امر به معروف و نهی از منکر و شیوه های آن
نویسنده: سید احمد خاتمی
محتویات
شیوه های عملی امر به معروف و نهی از منکر
بحث پیرامون شیوه های عملی امر به معروف و نهی از منکر با الهام از قرآن و عترت است. شیوه اول آگاهی دادن، شیوه دوم برخورد منطقی و استدلالی و سومین شیوه ای که آیه ی شریفه «آیه ی ۱۲۵ سوره نحل» مطرح می فرماید و موضوع بحث هست موعظه و نصیحت است بعضی از مردم را بایستی با موعظه، پند و نصیحت به سوی خدا دعوت نمود.
از دیدگاه روایات ما دل همانند بدن حالات مختلفی دارد. گاهی سالم، گاهی مریض، گاهی زنده است و گاهی می میرد. دل وقتی مُرد حالت غفلت به انسان دست می دهد و خدا را فراموش می کند قیامت را فراموش می کند و به دام گناه می افتد و موعظه است که دل را زنده می کند.
عَنْ علی (علیه السّلام): اَلْمَواعِظُ حَیاتُ القلوب
موعظه مایه زنده شدن دلها هستند.
مطلب دیگر اینکه موعظه سبب می شود که جان انسان صیقل پیدا کند و جلائی دیگر یابد.
اَلْمَواعِظُ صِقالُ الْنفسِ وَ جَلاءُ القلوب و نیز در کلامی دیگر، حضرت علی (علیه السّلام) خطاب به امام حسن(علیه السّلام) می فرماید أَحْی قَلْبَکَ بِالْمَوْعِظَه با موعظه قلب را زنده نگهدار.
این شیوه انبیاء بود و بدون تردید اگر موعظه نباشد غفلت سراسر زندگی را احاطه می کند. بر همین اساس پیامبر به جبرئیل می گفت مرا موعظه کنید. بدون تردید پیامبر نیازی به موعظه نداشت ولی این برای یاد دادن به ما بود که گاهی برویم سراغ اهل دل و بگوئیم ما را موعظه کنید. جبرئیل به پیامبر فرمود: یا محمد هر چه می خواهی زندگی کن ولی بدان که خواهی مُرد و به هر چه می خوهی دل ببندی ببند ولی روز از آن جدا می شوی. پیامبر به ما یاد می دهد که ما نیاز به موعظه داریم و این مقدمه بحث امروز ما می باشد.
بحث امروز دارای سه بخش است:
بخش اول: معنای موعظه
بخش دوم: جایگاه موعظه در قرآن و
بخش سوم: ویژگی های موعظه حسنه است.
بخش اول: معنای موعظه
موعظه یک کلمه عربی است و راغب در مفردات موعظه را معنا می کند به زجری که همراه با هشدار باشد یا نهیی که همراه هشدار باشد. خوشبختانه در زبان فارسی در لغت نامه دهخدا معنای خوبی برای موعظه شده است. یعنی اندرز گفتن، پند دادن و ذکر آنچه که انسان را به توبه و تزکیه نفس وا دارد و سخنی که دل های سخت را نرم کند و اشک از دیدگان جاری سازد و کردارهای زشت را نیکو کند این می شود موعظه. در موعظه استدلال نقش چندانی ندارد در موعظه کلماتی نقش دارند که پتکی بر دلها هستند مرحوم شهید آیت اللَّه مطهری در کتاب سیری در نهج البلاغه فرق هایی بین موعظه و حکمت یا فرق هایی بین روش و شیوه ای که امروز داریم، مطرح می کند. (من به همه خوانندگان عزیز توصیه می کنم که این کتاب و همه کتاب های استاد مطهری (ره) حتماً بخوانند مخصوصاً کتاب هائی که به قلم خودشان نوشته شده است از جمله این کتاب.)
در حکمت تعلیم است و در موعظه تذکر
حکمت برای آگاهی است و موعظه برای بیداری
حکمت مبارزه با جهل است و موعظه مبارزه با غفلت
حکمت یاد می دهد و موعظه یادآوری می کند
حکمت زبان عقل است و موعظه پیام روح
حکمت به عقل و فکر کار دارد و موعظه با دل و عاطفه
حکمت بر موجودی ذهن می افزاید و موعظه راه بهره برداری از موجود ذهن را می آموزد.
حکمت برای اندیشیدن است و موعظه برای به خود آمدن
در تعلیم به ما برخلاف حکمت گفتهاند اطلبوا العلم و لو بالسین (طلب علم کنید و لو در چین) و یا در روایاتی از ائمه (علیه السّلام) داریم خُذِ الحکمهَ و لو من المشرکین [۱]
حکمت را یاد بگیرید اگر چه از کافران باشد. اما در باب موعظه، گوینده باید اهل دل باشد تا اهل دل نباشد نمی تواند اثر بگذارد در این جا لازم است یک تذکر لازم و ضروری بدهم و آن این است که آیا هر کسی می تواند پیش هر مشرک و کافری برود و چیز یاد بگیرد؟ خیر
کسانی می توانند بروند که فیلتر داشته باشند، آگاهی داشته باشند، آنهایی که خود فیلتر ندارند حق ندارند از مشرکین چیز یاد بگیرند فَبَشِّرِ عِبادَ الذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقُول فَیَتَّبِعُونَ اَحْسَنه
بشارت بده بندگانی را که سخنان را می شنوند و بهترین را انتخاب می کنند.
امام محمد باقر (علیه السّلام) می فرمایند: ببینید این علم را از کی می خواهد یاد بگیرد؟ آیا ما می توانیم تفسیر رادیوهای بیگانه را گوش کنیم یا مجلات و روزنامه های خارجی را بخوانیم؟ آیا ما می توانیم کتاب های منحرف کننده را بخوانیم یا نه؟
همه اینها را اسلام یک جواب می دهد اگر فیلتر دارای جایز است ولی اگر هنوز درست را از نادرست نمی توانی تشخیص بدهی و یک تحلیل قشنگ دل و جانت را قبضه می کند، حرام است و قطعاً طبق فتوای هر مرجعی از اولین تا آخرین حرام است و هیچ شکّی در آن نیست. ما بحثی در فقه داریم بنام حرمت کتاب های ضلال که حرام است مگر برای آنهایی که اهل تشخیص هستند و برای نقد و بررسی کردن این کتابها را دارند پس در تعلیم دست ما باز است و در موعظه این چنین نیست.
در حکمت روحها بیگانه وار با هم سخن می گویند در موعظه حالتی شبیه جریان برق که یک طرف آن گوینده است و طرف دیگر شنونده و از این رو در این گونه سخن است که اگر از جان برون آید نشیند لاجرم بر دل وگرنه از گوش شنونده هم تجاوز نمی کند. ما در طول تاریخ تعلیم، یک جا نداریم، که دانش آموز در اثر سخنان استاد غش کرده، بیهوش شده و قالب تهی کرده باشد این را نداریم ولی در عالم موعظه داریم.
همّام خدمت مولا علی (علیه السّلام) رسید و عرض کرد متقین را برایم توضیح دهید. مولا پس از خواندن آیه:
اِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذینَ اَتَّقَوْا
خطبه متقین را خواند روح تشنه همّام آرام نگرفت و عرض کرد ادامه بدهید کلمه به کلمه که مولا می فرمود انگار روح از بدن همّام خارج می شد و سرانجام از حال رفت.
حضرت علی (علیه السّلام) می فرماید موعظه ای که از دل برآید (دلی همچون علی) روحها را آنچنان به پرواز می آورد که قفس را می شکنند و این حالت موعظه است و خوشا به حال آنهایی که مسیحا نفسی پیدا می کنند.
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
ای چه بسا این مسیحا نفس در همین لباس باشد و یا همکار باشد و چه بسا پدر یا مادر باشد. اگر دیدیم یک انسان است، بنشینم و زانو بزنیم و درس بگیریم. استاد اخلاق حتماً نباید از قشر خاصّی باشد چه بسا معصیت کار است ولی می تواند نصیحت کند حضرت یحیی دید یک گناهکار را می خواهند رجم کنند جلو رفتند و به آن گناه کار که ساعات آخر عمرش بود فرمودند مرا موعظه کن چه بسا سخنان گناه کار در آخرین لحظات زندگی از دل برآید. می خواهم بگویم این مسیحا نفسها را باید رفت و گشت و پیدا کرد ای چه بسا خدا به انسان دوستی می دهد که این دوست وارسته است باید رفت سراغش و همینطور استاد که خیلی مؤثر است.
امام راحل رضوان اللَّه تعالی علیه حدود شصت سال پیش در مدرسه فیضیه و بعد در مدرسه حاج ملا محمد صادق درس اخلاق می گفتند که حاصل درس اخلاق امام همین کتاب اربعین است بی استثناء آنهائی که در این درس شرکت می کردند در خاطراتی که نقل کردند می گویند وقی در این درس می نشستیم تا یک هفته بیمه بودیم احساس می کردیم بحمداللَّه اثر کرده است این از موعظه های اثر بخش و خوب است و این معنای موعظه و فرق موعظه و حکمت بود.
یک برداشتی در جامعه ما متأسفانه هست که مقام وعظ آن طور که باید جایگاه خودش را ندارد. (مثلا اگر کسی را بگویند استاد حوزه، مقامش را بالاتر میبینیم تا بگویند یک واعظ.)
یکی از عواملش ممکن است این باشد که کسانی که وارد میدان وعظ شدهاند شایستگی وعظ را نداشتهاند. ولی واقعیت این است که مقام وعظ مقام بلندی است. مقام وعظ را گاهی، وعاظ دست کم میگیرند و گاهی هم شنوندگان ما . در حالیکه مقام وعظ در قرآن مقام خداوند، انبیاء و پاکان است.
خدا پیغمبر را واعظ میداند:
قل انّما اعظکم بواحده ان تقوموا لله مثنی و فرادی ثمّ تتفکّروا ما بصاحبکُم من جنّه ان هو الّا نذیر لکم بین یدی عذاب شدید[۲].
خدا به شما امر میکند که امانت را البته به صاحبانش بازدهید و چون حاکم بین مردم شوید داوری به عدالت کنید همانا خدا شما را پند نیکو میدهد که خدا به هر چیز آگاه و بصیر است.
و همچنین در آیات ۵۸ و ۱۷ و ۹۰ از سورههای نساء ، نور و نحل نیز که قرآن، خدا را واعظ میداند.
آیه ۶۳ سوره نساء پیغمبر را واعظ و آیه ۱۳ سوره لقمان ، لقمان را واعظ میداند اگر نگوییم لقمان پیغمبر بوده چون شک است، ولی از اولیاء الله بوده است. یک نکتهای که از این آیه میخواهم بگویم لحن موعظه است. لحن موعظه با لحن تعلیم فرق دارد لحن موعظه باید لحن فوق العاده نرم و عاطفی باشد.
یا بنّی ای (پسرکم) که در ترجمه فارسی میشود عزیزم، جانم.
باید گفت وعظ حقیقی کار خیلی سختی است یک عمر ریاضت لازم دارد تا این سخن از دل برآید و بر دل نشیند. در احوالات مرحوم شیخ جعفر شوشتری که عارف و عالم اخلاقی بزرگی بود داستانهای فراوانی از منبر و وعظ ایشان نقل میکنند. یک بار در مدرسه عالی شهید مطهری سپهسالار سابق منبر میرفت. در مسیر راهش در همین تهران چندین مورد فسق و فجور دید، بالای منبر آنها را گفت و سپس لحظهای مکث کرد و بعد گفت: «مردم، این جهان خدایی دارد»، این جمله طوفانی به پا کرد. یک بار دیگر بالای منبر گفت: «موقع آمدن الاغهایی را دیدم که بار حمل میکردند، یکی از آنها به من نگاهی کرد من حرف او را فهمیدم گفت شیخ جعفر ما این بار سنگین را بالاخره به مقصد میرسانیم ولی تو چی؟ آیا میتوانی بار خودت را به مقصد برسانی.» پس اگر واعظ سخن از دل بگوید، میشود شیخ جعفر شوشتری . شما سخنان الهی امام در طول ده سال باران رحمت ایشان را که حالا همان سخنان از حلقوم مقام معظم رهبری خارج میشود شنیدهاید . بعد از فاجعه هفت تیر یک (بسم الله الرحمن الرحیم) و یک (انا لله و انا الیه راجعون) طوفانی بپا کرد. همین یک کلمه (انا لله) همه پردهها را از پیش چشم انسانها کنار زد.
مواعظ بر دو قسم است سیئه و حسنه.
مواعظ سیئه اثر ندارند و اثر آن مخرّب است ولی مواعظ حسنه سازندگی دارند.
در آیه ۱۲۵ سوره نحل سه شیوه برای دعوت مردم به حق مطرح شده است:
۱. حکمت
۲. موعظه حسنه
۳. جدال و بحث احسن.
در این قسمت به ویژگیهای موعظه حسنه میپردازیم.
موعظه حسنه ۷ ویژگی دارد:
ویژگی اول: موعظه حسنه موعظهای است که همراه با خشونت نباشد[۳]
اگر گفتار خشن داشتی و اهل عاطفه نبودی مردم از اطرافت پراکنده میشوند.
ویژگی دوم: موعظه حسنه باید جنبه خیرخواهی داشته باشد نه خود ستایی. در بحث گذشته نصیحت امام راحل را به آمرین به معروف و ناهیان از منکر گفتیم. پس در نصیحت باید خودستایی، دروغ و تهمت نباشد براساس شایعات نباید کسی را نصیحت کنید، حتی اگر یک کلمه هم اشتباه باشد، اصل نصیحت را زیر سوال میبرد و از همه مهمتر اینکه نباید موعظه فتنه انگیز باشد مثل قیاس کردن بچه خود با بچه دیگران یا همسر خود با همسر دیگری که این بدترین شیوه موعظه است و باعث کینه و تفرقه میشود چه دانسته یا ندانسته باشد، و این دیگر موعظه حسنه نیست، بلکه موعظه سیئه است.
ویژگی سوم: شناخت روحیات طرف یا روانشناسی طرف است، برای کسی که غرق گناه است نباید آیات رحمت را خواند بلکه باید آیات جهنم را بخوانیم و از طرف دیگر کسیکه دائما از ترس خدا اشک میریزد و دعا میکند باید آیات رجاء را بخوانیم. حضرت ذکریا پدر حضرت یحیی مقید بود در مجالسی که حضرت یحیی حضور داشتند آیات جهنم را نمیخواندند چون ایشان غش میکردند و از حال میرفتند. پس موعظه حسنه این است که طرف را بشناسیم. ای چه بسا بر اثر نشناختن به جای دارو به او سم بدهیم.
امام صادق(علیه السّلام) به نزدیکانشان فرمودند: اهل شوخی هستید یا نه؟ عرض کردند: کم . فرمودند: چرا کم. اهل مزاح باشید لیکن مزاحی که متین است.
حضرت علی(علیه السّلام) میفرمایند [۴]:
«آیا خبر ندهم به شما که دین شناس واقعی چه کسانی هستند، عرض کردند، بفرمایید. فرمودند: کسانی که مردم را از رحمت خدا مأیوس نکنند و طوری هم برخورد نکنند که اینها را از عذاب خدا درامان بدارند و زمینه گناه و معصیت برای آنها باز شود.»
ویژگی چهارم: از افراط و تفریط در دین بپرهیزد. گاهی میخواهیم مردم را ترغیب به اهل بیت کنیم، آنچنان مطرح میکنیم که ولایت داشته باشند و بس، و گاهی بالعکس، میگوییم عمل صالح داشته باش، محبت اهل بیت پیش کش ، این افراط و تفریط است. امامان ما هم اصرار داشتند اعتدال در دین باشد، هم محبت عترت و هم عمل صالح.
مولا علی(علیه السّلام) فرمودند:
دوست پیغمبر کسی است که بنده خدا باشد اگر چه نسبتش با پیغمبر دور باشد، و دشمن پیغمبر کسی است که معصیت کار باشد اگر چه عموی پیغمبر باشد. ائمه عنایت داشتند که در باب اهل بیت و طهارت علاقه و محبت داشته باشید. میفرمودند: از غلو بپرهیزید و ما را در حد خدایی بالا نبرید ما بنده خدا هستیم . این نکته را هم بگویم که دین را باید طوری تفسیر کرد که از آن هیولا ساخته نشود و طوری هم گفت که طرف سهل انگار نشود و به دنبال راه فرار از قوانین نباشد مثل مسئله ربا و گرفتن یک قوطی کبریت در برابر پول که امام آن را حرام و حقه بازی و حیله میدانستند. یکی از آقایان شورای استفتاء به امام عرض کرد شما این مسأله را احتیاط واجب، میدانید و در احتیاط واجب میشود به مرجع دیگر رجوع کرد . امام فرمودند : این مسأله را نمیشود، چون خود رجوع ، حقه بازی و حیله است.
ویژگی پنجم:
با الهام از روایات عترت سلام الله علیهم اجمعین باید حتی الامکان موعظه حسنه مخفیانه انجام شود.
امام حسن عسگری(علیه السّلام) میفرمایند:
کسی که برادر دینی اش را مخفیانه نصیحت کند باعث زینت او شده است و کسی که آشکارا نصیحت کند باعث ننگ او شده است.
گر نصیحت کنی به خلوت کن
که جز این شیوه نصحیت نیست
هر نصیحت که برملا باشد آن نصیحت بجز فضیحت نیست
مولا علی (علیه السّلام) میفرماید: نصیحت علنی شخصیت را از بین میبرد.
ویژگی ششم: ایجاز و اختصار در موعظه
حضرت علی(علیه السّلام) میفرماید: وقتی که موعظه میکنید سعی کنید که مختصر و موجز باشد.
ویژگی هفتم: ذکر حکایت
حکایت و داستان چیزی است که بزرگ و کوچک علاقه دارند و رغبت نشان میدهند که آخر داستان چه شد و چه بهتر، داستان و حکایتی انتخاب شود که به موضوع بستگی داشته و آموزنده باشد . در زمان طاغوت کتاب و مجلاتی منتشر میشد از جمله، آنهایی که جنایی بود یا آنهایی که به دام فحشاء و اعتیاد میافتادند. و خواننده ی آنها ناخود آگاه راه گناه را یاد میگرفت. امام صادق(علیه السّلام) میفرمایند: کسی که پند میدهد و آنکه میشنود مثل آدم بیدار و خواب است کسی که خودش بیدار شده میتواند خوابیده را بیدار کند و گرنه آدم خواب نمیتواند خوابیده را بیدار کند.
خشک ابری که بود زآب تهی
ناید از وی صفت آب دهی
برنامه زندگی
انسان برای عبور از عالم مادّه و وصول به عالم فوق مادّه، که هدف از آفرینش هم همین است باید یک برنامهای را برای خودش تدارک ببیند.
علامه طباطبایی این شخصیت عظیم القدر نقل میفرماید که «ما وقتی برای ادامه تحصیل به نجف اشرف سفر کردیم، یک مقداری در برنامههای خودمان در نجف دچار ابهام و تردید شدیم، و نمیدانستیم چه برنامههایی را باید در نجف داشته باشیم.
گاهی میرفتیم حرم و یا میایستادیم و به بارگاه ملکوتی امیر المومنین علی(علیه السّلام) نگاه میکردیم و التماس مینمودیم که چکار باید بکنیم. یک روز در منزل نشسته بودیم که درب منزل را کوبیدند. و سیدی بزرگوار که ما تا آن زمان او را ندیده بودیم با تعارف ما وارد منزل شدند و احوال پرسی کردند و فرمودند، خوب است آقایان طلاّبی که آمدند برای تحصیل در حوزی علمیه یک برنامهای هم برای تهذیب نفس و خودسازی خودشان داشته باشند.
آنقدر این بیان سید بزرگوار جاذب و تحول آفرین بود که ما را به کلی مجذوب خودش نمود و بعد از آن زمان، در کنار آموزشها، درس خواندنها، مباحثهها و مطالعهها، یک برنامه ی ممتد خودسازی هم برای خودمان انتخاب کردیم.» این بود که علامه در طی ده سال که در نجف بودند بار علمی و عملی خود را بستند و وقتی به وطن خود ایران برگشتند تحولی عظیم در حوزه ی علمیه ایجاد کردند.
ما هم اگر بخواهیم بجایی برسیم نیاز به این داریم که در کنار برنامههای آموزشی یک برنامه ی صحیح، جامع و حساب شده برای تربیت و تهذیب و خودسازی خودمان هم تدارک ببینیم. این برنامه باید بسیار محکم باشد و همچنین از انحراف و حرفهای من درآوردی و مضرّ به تکامل واقعی، مبرّا باشد و مهم تر از این دو اینکه این برنامه استمرار داشته باشد.
استمرار برنامههای خودسازی شرط تأثیر این برنامه هاست. اگر انسان برنامهای را شروع کند و بعد از مدتی آن برنامه را رها کند هیچ فایدهای برای او ندارد، و بزرگان اهل معنا فرمودند: بلکه عمل رها شده با او به دشمنی بر میخیزد و او را به زمینی میزند و رسوایش میسازد.
شیوههای نصیحت کردن
برای نصیحت کردن از روشهایی باید استفاده کرد که ما در این جا به عنوان شیوه از آن یاد میکنیم.
اولین شیوه: یادآوری نصیحتها است.
الّذی جَعلَ لکمُ الأرض فِراشاً والسّماء بناءً وأنزل من السّماء ماءً.
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند
تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار
شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری
در قرآن دو نوع نعمت مطرح شده است، یکی نعمتهای مادی و دیگری نعمتهای معنوی. نعمت نباید خلاصه در آب و نان شود، بلکه رهبری حق هم نعمت است.
وقتی علی (علیه السّلام) به امامت منصوب میشود نعمت تمام است. وحدت ما، اتحاد ما، امدادهای غیبی ما، نجات از دشمنان ما، صحت و سلامت از نعمتهای خداوند است و استفاده و تذکر این نعمتها در موعظه یک شیوه موثر است مثل یادآور شدن نعمت سلامتی به اشخاص جوان و اینکه بگویید: حال که از این نعمت برخورداری معصیت خدا را نکن، ممکن است در بعضی موثر نباشد، ولی در بعضی دیگر قطعاً موثر است. در اینجا میخواهم از یک منکر یاد کنم و آن اینکه متأسفانه در بعضی مجامع و محافل ما پیوسته در رابطه با کلیت انقلاب ایات یأس خوانده میشود.
این منکر مهمی است که همه ما وظیفه داریم با آن مبارزه کنیم افراد ضعیف النفس در مواجهه با این منکر دلسرد میشوند ولی من عرض میکنم دو نکته را در نظر بگیرید، یکی قیاس کنید منکرات فعلی را با منکرات زمان طاغوت و دوم در کل قضاوت شود نه در یک موضوع. شما همین نعمت آزادی را مجسم کنید. همین نعمت که رهبری فرمودند جو وزارتخانهها و ادارات باید جو حزب الّهیها باشد، حالا را با قدیم مقایسه کنید و اینها را در نظر بگیرید.
آنکه در راه طلب خسته نگردد هرگز
پای پر آبله و بادیه پیمای من است
ما که با شاه مبارزه کردیم، با منکرات هم به همین امتداد مبارزه میکنیم. اصولاً زندگی همین است.
ما زنده از آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست
بنابراین روحیه نشاط و فداکاری در راه دین را با دیدن چند منکر نباید ببازیم. دیدن چند منکر در یک وزارتخانه یا از یک مدیر، روحیه ما را نباید خسته کند. مسئولین می ایند و میروند، اسلام و قرآن میماند. واصبر علی ما اصابک.
دومین شیوه: استفاده از تاریخ و سرگذشت گذشتگان است
قرآن از این شیوه زیاد استفاده کرده است، مثل:
ألم تَرَ کَیفَ فعل ربُّک بِعادٍ اِرَمَ ذات العماد...
و یا
ألم تَرَ کَیفَ فعل ربُّک بِاصحاب الفیل...
الطاف، خشم، مهر و قهر خدا را ببینید در ایات زیادی، قرآن دعوت به سیر در ارض دارد.
«گناهکاران بروند و سیر کنند در زمین و چشم عبرتشان باز شود.» [۵]
در روایتی از اصول کافی، شخصی به امام (علیه السّلام) عرض کرد که شنیدهام روایتی هست که یک ساعت تفکر مهمتر از یک سال عبادت است. این کدام تفکر است؟ امام فرمودند: آن تفکریست که هنگام گذشتن از خرابه میایستد و فکر میکند
هرگز شده زین خاک بجویی که تن کیست؟
وین گرد غبار آلوده غبار بدن کیست؟
اینکه سفارش به رفتن قبرستان شده، به خاطر همین است، نه تشریفات. در قبرستان درنگ کنید. با مردگان حرف بزنید. بپرسید: خانه ات کو؟ زندگیت کو؟ اگر خوب دقت کنیم با گوش جان جواب میشنویم فقط من ماندهام و عملم. بنابراین از تاریخ، هم از جنبه منفی آن میشود استفاده کرد هم از جنبه مثبت آن. به جوانی که گناهش را از جوانی خود میداند مثال حضرت یوسف را بزنیم.
بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق
یوسف از دامان پاک خود به زندان میرود.[۶].
قرآن کسانی که سست میشوند این ایه را مثال میزند در باب عبرت و اگر قصهای را خودت دیدی و لمس کردی ذکر آن بسیار موثر است. بنده خودم بعضی را که در محافل و مجالس عزاداری امام حسین (علیه السّلام) سست شدهاند چند خاطره دارم که مثال میزنم و دیدهام که کسی عزاداری امام حسین را سالهای سال داشته و حالا سست شده چطور چوب خورده است.
پس دومین شیوه که قرآن ذکر میکند استفاده از تجربه گذشتگان است.
سومین شیوه: ارائه الگو و نمونه است
ارائه الگو نقش اول را در تربیت دارد، بخصوص در سنین کودکی و نوجوانی. روشی که غربیها امروز خیلی به آن عنایت دارند این است که الگوی زندگی خودشان را عرضه کنند و هرزه گیهای خود را به عنوان الگو عرضه نمایند. قرآن و روایات بیش از هر چیزی به ارائه الگو عنایت دارند. (سوره ممتحنه، ایه 4)
قرآن وقتی میبیند بعضی از مسلمانها روابطشان را براساس مکتب قرار نمیدهند الگو عرضه مینماید. شما از ابراهیم درس بگیرید. ابراهیم عمری را در خانه عمویش بزرگ شد و نان و نمکش را خورد، وقتی مبعوث شد و دعوتش کرد و اثر نکرد، او هم اظهار برائت کرد، پس باید نسبت به برادر بی دین، پدرِ بیدین، فرزند بی دین همین طور بود. البته این موضوع با صله رحم اشتباه نشود. ما قطع رابطه نمیکنیم، اظهار تنفر میکنیم، رفت و آمد را قطع میکنیم، ولی قهر نمیکنیم، اینها با هم فرق دارند باید بفهمانیم اشتباه میکنند.
نمونه دیگر سوره احزاب، ایه ۲۱ است. وقتی مسلمانان در جبهه جنگ احزاب سست میشوند و از توطئه مشترک دشمن به هراس میافتند، قرآن میگوید: چرا میترسید؟ سرمشق شما پیغمبر است.
نمونه سوم سوره تحریم ایه ۱۱ است. الگو برای کسانی است که دیگری را مقصر میدانند، زن، شوهر را و شوهر، زن را، یا محیط اداره را یا محیط خانواده را، از زن فرعون یاد بگیرید، ملکه بود، اما وقتی دعوت موسی مطرح شد، با صداقت ایمان آورد، شکنجه شد، اما استوار ایستاد، این الگو است، خیلی باید انسان ضعیف باشد تا جو عوض شد او هم عوض شود، یکی از ویژگیهای بزرگ انبیاء این بود که وارد محیط که میشدند محیط را عوض میکردند نه اینکه تحت تأثیر محیط واقع شوند.
بعضی از بچههای حزب الهی خودمان با همه خوبی که دارند و با همه صداقت، گاهی در چنین محیطی خود را میبازند. اگر همسر یک بسیجی چادری نباشد از کی باید توقع داشته باشیم، اگر دختر و همسر یک پاسدار چادری نباشد پس از چه کسی ما توقع داشته باشیم. نگذاریم آنها تحت تأثیر محیط یا یک مجلس قرار بگیرند و فاز ایمانشان ضعیف شود. شما همان پاسدار و حزب الهی هستید که در جبهه جان میدادید، چرا اینجا خودتان را میبازید؟
چهارمین شیوه موعظه: تحریک عواطف و وجدان است
قرآن در سوره حجرات میفرماید: غیبت یکدیگر را نکنید. قرآن در سوره حجرات میفرماید: غیبت یکدیگر را نکنید ولا یغتب بعضکم بعضاً و بعد برای اینکه این موضوع را جا بیندازد میفرماید: ایحبّ احدکم أن یأکل لحم أخیه میتاً، این برادرت که این جا نیست مرده است (چون نمیتواند از خودش دفاع کند) دوست دارید وقتی برادرتان مرده است گوشتش را بخورید. ببینید چقدر عاطفه تحریک میشود. نکته لطیف دیگر اینکه در این جا تشبیه به گوشت برادر زنده نکرده، بلکه برادر مرده را گفته است و رازش این است که از بدن مرده گوشت کنده شده برگشتنی و قابل ترمیم نیست. خیلی باید مواظب آبروی مردم بود.
المومن أعظم حرمه من الکعبه.
با آبروی مردم بازی نکنید، زیرا علاوه بر اثر اخروی، اثر دنیوی هم دارد.
ببری مال مسلمان و چو مالت ببرند
بانگ فریاد برآری که مسلمانی نیست
آبرو بردی، آبرویت را میبرند. ممکن است آن طرف که آبرویش را بردی آبرویت را نبرد، ولی جای دیگر آبرویت را خواهند برد.
این جهان کوه است و فعل ما ندا
سوی ما اید صداها را ندا
از مکافات عمل غافل مشو
گندم از گندم بروید جو ز جو
بسیاری از به انتم تعلمونها و تذهبونهای قرآن پتک بر وجدان است و اگر ما بتوانیم در موعظه از عاطفه و وجدان استفاده کنیم موثر است.
پنجمین شیوه موعظه: یادآوری قیامت و قبر است.
برای کسانی که دین دارند، یادآوری قبر و قیامت بسیار مهم است.
مولا علی (علیه السّلام) میفرماید: بزرگترین موعظه، عبرت گرفتن از مردگان است.
پیامبر میفرماید: چه میبینیم؟ محبت دنیا به بسیاری غلبه کرده، این چنین میپندارند گویی مرگ برفی است که بر بام همسایه مینشیند. [۷].
این همه اطلاعیه سوم، هفتم، چهلم و سالگرد بر در و دیوار، لحظهای درنگ نمیکنیم که این اطلاعیه برای ما هم هست. و بیشترین نکته در نهج البلاغه و کلمات امام سجاد در باب موعظه تذکر به قبر است و قیامت.
در خاتمه، کتاب موعظه نوشته آقای ضیاء آبادی برای مطالعه توصیه میشود.
ویژگیهای جدال احسن
مبحث اول: جایگاه جدال
کجا باید سراغ جدال رفت؟ معمولاً جایی سخن از جدال میشود که ذهن طرف پر شده از مطالبی که به نظر ما باطل است. در اینجا حکمت و موعظه اثر ندارد. دیو چو بیرون رود، فرشته دراید. دیو بینش، دیو شبهه، دیو تفکر غلط اگر در ذهن باشد، نمیتوانیم حقایق را در آن جا دهیم.
در این جا سخن از بحث آزاد و جدال می اید. قرآن میفرماید: جدال به نیکوترین شیوه. یکی از کارهایی که ارگانهای فرهنگی باید در کشور انجام دهند، همین شبهه زدایی است. اگر در رسانهها به دلیل اینکه نامحرم میشنود شبهه زدایی امکان پذیر نیست، لااقل با خودیها این شبههها را برطرف کنند و این اسمش هست جدال هی احسن.
در منطق صناعات خمس است: برهان، خطابه، جدال، شعر، مغالطه.
مبحث دوم: واژههای بحث آزاد در قرآن و روایات
جایگاه جدل گفته شد و اما واژههای بحث آزاد در قرآن و روایات عبارت است از:
۱- واژه حوار یعنی گفتگوی دوستانه
۲- واژه جدال به معنی پیچاندن
واژه حوار ۳ مرتبه و واژه جدال ۲۷ مرتبه در قرآن آمده است و در اکثر موارد این واژه در جدال مذموم و نکوهیده بکار رفته و در چند مورد جدال ممدوح شده است و علاوه بر اینها سه واژه حدیثی هم هست.
۳- واژه مراع: یعنی گفتگوهایی که نه برای روشن شدن حق است بلکه برای نشان دادن خود است.
۴- واژه خصومت: در بحثهایی که در امور دنیا به کار میرود و به معنای مباحثه است.
۵- واژه مناظره.
از این پنج واژه، واژه حوار خوب است و ممدوح و مراع مذموم است و باید این گفتگو را فوراً ترک کرد.
کسی که آبرویش را دوست دارد مراع را رها کند. [۸].
بپرهیزید از مراع و خصومت که سبب کدورت میشود و باعث میشود که دوستان نسبت به هم باصفا نباشند. [۹]
جدال، خصومت، مناظره، هم میشود ممدوح باشد و هم میشود مذموم باشد، جایی که برای اثبات حق باشد پسندیده و برای اثبات غیر حق ناپسند است.
و اما قسمت اصلی بحث که ویژگیهای جدال احسن است. تاکنون به چهار ویژگی در باب جدال احسن برخورد کردیم. اولین ویژگی جدال احسن این است که مناظره کننده اهلیت جدال را داشته باشد، ای چه بسا کسی که اهلیت نداشته باشد، قضیه را خرابتر میکند و مثل معروفی است که اگر میخواهی کسی را بکوبی از او بد دفاع کن چون زیانش از کوبیدن بیشتر است. در کتاب احتجاج طبرسی که جناب ری شهری بخشهایی از آن را ترجمه کردهاند، مجموعه بحثهای آزاد پیامبر و ائمه است [۱۰] روایتی از پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) هست که میفرمایند: کسانی که نمیتوانند درست بحث کنند زیانشان بیشتر است از کسانی که بحث نمیکنند.
امام میفرمایند: کسانی که نمیتوانند درست بحث کنند باعث تقویت باطل و دلسردی دوستان خود میشوند. پس اولین شیوه جدال بالتی هی احسن مشروط به اهلیت، توان، قدرت و ... میباشد.
اصولاً ائمه (علیه السّلام) طوری دوستانشان را ساخته بودند که در میدانی که وارد نبودند داخل نمیشدند. در بعضی حرفهها این موضوع هست، مثلاً در پزشکی اگر ما دخالت کنیم، پزشک ناراحت میشود، چون تخصص است، اما متأسفانه در وادی مذهبی همه مجتهد میشوند و اظهار نظر میکنند. گاهی در یک مسئله ریز فقهی یک مجتهد ماهها زحمت میکشد تا حکمش را بدهد، در یک جلسه، یک عوام، فوری نظریه میدهد و این قول به غیر علم از بزرگترین گناهان است. [۱۱].
یکی از یاران امام صادق (علیه السّلام) میگوید: خدمت امام صادق (علیه السّلام) بودم، یک نفر از اهل شام وارد شد و گفت: من مردی هستم که هم کلام بلدم و هم فقه و هم فرائض. گفت: شنیدهام اصحاب شما در کلام و فقه وارد هستند، آمدهام مناظره کنم. امام فرمودند به من: یا یونس، اگر میتوانی با او خوب بحث کنی وارد شو. گفتم: خیلی متأسفم من نمیتوانم. فرمودند: برو بیرون و به یارانی که وارد هستند بگویید داخل بیایند. پس عمران وارد شد که در علم کلام وارد بود و سپس یاران دیگر به ترتیب تا هشام وارد شد که هنوز حتی ریش در نیاورده بود تا نوبت به قیس ریسد که او را در مناظره مغلوب کرد طوری که امام از خوشحالی میخندیدند. پس معلوم میشود امام با خنده خود، اهل تشویق بودند. عزیزان بسیجی، باید رفت و یاد گرفت و جلسه داشت. امام صادق (علیه السّلام) در جایی میفرمایند: اُف بر مسلمانی که لااقل هفتهای یک جلسه برای دینش نداشته باشد. حتی آن روز را روز جمعه تعیین میکنند. با تفسیر، با احکام، با تاریخ اسلام آشنا شوید و سطح فکر را بالا بیاورید. یاران امام صادق (علیه السّلام) که طلبه اصطلاحی نبودند و شغل و حرفههای مختلف داشتند میآمدند واز امام صادق(علیه السّلام) چیز یاد میگرفتند و حالا ما مدیون آنها هستیم.
دومین ویژگی جدال احسن: بر مسند نشاندن حق و رعایت انصاف است، نه مطرح کردن من. اگر از طرف مقابل حق شنیدیم نه تنها ناراحت نشویم، بلکه استقبال کنیم، اگرچه خود طرف باطل باشد، ولی حرف او حق است، بهترین دلیل این روش از پیامبر اکرم در احتجاج جلد یک، صفحه ۲۴ است.
رعایت انصاف
در جلسه ی گذشته راجع به مسئله حق پذیری صحبت کردیم و فرصت نشد در مورد رعایت انصاف صحبتی داشته باشیم که در این جلسه خدمتتان عرض خواهم کرد. انصاف از ریشه نصف یا نُصف است. یعنی اگر دیدید حقی هست به خودتان اختصاص ندهید. در روایات داریم اگر شما در زندگی اجتماعی خود انصاف داشته باشید، سبب ایجاد الفت و محبت در جامعه میشود. قبل از خواندن روایت، اجازه بدهید راجع به رعایت انصاف، مطلبی را که متأسفانه همه ی ما به نحوی مبتلا به آن هستیم بگویم و آن این است که گاهی در مجلسی یا محفلی مینشینیم و میبینیم بدگویی از انقلاب شروع میشود. البته نارساییها و کمبودهایی نیز هست و سوژه مناسبی است برای آنها که میخواهند بدگویی را شروع کنند. در این گونه مجالس، مردم چند نوع برخورد دارند. بعضی سکوت میکنند.
بعضی طرفداری از گوینده میکنند و بعضی از انقلاب حمایت میکنند و همه چیز را انکار مینمایند. من معتقد هستم این سه شیوه غلط است. شیوه ی اول سکوت، نادرست است. بدگویی از نظام هم منکر است و باید نهی از منکر کرد. طرفداری از منتقدین نابجا هم غلط است و چنانچه ما هم بخواهیم همه ی حقایق را انکار کنیم، دفاع خوبی از نظام نکردهایم و واقعیتش این است که باید در بحث، انصاف داشته باشیم و واقعیتها را بپذیریم و در جایی که کمبود هست، فساد هست، فساد مالی هست و در جامعه ملموس است، انکار نکنیم و اگر انکار کنیم، نمیتوانیم درست دفاع کنیم. ابتدا باید واقعیت را بپذیریم و سپس جلوههای انقلاب را هم مطرح کنیم. مطمئن باشید اگر اینطوری رفتار کنید، چه بسا موثرترین راه را انتخاب کردهایم. اجازه بدهید روایتی از مولا علی (علیه السّلام) برای شما نقل کنم: انصاف سبب دوستی، نزدیک شدن قلبها، از بین رفتن اختلاف، ایجاد صفا و صمیمیت میگردد و همچنین انصاف باعث میشود دوستی پابرجا بماند و افراد زیادی به انسان بپیوندند و دوستان زیادی پیدا کنیم. قرآن میفرماید: حتی نسبت به دشمنان خودتان هم مبادا پا از حریم عدالت بیرون بگذارید. [۱۲]
روایت دیگری از امام محمد باقر (علیه السّلام) هست که میفرمایند: داخل بهشت نمیشود مگر سه کس:
۱. کسی که برای خدا به دیدن برادر مومن رود،
۲. کسی که در راه رضای خدا، مومن دیگر را بر خود ترجیح دهد،
۳. کسی که در مورد خودش هم به حق و انصاف حکم کند.
و اما بحث این جلسه در خصوص کسی است که در مورد خودش هم به حق و انصاف حکم مینماید.
در اینجا نکتهای را عرض کنم: اگر در جایی دیدید که عنصر حق پذیری نیست، چه از طرف شما و چه از طرف مقابل، تقوا اقتضا میکند بحث را رها کنید تا حالت مِراع پیش نیاید.
مبحث سوم: ویژگیهای جدال به بهترین شیوه
سومین ویژگی جدال احسن، ایجاد محیط صفا و صمیمیت است و باید از هر عاملی که سبب برانگیختن لجاجت طرف مقابل میشود، خودداری کنیم و اگر این موارد رعایت شود این بحث مثمر ثمر خواهد بود. در اوائل انقلاب که بازار بحث آزاد داغ بود، منافقین و منحرفین یک شیوه داشتند و آن این بود که ابتدای بحث جملهای میگفتند که باعث عصبانیت طرف مقابل میشد و سپس مظلوم نمایی میکردند و طوری به اطرافیان وانمود میکردند که از حرف حق عصبانی شده است و میگفتند حرف حق و منطقی عصبانیت ندارد. باید توجه کنیم در بحث، طرف مقابل هرچه طعنه زد، نیش زد، حتی اهانت و هتاکی کرد، عصبانی نشویم. آرام گوش کنیم تا بحث تمام شود. سپس آرام آرام حق را ثابت کنیم. آن وقت اگر هتاکی کرد ما از مراحل بعدی نهی از منکر استفاده کنیم.
قرآن در سوره ی انعام، آیه ۱۰۸ میفرماید:
«حتی دشمنان خدا را، بت هایشان را دشنام ندهید». این باعث لجبازی میشود که آنها هم به خدای شما بد بگویند.
در کتاب توحید مفضّل روایات زیادی در این مورد نقل شده است. از جمله در این کتاب از جلد سوم بحار، ص ۵۷ در مورد مفضّل نقل میکند که خود، راوی داستان است.
ایشان میگوید: در حرم پیغمبر نشسته و به عظمت پیغمبر و اینکه پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) چه شکوهی و چه عظمتی پیدا کرده، فکر میکردم که ناگهان ابن ابی العوجای ملحد وارد شد. بعد هم یکی از همفکرانش آمد و شروع کرد به بدگویی از پیغمبر و حتی فراتر رفت و منکر خدا شد و ما که در هالهای از صفا و معنویت بودیم با دیدن این وضع عصبانی شدیم و فریاد زدم: دشمن خدا، این جا و حرفهای کفرآلود؟ و با عصبانیت گفتم: خدا را انکار می کنی؟ اگر یک نگاه به وجودت بیندازی تمام نشانههای خدا را می بینی. ابن ابی العوجا گفت: اگر اهل حرف حساب و اهل کلام هستی با تو حرف میزنم، چنانچه حجت و دلیلی داری من اطاعت میکنم و اگر خود را شاگرد امام صادق می دانی، من شاهد هم دارم که امام صادق با ما این طور رفتار نمیکرد و مثل تو با ما حرف نمیزد. بیش از این حرفها و داغتر از این حرفهایی که در این جا گفتم به امام صادق گفتهام، اما نه بد زبانی شنیدهام و نه تندی.
شما دشمن خدا را ببینید که امام صادق با او چطور رفتار کرده است. دشمن خدا میگفت: ایشان بدزبانی و تندی نمیکردند. حرفهای ما را گوش میداد، کلام ما را میشنید و حرف هایمان که تمام میشد، فکر میکردیم پذیرفته است؛ ولی آرام و با یک خطابه ی کوچک جواب میفرمودند. آن طور با ما حرف میزد که نمیشد فرمایش ایشان را رد کرد.
بسیار نکته جالبی است. اگر میخواهید وارد بحث شوید، طرف مقابل، اگرچه دشمن هم باشد، از امام صادق (علیه السّلام) یاد بگیرید و از دشمن، توقع حرف موافق نداشته باشید. اگر تحمل دارید، بحث کنید و اگر تحمل ندارید بحث نکنید و در این راستا توجه کنید به آیات ۳۳ و ۳۴ و ۳۵ سوره ی فصلت که قرآن میفرماید:
چه کسی بهتر و نیکو گفتارتر است؟ کسی که تسلیم خدا باشد و عمل صالح انجام دهد و مردم را به سوی خدا بخواند. هرگز خوبی و بدی یکسان نیست. همیشه بدی را با بهترین عمل که نیکی است جواب دهید تا آنکه با شما دشمن است، یار شما شود و به مقام بلند نمیرسد مگر کسی که صبر داشته باشد و سعه ی صدر، تا خدا هم به او عنایت نماید.
چهارمین ویژگی جدال احسن: حق پذیری طرف مقابل چنانچه زمینه حق پذیری در فردی نباشد و اگر حق را مثل آفتاب هم به او نشان بدهیم باز هم قبول نکند، قرآن و روایت میفرماید: با آنها بحث نکنید. در این رابطه رجوع شود به آیات اوائل سوره بقره.
آنهایی که این چنین باشند، حتی گفتار از دل برآمدهای چون گفتار رسول الله هم در آنها اثر نمیکند. افرادی که منحرف هستند، بر دو گونهاند: یا واقعاً خواب هستند که اینها را باید بیدار کرد و یا خودشان را به خواب زدهاند.
گروه اول را میشود بیدار کرد و واقعاً هم بیدار میشوند. اما گروه دوم که خودشان را به خواب زدهاند نمیشود از خواب بیدار کرد و قرآن در مورد گروه دوم در آیه ی ۱۴ سوره ی نمل میفرماید:
با آنکه به یقین میدانند، باز از کبر و نخوت و ستمگری انکار میکنند. بنگر عاقبت مفسدین به کجا رسید.
نرود میخ آهنین در سنگ.
خداوند در آیه ی ۲۵ سوره ی انعام به پیغمبر عظیم الشأن میفرماید: از هدایت اینها مأیوس باش، بعضی سخن تو را میشنوند ولی پرده بر دلهایشان نهادهایم که نمیفهمند. گوشهای آنها از شنیدن حق سنگین است. اگر همه ی نشانههای الهی را مشاهده کنند، باز ایمان نمیآورند و نزد تو مجادله میکنند و میگویند: این نشانهها افسانهای بیش نیست.
متأسفانه در جامعه ما، گاهی از این افراد پیدا میشوند و ما در برخورد با این افراد باید کاری را که پیغمبر کرد، انجام بدهیم. رهایشان کنیم و در نهایت، دعا کنیم خدا خودش تفضّل کند. گاهی خداوند عنایت میکند و نوری به دلهای آنها میاندازد و گاهی آنها را گوشمالی میدهد.
شخصی بود قبل از انقلاب، اگرچه از خانواده مذهبی بود، ولی به روحانیت اهانت میکرد. محرم و یا نامحرم را قبول نداشت یا مسخره میکرد. در اثر یک تصادف شدید و شکستن استخوانها مجبور شد ۷الی ۸ ماه در بیمارستان بستری شود. پس از مرخص شدن از بیمارستان، بطور کلی تغییر پیدا کرده بود. از الطاف خدا میگفت. گاهی همین تصادفها از مرحمت خداست.
ملای رومی میگفت:
درد پشتم داد حق از فضل خویش
تا نخسبم جمله شب چون گاو و میش
همین درد پشت خود را، ملای رومی از لطف خدا میداند تا نیمه شب دعا کند و همین گفتن یک الله در نیمه شب، خود فضل خداست.
پس در مورد افرادی که خودشان را به خواب زدهاند نمیتوانیم. آنچنان که خدا به پیغمبرش فرمود، شما هم نمیتوانید. سوره ی انعام، آیات ۱۰۹، ۱۱۰ و ۱۱۱. آنها قسم یاد میکنند، اگر نشانهای بیاوری، ایمان میآوریم. بگو خدا میتواند نشانه بیاورد، ولی شما ایمان نمیآورید. چون اینان اول ایمان نیاوردند ما هم، دل و دیده ی آنان را از ایمان بگردانیدیم تا در ضلالت بمانند و چنان که اگر تمام فرشتگان را هم بر آنها بفرستیم و مردگان را زنده کنیم، باز ایمان نمیآورند. مگر خدا بخواهد که اکثراً جاهل هستند.







