امر به معروف و نهی از منکر در گفتار قرآنی

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
امر به معروف و نهی از منکر در گفتار قرآنی

رسول انبارداران

الف) معروف

قرشی این واژه را مشتق از ریشه «عرف» دانسته و معنای آن را - آن چنان که بسیاری از لغت شناسان ذکر کرده‌اند - «معرفت و عرفان به معنی درک و شناختن» دانسته است. شاهد مثال او از قرآن، سوره یوسف آیه ۸۰ است: «فدخلوا علیه فعرفهم و هم له منکرون». بر یوسف داخل شدند یوسف آن‌ها را شناخت در حالی که آن‌ها او را نشناختند. وی ضمن مقایسه دو واژه «عرف» و «علم» به نقل از راغب اصفهانی نوشته است: «معرفت و عرفان درک و شناختن شیء است با تفکر و تدبر در اثر آن و آن از علم اخص است. گویند فلان تعرف الله نگویند: تعلم الله که معرفت بشر به خدا با تفکر در آثار اوست نه با ادراک ذاتش و گویند: الله یعلم کذا، نگویند: یعرف کذا، زیرا که معرفت از علم قاصر است و در حاصل از تفکر استعمال می‌شود.» وی در پایان این مقایسه نتیجه گرفته است که «خلاصه آنکه: عرفان نسبت به علم شناخت ناقص است و آن از تفکر در آثار شیء ناشی می‌شود.» واژه «عرف» که رابطه تنگاتنگی با واژه معروف دارد نیز «شناخته شده» معنی شده است، چنان چه در آیه ۱۹۹ سوره اعراف نیز به همین معنی تصریح شده است: «خذالعفو و امر بالعرف و اعرض عن الجاهلین»: عفو را عادت کن و امر به معروف کن و از جاهلان اعراض نما. بدین ترتیب واژه معروف (بر وزن مفعول) آن چنان که قرشی نیز بیان کرده، معنایی جز «شناخته شده» نخواهد داشت و این دقیقا همان واژه‌ای است که پیوسته در تقابل با واژه «منکر» قرار گرفته است. در این جا به ذکر و بررسی دو مفهوم متداول و مورد مناقشه در میان مفسرین و لغت شناسان می‌پردازم.

مفهوم نخست بازمی گردد به تعبیر و تفسیری که در میان مفسرین قرون متاخر (به عنوان مثال تفسیر بیضاوی ذیل آیه ۲۲۸ سوره بقره) دیده می‌شود. براساس دیدگاه این مفسرین واژه «معروف» چنین تعریفی دارد: «آنچه قوانین شرع تایید و تصدیقش کرده است» و این همان تعبیری است که در مقابل مفهوم دوم قرار می‌گیرد. علامه طباطبایی ذیل آیه «و لهن مثل الذی علیهن بالمعروف» (بقره، ۲۲۸) دیدگاه دوم را به میان آورده است: «معروف آن است که مردم با ذوق مکتسب از حیات اجتماعی متداول آن را می‌دانند...». وی حتی در گفتمان «شریعت اسلام» نیز درک مفهوم معروف را به مردم و «فطرت سلیم» آنان ارجاع داده است. در این میان راغب اصفهانی میان عقل و شرع جمع کرده و نوشته است: «معروف هر فعلی است که خوبی آن به وسیله عقل و شرع شناخته شود» قرشی نیز پس از نقل آیات ۲۲۸ سوره بقره نشان داده است که از گروه دوم به شمار می‌آید: «[معروف] کاری و عملی و قولی است که مطابق عقل و فطرت سلیم بوده باشد در این صورت مطلق معروف مورد تصدیق شرع است. خواه شرع بالخصوص به آن تصریح کرده باشد یا نه». بخشندگی و نیکی، عادت و رسم؛ آن چه که در میان مردم معمول و متداول است نیز از جمله معانی ای است که در لاروس عربی فارسی ذیل کلمه «العرف» آمده است. در همین فرهنگ از سه گونه عرف یاد شده است: قول، عملی و شرعی. ذیل «عرف شرع» نوشته شده است: «آن چه پیشوایان و حاملان شرع از شرع درک کنند و آن را مبنای احکام قرار دهند». همچنین از «المعروف» نیز با معانی: مشهور؛ شناخته شده؛ خیر، نیکی؛ احسان، بخشش» و غیره یاد شده است.

صریح‌ترین نظر در گروه دوم از آن پروفسور ایزوتسو است. وی اولا معتقد است که این واژه «نمایانگر اندیشه‌ای است که ریشه در دل گذشته‌ای بس دور دارد.» و ثانیا ایزوتسو تعریفی را که از بیضاوی نقل کردم، (معروف آن است که «قوانین شرع تایید و تصدیقش کند») نپذیرفته و نوشته است «این تنها بازتابی است از وضع موجود خاص عصر کلاسیک اسلام و بیش از آن که ماهیت و طبیعت این واژه را روشن و آشکار سازد بر آن پرده می‌کشد». وی بار دیگر بر ریشه دار بودن این واژه تاکید کرده و نوشته است: «این مفهوم [معروف] و از شرع اسلام بسی کهن تر است و متعلق به و مبتنی بر اخلاق قبیله‌ای است که خاص دوره جاهلیت بوده است». ایزوتسو با استناد به نوشته‌ای از پرفسور روبن لوی بر این باور است که او «به درستی یادآور شده، کاربرد این واژه [معروف] و واژه متضاد آن، یعنی منکر در قرآن، اصطلاحات اخلاقی قبیله‌ای را اخذ کرده و آنها را جزیی مکمل از نظام جدید اخلاقی خویش ساخته است.»

سخنی که به طور صریح و شفاف نشان می‌دهد، پروفسور ایزوتسو نیز از گروه دوم است و پهلو به پهلوی سخن نقل شده از علامه طباطبایی حرکت می‌کند، چنین است: «معروف، لغتاً به معنی دانسته شده [شناخته شده] است، پس یعنی آن چه معلوم و دانسته شده و آشناست و بنابراین، از نظر اجتماعی، پذیرفته و تایید شده است.»

یکی از روش‌هایی که ایزوتسو برای تبیین مفاهیم اخلاقی در قرآن اتخاذ کرده است، روش مقابله آن مفهوم (واژه) خاص با متضاد آن است. وی در مورد واژه معروف نیز از این روش استفاده نموده و با اشاره به واژه منکر نوشته است: منکر «یعنی آنچه ناپذیرفته و تایید نشده است، به لحاظ آن که مجهول و بیگانه است». سپس با رجوع به سندی که از «روبن لوی» ذکر شد، از قول او نوشته است: «همه جوامع قبیله‌ای در مرحله‌ای از تمدن، هم سطح و همسان با مرحله‌ای که قبایل عرب جاهلی در آن قرار داشته‌اند، همانند آنها شناخته شده و معلوم و آشنا را خوب [معروف] ، غریب و بیگانه و ناآشنا را بد و شر [منکر] می‌شمارند.

ایزوتسو هم به قدمت و هم به وسعت معنی و مفهوم واژه «معروف» معتقد است. اما وی کاربرد این واژه را در گفتمان قرآن، دارای معنای محدودتری می‌داند. او با استناد به آیات (احزاب، .. و بقره، ۲۳۱) ضمن آن که بر نظر قبلی خود مبنی بر جامع بودن واژه «عرف» در لسان «عرب جاهلی» تاکید کرده، محدودیت معنایی این واژه را در گفتمان قرآنی به روشنی بیان کرده است. آیه مورد نظر ایزوتسو (بقره، ۲۳۱) چنین است: واذا طلقتم النساء فبلغن اجلهن بمعروف اوسرحوهن بمعروف و لاتمسکوهن ضرارا لتعتدوا و من یفعل ذالک فقد ظلم نفسه «و چون زنان را طلاق دادید و عده آنها به سر رسید آنها را به نیکویی نگاهدارید یا به نیکویی رهایشان سازید. به زور و زبان آنها را نگه ندارید که بدیشان ستم کنید و هر کسی چنین کند بی تردید به خود ستم کرده است.»

و نتیجه گیری او - آن چنان که در خطوط قبل شرح دادم - این گونه است: «در این جا، ملاحظه می‌کنید که جمله فامسکوهن بمعروف در تقابل با لاتمسکوهن ضرارا قرار دارد. و معنایی که از معروف در این جا به ذهن متبادر می‌شود «شایسته و پسندیده و درست» است، و پسندیده و درست در دوره جاهلیت معنایی ندارد جز شناخته و معلوم از نظر عرف و سنت و حال آن که در بافت قرآنی منشا و خاستگاه درستی و شایستگی عرف و سنت نیست بلکه خواست و اراده خداوند است و این از آن جاست که در این آیه به معروف رفتار نکردن «موردی از تعدی و ظلم به نفس دانسته شده است».

ایزوتسو همچنین معتقد است که واژه معروف «بیشتر اختصاصا در بخش‌های حقوقی قرآن به کار رفته است، به ویژه در جاهایی که مقررات مربوط به وظایف و فرایض اخلاقی در روابط خانوادگی مانند رابطه میان زن و شوهر، پدر و مادر و فرزندان، میان اقربا و خویشان نزدیک مطرح است». وی برای تایید و تاکید بر نظر فوق، آیات و از سوره بقره و آیه تا از سوره نسا و نیز آیات سیزدهم تا پانزدهم سوره لقمان را شاهد آورده است.

در گفتمان «عرب جاهلی»، آن چنان که بیان شد، معروف همان رفتار و گفتار شناخته شده است؛ رفتار و گفتاری که اگر غیر آن عمل می‌شد بلافاصله واژه «منکر» به جای آن می‌نشست و البته این مختص به «عرب جاهلی» نبوده است بلکه شامل تمامی جوامع قبیله‌ای می‌شده که «در مرحله‌ای از تمدن همسطح و همسان با مرحله‌ای که قبایل «عرب جاهلی» در آن قرار داشته‌اند همانند آنها شناخته شده و معلوم و آشنا را خوب، و غریب و بیگانه و ناآشنا را بد و شر می‌شمردند.

با این حال آن چنان که پروفسور ایزوتسو نیز تصریح کرده است این دو اصطلاح (معروف و منکر) در گفتمان قرآن «دلالت می‌کنند بر مفهوم و اندیشه جامع و کلی نیک و بد از نظر دینی، به این ترتیب که معروف یعنی هر عملی که از ایمان واقعی ناشی می‌شود و مطابق و سازگار با آن است و منکر بر هر عملی اطلاق می‌شود که با احکام الهی در تعارض باشد.»

واژه «معروف»در گفتمان قرآنی

چنان که در مقدمه این نوشتار بیان کردم، معنای اصیل و اصلی واژه معروف، همچنین منکر، را باید از قرآن کریم استنباط و استخراج نمود. در گفتمان قرآنی این واژه با تاکید بر مفهوم کلی آن (اندیشه جامع و کلی نیک و بد) به معانی زیر اشاره دارد:

۱) سخن نیکو (احزاب).

۲) شایسته، پسندیده و درست (بقره).

۳) مطابق رسوم موضوعه متداول (بقره و نساء و ).

[که بیضاوی آن را «با رعایت مقررات شرعی و مطابق با آنچه از نظر حقوق انسانی پذیرفته شده است» دانسته، عبارت بیضاوی چنین است: «باالمعروف: بما یعرفه الشرع و تستحسنه المرواه» (تفسیر بیضاوی جزء اول ص ).]

۴) هر عملی که از میان واقعی ناشی می‌شود (توبه و و و و آل عمران و )

) صرف شناختن (کسی): فدخلوا علیه فعرفهم و هم له منکرون (یوسف). بر یوسف داخل شدند آنها را شناخت درحالی که آنها او را نمی‌شناختند.»

بحث را با بررسی واژه «معروف» در نهج البلاغه ادامه می‌دهم زیرا معتقدم این بررسی می‌تواند ضمن تایید بر نکاتی که تاکنون مطرح گردید به برخی از نکات مبهم روشنایی بخشد. در این کتاب واژه معروف در معانی زیر بکار رفته است:

بررسی واژه «معروف» در نهج البلاغه

) صرف شناختن:

- «الحمدلله المعروف من غیررویته: ستایش خدایی را که شناخته شده است بی آنکه دیده شود» (خطبه و نیز ، ترجمه: سیدجعفر شهیدی).

- «کل معروف بنفسه مصنوع»: هر چه به ذات شناخته باشد ساخته شده است. (خطبه ، همان)

- «الا و ان الدنیا قد تصرمت و اذنت بانقضاء و تنکر معروفها و ادبرت حذاء». بدانید که دنیا سپری شده بدرود گویان روان است. معروف آن منکر گشته و پشت کرده شتابان است»(خطبه ، همان). لازم به ذکر است که در عبارت بالا «تنکر معروفها» در واقع بدین معنی است که چهره واقعی دنیا مخفی و ناشناخته است.

) نیکی و نیکویی:

- لایزهدنک فی المعروف من لا یشکره لک. «آنکه سپاس نیکی تو را نگذارد مبادا به نیکویی کردنت بی رغبت گرداند» (شهیدی، ج ، حکمت ).

- «و کونوا من خیارهن علی حذر و لا تطیعوهن فی المعروف حتی لایطمعن فی المنکر». از زنان بد بپرهیزید و خود را از نیکانشان واپایید تا در کار زشت طمع نکنند در کار نیک از آنان اطاعت ننمایید (خطبه ، همان).

نتیجه آن که واژه معروف و مشتقات آن حدود بار در نهج البلاغه به کار برده شده و مفهوم تمامی آنها کم و بیش باز می‌گردد به معانی ای که توضیحات آن ارایه شد.

ب) منکر

گرچه به هنگام بررسی واژه معروف کم و بیش در مورد واژه منکر نیز توضیحاتی ارایه و نور اندکی به آن تابانده شد در این جا اختصاصا درباره واژه منکر سخن خواهم گفت.

گفته شد که معروف در لسان «عرب جاهلی» معنایی جز شناخته شده و دانسته شده نداشته است. سرنوشت واژه «منکر» نیز کم و بیش به سرنوشت واژه معروف شباهت دارد، چرا که این واژه نیز طبق مستندات قرآن پژوه ژاپنی (استناد به اشعار عرب جاهلی) معنایی به جز «ناپذیرفته و تایید نشده» نداشته است. و باز به نقل از ایزوتسو معنای سامان یافته و امروزین آن بازمی گردد به کاربرد آن در قرآن کریم. منکر عملا و رسما در مقابل واژه معروف قرار گرفته و صرف نظر از معنای لغوی آن در عصر جاهلی هنگامی که وارد گفتمان قرآنی شده است به عملی و یا گفتاری اطلاق شده است که «با احکام الهی در تعارض باشد». ایزوتسو به کاربرد این واژگان دوقلو (معروف و منکر) در قرآن اشاره کرده و آیات متعددی را مثال آورده تا نشان دهد که در گفتمان قرآنی، همان طور که قبلا بیان شد، این دو واژه «دلالت می‌کنند بر مفهوم و اندیشه جامع و کلی نیک و بد از نظر دینی». با این همه، پروفسور ایزوتسو به ذکر دو نکته قابل توجه نیز پرداخته است. وی به کاربرد واژه «نکر» (که هم ریشه با منکر است) اشاره کرده و نشان داده است که این واژه در قرآن معنایی ناسوتی و غیردینی نیز دارد. نکته دوم آن که به یکی از مصادیق منکر در قرآن، که قبل از اسلام رواج داشته و خداوند آن را تقبیح کرده، اشاره کرده است. درباره نکته دوم توضیحاتی می‌دهم.

یکی از شیوه‌های طلاق در دوره «عرب جاهلی» این بوده است که مرد خطاب به همسرش می‌گفته: «تو مادر من هستی». به این ترتیب صیغه طلاق موسوم به «ظهار» جاری می‌شده و آن زن می‌باید بدون دریافت هیچ گونه حق و حقوقی خانه آن مرد را ترک می‌کرده... چنین عملی را که در میان عرب آن زمان مرسوم بوده و در واقع یکی از اعمال شناخته شده به شمار می‌آمده، قرآن کریم مردود دانسته و از آن تحت عنوان عملی منکر یاد کرده است.

در این جا از واژه منکر معنی زشت و ناشایست و به تعبیر دیگر قرآن فحشا اراده شده است، چرا که واژه منکر در قرآن «گاهی در ترکیب با کلمه فحشا به کار رفته است». در قاموس قرآن نیز - به نقل از راغب اصفهانی - منکر این گونه معنی شده است: «عقل سلیم آن را قبیح و ناپسند می‌داند و یا عقل درباره آن توقف کرده [سکوت کرده] و شرع به قبح آن حکم می‌کند». «معصیت» معنای دیگری است که قرشی به واژه منکر داده است. وی واژه منکر در آیه سوره آل عمران (ولتکن منکم...) را «معصیت» معنی کرده است. همچنین مولف قاموس قرآن واژه «نکر» را این گونه معنی کرده است: «کار دشواری که غیرمعروف است.»

وی «نکر» را نیز به معنی «نکر» دانسته و «نکیر» را «انکار» معنی کرده است: «مالکم من ملجاء یومئذ مالکم من نکیر. در آن روز برای شما نه پناهگاهی هست و نه انکاری»(شوری). و در این معنی اضافه کرده است که: «نمی‌توانید آن چه را که کرده‌اید انکار کنید زیرا همه چیز روشن و آشکار شده»

معانی نکر و منکر در قرآن کریم

الف) به صورت فعل: انکار کردن (در دل)، احساس غریبی کردن (نسبت به کسی). «فلما رای ایدیهم لاتصل الیه نکرهم و اوجس منهم خیفته» (هود): [مجمع البیان، تفسیر جلالین، کلمات القرآن].

ب) در باب تفعیل به معنی دادن چیزی (به گونه‌ای که شناخته نشود). «قال نکروالها عرشها» (نمل) [مجمع البیان، تفسیر جلالین، المفردات، کلمات القرآن].

ج) انکار کردن، تکذیب کردن، به رسمیت و حقانیت نشناختن. «ویریکم آیاته فای آیات الله تنکرون» (غافر) نیز (رعد) و (نمل). انکار نعمتها (از جانب خداوند و نسبت داد آن‌ها به بت‌ها).

د) به صورت اسم: نکر به معانی) شدید و سخت، بی سابقه (بدتر از عذاب دنیا). «ثم یرد الی ربه فیعذ به عذابا نکرا» (کهف) [مجمع البیان]نیز (طلاق). ) شفیع، عجیب و غیرعادی. «قال اقتلت نفسا زکیه بغیر نفس لقد جئت شیئا نکرا» (کهف ) [مجمع البیان، کلمات القرآن].

هـ) نکر: ناشناس و بی سابقه (نسبت به دنیا)، کنایه از هول و هراس قیامت. «فتول عنهم یوم یدع الداع الی شیء نکر» (قمر) [مجمع البیان، کلمات القرآن، المفردات].

و) نکیر: به معانی انکار کردن، کنایه از سلب نعمات، هلاک و عذاب کردن. «قاملیت الکافرین ثم اخذتهم فکیف کان نکیر» (حج) [مجمع البیان، جلالین، کلمات القرآن] نیز (صبا، ، فاطر).

ط) انکار گناه، انکار عذاب (از سوی کافران و منکران). «مالکم من ملجا یومئذ و مالکم من نکیر» (شورای) [مجمع البیان، جلالین، کلمات القرآن].

ی) انکر: بر وزن افعل به معنی زشت‌ترین، نامأنوس‌ترین. «ان انکرالاصوات لصوت الحمیر» (لقمان) [مجمع البیان].

ک) منکر به معانی ) کسی که دیگری را نشناسد. «و جاء اخوه یوسف فدخلوا علیه فعرفهم و هم له منکرون» [یوسف] نیز (مومنون) ) انکارکننده، تکذیب کننده. «هذا ذکر مبارک انزلناه افانتم له منکرون» (انبیا) [مجمع البیان] نیز (نمل) «قلوبهم منکره».

ل) منکر به معانی ) خلاف معروف، عمل زشت و ناپسند (معصیت، باطل، نافرمانی و در مجموع آن چه شرع آن را غیرمتعارف دانسته و صلاح نداند).

م) گرفتگی، کدورت، کراهت (در اثر انکار و تکذیب آیات خداوند) «واذا تتلی علیهم آیاتنا بینات تعرف فی وجوه الذین کفروالمنکر» (حج) [مجمع البیان].

ن) ناشناس (ناشناس از نظر شرعی) «قال انکم قوم منکرون» (حج) نیز (ذاریات: ، مجادله).

در قرآن کریم واژه منکر عموما به اعمالی اطلاق می‌شود که در زبان فارسی به آن گناه می‌گوییم، همان واژه‌ای که معرب آن «جناح» است. گناه (=منکر) در قرآن کریم با تعابیر و واژگان گوناگونی ذکر شده است. در این جا به قصد توضیح هر یک از این واژگان و تشریح گستردگی طیف مصادیق و موارد منکر (=گناه) به اختصار درباره هر یک توضیحاتی ارایه می‌کنم:

گناه

در زبان فارسی به معنای ویران ساختن و خراب کردن است و برابر پهلوی آن ویناس (Vinas) و معرب آن، چنان که ذکر شد، جناح است. در فقه اسلامی بر گناه در دنیا و آخرت، مجازات گوناگونی را مترتب دانسته‌اند و در قرآن کریم با تعابیر زیر از آن یاد شده است.

جناح:

در لغت عرب به معنای گرایش یافتن به سویی است. هر عملی که انسان را از حق بگرداند، در اخلاق اسلامی از آن به جناح تعبیر می‌شود. این واژه بار در قرآن کریم آمده است. در سوره نور می‌خوانیم «و زنان یائسه‌ای که امید ازدواج ندارند، بر آنان گناهی (جناح)ی نیست از آن که لباسهایشان را در حالی فرونهند که زینتی آشکار نکنند. و این که پاکدامنی ورزند برایشان بهتر است و خداوند شنوای داناست.»

به نظر مفسر و قرآن پژوه معاصر - استاد علی اکبر قرشی - این واژه در «آیات تقریبا با محذور و مسوولیت و گناه مرادف است». وی بخشی از آیه سوره بقره را این چنین ترجمه کرده است: «فلیس علیکم جناح الا تکتبوها». مراد آن است که بر شما محذوری و حرجی نیست که آن را ننویسید».

البته گناه در شکل کلی آن (چه با واژه منکر ذکر شود و چه با سایر واژگان)، در قرآن کریم ویژگی‌هایی دارد که اهم آنها عبارتند از: الف: ظاهر و باطن گناه (انعام) و (اعراف).

ب: کبیره (شوری).

ج: اصلی (گناه آدم و حوا).

د: تبدیل گناه) از جانب خداوند (اعراف) ) از سوی بندگان (نحل-)

هـ: کیفر گناه) دنیوی ) اخروی (انعام).

و: دفع آن با کارهای نیک: «ادفع بالتی هی احسن السیئه، نحن اعلم بما یصفون» (بدی را به روشی که آن بهتر است دفع کن ما به آنچه که وصف می‌کنید داناتریم) (مومنون ).

ز: پوشاندن گناهان: «انماالحسنات یذهبن السیئات». «کارهای نیک بدیها و گناهان را می‌زداید» (هود).

1) معصیت = عصیان:

«وکره الیکم الکفرو الفسوق و العصیان» (حجرات). «ویتناجون بالاثم و العدوان و معصیت الرسول» (مجادله). «فعصی فرعون الرسول فاخذناه اخذا وبیلا» (مزمل). این دو واژه در واقع یک معنی دارند: «نافرمانی و خروج از اطاعت خداوند». «و عصی آدم ربه فغوی» (طه). در زبان عرب به هر کسی که از راه و روش جماعتی برکنار ماند گویند: «فلان شق العصا».

2) اثم:

انجام آنچه حلال نیست. اعمالی که انسان را از انجام کار خیر بازمی دارد. در قرآن کریم اثم با این معانی آمده است: گناه، خطا (بقره...)، ارتکاب عمدی ظلم (بقره)، عذاب (فرقان). «و من یفعل ذالک یلق اثاما»، عقوبت (وجوه قرآن، تفلیسی ص )، کوتاهی و تاخیر در عمل صالح (بقره و )، و نیز، نسبت گناه به یکدیگر دادن (واقعه)، نافرمانی (بقره)، زنان و فحشا (انعام)، باطل و حرام (بقره)، گناه کار بر وزن فاغل و فعیل، «والله لایحب کل کفار اثیم».

صاحب قاموس آن را «کندکاری» با توجه به آیه سوره بقره «فیها اثم کبیر منافع للناس» دانسته است، چرا که «قماربازی و شراب خواری موجب کندکاری در انجام خیرات می‌شود» و باز صاحب قاموس به نقل از حسن «بصری» نوشته است: اثم در این آیه به معنای ضرر و زیان است.

3) خطیئه:

در قرآن کریم به طور مطلق به معنای گناه است و هم به آن دسته از بدی‌هایی اطلاق می‌گردد که بدون قصد و از روی خطا از انسان سر می‌زند.» خاطی در قرآن کریم فردی است که مرتکب عمل زشتی از روی عمد شده باشد (حاقه-).

4) خطا ‎/ اشتباه:

از روی عمد و بی اعتنایی (اسراء ؛ بقره؛ نوح)؛ کار شایسته‌ای اراده شود ولی خلاف آن واقع شود (احزاب؛ انبیاء) کار خلافی را اراده کند و اشتباها کار خوبی انجام دهد (در قرآن مثالی ندارد). و نیز در اقرب الموارد به سه معنی آمده است؛ گناه، ضدعمد، ضدصواب. در قرآن کریم خاطئون و خاطئین پنج بار آمده و همه درباره کسانی است که عمدا خطا و گناه کرده‌اند (قصص). به نظر صاحب المیزان خطیئه به معنی معصیتی است که وبال آن از موردش تجاوز نمی‌کند، مثل ترک روزه و خوردن خون، و اثم به معنی گناهی است که وبال آن مستمر است، مثل: قتل نفس و سرقت.

5) سهو:

«غفلت (صحاح)، خطایی که از غفلت ناشی شده باشد.»

6) حوب:

چه با ضم اول و چه با فتح اول به معنای گناه است. در نهج البلاغه خطبه آمده است: «وانتفتح التوبه و اماط الحوبه»، باب توبه را باز کرد و گناه را از خود کنار نمود. این واژه فقط یک بار در قرآن کریم آمده است و آن هم در سوره نساء آیه است: «و به یتیمان اموالشان را بدهید و ناپاک را جایگزین پاک نکنید و اموال آنها را با اموال خود نخورید بدانید آن گناه بزرگی (حوباً کبیراً) است.»

7) سیئه:

«مونث سییء است و آن پیوسته وصف آید مثل خصلت سیئه، عادت سیئه و امثال آن، اگر آن را لازم گرفتیم به معنی بد و قبیح است و اگر متعدی دانستیم معنای بدآور و محزون کننده می‌دهد. جمع آن در قرآن سیئات است. [در سوره انعام آیه به معنی کار بد و گناه آمده است].»

8) زله:

«لغزش، ارتکاب عملی بد بدون قصد آگاهانه چنان که عرب به لغزشگاه مزله می‌گوید (بقره)».

9) زلل:

«لغزیدن، لیزخوردن. غرض مردد شدن و برگشتن از تصمیم است» (بقره).

ازلال: نیز به معنای به خطا افکندن و لغزانیدن است. «فازلهما الشیطان عنهما» (بقره و آل عمران).

10) ذنب:

در لغت «به معنای گرفتن دم حیوان است و در اصطلاح اخلاق اسلامی به مرتکب آن کیفر دنیوی و اخروی داده می‌شود.» «به هر فعلی که آخرتش وخیم باشد ذنب گویند زیرا که جزای آن مانند دم حیوان در آخرت است (مفردات)».

11) سوء:

بد، بدی، به ضم سین اسم و به فتح آن مصدر است (صحاح، قاموس، اقرب، المنجد). به نظر راغب سوء به ضم سین، هر چیز اندوه آور است... و نیز سیء وصف است به معنی بد و قبیح (اسراء). در سوره انعام آیه به معنای کار بد و گناه آمده است. نکته جالب توجه درباره این واژه آن است که در تمامی آیات قرآن در مورد زدودن سیئات از انسان پوشاندن (تکفیر) آمده است. «ولیکفر عنکم سیئاتکم» (بقره) فقط در آیه احقاف به جای تکفیر «تجاوز» آمده است: «و نتجاوزعن سیئاتهم».

بار دیگر لازم می‌دانم این نکته را متذکر شوم که بحث حاضر از آنجا اهمیت می‌یابد که ما را با گستردگی مصادیق و معانی گوناگون واژه کلی و مفهومی منکر بیشتر آشنا می‌کند. و این معنا می‌تواند فضای گسترده بدی‌ها (در یک مفهوم کلی) در قرآن را برجسته نماید. بحث بیشتر درباره این واژگان به اطناب کلام خواهد انجامید (هنوز به واژگانی مانند بغی، فساد، نفاق، غیظ، ظلم و غیره نپرداخته‌ام) و برای پرهیز از اطناب، آخرین واژه را که پروفسور ایزوتسو نیز درباره آن شرح قابل توجهی داده است، مورد بررسی قرار داده و بحث درباره واژه منکر را خاتمه می‌دهم. این واژه فاحشه ‎/ فحشاء‎/ فواحش‎/ فحشه است. به نظر ایزوتسو «فحشاء یا فاحشه دلالت دارد بر هر آن چه بیش از اندازه زشت و پلشت باشد».

وی پس از ذکر آیه از سوره مجادله «الذین یظهرون منکم...» نوشته است: «واژه منکر در این جا و جاهای دیگر از لحاظ معنایی وجوه مشترک بسیار بامفهوم زشت، و ناشایسته (فحشاء) دارد و این امر از آنجا دانسته می‌شود که کلمه منکر گاهی در ترکیب با کلمه فحشا به کار می‌رود و کلمه فحشا ... واژه‌ای است که این مفاهیم را بیان می‌کند.» ارتباط معنایی فحشا و سوء و ذکر نمونه‌هایی از آن در قرآن کریم و تبیین کاربرد معانی آن، از نکات دیگری است که ایزوتسو درباره آن سخن گفته است.

دو نکته مهم در نظرات ایزوتسو به چشم می‌آید. اول آن که: «یکی از ویژگی‌های فحشا و فاحشه آن است که در قرآن اغلب اوقات در ارتباط با نام شیطان استعمال می‌شود» و نکته دوم که ضرورت و اهمیت بحث را تایید می‌کند آن است که ایزوتسو به آیه‌ای اشاره کرده است که در آن، خداوند متعال از جمله ناهیان از منکر و آمران به معروف است و در این امر و نهی «به شدت از فحشاء نهی می‌کند و به عدالت و احسان امر می‌دهد». آیه مورد نظر چنین است: «ان الله یامر بالعدل و الاحسان و ایتای ذی القرب و ینهی عن الفحشاء والمنکر و البغی». یقین است که خداوند به دادگری و نیکویی کردن و بخشش نسبت به خویشاوندان امر می‌فرماید و از ناشایست و کار زشت و تخطی نهی می‌کند» (نحل - ) آیه مذکور نشان از اهمیت و پیوند تنگاتنگ دو کلمه منکر و فحشا در گفتار قرآن کریم دارد. لذا بی مناسبت نیست، اگر درباره این که فحشا به چه چیزی اطلاق می‌گردد سخن بگوییم. این مهم را به مدخل «فاحشه ‎/ فحشاء ‎/ فواحش» دانشنامه قرآن وامی گذارم: «درباره این که فحشا به چه چیزی اطلاق می‌گردد میان مفسران اختلاف وجود دارد». در این باره گفته‌اند «آن قول و یا فعلی است که شارع برای آن حد مقرر کرده است» و یا این که «فحشا معاصی آشکار است». همچنین کبایر (گناهان کبیره) را برخی فحشا دانسته‌اند (مجمع البیان، تفسیر اثنی عشری).

عناوین اصلی این واژه در قرآن عبارتند از:

1) شیطان شما را به فحشا و فقر می‌خواند (بقره؛ نور).

2) کسانی که مرتکب اعمال زشت (فاحشه) گردند و یاد خدا کنند و توبه کنند خدا از آن درمی گذرد (آل عمران).

3) احکام فقهی درباره مرتکبین به فحشا (نساء: ، ، ، ؛ احزاب؛ طلاق).

4) نزدیک نشدن به فواحش آشکار و نهان (انعام).

5) خدا به فحشا امر نمی‌کند (اعراب).

6) بلکه فواحش را حرام کرده است (اعراف-نحل).

7) نزدیک به زنا نشوید زیرا آن فحشا است (نور).

8) نماز از فحشا و منکر ممانعت می‌کند (عنکبوت).

9) کسانی که از فواحش اجتناب کنند خداوند رحمت گسترده خود را شامل حالشان می‌کند (شوری: ، نجم).

10) همچنین در آیه از سوره نور از کسانی سخن گفته شده که دوست دارند بدنامی در حق مومنان شایع گردد. «تشیع الفاحشه فی الذین آمنوا».

بازگشت به مقالات