بررسی اشتراکات جهاد و امر به معروف و نهی از منکر

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
بررسی اشتراکات جهاد و امر به معروف و نهی از منکر

بررسی اشتراکات جهاد و امر به معروف و نهی از منکر

روح جهاد و امر به معروف و نهی از منکر، اصلاح جامعه بشری می باشد که هدف بیرونی این دو هست. و اما هدف درونی و ذاتی این دو عبارت است از: حفظ دار الاسلام و حفظ کیان مسلمین و تأمین عزت مسلمین و از بین رفتن ظلم و گرفتن حق مظلوم.

بررسی ادله تعبدیت

ادامه ادله وجوب تعبدی

تداخل امر به معروف و نهی از منکر با جهاد مقتضی این است که مانند جهاد واجب تعبدی باشد.

روح جهاد و امر به معروف و نهی از منکر، اصلاح جامعه بشری می باشد که هدف بیرونی این دو هست. و اما هدف درونی و ذاتی این دو عبارت است از: حفظ دار الاسلام و حفظ کیان مسلمین و تأمین عزت مسلمین و از بین رفتن ظلم و گرفتن حق مظلوم و لذا از حیث روح یکی هستند و همان‌گونه که حفظ عزت بیرونی جامعه اسلامی با جهاد است حفظ عزت درونی جامعه اسلامی با امر به معروف و نهی از منکر می باشد.

به لحاظ وسائل و ابزار نیز هردو دارای مراتب مختلفی هستند که بعضی از مراتب جهاد شامل امر به معروف نیز می شود.

و هم چنین مصادیقی مانند ایجاد حق در مقابل سلطان جائر از مصادیق هردو می باشد و از این رو اقدام سید الشهداء (ع) هم جهاد و هم امر به معروف و نهی از منکر بود.

با توجه به وجه مشترک بسیار زیاد بین این دو چگونه می‌توان گفت جهاد نیاز به قصد قربت دارد به خلاف امر به معروف و نهی از منکر، چگونه می شود که کلمه حق در مقابل سلطان جائر اگر مصداق امر و نهی باشد نیاز به قصد قربت ندارد ولی اگر مصداق جهاد باشد باید قصد قربت در آن باشد؟!

و حتی برخی از مراتب قلبی نهی از منکر از مصادیق جهاد با نفس است که باید برای خدا دوست یا دشمن دانست، لذا نمی توان گفت قصد قربت در یکی دون دیگری شرط باشد.

انجام این فریضه ناخواسته به همراه قصد قربت است کما اینکه مرحوم سبزواری که قائل به عدم شرط بودن قصد قربت است در مهذب الاحکام فرموده اند که: کسی که امر به معروف یا نهی از منکر به علت اقامه امر شارع یا از بین رفان مبغوضات او می نماید این اقدام او برای خداوند و طریق قرب به او می باشد و آیا همین مقدار برای تعبدی بودن کفایت نمی کند؟!

ممکن است کسی اشکال کند که امر به معروف ملازمه با داعی قربی ندارد و اینکه فعلی از افعال قربی باشد برای حکم کردن به ملازمه داعی قربی کفایت نمی کند کما اینکه در افعال خاص که مکلف همیشه توجه به قربی بودن آن دارد ممکن است به داعی غیر قربی آن را اتیان کند.

در توصلیت ادعا شده بود که ارتکاز متشرعه بر توصلیت است، در اینجا ارتکاز غیر از این می باشد، فرض می کنیم افرادی هستند که به دلایل اجتماعی مانند حفظ بنیادهای خانواده و... امر به معروف نموده اند نه به دلایل الهی، لذا در جوامع غربی افعالی انجام می دهند که از مصادیق امر به معروف می باشد ولی متشرعه این دو را یکسان نمی داند و بین امر به معروف مسلمان با غیر مسلمان تفکیک می دهد و اسم کار آنها را امر به معروف نمی داند و این ارتکاز متشرعه دال بر تعبدی بودن امر به معروف می باشد به علت عدم وجود قصد قربت در جوامع غیر مسلمان، با اینکه کارها گاهی مانند هم می باشد مثل قبح ظلم به حیوانات و نهی از آن ولی حتی متشرعه قائل به تفکیک بین مسلمان و غیر مسلمان در این امور نیز می باشد.

جریان قاعده اشتغال در شک بین تعبدیت و توصلیت

حل مسأله

2 بحث وجود دارد:

شک در اقل و اکثر ارتباطی: عده ای قائل به برائت و عده ای قائل به اشتغال گردیده اند، مرحوم آخوند فرمودند این اصل را به علت شک در محصل غرض عند الشک باید جاری ساخت و حتی اگر در دوران بین اقل و اکثر قائل به برائت شویم اینجا باید اصالة الاشتغال را جاری کنیم به سبب اینکه نمی دانیم با انجام عمل بدون قصد قربت غرض مولی حاصل شد یا نه، اصل می‌گوید باید احتیاط کرد.

اشکال استاد: با اندکی تأمل در می یابیم که ما شک در محصل غرض نداریم بلکه شک ما در سعه غرض است، در فرض شک در تعبدیت غرض معلوم نیست تا ما شک در بقاء یا عدم آن داشته باشیم و قتی غرض نامعلوم است، نمی دانیم که آیا سعه آن شامل قصد قربت هم می شود یا نه؟!

لذا در مرحله ملاک نمی دانیم که آیا مصلحت ملزمه شامل قصد قربت هم می شود یانه؟ آیا مصلحت قصد قربت در حد مصلحت لزومی هست یانه؟ که در تمام این شک ها برائت جاری می شود. برائت نسبت به حد لزومی ونسبت به دخالت این قید در مصلحت لزومی و...

جلسه 76

بحث در ادله تعبدیت

شبهه ای در توصلیت

چگونه می توان به معروفی امر کرد که تعبدی است در حالیکه خود این امر تعبدیت نداشته باشد؟ لذا لااقل در امر به تعبدیات قصد قربت شرط می باشد و یا اینکه چون در امر به معروف تعبدیات نیز مفروض هستند لذا اگر امر به معروف ار حیث مفهوم بخواهد شامل تمامی معروفات گردد باید خودش امری بعبدی باشد.

معنای این شبهه تاثیر امر به عبادت در عبادیت می باشد که 2 راه برای اثبات مدعای خود دارد:

وقتی متعلق امری عبادی باشد دلالت بر عبادی بودن متعلق خود نیز دارد.

اشکال به این وجه: آیا درامر به امر که در علم اصول می خوانیم امر اول تابع امر دوم می باشد؟! در علم اصول این ملازمه نفی شده است وآنجا بیان شده است که گرچه در مقام جعل متعلق امر تصورش بر او مقدم می باشد اما در مقام تحقق تلازمی بین این دو وجود ندارد کسی که قصد دستوردارد اول باید آن را تصور کند ولی در مقام تحقق لازم نیست که اول متعلق متحقق شود و بعد امر به آن تعلق گیرد که بگوئیم در تحقق باید قصد قربت باشد تا تحقق یابد و بعد بتوان به آن امر نمود، این حرف غلط است زیرا امر متوقف بر تصور متعلق می باشد نه تحقق آن، وبالفرض که این حرف صحیح می بود بازهم مغالطه ای وجود داشت و آن توقف متعلق بر قصد قربت خودش است نه قصد قربت در امر. لذا امر به معروف متوقف بر قصد قربت شخص در خواندن صلاة مثلا می باشد نه اینکه متوقفبر قصد قربت در امر کردن، در نتیجه این استدلال باطل است.

امر به معروف مقدمه تحقق معروف می باشد و مقدمه فعل عبادی باید خودش عبادی باشد.

این استدلال نیز در علم اصول رد شده است، بلکه مقدمیت ملازم با توصلیت است نه تعبدیت حتی در امور عبادی، زیرا مقدمه یعنی چیزی که وجود آن مقتضی برای وجود ذی المقدمه است، سوال این است که اگر تحقق ذی المقدمه بر تحقق مقدمه است بنابر این ذات مقدمه، مقدمه است، یعنی توقف بر ذات مقدمه می باشد، به هرصورت که تحقق پیدا کند لذا یا امر به معروف مقدمه است که متوقف بر امر می باشد زیرا توقف فقط بین امر و معروف می باشد نه بین معروف و چیز دیگر و اگر کسی ادعا کند که توقف بین معروف و امر عبادی به معروف است هذا اول الکلام و این عین مدعی است و نمی تواند در استدلال واقع شود.

لذا مقدمیت امر به معروف بر خود معروف است بدون هیچ امر زائد بر ذات آن از جمله قصد قربت، لذا در علم اصول گفته اند که مقدمیت مستلزم توصلیت است مگر اینکه مقدمه از اموری باشد که جنس آن امری عبادی است مثل وضو و غسل و...نه اینکه وضو چون مقدمه نماز است دارای قصد قربت است بلکه این قربی بودن در ذات او می باشد بدون هیچ ربطی به مقدمیت.

راه دیگری برای اثبات قید و شرط در تعبدی بودن باقی نمی ماند و تنها نقطه اختلافی که باید حل شود بحث غرض شارع و ارتکاز متشرعه می باشد.

ارتکاز متشرعه

ارتکاز متشرعه در سقوط تکلیف بدون قصد قربت به علت انتفاء موضوع است و یا دست کم واضح نبود که این ارتکاز نزد آنها به سبب عدم اشتراط قصد قربت باشد از طرف دیگر فرق گذاشتن متشرعه بین امر و نهی بین متشرعین وغیر متشرعین دلیل بر تعبدب بودن امرو تهی می باشد.

پاسخ

این ارتکاز ممکن است ناظر به غلبه همراهی قصد قربت در امر به معروف باشد، نه اینکه در نظر آنها امر به معروف متوقفبر قصد قربت باشد و هیچ تنافی ندارد که گاهی مسلمانها یا غیر مسلمانها امر به معروف را به علت خصائص حمیده انجام دهند ولذا اگر متشرعه را متفطن این نکته بنمائیم که شخص کافر نیز گاهی به علت خصلت های اخلاقی و انسانی امر به معروف می کند او راآمر بهمعروف محسوب می کند.

غلبه معروف: در شرعت اسلام معروف دارای قلمروی وسیعی است که تعداد معروفهای مشترک آن با غیر اسلام بسیار کم می باشد زیرا فضائل اخلاقی در سایر ادیان اندک هستند و از این طرف فرائض و محرمات و واجبات شرعی غیر عقلی همه در دامنه معروف و منکر هستند و از طرف دیگر تفاوت بین فرهنگ اسلامی باغیر اسلامی در امر به معروف تفاوت دارد لذا متشرعه آنها را در پی کاهای دیگری می پندارند که در نظر اینها معروف یا منکر نیستند و این غلبه معروف و منکر در شریعت باعث شده تا آنها را آمر و ناهی نپندارند.

در ارتکاز متشرعه معروف ومنکر جنبه شرعی به خود گرفته است و جنبه صرفا عقلی ندارد یعنی درذهن آنها معروف و منکر چیزی است که توافق علیه العقل والشرع و در غیر متشرعه چون شرعی وجود ندارد لذا بین این دو آمر به معروف فرق می گذارند و اصلا او را آمر به معروف نمی دانند زیرا معروف در نزد آنها حقیقت شرعیه پیدا کرده است.

نتیجه

در نتیجه این ارتکاز متشرعه غیر مفید نمی باشد.

از ادله تعبدیت آنچه باقی مانده است تداخل امر به معروف با جهاد می باشد، لذا امر به معروف غرضی دارد که تحقق آن وابسته به قصد قربت است مانند جهاد:

آیا امر به معروف در نقاط هم پوشی با جهاد از همه ویژگیهای آن برخوردار است با تصادق عناوین است؟ و در آن مراتب قلبی آیا مرتبه قلبی مشترکبین تمامی مراتب است یا اینک هاین مراتب تباین دارند؟

اگر ثابت شد که همه جا امر به معروف جهاداست وبالعکس این ضابط و غرض واحد است اگر ثابت شود که مرتبه قلبی مشترک بین تمامی مراتب است در نتیجه تعبدیت اثبات می شود.

توضیح مطلب اول

گاهی انسان کاری را انجام می دهد با دو ضابط و دو ملاک در اینجا صدق دو عنوان می کند لذا خصائص یکی به دیگری سرایت نمی کند مانند عنوان تعظیم وتکلم که گاهی اوقات با کلمه احسنت کسی را تعظیم می کنیم، اینجا ملازمه ای بین تکلم وتعظیم ایجاد نشده است، این تصادم دو عنوان در عنوان واحد است نه اینکه تکلم اسمش تعظیم باشد و لذا اینکه بگوئیم تکلم نوعی تعظیم است یابالعکس این تسامح می باشد.

توضیح مطلب دوم

از آنجا که امر به معروف دارای مرتبه قلبی است پس غرض آن نیز متوقف برنیت می باشد، اما سوال این استکه مرتبه قلبی یکی از مراتب است یا محفوظ در کل مراتب؟

اگر یکی از مراتب باشد تنها در مرحله قلبی نیازمند نیت است و لی لزومی به نیت در سایر مراتب وجود ندارد، ولی اگر مرتبه ای مشترک بین تمام مراتب باشد لازمه آن شرط بودن نیت در تمام مراتب می باشد. ظاهرا برای این قسمت شواهدی وجود دارد مانند خطبه امیر المومنین که فرمودند برخی با لسان و ید وقلب انکار می کنند و برخی با لسان وقلب وبرخی باقلب... از این روایت اشتراک به دست می آید.

می توان به این استظهار جواب داد که در روایت لفظ امر به معروف وجود ندارد بلکه انکار منکر می باشد و می توان گفت مایک نهی از منکر ویک انکار منکر داریم که و در انکار منکر نیاز به نیت است ولی نهی که فعل جوارحی است بی نیاز از نیت می باشد.

جواب: در روایات ما انکار منکر و نهی از منکر هردو بایک سیاق وبایک شروط بیان گردیده اند و امرو نهی نیز به صورت مزدوج ذکر شده اند و تفکیک پذیر نیستند لذا باید هر چه که در روایات بعنوان شرط انکار منکر ذکر گردیده است به نهی از منکر و امر به معروف نیز استناد دادو بالعکس.

والسلام.