امر به معروف و نهی از منکر - آیت الله نوری همدانی

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
امربه‌معروف و نهی از منکر
مشخصات کتاب
خطا در ایجاد بندانگشتی: نمی‌توان تصویر بندانگشتی را در مقصد ذخیره کرد
نویسنده آیت الله حسین نوری همدانی؛ مترجم : محمد محمدی اشتهاردی
زبان فارسی
ناشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم
محل انتشارات قم
تاریخ نشر 1377
قطع رقعی
شابک ۹۶۴-۴۲۴-۸۵۶-۲
دانلود PDF

محتویات

پیشگفتار مترجم

بِسْمِ الله الرّحمنِ الّرحیم

برای اینکه: با بصیرت بیشتر به مطالعه ی این کتاب پرمحتوی و سازنده بپردازیم، در این مقدمه به امور زیر توجه کنید:

1- نظارت عمومی

در هر جامعه، برای حفظ آن، از فساد و انحراف و سقوط، نظارت عمومی، و در بعضی موارد نظارت گروهی خاص به عنوان نماینده ی «ولی فقیه» لازم است، تا بر آنچه بر جامعه می‌گذرد، نظارت کنند، و جامه و فرد را از «رفتن به سوی فساد و انحرافات» حفظ نمایند.

این موضوع، در اسلام به طور وسیع و حساب شده و منطقی، تحت طرح: لزوم دو وظیفه ی بسیار مهم امربه‌معروف و نهی از منکر» عنوان شده است.

این «طرح و برنامه»، چنانکه در این کتاب بررسی شده ـ اگر درست پیاده شود ـ اهرمی نیرومند برای ریشه‌کن کردن فساد، و عاملی استوار برای سوق دادن فرد و جامعه به سوی تکامل همه جانبه ی معنوی و مادی خواهد شد. بر همین اساس، آیات و روایات بسیار، مسلمانان را به انجام این دو وظیفه ی مهم، الزام می‌کند و تأکید فراوان در حفظ این دو وظیفه می‌نماید، تا آنجا که در سخنی پیامبر (ص) فرمود:

مَنْ اَمَرَ بِالْمَعروفِ وَ نَهی عَنِ الْمُنْکَرِ فَهُوَ خَلیفَهُ الله فِی اَرْضِهِ وَخَلیفَهُ رَسُولِ اللهِ وَ خَلیفَهُ کِتابِهِ: «کسی که امربه‌معروف و نهی از منکر کند، جانشین خداوند در زمین و جانشین رسول خدا، و جانشین کتاب خداست». [۱]

این روایت حاکی از است که دو وظیفه امربه‌معروف و نهی از منکر قبل از هر چیز، یک برنامه ی الهی و پیامبران و کتاب‌های آسمانی است و اگر کسی (در صورت وجود شرایط) امربه‌معروف و نهی از منکر کند، در حقیقت زیر پوشش همین برنامه قرار گرفته و در این راستا قدم بر می‌دارد، و چه مقامی بالاتر از آن؟!

و بهترین دلیل بر اهمیت این دو وظیفه ی بزرگ، آنکه حفظ دین و جامعه با تمام ابعادش بستگی دارد، و به عبارت دیگر، انسان‌ها در پرتو اجرای این دو وظیفه از پرتگاه سقوط نجات یافته و به سوی اوج تکامل انسانی پر می‌گشایند. و این دو وظیفه ضامن اجرای سایر وظایف فردی و اجتماعی، فرهنگی و سیاسی و عبادی خواهد شد، و در طول تاریخ اسلام، آثار درخشانی که در پرتو این دو فریضه بزرگ بدست آمده، بی‌شمار است.

2- درخشندگی این دو وظیفه در عصر انقلاب!

بدون تردید، اجرای همین دو وظیفه بزرگ، باعث پیروزی انقلاب اسلامی در ایران در تاریخ 22 بهمن 1357 شمسی به رهبری زعیم و مرجع عالی‌قدر امام خمینی (مدظله‌العالی) گردید، اکنون‌که در عصر درخشان انقلاب اسلامی هستیم، با امکانات بیشتر، هم می‌توانیم در پرتو این دو وظیفه انقلاب را به سایر نقاط جهان صادر کنیم، که اگر همه‌جانبه توسط همه‌ی مسلمانان انجام شود زمینه‌سازی خوبی برای ظهور حضرت ولی‌عصر (ارواحنا فداه) خواهد بود، و هم می‌توانیم در محیط تحت پوشش انقلاب اسلامی، فرد فرد جامعه را در ابعاد گوناگون (بخصوص در بُعد انقلاب فرهنگی و اخلاقی) به‌سوی تکامل سوق دهیم.

چنانکه از آیات و روایات استفاده می‌شود (خاطرنشان خواهد شد) و تجربه نشان داده، چنین معجزات شگرف، از اجرای امربه‌معروف و نهی از منکر، قطعاً به دست خواهد آمد.

و باید توجه داشت که در تداوم انقلاب، نیاز بیشتر به «امربه‌معروف و نهی از منکر» داریم، و جمله‌ی مشهور «سازمان اطلاعاتی چهل‌میلیونی» نشاءت گرفته از یکی از شاخه‌های امربه‌معروف و نهی از منکر است.

نتیجه اینکه: یک ملت و جامعه و همچنین فر فرد جامه، در صورتی زنده و رستگار و پیروز است که در میانشان «امربه‌معروف و نهی از منکر» باشد، چنانکه خداوند در آیه 104 آل‌عمران پس از ذکر لزوم انجام این دو وظیفه می‌فرماید: وَ اوُلئک هُمُ الْمُفْلِحُونَ: «کسانی که در میانشان این دو وظیفه وجود دارد، رستگاران‌اند».

در اینجا تذکر این نکته را لازم می‌دانم که:

استاد اعظم، فقیه بزرگ، مرحوم جواهرالکلام (آیت‌الله‌العظمی شیخ محمدحسن نجفی متوفی 1265 هجری در نجف اشرف) در کتاب گران‌قدر «جواهر الکلام» طبع جدید در جلد 21 صفحه 352 تا آخر همین جلد یعنی تا صفحه 410 را پیرامون «امربه‌معروف و نهی از منکر»، بحث می‌کند (یعنی 58 صفحه را اختصاص به این بحث داده است) .

و به مناسبت، در قسمت آخر (از صفحه 393 به بعد) درباره‌ی «ولایت عامه»، و سپس «ولایت‌فقیه» و دایره‌ی اختیارات فقیه جامع الشّرایط، بحث و بررسی می‌نماید، تا آنجا که در صفحه 397 می‌فرماید: »عجیب است که بعضی در موضوع «ولایت‌فقیه» (یا اجرای محدود) وسوسه دارند، چنین افرادی، از طعم فقه، چیزی نچشیده‌اند، پس‌ازآنکه امامان (علیه السّلام) درباره‌ی فقهای جامع‌الشرایط فرموده‌اند: اِنّی جَعَلْتُهُ عَلَیْکُمْ حاکِماً وَ قاضِیاً وَ حُجَّهَّ وَخَلیْفَهَّ وَ نَحُوذ لِکَ: «من او (فقیه) را بر شما، حاکم و قاضی و حجت و جانشین خود قرار دادم ـ و امثال این تعبیرات» [۲].

سپس صاحب جواهر می‌فرماید: موضوع «ولایت فقیه» مِنَ الْواضِحاتَ الّتی لاتحْتاجُ الی اَدِلَّهٍ: «از امور روشنی است که نیاز به دلیل ندارد».

قابل توجه اینکه کتاب «امربه‌معروف و نهی از منکر» آخرین کتابی است که صاحب جواهر (طاب ثراه) تألیف نموده است، چنانکه در پاورقی صفحه 410 (جلد 21 جواهر) این مطلب ذکر شده است.

3- توضیحی درباره ی این کتاب

این کتاب، از مجوعه‌ی درس‌های فقهی استاد معظم حضرت آیت الله آقای حسین نوری (دامت برکاته) است، که دنباله ی درس های دیگر، بسال 1350 شمسی در جمع طلاب کثیری در حوزه ی علمیه قم، پیرامون «امربه‌معروف و نهی از منکر» در ابعاد مختلف، القاء و بررسی شده است، سپس ایشان با تجدیدنظر و تهذیب و تکمیل، آنرا به عربی تنظیم نموده‌اند، و در سال 1350 شمسی که خفقان و سانسور رژیم شاهنشاهی همه‌جا را فرا گرفته بود، بسیار سعی شد که این کتاب در ایران، چاپ شود، ولی دستگاه طاغوتی جدّاً از آن جلوگیری کرد، و ناگزیر در لاهور پاکستان (بقطع رقعی در 261 صفحه) بطبع رسید.

این کتاب در شش فصل، تنظیم شده است:

1-بررسی آیات قرآن درباره ی امربه‌معروف و نهی از منکر.

2- نقل روایات و بهره‌گیری از آنها پیرامون این دو وظیفه.

3- بررسی مفهوم و معنی دو واژه «مَعْرُوفْ» و «مُنْکَرْ».

4- چگونگی وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر (از عقلی، شرعی، عینی و کفائی) و بررسی مشروح این مطالب.

5- بررسی شرائط وجوب این دو وظیفه ی مهم، به طور مشروح.

6- بررسی مراتب و مراحل امربه‌معروف و نهی از منکر.

به این ترتیب می‌بینیم این کتاب، در نوع خود یک کتاب جامع فقهی استدلالی می‌باشد و کتابی است که بدون گزاف در موضوع خود بی‌نظیر است.

و از آنجا که قسمت‌های مهم این کتاب بررسی فقهی استدلالی است طبعاً برای عموم مردم، نامناسب است، در ترجمه، این قسمت‌ها، حذف شد، و بعضی از بحث‌ها، تخلیص گردید از این رو، در حقیقت کتاب حاضر، ترجمه و اقتباس از متن عربی کتاب است.

امید آنکه : با مطالعه ی این کتاب به اهمیت دو فریضه مهم «امربه‌معروف و نهی از منکر»، پی‌ببریم و نقش آن را در پاکسازی و بهسازی جامعه بدانیم و به اجرای آن بپردازیم.

قم - محمد محمدی اشتهاردی - زمستان 1364

ترجمه ی مقدمه ی مؤلّف معظّم

بِسْمِ الله الرّحمنِ الّرحیم

اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ وَالصّلوهُ وَالسّلامُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرینَ.

ارزش و اهمیت عظیم امربه‌معروف و نهی از منکر

از مهمترین و عظیم‌ترین و بهترین و عالی‌ترین فرائض و واجبات اسلامی، «امربه‌معروف و نهی از منکر» است، و در باره ی عظمت شأن این دو وظیفه ی مهم، تعبیری رساتر و کامل‌تر از آنچه اهلبیت وحی و عصمت (امامان معصوم) آمده است نمی‌یابیم، وَ ما یُنّبِئُکَ مِثْلُ خَبِیرٌ: «و چنین موضوعی را کسی همانند آگاه خبیر، خبر ندهد» [۳]

اینک به دو حدیث زیر توجه کنید:

1- پیشوای یکتاپرستان حضرت علی (علیه السّلام) می‌فرماید:

وَ ما اَعْمالُ الْبِرِّ کُلّها و الْجهادُ فِی سَبِیلِ اللهِ عِنْدَ الاْمِرِ بِالْمَعْروُفِ وَالَّنهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ اِلاّ کَنَفثّهٍ فِی بَحْرٍ لُجِّی.

«تمام کارهای نیک و (حتی) جهاد در راه خدا، در برابر امربه‌معروف و نهی از منکر، همچون آب دهان در برابر دریای پهناوری است» [۴].

2- امام صادق (علیه السّلام) فرمود:

اِنَّ الْامْرَ بِالْمَعْروُفِ و النّهی عَنِ الْمُنْکَرِ سَبیْلُ الْأنبِیاءِ، وَ مِنْهاجِ الصُّلَحاءِ، فَریضَةٌ عَظیمةٌ، بِها تُقامُ الْفرائِضُ ، وَ تَأمنُ الْمذاهِبُ، وَتُحِلُّ الْمَکاسِبُ وَ تَرُدُّ الْمَظالِمُ، وَ تَعْمُرُ الاَرْضُ وَ یَنْتَصِفُ مِنَ اْلاَعْداءِ، وَ یَسْتَقیِم اْلاَمْرُ.

«امربه‌معروف و نهی از منکر، روش پیامبران و شیوه ی صالحان و (دو) فرضیه‌ی بزرگ الهی است، که سایر فرائض و واجبات بوسیله ی آن بر پا می‌شوند، و در پرتو آن، راه‌ها امن می‌گردد، و کسب و کار مردم حلال می‌شود، و حقوق افراد تأمین می‌گردد، و زمین‌ها آباد، و از دشمنان، انتقام گرفته می‌شود، و همه ی کارها رو براه می‌گردد» [۵].

و در آغاز همین حدیث، این دو فریضه به عنوان اَسمَی الْفرائض وَ اَشْرَفُها (عالی‌ترین و شریف‌ترین وظائف واجب دینی) یاد شده است.

عدم اهتمام لازم به این دو فریضه ی بزرگ

با توجه به اینکه فریضه‌ای که همه ی کارهای نیک، حتی در جهاد در راه خدا در مقایسه با آن همچون قطره ی آب، نسبت به دریای پهناور است، و در پرتو آن سایر واجبات برپا می‌شود، و راهها امن می‌گردد، و کار و کسب مردم، حلال شده و حقوق مردم ادا می‌شود و عدالت اجتماعی و اقتصادی، و آبادی زمین و انتقام از دشمنان دین بوجود می‌آید، آن دشمنانی که از هرگونه شرّ و فساد درباره ی ما کوتاهی نمی‌کنند و دوست دارند ماهواره در زحمت و رنج باشیم (و نشانه‌های) دشمنی از زبانشان آشکار است، و آنچه در دل پنهان دارند (از کینه‌ها و عداوتها) از آنهم مهمتر است [۶].

و انجام این دو فریضه موجب روبراه شدن شئون همه جانبه می‌شود.

نتیجه اینکه: به روشنی در می‌یابیم که امربه‌معروف و نهی از منکر مهمترین فرائض اسلامی و یا از مهمترین فرائض است، و همین برای اوج ارزش این دو فریضه کافی است ـ ولی فقهای بزرگ ما که پرچم‌های اسلام و پاسداران احکام هستند، با اینکه آن همه وجود شریف خود را برای بررسی احکام اسلام به رنج و زحمت انداخته‌اند و کمال کوشش را در طول قرن های تاریخ اسلام، در راه بیان احکام و اقامه ی دلیل برای آن احکام، و آسان کردن محل اخذ دلائل احکام نموده‌اند (خداوند کوشش‌های نیک و بی‌دریغ آنها را به احسن وجه، بطور مشروح و کافی همچون سایر امور فقهی، بحث و بررسی نکرده‌اند.

بسیاری از آنها مثلاً مانند مرحوم صدوق در کتاب «مُقْنِعْ» و شیخ طوسی در کتاب «مَبْسوط» و سید مرتضی در کتاب «اِنْتِصارْ» و «ناصِریّات» و قاضی در کتاب «جواهر الفقه»، و سلاِر در کتاب «مراسم» و سید ابوالمکارم ابن زهره در کتاب «غْنْیّه» و بحراین در کتاب «حدائق» و عاملی در کتاب «مفتاح الکرامة»، اصلاَ به ذکر این دو فریضه مهم نپرداخته‌اند، جمعی از آنها با اینکه در سایر ابواب فقه، بطور مشروح سخن گفته‌اند، درباره ی امربه‌معروف و نهی از منکر، به اختصار اکتفا کرده‌اند.

چنانکه بسیاری از آنها در رساله ی معمولشان، اصلاً مسأله امربه‌معروف و نهی از منکر را برای مقلدین خود، ذکر نکرده اند و مسلماً رازی در این کار وجود داشته است که نظر قاصر ما به آن نمی‌رسد [۷].

و فقهای اهل تسنن نیز، بیشتر آنها باب مستقلی درباره ی امربه‌معروف . نهی از منکر در کتاب‌های فقهی خود، عنوان نکرده‌اند.

تنها عده ی کمی از آنها به طور اجمال و اختصار، سخن از امربه‌معروف و نهی از منکر به میان آورده‌اند.

بهرحال ما این بحث را در شش فصل بخواست خدا تجزیه و تحلیل می‌کنیم.

و این از برکات و نهایت لطف خداوند بر اینجانب است که توفیق مباحثه و تدریس این مبحث‌ها را در جمع فضلاء و طلاب محترم در حوزه ی علمیه قم داد، و این بحث‌ها (درباره ی امربه‌معروف و نهی از منکر) دنباله ی بحث‌های دیگری است که در سال‌های متمادی در حوزه ی علمیه قم انجام می‌گرفت، سپس بنا به درخواست این دوستان، این بحث‌ها را با کوشش فراوان، تهذیب و تکمیل کردم و در مواردی به مناسبت، فرازهائی از تاریخ برای تکمیل بحث، ذکر گردید، و سرانجام به صورت کتاب حاضر تنظیم و آماده ی چاپ شد. از درگاه خداوند متعال امیدوارم که برادران از بررسی‌هائی که در این کتاب آمده بهره‌مند گردند، همینقدر لازم می‌دانم که تذکر دهم اگر اختلال و سستی در مطالب این کتاب ببینند آن‌را به حساب بنده بگذارند زیرا احکام دین مقدس آنقدر متین و استوار است که هرگز احتمال اختلال و سستی در آن راه ندارد.

حوزه ی علمیه قم - حسین نوری همدانی

فصل اوّل: امربه‌معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن

در مورد آیات قرآن در رابطه با امربه‌معروف و نهی از منکر، برای اینکه بررسی‌ها از همدیگر مشخص گردد، آن را در سه عنوان، مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌دهیم:

1- ترتیب آیات قرآن درباره ی امربه‌معروف و نهی از منکر.

2- مفاد و شرح معانی آیات.

3- بررسی این موضوع که بین این آیات چنانکه بعضی پنداشته‌اند هیچگونه تعارض ومنافاتی وجود ندارد.

الف) ذکر آیات قرآن به ترتیب نزول

آیات قرآن درباره ی دو فریضه ی بزرگ امربه‌معروف و نهی از منکر، گرچه بسیارند، ولی با تدبر در آن آیات، چنین استفاده می‌شود که شارع مقدس در تشریع و بیان این دو فریضه ی بزرگ، راه خاصی را پیموده است؛ مانند:

1- اشاره ی و تشویق به آن کرده است.

2- سرنوشت شوم ترک آن را بیان نموده است.

3- این دو فریضه عظیم را بر واجدین شرائط، الزام نموده است.

4- آن را صفت لازم آنان قرار داده است ـ چنانکه شرح این موارد چهارگانه بخواست خدا خاطرنشان خواهد شد.

گوئی این گونه تقسیم‌بندی بخاطر عظمت و اهمیت فراوان این دو فریضه ی الهی و دشواری اجرای آن بگونه ی صحیح و جامع بوده است، که شارع مقدس (ص) خواسته نخست دل‌های مسلمانان را برای پذیرش این و فرضیه، آماده سازد و در این مورد، زمینه‌سازی کند، سپس آن را بر آنها الزام و تکلیف نماید، اکنون به این آیات قرآن بهمان ترتیب که گفتیم توجه کنید:

1- در سوره ی «عصر» می‌خوانیم:

وَالْعَصْرِ إِنَّ الإنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ إِلا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ .

«سوگند به عصر، که انسان در ضرر و زیان است، مگر کسانی که ایمان آوردند، و کارهای نیک انجام دادند، و یکدیگر را به حق و راستی توصیه نمودند، و همدیگر را به صبر و استقامت، سفارش کردند.»

این سوره علاوه بر اینکه در مکه نازل شده، نزول آن در آغاز بعثت بوده است، چنانکه سایر سوره‌های کوچک قرآن در آغاز بعثت نازل شده‌اند.

در این سوره، به دو فرضیه ی «امربه‌معروف و نهی از منکر» اشاره شده است.

علامه طبرسی در تفسیر مجمع البیان می‌گوید: «وجوب توصیه ی همدیگر به حق، اشاره به امربه‌معروف و نهی از منکر است» [۸].

2- در سوره ی لقمان آیه 17 می‌خوانیم:

یَا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَاصْبِرْ عَلَی مَا أَصَابَکَ إِنَّ ذَلِکَ مِنْ عَزْمِ الأمُورِ .

« (لقمان در وصیت خود به پسرش می‌گوید:) پسرم! نماز را برپا دار، و امربه‌معروف ونهی از منکر کن، و در برابر مصائبی که به تو می‌رسد، استقامت کن که این از کارهای مهم و اساسی است».

این آیه نیز در مکه در آغاز بعثت نازل شده، و بازگو کننده ی اندرز های لقمان (علیه السّلام) به پسرش می‌باشد، و از این آیه استفاده می‌شود که اسلام، مسلمانان را به امربه‌معروف و نهی از منکر، ترغیب و تشویق نموده، و حاکی است که این دو فرضیه دارای ارزش و اهمیت در سطح بسیار عالی در اسلام می‌باشند [۹].

3- در سوره ی اعراف آیه 199 می‌خوانیم:

خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِینَ

«ای پیامبر! عفو و مدارا را پیشه خود ساز، و به نیکی‌ها دعوت‌نما، و از جاهلان روی بگردان».

این آیه نیز که در سوره ی اعراف است، از آیاتی است که در مکه نازل شده است و به پیامبر (ص) دستور می‌دهد که «امربه‌معروف و نهی از منکر» نماید، و ضمناً این آیه اشاره به وجوب این دو فرضیه بر مسلمانان دارد، ولی صراحت بر این معنی ندارد، چرا که وجوب چیزی بر پیامبر (ص) دلیل بر وجوب آن بر امتش نیست.

4- در سوره ی اعراف آیه 157 می‌خوانیم:

«...یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ »

« (از صفات پیامبر اسلام این است که) مردم را به نیکی‌ها، دستور می‌دهد، و از منکر (بدی‌ها) باز می‌دارد».

این آیه نیز همچون آیه ی قبل، از سوره ی اعراف است، و در مکه نازل شده، و پیامبر (ص) را چنین توصیف می‌کند که او «امربه‌معروف و نهی از منکر» می‌کرد.

و این آیه گرچه دلالت بر اصل تشریع امربه‌معروف و نهی از منکر در اسلام دارد، ولی خطاب الزامی به مسلمانان ندارد بر اینکه این دو فریضه را بر آنها واجب کند، چنانکه بعداً خاطرنشان می‌شود.

5- درآیه ی 163 تا 166 سوره ی اعراف می‌خوانیم:

وَاسْأَلْهُمْ عَنِ الْقَرْیَةِ الَّتِی کَانَتْ حَاضِرَةَ الْبَحْرِ إِذْ یَعْدُونَ فِی السَّبْتِ إِذْ تَأْتِیهِمْ حِیتَانُهُمْ یَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعًا وَیَوْمَ لا یَسْبِتُونَ لا تَأْتِیهِمْ کَذَلِکَ نَبْلُوهُمْ بِمَا کَانُوا یَفْسُقُونَ وَإِذْ قَالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْمًا اللَّهُ مُهْلِکُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِیدًا قَالُوا مَعْذِرَةً إِلَی رَبِّکُمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُکِّرُوا بِهِ أَنْجَیْنَا الَّذِینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِینَ ظَلَمُوا بِعَذَابٍ بَئِیسٍ بِمَا کَانُوا یَفْسُقُونَ فَلَمَّا عَتَوْا عَنْ مَا نُهُوا عَنْهُ قُلْنَا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِینَ

« (ای پیامبر) از آنها (یهود) درباره ی (سرگذشت) شهری که در کنار دریا بود بپرس، و به خاطر بیاور هنگامی که در روز شنبه آنها (جمعی از بنی اسرائیل در برابر قانون خدا) تجاوز می‌کردند، همان هنگام که ماهیانشان روز شنبه (که روز تعطیل و استراحتشان بود) آشکار می‌شدند، امّا در غیر روز شنبه به سراغ آنها می‌آمدند، اینگونه آنها را به چیزی آزمایش کردیم که در برابر آن نافرمانی می‌نمودند.

و هنگامی را که گروهی از آنها (به گروه دیگر) گفتند: چرا جمعی (گنهکار) را نصیحت می‌کنید که سرانجام، خداوند آنها را هلاک خواهد کرد، و یا به عذاب شدیدی گرفتار خواهد ساخت؟ (آنها را به حال خود واگذارید تا نابود شوند) گفتند (این اندرزها) برای رفع مسؤلیت و عذر در پیشگاه پروردگار شما است، به علاوه، شاید آنها (بپذیرند و از گناه باز ایستند و) تقوی پیشه کنند.

اما هنگامی که تذکراتی به آنها داده شده بود، آن را فراموش کردند، نهی کنندگان از بدی را رهائی بخشیدم، و آنها را که ستم کردند به خاطر نافرمانیشان به عذاب سختی گرفتار ساختیم .

هنگامی که در برابر فرمانی که به آنها داده شده بود، سرکشی نمودند، به آنها گفتیم به شکل میمونها درآئید و طرد شوید [۱۰]».

این آیات نیز در سوره ی اعراف آمده که در مکّه نازل شده و حاکی از سرنوشت شوم کسانی است که قبل از اسلام، امربه‌معروف و نهی از منکر را ترک کردند [۱۱].

در تفسیر صافی در ذیل آیات فوق از کتاب کافی نقل شده که امام صادق (علیه السّلام) در تفسیر آیات فوق فرمود:«این جمعیت، سه دسته بودند:

1- جمعی دستور فرمان خدا را انجام دادند، و امربه‌معروف نمودند و در نتیجه نجات یافتند.

2- جمعی فرمان خدا را در مورد عدم صید ماهی انجام دادند ولی امربه‌معروف نکردند، (یعنی بی‌تفاوت و تماشاچی بودند) اینها به صورت مورچه، مسخ شدند [۱۲].

3- جمعی هم از فرمان خدا سرپیچی کردند و هم امربه‌معروف نکردند، آنها هلاک شدند.

و در تفسیر عیاشی نظیر این مطلب از امام باقر (علیه السّلام) نقل شده است. و در تفسیر مجمع‌البیان ذیل آیات فوق، نقل شده که امام صادق (علیه السّلام) فرمود:

«هلکت الفرقتان و نجت الفرقه الثالثه:»

«دو دسته از آنها (گنهکاران و سکوت کنندگان) هلاک شدند و یکدسته (امربه‌معروف و نهی از منکر کنندگان) نجات یافتند [۱۳]

6- در سوره ی آل عمران آیه ی 104 می‌خوانیم:

«ولتکن منکم امه یدعون الی الخیر و یامرون با المعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون.»

«باید جمعی در میان شما دعوت به کار نیک و امربه‌معروف و نهی از منکر نمایند و آنها رستگارانند».

این آیه در سوره ی آل عمران که در مدینه نازل شده، از دو جهت دلالت بر وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر دارد، از یک جهت واژه «ولتکن» که لفظ امر است، و از جهت دیگر انحصار رستگاری در این عمل می‌باشد «و اولئک هم المفلحون».

و دعوت به «خیر» در آیه عبارت از «امربه‌معروف و نهی از منکر» است، بنابراین جمله ی «یدعون الی الخیر»، جمله ی کوتاهی است که جمله ی بعد، آن را توضیح می‌دهد.

7- درآیه 110 سوره آل عمران می‌خوانیم:

«کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ».

«شما بهترین امتی بودید که پدید آمدید (از این رو که) امربه‌معروف و نهی از منکر می‌کنید و به خدا ایمان دارید».

جالب اینکه در این آیه، «امّت اسلام» به عنوان «بهترین امّت » معرفی شده‌اند به دلیل اینکه این دو وظیفه (با وسعتی که در اسلام دارند ولی در امتهای پیشین با این وسعت نبوده) از وظایف واجب آنها است.

این آیه از سوره ی آل عمران است، که این سوره در مدینه نازل شده است، و این آیه بروشنی دلالت دارد بر وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر و اینکه: این دو فرضیه از فرائض واجب الهی ، در ردیف ایمان به خدا است [۱۴].

امّا اینکه این آیه به آیه‌ای که قبلاً ذکر شد (آیه 104 آل عمران) چگونه سازگار است از این جهت که این آیه امر بمعروف و نهی از منکر را وظیفه عموم مسلمین می‌داند، ولی آیه قبل، آنرا مخصوص جمعیت خاصی کرده است، بعداً سخن خواهیم گفت:

8- در سوره ی آل عمران آیه 113 و 114 می‌خوانیم:

لَیْسُوا سَوَاءً مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ أُمَّةٌ قَائِمَةٌ یَتْلُونَ آیَاتِ اللَّهِ آنَاءَ اللَّیْلِ وَهُمْ یَسْجُدُونَ یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَیُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَأُولَئِکَ مِنَ الصَّالِحِینَ

«آنها (اهل کتاب) همه یکسان نیستند، از اهل کتاب، جمعیتی وجود دارند که قیام (به حق و ایمان) می‌کنند و پیوسته در اوقات شب، آیات خدا را می‌خوانند، در حالی که سجده می‌نمایند، به خدا و روز دیگر (قیامت) ایمان می‌آورند، امربه‌معروف و نهی از منکر می‌کنند، و در انجام کارهای نیک بر یکدیگر سبقت می‌گیرند و آنها از صالحانند».

آیه دوم فوق نیز از سوره ی آل عمران است که دلالت دارد بر اینکه امربه‌معروف و نهی از منکر، وظیفه واجب مسلّم در این امت اسلامی [۱۵]است آنجا که خداوند عمل به آن را از نشانه‌های قیام به وظیفه و حق و صلاح دانسته است.

9- در سوره ی حج آیه 41 می‌خوانیم:

الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الأرْضِ أَقَامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الأمُورِ

«یاران خدا کسانی هستند، که هرگاه در زمین به آنها قدرت بخشیدیم، نماز را برپا می‌دارند و زکات را ادا می‌کنند، و امربه‌معروف و نهی از منکر می‌نمایند، و پایان همه ی کارها در دست خداست».

این آیه از آیات سوره حج است، و علاوه بر اینکه در مدینه نازل شده، در اواخر هجرت پیامبر (ص) نازل شده است،چنانکه اعلان عمومی مردم به حج در سالهای آخر عمر پیامبر (ص) گواه بر این مطلب است.

در این آیه دو فرضیه ی «امربه‌معروف و نهی» از منکر، به عنوان صفت لازم برای مؤمنان در ردیف برپا داشتن نماز و ادای زکات قرار گرفته است.

10- و در آیه ی71 سوره ی توبه می‌خوانیم:

وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَیُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَیُطِیعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

«مردان و زنان با ایمان، ولیّ (و یار) همدیگرند، یکدیگر را امربه‌معروف و نهی از منکر می‌کنند، و نماز را بر پا می‌دارند و زکات را می‌پردازند، و خدا و رسولش را اطاعت می‌نمایند، خداوند بزودی آنها را مورد رحمت خویش قرار می‌دهد، خداوند توانا و حکیم است».

این آیه از آیات سوره ی توبه است که در مدینه در اواخر هجرت نازل شده است، و این آیه همچون آیه ی قبل، قیام به امربه‌معروف و نهی از منکر را از اوصاف لازم مؤمنین، قرار داده، علاوه بر اینکه این موضوع از شئون ولایت بعضی از مؤمنین نسبت به بعضی دیگر است.

11- و در سوره ی توبه آیه 111 و 112 می‌خوانیم:

إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْرَاةِ وَالإنْجِیلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَی بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بَایَعْتُمْ بِهِ وَذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاکِعُونَ السَّاجِدُونَ الآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَالْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ .

«خداوند از مؤمنان، جانها و اموالشان را خریداری می‌کند، و در برابر ، بهشت برای آنان باشد، (به اینگونه که) در راه خدا پیکار می‌کنند، می‌کشند و کشته می‌شوند، این وعده ی حقی است بر او که در تورات و انجیل و قرآن ذکر فرموده، و چه کسی از خدا به عهدش وفادارتر است؟، اکنون بشارت باد بر شما به داد و ستدی که با خدا کرده‌اید و این پیروزی بزرگی (برای شما) است.

مؤمنان کسانی هستند که توبه کنندگان و عبادت کنندگان و سپاسگران و سیاحت کنندگان و رکوع و سجود کنندگان و آمران به معروف و نهی کنندگان از منکر و حافظان حدود و مرزهای الهی هستند، و مژده بده به (این گونه) مؤمنان».

این دو آیه نیز که از سوره ی توبه است، همچون دو آیه ی قبل، دو فرضیه ی امربه‌معروف و نهی از منکر را از اوصاف لازم مؤمنان شمرده است، مؤمنانی که دارای کمال ایمان هستند، و در راه خدا پیکار می‌کنند، می‌کشند و کشته می‌شوند.

نتیجه بحث اینکه: آیاتی که در تشریع امر به معرف و نهی از منکر در قرآن آمده دارای ترتیب ویژه و سیر تدریجی مخصوصی است همانگونه که توضیح دادیم [۱۶].

ب: بررسی معنی و محتوای آیات مذکور

گاهی سؤال می‌شود که محتوای آیه 104 آل عمران (وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ ...) با آیه 110 همین سوره (کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ . . .) سازگار نیستند، با این توضیح که اوّلی تنها جمعیت خاصی را موظف به «امربه‌معروف و نهی» از منکر می‌کند، بنابر اینکه بگوئیم کلمه ی «من» در «منکم» به اصطلاح «تبعیضیه » است نه «بیانیه» ، چنانکه ظاهر آیه، همین است، بنابراین ، وجوب دو فرضیه امربه‌معروف و نهی از منکر را مخصوص جمعی خاص می‌داند نه عموم مردم.

ولی دوّمی، وظیفه ی امربه‌معروف و نهی از منکر را بر عموم مسلمین واجب نموده است، بنابراین در ظاهر ، بین این دو آیه، یک نوع تعارض و ناسازگاری وجود دارد.

این سؤال را می‌توان با دو مطلب زیر پاسخ داد:

1- آیه ی نخست به گواهی جمله ی أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ (جمعی در میان شما باید دعوت به خیر کند) در مقام قانونگذاری اصل وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر بر بعض نیست، تا منافات با وجوب آن بر همه، داشته باشد، آنگونه که از آیه دوّم استفاده می‌شود، زیرا شکی نیست که امربه‌معروف و نهی از منکر بر عموم امت اسلامی واجب است، چنانکه آیات متعدد قرآن و روایات بسیار بر این مطلب دلالت دارند، خواه بگوئیم به وجوب عینی یا کفائی [۱۷]زیرا در وجوب کفائی نیز، وجوب، به عموم تعلّق گرفته ، هر چند با انجام دادن بعضی، از سایرین ساقط می‌شود.

بلکه این آیه در صدد بیان تأسیس گروه و جمعیت خاص و ارگان مخصوصی از امت اسلامی است که قیام به امر معروف و نهی از منکر و دعوت به سوی خیر کنند و روشن است که این گروه و ارگان مخصوص در میان امّت اسلامی، باید دارای ویژگیها و شرائط خاصی باشند و به امکانات و تجهیزات مخصوص، مجهّز شده تا بتوانند این دو وظیفه بسیار مهم را به خوبی انجام دهند.

و معیّن کردن چنین وظیفه‌ای برای جمعیت خاصی که واجد شرائط مخصوص از امت اسلامی هستند، منافات با این ندارد که «اصل وجوب» امربه‌معروف و نهی از منکر شامل همگان در مراحل دیگر می‌شود [۱۸].

مثلاً چنانکه از آیات قرآن و روایات معتبر استفاده می‌شود، دانشمندان نسبت به این دو فرضیه ی الهی، وظیفه ی مخصوصی دارند به گونه‌ای که قشرهای دیگر جامعه در این وظائف نمی‌توانند با آنها شرکت کنند.

در قرآن در آیه 64 سوره ی مائده می‌خوانیم:

لولا ینها هُمُ الرّبانیّون و الاحبارُ عن قولهم الا ثم و اکلهم السُّحت لبئسَ ما کانوا یَصنعونَ.

«چرا دانشمندان مسیحی و علمای یهود، مردم را از سخنان گناه آمیز و خوردن مال حرام نهی نمی‌کنند، چه زشت است عملی که انجام می‌دهند؟».

در تفسیر صافی ذیل همین آیه از امام علی (علیه السّلام) نقل شده فرمود: «قبل از شما جمعیتهایی به هلاکت رسیدند، از این رو که نافرمانی از خدا می‌کردند، ولی دانشمندانشان (دانشمندان یهود و مسیحی) آنها را نهی از منکر نمی‌نمودند

و پیامبر (ص) فرمود: اِذا ظَهَرَتِ البدَعُ فی امّتی فلیَظهِر العالم علمَهُ وَ مَن لَم یَفعَل فَعَلَیهِ لَعنَةُ اللهِ : «وقتی بدعتها آشکار شد، بر دانشمند لازم است که علم خود را آشکار سازد، و اگر چنین نکند، لعنت خدا بر او است [۱۹]».و روشن است که غالباً آشکار کردن علم، به صورت «امربه‌معروف و نهی از منکر» است.

و امیر مؤمنان علی (علیه السّلام) فرمود: اما والذی فلق الحبّه وبرء النّسمه لولا حضور الحاضر و قیام الحجّه بوجود النّاصر و ما اخذ الله علی العلماء ان لایقارّوا علی کظّة ظالم و لاسغب مَظلوم لا لقیتُ حبلها علی غاربها.

«سوگند به خدائی که دانه را شکافت و انسان را آفرید، اگر نه این بود که جمعیت بسیاری گرداگردم را گرفته و به یاریم قیام کرده‌اند، و از این جهت، حجتّ تمام شده است، و اگر نبود عهد و مسئولیتی که خداوند از علماء و دانشمندان (هر جامعه) گرفته که در برابر شکم خواری ستمگران و گرسنگی ستمدیدگان سکوت نکنند، من مهار شتر خلافت را رها می‌ساختم و از آن صرف نظر می‌نمودم [۲۰]».

کوتاه سخن آنکه: تردید و شکی نیست که وجوب «امربه‌معروف ونهی از منکر » در بعضی از مراتبش، بر گروه خاصی از امّت اسلامی (نه بر عموم امّت) اختصاص دارد.

بر این اساس آیه ی اوّلی (104 آل عمران) اختصاص به جمعیت خاص و با شرائط خاص از امت اسلامی خواهد داشت، بنابراین منافاتی بین این دو آیه نیست، چرا که هر یک از آیه مربوط به مرتبه و مرحله‌ای از مراتب و مراحل امربه‌معروف و نهی از منکر است.

2- امربه‌معروف و نهی از منکر، نظر به اینکه مشروط به شرائطی است که بعداً خاطر نشان خواهد شد، و روشن است که این شرائط نسبت به همه ی افراد جامعه، محقق نیست، بر این اساس، صحیح است که گفته شود: ولتکن منکم امه یدعون الی الخیر ... «باید از شما جمعیتی باشند که مردم را به خیر و سعادت دعوت کنند، و امربه‌معروف و نهی از منکر نمایند.»

یعنی گروهی از شما که واجد شرائط هستند، بر آنها لازم است که بر این فرضیه اقدام نمایند، همانگونه که با توجه به اینکه مسئولین این وظیفه ی خطیر که موجب سامان یافتن شئون فردی و اجتماعی مردم و اصلاح جامعه و امت اسلامی است، همه ی افراد امّت هستند، صحیح است گفته شود : کنتم ایّها المسلمون خیر امة لانّکم تقومون باداء هذا الواجب  :«ای مسلمانان شما بهترین امتی هستید از این رو که قیام به ادای دو فرضیه ی امربه‌معروف و نهی از منکر می‌کنید».

و این موضوع منافات با عدم قیام افرادی از این امّت، به امربه‌معروف و نهی از منکر ندارد، زیرا این دو فرضیه بر آن افراد، بخاطر نداشتن شرائط وجوب، واجب نیست.

فی‌المثل: در مورد حجّ نیز با اینکه واجب عینی است، مسأله چنین است، از آنجا که مشروط به استطاعت است، در این صورت صحیح است که گفته شود:«ای مسلمانان باید گروهی از شما، حج را انجام دهد، که واجد شرائط هستند»، همانگونه که صحیح است گفته شود:«شما این مسلمانان بهترین امتی هستید از این رو که مراسم حج را بجا می‌آورید، اما سایر امتها چنین برنامه‌ای ندارند».

به همین ترتیب می‌یابیم که بین دو آیه ی مذکور هیچگونه منافاتی نیست.

و از این مطالب چنین بدست می‌آوریم که استدلال به آیه ی اوّل (104 آل عمران) بر این مطلب که امربه‌معروف و نهی از منکر، واجب کفائی [۲۱]است، ضعیف است، چنانکه شهید دوم [۲۲]و محقق اردبیلی [۲۳]این استدلال را کرده‌اند.

گفتاری از مؤلف تفسیر المنار:

محمد عبده مؤلف «تفسیر المنار» در اینجا گفتاری دارد که نقل آن جالب به نظر می‌رسد، خلاصه ی آن چنین است:

«و از آنجا که برای هر جامعه و هر «مجموعه واحد»، نگهبانان و پاسدارانی برای حفظ آن لازم است، خداوند متعال ما را به ایجاد ارگانی که حافظ و نگهبان جامعه ی ما، محور وحدت و هماهنگی ما باشد، ارشاد نموده است که (در قرآن سوره آل عمران آیه 103) ما را به تمسک و چنگ زدن به رشته‌های محکم خدا (قرآن و اسلام) دعوت کرده است و در آیه 104 همین سوره فرموده است: وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ .. و نیز در آیه 110 فرموده است کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ ... سپس (مؤلف تفسیر المنار) بعد از گفتار مشروح می‌گوید:

«قیام به وظیفه «امربه‌معروف و نهی از منکر»، ناگزیر باید در «سه مرحله »و در سه سطح اجرا گردد:

1- در سطح عموم اُمّت اسلامی به گونه‌ای که هر فردی از مسلمین در حد ّتوان خود دیگری را امربه‌معروف و نهی از منکر نماید.

2- در سطح همین امت اسلامی باشد، ولی گروهی از افراد مخصوص، خود را مجهز و آماده برای اجرای این دو فرضیه مهم نمایند، و در این راه، مقدمات لازم مانند علم و تجربه و تجهیزات مناسب و شرائط دیگر را فرا گیرند.

3- در سطح جهانی به امربه‌معروف و نهی از منکر بپردازند، و این کار نیز نیاز به گروه و جمعیت مخصوص از امّت اسلامی، دارای تجهیزات لازم دارد که خود را برای دعوت جهانی (و صدور انقلاب اسلامی به جهان) آماده سازند، و مردم جهان را با امربه‌معروف و نهی از منکر خود به سوی سعادت و رستگاری دعوت کنند، چنانکه اسلام مردم را به تمام شئون و ابعاد سعادت و تکامل دعوت نموده است، و لازم است که امت اسلام، برای اقدام به این عمل مهم در سطح جهان،مجهز و آماده باشد و این آمادگی و مجهز شدن، به طور کامل انجام نمی‌گیرد، مگر در پرتو امور بسیار (آنگاه یازده مورد از این امور را به ترتیب ذیل خاطر نشان ساخته است) مانند:

1- آگاهی کافی به محتوای دعوت اسلامی.

2- آگاهی به وضع مردم جهان از نظر روحیّه و شئون زندگی و استعداد و شرایط محیط و فرهنگ و اخلاقیات و حالات اجتماعی آنها.

3- آگاهی به عوامل و ریشه‌های علم تاریخ عمومی داشتن، تا در پرتو آن، آلودگیها اخلاقی و عقیدتی و فرهنگی اقوام بخوبی شناخته شود.

4- جغرافیای عمومی کشورها و شهرها را بدانند، تا خود را با شرائط هر شهر و نقطه‌ای آماده سازند.

5- اطلاع بلکه مهارت کامل در روانشناسی چرا که بدون آن به هدف نمی‌رسند، و روانشناسی، نقش بسزائی در نفوذ در دلها دارد، و گفتار انسان با بکارگیری از موازین روانشناسی در قلوب می‌نشیند.

6- فراگیری علم اخلاق، و آن علمی است که در آن از فضائل انسانی و چگونگی پرورش انسانها و ضمناً تهذیب آنها از آلودگیها اخلاقی، و راههای پاکسازی از آن، بحث و بررسی می‌شود.

7- جامعه شناسی زیرا بدون شناخت جوامع در این امر مهم توفیق کامل حاصل نمی‌شود.

8- آگاهی به علوم سیاسی، و منظور از این علم، آگاهی به وضع و سیستم دولتهای زمان و ارتباطات آنها با همدیگر از نظر حقوقی و قراردادها و امور دیگر که با استقلال و عدم استقلال همه جانبه ی آنها مرتبط می‌گردد.

9- دانستن زبانهای مختلف ملّتهایی که می‌خواهند آنها را به سوی اسلام دعوت کنند، و در کتاب صحیح بخاری [۲۴]آمده: پیامبر (ص) به بعضی از اصحاب، امر کرد که زبان عبرانی را به خاطر برخورد با یهودیانی که در مدینه و اطراف مدینه بودند (با اینکه آنها به عربی آشنا بوده و تکلم می‌کردند) بیاموزد.

10- فراگیری دانشهای متداول و معمول ملتهای معاصری که تصمیم بر دعوت آنها به سوی اسلام در تمام ابعادش گرفته می‌شود.

11- آگاهی به ادیان و مکتبها و ایسم‌های گوناگون ملتها، تا بیان بطلان آن مذاهب برای دعوت کنندگان، آسان باشد. [۲۵]

دانشمند معروف «محمد عبده» در کتاب «تفسیر المنار» پس از ذکر این امور گوید: راه جمع و سازگاری بین آیه 104 و 110 سوره ی آل عمران این است که آیه اوّلی (وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ ..) ناظر به مرحله ی سوّم (از سه مرحله‌ای که خاطر نشان شد) است، و آیه ی دوم (کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ ...) ناظر به مرحله ی اوّل و دوّم (از مراحل سه گانه) فوق می‌باشد.

ج: پاسخ به پندار تضاد آیات امربه‌معروف و نهی از منکر با بعضی از آیات دیگر

چنانکه دیدیم آیات یازده‌گانه که قبلاً خاطر نشان شد با تعبیراتی مؤکد، و رساترین بیان، دلالت بر وجوب «امربه‌معروف و نهی از منکر»،داشت، ولی گاهی بعضی پنداشته‌اند که این آیات با آیه ی 105 سوره ی مائده سازگار نیست چرا که در این آیه می‌خوانیم:

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لا یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید ، مراقب خودتان باشید، وقتی که شما هدایت یافتید، گمراهی گماره شدگان به شما زیانی نمی‌رساند».

از آنجا که ظاهر این آیه حاکی است که هر شخص باید به اصلاح خود بپردازد و وظیفه ی پاکسازی خود را کاملاً بعهده بگیرد، و در این صورت، گمراهی گمراهان به او زیانی نمی‌رساند. (بنابراین کاری به دیگران، مانند امربه‌معروف و نهی از منکر آنها نباید داشته باشد) .

پاسخ این پندار آنکه:

اگر ما به آیات قبل از این آیه (آیه 105 سوره ی مائده) توجه کنیم، می‌بینیم آن آیات قبل از این در مورد کافرانی که دعوت حق، و ارشاد در آنها اثر نداشت نازل شده است، مانند آیه ی 103 سوره مائده که می‌گوید وَلَکِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یَفْتَرُونَ عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ وَأَکْثَرُهُمْ لا یَعْقِلُونَ: «و کسانی که کافر شدند به خدا نسبت دروغ می‌دهند و بیشتر آنها نمی‌فهمند».

و در آیه بعد (104 مائده) می‌خوانیم: وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْا إِلَی مَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَإِلَی الرَّسُولِ قَالُوا حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَیْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لا یَعْلَمُونَ شَیْئًا وَلا یَهْتَدُونَ .

«و هنگامی که به کافرانی گفته شود به سوی آنچه خدا نازل کرده و به سوی پیامبر (ص) بیائید (در جواب) می‌گویند آنچه را از پدران خود یافته‌ایم برای ما کافی است آیا نه چنین است که پدران آنها چیزی نمی‌دانستند و هدایت نیافته بودند؟».

بنابراین منظور از آیه ی 105 سوره ی مائده نظری آیه و لا تقتلوا انفسکم (خودتان را نکشید) [۲۶]این است که ای مسلمانان بر شما باد به همکیشان خود، آنها را امربه‌معروف و نهی از منکر کنید و به سوی سعادت دعوت نمائید، و گمراهی کافرانی که دعوت شما در آنها اثر ندارد و قبول هدایت نمی‌کنند، به شما زیانی نمی‌رساند. [۲۷]

شاهد صحبت این تفسیر اینکه جمله ی «اذا اهتدیتم» (وقتی که شما هدایت یافتید) در آیه 105 سوره ی مائده در مقابل جمله ی آیه ی 104 مائده، « أَوَلَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لا یَعْلَمُونَ شَیْئًا وَلا یَهْتَدُونَ» .

(آیا نه چنین است که پدران آنها چیزی نمی‌دانستند و هدایت نیافته بودند؟) واقع شده است، زیرا جمله «اذا اهتدیتم» دلالت دارد که اگر در راه هدایت باشند، گمراهی گمراهان به آنها زیانی نمی‌رساند.

و از نشانه‌های هدایت آنها، اطاعت احکام الهی است که از مهمترین آن احکام و واجبات الهی، دو فرضیه «امربه‌معروف و نهی از منکر» است، بنابراین آیه مذکور (105 مائده) دلالت بر عدم وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر ندارد، تا بین آن و آیات دلالت کننده ی بر وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر ، تضادی وجود داشته باشد، بلکه این آیه دلالت بر لزوم قیام به امر معروف و نهی از منکر در مورد خود (در آنجا که شرایط موجود است) دارد.

خلاصه اینکه: این آیه، ناظر به واجب نبودن «امربه‌معروف و نهی از منکر» در موارد علم به عدم تأثیر است، و یا مربوط به موردی است که نزد عقلاء، تأثیر در آن، بسیار ضعیف است، از این لحاظ که گنهکاران در مورد آیه، کافرانی هستند، که اصرار بر کفرشان داشتند و امربه‌معروف و نهی از منکر در آنها، تأثیر نمی‌کرد. [۲۸]

فصل دوّم : بررسی روایات از پیامبر (ص) و ائمه ی اهلبیت (ع)

این روایات، بسیار و فراوان هستند، و مشتمل بر تأکیدات شدید و تعبیرهای کوبنده می‌باشند، وقتی آنها را تجزیه و تحلیل می‌کنیم، برگشت آنها به سه قسم خواهد شد:

1- روایاتی که دلالت بر اصل وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر با تأکیدهای شدید و گویا دارند.

2- روایاتی که دلالت بر اهمیت این دو فرضیه الهی در میان سایر فرائض و واجبات الهی دارند.

3- روایاتی که مشتمل بر تحذیر و هشدار عذاب برای ترک کنندگان این دو فرضیه می‌باشند و بیانگر عواقب شوم ترک آن هستند.

ما در اینجا از هر یک از سه قسم فوق، تعدادی از آن روایاتی را که ذکر آنها، اثر بخش و موجب یادآوری و ترغیب است و باعث اجرای این دو فرضیه الهی و مهم در پرتو برکات گفتار پیامبر و ائمه اهلبیت (علیهم السّلام) می‌شود می‌آوریم:

الف: قسم اوّل از روایات

روایات بسیار در این مورد آمده که بعضی از آنها را خاطر نشان می‌کنیم:

1- امام باقر (علیه السّلام) فرمود:

ویلٌ لقومٍ لا یدینونَ الله بالامرِ بِالمعروفِ و النّهی عَنِ المنکرِ.

«وای به حال ملتی که با امربه‌معروف و نهی از منکر، تسلیم خدا نمی‌گردند». (دین خدا را با امربه‌معروف و نهی از منکر اختیار نکردند) . [۲۹]

2- نیز آن حضرت فرمود:

بئس القومُ یعیبونَ الامرَ بِالمعروف و النَّهی عن المنکرِ.

«بد قومی هستند، قومی که بر امربه‌معروف و نهی از منکر، عیب می‌گیرند و آنرا بی ارزش می‌پندارند [۳۰]».

3- امام صادق (علیه السّلام) فرمود: «مردی از خاندان «خثعم»به حضور رسول خدا (ص) آمد و عرض کرد: به من خبر بده که در اسلام چه چیز بهتر است؟ حضرت فرمود: «ایمان خدا»، او پرسید بعد از آن چه چیز بهتر است؟ حضرت فرمود:«صله رحم و پیوند با خویشاوندان»، او پرسید: بعد از آن چه چیز بهتر است؟

حضرت فرمود :«امربه‌معروف و نهی از منکر».

او پرسید: چه عملی را خداوند از همه چیز، بیشتر دشمن دارد؟

حضرت فرمود: «شرک به خدا » سپس پرسید: بعد از آن چه چیز؟ حضرت فرمود:«قطع پیوند با خویشاوندان » آنگاه پرسید: بعد از آن چه چیز؟ حضرت فرمود: «امربه‌معروف و نهی از منکر» [۳۱].

4- امیر مؤمنان علی (علیه السّلام) در سخنی می‌فرماید:

«گروهی از مردم با دست (عمل) و زبان و قلب بر مبارزه با منکرات، بر می‌خیزند، آنها تمام خصلتهای نیک را بطور کامل در خود جمع کرده‌اند، گروهی دیگر تنها با زبان و قلب، نهی از منکر می‌کنند (نه با دست) اینها به دو خصلت نیک تمسک کرده‌اند و یکی را از دست داده‌اند، گروهی دیگر تنها با قلبشان مبارزه می‌کنند، اما مبارزه با دست و زبان را ترک کرده‌اند این گروه بهترین خصلتها را از این سه، ترک گفته و تنها یکی را گرفته‌اند، و گروهی دیگر نه به زبان و نه با دست و به با قلب، نهی از منکر می‌کنند فذلک میت الاحیاء :«اینها در حقیقت مردگانی در میان زندگان هستند» (بدانید) تمام کارهای نیک و جهاد در راه خدا در برابر امربه‌معروف و نهی از منکر، همچون قطره‌ای است (مقدار آبی که با یک دمیدن در دهان جمع شود) در مقابل دریای پهناور و (بدانید) امربه‌معروف و نهی از منکر نه مرگ کسی را نزدیک می‌کنند و نه از روزی کسی می‌کاهند، و اما از همه ی اینها مهمتر سخنی است که برای دفاع از عدالت، در برابر پیشوای ظالم و ستمگر گفته می‌شود [۳۲]».

توضیح گفتار امام علی (علیه السّلام)

این گفتار پر محتوای امیر مؤمنان علی (علیه السّلام) از جهاتی نیاز به شرح توضیح دارد:

نخست اینکه: آن حضرت، دو فرضیه ی امربه‌معروف و نهی از منکر را به چهار قسم، تقسیم کرده است، با اینکه ممکن است آن را به قسمهای بسیار دیگر نیز تقسیم نمود [۳۳]ممکن است نکته اختصاص در این تقسیم چهارگانه، این باشد که: نهی از منکر به زبان و دست، طبعاً نهی از منکر به قلب نیز هست، زیرا کسی که موضوع سخت و دشواری را انجام می‌دهد معمولاً موضوع آسانتر را نیز انجام می‌دهد.

و همچنین نهی از منکر با دست و قلب، نهی از منکر به زبان نیز هست، زیرا انکار و مبارزه با فساد بادست (عمل) دشوارتر از مبارزه و انکار با زبان است، و کسی که عهده‌دار سخت‌تر می‌شود، نوعاً عهده‌دار سخت که آسانتر از آنست نیز خواهد شد.

و همچنین کسی که با دست (عمل) نهی از منکر می‌کند، طبعاً با زبان و قلب نیز نهی از منکر می‌نماید، به همان معیاری که گفتیم.

و همچنین کسی که با زبان، نهی از منکر می‌کند، معنایش این نیست که او با قلب و دست، نهی از منکر نمی‌کند، زیرا نهی از منکر با زبان ملازم با نهی از منکر با قلب نیز هست.

بر این اساس وقتی تقسیم فوق را تجزیه و تحلیل می‌کنیم، طبعاً همانگونه که علی (علیه السّلام) فرمودند، به چهار قسم، تقسیم می‌گردد.

دوم اینکه : حضرت امیر مؤمنان علی (علیه السّلام) کسانی را که هم با دست و زبان و هم با قلب، امربه‌معروف و نهی از منکر نمی‌کنند تشبیه به مردگان در میان زنده‌ها کرد، جهتش این است که: شأن یک نفر زنده آنست که در برابر آنچه برای زندگیش زیانبار است، واکنشی داشته باشد، زیان‌رسانی منکرات و گناهان بر زندگی فردی و اجتماعی، بر کسی پوشیده نیست، مخصوصاً در مورد قسم دوم (نهی از منکر با قلب و زبان) آنقدر آشکار است که نیاز به دلیل و برهان و شرح نیست [۳۴].

پس کسی که نهی از منکر نمی‌کند، از آنچه که به زندگیش ، زیان می‌رساند، متأثر نمی‌گردد، و کسی که از موضوعات زیانبخش، متأثر نگردد پس او مرده است، نتیجه این مطلب (بر اساس شکل اول علم منطق) این است کسی که نهی از منکر نمی‌کند مرده است.

سوم اینکه: در گفتار امام علی (علیه السّلام) ، امربه‌معروف و نهی از منکر، بهتر از جهاد در راه خدا ذکر شده است، با اینکه جهاد از مهمترین فرائض و واجبات دینی و از ارکان دین است و طبق روایات:«تمام خیر و سعادت در شمشیر و در پرتو شمشیر است، و وضع زندگی انسانها را سامان نمی‌دهد مگر شمشیر (جهاد و مبارزه ی مسلّحانه) و شمشیرها کلیدهای بهشت و دوزخ هستند [۳۵]».

و به فرموده علی (علیه السّلام) : « جهاد ، دری از درهای بهشت است که خداوند آنرا به روی دوستان مخصوص خود گشوده است ، جهاد لباس تقوی وزره محکم و سپر مطمئن خداوند است ، مردمی که آنرا ترک کنند خداوند لباس ذلّت بر تن آنها می پوشاند ، و بلا به آنان هجوم می آورد ، حقیر و ذلیل می شوند ، عقل و فهمشان تباه می گردد ، و بر اثر تضییع جهاد ، حق آنها پایمال شده و نشانه های ذلّت در آنها آشکار می گردد . و عدالت از میان آنها رخت بر می بندد » [۳۶]

شاید علت برتری امربه‌معروف و نهی از منکر از جهاد با آن همه آثار مثبتش این است که : اثر و نقش امربه‌معروف ونهی از منکر ، در اصلاح چامعه ، بیشتر از جهاد است . زیرا جهاد واقعه ای است که گهگاه به پیش می آید ولی دو وظیفه امربه‌معروف ونهی از منکر همواره و قالباً وجود دارد ، بنابر این اثر این دو بیشتر از جهاد خواهد بود .

روی این اساس برتری این دو فریضه بر جهاد در سخن امام علی (علیه السّلام) ،به خاطر آثار نتایج است نه به خاطر پاداش اخروی و اجری که جهاد کننده و آمرین به معروف و نهی کنندگان از منکر دارند.

و امکان این نیز هست که:این برتری،از نظر پاداش باشد، به خاطر اینکه انجام این دو فریضه از یک نفر به طور مکرر و مداوم موجب پاداش و ارزش مکرر خواهد شد،ولی جهاد در خدا،گهگاه پیش می آید، و کشته شدن در راه خدا، یک بار در تمام عمر انجام می گیرد، نه زیاد تر !.

و نیز ممکن است این بر تری از آن جهت باشد که انجام امربه‌معروف و نهی از منکر منشا و زیر بنای جهات و علت آن است،زیرا جهاد بدون امربه‌معروف و نهی از منکر،تحقق نمی یابد (همه این امور احتمال دارد) .

چهارم اینکه:از سخنان مذکور علی (علیه السّلام) که ذر ضمن گفتارش فرمود:و افضل من ذلک کلّه کلمه ی عدلٍ عند امامٍ جائرٍ (و از همه اینها مهمتر ، سخنی است که برای دفاع از عدالت در برابر پیشوای ستمگری گفته می شود) استفاده می شود که : سخن از عدالت در برابر پیشوای ستمگر بهتر لز سایر شاخه های امربه‌معروف و نهی از منکر است، ممکن است این موضوع از چند جهت ذیل باشد:

1-پیشوای ظالم نظر به اینکه مورد اطاعت مردم است و قدرت آن را دارد که با انواع وسایل، مردم را به اجرای خواسته هایش الزام نماید،در این صورت عمل و سخن انحرافی او باعث و موجب عمل بد میلیون ها انسان خواهد شد، بنابر این اصلاح او موجب اصلاح جمعیتی عظیمی بلکه کل جامعه خواهد شد، و چون چنین نتیجه مهمی دارد، دارای فضیلت بسیار زیادی است.

2-پیشوای ظالم ، ظلم و فساد خو را در جامعه یه صورت عدل و اصلاح وانمود می کند و این موضوع موجب آن می شود که کار های بد، نیک جلوه کند و کار های نیک، به صورت بد در آیدو این موضوع بلای بسیار بزرگی است که دامنگیر هر جامعه ای که بشود آن را به سقوط و نابودی می کشاند و چون انجام این وظیفه جلوی این بلای بزرگ را می گیرد دارای این همه فضیلت است.

3-از آنجا که او با قدرتی که بدست دارد و رسانه های خبری و وسایل تبلیغاتی به طور کلی در اختیار او است،او با آن وسایل ، اصلاح طلبان را که در مقابلش قرار گرفته اند،متهم می کند، و اخلالگر معرفی می‌نماید، چنانکه در داستان فرعون آمده گفت:

ذرونی اقتل موسی و لیدع ربَّه انِّی اخافُ اَن یبدِّل دِینکم اَوان یُظهر فی الأرضِ الفسادَ :

«بگذارید مرا که موسی را به قتل رسانم، تا خدای خود را بخواند، چرا که من بیم دارم او دین شما را تغییر دهد و یا در زمین، فساد به راه اندازد». [۳۷]

و در مورد هارون‌الرشید با امام موسی‌بن جعفر (علیه السّلام) نیز این موضوع بوده است، او وقتی خواست حضرت امام موسی کاظم (علیه السّلام) را دستگیر کند، در مدینه در مقابل پیامبر (ص) ایستاد و گفت:«ای رسول خدا ، پدر و مادرم به فدایت، من از محضر شما در مورد این تصمیمی که دارم عذر می‌خواهم، من تصمیم آن دارم که موسی‌بن جعفر (علیه السّلام) را دستگیر و زندانی کنم، زیرا ترس آن دارم که او بین امت تو، جنگ و خونریزی به راه اندازد» [۳۸].

این روش، عادت ستمگران جبار و طاغوتها بوده است، و تاریخ از این امور، آمیخته شده و از این چیزها زیاد دیده است، طبق مثل معروف شِنشِنةٌ اعرفها من اخزَم:«این عادتی است که آن را از اَخْزَمْ می‌شناسم» آری این عادت در میان طاغوتیان بوده، اگر هارون با امام موسی کاظم (علیه السّلام) چنین کرد، قرنها قبل، فرعون نیز با موسی‌بن عمران (علیه السّلام) چنین کرد.

و پر واضح است که اینگونه نمایشها و تبلیغات و اتهامات، کار مجاهدان را برای رسیدن به اهداف عالی خود سخت و سخت‌تر می‌سازد، و روشن است که انجام وظیفه به اندازه که با تحمل سختیها همراه باشد دارای ثواب و فضیلت بیشتری خواهد بود.

4-پیشوای ظالم از آنجا که قدرت ارتش و سلاحهای جنگی خانمانسوز و ویرانگر در اختیار دارد، قیام در برابر او، و سخن عدالت در پیش رویش ، موجب خطر بزرگ و احیاناً ترس در حدّ کشتن خواهد شد، چنانکه تاریخ مجاهدان سلحشور و مبارزی که خداوند آنان را بر نشستگان، برتری عظیم بخشیده [۳۹]نشانگر این گونه خطرات است.

بنابراین علت برتری این شاخه (سخن عدل در برابر پیشوای ظالم) از شاخه‌های دیگر امربه‌معروف و نهی از منکر، همان خطرهای بسیار، و تأثیر و نقش بزرگ آن، در جامعه بوده، و موجب ایثار و فداکاری در راه حق و جهاد پی‌گیر و بی‌وقفه است، و روشن است بر اساس اینکه افضل الاعمال احمزها (بهترین عملها، سخت‌ترین آنها است) برای «سخن عدالت در برابر پیشوای ستمگر» پاداش عظیم است، چنانکه روایات متعدد بر این مطالب تصریح دارند از جمله پیامبر (ص) فرمود:

افضل الجهاد کلمةُ حقٍ عند حاکمٍ جائرٍ یقتل علیه.

«بهترین جهاد، سخن حق در نزد حاکم ستمگر است که شخص مجاهد در این راه کشته شود». [۴۰]

و امام باقر (علیه السّلام) فرمود: مَن مَشی اِلی حاکم جائرٍ فامره بتقوی الله و وعَّظه و خوَّفه کان له مثل اجر الثَّقلین: الجنُّ و الإنس ومثل اعمالهم :«کسی که به سوی حاکم ستمگری برود، و او را به تقوی پرهیزکاری، امر و موعظه کند و بترساند، برای او مثل پاداش همه ی جن و انس و مثل اعمال نیک همه ی جن و انس خواهد بود». [۴۱]

پنجم اینکه: فرازی از سخنان امام علی (علیه السّلام) این بود که «امربه‌معروف و نهی از منکر، نه اجل و مرگ را نزدیک می‌کند و نه رزق و روزی انسان را کم می‌نماید» نظیر این گفتار در خطبه 155 نهج‌البلاغه آمده آنجا که می‌فرماید:

و انّ الامر بالمعروف و النّهی عن المنکّرٍ لخلقان من خلق الله سبحانه، و انَّهما لا یقرِّبان من اجلٍ و لا ینقصان من رزقٍ.

«امربه‌معروف و نهی از منکر، دو صفت از صفات خدا هستند، این دو قطعاً نه مرگ انسان را نزدیک می‌کنند، و نه از رزق و روزی انسان می‌کاهند [۴۲]».

این فراز از گفتار حضرت علی (علیه السّلام) به خاطر تحرک بخشیدن افراد با ایمان است تا آنها روح شجاعت و فداکاری و توکل و جرئت پیدا کنند، تا با بهتری وجه، مسئولیت دو فرضیه ی خطیر و عظیم امربه‌معروف و نهی از منکر را به خوبی انجام دهند، و ضمناً آنان را که با طاغوتها راه سازش پیش می‌گیرند و به آنها متمایل می‌شوند و به خاطر جلب منافع زود گذر، از آنها و ترس از ضرر آنها، ملاحظه کاری کرده و با آنها به شیوه ی لیبرالی برخورد می‌کنند، سرزنش می‌نماید.

هدف امام علی (علیه السّلام) از گفتار فوق آن است که : مؤمنان، ترغیب و تشویق و پر تحرّک شوند، و با کمال شجاعت به اجرای این دو فرضیه بزرگ در موردش قیام نمایند، و از برای افراد با ایمان، ترک آن جایز نیست، برای آنها روا نیست که به خاطر ترس از کشته شدن و یا کم شدن رزق و روزی، به امربه‌معروف و نهی از منکر نپردازند به این خاطر که شاید با انجام آن، مرگشان نزدیک شود، و رزقشان کم گردد.

بلکه این موضوع قطعاً به عکس است، یعنی اقدام به این دو فرضیه، موجب افزایش عمر و روزی خواهد شد، چنانکه روایات متعدد بر این مطلب دلالت دارند، زیرا ترک این دو فرضیه، موجب استحقاق هلاکت و درماندگی و تسلط اشرار و افراد ستمگر، بر نیکان خواهد شد و باعث طمع و استعمار دشمنان به امّت اسلامی از بین رفتن برکتها و کم شد بهره‌های مادی و معنوی زندگی می‌گردد، بنابراین ترک امربه‌معروف و نهی از منکر است که موجب نزدیک شدن پایان عمر و کم شدن رزق و روزی می‌شود نه قیام به آن!

اینک برگردیم به ذکر روایات دیگر که قبلاً چهار روایت نقل شد.

5- امام علی (علیه السّلام) در بدرقه ی ابوذر [۴۳] (که او را حکومت وقت به ربذه تبعید می‌کرد) خطاب به ابوذر چنین فرمود:

یا اباذرٍ انّک عضبت لله، فارج من غضبت له، انَّ القوم خافوک علی دنیاهم، و خفتهم علی دینک، فاترک فی ایدیهم ماخافوک علیه، و اهرب منهم بما خفتهم علیه، فما احوجهم الی ما منّعتهم و ما اغناک عمّا منعوک و ستعلم من الرّابح غداً ،و الاکثر حسَّداً ، و لو انّ السّماوات و الارضین ، کانتا علی عبدٍ رتقاً ثمَّ اتَّقی الله لجعل اللهُ لهُ منهما مخرجاً،لا یؤنسنَّک الّا الحقُّ و لا یوحشنَّک الا الباطل فلو قبلت دنیاهم لا حبُّوک، و لو قرضت منها لأ منُّوک.

«ای ابوذر، تو به خاطر خدا خشم کردی، پس به همان کس که بخاطرش خشم کردی امیدوار باش، این مردم بخاطر دنیاشان، از تو ترسیدند ولی توبه خاطر دینت از آنها ترس داری که بواسطه ی سازش با آنها و ملایمت در برابر آنان، به دین تو لطمه وارد شود، پس آنچه را که آنها برایش در ترسند، به خودشان واگذار، و از آنچه می‌ترسی آنها گرفتارش شوند (مجازات الهی) فرار کن [۴۴]چقدر آنها محتاجند به آنچه از آن منعشان می‌کرید، و چقدر تو به آنچه از آن (دنیا) تو را منع می‌کردند بی‌نیازی؟! و بزودی می‌یابی که چه کسی فردا بنده سود است و چه کسی بیشتر مورد حسد قرار می‌گیرد. و اگر درهای آسمانها و زمین به روی بنده‌ای بسته شود، اما او از خدا بترسد، خداوند او را از بن بست نجات می‌دهد، آرامش خود را تنها در حق جستجو کن، و غیر از باطل چیزی تو را به وحشت نیفکند. اگر دنیای آنها را پذیرفته بودی، تو را دوست می‌داشتند (و در این صورت) اگر به دنیا و مادیاتی که در اختیار آنها است،نظر می‌داشتی و چیزی از آن، قبول می‌کردی با تو کنار می‌آمدند و تو را به هراس نمی‌افکندند». [۴۵]

علاوه بر این گفتار، خود عمل ابوذر غفاری یار بزرگ و آگاه و مورد اعتماد رسول خدا (ص) حجّت خواهد بود.

این گفتار امام علی (علیه السّلام) را از این رو در اینجا در این بخش آوردیم، که عمل ابوذر از روشنترین موارد «امربه‌معروف و نهی از منکر» است، و اینکه حضرت علی (علیه السّلام) او را ترغیب و تشویق می‌کرد و از او حمایت جدّی می‌نمود دلیل بر آنست که امربه‌معروف و نهی از منکر (حتّی) در چنان موارد خطیر، نیز واجب است، هر چند موجب خطر و زیان بزرگ باشد گر چه برای شخص آن حضرت، واجب نموده است.

اما ابوذر، براستی کیست؟ او پیامبری از پیامبران و یا فرمانده ی سپاه و یا امیر و رئیس و یا از نویسندگان و شاعران و ثروتمندان و سرمایه‌داران نبوده، و اندوخته ی دنیای او را تنها چند ظرف سفالین و پلاس مختصری تشکیل می‌داد، ولی برای دفاع از حق، شخصی پر جرئت و سلحشور مخلص بود، و در این راه، فریاد رعد آسا و کوبنده‌اش، فاسدان را می‌لرزاند، نه ترس و شمشیر و تهدید، او را خاموش می‌کرد، و نه پول و وعده و تطمیع- هر قدر هم زیاد بود –او را آرام می‌ساخت، و در یک جمله، او دارای «ایمان راستین » بود.

راز بزرگی مقام ابوذر این بود که تمام کارهایش را برای خدا، دور از هر گونه شرک و ریا، انجام می‌داد.

او می‌گفت:«دوستم رسول خدا (ص) به من توصیه فرمود: که حق بگویم هر چند (به کام زورمندان) تلخ باشد، و در راه خدا از سرزنش هیچ ملامت کننده‌ای نهراسم و از «ترسیدن» به خدا پناه می‌برم». [۴۶]

او مستمندان و مستضعفان را مورد خطاب قرار داده و می‌گفت:«با نمازها و روزه‌ها و عبادات خود، خشم خداوند را نیز هنگام ظهور گناه در زمین توأم کنید، و خشنودی حاکمان ستمگر را به خشم خداوند خریداری نکنید، اگر آنها خدا را به خشم درآوردند، از آنها دوری کنید، و آنها را بر خودشان واگذارید، (خدا را در نظر بگیرید چرا که) خداوند از همه چیز بزرگتر و بالاتر است».

و به عثمان رو کرد و گفت:«تو از من عیب و نقصی جز این ندیدی که من امربه‌معروف و نهی از منکر می‌کنم».

سرانجام ابوذر در راه امربه‌معروف و نهی از منکر، به بیابان سوزان ربذه تبعید شد،و در بیابان خشک و داغ ربذه از دنیا رفت ، به گونه‌ای که حتی کفن برای خود نداشت، و اگر مسافران برای او کفن نمی‌آوردند، بدون کفن دفن می‌شد. در حالی که در اطراف حکومت عثمان، بسیاری از افراد در رأس آنها «عبدالرحمن و طلحه و زبیر» اعضای شورای شش نفری معروف، دارای میلیونها درهم و دینار بودند. [۴۷]

در اینجا باید کاملاً توجه داشت که شیوه ی ابوذر، از گرانبهاترین میراثهای اسلامی و انسانی است، و بر همه ی مسلمانان جهان سزاوار است که این شیوه را بیاموزند، و با هر وسیله ممکن آن را منتشر سازند، و این شیوه، دلیل قاطع و خلل‌ناپذیری است بر اینکه: «اسلام یک آئین انقلابی بر ضد فقر و ستم بوده، و با هر گونه اسارت و ذلّت و سازش کاری با طاغوتها استعمارگر مخالف است».

و ما نمی‌دانیم چرا از این انقلاب اسلامی که در آینه زندگی ابوذر دیده می‌شود، مسلمانان غافل شده‌اند، با اینکه راه بدست آوردن خشنودی خدا در پرتو انقلاب اسلامی است، مسلمین آن را نادیده گرفته و به امور رو بنائی و آراستگیهای قشری پرداخته‌اند [۴۸].

گفتار مالک اشتر کنار جنازه ی ابوذر

در اینجا داستان ابوذر، صحابی بزرگ رسول خدا (ص) را با سخنی که مالک اشتر (فرمانده ی شجاع ارتش امیرمؤمنان علی (علیه السّلام) هنگام دفن پیکر پاک و رنج دیده ی ابوذر گفت،پایان می‌بریم، آن هنگام که مالک اشتر همراه کاروانی که از عراق به سوی مکّه رهسپار بودند به بیابان ربذه رسیدند، دخترک ابوذر، به پیش آنها رفت و آنها را از در گذشت پدر اطلاع داد و آنها کنار جنازه ی ابوذر بودند و تأسف شدیدی به آنها دست داد،مالک اشتر کفن مخصوص خود را، حاضر کرد و بدن ابوذر را با آن کفن پوشاندند، و دفن کردند، مالک اشتر کنار قبر، همراه یاران از جمله «عبدالله بن مسعود» دست دعا به طرف آسمان بلند کرد و چنین گفت (و ما نیز همراه او می‌گوئیم) :

اللّهمّ هذا ابوذرٌ صاحبُ رسول الله (ص) عبدکَ و جاهد فیک و لم یبدّل و لکنَّه رأی منکراً فغیَّره بلسانه،حتّی جفی و نفی وحرم ثمَّ مات وحیداً غریباً، اللّهمّ فانتقم ممّن حرّمه و تفاه من حرم رسول الله (ص) .

«خداوندا! این ابوذر یار پیامبر تو است، در صف عبادت کنندگان ، تو را می‌پرستید، در راه تو با مشرکان، جهاد کرد، دین و سنتی را تغییر نداد، بلکه خلافی دید و اعتراض کرد و با خلافکار دشمنی نمود، از این رو به او ستم کرده، تبعیدش نمودند و ناچیزش شمردند، تا آنکه غریبانه در بیابان جان داد، خداوند از آن کسی که به ابوذر جفا کرد و او را از حرم رسول خدا (ص) محروم و تبعید نمود، انتقام بگیر».

6- از جمله از روایات در مورد امربه‌معروف و نهی از منکر، روایتی است از امام علی (علیه السّلام) که فرمود:

فرض الله الایمان، تطهیراً من الشّرک ... و الامر بالمعروف مصلحةً للعوامّ، و النّهی عن المنکر ردعاً للسٌفهاء.

«خداوند ایمان را به خاطر پاکسازی انسان از هر گونه شرک، واجب فرمود ... و امربه‌معروف را به خاطر اصلاح توده ی مردم، و نهی از منکر را به خاطر بازداشتن بی خبران (و کوردلان، از کارهای زشت) واجب ساخت» [۴۹]

امام صادق (علیه السّلام) از پدران خود تا پیامبر (ص) نقل کرد که پیامبر (ص) فرمود:

انّ الله لیبغُض المؤمن الضّعیف الّذی لا زبرله، و قال: و هو الّذی لا ینهی عن المنکر.

«خداوند حتماً دشمن دارد مؤمن ضعیف النفسی را که عقل ندارد و آن کسی است که نهی از منکر نمی‌کند».

مرحوم صدوق [۵۰]می‌گوید: بخط مرحوم برقی [۵۱]دیدم که منظور از واژه «زبر» (بر وزن حبر) عقل و فهم است. [۵۲]

8- نیز از آن حضرت نقل است که پیامبر (ص) فرمود:

انَّ الله عزّ وجلّ لیبغض المؤمن الضّعیف الّذی لا دین له، فقیل و ما المؤمن الضّعیف الّذی لا دین له؟ قال الّذی لاینهی عن المنکر.

«خداوند دشمن دارد مؤمن ضعیفی را که دین ندارد، شخصی از آن حضرت پرسید چنین کسی کیست؟ فرمود: او که نهی از منکر نمی‌کند» [۵۳]

ب) قسم دوم از روایات

در این قسم به چند روایتی که دلالت بر اهمیت و ارزش خاص دو فریضه ی امربه‌معروف و نهی از منکر نسبت به سایر فرائض و واجبات الهی دارد می‌پردازیم:

امام باقر (علیه السّلام) فرمود:

«در آخر الزّمان، در میان مردم، قومی پدید می‌آیند ریا کار و بظاهر عبادت کننده و پارسا، ولی از لحاظ درک و رشد عقلی ناقص، و کارشان بیهوده است، به دنبال وسائل رخصت در ترک امربه‌معروف می‌روند، و آن، مواردی است که از ضرر و زیان، ایمن گردند.

و عذر می‌تراشند، از لغزش‌هاو تبهکاری‌های دانشمندان پیروی می‌نمایند، از نماز و روزه و آنچه که بر ایشان زیان جانی یا مالی ندارد، استقبال می‌کنند، و حتی اگر نماز هم به سایر کارهایشان و به اموال و جانشان زیان برساند، آن‌را نیز ترک می‌کنند، چنانکه عالی‌ترین و شریف‌ترین فریضه‌ها (امربه‌معروف و نهی از منکر) را ترک کردند، سپس فرمود:

«انّ الامر بالمعروف و النّهی عن المنکر فریضة عظیمة بها تقام الفرائض هنالک یتمُّ غضب الله عزّوعجلّ علیهم فیعمُّهم بعقابه فیهلک الأبرار فی دار الفجّار، و الصغار فی دار الکبار، انّ الأمر بالمعروف و النّهی عن المنکر سبیل الانبیاء، و منهاج الصّلحاء، فریضة عظیمةٌ، بها تقام الفرائض و تأمن المذاهب، و تحلّ المکاسب و تردُّ المظالم و یعمر الارض و ینتصف من الاعداء و یستقیم الامر...

«امربه‌معروف و نهی از منکر، فریضه ی بزرگ است که در پرتو آن سایر واجبات اجرا و انجام می‌شود، در غیر این صورت، خشم الهی شامل مردم شده و همگان گرفتار عذاب خدا خواهند شد، نیکان در خانه ی بدان، و خردسالان در خانه بزرگان، به هلاکت می‌رسند، (بدانید) که امربه‌معروف و نهی از منکر راه پیامبران و شیوه ی صالحان و فریضه ی بزرگ است و در پرتو آن، سایر فرائض و واجبات، برپا می‌گردد، و راه‌ها امن می‌شود و تجارت و کاسبی مردم، حلال گشته، و هرگونه ظلم و جور برچیده شده و زمین آباد می‌گردد و از دشمنان انتقام گرفته می‌شود، و همه ی کارها روبراه می‌گردد».

بنابر این با دل‌های خود، بدی‌ها را از عاملان آن، انکار کنید، و با زبان‌های خود، آنها را موعظه نمائید و در پرتو آن، شوکت و قدرت دشمن را سرکوب کنید، و در راه خدا از سرزنش هیچ سرزنش کننده‌ای نهراسید، اگر آنها پند و اندرز شما را پذیرفتند و به سوی حق بازگشتند، مسئولیتی (عذابی) بر آنها نیست، بلکه مسئولیت عذاب بر آنانی است که به مردم ظلم می‌کنند و در زمین بدون حق، تجاوز می‌نمایند، که برای آنها عذاب دردناک الهی خواهد بود، با آنها با جان خود پیکار کنید و در قلبتان دشمنی نمائید، بی‌آنکه طالب مقام و جاه و خواهان ثروت باشید، و بی‌آنکه با ظلم و ستم، پیروزی بدست بیاورید، تا در پرتو این روش شما، آنها (ستمگران و متجاوزان) به سوی فرمان خداوند باز گردند و در مسیر اطاعات فرمان الهی قرارگیرند». [۵۴]

نیز امام باقر (علیه السّلام) فرمود: «خداوند به حضرت شعیب پیامبر، وحی کرد، من صدهزار نفر از قوم تو را به عذاب و هلاکت می‌رسانم، چهل هزار نفر از بدان آنها، و شصت هزار نفر از نیکانشان را، شعیب عرض کرد: بارلها، بدان سزاوارند، خوبان چرا؟ خداوند به او وحی کرد: از این رو که نیکان با گنهاکاران مماشات و سازشکاری کردند و برای خاطر خشم من، خشمناک نشدد». [۵۵]

این روایت را شیخ طوسی نیز در کتاب تهذیب نقل کرده است.

2- در کتاب تحف‌العقول از امام حسین (علیه السّلام) نقل شده که حضرت (علیه السّلام) فرمود:

«ای مردم! پند و عبرت بگیرید از آنچه که خداوند دوستانش را به آن موعظه کرده است، آنجا که دانشمندان را توبیخ کرده و می‌فرماید:

لولا ینها هم الرّبّانیُّون و الاحبار عن قولهم الاثم.

«چرا دانشمندان نصاری و علمای یهود مردم را از سخنان گناه‌آمیز (یا اعتقادات انحرافی) نهی نمی‌کنند؟!» [۵۶]

و نیز می‌فرماید: لعن الّذی کفروا من بنی اسرائیل علی لسان داود و عیسی بن مریم تا آنجا که می‌فرماید: کانوا لایتناهون عن منکرٍ فعلوه لبئس ما کانوا یفعلون: «لعنت شدند آنانکه از بنی اسرائیل کافر گشتند از زبان داود و عیسی (علیه السّلام) ... چرا که آنها از بدی‌هایی که مردم انجام می‌دادند نهی نمی کردند، چه بد کاری انجام می‌دادند». [۵۷]

خداوند از این‌رو آن دانشمندان و ... را سرزنش کرده، که بخاطر طمع به اندوختههای مادی که از جانب مردم به آنها می‌رسید، و بخاطر ترس از آنچه که آنها از آن می‌هراسیدند نهی از منکر را ترک می‌کردند.

با اینکه خداوند می‌فرماید: فلا تخشوالنّاس و اخشون : « و از مردم نهراسید و از من بترسید [۵۸]» .

و نیز می فرماید : وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ : « مردان و زنان با ایمان، ولّی (ویار و یاور) یکدیگرند و یکدیگر را، امربه‌معروف و نهی از منکر می‌کنند». [۵۹]

خداوند (در این آیه) امربه‌معروف و نهی از منکر را به عنوان وظیفه ی واجب از ناحیه ی خود، تشریع کرده است، چرا که خداوند آگاه است که اگر این وظیفه ی واجب، اجرا و برپا گردد، همه ی فرائض و واجبات نیز برپا خواهد شد، خواه آسان باشند یا دشوار، چرا که «امربه‌معروف و نهی از منکر» دعوت کننده ی به سوی اسلام بهمراه ادای حقوق به صاحبانش، و مخالفت با ستمگر، و تقسیم (عادلانه) غنائم جنگی، و جمع‌آوری زکات و انفاق‌ها از مواردش و توزیع آنها در موارد حق خود، می‌باشد». [۶۰]

ج) قسم سوّم از روایات

در این بخش، روایاتی که مشتمل بر هشدار و انذار بر ترک کنندگان امربه‌معروف و نهی از منکر است ونیز سرنوشت بد آنان ذکر می‌گردد:

1- از امام صادق (علیه السّلام) نقل شده، پیامبر (ص) فرمود: «چگونه خواهد بود حال شما هنگامی که زن‌های شما تبهکار، و جوانانتان فاسد شوند، و امربه‌معروف و نهی از منکر نکنند؟» شخص پرسید: آیا چنین وضعی پیش می‌آید؟ پیامبر (ص) فرمود: آری و از این بدتر پیش خواهد آمد، چگونه خواهد بود حال شما آن هنگام که یکدیگر را به کارهای بد امر و تشویق کنید و از کارهای نیک منع و جلوگیری نمائید؟.

شخصی عرض کرد: آیا چنین وضع هم به پیش می‌آید؟ فرمود: آری، از این هم بدتر، چگونه خواهد بود حال شما هنگامی که نیکی‌ها را بدی ببینید، و بدی‌ها را نیکی ببینید». [۶۱]

روشن است که یکی از بزرگترین فاجعه‌ها این است که درمیان یک ملّت بدیها خوب و نیکی‌ها بد جلوه کند.

2- ابوحنیفه می‌گوید: از امیر مؤمنان علی (علیه السّلام) شنیدم فرمود:

نخستین چیزی که از جهاد، از شما می‌گیرند، جهاد با دست (عمل) است، سپس با زبان، و بعد با دل، آن کسی که حتی با قلبش به حمایت از نیکیها و مبارزه با فساد برنخیزد، قلبش واژگونه می‌شود، بالای آن، پائین و پائین آن، بالا قرار می‌گیرد. [۶۲]

3-نیز امیرمؤمنان علی (علیه السّلام) فرمود:

الی الله اشکو من معشرٍ یعیشون جهّالاً، و یموتون ضلاّلاً، لیس فیهم سلعةٌ ابور من الکتاب، اذا تلی حقّ تلاوته و لا سلعةُ انفق بیعاً و لا اغلی ثمناً من الکتاب، اذا حرّف عن مواضعه و لا عندهم انکر من المعروف و لا اعرف من المنکر.

«شکایت به خدا می‌برم از جمعیتی که در جهل و نادانی، زندگی می‌کنند، و درگمراهی می‌میرند، و درمیانشان متاعی، کسادتر از قرآن نیست، اگر آن را آنچنان که باید تلاوت کنند [۶۳]و نیز متاعی پر مشتری‌تر از آن نتوان یافت اگر آن را تحریف سازند (و معنی آنرا دگرگون نمایند) و در نظر آنان چیزی زشتتر از «نیکیها» و زیباتر از «زشتیها» وجود ندارد». [۶۴]

4- حضرت رضا (علیه السّلام) نقل می‌کند که پیامبر (ص) فرمود: «وقتی که امّت من، از (مسئولیت دو فریضه ی) امربه‌معروف و نهی از منکر، شانه خالی کردند، و آن را بیکدیگر واگذار نمودند، حتماً بدانند که با هلاکت و عذاب الهی روبرو خواهند شد» (و سرانجامشان با عذاب سخت است) . [۶۵]

5- امام صادق (علیه السّلام) فرمود: «هر قومی که در میانشان بدیها آشکار شود و آنها از آن نهی نکنند، ترس آن می‌رود که عذاب الهی همه ی آنها را فرا گیرد [۶۶]».

6- از امام صادق (علیه السّلام) نقل شده که امیرمؤمنان علی (علیه السّلام) فرمود: «خداوند عموم مردم را به گناه خصوصی ای که افرادی در پنهانی انجام می‌دهند، عذاب نمی‌کند، ولی اگر آنها آشکارا گناه کنند، و عموم مردم نهی از آن نکنند، هر دو گروه (هم گنهکار و هم عموم مردم که نهی از منکر نمی‌کنند) سزاوار عذاب الهی خواهندشد [۶۷]».

7- حضرت امیرمؤمنان علی (علیه السّلام) در ضمن خطبه‌ای، پس از حمد و ثنا فرمود:

«پیش از شما، اقوامی به هلاکت رسیدند بخاطر اینکه گناه می‌کردند، و دانشمندان نصاری و یهود، آنها را نهی از بدیها نمی‌نمودند، و آنها وقتی که به گناه ادامه دادند، و دانشمندان یهود و نصاری نهی از گناه ننمودند، عذابها بر آنها فرود آمد [۶۸] (بنابراین) امربه‌معروف و نهی از منکر کنید و بدانید که امربه‌معروف و نهی از منکر، نه مرگ را نزدیک می‌کند و نه رزق و روزی انسان را قطع می‌نماید [۶۹]».

8- و نیز امیرمؤمنان علی (علیه السّلام) در فرازی از «خطبه ی قاصعه» می‌فرماید:

فانّ الله سبحانه لم یلعن القرن الماضی بین ایدیکم الّا لترکهم الامر بالمعروف و النّهی عن المنکر، فلعن الله السّفهاء لرکوب المعاصی، و الحلماء لترک التّناهی!.

«خداوند متعال، پیشینیان را از رحمت خود دور نساخت، جز به خاطر اینکه امربه‌معروف و نهی از منکر را ترک کردند، خداوند افراد سفیه را بخاطر گناه، و افراد عاقل و دانا را بخاطر ترک نهی از منکر، از رحمتش دور ساخت [۷۰]».

9- امام باقر (علیه السّلام) فرمود: « امربه‌معروف و نهی از منکر، دو صفت از صفات خدا هستند، کسی که آن دو را حمایت (و برپا) کرد، خداوند او را عزیز خواهد نمود، و کسی که آن دو را واگذاشت، خداوند او را (به خود) وا می‌گذارد [۷۱]».

10- پیامبر (ص) فرمود: «امّت من همواره در خیر و سعادتند مادام که امربه‌معروف و نهی از منکر نمایند، و بر انجام نیکیها همکاری کنند، و اگر چنین نکردند، برکات، از آنها سلب می‌شود، و بعضی از آنها بر بعضی دیگر مسلط می‌گردند، و دیگر در همه ی زمین و آسمان، یار و یاوری نخواهند داشت [۷۲]».

11- امام باقر (علیه السّلام) می‌فرماید: در کتاب رسولخدا (ص) یافتیم که: «هرگاه بعد از من، زنا آشکار شد، مرگ ناگهانی زیاد می‌شود، و وقتی در دادوستد با میزان (و وسائل سنجیدن اجناس) کمفروشی شد، خداوند قحطی و کمبود را بر مردم می‌فرستد، و وقتی که زکات، ترک شد، زمین همه ی برکتهای خود از زراعت و میوه‌ها و معدنها را دریغ می‌دارد، و هرگاه در احکام قضاوت خیانت شد، نتیجه‌اش همکاری و تعاون بر ظلم و تجاوز است، و هرگاه پیمان‌شکنی شد، خداوند دشمنان را بر آنها مسلّط می‌نماید، و وقتی که قطع پیوند خویشاوندی شد، ثروتها در دست بدان قرار می‌گیرد، و هرگاه «امربه‌معروف و نهی از منکر» و پیروی از نیکان از اهلبیت من ترک شد، خداوند اشرار آنها را بر آنها مسلّط گرداند، و نیکان آنها هرقدر دعا کنند، مستجاب نخواهد شد [۷۳]».

12- امیرمؤمنان علی (علیه السّلام) وقتی بر اثر ضربت ابن ملجم (لعنه الله علیه) در بستر شهادت قرارگرفت، به دو فرزندش امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) وصیتی کرد، و در ضمن آن فرمود:

لاتترکوا الامر بالمعروف و النهی عن المنکر فیولی علیکم شرارکم ثم تدعون فلا یستجاب لکم.

«امربه‌معروف و نهی از منکر را ترک نکنید، که (درصورت ترک) اشرار بر شما مسلّط می‌شوند، سپس هرچه دعا کنید، مستجاب نمی‌گردد [۷۴]».

13- امیرمؤمنان علی (علیه السّلام) درضمن خطبه‌ای می‌فرماید: «ای مردم اگر دست از حمایت یکدیگر در یاری حق برنمی‌داشتید و در تضعیف و تحقیر باطل، سستی نمی‌کردید، هیچگاه آنانکه در شأن و مقام شما نیستند در (نابودی) شما طمع نمی‌کردند، و هیچ زورمداری بر شما قدرت نمی‌یافت، اما همچون بنی‌اسرائیل در حیرت و سرگردانی و تردید قرارگرفتید، سوگند به خدا بعد از من، سرگردانی شما چندبرابر خواهد شد، و این به خاطر آنست که حق را پشت سر انداخته‌اید... [۷۵]»

14- امام صادق (علیه السّلام) فرمود: «هرکسی که درمیان قومی نشو و نما کند و بزرگ شود، ولی راه گناه و آلودگی را پیش بگیرد، و آن قوم نیز بر تأدیب و برگرداندن او از راه فساد اقدام نکنند نخستین کیفر الهی بر قوم، آنست که از رزق و روزی آنها کاسته می‌شود و دچار کمبودها می‌گردند [۷۶]».

نتیجه‌گیری و جمع‌بندی:

از این روایات که از پیامبر (ص) و ائمه ی اهلبیت (علیهم السلام) نقل شده، چنین نتیجه می‌گیریم که:

ترک دو فریضه ی امربه‌معروف و نهی از منکر، موجب نزول عذاب و کیفرهای سخت الهی و استحقاق هلاکت و بی‌پناهی، و مانع اجابت دعاها، و موجب تسلّط اشرار بر امّت اسلامی، و طمع و استعمار و استثمار دشمنان نسبت به مسلمین، و تقویت آنها بر ضد مسلمین، و نیز موجب کمبود ارزاق و بهره‌های مادی و معنوی زندگی مسلمانان می‌شود، و از سوی دیگر ترک این دو فریضه عظیم باعث می‌شود که نیکیها، بدی، و بدیها، نیک، بشمار آید، و این از بلاهای بسیار بزرگ و از فاجعه‌های دردناک است، و براستی چه بلا و فاجعه‌ای بالاتر از اینکه: «نیکیها، بدی، و بدیها، نیک، گردند»!!

و خداوند (توسط پیامبران و اولیائش) اینگونه ما را پند و هشدار داده، آیا پندگیرنده‌ای هست؟!

فصل سوم: بررسی معنی دو واژه «معروف» و «منکر»

واژه «معروف» چنانکه درکتابهای: «مُنْتَهی» و «مَحْکِی التّحریر» و «تذکره» ذکر شده: هرکار نیکی است که علاوه بر نیکی آن، انجام دهنده‌اش، آنرا به این وصف (نیکی) بشناسد، یا توسط دیگری، باین عنوان شناسانده شود.

و واژه «منکر» هرکار بدی است که انجام دهنده ی آن، خودش آنرا به این وصف (بدی) بشناسد و یا توسط دیگری شناسانده شود (یعنی از طریق اجتهاد یا تقلید) [۷۷]براین اساس، «معروف» به اصطلاح ادبی «جنس» است و شامل هرگونه کار نیک خواهد شد، و منظور از «نیک» در مقابل «بد» یعنی جواز به معنی اعم است که علاوه بر واجبات، شامل مباح و مستحب نیز می‌شود، چنانکه کلمه «بد» علاوه برحرام، شامل مکروهات (کارهای ناپسند) نیز می‌شود.

و گاهی واژه «نیک» بهر چیزی که شایسته ستایش است گفته می‌شود، در این‌صورت شامل واجبات و مستحبات خواهدشد.

اما واژه «منکر» تنها به معنی کار بدی است که همان کار حرام باشد، و در این صورت، کارهای مباح و مکروه و ترک کار مستحب نه جزء «معروف» هستند و نه جزء «منکَر».

و بعضی از علماء گفته‌اند: واژه «منکَر» شامل «مکروه» نیز می‌شود، و بنابراین قول، نهی از منکر بر دو گونه است: 1- نهی از منکر واجب، نسبت به کارهای حرام 2- نهی از منکر مستحب، نسبت به کارهای مکروه، و امربه‌معروف نیز بر دو گونه است: 1- امربه‌معروف واجب، نسبت به واجبات 2- امربه‌معروف مستحب نسبت به مستحبات [۷۸]

سخن در اینجا بسیار است، و بطور خلاصه: واژه «معروف» به معنی چیزی است که عقل و فطرت پاک، آنرا به نیکی بشناسد، و واژه «منکَر» آنست که عقل و فطرت پاک آنرا به نیکی نشناسد، بلکه آنرا کار بد بشناسد، و به عبارت ساده، کلمه ی «معروف» یعنی «خوب» و کلمه «منکَر» یعنی «بد».

و این دو معنی (خوب و بد) دارای شاخه‌های بسیار است، و تنها انحصار به آنچه در ذهن ما می‌آید نیست.

بهترین راه شناخت معروف و منکر

بهترین راه برای بدست آوردن مصداقهای معروف و منکر (خوب و بد) مراجعه به شرع مقدّس است، که همان عقل خارجی است ،چنانکه عقل در وجود انسان، شرع داخلی است، براین اساس، هر چیزی را که شارع مقدّس اسلام به آن امر کرد و مردم را به انجام آن تشویق نمود، آن چیز، «معروف» است، و به عکس، هرگاه شارع مقدس، از چیزی نهی‌کرد و مردم را از انجام دادن آن نهی و سرزنش نمود، آن چیز، «منکَر» است.

و این یک ضابطه و معیاری است که دو واژه «معروف و منکر» را از یکدیگر مشخص می کند [۷۹].

یک جمع بندی روشن از آیات قرآن

به عنوان مثال، به آیه 110 سوره ی آل‌عمران که قبلاً ذکرشد یعنی آیه ی «کنتم خیرامّةٍ اخرجت للنّاس ...» توجه می‌کنیم، و آیات بعد از آن و قبل از آن را نیز تحت بررسی قرار می‌دهیم، می‌بینیم که در این آیات، بعد از آیه 110 آل‌عمران و قبل از آن، خداوند به اموری امر کرده و مسلمانان را به انجام آن ترغیب نموده، و از اموری نهی کرده و بر حذر داشته است، در این بررسی، «ستون زیر» بدست می‌آید که شاهد گویایی است بر صحت آنچه در معنی «معروف و منکر» ذکر کردیم و ضمناً چگونگی استخراج مصداقهای دو کلمه ی «معروف و منکر» را از قرآن را بدست می‌آوریم:

ستون مشخص کننده ی «معروف و منکر» در قرآن

«معروف»: کارهای نیک:

1- ایمان.

2- تلاوت قرآن.

3- امربه‌معروف و نهی از منکر.

4- اندیشیدن و تفکّر.

5- توکّل و اعتماد بر خداوند متعال.

6- صبر و شکیبایی.

7- تقوی و پرهیزکاری.

8- پیروی از خدا و رسول.

9- پیشی‌گرفتن برای تحصیل کارهای نیک.

10- انفاق در سختیها و آسایش.

11- فروبردن خشم.

12- عفو و بخشش.

13- احسان و نیکی.

14- اطمینان به صحت وعده‌های خدا.

15- توبه و طلب آمرزش از خدا.

16- سیر در زمین برای بررسی امور و توجه سرگذشت امتها و عبرت و پندگرفتن از ماجراهای آنها.

17- جهاد و پیکار.

18- شهادت در راه خدا.

19- عدالت.

20- شکر خدا.

21- دعا کردن با شرایطش.

22- استقامت و ایستادگی در راه دین.

24- بردباری و اخلاق نیک.

25- آموزش قرآن و دانش و آموختن قرآن و دانش.

26- صراحت و قاطعیت در بیان حق.

27- تحمل آسیب‌ها و گرفتاریها در راه خدا.

28- ذکر و یاد خدا.

29- هجرت برای تقویت و حفظ دین.

30- خوف از خدا.

31- استقامت در راه حق.

32- مرابطه و حفظ مرزهای اسلامی از تهاجم دشمنان.

و از آیات قبل از آیه 110 سوره آل‌عمران نیز بخشی دیگر از شاخه‌های «معروف» (نیک) و «منکر» (بد) آمده که در اینجا به ذکر آن می‌پردازیم:

نیکی ها:

33- صدق و راستی.

34- استغفار و طلب آمرزش از خدا.

35- تقیّه در مواردش.

36- دوستی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان خدا.

37- وفای به عهد و پیمان.

38- تسبیح و ذکر خدا در شب و روز.

39- اتحاد و دوستی و برادری.

40- قیام جمعیتی از امت اسلامی برای دعوت کردن مردم به سعادت و به سوی خدا.

41- صداقت.

و برای توضیح بیشتر، نظری به سوره دیگر قرآن یعنی سوره ی محمد (ص) می‌افکنیم و به ترتیب فوق، موارد مختلف از نیکیها (معروف) و بدیها (منکر) را خاطرنشان می‌کنیم:

42- عمل صالح.

43- پیروی از حق.

44- یاری از (دین) خدا.

45- ایمان به آنچه خداوند نازل نموده براساس تحقیق و بررسی.

46- آمادگی کامل و فراهم کردن مداوم اسباب کار برای جبهه‌گیری در مقابل دشمن.

«منکر»: کارهای بد:

1- کفر.

2- قتل پیامبران و مخالفت با راهنمایان دین.

3- عصیان و گناه.

4- محرم اسرار قراردادن کافران.

5- جهل و نادانی.

6- نفاق و دورویی.

7- دوستی با کافران.

8- ضعف در اراده و تصمیم در راه هدفها.

9- اصرار بر گناه.

10- سستی و بی‌حالی.

11- تأسّف و اندوه بیجا.

12- ظلم و ستم.

13- ارتجاع و عقب‌گرد.

14- کرنش در برابر دشمن.

15- ضعف نشان‌دادن در برابر دشمن.

16- اطاعت از کفار و پیروان آنها.

17- کشمکش و نزاع در امور.

18- فرار از جهاد، و پشت کردن به دشمن در جنگ.

19- پندار سپری شدن زمان دین.

20- توجه به تبلیغات باطل و تحت‌تأثیر قرارگرفتن از آن.

21- خیانت نسبت به بیت‌المال.

22- بخل.

23- رضایت به ظلم و گناه.

24- کتمان حق .

25- فروختن دین و حق به دنیا.

26- حبّ تعریف بدون عمل.

27- پندار و گمان بر اینکه سرمایه‌داری و ترقیات مادی بدون دین، از نشانه‌های سعادت است.

28- انکار وجود روح و جهان آخرت.

29- ترسیدن از دوستان شیطان.

30- فریب خوردن از رفت و آمد کافران در شهرها و تسلّط آنها بر شهرها.

31- گمان بر اینکه شکست ظاهری، با حق، ناسازگار است.

32- انفاق در راه باطل و تقویت باطل [۸۰].

33- تمایل دلها از حق به سوی باطل.

34- فتنه‌جویی و بدعت‌گذاری.

35- حسد و ریاست طلبی.

36- کشتن پیامبران و آنانکه امر به عدالت می‌کنند.

37- نقشه‌های باطل برای مبارزه با حق.

38- پوشاندن حق بوسیله باطل.

39- بازیچه قراردادن دین.

40- بازداشتن مردم از راه خدا.

41- تبهکاری.

42- دروغگویی.

43- خیانت.

44- ایجاد اختلاف.

45- پیروی از باطل و آنچه که موجب خشم خدا می‌شود.

46- ناپسندی آنچه از طرف خدا نازل شده.

47- گمان بر اینکه هدف از زندگی تنها بهره‌مند شدن از لذتهای دنیا است.

48- بیماری قلب (روح) .

49- ترسو بودن.

50- فساد حاکمان و زمامداران خودسر.

51- قطع پیوند خویشاوندی.

52- عدم تدبر در قرآن.

53- مخالفت با پیامبر (ص) .

54- باطل کردن عمل نیک بعد از کامل بودن آن.

55- پشت به دین کردن.

از این جمع‌بندی و توضیح، به‌خوبی روشن شد که قطعاً بهترین و شایسته‌ترین راه برای یافتن موارد و شاخه های کارهای نیک (معروف) و بد (منکر) مراجعه ی به شارع مقدس اسلام است، چرا چنین نباشد درحالی که خداوند در قرآنش در وصف رسول اکرم (ص) (که شارع مقدس اسلام است) می‌فرماید:

یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَائِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأغْلالَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ .

«... آن پیامبری که آنها را امربه‌معروف و نهی از منکر می‌کند، پاکیزه‌ها را برای آنها حلال، ناپاکیها را حرام می‌شمرد، و بارهای سنگین و زنجیرهایی (از استعمار) را که بر آنها بود از (دوش) آنها بر می‌دارد، آنها که به او ایمان آوردند و حمایت و یاریش نمودند و از نوری (قرآن) که بر او نازل شده پیروی کردند، آنان رستگارانند [۸۱]».

اینک به پیروی از قرآن (در سوره آل‌عمران آیه 53) به خدا عرض می‌کنیم:

ربّنا آمنّا بما انزلت و اتّبعنا الرّسول فاکتبنا مع الشّاهدین.

«پروردگارا ما به آنچه نازل کرده‌ای، ایمان آوردیم، و از فرستاده ی تو (پیامبر اسلام-ص) پیروی نمودیم، پس ما را در صف شاهدان و گواهان بر امّت، بنویس [۸۲]».

آمین یا ربّ العالمین

فصل چهارم: چگونگی حُکم امربه‌معروف و نهی از منکر

پس از ثبوت اصل واجب بودن امربه‌معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن و روایات و اتفاق رأی علما بر وجوب آن دو، درباره ی دو موضوع بحث و گفتگو است:

1- آیا وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر، عقلی است، یعنی عقل دلالت بر وجوب آن دارد؟ یا نقلی است و از طرف شارع مقدس واجب شده است؟

2- آیا وجوب این دو فریضه ی الهی ، عینی است (یعنی بر تمام افراد واجب است) یا کفائی است (یعنی وجوب بر تمام افراد تعلق گرفته ولی با انجام بعضی به قدر کفایت، از گردن دیگران، ساقط می‌شود) ؟!

تحلیل و بررسی موضوع اول (شرعی- عقلی)

جمعی از فقها و علماء مانند: شیخ طوسی و فاضل (علامه حلّی) در بعضی از کتب خود، و مقداد و شهید اول (محمدبن مکّی دمشقی متوفی 876 ه.ق) و شهید ثانی (زین‌الدین علی بن احمد عاملی جُبّعی صاحب شرح لُمْعه) فرموده‌اند: که وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر، عقلی است، یعنی عقل آنرا واجب می‌داند، و آنچه که در آیات و روایات درباره ی ترغیب به امربه‌معروف و نهی از منکر آمده، جنبه ی تأکید حکم عقل را دارد.

و درمقابل آنها گروه دیگری از علمای بزرگ اسلام مانند سیّد مرتضی و محقق حلّی و صلاح‌الدّین حلبی و علامه نصیرالدین طوسی، و محقق کرکی (نورالدین علی‌بن عبدالعلی عاملی متوفی 940 ه. ق) و فخرالمحققین و علامه حلّی در کتاب «منتهی» فرموده‌اند: وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر، شرعی است (یعنی از جانب شرع واجب شده نه عقل) .

و درکتاب «مُخْتَلَفْ» (علامه حلّی) این فتوا، به اکثر فقهاء نسبت داده شده است، بلکه «ابن ادریس» (محمد بن ادریس حلی متوفی 598 ه. ق) در کتاب «السَّرائر»، این قول را به بسیاری از بزرگان علم کلام و علم فقه [۸۳]نسبت داده است [۸۴]در اینجا بر ما لازم است دلیل هریک از صاحبان این دو قول را خاطرنشان کنیم.

دلیل معتقدین به وجوب عقلی امربه‌معروف و نهی از منکر

فقها و علمایی که معتقد به وجوب عقلی امربه‌معروف و نهی از منکر هستند، می‌گویند: «عقل براساس «قاعده ی لطف [۸۵]» در این باره استقلال دارد و حکم می‌کند، بر اینکه امر به نیکیها و نهی از بدیها، واجب و لازم است، پس وجوب این دو فرضیه، «عقلی» است.

یعنی خداوند از روی قاعده ی لطف در وجود انسان نیرویی به نام عقل قرارداده است که همان عقل حکم می‌کند، که انسانها باید یکدیگر را به انجام نیکی‌ها و اجتناب از بدیها وادار و الزام نمایند.

معتقدین به وجوب شرعی، در پاسخ به معتقدین به وجوب عقلی، گفته‌اند: اگر امربه‌معروف و نهی از منکر واجب عقلی بود، می‌بایست تمام نیکیها بطور اجبار از طرف خدا تحقق یابد و تمام بدیها نابود شود، و نظر به اینکه چنین نیست پس وجوب این دو فرضیه، وجوب عقلی ندارد.

توضیح اینکه: امربه‌معروف یعنی سوق دادن انسان بر انجام کارهای نیک، چنانکه نهی از منکر یعنی منع کردن او از کارهای بد، و اگر این دو براساس «قاعده ی لطف» واجب عقلی باشد، بر شخص خداوند نیز واجب می‌شود.

زیرا هر واجب عقلی، بر هر کسی که دلیل وجوب با او تطبیق می‌کند واجب است و اگر این دو فریضه بر خداوند نیز واجب باشند، در این صورت یا خداوند آنرا انجام می‌دهد و یا انجام نمی‌دهد، اگر انجام دهد معنایش این است که تمام نیکیها بطور جبر تحقق یابد و تمام بدیها، نابود شود، (زیرا خداوند قدرت آنرا دارد که بنده‌اش را به انجام کارهای نیک و ترک کارهای بد، اجبار نماید) و اگر انجام ندهد، نتیجه‌اش این است که خداوند چیزی که بر خودش واجب بوده، ترک کرده است و روشن است که نتیجه هر دو صورت، نادرست است، زیرا در مورد اول، ما بروشنی می‌بینیم که نیکیها در همه ی ابعاد و از همه‌کس انجام نمی‌شود، و بدیها نابود نشده است، و در مورد دوم، خداوندی که حکیم است نباید امر واجب را ترک کند، زیرا ترک آن با حکمت او سازگار نیست.

پاسخ به دلیل مذکور:

دلیل فوق مردود است به اینکه: واجب شرعی همانگونه که در مقایسه با افراد مختلف و شرایط گوناگون، چند نوع می‌باشد، واجب عقلی نیز نسبت به افراد و شرایط مختلف، چند نوع است، بنابراین، معنای واجب بودن امربه‌معروف و نهی از منکر بر خداوند، این نیست که خداوند انسانها را مجبور به انجام کارهای نیک و ترک کارهای بد سازد، زیرا اجبارکردن خدا، با تکلیف و مسئولیت انسانها منافات دارد، بلکه آنچه بر خدا واجب است، همان ارشاد و راهنمایی و هشدار است که آنرا توسط پیامبران و اوصیا (و عقل انسان) انجام داده است.

نتیجه اینکه: قول به اینکه امربه‌معروف و نهی از منکر، واجب عقلی است، قوّی به نظر می‌رسد و دلیلی که بر ردّ آن ذکر گردیده است قانع کننده نیست و نارسا است.

ولی مرحوم صاحب جواهر [۸۶]فرموده:« امربه‌معروف و نهی از منکر، واجب شرعی است نه عقلی، و بر این قول چنین استدلال می‌کند: «عقل ما به این پایه از وجوب راه نمی‌یابد، بگونه‌ای که ترک آن موجب سرزنش و عذاب الهی باشد...» سپس می‌گوید: «ممکن است گفته شود که عقل، بر رجحان و برتری امربه‌معروف و نهی از منکر بطور اجمال و خلاصه، دلالت دارد، نه بطور مشروح». [۸۷]

نظریه ی مؤلّف

آنچه به نظر مناسبتر و قویتر است این است که: «اصل امربه‌معروف و نهی از منکر- چنانکه قبلاً خاطرنشان شد- براساس «قاعده ی لطف» واجب عقلی است ولی، حدود و مراتب و مراحل امربه‌معروف و نهی از منکر، از ناحیه ی شرع مقدس، ثابت می‌شود، زیرا روشن است که عقل به آن خصوصیات که در مراتب و مراحل امربه‌معروف و نهی از منکر است، راه نمی‌یابد [۸۸].

و این موضوع، اختصاص به این دو فریضه ندارد، بلکه ذاتاً بسیاری از واجبات- اگر همه ی آنها را نگوییم- عقلی هستند، مثلاً «شکر نعمت» واجب عقلی است، و عقل به طور مستقل آن را واجب می‌داند، ولی عقل، تنها دلالت بر اصل وجوب و لزوم «شکر منعم» دارد اما چگونگی شکر، مانند نماز و غیر آن از عبادات، باید از طرف شرع، مشخص و تعیین‌گردد.

و همچنین است موضوع زشتی ظلم و نیکی احسان، زیرا عقل حکم می‌کند که ظلم، بد است و احسان، خوب است، ولی حدود و شاخه های ظلم و احسان، در بسیاری از موارد، بوسیله ی شرع، تعیین می‌شود.

بلکه در بسیاری از امور مهم اعتقادی نیز، مطلب چنین است، مثلاً اصل «معاد و عقیده به روز رستاخیز» با عقل ثابت می‌شود، اما خصوصیات و ویژگیهای آن در اینکه آیا جسمی است یا نه، و همچنین خصوصیات عالم برزخ (بین مرگ و رستاخیز) را شرع مقدس، تعیین و مشخص می کند و عقل را به همه ی آنها راهی نیست.

و همچنین درمورد پاداش و کیفر، تنها به اصل لزوم پاداش برای انجام نیکیها و کیفر برای انجام بدیها، دلالت دارد، اما ویژگیهای بهشت و دوزخ بوسیله شرع مقدس، تعیین می گردد.

کوتاه سخن آنکه: صرف نظر از این مباحث، اصل مطلب روشن است و همانگونه که گفتیم و شرح دادیم، « امربه‌معروف و نهی از منکر» از دیدگاه قرآن و سنت واجب است، و قرآن و سنت هم اصل وجوب آن دو را تأکید می کنند و هم خصوصیات آنه را بیان می‌نمایند.

تحلیل و بررسی موضوع دوم (عینی یا کفائی)

در اینکه آیا امربه‌معروف و نهی از منکر عینی است (یعنی بر همه ی افراد مکلف واجب است و همه باید به انجام آنها قیام نمایند) یا واجب کفائی است؟ (یعنی وجوب بر همه تعلق گرفته، ولی اگر بعضی آنرا انجام دهند از گردن دیگران ساقط می‌شود) ؟ نظریات فقها و علما از قدیم در این مورد، متفاوت است.

گروهی از فقها مانند: سیدمرتضی و صلاح الدین حلبی و قاضی و محقق و علامه حلّی و شهید اول و دوم و محقق طوسی (خواجه نصیر) در کتاب تجرید و محقق اردبیلی و خراسانی می‌گویند: امربه‌معروف و نهی از منکر «واجب کفایی» است.

ولی جمعی دیگر مانند: شیخ طوسی، ابن حمزه، فخر الاسلام، و شهید در کتاب «غایه‌المراد» می‌گویند: این دو فریضه، واجب عینی است [۸۹].

«محقق حلّی» در کتاب شرایع [۹۰]می‌گوید: بل یجب علی الاعیان و هو الاشبه: «بلکه واجب عینی است و مناسبتر همین است [۹۱]».

نظریه ی مؤلف=

به نظر ما تحقیق مطلب این است که: امربه‌معروف و نهی از منکر، نسبت به بعضی از مراتب و مراحلش، واجب عینی است و نسبت به بعضی از مراتب دیگر واجب کفائی است، شرح این مطلب نیاز به ذکر و بررسی چند موضوع زیر است:

1- ظاهر دلائلی که دلیل وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر است (که قبلاً ذکر گردید) این است‌که: این دو فریضه، واجب عینی است، زیرا امر به این دو، در این دلایل، (آیات و روایات) متوجه عموم مکلفین است، مانند اوامری که درمورد نماز و روزه و زکات و واجبات عینی دیگر، وجود دارد.

بنابراین آنچه بر ما لازم است این است که به ظاهر این دلایل، تمسّک کنیم، جز در مواردی که دلیل و قرینه برخلاف آنست، در این صورت، یعنی درصورتی که قرینه و دلیلی برخلاف ظاهر این دلایل داشته باشیم، از تمسک به ظاهر این دلایل در خصوص این موارد، دست بر می‌داریم.

و اگر در بعضی از این دلایل، احتمال و توهم آن باشد که وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر، متوجه افراد خاص است، نه عموم مردم، روی این جهت واجب کفایی است.

در بحثهای بعد پاسخ این توهم و احتمال، خاطرنشان خواهدشد. به علاوه، «اصل» در واجبات آنست که واجب عینی باشد، که اگر در موردی شک کردیم که آیا واجب عینی است یا کفائی، به این «اصل» تمسک می‌کنیم که موجب عینی بودن است.

2- در فصل سوم بیان شد که واژه «معروف» معنای وسیعی دارد و شامل هرگونه کار نیک اعتقادی، اقتصادی، اخلاقی، عبادی و اجتماعی می‌شود، چنانکه واژه «منکر» هرگونه کار بدی است خواه کار بد اعتقادی، اخلاقی و اقتصادی باشد یا هرگونه بدی اجتماعی، و این معنای وسیع دو واژه «معروف» و «منکر» دارای شاخه‌های بسیار است که به صدها مورد بالغ می‌شود. (چنانکه در فصل سوم ذکر شد)

3- منظور از «امر به معروف» سوق دادن بر کارهای نیک، با زبان یا عمل است، چنانکه منظور از «نهی از منکر» منع کردن از کارهای بد با زبان و عمل است، و در این سوق دادن به نیکیها، و منع از بدیها، شایسته نیست بلکه جایز نیست تنها تعداد محدودی از نیکیها یا بدیها را که وجود دارند، مورد توجه قراردهیم، زیرا سوق دادن مردم به سوی نیکیها شامل ایجاد نیکیها، و زمینه‌سازی برای ایجاد و توسعه ی و گسترش آن در ابعاد مختلف نیز وسعت دارد، چنانکه درمورد منع از بدیها نیز ، دائره ی آن وسیع است و شامل زمان حال، و زمینه‌سازی برای آینده در ابعاد مختلف و وسیع نیز می‌شود.

به گونه‌ای که اگر درحال حاضر اقدام جدی برای زمینه‌سازی دفع بدیها نگردد، در آینده همان بدیها بوجود خواهد آمد و کار از روال خارج خواهد شد.

براین اساس موارد زیر احیاناً – بلکه قطعاً- از شاخه‌های وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر است، مانند:

آموزش بی‌سوادان و نادانان، آگاه‌کردن غافلان، پاکسازی اخلاق انسانها، موعظه و پند و تذکر، تأسیس مدارس دینی، تعمیر مساجد با تنظیم برنامه‌های دینی آن، تأسیس مؤسسات آموزش و پرورش، تنظیم برنامه‌های تربیتی، اقدام به تربیت کودکان و جوانان، تألیف کتابهای سودمند، نوشتن مقالات مفید و چاپ و نشر آنها، بیدارساختن ملتها از غفلت، تدریس دانشهای سودمند، و تشکیل سمینارها و کنفرانسهای دینی، اصلاح جامعه و امّت، آماده کردن نیروها و وسایل تبلیغی برای انتشار معارف اسلامی، و بخشیدن اموال و صرف کردن اوقات و تحمل رنجها و زیانها در راه این هدفها، همه و همه گاهی از شاخه‌های امربه‌معروف بوده و به این منظور، واجب می‌باشند.

چنانکه به عکس:

منع و جلوگیری از تأسیس مراکز فحشاء و فساد، به هرگونه که امکان دارد، و تخریب آن مراکز، بعد از تشکیل شدنش، و پاسخ صحیح به مکتبهای باطل و بی‌اساس، و ردّ کتابها و مقالات گمراه‌کننده، و منع از انتشار آنها، و روی‌دررویی با جباران و طاغوتها و مبارزه برای ریشه کن ساختن آنها و جلوگیری از ظلم و ستم آنها و تضعیف نفوذشان، و مجهز کردن نیروی مادی و معنوی برای نابودی هرگونه استعمار و استثمار، و دفع وسایل و علل، و جلوگیری از گسترش آن تأسیس مراکز آموزشی و اجتماعی برای جلوگیری اساسی از توجه نفوس به مراکز فساد و ... همه و همه و امثال اینها از شاخه‌های نهی از منکر است.

و در اینجا تذکر این نکته نیز لازم است که: واژه «معروف» (خوب) علاوه برمعنای وسیع و شاخه‌های بسیاری که دارد، غالباً دارای مراتب و مرحله‌های مختلف است، به گونه‌ای که: نمی‌توان برای آن حدّ و مرزی معین کرد.

در اینجا پاسخ به دو سؤال لازم است:

سؤال اول: همه ی این کارهای نیک که تعدادی از آنها را برشمردیم، روشن است که از شاخه های معین «معروف» (خوب) است، ولی چرا این امور را با این وصف از شاخه‌های امربه‌معروف و نهی از منکر بشمار آوردیم و گفتیم، اینها بخاطر امربه‌معروف و نهی از منکربودن واجب می شوند؟!

پاسخ:

منافات و اشکالی ندارد که چیزی هم از شاخه‌های «معروف» (کار نیک) باشد و هم از شاخه‌های امربه‌معروف و نهی از منکر باشد، زیرا اموری که خاطرنشان شد، گرچه ذاتاً، از نیکیها هستند، ولی با توجه به نتایج و آثار آنها در جامعه از این جهت که انسانها را به انجام کار نیک سوق می‌دهند، و از کار بد منع می‌نمایند، عنوان امربه‌معروف و نهی از منکر نیز قطعاً شامل آنها می‌شود، و آنها به خاطر همین دو فریضه، واجب می‌گردند.

و ما در فصل سوم، در توضیح معنای «معروف» و «منکر» گفتیم که خود امربه‌معروف و نهی از منکر، از شاخه های «معروف» (کارهای نیک) و مندرج در صف نیکیها می‌باشند و در این مورد به قرآن استدلال کردیم (به آن فصل رجوع شود)

سؤال دوم: امور مذکور، گرچه شکی در نیک بودنشان نیست، و بی‌تردید اقدام به آنها در جامعه، سودمند و نیک خواهد بود، ولی همه ی این امور، مستحب هستند نه واجب، بنابراین اقدام بر انجام آنها، و بوجود آوردن آنها، مستحب و کار نیک است، ولی ارتباطی به موضوع « امربه‌معروف و نهی از منکر» که هر دو واجبند، ندارند.

بنابراین دلیلی نداریم که امور مذکور، در ذیل بحث امربه‌معروف و نهی از منکر، عنوان شود و معتقد به وجوب آن امور شویم.

پاسخ: توجه به آنچه شارع مقدس ما را به آن هشدار داده و با تأکید و شدت هرچه تمامتر ما را در مورد ترک امربه‌معروف و نهی از منکر، برحذر داشته که نتیجه ترک آن تسلط اشرار بر نیکان، و طمع و استعمار دشمنان در امت اسلامی و قوت دشمنان بر مسلمین، و استحقاق این امت (ترک کننده ی امربه‌معروف و نهی از منکر) به عذاب الهی ورشکستگی و درماندگی و کمبود ارزاق و بهره‌های مادی و معنوی و دگرگونی معروف به منکر، و منکر به معروف، همانگونه که قبلاً در قسم سوم از روایات مذکور در فصل دوم خاطر نشان شد- ما را ناگزیر می‌سازد که امور مذکور را تحت عنوان امربه‌معروف و نهی از منکر، مندرج نماییم، که واجب اند و براین اساس لازم می‌باشند.

زیرا دوری جستن از آنچه شارع مقدس ما را از آن برحذر داشته، -بخصوص در عصر ما- جز بوسیله امربه‌معروف و نهی از منکر بدست نمی‌آید، چرا که نیروهای بدیها و گمراهی‌ها در این زمان به تجهیزات وسیع، مجهز شده‌اند، و جلوگیری و دفع آنها جز به فراهم آوردن تجهیزاتی همانند آن یا کاملتر از آن، امکان ندارد و چون این آثار و نتایج که ذکر شد غالباً بر آن علل و اسبابی که مذکور گردید مترتب می‌شود، ما آن علل و اسباب را جزء امربه‌معروف و نهی از منکر به حساب آوردیم.

«کوتاه سخن آنکه»: دو فریضه « امربه‌معروف و نهی از منکر» که در پرتو آن، سایر فرایض و واجبات برپا می‌شوند، و راهها امن می‌گردد، و کار و کاسبی انسانها حلال، و حقوق مردم به آنها بازگردانده می‌شود، و زمین آباد و از دشمنان انتقام گرفته می‌شود، و امور و شئون مسلمین سروسامان می‌یابد –همچنانکه امام باقر (علیه السّلام) در ضمن گفتاری فرمود و در فصل دوم ذکر شد- چون اینها به طورکامل تحقق نمی‌یابند، مگر با فراهم نمودن تجهیزات و مقدماتی که خاطرنشان شد، بنابراین باید به ایجاد چنین تجهیزاتی اقدام نمود.

و اگر بخواهیم دایره ی « امربه‌معروف و نهی از منکر» را به تعداد اندکی از کارهای نیک که ترک شده‌اند و یا هم اکنون ترک آنها است، محدود سازیم، و همچنین منکر و کارهای بد را، محدود به اندکی از کارهای بد نماییم که در جامعه وجود دارند و یا ترس ایجاد آنها هست، بی‌آنکه به فراهم ساختن وسایل و تجهیزات و تشکیلات و مقدماتی که قبلاً ذکر کردیم اقدام نماییم، صحیح نیست، و روایاتی که از ائمه ی اهلبیت (علیه السّلام) در فلسفه ی تشریع امربه‌معروف و نهی از منکر نقل شده نیز با این قول (محدودیت) توافق ندارند، زیرا آنچه از این روایات استفاده می‌شود، این است که: قطعاً باید به گونه ی مؤثر اقدام به امربه‌معروف و نهی از منکر نمود به‌طوری که از آثار آن: اجرای سایر فرایض دینی، و امنیت راهها، و سامان یافتن نابسامانیها، و حلال شدن داد و ستدها، و ادای حقوق انسانها و آبادی زمین و انتقام از دشمنان، است و چنین امتیازاتی، بدون آن اسباب و مقدماتی که ذکر گردید، امکان‌پذیر نیست.

زیرا روشن است که این آثار درخشان بدون برپا کردن امربه‌معروف و نهی از منکر بگونه‌ای که ذکر کردیم بدست نمی آید.

و در اینجا اضافه می‌کنیم: روایاتی که ترک کنندگان امربه‌معروف و نهی از منکر را از عذاب الهی برحذر می‌داشت، و سرنوشت شومی برای آنها ذکر می‌کرد، این روایات دلالت بر گفتار ما دارند، برای توجه بیشتر، به مطالعه ی مجدد و بررسی آنها که (در فصل دوم قسم دوم از روایات) ذکر شد بپردازید، تا حقیقت مطلب را در آن روایات بیابید.

این مطلب نیز در اینجا روشن می‌شود که «ما نمی‌گوییم که همه ی امور مذکور و تجهیزات در هر زمان و شرایط و مکان، واجبند، بلکه منظور این است که اقدام بر امور مذکور و امثال آن از فراهم کردن وسایل و تجهیزات و مقدمات، به اندازه‌ای که موجب تقویت امت اسلامی و جلوگیری از سلطه ی اشرار بر نیکان گردد، و قطع طمع کفار و استعمار آنها و از بین بردن عوامل کمبود رزق و روزی، و بهره‌های مادی و معنوی شود واجب است، و همچنین در آنجا که عواملی موجب دگرگونی «معروف» به «منکر» و به عکس گردد، واجب است که از آن عوامل به هر وسیله ی ممکن جلوگیری نمود.

نتیجه اینکه: هر اندازه که در پرتو امربه‌معروف و نهی از منکر، سایر واجبات و فرائض، برپاشوند ، و سایر اموری که ذکر شد، به جریان بیفتند، دراین صورت، این دو فریضه (امربه‌معروف و نهی از منکر) واجب می‌شوند (دقت کنید)

4- سوق دادن انسانها به سوی «معروف» (کارهای نیک) و جلوگیری آنها از «منکر» (کارهای بد) به معنای وسیع و گسترده- به همان‌گونه‌ای‌که قبلاً در فصل سوم گفتیم- چون احتیاج لازم به فراهم کردن مقدمات و تجهیزات کافی (که شرح آن ذکرشد) ، دارد، نیاز به اقدام جدی همه ی فرد فرد مسلمانان خواهد داشت، زیرا پر واضح است که چنین هدف بزرگ، بدون این مقدمات و تجهیزات، بدست نمی‌آید.

و این مقدمات و تجهیزات نیز بدون قیام همه ی انسانها معمولاً بوجود نمی‌آید و راز اینکه: ما معتقد به وجوب عینی امربه‌معروف و نهی از منکر در دایره وسیع هستیم، همین است، نتیجه اینکه: بر همه ی فرد فرد مکلفین از مسلمانان، واجب است در تحصیل این راه گسترده، تلاش پی‌گیر کنند، و هر کسی به اندازه توان خود، به سعی و کوشش بپردازد تا این هدف تحقق یابد.

آری اگر ما به تعدادی از نیکیها توجه کنیم که متروک واقع شده‌اند یا ترس آنست که متروک شوند، و به تعدادی از بدیها نظر بیفکنیم که در جامعه وجود دارند یا ترس آنست که بوجود آیند، ولی هیچ توجه به زمینه‌سازی و فراهم‌نمودن اسباب پیشرفت و گسترش و تکمیل درجهت سوق‌دادن به «معروف» و درجهت جلوگیری از «منکرات» بر اساس اموری که قبلاً ذکر شد، نداشته باشیم، در این صورت فتوا دادن به وجوب کفایی این دو فریضه، نزدیکتر به واقع و مناسبتر است، زیرا بنابراین فرض، لازم نیست همه ی مکلفین اقدام کنند، و روشن بودن این هدف محدود دراین فرض، و احتیاج نداشتن آن بقیام همه ی افراد، خود، قرینه و نشانه ی آنست که امربه‌معروف و نهی از منکر، در این دایره (که مورد فرض است) واجب کفایی خواهد بود نه عینی.

جمع‌بندی و خلاصه و نتیجه ی مطالب گذشته

از مطالب و بررسی گذشته چنین بدست می‌آوریم که: امربه‌معروف و نهی از منکر دارای دو دائره است:

1- دائره وسیعی که، در آن، توجه به مقدمات و تجهیزات برای زمینه‌سازی و توسعه و گسترش و تکمیل در جهت منکرات (بدی‌ها) می‌گردد.

در این صورت، که این دو فریضه پشت عینک وسیع در سطح عالی دیده می‌شود، وجوب آن، «وجوب عینی» خواهد شد یعنی بر هر فرد فرد مکلفین واجب است تا آخرین توان خود برای بدست آوردن این هدف وسیع، اقدام و قیام و تلاش بی‌وقفه و خستگی ناپذیر داشته باشند.

2- دائره محدودی که توجه به آن، به نیکی یا نیکی‌های خاص است که فعلاً در جامعه ترک شده یا ترس ترک آنست، بی‌آنکه توجهی به مقدمات و آمادگی و زمینه‌سازی نتیجه‌بخش برای آینده باشد، و همینطور در این دائره، توجه به بدی یا بدی‌های مخصوص است که فعلاً در جامعه وجود دارند یا ترس پیدایش آنها هست، بی‌آنکه توجهی به مقدمات و آمادگی و زمینه‌سازی ثمربخش برای آینده در جهت نابودی و جلوگیری از منکرات شود، و بی‌آنکه همه ی افراد و امکانات در رفع و دفع فساد و منکرات مجهز گردند، در این صورت وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر، «وجوب کفائی» خواهد شد [۹۲].

و این نظریه را که ما بر گزیدیم، مطاقق آیات و روایات است بلکه این آیات و روایات که دلائل احکام هستند، همین اقتضا را دارند، زیرا ظاهر این دلائل – چنانکه گفتیم- اقتضای وجوب عینی امربه‌معروف و نهی از منکر در دائره وسیع است، بنابراین واجب است این نظریه را پذیرفت تا وقتی که قرینه و دلیلی بر خلاف آن در موردی یا مواردی پیدا نشود.

ولی بنابر دائره محدود در فرض دوم، ممکن نیست بگوئیم که این دو فریضه واجب عینی است، زیرا عقلاً اقلام به آن برای همه فرد فرد مکلفین واجب نیست، از این جهت که هدف، با اقدام بعضی از آنها به دست می آید، در این صورت چاره ای نیست جز اینکه ما از ظاهر دلائل (آیات و روایات) دست برداریم و بگوئیم امربه‌معروف و نهی از منکر نسبت به آنها «واجب کفائی» است.

بررسی کلام صاحب جواهر

محقق بزرگ صاحب کتاب عظیم جواهر الکلام [۹۳]با اینکه در آغاز سخنش اعتراف آشکار کرده که ظاهر دلائل امربه‌معروف و نهی از منکر، اقتضا دارد که این دو فریضه، «واجب عینی» باشند، ولی سرانجام فتوا داده که این دو فریضه واجب کفائی می باشند، وی می گوید به چند جهت (چهار دلیل) لازم است از ظاهر این دلائل دست برداریم:

1-غرض و هدف از وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر، جز بر قرار شدن نیکیها و از بین رفتن بدیها نیست، نه اینکه وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر از هر فرد فردی خواسته شده است بلکه ممکن است ادعا شود که عقلاً معنی ندارد شارع مقدس خواستار سوق دادن به معروف (نیک) با دست (عمل) را بر همگان واجب نماید، چنانکه ممکن است. به طور قطع ادعا کرد که منظور از عمومیت دلائل در غسل دادن و دفن کردن مرده و مانند ان است که وجوب آن بر همگان تعلق گرفته، ولی اگر کسی یا کسانی آن را انجام دادند از گردن دیگران ساقط می گردد، و اگر هیچکدام انجام ندادند همه افراد مسئول و مشمول عذاب الهی خواهند شد.

نه اینکه منظور این باشد که انجام امربه‌معروف و نهی از منکر بر هر فردفرد مسلمین واجب است که تصور چنین چیزی ممکن نیست، زیرا نخواستن تکرار، همچون ممکن نبود اشتراک همه، روشن است و نیاز به شرح ندارد [۹۴].

2-خداوند در آیه 104 سوره آل عمران می فرماید:

وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ

«باید جمعی درمیان شما دعوت به خیر و امربه‌معروف و نهی از منکر نمایند».

این آیه با توجه به کلمه «من» (به معنای از) حکایت از تبعیض می کند، در این صورت از آیه چنین استفاده می شود که این دو فرضیه بر بعضی از امت واجب است، نه بر همه آنها.

3-از محمد بن یعقوب کلینی و او از علی بن ابراهیم و او از هارون بن مسلم، و او از «مسعده ی بن صدقه» نقل کرده که شنیدم از امام صادق (علیه السّلام) در باره امربه‌معروف و نهی از منکر سوال شد که آیا بر همه افراد امت اسلامی واجب است؟

در پاسخ فرمود: «نه» سؤال شد: چرا ؟ فرمود :« جز این نیست که امربه‌معروف و نهی از منکر بر کسی واجب است که دارای قدرت باشد و مردم از او اطاعت کنند، و آگاهی به کارهای نیک و بد (از دیدگاه اسلام) داشته باشد، نه بر شخص ناتوانی که خودش راه را نمی داند از کجا به کجا برود، در این صورت مردم را از راه راست به باطل می کشاند، دلیل بر این مطلب، کتاب خدا (قرآن) است که (در آیه 104 آل عمران) می فرماید:

وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ

و این آیه دلیل بر وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر بر جمعیت خاصی است نه بر همه افراد، چنانکه خداوند (در سوره اعراف آیه 159) می فرماید:

وَمِنْ قَوْمِ مُوسَی أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ یَعْدِلُونَ

«و از قوم موسی گروهی هستند که به سوی حق، هدایت می کنند و حاکم به حق و عدالتند.»

و در این آیه خداوند نفرموده «علی امّه ی موسی» (بر امت موسی) بلکه فرموده «من قوم موسی امّةٌ» (از قوم موسی گروهی) و نیز نفرموده بر همه قومش با اینکه قوم موسی را در آن روز چند گروه مختلف تشکیل می داد، و واژه «امت» (به اصطلاح ادبی) مفرد است، چنانکه خداوند (در سوره نحل آیه 120) می فرماید إِنَّ إِبْرَاهِیمَ کَانَ أُمَّةً قَانِتًا لِلَّهِ  : «ابراهیم (به تنهایی) امت بود، و از خداوند اطاعت می کرد» بنابراین برای کسی که متوجه این موضوع باشد، در این زمان که ما در تحت تسلط خلفای جور هستیم، اشکالی بر او نیست که امربه‌معروف و نهی از منکر نکند، چونکه قدرت در دستش نیست، و دارای جمعیت مطیع نمی باشد، و اگر مورد مواخذه خلفای جور قرار گرفت نمی تواند عذری بیاورد».

«مسعده ی» می گوید : و از امام صادق (علیه السّلام) شنیدم می فرمود: و از پیامبر (ص) در مورد معنای این گفتارش سوال شد که فرموده است اِنَّ افضل الجهاد کلمةُ عدلٍ عند امامٍ جائرٍ :«بهترین جهاد، سخن عدالت در پیش روی ستمگر است».

آنحضرت در پاسخ فرمود: این سخن برای کسی که شناخت (به نیک و بد) دارد و در این صورت از او پذیرفته می شود، نه در غیر این صورت (پایان حدیث مسعده ی) [۹۵].

4-سیره مستمرّه : شیوه دائمی مسلمانان که در طول تاریخ در تمام زمانها و کلیه شهرها و مناطق برقرار بوده و هست، که امربه‌معروف و نهی از منکر، واجب عینی نیست، از این رو تنها صاحبان قدرت یا شخصاً اقدام می کنند، یا با فرستادن افرادی برای انجام این دو فریضه به نیابت از خود و دیگرانی که در تکلیف با ان افراد، شریکند، بر ان اقدام می کنند، و این مطلب کاملاً روشن است.

پاسخ به دلائل چهارگانه صاحب جواهر (ره)

استدلالهای چهارگانه محقّق بزرگ، صاحب جواهر الکلام، به نظر ما از چند جهت، نارسا است:

1-اینکه ایشان در دلیل اول فرمود:«هدف از امربه‌معروف و نهی از منکر» با اقدام بعضی به دست می آید، و دیگر اقدام همه افراد مسلمین، معقول نیست، و مساله امربه‌معروف و نهی از منکر را به غسل و دفن مرده، تشبیه کردند، این کلام در صورتی صحیح است که ما این دو فریضه را با «دائره دوّم» (که قبلاً ذکر شد، که در آن نظر به نیکیها و بدیهای خاص بود، نه همه نیکیها و بدیها) در نظر بگیریم، ولی در مقایسه ما «دائره اول» که (شامل همه نیکیها و بدیهای جامعه می شد) و هدف از آن، اصلاح کامل همه جامعه، از نظر اخلاقی، اعتقادی، اقتصادی و اجتماعی، با تجهیزات و مقدمات و زمینه سازیها و فراهم کردن وسائل پیشرفت، در جهت به دست آوردن نیکیها در ابعاد وسیع، هم از نظر ایجاد نیکیها و هم تداوم آنها و هم توسعه و تکمیل آنها می باشد.

و همچنین در جهت نهی از منکر، هدف، ریشه کنی و نابود کردن فساد و عوامل فساد بهمین شیوه مذکور، می باشد، در این صورت، هدف، بدون قیام و اقدام همه افراد مکلفین چنانکه توضیح دادیم بدست نمی آید، و قطعاً اقدام بعضی، کفایت نمی کند، بنابراین تشبیه این دو فریضه به غسل و دفن مردگان، جدا بیجا خواهد بود.

و با تجزیه و تحلیل روایات در مورد فلسفه و علل امربه‌معروف و نهی از منکر، و همچنین بررسی روایات هشدار دهنده به ترک کنندگان این دو فریضه با شرح سرانجام شوم و نکبت بار آنها، و پی آمدهای هلاک بارشان، به طور قطع چنین به دست می آید که عنایت و توجه شارع مقدس اسلام به دائره اول (شامل همه افراد) بوده است (دقت کنید.)

2-اما در مورد آیه 104 سوره آل عمران : ولتکن منکم امّةٌ یدعون الی الخیر... گرچه این آیه دلالت بر وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر بر گروه و جمعیت خاصی از امت اسلامی دارد، نه بر همه آنها ولی همانگونه که در فصل اول در بحث و بررسی مفاهیم آیات قرآن گفتیم، این آیه کاری به دلالت بر اصل وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر ندارد، بلکه ناظر به مرتبه خاصی از مراتب امربه‌معروف و نهی از منکر امت اسلامی است که قبلاً در فصل اول شرح آن گذشت.

بنابراین، استدالال به این آیه برای وجوب کفائی این دو فریضه چنانکه شهید اول و دوم در لمعه و شرح لمعه و محقق اردبیلی در کتاب زبده البیان، و همچنین ابوالصلاح حلبی و ابن ادریس فرموده اند، ضعیف است.

3-روایت «مسعده ی بن صدقه » از نظر سند، ضعیف است و نمی توان به آن اعتماد کرد، زیرا مسعده ی را علمای متبحر و بزرگ علم رجال مانند نجاشی (ابوالعباس احمد بن حسین متوفی سال 450 هـ ق) و «کشی» (ابوعمر و محمد بن عمر بن عبدالعزیز معاصر مرحوم کلینی، که در نیمه اول قرن چهارم می زیست و غیر این دو بزرگوار توثیق نکرده و مورد اعتماد ندانسته اند.

و محقق اردبیلی در «جامع الرواه» می گوید :« مسعده » از اهل تسنن بود [۹۶].

و مرحوم نجاشی نیز او را مورد اعتماد ندانسته است [۹۷]و همچنین علامه بزرگ شیخ طوسی در رجال خود و علامه کاظمی در کتاب «مشترکات» خود او را موثق ندانسته اند [۹۸].

و علامه در «خلاصة الاقوال فی معرفة الرجال » (صفحه 260) او را در شمار افرادی که وثاقت و درستی آنها ثابت نشده آورده است.

و فاضل جزائری، «مسعدة» را در فصل روایت کنندگانی که اخذ روایت آنها ضعیف است، ذکر نموده است.

و فاضل مجلسی در کتاب «وجیزة» او را از افراد غیر مورد اعتماد به شمار آورده است (خلاصه الاقول ص 260) .

و علامه مجلسی در کتاب «مرآة العقول» خصوص این حدیث را که در مورد امربه‌معروف و نهی از منکر است و ذکر شد به خاطر وجود مسعده در سندش، ضعیف دانسته است [۹۹].

ولی عالم بزرگ وحید بهبهانی از جد خود، مجلسی اول (ملا محمد تقی مجلسی) نقل کرده که : «از روایات «مسعدة بن صدقه» که در کتب ذکر شده، ظاهر می شود که او مورد اطمینان بوده است، زیرا همه آنچه ذکر کرده در نهایت متانت و موافقت با روایات اصحاب است [۱۰۰].

اما پر واضح است که این سخن در برابر آنهمه گفتار علمای متبحر و بزرگ که مسعدة را موثّق نمی دانستند، برای ما دلیل نمی شود که قول مجلسی اول را که براساس اجتهاد و حدس فرموده بگیریم، هر چند مرحوم مامقانی نیز در تنقیح المقال [۱۰۱]همین قول مجلسی اول را انتخاب کرده است.

نتیجه اینکه: مورد اطمینان بودن شخص «مسعدة » ثابت نیست و روایت از ناحیه او، ضعیف است و استدلال به آن در فقه صحیح نیست.

علاوه بر اشکال فوق، مضمون حدیثی که از «مسعدة » نقل شده، چنانکه در استدلال صاحب جواهر ذکر شد، دلالت بر این ندارد که این دو فریضه واجب کفائی هستند زیرا در آن حدیث ذکر شده : از امام صادق (علیه السّلام) سوال شده آیا امربه‌معروف و نهی از منکر بر همه افراد امت اسلامی واجب است؟ فرمود:«نه» سوال شد چرا؟ فرمود: زیرا این دو فریضه بر فرد نیرومندی است که اطاعت از او می کنند، به نیکیها و بدیها آگاه است نه بر فرد ناتوانی که راهی به جائی نمی برد...».

در این صورت این حدیث می گوید: امربه‌معروف و نهی از منکر، مشروط به شرائطی است، نه اینکه می گوید: واجب کفائی است، زیرا در واجب کفائی نیز، وجوب به همه افراد امت، تعلق گرفته است- چنانکه گفتیم – بنابراین استدلال به این حدیث بر اینکه این دو فریضه واجب کفائی هستند بی مورد است، و این حدیث با صرف امربه‌معروف و نهی از منکر مشروط به نیرو و قدرت و آگاهی به نیک و بد است که در این باره بعداً سخن خواهیم گفت.

از طرفی «مرحوم صاحب جواهرالکلام » فرمود: حدیث مسعده، به امام، علیه السلام مربوط می شود، بقرینه کلمه «امّة» که به یکی و بیشتر گفته می شود آنگاه ایشان، حدیث را به «معروف» (نیکی) خاصی مانند جهاد و پیکار با متجاوزان ستمگر، حمل نموده است که اذن امام معصوم (علیه السّلام) را در آن شرط می داند.

ولی نظر ما این است که در حدیث مذکور اصلاً دلیلی بر ارجاع آن به امام علیه السلام نیست، و چنین تفسیری بدون شاهد و دلیل است بلکه حدیث می گوید: این دو فریضه، مشروط به شرائطی است چنانکه در فصل بعد خاطرنشان می شود».

4-اما دلیل چهارم محقق صاحب جواهر در مورد «سیره دائمی» (یعنی شیوه مسلمانان از صدر اسلام تا حال واجب کفائی بوده آن هم مانند دلائل دیگر ایشان ضعیف است زیرا در پاسخ می گوئیم: جریان «سیره» در میان مسلمانان به تنهایی دلیل نمی شود، بلکه در صورتی دلیل خواهد شد که تا زمان امام معصوم (علیه السّلام) استمرار داشته باشد، و مورد تایید امام معصوم (علیه السّلام) گردد، اینک از ایشان می پرسیم آیا این سیره و روشی که در بین مسلمانان نسبت به امربه‌معروف و نهی از منکر بوده در طول قرنها و زمانها، مورد امضاء و رضایت ائمّه معصومین (علیه السّلام) بوده است.

و به عبارت دیگر : آیا مسلمانان در زمانهای قبل به وظیفه لازم خود در مورد این دو فرضیه لازم خود در مورد این دو فریضه اقدام می کردند (و در زمان ما نیز آیا اقدام به این امر می کنند؟)

شک و تردید نیست که مسلمانان همیشه و همه جا به طور کامل، قیام و اقدام بر این امر مهم نمی کردند، زیرا رواج منکرات و بدیها و فساد در ابعاد گوناگون زندگیشان، وسلطه ظالمان و طاغوتیان جبار و اشرار بر نیکان، شاهد گویائی است بر اینکه آنها در سابق به این دو فریضه به طور کامل در همه جا و همه وقت اقدام نمی کردند، چنانکه هم اکنون در عصر حاضر، اقدام نمی کنند، (در عصر تالیف کتاب که تاریخ آن در مقدمه کتاب مذکور است) .

و اگر بگوئیم این عدم اقدام، به خاطر قدرت نداشتن بوده نه به خاطر بی توجهی و مسامحه کاری و سهل انگاری این هم درست نیست، و چنین ادعائی پذیرفته نمی شود.

بنابراین چگونه ممکن است بر سیره این چنینی به عنوان «سیره همیشگی مسلمین» (و روش دائمی آنها) استدلال کرد بر اینکه این دو فریضه واجب کفائی است.

سوال:

اگر کسی بپرسد که ممکن است منظور مرحوم صاحب «جواهر الکلام» از «سیره» این است که آنچه در ذهنهای مسلمانان ثابت و استقرار داشته، همان وجوب کفائی بوده است؟

پاسخ:

پاسخ اینکه: اصل وجود چنان ارتکاز و ثبوت در اذهان، ثابت نیست، و در صورت ثبوت، هر گونه ارتکاز و ثبوتی دلیل شرعی نخواهد بود.

موضوع دیگری که باید به آن توجه داشت اینکه : اگر دقیقاً به آنچه خاطرنشان شد، توجه شود، سزاوار نیست کسی تردید کند که چگونه ممکن است، یک واجب، هم واجب عینی باشد و هم واجب کفائی، زیرا وجوب «امربه‌معروف و نهی از منکر» دارای موقعیت و شئون خاص و مراتب مخصوصی در اسلام می باشد، نسبت به مرتبه ای واجب عینی است و نسبت به مرتبه دیگر، واجب کفائی است [۱۰۲]به همان ترتیبی که قبلاً ذکر نموده و استدلال کردیم، و مرحوم محقق صاحب جواهر نیز با اینکه این دو فریضه را ذاتاً واجب کفائی می داند فرموده: «ممکن است گفته شود که این دو فریضه نسبت به انکار قلبی بر همه افراد مکلّفین واجب عینی است».

کوتاه سخن اینکه : بررسی این دو فریضه بر اساس آنچه ما ذکر کردیم، اقتضا می کند که این دو فریضه، واجب عینی باشد البته با شرائطی که ذکر خواهد شد و مساله شرائط غیر از مسأله «اصل وجوب است» و نظر ما همین است و مسأله در نزد ما روشن می باشد.

فصل پنجم: شرائط امربه‌معروف و نهی از منکر

علامه حلی و شهید اول و شهید دوم و غیر اینها، نیز فرموده اند: شرائط امربه‌معروف و نهی از منکر، چهار چیز است:

1- امربه‌معروف و نهی از منکر کننده، به معروف نیکی و منکر بدی از دیدگاه شرع مقدس آگاهی داشته باشد.

2- احتمال بدهد که امر و نهی او تاثیر می کند.

3- بداند که گنهکار بنای تکرار گناه را دارد به این که از عمل خود پشیمان نشده است)

4- بداند که در امر ونهی، مفسده (ضرر جانی و مالی و عرضی بر خود یا مومنین وجود ندارد (البته در این مورد ملاحظه آنچه اهمیتش بیشتر است می شود و شرح هر کدام خواهد آمد) .

توضیح شرط اول (علم به معروف و منکر)

اینک توضیح شرایط چهار گانه فوق

شرط اول بر این اساس است که امربه‌معروف و نهی از منکر کننده، نیکی و بدی را از نظر اسلام بداند تا در امر و نهی خود، اشتباه و خطا نکند.

محقق و علامه حلی و شهید اول و شهید دوم و فاضل مقداد [۱۰۳]و غیر آنها، این شرط را معتبر دانسته اند، بلکه علامه در کتاب «منتهی الوصول» فرموده «اختلافی در اعتبار این شرط، نیست».

کوتاه سخن اینکه : اعتبار این شرط، بین اصحاب و علماء مشهور است و برای بررسی بیشتر درباره شرائط امربه‌معروف و نهی از منکر، لازم است به ذکر چند مطلب بپردازیم:

مطلب اول : «توضیحی درباره شرط وجوب» یا «شرط واجب» ؟

«شرط»، بر دو گونه است : 1-«شرط وجوب» 2-«شرط واجب»

فرق بین این دو این است که در اولی، تحصیل آن بر مکلف واجب نیست، بلکه اگر آن شرط برای او حاصل شد آنگاه مشروطش، واجب می شود، مانند استطاعت در مساله حج، که شرط وجوب است و بر مکلف تحصیل آن واجب نیست، ولی وقتی که به وجود آمد، مشروط آن یعنی حج بر او واجب می شود، اما در دومی تحصیل آن به عنوان مقدمه، واجب نیست، مانند طهارت نسبت به نماز، که تحصیل طهارت (وضو یا غسل یا تیمم) برای ادای نماز ، واجب است .

« شرط واجب » نیز بر دو گونه است:

1- عدم امکان آن، موجب سقوط مشروط نمی شود، مانند پوشاندن عورت در نماز، که اگر وسیله پوشش نبود، نماز از گردن انسان ساقط نمی شود، بلکه باید آن را برهنه (با شرائطی که در کتب فقهی ذکر شده است) به جا آورد.

2- عدم امکان شرط، موجب سقوط مشروط می شود، مانند طهارت در نماز که اگر امکان نداشت، (بنابر فتوای مشهور) امر به نماز از گردن انسان ساقط می شود بر اساس مفاد این قول که «لاصلوه الا بطور» (نماز بدون طهارت محقق نمی شود) .

مطلب دوم : حکم در صورت شک:

در صورتیکه در موردی شک کنیم که آیا فلان چیز، «شرط واجب» است یا «شرط وجوب» ؟ مراجعه به اصل می کنیم، اگر در آن مورد به اصطلاح «اصل لفظی» (اطلاقات ادّله) باشد، همان را دلیل قرار می دهیم و لازمه آن این است که در صورت شک باید مشروط را به جا آورد، پس شرط «شرط واجب» است.

نتیجه اینکه: تحصیل آن، و سپس انجام مشروط با آن، واجب است، ولی اگر در موردی، دلائل آن، اطلاق نداشت، در این صورت به اصطلاح علم اصول، به «اصل عملی» یعنی در این مورد به اصل «برائت از مشروط» رجوع می کنیم، زیرا در صورت اول، شک در این است که آیا وجوب، مشروط به این شرط است یا نه؟ و اطلاق دلیل واجب اقتضا می کند که مشروط بدون آن شرط هم وجوب دارد پس تحصیل آن و انجام مشروط با آن، واجب است، ولی در صورت دوم شک در اصل تکلیف نسبت به مشروط است و در اینگونه موارد،« اصل برائت» جاری می شود.

مطلب سوم : توضیحی درباره اصل اطلاق:

شکی نیست که دلائل امربه‌معروف و نهی از منکر (آیات و روایات) اطلاق دارند، و مقید کردن آنها نیاز به دلیل می باشد، بنابراین اگر دلیلی بر مقید بودن این دو فریضه بر شرطی وجود داشت که واجب است از آن دلیل پیروی کنیم، و بگوئیم که آن شرط، «شرط وجوب» است و اگر چنین دلیلی نبود، و شک کردیم که آیا فلان شرط، شرط وجوب است یا شرط واجب [۱۰۴]بر ما واجب است که به «اصل اطلاق» ادله آیات و روایات مراجعه کنیم و بگوئیم فلان شرط، «شرط واجب» است نه شرط وجوب، بنابراین تحصیل آن شرط، برای ادای مشروط واجب می باشد.

پس از ذکر مطالب فوق که در بحثهای آینده نیز سودمند هستند، می گوئیم : فقهای عظام – چنانکه خاطرنشان شد- فرموده اند: شرط اول امربه‌معروف و نهی از منکر، آگاهی به معروف و منکر (بدی و نیکی) از نظرا سلام است، و ظاهر قول آنها چنانکه مرحوم صاحب جواهل الکلام نیز تصریح کرده این است که این شرط، شرط وجوب است نه شرط واجب مانند استطاعت در مساله حج، بنابراین جاهل به نیک و بد، در ترک امربه‌معروف و نهی از منکر، معذور است هر چند جهل و نادانیش بر اثر تقصیر خودش بوده است.

نظریه مؤلّف

ولی تحقیق در مسأله، اقتضای خلاف فتوای فوق را دارد، زیرا دلائلی که دلالت بر وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر می کنند با توجه به آن همه تاکید و ترغیب و هشدار، و بر حذر داشتن ترک کنندگان این دو فریضه از عواقب زیانبار ترک، مطلق است و دلیلی نداریم که بگوئیم این دو فریضه مشروط به این شرط (علم به معروف و منکر) است.

و نظر به اینکه اقدام به انجام این دو فریضه، نیاز به آگاهی به نیک و بد دارد، تحصیل این آگاهی، به حکم عقل که حاکم بلزوم تحصیل مقدمات وجودی واجب می باشد [۱۰۵]لازم است بنابراین انسان جاهل به نیکی و بدی از نظر اسلام) در ترک امربه‌معروف و نهی از منکر معذور نیست، بلکه اولاً : بر او واجب است که به نیک و بد از نظر اسلام، آگاهی بیابد و ثانیاً به ادای این دو فریضه بزرگ اقدام نماید.

و اگر به کسب آگاهی نپردازد و همین موجب ترک این دو فریضه گردد، سزاوار عذاب در آخرت و درماندگی و هلاکت و اسارت و ذلت در دنیا خواهد شد [۱۰۶].

نظریه شهید ثانی و محقّق کرکی

باید توجه داشت در مورد نظریه ای که گفتیم و آن را انتخاب کردیم (یعنی وجوب کسب شرط) ما اولین نفر نیستیم که بر قول مشهور، ایراد کنیم، بلکه نخستین کسانی که فتح باب این ایراد کردند همانگونه که از گفتارشان بر می آید- دو فقیه بزرگ، شهید ثانی (زین الدین علی بن احمد متوفی 965 هـ ق) و محقق ثانی (نور الدین کرکی متوفی 993 هـ ق می باشند.

شهید ثانی در کتاب «مسالک» می گوید:

«گاهی در مورد شرط اول (علم به معروف و منکر) ایراد می شود به اینکه، عدم علم به معروف و منکر، منافات ندارد که وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر به شخص جاهل تعلق گرفته است، بلکه آنچه وجوب این دو فریضه، منافات با آن دارد این است که مبادا بر اثر جهل، به جای «امربه‌معروف و نهی از منکر» امر به منکر و نهی از معروف شود، در این صورت بر هر کسی که می داند منکر (بدی) یا ترک معروف (خوبی) از شخص معین واقع می شود، واجب است همچون در مورد گواهی دو نفر عادل، که یاد بگیرد آنچه را که موجب صحت امربه‌معروف و نهی از منکر می شود، آنگاه امربه‌معروف و نهی از منکر کند، چنانکه در مورد نماز، وجوب آن بر شخص بدون طهارت تعلق گرفته است، و بر او واجب است، شرائط نماز را انجام دهد.

بنابراین منافاتی نیست بین جایز نبودن امر و نهی کردن جاهل در حال جهل، و بین وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر بر جاهل، همچانکه نماز بر شخص بی طهارت، و شخص کافر، واجب نیست ولی نماز برای آنها در این حال صحیح نیست [۱۰۷]». (بلکه صحت نماز مشروط به طهارت و کافر هم اسلام را تحصیل نماید) .

و محقق ثانی در حاشیه خود [۱۰۸]می گوید:

«روا است که کسی بگوید : یاد گرفتن معروف ومنکر (نیک و بد) واجب است، زیرا کسی که اجمالاً می داند فلان کس گاهی کار بد و یا ترک خوب می کند (همچون گواهی دو عادل) [۱۰۹]و علم به معروف و منکر ندارد، سزاوار است که وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر به او تعلق گیرد، و بر او واجب است آموختن آنچه را که امربه‌معروف و نهی از منکر با آن، صحیح است، چنانکه وجوب نماز بر شخص بی طهارت تعلق گرفته، و بر او واجب است که شرائط نماز را تحصیل کند، و قاعده اصل در این مورد این است که دلیلی بر اشتراط وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر به این شرط، وجود ندارد، زیرا دستور به امربه‌معروف و نهی از منکر به طور مطلق بدون هر گونه قیدی- وارد شده است و مقید کردن آن، نیاز به دلیل دارد و چنین دلیلی در اینجا وجود ندارد و ظاهر تعلیل فقهاء، ما را به همین مطلب ارشاد می کند، زیرا ظاهر این است که دستور امربه معروف و نهی از منکر، مستلزم تحصیل شرط آن نیست، ولی ما بعد از احتمال وقوع در منکرات و ترک معروف در مورد جاهل، بر او واجب می دانیم که نخست علم به معروف و منکر را بیاموزد سپس امربه‌معروف و نهی از منکر نماید».

به نظر ما این دو بزرگوار (شهید ثانی و محقق کرکی) در این مورد، راه درست پیموده اند، و حق مطلب و موافق تحقیق و بررسی در این مورد، همین است و نظر ما نیز همین می باشد (که شرط، شرط واجب است از این نظر که اقدام به امربه‌معروف و نهی از منکر، نیاز به علم به «معروف» و «منکر» از باب مقدمه وجودی دارد.

خلاصه ایراد صاحب جواهر بر شهید ثانی و محقق کرکی

صاحب کتاب جواهر (ره) به گفتار شهید ثانی و محقق کرکی، چند اشکال کرده، که مجموع آنها به چهار وجه زیر بر می گردد:

1-اینکه این دو بزرگوار (شهید ثانی و محقق ثانی) فرموده اند : علم به معروف و منکر، شرط واجب امربه‌معروف و نهی از منکر است نه شرط وجوب [۱۱۰]با قول اصحاب و اتفاق آنها سازگار نیست چنانکه علامه در کتاب «منتهی» نیز فرموده است.

2-این قول، با روایت «مسعده» که قبلاً ذکر شد [۱۱۱]منافات دارد زیرا در آن روایت وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر منحصر بر صاحب قدرت و مورد اطاعت و آگاه به معروف و منکر شده بود.

3- آنچه که از سیاق اطلاقات ادله (آیات و روایات) امربه‌معروف و نهی از منکر استفاده می شود آن است که آنها در موردی است که :

شخصی که امربه‌معروف و نهی از منکر می کند، از «معروف» و «منکر» آگاهی دارد نه اینکه بر او یاد گرفتن و آگاهی به معروف و منکر (نیک و بد) به عنوان مقدمه امربه‌معروف و نهی از منکر، واجب باشد.

4- مثالی که شهید ثانی و محقق کرکی، ذکر نمودند، و مساله مورد بحث را به شخص بی طهارت یا کافر، نسبت به نماز، مقایسه نمودند، درست نیست،زیرا روشن است که شخص بی طهارت و کافر، به موضوع خطاب به نماز و اسلام آگاهند، بر خلاف آنجائی که کسی کار حرامی انجام دهد و معروفی را ترک نماید و شخصی که می خواهد امربه‌معروف و نهی از منکر کند، ابداً علم ندارد که آن کار، انجام شده حرام، و این کار متروک، معروف است.

در این صورت بر او یاد گرفتن معروف و منکر (خوب و بد) به عنوان اینکه مقدمه امربه‌معروف و نهی از منکر هستند، واجب نیست، بلکه به اصطلاح علم اصول، قاعده اصل برائت نسبت به او جاری می شود و منظور اصحاب (علمای بزرگ) از اینکه علم به معروف و منکر، «شرط وجوب» است نه «شرط واجب» همین می باشد [۱۱۲].

پاسخ به چهار ایراد مرحوم صاحب جواهر (ره) :

1- اشکال اول مردود است به اینکه : آنچه اصحاب (و علمای بزرگ سابق) در این مورد فرموده اند با توجه به اینکه بسیاری از آنها این مساله را طرح ننموده اند در سر حد «اجماع» (اتفاق رای آنها) نیست تا مخالفت با آن مخالفت با اجماع باشد.

مرحوم علامه حلی در کتاب «منتهی الوصول » فرموده «خلافی در این نیست » (که شرط، شرط وجوب است) معنی این تعبیر، «اجماع» نیست، چون میدانیم «اجماع» با «عدم خلاف» فرق دارد.

و فرضاً اگر بپذیریم که در این مساله «اجماع» وجود دارد، ولی اجماع در امثال این گونه مسائل که ظن قوی می رود که بر اساس مدرکی باشد، که مرحوم صاحب جواهر، آن را ذکر کرده اجماع اجتهادی است (نه اینکه از اخبار اهل بیت (علیه السّلام) به دست آمده باشد) که بعداً خاطرنشان می شود و پاسخ آن را نیز خواهیم داد، و اینگونه اجماعات چون کشف از قول معصوم (علیه السّلام) نمی کند حجت نیست و اگر بگوئیم در مساله مورد بحث، «شهرت فتوائی» وجود دارد (یعنی علمای بزرگ تا سر حد شهرت، فتوا داده اند) بر فرض ثبوت آن، حجیتش ثابت نیست [۱۱۳]بلکه عدم حجیت شهرت فتوائی ثابت است.

2- اشکال دوم مردود است به اینکه : روایت «مسعده بن صدقه» ضعیف است و صلاحیت آنرا ندارد که بشود به آن اعتماد و استدلال نمود، چنانکه به طور مشروح در فصل چهارم خاطر نشان شد.

3- اشکال سوم مردود است به اینکه : آنچه ایشان فرمودند که سیاق اطلاق امربه‌معروف و نهی از منکر آنست که، مکلف، آگاهی به احکام داشته باشد، درست نیست.

زیرا بعد از آنکه دانستیم تعدادی از امور از دیدگاه شارع مقدس، معروف (نیک) است و تعدادی منکر (بد) می باشد و نیز دانستیم که شارع مقدس با تاکیدات رسا و شدید ما را به دو فریضه امربه‌معروف و نهی از منکر فرمان داده است یعنی به ما دستور داده که مردم از بهر وسیله مشروعی به کارهای نیک سوق دهیم و از کارهای بد باز داریم و نیز دانستیم که عده ای از مردم در اجتماع، ترک کارهای نیک می کنند و عده ای کارهای حرام را به جا می آورند، در این صورت به حکم عقل بر ما واجب است تحصیل آگاهی به کارهای نیک و بد به عنوان مقدمه برای پذیرفتن فرمان شارع مقدس مانند مقدمات سایر احکامی که مورد ابتلای ما هستند (مثل نماز و روزه و...) و این مطلب روشن است.

4- اشکال چهارم مردود است به اینکه : آنچه مرحوم صاحب جواهر (ره) در مورد مثال به شخص بی طهارت و شخص کافر که در گفتار شهید ثانی و محقق کرکی آمده بود، ایراد گرفته و فرموده بود که این مثال، از گردونه مساله مورد بحث خارج است زیرا در این مثال، شخص کافر و بی طهارت به خطاب نماز، آگاهی دارند و میدانند که از طرف شارع امر به نماز نسبت به آنها محقق شده است و لذا باید مقدمه نماز را که طهارت و اسلام است تحصیل کنند ولی در مسله مورد بحث چنین علم و آگاهی نیست این اشکال نادرست است، زیرا این سخن، اول کلام است. (و به اصطلاح دلیل ایشان عین مدعا است) زیرا علم به موضوع (خطاب امربه‌معروف و نهی از منکر) یا عدم علم مبتنی بر این است که آیا علم (یعنی علم به معروف و منکر) شرط وجوب است یا شرط واجب اگر بگوئیم : علم، شرط واجب است تا حفظ کرده باشیم اطلاقات ادله امربه‌معروف و نهی از منکر را که دلیلی بر مقدی بودن آنها نیز وجود ندارد، در این صورت مساله مورد بحث عین مسأله شخص بی طهارت و کافر نسبت به نماز است پس همانگونه که واجب است بر آنها طهارت و اسلام به عنوان مقدمه نماز، در مساله مورد بحث نیز علم به احکام و یاد گرفتن آن به عنوان مقدمه دو فریضه امربه‌معروف و نهی از منکر واجب خواهد شد (و موارد شک را قبلاً ذکر کردیم)

و وقتی ثابت کردیم که علم به معروف و منکر، شرط واجب است در این صورت مساله مورد بحث عیناً همانند مساله شخص بی طهارت و کافر نسبت به نماز خواهد بود.

و از مطالبی که ذکر کردیم روشن شد که، تمسک مرحوم صاحب جواهر (ره) در آخر گفتارش به قاده «اصل برائت» (بری الذمه بودن از خطاب امربه‌معروف و نهی از منکر در صورت عدم علم به معروف و منکر) در مقابل اطلاقات ادله (آیات و روایات امربه‌معروف و نهی از منکر) که هیچگونه قیدی در آنها نیست، همانند تمسک به قاعده اصل عملی، در برابر دلیل اجتهادی است، بنابراین تمسک ایشان نادرست است.

نظریه مؤلف:

از تجزیه و تحلیل و بررسیهای گذشته چنین به دست می آوریم: «اینکه جمعی از فقهاء علم به معروف و منکر» را شرط اول از شرائط امربه‌معروف و نهی از منکر دانسته اند و آن را شرط وجوب قرار داده اند، درست نیست بلکه این شرط شرط واجب و تحصیل آن نیز واجب می باشد.

بنابراین، بر ما واجب است که معروف و منکر (نیکی و بدی) از دیدگاه اسلام را بیاموزیم و به آن آگاه شویم، و پس از کسب این آگاهی به امربه‌معروف و نهی از منکر بپردازیم.

توضیح شرط دوم (احتمال تاثیر)

شرط دوم فریضه امربه‌معروف و نهی از منکر آن است که : احتمال بدهد امر و نهی او تاثیر دارد در بین فقهاء عظام هیچگونه خلافی در این شرط نیست، و علامه در کتاب منتهی فرموده : « این مساله اجماعی است، بلکه بقدری روشن است که نیاز به استدلال ندارد».

ولی تحقیق و بررسی این مساله به گونه ای که هر گونه ابهام را بر طرف نماید نیاز به توضیح و شرح گسترده دارد، و این توضیح را در چند موضوع ذیل خلاصه می کنیم:

موضوع اول – بدون تردید دو فریضه امربه‌معروف و نهی از منکر به خاطر هدف مخصوص تشریع شده است و آن هدف عبارتست از سوق دادن انسانها به سوی نیکی، و باز داشتن آنها از بدی و به عبارت رساتر هدف آنست که از امیر مومنان علی (علیه السّلام) نقل شده، آنجا که می فرماید:

فرض الله الامر بالمعروف مصلحه للعوام و النهی عن المنکرردعاللسّفهاء .

«خداوند امربه‌معروف را به خاطر اصلاح توده مردم، و نهی از منکر را برای برای بازداشتن بی خردان، تشریع و واجب کرد [۱۱۴]».

بنابراین اگر دانسته شد که در موردی امربه‌معروف و نهی از منکر هیچگونه اثری ندارد و درنتیجه چیزی از هدف به دست نمی آید، در این صورت، امربه‌معروف و نهی از منکر واجب نیست، بلکه گاهی ناپسند است و بر همین ناپسند، حمل می شود روایت صحیح «داوود رقی» که گفت از امام صادق (علیه السّلام) شنیدم فرمود: «سزاوار نیست برای مومن که خود را ذلیل و خوار کند، شخصی پرسید چگونه ؟ فرمود:«در مساله ای دخالت کند که قدرت انجام آن را ندارد [۱۱۵]».

و گاهی برای وجوب این شرط (احتمال تاثیر) به روایت (مسعده بن صدقه) که در فصل قبل ذکر شد استدلال شده است و طبق این روایت امام صادق (علیه السّلام) فرمود: بهترین جهاد، گفتن سخن بر اساس عدالت در پیش روی حاکم ستمگر است این در صورتی است که گوینده سخن، شناخت به اینکه آن سخن از نظر اسلام سخن عدالت است داشته باشد، و علاوه بر این ازا و پذیرفته شود و گرنه چنین نیست یعنی سخن عدالت بهترین جهاد نیست [۱۱۶].

و نیز استدلال شده به روایت «یحیی الطویل» صاحب المقری (المصری) که گفت: امام صادق (علیه السّلام) فرمود :« جز این نیست که شخص با ایمانی، مورد امربه‌معروف و نهی از منکر، قرار می گیرد که در او اثر بخش باشد، یا شخص نادانی که در پرتو آن دانا می شود، ولی صاحب شمشیر و تازیانه (حاکم ظالم) امربه‌معروف و نهی از منکر نمی شود [۱۱۷]».

و نیز استدلال شده به روایت مفضل بن یزید که گفت : امام صادق (علیه السّلام) به من فرمود: «این مفضل کسی که رو در روی سلطان ستمگر و جبار قرار گیرد و به بلائی از ناحیه او گرفتار شود بخاطر آن پاداش ندارد و بخاطر صبر بر آن بلا، بهره مند نمی شود [۱۱۸].

و نیز استدلال شده است به روایت ابان بن تغلب که امام صادق (علیه السّلام) فرمود: حضرت مسیح (علیه السّلام) می گفت « مجروحیکه ترک کننده معالجه است با جراحت رساننده به او شریک است (تا اینکه فرمود) همچنین حکمت را به غیر اهلش نگوئید، که در نتیجه راه جهل را بپیمائید و آن را از اهلش دریغ ندارید که در نتیجه گنهکار شوید، باید هر کدام از شما همچون طبیبی باشد که اگر محلی در جهت مداوای بیمار برای دوایش، یافت، داروی خود را بدهد و اگر نیافت، توقف کند. [۱۱۹]

و نیز استدلال شده به روایت «حارث بن مغیره» که امام صادق (علیه السّلام) به او فرمود: «چه چیز شما را باز داشته وقتی شخصی کار بدی می کند و شما از آن آگاه می شوید و موجب ناراحتی ما می شود، که بروید به سوی او و او را متنبه سازید و سرزنشش کنید و با گفتار گویا و رسا، با او سخن بگوئید».

حارث می گوید: عرض کردم : فدایت شوم: ازما نمی پذیرند، امام (علیه السّلام) فرمود: در این صورت از آنها دوری کنید و در مجالس آنها شرک منمائید [۱۲۰].

و قبلاً یادآوری شد که مطلب در مورد شرط دوم (احتمال تاثیر) بقدری آشکار است که نیازی به استدلال ندارد.

اما استدلال به روایاتی که ذکر شد، جدا ضعیف و متزلزل است، زیرا:

در مورد روایت «مسعده بن صدقه»، در فصل چهارم گفتیم که ضعف سندش روشن است.

و در مورد روایت «یحیی الطویل» آن نیز از نظر سند، ضعیف است، زیرا هویت این «یحیی» مجهول و ناشناخته است و در کتاب جامع الرواه محقق اردبیلی و تنفیح المقال مامقامی، تنها نامی از او به میان آمده نه مدح و توثیق شده و نه طرد شده است [۱۲۱].

و در اینجا شایسته ذکر است که نمی توان به مضمون این روایت که می گوید: «صاحب شمشیر و تازیانه، امر ونهی نمی شود». اعتماد کرد، و به آن فتوا داد، زیرا تعداد بسیاری از مجاهدانی که امر به معروفف و نهی از منکر می کردند، و در راس آنها مولی و سرور ما حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه السّلام) رودر روی صاحب شمشیر و تازیانه و طاغوتهای زمان قیام کردند و امربه‌معروف و نهی از منکر نمودند و خون پاکشان را در این راه دادند تا سخن و آئین خدا در بالا قرار گیرد، و سخن و مرام ستمگران به زیر آید و به زباله دان تاریخ انداخته شود بنابراین :

چگونه می شود امربه‌معروف و نهی از منکر در برابر صاحب شمشیر و تازیانه (زمامدار) حرام یا ناپسند باشد، با اینکه بهترین شاخه های امربه‌معروف و نهی از منکر، سخن عدالت است در پیش روی حاکم ستمگر، چنانکه پیامبر (ص) و وصی بزرگش علی (علیه السّلام) فرمودند (و قبلاً ذکر شد) [۱۲۲]و روشن است که حاکم ستمگر است که همیشه صاحب شمشیر و تازیانه می باشد، بنابراین قول به جایز نبودن «امربه‌معروف و نهی از منکر» در برابر او موجب فتح باب سلطه طاغوتهای جبار بر مستضعفین از امت خواهد شد، و باعث نابودی احکام دین و واژگونه قرار دادن قوانین دین، و تضعیف اعتقادات مسلمانان می گردد، و این چنین برنامه ای مخالف اساس شریعت درخشان اسلام است.

کوتاه سخن آنکه: مفهوم روایت «یحیی الطویل» علاوه بر عدم اعتبار سندش، مخالف سایر روایات معتبر و شیوه مجاهدان راستینی است که جانهای پاک خود را به رضای خدا فروختند و چهره تاریخ وفضائل انسانی را سفید و نورانی کردند، خداوند از ناحیه اسلام و مسلمین بهترین پاداش را به آنها عنایت فرماید:

و در مورد روایت « مفضل بن یزید» این روایت نیز از نظر سند، اعتبار ندارد، زیرا «مفضل بن یزید» شخصی نامعلوم است و محقق اردبیلی در کتاب «جامع الرواه» تنها به ذکر نام او اکتفا کرده و از او نه مدح کرده و نه مذمت [۱۲۳].

و مرحوم مامقامی در کتاب «تنقیح المقال» درباره وی می گوید: «ظاهراً وی شیعه امامیه است ولی در باره او مدح و ستایشی نیافتم تا و در صف راویان حسان (نیکان) قرار گیرد [۱۲۴]بعلاوه نمی توان اطلاق مضمون روایت او را پذیرفت و اصلاً اعتماد بر مفهوم چنین روایتی باطل است، زیرا : رودروئی با سلطان سمتگر گاهی بخاطر اینکه از روشنترین شاخه های امربه‌معروف و نهی از منکر است لازم است چنانکه قیام و نهضت جهانی حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه السّلام) در برابر یزید بن معاویه (طاغوت جبار زمانش) گواه بر این مطلب است، این قیام و نهضت با آنهمه فداکاری و ایثار خون، باب این امر مهم (رودروئی) در برابر زورمندان ستمگر را) بر روی مجاهدان راستین گشود، مجاهدانی که راه او را در هر قرن دیگر، و در هر نسلی بعد از نسل دیگر دنبال کردند و با خونهای پاکشان، احکام و قوانین دین اسلام را حفظ و حراست نمودند، خداوند سعی و تلاششان را به بهترین وجه بپذیرد و بر مقامشان بیفزاید.

و در مورد روایت «ابان بن تغلب» گرچه از نظر وقوع دو نفر یکی «سهل بن زیاد» و دیگری « دهقان» در سند این روایت، روایت را بی اعتبار می کند زیرا «سهل بن زیاد» طبق صریح بزرگان «علم رجال» مورد اعتماد نیست و احمد بن محمد بن عیسی [۱۲۵]درباره او گواهی می دهد که او اهل غلو [۱۲۶]و دروغ بوده است و از قم او را به سوی ری اخراج کردند و او در ری می زیست.

و اما شخص «دهقان» ظاهراً همان «عروه بن یحیی » است که مرحوم محقق «ابوعمروکشی» او را به عنوان «ملعون » مطرح کرده است [۱۲۷].

ولی مضمون این روایت قابل تطبیق با مورد بحث است زیرا آنچه در ذیل آن روایت آمده که «باید هر کدام از شما همچون پزشک معالج باشد، هر گاه محلی را برای دوای خود یافت تجویز کند و گرنه توقف نماید» این مطلب، به همان چیزی که ما معتقدیم دلالت می کند، زیرا «امربه‌معروف و نهی از منکر» وقتی درست است که مورد آن قابل پذیرش باشد.

و در مورد روایت «حارث بن مغیره »، گرچه از نظر سند، ضعیف و بی اعتبار است زیرا شخص «سهل بن زیاد» که قبلاً ذکر شد در سند آن ذکر شده، ولی مفهوم آن با مورد بحث، هماهنگ است.

نظریه مولف:

کوتاه سخن آنکه : واجب نبودن امربه‌معروف و نهی از منکر بخاطر عدم احتمال تاثیر، آنقدر روشن است که نیاز به دلیل ندارد، و آنچه موهم خلاف این مطلب است مانند روایت «محفوظ اسکاف [۱۲۸]» که در آن آمده، امام صادق (علیه السّلام) موضوعی را از شخصی انکار و نهی کرد، ولی او نپذیرفت، امام سرش را بپائین افکند و رفت».

این روایت از نظر سند ضعیف و بی اعتبار است،زیرا شخص محمد بن سنان جداً مورد اعتماد نیست [۱۲۹]و شخص محفوظ الاسکاف نیز شخص مجهول و ناشناخته است [۱۳۰].

موضوع دوم : تاثیری که در مورد امربه‌معروف و نهی از منکر لازم است عمومیت دارد، هم شامل شخص بجا آورنده بدیها و ترک کننده خوبیها، می شود و هم شامل شخص دیگر، یا جامعه خواهد شد، و اگر برای ما ثابت شد که امربه‌معروف در فلان شخص که از او انتظار انجام کارهای نیک است اثر ندارد، و یا نهی از منکر نسبت به فلان شخص خاصی که مرتکب گناه می شود اثر نداردغ ولی همین دو فریضه در افراد دیگر یا در جامعه اثر بخش است در این صورت این دو فریضه واجب می شوند.

و بر این اساس اگر سکوت و ترک امربه‌معروف و نهی از منکر، موجب ظهور بدعت یا وارونه شدن منکر به معروف و معروف به منکر گردد، و یا ترس آنست که چنین شود امربه‌معروف و نهی از منکر، واجب می شود هر چند در افراد مخصوصی که ترک معروف می کنند و کارهای حرام انجام می دهند، بی اثر باشد.

و همچنین اگر سکوت علمای امت، موجب تقویت ظالم و تایید او شود، این دو فرضیه واجب خواهد شد، اگر چه اثری در رفع و دفع ظلم ظالم نداشته باشند زیرا اثری که در جامعه و افراد می گذارد کافی است.

و همچنین این دو فریضه واجب است، در موردی که سکوت، موجب هتک و اهانت به اسلام و ضعف عقاید مسلمانان، شود در این صورت به هر گونه و وسیله ای که ممکن است باید نهی از منکر نمود، خواه موجب نابودی فساد بشود و خواه نشود [۱۳۱].

و همچنین این دو فریضه واجب است که اگر سکوت علماء موجب سوء ظن مردم به آنها گردد، سوء ظن به اینکه آنها «اعوان ظلمه» (یاور ستمگران) هستند، در این صورت این دو فریضه بر آنها واجب خواهد شد.

و همچنین این دو فریضه واجب است، که اگر سکوت علماء موجب سوء ظن مردم به آنها گردد، سوء ظن به اینکه آنها «اعوان ظلمه» (یاور ستمگران) هستند، در این صورت این دو فریضه بر آنها واجب خواهد شد [۱۳۲].

دلیل همه این موارد، شمول اطلاقات دلائل امربه‌معروف و نهی از منکر است (و تنها موری که اصلاً هیچگونه اثری ندارد، باید استثناء شود) .

به اضافه دلائل خاصی که دلات بر لزوم آشکار نمودن علم، هنگام ظهور بدعتها دارند ایجاب می کند که در مقابل منکرات و ترک معروف نباید سکوت کرد مانند آیه 159 سوره بقره که خداوند می فرماید:

إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنْزَلْنَا مِنَ الْبَیِّنَاتِ وَالْهُدَی مِنْ بَعْدِ مَا بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکِتَابِ أُولَئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَیَلْعَنُهُمُ اللّاعِنُونَ

«کسانی که دلائل روشن و وسیله هدایتی را که نازل کرده ایم بعد از آنکه در کتاب (قرآن) بیان ساختیم، کتمان می کنند، خدا آنها را لعنت می کند، و همه لعن کنندگان نیز آنها را لعن می نمایند».

و آیه 173 سوره بقره نیز بر این مطلب دلالت دارد [۱۳۳].

و در کتاب تفسیر صافی ذیل آیه فوق آمده است : در کتاب احتجاج و تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام [۱۳۴]ذکر شده : شخصی از امیر مومنان علی (علیه السّلام) پرسید: بهترین مخلوق خدا بعد از امامان هدایت و چراغهای تابان تاریکیها کیست؟ امام علی (علیه السّلام) فرمود: دانشمندان اگر صالح و پاک باشند و شخصی پرسید: بدترین مخلوق خدا بعد از ابلیس و فرعون و قوم ثمود کیست؟ فرمود:« دانشمندان وقتی که تبهکار شوند، اینها افرادی هستند که امور باطل را آشکار کرده و حقایق را کتمان می نمایند و درباره چنین افرادی خداوند در آیه فوق فرموده :«خدا آنها را لعن می کند و همچنین همه لعنت کنندگان آنها را لعن می کنند [۱۳۵]».

و در کتاب وسائل الشیعه (جلد 11ط جدید ص 510) یک باب که در آن احادیث متعدد است به مساله اظهار علم، هنگام ظهور بدعتها و حرمت کتمان آن اختصاص داده شده است [۱۳۶].

یکی از آن روایات این است که به نقل امام صادق (علیه السّلام) حضرت علی (علیه السّلام) فرمودند: ان العالم الکاتم علمه انتن اهل القیامه ریحا، تلعنه کل دابه من دواب الارض الصغار.

«دانشمندی که کتمان علمش کند، در روز قیامت، بوی بدن او بد بوترین بو خواهد بود و همه حشرات زمین او را لعنت می کنند [۱۳۷]».

موضوع سوم – از مطالب گذشته روشن شد که آنچه هدف شارع مقدس در مورد امربه‌معروف و نهی از منکر است آن امر و نهی است که تاثیر در ایجاد نیکی و نابودی بدی داشته باشد در این صورت بر ما واجب است.

مثلاً برای این تاثیر زمینه سازی کنیم و مقدمات آن را فراهم سازیم، همانگونه که شارع مقدس، ما را به جهاد با دشمن فرمان داده و به حکم عقل بر ما واجب است که آنچه می توانیم وسائل جنگی فراهم نمائیم تا دشمنان خدا و دشمنان خود را به وسیله آن مرعوب سازیم [۱۳۸]و هر قدر که دشمن قویتر و بیشتر باید آماده کردن وسائل و نیروهای جنگی و انسانی لازم تر و واجب تر است همچنین است وقتی که شارع مقدس ما را به امربه‌معروف و نهی از منکر، فرمان داد که نوعی از جهاد و مبارزه است چنانکه امیر مومنان علی (علیه السّلام) فرمود:

و الجهاد منها علی اربع شعبٍ : علی الامر بالمعروف و النّهی عن المنکر و الصّدق فی المواطن و شنان الفاسقین.

«جهاد از ایمان دارای چهار شعبه است 1-امربه‌معروف 2- نهی از منکر 3- راستی در معرکه نبرد 4- کینه و دشمنی با فاسقان [۱۳۹]».

بنابراین بر ما لازم است برای تاثیر امربه‌معروف و نهی از منکر به فراهم کردن مقدمات، و زمینه سازی بپردازیم.

و به عبارت دیگر جهادی که بر مسلمانان واجب است دو گونه است:

1- جهاد با دشمنان دین که در خارج از جامعه اسلامی زندگی می کنند و در صدد طرح نقشه های خائنانه بر ضد اسلام هستند و در مورد ما از هر گونه شر و بدی کوتاهی نمی نمایند [۱۴۰].

2- جهاد به وسیله امربه‌معروف و نهی از منکر که جهاد و مبارزه با فساد در محیط داخل جامعه اسلامی است مبارزه با آنانکه به کارهای نیک، اهمیت نمی دهند، و از انجام مفاسد و زشتیها، با کی ندارند و دین را بازیچه هوسهای خود قرار داده اند.

و پر واضح است که جهاد در هر دو قسم مذکور، نیاز به فراهم کردن نیرو و آماده نمودن مقدمات و زمینه سازی هر کدام به تناسب خود و اثرش دارد و در این مطلب هیچگونه ابهامی نیست.

کوتاه سخن آنکه : «دو فریضه ای که اجرای سایر فرائض و واجبات و امنیت راهها، و حلال شدن داد و ستد مردم و رد حقوق هر کسی به صاحبش و انتقام گیری از دشمنان دین و رو براه شدن امور زندگی در پرتو آن دو فریضه محقق می شود، مسلماً نیاز به زمینه سازی و آماده نمودن مقدمات وسائل اثر بخش در وصول به هدف دارد».

گفتار سه نفر از علمای بزرگ اسلام :

1- عالم بزرگ شیخ طوسی [۱۴۱]در کتاب تفسیر تبیان در تفسیر آیه 104 سوره آل عمران وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ (باید از میان شما جمعی دعوت به نیکی کنند و امربه‌معروف و نهی از منکر نمایند) می گویند اگر سوال شود آیا در نهی و انکار منکر و فساد، حمل اسلحه واجب است؟ در جواب می گوئیم آری در صورتیکه بر حسب امکانات، نیاز به حمل اسلحه باشد، زیرا خداوند به آن فرمان داده وقتی موعظه و هشدار در گنهکار اثر نکرد، و با دست نیز، هدف حاصل نشد، حمل اسلحه، واجب می شود، زیرا در صورت امکان، دو فریضه امربه‌معروف و نهی از منکر از عهده انسان ساقط نمی شوند مگر با نابودی منکر و فساد که برای این نابودی جهاد و مبارزه لازم است نهایت اینکه هدف باید انکار و نابودی منکرات و فساد باشد در غیر این صورت حمل اسلحه جایز نیست [۱۴۲].

به هر حال به این موضوع (تهیه مقدمات برای تاثیر امربه‌معروف و نهی از منکر) گر چه از طرف فقهای بزرگ در بحث «امربه‌معروف و نهی از منکر » تصریح نشده ولی در بحث « ولایت از طرف حاکم ظالم و مقابله با آن » این موضوع به عنوان یک امر مسلم طرح شده، و تردیدی ینیست که آن هم یک شاخه از نهی از منکر سات.

2- عالم بزرگ شیخ انصاری [۱۴۳]در کتاب «مکاسب محرمه» در بحث «ولایت از ناحیه حاکم ظالم» پس از نقل فرازهای از گفتار فقهاء و شرح گسترده در این باره می گوید: «اشکالی نیست که : بدست آوردن ولایت (حکومت اسلامی) واجب است و این موضوع در این صورت مقدمه تاثیر امربه‌معروف و نهی از منکر است و تحصیل مقدمه تاثیر امربه‌معروف و نهی از منکر چون لازم می باشد بنابراین تحصیل حکومت اسلامی لازم است.

3- عالم بزرگ شیخ محمد حسن نجفی [۱۴۴]صاحب کتاب فقهی استدلالی جواهر الکلام در مبحث کتاب التّجارة در شرح قول مصنّف [۱۴۵]می گوید:

«وقتی ممکن نباشد دفع و نابود کردن فساد و یا امربه‌معروف مگر در پرتو «ولایت» و حکومت اسلامی تحصیل ولایت واجب است در صورتی که فرض کنیم امر و نهی منحصر به شخص مخصوص است [۱۴۶]در این صورت بر او واجب است عهده دار مسئولیت ولایت حکومت اسلامی شود بلکه برای به دست آوردن آن با فراهم کردن مقدمات آن زمینه سازی نماید، حتی اگر ولایت بستگی به آشکار نمودن صفات و ویژگیهائی داشته باشد باید آن را آشکار نماید تا با ینوسیله حکومت اسلامی برقرار سازد.

همه این امور از اطلاق آیات و روایاتی که دلالت بر امربه‌معروف و نهی از منکر می کنند، استفاده می شود پس تحصیل مقدمات آن واجب است و در این مورد فرقی نیست که این مقدمات توسط خود، یا غیر خود به دست آید.

سپس می گوید: ادعای اینکه «ولایت» از مقدمات قدرت است و قدرت هم شرط وجوب است نه شرط واجب بنابراین تحصیل قدرت و سپس ولایت و قبول ان واجب نیست زیرا اطلاق در تکلیف شامل آن نخواهد شد.

این ادعا به این دلیل مردود است که :

«اطلاق امربه‌معروف اقتضای وجوب سایر مقدماتش می کند، و این وجوب، تنها در صورت عجز و عدم امکان، ساقط می شود بنابراین ولایت حکومت اسلامی وغیر آن جزء مقدمات امربه‌معروف و نهی از منکر است پس از فرض قدرت و دستیابی بر آن.

و بر این اساس مساله مورد بحث با مساله استطاعات نسبت به حج فرق دارد، از این رو که در مساله حج می دانیم شارع مقدس تحصیل استطاعات را بر ما لازم نکرده است و فرموده است اگر استطاعت بوجود آمد آن وقت رفتن به مکه برای انجام مناسک حج واجب است ولی در مساله مورد بحث وجوب به لفظ تعلق نگرفته، تا مانند استطاعت نسبت به حج باشد بلکه وجوب، اطلاق دارد و مقتضای آن به حکم عقل، انجام آن است تا وقتیکه دیگر امکان نباشد، و شک و تردیدی نیست که در مساله امربه‌معروف و نهی از منکر بر فرض وجود قدرت و دستیابی بر حکومت اسلامی (ولایت) اشکالی در وجوب تحصیل آن نیست [۱۴۷].

بنابراین وقتی که «ولایت» از ناحیه حاکم ظالم با اینکه اصلاً حرام و ناشایست است تحصیل آن (در صورت امکان) واجب می گردد چون مقدمه تاثیر و انجام امربه‌معروف و نهی از منکر می شود، پس وجوب تحصیل مقدمات غیر حرام، برای هدف تاثیر دو فریضه امربه‌معروف و نهی از منکر روشن و مسلم است بی آنکه نیازی به بحث و گفتگو داشته باشد.

موضوع چهارم – از مطالب قبل روشن شد که هدف بزرگ امربه‌معروف و نهی از منکر به محض اینکه فعلاً تأثیر ندارد ساقط نمی شود و امربه‌معروف و نهی از منکر وقتی که زمینه سازی و فراهم کردن مقدمات تاثیر، ممکن باشد همچنان باقی است و واجب است که به فراهم نمودن این مقدمات اقدام نمود واضح است که از بزرگترین وسائل تاثیر و مقدمات آن توانائی و نیرو است چرا که روشن است که غالبا امر و نهی بدون قدرت و نیروی امر کننده و نهی کننده، اثر بخش نیست و در این صورت واجب است «تحصیل قدرت» به عنوان مقدمه تاثیر امربه‌معروف و نهی از منکر و پر واضح است: «قدرتی که موجب چنین تاثیر می شود عام است و شامل قدرت فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی می شود و در نتیجه لازمست که چنین قدرت و امکانات در جهات گوناگون را کسب کرد».

بنابراین همچنانکه در «نماز» از این رو که آنچه واجب است نماز است و طهارت چون مقدمه آنست باید به تحصیل آن بپردازیم واجب می شود فراهنم نمودن طهارت و مقدمات آن همچنین در مساله «امربه‌معروف و نهی از منکری است که دارای اثر باشند» بنابراین واجب است تحصیل این اثر، بوسیله به دست آوردن قدرت و امکاناتی که مقدمه تاثیر است .

و با تأمّل و توجه به مساله فرعی که فقهای ما در مورد نماز و سایر عبادات خاطر نشان کرده اند، چنین استفاده می شود که فقهای ما در اطاعت اوامر مطلق خدا، تحصیل مقدمات و مقدمات مقدمات را معتبر می دانند، و بر این اساس در مساله مورد بحث نیز تحصیل مقدماتی که موجب تاثیر امربه‌معروف و نهی از منکر می شود واجب است.

مسائل فرعی:

در اینجا به پاره ای از مسائل فرعی که فقهاء ذکر کرده اند اشاره می کنیم تا گواه بر گفتار ما باشد:

1- هرگاه به دست آوردن آب برای وضو یا غسل بستگی به خریدن دلو یا طناب و ریسمان و امثال آن داشته باشد، یا بستگی به اجاره کردن آنها و مزد دادن برای آنها و خریدن آب یا قرض کردن آن داشته باشد، فراهم کردن آب واجب است هر چند، به قیمت چند برابر به دست آورد، در صورتی که ضرر مهم به حالش نداشته باشد.

2- اگر برای او کندن چاه بدون حرج (سختی غیر قابل تحمل) ممکن باشد برای تحصیل آب کندن چاه واجب است.

3- بدور ریختن آبی که برای وضوع یا غسل، کفایت می کند، بعد از داخل شدن وقت نماز، در صورتی که بداند آب دیگری وجود ندارد جایز نیست بلکه احتیاج در نریختن آب قبل از وقت نماز است.

4- واجب است تحصیل لباس (پوشش) برای نماز، گرچه با اجاره یا خریدن باشد هر چند به بیشتر از قیمت معمول خریداری کند... و نیز واجب است قبول بخشش لباس یا عاریه کردن آن در صورتی که حرج (رنج غیر قابل تحمل) نباشد، بلکه عاریه کردن و قبول بخشش نمودن در این صورت نیز واجب است.

5- هر گاه نماز گزار، پوششی حتی از برگ درخت و گیاه نداشته باشد اگر گل یا لای یا آب ناصاف و یا گودالی که در آن قرار گیرد و امثال آن که به وسیله آن عورت انسان در نماز پوشیده می شود در این صورت باید نماز اختیاری نه اضطراری ایستاده با رکوع و سجود انجام دهد [۱۴۸].

با توجه به این مسائل و امثال آن که در لابه لای احکام فقه بسیارند- نتیجه می گیریم که تحصیل مقدمات از دست رفته، و نگهداری مقدمات موجود واجب مطلق بدون شک همانگونه که در علم اصول ثابت کرده ایم – واجب است.

و اگر با کمال دقت و آگاهی به گفتار مذکور توجه شود، به خوبی دانسته می شود که محض اثر نداشتن امربه‌معروف و نهی از منکر ما این دو فریضه بزرگ را از عهده ما ساقط نمی کند و عذر به عدم تاثیر از ما درست نیست بلکه بر ما لازم است اقدام و تلاش در آماده کردن مقدمات تاثیر بکنیم و به تحصیل قدرت و فراهم نمودن امکاناتی که موجب تاثیر است بنمائیم.

شناسایی موانع تأثیر

بلکه بر ما واجب است که فکر کنیم و ببینیم آنچه که مانع تاثیر امربه‌معروف و نهی از منکر است چیست آیا اختلاف و کشمکش و نزاعی که بین مسلمانان است در برابر اتحاد دشمنان دین و استمار گران و استثمار کنندگان مانع است؟ که در این صورت روشن است که علاج آن است که تلاش پی گیر و همه جانبه برای رفع این اختلاف و به وجود آوردن اتحاد و پیوند خلل ناپذیر به جار آوریم.

زیرا اتحاد و هماهنگی و همکاری نقش بزرگی در تحصیل قدرت خواهد داشت، چنانکه به عکس، اختلاف و تفرقه اثر بسزائی در ایجاد فاصله و بهم پاشیدگی و از بین رفتن شرف و شکوه مسلمین دارد. [۱۴۹]

و اگر مانع سر راه تاثیر امربه‌معروف و نهی از منکر، ضعف و نداشتن قدرت مسلمانان از جهت تجهیزات مالی و نظامی و اقتصادی ولشکری است در این صورت به ناچار باید در رفع این مانع تلاش خلل ناپذیر و بی گیر نمود، با تقویت کردن جنبه های مالی و به وجود آوردن نظام اقتصادی کامل و آماده ساختن آنچه را که توان دارند از نیروها و مرکبها و اسلحه ها [۱۵۰]و فراهم نمودن وسائل تحصیل نیرو و قدرت و امکانات همه جانبه.

و اگر مانع تاثیر، نادانی و بی سوادی و عدم پیشرفت های علمی و فرهنگی است واضح است که در مان آن تحصیل علم و تلاش و کوشش برای پیشرفتهای علمی است.

و اگر مانع از تاثیر نبودن افراد متفکر و شایسته در بین مسلمین است و یا کم بودن آنها است در این صورت واجب است به تاسیس مراکز آموزش برای پرورش استعدادها و شخصیت های بزرگ علمی و شایسته، همت گماشت.

و اگر مانع تاثیر، نبودن برنامه ها و نظام های صحیح در امور است در این صورت بر مسلمانان لازم است به تنظیم برنامه ها و قوانین استوار در راه صول به هدفهای خود اقدام جدی نمایند.

کوتاه سخن آنکه : ناگزیر باید مسلمانان در وهله اول بیندیشند، و سپس اقدام و تلاش در بر طرف نمودن موانع سر راه تاثیر امربه‌معروف و نهی از منکر نمایند، و مقدمات و وسائل تاثیر را فراهم سازند چرا که به حکم عقل و به حکم پیروی از روش و شیوه پیامبر بزرگ اسلام (ص) و امامان معصوم (علیهم السلام) اقدام به این امور لازم است چنانکه این روش و شیوه برای کسی که تاریخ اسلام و پیامبر و امامان (علیه السّلام) را بررسی کرده و آزموده، بروشنی دیده می شود.

موضوع پنجم- از مطالب مذکور روشن شد که «شرط احتمال تاثیر» گرچه شرط وجوب است ولی خود تاثیر «شرط وجوب» [۱۵۱]نیست، بلکه «شرط واجب» است و در ضمن شرح شرط اول علم به معروف و منکر گفتیم که «هر چیزی که شرط برای «واجب مطلق» باشد» تحصیل آن و ایجاد آن واجب است و بر این اساس ایجاد مقدمات تاثیر امربه‌معروف و نهی از منکر که عبارت از وسائل و تجهیزات (چنانکه قبلاً گفتیم) است واجب می باشد.

آری، «شرط احتمال تاثیر» از شرائطی است که نبودنش موجب سقوط تکلیف امربه‌معروف و نهی از منکر می شود مانند طهارت نسبت به نماز، ولی زمینه سازی برای تاثیر واجب است.

و مساله مورد بحث از قبیل پوشش عورت نسبت به نماز نیست، تا نبودن پوشش موجب سقوط تکلیف نماز نشود، و قبلاً در ضمن شرح شرط اول فرق بین «شرط وجوب» و «شرط واجب» [۱۵۲]را ذکر نمودیم.

موضوع ششم – مقتضای آنچه در آغاز بحثهای قبل در مورد لزوم امربه‌معروف و نهی از منکر در رابطه با تاثیر بیان شد، این است که این دو فریضه علاوه بر اینکه در صورت علم به تاثیر و ظن گمان قوی به تاثیر واجب می باشند، در صورت احتمال تاثیر که با ظن به عدم تاثیر، مصادف است نیز واجب می باشد، منتها در صورتی که احتمال تاثیر، احتمال عقلانی و قابل توجه باشد.

ولی جمعی از علماء مانند محقق حلی در کتاب «شرایع» و غیر او می فرمایند:

«اگر ظن (گمان قوی) پیدا کرد که امر و نهی او اثر ندارد، این دو فریضه واجب نیست».

با اینکه اطلاق و بدون قید بودن دلائل امربه‌معروف و نهی از منکر (آیات و روایات) اقتضای وجوب این دو فریضه در این صورت نیز می کند و تنها در آنجا که علم به عدم تاثیر وجود دارد این دو فریضه واجب نیستند، بر همین اساس ظاهر گفتار جمعی و صریح گفتار جمعی دیگر تنها اکتفا به «تجویز تاثیر» (امکان تاثیر) در وجوب این دو فریضه است و تحقیق نیز اقتضای همین قول را دارد، بنابراین قول به وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر در صورت «ظن بر عدم تاثیر» نیز قوی است.

آری اگر احتمال تاثیر به قدری ضعیف باشد که نزد عقلاء نمی توان به آن تکیه کرد در حکم عدم تاثیر است و در این صورت سقوط وجوب این در فریضه بی اشکال به نظر می رسد (و الله العالم) .

چند مساله فرعی از بحثهای گذشته

در پایان این بحث و بررسی، به جا است که به ذکر چند مساله که فرع بر گفتار مذکور است و تا حد کافی گواه بر نظر ما [۱۵۳]است بپردازیم:

1-اگر بر پا داشتن یک واجب و یا نابود کردن یک فساد بستگی به اتحاد و پیوند گروهی برای اجرای امربه‌معروف و نهی از منکر داشته باشد به طوری که کار و اقدام فردی و شخصی موثر نباشد در این صورت واجب است که در وهله اول اجتماع کنند و متحد شوند تا در نتیجه اجتماع و اتحاد امربه‌معروف کننده و جامعه را از فساد باز دارند.

2- اگر گروهی به قدر کافی اقدام کردند، و بقیه خود را کنار کشیدند، و برای اقدام کنندگان، اجتماع بقیه ممکن نبود، وجوب این دو فریضه بر اقدام کنندگان ساقط می شود و گناه برای متخلفان باقی می ماند.

3- اگر کسی بداند یا احتمال دهد امربه‌معروف و نهی از منکر او با تکرار، اثر بخش است تکرار آن واجب است.

4- اگر بداند که امربه‌معروف خودش در مورد فرد مخصوصی اثر ندارد، ولی امربه‌معروف شخص دیگر در او اثر دارد واجب است که به آن شخص دیگر امر کند یعنی از او بخواهد که او آن فرد مخصوص را در صورتی که آن شخص اقدام به آن نکرده امربه‌معروف کندالبته در صورتی که سایر شرائط وجود داشته باشد [۱۵۴].

5- اگر تنظیم و برنامه ریزی امور روحانیت [۱۵۵]از نظر تبلیغ و درس، موجب پیشرفت آنها در اهداف دینی و مزید توجه مسلمانان به علمای مذهب و گرایش آنها به دین گردد، بر روحانیت اقدام به چنین تنظیم برنامه ریزی لازم است.

6- اگر نگهداری احترام لباس روحانیت، و جلوگیری از پوشیدن آن نسبت به افرادی که شایستگی پوشیدن لباس روحانیت را ندارند، موجب افزایش اعتبار این لباس در انظار مردم و افزایش استقبال مسلمانان از اسلام و در نتیجه موجب مزید تاثیر گفتار روحانیت در دلهای افراد متدین گردد، بر آنانکه قدرت دارند، محدود کردن افراد روحانی و خلع لباس روحانی ای که از افراد ناشایست است واجب است.

7- نظر به اینکه : پیوند علمای دین و اتحاد کلمه آنها باعث قدرت و نیرو می شود و این موضوعم تاثیر کاملی در امربه‌معروف و نهی از منکر دارد بر علمای دین در هر شهر و روستائی واجب است که سعی و تلاش در رفع اختلاف کنند، و وسائل و علل اتحاد و تداوم و نگهداری وحدت را ایجاد نمایند.

8- هر گاه تحصیل «علم یا فن مخصوصی» موجب افرایش تاثیر در تبلیغات دینی است بر کسی که قادر به تحصیل آن، است و اهمیتش بیشتر از علم دیگری است که می خواند، و یا مانع تحصیل علم دیگر او نمی گردد، و یا علم و فن مخصوص همطراز با علم دیگری است که به آن اشتغال دارد واجب است که به فراگیری آن علم و فن مخصوص، به خاطر همین هدف دینی و اصطلاح انسانها که در پرتو امربه‌معروف و نهی از منکر حاصل می شود بپردازد.

9- اگر نگارش مطالب دینی با انشاء خاص و روش مخصوص نویسندگی، موجب افزایش تاثیر در توجه دادن مسلمانان به سوی معروف (کارهای نیک) و دور ساختن آنها از منکر و فساد گردد و یا موجب کم کردن کارهای بد شود، آموختن چنین روش نویسندگی بر کسی که قدرت و استعداد آن را دارد و مشغول علم و موضوعی همطراز از آن نیست واجب است.

10- اگر آموختن زبان مخصوصی موجب افزایش انتشار دعوت اسلامی، و باعث ازدیاد تاثیر در دعوت گردد، یاد گرفتن این زبان، بر محصلی که قدرت بر آن را دارد و مشغول به علم و موضوعی همطراز یا بهتر از آن نیست، واجب می باشد.

11- اگر اقامت بعضی از علماء در حوزه های علمیه، بی اثر باشد، مثلاً به حدی از علم نائل شده که می تواند تبلیغ اسلام کند، ولی وجودش در حوزه ها هیچگونه اثری در پیشرفتهای علمی ندارد، و در حوزه، مشغول تدریس نیز نیست. و مهاجرت او به بعضی از شهرها یا روستاها در استقبال و رو آوردن مردم ساکن در آن شهرها و روستاها به اسلام اثر بسزا دارد و موجب یاد دادن احکام اسلام به آنها و آگاهی آنها به احکام می شود، بر چنین علمائی مهاجرت به شهرها و روستاها برای انجام این هدف و به اندازه ای که این هدف معمول گردد لازم است.

توضیح شرط سوم (استمرار بر گناه)

شرط سوم وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر آن است که گنهکار و ترک کننده واجب اصرار بر ادامه گناه داشته یعنی آثار پشیمانی و ندامت در بین نباشد: گرچه در مورد این شرط قطعاً دلیل تعبدی (آیات و روایات) وجود ندارد از این رو هیچکس در مورد این شرط به روایتی از ائمه اهلبیت (علیه السّلام) تمسک نکرده است.

و اینکه صاحب «جواهر الکلام» در مورد این شرط استدلال به عدم اختلاف در آن ننموده است دلالت ندارد که مساله اجماعی است زیرا هم فقهاء و علماء اتفاق رای بر وجوب این شرط ندارند، از این رو که آنها اختلاف دارند که آیا آنچه که موجب سقوط وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر است چیست؟ آیا تنها علم به ترک گناه لازم است یا اماره (نشانه و قرائن) برترک گناه نیز، کفایت می کند، و در صورت شک،آیا امربه‌معروف و نهی از منکر واجب است یا نه ؟ چنانکه بزودی این مطلب را خاطر نشان خواهیم ساخت.

با توجه به اینکه وجود این شرط (استمرار یا اصرار بر گناه) در گفتار بعضی از علماء اصلاً ذکر نشده است مثلاً علامه حلی [۱۵۶]در «تحریر الاحکام» اصلاً این شرط را ذکر نکرده است.

بنابراین در باره وجوب این شرط، «اجماع» (اتفاق رای) وجود ندارد، و فرضاً اجماعی هم باشد چون به احتمال قوی، مدرک آن اجماع حکم عقل است، که بعداً ذکر می شود، چنین اجماعی کشف از قول معصوم (علیه السّلام) نمی کند.

بنابراین دلیل ما بر وجوب این شرط، منحصر به «حکم عقل» است زیرا عقل حکم به سقوط وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر در صورت عدم اصرار گناه می کند، بر این اساس که در این صورت امر و نهی لغو عدم اصرار گناه می کند بر این اساس که در این صورت امر و نهی لغو و بیهوده خواهد بود، و با این دلیل عقلی، اطلاق ادله ای که دلالت بر وجوب این دو فریضه می کنند مقید می گردد.

بنابراین حکم به عدم وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر، در صورت علم به عدم اصرار گناه ، قطعی است ، و همچنین اگر قرائنی که موجب اطمینان به عدم اصرار گناه، گردد حکم به عدم وجوب می شود، البته در صورتی که این اطمینان در نزد عقلاء در شمار علم عادی باشد.

و اگر «بیّنه» (گواهی دو نفر عادل) بر استمرار و اصرار گناه باشد، امربه‌معروف و نهی از منکر وماجب است ولی این در صورتی است که منشاء این «بینه» را حس یا نزدیک به حس باشد زیرا دلائلی که دلایت بر حجیت است که منشاء علم و آگاهی آنها، حس (نه حس) باشد یا امر قریب به «حسّ» باشد.

ولی آیا در وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر وجود «امارة» نشانه ها و قرائن گمان آور ظنی کافی است یا نه ؟ متن کتاب شرایع، اقتضاء می کند که کافی است آنجا که محقق حلی در شرایع می گوید: اگر در این صورت اماره نشانه و قرائن استمرار و اصرار بر گناه نبود، وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر ساقط می شود.

و مثل این عبارتست، گفتار ابن ادریس [۱۵۷]در کتاب سرائر آنجا که وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر را در صورت وجود «امارة» (نشانه ها و قرائن) بر استمرار گناه، معتبر دانسته است.

ولی صاحب جواهر در کتاب «جواهر» به محقق حلی و ابن ادریس اشکال کرده است که دلائل امربه‌معروف و نهی از منکر، مطلق بدون قید است و دلیلی بر تقیید آن در مساله مورد بحث به اصرار گناه نداریم، به اضافه اینکه وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر به اصطلاح علم اصول استصحاب پیدا می کند.

سپس فرموده: «بهتر این است که شرط وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر را، آشکار نبودن نشانه نابودی گناه بدانیم» و مقتضای این شرط، وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر در صورت شک است چنانکه صاحب جواهر به این مطلب تصریح کرده آنجا که می گوید: «پس اگر شک در عدم اصرار گناه و اصرار کنیم وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر شایسته است چنانکه شهید دوم نیز در کتاب «مسالک» تصریح به این مطلب نموده است.

نظریه مؤلّف

پوشیده نیست که قول قوی همین است که صاحب کتاب جواهر و شهید دوم ذکر نموده اند، به خاطر اینکه دلائل وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر، اطلاق دارد و قیدی در آن نیست بنابراین تا دلیلی که آن را مقید کند ثابت نشده واجب است به اطلاق ادله، تمسک کنیم.

بنابراین آنچه که ذکر گردید: مساله دوم تحریر الوسیله حضرت امام خمینی (دام ظله) ظاهر می شود، آنجاکه می فرماید: اگر اماره [۱۵۸] (نشانه) ظنی بر ترک گناه از گنهکار، آشکار شد آیا امربه‌معروف و نهی از منکر واجب است یا نه؟ بعید نیست که واجب نباشد، و همچنین است در مورد شک در استمرار گناه و عدم استمرار که واجب نبودن امربه‌معروف و نهی از منکر در این صورت نیز بعید نیست [۱۵۹]».

و باید دانست که مراد از «استمرار گناه » در مقابل «امتناع» قصد و تصمیم ارتکاب گناه است هر چند یکبار دیگر باشد، نه اینکه استمرار گناه به معنای دوام و همیشگی باشد.

روی این اساس، اگر شخصی مثلاً شراب بخورد، و بعد قصد کند که فقط یک دفعه دیگر نیز بخورد، واجب است او را نهی از منکر نمود.

توضیح شرط چهارم (عدم ضرر جانی و مالی و ناموسی)

شرط چهارم وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر همانگونه که در کتاب شرایع (محقق حلی) و در کتاب تذکره و منتهی و قواعد (علامه حلی) و در کتاب الوسیله (ابن حمزه) آمده این است که در امربه‌معروف و نهی از منکر «مفسده » ای نباشد.

سپس فرع بر این «اصل» گفته اند :«هر گاه گمان برد که اگر امربه‌معروف و نهی از منکر کند، ضرر جانی یا مالی متوجه او یا متوجه یکی از مسلمین خواهد شد، وجوب این دو فریضه، ساقط می شود».

و در کتاب «النّهایه» شیخ طوسی [۱۶۰]آمده :«شرط چهارم آنست که بداند امربه‌معروف و نهی از منکر او موجب ضرر به خود یا به یکی از مؤمنین در حال حاضر و در آینده نخواهد شد یا ظن قوی بر این موضوع پیدا کند و گرنه واجب نیست.

عالم بزرگ «ابن ادریس حلی» در کتاب «السرائر» می گوید : «شرط چهارم آنست که ترس ضرر جانی نداشته باشد شرط پنجم آنست که ترس ضرر به مالش نداشت باشد شرط ششم آنست که امربه‌معروف و نهی از منکر موجب مفسده نشود». سپس گفته: اگر شرائط امربه‌معروف و نهی از منکر را به چهار شرط منحصر کنیم کافی است زیرا وقتی در مورد شرط چهارم گفته شد در صورتی امربه‌معروف و نهی از منکر واجب است که مفسده ای در آن نباشد ترس بر جان و مال در ان مندرج است زیرا همه اینها مفسده است. [۱۶۱]

مرحوم ابوالصّلاح (شیخ تقی بن نجم) حلبی از علمای بزرگ متقدمین، همعصر شیخ طوسی و سید مرتضی (ره) در «اشارة السّبق» می گوید: نهی از منکر باید بگونه ای باشد که منجر به ضرر جانی یا مالی و یا ایجاد مفسده ای در دین یا دنیا بر نهی کننده نشود.

کوتاه سخن آنکه : مشهور بین فقهاء این است که شرط چهارم وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر آنست که موجب ضرر نشود، بی آنکه توضیح بدهند در اینکه معروف ترک شده یا منکر و فساد رائج، چگونه باشد با توجه به اینکه بین شاخه های معروف و منکر تفاوت روشن است و نیز فرق نگذاشتند بین مصداقهای ضرر در جهت کم بودن یا زیاد بودن یا در جهت مالی و بدنی و جانی، و نیز فرقی نگذاشته اند بین امر کنندگان و نهی کنندگان و همچنین افرادی که گناه و ترک واجب می کنند.

و التزام به این مطلب که به طور کلی بگوئیم شرط چهارم عدم ضرر است، مشکل است بلکه باید، مطالب را تشریح و تجزیه و تحلیل کرد .

و قبل از بیان نظریه خود و اقامه دلائل بر آن لازم است به ذکر ادله قول مشهور بپردازیم و بخواست خدا پس از بررسی به آن پاسخ دهیم.

دلائل صاحب جواهر الکلام برای قوم مشهور (شرط عدم ضرر) .

مرحوم صاحب جواهر (ره) برای قوم مشهور به چند دلیل زیر استدلال نموده است.

دلیل اول : فرموده «خلافی در این مساله نیست» که ظاهراً منظور ایشان «اجماع» (اتفاق رای علماء) در این مسأله است.

دلیل دوم : قاعده لاضرر دلالت بر این شرط دارد [۱۶۲].

دلیل سوم: قاعده لاحرج دلالت بر این شرط دارد. [۱۶۳]

دلیل چهارم : دین اسلام دین سمحه وسهله سهل و آسان است و خداوند آسانی را از ما خواسته نه دشواری را. [۱۶۴]

دلیل پنجم: در کتاب عیون اخبار الرضا (علیه السّلام) آمده :

و الامر بالمعروف و النّهی عن المنکر و اجبان علی من امکنه ذلک ولم یخف علی نفسه .

«امربه‌معروف و نهی از منکر بر کسی واجب است که برایش ممکن باشد و ترس بر (ضرر) جانی بر خود نداشته باشد» [۱۶۵].

و امام صادق (علیه السّلام) در حدیث شرایع دین افزود:« ولا علی اصحابه « و بر مومنین دیگر نیز ضر نرسد».

دلیل ششم : امام صادق (علیه السّلام) در روایت «مسعدة بن صدقه» که قبلاً در فصل سوم بررسی شد فرمود امربه‌معروف و نهی از منکر در موردی که توان و مال و عدد لشکر و اطاعت نیست، واجب نمی باشد [۱۶۶].

دلیل هفتم : امام صادق (علیه السّلام) در روایت یحیی الطویل که قبلاً ذکر شد فرمود :

انّما یؤمر بالمعروف وینهی عن المنکر مؤمنٌ فیتّعظ او جاهلٌ فیتعلَّم فامّا صاحب سوطٍ او سیفٍ فلا .

«جز این نیست که امربه‌معروف و نهی از منکر در موردی است که در برابر شخص مومنی صورت بگیرد که او پند بگیرد و تحت تاثیر واقع شود و یا در برابر شخص نادانی که او دانا گردد، اما در مورد صاحب شمشیر و تازیانه قدرت بدستان واجب نیست [۱۶۷].

دلیل هشتم : امام صادق (علیه السّلام) در روایت مفضّل بن یزید فرمود:

من تعرّض لسلطانٍ جابرٍ فاصابته بلیة لم یؤجر علیها ولم یرزق الصّبرعلیها.

کسی که با سلطان ستمگری رو به رو شود و در نتیجه به او بلائی برسد، پاداشی به او داده نمی شود و پاداش صبر بر بلا، نیز به او داده نمی شود [۱۶۸].

صاحب جواهر بعد از نقل این ادله می گوید: اگر گفته شود که بین این روایات و روایات دیگر که دلالت بر امربه‌معروف و نهی از منکر دارند تعارض به نحو « عموم من وجه » وجود دارد.

در جواب می گوئیم اولاً در پاره ای از آن روایات مطلب چنین است نسبت به آنجائیکه ضرر و زیان نداشته باشد یعنی نسبت به فرموده رسول خدا (ص) که لاضرر و لا ضرار ضرر و زیانی در اسلام نیست و فرموده خداوند در قرآن وَمَا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ : خداوند در دین، کار سخت و دشوار بر شما نگذاشت [۱۶۹]» و امثال این دو قاعده.

و روایاتی که در مورد امربه‌معروف و نهی از منکر اطلاق دارند، بوسیله «قاعده لاضرر» (ضرری در اسلام نیست) مقید می گردند و به اصطلاح تخصیص می خورند و از گردونه خارج می شوند) در نتیجه از این روایات عام، رجحان و برتری امربه‌معروف و نهی از منکر استفاده می شود، بخصوص با توجه به موارد دیگر احکام تکلیفی که وقت ضرر، ساقط می گردند مانند وجوب روزه و امثال آن که هنگام ضرر، از عهده انسان ساقط می شوند (پایان گفتار صاحب جواهر) .

پاسخ به استدلالات هشتگانه صاحب جواهر قدس سره

در همه استدلالهای هشتگانه صاحب جواهر ره اشکال است:

1- اما اشکال به استدلال اول صاحب جواهر (ره)

جمله «خلافی در مساله نیست» دلالت براجماع (اتفاق رای) ندارد مخصوصاً با توجه به اینکه جمع مهم و بسیاری از فقهاء این مساله را مورد ذکر و بحث قرار نداده اند، مانند صدوق [۱۷۰]در کتاب «مقنع» و سید مرتضی در کتاب «انتصار»و «ناصریات» و قاضی (ابن براج متوفی 481 هـ ق) در جواهر و ابن زهره سید ابوالمکارم حمزه بن علی بن زهره حلی متوفی سال 585 هـ ق در کتاب غنیه و سالاربن عبدالعزیز (متوفی 448 یا 463 هـ ق مدفون در خسرو شاه تبریز در کتاب المراسم اصلاً وارد بحث امربه‌معروف و نهی از منکر نشده اند، و بعضی از علماء به طور کلی نامی از شرائط امربه‌معروف و نهی از منکر به میان نیاورده اند مانند صدوق در کتاب الهدایه.

و فرضاً قبول کنیم که در مساله اجماع هست ولی در موردی مانند مور بحث که احتمال دارد مدرک اجماع، آیات و روایات مذکور باشد نه اجماعی که کشف از رای معصوم (علیه السّلام) می کند قطعاً تمسک به چنین اجماعی، درست نیست [۱۷۱].

اما اشکال به استدلال دوم صاحب جواهر

توضیح تمسک به (قاعده لاضرر) (قانون بر اینکه ضرری در اسلام نیست) نیاز به شرح مطلب، در اعباد مختلف دارد، برای روشن شدن مطلب به مطالب زیر توجه کنید:

قاعده لاضرر گرچه از نظر مدرک و دلیل، بدون اشکال در اسلام ثابت است، زیرا روایات بسیاری در کتب شیعه و سنی بر این مطلب نقل گردیده و در کتاب وسائل الشیعه (جلد 17 ط جدید باب 12 ص 340) بابی اختصاص به این موضوع داده شده و در آن روایات متعددی نقل شده است که دلالت بر عدم وجود ضرر در اسلام می کند، ولی طبق مشهور برای این قاعده از نظر معنی، چهار قول گفته اند:

1- معنی این قاعده نهی از ایجاد ضرر رسانی است یا ضرر به خود و یا به غیر، بنابراین شیوه این قاعده همچون شیوه در قول خدا است که می فرماید: فَلا رَفَثَ وَلا فُسُوقَ وَلا جِدَالَ فِی الْحَجِّ  :«در حج، آمیزش جنسی با زنان و گناه و جدال نیست» (بقره- 197) .

و همچون شیوه در قول رسولخدا (ص) است که فرمود: لاتعرّب بعد الهجرة:« بعد از هجرت، برگشتن به بادیه نشینی (جاهلیت نیست) .

این قول را شیخ الشّریعه اصفهانی در رساله ای که پیرامون این قاعده تدوین کرده، برگزیده، و نهایت اصرار بر صحت این قول را دارد [۱۷۲].

2- معنی این قاعده نفی حکم به لسان نفی موضوع است (یعنی نفی ضرر، کنایه از نفی احکام ضرری در شرع است) مانند قول علی (علیه السّلام) (خطاب به مردم بی وفا) «یا اشباه الرّجال و لارجال» (ای کسانی که به مردان می مانید ولی مرد نیستید) (یعنی درحکم مرد نیستید.) (نهج البلاغه خطبه 27) .

و امثال این تعبیر بسیار است مانند قول امامان (علیه السّلام) که از روایات گرفته شده : لا شکّ لکثیر الشّکّ (شک بر کسی که زیاد شک می کند نیست) و مانند : لا سهوللامام مع حفظ المأموم (سهو برای امام جماعت، با حفظ ماموم نیست) (منظور این است که در این موارد حکم شک و سهو نیست.)

روی این اساس منظور از این جمله بنابراین قول این است: موضوعاتی که به عنوان اولی دارای احکامی هستند هرگاه دارای ضرر شدند، آن حکم از آن موضوع بر طرف می شود در نتیجه قاعده لاضرر بنابراین معنی بر ادله اولی حکومت دارند، و حکم ثانوی به پیش می آید- این قول را محقق خراسانی در کفایه اختیار کرده است.

3- معنی این قاعده، نفی حکم ضرری است با این توضیح هر حکمی که از شارع مقدس صادر شده است اگر مستلزم ضرر شد، و یا از ناحیه تشریع آن حکم، ضرری متوجه گردید، خواه ضرر متوجه خود مکلف شود یا دیگری،مانند وجوب وضو که موجب ضرر مالی یا بدنی بر مکلف گردد، و یا مانند معامله ای که موجب معامله غبنی گردد که از ناحیه این معامله ضرری به مغبون می رسد، چنین معامله ای براساس این قاعده معامله لازم الاجراست بلکه مغبون اختیار فسخ معامله را دارد.

و مخفی نیست که بنابراین قول، واژه « لا» در معنی حقیقی استعمال شده که به معنی رفع حقیقی حکم از ناحیه شارع مقدس است.

فرق بین این قول و قول قبلی این است که : در قول قبل، در همان آغاز، و نتیجه بین این دو قول در هرهر موردی ظاهر می شود که موضوع حکم، ضرری نباشد، ولی خود حکم ضرری باشد و به عبارت دیگر ضرر معلول خود حکم باشد چنانکه گاهی معامله غبنی چنین می شود زیرا ضرر از ناحیه لازم بودن (عدم جواز فسخ) معامله (که حکم است) به وجود می آید، و موضوع«لزوم معامله » حکم شرعی است.

و در مثل این گونه موارد بنا برقول دوم «قاعده لاضرر» بر «دلائل اولی » حکومت ندارد.

ولی بنابر قول سوم، حکومت دارد [۱۷۳]به این ترتیب فرق بین قول سوم و دوم در ماهیت و آثار، آشکار می گردد.

4-معنی این قاعده نفی ضرر بدون جبران است به این معنی که شارع مقدس از ایجاد ضرری نهی کرده که دارای جبران نیست و این قاعده کنایه از وجوب جبران ضرر است، فی المثل اگر شارع مقدس بگوید: لاتقبل هدیّةً بلاعوض (هدیه بدون عوض را قبول نکن) این جمله کنایه از این است که هرگاه شخصی به تو هدیه ای داد به او عوض بده و در مقابل هدیه او چیزی که جبران کند به او بده.

نظریه مؤلّف

در میان گفتار چهارگانه فوق قول صحیح و اقوی قول سوم است چنانکه عالم بزرگ شیخ انصاری صاحب مکاسب همین قول را برگزیده است بنابراین حدیث لاضرر در ظاهر سیاق و تعبیر در دو موضوع خلاصه می شود:

1- منظور از رفع ضرر، رفع تشریعی است، یعنی حکم شرعی برداشته می شود و کلمه «لا» در حقیقت ظاهر در نفی جنس ضرر است.

و از آنجا که زمام امور احکام، در دست شارع مقدس است او حق دارد آن را به طور حقیقی از عهده انسان مکلف بر دارد.

اما این قاعده را حمل بر رفع ادعائی (نه حقیقی) کنیم – چنانکه محقق خراسانی صاحب کفایه می گوید- بر خلاف ظاهر جمله «لاضرر» است، و فقط در صورتی که رفع ضرری که بعد از کلمه «لا» واقع شده، حقیقتاً ممکن نبود، می توان، قول صاحب کفایه را گرفت.

2- این قاعده در مقام منت نهادن (و تکمیل نعمت خدا) بر بندگان است.

اما قول، اول و چهارم که مبتنی بر این است که حدیث «لاضرر» (ضرری در اسلام نیست) را به معنی عدم ایجاد ضرر اسلام، کنیم، خلاف ظاهر حدیث است و نمی توان این معنی را گرفت مگر اینکه قرینه ای دلالت بر آن کند، که در اینجا چنین قرینه ای وجود ندارد.

پاسخ به یک اشکال، یا سوال مهم

بنا به معنائی که درباره قاعده «لاضرر» کردیم که منظور این استکه حکم ضرری یا حکمی که مستلزم ضرر است در اسلام نیست، ممکن است این اشکال و یا سوال مهم مطرح شود که این معنی به اصطلاح علم اصول موجب (تخصیص اکثر) است.

توضیح اینکه : حکمی که موجب ضرر است بدون شک در اسلام، بسیار است چنانکه با توجه به مسائل حج و خمس و جهاد و ضمانت بر اثر امانت داری یا اتلاف آن و... در می یابیم احکامی که موجب ضرر است در اسلام بسیار است حال اگر منظور از قاعده لاضرر معنی سوم رفع حکم ضرری در اسلام باشد همانگونه که ما آن را اختیار کردیم- این اشکال یا سوال مهم وارد می شود.

در پاسخ این اشکال یا سوال مهم می گوئیم

این مواردی که در احکام اسلام موجود است به اصطلاح از مرز «قاعده لاضرر» تخصصاً بیرون است نه تخصیصاً [۱۷۴] (یعنی اصلاً قاعده لاضرر) شامل آن موارد از احکام نخواهد شد زیرا معنی قاعده «عدم ضرر » یا « عدم حرج» مشقت این است که در اسلام احکام ضرری و حرجی (سخت) نیست، در مقابل دلیلهای اولیه که دارای اطلاق یا عمومند که اطلاق و عموم آنها شامل هر دو حالت – حالت ضروری و غیر ضروری خواهد شد، در نتیجه قاعده لاضرر آن حالت را که ضرری است از گردونه احکام خارج می کند، و نتیجتاً حکومت قاعده لاضرر بر اطلاقات و عمومات ادله آیات و روایات در حقیقت، اطلاقات را مفید می کند، و عمومات [۱۷۵]را تخصیص می زند، به آن موردی که حکم، ضرری نباشد.

اما اگر در آغاز، حکمی از طرف شارع مقدس بر یک موضوع ضرری دائمی تشریع شده و حالت غیر ضرری ندارد مانند وجوب جهاد و ادای خمس و زکات و یا خود حکم به طور دائم ضرری باشد مانند حکم شارع به ضمانت در مورد تلف کردن اموال دیگری، این موارد از مورد و گردونه این قاعده لاضرر خارج هستند.

به عبارت دیگر: این قاعده، ناظر به محدود کردن دائره تشریع اولیه احکام است، و آن احکام را به یکی از دو حالتش (حالت غیر ضرری) تخصیص می گرداند، بنابراین باید آن احکام اولیه دارای دو حالت باشد (1-حالت ضرری 2-حالت غیر ضرری) تا این قاعده متوجه آن گردد و موجب تخصیص آن به یکی از دو حالت (یعنی حالت غیر ضرری) شود، و اما حکمی که تنها یک حالت دارد که همان حکم ضرری باشد مانند جهاد و خمس و... هیچگونه ارتباطی با این قاعده ندارد. [۱۷۶]

اینک به مساله مورد بحث یعنی امربه‌معروف و نهی از منکر توجه می کنیم، از این نظر که این دو فریضه مانند جهاد از احکام ضرری است اصلاً ارتباطی به قاعده لاضرر ندارد و این قاعده شامل این دو فریضه نخواهد شد.

توضیح اینکه : نظر به اینکه امربه‌معروف و نهی از منکر به خاطر زنده کردن حق، و نابود نمودن باطل در سطح گسترده جهانی، تشریع شده و هدف از آن پیکار و مبارزه با ترک کنندگان کارهای نیک و گنهکاران و مفسدان است طبعاً از ضرر، جدا نیستند.

و برای درک حقیقت ، به عنوان مثال از خودت بپرس : آیا ممکن است مردم را با زبان و عمل حمل به انجام کارهای نیک کرد و یا از کارهای بد منع نمود، بی آنکه ضرری متوجه انسان شود؟

پس همانگونه که جهاد بدون تحمل ضرر، ممکن نیست، امربه‌معروف و نهی از منکر نیز بدون تحمل ضرر ممکن نیست، بلکه این دو فریضه از شاخه های جهاد است،چنانکه آیاتی از قرآن بر آن دلالت می کند، از جمله درآیه 52 سوره فرقان می خوانیم:

فَلا تُطِعِ الْکَافِرِینَ وَجَاهِدْهُمْ بِهِ جِهَاداً کَبِیراً .

«از کافران اطاعت مکن و به وسیله قرآن با آنها جهاد بزرگی بنما » (فرقان 52) .

این آیه که از سوره فرقان است، در مکه نازل شده (زیرا همه سوره فرقان در مکه نازل شده است) اما آیات جهاد به معنی جنگیدن با دشمنان در مدینه نازل شده است بنابراین منظور از جهاد در این آیه همان امربه‌معروف و نهی از منکر است.

کوتاه سخن اینکه : جهاد با مال و جان که در قرآن ذکر شده در بسیاری از موارد منظور از آن بعضی از مصداقهای امربه‌معروف و نهی از منکر است با توجه به این مطلب چگونه صحیح است که این دو فریضه را محدود کنیم به مواردی که ضرر نداشته باشند.

نظری به قرآن

در تفسیر آیه 21 سوره آل عمران :

إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِآیَاتِ اللَّهِ وَیَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَیَقْتُلُونَ الَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ

«کسانی که نسبت به آیات خدا، کفر می ورزند، و پیامبران را بنا حق به قبل می رسانند و نیز مردمی را که امر به عدالت می کنند می کشند به مجازات دردناک بشارت ده».

نقل شده که از پیامبر (ص) سوال شد، عذاب چه کسی در روز قیامت از همه سخت تر است؟ فرمود «عذاب مردی که پیامبری را بکشد و یا مردی را که امربه‌معروف یا نهی از منکر می کند بکشد » سپس آیه فوق را قرائت کرد پس از ان فرمود :« بنی اسرائیل در آغاز روز، در یکساعت، چهل و سه پیامبر را کشتند، صدو دوازده مرد از بندگان خوب بنی اسرائیل برخاستند، آنها را امربه‌معروف و نهی از منکر نمودند، همه این صدودوازده نفر را نیز در غروب آن روز کشتند، و این است آنچه خداوند در آیه فوق ذکر نموده است. [۱۷۷]

و روشن است که قیام صدو دوازده نفر از بندگان خدا بعد از قتل چهل و سه پیامبر، محقق نمی شود، مگر اینکه هر یک از آنها گمان قوی داشتند یا می دانستند که ضرری متوجه آنها می شود، و همه آنها در این راه کشته می شوند.

و در کتاب مجمع البیان در تفسیر آیه فوق نقل شده که پیامبر (ص) فرمود:

افضلُ الجهاد کلمةُ حقٍ عند سلطانٍ جائرٍ یقتلُ علیه .

«بهترین جهاد، سخنی است که برای دفاع از حق، در پیش روی سلطان ستمگر گفته می شود که شخص مجاهد در این راه کشته می گردد [۱۷۸]».

و در تفسیرآیه 207 سوره بقره وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاةِ اللَّهِ (و بعضی از مردم کسانی هستند که جان خود را در برابر خشنودی خدا می فروشند) .

آمده که علی (علیه السّلام) فرمود : « منظور از این آیه مردی است که بخاطر امربه‌معروف و نهی از منکر کشته می شود». [۱۷۹]

کوتاه سخن آنکه : دلالت قرآن عزیز بر لزوم تحمل ضرر، یا جواز آن اجمالاً در راه امربه‌معروف و نهی از منکر غیر قابل انکار است.

نظری به نهج البلاغه

در نهج البلاغه موارد متعددی از گفتار امیر مؤمنان علی (علیه السّلام) وجود دارد که دلالت می کند بر اینکه دو فریضه امربه‌معروف و نهی از منکر از اقسام و شاخه های «جهاد» است به عنوان نمونه، در یکجا می خوانیم:

انَّ اوَّل ماتغلبون علیه من الجهاد، الجهاد بایدیکم ثمَّ بالسنَتِکُم ثُمَّ بقلوبکم ، فمن لم یعرف بقلبه معروفاً و لم ینکر منکراً ، قلب فجعل اعلاه اسفله و اسفله اعلاه.

نخستین چیزی که از جهاد از شما می گیرند، جهاد با دست است، سپس با زبان و بعد با دل است آنکس که حتی با قلبش امربه‌معروف و نهی از منکر نکند، قلبش واژگونه می شود، بالای آن پایین و پایین آن بالا می آید» (حس تشخیص از او گرفته می شود) [۱۸۰].

و در مورد دیگر آمده: از امیر مؤمنان علی (علیه السّلام) در باره ایمان، سوال شد، در پاسخ فرمود:

الایمانُ علی اربع دعائم علی الصّبر و الیقین و العدل و الجهاد - الی ان قال- و الجهاد منها علی اربع شعب: علی الامر بالمعروف و النهی عن المنکر و الصّدق فی المواطن، و شنان القاسقین فمن امر بالمعروف شدَّ ظهور المؤمنین و من نهی عن المنکر ارغم انوف الکافرین و من صدق فی المواطن قضی ما علیه و من شنئی الفاسقین و غضب لله غضب الله و ارضاه یوم القیامة.

ایمان بر چهار پایه استوار است 1- صبر و استقامت 2- یقین 3- عدالت 4- جهاد تا اینکه فرمود: جهاد از ایمان (نیز چهار شعبه دارد) عبارتست از 1- امربه‌معروف 2- نهی از منکر 3- صدق و راستی در جبهه جنگ 4- و کینه و دشمنی با فاسقان آن کسی که امربه‌معروف می کند پشت مومنان را محکم و قوی می سازد و کسی که نهی از منکر می کند، بینی کافران را بر خاک می مالد و آنها را سرکوب می نماید و کسی که در میدان نبرد با صدق و خلوص بایستد، وظیفه اش را انجام داده، و کسی که با فاسقان دشمنی کند و برای خدا به آنها خشم کند، خداوند به خاطر او خشم می کند، و او را در روز قیامت خشنود می سازد» [۱۸۱].

سخن کوتاه در مورد بحث اینکه : «فریضه ای که تشریع شده تا در پرتوآن سایر فرائض و واجبات بر پا گردند و راهها امن شود و داد و ستد مردم حلال گردد، و حقوق مردم ادا شود، و عدالت بر قرار گردد و از دشمن انتقام گرفته شود و جامعه و امور مردم در شهرها و روستاها آباد و سامان یابد، و از حکومت ستمگران جلوگیری به عمل آید، و سفیهان و بی خردان از محور امور مسلمانان خارج گردد. [۱۸۲]

تحقق این امور بدون قیام به دو فریضه امربه‌معروف و نهی از منکر، و بدون تحمل ضرر بدنی و جانی و یا ضرر مالی ممکن نیست.

به اضافه اینکه: ممکن است گفته شود «قاعده الاضرر» در مقام امتنان (منت الهی که تکمیل نعمت و لطف خدا بر بندگان است) تشریع شده است و روشن است که رفع وجوب این دو فریضه از شخص یا اشخاصی، موجب ترک امر و نهی و در نتیجه مستلزم جرئت مفسدان و ترک کنندگان فرائض بر کارهای بد و ظلم، شود و میدان به دست آنها بیفتد که هر غلطی بکنند و باعث کشتار نفوس و رواج فساد، تعطیل احکام خدا، و حیف و میل اموال مسلمین و خیانت در بیت المال گردند، در ای صورت امتنانی از طرف خدا به بندگان نخواهد شد.

و از این مطالب روشن است که تمسک به «قاعده لاضرر» بطور مطلق، برای رفع وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر آن گونه که مرحوم «صاحب جواهر» می گوید جداً ضعیف است.

اما پاسخ به دلیل سوم صاحب جواهر (ره)

اما تمسک به قاعده «لاحرج» (مشقتی در اسلام نیست) برای رفع وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر در مواردی که حرج و مشقت می باشد، لازم به توضیح است.

توضیح اینکه : اصل «قاعده لاحرج» گرچه از نظر مدرک) از قرآن و سنت، ثابت است خداوند در قرآن می فرماید: مَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ خَرَجٍ وَلَکِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ : « خداوند نمی خواهد کار دشواری برای شما ایجاد کند، بلکه می خواهد شما را پاک سازد». [۱۸۳]

و نیز می فرماید: َمَا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ :« خداوند در دین کار سخت و دشواری بر شما نگذارد». [۱۸۴]

و در روایت عبدالا علی مولی آل سام آمده : گفت از امام صادق (علیه السّلام) پرسیدم : به زمین افتادم و ناختم بریده شد، و بر انگشتم پارچه ای بسته ام، وضو را چگونه بسازم؟ امام (علیه السّلام) در پاسخ فرمود:« این مساله و امثال آن از کتاب خداوند متعال شناخته می شود، خداوند می فرماید مَا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ [۱۸۵]بر همان انگشت مسح کن [۱۸۶].

قاعده «لاحرج» از نظر مفاد و معنی همانند «قاعده لاضرر » است که به اصطلاح بر دلائل احکام، حکومت دارد و بر طرف کننده حکم از موضوع آن است [۱۸۷]در صورتی که مستلزم حرج (مشقت طاقت فرسا) بر مکلّفین باشد.

ولی باید توجه داشت که بدون تردید، در دین اسلام، احکام سخت و دشوار وجود دارد مانند جهاد و عدم جواز فرار از میدان جهاد، و مانند روزه بخصوص در تابستان و... در این صورت چگونه ممکن است بگوئیم در دین، «حرج» کارهای دشوار وجود ندارد؟!

پاسخ این اشکال همانست که قبلاً در مساله قاعده لاضرر خاطر نشان شد، و آن این بود که این قاعده ناظر به احکامی است که در طبیعت آن ضرری وجود ندارد، مانند وضو و مسح بر روی سرو پا، وی جهاد و روزه و امثال آنها که طبعاً مستلزم مشقت و دشواری (حرج) است احکام آنها به وسیله قاعده لاحرج برداشته و ساقط نمی شود.

و نظر به اینکه امربه‌معروف و نهی از منکر طبعاً موجب حرج و مشقت و سختی است و این فریضه از اقسام جهاد است چنانکه قبلاً گفتیم پس وجوب این دو فریضه به وسیله قاعده لا حرج برداشته نمی شود.

و در تفسیر آیه 17 لقمان می خوانیم : یَا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَاصْبِرْ عَلَی مَا أَصَابَکَ إِنَّ ذَلِکَ مِنْ عَزْمِ الأمُورِ :« لقمان به پسرش می گوید:» پسرم نماز را بر پا بدار، و امربه‌معروف و نهی از منکر کن، و در برابر مصائبی که به تو می رسد، با استقامت باش که این از کارهای مهم و اساسی است.

در روایت آمده حضرت علی (علیه السّلام) (در ذیل آیه) فرمود:

اِصبر علی ما اصابک من المشقّة و الاذی فی الامر بالمعروف و النّهی عن المنکر.

«با استقامت باش در برابر دشواریها و رنجهائی که بر اثر امربه‌معروف و نهی از منکر به تو می رسد [۱۸۸]».

و عالم بزرگ شیخ طوسی [۱۸۹]در تفسیر تبیان خود در شرح آیه فوق می گوید:

این آیه دلالت بر وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر می کند هرچند در آن پاره ای از سختیها باشد.

کوتاه سخن آنکه : دلیل گرفتن قاعده لاحرج برای عدم وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر در مواردی که موجب سختی و دشواری است، مانند دلیل گرفتن قاعده لاضرر ضعیف و سست است و شرح آن را در بررسی قاعده لاضرر دادیم به آنجا مراجعه شود.

پاسخ به استدلال چهارم صاحب جواهر (ره)

قبلاً گفتیم یکی از استدلالات مرحوم صاحب جواهر الکلام (بر اینکه امربه‌معروف و نهی از منکر وقتی واجب است درآنجا که ضرر نداشته باشد) این بود: «که دین اسلام دین سهل و آسان است و خداوند، آسانی را خواسته نه دشواری را».

پاسخ آنکه : معنی سهل و آسان بودن اسلام، این نیست که احکام دشوار و دارای ضرر در اسلام وجود ندارد زیرا بروشنی می یابیم که در اسلام احکام بسیاری هست که آن احکام موجب دشواری و ضرر می باشند، مانند: جهاد، روزه، خمس، حج، زکات و مواردی که موجب ضمانت می شود... بلکه مهمترین احکام اسلام – اگر نگوئیم همه احکام – موجب چیزی از سختی و دشواری است.

انّ الجنّة خفّت بالمکاره و انّ النّار خفت بالشهوات، و اعلموا انه ما من طاعة الله شییءٌ الاّ یاتی فی کرهٍ و ما من معصیة الله شییء الّا یاتی فی شهوةٍ فرحم الله امراً نزع عن شهوته و قمع هوی نفسه.

«بهشت در لا به لای ناراحتیها، و دوزخ در لابه لای شهوات پیچیده شده است آگاه باشید هیچ طاعتی نیست جز اینکه طبع انسان از انجام آن ناراحت است و هیچکدام از گناهان نیست جز اینکه بر اساس غرائز حیوانی یا دلخواهی انجام می شود بنابراین رحمت خدا بر کسی بادش که از شهواتش، خود داری کند و هوسهای سرکش نفس را ریشه کن نماید. [۱۹۰]

منظور از اینکه «دین اسلام دین سهل و آسان است» این است که اسلام بر اساس تنگنا قرار دادن بندگان در برابر آئین یهود (که براساس تنگنائی و سختی برای هدف خاص موقت بود) نیست و رسول اکرم (ص) سراسر زمین را محل سجده و پاک قرار داده و یا در شریعت آن حضرت، اصولی برای تسهیل امور بندگان وجود دارد مثل : 1- اصل برائت [۱۹۱]2- اصل صحت 3- اصل حلیّت، اصل طهارت و... و گرنه دینی که برای پاکسازی نفوس از آلودگیها و جلوگیری و ریشه کنی از گناهان، و هوسهای بیهوده تاسیس شده و دستور به بپاداری عدالت، و ادای حقوق به صاحبانش، و جهاد با دشمنان دین و انتقام از آنها، و تسلط بر آنه می دهد چگونه ممکن است از احکامی که غالباً موجب دشواری و سختی و گاهی ضرر هست جدا باشد ؟

و از این مطلب روشن می شود که تمسک به آیه 185 سوره بقره در اینجا نیز ضعیف است و آن آیه این بود:

یُرِیدُ اللَّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَلا یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ :« خداوند متعال از شما آسانی را خواسته نه دشواری را ».

پاسخ به دلیل پنجم صاحب جواهر

اینکه مرحوم صاحب جواهر به روایتی که در عیون اخبار الرضا (علیه السّلام) نقل شده مبنی بر اینکه : « امربه‌معروف و نهی از منکر در صورت عدم خوف از ضرر واجب است [۱۹۲].

این روایت از نظر سند، ضعیف است زیرا در سند آن « اعمش » قرار گرفته، وثاقت و صداقت« اعمش» ثابت نشده است.

توضیح اینکه : گر چه دو عالم بزرگوار شیخ بهائی و میرداماد [۱۹۳]فرموده اند : « اعمش » شخص مستقیم یا مورد وثوق است ولی بزرگان علم رجال مانن : « کشی » (محمد بن عمر بن عبدالعزیز متوفی 329 هـ ق) و نجاشی (ابوالعباس احمد بن حسین متوفی 450 هـ ق) و شیخ طوسی ابوجعفر محمد بن (حسن متوفی 460 هـ ق) و علامه حلی (جمال الدین حسن بن یوسف متوفی 726 هـ ق در کتابهای خود بدون اظهار نظر در باره او رد شده اند.

و ابن داود، تصریح کرده که شأن وی، مهمل و نا معلوم است.

طریق دیگر روایت فوق، از ناحیه مرحوم صدوق (ابو جعفر محمد بن علی بن بابویه متوفی 381 هـ ق از فضل بن شاذان است سند این طریق نیز ضعیف است زیرا در آن دو فرد بنام عبدالواحد بن عبدوس و علی بن محمد بن قتیبه قرار گرفته اند و وثاقت و مورد اطمینان بودن این دو نفر ثابت نشده است.

پاسخ به دلیل ششم و هفتم و هشتم صاحب جواهر (ره)

اما استدلال صاحب جواهر (ره) برای قول مشهور (شرط عدم ضرر) به روایات مسعده بن صدقه و یحیی الطویل و مفضّل بن یزید نیز مردود است زیرا این روایات از نظر سند ضعیف می باشند و اعتمادی بر آنها نیست، و ما در فصل چهارم، ضعف روایت «مسعدة » و «یحیی الطویل » و «مفضل بن یزید» را توضیح دادیم (به آنجا مراجعه شود) .

نتیجه بحثهای گذشته و نظریه مؤلّف

از مطالب گذشته به خوبی روشن شد: دلائلی که مرحوم صاحب جواهر برای تایید قول مشهور، مبنی بر اینکه وجوب امربه‌معروف ونهی از منکر مشروط به عدم ضرر و حرج است آورده بود، همه آن دلائل ضعیف است چنانکه روشن شد، آنچه ایشان فرموده به اینک :« اگر گفته شود بین روایات ام به معروف و نهی از منکر به اصطلاح تعارض من وجه هست تا آخر سخنش که قبلا ذکر گردید و گفته بود بر این اساس قاعده لاضرر عموم روایات امربه‌معروف و نهی از منکر را تخصیص می زند، درست نیست، زیرا به طور مشروح قبلاً ثابت کردیم که مورد امربه‌معروف و نهی از منکر قاعده لاضرر و لاحرج (ضرر و سختی در اسلام نیست) تخصصاً خارج است یعنی اصلاً ادله امربه‌معروف و نهی از منکر مشمول موارد ضرر و حرج نمی شود تا قاعده ضرر و قاعده حرج آن را بردارد. [۱۹۴]

گفتار دیگری از مرحوم صاحب جواهر (ره)

مرحوم صاحب جواهر (ره) پس از انتخاب قول مشهور (مبتنی بر اینکه امربه‌معروف و نهی از منکر) مشروط به عدم ضرر است و استدلال بر آن، که قبلاً جواب و رد ان استدلال، خاطر نشان گردید می گوید:

و فرموده امام باقر (علیه السّلام) (که قبلاً ذکر شد) مبنی بر اینکه :«در آخر الزمان قومی ریاکار و در ظاهر قاری می آیند.... امربه‌معروف و نهی از منکر را واجب نمی شمرند، مگر در صورتی که از ضرر و زیان ایمن باشند برای خود در ترک این دو فریضه عذر و رخصت می تراشند تا اینکه فرمود در این صورت عذاب خدا آنها را فرا می گیرد [۱۹۵].

این حدیث مربوط به مردمی است که دارای این صفات بد هستند (یعنی ریاکار و خوش ظاهر ولی باطن و... می باشند) یا منظور از ضرر منافعی است که از دست می رود، بلکه در کتاب وسائل الشیعه آمده:

«یا این حدیث مربوط به موردی است که ضرر آن اندک است در این صورت تحمل آن برای امربه‌معروف و نهی از منکر واجب می باشد و یا اینکه منظور از این حدیث، استحباب تحمل ضرر بزرگ است » گرچه این موارد بی ایراد نیست، بلکه در مورد آخری (استحباب...) اصلاً صحیح نیست زیا روشن است که حرام بودن تحمل ضرر عظیم ثابت شده نهخ استحبابش، چنانکه شهید اول (شمس الدین متوفی 876) و شهید دوم) (زین الدین متوفی 965 هـ ق) و سیوری (معروف به فاضل مقداد- مقداد بن عبیدالله حلی متوفی 726 هـ ق) در این مورد صریحاً قائل بر حرمت شده اند.

اما آنچه در مورد مومن آل فرعون (و مبارزات تاکتیکی او با فرعونیان که در قرآن در سوره مومن آیه 25 تا 39 و... آمده) و همچنین در مورد (مبارزات) ابوذر غفاری در برابر عثمان و... آمده و موارد دیگر از این قبیل، به این موارد، قیاس نمی شود (پایان گفتار صاحب جواهر [۱۹۶]) .

پاسخ به گفتار صاحب جواهر (ره)

این گفتار صاحب جواهر (قدس سره) از چند جهت، دارای اشکال است:

1- دلیلی ندارد که حدیث مذکور را به عده خاصی منحصر کنیم، زیرا حدیث مذکور در مقام سرزنش افرادی است که امربه‌معروف و نهی از منکر نمی کنند، مگر در موردی که ضرری متوجه آنها نشود بنابراین از این حدیث استفاده می شدو که ایمنی از ضرر به طور مطلق در همه جا شرط دو فریضه امربه‌معروف و نهی از منکر نیست، و ضرر در همه جا، سزاوار نیست که مانع عمل به این دو وظیفه بزرگ گردد.

2- حمل ضرر بر آن مواردی که هیچگونه نفعی در کار نیست، درست نیست و بدون شاهد و دلیل، نمی توان آن را برگزید.

3- اگر منظور از «ضرر» همان معانی خودش باشد، در این صورت بین ضرر کم و زیاد چه فرقی هست؟ و با کدام معیار، ضرر کم را با ضرر زیاد می سنجیم، با توجه به اینکه : «هریک از امربه‌معروف و نهی از منکر دارای مراتب مختلف است».

4- اگر روایت را حمل بر استحباب تحمل ضرر عظیم کنیم، با سیاق و شیوه حدیق مذکور سازگار نیست زیرا آن حدیث تاکید بر وجوب داد.

5- اما اینکه مرحوم صاحب جواهر (ره) در پایان گفتار خود فرمودند: «آنچه در خصوص مومن آل فرعون » مرد هشیار و مبارز و طرفدار حضرت موسی ع و ابوذر غفاری (صحابی معروف) و غیر این دو در بعضی از موارد، مطالبی (از تحمل ضررهای سخت در برابر طاغوتهای زمان) آمده، برای امور خاصی بوده است و موارد دیگر به آن مقایسه نمی شود، این گفتار عجیب است زیرا بدون هیچگونه تردید حقیقت این است که : شهدای دین اسلام مانند: حجر بن عدی و عمر و بن حمق خزاعی و کمیت بن زیداسدی و زید بن علی بن حسین (علیه السّلام) و فرزندش یحیی (علیه السّلام) و همچنین ابن سکیت اهوازی و غیر از اینها ار دلاور مردان آزاده و سلحشور و مبارز که خون پاکشان در راه مبارزه، ریخته شد، یا آنان را مسموم کردند، و در پیشاپیش آنها امامان هدایت کننده و معصوم (علهیم السلام) کشته نشدند مگر در راه امربه‌معروف و نهی از منکر.

بنابراین ذکر مومن آل فرعون (مرد مبارز طرفدار موسی –ع) از دین یهود، و ذکر ابوذر غفاری به تنهائی در امت اسلام، در میان آنهمه شهدای راه حق، آنگاه حمل کردن روش آنها به موارد خاص جداً عجیب و غریب است.

برای اطلاع بیشتر، از تاریخ بپرسید، آیا کشته شدن این شخصیت ها جز بخاطر امربه‌معروف و نهی از منکر بوده است آیا همه اینها شب و روز با این سخنان زیر زیارت نمی شوند؟ :

اشهد انّک قد اقمت الصّلوة و آتیت الزکاة و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر .

«گواهی می دهم که تو نماز را بپا داشتی و زکات را ادا کردی، و امربه‌معروف و نهی از منکر نمودی».

بنابراین وقتی که قیام و مبارزات، و شهادت آنها برای زنده کردن معروف (نیکیهای دین) و گسترش آن،و نهی از زشتیها و فساد و جلوگیری از نابودی دین، مطلب روشنی می باشد، چگونه مرحوم صاحب جواهر (ره) می گوید: آنچه در مورد مؤمن آل فرعون و ابوذر و غیر این دو وارد شده است بخاطر امور خاصی بود و غیر آن به آن مقایسه نمی شود؟»

برای توضیح بیشتر، از مرحوم صاحب جواهر (قدس سره) در مورد «امور خاصی» که موجب قیام مومن آل فرعون و ابوذر غفاری شد، می پرسیم، این قیام برای «امور خاص» چه بود؟ و یا اینکه آن «امور خاص» روشن است و نیاز به سوال ندارد و آن این است که : فرعون در زمین طغیان کرد و استکبار ورزید و مردم زمین را گروه گروه کرد و به صورت طبقات گوناگون در آورد و انها را مورد استثمار قرار داد و کودکان پسر آنها را کشت و زنها را (برای کنیزی) زنده نگهداشت، و مسلماً از مفسدان بود [۱۹۷].

فاستخفَّ قومهُ فاطاعوه ُ

«قوم خود را کوچک و ذلیل خود ساخت، که آنها بر اثر ظلم و جور او از او پیروی می کردند» [۱۹۸]

و در مورد عثمان (که ابوذر دربرابرش قیام کرد) او به عنوان سومین خلیفه بر مسند نشست، خویشان خود را در مصدر امور قرار داد، و بیت المال مسلمانان را، حیف و میل نمودند، و احکام خدا را تغییر دادند.

و این گونه روش، شیوه همه طاغوتها و جباران و استعمارگران روزگار است و اختصاصی به فرعون و... ندارد.

بلکه همواره حقی بوده است و باطلی و قیام به امربه‌معروف و نهی از منکر اختصاص به مؤمن آل فرعون و ابوذر غفاری ندارد، بلکه برای همه مسلمین، فریضه است و رسالت همه مسلمانان می باشد.

و اینروش همچنان ادامه دارد، برای کسی که می خواهد دو وظیفه واجب امربه‌معروف و نهی از منکر را انجام دهد، تا وقتی که بدیها و زشتیها و فساد وجود دارد، و نیکیها و حق و عدالت از میان رفته است، و مادام که طاغوتهای جبار به ظلم خود ادامه می دهند و بر فساد و انحراف می افزایند، و اقتصاد و نسل بشر را به ویرانی و هلاکت می کشانند و استعمارگران، خون مردم بی گناه را میمکند، و استثمارگران، به بهره کشی از مردم بینوا ادامه می دهند، و زمامداران به غیر از قوانین الهی، حکمرانی می نمایند.

در این صورت واجب است راه مبارزه و امربه‌معروف و نهی از منکر باز باشد و همچنان در برابر مفسدان ادامه یابد، تا آن هنگام که خورشید از مغرب طلوع کند و آفتاب عالمتاب چهره حضرت ولی الله اعظم حجة بن الحسن العسکری (ارواحنا له الفداء) ظهور و خروج نماید.

نتیجه گیری از بحث های قبل و توضیح نظریّه مؤلّف

از مطالب گذشته روشن شد که : دلائل مرحوم صاحب جواهر برای قول مشهور (مشروط بودن امربه‌معروف و نهی از منکر به عدم ضرر و عدم حرج مطلقا) و مقید کردن دلائل این دو فریضه که دلالت بر وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر به طور مطلق دارند، به قید «عدم ضرر» ضعیف است.

و اما توضیح نظریه خود (عدم مشروطیت این دو فریضه بر عدم ضرر) در ضمن امور پنجگانه زیر خلاصه می شود:

1-تردیدی نیست که امربه‌معروف و نهی از منکر در صورتی که دارای اثر باشند و ضرر و زیانی در کار نباشد واجب هستند، چنانکه تردیدی نیست که این دو فریضه درصورتی که اثری نداشته باشند و موجب ضرر جانی یا بدنی گردند حرام می باشند [۱۹۹].

تنها بحث و گفتگو در این است که اگر :« امربه‌معروف و نهی از منکر » دارای اثر هستند و در عین حال موجب ضرر نیز می باشند در این صورت آنچه که تحقیق، اقتضا می کند، این است که بگوئیم :«دلائلی که دلالت بر وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر می کند، مطلق (و بدون قید است) و مقتضای بدون قید بودن، آن، این است که لازم است به این دو فریضه اقدام نمود، هر چند موجب ضرر شوند و هر چند ضرر به آخرین درجه ممکن برسد.

اما ضرری که بر اثر امربه‌معروف و نهی از منکر پیش می آید یا زیان مالی اندک است یا زیان مالی بسیار و یا ضرر بدنی است ویا ضرر جانی است و یا ضرر ناموسی [۲۰۰]در این صورت اگر دلائل وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر را مقید به قاعده «لاضرر» کنیم- آنگونه که مرحوم صاحب جواهر فرموده و برای آن استدلال کرده تا قول مشهور را ثابت نماید – لازمه این قول این است که فرقی بین اقسام ضررها نیست – خواه مالی باشد یا بدنی یا جانی – و حکم می شود که آن دلائل مقید به عدم ضرر است – گر چه به نظر ما این مقید کردن، درست نیست، چنانکه قبلاً گفتیم که امربه‌معروف و نهی از منکر از «محل ورود»، «قاعده لاضرر» بیرون هستند، بنابراین باید در موارد ضرر، به دلائل خاصی که در مورد ضرر وارد شده مراجعه نمود و آن را با دلائل وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر مقایسه و ملاحظه کرد و سنجید.

و از آنجا که مفاد دلائلی که در مورد ضرر، وارد شده به خاطر گوناگون بودن ضرر، مختلف است و این دلائل می گوید: هر گاه ضرر، زیان جانی یا بدنی باشد، بر انسان واجب است خود را از آن حفظ نماید، و اگر ضرر، ضرر مالی باشد نگهداری از آن واجب نیست، و جایز است تحمل ضرر مالی بخاطر هدف عقلائی، در این صورت ممکن است این تفاوت در اقسام ضرر [۲۰۱]از یک جهت در موضوع بحث، منشاء تفصیل (چند گونگی مساله) گردد، به اینکه گفته شود: هر گاه امربه‌معروف و نهی از منکر، مصادف با ضرر گردید، اگر ضرر مالی باشد، تحمل آن در راه امربه‌معروف و نهی از منکر واجب است و اگر ضرر بدنی یا جانی باشد، تحمل ضرر در این راه جایز نیست مگر در موردی که خاطر نشان می شود و بر آن استدلال می کنیم و لازمه آن وجوب تحمل ضرر جانی و بدنی و مالی است در صورتی که ملاک ضرر (درمقایسه بین ضرر بر اثر عدم امربه‌معروف و نهی از منکر و ضرر بر اثر امربه‌معروف و نهی از منکر مهمتر باشد که به خواست خدا توضیح آن خواهد آمد.

2- مقتضای اطلاق و بدون مقید بودن دلائلی که دلالت به وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر می کند با توجه به آنهمه تاکیدات فراوان این است که باید در صورت امکان به تحصیل مقدمات آن که موجب جلوگیری از ضرر و زیان شود، اقدام نمود، یعنی برای به دست آوردن قدرت و بر طرف شدن علل ضعف، همت کرد، و مقدمات و وسائل دفاعی را آماده ساخت زیرا ضرری که از ناحیه مجرمان و طاغوتیان به امر کنندگان به معروف و نهی از منکر کنندگان وارد می شود، غالباً بر اثر ضعف و اختلاف کلمه و مجهز نبودن به مقدمات دفاعی آمرین و نهی کنندگان به معروف و نهی از منکر کنندگان وارد می شود، غالباً بر اثر ضعف و اختلاف کلمه و مجهز نبودن به مقدمات دفاعی آمرین و نهی کنندگان می باشد، و اگر آنها بیدار گردند، و متحد و فشرده شوند و برای آمادگیهای لازم، مجهز گردند، ایمن ازضرر خواهند شد، و نگرانی و اضطراب از آنها سلب می شود و به امربه‌معروف و نهی از منکر بدون آنکه ضرری به آنها متوجه شود، قادر به توانا می شوند.

بر همین اساس در صورت امکان بر آن ها واجب است : آماده ساختن وسائل و اسباب، و مقدماتی که مانع ضرر شوند.

و بر این اساس :«عذر تراشی» برای ترک امربه‌معروف و نهی از منکر به وجود ضرر (با اینکه امکان تحصیل مقدمات دفاعی که مانع از ضرر شود وجود دارد) در نزد شارع مقدس، پذیرفته نیست، و قبلاً (در همین فصل پنجم) در مورد تهیه این مقدمات، در بحث شرط دوم از شرائط امربه‌معروف و نهی از منکر، بحث و بررسی نمودیم، به آنجا مراجعه گردد.

3-دلائل در هر دو مورد یعنی در مورد «امربه‌معروف و نهی از منکر» و مورد «وجوب حفظ کردن خود از ضرر» در آنجا که ضرر باشد مطلق (و بدون قید) است، و ملاک در هر دو موردی که بین امربه‌معروف و نهی از منکر، و حفظ از ضرر، تصادم و رودر روئی شود، وجود دارد و در اینجا این تصادم به اصطلاح علم اصول از موارد «تزاحم» است نه «تعارض».

و فرق بین این دو این است که «تعارض» تنافی و رودرروئی دو چیز در مقام جعل و تشریع است بگونه ای که اجمالاً می دانیم یکی از این دو جعل از اصل، دروغ است، بنابراین تعارض به معنی «تکاذب» (دروغ بودن یکی از دو) است.

اما ضابطه «تزاحم» (تزاحم احکام نه تزاحم ملاکات) آنست که در مقام امتثال و اطاعت، تنافی وجود دارد، با اینکه در هر دو طرف، ملاک هست به گونه ای که مکلف قدرت بر امتثال و اطاعت از هر دو را ندارد.

وظیفه ما در «تعارض»، و در «تزاحم»

هر گاه جمع بین دو مورد متعارض ممکن بود، به آن عمل می کنیم، و اگر ممکن نبود، آن موردی را که از نظر سند یا غیر آن ترجیح داشت، همان را می گیریم و به آن عمل می نمائیم و اگر هیچگونه ترجیحی در هیچکدام از دو مورد نبود، وظیفه ما تخییر است یعنی در انتخاب هر یک از دو مورد آزاد هستیم.

ولی در مورد «تزاحم» باید به ملاک های دو مورد متزاحم توجه کرد، هرگاه ملاک یکی از دو مورد، قویتر بود، و یا احتمال قویتر داشت، همان را می گیریم و عمل می کنیم و اگر هر دو ملاک، از هر جهت، مساوی بودند، در این صورت عقل ما حکم به تخییر می کند، یعنی در انتخاب هر یک از دو مورد آزاد هستیم.

و مساله مورد بحث –چنانکه گفتیم- براساس «تزاحم» است زیرا وجوب حفظ خود از ضررهای جانی و بدنی، اقتضا می کند که امربه‌معروف و نهی از منکر که موجب ضرر جانی و بدنی است، حرام است، چنانکه واجب نبودن تحمل ضرر مالی، اقتضا می کند عدم وجوب امربه‌معروف و نهی از منکری که موجب ضرر مالی هستند.

از سوی دیگر دلائل وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر، اقتضا می کند که باید به امربه‌معروف و نهی از منکر اقدام و قیام گردد، هر چند موجب ضرر و حرج (مشقت) شود، و هر یک از دو دلیل (1-دلیل عدم وجوب تحمل ضرر جانی و بدنی و مالی 2-دلیل امربه‌معروف و نهی از منکر) در مورد تصادم، دارای ملاک، هستند.

بنابراین بر اساس «قاعده تزاحم » باید آنکه اهمیتش بیشتر است، همانرا گرفت و عمل کرد، و به عبارت روشنتر باید ملاحظه کرد که آیا کارهای نیک (معروف) که ترک می شود، یا ترس ترک آنست، و کارهای بد (منکر) که انجام می شود، یا ترس انجام آن در میان است در چه سطحی هستند؟ زیرا معروف (کار نیک) و منکر (کاربد) در موارد مختلف، از نظر تاثیر آن دو در یک فرد یا در جامعه و آثار و پی آمد های آنها و... تفاوت جدی و بسیار دارند، چنانکه این مطلب روشن است. و همچنین باید توجه داشت که ترک کننده معروف (کارنیک) و انجام دهنده منکر (کار بد) نیز در چه سطحی است؟

مثلاً هر گاه کار نیک از یک شخصی که موقعیت اجتماعی دارد صادر گردد، در جامعه شیوع می یابد و هزاران نفر از آن پیروی می کنند، به خلاف اینکه همان کار نیک از یک نفر نا شناس انجام شود، و در مورد منکر (کار بد) نیز مساله چنین است که اگر از یک شخصی که دارای شیوع پیدا می کند، بلکه در این صورت (احیاناً) کاربد، نیک می گردد و کار نیک، بد جلوه می کند.

و همچنین باید توجه داشت که ضرر احتمالی یا ضرری که ظن به آن داریم (یعنی احتمال قوی به آن هست) بلکه ضرری که قطعاً وقوع آن را می دانیم، باید ملاحظه کرد که این ضرر، از کدام نوع ضرر می باشد، آیا جانی است ؟ یا بدنی یا مالی است ؟ و آیا اندک است یا بسیار است؟ و فردی است یا اجتماعی است؟ [۲۰۲]

وپس از این ملاحظات و توجه امور، آنگاه باید آن را که مهمتر بودنش معلوم است یا احتمال دارد، همان را پیروی کنیم، چنانکه اقتضای مساله «تزاحم» همین است.

در این صورت، گاهی مهمتر بودن یکی از دو طرف، دریافت می شود و یا مهمتر بودن آن را احتمال می دهیم همان را گرفته و به آن عمل می کنیم، و اگر علم یا ظن یا احتمال مهمتر بودن یک طرف بدست نیامد، در این صورت به حکم عقل، «قاعده برائت» (یعنی بری الذمه بودن) جاری می شود و ما موظف به انجام آنکه مهمتر بودنش، به دست نیامده نیستیم.

راز پیکار مجاهدان بزرگ و شهیدان راه خدا

و با توجه به این مطالب «راز» امربه‌معروف و نهی از منکری که مصادف با خطر و ضرر بوده و در عین حال از مجاهدان و شهیدان راه خدا در طول تاریخ اسلام سر زده، روشن می گردد، آن شهیدانی که در راه امربه‌معروف و نهی از منکر جان عزیز و شریف خود را ایثار کردند و خود را در معرض خطر و ضرر قرار دادند، به خاطر وجود ملاکی که موجب آن شد، یعنی آن در مقایسه بین دو ضرر، آنکه اهمیتش بیشتر بود، همان را پیروی کردند و ما در قرآن می خوانیم:

وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاةِ اللَّهِ :«بعضی از مردم (با ایمان و فداکار) کسانی هستند که جان خود را در برابر خشنودی خدا می فروشند.» [۲۰۳]

و از امیرمومنان علی (علیه السّلام) نقل شده که فرمود: «منظور از این آیه مردی است که در راه امربه‌معروف و نهی از منکر، کشته می شود». [۲۰۴]

4- فرق بین آنچه که مرحوم صاحب جواهر به پیروی از قول مشهور فرموده اند و آنچه ما اختیار کردیم مخفی نیست و آن اینکه :«بنابر قول مرحوم صاحب جواهر (ره) وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر به خاطر هر گونه ضرر یا حرج (مشقت) به استناد قاعده «لاضرر» و قاعده «لاحرج» برداشته می شود ولی بنابر قول ما، دو فریضه امربه‌معروف و نهی از منکر از آنجا که جهاد در راه خدا و مبارزه با ترک کنندگان نیکیها و مجرمان و جباران و طاغوتیان می باشد، طبعاً بدون ضرر یا حرج (مشقت) نیست بنابراین به محض ضرر و مشقت نباید از امربه‌معروف و نهی از منکر، دست برداشت، و دو فریضه امربه‌معروف و نهی از منک به اصطلاح «تخصصا» از دو قاعده «لاضرر و لاحرج» خارجند نه تخصیصاً (یعنی اصلاً دو فریضه امربه‌معروف و نهی از منکر مشمول دو قاعده مذکور نیستند، تا آن دو را در موارد ضرر و مشقت، بوسیله آن دو قاعده خارج کنیم) و ما قبلاً به طور مشروح این مطلب را ثابت نمودیم و به آنجا مراجعه کنید بلکه باید به جهاتی که قبلاً خاطر نشان شد، توجه داشت و با توجه به آن جهات و مقایسه و سنجیدن بین دو ملاک (اهمیت تحمل ضرر امربه‌معروف و نهی از منکر با اهمیت تحمل ضرر ترک این دو فریضه) قضاوت کرد.

بنابراین آنچه که طبق نظریه ما موجب عدم وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر می شود، مهمتر بودن ملاک در ناحیه ضرر است (یعنی اگر تحمل ضرر، اهمیت بیشتر داشت، امربه‌معروف و نهی از منکر، واجب نیست) یا لااقل احتمال بدهیم که تحمل ضرر مهمتر از امربه‌معروف و نهی از منکر است، نه اینکه معیار ما دو قاعده «لاضرر و لا حرج » به طور مطلق باشد.

5- گرچه گفتیم: تمسک به «قاعده لاضرر و لاحرج» (ضرر و مشقت در اسلام نیست) در برابر ادله ای که دلالت بر وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر می کند به همان دلائلی که ذکر کردیم جائز نیست، ولی اگر امربه‌معروف و نهی از منکر موجب ضرر و مشقتی، افزون از مقتضای اولیه شد (یعنی غیر قابل تحمل، خارج از حد معمول گردید) در این صورت، با استناد به دو قاعده «لا ضرر» و «لاحرج» وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر برداشته خواهد شد، مانند وجوب روزه، زیرا روزه به طبیعت اولی خود که موجب مشقت هست، نمی توان برای رفع وجوب آن به قاعده «لاحرج» ( (مشقتی در اسلام نیست) از آن دست برداشت، ولی اگر روزه گرفتن موجب مشقتی زیادتر از مقتضای طبع اولیه اش و حد معمول شد در این صورت تمسک به قاعده لاحرج برای رفع وجوب روزه، بدون اشکال جایز است.

و این مطلب را نباید فراموش کرد، تا اشکال نشود که مقتضای نظریه ما، اقدام به امربه‌معروف و نهی از منکر است در برابر ترک هر معروف (نیکی) و انجام هر منکر (بدی) هر چند ضرر و مشقت بهر درجه ای برسد.

بررسی مساله ای از تحریر الوسیله امام خمینی (مدّظلّه)

در اینجا شایسته است به مناسبت، به ذکر یک مساله از تحریر الوسیله بپردازیم [۲۰۵]و آن مساله 6 از شرط چهارم امربه‌معروف و نهی از منکر می باشد، اصل مساله این است :

« هرگاه معروف (نیکی) و منکر (بدی) از اموری باشند که شارع مقدس به آن اهمیت می دهد، مانند حفظ جان قبیله ای از مسلمانان و حفظ ناموس آنها، و یا حفظ اسلام از دستبرد نابودی اسلام، و محو حجت اسلام به گونه ای که موجب گمراهی مسلمانان یا نابودی بعضی از شعائر اسلام مانند کعبه خانه خدا بشود، به طوری که آثار آن و محل آن و امثال آن را نابود سازند، در این گونه موارد، باید با مقایسه اهم و مهم آنچه مهمتر است آن را در نظر گرفت و دنبال کرد و مطلق ضرر، گرچه ضرر جانی باشد و یا مطلق حرج مشقت موجب رفع تکلیف امربه‌معروف و نهی از منکر، نخواهد شد بنابراین اگر بپاداشتن حجتهای اسلام بگونه ای که باعث دفع و رفع گمراهیها شود بستگی به فدا کردن جان یا جانها داشت ظاهر این استکه این فدا کردن، واجب است و در این صورت تحمل ضررهای غیر جانی و یا مشقتهای بطریق اولی واجب می باشد. [۲۰۶]

به نظر ما : این گفتار در مورد لزوم توجه به اهمیت در امور، و مقدی نبودن ادله امربه‌معروف و نهی از منکر به عدم ضرر، به طور مطلق (نه آنگونه که مشهور گویند و مرحوم صاحب جواهر (ره) از مشهور پیروی کرده) بسیار گفتار بجا و مستدل و شایسته است».

ولی آنچه که ما در این مساله انتخاب کردیم، دامنه اش از آنچه که در تحریر الوسیله در مساله فوق آمده از دو جهت وسیعتر است.

جهت اول اینکه :

ایشان (جلت کلمته) مساله «اهمیت » را در مورد خاصی فرض کرده که امربه‌معروف و نهی از منکر که مستلزم ضرر است، و آن مورد خاص، آنجائی است که ضرر و زیان به جان قبیله ای از مسلمانان یا اهانت به ناموس آنها یا نابودی آثار اسلام و امثال آن از حوادث بزرگ گردد.

ولی مطابق نظریه ما در آنجا که بین وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر، و لزوم حفظ خود از ضرر، اصطکاک پیدا می شود، از باب تزاحم دائمی است و انحصار به لزوم ملاحظه آنچه اهمیتش بیشتر است در مورد خاصی که ذکر فرموده اند ندارد، بلکه مطابق نظریه ما هر گاه منکری که ترس وقوع آن می باشد، مثلاً تنها یک عمل زنا باشد و یا تنها تاسیس یک مرکز مشروبات الکلی یا تنها خود شراب خوردن باشد، ولی نهی از آنها موجب ضرر یا حرج و مشقتی می شود که اهمیت آن مثل اهمیت ضرر یک زنا و یا تاسیس یک مرکز شرابخواری و یا ضرر خود شرابخواری نیست، مثلاً مانند ضرر مجروح شدن عضوی از بدن یا خون دماغ شدن و یا پیمودن راه طولانی، و یا ضرر مالی و صرف مثلاً هزار تومان و... در اینگونه موارد بر اساس نظریه ما، امربه‌معروف و نهی از منکر واجب است هر چند، موجب ضررهای مذکور گردد.

جهت دوم اینکه :

مطابق مساله تحریر الوسیله، مساله « اهم و مهم » در موردی فرض شده که اهمیت معروف و ترک منکر (که ترس ترک معروف و انجام منکر است) فعلاً و در زمان حاضر باشد، ولی مطابق نسبت به تهیه مقدمات معروف با اهمیت باشد که موجب عظمت اسلام و حفظ جان و آبرو و استقلال و عظمت و آزادی مسلمانان می گردد، و نسبت به تهیه مقدمات ترک منکر و فسادی که هرگاه این فساد، واقع شود، موجب، منکران و فسادهای بزرگ می گردد.

بنابراین: به عنوان مثال، اگر تصرف و در اختیار گرفتن مراکز آموزش و پرورش، و یا مراکز اقتصاد و بیت المال و مراکز صدا و سیما که از آن مسلمانان است ولی در تحت سیطره استعمار و کفار قرار گرفت (مانند زمان محمد رضا شاه مخلوع و رژیم گذشته) بستگی به بذل و ایثار جانها و ثروتهای کلان و تحمل سختیها داشت، این بذل و ایثار و تحمل واجب است، زیرا اصلاح این مراکز، و مصرف بیت المال در راه درست خود و انتشار دعوت اسلامی با وسیله صدا و سیما، دارای تاثیر کامل در اصلاح و پاکسازی جامعه می باشند. [۲۰۷]

و همچنین هرگاه بوجود آوردن اتحاد و وحدت کلمه بین مسلمانان یا حفظ وحدت و دوستی آنها بستگی به بذل و ایثار جان و ثروت کلان، و تحمل سختیها داشته باشد، این ایثار و بذل و تحمل واجب خواهد بود.

نتیجه اینکه : نظریه ما براساس دو جهت مذکور، از آنچه در تحریر الوسیله مساله شش از شرط چهارم (ج 1 ص 472) آمده وسیعتر و گسترده تر می باشد.

یک بررسی مشروح درباره تفسیر آیه 195 سوره بقره [۲۰۸]و دفع پندارها

از لابه لای مطالب گذشته روشن شد که : «امربه‌معروف و نهی از منکر» در صورتی که مصادف با ضرر و خطر و مشقت باشد، خود را به دست خود به هلاکت افکندن » نیست و اگر کسی چنین تصور کند تصور او بی اساس و اشتباه بزرگ است.

و قبلاً شرح دادیم که : امربه‌معروف و نهی از منکر دارای موارد گوناگون است و در موردی که خوف ترک معروف یا انجام منکر است، اگر امربه‌معروف و نهی از منکر از نظر ملاک، مهمتر از زیانی باشد که خوف آنست در این مورد تحمل ضرر برای زنده کردن ان معروف کار نیک و نابودی آن منکر بدی لازم است خواه این ضرری که تحملش واجب است، ضرر مالی باشد یا ضرب و زخم وارد کردن و یا تبعید و یا زندانی نمودن و شکنجه در زندان یا کشتن بر حسب موارد مختلف باشد.

و روشن است که تحمل این گونه زیانها و سختیها در این راه، دارای پاداش و فضیلت است زیرا امربه‌معروف و نهی از منکری که مصادف با ضررها و سختی های مذکور است از روشنترین شاخه های جهاد با اموال و جانها است که خداوند انسان را به تحمل آن در آیات بسیار، ترغیب و تشویق نموده است.

در موردی از قرآن، تحمل این گونه ضررها وسختیها را به عنوان تجارت از ناحیه خدا و خیر و سعادتی که موجب آمرزش و ورود به بهشت و رستگاری عظیم شده می شمرده، درآنجا که درآیه 10 تا 12 سوره «صف» می خوانیم:

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَی تِجَارَةٍ تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ - تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنْفُسِکُمْ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ - یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَیُدْخِلْکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ وَمَسَاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ .

«از کسانی که ایمان آورده اید، آیا شما را راهنمایی بکنم به داد و ستدی که شمار ا از عذاب دردناک برهاند به خدا و پیامبرش ایمان بیاورید و در راه خدا با مالوجانتان مجاهده و پیکار کنید، این برای شما بهتر است اگر بدانید خداوند گناهان شما را بیامرزد، و شما را به بهشتی درآورد که از زیر درختان آن، نهرها روان است و جایگاههای پاکیزه در بهشتهای همیشگی، و این رستگاری بزرگ است».

و رسول اکرم (ص) در شأن امربه‌معروف و نهی از منکر فوق اذکر فرمود:

افضل الجهاد کلمة حقّ عند سلطانٍ جائرٍ یقتل علیه

«بهترین جهاد، سخن حقی است در پیش روی سلطان ستمگر که به خاطر آن انسان مجاهد کشته می شود» [۲۰۹]

و امیرمؤمنان علی (علیه السّلام) فرمود: منظور از قول خدا و من النّاس من یشری نفسه ابتغاء مرضاة الله: (بعضی از مردم کسی ست که جان خود را به رضای خدا می فروشد) مردی است که به خاطر امربه‌معروف و نهی از منکر، کشته می شود. [۲۱۰]

و چگونه، دو فریضه امربه‌معروف و نهی از منکری که موجب ضرر و خطر و مشقت است در موردی که مطابق شرح گذشته، واجب می باشند «خود را با دست خود به هلاکت افکندن» است؟! در صورتی که مجاهدت ائمه اهلبیت (علیه السّلام) ، راهنمایان بشر و جهاد سایر مجاهدانی که خداوند آنها را بر نشستگان برتری بخشیده [۲۱۱]و شهادت شخصیتهای برجسته و امامان (علیهم السلام) و سایر شهیدان اسلام که اگر به شهادت نمی رسیدند دیگر تار و پودی از دین باقی نمی ماند، و ستون دین بر پا نمی شد مانند حجربن عدی، و رشد هجری، و عمرو بن حمق خزا عی، و میثم تمار، و ابوذر، و عمار یاسر، و مالک اشتر، و کمیل بن زیاد، و ابن سکیت اهوازی و... و شهادت آنها جز در راه امربه‌معروف و نهی از منکر، نبوده است.

کوتاه سخن آنکه: بین «انداختن خود با دست خود به هلاکت»، با انداختن خود به ضرر ومشقت در راه خدا به خاطر هدف امربه‌معروف و نهی از منکر، فاصله بین مشرق تا مغرب است، زیرا اولی (انداختن خود با دست خود به هلاکت) ، بدبختی و سیه روزی است، ولی دومی، سعادت ابدی می باشد که

امام صادق (علیه السّلام) درباره دومی فرمود:

انا من بالنّفس النّفیسّه ربّها فلیس لا فی الخلق کلّهم ثمنٌ

بها نشتری الجنّات ان انا بعتها بشییء سواها ان ذلکم غبن

اذا ذهبت نفسی بدنیا اصبتها فقد ذهبت الدّنیا و قد ذهب الثّمن [۲۱۲]

«جان عزیز را به پروردگارش، قیمت می گذارم، چرا که معادل آن در میان همه مخلوقات، قیمتی نیست.

به وسیله جانم بهشتهای الهی را خریداری می کنم، چرا که اگر آن را به چیزی غیر از آن بهشتها بفروشم، دستخوش غبن و ضرر شده ام.

و هرگاه جانم به راه دنیا برود؛ (با رفتن دنیا) هم دنیا رفته و هم قیمت جانم نابود شده است».

به این ترتیب، نتیجه می گیریم که بر اساس آیات قرآن و گفتار امامان معصوم (علیه السّلام) جان نثاری و فداکاری خود را به خطر انداختن و شهادت در راه خدا وامربه‌معروف و نهی از منکر، نه تنها «انداختن خود با دست خود به هلاکت»« نیست، بلکه بزرگترین کرامت و شرافت برای یک انسان با عزت است.

بررسی توهّم علامه طبرسی، درباره آیه 195 سوره بقره:

نمی دانم این پنداری بی اساس یعنی «امربه‌معروف و نهی از منکر مصادف با ضرر وخطر و مشقت، به طور مطلق، خود را با دست خود به هلاکت انداختن است» از کجا نشأت گرفته؟ و ابتدا درچه زمانی، پدید آمده است؟!

و شاید دستهای مرموزی از استعمارگران، نقشی در القاء چنین پندار در اذهان، و یا شایعه کردن آن داشته اند؟!

و عجیب اینکه مرحوم علامه طبرسی [۲۱۳]در تفسیر خود (مجمع البیان) گفتاری در ذیل آیه 195 سوره بقره (وَلا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ .) دارد که گوئی پندار فوق را زانده کرده و پرورش داده است، ناگزیر نخست گفتار مرحوم علامه طبرسی (ره) را ذکر کرده و به آن پاسخ می گوئیم، و بعد به بررسی این پندار، می پردازیم.

اصل آیه این است: وَأَنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ وَأَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ .

«و در راه خدا انفاق کنید، و با دست خود، خود را به هلاکت نیفکنید، و نیکوکار باشید که خداوند نیکوکاران را دوست دارد» [۲۱۴].

مرحوم علامه طبرسی در تفسیر این آیه می گوید: این آیه دلالت دارد که اقدام به چیزی که ترس خطر جانی در آن هست، حرام باشد و جایز است ترک امر به معروف، هنگام خوف از خطر جانی، زیرا اقدام به امر معروف، مصادف با خطر انداختن خود با دست خویش به هلاکت است (که در آیه فوق از آن نهی شده است) و این آیه دلالت دارد که صلح با کافران و متجاوزان، در صورتی که امام، خوف خطر برای جان خود یا جان مسلمانان کند، جایز است، چنانکه رسول خدا (ص) در سال ششم هجرت با کافران، صلح کرد که به «صلح خدیبیه» معروف است [۲۱۵]و امیرمومنان علی (علیه السّلام) و سپس امام حسن (علیه السّلام) با معاویه صلح کردند، چرا که دستگاه حکومتشان از هم پاشیده بود، و ترس خطر جانی برای خود و شیعیانشان داشتند، و اگر کسی با کر قیام امام حسین (علیه السّلام) که به تنهای با افراد اندک، با دشمن جنگید، جلو سخن ما را بگیرد،در جواب می گوئیم: «انگیزه قیام امام حسین (علیه السّلام) دو احتمال دارد: 1- آن حضرت گمان قوی داشت که به خاطر بستگی و مقامی که در نزد رسول خدا (ص) دارد، او را نمی کشند 2- آن حضرت برگمانش غالب شد که اگر جنگیدن با دشمن را ترک کند، ابن زیاد ملعون او را دستگیر کرده و بی دفاع به قتل می رساند، چنانکه ابن زیاد ملعون با پسر عموی آن بزرگوار، حضرت مسلم (علیه السّلام) چنین کرد، پس جنگیدن و کشتن با عزت و پیکار برای او گوارتر بود» [۲۱۶].

پاسخ به گفتار مرحوم طبرسی (قدس سره)

در گفتار مرحوم علامه طبرسی (ره) به نظر ما ایراداتی وجود دارد که ما در اینجا در ضمن پنج مطلب ذیل به آن می پردازیم:

مطلب اول: آیه مذکور (195 بقره) چنانکه در بسیاری از تفاسیر شیعه و سنی مانند تفسیر تبیان شیخ طوسی و تفسیر صافی ملامحسن فیض و تقسیر برهان سید هاشم بحرانی (متوفی 1107 یا 1109) وتفسیر منهج الصادقین ملا فتح الله کاشانی و تفسیر بیضاوی (عبدالله بن بن عمر بیضاوی) و تفسیر المنار (تقریرات درس محمد عبده) و تفسیر کبیر فخر رازی (متوفی 1209) و تفسیر روح المعانی علامه سید محمود آلوسی (متوفی 1270) آمده، مربوط به انفاق مال برای جنگ با دشمن است، و منظور از آیه این است که خود را با ترک انفاق و ترک صرف مال در راه جهاد، با دست خود به هلاکت نیفکنید.

و خود علامه طبرسی (ره) در تفسیر مجمع البیان ذیل آیه مذکور می گوید: «چون خداوند جنگیدن در راه خدا را (در آیات قبل) واجب نمود به دنبال آن آیات، انفاق برای جنگ را ذکر نموده و فرمود: وانفقوا فی سبیل الله... معنایش این است که: اموال خود را در راه جهاد و دین انفاق کنید، سپس فرمود: وَلا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ: «خود را با دست خود به هلاکت نیفکنید» آنگاه گوید: بعضی در معنای این جمله چند وجه ذکر کرده اند:

1- منظور این است که با ترک انفاق در راه خدا، خود را به هلاکت نیفکنید تا دشمن بر شما پیروز گردد این تفسیر را «ابن عباس» (صحابی معروف) و جماعتی از مفسرین گفته اند.

2- منظور از این آیه این است که» «به گناه خود به خاطر ناامیدی از آمرزش، ادامه ندهید»:.

3- منظور این است که: «بی گدار و بی حساب به میدان دشمن نروید بی آنکه قهر و قدرت دفاع داشته باشید».

4- منظور این است که: «در انفاق، اسراف نکنید به طوری که خودتان در مضیقه قرار گیرید» این تفسیر از «جبائی» نقل شده است، و قریب به این تفسیر از امام صادق (علیه السّلام) نقل شده که فرمود:

فلو انّ رجلاً انفق ما فی یدیه فی سبیل الله ما کان احسن و لا وفق لقوله سبحانه و لا تلقوا بایدیکم الی التّهلکة و احسنوا انّ الله یحبّ المحسنین».

«پس هرگاه مردی آنچه در دست دارد در راه خدا انفاق کند، کار نیک انجام نداده و عملش موافق فرموده خداوند در قرآن نیست که می فرماید «و خود را با دست خود به هلاکت نیفکنید، و نیکی کنید و خداوند نیکوکاران را دوست ارد» یعنی آنان را که راه میانه (نه افراط و نه تفریط) را میروند دوست دارد» سپس علامه طبرسی می گوید: «بهتر این است که بگوئیم آیه شامل همه وجوه (چهارگانه فوق) خواهد شد» و این شمول هیچ گونه مانعی ندارد [۲۱۷].

علامه طباطبایی [۲۱۸]در تفسیر المیزان نخست آیه 190 تا 195 سوره بقره را ذکر می کند،که این آیات عبارتند از:

وَقَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ وَلا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ (١٩٠)

وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَلا تُقَاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّی یُقَاتِلُوکُمْ فِیهِ فَإِنْ قَاتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ کَذَلِکَ جَزَاءُ الْکَافِرِینَ (١٩١)

فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (١٩٢)

وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَیَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوَانَ إِلا عَلَی الظَّالِمِینَ (١٩٣)

الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ فَمَنِ اعْتَدَی عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَی عَلَیْکُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ (١٩٤)

وَأَنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ وَأَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ (١٩٥)

ترجمه:

190- و در راه خدا با کسانی که با شما می جنگند، بجنگید و از حد، تجاوز نکنید که خداوند متجاوزان را دوست نمی دارد.

191- و آنها (مشرکان جنایتکار) را هر کجا بیابید، به قتل برسانید و از آن محلی (مکه () که شما را بیرون کردند، آنها را بیرون کنید و فتنه (و بت پرستی) ، از کشتار هم بدتر است و با آنها در نزد مسجد الحرام، جنگ نکنید، تا آنها در آنجا با شما بنجنگند، پس اگر با شما جنگ کردند، آنها را به قتل برسانید، چنین است جزای کافران.

192- و اگر خودداری کردند خداوند آمرزنده مهربان است.

193- و با آنها پیکار کنید تافتنه (بت پرستی و سلب آزادی) باقی نماند، و دین، مخصوص خدا گردد. پس اگر از تعدی دست برداشتند (مزاحم آنها نشوید زیرا) تعدی جز بر ستمگران روا نیست.

194- ماه حرام در مقابل ماه حرام (اگر دشمنان حرمت ماههای حرام را نگه نداشتند و جنگ کردند، شما نیز به عنوان مقابله به مثل با آنها بجنگید) و تمام حرامها، قابل قصاص است و (به طور کلی) هر کس به شما تجاوز کرد، بمانند آن بر او تعدی کنید و از (گناه) خدا بپرهیزید و بدانید خداوند با پرهیزگاران است.

195- و در راه خدا انفاق کنید و خود را به دست خود به هلاکت نیفکنید و نیکیکنید که خداوند نیکوکاران را دوست می دارد.

مرحوم علامه طباطبائی (قدس سره) پس از ذکر آیات فوق (آیه 190 تا 195سوره بقره) می گوید:

«سیاق (اسلوب و طرز جمله بندی) این آیات پنجگان دلالت می کند که هر پنج آیه در یک دفعه نازل شده، و یک هدف را تعقیب می ناید و آن بیان جنگ، برای اولین بار با مشرکان مکه است.

و اینکه خداوند (در آیه 190 بقره) فرموده: و قاتلوا فی سیبل الله (و در راه خدا با دشمن بجنگید) ، اصل حکم جهاد را بیان می کند، و اینکه (در همان آیه) می فرماید و لا تعتدوا (تجاوز از حد نکنید) به رعایت حدود و نظم، دستور می دهد.

و اینکه (در آیه 191) می فرماید واقتلوهم... (و آنها را هر کجا یافتید بکشید) بیانگر حد شدت عمل بر ضد مشرکان است.

و اینکه (در همان آیه) می فرماید و لا تقاتلوهم عند المسجد الحرام (در نزد مسجد الحرام (کعبه) با آنها نجنگید) بیانگر حد مکان جنگ است.

و اینکه (در آیه 193) می فرماید: وقاتلوهم حتّی لا تکون فتنه (و با آنها پیکار کنید تا فتنه باقی نماند) بیانگر حد وقت و زمان جنگ است (که تاخیر نیفتد) .

و اینکه (در آیه 194) می فرماید: الشّهر الحرام بالشّهر الحرام (ماه حرام در برابر ماه حرام) بیانگر تشریع قصاص و مقابله به مثل در جنگیدن و جهاد است، که اگر آنها حرمت ماههای حرام رانگه داشتند و جنگیدند شما نیز مقابله به مثل کنید.

و اینکه (در آیه 195) می فرماید: و انفقوا (و انفاق کنید) حاکی از وجوب تهیه مقدمات مالی جنگ است و آن عبارت از انفاق برای فراهم نمودن تجهیزات و آمادگیها و وسایل جنگی است، بنابراین به نظر، نزدیک می آید که مجموع آیات پنجگانه مذکور، برای یک موضوع (جنگ با دشمن) نازل شده است.

و حرف «باء» در جمله «بایدیکم» به اصطلاح ادبی، زائده است و برای تأکید آمده است، و معنی آن این است: «دست خودتان را به هلاکت نیفکنید» و این آیه کنایه از نهی از بیهوده تلف کردن نیرو، و قدرت است زیرا «ید» (دست) مظهر قدرت ونیرو است، و چه بسا گفته شده که حرف «باء» برای «سبیت» است و به اصطلاح ادبی، مفعول جمله لا تلقوا، حذف شده، در این صورت معنی آیه چنین است: «خودتان را با دستهای خودتان به هلاکت نیفکنید».

مرحوم علامه طباطبایی (قدّس سرّه) پس از این بیان می گوید:

کلام (در نهی از القاء در هلاکت) مطلب است و منظور از آن، نهی از هر چیزی از افراط و تفریط است که موجب هلاکت می شود چنانکه بخل و انفاق نکردن مال، هنگام جنگ و جهاد، موجببه هم پاشیدگی نیرو و نابودی قدرت می گردد، و در نتیجه، لشکر اسلام در پرتگاه هلاکت قرار می گیرد، زیرا دشمن بر او پیروز می شود، همین طور زیاده روی و اسراف در انفاق مانند انفاق همه اموال، موجب فقر و درماندگی خواهد شد که این دو ، موجب انحطاط در زندگی و از میان رفتن آبرو خواهد گردید» (پایان گفتار علامه طباطبایی) [۲۱۹].

خلاصه سخن آنکه: آیه مذکور (آیه 195 بقره) ناظر به تصرف در مال و ثروت است، چنانکه اکثر مفسران خود همین مطلب را گفته اند، و روایتی که از امام صادق (علیه السّلام) نقل شده (و قبلاً در وجه چهارم گفتار مرحوم علامه طبرسی ذکر شد) بر همین مطلب دلالت دارد.

یک داستان شنیدنی در تفسیر

در تفسیر «در المنثور» به طرق بسیار، از «اسلم بن ابی عمران» نقل شده که گفت: «ما در قسطنطنیّه (اسلامبول فعلی در ترکیه) بودیم، عقبه بن عامر با مردم مصر حضور داشتند، و فضاله بن عبید با مردم شام در آنجا بودند، شکر عظیمی از روم (برای جنگ با مسلمین) به میدان آمدند، ما بی درنگ صفهای خود را برای مقابله با آنها منظم کردیم، در این میان، مردی از مسملانان به قلب لشکر روم زد تا اینکه وارد لشکر روم شد، مردم (جمعی از مسلمین) فریاد زدند: «این مرد با دست خود، خود را به هلاکت افکند» ابو ایوب انصاری صحابی (معروف) رسول خدا (ص) برخاست و گفت: «ای مردم! شما این آیه وَلا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ را پیش خود تأویل می کنید (یعنی تفسیر به رای می نمائید) این آیه درباره ما «گروه انصار» نازل شده است، آنجا که وقتی خداوند دنیش را پیروز کرد، و حامیان دین بسیار شدند، بعضی از ما در پنهانی- بی آنکه در حضور رسول خدا (ص) باشد به همدیگر گفتیم: اموال ما به در رفت، و خداوند متال اسلام را عزیر و پیروز نمود و حامیان اسلام، بسیار شدند، پس اگر اموال خود را حفظ و اصلاح می کردیم، اموالمان به هدر نمی رفت در این هنگام خداوند در رد گفتار (بیهود سری) ما این آیه را نازل کرد: وَأَنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ : «و در راه خدا انفاق کنید و خود را با دست خود به هلاکت نیفکنید» بنابراین منظور از هلاکت، نگهداری اموال و اصلح آن برای خود و عدم انفاق و ترک انفاق در مورد جنگ است» [۲۲۰].

خلاصه بحث پیرامون آیه 195 سوره بقره:

کوتاه سخن آنکه: از مطالب گذشته چنین به دست آمد که: آیه وَلا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ (با دست های خود، خود را به هلاکت نیفکنید) شامل مورد بحث ما، یعنی موضوع امربه‌معروف نهی از منکر نمی شود، و اگر کسی دعای شمول کند دلیلی بر ادعای خود ندارد، زیرا اگر این آیه مخصوص مورد انفاق مال نباشد، دلالت به نهی از افراط و تفریط، و هلاکتیکه از افراط و تفریط سرچشمه میگیرد، ارد ولی امربه‌معروف و نهی از منکری که مصادف ضرر ومشقت است، هر گاه این دو فریضه در موردی باشد که ملاک در معروفی که ترس ترک آن است و منکری که ترس انجام آن است، مهمتر از ضرری باشد که بر اثر امربه‌معروف و نهی از منکر، پیش می آید چنانکه مشروحاً ذکر کردیم در این صورت امربه‌معروف و نهی از منکر واجب هستند، و به هیچوجه مصداق افراط و تفریط نیستند.

بنابراین، نسبت بین مفاد آیه فوق، با آیات و روایاتی که دلالت بر لزوم بذل و ایثار جان و تحمل ضرر و سختیها در راه امربه‌معروف نهی از منکر می کند، نسبت «ورود» [۲۲۱]است در نیتجه اصلاً بین آیه فوق و آیات و روایات امربه‌معروف و نهی ازمنکر، منافاتی وجود ندارد.

بحثی پیرامون معنی «هلاکت»:

و در اینجا اضافه میکنیم: که وازه «هلاکت» چنانکه استادان لغتف تصریح کرده اند به معنی تباره کردن و به هدر دادن است و در کتاب «اقرب الموارد» (که از کتب معروف درلغت شناسی است) در معنی هلاکت آمده: هو لایکون الّا فی میتة سوءٍ: «هلاکت به وجود نمی آید مگر در مرگ بد و توام با نابودی».

این معنی نیز در آیات قرآن و روایات استفاده می شود:

مثلاً در قرآن آیه 59 سوره قصص می خوانیم:

وَمَا کُنَّا مُهْلِکِی الْقُرَی إِلا وَأَهْلُهَا ظَالِمُونَ .

«و ا هرگز آبادیهایی را هلاکت نکردیم مگر آنکه اهلش ظالم بودند».

و در سوره حج آیه 45 می خوانیم: « فَکَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا وَهِیَ ظَالِمَةٌ » «و چه بسیا آبادیها و شهرها را هلاک کردیم، در حالی که ستمگر بودند».

و در سوره اسراء آیه 16 می خوانیم:

وَإِذَا أَرَدْنَا أَنْ نُهْلِکَ قَرْیَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِیهَا ... «و هرگاه بخواهیم آبادی و شهری را نابود وهلاک کنیم توانگران آن را فرمان دهیم در

آن فسق کنند، پس عذاب بر انها واجب شود».

و امیرمؤمنان (علیه السّلام) فرمود: من اسّتبدّ برایه هلک: «کسی که استبداد رای داشته باشد،هلاک می شود» [۲۲۲].

و در مورد دیگر می فرماید: هلک امرءٌ لم یعرف قدره: «آنکس که قدر خود را نشناخت هلاک شد» [۲۲۳].

و در جای دیگر می فرماید: هلک فیَّ رجلان محبُّ غال و مبعض قال: «دو کس در مورد من هلاک شدند، دوست غلو کننده (زیاد روی از حد ستایش) و دشمن بدخواه» [۲۲۴].

حال که معنی هلاکت را دانستیم که به معنی «بدبختی و سیه روزی» است، می گوئیم کسی که برای زنده کردن حق و نابودی باطل که بر اثر امربه‌معروف و نهی از منکری که جهاد در راه خدا و فروختن جان به رضای الهی است و موجب اجر و پاداش و فضیلت و زندگی ابدی و سعادت همیشگی است، جان خود را بذل و فدا می کند، چگونه این گونه تحمل ضرر و مشقت و قتل، هلاکت به معنی مرگ بد و سیه روزی و بدبختی است؟! خوشا به سعادت افرادی که به چنین توفیقی دست یابند و جان و مالشان را در راه امربه‌معروف و نهی از منکر، بذل وایثار نمایند، که چه انتخاب خوب و سرانجام نیکی خواهند داشت!

مطلب دوم اینکه: اگر این آیه آیه وَلا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ دلالت کند که در معرض ضرر یا مشقت یا مرگ قرار دادن جان، مطلقاً (در همه جا) حرام است و بر دلایل امربه‌معروف ونهی از منکر (از آیات و روایات) که دلالت بر وجوب این دو فریضه دارند، مقدم باشد، دراین صورت دلالت بر حرمت امربه‌معروف و نهی از منکری که موجب ضرر و مشقت با هنگام خوف ضرر و مشقت است، خواهد داشت و نیز دلالت بر وجوب ترک امربه‌معروف و نهی از منگر هنگام خوف از ضرر و مشقت، دارد، داشته باشد انگونه که مرحوم طبرسی (ره) ذکر کرده اند، زیرا در این گونه مقامات جواز به معنی اخص (یعنی وجوب) معنی ندارد [۲۲۵]چرا که دلائل وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر و وجوب تحمل ضرر، در راه امربه‌معروف و نهی از منکر داشته باشند، هر چند ضرر جانی، در موردی که ملاک امربه‌معروف و نهی از منکر مهمتر از تحمل خوف ضرر باشدف دراین صورت، امربه‌معروف و نهی از منکر، واجب است، به مقتضای اینکه دلائل امربه‌معروف و نهی از منکر بر آنچه که دلالت بر حرام بودن «افکندن خود به هلاکت» باشد، تقدم دارد و اگر آن دلائل امربه‌معروف و نهر از منکر در برابر ضرر جانی نداشته باشد، و دلیلی که دلالت دارد بر اینکه حرام است انسان خود را در معرض ضرر قرار دهد، مقدم بر دلیل امربه‌معروف و نهی از منکر باشد، در این صورت امربه‌معروف و نهی از منکری که موجب ضرر است، «حرام» خواهد بود، و ترک آن واجب خواهد شد، پس آنچه که علامه طبرسی (به جای وجوب) فرموده اند: به استناد آیه وَلا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ (خود را با دست خود به هلاکت نیفکنید) ترک امربه‌معروف و نهی از منکر هنگام خوف ضرر، «جایز» است، وجه و علتش برای ما روشن نیست.

مطلب سوم: جواز صلح با متجاوزان و کافران، بر اساس آیه مذکور آیه وَلا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ نیست، آنگونه که مرحوم علامه طبرسی ذکر کرده است، زیرا اگر این آیه، در موردی که امام احساس خوف خطر جانی برای خود یا مسلمین می کند، مقتضی صلح باشد و صلح معروف «حدیبیه» (که در سال ششم هجرت از ناحیه پیامبر (ص) با مشراکان واقع شد) و همچنین صلح حضرت علی (علیه السّلام) با معاویه که در بحبوحه جنگ صفین واقع شد و یا صلح امام حسن (علیه السّلام) با معاویه (همه اینها) به همین دلیلی که مرحوم طبرسی (ره) ذکر کرده باشد، پس چگونه ایشان جنگهای پیامبر و امام علی وامام حسن (علیهم السلام) را با اینکه خوف ضرر بر آنها و مسلیمن بود، توجیه می کند؟

مثلاً در جنگ صفین، پیش از آنکه صلح، واقع شد خوف خطر بر مسلمانان وجود داشت و در آن، هزاران نفر از مسلمانان که در میانشان عمار یاسر و هاشم مرقال و اویس قرنی وامثال این شخصیتهای بزرگ، و قهرمانان تقوی و ایمان بودند، کشته شدند ولازمه گفتار مرحوم طبرسی (ره) این است که از آغاز می بایست، صلح برقرار شود، و از جنگ دست بکشند.

و در جنگ جمل نیز هزاران نفر از مسلمانان کشته شدند و خوف خطر بر مسلمانان آغاز جنگ، وجود داشت، و اگر گفتار مرحوم طبرسی درست باشد، لازمه اش این است که: به طور کلی جنگ و جهاد، ترک گردد.

و به طور خلاصه اگر «افکندن به هلاکت با دست خود» به آن معنانی که ایشان می گوید در همه جا حرام باشد، باید اصلاً قانون جهاد، تشریع نشود، زیرا جهاد جدای از قتل و افکندن خود به هلاکت نیست.

تجزیه و تحلیل کوتاه درباره صلح حدیبیّه:

حقیقت مطلب این است که: آنچه که موجب «صلح حدیبیّه» و صلح امام علی (علیه السّلام) در بحبوحه جنگ صفین، و صلح امام حسن (علیه السّلام) شد بر اساس تاثیر وعدم تاثیر در مورد شرایط امربه‌معروف و نهی از منکر بوده است، به عبارت روشنتر امربه‌معروف و نهی از منکر، وقتی واجبند که احتمال تاثیر داشته باشند چنانکه قبلاً به طور مشروح خاطر نشان شد و در ماجرای صلح «حدیبیّه» [۲۲۶]برای پیامبر (ص) ثابت شد که جنگیدن در آن وقت، هیچ تاثیری در پیشبرد اسلام نداردف بلکه آن وقت خاص اقتضای لزوم صلح می کردف تا پیامبر (ص) در پرتو آن به آماده کردن مقدمات برای کسب قدرت و نیرو بپردازد، بر این اساس پس از قرارداد صلح، از سرزمین حدیبیه به مدینه مراجعت نمود، و به تهیه مقدمات و فراهم نمودن وسائل و قدرتی عظیم، عازم شد و آن را فتح کرد و از سلطه مشرکان خارج نمود، و دعوت اسلامی را گسترش داد.

و در بعضی از تفاسیر و روایات آمده که منظور از قول خداوند که در قرآن می فرماید: إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُبِینًا: «به درستی که ما برای تو ای پیامبر، فتح و پیروزی آشکاری نمودیم» [۲۲۷]همان «صلح حدیبیه» است، که فتح بدون جنگ بود.

و دانشمند معروف «زهری» [۲۲۸]می گوید: «پیروزی و فتحی بزرگتر از «صلح حدیبیه» نبوده است».

راز این فتح این است که «مشرکان درپرتو صلح، با مسلمانان رفت و آمد کردند، و گفتار دلنشین اسلام و مسلمانان را شنیدند، اسلام دردلهایشان راه یافت و در طول سه سال، خلق بسیاری به اسلام گرویدند و با پیوستن آنها به اسلام، قدرت و نیروی ارتش اسلام بسیار گردید. [۲۲۹]

و این مطلب اختصاص به «صلح حدیبیّه» نداشت، بلکه در هر موردی که امربه‌معروف و نهی از منکر، تاثیر فعلی نداشت، لازم می شد که برای تحصیل نیرو و قدرت که مقدمه حصول تاثیر است، سعی وتلاش گردید بنابراین صلح حدیبیه [۲۳۰]چنانکه گفتیم، بر اساس همین اصل (تاثیر و عدم تاثیر) بود، نه بر اساس آنچه که مرحوم طبرسی (قدس سره) ذکر فرموده اند (که آیه وَلا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ... و ترک خطر و ضرر باعث شد) .

تحقیقی درباره صلح علی (علیه السّلام) و امام حسن (علیه السّلام) با معاویه:

صلحی که در اواخر جنگ صفین بین امام علی (علیه السّلام) و معاویه در ماجرای «حکمین» واقع شد، آن نیز همچون «صلح حدیبیه» بر اثر عدم تاثیر جنگ بود.

توضیح اینکه: تا آن هنگام که علی (علیه السّلام) دارای قدرت و نیرو و لشکر بود، با معاویه جنگید، و تصمیش این بود که زمین را از لوث وجود این شخص تبهکار و چند چهره و بد باطن، پاک سازد، ونزدیک بود که لشکر علی (علیه السّلام) برسپاه معاویه پیروز گردد، ولی وقتی که معاویه نیرنگباز این احساس ار کرد، با مشاور عزیزش عمروعاص حیله گر، به مشورت پرداخت، عمر و عاص پیشنهاد نیرنگ عجیبی کرد و آن این بود که سپاه شام، قرآنها را سر نیزه کنند و در برابر سپاه علی (علیه السّلام) نگهدارند و فریاد بزنند «خونریزی بس است، بیائید بین ما و شما، قرآن حکم کند و همگی به پیروی از حکم قرآن تن در دهیم و جنگ، مبدل به صلح شود» و با این نیرنگ بین یاران علی (علیه السّلام) اختلاف خواهد افتاد و در این صورت ما به نتیجه خواهیم رسید.

معاویه این نیرنگ را پذیرفت، دستور داد قرآنهایی را سر نیزه کردند، ودر برابر سپاه علی (علیه السّلام) فریاد زدند: «بین ما و شما ، قرآن حاکم باشد...»

همین نیرنگ باعث اختلاف بین یاران علی (علیه السّلام) و پراکندگی وحتی نزاع و کشمکش شد و کار به جایی رسید که علی (علیه السّلام) ناگزیر به قبول «ماجرای حکمین» [۲۳۱]و صلح (ترک جنگ موقت) گردید...

امام علی (علیه السّلام) می دید جنگیدن با دشمن وامربه‌معروف و نهی از منکر، اثربخش است، می جنگید وامربه‌معروف و نهی از منکر می کرد، و بعد چون دید بر اثر آنکه دشمن قرآنهایی سر نیزه کرده و با این نیرنگ، بین یارانش اختلاف ونزاع افتاده، و دیگر جنگ و امربه‌معروف و نهی از منکر، اثر ندارد، به صلح یعنی ترک جنگ موقت، رو آورد وامضاء آن به حضرت تحمیل کردند و آن حضرت ناگزیر به سوی کوفه مراجعت نمود، و به آماده نمودن مقدمات جنگ و فراهم کردن اسباب کار و وسایل و تجهیزات ارتش و نیروها برای جنگ مجدد با معاویه پرداخت، تا پس از آمادگی کامل بار دیگر به جنگ معاوین دشمن خدا بپردازد.

ولی با کمال تأسف دیگر اجل به او مهلت نداد، و آشوب خوارج کوردل نهروان به پیش آمد که سرانجام منجر به شهادت آن حضرت به دست یکی از نهروانیان «ابن ملجم ملعون» گردید.

و نظیر این ماجرا در مورد صلح امام حسن (علیه السّلام) اتفاق افتاد، آن حضرت پس از شهادت علی (علیه السّلام) در آغاز با معاویه به جنگ پرداخت ولی پس از مدتی وقتی که اختلاف و نزاع و کشمکش را بین یاران و سپاه خود دید، دانست که جنگ و امربه‌معروف ونهی از منکر، اثر بخش نیست، از این رو به صلح (و ترک جنگ موقت برای بازسازی نیروهایش) تن در داد و به آن اقدام نمود.

نویسنده و دانشمند معروف مصری «طه حسین» در این باره چنین می گوید:

«مردم عراق (در زمان امام حسن (علیه السّلام) بیاد زندگی خود در زمان امامت امام علی (علیه السّلام) می افتادند و محزون می شدند و ازکوتاهی و تقصیر خود در کنار خلیفه خود امام علی (علیه السّلام) اظهار پشیمانی می کردند و همچنین از صلحی که بین آنها و مردم شام در زمان خلافت امام حسن (علیه السّلام) به پیش آمد، اظهار پشیمانی می نمودند و هر وقت که به همدیگر می رسیدند همدیگر را سرزنش می کردند که چرا عجولانه رفتار کردند و راهی را که نمی بایست بپیمایند پیمودند.

چند سالی از ماجرای صلح امام حسن (علیه السّلام) با معاویه نگذشته بود که گروهی از آنها رهسپار مدینه شدند تا با امام حسن (علیه السّلام) ملاقات نمایند و به رای او آگاه شوند و وظیفه خود را دریابند.

تا اینکه روزی کاروانی از بزرگان مردم کوفه وعراق به حضور امام حسن (علیه السّلام) به مدینه رفتند سخن گوی آنها «سلیمان بن صرد خزاعی» [۲۳۲]به امام عرض کرد:

«هنوز تعجب ما درباره صلح شما با معاویه، همچنان باقی است با اینکه شما دارای چهل هزار جنگجو هستید، و همراه آنها، به همن تعداد فرزندان و پیروان آنها غیراز شیعیان شما از اهل بصره واهل حجاز نیز می باشند».

افراد دیگر از کاروان کوفه نیز همچون سلیمان، سخن گفتند آنها برای دو کار به مدینه آمده بودند: 1- از امام حسن (علیه السّلام) انتقاد کنند که چرا به صلح و مسالمت متمایل شده است؟ 2- خبر دهند که معاویه پیمان صلح را نقض کرده و این نقض را در همه جا اعلام نموده استف و امام حسن (علیه السّلام) را با اینگفتار، آماده جنگ مجدد با سپاه معاویه نمایند.

ولی امم حسن (علیه السّلام) در پاسخ آنها فرمود: «شما پیروان و دوستان ما هستید... و به آنها اعلان کرد که آنها صلح را دائماً تا آخر الزمان نپذیرفته اندو تسلیم دشمن نشده اند، بلکه این صلح بر اساس انتظار تا رسیدن وقت مناسبش می باشد».

پس امام حسن (علیه السّلام) در این وقت کاروان کوفه را آماده جنگ تا فرا رسیدن وقتش می ساخت و آنها را به مسالمت موقت دعوت می نمود تا در این فرصت، آمادگی پیدا کنند و استعدادها و نیروهایشان به نیکی بازسازی گردد.

به عقیده ما امام حسن (علیه السّلام) در این ملاقات با کاروان کوفه ومذاکره با آنها، خط وظیفه را به آنها نشان داد و ترسیم کرد، که با پیروی از آن خط، یک «حزب سیاسی منظم از شیعیان علی علیه السلام» به وجود می آمد، و امام حسن (علیه السّلام) در همین مجلس، نظم جنگ در مدینه را برای آنها تشریح نمود، و آن حضرت به عنوان رئیس و فرمانده آنها برای رهبری آن خط گردید.

کاروان کوفه به کوفه مراجعت کردند در حالی که نظام جدید و خط مشخص برای مبارزه با سپاه معاویه را که از طرف امام حسن (علیه السّلام) برنامه ریزی شده بود به مردم کوفه خبر دادند، و به آنها فهماندند که این صلح به معنی ترک جنگ موقت برای آمادگی و زمینه سازی به خاطر جنگ در وقت مناسب خود هست تا آنگاه که امام حسن (علیه السّلام) در مدینه سکونت نموده و شرایط را یافت زمان رهبری را به دست گیرد و مردم عراق را برای نبرد بی امان رهبری کند.

و برنامه این «حزب» چنانکه ملاحظه می کنید از آغاز اطاعت از امام حسن (علیه السّلام) و آل علی (علیه السّلام) بود و درپرتو صلح و ترک جنگ موقت (و به اصلاح آتش بس) در انتظار آمادگی و جنگ به سر می بردند تا از طرف امام فرمان جنگ صادر گردد، و آنها به جبهه جنگ روانه شوند [۲۳۳] (پایان گفتار طه حسین) .

ازمطالب گذشته کاملاً روشن شد که صلح حدیبیه و صلحی که در ماجرای جنگ صفین بین علی (علیه السّلام) و معاویه واقع شد و همچنین صلح امام حسن (علیه السّلام) اصلاً بر اساس آنچه مرحوم علامه طبرسی توهم کرده (به خاطر خطر و ضرر) نبود بلکه بر اساس آن بود که خاطر نشان شد، یعنی عدم وجود تاثیر جنگ وامربه‌معروف و نهی از نکر در آن شرایط (دقت کنید) .

مطلب چهارم: اگر سخن علامه طبرسی (ره) در مورد حدیبیه و صلح امام علی (علیه السّلام) در جنگ صفین و امام حسن (علیه السّلام) با معاویه درست باشد (و بگوییم به خاطر خطر جانی تن به صلح دادند) ولی در مورد مبارزات قهرمانانه ابوذر غفاری، عمر و بن حمق خزاعی، رشید هجری، حجر بن عدیّ، زیدبن علی بن الحسین (علیه السّلام) و دو فرزندش یحیی وعیسی و همچنین قیام محمد فرزند عبدالله محض بن حسن بن حسن مجتبی معروف به «نفس زکیّه» و برادرش ابراهیم و همچنین مبارزات میثم تمّار تا سر حد شهادت و سعید بن جبیر، و ابن سکّیت اهوازی و امثال آنها که در راه اصول اسلام و دعوت قرآن و تحکیم اساس تشیع و ولایت اهلبیت (علیه السّلام) به شهادت رسیدند، و در برابر دژخیمان جلاد دشمن، مردانه ایستادند و با زبان و خونشان، امربه‌معروف و نهی از منکرکردند با اینکه می دانستند در این راه به تبعید یا زندان و یا خطر جانی گرفتار می شوند، نادرست است.

و بنابر توهم علامه طبرسی باید گفت: این قهرمانان متعهد، مرتکب گناه و نهی شده الهی شدند و خود را با دست خود به هلاکت افکندند، آیا این نسبت به این فرزانگان نستوه که مورد تایید امام معصوم (علیه السّلام) بودند درست است؟!

آیا ممکن است به این مجاهدان اصلاح طلب که در تلاش خود جز خدا را در نظر نمی گرفتند و مخلصانه به دعوت حق وگسترش عدالت در جهان، و ترفیع شکوه امت اسلامی و پرچم تشیع می پرداختند، چنین نسبتی داد؟! آیا این نسبت برای این سلحشوران غیوب که در برابر طاغوتها و جباران و حکومتهای خونخوار، ایستادگی می کردند، روا است که بگوئیم آنان خود را با دست خود به هلاکت افکندند و مشمول آیه 195 سوره بقره «و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه» هستند؟! و مرتب چیزی که خدا نهی نموده است شده اند؟!

آیا گفتار آتشین فرزدق [۲۳۴]در مقابل هشام بن عبدالملک خوانخوار (دهمین خلیفه اموی) و همچنین سخنان پرجوش وکوبنده کمیت بن زید اسدی که همواره به مدح و ستایش اهلبیت و آل علی (علیه السّلام) می پرداخت و از حقوقشان دفاع می نمود، و فضائلشان را منتشر می ساخت، و در مورد بدیها و انحرافات وستمهای بنی امیه، افشاگری می کرد تا اینکه او را به شهادت رساندند. [۲۳۵]

و امام سجاد (علیه السّلام) و امام باقر (علیه السّلام) و امام صادق (علیه السّلام) آنها را تایید کرده و برایشان دعا می کردند و آنها را به ادامه مبارزاتشان می نمودند، می توان کار چنین افراد را «با دست خود به هلاکت افکندن» تلقی کرد؟!

و آیا مبارزات دعبل خزاعی [۲۳۶]مدافع سلحشور اهلبیت (علیه السّلام) در عصر خلافت بنی عباس که می گفت: «من چهل سال است که دار خود را بدوش می کشم» و در هیمن راه به شهادت رسید [۲۳۷]و امام به خصوص حضرت رضا (علیه السّلام) او را تایید می کردند، چنین فردی خود را با دست خود به هلاکت افکنده است؟!

ابوفراس، شاعر متعهد و پیکارگر:

سلحشور دیگر، امیر «ابوفراس حمدانی» [۲۳۸]یکه سوار میدان عقل و هوش و شجاعت و ستایشگر اهلبیت (علیه السّلام) و مدافع حقوق آنها را در نظر بگیرد، وی وقتی که ستمها و جنایات بنی عباس را دید، جان خود را در معرض خطر جدی قرار داد، و دستور داد پانصد نفر با شمشیرهای برهنه همراه او باشند و با این حال در راه حق وارد بغداد شد و در پادگان ارتش بنیعباس در برابر شمشیرهای لشگر دشمن ایستاد و قاطعانه قصیده حماسی «میمیّه» خود را که درراه دفاع از حق و اهلبیت (علیه السّلام) و سرزنش ستمگران سروده بود، بلند خواند که قسمتی از آن، اشعار زیر است:

1- الحقّ مهتضمٌ والدّین مخترمٌ

وفییءٌ آل رسول الله مقتسم

2- یا للرجال امالله منتصر؟!

من الّطغاة و ما للدّین منتقم

3- بنو علیٍّ رعایا فی دیارهم

و الامر تملکه النِّسوان والخدم

4- ما نزهت لرسول الله مهجته

عن السِّیاط فهلاّنزّه الحرم

5- مانال منهم بنو حرب و ان عظمت

تلک الجرائم الا دون نیلیکم

6- کم غدره لکم فی الدین واضحه

و کم دم لرسول الله عندم

یعنی:

1- حق در هم شکسته شده ودین پاره پاره گشته، و ارث رسول خدا (ص) (بین دیگران) تقسیم گردیده است.

2- ای مردم دنیا! آیا خدا مردم را ازشر ستمگران یاری نمی کند؟ و دین خدا انتقام گیرنده ندارد؟

3- اولاد علی (علیه السّلام) در خانه های خود به جای صاحبان پرچم، زیر پرچم قرار گرفته اند ولی رهبری وامور مملکت به دست زنها و نوکران است.

4- قلب پاک رسول خدا (ص) بر اثر تازیانه ها، جریحه دار است، پس چرا حرم پیامبر (ص) مورد احترام قرار نمی گیرد؟!

5- اولاد حرب (ابوسفیان) یعنی بنی امیه با آن همه جنایات بزرگشان کمتر از شما (بنی عباس) خیانت کردند.

6- و چه بسیار جنایتهایی که در دین نمودید و چه خونهایی که از فرزندان رسول خدا (ص) بر گردن شما است.

اشعارششگانه فوق از قصیده «امیر ابوفراس» است که مشتمل 59 شعر میباشد [۲۳۹]و ما در اینجا تنها شعر اول و هشتم و نهم و 32 و 33 و 34 را انتخاب کردیم.

براستی بسیار شجاعت و فداکاری و جرئت می خواهد که «امیر ابوفراس» این قصیده کوبنده را با کمال قاطعیت در برابر ارتش مجهز بنی عباس، آن هم در پادگان آنها خواند.

سرانجام این مرد خدا به دست ترک کنندگان کارهای نیک، و به جا آورندگان بدیها و فساد و ظلم، کشته شد [۲۴۰]آیا براستی او با دست خود، خود را به هلاکت افکنده است؟! زهی تصویر بیجا؟!

ابن وصیف، شاعر نستوه:

از جمله از این علمای بزرگ اندیش و شاعران آزاد و معهد که مدافع حقوق اهلبیت پیامبر (ص) بود یعنی در حقیقت مدافع حقوق ملت اسلام بود «ابوالحسن علی بن عبدالله بن وصیف» است که دارای قصائد بسیار در ستایش اهلبیت و آل علی (علیه السّلام) می باشد به گونه ای که او را «شاعر اهلبیت» می خواندند از اشعار او است:

بآل محمّدٍ عرف الصّواب

و فی ابیاتهم نزل الکتاب

و هم حجج الاله علی البرایا

بهم و بجدّهم لا یستراب

ولا سیّما ابوحسنٍ علیٌّ

له فی الحرب منزلة تهاب

یعنی:

1- به وسله خاندان پیامبر (ص) ، کار و فکر درست،شناخته شد و ایات قرآن در خانه های ایشان فرود آمد.

2- آنان حجت خدا در برابر بندگان وی اندف درحقانیت ایشان و جدشان تردید نشاید کرد.

3- به خصوص ابوالحسن علی (علیه السّلام) که وجودش در هنگامه نبرد، لرزاننده دشمن است.

آری او این چنین با اشعار حماسی خود، رسواگر حاکمان زورگو و ظالم زمانش بود و در این راه سرانجام،دشمناناز خدا بی خبر، وی را در سال 366 هـ . ق با آتش سوزاندند و به این ترتیبف عروس شهادت را در آغوش گرفت. [۲۴۱]

خلاصه اینکه: این قهرمانان سلحشوری که جان و خون پاک خود را درراه استواری اساس سیاست اسلامی، ایثار نمودند، و همه حروف تاریخ زندگیشان با خون نوشته شده، وهر کلمه ای از سطر زندگی درخشان آنها با خون دل به رشته تحریر درآمده، و اگر اوراق تاریخ زندگی ملکوتی و خونین آنها را درشب مهتابی بگشائیم، خون پر رنگ آنها چهره ما را می پوشاند، واگر صفحه تاریخ آنها را در برابر تابش خورشید بگشائیم، خون آنها در کنار دریا بخوانیم، دریا را پر از امواج خون خواهیم یافت، واگرآن را در باغینشان دهیم، برگهای گلهای آن باغ، فوران از خون می گردد، و این خونها در بلندایتاریخ در براب ستمهای ظالمان ودر برابر هر زمامدار ستمگر و خونخوار، فریاد رعد آسا می زنند!! و همچنان این فریدها بلند است و به ابدیت پیوسته است.

آیا می توان گفت: که صاحبان دلاور این خونهای جوشان و پاک، با دست خود، خود را به هلاکت افکنده اند؟! و جان و خونشان به هدر رفته است؟!

خدا می داند که جواب، منفی است، زیرا حقیقتی که در آن هیچگونه تردیدینیست، این است که: تلاش وجهد این قهرمانان دلاور، کفرستیزان شیر دل، و گفتارشان در جبهه های مبارزه، از روشنترین مصداق امربه‌معروف و نهی از منکر و جهاد در راه خدا است که موجب رستگاری بزرگ، وتقویت دین و تحکیم مبانی ولایت و حکومت اهلبیت (علیه السّلام) و تشیع می باشد، خداوند سعی وتلاش آنها را به احسن وجه بپذیرد، و بهترین پاداش را از ناحیه اسلام ومسلمین به آنها عنایت فرماید.

تأیید پیامبر (ص) و امامان از این مجاهدان!

دلیل داندانشکن دیگر بر اینکه تلاش این مجاهدان دلاور ومبارز، «بادست خود، خود را بههلاکت افکندن» نیست، تاییدی است که پیامبر (ص) و امام معصوم (علیه السّلام) در ناسبتهای مختلف از این گونه افراد نموده اند، به عنوان نمونه:

آیا چنین نیست، که پیامبر بزرگ اسلام (ص) ، امتش را از طلوع این ستارگان آسمان شهادت، خبر می داد و آنها را تجلیل و تمجید می کرد؟! آنجا که آن حضرت درباره حسین بن علی بن حسن مثلث (شهید میدان فخ) و یاران او خبر داد و فرمود: «در همین جا (اشاره به سرزمین فخّ) [۲۴۲]مردی کشته میشود که از اهلبیت من است، همراه جونمرانی از مومنان، که کفنها و حنوط آنها از بهشت برایشان آورده می شود، و روحهایشان پیش از جسمشان به سوی بهشت می شتابند» [۲۴۳].

و رسول خدا (ص) درباره «زید» فرزند امام سجاد قبل از تولدش، به امم حسین (علیه السّلام) فرمود: «از اصلب تو مردی بیرون می آید که نامش «زید» است، او و اصحابش در روز قیامت با کمال شکوه برفراز گردنهای مردمراه می روند و بدون حساب وارد بهشت می گردند» [۲۴۴].

و امام سجاد (علیه السّلام) درانتظار تولد او بود، وقتی او به دنیا آمد وخواست برای او نامی انتخاب کند، قرآن را گشود، ناگهان دید در آغاز صفحه این آیه است وفضل الله المجاهدین علی القاعدین اجراً عظیماً: «و خداوند مجاهدان را بر نشستگان به پاداش عظیم برتری بخشیده است» [۲۴۵].

سپس قرآن را بست و بار دیگر گشود، این آیه درآغاز صفحه آمد: إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ ...: «خداوند از مومنان، جانها واموالشان را خریداری می کند، که (در برابرش) بهشت برای آنها باشد...» [۲۴۶].

آنگاه فرمود: سوگند به خدا،این نوزاد، همان «زید» است، و قسم به خدا همان زید است، سپس او را «زید» نامید. [۲۴۷]و امام سجاد (علیه السّلام) به یکی از اصحابش «ابوحمزه ثمالی» در ضمن گفتاری فرمود: «اگر بعد از من زنده بمانی، ین کودک یعنی زید را حتماً در در ناحیه ای از کوفه می بینی، که کشته می شود و دفن می گردد و قبرش را نبش می کنند و بدنش را از قبر بیرون آورده و به دار می آویزند و پیکرش را برهنه به زمین می کشانند و تیر باران می نمایند، در محل کناسه کوفه، سپس آن پیکر پاک را از چوبه دار گرفته و می سوزانند و خاکسترش را بر باد می دهند».

ابوحمزه ثمالی، همه آنچه را که امام سجاد (علیه السّلام) خبر داده بود، با چشم خود دید.

و امام صادق (علیه السّلام) فرمود: پدرم از جدم به من خبر داد که جدم (امام سجاد) فرمود: «از میان فرزندانش، مردی خروج می کند که به او زید می گویند، در کوفه (بر اثر پیکار با دشمن) کشته می شود و در محل کناسه کوفه او را به دار می آویزند، ... و درههای آسمان برای روح او باز می گردند، اهل آسمانها و زمین (از روح پاک او) شاداب می شوند» [۲۴۸].

و نیز آن حضرت فرمود: «عمویم «زید» را به حساب خدا می گذارم، و سوگند به خدا عمویم، شهید از دنیا رفت، مانند شهیدانی که همراه رسول خدا (ص) و علی (علیه السّلام) و حسن (علیه السّلام) و حسین (علیه السّلام) بودند» [۲۴۹].

و حضرت رضا (علیه السّلام) درباره زید فرمود: «سوگند به خدا زید، کسی است که مشمول خطاب این آیه است: و جاهدوا فی الله حقّ جهاده هو اجتباکم: «و در راه خدا آنچه حق جهاد است، جهاد کنید او شما را برگزید» [۲۵۰].

و نیز آن حضرت فرمود: «زید از علمای آل محمد (ص) است، برای خدای متعال، خشم کرد و بادشمنان خدا جهاد نمود تا اینکه در راه خدا کشته شد» [۲۵۱].

مرحوم عالم بزرگ شیخ مفید (محمد بن محمد بن نعمان متوفی 413 هـ . ق) در کتاب «ارشاد» می گوید: «زید فرزند امام سجاد (علیه السّلام) چشم برادرانش بعد از امام باقر (علیه السّلام) بود و پس از امام باقر (علیه السّلام) از همه برادرانش برتری داشت، او عابد، پاک، فقیه، سخی و شجاع بود، و با شمشیر، خروج کرد، امربه‌معروف و نهی از منکر می نمود... [۲۵۲]

و براستی آیا از «انصاف» است، که این مجاهدان را که جان خود را به رضای الهی فروختند و در این راه سینه و گلوی خود را آماج نیزه و تیرهای طاغوتیان و ستمگران خونخوار قرار دادند، بگوئیم اینها «با دست خود، خود به هلاکت افکنده اند»؟! نه هرگز، چنین برچسبی به هیچ وجه بر این مردان کفرستیز و مبارز، درست نیست!.

مطلب پنجم: اینکه مرحوم طبرسی (ره) در گفتار خود، سخن از امام حسین (علیه السّلام) به میان آورد و گفت: «اگر به ما اشکال شود پس چرا امام حسین (علیه السّلام) با گروه اندک، با دشمن جنگید، در جواب می گوئیم یکی از دو جهت احتمال دارد 1- حسین (علیه السّلام) گمان می کرد به خاطر نسبتش به رسول خدا (ص) ، او رانمی کشد، 2- برگمان حسین (علیه السّلام) غالب شد که اگر با آنها نجنگد، او را همچون پسر عمویش حضرت مسلم (علیه السّلام) دستگیر کرده و بی دفاع می کشند، او کشتن با عزت را که همراه با جنگ بود برگزید».

این گفتار مرحوم طبرسی (ره) با روایات معتبری که دلالت دارد بر اینکه امام حسین (علیه السّلام) به خصوص می دانست که در آینده با او چه می شود و او را خواهند کشت، سازگار نیست، به اضافه روایاتی که دلالت دارند که همه امام معصوم (علیهم السلام) به آنچه که در آینده بر آنها وارد می شد، آگاه بودند، به عنوان نمونه در اینجا به ذکر یک روایت می پردازیم:

در کتاب اصول کافی جلد اول صفحه 261 [۲۵۳]به سند صحیح آمده: «ضریس کناسی» گوید: در حالی که جمعی از اصحاب، خدمت امام باقر (علیه السّلام) بودند، شنیدم که آن حضرت می فرمود: «من در شگفتم از مردمی که از ما پیروی می کنند،و ما را پیشوای خود می دانند، و می گویند اطاعت ما چون اطاعت رسول خدا (ص) واجب است، با وجود این، دلیل و حجت خود را می شکنند و با ضعف قلبی که از خود نشان می دهند، خود را مغلوب می کنند و حق ما را کاهش دهند، و بر کسی که خدایش برهان حق معرف و گردن نهادن به امر ما را عطا فرموده خرده گیری کنند، آیا شما می پذیرد که خداوند متعال اطاعت اولیائش را بر بندگانش واجب کند و سپس اخبار آسمانها و زمین را از ایشان پوشاند؟! و اصول علم را نسبت به سوالاتی که از ایشان می شود و قوام دین ایشانست از آنها قطع کند؟» [۲۵۴].

یکی از اصحاب بنام «حمران» عرض کرد: پس بفرمائید موضوع قیام علی بن ابیطالب و امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) چگونه شد؟، که ایشان براییاری دین خداوند،خروج و قیام کردند و چقدر بلاها از ناحیه جباران دیدند و سرانجام هم دشمنان بر آنها غالب شده و آنها را کشتند؟!

امام باقر (علیه السّلام) فرمود: «ای حمران! خداوند متعال مصیبتها را برای ایشان مقدر فرموده، واز مرحله قضا وامضاء حتم گذرانیده، و دراختیار خود آنها گذاشته بود، و پس از آنکه خود آنها آن مصیبتها را برگزیدند خداوند هم آن رابه مرحله اجرا گذراد، پس علی و حسن و حسین (علیهم السلام) با خبری که قبلاً از پیامبر (ص) شنیده بودند، می دانستند قیام کردند، و هر کس از ما که سکوت کند، سکوتش از روی علم و بصیرت است... [۲۵۵]

اما در مورد احتمال دومی که مرحوم طبرسی درباره قیام امام حسین (علیه السّلام) داده، پاسخ این احتمال را خودش داده است وآن اینکه: بر ظن اما غالب شد که مرگ با عزت بهتر و گواراتر از مرگ با ذلت است، لذا مردانه به میدان دشمن آمد و جنگید تا شهید شد.

ما هم همین را می گوئیم که آن حضرت در راه امربه‌معروف و نهی از منکر قیام کرد و قهرمانانه باگروه اندک، بادشمنان بسیار، به نبرد پرداخت، وعزت جنگ و شهادت را بر ذلت مرگ با خواری و یا زندگی مرگبار، ترجیح داد.

آیا امربه معروف ونهی از منکر، «شرط پنجمی» دارد

بعضی از علما مانند مرحوم شیخ بهایی [۲۵۶]درکتاب اربعین خود شرط پنحمی بر شرطهای چهارگانه وجوب امربه‌معروف ونهی از منکرکه قبلاً ذکر شد افزوده است و آن اینکه: «باید امر کننده ونهی کننده، خودش ازکارهای حرام، اجتناب نماید و عادل باشد» و (چنانکه درکتاب جواهر الکلام آمده) مرحوم شیخ بهایی برای این شرط، به چند آیه و روایات ذیل استدلال نموده است.

1- در سوره بقره آیه 44 می خوانیم: أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ : «آیا مردم را به نیکی دعوت می کنید، ولی خودتان را فراموش می نمائید».

2- در سوره صف آیه 2 می خوانیم: لِمَ تَقُولُونَ مَا لا تَفْعَلُونَ : «خداوند سخت دشمن دارد که بگوئید آنچه را که به آن عمل نمی کنید».

3 – در همان سوره آیه 3 می خوانیم :« کَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لا تَفْعَلُونَ » «خداوند سخت دشمن دارد که بگوئید آنچه را که به آن عمل نمی کنید.»

4- در روایت محمد بن عمر که در خصال صدوق و روضه الواعظین نقل شده، آمده است که امام صادق (علیه السّلام) فرمود:

انّما یامر بالمعروف و ینهی عن المنکر من کانت فیه ثلاث خصال: عامل بما یامر به ، تارک لما ینهی عنه...

«به درستی که کسی امربه‌معروف ونهی از منکر می کند که در او سه خصلت باشد اول و دوم اینکه به آنچه امر می کند انجام دهد، وآنچه را نهی می ناید ترک کند...» [۲۵۷]

5- امیرمؤمنان علی (علیه السّلام) فرمود:

و امروا بالمعروف و ائتمروا به، و انهوا عن المنکر و انتهوا عنه و انّما امرنا بالنّهی بعد التّناهی.

«امربه‌معروف کنید و خودتان پیروی از آن معروف نمائید، و نهی از منکر کنید و خودتان هم مرتکب آن منکر، نشوید و جز این نیست که ما موظفیم اول خود مرتکب گناه نشویم، آنگاه مردم را از آن، نهی نمائیم» [۲۵۸]

اشکال به استدلالات مرحوم شیخ بهایی (قدس سره)

به نظر ما همه دلائل مذکور مرحوم شیخ بهایی (ره) در مورد شرط پنجم، مورد اشکال است و نمی توان به آنها برای لزوم شرط پنجم، استدلال کرد.

توضیح اینکه :

اما دلیل اول: (آیه 44 سوره بقره) تنها حکایت از سرزنش از آنانی می کند که امربه‌معروف می کنند ولی خودشان، عمل به معروف نمی نمایند، نه اینکه چون عمل به معروف ندارند، پس امربه‌معروف بر آنها واجب نیست،و به عبارت دیگر آیه مذکور، مذمت می کند آنان را که خود را فراموش کرده ند، نه اینکه آنها رابه خاطر امر به نیکیها، مذمت نماید.

اما دلیل دوم: (آیه 2 سوره صف) احتمال دارد که مذمت آنها از این رو است که گفتند ما خودمان به فرمان خدا عمل می کنیم در صورتی که عمل نمی کردند.

اما دلیل سوم: (ایه 3 سوره صف) نیز همانند دلیل دوم است، که آنها به خاطر انجام ندادن فرمان خدا،با اینکه ادعای انجام را داشتند، موجب سرزنش شدند.

اما دلیل چهارم: که روایتی از امام صادق (علیه السّلام) بود، از نظر سند، ضعیف است، به خاطر اینکه این روایت، «مرفوعه» [۲۵۹]می باشد.

اما دلیل پنجم: سخن حضرت علی (علیه السّلام) دلالت بر شرط بودن عمل به فرمان خدا در وجوب امربه‌معروف ونهی از منکر ندارد، بلکه از نظر اهمیت مساله، دلالت بر ترتیب دارد که اول خود گناه نکنیم و بعد امربه‌معروف و نهی از منکر نمائیم، خلاصه اینکه منظور از بیان حضرت علی (علیه السّلام) اهمیت دادن به عمل است، نه شرطیت آن برای وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر.

موضوع قابل توجه اینکه: مرحوم شیخ حر عاملی در کتاب وسائلالشیعه بابی را به این عنوان: باب وجوب التیان بما یامر به من الواجبات و ترک ما ینهی عنه من المحرمات [۲۶۰]مطرح کرده است، و در این باب، دوازده حدیث، خاطر نشان ساخته است.

ولی از عنوان فوق چنانکه ملاحظه می کنید، استفاده شرط بودن عملبه واجبات و ترک محرمات برای وجوب امربه‌معروف ونهی از منکر، نمی شود، و روایات دوازده گانه مذکور در این باب، نیز دلیل بر شرط بودن عمل به واجبات و ترک محرمات، نیست، زیرا یا سند آنها ضعیف و بی اعتبار است و یا دلالت بر لزوم این شرط ندارد.

توضیح اینکه:

در مورد روایت اول: در سند آن «سهل بن زیاد» قرارگرفته، و این شخص مورد وثوق نیست.

و در مورد روایت دوم: علاوه بر اینکه صحت سندش به نظر ما ثابت نیست، بیانگر حکم اخلاقی است.

و در مورد روایت سوم: سند آن به اصطلاح «مرفوع» است (یعنی کسی که از امام (علیه السّلام) این روایت رانقل کرده، در سند روایت ذکر نشده است) پس بی اعتبار است.

و در مورد روایت چهارم: در سند آن شخصی بنام «محمد بن سنان» واقع شده، و او مورد وثوق نیست، پس این روایت از نظر سند، بی اعتبار می باشد.

و در مورد روایت پنجم: دلالت می کند که مومن کامل خالی از هرگونه نفاق است و عملش مطابق سخنش می باشد، و این روایت بر فرض دلالتف دلیل کمال در امربه‌معروف و نهی از منکر است نه دلیل وجوب.

روایت ششم: نیز همانند روایت پنجم است.

اما روایت هفتم: دلالت آن بر حکم، از نظر اخلاقی، روشن تر است.

اما روایت هشتم: از نظر اهمیت دلالت بر تربیت (اول عمل، و بعد امربه‌معروف و نهی از منکر) دارد (چنانکه درپاسخ به دلیل پنجم مرحوم شیخ بهایی (ره) گفتیم) .

و در مورد روایت نهم: مذمت و سرزنش به خاطر ترک نیکیو انجام بدی است و کاری به شر بودن آن ندارد، چنانکه ذکرشد.

و در مورد روایت دهم: این روایت از نظر سند به اصطلاح، «مرسل» است (یعنی بعضی از روایان سند، ذکر نشده اند) و به علاوه بر خلاف مطلوب دلالت دارد.

و در مورد روایت یازدهم: مذمت در آن، متوجه کسانی است که خود را در مورد عمل به احکام فراموش می کنند، نه اینکه متوجه امربه‌معروف آنها باشد.

و در مورد روایت دوازدهم: دلالت دارد که علت دخول افرادی در آتش جهنم، این است که نیکوکار نبودند، و لااقل احتمال این معنی در این روایت هست (دقت کنید) .

تحقیق در مساله مورد بحث، این است که : مطلق بودن دلائل وجوب امربه‌معروف ونهی از منکر، اقتضای عدم قید و شرط را دارد، و دلائل مذکورکه گاهی توهم آن می شود، این مطلق بودن را مقید کند، چنانکه گفتیم، بی اعتبار است، بنابراین دلائل مطلق (از آیات و روایات) امربه‌معروف ونهی از منکر، شرط نبودن «عمل به احکام» در وجوب امربه‌معروف ونهی از منکر را ثابت می کند، ثبوتی که در آن نباید شک کرد.

ولی قبلاً در همین فصل پنجم در بررسی شرط دوم (احتمال تاثیر) گفتیم که: ایجاد مقدمات برای تاثیر امربه‌معروف و نهی از منکر، لازم است و روشن است که عمل به نیکیها و ترک محرمات و بدیها نقش مهم در تاثیر امربه‌معروف و نهی از منکر دارند، در این صورت قول به وجوب عمل به احکام به عنوان مقدمه تاثیر امربه‌معروف و نهی از منکر، بعید نیست».

شرائط یا مسائل دیگر پیرامون وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر

1- یکی از شرایط وجوب امربه‌معروف ونهی از منکر، که از شرایط عمومی سایر احکام نیز هست، «تکلیف» (حد بلوغ) است، بنابراین، این دو فریضه بر افراد غیرمکلف که به حد بلوغ شرعی نرسیده اند واجب نیست مانند کودک- گرچه به حد تشخیص دادن (نزدیک به حد بلوغ) رسیده باشد، و علت این عدم وجوب به غیر مکلف، روشن است زیرا وجوب امربه‌معروف ونهی از منکر همانند سایر تکالیف شرعی، مشروط به شرائط عمومی تکلیف است.

2- مساله دیگر اینکه: آیا امربه‌معروف و نهی از منکرغیرمکلف واجب است یا نه! در این مساله دو قول است، قول قوی، قول دوم است که واجب نیست.

زیرا شارع مقدس، همانگونه که خودش، افراد غیر مکلف را امر و نهی نمی کند بر غیر شارع مقدس نیز ، امر و نهی او واجب نمی باشد.

به اضافه اینکه: معروفی که امر به آن، واجب است، باید خودش واجب باشد و همچنین منکری که نهی از آن، واجب است باید آن منکر، حرام باشد، در صورتی که برای افراد غیر مکلف (که به حد بلوغ شرعی نرسیده اند) واجب و حرامی در کار نیست.

و از ظاهر عبارت کتاب «کنزالعرفان» [۲۶۱]قول اول، استفاده می شود، زیرا در آن عبارت آمده: «کسی که به آن امر و نهی می شود شرط نیست که مکلف باشد، زیرا هرگاه دانسته شود که غیرمکلف به غیر خود ضرر می زند باید از او جلوگیری کرد و همچنین کودک، از کارهای حرام نهی می شود تا عادت به آنها نکند و به اطاعات، امر می شود تا تمرین نماید» [۲۶۲].

ولی پاسخ به عبارت فوق این است که: «جلوگیری کودک و دیوانه از ضرر رسانی به غیر، به خاطر امربه‌معروف و نهی از منکر (که مورد بحث است) نیست، بلکه این جلوگیری همانند جلوگیری حیواناتی است که به مثل خود ضرر می رسانند، واین مطلب اختصاص به ضرر رسانی به غیر ندارد، بلکه هر جا که شارع مقدس به وجود چیزی راضی نیست، به افراد مکلف واجب است از غیرمکلف در مورد آن جلوگیری نمایند.

و اما در مورد امر کودک به انجام اطاعات به خاطر تمرین به آن، نهی او ازکارهای حرام به خاطر اینکه عادت به حرام نکند، این موضوع، تنها مقتضی استحباب این کار است، نه اینکه بگوئیم واجب است.

3- از اسلوب و شیوه دلائل امربه‌معروف و نهی از منکر چنین بر می آید که: کار نیکی که به آن امر می شود،کاری است که بر مامور (آن کسی که به او امر می شود) واجب باشد، و همچنین کار منکری که از آن، نهی می شود، کاری منکری است که بر کسی که نهی می شود، حرام باشد، روی این اساس اگر بدانیم کسی که مرتکب حرام یا ترک واجب شده، شرعاً یا عقلاً معذور است، امربه‌معروف ونهی از منکر او واجب نیست بلکه علاوه بر عدم وجوب، نیز جایز نیست، همچنان که اگر احتمال بدهیم او در ارتکاب حرام یا ترک واجب، معذور است، باز نهی از منکر و امربه‌معروف او واجب نیست، بلکه گاهی اشکال دارد، زیرا موجب آزار بدون مجوز و بدون دلیل شرعی خواهد شد، بنابراین مثلاً اگر احتمال بدهیم، روزه خوار در ماه رمضان، مسافریا بیماری است که مجوز خوردن روزه است، نهی از واجب نیست، بلکه گاهی اشکال دارد آری اگر آشکارا در ماه رمضان روزه اش را بخورد و این آشکار شدن موجب اهانت به حریم مقدس اسلام گردد و یا موجب جرئت دیگران بر ارتکاب حرام شود، دراین صورت نهی کردن او واجب خواهد بود.

4- مساله دیگر اینکه : هرگاه شخصی کار حرامی را انجام داد و یا واجبی را ترک کرد، ولی به جواز آن حرام یا ترک واجب اعتقاد داشت یعنی به اشتباه افتاده بود، در این صورت اگراشتباه او بر اثر به اصطلاح شبهه موضوعی است (یعنی مثلاً می داند غذای نجس خوردن از نظر اسلام حرام است ولی نمی داند که غذایی که جلو او نهاده اند نجس است) در این صورت، آگاه کردن او واجب نیست، زیرا دلیلی بر این وجوب نداریم، بلکه دلائل بر خلاف آن، وجود دارد، همچنان که نهی او واجب نیست بلکه جایز نیست.

ولی اگر او آگاهی به حکم اسلام ندارد و مرتکب گناه میشود، اگر مجتهد بود و یا مثقلد کسی بود که آن کار را جایز می داند، آگاه کردن او و بیان حکم برای او واجب نیست و همچنین نهی او واجب نمی باشد و دلیل این مطلب روشن است (زیرا کسی را امر و نهی می کنند که او عمداً مرتکب حرام یا ترک واجب شود، ولی در این موارد چنین ارتکاب عمدی وجود ندارد) .

دورنمائی از دوران بنی امیه و بنی عباس و روش امامان و شیعیان در برابر آنها

برای تکمیل بحثهای سابق به ذکر دورنمایی از دوران حکومت ظالمانه «بنی امیه و بنی عباس» و روش ائمه اهلبیت (علیهم السلام) و شیعیان در برابر آنها به طور خلاصه در اینجا می پردازیم [۲۶۳].

خلفای بنی امیه از معاویه گرفته تا مروان و سپس فرزندان مروان همه وهمه جز عمر بن عبدالعزیز از ستمگران خونخوار و طاغوتیان جبار بودند ، که مظلومان را مثل اسپند زیر چکمه خود و دژخیمان جلادشان خورد کرده بودند، ودستشان تا آرنج به خون بی گناهان مظلوم فرو رفته بود، و قلبشان آکنده از کینه وعداوت علی و آل علی (علیه السّلام) بود و نام شیعه علی (علیه السّلام) بودن برای اعدام،کفایت می کرد، و جنایات حکومت هزار ماهه آنها به قدری بسیار است که رویاوراق تاریخ بشریت را سیاه نموده و قلم را یارای بیان یکهزارم آن جنایات وحشتناک نیست...

بعد از آنها «خلفای خونخوار عباسی» روی کار آمدند که هر یک پست تر و ظالمتر از دیگری بودند و همین قدر از جنایات آنها بس، که با روی کار آمدن آنها، گویی جنایات بنی امیه فراموش شد،و طبق مثل معروف: «اینها روی خلفای بنی امیه را سفید کردند».

فرق اینها با بنی امیه این بودکه اینها نیرنگبازتر بوده و بگونه دیپلماسی مرموز و مزورانه رفتار می کردند، امام را می کشتند، اما به ظاهر دنبال جنازه امام سینه می زدند، ولی بنی امیه، دیکتاتور در ظاهر وباطن بودند.

چنانکه سابقاً گفتیم، امربه‌معروف و نهی از منکر دراسلام بر اساس «قانون اهم ومهم» است و طبق قاعده «تزاحم» هر جا که اهمیت امربه معروف نهی ازمنکر بیشتر از تحمل ضرر بود در آنجا امربه‌معروف و نهی از منکر واجب است.

امامان معصوم (علیه السّلام) و شیعیانشان بر همین اساس در برابر طاغوتهای بنی امیه و بنی عباس می ایستادند. از آنجا که امامان، داعیان حق و عدالت و پناه مستضعفان و مظلومان و درماندگان بودند، در برابر طاغوتها، نه تنها تسلیم نشدند، بلکه بامقاومت شدید ایستادگی نمودند، و پیروان خود را برای ایستادگی شدید در برابر آنها دعوت نمودند.

و این مقاومت بر اساس شرایط واقتضای زمان و موقعیتها، تفاوت داشت، که می توان آن را به دو قسم تقسیم نمود: 1- مقاومت ایجابی 2- مقاومت سلبی (یعنی مبارزه غیرمستقیم و تبلیغاتی، و آماده کردن دلها بر ضد طاغوتیان و زمینه سازی در این جهت) .

مقاومت ایجابی

درمورد مقاومت ایجابی و رودروئی مثبت وعلنی، می توان ماجرای قیام سرور شهیدان امام حسین (علیه السّلام) را در برابر یزیدویزیدیان مثال زد، یزید بر مسند حکومت اسلامی نشسته بودو بیت المال مسلمین را حیف و میل می کرد و با روش استکباری خود، مردم را به بردگی گرفته بود، و تسمه جنایتش همواره برگرده ملت بینوا و ستمدیده کشیده می شد.

امام حسین (علیه السّلام) دید دین اسلام ، ملعبه دست چنین تبهکار ظالمی قرار گرفته، قهرمانانه در برابر او قد علم کرد، با اینکه یارانش کم بودند، فریاد براورد: «من به عنوان قدرت طلبی و خوشگذرانی خروج نکرده ام، بلکه برای طلب اصلاح در بین امت جدم محمد (ص) بیرون آمده ام وارید ان امر بالمعروف و انهی عن المنکر: «می خواهم امربه‌معروف و نهی از منکر کنم» [۲۶۴].

پیکرش را در برابر شمشیرها و نیزه ها قرار داد، گویی فرمود:

ان کان دین محمد لایستقم الا بقتلی یاسیوف خذینی

«اگر دین محمد (ص) جز به کشتنم، استوار نمی گردد،ای شمشیرها مرا بگیرید».

او عاشورای جاوید خونین را بر پا کرد، و با ایثار وفداکرای خود و یارانش به میدان جنگ با ظالمان رفت واز اسلام دفاع نمود، و برای بیدار ساختن مسلمین جهان، آخرین تلاش قهرمانانه را نمود، و انقلاب عظیم او الگو و سرمشقی برای سایر انقلابات بعدی بر ضد ستمگران در راه امربه‌معروف و نهی از منکر در طول تاریخ گردید.

مقاومت سلبی

بسیاری از امامان معصوم (علیه السّلام) مقاومت سلبی [۲۶۵]را برای مبارزه با طوغوتها برگزیدند، زیرا می دانستند که مقاومت مثبت و جنگ رخ به رخ در آن شرایط اجتماعی و سیاسی که در آن زمان حاکم بود هیچ گونه سودمند نیست، از این رو ازراه مقاومت سلبی وارد شدند، به اینکه اعلان کردند که زمامداران اموی وعباسی، لایق حکومت اسلامی نیستند، و آنها غاصب و ظالمند، و هرگونه کمک به آنها و رابطه با ایشان حرام است.

و روایات بسیار در این مورد نقل شده که امامان، یاران و اصحاب و شیعیان و مسلمین را از یاری کردن به دستگاه حکومت اموی ها و عباسی ها بر حذر می داشتند و حمایت آنها را در صف «اعوان ظلمه» دانسته و شدیداً آنها را از همکاری با ستمگران نهی می کردند.

نمونه هایی ازمبارزات امامان (علیه السّلام)

آنها آن قدر درباره عدم معاونت ستمگران سفارش کردند که گفتار آنان دراین مورد از شماره بیرون است به عنوان نمونه:

نامه انقلابی امام سجاد (علیه السّلام)

امام سجاد (علیه السّلام) نامه ای طولانی برای یکی از دانشمندان به نام «محمد بن مسلم زهری» [۲۶۶]نوشت که قسمتی از آن این است:

«آیا دعوت آنها (ظالمان) از تو به این خاطر نبود که ترا قطب و مدار سنگ آسیای ظلمشان قرار دادهف و تو را پلی برای عبور به سوی مقاصد شومشان، ونردبان به طرف گمراهیشان، منادی ظلم، و راه رونده در مسیر ستمشان گرفتند، آنها با میان گرفتن تو، دردل دانشمندان، شک و تردید وارد ساختند و به وسیله تو دلهای مردم نادان را به سوی خود جذب کردند، آن استفاده ای که در مورد نیک جلوه دادن فسادشان و توجه دادن خواص و عوامبه سوی خودشان از تو نمودند، از خصوصی ترین وزیران (بلی قربان گوهایشان) واز نیرومندترین جامیانشان نکردند، بسیار اندک است آنچه را که در برابر آنچه دادی بهتو دادند، و بسیار کم است آنچه را که در برابر آن همه خرابی ها برای تو آباد کردند، درباره نفس خود بیندیش، چه آنکه غیر از تو کسی به آن نمی اندیشد و آنچنان نفس خود را به پای حساب و محاکمه بکش که مرد مسئول و وظیفه شناس آن را به حساب می کشد.

در بخشی از این نامه آمده است:

«خوشا به سعادت آنکه دردنیا، هراسان باشد، و سیه بخت آنه بمیرد و گناهانش پس از او بماند...

اینکه آنها (طاغوتها) تو را به استخدام گرفته اند نه از جهت شایستگی (علمی و معنوی) تو است، بلکه:

1- طمع به دنیا تو دارند 2- علمای راستنی، از دست رفته اند (و قحط الرجال است) 3- جهل و نادانی بر تو آنها هر دو غلبه کرده است 4- حب مقام و دنیاپرستی، تو و آنها را به هم پیوند داده است...

چرا از این چرت (و خواب خرگوشی) سر بر نمی داری؟ چرا از اشتباه خود بر نمی گردی؟، تا با صراحت بگوئی: «به خدا من تا به حال ، یک بار هم برای زنده کردن دین خدا، یا نابود کردن باطل، قیام نکرده ام»، به راستی این است حق شناسی تو از خدائی که این بار گران (علم) را بر دوش تو نهاده است؟!

بسیار ترس دارم که تو ازآن گروهی باشی که خداوند درباره آنها فرمود أَضَاعُوا الصَّلاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیًّا : «نماز را ضایع کردند، و به دنبال شهوتها رفتند و به زودی به کیفر گمراهی خود می رسند»

(سوره مریم- 59»

خدا بار مسئولیت قرآن را بر عهده تو نهاده، و علم آن را به تو سپرده، اما تو تباهش کرده ای، شکر و سپاس خداوندیرا که ما را از آن بلاهائی که دامنگیرتو شده، دور ساخته است».

این نامه انقلابی از امام سجاد (علیه السّلام) به یک «دانشمند درباری» کافی است که ما را به اوج مبارزه شدید امام سجاد (علیه السّلام) آشنا کند، و سیمای درخشان مبارزاتی آن حضرت را به خوبی منعکس نماید، با اینکه درآن عصر، خفقان و سانسور و کشتارهای بی رحمانه از جانب دژخیمان بنی امیه، از در و دیوار می بارید [۲۶۷].

امام باقر (علیه السّلام) نیز با کمال قاطعیت در برابر طاغوتهای جبار ایستاد، حتی در این راه از مدینه به شام تبعید شد و سپس به شهادت رسید.

محمد بن مسلم می گوید: در حضور امام باقر (علیه السّلام) بودیم، دید مردم دسته دسته به جایی می روند، به بعضی از حاضران فرمود: خبر تازه ای هست؟ او به عرض رساند: «در مدینه حاکم جدیدی تعیین شدهف مردم به سوی او برای تبریک گفتن می روند» آن حضرت فرمود:

انّ الرّجل لیغدی علیه بالامر یهنّئی به وانّه لبابٍ من ابواب النّار.

«کسی که به خاطر تبریک و تهنیت گفتن می رود، با اینکه قطعاً او به دری از درهای جهنم روانه می شود» [۲۶۸].

و از آن حضرت درباره وارد شدن به کارهای ظالمان سوال شد، در پاسخ فرمود: «جایز نیست» و حتی کشیدن قلم (به عنوان همکاری با آنها) جایز نمی باشد [۲۶۹].

شدیدترین مقاومت را امام صادق (علیه السّلام) و فرزندش امام کاظم (علیه السّلام) در برابر طاغوتها و ستمگران داشتند و با مقاومت سلبی (مبارزه منفی که یکی از مراتب امربه‌معروف و نهی از منکر است) با ظالمان و طاغوتیان مبارزه می نمودند، تا اینکه در این راه تبعید وزندانی و شهید شدند.

به عنوان نمونه، به چند فراز از صدها گفتار امام صادق (علیه السّلام) و امام کاظم (علیه السّلام) در این مورد می پردازیم.

از سخنان امام صادق (علیه السّلام) است:

«آنها را حتی در ساختن مسجد یاری نکن» (وسائل ط جدید ج 12 ص 129) .

و نیز می فرمود: «کسی که نامش را دردفتر عباسیان بنویسد، خداوند و را در روز قیامت به صورت خوک، محشور می نماید» [۲۷۰].

پاسخ امام صادق (علیه السلام) به نامه منصور

منصور دوانیقی (دومین خلیفه مقتدر عباسی) برای امام صادق (علیه السّلام) در ضمن نامه ای نوشت که چرا مانند سایر مردم به اطراف ما نمی آئی؟

امام صادق (علیه السّلام) در پاسخ او نوشت: «نزد ما چیزی نیست که به خاطر آن از تو بترسیم، و در نزد تو در مورد آخرت چیزی نیست که به تو به خاطر آن امیدوار باشیم، و نه در نعمتی هستی که به تو تبریک بگوئیم، و نه آنچه را داری بلا و عذاب می بینی که به تو به خاطر آن تسلیت بگوئیم، پس برای چه نزد تو آئیم؟».

منصور برای آن حضرت نوشت: «با ما همنشین شو تا ما را نصیحت کنی».

امام (علیه السّلام) در پاسخ نوشت: «کسی که دنیا را بخواهد تو رانصیحت نمی کند. و کسی که آخرت را بخواهد همنشین تو نمی شود!» [۲۷۱]

این پاسخ دندانشکن وکوبنده با این قاطعیت، روشنترین گواه مقاومت خلل ناپذیر امامان در برابر زمامداران فاسق است.

و از سخنان امام صادق (علیه السّلام) است: «کسی که سلطان سمتگری را مدح و ستایش کند، و یا به طمع مال او،در برابر کرنش نماید، همنشین او درآتش جهنم خواهد بود» و نیز فرمود: «کسی که بقای ظالمان را بخواهد، قطعاً دوست دارد که در زمین نافرمانی از خداوند بشود» [۲۷۲].

و نیز فرمود: «کسی که در کنار سلطان ستمگر، تازیانه حمل کند،خداوند در روز قیامت آن تازیانه را، اژدهایی از آتش به طول هفتاد زرع قرار می دهد، آنگاه آن را بر او در آتش جهنم مسلط می نماید...» [۲۷۳].

شیوه امام کاظم (علیه السّلام) با طاغوتها

و امام هفتم حضرت موسی بن جعفر (علیه السّلام) و روش او در برابر طاغوتهای زمانش نیز، تندیسی از مقاومت و برخورد شدید و مبارزه سلبی بود، آن حضرت هرگونه تعاون و همکاری پیروانش را از دستگاه طاغوتها حرام دانست، به عنوان نمونه:

صفوان از شیعیان امام کاظم (علیه السّلام) بود، او چند شتر داشت و با آنها کرایه کشی می کرد، امام او را ازکرایه دادن شترانش به هارون الرشید (پنجمین خلیفه مقتدرعباسی) نهی کرد، با اینکه او برای حج خانه خدا ، کعبه معظمه، شترانش را کرایه می داد، بناچار صفوان شتران خود را فروخت.

هارون از جریان آگاه شد ودل ناپاکش پر از کینه صفوان گردید و تصمیم به قتل او گرفت.

و همچنین امام کاظم (علیه السّلام) «زیاد بن ابی سلمه» را از ارتباط با دستگاه هارونی منع نمود،آنجا که او می گوید به حضور امام موسی کاظم (علیه السّلام) رسیدم به من فرمود: تو همکاری با آنها می کنی؟ گفتم آری، فرمود: چرا؟، گفتم: «من صاحب آبرو هستم وعیالمند می باشم و چیزی ندارم و برای خرجی خانه، این کار را می کنم»، فرمود:

لان اسقط من حالق فاتقطع قطعه قطعه احبُّ الیَّ من ان اتولِّی لاحدٍ منهم عملاً اواطاءُ بساط رجلٍ منهم.

«هرگاه من از بالای ساختمان بلندی بیفتم و قطعه قطعه شوم، برایم بهتر است از اینکه متصدی کاری از کارهای آنها (ظالمان) شوم، یا قدم بر روی فرش یکی از آنها بگذارم» [۲۷۴].

و در جهان اسلام خبر فتوای آن حضرت به حرمت تصدی امور از طرف آن ظالمان، در همه جا شایع شد.

آری امام کاظم (علیه السّلام) با کمال قاطعیت و صراحت با جباران ظالم مبارزه منفی می کرد، و هرگز با آنها از راه مسامحه و ملاحظه کار وارد نشد.

نمونه ای از برخورد شدید امام کاظم (علیه السّلام) با هارون

روزی امام کاظم (علیه السّلام) در یکی از کاخهای سربر افراشته هارون الرشید، نزد هارون بود، هارون به آن حضرت گفت: «این خانه چیست؟».

امام کاظم (علیه السّلام) ، بی آنکه به سلطنت و شوکت ظاهری هارون اعتنا کنید، در پاسخ او فرمود: «این خانه، سرای فاسقان است، که قرآن می فرماید:

سَأَصْرِفُ عَنْ آیَاتِیَ الَّذِینَ یَتَکَبَّرُونَ فِی الأرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَإِنْ یَرَوْا کُلَّ آیَةٍ لا یُؤْمِنُوا بِهَا وَإِنْ یَرَوْا سَبِیلَ الرُّشْدِ لا یَتَّخِذُوهُ سَبِیلا وَإِنْ یَرَوْا سَبِیلَ الْغَیِّ یَتَّخِذُوهُ سَبِیلا ...

«بزودی کسانی را که در روی زمین بنا حق، تکبر می ورزند، از ایمان به آیات خود، منصرف می سازیم (به طوری که) اگر هر آیه و نشانه ای را ببینند، به آن ایمان نمی آورند، و اگر راه هدایت را ببینند آن را انتخاب نمی کنند، واگر طریق گمراهی را ببینند، آن را راه خود انتخاب می کنند» [۲۷۵].

هارون گفت: پس این خانه، خانه کیست؟ امام فرمود: این خانه، مدتی برای شیعیان مابودو برای غیرآنها آتش شعله ور است، هارون گفت: چرا صاحب خانه (شیعیان) آن را تصرف نمی کنند؟ امام (قریب به این مضمون) فرمود: «در وقت خودش که تعمیر آن امکان دارد، خواهند گرفت، و اکنون هنوز وقتش نرسیده است!».

هارون گفت: «شیعیان تو کجایند؟!»

امام این آیه را تلاوت فرمود:

لَمْ یَکُنِ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ وَالْمُشْرِکِینَ مُنْفَکِّینَ حَتَّی تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ

«آن کسانی که از اهل کتاب و مشرکان، کافر شدند (از انحراف) باز ناپسند تا حجت روشن برای آنها بیاید» [۲۷۶].

هارون گفت: آیا ما از کافران هستیم؟

امام فرمود: نه بلکه آن هستید که خداوند می فرماید:

أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَةَ اللَّهِ کُفْرًا وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ .

«آیا ندیدی آنکسان را که نعمت خدا را بدل به کفر کردند و قوم خود را به سرای هلاکت فرد آوردند» [۲۷۷].

اینجا بود که هارون، خشمگین شد و نسبت به ساحت مقدس امام (علیه السّلام) گستاخی گرد [۲۷۸].

کوتاه سخن آنکه: ایستادگی امام کاظم (علیه السّلام) در برابر هارون، از روی ملایمت و ملاحظه کاری نبوده است، چرا که آن حضرت، هارون را غاصب خلافت، و دیکتاتوری که بازور بر مسند سلطنت نشسته، می دانست.

و ماجرای دیگری که باعث خشم هارون نسبت به آن حضرت شد و تصمیم قتل آن حضرت را گرفت، بحثی بود که بین او و آن حضرت درباره «سرزمین فدک» واقع شد که در تاریخ آمده است و آن اینکه:

قاطعیت امام کاظم (علیه السّلام) در تعیین حدود «فدک» وهدف از آن

درمجلسی، هارون الرشید از امام کاظم (علیه السّلام) پرسید: «فدک» را (که از آن حضرت زهرا (علیه السّلام) بود وبعد به فرزندانش می رسید تعینی کن تا آن را به تو برگردانم، امام فرمود: گر حدود فدک را تعیین کنم به من بر نمی گردانی، هارون گفت: حدود فدک چقدر است و اصرار کرد و آن حضرت را به جدش سوگند داد که حدودش را تعیین کن تا به تو برگردانم.

امام کاظم (علیه السّلام) ناگزیر شد که پاسخ دهد، فرمود:

«حد اول آن «عدن» (ناحیه ای از یمن) است، هارون با شنیدن این سخن رنگ به رنگ شد، امام ادامه داد: حد دوم آن «سمرقند» (که فعلاً در خاک شوروی قرار دارد) است، خشم، هارون را فرا گرفت، ولی امام (علیه السّلام) اعتنا نکرد و فرمود: حد سوم آن، «آفریقا» است، هارون با شنیدن این سخن آنچنان عصبانی شد که رنگش سیاه گردید، امام (علیه السّلام) ادامه داد که حد چهارم آن سیف البحر (حدود دریای خزر) است، هارون الرشید از شدت ناراحتی دیگر نتوانست، خویشتن داری کند و گفت: «دیگر برای ما چیزی نماند؟».

امام فرمود: «من کهگفتم اگر حدودش را تعیین کنم بهمن بر نمی گردانی» [۲۷۹].

امام با این گفتار به هارون فهماند که جهان اسلام باید در اختیار ما باشد و شما و سایر خلفای دیگر غاصب مقام رهبری اسلامی هستید.

نظیر این «مناظره» بین امام کاظم (علیه السّلام) با مهدی عباسی (سومین خلیفه از بنی عباس) واقع شد (که در کتاب بحار ط جدید ج 48 ص 156 آمده است) .

و منظور از این بیان در مورد «حدود فدک» در حقیقت بیان ظلم و طغیان خلفای جور،و عدم لیاقت آنها برای رهبری اسلامی بوده است وگرنه اصل «فدک» در حجاز قرار داشت.

کوتاه سخن آنکه: شیعیان که در رأس آنها امام امیرمؤمنان علی (علیه السّلام) قرار داشت، یک جمعیت فشرده مبارزی بودند که به پیروی از ائمه اهلبیت (علیه السّلام) در هر فرصت مناسبی درعراق وحجاز و آفریقا و... بر ضد خلفای جور و زمامداران فاسق، قیام می کردند و با آخرین توان خود از حریم اسلام راستین دفاع می نمودند [۲۸۰].

روش امام هشتم حضرت رضا (علیه السّلام) :

روش امام رضا (علیه السّلام) نیز همچون روش پدر واجداد پاکش در برابر طاغوتیان بود، یعنی شرایط ویژه آن زمان، اقتضای جنگ رو در رو (مبارزه ایجابی) نمی کرد، بلکه آن حضرت با روش «مبارزه سلبی» و انقلاب فرهنگی و آماده سازی دلها بر ضد مأمون (هفتیمن خلیفه مقتدر عباسی) تلاش می کرد، وعلناً اعلام کرد که وارد شدن در دستگاه مأمون حرام است.

سلیمان جعفری می گوید: به حضرت رضا (علیه السّلام) عرض کردم در مورد همکاری با سلطان (مامون) چه می فرمائی؟ در پاسخ فرمود: ای سلیمان! وارد شدن به دستگاه آنها و کمک به آنها، وکوشش در تامین نیازهایشان، معادل کفر است، و کسی که عمداً به آنها توجه نماید، گناه بزرگی کرده که سزاوار آتش جهنم است [۲۸۱].

و از حدیث فوق روشنتر، در مورد «مبارزه سلبی» حضرت رضا (علیه السّلام) با دستگاه طاغوتیان روایتی است که از محمد بن سنان نقل شده، وی می گوید: «در خراسان حضور امام رضا (علیه السّلام) بودم،ومأمون در طرف راست اونشسته بود، (هنگامی که آن حضرت روزهای دوشنبه و پنجشنبه برای ارتباط با مردم می نشست) ، در این هنگام به مأمون گزارش دادند که شخصی از درویشان، دزدی کرده است، مامون دستور داد او را احضار کنند، وقتی مامون به قیافه او نگاه کرد، دید بین دو چشمش بر اثر سجده زیاد، پینه بسته و خط خورده است، به او گفت: «آیا درست است که با این همه سجده و کارهای نیک به تونسبت دزدی بدهند؟!».

او در پاسخ گفت: از روی اضطرار و ناچاری، دزدی کرده ام، چرا که حق مرا از خمس و بیت المال منع کردی، من هم ناچار به دزدی شدم.

مأمون گفت: «تو چه حقی در خمس و بیت المال داری؟».

او در پاسخ گفت: خداوند متعال، خمس را شش قسم کرده است و می فرماید:

وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَی وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَی عَبْدِنَا یَوْمَ الْفُرْقَانِ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعَانِ .

«و بدانید هرگونه غنیمتی که به شما رسد،خمس آن برای خدا و پیامبر (ص) و برای ذی القربی و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه است،اگر شما به خدا و آنچه بر بنده خود در روز جدائی حق از باطل، روز درگیری دو گروه (با ایمان وبی ایمان- یعنی روز جنگ بدر) نازل کردیم ایمان آورده اید» [۲۸۲].

آنگاه به مأمون گفت: «من با اینکه ابن السبیل (وامانده در راه) هستم چرا بیت المال را ازمن منع نموده ای؟ و مستمندی هستم که راهی به جائی نمی برم، به علاوه از حاملان قرآن (آگاه به آیات قرآن) می باشم».

مأمون به او گفت: آماده اجرای حد الهی و حکمی از احکام خدا درباره دزد باش و این یاوه هایت را بدور بریز.

او به مأمون گفت: نخست خودت را پاک کن بعد غیر خود را، و حد الهی را نخست بر خودت جاری کن بعد بر غیر خودت.

مأمون به حضرت رضا (علیه السّلام) توجه کرد و عرض کرد: «این چه می گوید؟».

امام فرمود: «او می گوید: «تو دزدی کردی، به این جهت من هم دزدی کردم».

مأمون، سخت خشمگین شد و به درویش گفت: سوگند به خدا دستت را (به خاطر دزدی) طع می کنم، او گفت: آیا چنین کاری می کنی با اینکه برده و غلام من هستی؟

مأمون گفت: «وای بر تو من ازکجا برده تو شده ام؟!».

او گفت: زیرا مادرت را از اموال مسلمانان خریده اند، بنابراین تو برده همه مسلمین مشرق و مغرب هستی، تا تو را آزاد سازند، و من (که یکی از آنها هستم) تو را آزاد نمی کنم، سپس خمس و بیت المال را چپاول کردی و به آل رسول خدا (ص) که حقشان بود، ندای و حق من و امثال مرا منع نمودی.

وانگهی شخص ناپاک، ناپاکی مثل خود را پاک نمی سازد، بلکه ناپاک را شخص پاک، پاک می سازد، و کسی که بر گردنش «حد» هست، بر دیگری حد جاری نمی کند [۲۸۳]مگر اینکه نخست بر خود، حد جاری کند، آیا سخن خداوند را نشنیده ای که می فرماید:

أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ وَأَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتَابَ أَفَلا تَعْقِلُونَ .

«آیا مردم را به نیکی دعوت می کنید، اما خودتان را فراموش می نمائید با اینکه شما خودتان کتاب (آسمانی) را می خوانید، آیا هیچ فکر نمی کنید؟» [۲۸۴]

مأمون به حضرت رضا (علیه السّلام) متوجه شد و عرض کرد: «نظر شما درباره این شخص چیست؟».

حضرت رضا (علیه السّلام) فرمود: «خداوند متعال به حضرت محمد (ص) فرمود: فللّه الحجّه البالغه: «برای خدا،دلیل رسا (و قاطع است» [۲۸۵]به طوری که بهانه ای برای هیچ کس باقی نمی گذارد.

و این حجت همانست که جاهل با وجود جهل، به آن آگاه می شود چنانکه عالم در پرتو علمش به آن آگاه می گردد،دنیا و آخرت بر اساس دلیل و حجت، استوار است، واین مرد، دلیل (خوبی) آورد، دراین موقع مأمون، آن مرد درویش را آزاد نمود، و از مردم روی گرداند، وبا حضرت رضا (علیه السّلام) خلوت نمود، تا اینکه آن حضرت ترا مسموم کرد و به شهادت رساند، به علاوه فضل بن سهل و جماعتی از شیعیان را کشت [۲۸۶].

به این ترتیب می بینیم امام معصوم (علیه السّلام) یکی بعد از دیگری در راه امربه معروف و نهی از منکر هرگونه شرایط (از نظر تاثیر) اقتضا می کرد، خواه مبارزه ایجابی و خواه سلبی، تلاش کردند واین دو فریضه بزرگ را هرگز فراموش ننمودند.

تا آنجا که امام صادق (علیه السّلام) فرمود: و الله ما منّا الّا مقتولٌ شهیدٌ: «سوگند به خدا هیچیک ازما نیست مگر اینکه کشته و شهید شده است» [۲۸۷].

و این علامت سوال همیشه بر پیشانی تاریخ، منعکس است که چرا همه امامان معصوم (علیه السّلام) (جز حضرت ولی عصر (علیه السّلام) که در پشت پرده غیبت است) شهید شده اند؟!

پاسخ این سوال، جز این نیست، که آنها در راه «امربه‌معروف و نهی از منکر»، با طاغوتیان مبارزه کردند و هرگز با آنها سازش نمودند، از این رو به دست آن جلادان بی رحم، به شهادت رسیدند.

و درمورد ولایت عهدی حضرت رضا (علیه السّلام) از ناحیه مأمون، باید دانست که با اجبار مأمون، آن هم به صورت ظاهر بود، ومامون صریحاً به حضرت رضا گفت: اگر قبول ولایت عهدی نکنی، گردنت را می زنم [۲۸۸]و آن حضرت بر اساس قاعده «اهم و مهم» با توجه به شرایط زمان، چاره ای جز قبول ظاهری ولایت عهدی نداشت (و خواهیم گفت که در موارد استثنایی، برای رعایت «اهم»، گاهی ولایت از ناحیه ظالم با شرایط مخصوصی جایز است) .

به هر حال امامان بعد از حضرت رضا (علیه السّلام) یعنی امام جواد و امام هادی و امام حسن عسگری (علیهم السلام) نیز با طاغوتیان مبارزه سلبی کردند، و همچون روش اجداد پاک خود هرگز دست از امربه‌معروف ونهی از منکر برنداشتند، تا در این راه به شهادت رسیدند.

و به راستی اگر آنها مبارزه نمی کردند، وبا روش مسامحه کاری و به اصطلاح، لیبرالی با طاغوتیان رفتار می کردند، هرگز به شهادت می رسیدند؟! مسلماً پاسخ، منفی است.

مبارزات پی گیر و بی امان شیعیان

همین روش مبارزه ائمه اهلبیت (علیه السّلام) موجب شد که پیروان آنها نیز، درفرصتهای مناسب، به قیام و شورش بر ضد طاغوتیان، اقدام نمایند، آنها به اطاعت از امامان (علیه السّلام) هرگز راه سازش را پیش نگرفتند، و بر اساس مذهب خود، رو در روی حاکمان ظالم قرار گرفتند، وقیامهای خونینی به پا کردند.

مانند قیام «عمرو بن حمق» و همسرش «آمنه» و قیام حجر بن عدی و یارانش در برابر معاویه، و قیام حضرت زیدبن علی بن الحسین (علیه السّلام) و دو پسرش یحیی و عیسی و قیام عبدالله محض و فرزندانش (از نواده های امام حسن مجتبی علیه السلام) و نهضت محمد بن عبدالله محض معروف به «نفس زکیّه» و قیام ابراهیم در بصره بر ضد حکومت منصور دوانیقی، و مبارزات حسن مثلث، و شهادت او در زندان، و همچنین مبارزات و قیام خونین حسین فرزند علی بن حسن مثلث معروف به «شهید فخّ»که در سرزمین فخّ (در حدود یک فرسخی مکه) در روز هشتم ذیحجه سال 169 هـ . ق واقع شد و شهادت جانسوز او و یارانش در راه امربه‌معروف و نهی از منکر.

و مبارزات شاعران و حماسه سرایان متعهد و آزاده ای مانند دعبل و کمیت اسدی و فرزدق وامیر ابوفراس و... همه و همه، نشأت گرفته از گفتار و روش امامان معصوم (علیه السّلام) بود که درراه امربه‌معروف و نهی ازمنکر و مبارزه با ظلم و فساد، و برای تحقق آرمان اسلام، صورت می گرفت.

واین قیامهای بزرگ و کوچک در حجاز وعراق و آفریقا و شام و فارس و... به پیروی ازعلی (علیه السّلام) و آل علی (علیه السّلام) به قدری زیادی است که در یک کتاب و دو کتاب نمی گنجد، واین قیامها نیز دیل روشنی بر شیوه ضدیت امامان معصوم (علیه السّلام) در برابر طاغوتیان است.

روش امامان بر اساس قرآن

روش ائمه اهلبیت (علیه السّلام) بر اساس قرآن و احکام الهی بود که شدیداً مسلمانان را از همکاری با ستمگران بر حذر داشته است.

در آیه 113 سوره هود می خوانیم: وَلا تَرْکَنُوا إِلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَمَا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیَاءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ : «و تکیه و میل بر ظالمان نکنید که موجب شود، آتش شما را فروگیرد و در آن حال، هیچ ولی و سرپرستی نخواهید داشت و یاری نمی شوید».

کلمه «رکون» به معنی ستون دیوارهایی است که ساختمان یا اشیاء دیگر را بر سرپا می دارد، سپس به معنی تکیه و اعتماد کردن و تمایل به چیزی به کار می رود.

این آیه شدیداً تکیه بر ظالمان را نهی کرده و مسلمانان را به دوری و تنفر ازظالمان دعوت می نماید.

درکتاب «زبده البیان» محقق اردبیلی آمده «رکون» به معنی میل کم است مانند تشبیه کردن خود به ظالمان و بزرگ کردن یاد آنها و...

و در تفسیر «کشّباف» آمده: ظاهر آن است که منظور از ظالم در آیه فوق «حاکم ستمگر» است [۲۸۹].

و در تفسیر برهان آمده: امام صادق (علیه السّلام) در ذیل آیه فوق فرمود: «مردی به حضور سلطان می رود و بقای او را دوست دارد، تا توسط او از جیره دنیا، چیزی به او برسد» (چنین کسی مشمول آیه فوق است) [۲۹۰].

استثنائاتی در موارد مخصوص

آری مطابق روایات متعدد، بر اساس رعایت «اهمّ برمهم»، به طور استثناء پذیرفتن تصدی بعضی از امور از ناحیه حاکم ستمگر، اجازه داده شده است.

به عنوان نمونه، امام صادق (علیه السّلام) فرمود:

انّ لله فی ابواب الظّلمه من نوّر الله به البرهان و مکّن له فی البلاد فیدفع بهم عن اولیائه و یصلح بهم امور المسلمین، اولئک هم المؤمنین حقّاً اولئک منارالله فی ارضه، اولئک نورالله فی رعیّته.

«برای خدا در دستگاه ستمگران، کسانی هستند که خداوند به وسله آنها برهان و حجت رابر مردم روشن کرده، و به آنها در بلاد، قدرت داده، تا به وسیله آنها، از اولیاء خودش حمایت و دفع شر شود، و امور مسلیمن به وسیله آنها اصلاح گردد، چنین افرادی مؤمنین حقیقی هستند، وچنین افرادی نشانه ها و پرچم های روشن خدا درزمین و نورخدا در میان بندگانش می باشند» [۲۹۱].

با توجه به حدیث فوق و روایات دیگری که از ائمه اهلبیت (علیه السّلام) به ما رسیده، در بعضی از موارد بر اساس رعایت «اهمّ برمهم»-، امامان (علیه السّلام) اجازه ورود دردستگاه حاکمان ظالم را به خاطر دفاع از حق می دادند. در صورتی که موجب حرام یا ترک واجب نگردد.

افرادی مانند: ابوسلمه خلال کوفی همدانی، محمد بن اشعث خزاعی و محمد بن اسماعیل بن بزیع، و یعقوب بن داود و علی بن یقطین، و جعفربن ابی محمد بن اشعث خزاعی و... که از شیعیان نیک و متعهد بودند، ولی به اذن امامان معصوم (علیه السّلام) دردستگاه منصور و مهدیعباسی و هارون و... رفت و آمد داشتند، همه بر اساس دفاع از حقو رعایت اهم برمهم بوده، که امامان (علیه السّلام) به طور «استثناء» اجازه فرموده اند، و این خود نیز بر اساس امربه‌معروف ونهی از منکر بوده است.

و می توان گفت: که «ولایتعهدی» ظاهری حضرت رضا (علیه السّلام) در دستگاه مأمون، و رابطه ظاهری آن حضرت با مأمون عباسی نیز بر همین اساس بوده است [۲۹۲].

حضرت رضا (علیه السّلام) به هیچ وجه حاضر نبود در دستگاه مأمون عباسی، رفت و آمد کند، و یامتصدی کاری ویا متصدی ولایت عهدی گردد، و شدیداً از پیشنهاد ولایت عهدی امتناع می ورزید، ولی وقتی راه گریزی نیافت، شرایطی برای قبول ظاهری ولایت عهدی پیشنهاد کرد تا مردم بدانند که آن حضرت از این کار ناراضی است و ناگزیر و ناچار می باشد و آن شرایط این بود:

1) در دستگاه عباسی امر و نهی نکنند 2) در این دستگاه، فتوا ندهد و قضاوت ننماید 3) کسی را نصب وعزل ننماید 4) و چیزی را که بر جا است، جا به جا نکند [۲۹۳].

و اگردر این کار مأمون راست می گفت، امام (علیه السّلام) این شرایط را شرط قبول ظاهری ولایت عهدی قرار نمی داد.

بنابراین حضرت رضا (علیه السّلام) از نظام سیاسی حکومت مأمون کاملاً جدا بود و دخالتی نمی کرد، و همانگونه که گفتیم، آن رابطه ظاهری هم به خاطر احقاق حق و دفاع از حقوق مستضعفین بود [۲۹۴].

فصل ششم : مراتب و مراحل امربه‌معروف و نهی از منکر

برای امربه‌معروف ونهی از منکر، مراتبی است، و جایز نیست با حاصل شده مقصود از مرتبه پایین به مراتب دیگر عمل شود، با توجه به اینکه هر یک از مراتب دارای درجاتی است، که اگر احتال تاثیر در درجه خفیف تر ممکن باشد، باید به همان درجه اکتفا نماید.

توضیح مطالب فوق درضمن شرح مطالب پنجگانه زیر به دست می آید:

مطلب اول: (مراتب سه گانه امربه معروف و نهی از منکرو شرح مرتبه اول)

گفتار علماء و فقها به اتفاق رأی، وبدون اختلاف این است که مراتب امربه‌معروف و نهی ازمنکر، سه مرتبه است: 1- انکار با قلب 2- انکار با زبان 3- انکار با عمل.

ولی در بیان «انکار قلبی» (مرتبه اول امربه‌معروف و نهی از منکر) ، گفتار علماء و فقهای عظام، گوناگون است:

1- در کتاب نهایه (شیخ طوسی، ابوجعفر محمدبن حسن متوفی 460 هـ . ق) آمده: «انکار قلبی یعنی اعتقاد به وجوب واجبات، و حرمت محرمات» بلکه شهید ثانی (زین الدین متوفی 966 هـ . ق) در کتاب مسالک فرموده: «ظاهر از اطلاق انکار قلبی، همان اعتقاد به وجوب واجبات و حرمت محرمات است».

2- و در کتاب قواعد (علامه حلی متوفی سال 726 هـ .ق) آمده، «نخستین مرتبه از مراتب نهی از منکر قلبی، اعتقاد به وجوب واجبات و حرمت محرمات، با نارضایتی ازگناه است».

3- و در کتاب «التّنقیح» آمده: «انکار قلبی همان اعتقاد به وجوبواجبات و حرمت محرمات است، به اضافه، تضرّع و زاری به درگاه خداوند متعال در هدایت کردن گنهکار».

4- و در کتاب «الکافیه»، انکار قلبی به راضی نبودن به گناه، تفسیر شده است.

5- و در کتاب «المفاتیح»، انکار قلبی به بغض درراه خدا (و دشمنی باگنهکاران) تفسیر شده است.

6- و از ظاهر عبارت کتاب «المنتهی» (علامه حلی) استفاده میشود که انکار قلبی یعنی اظهار کراهت قلبی. (و ترش روئی) .

نظریه ما در مورد این قولهای ششگانه

در مورد قول اول: باید گفت که: این قول، ازمرتبه های امربه‌معروف و نهی از منکر نیست، زیرا امر و نهی به حکم عرف و لغت، خواستن کاری و یا خواستن ترک کاری است، پس امربه‌معروف – چنانکه مکرر گفته ایم- عبارتست از: «سوق دادن به نیکی در گفتار وعمل، چنانکه نهی از منکر عبارتست از: سوق دادن گنهکار، بر ترک گناه در گفتار وعمل».

بنابراین، محض عقیده قلبی، در شمار امربه‌معروف و نهی از منکر نیست، بلکه عقیده، از لوازم ایمان است.

در مورد قول دوم: نیز، راضی نبودن به گناه- گرچه بر اساس روایاتی که از ائمه اهلبیت (علیه السّلام) به ما رسیده [۲۹۵]لازم است ولی راضی نبودن به گناه، از امربه‌معروف و نهی از منکر نمی باشد.

در مورد قول سوم: نیز همان اشکال قول دوم که خاطر نشان ساختیم وجود دارد، به علاوه اینکه: تضرع و زاری به خدا در هدایت کردن گنهکار چیز دیگری غیر از امربه‌معروف ونهی از منکر است.

در مورد قول چهارم: همان اشکال قول دوم، وجود دارد.

در مورد قول پنجم: گرچه بغض برای خدا با گنهکار، مطابق روایات ائمه اهلبیت (علیهم السلام) لازم است [۲۹۶]ولی این موضوع نیز از امربه‌معروف و نهی از منکر نمی باشد.

و در مورد قول ششم: باید گفت: قول درست و بی اشکال است، بنابراین «انکار به قلب» عبارتست از: اظهار کراهت (نارضایتی) قلبی، چنانکه علامه حلی در کتاب «المنتهی»، آن رابه همین معنی تفسیر فرموده است، و از عبارت کتاب «شرایع» (محقق حلی متوفی 676 ه« . ق) نیز همین معنی استفاده می شود.

علامه حلی (ره) در کتاب «المنتهی الوصول» می گوید: «مراتب نهی از منکر، سه مرتبه است 1- با قلب 2- با زبان 3- با عمل، در مورد مرتبه اول، مطلقاً و بدون قید، واجب است، زیرا وقتی که دانسته شد با اظهار خشم ونارضایتی، گنهکار از گناه خود دست بر می دارد، بر او (مکلف) این اظهار واجب می شود، و همچنین اگر دانسته شد که «اظهار ناخشنودی و خشم» (در ترک گناه گنهکار) کافی نیست، ولی دانسته شد که اکتفاء به روگردانی از گنهکار و دوری از او، موثر است، اعراض و دوری، واجب خواهد شد، و اگر اعراض و دوری هم بی اثر بود (نوبت به مرتبه دوم امربه‌معروف و نهی از منکر می رسد) و باید با زبان، نهی از منکر نمود پایان گفتار علامه درکتاب «المنتهی» [۲۹۷].

از این گفتار دو مطلب استفاده می شود: 1- منظور از «انکار قلبی»، اظهار کراهت و ناخشنودی از گنهکار است 2- اعراض (روگردانی) و دوری از گنهکار، در موضوع «انکار قلبی»، که مرتبه اول از مراتب امربه‌معروف ونهی از منکر است، مندرج می باشد، و در این باره بعداً سخن خواهیم گفت.

بنابراین: وقتی که ثابت شد که محض کراهت (و ناخشنودی) قلبی، بدون آشکار کردن آن، امربه‌معروف و نهی از منکر نخواهد بود، بلکه باید آن را آشکار نمود، در این صورت، روایاتی که دلالت بر همان کراهت (و ناخشنودی) قلبی دارد، باید آنها را در موردی که اظهار نارضایتی، ممکن نیست و یا تاثیر ندارد حمل نمود.

مانند روایتی که از پیامبر (ص) نقل شده، فرمود: «هرگاه قدرت نداشت، پس با قلبش (یعنی اگر قدرت بر نهی از منکر، با زبان نداشت با قلبش نهی از منکر نماید) و همین مقدار کافی است که خداوند بداند که قلب او از گناه گنهکار ناراضی است» [۲۹۸].

یا اینکه آن حضرت فرمود: «برای مومن این عزت کافی است که وقتی کار بدی را دید، خدا به نیت او آگاه است که او در نیتش از آن بدی ناخشنود است» [۲۹۹].

گواه بر این مطلب که منظور از این روایات، درمواردی است که اظهار کراهت قلبی، ممکن نیست و یا اثری ندارد، سخن امیرمؤمنان علی (علیه السّلام) است که فرمود:

ادنی الانکار ان تلقی اهل المعاصی بوجوه مکفهره:

«پایین ترین درجه نهی ازمنکر آن است که انسان با گنهکاران باچهره گرفته و خشم آلود برخورد کند» [۳۰۰].

و روشن است که خشم آلود بودن و به اصطلاح «ترش رو» کردن صورتیکی ازمصداقهای اظهار ناخشنودی قلبی است، وقتی که خشم آلود کردن چهره طبق روایات فوق، پایین ترین درجه نهی از منکر بود، پس تنها ناخشنودی قلبی بدون آشکار کردن آن، از مراتب نهی از منکر نخواهد بود، گرچه از لوازم ایمان است.

روی این اساس، سایر روایاتی که دلالت بر نهی از منکر قلبی دارند [۳۰۱]باید آنها را حمل بر آشکار نمودن کراهت قلبی، تا با معنی نهی از منکر تطبیق نماید.

اشکال بر نظریه علامه و محقق حلّی (قدس سرّهما) :

از مطالب گذشته، روشن شد ه از گفتار علامه حلی در کتاب «منتهی» و محقق حلی در کتاب شرایع استفاده می شود که «انکار قلبی» مطلقاً (بدون هیچ گونه قید و شرطی) واجب است، به این معنی که وجوب آن بستگی به «احتمال تاثیر» یا «امن از ضرر» ندارد، بر خلاف وجوب دو مرتبه دیگر امربه‌معروف و نهی از منکر «یعنی مرتبه زبان و مرتبه عمل» که بستگی به احتمال تاثیر و ایمنی از ضرر دارند.

ولی این فرق بین مرتبه اول با مرتبه دوم و سوم، جداً بی اعتبار است،زیرا:

اگر منظور از «انکار قلبی» (مرتبه اول امربه‌معروف و نهی از منکر) ، حرام بودن رضایت به گناه و غیر از آن تفاسیری که قبلاً ذکر کردیم، باشد، دراین صورت علاوه بر اینکه این تفاسیر بانظریه علامه حلی و محقق حلی (قدس سرهما) هماهنگ نیست، (زیرا این دو بزرگوار، «انکار قلبی» را به «اظهار نارضایتی» تفسیر نموده اند) قبلاً گفتیم که آن تفاسیر، از مراتب امربه‌معروف و نهی از منکر نمی باشند، بنابراین ذکر «انکار قلبی» به معنی تفاسیری که گذشت، به عنوان یکی از مراتب امربه‌معروف و نهی از منکر، درست نیست.

و اگر منظور از «انکار قلبی»، آشکار کردن نارضایتی قلبی است، در این صورت، یکی از مراتب امربه‌معروف و نهی از منکر است، و شکی نیست که مشروط به احتمال تاثیر و امن از ضرر می باشند (به خصوص طبق نظریه علامه حلی و محقق حلی) همچون دو مرتبه دیگر امربه‌معروف و نهی از منکر (مرتبه دوم و سوم) مشروط به احتمال تاثیر و امن از ضرر می باشند [۳۰۲].

همه این مطالب، درباره تفسیر «انکار قلبی» (مرتبه اول امربه‌معروف و نهی از منکر) بود ولی در مورد مرتبه دوم و سوم، بعداً شرح خواهیم داد.

مطلب دوم: آیا ترتیب، شرط است

در گفتار فقهاء در مورد مراتب امربه‌معروف و نهی از منکر، در همه جا دیده می شود که می فرمایند: باید بین سه مرتبه امربه‌معروف و نهی از منکر، رعایت ترتیب بشود، به این معنی که نخست نهی از منکر با قلب به درجاتی که دارد بشود مانند اظهار نارضایتی از گناه،با نگاه، یا با اشاره، وامثال این دو، سپس روی گردانی و دوری، که در این مورد هم باید رعایت درجه پایین تر شود که اگر درجه پاین تر اثر نداشت، درجه بعد و همین طور درجات بعدی دیگر.

و پس از پیمودن درجات مرتبه اول (انکار قلبی) نوبت به مرتبه دوم (امربه‌معروف و نهی از منکر با زبان) می رسد، و در این مرتبه نیز باید رعایت درجات آن بشود، و تا با درجه پایین تر، هدف، حاصل می شود باید به آن اکتفا نمود.

و اگر با زبان (با درجات گوناگونش) به مقصود (ترک منکر) نرسیدیم، نوبت به مرحله ومرتبه سوم می رسد، و باید با عمل، به نهی از منکر پرداخت.

مرحوم صاحب «جواهر الکلام» قول به وجوب ترتیب بین مراتب امربه‌معروف و نهی از منکر را «مشهور» نسبت داده است، سپس فرموده است: «بلکه من خلافی را درباره این مساله نیافته ام» [۳۰۳].

تحقیق مطلب این است که: «مراتب نهی از منکر، گوناگون و متفاوت است، و تردیدی در لزوم رعایت ترتیب بین مراتب آن نیست، به دلیلی که بعداً خاطر نشان می شود».

ولی استفاده مشهور، پیرامون وجوب ترتیب خاص، از روایاتی که نقل شده، مورد تأمل بلکه اشکال است.

توضیح اینکه: روایاتی که پیرامون مساله مورد بحث، نقل شده، ازنظر معنی و تعبیر، گوناگون است به این ترتیب:

1- بخشی از آنها دلالت بر لزوم تغییر منکرات دارند [۳۰۴].

2- قسمتی از آن روایات، دلالت بر انکار قلبی دارند [۳۰۵].

3- و قسمتی از آنها دلالت می کند بر لزوم خشم آلود نمودن صورت و درهم گرفتگی چهره در برابر گناه گنهکار [۳۰۶].

4- و بخشی از آنها دلالت می کند بر لزوم دوری و روی گردانی از گنهکار [۳۰۷].

5- و از قسمتی از روایات، ننهی از منکر با زبان» استفاده می شود [۳۰۸].

6- و از بخشی از روایات «نهی از منکربا عمل» استفاده می شود [۳۰۹].

سپس در بعضی از این روایات تنها به ذکر یکی ازمراتب امربه‌معروف و نهی از منکر، اکتفا شده است، و در قسمتی از روایات دیگر، دو مرتبه یا بیشتر از مراتب امربه‌معروف و نهی از منکر ذکر شده است، و در این قسمت از روایات [۳۱۰]که با کلمه «واو» عطف شده اند، این عطف با «واو» دلالت بر ترتیب ندارد، بنابراین در هیچ یک از این روایات، چیزی که دلالت بر لزوم ترتیب کند نیست.

آری ممکن است از دو روایت ذیل در میان روایات مربوط به مورد بحث، استفاده «لزوم ترتیب» در مراتب مر به معروف و نهی از منکر شود:

1- در تفسیر منسوب به امام حسن عسکری (علیه السّلام) نقل شده که پیامبر (ص) فرمود:

من رای منکم منکراً فلینکره بیده، ان استطاع، فان لم یستطع فبلسانه، فان لم یستطع فبقلبه.

«کسی که از شما کار بدی را دید، باید با عمل، از آن نهی و انکار کند، اگر قدرت آن را داشته باشد، و چنانچه قدرت آن ندارد، با زبان نهی از منکر کند، و اگر قدرت آن را نیز ندارد با قلب از منکر نماید» [۳۱۱].

2- در کتاب کافی از عده ای از اصحاب، از سهل به زیاد و او از خطاب بن محمد و او از حارث بن مغیره نقل کرده که امام صادق (علیه السّلام) درضمن گفتاری به «حارث» فرمود:

... ما یمنعکم اذا بلغکم عن الرّجل منکم ما تکرهون و ما یدخل علینا من الاذی، ان تاتوه فتئونّبوه و تعذّلوه و تقولوا له قولاً بلیغاً، قلت جعلت فداک اذاً لا یقبلون منّا، قال: اهجروهم و اجتنبوا مجالسهم.

«چه چیز مانع شده که وقتی به شما خبر می رسد که فلان شخص از میان شما کار بدی کرده که آن را ناپسند می شمریدو آن موجب آزار و ناراحتی ما می شود، که بروید نزد او و او را متنبه کرده و از کار بدش او را سرزنش نمائید؟ و با گفتار رسا او را از بدی بازدارید؟»

حارث بن مغیره می گوید: به امام صادق (علیه السّلام) عرض کردم، فدایت شوم.

«اگر چنین کنیم آنها از ما نمی پذیرند» امام صادق (علیه السّلام) فرمود: در این صورت از آنها دوری کنید، و از مجالس و همنشینی با آنها اجتناب نمائید» [۳۱۲].

ولی به نظر ما در استدلال به دو روایت فوق برای «لزوم ترتیب» در مراتب امربه‌معروف و نهی از منکر، اشکال است.

امام اشکال در موردحدیث اول اینکه: نسبت تفسیر معروف، منسوب به امام حسن عسکری (علیه السّلام) را به آن حضرت، این راویان روایت کرده اند یعنی: محمد بن قاسم، مفسر استرابادی، از یوسف بن محمدبن زیاد، و علی بن محمد سیار از پدرشان از امام حسن عسکری (علیه السّلام) نقل کرده اند.

و اثبات مورد وثوق و اطمینان بودن افرادی که در این سند، واقع شده اند مشکل است، زیرا دو عالم بزرگ علم جاری یعنی «ابوعمر و محمد بن العزیز» معروف به «کشّی» و همچنین «ابوالعباس احمد بن حسین» معروف به «نجاشی» (متوفی 450 هـ . ق) ، شخص «محمد بن قاسم» را اصلاً در کتب رجال خود، ذکر نکرده اند.

و علامه در کتاب «خلاصه» در مورد «محمد بن قاسم» می گوید: محمد بن قاسم و گفته شده ابن ابی القاسم مفسر استرآبادی است که از او ابوجعفر بن بابویه روایت می کند، «ضعیف و دروغگو» است، روایت شده که در نزد او تفسیری هست که آن را از دو نفر شخص نامعلوم، روایت می کند که یکی از آنها «یوسف بن محمدبن زیاد» و دیگری به «علی بن محمد یسار» [۳۱۳]است، و این دو از پدرشان، و آنها از امام هادی (علیه السّلام) روایت می کند... و خلاصه اینکه: تفسیر منسوب به امام حسن عسکری (علیه السّلام) اعتبار ندارد [۳۱۴].

و اما اشکال در مورد حدیث دوم اینکه: به اضافه اینکه این حدث دلالت بر تقدم «نهی از منکر با زبان» بر دوری و روی گردانی دارد، بر خلاف رای مشهور دلالت می کند، وانگهی در سند آن، شخص «سهل بن زیاد» قرار گرفته [۳۱۵]که موجب ضعف سند می گردد و در این صورت نمی توان به این روایت، استدلال نمود.

نتیجه بررسی

از مطالب گذشته چنین نتیجه گرفتیم که از میان روایات، دلیلی بر لزوم ترتیب در مراتب امربه‌معروف و نهی از منکر نداریم چنانکه مشهور قائل بر لزوم این ترتیب شده اند. روی این اساس، آنچه که مرحوم صاحب جواهر (ره) به عنوان تایید رایمشهور در مورد «لزوم ترتیب» به خاطر استفاده از روایاتی که مقید می کنند اطلاعات ادله امربه‌معروف ونهی از منکر [۳۱۶]را فرموده است، ضعیف و بی اعتبار می باشد.

زیرا روایاتی که دلالت بر ترتیب مراتب امربه‌معروف و نهی از منکر دارند، اولاً از نظر سند، ضعیف و بی اعتبارند و ثانیاً دلالت بر خلاف رای مشهور دارند (چنانکه گفتیم) .

آیا بین امربه‌معروف و نهی از منکر با زبان، امر و نهی با دست ملازمه است

و در روایات مورد بحث، روایتی وجود دارد که دلالت میکند برای اینکه: «بین امربه‌معروف و نهی از منکر با زبان، با امربه‌معروف و نهی ازمنکر با دست (عمل) ملازمه استف و آن، روایتی است که در کتاب فروع کافی از علی و او از پدرش و او ازابنابی عمیر و او از «یحیی الطویل» نقل کرده که امام صادق (علیه السّلام) فرمود:

ما جعل الله بسط اللّسان و کفّ الید، و لکن جعلهما بسطان معاً و یکفّان معاً.

«خداوند، گشودن زبان و بستن دست (عمل) را قرار نداده است، بلکه گشودن زبان وعمل و بستن زبان و عمل را با هم قرار داده است» [۳۱۷].

ولی این روایت به خاطر وجود شخص «یحیی الطّویل» در سندش، ضعیف و بی اعتبار است (و در بخشهای قبل دلیل، ضعف و بی اعتباری شخص «یحیی الطویل» را ذکر نمودیم) .

نظریه مؤلّف، در مورد لزوم ترتیب

ولی نظر ما این است که : مقتضای جمع بین دلیلی که دلات بر وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر دارد، با دلیلی که دلالت بر حرمت آزار و زیان رسانی به مومن میکند، این است که لازم است، ترتیب بین مراتب امربه‌معروف و نهی از منکر،رعایت گردد.

زیرا دلائلی که دلالت بر وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر می کنند، هر چند اطلاق دارند، ولی این اطلاق را، دلائلی که دلالت بر حرام بودن آزار و زیان رسانی به مومن می کند مقید می سازد [۳۱۸].

بنابراین در خارج شدن از اطلاعات روایات امربه‌معروف و نهی از منکر به همان مقداری که موجب برطرف شدن ضرورت میشود، اکتفا می گردد، و نتیجه این ترتیبف همان تقیید اطلاقات دلائل امربه‌معروف ونهی از منکر است.

و ترتیب درمراتب امربه‌معروف و نهی از منکر عبارتست از اینکه: اولاً با قلب، دع منکر شود، با آشکار کردن نارضائی قلبی به وسیله نگاهها و یا اشاره و امثال این دو، سپس با تغییر ودگرگون کردن صورت و درهم کشیدن چهره، سپس با روی گردانی و دوری [۳۱۹].

سپس نوبت به زبان می رسد، و در نهی از منکربا زبان رعایت «حکمت» (استدلال) و موعظه و پند نیک، و مجادله و بحثهایی که نیک است [۳۲۰]بارعایت درجه پایین تر و سپس درجه دیگر بعد از آن و... تا به مرحله ای برسد که در آن شدت و خشونت زبانی هست، و پس از این مرتبه، نوبت به مرتبه سوم یعنی امربه‌معروف و نهی از منکر عملی می رسد.

ولی باید توجه داشت که همه این درجه بندیها بر اساس ترتیب اثر و مقایسه ان با آزاررسانی به گنهکار، ورعایت آنچه اهم است می باشد، بنابراین اگر در موردی فرض شود که آزار و دوری از گنهکار، نسبت به گهنکار، شدیدتر از بعضی از گفتار می باشد، در اینجا گفتار، واجب و مقدم است، چنانکه اگراز آغاز بدانیم که امربه‌معروف و نهی از منکر ما در موردی، جز با به کار گرفتن مرتبه سوم (عمل) مفید نیست، باید همانرا به کار گرفت، بی آنکه مرتبه اول و دوم را مقدم داشت.

مطلب سوم: (شرح مرتبه سوم از مراتب سه گانه امربه‌معروف و نهی از منکر)

از گفتار فقهای عظام در مساله مورد بحث، استفاده می شود که آنها امربه‌معروف و نهی از منکر با دست (عمل) - (مرتبه سوم) را به «کتک زدن و مجروح کردن) تفسیر کرده اند، و کسی که به گفتار فقها، در کتاب التحریر و المنتهی و مختلف وتذکره و قواعد (علامه حلی متوفی 726 هـ .ق) و کتاب شرایع (محقق حلی متوفی 676 هـ . ق) و کتاب السّرائر (ابن ادریس متوفی 598 هـ. ق) وغیر از این کتب، مراجعه نماید، بروشنی معنی فوق را در مورد مرتبه سوم امربه‌معروف و نهی از منکر،در این کتابها می یابد.

ولی به نظر نگارنده، تحقیق آن است که معنی امربه‌معروف و نهی از منکر با «ید» (دست) کنایه از به کار بردن قدرت وجبر و زور پس از نهی ازمنکر با قلب و زبان، می باشد و اینکه «ید» (دست) کنایه از قدرت باشد،درعرف زبانها، شایع و روشن است چرا که دست مظهر قدرت انسان است از این رو گاهی «دست» گفاه میشود، ومنظور از آن، قدرت می باشد، وبعضی از گفتار فقهاء را می توان بر همین معنی، حمل کرد.

و آنچه را که ما در فصل سوم در وسعت و گستردگی معنی «معروف» (نیکی) و «منکر» (بدی) گفتیم، به روشنی استعمال «ید» را به معنی وسیع قدرت، روشن می سازد.

و پر واضح است که: امربه‌معروف و نهی از منکر با آن دائره وسیع وگسترده ای که دارد به جریان نمی افتد مگر با قدرت عملی وبه کار بردن قدرت دامنه دارو پی گیر و جدی.

بر این اساس، مقاله نویسی، و تالیف کتاب و چاپ و نشر آن مقاله و کتاب، و تاسیس مدارس و مراکز تربیتی و محافل دینی، و مرکزهای دعوت برای تبلیغ دین، و صرف مال و وقت، و ویران نمودن مسجد ضرار [۳۲۱]و مراکز فساد، همه و همه از شاخه های امربه‌معروف و نهی از منکر با دست (عمل) است.

مرحوم صاحب جواهر الکلام (ره) گرچه امربه‌معروف و نهی از منکر با «ید» (دست) را تفسیر به «کتک زدن» و امثال آن نموده است، ولی در پایان بحث فرموده: «از بزرگترین شاخه های امربه‌معروف و از عالی ترین واستوارترین و محکمترین مراتب امربه‌معروف و نهی ازمنکر از نظر تاثیر، به خصوص نسبت به روسای دین، آن است که: لباس نیکیها را (عملاً) خواه واجب باشند خواه مستحب، بپوشند و لباس منکرات، خواه حرام وخواه مکروه را از تن جدا نمایند، و خود را به اخلاق عالی اسلامی، تکمیل کنند، وخویش را از اخلاق زشت، پاک سازند، و چنین کاری سبب کامل، برای سوق دادن مردم به انجام نیکیها وترک محرمات می باشد، به خصوص اگر پس از این عمل نیک، آن را به مواعظ و اندرزهای نیک و تشویق کننده وهشدار دهنده تکمیل نمایند، زیرا هر مقامی گفتاری خاص، و هر دردی، داروی ویژه دارد، و درمان روح ها وعقل ها، به مراتب بسیار بالاتر از درمان بدنها است، در این صورت است که: عالیترین درجه امربه‌معروف ونهی از منکر را انجام داده است، و از درگاه خداوند توفیق انجام این مرتبه عالی را خواستاریم [۳۲۲] (پایان گفتار صاحب کتاب جواهر) .

و نزدیک به همین معنی در کتاب «تحریر الوسیله» (امام خمینی- مدّظلّه) ج 1 صفحه 482 و همچنین در کتاب «منهاج الصّالحین» (آیت الله العظمی خوئی) آمده است.

مطلب چهارم: (مراتب سه گانه درهر دو فریضه امربه‌معروف و نهی از منکر، هست)

گفتار فقهای عظام در مساله مورد بحث، یعنی مراتب سه گانه، گرچه به گونه ای است که انسان گمان می کند این مراتب سه گانه مخصوص «نهی از منکر» است نه «امر به معروف» چرا که در گفتار آنها تعبیر به مراتب سه گانه «انکار» شده است.

ولی این تعبیر به خاطر پیروی از بسیاری از روایات مورد بحث است، وگرنه روشن است که مراتب سه گانه، اختصاص به «نهی از منکر» ندارد بلکه شامل «امر به معروف» نیز می شود، و در امربه‌معروف نیز باید رعایت ترتیب مراتب سه گانه بشود، به اینکه: درمرتبه اول اظهار رضایت از کار نیک نیکوکار کند، در صورتی که اثر آن بیش از مراتب دیگر است، و در مرتبه دوم، با زبانف افراد را به کارهای نیک تشویق و متمایل سازد، و درجات دیگر آن تا مرحله گفتار شدید وکوبنده برای سوق دادن به نیکیها انجام دهد، ودر مرتبه سوم تلاش واقدام عملی و به کار بردن قدرت برای انجام کارهای واجب نماید، و این مطلب به حکم عقل و خرد و بساری از روایات، روشن است.

مطلب پنجم : (آیا کتک زدن و مجروح نمودن یا کشتن نیاز به اذن امام یا نایبش دارد

از ظاهر گفتار فقهای عظام استفاده می شود که کتک زدن و مجروح نمودن (که یکی ازدرجات مرتبه سوم امربه‌معروف و نهی از منکر است) بستگی به اجازه از امام یا نایب امام (علیه السّلام) ندارد، زیرا آیات و روایاتی که دلالت بر امربه‌معروف و نهی از منکر به قلب و زبان و دست (عمل) دارند، مطلق و بدون قید هستند.

ولی اگردرمرتبه سوم امربه‌معروف و نهی از منکر، نیاز به مجروح ساختن و یاکشتن گنهکار مجرم باشد، آیا در این مورد اجازه از امام یا نایبش شرط است یا نه؟

مرحوم سید مرتضی (متوفی 436 هـ . ق) و شیخ طوسی (متوفی 460 هـ . ق) در «تفسیر تبیان»، و محقق حلی (متوفی 676 هـ .ق) و قاضی (ابن براج متوفی 481 هـ .ق) در کتابهای خود، و همچنین یحیی بن سعید و شهید در کتاب «النُّکت» فرموده اند: «امربه‌معروف و نهی از منکر درصورت مجروح ساختن گنهکار، نیز (بدون قید اجازه) واجب است».

اما شیخ طوسی (رضوان الله علیه) در کتاب «النّهایه» وعلمای دیگر مانند دیلمی و قاضی (ابن براج) و فخرالاسلام و فاضل مقداد و محقق کرکی (متوفی 940 هـ . ق) فرموده اند: در مورد مجروح ساختن، اجازه گرفتن از امام یا نایبش، واجب است.

بلکه شهید دوم (زین الدین متوفی، 966 هـ .ق) در کتاب فقهی «مسالک» فرموده: «این قول (لزوم اجازه) مشهورتر است»، و در کتاب مجمع البرهان آمده: «این قول، مشهور است»، و محقق حلی می گوید: «این قول، ظاهرتر است».

گفتار مرحوم صاحب کتاب جواهر

مرحوم صاحب جواهر (شیخ محمد حسن نجفی متوفی 1265 هـ .ق) در کتاب جواهر، برای این قول (وجوب اذن امام یا نایبش درصورت مجروح کردن و قتل) به چند دلیل استدلال نموده است که عبارتند از:

1- «اصل»، در اینجا، واجب نبودن بلکه جایز نمودن امربه‌معروف و نهی از منکر در این فرض (مجروح ساختن و کشتن) است.

2- امربه‌معروف و نهی از منکر، مشروط به احتمال تاثیر است و این شرط حاکی است که شخصی امر و نهی می شود باید زنده باشد.

3- مقتضای امربه‌معروف و نهی ازمنکر واجب، بقای موضوع (گنهکار) است، ولی با کشتن او، موضوع، از بین می رود.

4- اگر مجروحساختن را یا کشتن (که از درجات مرتبه سوم امربه‌معروف ونهی از منکر است) برای همه مکلفین از عادل و فاسق را (بدون اذن امام یا نایبش) جایز بدانیم، موجب فساد بزرگ وهرج و مرج و بی نظمی می شود که در اسلام، این امور نهی شده اند، مخصوصاً درمثل این زمان که نفاق و دوروئی بر مردم، غالب شده است.

و اگر ادعا شود که دلائل وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر، اطلاق دارند، مخصوصاً دلائلی (از آیات و روایات) که دلالت بر وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر با زبان و دست (عمل) دارند که شامل مجروح کردن نیز می شوند، باطل بودن چنین ادعائی روشن است.

سپس می گوید: آری در تاریخ طبری از عبدالرحمن بن ابی لیلی نقل شده، گفت: از حضرت علی (علیه السّلام) شنیدم فرمود:

ایّها المؤمنون انّه من رأی عدواناً یعمل به و منکراً یدعی الیه، فانکره بقلبه،فقد سلم و بریء و من انکره بلسانه فقداً جر و هو افضل من صاحبه، و من انکره بالسّیف لتکنون کلمه الله هی العلیا، و کلمه الظّالمین هی السّفلی فذلک اصاب سبیل الهدی و قام علی الطّریق و نوّر فی قلبه الیقین.

«ای مؤمنان! هر کس ظلم و ستمی رامشاهده کند، و یا کار زشتی را که مردم را به سوی آن می خوانند ببیند، اگر تنها با قلبش آن را انکار کند، راه صحیح و سلامت را اختیار کرده است، (و گناهی بر اونیست به شرطی که بیش از آن نتواند) و آن کسکه با زبان و بیان، نهی از منکر نماید پاداش الهی خواهدداشت، و مقامش برتر از گروه نخست است، و آنکش که با شمشیر برای بزرگداشت نام خدا و سرنونی ظلم ظالمان به مبارزه برخیزد، او به طریق هدایت، راه یافته و بر جاده حقیقت گام گذارده، و نور یقین در قلبش تابیده است» [۳۲۳].

و همچنین امام باقر (علیه السّلام) فرمود: «با قلبهای خود نهی از منکر کنید، و با زبانهای خود، با بیان به نهی از منکرات بپردازید، و به وسیله آن، شوکت دشمن را سرکوب نمائید، و در راه خدا از سرزنش هیچ سرزنش کننده ای نهراسید، اگر (گنهکاران) پذیرفتند و به حق بازگشتند، راه تسلطی بر آنها نیست، بلکه راه تسلط بر کسانی است که نسبت به مردم، ظلم می کنند و در زمین، تجاوز می نمایند، برای آنها عذاب دردناک الهی است، در این صورت باجان خود با آنها مبارزه کنید، و با آنان دشمنی نمائید، هدفتان کسب سلطنت و ثروت نباشد، و با ظلم و ستم،کسب پیروزی نکنید، (خلاصه با آنها مبارزه کنید) تا به فرمان خداوند باز گردند، و در مسیر اطاعت پروردگار قرار گیرند» [۳۲۴]و روایات دیگر...

ولی روشن است که امام علی (علیه السّلام) و امام باقر (علیه السّلام) در این گفتار، اشاره به خود و فرزندان خود (که امام بعد از خود هستند) می کند (یعنی باید به اذن امام و نائبش باشد) نه اینکه همه مردم چنین وظیفه ای دارند!

مانند آیات و روایات مربوط به حدود و کشتن طغیانگران و جهاد با کافران و امثال آن، که همه مردم در این موارد، مورد خطاب قرار گرفته اند، ولی اذن امام، شرط است.

با توجه به اینکه گفتار فوق، ظاهر در جواز مبارزه و شدت عمل با طغیانگران است نه وجوب آن، که مقتضای امربه‌معروف می باشد.

و نیز مانند گفتار امام علی (علیه السّلام) که در نهج البلاغه آمده، فرمود:

فمنهم المنکر للمنکر بیده و لسانه و قلبه فذلک لک المستکمل لخصال الخیر.

«گروهی از مردم با دست و زبان و قلب به مبارزه با منکرات بر می خیزند، آنها تمام خصلتهای نیک را به طور کامل در خود، جمع کرده اند» [۳۲۵].

و گویا به خاطر قسمتی از آنچه ذکر کردیم، شهید دوم (زین الدین متوفی 966 هـ .ق) بین مجروح کردن و کشتن تفصیل داده و فرق گذاشته، آنجا که مجروح کردن بدون اذن امام را جایز دانسته اما قتل را جایز ندانسته است.

ولی سخن شهید دوم، با اینکه ظاهراً خلاف اجماع (و اتفاق رأی) است، چنانکه ذکر نمودیم، درست نیست، زیرا بدیهی است که مجروح کردن، منحصر به موردی که موجب کشتن نمی شود، نیست.

بنابراین بدون شک و تردید قول به جایز نبودن مجروح کردن (بدون اذن امام) به طور مطلق (خواه موجب قتل شود یا نشود) قویترین قول می باشد.

آری جواز مجروح کردن (یعنی اجرای یکی از درجات مرتبه سوم امربه‌معروف و نهی از منکر) برای نایب امام (علیهم السلام) در زمان غیبت، قوی است در صورتی که همه شرائطش حاصل شده باشد، که یکی از آن شرائط، حفظ از ضرر وفتنه و فساد است، زیرا نایب امام (علیه السّلام) ، ولایت و حکومتش ازناحیه امامان (علیه السّلام) عمومی است و شامل مساله مورد بحث می شود (پایان گفتار صاحب کتاب جواهر) [۳۲۶].

اشکال بر گفتار صاحب جواهر الکلام و ذکر نظریه مؤلف

گفتار صاحب جواهر الکلام (ره) دارای اشکالاتی است که به ترتیب زیر، تحریر می گردد:

1- تمسک به «اصل» وقتی صحیح است که در آنجا دلیل اجتهادی در میان نباشد، ولی در مساله مورد بحث ، «دلیل اجتهادی» که مانع تمسک به «اصل» است وجود دارد، و آن اینکه: اطلاق دلائل امربه‌معروف و نهی از منکر شامل مساله جواز مجروح ساختن و کشتن (که اجرای سومین مرتبه امربه‌معروف و نهی از منکر است) می شود، و در اینکه این اطلاق، شامل مساله موردبحث نشود، مورد گفتگو است.

2- فریضه و واجبی که برای هدفی، تشریع شده است که عبارتست از «اصلاح جامعه» ناگزیر باید نقش و اثر آن در اجتماع مشاهده گردد، بنابراین اثر اجتماعی در به دست آمدن هدف، کفایت می کند، هرچند اجرای مرتبه سوم امربه‌معروف و نهی از منکر، موجب نابودی فرد ترک کننده معروف و یا به جا آورنده منکر گردد، همانند «قصاص» که آن گرچه گاهی موجب اعدام فردی یا افرادی می شود، ولی در عین حال برای زنده ماندن جامعه و اصلاح آن، تشریع شده است، چنانکه در آیه 179 سوره بقره می خوانیم: وَلَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ یَا أُولِی الألْبَابِ  : «و برای شما در قصاص، حیات و زندگی است ای صاحبان خرد».

بنابراین، مجروح ساختن یا نابودی چند نفر، ضرری به اثر اجتماعی نمی زند.

به علاوه اگر اشکال دوم صاحب کتاب جواهر، درست باشد، تنها در مورد قتل درست است نه در مجروح ساختن، زیرا در مجروح ساختن، احتمال تاثیر باقی است.

3- و درعین همین پاسخ دوم به اشکال سوم صاحب کتاب جواهر (ره) وارد است، چرا که مقتضای امربه‌معروف و نهی از منکری که واجب هستند، این نیست که یک فرد بخصوصی زنده بماند، بلکه باید آثار اجتماعی آن را در نظر گرفت.

4- فساد و هرج و مرج در صورتی ایجاد میشود که در جامعه نظم و انضباطی نباشد، مثلاً ما مجروح ساختن و قتل را برای افرادی بدون نظر «فقیه جامع شرائط» که نایب عام امام زمان (روحی له الفداء) در زمان غیبت است، جایز بدانیم البته در این صورت، فساد و هرج ومرج لازم می آید، ولی اگر گفتیم امربه‌معروف و نهی از منکری که موجب مجروح کردن و یا کشتن می شود، منوط به اذن «فقیه جامع شرایط» است، دیگر اصلاً هرج ومرج و فساد، لازم نمی آید، و در مساله مورد بحث، مقتضای تحقیق همین است که باید به اذن «فقیه جامع شرائط» و زیر نظر او باشد، زیرا اهتمام شارع مقدس به دو فریضه امربه‌معروف و نهی از منکری که سایر فرائض در پرتو آن تحقق می یابد و به وسیله آن راهها، امن، و داد و ستدها، حلال، و حقوق مردم، ادا می شود و زمین آباد واز دشمنان انتقام گرفته شده وشئون زندگی مردم روبراه می گردد [۳۲۷]معلوم و مسلم است.

کوتاه سخن آنکه: دو فریضه «امربه‌معروف و نهی از منکر»، که تاثیر کامل در حیات و زندگی امت اسلامی و در سیر جامعه به سوی تکامل، و جلوگیری آن از انحرافات و گمراهی دارد، و تعطیل آن، موجب از میان برکتها و بهره های زندگی، و سلطه اشرار بر نیکان، و دگرگون شدن معروف به منکر و منکر به معروف، و استحقاق برای هلاکت و درماندگی و ذلت و خواری می گردد، (چنانکه از روایات استفاده می شود و بعضی از آنها را قبلاً ذکر کردیم) حتماً باید این دو فریضه، در هیچیک از مراتب خود، ترک و تعطیل نشود، چنانکه اهتمام شارع مقدس نسبت به خون ها و جانها نیز بدون تردید، مسلم است.

و از سوی دیگر تشخیص مراتب امربه‌معروف و نهی از منکر، چه بسا دشوار می شود، که معمول مردم، به آن پی نمی برند، چنانکه ممکن است غرض های هوس آلودی که در نفوس اشخاص عادی وجود دارد، در داخل امربه‌معروف و نهی از منکری که موجب مجروح ساختن یا کشتن است، وارد گردد، در این صورت باملاحظه این امور، چاره ای نیست جز قول به اینکه: «امربه‌معروف و نهی از منکر درمرتبه سوم در همه درجاتش بر همگان واجب است، مشروط بر آنکه تحت نظر «فقیه جامع شرائط» باشد، هر چند آن فقیه، فرد صالح یا افراد صالحی را در هر گوشه و کنار شهر و روستایی، نصب و تعیین نماید، تا قیام به این دو وظیفه مهم (امربه‌معروف و نهی از منکر) تحت نظر و مراقبت نمایندگان «فقیه جامع شرائط» باشد، و آن نمایندگان اوضاع جامعه را کنترل کرده و نظام نظارت عمومی را با روشن بینی خود اجرا نمایند.

و نظریه ما در مساله مورد بحث همین است و همچنین با نظر صاحب کتاب جواهر که در پایان گفتارش فرموده «موافقیم» و آن گفتار این بود که: «اجرای مرتبه سوم امربه‌معروف و نهی از منکر با اذن نائب امام (علیه السّلام) در زمان غیبت، در صورت وجود سایر شرایط که از جمله آنها حفظ از فساد و فتنه و ضرر است جایز است، زیرا ولایت نایب امام (علیه السّلام) عمومیت دارد».

5- اینکه مرحوم صاحب جواهر (ره) به ذکر گفتار امیرمؤمنان علی (علیه السّلام) پرداختند که فرمود: «ای مؤمنان هر کس ظلم و ستمی را مشاهده کند یا کار زشتی را که مردم را به سوی آن می خوانند ببیند... تا آخر، و همچنین گفتار امام باقر (علیه السّلام) ...

و سپس گفتند که این گفتار اشاره به خود امام یا کسی است که نیابت از امام از فرزندانش می کند، نه سایر مردم مانند خطابهای آیات و روایاتی که در مورد «حدود و کشتن طغیانگران و جهاد با کفار» آمده است،این سخن صاحب جواهر (ره) ضعیف است،و نمی توان به آن ملتزم شد.

زیرا: خطاب و توجه در این گفتار: ایّها المؤمنون من رأی منکم منکراً...

(ای مؤمنان هرگاه از شما کسی، کار زشتی را دید...) که در سخن حضرت علی (علیه السّلام) ذکر گردید و یاگفتار: فجاهدوهم بابدانکم (با مجرمان با جانتان مبارزه کنید) که در گفتار امام باقر (علیه السّلام) خاطر نشان شد، و یا سخن امام علی (علیه السّلام) که فرمود: فمنهم المنکر للمنکر بیده و لسانه و قلبه تا آخر (گروهی از مردم با دست و زبان و قلب به مبارزه با منکرات بر می خیزند) .

در همه این گفتار، عموم مکلفین مورد خطاب قرار گرفته اند، و هدف از این گفتار، تنها بیان وظیفه و تکلیف و مسئولیت برای همه مسلمانان در مقابل جامعه و مفاسدی است که نظام مسلیمن را تهدید به سقوط می نماید، و موجب ذلت و سرافکندگی خواهد شد، بنابراین قیاس (و تشبیه نمودن) مساله مورد بحث، به مسائل حدود و کشتن طغیانگران و جهاد با کافران، که دلائل این موارد، انجام آنها را اختصاص به امام و نایب او داده است، قیاس و تشبیه نامتناسب و به اصطلاح «قیاس مع الفارق» است.

بنابراین: لازم است اقدام به مراتب امربه‌معروف و نهی از منکر بر اساس آنچه گفتیم (یعنی تحت نظر فقیه جامع شرائط) قوی ترین قول است، ولااقل، مطابق با احتیاط است [۳۲۸].

ولی باید توجه داشت که همه این مطالب مبنی بر اذن فقیه جامع شرائط، در موردی است که «منکر» از اموری نباشد که شارع مقدس مطلقاً به وجودش راضی نیست، مانند کشتن مسلمان (که جانش محترم است) و امثال آن.

اما اگر منکر، چنین باشد (مثل قتل مسلمان) در این صورت اگر دفاع از قتل مسلمان نیاز به مجروح ساختن ضارب مسلمان و یا نیاز به کشتن او داشته باشد، این مجروح ساختن و کشتن، بدون اجازه از طرف امام (علیه السّلام) یا فقیه جامع شرائط فتوی و زعامت، جایز است و شک و تردیدی در جواز (بلکه در وجوب آن در بعضی موارد) نیست.

خلاصه آنچه در این کتاب می خوانید :

در این کتاب علمی، از آغاز تا پایان، موضوعات گوناگون پیرمون دو وظیفه «امربه‌معروف و نهی از منکر»، تجزیه و تحلیل شده است، که پس از جمع بندی و نتیجه گیری، در امور«چهل و دو گانه» زیر خلاصه می شود:

1- برپائی سایر فرائض و واجبات، و امنیت راههای زندگی، و حلال بودن کار وکسب مردم و ادای حقوق با صاحبانش، و برپائی عدالت فردی و اجتماعی، و آبادی زمین، و انتقام از دشمن و روبراه شدن امور مسلمانان، تحقق نمی یابد، مگر درپرتو «دو فریضه» امربه‌معروف و نهی از منکر.

2- ترک این دو فریضه، باعث رفع برکات، و کمبود بهره های زندگی و بستن راه استجابت دعاها، و سلطه اشرار، بر نیکان و فرود آمدن عذاب الهی، و استحقاق هلاکت و درماندگی، و دگرگونی «معروف»، به «منکر» و «منکر» به «معروف» و بسیاری دیگر از انحرافات و بلاهای فاجعه آمیز خواهد گردید، و چه بلائی بالاتر از تحریف و واژگونی معروف به منکر و به عکس؟!

3- و روشن شد که بودن امت اسلامی به عنوان «بهترین امتها» بستگی ناگسستنی به برپائی دو فریضه امربه‌معروف و نهی از منکر دارد، و باید درمیان این امت اسلامی، جمعیتی مجهز به تجهیزات فرهنگی و اجتماعی برای دعوت مردم به سوی سعادت در سطح کل جهان، وجود داشته باشد.

4- علماء و دانشمندان، مسئولیت خاصی در مورد این دوفریضه دارند و بر آنها واجب است که به فرموده حضرت علی (علیه السّلام) ان لایقارُّو اعلی کظَّه ظالمٍ و لا سغب مظلومٍ: «خداوند بر علماء و دانشمندان، عهد و مسئولیتی گرفته که در برابر شکمخوارگی ستمگران، و گرسنگی ستمدیدگان سکوت نکنند» [۳۲۹]

5- اقدام به امربه‌معروف و نهی از منکر، نه مرگ را نزدیک می ناید و نه روزی را کم می کند، واینکه این دو فریضه از بهترین جهاد است، و بهترین شاخه های آن، سخنی است که به عنوان دفاع از عدالت، در پیش روی حاکم ستمگر، گفته می شود.

6- و برای این دو فریضه، معنی وسیع و دامنه دار است، و بهترین راه برای تشخیص مصداقهای این دو فریضه، رجوع به قرآن وروایات پیامبر اسلام (ص) و امامان معصوم (علیه السّلام) است.

7- اصل وجود این دو فریضه، به حکم عقل است، ولی حدود وجوب را شرع مقدس تعیین می کند، و اینکه وجوب این دو فریضه، در بعضی از مراتبش، «عینی» است (یعنی بر همگان واجب است) و در بعضی از مراتبش «کفائی» است (یعنی وجوب بر همگان تعلق گرفته ولی با اقدام بعضی از آنها از گردن دیگران ساقط می شود) .

8- دائره امر به معروف، جداً وسیع و گسترده است، و شامل گفتار و عمل و تاسیس و آماده سازی و... می شود.

9- دائره نهی از منکر نیز وسیع است و شامل گفتار و عمل و رفع و دفع منکرات می شود.

10- اقدام به دو فریضه امربه‌معروف و نهی از منکر به خصوص در زمان ما نیاز به تجهیزات مالی و فرهنگی و اجتماعی دارد.

11- وجوب این دو فریضه، مشروط به علم به معروف و منکر نیست، بلکه علم به معروف و منکر «شرط واجب» است (یعنی باید آن را به دست آورد) نه «شرط وجوب» (که مانند استطاعت برای حج، تحصیلش واجب نباشد) که این قول موافق قول شهید دوم (زین الدین متوفی 966 هـ .ق) و محقق ثانی (نور الدین معروف به محقق کرکی متوفی 940 هـ .ق) می باشد، و مخالف قول مشهور است، بنابراین تحصیل این علم، به عنوان مقدمه قیام به امربه‌معروف و نهی از منکر، واجب است.

12- وجوب این و فریضه گرچه مشروط به احتمال تاثیر است، ولی تحصیل مقدمات تاثیر، واجب است که آن مقدمات عبارت از به دست آوردن قدرت و نیروی فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی است.

13- امربه‌معروف و نهی از منکر، نوعی از جهاد است،به این معنی که جهاد و مبارزه در داخل جامعه اسلامی با منحرفان است. ومساله جهاد، خواه خارجی (خارج از جامعه اسلامی) باشد و خواه داخلی نیاز به تجهیزات و اسباب و وسائل دارد.

14- محض عدم تاثیر، با وجود امکان تحصیل مقدمات تاثیر، کافی برای عذر آوردن در ترک این دو فریضه نیست.

15- تاثیری که در مورد این دو فریضه لازم است شامل تاثیر در شخص یاجامعه خواهد شد، و تاثیر درجامعه مقدمتر از تاثیر در فرد است.

16- این دو فریضه با احتمال عقلائی تاثیر، واجبند، با توجه به اینکه علم به تاثیر و یا ظن (گمان قوی) به تاثیر به طریق اولی، موجب وجوب این دو فریضه می باشد.

17- روایتی که دلالت دارد بر اینکه صاحب شمشیر و تازیانه (حاکم قدرتمند) امربه‌معروف و نهی از منکر نمی شود، جدا، ضعیف و بی اعتبار است و مخالف روایات دیگر می باشد چنان که روایتی که می گوید: «هرگاه کسی متعرض سلطان ستمگری شود و در این راه به بلا گرفتار گردد، به خاطر آن بلاف ماجور نیست و در پرتو استقامت بر آن بلا، از مواهب خداوند محروم می گردد»، نیز ضعیف و بی اعتبار است.

18- هنگام آشکار شدن «بدعت»، اظهار علم (احکام اسلامی) واجب است، و کتمان آن حرام می باشد.

19- وجوب این دو فریضه، مشروط به اصرار مکلف بر ترک معروف یا انجام گناه است، ولی اگر او اظهار پشیمانی کرد امربه‌معروف و نهی از منکر او، واجب نیست.

20- اینکه مشهور در میان علماء این است که وجوب با امربه‌معروف و نهی از منکر مشروط به «امن از ضرر» به طور مطلق است،درست نیست و ممکن نیست انسان قیام به این دو وظیفه به طور کامل و موثر نماید جز اینکه متحمل ضرر گردد.

21- امربه‌معروف و نهی از منکر در مورد خود، از محل «ورود» قاعده «لا ضرر» (ضرری در اسلام نیست) و قاعده «لاحرج» (مشقتی در اسلام نیست) به اصطلاح، «تخصّصاً» خارج است.

22- اصطکاک و تصادم بین دلائل امربه‌معروف و نهی ازمنکر با دلائل وجوب حفظ خویش از ضرر، از باب «تزاحم» این دو، سرچشمه میگیرد، بنابراین باید رعایت اهم برهم کرد، یعنی با توجه به ملاک هر دو، آنچه مهمتر است، آن را پیروی نمود.

23- پندار اینکه «امربه‌معروف و نهی از منکر» هنگام خوف از ضرر، «خود را با دست خود به هلاکت افکندن است»، یک پندار بی اساس و بیهوده می باشد.

24- مجاهدات و جانبازیهای قهرمانان آزاده، مانند ابوذر غفاری و حجربن عدی و زید بن علی بن الحسین (علیه السّلام) و دو فرزندش یحیی و عیسی و مبارزات قهرمانانه حسین «شهید فخّ»، و ابن سکیّت اهوازی و امثال آنها، قطعاً هیچکدام مصداق، انداختن خود به هلاکت نیست.

25- معتبر دانستن اینکه وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر مشروط به این است که امربه‌معروف کننده و نهی از منکر کننده خودشان، از محرمات، دوری کنند، درست نیست ولی در صورتی که تاثیر این دو فریضه، بستگی به آن داشته باشد. خالی از قوّت نیست.

26- متصدّی کاری شدن از ناحیه حاکم ستمگر، و یا قبول مسئولیت کارهای مهمی از ناحیه او جایز نیست- مگر به طور استثنایی در موارد خاصی برای انجام اموری که نفع انجام آنها از ضرر تصدی از ناحیه حاکم ستمگر مهمتر است.

و به نظر ما فرقی بین حاکم ستمگر از اهل تسنن و تشیع نیست ولی مرحوم صاحب جواهر (ره) بین این دو، فرق گذاشته است (این مطلب درترجمه، نیامده است) .

27- روایات، علاوه بر اینکه هرگونه کمک به ظالمان را نهی کرده، اسم نویسی در دفتر آنها و همچنین دوستی با آنها، و دوست داشتن بقاء آنها وتعرف کردن آنها و دعا برای آنها، و خضوع در برابر آنها، و همنشینی و نزدیک شدن به آنها و پیروانشان، و قبول ولایت از ناحیه آنها را حرام دانسته است.

28- حاکم ستمگر کسی است که درحکومت او احکام حق نابودشود و احکام باطل زنده گردد، و ظلم و تجاوز و فساد و باطل نمودن (مفاهیم) کتب آسمانی و کشتن پیامبران و مؤمنان و ویران نمودن مساجد، رواج یابد و سنت و احکام خدائی تغییر پیدا کند (خواه این حاکم، شیعه باشد یا در ادیان دیگر) .

29- طاغوتهای اموی و عباسی از جباران و ستمگران تاریخ اسلام بودند وسیاست آنها بر اساس ظلم ودشمنی و طرد آزادگانی که «امربه‌معروف و نهی از منکر» می کردند، و سرکوبی آنها بود.

30- امامان اهلبیت (علیه السّلام) به خاطر اینکه راهنمای مردم و رهبران امت اسلام و نگهبانان دین بودند، درپیشاپیش مجاهدان آزاده، به مبارزه با طاغوتیان قرار داشتند، و آنها بعضی (مطابق شرائط) به «مبارزه ایجابی» و علنی و رخ به رخ پرداختند و بعضی به «مبارزه سلبی» و از راه انقلاب فرهنگی و اخلاقی و...

31- موقعیت مبارزاتی «امام سجاد علیه السلام» با طاغوتیان جبّار، از نامه ای که برای «محمدبن مسلم زهری» نوشت، به خوبی روشن می شود.

و همچنین موقعیت مبارزاتی امام باقر (علیه السّلام) و امام صادق (علیه السّلام) و امام کاظم (علیه السّلام) در برابر طاغوتهای زمان خود،که سخت در برابر آنها ایستادگی نمودند، در برخوردهای آنها که در تاریخ اسلام آمده، به روشنی منعکس است.

و همچنین حضرت رضا (علیه السّلام) در برابر مأمون، ایستادگی سخت کرد و همه این امامان، ورود در دستگاه ظلم را تحریم کردند (جز در موارد نادر و استثنایی) .

32- و شیعان نیز به پیروی از ائمه اهلبیت (علیه السّلام) معتقد به مبارزه بودند که در هیچ مذهب و ملتی، همچون شیعیان، مبارز و پیکارجو در برابر ظالمان دیده نشده است.

33- شیعیان درراستای وصول به اهداف خود، و دفاع از حوزه و پاسداری از کیان و شوکت و نظام خود، به کارهای مهم زیر اقدام نمودند:

الف: نشر تعالیم اسلامی و تاسیس مراکز علوم و تمدن، پس از آنکه از راه صحیحش یعنی تعالیم ائمه اهلبیت (علیه السّلام) به دست آورند.

و امیرمؤمنان و امام باقر و امام صادق (علیهم السلام) نهضت علمی وسیع و عظیم به وجود آوردند، و در پرتو آن، جمعیتها و نسلهای صالحی پرورش یافتند که در شئون فرهنگی و اخلاقی و اجتماعی از دیگران پیشی گرفتند.

ب: شیعیان به تشکیل هیئتها و مجامع علمی پرداختند و کارشان بر اساس نظام بود و در پرتو آن به پاسداری و گسترش تشیع اقدام نمودند، نه اینکه اساس را بر بی نظمی قرار داده باشند.

ج: آنها شورشها و انقلابات متعدد بر ضد طاغوتیان به وجود آوردند، و از فرقهای آشکار بین شیعه و اهل تسنن که معتقد به وجوب پیروی از حاکم ظالم بودند، همین است چرا که شیعیان معتقد به وجوب مبارزه با ستمگران بودند، از این رو طعمه شمشیرها و نیزه های طاغویتان ستمگر قرار گرفتند، آری انگیزه آنها برای انقلابات، همین اعتقاد (مبارزه به پیروی از امامان) بوده است.

34- نخستین کسی که در برابر طاغوتها،قد علم کرد، و زیر بنای انقلابات اسلامی بر ضد طاغوتها را پی ریزی نمود (پس از پیامبر – ص) حضرت علی (علیه السّلام) بود و شعار او این بود که: الموت فی حیاتکم مقهورین والحیوةُ فی موتکم قاهرین: «مرگ، در زندگی توام با شکست شما است و زندگی، درمرگ پیروزمندانه شما می باشد» [۳۳۰]

35- و هر قیامی که شیعیان به پا می ساختند، خون علوی در رگهایشان جاری بود، و بعد از قیام حضرت علی (علیه السّلام) ، قیامهای پی در پی در زمانهای پشت سر هم، بر پا شد، که تاثیر بسزایی در بیدارسازی فکرها و اندیشه ها و گسترش تشیع داشت.

36- و شیعیان، خط سرخ این انقلابات را ترسیم نمودند و هدفشان از آن، رهایی و نجات از ذلت و بردگی و استعمار بود، و علت و انگیزه این انقلابات جز، «شعور احساس مسئولیّت» نبود.

د: ومنظور از «تقیّه» سکوت و کنج نشینی نیست، بلکه عبارتست از تلاش با مراقبت و حفظ خود، از حیله دشمن.

هـ : و از تدابیر سیاسی که امامان (علیه السّلام) برای حفظ تشیّع نمودند، این بود که در بعضی از موارد استثنائی، اجازه ورود به بعضی از اشخاص در دستگاه طاغوتها دادند، و این اجازه مشروط به شرائط خاصی بود.

37- و جمع بین روایاتی که ورود در دستگاه ظلم را حرام می داند با روایاتی که جایز می شمرد، بر اساس «باب تزاحم» است که باید باتوجه به ملاک این دو و سنجیدن سود و زیان، وتوجه به موقعیت اجتماعی افراد و کار مهم و غیر مهم نمود وآنچه را که مهمتر است اختیار کرد.

و بر این اساس ورود در دستگاه ظلم، گاهی جایز گاهی واجب است، به خاطر امربه‌معروف و نهی از منکر، با ملاحظه سایر شرائط و رعایت مهمترین ملاک،از دو ملاک دو طرف (به عنوان مثال سوگند دروغ برای حفظ مظلوم از چنگال ظالم، گاهی واجب است) .

38- و حضرت رضا (علیه السّلام) ، ولایت عهدی از ناحیه مأمون عباسی را، با زور و اجبار در حد قتل، در ظاهر با شرایطی پذیرفت.

39- و امربه‌معروف و نهی از منکر،دارای مراتب «سه گانه» از قلب و زبان و دست (عمل) است.

40- امربه‌معروف و نهی از منکر قلبی عبارت ازاظهار خشنودی به معروف و اظهار نارضایتی به منکراست.

41- و واجب است بین مراتب سه گانه امربه‌معروف و نهی از منکر، رعایت ترتیب شود، یعنی نخست اظهار خشنودی و ناخشنودی با درجاتی که دارد و بعد با زبان و در مرتبه سوم با عمل، با رعایت ترتیب در درجات هر یک از مراتب (با توجه به اینکه اگر مرتبه سوم در همان آغاز دارای اثر بود، ولی مرتبه اول و دوم، اثر نداشت، در این صورت، رعایت ترتیب نمی شود بلکه از همان آغاز به مرتبه سوم اقدام می گردد.

42- اگر در مرتبه سوم نوبت به مجروح ساختن یا قتل گنهکار رسید، باید تحت نظر «فقیه جامع شرائط» باشد.

همه این موارد در این کتاب، بر اساس دلائل اجتهادی و علمی و عقلی، مورد بررسی قرار گرفته است.

و پایان این کتاب را با سخنی از امام ناطقان فصیح و سرور اوصیاء، امیرمؤمنان حضرت علی (علیه السلام) زینت می دهیم که فرمود:

ایّها النّاس لَولم تتخاذلوا عن نصر الحقِّ و لم تهنوا عن توهین الباطل، لم یطمع فیکم من لیس مثلکم و لم یقومن قوی علیکم.

«ای مردم! اگر دست ازحمایت یکدیگر، در یاری حق بر نمی داشتید و برای تضعیف و زبون ساختن باطل، سستی نمی کردید، هیچگاه آنان که در پایه شما نیستند در نابودی شما طمع نمی ورزیدند و هیچ نیرومندی بر شما قدرت نمی یافت» [۳۳۱].

و از درگاه خداوند متعال با کمال خضوع و خشوع، درخواست می کنم که این کتاب را، کار خالصی درراستای فرمانش قرار داده و آنرا زاد و توشه روز قیامت که درآن مال و فرزند، سودی ندارد، گرداند، و یک اثر جاوید در راه نشر حق و نابودی باطل بنماید- و هوالولیُّ الحمیدُ والحمدلله ربِّ العالمین

پانویس

  1. مجمع البیان ج2، 484
  2. این احادیث را در اصول کافی ج1 ص67 و ص38 و وسائل الشیعه ج18 ص98 بخوانید
  3. فاطر ـ 14
  4. نهج‌البلاغه کلمات قصار شماره ی 374 ـ واژه «نَفْثَه» مقدار رطوبتی است که در یک دمیدن به وجود می‌آید//
  5. وسائل ط جدید ج 11 ص395
  6. اقتباس از آیه 118 سوره ی آل عمران ـ یا ایا الذین آمنو لا تتخذوا بطانه من دونکم لایألونکم خبالاً و دوّا ما عنتّم قد بدت البغضاء من افواههم و ما تخفی صدورهم اکبر (مترجم) //
  7. تنها در این مورد از همه مشروح‌تر، مرحوم صاحب جواهر الکلام در جلد 21 جواهر، و حضرت امام خمینی، این بحث مهم را بررسی نموده‌اند// (مترجم) //
  8. مجمع البیان ج10 ص 36 (ذیل سوره ی عصر) ـ امین الدین فضل بن حسن طبرسی مؤلف تفسیر معروف سبزوار از مراجع ومفسر عالیقدر شیعه در قرن ششم بوده است، وی بسال 548 هـ//ق از دنیا رفت، قبر شریفش در مشهد است//
  9. ظاهر جمله «ان ذلک من عزم الامور» اشاره به همه موضوعاتی است که درآیه ذکر شده است، نتیجه می‌گیریم که «امربه‌معروف و نهی از منکر» در اسلام از جمله موضوعات مهمی است که باید با عزم راسخ به آْن همت گماشت//
  10. این آیات «ماجرای شنبه» را بیان می کند که خلاصه آن این است: جمعی از بنی اسرائیل در بندری به نام «ایله» کنار دریا (ظاهراً دریای احمر) زندگی می کردند، از طرف خداوند از طرف پیامبرشان به عنوان امتحان به آنها دستور داده شد که در روز شنبه صید ماهی را تعطیل کنند، و لی آنها به اصطلاح از راه کلاه شرعی وارد شده، حوضچه هایی کنار دریا کندند، روز شنبه که ماهیان به آن حوضچه ها می آمدند، هنگام غروب بندهای حوضچه ها را می بستند و در روز های بعد، آن ماهی ها را صید می کردند، و می گفتند خداوند ما را از صید ماهی در روز شنبه نهی کرده و ما هم، روز شنبه صید نمی کنیم// و از بعضی از روایات استفاده می شود: که آنها با کمال بی اعتنایی به فرمان خدا، در همان روز شنبه صید ماهی از دریا می کردند//خداوند آنها را شدیدا مجازات کرد، چنانکه در متن خاطر نشان شده است (تفسیر مجمع البیان و صافی ذیل آیات فوق) //
  11. و از عکرمه نقل شده که بر ابن عباس وارد شدم دیدم قرآن در دست دارد و گریه می کند، و این آیات را می خواند (علت گریه اش را چنین) گفت: من می دانم که خداوند، آنان را که در روز شنبه، صید ماهی می کردند به هلاکت رساند و آنان را که نهی از منکر کردند، نجات داد و لی نمی دانم در مورد سکوت کنندگان (که نهی از منکر نمی کردند و صید ماهی در شنبه نیز نمی نمودند) چه کرد، که حال ما اکنون همین است (مجمع البیان ج4ص 493)
  12. این حدیث در سفینه البحار ج2 ص624 نیز آمده است ولی در آیه، چنانکه تصریح شده، گنهکاران به صورت میمون مسخ شدند نه مورچه//بنابراین اگر حدیث فوق را صحیح بدانیم احتمال این هست که بگوییم دسته سوم به صورت میمون مسخ شدند و بعد از سه روز به هلاکت رسیدند، این احتمال نیز وجود دارد که آیه در مقام استهزاء باشد، هر چند این احتمال ضعیف است و خلاف ظاهر آیه می باشد و با روایات سازگار نیست (مترجم)
  13. مجمع البیان، ج4، ص493
  14. حتی در این آیه این دو فریضه از ایمان به خدا مقدم داشته شده است و این تقدیم، شاید اشاره است به این که ایمان کامل به خدا، در پرتو امربه‌معروف و نهی از منکر به دست خواهد آمد (مترجم) //
  15. علامه طبرسی در مجمع البیان در تفسیر آیه فوق می گوید: «همه اهل کتاب، مساوی نیستند چرا که جمعی از آنها امتی هستند که قیام به حق می کنند و اینها همان هایی هستند که قبول اسلام کردند»//
  16. در آیات دیگری نیز سخن از دو وظیفه امربه‌معروف و نهی از منکر به میان آمده است: مانند آیه 157 سوره اعراف که آن را از خصال رسول اکرم (ص) شمرده است، و آیه 63 مائده که از عدم نهی از منکر علمای مسیحی و یهود سرزنش سخت کرده و مانند آیه 114 سوره نسا که در آن پاداش بزرگی برای «آمرین به معروف» ذکر شده است، و در آیه 116 هود، دانشمندان صاحب قدرت امتهای پیشین را به خاطر نهی از منکر نکردن مورد سرزنش قرار داده است (بعضی از این آیات بعداً به مناسبت، ذکر می شود) // (مترجم) //
  17. واجب عینی، واجبی است که بر همگان به طور مطلق واجب است، اما واجب کفائی واجبی است که بر همگان واجب است، ولی اگر بعضی آن را انجام دادند از گردن دیگران ساقط می شود//
  18. به عبارت روشن تر امربه‌معروف و نهی از منکر، دو مرحله دارد: 1 مرحله فردی، که بر همه واجب است2 مرحله گروهی، که دارای تشکیلات منظم باشند و از طرف حکومت اسلامی به عنوان گروه نظارت بر وضع اجتماعی، و مأموران واجد شرائط، با همکاری یکدیگر و بر اساس موازین حساب شده، با هر گونه فساد و ظلم مبارزه کنند//
  19. وسائل الشیعه،ج11،ص510 (باب 40 از ابواب امربه‌معروف و نهی از منکر) //
  20. نهج البلاغه، خطبه 3
  21. واجب کفایی، واجبی را گویند که وجوبش در آغاز بر همه تعلق می گیرد، ولی وقتی که بعضی اقدام به انجام آن کردند، از گردن دیگران ساقط می شود//
  22. مشروح زندگی شهید ثانی در کتاب شهیدان راه فضیلت علامه امینی ص 230 به بعد آمده است، به طور خلاصه اینکه: شهید ثانی – زین الدین، علی بن احمد عاملی جبّعی از مردم سوریه در عصر خود، مرجع تقلید شیعیان سوریه و لبنان و سایر نقاط بود، تألیفات بسیاری دارد از جمله شرح لمعه در 2 جلد که از کتب درسی طلاب علوم دینی است، وی به سال 911 هجری قمری در «جبع» به دنیا آمد و سرانجام او را در سال 965 هجری قمری به جرم حمایت از تشیع به شهادت رساندند//
  23. محقق اردبیلی// ملا احمد بن محمد که در نزد عوام به «مقدس اردبیلی» معروف است، از فحول مجتهدین و دانشمندان ما است، کتاب نفیس « آیات الاحکام» و « شرح ارشاد» از تألیفات او است، وی به سال 993 هجری قمری در نجف رحلت نمود و همان جا به خاک سپرده شد//
  24. کتاب صحیح بخاری یکی از صحاح ششگانه است کتب مورد اعتماد علمای اهل تسنن است، و آن را «محمد بن اسماعیل بخاری» تألیف کرده و او در عصر 870-810 میلادی می زیست (المنجد فی الاعلام)
  25. تفسیر المنار ج 4 ص 26 – 38 – ناگفته نماند که منظور از گفتار صاحب تفسیر «المنار»، تجهیزات علمی است، و اما وسائل مادی که حتما باید فراهم باشد
  26. نساء – 29
  27. مجمع البیان ج 3 ص204
  28. جالب اینکه : همین پندار فوق را در مورد ایه 105 سوره مائده از پیامبر (ص) سؤال کردند ، آن حضرت در پاسخ فرمود: « امربه‌معروف و نهی از منکر » کنید ، اما هنگامی که دیدید مردم به سوی دنیا ، رو آورده اند و بخل و هوس ها ، آنها را فرا گرفته ، و هر کس رأی خود را می پسندد ، (و گوشش بدهکار حرف حق نیست) آنها را رها کنید و به خود بپردازید ، (نور الثقلین ج 1 ص 684) // این حدیث بروشنی دلالت دارد که آیه مذکور حاکی است که وجوب « امربه‌معروف و نهی از منکر » در صورت نبودن شرایط ، ساقط می شود (مترجم) //
  29. وسائل ط جدید ج 11 ص 392
  30. مدرک قبل ص 394
  31. وسائل الشیعه ط جدید ج 11 ص 397
  32. نهج البلاغه صبحی صالح کلمات قصار شماره 374
  33. مانند:
  34. نهی از منکر با هر سه (دست و زبان و قلب) 2نهی از منکر با هیچ کدام 3 نهی از منکر با زبان تنها 4 نهی از منکر با قلب تنها 5 نهی از منکر با دست تنها 6 نهی از منکر با زبان و دست نه قلب 7 نهی از منکر با زبان و قلب نه دست 8 نهی از منکر با دست و قلب نه زبان (مترجم)
  35. نهی از منکر با قلب، یعنی انسان قلباً نیکی ها را دوست، و بدی ها را دشمن دارد، نهی از منکر با دست یعنی انسان عملاً به اجرای این دو فریضه در موردش اقدام نماید//
  36. وسائل ط جدید ج11 ص9 (کتاب الجهاد باب اول)
  37. آغاز خطبه 27 نهج البلاغه
  38. سوره مؤمن آیه 26
  39. بحار ط جدید ج 71 ص 296
  40. فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِینَ عَلَی الْقَاعِدِینَ أَجْرًا عَظِیمًا (نساء٩٥)
  41. مجمع البیان ج 2 ص 423 ذیل آیه 21 سوره آل عمران
  42. آخر کتاب سرائر ابن ادریس به نقل از ابو القاسم بن قولویه از جابر از امام باقر (علیه السّلام)
  43. نهج البلاغه صبحی صالح خطبه 156 ص219
  44. با اینکه عثمان دستور اکید داده بود که کسی ابوذر را بدرقه نکند، امام علی (علیه السّلام) همراه امام حسن و امام حسین و عقیل و عمار و عده ای از بنی هاشم، ابوذر را بدرقه کردند (بحار ط قدیم ج 6 ص778) و هر کدام سخنی به ابوذر گفتند (در این باره به«الغدیر» ج8 مراجعه شود)
  45. یا برای حفظ آنچه از آن می ترسی (یعنی حفظ دین) از آنها فرار کن
  46. نهج البلاغه صبحی صالح خطبه 130 ص 188
  47. جمهره ی الاولیاء ج2 ص 46
  48. شرح این مطلب را در کتاب الغدیر ج 8 ص 286 بخوانید – اعضای شورائی که عمر به تشکیل آن وصیت کرد عبارتند از : علی (علیه السّلام) ، طلحه ، زبیر ، سعد وقاص ، عبد الرحمن بن عوف و عثمان
  49. به قول سعدی: خواجه در بند نقش ایوان است / خانه از پای بست ویران است//خدا را شکر که انقلاب اسلامی در پرتو رهبری های داهیانه و قاطع امام خمینی (دام ظله العالی) در کشور ایران در 22 بهمن سال 1357 پیروز شد و هم اکنون در طریق توسعه در ابعاد مختلف است، که قطعا می توان آن را از برکات امربه‌معروف و نهی از منکر شمرد
  50. نهج البلاغه صبحی صالح کلمات قصار شماره 252
  51. شیخ صدوق – ابوجعفر محمد بن علی بن بابویه، متوفی سال381 و مدفون در ری، که او نیز مانند پدرش«ابن بابویه» خوانده می شود، صدوق در حدود 300 جلد کتاب در فقه و حدیث و رجال و کلام و غیره نوشته است، معروف ترین کتاب او« من لا یحضره الفقیه» است، او در ری به سال 381 قمری رحلت کرد (الکنی و الالقاب ج1ص221)
  52. ابو عبدلله محمد بن خالد برقی منسوب به «برق رود» اطراف قم است، ابن ندیم او را از اصحاب امام رضا (علیه السّلام) به شمار آورده است//او در سال 274 یا 280 در قم از دنیا رفته است، پسرش ابو جعفر احمد بن محمد برقی است که در دارای تألیفاتی از جمله« المحاسن» می باشد (الکنی و الالقاب ط نجف ج2ص78)
  53. وسائل ط جدید ج11 ص 399 (باب اول از ابواب امربه‌معروف و نهی از منکر حدیث 23)
  54. مدرک قبل ص 397 حدیث 13
  55. فروع کافی ج 1 ص 342 – صاحب وسائل در کتاب وسائل الشیعه فراز هائی از حدیث فوق را در موارد مختلف آورده است (از جمله در جلد 11 ط جدید ص 395 و ص 402 وص 403)
  56. مدرک قبل
  57. مائده// 63
  58. مائده – 78 – 79
  59. مائده44
  60. توبه 71 60 //وسائل الشیعه ج 11 ص 403
  61. وسائل الشیعه ج 11 ص 396
  62. نهج البلاغه حکمت 375 – این تعبیر کنایه از این است که انسان ، مطالب را وارونه بفهمد ، و حس ّ تشخیص صحیح از او کرفته شود
  63. اشاره به اینکه اگر قرآن را به طور شایسته تلاوت نمایند، و حقائق برای مردم گفته شود، مشتری کم دارد//
  64. نهج البلاغه خطبه 17 ص 60 – نقل احادیث فوق ، در این بخش از این رو است که : « ترک امربه‌معروف و نهی از منکر ، موجب آن می شود که نیکیها بد ، و بدیها نیک گردد ، و این بزرگ ترین بلاها ، برای جامعه اسلامی است »//
  65. وسائل الشیعه ج 11 ص 394
  66. وسائل الشیعه ط جدید ج11ص394 (باب 4 از ابواب امربه‌معروف و نهی از منکر حدیث4)
  67. وسائل الشیعه ط جدید ج11ص408 (حدیث1 باب4)
  68. قبلا خاطر نشان شد که خداوند در آیه 63 مائده، دانشمندان یهود و نصاری را به خاطر ترک نهی از منکر، توبیخ و سرزنش می نماید//
  69. وسائل الشیعه ج11ص395 (باب 1 حدیث7 از ابواب امربه‌معروف و نهی از منکر) // و قبلا شرحی درباره اینکه: امربه‌معروف و نهی از منکر موجب نزدیک شدن مرگ و قطع روزی نمی شود خاطر نشان شد//
  70. نهج البلاغه صبحی صالح خطبه192 ص 299
  71. وسائل الشیعه ط جدید ج11 ص398 (باب اول از ابواب امربه‌معروف و نهی از منکر حدیث20)
  72. مدرک قبل حدیث 18
  73. وسائل الشیعه ط جدید ج11ص513این روایت در کتاب امالی صدوق و کتاب عقاب الاعمال نیز نقل شده است//
  74. نهج البلاغه نامه47 ص422 (صبحی صالح) //
  75. نهج البلاغه صبحی صالح خطبه 166ص241
  76. وسائل الشیعه ج11ص405 (باب 3 از ابواب امربه‌معروف و نهی از منکر حدیث6) // 77 //بعضی از دانشمندان در تعریف دو کلمه ی «معروف» و «منکر»، می گویند: کلمه ی معروف یعنی شناخته شده، و کلمه منکر یعنی ناشناس، چرا که فطرت پاک انسانی با اولی آشنا است و با دومی نا آشنا چنان که مؤلف معظم در نتیجه گیری بحث در صفحه 34 متن کتاب به این مطلب اشاره کردده اند و ترجمه آن در صفحه بعد خواهد آمد (مترجم) // 78 //امام خمینی (دام ظله العالی) می فرماید: آنچه عقلا یا شرعا واجب است، امربه‌معروف آن واجب است و آنچه که عقلا زشت است و شرعا حرام است، نهی از آن واجب است و آنچه مستحب است امر به آن مستحب است و آنچه مکروه است نهی از آن مکروه می باشد// (تحریر الوسیله کتاب الامر بالمعروف النهی عن المنکر ص463) (مترجم) //
  77. البته نباید از نظر دور داشت که: دو موضوع معروف و منکر، بر حسب مراتب خوبی و بدی دارای مراتب مختلف می باشند//
  78. این امور از آیه 110 سوره آل عمران (کنتم خیر امه اخرجت للناس//) تا آیه 200 (آخر سوره آل عمران) استفاده می شود//
  79. سوره اعراف آیه 157
  80. منظور از شاهدین، آنانی هستند که در دنیا منصب رهبری امت ها را دارند، و در آخرت گواهی دهنده ی اعمال نیک و بد مردم خواهند بود (تفسیر نمونه ج2ص428) // و از ابن عباس نقل شده که منظور از شاهدین، «محمد (ص) و امتش» می باشند (مجمع البیان ج2 ص448) // (مترجم) //
  81. در علم کلام، از امور اعتقادی، بحث و بررسی می شود، علم فقه از احکام فرعی و دلائل آن به بحث می پردازد//
  82. جواهر الکلام ط جدید ج21 ص358 و کنز العرفان ج1 ص404
  83. قاعده لطف (در علم کلام و فلسفه) عبارت از آن است که خدای حکیم بشر را به حال خود وا نمی گذارد، بلکه آن چه را که موجب تقرب بشر به خدا (یعنی اطاعت از فرمان خدا) و آنچه که موجب دوری بشر از خدا (یعنی نافرمانی از خدا) می شود از راه عقل و نقل به بشر ابلاغ می کند//
  84. فقیه و عالم بزرگ، شیخ محمد حسن نجفی، صاحب کتاب با عظمت «جواهر الکلام» (در فقه که در 6 جلد بزرگ مشتمل بر تمام ابواب فقه استدلالی است//و اخیرا به صورت 43 جلد طبع بیروت چاپ شده) ، می باشد، وی در سال 1265 ه//ق در نجف اشرف در گذشت// 87 //جواهر الکلام ط جدید ج 21 ص 359
  85. فتوای امام خمینی (دام ظله العالی) نیز این است که این دو فریضه، وجوب عقلی و شرعی دارد (تحریرالوسیله ص463)
  86. جواهر الکلام ط جدید ج21 ص359 کنز العرفان ج 1 ص 405
  87. این کتاب متن جواهر الکلام است و آن را محقق حلی، نجم الدین جعفر بن حسن متوفی سال376 ه//ق نوشته است//
  88. شرایع کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر//
  89. قبلاً به طور مکرر گفتیم که وجوب عینی یعنی اجرای آن بر همگان واجب است؛ وجوب کفائی مثل کفن و دفن میت یعنی بر همگان واجب است اما اگر عده ای آن را انجام دهند؛ وجوب از گردن دیگران ساقط می شود//
  90. صاحب جواهر موسوم به شیخ محمد حسن نجفی از شاگردان علامه بحرالعلوم و شیخ جعفر کبیر است و معاصر شیخ مرتضی انصاری صاحب کتاب درسی رسائل و مکاسب بود؛ یکی از تالیفات با عظمت او کتاب شریف «جواهر الکلام» که (یک دوره کامل فقه استدلالی است) در شش جلد بزرگ طبع قدیم و 43 جلد طبع جدید بیروت می باشد؛ وی بسال 1265 هـ//ق در نجف اشرف در گذشت//
  91. یعنی خداوند اراده تکرار امربه‌معروف از نهی منکر برای همه افراد نکرده چنانکه فرد فرد همه جامعه در اقدام به این دو فریضه اشتراک ندارد؛ و این روشن است
  92. وسائل الشیعه ط جدید ج11ص400 (باب 2 از ابواب امربه‌معروف و نهی از منکر حدیث 1)
  93. جامع الرواه ی ج 2 ص 228
  94. رجال نجاشی ص 325
  95. تنقیح المقال ج 3 ص 212
  96. مراه العقول ج 3 ص 379
  97. تنقیح المقال ج 3 ص 212
  98. مدرک قبل
  99. علامه حلی (متوفی 726 هـ ق) در کتاب «تحریر الاحکام الشرعیه» از ابن براج (قاضی عبدالعزیز براج متوفی 481 هـ ق) همین قول را نقل کرده؛ و وی معتقد بوده که امربه‌معروف و نهی از منکر نسبت به بعضی از مراتبش؛ واجب عینی است و نسبت به بعض دیگر واجب کفائی است//
  100. فاضل مقداد؛ مولف شرح حادیعشر و کنزالعرفان؛ مقداد بن عبیدالله سیوری حلی است که بسال 726 هـ ق از دنیا رفت و قبرش در شهر «وان » نزدیک بغداد است (الکنی والالقاب ج 3 ص 10)
  101. قبلاً در مطلب اول فرق بین این دو ذکر شد//
  102. قول به اینکه، آگاهی به «معروف و منکر» و احکام، واجب ذاتی است (نه مقدمی) چنانکه محقق اردبیلی و شاگردش صاحب مدارک، فرموده اند، با ظاهر ادله نمی سازد//
  103. حضرت امام خمینی (مد ظله الوارف) نیز این شرط را ؛ شرط وجوب می داند؛ نه شرط واجب (تحریر الوسیله ج 1 ص 465)
  104. مسالک ج1 کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر//
  105. این گفتار را مرحوم صاحب جواهر از حاشیه محقق کرکی نقل کرده است و این کتاب حاشیه نزد ما نبود//
  106. منظور از مثال «گواهی دو عادل» این است که دو نفر عادل که گواهی به چیزی می دهند باید اجمالاً خوب و بد را از دیدگاه اسلام بدانند؛ بنابراین تحصیل این علم برای آنها واجب است (مترجم) //
  107. قبلاً ذکر شد که شرط وجوب؛ شرطی است که مثل استطاعت برای حج؛ تحصیلش واجب نیست؛ اما شرط واجب شرطی است که مثل ستر عورت برای نماز تحصیلش واجب است//
  108. وسائل العشیه ج 11 ص 400 (شرح آن در فصل چهارم گذشت) //
  109. جواهر الکلام ط جدید 21 ص 367
  110. چرا که در علم اصول ثابت شده که اجماع کاشف از قول معصوم (علیه السّلام) حجت است که مساله مورد اجماع دارای مدرک (از آیات و روایات) نباشد؛ زیرا در صورت وجود مدارک؛ احتمال می رود که اجماع بر اساس مدرک بوده است در نتیجه خود اجماع حجت نخواهد بود؛ بلکه باید سراغ مدرک رفت و آنرا بررسی کرد (مترجم) //
  111. نهج البلاغه صبحی صالح کلمات قصار شماره 252 این فراز در ضمن گفتار علی (علیه السّلام) درباره علل احکام ذکر شده است//
  112. وسائل الشعیه ج11 ص 425 سند آن چنین است : «محمد بن یعقوب از محمد بن یحیی از احمد بن محمد بن عیسی از حسن بن محبوب از داوود رقی »//
  113. استدلال به این حدیث و احادیث بعد در کتاب جواهر ج 21 از بعضی از علماء آمده است//
  114. وسائل الشیعه ج11ص 400 سند این روایت چنین است : «محمد بن یعقوب از علی از پدرش؛ از ابن ابی عمیر؛ از یحیی الطویل»//
  115. مدرک قبل ص 400 – که سند این روایت تا مفضل بن یزید مثل سند روایت قبل است//
  116. وسایل،ج 11،ص 401سند این روایت چنین است:«محمد بن یعقوب از عده ای از اصحاب ما،از سهل بن زیاد از دهقان از عبد الله بن قاسم و ابن ابی نجران جمیعا از ابان بن تغلب»//
  117. مدرک قبل ص 415 سند این روایت چنین است : محمد بن یعقوب از عده ای از اصحاب؛ از سهل بن زیاد؛ از ابن محبوب؛ از خطاب بن محمد؛ از حارث بن مغیره»//
  118. جامع الرواه ج 2 ص 330 – تنقیح المقال ج 3 ص 317
  119. نهج البلاغه کلمات قصار شماره 374 – مجمع البیان ج 2 ص 423
  120. جامع الرواه ج 1ص 262
  121. تنقیح المقال ج 3 ص 244
  122. احمد بن محمد بن عیسی از فقهاء و روساء و شخصیتهای مورد وثوق قم بوده و با حضرت رضا (علیه السّلام) ملاقات کرد؛ و سعد بن مالک اشعری از اجداد او نخستین نفر از « اشعریون » است که وارد قم شد (قاموس الرجال ج 1 ص 415 تا 422)
  123. غلو به معنی زیاده روی در مدح است مانند کسی که بگوید: علی (علیه السّلام) خدا است یا بالاتر از پیامبر اسلام است//
  124. جامع الرواه ج 1 ص 311
  125. وسائل الشیعه ط جدید ج 11 ص 401 و سند این حدیث چنین است: «محمد بن یعقوب از محمد بن یحیی از احمد بن سنان از محفوظ الاسکاف»//
  126. جامع الرواه ج2 ص 124
  127. مدرک قبل ص 42 – تنقیح المقال اواخرج 2 ص 54
  128. آیه 159 سوره بقره بر این مطلب دلالت دارد (ان الذین یکتمون ما انزلنا//اولئک یلعنهم الله//) و همچنین آیه 173 سوره بقره (ان الذین یکتمون ما انزل الله//)
  129. این مسائل در کتاب تحریر الوسیله امام خمینی (مدظله) ج 1 ص 468 و 475 تا 475 آمده است//
  130. آیات و روایات در حرام بودن کتمان حق بسیار است از جمله از آیات آیه 187 سوره آل عمران است//
  131. روایاتی که در کتاب احتجاج آمده گرچه به اصطلاح مرسله است یعنی سندش اتصال به امام ندارد و تفسیر امام حسن (علیه السّلام) گرچه سند آ« به آن حضرت ثابت نشده ولی روایات احتجاج و تفسیر منسوب به امام حسن (علیه السّلام) صلاحیت آن را دارند که مطلب را تایید نمایند//
  132. تفسیر صافی ذیل آیه 159 سوره بقره
  133. وسائل ج 11ط جدید ص 510 تا 512
  134. وسائل ط جدید ج 11 ص 510
  135. واعدوا لهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخیل ترهبون به عدوالله و عدوکم (انفال – 60)
  136. نهج البلاغه کلمات قصار شماره 31 (صبحی صالح ص 473)
  137. مضمون آیه 118 آل عمران
  138. ابوجعفر محمد بن حسن طوسی متوفی 460 هـ ق صاحب کتاب تهذیب و استبصار دو کتاب از کتب اربعه و مبسوط و تفسیر تبیان و خلاف موسس حوزه علمیه نجف اشرف؛ مرجع و مجتهد اعلم عصر خود بود؛ مرقد شریفش در نجف اشرف است//
  139. تفسیر تبیان ج 1 ص 343
  140. شیخ مرتضی انصاری (ره) صاحب کتابهای مکاسب و فرائد معروف به رسائل از علمای برجسته و مرجع عالیقدر عصر خود بود وی در سال 1281 هـ ق در نجف اشرف در گذشت مرقد شریفش در نجف است//
  141. شیخ محمد حسن نجفی معروف به صاحب جواهر از شاگردان بحر العلوم و شیخ جعفر کبیر، معاصر شیخ انصاری،از علما و مراجع بزرگ عصر خود بوده کتاب با عظمت فقه استدلالی«جواهر الکلام» را نوشت که در شش جلد بزرگ به طبع قدیم (و 43 جلد به طبع جدید) می باشد، وی به سال 1265 در نجف در گذشت//
  142. جواهر الکلام شرح کتاب شرایع محقق حلی (متوفی 686) است//
  143. این قید (شخص مخصوص) بر اساس قول صاحب جواهر به وجوب کفایی امربه‌معروف و نهی از منکراست،و قبلا در این باره بحث کردیم و نظر ما این شد که این دو فریضه نسبت به بعضی از مراتبش ،واجب کفایی است و نشبت به بعضی دیگر واجب عینی است//
  144. جواهر الکلام ط جدید ج 22 ص 155
  145. این مسائل در کتاب طهارت وصلوه «العروه الوثقی» نیز ذکر شده است//
  146. به عنوان مثال: در کتاب معجم البلدان در ترجمه«سجستان» (ج 3،ص 191) آمده حضرت علی (علیه السّلام) بر بالای منبر های شرق و غرب (از ناحیه بنی امیه) لعن وسب می شد،ولی مردم سجستان (همان سیستان مرز ایران و افغانستان) بر اثر اتحاد نمی گذاشتند آن حضرت بر بالای منبر آنها لعن وسب شود،اما بالای منبر های حرمین (مدینه و مکه) آن حضرت را لعن و سب می کردند، و این را شرف بزرگ می دانستند چون اختلاف در میان آنها وجود داشت//
  147. وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّه یٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَیْلِ (انفال//60)
  148. نه شرط واجب پس تحصیل آن واجب نیست//
  149. گفتیم : «شرط واجب » آنست که تحصیل آن برای انجام واجب؛ واجب است مانند طهارت نسبت به نماز؛ ولی «شرط وجوب» آنست که تحصیل آن برای انجام واجب ،واجب نیست مانند استطاعت نسبت به حج//
  150. باید توجه داشت که نظریه مولف معظم در «شرط تاثیر » این شد که احتمال تاثیر در وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر کافی است و باید با فراهم کردن مقدمات و تجهیزات در ابعاد گوناگون؛ ایجاد تاثیر نمود (مترجم) //
  151. این مسائل چهارگانه در کتاب تحریر الوسیله حضرت امام خمینی مدظله جلد اول صفحه 464 و 468 آمده است//
  152. منظور از «روحانیت» گروه علمای اسلام هستند و این نام به پیروی از اصطلاح زمان ما گفته می شود و گر نه آنچه از کتاب سنت استفاده می شود واژه عالم و علماء است و پوشیده نیست که این تعبیر کتاب و سنت بهتر و رساتلر در نشان دادن هدف است و بعید نیست که واژه روحانیت به جای علمای اسلام از نیرنگهای استعمار باشد (مولف)
  153. جمال الدین حسن بن یوسف معروف به علامه حلی از فقهای بزرگ قرن هشتم و از نوابغ و مراجع بزرگ شیعیان بود وی بسال 726 هـ ق در نجف از دنیا رفت و مرقد شریفش در نجف است از کتابهای او تحریر الاحکام تذکره الفقهاء ؛ قواعده الاحکام ؛ تهذیت الاصول و//است
  154. محمد بن ادریس متوفی 598 هـ ق در حله؛ از روسای مجتهدین شیعه و از مراجع آنها در عراق در قرن ششم بوده است//
  155. منظور ایشان (دام ظله) از «اماره» ؛ « بینه» نیست زیرا ایشان در مساله قبل از این مساله تصریح فرموده اند که اگر بینه گواهی دو عادل اقامه بر ترک گناه شود؛ وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر ساقط است//
  156. تحریر الوسیله ج 1 ص 470 (شرط سوم مساله 1 و 2)
  157. ابوجعفر محمد بن حسن طوسی معروف به شیخ طوسی که در سال 460 هـ ق در نجف اشراف از دنیا رفت و در همانجا دفن گردید کتابهای تهذیت؛ استبصار؛ خلاف ؛ مبسوط؛ نهایه از تالیفات او است او موسس حوزه علمیه نجف اشراف بوده است//
  158. در کتاب تحریر الوسیله امام خمینی (دام ظلّه) آمده:«شرط چهارم آن است که در امربه‌معروف و نهی از منکر،مفسده ای نباشد//سپس می فرماید:هر گاه علم یا ظن (گمان قوی) داشتیم که نهی از منکر موجب ضرر جانی یا عرضی (آبرو) یا مالی مهم به شخص آمر و ناهی و یا به بستگان او و یا یاران و دوستان او می شود، واجب نیست،و ظاهر این است که ضرر به سایر مومنین نیز موجب سقوط وجوب می شود و فرقی ندارد که ضرر و زیان،در حال حاضر باشد یا در آینده» (تحریر الوسیله،ج 1،ص 472)
  159. قاعده لاضرر از آیات و روایات از جمله از روایت معروف سمره بن جندب گرفته شده که پیامبر (ص) به او فرمود:« تو مردی زیان رسان هستی » و لا ضرر ولا ضرار علی مومن البته این روایت با تعبیرات گوناگون نقل شده است و در بعضی تعبیرات آمده:« لا ضرر و لاضرار و در بعضی آمده لاضرر و لا ضرار فی الاسلام و معنی این جمله بر اساس قرائن این است که ضرر زدن و ضرر رسانی عمدی در اسلام جایز نیست وسائل ج 17 ط جدید ص 340 باب 12 شرح این قاعده بعدا به طور مشروح؛ خاطر نشان می شود//
  160. قاعده لاحرج از آیات قران و روایات گرفته شده؛ از جمله از آیه معروف ما جعل علیکم فی الدین من حرج خداوند در این دین کار دشوار و سختی بر شما نگذاشت// (حج 77)
  161. یریدالله بکم الیسر و لایریدبکم العسر (بقره 85)
  162. وسایل الشیعه، ج 11،ط جدید// 166 //ولیس ذلک فی هذه الحدنه اذا کان لا قوّه له و لا مال و لا عدد و لا طاعه (وسائل،ج 11،ص 400،ط جدید) //
  163. مدرک قبل
  164. وسائل ج 11 ص 401
  165. سوره حج آیه 78
  166. شیخ صدوق (ره) ابوجعفر محمد بن علی بن بابویه؛ که مانند پدرش گاهی ابن بابویه خوانده می شود در سال 381 ه ق در گذشت و مرقد شریفش در ابن بابویه شهر ری است وی در حدود سیصد جلد کتاب در فقه و رجال و حدیث و کلام نوشته است و از کتب معروف او کتاب من لایحضر الفقیه است//
  167. زیرا در اصول فقه ثابت شده مواردی که دارای مدرک هست؛ اگر در آن موارد؛ اجماعی بو و احتمال آن بود که منشاء آن اجماع همان مدارک باشد دیگر چنین اجماعی کاشف از قول معصوم (علیه السّلام) نیست پس؛ حج نمی باشد (مترجم) //
  168. منظور از این قول این است که کلمه «لا» نهی است یعنی در اسلام از ضرر رساندن بعضی به بعضی دیگر نهی شده است//
  169. منظور از حکومت در اصطلاح علم اصول آنست که دلیلی ناظر و شارح دلیل دیگر باشد و موضوع دلیل دیگر را تعبداً از بین ببرد؛ مثلاً اگر شارع گفت :« به علماء احترام کنید» و بعد گفت فاسق از علما نیست این قول دوم حکومت بر قول اول دارد در نتیجه عالم فاسق را نباید احترام کرده به عبارت روشنتر قول فاسق از علما نیست ناظر و شرح کننده و حاکم بر دلیل اول به علماء احترام کنید می باشد و عالم بودن فاسق را تعبداً برداشته نه حقیقتاً ولی «ورود » در اصطلاح علم اصول آنست که موضوع دلیلی به وسیله دلیل دیگر حقیقتاً از بین می رود ومانند اینکه اگر شارع گفت :« منجم از علماء نیست بعد گفت به علما احترام کنید در این صورت قول دوم ورود بر قول اول دارد و حقیقتاً موضوع دلیل اول را از بین می برد// (مترجم)
  170. مثلاً اگر شارع گفت: علماء را احترام کنید غیر از فاسقین آنها در این صورت فاسقین از علماء تخصیصاً خارج از حکم شارع است و اما جاهل تخصصا خارج از حکم است (مترجم) //
  171. راجع به مساله حکومت در اصطلاح علم اصول در پاورقی قبل توضیح داده شد//
  172. ممکن است پاسخ دیگر نیز به سوال یا اشکال فوق بدهیم و آن اینکه :« اگر همین احکام به ظاهر ضرری (مانند جهاد و خمس و زکات و//) را در مجموع با توجه به نتایج آن در جامعه به حساب آوریم؛ همینها احکامی سودمند و بجا و لازم می باشند؛ و نفعشان خیلی بیشتر از ضرر اندکشان است دقت کنید (مترجم)
  173. تفسیر صافی ج 1 ص 251 (ذیل آیه 21 آل عمران)
  174. مجمع البیان ج 2 ص 423
  175. مدرک قبل ص 301
  176. نهج البلاغه صبحی صالح حکمت 375 ص 542
  177. نهج البلاغه صبحی صالح حکمت 31 ص 473
  178. چنانکه از احادیث از جمله از حدیثی که از امام باقر (علیه السّلام) قبلاً نقل شده استفاده می شود فروع کافی ج 1 ص 342)
  179. مائده6
  180. حج 78
  181. «خداوند کار سخت و دشواری در دین شما نگذارد» حج 78
  182. وسائل الشعیه ط جدید ج1 ص 327 حدیث 5 از باب 39 بابهای وضو؛ و حدیث 1 و 5 از باب 9 بابهای آب مضاف و مستعمل (وسائل جلد اول ط جدید ص 153)
  183. قبلاً در پاورقی درباره اصطلاح «حکومت در علم اصول » توضیح دادیم
  184. تفسیر صافی ذیل آیه 17 لقمان
  185. ابوجعفر بن حسن طوسی متوفی سال 460 موسس حوزه علمیه نجف اشرف از فحول علمای اسلام در قرن پنجم هجری است از کتابهای او تهذیب استصار ؛ خلاف و مبسوط می باشد//
  186. نهج البلاغه صبحی صالح آغاز خطبه 176 ص 251
  187. اصل براعت یعنی در بعضی موارد شک اصل آن است که مکلف،بری الذّمه است (که بحث مشروح آن در اصول فقه آمده است)
  188. وسائل الشیعه ج 11ط جدید
  189. شیخ بهاء الدین عاملی متوفی سال 1030 عالم بزرگ اسلام که در زمان خود به مرجعیت رسید و در علوم مختلف استاد و نحریر بود و دارای تالیفاتی مانند : جامع عباسی؛ و حبل المتین؛ و کشکول و//می باشد مرقدش در مشهد مقدس جوار بارگاه حضرت رضا (علیه السّلام) است//میرداماد (سید محمد باقر حسینی گرگانی) از فلاسفه بزرگ و محققین فقهاء و مراجع همعصر شیخ بهائی بود وی در سال 1041 هـ ق در نجف در گذشت و در همانجا دفن گردید//
  190. فرق بین خارج شدن به عنوان «تخصص » و « تخصیص» به اصطلاح علم اصول این است که در اولی موضوع خارج است و در دومی حکم خارج است مثلاً اگر گفته شود به علماء احترام کنید و از راه دلیل دیگر می دانیم ک منجم ازعلما نیست بنابراین خروج منجم از علماء تخصصاً است ولی اگر دلیلی وارد شد که علمای فاسق را احترام نکنید؛ در این صورت خروج علمای فاسق تخصیصاً است
  191. فروع کافی ج 1 ص 342 وسائل ج 11 ط جدید ص 402
  192. جواهر الکلام ج 21 ط جدید ص 373
  193. ان فرعون علا فی الارض و جعل اهلها شیعاً یستضعف طائفه یذبح ابنائهم و یستحیی و نسائهم انه کان من المفسدین «فرعون در زمین برتری جوئی کرد و اهل آن را به گروه های مختلفی تقسیم نمود؛گروهی را به ضعف و زبونی می کشاند؛ پسران آنها را سر می برید و زنان آنها را برای کنیزی زنده نگه می داشت او مسلماً از مفسدان بود//»
  194. زخرف- 54
  195. ولی اگر تنها موجب ضرر مالی شوند؛ در این صورت حرمت امربه‌معروف و نهی از منکر در صورتی که هدف عقلانی در میان باشد معلوم نیست بلکه گاهی امربه‌معروف و نهی از منکر هر چند موجب ضرر مالی گردند – در صورت وجود هدف عقلائی راجح و بهترن
  196. منظورا ز ضرر بدنی؛ پاره شدن یا قطع یا شکسته شدن عضوی از اعضاء بدن و امثال آن است و منظور از ضرر نفسی (جانی) ضرری است که به حد کشتن می رسد
  197. روایاتی که در باب های مختلف فقه وارد شده دلالت بر این تفاوت دارند،از جمله روایاتی که در باب 46 از ابواب جهاد با دشمن وارد شده (وسائل،ج11،ص 93)
  198. در کتاب رساله توضیح المسائل امام خمینی (مدظله) در باب امربه‌معروف و نهی از منکر مساله 2792 چنین آمده است :«اگر معروف یا منکر از اموری باشد که شارع مقدس به آن اهمیت زیاد می دهد؛ مثل اصول دین یا مذهب و حفظ قرآن مجید؛ و حفظ عقاید مسلمانان یا احکام ضروری؛ باید ملاحظه اهمیت شود و مجرد ؛ ضرر؛ موجب واجب نبودن نمی شود؛ پس اگر توقف داشته باشد حفظ عقائد مسلمانان یا حفظ احکام ضروری بر بذل جان و مال واجب است بذل آن//
  199. بقره-207
  200. مجمع البیان ج2 ص 301
  201. تحریر الوسیله ج 1 ص 472 – 473
  202. پایان مساله 6 از شرط چهارم امربه‌معروف و نهی از منکر تحریر الوسیله ج 1 ص 472-473-
  203. باید توجه داشت که متن عربی این کتاب در رژیم سابق؛ تدریس و چاپ و منتشر شده است//
  204. و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه :« خود را به دست خود به هلاکت نیفکنید»// (بقره-195)
  205. مجمع البیان ج 2 ص 423
  206. مدرک قبل ص 301
  207. و فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما (نساء 95)
  208. مجمع البیان ج 5 ص 75
  209. امین الدین طبرسی// فضل بن حسن طبرسی مولف تفسیر معروف «مجمع البیان» (در ده جلد) مقیم سبزوار بود، و به سال 548 هـ//ق از دنیا رفت و مرقدش در مشهد می باشد، و از مفسرین و مراجع شیعه و علمای معروف قرن ششم بود//
  210. بقره 195
  211. نظر به اینکه این صلح در سرزمین «حدیبیه» (9 میلی مکه) واقع شد به «صلح حدیبیه» معروف گردید، متن این صلح دارای هفت ماده بود، که پیامبر (ص) در پرتو آن می توانست نتایج درخشانی درپیشبرد اسلام به دست آورد و با کمال آزادی به تبلیغ اسلام بپردازد، بنابراین صلح بر اساس «قاعده اهم و مهم» بود، که در این مورد، اهمیت صلح بیسشتر از جنگ بود، که شرح آن در تاریخ آمده است (تاریخ طبری ج 2 سیره ابن هشام ج 2 و بحار الانوار ط قدیم ج 6) // شرح کوتاه آن را در پاورقی چند صفحه بعد بخوانید
  212. تفسیر مجمع البیان ج 2 ص 289
  213. مجمع البیان ج3 ص 289
  214. استاد علامه سید محمد حسین طباطبایی به سال 1281 شمسی در تبریز به دنیا آمد و در 25 آبان 1360 شمسی بعد از 35 سال زندگی و تدریس و تالیف در حوزه علمیه قم دارفانی را وداع گفت و مرقد شریفش در قم در مسجد بالاسر کنار مرقد حضرت معصومه (علیه السّلام) قسمت جنوب قرار دارد و از تالیافت مهم و مشهور او «تفسیر المیزان» در 20 جلد است//
  215. المیزان ج 2 ص 60-64
  216. المیزان ج 2 ص 74 به نقل از تفسیر الدر المنثور//
  217. یعنی اصلاً هلاکتی که در آیه 195 سوره بقره ذکر شده، مشمول آیات و روایات بذل جان در راه امربه‌معروف و نهی از منکر نیست، واین آیات و روایات، موضوع هلاکت را در حقیقت نابود می کنند، ودراین صورت اصلاً هلاکتی وجود ندارد تا آیه 195 بقره آن را نهی کند، و قبلاً درباره «ورود» در اصطلاح علم اصول در پاورقی سخن گفتیم//
  218. نهج البلاغه، حکمت 161
  219. نهج البلاغه حکمت 149
  220. مدرک قبل حکمت 117
  221. بنابراین، منظور ، جواز به معنی اعم است که شامل واجب و مباح و مستحب می شود//
  222. صلح حدیبیه در سال ششم هجرت واقع شد و فتح مکه در سال هشتم، به دست آمد//
  223. سوره فتح آیه 1
  224. ابوبکر، محمد بن مسلم معروف «زهری» فقیه تابعی از اهل مدینه بوده و از علمای برجسته آن زمان به شمار می آمد، او ده نفر از صحابه رسول خدا (ص) را ملاقات کرد، و از ائمه علم حدیث می باشد وی به سال 185 هجری قمری در بغداد از دنیا رفت و در مقابر «باب التین» دفن گردید (الکنی و الالقاب ج 2 ص 301)
  225. مجمع البیان ج 9 ص 110- بحار ط جدید ج 2 ص 341
  226. مشروح ماجرای «صلح حدیبیه» در تواریخ اسلامی آمده است در اینجا به طور خلاصه به آن اشاره می کنیم: سال ششم هجرت بود پیامبر (ص) در ماه ذیقعده (که جنگ در آن حرام است) تصمیم گرفت همراه یاران برای انجام عمره وحج به مکه حرکت کند، آن حضرت همراه 1400 نفر از مسلمین و صد شتر به سوی که حرکت نمود، مشرکان مکه از حرکت پیامبر، آگاه شدند، پنجاه نفر از آنها در محل غسفان (دو منزلی مکه) سر راه پیامبر و مسلمین را گرفتند و مانع حرکت آنها شدند،چون ماه حرام بود، پیامبر (ص) به آنها فرمود: من برای جنگ نیامده ام بلکه برای زیارت آمده ام// پیامبر (ص) با مسلمانان همراه، تجدید بیعت کرد (که به بیعت رضوان معروف است) و خبر این جریان به مشرکان رسید، در فکر چاره جویی شدند، سرانجام نماینده ای نزد پیامبر (ص) فرستادند تا با آن حضرت مذاکره کند و همین موجب مذاکرات بعدی و سرانجام به قرارداد هفت ماده ای «صلح حدیبیه» شد، این قرارداد از نظر فرهنگی و سیاسی نتایج درخشانی برای مسلمانان داشت و موجب پیشرفتهای چیمشگر اسلام و نفوذ آن در دلهای مشرکان و جذب آنها به اسلام گردید و درحقیقت بر اثر آزادی در پرتو آن، فتح مکه و پیروزیهای دیگر پی ریزی شد//
  227. ماجرای «حکمین» به طور خلاصه این بود که گروهی از دو طرف در محلی به نام «دومه الجندل» اجتماع کنند معاویه نماینده ای بفرستد و علی (علیه السّلام) نیز نماینده ای بفرستد، و بر اساس قرآن، مذاکره به عمل آید معاویه «عمر و عاص» را فرستاد، و علی (علیه السّلام) نیز با اجبار کوردلان اطرافش «ابوموسی» را نماینده نمود (با اینکه به نمایندگی او راضی نبود) در نتیجه، ابوموسی گول عمر وعاص را خورد، و در آن اجتماع، علی (علیه السّلام) از خلافت و رهبری عزل گردید/و به دنبال آن ماجرای خوارج به پیش آمد که آنها بر اثر مخالفت با این تحکیم، با شخص علی (علیه السّلام) نیز مخالفت کردند (شرح این مطلب را در کتاب تتمه المنتهی ص 17-19 بخوانید) //
  228. سلیمان فرزند صرد (بضم صاد و فتح راء و سکون دال) زمان جاهلیت را درک کرده ودر آن وقت نامش یسار بود وقتی که اسلام را پذیرفت، از اصحاب نزدیک رسول خدا (ص) می شد و حضرت نام او را سلیمان گذارد، او پس از پیامبر (ص) از یاران نزدیک علی (علیه السّلام) بود و پس از علی (علیه السّلام) از اصحاب امام حسن (علیه السّلام) بود او مردی آگاه، شجاع و شریف بود به طوری که در راس شیعیان کوفه قرار داشت و در زمان امامت امم حسین (علیه السّلام) مردم کوفه در خانه او نامه دعوت برای امام حسین (علیه السّلام) می نوشتند و قبل از ورود امام حسین به کربلا، او و یارانش به دشتور ابن زیاد زندان شدند و نتوانستند حسین (علیه السّلام) را یاری کنند، ولی پس از آزادیف دنبال هدف حسین (علیه السّلام) را گرفتند وبا نهصتی پی گیر جنگ با دشمن پرداختند، سرانجام چهار هزار نفر از آنها که در رأسشان سلیمان بود، پس از کشتن تعداد بسیار از دشمن، همه به شهادت رسیدند و زمینه را برای قیام مختار فراهم نمودند (تنقیح المقال ج 2 ص 62بحار ط قدیم ج 10 (آخر آن// اخذ الثار لابی مخنف) //
  229. اقتباس و تلخیص از کتاب الفتنه الکبری ج 2 ص 188
  230. همام فرزند غالب بن صعصه تمیمی معروف به «فرزدق» ازمردان آزاده پیرو آل علی (علیه السّلام) بود که با شمشیر بیان با دشمنان مبارزه می کرد، قصیده کورنده او در کنار کعبه در مدح امام سجاد (علیه السّلام) در برابر هشام بن عبدالملک، معروف است و او در کنار کعبه در مدح امام سجاد (علیه السّلام) در برابر هشام بن عبدالملک، معروف است و او در این راه به زندان افتاد، و حقوقش قطع شد (شرح بیشتر را در کتاب داستان باستان تالف مولف معظم استاد حسین نوری ص 187 تا 195 بخوانید) //
  231. کمیت بن زیاد اسدی از اکابر شعرای شیعه از دودمان بنی است، وی شاعری متعهد و آگاه بود و در روزگار خفقان حکومت بنی امیه، با اشعار و سروده های خود از اهلبیت (علیه السّلام) دفاع می نمود/سرانجام هشت نفر ازدژخیمان دستگاه اموی، از طرف یوسف بن عمر ثقفی (حاکم کوفه) با شمشیرهای برهنه به او حمله کردند واز او دست برنداشتند تا یقین به شهادتش نمودند (شرح بیشتر در داستان باستان ص 166 به بعد) //
  232. دعبل (بکسر دال وسکون عین و کسر باء و سکون لام) از طایفه بدیل بن ورقاء خزاعی که بدوستی با علی و آل علی (علیه السّلام) معروف بودند، وی از دانشمندان وادیبان و شاعران متعهد بود و مسافرتهای زیاد کرد، زبان اوچون شمشیر بران بر پیکر بنی عباس می خورد، قصیده معروف «مدارس ایات» او به حمایت از اهلبیت (علیه السّلام) مورد تایید حضرت رضا (علیه السّلام) قرار گرفت، کوتاه سخن آنکه اشعار و بیانات او چنان کینه دشمن را برانگیخت، که دشمن تصمیم قتل وی را گرفت و سرانجام او را درقریه ای دراطراف اهواز با طرح توطئه ای به شهادت رساندند (شرح در داستان باستان ص 179 الغذیر ج 2 ص 385)
  233. الشیعه و الحاکمون ص 176-179
  234. امیر ابوفراس حمدانی، از سلسله امراء و حکام حمدانی، شاعری دانشمند ومتعهد و مدافع حقوق اهلبیت (علیه السّلام) بود، در عصر او، عبدالله بن معتز عباسی، قصیده ای در ذم آل علی (علیه السّلام) گفت او در رد آن قصیده پر از دروغ، قصیده کوبندیه ای سرود که 59 شعر از این قصیده در کتاب مجالس المومنین ج 2 ص 413 ذکر شده است// او همواره می کوشید که حکومت را از چنگال دشمن خارج سازد، سرانجام به شهر حمص (برای تصرف آن) لشکر کشید و با همراهان با قویا دمشن همچنان جنگید تا شهید شد واین واقعه در سال 320 ه«//ق واقع شد (مجالس المومنین ج 2 ص 412) مترجم//
  235. این اشعار در کتاب مجالس المومنین ج 2 ص 41-415 آمده است//
  236. شهدا الفضیله ص 21 الکنی و الالقاب ج 1 ص 134
  237. شرح داستان او در کتاب شهداء الفضیله علامه امینی ص 19 به بعد بخوانید//
  238. «فخ» (بر وزن حق) نام محلی که در حدود یک فرسخی مکه است که حسین بن علی بن حسن مثلث، روز هشتم ذیحجه به سال 19*6 هـ//ق با عده ای از یاران و بستگانش، در این سرزمین با مزدوران حکومت موسی هادی عباسی (چهارمین خلیفه عباسی) جنگید تا با همراهان به شهادت رسیدند (مروج الذهب ج 4 ص 185) و قیام او از جهاتی شباهت به قیام امام حسین (علیه السّلام) داشت (مترجم) //
  239. مقاتل الطالبیین ص 314
  240. عیون اخبار الرضا (علیه السّلام) ج 1 ص 195 امام سجاد (علیه السّلام) به نقل شیخ مفید (ره) پانزده فرزند داشت که اعلم واشرف آنها پس از امام باقر (علیه السّلام) ، زید بود، ما در زید کنیزی به نام «حوراء» یا «عزاله» بود که مختار او را برای امام سجاد (علیه السّلام) خرید، زید در سال 66 هـ//ق در مدینه قبل از طلوع خورشید متولد شد و درسن حدود 55 سالگی به سال 122 (یا 121 و//) به شهادت رسید، محل دار او و محلی که بدون او را سوزاندند در حدود شش فرسخی کوفه، دارای بارگاه است و در بیابانی قرار گرفته و مزار شیعان و محبان خاندان نبوت (علیه السّلام) می باشد (شرح بیشتر در کتاب زید شهید انتقامگر از مترجم) //
  241. نساء// 95
  242. توبه آیه 111
  243. سفینه البحارج 1 ص 577
  244. عیون اخبار الرضا (علیه السّلام) ج 1 ص 196
  245. همان مدرک ص 197
  246. حج آیه 78 عیون اخبار الرضا ج 1 ص 195
  247. مدرک قبل
  248. ارشاد مفید ص 259
  249. باب ان الائمه یعلمون علم ما کان//حدیث 4
  250. منظور از این گفتاار سرزنش شیعیانی است که می گویند: امام اخبار اسمانها و زمین را نمی داند و از لحاظ علم مانند یکی از افراد بشر است، امام با صراحت به شیعیان می گوید: که شما با این عقیده،خود را در برابر اهل سنت مغلوب می کنید،چرا از مقام علمی ما می کاهید و شخصیت خود را خورد می کنید، مگر ممکن است خداوند کسی را امام مردم قرار دهد ولی او ازپاسخ به سوالات مردم عاجزباشد؟!
  251. اصول کافی ج 1 ص 261 (باب ان الائمه علیهم السلام یعلمون علم ما کان و ما یکون/حدیث 4) در اینجا ذکر این نکته به جا است که در ذیل تفسیر آیه 195 سوره بقره (و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه) در تفسیر صافی و برهان و تفسیر المیزان حدیثی از پیامبر (ص) به این مضمون نقل شده که فرمود: «اطاعت از سلطان، واجب است، و کسی که از اطاعت سلطان سرپیچی نماید، از اطاعت خدا سرباز زده است، و مشمول نهی الهی در این آیه است که فرمود: «با دست خود، خود را به هلاکت نیفکنید» (بقره// 195) //و در کتاب وسائل الشیعه ج 11 ط جدید ص 471 یک باب در این مورد که دارای سه حدیث است، که یکی ازآنها حدیث فوق می باشد ذکر شده (باب 27 از ابواب امربه‌معروف ونهی از منکر) ولی سند هر سه حدیث، ضعیف و بی اعتبار است//
  252. شیخ بهاء الدین عاملی متوفی سال 1030 هـ ق از علمای بزرگ و نوابغ شیعه است که دارایتالیفات عمیق بسیار می باشد، وی در اصفهان در گذشت، و مرقد شریفش در مشهد جوار مرقد حضرت رضا (علیه السّلام) است//
  253. وسائل الشیعه ج 11 ص 419 (حدیث 3 از باب 10 امر به معروف)
  254. جواهر الکلام ط جدید ج 21 ص 373 و در نهج البلاغه صبحی صالح آخر خطبه 105 این مطلب با کمی تفاوت آمده است//
  255. یعنی آن کسی که روایت را از امام صادق (علیه السّلام) نقل کرده، در سند، ذکر نشده است
  256. یعنی باب وجوب عمل به آنچه که امرمی شود و از واجبات، و ترک آنچه که نهی می شود از محرمات (وسائل ط جدید ج 11 ص 419 باب 10، از ابواب امربه‌معروف و نهی از منکر)
  257. کتاب کنز العرفان در تفسیر آیات احکام قرآن است، از تالیفات عبیدالله سیوری حلی، معروف به «فاضل مقداد» مولف شرح حادیعشر می باشد که به سال 726 هـ//ق از دنیا رفت و قبرش در شهر «و ان» نزدیک بغداد است (الکنی و الالقاب ج 3 ص 110)
  258. کنز العرفان، ج 1 ص 408
  259. لازم به تذکر است که مولف معظم از صفحه 129 تا 238 متن کتاب را به بحث و بررسی مشروح پیرامون مساله «تولی از ناحیه جائر» (متصدی امور شدن ازناحیه زمامدار ستمگر) پرداخته و به مناسبت امربه‌معروف و نهی از منکر،دذر قسمتی از این بحث به مطالبی سازنده در مورد مقاومت شدید امامان معصوم و شیعیان در برابر طاغوتیان اختصاص داده و به تجزیه و تحلیل پرداخته است، ولی نظر به اینکه این بحث درزمان ما ودر محیط ما مورد لزوم نبود، تنها در اینجا به تلخیص قسمیت از آن در ترجمه یعنی به ذکر دورنمایی از موضوع مقاومت امامان و شیعیان در راه امربه‌معروف ونهی ازمنکر اکتفا کردیم (مترجم) //
  260. مقتل الحسین مقرم ص 151
  261. منظور از مبارزه «سلبی»ف مبارزه غیرمستقیم و انقلاب فرهنگی و تبلیغاتی، و زمینه سازی بر ضد طاغوتیان است که در پرتو آن، دلها آماده شدهو به حد انزجار و شورش بر ضد طاغوتها می رسد//
  262. محمدبن مسلم زهری از دانشمندان و فقهای معروف از «تابعین» است که به درک حضور ده نفر از صحابه رسول خدا (ص) رسیده بود، و بسیار یاز روایان احادیث از وینقل حدیث می کنند، در مدح و ذموی از دیدگاه شیعهف اختلاف نظر است، ولی از قرائن تاریخی بر میآید که وی با طاغوتهای زمان خود، طریق مماشات و مسامحه کاری داشته است ونامه فوق حاکی است که او در آن زمان جزء علمای درباری به حساب می آمده است،وی به سال 185 هـ//ق در بغداد درگذشت و در قبرستان «باب التین» به خاک سپرده شد// (الکفی و الالقاب ج 2 ص 301)
  263. این نامه در کتاب تحف العقول ص 313 تا 317 به طور کامل آمده است
  264. وسائل ط جدید ج 12 ص 135
  265. وسائل ج 12 ط جدید ص 129
  266. وسائل ط جدید ج 12 ص 130
  267. مستدرک الوسائل ج 2 ص 438
  268. وسائل ط جدید ج 12 ص 134
  269. وسائل ج 12 ط جدید ص 130 روایات در این باره بسار است به کتاب وسائل الشیعه ج 12 ط جدید ص 127 تا 139 مراجعه گردد
  270. وسائل ط جدید ج 12 ص 140
  271. اعراف – 146
  272. سوره بینه آیه 1
  273. ابراهیم 28
  274. بحار ج 47 ص 156
  275. بحار ط جدید ج 48 ص 144 مناق ابن شهر آشوب ج 2 ص 381
  276. با مطالعه نهج البلاغه و خطبه های آتشینحضرت علی (علیه السّلام) بر ضد حاکمان ستمگر، به خوبی به برخورد شدید آن حضشرت بر ضد طاغوتیان و رهبران فاسق، پی می بریم، شعیان که از مکتب امام علی (علیه السّلام) وسخنان او پرورش یافته بودند، بی وقفه درتدارک قیام بر ضد آمویان وعباسیان بودند، و در راه «امربه‌معروف و نهی ازمنکر» با جان ومال به مبارزه با تبهکاران می پرداختند، ائمه اهلبیت (علیه السّلام) نیز در هر زمان همین خط سرخ را دنبال کرده، و پیروان خود را با روش های مختلف به مبارزه می خواندند// و کسی که تاریخ زندگی امام هفتم حضرت کاظم (علیه السّلام) را بررسی می کند به خوبی مبارزات شدید او را در برابر دستگاه مقتدر هارون عباسی و سایر طاغوتیان در تاریخ می بیند// آری آن حضرت، در راه امربه‌معروف و نهی از منکر، به تبعید و زندان طولانی افتاد و سرانجام در زندان مسمومش کردند و به شهادتش رساندند//
  277. وسائل الشیعه ط جدید ج 12 ص 138
  278. انفال// 41
  279. بقول پروین اعتصامی: گفت باید حد زند هشیا مردمست را// گفت هشیاری بیار اینجا کسی هشیار نیست//
  280. بقره 44
  281. انعام – 146
  282. عیون اخبار الرضا ج 2 ص 237-238- علل الشرایع ج 2 ص 228
  283. بحار ط جدید ج 27 ص 209
  284. عیون اخبار الرضا ج 2 ص 139-140
  285. زبده البیان محقق اردبیلی ص 398
  286. تفسیر برهان ج 2 ص
  287. وسائل الشیعه ج 12 ط جدید ص 133
  288. در این باره به روایات کتاب وسائل الشیعه ط جدید ج 12 ص 135 تا 150 مراجعه نمود//
  289. البته این بحثیک بحث فقهی مبسوطی است که فقهای ما درکتب فقهی عنوان کرده اند ومولف معظم در متن عربی این کتاب، مشروحاً بحث نموده، ولی نظر به اینکه بحثبه صورت مشروح لزومی نداشت، در ترجمه تلخیص گردد (مترجم) //
  290. مناقب ج 4 ص
  291. در کتاب عیون اخبار الرضا (علیه السّلام) آمده: انما اقبل ذلک ان لا اولی احداً و لا انتقض رسما و سنه واکون فی الامر من بعید مشیرا (وسائل ط جدید ج 12 باب 48 ص 145 تا 150)
  292. در رساله توضیح المسائل حضرت امام خمینی (مدظله الوارف) در باب امربه‌معروف و نهی از منکر مساله 2798 آمده است: «اگر ورود بعضی علماء اعلام در دستگاه ظلمهف موجب شود که ازمفسده ها و منکراتی جلوگیری شود، واجب است، تصدی آن امر، مگر آنکه مفسد اهمی درآن باشد مثل آنکه تصدیآنها باعث سستی عقاید مردم شودو یا سلب اعتماد آنها به علماء گردد در این صورت جایز نیست»//
  293. وسائل الشیعه ط جدید ج 11 (باب 5 از ابواب امربه معروف و نهی از منکر حدیث 4 و 5 و 6)
  294. مدرک قبل باب 8
  295. المنتهی الصول ج 2 ص 993 در کتاب شرایع نیز مطالبی به همین موضوع آمده
  296. وسائل الشیعه ط جدید ج 11 باب 3، از ابواب امربه‌معروف و نهی از منکر حدیث 12
  297. مدرک قبل باب 5 حدیث 1
  298. وسائل الشیعه ج 11 ط جدید ص 413 (باب 6 ح 1)
  299. وسائل الشیعه ط جدید ج 11 ص 403 (باب 3 امربه‌معروف و نهی ازمنکر حدیث 1 و 4 و 8 و 9 و 10)
  300. ناگفته نماند که در مورد «امن از ضرر» همانگونه که قبلاً به طور مشروح گفتیم، رعایت اهم بر مهم می شود (مترجم) //
  301. جواهر الکلام ج 21 ط جدید ص 378
  302. وسائل الشیعه ط جدی ج 11 ص 408 (حدیث 3 باب 4 امربه‌معروف و نهی از منکر) //
  303. مدرک قبل// باب 3 حدیث 1 و 4 و 8 و 9 و 10 و 12 و حدیث یک از باب 5
  304. همان مدرک (باب 6 حدیث 1 و 2)
  305. همان مدرک// باب 4 حدیث
  306. و باب 7 و حدیث 3 و 4 و 5
  307. مدرک قبل// باب 3 حدیث 1 و 2 و 3 و 4 و 5و 8 و 9 و 10 و 11و 12 و باب 5 حدیث 11، و باب 7 حدیث 1 و 2 و 3 و 4 و 5
  308. مدرک قبل، باب 3 حدیث 1 و 2 و 4 و 8 و 9و 10 و 12 و باب 5 حدیث 11
  309. وسائل الشیعه ط جدید ج 11 باب 3 (امربه‌معروف و نهی از منکر) حدیث 1 و 4 و 8 و 9 و 10)
  310. مدرک قبل، باب 3 از (امربه‌معروف و نهی از منکر) حدیث 12
  311. روضه کافی ص 116
  312. در کتاب «الخلاصه» تالیف علامه حلی، چنین آمده است، ولی در کتاب وسائل الشیعه جلد 20 صفحه 59ف و تنقیح المقال جلد 2 صفحه 305 به جای «یسار» ، «سیار» آمده است//
  313. الخلاصه علامه ص 256
  314. تنقیح المقال ج 3 ص 175 و ج 2 ص 305 و قبلاً علت بی اعتبار بودن «سهل بن زیاد» را خاطر نشان کردیم//
  315. جواهر الکلام ج 21 ط جدید ص 378
  316. فروع کافی ج 1 ص
  317. وسائل ج 11 ط جدید باب 3 (امربه‌معروف و نهی از منکر) حدیث 2
  318. البته (بر اساس بحثهای قبل) در صورتی که رعایت اهم بر مهم وتاثیر گردد (مترجم) //
  319. به عنوان مثال، در قرآن به آیه 118 سوره توبه توجه کنید که بیانگرحال سه نفری است که درجنگ تبوک شرکت نکردند و در مدینه ماندند، ومسلمانان از آنان قطع رابطه نمودند تا آن حد زمین با همه وسعتش بر آنها تنگ شد، و حتی جایی در وجود خویش برای خود نمی یافتند//چون عدم شرکت آنها در جنگ، مجوز شرعی نداشت، پیامبر (ص) با آنها قطع رابطه کرد، و مسلمانان وحتی همسران آنها به پیروی از پیامبر (ص) از آنها دوری نمودند، که داستانش معروف است و در ذیل آیه 118 سوره توبه درتفاسیر آمده است، سرانجام آن سه نفر، ادب شدند و توبه کردند وخداوند توبه آنها را پذیرفت//
  320. اشاره به آیه 125 سوره نحل است که خداوند می فرماید: ادع الی سبیل ربک بالحکمهوالموعظه الحسنه وجادلهم بالتی هن احسن//» «با حکمت (علم و منطق و استدلال) واندرز نیکو (استفاده از عواطف انسها) به سوی پروردگارت دعوت نما و با آنها به طریقی که نیکوتر است استدلال و مناظره کن//»//
  321. اشاره به آیه 107 سوره توبه که در آن آمده: «عده ای از منافقان برای زیان رسانی به مسلمانان، مسجدی ساختند تا زیر ماسک مسجد، ایجاد تفرقه و نفاق کرده و به مسلمین ضربه بزنند»//و مطابق روایات پیامبر (ص) به فرمان الهی نه تنها در آن مسجد نماز نخواند، بلکه بعضی از مسلمانان را مامور کرد که آن مسجد را بسوازنند و ویران کنند// (مجمع البیان ج 5 ص 73) و از آن پس آن مسجد به «مسجخد ضرار» معروف گردید (مترجم) //
  322. الجواهر الکلام ط جدید ج 21 ص 382
  323. نهج البلاغه صبحی صالح حکمت 373 ص 541
  324. فروع کافی ج 1 ص 342 (قبلاً در فصل دوم، این روایت را به طور کامل ذکرکردیم) //
  325. نهج البلاغه صبحی صالح حکمت 374 و قبلاً در فصل دوم، این گفتار را ذکر نمودیم
  326. جواهر الکلام ط جدید ج 21 ص 384 327// 328// 329// 330// 331//
  327. این آثار، مضمون روایتی است که از امام باقر (علیه السّلام) نقل شده است و در این کتاب کرارا در موارد مناسب، همه یا قسمتی از آن ذکر شد (وسائل الشیعه ط جدید ج 11 ابواب امربه‌معروف و نهی ازمنکر باب اول حدیث 6)
  328. فتوای امام خمینی (دام طله الوارف) نیز همین است، آنجا که می فرماید: اگر تهی از منکر موجب مجروح کردن یاکشتن شود، جایز نیست مگر به اذن امم (علیه السّلام) بنابر اقوی، و در این زمان (غیبت) «فقیه جامع شرائط» با حصول سایر شاریط به نیابت از امام معصوم (علیه السّلام) متصدی امور است و باید از او اذن گرفت (تحریر الوسیله ج 1 ص 481 (کتاب مر به معروف و نهی از منکرمرتبه سوم، مساله 11)
  329. نهج البلاغه خطبه 3
  330. نهج البلاغه خطبه 51
  331. نهج البلاغه صبحی صالح خطبه 166 ص 261