیامبرصلی الله علیه وآله برآمده «إیگناس گلدزیهر» یهودی الاصل است.
او در کتاب «سخنرانیهایی در مورد اسلام» که به زبان آلمانی تألیف کرده و به زبان عربی به نام «العقیدة و الشریعة فی الاسلام» ترجمه شده است مینویسد: «در یک روایتِ متواتر اسلامی... پیامبر اسلام لقبی را که در تورات آمده با خود حمل میکند که همان پیامبر پیکار و جنگ باشد».[۱۵۸]
این در حالی است که مطابق روایات اسلامی، پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله به عنوان )پیامبر رحمت و توبه و پیکار) معرفی گشته است.[۱۵۹]
وانگهی در انجیل لوقا آمده است که حضرت مسیحعلیه السلام به حوّاریون خود فرمان داد: «کسی که شمشیر ندارد، جامه خود را فروخته و آن را بخرد».[۱۶۰]
سلمان رشدی، ملعبه دست مسیحیان صلیبی
سلمان رشدی در سال ۱۹۴۷ در بمبئی دو ماه قبل از استقلال هند و تشکیل دولت پاکستان متولد شد. پدرش فردی مسلمان از منطقه کشمیر بود.
از آنجا که زبان غالب مردم آن منطقه انگلیسی بود پدرش او را به مدرسه انگلیسی برد و چون به سن سیزده سالگی رسید او را به انگلستان فرستاد تا آنچه را که نزد مبشرین کلیسا در هند فرا گرفته در آنجا پیگیری نماید. او که میخواست به هند بازگردد پدرش اصرار نمود تا به دانشگاه «کمبریج» رفته تا به سِمَت استادی در تاریخ دست یابد.
او بعد از گرفتن مدرک از آن دانشگاه به پاکستان آمد و در مدت هفت سال با تلویزیون پاکستان همکاری نمود، ولی بعد از آن مدت به انگلستان بازگشت و بعد از گذشت از چند کار رو به حرفه نویسندگی آورد.او دو بار ازدواج کرد یک بار با زنی انگلیسی که بعد از مدتی از او جدا شد، و بار دوم با زنی نویسنده و آمریکایی ازدواج نمود که در نوشتههایش اعتقاد مسیحیت را به نقد و استهزا کشیده بود.
تا کنون پنج کتاب از او به چاپ رسیده که یکی از آنها کتاب «آیات شیطانی» است که در اکتبر ۱۹۸۸ به چاپ رسید.
آری، او کسی است که به جهت دوری از وطنش و فرا نگرفتن تعلیمات و فرهنگ امتش، به اسلام پشت کرد. او تنها اسلام را از کانال دشمنان آن ملاحظه نموده است.
او مهاجری است که در اجتماعِ مردمی رشد کرده که به جهت نژادش از ناحیه آن مردم مورد سرزنش و مطرود بوده است، و از آنجا که از فرهنگ غنی اسلامی بیخبر بوده دائماً برای آنکه مورد قبول جامعه غربی قرار گیرد دست به هر کاری میزند که یکی از آنها نوشتن همین کتاب ضد اسلامی بلکه ضدّ اخلاقی و وجدانی است.
او که دارای شذوذ فکری و عقیدتی است در به کارگیری تعابیر و کلمات زشت بر ضدّ معانی اصیل آن متجرّی بوده و نهایت کوشش خود را به کار گرفته است که از باب نمونه به کارگیری «حجاب» برای لانههای فساد و فحشاء و اطلاق «جاهلیت» بر تمدن اسلامی است. او تنها به دنبال روایات و قصههای شاذ تاریخی همچون افسانه غرانیق است تا از این طریق بر اسلام به خیال خود ضربه بزند.
او کسی است که در جامعه خود و نیز جامعه غربی به جهت نژاد و اسلامی بودنش تحقیر شده و لذا درصدد جبران این حالت حقارت خود از هر طریق ممکن است. او میخواهد مردم نام او را زنده کرده و بین آنان معروف و سرشناس گردد گرچه به واسطه عمل او جنگی در سطح جهان برپاشده و بین تمدنها برخورد ایجاد گردد و میلیونها نفر به قتل برسند.
آری، او میخواهد خودش را نابود کند تا عکسش در روزنامهها چاپ گردد و صدایش در جهان منتشر گردد؛ زیرا که عقده حقارت داشته و از کودکی تحقیر شده است. ولی او نمیداند که دشمنان اسلام اینچنین افرادی را از هر طریق ممکن به سوی خود جذب میکنند تا به اهداف شوم خود برسند. و لذا تمام کسانی که پیشنهاد جایزه ادبی نوبل را بر این کتاب دادند همگی دارای سابقهای طولانی در ضدیت و دشمنی با اسلام را داشته و مصلحت خود را در این کار میدیدند.
روزنامه «ساندی تایمز» که صاحب امتیازش یهودی معروفی است اولین روزنامهای است که معرفی این کتاب را به عهده گرفت و شروع به مدح آن نمود. و لذا به طور حتم میتوان گفت که دستان یهود در پشت این قضیه بوده و از آنجا سرچشمه گرفته است؛ زیرا از طرفی یهود از حیث تاریخی کسانی بودهاند که پیامبران خود را به هر نحو ممکن دشنام داده و آنها را به قتل میرساندند و از طرفی دیگر مشاهده میکنند که مسلمانان - علی الخصوص در غرب - درصدد پیشرفت بوده و در حال تبدیل شدن به قدرتی عظیم میباشند و لذا درصدد برآمدند تا غرب مسیحی را رودرروی مسلمانان قرار دهند. و به همین جهت است که ناشر این کتاب ۸۵۰ هزار دلار به عنوان حق التألیف به سلمان رشدی میدهد.
آری پشتیبان این کتاب «آریل شارون» بود که پیشنهاد پناهندگی سیاسی را به او داد و دستور داد تا در اسرائیل کتابش را به لغات زنده دنیا ترجمه کنند.
خلاصهای از کتاب «آیات شیطانی»
سلمان رشدی در کتاب «آیات شیطانی» درصدد مشوه جلوه دادن اسلام و طعن به مقدسات آن و هتک حرمت آنها است و هیچ چیز را در این زمینه استثنا نکرده و همه را مورد طعن قرار داده است. او از رسول اکرمصلی الله علیه وآله و ملائکه شروع کرده و یک یک به کتابهای آسمانی حمله کرده و در آخر زنان پیامبر و اصحاب او را مورد سرزنش و هجوم قرار میدهد.
او متعرّض سبّ پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله و اصحاب و همسران او به طور علنی شده و با زبان ادبیات قبیحی که هر کسی را که دارای کمترین درجه اخلاق است ناراحت میکند آنان را ناسزا میگوید.
در مورد قرآن کریم، آن را کتاب آسمانی و وحیانی ندانسته بلکه از ابداعات خود پیامبرصلی الله علیه وآله همراه با تحریفات سلمان فارسی در آن در جلوی دید پیامبرصلی الله علیه وآله میداند.
او هنگام یاد از مکه مکرمه از آن به شهر جاهلیت یاد کرده و مدعی میشود یکی از تجار آن به نام «ماهوند» که به معنای شیطان است ادعای نبوت کرده و دین جدیدی در آن شهر تأسیس مینماید.
آنگاه به نوع علاقه بین رسول اکرمصلی الله علیه وآله و یکی از اصحاب بزرگ او به نام سلمان میپردازد و آن را علاقهای ناشایست دانسته که ناشی از خباثت طولانی سلمان بوده است!! او سلمان را فردی شرابخوار معرفی کرده که چنان در آن افراط داشته که بیشتر اوقاتش را در شرابخواری به سر میبرده است. او به علاقه بین سلمان و شاعری اشاره میکند که خودش او را جعل کرده و اسمش را «بعل» گذاشته است، کسی که اهل همه گونه فسق و فجور از آن جمله شرابخواری بوده است.
او به این حد اکتفا نکرده بلکه مدعی میشود که سلمان آیاتی را که از پیامبرصلی الله علیه وآله میشنیده آنها را با تحریفی که در آنها وارد میکرده به دلخواه خود مینوشته است، و چنین ادعا میکند که همه اینها با علم و آگاهی رسول خداصلی الله علیه وآله از آنها بوده است، و لذا از آنها غفلت کرده و برخی از موارد نیز میخندیده است...
او بار دیگر شخصیت رسول اکرمصلی الله علیه وآله را متعرض شده و او را مردی شهوتران و غوطهور در مسایل جنسی معرفی مینماید که در خانه خود به صورت جبّارانه زندگی میکرده است...
او متعرض اصحاب پیامبر شده و سلمان فارسی و بلال حبشی و خالد بن ولید را مثلث شوم معرفی میکند...
او حجاب را با تعبیرات ادبی به مشهورترین لانههای فساد در شهر جاهلیت تعبیر و تشبیه کرده و خانمی را که در آن رفت و آمد میکند را به اسم خانم حجاب معرفی میکند، و زنانی که در آن وجود دارند را نمونه و الگوی زنان پیامبرصلی الله علیه وآله قرار میدهد و مدعی میشود که تعداد زنان آن به عدد همسران پیامبرصلی الله علیه وآله بوده است...
نقل کلماتی از کتاب «آیات شیطانی»
اینک برخی از کلمات و جملات او را در اینجا میآوریم و قضاوت را به خوانندگان وامیگذاریم.
۱ - او به پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله نسبت اعمال بد را داده و میگوید:
«در شهر جاهلیت مردی که دارای اعمالی است تبدیل به پیامبری میشود که اسمش ماهوند میباشد او درصدد برپایی و تأسیس بزرگترین دین در عالم برمیآید در آن هنگام صدایی در گوشش وزیدن گرفت: تو کدامین فکری هستی؟انسانی یا مارمولک؟».[۱۶۱]
۲ - به حضرت ابراهیمعلیه السلام نسبت زنا داده و میگوید:
«بطریرک ابراهیم همراه همسرش هاجر و فرزندشان اسماعیل وارد این وادی شد، در آنجا و در آن منطقه وحشتناک همسر خود را رها کرد. از او میپرسم: آیا میتواند در این کار میل خداوند باشد؟ او در پاسخ میگوید: آری، در این کار میل و رغبت خداوند است، آنگاه زنازاده از آنجا میرود».[۱۶۲]
۳ - او بلال را وحشی و سلمان را شرور معرفی کرده و میگوید:
«در آنجا سقائی است به نام خالد و انسان شروری است از فارس که اسم غریبش سلمان است، و به جهت آنکه مثلث شوم کامل گردد در آنجا بردهای است به نام بلال که او را ماهوند - محمّد - آزاد کرده که شخصی وحشی و بسیار سیاه است».[۱۶۳]
۴ - او در توهین به وحی الهی میگوید: «مؤمنان بدون قانون زندگی کردند، ولی در سالها ماهوند یا بهتر بگوییم خدای واحد رئیس ملائکه جبرئیل، یا بهتر از آن دو، خدا نزدش وسواسی در جعل قوانین پدید آمد. جبرئیل بر پیامبر ظاهر شد او را دید که از جانب خود دسته دسته حکم صادر میکند تا به حدّی که مؤمنان تحمل هیچ گونه وحی جدید مگر با زحمت نداشتند، آنجا بود که سلمان گفت:
بر هر چیزی احکامی گفتی؟ ای لعنت بر این احکام!! شخصی بادی از او خارج میشود، رویش را به سوی بادها میکند تا معین کند که کدامین دست را برای تنظیف محلّ خروج باد به کار گیرد».[۱۶۴]
او نیز در این باره میگوید:
«وحی به مؤمنان گفت: چه مقدار میخورید؟ چه قدر میخوابید؟ ...».[۱۶۵]
۵ - او در توهین به ساحت پیامبرصلی الله علیه وآله میگوید:
«آنچه علاقه سلمان به ماهوند - محمّد - را به نهایت رسانید قضیه زنان و آیات شیطانی بود. سلمان در حالی که مست بود آنچه را که در نفسش بود بیرون ریخت که گوش فرا ده، من از کسانی نیستم که قیل و قال فراوان نمایم، ولی ماهوند بعد از وفات همسرش چیزی نداشت، تو میفهمی که میخواهم چه بگویم، او در یثرب به مرادش رسید، در آنجا زنان یثرب نصف ریشش را در مدت یکسال تبدیل به سفیدی کردند».[۱۶۶]
۶ - او درباره حجاب میگوید:
«حجاب، نام مشهورترین خانه زنان فاحشه در مدینه جاهلیت بود».
آنگاه آن خانه را به قصرهای بهشت تعبیر میکند آنگونه که در قرآن آمده است، مثل قصرهایی که از زیر آن نهرهایی جاری است با درختان انگور و خرما... او میگوید در آن خانه دوازده زن زناکار است که همگی از ماهوند تقاضا کردند تا با آنها ازدواج کرده و همسران او شوند، آنجا بود که اسم او را «بطل» نامیدند.
۷ - او درباره آیات قرآن کریم میگوید:
«آیات بر ماهوند تداخل میکند؛ یک بار شیطان بر او وحی مینماید. جبرئیل بر او وحی میکند «أَفَرَءَیتُمُ اللَّتَ وَالْعُزَّی وَمَنَواةَ الثّالِثَةَ الْأُخْرَی شیطان در آن هنگام کلمات او را کامل کرده و میگوید: «تلک الغرانیق العلی و انّ شفاعتهنّ لترتجی».[۱۶۷]
سلمان رشدی و بازگشت به قرون وسطی
با مراجعه به کتاب سلمان رشدی به نام «آیات شیطانی» پی میبریم که قصد او بازگشت به قرون وسطی در اتهام زدن به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله و تمسخر کردن و مشوّه نشان دادن چهره اوست.
او رماننویسی و قصهپردازی را بهانه قرار داده تا به مقدسات اسلام ناسزا بگوید، او تخیل را با واقعیت درهم آمیخته تا به آسانی، بزرگان دین را در معرض توهین قرار دهد، و لذا کار تازه او درباره پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله نوعی ارتجاع و واپسگرایی و بازگشتی انحطاطآمیز به قرون وسطی است، روزگاری که استدلال جای خود را به افتراء و استهزاء داده بود.
او در نگارش کتاب خود از سبک «رئالیسم جادویی» پیروی کرده که ذهنیگرایی محض بوده و با واقعیت سازگاری ندارد و درصدد تسخیر و تسلط بر عقول مردم است. او اسامی تاریخی را تغییر داده و رویدادها را دگرگون ساخته است و تخیل را با واقعیت میآمیزد و در این کار هیچ قانون و ضابطهای را رعایت نمیکند.
حمایتهای گسترده از کتاب آیات شیطانی
فاجعهای که با چاپ این کتاب اتفاق افتاد دارای جوانب مختلفی بود؛
۱ - مراکز غربی و صهیونیستی سعی بلیغ و گستردهای را برای آماده کردن و نشر آن به لغات مختلف به تمام دنیا نمودند و بر این کار ثروتمندان و سرمایهدارانی بینالمللی از حیث مالی سرمایهگذاری هنگفتی کردند.
۲ - دولتهای غربی جوایز بسیاری برای آن قرار داده و به آن اعتبار دادند که از جمله آن در سال ۱۹۸۸ میلادی کتاب سال در انگلستان شناخته شد.
۳ - دولتهای غربی نیز این کتاب را پشتیبانی کرده و هیچ گونه اعتنایی به اعتراضات و مخالفتها بر ضد آن نکردند و حتی شدیدترین محافظتها را برای مؤلّف کتاب برقرار کرده و با مخالفان نشر کتاب با شدت تمام از حیث فیزیکی برخورد کردند و در برخی موارد کشورهایی را که مخالفت علنی با نشر آن داشتند و موضع گیری تندی میکردند برخورد سیاسی و اقتصادی نمودند.
۴ - از دهها مؤسسه و نویسنده پشتیبانی کرده و آنان را تحریک نموده تا تحت عنوان شعار آزادی اندیشه از نویسنده کتاب - سلمان رشدی - پشتیبانی نمایند.
بررسی و تحلیل عملکرد سلمان رشدی
اینک قبل از بررسی حکم فقهی، حقوقی سلمان رشدی به تحلیل و بررسی عملکرد او میپردازیم.
مفهوم اهانت
«اهانت» در لغت به معنای استهزاء و تحقیر کردن آمده است. در «المنجد» آمده است: «هان یهون هونا و هوانا و مهانة الرجل: ذلّ و حَقُر، ضعف و سکن. تهاون به تهاوناً و استهان به استهانة: استحقره و استهزأ به واستخفّة»؛[۱۶۸] «اهانت کرد، اهانت میکند، اهانت کردنی از مردی یعنی ذلیل و تحقیر و تضعیف و خوار نمود. تهاون به تهاونا و استهان به استهانة یعنی طلب حقارت و استهزا و استخفاف او را کرد.»
در فرهنگ عمید آمده است: «اهانت یعنی خوار کردن، سبک داشتن، زایل گردانیدن و تحقیر کردن».[۱۶۹]
«اهانت» و «توهین» در اصطلاح قضایی عبارت است از نسبت دادن هر فعل یا ترک فعلی که عرفاً مخالف حیثیت طرف تلقی میشود، و عنوان توهین مفهومی کلّی است و فحّاشی یکی از مصادیق آن است.[۱۷۰]
مفهوم «سبّ»
راغب در «مفردات» میگوید: «و السبّ، الشتم الوجیع»؛[۱۷۱] «سب عبارت است از دشنام دردناک و زشت.»
و درباره مفهوم اصطلاحی آن، مجلسیرحمه الله میفرماید:
«و فی اصطلاح الفقهاء هو السبّ الذی لم یکن قذفاً بالزنا و نحوه؛ کقولک: یا شارب الخمر او یا آکل الربا او یا ملعون... او یا فاجر و امثال ذلک ممّا یتضمّن استخفافاً و اهانة»؛[۱۷۲] «و در اصطلاح فقها، سب چیزی است که شامل قذف به زنا و نحو آن نمیشود همچون نسبت شرب خمر یا رباخوار یا ملعون یا فاجر و امثال آن به کسی دادن است از کلماتی که متضمّن استخفاف و اهانت باشد.»
مفهوم «مقدسات»
«مقدسات» جمع مقدس از ماده قدس به معنای پاکی است. «تقدّس تقدساً» یعنی مطهّر و پاکیزه شد.[۱۷۳]
و در اصطلاح، کلیه اشخاص، اشیاء، امکنه و ازمنهای است که دارای ارزش معنوی و طهارت بوده و شایسته تکریم و تعظیم است.
و میزان در قداست هر چیز به اندازه انتساب آن به خداوند متعال است که همه چیز به دست او است و از مصادیق آن خداوند متعال، قرآن، پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله، امامان معصومعلیهم السلام، ضروریات دین، بندگان صالح خدا، ملائکه، اماکن مشرفه، لیالی مبارکه و ایام مبارک است.
خداوند متعال درباره برخی از اماکن مقدس میفرماید:
«... یا مُوسَی * إِنِّی أَنا رَبُّکَ فاخْلَعْ نَعْلَیکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًی»؛[۱۷۴] «... ای موسی!
من پروردگار توام! کفشهایت را بیرون آر، که تو در سرزمین مقدّسِ طوی هستی.»
و نیز میفرماید: «یاقَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِی کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ»؛[۱۷۵] «ای قوم! به سرزمین مقدّسی که خداوند برای شما مقرّر داشته، وارد شوید.»و میفرماید:
«فَلَمَّآ أَتَیاها نُودِی مِن شاطِی الْوَادِ الْأَیمَنِ فِی الْبُقْعَةِ الْمُبارَکَةِ...»؛[۱۷۶] «هنگامی که به سراغ آتش آمد، از کرانه راست درّه، در آن سرزمین پر برکت ...».
و درباره یکی از شبهای مبارک میفرماید: «إِنّا أَنزَلْناهُ فِی لَیلَةٍ مُّبارَکَةٍ إِنّا کُنّا مُنذِرِینَ»؛[۱۷۷] «که ما آن را در شبی پر برکت نازل کردیم؛ ما همواره انذارکننده بودهایم.»
صیانت از مقدسات دینی
با مطالعه آثار تاریخی و تمدنهای اوّلیه بشری میتوان روح عبودیت و پرستش را در وجود آدمی جستجو کرد؛ این بدان دلیل است که انسان به طور فطری دوست دارد معبودش را مورد تقدیس قرار دهد. و لذا وقتی سخن از مقدسات به میان میآید این به دین خاصی مربوط نمیشود، بلکه پدیدهای است که با انسانیت انسان و فطرت او در ارتباط است و سابقهاش به قدمت حیات آدمی برمیگردد و بدین جهت است که صیانت از مقدسات در حقیقت دفاع از مقام عالی انسانی است. آری مقدساتی که با فطرت و عقل سلیم بشری سازگاری نداشته و در حقیقت خرافهای بیش نیست دارای هیچ گونه تقدس نیست و لذا پیامبران الهی با مقدسات بتپرستان و عقاید خرافی مشرکان به مقابله میپرداختند.
وانگهی آن چیزی که انسان را از سایر جانداران ممتاز میکند قوه اختیار اوست که از لوازم آن داشتنِ اندیشه، تفکّر و تعقل، و از توابع آن مسئولیتپذیری است. و لذا وقتی انسان با استفاده از عالیترین نیروهای وجود خود به بینشی دست یافت و با اراده و اختیار خود آن را پذیرفت، باید برای آن حرمت ویژه و قداستی قایل شود و لذا کسی حق ندارد تا به آن دست درازی کرده و مورد اهانت و استهزاء قرار دهد. بدین جهت است که ممنوعیت توهین به مقدسات از مصادیق دفاع از انسانیت و حفظ حقوق بشر است.
صیانت از شخصیتها
به طور کلّی، توهین به اشخاص و امور محترم، به حکم عقل، ممنوع و قبیح است، و این حکم، ریشه در بنای عقلا دارد؛ زیرا عقلای عالم و کلیه نظامهای حقوقی، اهانت را ممنوع دانسته و مطابق شأن و مقام شخص توهین شده برای آن مجازات تعیین کردهاند.
در کلیه مقررات کشورهای جهان، توهین به رئیس مملکت، از شدیدترین انواع توهین محسوب میشود و مجازات شدیدتر هم دارد؛ زیرا بیاحترامی نسبت به متصدیان امور مملکتی در صورتی که از قانون کشور و احکام الهی تخطی نکرده باشند نوعی بیحرمتی به حکومت و اقتدارات عمومی جامعه است.[۱۷۸]
در بخش یکم از ماده ۱۶۶ قانون جزای آلمان تحت عنوان اهانت به مقدسات مذهبی و جهان بینی افراد چنین آمده است: «اگر کسی آشکارا و یا از طریق انتشار نوشتهای، معتقدات مذهبی و یا به طور کلّی، جهانبینی دیگران را به هر شکل، مورد اهانت قرار بدهد، به طوری که سبب اختلال در نظم عمومی شود، فرد مذکور به زندان تا سه سال و یا به پرداخت جریمه نقدی محکوم میگردد».[۱۷۹]
در قانون اساسی نروژ مصوّب ۱۸۱۴ میلادی، در اصل ۱۰۰ آمده است: «مطبوعات در بیان مطالب آزادند. هیچ کس را نباید به خاطر چاپ و انتشار نوشتهها، قطع نظر از مضمون آنها مجازات کرد، مگر آنکه شخص، عاملاً و عامداً به نافرمانی از قانون، تحقیر دین، یا اخلاقیات... اقدام نموده یا دیگران را به انجام این کار تحریک نموده باشد».[۱۸۰]
در پاکستان قانونی وضع شده که بر اساس آن، اهانت به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله مجازاتی برابر با حداقل دو سال زندان دارد، و در صورت شدت جرم، کیفر اعدام در انتظار مجرم خواهد بود.[۱۸۱]
حفظ و حراست از مقدسات، یکی از ضروریات انسانی و اسلامی است، ولی سخن درباره نحوه و شیوه حراست و دفاع از آن در سطح بین الملل است.
میتوان ادعا کرد که زبان مشترک کلیه ملتها و دولتها، علم حقوق است، و لذا با انجام مطالعات و پژوهشهای علمی و حقوقی میتوان به راه حلهای مؤثر و پایدار در جامعه انسانی رسید. بایستی ابتدا مبانی متقن و محکمی را در مسایل حقوقی به دست آورد، و سپس مواد قانونی کارآمد یا قراردادهای بینالمللی را بر اساس آنها به تصویب رسانید.
دوگانگی در غرب
با وجود این همه سر و صدا در غرب درباره حکم اعدام سلمان رشدی و دفاع از او به عنوان دفاع از آزادی بیان و اندیشه، پی میبریم که این دفاعها از سلمان رشدی و کتاب او، به جهت توهینی است که در آن کتاب به ساحت مقدس اسلام و مسلمین و قرآن و پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله شده است، آنها هرگز دلسوز آزادی اندیشه و بیان نیستند بلکه آزادی را ابزاری برای رسیدن به مطامع شوم خود میخواهند.
شاهد این مطلب این که هر گاه آزادی قلم و بیان عملکرد آنان را زیر سؤال میبرد چنان بر قلم و بیان و کتاب و نویسنده حمله میکنند که دیگر هرگز کسی جرأت چنین سخنی را نداشته باشد. اینک به نمونههایی از این دو گانگی غرب در شعار آزادی اشاره میکنیم؛
یکی از متفکران فرانسوی به نام «پرفسور روژه گارودی» است. این متفکر بعد از تحقیقات فراوان در مورد «هولوکاست» و تبلیغات گسترده صهیونیستها در مورد کورههای آتش سوزی نازیهای آلمانی در جنگ جهانی که به قول آنها میلیونها یهودی در آتش این کورهها سوختند، به این نتیجه رسید که این هجم کشتار و تبلیغات واقعیت نداشته و همگی جنبه مظلومنمایی صهیونیست را دارد تا غرب درصدد غرامت از آن برآمده و موطنی به آنها هدیه کند که همین فلسطین کنونی است.
این نتیجهگیری بعد از آن که در کتاب «روژه گارودی» منتشر شد، چنان سروصدایی بر ضدّ او در همین کشورهایی که ادعای آزادی و تمدن دارند ایجاد شد که در فرانسه محل تولد او، به دستور محاکم قضایی، نویسنده این کتاب را دستگیر کرده و محاکمه نمودند و دادگاه او را بیست هزار دلار جریمه کرد.
این گونه برخورد و دوگانگی اختصاص به فرانسه نداشته و تنها در مورد «روژه گارودی» نبوده و آخرین مورد نیز نخواهد بود، بلکه این گونه برخوردهای دوگانه در اغلب کشورهای غربی مشاهده میشود، بلکه قوانینی در آن کشورها وجود دارد که مانع انتشار افکار و آرایی است که با منافع شوم و استکباری آنها سازگاری ندارد.
در سال ۱۹۹۱ «جنتر دیکیرت» رئیس حزب وطنی دمکراسی آلمان از جناح راست میانهرو، هنگام سخنانش ادعا کرد که کشتن یهودیان با گاز هرگز اتفاق نیفتاده است. این سخن از جانب او باعث شد تا ایشان را محاکمه کرده و عقوبت شود. و در ماه مارس ۱۹۹۴ او را دستگیر و بار دیگر محاکمه نمودند و مدت یکسال او را به زندان محکوم کرده و جریمهای را نیز برای او بریدند. کار به جایی رسید که اعتراض قضات منصف در غرب را برانگیخت و لذا این انتقادات باعث شد تا دادگاه فدرال آلمان دخالت کرده و حکم را ابطال نماید.
در ماه آوریل سال ۱۹۹۴ قوه قضائیه آلمان اعلام نمود که هر گونه فعالیت برای انکار اتفاق «هولوکاست» مشمول حمایت از آزادی بیان که در قانون آلمان آمده نمیشود. این قانون باعث شد تا پارلمان آلمان قانونی را وضع کند و در آن هرگونه فعالیت در انکار اتفاق «هولوکاست» را جرم به حساب آورده و برای آن عقوبت پنج سال زندان قرار داد، چه آن که آنچه را گفته اعتقاد داشته یا نداشته باشد.
در سال ۱۹۹۵، ماه فوریه، مجله «مارکوپولو» که در ژاپن به چاپ میرسد مقالهای را منتشر ساخت و در آن مدعی شد که ادعای صهیونیستهابه اینکه یهود به دست هیتلر در اتاقهای گاز کشته شدند بیاساس بوده و سند تاریخی ندارد. این عمل باعث شد که در غرب چنان عکسالعمل شدیدی بر ضدّ او صورت گیرد که ناشر مجله مجبور شد تا تمام نسخههای آنها را از بازار جمعآوری کرده و در نهایت درب ساختمان مجله مهروموم شود.
در انگلستان قانونی است که تا کنون به آن عمل میشود و آن جلوگیری از دشنام دادن به مقدسات است. و لذا هنگامی که فیلمساز دانمارکی شروع به ساختن فیلم «زندگانی جنسی» برای حضرت مسیحعلیه السلام کرد از مراکز متعددی مورد اعتراض قرار گرفت و بعد از اعتراضات گسترده خصوصاً از واتیکان و اسقف کانتری بری، نخست وزیر وقت انگلستان «جیمس کالاهان» از ساختن آن تحت قانون منع از ناسزا گفتن به مقدسات، جلوگیری کرد و لذا او نتوانست آن را کامل کند.
ولی در سال ۱۹۸۸ میلادی بعد از انتشار کتاب «آیات شیطانی» مسلمانان انگلستان هر چه کردند تا از این قانون استفاده کرده و بر ضدّ مؤلّف آن اقدام کنند و از انتشار کتاب جلوگیری نمایند نتوانستند؛ زیرا این قانون تنها بر ضدّ کسانی بود که مقدسات مسیحیت را دشنام میداد. و دوگانگی و قباحت کار به جایی رسیده بود که دولت انگلستان حتی از فیلمی که در پاکستان بر ضدّ سلمان رشدی و کتاب او ساخته شده بود از ورود به انگلستان و انتشار آن جلوگیری کرد.
در سال ۱۹۹۰ میلادی مجلس انتخابی فرانسه قانونی را تصویب کرد که طبق مقتضای آن کسی حق ندارد تا در حقیقت واقعه «هولوکاست» در جنگ جهانی دوم مناقشه نماید.
در سال ۱۹۹۵ «برنارد لویس» استاد دانشگاه برنستون آمریکا را محاکمه کرده و او را به مبلغ ده هزار فرانک فرانسه جریمه نمودند، به اتهام اینکه قصّه کوچ دادن دسته جمعی مسیحیان و ارمنیان ترکیه به توسط دولت عثمانی را انکار کرده و ادعا کرده که بسیاری از آنها به جهت بیماری یا گرسنگی یا سرما به هلاکت رسیدند. کار به جایی کشیده شد که برخی از مؤسسات ارمنی در پاریس و ۳۰ استاد دانشگاه، در نامهای او را به خیانت در یک حقیقت و اهانت به کشتههای وحشیگری ترکها متهم ساختند. و حتی آنان درصدد برآمدند تا «برنارد لویس» را به محکمه جنایات کشیده و طبق قانون «جیسو» محاکمه کنند، ولی این قانون که در سال ۱۹۹۰ تصویب شد مخصوص کسانی بود که «هولوکاست» را انکار کرده بودند. و این در حالی بود که «لویس» تاریخدان مشهوری است که تخصص او درباره تاریخ دولت عثمانی بوده است.
در سال ۱۹۹۸ میلادی، «روژه گارودی» به جهت انکار قصه «هولوکاست» محاکمه میشود و به بیست هزار دلار محکوم میگردد. در پی آن تلفنهایی بر او زده میشود و در آن او را به قتل تهدید میکنند. سپس به کتابفروشیهایی حمله میکنند که کتابهای او را به فروش میرساندند و حتی ناشر کتابهای او که در سرتاسر دنیا نمایندگی داشت را مورد تعرّض قرار داده و کتابفروشی او را غارت نموده و سپس با بمب آن را به آتش کشیدند و حتی خبرنگاران و روزنامهنگاران عرب و ایرانی که برای گزارش از جلسه دادگاه «روژه گارودی» آمده بودند را نیز مورد تعرّض قرار داده و دستگاه فیلمبرداری خبرنگار ایرانی را خورد نمودند که بر اثر جراحاتی که بر خبرنگار وارد شده بود او را به بیمارستان منتقل کردند.
روزنامههای فرانسوی هرگز پیامهایی را که در پشتیبانی از «روژه گارودی» به آنها ارسال شده بود، به چاپ نرساندند. آری، این است آزادی بیانی که غرب آن را ادعا کرده و خود را سردمدار آن میداند.
در سال ۱۹۹۴، مورّخ انگلیسی «دیوید ایرفینج» در سفری که به کانادا داشت در برخی از سخنرانیهای خود به قصه «هولوکاست» پرداخته و آن را انکار نمود. این مسأله باعث شد که حکومت کانادا او را دستگیر کرده و فوراً او را از آن کشور اخراج نمود.
و هنگامی که یکی از اساتید مدرسهای در کانادا از شاگردش خواست تا قصه «هولوکاست» را به عنوان حقیقتی تاریخی تصدیق نکند، مسؤلین عذر او را خواسته و او را به پلیس تحویل دادند.[۱۸۲]
در سال ۱۹۸۸ میلادی بعد از انتشار کتاب «آیات شیطانی» گروه اتحاد مسلمانان انگلیس درصدد برآمد تا به هر نحو ممکن از انتشار این کتاب جلوگیری کرده و از راه قانونی سلمان رشدی را به مجازات برساند، و لذا در نامهای که به نخست وزیر وقت انگلستان «مارگارت تاچر» نوشتند از او درخواست نمودند تا از انتشار این کتاب در انگلستان جلوگیری کند. او در جواب آنان گفت: دولت او به هیچ وجه نمیتواند از انتشار این کتاب جلوگیری کند؛ زیرا جزء اساسی نظام دمکراسی ما این است که هر کس به قانون احترام میگذارد حق دارد تا با آزادی تمام دیدگاه خود را منتشر سازد.
مسلمانان به نامه نوشتن به او اکتفا نکرده بلکه درصدد برآمدند تا مجلس لورد و نمایندگی عمومی و وزارت خارجه انگلستان را راضی کنند تا از انتشار این کتاب جلوگیری کند ولی هرگز موفق به این کار نشدند، و سخنگوی وزارت خارجه انگلستان در ردّ درخواست مسلمانان آن کشور گفت: «در دولت انگلستان دو اصل حاکم است:
یکی آزادی رأی و فکر و بیان، و دیگری رهبری قانون».آری، آنان درصدد پاسخ دادن قانونی و منطقی به مسلمانان نبودند بلکه با این گونه حرفها میخواستند تا صدها هزار مسلمان آن کشور را مسخره کنند؛ چرا که در آن کشور قانونی است که دشنام دادن به مقدسات مسیحیت را منع میکند، ولی با وجود آنکه کتاب آیات شیطانی نه تنها اسلام و پیامبر آن را مسخره کرده بلکه به تعبیر برخی از مسیحیان تمام مقدسات دینی را مسخره نموده است، ولی از آنجا که آنها با اسلام سر ستیز دارند، در این مورد دم از آزادی بیان میزنند.
غرب و استکبار غربی بداند که هرگز سبک شمردن و مسخره کردن اعتقادات دیگران به نفع آنها نخواهد بود. آنان چه سودی از این کار خود به جز نفرت و دشمنی آنها در قلبهای میلیونها مسلمان بردند؟ آیا هدف آنها از این کار ایجاد تنش و برخورد بین تمدنها است؟ به طور حتم میتوان ادعا کرد که دستهایی از صهیونیستهای دشمن اسلام و مسلمین در پشت قضیه وجود دارد تا غرب مسیحی را همراه خود کرده و جنگهای صلیبی را بین اسلام و مسیحیت دوباره به راه اندازند.
کتاب «آیات شیطانی» از نگاه روزنامهنگاران
اینک به بازتاب روزنامهها و مجلههایی درباره انتشار کتاب «آیات شیطانی» میپردازیم که در سطح بینالمللی چاپ و منتشر میشود.
۱ - مجله «المستقبل» چاپ پاریس مینویسد: «غرب، آزادی عقیده را تقدیس میکند، در حالی که شرق یعنی اسلام نیز مقدساتش را تقدیس میکند، حال چرا باید مقدسترین چیزها نزد غرب محترم باشد ولی مقدسترین مسایل نزد دیگران این چنین نباشد بلکه مورد تعدّی و تجاوز و اهانت قرار گیرد؟... و تنها به این حد اکتفا نشده بلکه افرادی را که بر ضدّ مؤلّف هتّاک این کتاب تظاهرات کنند و درخواست اجرای حکم او را نمایند مطابق قانونی که در غرب تصویب شده تحویل محاکم قضایی نمایند تا حکم به زندانی شدن او به مدت پنج سال نمایند...».[۱۸۳]
۲ - روزنامه «المجاهد» چاپ الجزایر مینویسد:
«دفاع غرب از سلمان رشدی و تدابیر امنیتی بسیار گسترده از او که بیش از تدابیری است که برای پاپ اندیشیدهاند، و نیز پشتیبانی گستردهای که از کتاب او از طرف کسانی که حامی اسرائیلاند میشود نشانگر ریائی بزرگ و نفاقی بی حد و حصر از ناحیه غرب است. و لذا بر ما - خصوصاً ازهر - است که از این خواب غفلت در مقابل توطئههایی که بر ضدّ ما تدارک میشود بیدار شویم».
۳ - مجله «الشراع» لبنانی مینویسد:
«... اگر موضوع آزادی اندیشه و سخن نزد غرب مسألهای مسلم و حقّی قطعی برای هر انسان است، ولی موضوع سلمان رشدی فرق میکند و مسأله از محدوده آزادی و دمکراسی بیرون آمده است؛ زیرا کتاب او دربرگیرنده دسّ و تزویر و تهمت به اسلام و حقیقت آن در طول تاریخ است، تهمتهایی که نه تنها مسلمانان را آزار داده بلکه حقیقت وجود و پیشرفت و تمدن انسانیت را آزار داده است».[۱۸۴]
انتقاد روشنفکران غرب
گرچه بسیاری از غیرمنصفان غربی درصدد دفاع از کتاب «آیات شیطانی» و مؤلّف آن برآمدند ولی برخی از منصفان آنها نیز به مخالفت با کتاب و نویسنده آن برخواسته و به مسلمانان نیز حق دادند تا اعلام مخالفت نمایند.
۱ - در زمان اتحاد جماهیر شوروی «میخائیل نناشوف» رئیس گروه حکومتی انتشارات میگوید: «اتحاد جماهیر شوروی ملتزم است که اجازه طبع هر کتابی را که متعرّض اهانت به عواطف دینی یا وطنی برای هر امتی باشد را ندهد».[۱۸۵]
۲ - خبرگزاری فرانس پرس از قول رئیس جمهور سابق فرانسه «ژیستکار دستن» میگوید: «ما حق داریم تا از تظاهراتی که در تأیید قتل سلمان رشدی برپا میشود خشمگین شویم و در مقابل آنها موضع بگیریم، ولی سزاوار است که در احترام به عقائد دیگران نیز کوشا باشیم».[۱۸۶]
۳ - پرفسور «جرجس صابع» مدیر مرکز شرقشناسی دانشگاه کالیفورنیا و لسآنجلس میگوید: «سلمان رشدی در بدترین انواع کفر غوطهور شده است و به حق او کافر و مرتد از عقیده خود است».[۱۸۷]
۴ - هفت نفر از نویسندگان و پژوهشگران غیرمسلمان هند و مسیحی در شهر بمبئی زادگاه سلمان رشدی بیانیهای مشترک داده و در آن اعلام کردند «مصیبتی که از ناحیه این هجوم زشت به عالم مقدسات پیدا شده تنها اصولگرایان مسلمان را در برنگرفته است بلکه آن مصیبتی است مشترک بین همه اقوام ...».[۱۸۸]
۵ - کاردینال «دوکوتری» رئیس کنگره اسقفی فرانسه میگوید:
«کتاب آیات شیطانی درصدد طعن به مسلمانان فرانسه و معتقدات آنان است همانگونه که «سکورسندی» مسیحی فرانسوی درصدد طعن به مسیحیان فرانسه بوده است».[۱۸۹]
۶ - مورّخ کلیسای مسیحی آمریکایی معروف به «روبرت گراماهر» از پاپ میخواهد تا در برابر این کتاب موضعگیری نمایند؛ چرا که سلمان رشدی مشاعر دینی تمام مؤمنان به ادیان آسمانی را اهانت نموده است.[۱۹۰]
عکس العمل مسلمانان
بعد از انتشار کتاب «آیات شیطانی» مسلمانان پی به اصل قضیه برده و فهمیدند که اهداف شومی بر ضدّ اسلام تدارک دیده شده است، تا از طریق اتهام و استهزاء مقدسات مسلمانان و اهانت به شخص رسول خداصلی الله علیه وآله ضربه مهلکی بر پیکره اسلام وارد کنند و لذا آنان تا حدودی به هوش آمده و از خود عکس العمل نشان دادند. اینک به نمونههایی از عکس العمل مسلمانان اشاره میکنیم؛
۱ - در تاریخ پنج اکتبر ۱۹۸۸ یعنی دو هفته قبل از انتشار کتاب «آیات شیطانی» در بریطانیا، یکی از اعضای حزب جاناتا درخواست کرد تا این کتاب در هند منتشر نشود، و لذا نخستوزیر وقت، این درخواست را پذیرفت و از انتشار آن در هند جلوگیری کرد.[۱۹۱]
چون قضیه به پارلمان هند رسید در بمبئی خشم نمایندههای مسلمان را در پارلمان برانگیخت و لذا از مسئولان هند خواستند تا فروش این کتاب را در هند ممنوع کنند که دولت نیز درخواست آنان را پذیرفت.
۲ - بعد از انتشار این خبر در کشورهای اسلامی و عربی، این کتاب در غالب آن کشورها از قبیل مصر، عربستان، پاکستان، ایران و آفریقای جنوبی ممنوع شد و حتی مسلمانان از مسئولان کشورهای خود خواستند تا از ورود او در کنفرانسهایی که تشکیل میشود جلوگیری کنند.
۳ - در اولین شهری که این کتاب در انگلستان منتشر شد تظاهراتی اسلامی بر ضدّ انتشار و توزیع آن برپا گشت، و نیز از آنجا به پایتخت کشیده شد که هزاران نفر در آن شرکت کردند و حتی در شهر «براد فورد» انگلستان یکی از اعضای اتحادیه مساجد بریطانیا، کتاب «آیات شیطانی» را به آتش کشید و در مقابل نیروهای امنیتی گفت: هر مسلمان پاکی میتواند سلمان رشدی را به قتل برساند؛ زیرا او درصدد ضربه زدن به اسلام برآمده است و کسی که چنین کند من جایزهاش را میپردازم.[۱۹۲]
۴ - بعد از سه ماه و نیم از انتشار کتاب در لندن و همین که امام خمینیرحمه الله زمینه را مساعد دید فتوای معروف خود را صادر کرد و در آن فتوا فرمود: بر هر مسلمان در جهان است که حکم اعدام را در مورد مؤلّف کتاب آیات شیطانی و ناشران آن هر جا که یافتند سریعاً اجرا کنند، در صورتی که ناشران از محتوای آن آگاه بودهاند. و هر مسلمانی که از مکان مؤلّف آگاه است ولی از اجرای حکم اعدام درباره او عاجز است باید از مکان او به کسی که قدرت بر اجرای حکم را دارد مطّلع سازد، تا دیگر کسی جرأت اسائه ادب به ساحت مقدسات مسلمین را پیدا نکند. ایشان در ادامه میفرماید:
و هر مسلمانی که در این راه کشته شود شهید خواهد بود ان شاء اللَّه.
از طرفی دیگر رئیس جمهور وقت ایران حضرت آیت اللَّه خامنهای بر ضرورت تنفیذ حکم اعدام سلمان رشدی تأکید کرده و فرمود:
«جامعه اسلامی در مقابل حکم امام مسئول است». و بیان داشت که: «نقد ادیان از طریق اسائه ادب و اهانت به احکام شرعی امکانپذیر نیست و پاسخ مثل این گونه کارهای زشت را نمیتوان با منطق و استدلال داد».بعد از اعلام این فتوا از سوی امام خمینیرحمه الله تظاهرات گستردهای بر ضدّ کتاب «آیات شیطانی» و مؤلف و ناشر آن در شهرهای ایران برپا شد و مغازهها و ادارات و دروس حوزوی و دانشگاهها تعطیل گشت.
۵ - در پاکستان نیز تظاهرات گستردهای برپا شد که در آن چهار نفر به شهادت رسیدند، و در کراچی هزاران نفر تظاهرات کرده و دست به اغتشاش زدند.
۶ - در آلمان غربی پنج هزار مسلمان بر ضد مؤلّف این کتاب تظاهرات کردند.
۷ - در سرینگر هندوستان مسلمانان بر ضد این کتاب به حدی قیام کردند که دبیر کلّ وقت سازمان ملل متحد خاویر پرز دکوئیار از مسلمانان خواست تا مسأله را تمام نمایند.
در کشمیر نیز در تظاهراتی که بر ضد سلمان رشدی برپا شد عدهای کشته و صدها نفر مجروح شدند.
۸ - در تایلند، شهر بانکوک صدها نفر تظاهرات آرامی را بر ضد او و کتابش برپا کردند.
۹ - پلیس ایتالیا اعلام کرد در شهری که یکی از نمایندگیهای این کتاب، آن را توزیع کرده بود آتش سوزی اتفاق افتاده است و بعد از تحقیقی پی بردند که این کتابفروشی طعمه حریق شده است.
۱۰ - در تورنتو کانادا حدود ۱۵۰۰ مسلمان دست به تظاهرات بر ضد مؤلف این کتاب زدند.
۱۱ - در خارطوم سودان جمعیت بسیاری بعد از نماز جمعه در مقابل سفارت انگلستان بر ضد سلمان رشدی و کتاب او تظاهرات کردند.
۱۲ - در ترکیه تظاهرکنندگان خشمگین مسلمان پرچم انگلستان را در اولین عکسالعمل خود به آتش کشیدند.
۱۳ - گروه اخوان المسلمین مصر بیانیهای را به این شرح صادر کردند: «آنچه در کتاب «آیات شیطانی» آمده مفهومی غیر از کفر ندارد، از آنجا که گفته میشود که سلمان رشدی مسلمان است لذا حکم شرع درباره او این است که به جهت نوشتن این کتاب مرتد است. و مفروض این است که به او فرصت توبه با شرایط آن داده شود ولی او در حدّ کفر با انکار ضروری دین که قطعی است توقف نکرده بلکه درصدد سبّ و دشنام و نسبت ناروا به رسول خداصلی الله علیه وآله و همسران او برآمده است. و کدامین عاقلی است که این امور را داخل در آزادی عقیده بداند.
مسلمانان متعرض اهل کتاب از یهود و نصارا نمیشوند و مقدسات آنها را دشنام نمیدهند، بلکه از حضرت موسی و عیسی و مریم دفاع میکنند، و در محیط کشورهای خود به هیچ وجه اجازه تعرض و اسائه ادب و نسبت ناروا به او نمیدهند و اگر کسی در جایی چنین کاری کند او را عقوبت و محاکمه میکنند.
مگر نبود هنگامی که فیلم «مصائب مسیح» پخش شد فرانسویهای خشمگین سینما را بدین جهت به آتش کشیدند. ما شورش را پشتیبانی نمیکنیم، ولی از تمام دولتها میخواهیم که به عقلهای هزار میلیون مسلمان احترام بگذارند، به این نحو که ابتدا از چاپ و انتشار این گونه کتابهایی که در آن از اخلاق و ادب و حیا خبری نیست جلوگیری کنند.
آنچه مشاهده میشود این است که در پشت این هجوم بر ضد اسلام دستهای یهود صهیونیست وجود دارد تا از این طریق مسلمانان را به خود مشغول کرده و از اهداف خود باز دارند... و لذا ما از دولتهای اسلامی و شرکتهای رسمی و غیر رسمی اسلامی میخواهیم تا رابطه خود را با دولتهایی که اجازه پخش این گونه اتهامات و اهانتها را میدهند قطع نمایند ...».[۱۹۳]
عملکرد ضعیف حوزههای علمی اهل سنت
از آنجا که مراکز علمی و حوزههای دینی اهل سنت در کشورهای اسلامی تحت سلطه حکومتهای خود هستند و حکومتها نیز غالباً تحت سلطه غرب میباشند لذا برخی در مقابل کتاب «آیات شیطانی» موضعی نگرفته و آنهایی هم که موضعگیری کردند غالباً ضعیف برخورد نمودند. برخی گمان میکردند که پیروی از حکم امام خمینیرحمه الله و حکم به ارتداد و کفر و وجوب قتل او تأیید شیعه به حساب میآید و برخی نیز در زیر سلطه حاکمان خود از بیان حکم واقعی سرباز زدند. اینک به برخی از عملکردهای ضعیف آنها اشاره میکنیم؛
۱ - مرکز «رابطة العالم الاسلامی» در مکه مکرمه که مرکزی نسبتاً مترقّی و روشنفکر در عربستان است اعلام نمود که کتاب «آیات شیطانی» دربرگیرنده کفر و استهزاء به اسلام است و لذا از مؤلّف آن درخواست نمود تا به صواب برگشته و از عمل خود توبه کند و اشاره به شکایت در محاکم قضایی بر ضد او نمود، ولی سخن از امکان اقامه دعوا و شکایت بر ضدّ او به میان نیاورد.[۱۹۴]
۲ - دکتر عبداللَّه مرشدی، رئیس گروه فتوا در «جامعة الأزهر» بیانیهای را به عنوان دانشگاه الأزهر اعلام کرد که در آن آمده بود: «... بیانیه [امام] خمینی به ریختن خون مؤلف کتاب )آیات شیطانی) مخالف با قواعد و اصول اسلامی است؛ زیرا اسلام به کسی اتهام نمیزند مگر بعد از آن که بینهای اقامه کرده یا دلیل از جانب خود بر اتهامش اقامه نماید... اگر سلمان رشدی کافر و مرتد است باید او را خواست و در ادعایش و یا آنچه که به او نسبت داده شده با او مناقشه کرد... و لذا حکم کردن بر سلمان رشدی به مجرّد اتهام، مخالف با کتاب خدا و سنت رسول او است...».[۱۹۵]
۳ - خالد محمد خالد یکی از علمای اهل سنت میگوید:
«حق آن است که سلمان رشدی باید با اختیار خودش توبه کند، و اگر توبه نکرد و بر او این اتهام ثابت شد، این، نوعی از الحاد و دشمنی است و دلالت بر دشمنی او با مسلمانان دارد. و در این صورت، اگر مقصود او از نوشتن این کتاب اهانت به اسلام و هزار میلیون مسلمان است، این کار ربطی به آزادی اندیشه ندارد.
گویا فتوای ایرانی که [امام] خمینی صادر کرده برگرفته از حدیث صحیحی است که میگوید: )هر کسی که دینش را تغییر داد او را به قتل برسانید) ولی به نظر من مقصود آن است که هر کس با اختیار و بعد از مباحثه با او دینش را تغییر داد باید او را به قتل رسانید. و لذا امر او را به خدا واگذار کردن اولی است ...».[۱۹۶]
۴ - «شیخ محمّد سید طنطاوی» در این مورد میگوید:
«بهترین علاج برای امثال این افراد آن است که کتاب او خوانده شود و ردّی علمی بر آن نوشته شود به نحوی که باطلهای آن از بین رفته و خطای نویسنده آن روشن شود و ثابت شود که او در آنچه گفته بر خداوند افترا زده است ...».[۱۹۷]
۵ - و نیز مجلس مجمع فقهی اسلامی در مکه مکرمه در موضعگیری خود در مقابل این کتاب و نویسنده آن تنها به پیشنهاد برپایی محکمه قضایی به جهت محاکمه نویسنده و ناشر کتاب در محاکم مرتبط به دولت انگلستان اکتفا کرده و طرح کننده ادعا را سازمان کنفرانس اسلامی میداند.
۶ - داستاننویس مشهور عرب «نجیب محفوظ» که برنده جایزه ادبی نوبل شد در عکسالعملی نسبت به این کتاب و موضعگیری ایران در مقابل آن میگوید:
«... من پیشنهاد میکنم که دولتهای اسلامی موضع خود را اعلام کنند که ما با ترور و ریختن خون به اسم اسلام مخالفیم، و اینکه از دولتهای دیگر بخواهند تا به مقدسات اقوام دیگر احترام بگذارند، ولی متعرّض آزادی بحث علمی که قابل مناقشه است نشوند ...».[۱۹۸]
۷ - مجموعهای از اصحاب فرهنگ در سوریه بیانیهای صادر کرده و در آن از سلمان رشدی دفاع کرده و نوشتار او را از مصادیق حقوق بشر دانسته که میتواند هر چه را که بخواهد به رشته تحریر درآورد.[۱۹۹]
این مواضع ضعیف و یا جانبدارانه در مقابل کتاب سلمان رشدی حداقل ناشی از بیاطلاعی آنان از توطئه بزرگ و همه جانبه غرب بر ضدّ اسلام و مسلمین است و یا ناشی از تحت سلطه و تأثیر قرار گرفتن حکومتهایشان میباشد. و این بیجهت نیست چرا که دولتها و حکومتها سیاستشان این بوده که حوزهها و مراکز فرهنگی را از سیاست جدا سازند و اجازه ندهند در حوزه سیاسی جامعه دخالت نمایند.
آنان نمیدانند کتاب «آیات شیطانی» را که هیچ منطق و استدلال و برهانی به جز دشنام و مسخره کردن ندارد و هدف اصلی از تألیف آن اتهام محض به اسلام و مسلمانان است چه جای ردّ و پاسخ به آن است!!
۸ - شیخ جاد الحق علی جاد الحق از شیوخ ازهر درباره سلمان رشدی و کتاب او در بیانیهای مینویسد: «انّه صدر فی بریطانیة کتاب بعنوان )آیات شیطانیة) لمن یدعی سلمان رشدی، من اصل هندی و یحمل الجنسیة البریطانیا یتعرض بالتجریح لسید الخلق سیدنا محمّدصلی الله علیه وآله، و یسیء الی زوجاته و اصحابه رضی اللَّه عنهم، فی اسلوب قصصی، فیه أکاذیب و افترائات من وهم الخیال لبعدها عن حقائق الاسلام.
و یبدو انّ ما دفعه الی هذا حنق الملاحدة علی الاسلام، و الرغبة فی الارتزاق من ایدی اعداء هذا الدین الحنیف...
و یدعو الأزهر الشریف منظمة المؤتمر الاسلامی الی ان تأخذ دورها فی مواجهة مثل هذا التزییف لتاریخ الاسلام و حقائق سیرة رسول اللَّهصلی الله علیه وآله.
و یشکر الأزهر کلاً من حکومة باکستان و حکومة الهند علی مسارعتها الی التقریر بمنع دخول هذا الکتاب و حظر تداوله بالبلدین.
و یدعو الأزهر الشریف کافة الهیئات و المؤسسات الاسلامیة اعضاء المجلس الاسلامی العالمی للدعوة و الإغاثة للقیام بما یجب ازاء هذا النشر الخبیث...
هذا، و لخطورة المعلومات التی وردت الی الأزهر عن هذا الکتاب و کاتبه و ما فیه من الحاد و اباطیل عن الاسلام و عن رسول اللَّهصلی الله علیه وآله و آله و اصحابه قد وجّهت الإدارة العامة للبحوث و التألیف و الترجمة بمجمع البحوث الاسلامیة الی اتخاذ اجراءاتها لمنع دخول هذا الکتاب الی جمهوریة مصر العربیة و حظر تداوله فیها»؛[۲۰۰] «در بریطانیا کتابی به عنوان )آیات شیطانی) از سلمان رشدی هندیالاصل و تبعه انگلستان چاپ شد. او در کتاب خود متعرّض سید خلق، آقای ما محمّدصلی الله علیه وآله شده و به همسران پیامبرصلی الله علیه وآله و اصحاب او - رضی اللَّه عنهم - در اسلوب قصهگویی اهانت کرده است. کتابی که مملو از دروغپردازی و اتهامات برخاسته از وهم و خیال است، چرا که از حقایق اسلام به دور میباشد.
ظاهر قضیه آن است که انگیزه او در این کار کینه کفار بر اسلام و میل و رغبت آنان در روزی خوردن به توسط دشمنان این دین حنیف است...
ازهر شریف از سازمان کنفرانس اسلامی میخواهد تا موضع خود را در مقابل این انحراف و تحریف تاریخ اسلام و حقایق سیره رسول خداصلی الله علیه وآله اعلام دارد.
ازهر از حکومت پاکستان و هند به جهت جلوگیری از ورود این کتاب و رسیدن آن به کشورشان تشکر مینماید.
ازهر شریف از تمامی هیئتها و مؤسسات اسلامی، اعضای مجلس اسلامی عالم میخواهد که به وظیفه خود در مقابل انتشار این کتاب خبیث، عمل نماید...
به جهت خبرهای مهمی که درباره این کتاب و نویسنده آن و مطالبی که در آن از الحاد و اباطیل درباره اسلام و رسول خداصلی الله علیه وآله و اصحاب او به ازهر رسیده، اداره عامه بحوث و تألیف و ترجمه در مجمع بحوث اسلامی موظّف شده تا اقدامات عملی برای جلوگیری از ورود این کتاب به جمهوری عربی مصر نموده و از دسترس مردم دور داشته شود.»
۹ - شیخ عبداللَّه مشدّ که رئیس هیئت استفتاء و عضو مجمع بحوث اسلامیه ازهر است درباره سلمان رشدی میگوید: «انّ سلمان رشدی یستحق القتل؛ لانّه سبّ رسول اللَّهصلی الله علیه وآله بعد التحقیق معه و سماع دفاعه عن نفسه، و له حق الرجوع و التوبة، و عندها یسقط عنه حدّ القتل»؛[۲۰۱] «سلمان رشدی مستحق کشته شدن است؛ زیرا او رسول خداصلی الله علیه وآله را بعد از بحث با او و شنیدن دفاعیهاش از خود، سبّ نموده است. آری او میتواند توبه کند و رجوع نماید و در آن هنگام است که حدّ کشتن از او برداشته میشود.»
۱۰ - دکتر جمالالدین محمود که مدیر کل مجلس اعلای شؤون اسلامی مصر است درباره سلمان رشدی میگوید:
«انّ ما نسب الی سلمان رشدی... و أیاً کانت عباراته الماسة بشخص الرسولصلی الله علیه وآله و زوجاته بما یخرجه عن الاسلام، فانّ له الحق فی ان یحاکم محاکمة عادلة طبقاً للشریعة الاسلامیة... و له ان یدافع عن نفسه اذا کانت عباراته تحتمل معانی لا تخرجه عن الاسلام و عقائده الاساسیة - و مثلها احترام و توقیر الرسولصلی الله علیه وآله - و لابدّ من اقامة الدلیل القاطع علی انّه فعل مایقطع بارتداده عن الاسلام و من حقه ان یعلن توبته و رجوعه و اعتذاره عن ذلک الإساءة لمقام رسول اللَّهصلی الله علیه وآله، و اذا فعل ذلک حتی بعد الحکم علیه بالردّة لا یحکم علیه بالعقوبة المحدودة شرعاً القتل. و انّ القتل لا یوقع علیه الاّ بعد محاکمة عادلة یعرفه القضاة بعدها بخطئه و ان یزیلوا عنه الشبهات التی دعته الی الضلال... ثم یستتاب ایام کفرصة أخیرة فاذا لم یتب خلالها و یرجع عن موقفه... یقتل شرعاً»؛[۲۰۲] «آنچه که به سلمان رشدی نسبت داده شده، هر چه که باشد از عباراتی که شخص رسول خداصلی الله علیه وآله و همسران او را به گونهای متعرض شده که او را از اسلام خارج کرده است، او حق دارد که مطابق شریعت اسلامی عادلانه محاکمه شود... و او میتواند از خودش دفاع کند در صورتی که عباراتش متحمل مفاهیمی باشد که او را از اسلام و عقاید اسلامی خارج نکند و برای پیامبرصلی الله علیه وآله احترام قائل باشد. باید دلیل قطعی اقامه کرد که او کاری کرده که موجب ارتداد از اسلام است.
ولی حق اوست که اعلان توبه و بازگشت و عذرخواهی از توهین به مقام رسول خداصلی الله علیه وآله کند، و در این صورت - حتی بعد از حکم به ارتداد او - نمیتوان او را محکوم به عقوبت قتل از ناحیه شرع نمود. و حکم قتل بر او جاری نمیشود مگر بعد از محاکمهای عادلانه که قضات بعد از آن به اشتباه او پی برده و شبهاتی که او را به گمراهی کشانده از او دفع نمایند... سپس او را چند روز به عنوان آخرین فرصت مهلت دهند تا توبه کند که اگر توبه نکرد و از حرفهای خود دست برنداشت... شرعاً کشته میشود.»
کلام احمد ابوکد
استاد احمد ابوکد از نویسندگان مصری میگوید:
«الشیطان سلمان رشدی لیس هو اوّل المبشرین و لا هو المنصرین، انّه حلقة فی سلسلة طویلة من هؤلاء الشیاطین التی اعدتهم و تعدّهم مراکز التنصیر و الاستشراق و الاستعمار فی العالم. و هذه المرة جاء التطاول علی الاسلام فی صورة روایة اسمها «الآیات الشیطانیة»، کتبها سلمان رشدی بحقد علی الاسلام و بنی الاسلام، و اعطته مراکز التبشیر جوائز سخیة علی ذلک.
و سلمان رشدی هو أداة، علی علمائنا ان یفقهوهم و یؤکدوا لهم انّ الاسلام هو دین اللَّه... الدین المؤمن الذی نزل من عنده، و علی السیاسیین المسلمین ان یتعاملوا مع هذه المراکز و یکشفوها و لیس مع الأدوات.
انّ ما حدث من اهدار دم سلمان رشدی دون مکملة، هذا ضدّ تعالیم الاسلام فینبغی... فینبغی محاکمة سلمان رشدی کمرتد، و اذا عاد الی حظیرة الدین یعفی عنه، و هذا هو الاسلام السمح الذی ینبغی ان یسود و هو سید ان شاء اللَّه»؛[۲۰۳] «شیطان، سلمان رشدی اولین مبشّر کلیسا و اولین مسیحی نیست که دست به این کار زده است، بلکه او جزء حلقه یک سلسله طولانی از آن شیطانهایی است که مراکز مسیحی و مستشرقان و استعمار جهانی، آنها را برای این گونه کارها آماده کرده است، و این بار دست آنها بر ضدّ اسلام به شکل داستانی درآمده به نام «آیات شیطانی» که مؤلف آن سلمان رشدی با کینهتوزی بر ضدّ اسلام و بنیههای آن به رشته تحریر درآورده و مراکز تبشیری مسیحیت به آن جایزه ارزشمندی داده است.
سلمان رشدی در این جهت ابزاری بیش نیست، و بر علمای ماست که این گونه افراد را تعلیم داده و به آنها تأکید کنند که اسلام همان دین خداست... دین مؤمنی که از ناحیه او صادر شده است. و بر سیاستمداران مسلمان است که با این گونه مراکز برخورد کنند نه با افرادی که ابزار آنها شدهاند.
اینکه برخی خون سلمان رشدی را بدون هیچ گونه توجیهی برای او، هدر دانستهاند، ضدّ تعالیم اسلام است، و لذا سزاوار است که او را همانند یک مرتد محاکمه کنند، و اگر به دامان اسلام بازگشت او را عفو نمایند. و این برخورد، همان اسلام باگذشتی است که سزاوار است آقایی کند و او آقاست اگر خدا بخواهد.»
او نیز میگوید: «... و قد جاءت تصریحات خمینی باهدار دم سلمان رشدی بضجة کبیرة، بل هی قدمت التبریر لقوی التبشیر فی العالم لیقولوا انّ المسلمین لیس لدیهم وسیلة للحدیث عن دینهم سوی العنف... فانّ سلمان رشدی مسلم محسوب علی الاسلام تستخدمه جهات الاستشراق و التبشیر للنیل من الرسول و زوجاته و القرآن؛ لانّ مسلماً حینما یهاجم دینه فهو أوقع، بمعنی انّ سلمان رشدی باع دینه فی سبیل مصلحته الشخصیة و هی الشهرة و المال.
و لهذا فمن حق المسلمین فی العالم ان یغضبوا لما ورد فی روایة سلمان رشدی، فهو مروق عن الدین و اعتداء علی شعور المسلمین، فحیاة الرسولصلی الله علیه وآله قد سجّلت بأوثق الأسانید و البحث و التحری و التسجیل، بمعنی انّ سلمان رشدی لا یعرف شیئاً عن الاسلام و لا هو صاحب قضیة حقیقیة. و مع ذلک فانّ سلمان رشدی کما یؤکد مشایخ الاسلام ینبغی ان تکون له محاکمة عادلة طبقاً لشریعة الاسلام، یدافع فیها عن نفسه، و لابدّ من اقامة الدلیل القاطع انّه فعل مایقطع بارتداده عن الاسلام. و من حقه ان یعلن توبته و رجوعه و اعتذاره عن تلک الإساءه للإسلام و للرسول... و اذا فعل ذلک بعد صدور الحکم علیه بالردّة لا یحکم علیه بالعقوبة المحددة شرعاً.
و الاسلام یقضی بمحاکمة عادلة کما قلت، و اعطی للمتهم حق الدفاع عن نفسه، و أوجب الاسلام ایضاً ان یطلب منه قضائه اثناء المحاکمة التوبة، بل علیهم ان یکشفوا له عن خطئه و ان یزیلوا الشبهات التی دعته الی الضلال، و یترک له الفرصة للتوبة اقلّها مدّة ثلاثة ایام؛ بمعنی الاّیهدر دم سلمان رشدی - کما فعل آیات اللَّه فی طهران - دون محاکمة عادلة.
هذا مایقوله الدین الاسلامی الذی اساء الیه سلمان رشدی... فشریعة الاسلام توجب المحاکمة العادلة؛ بمعنی انّ آیات اللَّه اساؤوا الی الاسلام... ربما من حیث لا یدرون...»؛[۲۰۴]
«... تصریح [امام خمینی به ریختن خون سلمان رشدی سر و صدای زیادی در عالم نمود، بلکه به مراکز مبشرین کلیسا در سطح عالم جرأت داد تا بگویند که مسلمانان به جز زور حرفی برای گفتگو و سخن از دینشان ندارند...
سلمان رشدی فردی مسلمان بوده و داخل اسلام به حساب میآید ولی مراکز شرقشناسی و تبشیری کلیسا او را استخدام کرده تا متعرض رسول و همسران او و قرآن شوند؛ زیرا اگر مسلمانی دین را مورد تهاجم قرار دهد بیشتر تأثیر دارد، و این بدان معناست که سلمان رشدی دین خود را در راه مصلحت شخصی خود که همان شهرت و مال است فروخته است.
و لذا مسلمانان جهان وظیفه دارند تا از آنچه سلمان رشدی در کتاب خود آورده متنفّر شده و غضبناک شوند، که آن خروج از دین و تعدّی بر شعور مسلمانان است؛ زیرا زندگانی پیامبرصلی الله علیه وآله با محکمترین سندها نوشته شده و درباره آن بحث و کنکاش و محکم کاری شده است، و این بدان معناست که سلمان رشدی چیزی از اسلام نمیداند و او کسی نیست که قابل بحث در این باره باشد. ولی در عین حال همانگونه که مشایخ اسلام گفتهاند باید برای سلمان رشدی محاکمهای عادلانه، مطابق شریعت اسلامی باشد تا بتواند از خودش دفاع نماید. و باید برای او دلیل قطعی اقامه نمود که او کاری کرده که به طور قطع از اسلام خارج شده است. و او حق دارد که توبه و بازگشت نموده و از اهانتی که به اسلام و رسول کرده عذرخواهی نماید... و چون چنین کرد گرچه بعد از صدور حکم به ارتداد او باشد، حکم به عقوبت شرعی کشتن بر او نمیشود. اسلام آن گونه که گفتیم حکم به محاکمه عادلانه میکند و به متهم حق دفاع از خود را میدهد. و نیز در اثناء محاکمه به متهم حق توبه را داده است، بلکه علما وظیفه دارند تا اشتباه او را کشف کرده و شبهات او را که منجرّ به گمراهی او شده زایل نمایند، و حداقل سه روز به او فرصت توبه دهند، به این معنا که خون سلمان رشدی را بدون محاکمه عادلانه به هدر ندǙƘϘ̠آن گونه که آیتاللَّههای تهران چنین کردند.
این آن چیزی است که دین اسلامی که سلمان رشدی به آن اهانت کرده میگوید...؛ زیرا شریعت اسلام محاکمه عادلانه را واجب میکند،به این معنا که آیتاللَّهها به اسلام اهانت کردهاند: چه بسا از راهی که نمیدانند...».
پاسخ
اولاً: دولت ایران از آنجا که میدانست دولت انگلستان از این کتاب و نویسنده آن پشتیبانی میکند لذا ارتباط محدودی را که داشت با آنها قطع کرد و شدیداً از راههای متداول قانونی اعتراض خود را به دولتمردان انگلستان رسانید.
ثانیاً: پشتیبانان این کار زشت همگی از غیرمسلمانان بودند ولی نویسنده آن کسی است که میگوید: من مسلمانم و از کشورهای اسلامی به آن دیار هجرت کرده است، و لذا حکم اسلام را باید بر او که ادعای اسلام دارد، جاری نمود.
ثالثاً: عقلا قاعدهای دارند و آن اینکه «المیسور لا یسقط بالمعسور» یعنی اگر کاری در حدّ گسترده دشوار است نباید دست از اصل آن برداشت و در حدّ ممکن عمل نکرد.
در مورد مبارزه با غرب درباره تألیف کتاب «آیات شیطانی» نیز میگوییم: اگر برخورد فیزیکی با دولت انگلستان و در حقیقت غرب و آمریکا در این موضوع ممکن نیست، باید با شدت تمام با افرادی که از مسلمانان ملعبه دست آنها شده و دین و مقدسات آن را به استهزاء گرفتهاند سرسختانه مبارزه نمود.
رابعاً: چگونه حکم اعدام سلمان رشدی با تعالیم اسلامی ضدّیت دارد در حالی که اجماع مسلمین و اتفاق علمای اسلام اعم از شیعه و سنّی بر این است که حکم چنین شخصی اعدام میباشد، همانگونه که در جای خود به آن اشاره کردیم.
خامساً: از آنجا که سلمان رشدی ادعای اسلام کرده و خود را مسلمانزاده میداند، لذا حکم او به طور مطلق اعدام است و عفو در مورد او معنا ندارد، خصوصاً که او به طور صراحت از عملکرد خود دفاع کرده و هرگز راضی به پس گرفتن حرفهایش در کتاب خود نیست.
وظیفه مسلمین
برای پیشگیری و جلوگیری از تکرار چنین حوادث که مقدسات مسلمانان را نشانه گرفته است باید کاری از روی تدبیر و اندیشه و با فکر انجام داد، تا بتواند جلوی تکرار این گونه کارها را بگیرد. این هدف از چند راه تأمین خواهد شد؛
۱ - تأسیس شرکتهای انتشارات جهانی تا دربرگیرنده وظیفه ترجمه و انتشار حقایق و معارف قرآنی به طور دائم و مستمر باشد.
۲ - بازگرداندن باب گفتگو در مسایل مختلف دینی با مخالفان تا از حقایق و معارف اسلامی آگاه شوند.
۳ - طرح گفتگوی تمدنها به جهت نزدیک کردن نظریات دانشمندان و روشنفکران جهانی بر اساس اصول انسانی که مورد قبول بین همه مردم است.
۴ - تذکّر مردم جهان به عواقب خطرناک این گونه اعمال که آثار آن متوجّه همه، از جمله بانیان این توطئه خواهد بود.
۵ - تحلیل و توجیه سیره پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله و اصحاب آن حضرت و دفاع از قرآن کریم.
۶ - محو کردن یا توجیه نمودن روایاتی که در کتابهای اسلامی وجود دارد که میتواند سوژهای برای تهاجم مخالفان و معاندان گردد.
۷ - آگاه کردن مردم از اهداف شومی که در پشت قضیه نهفته است که از این راه میخواهند به اغراض و اهداف پلید خود نائل آیند.
حکم دشنام دهنده به پیامبرصلی الله علیه وآله از منظر عقل
با چند مقدمه میتوان به حکم عقل درباره دشنام دهنده به پیامبرصلی الله علیه وآله رسید؛
۱ - عقل، ضرورت مجازات را برای متخلّف درک مینماید و عقلا نیز بر آن اعتماد دارند.
۲ - عقل، تناسب میان جرم و مجازات و کیفر را یک امر ضروری میداند و عقلا نیز این موضوع را ناشی از عدالت در تشریع و قانونگذاری میدانند.
۳ - شدّت و عمق هر جنایت و جرمی را از تأثیر آن بر افراد و جامعه میتوان تشخیص داد.
۴ - توهین به مقدسات چون پایههای اعتقادی یک دین را در هم فرو میریزد خصوصاً دین اسلام که کاملترین دین است که بر اساس عقل استوار شده، لذا نزد عقل، جرمی بسیار بزرگ به شمار میآید که کسی دین را مسخره کرده و مقدسات آن را به طور علنی به باد استهزا و تهمت بگیرد. بدین جهت، مجازات آن - بر اساس قاعده تناسب میان جرم و عقوبت - باید مجازاتی بس شدید و کیفری بازدارنده باشد.[۲۰۵]
حدود آزادی
آیا هر نویسنده یا مؤلّفی حق دارد در وسط خیابان یا کوچهای بایستد و هر کسی را که از آنجا عبور میکند سبّ و شتم و دشنام داده و به او در قالب شعر ادبی و نثر زیبا تهمت بزند به مجرّد اینکه انسان آزاد است و حق هر فرد در جامعه آزادی بیان و قلم میباشد، و کسی که مورد دشنام و تهمت قرار داده شده، حق نداشته باشد که جلو او را گرفته و رد نماید؟!
اگر این عمل در حق عوام مردم کوچه و بازار روا نیست، آیا میتوان آن را در حق انبیا و بزرگان جایز دانست؟
اگر یک فرد عامی حق احترام دارد و عقیده و آبرویش مقدس است، آیا یک امت میلیاردی را که دارای ایمان و اعتقادات و فضایل اخلاقی است میتوان مورد تعرض و بیاحترامی قرار داد؟
آیا آزادی شخصی و فردی به این معناست که مقدسات و الگوهای امتها که دارای فضایل اخلاقی و کمالات فراوانی بودهاند و از فرستادگان خداوند به حساب میآیند، را با این شعار میتوان مورد طعن و لعن و سب قرار داد؟
حدود آزادی از دیدگاه اسلام
برای آزادی حدّ و مرزهایی ذکر شده است:
عدالت
در اسلام یکی از حدود آزادی «عدالت» شمرده شده است. قرآن کریم میفرماید:
«لا یجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلی أَلّا تَعْدِلُوا إِعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوی ؛[۲۰۶] «دشمنی با جمعیتی، شما را به گناه و ترک عدالت نکشاند. عدالت کنید، که به پرهیزکاری نزدیکتر است.»
اسلام بر خلاف دیگران اگر عدالت را حدّ آزادی میداند، معیار شناخت آن را نیز به صورت منطقی مشخص کرده است. از یک سو عقل قطعی، و از سوی دیگر و در موارد نارسایی عقل بشری، شریعت و وحی، معیار شناسایی آن است؛ به عنوان مثال: ظلم عقلاً ممنوع است، امّا مصادیق ظلم به خدا را وحی مشخص میکند و شناسایی ظلم به مردم در مواردی نیاز به شرع ندارد و در مواردی نیاز به این امر است.
ربوبیت و مالکیت تکوینی
راز دستیابی به حدّ صحیح آزادی، توجه به عنصر مسئولیتی است که انسان نسبت به هدف خلقت و عوامل وجودی خود بر عهده دارد.
انسان نسبت به همه کسانی که به نوعی نسبت به شخص و شؤون وجودی او سلطه دارد، مسؤول است و از این رو در برابر آنان به طور مطلق آزاد نیست و آنان کم و بیش میتوانند او را امر و نهی کنند. اما کسانی که دارای چنین علّیتی نسبت به او نیستند، حق ندارند که به او فرمان دهند.
خدای متعال نسبت به انسان، ربوبیت و مالکیت تکوینی دارد، در نتیجه آدمی نسبت به هیچ چیز حق اصیل ندارد و طبعاً همه تصرفاتش در اشیای عالم مشروط به اذن و اجازه خداوند متعال است؛ یعنی او حق دارد بر انسان فرمان براند و چگونگی تصرفات او را تعیین کند؛ یعنی اگر کسی اذن فرمانروایی دارد او صاحب حکومت بر آدمیان میشود.
قانون
در اعلامیه جهانی حقوق بشر حدّ دیگر آزادی، قانون بشری است؛ این اعلامیه، قانونی را معتبر میانگارد که موافق با خواستههای نفسانی انسان باشد. و منشأ اعتبار قانون را آرا و امیال مردم میداند، امّا اسلام قانونی را معتبر میداند که مطابق با مصالح واقعی انسانها باشد.[۲۰۷]
در حالی که حدّ آزادی را کسی میداند و میشناسد و میتواند به طور صحیح آن را بیان کند که انسان را آفریده است. آن کس که آزادی را - همانند همه نعمتهای دیگر - به انسان عطا کرده است میتواند حدّ استفاده از آن را نیز تعریف کند.
در یک کلام، از دیدگاه اسلام حدّ آزادی و خطّ قرمز آن، احکام و موازین اسلام است چرا که این موازین که از سوی خدای عالم به حقایق و عادل مطلق صادر شده عین عدالت است.
محدودیت آزادی قلم و بیان
آزادی قلم و بیان محدودیتی دارد و نمیتوان آن را مطلق فرض کرد.
«لرد شاکراس» میگوید: «شکی نیست که آزادی مطلق منشأ هرج و مرج محض است، و آزادی در یک امر اجتماعی تا بدان حد قابل تحمّل است که موجب سلب یا تهدید آزادی نشود».[۲۰۸]
«جان استوارت میل» متفکر و نظریهپرداز مکتب لیبرالیسم در این خصوص میگوید:
«... در میدان عمل، آزادی فرد را حق مساوی فرد دیگر بر آزادی محدود میکند...
عمل ما در کارهایی که صرفاً به خود ما مربوط است نامحدود است. و از این قبیل است آزادی در ذوق و سلیقه و اعتقادات از هر قبیل که باشد و اعمالی که نتیجه آن صرفاً به خود ما باز میگردد.
امّا وقتی به اعمالی میرسیم که نتیجه آن به دیگران سرایت میکند آزادی ما محدود میشود. ما آزاد نیستیم تا کارهایی را انجام دهیم که موجب زیان و آسیب دیدن دیگران شود، و اگر چنین آسیب و زیانی به دیگران برسانیم اجتماع، حق مداخله و تنبیه و کیفر دادن ما را خواهد داشت».[۲۰۹]
او نیز در جای دیگر میگوید: «حدّ آزادی آن است که مخلّ دیگران نشود».[۲۱۰]
فلسفه آزادی
برای تبیین صحیح آزادی و جایگاه آن در نظام سیاسی و حقوقی و نیز حدود آن، ابتدا باید مبنا و فلسفه آن معلوم شود. در این خصوص دیدگاههای مختلفی وجود دارد.
۱ - برخی ارزش آزادی اجتماعی را امری محرز و بینیاز از استدلال و به عبارتی ذاتی قلمداد میکنند و معتقدند که انسان باید در اجتماع آزاد باشد، چون تکویناً آزاد آفریده شده است. در حالی که آزادی تکوینی، یک واقعیت و یک امر وجودی و نعمت الهی است که انسان دوستش دارد. امّا با مطلوبیت این آزادی نمیتوان نتیجه گرفت که هر آزادیای مطلوب است. بنابراین، آنچه مهم است تبیین فلسفه بهرهوری از این آزادی تکوینی است.
در غرب، ریشه و منشأ آزادی را تمایلات و خواستههای انسان میدانند.
«آربلاستر» مینویسد:
«از دیدگاه اومانیسم خواست و اراده بشر ارزش اصلی، بلکه منبع ارزشگذاری محسوب میشود و ارزشهای دینی که در عالم اعلی تعیین میشود تا سرحدّ اراده انسان سقوط میکنند».[۲۱۱]
اومانیستها معتقدند که انسان آزاد به دنیا آمده و باید از هر قید و بندی جز آنچه خود برای خود تعیین میکند آزاد باشد، و بنابراین اساس ارزشهای الهی و لازم الرعایه را مردود و ناپذیرفتنی میدانند. در نتیجه، آزادی ابزاری خواهد شد برای تأمین امیال و خواستههای شخصی، که قانون نمیتواند ورای آن برای انسانها طرح و برنامهای را در نظر داشته باشد. در اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز در بسیاری از موارد به نحو تلویحی گفته شده که در اصل، وضع قانون و تعیین حاکم، حقّ خود انسانها است و هیچ منبع دیگری صلاحیت دخالت در این دو امر مهم را ندارد.[۲۱۲]
منشأ این طرز تفکر، نظریه حقوق طبیعی است که در فلسفه حقوق مطرح است و بر اساس آن، آزادی ریشه در طبیعت عالم انسان دارد و به همین دلیل محترم بوده و به خاطر خودش مطلوب است.
۲ - در اسلام آزادی ارزش ذاتی ندارد بلکه ارزش آن به هدف و مقصد آن است. اگر آزادی در مسیر سعادت انسان قرار گرفته و باعث تعالی فرهنگی و آموزشی و پرورشی جامعه باشد امری کاملاً ارزشمند میباشد و در غیر این صورت، بی ارزش و یا احیاناً ضدّ ارزش خواهد بود.
استاد شهید مطهریرحمه الله در این باره میفرماید:
«بشر اروپایی برای آزادی ارزش فوق العادهای قائل است و حتی آن را لایق پرستش میداند، در حالی که اگر ارزش واقعی آزادی را در نظر بگیریم، نسبت به سایر عوامل سعادت، آزادی عامل نفی موانع از مسیر سعادت است، و ارزش عوامل مثبت چون فرهنگ و تعلیم و تربیت مهمتر است. آزادی، ایدهآل انسان نیست، شرط است. عقیده ما در باب ریشه احترام آزادی همان حیثیت ذاتی انسان است، ولی این حیثیت ذاتی از آن جهت مبنای لزوم احترام است که ناموس غایی خلقت یعنی حق ایجاب میکند و منشأ حق، نظام غایی وجود است.
از نظر ما، فلسفه اروپایی از لحاظ بیان فلسفه و منشأ آزادی و همچنین از لحاظ بیان علت لزوم احترام آزادی، عقیم است؛ زیرا قادر نیست حیثیت ذاتی بشر را آن طور که سبب گردد برای همه لازم الاحترام باشد توجیه کند و نتیجه آن را ذکر نماید».[۲۱۳]
حق این است که آزادی تکوینی و آزادی اجتماعی هر کدام فلسفه و حکمت خاص خود را دارند. انسان تکویناً آزاد خلق شده تا به کمال مطلوب خود برسد، امّا از آنجا که او مختار است که از این آزادی در راه کمال و یا زوال خود بهره گیرد، بنابراین حق ندارد از این آزادی برای سقوط جامعه استفاده کند چون اهداف هر جامعهای حدّ آزادی انسان در آن را تعریف میکند.
آثار دشنام دهنده پیامبر از نظر قرآن
خداوند سبحان در قرآن به حکم دشنام دهنده به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله اشاراتی نموده است؛
مشمول لعنت خدا
خداوند در جایی میفرماید:
«إِنَّ الَّذِینَ یؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَالْأَخِرَةِ»؛[۲۱۴] «آنها که خدا و پیامبرش را آزار میدهند، خداوند آنان را از رحمت خود در دنیا و آخرت دور میسازد.»
عذاب دردناک
و نیز میفرماید:
«وَالَّذِینَ یؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ»؛[۲۱۵] «و آنها که رسول خدا را آزار میدهند، عذاب دردناکی دارند.»گفته شده که «اذیت» به معنای شرّ خفیف است.[۲۱۶]
دستگیری و قتل
خداوند متعال درباره منافقان و کسانی که در قلبهایشان مرض است و نیز شایعهپراکنان میفرماید:
«مَّلْعُونِینَ أَینَما ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِیلاً»؛[۲۱۷] «و از همه جا طرد میشوند، و هر جا یافته شوند گرفته خواهند شد و به سختی به قتل خواهند رسید.»
ذلت و خواری
و نیز میفرماید:
«إِنَّ الَّذِینَ یحَآدُّونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ کُبِتُوا کَما کُبِتَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ»؛[۲۱۸] «کسانی که با خدا و رسولش دشمنی میکنند خوار و ذلیل شدند آنگونه که پیشینیان خوار و ذلیل شدند.»
و در جای دیگر میفرماید:
«إِنَّ الَّذِینَ یحَآدُّونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولئِکَ فِی الْأَذَلِّینَ»؛[۲۱۹] «کسانی که با خدا و رسولش دشمنی میکنند، آنها در زُمره ذلیلترین افرادند.»
مورد مذمت خداوند متعال قرار گرفتن
و میفرماید:
«وَمِنْهُم مَّن یلْمِزُکَ فِی الصَّدَقتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهَا رَضُوا وَإِن لَّمْ یعْطَوْامِنْها إِذَا هُمْ یسْخَطُونَ»؛[۲۲۰] «و در میان آنها کسانی هستند که در [تقسیم غنایم به تو خرده میگیرند؛ اگر از آن [غنایم، سهمی به آنها داده شود، راضی میشوند؛ و اگر داده نشود، خشم میگیرند، [خواه حقّ آنها باشد یا نه .»و «لمز» به معنای عیب وارد کردن و طعن زدن است.
بیدین و ایمان بودن
خداوند متعال میفرماید:
«فَلَا وَرَبِّکَ لَا یؤْمِنُونَ حَتَّی یحَکِّمُوکَ فِیما شَجَرَ بَینَهُمْ ثُمَّ لَا یجِدُوا فِی أَنفُسِهِمْ حَرَجاً مِّمّا قَضَیتَ وَیسَلِّمُوا تَسْلِیماً»؛[۲۲۱] «به پروردگارت سوگند که آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اینکه در اختلافات خود، تو را به داوری طلبند؛ و سپس از داوری تو، در دل خود احساس ناراحتی نکنند؛ و کاملا تسلیم باشند.»
میدانیم که دشنام دهنده به پیامبرصلی الله علیه وآله و مسخره کننده او و آیینش از جمله مصادیق بارز این آیه شریفه است؛ زیرا نه تنها در برابر آیات الهی و سنت نبوی تسلیم نبوده بلکه آنها را استهزاء کرده است و لذا مشمول آیه فوق میشود.
حبط اعمال
خداوند متعال میفرماید:
«لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْمالُکُمْ وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ»؛[۲۲۲] «ای کسانی که ایمان آوردهاید! صدای خود را فراتر از صدای پیامبر نکنید، و در برابر او بلند سخن مگویید [و داد و فریاد نزنید] آن گونه که بعضی از شما در برابر بعضی بلند صدا میکنند، مبادا اعمال شما نابود گردد در حالی که نمیدانید.»
کسی که بلندپروازی کرده و حتی به پیامبرصلی الله علیه وآله بیادبی و جسارت میکند به طریق اولی مشمول آیه فوق است.
و نیز میفرماید: «وَمَن یرْتَدِدْ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَیمُتْ وَهُوَ کافِرٌ فَأُولَئِکَ حَبِطَتْ أَعْمَلُهُمْ»؛[۲۲۳] «کسی که از آیینش برگردد، و در حال کفر بمیرد، تمام اعمال نیک [گذشته او، در دنیا و آخرت، بر باد میرود.»
و شکی نیست کسی که مسلمان بوده و به اسلام پشت کرده و مقدسات اسلامی را مسخره میکند مصداق بارز این آیه است.
و نیز میفرماید: «ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ کَرِهُوا ما أَنزَلَ اللَّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ»؛[۲۲۴] «این بخاطر آن است که از آنچه خداوند نازل کرده کراهت داشتند؛ از این رو خدا اعمالشان را حبط و نابود کرد.»
و نیز میفرماید: «وَما مَنَعَهُمْ أَن تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقتُهُمْ إِلَّا أَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّهِ وَبِرَسُولِهِ»؛[۲۲۵] «هیچ چیز مانع قبول انفاقهای آنها نشد، جز اینکه آنها به خدا و پیامبرش کافر شدند، و نماز بجا نمیآورند جز با کسالت، و انفاق نمیکنند مگر با کراهت.»
امر به بر حذر شدن از فتنه
خداوند متعال میفرماید:
«لَّا تَجْعَلُوا دُعَآءَ الرَّسُولِ بَینَکُمْ کَدُعَآءِ بَعْضِکُم بَعْضاً قَدْ یعْلَمُ اللَّهُ الَّذِینَ یتَسَلَّلُونَ مِنکُمْ لِوَاذاً فَلْیحْذَرِ الَّذِینَ یخالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَن تُصِیبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ یصِیبَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ»؛[۲۲۶] «صدا کردن پیامبر را در میان خود، مانند صدا کردن یکدیگر قرار ندهی؛ خداوند کسانی از شما را که پشت سر دیگران پنهان میشوند، و یکی پس از دیگری فرار میکنند میداند! پس آنان که فرمان او را مخالفت میکنند، باید بترسند از اینکه فتنهای دامنشان را بگیرد، یا عذابی دردناک به آنها برسد.»
کشتن یا به دار آویختن یا قطع اعضا یا تبعید
خداوند متعال میفرماید:
«إِنَّما جَزَ ؤُا الَّذِینَ یحارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً أَن یقَتَّلُوا أَوْ یصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلفٍ أَوْ ینفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذَلِکَ لَهُمْ خِزْی فِی الدُّنْیا وَلَهُمْ فِی الْأَخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ»؛[۲۲۷] «کیفر آنها که با خدا و پیامبرش به جنگ برمیخیزند، و اقدام به فساد در روی زمین میکنند، [و با تهدید اسلحه، به جان و مال و ناموس مردم حمله میبرند،] فقط این است که اعدام شوند؛ یا به دار آویخته گردند؛ یا [چهار انگشت از] دست [راست و پای [چپ] آنها، بعکس یکدیگر، بریده شود؛ و یا از سرزمین خود تبعید گردند. این رسوایی آنها در دنیاست؛ و در آخرت، مجازات عظیمی دارند.»
و میدانیم که دشنام دادن به رسول خداصلی الله علیه وآله و مسخره کردن احکام الهی و مقدسات اسلام از مصادیق بارز محاربه با خدا و رسول خداصلی الله علیه وآله و اشاعه فساد در جامعه اسلامی است؛ زیرا دشنام دادن و تألیف این گونه کتابها در حقیقت یک نوع اعلام جنگ با خدا و رسول او بوده و درصدد ایجاد درگیری بین مسلمانان و پیروان سایر ادیان است.
حمایت کیفری از مقدسات در ادیان دیگر
در ادیان دیگر غیر از اسلام نیز مقدسات دینی مورد حمایت قانون کیفری قرار گرفته است؛
آیین زردشت
در آیین زردشتیان چنین آمده است: «اگر کسی آتش و آب را آلوده و ناپاک کند به مجازات اعدام محکوم میشود».[۲۲۸]
و در قانون زردشت آمده است:
«از میان گناهانی که مردم در این دنیا مرتکب میشوند، کدام گناه بیتوبه و بیکفاره به نام پشوتن نامیده میشود؟ اهورا مزدا پاسخ داد و گفت: گناه پشوتن ای زردشت مقدس، بر پنج قسم است:
نخستین از این گناه، کردار و عمل کسی است که با علم و شعور کامل، مرد پارسا را از دین خود منحرف سازد و به دین دیگر و قانون دیگری و به آیین پست، گرویده نماید. چنین شخصی به گناه پشوتن گرفتار میشود ...».[۲۲۹]
عهد قدیم
در عهد قدیم نیز به حفظ حرمت مقدسات و قانون کیفری آن اشاره شده است؛
در کتاب ارمیای نبی آمده است: «و خداوند به موسیعلیه السلام گفت: به کاهنان یعنی به پسران هارون، خطاب کرده و به ایشان بگو: برای خدای خود مقدس باشند و نام خدای خود را بی حرمت ننمایند».[۲۳۰]
و در سفر لاویان آمده است:
«اوامر مرا نگاه داشته، آنها را بجای آورید. من یهوه هستم و نام مقدس مرا بی حرمت نسازید».[۲۳۱]
و نیز در سِفر لاویان آمده است:
«خداوند، موسیعلیه السلام را خطاب کرده و گفت: هر کس از بنیاسرائیل یا از غربیانی که در اسرائیل مأوا گزیند از ذریت خود به مولک بدهد، البته کشته شود؛ زیرا که از ذریت خود به مولک داده است تا مکان مرا نجس سازد و نام مقدس مرا بیحرمت کند».[۲۳۲]
و در رساله عبرانیان آمده است: «هر که شریعت موسیعلیه السلام را خوار شمرد، بدون رحم، به دو یا سه شاهد کشته میشود».[۲۳۳]
در سِفر لاویان آمده است:
«سنتهای مرا نگه دارید و مکان مقدس را احترام کنید».[۲۳۴]
و نیز آمده است:
«چیزهای مقدس بنیاسرائیل را که برای خدا میگذرانند، بیحرمت نسازند».[۲۳۵]
عهد جدید
و در عهد جدید رساله پولس به رومیان آمده است: «... دشمنان خداوند و اهانتکنندگان ...، مستوجب موت هستند».[۲۳۶]
و در انجیل یوحنا آمده است:
«من تاک هستم و شما شاخها، آنها که در من میماند و من در او، میوه بسیار میآورد؛ زیرا که جدا از من هیچ نمیتوانید کرد. اگر کسی در من نماند مثل شاخه بیرون انداخته میشود و میخشکد، و آنها را جمع کرده و در آتش میاندازند و سوخته میشود».[۲۳۷]
شاید بر همین مبناست که در قرون وسطی، ارتداد را با سوزاندن مجازات میکردند، و نیز مجازات سوزاندن جسد برای اشخاصی بوده که به مقدسات توهین میکرده است.[۲۳۸]
حکم دشنام دهنده پیامبرصلی الله علیه وآله از دیدگاه اهل بیتعلیهم السلام
در روایات اهل بیتعلیهم السلام اشاره بلکه تصریح به حکم دشنام دهنده پیامبرصلی الله علیه وآله شده است؛
۱ - کلینی به سندش از امام صادقعلیه السلام درباره کسی که رسول خداصلی الله علیه وآله را دشنام داده نقل میکند که فرمود:
«یقتله الأدنی فالأدنی قبل ان یرفع الی الامام»؛[۲۳۹] «قبل از آنکه خبر به امام برسد هر کس به او نزدیکتر است او را به قتل میرساند.»
۲ - او نیز به سندش از امام صادقعلیه السلام نقل میکند که فرمود:
«اخبرنی ابی انّ رسول اللَّهصلی الله علیه وآله قال: الناس فی اسوة سواء، من سمع احداً یذکرنی فالواجب علیه ان یقتل من شتمنی و لایرفع الی السلطان، والواجب علی السلطان اذا رفع الیه ان یقتل من نال منّی»؛[۲۴۰] «مرا خبر داد پدرم که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: مردم نزد من همگی یکسانند، هر کس شنید از شخصی که مرا یاد میکند بر او واجب است که هر کس مرا دشنام میدهد به قتل برساند، و بر سلطان واجب است هر گاه خبر به او رسید دشنام دهنده مرا به قتل برساند.»
۳ - و نیز به سندش از امام باقرعلیه السلام نقل کرده که فرمود: «انّ رجلاً من هذیل کان یسبّ رسول اللَّهصلی الله علیه وآله فبلغ ذلک النبیصلی الله علیه وآله فقال: من لهذا؟ فقام رجلان من الأنصار فقالا:
نحن یا رسول اللَّه، فانطلقا حتی أتیا عربة فسألا عنه فاذا هو یتلقی غنمه، فقال:
من أنتما و مااسمکما؟ فقالا له: انت فلان بن فلان؟ قال:
نعم. فنزلا فضربا عنقه. قال محمّد بن مسلم:
فقلت:
لأبی جعفرعلیه السلام:
ارأیت لو انّ رجلاً الآن سبّ النبیصلی الله علیه وآله أیقتل؟ قال:
إن لم تخف علی نفسک فاقتله»؛[۲۴۱]
«مردی از قبیله هذیل همیشه رسول خداصلی الله علیه وآله را سبّ و دشنام میداد. خبر آن به رسول خداصلی الله علیه وآله رسید، حضرت فرمود: چه کسی است که از عهده او برآید؟ دو نفر از انصار گفتند: ما ای رسول خداصلی الله علیه وآله. آنها حرکت کرده و به منطقه او رسیدند و دنبال او را گرفته و در حالی که گوسفندانش را میچراند یافتند. او گفت: شما چه کسانی هستید و اسم شما چیست؟ آن دو گفتند: تو فلان شخص هستی؟ گفت: آری. آن دو پایین آمده و او را به قتل رساندند. محمّد بن مسلم میگوید: به امام باقرعلیه السلام عرض کردم: اگر الآن کسی پیامبرصلی الله علیه وآله را سب نمود کشته میشود؟ حضرت فرمود: اگر بر جان خودت خوف نداری او را به قتل برسان.»
۴ - در کتاب «فقه الرضا» آمده: «و روی انّه من ذکر السید محمداً او أحداً من اهل بیته الطاهرینعلیهم السلام بالسوء و بما لایلیق بهم او الطعن فیهم وجب علیه القتل»؛[۲۴۲] «و روایت شده که هر کس آقا محمّدصلی الله علیه وآله یا یکی از اهل بیت طاهر او را با حرف زشت یا آنچه که لایق آنها نیست یاد کند یا درباره آن طعن وارد کند، بر او قتلش واجب است.»
۵ - از امام رضاعلیه السلام از پدر و اجدادش نقل شده که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «من سبّ نبیاً من الأنبیاء فاقتلوه، و من سبّ وصیاً فقد سبّ نبیاً»؛[۲۴۳] «هر کس پیامبری از انبیا را دشنام داد او را به قتل رسانید، و هر کس وصیی را دشنام داد گویا پیامبری را دشنام داده است.»
حکم سابّ النبیصلی الله علیه وآله در احادیث اهل سنت
در روایات اهل سنت نیز به حکم دشنام دهنده پیامبرصلی الله علیه وآله اشاره شده است؛
۱ - از امام علیعلیه السلام نقل شده که فرمود:
«انّ یهودیة کانت تشتم النبیصلی الله علیه وآله و تقع فیه فخنقها رجل حتی ماتت، فابطل رسول اللَّهصلی الله علیه وآله دمها»؛[۲۴۴]
«زنی یهودی همیشه پیامبرصلی الله علیه وآله را دشنام میداد و متعرض حضرت میشد، مردی گلوی او را چنان فشار داد تا او را کشت. رسول خداصلی الله علیه وآله خون او را حلال کرد.»
۲ - حاکم نیشابوری به سندش از ابن عباس نقل کرده که گفت:
«کانت امّ ولد لرجل کان منها ابنان مثل اللؤلؤتین و کانت تشتم النبیصلی الله علیه وآله فینهاها و لاینتهی و یزجرها و لاتنزجر، فلمّا کان ذات لیلة ذکرت النبیصلی الله علیه وآله فماصبر ان قام الی مغول فوضعها فی بطنها ثم اتکأ علیها حتی انفذها. فقال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: اشهد انّ دمها هدر»؛[۲۴۵]
«زن کنیزی بود برای شخصی که از او دو فرزند همانند دو گوهر داشت، آن زن، پیامبرصلی الله علیه وآله را همیشه دشنام میداد، و هر چه که او را از این کار نهی کرده و بازداشتند دست برنمیداشت، یک شب متعرض پیامبرصلی الله علیه وآله شد و آن مرد صبر نکرد تا اینکه خنجری را برداشت و در شکم او فرو برد آنگاه بر روی او افتاد و کارش را تمام کرد.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: گواه باش که خون او هدر است.»
۳ - ابن حزم نقل کرده: «کان رجل یشتم النبیصلی الله علیه وآله. فقال النبیصلی الله علیه وآله:
من یکفینی عدواً لی؟ فقال خالد بن ولید: أنا، فبعثه النبیصلی الله علیه وآله فقتله»؛[۲۴۶]
«مردی بود که به پیامبرصلی الله علیه وآله دشنام میداد، حضرت فرمود: چه کسی مرا در مورد دشمنم کفایت میکند؟ خالد بن ولید گفت: من. حضرت او را برای این کار فرستاد و خالد نیز او را به قتل رسانید.»
۴ - حاکم نیشابوری به سندش از ابوبرزه اسلمی نقل کرده که گفت: «اغلظ رجل لأبیبکر فقلت: یا خلیفة رسول اللَّه! ألا اقتله؟ فقال: لیس هذا الاّ لمن شتم النبیصلی الله علیه وآله»؛[۲۴۷]
«مردی به ابوبکر دشنام داد. من گفتم: ای خلیفه رسول خدا! اجازه میدهی که او را به قتل رسانم؟ او گفت: حکم قتل مخصوص کسی است که رسول خداصلی الله علیه وآله را دشنام دهد.»
۵ - از ابوهریره نقل شده که فرمود: «لایقتل احد بسبّ احد الاّ بسبّ النبیصلی الله علیه وآله»؛[۲۴۸]
«کسی به جهت دشنام دادن شخصی کشته نمیشود مگر دشنام به پیامبرصلی الله علیه وآله.»
استهزای پیامبرصلی الله علیه وآله و قرآن از دیدگاه قرآن
خداوند متعال کسانی را که دین و مقدسات اسلامی را مسخره میکنند مورد نکوهش قرار داده است. اینک به نمونههایی از آیات در این باره اشاره میکنیم؛
نهی از ارتباط با مسخرهکنندگان دین
در قرآن کریم میخوانیم:
«یأَیها الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُواً وَلَعِباً مِّنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِن قَبْلِکُمْ وَالْکُفّارَ أَوْلِیآءَ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ»؛[۲۴۹]
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! افرادی که آیین شما را به باد استهزاء و بازی میگیرند - از اهل کتاب و مشرکان - ولی خود انتخاب نکنید، و از خدا بپرهیزید اگر ایمان دارید».
و میفرماید:
«وَقَدْ نَزَّلَ عَلَیکُمْ فِی الْکِتابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آیاتِ اللَّهِ یکْفَرُ بِها وَیسْتَهْزَأُ بِها فَلَا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّی یخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیرِهِ إِنَّکُمْ إِذاً مِّثْلُهُمْ إِنَّ اللَّهَ جامِعُ الْمُنافِقِینَ وَالْکافِرِینَ فِی جَهَنَّمَ جَمِیعاً»؛[۲۵۰]
«و خداوند [این حکم را] در قرآن بر شما نازل کرده که هر گاه بشنوید افرادی آیات خدا را انکار و استهزا میکنند، با آنها ننشینید تا به سخن دیگری بپردازند، وگرنه، شما هم مثل آنان خواهید بود. خداوند، منافقان و کافران را همگی در دوزخ جمع میکند.»
و میفرماید:
«فاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ * إِنّا کَفَیناکَ الْمُسْتَهْزِءِینَ»؛[۲۵۱]
«آنچه را مأموریت داری، آشکارا بیان کن! و از مشرکان روی گردان [و به آنها اعتنا نکن . ما شرّ استهزاکنندگان را از تو دفع خواهیم کرد.»
افسوس خداوند از مسخره کنندگان
و نیز میفرماید: «یاحَسْرَةً عَلَی الْعِبادِ ما یأْتِیهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا کانُوا بِهِ یسْتَهْزِءُونَ»؛[۲۵۲]
«افسوس بر این بندگان که هیچ پیامبری برای هدایت آنان نیامد مگر اینکه او را استهزا میکردند.»
عاقبت به شرّی استهزاء کننده
و میفرماید: «ثُمَّ کانَ عقِبَةَ الَّذِینَ أَسَُوا السُّوأَی أَن کَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ وَکانُوا بِها یسْتَهْزِءُونَ»؛[۲۵۳] «سپس سرانجام کسانی که اعمال بد مرتکب شدند به جایی رسید که آیات خدا را تکذیب کردند و آن را به مسخره گرفتند.»
جزای جهنم برای استهزاء کننده
و میفرماید: «ذَلِکَ جَزَآؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِما کَفَرُوا وَاتَّخَذُوا آیاتِی وَرُسُلِی هُزُواً»؛[۲۵۴]
«[آری،] این گونه است! کیفرشان دوزخ است، بخاطر آنکه کافر شدند، و آیات من و پیامبرانم را به سخریه گرفتند.»
و میفرماید: «وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِّن قَبْلِکَ فَأَمْلَیتُ لِلَّذِینَ کَفَرُوا ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَکَیفَ کانَ عِقابِ»؛[۲۵۵]
«[تنها تو را استهزا نکردند،] پیامبران پیش از تو را نیز مورد استهزا قرار دادند؛ من به کافران مهلت دادم؛ سپس آنها را گرفتم؛ دیدی مجازات من چگونه بود؟!».
و میفرماید: «أُولَئِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ وَلِقَآئِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فَلَا نُقِیمُ لَهُمْ یوْمَ الْقِیامَةِ وَزْناً * ذَلِکَ جَزَآؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِما کَفَرُوا وَاتَّخَذُوا آیاتِی وَرُسُلِی هُزُواً»؛[۲۵۶]
«آنها کسانی هستند که به آیات پروردگارشان و لقای او کافر شدند؛ به همین جهت، اعمالشان حبط و نابود شد! از این رو روز قیامت، میزانی برای آنها برپا نخواهیم کرد. [آری،] این گونه است! کیفرشان دوزخ است، بخاطر آنکه کافر شدند، و آیات من و پیامبرانم را به سخریه گرفتند.»
مقابله به مثل از جانب خداوند
و میفرماید: «قالَ إِن تَسْخَرُوا مِنّا فَإِنّا نَسْخَرُ مِنکُمْ کَمَا تَسْخَرُونَ»؛[۲۵۷]
«او مشغول ساختن کشتی بود، و هر زمان گروهی از اشراف قومش بر او میگذشتند، او را مسخره میکردند؛ [ولی نوح گفت: اگر ما را مسخره میکنید، ما نیز شما را همینگونه مسخره خواهیم کرد.»
و درباره مسخره کردن حکم زکات میفرماید:
«الَّذِینَ یلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِینَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فِی الصَّدَقتِ وَالَّذِینَ لَا یجِدُونَ إِلَّا جُهْدَهُمْ فَیسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ»؛[۲۵۸]
«آنهایی که از مؤمنان اطاعت کار، در صدقاتشان عیبجویی میکنند، و کسانی را که [برای انفاق در راه خدا] جز به مقدار [ناچیز] توانایی خود دسترسی ندارند، مسخره مینمایند، خدا آنها را مسخره میکند؛ [و کیفر استهزاکنندگان را به آنها میدهد؛] و برای آنها عذاب دردناکی است.»
و میفرماید: «إِنَّ الَّذِینَ أَجْرَمُوا کانُوا مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا یضْحَکُونَ * وَإِذَا مَرُّوا بِهِمْ یتَغامَزُونَ* وَإِذَا انقَلَبُوا إِلَی أَهْلِهِمُ انقَلَبُوا فَکِهِینَ ... *فالْیوْمَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنَ الْکُفّارِ یضْحَکُونَ*عَلَی الْأَرَآئِکِ ینظُرُونَ *هَلْ ثُوِّبَ الْکُفّارُ ماکانُوایفْعَلُونَ»؛[۲۵۹]
«بدکاران [در دنیا] پیوسته به مؤمنان میخندیدند، و هنگامی که از کنارشان میگذشتند آنان را با اشاره تمسخر میکردند، و چون به سوی خانواده خود باز میگشتند مسرور و خندان بودند... ولی امروز مؤمنان به کفار میخندند، در حالی که بر تختهای آراسته بهشتی نشسته و [به سرنوشت شوم آنها] مینگرند. آیا [با این حال کافران پاداش اعمال خود را گرفتند؟!».
صفت مجرمین
و میفرماید: «إِنَّ الَّذِینَ أَجْرَمُوا کانُوا مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا یضْحَکُونَ»؛[۲۶۰]
«بدکاران [در دنیا] پیوسته به مؤمنان میخندیدند.»
صفت منافقین
و میفرماید: «وَإِذَا لَقُوا الَّذِینَ آمَنُوا قالُوا آمَنّا وَإِذَا خَلَوْا إِلَی شَیاطِینِهِمْ قالُوا إِنّا مَعَکُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِءُونَ * اللَّهُ یسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَیمُدُّهُمْ فِی طُغْیانِهِمْ یعْمَهُونَ»؛[۲۶۱]
«و هنگامی که افراد باایمان را ملاقات میکنند، و میگویند: ما ایمان آوردهایم! [ولی هنگامی که با شیطانهای خود خلوت میکنند، میگویند: ما با شماییم! ما فقط [آنها را] مسخره میکنیم. خداوند آنان را استهزا میکند؛ و آنها را در طغیانشان نگه میدارد، تا سرگردان شوند.»
ظالمترین افراد
و میفرماید: «وَما نُرْسِلُ الْمُرْسَلِینَ إِلَّا مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ وَیجدِلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالْباطِلِ لِیدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ وَاتَّخَذُوا آیاتِی وَما أُنذِرُوا هُزُواً * وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن ذُکِّرَ بِآیاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْها وَنَسِی ما قَدَّمَتْ یدَاهُ... »؛[۲۶۲]
«ما پیامبران را، جز بعنوان بشارت دهنده و انذار کننده، نمیفرستیم؛ اما کافران همواره مجادله به باطل میکنند، تا [به گمان خود،] حق را بوسیله آن از میان بردارند! و آیات ما، و مجازاتهایی را که به آنان وعده داده شده است، به باد مسخره گرفتند! چه کسی ستمکارتر است از آن کس که آیات پروردگارش به او تذکّر داده شده، و از آن روی گرداند، و آنچه را با دستهای خود پیش فرستاد فراموش کرد؟! ...».
نهی الهی
و میفرماید: «وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَآءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَلَا تُمْسِکُوهُنَّ ضِرَاراً لِّتَعْتَدُوا وَمَن یفْعَلْ ذَلِکَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ وَلَا تَتَّخِذُوا آیاتِ اللَّهِ هُزُواً ...»؛[۲۶۳]
«و هنگامی که زنان را طلاق دادید، و به آخرین روزهای )عدّه) رسیدند، یا به طرز صحیحی آنها را نگاه دارید [و آشتی کنید]، و یا به طرز پسندیدهای آنها را رها سازید! و هیچگاه به خاطر زیان رساندن و تعدّی کردن، آنها را نگاه ندارید! و کسی که چنین کند، به خویشتن ستم کرده است. [و با این اعمال، و سوءاستفاده از قوانین الهی،] آیات خدا را به استهزا نگیرید.»
مردم بیخرد
و میفرماید: «وَإِذَا نادَیتُمْ إِلَی الصَّلواةِ اتَّخَذُوها هُزُواً وَلَعِباً ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا یعْقِلُونَ»؛[۲۶۴]
«آنها هنگامی که [اذان میگویید، و مردم را] به نماز فرا میخوانید، آن را به مسخره و بازی میگیرند؛ این بخاطر آن است که آنها جمعی نابخردند.»
حسرت کشیدن
و میفرماید: «... أَن تَقُولَ نَفْسٌ یاحَسْرَتَی عَلَی ما فَرَّطتُ فِی جَنْبِ اللَّهِ وَإِن کُنتُ لَمِنَ السَّخِرِینَ»؛[۲۶۵]
«[این دستورها برای آن است که مبادا کسی روز قیامت بگوید: افسوس بر من از کوتاهیهایی که در اطاعت فرمان خدا کردم و از مسخرهکنندگان [آیات او] بودم.»
تهدید به افشای اهداف شوم آنان
و میفرماید: «یحْذَرُ الْمُنافِقُونَ أَن تُنَزَّلَ عَلَیهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُم بِما فِی قُلُوبِهِمْ قُلِ اسْتَهْزِءُوا إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ مّاتَحْذَرُونَ * وَلَئِن سَأَلْتَهُمْ لَیقُولُنَّ إِنَّما کُنّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أَبِاللَّهِ وَآیاتِهِ وَرَسُولِهِ کُنتُمْ تَسْتَهْزِءُونَ * لَا تَعْتَذِرُوا ...»؛[۲۶۶]
«منافقان از آن بیم دارند که سورهای بر ضدّ آنان نازل گردد، و به آنها از اسرار درون قلبشان خبر دهد. بگو: استهزا کنید! خداوند، آنچه را از آن بیم دارید، آشکار میسازد، و اگر از آنها بپرسی [: چرا این اعمال خلاف را انجام دادید؟!] ، میگویند: ما بازی و شوخی میکردیم! بگو: آیا خدا و آیات او و پیامبرش را مسخره میکردید؟! [بگو:] عذر خواهی نکنید [که بیهوده است .»
استهزای پیامبرصلی الله علیه وآله و قرآن از دیدگاه روایات
در بسیاری از روایات، کسانی که پیامبرصلی الله علیه وآله و قرآن را مورد اهانت و استهزاء قرار دادهاند را تهدید به انتقام کرده است؛
۱ - از امام صادقعلیه السلام نقل شده که خداوند متعال، روز قیامت خطاب به قرآن میفرماید:
«و عزّتی و جلالی و ارتفاع مکانی، لأکرمنّ الیوم من أکرمک و لأهیننّ من أهانک»؛[۲۶۷]
«به عزّت و جلال و بلندی شأنم سوگند، که به طور حتم امروز اکرام میکنم هر که تو را اکرام کرده و خوار میکنم هر کس که تو را خوار کرده است.»
۲ - و نیز از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود: خداوند متعال فرمود: «من أهان لی ولیاً فقد رصد لمحاربتی»؛[۲۶۸]
«هر کس یکی از اولیای مرا اهانت کند در کمین جنگ با من قرار گرفته است.
۳ - و نیزدرحدیث قدسی آمدهاست: «لیأذن بحرب منّی منأذلّعبدی المؤمن»؛[۲۶۹]
«باید با من اعلام جنگ کند کسی که بنده مؤمن مرا خوار کرده است.»
۴ - از امام صادقعلیه السلام نقل شده که به مفضل بن عمر فرمود: «من روی علی مؤمن روایة یرید بها شینه و هدم مروّته لیسقط من اعین الناس اخرجه اللَّه من ولایته الی ولایة الشیطان فلایقبله الشیطان»؛[۲۷۰]
«هر کس بر ضدّ مؤمنی روایتی را نقل کند که قصد او با نقل آن روایت تخریب چهره او و ریختن آبروی او است تا از چشم مردم بیفتد، خداوند او را از ولایت خود خارج کرده و داخل ولایت شیطان خواهد نمود و شیطان نیز او را قبول نخواهد کرد.»
فتاوای علمای شیعه به قتل سبّ کننده پیامبرصلی الله علیه وآله
اینک به نقل فتاوای علمای شیعه درباره سب کننده به پیامبرصلی الله علیه وآله میپردازیم؛
۱ - شیخ صدوقرحمه الله در کتاب «الهدایة» میفرماید:
«و من سبّ رسول اللَّهصلی الله علیه وآله او امیرالمؤمنینعلیه السلام او احد الائمةعلیهم السلام فقد حلّ دمه من ساعته»؛[۲۷۱]
«هر کس رسول خداصلی الله علیه وآله و یا امیرالمؤمنینعلیه السلام یا یکی از امامانعلیهم السلام را سب کرده و دشنام دهد همان ساعت خونش حلال میشود.»
۲ - ابوالصلاح حلبی میگوید: «و من سبّ رسول اللَّهصلی الله علیه وآله او احد الأئمة من آله او بعض الأنبیاءعلیهم السلام، فعلی السلطان قتله، و ان قتله من سمعه من اهل الایمان لم یکن للسلطان سبیل علیه، و ان اضاف الی بعضهم قبیحاً جلّد مغلّظاً؛ لحرمتهم و ثبوت عصمتهم ...»؛[۲۷۲]
«هر کس رسول خداصلی الله علیه وآله و یا یکی از امامان از آل او یا یکی از انبیا را دشنام دهد بر سلطان است که او را به قتل رساند، و اگر از اهل ایمان کسی آن را بشنود و در پی آن او را به قتل برساند، سلطان نمیتواند به او اعتراض کند، و اگر کسی نسبت ناروایی به آن بزرگواران دهد باید او را شدیداً تازیانه زد، به جهت حرمتی که آنان داشته و عصمت آنها که ثابت شده است ...».
۳ - شیخ طوسیرحمه الله میفرماید: «و من سبّ رسول اللَّهصلی الله علیه وآله او واحداً من الأئمةعلیهم السلام صار دمه هدراً و حلّ لمن سمع ذلک منه قتله ما لم یخف فی قتله علی نفسه او علی غیره»؛[۲۷۳]
«هر کس که رسول خداصلی الله علیه وآله و یا یکی از امامانعلیهم السلام را سب کند خونش به هدر است و هر کس که آن را شنیده میتواند او را به قتل برساند مادامی که بر جان خود و دیگری خوف نداشته باشد.»
۴ - قاضی ابن برّاج در کتاب «المهذّب» مینویسد: «و اذا سبّ انسان النبیصلی الله علیه وآله او احداً من الأئمةعلیهم السلام کان علیه القتل و حلّ لمن سمعه قتله ان لم یخف علی نفسه او علی غیره»؛[۲۷۴]«هر گاه کسی پیامبرصلی الله علیه وآله و یا یکی از امامانعلیهم السلام را دشنام دهد کشتنش واجب است و بر هر کسی که آن را شنیده لازم است او را به قتل برساند در صورتی که بر خودش یا دیگری نترسد».
این تعبیر از ابن زهره در «الغنیة» و ابن ادریس در «السرائر» و ابن حمزه در «الوسیلة» و هذلی در «الجامع للشرایع» نیز رسیده است.[۲۷۵]
۵ - محقق حلّیرحمه الله در «شرایع الاسلام» مینویسد: «و من سبّ النبیصلی الله علیه وآله جاز لسامعه قتله ما لم یخف الضرر علی نفسه او ماله او غیره من اهل الایمان وکذا من سبّ احد الأئمةعلیهم السلام»؛[۲۷۶]
«کسی که پیامبرصلی الله علیه وآله را دشنام دهد بر شنونده آن جایز است او را به قتل برساند مادامی که بر جان و مال خود و دیگران از اهل ایمان خوف ضرر نداشته باشد و همچنین است حکم کسی که یکی از امامانعلیهم السلام را دشنام دهد.»
۶ - علامه حلّیرحمه الله میفرماید: «سابّ النبیصلی الله علیه وآله او احد الأئمةعلیهم السلام یقتل و یحلّ لکل من سمعه قتله مع الأمن علیه و علی ماله و غیره من المؤمنین»؛[۲۷۷]
«کسی که به پیامبرصلی الله علیه وآله و یا یکی از امامان دشنام دهد کشته میشود و هر کس که این دشنام را شنید بر او حلال است در صورت ایمن بودن از ضرر جان و مال و مؤمنان، او را به قتل رساند.»
۷ - امام خمینیرحمه الله میفرماید:
«من سبّ النبیصلی الله علیه وآله والعیاذ باللَّه وجبعلی سامعه قتله مالم یخف علی نفسه او عرضه او نفس مؤمن او عرضه، و معه لایجوز، و لو خاف علی ماله المعتدّ به او مال اخیه کذلک جاز ترک قتله، ولایتوقّف ذلک علی اذن من الامام او نائبه و کذا الحال لو سبّ بعض الأئمةعلیهم السلام . و فی الحاق الصدیقة الطاهرةعلیها السلام بهم وجه، بل لورجع الی سبّ النبیصلی الله علیه وآله یقتل بلااشکال»؛[۲۷۸]
«هر کس پیامبرصلی الله علیه وآله را - پناه بر خدا - دشنام دهد بر شنونده است که او را به قتل رساند در صورتی که بر جان و آبروی خود یا مؤمنی نهراسد، وگرنه جایز نیست، و اگر بر مال ارزشمند خود یا مال برادر دینیاش بهراسد باز ترک کشتن او جایز است، و این متوقف بر اذن از امام یا نائب او نیست، و همچنین است اگر برخی از امامان را دشنام دهد. و در ملحق کردن حکم سبّ حضرت زهراءعلیها السلام به سبّ پیامبرصلی الله علیه وآله وجهی است، بلکه اگر سبّ او رجوع به سبّ پیامبرصلی الله علیه وآله باشد بدون اشکال کشته خواهد شد.»
۸ - همین عبارت نیز از آیت اللَّه خوییرحمه الله نیز رسیده است.[۲۷۹]
فتوای امام خمینیرحمه الله درباره سلمان رشدی
امام خمینیرحمه الله در فتوای جاودانه خود درباره حکم سلمان رشدی فرمود: انّا للَّه و انّا الیه راجعون.
به اطّلاع مسلمانان غیور سراسر جهان میرسانم مؤلّف کتاب «آیات شیطانی» که علیه اسلام و پیامبر و قرآن، تنظیم و چاپ و منتشر گردیده است، همچنین ناشرین مطّلع از محتوای آن، محکوم به اعدام میباشند. از مسلمانان غیور میخواهم تا در هر نقطه که آنان را یافتند سریعاً آنان را اعدام نموده تا دیگر کسی جرأت نکند به مقدسات مسلمین توهین نماید. و هر کس در این راه کشته شود شهید است ان شاء اللَّه. ضمناً اگر کسی به مؤلّف کتاب دسترسی دارد ولی خود قدرت اعدام او را ندارد، او را به مردم معرفی نماید تا به جزای اعمالش برسد. والسلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته.[۲۸۰]
روح اللَّه الموسوی الخمینی/۲۵/۱۱/۶۷.
انتقاد از عملکرد دولتهای اسلامی
عبداللَّه بن محمد بن صدیق غماری مغربی مینویسد: «سکوت الدول الاسلامیة عن کتاب )آیات شیطان
شبهه دخالت در امور دیگر کشورها
برخی میگویند: حکم قتل سلمان رشدی از آن جهت که شهروند یک کشور خارجی است مشمول دخالت در امور دیگر کشورها به حساب میآید و لذا مطابق قوانین بینالمللی محکوم به بطلان است.
«جفری هاو» در این باره میگوید: «این حکم از اصل باطل است؛ زیرا نشانگر دخالت در شؤون داخلی بریتانیا به حساب میآید، و کسی حق ندارد مردم را به ترور شخصی در سرزمینهای بریتانیا تحریک کند یا بر ضدّ یکی از هموطنان مقیم در این کشور اقدامی انجام دهد».[۲۸۱]
این شبهه و اشکال حتی از برخی روحانینماهای غرب زده نیز مطرح شد که در پناه کفر در کشورهای غربی پناهنده بوده و زندگی میکردند که یکی از آنها مهدی روحانی است.
آنان در تأیید سلمان رشدی و دولت انگلستان و بر ضد فتوای امام خمینیرحمه الله گفتند: «تنفیذ حکم شریعت ولو در حق یک مسلمان جایز نیست در صورتی که موجب بیاحترامی به قوانین خاص یک دولت اجنبی و بیگانه شود».
پاسخ
اولاً: این حکم در حقیقت نشانه گرفتن مسببین و بانیان اصلی این کتاب است که چهره خود را در پشت سر سلمان رشدی مخفی کردهاند، و لذا از آنجا که طرف مقابل مسلمانان، غرب جنایتکار و در رأس آنها انگلستان است، و هدفی جز تحریک مسلمانان و زمینهسازی برخورد تمدنها و برپایی دوباره جنگهای صلیبی نبوده است لذا جا داشت که یکی از رهبران اسلامی این توطئه را درک کرده و با آن به شدت مقابله کند.
ثانیاً: احکام دین اسلام موافق با عقل و حکمت و منطبق بر موازین فطرت و هماهنگ با سنتهای تاریخ و همسو با قوانین طبیعت است؛ چرا که واضع آنها ذات اقدس الهی است. و لذا دین اسلام فراملیتی و فرامنطقهای و جهانی و جاودانه است، همانگونه که از ظاهر آیات و روایات استفاده میشود؛ و لذا میتوان گفت که مرزبندیهای دنیای معاصر نمیتواند مانعی برای شمول مقررات دین اسلام محسوب شود.
بدین جهت است که اسلام، حق اعمال مقررات کیفری بر اشخاص مسئول در تهیه این کتاب را برای خود محفوظ میدارد؛ زیرا که در آن به حریم مقدس اسلام و پیامبرصلی الله علیه وآله توهین شده که در حقیقت توهین به مقدسات بیش از یک میلیارد انسان است.
ثالثاً: وانگهی در رشته حقوق جزای بینالملل، یک سری جرائم به عنوان «جرائم علیه انسانیت» شناخته شده که خصوصیت آنها این است که کشورهای جهان صلاحیت رسیدگی به آنها را خواهند داشت، این موضوع تحت عنوان «فرضیه صلاحیت جهانی حقوق کیفری» مطرح شده است.[۲۸۲]
و میدانیم که جرائم علیه انسانیت لزوماً مربوط به حالت جنگ نیست و اختصاص به جرائمی همچون قتل، کشتار دستهجمعی، بردهکشی، تبعید و شکنجه و... ندارد بلکه شامل جرائم حقوقی مربوط به نفس و حیثیتهای معنوی نیز میشود که کتاب «آیات شیطانی» از این قبیل جرائم است، و لذا کلیه کشورهای اسلامی که متضرّر اصلی این جرم هستند میتوانند نسبت به اشخاص مسئول در تهیه این کتاب اقامه جرم نمایند. و در صورتی که مسئولان کشوری که مجرم در آن است او را محاکمه نمیکنند بلکه با اهداف سوئی از او پشتیبانی مینمایند، لذا اسلام به خود حق میدهد که حکم او را اعلام کرده و درصدد اجرای آن باشد.
میدانیم که توجه به دین و مذهب و ارزشهای اخلاقی و معنوی جزء فطرت بشر بوده و با عقل نیز قابل اثبات است، و لذا اهانت به این مسائل در حقیقت جنایت و اهانت به بشریت است. خصوصاً آنکه مشاهده کردیم که چگونه این کتاب موجب تشنج در سطح جهان شد که ممکن بود به برخورد جهانی تبدیل شود.
رابعاً: با مراجعه به قوانین بینالملل پی میبریم که نویسنده کتاب «آیات شیطانی» و منتشر کننده آن در انگلستان قوانین بسیاری که درباره حقوق بینالملل تصویب شده را نقض کرده است، اینک به برخی از این قوانین اشاره میکنیم؛
۱ - در منشور ملل متحد، مصوب ۱۹۴۵ میلادی به اصل «تحکیم صلح و امنیت جهانی» اشاره شده که در ماده اول آمده است که بر اساس آن دولتها متعهدند که از تشنجآفرینی و اختلال در نظم بینالمللی جلوگیری کنند، که انتشار این کتاب موجب تشنجآفرینی در سطح بین الملل شده است.
و نیز در ماده دوم، بند چهارم آن آمده است: «کشورها میبایستی در روابط بینالمللی خود از کاری که به هر نحو با مقاصد ملل متحد مباینت داشته باشد، اجتناب ورزند».
۲ - در اعلامیه جهانی حقوق بشر، مصوب ۱۹۴۸ میلادی در مقدمه آن سخن از اهداف این اعلامیه به میان آورده و یکی از آنها را جلوگیری از شیوههای خشونتآمیز و خصومتانگیز معرفی کرده است، که اهانت به وجدان بشری به حساب میآید؛ موضوعی که در کتاب سلمان رشدی و نشر آن به حساب نیامده است.
۳ - در میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی، مصوب ۱۹۶۹ میلادی آمده است:
«دولتهای طرف این قرارداد متعهد میشوند که حقوق شناخته شده در این میثاق را درباره کلیه افراد مقیم در قلمرو حاکمیتشان، بدون هیچ گونه تمایزی از قبیل: نژاد، رنگ، جنس، زبان، مذهب، عقیده دیگر، اصل و منشأ ملّی یا اجتماعی، ثروت، نسبت با سایر وضعیتها محترم شمرده و تضمین کنند».
در حالی که دولت انگلستان در جریان چاپ و نشر این کتاب لااقل حقوق مسلمانان آن کشور را نادیده گرفت؛ زیرا هنگامی که مسلمانان انگلستان در این واقعه اقامه دعوی کردند مقامات قضایی و سیاسی آن کشور اعلام داشتند: «هیچ زمینهای وجود ندارد که بر اساس آن کتاب آیات شیطانی منع شود».[۲۸۳]
۴ - در انگلستان قانونی است در حمایت از مقدسات دینی مردم و شهروندان که مسلمانان خواستند از این راه وارد شده و بر ضدّ سلمان رشدی اقامه دعوا کنند ولی دولت انگلستان آن را به مسیحیت تفسیر کرد.
تخیلی بودن کتاب آیات شیطانی
گفته شده: مطالب مندرج در این کتاب «آیات شیطانی» تخیلی بوده و فاقد جنبه واقعی و خارجی است؛ و لذا کسی نباید از آن رنجیده شود.
«سلمان رشدی» در نامهای خطاب به «گاندی» در دفاع از کتابش مینویسد: «در این داستان، از پیامبری سخن به میان آمده که نامش محمّد نیست و یاران و انصار غیرواقعی پیرامون او گرد آمدهاند».[۲۸۴]
او در سبک نگارش خود گفته است: «... خوشبختانه آنچه مینویسیم، نوعی افسانه امروزی است. بنابراین مسألهای ندارد، به کسی برنمیخورد، گفتههایم را خیلی جدّی نمیگیرند و در نتیجه لزومی هم ندارد که علیه من اقدامی بکنند، چه راحت».[۲۸۵]
و به تعبیر برخی از غربیان که معتقدند چون داستان آیههای شیطانی با واقعیت مطابقت ندارد، بنابراین نمیتواند موهن باشد.[۲۸۶]
پاسخ
اولاً: شواهدی وجود دارد که «سلمان رشدی» از کتابش چیزی بیشتر از یک رمان تخیلی را اراده کرده است؛ او میگوید: «کتاب من به عنوان کتاب تاریخ خوانده خواهد شد».[۲۸۷]
مگر مطالعه کتاب تخیلی انسان را به تاریخ و واقعیتهای آن میرساند؟ اگر چنین است، دیگر تخیل نیست.
او نیز میگوید: «من آنچه را در کتاب آیات شیطانی نوشتهام قبول دارم».[۲۸۸] آیا تخیل را میتوان تصدیق کرد یا واقعیت را؟
او هنگامی که با بازتابهای تند عمومی مسلمانان مواجه میشود آرزو میکند که ای کاش کتابی با انتقادهای شدیدتر مینوشت.[۲۸۹] پس موضوع کتاب او، انتقاد از واقعیتها - در نظر او - است نه تخیل محض؛ زیرا تخیلات قابل انتقاد نیستند، بلکه واقعیتها هستند که انتقادپذیرند.
ثانیاً: اسم، علامت و نشانهای است برای نشان دادن مسمّی، و لذا اگر ابعاد وجودی یک شخصیتی تعریف و ترسیم شود، دیگر احتیاجی به اسم نیست؛ زیرا اسم هر چه باشد شنونده، مسمّی را درک میکند.
او در داستان خود به بیان سمبلیک تاریخ اسلام پرداخته، و شخصیتها و فرازهای تاریخی را خیلی روشن به هم پیوند داده است. چه کسی است که متوجه نشود، منظور از پیامبری که در جاهلیت آمد و بر او آیاتی از جانب پروردگار توسط جبرئیل نازل شد، و همسری به نام عایشه و یارانی چون سلمان و اباذر و خالد و حمزه اطراف او گرد آمدهاند، و دهها نشانه دیگر مربوط به کیست؟[۲۹۰]
ثالثاً: او نامی را برای شخصیت داستان خود انتخاب کرده که عبارتند از «ماهوند»، و آن، گذشته از اینکه نامی توهینآمیز است، فرهنگنویسان آن را به «محمّد» ترجمه کردهاند.[۲۹۱]
و حتی خود سلمان رشدی به طور رمز به نام شخصیت قصه خود اشاره کرده و میگوید: «اگر نام او درست تلفظ و ادا شود، به معنای کسی است که باید برای وجود او سپاسگزاری و شکر نمود».[۲۹۲] که این اشاره به نام احمد و محمّد است.
و لذا به این نتیجه میرسیم که انتخاب این سبک برای داستان خود در کتاب «آیات شیطانی» و توجیه آن، در حقیقت به جهت بازگذاشتن راهی برای فرار از مسئولیت عمل زشت خود بوده است.
آزادی عقیده و بیان
بر اساس این دفاعیه، بر فرض که این کتاب واقعیت خارجی هم میداشت، به استناد به قانون «حق آزادی عقیده و بیان»، نویسنده آن مجاز بوده چنین افکاری داشته و آنها را به نگارش درآورد. و لذا سلمان رشدی میگوید: «جمعآوری کتابش از بازار، یک فاجعه و نقض حق آزادی بیان است».[۲۹۳]
«مارگارت تاچر» نخست وزیر وقت انگلستان، در بیانیهای که در این مورد برای پارلمان فرستاد گفت: «آزادی عقیده و بیان، پایه و اساس یک جامعه است».[۲۹۴]
در جریان انتشار این کتاب، بخش فرانسوی انجمن قلم که متشکل از ۵۵۰ نویسنده است، در نامهای به نخست وزیر به اصل «آزادی بیان» استناد کرده و از کتاب «آیات شیطانی» دفاع نمودند.[۲۹۵]
همچنین اتحادیههای مطبوعات خارجی در رم، تصمیم ایران را اقدامی علیه آزادی وجدان، مذهب و عقیده که ارزشهای واقعی جهان متمدن و انسانی است، نامیدند.[۲۹۶]
پاسخ
همانگونه که قبلاً اشاره شد آزادی بیان مثل سایر آزادیها، قلمرو معینی دارد و نمیتواند بی حدّ و حصر باشد، و کسانی که فلسفه آزادی بیان را ترسیم کردهاند، هیچگاه آزادی را بدون مسئولیت معرفی نکردهاند، و هیچ عقل سلیمی، آزادی را با رهایی یکی ندانسته است.
آیت اللَّه جوادی آملی میفرماید:
«اصولاً انسان یک موجود محدود است و تمام اوصاف کمالی او از قبیل حیات، علم، قدرت، اراده و مانند آن متناهی هستند. ممکن نیست که اصل وجود بشر متناهی باشد و آزادی او که از اوصاف اوست و در اصل تحقق، تابع هستی اوست، غیرمحدود باشد. بنابراین، حتماً آزادیهای انسان از جمله آزادی بیان او محدود و مشروط و مقید است».[۲۹۷]
مناقشه در سند روایات
برخی میگویند: «مستند احکام یاد شده در مورد اعدام مرتد، همگی خبر واحد است. دلیل حجیت و اعتبار خبر ثقه بنای عقلاست. عقلاً در امور خطیر و بسیار مهم بر خلاف دیگر امور، به خبر ثقه اکتفا نمیکنند».[۲۹۸]
پاسخ
اولاً: این مسأله مورد اجماع فقها است و حتی ادعای اجماع منقول و محصل در مسأله شده است،[۲۹۹] و این اختصاص به شیعه ندارد بلکه نزد اهل سنت نیز، مسألهای اجماعی است.[۳۰۰]
ثانیاً: روایات در این مسأله به حدّ تواتر بوده و یا در حدّ استفاضه میباشد، و لذا ابن ادریس حلّی و سید مرتضی که به خبر واحد عمل نمیکنند اصل این حکم را قبول دارند.[۳۰۱]
ثالثاً: خبر واحد حجت است و حجت آن به ادلهای از قرآن و روایات و سیره عقلا و اجماع ثابت میباشد و همانگونه که در جای خود ثابت کردهایم به طور حتم مفاد این روایات که اعدام مرتد است با سیره عقلا و عقل قطعی هماهنگی کامل دارد.
ادعای تعارض بین آیات و روایات
گفته شده: «به نصّ قرآن کریم اکراه در دین منفی و منهی است، بنابراین، حکم اعدام مرتد معارض است با آیه شریفه «لاإکْراهَ فِی الدّین» و آیات متعددی... این آیات آبی از تخصیص است؛ چرا که اشاره به حکم عقلی دارد... لذا چنین روایاتی از اعتبار ساقط است و عملشان را به اهلشان وامیگذاریم، به این معنا که مفاد این روایات بر ما روشن نیست و میباید با رجوع به حضرات معصومینعلیهم السلام رفع ابهام و اجمال گردد و تا این زمان نمیتوان به مفاد این روایات عمل کرد».[۳۰۲]
پاسخ
اولاً: آیه «لاإکْراهَ فِی الدّین» مربوط به پذیرش اولیه دین است که هر کس باید با تحقیق همه جانبه دین را بپذیرد و روایات ارتداد مربوط به بعد از پذیرش دین است و لذا مورد آن دو فرق میکند.
ثانیاً: روایات حکم مرتد صحیحالسند بوده و مفاد آن نیز بسیار واضح و روشن است و اجمالی ندارد تا علم به آنها را به حضرات معصومینعلیهم السلام ارجاع دهیم، و لذا راه دیگری را که میتوان پیمود و مسأله را حل کرد این که در مفاد آیه «لاإکْراهَ فِی الدّین» تصرف کرده و معنایی برای آن کرد که با این احادیث هیچ گونه منافاتی نداشته باشد؛ زیرا مطابق با قاعده معروف «الجمع مهما امکن اولی من الطرح» وظیفه داریم حتی الامکان بین دو دسته ادله جمع کرده و به مفاد آن دو عمل نماییم.
ادعای سکوت آیات از حکم اعدام
اشکال شده: «قرآن کریم اگرچه تغییر ایمان به کفر را مذموم دانسته اما بنابر منطق متین خود تنها از عواقب سوء اخروی آنها خبر داده و هیچ مجازات دنیوی از قبیل اعدام و حبس ابد را تجویز نکرده است...».[۳۰۳]
پاسخ
اولاً: از کجا که فقط سخن از عاقبت سوء اخروی گفتن منطق متین است؟! چه بسیار افرادی که در جامعه زندگی کرده و اعتقادی به بزرخ و قیامت و حساب و کتاب ندارند و یا بیاهمیت نسبت به این امورند، و لذا به طور حتم احتیاج به یک حکم بازدارنده اجتماعی در همین دنیاست تا از جرمهایی که باعث اختلال نظام جامعه میشود جلوگیری شود.
ثانیاً: قرآن کریم تمام خصوصیات احکام مسایل را بیان نکرده و تنها به کلیات احکام و یا لااقل بخشی از جزئیات آن اشاره نموده است و تفصیل آن به پیامبر گرامی اسلامصلی الله علیه وآله واگذار شده است.
خداوند متعال میفرماید: «وَأَنزَلْنا إِلَیکَ الذِّکْرَ لِتُبَینَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیهِمْ»؛[۳۰۴] «و ما این ذکر [= قرآن را بر تو نازل کردیم، تا آنچه به سوی مردم نازل شده است برای آنها روشن سازی؛ و شاید اندیشه کنند.»
در نتیجه بیانات پیامبرصلی الله علیه وآله در ذیل آیات که در حقیقت توضیح دهنده مقصود آنهاست برای همه حجت است و از آن جمله مسأله حکم مرتد میباشد.
ثالثاً: از کجا که قرآن سخن از عقوبت و مجازات دنیوی از قبیل اعدام و حبس ابد و... برای مجرمان معین نکرده است؟ مگر درباره حکم «محارب» نمیفرماید: «إِنَّما جَزَ ؤُا الَّذِینَ یحارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً أَن یقَتَّلُوا أَوْ یصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلفٍ أَوْ ینفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ...»؛[۳۰۵] «کیفر آنها که با خدا و پیامبرش به جنگ برمیخیزند، و اقدام به فساد در روی زمین میکنند، [و با تهدید اسلحه، به جان و مال و ناموس مردم حمله میبرند،] فقط این است که اعدام شوند؛ یا به دار آویخته گردند؛ یا [چهار انگشت از] دست [راست] و پای [چپ آنها، بعکس یکدیگر، بریده شود؛ و یا از سرزمین خود تبعید گردند...».
اشکال بر اجرای حدود الهی در عصر غیبت
و نیز میگویند: «... قول معروف، عدم جواز اقامه حدود در غیرزمان حضور معصوم است تا آنجا که برخی بر این امر، ادعای اجماع کردهاند».[۳۰۶]
پاسخ
اولاً: اشکال ایشان در اصل حکم بود که با بنای عقلا سازگاری ندارد و این اشکال اختصاص به عصر غیبت ندارد بلکه اعتراض او شامل اجرای این حکم در عصر معصوم نیز میشود.
ثانیاً: اجماعی که ادعا شده واقعیت ندارد و فقط به ابن زهره چنین اجماعی نسبت داده شده است، و حتی به تعبیر صاحب «جواهرالکلام» نه تنها اجماع مورد ادعای آنان محقق نیست بلکه اجماع بر خلاف دیدگاه آنها وجود دارد.[۳۰۷]
آیت اللَّه خوییرحمه الله میفرماید: «معروف و مشهور این است که اقامه حدود در عصر غیبت جایز است و در این مسأله مخالفتی نقل نشده مگر از ابن زهره و ابن ادریس که البته چنین اجماعی هم ثابت نگردیده است».[۳۰۸]
صاحب «جواهرالکلام» به طور قطع از این مسأله دفاع کرده و برای اثبات آن به ادله گوناگونی استناد کرده است، از آن جمله روایات بسیاری که بر اساس آن، فقیه جامع الشرایط در عصر غیبت به عنوان امین پیامبرصلی الله علیه وآله و جانشین معصومعلیهم السلام در اجرای حدود الهی معرفی شده است،[۳۰۹] و کثرت این روایات ضمن تنوع راویان آن، از آنها روایاتی در حدّ استفاضه ساخته است.
او در پایان سخنانش میگوید:
«این مسأله به حدّی آشکار است که نیازی به استدلال ندارد و شگفتآور است که برخی در این مسأله وسوسه میکنند، گویا این دسته حتی اندکی طعم فقه را نچشیدهاند».[۳۱۰]
او حتی روایتی که دلالت بر اختصاص اجرای حدود در عصر امام دارد را تضعیف نموده است.
تبدّل حکم به تبدل موضوع
برخی میگویند: «قصه ارتداد و شدت عمل با مخالفان، قصه حق و باطل نیست، بلکه قصه براندازی است. براندازی و تهدیدی که در دوران ناتوانی، متوجه یک مجموعه میشود. وقتی اسلام در دوران کودکی و کوچکی بود به سهولت میشد این نهال نوپا را برکند، در مقابل کمترین خطری که آن را تهدید میکرد از آن مراقبت میشد، اما اینک که این درخت این چنین تناور شده و دیگر کسی خیال برکندن آن را نمیتواند بکند و زور رستمها هم به آن نمیرسد، دیگر برگی از این درخت کندن تأثیری نمیگذارد».[۳۱۱]
پاسخ
دشمنان اسلام از هر طرف درصدد ضربه زدن به اسلام و ریشهکن نمودن آن هستند و در حقیقت با طرح برخورد تمدنها میخواهند ایمان مردم را تضعیف کرده و اسلام را نابود نمایند، و ما در این باره خطر دشمن را دست کم گرفتهایم. اگر در عصر ظهور اسلام از راه محدودی تهاجم اعتقادی بر ضد اسلام بود به طور قطع امروزه تهاجمات بیشتر و همه جانبه شده و ایمان مردم مورد هدف قرار گرفته است؛ گرچه اسلام در این برهه از زمان از استحکام ویژهای برخوردار است، ولی در مقابل آن، کفر هم نسبت به زمان سابق قدرتمند شده و تهاجم همه جانبهای را بر ضد اسلام و مقدسات مسلمانان شروع کرده است که از آن جمله میتوان به موضوع کتاب سلمان رشدی اشاره کرد.
طرح توبه سلمان رشدی
برخی میگویند: سلمان رشدی از عملکرد خود توبه کرده و از مسلمانان به جهت اهانت به اسلام و ساحت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله معذرت خواهی کرده است، و لذا حکم قتل او نیز باید پس گرفته شود.
پاسخ
اولاً: مطابق نظر عموم فقهای اسلامی حکم مرتد فطری با توبه از بین نمیرود. و لذا امام خمینیرحمه الله فرمود: «سلمان رشدی اگر توبه کند و زاهد زمان نیز گردد، بر هر مسلمانی واجب است با جان و مال، تمامی همّ خود را به کار گیرد تا او را به درک واصل گرداند».[۳۱۲]
ثانیاً: مسأله سلمان رشدی همانگونه که اشاره کردیم مسألهای شخصی نبوده تا از آن اغماض گردد، بلکه توطئهای عظیم و حساب شده بر ضد اسلام و مسلمین بوده است که اگر مسلمانان از آن کوتاه میآمدند ضربهای بسیار سهمگین در پیش رو داشتند، ولی با مواجه شدن با فتوای کوبنده و محکم امام خمینیرحمه الله غرب فهمید که مسلمانان مصمم به دفاع از دین و آیین خود میباشند، گرچه مال و جان و آبروی آنها در خطر قرار گیرد.
ثالثاً: به طور حتم میدانیم سلمان رشدی هرگز حاضر نشد تا از عمل زشت و کریه خود اظهار ندامت و پشیمانی کند بلکه بر کینهتوزی و عناد خود اصرار ورزید، و این مطلبی است که غربیها نیز بر آن اشاره کردهاند؛
«نیل پستمن» میگوید: «سلمان رشدی در مناظرهای که با دکتر هشام العصاوی در شبکه بی بی سی داشت، از پذیرفتن پیشنهاد معذرتخواهی از مسلمانان خودداری میکند و در جواب میگوید:
هرگز معذرتخواهی نخواهم کرد».[۳۱۳]
افسانه غرانیق
اهل سنت در کتب خود احادیثی را نقل کرده و به پیامبرصلی الله علیه وآله نسبت میدهند که با مقام عصمت آن بزرگوار در مقام ابلاغ وحی سازگاری ندارد. و میتواند متمسکی برای امثال سلمان رشدی باشد. اینک به نمونههایی از آنها اشاره میکنیم:
۱ - ابن جریر طبری به سند صحیح - نزد خود - از ابن عباس و دیگران نقل کرده که پیامبرصلی الله علیه وآله در میان جماعتی از مشرکان قریش کنار درب کعبه منتظر نزول آیات قرآن به سر میبرد تا با قوم سرکشش بحث کند؛ زیرا از دوری آنها از حق و حقیقت رنج میبرد و امیدوار بود تا قومش یکپارچه شوند. چون سوره «نجم» نازل شد حضرت شروع به قرائت آیات آن نمود و هنگامی که به این آیات رسید:
«أَفَرَءَیتُمُ اللَّتَ وَالْعُزَّی وَمَنَواةَ الثّالِثَةَ الْأُخْرَی ؛[۳۱۴]
«به من خبر دهید آیا بتهای «لات» و «عزّی»... و «منات» که سوّمین آنهاست [دختران خدا هستند]؟!» شیطان بر او این کلمات را القا کرد: «تلک الغرانیق العلی و انّ شفاعتهنّ لترتجی»؛ «آنان متقربان الهی اند که امید شفاعت از آنها میباشد». پیامبرصلی الله علیه وآله گمان کرد که این کلمات وحی است و لذا در بین جماعت قریش تلاوت نمود و از آن گذشته و بقیه سوره را قرائت کرد. بعد از اتمام سوره، پیامبرصلی الله علیه وآله و مسلمانان همگی سجده نمودند و مشرکان از آن جهت که خدایانشان مورد تعظیم قرار گرفته بود سجده کردند.»
خبر این قصه پخش شد تا اینکه به مهاجران حبشه رسید، آنان شروع به بازگشت به شهر مکه کردند و از این توافقی که بین مشرکان و مسلمانان انجام گرفته بود خشنود شدند، همانگونه که پیامبرصلی الله علیه وآله از اینکه آرزوی دیرینهاش در اتحاد بین اقوام قریش تحقق یافته بود خوشحال به نظر میرسید... چون شب شد جبرئیل بر وی نازل شد و عرض کرد:
سوره را بر من بخوان. پیامبرصلی الله علیه وآله شروع به قرائت سوره کرد و چون به آن دو جمله رسید جبرئیل عرض کرد: ساکت شو! از کجا این دو جمله را آوردهای؟! رسول خداصلی الله علیه وآله پشیمان شد و گفت: من بر خدا افترا بستم و به او چیزی را نسبت دادم که نگفته است.
لذا حضرت شدیداً محزون شد و از خدا ترسید...».[۳۱۵]
ابن حجر عسقلانی بعد از نقل این حدیث میگوید: «در این باره سه حدیث مرسل رسیده که رجال آن همگی مورد وثوق و دارای شرایط صحتاند».
آنگاه شروع به تهاجم بر کسانی میکند که این قصه را دروغ میدانند و میگوید: «هرگاه طُرُق حدیث زیاد و مخارج آن متباین بود، این دلالت بر آن دارد که حدیث دارای اصل و اساس است».
و در آخر میگوید: «این مراسیل قابل احتجاج است و لو نزد کسانی که به مراسیل استدلال نمیکنند؛ زیرا برخی از آنها برخی دیگر را تأیید میکنند».
پاسخ
۱ - این قصه گرچه ادعا شده که سندهای صحیح دارد و یا حدّاقل برای آن اصل و اساسی است ولی بنابرنقل حدیثشناس معروف اهل سنت ناصرالدین البانی تمام سندهای آن ضعیف میباشد و لذا ایشان کتابی را در این باره تألیف نمودهاند.
احمد بن حسین بیهقی شافعی میگوید: «هذا الحدیث من جهة النقل غیرثابت و رواته مطعون فیهم»؛[۳۱۶] «این حدیث از جهت نقل ثابت نیست و به راویان آن طعن وارد شده است».
ابوبکر ابن العربی میگوید: «کلّ مایرویه الطبری فی ذلک باطل لااصل له»؛[۳۱۷] «هرآنچه را که طبری در این باره ذکر کرده اصل و اساسی ندارد».
قاضی عیاض میگوید: «هذا الحدیث لم یخرجه احد من اهل الصحة، و لارواه ثقة بسند سلیم متّصل، و انّما أولع به و بمثله المفسرون و المؤرخون المولعون بکلّ غریب، المتلقّفون من الصحف کل صحیح و سقیم ...»؛[۳۱۸]
«این حدیث را هیچ یک از کسانی که حدیث صحیح نقل میکنند ذکر نکردهاند و نیز هیچ راوی ثقهای آن را با سند سالم متصل نقل نکرده است، آری بر نقل این روایت و امثال آن افرادی از مفسران و مورّخان ولع دارند که درصدد نقل هر حدیث غریباند، کسانی که هر حدیث صحیح و باطل را از کتابها جمع کرده و ثبت میکنند...».
۲ - این قصه با نصوص قرآن سازگاری ندارد آنجا که میفرماید: «لَّا یأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَینِ یدَیهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِیلٌ مِّنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ»؛[۳۱۹]
«به هیچ گونه باطلی، نه از پیش رو و نه از پشت سر، به سراغ آن نمیآید؛ چرا که از سوی خداوند حکیم و شایسته ستایش نازل شده است.»
و نیز در اول همین سوره میفرماید: «وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَی * ما ضَلَّ صاحِبُکُمْ وَما غَوَی * وَما ینطِقُ عَنِ الْهَوَی * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْی یوحَی * عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَی ؛[۳۲۰]
«سوگند به ستاره هنگامی که افول میکند، که هرگز دوست شما [= محمّدصلی الله علیه وآله] منحرف نشده و مقصد را گم نکرده است، و هرگز از روی هوای نفس سخن نمیگوید! آنچه میگوید چیزی جز وحی که بر او نازل شده نیست! آن کس که قدرت عظیمی دارد [=جبرئیل امین او را تعلیم داده است.»
قرآن - طبق این آیات - شهادت و گواهی میدهد که پیامبرصلی الله علیه وآله هرگز گمراه نشده و به جز وحی سخن نمیگوید.
و نیز میفرماید: «إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنا الذِّکْرَ وَإِنّا لَهُ لَحافِظُونَ»؛[۳۲۱] «ما قرآن را نازل کردیم و ما بطور قطع نگهدار آنیم.»
و میفرماید: «إِنَّهُ لَیسَ لَهُ سُلْطنٌ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَعَلَی رَبِّهِمْ یتَوَکَّلُونَ»؛[۳۲۲] «چرا که او، بر کسانی که ایمان دارند و بر پروردگارشان توکّل میکنند، تسلّطی ندارد.»
و میفرماید: «إِنَّ عِبادِی لَیسَ لَکَ عَلَیهِمْ سُلْطنٌ وَکَفَی بِرَبِّکَ وَکِیلاً»؛[۳۲۳] «[اما بدان] تو هرگز سلطهای بر بندگان من، نخواهی یافت [و آنها هیچگاه به دام تو گرفتار نمیشوند]! همین قدر کافی است که پروردگارت حافظ آنها باشد.»
و میفرماید: «وَلَوْلَا أَن ثَبَّتْناکَ لَقَدْ کِدتَّ تَرْکَنُ إِلَیهِمْ شَیاً قَلِیلاً»؛[۳۲۴] «و اگر ما تو را ثابت قدم نمیساختیم [و در پرتو مقام عصمت، مصون از انحراف نبودی ، نزدیک بود به آنان تمایل کنی.»
۳ - این قصه با مقام عصمت انبیاء سازگاری ندارد. مقامی که با دلیل عقل و نقل به اثبات رسیده است.
علامه طباطباییرحمه الله میفرماید: «الأدلّة القطعیة علی عصمته تکذّب متنها و ان فرضت صحّة سندها؛ فمن الواجب تنزیه ساحته المقدسة عن مثل هذه الخطیئة مضافاً إلی ان الروایه تنسب الیهصلی الله علیه وآله اشنع الجهل و اقبه»؛[۳۲۵] «ادله قطعی بر عصمت پیامبرصلی الله علیه وآله متن این حدیث را تکذیب میکند برفرض که سند آن صحیح باشد؛ لذا واجب است که جانب قدسیت پیامبرصلی الله علیه وآله را از امثال این رذایل که کرامت انبیاء را نشانه گرفته، پاک کرد.»
۴ - قاضی عیاض میگوید: «این قصه از حیث نظری و عرفی محال به نظر میرسد؛ زیرا قابل التیام با آیات دیگر از این سوره نیست و در ظاهر متناقض است و مدح و ذمّ بتها با هم مخلوطمیباشند...».[۳۲۶]
۵ - اگر این قصه و حکایت صحیح بود باید شایع میشد و مشرکان آن را متمسک خود قرار داده و با مسلمانان محاجّه مینمودند و ادعای پیامبرصلی الله علیه وآله در نسخ آیه را نمیپذیرفتند، در حالی که تاریخ هیچ گونه اشارهای به این مطالب نکرده است.
پانویس
- ↑ محمد بن محمود النجار، الدرة الثمنیة فی تاریخ المدینة، ص ۲۲۷.
- ↑ سوره مائده، آیات ۸۲ و ۸۳.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۲۰.
- ↑ سوره لقمان، آیه ۲۱.
- ↑ سوره نساء، آیه ۱۶۶.
- ↑ سوره بقره، آیه ۸۹.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۴۶.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۷۴.
- ↑ سوره مائده، آیه ۱۵.
- ↑ سوره مائده، آیه ۴۱.
- ↑ سوره آل عمران، آیه ۷۲.
- ↑ سوره آل عمران، آیه ۷۸.
- ↑ المغازی، واقدی، ج ۱، ص ۱۷۷، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۲۹، انساب الاشراف، ج ۱، ص ۳۰۹.
- ↑ المغازی، واقدی، ج ۱، ص ۳۶۴ - ۳۶۹.
- ↑ المغازی، واقدی، ج ۲، ص ۴۴۱ و ۴۹۹، السیرة النبویة، ابن هشام، ج ۳، ص ۲۱۴ و ۲۳۴، المصنّف، عبد الرزاق، ج ۵، ص ۳۷۰.
- ↑ المغازی، واقدی، ج ۲، ص ۶۶۸ - ۶۷۲، انساب الاشراف، ج ۲، ص ۹۴، المصنّف، ابن ابی شیبه، ج ۷، ص ۳۹۳ - ۳۹۴، السیرة النبویة، ابن هشام، ج ۳، ص ۳۳۵.
- ↑ صحیح بخاری، ج ۵، ص ۲۷۲، ح ۲۶۱۷، صحیح مسلم، ج ۴، ص ۱۷۲۱، مسند احمد، ج ۲، ص ۴۵۱...
- ↑ السیرة النبویة، ابن هشام، ج ۴، ص ۱۶۰.
- ↑ السیرة النبویة، ابن کثیر، ج ۲، ص ۳۴۹، البدایة و النهایة، ج ۳، ص ۳۹۴، تاریخ المدینة، ج ۳، ص ۲۹۴.
- ↑ سوره مائده، آیات ۱۴و۱۵.
- ↑ سوره آل عمران، آیه ۶۱.
- ↑ فتوح البلدان، بلاذری، قسم اول، ص ۱۵۰.
- ↑ الفِصَل، ج ۱، ص ۲۱۷ ؛ جامع بیان العلم، ج ۲، ص ۵۳.
- ↑ الطبقات الکبری، ج ۳، ص ۱۹۳ ؛ تاریخ عمر بن خطّاب، ابن جوزی، ص ۳۰ ؛ البدایة و النهایة، ج ۷، ص ۱۳۳ ؛ تاریخ الأمم و الملوک، ج ۳، ص ۲۶۷.
- ↑ تفسیر ابن کثیر، ج ۴، ص ۱۷.
- ↑ حلیة الاولیاء، ج ۵، ص ۳۸۹و۳۹۰.
- ↑ کنز العمال، ج ۱۲، ص ۵۶۷.
- ↑ سوره غافر، آیه ۸.
- ↑ درّ المنثور، ج ۵، ص ۳۴۷.
- ↑ سوره مدثر، آیه ۴۲.
- ↑ همان، ج ۶، ص ۲۸۵.
- ↑ الطبقات الکبری، ج ۲، ص ۳۵۸.
- ↑ شرح ابن ابی الحدید، ج ۳، ص ۱۱۵.
- ↑ فجر الاسلام، ص ۱۵۰.
- ↑ مسند احمد، ج ۱، ص ۳۸.
- ↑ درّ المنثور، ج ۱، ص ۱۳۶.
- ↑ شرح ابن ابی الحدید، ج ۱۲، ص ۸۱.
- ↑ حلیة الاولیاء، ج ۵، ص ۳۶۵.
- ↑ طبقات ابن سعد، ج ۳، ص ۲۶۲ ؛ حلیة الاولیاء، ج ۶، ص ۱۳و۲۳.
- ↑ سیر اعلام النبلاء، ج ۳، ص ۴۸۹ ؛ البدایة و النهایة، ج ۱، ص ۱۸.
- ↑ التراتیب الاداریة، ج ۲، ص ۳۲۷.
- ↑ فجرالاسلام، ص ۱۶۰و۲۰۱ ؛ تهذیب التهذیب، ج ۸، ص ۴۳۹ ؛ الاسرائیلیات و اثرها فی کتب التفسیر، ص ۱۱۰و۱۱۷و۱۵۴و۱۶۰و۱۶۱و۱۶۸.
- ↑ البدایة و النهایة، ج ۱، ص ۱۷.
- ↑ اضواء علی السنة المحمّدیة، ص ۱۴۵.
- ↑ ضحی الاسلام، ج ۲، ص ۱۳۹.
- ↑ درّ المنثور، ج ۵، ص ۳۴۷ ؛ حلیة الاولیاء، ج ۵، ص ۳۷۵.
- ↑ سیر اعلام النبلاء، ج ۳، ص ۴۸۹.
- ↑ المنار، ج ۲۷، ص ۵۴۱.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۷۷.
- ↑ مروج الذهب، ج ۲، ص ۲۳۹و۲۴۰.
- ↑ همان، ج ۲، ص ۳۴۰.
- ↑ میزان الاعتدال، ج ۴، ص ۳۵۲و۳۵۳.
- ↑ تذکرة الحفاظ، ج ۱، ص ۱۰۰و۱۰۱.
- ↑ کنز العمال، ج ۱، ص ۲۸۱، ح ۲۹۴۴۸.
- ↑ صحیح بخاری، ج ۴، باب صفة ابلیس و جنوده، ص ۱۲۵.
- ↑ سوره حجر، آیه ۴۲.
- ↑ فجر الاسلام، ص ۱۶۰.
- ↑ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج ۳، ص ۴۷۳.
- ↑ تاریخ تمدن اسلامی، جورجی زیدان، ج ۴، ص ۷۷.
- ↑ تاریخ جنگهای صلیبی، ص ۴۲.
- ↑ تاریخ جنگهای صلیبی، ص ۴۳.
- ↑ همان، ص ۱۵۷ - ۱۶۷.
- ↑ جنگهای صلیبی از دیدگاه شرقیان، ص ۶۱.
- ↑ ر.ک: جنگهای صلیبی از دیدگاه شرقیان، ص ۲۳.
- ↑ تاریخ جنگهای صلیبی، ترجمه منوچهر کاشف، ج ۲، ص ۵۴۴.
- ↑ تاریخ تمدن، ج ۴، ص ۲۳۹.
- ↑ تمدن اسلام و عرب، ج ۱، ص ۱۴۱.
- ↑ همان.
- ↑ اسلام و حقوق طبیعی انسان، ص ۴۹.
- ↑ چگونگی آزادی در اسلام، حسن صفار، ص ۶۸.
- ↑ اسلام آیین زندگی، علی حجتی کرمانی، ص ۲۰۲.
- ↑ مسأله وحی، مهندس مهدی بازرگان، ص ۱۹.
- ↑ نخستین رویاروییهای اندیشهگران ایران، دکتر عبدالهادی حائری، ص ۴۸۸.
- ↑ روح القوانین، ترجمه علی اکبر مهتدی، ص ۴۳۲.
- ↑ همان، ص ۴۳۳.
- ↑ اسلام از نظر ولتر، به نقل از کلّیات آثار ولتر، ج ۱، ص ۸۳.
- ↑ الابطال، ص ۵۷.
- ↑ همان، ص ۶۹.
- ↑ همان، ص ۸۹.
- ↑ همان، ص ۹۱.
- ↑ الأبطال، ترجمه کتاب کارالیل به عربی، ص ۹۶.
- ↑ همان، ص ۱۳۳.
- ↑ همان، ص ۱۳۳.
- ↑ همان، ص ۱۵۶.
- ↑ الرسول، حیات محمدصلی الله علیه وآله، ص ۵۲.
- ↑ همان، ص ۱۰۰.
- ↑ همان، ص ۱۰۴.
- ↑ همان، ص ۱۶۴.
- ↑ همان، ص ۲۹۵.
- ↑ همان، ص ۱۶۵.
- ↑ همان، ص ۴۰۷.
- ↑ همان، ص ۲۸۳.
- ↑ محمدصلی الله علیه وآله ستارهای که در مکه درخشید، ص ۱۵.
- ↑ همان، ص ۲۷۲.
- ↑ همان، ص ۲۷۹.
- ↑ همان، ص ۲۸۱.
- ↑ همان، ص ۷۴.
- ↑ عذر تقصیر به پیشگاه محمّدصلی الله علیه وآله، ص ۱۳.
- ↑ همان، ص ۱۶.
- ↑ همان، ص ۲۵.
- ↑ همان، ص ۲۱۰.
- ↑ همان، ص ۲۱۱.
- ↑ عذر تقصیر به پیشگاه محمّد و قرآن، ص ۱۳.
- ↑ محمّد، نابلئون السماء، ص ۱.
- ↑ همان، ص ۶۰.
- ↑ همان، ص ۶۷.
- ↑ همان، ص ۶۴.
- ↑ تمدن اسلام و غرب، ص ۱۱۹.
- ↑ همان، ص ۱۲۶.
- ↑ همان، ص ۱۱۲.
- ↑ همان، ص ۱۱۵.
- ↑ التمدن الاسلامی، گوستاو لوبون، ص ۶۷.
- ↑ حیات محمّدصلی الله علیه وآله، ص ۲۹۰-۲۹۲.
- ↑ همان، ص ۲۹۹.
- ↑ همان، ص ۳۰۱.
- ↑ حیات محمّد، ص ۲۷۷.
- ↑ همان، ص ۲۸۰-۲۸۲.
- ↑ همان، ص ۱۸۶.
- ↑ محمّدصلی الله علیه وآله و علماء الغرب، ص ۸۶.
- ↑ اسلام از نظر ولتر، ص ۵۳.
- ↑ اسلام از نظر ولتر، ص ۱۲۷.
- ↑ پیشرفت سریع اسلام، ص ۲۰-۲۱.
- ↑ همان، ص ۲۳.
- ↑ محمّدصلی الله علیه وآله رسول اللَّه، ص ۴۹.
- ↑ همان، ص ۳۰۸.
- ↑ الاسلام، ص ۲۴.
- ↑ همان، ص ۲۶.
- ↑ الحضارة الاسلامیة، ص ۲۸.
- ↑ همان، ص ۳۸.
- ↑ تاریخ بشر، ص ۹۷.
- ↑ تاریخ عرب، ج ۱، ص ۱۰۰-۱۰۳.
- ↑ همان، ج ۱، ص ۱۱۰.
- ↑ الدولة الاسلامیة و سقوطها، ص ۹.
- ↑ تاریخ العالم العربی، ص ۱۱.
- ↑ نگاهی به تاریخ جهان، ص ۳۱۷.
- ↑ همان، ص ۳۰۰.
- ↑ فتح القسطنطنیه، ص ۳۱.
- ↑ سیر تکاملی تمدن، ص ۲۷۳.
- ↑ الفتوحات العربیة الکبری، ص ۶۰.
- ↑ همان، ص ۶۱.
- ↑ همان، ص ۱۳۳.
- ↑ همان، ص ۱۵۶.
- ↑ همان، ص ۱۵۷.
- ↑ همان، ص ۶۶.
- ↑ قصة الحضارة، ج ۱۳، ص ۳۳.
- ↑ همان، ص ۴۵.
- ↑ همان، ص ۴۴.
- ↑ همان، ص ۳۲.
- ↑ همان، ص ۵۹.
- ↑ ردّ علی الشیطان، مصطفی طلاّس، ص ۱۲۸، به نقل از او.
- ↑ محمّد و الاسلام، ص ۲۲.
- ↑ محمّد و الاسلام، ص ۶.
- ↑ محمّد و علماء الغرب، ص ۱۸۱، به نقل از او.
- ↑ محمّد و علماء الغرب، ص ۱۲۴، به نقل از او.
- ↑ محمّد، پیامبر و سیاستمدار، ترجمه اسماعیل والی زاده، ص ۲۸۹.
- ↑ برخورد آرای مسلمانان و مسیحیان، تفاهمات و سوء تفاهمات، ص ۴۱-۴۸.
- ↑ الامام علیعلیه السلام، صوت العدالة الانسانیه، ص ۳۷۶.
- ↑ العقیدة و الشریعة فی الاسلام، ص ۳۵.
- ↑ المعجم المفهرس لألفاظ الحدیث النبوی، ج ۶، ص ۳۳۳.
- ↑ انجیل لوقا، باب پنجم.
- ↑ الآیات الشیطانیة، ص ۹۵.
- ↑ همان، ص ۱۰۱.
- ↑ همان، ص ۳۶۳.
- ↑ همان، ص ۳۶۴.
- ↑ همان.
- ↑ همان.
- ↑ همان، ص ۱۱۴و۱۱۵.
- ↑ المنجد، ص ۹۷۰.
- ↑ فرهنگ فارسی عمید، ماده هون.
- ↑ حقوق جزای اختصاصی، دکتر محمد صالح ولیدی، ج ۲، ص ۲۷۸.
- ↑ مفردات راغب، ج ۲، ص ۲۴۷.
- ↑ بحارالأنوار، ج ۷۲، ص ۱۶۰.
- ↑ المنجد، ماده قدس.
- ↑ سوره طه، آیات ۱۱و۱۲.
- ↑ سوره مائده، آیه ۲۱.
- ↑ سوره قصص، آیه ۳۰.
- ↑ سوره دخان، آیه ۳.
- ↑ حقوق جزای اختصاصی، ج ۳، ص ۱۶۲.
- ↑ آزادی ابراز عقیده یا اهانت به تودهها، دکتر ابوحسین، ترجمه دکتر احمدپور، ص ۴۰.
- ↑ ترجمه قانون اساسی نروژ.
- ↑ آزادی ابراز عقیده یا اهانت به تودهها، ص ۱۶۹.
- ↑ ر.ک: حریة التعبیر فی الغرب من سلمان رشدی الی روژه گارودی، شریف عبدالعظیم، ص ۴-۱۵.
- ↑ المستقبل، شماره ۶۲۸، چهارم مارس ۱۹۸۹.
- ↑ مجله الشراع، شماره ۳۶۲.
- ↑ خبرگذاری فرانس پرس، تاریخ ۲۲ فبریوری، ۱۹۸۹.
- ↑ مجله المستقبل، شماره ۶۲۸، چهارم مارس ۱۹۸۹.
- ↑ همزات شیطانیه، دکتر نبیل سمان، ص ۱۵و۱۶.
- ↑ همان.
- ↑ همان، ص ۱۶.
- ↑ همان.
- ↑ الهلال الدولی، شماره ۱۱، تاریخ ۱/۱۰/۱۹۸۹.
- ↑ مجله الوحدة الاسلامیة، شماره ۱۱۸، ۲۴ فبرایر ۱۹۸۹، ص ۵۹.
- ↑ انتشار این اطلاعیه در ۲۹ رجب ۱۴۰۹ بوده است.
- ↑ همزات شیطانیه، ص ۱۷.
- ↑ همان، ص ۱۹.
- ↑ همان، ص ۲۱، به نقل از او.
- ↑ همان، ص ۲۱، به نقل از او.
- ↑ همان، ص ۲۳.
- ↑ روزنامه السفیر، لبنانی، تاریخ ۲۳/۳/۱۹۸۹ میلادی.
- ↑ السیف البتار، عبداللَّه غماری، صص ۸ و ۹، به نقل از او.
- ↑ السیف البتار، محمّد غماری، ص ۱۰، به نقل از او.
- ↑ السیف البتار، ص ۱۰، به نقل از او.
- ↑ مجله التصوف الاسلامی، استاد احمد أبوکد، شماره ۳، سال ۱۱، ص ۳۰.
- ↑ السیف البتار، ص ۲۱-۲۳، به نقل از او.
- ↑ فتوای جاودانه، اشکوری، ص ۲۱و۲۲.
- ↑ سوره مائده، آیه ۸.
- ↑ جزوه حقوق و سیاست، مصباح یزدی، درس ۲۶.
- ↑ مطبوعات، وسیله قانون، لرد شاکراس، ترجمه قریب، ص ۱۶.
- ↑ آزادی فرد و قدرت دولت، محمود صناعی، ص ۲۲۵و۲۵۶.
- ↑ مطبوعات، وسیله قانون، ص ۱۷.
- ↑ ظهور و سقوط لیبرالیسم، آربلاستر، ص ۱۴۰.
- ↑ ماده ۲۱ اعلامیه حقوق بشر و سایر موارد و محتوای آن.
- ↑ سلسله یادداشتهای استاد مطهری، ص ۶۳و۷۰و۷۳و۱۲۸.
- ↑ سوره احزاب، آیه ۵۷.
- ↑ سوره توبه، آیه ۶۱.
- ↑ السیف المسلول، سبکی، ص ۱۳۳.
- ↑ سوره احزاب، آیه ۶۱.
- ↑ سوره مجادله، آیه ۵.
- ↑ همان، آیه ۲۰.
- ↑ سوره توبه، آیه ۵۸.
- ↑ سوره نساء، آیه ۶۵.
- ↑ سوره حجرات، آیه ۲.
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۱۷.
- ↑ سوره محمّد، آیه ۹.
- ↑ سوره توبه، آیه ۵۴.
- ↑ سوره نور، آیه ۶۳.
- ↑ سوره مائده، آیه ۳۳.
- ↑ مجموعه قوانین زردشت، دکتر موسی جوان، ص ۳۰۳.
- ↑ همان، ص ۲۳۰.
- ↑ کتاب ارمیای نبی، باب ۲، آیه ۶.
- ↑ سِفر لاویان، باب ۲۲، آیه ۳۱و۳۲.
- ↑ سِفر لاویان، باب ۲۰، آیات ۱-۳.
- ↑ رساله به عبرانیان، باب ۱۰، آیه ۲۸.
- ↑ سِفر لاویان، باب ۲۶، آیه ۱و۲.
- ↑ همان، باب ۲۲، آیه ۱۵.
- ↑ رساله پولس به رومیان، باب ۱، آیه ۳۱و۳۲.
- ↑ انجیل یوحنّا، باب ۱۵، آیات ۵و۶.
- ↑ آیات الاحکام، سید احمد میرخانی، ج ۵، ص ۱۵.
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۸، ص ۵۵۴؛ اصول کافی، ج ۷، ص ۲۵۹، ح ۲۱.
- ↑ همان، ص ۴۵۹، ح ۲؛ اصول کافی، ج ۷، ص ۲۶۶، ح ۳۲.
- ↑ همان، ص ۴۶۰، ح ۳؛ اصول کافی، ج ۷، ص ۲۶۷، ص ۳۳.
- ↑ فقه الرضاعلیه السلام، ص ۲۸۵.
- ↑ بحارالأنوار، ج ۷۶، ص ۲۲۱، ح ۵.
- ↑ السنن الکبری، ج ۷، ص ۶۰، ح ۱۳۳۷۶ ؛ سنن ابی داود، ج ۴، ص ۱۲۹.
- ↑ المستدرک علی الصحیحین، ج ۴، ص ۳۵۴ ؛ سنن بیهقی، ج ۷، ص ۹۶.
- ↑ المحلّی، ج ۱۳، ص ۵۰۱.
- ↑ المستدرک علی الصحیحین، ج ۴، ص ۳۵۵ ؛ سنن نسائی، ج ۷، ص ۱۰۹.
- ↑ السنن الکبری، ج ۷، ص ۶۰، ح ۱۳۳۷۸.
- ↑ سوره مائده، آیه ۵۷.
- ↑ سوره نساء، آیه ۱۴۰.
- ↑ سوره حِجر، آیات ۹۴و۹۵.
- ↑ سوره یس، آیه ۳۰.
- ↑ سوره روم، آیه ۱۰.
- ↑ سوره کهف، آیه ۱۰۶.
- ↑ سوره رعد، آیه ۳۲.
- ↑ سوره کهف، آیات ۱۰۵و۱۰۶.
- ↑ سوره هود، آیه ۳۸.
- ↑ سوره توبه، آیه ۷۹.
- ↑ سوره مطففین، آیه ۲۹-۳۶.
- ↑ سوره مطففین، آیه ۲۹.
- ↑ سوره بقره، آیات ۱۴و۱۵.
- ↑ سوره کهف، آیات ۵۶و۵۷.
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۳۱.
- ↑ سوره مائده، آیه ۵۸.
- ↑ سوره زمر، آیه ۵۶.
- ↑ سوره توبه، آیات ۶۶ - ۶۴.
- ↑ اصول کافی، ج ۲، ص ۶۰۳؛ کتاب فضل قرآن، باب ۱، ح ۱۴.
- ↑ بحارالأنوار، ج ۷۵، ص ۱۴۵؛ اصول کافی، ج ۲، ص ۳۵۱، ح ۳. )بحارالانوار، ج ۷۲، صص ۱۵۵ و ۱۵۸).
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۲۶۴، ح ۱۶۲۶۳. )بحارالانوار، ج ۶۴، ص ۷۱ و ۱۴۹).
- ↑ کافی، ج ۴، باب الایمان و الکفر، با ترجمه، باب ۱۴۹؛ اصول کافی، ج ۲، ص ۳۵۸، ح ۱.
- ↑ الینابیع الفقهیة، ج ۲۳، ص ۲۰؛ الهدایة، ص ۲۹۵؛ فقه الرضا، ص ۲۸۵.
- ↑ الکافی فی الفقه، ص ۴۱۶.
- ↑ الینابیع الفقهیة، ج ۲۳، ص ۱۰۷؛ النهایة، شیخ طوسی، ص ۷۳۰.
- ↑ المهذب، ج ۲، ص ۵۵۱.
- ↑ همان، صص ۲۰۴ و ۲۹۳ و ۳۲۰ و ۳۹۱.
- ↑ شرایع الاسلام، ج ۴، ص ۹۴۸.
- ↑ الینابیع الفقهیة، ج ۲۳، ص ۴۱۶، به نقل از قواعد الاحکام؛ قواعد، ج ۳، ص ۵۴۸.
- ↑ تحریر الوسیلة، ج ۲، ص ۴۷۶.
- ↑ مبانی تکملة المنهاج، ج ۱، ص ۲۶۴.
- ↑ صحیفه امام، ج ۲۱، ص ۲۶۳.
- ↑ وکالات الأنباء، ۱۵ فبرایر، سال ۱۹۸۹.
- ↑ حقوق کیفری بین الملل، دکتر حسینقلی، ص ۷۷.
- ↑ نقد توطئه آیات شیطانی، ص ۱۸۸.
- ↑ آزادی ابراز عقیده، ص ۳۴.
- ↑ نقد توطئه آیات شیطانی، مهاجرانی، ص ۸۴، به نقل از رمان شرم، ص ۸۱.
- ↑ همان، ص ۳۲.
- ↑ نقد توطئه آیات شیطانی، ص ۲۴.
- ↑ حقوق جزای عمومی، ولیدی، ج ۱، ص ۲۴، به نقل از او.
- ↑ آزادی ابراز عقیده یا اهانت به تودهها، ص ۲۱.
- ↑ بررسی فقهی حقوقی جرم اهانت به مقدسات اسلام، مهدی غلامی، ص ۹۳.
- ↑ فرهنگ دانشگاهی، آریانپور، ص ۱۳۰۵.
- ↑ روزنامه اطلاعات، ۲۴/۳/۶۸.
- ↑ ردّ شیطان، ژنرال مصطفی طلاس، ترجمه سعید خاکرند، ص ۱۵.
- ↑ روزنامه ابرار، ۳/۱۲/۶۷.
- ↑ نقد توطئه آیات شیطانی، مهاجرانی، ص ۲۱۹.
- ↑ همان، ص ۲۲۰.
- ↑ فلسفه حقوق بشر، جوادی آملی، ص ۹.
- ↑ آزادی عقیده و مذهب، محسن کدیور، ص ۲۵۹.
- ↑ الخلاف، ج ۵، ص ۳۵۴ ؛ جامع الخلاف و الوفاق، ص ۴۹۹ ؛ جواهر الکلام، ج ۴۱، ص ۶۰۵ و... .
- ↑ المجموع، ج ۱۹، ص ۲۲۸ ؛ المغنی، ج ۱۰، ص ۷۴ و... .
- ↑ السرائر، ج ۲، ص ۷۰۷.
- ↑ آزادی عقیده و مذهب، محسن کدیور، ص ۲۰۶.
- ↑ همان، ص ۲۵۷.
- ↑ سوره نحل، آیه ۴۴.
- ↑ سوره مائده، آیه ۳۳.
- ↑ همان، ص ۲۵۹.
- ↑ جواهر الکلام، ج ۲۱، ص ۳۹۳و۳۹۴.
- ↑ مبانی تکملة المنهاج، ج ۱، ص ۲۲۴، مسأله ۱۷۷.
- ↑ جواهر الکلام، ج ۲۱، ص ۳۹۳.
- ↑ همان، ص ۳۹۷.
- ↑ ماهنامه آفتاب، سخنرانی دکتر عبدالکریم سروش در آمریکا، ص ۷۹.
- ↑ صحیفه امام، ج ۲۱، ص ۲۶۸.
- ↑ تکنوپولی، ص ۱۶۱.
- ↑ سوره نجم، آیات ۱۹و۲۰.
- ↑ تفسیر طبری، ج ۱۷، ص ۱۳۱-۱۳۴ ؛ در المنثور، ج ۴، ص ۱۹۴ ؛ فتح الباری، ج ۸، ص ۳۳۳.
- ↑ تفسیر فخر رازی، ج ۲۳، ص ۵۰.
- ↑ همان.
- ↑ الشفا، ج ۲، ص ۱۲۵.
- ↑ سوره فصّلت، آیه ۴۲.
- ↑ سوره نجم، آیات ۱-۵.
- ↑ سوره حجر، آیه ۹.
- ↑ سوره نحل، آیه ۹۹.
- ↑ سوره اسراء، آیه ۶۵.
- ↑ سوره اسراء، آیه ۷۴.
- ↑ المیزان، ج ۱۴، ص ۴۳۵.
- ↑ الشفا، ج ۲، ص ۱۱۹.







