بحث امر به معروف و نهی از منکر
محتویات
جلسه یکم
مدخل بحث امربه معروف و نهی از منکر
پایگاه اطلاع رسانی وسائل- حجت الاسلام والمسلمین الهی خراسانی به بررسی فقهی امربه معروف و نهی ازمنکر،با رویکرد تربیتی،حکومتی پرداختند.
استاد سطح عالی حوزه علمیه خراسان دراین جلسه به مباحث مربوط به مدخل و مقدمه بحث امربه معروف و نهی از منکر،وتبیین جایگاه این بحث وفهرست مطالب آن ،به صورت مقارن درفقه امامیه وعامه پرداختند.
به گزارش سرویس مبانی پایگاه اطلاع رسانی وسائل، حجت الاسلام والمسلمین الهی خراسانی، استاد خارج فقه حوزه علمیه خراسان در اولین جلسه درس خارج فقه امر به معروف ونهیازمنکر با رویکرد تربیتی،حکومتی به تبیین و جایگاه بحث «امربه معروف و نهی از منکردر فقه امامیه » پرداخت.
خلاصه درس
حجت الاسلام والمسلمین الهی خراسانی درجلسه امروز به بررسی موارد ذیل پرداختند؛
تبویب فقه و جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در تبویب فقه، بیان مبادی بحث، فهرست مطالب، اهمیت بحث(از حیث دروندینی و بروندینی و نظام اسلامی وحکومت اسلامی وجامعه اسلامی.)
تقریر درس در ذیل تقدیم شما خواننده گرامی می شود.
بسم الله الرّحمن الرّحیم
تبویب فقه و جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در تبویب فقه
استاد سطح عالی حوزه علمیه خراسان درتبیین ابواب فقهی فرمودند؛ 51 یا 56 یا اخیرا 75 باب، از طهارت تا دیات،ابواب فقهی را تشکیل میدهد. تقسیم این ابواب توقیفی نیست ولی مطابق سنتی که از قرن پنجم میان اهلسنت و شیعه شکل گرفته ابواب فقهی را به عبادات و معاملات و احکام و اخیرا به عبادات و معاملات تقسیم نمودهاند. قبلا احکام را خارج از معاملات می دانستند؛ ولی در سدههای اخیر چون معاملات را در غیرعبادات فرض شده، لذا همۀ غیرعبادات را در معاملات فرض کردهاند.
یکی از ابوابی که در عبادات در شیعه مطرح بوده و در بعضی از متون علمای ما و اهلسنت به عنوان سیاسات آمده «امر به معروف و نهی از منکر» است. امر به معروف و نهی از منکر هم سبقۀ کلامی دارد و هم سبقۀ فقهی.
به لحاظ کلامی در مذاهب دیگر، یکی از اصول خمسۀ معتزله و یکی از ارکان عقیدتی خوارج، مسالۀ «امر به معروف و نهی از منکر» است.
به لحاظ فقهی هم به شکل مستقل و هم در ذیل ابواب دیگر مطرح شده است. در شیعه هم ذیل کتاب جهاد و هم رسائل مستقلی در این جهت نوشته شده و هم در ابوابی دیگر بعد از باب جهاد آمده است. آنچه که محل بحث ما در اینجاست سبقۀ کلامی این بحث است؛ چرا که زوایای کلامی بحث را باید به علم کلامی واگذار نمود.
بیان مبادی بحث
ایشان فرمودند که مبادی بحث ،شامل پیشینۀ و اهمیت بحث، تطور بحث به لحاظ فقهی، تبارشناسی بحث، روش و رویکرد بحث و ساختار فقهی این بحث میباشد.
فهرست مطالب
استاد سطح عالی حوزه علمیه خراسان فهرست مطالب رادر4 بخش تنظیم فرمودند؛
بخش اول: مدخل بحث
اهمیت درون دینی و برون دینی بحث؛
تبارشناسی بحث؛
روش و رویکرد بحث؛
ساختار و شبکه مسائل بحث؛
پیشینه و تطور بحث در فقه شیعه و اهل سنت؛
و اهمیت مطالعات در این زمینه اجمالا اشاره خواهد شد.
بخش دوم: حکم امر به معروف و نهی از منکر
مفهوم شناسی (مفاهیم امر، معروف و منکر و ارتباطش با مفاهیم مشابه)؛
حکم شناسی.
بخش سوم: شروط و صلاحیات امر به معروف و نهی از منکر
شروط و صاحیات
مناهج
آلیات
ابزار
بخش چهارم فروع و متفرقات
فروعات ذکر شده در خود باب؛
فروعات متفرقه در ابواب دیگر مثل امر به معروف نسبت به فرزندان و همسر و …
اهمیت بحث
استاد سطح عالی حوزه علمیه خراسان فرمودند؛از حیث دروندینی و بروندینی و نظام اسلامی وحکومت اسلامی وجامعه اسلامی این بحث دارای اهمیت وقابل طرح میباشد.
درون دینی
جایگاه امر به معروف و نهی ازمنکر در نصوص دینی و تاکید مکرر نصوص بر مواظبت بر این فریضه و پرهیز از ترک، که در اینجا به یک آیه و یک روایت در اینجا شاره میشود.
یک آیه: توبه 71
«وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ يُطيعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزيزٌ حَكيمٌ»؛ مردان و زنان مؤمن دوستان و یاوران یکدیگرند. این که دوست و یاور هم هستند ولی هم و نسبت به یکدیگر همبستگی دارند.
ضابط کلمۀ «ولی» دوستی، مسئولیت و همبستگی است. یعنی رعایت «يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ» نسبت به یکدیگر.
یک روایت: حکمت 31
در روایتی از امیر مؤمنا است که حضرت علی(ع) است میفرمایند: «فَمَنْ أَمَرَ بِالْمَعْرُوفِ شَدَّ ظُهُورَ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَنْ نَهَى عَنِ الْمُنْكَرِ أَرْغَمَ أُنُوفَ [الْمُنَافِقِينَ] الْكَافِرِين». کسی که امر به معروف کند پشتوانۀ مؤمنین را تقویت نموده است. در قمست برون دینی با این روایت کار داریم.
=برون دینی
«امر به معروف و نهی از منکر» ضامن آن چیزی است که ما نامش را جامعۀ اسلامی نامیدیم. مفهوم جامعۀ اسلامی وقتی صادق است که در بین آحاد مؤمنان، غلبۀ روابط مؤمنانه بر جامعه مشهود باشد؛ یعنی روابط اخلاقی، اقتصادی، حقوقی، سیاسی، تعاملات فرهنگی، رسانههای مختلفی که در جامعه هست و… در آنها روابط مؤمنانه غلبه داشته باشد. این کف جامعۀ اسلامی است و سقفش این است که همۀ این روابط مطابق معیارها و موازین الهی جاری و ساری باشد؛ لذا بر خلاف تصور برخی، جامعۀ اسلامی متأخر از هم نظام اسلامی و هم از حکومت اسلامی است.
نظام اسلامی
انقلاب سیاسی یعنی تغییر رژیم سیاسی و مناسبات رسمی جامعه بر پایۀ تعالیم اسلامی با وامگیری از مفاهیم اسلامی جهاد، شهادت و تکلیف شکل گرفت. در همین انقلاب اسلامی هم امر به معروف و نهی از منکر نقش داشت. پیشتاز این انقلاب هم سید الشهداء(ع) است که برای قیامشان امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح امت را بیان نموده است. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، نرم افزار و نظامی که کشور باید بر پایه آن اداره بشود را نظام اسلامی گویند؛ یعنی یک منظومۀ معرفتی که به وسیلۀ آن بتوان اقتصاد، سیاست، فرهنگ و… را اداره کرد.
حکومت اسلامی
بعد از طرح ریزی نظام اسلامی، نوبت به پیادهسازی و اجرای حکومت اسلامی میرسد؛ یعنی حکومت در همۀ بخشهای این منظومه معرفتی، خودش عامل باشد، در مقرراتش، قوانین، انتصابات، تقسیم نقشها و الگوها، برنامهها و… معیارش معارف اسلامی باشد. چون نظام اسلامی قبل از حکومت اسلامی در مقام نظر، قابل تصور نیز هست. اما حکومت اسلامی مقام عمل است نه نظر.
جامعه اسلامی
اگر این مناسبات اسلامی در مناسبات حکومتی فراتر رفت. فقط در روابط درون حاکمیت و بین مردم نبود بلکه در کل جامعه این روابط حاکم و مناسبات حاکم بود، آن وقت جامعۀ اسلامی شکل میگیرد.
لذا حکومت اسلامی مقدمۀ جامعۀ اسلامی است. دلیل عقلی که مرحوم امام (ره) بر ضرورت ولایت فقیه و برپایی حکومت اسلامی حتی در زمان غیبت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه شریف) اقامه نمودهاند، مبتنی بر این است که برای داشتن یک جامعۀ اسلامی که مردم طبق آن موازین زندگی کنند و مقررات و مناسبات اسلام در حوزۀ اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و… جاری شود داشتن یک حکومت بر پایۀ اسلام ضروری است و حکومت اسلامی شرطش داشتن یک اسلام شناس و فقیه در رأس آن است. شبیه آن چه که مرحوم آیتالله خویی (ره) بعد از تعریف امور حسبه و توسعه آن بیان داشتند به اموری که مرحوم امام (ره) داخل در ولایت فقیه نمیدانستند مثل جهاد ابتدایی، بعد می فرمایند چه کسی متولی این امور بشود؟ میفرمایند قدر متیقنش فقیه جامع الشرایط است، لذا در اینجا از قدر متیقن به غیر فقیه نمیشود عدول کرد. لذا حکومت اسلامی چون مقدمۀ تشکیل جامعه اسلامی است. شکلگیری آن ضروری است. حال جای امر به معروف و نهی از منکر در اینجا کجاست؟
جامعۀ اسلامی جامعه است که روابط و مناسبات رسمی و غیر رسمی آن طبق موازین اسلامی شکل بگیرد در فرهنگ شناسی و جامعه شناسی به این هنجارهای جامعه گویند. یعنی رفتارهای جامعه رفتارهای اسلامی باشد. مثلا بگوییم معاملات بازار ایران مطابق هنجارهای اسلامی (معارف اسلامی) است در دیگر حوزهها هم از قبیل: هنر، ورزش، تفریحات، مشاغل و غیر هم همین طور باشد.
حتی سیاست مدارن و سیاستورزان حتی اگر جزء حکومت نیستند روش و منششان بر اساس اسلام معمول باشد؛ لذا وقتی سخن از جامعه اسلامی گفته میشود یعنی جامعهای که منظر هنجاریاش اسلام است. و جامعه آنچه را که غیراسلامی است ناهنجار بداند. البته در جامعه شناسی فرهنگ هنجارها به هنجارهای الزامی (که جامعه در مقابل آن اصلا کوتاه نمیآید) یا هنجارهای ترجیحی (که جامعه میپسندد اما تارک آن را مؤاخذه نمیکند) و یا هنجارهای غیر الزامی (که راجح است و جامعه هم بازخورد مثبت میدهد) تقسیم میشود.
احکام اسلامی، هنجارها را شکل میدهد، علم فقه متکفل آن احکام است. در امر به معروف و نهی از منکر یعنی امر به واجبات و نهی از محرمات، یعنی بر مبنای شریعت امر به معروف و نهی از منکر را ترسیم کنیم پس مستقیما توسعۀ هنجارهای اسلامی در فرهنگ، شکلدهی روابط اسلامی در سیاست، مستقر شدن و رواج رفتارهای اسلامی در حوزۀ اقتصاد، معاملات، کسب درآمد، هزینه، مصرف و… اگر اینها مطابق موازین اسلام باشد چنین جامعهای جامعۀ اسلامی است. امر به معروف و نهی از منکر بر اساس شریعت مستقیما کنترل هنجارهای یک جامعۀ اسلامی را بر عهده دارد. لذا وعدهها و تهدیدهایی که در روایات آمده امری تکوینی است نه اینکه اگر امر به معروف و نهی از منکر در جامعه ترک شود خداوند تصمیم میگیرد مجازات تشریعی را برای ما مقدر کند که «لیسلطن علیکم شرارکم». خداوند دارد خبر میدهد از یک سنت اجتماعی و تکوینی میدهد. یعنی وقتی که از موازین اجتماعی در حوزۀ هنجارهای اجتماعی محافظت نکردیم این هنجارها برعکس میشود و اصحاب منکر اهل معروف شناخته میشوند و کنترل امور را برعهده میگیرند.
مایکل کوک! کتابی در امر به معروف نگاشته از این نیاز برون دینی به امر به معروف در جامعه کار را شروع کرده است که مشاهده کرده در مترو تعرضی شده و تنها یک نفر معترض شده است. ایشان میفرماید اگر ما امر به معروف و نهی از منکر را در جامعه همانند مسلمانها داشتیم این مسائل برای جامعۀ ما در امریکا طبیعی نمیشد. لذا برای داشتن یک جامعه سالم اخلاقی، نیازمند مراقبت به امر به هنجارها و نهی از ناهنجارها توسط جامعه میباشد، لذا ما که ادعای ساخت جامعه سالم اخلاقی اسلامی هستیم این نیاز مبرم اولیه جزء ضروریات ماست.
و در ادامه استاد عالی حوزه علمیه خراسان جای این سوال هست که آیا تشکیل حکومت از مصادیق امر به معروف و نهی از منکر است یا لازمه امر به معروف و نهی از منکر است؟ مرحوم امام این را لازمۀ امر به معروف و نهی از منکر میدانند. چرا که بعضی از ابعاد امر به معروف و نهی از منکر جزء با تشکیل حکومت امکان پذیر نیست. و در تحریر الوسیله فتوا دارند که برای امر به معروف و نهی از منکر فرد به تنهایی کافی نیست و نیاز به تشکیل جمعیت دارد این تشکیل جمعیت واجب است که طبیعتا یک مصداقش تشکیل حکومت میباشد. این کتاب «امر به معروف و نهی از منکر» یکی از نقاط تلاقی فقه تربیتی و فقه حکومتی است. لذا در این باب هم رویکرد تربیتی و هم رویکرد حکومتی و اجتماعی را میتوان دنبال کرد.
مقرر:شریفی 9/8/95
امربه معروف ونهی از منکر حجت الاسلام والمسلمین الهی خراسانی (95/8/10)
جلسه2
تبیین رویکرد تربیتی ،حکومتی دربررسی فقهی امربه معروف و نهی از منکر
پایگاه اطلاع رسانی وسائل- حجت الاسلام والمسلمین الهی خراسانی در بررسی و توضیح اینکه مقصودازبررسی فقهی امر به معروف ونهی از منکربا رویکرد تربیتی ،حکومتی چیست؟فرمودند؛ ابتدا باید فرق میان فقه تربیت و فقهتربیتی و همچنین فرق میان فقهحکومت و فقهحکومتی بیان گردد تا در مرحله بعد مراد از رویکرد تربیتی،حکومتی در بررسی فقهی امر به معروف و نهی از منکر واضح شود.
به گزارش سرویس مبانی پایگاه اطلاع رسانی وسائل، حجت الاسلام والمسلمین الهی خراسانی، استاد خارج فقه حوزه علمیه خراسان در دومین جلسه درس خارج فقه امر به معروف ونهیازمنکر با رویکرد تربیتی،حکومتی به تبیین بحث «تفاوت میان فقه تربیت و حکومت با فقه تربیتی و حکومتی» پرداخت.
خلاصه درس گذشته
حجت الاسلام والمسلمین الهی خراسانی به مسائل مقدماتی و مدخل بحث امر به معروف و نهی از منکر پرداختندو تبویب فقه و جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در تبویب فقه، بیان مبادی بحث، فهرست مطالب، اهمیت بحث(از حیث دروندینی و بروندینی و نظام اسلامی وحکومت اسلامی وجامعه اسلامی)را تا حدودی بیان نمودند.
خلاصه درس
حجت الاسلام والمسلمین الهی خراسانی درجلسه امروز به برخی از ثمرات برون دینی بحث امر به معروف و نهی از منکر اشاره کردند و علاوه برآن تفاوت میان دو نگاه متفاوت،در بررسی فقهی میان فقه تربیت و حکومت و فقه تربیتی و حکومتی را بیان نمودند .
تقریر درس در ذیل تقدیم شما خواننده گرامی می شود.
بسم الله الرّحمن الرّحیم
در جلسه قبل گفته شد که یکی از حیثیتهای بحث زاویه و نگاه برون دینی در مساله امر و نهی میباشد.
ثمرات امر به معروف از منظر برون دینی
استاد عالی حوزه علمیه خراسان در ذکر برخی از ثمرات بحث فرمودند؛
در حوزه سیاست: کنترل قدرت ،جلوگیری از سوء استفاده از حکمیت و تخطی از قوانین موضوعه توسط خود حاکم میتوان به وسیله مردماز آن جلوگیری نمود وآنچه بعنوان نصح لائمة المسلمین وارد شده است دقیقتر تعقیب شود.
در حوزه اقتصاد: سالم سازی اقتصاد و جلوگیری ازمعاملات غیر سالم پول شوئی، سوء استفاده از امکانات و قوانین، شکستن انحصار اقتصادی ورشد غیر سالم اقتصاد دولتی در مقابل بخش مردمی و ...
درحوزه امنیت: افزایش امنیت اخلاقی و روانی جامعه وکنترل خشونت های اجتماعی، خانگی و سازمان یافته، کنترل و منع تبعیضهای اجتماعی علیه زنانوکودکان و مهاجرین وبرخی نژادها، جلوگیری از تعارضات قومی و مذهبی و ...
لذا آنچه امربه معروف ونهی ازمنکرشناخته شده، نه تنها بعنوان یک اصل تعبدی و دینی بلکه با کارکرد اخلاقی،اجتماعی،سیاسی،اقتصادی و...دارای ضرورتی چندبرابر میباشد،وباید مسائل آن تنقیح شودو هرکسی که به فکر سلامت و رشد کشور هست باید علاقمند به واکاوی مسائل امربه معروف ونهی ازمنکرو واضح سازی وشفاف سازی ضوابط و شرایط وحدود واختیارات ومتصدیان آن باشد.
و ازباب تیمن وتبرک بحث اشاره به روایتی در این باب مینمائیم: عن النبي( ص) أنه قال لا يزال الناس بخير ما أمروا بالمعروف و نهوا عن المنكر- و تعاونوا على البر فإذا لم يفعلوا ذلك نزعت منهم البركات و سلط بعضهم على بعض و لم يكن لهم ناصر في الأرض و لا في السماء.
تاملی در فقه تربیتی و فقه حکومتی
استاد عالی حوزه علمیه خراسان در تبیین فرق میان دو نوع نگرش در بررسی فقهی بین فقه تربیت و حکومت بافقه حکومتی و تربیتی فرمودند؛
فقه تربیتی چیست
دو معنابرای آن وجود دارد؛
معنای نخست:فقه تربیت فقهی است که با رویکرد تربیتی وارد استنباط و تبیین می شود.
در مقام استدلال توجه به نگاه تربیتی واحکام وضوابط تربیتی شریعت، که شاید در حکم دخیل باشد
در مقام تبیین به جنبه های تربیتی حکم شرعی و اثرات تربیتی بیان حکم توجه داشته باشیم.
لذا فقه تربیتی بخش یا باب خاصی ندارد،بلکه تمام ابواب فقه از طهارت تا دیات میتوانند بادقتها وضوابط تربیتی
نگریسته شوند.
مثلا در حضانت فرزند اگر بگوییم حضانت به مالک نطفه میرسدو اگر غرض تربیتی را که شامل بحث اختیار ولی و بحث تربیت صحیح فرزند است در نظر گرفتیم شاید قائل به تفصیل در حضانت شویم.ولی اگر این غرض تربیتی را دنبال کردیم و/ان را به عنوان یک حیثیت تقییدیة ثابت کردیم درنتیجه درصورتیکه ولی فرزند فاقد صلاحیتهای اخلاقی برای تربیت فرزند باشد استنباط حکم فقهی ما در تعیین حضانت تغییرمیکند.
یا در تبیین تفاوت ارث و دیه زن بگوییم که خدا گفته است،دیه یا ارث زن نصف مرد است چه بپسندید و چه نپسندید! بدون توجه به این که این نحوه بیان، فرد را به خداوند بدبین و فرق گذارنده بین زن ومرد میکند.
اما اگر در تبیین همین حکم دقت تربیتی داشتیم،یعنی با دقت به این نکته که نحوه بیان نباید فرد را نسبت به خداوند و رسول بدبین کند یا اینکه نحوه بیان نباید اثر سوءتربیتی داشته باشد ؛ بحث را در ارث از بیان حکم شروع نمیکنیم و از ارزش هر فرد با توجه به اعمال صالح او هست و برابری زن و مرد طبق آیات قرآن که خلقناو...برای کل بنی آدم آمده نه تنها مردو تکریم خداوند نسبت به زن ومرد و تقسیم وظایف بین زن ومرد بر اساس تواناییهاو خصوصیات و نقشهای هرکدام در زندگی میباشد. واز طرف دیگر حقوق متقابلی قرار داده است و وظیفه مرد به دادن نفقه ومسئولیت مرد نسبت به زن حتی در فرض فقر.وبا این پیش فرض میتوان گفت از آنجائیکه تامین معاش و خرج زن بعهده مرد میباشد و زن هیچ وظیفه ای ندارد درنتیجه این ارث بیشتر یا دیه بیشتر مستقیم یا غیر مستقیم به زن میرسد چراکه مرد موظف است خرجی و زندگی زن را مناسب شان او برطرف نمایند.
در مورد دیه به پرداختن دیه به وارثان و جبران خسارت مالی آنان اشاره می کنیم و از دست دادن تکیه گاه مالی در صورت مرگ مرد اشاره می شود.و از آنجائیکه مرد تکیه گاه مالی زن و فرزندان میباشد لذا خسارت ناشی از فقدان آن سنگینتر است از زن که تکیه گاه مالی محسوب نمیشود.
همین طور در حدود و دیات و ...
معنای دوم فقه تربیتی :در واقع فقه با رویکرد تربیتی نیست ،بلکه بعبارت صحیح درواقع فقه تربیت است، که به معنی کار فقهی متداول در مقولات تربیتی است.
با این نگاه خود تربیت یک باب فقهی یا مجموعه ای از مسائل ابواب فقه است. مثل: وجوب تربیت، حدود تربیت، اجرت برای تعلیم، حدود تادیب،وظیفه تربیت با کیست؟،علوم لازم التعلیم کدامند؟اجرت برای تربیت و تعلیم چه حکمی دارد؟ضمان در تربیت بدنی توسط معلم وعدم آن و...
لذا با این معنا فقه تربیت صحیح تر است مثل فقه عبادات،یعنی فقه در حوزه آن دسته مسائل مربوط به بحث تربیت یا عبادت یا اقتصاد و...بخلاف فقه تربیتی ،چراکه فقه تربیتی شبهه وصفی دارد.
آنچه ما درپی آن هستیم؛ فقه تربیتی به معنای نخست میباشد، یعنی بارویکرد تربیتی و با این دید که اسلام و دستورات اسلامی برنامه تربیتی برای انسان است. احکام اسلام برای کنترل رفتار ماست و برای تربیت انسان است.ولذا در مقام استنباط و تبیین آن ضوابط و نکات واغراض تربیتی را نیز مد نظر داشته باشیم.
سوال:چرا به دنبال این رویکرد درفقه هستیم؟
جواب:اساسا اسلام واحکامواخلاق و عقایددر آن چیزی نیست جز برنامهای در راستای تربیت انسان وغیب و آخرت و...تماما برای رشد ذهن و شناخت و تربیت شدن ماست تا در نتیجه صحیح رفتارکنیم و...نه صرفا جهت گفتن حقایق و فرمولها و....
بهترین دلیل در این که قرآن کتاب تربیت است ودعوت به رشاد وهدایت و..نموده است ودائرة المعارف در ذکر اطلاعات نیست و دغدغه اش کشف حقایق پنهان نیستبلکه آنچه مشهود است بی اهمیت بودن ذکر دقیق تاریخ و جزئیات حوادث تاریخی مذکور در آن میباشد بعلت عدم آثار تربیتی در نقل این اطلاعات و الا بیان تاریخ را نیمه رها نمیکرد مثل داستان کهف و داستان انبیاء را تکرار نمیکرد چرا کهدر پی بیان تاریخ و حقایق ناپیدا نیست، بلکه به دنبال اشاره به نکات تربیتی و مقاصد خاص خود در امر تربیت است.
فقه حکومتی نیز دو معنادارد
معنای نخست فقه حکومتی؛ توجه ونظر حکومت درتبیین واستنباط حکم شرعی میباشد.
این همان مراد مرحوم امام بوده است و به بیان دیگر یعنی در استنباط احکام در ابواب مختلف توجه به ابعاد حکومتی نیز داشته باشیم .از آنجاکه تصور میکنیم حج امری شخصی است در معنا کردن تمام الحج لقاء الامام دچار مشکل میشویم ویا تفاوت دیگاه نسبت به نمازجماعت که یک دید بحث عبادت فردی است و دید دیگر نظر داشتن احکام به اجتماع و جمع بودن مسلمین و تبعیت از امام و ...میباشد.
بسیاری از اختلافات در تعارض ادله بعلت عدم نظر به احکام حکومتی میباشد وغفلت از اینکه برخی از احکام با نگاه حکومتی و اجتماعی و برای کنترل جامعه توسط امام وضع گردیده است.
در فقه حکومتی ترجیح منافع اجتماع بر منافع شخص معنا پیدا میکند ولذا امام نسبت به شخصی امر به بلند خواندن قنوت وشخص دیگر امر به آهسته خواندن میکنند ویااینکه شارع در برخی موارد میتواند مالکیت شخصی کسی را برای نفعی اجتماعی ابطال نماید.
معنای دوم فقه حکومتی؛ همان فقه حکومت ، ویا فقه مسائل حکومتی است.
و عنوان فقه حکومت برای این معنا سزاوارتر است.
مباحث مختلفی که در ابواب مختلف مطرح است حوزه اختیارات حاکم چقدر است؟،حق مردم در تعیین حاکم چقدر است؟متولی دستگاه قضاء حاکم است یا غیر او؟حکم جهاد ابتدایی در عصر غیبت؟.... بخشی در مکاسب محرمه مثل جوائز سلطان، مسئله موارد زکات و ...







