امر به معروف و نهی از منکر در قرآن و سنت
اخلاق در نهج البلاغه(به تصویر صفحه مراجعه شود) درس پنجم
امر به معروف و نهی از منکر در قرآن و سنت اخلاق در نهج البلاغه
محتویات
چکیده
در قرآن کریم،این قانون جهانی خدائی،امر به معروف و نهی از منکر را ارکان اصلی دین و ایمان بشمار میآورد و در نهایت آن را از نشانههای والای یک مجتمع تکاملیافتهء ایمانی میدادند.
لقمان از جمله نصایح گرانقیمتی که به فرزندش میکند امر به معروف و نهی از منکر است:
یا بنی ّ اقم الصّلوة و امر بالمعروف و انه عن المنکر و اصبر علی ما اصابک انّ ذلک من عزم الامور. (لقمان(۷۱)
پسر جانم نماز به پای دار و از منکر باز دار و در برابر آنچه به تو میرسد پایداری کن زیرا بدون شک این کار از نشانههای عزم و تصمیم استوار داشتن در کارها است.
در این آیه صاحب عزم استوار شدن و ثبات رأی داشتن بر چهار پایه استوار است؛بر پای داشتن نماز،امر به معروف،نهی از منکر و ایستادگی در برابر حوادث و مشکلات.
ایجاد محیط معنوی توحیدی و خدائی باید با تشکیلات منظم و رفع کمبودها و بنا کردن ساختمانی عقل پسند همراه باشد،ناپسندها و زشتیها و نابهسامانیها از آن محیط زدوده شود و نیروئی استوار برای حفظ این تشکیلات و استمرار و ادامهء آن به وجود آورد.
در جای دیگری خداوند در پاسخ دعای موسی و درخواست غفران و رحمت و نیکیهای دنیا و آخرت میفرماید که رحمت من چنان گسترده استکه فراخنای جهان را دربرگرفته است و در آینده نیز سرنوشت و سهم حتمی و قانونی کسانیست که پروا پیشه میکنند و زکاة میپردازند و نصیب کسانی خواهد بود که به نشانههای ما ایمان میآورند.همان کسانی که از رسول و پیامبر امی پیروی میکنند، رسولی که خبر ظهور و بعثتش را در تورات و انجیل نوشته شده مییابند و آن پیامبر آنان را به معروف امر میکند و از منکر باز میدارد،پاکیزهها و زیبائیها را برایشان روا میسازد و ناپاکها و آلودهها را ناروا میگرداند و بارهای سنگین و قید و بندهای مانع حرکت را از دست و پا و ذهنشان که محکم بسته شده بود باز میکند...(اعراف۷۵۱/)
در اینجا مجتمع متکامل رشدیافتهای را ترسیم میکند که پروردگار بر آنان منت گذاشته پیامبری را از میان خودشان در میان آنان برانگیخته و آن پیامبر قوانین جهانشمول و جاویدان الهی را بدانان ابلاغ میکند.از جمله قوانین امر کردن آنان به معروف و بازداشتن آنان از منکر است.
مورد دیگر در جائیست که پروردگار جنایتکاران و پیامبرکشان از اهل کتاب را با افراد مؤمن و صالحشان مقایسه میکند و میفرماید همهء آنان یکسان نیستند بلکه امتی از اهل کتاب هستند که بهنگام شب و در لحظات مختلف آن ایستاده آیات خدای را تلاوت میکنند و به سجده فرو میروند:
یومنون باللّه و الیوم الاخر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و سارعون فی الخیرات و اولئک من الصّالحین. (آل عمران۴۱۱/)
به خدا و روز قیامت ایمان میآورند و به معروف دستور میدهند و از منکر باز میدارند و در کارهای خیر بر یکدیگر پیشی میگیرند و آنان از صالحان و شایستهکاران هستند.
بنابراین کار شایسته بعد از ایمان به مبدأ و معاد،امر به معروف و نهی از منکر است.مجتمع را به زیبائیها آراستن و از زشتیها پیراستن مکمل ایمان به خدا و روز بازپسین آوردن است.
هنگامی که خدای متعال از مجاهدان با ایمان سخن میگوید و سنت خدائی برخورد مومنان با کفار را بیان میفرماید و از یاری حتمی و تغییرناپذیر خود به کسانی که به یاری او برمیخیزند سخن به میان میآورد،به بندگان نابی اشاره میکند که وقتی امکانات برایشان فراهم شد و در زمین مستقر شدند چگونه عمل میکنند و سرانجامشان چیست:
الّذین إن مکنّاهم فی الارض اقاموا الصّلوة و اتو و الزّکاة و امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر و للّه عاقبة الامور. (حج۱۴/)
همان کسان که اگر در زمین بدانان قدرت و امکانات حکومت دادیم نماز را بر پای داشتند و زکات باز بپرداختند و به معروف دستور دادند و از منکر باز داشتند و خدایرا است سرانجام کارها.
در این مرحله که حکومت خدائی بر پا میشود و جامعهء ایمانی به وجود میآید،باز هم انقلاب مستمرا ادامه دارد و آرایش و پیرایش و افزودن و زدودن لحظهای نباید ترک شود.وظایف مجریان انقلابی این دوره نیز عبارتست از؛
اقامه صلوة
که همان ایجاد پیوند دائمی میان بنده و پروردگار و بندگان بطور اجتماعی با خدا و بطور کلی به وجود آوردن جو توحیدی و محیط معنوی نمازخوانی است
ایتاء زکاة
محیط و مجتمعی که با اقامهء صلاة به وجود آمد، نمیتواند تنها با معنویات و مجردات معیشت جهانی را اداره کند،بلکه باید تشکیلات اقتصادی خود را هم هماهنگ با مسائل معنوی تنظیم کند.
امر به معروف
چنین جامعهای هنوز هم به رشد نهائی خود نرسیده است و افراد گرفتار در میان جوانب و انگیزههای مادی و معنوی گاه از وظایف خویش غفلت میکنند و جامعه را دچار اختلال و نابهسامانی میگردانند،در نتیجه،پیوسته باید آنان را به قرار گرفتن در موضع درست خود دستور داد و به آنچه باید بکنند ارشاد کرد.
نهی از منکر
چه به انگیزهء سودجوئی و مادهپرستی،چه بعلت عافیتطلبی و تنپروری،و چه در نتیجهء غفلت و نا آگاهی،زشتیهائی نیز در سطح چنین مجتمعی به حرکت در میآید و آنرا آلوده میکند و از حرکت به سوی مقصد تعیین شده و رشد لازم باز میدارد.
در این صورت باید افراد را از ارتکاب ناشایستها بازداشت.
در این هنگام مجتمع دارای نظام شده است و جهت نمائی رشد افراد خداگونی و متصف به اخلاق و صفات خدائی میشود زیرا سرانجام همهء امور در اختیار خدا است و باید بدان سوی حرکت کرد.
اگر بخواهند بطور ابتدائی یک جامعه بسازند و اجزاء مختلف آن را در کنار هم قرار بدهند،میتوان گفت نخست شکل حکومت را باید تعیین کرد،سپس سیستم اقتصادی را پایه گذاشت،در مرحلهء سوم روش تعلیم و تربیت و نظام فرهنگی را به نظم درآورد و به همین ترتیب سایر اجزاء و ارکان را پی ریزی کرد.اما این یک سازماندهی تصنعی و غیر طبیعی است و پس از تشکیل اول دعوا و اختلاف است،زیرا هر گروهی با طرز تفکر خاصی که دارد، یک رکن و عنصر را مقدم بر دیگر عناصر و ارکان میداند و زیر بنای بقیه.
در اسلام هیچ عنصری زیر بنا و هیچ عنصری رو بنا نیست.جنگ طبقاتی هم وجود ندارد،هیچ فرد یا گروه یا جنس یا نژاد یا صنف هم،به خاطر مراتب اجتماعی و وظایف شغلی و آگاهی و دانش و قدرت و ثروت،بر دیگران برتری و امتیازی ندارد. زیرا حکومت حکومت قانون است،و قانون قانون خدا.تقسیم کار برپایهء صلاحیت و کاردانی و تقواست و همگان مجری و مسؤول و متعهد هستند.
عناصر و ارکان یک مجتمع اسلامی،هماهنگ با طبیعت و شبیه به نظم جهان خلقت،تنظیم می گردد.هر عنصر و رکنی مکمل رکن و عنصر دیگر است و هیچ قسمت از قسمت دیگر بینیاز نیست.همه باید هماهنگ با یکدیگر و در کنار هم و بطور موازی قرار بگیرند.
به همین جهت اقامهء صلاة و ایتاء زکاة به همراه یکدیگر میآیند،امر به معروف و نهی از منکر مکمل و موازی آنها است و گاه پیش از آن دو اصل مطرح میشود و گاه بعد از آن دو اصل.و تقدم هیچیک دلیل بر زیر بنا بودن آن برای دیگری با داشتن امتیازی بر اصل دیگر نمیباشد.
مجتمع ایمانی اسلام یک مجتمع جامع هماهنگ است که نه بدون نماز بر پای میماند و نه بدون زکاة.نه میتوان جهادش را-اگرچه برای موقت-نادیده گرفت و نه حجتش را.
نه با فراموش شدن امر به معروف میتوان صفت اسلامی بر چنین مجتمعی اطلاق کرد و نه با غافل گردیدن از نهی از منکرش.همه باهم یک ساختمان کامل و نظام جامع را به وجود میآورند.هم عناصرش به یکدیگر وابستهاند،و هم افراد مجتمع به یکدیگر،و در نهایت به خدای عزیز و حکیم، پیوسته.
هم نظام مجتمع زیر فرمان قوانین پروردگار و هم زنان و مردان مؤمن آن خدا و پیامبرش را فرمانبردار:
و المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یقیمون الصّلوة و یؤتون الزّکوة و یطیعون اللّه و رسوله اولئک سیرحمهم اللّه انّ اللّه عزیز حکیم.(توبه۱۷/)
و مردان و زنان با ایمان برخی ولی برخی دیگر هستند:به معروف دستور میدهند و از منکر باز میدارند و نماز را بر پا میسازند و زکاة را میپردازند و خدا و پیامبرش را فرمان میبرند،آنان کسانی هستند که خدا مورد رحمت خود قرارشان خواهد داد،زیرا بیگمان خدا بسیار با عزت و بسی دارای حکمت است.
درباره این آیه و آیات پیش و پس آن سخنهای با ارزش و به جا بسیار میتوان گفت ولی از مقصد بقیه در صفحه ۸۷
امر به معروف
دور میافتیم و نظم سخن را از دست میدهیم.تنها به چند نکته آن اشارهای میشود و از آن میگذریم تا در فرصتی دیگر.
در مجتمع ایمانی همه افراد،چه مرد و چه زن، نسبت به یکدیگر ولایت:دوستی،همبستگی، عضویت تشکیلاتی و سرپرستی نظام یافته دارند. این ولایت به حرف و در حد مجامله و تعارف نیست، بلکه مستلزم وظایف عملی است که بدون انجام آنها، ادعای ایمان و ولایت ادعائی ناشایسته و بیجاست. آن وظایف کدامست؟
۱-پیوسته به معروف دستور دادن،با توضیحاتی که در آیات پیش داده شد.
۲-از منکر یعنی زشتیها،ناشایستها،آلودگیها و آنچه ناپسند است و نباید،مستمرا بازداشتن.
۳-نماز گزاردن،نماز برپای داشتن،جو نمازخوانی و محیط مناسب معنوی و برقراری پیوند با خدا ایجاد کردن،با تمام شرایط و لوازم آن.
۴-پرداختن زکاة و مسائل و مشکلات مالی را هماهنگ با اصول فوق حل کردن.
۵-از فرمان خدا و رسول اطاعت کردن و ولایت خدا و پیغمبرش را بر گردن گرفتن.
این اصل نظام سیاسی مجتمع اسلامی را تشکیل میدهد،و بدون رعایت این اصل آنچه به عنوان ولایت متقابل مؤمنان،در مقدمه،گفته شد،به کمال نمیرسد.
۶-چنین مردمی،با تمام این شرایط مورد رحمت پیوسته خدا قرار خواهند گرفت.رحمت خدا ابعاد فراوان دارد که یکی از آنها،ایجاد همبستگی و مودت و مهربانی و همدردی و نزدیکی یک امت به یکدیگر و با یکدیگر است.
۷-چون خدا از جمله صفات ذاتی که دارد عزت و حکمت است به اینگونه مجتمعها و مردمان نیز عزت و حکمت کرامت میفرماید.
عزت یعنی قدرت و استقلال و گرانسنگی و ارزش و پرمایگی.
حکمت یعنی استفاده شایسته و بهجا و به موقع و پروپیمان از دانش و آگاهیها کردن.
نکته قابل توجه که به موضوع امر به معروف و نهی از منکر مربوط میشود،جامعه منافقان است. در آنجامعه همه ارزشها واژگون میشود،زنان و مردان دو روی دروغگوی پر مدعا به زشتیها دستور میدهند و از نیکیها و شایستهها بازمیدارند و در امر اقتصادی و مالی هم دستهایشان سخت بسته است.اینان با چنین برنامهای خدا را به فراموشی سپردهاند و خدا هم آنان را به حال زار خودشان واگذار کرده است:
المنافقون و المنافقات بعضهم من بعض یأمرون بالمنکر و ینهون عن المعروف و یقبضون ایدیهم نسوا اللّه فنسیهم انّ المنافقین هم الفاسقون.(توبه۷۶/)
مردان و زنان منافق برخی از برخی دیگرند.به منکر دستور میدهند و از معروف بازمیدارند،و دستهایشان بسته است.خدا را فراموش کردند و در نتیجه خدا آنان را به فراموشی سپرد و به حال خود رها کرد،بدون شک منافقان همان افراد فاسق و ناپاکند.
اینهم نمونه دیگری از یک مجتمع واژگونه است.مجتمعی که قوانین خدائی حاکم بر جهان آفرینش و ارشادها و رهنمودهای پیامبران را پشت سر گذاشته منافع پست و تنگنظرانه و نزدیک خود را درنظر دارند و حاضر به سرمایهگذاری و پرداخت هیچ بهائی به منظور اداره جامعه خود نیستند و حاکم بر این افراد دروغ و تباهی و دوروئی و توطئه و فساد و آلودگیها است که همان فسق باشد.
تذکر:در این آیه و آیات قبل-و هر آیهء دیگری از قرآن-وقتی موضوع مورد بحث به صورت فعل بیاید حالت پیوستگی و استمرار و عمل مداوم را میرساند،و هرگاه منظور خدای متعال بیان ثبوت و رسوخ صفت و خصلتی در مؤمنان یا کافران یا منافقان و هر انسان که باشد،مطلب را به صورت اسم یا صفت فاعلی بیان میکند.نمونهء نوع اول نماز برپای میدارند و زکاة میپردازند و امر به معروف و نهی از منکر میکنند و از خدا و رسولش فرمان میبرند و رحمتی که از جانب خدا شامل حال این افراد خواهد شد،در این آیه و آیات قبل به همین مناسبت در ترجمه آنها از قیدهای پیوسته و مستمرا و امثال این الفاظ استفاده شد.نمونه نوع دوم در آیهء بعد میآید.
ادامه دارد
مسائل انقلاب ایران
کسی بخواهد آنها را بزند،او را بدون پاسخ نخواهند گذاشت.
مسألهای که هماکنون نگرانی شیعیان را فراهم آورده است طرح ناجوانمردانهای است که میخواهند منطقه«جبل عامل»را که شیعهنشین بوده و در جنوب لبنان قرار دارد.در وهله اول به اسرائیل واگذار کنند و یا آنرا بین اسرائیل و گرایشهای چپ مخصوصا فلسطینها تقسیم کنند،تا در نتیجه این تقسیم فلسطینهای آواره اسکان داده شوند و فاتحه مسأله فلسطین نیز خوانده شود به این ترتیب اسرائیل نیز به اهداف خود خواهد رسید.در صورتیکه ما معتقدیم مسأله فلسطین باید حل شود و «جبل عامل»نیز از چنگ اسرائیل خارج گردد.
مسأله دیگر اینکه شیعیان باید حقوق اقتصادی و سیاسی خود را بدست آورند و مسیحیان و سنیها باید این حقوق را رعایت کنند.اگر در کشور لبنان امکاناتی از نظر اقتصادی و سیاسی وجود دارد،باید به عدالت بین همه تقسیم گردد.»
نائب رئیس مجلس شیعیان لبنان در مورد وحدت با گروههای مختلف لبنان گفت:منطقه«جبل عامل» و«بقاع»از دیر زمان منطقهای مذهبی بود.ولی در نتیجه نفوذ گروههای سیاسی منحرف،بیدینی و فساد و فسق و فجور در آن رواج یافت.
ما برای آزادی فلسطین و سرکوب اسرائیل حاضریم تمام امکانات خود را بدهیم و حتی حاضریم از منطقه«جبل عامل»نیز چشم بپوشیم.ولی در حقیقت جریانات دیگری مطرح است که مسأله سرکوبی اسرائیل را از طرف این گروهها و بعضی از کشورها منتفی میسازد.گروههای سیاسی برای حفظ آبروی کشورهایی که میخواهند اسرائیل وجود داشته باشد،از آنها پول میگیرند و قصد دارند مسأله فلسطین را به قیمت منطقه«جبل عامل»حل کنند و«جبل عامل»را به عنوان گروگان برای سرپوش گذاشتن بر روی فلسطین معامله کنند.
ما تا آخرین نفس با این جریان مقابله خواهیم کرد و هیچگاه با گروههائی که چنین موضعگیری کنند و فساد را رواج دهند،نمیتوانیم وحدت داشته باشیم.
مدتی پیش که من در فرانسه برای احقاق حقوق فلسطینیها فعالیت میکردم،نیروهای مشترک فلسطینی با توپهای دوربرد خود یکی از دهکدههای ما را ویران کردند و عدهای در حدود ۰۰۸ نفر را محاصره کردند و گروهی از مردم نیز کشته شدند جرم آنان این بود که حاضر نشدند سرشان را در مقابل اسرائیل خم کنند و حاضر نبودند که دهکدههایشان به دهکدههای اسرائیلی تبدیل گردد.ما نه در رابطه با مسأله«جبل عامل»و نه مسأله فلسطین و نه هیچ مسألهای دیگر،نمیتوانیم به گروههای فلسطینی اعتماد کنیم و امکان اتحاد و وحدت با آنان بر ایمان وجود ندارد.







