فرهنگ مصادیق:امر به معروف و نهی از منکر - غدیر
محتویات
- ۱ مقدمه
- ۲ ضرورت و اهمیت امر به معروف و نهی از منکر
- ۳ شناخت معروف و منکر
- ۴ برای شناخت معروف و منکر
- ۵ فصل دوم شرایط و مراتب امر به معروف و نهی از منکر
- ۶ مراتب امر به معروف و نهی از منکر
- ۷ نکته مهم
- ۸ امر و نهی گفتاری
- ۹ ضوابط امر به معروف و نهی از منکر با زبان
- ۱۰ اعمال قدرت
- ۱۱ وظیفه حکومت اسلامی در زمینه امر به معروف و نهی از منکر
- ۱۲ امر به معروف و نهی از منکر، دستاورد حکومت اسلامی
- ۱۳ دایره حسبه
- ۱۴ فصل سوم: عوامل و زمینههای موفقیت در امر به معروف و نهی از منکر
- ۱۵ عوامل موفقیت در امر به معروف و نهی از منکر
- ۱۵.۱ یادگیری راه و رسم صحیح و مناسب
- ۱۵.۲ اهمیت دادن به پیش گیری
- ۱۵.۳ ریشه یابی و از بین بردن زمینههای منکرات
- ۱۵.۴ استفاده از روشهای غیر مستقیم
- ۱۵.۵ اقدام همه جانبه
- ۱۵.۶ رعایت ادب، کراهت و حرمت طرف مقابل
- ۱۵.۷ پرهیز از سخت گیری بیجا و امیدوار کردن به رحمت خدا
- ۱۵.۸ شروع از نزدیکان
- ۱۵.۹ جلب اعتماد
- ۱۵.۱۰ امر و نهی استدلالی و منطقی
- ۱۶ ویژگیهای آمران به معروف و ناهیان از منکر
- ۱۷ فصل چهارم: عوامل و عواقب بی اعتنایی به امر به معروف و نهی از منکر
- ۱۸ عواقب بی اعتنایی به امر به معروف و نهی از منکر
- ۱۹ پانویس
مقدمه
امر به معروف و نهی از منکر، یک واجب مهم اسلامی است که متأسفانه هم شناخت کافی در مورد آن وجود ندارد و هم به طور شایسته مورد توجه قرار نگرفته است. حتی در جامعه اسلامی ما، با این که قرآن و احکام در درجه اول اهمیت قرار دارند، باز هم این اصل مهم مورد غفلت و کم مهری و واقع شده و توجه کافی بدان نشده است. رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت آیت الله خامنهای، مد ظله العالی، در مورد این بیانات مهمی ایراد فرموده و در جلسات متعددی و تک تک افراد جامعه را نسبت به توجه به این واجب توصیه کردهاند.
ما در این کتاب، به خواست خدا نسبت به اهمیت این واجب، شرایط آن، عوامل و عواقب بی اعتنایی بدان، وظیفه حکومت نسبت به آن و... بحث خواهیم کرد و امید داریم برادران دینی با یادگیری دقیق این مباحث در اجرای آن که ضامن سعادت فردی و اجتماعی است، کوشا باشند.
ضرورت و اهمیت امر به معروف و نهی از منکر
انسان موجودی اجتماعی است که سرنوشتش با سرنوشت جامعهای که در آن زندگی میکند، ارتباط دارد. سود و زیان کارهایی که از انسان سر میزند، هم به خود او باز میگردد و هم جامعه را متأثر میکند. علاوه بر این، اعمال دیگران نیز در زندگی انسان خالی از تأثیر نیست. از این رو، همان گونه که انسان در قبال اعمال و رفتار خود مسئولیت دارد، در برابر عملکرد افراد جامعهای که در آن زندگی میکند نیز مسئول است. در بینش اسلامی، یک فرد مسلمان باید پا به پای اصلاح نفس خود، در جهت اصلاح در جهت اصلاح دیگران نیز بکوشد. بی توجهی نسبت به اعمال و سرنوشت دیگران، در واقع بی اعتنایی به سرنوشت خویشتن است و اگر فساد، گناه، فحشا، منکر و انحراف در جامعه شیوع یابد، آثار نامطلوب آن، دامنگیر همه افراد خواهد شد و حتی مؤمنان و پارسایان نیز از شعله آن در امان نخواهند ماند.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در تبیین این رسالت و هماهنگی میفرماید:
كُلُّكُمْ رَاعٍ وَ كُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِه[۱]
همه شما سرپرست (همدیگر) هستید و نسبت به زیر دستان خود مسؤولید.
اسلام از پیروان خود میخواهد که خود را در برابر جامعه متعهد بدانند و یا مشاهده ستم و گناه ساکت نمانند، بلکه همواره دیگران را به خوبیها امر کنند و از بدیها باز دارند. تأکیدهای مکرر قرآن کریم، در خصوص امر به معروف و نهی از منکر بیانگر ضرورت و اهمیتی است که اسلام برای سالم سازی محیط اجتماع و مبارزه با عوامل فساد و گناه قائل است.
رستگاری در گرو امر به معروف ونهی از منکر
وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ[۲]
باید از شما گروهی باشند که دعوت به نیکی و امر به خوبی و نهی از بدی کنند و آنان همان رستگارانند.
دقت در این آیه و آیه شریفهای که حزب الله را رستگار معرفی نموده است أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ[۳] میرساند که امر به معروف و نهی از منکر از ویژگیهای مهم و ضروری حزب الله است و هیچ کس بدون قیام به امر به معروف و نهی از منکر نمیتواند خود را در زمره حزب الله بداند.
اما این که امر به معروف و نهی از منکر چگونه میتواند در رستگاری یک جامعه اثر داشته باشد، نیازمند توضیح است:
از تجربیات قطعی بشر این است که اندوختههای فکری بشر با گذشت زمان به دست فراموشی سپرده میشود مگر آن که پیوسته یادآوری شود و در مرحله عمل تکرار گردد. از همین جاست که پیوند علم و عمل مشخص میشود. علم، انسان را به عمل راهنمایی میکند و عمل شایسته، بر آگاهی و بینش انسان میافزاید. از این رو، در یک جامعه سالم، همه باید برای پاسداری از فرهنگ و معرفت خویش بکوشند، و نگهبانی از حریم مکتب به آن است که متخلفین از راه نیکی را، از سقوط به ورطه هلاکت باز دارند و با امر به معروف و نهی از منکر زمینه ساز رفتار شایسته و در نتیجه تقویت کننده افکار صحیح باشند. پس بی اعتنایی به این وظیفه، پایه رفتار را سست و اندیشههای والا را در معرض فراموشی قرار میدهد[۴]
ملاک امتیاز امت اسلامی
کكُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ...[۵]
شما بهترین امتی بودید که برای مردم ظاهر شده است (چه اینکه) امر به معروف و نهی از منکر میکنید و به خدا ایمان دارید.
در این آیه شریفه از امت اسلامی به عنوان برترین امت تمجید، و سر این فضیلت امر به معروف و نهی از منکر معرفی شده است. پس آن گاه جامعه اسلامی لیاقت این افتخار بزرگ را پیدا میکند که این ارزش والا در آن حاکمیت داشته باشد و مسلمانان با احساس وظیفه مسئولیت، یکدیگر را دعوت به خوبی و نهی از بدی کنند. هر گاه این سنت نیک در میان آنان ضعیف شود و نسبت به امر به معروف و نهی از منکر در سطح جامعه احساس وظیفه و تکلفی در آحاد مردم وجود نداشته باشد، این فضیلت و برتری را از دست خواهند داد.
عنوان خیر امه یک لقب تشریفاتی نیست تا همه بدان افتخار و مباهات کنند، بلکه این عنوان، مدال ارزشمندی است برای امر کنندگان به معروف و نهی کنندگان از منکر. پس آنان که چه در عصر نزول آیه و چه پس از آن، از انجام این وظیفه شانه خالی کردهاند، نصیبی از این افتخار ندارند.[۶])
با توجه به این توضیحات، همه مسلمانان گذشته را به وسیله این آیه نمیتوان بهترین امت دانست، چه این که امام صادق (علیه السلام) فرمود: چگونه آنان که امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) را به شهادت رساندهاند بهترین امت هستند؟[۷]
نکته جالب توجه اینکه در آیه شریفه، امر به معروف و نهی از منکر در کنار ایمان به خدا قرار گرفته و این نشانه اهمیت این دو فریضه بزرگ الهی و بیانگر این است که این دو واجب، ضامن گسترش ایمان در میان جامعه بشری هستند و چنان چه این دو فریضه اجرا نشود، ریشه ایمان در دلها سست میگردد و پایههای آن فرو میریزد.
رسالت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)
از جمله وظایفی که قرآن کریم برای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر میشمارد، امر به معروف و نهی از منکر است:
خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ[۸]
با آنها مدارا کن و عذرشان را بپذیر، به نیکی امر نما و از نادانان روی گردان باش.
الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ[۹]
آنان که از رسول خدا و پیامبر امی ای پیروی کنند که در تورات و انجیلی که در نزدشان است نام او را نوشته مییابند، او ایشان را به معروف امر و از منکر نهی میکند و پاکیها را حلال و پلیدیها را حرام میگرداند و سنگینیها و زنجیرهایی را که بر ایشان بود بر میدارد.
در این آیه پنج ویژگی اساسی برای مکتب اسلام شمرده شده است، که هیچ یک از شرایع گذشته دارای این امتیازها و حد امکان نبودهاند.
۱. امر به معروف
۲. نهی از منکر
۳. حلال کردن پاکیها
۴. حرام کردن پلیدیها
۵. برداشتن غلها.
علامه طباطبایی دربارهٔ این آیه مینویسد:
ظاهر آیه دلالت و حداقل اشعار دارد بر این که مساله امر به معروف و نهی از منکر و خلاصه امور پنج گانه مذکور در این آیه از مختصات پیامبر اسلام و ملت بیضای اوست - و همینطور هم هست - برای این که هر چند به شهادت آیات قرآن سایر امم صالح نیز به وظیفه امر به معروف و نهی از منکر قیام کردهاند و طیبات را حلال و خبائث را حرام دانستهاند و هر چند برداشتن موانع و غل و بندهای معنوی در شریعت عیسی (علیه السلام) هم بوده است الا این که هیچ خردمندی تردید ندارد که دین پیامبر اسلام یگانه دینی است به امر به معروف و نهی از منکر اهمیت فراوان داد و کار آن را که جز دعوت زبانی چیز دیگری نبود به جایی رسانید و آن قدر آن را توسعه داد که شامل جهاد با اموال و نفوس گردید و تنها دینی است که جمیع امور مربوط به زندگی بشر و همه شئون و اعمال وی را برشمرده و دو قسم طیبات و خباثت تقسیم و طیبات را حلال و خبائث را حرام نموده است و دینی است که جمیع احکام و تکالیف شاقهای که در سایر ادیان خصوصاً در دین یهود و به دست احبار و ملایان ایشان رخنه پیدا کرده بود، نسخ کرد و از بین برد. پس حد اعلا و کامل امور پنج گانه مذبور تنها و تنها در اسلام یافت میشود.[۱۰]
از این رو، باید فریضه امر به معروف و نهی از منکر را یکی از ملاکهای برتری مکتب اسلام شمرد که به واسطه آن از آیین دیگر انبیا، با ارزش تر است.
امر به معروف و نهی از منکر علاوه بر آنکه از ویژگی مکتب اسلام و رسالت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است، به بیان قرآن کریم از مهمترین آرمانهای تشکیل دهندگان حکومت اسلامی نیز میباشد.
الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ [۱۱]
همان کسانی که هرگاه در زمین به آنان قدرت بخشیدیم نماز را برپا میدارند و زکات میدهند و امر به معروف و نهی از منکر میکنند و پایان همه کارها از آن خداست.
امر به معروف و نهی از منکر از مهمترین برنامههایی است که خداوند انجام آن را از پیامبرانش خواسته است و کسی که به انجام این برنامههای الهی همت گمارد در واقع همگام با انبیای الهی به اجرای رسالت عظیم آنان پرداخته است و به تعبیر رسول خدا (علیه السلام)، خلیفه خدا و رسولش خواهد شد:
من امر بالمعروف و نهی عن المنکر فهو خلیفه الله فی الارض و خلیفه رسوله[۱۲]
برترین نیکی
فریضه امر به معروف و نهی از منکر در برخی روایات از دیگر واجبات و اعمال پسندیده، برتر شمرده شده است. تا جایی که امیر مومنان (علیه السلام) میفرماید:
ِ وَ مَا أَعْمَالُ الْبِرِّ كُلُّهَا وَ الْجِهَادُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ إِلَّا كَنَفْثَةٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ [۱۳]
و همه اعمال نیک و (حتی) جهاد در راه خدا در مقایسه با امر به معروف و نهی از منکر همچون رطوبت دهان در مقایسه با دریای پهناور است.
در این بیان علوی، کلیه اعمال به رطوبت دهان، و امر به معروف و نهی از منکر به یک دریای پهناور تشبیه شده است تا عظمت این فریضه در مقابل دیگر اعمال شایسته جلوه گر شود.[۱۴]
شاید سر برتری امر به معروف و نهی از منکر بر سایر عبادات و نیکیها در این باشد که قوام، استواری و استمرار همه خوبیها در گرو برپایی این دو فریضه بزرگ است. علاوه بر آن، جهاد، مبارزه با مفاسد و موانع خارجی است، فرد و جامعه وقتی میتواند با نبرد با دشمن خارجی به موفقیت نایل شود که موانع و مفاسد داخلی را در پرتو امر به معروف و نهی از منکر ریشه کن کرده باشد.
امام باقر (علیه السلام) فرمود:
إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ سَبِيلُ الْأَنْبِيَاءِ وَ مِنْهَاجُ الصُّلَحَاءِ فَرِيضَةٌ عَظِيمَةٌ بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ وَ تَأْمَنُ الْمَذَاهِبُ وَ تَحِلُّ الْمَكَاسِبُ وَ تُرَدُّ الْمَظَالِمُ وَ تُعْمَرُ الْأَرْضُ وَ يُنْتَصَفُ مِنَ الْأَعْدَاءِ وَ يَسْتَقِيمُ الْأَمْرُ [۱۵]
امر به معروف و نهی از منکر فریضه بزرگ است که دیگر واجبات به وسیله آن تحقق پیدا میکند و در پرتو آن راهها امن شده و کسبها در مسیر حلال و مشروع قرار میگیرد، از ستم جلوگیری و زمین آباد میشود و حق از دشمنان باز پس گرفته، امر دین و دنیا قوام مییابد.
امام حسین (علیه السلام) فرمود:
... ِأَنَّهَا إِذَا أُدِّيَتْ وَ أُقِيمَتْ اسْتَقَامَتِ الْفَرَائِضُ كُلُّهَا هَيِّنُهَا وَ صَعْبُهَا وَ ذَلِكَ أَنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ دُعَاءٌ إِلَى الْإِسْلَامِ مَعَ رَدِّ الْمَظَالِمِ وَ مُخَالَفَةِ الظَّالِمِ وَ قِسْمَةِ الْفَيْءِ وَ الْغَنَائِمِ وَ أَخْذِ الصَّدَقَاتِ مِنْ مَوَاضِعِهَا وَ وَضْعِهَا فِي حَقِّهَا[۱۶]
(خدا میداند) اگر امر به معروف و نهی از منکر انجام گیرد، تمام واجبات الهی، چه تکلیفهای آسان و چه وظایف سخت به پا داشته میشود؛ چرا که با انجام این وظیفه، همه به اسلام فرا خوانده میشوند و از ظلمها جلوگیری و با ستم پیشگان مبارزه میشود، و به وسیله آنان غنیمتها و درآمدهای دیگر بیت المال، عادلانه تقسیم و مالیاتها جمع آوری و به افراد مستحق پرداخت میشود.
پس امر به معروف و نهی از منکر در عرض دیگر واجبات قرار نمیگیرد، بلکه عمل خیری است که به برکت آنها همه نیکیها رشد میکند و چه بسا در اثر قیام یک امر کننده به معروف جامعهای به سوی سعادت، حرکت کند و از گرداب فساد و گناه نجات یابد.
عامل تثبیت ارزشها و ریشه کنی مفاسد
حرکت در مسیر هدایت از دو راه امکان پذیر است:
۱. رشد معنوی و یا توجه به انگیزههای درونی:
انسانهایی که در جهت تقویت نیروی ایمان تلاش کردهاند و در صحنه جهاد اکبر به موفقیت و پیروزی دست یافتهاند، و به سرعت به سوی رفتار شایسته جذب میشوند و همان عامل درونی، آنها را از بدیها باز میدارد:
إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ[۱۷]
۲. هدایت و ارشادهای بیرونی.
بدیهی است که افراد جامعه را نمیتوان به حال خود واگذاشت و نیز نمیتوان به این حد بسنده کرد که هر کس خود را اصلاح کند، بلکه امر به معروف و نهی از منکر با توجه به نکات زیر ضروری است:
اول آنکه انگیزههای معنوی در همه افراد به حدی قوی نیست که آنها را در مسیر صلاح و هدایت قرار دهد و از منکرات باز دارد. بنابراین با امر به معروف و نهی از منکر رشد معنوی در افراد به وجود آمده پرتو ایمان و نور معنویت را بر جان انسانهای پاک سرشت میتاباند و رسوبات هوا و هوس را از اعماق جان و فطرت آنها میزداید.
دوم آنکه فرمان دادن دیگران به خوبیها اعلام حمایت از نیکوکاران و تقویت جبهه مومنان است و باز داشتن از بدیها بهترین مبارزه در جهت تضعیف جبهه کافران میباشد و به فرموده امیر مومنان (علیه السلام):
َمَنْ أَمَرَ بِالْمَعْرُوفِ شَدَّ ظُهُورَ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَنْ نَهَى عَنِ الْمُنْكَرِ أَرْغَمَ أُنُوفَ [الْمُنَافِقِينَ الْكَافِرِين[۱۸]
آن که امر به معروف میکند، از مومنان پشتیبانی کرده، باعث دلگرمی آنان میشود، و هر کس که نهی از منکر میکند، بینی کافران را به خاک میمالد.
در جامعهای که امر به معروف و نهی از منکر زنده است، مومن در پیمودن راه حق احساس تنهایی نمیکند بلکه افراد زشت کار خود را در غربت و تنهایی میبیند و این احساس، عاملی برای رها کردن رفتار ناشایسته توسط آنان خواهد بود.
علاوه بر آن، امر به معروف و نهی از منکر، نقش ارزندهای در اجرای احکام و حدود الهی دارد و پشتوانه محکمی برای تثبیت ارزشها و ریشه کنی مفاسد اجتماعی محسوب میشود؛ تجربه نشان میدهد که در طول تاریخ پرنشیب و فراز اسلام، هر گاه مسلمانان نسبت به هم احساس مسؤولیت میکردند و یکدیگر را به اعمال شایسته دعوت نموده، از بدیها باز میداشتند، دیگر دستورات الهی نیز ارزش واقعی خود را در متن جامعه پیدا میکرد و گناه در جامعه کمتر رخ مینمود. در غیر این صورت، دیگر احکام الهی اسلام از قبل نماز، روزه، زکات، حج و... نیز هر روز کمرنگ تر و بی فروغ تر میگشت.
حضرت علی (علیه السلام) در این باره میفرماید:
قِوَامُ الشَّرِيعَةِ الْأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيُ عَنِ الْمُنْكَرِ .[۱۹]
قوام و جوهره وجودی شریعت، امر به معروف و نهی از منکر است.
همچنین از روایات مذکور استفاده میشود، که برخلاف پندار برخی از مردم - که امر به معروف و نهی از منکر را در یک سلسله مسائل عبادی محدود میدانند - دایره این دو فریضه بزرگ اسلامی، همه اصلاحات اعتقادی، اخلاقی، فرهنگی و اجتماعی را در بر میگیرد.
آری، به دلیل همین ارزش و اهمیت است که فقهای بزرگوار اسلام به امر به معروف و نهی از منکر عنایت ویژهای مبذول داشته، آن دو را جزء ابواب مهم فقهی آورده و وجوبشان را به وسیله ادله چهار گانه (کتاب، سنت، اجماع، و عقل) به اثبات رساندهاند.
همچنین بر آنچه ذکر شد، این نکته را میتوان افزود که امر به معروف و نهی از منکر جز ضروریات دین مقدس اسلام هستند و هرگاه کسی از روی علم و عمد آن دو را منکر شود کافر محسوب میگردد!
امر به معروف و نهی از منکر در سیره انبیا (علیهم السلام)
امر به معروف و نهی از منکر اصلی است که تمامی پیامبران یادآور آن شدهاند. دعوت به نیکی و بازداشتن از زشتی، محور دعوت تمام انبیای الهی است و آنان سراسر دوران نبوت را در این جهت سپری کردهاند، به فرموده امام باقر (علیه السلام):
ان الامر بالمعروف و النهی عن المنکر سبیل الانبیاء و منهاج الصالحین[۲۰]
همانا امر به معروف و نهی از منکر راه انبیاء و شیوه صالحان است.
قرآن کریم، سند گویایی است که در آیات فراوان، به مجاهده پیامبران در راه امر به معروف و نهی از منکر گواهی میدهد. در یک نگاه گذرا، آیاتی که این بعد رسالت انبیا را تبیین میکند، به چهار دسته تقسیم میشود:
دسته اول: آیاتی که سیره عملی انبیا را در مورد امر به معروف و نهی از منکر بازگو میکند. در قرآن از هدف انبیا با تعبیرات مختلفی یاد شده است: عبادت خدا، اصلاح، دعوت به خدا، اقامه قسط و... این تعبیرات گوناگون، تفسیری از محتوای گسترده و غنی معروف در سیره آنان است. به این آیات توجه کنید:
ولقد بعثنا فی کل امه رسولا ان اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت[۲۱]
در هر امتی، پیامبری مبعوث کردیم تا اعلام کند که خدای یکتا را بپرستید و از طاغوت پرهیز کنید.
در این آیه، هدف بعثت هر پیامبری، دعوت به عبادت خدا و پرهیز از طاغوت ذکر شده است. البته عبادت و بندگی خدا، همان عمل شایسته و پسندیدهای است که مهمترین رکن معروف را تشکیل میدهد، چه این که طاغوت در قالب سرکشان و طغیانگران درونی هوای نفس و در شکل بیدادگران بیرونی، بزرگترین منکر است، از این رو اجتناب از طاغوت در مراحل گوناگون آن، از مراتب نهی از منکر شمرده میشود.
دسته دوم: آیاتی که مصادیق معروف و منکر را که انبیا به آن پرداختهاند، تبیین میکند. برای مثال قرآن در مورد حضرت شعیب میفرماید:
و ما به سوی اهل مدین برادرشان شعیب را به رسالت فرستادیم. او گفت: ای مردم! خدای یکتا را که جز او خدایی نیست پرستش کنید و در کیل و وزن کم فروشی مکنید، من خیر شما را در آن میبینم. من میترسم از روزی که عذاب سخت شما را فرا گیرد. ای قوم! در سنجش وزن و کیل اجناس عدالت داشته باشید و به مردم کم نفروشید و در زمین به فساد بر نخیزید.[۲۲] من (از این امر و نهی شما) جز اصلاح در حدی که بتوانم نمیخواهم.[۲۳]
این آیات نشان میدهد که در منطق انبیا، منکر مفهومی گسترده و مصادیق زیادی دارد. همچنین از این آیات میتوان فهمید که که انبیای الهی که برای اصلاح قیام میکنند راه رسیدن به اصلاح را در چه میدانند. آنان اصلاح را در گرو مهار کردن سود جوییهایی ظالمانه دانسته و برخورد با کسانی که قسط و عدالت را در روابط تجاری رعایت نمیکنند، وظیفه خود میدانند.
بسط عدالت در جامعه، هدفی است که انبیا برای آن مبعوث شدهاند:
لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ[۲۴]
ولی در هر زمان، عدالت با دشمنانی رو به روست و انبیا عهده دار مبارزه با این مخالفان هستند؛ از این روست که صف مقدم مخالفان پیامبران ملا و مترفین قرار دارند.
چون در عصر حضرت شعیب بیشترین گناه و فساد در جامعه از ناحیه ترازو داران، از راه ظلم اجحاف در معامله بود، این پیامبر الهی، امر به معروف و نهی از منکر را در این بخش متمرکز کرده بود.
در اینجا، شیوه برخورد و واکنش مخالفان نیز که در قرآن نقل شده است، جالب و قابل توجه است: آنها در جواب حضرت شعیب به مسخره میگفتند: آیا نمازت تو را امر میکند که ما را از تصرف در اموالمان آن گونه که میخواهیم باز داری[۲۵]
از پاسخ حضرت شعیب به آنها فرمود: من جز اصلاح نمیخواهم روشن میشود که این گونه آزادی اقتصادی که مطلوب آنان بود، با اصلاح جامعه منافات دارد، و به فساد جامعه میانجامد و اگر صلاح بخواهد جایگزین شود به ناچار این آزادی باید مهار شود.
دسته سوم: آیاتی که نشان میدهد امتهای گذشته نیز موظف به امر به معروف و نهی از منکر بودهاند:
لَيْسُوا سَوَاءً مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ أُمَّةٌ... يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ[۲۶]
همه اهل کتاب یکسان نیستند، گروهی از آنها... امر به نیکی و نهی از بدکاری میکنند و در نیکوکاری میشتابند.
لَوْلَا يَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَصْنَعُونَ[۲۷]
چرا علما و روحانیون، آنها را از گفتار زشت و خوردن حرام باز نمیدارند، همانا کاری بسیار زشت میکنند!
قرآن خبر میدهد که عدهای از قوم حضرت موسی (علیه السلام) که به نهی از منکر میپرداختند، از عذاب الهی رهایی یافتند، و دیگران به واسطه عذاب به هلاکت رسیدند:
فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُكِّرُوا بِهِ أَنْجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِينَ ظَلَمُوا بِعَذَابٍ بَئِيسٍ[۲۸]
و چون از آنچه به ایشان تذکر داده شده بود غفلت ورزیدند، کسانی را که از بدی و زشتی نهی میکردند نجات دادیم و آنها که ستم کردند، به واسطه فسقشان به بدترین عذاب گرفتار کردیم.
حضرت لقمان به فرزندش سفارش کرد:
يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ[۲۹]
فرزندم! نماز را به پای دار، امر به معروف و نهی از منکر کن و در مصیبتها شکیبا باش.
علاوه بر آیات مزبور که بر وظیفه امر به معروف و نهی از منکر در امتهای گذشته گواهی میدهد، این مطلب در روایات نیز آمده است. برای مثال حسن بن علی بن فضال از امام هشتم (علیه السلام) سوال میکند که چرا حواریون[۳۰]را به این نام خواندهاند؟ آن حضرت (علیه السلام) فرمود: چون آنها خود پاک بودند و با ارشاد موعظه دیگران را نیز از گناهان پاک میکردند.[۳۱]
دسته چهارم: آیاتی که سبب هلاکت برخی از امتهای گذشته را، بی توجهی به امر به معروف و نهی از منکر میداند. از جمله:
فَلَوْلَا كَانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِكُمْ أُولُو بَقِيَّةٍ يَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فِي الْأَرْضِ إِلَّا قَلِيلًا مِمَّنْ أَنْجَيْنَا مِنْهُمْ وَاتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُوا مَا أُتْرِفُوا فِيهِ وَكَانُوا مُجْرِمِينَ[۳۲]
چرا در امتهای گذشته، مردمی خردمند وجود نداشتند که مردم را از فساد و اعمال زشت نهی کنند مگر آن عده اندک مومنانشان که نجاتشان دادیم و ستمکاران به دنبال ناز و نعمتی که در آن بودند رفتند، و آنان بزه کار بودند بدین جهت همه هلاک شدند.
لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يَعْتَدُونَ، انُوا لَا يَتَنَاهَوْنَ عَنْ مُنْكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَفْعَلُونَ[۳۳]
کافران بنی اسرائیل به زبان داوود و عیسی بن مریم لعنت شدند؛ زیرا نافرمانی خدا نمودند و از حکم حق سرکشی کردند. آنها هیچ گاه از کار زشت، یکدیگر را نهی نمیکردند[۳۴]
امر به معروف و نهی از منکر در سیره ائمه (علیهم السلام)
ائمه (علیهم السلام) پیوسته در دو بعد علمی و عملی بر انجام این دو فریضه مهم تاکید کردهاند.
بعد علمی (بعد شناختی)
منظور این بعد، تبیین جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در معارف اسلامی و بیان ضوابط و مراتب مختلف آن است. روایات فراوانی در این زمینه از آنان به دست ما رسیده است. برخی از این روایات را در درسهای گذشته یادآور شدیم. و به عنوان نمونه شیخ حر عاملی در کتاب وسائل الشیعه، بیش از هفتصد روایت، از ائمه (علیهم السلام) در این باره نقل کرده است. این تعداد روایات، غیر از روایاتی است که محدث جستجوگر میرزا حسین نوری در مستدرک الوسائل جمع آوری کرده است.
مجموعه روایات ائمه (علیهم السلام) دربارهٔ امر به معروف و نهی از منکر، گنجینه ارزشمندی است که راه اجتهاد و استنباط را در طول تاریخ بر اهل نظر میگشاید و زوایای گوناگون این مساله را از دیدگاه فقه، اخلاق، تفسیر و... در اختیارشان قرار میدهد.
به خوبی میتوان حدس زد که اگر این بیانات نورانی و هدایت گر به دستمان نرسیده بود، امروز این اصل مهم اسلامی با چه تحریفها و سوء برداشتهایی رو به رو شده بود! آیا مانند خوارج برخورد تحجرآمیز با آن نداشتیم و آن را به صورت یک اصل تعبدی و بر کنار از تدبر و تفکر در نمیآوریم؟ یا مانند اهل حدیث، بخشهای مختلف آن را حذف نمیکردیم؟ و... .
با طرح همه جانبه بحث امر به معروف و نهی از منکر از سوی ائمه (علیهم السلام) در دوران ۲۵۰ ساله امامت (بعد از وفات پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تا شروع غیبت صغری)، از یک سو این موضوع حیاتی، زنده نگاه داشته شد، و از سوی دیگر با تبیین بخشهای گوناگون آن با تحلیلهای عمیق و اصیل عرضه شده، است تحریف گران و کج اندیشان نتوانستند در آن انحرافی به وجود آورند.
بعد عملی
امامان شیعه، علاوه بر تحلیل علمی و ارائه مباحث امر به معروف و نهی از منکر، در سیره خویش نیز اهتمام فراوان به این اصل سرنوشت ساز و حساس داشتند. در این جا به عنوان نمونه، به مواردی اشاره میشود:
۱. جنگ مسلحانه برای اقامه معروف و باز داشتن از منکر:
موقعیت مبارزه مستقیم، به شکل نبرد مسلحانه در میدان جنگ با دشمن، در دوران امامت ائمه (علیهم السلام) تنها برای حضرت علی (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) پیش آمد، و در هر دو مقطع تاریخی، امر به معروف و نهی از منکر اصلیترین عامل مبارزه از سوی آن پیشوایان معصوم بود.
در جنگ صفین، فردی خدمت حضرت علی (علیه السلام) رسید و تقاضای مصالحه کرد تا معاویه و یارانش به شام برگردند و حضرت نیز به همراه سپاهیان خود، به عراق برگردد. امام علی (علیه السلام) ضمن در این پیشنهاد، علت اصرار خود را بر ادامه مبارزه، اقامه امر به معروف و نهی از منکر ذکر کرد:
ان الله تبارک و تعالی لم یرض من اولیائه ان یعص فی الارض و هم سکوت مذعنون لا یامرون بالمعروف و لا ینعون عن المنکر فوجدت القتال اهون علی من معالجه الاغلال فی جهنم[۳۵]
خداوند از اولیای خود راضی نیست که در هنگام گناه در روی زمین، آنها ببینند و بدانند و ساکت باشند و امر به معروف و نهی از منکر نکنند. از این جهت جنگ را بر خودم آسان تر از تحمل غلهای جهنم یافتم.
این بیان علوی، علاوه بر آنکه فلسفه جهاد را از دیدگاه آن حضرت تشریح میکند، نشان میدهد که امر به معروف و نهی از منکر در نزد از چه جایگاه والایی در نظر ایشان برخوردار است که به واسطه آن، تمام مشکلات و حتی کشته شدن را باید تحمل کرد و در هیچ شرایطی نباید به ترک آن رضایت داد، که نتیجه ترک آن، گرفتاری در غلهای جهنم خواهد بود.
امام حسین (علیه السلام) نیز فلسفه قیام خود را در برابر یزید بن معاویه امر به معروف و نهی از منکر ذکر میکند، و در وصیت نامه خود به محمد بن حنفیه مینویسد:
و انی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الصلاح فی امه جدی (صلی الله علیه و آله و سلم) ارید ان امر بالمعروف و انهی عن المنکر....[۳۶]
من از روی خودخواهی و یا برای خوشگذرانی و یا برای فساد و ستمگری از مدینه خارج نشدم، بلکه طالب مصلحت امت جدم و خواستار انجام امر به معروف و نهی از منکر هستم.
در بین متفکران اسلامی، شهید مطهری، دربارهٔ پیوند و ارتباط قیام امام حسین (علیه السلام) با امر به معروف و نهی از منکر، کلامی عمیق و لطیف دارد. وی میگوید: امر به معروف و نهی از منکر ارزش نهضت امام حسین (علیه السلام) را بالا برد، امام حسین (علیه السلام) نیز ارزش امر به معروف و نهی از منکر را بالا برد[۳۷]
۲. برخورد با وابستگان به دستگاه حکومت ظلم:
امر به معروف و نهی از منکر ائمه (علیه السلام) بیش از آن که به موارد جزئی، و در شکل تذکر به برخی از اصحاب و یاران خود، خلاصه شود، بلکه آنان، حساسترین مهمترین نقاطی را که باعث فساد در جامعه و انحراف در دین میشد، برای نهی از منکر انتخاب میکردند. برخورد امام سجاد (علیه السلام) با محمد بن مسلم زهری، عالم وابسته به دستگاه حکومت اموی نمونه این مطلب است، که حضرت با تازیانه امر به معروف و نهی از منکر، او را تنبیه میکند:
و بدان که کمترین کتمان حق و سبکترین باری که بر دوش داری، این است که وحشت ظالم را به انس تبدیل کردی و راه گمراهی را با نزدیکی خودت بدو و اجابت دعوت او، برایش هموار کردی! وه چه میترسم که فردای قیامت به همراه خائنان، گرفتار گناه خود باشی و از این که هر چه بگیری، به خاطر کمک به ظالمان، مسئول آن باشی. تو مالی را گرفتی که از آن تو نیست، و به کسی نزدیک شدی که حق هیچ کس را ادا نکرده است تو هم با تقرب به او هیچ باطلی را رد نکردی. تو دوست داشتی کسی را که با خدا میجنگد. آیا چنان نیست که تو را دعوت کردند و قطبی ساختند برای چرخاندن ستم خود و تو را پل ساختند تا از آن عبور کنند و تو را نردبان گمراهی خود ساختند؟...[۳۸]
۳. حمایت از قیامها نهضتهایی که برای امر به معروف و نهی از منکر انجام میگرفت:
نمونه این گونه حرکتهای انقلابی، قیام زید بین علی بن الحسین (علیه السلام) است که علمای بزرگ، فلسفه قیامش را امر به معروف و نهی از منکر دانستهاند. از آن جمله شیخ مفید دربارهٔ او مینویسد: با شمشیر قیام میکرد و امر به معروف و نهی از منکر میکرد[۳۹]
زید بر اساس روایات و نظر علمای بزرگ، قیام خود را با اجازه امام صادق (علیه السلام) انجام داد.[۴۰]
امام باقر (علیه السلام) نیز زید را گرامی میداشت و موضع مخالفت او را علیه ظلم و ستم اموی را تایید مینمود و میفرمود:
این زید، بزرگ خاندان من است و به خونخواهی آنان بر خواهد خاست.[۴۱]
یکی از نوادگان امام حسن مجتبی (علیه السلام) به نام حسین بن علی (معروف به شهید فخ) که در زمان امام کاظم (علیه السلام) قیام کرد و به شهادت رسید، گفته است: ما قیام و خروج علیه ظلم نکردیم مگر این که قبل از اقدام به اهل بیت و موسی بن جعفر (علیه السلام) مشورت کردیم و ایشان ما را امر به قیام کرد[۴۲]
و وقتی امام کاظم شهید فخ را دید، فرمود:
انا لله و انا الیه راجعون مضی والله مسلما صالحا صواما قواما آمرا بالمعروف ناهیا عن المنکر ما کان فی اهل بیته مثله[۴۳]
ما از خداییم و به سوی خدا باز میگردیم. به خدا قسم در حالی که مسلمان، صالح تر روزه دار، نماز شب گزار، آمر به معروف و ناهی منکر بود، از دنیا رفت و در خانواده اش مانندی نداشت.
شناخت معروف و منکر
ضرورت شناخت معروف و منکر
برای امر به معروف و نهی از منکر باید معروف و منکر را شناخت و دانست که چه کاری در محدوده معروف قرار دارد تا امر به آن لازم باشد، و چه کاری را در محدوده منکر جا میگیرد تا نهی از آن واجب باشد. از این رو، آنان که بدون شناخت صحیح از معروف و منکر دیگران را امر و نهی میکنند، نه تنها خدمتی انجام نمیدهند، بلکه چه بسا باعث گمراهی دیگران نیز میشوند. همچون طبیبی که قبل از شناخت درد و تشخیص بیماری به نوشتن نسخه و تجویز دارو بپردازد یا راهنمایی که بدون اطلاع از راه در صدد هدایت گم گشتگان باشد. از این رو، فقیهان بزرگ شیعه اولین شرط وجوب امر به معروف و نهی از منکر را آگاهی از معروف و منکر دانستهاند.[۴۴]
معروف و منکر در لغت
راغب اصفهانی که در تبیین واژههای قرآن از تبحر و ذوق خاصی برخوردار است، معروف و منکر را این گونه معنی کرده است: معروف به عملی گفته میشود که از راه عقل یا شرع نیکویی اش شناخته شده باشد، و منکر به کاری گفته میشود که به واسطه عقل یا شرع نیکویی اش انکار شده باشد.[۴۵]
مفسر عظیم الشان، طبرسی نیز مشابه همین تعریف را ذکر کرده است: مقصود از معروف همان حق است که عقل و شرع بدان فرا میخوانند، چون آن از صحیح میشناسند، برخلاف منکر که عقل و شرع از آن بیزارند، چرا که نمیتوانند آن را صحیح بشمارند، پس هر چه را که بتوان صحیح و جایز شمرد، معروف و هر چه را که نتوان چنین معرفتی نسبت بدان پیدا کرد منکر است.[۴۶]
مجمع البحرین نیز معروف را این گونه تفسیر کرده است: معروف نام فراگیر برای هر چیزی است که مصداق اطاعت الهی و نزدیکی به خدا و خدمت و نیکی به مردم شناخته شده است.[۴۷]
دایره معروف و منکر
از توضیحات بالا روشن شد که معروف و منکر دایره وسیعی دارند و معروف تنها در محدوده عبادت و یا نیکی به مردم خلاصه نمیشود.
اسلام از باب این که نخواسته است موضوع امر به معروف و نهی از منکر را به امور معین مثل عبادات، معاملات، اخلاقیات، محیط خانوادگی و... محدود کند، از کلمه عام معروف یعنی هر کار خیر و نیک و نقطه مقابلش منکر یعنی هر کار زشتی که استفاده کرده است.[۴۸]
پس معروف شامل همه واجبات و همه مستحبات میشود، البته امر به واجبات، واجب، و امر به مستحبات مستحب است، چه این که منکر نیز شامل همه افعال حرام و مکروه میشود، با این توضیح که نهی از محرمات واجب و نهی از مکروهات مستحب است. امام خمینی رضوان الله علیه مینویسد:
هر یک از امر به معروف و نهی از منکر، به واجب و مستحب تقسیم میشود. پس هر چه که از نظر عقل یا شرع واجب باشد، امر کردن به آن واجب است و هر کاری که از نظر عقل، زشت یا از نظر شرع حرام باشد، نهی کردن از آن واجب است، و هر چه که انجام آن پسندیده و مستحب است، امر به آن نیز مستحب، و هر چه انجام آن ناپسند و مکروه است، نهی از آن مستحب اس- ابزار شناخت معروف و منکر
برای شناخت معروف و منکر
چند ابزار و وسیله وجود دارد که مهمترین آنها عبارتند از: فطرت سالم، عقل، شرع، عرف و اجتماع.
فطرت
خداوند، ساختمان روحی انسان را به گونهای آفریده است که او با فطرت خود زشتی و زیبایی و خوبی بدی را تشخیص میدهد. در این مرحله آگاهی به وسیله القای معلم از بیرون صورت نمیگیرد، بلکه این گونه شناختها از درون انسان میجوشد.
قرآن کریم نیز در آیات بسیاری از تجهیز انسان به الهامات فطری سخن گفته است. برای مثال در سوره شمس به روح انسان و اعتدال آن قسم میخورد، روحی که خداوند، زشتیها و پاکیها را به آن الهام کرده است:
وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا، فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا[۴۹]
یکی از اصحاب پیامبر به نام وابصه میگوید: وقتی آیه تَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ[۵۰] نازل شد خدمت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) رسیدم و خواستم از همه موارد بر و اثم سؤال کنم. آن حضرت فرمود: بگویم که میخواهی از چه سؤال کنی یا سؤال میکنی؟ عرض کردم: بفرمایید، فرمود: آمدهای تا از نیکی و گناه بپرسی، سپس انگشتان خود را جمع کرد و به سینه من زد و فرمود:
یا وابصه استقت قلبک استقت نفسک[۵۱]
ای وابصه، از قلب خودت استفتا و سؤال کن، و از خودت بپرس!
یعنی خداوند معرفت خوب و بد را در قلب هر بشری قرار داده است:
پس پیمبر گفت استفت القلوب - گر چه مفتیشان برون گوید خطوب گوش کن استفت قلبک از رسول - گر چه مفتی برون گوید فصول[۵۲]
مطالعه و دقت در رفتار انسان نشان میدهد که: پارهای از کارها را انسان انجام میدهد، نه به منظور کسب سودی از آنها و یا دفع زیانی به وسیله آنها، بلکه صرفاً تحت تاثیر یک سلسله عواطف که عواطف اخلاقی نامیده میشود. از آن جهت انجام میدهد که معتقد است انسانیت چنین حکم میکند. فرض کنید انسانی در شرایطی سخت، در بیابانی وحشتناک قرار گرفته است، بی آذوقه و بی وسیله و هر لحظه خطر مرگ وی را تهدید میکند. در این بین، انسانی دیگر پیدا میشود و به او کمک میکند و او را از چنگال مرگ قطعی نجات میبخشد. بعد، این دو انسان از یکدیگر جدا میشوند و یکدیگر را نمیبینند، سالها بعد آن فردی که روزی گرفتار شده بود، نجات دهنده قدیمی خود را میبیند که به حال نزاری افتاده است، به یادش میافتد که روزی همین شخص او را نجات داده است، آیا وجدان این مرد در اینجا هیچ فرمانی نمیدهد؟ آیا نمیگوید که پاداش نیکی، نیکی است؟ آیا نمیگوید سپاسگزاری از احساس کننده، واجب و لازم است؟ پاسخ مثبت است. آیا اگر این فرد به آن شخص کمک کرد، وجدان انسانهای دیگر چه میگویند؟ و اگر بی اعتنا گذشت و کوچکترین عکس العملی نشان نداد، وجدانهای دیگر چه میگویند؟ مسلماً در صورت اول وجدانهای دیگر او را تحسین میکنند و آفرین میگویند و در صورت دوم ملامت میکنند و نفرین میگویند. اینکه وجدان آن انسان حکم میکند پاداش احسان، احسان است و هم این که وجدان انسانها حکم میکند که پاداش دهنده نیکی به نیکی را باید آفرین گفت و بی اعتنا را باید مورد ملامت و شماتت قرار داد از وجدان اخلاقی ناشی میشود و این گونه اعمال را خیر اخلاقی میگویند.[۵۳]
این گونه ارزشها فراتر از منافع مادی است و نمیتوان آنها را القای محیط تلقی کرد، بلکه درکی است که هر انسانی از اعماق روح خود دارد. از این رو، قرآن کریم در مواردی از فطرت انسان و وجدان اخلاقی او سؤال میکند، سؤالاتی که هیچ انسانی نمیتواند بدون پاسخ بگذارد:
هَلْ جَزَاءُ الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ[۵۴]
آیا جزای نیکی، جز نیکی است؟
عقل
عقل نیز در وجود هر انسانی، روشنگر راه و هادی او به سوی کمال است و آدمی میتواند در پرتو این نعمت گرانبها، بسیاری از خوبیها و بدها را بشناسد، از بدها احتراز کند و به خوبیها گرایش یابد. قرآن کریم از قول کسانی که به راهنماییهای عقل خویش گوش فرا نداده و جهنمی شدهاند، میفرماید:
لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ[۵۵]
اگر گوش شنوا داشتیم یا تعقل میکردیم، در میان دوزخیان نبودیم.
علاوه بر این، دهها آیه در قرآن کریم با عباراتی از قبیل افلا تعقلون یا لعلکم تعقلون و... در صدد هشیار سازی مردم و توجه دادن آنها به این سرمایه گرانبهاست[۵۶]
شرع
علاوه بر عقل و فطرت، شرع نیز در شناخت خوبی و بدی به کمک انسان میآید. هیچ کس در تشخیص خوب و بد کارها و ترسیم برنامه کلی برای زندگی، نمیتواند خود را بی نیاز از دین بداند، زیرا:
اول اینکه ترسیم یک طرح کلی که تمام مسائل زندگی شخصی انسان را در بر بگیرد و منطبق بر مصالح زندگی بشر باشد، تنها با احاطه بر مجموع مصالح زندگی امکان پذیر است و چنین احاطهای برای بشر میسور نیست. البته برخی از دانشمندان ادعای خود کفایی عقل را در یافتن راه سعادت، مطرح کردهاند، ولی جای این سؤال از آنها هست که آیا در جهان، دو فیلسوف یافت میشوند که در پیدا کردن این راه، وحدت نظر داشته باشند؟ خود سعادت که هدف اصلی و نهایی است، یکی از ابهام آمیزترین مفاهیم است. این که سعادت چیست و با چه چیزهایی محقق میشود، شقاوت چیست و عوامل آن کدام است، هنوز به صورت یک مجهول مطرح است، چرا که هنوز بشر و استعدادهایش ناشناخته است، و مگر بدون شناختن بشر، میتوان دربارهٔ سعادتش نظر داد؟
دوم اینکه انسان موجودی اجتماعی است و زندگی اجتماعی، هزاران مسأله و مشکل برایش به وجود میآورد که باید همه آنها را حل و تکلیفش را در مقابل همه آنها روشن کند، و چون موجودی اجتماعی است، سعادتش، آرمانهایش، ملاکهای خیر و شرش و... با سعادتها، آرمانها و ملاکهای خیر و شر دیگران آمیخته است و نمیتواند راه خود را مستقل از دیگران برگزیند. از این جهت، باید سعادت خود را در مسیری جست و جو کند که جامعه را به سعادت و کمال برساند.
سوم اینکه انسان زندگی جاوید دارد و نباید خوبیها و بدها را تنها در دایره محدود زندگی دنیا در نظر بگیرد. لذا در قضاوت نسبت به زشتی و زیبایی هر کاری باید آثار آن را نسبت به روح جاودانه خود و زندگی پس از مرگ نیز در نظر داشته باشد و روشن است که عقل نسبت به آن زندگی هیچ گونه تجربهای ندارد.[۵۷]
هر یک از دلایل سه گانه بالا برای اثبات این مطلب کافی است که برای شناخت معروف و منکر علاوه بر عقل، به شرع نیز نیازمندیم و البته به حکم آنکه اسلام، آخرین دین و کاملترین شریعت است، برای تمام زوایای زندگی بشر، دستورات و تکالیفی را به عنوان باید و نباید مشخص کرده است که لازم است در امر به معروف و نهی از منکر آنها را در نظر داشت.
عرف و اجتماع
برای آنان که دارای موقعیت اجتماعی هستند، معروف و منکر علاوه بر معیارهای عقلی و شرعی، معیارهای اجتماعی و عرفی نیز دارد. افرادی که در جامعه به عنوان مظهر دین و منادی تقوا شناخته میشوند و همچنین کسانی که احترام و آبرویشان، به حیثیت نظام اسلامی پیوند خورده است، در رفتار خود، باید علاوه بر دستورات کلی اسلام به حفظ اعتقادات دینی مردم نیز توجه داشته باشند. به عنوان مثال پوشیدن بسیاری از لباسها، برای عموم مردم، خلاف شرع تلقی نمیشود، ولی پوشیدن همان لباس برای یک روحانی، زننده و ناپسند است، چه این که بسیاری از اعمال برای توده مردم محذوری ندارد، ولی برای کسی که لباس فرم نظامی به تن کرده است، دور از توقع و انتظار است. در شیوه رانندگی، پوشش، آرایش، خوراک و... مثالهای فراوانی در این باره میتوان یافت.
از این رو، در بسیاری از کشورها برای کسانی که لباس فرم به تن دارند و به عنوان مأمور دولتی به فعالیت اشتغال دارند، انجام برخی از کارهای قانونی، ممنوع تلقی میشود، تا بدین وسیله به اعتبار و حیثیت آن نظام خدشهای وارد نشود.
در فقه اسلامی نیز علاوه بر عدالت که دوری از گناه را میطلبد، مروت نیز مطرح شده است و برخی آن را در امام جماعت، شاهد، قاضی و مانند آنها، به عنوان لزوم و احتیاط شرط کردهاند.[۵۸]
به هر حال، از هر کاری که بهانهای دست دیگران میدهد تا نسبت به اسلام یا نظام اسلامی خرده گیری کنند - هر چند آن کار منکر شرعی هم نباشد - باید اجتناب کرد، چرا که حفظ حیثیت اسلام و نظام اسلامی، بر همه لازم است.
فصل دوم شرایط و مراتب امر به معروف و نهی از منکر
۱- شرایط امر به معروف و نهی از منکر امر به معروف و نهی از منکر دارای شرایطی است که بدون آن امر و نهی واجب نمیشود. از جمله این شرایط، شناخت معروف و منکر، احتمال تاثیر، اصرار بر گناه و مانند آن است.
شناخت معروف و منکر
آیات بسیاری از قرآن کریم بر شرط علم و آگاهی برای انجام تکالیف از جمله امر به معروف و نهی از منکر دلالت دارد از جمله آیات زیر:
وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ[۵۹]
از آنچه به آن آگاهی نداری، پیروی مکن.
حضرت امیر نیز در بیانی به همین مضمون میفرماید:
ما من حرکه الا و انت محتاج فیها الی معرفه[۶۰]
در هیچ کاری از شناخت و معرفت بی نیاز نیستی.
حضرت ابراهیم (علیه السلام) وقتی میخواهد پدرش[۶۱] را از بت پرستی نهی کند و باز دارد، میفرماید:
يَا أَبَتِ إِنِّي قَدْ جَاءَنِي مِنَ الْعِلْمِ مَا لَمْ يَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِي أَهْدِكَ صِرَاطًا سَوِيًّا[۶۲]
ای پدر، به من علمی رسیده که به شما نرسیده است پس، از من پیروی نما تا تو را به راه راست هدایت کنم.
و خداوند به پیامبرش امر میکند که:
قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي[۶۳]
بگو این راه من است. من و پیروانم با بصیرت کامل همه مردم را به سوی خدا دعوت میکنیم.
امام صادق (علیه السلام) میفرماید:
صَاحِبُ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ يَحْتَاجُ إِلَى أَنْ يَكُونَ عَالِماً بِالْحَلَالِ وَ الْحَرَام[۶۴]
آمر به معروف، در کار خود به شناخت حلال و حرام نیازمند است.
َ إِنَّمَا هُوَ عَلَى الْقَوِيِّ الْمُطَاعِ الْعَالِمِ بِالْمَعْرُوفِ مِنَ الْمُنْكَر[۶۵]
این تکلیف فقط بر عهده کسانی است که توانمند (توانایی علمی و عملی)، اطاعت شونده و دانای به معروف و منکر باشند.
امام با آوردن واژه انما این تکلیف را فقط بر عهده صاحبان این شرایط میگذارد و این امر با عمومی بودن این تکلیف که قبل از این ذکر شد، منافات ندارد؛ زیرا اولاً علم و معرفت دارای مراتب و مراحل است و مراتب ابتدایی آن در نزد عموم افراد مسلمان هست و با توجه به آن، مراتب پایین امر به معروف و نهی از منکر، از عهده هر مکلفی بر میآید و ثانیا تحصیل شرط علم برای افراد مؤمن لازم است و آنان باید این شناخت در تحصیل و در خود ایجاد کنند.
کسی که میخواهد به وظیفه خود در این زمینه عمل کند به دو گونه آگاهی نیاز دارد:
شناخت معروف و منکر
او باید بداند چه فعلی واجب یا مستحب و معروف و چه فعلی حرام یا مکروه و منکر است.
شناخت رفتار کسی که میخواهد او را امر و نهی کند
یعنی باید بداند آنچه را دیگری ترک کرده معروف است تا امر به آن بر او لازم باشد و نیز باید بداند آنچه را مرتکب شده، منکر است تا نهی از آن لازم باشد.[۶۶]
از طرف دیگر آنان که عمل خلافی را مرتکب میشوند، چند گروهند:
۱. گروهی با علم و آگاهی، به ترک معروف یا انجام منکر اقدام میکنند، به عنوان مثال با این که میدانند نماز واجب است، این وظیفه را انجام نمیدهند. امر به معروف و نهی از منکر این گروه لازم است.
۲. گروهی که اطلاع از حکم الهی ندارند و بدین جهت گناه میکنند، مثل کسی که از روی بی اطلاعی از وجوب نماز آیات، آن را ترک کرده است. امر به معروف و نهی از منکر چنین شخصی نیز لازم است. البته بهتر است که ابتدا او را ارشاد کند، و اگر دید بر ترک آن عبادت اصرار دارد، امر و نهی نماید.[۶۷]
۳. گروهی که حکم الهی را میدانند، ولی به گناه بودن مورد خاصی که بدان اشتغال دارند، توجه ندارند، مثل اینکه میداند: گوشت مردار را نباید خورد، ولی چون از مردار بودن این گوشت بی خبر است آن را میخورد یا با این که میداند نماز واجب است، ولی به واسطه غفلت یا فراموشی، نماز را ترک کرده است. در این جا امر به معروف و نهی از منکر لازم نیست، چه این که رفع غفلت و فراموشی واجب نیست.
امر کننده به معروف و نهی کننده از منکر باید علاوه بر شناخت معروف و منکر، شرایط امر به معروف و نهی از منکر، موارد وجوب و عدم وجوب و جواز و عدم جواز آن را نیز یاد بگیرد تا مبادا به واسطه نادانی، در امر به معروف و نهی از منکر، خود مرتکب خلافی شود.[۶۸]
احتمال تاثیر
امر به معروف و نهی از منکر از تکالیفی است که برای واجب شدن آن احتمال تاثیر، کافی است و لازم نیست مکلف علم و قطع به تاثیر داشتن، پیدا کند. این تکلیف تنها زمانی ساقط میشود که ما قطع و یقین بر بی فایده بودن امر و نهی داشته باشیم و چنین فرضی واقعا نادر میباشد. خداوند میفرماید:
لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى[۶۹]
شاید او متذکر شود یا از خدا بترسد.
قرآن در بیان داستان گروهی از بنی اسرائیل متذکر میشود که آنان کنار دریا زندگی میکردند و روزهای شنبه که صید و کار و کسب برایشان حرام بود، ماهیها را به مکانهای صید ماهی هدایت میکردند و روز بعد آنها را صید میکردند و به این صورت حرمت شنبه را ضایع میکردند. گروهی از مؤمنان قوم آنان، متخلفان را از این حرمت شکنی باز داشته و موعظه میکردند و نهی مینمودند ولی گروهی دیگر از مؤمنان که گرچه در حرمت شکنی با متجاوزان همراه نبودند ولی حفظ منافع، آنان را از نهی منکر باز داشته بود، خطاب به ناهیان از منکر گفتند:
لِمَ تَعِظُونَ قَوْمًا اللَّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا[۷۰]
چرا جمعی را انذار میکنید و اندرز میدهید که خدا آنان را هلاک خواهد کرد یا به عذاب شدید دچار خواهد نمود.
ناهیان از منکر جواب دادند:
مَعْذِرَةً إِلَى رَبِّكُمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ[۷۱]
برای اعتذار (و رفع مسئولیت) در پیشگاه خدا و شاید آنان تقوا پیشه کنند (و دست از حرمت شکنی بکشند).
یعنی گرچه ما میدانیم که تجاوزگران از روی علم، آگاهی، خیره سری و طغیان دست به این حرمت شکنی زدهاند ولی با وجود این هنوز از متذکر شدن همه یا بعضی از آنان ناامید نیستیم، بلکه امید داریم این نهی از منکر تاثیری داشته باشد. علاوه بر آن، ما در پیشگاه خدا نیز معذور خواهیم بود چون توان خود را برای جلوگیری از منکر به کار بستهایم.
بنابراین بر هر مسلمان واجب است هر جا که احتمال تاثیر میدهد نسبت به ترک واجبات و ارتکاب محرمات به نحو مقتضی عکس العمل نشان دهد و شیطان و نفس راحت طلب، او را به بهانه تاثیر نداشتن وادار به شانه خالی کردن از زیر بار تکلیف نکنند. امام خمینی (ره) میفرماید:
وجوب امر به معروف و نهی از منکر، با ظن به عدم تاثیر ساقط نمیشود هر چند این ظن و گمان قوی باشد. بنابراین با احتمال تاثیر - احتمالی که در نظر عقلا مورد اعتنا و توجه است - امر به معروف واجب میشود.[۷۲]
نکته ظریفی که در این جا وجود دارد این است که آمر به معروف و ناهی از منکر، تشخیص دهد که چگونه و با چه روشها و شیوههایی میتواند امر و نهی خود را اثر بخش کند و دیگران را به طرف معروف سوق داده، و از منکر باز دارد؟
امام خمینی همچنین تصریح کردهاند که برای تاثیر از راههای مختلف باید استفاده کرد، برای مثال:
۱. اگر میداند که تنها با تقاضا یا موعظه میتواند به این هدف دست یابد، باید از این روش استفاده کند.
۲. اگر میداند یا احتمال میدهد که تکرار امر و نهی، تاثیر خواهد داشت، باید امر و نهی را تکرار کند.
۳. اگر میداند که با اجازه به گناه کوچک تری، میتواند جلوی یک گناه بزرگ تر را بگیرد، بگونهای که مورد امر به معروف و نهی از منکر، از موردی که میخواهد اجازه تخلف و معصیت بدهد، اهم باشد، مثل حفظ جان مومن باید از این روش استفاده کند و اجازه آن تخلف و معصیت را بدهد.
۴. اگر بداند که این امر نهی، هر چند در حال حاضر اثری ندارد، ولی برای آینده مؤثر خواهد بود، باید انجام دهد.
۵. اگر میداند که امر و نهی، نسبت به دیگران مؤثر واقع میشود، هر چند بر مخاطب اثر نمیبخشد، امر و نهی واجب است.
۶. اگر امر و نهی را تنها موجب کم شدن معصیت، و نه ریشه کن شدن آن میداند، باید انجام دهد.
۷. اگر میداند نهی از منکر نه تنها باعث ترک منکر نمیشود، بلکه موجب اصرار بیشتر گناه میشود، و میداند که با امر به منکر او منکر را ترک میکند، لازم است به جای نهی از منکر، امر به منکر کند.[۷۳]
فروع یاد شده نشان میدهد که برای تاثیر امر به معروف و نهی از منکر در افراد و جامعه، شناخت زمینهها و عوامل بروز منکرات و نیز آگاهی از مواقع رواج خوبیها تا چه حد ضرورت دارد؛ بخصوص که موفقیت در انجام این وظیفه در گرو شناخت دقیق اوضاع اجتماعی و روحیات افراد است، چرا که افراد در قبول امر و نهی گوناگونند و برای اصلاح هر فرد، از زمینههای خاص روانی که در او وجود دارد و همچنین از عوامل فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و دینی که با او در ارتباط است، باید کمک گرفت. از این رو، پافشاری در قالبهای خشک امر و نهی ما را در رساندن به هدف والای این فریضه کمک نخواهد کرد.
امر به معروف و نهی از منکر همچون واجبات تعبدی نیست که تمام جزئیات آن تبیین شده باشد و عقل نتواند خصوصیات و شرایط آن را درک کند، بلکه از قبیل واجباتی چون جهاد است که با گذشت زمان و تکامل جامعه، باید از پیشرفتهترین شیوهها استفاده کرد، هر چند در باب جهاد، این اصل مورد توجه قرار گرفته است و با توجه به آیه وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ[۷۴] بهره گیری از بالاترین تکنیکها و تاکتیکها را در هر زمان مورد توجه قرار دادهاند، ولی در باب امر به معروف و نهی از منکر، در جامعه توجه کافی به این نکته به چشم نمیخورد، و در قالب تعدادی باید و نباید محدود مانده است. و این خود از عواملی است که از تحرک و پویایی این اصل مهم در جوامع اسلامی کاسته است.
اصرار بر گناه
یکی از شرایط وجوب و لزوم امر به معروف و نهی از منکر آن است که گناهکار تصمیم داشته باشد به راه غلط خود ادامه دهد و بر آن پافشاری داشته باشد، چون اگر فرد گناهکار پس از عمل خلاف خود، تصمیم بر کناره گیری و ترک گناه داشته باشد، نهی او لازم نیست.[۷۵] و چه بسا تاثیر منفی داشته باشد.
خالی بودن از مفسده
اگر آمر به معروف و ناهی از منکر بداند یا احتمال قابل توجهی بدهد که بواسطه امر و نهی او ضرر جانی یا آبرویی یا مالی قابل توجهی به او، یا یکی از نزدیکان و دوستانش متوجه خواهد شد، امر به معروف و نهی از منکر واجب نمیشود.
سؤالی که در این جا مطرح است این که آیا در همه موارد با احتمال ضرر جانی یا مالی، امر به معروف و نهی از منکر ساقط میشود؟
برخی با استناد به کلام الهی و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه[۷۶] هر گونه اقدام خطرناکی را منع کرده، اطمینان به عدم ضرر جانی و مالی را شرط امر به معروف و نهی از منکر دانستهاند.[۷۷]
برای این که به تصویر صحیحی از این آیه دست یابیم، توجه به دو نکته لازم است:
۱. سیاق آیات قبل و بعد از آیه فوق گواه آن است که این آیه مربوط به انفاق در راه جنگ با دشمن است. این آیه بعد از آیات ۱۹۱ - ۱۹۴ سوره بقره قرار گرفته است. در آن آیات به جنگ با مشرکان امر شده و این آیه در ادامه همان هاست و مقصود، آن است که اگر در راه خدا انفاق نکنید و سپاه اسلام را از نظر مالی پشتیبانی نکنید و تقویت ننمایید، موجبات هلاکت خود را فراهم آوردهاید.
علامه طباطبایی در ذیل این آیه فرموده است:
لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه کنایه از آن است که نیرو و توان خود را از بین نبرید، و در مقابل دشمن از تمام توان خود استفاده کنید، چه این که بخل و امساک از انفاق مال خود در راه خدا برای پشتیبانی از مجاهدین خود یکی از اسباب از دست دادن قدرت و در نتیجه غلبه دشمن و هلاکت است، همان طور که مصرف بی رویه مال نیز باعث انحطاط، و موجب از دست دادن قدرت مالی جامعه و هلاکت است.[۷۸]
شان نزول آیه نیز تأیید کننده همین تفسیر است.[۷۹]
۲. مگر فداکاری در راه دین خدا و استقبال از خطرات در این راه، هلاکت تلقی میشود؟ هلاکت به معنی تباه شدن و از بین رفتن، بدبختی و سیه روزی است، در حالی که در منطق مومنان، آنان که به مبارزه در راه خدا اقدام میکنند، از بالاترین سعادت برخوردار میشوند و به بیشترین پاداش الهی دست مییابند. استاد مطهری در این باره میگوید:
برخی از علمای اسلام، و خیلی متاسفم که بگویم بعضی از علمای شیعه که از آنها چنین انتظاری نمیرود، میگویند: مرز امر به معروف و نهی از منکر، بی ضرری است نه بی مفسدهای، ضرری به جان یا مال و یا آبرویت نرسد؛ یعنی اگر پای ضرر به اینها در میان بود، امر به معروف و نهی از منکر را رها کن، امر به معروف کوچک تر از این است که با احترام جان یا آبروی یا بدن برابری کند! اینها ارزش امر به معروف و نهی از منکر را پایین میآورند. اما دیگری میگوید نه، ارزش امر به معروف و نهی از منکر بالاتر از اینهاست، البته با توجه به معروفش، ببین امر به معروف و نهی از منکر را برای چه میخواهی بکنی؟ و در چه موضوعی میخواهی امر به معروف و نهی از منکر کنی؟ (بعد دو مثال میزند، یک موضوع کم اهمیت مثل کثیف کردن کوچه توسط یک فرد شایسته نیست برای نهی از آن، جان، مال و آبروی خود را در خطر قرار داد و یک موضوع با اهمیت مثل به خطر افتادن قرآن، که حفظ آن از جان، مال و آبروی فرد با ارزش تر است. سپس اضافه میکند:) بنابراین، امر به معروف و نهی از منکر در مسائل بزرگ مرز نمیشناسد هیچ چیزی، هیچ امر محترمی نمیتواند، با امر به معروف و نهی از منکر برابری کند، نمیتواند جلویش با بگیرد.[۸۰]
بر این اساس، رهبر فقید انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی سلام الله علیه چنین فتوا دادهاند:
اگر معروف و منکر از اموری است که شارع اقدس به آن اهتمام دارد، مثل حفظ قبیلهای از مسلمان و هتک نوامیس آنها، تا محو آثار اسلام و محو حجت آن که موجب گمراهی مسلمانان میشود، و یا از بین بردن برخی از شعایر اسلامی مثل بیت الله الحرام، به گونهای که آثار و محل آن از بین برود و امثال این موارد، باید ملاحظه اهمیت را نمود، و مطلق ضرر، هر چند ضرر جانی و یا حرج و مشقت، تکلیف را بر نمیدارد. از این رو، اگر به پاداشتن این گونه حجج اسلامی که جلوی گمراهی را میگیرد، به بذل جان یا جانها، نیازمند باشد، این کار لازم است، چه برسد به ضرر و حرج کم تر از این مرحله.[۸۱]
امیر مؤمنان (علیه السلام) در تفسیر وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ إِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ [۸۲] میفرماید: در برابر دشواریها و رنجهایی که در امر به معروف و نهی از منکر به تو میرسد، استقامت داشته باش.[۸۳]
همچنین در ذیل آیه وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ[۸۴]یعنی بعضی از مردم جان خود را در برابر خشنودی خدا میفروشند، از امیر مومنان (علیه السلام) چنین نقل شده است: مقصود آیه کسی است که به واسطه امر به معروف و نهی از منکر به شهادت میرسد.[۸۵]
بعلاوه در قرآن کریم از انسانهای مؤمن فداکاری که به واسطه امر به معروف و نهی از منکر شدیدترین مصیبتها را تحمل کردهاند، با عظمت و بزرگی یاد شده است. به عنوان نمونه در سوره یس سرگذشت یکی از این ایثارگران آمده است. او مردم را از مخالفت با پیامبران بر حذر داشت است و قوم طغیانگرش با بی رحمی به جان او افتادند و او را به شهادت رساندند. در همان لحظه بود که فرمان الهی به او رسید:
قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ[۸۶]
به بهشت وارد شو.
اگر حرکت این مومن دل سوخته برای قیام به امر به معروف و نهی از منکر یک جریان استثنایی بود و نمیتوانست برای دیگران الگو باشد، چرا قرآن که کتاب هدایت و راهنمایی است، به نقل آن مبادرت کرده است؟
حضرت امام حسین (علیه السلام) در وصیت نامه خود نوشت که برای امر به معروف و نهی از منکر قیام میکند[۸۷] و در این راه از جان و مال خود گذشت و به اسارت اهل بیتش راضی شد و به جهانیان اعلام کرد که باید به او اقتدا کنند[۸۸] و برای امر به معروف و نهی از منکر در موارد مهم هر گونه ضرر را به جان خویش بخرند.
بعضی علاوه بر شرایط مذکور، شرط پنجمی هم ذکر کردهاند. شیخ بهایی در کتاب اربعین خود از بعضی از فقها نقل کرده که علاوه بر شروط فوق، شرط عامل بودن آمر را هم اضافه کردهاند. مستند آنان در این نظر آیات و روایاتی است از جمله:
أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ[۸۹]
آیا مردم را به نیکی امر میکنید و خود را فراموش مینمایید.
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ[۹۰]
ای مومنان چرا چیزی میگویید که بدان عمل نمیکنید.
صاحب جواهر بعد از نقل این نظریه در آن مینویسد:
این آیات و روایات در مقام مذمت کسی است که امر به معروف میکند ولی خودش عامل نمیباشد و دلالت بر واجب نبودن امر به معروف بر غیر عامل و شرط بودن عمل در آمر به معروف ندارد.[۹۱]
مراتب امر به معروف و نهی از منکر
برخی از افراد در انجام عبادت الهی و اجرای دستورات او از خود سستی، کندی یا توقف نشان میدهند و امر به معروف در واقع نوعی تلاش برای به حرکت درآوردن و برانگیختن آنان، در جهت اطاعت از فرامین الهی است. همچنین پارهای از مردم بر انجام نافرمانی خداوند و معاصی او اصرار میورزند و نهی از منکر به منزله نیروی بازدارندهای است که راه را بر حرکت منفی ایشان سد میکند یا آن را کند میسازد. برخورد، چه تحریک کننده باشد و چه بازدارنده، به هر حال عوارض خاص خود را دارد. مصرف انرژی، بروز کشمکش، اصطکاک، موضع گیری متقابل، لجاجت، اصرار بر حفظ وضع موجود و ادامه مسیر قبلی و... بخشی از این عوارض است.
همانگونه که بی تفاوتی و عدم برخورد با اشخاص سهل انگار و متخلف موجب بروز ناهماهنگی در یک سیستم میشود، برخوردهای ناموزون و نامتناسب نیز نه تنها مشکل را حل نمیکند، که بر وخامت اوضاع میافزاید. برخورد با کسی که یک درجه انحراف دارد با کسی که ده درجه انحراف دارد، فرق میکند، نوع انحراف نیز یکسان نیست و با هر کس بایستی به فراخور ظرفیت، شخصیت، سن، استعدادها، میزان هدایت پذیری و دفعات تکرار جرم او برخورد کرد.
به عنوان مثال، پزشک ماهر و کاردان پس از علم به چگونگی حال بیمار و شناخت نوع بیماری، درمان را با داروهای ضعیف تر که تنش و عوارض کمتری در بیمار ایجاد میکند، آغاز و به تدریج آن قدر بر کم و کیف داروها میافزاید، تا اثر مثبت آنها را در بیمار بیابد. آنگاه سقف تجویز و مصرف دارو را در همان حد نگه میدارد و کار را تا درمان کامل بیماری ادامه میدهد. این سیر تدریجی به این دلیل صورت میگیرد که مصرف بیش از اندازه دارو نه تنها موجب بهبودی و شفای بیمار نمیشود، که باقی مانده سلامت او را نیز به خطر انداخت.
در فریضه امر به معروف و نهی از منکر نیز، همین گونه است و کیفیت برخورد از نظر شدت و ضعف باید با نوع تخلف، متناسب و هماهنگ باشد.
در فقه اسلامی، سه مرتبه کلی برای امر به معروف و نهی از منکر در نظر گرفته شده است که هر مرتبه نیز خود دارای درجات و مراتبی است و کسی که آمر به معروف و یا ناهی از منکر است، چنانچه امر و نهی خود را در مرتبه پائین تری موثر یافت، ورود به مرتبه بالاتر برایش جایز نیست.
مراتب سه گانه امر به معروف و نهی از منکر
۱- اظهار رضایت یا تنفر قلبی.
۲- امر و نهی گفتاری.
۳- اقدام عملی.
مراتب امر به معروف و نهی از منکر
اظهار رضایت با تنفر قلبی
اصل احساس مسرت در قبال معروف و احساس نفرت با مشاهده منکر در قلب هر مسلمانی امری طبیعی است و باید باشد: لیکن اظهار این مسرت یا نفرت، اولین مرتبه امر به معروف و نهی از منکر میباشد.
شایسته است آمر به معروف برای برانگیختن و وادار کردن آنان به انجام کار نیک، با کسانی که آن کار نیک را انجام داده یا میدهند، با چهرهای بشاش و شاداب برخورد کند، به گونهای که به آنان و دیگران بفهماند از انجام آن کار خشنود است و مایل است دیگران نیز همان کار را تکرار کنند. چنان که ناهی از منکر نیز بایستی با مشاهده کسی که کار زشتی از او سر زده یا میزند، چهره درهم کشد و روی ترش کند؛ به طوری که به او و دیگران بفهماند، از انجام آن کار زشت، ناخشنود است و هرگز مایل نیست دوباره آن را تکرار شود.
برای این مرحله را نهی از منکر نیز مراحلی درجاتی هم ذکر شده که عبارتند از: چشم بستن چهره درهم کشیدن، روی گرداندن، پشت کردن، دوری کردن و خارج شدن از مجلس گناه، ترک رفت و آمد و...[۹۲]
حضرت علی (علیه السلام) در این باره میفرماید:
امرنا رسول الله ان نلقی اهل المعاصی بوجوه مکفهره[۹۳]
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به ما دستور داد که با گناهکاران با چهره عبوس برخورد کنیم.
ترک مجلس گناه که خود مرتبهای از این مرحله است به صراحت در قرآن مورد تاکید قرار گرفته است:
وَإِذَا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آيَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ وَإِمَّا يُنْسِيَنَّكَ الشَّيْطَانُ فَلَا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرَى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ، وَمَا عَلَى الَّذِينَ يَتَّقُونَ مِنْ حِسَابِهِمْ مِنْ شَيْءٍ وَلَكِنْ ذِكْرَى لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ[۹۴]
و چون ببینی کسانی (به قصد توطئه) در آیات ما فرو میروند، از آنها روی برگردان تا به سخن دیگری بپردازند و اگر شیطان تو را به فراموشی افکند پس از توجه و رفع غفلت، با آنان منشین، و بر افراد با تقوا چیزی از حساب گناه آنها (که آیات ما را به مسخره میگیرند) نیست، ولی آنها را تذکر میدهیم تا شاید تقوا پیشه کنند.
دقت در آیه مذبور نشان میدهد که:
در این آیه پیامبر به روی گردانی از مجالس کفار مامور شده است، ولی حکم از نظر ملاک شامل هر گروه گناهکار، و هر مجلس گناهی میشود، چه این که در روایات نیز با استشهاد به همین آیه شریفه از حضور در برخی از مجالس گناه نهی شده است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَلَا يَجْلِسُ فِي مَجْلِسٍ يُسَبُّ فِيهِ إِمَامٌ أَوْ يُغْتَابُ فِيهِ مُسْلِم.
هر کس که ایمان به خدا و روز قیامت داشته باشد، در مجلسی نمینشیند که به امام (عادل) ناسزا گفته میشود یا از مسلمانی غیبت میشود.
سپس حضرت به همین آیات و اذا رایت الذین یخوضون فی آیاتنا... استشهاد فرمود[۹۵]
امام رضا (علیه السلام) به یکی از اصحابش فرمود:
شنیدهام که در مجالس واقفیه[۹۶] شرکت میکنی!؟ عرض کرد: آری قربانت گردم با آنها نشست و برخاست دارم، ولی مخالف ایشان هستم. آن حضرت فرمود: همنشین آنها نباش، خداوند فرموده است: در قرآن بر شما نازل کردهایم که وقتی بشنوید آیات خدا مورد انکار و مسخره قرار میگیرد، با آنها ننشینید تا در سخن دیگری وارد شوند.[۹۷]
برخاستن از محفل گناه کاران از چنان اهمیتی برخوردار است که اگر گاه مورد غفلت و فراموشی قرار گرفت، پس از توجه، باید عملی شود و نسبت به آن سستی و اهمالی صورت نگیرد.
وَقَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آيَاتِ اللَّهِ يُكْفَرُ بِهَا وَيُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلَا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ إِنَّكُمْ إِذًا مِثْلُهُمْ إِنَّ اللَّهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِينَ وَالْكَافِرِينَ فِي جَهَنَّمَ جَمِيعًا[۹۸]
خداوند در قرآن نازل کرده که وقتی بشنوید آیات خدا مورد انکار و مسخره قرار میگیرد، با آنها ننشینید تا به سخن دیگری بپردازند، زیرا در این صورت شما هم مثل آنها خواهید بود. خداوند همه منافقان و کافران را در جهنم جمع میکند.
دقت در این آیه نکات دیگری را نیز روشن میکند:
این آیه ناظر بر آیه قبلی (انعام، آیه ۶۸) است و برای تاکید و اهمیت مساله، این حکم دوباره مطرح شده است.
گر چه در سوره انعام، حکم ترک همنشینی با مسخره کنندگان خطاب به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود، ولی در این جا خطاب به همه مسلمانان است که بر شما نازل کردیم که با آنها ننشینید و از این جا روشن میشود که برخی از خطابهای قرآن با این که متوجه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است، ولی مقصود و مراد، امت اسلامی است.[۹۹]
حضور و شرکت در مجالس گناه و نظاره صحنههای گناه، خود نوعی مشارکت در گناه تلقی میشود إِنَّكُمْ إِذًا مِثْلُهُمْ[۱۰۰]. حضور توأم با سکوت در این گونه مجالس نمایانگر ضعف ایمان و ناشی از روحیه انفاق است.
نکته مهم
بر هر انسان مسلمان واجب است در قلب خود به خوب بودن خوبیها و بد بودن بدیها معتقد و ملتزم باشد و با دیدن جلوههای معروف در عمق جان و روح خویش احساس شادی و خشنودی کند و از مشاهده مظاهر منکر در قلبش احساس نفرت و بیزاری نماید. این دو امر (احساس خشنودی از مشاهده معروف و احساس نفرت و بیزاری از مواجهه با منکر)، هر چند لازمه امر به معروف و نهی از منکر است، لیکن بر خلاف آنچه برخی پنداشتهاند، از مراتب امر به معروف و نهی از منکر نیست.
بدین جهت اظهار رضایت از مشاهده معروف و اظهار نفرت قلبی از مشاهده منکر که نخستین مرحله از مراحل سه گانه میباشد، واجب کفایی است؛ لیکن اصل رضایت و تنفر در همه حال بر همه، واجب عینی است و اگر شخص این اندازه هم نسبت به اطاعت و معصیت خداوند در جامعه بی تفاوت باشد، در حدیث از چنین فردی به میت بین الاحیاء[۱۰۱] مردهای در بین زندگان تعبیر شده است.
در برخی روایات، افراد به ظاهر متدینی که خود اهل عبادت و تهجدند، ولی نسبت به سرنوشت گناهکاران جامعه و هدایت آنها سهل انگار و بی توجه هستند، مورد سرزنش قرار گرفته، و اهل عذاب شمرده شدهاند. در این زمینه از امام صادق (علیه السلام) روایت شده:
خداوند متعال دو ملک را به سوی شهری فرستاد تا (عذاب الهی را به ایشان نازل کرد) آن شهر را زیر و رو کنند. وقتی آن دو ملک به شهر رسیدند مردی را در حال دعا و تضرع دیدند. یکی از آن دو به دیگری گفت: آیا این شخص دعا کننده را نمیبینی؟ جواب داد: او را دیدم، ولی آنچه را پروردگارم دستور داده انجام میدهم. ملک اولی، اظهار داشت، نه، من به درگاه ربوبی باز میگردم و دوباره کسب تکلیف میکنم. پس برگشت و عرضه داشت:
پروردگارا! فلان بنده ات را در آن شهر در حال مناجات و تضرع به درگاه تو دیدم. به او خطاب شد: آنچه را امر کردم، انجام بده! زیرا این مرد هرگز به خاطر من چهره اش رنگ غضب نگرفته است![۱۰۲]
حضرت امام خمینی (ره) در این باره میفرماید:
راضی بودن به ارتکاب خلاف، حرام است، بلکه بعید نیست، کراهت قلبی از آن واجب باشد. وجوب کراهت، غیر از خود امر به معروف و نهی از منکر است.[۱۰۳]
گواه این نظریه سخن حضرت علی (علیه السلام) است:
ادنی الانکار ان تلقی اهل المعاصی بوجوه مکفهره[۱۰۴]
پایینترین درجه انکار منکر آن است که با گناهکاران با چهره گرفته و خشم آلود برخورد کنی.
امر و نهی گفتاری
گفتار، سادهترین وسیله القای پیام به مخاطب است و انسان بدین وسیله بهتر میتواند مخاطب را از منظور خویش آگاه سازد. گفتارها از نظر نرمی و شدت با هم متفاوتند ولی در اغلب موارد، سخنی که با نرمی و ملایمت گفته میشود، نافذتر است و بهتر در قلب طرف مینشیند و اثر میگذارد.
خدای متعال در یک آموزش زیبای عملی، به حضرت موسی و برادرش هارون دستور میدهد تا به نزد فرعون رفته و با او سخن بگویند و در ضمن سخن گفتن با او جانب نرمش و ملایمت را مراعات کنند. جالب آنکه مقصود از این ابراز ملایمت در گفتار با فرعون را نیز آگاه ساختن و وادار کردن او به کرنش در برابر خداوند دانسته است که این خود، معنای کامل هدایت و نتیجه نهایی امر به معروف و نهی از منکر است.
قرآن کریم این فرمان دقیق خداوند را چنین بازگو میکند:
اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى، فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَيِّنًا لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى[۱۰۵]
به سوی فرعون بروید که طغیان کرده است! اما به نرمی با او سخن بگویید! شاید متذکر شود، یا از خدا بترسد.
ناگفته پیداست که گستردهترین زمینه انجام امر به معروف و نهی از منکر نیز در همین مرحله است. ولی امر مسلمین، حضرت آیت الله خامنهای دربارهٔ وسعت زمینه امر به معروف و نهی از منکر گفتاری میفرماید:
... قبلا هم گفتهام که در جامعه اسلامی، تکلیف عامه مردم، امر به معروف و نهی از منکر با لسان است... البته نقش مهم تر را هم، همین زبان دارد. چیزی که جامعه را اصلاح میکند، همین نهی از منکر زبانی است. اگر مردم به آدم بدکار، خلاف کار، کسی که اشاعه فحشا میکند و میخواهد قبح گناه را از جامعه ببرد، بگویند و ده، صد یا هزار نفر و به طور کلی، افکار عمومی جامعه روی وجود او سنگینی کند، این برای او، شکنندهترین چیزهاست.[۱۰۶]
ضوابط امر به معروف و نهی از منکر با زبان
فقهای بزرگ ضوابطی برای امر به معروف و نهی از منکر با زبان، بیان کردهاند که باید به آنها توجه داشت. حضرت امام خمینی قدس سره در این باره، مسائل زیر را مطرح کرده است:
۱. اگر انسان میداند که با مرتبه اول امر به معروف و نهی از منکر، یعنی ابراز انزجار قلبی به وسیله روی گردانی، درهم کشیدن چهره و مانند آن، مقصود حاصل نمیشود، واجب است که با مرتبه دوم یعنی امر و نهی به زبان اقدام کند، البته در صورتی که احتمال تاثیر بدهد.
۲. اگر احتمال دهد که مطلوب با موعظه، ارشاد و سخنان نرم حاصل میشود، این کار لازم است و فراتر از آن لازم نیست.
۳. اگر بداند که این شیوه گفتار اثری نخواهد داشت، باید به احتمال تاثیر، به صراحت امر و نهی کرده فرمان دهد.
۴. اگر جلوگیری از منکر و اقامه معروف و به درشت گویی و تهدید، بستگی داشته باشد، باید این کار را با دوری و اجتناب از دروغ انجام دهد.
۵. جایز نیست که انکار را با آنچه حرام است مثل دشنام، و دروغ و اهانت همراه کند، مگر در مواردی که منکر در نظر شارع چنان است که به هیچ وجه، به تحقق آن رضایت ندارد، مثل کشتن انسان بی گناه.
۶. اگر برخی از مراتب امر و نهی زبانی، باعث اذیت کم تری، نسبت به مرتبه قبل از آن باشد، باید مقدم داشته شود. برای مثال اگر فرض شود که موعظه و ارشاد و خوش رویی، احتمالاً تاثیر خواهد داشت، و این روش ناراحتی کم تری از قطع رابطه اعراض ایجاد میکند، باید به ارشاد و موعظه پرداخت و جایز نیست مرتبه اول امر به معروف و نهی از منکر انجام گیرد. به طور کلی کسی که میخواهد امر به معروف و نهی از منکر کند باید ملاحظه مراتب و اشخاص را بنماید و در حد امکان روشهای راحت تر را به کار گیرد.[۱۰۷]
اقدام عملی
پس از امر به معروف و نهی از منکر با زبان، نوبت به امر به معروف و نهی از منکر با دست میرسد. این تعبیر، کنایه از اقدامات عملی و اعمال قدرت برای اقامه معروف و انکار منکر است.
اقدام عملی، نیز خود داری درجات و شیوههای مختلفی است که در نهایت به مجروح ساختن و یا قتل برای جلوگیری از منکر یا امر به معروف منتهی میشود، ولی نباید تصور کرد که مرتبه سوم اقدام عملی تنها به معنی برخورد قهرآمیز است. توضیح مطلب، از زبان استاد مطهری چنین است:
مرحله سوم، مرحله عمل است. گاهی طرف در درجهای و در حالی است که نه اعراض و هجران ما تاثیری بر او میگذارد، و نه میتوانیم با منطق و با بیان و تشریح مطلب او را از منکر باز داریم، بلکه باید وارد عمل شویم، که اگر وارد عمل شویم، میتوانیم. چطور وارد عمل شویم؟ وارد عمل شدن مختلف است، معنای وارد عمل شدن تنها زور گفتن نیست، کتک زدن و مجروح کردن نیست. البته نمیگویم در هیچ جا نباید تنبیه عملی شود، بلکه مواردی هم هست که جای تنبیه عملی است. اسلام دینی است که طرفدار حد است، طرفدار تعزیر است، یعنی دینی است که معتقد است، مراحل و مراتبی میرسد که مجرم را جز تنبیه عملی، چیز دیگری بیدار نمیکند و از کار زشت باز نمیدارد، اما انسان نباید اشتباه کند و خیال کند که همه موارد سخت گیری و خشونت است. حضرت علی (علیه السلام) دربارهٔ پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) این طور تعبیر میکند:
طبیب دوار بطبه قد احکم مراهمه و احمی مواسمه[۱۰۸]
میفرماید: او طبیب بود، پزشکی بود که بیمارها و بیماریها را معالجه میکرد، بعد به اعمال اطبا تشبیه میکند که اطبا هم مرحم مینهند و هم جراحی میکنند و گاهی داغ میکنند. میگوید پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دو کاره بود، پزشکی بود هم مرهم گذار و هم جراح و داغ کن. مقصود این است که پیغمبر دو گونه عمل میکرد، یک نوع عمل پیغمبر مهربانی و لطف بود. اول هم احکم مراهمه را ذکر میکند؛ یعنی عمل اول پیغمبر همیشه لطف و مهربانی بود، ابتدا از راه لطف و مهربانی معالجه و با منکرات مبارزه میکرد. اما اگر به مرحلهای میرسید که دیگر لطف و مهربانی و احسان و نیکی سود نمیبخشید، آنها را به حال خود نمیگذاشت، اینجا بود که وارد عمل جراحی و داغ کردن میشد، هم مرحمهای خود را بسیار محکم و موثر انتخاب میکرد و هم آنجا که پای داغ کردن و جراحی در میان بود، به طور عمیق داغ میکرد و قاطع جراحی مینمود. سعدی ما هم این را میگوید، ولی بدون آن که حق تقدمی برای مهربانی قائل شده باشد، میگوید:
درشتی و نرمی به هم در، به است - چو رگزن که جراح و مرهم نه است
میگوید: هم درشتی باید باشد و هم مهربانی مثل رگزن که هم جراحی میکند و هم مرهم مینهد.[۱۰۹]
اعمال قدرت
ضوابط اعمال قدرت در امر به معروف و نهی از منکر
حضرت امام خمینی قدس سره ضوابطی را برای اعمال قدرت بیان کردهاند؛ از آن جمله:
۱. اگر انسان بداند، یا مطمئن باشد، که به وسیله مرتبه اول امر به معروف و نهی از منکر (ابراز انزجار) و همچنین با مرتبه دوم آن (امر و نهی زبانی) مطلوب حاصل نمیشود، لازم است به مرتبه سوم که اعمال قدرت است بپردازد. البته باید در حد امکان از شیوههای آسان تر کمک بگیرد.
۲. اگر جلوگیری از منکر، با فاصله انداختن بین فاعل و فعل منکرش، امکان پذیر است، باید به همین مقدار اکتفا کند. البته در صورتی که این اقدام محذور کم تری از کارهای دیگر داشته باشد.
۳. اگر این فاصله انداختن، مستلزم آن است که در کار فاعل دخالتی کند. مثل این که دست او را بگیرد یا او را کنار بکشد، یا مستلزم آن است که در لوازم فعل منکر او تصرفی کند، مثل آنکه ظرف شراب را بردارد یا چاقو را به محل دیگری ببرد، این گونه از تصرفات، جایز، است بلکه واجب است.
۴. اگر برای جلوگیری از منکر لازم است که وارد خانه او شود یا در اموال او مثل فرش و اثاثیه اش تصرف کند، چنانچه منکر از اهمیت خاصی برخوردار باشد مثل قتل نفس، مانعی ندارد.
۵. اگر جلوگیری از منکر و درگیری به وقوع ضرری بر فاعل منجر شود، مثل آنکه چاقوی او بکشند، ناهی از منکر ضامن نخواهد بود، ولی اگر از سوی انجام دهنده گناه، به وی ضرری وارد شود، فاعل منکر، ضامن و گناهکار خواهد بود.
۶. اگر کسی امر به معروف و نهی از منکر میکند، ضررهایی برساند که لازمه جلوگیری از منکر نیست، مثل این که کمدی را که آلات قمار در آن قرار دارد بکشند، کار حرامی مرتکب شده و ضامن است.
۷. اگر به بیش از آنچه که برای جلوگیری از منکر لازم است، اقدام کند، و در نتیجه ضرری متوجه فاعل منکر شود ضامن خواهد بود، بعلاوه که این تعدی حرامی میباشد.
۸. اگر برای فاصله انداختن بین فرد گناهکار و رفتار ناشایسته اش، لازم باشد که او را در محلی حبس کند، یا از بیرون رفتن او از منزل جلوگیری کند، مانعی ندارد، بلکه باید با حفظ مراتب سهولت و بدون ایذاء و اذیت، انجام دهد به گونهای که از نظر زندگی در تنگنا قرار نگیرد.
۹. اگر در نهی از منکر و امر به معروف، بدون این که فاعل منکر را در تنگنا و جرح قرار دهیم،به مطلوب نمیرسیم، با حفظ مراتب سهولت، این کار جایز و بلکه واجب است.
۱۰. اگر مطلوب بدون کتک زدن و تنبیه حاصل نمیشود، این کار با حفظ مراتب سهولت جایز است، و بهتر است در این مورد، و دو مورد فوق (حبس و مضیقه) از فقیه جامع الشرایط اجازه گرفته شود.
۱۱. اگر انکار و اعتراض به منکر موجب مجروح کردن یا قتل میشود، در صورتی که دیگر شرایط وجود داشته باشد، در عصر غیبت فقط با اجازه فقیه جامع الشرایط جایز است.
۱۲. اگر منکر از مواردی است که شارع مقدس، به هیچ وجه راضی به تحقق آن نیست، مثل قتل نفس محترمه، در این جا چنانچه شرایط جمع باشد جلوگیری واجب است، هر چند باعث جراحت یا قتل فاعل منکر شود و نیازی به اجازه از امام یا از فقیه جامع الشرایط نیست.[۱۱۰]
بنابر فتاوای صریح عالمان هرگاه زمام امور به دست حکومت غیر اسلامی باشد، افراد مسلمان نباید نسبت به ترک واجبات و ارتکاب محرمات بی تفاوت باشند بلکه وظیفه فردی دارند که با ابراز تنفر قلبی و امر و نهی زبانی، در اصلاح جامعه بکوشند و چنانچه این مرحله موثر نبود، باید به اقدام عملی دست بزنند و چنانچه مرحله سوم - اقدام عملی - منجر به توقیف، ضرر مالی، ضرب و جرح یا قتل میشود، باید با اجازه فقیه جامع الشرایط باشد و اما در این زمان که حکومت اسلامی و فقیه جامع الشرایط زمامدار امور است، انجام این مرحله باید از طریق مجاری رسمی و قانونی باشد و افراد نمیتوانند به طور مستقیم و فردی نسبت به این مرحله اقدام کنند[۱۱۱] چون سبب هرج و مرج خواهد شد و عواقب ناگوار دیگری را در پی خواهد داشت.
ضرورت حفظ مراتب و تشخیص موارد
پیش از این گفتیم که برخورد منفی با گناهکار، دارای مراتبی است. در صورتی که احتمال تاثیر مرتبه اول وجود دارد، به سراغ مرتبه بعد نباید برویم. فتوای حضرت امام قدس سره در این باره چنین است:
واجب است به ابراز انزجار قلبی در صورتی که احتمال تاثیر و رفع منکر داده میشود اکتفا شود. در این صورت نوبت به مرتبه بعد نمیرسد. در اظهار انزجار هم باید به مقدار لازم اکتفا کرد و تا امکان تاثیر گذاری با مرتبه پایین تر و کار ساده تری وجود دارد، به سراغ مرتبه بعدی نباید رفت. به خصوص در مواردی که مرتبه بعدی موجب هتک او میشود. پس اگر برای مثال با بر هم نهادن چشم، مطلب به او فهمانده میشود، تعدی به مرتبه بعد جایز نیست.[۱۱۲]
در انتخاب شیوه امر به معروف و نهی از منکر و به کارگیری هر یک از مراتب آن، توجه به این نکته ضروری است که شیوه انتخاب شده دارای چه تاثیری است. آیا به عنوان مثال قطع رابطه موجب تنبیه است و بالعکس باعث تشویق او به گناه میشود. از این رو، به صورت کلی و نسبت به همه موارد، قطع رابطه را به عنوان مرتبهای از امر به معروف و نهی از منکر نمیتوان تجویز کرد. استاد شهید مطهری مطلب را این گونه توضیح داده است:
شخصی دوست شماست، با یکدیگر صمیمی و محشور هستید، روابطتان با یکدیگر دوستانه است، رفت و آمد دارید، با هم گرم میگرید، مسافرت میروید، میانتان هدایایی مبادله میشود. یک وقت اطلاع پیدا میکنید که همین رفیق صمیمی شما دچار فلان عمل زشت شده، فلان گناه قطعی و مسلم را مرتکب میشود. یکی از اقسام تنبیه که مواردی باید انجام شود این است که شما نسبت به او سردی نشان دهید، بی اعتنایی کنید، و آن صمیمیتی که در گذشته نسبت به او نشان میدادید بعد از این نشان ندهید، ولی این در موردی است که اگر شما با آن شخصی که با او صمیمیت دارید قطع رابطه کنید و نسبت به او سردی نشان بدهید، این عمل شما نسبت به او تنبیه تلقی میشود، یعنی تحت یک زجر و شکنجه روحی قرار میگیرد و این عمل شما در جلوگیری از کار بد او تاثیر داشته باشد، وگرنه مواردی هم هست که کسی، فرزند شما، دوست شما، مبتلا به عادت زشتی شده است و رابطه او با شما روی عادتی است که از گذشته داشته است، چه بسا از این که شما با او قطع رابطه کنید استقبال میکند تا او هم با شما قطع رابطه کند و آزادتر دنبال منکرات و کارههای زشت برود، در اینجا قطع رابطه شما با او نه تنها اثر تنبیهی ندارد. بلکه اثر تشویقی نیز دارد؛ یعنی او را بیشتر در کار خود آزاد میگذارید، و در عمل به آن کار تشویق میکنید. در چنین مواردی قطع رابطه درست نیست.[۱۱۳]
لزوم پایبندی به همه مراتب
یک مسلمان باید به همه مراتب امر به معروف و نهی از منکر پایبند باشد. امام باقر (علیه السلام) فرمود:
فَأَنْكِرُوا بِقُلُوبِكُمْ وَ الْفِظُوا بِأَلْسِنَتِكُمْ وَ صُكُّوا بِهَا جِبَاهَهُمْ وَ لَا تَخَافُوا فِي اللَّهِ لَوْمَةَ لَائِم[۱۱۴]
با قلب، انکار منکر کنید (اظهار تنفر قلبی) و با زبان بگویید و بدین وسیله به پیشانی آنان محکم بکوبید و در راه خدا از سرزنش ملامت کنندگان نهراسید.
حضرت علی (علیه السلام) پس از برخورد با سپاهیان شام، در خطبهای برای یاران خود فرمود:
ای مومنان، هر کس ببیند ستمی انجام میشود و مردم به منکر دعوت میشوند و آن را به دل انکار کند رهایی یافته و سالم مانده است و هر کس آن را به زبان هم انکار کند، ماجور بوده و از کسی که تنها با دل انکار کرده، است برتر است و هر کس آن را با شمشیر انکار کند تا کلمه حق برتر و کلمه ستم گران پست تر باشد) او به رستگاری رسیده و بر صراط حقیقت ایستاده و یقیین در دل او روشن گشته است.[۱۱۵]
مطلب مهمی که در این بیان علوی دیده میشود این است که میزان ایمان انسانها، به درجه امر به معروف و نهی از منکر آنها بستگی دارد. هر کس برای انجام مرحله بالاتری از این وظیفه آمادگی داشته باشد، در مدارج فضیلت از امتیاز و برتری برخوردار است.
وظیفه حکومت اسلامی در زمینه امر به معروف و نهی از منکر
نقش حکومتها در صلاح و یا فساد جامعه
حکومتها در تربیت انسانها و رواج معروف یا منکر نقش بسیار مهمی دارند، به گونهای که از اهل بیت (علیهم السلام) روایت شده است که اساس و ریشه همه مفاسد و منکرات پیشوای باطل و نیز اصل همه فضایل، خوبیها و برکات پیشوای حق است.
وقتی محمد بن منصور از امام کاظم (علیه السلام) پیرامون آیه انما حرم ربی الفواحش ما ظهر منها و ما بطن سؤال کرد، و از حضرت خواست تا فواحش و ظاهر و باطل را برایش توضیح دهد، امام (علیه السلام) فرمود:
قرآن ظاهر و باطنی دارد، تمام آنچه که خداوند در قرآن حرام شمرده، همه فواحش آشکار و ظاهرند و باطن آنها پیشوایان ستمگرند، و تمام آنچه که خداوند در قرآن حلال و نیکو شمرده، ظاهری است که باطن آن پیشوایان حق اند.[۱۱۶]
از تعبیر ظاهر و باطن که در این روایت به کار رفته است میتوان فهمید که تاثیر دولتها در بین مردم و نقش آنها در تغییر رفتار انسانها، در بسیاری از موارد، برای عموم قابل تشخیص نیست. به تعبیر دیگر، مردم رواج فساد و گسترش ظلم را میبینند، آثار و علایم آن را مشاهده میکنند و حتی درصدد مبارزه با آن برمی آیند، ولی درک صحیحی از ریشه مفاسد نداشته یا از توجه به عوامل اصلی آن غفلت دارند. از این رو، در روایت یاد شده از تاثیر مثبت و منفی نظام حاکم با کلمه بطون تعبیر شده است، و البته این بطون و پنهانی سبب آن میشود که بسیاری از مردم، در فهم ریشهها به بیراهه روند و تنها در فکر برخورد با مظاهر فساد باشند و از باطن آن غفلت کنند.
امر به معروف و نهی از منکر، دستاورد حکومت اسلامی
قرآن کریم در مورد مومنان میفرماید:
الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ[۱۱۷]
آنان که اگر در زمین اقتدارشان دهیم، نماز را به پا میدارند و زکات میدهند، و امر به معروف و نهی از منکر میکنند.
از این آیه استفاده میشود که مهمترین دستاورد حکومت اسلامی، حاکمیت ارزشهایی است که مسلمانان بدان اعتقاد دارند. از بین آن ارزشها بر پا داشتن نماز به عنوان سمبل عبادات و پرداخت زکاه به عنوان نمونه برنامههای اقتصادی ذکر شده، و پس از آن از امر به معروف و نهی از منکر که پیام آور رواج همه خوبیها و از بین رفتن همه بدی هاست یاد شده است.
هر چند قبل از نزول این آیات و پیش از تشکیل نظام اسلامی نیز مسلمانان، نماز میخواندند ولی در این آیه از نماز به عنوان برنامه حکومت یاد شده است تا بدین وسیله اعلام شود که اقامه نماز و پیوند با خدا، جهت گیری اساسی نظام اسلامی خواهد بود. همچنین هر چند قبل از این نیز مسلمانان به فریضه امر به معروف و نهی از منکر عمل میکردند، ولی اینک اعلام میشود که با تمکن در زمین و رسیدن به اقتدار، و فصل امر به معروف نهی از منکر در همه ابعاد آن گشوده میشود، چرا که تاکنون امر به معروف و نهی از منکر تنها در دایره زندگی فردی مسلمانان ظهور مییافت که یکدیگر را به حق سفارش میکردند، ولی از این پس که دشمن را عقب زده و به قدرت و حکومت دست یافتهاند، باید امر به معروف و نهی از منکر را سرلوحه برنامه نظام اجتماعی آنها قرار گیرد، و اگر تا دیروز، حاکمیت مشرکان، بهانهای برای بروز منکرات یا بی توجهی به معروف بود، امروز دیگر چنین مانعی وجود ندارد، و شرایط برای تحقق این دستور اسلام فراهم شده است. از این رو، اگر اثری از فساد در جامعه دیده میشود، باید به آن هجوم آورید و ریشههای فساد و تباهی را از بیخ و بن بر کنید؛ زیرا تا دیروز تنها ابرازتان برای انجام این وظیفه زبان بود، ولی امروز ابزارهای لازم برای رواج خوبیها و جلوگیری از بدیها را در اختیار دارید: زبان، قلم، شمشیر؛ و در یک کلام با تشکیل نظام اسلامی نوبت به امر به معروف و نهی از منکر رسیده است و اگر هنوز هم آرام و بی تفاوت نشستهاید، پس در انتظار چه روزی به سر میبرید؟
الذین ان مکناهم فی الارض... امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر
حکومت اسلامی و مسئولیت امر به معروف و نهی از منکر
ما به طور معمول از امر به معروف و نهی از منکر، دستور دادن با زبان (امر) به نیکیها و باز داشتن با زبان (نهی) از منکرات را میفهمیم. البته اگر امر به به معروف و نهی از منکر ابن گونه تفسیر شود، حکومت اسلامی در این باره وظیفه چندانی سنگینی ندارد، چرا که تنها وظیفه او گفتن خواهد بود، در حالی که این تفسیر از فرضیه امر به معروف و نهی از منکر، درست نبوده، مسؤولیت دولت نیز فراتر از آن است.
فقیه نامور، صاحب جواهر میگوید: ظاهر کلمه امر و نهی، قول و گفتار است، ولی بر کسی که نسبت به نصوص روایات و آیات احاطه داشته باشد، مخفی و پوشیده نیست که مراد از امر به معروف و نهی از منکر، این است که بدین وسیله معروف تحقق یابد و منکر رخت بربندد، نه اینکه تنها با زبان امر و نهی شود.[۱۱۸]
علامه مجاهد، شیخ جواد بلاغی نیز در این باره مینویسد: از نظر لغت، امر و نهی همان دستور زبانی است ولی از قرآن میفهمیم که امر به معروف و نهی از منکر، محدود به آن نیست، بلکه مقصود، هر چیزی است که به تحقق معروف کمک، و از منکر جلوگیری میکند، چه سخن و قول باشد، و چه کار و فعل، و چه به کارگیری وسائلی که به این هدف جامعه عمل میپوشاند.[۱۱۹]
پس وظیفه دولت اسلامی را در امر به معروف و نهی از منکر، فراتر از امر و نهی با زبان به وسیله بخشنامه باید دانست، بلکه مسؤولیت در حد به کارگیری تمام امکانات و وسائل برای تحقق معروف و جلوگیری از منکر است، مسؤولیتی که حضرت علی (علیه السلام) در دیباچه عهدنامه مالک اشتر از آن به استصلاح اهل مصر تعبیر میکند و میفرماید: ولایت مصر را به تو سپردم تا به اصلاح حال مردم بپردازی[۱۲۰]. همان مسؤولیتی که آن حضرت در مورد دیگری با این جملات از آن یاد میکند:
بار خدایا تو آگاهی که آنچه انجام دادهام، نه به جهت میل و رغبت در حکومت، و نه برای به دست آوردن چیزی از کالای دنیا بوده است، بلکه برای این است که میخواستم آثار دین تو را که تغییر یافته، دوباره باز گردانم و در شهرهایت اصلاح پدید آورم، تا بندگان ستم دیده ات آسایش و امنیت یابند، و احکام و حدود فراموش شده ات، حاکم گردد.[۱۲۱]
آنچه در این بیان علوی دیده میشود، تفسیری از همان رسالت امر به معروف و نهی از منکر است، که حضرت به عنوان فلسفه وجودی حکومت خود بر میشمارد.
دولت اسلامی برای آنکه بتواند معروف را در جامعه گسترش دهد و منکر را از میان بردارد، باید از شیوهها و امکانات فراوانی استفاده کند:
گاه از تهدید برای انجام یک معروف.
و گاه از سرمایه گذاری مالی برای برداشتن یک منکر.
و گاه از کمک مالی برای جلوگیری از تکرار جرم.
و گاه از ضرب و شتم نسبت به عوامل ترویج فساد.
و هر اقدامی که به تحقق معروف و قلع و قمع منکر میانجامد، بر عهده حکومت اسلامی است.
منابع روایی ما پر از روایاتی است که بیانگر اقدامات حکومت اسلامی در عصر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امام علی (علیه السلام) برای تحقق معروف و برانداختن منکر است.
اقدامات روشنگرانه، گروههای تبلیغی، اقامه حدود و سرانجام جنگها همه در راستای اقامه معروف و قلع و قمع منکر بود. نقل زیر نشان دهنده این است که جنگ امام علی (علیه السلام) (همچون دیگر اقدامات حکومتی آن حضرت و پیامبر) همه در راستای این هدف متعالی بود.
در جنگ صفین مردی از شامیان به میدان آمد و امام (علیه السلام) را طلبید و پیشنهاد داد برای جلوگیری از ریختن خون مسلمانان، هر دو سپاه دست از جنگ بردارند و امام (علیه السلام) به عراق برگردد و شامیان به شام و هر کدام در محدوده خویش حکومت کنند و از تعرض به هم خودداری ورزند. امام در جواب فرمود: فکر این جنگ مرا به خود مشغول کرده و خواب شب را از من گرفته است. بسیار در اطراف آن فکر کرده و پیامدهای آن را سنجیدهام و خود را بر سر این دو راهی یافتهام. جنگ یا کفر به دین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم). خداوند تبارک و تعالی نمیپذیرد که در زمین عصیان شود و اولیای او ساکت باشند، و به ظلم گردن نهند و امر به معروف و نهی از منکر نکنند. بدین جهت، جنگ را آسان تر یافتم از این که در جهنم بین زنجیرها دست پا بزنم.[۱۲۲]
- تشکیل گروههای امر به معروف و نهی از منکر امر به معروف و نهی از منکر یک تکلیف عمومی است و ویژه گروه خاصی از مردم نیست ولی این وظیفه نیز مانند بسیاری از تکالیف دیگر، باید در دو سطح به اجرا در آید:
الف: در سطح همه نیروهای مسلمان و آحاد امت اسلامی
ب): در سطح نیروهای ویژه و امت خاصی که بدین منظور تربیت میشوند.
در جهاد نیز شیوه عمل نیز همین گونه است؛ از یک سو جهاد و دفاع از اسلام و سرزمین اسلامی یک وظیفه عمومی است و همه بدان اقدام میکنند و از سوی دیگر نیروهای خاصی در قالب نیروهای نظامی تشکیل مییابند و از سوی حکومت اسلامی تجهیز میشوند. در آموزشهای دینی نیز، آحاد ملت وظیفه تعلیم و تعلم را در سطح وسیع و گسترده به عهده دارند. در عین حال، گروهی خاص به قصد نفقه کوچ میکنند و تمام توان خود را برای شناخت عمیق معارف اسلامی به کار میگیرند.
از این نظر تعجبی ندارد که در قرآن کریم، از یک طرف از همه افراد امت اسلامی خواسته میشود تا به صورت فراگیر و خود جوش، امر به معروف و نهی از منکر را به پاد دارند:
كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ[۱۲۳]
شما بهترین امتی هستید که از میان مردم پدید آمده، امر به معروف و نهی از منکر میکنید.
از سوی دیگر انجام این وظیفه را به عهده گروهی خاص از مسلمانان قرار میدهد:
وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ[۱۲۴]
باید از شما جماعت و گروهی باشند که دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از منکر کنند[۱۲۵]
در این آیه از مسلمانان خواسته شده است تا از بین خود امتی برای امر به معروف و نهی از منکر تشکیل دهند. واژه امت که برای این گروه انتخاب شده، اشاره به آن است که این گروه باید دارای هدف مشخص، و هماهنگی کامل و وحدت رویه باشند. امین الاسلام طبرسی امت را چنین تفسیر میکند:
الامه: الجماعه التی علی مقصد واحد[۱۲۶]
گروهی که هدف واحدی را تعقیب میکنند.
با توجه به تعبیر دقیق این آیه است که مفسران فرمودهاند: باید در جامعه اسلامی گروهی متحد و قدرتمند وجود داشته باشد که امر به معروف و نهی از منکر کنند.[۱۲۷]
به تعبیر علامه بلاغی:
کلمه امت در این آیه شریفه اشاره به آن است که امر به معروف و نهی از منکر در صورتی تاثیر دارد که از همکاری و هماهنگی بین افراد آمرین به معروف برخوردار باشد، چرا که پراکندگی باعث میشود تا هیچ کس نتواند به هدف دست یابد[۱۲۸]
از این جا روشن میشود که امر به معروف و نهی از منکر در سطح وسیع و همه جانبه آن، برای کلیه افراد جامعه میسور نیست و این کار در توان کسانی است که علاوه بر منطق و استدلال، از اقتدار لازم برای برخورد با مفاسد برخوردار باشند، و قدرت کافی در اختیار آنها قرار گرفته باشد.
امت همان گرهی است که از جانب حکومت اسلامی با برنامه مشخص و پشتیبانی قضایی و اجرایی برای انجام وظیفه امر به معروف و نهی از منکر قیام میکنند.
دایره حسبه
از جمله سازمانهایی که در جامعه اسلامی، سابقهای طولانی دارد، و چه بسا تاریخ آن به عصر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برسد، دایره حسبه است، که وظیفه آن به طور کلی امر به معروف و نهی از منکر در مفهوم وسیع و با مراتب گوناگون آن است. به فردی که در این تشکیلات حکومتی، انجام وظیفه میکند محتسب میگویند:
المحتسب من نصبه الامام او نائبه للنظر فی احوال الرعیه و الکشف عن امورهم و مصالحهم[۱۲۹]
محتسب فردی است که از طرف امام یا نائب او به منظور بررسی وضع مردم و رسیدگی به امور آنان نصب میشود.
بین محتسب که مامور رسمی امر به معروف و نهی از منکر است با دیگر مسلمانها که به امر به معروف و نهی از منکر میپردازند، از جهاتی تفاوت وجود دارد:
۱. محتسب با توجه به مسئولیتی که از سوی حاکم مسلمانان پیدا کرده است، امر به معروف و نهی از منکر برای او واجب عینی شمرده میشود، ولی برای دیگران واجب کفایی است.
۲. محتسب برای انجام این وظیفه، نصب شده است، ولی دیگران منصوب نیستند.
۳. محتسب با توجه به حکم ماموریت خود، حق دارد پیرامون منکرات علنی، به تحقیق و تفحص بپردازد و عوامل آن را مورد بازرسی قرار دهد، در حالی که دیگران تنها به امر و نهی بسنده میکنند.
۴. محتسب حق تعزیر گناهان و تنبیه بدنی او را دارد، و دیگران چنین اجازهای ندارند.
۵. محتسب میتواند در مقابل انجام مسئولیتهای محوله از بیت المال حقوق دریافت کند.[۱۳۰]
اینک این سؤال مطرح میشود که اگر مأمورین حکومت، به وظیفه خود عمل نکردند و رسالت امر به معروف و نهی از منکر را به خوبی انجام ندادند، مسلمانان چه وظیفهای دارند؟ آیا آنان فقط باید به امر و نهی با زبان بسنده کنند؟ یا اجازه دارند که خود به برخورد با منکرات قیام نمایند؟ رهبر فقید انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی رضوان الله علیه در وصیت نامه خود، وظیفه امت حزب الله را تبیین نمودهاند:
از آنچه در نظر شرع حرام و آنچه بر خلاف مسیر ملت و کشور اسلامی و مخالفت با حیثیت جمهوری اسلامی است به طور قاطع اگر جلوگیری نشود، هم مسؤول میباشند، و مردم و جوانان حزب اللهی اگر برخورد به یکی از امور مذکور نمودند، به دست گاههای مربوطه رجوع کنند و اگر آنان کوتاهی نمودند، خودشان مکلف بر جلوگیری هستند.[۱۳۱]
فصل سوم: عوامل و زمینههای موفقیت در امر به معروف و نهی از منکر
عوامل موفقیت در امر به معروف و نهی از منکر
موفقیت در انجام امر به معروف و نهی از منکر، در گرو رعایت نکات فراوانی است. در این درس برخی از آنها را بیان میگردند.
یادگیری راه و رسم صحیح و مناسب
قرآن کریم به ما دستور میدهد که وقتی خواهید وارد خانه شوید، از آن در وارد شوید:
وَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا[۱۳۲]
آیه قرآن در صدد بیان یک حقیقت کلی است که راه موفقیت در آن هر عملی را نشان میدهد. امام باقر (علیه السلام) در تفسیر این آیه فرمود: یعنی هر کاری را از راهش وارد شوید و هر عملی را از آن سو که باید، انجام دهید.[۱۳۳]و حضرت رضا (علیه السلام) فرمود:
مَنْ طَلَبَ الْأَمْرَ مِنْ وَجْهِهِ لَمْ يَزِلَّ فَإِنْ زَلَّ لَمْ تَخْذُلْهُ الْحِيلَة[۱۳۴]
هر کس که کار را از راهش بخواهد، نمیلغزد، و اگر هم بلغزد چارهای برایش خواهد بود.
در امر به معروف و نهی از منکر نیز قبل از هر اقدامی باید اندیشه کرد و شیوه صحیح را با توجه به ویژگیهای فرد گناهکار و نوع خطا پیدا نمود. برای مثال، در برخورد با گناهی که از تو سر زده است، پیرامون این سؤالات باید فکر کرد:
- موضع گیری فردی کافی است، یا باید با هماهنگی دوستان و خانواده عمل کنیم؟
- ارشاد زبانی لازم است یا اقدام عملی؟
- از زبان تشویق استفاده کنم یا از زبان تهدید؟
وقتی که راه منطقی و ثمربخش امر به معروف و نهی از منکر را یافتیم، باید به ادای تکلیف و انجام وظیفه بپردازیم.
اهمیت دادن به پیش گیری
در پزشکی، پیش گیری و بهداشت را بر درمان و معالجه مقدم میدارند. در بیماریهای روحی و اخلاقی نیز چنین است.
ممکن است عدهای گمان برند تا وقتی که منکری اتفاق نیفتاده و شخصی دچار گناه نگردیده است، نسبت به او وظیفه امر به معروف و نهی از منکر وجود ندارد، و این تکلیف تنها بعد از وقوع جرم برای دیگران پیدا میشود، در حالی که از نظر فقه اسلامی، از زمانی که آثار و علامتهای وقوع جرم را مشاهده میکنیم و حتی از موقعی که به تصمیم گناهکار آگاه میشویم، وظیفه امر به معروف و نهی از منکر به عهده ما خواهد بود.
حضرت امام خمینی سلام الله علیه در تحریر الوسیله فرموده است:
اگر شخصی بداند که فردی تصمیم به انجام کار حرامی دارد و احتمال دهد که (نهی از منکر) تاثیر دارد، واجب است نهی از منکر کند.[۱۳۵]
ریشه یابی و از بین بردن زمینههای منکرات
انسان موجودی مرکب از عقل و شهوت است و به واسطه همین ترکیب هم زمینه عروج به کمالات در او وجود دارد، و هم سرپیچی و گناه از او، دور از انتظار نیست. شرایط اجتماعی و محیط، در ظهور و بروز این زمینهها تاثیر گوناگونی دارد. گاه در شرائطی تخم عصیان و نافرمانی در این زمین آماده ریخته میشود و محصول فساد و تباهی درو میگردد، و گاه با تقویت استعدادهای الهی، محصول فضیلت و انسانیت به بار مینشیند.
به هر حال، منکرات از یک سو در نابسامانیهای روحی گناهکار ریشه دارد، و از سوی دیگر شرایط خارجی به فعال کردن آن ریشهها، و بذر افشانی در آن زمینهها کمک میکند؛ از این رو، ریشه کن ساختن منکر بدون توجه به عوامل اصلی بروز گناه امکان ندارد.
شناسایی عوامل بروز فساد در ابعاد گوناگون فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی و از بین بردن و آنها، راه صحیح مبارزه با فساد است. در بررسی عوامل و علل بروز منکرات پیش از این از همه شاهد عوامل زیر هستیم:
۱. جهالت و نادانی.
۲. ضعف ایمان.
۳. بی بصیرتی.
۴. بی عدالت و تبعیض.
۵. فقر و تنگدستی.
۶. بیکاری.
۷. نابسامانیهای خانوادگی.
۸. دوستان نااهل.
کسانی که دل در گرو ارزشهای اسلامی دارند و به دنبال ریشه کنی منکرات هستند باید در درجه اول با ایجاد زمینههای مناسب، مبارزهای سرسخت، گسترده و بی امان با عوامل فوق را طرح ریزی کنند. تعمیق بینشها و باورهای با دعوت و تبلیغ صحیح عقلانی، مبارزه با بی عدالتیها و گستردن قسط و عدل در پهنه کشور اسلامی، پرورش دادن روحیه کار و کوشش، ایجاد زمینههای رشد تولید و ایجاد اشتغال، تهیه سرگرمیهای مناسب و امکانات تفریحی، و اقداماتی دیگر در این راستا بهترین و مؤثرترین راه مبارزه با فساد و منکرات است.
به عنوان مثال یکی از منکراتی که همیشه در جامعه روح مؤمنان را میآزارد، فحشاء و روابط نامشروع زن و مرد است. راه اصولی مبارزه با این منکر، رواج دادن فرهنگ ازدواج و فراهم آوردن امکانات لازم برای سامان دادن به افراد مجرد است. باید با یک بسیج همگانی دواتی - مردمی، با این معضل و مشکل اجتماعی مبارزه کرد و با سامان دادن به زندگی و فراهم آوردن زمینههای ازدواج، جوانان را از تجرد رهانید و آنان را در حصن امن و امان زندگی زناشویی وارد ساخت. قرآن به عنوان کتاب هدایت و سعادت، فرمان بسیج همگانی برای ازدواج را صادر کرده است. در سوره نور که سوره عفت و پاکدامنی است بعد از دستور و عفت و خودداری از چشم چرانی میفرماید:
وَأَنْكِحُوا الْأَيَامَى مِنْكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ إِنْ يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ[۱۳۶]
مردان و زنان بی همسر خود را و همچنین غلامان و کنیزان شایسته و صالح را همسر دهید، اگر فقیر و تنگدست باشند، خداوند از فصل خود آنان را بی نیاز میسازد، خداوند گشایش دهنده و آگاه است.
این آیه به همه افراد جامعه اسلامی دستور میدهد که نسبت به ازدواج زنان و مردان مجرد احساس مسؤولیت کنند و با فراهم آوردن زمینههای ازدواج، تجرد را که فساد زاست، از بین ببرند.
نمونه نهی از منکر در این زمینه، عمل حضرت لوط (علیه السلام) است. ایشان در بین گروهی فاسد زندگی میکردند که به عمل شنیع همجنس گرایی مبتلا بودند و این پیامبر بزرگوار آنان را از این عمل زشت نهی میکرد. در یک صحنه، ملائکه به صورت جوانانی بر ایشان وارد شدند. گروهی از مردم فاسد شهر خبردار شده و با حرص و ولع برای رسیدن به مقصود شوم خود به سوی خانه لوط هجوم آوردند. لوط پیامبر به نهی آنان اقدام فرمود:
وَجَاءَهُ قَوْمُهُ يُهْرَعُونَ إِلَيْهِ وَمِنْ قَبْلُ كَانُوا يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ قَالَ يَا قَوْمِ هَؤُلَاءِ بَنَاتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَلَا تُخْزُونِ فِي ضَيْفِي[۱۳۷]
و قوم او به سرعت به سوی (خانه) او هجوم آوردند و قبل از آن کارهای بد انجام میدادند، لوط گفت: این قوم من، این دختران من برای شما پاکیزه ترند (با آنان نکاح کنید و از طریق صحیح نیاز جنسی خود را برطرف سازید) از خدا بترسید و مرا در مورد میهمانانم رسوا نکنید.
آن حضرت برای موثر شدن نهی خود، راه صحیح را به آنان نشان داد و با ارائه همسرانی پاک، آنان را از ارتکاب زشتی باز داشت. خداوند با بیان این سخن لوط به مومنان راه مینماید که نباید در نهی از منکر فقط افراد را از ارتکاب حرام نهی کرد بلکه باید همراه و ضمن آن که راه حلال را هم به آنان نشان داد و امکانات حلال را برایشان فراهم ساخت.
استفاده از روشهای غیر مستقیم
امر به معروف و نهی از منکر، چه با زبان و چه با عمل، به دو صورت انجام میگیرد: مستقیم و غیر مستقیم.
در روش مستقیم به طور مستقیم و صریح، به معروف امر و یا از منکر نهی میشود؛ به عنوان مثال برای امر به معروف به فردی میگوییم: فلان عمل واجب را انجام دهید.
اما در روش غیر مستقیم در لابلای گفتار به او تفهیم میشود که فلان کار معروف و پسندیده را باید انجام دهد، مثلا بدون این که متوجه شود که او را مورد خطاب قرار دادهاند، از فردی که آن وظیفه واجب را انجام داده است، تعریف میشود.
بدون شک، روش دوم تاثیر بیشتری دارد. نمونه استفاده از این روش غیر مستقیم شیوه امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) است که در این نقل تاریخی آمده است:
امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) در حالی که هر دو طفل بودند به پیرمردی که مشغول وضو گرفتن بود، برخورد کردند و متوجه شدند که وضوی او باطل است. این دو بزرگوار که به رسم و روش اسلام آگاه بودند، متوجه بودند که از یک طرف باید پیرمرد راه آگاه کنند که وضویش باطل است و از طرف دیگر، اگر به طور مستقیم به او بگویند که وضویت باطل است، شخصیتش جریحه دار میشود و اولین واکنشی که نشان میدهد این است که میگوید نه خیر همین طور درست است بنابراین جلو رفتند و گفتند: ما هر دو میخواهیم در حضور شما وضو بگیریم. ببینید کدامیک از ما بهتر وضو میگیریم. او پذیرفت.
امام حسن (علیه السلام) یک وضوی کامل در حضور او گرفت. بعد امام حسین (علیه السلام) این کار را انجام داد. تازه پیرمرد متوجه شد که وضوی خودش نادرست بوده، بعد گفت: وضوی هر دو شما درست است، وضوی من خراب بوده.
آنها این طور از طرف اعتراف گرفتند، حالا اگر در این جا میگفتند: پیرمرد خجالت نمیکشی؟ با این ریش سفیدت هنوز وضو گرفتن بلد نیستی؟ او از نماز خواندن هم بیزار میشد![۱۳۸]
حضرت علی (علیه السلام) در این باره میفرماید:
تَلْوِيحُ زَلَّةِ الْعَاقِلِ لَهُ أَمَضُّ مِنْ عِتَابِه[۱۳۹]
لغزش عاقل را با کنایه به او تذکر دادن، از مؤثرترین شیوههای توبیخ است.
اقدام همه جانبه
امر به معروف و نهی از منکر، ابزار گوناگونی دارد که در هر مورد، براساس شرایط و اوضاع و احوال میتوان از آنها بهره گرفت: تنبیه و تشویق، زبان و قلم، آشتی و قهر، ضرب و شتم و...
موفقیت جامعه اسلامی برای دعوت به خوبیها و جلوگیری از بدیها، در گرو آن است که از شیوههای مختلف به صورت هماهنگ استفاده شود و اگر تنها به دعوت لفظی و امر و نهی زبانی بسنده کند، بهره لازم را نخواهد برد. از امام صادق (علیه السلام) چنین نقل شده است:
مَا جَعَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بَسْطَ اللِّسَانِ وَ كَفَّ الْيَدِ وَ لَكِنْ جَعَلَهُمَا يُبْسَطَانِ مَعاً وَ يُكَفَّانِ مَعا[۱۴۰]
خداوند، زبان را گشوده، و دست را بسته قرار نداده است، بلکه خداوند خواسته است که هر دو گشوده یا هر دو بسته باشند.
پس در کنار شیوههای گفتاری، باید از شیوههای رفتاری نیز برای جلوگیری از منکرات کمک گرفت، چرا که با زبان نمیتوان بر همه عوامل فساد آفرین غلبه کرد. شیخ مفید میگوید:
در دوران ولایت امیر مومنان (علیه السلام)، به آن حضرت خبر رسید که فردی استمنا کرده است. حضرت دستور داد: به دست او زدند تا حدی که قرمز شد، سپس سوال کردند: متاهل است یا مجرد؟ عرض شد: مجرد است. فرمود: ازدواج کند. عرض شد به واسطه فقر، امکان ازدواج برای او وجود ندارد، حضرت پس از آنکه از او خواست توبه کند، وسائل ازدواج او را فراهم آورد و مهریه همسرش را نیز از بیت المال پرداخت.[۱۴۱]
از این سیره امام میفهمیم که برای اصلاح جامعه و جلوگیری از مفاسد، نه میتوان از تنبیه چشم پوشی کرد و نه باید به آن بسنده نمود، بلکه باید با شناخت ریشه انحراف، در صدد اصلاح همه جانبه برآمد.
رعایت ادب، کراهت و حرمت طرف مقابل
به مطالعه زندگی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه (علیهم السلام) میتوان ادب در امر به معروف و نهی از منکر را آموخت. اینک نمونهای از ادب امام صادق (علیه السلام) در امر به معروف و نهی از منکر:
به دستور منصور، صندوق بیت المال را باز کرده بودند، و به هر کس چیزی میدادند، شقرانی یکی از کسانی بود که برای دریافت سهمی از بیت المال آمده بود، ولی چون کسی او را نمیشناخت، وسیلهای پیدا نمیکرد تا سهمی برای خود بگیرد، شقرانی را به اعتبار این که یکی از اجدادش برده بوده و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) او را آزاد کرده بود، و وی هم آزادی را از او به ارث میبرد، مولی رسول الله میگفتند؛ یعنی آزاد شده رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و این به نوبه خود افتخار و انتسابی برای شقرانی محسوب میشد. از این نظر، خود را وابسته به خاندان رسالت میدانست. در این بین که چشمهای شقرانی نگران آشنا و وسیلهای بود تا سهم خودش را از بیت المال بگیرد، امام صادق (علیه السلام) را دید. جلو رفت و حاجت خویش را گفت. امام رفت و طولی نکشید که سهم شقرانی را گرفت و با خود آورد. همین که آن را به دست شقرانی داد، با لحنی ملاطفت آمیز این جمله را به وی گفت: کار خوب از هر کسی خوب است، ولی از تو، به واسطه انتسابی که با ما داری، و تو را وابسته به خاندان رسالت میدانند، خوبتر و زیباتر است، و کار بد از هر کس بد است، ولی از توبه خاطر همین انتساب، زشت تر و ناپسندتر است. امام صادق (علیه السلام) این جمله را فرمود و گذشت.
شقرانی با شنیدن این جمله دانست که امام از سر او یعنی شراب خواری اش، آگاه است و از این که امام میدانست او شراب خوار است به او محبت کرد و در ضمن محبت، او را متوجه عیش کرد، پیش وجدان خویش شرمسار شد و خود را ملامت کرد.[۱۴۲]
دوری از سرزنش، از جمله آدابی است که بر تاثیر امر به معروف و نهی از منکر میافزاید از این رو در دستورات اخلاقی اسلام، از ما خواستهاند تا نسبت به گناهکاران زبان سرزنش نداشته باشیم. امام سجاد (علیه السلام) فرمود:
آخرین وصیتی که حضرت خضر به موسی (علیهما السلام) کرد این بود که هیچ گاه کسی را به خاطر گناهش ملامت نکن.[۱۴۳]
شایسته است انسان قبل از امر به معروف و نهی از منکر به فراخور موقعیت اجتماعی شنونده، قدری او را تمجید کند و روی نکات مثبت اخلاقی، ملی، خانوادگی، علمی، انقلابی، شغلی و... او تاکید ورزد؛ به عنوان مثال با عبارتی از قبیل: شما فرد متعهدی هستید، شما از سرمایههای این مملکت هستید، شما دانش آموز و دانشجوی درس خوان و موفقی هستید، شما فرزند یا برادر شهید هستید و بر گردن همه ما حق دارید، شما به خانوادهای اصیل و نجیب وابستهاید، و... بکوشید تا به او کراهت ببخشد و جایگاه او را در نقطه بلندی از عزت و فضیلتها تثبیت کند، آن گاه با لحنی ملایم و دلنشین او را از منکر باز دارد و به معروف دعوت کند.
نکته قابل توجه در این زمینه برخورد با کسانی است که اعمال خلاف و باطل ار از روی اعتقاد و تقدس انجام میدهند. در این موارد باید اول استدلال متین پایههای اعتقادی آنان را در هم ریخت و قبل از ویران کردن بنیان اعتقادی آنان باید از توهین به مقدساتشان به شدت خودداری کرد. رهنمود قرآن در این زمینه چه زیبا و هشدار دهنده است:
وَلَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذَلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ[۱۴۴]
به معبود کسانی که غیر خدا را میخوانند، دشنام ندهید! مبادا آنان نیز از روی ظلم (یا جهل) به خدا دشنام دهند! ما این چنین عمل هر قومی را نزدشان زینت دادهایم.
در جنگ صفین، برخی از سپاهیان حضرت علی (علیه السلام) زبان به دشنام لشکر معاویه گشودند. امام (علیه السلام) ضمن منع آنان این عمل فرمود:
إِنِّي أَكْرَهُ لَكُمْ أَنْ تَكُونُوا سَبَّابِينَ وَ لَكِنَّكُمْ لَوْ وَصَفْتُمْ أَعْمَالَهُمْ وَ ذَكَرْتُمْ حَالَهُمْ كَانَ أَصْوَبَ فِي الْقَوْلِ وَ أَبْلَغَ فِي الْعُذْر[۱۴۵]
من برای شما نمیپسندم که فحاشی و بد زبانی کنید، لکن اگر به جای توهین و ناسزاگویی، اعمال ناشایست آنها را توصیف کنید و احوال ایشان را بازگو نمایید، به صواب نزدیک تر و در عذر آوردن مفیدتر است.
منظور امام (علیه السلام) این است که گرچه لشکریان دشمن به خطا رفته است و در زیر پرچم کفر قرار گرفتهاند و بر ضد امام خویش قیام کردهاند، لیکن با همه اینها اهانت کردن به آنان مشکل گمراهی آنان را حل نمیکند و موجبات هدایتشان را فراهم نمیسازد ولی اگر عاقبت سرکشی بر ایشان تشریح شود چه بسا کسانی متنبه و هدایت شوند.
پرهیز از سخت گیری بیجا و امیدوار کردن به رحمت خدا
برای دعوت به خوبیها و جلوگیری از بدیها، باید ظرفیت، طاقت و توانایی افراد را در نظر گرفت. و برای جذب آنها به راه مستقیم و صراط هدایت، از سخت گیریهای بیجا، که مورد نظر اسلام نیست، دوری کرد. چه بسا پافشاری بر انجام یک مستحب، باعث شود فردی از انجام واجبات نیز صرف نظر کند، و چه بسا اصرار بر ترک یک مکروه، فردی را به انجام محرمات سوق دهد.
به این روایت تاریخی دقت کنید، و آثار منفی سخت گیریهای بی مورد را بنگرید:
دو همسایه، که یکی مسلمان و دیگری نصرانی بود، گاهی با هم دربارهٔ اسلام سخن میگفتند. مسلمان آن قدر از اسلام تعریف کرد، که همسایه نصرانی اش به اسلام متمایل شد و اسلام را پذیرفت.
شب فرا رسید. سحرگاه، نصرانی تازه مسلمان دید در خانه را میکوبند، با نگرانی پرسید: کیستی؟ همسایه مسلمان خود را معرفی کرد و گفت: زود وضو بگیر و جامه ات را بپوش تا برویم مسجد برای نماز. تازه مسلمان، برای اولین بار وضو گرفت و روانه مسجد شد، هنوز تا طلوع صبح خیلی باقی بود، آن قدر نماز خواندند که موقع نماز صبح رسید. نماز صبح را خواندند و مشغول دعا و تعقیب شدند تا هوا روشن شد. تازه مسلمان حرکت کرد که به منزلش برود. رفیقش گفت: کجا میروی؟ مدتی صبر کن و تعقیب نماز را بخوان تا خورشید طلوع کند. پس از طلوع خورشید، وقتی تازه مسلمان برخاست تا برود، رفیق مسلمانش قرآنی به او داد و گفت: حالا مشغول خواند قرآن شو تا خورشید بالا بیاید، توصیه من این است که امروز نیت روزه کنی، نمی دانی روزه چه قدر ثواب دارد؟ کم کم نزدیک ظهر شد، و او را دعوت کرد که برای نماز ظهر بماند، سپس از او خواست تا صبر کند و در وقت فضیلت نماز عصر، آن را به جا آورد. بعد به او گفت: چیزی از روز باقی نمانده، بهتر است برای نماز مغرب هم بمانیم. هنگامی که تازه مسلمان میخواست برای افطار برود، به او گفت: یک نماز بیشتر باقی نمانده و آن نماز عشاست، صبر کن. پس از یک ساعت نماز عشا را هم خواندند و برگشتند.
شب دوم هنگام سحر بود که تازه مسلمان باز صدای در را شنید که میکوبند، پرسید کیست؟ - جواب داد: من همسایه ات هستم، وضو بگیر به مسجد برویم، تازه مسلمان در پاسخ گفت: من همان دیشب که از مسجد برگشتم، از این دین استعفا دادم، برو یک آدم بیکارتر از من پیدا کن که کاری نداشته باشد، و وقت خود را بتواند در مسجد بگذراند. من آدمی فقیر و عیالوارم، باید دنبال کار و کسب بروم.
امام صادق (علیه السلام) بعد از نقل این حکایت، برای یاران خود، فرمود: به این ترتیب، آن فرد عابد سخت گیر، فردی را که وارد اسلام کرده بود، خودش از اسلام بیرون کرد. بنابراین، شما همیشه متوجه این حقیقت باشید که بر مردم سخت نگیرید، اندازه طاقت و توانایی مردم را در نظر داشته باشید، تا میتوانید کاری کنید که مردم متمایل به دین شوند و از دین فراری نشوند، آیا نمیدانید که بنای دین سیاست اموی بر سخت گیری و شدت است، ولی راه و روش ما بر نرمی و مدارا و حسن معاشرت و به دست آوردن دلها است.[۱۴۶]
در این زمینه آمر به معروف و ناهی از منکر باید از عفو و گذشت لازم هم برخوردار باشد و گناهکار را نسبت به گناه جری نکرده بلکه به عفو و گذشت حق تعالی امیدوار ساخته و به توبه و انقلاب درونی وا دارد. آیات زیر ناظر بر این روش است:
وَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ فِيمَا أَخْطَأْتُمْ بِهِ وَلَكِنْ مَا تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا[۱۴۷]
در خطایی که از شما سر میزند بر شما گناهی نیست، ولی آنچه را از روی عمد میگویید (مورد مواخذه قرار خواهد گرفت) و خداوند آمرزنده و مهربان است.
فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ[۱۴۸]
به (برکت) رحمت الهی، در برابر آنان نرم (و مهربان) شدی! و اگر خشن و سنگدل بودی، از اطراف تو پراکنده میشدند.
وَإِذَا جَاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِنَا فَقُلْ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءًا بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ[۱۴۹]
هر گاه کسانی که به آیات ما ایمان دارند نزد تو آیند به آنها بگو: سلام بر شما، پروردگارتان رحمت را بر خود فرض کرده است. هر کس از شما کار بدی از روی نادانی کند، آنگاه توبه کند و به صلح آید، پس وی آمرزنده و مهربان است.
این آیات و آیات روایات فراوان دیگر در این زمینه به ما یاد میدهد که در برخورد با مرتکبان منکر و تارکان معروف، آنان را با محبت، ملایمت و مهربانی به عفو و رحمت خدا امیدوار ساخته و از ارتکاب گناه پشیمان سازیم و طوری عمل نکنیم که آنان نسبت به گناه جری شوند و بر خطای خود اصرار ورزند و از روی تعصب عمل زشت خود را شهامت و شجاعت تلقی کنند.
شروع از نزدیکان
آمر به معروف و ناهی از منکر باید در مرحله اول بیشتر هم خود را بعد از خودسازی صرف اصلاح و تربیت خانواده و نزدیکان خود کند. اگر فردی نسبت به نزدیکان خود حساسیت کافی نشان داد و در برابر اعمال بد آنان عکس العمل بروز داد و آنان را به انجام واجبات و نیکیها فرا خواند، امر به معروف و نهی از منکر چنین فردی در سایر افراد نیز موثر خواهد بود. از این جهت بود که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ابتدا به دعوت و انذار خویشاوندان مامور گشت:
وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ[۱۵۰]
همچنین در ابتدای بعثت[۱۵۱]، خداوند از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) میخواهد که اهل خود را به نماز امر کند:
و امر اهلک بالصلوه
بدین ترتیب دعوت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، چه در مرحله فراخوانی به توحید و چه در مرحله ادای واجبات، از نزدیکان شروع شد.
آغاز دعوت و امر به معروف و نهی از منکر از نزدیکان دارای مزایایی است، از آن جمله:
۱. بر اساس این روش، بر همگان روشن میشود که در دعوت دینی، هیچ گونه تبعیضی وجود ندارد و کسی به بهانه قرابت و امر و نهی معاف نمیشود، بلکه ابتدا به سراغ نزدیکان رفت.[۱۵۲]
گفتنی است که اگر در بسیاری از موارد، امر به معروف و نهی از منکر نسبت به دیگران تاثیر لازم را ندارد، از آن جهت است که مردم میبینند آمر به معروف و ناهی از منکر، حساسیت لازم را نسبت به نزدیکان خود ندارند و آنچه را که برای دیگران، عیب میداند و تذکر میدهد، در خانواده و نزدیکان خود میبیند و مسامحه میکند.
۲. هر کس بیشتر و بهتر از دیگران خانواده خود را میشناسد، نقاط ضعف و قدرت آنها را میداند، از عوامل موثر در هدایت و گمراهی آنها آگاهی دارد و به خوبی میداند با چه شیوهای میتواند آنان را به خوبیها دعوت کند و از بدیها باز دارد.
۳. از آنجا که تعصبات بیجا و خودخواهیها به طور معمول در انسان وجود دارد و کمتر کسی را میتوان یافت که از رسوبات چنین رذایلی پاک شده باشد، برای بسیاری از ما شنیدن عیوب و نواقصمان از زبان دیگران سخت و سنگین است و امر به معروف و نهی از منکر آنها را به دشواری تحمل میکنیم، در حالی که چنین برخورد و روحیهای در اعضای یک خانواده نسبت به همدیگر کمتر وجود دارد.
قرآن در مورد ستایش از پیامبر بزرگ، اسماعیل صادق الوعد، میفرماید:
در کتاب خود، اسماعیل را یاد کن. او در وعده صادق و رسول و پیامبر (بزرگواری) بود، همیشه خانواده خود را به نماز و زکات دستور میداد و او در نزد خدا پسندیده بود.[۱۵۳]
در دستورات اسلامی نیز به این نکته توصیه شده است که ابتدا خانواده خود را دریابید:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا[۱۵۴]
ای کسانی که ایمان آوردهاید! خودتان و خانواده تان را از آتش جهنم حفظ کنید.
نجات و رهایی خانواده از آتش جهنم، چیزی جز امر به معروف و نهی از منکر نیست؛ زیرا فراتر از آن مسؤولیتی نسبت به دیگران وجود ندارد. در روایت است که وقتی این آیه شریفه نازل شد، یکی از مسلمانان میگریست و میگفت:
من از حفظ و نجات خود عاجزم، چگونه خانواده و اهلم را از آتش جهنم نگهداری کنم؟ پیامبر به او فرمود: آنچه را برای خود میخواهی، به آنها امر کن، و آنچه را که از خود دور میداری آنها را نیز نهی کن[۱۵۵].
همچنین ابی بصیر از امام (علیه السلام) پرسید: چگونه میتوانم، طبق این آیه خانوادهام را از آتش حفظ کنم؟ حضرت فرمود:
آنها را به اوامر الهی فراخوان و از نواهی حق تعالی باز دار. در این صورت اگر از تو اطاعت کردند، آنها را حفظ کردهای، و اگر اعتنایی به امر و نهی تو نکردند، تکلیف خود را نسبت به آنان انجام دادهای[۱۵۶].
جلب اعتماد
اگر امر به معروف و نهی از منکر شونده نسبت به آمر و ناهی اعتماد داشته باشد و آنان را خیرخواه و دوست بداند، به طور طبیعی از امر و نهی آنان متنبه میشود و خود را اصلاح میکند. پس آمر و ناهی باید زمینههای به وجود آمدن اعتماد و باور به خلوص، صداقت و خیرخواهی خود را در او ایجاد کنند و با قول و عمل به او بباورانند که خیر خواه هستند، مصلحت او را میجویند و آنچه میگویند از سر دل سوزی است. یکی از رموز موفقیت انبیای الهی در همین نکته نهفته است که مردم یقین داشتند آنان در مدعای خود صادق هستند و در صدد منافع شخصی و مطامع دنیوی و مادی نیستند و منظوری جز اصلاح پیروان خود ندارند. نوح پیامبر به هنگام دعوت قوم خود به آنان اعلام کرد:
أُبَلِّغُكُمْ رِسَالَاتِ رَبِّي وَأَنَا لَكُمْ نَاصِحٌ أَمِينٌ[۱۵۷]
رسالتهای پروردگارم را به شما ابلاغ میکنم و من خیر خواه امینی برای شما هستم.
این سخن بسیاری از پیامبران است که به قوم خود ابلاغ کردند:
إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ[۱۵۸]
من برای شما رسول امینی هستم.
اعلام پاداش ناخواهی پیامبران نیز از اقدامات آنان جهت اعتمادسازی است و با این اعلام قولی و عملی توانستند بسیاری را جذب کنند و آنان را از ظلم، شرک و فساد بیزار گردانند:
مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ[۱۵۹]
و بر رسالت از شما مزدی نمیخواهم.
يَا قَوْمِ ... مَا أُرِيدُ أَنْ أُخَالِفَكُمْ إِلَى مَا أَنْهَاكُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ[۱۶۰]
ای قوم...، من نمیخواهم در آنچه شما را از آن باز میدارم با شما مخالفت کنم (و خود مرتکب آن گردم). من مقصدی جز اصلاح تا آنجا که بتوانم ندارم.
امر و نهی استدلالی و منطقی
در بسیاری اوقات صرف امر و نهی کار ساز نیست و باید در ضمن آن فایده و ضرر آن را هم توضیح داد تا طرف مقابل انگیزه اطاعت و پذیرفتن پیدا کند. وقتی واجبی را ترک کرده، باید آثار و برکات انجام آن را متذکر شد و وقتی میخواهد حرامی را مرتکب شود، باید عواقب سوء آن را یاد آوری کرد.
بسیاری از مرتکبان منکر و تارکان معروف نسبت به عواقب، آثار و پیامدهای منفی عمل خود آگاهی کافی ندارند یا متوجه آن نیستند. در چنین مواردی یادآوری بسیار موثر است. به چند نمونه قرآنی در این مورد توجه میدهیم. قوم موسی (علیه السلام) از آن بزرگوار طلب خدای دیدنی و محسوس - بت - کردند و آن حضرت را در نهی آن فرمودند:
إِنَّ هَؤُلَاءِ مُتَبَّرٌ مَا هُمْ فِيهِ وَبَاطِلٌ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ قَالَ أَغَيْرَ اللَّهِ أَبْغِيكُمْ إِلَهًا وَهُوَ فَضَّلَكُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ[۱۶۱]
اینان (بت پرستان) سرانجام کارشان نابودی است و آنچه انجام میدهند، باطل است. (سپس) گفت: آیا غیر از خدا معبودی برای شما بطلبم؟ خدایی که شما را بر جهانیان برتری داد.
فرعون و درباریانش برای رویارویی با موسی به شور و طرح نشستهاند و با مطرح کردن بهانههای واهی زمینه قتل او را میچینند. مردی مومن از درباریان به نهی آنان میپردازد و با استدلالهای متین عواقب این مخالفت را توضیح میدهد(مومن (40)، آیه 28 - 45) روش این مومن در امر به معروف و نهی از منکر حاوی نکات بسیار جالبی است، از جمله:
۱. وی در امر به معروف خود، روش تقیه ار پیشه گرفت و برای نهی آن جمع کافر متعصب، در مرحله اول ایمان خود را کتمان کرد و اظهار پیروی از موسی و یکتاپرستی نکرد.
۲. مخاطبان را با لفظ یا قوم ای قوم من خطاب کرد تا وابستگی، محبت و دلسوزی خود نسبت به آنان یادآوری کرده و زمینه پذیرش را در آنان ایجاد کند.
۳. از موسی در وهله اول با تعبیر رجلا مردی یاد کرد تا در ظاهر اعلام کند که: او را نمیشناسم و در نزد من از جایگاه و محبوبیت خاصی برخوردار نیست.
۴. در کلام خود، اول فرض دروغ گو بودن موسی را مطرح کرد و گفت: اگر آن مرد دروغگو باشد... و اگر راست گو باشد... تا در آنان حساسیتی ایجاد نشود و مطمئن شوند سخنان او از جهت طرفداری از موسی نیست.
۵. عواقب وخیم کفر و سرکشی با خدا و عناد با موسی را یاد آوری کرد تا آنان را از مقابله با موسی باز دارد.
۶. سرگذشت و عاقبت وخیم سرکشی اقوام گذشته را یادآور شد.
ویژگیهای آمران به معروف و ناهیان از منکر
امر به معروف و نهی از منکر وظیفه هر مسلمانی است و هیچ کس حق ندارد با داشتن توانایی لازم و مشاهده ترک معروف و یا عمل به منکر از زیر بار این تکلیف بزرگ الهی شانه خالی کند، لیکن وجود پارهای ویژگیها باعث میشود، بازده کار آمران به معروف و ناهیان از منکر بیشتر شود. برخی از این ویژگیها عبارتند از:
هماهنگی در گفتار و کردار
اجتناب از منکر و باز داشتن دیگران از آن، دو وظیفه اسلامی شمرده میشود، ولی بدون تردید در قدم نخست باید به اصلاح خود پرداخت، سپس در صدد رفع عیوب دیگران برآمد. امام علی (علیه السلام) در نهج البلاغه میفرماید:
وَ انْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تَنَاهَوْا عَنْهُ فَإِنَّمَا أُمِرْتُمْ بِالنَّهْيِ بَعْدَ التَّنَاهِي[۱۶۲]
دیگران را از منکر نهی کنید و خود نیز از آن اجتناب نمایید، ولی وظیفه نهی از منکر، پس از دوری خود شما از آن است.
سر این بیان علوی روشن است، زیرا انسانها قبل از آن که به سخن یکدیگر گوش بسپارند، به رفتار هم چشم میدوزند و بدون تردید، آنچه که در عمل میبینند، به مراتب موثرتر از چیزی است که به زبان میشنوند. پس نهی از منکر در صورتی ثمر بخش خواهد بود و دیگران را از منکرات دور خواهد کرد که آمر به معروف به سخن خود ایمان داشته و خود در مرحله اول به آن عمل کرده باشد. سخن اگر با عمل همراه نباشد، نشانه دو رویی و بی ایمانی است و امر به معروف فرد بی ایمان و دو رو به طور طبیعی موثر نخواهد بود. قرآن میفرماید:
كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ[۱۶۳]
شما بهترین امتی بودید که پدید آمدید - از این جهت که - امر به معروف و نهی از منکر میکنید و به خدا ایمان دارید.
در آیه دیگری در تمجید از بعضی مومنان اهل کتاب، آنان را چنین معرفی میکند:
لَيْسُوا سَوَاءً مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ أُمَّةٌ قَائِمَةٌ يَتْلُونَ آيَاتِ اللَّهِ آنَاءَ اللَّيْلِ وَهُمْ يَسْجُدُونَ، يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَأُولَئِكَ مِنَ الصَّالِحِينَ[۱۶۴]
آنها همه یکسان نیستند. از اهل کتاب جمعیتی هستند که (به حق و ایمان) قیام میکنند و پیوسته در اوقات شب آیات خدا را میخوانند در حالی که سجده مینمایند. به خدا و روز دیگر دیگر ایمان میآورند، امر به معروف و نهی از منکر میکنند و در انجام کارهای نیک، پیشی میگیرند و آنان از صالحانند.
در این آیات آمران به معروف و ناهیان از منکر به وصف ایمان، عبادت و سرعت در انجام اعمال صالح توصیف شدهاند و این اوصاف حاکی از آن است که آنان قبل از اقدام به اصلاح دیگران از خود شروع کردهاند و اگر منادی و داعی به سوی کار خوب هستند، خود نیز در عمل، عامل به خوبیها و تارک بدیها میباشند و بین گفتار و کردارشان منافات نمیباشد.
امام علی (علیه السلام) به اسوه آمران به معروف و ناهیان از منکر میفرماید:
أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي وَ اللَّهِ لَا أَحُثُّكُمْ عَلَى طَاعَةٍ إِلَّا وَ أَسْبِقُكُمْ إِلَيْهَا وَ لَا أَنْهَاكُمْ عَنْ مَعْصِيَةٍ إِلَّا وَ أَتَنَاهَى قَبْلَكُمْ عَنْهَا[۱۶۵]
ای مردم! به خدا قسم شما را به طاعتی سفارش نمیکنم مگر این که خودم قبل از شما آن را انجام میدهم و هیچ گاه شما را از ارتکاب به معصیتی باز نمیدارم، مگر آن که قبلا خود آن را ترک میکنم.
حضرت امام صادق (علیه السلام) نیز میفرماید:
إِنَّ الْعَالِمَ إِذَا لَمْ يَعْمَلْ بِعِلْمِهِ زَلَّتْ مَوْعِظَتُهُ عَنِ الْقُلُوبِ كَمَا يَزِلُّ الْمَطَرُ عَنِ الصَّفَا[۱۶۶]
عالمی که به مقتضای آگاهی خود عمل نکند، موعظه اش (خیلی زود) از دلها (ی شنوندگان) بیرون میرود، همان گونه که باران بر سنگ صاف باقی نمیماند.
هرگاه آمر به معروف و ناهی از منکر خودش عامل نباشد، با امر و نهی خود در حقیقت دین را به استهزاء گرفته است. از این رو قرآن به سرزنش کسانی پرداخته که خود به سخنانشان عمل نمیکنند:
أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَأَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ[۱۶۷]
آیا مردم را به نیکی امر میکنید و خودتان را فراموش مینمایید و کتاب (تورات) میخوانید. آیا نمیاندیشید.
آنچه در این آیه بیشتر جلب نظر میکند، دو تعبیر است:
۱. تنسون انفسکم یعنی خودتان را فراموش میکنید. آنان که قبل از خود سازی به ارشاد دیگران میپردازند، با گذشت زمان به بیماری خود فراموشی مبتلا میگردند و بکلی از نفس خویش غافل میشوند، چشمانشان بر عیوب خودشان بسته میشود، در حالی که پیوسته زشتیهای دیگران را میبینند.
افلا تعقلون یعنی آیا نمیاندیشید؟ رفتار این گونه انسانها، نه تنها در خور سرزنش، بلکه شگفت آور است، زیرا با منطق عقل ناسازگار و در تضاد است. این بی خردی از آنجا ناشی میشود که:
آنها میخواهند با امر به معروف و نهی از منکر دیگران را به کمال برسانند و از گمراهی برهانند، در حالی که از نظر عقل، نجات خود بر نجات دیگران مقدم است، پس چرا عقل خود را به کار نمیگیرند؟ (أَفَلَا تَعْقِلُونَ).
اگر با امر به معروف و نهی از منکر در صدد اصلاح دیگرانند، مگر نمیدانند که با عمل خود، آنها را به گناه تشویق میکنند؟ آیا در شیوه آنها تناقض نیست؟ و آیا افراد عاقل این گونه عمل میکنند؟ (أَفَلَا تَعْقِلُونَ).
مگر نه این است که اینان با رفتار خود، تاثیر سخن خود را از بین میبرند!؟ مگر هیچ عاقلی زحمت و تلاش خود (امر به معروف و نهی از منکر) را این گونه بر باد میدهد؟ آیا فکر و اندیشه ندارند؟ (أَفَلَا تَعْقِلُونَ).
این توجیه هر چند متوجه دانشمندان یهود است، ولی در حقیقت متوجه کسانی است که این رویه را پیشه خود ساختهاند و بین گفتار و رفتارشان فاصله و جدایی وجود دارد، و به تعبیر فیض کاشانی این آیه در حق همه کسانی که از حق دم میزنند و به باطل عمل میکنند، جاری است[۱۶۸]
قرآن کریم در آیه دیگر مومنان را مورد خطاب قرار داده و بشدت توبیخ کرده است:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ، كَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ[۱۶۹]
ای کسانی که ایمان آوردهاید! چرا آنچه را که عمل نمیکنید، میگویید، این که سخنی بگویید و انجام ندهید، خداوند را به خشم میآورد.
اخلاص و تعهد
کسانی میتوانند در امر به معروف و نهی از منکر موفق باشند که هم اخلاص داشته باشند و فارغ از طمع و چشم داشت برای انجام وظیفه و اصلاح، به امر و نهی همت گمارند و هم سوز تعهد نسبت به دیگران وجود آنان را گرفته باشد. رسول خدا باید اسوه آمران به معروف و ناهیان از منکر باشد. خداوند دربارهٔ تعهد و سوز آن بزرگوار میفرماید:
عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ[۱۷۰]
رنجهای شما بر او سخت است و اصرار بر هدایت شما دارد و نسبت به مومنان رئوف و مهربان است.
لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ[۱۷۱]
گویی میخواهی از شدت اندوه این که مومنان ایمان نمیآورند جان خود را فدا کنی.
فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ عَلَى آثَارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِيثِ أَسَفًا[۱۷۲]
گویی اگر به این سخن ایمان نیاوردند، تو خود را از اندوه در پیگیری (کار)شان هلاک کنی.
فَلَا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَرَاتٍ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِمَا يَصْنَعُونَ[۱۷۳]
پس مبادا جانت به خاطر شدت تاسف بر آنان از دست برود. خداوند به آنچه انجام میدهند، داناست.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با این سوز و گدازی که نسبت به هدایت خلق داشتند، از سر محبت و دلسوزی و فقط برای انجام وظیفه و کسب رضای خدا قیام کردند و به امر و نهی پرداختند و این سیره همه پیامبران بوده است. وقتی رسولان الهی برای هدایت مردم وارد انطاکیه شدند و آنان را به توحید و نفی شرک دعوت کردند، مورد تکذیب قرار گرفتند ولی ناگاه مردی دوان دوان از دورترین جای شهر سر رسید و فریاد زد:
قَالَ يَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ، اتَّبِعُوا مَنْ لَا يَسْأَلُكُمْ أَجْرًا وَهُمْ مُهْتَدُونَ[۱۷۴]
ای قوم من، از فرستادگان خدا پیروی کنید. از کسانی اطاعت کنید که از شما مزد نمیخواهند و خود هدایت یافتهاند.
دو ویژگی اخلاص و صداقت (هم گونی زبان و عمل) آن چنان بارز و موثر بود که مومن آل یس در هواداری خود از رسولان به آن دو استناد کرد. مخالفان پیامبران نیز سعی میکردند اخلاص پیامبران را نزد مردم خدشه دار کنند و آنان را طالبان مقام و موقعیت معرفی کرده و مردم را از گرویدن بدانان باز دارند:
فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ مَا هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُرِيدُ أَنْ يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ[۱۷۵]
تحمل و سعه صدر
باز داشتن فرد از بدیها و فرا خواندن او به سوی نیکی در واقع نوعی مقابله با امیال غریزی و خواستههای شهوانی اوست، از این رو تحمل و شنیدن امر و نهی چندان به مذاق افراد خوشانید نیست و چه بسا موجب تمرد، و لجاجت و واکنش منفی ایشان گردد؛ وانگهی چون گنه کار توان برخورد منطقی با آمر و ناهی را ندارد در برخورد سالم و مستدل با او، خود را محکوم میبیند، میکوشد تا با بهانه جویی، هتاکی، توجیه گری، جار و جنجال و گاهی با دروغ و تهمت، آب را گل آلود و فضا را تاریک سازد و در این محیط غبار آلود، زشتی گناه خود را کمرنگ نشان دهد و اگر توانست، حیثیت آمر و ناهی را خدشه دار کند.
اینها نمونهای از مشکلات بسیاری است که آمران و ناهیان متعهد، به مقتضای مسؤولیت خطیری که بر عهده گرفتهاند، با آن دست به گریبان هستند. این عزیزان اگر خدای نخواسته، افرادی ضعیف، کم ظرفیت، زود خشم و کینه توز باشند، هنوز دیگری را اصلاح نکرده، خود سقوط خواهند کرد. ظرافت و حساسیت موضوع امر و نهی اقتضا میکند که آمر و ناهی علاوه بر کمک گرفتن از خداوند، بررسی دقیق جوانب قضایا و انجام اقدامات سنجیده و به موقع، فردی دریا دل، حلیم و پذیرای مشکلات بوده و در دشواریهای ناشی از برخورد با مجرمان صبور باشد، زود از کوره در نرود، خود را نبازد و با حوادث پیش آمدها با سینهای باز و روحیهای قوی و بالا برخورد کند.
انبیای الهی نیز اگر از نعمت ارزشمند سعه صدر برخوردار نبودند، هرگز نمیتوانستند، از عهده رسالتهای سنگینی که خداوند بر دوششان نهاده برآیند.
حضرت موسی (علیه السلام)، پس از دریافت ماموریت الهی خویش در اولین درخواستی که از خداوند دارد، به درگاه با عظمت او عرض میکند:
رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي[۱۷۶]
پروردگارا، سینهام را گشاده کن!
خدای متعال نیز وقتی مهمترین و گران بهاترین امدادهای خود را بر پیامبر بزرگوار اسلام یادآوری میکند، در راس همه آنها از شرح صدر او نام میبرد و میفرماید:
أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ[۱۷۷]
آیا ما سینه تو را گشاده نساختیم.
تحمل و سعه صدر، خصلت و ویژگیهای لازم و ضروری آمر به معروف و ناهی از منکر است. برخورد پیامبران را با سخنان ناروا و دشنامهای مخالفان ملاحظه کنید:
لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ، قَالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاكَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ، قَالَ يَا قَوْمِ لَيْسَ بِي ضَلَالَةٌ وَلَكِنِّي رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ[۱۷۸]
ما نوح را به سوی قومش فرستادیم.... پس اشراف قومش به او گفتند: ما تو را در گمراهی آشکار میبینیم. او گفت: ای قوم من، هیچ گونه گمراهی در من نیست، بلکه من فرستادهای از جانب پروردگار جهانیانم.
وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًا ... قَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاكَ فِي سَفَاهَةٍ وَإِنَّا لَنَظُنُّكَ مِنَ الْكَاذِبِينَ، قَالَ يَا قَوْمِ لَيْسَ بِي سَفَاهَةٌ وَلَكِنِّي رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ[۱۷۹]
و به سوی قوم عاد برادرشان هود را فر ستادیم. - پس اشراف کافر قوم گفتند: ما تو را در سفاهت (سبک مغزی) میبینیم و مسلما تو را از دروغگویان میدانیم. او گفت: ای قوم من، مرا هیچ سفاهتی نیست ولکن من فرستاده پروردگار جهانیانم.
وَلَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ فَصَبَرُوا عَلَى مَا كُذِّبُوا وَأُوذُوا[۱۸۰]
پیامبرانی قبل از تو تکذیب و دروغگو شمرده شدند پس بر این تکذیبها و آزارها صبر و استقامت کردند.
پایبندی به حدود الهی
امر به معروف و نهی از منکر دو واجب با اهمیت است که باید به طور صحیح انجام گیرد. اگر انجام دهنده این دو واجب در حال انجام وظیفه، ضوابط و حدود شرعی را لحاظ نکند، کار او حتی تاثیر منفی خواهد داشت. منکرات یا پنهان صورت میگیرد یا آشکارا و در ملا عام؛ در صورتی که ارتکاب منکر علنی باشد، بر همه مسلمانان لازم است با وجود شرایط، مرتکب را نهی کنند و چنانچه اقدام عملی لازم بود، افراد حکومتی باید دخالت کنند و مرتکب را از ارتکاب منکر باز دارند و اما اگر ارتکاب منکر در خفا و پنهانی است، دو صورت دارد:
الف: گناهی است که آثار سوء آن فقط متوجه انجام دهنده آن میشود و به مصالح عمومی و اجتماعی خلل و نقصی وارد نمیسازد، در چنین صورتی، افراد مسلمان و متعهد حق ندارند تجسس کرده و این جرائم را کشف نموده و جلوی آن را بگیرند. قرآن میفرماید:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا[۱۸۱]
ای مومنان از بسیاری از گمانها دوری کنید، زیرا بعضی گمانها گناهند، و تجسس نکنید.
ب: گناهان و جرایمی که در صورت وقوع، زیان آنها علاوه بر انجام دهنده، دامنگیر عموم یا بخشی از آحاد جامعه نیز میشود، مثل دزدی، رشوه خواری، توطئه علیه نظام و... در این قبیل موارد باید با رعایت مراتب امر به معروف، اقدام کرد و اطلاعت خود را در اختیار ماموران حکومتی نیز قرار داد تا اقدام لازم را انجام دهند.
اگر آمر و ناهی بدون رعایت حدود و ضوابط فوق، اقدام کند، عمل او قطعا نتیجه منفی خواهد داشت.
فصل چهارم: عوامل و عواقب بی اعتنایی به امر به معروف و نهی از منکر
راف کافر قوم نوح گفتند: این مرد جز بشری همانند شما نیست که میخواهد بر شما آقایی کند.
عوامل بی اعتنایی به مسئولیتهای اجتماعی
پس از روشن شدن ارزش و اهمیت امر به معروف و نهی از منکر، این سوال مطرح است که چرا بسیاری از مسلمانان توجه و اهتمام لازم به این اصل اسلامی را ندارند، نه برای جلوگیری از مفاسد و منکرات اقدام به نهی از منکر میکنند و نه برای تحقق خوبیها امر به معروف میکنند؟
بر اساس بینش قرآن کریم، در بین آحاد امت اسلامی، رابطه و پیوند ولایت وجود دارد و مومنان اولیای یکدیگرند، این رو پیوسته در صدد اصلاح یکدیگر و امر به معروف و نهی از منکر باشند:
وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ[۱۸۲]
مردان مومن و زنان مومن، بعضی اولیای بعض دیگرند، امر به معروف و نهی از منکر میکنند.
در این آیه شریفه خداوند تمام مومنان را با تفاوتهایی که از نظر جنس (مرد و زن) دارند، دارای یک حقیقت میداند و آن این که هیچ گونه اختلاف و تفرقهای در میان آنها وجود ندارد، و نشانه آن این است که هر کدام نسبت به دیگری احساس وظیفه و مسؤولیت کرده و برای او تلاش میکند. پس امر به معروف و نهی از منکر برخاسته از رشته ولایت است که همه اعضای جامعه را به هم پیوند میدهد. این ولایت روحی است که پیکر امت اسلامی را به وحدت میرساند.[۱۸۳]
با همه این تاکیدات، کم نیستند کسانی که خود را مسلمان میدانند، لیکن از مسائل جامعه اسلامی با بی تفاوتی عبور میکنند، همانها که امیر مومنان (علیه السلام) از ایشان به میت تعبیر میکند:
ٍ وَ مِنْهُمْ تَارِكٌ لِإِنْكَارِ الْمُنْكَرِ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ وَ يَدِهِ فَذَلِكَ مَيِّتُ الْأَحْيَاءِ [۱۸۴]
و برخی از آنها منکر را با زبان و قلب و دست انکار نمیکند پس او مرده زندگان است.
همان گونه که رشد، تنفس و واکنش در برابر عوامل بیرونی از علایم حیات طبیعی موجود زنده تلقی میشود، حیات انسانی نیز دارای علامتهایی از جمله برخورد انکارآمیز با زشتیها است. آنان که هیچ گونه احساس و تکلیفی در مقابل مفاسد ندارند مردهاند، مردگانی که در بین زندگان راه میروند. چنین افرادی دارای شخصیت متعادل انسانی نیستند و روح آنها واژگون است:
فَمَنْ لَمْ يَعْرِفْ بِقَلْبِهِ مَعْرُوفاً وَ لَمْ يُنْكِرْ مُنْكَراً قُلِبَ فَجُعِلَ أَعْلَاهُ أَسْفَلَه و أَسْفَلَه أَعْلَاهُ [۱۸۵]
آن کسی که با قلب خویش کار پسندیدهای را (به پسندیدگی) نشناخت و منکر را انکار نکرد، وارونه گردیده و بالایش پایین، و پایینش بالا قرار گرفته است (استحاله شده و حقایق را درست نمیفهمد)!؟
بی اعتنایی به مسؤولیتهای اجتماعی، عوامل گوناگونی دارد که برخی ریشه در ضعف بینشهای فکری و برخی دیگر ریشه در ضعف شخصیت روحی دارند. در این جا به ذکر برخی از آنها میپردازیم:
ترس از ضررهای مالی و جانی
آنان که حفظ خود را از حفظ کیان اسلام برتر و بالاتر میدانند هر جا امر به معروف و نهی از منکر برایشان صدمهای به همراه داشته باشد و در آن احتمال خطری بدهند عقب نشینی میکنند و لب فرو میبندند. امام باقر (علیه السلام) فرمود:
يَكُونُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ قَوْمٌ يُتَّبَعُ فِيهِمْ قَوْمٌ مُرَاءُونَ يَتَقَرَّءُونَ وَ يَتَنَسَّكُونَ حُدَثَاءُ سُفَهَاءُ لَا يُوجِبُونَ أَمْراً بِمَعْرُوفٍ وَ لَا نَهْياً عَنْ مُنْكَرٍ إِلَّا إِذَا أَمِنُوا الضَّرَرَ يَطْلُبُونَ لِأَنْفُسِهِمُ الرُّخَصَ وَ الْمَعَاذِيرَ يَتَّبِعُونَ زَلَّاتِ الْعُلَمَاءِ وَ فَسَادَ عَمَلِهِمْ يُقْبِلُونَ عَلَى الصَّلَاةِ وَ الصِّيَامِ وَ مَا لَا يَكْلِمُهُمْ فِي نَفْسٍ وَ لَا مَالٍ وَ لَوْ أَضَرَّتِ الصَّلَاةُ بِسَائِرِ مَا يَعْمَلُونَ بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَبْدَانِهِمْ لَرَفَضُوهَا كَمَا رَفَضُوا أَسْمَى الْفَرَائِضِ وَ أَشْرَفَهَا [۱۸۶]
در آخر الزمان از قومی پیروی خواهد شد که گروهی از آنها ریا کارند و به عبادت و زهد میپردازند، تازه کارانی سفیهاند که امر به معروف و نهی از منکر نمیکنند، مگر وقتی که از ضرر و خطر در ایمن باشند، برای (فرار از تکلیف) به دنبال بهانه و رخصت میگردند، از لغزش و اعمال بد دانشمندان جستجو میکنند، به نماز و روزه و هر چه برایشان ضرر جانی و مالی نداشته باشد، رو می آورندت و اگر نماز هم برایشان ضرر مادی داشته باشد، آن را ترک میکنند همان طور که برترین و ارزشمندترین واجبات (امر به معروف و نهی از منکر) را رها کردهاند.
امام حسین (علیه السلام) میفرماید:
َ النَّاسُ عَبِيدُ الدُّنْيَا وَ الدِّينُ لَعِقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ يَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَايِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّيَّانُون
مردم برده دنیایند و دین لقلقه زبان شان است. تا وقتی دنبال دین میگردند که روزی و آسایش آنها تامین باشد و آن گاه که به بلا دچار شوند، دینداران اندک میگردند.
ضعف غیرت دینی
مومن نسبت به احکام الهی غیور است و نمیتواند تماشاگر تعدی به حدود و دستورات خداوند باشد. از این رو، به امر به معروف و نهی از منکر میپردازد، و آن که از این غیرت نصیب لازم را ندارد، با بی تفاوتی از چنین صحنههایی میگذرد.
حضرت امیر (علیه السلام) در دوران حکومت خود، پیوسته با چنین افراد سست عقیده و کم تحرک در میان اصحاب خود رو به رو بود و از آنها گلایه داشت:
...فَقُبْحاً لَكُمْ وَ تَرَحاً حِينَ صِرْتُمْ غَرَضاً يُرْمَى، يُغَارُ عَلَيْكُمْ وَ لَا تُغِيرُونَ، وَ تُغْزَوْنَ وَ لَا تَغْزُونَ، وَ يُعْصَى اللَّهُ فِيكُمْ وَ تَرْضَوْنَ... یيَا أَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَ لَا رِجَالَ حُلُومُ الْأَطْفَالِ وَ عُقُولُ رَبَّاتِ الْحِجَالِ... قَاتَلَكُمُ اللَّهُ لَقَدْ مَلَأْتُمْ قَلْبِي قَيْحاً وَ شَحَنْتُمْ صَدْرِي غَيْظاً [۱۸۷]
زشت باد روهایتان و غمین باد دلهایتان که آماج تیرهای دشمنان قرار گرفتهاید! مال شما را به یغما میبرند و واکنش نشان نمیدهید، با شما میجنگند و شما نمیجنگید. خدا را معصیت میکنند و شما راضی هستید... ای مرد نمایان نامرد! که عقلتان کودکانه است و به حجله نشینان نو عروس میماند... خدا شما را بکشد که دلم را چرکین ساختید و سینهام را از خشم آکندید.
طمع کاری
طمع، زبان امر به معروف و نهی از منکر را به زبان تملق و چاپلوسی تبدیل میکند و پیوسته در این اندیشه است که چگونه و با چه الفاضی سخن بگوید که بیشتر و بهتر بتواند توجه صاحبان زور و زر را به خود جلب کند و خود را محبوب آنان سازد. انسان تا در بند مادیات است و به آنچه خداوند و از حلال به او روزی کرده قانع نیست، نمیتواند آزادانه امر به معروف و نهی از منکر کند آنگاه زبان و قلم انسان آزاد میگردد و آزادانه امر و نهی میکند که دل او از بند طمع رها گردد و این مقام انسانهای والایی چون ابوذر است. امام صادق (علیه السلام) میفرماید:
عثمان دویست دینار توسط دو تن از غلامانش برای ابوذر فرستاده و به او پیغام داد که از آن برای نیازهای خویش استفاده کند. ابوذر پرسید آیا به هر یک از مسلمین هستم و مقدار پرداخته است؟ گفتند: نه! گفت من نیز یکی از مسلمین هستم و هر چه سهم آنان باشد برای من نیز کافی است. گفتند: عثمان میگوید: این پول از ثروت خالص خودم میباشد و قسم یاد کرده که با حرام آمیخته نشده و جز از راه حلال به دست نیامده است. جواب داد: من نیازی به این پولها ندارم، زیرا اکنون از غنیترین مردم هستم! پرسیدند: خدا ترا عافیت دهد، ما که در خانه ات چیزی نمییابیم! پاسخ داد: آری در زیر این پوشش که مشاهده میکنید، یک گرده نان جو هست که تا چند روز مرا کافی است. بنابراین پولها را میخواهم چه کنم (و اما این که گفتم من غنیترین مردم هستم برای این است که) من با ولایت علی بن ابی طالب و عترت طاهرین او که راه حق را در مینوردند احساس بی نیازی میکنم....[۱۸۸]
همین عزت نفس و مناعت طبع ابوذر بود که او را وا میداشت تا بدون اندک واهمهای بر ثروت اندوزان جامعه بشورد و بر سر آنان فریاد بکشد. چنان که در دوران اقامت خود در شام همه روزه در بر کاخ سبز معاویه حاضر میشد و با صدای بلند فریاد میکشید:
اتتکم القطار بحمل النار، اللهم العن العامرین بالمعروف التارکین له، اللهم العن الناهین و عن المنکر المرتکبین له[۱۸۹]
قطار (شتران حامل زر و سیم) برایتان آتش (عذاب الهی را) آورده است. خدایا لعنت کن آمران به معروفی را که خود آن را ترک میکنند! خدایا لعنت کن ناهیان از منکری را که خود آن را مرتکب میشوند!
در تاریخ معاصر ما نیز راد مردان ابوذر گونهای یافت میشوند که رمز بی باکی و آزادگی خود را در بیان مفاسد اجتماعی و رسوا سازی زورمداران، تنها در نداشتن طمع به زخارف دنیوی میدانستند. شهید مدرس یکی از این بزرگان است. او دربارهٔ خود چنین میگوید:
اگر من نسبت به بسیاری از اسرا آزادانه اظهار عقیده میکنم و هر حرف حقی را بی پروا میزنم. برای آن است که چیزی ندارم و از کسی هم چیزی نمیخواهم. اگر شما هم بار خود را سبک کنید و توقع را کم کنید، آزاد میشوید ... باید جان انسان از هر گونه قید و بندی آزاد باشد، تا مراتب انسانیت و آزادگی خویش را حفظ کند.[۱۹۰]
بی اثر پنداشتن امر و نهی
برخی از مسلمانان با این پندار که امر و نهی ایشان موثر نیست و کسی سخن ایشان را نمیپذیرد، از انجام تکلیف سر باز میزنند و امر به معروف و نهی از منکر را ترک میگویند و گمان میکنند با چنین منطقی از خود سلب تکلیف میکردهاند و دیگر در قبال آنچه در جامعه میگذرد، وظیفهای ندارند.
گر چه ممکن است چنین افرادی در قلب خود از ترک معروف و ارتکاب منکر توسط دیگران راضی نباشند، لیکن عذری برای اسقاط تکلیف امر و نهی نمیشود؛ زیرا چنان که گذشت، امر به معروف و نهی از منکر، مراحل و مراتبی دارد که یکی از آنها گفتن با زبان است. از این گذشته، امر به معروف و نهی از منکر، یک تکلیف فردی نیست که اگر سخن از یک نفر، آن هم یک بار موثر واقع نشد، او بتواند با چنین بهانهای از خود، سلب مسؤولیت کند. حارث بن مغیره میگوید: شبی در راه مدینه به حضرت صادق (علیه السلام) برخوردم حضرت ضمن سخنانی به من فرمود:
أَمَا لَيُحْمَلَنَّ ذُنُوبُ سُفَهَائِكُمْ عَلَى عُلَمَائِكُم.
(آگاه باشید! همانا گناهان نادانان شما به حساب دانایانتان گذاشته میشود) و از من گذشتند. (این سخن بر من گران آمد. از این رو) به (منزل) آن حضرت مراجعه کردم، اذن خواستم سپس وارد شده عرض کردم: شما آن شب به من چنین فرمودید و سخن شما موجب نگرانی من شد، چگونه گناه نادانان ما را به حساب ما میگذارند؟ حضرت فرمود:
نعم َ مَا يَمْنَعُكُمْ إِذَا بَلَغَكُمْ عَنِ الرَّجُلِ مِنْكُمْ مَا تَكْرَهُونَ مَا يَدْخُلُ عَلَيْنَا مِنْهُ الْعَيْبُ عِنْدَ النَّاسِ وَ الْأَذَى أَنْ تَأْتُوهُ وَ تَعِظُوهُ وَ تَقُولُوا لَهُ قَوْلًا بَلِيغا.
(آری چنین است! چرا وقتی آگاه میشوید که یکی از شما (شیعیان) کار ناپسندی انجام میدهد که موجب آزار ماست و نزد مردم عیب شمرده میشود، به سراغ او نمیروید و او را سرزنش و موعظه نمیکنید و با گفتاری رسا با او سخن نمیگویید؟)
عرض کردم: چون از ما نمیپذیرد و گوش به حرف ما نمیدهد حضرت فرمود:
فَإِذًا فَاهْجُرُوهُ عِنْدَ ذَلِكَ وَ اجْتَنِبُوا مُجَالَسَتَه[۱۹۱](در این صورت از او دوری کنید و از همنشینی با او خودداری بورزید!)
روحیه سازشکاری
در این که مومن باید اهل رفق و مدارا باشد و با سختیها و تندیهای مردم بسازد، تردیدی نیست. لیکن رفق، مدارا و همه خلقیات پسندیدهای که اسلام آنها را میستاید در واقع، از این جهت ارزشمند هستند که زمینه ساز اجرای حدود الهی و پرهیز از معاصی اند. بنابراین اگر مراد دایر شود، بین نهی از منکر - هر چند موجب آزردگی خاطر فرد معصیت کار شود - یا سکوت و لبخند و بی اعتنایی در برابر وقوع منکر، به طور قطع، حالت اول بر حالت دوم ترجیح دارد.
متاسفانه، برخی با این توجیه غلط که در برخورد با مردم باید اهل رفق و مدارا بود و از خود نرمش نشان داد، در برابر صحنههای وقوع معصیت، سکوت میکنند و از ابراز واکنش و نهی از منکر میپرهیزند. اینان با داشتن چنین روحیه سازشکاری صلاحیت اقامه حدود الهی و احیای دین او را ندارند. حضرت علی (علیه السلام) با صراحت در این باره میفرماید:
لَا يُقِيمُ أَمْرَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ تَعَالَى إِلَّا- مَنْ لَا يُصَانِعُ وَ لَا يُضَارِعُ وَ لَا يَتَّبِعُ الْمَطَامِع[۱۹۲]
حکم خداوند سبحان را اجرا نمیکند مگر کسی که سازشکاری نمیکند و همرنگ جماعت (گناهکار) نمیشوند و طمع نمیورزد!
کسانی که در برخورد با معاصی به خاطر پرهیز از آزرده ساختن معصیت کار، او را نهی از منکر نمیکنند، در حقیقت خشنودی خلق را بر خشنودی خداوند ترجیح میدهند و برای این که بندگان خدا را از خود راضی نگه دارند، موجبات خشم خدای خویش را فراهم میسازند. حضرت زین العابدین (علیه السلام) به خطیبی که برای خشنودی یزید بن معاویه زبان از نهی او فرو بسته بود و بر روی منبر در ستایش آل ابی سفیان سخن میگفت، فرمود:
وَيْلَكَ- أَيُّهَا الْخَاطِبُ اشْتَرَيْتَ مَرْضَاةَ الْمَخْلُوقِ بِسَخَطِ الْخَالِقِ- فَتَبَوَّأْ مَقْعَدَكَ مِنَ النَّار[۱۹۳]
وای بر تو ای سخنران! تو خشنودی آفریده را به قیمت خشم آفریننده خریدهای پس جایگاهت پر از آتش باد.
امام صادق (علیه السلام) در نصیحت به کسانی که به وسیله دوری از دین در صدد نزدیک شدن به مردم هستند میفرماید:
لَا تُسْخِطُوا اللَّهَ بِرِضَا أَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ وَ لَا تَتَقَرَّبُوا إِلَى أَحَدٍ مِنَ الْخَلْقِ بِتَبَاعُدٍ مِنَ اللَّه[۱۹۴]
برای خشنودی بنده، خدا را خشمگین نسازید و به قیمت دوری از خدا به مردم نزدیک نشوید.
اعتقاد به جبر
بحث جبر یک مساله اعتقادی و کلامی است. ولی آثار شوم آن پیوسته مورد استفاده و بهره برداری رژیمهای طاغوتی و ستمگر بوده است، جباران با شعار جبر و مشیت الهی از یک سو اعمال جنایت کارانه خود را توجیه میکردند و از سوی دیگر، امر کنندگان به معروف و نهی کنندگان از منکر و اصلاح طلبان را محکوم کرده، میگفتند شما علیه خواست و مشیت الهی قیام میکنید.
ابو علی حبایی یکی از بزرگان معتزله میگوید: اول کسی که معتقد به جبر شد، معاویه بود. قاضی عبد الجبار گوید:
معاویه اظهار میکرد که آن چه انجام میدهد به قضای الهی بوده و مخلوق خداست تا مردم گمان کنند که او درست میگوید و اعمالش صحیح است و از جانب خداوند، پیشوا قرار گرفته است. این رویه به دیگر حاکمان بنی امیه نیز سرایت کرد[۱۹۵]
قیام امام حسین (علیه السلام) که برای احیای امر به معروف و نهی از منکر انجام گرفت، از سوی یزید بن معاویه با شعار جبر تخطئه شد که این قیام بر خلاف مشیت الهی بوده است!
وقتی سر امام حسین (علیه السلام) را در مجلس یزید حاضر کردند، او خطاب به حاضران گفت: حسین بر من افتخار میکرد و میگفت: پدرم برتر از پدر تو، و مادرم برتر از مادرت و جدم برتر از جد توست و خودم برتر از تو هستم و همین ادعا موجب قتل او گشت، اما این که پدرش را از پدر من بالاتر میدانست، درست نیست، چون پدرم با پدر او محاجه کرد و خداوند پدرم را بر او غالب ساخت و اما این که مادرش را بالاتر از مادرم میدانست، البته چنین است زیرا فاطمه دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از مادر من افضل است و اما این که جدش را از جد من بالاتر میدانست، جای تردید نیست، چون هیچ مسلمانی نمیتواند خود را بالاتر از پیامبر بداند و اما این که میگفت: من بالاتر از تو هستم گویا در قرآن نخوانده بود که ملک از آن خداست به هر کس که بخواهد میدهد و از هر کس که بخواهد باز پس میگیرد[۱۹۶]
این تفکر خطرناک چنان از سوی بنی امیه ترویج شده بود که یکی از اصحاب امام صادق (علیه السلام) نیز با خواندن همین آیه، از حضرت سوال کرد: آیا خداوند حکومت و سلطنت را به بنی امیه نداده است؟ (یعنی اگر چنین است پس اعتراض و قیام معنی ندارد)، حضرت در پاسخ فرمود:
آن گونه نیست که تو گمان کردهای، خداوند ملک را به ما عطا کرده است و بنی امیه از ما ربودهاند. مثل این که فردی صاحب پیراهنی باشد و دیگری از او بگیرد؛ غاصب هرگز مالک پیراهن نخواهد بود[۱۹۷]
مسلک جبر آثار بد اجتماعی زیادی دارد، مانند میکروب فلج، روح و اراده را فلج میکند. عقیده به جبر است که دست غارت زورگویان را درازتر و دست انتقام و دادخواهی ستمدیدگان را بسته تر میکند، آن کس که مقامی را غصب میکند یا مال و ثروت عمومی را ضبط نموده است، دم از موهبتهای الهی میزند و به عنوان اینکه هر کس هر چه دارد خدادادی است، بهترین سند را برای حقانیت و مشروعیت آنچه تصاحب کرده ارائه میدهد، و آن که از مواهب الهی محروم مانده به خود حق نمیدهد که اعتراض کند، زیرا فکر میکند که این اعتراض، اعتراض به تقدیر الهی و قسمت است[۱۹۸]
متاسفانه این تفکر خطرناک و فلج کننده، از سوی نویسندگان غربی به عنوان یک تفکر اسلامی معرفی شده است. به عنوان نمونه، ویل دورانت پس از اشاره به مساله جبر مینویسد:
در نتیجه این اعتقاد، (اعتقاد به قضا و قدر جبریگری)، مومنان سختترین مشکلات زندگی را با قلبی مطمئن تحمل میکردند، ولی همین عقیده در قرون اخیر مانع پیشرفت عربها گردیده است و اندیشه آنها را از کار انداخت[۱۹۹]
در حالی که قرآن کریم به عنوان معتبرترین سند اسلامی، در آیات فراوانی از آزادی و اختیار سخن میگوید:
ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ[۲۰۰]
در خشکی و دریا به واسطه کردار ناشایست مردم، فساد آشکار شده است.
وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ[۲۰۱]
خداوند چنین نیست که به آنها ظلم کند و آنها بودند که به خود ظلم میکردند.
إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا[۲۰۲]
ما راه را به او نشان دادیم، یا سپاس گزار است یا ناسپاس.
از نظر اسلام، فرد علاوه بر مسؤولیت و وظیفهای که نسبت به خویشتن دارد، در قبال اجتماع و دیگران نیز مسؤول است. معنای امر به معروف و نهی از منکر این است که ای انسان! تو تنها از نظر شخصی و فردی در برابر ذات پروردگار مسئول و متعهد نیستی، تو در مقابل اجتماع خود نیز باید پاسخ گو باشی.[۲۰۳]
برداشت غلط از انتظار فرج
برداشت غلط از انتظار فرج نیز یکی از عوامل سستی و رکود در انجام وظیفه امر به معروف و نهی از منکر تلقی میشود. رهبر فقید انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی قدس سره در بیانات خود برداشتهای ناروا از انتظار فرج را این گونه توضیح دادهاند:
الف - بعضیها انتظار فرج را به این میدانند که در مسجد حسینیه و منزل بنشینند و دعا کنند و فرج امام زمان سلام الله علیه را از خداوند بخواهند. اینها مردم صالحی هستند، بلکه بعضی از آنها را که من سابقا میشناختم بسیار مرد صالحی بود. یک اسبی هم خریده بود، یک شمشیری هم داشت و منتظر حضرت صاحب سلام الله علیه بود، اینها به تکالیف شرعی خودشان هم عمل میکردند و نهی از منکر هم میکردند و امر به معروف هم میکردند، لکن غیر از این کاری ازشان نمیآمد و فکر این مهم که یک کاری بکنند نبودند.
ب - یک دستهای میگفتند که عالم باید پر معصیت بشود تا حضرت بیاید، ما باید نهی از منکر نکنیم، امر به معروف هم نکنیم تا مردم هر کاری میخواهند بکنند، گناه زیاد بشود تا فرج نزدیک بشود.
ج - یک دستهای میگفتند باید دامن زد به گناهها، دعوت کرد مردم را به گناهها تا دنیا پر از ظلم و جور بشود و حضرت سلام الله علیه تشریف بیاورند، در بین این دسته منحرفهایی هم بودند که برای مقاصدی به این دامن میزدند، اشخاص ساده لوح هم بودند[۲۰۴].
آیا با چنین توهماتی میتوان از یک اصل ضروری دین یعنی امر به معروف و نهی از منکر دست برداشت؟ آیا کسی از دانشمندان فقیهان شیعه، تکلیف امر به معروف و نهی از منکر را در عصر غیبت حضرت ولی عصر (عج) ساقط دانسته است؟ و اگر به فرض، روایتی هم در این باره داشته باشیم میتواند قابل اعتماد باشد؟ به تعبیر حضرت امام رضوان الله علیه:
ما اگر فرض میکردیم دویست تا روایت هم در این باب داشتند، همه را به دیوار میزدیم برای این که خلاف آیات قرآن است، اگر روایتی بیاید و بگوید که نهی از منکر نباید کرد، این را باید به دیوار زد، این گونه روایات قابل عمل نیست[۲۰۵]
در آثار متفکر بزرگ استاد شهید مطهری نیز به رابطه انتظار فرج و امر به معروف توجه شده است:
انتظار فرج دو گونه است: انتظاری که سازنده است، تحرک بخش است، و تعهدآور است و انتظاری که ویرانگر است، باز دارنده است، فلج کننده است و نوعی اباحیگری محسوب میشود.
انتظار ویرانگر این است که قیام مهدی موعود ماهیت انفجاری دارد، فقط و فقط از گسترش و اشاعه و رواج ظلمها و تبعیضها و اختناقها و حق کشیها ناشی میشود، بنابراین هر اصلاحی محکوم است، زیرا تا در صحنه اجتماع نقطه روشنی هست، دست غیبت ظاهر نمیشود، و بر عکس، هر گناه و هر فساد و هر ظلم و هر حق کشی به حکم این که مقدمه اصلاح کلی است و انفجار را قریب الوقوع میکند، رواست، پس کمک به تسریع در ظهور و بهترین شکل انتظار، ترویج و اشاعه فساد است. این گروه طبعا به مصلحان و مجاهدان و آمران به معروف و ناهیان از منکر با نوعی بغض و عداوت مینگرند، زیرا آنان را از تاخیر اندازان ظهور و قیام مهدی موعود (عج) میشمارند.
ولی آیات قرآن کریم در جهت عکس برداشت بالاست. از این آیات استفاده میشود که ظهور مهدی موعود (عج) حلقهای است از حلقههای مبارزه اهل حق و اهل باطل که به پیروزی اهل حق منتهی میشود، سهیم بودن یک فرد در این سعادت بسته به این است که آن فرد در عمل جزو گروه اهل حق باشد[۲۰۶].
وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا...[۲۰۷]
خداوند به مومنان و شایسته کاران وعده داده است که آنان را جانشینان زمین قرار دهد، دینی که برای آنها پسندیده است را مستقر سازد، دوران خوف آنان را تبدیل به دوران امنیت کند (دشمنان آنان را نابود سازد). بدون بدون ترس و واهمه خدای خویش را بپرستند و اطاعت غیر خدا را گردن ننهند، و چیزی در عبادت و یا طاعت، شریک حق نسازند.
انزواطلبی
تفکر دوری از مردم، انزواطلبی و گریز از جامعه نیز از جمله عوامل بی اعتنایی و سستی در امر به معروف و نهی از منکر است. در حالی که تعلیمات اسلامی حضور در اجتماعات مورد تاکید قرار گرفته، و این حضور از جهات گوناگون ثمربخش و مفید تلقی شده است.
در عصر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که عدهای از اصحاب در صفه به سر میبردند، علاقه به عبادت فردی و دوری از مردم در برخی از آنها به وجود آمده بود، لیکن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به یادآوری اهمیت امر به معروف و نهی از منکر، آنها را از سقوط نجات داد. امیر مومنان (علیه السلام) فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به اهل صفه سرکشی میکرد، زیرا آنها میهمان حضرت بودند. در یکی از این ملاقاتها، سعد بن اشج برخاست و عرض کرد: من خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و حاضران را شاهد میگیرم که خواب بر من حرام است (و تمام همتم را صرف عبادت در شب میکنم) حضرت برای تصحیح اندیشه غلط او فرمود:
تو با این گونه ریاضت و عبادت کاری نکردهای، چرا که اگر با مردم ارتباط نداشته باشی، چگونه میتوانی امر به معروف و نهی از منکر کنی؟ آن گروهی که امر به معروف و نهی از منکر نمیکنند بد گروهی هستند[۲۰۸]
متاسفانه برخی گمان کردهاند که با دوری از جامعه، وظیفه امر به معروف و نهی از منکر ساقط میشود، و چون انجام این وظیفه را با خطرات و مشکلاتی دانستهاند، در صدد سبک کردن تکلیف خود بودهاند، در حالی که رها کردن جامعه در شرایطی که آتش فتنه و گناه آن را فرا گرفته است، خود گناهی نابخشودنی است. علاوه بر این، نتیجه این گونه تفکر آن است که انسانهای صالح با دوری از جامعه زمینه فساد بیشتر و حاکمیت مطلق تبهکاران را فراهم میآورند، تا آنان بدون احساس مزاحمت به جنایت بپردازند.
انکار مسئولیتهای اجتماعی
در بینش اسلامی اصلاح خود با اصلاح جامعه پیوند داشته و با همدیگر ناسازگاری ندارد، به این معنی که هیچ یک به بهای حفظ دیگری قربانی نمیشود و برای پرداختن به یکی، چشم پوشی از دیگری روا نیست، بلکه انجام وظیفه فردی همراه انجام تکالیف و مسؤولیتهای اجتماعی از مسلمانان خواسته شده است.
در تفکر اسلامی فرد و جامعه دارای تاثیری متقابل و ارتباط دو جانبهاند، و اصلاح هر یک در اصلاح دیگری تاثیر دارد، چه این که فساد یکی، دیگری را نیز به فساد میکشاند. وقتی محیط اجتماعی به سوی آلودگی حرکت کند، حفظ افراد، دشوار خواهد بود. چه این که با ریشه کن کردن آلودگیهای اجتماعی، زمینه رشد افراد نیز فراهم آید، از سوی دیگر هر کس با اصلاح خویش به اصلاح جامعه کمک میکند و حتی آنان که در صدد رفع تباهی از دیگران هستند، در جهت رشد خود نیز تلاش کردهاند.
کسانی که اصلاح خود را از اصلاح دیگران جدا میدانند و معتقدند که به جای تلاش برای نجات دیگران، تنها باید در فکر نجات خود بود، نه تنها از بینش صحیح اسلامی برخوردار نیستند، بلکه برداشت درستی از ماهیت جامعه و زندگی اجتماعی انسان ندارند.
نوع رابطه انسانها با یکدیگر، همچون ارتباط چوبهای کبریت که در یک قوطی در کنار هم قرار گرفتهاند نیست تا هر یک از دیگری بیگانه و جدا باشد، و حتی از نوع ارتباط اجزا و قطعات یک ماشین که از پیوستگی و ارتباط قوی تری برخوردارند، نیست، بلکه:
نیازهای مشترک اجتماعی و روابط ویژه انسان، انسانها را آن چنان به یکدیگر پیوند میزند و زندگی را آن چنان وحدت میبخشد که افراد را در حکم مسافرانی قرار میدهد که در یک اتومبیل یا یک هواپیما یا یک کشتی سوارند و به سوی مقصدی در حرکتند همه با هم به منزل میرسند و یا همه با هم از رفتن میمانند و همه با هم دچار خطر میگردند و سرنوشت یگانهای پیدا میکنند. چه زیبا مثلی آورده رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آنجا که فلسفه امر به معروف و نهی از منکر را بیان میکند:
گروهی از مردم در یک کشتی سوار شدند و کشتی سینه دریا را میشکافت و میرفت، هر یک از مسافران در جایگاه مخصوص خود نشسته بود. یکی از مسافران به عذر این که این جا که نشستهام جایگاه خودم است و تنها به خودم تعلق دارد، به وسیلهای که در اختیار داشت به سوراخ کردن همان نقطه پرداخت، اگر سایر مسافران هم آن جا دست او را گرفته و مانع میشدند، غرق نمیشدند و مانع غرق شدن آن بیچاره نیز میشدند[۲۰۹]
موارد چهارگانه اخیر، از جمله انحرافات فکری و برداشتهای غلطی است که در سستی جامعه برای قیام به امر به معروف و نهی از منکر تاثیر دارد؛ از این رو امر به معروف و نهی از منکر را باید یک اصل بنیادین که تفکر مسلمانان را زلال و ناخالصیهای آن را جدا میکند، تلقی کرد. آنان که این اصل را به خوبی شناختهاند، در دام چنین لغزشگاههای خطرناک قرار نمیگیرند. آنان:
اعتقاد به جبر را اعتقاد به مسؤولیت انسان.
انتظار فرج ویرانگر را به انتظار فرج سازنده.
انزوا و عزلت را به حضور و فعالیت در جامعه.
انکار مسؤولیتهای اجتماعی را به اعتقاد به مسؤولیتهای اجتماعی، تبدیل کردهاند.
عواقب بی اعتنایی به امر به معروف و نهی از منکر
ترک این مسؤولیت مهم اجتماعی پیامدهای در پی دارد که فرد و جامعه از آن در امان نخواهند ماند. این عواقب را در دو زمینه فردی و اجتماعی میتوان مورد بررسی قرار داد.
پیامدهای فردی
وارونه شدن شخصیت فرد
آثار منفی ترک این فریضه، در مرحله اول در خود تارک امر به معروف ظاهر میگردد و شخصیت انسانی و ارزشهای والای اخلاقی را از او میستاند؛ به تعبیر امیر مومنان (علیه السلام):
ْ فَمَنْ لَمْ يَعْرِفْ بِقَلْبِهِ مَعْرُوفاً وَ لَمْ يُنْكِرْ مُنْكَراً قُلِبَ فَجُعِلَ أَعْلَاهُ أَسْفَلَهُ وَ أَسْفَلُهُ أَعْلَاه[۲۱۰]
آن کس که (حتی) با دل کار شایسته را نشناخت و ناشایسته را انکار نکرد، (قلبش) وارونه گشته و بالایش پایین، و پایینش بالا شده است (استحاله شده و حقایق را به درستی درک نمیکند.)
قلب و واژگونی شخصیت انسان بر اثر ترک امر به معروف و نهی از منکر، نکتهای نیست که به سادگی بتوان از آن گذشت.
بسیار شنیدهایم که میگویند انسان باید از لاک خودپرستی خارج شود. خارج شدن از لاک خودپرستی، دارای مراحلی است که اولین مرحله آن غیر دوستی است. کودک در دوران طفولیت، فقط خود را میبیند و همه چیز را برای خود میخواهد و حتی به پدر و مادر هم به چشم وسیله و ابزاری برای خودش نگاه میکند. سپس در دوران جوانی، با انتخاب همسر به یک شخص دیگر نیز علاقه پیدا میکند، یعنی از خود در میآید و خودش و او یکی میشوند و همه چیز را برای این خود بزرگ تر میخواهد. این اولین مرحلهای است که انسان از لاک خود خارج میشود. به همین دلیل ازدواج با این که یک امر غریزی است، در اسلام جنبه اخلاقی دارد و در معنویت انسان تاثیر میگذارد.
ولی این مقدار از توسعه که همسر و فرزند را در بر میگیرد، کافی نیست. پس از آن برای برخی خود قبیلهای و قومی مطرح میشود، که اصول انسانی مثل گذشت، احساس و ایثار را در محدوده قبیله و قوم محدود میکنند. همان چیزی که برخی از آن به خود ملی تعبیر میکنند. در مرحله بالاتر روح انسان توسعه مییابد و خود را در همه انسانها ساری و جاری میبیند، خیانت را هیچ انسانی روا نمیداند، و کمال را برای همه آرزو میکند، درد دیگران را درد خود میداند.
با چنین روحیهای است که به کمک دیگران میشتابد و در فکر نجات آنها بر میآید.
پیامبران الهی مظهر چنین روح بلندی هستند و با این محرک قوی به خداوند نزدیک میشوند و پس از آن در صدد در حرکت در آوردن انسانها به سوی کمال بر میآیند. در این حالت است که انسان بسط شخصیت پیدا میکند و جانش به جانها یکی میشود و همه را در بر میگیرد و از غم انسانها رنج میبرد.
لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ..[۲۱۱]
رسولی از شما برای شما آمده که سختیهای شما برای او گران است، برای نجات شما حرص میورزد.
تا جایی که از غم مردم تا سر حد فدا شدن پیش میرود:
فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ عَلَى آثَارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِيثِ أَسَفًا[۲۱۲]
شاید، اگر به این سخن ایمان نیاورند، تو جان خود را از اندوه در پیگیری (کار) شان تباه کنی.[۲۱۳]
این بیان نشان میدهد که امر به معروف و نهی از منکر ریشه در چه ابعادی از شخصیت انسان دارد و آنان که چنین روح بلندی در کالبدشان دمیده شده است، در مقابل انحراف دیگران نمیتوانند ساکت و بی تفاوت باقی بمانند.
پس، آن که معروف را نمیشناسد و نمیپسندد و ترویج نمیکند و به انکار منکر میپردازد، هنوز از دایره خود پرستی خارج نشده است و بهرهای از کمالات انسانی نبرده، بلکه یک انسان وارونه است.
شریک شدن در گناه گناهکاران
سکوت نسبت به انجام معاصی و ترک واجبات به معنای رضایت نسبت به آن وضع است و فرد برای اینکه نارضایتی خود را نشان دهد، باید به هر صورت که ممکن است تنفر و نارضایتی خود را از آن اعلام و ابراز کند و اگر میتواند در اصلاح آن وضع بکوشد. کسانی که توان اظهار تنفر و اقدام اصلاحی دارند و اقدام نمیکنند، با ترک این وظیفه در گناه گناه کاران شریک شده و عذاب دنیایی اگر نازل شود، آنان را نیز فرا میگیرد. امام صادق (علیه السلام) میفرماید:
من کان له جار و یعمل بالمعاصی فلم ینهه فهو شریک له[۲۱۴]
هر کس همسایه اهل معصیتی دارد و او را نهی نمیکند، در گناه او شریک است.
در قصه اصحاب شنبه، قرآن جریان قومی از یهود را یادآور میشود که حرمت روز شنبه را رعایت نکردند. مومنانی که در این طغیان شرکت نکردند، دو گروه بودند؛ گروهی که ضمن حفظ خود از گناه، دیگران را نیز نهی میکردند، و گروه دیگری که فقط خود حفظ حرمت کردند و در مقابل عمل طغیان گرانه دیگران سکوت پیشه ساختند. وقتی عذاب نازل شد، گروه تارک نهی از منکر را نیز فرا گرفت:
فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُكِّرُوا بِهِ أَنْجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِينَ ظَلَمُوا بِعَذَابٍ بَئِيسٍ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ، فَلَمَّا عَتَوْا عَنْ مَا نُهُوا عَنْهُ قُلْنَا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِينَ[۲۱۵]
پس هنگامی که اندرزی که به آنان داده شده بود، فراموش کردند، نهی کنندگان را از خطر و عذاب نجات دادیم و ستمگران را به خاطر فسق و گناهی که مرتکب شدند و به عذابی سخت گرفتیم. و آن هنگام که از آنچه نهی شدند، تجاوز کردند (و مرتکب منهی شدند) به آنان گفتیم: به شکل میمونهای طرد شده درآیید.
با توجه به این آیات معلوم میشود که نجات یافتگان از نابودی دنیوی فقط ناهیان منکر بودهاند و بقیه یعنی تارکان نهی از منکر و متجاوزان به حرمت، نابود شدهاند. البته آیه بعد نیز دلالت دارد که عذاب مسخ فقط شامل متجاوزان شده است. امام علی (علیه السلام) میفرماید:
ای مردم، مادامی که عدهای خاص به طور مخفی مرتکب گناه شوند، خداوند عموم مردم را به خاطر آنان عذاب نمیکند لیکن اگر آنان که علنی خدا را معصیت کنند و عموم مردم نیز بی اعتنا بمانند و آنان را نهی نکنند، هم افراد گناهکار و هم سکوت کنندگان مستوجب عقاب الهی میگردند[۲۱۶]
از امام باقر (علیه السلام) نیز نقل شده که خداوند به حضرت شعیب وحی فرمود:
یکصد هزار نفر از قوم تو را عذاب میکنم که چهل هزار نفر از آنان معصیت کار و شصت هزار نفر بقیه نیکوکارند!
شعیب (علیه السلام) عرض کرد:
خدایا این عده (چهل هزار نفر) اشرارند (و مستحق عقوبت) اما گناه نیکان چیست؟
خداوند فرمود:
انهم داهنوا اهل المعاصی و لم یغضبوا لغضبی[۲۱۷]
آنان با اهل معصیت سازشکاری کردند و به خاطر غضب من، غضب نکردند.
محروم شدن از درجات عالی اخروی
مومنانی که از انجام این وظیفه مهم شانه خالی میکنند، روز قیامت به کیفر ترک این وظیفه از رسیدن به درجات عالی محروم خواهند بود و حال آن که اگر این وظیفه را انجام میدادند و علاوه بر حفظ خویش، نسب به حفظ دیگران احساس مسؤولیت میکردند، با اولیاء و مقربان درگاه خدا محشور میشدند. امام علی (علیه السلام) در بیانی دردمندانه میفرماید:
فانا لله و انا الیه راجعون ظهر الفساد فلا منکر مغیر ولا زاجر مزدجر افبهذا تریدون ان تجاوروا الله فی دار قدسه و تکونوا عز اولیائه عنده، هیهات لا یخدع الله عن جنته و لا تنال مرضاته الا بطاعته[۲۱۸]
ما از خداییم و به سوی او باز میگردیم! فساد ظاهر شده است، اما انکار کننده و تغییر دهنده گناه و منع کنندهای برای آن نیست. آیا این گونه میخواهید در بهشت قدس الهی مسکن گزینید و مجاور باشید و از عزیزترین اولیای او گردید؟! بسیار دور است! خداوند در وارد کردن افراد به بهشت فریب نمیخورد و بدون اطاعت نمیتوان به رضای خدا دست یافت.
پیامدهای اجتماعی
شیوع مفاسد
پیامبر اکرم (علیه السلام) میفرماید:
إِنَّ الْمَعْصِيَةَ إِذَا عَمِل بِهَا الْعَبْدُ سِرّاً لَمْ تَضُرَّ إِلَّا عَامِلَهَا وَ إِذَا عَمِلَ بِهَا عَلَانِيَةً وَ لَمْ يُغَيَّرْ عَلَيْهِ أَضَرَّتْ بِالْعَامَّة[۲۱۹]
اگر بندهای پنهانی و مخفیانه گناه کند، تنها به خود ضرر میرساند، ولی اگر همان گناه را آشکارا انجام دهد و دیگران جلوی آن را نگیرند، به همه ضرر میرساند.
انسان هم از اجتماع و افراد دیگر تاثیر میپذیرد و هم بر اجتماع و افراد دیگر تاثیر میگذارد. این تاثیر و تاثر، هم در جهت خوبی هاست و هم در جهت بدیها. بنای اسلام بر آن است که محیط جامعه، پاک باشد و گناه و فحشا وجود نداشته یا حداقل پیدا نباشد و در مقابل، تقوا و پاکی و خوبی در جامعه ظهور داشته باشد تا افراد در جوی آرام و محیطی پاک رشد یابند و ناپاکیهای روحی و روانی، زمینه رشد پیدا نکنند. دعوت اسلام به پوشاندن گناهان افراد و مبارزه با غیبت و افشا کردن گناهان در همین راستاست. پوشاندن گناه یعنی جلوگیری از گسترش دایره فساد گناه و محدود کردن آن به شخص گناهکار، و افشا کردن گناه یعنی کمک به گسترش دادن دایره فساد گناه و دعوت دیگران به انجام آن.
قرآن شریف کسانی را که به زنان پاک دامن تهمت زنا میزنند و این تهمت را در جامعه منتشر میکنند، جزو کسانی دانسته که دوست دارند فساد و فحشا در بین جامعه مومنان رواج یابد(نور (24)، آیه 19.)
امام صادق (علیه السلام) در ذیل این آیه میفرماید:
هر کس آنچه از مومنی با دو چشم خود میبیند یا با دو گوش خود میشنود - از کارهای بد و مطالب ناروا - نقل میکند، از کسانی است که خداوند در مورد آنان فرمود: همانا کسانی که دوست دارند فساد و فحشا در بین مؤمنان رواج یابد، برایشان عذاب دردناکی در دنیا و آخرت است.[۲۲۰]
این روایت با غیبت و افشای گناهان پنهانی افراد تطبیق میکند و معلوم میشود که غیبت و نقل گناهان پنهانی دیگران در جامعه، به معنای سوق دادن جامعه به سوی فساد است.
نهی از منکر عاملی است برای جلوگیری از عمومی شدن و گسترش منکرات، و امر به معروف عاملی است برای عمومی کردن و گسترش نیکیها و خوبیها. اگر در جامعهای نهی از منکر و امر به معروف ترک شود. جز این نیست که خوبیها و پاکیها از آن جامعه رخت بر میبندد و منکرات و زشتیها در آن جامعه فراگیر میشود.
قرآن کریم در آیات فراوانی به سرگذشت اقوام گذشته اشاره کرده و رواج گناه و ظلم و ستم را عامل عذاب آنان میشمارد. با دقت و توجه در این آیات در مییابیم که:
رواج گناه در جامعه، باعث نزول بلای آسمانی و هلاکت است؛ (اسراء (17)، آیه 16؛ انعام (6)، آیه 6؛ هود (11)؛ آیه 117؛ اعراف (7)، آیه 96).
آنها که در مقابل فساد و گناه بی تفاوت نباشند و به نهی از منکر میپردازند، از عذاب و هلاکت نجات مییابند (اعراف (7)، آیه 165.)
قبل از نزول عذاب و هلاکت عمومی به واسطه شیوع منکرات، ممکن است خداوند بر طبق سنت استدراج نعمتهای فراوانی در اختیار جامعه گناهکار قرار دهد و وقتی آنان به نعمتها دلخوش و مغرور شدند، به ناگاه عذاب خود را بر آنان نازل کند (انعام (6) آیه 44؛ پیرامون سنت استدراج، به المیزان، ج 8، ص 195 و 346 مراجعه کنید.)
کانون فساد و سرچشمه منکرات در جامعه، مترفین و طبقات مرفه جامعهاند و از آنها آلودگی به طبقات دیگر اجتماع سرایت پیدا میکند، و در نتیجه کیفر فراگیر نازل میشود (اسراء (17)، آیه 16.)
فلسفه یادآوری فراوان سرنوشت اقوام گذشته برای آن است که امت اسلامی در برابر شیوع گناهان در جامعه بی تفاوت نباشد و با احساس مسئولیت، در برابر گناهکاران بایستد (نمل (27)، آیه 52؛ قصص (28)، آیه 40).
زوال نعمتها و برکات
فراگیر شدن مفاسد در جامعه، نه تنها موجب انقراض تمدنها، از بین رفتن ملتها و زوال نعمتها میگردد، بلکه شیوع هر گناه اثر خاصی در پدید آمدن یک مصیبت و گرفتاری در سطح جامعه دارد، که این بلا، کیفر دنیوی آن گناه است. امام باقر (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت میکند که فرمود:
اگر به پنج چیز برخورد کردید از آنها به خدا پناه برید، زیرا:
- در جامعهای فحشا علنی نمیشود، مگر آن که طاعون و بیماریهای جدیدی که در گذشتگان سابقه نداشته، پدیدار میشود.
- کم فروشی نمیکنند مگر آن که به قحطی مبتلا شوند، مخارج زندگی بر ایشان سنگین گردد و حکام بر آنها ستم خواهند کرد.
- زکات نمیپردازند، مگر آنکه از باران محروم میشوند، و اگر چهار پایان نبودند به طور کلی باران نمیبارید.
- عهد و پیمان خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را نقض نمیکنند، مگر آن که خداوند، دشمن را بر آنها مسلط میکند، تا اموال و سرمایه هایشان را بگیرد.
- بر غیر دستور خدا حکم نمیکنند، مگر آن که خداوند سختی و دشواری در جامعه آنها قرار میدهد[۲۲۱]
پس همان طور که برای حوادث، علل و عوامل مادی وجود دارد، علل و عوامل معنوی نیز میتواند وجود داشته باشد، و همان طور که رفتار نیک انسانها میتواند زمینه نزول برکات بیشتر از سوی خداوند را فراهم آورد، اعمال ناشایسته هم میتواند زمینه زوال آنها را به وجود آورد:
وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ وَلَكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ[۲۲۲]
اگر ملتها ایمان آورده و تقوا داشتند، برکات آسمانها و زمین را بر آنها میگشودیم، ولی آنها تکذیب کردند ما هم به واسطه رفتارشان آنها را مواخذه کردیم.
در این جا مناسب است با دلیل این سنت الهی از زبان علامه طباطبایی آشنا شویم:
جهان هستی با اجزای گوناگون آن، واحدی به هم پیوسته است که مانند اعضای یک بدن، بیماری و صحت هر عضو در دیگری تاثیر دارد و در مجموع، دارای هماهنگی و همکاری میباشند. این واحد به هم پیوسته آن گونه که قرآن بیان کرده است. در جهتی که خداوند برایش مقدر فرموده، در حال تکاپو و پیشروی است، و اگر در حرکت قسمتی از اجزای این پیکر، اختلالی به وجود آید و از مسیر صحیح منحرف شود. اثر آن در دیگر اجزا نیز ظاهر میشود و چنانچه این انحراف استمرار یابد و از آن جلوگیری نشود، نه تنها خود آن بخش، از گردونه آن تکامل و ترقی خارج میشود، بلکه اسباب دیگری که با او در پیوند و ارتباطند دچار مشکل و گرفتاری میشوند[۲۲۳]
این سنت الهی، شامل انسان نیز میشود و هیچ کسی از آن استثنا نشده است. از این رو، اگر امتی از مسیر فطرت و سعادت انسانی که در متن آفرینش برای او قرار داده شده منحرف شود، این فساد، آثار مخربی در اسباب مرتبط با او خواهد داشت و در نتیجه باعث بروز اختلاف و درگیری در جامعه، به هم خوردن روابط سالم اخلاقی، از دست رفتن عواطف و وقوع حوادث طبیعی از قبیل خشکسالی، سیل، صاعقه، قحطی، زلزله و ... میشود، تا انسان را از غفلت به هوشیاری وادارد و او را به مسیر فطری باز گرداند. در این آیه تامل کنید که خداوند میفرماید:
ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ[۲۲۴]
فساد در دریا و خشکی به واسطه آنچه مردم انجام میدهند پدید آمد تا خداوند مقداری از کیفر آنچه را انجام میدهند بدانها بچشاند چه بسا که برگردند.
از این آیه استفاده میشود، گناهانی که مردم انجام میدهند، باعث فساد در در خشکی و دریا میشود، چه فسادههایی که در ارتباط با انسان است، مثل پیدایش جنگ و از بین رفتن امنیت و چه فسادهایی که در ارتباط با انسان نیست، مثل تغییر اوضاع جوی و طبیعی به گونهای که به انسان آسیب میرساند.
این حقیقت به گونه دیگری در آیه زیر نیز آمده است:
وَمَا أَصَابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُو عَنْ كَثِيرٍ[۲۲۵]
هر مصیبتی که به شما میرسد، به واسطه اعمالی است که انجام میدهید و خداوند از کیفر بسیاری از اعمالتان میگذرد.
آیه إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا[۲۲۶] نیز ناظر بر همین قانون کلی است[۲۲۷]
آری، چه بسیار امتهایی که نعمتهای بسیار داشتند، ولی ظلم و گناه در بین آنان رواج پیدا کرد و در پی آن بلاهای زمینی و آسمانی بر آنان نازل شد. داستان قوم سبا تابلوی عبرت انگیزی از این دست است. این قوم از نعمتهای بی شمار خداوند بهره مند بود، زمینهای کشاورزی حاصلخیز در شرق و غرب سرزمینشان به وسیله سد مارب سیراب میشد و محصول فراوان میداد، شهرها و روستاها آباد بود. ولی این قوم از شکر خدا روی برتافتند، کفر ورزیدند، به خود ظلم کردند و پیرو شیطان شدند، در نتیجه سیل ویرانگر سدشان را شکست و محصولات و زمین هایشان را از بین برد و شهرهایشان را ویران ساخت[۲۲۸]
تجربه تلخ اندلس
کشور اسپانیا، در جنوب غربی اروپا قرار دارد، و از کشورهای حاصلخیز و خوش آب و هوای اروپاست. این کشور در سال ۷۱۱ میلادی به دست مسلمانان فتح شد. سپاه اسلام به فرماندهی طارق بن زیاد، از سوی آفریقا حرکت کردند و وارد اندلس شدند، و با روحیه سلحشوری و شهامتی که داشتند، مقاومت مسیحیان را درهم شکستند. این فتح و پیروزی، اندلس را هشتصد سال در اختیار مسلمانان قرار داد و آن سرزمین یکی از پایگاههای تمدن اسلامی گردید. در طول این مدت، بارها و بارها مسیحیان به نبرد با مسلمانان پرداختند و با تمام تجهیزات به میدان جنگ آمدند، ولی هر بار، با تحمل ضربهای سخت تر از گذشته، مجبور به عقب نشینی شدند، سرانجام با رواج منکرات و شیوع مفاسد در بین مسلمانان و به ویژه جوانان به هدف خود دست یافتند و آنچه را در که طی صدها سال با جنگ و دادن تلفات فراوان، به دست نیاوردند، در یک زمان کوتاه و با تزریق آلودگیهای اخلاقی به پیکر جامعه اسلامی اندلس، مالک شدند. آنان مشروبات الکلی را به میزان زیاد و رایگان در اختیار جوانان مسلمان گذاشتند. دختران فاسد اروپایی را وارد شهرهای مسلمان نشین کرده، و در تفریحگاههای عمومی در کنار جوانان مسلمان قرار دادند. با تاسیس دانشگاهها، جوانان مسلمان را جذب کرده، فرهنگ اسلامی آنها را مورد هجوم قرار دادند و سرانجام، پس از رواج عیاشی و بی بند و باری با یک حمله گسترده، به حکومت مسلمانان اسپانیا پایان دادند، و سپس به قتل و غارت مسلمانان و تجاوز به ناموس آنها پرداختند و مراکز علم و فرهنگ را به آتش کشیدند[۲۲۹]
تسلط اشرار و ذلت اخیار
حضرت رضا (علیه السلام) فرمود:
لَتَأْمُرُنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لَتَنْهُنَّ عَنِ الْمُنْكَرِ أَوْ لَيُسْتَعْمَلَنَّ عَلَيْكُمْ شِرَارُكُمْ فَيَدْعُو خِيَارُكُمْ فَلَا يُسْتَجَابُ لَهُم[۲۳۰]
باید امر به معروف و نهی از منکر داشته باشید وگرنه اشرار بر شما مسلط میشوند و پس از آن، خوبان و نیکان شما یاری میطلبند و به آنها جواب داده نمیشود.
در این روایت - که اهل سنت نیز آن را از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کردهاند - برای ترک امر به معروف و نهی از منکر، دو اثر بد ذکر شده است:
۱. با گذشت زمان افراد شرور و فاسد، زمام امور را به دست میگیرند. پس عاملی که میتواند از تسلط و حاکمیت تبهکار جلوگیری کند، امر به معروف و نهی از منکر است.
۲. با حاکمیت اشرار، سخن خوبان هم اثری نخواهد داشت.
اغلب، این جمله را این طور معنی میکنند که بعد تسلط بدان، نیکان شما به درگاه الهی مینالند و خداوند دعای آنها را مستجاب نمیکند، یعنی اثر رها کردن امر به معروف و نهی از منکر این است که خداوند رحمت خود را از آن قوم میگیرد، و هر قدر خدا را بخوانند، دعای آنها به موجب این گناه مستجاب نمیشود، ولی غزالی معنی لطیفی برای این روایت کرده است، او میگوید: فیدعوا خیار کم فلا یستجاب لهم وقتی امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنند، آن قدر پست میشوند، آن قدر هیبت و عزت و کرامتشان از بین میرود که وقتی به درگاه همان ظالمان میروند، هر چه ندا میکنند به آنها اعتنایی نمیشود؛ یعنی پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اگر میخواهید عزت داشته باشید و دیگران روی شما حساب کنند، امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید، اگر امر به معروف و نهی از منکر نداشته باشید، اولین خاصیت آنها ضعف شماست، پستی و ذلت شماست و دشمن هم روی شما حساب نمیکند. آن وقت مثل یک برده و بنده هر چه التماس کنید، کسی جوابتان را نخواهد داد[۲۳۱]
دخالت و سلطه بیگانگان
با ترک امر به معروف و نهی از منکر و تسلط اشرار بر جامعه، زمینه دخالت و نفوذ بیگانگان نیز فراهم میشود؛ یعنی استبداد زمینه ورود استعمار میگردد، چرا که اگر ملتی امر به معروف و نهی از منکر را از دست داد، از پذیرفتن ذلت باکی نخواهد داشت، و هر جا که تخم ذلت پاشیده شود، بیگانگان برای برداشت حاضر میشوند. امیر مومنان علیه السلام در این باره چنین میفرماید:
أَيُّهَا النَّاسُ لَوْ لَمْ تَتَخَاذَلُوا عَنْ نَصْرِ الْحَقِّ وَ لَمْ تَهِنُوا عَنْ تَوْهِينِ الْبَاطِلِ لَمْ 284 يَطْمَعْ فِيكُمْ مَنْ لَيْسَ مِثْلَكُمْ وَ لَمْ يَقْوَ مَنْ قَوِيَ عَلَيْكُمْ لَكِنَّكُمْ تِهْتُمْ مَتَاهَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَ لَعَمْرِي لَيُضَعَّفَنَّ لَكُمُ التِّيهُ مِنْ بَعْدِي أَضْعَافاً بِمَا خَلَّفْتُمُ الْحَقَّ وَرَاءَ ظُهُورِكُمْ [۲۳۲]
ای مردم! اگر در یاری حق کوتاهی نمیکردید و در از بین بردن باطل سستی نداشتید، دیگران که مثل شما نیستند. بر شما طمع نمیکردند، و بر تسلط آنها افزوده نمیشد، ولی شما سر گردان شدید، مانند سرگردانی بنی اسرائیل. به جان خودم سوگند که پس از من، این سرگردانی شما چندین برابر خواهد شد، چرا که حق را رها کردهاید.
پانویس
- ↑ بحار الانوار، علامه مجلسی ج 75، ص 38، چاپ بیروت.
- ↑ آل عمران (3)، آیه 104
- ↑ مجادله (58)، آیه 22
- ↑ المیزان علامه طباطبایی، ج 3، ص 372.
- ↑ آل عمران (3)، آیه 110.
- ↑ شهید مطهری میگوید از این آیه میفهمیم که ما بهترین امتها برای بشر نیستیم چون آمر به معروف و ناهی از منکر نیستیم. و در نتیجه نمیتوانیم ادعای شرف و بزرگی کنیم. (حماسه حسینی، ج 2، ص 49).
- ↑ تفسیر قمی، ج 1، ص 110.
- ↑ اعراف (7)، آیه 199.
- ↑ اعراف (7)، آیه 157.
- ↑ ترجمه المیزان، ج 8، ص 365 (با حذف بعضی عبارات).
- ↑ حج (22)، آیه 41.
- ↑ مستدرک الوسائل، محدث نوری، ج 12 ص 179.
- ↑ نهج البلاغه، صبحی صالح، کلمات قصار، شماره 374، ص 542؛ اهل سنت نیز این سخن را از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کردهاند (محجه البیضا، ج 4، ص 99)
- ↑ شرح نهج البلاغه، ابن میثم بحرانی، ج 5، ص 43.
- ↑ فروع کافی کلینی، ج 5، ص 55.
- ↑ وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج 11، ص 403.
- ↑ عنکبوت (29)، آیه 45.
- ↑ نهج البلاغه، صبحی صالح، کلمات قصار، کلام 31.
- ↑ شرح غرر الحکم و درر الکلم، جمال الدین خوانساری، ج 4 ص 518.
- ↑ وسائل الشیعه، ج 11، ص 395.
- ↑ نحل (16)، آیه 36.
- ↑ هود (11)، آیه 85 - 84.
- ↑ همان، آیه 88.
- ↑ حدید (57)، آیه 25.
- ↑ أَصَلَاتُكَ تَأْمُرُكَ أَنْ نَتْرُكَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فِي أَمْوَالِنَا مَا نَشَاءُ(هود، آیه 87)
- ↑ آل عمران (3)، آیه 113 - 114.
- ↑ مائده (5)، آیه 63.
- ↑ اعراف (7)، آیه 165.
- ↑ لقمان (3)، آیه 17.
- ↑ حواری از مصدر تحویر و از ریشه حور به معنای سفیدی خالص است. حورالثوب یعنی آن را پاک و تمیز کرد. اصحاب خالص و مخلص حضرت عیسی (علیه السلام) را حواری نامیدهاند. چون آنها شغلشان لباس شویی بود یا چون همانند لباس شوها نفوس مردم را از گناهان و پلیدیها پاک میکردند همچنان که حدیث متن نیز بر این معنا دلالت دارد (مجمع البحرین، ص 244).
- ↑ وسائل الشیعه، ج 11، ص 405.
- ↑ هود (11)، آیه 116.
- ↑ مائده (5)، آیه 78 - 79.
- ↑ تناهی: (تفاعل از نهی) به معنی هم دیگر را نهی کردن و باز داشتن است. (جوامع الجامع طبرسی، ج 1، ص 346؛ تفسیر کبیر فخر رازی، ج 12، ص 64.)
- ↑ میزان الحکمه، ری شهری، ج 6، ص 255.
- ↑ مقتل، خوارزمی، ج 1، ص 188.
- ↑ برای توضیح بیشتر این سخن ارزنده به حماسه حسینی، ج 2، ص 38 - 43 و 130 - 131 مراجعه کنید.
- ↑ تحف العقول، ابن شعبه حرانی، احمد جنتی، ص 282، با اندک تغییر.
- ↑ ارشاد، شیخ مفید، ص 268.
- ↑ ر.ک. شخصیت و قیام زید بن علی، رضوی اردکانی، ص 118 - 127.
- ↑ بحار الانوار، ج 46، ص 194.
- ↑ مقاتل الطالبیین، ابو الفرج اصفهانی، ص 304.
- ↑ همان، ص 302.
- ↑ ر.ک. جواهر الکلام، محمد حسن نجفی، ج 21، ص 366.
- ↑ مفردات، راغب اصفهانی، ص 331.
- ↑ مفردات القرآن فی المجمع البیان، الیاس کلانتری، ص 255.
- ↑ مجمع البحرین، طریحی، ج 3، ص 158، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
- ↑ حماسه حسینی، مرتضی مطهری، ج 2، ص 77.
- ↑ شمس (91)، آیات 7 - 8.
- ↑ مائده (5)، آیه 2: ترجمه: بر نیکی و تقوا همکاری کنید و بر گناه و آنچه موجب دشمنی است، همکاری نکنید
- ↑ المیزان، ج 5، ص 190.
- ↑ مثنوی معنوی، مولوی، دفتر ششم، ص 357 - 358، کلاله خاور.
- ↑ جهان بینی اسلامی، مرتضی مطهری، ص 256.
- ↑ الرحمن (55)، آیه 60.
- ↑ ملک (67)، آیه 10.
- ↑ تحریر الوسیله، امام خمینی، ج 1، ص 463.
- ↑ ر.ک. جهان بینی اسلامی، مرتضی مطهری، ص 43 - 47.
- ↑ ر.ک. جواهر الکلام، ج 13، ص 301.
- ↑ اسراء (17)، آیه 36.
- ↑ الحیاه، محمد رضا حکیمی، ج 1،، ص 34.
- ↑ ظاهراً حضرت چون تحت کفالت و سرپرستی عمویش بزرگ شده او را پدر خطاب میکرده است.
- ↑ مریم (19)، آیه 43.
- ↑ یوسف (12)، آیه 108.
- ↑ مصباح الشریعه (منسوب به امام صادق (علیه السلام))، ص 19.
- ↑ بحار الانوار، ج 100، ص 93.
- ↑ تحریر الوسیله، ج 1، ص 400
- ↑ همان، ص 428.
- ↑ تحریر الوسیله، ج 1، ص 467.
- ↑ طه (20)، آیه 44.
- ↑ اعراف (7)، آیه 164.
- ↑ همان
- ↑ تحریر الوسیله، ج 1، ص 467، مساله 1.
- ↑ تحریر الوسیله، ج 1، ص 469.
- ↑ انفال (8)، آیه 60.
- ↑ ر.ک. تحریر الوسیله، ج 1، ص 470 - 471.
- ↑ بقره، آیه 195: با دستان خود، خود را به هلاکت نیندازید.
- ↑ مجمع البیان، طبرسی، ج 1، ص 289.
- ↑ تفسیر المیزان، ج 2، ص 64.
- ↑ همان، ص 74.
- ↑ حماسه حسینی، ج 2، ص 128 - 129.
- ↑ تحریر الوسیله، ج 1، ص 406.
- ↑ لقمان (31)، آیه 17 (در برابر مصیبتهایی که به تو میرسد، صبر کن که این از کارهای مهم است.)
- ↑ تفسیر صافی، فیض کاشانی، ج 2، ص 212.
- ↑ بقره (2)، آیه 207.
- ↑ مجمع البیان، ج 1، ص 301.
- ↑ یس (36)، آیات 13 - 27.
- ↑ مقتل الحسین، خوارزمی، ج 1، ص 188.
- ↑ تاریخ طبری، ج 7، ص 300، مقتل خوارزمی، ج 1، ص 234.
- ↑ بقره (2)، آیه 44.
- ↑ صف (61)، آیه 2.
- ↑ جواهر الکلام، ج 21، ص 373 - 374.
- ↑ ر.ک. تحریر الوسیله، امام خمینی، ج 1، ص 467.
- ↑ فروع کافی، کلینی، ج 5، ص 59.
- ↑ انعام (6)، آیات 68 - 69.
- ↑ تفسیر قمی، ج 1، ص 204.
- ↑ واقفیه گروهی از اصحاب امام هفتم بودند که گفتند: خداوند امام هفتم را به آسمان برده و او قائم آخر الزمان است، و چون بر امانت حضرت کاظم توقف کردند و به امامت امامان بعد معتقد نشدند، به این نام معروف گشتند (فرق الشیعه، نوبختی، ص 91).
- ↑ البرهان فی التفسیر القرآن، بحرانی، ج 1، ص 423.
- ↑ نساء (4)، آیه 140.
- ↑ المیزان، طباطبایی، ج 5، ص 116.
- ↑ نساء (4)، آیه 140.
- ↑ محجه البیضاء، فیض کاشانی، ج 4، ص 105.
- ↑ کافی، کلینی، ج 5، ص 58.
- ↑ تحریر الوسیله، ج 1، ص 477.
- ↑ وسائل الشیعه، ج 11، ص 413.
- ↑ طه (20)، آیات 43 - 44.
- ↑ فرهنگ و تهاجم فرهنگی، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب، ص 230.
- ↑ تحریر الوسیله، ج 1، ص 478 - 479.
- ↑ نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه 108. (البته اکثر شارحان نهج البلاغه این کلام را وصف امام شمردهاند در این صورت نیز این وصف به طریق اولی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر میگردد چون او افضل از امامان است.)
- ↑ حماسه حسینی، ج 2، ص 96.
- ↑ تحریر الوسیله، ج 1، ص 480 - 481.
- ↑ اجوبه الاستفتاءات، مقام معظم رهبری، ج 1، ص 337.
- ↑ تحریر الوسیله، ج 1، ص 410.
- ↑ حماسه حسینی، ج 2، ص 94.
- ↑ وسائل الشیعه، ج 11، ص 403.
- ↑ نهج البلاغه، صبحی صالح، حکمت 372.
- ↑ وسائل الشیعه، ج 17، ص 3.
- ↑ حج (22)، آیه 41.
- ↑ جواهر کلام، ج 21، ص 381.
- ↑ آلاء الرحمن بلاغی، ج 1، ص 325
- ↑ نهج البلاغه، نامه 53.
- ↑ همان، کلام، 131.
- ↑ نهج السعاده، محمد باقر محمودی، ج 2، ص 227.
- ↑ آل عمران (3)، آیه 110.
- ↑ آل عمران (3)، آیه 104.
- ↑ بنابراین که من در آیه شریفه تبعیضیه باشد، چنان که اغلب مفسران پذیرفتهاند. (ر.ک. تبیان، شیخ طوسی، ج 2، ص 548؛ مجمع البیان، طبرسی، ج 1، ص 483.)
- ↑ مفردات القرآن فی المجمع البیان، ص 21.
- ↑ المنار، رشید رضا، ج 4، ص 45 به نقل از فی ضلال القرآن، سید قطب، ج 1، ص 444.
- ↑ آلاء الرحمن، بلاغی، ج 1، ص 324.
- ↑ معالم القربه، محمد بن احمد القرشی، ص 7.
- ↑ الاحکام السلطانیه، قاضی ابو یعلی، ص 284.
- ↑ صحیفه نور، ج 21، ص 195.
- ↑ بقره: 189
- ↑ تفسیر عیاشی، ج 1، ص 86.
- ↑ بحار الانوار، ج 71، ص 340.
- ↑ تحریر الوسیله، ج 1، ص 403.
- ↑ نور (24)، آیه 32.
- ↑ هود (11)، آیه 78.
- ↑ حماسه حسینی، ج 2، ص 99 - 100.
- ↑ شرح غرر الحکم، ج 3، ص 285.
- ↑ وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج 11، ص 404.
- ↑ مقنعه، شیخ مفید، ص 791.
- ↑ داستان راستان، شهید مطهری، ج 1، ص 173 - 174.
- ↑ بحارالانوار، ج 73، ص 386. (در ملامت، قصد ملامت کننده، سرکوب کردن و شکستن طرف مقابل است نه اصلاح او.)
- ↑ انعام (6)، آیه 108.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 197، ص 659.
- ↑ داستان راستان، ص 73، به نقل از وسائل الشیعه، ج 11، ص 427 و 430.
- ↑ احزاب (33)، آیه 5.
- ↑ آل عمران (3)، آیه 159.
- ↑ انعام (6)، آیه 54.
- ↑ شعراء (26)، آیه 214.
- ↑ المیزان، ج 14، ص 239.
- ↑ المیزان، ج 15، ص 329.
- ↑ مریم (19)، آیات 54 - 53.
- ↑ تحریم (66)، آیه 6.
- ↑ وسائل الشیعه، ج 11، ص 418؛ المیزان، ج 19، ص 341.
- ↑ همان
- ↑ اعراف (7)، آیه 68.
- ↑ شعراء (26)، آیات، 107، 125، 143، 162، 178.
- ↑ همان، آیات 109، 127، 145، 164، 180.
- ↑ هود (11)، آیه 88.
- ↑ اعراف (7)، آیه 139 - 140.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 104، ص 312 (جمله آخر خطبه)
- ↑ آل عمران (3)، آیه 110.
- ↑ همان آیه، 113 - 114.
- ↑ نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 174، ص 564.
- ↑ اصول کافی، ج 1، ص 44.
- ↑ بقره (2)، آیه 44.
- ↑ تفسیر صافی، ج 1، ص 86.
- ↑ صف (61)، آیات 2 - 3.
- ↑ توبه (9)، آیه 128.
- ↑ شعراء (26)، آیه 3.
- ↑ کهف (18)، آیه 6.
- ↑ فاطر (35)، آیه 8.
- ↑ یس (36)، آیه 20 - 21.
- ↑ مومنون (23)، آیه 24.
- ↑ طه (20) آیه 25.
- ↑ انشراح (94)، آیه 1
- ↑ اعراف (7)، آیههای 59 - 61.
- ↑ همان، آیه 65 - 67
- ↑ انعام (6)، آیه 34.
- ↑ حجرات (49)، آیه 12.
- ↑ توبه (9)، آیه 71.
- ↑ المیزان، ج 9، ص 338.
- ↑ نهج البلاغه، صبحی صالح، کلمات قصار، کلام 374.
- ↑ همان، کلام 375.
- ↑ فروغ کافی، ج 5، ص 55؛ وسائل الشیعه، ج 11، ص 399.
- ↑ نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه 27.
- ↑ بحار الانوار، ج 22، ص 398.
- ↑ همان، ص 415.
- ↑ مدرس، علی مدرس، ج 1، ص 179.
- ↑ بحار الانوار، ج 100، ص 85 - 86.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت 107، ص 1137.
- ↑ بحار الانوار، ج 45، ص 137.
- ↑ وسائل الشیعه، ج 11، ص 422.
- ↑ هزار و یک نکته، حسن حسن زاده آملی، ص 746.
- ↑ المیزان، ج 3، ص 141 به نقل از ارشاد شیخ مفید.
- ↑ همان، ص 142.
- ↑ انسان و سرنوشت، مرتضی مطهری، ص 19.
- ↑ تاریخ تمدن، ویل دورانت، ج 11، ص 42.
- ↑ روم (30)، آیه 41.
- ↑ عنکبوت (29)، آیه 40.
- ↑ دهر (76)، آیه 3.
- ↑ حماسه حسینی، مرتضی مطهری، ج 2، ص 53.
- ↑ صحیفه نور، ج 20، ص 196.
- ↑ همان، ص 198.
- ↑ قیام و انقلاب مهدی (عج)، شهید مطهری، ص 61 - 68، تلخیص.
- ↑ نور (24)، آیه 55.
- ↑ مستدرک الوسائل، ج 12، ص 183.
- ↑ جامعه و تاریخ، مرتصی مطهری، ص 12.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت 375.
- ↑ توبه (9)، آیه 128.
- ↑ کهف (18)، آیه 6.
- ↑ جهان بینی اسلامی، ص 304.
- ↑ لئالی الاخبار، محمد نبی تویسرکانی، ج 5، ص 263.
- ↑ اعراف (7)، آیه 165 - 166.
- ↑ بحار الانوار، ج 100، ص 75.
- ↑ تفسیر صافی، فیض کاشانی، ج 1، ص 287.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 129
- ↑ وسائل الشیعه، ج 11، ص 407.
- ↑ المیزان، ج 15، ص 105.
- ↑ وسائل الشیعه، ج 11، ص 512 - 513.
- ↑ اعراف (7)، آیه 96.
- ↑ المیزان، ج 8، ص 195 - 196.
- ↑ روم (30)، آیه 41.
- ↑ شوری (42)، آیه 30.
- ↑ رعد (13)، آیه 11.
- ↑ المیزان، ج 8، ص 195 - 199. (تلخیص)
- ↑ ر.ک. سبا (34) آیات 15 - 21.
- ↑ خاطره سقوط اندلس، احمد رائف، ترجمه محمد رضاانصاری، ص 78-79-87.
- ↑ وسائل الشیعه، ج 11، ص 394.
- ↑ حماسه حسینی، مرتضی مطهری، ج 2، ص 45.
- ↑ نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه 165.







