بررسی ادله قرآنی و روایی اهمیت امر به معروف و نهی از منکر

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
بررسی ادله قرآنی و روایی اهمیت امر به معروف و نهی از منکر

مقدمه

بسمه تعالی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.

بحثی که ابتدائاً صاحب جواهر رضوان الله علیه مطرح کردند، مکانت و عظمت امر به معروف و نهی از منکر در شریعت مقدسه هست کتاباً و سنةً. سنةً هم از رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم و ائمه هدی علیهم السلام.

أما الکتاب

خدای متعال در آیات متعدد و در صور مختلفه متعرض مسأله امر به معروف و نهی از منکر شدند که یک آیه شریفه آیه ۱۰۴ سوره مبارکه آل عمران را دیروز عرض کردیم.

در همین سوره مبارکه باز آیه ۱۱۰ که این هم آیه معروفی است در باب امر به معروف.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

«کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللهِ»

خب این آیه هم دلالت می‌کند بر اهتمام ویژه شرع مقدس به امر به معروف چه آن که در مقام تمجید و توصیف امت اسلام در زمره خصوصیات و ویژگی‌های این امت، این ویژگی را ذکر فرموده است که تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر. پس معلوم می‌شود این خیلی امر مهمی است، یک ویژگی مورد عنایتی است که در این مقام نام برده می‌شود از آن. البته حالا این دلالت بر وجوب می‌کند یا نمی‌کند مطلبٌ آخر که بعد خواهیم گفت. چون در مقام مدح و توصیف است، از آن در نمی‌آید. لو کنّا نحن و این آیه، وجوب ما از این آیه نمی‌فهمیدیم.

اما دلالت بر اهتمام و عظمت بلااشکال می‌کند. حالا در این آیه مبارکه یک تفسیری مفصلی هم هست که این «کنتم» که صیغه ماضی است، می‌بوده‌اید بهترین امت. این به چه لحاظ است، می‌بوده‌اید. احتمالاتی در این جا داده شده. یکی این که بعضی فرمودند که یعنی «کنتم فی الکتب السابقة» در تورات، در انجیل، در کتب سابقه شما بهترین امتی که این صفات را دارید قلمداد شدید. به لحاظ کتب سابقه سماویه است.

احتمال دوم این است که کنتم فی اللوح المحفوظ. در لوح محفوظ شما این امتی که دارای این صفات هستند قلمداد شدید و حالا یا قلمداد شدید یا مقدر شدید که چنین امتی باشید. خدا تقدیر فرموده در لوح محفوظ که شما چنین امتی بوده باشید.

احتمال سوم این است که «کنتم فی صدر الاسلام». یک گلایه‌ای است که کأنّ خدای متعال دارد از مسلمانان در وفاء می‌کند که قبلاً شما چنین آدم‌هایی بودید، چنین امتی بودید، چرا از آن سجیه و رویه دست برداشتید. و این مطلبی است و مفادی است که علامه طباطبایی قدس سره در المیزان این جور استظهار فرمودند. علی ما ببالی سابقاً ایشان این جور که «کنتم فی اوائل الاسلام، فی صدر الاسلام» یک چنین آدم‌هایی بودید و بعد این رویه، این سجیه، این‌ها، رو به کمرنگی و نقصان گذاشته و لذا خدای متعال گلایه می‌کند که شما این طور بودید. این هم یک احتمالی است که این بزرگوار فرمودند.

احتمال دیگر این است که «کنتم مذ انتم» مقصود است یعنی شما امت اسلام از وقتی پدیدار شدید این سجیه را داشتید. کأنّ تمام امت مِن المنذ الی النهایة به عنوان یک مجموعه دیده شده. امت اسلام چه آن‌هایی که در آن زمان حیات داشتند، چه آن‌هایی که بعد می‌آیند الی یوم القیامة، می‌گوید شما امت من حیث المجموع امتی هستید که منذ البدو و از اول شما همین طور بودید و هستید. فرق این بیان با فرمایش آقای طباطبایی قدس سره این هست که او می‌گوید: فقط شما در حدوث این جور بودید، در بدو این جور بودید. اوائل اسلام این جور بودید. بعد نه، از آن رویه خارج شدید، گلایه دارد می‌کند. این بیان این است که نه، کل امت را؛ چه آن‌هایی که آن موقع بودند، چه بعدی‌ها الی یوم القیامة، امت اسلام را یک کاسه، با یک مجموعه دارد نگاه می‌کند و می‌فرماید شما از اول این جور آدم‌هایی بودید. شما از اول این جور بودید. شما، به همه دارد می‌گوید. این به یک عده خاصی که نیست. به این امت دارد نگاه می‌کند، مثل این که می‌گوید مثلاً یک نفری را در پیری نگاه می‌کند به او و می‌گوید این آدم از اول خوش اخلاق بود. یعنی از اول تا حالا، این خوش اخلاقی برای این روزهایش نیست.

سؤال

جواب: نه دیگر، امت، همه را دارد نگاه می‌کند. کنتم خطاب به هزار نفر، دو هزار نفر، یک میلیون، دو میلیون که نیست. به امت اسلام است، من حیث المجموع، این جمعیتی که گروندگان به اسلام هستند من البدو الی الختم هرچه هستند به این‌ها دارد نگاه می‌کند و می‌فرماید شما ایها المنتهلون بالاسلام از اول شما این حالت را داشتید، این سجیه را داشتید که «تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر» این هم یک احتمالی داده شده.

منتها این احتمال اشکالش این است که خلاف واقع است. خب ما می‌بینیم الان این جوری نیست. چطور بیاید اسلام بگوید همه‌تان، از اول شما این جور آدم‌هایی بودید، این یک سجیه‌ای بوده که از روز اول برای شما بوده و همین طور استمرار دارد و هست. این معنا احتمالش ولو گفته شده است اما اشکالش این است که خلاف واقع است و نمی‌توانیم بگوییم این مراد است.

احتمال دیگر این است که گفتند «کنتم خیر امة للناس» این به معنای تکوّن و حدوث است. یعنی شما متکوّن شدید و پدیدار شدید در نشئه دنیا به این شکل که امتی هستید که امر به معروف می‌کنید، نهی از منکر می‌کنید. و حالا چطور به این امت نسبت داده شده که امر به معروف می‌کنید و نهی از منکر می‌کنید؟ به لحاظ این که یک عده‌شان این کار را می‌کنند. عده‌ای این کار را می‌کنند، از این جهت به این امت نسبت داده شده ولو این که تک تک آن‌ها و تمام آن‌ها این کار را انجام ندهند. از این باب گفته شده باشد. این هم یک احتمالی است که خب گفته شده ولکن قرینه‌ای بر این که حالا ما این جور معنا کنیم وجود ندارد.

سؤال

جواب: بله.

این هم یک احتمالی است که در آیه شریفه داده شده البته در بعضی روایات که شاید معتبر هم باشد که حالا بعداً هم متعرض آن‌ها می‌شویم، این جا به جای امت در بعض قرائات که قرائات منسوب به ائمه علیهم السلام هم هست، «ائمه» هست. و گفته شده «کنتم ائمةً»، مخاطب هم خود ائمه هدی علیهم السلام هستند. شما ائمه هدی کسانی هستید که «تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر». خب حالا این هم به خدمت شما عرض شود که احتمالی است که در این جا داده شده. علی ای‌حالٍ هر چه شما بفرمایید آن مدعایی که ما داریم این است که بالاخره علم اجمالی داریم که یکی از این معانی این جا مقصود است. این آیه که نمی‌شود لامعنا له باشد. این یکی از این‌ها هست. حالا ما مردد هم باشیم که کدام است ولکن می‌دانیم یکی از این‌ها هست. هر کدام باشد آن مطلبی که فعلاً در صددش هستیم که اهتمام شارع و اهمیت مسأله امر به معروف و نهی از منکر باشد از این آیه شریفه استفاده می‌شود حتی آن احتمال اخیر که ائمه باشد. بالاخره می‌خواهد یک ویژگی بارز ائمه علیهم السلام را بگوید دیگر. مثلاً بفرماید ای ائمه، ای علی، ای حسن، ای حسین صلوات الله علیهم اجمعین و این بقیه ائمه شما عالمید، شما معصومید. این معلوم می‌شود عالم بودن ارزش است، معصوم بودن ارزش است. اگر این‌ها ارزش نبود در مقام تعریف چه گفتنی این‌ها داشت. پس بنابراین این آیه علی ای حالٍ دلالت بر عظمت و اهمیت امر به معروف و نهی از منکر می‌کند.

در همین سوره مبارکه آیه ۱۱۴

«یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ وَ أُولئِکَ مِنَ الصَّالِحین‏»

باز به دو وجه این آیه شریفه دلالت بر اهمیت می‌فرماید.

یکی این که باز دارد تعریف اهل ایمان را می‌کند به این که این‌ها «یؤمنون بالله و الیوم الآخر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر» و این که اصلاً امر به معروف و نهی از منکر را در عِداد ایمان به خدا ذکر کرده. هر چیزی که جایش گفتن در هر جایی نیست. این که اولاً امر به معروف را، خود امر به معروف را دارد از صفات این‌ها می‌شمارد و در مقام تجلیل و مدح و ستایش است و این عناصر را در این مقام ذکر می‌کند. این دالّ است بر این که این عناصر، عناصر ارزشمند و مهمی است.

دوم این که؛ این‌ها را در کنار چه می‌شمارد؟ در کنار بالاترین و مهم‌ترین امر که ایمان به خدای متعال باشد.

و سوم این که در نهایت می‌فرماید «و اولئک من الصالحین». این‌ها از صلحاء هستند. بنابراین این آیه مبارکه هم دلالتش بر مطلب تمام است.

این سه آیه مبارکه در سوره مبارکه آل عمران.

باز در سوره مبارکه اعراف آن جا هم باز چند آیه در این باب وجود دارد.

آیه ۱۵۷

«الَّذینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتی کانَتْ عَلَیْهِمْ...» تا آخر آیه شریفه.

باز این جا در مقام تمجید ستایش رسول خداصلی الله علیه و آله می‌بینید که روی این دو مسأله تکیه می‌فرماید که «یأمرهم بالمعروف و ینهاهم عن المنکر».

یا در آیه ۱۶۵

«فَلَمَّا نَسُوا ما ذُکِّرُوا بِهِ أَنْجَیْنَا الَّذینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَ أَخَذْنَا الَّذینَ ظَلَمُوا بِعَذابٍ بَئیسٍ بِما کانُوا یَفْسُقُون‏»

که عامل نجات را چه شمرده در این آیه؟ نهی از منکر. پس معلوم می‌شود این خیلی اهمیت دارد، حتی منجی است. «أَنْجَیْنَا الَّذینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ».

در سوره مبارکه توبه

آیه ۷۱

« وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ یُطیعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ»

باز به دو وجه؛ یک مسأله همین که در مقام ستایش و تمجید و خصوصیات مؤمنین و مؤمنات فرمود «یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر». و این که از آیه استفاده می‌شود این مراعات یکدیگر کردند، امر به معروف و نهی از منکر کردن، این مسبب از این است که «المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض» هستند.

و یکی در ذیل آیه شریفه که فرمود: «سَیَرْحَمُهُمُ اللَّهُ»، معلوم می‌شود که این صفات را واجد بودن قابلیت تلقی رحمت این آیات خدای متعال را برای انسان ایجاد می‌کند. پس کَفَی در عظمتش همین که این شرط قابلیت را در انسان ایجاد می‌کند که بتواند اخذ کند رحمت‌های بی‌نهایت خدای متعال را. در این آیه شریفه هم این طور دارد می‌فرماید.

در آیه ۱۱۲ سوره مبارکه توبه در مقامی که بندگان خاص و ویژه خودش را برمی‌شمارد، می‌فرماید:

« التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاکِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنینَ»

باز همان دو وجهی که آن جا گفته می‌شد؛ یکی در مقام ستایش این‌ها، این اوصاف را ذکر می‌کند برای آن‌ها و در نهایتش می‌فرماید «و بشّر المؤمنین» یعنی این‌ها مصداق مؤمنین هستند، به این‌ها بشارت بده.

خب ببینید با چه لسان‌هایی، با چه بیان‌هایی و چگونه خدای متعال در سُور مختلف با آیات متعدد.

در سوره مبارکه حج

«الَّذینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ» (حج/۴۱).

«إن مکناهم فی الارض»، اگر قدرت به آن‌ها بدهیم کارهایی که می‌کنند این‌هاست. «أقاموا الصلاة، آتوا الزکاة، امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر» بعد التمکین این کار را می‌کنند. این آیه دلالت می‌کند که پس این امر به معروف و نهی از منکر برای حاکمان به طریق أولی نسبت به دیگران است؛ چون تمکین آن‌ها بیشتر است دیگر. آن‌ها می‌شوند مکناهم فی الارض. خب این ویژگی را دارد بیان می‌کند. یعنی مثل این که بگوید مردم اگر می‌خواهید حکومت درست و حسابی باشد این کارها را می‌کند. یعنی این کارها خیلی مهم است. بنابراین، این آیه هم دلالتش بر مسأله واضح است.

آیه شریفه دیگر در سوره مبارکه لقمان آیه ۱۷ :

«یا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اصْبِرْ عَلی ما أَصابَکَ إِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ».

این جا حضرت لقمان به فرزندش دارد می‌فرماید اما این که خدای متعال این را نقل فرموده و این که لقمان إما نبی است و إما یک حکیم مورد قبول قرآن است، چه نبی باشد، چه حکیمِ مورد قبول قرآن شریف باشد، خدای متعال هم حرفش را دارد نقل می‌کند، معلوم می‌شود این حرف، حرف درستی است و عظمت دارد، اهمیت دارد و خدای متعال این را دارد تصدیق می‌فرماید.

این‌ها آیاتی است که بالصراحه کلمه امر به معروف و نهی از منکر، هر دو یا یکی از آن‌ها که در یک آیه‌اش فقط نهی از منکر بود، ذکر شده.

آیات دیگر هم هست به عنوان موعظه و به عنوان چه، آن جور عناوین هم داریم که ان شاء الله در بحث‌های بعدی بعضی از آن آیات هم ذکر خواهد شد. اما دیگر آن‌هایی که امر به معروف و نهی از منکر این دو واژه در آن آمده باشد، ظاهراً شاید همین آیات باشد.

بعض آیات هست که نه عنوان امر به معروف در آن هست، نه آن عنوان موعظه و این‌ها در آن هست، ولی در عین حال دارای یک مضامین بسیار بلندی است که به حسب روایات فرمودند مقصود امر به معروف و نهی از منکر است.

این آیه شریفه که در شأن مولی امیرالمؤمنین علیه السلام؛ قال الله تعالی فی سورة البقره /۱۰۲

«وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ»

دو حدیث در ذیل این آیه شریفه هست. یکی این حدیث شریف در فقه القرآن راوندی است.

«فِی قَوْلِهِ تَعَالَی وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ رُوِیَ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع أَنَّ الْمُرَادَ بِالْآیَةِ الْأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیُ عَنِ الْمُنْکَرِ»

در روایت دیگری است در مجمع البیان:

«رُوی عن علی(ع) و إبن عباس فِی قَوْلِهِ تَعَالَی وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ، إنّ المراد فی الآیة الرجل الذی یقتل علی الامر بالمعروف و النهی عن المنکر»

در راه امر به معروف و نهی از منکر کسی که کشته بشود، این همین است که این آیه می‌فرماید «مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ».

خب این‌ها مجموعه آیات مبارکاتی است که از آن، عظمت و اهمیت این فریضه بزرگ الهی معلوم می‌شود.

و أما الروایات

روایات صاحب جواهر قدس سره مثل بقیه فقهاء بعضی از روایات نبویه صلی الله علیه و آله و سلّم را آوردند که حالا به بعضی از آن‌ها اختصار می‌کنیم. بعضی از روایات نبویه و بعضی از روایاتی که از ائمه هدی سلام الله علیهم اجمعین عرض می‌کنیم.

«قال رسول الله(ص): إِذَا أُمَّتِی تَوَاکَلَتِ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ فَلْیَأْذَنُوا بِوِقَاعٍ مِنَ اللَّهِ تَعَالَی‏» .

«تواکلت» در لغت به معنای این است که کار را به عهده هم دیگر گذاشتن، این ایکال به آن بکند، آن هم به آن ایکال بکند. یعنی پاس دادن. این معنای تواکلت هست.

در مجمع البحرین فرموده: « تَوَاکَلَ القوم تَوَاکُلًا: اتکل بعضهم علی بعض. و اتَّکَلْتُ علی فلان فی أمری: إذا اعتمدته.» به او اعتماد می‌کنی. خودت انجام نمی‌دهی به او اعتماد می‌کنی. یا امر را به او واگذار می‌کنی.

«تواکل الکلام». در ملاذ الاخیار از نهایه ابن اثیر نقل می‌کند: «أی اتَّکَلَ کلّ واحد منهما علی الآخر فیه.» به یک عده می‌گویند آقا بروید این مطلب را به فلانی بگویید، آن می‌گوید تو بگو، آن می‌گوید نه تو بگو، آخرش هم هیچ کس نمی‌گوید. این می‌شود تواکل الامر، تواکل الکلام.

حالا حضرت این جا می‌فرمایند به حسب این نقل «إِذَا أُمَّتِی تَوَاکَلَتِ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ...» این می‌گوید آن‌ها انجام بدهند، مثلاً مردم می‌گویند: طلبه‌ها انجام بدهند، علما بگویند، علما هم می‌گویند: مردم بگویند. همه‌شان می‌گویند: دولت بگوید، دولت می‌گوید: مردم بگویند، علما بگویند. این به آن پاس می‌دهد، آن به این پاس می‌دهد. اگر این جوری شد «إِذَا أُمَّتِی تَوَاکَلَتِ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ» اگر این کار را کردند «فَلْیَأْذَنُوا بِوِقَاعٍ مِنَ اللَّهِ تَعَالَی».

«وقاع» به دو معنا است. یکی محاربه است، یعنی جنگ. یعنی دیگر اجازه بدهند به خودشان که با خدا محاربه کنند. چون این حالت محاربه با خدای متعال است.

یا «وقاع» به معنای «النازلة الشدیدة» است. یعنی یک رخداد خیلی دردناک و مصیبت‌بار. خب می‌تواند یکی از مصادیقش هم محاربه باشد. اما محاربه، شدیدتر است آن معنا. جنگ با خدا، محاربه با خدا. یا این که نه، وقاع یعنی نازله شدید، مثلا قحطی بیاید، جنگ و جدال قومی و امثال این‌ها که هر ساعت...، یا زلزله بیاید و مشکلات اقتصادی، مشکلات اجتماعی، چه و این‌ها همه النازلة الشدیدة است. حالا حضرت می‌فرماید اگر شما امر به معروف و نهی از منکر را این کار کردید، این منجر به این خواهد شد. دیگر اجازه بدهید به خودتان که گرفتار چنین اموری بشوید.

این روایت هم در کافی شریف هست، هم در تهذیب هست، هم در عقاب الاعمال هست، در تمام این‌ها نقل شده و صاحب وسائل قدس سره، باب اول از ابواب امر به معروف، حدیث پنجم ایشان این حدیث را نقل فرموده و فرموده که شیخ در تهذیب، و رواه الصدوق فی عقاب الاعمال مثله.

اما این حدیث در عقاب الاعمال اگر مراجعه بفرمایید با تهذیب و کافی تفاوت می‌کند. آن جا این جوری است:

«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا تَرَکَتْ أُمَّتِی الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ فَلْیُؤَذِّنْ بِوِقَاعٍ مِنَ اللَّهِ جَلَّ اسْمُهُ.»

اذا ترکت امتی؛ ترک بکنند. البته لازمه همان تواکل هم گفتیم چیست؟ ترک است. این به عهده آن می‌گذارد، آن به عهده این می‌گذارد، نتیجه‌اش این است که هیچ کس انجام نمی‌دهد. تواکلت لازمه‌اش ترک است اما در این حدیث در عقاب الاعمال خود آن لازم را بیان فرموده که ترک باشد. پس این که صاحب وسائل فرموده: «مثله»، این تمام نیست. این مثله‌های صاحب وسائل قدس سره در بعضی موارد اشتباه هست. یکی از موارد همین جا است که این مثله بالاخره؛ یعنی مثل این لفظاً و معناً باید باشد دیگر. یعنی همین الفاظ را داشته باشد.

سؤال: شاید این قدر حساسیت به خرج نمی‌داده.

جواب: خب باید بدهند دیگر. وقتی می‌گوید «مثله»، مخصوصاً یک جاهایی که در مقام افتاء تفاوت می‌کند مطلب.

سؤال: شاید دأب محدثین این هست؟

جواب: نه این طور نیست.

خب از کتاب ملاذ الاخیار مجلسی قدس سره در جلد نهم، صفحه ۴۶۹ استفاده می‌شود که باز در تهذیب رایج در زمان ایشان «فلتأذن بوقایع» نه «بوقاع»، فلذا ایشان این را نقل کرده، بعد می‌فرماید: «فی بعض النُسخ بوقاع». این وقاع که صاحب وسائل نقل کرده، صاحب جواهر نقل می‌کند، ایشان می‌فرماید فی بعض النسخ هست. اما آن که ابتدائاً می‌فرماید: «بوقایع»، خب این بیشتر می‌شود دیگر. یعنی مشکله بیشتر می‌شود آن جا که «بوقایع» باشد. یعنی نه یک حادثه و دو حادثه، نه یک مشکله و دو مشکله. حالا علی أی حالٍ این «وقاع» هم محتمل است که مصدر باشد، مصدر واقعه باشد مثل کاتَبَ کتاباً و مکاتبةً، این جا هم باشد واقعَ و وقعاً، و محتمل هست که جمع باشد.

خب علی أی حالٍ این حدیث شریف دلالت می‌کند. منتها مشکلی که این حدیث شریف دارد این هست که در سندش محمد بن عَرَفة هست. و محمد بن عرفه لاتوثیق له. بنابراین سند این روایت محل اشکال هست و طریق التخلص این است که در کافی موجو است، اگر کسی آن مبنا را قبول داشته باشد که هر روایتی در کافی است مشمول شهادت کلینی به صحت است خب تمام می‌شود و الا این روایت از نظر سند محل اشکال است.

و نکته دومی که باید توجه داشته باشیم این است که صاحب وسائل سند این روایت را ارجاع داد به سند روایت قبل. در سند روایت قبل آن جا محمد بن محمد بن عرفه هست. ولی تمام این مواردی که ما مراجعه کردیم، چه کافی، چه تهذیب، چه عقاب الاعمال، آن جا محمد بن عرفه هست. بنابراین این نُسخ موجوده از این سه کتاب، و این سه منبع محمد بن عرفه هست. اما صاحب وسائل آن جور ارجاع داده. آیا این اشتباه است، یعنی خیال کردند همان است یا این که نسخه ایشان از این کتاب که خیلی بعید نیست سه نسخه ایشان؛ هم کافی، هم تهذیب، هم عقاب الاعمال آن باشد.

علی أی حالٍ این هم یک مشکله‌ای است در این روایت از نظر سند ولکن حل مسأله همان است که عرض کردیم. خب نکفتی بهذه الروایة النبویة صلی الله علیه و آله. یا اگر نمی‌خواهید یک روایت معتبر اقلاً که همه قبول داشته باشند از پیغمبر بخوانیم در جلسه بعد، یکی دو روایت هم از ائمه علیهم السلام، دیگر بقیه روایات را مراجعه می‌فرمایید ان شاء الله، وارد ابحاث دیگر بشویم.

و صلی الله علی محمد و آله.


بازگشت به دروس خارج