انگیزه های امر به معروف و نهی از منکر
نویسنده: آیت الله محمد تقی مصباح یزدی
محتویات
مقدمه
نکتهای که اصولا درباره هر نوع ارشاد و امر به معروف و امثال اینها مطرح میشود این است که گاهی در اثر هواهای نفسانی و وسوسههای شیطانی این کارها درست انجام نمیگیرد; مثلا کسی کینه یا کدورتی با شخص دیگری دارد و میخواهد آبرویش را به بهانه امر به معروف و نهی از منکر بریزد، با همین انگیزه در مقابل مردم سر او را فاش میکند یا با او برخورد تندی میکند و اسمش را میگذارد امر به معروف یا نهی از منکر. گاهی نیز هوای نفس به صورت خفی تری تاثیر میکند و مثلا محرمانه با طرف صحبت میکند اما این صحبت کردنش به اصطلاح «اصل مثبت » است; یعنی میخواهد به او بگوید که من از تو بهترم و میخواهد شخصیتش را در مقابل خودش خرد کند.
در واقع میخواهد به او بگوید که من اطلاع دارم از این که تو مرتکب فلان گناهی میشوی و گاهی در لفافه و گاهی صریحا به طرف میفهماند که من از گناه تو اطلاع دارم. چنین برخوردی کمترین ضررش این است که آن فایدهای را که باید خود شخص از امر به معروف ببرد نخواهد برد، زیرا هر ارزش اخلاقی تابع نیت است و اگر در عمل خیری نیت انسان فاسد باشد این عمل برای او هیچ فایدهای ندارد هر چند حسن فعلی داشته باشد اما برای فاعل هیچ نتیجهای را در بر نخواهد داشت. به علاوه ممکن است موجب گناهی برای ارشاد کننده شود که آبروی مؤمنی را میبرد یا او را خجل و شرمسار میکند.
این است که باید دقت کنیم در موارد امر به معروف و نهی از منکر و توجه به انگیزه خودمان داشته باشیم و نیتمان را خالص کنیم و برخوردمان با اشخصاصی که مرتکب گناه میشوند برخورد طبیب و پرستار دلسوز با مریض باشد و سعی کنیم که او معالجه بشود نه این که بخواهیم از او انتقام بگیریم و ناراحتی خودمان را فرو بنشانیم. باید سعی کنیم راهی را انتخاب کنیم که آبروی طرف کمتر ریخته شود هرچند به این اندازه که او بفهمد ما از گناهش اطلاع پیدا کردهایم و در رفتار و گفتارمان باید نیتمان خالص باشد تا خودمان هم از این امر به معروف و نهی از منکر استفاده کنیم.
متاسفانه در خیلی از موارد نه شرایط شرعی امر به معروف و نهی از منکر رعایت میشود و نه اخلاص نیت وجود دارد و شخص خیال میکند که خیلی هنر کرده و یک وظیفه واجبی را انجام داده است، در صورتی که چه بسا به جای اصلاح، افساد کرده و بیشتر طرف را لجوج کرده و باعث این شده که بر کارش اصرار بورزد. و اگر آبرویش در اجتماع ریخته میشود مرتکب گناهی هم شده است.
یک نمونه آموزنده
از کسانی که دارای مراتبی از تقوا و فضیلت بودهاند مطالبی نقل شده که در مقام امر به معروف و نهی از منکر آموزنده است. از مرحوم میرزای شیرازی - رضوان الله علیه - نقل شده که در یک مجلسی شخصی منبر رفته بود و روایتی یا مرثیهای خوانده بود که سند صحیحی نداشته است مرحوم میرزا هم در آن مجلس حضور داشتند ولی چیزی نفرمودند بعد یکی از دوستان به ایشان اعتراض کرد که چرا نهی از منکر نکردید؟ ایشان فرموده بود که حفظ آبروی مسلمان از این نهی از منکر فوری لازمتر است من میتوانستم در خفا هم به او بگویم که شما این مطلبی که گفتید درست نیست و لزومی نداشت که جلو مردم آبرویش را بریزم. به هر حال راه تقوا راه باریکی است و باید توجه داشت که انسان گول هوای نفسانی را نخورد.
البته از آن طرف هم باید مواظب باشیم که احتیاط کردن در این مسائل موجب ترک امر به معروف و نهی از منکر نشود; مثلا بگوییم من میترسم قصدم خالص نباشد پس چیزی نمیگویم! مبادا چنین وسوسهها یا هوای نفس دیگری انسان را از انجام وظایف واجب باز بدارد; مثلا ترس از این که نهی از منکر، موجب کم شدن محبوبیتش نزد شخص بزهکار بشود و یا جلو بعضی از منافع مادی او را بگیرد. مبادا چنین هواهای نفسانی ناخود آگاه موجب ترک امر به معروف یا نهی از منکر شود! این است که باید بین این دو طرف افراط و تفریط و بین این مهالک مختلفی که برای نفس هست انسان دائما متوجه خودش باشد و انگیزههای خودش را بسنجد و ببیند چه انگیزهای موجب حرکتش یا گفتارش یا کردارش میشود.
در هنگام تضییع حقوق فردی
آنچه گفته شد بخشی از مسائلی است که درباره عکس العمل در مقابل رفتارهای غیراخلاقی مجرمان نسبت به دیگران مطرح میشود. یک بخش دیگر که از یک جهت اهمیت بیشتری دارد درباره عکس العمل شخص در مقابل رفتار غیر اخلاقی مجرمان، نسبت به خود اوست; مثلا کسی میخواهد مالی را از انسان غصب کند یا میخواهد آبرویش را بریزد یا خدای نکرده به ناموسش تجاوز کند و چیزهایی از این قبیل، در مقابل چنین کسی چه باید کرد؟ این گونه عکس العمل هم دو صورت کلی دارد: یک وقت کسی درصدد تجاوز برآمده ولی هنوز مرتکب عملی نشده و شخص باید از خودش دفاع کند و نگذارد که حقش از بین برود، و گاهی حقی را تضییع کرده و شخص میخواهد حق خودش را پس بگیرد یا میخواهد قصاص بکند یا متجاوز را به مجازات برساند. اجمالا انظلام و زیر بار ظلم و ستم رفتن از نظر اسلام مذموم است اما کیفیت برخورد و تعیین دقایق رفتار احتیاج به تحقیق دارد.
از بیانات پیغمبر اکرم و ائمه اطهار - سلام الله علیهم اجمعین - استفاده میشود که دفاع کردن مطلوب است و حتی در روایات داریم که اگر کسی در مقام دفاع از مال خودش کشته بشود اجر شهید دارد: «من قتل دون مظلمته فهو شهید» و اگر کسی میخواهد تجاوز به ناموس شخص بکند حتی کشتن او جایز است و قدر متیقن در صورتی که جز با کشتن او نمیتوان جلوی تجاوز را گرفت کشتنش جایز است. اینها کم و بیش در فقه ما مسلم است.
عفو یا قصاص؟
سؤالی که ممکن است در این جا مطرح شود این است که: نسبت به حقوق عرضی و به اصطلاح آنچه مربوط به شخصیت انسان میشود مانند توهین کردن و آبروریزی کردن و چیزهایی از این قبیل چه باید کرد؟ در این موارد هم جلوگیری از تضییع حق اشکالی ندارد، اما آیا مطلوبیت هم دارد یا نه؟
و همین طور کسی که مرتکب گناهی شده و حقی را از انسان سلب کرده آیا بهتر این است که چشم پوشی کند یا این که در مقام قصاص برآید و حقش را استیفا کند - هر چند با زور - ؟ و آیا باید خودش مستقیما درصدد گرفتن حقش برآید یا باید به محاکم و مراجع صلاحیتدار مراجعه کند؟ مواردی هست که اگر هر کسی بخواهد مستقیما در مقام دفاع برآید و حق خودش را از دیگری بازستاند موجب این میشود که سوء استفادههایی بشود و مفاسدی در اجتماع پیش بیاید; یعنی هر کس بتواند به بهانه این که فلان کس میخواست به من ظلم بکند او را بزند یا بکشد یا به بهانه این که به من توهین کرده او را به باد فحش و اهانت بگیرد و یا این که اموالش را بگیرد به بهانه این که اموال مرا برده و من قصاص کردم. در این گونه موارد که قصاص شخصی موجب هرج و مرج و اختلال نظام میشود باید به مراجع قانونی مراجعه کرد و یکی از دلایل لزوم حکومت همین است که در این مورد اگر افراد خودشان بخواهند مستقیما اقدام بکنند موجب هرج و مرج میشود و برای جلوگیری از هرج و مرج باید مراجع قانونی و دستگاه دولتی وجود داشته باشد.
اما در مواردی که موجب هرج و مرج نمیشود آیا از نظر اخلاقی بهتر این است که شخص حق خودش را بگیرد یا چشم پوشی کند؟ همه نظامهای اخلاقی میپذیرند که عفو و اغماض مطلوب است اما درباره مواردش و مقدار مطلوبیتش اختلافاتی دارند. این سؤال در نظام اخلاقی اسلام هم مطرح است که در کجا باید عفو کرد و در کجا انتقام گرفت؟ از یک طرف، گذشت کردن شاید نوعی انظلام باشد اگر بنا باشد که هر کسی ظلم میکند او را ببخشند به حسب کلامی که از حضرت عیسی علیه السلام نقل شده اگر کسی به صورت تو سیلی زد آن طرف صورتت را هم بگیر که سیلی بزند، آیا چنین چیزی مطلوب است؟ یا اگر کسی مالت را برد یک چیز دیگر هم به او ببخش. آیا در اسلام چنین چیزی داریم یا مطلقا هر کسی مرتکب جرمی نسبت به انسان شد باید در مقام انتقام برآید و باید قصاص و مقابله به مثل کند؟ این جاست که احتیاج به دقت بیشتری است و برای این که این مسائل تا حدی روشن بشود به آیاتی که در این زمینه هست و کم و بیش به مباحث قبلی هم مربوط میشود مراجعه میکنیم.
عفو یا قصاص در قرآن
خداوند متعال در آیه ۴۱ سوره شوری میفرماید: «و لمن انتصر بعد ظلمه فاولئک ما علیهم من سبیل × انما السبیل علی الذین یظلمون الناس و یبغون فی الارض بغیرالحق اولئک لهم عذاب الیم » و در آیه بعد بلافاصله میفرماید: «و لمن صبر و غفر ان ذلک لمن عزم الامور».
از آیه اول اجمالا جواز دادخواهی و دفاع استفاده میشود که اگر کسی مظلوم واقع شد و برای رفع ظلم قیام کرد و از دیگران کمک طلبید اشکالی ندارد: «و لمن انتصر بعد ظلمه فاولئک ما علیهم من سبیل » چنین کسانی محکوم نیستند و راه برای ایشان باز است. «انما السبیل علی الذین یظلمون الناس » آن کسی که ابتدا به کسی ظلم میکند او محکوم است. «انما السبیل علی الذین یظلمون الناس و یبغون فی الارض بغیرالحق اولئک لهم عذاب الیم » اما همین شخصی که میتواند حق خودش را بگیرد و به ظالم حمله کند و قصاص نماید «و لمن صبر و غفر ان ذلک لمن عزم الامور» در چنین موردی اگر کسی صبر بکند و تحمل بکند و مجرم را ببخشد این از کارهای خیلی مهم است.
از این آیه شریفه اجمالا استفاده میشود که عفو و گذشت از کسانی که ظلم و تجاوز میکنند فی الجمله مطلوب است بلکه اطلاقش اقتضا میکند که همیشه مطلوب است. پس باید آیات و دلیلهای دیگر را ببینیم، که آیا این عفو مطلقا مطلوب است یا این که استثنا هم دارد؟ ولی به هر حال استفاده میشود که با این که حق دارد طرف را مؤاخذه بکند و حقش را از او بگیرد اما بخشیدن او مطلوبتر است و ارزش فوق العاده اخلاقی دارد.
در آیه ۱۴۸ سوره نساء میفرماید: «لایحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم و کان الله سمیعا علیما» اگر کسی داد بزند و به مردم بد بگوید کار بدی کرده و خدا چنین کاری را دوست نمیدارد، خدا نمیخواهد که کسی به دیگران بی احترامی بکند مگر این که مظلوم باشد و برای رفع ظلمش چارهای جز این نداشته باشد. خدا نمیخواهد که همه انسانها توسری خور باشند و هر کس به سرشان زد هیچ نگویند. مواردی هست که داد زدن و کمک خواستن از دیگران اشکالی ندارد. از این آیه مثل آیه اول از سه آیهای که از سوره شوری نقل کردیم فقط جواز این کار استفاده میشود اما مطلوبیت و ارزش اخلاقی استفاده نمیشود همین اندازه استفاده میشود که ارزش منفی ندارد. آیات ۱۷۸ و ۱۷۹ سوره بقره درباره قصاص است که با «کتب علیکم القصاص » شروع شده است. چه بسا ابتدا کسی توهم کند که تعبیر «کتب علیکم القصاص » دلالت میکند بر این که قصاص ارزش لازم الاستیفایی دارد نظیر «کتب علیکم الصیام » و مانند آن. ولی در ذیل آیه میفرماید: «فمن عفی له من اخیه شی ء فاتباع بالمعروف و اداء الیه باحسان » پس معلوم میشود که آیه در مقام این است که اگر کسی خواست قصاص بکند باید تامین بشود و لازم است بر مؤمنین که آن را بپذیرند یا بر دستگاه حکومت لازم است که آن را اجرا بکنند اما معنایش این نیست که حتما باید قصاص کرد; به عبارت دیگر، «کتب » دلالت بر وجوب اجرای قصاص دارد در صورتی که ذی حق مطالبه قصاص بکند.
در آیه ۱۲۶ سوره نحل میفرماید: «و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به و لئن صبرتم لهو خیر للصابرین » اگر خواستید مجرم را عقاب و مجازات کنید به همان اندازهای که مرتکب جرم شده شما هم نسبت به او اجرای عقوبت کنید: «فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به و لئن صبرتم لهو خیر للصابرین » اما اگر صبر کنید و عقاب نکنید برای صابرین بهتراست. این هم از جمله آیاتی است که دلالت میکند بر این که عفو و ترک عقوبت مطلوب است و ارزش بیشتری دارد نه این که لزوما باید هر کسی را که مرتکب گناهی میشود معاقبه و مجازات کرد.
منبع
http://www.tebyan-zn.ir
برگرفته از : پاسدار اسلام - شماره ۱۶۳







