امر به معروف و نهی از منکر در کنز العرفان و زبدة البیان
نویسنده: ناصر سلمانی ایزدی
مقدمه
اگر چه بحث امر به معروف و نهی از منکر در کتاب کنز العرفان مطرح شده است ولی به عنوان تتمه کتاب الجهاد به طور خیلی مختصر و با اشاره به چند آیه محدود بیان شده است، بدون ذکر مصادیق و شواهد امر به معروف و نهی از منکر.
برای آشنایی با آیات مذکور، به طور اجمال آنها را مرور میکنیم، سپس، به بررسی «کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر» ، زبدة البیان میپردازیم.
البته چون قرار است همین آیات را مفصلا از زبدة البیان مورد بررسی قرار دهیم، از تکرار مطالب خودداری میکنیم.
۱. «ولتکن منکم امة یدعون الی الخیر و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون». [۱]
در اینجا فاضل مقداد با اشاره به این نکته که اصل امر به معروف و نهی از منکر از اصول مسلم است و مایه دوام و قوام حیات دینی است، به شرایط و لوازم اجرای این فریضه اشاره میکند که ناهی و آمر البته باید خودش عارف و بصیر به موارد معروف و منکر باشد، تا در اجرای آن مرتکب خلاف و اشتباه نگردد.
۲. «کنتم خیر امة اخر جت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر». [۲]
این آیه هم صراحتا به بیان نقش امر به معروف و نهی از منکر در سعادت و نیکی و بهترین بودن امت میپردازد، جمله «تامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر» چون نقل وصفی یا به قولی حالی برای اسم «کنتم» دارد، چنین نتیجه میگیریم که در صورتی مخاطبان آیه که همان مؤمنان و مسلمانان هستند مصداق خیر امت و برترین مردم قرار میگیرند، که دارای آن وصف مذکور برای خیریت باشند؛ و آن وصف هم چیزی جز امر به معروف و نهی از منکر نیست.
نکتهای که فاضل مقداد به آن اشاره میکند، مراعات مراحل اجرای این دستور است که ابتدا باید با انکار قلبی شروع شود. بعد، با کلام نرم و لین صورت پذیرد. اگر اثر نکرد، کلام شدید و محکمتر گردد و در صورت عدم تاثیر، مستقیما وارد عمل میشود، در صورت امن از ضرر و توان انجام دادن آن، با رعایت «الایسر فالایسر» در رفع آن منکر میکوشد.
اما «کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر» زبدة البیان با آیه شریفه ۱۰۴ سوره آل عمران، که قبلا ذکر شد، شروع میشود.
ایشان معتقد است که «من” در آیه برای تبعیض است و شامل گروهی از امت میشود و علت مذکر آمدن فعل «یدعون” این است که «امت” در آیه، ناظر به گروهی از ذکور مسلمین است در عین حالی که نساء هم داخل آنها میباشند و از باب تغلیب مذکر آمده است.
و مراد از «خیر» در آیه، دین و مطلق امور حسنه است، هم شرعا هم عقلا، و اگر چه امر شامل وجوب و ندب هر دو میگردد، ولی محتمل است در اینجا حمل بر واجبات و محرمات گردد. بنابراین، مختص وجوب خواهد شد.
اما تفصیل وجوب و شرایط معتبر آن، در کتب فقهیه مذکور است و ظاهر آیه دال بر این است که وجوب کفایی است؛ زیرا غرض از آیه، منع و رد از قبیح و تشویق به طاعت است. و هیچ دلیل عقلی بر وجوب این مطلب نیست. البته میتوان وجوب آن را فی الجمله عقلی دانست. به هر حال آیه مذکور به عنوان یکی از آیات اساسی در مساله امر به معروف و نهی از منکر مطرح است.
محقق اردبیلی آیه ۱۱۰ آل عمران را نیز مطرح کرده است. به نظر او، مراد آیه این است که، شما از عرصه عدم به حوزه وجود، آمدید تا امر به معروف و نهی از منکر کنید. پس، معلوم میشود امت فقط به جهت آمر به معروف بودن و ناهی از منکر بودن امت است.
۳. «ان الله یامر بالعدل والاحسان و ایتائ ذی القربی”. [۳]
علامه مقدس اردبیلی میفرماید: مراد از عدل در این آیه، انصاف و رعایت حد وسط در جمیع اعتقادات و افعال و کردار و اقوال است؛ یعنی نه افراط نه تفریط که همان اعتدال مقبول شارع است. راجع به خداوند و پیامبر و امام و همچنین عبادات، باید به دستورات واقعی شرع بسنده کرد و از دایره آنها خارج نگشت.
کلمه «ایتائ ذی القربی” تخصیص است بعد از تعمیم؛ یعنی اگر چه داخل در همان عنوان عام احسان است، ولی به خاطر اهمیت مطلب، تاکیدا ذکر شده است و مراد از آن این است که راجع به اقارب و نزدیکان آنچه به آن محتاج و نیازمند هستند، باید به آنها کمک کرد.
بعضی هم گفتهاند: مراد از «ذی القربی» در آیه، «قرابة الرسول» است که در آیات دیگری هم مثل «الا المودة فی القربی» [۴] یا «لذی القربی» [۵] به آن اشاره شده است.
و مراد از «فحشا» در این آیه، افراط در پیروی از قوه شهوانی است که همان زنا و امثال آن باشد. ذکر «منکر» در آیه به عکس مورد بالا تعمیم بعد از تخصیص است؛ زیرا منکر، شامل جمیع معاصی و محرمات است و فحشا نمونهای از منکر است.
و مراد از «البغی” تسلط و زورگویی بر مردم و تکبر و جباریت به مخلوقات الهی است که به منزله کفر خواهد بود.
بعضی گفتهاند: «فحشا» عمل زشتی است که انسان مخفیانه انجام دهد.
ولی منکر، عمل زشتی است که علنی انجام دهد. چنانکه، عدل به معنای مساوی بودن ظاهر و باطن انسان است، ولی احسان به معنای این است که باطن انسان از ظاهرش بهتر باشد.
از ابن عباس منقول است که، این آیه جامعترین آیات قرآن کریم راجع به اعمال خیر و حسنات است. همچنین از کشاف منقول است که: عدل به معنای وجوب و احسان به معنای مستحب و فاحشه به معنای آنچه از حدود الهی تجاوز کند و منکر به معنی آنچه عقل آن را قبیح میشمارد، است. همچنین نقل است: آن هنگامی که عمر بن عبدالعزیز لعن بر علی علیه السلام را ممنوع کرد، این آیه به جای آن قرار گرفت زیرا آن لعن مصداق بارز فاحشه و منکر محسوب میشد. جناب مقدس اردبیلی از همین بیان صاحب کشاف و موارد دیگر، استفاده میکند که او معتقد به عدالت معاویه نبوده و جنگ وی با علی علیه السلام براساس اجتهادش نبوده است و در آن معذور نیست بلکه طبق بیان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله که فرمود «و عاد من عاداه” مورد لعن و غضب خداوند است.
۴. «و سارعوا الی مغفرة من ربکم». [۶]
مقدس اردبیلی میفرماید: مراد از «مغفرة» در این آیه، عبادات و اعمالی است که موجب و سبب مغفرت میباشند. همچنین آیه دلالت دارد بر سرعت گرفتن در عبادات مثل نماز و خواندن اول وقت آنها بدون سستی و تهاون. نیز از این آیه مستفاد میگردد که غرض اصلی از خلق بهشت، داخل شدن متقیان و مطیعان خدا و رسول در آن است، همان طور که غرض از خلق آتش هم داخل شدن کفار و فساق در آن است.
همچنین این آیه دلالت بر مدح سخاوت و ذم خست دارد؛ زیرا بعد از ذکر متقیان، آنها را به انفاق و بخشش در راه خدا متصف میکند و در حدیث از علی علیه السلام است: «الجنة دارالاسخیاء» و از پیامبر صلی الله علیه وآله نقل است: «السخاء شجرة فی الجنة».
بنابراین، در این آیه به بعضی مصادیق معروف اشاره شده و سرعت و امر به آنها
تشویق شده است که عبارت باشد از تقوا، انفاق، کظم غیظ، عفو و گذشت نسبت به مردم، احسان به همنوعان که همه این موارد را عقل تشخیص میدهد و نقل هم تایید میکند.
۵. «سابقوا الی مغفرة من ربکم». [۷]
ترتیب استدلال به این آیه هم، مشابه بیان آیه پیش است، با این فرق که در آنجا «اعدت للمتقین» داشت ولی اینجا «اعدت للذین آمنوا» دارد. مرحوم علامه مقدس اردبیلی از این تفاوت در تعبیر نتیجه میگیرد که نظر کسانی که معتقدند بهشت فقط جای متقیان است، باطل است؛ زیرا دیگران را هم ممکن است به وجوهی دیگر از قبیل عفو الهی [کظم غلیظ الهی] توبه گناهکاران و جاهل بودن آنها و سایر موارد، شامل شود؛ زیرا رحمت و مغفرت خداوند گسترده تر از آن است که بهشت را منحصر به افراد معدودی بداند بلکه خداوند به طرق و بهانههای مختلف انسانها را، تا جایی که امکان داشته باشد، داخل بهشت خواهد کرد.
۶. «و الذین اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب الا الله و لم یصروا علی ما فعلوا و هم یعلمون». [۸]
مقدس اردبیلی میفرماید: ظاهر آیات، دلالت دارد براینکه چنانچه شخصی کار زشتی انجام دهد و سپس توبه کند و بر آن اصرار نورزد، باعث خروج از عدالت نیست و نیازی به نهی از منکر ندارد و بر کسی هم واجب نیست او را نهی از کارش بنماید مگر اینکه احتمال عمد و بازگشت از حالت موجود باشد. بلکه حتی بعضی فقها گفتهاند که یادآوری آن کار قبیح به عنوان نهی از منکر، خودش کار درستی نیست و مرتکب آن، گناهکار است. نکته مهمی که مرحوم مقدس اردبیلی در مورد نهی از منکر به آن اشاره میفرماید این است که، نهی از منکر نباید باعث اذیت و آزار کسی شود، بلکه باید ملاحظه همه جوانب بشود و قصد قربت و رضای خداوند ملاک باشد نه تشفی نفس و عمل بر طبق هوای نفس، همان طور که در سایر عبادات هم این شروط لازم است. ولی متاسفانه در جامعه ما بعضا مشاهده میشود که برخی امر به معروفها و نهی از منکرها دارای شرایط لازم نیست و طبعا نتیجه معکوسی هم خواهد داد.
۷. «فبما رحمة من الله لنت لهم ولو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک». [۹]
در این آیه هم، به نمونهای از معروف که همانا حسن خلق و بردباری و مدارای با مردم باشد، اشاره و تاکید شده است که این امتیاز فقط با لطف و عنایت پروردگار برای کسی حاصل میشود. اگر چه این آیه خطاب به پیامبر است، ولی اختصاص به شخص پیامبر ندارد و دستور شامل همه مؤمنان است که باید در برخورد با اطرافیان اعم از همدینان و حتی غیر مسلمین، به نرمی و ملاطفت رفتار کنند و از تندخویی و عصبانیت و بد اخلاقی بپرهیزند.
معنای دیگری که احتمال دارد برای لین بودن و نرم خویی از آیه فهمیده شود، این است که در صورت ارتکاب خلاف و اشتباه از طرف اطرافیان، از آنها بگذرد و انتقام نگیرد و عفو کند.
به هر حال، آیه دلالت دارد بر معروف بسیار حیاتی و مهم که عبارت باشد از سعه صدر و شکیبایی و مدارا با خلق.
۸. «و قد نزل علیکم فی الکتاب ان اذا سمعتم آیات الله یکفر بها و یستهزئ بها فلاتقعدوا معهم حتی یخوضوا فی حدیث غیره”. [۱۰]
این آیه هم اشاره به مصداقی از منکر دارد و مؤمنان را از آن باز میدارد. آن عبارت است از مجالست و همنشینی مؤمنان با معاندان و کفار به هنگام اظهار عناد و استهزا و تمسخر آیات الهی به دست آنها، و هشدار میدهد که چنانچه به هنگام صدور افعال کفرآمیز شما هم با آنها هماهنگی کنید و در مجالس آنها حاضر شوید، از جمله آنها محسوب میشوید و در گناه و مسخره با آنها شریک خواهید بود.
مرحوم مقدس اردبیلی میفرماید: بعید نیست که بتوان از این آیه استفاده کرد که مجالست با هر فاسقی هنگام صدور فسق از او، حرام است. بنابراین، نهی از منکر در این گونه موارد، کناره گیری و دوری از مجلس گناه است، اگر توان جلوگیری از آنها را ندارد.
همچنین ظاهر آیه بر جواز و اباحه مجالست و همنشینی با کفار [در صورتی که داخل استهزا و انکار نباشند] دلالت میکند، اگر چه ممکن است بعضی هم بگویند: عدم مجالست مطلق است؛ به دلیل اینکه باعث تشویق آنها بر فعل خلافشان میگردد.
۹. «یا ایها الذین آمنوا لاتسئلوا عن اشیاء ان تبدلکم تسؤکم و ان تسئلوا عنها حین ینزل القرآن تبدلکم». [۱۱]
در این آیه، خطاب به مؤمنان میفرماید: در سؤال و پرسش از رسول الله صلی الله علیه وآله زیاده روی نکنید؛ زیرا با این سؤالها مسائل و احکامی بر شما آشکار میگردد که چون توان انجام دادن آنها را ندارید، موجب مشقت و ناراحتی شما گردیده و از آن سرپیچی میکنید. آیه گرچه راجع به سؤال از پیامبر است، ولی مورد مخصص نیست بلکه به عنوان یک دستورالعمل زندگی است که در امر به معروف و نهی از منکر هم ما باید طبق همان ظواهر رفتار کنیم نه اینکه با سؤال و پرسش بخواهیم منکری را آشکار کنیم و سپس از آن نهی کنیم بلکه وظیفه ما این است که مادام که امکان دارد ظواهر را حمل بر صحت کنیم و حق سؤال و جستجو از امور دیگران را نداریم. بنابراین، امر به معروف و نهی از منکر شامل بررسی و فحص از کارهای دیگران نمیشود.
۱۰. «ادع الی سبیل ربک بالحکمة والموعظة الحسنة و جادلهم بالتی هی احسن”. [۱۲]
این آیه از روشنترین آیات تعیین روش امر به معروف و نهی از منکر است و بخوبی بیانگر این مطلب است که امر به معروف و نهی از منکر که نمونهای از دعوت و فراخوانی به سوی پروردگار است، با خشونت و زور و اجبار همراه نیست، بلکه باید به روش معقول و پسندیده اجرا گردد؛ اعم از ارائه برهان و استدلال یا پند و اندرز و مباحثات علمی، تا موجب جلب نظر و تشویق دیگران به سوی اسلام شود و از هر عاملی که موجب تنفر و انزجار از مسلمین میگردد، باید پرهیز شود. مرحوم مقدس اردبیلی از مجمع البیان نقل کرده که مراد از «حکمت” در آیه مذکور، ممکن است دین الله یا قرآن کریم یا برهان منطقی و اقامه دلیل رافع شبهات باشد.
همچنین، این آیه دلالت بر این مطلب دارد که هدایت و ضلالت واقعی به دست خداوند است و مکلفان در برابر گمراهان وظیفه خاصی دارند که اگر آن را انجام دادند، از عهده آنها ساقط است و نباید برای هدایت دیگران به راههای غیر معروف و غیر معقول متوسل شوند. حتی در بحث و مناظره نباید تحکم و زورگویی کرد. اگر کسی لایق و آماده هدایت باشد، به همین روش معروف متاثر میشود و چنانچه لایق هدایت نباشد، دنیا هم که جمع شوند در او اثر نخواهد کرد. این آیه میتواند نمونه عالی آزادی اندیشه و فکر در اسلام باشد و اینکه اسلام هیچ گاه نخواسته دیگران را به زور و اکراه وادار به پذیرش اسلام کند.







