اندیشه؛ معلم و امر به معروف و نهی از منکر
نویسنده: ضالین، آرزیتا؛[۱]
رشد آموزش قرآن و معارف اسلامی؛ زمستان ۱۳۹۱ - شماره ۸۷ (۵ صفحه - از ۴۵ تا ۴۹)
محتویات
مقدمه
احیای ارزشهای اصیل اخلاقی و بازگشت به اصول فراموش شدۀ اسلامی شرط لازم برای حاکمیّت بخشیدن به اسلام در جامعۀ ماست. زیرا برخلاف سیستمهایحکومتی و نظامات اجتماعی دیگر که تنها از راه قانون به حاکمیّت خود استقرار میبخشد، حکومت اسلامی بر دوش فرد فرد مسلمانان و بر دلهای آکنده از نور وو معرفت آنان تکیه میزند. پیامبر اکرم (ص) که خود بزرگ معلّم الهی جهان بشریّت است، میفرمایند: «إنیّ بعثت لأتمّم مکارم الأخلاق».
میتوان گفت طبق فرمودۀ مولا علی (ع) مردم وقتی ازحسن و قبح چیزی خبر ندارند و از کنه مطلب بیاطلاع هستند؛ چه بسا به مخالفت با آن برخیزند و در مقابلش جبههگیری کنند: «النّاس اعداء ما جهلوا» مردم دشمن چیزی هستند که نسبت به آن آگاهی ندارند.» [۲]
حال میخواهیم بررسی کنیم چگونه میتوانیم فرزندان اینمرزوبوم را که امانتهایی گرانبها در دست ما هستند، آگاهی بدهیم، تربیت کنیم و اشتباهات احتمالیشان را به آنها گوشزد نماییم. اصلاً خود ما به عنوان آمر به معروف و ناهی از منکر، چهقدر عامل به معروف هستیم و در قبال این تکلیف الهی چه وظایفی داریم. «أوضع العلم ما وقف علی اللسان، و أرفعه ما ظهر فی الجوارح و الأرکان: بیارزشترین دانش دانشی است که بر زبان جای گرفته و برترین علم، علمی است که در دل و جان و اعضا و جوارح جا دارد.»
و ای بر ما اگر در زمرۀ پیشوایان گمراه باشیم، بگوییمو عمل نکنیم و به زبان آوریم و در دل باور نداشته باشیم. اندرزگویی که خود اهل عمل نیست چون تیراندازی است که کمان ندارد.[۳]
کلمات کلیدی
امر به معروف و نهی از منکر، کرامت انسان، معلم، اصلاح تأثیر، شرایط موعظه
اهمیت مسئله سرگذشت انسانهایی که با وجود دوری از گناه و تنها به علت بیتوجهی به اصل «امر به معروف و نهی از منکر» در طول تاریخ مورد عذاب حضرت باری تعالی قرار گرفتهاند، ارزشو اهمیت نظارت همگانی در جامعه را دوچندان میکند. چرا که بر مبنای احادیث و روایات فراوان از بزرگان عرصۀ دین و دانش، آبادانی سرزمینها، اقامۀ فرایض و ایجاد امنیت اجتماعی منوط به انجام این فریضه اعلام شده است.
امام علی (ع):من استحسن قبیحا کان شریکا فیه:هر کس کارهای بد را بپسندد و خوب بداند و (از آنها جلوگیری نکند) مانند کسی است که خود در آنها شرکت داشته و ممکن استبه عقوبت آنها نیز گرفتار شود.[۴]
تعریف امر به معروف و نهی از منکر
«امر» به معنای فرمان دادن و «معروف» در لغت به معنای شناخته شده، مشهور و نیز به معنای نیکی نیکی و کار نیک است. معروف هر کاری است که (خوبی آن) به واسطۀ عقل یا شرع شناخته شده باشد، مانند واجبات الهی همچون نماز، روزه، خمس، نیز وظایف اخلاقی مانند صداقت، عدالت، عفت و... «نهی» به معنای باز داشتن، منع کردن، و «منکر» یعنی کار زشت، نامشروع، ناپسند، ناشایسته و بد. در اینجا منظور ازمنکر، هر کاری است که شرع و عقل به زشتی آن حکم میکند [۵]
اقسام امر به معروف و نهی از منکر
امر به معروف و نهی از منکر از نظر حکم تکلیفی و مقاماجرا به انواعی تقسیم میشوند که عبارتاند از:
الف) تقسیم از نظر حکم تکلیفی
۱. واجب:امر در چیزهایی که از نظر عقل و شرع واجب باشد، واجب است و نهی در چیزهایی که از نظر عقل زشت یا از نظر شرع حرام باشد، واجب است.
۲. مستحب:امر و نهی در چیزهایی مستحب یا مکروه، مستحب است.
ب) تقسیم از نظر اجرا
۱. فردی:در این نوع از امر و نهی، هرکس از افراد جامعه هنگام مواجهه با منکر، با اجماع شرایطی که خواهد آمد موظف است امر به معروف و نهی از منکر کند.
۲. گروهی: هرگاه برپایی واجب یا ریشهکنی منکر، به اجماع گروهی از افراد وابسته باشد و کار فردی مؤثر واقع نشود، لازم است امر به معروف و نهی از منکر، به صورت گروهی-اجتماعی تعدادی از افراد به قدر کفایت-انجام گیرد.
۳. حکومتی:در زمان استمرار حکومت اسلامی، در همۀمواردی که نهی از منکر به تصرّف در جان و مال فاعل منکر توقف دارد و به برخورد فیزیکی منجر میشود، امر و نهی به حکومت و نیروهای انتظامی و دستگاه قضایی موکول میشود.[۶]
شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر امر به معروف و نهی از منکر با شرایط زیر واجب میشود:
۱. علم:آمر و ناهی باید بداند که آنچه شخص مکلف به جا نمیآورد، واجب است به جا آورد و آنچه به جا میآورد، باید ترک کند و بر کسی که معروف را نمیداند واجب نیست.[۷]
۲. احتمال تأثیر: شخص آمر و ناهی باید احتمال بدهد امر به معروف و نهی او تأثیر میکند، پس اگر بداند اثر نمیکندواجب نیست.[۸]
۳. اصرار بر گناه: آمر و ناهی باید بداند شخص معصیت کار بنا دارد معصیت خود را تکرار کند، پس اگر بداند یا گمان کندیا احتمال صحیح بدهد که تکرار نمیکند، واجب نیست. نداشتن مفسده:اگر آمر و ناهی بداند یا گمان کندیا احتمال دهد و یا بترسد که اگر امر یا نهی کند ضرر جانی یا عرضی و آبرویی یا مالی قابل توجّه به او یا بستگان او میرسدو یا موجب حرج بر بعضی مؤمنین میگردد، واجب نمیشود، بلکه در بسیاری از موارد حرام است.[۹]
برای امر به معروف و نهی از منکر مراتبی است و جایز نیست با احتمال حاصل شدن مقصود از مرتبۀ پایین، به مراتب دیگر عمل شود. این مراتب عبارتاند از:
الف) مبارزۀ منفی:به این معنا که با شخص معصیتکارطوری عمل شود که بفهمد برای ارتکاب معصیت، اینگونه با اوعمل شده است. مثلاً اینکه از و رو برگرداند، یا با چهرۀ عبوسبا او ملاقات کند، یا با او ترک مراوده کند.
ب) امر و نهی زبانی:مرتبۀ دوم از امر به معروف و نهی از منکر، امر و نهی به زبان است؛ که باز مراتبی دارد، مثل موعظهو نصیحت، تشدید در گفتار و تهدید بر مخالفت.
ج) اقدام عملی:مرتبه سوم توسل به زور و جبر است. پس اگر بداند یا اطمینان داشته باشد که ترک منکر نمیکند، یا واجب را به جا نمیآورد مگر با اعمال زور و جبر، واجب است. لکن باید از قدر لازم تجاوز نکند (معارف 169-167</ref>
چگونه امر به معروف و نهی از منکر کنیم:امام جواد (ع):
«مؤمن به سه خصلت نیازمند است:اول تأیید خداوندی، دومنصیحتکنندهای از درون خود، سوم پذیرش اندرز خیرخواهان.»[۱۰]
سیرۀ همۀ انبیاء بر همین منوال بوده است که همواره بامردم با ملایمت و مهربانی رفتار میکردند. همچنانکه در مورداعزام حضرت موسی (ع) و برادرش[هارون] برای هدایت فرعون، خداوند متعال فرمود: «فقولا قولا لیّنا لعلّه یتذکّر او یخشی.» با فرعون نرم و ملایم سخن بگویید، شاید در اثر سخنان نرم شما متذکّر حقایق شود یا از عذاب الهی بهراسد.[۱۱]
روشهای تربیتی امر به معروف و نهی از منکر
روش الگویی، روش محبّت، روش تکریم شخصیّت، روش موعظه و نصیحت و روش تشویق و تنبیه مهمترین روشهایتربیتی در این خصوص است:
روش الگویی
«مردم را با رفتار خود به حق راهنمایی کنید نه با زبانخویش.».[۱۲]
غریزۀ تقلید یکی از غرائز نیرومند و ریشهدار در انسان است.
به برکت وجود همین غریزه است که کودک، بسیاری از رسومزندگی، آداب معاشرت، طرز تکلّم و... را از پدر و مادر و سایر معاشران فرا میگیرد و به کار میبندد. پیامبر اکرم (ص) از راه تعلیم عملی، دیگران را در مسیر انجام تکلیف قرار میداد. مثلامیفرمود: «صلّوا کما رایتمونی اصلّی»: همانگونه نمازگزارید که من انجام میدهم.[۱۳]
مادر[یا معلّم]میتواند با رفتار خود خصلتهای امانت، صداقت، وفای به عهد، حقیقتجویی[و دیگر کارهای شایستهایکه از او انتظار داریم]را در کودک،[نوجوان و...]احیا کند ویا آنها را از میان ببرد. مادر[یا معلّم]میتوانند زمینه را برایهدایت فطری طفل[فراگیرنده]فراهم سازند و یا موجب انحرافش از صراط مستقیم گردند.[۱۴]
مشاهدۀ خیر و شر، هر دو در تغییر طبایع، مؤثر است. برایاثرپذیری شخصیّت انسان نه تنها مشاهده و دیدن، بلکه شنیدن نیز در طبیعت انسان اثر میگذارد.[۱۵]
باوجوداینکه فضای تعلیم و تربیت زیر پوشش عناصر گوناگونی قرار دارد که همۀ آنها میتوانند برای شاگردان، الگو پرداز و سرمشقساز باشند؛ مع الوصف هیچ عنصری از عناصرمدرسه نمیتواند همانند معلّم و به اندازۀ او الگوسوز و یا الگوسازباشد.[۱۶]
خواجه عبد اللّه انصاری-به همان قسم که دود را دلیل بر وجود آتش و گردوخاک را اثر ورش باد میداند-شاگرد وهمۀ کیفیّات روحی او را اثر مستقیم شخصیّت معلّم میداند ومیگوید: «دود از آتشنشان ندهد و خاک از باد، که ظاهر ازباطن و شاگرد از استاد».[۱۷]
معلم به سبب نفوذ معنوی و اینکه بیشترین و ارزندهترینلحظات عمر دانشآموزان-اعم از خردسالان و نوجوانان درمدرسه و در ارتباط با معلم میگذرد. تأثیرش عمیق، پایدار و ازسایر عوامل نیز بیشتر است.
امیر المؤمنین (ع) فرمود: «اگر درصدد اصلاح دیگرانهستی نیت خود را اصلاح کن. این عیب بزرگی است که بهاصلاح و تربیت دیگران بپردازی درحالیکه خود فاسد باشی.»
دوگانگی در رفتار و گفتار معلّم دو نتیجۀ سوء به بار میآورد:
نخست اینکه گفتار معلّم، اثر خود را از دست میدهد، دیگراینکه نتیجۀ معکوس میدهد و متعلّم دچار سردرگمی، تزلزلو تضاد شخصیّت میشود[۱۸] انسانها در همۀ ادوار عمر، به ویژه به هنگام نوجوانی و جوانی، از شنیدن و خواندن داستانها و دیدن فیلمها لذت میبرند. تأثیر یک داستان تخیّلی یا واقعی، یا یک فیلم سینمایی، در ارائه الگو از تأثیر سخنرانی ومطالعۀ کتاب بیشتر است.[۱۹]
معلّم میتواند از طریق ذکر داستانها و رویدادهای ملموس جامعه، شاگرد را به تفکر دربارۀ حسن و قبح اعمال شخصیتهای مزبور وادارد؛ و سرانجام خود نتیجهگیری کند. به قول سعدی شیرین سخن:لقمان را گرفتند:ادب از که آموختی؟ گفت:از بیادبان. هرچه از ایشان در نظرم ناپسند آمد از آنپرهیز کردم.
روش محبّت
امام علی (ع): «دلها حالت میل و پذیرش و هم حالت امتناع است. سعی کنید دلها را از راه پذیرش و میلشان تسخیرکنید، زیرا هرگاه به زور تصرّف شود تیره گردد.».[۲۰]
محبّت نیاز اساسی انسان و بالاخص کودکان است. ثابتشده است محبّت مهمترین عامل سلامت روح کودک و نبودنآن موجب ناهنجاریهای روانی است. تعالیم اسلام برای رشدشخصیّت انسان، مربیّان را امر به محبّت و مهربانی نسبت به کودکان مینماید.[۲۱] از محبّتخارها گل میشود/و ز محبّت سرکهها مل میشود. اگر شاگرداز مهر و عطوفت ما نسبت به خودش اطمینان داشته باشد، امر و نهی ما را نیز به راحتی میپذیرد و حتی تنبیه را به جانو دل میخرد. «أحبّو الصبیان و ارحمو هم» :کودکان خود رادوست بدارید و نسبت به آنها مهر بورزید. پیامبر (ص).[۲۲]
در این راستا سعۀ صدر معلّم حرف نهایی را میزند. گاه لازم است از روش معصومین (ع) درس گرفت و بدی را با خوبی پاسخ گفت. مثلاً جواب یاوهگوییهای آنها، سخن حقّی باشدکه بر زبان تو جاری میشود نه آنکه یاوۀ آنها را با یاوهایدیگر پاسخگویی. «و[بهتر]است با حلم و بردباری از نادانی آنها در گذری و به اصطلاح دفع به احسن کنی. در اینصورت است که او شرمنده میشود و از رفتار زشتش دستبرمیدارد. مانند داستان امام حسن مجتبی (ع) و مرد شامی که ایشان را نشناخته سب میکرد و بعد با دیدن حلم امام و رفتارمحبتآمیز ایشان شرمندۀ کردار خویش گردید و گفت: «اللّهی علم حیث یجعل رسالته».
نتیجۀ این روش را خداوند کریم اینگونه بیان فرمودهاست: «فالّذی بینک و بینه عداوة کانّه ولیّ حمیم» :پس آنگاههمان کس که گویی با تو بر سر دشمنی است دوست و خویش تو گردد.
مراد این است که وقتی بدیها و باطلها به بهترین وجه دفع شد، دشمن سرسخت، آنچنان دوست میشود که گویی علاوه بر دوستی شفقت هم دارد.[۲۳]
روش تکریم شخصیت
از امام سجّاد (ع) پرسیدند: «چه کسی با عظمتترین انسانهاست؟ فرمود:آن کس که تمام دنیا را با خودش برابرنمیبیند»[۲۴]
یکی از سرمایههای فطری و ذخائر طبیعی که در باطنهر انسان براساس مشیّت حکیمانۀ الهی به ودیعه نهاده شدهغریزۀ حبّ ذات است. هر انسانی قبل از هر چیز و هرکسبه خود علاقه دارد. مربّی لایق میتواند از این سرمایۀ فطری استفاده کند و در پرتو غریزۀ حبّ ذات، بسیاری از سجایایاخلاقی و صفات پسندیده را در کودک[و نوجوان]پرورشدهد. یکی از طریق ارضای غریزۀ حبّ ذات، تکریم کودکان وتوجّه به شخصیّت آنهاست.[۲۵]
امام علی (ع): «با مخاطب خویش پسندیده و مؤدبّ سخنگویید تا او نیز به شما با احترام جواب دهد» (همان، ص 160</ref>. در قرآن آمده است: «و قل لعبادی یقولوا الّتی هی أحسن:ای پیغمبر به بندگان من بگو در مقام گفتوگو با مردم، ازهر طبقهای که باشند، به نیکی سخن گویند و از گفتارهای زشت پرهیز کنند.» و امام باقر (ع) میفرمایند: «به بهترین وپسندیدهترین وجهی که میل دارید مردم دربارۀ شما سخن بگویند شما دربارۀ مردم سخن بگویید».[۲۶]
همۀ افراد دارای حبّ ذات هستند، وقتی بدانند کار ناپسند به شخصیّت آنان او ضربه میزند و از عزّت و محبوبیتشانمیکاهد و در محیط خانواده پست و حقیر میشوند، آن را ترکمیکنند و عملاً به اصلاح خویش میپردازند (همان، ص 162</ref>.
روش موعظه و نصیحت
موعظه در جایی گفته میشود که کلمات و جملاتی به منظور ردع و منع و تسکین شهوت و غضب... در مواردیکه لازمـ است... القاء میشود. راغب گوید: «ألو عظ زجر مقترنبالتّخویف:یعنی موعظه، معنی است که مقترن به بیم دادن (ازعواقب کار) باشد». موعظه کلامی است که به دلنرمی و رقّت میدهد، قساوت را از دل میبرد[۲۷] و قرآن کریم سرشاراز پند و اندرز است. چه از جانب خدای متعال و چه از ناحیۀپیامبران و شخصیتهای بزرگی چون لقمان. حضرت علی (ع) به یکی از اصحابش فرمود: «عظنی:مرا موعظه کن؛ و میفرمود:در شنیدن اثری هست که در دانستن نیست.[۲۸]
برای موعظه کردن باید به دو نکتۀ اساسی توجه نمود:
الف) توجّه به توانایی فهم طرف موعظه:پیامبر (ص) دراینبارهمیفرمایند: «ما گروه انبیاء و پیغمبران دستور داریم که مردم راطبقهبندی کنیم و هرکس را به جای خویش بنشانیم و با آنهابه نسبت توانایی فهمشان گفتوگو کنیم.»
ب) استفاده از تعریض و کنایه در موعظه:اولا تصریح و آشکارگویی، پردۀ هیبت و ابهت استاد را میدرد و موجبجرأت و جسارت شاگردان در ارتکاب اعمال خلاف میگردد. ثانیاً موجب میگردد که آنان، بیش از پیش، با حرص و ولع درتخلفهای خویش، اصرار ورزند. همچنانکه گفتهاند: «الإنسان حریص علی ما منع».[۲۹] میتوان به داستان وضوی پیرمردی که وضویش نادرست بود، و یادآوری به ایشان توسط حسین (ع) در کودکیشان توجه داشت.
امام دهم (ع): «علمایی که از اندرز دادن خودداری کنند به خود خیانت کردهاند.» (چهل سخن، ص 19</ref> و امّا خوب است دراینجا برای اینکه پند و اندرز اولیاء و مربیّان نتایج ثمربخش تری به بار آورد، اشارهای به شرایط موعظه داشته باشیم.
شرایط موعظه
۱. فردی که موعظه میکند، باید خود نمونه و الگوی کاملیاز محتوای پند و اندرز خویش باشد، رسول اکرم (ص): «هرگزکار نیک را برای خودنمایی انجام مده و نیز برای شرم آن را ترک مکن».[۳۰]
۲. موعظه باید رسا و بلیغ باشد و از شرایط بلیغ بودن موعظه یکی هم این است که سنجیده و بجا و متناسب باوضعیت فکری و حسّاسیتهای روحی شنونده باشد.[۳۱]
در این زمینه میتوان به داستان بشر حافی که از ثروتمندان بود و اهل عیش و طرب، اشاره کرد، به طوری که با یک جملۀامام موسی کاظم (ع) منقلب شد و در سلک مردان پرهیزگار و خداپرست درآمد. زمانی که امام پس از شنیدن صدای ساز و آواز از کنیز وی پرسید:صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟ و پاسخ شنید:آزاد، پس فرمود:معلوم است که آزاد است، اگر بندهمیبود و پروای صاحب و مالک و خداوندگار خویش را میداشتاین بساط را پهن نمیکرد[۳۲] دل گفت مرا علم لدّنی هوس است#تعلیم کنم اگر تو را دسترس است#گفتم گه الف، گفت دگر هیچ مگوی#در خانه اگر کس است یک حرف بس است. به فردی باید پند داد که پند پذیر باشد و در شرایطی باید پند داد که فرد از نظر روانی آمادگی پذیرش داشته باشد.
از امام جعفر صادق (ع) نقل شده که فرمودند: «تنها دودسته از امر به معروف و نهی از منکر بهرهمند میشوند:اولمؤمنی که اصولاً نصیحتپذیر است؛ و دستۀ دوم نادانی که از اندرز پند میآموزد؛ ولی صاحبان قدرت و صولت زیر بار امر بهمعروف و نهی از منکر نمیروند».[۳۳]
شخصی به نام همّام از حضرت علی علیه السلام نشانه واوصاف افراد با تقوا را سؤال کرد. امام کمی تأمل فرمود. اما همّاماصرار کرد و امام نشانههایی فرمود. ناگهان همام فریاد کشید واز دنیا رفت. امام فرمود:موعظۀ خالصانه در دل آماده اینگونهاثر میکند.[۳۴]
روش تشویق و تنبیه
اصل تشویق و تنبیه در تربیت اسلامی امری مسلم شناخته و پذیرفته شده است. اصولاً وجود بهشت و جهنّم، انذار و تبشیر پیامبران، آیههای مربوط به پاداش و کیفر، وعده و وعیدهای شوقانگیز و خوفناک و... همه جلوههایی از تشویق و تنبیه هستند.
امام علی (ع) در فرمان تاریخی خود به مالک اشتر-فرمانروای مصر-میفرماید: «مبادا نیکوکار و بدکار پیش تویکسان باشند، زیرا چنین روشی نیکوکار را از کار نیک دورمیسازد و بدکار را به کار بد سوق میدهد».[۳۵]
افراد در سایۀ تشویق از بسیاری خواستهها و تمنیّات خودچشمپوشی میکنند و عملاً به راهی میروند که مشوّق او خواهان آن است (همان، ص 182</ref>.
هدف تربیت این است که در جامعۀ بشری، خیر و سعادت را بر شرّ و سیهروزی، غالب و چیره سازد. وقتی فردی از مسیرخیر و سعادت، آنچنان گام فراتر نهد که پیروی از تمایلاتنفسانیاش را بر هر چیزی ترجیح دهد، باید، به منظور هشداراو به چنین انحراف و جلوگیری از تکرار آن، از عامل تنبیه ومجازات استفاده کرد. وقتی گناهی مخفی بماند به جز گنهکار کسی را ضرر نمیرساند و اگر آشکار شود و از آن جلوگیری نکنند برای همۀ مردم زیان دارد.[۳۶]
البته استفاده از این عامل وقتی است که سایر عوامل تربیتیاز تأثیر و کارایی در مورد فرد، نارسا و عاجز باشند. علی هذاتنبیه و مجازات، که یکی از عوامل بازدارنده است. در شرایطبه خصوصی نیرومندترین و ضروریترین وسیلۀ ضمانت خیر و سعادت برای جامعۀ انسانی است. خداوند متعال میفرماید: «ای اندیشمندان در امر قصاص و مجازات مختلّف، حیات و زندگانی شما پیشبینی و ضمانت شده است.» بقره، ۷۵. به قول سعدی:
ترحّم بر پلنگ تیزدندان
جفا کاری بود بر گوسفندان
یکی از اهداف تنبیه در اسلام، پند و اندرز به دیگران وعبرتآموزی ناظران تنبیه است. منظور این است که دیگرانبا مشاهدۀ تنبیه گناهکار، عبرت بگیرند و از طرف دیگر، خودمتخلّف، بیشتر تحت تأثیر تنبیه قرار گیرد. چون اثری که از تنبیه عاید گناهگار میگردد-علاوه بر درد و رنج-این است که رسوا و مفتضح میشود.[۳۷]
مجازات و کرامت انسان
برخی میگویند مجازات، خشونتی است که با کرامت انسان مغایر است! ولی در جواب آنها میگوییم هر انسانی ازکرامت ذاتی برخوردار است و خود مسئول خود است؛ لذا نبایدبه حقوق دیگران تجاوز کند. حال اگر به وظیفۀ خود عمل نکرد و حقوق دیگران را پایمال نمود، آیا مجازات او با کرامات انسانی تنافی دارد؟ او خود کرامت خویش را حفظ نکرده و این مجازات نیز نتیجۀ عملی است که دو اثر داشته است:یکی تجاوز به حقوق دیگران، و مورد دیگر از بین بردن کرامت خویش.
نکات مهم در امر تنبیه
۱. قبل از اعمال تنبیه باید ریشه و علت تخلّف را کشفکرد تا با از میان بردن آن از تکرار تخلّف جلوگیری به عمل آید.
۲. تنبیه باید به منزلۀ آخرین روش تربیتی، مورد استفاده قرار گیرد.
۳. تا آنجا که ممکن است نباید به تنبیه بدنی متوسّل شد.
۴. تا آنجا که ممکن است سعی شود تنبیه در حضور جمع اعمال نشود.
۵. نباید امر تنبیه را به دانشآموز دیگری محول کرد.
۶. باید عمل فرد نکوهش شود نه شخصیّت او.
۷. تنبیه نباید مضاعف باشد (یعنی هم نگاه ملامت بار، هم ریشخند، هم...).
۸. نباید در تنبیه زیادهروی کرد.
۹. دیگران را نباید به رخ او کشید.
۱۰. اگر فرد از کارش پشیمان شد و از رفتارش بازگشت باید او را با مهر و نوزاش پذیرا شد.
۱۱. یکی از طرق تنبیه برای نوجوانی که رشد مذهبیدارد، این است که به او تفهیم کنیم که خداوند از تخلّف اوراضی نیست.
بدون تردید هر نهضتی جهت حفظ مسیر حرکت خود به سوی اهداف از پیش تعیین شده نیازمند طراحی تدوین فرایندآسیبشناسی و اصلاحطلبی مستمر با شیوههای روشمندو درونی برای کاهش آستانه آسیبپذیری است. در همین چهارچوب دو اصل گرانقدر و مترقی امر به معروف و نهی از منکر مهمترین راهبرد آسیبشناسی و فرایند اصلاحطلبی در جهت صیانت از نظام اسلامی است.
در اصل هشتم قانون اساسی نظام جمهوری اسلامی ایرانآمده است: «در جمهوری اسلامی ایران دعوت به خیر، امر بهمعروف و نهی از منکر وظیفهای است همگانی و متقابل بر عهدۀمردم نسبت به یکدیگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبتبه دولت».
پروردگارا دلی آگاه، دیدهای بینا، زبانی گویا و ذهنی پویا بهما عطا کن تا راه تو پوییم و جز تو نجوییم.
منابع
۱. ارفع -سید کاظم، نهج البلاغه، (سید رضی)، انتشارات فیض کاشانی، تیرماه ۱۳۷۸
۲. الهامینیا -علی اصغر و یوسفیان- نعمت اللّه، فرازهایی از معارف اسلامی، ناشر:آموزشهای عقیدتی سیاسی نمایندگی ولی فقیه در نیروی مقاومت بسیج، زمستان ۱۳۸۲
۳. الهی قمشهای-مهدی (مترجم)، قرآن کریم، نشر:روح، قم ۱۳۷۴
۴. حجازی-سید محمد حسین، چهل سخن شرح کوتاهی از زندگی پیغمبر اکرم (ص) و ائمه معصومین (ع)، نشر:شرکت سامی انتشار، تهران ۱۳۶۰
۵. دفتر تحقیقات و برنامهریزی درسی، اخلاقی و تربیت اسلامی، ناشر:شرکت چاپ و نشر ایران، تهران ۱۳۶۸
۶. راشدی-سعید و لطیف، نهج الفصاحه،انتشارات:ام ابیها، قم ۱۳۸۵
۷. ربانی-حامد، مناجات و مقالات خواجه عبد اللّه انصاری،انتشارات:گنجینه:تهران ناصر خسرو
۸. رضوانی-علی اصغر، اسلامشناسی و پاسخ به شبهات،انتشارات مسجدمقدّس جمکران، بهار ۱۳۸۵
۹. سادات-محمد علی، اخلاق اسلامی، ناشر:شرکت چاپ و نشر ایران، تهران۱۳۷۰
۱۰. محقق نجفی-صدیقه، امر به معروف و نهی از منکر در علم کلام و آثار و نتایج آن از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه، به راهنمایی احمد عابدی، ۱۵۸-کتابنامه، پایاننامه کارشناسی ارشد دانشگاه قم، ri.ca.acodnari.esabatad//Ptthfoorameberma/scoisacco/ri.biri.www//:Ptth E}
پانویس
- ↑ کارشناس الیهات و معارف اسلامی؛ دبیر دبیرستان فاطمه زهرا سلام اللّه علیها-بوشهر
- ↑ ص۱۳۶۷ نهج البلاغه
- ↑ از امام صادق علیه السلام چهل سخن، ص 138
- ↑ چهل سخن،26
- ↑ معارف اسلامی، ص 164
- ↑ معارف اسلامی ص 166-167
- ↑ م 2791
- ↑ م 2791
- ↑ م 2791 معارف اسلامی ص 166
- ↑ چهل سخن، ص 186
- ↑ اخلاق و تربیت اسلامی، ص 89
- ↑ امام صادق (ع) همان، ص 138
- ↑ همان... ص 142
- ↑ همان.138
- ↑ همان، ص 139
- ↑ همان، ص 140
- ↑ همان، ص 141
- ↑ همان،143.
- ↑ همان، ص 145
- ↑ چهل سخن، ص 30
- ↑ اخلاق و تربیت اسلامی 148
- ↑ همان، ص 148
- ↑ همان، ص 152
- ↑ اخلاق و تربیت اسلامی، ص 72
- ↑ همان، ص 158
- ↑ همان،159
- ↑ همان، ص 174
- ↑ همان، ص 174
- ↑ همان، ص 176
- ↑ چهل سخن، ص 6
- ↑ اخلاق وتربیت اسلامی، ص 176
- ↑ همان، ص 177
- ↑ چهل سخن، ص 130
- ↑ نهج البلاغه خ 184، خطبۀ همام
- ↑ اخلاق و تربیت اسلامی، ص 181
- ↑ نهح الفصاحه، ص 39
- ↑ اخلاق و تربیت اسلامی، ص 198







