امر به معروف و نهی از منکر - مقاله 5
نویسنده: دکتر سید حسن اسلامی
محتویات
مقدمه
در نظام اعتقادی اسلام، امر به معروف و نهی از منکر، جایگاه خاصی دارد که بدون فهم آن، نمیتوان جایگاه آن را در منظومه فکری امام علی علیه السلام دریافت. بدین روی به اجمال نظرگاه قرآن کریم را دربارهٔ این فریضه، یادآور میشویم:
یک. امت اسلامی، بهترین امت است؛ چرا که امر به معروف و نهی از منکر میکند و همین عامل رستگاری او است. [۱] بدین ترتیب میتوان گفت امر به معروف و نهی از منکر، از ضروریات ایمان و رستگاری امت است.
دو. دست شستن از نهی از منکر و بی اعتنایی به رواج منکرات، نشان بدکرداری و تباهی انسان است. [۲] سه. بر اثر ترک این فریضه، جامعه دچار تباهی میشود. در این هنگام، تنها آمران به معروف و ناهیان از منکر نجات پیدا میکنند و بدکاران و سهل انگاران، دچار عذاب میگردند. [۳] چهار. امر به معروف و نهی از منکر، کاری خدایانه است و خداوند از خود به عنوان کسی که به معروف فرمان میدهد و از منکر بازمی دارد، یاد میکند. [۴] از این نکته میتوان نتیجه گرفت که عقل آدمی پیش از حکم شرع مستقلا به پارهای معروفها و منکرها شناخت پیدا میکند.
پنج. پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم نیز یکی از وظایفش امر به معروف و نهی از منکر است و از این رو، این کاری پیامبرانه است. [۵] شش. امر به معروف و نهی از منکر، نشان پیوستگی مؤمنان به یکدیگر و جلوه همبستگی جامعه اسلامی است. [۶] هفت. امر به معروف و نهی از منکر، مکمل فریضههایی چون نماز و زکات است و غالبا در قرآن در کنار آنها آمده است [۷] که نشان دهنده بعد اجتماعی و عملی دین مبین اسلام است.
هشت. اجرای این فریضه، ممکن است سختیهایی در پی داشته باشد؛ اما باید آن را تحمل کرد که این از کارهای استوار است. [۸] نه. گرچه برای تحقق این فریضه باید کوشید، لازم است از منطق الایسر فالایسر و ترتیب و به کار بردن زبان خوش و منطق درست استفاده کرد. [۹] ده. بهترین امر به معروف و نهی از منکر، آن است که انسان نخست خود را مخاطب آن سازد و از خود بیاغازد. بی اثرترین کار آن است که انسان خود را فراموش کرده، واعظ و اندرزگوی دیگران باشد. بدین ترتیب هم کارش بی نتیجه خواهد ماند و هم زمینه مغضوب شدن خود را فراهم خواهد آورد. [۱۰] با در نظر گرفتن این تأکیدات و نکات، میتوان دیدگاه امام را دربارهٔ امر به معروف و نهی از منکر دریافت. رویکرد امام به این فریضه، مبتنی بر این میراث ارجمند است و گاه سخنان امام در این باب، ترجمان آیات قرآن و حتی گاه عین آیات قرآنی است. در این نوشتار مباحث را در چند محور میآوریم:
.۱ جایگاه سیاسی امر به معروف و نهی از منکر؛
.۲ شرایط امر به معروف و نهی از منکر؛
.۳ مراتب امر به معروف و نهی از منکر؛
.۴ آداب امر به معروف و نهی از منکر؛
.۵ امام و حسبه.
گفتار اول
جایگاه سیاسی امر به معروف و نهی از منکر
تعبیر امر به معروف و نهی از منکر، از تعبیرات کلیدی و پربسامد در سخنان امام علی علیه السلام است که در مناسبتهای گوناگون و به دلایل مختلف بر آن انگشت میگذارد و از آن سخن میگوید. از این رو میتوان گفت که این تعبیر از اهمیت فراوانی نزد امام برخوردار است. برای دریافت جایگاه آن نزد امام، این مطلب را در چند محور زیر پی میگیریم:
الف. مفهوم سیاسی امر به معروف و نهی از منکر؛
ب. هدف و غایت دین؛
ج. فلسفه حکومت اسلامی؛
د. تأمین حقوق همگان؛
ه. حفظ نظام اجتماعی سالم؛
و. مکانیزم نظارتی در حکومت اسلامی؛
ز. رویکرد اجرایی به این فریضه؛
ح. موانع تحقیق و اجرای امر به معروف و نهی از منکر.
الف. مفهوم سیاسی امر به معروف و نهی از منکر
برای فهم عمیق معنای امر به معروف و نهی از منکر نزد امام علی علیه السلام، باید خود را از معنای رایج و محدود آن نجات دهیم و به این مسئله از منظر حضرت بنگریم. تلقی رایج از امر به معروف و نهی از منکر غالبا خرد و محدود است و آن را منحصر به حوزه احکام عبادی و پارهای از مسائل پیش پا افتاده اجتماعی کردهاند. حال آن که از نظر امام، معروف هر آن کردار و رفتار و اعتقاد پسندیدهای است که عقل سلیم انسان بدان حکم، و قرآن و سنت آن را تأیید میکند. از این منظر هر خیر و خوبی در دامنه معروف میگنجد، از آشتی دادن میان زن و شوهر [۱۱] تا ارزان فروشی و رعایت انصاف در معاملات و همین طور تا بسیج عمومی برای جهاد.
سنت فقهی ما بر این قرار است که مباحث امر به معروف در کتاب الجهاد و به عنوان بخشی از آن نقل میشود. در صورتی که امام همه نیکیها و حتی جهاد در راه خدا را در یک طرف میگذارد و امر به معروف و نهی از منکر را از آنها برتر میشمارد و میفرماید: «همه کارهای نیک و جهاد در راه خدا، در کنار امر به معروف و نهی از منکر، جز دمیدنی به دریای پهناور نیست. [۱۲]» در واقع از نظر امام، جهاد، خود یکی از مراتب و تجلیات امر به معروف و نهی از منکر و یکی از مصادیق بارز و اساسی آن است. [۱۳] البته ایشان در جای دیگری، هنگام بیان پایههای ایمان، آن را بر چهار پایه استوار میداند که یکی از آنها جهاد است که خود بر چهار رکن، یعنی امر به معروف، نهی از منکر، استواری در آوردگاهها و دشمنی با فاسقان قرار دارد. [۱۴] بدین ترتیب این چهار رکن نیز در واقع ناظر به یک حقیقتند. چرا که امر به معروف ملازم با دشمنی با فاسقان و ایستادگی در آوردگاهها و گاه نهی از منکر است. پس در این جا جهاد عبارت است از امر به معروف و نهی از منکر و پایداری در آوردگاهها و دشمنی با فاسقان. در جای خود داریم که دشمنی با فاسقان و فسق، یکی از مراتب امر به معروف است و ایستادگی در آوردگاهها از مصادیق امر به معروف است. بدین ترتیب در تحلیل نهایی، جهاد نیز به امر به معروف و نهی از منکر بازمی گردد. پس امر به معروف نه فرعی از فروع جهاد که خود آن، و حتی از آن گسترده تر است.
اساسا امر به معروف و نهی از منکر، به معنای داشتن حساسیت قوی نسبت به حضور منکرات و عدم حضور معروفها است. مسلمان متعهد یا آن کس که زندگی اجتماعی فعالی دارد، کسی است که همواره در پی تحقق هنجارهای دینی و آرمانهای آن در جامعه است و آنچه مایه تضعیف آنها میشود، از میان برود. از این رو خود را موظف میداند تا به هوش باشد و برای تحقق معروفها بکوشد و در جهت نابودی منکرات عمل کند. این حساسیت گسترده و عمیق ـ بر حسب لزوم ـ گاه به صورت پند و اندرز است و گاه در قالب اقدام عملی و ارائه جلوه درستی از معروف. گاه نیز ضرورت اقتضا میکند که برای حفظ جامعه اسلامی و یا نشر آرمانهای دینی ـ که خود از برترین معروفها است ـ سلاح برگیرد و به دفاع از آرمان خود برخیزد. پس جهاد نیز یکی از نمونههای امر به معروف و نهی از منکر است. امام نیز به این مسئله از این منظر مینگرد.
البته آن جا که آنها را در کنار یکدیگر نقل میکند، صرفا مقصود بیان نمونههای برجسته امر به معروف و نهی از منکر است؛ نه این که این دو ماهیتا جدای از یکدیگر باشند. برای مثال در نامه ۴۷ در وصیت خویش به فرزندانش از آنان میخواهد تا با جان و مال و زبان خود در راه خدا جهاد کنند و سپس میفرماید که مبادا امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنند که شریران بر آنان چیره خواهند شد.
بی گمان حداقل جهاد با زبان یکی از مراتب امر به معروف است و همچنین انفاق نیز از معروفها است. جهاد نیز از عالیترین جلوههای امر به معروف و نهی از منکر است.
به نظر میرسد که گاه امام امر به معروف را به معنای اصطلاحی و رایج آن به کار میگیرد که در این صورت در کنار جهاد و مانند آن میآید و گاه حقیقت و ماهیت امر به معروف و نهی از منکر مورد نظرشان است، که در این صورت ریشه و اساس همه نیکیها به شمار میرود و حتی از جهاد برتر مینشیند.
این که امام به این فریضه در سطحی گسترده و پهناور مینگرد و آن را محدود به موارد خاص و حوزههای خرد نمیداند، نکته مهمی است. از این رو در روایتی که به ایشان منسوب است، بر آن است که اگر این فریضه اجرا شود، همه فرایض خرد و کلان و آسان و دشوار دیگر نیز اجرا خواهد شد؛ زیرا امر به معروف و نهی از منکر، دعوت به اسلام است و رد مظالم و مخالفت با ظالم و تقسیم غنایم و گردآوری مالیاتها و هزینه کردن آنها در موارد خاص خودشان است. [۱۵] بدین ترتیب، نگاه امام به این فریضه دارای دامنه وسیعی است و از خرد تا کلان مسائل اجتماعی را دربر میگیرد. پس میتوان گفت که از نظر امام علیه السلام امر به معروف و نهی از منکر، یعنی امر به همه نیکیهای اجتماعی و بازداشتن از همه مفاسد اجتماعی در همه حوزه ها؛ از حوزههای اخلاقی گرفته تا حوزههای اقتصادی و سیاسی، مانند توصیه و الزام حاکمان به معروف.
ب. هدف و غایت دین
دین را هرگونه تعریف کنیم، ناگزیریم این نکته را بپذیریم که هر دینی از پیروان خود میخواهد به هنجارهایی تن در دهند و از ناهنجاریهایی تن زنند. این هنجارها در قالب احکام و ناهنجاریها در قالب ممنوعات قرار میگیرند. حال تعداد آنها فرقی نمیکند، چه احکام عشره حضرت موسی علیه السلام باشد و چه دو فرمان حضرت عیسی علیه السلام. از این منظر دین عبارت است از پارهای بایدها و نبایدها که مؤمنان باید در چارچوب آن حرکت کنند و بکوشند بایدها را انجام دهند و از نبایدها بپرهیزند. امر به معروف و نهی از منکر نیز عبارت است از درخواست تحقق آن بایدها و کوشش برای پیشگیری از نبایدها. از این منظر میتوان هدف دین را تحقق آن بایدها و محو آن نبایدها دانست. این بایدها در قالب معروفها و آن نبایدها در هیئت منکرها معرفی میشوند.
این نکته هنگامی حساس تر میشود که بپذیریم دین جنبه اجتماعی نیز دارد و در پی تشکیل یک نظام اجتماعی و تنظیم روابط میان افراد آن است. گرچه حضور افراد در کنار یکدیگر و تعامل آنها موجب تسهیل زندگی اجتماعی میشود، در همان حال نفس تجمع و اجتماع، پدیدآورنده رقابت، تنازع و برخورد و کشاکش است. این جا است که لزوم قانون و نهادی که مانع تجاوز افراد به یکدیگر شود، آشکار میگردد. این قانون باید به شکلی نهادینه شود، یا به صورت مکتوب و یا با تعمیق آن در عرف جامعه و تبدیل آن به هنجارهای اخلاقی و دینی. در هر صورت حفظ جامعه در گرو وجود قانون و مجموعه قواعدی است که بایدها و نبایدها را تعریف کند و برای آن ضامن اجرایی نیز معین سازد. همه اینها در نظام اسلامی به عنوان نهاد امر به معروف و نهی از منکر حضور دارد و آن جا که نیاز به ضمانت اجرایی است، تشکیلات حسبه با وظایف خاص آن شکل میگیرد و متکفل تنظیم بازار، نرخ گذاری، پیشگیری از گران فروشی و... میگردد. بدین ترتیب تصور دینی بدون «باید و نباید» ممکن نیست و هر دینی حداقلی از بایدها و نبایدها را با خود دارد. امام علیه السلام با چنین نگاهی به ماهیت وکارکرد دین، میفرماید: غایة الدین، الامر بالمعروف والنهی عن المنکر و اقامة الحدود؛«غایت دین، امر به معروف، نهی از منکر و اجرای حدود است. [۱۶]» این رویکرد نیز گواه آن است که امام علیه السلام به این فریضه، چونان فریضهای در کنار دیگر فرایض نمینگرد، بلکه آن را اساس، ریشه، بنیاد همه فرایض و برترین فریضه میشناسد، و مهمترین کارکرد دین را چیزی جز همین امر و نهی نمیداند.
ج. فلسفه حکومت اسلامی
با همین رویکرد، امام به مسئله قدرت و حکمرانی مینگرد. از نظر ایشان، قدرت فی نفسه مطلوب و مرغوب نیست. قدرت آن جا سودمند است که در جهت ایجاد معروف و زدودن منکر به کار گرفته شود. بدین روی چه پیش از کسب قدرت و چه هنگام اقتدار و چه در اواخر حاکمیت خود بر این مسئله تأکید میکنند و هدف خود را از پذیرفتن خلافت، نه بهره گیری از نعیم دنیوی که امر به معروف و نهی از منکر میدانند.
پس از قتل عثمان، مردم به سوی حضرت شتافتند و مصرانه خواستار بیعت با او شدند. لیکن از آن جا که فاصله زمانی بسیاری بین حکومت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم و درگذشتن عثمان وجود داشت و در این مدت سنتهایی فراموش و سنتهای دیگری به جای آنها پدیدار شده بود، حضرت از قبول خلافت تن زدند و اشاره کردند که کم تر کسی ممکن است حکومت عادلانه ایشان را برتابد. ایشان در سخن خود بر دو عنصر تأکید داشتند: یکی این که شاهراه حقیقت، ناشناخته شده است و دیگر آن که در صورت به قدرت رسیدن، کسانی حکومت او را برنخواهند تافت. پس بهتر که از همان آغاز، خلافت را نپذیرد. ایشان فرمودند: مرا بگذارید و دیگری را به دست آرید، که ما پیشاپیش کاری میرویم که آن را رویهها است و گونه گونه رنگها است. دلها بر آن بر جای نمیماند و خردها برپای. همانا کران تا کران را ابر فتنه پوشیده است و راه راست ناشناسا گردیده. و بدانید که اگر من درخواست شما را پذیرفتم، با شما چنان کار میکنم که خود میدانم و به گفته گوینده و ملامت سرزنش کننده گوش نمیدارم. [۱۷] این سرزنشها، همانی بود که بعدها به وسیله طلحه و زبیر بر زبان آمد و در سطحی گسترده تر، عدالت خواهی امام به سیاست ناشناسی تعبیر شد تا آن جا که: «قریش گفتند: پسر ابوطالب مردی دلیر است، اما علم جنگ نمیداند. [۱۸]» پس از آن که مردم حضرت را ناگزیر به قبول بیعت کردند و با حضور خود، حجت را بر او تمام کردند و ایشان تنها به همین دلیل خلافت را پذیرفتند، [۱۹] باز بر این حقیقت تأکید داشتند. عبدالله بن عباس نقل میکند که در آغاز جنگ جمل نزد حضرت در ذی قار رفتم و دیدم که نعلین خود را پینه میزند. امام از من پرسید: «بهای این نعلین چند است؟» گفتم: بهایی ندارد. آن گاه حضرت فرمود: «به خدا قسم، این را از حکومت بر شما دوست تر دارم؛ مگر آن که حقی بپا دارم یا باطلی را برطرف سازم. [۲۰]» در اواخر دوران خلافت خود نیز طی سخنانی گله آمیز با مردم، براین حقیقت این گونه انگشت نهاد: خدایا! تو می دانی آنچه از ما رفت، نه به خاطر رغبت در قدرت بود و نه از دنیای ناچیز، خواستن زیادت. بلکه میخواستیم نشانههای دین را به جایی که بود بنشانیم و اصلاح را در شهرهایت ظاهر گردانیم. تا بندگان ستمدیده ات را ایمنی فراهم آید و حدود ضایع مانده ات اجرا گردد. [۲۱] یعنی همان امر به معروف و نهی از منکر. با این رویکرد به مسئله امر به معروف است که امام به فرزندان خود میفرماید: «امر به معروف و نهی از منکر را ترک مکنید. [۲۲]» و با همین برداشت از امر به معروف و نهی از منکر است که چون امام حسین علیه السلام بر ضد یزید قیام کرد و از پذیرش خلافت او تن زد، حرکت خود را کوششی از نوع امر به معروف و نهی از منکر خواند.
بدین ترتیب، امر به معروف و نهی از منکر که بستر تحقق معروفها به شمار میرود، از نظر امام علی علیه السلام، نه تنها غایت دین است، بلکه فلسفه حکومت نیز به شمار میرود و براساس آن میتوان حکومتها و مشروعیت آنها را سنجید و قیامهایی را که برای سرنگونی حکومتی یا برپایی حکومتی صورت میگیرد، محک زد. اگر حکومتی پاسدار این فرضیه باشد، مشروعیت دارد. اگر کسانی احساس کنند حکومت موجود، پاسدار این فریضه نیست و در آن حق کشی فراوان است، تنها در صورتی مجاز به فعالیت بر ضد آن هستند که مقصودشان نه کسب قدرت، بلکه اقامه حدود تعطیل شده خداوند و امر به معروف و نهی از منکر باشد. پس معیار حقانیت حاکمیتها و جنبشهای ضد حاکمیت، پایبندی آنها به این فریضه است. در نتیجه، از این منظر، امر به معروف و نهی از منکر، از حالت فریضهای فردی و اتفاقی بیرون میآید و به فریضهای بنیادی، اجتماعی، معیارین و سازمان یافته و جهت دار، تبدیل میشود.
د. تأمین حقوق همگان
یکی از معروفهای اجتماعی و یکی از وظایف دولت، تأمین حقوق همه شهروندان خود است. امر به معروف و نهی از منکر نیز با گسترهای که دارد، در پی تأمین این هدف است. فلسفه حکمرانی ـ به گفته امام علی علیه السلام ـ آن است که ستمدیدگان از هرگونه ستمی ایمن باشند و حدود الهی بر زمین نماند. بدین ترتیب، با اختیاراتی که دولت در جهت مصالح مردم دارد، باید در این مسیر حرکت کند و حقوق عامه را تأمین نماید. اساسا معیار صلاح و پاکی امت و اجتماع آن است که حق هر ذی حقی به او برسد. با همین رویکرد است که امام علی علیه السلام در عهدنامه اش به مالک اشتر از او میخواهد تا نیاز نیازمندان را برطرف کند و آماده شنیدن گفتهها و اعتراضاتشان باشد؛ چرا که: «من از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم، بارها شنیدم که میفرمود: "هرگز امتی را پاک از گناه نخوانند که در آن امت بی آن که بترسند و در گفتار درمانند، حق ناتوان را از توانا نستانند". [۲۳]» در نتیجه امر به معروف و نهی از منکر، در عرصه اجتماعی به معنای رساندن حقوق مستحقان به آنان و منع از تجاوز ستمگران به مظلومان است. افزون بر این، یکی دیگر از کارکردهای امر به معروف و نهی از منکر، هدایت همگان و تأمین مصالح عامه آنان است. از این رو امام هنگام سخن از فلسفه احکام، میفرماید که خداوند امر به معروف را برای اصلاح کار همگان و نهی از منکر را برای بازداشتن بی خردان وضع کرده است [۲۴].
ه. حفظ نظام اجتماعی سالم
نظام اجتماعی هنگامی سالم است که مجاری اطلاع رسانی در آن کاملا نیرومند باشد. اگر جامعه را به ارگانیزمی زنده تشبیه کنیم، جریان اطلاعات در آن، همچون سلسله اعصاب آن است. مهمترین نقش سلسله اعصاب انتقال اخبار ـ چه خوشایند و چه ناخوشایند ـ به سیستم مرکزی، و کسب تکلیف است. هنگامی که آتشی در کنار دست ما شعله ور میشود و ما بی خبر از آن هستیم، تنها از طریق عکس العمل ناگهانی اعصاب دست ما است که هوشیار میشویم و عکس العمل مناسب را از خود نشان میدهیم. حال اگر به فرض کسی در خواب باشد و سیستم عصبی او نیز یک سره از کار افتاده باشد، میتوان حدس زد که در صورت آتش سوزی، چه اتفاقی خواهد افتاد. امر به معروف و نهی از منکر، برای بقا و سلامت جامعه همین نقش را دارد و به مسئولان و تصمیم گیران میگوید که در کجا چه نقصی و کمبودی مشاهده میشود، تا تصمیمات لازم اتخاذ شود. حال اگر این کارکرد را از امر به معروف بگیریم، عملا مسئولان جامعه را از شناخت وضعیت واقعی اجتماع محروم ساخته و درهای اطلاعات درست را برروی آنان بستهایم. از سوی دیگر کارگزاران و کارمندان دولتی، عموما به این گرایش دارند که همه چیز را خوب و اوضاع را بر وفق مراد وانمود کنند. نتیجه این وضعیت آن است که در درازمدت نواقص موجود در جامعه و کاستیها شدت مییابد و ناهنجاریها جای هنجارهای سالم را میگیرد و تنها هنگامی حکمرانان متوجه وضعیت حقیقی جامعه میشوند که دیگر نمیتوان کاری کرد. یکی از علل سقوط حکومتهای استبدادی، همین بی خبری از اوضاع جامعه است. معروف است که ماری آنتوانت چون شنید مردم به سبب نداشتن نان شورش کردهاند، توصیه کرد: «پس بیسکویت بخورند!» این داستان طنزآمیز، اما گویای واقعیتی تلخ است. در حکومتهای استبدادی، به گونهای عمل میشود که به تدریج، کم تر کسی میل یا جرأت امر به معروف و نهی از منکر و بیان حقایق را پیدا میکند. و همین آفتی است. اگر سالهای پایانی هر حکومت ساقطشده را به دقت بررسی کنیم، میبینیم علی رغم داشتن سیستمهای امنیتی نیرومند و متمرکز، حاکمان عملا از آنچه در جامعه در حال رخ دادن بوده است، بی خبر بودهاند؛ چنان بی خبری ای که گاه حیرت انگیز است. همه اینها نتیجه آن است که امر به معروف و نهی از منکر نادیده گرفته شده و یا کاریکاتور مسخ شدهای از آن ارائه شده بوده است. با توجه به این نکته و با درک این کارکرد امر به معروف و نهی از منکر است که امام علی علیه السلام مصرانه از فرزندان صلبی و فرزندان معنوی اش میخواهد تا امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنند؛ وگرنه شریران بر آنان چیره میشوند و آن گاه دعایشان نیز مستجاب نخواهد شد. [۲۵] این که در نتیجه ترک امر به معروف و نهی از منکر، شریران قوم حاکم خواهند شد، کمابیش روشن است. انسان به طور طبیعی، در صدد تسخیر قدرت و تسلط بر دیگران است. قدرت نیز آدمی را سرمست و خودشیفته میکند و به تعبیر قرآن کریم: «آدمی طغیان میکند، اگر خود را بی نیاز ببیند. [۲۶]» یعنی لازم نیست که انسان حتما مقتدر باشد، بلکه پندار قدرت و این احساس او را به بیراهه میکشاند. از این رو لازم است امر به معروف و نهی از منکر، به عنوان یک مکانیزم بازدارنده و ابزار نظارت، مانع چنین پنداری در حاکمان شود. حال اگر کسی این فریضه را به جد نگیرد و یا آن را تنها به حوزههای خاص و کوچک اختصاص دهد، به تدریج روند احساس بی نیازی در حاکمان، و از سوی دیگر حالت بی اعتنایی و سهل انگاری در مردم پدید میآید و نتیجه آن، حاکمیت طالحان و بدکاران خواهد بود؛ کسانی که جام قدرت آنان را مست ساخته و دیگر چیزی را مانع تحقق اهداف خود نمیبینند. این روند گاه چنان کند و بطیئ است که خود حاکمان نیز متوجه آن نمیشوند و چه بسیار حاکمان پاک دل و پاک دستی که به تدریج آلوده شدند و بر اثر فقدان امر به معروف و نهی از منکر، به مغاک شر و تباهی درغلتیدند.
اما چه رابطهای میان ترک امر به معروف و مستجاب نشدن دعا وجود دارد؟ امام علی علیه السلام خود به این پرسش، پاسخی کلی و فراگیر داده است که مختص به این مورد نیست. روزی کسی از امام پرسید: با آن که خداوند وعده استجابت دعا داده و فرموده است: ادعونی استجب لکم [۲۷]، چرا دعای ما مستجاب نمیشود؟ امام پاسخ داد: «به دلیل وجود هشت خصلت در شما، دعایتان مستجاب نمیشود: نخست آن که خدای راشناختید، اما حق او را ادا نکردید و از این شناخت سودی نبردید. دیگر آن که به پیامبرش ایمان آوردید، آن گاه با سنت او مخالفت کردید و شریعتش را میراندید. سوم آن که کتابی را که بر شما فرود آمده است، خواندید، اما بدان عمل نکردید.... [۲۸]» کتاب خدا برایمان از سرنوشت اقوامی سخن میگوید که بر اثر ترک امر به معروف، نیکانشان نیز در کنار بدکارانشان هلاک شدند و از ما میخواهد تا از فرجام آنان عبرت بگیریم و همواره پایبند و مجری این فریضه باشیم. رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم نیز ما را از ترک این فریضه بیم داده و آن را عامل تباهی و زوال جامعه دانستهاند. به گفته امام علی علیه السلام: «شنیدم که رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم میفرمود: خداوند تنها بدان سبب امتهای پیش از شما را هلاک کرد، که امر به معروف و نهی از منکر را واگذاشته بودند. [۲۹]» بدین ترتیب تنها راه ممانعت از حاکمیت بدکاران، امر به معروف و نهی از منکر به معنای گسترده آن است. حال با ترک آن چگونه میتوان انتظار استجابت دعا را داشت؟ در سنت دینی ما آمده است که دعا در چند مورد مستجاب نمیشود که یکی از آنها جایی است که راه حل در دست خود انسان باشد. پس اگر کسی از حاکمیت بدکاران هراسان است، باید امر به معروف و نهی از منکر کند. اگر کسی خواهان بقای دولت صالح است، باید امر به معروف و نهی از منکر کند و اگر کسی نمیخواهد حکومت صالح و جامعه سالم نابود شود، باید امر به معروف و نهی از منکر کند؛ زیرا امر به معروف و نهی از منکر، هم ضامن تداوم سلامت جامعه و حاکمان است و هم مانع به قدرت رسیدن اشرار و تباهی امت است.
پس اگر کسی دست از این فریضه کشید و در نتیجه، حاکمیت در اختیار اشرار قرار گرفت، مسئول خود او است و جز خویشتن را نباید نکوهش کند. این نتیجه عملکرد او است و پیش تر نیز رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در باب آن هشدار کافی داده است. امام علی علیه السلام میفرماید که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به من فرمود: «ای علی، با دست امر به معروف و نهی از منکر کن؛ پس اگر نتوانستی، با زبان چنین کن. پس اگر نتوانستی با قلبت چنین کن، وگرنه جز خود را نکوهش مکن. [۳۰]»
و. مکانیزم نظارتی در حکومت اسلامی
برای آن که شریران حاکم نشوند، امر به معروف و نهی از منکر باید به عنوان مهمترین ابزار نظارتی به کار گرفته شود. از نظر امام، امر و نهی اختصاص به قشر یا اقشار خاصی ندارد و همگان مشمول این حکم میشوند. هر مسلمانی مکلف است که امر به معروف و نهی از منکر کند و امر و نهی او منحصر و محدود به افراد خاصی نیست، بلکه همه سطوح جامعه و حتی حاکمان را دربرمی گیرد. مسئله امر به معروف حاکمان در سنت دینی ما غالبا تحت عنوان «نصیحت ائمه مسلمین» آمده است و نویسندگان دربارهٔ اهمیت، شیوه و آداب آن بحثها کردهاند. [۳۱] گوهر این بحثها آن است که هر مسلمان مجاز و بلکه موظف است که حاکمان را خالصانه امر به معروف و نهی از منکر کند و این فریضه محدود و منحصر به محکومان نیست، بلکه از حقوق پیشین یکایک مسلمانان است. امام علی علیه السلام نیز به مالک اشتر توصیه میکند تا از بله قربان گوها بپرهیزد و آنان که زبان تلخ حق گویانه را به کار میگیرند، به خود نزدیک سازد: «و آن کس را بر دیگران بگزین که سخن تلخ حق را به تو بیش تر گوید و در آنچه کنی یا گویی ـ و خدا آن را از دوستانش ناپسند دارد ـ کم تر یاری ات کند. [۳۲]» امام علیه السلام، نه تنها به فرمانداران خود توصیه میکند که سخن آمران را نقدپذیرانه بشنوند، بلکه خود پیشقدم در این کار میشود و به مردم میگوید: «از گفتن حق یا رای زدن در عدالت باز مایستید که من نه برتر از آنم که خطا کنم و نه در کار خویش از خطا ایمنم؛ مگر که خدا مرا در کار نفس، کفایت کند که او از من بر آن تواناتر است. [۳۳]» بدین ترتیب امام اصل خطاناپذیری و معصومیت حاکم را نمیپذیرد و همگان را به نقد عملکرد او فرامی خواند. امام علیه السلام گرچه خود معصوم و مصون از خطا است، در باب جایگاه خود سخن میگوید و معتقد است که هر کس در مقام آمریت قرار گیرد، نیازمند هدایت و امر به معروف دیگران است و نخستین سنگ انحراف زمانی گذاشته میشود که حاکم خود را بی نیاز از امر به معروف به وسیله دیگران بداند و بدین روی به مالک توصیه میکند: «و مگو که امارت یافتهام. پس فرمان میدهم و از من اطاعت میکنند. که این کار مایه سیاهی دل و تباهی دین و نزدیک شدن زوال نعمتها است. [۳۴]» با همین نگاه است که بیان حق و سخن عادلانه را در برابر حاکم ستمگر برترین کارها میشناساند. [۳۵] به مقداری که انسان مسئولیت دارد، به همان مقدار نیازمند نظارت دیگران بر خویش است وگرنه طبع اقتدار طلب او، او را به دره ژرف قدرت پرستی درمی غلتاند و بر اثر بی توجهی و تساهل دیگران به سرنوشت حاکمانی دچار میشود که امام علی علیه السلام وضع آنان و حاکمیتشان را این گونه تصویر میکند: راه گشاده سنت را رها کنند و کار از روی هوا کنند و احکام فروگذار شود و بیماری جانها بسیار، و بیمی نکنند که حقی بزرگ فرو نهاده شود و یا باطلی سترگ انجام داده. آن گاه نیکان خوار شوند و بدکاران بزرگ مقدار و تاوان فراوان بر گردن بندگان از پروردگار. [۳۶] باری، آنچه حکومت اسلامی و جامعه اسلامی را از دیگر جوامع و حکومتها متمایز میسازد، حضور گسترده ابزار نظارت و کنترلی است به نام امر به معروف و نهی از منکر و این فریضه، انحصار به اقشار خاصی ندارد و همگان میتوانند مسئولانه از آن استفاده کنند و هیچ حاکمی را نرسد که ادعا کند: «انی مؤمر آمر فاطاع»، و این نظارت را هیچ قانونی نمیتواند محدود یا ممنوع کند؛ زیرا خود قوانین مبتنی بر این فریضهاند و اگر این فریضه رها شود، نخست بدکاران چیره و نیکان خوار میشوند و نهایتا جامعه راه تباهی و هلاک در پیش میگیرد و آن گاه دعای کسی نیز به اجابت نمیرسد و گناه این تباهی و هلاک به گردن همگان است ـ نیکان و بدان. با توجه به اهمیت نظارتی این فریضه است که تدوین کنندگان قانون اساسی، آن را از اصول کلی یا مادر به شمار آوردهاند. در اصل هشتم قانون اساسی جمهوری اسلامی چنین آمده است: در جمهوری اسلامی ایران، دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منکر وظیفهای است همگانی و متقابل بر عهده مردم نسبت به یکدیگر؛ دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت.
ز. رویکرد اجرایی به این فریضه
همگانی بودن این فریضه، به معنای یله بودن آن نیست. در جایی که اجرای آن نیازمند امکانات و تشکیلات و مسئولان خاصی نباشد، همگان مکلف به اجرای آنند. اما در جایی که اجرای این فریضه نیازمند امکانات مالی، تجهیزات نظامی و... باشد، طبیعتا سازمانی باید متولی و متکفل این کار شود. تشکیل سازمانهایی با نام حسبه، تعیین قضات و مانند آن، نتیجه رویکرد اجرایی به آن است، که گزارش پارهای از آن در بحث امام و حسبه خواهد آمد و در آن جا خواهیم گفت که امام علیه السلام این فریضه را در سطحی وسیع و با راهکارهای خاص به کار میگیرد. از نظر امام، امر به معروف و نهی از منکر، فقط گفتن و یا بیان معایب نیست، بلکه کوششی است برای حل مشکل. برای مثال روزی کسی را نزد امام علیه السلام آوردند که دست به خودارضایی زده بود. حضرت پس از آن که او را تعزیر کرد، دستور داد به خرج بیت المال، او را زن دهند. [۳۷] این نگاه اجرایی به فریضه امر و نهی است که میتواند ریشه منکرات را بخشکاند و بستری مناسب برای رشد معروفها بگستراند.
ح. موانع تحقیق و اجرا
با همه اهمیتی که امر به معروف و نهی از منکر دارد و در تعابیر دینی ما با عنوان «برترین فریضه» [۳۸] از آن یاد شده است، واقعیت این است که این فریضه مهجور است. این مهجوریت اختصاص به روزگار ما ندارد؛ در صدر اسلام نیز چنین بوده است وگرنه کار به جایی نمیرسید که عثمان، خلیفه سوم کشته شود و قتل او بهانهای شود تا قدرت اسلام در اختیار کسانی قرار گیرد که تا دیروز رسما در برابر پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم صف آرایی میکردند و پس از آن که قدرت را قبضه کردند، فرزند او را نیز سر بریدند. علل و عوامل متعددی میتوان برای این مهجوریت در طول تاریخ ذکر کرد؛ [۳۹] اما بی گمان مهمترین علل ترک این فریضه دو چیز است: ترس و طمع.
در پس بسیاری از افعال ما ترس و طمع حضور دارند و ما را به انجام کاری یا خودداری از کاری دیگر برمی انگیزند. این گونه ملاحظات و محاسبات کاسبکارانه، مانع از توجه جدی به حقوق و تکالیف مربوط میشود. احساس میکنیم که وظیفهای داریم و باید کاری کنیم، ولی میترسیم که بر اثر اقدام ما زیانی متوجه خود و اطرافیان ما گردد. گاه میخواهیم دست به کاری نزنیم، اما طمع ما را برآن میدارد و چشم خرد را کور میسازد. به گفته مولای متقیان: «بیشتر هلاکهای خرد، هنگام درخشش طمع است. [۴۰]» بدین روی امام به مالک اشتر توصیه میکند از مشورت با چند کس خودداری کند، از جمله آدم طمعکار و ترسو، که این یک او را از اقدام می هراساند و آن یک او را به افراط وامی دارد. [۴۱] ترس دامنه وسیعی دارد، از ترس مال و شغل گرفته تا ترس جان. طمع نیز چنین است. از این رو تا آدمی میترسد، دست به اقدام نمیزند و تنها اولیای خدا از ترس رهایند. ترس زبان آدمی را میبندد، حال آن که: «هر که دست از جان بشوید، هرچه در دل دارد بگوید. [۴۲]» این که شجاعت از فضایل اصلی به شمار آمده است، به این دلیل است که با حقیقت همسایه دیوار به دیوار است. ترس باعث حق پوشی و خودخوارسازی است. امام علی علیه السلام که این همه از شجاعت سخن میگوید، نه صرفا به سبب توان جسمانی یا روحانی شخص شجاع است، بلکه بیش تر به این دلیل است که این شجاعت آدمی را به استقبال حقیقت و بیان آن فرامی خواند و او را از هرگونه بزدلی حق پوشانه میرهاند. کسی میتواند حقیقت را به صدای بلند بگوید، که از دام ترس و طمع رهیده باشد، و به میزانی میتواند پایبند حق باشد، که از ترس و آز رها است. امام علیه السلام میفرماید: «فرمان خدای را برپا ندارد، جز کسی که ـ در حق ـ مدارا نکند و خود را خوار نسازد و در پی طمعها نتازد. [۴۳]» لیکن دریغ که بسیاری در باب امر به معروف و نهی از منکر، نمیتوانند خود را از دغدغه نان و جان برهانند و میپندارند که اگر دست به امر به معروف و نهی از منکر بزنند، از رسیدن به نان درمی مانند و یا جان خود را از دست میدهند. پس حاضرند بسیاری از فرایض را ـ هرچند سخت ـ به جای آرند، اما این یک را نه. [۴۴] امام علی علیه السلام با توجه به این حالت روانی، تأکید میکنند که امر به معروف و نهی از منکر، نه از روزی کسی میکاهد و نه عمر کسی را کوتاه میکند: «پس امر به معروف و نهی از منکر کنید، که نه اجلی را نزدیک میسازد و نه روزی ای را عقب میاندازد. [۴۵]» حق همین است، چه از دیدگاه عقیدتی به مسئله بنگریم و چه نگاهی جامعه شناختی به این فریضه داشته باشیم.
از نگاه عقیدتی که مسئله روشن است: آن که خالق عالم و آدم است، رزق و اجل هر کس را خود معین ساخته و مقدار و زمان آن را نیز مقرر داشته و فرموده است: وفی السماء رزقکم وماتوعدون. فورب السماء والارض انه لحق؛ «روزی شما و آنچه وعده داده شدهاید، در آسمان است. به پروردگار آسمان و زمین سوگند که این سخن حق است. [۴۶]»همچنین طی آیات متعددی بر این حقیقت که هر پدیدهای از جمله انسان، اجلی دارد و این اجل در اختیار خداوند است و هرگاه اجل کسی فرا برسد، به تأخیرانداختنی نیست، تأکید کرده است. [۴۷] بنابراین اگر کسی به این نظام اعتقادی، باور داشته باشد و روزی رسان و مرگ آفرین را خداوند عالم بداند و بس، دیگر هرگز نباید بیمی از قطع روزی یا رسیدن مرگ به خود راه دهد. چون همان کسی که مرگ و روزی به دست او است، از آدمی خواسته تا امر به معروف و نهی از منکر کند و بیمی از این بابت به خود راه ندهد. در نتیجه اگر کسی در باب امر به معروف و نهی از منکر تردید دارد، یا وعده خدا را باور ندارد و یا آن که خود را فریفته است و اساسا این نظام فکری را نپذیرفته و یا درکی از رابطه این مسائل ندارد.
از دیدگاه جامعه شناختی نیز مسئله قابل تبیین است. اگر ما امر به معروف و نهی از منکر را به صورت موردی و اتفاقی در نظر بگیریم، احتمال این هست که شخص آمر به معروف و ناهی از منکر دچار مضایقی مالی و یا مخاطرات جانی شود؛ همچنان که گاه میشود. بسیار دیده و شنیدهایم که کسی را به سبب حق گویی و امر به معروف از نان و هستی ساقط کردهاند. لیکن اگر به این فریضه به عنوان تکلیفی عمومی نگاه کنیم و آن را وظیفه و حق یکایک افراد جامعه بدانیم، در آن صورت اگر به فرض کسی بر اثر امر به معروف و نهی از منکر، در معرض فشار و مشکلات اجتماعی قرار گرفت، نظر به این که این کار خود نوعی منکر است، دیگران که با وجدانی بیدار مترصد امر به معروف و نهی از منکرند، به سرعت در برابر این منکر خواهند ایستاد و اجازه نخواهند داد که جریان یا حاکمیتی مانع تحقق این فریضه شوند. پس اگر همه شهروندان جامعه خود را ملزم به امر و نهی بدانند، دیگر هیچ کس نمیتواند روزی کسی را ببرد و یا جان او را بستاند و اگر هم در دل قصد آن را داشته باشد، جرأت نمیکند آن را ابراز کند؛ چه رسد که در صدد اجرای آن برآید.
پس باید به این مسئله از منظری کلان و گسترده نگریست؛ یعنی همان گونه که امام مینگرد، و آن گاه رابطه میان اجرای آن و روزی و جان افراد را دریافت. از این بالاتر، اساسا جامعه زنده و سالم، چنان حساس و هشیار است که اجازه نمیدهد نه تنها آمران و ناهیان، بلکه حتی افراد بی طرف و لاقید در معرض خطر قرار گیرند. این گونه حساسیت را در صدر اسلام و در برابر خلفا شنیدهایم. برای مثال خلیفه دوم ناچار بود توضیح دهد که چرا از غنایم مسلمانان، پارچه بیش تری نصیبش شده است. پس بزرگترین تضمین اجتماعی برای صیانت آمران به معروف و ناهیان از منکر، اجرای گسترده و فراگیر این فریضه در همه سطوح و به وسیله همگان است. در این صورت، حقیقت و حقانیت سخن امام آشکارتر میشود که امر به معروف و نهی از منکر نه روزی کسی را میبرد و نه مرگ را نزدیک او میبرد.
گفتار دوم
شرایط امر به معروف و نهی از منکر
در میان فقیهان و عالمان دین، معروف است که امر به معروف و نهی از منکر مشروط به چند شرط است و بدون آنها، این فریضه واجب نیست. از آن جا که این فریضه، ناظر به مصالح عمومی جامعه است، اهمیت این شرایط آشکارتر میگردد. غالبا برای این فریضه چهار شرط برمی شمارند :
.۱ شناختن معروف و منکر؛
.۲ احتمال تأثیر؛
.۳ اصرار بر ادامه منکر و ترک معروف؛
.۴ موجب مفسده نبودن اجرای آن؛ [۴۸]
.۵ پایبندی آمر و ناهی به گفتههای خود.
البته شرط پنجم، مورد اختلاف و گفت و گوی بسیار است.
این شرایط برگرفته از دستورات و تعلیمات معصومین علیهم السلام و پارهای اجتهادات و تفسیرات بوده است. حال ببینیم معنای این شرایط و دیدگاه امام علی علیه السلام دربارهٔ آنها چیست.
1.شناختن معروف و منکر
کسی که خود شناختی از معروف و منکر ندارد، چگونه میتواند دیگری را به آن یک هدایت کند و از این یک باز دارد؟ بیش تر مشکلات نیز ناشی از جهل به معنا و مصداق معروف و منکر است و بسا بر اثر ناآشنایی با مصادیق این دو، کسانی امر به معروف و نهی از منکر کردهاند و خود را برحق پنداشتهاند. از این رو بیش تر فقیهان تصریح میکنند که آمر به معروف باید خود معروف را بشناسد: «یا آن که امر به منکر و نهی از معروف نکند. [۴۹]» و «تا از اشتباه در انکار، ایمن ماند. [۵۰]» از این رو شاید نیازی به ذکر این شرط نباشد؛ چرا که امر به معروف، یعنی امر به معروف نه چیز دیگر، و نهی از منکر، یعنی نهی از منکر و بس. با این همه در فرهنگ دینی ما بر این شرط تأکید فراوانی شده است که ما نیز بدان خواهیم پرداخت.
امام علی علیه السلام، از زبان رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم نقل میکند که ایشان فرمود: «تنها کسی امر به معروف و نهی از منکر میکند که این سه صفت در او باشد:...بدان چه امر میکند دانا باشد و از آن چه نهی میکند آگاه باشد. [۵۱]» لیکن از این نکته بدیهی بسیاری غفلت کردهاند؛ تا آن جا که امام از کسانی که منکر را معروف، و معروف را منکر میپندارند، گله میکند و از آنان به خدا پناه میبرد. این گونه کسان به سبب آن که در مسائل دینی خویش، سنت پیامبر را کنار گذاشته و از پیروی او تن زدهاند، در تاریکیهای شبهات گام میزنند و هر چه را بشناسند، معروف، و آنچه را نشناسند، منکر میپندارند و در حقیقت خود را معیار معروف و منکر قرار میدهند: المعروف عندهم، ماعرفوا والمنکر عندهم، ماانکروا. [۵۲] این جهل به معروف و منکر، نتیجه آن است که هر کس خود را پیشوای خویش دانسته است و بدین ترتیب در این زمینه به اجتهاد خود متکی است.
از دیدگاه امام، شناختن معروف و منکر از ضروریات اجرای این فریضه است. اما مشکل اصلی آن است که غالبا شناخت نادرستی از این دو مفهوم داریم و گاه منکر را معروف و معروف را منکر میپنداریم. این واژگونی در نظام ارزشی معروف و منکر، زاده آن است که افراد به جای آن که پیرو پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم، تابع قرآن و دنباله رو جانشینان پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم باشند، خود را مقیاس معروف و منکر میپندارند و براساس دریافتها و پنداشتهای خویش عمل میکنند. این تلقی معکوس و غلط، گاه چندان پابرجا میشود که حتی ممکن است نزدشان معروف از منکری ناشناخته تر باشد. [۵۳] این پیامد، فراورده خودمحوری و خودمداری افراد و جامعه است و هنگامی پدیدار میشود که جز آنچه را خود به رسمیت میشناسند و جز دانستههای خود را، دانش نمیدانند و خود را غایت القصوای معرفت میپندارند و به گفته امام: «آنچه را خود نپذیرد، علم به حساب نیارد و جز شیوه خود، شیوه دیگری را به رسمیت نشناسد. [۵۴]» حاصل این نوع نگرش، انحطاط علمی و اخلاقی جامعه است و بسته بودن آن بر روی هر نوع اندیشه مبتنی بر سنت نبوی و مسلک علوی.
از این مسئله به نکته دیگری میرسیم که فقیهان بر آن بسیار ـ و به جا ـ تأکید کردهاند و آن این که امر به معروف و نهی از منکر، باید در امور مسلم و قطعی دینی باشد، نه در امور اجتهادی. برای مثال اگر مجتهدی روزه گرفتن را در سفر مجاز دانسته باشد و مکلفی به تقلید از او در سفر خود روزه بگیرد، دیگری نمیتواند این کار را منکر دانسته، او را نهی کند. بسیاری از بدفهمیها و برداشتهای ناصواب نتیجه بی توجهی به این نکته ظریف است. هیچ کس نباید و نمیتواند، خود را ملاک و مقیاس معروف و منکر بپندارد و جز در امور قطعی و مسلم، همواره باید احتمال دهد که آنچه را منکر میپندارد، معروف باشد؛ همان گونه که عکس آن نیز صادق است.
امام علی علیه السلام که خود معیار حق و حقیقت و از سرچشمه وحی سیراب شده بود، این نکته را همواره رعایت میکرد و در مواردی که مسئله قطعی به نظر نمیرسید، افراد تحت حاکمیت خود را مجاز میدانست تا طبق نظر خود رفتار کنند. نمونه این مسئله در جنگ صفین رخ داد : از نظر امام وجود معاویه در مسند قدرت، از مصادیق بارز منکر بود و مسلمانان موظف بودند که این منکر را از جامعه بزدایند و در نتیجه جنگ با او و خلع ید از او بهترین نمونه نهی از منکر به شمار میرفت، اما پارهای مسلمانان در این مورد تردید داشتند. از آن جا که نصی در این زمینه وجود نداشت، آنان دربارهٔ اجتهاد امام و تشخیص او مردد بودند و گاه این تردید را آشکار میساختند و از حضور در جنگ پرهیز میکردند. امام نیز هر چند حقیقت را آشکار میدید و خود را برحق و معاویه را بر باطل میدانست، به این آزادی در تردید احترام میگذاشت و اجازه میداد که هر کس در این باب درنگ و تردید کند و آنچه را صلاح میداند، پیش گیرد.
ربیع بن خثیم یکی از این کسان بود که دربارهٔ عادلانه بودن جنگ امام با معاویه تردید داشت. بدین رو همراه عدهای از یارانش نزد امام آمد و گفت: «ای امیرمؤمنان، ما با وجود شناخت فضل و برتری تو، در این پیکارداخلی شک داریم و نه ما و نه تو و نه دیگر مسلمانان هیچ کدام از وجود افرادی که با دشمنان برون مرزی پیکار کنند، بی نیاز نیستیم. پس ما را در برخی مرزها بگمار که آن جا باشیم و در دفاع از مردم آن مناطق بجنگیم. [۵۵]» امام نیز به جای اصرار بر حقانیت خود و واداشتن آنان به همراهی با خود، با خوش رویی عذر او را پذیرفت و او را به حدود ری فرستاد تا به دیگر وظایف سپاهیگری مشغول شود.
در آغاز همین جنگ، باز عدهای که عبیدة السلمانی در رأس آنان بود، نزد امام آمدند و گفتند: «ما با شما خارج میشویم و اردوگاه شما را ترک نمیکنیم. اما جداگانه اردو میزنیم، تا در کار شما و شامیان بنگریم. پس هر که را دیدیم که میخواهد آنچه را بر او روا نیست، انجام دهد و یا دانستیم که در پی سرکشی است، بر ضد او خواهیم بود.» امام نیز به آنان چنین پاسخ داد: «خوش آمدید، مرحبا. این همان دریافت ژرف دین و آگاهی به سنت است. هر که بدان خشنود نباشد، پس او خیانتکار و بیدادگر است. [۵۶]» نکته دیگر دربارهٔ شرط علم، آن است که آیا کسب علم برای امر به معروف واجب است یا خیر. به تعبیر فنی و اصولی آن، آیا علم برای امر به معروف و نهی از منکر، شرط وجوب است، یا شرط واجب. برای مثال آیا علم همچون استطاعت نسبت به حج است که هرگاه حاصل شد، حج بر مکلف واجب میشود و تحصیل استطاعت واجب نیست، یا آن که همچون طهارت برای نماز به شمار میرود که باید آن را کسب کرد و نمیتوان به عذر بی طهارتی نماز را فرو گذاشت. به تعبیر دیگر امر به معروف بر شخص جاهل واجب نیست، یا آن که جاهل نیز مکلف به کسب علم و سپس امر به معروف است؟ تفاوت قضیه آن جا آشکار میشود که اگر علم را شرط وجوب دانستیم، عملا این فریضه از گردن بسیاری کسان ساقط میشود و افراد زیادی از شمول حکم خارج میگردند و این با فلسفه اصلی این فریضه سازگار نیست. اما اگر بر آن رفتیم که این شرط، شرط واجب است، در آن صورت بر عالمان، بالفعل واجب است و افراد جاهل نیز مکلفند تا معروف و منکر را بشناسند و به اجرای این فریضه بپردازند.
برخی فقیهان، همچون شهید اول، علم را شرط وجوب دانسته و آن را از جاهلان ساقط شمردهاند. حال آن که دیگرانی چون شهید ثانی در چند و چون این شرط مناقشه کرده و آن را شرط واجب و لازم التحصیل شمردهاند. [۵۷] از فقهای معاصر نیز امام خمینی، این شرط را، شرط واجب شمرده و همگان را مکلف به کسب آن کرده و فرموده است: «آموختن شرایط امر به معروف و نهی از منکر و موارد وجوب و عدم آن، واجب است. [۵۸]» با توجه به جایگاهی که امر به معروف و نهی از منکر در نظام فکری امام علی علیه السلام دارد و آن همه تأکیدات ایشان بر اجرای این فریضه و اهمیت آن ـ که به آنها اشاره شد ـ به نظر میرسد که ایشان هیچ شرطی را برای تعطیل آن موجه نمیشمارد و میکوشد تا زمینه رشد و گسترش این فریضه فراهم آید. [۵۹] حساسیت ایشان در باب صلاحیت آمر و ناهی اعجاب برانگیز است. به گفته عطار نیشابوری، روزی حضرت به بصره آمد، مهار شتر بر میان بسته و سه روز بیش درنگ نکرد. و فرمود منابر بشکنند و مذکران را منع کرد. و به مجلس حسن بصری شد و از او سؤال کرد که "تو عالمی یا متعلم؟ " گفت: "هیچ. دو سخنی که از پیغمبر به من رسیده است، بازمی گویم.» مرتضی علیه السلام او را منع نکرد و گفت: "این جوان شایسته سخن است". [۶۰] ماجرای مواجهه امام با حسن بصری را معالم القربه مفصل تر نقل میکند. به روایت او، امام چون حسن را دید که برای مردم وعظ میگوید، از او پرسید: «ستون دین چیست؟» پاسخ داد: «ورع.» باز پرسید: «آفت آن کدام است؟» گفت: «طمع. [۶۱]» آن گاه حضرت به او اجازه ادامه سخن داد. ماجرای منبر شکستن و واعظان را منع کردن، در صورت صحت، نشان از اهمیت اجتهادی نبودن امر به معروف و نهی از منکر دارد. از آن جا که غالب مذکران گرایش به معروف تراشی و منکر سازی داشتهاند و به نام دین چیزهایی را حلال و چیزهایی را حرام میکردهاند، امام آنان را از این کار بازمی دارد و چون میبیند که حسن بصری از خود چیزی نمیگوید و در این باب، تابع پیامبر است و راوی سخنان او، او را تأیید میکند و اجازه ادامه کار را به او میدهد. همچنین تأکید امام در باب نقش عالمان و حلیمان در اجرای این فریضه، [۶۲] گویای نقش علم در لزوم امر به معروف و نهی از منکر است. اما از سوی دیگر دانا بودن و ضرورت علم در این مسئله، به معنای سقوط آن از گردن جاهلان نیست. تأکیدات امام در باب این فریضه چنان قاطع و عام است که هر جاهلی را موظف میکند و نخست خود معروف و منکر را درست بشناسد و بیاموزد و سپس اجرای آن را پیشه خود کند.
2.احتمال تأثیر
در عبادات فردی، مکلف موظف به انجام تکالیف خود است و احتمال قبول یا عدم قبول، رافع تکلیف نیست. بدین رو هر مکلفی مثلا باید نمازهای واجب را به جای آورد و نمیتواند به ادعای این که نمازش ممکن است پذیرفته نشود و مؤثر نباشد، آن را ترک کند. اما در احکامی چون امر به معروف و نهی از منکر که ناظر به مصالح عمومی است، شرط تأثیر این فریضه را از مسخ میرهاند. هدف از امر به معروف و نهی از منکر، پرگویی و عقده گشایی نیست، تا ادعا کنیم: من آن چه شرط بلاغ است با تو میگویم
تو خواه از سخنم پند گیر، خواه ملال در این جا سخن از ادای یک تکلیف اجتماعی و کوشش برای حصول نتیجه است. آمر به معروف کسی است که میکوشد، معروفها را در جامعه محقق کند و منکرها را از میان بردارد. از این رو باید اجرای فریضه اش مؤثر باشد، نه لغو. پس بی شک یکی از شرایط امر به معروف و نهی از منکر، توجه به همین «تأثیر» است. اما در این جا دو مسئله پیش میآید:. ۱ اگر عنصر تأثیر حضور نداشت، آیا این فریضه از وجوب خود خارج میشود؟. ۲ مقصود از تأثیر چیست؟
فقیهان دربارهٔ شرط تأثیر و نقش آن در سقوط وجوب یا عدم آن ـ همچون شرط علم ـ به دو راه رفتهاند: گروهی معتقدند در صورتی که آمر به معروف احتمال قوی بدهد که امر به معروف و نهی از منکرش تأثیری ندارد، دیگر بر او واجب نیست که امر به معروف و نهی از منکر کند. برای نمونه محقق حلی دربارهٔ این شرط میگوید که هرگاه آمر به معروف احتمال غالب بدهد یا علم پیدا کند که امر به معروفش مؤثر نیست، دیگر بر او واجب نیست که امر به معروف کند. [۶۳]اما فقیهانی مانند امام خمینی، در این باب نظر دیگری دارند و میگویند: «با ظن قوی به عدم تأثیر، وجوب آن ساقط نمیشود [۶۴]» و هر نوع احتمال عقلایی در باب تأثیر را برای وجوب امر به معروف کافی میدانند. [۶۵] اگر آمر به معروف یقین داشته باشد که امر به معروف او تأثیر ندارد، تکلیف چیست؟ آیا این فریضه ساقط میشود، یا آن که باید شرط تأثیر را پدید آورد؟ اهمیت طرح این سؤال هنگامی آشکارتر میشود که ما این فریضه را در گستره اصلی آن و از منظر امام علی علیه السلام بنگریم. از دیدگاه ایشان اساسا امر به معروف و نهی از منکر، محور احکام دین و خاستگاه اقتدار دینی و تشکیل حکومت اسلامی است. امر به معروف و نهی از منکر، فریضهای در کنار فرایض دیگر همچون نماز و روزه نیست؛ بلکه شالوده دیگر احکام و شیرازه دین به شمار میرود. همه نیکیها و جهاد در راه خدا، در کنار امر به معروف و نهی از منکر، چون دمیدنی است به دریای مواج و پهناور. [۶۶] همچنین از نظر امام علیه السلام غایت دین چیزی نیست، جز امر به معروف و نهی از منکر. [۶۷] در جای دیگر امام، امر به معروف و نهی از منکر را، عبارت از دعوت به اسلام میداند. [۶۸] همچنین ایشان ترک این فریضه را زمینه ساز اقتدار اشرار و مستجاب نشدن دعاها میدانند. [۶۹] با این همه تأکیدات در باب این فریضه و نقش آن در بهداشت و سلامت جامعه، به پرسش خود بازمی گردیم که در صورت عدم تأثیر امر به معروف، آیا وجوب آن ساقط میشود؟ پاسخ پارهای از فقیهان به این سؤال مثبت است. [۷۰] بی شک این نوع افتا، نتیجه نگاه فردگرایانه به فقه است که به گفته مرحوم شهید صدر، آفتی است در میان فقهای شیعه که مانع از آن شده است تا آنان مسائل فقهی را از منظر کلان بنگرند و در سطحی وسیع طرح کنند. [۷۱] در مقابل این تفکر، پارهای از فقهای معاصر نگاه اجتماعی تری به این مسئله داشته و گفتهاند که در صورت عدم تأثیر: «بر ما لازم است مقدمات تأثیر امر و نهی را فراهم کنیم. [۷۲]» بنابراین اگر ما نیز از منظر امام به این فریضه بنگریم و همه سخنان ایشان را در این باب کنار یکدیگر بگذاریم، هیچ قرینهای بر سقوط وجوب امر به معروف و نهی از منکر نمییابیم و اگر در جایی دیدیم که این امر و نهی ما تأثیر نمیکند و خاصیت خود را از دست داده است، باید در خود تجدیدنظر کنیم و شیوه خود را دگرگون سازیم. اعمال، گویاتر از سخنانند. بدین روی معصومان از ما خواستهاند تا با کردار خویش مردمان را به خیر دعوت کنیم، نه با سخنان خود. اگر ما دقیقا آنچه را که در باب امر به معروف و نهی از منکر گفته شده رعایت کنیم و آداب آن را به کار گیریم، دیگر نمیتوان از عدم تأثیر سخن گفت.
روزی میان خطبه امام علیه السلام، شخصی برخاست و پرسید که خداوند فرموده است: ادعونی استجب لکم[سوره غافر، آیه ۶۰] لیکن ما دعایمان مستجاب نمیشود، علت آن چیست؟ امام فرمود که در وجود شما هشت صفت است که به سبب آنها دعایتان مستجاب نمیشود: «نخست آن که خدا را شناختید، اما حقش را ادا نکردید؛ دیگر آن که به پیامبرش ایمان آوردید، اما با سنت او مخالفت کردید و شریعت او را میراندید. پس ثمره ایمانتان کجاست؟...هشتم آن که عیبهای مردمان را فراروی چشم خویش گذاشتید و عیب هایتان را پس پشت خود نهادید! کسی را مینکوهید که خودتان به نکوهش از او سزاوارترید. با این اوصاف چه دعایی مستجاب میشود، حال آن که درها و راههایش را بستهاید؟ پس تقوای خدا پیشه کنید، اعمالتان را درست گردانید و نهانتان را خالص سازید و امر به معروف و نهی از منکر کنید، تا خداوند دعایتان را مستجاب کند. [۷۳]» بدین ترتیب، از آن جا که مؤثر نبودن امر به معروف و نهی از منکر ناشی از خود و دوگانگی گفتار و کردار ما است، باید به اصلاح خود پرداخت و از خود الگویی درست ارائه داد. شیخ طوسی در بحث از مراتب امر به معروف و نهی از منکر در این باب سخن زیبایی دارد: مقصود از امر به معروف یدی یا اقدام عملی آن است که شخص آمر، خود به کارهای معروف بپردازد و از منکرات بازایستد، به حدی که مردمان به او اقتدا کنند [۷۴] لذا میتوان گفت که از نظر امام در صورت عدم تأثیر امر به معروف و نهی از منکر، این فریضه ساقط نمیشود. بلکه باید کوشید تا موانع تأثیر برطرف و زمینههای تأثیر از طریق شناخت قانونمندیهای جامعه فراهم شود.
حال دومین پرسش مطرح میشود: مقصود از تأثیر چیست؟ بی گمان آشکارترین مصداق تأثیر، آن است که فردی یا سازمانی که مخاطب امر و نهی است، آن را بپذیرد و بدان گردن نهد. اما تأثیر در همین حد متوقف نمیشود: بسا که ما کسی را امر به معروف کنیم و از منکر بازداریم، اما آن شخص به گفته ما ترتیب اثری نمیدهد و همچنان روش خود را دنبال میکند. باز در این صورت نمیتوان نتیجه گرفت که گفته ما بی تأثیر بوده است، شاید پس از ما دیگری و دیگران باز او را امر و نهی کنند و بدین ترتیب برآیند این چند امر و نهی، موجب به صلاح آمدن آن شخص شود. شاید هم سخن آمر در آن شخص مطلقا تأثیر نکند، اما حداقل دیگری از این امر و نهی بهره مند شود. اگر هم هیچ کس اثری و ثمری از این امر و نهی نبرد، باز همین که آمر با امر و نهی خود نشان میدهد که زنده است و مرده متحرکی نیست و جامعه درمی یابد که هنوز کسانی هستند که در برابر منکرات حساسیت نشان میدهند، خود بیشترین تأثیر را دارد. در سوره اعراف داستان کسانی آمده است که با آن که امر به معروف خود را مؤثر نمیدانستند، خطاکاران بنی اسرائیل را امر و نهی میکردند. گروهی دیگر که خود گرد بدی نمیگشتند، اما در آن شرایط نیز امر و نهی خود را بی اثر میدانستند، معترضانه به آمران میگفتند : «چرا گروهی را پند میدهید که خداوند آنان را نابود خواهد کرد یا آن که آنان را سخت کیفر خواهد داد؟ [۷۵]» آمران که هنوز از تأثیر امر و نهی خود یکسره نومید نشده بودند، دو دلیل برای کار خود میآوردند: یکی آن که نزد پروردگارشان معذور باشند و اتمام حجتی کرده باشند، و دیگر آن که، احتمال پندپذیری آنان را یکسره منتفی نمیدانستند. [۷۶] به گزارش قرآن از این سه دسته ـ یعنی آمران به معروف، تارکان معروف و مرتکبان منکر و افراد بی تفاوت و منفعل ـ تنها دسته اول، یعنی کسانی که در عین نومیدی همچنان دست از تکلیف خود نمیکشیدند، نجات یافتند و دیگران بر اثر فسق خود، کیفر دیدند. [۷۷] پس هنگامی میتوان از تأثیر امر و نهی سخن گفت که آن را از منظری کلان و در بستر تاریخ و جامعه دید. از نگاه کوتاه نگرانه، قیام امام حسین علیه السلام که به قصد امر به معروف و نهی از منکر بود، بی تأثیر بود؛ اما اگر از منظری گسترده تر بنگریم، بیشترین تأثیر را داشت و دارد. درک درست تأثیر امر و نهی، نیازمند شناختن قوانین جامعه و مکانیزم نفوذ کلام است. از دیدگاه امام علی علیه السلام همگان مکلف به امر به معروف و نهی از منکرند. اگر هم امر و نهی خود را بی تأثیر دیدند، نباید آن را ترک کنند، بلکه باید بکوشند تا با اخلاص عمل، امر و نهی خود را مؤثر سازند و بدین ترتیب اساس شریعت را زنده نگه دارند. دامنه تأثیر نیز چندان گسترده و عمیق است که نمیتوان آن را در چارچوب محدودی گنجاند و اگر سخنی در جایی اثر فوری نداشت، از مؤثر نبودن آن به طور مطلق سخن گفت. گاه نفس امر به معروف و نهی از منکر، مؤثر است و نشان حضور دین در جامعه. بدین روی در مورد تأثیر باید دید این امر و نهی در چه حدی و متوجه چه کسانی است.
۳. اصرار بر ادامه منکر و ترک معروف
هدف از امر به معروف و نهی از منکر، میراندن منکر و احیای معروف در جامعه است. این کار نیازمند حضور فعال مسلمانان در جامعه و وجود سازمانهای مسئول برای پیشبرد این هدف است. با این همه بسا شخص یا سازمانی که گاه مرتکب منکری شوند و یا معروفی را واگذارند و آن گاه خود متوجه خطای خویش شده، آن را جبران کنند. در این صورت،جایی برای امر به معروف و نهی از منکر نمیماند. برای مثال شخصی که بر اثر غفلت یا وسوسه شیطان، واجبی چون نماز را وامی گذارد و منکری چون شرب خمر را مرتکب میشود و از آن جا که نفس اماره او را تحریک کرده است، از راه راست بازمی ماند، اما آن گاه متوجه نادرستی رفتار خود شده، توبه میکند و نماز گذشته را به جای میآورد، عملا خودش را امر به معروف و نهی از منکر کرده است و دیگر نیازی به امر و نهی دیگری ندارد. بنابر این هر کس در این شرایط دست به امر به معروف و نهی از منکر بزند، فلسفه این فریضه را فراموش کرده و به دامن شکلی گری در غلتیده است. چنین کاری دیگر امر به معروف و نهی از منکر نامیده نمیشود، بلکه عیب جویی، سرکوفت زدن و نمک بر زخم دیگران پاشیدن است که خود از مصادیق بارز منکر به شمار میرود؛ زیرا تعییر مسلمان و تحقیر او، از منکرات مسلم است. از این رو فقیهان به حق این شرط را گنجاندهاند و گفتهاند نهی از منکر در جایی است که بدانیم شخص مرتکب منکر، بر شیوه نادرست خود اصرار دارد و همچنان در بند کجروی است؛ ولی اگر این اطمینان حاصل نشد، دیگر امر و نهی او معنا و وجوب ندارد؛ بلکه به تصریح بسیاری از فقیهان حرام است. صاحب جواهر در این باب میگوید : «در این صورت این دو امر و نهی همان گونه که بسیاری به آن تصریح کردهاند، حرام است. [۷۸]» سنت امام علی علیه السلام در باب گناهکاران دقیقا براساس این منطق استوار بود و ایشان به گونههای مختلفی میکوشید، خطاهای اتفاقی را نادیده بگیرد و مرتکبان را به فراموش کردن آن تشویق نماید. هرگاه کسی که مرتکب منکری، نزد امام علیه السلام میآمد و از ایشان میخواست تا حد را بر او جاری کند، نخست به شکلهای مختلفی طفره میرفت و پس از ثبوت جرم و پافشاری مجرم برای اجرای حد، اگر ممکن بود، از اجرای حد درمی گذشت. زیرا از نظر امام، اجرای حدود برای تأمین سلامت اخلاقی جامعه است، نه کینه جویی و تشفی خاطر، و هرگاه احراز شود که بر اثر توبه شخص گناهکار احتمال تکرار جرم منتفی است، از اجرای حد به عنوان حق امام خودداری میکرد. [۷۹]
۴. موجب مفسده نبودن اجرای این فریضه
یکی دیگر از شرایط مسلم امر به معروف و نهی از منکر، آن است که اجرای آن مفسدهای در پی نداشته باشد. بدین معنا که هدف امر و نهی دعوت به خیر و صلاح و بازداشتن از شر و فساد است؛ اما اگر اجرای آن نتیجه معکوسی به بار آورد، ترک آن درست تر است. لیکن مسئله اصلی آن است که غالبا فقیهان، مفسده را به ضرر و آن هم ضرر شخصی تفسیر و تبدیل کرده و گفتهاند که هرگاه اجرای این فریضه برای آمر و ناهی ضرری داشته باشد، وجوب آن ساقط میشود؛ یعنی نخست مفسده را ـ که به معنای بی اثر ماندن یا نتیجه بدتر به بار آوردن است ـ به ضرر فروکاستهاند، آن گاه ضرر را نیز از منظری فردگرایانه و شخصی نگریستهاند.
محقق حلی دربارهٔ این شرط مینویسد: «و این که در انکار مفسدهای نباشد، پس اگر گمان کند ضرری متوجه او یا کسی از مسلمانان میشود، وجوب آن ساقط میگردد. [۸۰]» صاحب جواهر برای اثبات این مطلب هشت دلیل میآورد که مهمترین آنها آیه شریفه «خویشتن را به دست خویش به هلاکت میندازید» [۸۱] است. بررسی و نقل و نقد این دلایل، بیرون از چارچوب این بحث است؛ لیکن اشاره به سخن یکی از فقهای معاصر در این باب بی فایده نیست. ایشان میگوید: «دلایلی که صاحب جواهر بر عدم ضرر و حرج آورده است، همه اش ضعیف است.» [۸۲] چون اساسا هیچ نهی و امری بدون اندک ضرری ممکن نیست و به مقداری که امر و نهی اهمیت پیدا میکند، زیانهایی متوجه آمر و ناهی است. بنابر این پذیرش این شرط به صورت مطلق، معادل ترک این فریضه است. قرآن کریم از زبان لقمان گزارش میکند که به فرزندش فرمود : یا بنی اقم الصلوة وامر بالمعروف وانه عن المنکر واصبر علی ما اصابک. ان ذلک من عزم الامور؛ «ای پسرک من، نماز بگزار و امر به معروف و نهی از منکر کن و بر هر چه به تو رسد صبر کن که این از کارهای سترگ است. [۸۳]» این آیه به روشنی نشان میدهد که امر به معروف و نهی از منکر، زیانهایی را متوجه آمر و ناهی میکند، اما این مسئله باعث تعطیل آن نمیشود؛ بلکه باید این سختیها و تلخیها را برتافت. شیخ طوسی، در تفسیر این آیه مینویسد: «و بر آن سختیها و رنجهایی که به سبب امر به معروف و نهی از منکر، از مردم به تو میرسد صبر کن و در این دلالتی است بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر؛ هر چند در آن پارهای سختیها باشد. [۸۴]» دربارهٔ این شرط سخن فراوان است و نقض و ابرامهای بسیاری میتوان به دست داد؛ [۸۵] اما یک نکته مسلم است و آن این که اجرای این فریضه هر قدر هم ضررهایی برای آمر و ناهی داشته باشد، ترک آن زیانهای بیش تری دارد؛ از جمله حاکمیت اشرار و مستجاب نشدن دعاها، و هیچ زیانی از این بالاتر نیست که حاکمیت اسلام مضمحل شود و دولت به دست سفلگان قوم بیفتد. مگر قرار است که تحقق اسلام و پیشبرد احکام آن بدون ضرر و زیان باشد؟ مگر اسلام خود بدون ضرر و زیان استقرار یافت؟ در این باب گزارش امام علی علیه السلام که از آغاز در شکل گیری اسلام حضور و نقش اساسی داشته است، گویاتر از هر تحلیلی است. ایشان دربارهٔ سختیهایی که مسلمانان صدر اول به جان خریدند و جانبازیهایی که کردند، میفرماید: ما ـ در میدان کارزار ـ با رسول خدا بودیم. پدران، پسران، برادران و عموهای خود را میکشتیم و در خون میآلودیم. این خویشاوندکشی ـ ما را ناخوش نمینمود ـ بلکه بر ایمانمان میافزود، که در راه راست پا برجا بودیم، و در سختیها شکیبا و در جهاد با دشمن کوشا. گاه تنی از ما و تنی از سپاه دشمن به یکدیگر میجستند و چون دو گاو نر سر و تن هم را میخستند. هر یک میخواست جام مرگ را به دیگری بپیماید و از شربت مرگش سیراب نماید. گاه نصرت از آن ما بود و گاه دشمن گوی پیروزی را میربود. چون خداوند ـ ما را آزمود ـ و صدق ما را مشاهدت فرمود، دشمن ما را خوار ساخت و رایت پیروزی ما را برافراخت. چندان که اسلام به هر شهر و دیار رسید و حکومت آن در آفاق پدیدار گردید. به جانم سوگند، که اگر رفتار ما همانند شما بود، نه ستون دین برجا بود و نه درخت ایمان شاداب و خوشنما. [۸۶] بدین ترتیب جهاد که خود مرتبهای و شکلی از امر به معروف و نهی از منکر است، مستلزم زیانهای بسیار است، با این حال امام هرگز در وجوب آن تردید نمیکند. معلق کردن امر به معروف و نهی از منکر بر بی ضرری، یا اصل این فریضه را به تعطیلی میکشاند و یا آن که آن را خنثا و بی اثر میسازد و به مواردی کاملا جزئی محدود میکند.
اگر هم این فریضه را براساس سود و زیانش بسنجیم، هیچ زیانی بدتر از خشم خداوند متعال و از میان رفتن نیکان به جرم گناه بدکاران نیست. بنابراین مشروط ساختن این فریضه به بی زیان و ضرر بودن، جای تأمل بسیار دارد. اگر از این منظر به احکام اسلامی بنگریم، غالب احکام آن متضمن ضرر برای مکلف است. برای مثال پرداخت خمس و زکات موجب متضرر شدن مکلف میگردد و این با قاعده کلی و حاکم در فقه که مدعی است «لاضرر ولاضرار» سازگار نیست. مرحوم شهید صدر، طی تحلیل دقیقی، این رویکرد فردگرایانه را در فقه شیعی بررسی و دلایل و نتایج آن را بیان کرده است. به گفته وی: یکی از نتایج محدود شدن هدف اجتهاد و اکتفا به جنبه فردی زندگی، ندیده گرفتن جنبه اجتماعی زندگی مسلمانان و توجه به احکام و مسائلی است که به فرد و جنبه فردی او مربوط میشود... این رویکرد ذهنی نزد فقیهان، موجب رسوخ فردگرایی در نظرگاه آنان میشد و بر استنباطات آنان تأثیر میگذاشت و آنان میآموختند تا از زاویه فردی به مسائل اسلامی بنگرند. [۸۷] ایشان آن گاه دو مثال برای اثبات نظر خود نقل میکنند؛ یکی از اصول و دیگری از فقه: مثال فقهی همان قاعده لاضرر است که از نظرگاه فردی پرسش برانگیز و متناقض مینماید و با واقعیت زندگانی فردی افراد سازگار نیست. اما باید توجه داشت چنین قاعدهای تنها در گستره اجتماع و در سطح روابط کلان درست فهمیده و دریافت میشود و هرگونه اعتراض به آن مندفع میگردد؛ چرا که «چنین نگاهی به شریعت فرصت این اعتراض را پیش می آود که این احکام را[ قصاص، زکات، دیه، خمس و...] زیانبار تصور کنند؛ حال آن که این احکام در متن شریعتی که فرد را جزئی از جامعه میداند و مصالح او را در گرو مصالح جامعه میشناسد، نه تنها ضرری و زیانبار نیستند، که نبود آنها باعث ضرر و زیان به جامعه است. [۸۸]» بنابراین به نظر میرسد که مشروط کردن امر به معروف و نهی از منکر، به ضرری نبودن آن، ناشی از نگاه فرد گرایانه به این فریضه است. حال آن که اساس و بنیاد این فریضه، اجتماعی است و اگر بخواهیم آن را نه به صورت شکلی، بلکه با همه ابعاد آن، مجال ظهور بدهیم، نیازمند تشکیلات عظیم و نهایتا دولتی مسئول هستیم. پس «در نهایت، تحقق این فریضه به تشکیل حکومت اسلامی بستگی دارد. [۸۹]» تنها در آن صورت است که میتوان با ضررهای قطعی و احتمالی اجرای این فریضه رویاروی شد و «با کسب قدرت... میتوان ضررهای احتمالی و خسارات متصوره را... به حداقل رساند. [۹۰]» سخنی که فقیهان در باب مراتب امر به معروف و نهی از منکر دارند و تأکید بر این که پارهای از مراتب آن نیازمند حکم امام یا شخص مأذون از سوی او است، بر این نظرگاه صحه میگذارد. اساسا اگر از نگاهی فراگیر و کلان به این مسئله بنگریم، دیگر جایی برای سخن از این شروط نمیماند.
اگر امر به معروف و نهی از منکر را نسبت به هر فرد بسنجیم و آن گاه آن را مشروط به بی ضرری کنیم، طبیعتا این فریضه را وانهادهایم. اما اگر آن را تکلیفی همگانی و ناظر به کلیت جامعه بدانیم، در آن صورت ضرر آن را باید با مفسده عام سنجید.
۵. پایبندی آمر و ناهی به گفتههای خود
پارهای فقیهان بر آن رفتهاند که یکی دیگر از شرایط امر به معروف و نهی از منکر آن است که آمر به معروف و ناهی از منکر، خود به گفتههایش پایبند باشد و گفتارش از کردارش فراتر نرود. شیخ بهایی با استناد به آیاتی مانند «آیا در حالی که کتاب را میخوانید، مردم را به نیکی فرمان میدهید و خود را فراموش میکنید؟ آیا به عقل درنمی یابید؟ [۹۱]» و «ای کسانی که ایمان آوردهاید، چرا سخنانی میگویید که به کارشان نمیبندید؟ خداوند سخت به خشم میآید که چیزی بگویید و به جای نیاورید. [۹۲]» و همچنین روایات بسیاری قریب به مضمون این آیات، این شرط را جزو شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر شمرده است. لیکن صاحب جواهر نظر او را رد و دلایلش را یکایک نقد میکند و استدلال میکند که مقصود این آیات و روایات این نیست که امر به معروف و نهی از منکر بر کسی که پایبند گفتههایش نیست، واجب نمیباشد. بلکه این نصوص در مقام نکوهش کسانی است که خود از دانستههای خویش بهره نمیگیرند و چون کوران مشعله دارند که راه را بر دیگران روشن میکنند، اما خود همواره در تاریکی به سر میبرند. [۹۳] بدین ترتیب این شرط، شرط تأثیر است، نه شرط وجوب. غزالی این تفاوت را با آوردن مثالی نیک توضیح میدهد: این نوع امر به معروف و نهی از منکر فاسق را نیز روا بود. که بر هر کسی دو چیز واجب است: یکی آن که خود کند و دیگری آن که نگذارد دیگری بکند و اگر یکی دست بداشت، دیگری دست چرا باید داشت؟ اگر کسی گوید که: زشت بود که کسی جامه ابریشمین دارد، حسبت کند و از سر دیگری برکشد. و خود شراب میخورد و شراب دیگران میریزد؛ جواب آن است که زشت دیگر بود و باطل دیگر زشتی مسئلهای است و واجب نبودن مسئله دیگر این از آن زشت باشد که مهمترین بداشت، نه آن که این نشاید؛ اگر کسی روزه دارد و نماز نکند، این زشت دارند، از آن که مهمترین دست بداشت؛ نه از آن که این روزه داشتن نشاید و باطل بود. [۹۴] با توجه به همین نکته است که عمده فقیهان، این شرط را جزو شرایط وجوب ندانسته و گفتهاند که چون این فریضه، واجب توصلی است و قصد قربت در آن شرط نیست، حتی بر تارکان معروف و مرتکبان منکر نیز واجب است. [۹۵] اما، این داوری تنها یک جنبه قضیه را حل میکند و نشان میدهد که به لحاظ فقهی، همه مکلفان مخاطب این فریضهاند و تارکان معروف و فاسقان همان قدر موظف به اجرای این فریضهاند، که عاملان به معروف و صالحان. اما این فریضه بار اجتماعی نیز دارد و جنبه تربیتی و اصلاحی آن فراتر از اسقاط تکلیف است. بنابراین به سادگی نمیتوان مسئله را حل شده دانست. سعدی داستانی در این باب دارد که بعد اجتماعی این فریضه و نقش این شرط را در آن خوب به نمایش میگذارد. به روایت سعدی: فقیهی پدر را گفت: هیچ ازاین [۹۶]سخنان رنگین دلاویز متکلمان در من اثر نمیکند. سبب آن که نمیبینم از ایشان کرداری موافق گفتار.
ترک دنیا به مردم آموزند
خویشتن، سیم و غله اندوزند
عالمی را که گفت باشد و بس
هر چه گوید نگیرد اندر کس
عالم آن کس بود که بد نکند
نه بگوید به خلق و خود نکند
اتأمرون الناس بالبر و تنسون انفسکم؟
عالم که کامرانی و تن پروری کند او خویشتن گم است، که را رهبری کند؟
پدر گفت: ای پسر، به مجرد این خیال باطل نشاید روی از تربیت ناصحان بگردانیدن و... گفت عالم به گوش جان بشنو
ور نماند به گفتنش کردار باطل است آنچه مدعی گوید
خفته را، خفته کی کند بیدار؟
مرد باید که گیرد اندر گوش
ور نبشته است، پند بر دیوار را [۹۷]
نظر سعدی آن است که انسان باید بتواند گفته را از گوینده جدا کند و اگر گفته درست بود، بی توجه به صاحب آن، به جان بنیوشد و آن را به کار بندد. حق آن است که اگر آدمی به این حد از رشد و کمال برسد که بتواند فارغ از دغدغههای گوناگون گوهر را از خلاب بیرون بکشد و سخنان حق را از اهل باطل بپذیرد و حکمت را گمشده خویش بداند که آن را هرجا یافت، مملوک خود بشناسد، زهی سعادت و کمال. این یکی از آموزههای بزرگ معصومان است که هر کس حقیقت را از هر کس بود، بپذیرد و آن را آویزه گوش خود سازد. امام علی علیه السلام در این باب میفرماید: «حکمت گمشده مؤمن است. حکمت را فراگیر، هر چند از منافقان. [۹۸]» همچنین ایشان میفرماید: «حکمت را هرجا باشد، فراگیر که حکمت ـ گاه ـ در سینه منافق بود. پس در سینه اش بجنبد تا برون شود و با همسانهای خود در سینه مؤمن بیارمد. [۹۹]» در هر صورت، حکمت مطلوب و مراد مؤمن است و ملک خصوصی هیچ کس نیست و شایستهترین مالک او، همین مؤمن است. اما دریغ که عملا همه به این حد از رشد و کمال نمیرسند و غالبا ارزش و درستی هر گفته را با گوینده اش میسنجند و نخست تکلیف خود را با گوینده روشن میکنند و اگر مشروعیت و صلاحیت او را تشخیص دادند، آن گاه به گفته اش عمل خواهند کرد و یا آن را خواهند پذیرفت. این مسئله در مباحث ارتباطات انسانی جایگاه ویژهای دارد و براساس تحقیقات متعدد، ثابت شده است «هر اندازه صداقت در رفتار فرستنده پیام مشهود باشد، به همان میزان به اعتبار او نزد دیگران افزوده میشود... از این رو افراد صادق، اعتبار بیش تری پیدا میکنند. [۱۰۰]» یعنی مردم نخست به گوینده مینگرند و او را به گونهای ارزیابی میکنند و سپس براساس درجه مشروعیت و صلاحیتی که برایش قائل شدهاند، سخنانش را میپذیرند. پس نمیتوان گویندگان را همچون ماشینی فرض کرد که شنوندگان نسبت به آنها احساس خاصی ندارند. بی گمان در این جا حب و بعضها و دلبستگیها نقش عمدهای دارد. این مسئله در امور تربیتی بسیار حادتر و جدی تر است. مردمان از کسی که آنان را به صلاح دعوت میکنند و از بدی بازمی دارند، انتظار دارند که خود پیشاپیش مظهر صلاح و پرهیز از فساد باشند. این همه تأکید در باب این که علم هر کس باید با عمل او برابر باشد و گفته اش از کردارش بالاتر نباشد، ناظر به همین گرایش روحی افراد است. ما غالبا پیش از ارزیابی صحت و سقم سخنی، مینگریم که گوینده آن کیست. با توجه به این نکته است که حساسیت این شرط در باب امر به معروف و نهی از منکر آشکارتر میگردد.
گنجینه امثال و حکم فارسی و عربی سرشار از نقد و نکوهش دوگانگی کردار و گفتار و بی اثری چنین روشی است. تعبیراتی چون «رطب خورده، منع رطب چون کند؟» و «کور خود مباش و بینای مردم» و «ای فقیه، اول نصیحت گوی نفس خویش باش» و «توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند؟» و «که راه بجوید ز کور بی بصری؟» و «غیر تقی یأمر الناس بالتقی/طبیب یداوی الناس وهو علیل» و هزاران مثل از این دست، گویای اهمیت این شرط است.
با توجه به اهمیت این شرط است که میبینیم امام علی علیه السلام، بر آن تأکید بسیار دارند و اگر در باب شروط دیگر، چندان سخنی به تصریح نمیگویند، بر این شرط بسیار پافشاری میکنند و آن را اساسیترین شرط امر به معروف و نهی از منکر میشمارند. گیرم که مقصودشان از شرط، شرط تأثیر باشد، نه وجوب، مگر نه این که هدف اساسی و فلسفه وجوب آن، همین تأثیر است؟ امام علیه السلام کسانی را که امر به معروف و نهی از منکر میکنند، اما خود به گفته هایشان عمل نمیکنند، لعنت میکنند و میفرمایند: «خداوند آمران به معروف را که خود آن را وامی گذارند و ناهیان از منکر را که خود بدان عمل میکنند، لعنت کند. [۱۰۱]» ایشان همچنین پیش شرط امر و نهی را پایبندی آمر و ناهی میدانند و میفرمایند: «نهی از منکر کنید و خود از آن بازایستید؛ چرا که پس از بازایستادن، به بازداشتن فرمان یافتهاید. [۱۰۲]» ایشان خود را پیشاهنگ این روش و شیوه میداند و میفرماید: «ای مردم، به خدا سوگند من شما را به طاعتی ترغیب نمیکنم، مگر آن که پیش از شما بدان روی میآورم و شما را از معصیتی بازنمی دارم، مگر آن که پیش از شما خود از آن بازمی ایستم. [۱۰۳]» در تفسیر آیه شریفه رجال لاتلهیهم تجارة ولابیع عن ذکرالله؛ «مردانی که تجارت و داد و ستدی آنان را از یاد خدا غافل نمیسازد»-سوره نور، آیه ۳۷- به وصف خدامردانی میپردازد که تجلی حق در زمین هستند. شاخصه کار اینان وحدت علم و عمل آنان است و هر آنچه بگویند، خود نیز بدان عمل میکنند: «به عدالت فرمان میدهند و خود بدان عمل میکنند و از منکر بازمی دارند و خود از آن بازمی ایستند. [۱۰۴]» این نکته دربارهٔ مربیان مردم و کسانی که خود را در موضع رهبری و راهنمایی نشاندهاند، مهم تر است. آنان باید با عمل نه گفتار، مردم را هدایت کنند و به جای سخن از معروف، خود مصداق معروف و نماد آن باشند. بدین رو، از نظر امام علی علیه السلام «آن که خود را پیشوای مردم سازد، پیش از تعلیم دیگری باید به ادب کردن خویش بپردازد و پیش از آن که به گفتار تعلیم فرماید، باید به کردار ادب نماید. و آن که خود را تعلیم دهد و ادب اندوزد، شایسته تر به تعظیم است از آن که دیگری را تعلیم دهد و ادب آموزد. [۱۰۵]» باری، از نظر امام اساسا امر به معروف و نهی از منکر به معنای سخن گفتن و دیگران را به زبان راهنمایی کردن نیست، بلکه مقصود ارائه الگوی عملی از معروف و دوری از منکر است. ایشان به هنگام یادکرد از یکی از یارانشان با شیفتگی او را وصف میکنند و یکی از اوصاف او را چنین باز میگویند: «آنچه میگفت می کرد و آنچه نمیکرد، نمیگفت. [۱۰۶]» این همه تأکید، نشان از نقش پایبندی آمر و ناهی به گفتههای خود دارد. لذا امام اگر چندان به شروط دیگر اشاره نمیکند، بر این یک، سخت پای میفشارد و آن را لازمه امر به معروف و نهی از منکر میشمارد؛ زیرا که بدون این شرط، امر و نهی تنها فریادی در برهوت خواهد بود؛ بی کمترین اثری. البته مقصود آن نیست که نباید به امر و نهی زبانی پرداخت، بلکه این نیز لازم است. اما اگر در پی تأثیر باشیم، از باب «دوصد گفته چون نیم کردار نیست» باید خودمان جلوهای از معروفها گردیم.
یادکردنی است که اگر به امر به معروف و نهی از منکر، از منظری کلان و به عنوان اساس دعوت اسلام، بنگریم، آن گاه اهمیت و موقع این شرط و لزوم آن آشکارتر میگردد. مقصود از امر به معروف و نهی از منکر، صرفا سخن پراکنی و اسقاط تکلیف به هر قیمتی نیست، تا عامل نبودن آمر را مهم نشماریم و شرط ندانیم. بلکه چون مقصود تحقق معروف است، باید آمران اگر خود عامل نیستند، دهان ببندند و حرمت این فریضه را نشکنند. به گفته مرحوم صاحب جواهر : بر کسی که به نصوص و جز آنهایی که نقل کردهایم، احاطه یافته است، مخفی نماند که مقصود از امر به معروف و نهی از منکر، واداشتن به آن از طریق ایجاد معروف و دوری گزیدن از منکر است، نه سخن تنها. [۱۰۷] پس اگر حقا شرطی را باید برای امر به معروف گذاشت، همین شرط است و توجه کرد که مقصود از این شرط، شرط تأثیر است.
گفتار سوم
مراتب و آداب امر به معروف و نهی از منکر
هدف از امر به معروف و نهی از منکر، تأثیر آن است. مقصود آن است که با اجرای این فریضه، مردم از منکرات بازایستند و به معروفها روی آورند. از این رو باید به جنبه عملی این فریضه توجه بسیاری نشان داد. کاربست این فریضه تابع منطق سادهای است و آن حرکت از ساده به دشوار و یا به تعبیر فقها الایسر فالایسر است. در این جا مقصود نه عقده گشایی است و نه کینه کشی. هدف فقط تحقق معروف و از میان بردن منکر است. به گفته شهید مطهری: امر به معروف و نهی از منکر از کارهایی است که ساختمان و کیفیت ترتیب آن و این که در کجا مفید است و به چه شکل مفید است و مؤثر است و بهتر ثمر میدهد و به بار مینشیند و نتیجه میدهد، همه را شارع در اختیار عقل ما و فکر ما و منطق ما گذاشته است. [۱۰۸] بدین ترتیب، سخن از شیوه واحد و ترتیب معین، کارگشا نیست. اما در این جا چند نکته باید مورد توجه قرار گیرد: نخست آن که هدف از اجرای این فریضه، اثرگذاری است. این فریضه برخلاف فرایض عبادی که به طور مطلق از ما خواسته شده و نمیتوانیم تأثیر آنها را معین کنیم، دقیقا مشروط و منوط به تأثیر است و در شرط دوم آن هم دیدیم که اثرگذاری از شروط آن است. لذا همواره این نکته باید مدنظر باشد. دیگر آن که، چنین نیست که همیشه امر و نهی شونده پایین تر و کم شخصیت تر از آمر و ناهی است؛ بلکه او نیز انسانی است با حقوقی همسنگ آمر و چه بسا از نظر انسانی و اخلاقی از او برتر باشد. [۱۰۹] به همین دلیل تحقیر او و آزردنش خلاف شرع و حرام است. [۱۱۰]نکته سوم آن که هدف از اجرای این فریضه، اجرای آن به هر شکل و با هر قیمتی نیست، بلکه شیوههای اجرایی نیز باید درست و انسانی و اخلاقی باشد. اساسا هدف مقدس از طریق به کار گرفتن وسیله مقدس به دست میآید، نه وسیله نامشروع. با توجه به این نکات است که مسئله مراتب امر به معروف و نهی از منکر در فقه و اخلاق ما مطرح شده است و از ما خواستهاند تا این مراتب را حتی المقدور رعایت کنیم. مقصود از رعایت کردن این منطق آن است که بیشترین نتیجه را با کمترین هزینه و مئونه به دست آوریم و گرهی را که با دست گشوده میشود، با دندان نگشاییم. از این رو، الگوی کلی مراتب و انگاره آن براساس سه مرتبه شکل گرفته است و فقها بر آن رفتهاند که مراتب انکار از انکار قلبی، زبانی و عملی تشکیل میشود و آمر و ناهی باید به ترتیب از این سه مرحله بگذرد. [۱۱۱] البته هر یک از این مراتب، خود دارای زیرمرتبههای دیگری میتواند باشد که آمر و ناهی براساس شناختی که از جامعه و مخاطبان خود دارد، میتواند آنها را شناسایی کرده، به کار گیرد.
خاستگاه این الگو را میتوان در سخنان امام علی علیه السلام یافت. ایشان طی سخنانی در باب جهاد و به قصد برانگیختن مردم به سوی آن فرمود: ای مؤمنان، آن که بیند ستمی میرانند یا مردم را به منکری میخوانند و او به دل خود آن را نپسندد، سالم مانده و گناه نورزیده و آن که به زبان انکار کرد، مزد یافت و از آن که به دل انکار کرد، برتر است و آن که با شمشیر به انکار برخاست تا کلام خدا بلند و گفتار ستمگران پست گردد، او کسی است که راه رستگاری را یافت و بر آن ایستاد و نور یقین در دلش تافت. [۱۱۲] همچنین، روزی هنگام ایراد خطبه، مردی برخاست و به حضرت گفت: «ای امیرمؤمنان، ما را از مرده زندگان باخبر ساز. [۱۱۳]» امام نیز پذیرفت و پس از اشاره به بعثت پیامبران و حاکمیت آنان، از نسلهایی که پس از آنان آمدند سخن گفت و آنان را این گونه تقسیم کرد: از مردمان کسی است که کار زشت را ناپسند میشمارد و به دست و زبان و دل خود آن را ناخوش میدارد، چنین کس خصلتهای نیک را به کمال رسانیده؛ و از آنان کسی است که به زبان و دل خود انکار کند و دست به کار نبرد، چنین کس دو خصلت از خصلتهای نیک را گرفته و خصلتی را تباه ساخته؛ و از آنان کسی است که منکر را به دل زشت میدارد و به دست و زبان خود بر آن انکار نیارد، چنین کس دو خصلت را که شریف تر است ضایع ساخته و به یک خصلت پرداخته؛ و از آنان کسی است که منکر را بازندارد به دست و دل و زبان، چنین کسی مردهای است میان زندگان؟ [۱۱۴] بدین ترتیب، از نظر حضرت، امر به معروف و نهی از منکر، دارای سه مرتبه است که یکی برتر از دیگری است: ۱. مرتبه قلبی؛ ۲. مرتبه زبانی؛ ۳. مرتبه عملی. مقصود از مرتبه قلبی آن است که انسان حداقل در دل خویش میان معروف و منکر تفاوت نهد و خواهان معروف باشد و منکر را ناخوش بدارد. این کمترین مرتبهای است که صالح را از طالح و درستکار را از بدکار جدا میسازد و اگر کسی به قلب نیز از منکر ناخشنود نباشد، همدست بدکاران و شریک جرم آنان خواهد بود. امام خود، دربارهٔ این عنصر قلبی و اهمیت آن میفرماید: «مردم، خشنودی و خشم از چیزی همگان را در پیامد آن شریک سازد و کیفر و پاداش آنچه بدان راضی شدهاند به آنان بپردازد چنان که ماده شتر ثمود را یک تن پی نمود و خدا همه آنان را عذاب فرمود؛ چرا ـ که گرد اعتراض نگردیدند ـ و همگی آن کار را پسندیدند. [۱۱۵]» لذا هر مسلمانی باید منکر را بد بشمارد و معروف را بپسندد وگرنه از مسلمانی بویی نبرده و مرده متحرکی است و به تعبیر امام، مردهای میان زندگان است. از نظر امام اساسا چنین کسی مسخ شده و از طبیعت انسانی خود بیرون شده است: «آن که به دل کار نیکی را نستاید و کار زشت را ناخوش نیاید، طبیعتش دگرگون شود، چنان که پستی وی بلند و بلندی اش سرنگون. [۱۱۶]»این مسخ شدگی تا آن جا پیش میرود که چنین کسی هر چند خود مرتکب گناه نشده باشد، شریک گناهکاران به شمار خواهد آمد. به گفته امام: «آن که به رفتار گروهی خشنود است، مانند آن است که شریک رفتارشان باشد. [۱۱۷]» عکس این مطلب هم راست است: آن که شاهد رفتار نادرست کسانی است، اما به دل آن را ناخوش میدارد، گویی اساسا شاهد آن رفتار نبوده است. امام علی علیه السلام به روایت از سول خداصلی الله علیه وآله وسلم میفرماید: «هر که شاهد ماجرایی باشد و آن را ناخوش دارد؛ مانند کسی است که آن را ندیده است و آن که شاهد ماجرایی باشد و آن را خوش دارد، مانند کسی است که شاهد آن بوده است. [۱۱۸]» صرف ناخوش داشتن نیز کافی نیست. این ناخشنودی باید ظهور و بروزی در چهره و رفتار انسان داشته باشد. بدین روی امام خبر میدهد که «رسول خدا به ما فرمان داد تا با معصیت کاران با چهرههایی دژم روبرو شویم. [۱۱۹]» اما دومین مرتبه از نظر امام آن است که مسلمان به زبان امر و نهی کند. کسی که چنین میکند، دست کم اعتراض خود را نسبت به رفتار نادرست نشان میدهد و موضع خود را به نمایش میگذارد. تحقق بسیاری از معروفها و از میان رفتن بسیاری از منکرها در گرو ظهور این مرتبه از امر به معروف و نهی از منکر است. با حضور این عنصر است که افراد حس میکنند هنوز جامعه زنده است و نبض اخلاقی آن میزند و نسبت به نادرستیها حساسیت دارد. لیکن مسئله در این جا متوقف نمیشود و باید این گفتار با رفتار آمر و ناهی هماهنگ باشد. برای مثال این درست نیست که کسی را نهی از منکر کنیم و آن گاه که دیدیم ترتیب اثری به گفته ما نداد، همچنان مراوده خود را با او ادامه دهیم. امام علی علیه السلام خود از گروهی اسرائیلیان نام میبرد که در برابر منکر حساسیت زبانی داشتند؛ اما چون دوست خود را نهی از منکر میکردند و با این که او دست از منکر بازنمی داشت، همچنان همنشین و هم خوراک او بودند. بدین روی خداوند همگان را به عذاب دچار کرد. [۱۲۰] از نظر امام برترین مرتبه امر به معروف آن است که انسان دست به اقدام بزند و عملا برای تحقق معروف و نابودی منکر بکوشد. آن گاه که آن منکر، حمله نظامی دشمن است، اقدام عملی، برگرفتن سلاح و به جنگ او رفتن است. اما همیشه نیازی به اسلحه برگرفتن نیست و همواره احتمال حمله دشمن وجود ندارد. لذا باید اقدام عملی یا یدی را در سطح وسیع تری دید. مقصود از اقدام عملی هرگونه حرکت هدف دار و مشروعی است که برای تحقق معروف و نابودی منکر لازم است. گاه این اقدام عملی، بسیج نظامی است و گاه کوشش برای سوادآموزی و ریشه کنی بی سوادی و گاه تلاشی است برای سازندگی و آبادانی کشور.
به نظر میرسد میان آنچه امام به عنوان مراتب امر به معروف و نهی از منکر نام میبرد و آنچه فقها در این باب میگویند، اندکی اختلاف باشد. امام بر آن است که هر مسلمان باید هم به دل و هم به زبان و هم به کردار خواستار معروف و بیزار از منکر باشد و به مقداری که از این مراتب عدول کند و دست از اقدام شوید و تنها به زبان یا دل اکتفا کند، از ارزش دینی او کاسته میشود. لذا برخورد ایشان با این مسئله برخوردی ارزشی است و از نظر ایشان مسلمان کامل باید در هر سه مرتبه فعال باشد. به همین دلیل فرزند خود را توصیه میکند که: «به دست و زبان کار پسند را زشت شمار و از آن که کار ناپسند کند با کوشش، خود را دور بدار.» [۱۲۱] اما آنچه فقها در این باب میگویند، نه ناظر به آمر و ناهی است، بلکه ناظر به ضرورت و نیاز است. اگر منکر با زبان رفع شود، دیگر نیازی به اقدامات ویژه نیست. پس دیگر تعارضی میان دو نگاه پیش گفته وجود ندارد. به تعبیر دیگر، امام به این مسئله از نگاه عقیدتی مینگرد و فقها از منظر عملی. به ویژه آن که پارهای اقدامات عملی نیازمند تشکیلات و اختیارات و حتی اجازه خاص است و اگر هر کس بخواهد در وسیعترین عرصه و به هر شکلی برای امر به معروف و نهی از منکر، دست به اقدام عملی بزند، به تعبیر فقها «اختلال یا فساد نظام» [۱۲۲] پیش میآید.
آداب امر به معروف و نهی از منکر
از میان فرایض اسلامی، تنها فریضهای که مشروط به تأثیر است، همین امر به معروف و نهی از منکر است. از ما خواستهاند تا بی توجه به تأثیر، نماز بخوانیم یا روزه بگیریم. لیکن در مورد امر به معروف، مؤثر واقع شدن آن، یکی از شرایط وجوبش به شمار است. [۱۲۳] همه شرایط و مراتب و آدابی که برای اجرای این فریضه در نظر گرفتهاند، چیزی نیست جز کوشش برای مؤثرتر شدن آن. لذا هرگز در این مورد نمیتوان به شعار «بر رسولان بلاغ باشد و بس» بسنده کرد. بنا بر این آن که در پی امر به معروف و نهی از منکر است، باید طبیب وار و مشفقانه درد بیمار خود را بشناسد و داروی مناسب آن را تجویز نماید و در این راه آدابی را به کار بندد که او را موفق سازد. اما «مقصود از آداب، آن چیزهایی است که رعایت آنها در حصول غرض و گرفتن نتیجه مؤثر است. [۱۲۴]» برخی از این آداب، اختصاص به امر به معروف ندارد و شامل بیش تر عرصههای زندگی نیز میشود و پارهای از آنها در پارهای از کتابها تحت عنوان شرایط امر به معروف و نهی از منکر ذکر شده و یا از مشتقات آنها به شمار آمده است. تأمل در این آداب، ما را متوجه حقیقتی ناخوشایند میکند: بسیاری از امر به معروفهای ما، در حقیقت امر به منکر و زیر پا گذاشتن حقوق مسلم دیگران و تجاوز به حریم زندگی آنان است که شارع به هیچ روی بدان خشنود نیست.
امام علی علیه السلام، در کنار تأکیدات بسیار بر اصل این فریضه، همواره بر آن است تا با آموختن آداب آن، دیگران را از کج فهمی و برداشت ناصواب برحذر دارد و شیوه درست آن را به مؤمنان بیاموزد. در این جا پارهای از آداب این فریضه را از منظر امام علیه السلام نقل میکنیم. مهمترین این آداب عبارتند از:
۱. پرهیز از تجسس؛ ۲. پرهیز از پرده دری؛ ۳. پرهیز از دشنام؛ ۴. رفاقت؛ ۵. صبوری.
1.پرهیز از تجسس
امر به معروف و نهی از منکر، ناظر به حقوق اجتماعی مسلمانان است و تنها در این حوزه کاربرد دارد. از این رو کشاندن آن به حریم خصوصی مردم جز مسخ این فریضه و مشکل سازی نتیجهای ندارد. اساسا تا ترک معروف یا ارتکاب منکری آشکار نباشد، کسی را حق پی جویی و تجسس برای احراز آن نیست. اگر کسی در نهان گناهی مرتکب میشود و یا واجبی را فرومی گذارد، تنها به خودش زیان میزند، نه دیگری.
این مسئله، از مسلمات اسلام است که هر کس حریم خصوصی خود را دارد و کسی را حق تجسس در آن نیست. داستان خلیفه دوم و بالا رفتن از خانه دیگران برای کشف منکر و عکس العمل آن مسلمان، معروف است. هنگامی که عمر مچ آن شخص مرتکب منکر را گرفت، آن مرد مدعی شد که اگر من مرتکب یک منکر شده باشم، تو را سه منکر است که یکی از آنها، تجسس است که به تصریح قرآن کریم -سوره حجرات، آیه ۱۲- حرام است. خلیفه نیز خطای خود را پذیرفت و از او درگذشت. این ماجرا را غزالی در احیاءالعلوم [۱۲۵] و کیمیای سعادت [۱۲۶] به تفصیل نقل میکند. از نظر امام علی علیه السلام اساسا اگر گناهی در نهان صورت گیرد و یا واجبی ترک شود، تنها عامل و تارک زیان میبیند و از رحمت خدا محروم میگردد، و دیگران از این کار زیانی نمیبینند. فلسفه امر و نهی نیز در درجه اول حفظ سلامت جامعه است. امام علیه السلام از رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم نقل میکند که ایشان فرمود : «هرگاه بندهای در نهان گناهی را مرتکب شود، جز او زیانی نمیبیند و هرگاه آشکارا آن را مرتکب شود و بر او خرده نگیرند، عموم مردم از آن زیان میبینند. [۱۲۷]» از نظر امام کیفر و مجازات الهی هنگامی دامنگیر جمع میگردد که گناه فردی آشکارا صورت گیرد: «خداوند عامه را به گناه خاصه، هرگاه آنان در نهان مرتکب کار زشتی شوند و عامه از آن باخبر نشوند، کیفر نمیدهد. [۱۲۸]» بدین ترتیب قلمرو کاربرد امر به معروف و نهی از منکر، اعمال آشکار و جایی است که ترک معروف یا ارتکاب منکر، آشکار و عیان باشد.
فقها در این زمینه چندان دقت نظر و احتیاط به خرج میدهند که نه تنها گناه نهانی را مشمول امر به معروف و نهی از منکر نمیدانند، بلکه معتقدند اگر ترک واجب یا ارتکاب منکر نیز آشکار باشد، اما از سر جهل به موضوع صورت گرفته باشد، باز امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست. برای مثال امام خمینی، در این باب میگوید: «اگر فاعل منکر جاهل به موضوع باشد، انکار او و رفع جهلش واجب نیست؛ مانند آن که نماز را از سر غفلت یا فراموشی نخواند و یا بر اثر جهل به موضوع، مسکری نوشید. [۱۲۹]» البته این مسئله ناظر به موارد عمومی یا جزئی است، اما جایی که مسئله حیاتی باشد، دیگر نمیتوان سکوت کرد: «البته اگر آن مسئله به گونهای باشد که خداوند متعال به هیچ روی ارتکاب و یا ترکش را نمیپسندد، مانند قتل نفس محترمه، اقامه آن فریضه و امر و نهی در این مورد واجب است. [۱۳۰]» بنا بر این در امر و نهی هم باید ترک واجب یا ارتکاب منکر، آشکار باشد و هم فاعل و تارک دچار فراموشی یا غفلت و یا جهل به موضوع نشده نباشد وگرنه جایی برای اجرای این فریضه نیست. از این رو، باید این تلقی نادرست را که امر به معروف و نهی از منکر، گونهای فضولی در کار دیگران و تجسس و دخالت در امور شخصی افراد است، کنار گذاشت و برای رفع این پندار ناروا کوشید. امر به معروف و نهی از منکر هیچ نسبتی با تجسس و فضولی در کار دیگران ندارد و اگر هم بتوان نسبتی برقرار کرد، نسبت تضاد است.
در این جا تنها یک استثنا وجود دارد و آن هم بازرسی، بررسی و مراقبت از کردار و اعمال سازمانها و مؤسسات است. از آن جا که فلسفه وجودی سازمانهای دولتی و مؤسسات عمومی، تأمین مصالح عامه است، باید دید که آیا در این مسیر گام برمی دارند و آیا برای تحقق این هدف میکوشند یا خیر. اساسا نظارت بر سازمانها غیر از تجسس است؛ زیرا تجسس به معنای کنجکاوی در امور شخصی افراد و دخالت در حریم خصوصی آنان است؛ حال آن که در سازمانها و مؤسسات، چیزی به نام حریم خصوصی وجود ندارد. این نهادها با امکانات و بودجه مردم و برای خدمت به آنها پدید آمدهاند و همواره باید در این مسیر نیز حرکت کنند. این اصل در مورد مدیران و گرداندگان مؤسسات عمومی نیز صادق است. چرا که آنان با در اختیار گرفتن بودجه و امکانات مردمی، متعهد شدهاند در جهت تأمین مصالح جامعه حرکت کنند. بنا بر این باید احراز شود که تا چه حد به تعهد خویش پایبندند. البته این مسئله باز به معنای دخالت در امور شخصی مدیران و تجاوز به حریم خصوصی آنان نیست، بلکه مقصود آن است که همواره باید حوزه مدیریتی و اختیارات چنین کسانی زیرنظر باشد و کنترل گردد. با همین رویکرد است که امام علی علیه السلام از مالک اشتر میخواهد کارهای زیردستان و کارگزاران خود را زیرنظر داشته باشد و از طریق فرستادن منهیان و مراقبان، مانع تخلفات احتمالی آنان گردد. در این مورد ایشان پس از آن که دستور میدهد تا کارگزاران براساس توان و شایستگی انتخاب شوند، میفرماید: «بر کارهای آنان مراقبت دار و جاسوسی راستگو و وفاپیشه بر ایشان بگمار که مراقبت نهانی [۱۳۱] تو در کارهایشان، وادارکننده آنها است به رعایت امانت و مهربانی است بر رعیت. [۱۳۲]»
2.پرهیز از پرده دری
انسان، طبیعتا به خطاکاری گرایش دارد، وگرنه دیگر نیازی به امر و نهی نبود. از آن جا که غرایز در او بالفعل و تربیت پذیری بالقوه است، [۱۳۳] اگر به خود واگذاشته شود، به کجروی خواهد افتاد. در این مرتبه نفس بسیار نیرومند و حاکم و آمر است و همان است که حضرت یوسف از آن چنین یاد میکند: «نفس خود را تبرئه نمیکنم که نفس به بدی فرمان میدهد، مگر آن که پروردگارم رحم کند. [۱۳۴]» بدین ترتیب، حتی در آرمانیترین جوامع و با بودن بهترین الگوها، نمیتوان تضمین کرد که هیچ خطایی رخ ندهد. از این رو، گفتهاند: «انسان جایزالخطا ـ و حتی گاه واجب الخطا ـ است.» توجه به این حقیقت، هشداری است در باب شناخت بیش تر ماهیت انسان و به کار گرفتن درست اصل امر به معروف و نهی از منکر.
افزون بر این، نه تنها ارتکاب فحشا و اعمال ناپسند، از نظر دینی منکر است، گزارش و نقل و نشر آن نیز نوعی منکر به شمار میرود. از این رو اگر کسی مرتکب گناهی شد، موظف است آن را پنهان نگه دارد و از تجاهر به آن خودداری کند. رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم پس از آن که مسلمانی را که زنا کرده و آن گاه خود به آن اعتراف کرده بود، حد زد، فرمود : «هر کس بدین ناپاکیها آلوده شد، سزاوار است که خود را با پوشش خداوند متعال، درپوشد و اظهار مکند. [۱۳۵]» امام علی علیه السلام نیز پس از آن که مسلمانی به گناه مستوجب حدی اعتراف کرد، خشمگین شد و فرمود: «چه قدر زشت است که یکی از شما مرتکب این گونه فحشاها میشود و سپس در برابر همگان خود را رسوا میکند! چرا در خانه اش توبه نکرد؟ به خدا سوگند، توبه اش میان خود و خدا برتر از اجرای حد بر او به وسیله من است. [۱۳۶]»بنابراین نه تنها مرتکب گناه حق ابراز آن را ندارد، بلکه دیگران نیز حق ندارند که گناه پنهان کسی را آشکار و عیان سازند و آن را منتشر کنند. قرآن کریم نیز، در این باب تهدید سنگینی کرده است. [۱۳۷] رعایت ظواهر و پایبندی به اصول اخلاق اجتماعی، مسئلهای است و اخلاقی زیستن در نهان و داشتن خشیت الهی، مسئله دیگری است. امر به معروف و نهی از منکر در پی تأمین مسئله نخست است. بر این اساس، هرگونه پرده دری و افشاگری دربارهٔ گناهان نهان، خود نوعی منکر است و مستوجب مجازات.
نوشتهاند: روزی خلیفه دوم بر منبر خود با صحابه رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم مشورت کرد و پرسید: «چه گویید، اگر امام به چشم خویش منکری بیند، روا بود که حد زند؟» گروهی گفتند: «روا بود. [۱۳۸]» اینان فقط مسئله مجازات را مد نظر داشتند، گویی که هدف اصلی مجازات، تنبیه مجرم است. حال آن که واضع قانون، که علیم و حکیم است، اهداف دیگری را نیز برای آن در نظر گرفته است که مهمترین آن حفظ سلامت جامعه و حفظ ظاهر آن است. امام علی علیه السلام که در آن جا حضور داشت، این پاسخ را نپسندید و اعلام داشت: خداوند متعال خود، شرط اجرای این گونه حدود را گواهی دو شاهد عادل قرار داده است و امام را که یک تن است نرسد به استناد گواهی خود حدی اجرا کند.«این کاری است که خدای ـ عزوجل ـ در دو عدل بسته است، به یک تن کفایت نیفتد. و روا نداشت که امام به علم خویش در این، کار کند و واجب داشت فرو پوشیدن. [۱۳۹]» از نظر امام، حفظ سلامت آشکار جامعه، مهم تر از اجرای حدود خاص است که مستلزم رسواسازی و افشاگری است. از این رو طی سخنان کوبندهای از یاران خود میخواهد دست از پرده دری بردارند و خود را برتر از گناهکاران ندانند و همواره در نظر داشته باشند که بسا گناه دیگران آمرزیده شود، اما از آنان، نه. امام در این باب چنین توصیه میکند: بر کسانی که گناه ندارند و از سلامت دین برخوردارند، سزا است که بر گناهکاران و نافرمانان رحمت آرند و شکر این نعمت بگزارند؛ چندان که این شکرگزاری آنان را مشغول دارد و به گفتن عیب مردمان وانگذارد. تا چه رسد به عیب جویی که برادر را نکوهش کند و به آنچه بدان گرفتار است، سرزنش کند. آیا به خاطر ندارد که خدا چگونه بر او بخشید و گناهان پوشید ـ بزرگ تر از گناهی که او را بدان مذمت کند ـ و چگونه او را مذمت کند که خود چنان گناهی کرده است ـ لیکن پوشیده و در پرده است ـ و اگر چنان گناهی نداشته گناهان دیگری داشته که از آن گناه بزرگ تر است؛ و به خدا سوگند، اگر گناهی که کرده بزرگ نیست و گناهی است خرد، جرأت او را بر زشتی مردمان گفتن، گناهی بزرگ تر باید شمرد.
ای بنده خدا در گفتن عیب کسی که گناهی کرده است، شتاب مکن! چه، امید میرود که آن گناه را بر او ببخشند و بر گناه خرد خویش ایمن مباش! چه، بود که تو را بر آن عذاب کنند. پس اگر از شما کسی عیب دیگری را دانست، بر زبان نراند، به خاطر عیبی که در خود میداند. و شکر بر کنار ماندن از گناه او را بازدارد از آن که دیگری را که به گناه گرفتار است، بیازارد. [۱۴۰] امام بر این مسئله چنان تأکید دارد که در عهدنامه اش به مالک اشتر، او را از کسانی که گناه نهان افراد را آشکار میسازند، برحذر میدارد و توصیه میکند که گناه مردمان را بپوشاند و «از رعیت آن را از خود دورتر دار و با او دشمن باش که عیب مردم را بیش تر جوید، که همه مردم را عیبها است و والی از هر کس سزاوارتر به پوشیدن آنها است. پس مبادا آنچه را بر تو نهان است آشکار گردانی و باید آن را که برایت پیدا است بپوشانی و داوری در آنچه از تو نهان است با خدای جهان است. پس چندان که توانی زشتی را بپوشان تا آن را که دوست داری بر رعیت پوشیده ماند، خدا بر تو بپوشاند. [۱۴۱]» بدین ترتیب، امام علی علیه السلام واقع گرایانه جامعه را میبیند و میداند که همه مسلمانان قدیس نیستند و یوسف وار به پاکی زندگی نمیکنند. اما این دلیل نمیشود که هر گناه نهانی را آشکار کنیم و کوس رسوایی هر مسلمانی را بر سر هر کوی و برزن بزنیم. کسی که در پی عیب جویی این و آن است، همچون بیکارهای است که بر گندابی مینشیند و آن را با چوبی به هم میزند تا هر لحظه بوی ناخوش آن، رهگذران را بیازارد. این منطق امر به معروف نیست، مسلمان راستین آن است که خاکی بر آن گنداب بریزد و عفونت آن را بپوشاند، نه آن که عفونتش را به هر سو بپراکند. گوهر سخن امام همین است. هیچ توجیه اخلاقی برای رسوا کردن دیگران به سبب گناهان نهانشان نیست. بدین روی نه تنها به نام امر به معروف نمیتوان پرده دری کرد، بلکه یکی از معروفها ستر عیوب و پرده پوشی تا حد ممکن است؛ یعنی همان کاری که امام علی علیه السلام با مجرمانی میکرد که خود برای اعتراف کردن میآمدند. ایشان با تجاهل و دفع الوقت و تعویق اجرای حد، میکوشید پرده بر گناهان آنان بیفکند و مرتکبان منکر را بیمارانی میدانست که نیازمند ترحمند، نه دشمنانی سزاوار لگدکوبی. در تحلیل نهایی، کسانی که در پی عیب جویی و عیب یابی این و آنند، یا خود عیبناکند و یا در سر سویدای خود آرزوی آن را دارند. آن که در پی افشای گناهان دیگری است، یا خود در حسرت ارتکاب گناه میسوزد و یا آن که میخواهد با این کار قبح عمل از بین برود و زمینه گناهکاری او نیز فراهم شود. امام علی علیه السلام این نکته ظریف روانی را چنین گزارش کردهاند: «عیبناکان، دوستدار پخش معایب مردمند، تا عذری برای عیبناکی خود فراهم آرند. [۱۴۲]»
3.پرهیز از دشنام
امر به معروف و نهی از منکر، فریضه و واجب است. اما برای اجرای آن نباید پا از حدود شرع بیرون گذاشت. این واجب از آنهایی است که نمیتوان برای اجرای آن واجبهای دیگر را فروگذاشت و به محرماتی دیگر مرتکب شد. یکی از محرمات رایج در اجرای این فریضه، بدزبانی و دشنام گویی است، که آمر و ناهی میپندارد چون حق با او است، میتواند از هر زبانی و واژگانی استفاده کند. منطق قرآن و دستور خداوند متعال به موسی وهارون علیهما السلام [۱۴۳]باید در این زمینه راهنمای هر مسلمانی باشد. قرآن کریم حتی دشنام دادن به مشرکان را درست نمیشمارد [۱۴۴] و مؤمنان را کسانی میداند که از هرگونه لغوی دوری میگزینند [۱۴۵] و حتی به جاهلان پاسخی در خور و مسالمت آمیز میدهند. [۱۴۶] هدف از امر و نهی، نفوذ در دلها و برانگیختن مردمان در جهت پدید آوردن معروف و از میان برداشتن منکر است؛ حال آن که دشنام گویی مانع از نفوذ و سد راه همدلی است. اگر هم کمترین امکان تأثیری در میان باشد، دشنام دادن و بدگویی، آن را از میان میبرد. از این رو در منظومه فکری امام علی علیه السلام جایی برای دشنام دادن وجود ندارد و ایشان روا نمیدارد که مسلمانی دهان خود را بدان بیالاید. حضرت چون در جنگ صفین دید که یارانش به لشکریان معاویه دشنام میدهند، آنان را از این کار برحذر داشت و فرمود: من خوش ندارم شما دشنامگو باشید؛ لیک اگر کردههای آنان را بازگویید و حالشان را فرایاد آرید، به صواب نزدیک تر بود و در عذرخواهی رساتر. [۱۴۷]
۴. رفاقت
عصاره آداب امر به معروف و نهی از منکر در لسان معصومان، تحت عنوان رفق آمده است. مقصود از رفق، ملایمت، نرمی، مدارا و رفاقت با تارک معروف و مرتکب منکر است. نه این که با او دوستی و رفاقت به معنای امروزین داشته باشیم، بلکه در برخوردهایمان راه نرمی و مدارا را پیش بگیریم و دوستانه و مشفقانه بکوشیم خطاکار را از راه کج بازآوریم. هنگامی امر و نهی ما مؤثر میافتد که راه همدلی را برگزینیم و تارک معروف را همچون بیماری بدانیم که نیازمند کمک ما است. خداوند متعال به پیامبرش صلی الله علیه وآله وسلم میآموزد تا از منکر بیزار باشد، بی آن که از عاملان آن بیزاری جوید و به او میفرماید: «پس اگر تو را نافرمانی کردند، بگو: من از آنچه میکنید بیزارم. [۱۴۸]» در نتیجه حضرت رسول از کردار نادرست آنان بیزاری میجوید، نه از خود آنان. همچنان که طبیب از بیمار متنفر نیست و بر آن است تا او را درمان کند و از چنگال بیماری برهاند. کسانی که در صدر اسلام میزیستند و از نزدیک با تعالیم وحیانی و نبوی آشنا بودند، این نکته را نیک دریافته بودند. لذا اگر کسی از آنان مرتکب گناهی میشد و برای حد خوردن خود را معرفی میکرد، به رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم یا امام علی علیه السلام عرض میکرد: طهرنی؛ «پاکم ساز». آنان به نیکی میدانستند که هدف از حد زدن، نه کیفر دادن گناهکار، که پاک ساختن او از گناه است.
آن که در پی امر و نهی است، نیز باید چنین نگاهی به امر و نهی خود داشته باشد. امام علی علیه السلام از رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم نقل میکند که فرمود نباید امر به معروف و نهی از منکر کند، جز آن که این سه صفت در او باشد: «در آنچه بدان امر میکند، رفیق و در آنچه از آن نهی میکند رفیق باشد... [۱۴۹]». تعبیر کلیدی رفق در گفتار معصومان فراوان وارد شده است. برای مثال امام صادق، پس از نقل ماجرایی عبرت آموز میفرماید: «امامت ما با رفق و دوستی و معاشرت خوب و پرهیزگاری است. [۱۵۰]» خطبه ۱۴۰ نهج البلاغه که پیش تر ذکر شد، بر این اصل پا میفشارد که آنان که خود را پاک میدانند، چندان غره نشوند و به سپاس این نعمت به بدکاران با چشم رحمت و شفقت بنگرند. همچنین امام از مالک اشتر میخواهد تا مهربانانه با بدکاران برخورد کند و آنچه را که شایسته پوشاندن است، بپوشاند. سخن کوتاه، اساس امر به معروف و نهی از منکر، نفوذ و تأثیر است و این یک بدون رفق و مدارا و نرمی حاصل نمیشود.
۵. صبوری
مسائل اجتماعی، برآیند عوامل بسیاری است که همگی در طول زمان شکل میگیرند. اگر کسی پندارد که با امر و نهی او همه چیز به سرعت درست میشود، خود را فریفته و ماهیت جامعه و سازوکار آن و روحیات مردم را نشناخته است. از این رو آن که در پی تحقق این فریضه است، باید صبورانه و پیگیرانه به کار خود ادامه دهد و اگر نتیجه کارش نیز ظاهر نشد، نومید نگردد؛ که: «شکیبا، پیروزی را از کف ندهد، اگرچه روزگارانی بر او بگذرد. [۱۵۱]» با همین نگاه است که امام به فرزندش فرمان میدهد تا امر به معروف و نهی از منکر کند و خود را به سختی عادت دهد و در این کار صبوری پیشه کند. [۱۵۲] اساس اثربخشی این فریضه آن است که از حالت اتفاقی و گاه به گاهی بیرون آید و به شکلی مستمر و خستگی ناپذیر صورت گیرد، تا آن که به تدریج معروف در جایگاه درست خود قرار گیرد و منکر از سطح جامعه ناپدید شود.
اگر همچنان در سخنان امام و سیره عملی ایشان به کاوش ادامه دهیم، آداب بسیار دیگری را خواهیم یافت، مانند اخلاص در عمل که همه جا و به ویژه در این جا کارساز و حیاتی است. داستان مبارزه امام علیه السلام با آن پهلوان عرب، یعنی عمرو بن عبدود و اخلاص ایشان در آن جنگ، زبانزد بسیاری از بزرگان است. [۱۵۳]
گفتار چهارم
امام و حسبه
حسبه، نهادی بود که براساس آموزه امر به معروف و نهی از منکر، شکل گرفت و در فرهنگ اسلامی گسترش یافت؛ تا آن جا که به تشکیلاتی وسیع با اختیارات و وظایفی تعریف شده و مسئولانی مشخص تبدیل شد.
اما حسبه چیست؟ حسبه در لغت به معنای پاداش، اجر، ثواب، شمارش و دوراندیشی است. [۱۵۴] لیکن اصطلاحا به معنای همان امر به معروف است هنگامی که ترک آن آشکار، و نهی از منکر است هنگامی که ارتکاب آن آشکار، باشد. علت نامگذاری امر به معروف و نهی از منکر به حسبه ظاهرا آن است که آمر به معروف و ناهی از منکر، هدفش از این کار ثواب الهی و پاداش اخروی است. بدین ترتیب، حسبه، همان امر به معروف و نهی از منکر است، با نامی دیگر. اما آیا فرقی هم میان این دو وجود دارد؟
هر چند ماهیت این دو یکی است، مهمترین تفاوت آنها در این است که حسبه، هنگامی پدیدار میشود که فریضه امر به معروف و نهی از منکر، از صورت پراکنده و موردی خارج شده، به گونهای نظام مند پدیدار گردد. [۱۵۵] به تعبیر دیگر هرگاه برای اجرای این فریضه، نهادی ثابت پدید آید و کسانی رسما متولی اجرای آن شوند، در این صورت شاهد تحقق نهاد حسبه هستیم. پارهای نویسندگان مانند ماوردی کوشیدهاند تفاوت این دو را به تفصیل بیان کنند و میان آنها تمایزی قائل شوند، که همه آنها به همین تمرکز و سازمان یافتگی امر به معروف و نهی از منکر در حسبه برمی گردد. [۱۵۶] با توجه به لزوم تمرکز در حسبه و پدید آمدن تشکیلاتی برای آن و از سوی دیگر گستره امر به معروف و نهی از منکر، به نظر میرسد که حسبه تنها بخشی از وظیفه فراگیر امر به معروف و نهی از منکر باشد. کسانی به این نکته این گونه تصریح کردهاند: حسبه، آن بخش از وظیفه گسترده امر به معروف و نهی از منکر است که در شکل یک نهاد و تشکیلات در حکومت اسلامی وجود دارد و صلاحیتهای آن از وظایف دیگر نهادهای آن حکومت تفکیک شده است. [۱۵۷] با این حال، برخی فقیهان حسبه و امر به معروف و نهی از منکر را یکی دانسته و از هر دو یک جا بحث کردهاند. از این رو شهید اول، در یکی از کتابهای فقهی خود، برای مباحث امر به معروف و نهی از منکر، عنوان «کتاب الحسبه» را برگزید. [۱۵۸] غزالی نیز، تفاوتی میان این دو نمیگذارد و گرچه در رکن معاملات خود، امر به معروف و نهی از منکر را نهمین اصل میشمارد، در آن جا باب دوم را با عنوان «در شرط حسبت» میآغازد. [۱۵۹] نوشتهها و تحقیقات مفصلی دربارهٔ پیدایش حسبه، کارنامه درخشان آن و افول و فرجام غمبار آن وجود دارد که خواندنی است. [۱۶۰] در آغاز، حسبه مسئلهای بسیط بود و رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم و خلفا خود بدان میپرداختند و آن را بخشی از وظایف خود میدانستند. گرچه حسبه شامل همه شئون اجتماعی میشده است، از آن جاکه عمده تجلی روابط اجتماعی مسلمانان در بازارها به هنگام داد و ستد بوده، غالب نمونهها و اشارات مربوط به این بخش از زندگانی مسلمانان بوده است و حتی غالب نویسندگانی که به مسئله حسبه پرداختهاند، تأکید خاصی بر بازار و اصناف داشتهاند. در تاریخ اسلام، نخستین کسی که دست به حسبت زد، پیامبراکرم بود که میان مردم میرفت و آنان را امر به معروف و نهی از منکر میکرد. روزی حضرت صلی الله علیه وآله وسلم بر گندم فروشی گذر کرد. دست در گندم نهاد و انگشتانش مرطوب شد. پرسید: «ای گندم فروش، این چیست؟» پاسخ داد: «ای رسول خدا، بر اثر باران است.» حضرت فرمود: «چرا آنها را بالا نیاوردی تا مردم ببینند؟ [۱۶۱]» اما پس از آن که مکه فتح شد، سعید بن سعید بن عاص را بر بازار مکه گمارد تا بر کسب و کار مردمان نظارت کند. [۱۶۲] خلیفه دوم نیز در بازارها میگشت و به حسبه میپرداخت. [۱۶۳] امیرمؤمنان نیز چون به خلافت رسید، این سنت را پی گرفت و آن را بخشی از وظایف خود به شمار آورد و با وجود دغدغههای گوناگون و حوادث متعدد و جنگهای پی در پی، میکوشید با رفتن به بازار و سرکشی به اصناف، وظیفه حسبه را به جای آورد. ایشان غالبا در بازار کوفه میگشت و مردم را به خداترسی، راستگویی، درستکاری و پرهیز از کم فروشی فرامی خواند. [۱۶۴] امیرمؤمنان علیه السلام حسبه را عادت خود ساخته بود و هنگامی که در کوفه بود، هر بامداد به یکایک بازارها سر میزد و بر سر هر بازار که میرسید می ایستاد، وظایف کلی فروشندگان را بیان میکرد و آنان را به تکالیف خود توجه میداد و بانگ میزد: ای گروه تاجران، از خدای ـ عزوجل ـ بترسید.[آنان چون صدای حضرت را میشنیدند، آنچه در دست داشتند میافکندند و با دل و جان متوجه ایشان میشدند و سخنان ایشان را مینیوشیدند] خیرخواهی را مقدم دارید و با آسان گیری برکت جویید. به خریداران نزدیک شوید و بردباری را زیور خود قرار دهید. از سوگند خوردن بازایستید و از دروغ گفتن دوری کنید و از ستمگری خودداری نمایید. با مظلومان به انصاف رفتار کنید. به ربا نزدیک نشوید، پیمانهها را کامل و ترازو را درست کنید و از کالاهای مردم نکاهید و در زمین فساد نکنید. [۱۶۵] حضرت به همین ترتیب یکایک بازارها را میگشت و آن گاه به دارالخلافه بازمی گشت و به کار مردمان میپرداخت. امام علیه السلام، در این اوامر و نواهی خود، اصول کلی معاملات عادلانه را بیان، و بازرگانان را به وظایف خود آشنا میکردند. مهمترین اصول از نظر حضرت عبارتند از:
ـ پرهیزگاری و خداترسی؛ ـ خیر و فزونی را از خدا دانستن و از او خیرخواهی کردن؛
ـ به دست آوردن رونق تجاری و برکت از طریق آسان گیری بر مشتریان؛
ـ نزدیک شدن به مشتریان، از طریق ارزان فروشی، و بدین ترتیب رونق دادن به کار خود؛
ـ بردباری را پیشه خود ساختن؛
ـ پرهیز از سوگند خوردن، دروغ گفتن و ستم کردن که غالبا از منکرات رایج در بازارها بوده است؛
ـ پرهیز از کم فروشی از طریق درست کردن واحدهای توزین و اندازه گیری.
به گفته امام حسین علیه السلام روزی امیرمؤمنان، استر رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم را سوار شد و به یکایک بازارهای کوفه سر زد و برای هر صنفی نکته مربوط به آن را که امکان تقلب در آن بود، بیان فرمود. برای مثال به خرمافروشان گفت: خرماهای پست خود را در معرض دید قرار دهند و آنها را پنهان نکنند، و به ماهی فروشان فرمود: از فروش ماهی گندیده و در آب مرده بپرهیزند. [۱۶۶] امام علیه السلام، در حد بیان این کلیات توقف نمیکرد و هرجا فرصتی پیش میآمد، به صورت موردی به حسبه میپرداخت و آداب تجارت را به دیگران میآموخت. نوشتهاند: روزی کنیزکی را دید که هنگام خرید گوشت از قصاب، میخواست که بر مقدار گوشت بیفزاید و سنگ را چرب تر بگذارد. به قصاب فرمود: «بیش تر بگذار که برکت را میافزاید. [۱۶۷]» امام علیه السلام در انجام دادن حسبه، همواره بر چند اصل تأکید میکرد:
.۱ نظارت مستقیم؛
.۲ کوشش بر ناشناس بودن خود؛
.۳ تفکیک حقوق شخصی از حقوق عمومی؛
.۴ آمادگی برای اقدام در هر زمانی.
۱. نظارت مستقیم
سیری در سنت امام نشان میدهد که در مرکز خلافت خود، همواره خویشتن به حسبه میپرداختهاند و علاوه بر گشت و گذار در بازارها، موارد خاص را نیز پی گیری میکردهاند و این کار را بخشی از وظایف خود میدانستهاند و حتی هنگامی که یکی از یاران حضرت، به نام اصبغ، به ایشان عرض کرد که حاضر است به جای ایشان در بازار به حسبه بپردازد و بهتر است که ایشان در خانه بنشیند، نپذیرفت و به او فرمود: «ای اصبغ، مرا نصیحت نکردی. [۱۶۸]»
۲. کوشش بر ناشناس بودن خود
گزارشهای تاریخی متعددی در دست است که گاه حضرت به حسبه میپرداخت، مخاطب ایشان را نمیشناخت و به همین سبب گاه بی اعتنایی میکرد یا عکس العمل توهین آمیز از خود نشان میداد. این تأکید بر ناشناختگی، بدان دلیل بود که غالبا افراد در صورت شناختن امام ظاهر رفتار خود را اصلاح میکردند. بدین روی امام ترجیح میداد که در این گونه موارد ناشناخته بماند. برای مثال نیمه روزی که حضرت در حال بازگشت به خانه بود، زنی بر او راه بست و از تعدی شوهرش شکایت کرد و گفت که او را از خانه رانده است. امام نیز به در خانه آن زن رفت و شوهرش را خواست و به او گفت که با زن خود مدارا کند. آن مرد که امام را نمیشناخت، خشمگین شد و گفت: «به تو چه ربطی دارد! به خدا قسم، به خاطر این گفته ات، او را آتش میزنم.» در این هنگام مردم از هر سوی گرد آمدند و امام را امیرمؤمنان خطاب کرده، به او سلام گفتند. در این حال بود که آن مرد متوجه شد که آن شفیع، خلیفه مسلمانان است و از رفتارش پوزش خواست. [۱۶۹] هر چند ممکن است گفته شود که این ناشناختگی گاه اتفاقی بوده است، اما حضرت خود بر این ناشناس بودن مصر بود وگرنه میتوانست به گونهای خود را بشناساند و مخاطب را به پذیرش نظر خود مجبور کند. در واقعه دیگری، وقتی امام از باران به مغازهای پناه برد، مغازه دار که ایشان را نمیشناخت، حضرت را از مغازه بیرون راند. [۱۷۰]
۳. تفکیک حقوق شخصی از حقوق عمومی
گاه حضرت که به حسبه میپرداخت، به موردی برمی خورد که ظاهرا مسئله شخصی به نظر میرسید، اما گویای حقی عمومی بود. بدین روی در این گونه موارد گذشت نمیکرد و متخلف را کیفر میداد. بدین ترتیب نشان میداد که هر جا پای منافع عمومی در میان باشد، گذشت شاکی چندان تأثیری ندارد. روزی امام علی علیه السلام کنیزکی را دید که نزد خرمافروشی میگرید. چون علت گریه را پرسید، کنیزک پاسخ داد که یک درهم خرما خریده است، اما اربابش آن را نمیپسندد و اینک میخواهد آن را پس بدهد، ولی خرمافروش حاضر به پس گرفتن آن نیست. امام خطاب به خرمافروش گفت: «ای خرمافروش، خرمایت را بگیر و درهم او را پس بده، چون که او خدمتکاری است و اختیاری از خود ندارد.» خرمافروش، علی را کناری زد و سخن او را نشنیده گرفت. در این هنگام مردم گفتند: «می دانی او کیست؟» گفت: «نه.» گفتند: «امیرمؤمنان را.» همان دم خرما را پس گرفت و درم کنیزک را به او داد و خطاب به امام گفت: «دوست دارم از من راضی باشی.» حضرت فرمود: «هرگاه حقوق مردم را کامل ادا کنی، بسیار از تو راضی خواهم بود. [۱۷۱]» در این جا چون آن مرد به وظیفه اش عمل کرد، حضرت از او درگذشت و حق خود را ندیده گرفت و گفت که رضایت او در گرو رضایت مردم و ادای حقوق آنان است. یک بار نیز مردی پس از خریدن پیراهنی، به دلیل نداشتن آن شروطی که تعیین شده بود، آن را پس آورد. اما فروشنده از پس گرفتن آن خودداری کرد و حتی خریدار را کتک زد. شکایت به حضرت بردند و چون ثابت شد که فروشنده به ناحق خریدار را زده است، امام او را نشاند و به خریدار گفت که قصاص کند. آن مرد از حق خود گذشت و او را عفو کرد. حضرت فرمود که خواستم در حق تو احتیاط کنم. سپس فروشنده را نه ضربه شلاق زد و فرمود: «این حق سلطان است. [۱۷۲]»
.۴ آمادگی برای اقدام در هر زمانی
حضرت هر چند بامداد را به حسبه بر بازار اختصاص داده بود، هرگاه نیاز میافتاد، آماده بود تا به امر به معروف و نهی از منکر بپردازد. برای مثال در همان ماجرای شکایت زن از شوهر خود، امام بر اثر گرمای شدید روز، از او خواست تا اندکی برآساید و سپس به خانه آن زن برود. لیکن چون نگرانی آن زن را دید، اندکی درنگ کرد و سپس فرمود: «نه به خدا قسم: صبر نمیکنم تا آن که حق مظلوم با قوت گرفته شود. » [۱۷۳] بدین ترتیب، حضرت همواره آماده اجرای حدود خدا و حسبه و خدمت در جهت تحقق معروفها و از میان رفتن منکرها بود و در این راه هیچ سستی و کاهلی از خود نشان نمیداد. [۱۷۴]
جمع بندی
طی مرور نسبتا مفصلی دریافتیم که امام علی علیه السلام امر به معروف و نهی از منکر را به معنایی بسیار گسترده تر از آن چه تصور میشود، در نظر میگیرند. ایشان این فریضه را زیربنای دیگر فرایض و بنیاد دعوت اسلامی و غایت دین میشناسد. امر به معروف و نهی از منکر، فلسفه حکومت و تئوری انقلاب و معیار ارزیابی صلاح و فساد و مشروعیت یا عدم مشروعیت حاکمیتها به شمار میرود. حکومتی از نظر ایشان مطلوب و مشروع است که این فریضه در آن به شکل کامل جاری باشد و همگان آزاد باشند تا یکدیگر را امر و نهی کنند.
مهمترین کارکرد اجتماعی امر به معروف و نهی از منکر، تأمین حقوق همگان، اصلاح عامه، بازداشتن بدکاران، ممانعت از تجاوز به محرومان، حفظ نظام اجتماعی سالم، برقراری عدالت و نگه داشت نظام ارزشی و اخلاقی جامعه است. اگر این فریضه ترک شود، به تدریج صالحان مست قدرت میشوند و تباه میگردند، یا شریران بر مسند قدرت مینشینند و آن گاه دعای نیکان مستجاب نمیشود؛ چرا که خودکرده را تدبیر نیست. این آفت در همین حد باقی نمیماند، بلکه به تدریج اساس جامعه مضمحل میگردد و راه تباهی در پیش میگیرد.
امر به معروف و نهی از منکر باید به قصد حل مشکل و رفع مسئله باشد، نه مشکل آفرینی و مسئله سازی.
اساسیترین ابزار نظارت اجتماعی، همین امر به معروف و نهی از منکر است که در همه عرصهها کاربرد دارد. لیکن مردم غالبا به دلیل ترس یا طمع این فریضه را ترک میکنند. حال آن که روزی و مرگ هر کس در دست خدا است و اجرای این فریضه نه روزی کسی را میبرد و نه رشته جانش را میگسلد.
امر به معروف و نهی از منکر، شرایطی دارد که مهمترین آنها پایبندی آمر به معروف و ناهی از منکر به گفتههای خویش است. نکته مهم دربارهٔ این شرایط آن است که نباید بهانهای برای ترک اصل فریضه گردد. باید شرط را کسب کرد و آن گاه به امر به معروف پرداخت. امر به معروف و نهی از منکر به قصد تأثیر صورت میگیرد، نه صرفا اسقاط تکلیف. بنابراین باید در این زمینه مراتب و آداب آن را رعایت کرد و با توجه به منطق «گره کز دست بگشاید چرا آزار دندان را» از آسان به دشوار پیش رفت و شیوه «الایسر فالایسر» را به کار بست. مهمترین آداب این فریضه از نظر امام عبارتند از: پرهیز از تجسس، پرهیز از پرده دری، پرهیز از دشنام و رفق و صبوری در کار؛ چرا که هدف از اجرای این فریضه، نه دخالت در حریم خصوصی افراد است و رنجاندن دیگران، بلکه مقصود اصلاح است و تربیت.
آموزه امر به معروف و نهی از منکر، مسلمانان را به راه اندازی و تشکیل سازمان گستردهای به نام «حسبه» هدایت کرد و آنان سازمانی پدید آوردند که منحصرا وظیفه اش امر به معروف و نهی از منکر بود. آغازگر این حرکت خود رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم بود. امام علی علیه السلام نیز در دوران خلافت خویش به حسبه و نظارت بر کارکرد سالم اصناف میپرداخت و اصولی به کار میبست که مهمترین آنها اقدام مستقیم و مباشر خودشان بود.
کتابنامه
۱. تهذیب الاحکام. محمد بن حسن طوسی، تصحیح علی اکبر غفاری، تهران، صدوق،.۱۳۷۶
۲. مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل. میرزا حسین نوری طبرسی، تحقیق مؤسسة آل البیت علیهم السلام لاحیاء التراث، قم، مؤسسة آل البیت علیهم السلام لاحیاء التراث، ۱۴۰۸ ق.
۳. امر به معروف و نهی از منکر. سیدحسن اسلامی، قم، نشر خرم،.۱۳۷۵
۴. الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة. محمد بن جمال الدین مکی عاملی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ق.
۵. مسالک الافهام الی تنقیح شرائع الاسلام. زین الدین بن علی العاملی، قم، مؤسسة المعارف الاسلامیه، ۱۴۱۴ ق.
۶. پیکار صفین. نصر بن مزاحم منقری، تصحیح عبدالسلامهارون، ترجمه پرویز اتابکی، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی،.۱۳۷۰
۷. شرح نهج البلاغة. ابن ابی الحدید، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالجلیل، ۱۴۰۷ ق.
۸. تحریرالوسیلة. امام خمینی، بیروت، دارالتعارف، ۱۴۰۱ ق.
۹. شرائع الاسلام فی مسائل الحلال والحرام. جعفر بن حسن محقق حلی، تصحیح عبدالحسین محمدعلی بقال، قم،مؤسسة المعارف الاسلامیه، ۱۴۱۵ ق.
۱۰. تذکرة الاولیاء. فریدالدین عطار نیشابوری، تصحیح محمد استعلامی، تهران، زوار،.۱۳۷۴
۱۱. معالم القربة فی احکام الحسبة. محمد بن محمد قرشی معروف به ابن اخوه، قاهره، الهیئة المصریة العامه للکتاب، ۱۹۷۶ م.
۱۲. غررالحکم و دررالکلم. عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، شرح جمال الدین محمد خوانساری، تصحیح جلال الدین ارموی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران،.۱۳۶۶
۱۳. رویکردهای آینده حرکت اجتهاد. سیدمحمدباقر صدر، ترجمه سیدحسن اسلامی، چاپ شده در مجموعه مقالات تأملی در نظام آموزشی حوزه، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامی،.۱۳۷۵
۱۴. کتاب الامر بالمعروف والنهی عن المنکر. حسین نوری همدانی، لاهور، مرتضی حسین صدر الافاضل، ۱۳۵۴.
۱۵. نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغة. محمدباقر محمودی، بیروت، دارالتعارف، جلدهای مختلف با تاریخهای گوناگون، ج ۱، بی تاریخ، ج ۲، ۱۳۹۶ ق، ج ۳، ۱۳۹۷، ج ۴ و ۵، ۱۳۸۷، ج ۶، ۱۳۸۶، ج ۷ و ۸،.۱۳۸۵
۱۶. النهایة فی مجرد الفقه والفتاوی. محمد بن حسن طوسی، قم، قدس محمدی، بی تاریخ.
۱۷. جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام. محمدحسن نجفی، بیروت، دار احیاء التراث العربی،.۱۹۸۱
۱۸. التبیان فی تفسیر القرآن. ابوجعفر محمد بن حسن طوسی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۳۸۲ ق.
۱۹. فروع کافی. محمد بن یعقوب کلینی، تصحیح علی اکبر غفاری، بیروت، دار الاضواء، ۱۴۰۵ ق، سال اول، تهران، کتابخانه صدوق، بی تاریخ.
۲۰. گفتار ماه در نمایاندن راه راست دین. سخنرانیهای سال ۴۰ـ۱۳۳۹، سال اول، تهران، کتابخانه صدوق، بی تاریخ.
۲۱. کیمیای سعادت. ابوحامد محمد غزالی طوسی، تصحیح حسین خدیو جم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی،.۱۳۷۴
۲۲. گلستان سعدی. تصحیح غلامحسین یوسفی، تهران، خوارزمی، انتشارات خوارزمی،.۱۳۷۴
۲۳. ارتباطات انسانی. علی اکبر فرهنگی، تهران، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا،.۱۳۷۴
۲۴. احیاء علوم الدین. ابوحامد محمد غزالی، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۰۲ ق.
۲۵. تفصیل وسائل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعة. محمد بن حسن حر عاملی، قم، مؤسسة آل البیت علیهم السلام لاحیاء التراث، ۱۴۱۲ ق.
۲۶. مسند الامام علی علیه السلام. سیدحسن قبانجی، تحقیق طاهر اسلامی، قم، اسوه، ۱۴۲۰ ق.
۲۷. راه اصلاح، یا امر به معروف و نهی از منکر. لطف الله صافی گلپایگانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم ۱۳۷۵،[چاپ اول ۱۳۲۸].
۲۸. الاحکام السلطانیة. قاضی ابویعلی محمد بن حسن فراء، تصحیح محمد حامد الفقی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم.
۲۹. تحف العقول عن آل الرسول. ابن شعبه حرانی، تصحیح علی اکبر غفاری، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۶۳.
۳۰. سلسلة الینابیع الفقهیة. به کوشش علی اصغر مروارید، بیروت، دارالتراث والدار الاسلامیة، ۱۴۱۰ ق.
۳۱. ثواب الاعمال و عقاب الاعمال. محمد بن علی بن حسین معروف به شیخ صدوق، ترجمه علی اکبر غفاری، تهران، نشر صدوق،.۱۳۶۷
۳۲. علل الشرایع. محمد بن علی بن حسین معروف به شیخ صدوق، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۵ ق.
.۳۳ دعائم الاسلام و ذکر الحلال والحرام والقضایا والاحکام عن اهل بیت رسول الله علیه و علیهم افضل السلام. قاضی نعمان بن محمد بن منصور تمیمی مغربی، تحقیق آصف بن علی اصغر فیضی، قاهره، دارالمعارف، ۱۳۸۵ ق.
.۳۴ کتاب فضائل الصحابة. احمد بن حنبل، تحقیق وصی الله بن محمد عباس، مکه، جامعة ام القری مرکز البحث العلمی و احیاء التراث الاسلامی، ۱۴۰۳ ق.
.۳۵ موسوعة الامام علی بن ابی طالب علیه السلام فی الکتاب والسنة والتاریخ. محمد محمدی ری شهری[و همکاران ]، قم، دارالحدیث، ۱۴۲۱ ق.
.۳۶ حسبه یک نهاد حکومتی. سیف الله صرامی، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامی،.۱۳۷۷
پانویس
- ↑ سوره آل عمران، آیه.110
- ↑ سوره مائده، آیه 63 و.79
- ↑ سوره اعراف، آیه.199
- ↑ سوره نحل، آیه.90
- ↑ سوره اعراف، آیه.107
- ↑ سوره توبه، آیه.71
- ↑ سوره حج، آیه.41
- ↑ سوره لقمان، آیه.17
- ↑ سوره طه، آیههای 43ـ.44
- ↑ سوره بقره، آیه 44 و سوره حشر، آیههای 2ـ.3
- ↑ ر.ک: مستدرک الوسائل، ج 12، ص .337 تفصیل این مطلب در ادامه خواهد آمد.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت.374
- ↑ پارهای از فقها با همین دیدگاه هنگام بحث از جهاد، برای آن کتاب مستقلی نگشودهاند؛ بلکه آن را در کتاب «الامر بالمعروف والنهی عن المنکر» آوردهاند. برای مثال، ر.ک: المراسم العلویه[در مجموعه سلسلة الینابیع الفقهیه، ج 9، ص 67
- ↑ نهج البلاغه، حکمت.30
- ↑ ر.ک: تحف العقول عن آل الرسول، ص .237 این حدیث، به امام حسین علیه السلام نیز منسوب است.
- ↑ شرح غررالحکم و دررالکلم، ج 4، ص .374
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 92[ترجمه شهیدی]
- ↑ همان، خطبه.27
- ↑ دربارهٔ علت پذیرش خلافت، ر. ک: نهج البلاغه، خطبه3.
- ↑ همان، خطبه.33
- ↑ همان، نامه.47
- ↑ همان.
- ↑ همان، نامه 53[ترجمه شهیدی، ص 336]
- ↑ نهج البلاغه، حکمت 252[ترجمه شهیدی]
- ↑ ر.ک: نهج البلاغه، نامه.47
- ↑ سوره علق، آیههای 6 و.7
- ↑ سوره مؤمن، آیه.60
- ↑ ر.ک: نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغة، ج 3، ص 245ـ.247
- ↑ همان، ج 1، ص .391
- ↑ همان، ج 8، ص .315
- ↑ برای مثال در این باب ر.ک: سرمقاله مجله حوزه با عنوان «نصیحت ائمه مسلمین»، شماره 11، مهرماه 1364 و مقاله «نصیحت ائمه مسلمین» نوشته محمد سروش محلاتی، مجله حکومت اسلامی، شماره اول، پاییز 1375، ص 135ـ.189
- ↑ نهج البلاغه، نامه 53[ترجمه شهیدی، ص 328]
- ↑ همان، خطبه 216[ترجمه شهیدی]
- ↑ همان، نامه.53
- ↑ همان، حکمت.374
- ↑ همان[ترجمه شهیدی، ص 249]
- ↑ ر.ک: تفصیل وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، ج 20، ص .352
- ↑ تعبیر اسمی الفرائض در سخنان امام باقرعلیه السلام در باب امر به معروف و نهی از منکر آمده است: ر.ک: فروع کافی، ج 5، ص 55ـ.56
- ↑ پارهای از این علل در کتاب امر به معروف و نهی از منکر، تحت عنوان «علل مهجوریت امر به معروف و نهی از منکر»، ص 77ـ106 به تفصیل آمده است.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت.219
- ↑ ر.ک: نهج البلاغه، نامه.53
- ↑ گلستان سعدی، باب اول، حکایت اول.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت 110[ترجمه شهیدی]
- ↑ در این باب، امام باقرعلیه السلام سخنان ارجمندی دارد که بخشی از آن در این نوشته نقل خواهد شد و همه آن را در فروع کافی[ج 5، ص 55ـ56] میتوان دید.
- ↑ نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغة، ج 3، ص 281، و با همین مضمون، با تفاوت اندکی در کلمات، نهج البلاغه، حکمت374.
- ↑ سوره ذاریات، آیههای 22ـ.23
- ↑ برای مثال ر.ک: سوره روم، آیه 8؛ سوره لقمان، آیه 29؛ سوره فاطر، آیه 45؛ سوره نوح، آیه 4؛ سوره حجر، آیه 5 و سوره مؤمنون، آیه.43
- ↑ ر.ک: شرائع الاسلام فی مسائل الحلال والحرام، ج 1، ص .390
- ↑ الروضة البهیه فی شرح اللمعة الدمشقیه، ج 2، ص .415
- ↑ مسالک الافهام الی تنقیح شرائع الاسلام، ج 3، ص .101
- ↑ مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج 12، ص .186
- ↑ نهج البلاغه، خطبه.88
- ↑ همان، خطبه.17
- ↑ همان.
- ↑ پیکار صفین، ص .162
- ↑ شرح نهج البلاغه، ج 3، ص .186
- ↑ ر.ک: مسالک الافهام الی تنقیح شرائع الاسلام، ج 3، ص 101ـ.102
- ↑ تحریرالوسیله، ج 1، ص 467، مسئله.8
- ↑ برای مثال ر.ک: نهج البلاغه، خطبه.192
- ↑ تذکرةالاولیاء، ص .35
- ↑ معالم القربة فی احکام الحسبة، ص .271
- ↑ برای مثال ر.ک: نهج البلاغه، خطبه192.
- ↑ ر.ک: شرائع الاسلام فی مسائل الحلال والحرام، ج 1، ص 390.
- ↑ تحریرالوسیله، ج 1، ص 467، مسئله1.
- ↑ همان.
- ↑ ر.ک: نهج البلاغه، حکمت374.
- ↑ غررالحکم و دررالکلم، ج 4، ص374.
- ↑ ابن شعبه حرانی، تحف العقول عن آل الرسول، تصحیح علی اکبر غفاری، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1363، ص 237. این سخن به امام حسین علیه السلام نیز منسوب است.
- ↑ برای مثال ر.ک: الروضة البهیه فی شرح اللمعة الدمشقیه، ج 2، ص 415؛ شرائع الاسلام فی مسائل الحلال والحرام، ج 1، ص 390.
- ↑ همان.
- ↑ برای آشنایی با دیدگاه شهید صدر در این باب بنگرید به: مجموعه مقالات تأملی در نظام آموزشی حوزه، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامی، 1375، ص 270، مقاله رویکردهای آینده حرکت اجتهاد، سیدمحمدباقر صدر، ترجمه نگارنده.
- ↑ کتاب الامر بالمعروف والنهی عن المنکر، ص .72
- ↑ نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغة، ج 3، ص 245ـ247
- ↑ النهایة فی مجرد الفقه والفتاوی، ص 789.
- ↑ سوره اعراف، آیه164.
- ↑ همان.
- ↑ همان، آیه165.
- ↑ جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج 21، ص 370
- ↑ برای مثال ر.ک: تهذیب الاحکام، ج 10، ص 11ـ13، 62ـ63 و 148؛ فروع کافی، ج 7، ص 158و188.
- ↑ شرائع الاسلام فی مسائل الحلال والحرام، ج 1، ص 390.
- ↑ سوره بقره، آیه195.
- ↑ کتاب الامر بالمعروف والنهی عن المنکر، ص 95.
- ↑ سوره لقمان، آیه17.
- ↑ التبیان فی تفسیر القرآن، ج 8، ص 279.
- ↑ برای آشنایی با پارهای از تفسیرها و برداشتهای گوناگون و حتی سوء فهمها در این باره، بنگرید به: تقیه، امر به معروف و نهی از منکر، ص 97ـ144.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 56[ترجمه سیدجعفر شهیدی]
- ↑ رویکردهای آینده حرکت اجتهاد» در مجموعه مقالات تأملی در نظام آموزشی حوزه، ص 275.
- ↑ همان، ص 277.
- ↑ تقیه، امر به معروف و نهی از منکر، ص 160.
- ↑ همان، ص 144.
- ↑ سوره بقره، آیه44.
- ↑ سوره صف، آیههای 2 و3.
- ↑ برای آشنایی با رویکرد فقهی به این شرط و نقض و ابرامهای ادله آن ر.ک: جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج 21، ص 373ـ374.
- ↑ کیمیای سعادت، ج 1، ص 503.
- ↑ برای مثال ر.ک: تحریرالوسیله، ج 1، ص 475، مسئله20.
- ↑ افزودههای داخل قلاب از مصحح محترم، مرحوم یوسفی است.
- ↑ گلستان سعدی، تصحیح غلامحسین یوسفی، باب دوم، ص 103ـ104.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت 80[ترجمه شهیدی]
- ↑ همان، حکمت 79[ترجمه شهیدی]
- ↑ ارتباطات انسانی، ص 346. فصل دهم این کتاب با عنوان اعتبار یا مشروعیت در ارتباطات میان فردی[ص 341ـ351] انواع مشروعیتها و خاستگاههای آنها را بر میرسد.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه129.
- ↑ همان، خطبه105.
- ↑ همان، خطبه175.
- ↑ همان، خطبه222.
- ↑ همان، حکمت 73[ترجمه شهیدی]
- ↑ همان، حکمت289.
- ↑ جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج 21، ص 381.
- ↑ گفتار ماه در نمایاندن راه راست دین، سال اول، ص 95.
- ↑ ر.ک: تحریرالوسیله، ج 1، ص 481، مسئله14.
- ↑ ر.ک: جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج 21، ص 378.
- ↑ در این مورد، ر.ک.به: جواهرالکلام فی شرائع الاسلام، ج 21، ص 378.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت 373[ترجمه شهیدی]
- ↑ نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه، ج 1، ص 387.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت 374[ترجمه شهیدی] همچنین بنگرید به: نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغة، ج 10، ص 387، که این متن با اندکی تفاوت در الفاظ در آن آمده است.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 201[ترجمه شهیدی]
- ↑ همان، حکمت 375،[ترجمه شهیدی]
- ↑ مسند الامام علی علیه السلام، ج 4، ص 436.
- ↑ همان.
- ↑ تفصیل وسائل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعة، ج 16 ص 143.
- ↑ ر.ک: مسند الامام علی علیه السلام، ج 4، ص 436.
- ↑ نهج البلاغه، نامه 31[ترجمه شهیدی، ص 296]
- ↑ جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج 21، ص 383. همچنین برای آشنایی تفصیلی با احکام مراتب امر به معروف و نهی از منکر، ر.ک: تحریرالوسیله، ج 1، ص 476ـ481، و برای بررسی تحلیلی این مراتب، ر.ک: امر به معروف و نهی از منکر، ص 159ـ168.
- ↑ ر.ک: گفتار ماه در نمایاندن راه راست دین، ص 95.
- ↑ راه اصلاح یا امر به معروف و نهی از منکر، ص 37.
- ↑ احیاء العلوم، ج 2، ص 201.
- ↑ کیمیای سعادت، ج 1، ص 419.
- ↑ ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص 596.
- ↑ علل الشرایع، ص 522.
- ↑ تحریرالوسیله، ج 1، ص 466، مسئله4.
- ↑ همان.
- ↑ در ترجمه دکتر شهیدی «نهایی» آمده است که غلط چاپی است.
- ↑ نهج البلاغه، نامه 53[ترجمه شهیدی، ص 333]
- ↑ ر.ک: نگارنده، «پنج آموزه اخلاقی در شرح چهل حدیث» مجله علوم حدیث، ش 14، زمستان 78، ص155.
- ↑ سوره یوسف، آیه53.
- ↑ قاضی فراء، الاحکام السلطانیه، ص 295.
- ↑ فروع کافی، ج 7، ص 188.
- ↑ سوره نور، آیه19.
- ↑ کیمیای سعادت، ج 1، ص 507.
- ↑ همان.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 140[ترجمه شهیدی]
- ↑ همان، نامه 53[ترجمه شهیدی، ص 327]
- ↑ تصنیف غررالحکم، ص 421.
- ↑ سوره طه، آیه44.
- ↑ سوره انعام، آیه108.
- ↑ سوره مؤمنون، آیه3.
- ↑ سوره فرقان، آیه63.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 206[ترجمه شهیدی]
- ↑ سوره شعراء، آیه216.
- ↑ مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج 12، ص 186.
- ↑ تفصیل وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، ج 16، ص 165.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت 153[ترجمه شهیدی]
- ↑ ر.ک.به: نهج البلاغه، نامه31.
- ↑ برای مثال ر.ک: جلال الدین محمد بلخی، مثنوی، داستان «خدو انداختن خصم در روی امیرالمؤمنین علی و انداختن امیرالمؤمنین علی شمشیر از دست» و کیمیای سعادت، ج 1، ص 517.
- ↑ ر.ک: لغت نامههایی چون لسان العرب، صحاح اللغه، مجمع البحرین و المنجد، ذیل ماده حسب.
- ↑ الحسبة فی مصر الاسلامیة من الفتح العربی الی نهایة العصر المملوکی، ص 8.
- ↑ برای مثال، این تفاوتها را در کتابهای الاحکام السلطانیه، نوشته ماوردی و ابویعلی بنگرید و ترجمه و بررسی آنها را در کتاب حسبه یک نهاد حکومتی، ص 22ـ23 ببینید.
- ↑ حسبه یک نهاد حکومتی، ص 36.
- ↑ الدروس الشرعیة، ص 167.
- ↑ کیمیای سعادت، ج 1، ص 502.
- ↑ برای کسب آگاهی بیش تر دربارهٔ نهاد حسبه و کارکرد و اختیارات آن منابع متعددی وجود دارد؛ از جمله: فضل الله بن روزبهان خنجی، سلوک الملوک، تصحیح محمدعلی موحد، تهران، خوارزمی، 1362، ص 175ـ199؛ مقدمه ابن خلدون، ج 2، ص 636ـ637؛ سهام مصطفی ابوزید، الحسبة فی مصر الاسلامیة من الفتح العربی الی نهایة العصر المملوکی، قاهره، الهیئة المصریه العامه للکتاب، 1986،[مقدمه کتاب] دائرة المعارف الاسلامیة، ج 7، ص 379؛ محمد بن محمد قرشی معروف به ابن اخوه، قاهره، معالم القربة فی احکام الحسبة، الهیئة المصریة العامه لکتاب، 1976؛ ابوالحسن علی بن محمد ماوردی، الاحکام السلطانیة، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، 1406 ق؛ محمد بن حسین ابویعلی، الاحکام السلطانیة، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، 1406 ق؛ ابن تمیمه، الحسبة و وظیفة الحکومة الاسلامیة؛ قاهره، مطبوعات الشعب، 1976؛ لغت نامه دهخدا، ماده حسبه، محتسب و احتساب؛ سیدحسن اسلامی، امر به معروف و نهی از منکر، قم، خرم، 1375، ص 59ـ74؛ سیف الله صرامی، حسبه یک نهاد حکومتی، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامی،1377.
- ↑ معالم القربة فی احکام الحسبة، ص 12.
- ↑ همان.
- ↑ سلوک الملوک، ص 182.
- ↑ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج 3، ص 112 و مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج 12، ص .337
- ↑ تهذیب الاحکام، ج 7، ص 8ـ9.
- ↑ الجعفریات، 238؛ محمدی ری شهری، موسوعة الامام علی بن ابی طالب علیه السلام فی الکتاب والسنة والتاریخ، قم، دارالحدیث، 1421، ج 4، ص 176ـ177.
- ↑ همان. همچنین در معالم القربة فی احکام الحسبة موارد دیگری در این زمینه نقل شده است که خواندنی است. برای مثال ص 14، 15، 163، 271، 278، 288 و300.
- ↑ دعائم الاسلام و ذکر الحلال والحرام والقضایا والاحکام، ج 2، ص 538.
- ↑ مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج 12، ص 337. مرحوم شهید مطهری این ماجرا را به صورتی داستان گونه و با نثری استوار در داستان راستان[قم، صدرا، ج 2، ص 246ـ250] با عنوان «شکایت از شوهر» نقل کرده است.
- ↑ ر.ک: موسوعة الامام علی بن ابی طالب فی الکتاب والسنة والتاریخ، ج 4، ص 180.
- ↑ کتاب فضائل الصحابه، ج 2، ص 621؛ موسوعة الامام علی بن ابی طالب فی الکتاب والسنة والتاریخ، ج 4، ص 180.
- ↑ تاریخ طبری، ج 5، ص 156.
- ↑ مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، همان.
- ↑ موارد متعددی از این گونه حسبههای حضرت در این منبع آمده است: ری شهری و همکاران، موسوعة الامام علی بن ابی طالب علیهالسلام فی الکتاب و السنة والتاریخ، قم، دارالحدیث، 1421 ق، ج 4، ص 175ـ181.







