امر به معروف و نهی از منکر در اسلام - حسینی‌اصفهانی

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
امر به معروف و نهی از منکر در اسلام - حسینی‌اصفهانی
مشخصات کتاب
خطا در ایجاد بندانگشتی: نمی‌توان تصویر بندانگشتی را در مقصد ذخیره کرد
نویسنده سیدمرتضی حسینی‌اصفهانی
زبان فارسی
ناشر فرهنگ قرآن
محل انتشارات تهران
تاریخ نشر ۷۹/۱۲/۲۸
قطع رقعی
شابک ۹۷۸–۹۶۴-۹۷۱–۶۶۲-۶
دانلود [ PDF]

محتویات

مقدمه

گزیده‌ای از خطبه اول نماز جمعه که به امامت مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه‌ای درباره امر به معروف و نهی از منکر که در مورخه ۲۵ / ۹ / ۷۹ ایراد فرمودند:

بخش دیگر که مختصر عرض می‌کنم و مربوط به عموم مردم است، آن عبارت است از درجه اول امر به معروف و نهی ا منکر در مسائل اجتماعی، البته در مسائل فردی، تقوا خیلی زیاد مورد توجه امیر المومنین است، اما در زمینه مسائل اجتماعی شاید هیچ خطایی به مردم شدیدتر، غلیظ تر، زنده تر و پر هیجان تر از خطاب امر به معروف و نهی از منکر نیست. امر به معروف و نهی از منکر یک وظیفه عمومی است.

البته باید تاسف بخوریم ما از اینکه معنای امر به معروف و نهی از منکر درست تشریح نمی‌شود. امر به معروف یعنی دیگران را به کارهای نیک امر کردن، نهی از منکر، دیگران را از کارهای بد نهی کردن، امر و نهی فقط زبان، گفتن، البته یک مرحله قبل از زبان هم دارد، که مرحله قلب است، که اگر آن مرحله باشد، امر به معروف زبانی کامل خواهد شد، وقتی که شما دارید کسی را به نیکی امر می‌کنید، به احسان، به صدقه، به رازداری، به محبت، به همکاری، به کارهای نیک، احسان به فقرا، به تواضع، به حلم، به صبر و این چیزها دعوت می‌کنید به کمک به نظام اسلامی، اینها امر به معروف هستند وقتی کسی را امر می‌کنید به این کارها، می‌گویید: این کارها را بکن، وقتی که دل شما نسبت به این معروف بستگی و شیفتگی داشته باشد، این امر شما امر صادقانه است.

وقتی کسی را منکرات نهی می‌کنید، منکرات چیست؟ ظلم کردن، تعرض کردن، تجاوز به دیگران کردن، اموال عمومی را حیف و میل کردن، دست درازی به نوامیس مردم کردن، غیبت کردن، دروغ گفتن، نمامی کردن، توطئه کردن، علیه نظام اسلامی کار کردن، با دشمن اسلام همکاری کردن، اینها منکرات است. وقتی شما کسی را نهی می‌کنید و می‌گویید: آقا نکن این کار را، وقتی در دل شما نسبت به این کار بغض وجود داشته باشد، این نهی، یک نهی صادقانه است، خود شما هم طبق همین امر و نهی تان عمل می‌کنید.

اگر خدای نکرده، دل با زبان همراه نباشد آن وقت مشمول این جمله می‌شویم که: لعن الله الامرین بالمعروف التارکین له مشمول لعنت خدا می‌شود کسی که امر می‌کند مردم را به نیکی، اما خود او به آن نیکی عمل نمی‌کند، مردم را از بدی نهی می‌کند اما خود او همان بدی را مرتکب می‌شود. این چیز خطرناکی خواهد شد، اگر معنای امر به معروف و نهی از منکر و حدود آن برای مردم روشن بشود، معلوم خواهد شد یکی از نوترین، شیرین‌ترین، کارآمدترین و کار سازترین شیوه‌های تعامل اجتماعی همین امر به معروف و نهی از منکر است، دیگر بعضی‌ها در نمی‌آیند بگویند: آقا این فضولی کرده است، این همکاری کرده و نظارت عمومی است، این کمک به شیوع خیر است، این کمک به محدود کردن بدی و شر است، این کمک به این است که در جامعه اسلامی، گناه، گناه بماند، می‌دانید بدترین خطرها این است که یک روزی در جامعه اسلامی، گناه، گناه بماند. می‌دانید بدترین خطرها این است که یک روزی در جامعه، گناه به عنوان ثواب معرفی بشود. کار خوب، به عنوان کار بد معرفی بشود، فرهنگها عوض بشود. این خیلی خطر بزرگی است.

وقتی که امر به معروف و نهی از منکر در جامعه رایج شد، این موجب می‌شود گناه در نظر مردم همیشه گناه بماند و تبدیل به ثواب و کار نیک نشود، بدترین توطئه‌ها علیه مردم این است که جوری کار کنند و جوری حرف بزنند که کارهای خوب، کارهای که دین به آنها امر کرده و کارهای که رشد و صلاح کشور در آنهاست، اینها در نظر مردم تبدیل شود به کار بد، اما کارهای بد تبدیل شود به کارهای خوب، این خیلی خطر بزرگی است.

اولین فایده امر به معروف و نهی از منکر این است که نیکی و بدی، همچنان نیکی و بدی بماند.

فایده دیگر آن این است که وقتی در جامعه گناه منتشر بشود و مردم با گناه خو بگیرند، آن وقت اگر کسی در راس جامعه هم بخواهد مردم را به خیر و صلاح و معروف و نیکی سوق بدهد، کارش با مشکل مواجه خواهد شد، نمی‌توان یا به آسانی نمی‌تواند و با صرف هزینه فراوان مجبور است این کارها را انجام دهد. این وقتی است که فساد در جامعه رایج بشود. یکی از موجبات ناتوانی و ناکامی امیر مؤمنان، با آن قدرت و عظمت در ادامه این راه که بالاخره به شهادت آن بزرگوار هم منجر شد همین بود که حالا وقت تشریح اینها نیست. نهی از منکر فواید را دارد.

این روایت تکان دهنده‌ای است که می‌فرماید: لتامرن بالمعروف و لتنهن عن المنکر او لیسلطن الله علیکم شرارکم فیدعوا خیارکم فلا یستجاب لهم خیلی حرف عجیبی است. می‌فرماید: باید امر به معروف و نهی از منکر را میان خودتان اقامه کنید، رواج بدهید، پایبند باشید، اگر نکردید خدا اشرار را، بدها را، فاسدها، وابسته‌ها را، مسلط می‌کند بر شما یعنی زمام لمور و سیاست کشور به مرور خواهد افتاد دست امثال حجاج بن یوسف، همان کوفه‌ای که امیر المومنین در راس آن قرار داشت و در ا نجا امر و نهی می‌کرد و در مسجدش خطبه می‌خواند، همان کوفه که به خاطر ترک امر به معروف و نهی از منکر به مرور، رسید به آنجا که در همان کوفه حجاج بن یوسف ثقفی آمد در همان مسجد ایستاد و خطبه خواند و در همان مسجد مردم را موعظه کرد به خیال خود.

خوب حجاج که بود؟ حجاج کسی بود که خون یک انسان در نظر او با خون یک گنجشک هیچ تفاوتی نداشت و همان راحتی که یک حیوان و یک حشره را بکشند، حجاج یک انسان را می‌کشت، اینجور آدمی مسلط می‌شود، یک بار حجاج دستور داد همه مردم کوفه باید بیایند شهادت بدهند که ما کافر بودیم و توبه می‌کنیم از کفر خودمان، هر کس نه بگوید گردنش زده می‌شود. یعنی اینجور ظلمهای عجیب و غریب، استثنایی، غیرقابل توصیف و تشریح دچار مردم خواهد شد این به خاطر همین است. وقتی در جامعه امر به معروف و نهی از منکر نشود، دزدی، خلافکاری، تقلب و خیانت رایج بشود و در فرهنگ جامعه به تدریج تبدیل به این بشود، زمینه برای روی آوردن آدمهای ناباب فراهم خواهد شد.

البته امر به معروف و نهی از منکر حوزه‌های گوناگون دارد که مهمترین باز حوزه مسئولین است، یعنی باید ما را امر کنید به معروف و نهی از منکرات، مردم باید از مسئولین بخواهند کار خوب را آن هم نه به صورت خواهش و تقاضا، باید بخواهند از آنها این مهمترین حوزه است البته فقط این حوزه نیست، حوزه‌های گوناگونی وجود دارد، مسئله امر به معروف و نهی از منکر هم اولاً فقط نهی از منکر نیست، امر به معروف هم هست، امر به کارهای نیک، هر کار خوب، برای جوان، درس خواندن، عبادت کردن، اخلاق نیک، همکاری اجتماعی، ورزش صحیح و معقول، آداب و عادات خوب در زندگی برای خود قرار دادن، اینها همه چیزهای خوب است برای یک مرد، برای یک زن و یک خانواده وظایفی هست، وظایف خوب، کارهای بزرگ، هر کس را که شما به نیکی از این کارهای خوب امر بکنید، به او بگویید، از او بخواهید، این امر به معروف است و نهی از منکر هم فقط از گناهان شخصی نیست، تا می‌گوییم نهی از منکر، فوراً در ذهن مجسم می‌شود یک جوانی یا فرض کنید آدمی در خیابان، رفتارش، لباسش فرضاً خوب نبود، یکی باید بیاید و نهی از منکر کند، این نیست که فقط این جزو دهم است.

نهی از منکر در همه زمینه‌های مهم وجود دارد، فرض بفرمایید در مورد کارهایی که افراد توانا که دستشان می‌رسد انجام می‌دهند. همین سوء استفاده از منابع عمومی، رفیق بازی در مسائل عمومی کشور، در باب واردات، در باب شرکتها، استفاده از منابع تولیدی و غیره، رعایت رفاقتها را کردن، از سوی مسئولین، یک وقت دو نفر کاسبند، تاجرند با هم همکاری و رفاقت می‌کنند، او یک حکم دارد و یک وقت هست که آن کسی که مسئول دولتی است و قدرت و اجازه دست اوست و امضاء امضای اوست، او با یکی رابطه ویژه برقرار می‌کند، این آن چیزی است که ممنوع است، گناه است و حرام است، نهی از او برای همه واجب است، در خود آن اداره و بخش و بر مافوق و زیر دست او، اگر فهمیدند واجب است نهی کنند تا فضا برای کسی که اهل سوء استفاده است فضای تنگی بشود.

در محیط خانواده در بعضی از خانواده‌ها، حقوق زنان رعایت نمی‌شود، در بعضی از خانواده‌ها حقوق جوانان رعایت نمی‌شود، در بعضی از خانواده‌ها حقوق کودکان رعایت نمی‌شود، به آنها تذکر دادن، از آنها خواستن این بسیار چیز مهمی است بخصوص حق کودکان را تضییع کردن فقی به این هم نیست که انسان با آنها محبت و نعمت مرتباً بذل نکند، نه، سوء تربیت‌ها، بی اهتمامی‌ها، نرسیدن‌ها، کمبود عواطف و از این قبیل چیزها هم ظلم به آنهاست.

در سطح جامعه منکراتی که وجود دارد و می‌شود از آنها نهی کرد و باید نهی کرد، از جمله اتلاف منابع عمومی و حیاتی، اسراف در آب، اسراف در نان، این همه ضایعات نان داریم، این یک منکر است، یک منکر دینی و اقتصادی و اجتماعی است، نهز از این منکر هم لازم است، هر کس که به هر طریقی که می‌تواند یک مسئول یک جور می‌تواند، یک مشتری ناتوان یک یک جور می‌تواند، یک کارگر ناتوانی یک جور دیگر می‌تواند، نهی از منکر باید بکنند، این همه نان هدر می‌رود، من شنیدم طبق برخی آمارهایی که به ما دادند، مقدار ضایعات نان ما برابر است با مقداری گندمی که ما از خارج وارد کشور می‌کنیم. این جای تاسف نیست؟ اتلاف برق، اتلاف وسائل سوخت، مواد غذایی و از این قبیل چیزها، اینها همه اش منکرات است، نهی از این منکرات لازم است.

امیر المومنین نهی از اینها را یکی از محورهای اصلی توصیه‌های خود طبق نهج البلاغه قرار داده است، در باب مسئولین آن جور عمل کردن و دستور دادن و قاعده معین کردن، در باب امور مردم همه آنها را در مسائل اجتماعی وادار کردن به حضور و فعالیت و احساس به مسئولیت با همین امر به معروف و نهی از منکر وظیفه بزرگی بر دوش ماست، امیر المومنین جان مبارک خود را بر سر این کار گذاشت همچنان که، عمر ۶۳ ساله خود را هم تقریباً تماما از وقتی که می‌توانست تلاش بکند، از همان وقتی که اسلام آورد، از اوان کودکی تا آخر عمر، چه دوران مکه، و چه دوران مدینه و چه دوران بعد و چه دوران خلافت، یک آن، این بزرگوار از مجاهدت و تلاش در راه خدا باز نایستاد، اسوه واقعی برای یک انسان، انسان والایی که می‌خواهد بر فراز پدیده‌هایی عالم وجود پرواز کند هیچ چیز پایبند او نباشد، او را اسیر نکند، اسوه حقیقی امیر المومنین است و در همین روزهاست که جامعه بشری بشری مبتلا می‌شود به مصیبت او، لذا وقتی که آن بزرگوار را ضربت زده بودند و در خانه بود.

در آن روایت اصبغ ابن نباته می‌گوید: وقتی وارد شدم بر امیر المومنین، دیدم حضرت دستمالی بر سرشان پیچیده‌اند، رنگشان به شدت پریده و زرد شده است و استراحت می‌کنند، حال حضرت خوب بشود، در عین حال اجازه دادند و گفتند: اگر مردم می‌خواهند بیایند و سلام کنند به امیر المومنین، چون مردم جمع شده بودند در برابر خانه و نگران بودند، می‌آمدند یکی یکی سلام می‌کردند، حضرت در همان حال ناتوانی که اثر زهر در همه بدن آن بزرگوار حتی تا پاهای ایشان اقر زهر آشکار بود، شمشیر مسموم که به آن حضرت وارد کرده بودند، در همان حال ناتوانی خطاب به مردم می‌گفت: سلونی سلونی؛ از من بپرسید از من بخواهید؛ سلونی قبل آن تفقدونی حتی در این لحظات آخر زندگی از تلاش و مجاهدت باز نمی‌ماند، البته در دنباله جمله سلونی فرمود:لکن خففوا علی؛ اما کوتاه بپرسید حال امامتان حال خوبی نیست. صلی ا... علیک یا امیر المومنین، پروردگارا! به محمد و آل محمد تو را سوگند می‌دهیم ما را از پیروان حقیقی آن بزرگوار قرار بده. پروردگارابه محمد و آل محمد رفتار و کردار ما را مایه وهن اسلام و وهن مسیر امیر المومنین قرار نده، ما را توفیق حرکت در همه زندگی در همین راه عنایت بفرما. ما را در آن راه زنده بدار. در آن راه بمیران. به اسلام و مسلمانان نصرت کامل عنایت کن. پروردگارا! ما را بیامرز. گره‌های مردم را باز کن، دولت اسلامی و مسئولان کشور اسلامی را به انجام وظایف و خدمتشان موفق بگردان.

پیش گفتار

حمد و سپاس بی پایان تنها خدای را سزد، که رحمت واسعه اش صفحه گیتی را فرا گرفته و هیچ چیزی بدون تعلق به او بقاء و تداوم بلکه وجود ندارد، او همه چیز را پس ا خلقت، راهنمایی کرد و چنانچه راهنمایی اش نبود، وجود هر چیزی بی ثمر و بی فایده می‌گشت، که با حکمت والا در نظام حکیمانه او سازگار نخواهد بود، چون هر چیزی در راه تکاملش چنانچه از حرکت بایستد، لغو و بیهوده می‌گردد و در طومار بنامه خدای حکیم، لغو یافت نمی‌شود، بدین مناسبت، نظام هدایت و راهنمایی او به قدرتی وسیع و رسالت که از یک سو هدایتش در هر مقطعی از زمان به وسیله امر به معروف و نهی از منکر به بهترین صورت، همراه با گفتار و عمل، انجام می‌شود (هدایت مقطعی زمانی) و از سوی دیگر چنین هدایتی را به طور دائم از مقطعی از تاریخ به مقطع دیگر و از نسلی به نسل دیگر و از قرونی به قرون دیگر انتقال می‌دهد، (هدایت مستدام تاریخی).

اجرای هدایت از آن دو سو را به صورت یک برنامه مکانیزم و تئوری به طور نامنظم با عدم برنامه مطرح نکرد بلکه هدایت در آن دو سو را در برنامه‌ای ارگانیزم در قالب اجرا و عمل به صورت برنامه‌ای منظم و ضوابطی مشخص، به دست مجریانی مخصوص و با مسئولیت انسان مطرح کرد، برنامه‌ای عاطفی فرهنگی، تربیتی فرهنگی، اخلاقی فرهنگی، تجربی فرهنگی، علمی فرهنگی، یعنی ارائه فرهنگ از عالمان، مربیان، علاقه مندان، تجربه دیدگان، دلسوزان به فرهنگ به وسیله آمرین به معروف و ناهیان از منکر که گفتارشان با اعضا و جوارح در قالب عمل هماهنگ بوده و خود را از هر گونه شری بری هستند.

اسلام که راهنمائیش به وسیله نمونه‌های عامل و تجسم عینی دین، مانند امامان (علیهم السلام) است، تنها با گفت و شنود، مردم را به دین دعوت نکرد، بلکه مهمترینن دلیل در مقابل مخالفین را، خو انسان قرار داده، زیرا همین انسان که اسوه علمی بر به کارگیری دین در دنیا و عالی‌ترین حجت از ناحیه خدا از هر گونه شری بری هستند.

اسلام در ارائه فرهنگ نه تنها عامل به قانون می‌افزاید، بلکه عاشق به قانون می‌آفرینند. تنها هشدار نمی‌دهد، بلکه هوشیار می‌سازد، فقط عقل‌ها را بیدار نمی‌کند، تعقل و اندیشه را به طور جاودان زنده می‌کند، در مقطعی بیداری نمی‌دهد، بلکه بینایی و بینش وسیع و دایم می‌بخشد، با گوش سخن نمی‌گوید، بلکه با جان مکالمه می‌کند. چرا که هدایت را به صورت تئوری، فرضیه، ارائه قانون با گفتار صادقانه برای گوش‌های شنوا مطرح نکرد، بلکه هدایت را از تجسم‌های علمی از الگوهای نمونه در قالب احساسات و عواطف، پاسداران تعهد و التزام عملی به کار گرفت تا هدایت در مرتبه‌ای بالاتر به طور گسترده و عمیق در جانها و نفس‌ها به وسیله آمرین به معروف و ناهیان از منکر تأثیر گذارد.

به همین خاطر دین همیشه همراه با مجری و راهنما بوده، همان‌طور که فرمود:انما انت منذر ولکل قوم هاد(۱)؛ همانا تو ترساننده‌ای و برای هر قومی هدایت کننده‌ای هست.

زیا هدف دین آن نیست که تنها برنامه ارائه دهد؛ بلکه مقصود حماسه آفرنی و تربیت جانهاست، به همین جهت اولیاء خدا در طول تاریخ بعد از آنکه تجسم علیم دین بوده خود آمر به معروف و ناهی از منکر و جاذب دوست و دافع دشمن بوده‌اند، چنین کیفیت در ارائه فرهنگ تأثیری را به دنبال دارد که با هیچ قلمی نمی‌شود آن را بیان کرد زیرا در هر مقطعی از زمان امر به معروف و نهی از منکر جانهایی را ساخته و پرداخته که جاودان شده و مروز زمان و گذر ایام آنها را کهنه نکرده است.

((امر به معروف و نهی ار منکر)) و نهی در واژه‌ای است که دارای علو و رفعت است. زیرا در روابط اجتماعی کهی فردی دارای رتبه پائین‌تر از فرد برتر درخواست می‌کند که به عنوان دعا و خواهش مطرح است و کهی فرد مساوی با فرد دیگر از او درخواست می‌کند که به عنوان تمنا و آرزوست و کهی فرد برتر از فرد پایین‌تر درخواست می‌کند، این در ((امر به معروف و نهی ار منکر)) یا نهی است. علاوه بر این عالی‌ترین برنامه ارائه فرهنگ به قرون آیندگان است یعنی هم ارائه فرهنگ در قالب عمل و هم انتقال فرهنگ در لباس عمل زیرا این مکتب، مکتب عمل است. نه مکتب حرف و تئوری، مکتب علمی چون مدارش عمل است و تا عامل دارد تعطیل نمی‌شود، مگر عامل نباشد یعنی هیچ مسلمانی یافت نشود که عامل به آن باشد، که در این صورت، دیگر محیطی جهت زندگی برای احدی باقی نخواهد ماند، زیرا عنایات خداوند همانند رزق و روزی و نفس و حیات اگر به دست مردم می‌رسد به خاطر وجود مؤمنین و بندگان اوست و اگر بنده‌ای نباشد دیگر رحمت و نعمتی نازل نمی‌شود، همان‌طور که اگر وجود با برکت امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نبود نعمتی به سوی بشریت سرازیر نمی‌شد.

بنابراین تا جهان هست، اسلام هست چون عامل دارد، و هر زمانی مردم، مجموعه آنرا ترک کردند و هیچ توجه به معروف و بیزاری از منکر از خودشان نشان ندادند همه نابود خواهند شد. دلیل آنرا در امت‌ها و گروه‌هایی که دین و اولیای خدا را ترک کردند و طعم عذاب را چشیده‌اند و قرآن کریم از آنان یاد شده باید یافت.

آری اگر نظامی از جهان هست برای توجه و شناخت معروف و حد و مرز آن و بی زاری از منکر و اعراض از آن خواهد بود چنانچه این شناخت در میان نباشد تکامل برای انسان مفهوم ندارد و اگر چنین معرفتی دنبال نظام خلقت نباشد نظام تکوین و تدوین بی هدف گردیده و عدم هدف با نظام جهان سازگار نیست، چرا که فرمود:افحسبتم انما خلقتکم عبثا و انکم الینا لا ترجعون(۲)؛ آیا گمان کردید شما را بیهوده آفریده‌ایم، و به سوی ما بازگردانده نمی‌شوید؟!.

ویژگی این کتاب در مواردی است که باید مورد توجه قرار گیرد.

یکی اینکه: این مقاله با تحقیق کامل از آیات مربوطه از تفاسیر مختلف و اخبار وارده از منابع روایی صورت گرفته است.

دیگر اینکه: سعی شده است این بحث، به طور جامع و کامل باشد و چیزی از قلم نیفتد.

دیگر اینکه: اگر چه برخی از مباحث مطرح شده، به طور مستقیم از امر به معروف و نهی از منکر شمرده نمی‌شود ولی به خاطر تناسب و ارتباط ذکر شده، چنانچه برخی از محقیقن در کتب روایی و منابع این مباحث را در ضمن بحث امر به معروف و نهی از منکر ذکر کرده‌اند.

البته مباحث دیگری را نیز مطرح کرده‌اند که به خاطر عدم اطاله مطرح نکردیم، انتظار می‌رود دوستداران کتب اسلامی آنرا مورد مطالعه قرار داده و حقیر را از یادآوری عیوب آن و دعای خیر فراموش نفرمایند، امید است حضرت بقیةالله الاعظم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آنرا بپذیرند.

قم المقدسه سید مرتضی حسینی اصفهانی بهمن ۱۳۷۸

فصل اول: امر به معروف و نهی ار منکر در قرآن کریم

مفهوم امر به معروف و نهی ار منکر

این عبارت امر به معروف و نهی ار منکر از دو قسن تشکیل شده: اول: امر به معروف دوم: نهی از منکر.

اما واژه امر و نهی که از ناحیه آمر و ناهی صورت می‌گیرد، طبیعی است که انسان موجودی است که حر و آزاد خلق شده و هیچ‌کس از انسانها حق ندارد بر او تسلط یافته و آزادی را از او سلب نماید و حتی خود انسان نیز حق ندارد خود را کم ببیند و ذلت و خواری را برای خود تحمل کند و منظم گردیده تحت سیطره دیگران درآید. این امری طبیعی و تکوینی برای انسان است، بنابراین کسی حق ندارد او را به کاری امر کند و یا نسبت به کاری نهی نماید.

آری، امر و نهی تنها حق خداوند متعال است، چرا که او مالک انسانها بلکه همه موجودات است، و همان‌طور که مالک حق دارد در ملک خود به اختیار تصرف کند و اگر نکند ملکیت او مفهوم ندارد، همچنان خداوند نیز تنها حق دارد در ملک خود تصرف کند و در امر هدایت مملوک خود از طریق امر و نهی دخالت نماید، و در این میان هیچ‌کس دیگری حق ندارد در این میدان قدم گذارد، چون او نیز مملوک است و مالک نیست.

ناگفته نماند که ((امر به معروف و نهی ار منکر)) دو قسم است:

۱ - امر تکوینی

۲ - امر تشریعی.

امر تکوینی: آن است که فرمان از سوی خداوند به عنوان ایجاد اشیاء صادر می‌شود، همان‌طور که می‌فرماید:اذا قضی امرا فانما یقول له کن فیکون(۳)؛ هنگامی که امری را حکم کرد (و گذراند) همانا می‌گویند: بشو، پس می‌شود.

در این ((امر به معروف و نهی ار منکر)) هیچ گونه به تدریج و استدراج وجود ندارد، چنانچه می‌فرماید:و ما امرنا الا وحده کلمح بالصبر(۴)؛ و امر ما جز یکی نیست، همانند یک چشم بهم دن!.

آری این امر حقیقی است و چون از ناحیه خداست، بلادرنگ تحقق می‌یابد ولی چنانچه همین امر به وسیله جنود، لشکر، ملائکه، علل و اسباب صورت گیرد و چنانچه می‌فرماید:فالمد برت امرا(۵)؛ و آنها که امر را تدبیر می‌کنند. بطور تدریج و تربیت تحقق می‌یابد.

آری، امری که از سوی خدا برای وجود و صدور اشیاء عالم و رشد و تکامل ذاتی آنها وارد شود امر تکوینی و ایجادی است که به بحث ما ارتباطی ندارد.

امر تشریعی: هر امر اعتباری است که از سوی خداوند متعال برای انسان‌ها به لحاظ اینکه مولی و سرپرست است نازل می‌شود، این امر در خصوص تکالیف و وظایفی است که برای مجموعه انسانها فرستاده می‌شود، و طبعاً آمر دارای اولویت و برتری است که سخن او به عنوان امر مطرح می‌گردد، همان‌طور که راغب می‌گوید: ((امر به معروف و نهی ار منکر)) به معنای شان است و شان به معنای مقام بلند و والای است؛ و از همین جهت در یک تقسیم ((امر به معروف و نهی ار منکر)) را دو قسم گفته‌اند:

۱ - امر مولودی.

۲ - امر ارشادی.

امر مولودی: آن است که از سوی سید و مولی به عنوان فرمان صادر می‌شود که بنده را جواز خطا و سرپیچی در آن نیست و باید در انجام آن مطیع و منقاد باشد و حتی اگر عصیان کرد عقلا و شرعاً مستحق عذاب خواهد بود.

امر ارشادی: آن است که مولی بنده خود را به چیزی امر می‌کند از باب اینکه به منافع چیزی برسد یا از مضار چیزی او را بر حذر دارد و خطای در آن موجب عذاب نیست همانند فرمان طبیب که مریض را به برخی از خوراکیها فرمان و از بعضی پرهیز می‌دهد. نهی تنها یک قسم است و آن نهی تشریعی است، زیرا نهی تکوینا وجود ندارد، چرا که مجموعه نظام هستی مطیع و منقاد خدایند و در مسیر و مدار خود هیچگونه خطا و سرپیچی از خود نشان نمی‌دهد تا مستحق سرزنش و نهی قرار گیرند، همان‌طور که می‌فرماید:لا الشمس ینبغی لها آن تدرک القمر و لا الیل سابق النهار و کل فی فلک یسبحون(۶)؛ نه برای خورشید سزاوار است که به ما برسد و نه شب به روز پیشی می‌گیرد و هر کدام از آنها در مسیر خود شناورند.

آری نهی تشریعی تنها درباره انسان است، چرا که در افعال و کارهای خود مختار است، اگر بخواهد انجام می‌دهد و اگر نخواست انجام نمی‌دهد و یا دست به کارهای زشت و خلاف شرع می‌زند که مشمول نهی از منکر قرار می‌گیرد.

در اینجا باید دانست، همان‌طور که اگر همه فرامین و دستورات الهی بطور مفصل حقیقتاً با دید دقیق و رقیق مطالعه شود اجمالاً در توحید خلاصه می‌شود. همچنین اگر توحید نظری را بطور گسترده در قالب کثرات نظر افکنیم سر از معارف و فروعات گسترده در می‌آورد، در نتیجه در نظام اسلام هر گونه امر به معروف از سوی کسی صادر شود و یا هر گونه نهی از منکر تحقق یابد خواه از قرآن کریم باشد یا در اخبار یافت شود، یا انبیاء و ائمه (علیهم السلام) در زمان حیات مبارکشان گفته باشند و یا پس از آن از سوی آنها نقل شده باشد، یا آیات عظام و مراجع تقلید در رساله هایشان بنویسند و یا گویندگان و نویسندگان نقل کنند و یا بنویسند، همه آنها به سوی خدا بر می‌گردد و اگر چنین نباشد آنها حق چنین کاری را نداشته و ندارند.

معروف و منکر در اصطلاحی است که در قرآن مجید و روایات کتب اسلامی از آن یاد شده است، که باید از نظر لغوی مفهوم آن روشن شود، زیرا مادامی که موضوع سخن معلوم نباشد، امکان ندارد که درباره آن بحث کرد.

راغب می‌گویند: معروف نام هر کار نیکی را گویند که به وسیله عقل و شرع، حسن و نیکی آن روشن شده باشد، این کلمه از ماده عرف است، یعنی آن کاری که نیکی اش در بین عرف مردم متدین مشخص شده و آن را پسندیده‌اند.

منکر از کلمه انکار و انکار ضد عرفان است، یعنی چیزی که مورد شناخت انسان نیست، انکار در اصل به معنای آن است که چزی بر دل و قلب انسان وارد شود که تصور آن را نمی‌کرد بلکه از آن تنفر داشته و آنرا انکار می‌نماید و در نتیجه در عرف مردم متشرع پسندیده و مورد قبول نیست.

بنابراین منکر به هر فعلی گفته می‌شود که عرف جامعه از آن ناراضی باشد و آن را قبول نکند.

احاطه قرآن بر این فریضه

در ایجا لازم است، هر مسلمانی بداند که اسلام از معرفی معروف و منکر و شناساندن آنها فروگذار نکرده، جز اینکه همه موارد آن را برای مسلمانان و پیروان اسلام برشمرده، زیرا خداوند متعال اولا: به کارهای خود خوب می‌رسد، همان‌طور که می‌فرماید:ان الله بلغ امره(۷)؛ خداوند فرمان خود را به انجام می‌رساند.

ثانیا: معارف الهی به عنوان حجت بالغ و رسا مطرح است، همان‌طور که می‌فرماید:قل فلله الحجه البلغه(۸)؛ بگو: دلیل رسا (و قاطع) برای خداست دلیلی که برای هیچ‌کس بهانه‌ای نمی‌گذارد.

ثالثا: در توصیف قرآن کریم می‌فرماید:و آنه لکتب عزیز لا یاتیه البطل من بین یدیه و لا من خلفه(۹)؛ این کتابی است قطعاً شکست ناپذیر، که هیچ گونه باطلی، نه از پیش رو و نه از پشت سر، به سراغ آن نمی‌آید.

بنابراین هیچگونه معروفی که دارای خیر و سعادت برای بشر بوده و یا منکری که حداقل زشتی را به همراه داشته باشد نبوده جز اینکه در این کتاب ذکر شده است.

شایان ذکر است، کسانی که خود را جهت ادای این فریضه الهی آماده می‌کنند در حقیقت باید آشنایی ضمنی و اجمالی از اسلام داشته باشد. او امر و نواهی قرآن را لاقل بدانند تا به جمیع موارد معروف و جمله موارد منکر دست یابند.

معروف در قرآن

خداوند متعال خود به امری امر نموده و انسان را نیز به عنوان جانشین و خلیفه خود موظف نموده که به اموری امر کند و امر او به هر چیزی خود دلیل آن است که آن معروف بوده، زیرا اگر معروف نبود، انجام آنها امر نمی‌کرد.

از آیات قرآن مجید استفاده می‌شود که هر آنچه خداوند متعال به آن امر ((امر به معروف و نهی ار منکر)) نموده معروف است، زیرا هم عنوان معروف را ذکر کرده چنانچه خطاب به پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) می‌فرماید:و امر بالمعروف(۱۰) به نیکی‌ها دعوت کن و هم بابی را به عنوان امر به معروف و نهی ار منکر مفتوح نمود، و هم مواردی از معروف را ذکر کرد و به آنها امر نمود، و یا از آمرین به معروف و ناهیان از منکر تمجید و تعریف نموده، علاوه بر اینکه می‌فرماید:ان الله لا یامر بالفشحاء(۱۱)؛ خداوند به زشتیها امر نمی‌کند.

هنگامی به هیچ زشتی و منکر امر نمی‌کند به قرینه تقابل معلوم می‌شود آنچه را امر می‌کند معروف بوده است، برخی از اموری که در قرآن کریم به آنها امر شده، از قرار ذیل است:

تسلیم خداوند

از جمله اموری که می‌توان آنرا از مهمترین مصادیق معروف به شمار آورد تسلیم امر خدا شدن است، زیرا که در آیات قرآن کریم زیاد به چشم می‌خورد که امر به آن وارد شده، چرا که انسان به هر معروف دیگری تن دهد و اآن را به جا آورد بعد از تسلیم خدا شدن است، زیرا اگر تسلیم او نشود جایگاه هیچ معروفی را نمی‌شناسد و به انجام آن تن نمی‌دهد.

در بسیاری از آیات خطاب به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله و سلم) شده که خود را مأمور به تسلم معرفی می‌کند، می‌فرماید:و امرت آن اکون من المسلمین(۱۲) و مأمور شده‌ام که از مسلمین باشم و نیز می‌فرماید:و امرت آن اسلم لرب العلمین(۱۳)؛ و مأمور شده امیرالمؤمنین از اینکه) تسلیم پروردگار عالمیان شوم.

مهمتر این است که کار پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله و سلم) تنها به تسلیم شدن مقابل خدا تمام نمی‌شود، زیرا اگر چنین بود، معنا داشت که گل سر سبد عالمیان قلمداد شود و بی جهت امتیازی الهی به او تعلق گیرد، بنابراین او مأمور به معرفی عظیم تر شده که هر کسی را قدرت بر انجام آن نیست و آن اول المسلمین بودن است که تنها پیامبر موظف به آن شده است، می‌فرماید:و امرت لان اکون اول المسلمین(۱۴)؛ و مامورم که نخستین مسلمان باشم و نیز می‌فرماید:قل انی امرت آن اکون من اسلم(۱۵)؛ بگو: من مامورم که نخستین مسلمان باشد و در جای دیگر خود اقرار به آن کرده، می‌فرماید:و انا اول المیلمین(۱۶)؛ و من اولین مسلمانم پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله و سلم) هم از نظر زمانی می‌تواند از اولین و نخستین مسلمانان بوده باشد، چون او اولین کسی از این امت بوده که به قرآن کریم و آیات آن ایمان آورده و تسلیم خداوند شده است زیرا گرچه همین اولویت درباره حضرت نوح (علیه السلام) در سوره مبارکه یونس، آیه شریفه ۷۲ نیز آمده و معلوم است که زمان نوح (علیه السلام) قبل از زمان پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) بوده، ولی باید به خاطر سپرد که وجود پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) قبل از نوح (علیه السلام) در عالم ذر، در عرش الهی بوده است، چنانچه به استناد آیه ۳۷ از سوره بقره و آموزش کلماتی از سوی خدا به آدم (علیه السلام) بعد از خروج از بهشت، توبه آدم پذیرفته شده و از جمله آن کلمات، حقیقت ملکوت محمدیه بود.

و هم تسلیم او را از نظر رتبه و درجه می‌توان برشمرد، درجه تسلیم پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) چیزی است که هیچ‌کس را به آن قدرت دستیابی نیست.

حضرت ابراهیم (علیه السلام) که تسلیم خدا بود و در میدان آتش هیچ گونه توجهی به اسباب عالم حتی جبرئیل مأمور خدا ننمود. اینچنین از اسباب عالم برید و تنها تسلیم او شد، در عین حال در قرآن کریم به عنوان اول المسلمین از او یاد نشده است، آیا اولین مسلمان بودن پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) یاد شده است، این یک معرفی است که قبل از تبیین و تشریح حقیقت آن عاجز است.

ایمان به خدا

از جمله مواردی که در قرآن کریم به عنوان معروف قلمداد شده، ایمان به خداست که خداوند به آن ((امر به معروف و نهی ار منکر)) کرده است.

مخفی نمی‌ماند، که (ایمان)، نیز درجاتی دارد، و رسیدن به رتبه بلند از آن کار هر کس نیست.

عنوان ایمان از ماده امن است که در قرآن مجید ۸۶۰ مرتبه و لفظ ایمان ۴۵ مرتبه و (امنوا) (به معنای ایمان آورید) ۱۹ مرتبه تکرار شده است، این امر از ناحیه خداوند متعال و انبیاء و اولیاء او نسبت به امت‌ها و قوم آنها بوده و در یک مرتبه از قول پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) چنین می‌فرماید:و امرت آن اکون من المومنین(۱۷)؛ و مأمور شده‌ام که از مؤمنین باشم.

البته این معروف گرچه در نهایت به ایمان به خداوند منتهی می‌شود، ولی متعلقات و فروعاتی دارد، چنانچه می‌فرماید:و المومنون کل ءامن بالله و ملئکته و رسله... ربنا لا تواخذنا...(۱۸)؛ و مؤمنین به خدا و فرشتگان او و کتابها و فرستادگان وی همگی ایمان آورده‌اند... (و می‌گویند:) پروردگارا! ما را مؤاخذه مکن... که منظور از عدم مؤاخذه، ایمان آنها به قیامت و روز بازپسین است.

اجمالاً ایمان به خدا در حقیقت به نظام دینی و فرشتگان و آیات قرآن کریم و رسولان و ائمه (علیهم السلام) و قیامت منتهی می‌شود.

دعوت به توحید

از جمله معروفها در قرآن توحید است که ۲۹ مرتبه کلمه مبارکه اخلاص لا اله الا هو ذکر گردیده و امر به آن شده است، چنانچه می‌فرماید:قل انما امرت آن اعبد الله و لا اشرک به(۱۹)؛ بگو: من مأمور شدم خدا را عبادت کنم و به او شرک نورزم.

همچنین می‌فرماید:قل انی امرت آن اعبد الله مخلصا له الدین(۲۰)؛ بگو: من مأمور شدم خدا را بندگی کنم در حالی که ذینم را برای او خالص نمایم.

نیز می‌فرماید:... و ما امروا الا لیعبدوا الها و حدا لا اله الا هو(۲۱)؛ آنها مأمور نشده بودند جز اینکه معبود و احدی بندگی کند (زیرا که) هیچ معبودی جز او نیست...

بندگی خداوند

از جمله معروفها کلمه ((امر به معروف و نهی ار منکر)) روی آن آمده، بندگی، عبادت است و در قرآن مجید، ماده عبد ۲۷۵ مرتبه ذکر شده است و در خصوص فرمان به بندگی و عبادت ۳۷ مرتبه از ناحیه خداوند متعال و یا اولیاء او به مردم فرمان داده شده که بندگی خدا کنید و او را بپرستید و در نتیجه بندگی غیر خدا از منهیات و منکرات قلمداد می‌شود.

علاوه بر این بندگی خدا مشمول ((امر به معروف و نهی ار منکر)) قرار گرفته، می‌فرماید:انما امرت آن اعبد رب هذه البده(۲۲)؛ (بگو:) من مامورم پروردگار این شهر (مقدس مکه) را عبادت کنم.

همچنین می‌فرماید:و ما امروا الا لیعبدوا الله...(۲۳)؛ آنها مأمور نشده‌اند جز اینکه خدا را عبادت کنند.

در اینجا، منظور از بندگی صرفاً عبادت نیست، بلکه مفهوم عبادت به طور گسترده اطاعت و پیروی از خدا در مجموعه فرامین و دستورات او می‌باشد، همان‌طور که می‌فرماید:اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم(۲۴)؛ اطاعت خدا کنید و اطاعت رسول و صاحبان امر را نمایند.

البته نسبت به بعضی از آنها امر به معروف و نهی ار منکر ذکر شده که لابد از اهمیت خاصی برخوردار است.

امر به صله رحم

می‌فرماید:ما امر الله به ی آن یوصل(۲۵)؛ پیوندهایی را که خدا دستور داده برقرار سازند.

امر به تقوی

می‌فرماید:او امر بالتقوی(۲۶)؛ یا (مردم را) به تقوا دستور دهد.

امر به صدقه و نیکی و اصلاح

می‌فرماید:الا من امر بصدقه او معروف او اصلح بین الناس(۲۷)؛ پس از آنکه هیچ خیری را برای سخنان سری و مجالس مرحمانه مرتبت ندانست می‌فرماید: (خیری نیست) مگر کسی که کمک به دیگران یا کار نیک و اصلاح در میان مردم کند.

امر به معروف بطور جمعی

می‌فرماید:و امروا بالمعروف(۲۸)؛ (آنها) امر به معروف کردند.

نیز می‌فرماید:و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر(۲۹)؛ آنها امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند.

امر به معروف بطور فردی

خطاب به پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) می‌فرماید:و امر بالعرف(۳۰)؛ و به نیکی‌ها دعوت کن.

و از زبان لقمان به پسرش می‌فرماید:و امر بالمعروف(۳۱)؛ به کارهای نیک دعوت کن.

امر به عدل

می‌فرماید:ان الله یامر بالعدل(۳۲)؛ خداوند به عدل و عدالت او امر می‌کند.

و نیز می‌فرماید:و امرات لا عدل بینکم(۳۳)؛ (پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) می‌فرماید:) و مامورم در میان شما عدالت را جاری کنم.

امر به معروف و احسان و بخشش به نزدیکان

ان الله یامر بالعدل و الا حسن و ایتای ذی القربی(۳۴)؛ خداوند فرمان به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان می‌دهد.

نیز می‌فرماید:قل امر ربی بالقسط(۳۵)؛ بگو: پروردگار امر به عدالت کرده است.

این پدیده عدالت به قدری مهم است که عدالت خواهان به مخاطره می‌افتد تا جایی که چه بسا به جرم حمایت از عدالت گشته می‌شوند، چنانچه می‌فرماید:... و یقتلون الذین یامرون بالقسط من الناس...(۳۶)؛ (کافران) مردمی را که امر به عدالت می‌کنند به قتل می‌رسانند...

امر به نماز و زکات

درباره حضرت اسماعیل (علیه السلام) می‌فرماید:و کان یامر اهله بالصلوه و الزکوه(۳۷)؛ او پیوسته اهل خود را به نماز و زکات امر می‌نمود.

امر به اداء امانتها به صاحبانش:

می‌فرماید: آن الله یامرکم آن تودوا الامنت الی اهلها(۳۸)؛ خداوند شما را امر می‌کند که امانات را به دست صاحبانشان دهید.

امر به استقامت فردی

می‌فرماید:و استقم کما امرت(۳۹)؛ پس استقامت کن آنچنان که مأمور شده‌ای.

امر به استقامت جمعی

می‌فرماید:فاستم کما امرت و من تاب معک(۴۰)؛ پس همانگونه که فرمان یافته‌ای استقامت کن، همچنین کسانی که با تو به سوی خدا آمده‌اند.

امر به آنچه خداوند فرمان داده

در تمجید بندگی که عصیان و سرپیچی نمی‌کنند و به دستورات خداوند عمل می‌نمایند، می‌فرماید:و یفعلون ما یومرون(۴۱)؛ آنها آنچه را فرمان داده می‌شوند انجام می‌دهند.

از این تعبیرها فهمیده می‌شود که هر آنچه را خداوند متعال در قرآن مجید به انجام آن فرمان داده، معروف شناخته می‌شود که در این وجیزه جای شمردن همه آنها نیست.

منکر در قرآن

بدیهی است، هر آنچه را که خداوند متعال و اولیاء او فرمان به انجام آن نداده و یا از انجام آن نهی کرده‌اند از زمره منکر محسوب می‌شود و مورد اجتناب می‌باشد، می‌فرماید:ان الله... ینهی عن الفحشاء و المنکر و البغی(۴۲)؛ خداوند... از فحشاء و منکر (هر کار مورد انکار نوع عقلاء) و ظلم و ستم نهی می‌کند.

نیز می‌فرماید:... و ینههم عن المنکر(۴۳)؛. و آنها را از منکر باز می‌دارد...

قرآن مجید در روایات، کتابی زنده و دارای حیات معرفی شده و از همیت جهت است و مجموعه دین فرهنگی زنده و صاحب حیات است که انسان را فرمان می‌دهد و از همین جهت نماز نیز، اگر با روح همراه باشد، زنده‌ای که انسان را از کار زشت نهی می‌کند، چنانچه می‌فرماید:ان الصلوه تنهی عن الفحشاء و المنکر(۴۴)؛ نماز (انسان را) را فحشاء و منکر باز می‌دارد، زیرا عالی‌ترین ارتباط کمی و کیفی با خداست.

آری، منکر در قرآن کریم به سه صورت فهمیده می‌شود: یا اینکه فعلی بعد از واژه نهی قرار گرفته، همان‌طور که نقل شد و یا کلمه لا تفعل یعنی انجام نده درباره آن ذکر شده، و یا اینکه از مصادیق منکر محسوب می‌شود.

آری هر آنچه که نسبت به انجام آن نهی آمده از مصادیق منکر محسوب می‌شود، و اگر چنین نباشد اولا: لازم می‌آید که یک چیزی هم معروف باشد و هم منکر.

ثانیا: مستلزم آن است که امر و نهی بر چیز واحدی وارد شود که لازمه آن تناقص در آیات قرآن کریم است که چنین پنداری در قرآن مجید راه ندارد.

بزرگترین منکر (شرک)

از جمله مواردی که بیش از سایر منکرات مورد سرزنش قرار گرفته و حتی از زبان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) با غتاب و نقل شده، شرک است، چنانچه می‌فرماید:قل انی نهیت آن اعبد الذین تدعون من دون الله(۴۵)؛ بگو: من از پرستش کسانی که غیر از خدا می‌خوانید، نهی شده‌ام.

این تعبیر تهدیدآمیز با لحن شدید و عدم بخشیدن آن است که نظیر آن در سوره غافر آیه ۶۶ نیز ذکر شده است.

در تحلیل اینکه شرک از نخستین منکرات محسوب می‌شود چنین آمده، می‌فرماید:ان الله لا یغفر آن یشرک به ی و یغفر مادون ذلک لمن یشاء(۴۶)؛ خداوند (هرگز) شرک را نمی‌بخشد و پایین‌تر از آن را برای هر کس بخواهد (که شایستگی داشته باشد) می‌بخشد.

طبیعی است که تا انسان از راه خدا خارج نشود و به وادی هوی و هوس پانگذارد، به سوی گناه روی نمی‌آورد، آری پس از آنکه مشرک شد، به سوی زشتیها و عصیان و منکرات روی می‌آورد و به همین خاطر مشرک بخشیده نمی‌شود، در حالی که لغزشها و معاصی دیگر بخشیده می‌شود، و شاید بتوان گفت: شرک ام المنکرات محسوب می‌شود.

شیطان و فرمان به زشتیها

از جمله امور واقعی و مسلم این است که انسان تحت ولایت و سرپرستی است و اگر چنانچه از روی اراده و اختیار، خود را تحت ولایت الهی قراغر داد و سرپرستی او را پذیرفت، در نتیجه به انجام معروف موفق می‌شود و از خطرات و لغزشها محفوظ می‌ماند.

ولی اگر ربوبیت خدای متعال را نپذیرفت و ولایت او را قبول نکرد، قهراً تحت ولایت شیطان قرار خواهد گرفت، همان‌طور که می‌فرماید:و من یعش عن ذکر الرحمن نقیض له شیطنا فهو له قرین(۴۷)؛ هر کس از یاد خدا روی گردان شود شیطان را به سراغ او می‌فرستیم پس همواره قرین اوست.

هنگامی که نزدیک انسان چنین دوستی ناباب همراه بود که به ظاهر محبت می‌ورزد، ولی به باطن دشمن سرسخت انسان است، چنانچه برای فریب نخوردن از او می‌فرماید:ان الشیطن لکم عدو فاتخذوه عدوا(۴۸)؛ نن البته شیطان دشمن شماست پس او را دشمن بدانید.

آری زمانی که انسان با شیطان دوست شد و ولایت او را پذیرفت، شیطان او را امر و نهی می‌کند، همان‌طور که که می‌فرماید:و آن الشیطین لیوحون الی اولیایهم لیجدلوکم(۴۹)؛ شیاطین به دوستان خود مطالبی مخفیانه القاء می‌کنند تا با شما به مجادله برخیزند.

مطالب مخفی در آیات دیگر تفسیر شده، همان‌طور که می‌فرماید:انما یامرکم بالسوء و الفحشاء و آن تقولوا علی الله ما لا تعلمون(۵۰)؛ او (شیطان) شما را فقط به بدیها و کار زشت فرمان می‌دهد (و نیز دستور می‌دهد) آنچه را که می‌دانید به خدا نسبت دهید.

در این آیه علاوه بر امر به زشتی و کار بد، نکته دیگری که قابل اهمیت است است را یادآور می‌شود و آن این است که شیطان تمام فعالیتش منحصر در ایجاد بدی و گسترش فحشاء است و جز این مقصد دیگری ندارد و هدف نهایی او از این دعوت نیز معلوم شده، همان‌طور که می‌فرماید:انما یدعوا حزبه لیکونوا من اصحب الشعیر(۵۱)؛ او فقط حزبش را به این دعوت می‌کند که اهل آتش سوزان (جهنم) باشند.

ناگفته نماند که بدیها و زشتیها براس انسان چه بسا معلوم است، ولی شیطان مهارت، حیله و تزویری دارد که به وسیله آن به تزئین آنها می‌پردازد تا آنها را با اینکه از منکرات هستند به صورت معروف و پسندیده جلوه دهد، و در نهایت مطابق تمایل نوع انسانی قرار گیرد، علاوه بر اینکه او قسم خورده همه انسانها را گول نزند و تمام تلاش خود را در این زمینه مصروف می‌دارد، لذا پس از تزئین و زیبا جلوه دادن، دست به سوسه می‌زند و سپس قدم به قدم ناهمواری‌های کارهای زشت را در نگرش پیروان، هموار، مشکلات آنها را آسان جلوه می‌دهد تا انسان را به مذلت و روزگار سیاه بکشاند و لذا می‌بینیم در اکثر آیاتی که شیطان امر به فحشاء و زشتیها نموده پس از همگامی با او بوده است، چنانچه می‌فرماید:لا تتبعوا خطوت الشیطن و من یتبع خطوت الشیطن فانه یامر بالفحشاء و المنکر(۵۲)؛ از گامهای شیطان پیروی نکنید، هر کس پیرو گامهای شیطان شود (گمراهش می‌سازد، زیرا) او به فحشا و منکر فرمان می‌دهد.

اسلام و افشاء حیله و تزویر شیطان

قرآن کریم از حیله و تزویر شیطان پرده برداشته و شاید بهترین دلیل بر این نکته کلام خو شیطان است که چنین گفته:... و قال لا تخذن من عبادک نصیبا مفروضا و لا ضلنهم و لا منینهم و لا مرنهم فلیبتکن ءاذان الانعم و لا مرنهم فلیغیرن خلق الله و من یتخذ الشیطن و لیا من دون الله فقد خسر خسرانا مبینا یعدهم و یمنیهم و ما یعدهم الشیطن الا غرورا(۵۳)؛.. او (شیطان) گفته است: از بندگان تو سهم معینی خواهم گرفت و آنها را گمراه می‌کنم: و به آرزوها سرگرم می‌سازم، و به آنان دستور می‌دهم که (اعمال خرافی انجام دهند و) گوش چهارپایان را بشکافند و آفرینش (پاک) خدایی را تغییر دهند (فطرت توحید را به شرک بیالایند) و هر کس شیطان را به جای خدا ولی خود برگزیند، زیان آشکاری کرده است، شیطان به آنها وعده‌ای (دروغین) می‌دهد و به آروزها سرگرم می‌سازد، در حالی که جز فریب و نیرنگ به آنها وعده نمی‌دهد.

آیا رهایی از چنین مزور ماهر و کار دیده قسم خورده به این آسانی ممکن است؟ البته راه یاس و ناامیدی باز نخواهد بود و انسان با یاد خدا قدرت مقابله با شیطان را دارد، چه رسد که در راه او سرافکنده شود، ولی چنین افرادی بسیار کمند، در اینجا به برخی از اوامر شیطان به بدیها را متذکر می‌شویم.

شیطان و امر به کفر

شیطان پیوسته دعوت به بزرگترین زشتی‌ها و بدیها می‌کند، که آن کفر است. چرا که وقتی انسان کافر شد و بزرگترین واقعیت موجود (خدا) را ندید، دیگر امید آن نمی‌رود که چشم حقیقت بین داشته باشد و کوچکترین واقعیتی را ببیند و اندکی استواء فکری و علمی پیدا کند، چنانچه در روز رستاخیز که مستضعفان در مقابل مستکبران قرار می‌گیرند و هر کدام گناه خود را به گردن دیگران می‌اندازد، مستضعفان و مستکبران می‌گویند:اذ تامروننا آن نکفر بالله و نجعل له اندادا(۵۴)؛ و سوسه فریبکارانه شما در شب و روز مایه گمراهی ما شد: هنگامی که به ما دستور می‌دادید که به خداوند کافر شویم و همتایانی برای او قرار دهیم.

شیطان و امر به بندگی غیر خدا

پیروان شیطان پس از دعوت به کفر راه را برای دعوت به بندگی غیر خدا مساعد می‌کنند، چنانچه می‌فرماید:قل افغیر الله تامرونی اعبد ایها الجهلون(۵۵)؛ بگو: آیا به من دستور می‌دهید که غیر خدا را بپرستم؟ ای جاهلان!.

شیطان و امر فحشاء و انتساب آن به خدا

پس از بندگی به غیر خدا جهت هموار کردن راه فساد و فحشاء، شیاطین جن و انس به فکر آنند که کارهای زشت را به خداوند متعال نسبت داده و منکر بودن آنرا در لباس معروف به نیکی جلوه دهد و سپس به انجام آن امر نماید، چنانچه می‌فرماید:و اذا فعلوا فحشه قالوا وجدنا علیها ءاباءنا و الله امرنا بها(۵۶)؛ و هنگامی که کار زشتی انجام می‌دهند، می‌گویند: پدران خود را بر این عمل یافتیم، و خداوند ما را به آن دستور داده است.

البته در اینجا خداوند متعال چنین اتهام و افتراء بی اساس را بی پاسخ نگذارده، چنانچه می‌فرماید:قل آن الله لا یامر بالفحشاء اتقولون علی الله ما لا تعلمون(۵۷)؛ بگو: خداوند (هرگز) به کار زشت فرمان نمی‌دهد، آیا چیزی به خدا نسبت می‌دهید که نمی‌دانید؟!.

شیطان و امر به منکر و نهی از معروف

شگفتا و عجبا! از این انسان که اگر تحت تأثیر تبلیغات شیطان قرار گرفت و شیطان قدرت یافت که در او نفوذ کند، پس از ایجاد شک و دو دلی، در خانه دل او لانه می‌سازد و ناهماهنگی عجیبی در او به وجود می‌آورد، به طوری که زبان او چیزی می‌گوید، که قلب و دل او آنرا نمی‌پذیرد، به ظاهر چیزی و به باطن چیز دیگر، تا حدی که نفاق در او بروز می‌کند و سپس این ناهماهنگی در تشخیص او ظهور می‌یابد، لذا چه بسا معروف را منکر و منکر را معروف می‌بیند و به آن امر و نهی می‌کند. چنانچه می‌فرماید:المنفقون و المنفقت بعضهم من بعض یامرون بالمنکر و ینهون عن المعروف(۵۸)؛ مردان منافق و زنان منافق، همه از یک گروهند، آنها امر به منکر و نهی از معروف می‌کنند.

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود: مردی نزد رسول خدا شرفیاب شد و پس از سوالاتی پرسید، کدام یک از اعمال نزد خداوند عزوجل میغوض تر است؟ رسول الله (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود:الامر بالمنکر و النهی عن المعروف؛ امر کردن به کار زشت و نهی کردن از کار پسندیده است(۵۹).

آری آنان آنچنان در درون ناهماهنگ شده‌اند که حقیقت وجودی آنها از استواء خارج شده و وارونه کردیده‌اند، تا حدی که معارف و ارزشها را نیز به طور معکوس می‌شناسند، معروف را منکر و منکر را معروف می نکرند و آن را امر و نهی می‌کنند.

شیطان و دعوت به فقر به امر به بخل

شیطان در ایجاد فاصله طبقاتی نقش به سزا و مؤثری دارد، زیرا بزرگترین فاجعه‌ای که در طول تاریخ رخ داده به وجود می‌آید، خلأ فاصله طبقاتی بین مردم و تبعیق بخشیدن به آن است و مهمترین عامل جلوگیری از این فاصله، توجه و عنایت سرمایه داران و متمولین جامعه نسبت به فقرا و مستضعفان است.

اما تنها علملی که در تشدید فاصله طبقاتی سعی وافر دارد شیطان است، زیرا از یک سو علاقه به مال در دل ثروتمندان پرورش می‌دهد و از سوی دیگر آنها را به تنگدستی و فقر دعوت می‌کند و از سوی دیگر نوعی دوستی و الفت را بین مردم می می‌راند در نتیجه توجه به مستضعفان را از سرمایه داران سلب می‌کند، چنانچه می‌فرماید:الشیطن یعدکم الفقر و یامرکم بالفحشاء(۶۰)؛ شیطان شما را (به هنگام انفاق) وعد فقر و تهیدستی می‌دهد.

آری شیطان از یک سو انفاق را ممانعت و با ایجاد و سوسه کاهش مال و احتیاج انسان را به آن القاء می‌کند و پس از ازدیاد مال انسان را به طغیان، فحشاء و زشتیها سوق می‌دهد، زیرا اکثر فسادهای اخلاقی از سوی کسانی صورت می‌گیرد که انفاقات واجب و مستحق را ترک می‌کنند علاوه بر تعظیم بخشیدن به مال به وسیله دعوت سرمایه دار به فقر و تهیدستی، فقر را دید تهی دستان را بزرگ جلوه می‌دهد و پس از آن، آنان را نیز به گونه‌ای به فساد اخلاقی می‌کشاند، به طمع آنکه با اشاعه فحشاء و گستر دادن زشتیها فقر آنان جبران می‌شود.

به همین سبب شیاطین انس خود را بخل ورزیده و دیگران را نیز به بخل امر می‌کنند، چنانچه می‌فرماید:الذین یبخلون و یامرون الناس بالبخل(۶۱)؛ کسانی که بخل می‌ورزند و مردم را به بخل دعوت می‌کنند.

فصل دوم: فضیلت و اهمیت امر به معروف و نهی از منکر در اسلام

فضیلت امر به معروف و نهی از منکر

در خصوص اداء امر بع معروف و نهی از منکر فضایل و برکات و پاداشهای دنیوی و اخروی فراوانی در اخبار ذکر شده که به نقل شمه‌ای از آنها می‌پردازیم.

از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده است فرمود. من امر بالمعروف و نهی عن المنکر فهو خلیفه الله فی الارض و خلیفه رسوله کسی که امر به معروف و نهی از منکر کند خلیفه خدا در زمین و جانشین رسول خداست. (۶۲)

از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است: من مشی الی سلطان جائر فامره بتقوی الله و و عظه و خوفه کان له مثل آجر الثقلین من الجن و الانس و مثل اجورهم و کسی که بسوی پادشاه ستمگر روانه شود و او را به تقوای الهی امر نماید و پند دهد و از عذاب الهی، بترساند برای او همانند پاداش جن وانس و مثل پاداش همه آنها خواهد! بود(۶۳)

صدوق (رحمه الله تعالی علیه) در امامی چنین نقل می‌کند راوی می‌گوید: ما روزی نزد رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) بودیم ایشان فرمودند رایت البارحه عجائب در شب گذشته من عجائبی را در رؤیا دیدم

ما سؤال کردیم: ای رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) چه دیده‌ای؟ ما را با خبر کن!

جان ما و اهل ما فرزندان ما فدای تو باد! رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) در پاسخ فرمود: رایت رجلا من امتی قد اخذته الزبانیه من کان مکان فجاء امره بالمعروف و نهیه عن المنکر فخلصاه من بینهم فجعلاه مع ملائکه الرحمه من مردی از امت خود را دیدم که مأموران دوزخ از هر سو اصراف او را محاصره کرده بودند در آن هنگام تجسم امر به معرف و نهی از منکر او نزد او حاضر شد و او را از بین مأموران دوزخ نجات داد و همراه ملائکه رحمت قرار دادند (۶۴) درباره فضیلت امر به معروف. نهی از منکر روایات زیادی ذکر شده است.

آمرین به معروف و ناهیان از منکر بهترین امت

قرآن کریم عاملین به فرضیه امر به معروف و نهی از منکر را بهترین امت معرفی کرده است می‌فرماید: کنتم خیر امه اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر و تومنون بالله (۶۵)

شما بهترین امتی بودید که به سود انسانها آفریده شدید چه اینکه امر به معروف می‌کنید و نهی از منکر می‌نمایید و به خدا ایمان می‌آورید

تعبیرات در این آیه از جهاد مختلف کامل بر اهمیت این فرضیه الهی دارد:

یعنی اینکه: می‌فرماید: کنتم خیر امه شما بهترین امتی بودید، گرچه بر این جمله تفاسیر زیادی شده ولی بهترین معنا این است که تعبیر به ماضی در خوب بودن امت بیشتر اشاره بر تأکید دارد یعنی بیشترین امتیاز امت مربوط به آن است که امر به معروف و نهی از منکر را جامعه عمل بپوشاند.

دیگر اینکه:پس از یادآوری از امر به معروف و نهی از منکر، سخن از ایمان آوردن امت به میان آمده، با توجه به اینکه ایمان به امر به معروف و نهی از منکر، بلکه همه اصول و فروع مقدم است، معلوم می‌شود تقدم این فرضیه بر ایمان دلالت بر اهمیت آن می‌کند.

دیگر اینکه: اسلام گرچه به ایمان تک تک افراد، نظر دارد ولی همه افراد را در جامعه اسلامی بنام امت مکلف نموده، یعنی تکیه بر ایمان او در سایه امت و اجتماع کرده، و اگر چنانچه امر به معروف و نهی از منکر تحقق نپذیرد جامعه و امت اسلامی برپا نمی‌شود تا جایی که آثار ایمان فردی نیز از بین رفته و یا سست می‌شود.

دیگر اینکه: در این آیه همه امت مخاطب قرار گرفته‌اند، معلوم می‌شود، این وظیفه یک تکلیف نوعی و همگانی است که به صورت واجب عینی برای تک تک افراد جامعه واجب است.

تمجید از آمران و ناهیان از اهل کتاب

خداوند متعال می‌فرماید:و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یسرعون فی الخیرت و اولئک من الصلحین(۶۶)؛ آنها (اهل کتاب) امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند و در انجام کارهای نیک بر یکدیگر سبقت می‌گیرند و آنها از صالحانند.

این آیه مبارکه به ملاحظه شان نزولش در خصوص یهودیان است که برخی از آنان ایمان آوردند و امر به معروف و نهی از منکر نمودند.

نکته مهمی که از آیه استفاده می‌شود، این است که از اداء این فرضیه الهی به عنوان سرعت گرفتن در خیرات یاد شده است، زیرا جمله مساعره در خیرات عطف تفسیری بر ماقبل آن (امر به معروف و نهی از منکر) است، مخفی نماند که سرعت بر خیر نکته‌ای است و سرعت بر خیرات که جمع است نکته‌ای دیگر است.

معلوم می‌شود همه کارهای نیک و پسندیده منوط به اداء این فرضیه الهی می‌شود، یعنی هر چیزی جایگاه خود را پیدا می‌کند، علاوه بر اینکه چنین افراد آمر به معروف و ناهی از منکر زا از صالحین معرفی نمود.

تأثیر متقابل بین اسلام و مسلمین

طبیعی است که هر کدام از معارف و فرامین الهی دارای مصالح و نتایجی است، که به انسان می‌رسد، همان‌طور که مجموعه نواهی او نیز دارای مفاسدی است از انسان دفع می‌شود علاوه بر این، مجموعه آنها به ملاحظه اهمیت و فوائد دارای درجه مساوی نیستند، بلکه بعضی از آنها نسبت به برخی دیگر از اهمیت وافر و جایگاه مهمتری برخوردارند که از جمله آنها فریضه امر به معروف و نهی از منکر را می‌توان نام برد.

آری اسلام و مسلمین گرچه نسبت به یکدیگر تأثیر متقابل دارند، یعنی همان‌طور که اسلام سبب احیاء و زنده شدن مردم می‌گردد و با اعتقاد به اصول و عمل به آن، پیروان مکتب اسلام مسلمان گردیده و زنده می‌شوند، همچنین مسلمین نیز با به کارگیری دستورات اسلام و حمایت بی‌دریغ از آن، مکتب دینی خود را حیات می‌بخشند و اصول و فروع آن را زنده نگه می‌دارند.

بلی از اسلام حیات می‌گیرد و به اسلام حیات می‌بخشند و تأثیر متقابل اختصتص به اسلام ندارد، بلکه در هر مکتبی، این تأثیر یافت می‌شود.

اما مهمتر این است که اسلام همان‌طور که به پیروان خود حیاتی جاودان و همیشگی می‌دهد که با حیات معمولی قابل مقایسه نیست، و در هیچ مکتبی یافت نمی‌شود، همچنین پشتیبانی و حمایتی را از پیروان خود انتظار داشته و طلب می‌کند که هیچ مکتبی چنین درخواستی را ندارد و لذا برای راهنمایی به آن بابی را به عنوان امر به معروف و نهی از منکر مفتوح نموده، تا هم پیروان معاصر خوب روشن شوند و هم به اعصار و قرون آیندگان انتقال یابد و به طور جاودان زنده بماند.

از امام باقر (علیه السلام) در توصیف امر به معروف و نخی از منکر نقل شده می‌فرماید، فرضیه‌ای بزرگ است که به وسیله آن همه واجبات الهی برپا، و جمله مذاهب در وادی امن، مجموعه کسب‌ها و شغلها حلال، حق مظالم عباد مسترد، زمین آباد، حق ا دشمنان گرفته و همه امور در جای خود استوار می‌شود.

سپس فرمود:فانکروا بقلوبکم و الفظوا بالسنتکم و صکوابها جباههم و لا تخافوا فی الله لومه لائم... ؛ پس کارهای زشت را با قلوب خود انکار کنید و با زبانهای خود بگویید... و در راه خدا از هیچ سرزنش ملامت گری خوف نداشته باشید.

پس اگر پند گرفتند و به سوی حق برگشتند، هیچ ایرادی بر آنها نیست، بلکه ایراد و مجازات بر کسانی است که به مردم ستم می‌کنند و در زمین به ناحق ظلم روا می‌دارند، که برای آنان عذاب دردناکی است(۶۷).

در آن هنگام (که توجهی به معارف الهی ننمودند) با آنها با بدنهایتان به مجاهدت و مقابله برخیزند و با دلهایتان بر آتها غضب کنید، در حالی که خواهان ریاست و سلطه نباشید و به مال آنها تجاوز نکنید و در قبال پیروزی اراده ظلم ننمایید، تا جمله آنها به امر خدا برگردند و بر پیروزی از او بنا بگذارند(۶۸).

آمر به معروف و ناهی از منکر، شریک در عمل

از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:من شفع شفاعه حسنه اوامر بعمروف فان الدال علی الخیر کفاعله؛ کسی که برای نیکی وساطت کرد یا امر به معروف نمود چون راهنمایی به خیر کرده همانند کننده کار خیر خواهد بود(۶۹).

در حدیث دیر از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:من یشفع شفاعه حسنه او یامر بمعروف او ینهی عن منکر او دل علی خیر او اشار به فهو شریک و من امر بشر او دل علیه او اشار به فهو شریک؛ کسی که به کار نیک وساطت، یا امر به معروف، یا نهی از منکر، یا راهنمایی بر کار خیر نموده و یا به آن اشاره می‌کند، او در حقیقت در کار عاملین به خیر شریک است و کسی به بدی امر، یا راهنمایی، یا اشاره کند او (نیز حقیقتا) شریک (اهل فساد) است(۷۰).

در خصوص موعظه‌های حضرت مسیح (علیه السلام) آمده است که فرمود: به حق برای شما سخن می‌گویم، آتش ابتدا در یک خانه قرار می‌گیرد و پیوسته از این خانه به خانه دیگر انتقال می‌یابد تا اینکه خانه‌های فراوانی را می‌سوزاند و چاره‌ای جز سوزاندن نیست، مگر اینکه در مرحله نخست از آتش در خانه‌های اول جلوگیری می‌شد و در نتیجه پایه‌های منازل منهدم نمی‌شد و هیچ مکانی تحت سیطره آتش قرار نمی‌گرفت.

همین‌طور است نخستین ظالم، هنگامی که ظلم را شروع کرد، پایه ظلم استوار شده کم‌کم گسترش می‌یابد و اگر چنانچه ابتدا از ظلم جلوگیری به عمل می‌آمد، نه تنها گسترش نمی‌یافت بلکه دیگری نیازی نبود که دست ظلم جهت منع از ظلم گرفته شود و بعد از آن پیشوای ظالمی یافت نمی‌شد تا مردم در یاد گرفتن ظلم به او اقتدا کنند.

به حق برای شما می‌گویم: کسی که ببیند ماری برادر دینی اش را هدف گرفته بگزد باید او را باخبر نکند تا مار او را نیش زند در امان نباشد که حقیقتاً در هدر نمودن خون برادر خود شریک است همچنین که کسی که ببیند برادر دینی خود به کار زشتی مشغول است و او را از عاقبت ننگین آن با خبر نکند تا او به گناه عادت کند و به مرحله نهایی از رسوایی بر سداو نیز در امان نباشد که در گناه او شریک است.

کسی که قادر است که از ظلم ستمگران جلوگیری کند، ولی ممانعت نکند، او در حقیقت همانند متجاوز است که ظلم می‌کند، چگونه ظالم بخشیده می‌شود در حالی که بین شما در امان و آرامش است؟! نهی نمی‌گردد! بر او تغیری نمی‌شود!، دو دست او گرفته نمی‌شود! پس از کجا ظالمین و ستمگران تقصیر کار شناخته شوند! چه شده است که مسلمانان احساس خطر نمی‌کنند! یعنی کافی است که فرد ظالم برای شما بگوید: من ظلم نمی‌کنم و همان کس هنگامی که خواست ظلم کند در نتیجه ظالم دیده می‌شود و جلوی او گرفته نمی‌شود بنابراین ظالمین با لغزشهای فراوانی که از آنها سر زده است هرگز در دنیا مجازات نمی‌شوند(۷۱)!. نقل شده، مردی نزد رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) حاضر شد، عرضه داشت: مرا خبر ده، که بهترین اعمال چیست؟ رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود: ایمان به خدا!، عرضه داشت: پس از آنچه عمل بهتر است؟ فرمود: صله رحم، سپس عرضه داشت: پس از آنچه عملی افضل است؟ فرمود: امر به معروف و نهی از منکر بهترین اعمال است(۷۲).

از علی (علیه السلام) نقل شده فرمود:الامر بالمعروف افضل اعمال لخلق؛ امر به معروف بهترین اعمال خلق است(۷۳).

ز رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود: بدانید! من شما را خیر می‌دهم از گروهی که از جمله انبیاء و شهدا نیستند، در حالی که در روز قیامت انبیاء و شهدا، به حال آن غبطه می‌خورند، چون از سوی خداوند عزوجل دارای منازل و درجاتی عظیم، بر مبنایی از نور خواهند بود، سؤال شد: آنها چه کسانی هستند؟ رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود: آنان کسانی هستند که بندگان خدا را نزد خدا محبوب و خدا را نزد بندگان محبوب می‌کنند، گفته شد: محبوبیت خدا نزد بندگانش معلوم! اما چگونه بندگان خدا را نزد خدا محبوب می‌نمایند؟ فرمود:یامرونهم بما یحب الله و ینهونهم عما یکره الله فاذا اطاعوهم احبهم الله؛ آنها را امر می‌کنند به آنچه خدا دوست ندارد پس هنگامی که آنان را اطاعت می‌کردند، خدا نیز آنها را محبوب قرار می‌دهد(۷۴).

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود:الامر بالمعروف و النهی عن المنکر خلقان من خلق الله تعالی فمن نصرهما اعزه الله تعالی و من خذلهما خذله الله تعالی؛ امر به معروف و نهی از منکر در مخلوق از مخلوقات خدای متعال است، پس کسی که آنها دو مخلوق را (با عمل) یاری کند، خدای متعال را عزیز می‌نماید و کسی که آن دو را ترک نموده و تحقیر کند، خداوند او را خوار می‌نماید(۷۵).

از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:لا تزال امتی بخیر ما امروا بالمعروف و نهوا عنی المنکر و نعاونوا علی البر فاذا لم یفعلوا ذلک نزعت منهم البرکات وسلط بعضهم علی بعض، و لم یکن لهم ناصر فی الارض و لا من السماء؛ امت من پیوسته بر خیر و نیکی هستند تا زمانی که به معروف امر نموده و از منکر نهی کرده و بر نیکوکاری همکاری کنند، پس هنگامی که چنین عمل نکنند، برکات از آنها گرفته و بعضی از آنان بر برخی دیگر مسلط شده و برای یاری آنها یاوری در زمین و در آسمان یافت نمی‌شود(۷۶).

عدم تشکر از خدمت گذاران و کفران نعمت

گذشته از آنکه اهل معروف به خاطر سودرسانی قابل تعریف و تمجید هستند، ولی اگر چنانچه تشکر به مثل و یا به زبان از او اصلاً به عمل نیامد، کفران نعمت تلقی می‌شود، خواه عامل معروف خدا و یا مردم باشند.

از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:من اسدی الیه معروف فلیکافی فان عجز فلیثن، فان لم یفعل فقد کفر نعمه الله؛ کسی که به فردی نیکویی کرد، پس باید پاداش او داده شود، پس اگر از پاداش به مثل عاجز بود بایستی ثنا و مدح او را بگوید و اگر نتوانست (و از او تشکر علمی و زبانی نشد) نعمت خدا را کفران نموده است(۷۷).

از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:افضل مکافاه المعروف الدعا و الشکر لله و اشدکم حبا للناس و اجروکم علی الله اجروکم علی الناس؛ بهترین پاداش معروف دعای خیر بر او و به مردم محبت می‌ورزد، پر جرئت‌ترین شما بر خدا دلیرترین شما بر مردم است(۷۸).

در حکمت آل داود چنین مکتوبی یافت شده،: شکر کن برای کسی که به تو نعمت داده و نعمت عطا کن بر کسی که تو را شکر کرده، زیرا زوالی برای نعمت نیست، هنگامی که شکر آنها را به جای آوردی و قوامی بر آنها نیست، هنگامی که کفر ورزیدی، و شکر زیادتی در نعمت و امان از غیر است(۷۹).

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود:لعن الله قاطعی سبیل المعروف و هو الرجل لیصنع الیه المعروف فیکفره، فیمنع صاحبه آن یصنع ذلک الی غیره.

خداوند قطع کنندگان معروف را لعن کند و او مردی است که معرفی برای او انجام می‌شود و او نسبت به آن کفر می‌ورزد و او با کافران خود مانع می‌شود از اینکه آن معروف نسبت به غیر آن انجام شود(۸۰).

از باب مثال: گاه فرد یا افرادی رفته‌اند و درخواست وام از بانکی نموده‌اند، و سپ نیاز به ضامن پیدا کرده‌اند، فردی آمده و ضمانت وام را به عهده گرفته و چکی داده، ولی بعد از آن اقساط وام پرداخت نشده، تا جایی که خود ضامن مجبور شد اقسام وام را بپردازد و یا زندان رود و دیگر ضمانت برای هیچ‌کس دیگر را قبول نمی‌کند و یا چه بسا توبه کرده است که یکدیگر کار خیر کند، چنین کفرانی در امور دیگری نیز جاری شده و راه ترحم به دیگران را مسدود نموده است.

از امام کاضم (علیه السلام) نقل شده، فرمود:المعروف غل لا یفکه الا المکافاه او شکر؛ معروف زنجیر و پای بندی است که آنرا باز نمی‌کند مگر پاداش به مثل یا شکر(۸۱).

به همین خاطر، چه بسا معروف اسباب دست و پاگیر افرادی شده که حتی آرامش را از آنها سلب نموده و یا بدنام شدند که از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:المحسن المذموم، مرحوم؛ فرد نیکوکار بدنام، مورد رحمت خدا قرار دارد(۸۲).

همچنین فرمود: بهترین مردم نزد خداوند تبارک و تعالی از نظر مسئولیت و مقام، و نزدیکترین آنها را به سوی خدا از نظر وسیله، مؤمنی است که احسان او را کفران شود(۸۳).

فردی که از یک سو تنها ممحض در خدمت کردن است و از سوی دیگر تنها خیانت می‌بیند.

رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود:یدالله تبارک و تعالی فوق رووس المکفرین ترفوف بالرحمه؛ دست (رحمت) خدای تبارک و تعالی بالای سرهای کسانی است که احسان می‌کنند و خود از نعمت منع می‌شوند، (آنها) بطور گسترده مشمول رحمت خدایند(۸۴).

رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود: سه قسم از گناهان هست که در عقوبت آنها تعجیل می‌شود و به آخرت نمی‌افتد: عقوق والدین (نارضایتی پدر و مادر)، تجاوز بر مردم و کفر احسان (نیکی افراد را نادیده گرفتن و کفر ورزیدن(۸۵))

امر به معروف و نهی از منکر، سیره اولیاء خدا

طبیعی است که برای هر کاری بد یا خوب را، اهلی است، همان‌طور که می‌گویند: هر کس را بحر کاری ساختند، کسانی اهل نیکی و معروف هستند، همان‌طور که برخی اهل بدی و زشتی می‌باشند.

در خبری از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:المعروف و المنکر خلیفتان ینصبان للناس فیقول المنکر لاهله الیکم الیکم و یقول المعروف لاهله علیکم علیکم و ما یستطیعون له دالا لزوماً؛ معروف و منکر دو خلیفه‌ای هستند که مردم را به رنج و زحمت می‌اندازند، زیرا منکر به اهل خود می‌گوید: از من دور شوید! از من دور شوید! و معروف می‌گوید: بر شما باد مرا تحمل کنید! بر شما باد مرا تحمل کنید! و برای منکر یا معروف راهنما و اهلیت اجباری نمی‌یابند(۸۶).

باید دانست که اهل نیکی و کارهای پسندیده، اولیاء مکرم خواهند بود، همان‌طور که اهل زشتی و بدی دشمنانشان بوده‌اند.

از امام باقر (علیه السلام) نقل شده فرمود:ان الا بالمعروف و النهی عن المنکر سبیل الانبیا و منهاج الصلحاء؛ امر به معروف و نهی از منکر راه انبیاء و شیوه صالحین است(۸۷).

در خبری نقل شده:کان ابو عبدالله اذا مر بجماعه یختصمون لا یجوزهم حتی یقول ثلاثا: اتقوا الله یرفع بها صوته؛ امام صادق (علیه السلام) پیوسته هر زمانی به جماعتی برخورد می‌کرد که با یکدیگر نزاع داشته، و دشمنی می‌ورزیدند، از آنها نمی‌گذشت مگر اینکه سه بار به آنها می‌فرمود: از خدا بترسید! از خدا بترسید! از خدا بترسید! با صدای بلند آنرا اعلام می‌نمود(۸۸).

و نیز هر کس امر به معروف و نهی از منکر کند اهل معروف شناخته می‌شود، چنانچه امام علی (علیه السلام) به امام حسن مجتبی (علیه السلام) فرمود:و امر بالمعروف تکن من اهله؛ امر به معروف کن تا از اهل مغروف شناخته شوی(۸۹).

اولیاء خدا چه بسا در حرکت، سکون، بیداری، خواب، در همه آنات زندگی آمر به معروف و ناهی از منکر بوده‌اند و چنین اهلیتی برای هیچ‌کس یافت نمی‌شود، چنانچه در خصوص لیله المبیت که علی (علیه السلام) در منزل به جای پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) می‌خوابد و با ایثار خود جان پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) را حفظ می‌نماید، می‌فرماید:و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله(۹۰)؛ بعضی از مردم (همانند علی (علیه السلام) با خفتن در جایگاه پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم)) جان خود را به خاطر خوشنودی خدا می‌فروشند.

از علی (علیه السلام) در تفسیر آیه نقل شده: منظور از آیه امر به معروف و نهی از منکر است(۹۱).

در کجای عالم در قالب چه وجودی چنین یافت می‌شد که در خواب باشد و امر به معروف و نهی از منکر کند که در حد ایثار باشد.

فریضه، هدیه الهی، پشتوانه مؤمنین، بخاک مالیدن بینی فاسقین

کسی که امر به معروف و نهی از منکر نمود، علاوه بر اینکه اهل معروف بوده، معروف را به عنوان هدیه الهی پذیرفته است، چنانچه ابی جعفر (علیه السلام) از پدرانش نقل می‌کند که رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود: خداوند متعال می‌فرماید:المعروف هدیه منی الی عبدی المومن، فان قبلها منی فبرحمتی و منی و آن ردها علی فبذنبه حرمها، و منه لا منی و ایما عبد خلقته فهدیته الی الایمان؛ معروف هدیه‌ای از ناحیه من است که به بنده مؤمن خود عطا می‌کنم، پس اگر آن را از من قبول کرد او را به وسیله رحمت من از طرف من پذیرفته است و اگر آن را بر من رد نمود، به خاطر گناه او بوده که از آن محروم شده و از ناحیه خود او بوده، نه از ناحیه من و هر بنده‌ای را خلق نمودم راهنمایی او را به سوی ایمان هدیه دادم(۹۲).

آری مجریان این فریضه به عنوان نیکوکاران در تاریخ قلمداد می‌شوند، چنانچه از آیات و اخبار استفاده می‌شود، راوی می‌گوید: خدمن ابی الحسن الرضا (علیه السلام) عرضه داشتم: برای چه حواریون، (اصحاب حضرت عیسی (علیه السلام)) حواریون نامیده می‌شده‌اند؟

امام (علیه السلام) فرمود: اما علت نامگذاری نزد مردم، این است که چون لباس را می‌شستند و فشار می‌دادند تا آب چرک آلود از آنها خارج شود حواریون به آنها گفته شده، و اما نزد نامگذاری آنها به حواریون به خاطر آن بوده که آنها ذاتاً افراد مخلصی بوده‌اند و دیگران را نزد پلیدهای گناهان و زشتیها به وسیله موعظه و تذکر خالص می‌نمودند(۹۳).

آری چنین افتخاری را به خاطر امر به معروف و نهی از منکر به خود اختصاص داده‌اند.

اجرای این فریضه علاوه بر اینکه نام نیک را به یادگار ماندنی دارد، پشتوانه محکمی برای مسلمانان و مؤمنین و ضربه‌ای بر علیه فاسقین و منافقین به دنبال خواهد داشت.

از علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود:من امر بالمعروف شد ظهور المومنین و من نهی عن المنکر ارغم انوف الفاسقین؛ کسی که امر به معروف کند پشتوانه محکم برای مؤمنین بوده که آنها را قوت بخشیده و کسی که نهی از منکر کند بینی‌های فاسقان را به خاک مالیده است(۹۴).

در جای دیگر این خبر چنین نقل شده: ایمان بر چهارپایه استوار است، صبر، یقین، عدل، جهاد و... و جهاد از آنها بر چهار قسم است، یکی از آنها امر به معروف و نهی از منکر است... فرمود:فمن امر بالمعروف شد ظهور المومنین و من نهی عن المنکر ارغم انوف المنافقین؛ کسی که امر به معروف کند، پشت مؤمنین را محکم نموده و کسی که نهی از منکر کند بینی‌های منافقین را به خاک مالیده است(۹۵).

تجسم عینی دعوت به معروف و بی زاری از منکر

طبیعی است که آمرین به معروف و ناهیان از منکر به ملاحظه توان و قدرت و رشد فرهنگی با یکدیگر فرق می‌کنند، بعضی آمر به معروفند در حد گفتن، برخی دعوت به معروف می‌کنند در حد عمل، عده‌ای دعوت می‌نمایند در حد گفتار و عمل، پاره‌ای به مرحله‌ای بالاتر رسیده که هر کسی را در دعوت به معروف همتای آنها نخواهد شد، و بعضی در طبق اخلاص در ایمان و عمل به قدری خالص و ممخص شده که در تجسم عینی دعوت به معروف و تفکر از منکر شده‌اند، همانند ائمه معصومین (علیهم السلام) که گفتارشان، سکوتشان، حرکتشان، خوابشان، بیداریشان، بلکه وجود عینی آنها منور به نور دعوت به سوی حق و حقیقتند.

اینها افرادی هستند که نام نیکشان و آثار علیمشان تجسم دعوت به سوی معروف است.

همچنین است، عده‌ای که دعوت به منکر می‌کنند، آنها نیز دارای مراتبی هستند، تا جایی که برخی در رویت دیگران قرار می کیرند و تجسم دعوت به شر و منکر هستند و چنین دو چهره عینی و تجسمی در تاریخ وجود دارد و در اختیار نیز بر این نکته زیاد تکیه شده است.

از ابی جعفر (علیه السلام) نقل شده، فرمود:من سن عدل فاتبع کان له مثل آجر من عمل بها من غیران ینقص من اجورهم شی و من استن بسنه جور فتبع کان له (علیه) ورز من عمل بها من غیر آن ینقص من اوزارهم شی.

کسی که روش عادلانه‌ای را موسوم کند که بعد از آن پیروی شود، برای او پاداشی همانند عامل به آن است، بدون اینکه از پاداش عاملین به آن کم شود و کسی که به روش جو و ستم عادت ورزد و بعد از آن پیروی شود برای او وبال کسی است که به آن عمل کند، بدون اینکه از وبال آنها چیزی کم شود(۹۶).

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود:لا یتکلم الرجل بکلمه هدی فیوخذ بها، الا کان له مثل آجر من اخذبها، و لا یتکلم بکلمه ضلال الا کان علیه وزر من اخذبها. مرد به کلامی جهت هدایت سخن نمی گیود که آن را به کار گیرند مگر آینکه برای او مثل پاداش کسی است که آنرا جهت عمل اخذ می‌کند، و نیز به کلامی جهت گمراهی سخن نمی‌گوید، مگر اینکه بر او وبال کسی است که آنرا به کار گیرد(۹۷).

کنز الفوائد از امیر المومنین (علیه السلام) نقل کرده، فرمود:لم یمت من ترک افعالا یقتدی بها من الخیر و من نشر حکمه ذکر بها؛ کسی که کارهایی را به یادگار گذارده و از روی خیر و سعادت به آنها اقتدا می‌شود، نمرده است و همچنین نمرده است کسی که حکمتی را انتشار داده که به آن توجه می‌شود(۹۸).

کتاب جمل الغرائب از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل می‌کند، فرمود: پنج نفر در قبرهای خود بسر می‌برند، در حالی که پاداش آنها پی در پی به نامه‌های اعمال آنها افزوده می‌شود:

اول: کسی که نخلی را بنهد.

دوم: کسی که چاهی را حفر کند.

سوم: کسی که برای خدا مسجدی را بنا کند.

چهارم: کسی که کتابهایی را جهت ارشاد و راهنمایی مردم به سوی خداوند بنویسد.

پنجم: کسی که فرزند صالحی را باقی گذارد(۹۹).

همچنین از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود: هنگامی که فرزند آدم دار فانی را ترک گفت، عمل او قطع می‌شود، مگر سه نفر که عمل آنها ادامه دارد: فرزند صالح که دائم برای پدر و دعای خیر می‌کند، و عملی که از آن بهره برده شود، و صدقه‌ای که همیشه جریان داشته باشد(۱۰۰).

طبرسی (رحمه الله تعالی علیه) در احتجاج در حدیث زندیق (کافر) که سولات مناقض خود را از علی (علیه السلام) پرسیده و پاسخ آنها را شنیده و بعد از آن امام (علیه السلام) به کلامی از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) استشهاد می‌کند که فرمود: (کسی که روش حق را مرسوم کند برای او اجرا آن و آجر کسانی که به آن عمل می‌کنند تا روز قیامت خواهد بود، و نیز کسی که روش باطلی را مرسوم کند، بر او وبال آن و وبال هر کسی که به آن عمل کند تا روز قیامت خواهد بود، و سپس حضرت برای کلام پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) به آیه‌ای استشهاد می‌کند، که هر کس انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد در روی زمین بشکند، چنان است که گویی همه ارتکاب قتل یا فساد انسانها را کشته، و هر کس انسانس را از مرگ رهایی بخشد، چنان است که گویی همه مردم را زنده کرده است(۱۰۱)(۱۰۲)).

مهم آن است که بعضی از تکالیف که در اسلام مطرح است و تحت ضوابط و شرایط خاصی است، گاهی در قالب سنت‌ها و روش درآمده و اجرا می‌شود.

راوی از امام صادق (علیه السلام) از جهاد سؤال می‌کند که آیا سنت است یا واجب؟

امام (علیه السلام) در پاسخ می‌فرماید: جهاد بر چهار قسم است:... اما جهادی که سنت است، و هر سنتی که مردی آن را با رساندن و زنده کردن و مجاهدت و سعی بر پا کند از بهترین اعمال است...(۱۰۳).

آمدی در غررالحکم از امام علی (علیه السلام) نقل می‌کند، فرمود:اظلم الناس من سن سنن الجور و محاسنن العدل؛ ظالم‌ترین مردم کسی است که روشهای جور و ستم مردم را مرسوم کند و روشهای عدل را از بین ببرد(۱۰۴).

نمونه‌ای از سنت نیک در زمان ما

از نمونه سنت و روش پسندیده‌ای که از آستانه انقلاب اسلامی تا رسیدن به پیروی و پس از آن به حال بوده و هست، این است که گرچه هر حرکت و فعالیت مثبت نسبتاً دارای آثار نیکی بوده اما به طور طبیعی ضایعاتی را همراه داشته است ولی انقلاب اسلامی جز سنت پستدیده چیزی دیگیر نداشت که نه تنها ضایعاتی در پندار عموم تصور نشد بلکه خود عاملی عظیم تر و پر تحرک تر برای مردم محسوب می‌شد.

از جمله آن سنت‌ها این است که، هنگامی از جنگ بین ایران و عراق شروع شد، مسلمانان و کفار با هم رو به رو بودند و در برخوردها و حمله‌ها، جونان عزیز و سربازان جان بر کف، پس از وارد کردن ضربه کاری بر دشمن به درجه رفیع شهادت می‌رسیدند و شعله‌های حماسه آفرینی در میدان کارزار بسیار گرم بود، ولی پشت جبهه در بین مردم احتمال آن. یرفت که حرکت حماسی وجود نداشته باشد اما وجود شهداء که به ضاهر از ضایعات محسوب می‌شد ولی پر حرکت‌ترین و موثرترین عامل حماسه در بین نوع مردم به شمار می‌رفت.

آری، با برنامه‌ریزی صحیح و دعوت عمومی، تشییعی عالمانه، ماهرانه، دشمن شکن، رسوا کننده دشمن داخلی، و عزت دهنده به نیروهای مقاوم، شهید به ظاهر بی زبان، ولی به باطن سراسر وجودش فریاد بود و آن چنان امر به معروف و نهی از منکر می‌نمود که تا مرز شهادت همه را سوق می‌داد؛ که دشمنان اسلام دست حیرت و تعجب بر دندان خود فرو برده و تاسف می‌خوردند و شاید در این رابطه تشکیل جلسات سوم، هفته و چهلم و سالگرد بی ارتباط با چنین حماسه آفرینی مداوم نباشد.

در کنار این سنت، سنت دیگری زنده شد و آن سنت ایجاد وحدت و یگانی بین مسلمانان بود.

گروه‌ها و دار و دسته‌ها که به عللی در مقابل یکدیگر ایستاده و یکدیگر را تحمل نمی‌کردند و چه بسا با یکدیگر اختلافات حادی پیدا کرده افرادی که مسلمان و مؤمن بودند و چنین ضدیتی با مسلمان و مؤمن بودن آنها سازگار نبود.

هنگامی که شهید یا شهدایی از جمله یا از صحنه حادثه‌ای به میان مردم آورده می‌شد همانند چهارصد شهیدی که در سال ۷۸ از شلمچه به میان مردم آوردند و تا مشهد مقدس آنا را عبور دادند و مصادف با زمان انتخابات مجلس شورای اسلامی بود، دشمن برای بازکردن قدمهای نامطلوب در قوه مقننه سرمایه‌گذاری فراوان کرد بود، چهره تابناک شهداء به خون خفته را برای برنامه‌ریزی صحیح در بین استانها به حرکت درآورده بودند، که این عالی‌ترین درس عمیق برای مردم کشور اسلامی بود، یعنی همه بدانند این همه شهداء با سکوتشان با هیلکن بی زبانشان، با نفس به ظاهر قطع شدهشان، آنچنان فریادی رسا و هدایتی بلیغ به گوش همه می‌رساندند!

یکی: دعوت به سوی همان حماسه جاودان که موجب زنده شدن اسلام خواهد بود.

دیگر: دعوت به وحدت و یگانگی و یکپارچگی.

دیگر: دعوت مسئولین به اینکه آنچه را به دست شما رسیده با ریختن خون ما بوده، شما از خود هیچ ندارید، بلکه امانت دار اهداف قرآن و اسلام هستید، اگر چنانچه غیر از مقاصد شهدای تاریخ و شهدای معاصر را در قلم و گفتار و اجرای امور در پست و مقام خود تعقیب کنید خائن شناخته خواهید شد!

چه سنت پر هیجان و پر برکت و پر فایده، حماسه آفرین و تضمین کننده انقلاب که این چنین فوایدی را به دنبال دارد، هر کسی ابتدا این سنت را زنده کرد تا قیام قیامت از فواید آن برخوردار است، این است تجسم عینی امر به معروف و نهی از منکر.

تعظیم فاعل معروف و بر شمردن امتیاز او

جامعه اصولاً باید ناظر بر چهره‌های فعال و مفیدی باشد که بیشتر خود اهل معروف بوده و هم دیگران را به معروف دعوت می‌کنند و با تناسب‌ها و زمان‌بندی‌ها، هر چه صباحی که می‌گذرد. اهل معروف را تجلیل و تشویق کنند و حتی اگر دار فانی را ترک گفته‌اند، از آثار آنها تقدیر و تمجید و تعظیم به میان آورد تا زمینه‌ای مناسب تر برای گسترش معروف به وجود آورد و از سوی دیگر منکر تحقیر شده و خوار و متروک گردد.

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود:اهل المعروف فی الدنیا هم اهل المعروف من الاخره، لانهم فی الاخره ترجح لهم الحسنات فیجودن بها علی اهل المعاصی.

اهل معروف و نیکی در دنیا خودشان اهل معروف از آخرت خواهند بود برای اینکه در آخرت حسنات و پاداش بالاتر برای آنها منظور می‌شود، پس باید آنها را بر اهل معاصی امتیاز و برتری داده شوند(۱۰۵).

کتاب فقه الرضا از امام رضا (علیه السلام) نقل می‌کند، فرمود: من از عالم نقل می‌کنم (منظور پدرشان است) فرمود:اهل المعروف فی الدنیا اهل المعروف فی الاخره لان الله عزوجل یقول لهم قد غفرت لکم ذنوبکم تفضلا علیکم، لانکم کنتم اهل المعروف فی الدنیا فبقیت حسناتکم فهبوها لما تشاوون، فیکونون بها اهل المعروف فی الاخره.

اهل معروف در دنیا اهل معروف در آخرتند، زیرا خداوند عزوجل به آنها می‌گوید: من گناهان شما را از باب تفضل بر شما پوشاندم، چون شما را در دنیا اهل معروف بوده‌اید، (از باب امتیاز) نیکی‌های شما باقی مانده است، آنها را به هر کس مایل هستید ببخشید، پس (به خاطر چنین امتیازی) آنها در آخرت اهل معروف خواهند بود(۱۰۶).

کتاب دعائم الاسلام از امام باقر (علیه السلام) نقل می‌کند، فرمود:اصطناع المعروف یدفع مصارع السوء، و کل معروف صدقه و اهل المعروف فی الدنیا اهل المعروف فی الاخره و اول من یدخل الجنه اهل المعروف.

ساختار به کارگیری معروف نمونه بدی را دفع می‌کند و هر معروفی صدقه (انفاق راه خدا) است و اهل معروف در دنیا اهل آن در آخرتند و اول کسی که داخل بهشت می‌شود، اهل معروف است(۱۰۷).

آری تمام این امتیازات در آخرت همان‌طور که گفته شه باید در این جهان وانمود شود، کنایه از اینکه باید آنها مورد کرامت و تکریم قرار گیرند.

اعطاء پاداش مثل به اهل معروف یا دعای خیر بر او

کسی که معروفی را انجام داد که خیر و برکت آن به دیگری رسید و یا به دیگری خدمت کرد که تحت عنوان معروف بود، اسلام از وظایف انسان بر شمرده که فاعل این معروف را بی پاداش نگذارید، یا همانند آن را برای او انجام دهید و یا لاقل با تشکر و در نهایت با دعای خیر به سود او تمام کنید؛ و چینن نباشد که در آن بدون پاسخ گذارید، آری چنین حرکتی به عنوان تشکر سبب ازدیاد معروف می‌شود.

البته چنین تشکری از ناحیه کسانی مطلوب است که خبر معروف به نوعی به آنها رسیده، ولی از ناحیه فاعل معروف کوچکترین توقعی نباید باشد. او باید معروف را محضا لله با قصد خالصانه انجام دهد و هیچ گونه انتظار تشکر نداشته باشد.

از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:و من دعاکم الی الله فاجیبوه و من اصطنع الیکم معروفا فکافئوه؛ کسی که شما را به سوی خدا دعوت کند او را اجابت کنید و کسی که معروفی را به سوی شما به کار گرفت او را پاداش به مثل دهید(۱۰۸).

همچنین از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:من ادی الی احد معروفا فلیکافی فان عجز فلیثن به فان لم یفعل فقد کفر النعمه؛ کسی که کار نیکی را به سوی احدی رساند، باید پاداش او را بدهد و اگر از دادن پاداش عاجز بود، باید ثنا و تمجید او کند - از او تقدیر زبانی کند - و اگر چنین نکرد کفران نعمت کرده است(۱۰۹).

نیز از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:و لا یقبل الثنا الا من مکافی؛ ثنا گویی و تمجید جز از پاداش دهنده قبول نمی‌شود(۱۱۰)، منظور این است که ثنا و تعریف به عنوان پاداش مانعی ندارد.

از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود: کسی که معروفی برای او به کار گرفته شده و قدرت دارد که از او پاداش به مثل دهد، پاداش او را بدهد، و کسی که استطاعت پاداش را ندارد پس ثنا و تعریف او را گوید، و اگر ثنای او را گفت، همانند کسی است که پاداش او را داده است(۱۱۱).

امام صادق (علیه السلام) در تفسیر قول خداوندی که می فرمایدهل جزاء الاحسان الا الاحسان(۱۱۲)؛ آیا پاداش نیکی جز نیکی است؟!؛ فرمود: معنای آیه این است:من اصطنع الی آخر معروفا فعلیه آن یکافئه عنه؛ کسی که معروفی را به کار گیرد که خیر آن به دیگری برسد، بر اوست که پاداش او را بدهد.

پس امام (علیه السلام) فرمود:و لیست المکافاه آن تصنع کما یصنع حتی توفی علیه فانه من صنع کما صنع الیه کان للاول الفضل علیه بالابتداء؛ پاداش به مثل این نیست که تو معروفی را به کارگیری، همان‌طور که به او گرفت تا حق او را اداء کرده باشی، چون کار تو همانند کار اوست، منتها فضل و برتری از آن کسی است که نخست معروف را انجام داده است(۱۱۳).

این روایت افراد را تحریک می‌کند بر اینکه پاسخ نیکی را باید به نیکی بزرگتر و عظیم تر جواب داد.

و مهم آن است که اگر کسی منکری را انجام داد که ضرررش به دیگری رسید، آیا این هم قابل جزای به مثل است؟

از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:کافی بالحسنه و لا تکافی بالسیئه؛ نیکی را پاداش به مثل دهید و بدی را مجازات به مثل نکنید(۱۱۴).

گاهی ممکن است فردی معرئفی را انجام دهد، ولی از سوی کسانی که برکت آن را دیده‌اند تشکر و ثنایی را نبیند، نباید در انجام معروف از خود کوتاهی نشان دهد، زیرا نزد صاحب اصلی (خدا) کم نمی‌شود.

از حسین بن علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود:مهما یکن لا حد عند احد صنیعه له، رای آن لا یقوم بشکرها فالله له بمکافاته، فانه اجزل عطاء و اعظم اجرا؛ هنگامی که فردی نزد فرد دیگری کار نیکی را برای او انجام داد و در مقابل آن هیچ گونه تشکری از او ندید، برای خداست که پاداش او را بدهد، زیرا او عطای بزرگتر و پاداش عظیم تر را خواهد داد(۱۱۵).

از امام علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود:المعروف فروض، الشکر مفروض؛ معروف تکلیف (واجب) است، شکر تعین شده و مشخص است(۱۱۶).

همچنین فرمود:اذا قصرت یدک علی المکافاه، فاطل لسانک بالشکر؛ هنگامی که دستت بر ادا پاداش کوتاه است، زبانت را برای شکر گذاری طولانی کن(۱۱۷).

گنهکار عامل به فریضه و دخول در بهشت

===== داستانی آموزنده =====

فردی که مشهور به عصیان و گناه بود ولی در زمانی حقیقتاً امر به معروف و نهی از منکر نمود، غایت امر، خدا او را آمرزیده و از سوی او اعلان شد که چنین فردی بهشتی است.

مرحوم کلینی (رحمه الله تعالی علیه) در اصول کافی از امام صادق (علیه السلام) نقل می‌کند، فرمود: مرد عابدی از بنی اسرائیل بود، او از امر دنیا چیزی برای خود کسب ننمود، و پیوسته روی به درگاه خدا آورده و در حال عبادت و بندگی او به سر می‌برد، تا جایی که شیاطین به شگفت افتاده بودند، پس از آن شیطان مأمورین خود را با ندایی مخصوص به سوی خود فرا خواند، همه لشکر اطراف او جمع شدند. شیطان خطاب به آنها گفت: کدامیک از شما توان آن را دارد که به فلان عابد حمله‌ور شود؟

فردی از آنها گفت: من حریف او می‌شوم، شیطان گفت: چگونه بر او وارد می‌شوی؟ گفت: از ناحیه زنان؟ شیطان گفت: تو نمی‌توانی حریف او شوی، چون زنان قادر بر حیله نیستند.

فرد دیگری از مأمورین اعلان آمادگی کرد، شیطان گفت: چگونه بر او وارد می‌شوی؟ گفت: از ناحیه شراب و لذت ها!، شیطان به او نیز گفت: تو توان گمراه کردن او را نداری، چنین عابدی با این کارها گول نمی‌خورد.

سومی گفت: من حریف او می‌شوم! شیطان گفت: چگونه بر او حمله‌ور می‌شوی؟ او گفت: من از طریق نیکوکاری بر او چیره می‌شوم!

شیطان او را امیدوار ساخت و به او اجازه داد، گفت: برو! تو قادری که بر او چیره شوی، او سوی آن مرد عابد روی آورد در حالی که مشغول نماز خواندن بود او نیز به موازات او به نماز ایستاد.

آن مرد عابد به خاطر خستگی پیوسته به خواب می‌رفت و شیطان (در کنار او) اصلاً نمی‌خوابید، مرد عابد که گاهی استراحت می‌کرد، ولی شیطان اصلاً راحتی نداشت، تا اینکه عابد به شگفت فرو رفت و به سوی شیطان روی آورد، زیرا عمل شیطان را بزرگ و همت او را بلند، نفس خود را مقصر و عمل خود را ناچیز می‌پنداشت.

عابد از شیطان پرسید: ای بنده خدا! به وسیله چه چیزی بر زیادی نماز اصرار ورزیده و این چنین قوت پیدا کرده‌ای؟ شیطان جواب او را نداد، سپس سؤال خود را اعاده کرد، او نیز پاسخ او را نداد، و پیوستگی عبادت را نگسیخت تا زمینه مساعد و پذیرش در عابد به وجود آید، مرحله سوم سؤال خود را تکرار کرد؟ شیطان گفت: ای بنده خدا! من گناهی را انجام داده‌ام و توبه کردم، پس هر زمانی که به یاد آن گناه می‌افتم بر نماز قوت پیدا می‌کنم!

عابد پیشنهاد داد مرا از گناهت با خبر کن که چه کرده‌ای؟ تا من آنرا انجام دهم و بعد از آن توبه کنم و هنگامی که آنرا انجام دادم بر نماز تقویت پیدا کنم!

شیطان به او گفت: داخل شهر شو و از فلان زن که اهل تجاوز و عصیان است جستجو کن، هنگامی که او را یافتی، دو درهم به او عطا کن و به ملاقات او را نائل شو!

عابد گفت: از کجا برای من دو درهم یافت می‌شود؟ من نمی‌دانم دو درهم چگونه است؟ شیطان دو درهم را جلوی او گذاشت و او را با درهم آشنا و دارای درهم نمود. آن مرد بپا خاست و با کنجکاوی و اضطراب وارد شهر شد و از منزل فلان زن بدکاره و معصیت کار سؤال کرد، مردم او را راهنمایی کردند و گمان می‌بردند که عابد آمده، زن را پند و اندرز گوید، پس از راهنمایی مردم، به سوی آن زن نائل آمد، دو درهم را به طوری به او داد و به نحوی او را ملاقات نمود که خانم تعجب کرد و گفت: تو به نحوی به در خانه من آمدی که اصولاً اینگونه بر من وارد نمی‌شدند! پس مرا از هر خبر جدیدی داری با خبر کن!

عابد شروع کرد داستان خود را بیان کند، خانم بدکاره گفت:یا عبدالله! آن ترک الذنب اهون من طلب التوبه و لیس کان من طلب التوبه وجدها و انما ینبغی آن یکون هذا شیطانا مثل لک فانصرف فانک لاتری شیئا فانصرف؛ ای بنده خدا ترک گناه از درخواست توبه آسان تر است و چنین نیست که هر کس در جستجوی توبه باشد، موفق توبه شود و همانا سزاوار است که بدانی، این شیطانی بوده که برای تو در قالب انسان تمثل یافته و تو را چنین گمراه کرده، تو از تصمیم خود منصرف شو، گویا اصلاً چیزی نمی‌بینی، آن مرد از گناه منصرف شد.

خانم بدکاره پس از آن شب به صبح رسانیده، اتفاقاً در همان شب فوت کرد، ناگهان بر در خانه آن مکتوبه‌ای یافت شد که در آن نوشته بود همه در کنار فلان زن حاضر شوید زیرا او از اهل بهشت شد.

مردم نوشته را دیدند و همه به شک فرو رفته و تا سه روز برای تجهیز او اقدام نکردند، زیرا پیوسته از سوابق بد او در شک فرو رفته بودند، تا اینکه خداوند عزوجل به پیامبری از پیامبران بنی اسرائیل که غیر از حضرت موسی بن عمران (علیه السلام) کسی او را نیم شناخت، وحی نمود: که نزد فلان زن حاضر شو و مراسم تدفین او را انجام بده و بر او نماز گذار! و مردم را دستور بده برای او نماز بخوانند، زیرا من او را بخشیدم و بهشت را بر او واجب کردم، به خاطر اینکه او بنده من، عابد را از معصیت و گناه منصرف کرد، یعنی نهی از منکر نمود(۱۱۸).

اهل معروف و دخول در بهشت

از جمله مطالبی که اسلام بر روی آن زیاد تکیه کرده است، این است اهل معروف را اهل بهشت برشمرده بلکه آنان را از نخستین افرادی که وارد بر بهشت می‌شوند، قلمداد کرده است.

امام علی (علیه السلام) می‌فرماید: من شنیدم رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) می‌فرمود:اول من یدخل الجنه المعروف و اهله... ؛ اول کسی که داخل بهشت می‌شود معروف و اهل آن است(۱۱۹).

ابن شهر آشوب در مناقب از امام حسن مجتبی (علیه السلام) نقل می‌کند. فرمود:ان فی الجنه بابلا یقال له: المعروف لا یدخله الا اهل المعروف؛ دربهشت دری است که به آن معروف گفته می‌شود، و داخل آن نمی‌شود مگر اهل معروف(۱۲۰).

از حضرت عیسی (علیه السلام) نقل شده که به حواریون خود فرمود:لستکثروا من الشی الذی لا تاکله النار قالوا: و ما هو؟ قال: المعروف؛ از آن چیزی که آتش را نمی‌خورد زیاد بطلبید. اصحاب گفتند: آن چیست؟ فرمود: معروف است(۱۲۱).

امام باقر (علیه السلام) فرمود: نیکی معروف و برخورد نیکو، محبت را کسب می‌کند و تقرب بر خدا را حاصل می‌کند و عاملان را وارد بهشت می‌نماید(۱۲۲).

همچنین فرمود: هنگامی که روز قیامت فرا می‌رسد، خداوند فقراء مؤمنین را در حضور خود توقف می‌دهد و به آنها می‌فرماید: من شما را در دنیا فقیر نکردم تا شما را توهین کرده باشم، بلکه چنین کردم برای اینکه شما را امتحان کنم. پس رها شوید سپس هیچ فردی از اهل دینتان از کسانی که در دنیا معروفی به کار گرفته را نمی‌خوانید، مگر اینکه او را داخل بهشت می‌کنید(۱۲۳).

روایات دیگری است که برکات و توشه عظیم، و آجر و گنج را بر معروف مترتب دانسته.

امام علی (علیه السلام) فرمود:المعروف کنز من افضل الکنوز و زرع من انمی الزرع، فلا تزهدوا فیه و لا تملوا؛ معروف گنجی از بهترین گنجها و بذل و نهالی از رشد کننده‌ترین نهال هاست پس در کسب آن کوتاهی نکنید و خسته و دلتنگ نشوید(۱۲۴). همچنین فرمود:علیکم بصنائع المعروف فانها نعم الزاد الی المعاد؛ بر شما باد! بر به کارگیری معروف، زیرا آن خوب توشه‌ای برای روز قیامت خواهد بود(۱۲۵).

همچنین فرمود:من صنع معروفا نال اجرا و شکروا؛ کسی که معروفی را به کار گرفت به آجر و شکری نایل شده است(۱۲۶).

البته مفهوم این اخبار نیز به نعمت‌های عظمای آخرت بر می‌گردد که همان بهشت است.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: اصحاب رسول خدا گفتند: یا رسول الله! پدران و مادران ما فدای تو باد! اصحاب معروف در دنیا به وسیله معروفشان شناخته می‌شوند، ولی در آخرت به وسیله چه چیزی می‌توان آنها را شناخت؟

رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) در پاسخ فرمود:ان الله تبارک و تعالی اذا ادخل اهل الجنه الجنه، امر ریحا عبقه طیبه، فلزقت باهل المعروف فلا یمر احد منهم بملا من اهل الجنه الا وجدوا ریحه، فقالوا، هذا من اهل المعروف؛ خداوند تبارک و تعالی هنگامی که بهشتیان را وارد بهشت می‌کند، به بادی خوشبو و پاک امر می‌کند (که با اهل معروف باشد) آن باد به اهل معروف می‌چسبد تا حدی که یک نفر از اهل معروف به سوی جمعیتی از اهل بهشت نمی‌گذرد مگر اینکه هوای اطراف او را خشبو می‌یابند و از شدت عطر اطراف او می‌گویند: این از اهل معروف است(۱۲۷).

فصل سوم: شرایط امر به معروف و نهی از منکر

= شرایط امر به معروف و نهی از منکر

واجبات در اسلام از جهتی دو قسم است:

۱ - واجب مطلق.

۲ - واجب مشروط:

واجب مطلق آن واجی است که بر فرد مکلف انجام آن در هر حال واجب است، چرا که معلق به شرایطی نیست که با وجود آنها انجامش واجب باشد و با عدم آنها واجب نباشد.

واجب مشروط آن واجبی را گویند که دارای شرط یا شرایطی است و وجوب آن منوط به تحقق شرط آن است، چنانچه شرط تحقق یافت حکم واجب می‌شود و اگر شرط محقق نشد حکم واجب نمی‌شود امر به معروف و نهی از منکر از جمله واجبات مشروط است امام خمینی (رحمه الله تعالی علیه) در این باره می‌فرماید: (مسئله ۲۷۸۶) امر به معروف و نهی از منکر با شرایطی که ذکر خواهد شد، واجب است، و ترک آن معصیت است؛ و در مستحبات و مکروهات امر و نهی مستحب است(۱۲۸).

نکته فوق را قاطبه علماء و مراجع و آیات عظام بر آن توافق دارند.

نیز تقسیم دیگر: که آیات واجبی عینی است (یعنی بر تک تک مردم به طور مستقل واجب است) یا واجب کفایی؟ (یعنی هنگامی که عده‌ای به انجام آن قیام کردند وجوب آن را از دیگران ساقط می‌شود) علماء و مراجع عظام آنرا واجب کفایی دانسته‌اند، ولی در عین حال فتوا داده‌اند که در بعضی موارد برای جمع واجب می‌باشد.

(مسئله ۲۷۸۷) امر به معروف و نهی از منکر واجب کفایی، می‌باشد و در صورتی که بعضی از مکلفین قیام به آن بکنند از دیگران ساقط است؛ و اگر اقامه معروف و جلوگیری از منکر موقوف بر اجتماع جمعی از مکلفین باشد، واجب است اجتماع کنند(۱۲۹).

امر به معروف و نهی از منکر به نظر علماء و آیات عظام چهار شرط دارد:

شرط اول: شناختن معروف و منکر

(مسئله ۲۷۹۱) چند چیز شرط است در واجب بودن امر به معروف و نهی از منکر: اول آنکه کسی که می‌خواهد امر و نهی کند، بداند که آنچه شخص مکلف یه جا نمی‌آورد، واجب است بجا آورد و آنچه بجای می‌آورد، باید ترک کند و بر کسی که معروف و منکر را نمی‌داند، واجب نیست(۱۳۰).

بدیهی است که هر موضوعی باید ابتداء معلوم باشد تا بشود درباره آن حکم کرد و اگر معلوم نباشد حکم درباره آن مفهوم ندارد و در آیات و اخبار بر آن زیاد تکیه شده است.

قرآن کریم انسان را از موضوعی که علم بر آن ندارد بر حذر داشته، چنانچه می‌فرماید:و لا تقف ما لیس لک به علم(۱۳۱)؛ از آنچه بر آن آگاهی نداری، پیروی مکن.

نیز همراه با تعجب و تقبیح کسانی که درباره خدا چیزی را می‌گویند که علم بر آن ندارند، می‌فرماید:ام تقولون علی الله ما لا تعلمون(۱۳۲)؛ یا اینکه خبری را که نمی‌دانید به خدا نسبت می‌دهید.

همچنین در جای دیگر چنین کاری از افعال شیطان قلمداد کرده، می‌فرماید:و آن تقولوا علی الله ما لا تعلمون(۱۳۳)؛ و شیطان فرمان می‌دهد) آنچه را نمی‌دانید به خدا نسبت دهید.

از آیات فوق دانسته شد که چیزی را که علم به آن نباشد سخن گفتن درباره آن صحیح است.

علی (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل می‌کند، فرمود:لا یامر بالمعروف و لا ینهی عن المنکمر الا من کان فیه ثلاث:... عالماً بما یامر به، عالماً بما ینهی عنه؛ امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کند مگر کسی که دارای سه خصلت باشد... (سوم آن که) به آنچه امر می‌کند دانا و یا نهی می‌نماید عالم باشد(۱۳۴).

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود:انما یامر بالمعروف و ینهی عن المنکر من کان فیه ثلاث خصال: عالم لما یامر به... ؛ تنها کسی امر به معروف و نهی از منکر می‌کند که دارای سه خصلت باشد: به آنچه امر می‌کند عالم باشد...(۱۳۵).

از علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود: امر به معروف و نهی از منکر نمایید و ممکن نیست برای کسی امر به معروف و نهی از منکر نماید مگر اینکه سه خصلت را داشته باشد که از جمله آنها این است:... عالم بما یامر به، عالم بما ینهی عنه؛ به آنچه امر می‌کند عالم و به آنچه نهی می‌کند دانا باشد(۱۳۶).

راوی می‌گوید: من از امام صادق (علیه السلام) شنیدم، می‌فرمود: از حدیثی که از پیامبر نقل شده (که بهترین جهاد نزد امام جائز و ستمگر کلمه‌ای از عدل و مروت سخن گفتن است) سؤال شد: معنای آن چیست؟

امام (علیه السلام) در پاسخ سؤال کننده فرمود:هذا علی آن یامره بعد معرفته و هو مع ذلک یقبل منه و الا فلا؛ این جهاد عظیم مبنی بر این است که او را امر به معروف کند بعد از آنکه آن را بشناسد و بداند که در این صورت از او قبول می‌شود و اگر چنانچه شناخت نداشته. باشد از او پذیرفته نمی‌شود(۱۳۷).

مسعده بن صدقه می‌گوید: از امام صادق (علیه السلام) سؤال از امر به معروف و نهی از منکر شد: که آیا بر همه امت واجب است؟ فرمود: نه. سؤال شد: برای چه؟ فرمود:و انما هو علی القوی المطاع العالم بالمعروف لا علی الضعفه الذین لا یهتدون سبیلا الی ای من ای؛ امر به معروف و نهی از منکر بر فردی واجب است که قوی بوده و دیگران سخن او را توجه کرده و عالم به معروف از منکر باشد، نه بر افراد ضعیفی که راه و چاره را نمی‌شناسند که چگونه کما و کیفا انجام می‌شود(۱۳۸).

شرط دوم: احتمال تأثیر در شنونده

دیگر از شرایط امر به معروف و نهی از منکر ان است که فرد امر کننده به معروف و نهی کننده از مکر در کار خود احتمال تأثیر بدهد و در صورتی که بداند موعظه و پند او تأثیری ندارد، انجام ان واجب نیست.

(مسئله ۲۸۹۱) دوم: آنکه احتمال بدهد امر و نهی او تأثیر می‌کند پس اگر بداند اثر نمی‌کند واجب نیست(۱۳۹).

طبیعی است که هر سبب و علتی وقتی مؤثر می‌باشد که اثرش در چیزی آشکار گردد و چنانچه انفعال و تأثیر بعد از ان نباشد وجود سبب و علت لغو و بیهوده و یا در سببیت ان تشکیک می‌شود و دین اسلام با مجموعه معارفش، نظامی به حق است یعنی لغو و بیهودگی در ان یافت نمی‌شود، بلکه بهترین سبب ان اسباب هرامت است، در نتیجه مجموعه دستورات ان تأثیر بسزا و آثار فراوانی را به دنبال دارد؛ و اگر در اجرای بعضی از معارف ان تأثیری یافت نشد، حقیقت ان شناخته نشد و یا به طور صحیح به کار گرفته نشده و یا پیروان ان، ان طوریکه توقع می‌رفت به معارف ان تن ندادند، چنانچه دیده می‌شود، قران مجید، کتابی است که برای همه انسان‌ها نازل شده، همان‌طور که می‌فرماید: هدی للناس(۱۴۰)؛ (قران) هدایتی برای (همه) انسان(ها) است.

اما در جای دیگر می‌فرماید: ذلک الکتب لا ریب فیه هدی للمتقین(۱۴۱)؛ ان کتاب با عظمتی است که شک در ان راه ندارد و مایه هدایت پرهیزگاران است.

قران کریم گرچه هادی برای نوع بشریت است، ولی همه چنین قابلیتی را ندارند که در پرتو نور حق قرار گیرند و منفعل شده و آیات ان را قبول کنند، مگر افراد متقی که انرا پذیرفته و تحت تأثیر قرار می‌گیرند، همین بیان به صورتی دیگر مطرح شده است، می‌فرماید: فانک لا تسمع الموتی ولا تسمع الصم الدعاء اذا ولوا مدبرین(۱۴۲)؛ تو نمی‌توانی صدای خود را به گوش مردگان برسانی، و نه سخنت را به گوش کران هنگامی که روی برگردانند و دو شوند، سپس به دنبال ان می‌فرماید: و ما انت بهد العمی عن ضللتهم ان تسمع الا من یومن بایتنا فهم مسلمون(۱۴۳)؛ و تو نمی دانی نابینایان را از گمراهیشن هدایت کنی، تو تنها سخنت را به گوش کسانی می رسنی که ایمان به آیات ما می‌آورند و در برابر حق تسلیمند.

آیه فوق فردی که هدایت الهی را نپذیرد را از طرفی مرده معرفی کرده با اینکه در قید حیاتند و روی زمین راه می‌روند و از طرف دیگر آنهارا نابینا اعلمام داشته، چرا که گوش باطنی آنهاکر است، آنهابه قدری نفوذ ناپذیرند تا حدی که وجود شخصیت نازنین پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله و سلم) با ان ابهت و بزرگواری و معجزات عظیم و بینات از تأثیر گذاری در گوش و دل اینها عاجز می‌شود و خداوند پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) را در این زمینه برای همیشه ناامید می‌کند.

امیر المومنین (علیه السلام) چنین افرادی را به میت بین زندگان توصیف کرده، می‌فرماید: من ترک انکار المنکر بقلبه ویده و لسانه فهو میت بین الاحیاء؛ کسانی که زشتی (منکر) را به وسیله قلب و دست و زبان خود ترک کند او مرده‌ای بین زنده هاست(۱۴۴)، کنایه از آنکه درجه حیات هر فردی به میزان دروی از زشتیها است.

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود: انما یومر بالمعروف و ینهی عن المنکر مؤمن فیعظ او جاهل فیتعلم فاما صاحب سوط او سیف فلا؛ تنها کسی که به معروف امر می‌شود و از منکر نهی می‌گردد مؤمن پندپذیر یا ناآگاهی است که در جستجوی دانستن باشد پس فردی که قلدر است و چه بسا تازیانه یا شمشیری بدست دارد (که علاوه بر عدم تأثیر احتمال خطر نیز می‌رود) امر و نهی نمی‌شود(۱۴۵).

نیز از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود: یا مفضل! من تعرض لسلطان جائر فاصابته بلیة لم یوجر علیها و لم یرزق الصبر علیها؛ ای مفضل! کسی که (با امر و نهی خود) متعرض سلطان ستمگر شود و پس از ان بلایی دست و پاگیر او شود پاداشی به او داده نمی‌شود و بر تحمل بربلااو را فرد صابر (یا صبور) نمی‌گویند(۱۴۶).

اصطلاح صبر بر بلاها واژه‌ای ارزشمند است که دارای پاداش است ولی چنین گرفتاری و تحمل بر سختی ان بی فایده است.

علی (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل کرده، فرمود: امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کند مگر کسی که در او سه خصلت باشد... از جمله آنهااین است که فرمود: ... عدلا فیما یامر به، عدالا فیما ینهی عنه... ؛ در آنچه امر می‌کند و از آنچه نهی می‌نماید منصفانه باشد(۱۴۷).

منظور از عدل و انصاف در این مورد این است که سخنش به جا باشد در صورتی که پذیرش هست بگوید و چنانچه پذیرش نباشد نگوید، که سخنش عادلانه نیست.

نظیر همین حدیث فوق از علی (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) نیز نقل شده است(۱۴۸).

شرط سوم: احتمال اصرار بر گناه

یکی دیگر از شرایط امر به معروف و نهی از منکر این است که شخص آمر به معروف و ناهی از منکر بداند که ان فرد گنهکار اصرار بر گناه و تکرار ان دارد که در این صورت واجب است امر به معروف و نهی از منکر نماید و اگر چنین نباشد یا عالم باشد که اصرار بر گناه نمی‌ورزند، اداء این فریضه واجب نیست.

(مسئله ۲۸۹۱): - ... سوم: آنکه بداند شخص معصیتکار بنا دارد که معصیت خود را تکرار کند، پس اگر بداند، یا گمان کند، یا احتمال صحیح بدهد که تکرار نمی‌کند، واجب نیست(۱۴۹).

بدیهی است که اقامه این فریضه الهی برای تأدیب و پرورش کسانی است که حقیقتاً تارک معروف بوده و یا فاعل منکر هستند، یعنی طوری معروف را ترک کرده و می‌کنند تا حدی که برای آنها بصورت عادت و داب در آمده و یا چنان به کار زشت‌روی می‌آورند که برای آنها به صورت عادت در آمده که بر انجام ان اصرار دارند اینجا با وجود دیگر شرایط جای امر به معروف و نهی از منکر هست.

اما اگر کسی احیاناً معروفی را ترک کرده و یا دفعة در وهله‌ای منکری را انجام داد و دانسته شد که او پشیمان است و دیگر تکرار نمی‌کند، اینجا جای امر به معروف و نهی از منکر نیست، زیرا او با یک مرتبه ترک معروف و یا انجام منکر در مرحله واحد اهل زشتی شناخته نمی‌شود و شاید در خصوص علت عدم وجوب این فریضه بتوان گفت: هنگامی که خود معصیت کار متنبه شده و پشیمان گردد و ترک گناه کند، دارای تصمیمی قاطعانه و اراده‌ای جدی تر بر ترک گناه خواهد شد، زیرا احتمال می‌دهد مردم از گناه او با خبر نشدهاند، ولی هنگامی که کسی امر به معروف یا نهی از منکر کند معصیت کار متوجه می‌شود، مردم از معصیت او با خبر شده‌اند، شاید به خود بگوید: آب که از سر گذشت چه یک متر و چه صد متر، من دیگر روسیاه شده‌ام، او دیگر به سوی بندگی و توبه رجوع نمی‌کند.

آری امر به معروف و نهی از منکر برای پرورش کسانی است که بر گناه اصرار ورزند، که درباره آنها می‌فرماید: ویل لکل افاک اثیم یسمع ءایت الله تتلی علیه ثم یصر مستکبرا کان لم یسمعها(۱۵۰)؛ وای بر هر دروغگوی گنهکار، که پیوسته آیات خدا را می‌شنود که بر او تلاوت می‌شود، اما از روی تکبر اصرار بر مخالفت دارد، گویی اصلاً ان را هیچ نشنیده است.

شرط چهارم: عدم مفسده در اجرای فریضه

از جمله شروط اجرای این فریضه این است که در جنب ان فسادی بوجود نیاید.

(مسئله ۲۷۹۱) -: چهارم: آنکه در امر و نهی مفسده نباشد، پس اگر بداند، یا گمان کند که اگر امر یا نهی کند، ضرر جانی یا عرضی و آبرویی یا مالی قابل توجه به او می‌رسد واجب نیست. بلکه اگر احتمال صحیح بدهد که از ان ترس ضررهایی مذکور را پیدا کند، واجب نیست، بلکه اگر بترسد که ضرری متوجه متعلقان او می‌شود واجب نیست، بلکه با احتمال وقوع ضرر جانی یا عرضی و آبرویی یا مالی موجب حرج بر بعض مؤمنین، واجب نمی‌شود، بلکه در بسیاری از موارد حرام است.

(مسئله ۲۷۹۲) -: اگر معروف یا منکر از اموری باشد که شارع مقدس به ان اهمیت زیاد می‌دهد، مثل اصول دین یا مذهب و حفظ قران مجید و حفظ عقاید مسلمانان یا احکام ضروریه، باید ملاحظه اهمیت شود و مجرد ضرر موجب واجب نبودن نمی‌شود، پس اگر توقف داشته باشد حفظ عقاید مسلمانان یا حفظ احکام ضروریه اسلام بر بذل جان و مال، واجب است بذل ان.

(مسئله ۲۷۹۳) - اگر بدعتی در اسلام واقع شود، مثل منکراتی که دولتها اجرا می‌کنند به اسلم دین مبین اسلام، واجب است، خصوصاً بر علماء اسلام اظهار حق و انکار باطل، و اگر سکوت علماء اعلام موجب هتک مقام علم و موجب اسائه ظن به علماء اسلام شود، واجب است اظهار حق به هر نحوی که ممکن است، اگر چه بدانند تأثیر نمی‌کند.

(مسئله ۲۷۹۴) - اگر احتمال صحیح داده شود که سکوت موجب ان می‌شود که منکری معروف شود، یا معروفی منکر شود، واجب است، خصوصاً بر علماء اعلام، اظهار حق و اعلام ان و جایز نیست سکوت.

(مسئله ۲۷۹۶) - اگر سکوت علما اعلام باعث شود که مردم به آنها بدگمان شوند و آنهارا متهم کنند به سازش با دستگاه ظلم، واجب است اظهار حق و انکار باطل، اگر چه بدانند جلوگیری از محرم نمی‌شود و اظهار آنها اثری برای رفع ظلم ندارد.

حضرت امام (رحمه الله) در ضمن این مسائل و مسائل دیگری که نقل نشده، روی چند نکته مهم تکیه کردند:

۱ - اظهار حق و امر به معرو و نهی از منکر را بیشتر بر علماء واجب دانسته‌اند، زیرا که اولا: آنان به مواضع معروف و منکر کاملاً آشنا هستند و در شناخت خود اشتباه نمی‌کنند.

ثانیا: علماء اعلام همان‌طور که از نامشان روشن است اسلام را شناخته‌اند و از افراد جامعه پاسداری از دین در مرحله نخستین سزاوار این گروه است.

ثالثا: اقدام علماء تأثیر بسزایی در اسلام گرایی مردم و کفرزدایی آنهاخواهد داشت و اگر غیر از علماء به چنین اقدامی دست زنند، برای مردم شک و تحیر حاصل می‌شود، که ایا چه علتی موجب شده که علماء ساکت هستند و دیگران امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند؟ نکند در تشخیص موارد دروغ می‌گویند

۲ - هنگامی که امر به معروف و یا نهی از منکر گردد، در صورتی که خطر جانی و مالی و یا آبرویی بر خود و یا دیگران پیش آید، در بعضی از مسائل، امر به معروف و نهی از منکر حرام دانسته‌اند، چرا که لازمه اجرای ان عسر و حرجی است که در قران کریم و اخبار بر عدم ان تکیه شده است، یعنی حکمی که حرج و سختی را همراه داشته باشد، حکم الهی نیست. چنانچه می‌فرماید: ما یرید الله لیجعل علیکم من حرج(۱۵۱)؛ خداوند نمی‌خواهد تکلیف طاقت فرسایی بر دوش شما گذارد.

همچنین می‌فرماید: و ما جعل علیکم فی الدین من حرج(۱۵۲)؛ و در دین (اسلام) کار سنگین و سختی بر شما قرار نداد.

قاعده لاحرج و لا ضرر به عنوان یک قانون کلی و اصل، بین علماء و فقهاء مورد استناد قرار گرفته و می‌گیرد، به تعبیر دیگر به عنوان قاعده اهم و مهم، مهم و مهمتر بسیاری از احکام را با مقایسه سبک و سنگین نموده و با ترک مهم، مهمتر را انتخاب می‌کنند و با کسر و انکسار حکم بسیاری از مسائل جدید را کشف می‌نمایند.

حضرت امام (رحمه الله) در بعضی از موارد اجرای این فریضه حکم به تحریم ان نموده‌اند، در تعلیل ان باید گفت: که اولا: آنگونه موارد از فروعات بوده که جزئی محسوب می‌شده، و ضررش تنها شامل حال خود تارک معروف و یا فاعل منکر می‌گردیده.

ثانیا: به اصل و پایه اسلام ضربه‌ای وارد نمی‌آورده است در اینجا طبق قاعده اهم و مهم مصداق مهم ادای فریضه بوده و مصداق مهمتر حفظ جان و آبرو و عرض، که اهم را بر مهم مقدم داشته‌اند.

۳ - در برخی از مسائل اهم را ادای فریضه امر به معروف و نهی از منک و مهم را حفظ جان و آبرو و مال دانسته‌اند و این در جایی است که مورد امر به معروف و نهی از منکر، از اصول و یا فساد در تبدیل ارزشها که مساوی باانهدام دین است باشد، یعنی اسلام در معرض تبدیل و تحریف قرار گیرد، منکر، معروف و معروف، منکر شود در اینجا مهمتر را ادای فریضه و مهم را حفظ جان و مال دانسته‌اند. در اینجا عسر و حرج مفهومی ندارد، بلکه مهمتر حفظ اسلام است، همان‌طور که اولیاء خدا و ائمه معصومین (علیه السلام) همه، جانهای پاک خود را در کف اخلاص گذارده، و شهید یا مسموم شده‌اند و از حفظ اسلام دریغ ننموده‌اند.

اینجا جایگاه آیات جهاد و دفاع پیش می‌آید که باید مسلمانان سر از پانشناسند و با دشمنان اسلام به مبارزه و پیکار برخیزند.

تخصص در ادای این فریضه

خداوند متعال می‌فرماید: ولتکن منکم امة یدعون الی الخیر و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون(۱۵۳)؛ و باید از میان شما جمعی دعوت به نیکی کنند و امر به معروف و نهی از منکر نمایند و آنهارستگارانند.

در این آیه کریمه امر شده بر اینکه گروهی باید برای انجام این فریضه بپا خیزند و پیوسته به طور گروهی پا به عرصه عمل و اقدام گذارند، از این آیه نیز مطالبی استفاده می‌شود:

یکی اینکه: کلمه منکم امة دلالت دارد بر اینکه گروهی خاصی باید برای انجام این فریضه آماده شوند، بنابراین برعهده همه نیست که جهت اجرای ان بپا خیزند، معلوم می‌شود افرادی باید با جمیع جوانب و شرایط ان آشنا باشند و معروف و منهی را کاملاً بشناسند، شرایط اجرای آنرا بدانند و تحت حکومت اسلامی و ولایت حاکم آنرا پیاده کنند، بنابراین چنین واجبی، واجب کفایی است و واجب عینی نخواهد بود.

دیگر اینکه: انجام این فریضه از نظر اهمیت با سایر فرایض فرق می‌کند، لذا از طریق امر، و دستور مطرح شده که بوسیله گروه تشکل یافته صورت گیرد، زیرا طبیعی است که هر پدیده‌ای در عالم از یک ابزار و وسایلی جهت حفظ و بقاء خود برخوردار است که در مقاطع حساس و مخاطره از خود دفاع کند و یکی از مهمترین قلعه و حصار محکم اسلام امر به معروف و نهی از منکر است، که اگر اجرا نشود اسلام از بین می‌رود، و شاید به همین جهت به انجام ان امر شده است.

از امام صادق (علیه السلام) در تفسیر آیه نقل شده، فرمود: این آیه اهل قبله را به خاطر معاصی کافر شمرده است، به جهت اینکه کسی که مسلمان بود و دعوت به خیرات، امر به معروف و نهی از منکر نکرده، او از امتی نیست که در آیه توصیف ان شده، زیرا شما گمان می‌کنید که همه مسلمانان از امت محمد محسوب می‌شوند و حال آنکه امت پیامبر در ابتدای آیه توصیف به دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از منکر شده‌اند و کسی که داری چنین صفتی نباشد چگونه امت پیامبر محسوب می‌شود در حالی که خلاف شرط در امت است(۱۵۴)؟.

دیگر اینکه: در ذیل آیه می‌فرماید:و اولئک هم المفلحون(۱۵۵)؛ و اینها (خودشان) رستگارند.

راغب می‌گوید: فلح به معنای شکافتن است، و آن دو قسم است: فلاح دنیوی و اخروی، دنیوی آن پیروزی و راه یابی به سعاداتی است که سبب طیب شدن حیات دنیوی می‌گردد، که همان بقاء و بی‌نیازی و عزت است؛ و در آخرت نیز رسیدن به بقایی است که فنا ندارد، غنایی است که نیاز همراه آن نیست و عزتی است که ذلت به دنبال نخواهد داشت، آری فلاح پیروزی و درک مطلوب است.

گویا انسان در جستجوی مطلوب خود بوده که با نامطلوب همراه است با جستجو و شکاف بین آن دو کشف حقیقت می‌کند و مطلوب حقیقی در دنیا و آخرت را می‌یابد.

جمله:و اولئک هم الفلحون با سه تأکید تنها فلاح و رستگاری و رسیدن به مطلوب را منحصر به آمرین به معروف و نهی کنندگان از منکر دانسته است، می‌فرماید: آنها خودشان تنها رستگارانند، یعنی در شناخت آنها کامل دقت را نموده و غفلت ننمائید که غیر از آنها رستگار نمی‌یابید.

وجوب عینی یا کفایی

در اینجا باید دانست که آیا این دو فرضیه الهی واجب عینی است، یعنی بر همه واجب است؟ و یا واجب کفایی است و بر عده‌ای مخصوص واجب است؟

در پاسخ بایستی گفته شود، این فرضیه دو مرحله دارد:

۱ - وجوب عینی: و آم عبارت است از اینکه همه افراد در جستجوی اعمال اغیار هستند که به صحت و سلامت کارها و عدم آن پی ببرند، همان طوری که همه بر فکر حفظ محیط زیست و جامعه انسانی می‌باشند، بنابراین تک تک افراد موظفند، که اولا: کارهای معروف و منهی را بشناسند و ثانیا: مراقب نوع افراد باشند و افراد منحرف را پس از شناسایی به مقام مربوط بشناسانند دوستدار آن باشند که در جمیع مراحل گسترده این فرضیه الهی اجرا گردد، که در این صورت واجب عینی است.

۲ - وجوب کفایی: و این است که همان درخواست نوعی از سوی تک تک افراد جامعه از طریق گروه خاصی صورت می‌گیرد که قطعاً با شناسایی موارد و شرایط آن تأثیر بسزایی را خواهد گذاشت، همان‌طور که اگر محیطی به میکروب و هوای نامطلوب آلوده گردید، همه مردم در فکر آن هستند که آلودگی هوا و محیط را جهت مساعدت برای زندگی برطرف کنند، بنابراین همه بر تحول و تغییر محیط توافق دارند، ولی اجرای آن به دست عده‌ای خاص از گزوه بهداشت صورت خواهد گرفت تا به نحوی پسندیده آلودگی هوا بر طرف کنند، که در این صورت واجب کفایی است.

ادای این فرضیه بدون خطر

همان‌طور که گفته شد اسلام حکمی که همراه با تکلف، زورگویی، خوف، ترس و اضطراب جهن ریختن آبرو، یا ضایع شدن مال و یا خطر جانی باشد، را برای مسلمان واجب نکرده و در آیات و اخبار به آن اشاره شده است.

از جعفر بن محمد (علیها السلام) در حدیثی نقل شده، فرمود:و الامر بالمعروف و النهی عن المنکر واجبان علی من امکنه و لم یخف علی نفسه و علی اصحابه؛ امر به معروف و نهی از منکر دو امر واجبی است بر هر کسی که انجام آن برای او ممکن باشد و بر جان خود و یاران و دوستانش نترسید(۱۵۶).

همچنین از امام رضا (علیه السلام) نقل شده، فرمود: امر به معروف و نهی از منکر دو امر واجبی است، البته:اذا امکن و لم تکن خیفه علی النفس؛ هنگامی که ممکن باشد و خوفی بر جان در میان نباشد(۱۵۷).

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود:یا مفضل!... من تعرض لسلطان جائر فاصابته بلیه یوجر علیها و لم یرزق الصیر علیها؛ ای مفضل! کسی که متعرض پادشاه ستمگری بشود، از آن بلایی دامن او را بگیرد، بر کار او پاداشی عطا نمی‌شود و برای تحمل مشکلات، صبر روزی او نشده است(۱۵۸).

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود: تنها کسی امر به معروف و نهی از منکر می‌شود که مؤمن باشد و پند گیرد یا جاهلی باشد که آموزش یابد و سپس فرمود:اما صاحب سیف او سوط فلا؛ اما کسی که شمشیر یا تازیانه به دست دارد، (یعنی فرد ستمگری است)، امر و نهی او واجب نیست.

نظیر همین حدیث از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده است(۱۵۹).

امام صادق (علیه السلام) از حضرت عیسی (علیه السلام) نقل می‌کند که می‌فرمود: کسی که شفای فرد مجروح و زخمی را ترک کند، ناچار در ضایع شدن عضو او شریک است و این به خاطر آن است که فردی بر او زحم وارد کرده، اراده هلاکت او را داشته و کسی که مجروح را ترک گوید، اراده شفای او را نکرده و در این صورت از روی اضطرار اراده هلاکت او را کرده، پس بنابراین سخن با حکمت را بر غیر اهل آن نگویند که خود را به جهالت می‌زنند و گفتن را از اهل آن نیز منع نکنند، چرا که گناهکار می‌شوند، و باید هر کدام از شما به منزله طبیبی باشید که در میان مردم برخیزند، اگر محلی را برای مداوا یافتید، اقدام کنید و اگر نیافتید توقف کنید و دست نگهدارید(۱۶۰).

همچنین در خصوص احساس خطر و وظیفه بزرگتر نیز دستور آمده، در خبری از امام صادق (علیه السلام) بر ترتیب پدران از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:ایما رجل رای فی منزله شیئا من الفجور فلم یغیر، بعث الله تعالی بطیر ابیض فیظل ببابه اربعین صباحا، فیقول له کلما دخل و خرج: غیر! غیر! فان غیر و الامسح بجناحه علی عینیه و آن رای حسنا لم یره حسنا و آن رای فبیحا لم ینکره؛ چه بسا مردی در منزل خود چیزی از گناهان زشت و خیانت را می‌بیند و پس از آن دگرگون نمی‌شود، خداوند متعال پرنده‌ای سفید را بر می‌انگیزد تا با بال‌های خود چها روز سایه افکند و (روی گناه را می‌پوشاند) و هر آنچه مرد خانه داخل و خارج می‌شود، آن پرنده دایم به او می‌گوید: تغییر کن! پس اگر متحول شد و بر ترک معصیت تصمیم گرفت، چه خوب لیاقت دریافت رحمت خدا را پیدا می‌کند، تا جایی که اگر کار نیکی را ببیند آن را در پندار خود نیک می‌بیند و اگر کار زشتی را ببیند آن را انکار نمی‌کند، (گویا قدرت تشخیص را از دست می‌دهد(۱۶۱)).

ارائه معروف نزد اهل آن

از جمله دستوراتی که در اسلام آمده، این است که معروف را باید نزد اهل آن مطرح کرد، اگر نزد کسی باشد و یا در محیطی باشد که اهل آن اصلاً با معروف در اسلام آشنایی ندارد، در آنجا قابل طرح نیست، در اینجا روایاتی نقل شده است:

از امام علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود:لا تصنع الصنیعه الا عند دی حسب او دین؛ کار نیک را انجام مده، مگر نزد صاحب خرد یا اهل دین(۱۶۲).

همچنین از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:اذا آراد الله بعبد خیرا، جعل صنائعه و معروفه عند مستحقی الصائع؛ هنگامی که خدا برای بنده‌ای خیر اراده کرده است، کارهای ساخته و نیک او را نزد علاقه مندان به آن قرار می‌دهد(۱۶۳).

نیز امام علی (علیه السلام) فرمود:خصوا بالطافکم خواصکم و اخوانکم؛ دوستان مخصوص و برادرانتان را با الطاف خود اختصاص دهید(۱۶۴).

نقل شده، لقمان به فرزندش گفت: ای پسرم! معروف خودت را در اهل آن قرار ده و درباره آن خواستار ثواب خداوند بوده، و میانه رو باش(۱۶۵).

همچنین اما علی (علیه السلام) فرمود:اجل المعروف ما صنع الی اهله؛ بزرگترین معروف آن است که برای اهلش به کار گرفته شود(۱۶۶).

البته این احادیث تنها نظر بر به کارگیری در زمینه مساعد است، گرچه در اینجا روایاتی نیز هست که اگر معروف نزد غیر اهل آن مطرح شود نیز مانعی ندارد، منتها اثری بر آن مرتبت نیست.

از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود: خیر را نزد اهل آن و نزد کسی که اهل آن نباشد به کارگیر (اگر اهل آن، آنرا به کار گرفت که خوب) و اگر اهل آن، به کار نگرفت خود اهل آن باش(۱۶۷).

از امام صادق (علیه السلام) نیز نقل شده، فرمود: معروف را نزد اهل آن و غیر اهل آن به کار گیر، پس اگر کسی اهل آن نبود، خودت اهل آن باش(۱۶۸).

شایان ذکر است که این احادیث و احادیث دیگر که نقل شده صرفاً توجه به اعلان معروف دارد یعنی لااقل ابلاغ و اتمام حجتی بر دیگران شده است، اگر چه عمل نمی‌کنند.

فصل چهارم: به کارگیری امر به معروف و نهی از منکر توأم با عمل

اداء کننده فریضه همراه با عمل

از جمله مباحثی که در شرح وظایف مسلمانان و مؤمنین در مکتب اسلام مطرح است و اختصاص به اداء این فریضه الهی ندارد، بلکه به همه وظایف مربوط می‌شود، عمل کردن به کارگیری آن است، و در تعلیل آن به چند نکته می‌توان پی برد.

اول اینکه: مجموعه دستورات اسلام، حقایقی بر مبنای ایمان راسخ و اعتقاد عمیق می‌باشد، و چیزی که بر مبنای ایمان است، اجرا و به کارگیری آن برای همه افراد جامعه بر طبق محاسبه و موازنه صحیح می‌باشد.

دوم اینکه: مجموعه تکالیف و معارف اسلام، حقایقی است که در جایگاه آن در کمون و باطن انسان است، زیرا زیربنای دین، که همان یگانه پرستی است، در فطرت و ذات انسان نهفته است.

سوم اینکه: انجام وظایف انسانی سعادت ابدی انسان را به دنبال دارد و سعادت انسان نیز جز به کارگیری فرامین الهی ممکن نیست.

از این رو کافه مسلمانان و قاطبه مؤمنین موظفند، خود ابتدا عامل به وظیفه فردی و اجتماعی خود باشند و سپس در صدد نشر و گسترش آن در جامعه برآیند، تا تأثیر بسزایی را به دنبال داشته باشد و اگر چنین نباشد تأثیر قابل ملاحظه در جامعه نخواهد گذاشت.

در کتاب دعائم الاسلام از جعفر بن محمد (علیها السلام) نقل می‌کند، به مفضل فرمود: ای مفضل! برای شیعیان ما بگو: با کناره گیری از حرامهای خدا و دوری از گناهان و جلب رضایت او، دعوت کننده به سوی ما باشید. چرا که شما هنگامی که با عمل خود دعوت کنید مردم به سوی ما سرعت می‌گیرند(۱۶۹).

اگر همراه ایمان، عملی نباشد؛ چنین عملی جز استهزاء و سخریه چیزی نخواهد بود، که مورد عتاب و تقبیح خدای متعال قرار گرفته، چنانچه می‌فرماید:اتامرون الناس بالبر و تنسون انفسکم و انتم تتلون الکتب افلا تعقلون(۱۷۰)؛ آیا مردم را به نیکی دعوت می‌کنید اما خودتان را فراموش می‌نمایید، با اینکه شما کتاب آسمانی را می‌خوانید؟! آیا نمی‌اندیشید؟ !.

پس از سؤال از معنای آیه فوق از امام صادق (علیه السلام) (راوی می‌گوید:) امام (علیه السلام) در پاسخ دست خود را بر حلق خود گذارد و فرمود: مقصود از آیه همانند کسی است که خود را ذبح کند(۱۷۱).

امام عسگری (علیه السلام) در تفسیر آیه فوق چنین فرمود: خداوند عزوجل در این آیه برای قومی متجاوزین یهود و منافقین از آنها سخن گفته، که اموال فقرا را تصاحب می‌نمودند و اغنیا را نیز استثمار نموده و از آنها درخواست خوراک می‌کردند، آنها مانند کسانی هستند که:یامرون بالخیر و یترکونه و ینهون عن الشر و یرتکبونه؛ به کار خیر و صلاح فرمان می‌دهند و خود آن را ترک می‌گویند و از شر و بدی نهی می‌نمایند در حالی که خود آن را مرتکب می‌شوند(۱۷۲).

امام عسگری (علیه السلام) می‌فرماید: ای جمله یهود! (آیا مردم را به نیکی دعوت می‌کنید؟ !) مثل صدقات، و اداء امانات و خود را فراموش کرده‌اید در حالی که کتاب را می‌خوانید آیا نمی‌اندیشید؟ !؟ چه چیزی را امر می‌کنید، در حالی که شما تورات را می‌خوانید، توراتی که دعوت کننده به نیکی‌ها، نهی کننده از زشتیها، خبر دهنده از عذاب بر افراد متمرد و متجاوز، شرف و فضیلت عظیمی است که خداوند بر پیروان و تلاشکران آن منت گذارده، آیا نمی‌اندیشید از آنچه که بر شما از عذاب الهی خواهد آمد، به خاطر اینکه امر می‌کنید به چیزی که خود آنرا به کار نمی‌گیرید؟ نهی می‌کنید از چیزی که خود در آن فرو رفته‌اید؟!(۱۷۳).

همین مطلب از بعد اخلاقی بررسی شده، از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده که به مخاطب خود فرمود:یا بن مسعود! فلا تکن ممن یشدد علی الناس و یخفف علی نفسه؛ ای پسر مسعود: از آن کسانی مباش که بر مردم سخت می‌گیرند و بر خود آسان!.

سپس بر این آیه استشهاد فرمود:لو تقولون مالا تفعلون(۱۷۴)؛ برای چه می‌گویید: آنچه را به کار نمی‌گیرند؟ (۱۷۵).

کتاب مصباح الشریعه از امام صادق (علیه السلام) نقل می‌کند: فرمود:من لم ینسلخ عن هواجسه و لم یتخلص من آفات نفسه و شهواتها، و لم یهزم الشیطان، و لم یدخل فی کنف الله و آمال عصمته، لا یصلح له الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، لانه اذا لم یکن بهذه الصفه، فکلما اظهر امرا کان حجه علیه و لا ینتفع الناس به، قال الله عزوجل: اتامرون... و یقال له: یا خائن! تطالب خلقی بما خنت به نفسک و ارخیت عنه عنانک.

کسی که از خیالات و بیهودگی‌ها خالی نشود و از آفات نفس و تمایلات آن خالص نگردد و شیطان را شکست ندهد و در ناحیه خدا و امان قلعه حفاظت او داخل نشود، صلاحیت ندارد که امر به معروف و نهی از منکر کند، چرا که او هر زمانی که چنین صفتی را نداشت و خود عامل به آن نبود، هنگامی که معروفی را امر نمود، منکری را نهی کرد، گفتار او بر دلیلی بر علیه خود او خواهد شد و مردم از آن بهره‌ای نمی‌برند، زیرا خداوند فرمود: (آیا مردم را به نیکی دعوت می‌کنید و خود را فراموش کرده‌اید؟!) و به او گفته می‌شود: ای خیانتکار! آیا خلق مرا به چیزی می‌طلبی که با آن به خودت خیانت می‌کنی؟ و از آن لگام خود را رها کرده‌ای؟ (۱۷۶).

آمدی در غررالحکم از امام علی (علیه السلام) نقل می‌کند، فرمود:کن بالمعروف عاملا! و عن المنکر ناهیا! و للخیر عاملا! و للشر مانعا!؛ به عمل به معروف عامل باش! و از منکر و زشتی نهی کن و برای کار خیر نیز عامل و برای شر مانع باش(۱۷۷).

همچنین از حضرت نقل شده، فرمود:کن آمرا بالمعروف و عاملا به، و لا تکن ممن یامر به وینای عنه فیبوء باثمه و یتعرص لمقت ربه؛ امر کننده به معروف و عمل کننده به آن باش، و از کسانی مباش که امر به معروف می‌کنند و از (عمل به) آن دور می‌شوند که به گناه آن نزدیک گردیده و در معرض عذاب پروردگار قرار می‌گیرند(۱۷۸).

اداء این فریضه بدون عمل و ظهور نفاق

از حضرت علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود:اظهر الناس نفاقا من امر بالطاعه و لم یعمل بها و نهی عن المعصیه و لم ینته عنها؛ ظاهرترین مردم از حیث نفاق کسی است که به طاعت و پیروی امر می‌کند و خود به آن عمل نمی‌کند و از معصیت نهی نمی‌نماید و خود از معصیت دوری نمی‌کند(۱۷۹).

اداء کننده این فریضه بدون عمل و گمراهی

از امام علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود:کفی بالمرء غوایه آن یامر الناس بما لا یاتمر به وینهاهم عما لا ینتهی عنه. برای گول زدن و گمراه کردن مرد همین کافی است که مردم را به چیزی دعوت می‌کند که خود دعوت را نمی‌پذیرد و آنها را از چیزی نهی می کن که خود نهی را قبول نمی‌کند(۱۸۰).

آمر و ناهی عامل و سلامتی در دنیا و آخرت

از امام علی (علیه السلام). نقل شده، فرمود:من کانت له ثلاث سلمت له الدنیا و الاخره: یامر بالمعروف و یاتمر به و ینهی عن المنکر و ینتهی عنه و یحافظ علی حدود الله جل و علا.

کسی که دارای سه خصلت باشد در دنیا و آخرت سالم خواهد بود: امر به معروف کند و خود به معروف تن دهد، و نهی از منکر کند و خود نهی پذیرد، و نگهدار حدود الهی جلیل و بزرگ باشد(۱۸۱).

عالم به فریضه، بدون عمل و عذاب الهی

از امام علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود:العلماء عالمان: عالم یعمل بعلمه فهو ناج و عالم تارک لعلمه فهو هالک آن اهل النار لیتاذون بنتن ریح العالم التارک لعلمه و آن اشد اهل النار ندامه و حسره، رجل دعا عبدا الی الله فاستجاب له و اطاع الله فادخله الجنه و عصی الله الداعی فادخله النار بترک علمه و اتباعه هواه.

علما دو گونه‌اند: یکی عالمی که عنل خود را لباس عمل می‌پوشاند، او در حقیقت نجات یابنده است و عالمی که علم خود را در وادی عمل ترک گفته که به هلاکت می‌رسد، زیرا که اهل آتش از بوی گند و تعفن عالمی که علم خود را عمل نمی‌کند، در اذیت و رنج به سر می‌برند، و همانا پشیمان‌ترین و حسرت انگیزترین افراد اهل آتش، مردی است که بنده‌ای را به سوی خداوند دعوت می‌کند پس او اجابت نموده و اطاعت خدا کرده و خدا او را داخل بهشت نموده باشد و دعوت کننده، عصیان خدا کرده و سپس خدا او را به خاطر ترک علم خود و پیروی از هوای نفسانی داخل جهنم نموده باشد(۱۸۲).

ابوالفتح در تفسیر خود از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل می‌کند، فرمود:لیله اسری بی الی السماء رایت جماعه تقرض شفاههم بمقاریض النار کلمال قرضت وفت، یا جبرئیل! من هولاء؟ قال: هولاء خطباء امتک، یقولون ما لا یفعلون، و یامرون الناس بالیر و ینسون انفسهم.

شبی که مرا به سوی آسمان جهت معراج سرایان دادن در آن جماعتی را دیدم که لبهای آنها به وسیله قیچی‌هایی از جنس آتش چیده می‌شود و هر چه چیده می‌شود، دو مرتبه به جای آن گوشت سالم در می‌آید و باز چیده می‌شود، به همین ترتیب... با تعجب گفتم: ای جبرئیل! اینها چه کسانی اند؟

جبرئیل عرضه داشت: اینها خطبا و گویندگان امت تو هستند، می‌گویند، آنچه را خود به کار نمی‌گیرند، مردم را به نیکی دعوت می‌کنند و خود را در انجام فراموش می‌کنند(۱۸۳).

نیز از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:مثل من یعلم الناس الخیر و لا یعمل به کالسراج یحرق نفسه و ینضیئی غیره؛ مثل کسی است که خیر را به مردم اعلام می‌کند: به آن عمل نمی‌کند، همانند چراغی است که خودش را می‌سوزاند و غیر خود را نورافشانی می‌کند(۱۸۴).

از امام جعفر صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود:احسن المواعظ مالا یجاوز القول حد الصدق و الفعل حد الا خلاص، فان مثل الواعظ و المتعظ کالیقظان و الراقد، فمن استیقظ عن رقدته و غفلته و مخالفاته و معاصیه، صلح آن یوقظ غیره من ذلک الرقاء.

بهترین موعظه‌ها آن چیزهایی است که گفتارش از حد صدق و راستی و انجامش از حد اخلاص خارج نشود، زیرا که مثل پند دهنده و پند گیرنده مثل فرد بیدار و خوابیده است، پس کسی که از خوای بیدار و از غفلت و مخالفت‌ها و از عصیان‌هایش رها باشد، صلاحیت دارد که غیر خود را از این خواب بیدار کند(۱۸۵).

شیخ (رحمه الله تعالی علیه) در آمالی از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل می‌کند، که به ابی ذر (رحمه الله تعالی علیه) فرمود: ای اباذر! قومی از اهل بهشت بر گروهی از اهل آتش اطلاع پیدا می‌کنند، بهشتیان سؤال می‌کنند: چه چیزی شما در آتش داخل کرد؟ و ما به خاطر زیادی تأدیب و تعلیم شما، وارد بهشت شدیم، آنها در پاسخ می‌گویند:... ما شما را به خیر فرمان می‌دادیم و خود انجام نمی‌دادیم(۱۸۶).

امام علی (علیه السلام) در خطبه‌ای این آیه مبارکه را تلاوت فرمود:انا لله و انا الیه رجعون(۱۸۷)؛ ما از آن خداییم و به سوی او باز می‌گردیم، فساد ظاهر شد و هیچ انکار کننده و تغییر دهنده و هیچ فرد نکوهش کننده یافت نمی‌شود، پس آیا به این صورت اراده کرده‌اید در دار قدس او به مجاورت و قرب او درآیید و از عزیزترین اولیاء نزد او باشید؟ نه چنین است، خداوند از ناحیه بهشت خود به کسی خدعه نمی‌کند و به مرضات او کسی نائل نمی‌شود، جز اطاعت او کند، خداوند لعنت کند امر کنندگان به معروف را که خود ا نرا ترک می‌کنند و نهی کنندگان از منکری که خود به آن عمل می‌نمایند! (۱۸۸).

فصل پنجم: اسلام و بیان برخی از معروفهای اجتماعی حائز اهمیت (تقدم بعضی بر برخی دیگر)

مهمترین معروف اهتمام به امور مسلمانان

آنچه از اخبار استفاده می‌شود، این است که مهمترین معروف‌ها، همت ورزیدن برای حل مشکلات مسلمانان و مؤمنین است.

کتاب فقه الرضا از امام رضا (علیه السلام) از پدرانشان نقل می‌کند، فرمود:من اصبح و لم یهتم بامر المسلمین فلیس منهم؛ کسی که صبح کند و برای او مسلمانان (و حل مشکلاتشان) همت نورزد، از مسلمانان نیست(۱۸۹).

نیز از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:من اصبح لا یهتم بامر المسلمین فلیس من المسلمین و من شهد رجلا ینادی: یا للمسلمین! فلم یجب فلیس من المسلمین؛ کسی که صبح کند و برای حل مشکلات و معضلات مسلمانان اهتمام نورزد، از مسلمانان نیست و کسی که شاهد بر مردی باشد که - برای دفع سختیهای خود - فریاد می‌زند: ای همه مسلمانان!، کسی پاسخ او را نمی‌دهد، او از مسلمانان محسوب نمی‌شود(۱۹۰).

این روایت از امام جعفر صادق (علیه السلام) نیز نقل شده است(۱۹۱).

تقدیم معروف‌های اجتماعی، ترحم، اصلاح، مدارایی

از امام علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود:من اوی الیتیم و رحم الضعیف و ارتفق (انفق) علی والده و رفق بمملوکه ادخله الله تعالی فی رضوانه و نشر علیه رحمته؛ کسی که یتیم را پناه دهد، ضعیف را ترحم کند، به پدر خود همراهی (یاانفاق) نماید و با زیر دست خود رفاقت کند، خداوند او را در (بهشت) رضوان خود داخل می‌کند و رحمت خود را بر او گسترش می‌دهد(۱۹۲).

نیز امام علی (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل می‌کند، فرمود: (صدقه چیز عجیبی است؟!

ابوذر غفاری (رحمه الله تعالی علیه) از امام علی (علیه السلام) سؤال کرد: چه صدقاتی افضل است؟

حضرت فرمود: آن صدقه‌ای که قیمتش سنگین تر و نزد اهل آن نفیس تر باشد.

ابوذر (رحمه الله تعالی علیه) گفت: اگر مال نبود چه چیزی افضل است؟

فرمود: بخشش طعام... اگر ممکن نشد؟

فرمود: آن چیزی که مسلمانان را اذیت می‌کند از سر راه آنها بردارد(۱۹۳)).

از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:من امات عن طریق المسلمین ما یوذیهم، کتب الله له اجرا قراءه اربعماه آیه، کل حرف منها بعشر حسنات؛ کسی که چیزی که مسلمانان را اذیت می‌کند از راه آنها بردارد، خداوند پاداش قرائت چهارصد آیه برای او مکتوب می‌نماید که هر حرف از آن ده پاداش داشته باشد(۱۹۴).

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: امام سجاد در بین راه به سنگ و کلوخی بزرگ برخورد می‌کرد، از مرکب خود پیاده می‌شد، تا آن را بردارد و با دست خود کنار اندازد(۱۹۵).

از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:لا یرحم الله من لا یرحم الناس؛ خدا رحم نمی‌کند بر کسی که به مردم رحم نمی‌کند(۱۹۶).

همچنین فرمود:الراحمون یرحمهم الرحمن، ارحموا من فی الارض یرحمکم من فی السماء؛ کسانی که رحم کی کنند خدای رحمن آنها را رحم می‌کند، شما بر کسی که در زمین است رحم کنید تا کسی که در آسمان است به شما رحم کند(۱۹۷).

پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود: بر هر مسلمانی در هر روزی صدقه است، گفته شد: کسی که توانایی صدقه ندارد: چه کند؟

فرمود: بر طرف کردن چیز موجب اذیت از راه، صدقه است(۱۹۸).

از امام باقر (علیه السلام) نقل شده، فرمود: چهار چیز است که در هر کسی از مؤمنین باشد، خدا او را در اعلی علیین، در برترین غرفه‌ها در محل احترام، بالاترین کرامت، جای دهد: کسی که یتیم را پناه دهد و بر او نظر کند و گویا پدر مهربانی بر او باشد، و کسی که به ضعیف رحم کند و او را کمک و کفایت کند و کسی که بر پدر و مادر خود انفاق و مدارا و نیکی نماید، و محرونشان نکند...(۱۹۹).

معروف و منکر فراگیر

از جمله معروف و منکرهایی که مقید به زمان و مکان و گروه خاصی نیست و اسلام دامنه آنرا بسیار گسترده و وسیع معرفی کرده، مسئله هدایت و ضلالت است، زیرا هدایت مردم در هر زمان معروفی است که منحصر به آن زمان نخواهد بود، بلکه به دنباله آن هر کس و هر زمانی چه بسا از شعاع و نور آن بهره‌مند می‌شود و دیگران را روشن می‌کند، همچنین است ضلالت که منکری همیشگی ساخته شده و تنفر از آن به طور جاودان لازم است.

خداوند متعال می‌فرماید:من قتل نفسا بغیر نفس او فساد فی الارض فکانما قتل الناس جمیعا و من احیاها فکانما احیا الناس جمیعا(۲۰۰) ئ هر کس، انسان را بدون ارتکاب قتل یا فساد در روی زمین بکشد، چنان است که گوی همه انسانها را کشته، و هر کس انسانی را از مرگ رهایی بخشد، چنان است که گویی همه مردم را زنده کرده است.

این آیه کریمه اگر به ظاهر تفسیر شود، چنین است که هر کس فردی از مردم را به قتل برساند گویا همه مدم را هلاک کرده است، بدین معنا که اگر حریم و احترام شناخته نشد و کسی به خود اجازه داد مردی را بکشد، چنین فردی اگر مانعی در پیش خود نبیند کشتن دیگران نیز برای او فرقی ندارد، چنین گستاخی را نسبت به همه از خود نشان می‌دهد.

از سوی دیگر، جامعه یک وجود واحدی است که اگر عضوی از آن به درد آید، تمام اعضای آن نیز ناراحت خواهند بود، همچنین اگر فردی مفید به حال جامعه باشد نفعش به سوی همه جامعه خواهد رسید و اگر نبود فقدانش ضرری است که با زیان همه جامعه خواهد بود.

مفهوم دیگر: چرا کشتن یک نفر مساوی با کشتن همه مردم تلقی شده؟ زیرا که او دارای نطفه‌ای است که از قطره آن اولادها و فرزندان زیادی به وجود خواهد آمد، که حسابش از قدرت بشر بیرون است، از این جهت زنده کردن فرد و یا گشتن فرد مساوی با حیات و ممات جامعه محسوب شده است، البته این مفاهیم طبق ظاهر آیه است. از نظر معنوی آیه معنای بزرگتری را همراه دارد.

از امام صادق (علیه السلام) درباره تفسیر آیه سؤال شد، امام (علیه السلام) فرمود:نجاها من غرق او حرق او سبع او عدو، ثم سکت ثم قال: تاویلها الاعظم دعاها فاستجابت له؛ او را از غرق شدن یا سوختن، یا حیوان درنده یا دشمن نجات دهد، سپس ساکت شد بعد از آن فرمود: برای آیه معنای عظیم تری وجود دارد و آن این است که نفسی را به حق دعوت کند و او هدایت را بپذیرد(۲۰۱).

همچنین از امام محمدباقر (علیه السلام) از تفسیر آیه سؤال شد، امام فرمود:من احیاها فکانما احیی الناس جمیعا لم یقتلها او انجی من غرق او حرق، و اعظم من ذلک کلمه یخرجها من ظلاله الی الهدی؛ کسی که فردی را زنده کند، گویا همه مردم را زنده کرده، همچنین کسی که او را نکشته یا از غرق و سوزاندن نجات داده و بزرگتر از همه آنها این است که او را از ضلالت به سوی هدایت راهنمایی کند(۲۰۲).

نیز از امام جعفر صادق (علیه السلام) چنین تفسیر شده:من اخرجها من ضلال الی هدی فقد احیاها و من اخرجها من هدی الی ظلاله فقد قتلها؛ کسی که نفس را از گمراهی خارج نموده و او را به سوی هدایت سوق دهد، محققا او را زنده کرده و کسی که آن را از هدایت رها نموده و به گمراهی سوق داده محققا آن را کشته است(۲۰۳).

در کتاب مصباح الشریعه از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل می‌کند، فرمود:لئن الله بک عبدا من عباده خیر لک مما طلعت علیه الشمس من مشارقها الی مغاربها؛ به طور قطع اگر خدا به وسیله تو بنده‌ای از بندگان خود را هدایت کند، برای تو بهتر است از آنچه که خورشید از مشرقش تا مغربش بر آن می‌تابد(۲۰۴).

گویا هدایت فرد، همانند اعطاء نوری به اوست که هم روشن می‌شود و هم صحنه کستی را روشن می‌کند و گمراه نمودن فرد، همانند سرایت درد مسری است که هم او را نابود و هم به دیگران سرایت می‌یابد و همه را به هلاکت می‌رساند.

خدمات اجتماعی (معروفی مهم)

از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:من حفر بئرا او حوضا فی صحراء صلت علیه ملائکه السماء و کان له بکل من شرب منه من انسان او طیر او بهیمه الف حسنه متقبله، و الف رقبه من ولد اسماعیل و الف بدنه و کان حقا علی الله آن یسکنه حظیره القدس؛ کسی که چاهی را حفر کند، یا حوضی را در صحرا احداث نماید، ملائکه آسمان بر او درود می‌فرستند و هر کس از او بنوشد، از انسان، یا پرنده یا حیوان، در مقابل بر او پاداش هزار حسنه قبول شده و هزار بنده از فرزند اسماعیل، و هزار شتر - جهت قربانی - می‌باشد، بر خدا سزاوار است که او را در افق رفیع بهشت اسکان دهد(۲۰۵).

موعظه پدرانه بزرگتران بر کوچکتران

از جمله روابط اخلاقی اجتماعی که اسلام زیاد بر آن تکیه نموده، گفتار نیک، خوش زبانی، کلام نصیحت آمیز به طور نوعی در بین همه مردم است که آثار بسیار نیکی را به دنبال دارد و از هر نظر جامعه را رو به رشد و ترقی می‌کشاند.

قرآن کریم فرمود:و قولوا للناس حسنا(۲۰۶)؛ و به مردم نیک بگویید.

از امام باقر (علیه السلام) در تفسیر آیه فوق نقل شده، فرمود:قولوا للناس احسن ما تحبون آن یقال لکم ئ به مردم سخن گویید بهتر آنچه که دوست دارید بر شما گفته شود(۲۰۷).

رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود: کسی که برای من (عمل به) پنج چیز را ضمانت کند من بهشت را برای او ضمانت می‌کنم!

سؤال شد: آن پنج مورد چیست؟ ای رسول خدا!

پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود:النصیحه لله عزوجل، و النصیحه لرسوله و النصیحه لکتاب الله، و النصیحه لدین الله، و النصیحه لجماعه المسلمین؛ پند و اندرز برای خدای عزوجل، و نصیحت برای رسول او، و اندرز برای کتاب خدا، و پند برای دین خدا، و موعظه برای جماعت مسلمانان(۲۰۸).

البته منظور پند و اندرز بزرگتران با تجربه و تدبیر نسبت به افراد جوان و نوپاست که در تکالیف خود نسبت به موارد پنجگانه کوتاهی نشان دهند و وظیفه خود را آنچنان که باید نشناسند.

نیز از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:اعظم الناس منزله یوم القیامه، افشاهم فی ارضه بالنصیحه لخلقه؛ بزرگترین مردم از نظر مقام و منزلت در روز قیامت پند و اندرز دهنده ترینشان در زمین به سوی خلق اوست(۲۰۹).

نفع و سودرسانی به مردم

از جمله معروف‌هایی که روی آن تکیه شده، این است که هر چه بیشتر به مردم سود و منفعت رسد و در عین حال خوشحالی آنها نیز حاصل شود، این مطلب در اخبار آمده: امام علی (علیه السلام) می‌فرماید: من از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) شنیدم، می‌فرمود:الخلق عیال الله، فاحب الخلق الی الله من نع عیال الله، و ادخل علی اهل بیت سرورا؛ همه مخلوقین عیال خدایند و محبوب‌ترین فرد نزد خدا، کسی است که به عیال خدا سود برساند، و بر اهل خانه‌ای ادخال سرور کند(۲۱۰).

امام باقر (علیه السلام) فرمود:الخلق عیال الله فاحبهم الیه احسنهم صنیعا الی عیاله؛ خلق عیال خدایند و محبوب‌ترین آنها نزد خداوند کسی است که کار نیکی را به بهترین وجه نسبت به عیال خدا انجام دهد(۲۱۱).

امام صادق (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل می‌کند، فرمود:خیر الناس من انتفع به الناس؛ بهترین مردم کسی است که مردم را بع وسیله او بهره می‌برند(۲۱۲).

قرآن کریم از کلام حضرت عیسی (علیه السلام) می‌فرماید:و جعلنی مبارکا این ما کنت(۲۱۳)؛ و مرا - هر جا که باشم - وجودی پر برکت قرار داده.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: هیچ مؤمنی نیست که دو نفر مؤمن را داخل خانه خود کند و آنها را طعام نموده و سیر کند، مگر اینکه کار از آزاد کردن جان (یا مردم) بهتر است و هیچ مؤمنی نیست که مؤمن دیگری را به خاطر درخواست قرض، برای خدا، قرض دهد، مگر اینکه پاداش او را به حساب صدقه‌ای محسوب می‌کند و هیچ مؤمنی نیست که برای برآوردن حاجت برادرش قدم بردارد، مگر اینکه خدا در مقابل هر قدم او حسنه‌ای برای او مکتوب می‌کند و از او گاهی می‌ریزد و بر او درجه‌ای می‌افزاید، و بعد از آنها ده حسنات بر او زیاد می‌شود و بر برآورده شدن ده حاجات برای او شفاعت می‌شود.

هیچ مؤمنی نیست که پشت سر برادر مومنش دعای خیر کند، مگر اینکه خداوند ملکی را وکیل می‌کند که می‌گوید: برای تو هم مثل همین دعای خیرت باد! و هیچ مؤمنی نیست که مشکلی را از برادر مومنش بردارد، جز اینکه خدا مشکلی از مشکلات آخرت را از او بر می‌دارد، و هیچ مؤمنی نیست که مؤمن مظلومی را اعانت کند، مگر اینکه پاداشی بهتر از یک ماه روزه با اعتکاف در مسجدالحرام به او داده می‌شود: و هیچ مؤمنی نیست که برادر مومنش را یاری کند، در حالی که بر یاری او قادر است، مگر اینکه خدا او را در دنیا و آخرت یاری می‌کند(۲۱۴).

از پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود: (دو خصلت است که بالاتر از آنها پیدا نمی‌شود:الایمان بالله و الاضرار لعباد الله؛ شرک به خدا و ضر رساندن به بندگان خدا(۲۱۵)).

روایات در این قسمت زیاد است که جای نقل بیشتر آن در این وجیزه نیست.

زنده کردن سنت پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) و ائمه (علیهم السلام)

از جملخ معروف‌هایی در اسلام روی آن تکیه شده، یاد و یادآوری از اولیاء مکرم خداوند متعال به ویژه پیامبر خاتم (صلی الله علیه و اله و سلم) و اوصیاء مکرم مخصوصاً علی بن ابیطالب (علیه السلام) است، چرا که یاد آنها به عنوان تجسم عینی اسلام، و اسوه‌های معروف، عالی‌ترین اثر را در بین مردم می‌گذارد.

از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:زینوا مجالسکم بذکر علی بن ابیطالب (علیه السلام)؛ مجالس خود را با یاد علی (علیه السلام) زینت بخشید(۲۱۶).

امام صادق (علیه السلام) از پدرش نقل می‌کند، فرمود:الا و آن لکل شی سیدا و سید المجالس مجالس الشیعه؛ بدانید! که بر هر چیزی سید - آقایی - هست و آقای مجالس، مجالس شیعه است(۲۱۷).

تفسیر امام عسگری از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل می‌کند، فرمود: بین شما کسی هست که ببیند بعد از قرآن چیزی که از یاد ما اهل بیت شفابخش تر برای او باشد، یافت شود و سپس فرمود:فان الله عزوجل جعل ذکرنا اهل بیت شفاء للصدور و جعل الصلاه (علینا) ماحیه للاوزار و الذنوب و مطهره من العیوب و مضاعفه للحسنات؛ زیرا خدای عزوجل یاد ما اهل بیت را شفای برای سینه‌ها و درود بر ما را نابود کننده وزرها و گناهان، و پاک کننده از عیب‌ها زیاد کننده حسنات و نیکی‌ها قرار داد(۲۱۸).

امام ابی جعفر (علیه السلام) مردی از یاران خود را سفارش نمود و او را نزد قومی از شیعیان خود فرستاد به او فرمود: به شیعیان ما اسلام برسان و آنها را به تقوای الهی سفارش کن... فرمود: همدیگرذ را در منزل هایشان ملاقات کنند، زیرا با ملاقات بعضی همدیگر را، امر ما را زنده خواهید کرد، خداوند رحم کند مردی را که امر ما را زنده کند به نیکوترین آن عمل نماید(۲۱۹).

ام سلمه (ام المومنین) رضی الله عنها می‌گوید: از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) شنیدم، می‌فرمود:ما اجتمع قوم یتذکرون فضل علی بن ابی طالب الا هطب علیهم ملائکه السماء حتی تحف بهم فاذا تفرقا عرجت الملائکه الی السماء فیقول لهم الملائکه: انا نشم من رائحکتم ما نشمه من الملائکه، فلم نر رائحه اطیب منها، فیقولون: کنا عند قوم یذکرون محمدا و اهل بیته (علیهم السلام) فعلق علینا من ریحهم فتعطرنا، فیقولون: اهبطوا بنا الیهم، فیقولون: تفرقوا و مضی کل واحد منهم الی منزله، فیقولون: اهبطوا بنا حتی نتعطر بذلک المکان.

هیچ گروی نیست که فضیلت و منقبت علی بن ابیطالب (علیه السلام) را یاد کنند، مگر اینکه ملائکه آسمان بر آنها هبوط می‌کنند، تا حدی که اطراف آنها را فرا می‌گیرند و هنگامی که متفرق می‌شوند، ملائکه به سوی آسمان بالا می‌روند، ملائکه‌ای که در آسمانند به آنها می‌گویند: ما از شما بوی خوشی را استشمام می‌کنیم که از سایر ملائکه استشمام نمی‌کنیم و بئی خوشی پاکیزه‌تر از آن را ندیده‌ایم! آنها می‌گویند: ما نزد قومی بوده‌ایم که محمد و اهل بیت او (علیهم السلام) را یاد می‌کردند، بوی خوش آنها ما را فرا گرفته و معطر شده‌ایم، پس از آن می‌گوید: همراه ما نزد آنها عبوط کنید، در پاسخ می‌گویند: آنها متفرق شده‌اند و هر کدام از آنها به منزل خود رفته‌اند، بعد از آن می‌گوید: همراه ما هبوط کنید تا ما در آن مکان معطر شویم(۲۲۰).

از ابی جعفر (علیه السلام) نقل شده، فرمود:اجتمعوا و تذاکروا تحف بکم الملائکه رحم الله من احیی امرنا؛ تجمه کنید و یادآور شوید (حالات ما را) که ملائکه اطراف شما را فرا می‌گیرند، خداوند رحمت کند کسی که امرنا را زنده کند(۲۲۱).

اسلام و اصرار بر احیای معروف، ادخال سرور

از جمله افعالی که معروف شناخته شده است و اسلام روی آن اصرار می‌ورزد ادخال سرور و خوشحال کردن مردم است، انجام این فعل علاوه بر انگیختن عواطف، محبت‌ها را زیاد، نوع دوستی و دگر دوستی را زنده، مجالس را شلوغ، توجه‌ها را بیدار، ایجاد وحدت و یگانگی و در خاتمه، سبب تألیف قلوب از دشمنان و بیگانگان نیز خواهد شد، بر عکس جمود و خشکی، بریدگی از هر انعطافی سبب زدگی و دل مردگی و در خاتمه سلب رونق از زندگی خواهد گردید، بنابراین اصرار اسلام بر احیای آن بی جهت نبوده است.

پس از ادخال سرور، چه بسا انسان از ناراحتی فردی مطلع شود، در آنجا نیز چنانچه قدرت بر رفع مشکلات او داشته باشد بی تکلیف نیست.

علی بن ابیطالب (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل می‌کند، فرمود:ما شی افضل عندالله تبارک و تعالی من سرور تدخله علی مؤمن، او تطرد عنه جوعا، او تکشف عنه کربا؛ هیچ چیزی نزد خدای تبارک و تعالی با فضیلت تر از آن نیست که مؤمنی را خوشحال کنی، یا گرسنگی را از او برطرف نمایی یا مشکا یا گره‌ای را از او بگشایی(۲۲۲).

امام باقر (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل می‌کند، فرمود:من سر مومنا فقد سرنی و من سرنی فقد سر الله؛ کسی که مؤمنی را خوشحال کند، مرا خوشحالی کرده و کسی که مرا خوشحال کند، محققا خداوند را خوشحال کرده است(۲۲۳).

امام کاضم (علیه السلام) به علی بن یقطین فرمود:من سر مومنا فبالله بداء و بالبنی (صلی الله علیه و اله و سلم) ثنی و بنا ثلث؛ کسی که مؤمنی را خوشحال کند خوشحالی را به نام خداوند شروع کرده و به نام رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) تکرار نموده و به نام ما سه برابر انجام داده(۲۲۴).

کنایه از آن است که هم خدا و هم رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) و هم ما را خوشحال کرده است.

رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود: نزدیکترین مرحله بین بنده و خدای عزوجل، زمانی است که خوشحالی را بر قلب برادر مؤمن داخل کند(۲۲۵).

خداوند متعال و وحی بر ادخال سرور

در بعضی اخبار آمده که خداوند متعال درباره خصوص ادخال سرور خوشحال کردن مردم به بعضی از اولیاء وحی نموده است.

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: خداوند بر داود (علیه السلام) وحی نمود، که بنده‌ای از بندگان من حسنه‌ای را نزد من می‌آورد که من دخول آن را در بهشت جایز می‌دانم! داود (علیه السلام) عرضه می‌دارد، پروردگارا! آن حسنه چیست؟ خداوند می‌فرماید:یدخل علی عبدی المومن سرورا و لو بتمره!؛ بنده مؤمن مرا خوشحال می‌کند، اگر چه با دانه‌ای خرما باشد!.

داود (علیه السلام) عرضه می‌دارد: پروردگارا! برای کسی که تو را شناخت سزاوار است که هرگز امید خود را از تو قطع نکند(۲۲۶).

امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید: در آنچه خداوند با موسی (علیه السلام) مناجات کرد، فرمود: برای من بندگانی هستند که دخولشان در بهشت را اچازه می‌دهم و در آن ورودشان را حکم می‌رانم! موسی (علیه السلام) عرضه داشت: آنها کیانند که جایز می دانی وارد بهشت شوند؟. حکم ورودشان را می‌رانی؟ فرمود:من ادخل علی مؤمن سرورا!؛ کسی که بر مؤمنی خوشحالی وارد کند.

سپس امام باقر (علیه السلام) فرمود: مؤمنی در مملکت پادشاه جباری بود که بسیار او را بر می‌انگیخت و آزمند می‌نمود، او ترسناک از وطن گریخت و به سوی خانه مشرکین روی آورد، بر مردی مشرک وارد شد، و او کمال محبت و رفاقت را به او نموده، او را مهمانی کرد، همین که زمان موت مشرک فرا رسید، خداوند به او وحی نمود:و عزتی (و جلالی) لو کان فی جنتی مسکن لمشرک لا سکنتک فیها؛ به عزت و جلال خودم سوگند! اگر در بهشت من جایگاهی برای شرک بود تو را در انجام اسکان می‌دارم.

ولکن دخول در آن بر کسی که مشرک بمیرد، حرام است، ولی به آتش امر فرمود: ای آتش از او بگزیر و او را اذیت مکن و اول صبح و شب رزق او آورده می‌شود، از امام سؤال شد: رزق او از بهشت می‌آید؟ فرمود: از بهشت یا هر جا که خدا بخواهد! (۲۲۷).

تجسم ادخال سرور در آخرت

اسلام بر ادخال سرور و خوشحال کردن مؤمنین بسیار تأکید کرده، تا جایی که تجسم خوشحال کردن مؤمنین را در آخرت جهت تشویق و ترغیب مؤمنین به انجام آن، بیان نموده است.

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود: کسی که مؤمنی را خوشحال کند، خداوند این سرور را خلق می‌کند، تا جایی که در زمان مردن او، آنرا ملاقات می‌کند، آن مخلوف خدا به مختصر می‌گوید: بشارت باد! بر تو ای دوست خدا! به کرامت و و رضوانی از ناحیه او، سپس این مخلئق پیوسته با او همراه خواهد بود، تا اینکه داخل قبرش می‌شود، باز او را به پاداش نوید می‌دهد، و همین‌طور با او در هر مرحله ترسناکی خواهد بود و او را بشارت می‌دهد!

آن مرد خوشحال‌کننده به مخلوق خدا می‌گوید: تو کیستی؟ خدا تو را رحم کند! او می‌گوید:انا السرور الذی ادخلت علی فلان؛ من آن خوشحالی هستم که بر فلانی وارد نمودی! (۲۲۸).

در محضر امام صادق (علیه السلام) سحن از مؤمن و حقوق واجب آن به میان آمد، راوی می‌گوید: امام صادق (علیه السلام) به من نظر کرد و فرمود: ای ابالفضل! آیا به تو خبر دهم به حال مؤمن نزد خدا؟ گفتم: بلی! مرا با خبر کن! جانم فدای شما! سپس فرمود: آیا زیادتر بگویم؟ عرضه داشتم: بلی زیادتر بفرما! فرمود: هنگامی که خدا مؤمن را از قبرش مبعوث می‌کند با او شبیهی (نظیر انسان) خارج شود و جلوی او قرار می‌گیرد، هر آنچه مؤمن از مقاطع هولناک قیامت در ترس و وحشت قرار می‌گیرد شبیه به او می‌گوید: نترس و محزون مباش و بشارت باد تو و بشارت باد تو را به خوشحالی و کرامت از سوی خدا!

امام (علیه السلام) فرمود: دایم از ناحیه خدا او را به سرور و احترام بشارت می‌دهد، تا جایی که در محضر خدای سبحان توقف می‌کند، حساب او به طور آسان انجام می‌شود و او مأمور رفتن به سوی بهشت می‌گردد و هنوز شبیه جلوی اوست.

مؤمن به او می‌گوید: خدا تو را را رحم کند؟ چه خوب خارج شونده و نیک همراهی بوده که با من از قبر خارج شدی و پیوسته مرا به سرور و احترام از ناحیه خدا بشارت دادی! تا اینکه من به آنها رسیدم، می‌خواهم بدانم تو کسیتی؟ شبیه (تجسم از خوشحالی) می‌گویند:انا السرور الذی ادخله علی اخیک المومن فی الدنیا، خلقنی الله لا بشرک؛ من آن خوشحالی هستم که او را بر برادر مومنت در دنیا داخل کردی، خدا مرا خلق کرد بر اینکه تو را بشارت دهم(۲۲۹).

خوشحال کردن سگ و پاداش آن

آنچنان توجه و خوشحال کردن انسان مورد تأیید اسلام است، که حتی دامنه آن حیوانات را نیز فرا گرفته، یعنی روی آوردن به حیوانات و خوشحال کردن آنها نیز قابل پاداش است.

سید نعمت الله جزائری در کتاب ریاض الابرار از امام صادق (علیه السلام) نقل می‌کند، امام (علیه السلام)، فرمود: (صحیح است نزد من کلام رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) که فرمود:افضل الاعمال بعد الصلاه ادخال السرور فی قلب المومن بمالا اثم فیه؛ بهترین اعمال بعد از نماز داخل کردن خوشحالی در دل مؤمن است به چیزی که گناه در آن نباشد.

زیرا من غلامی را دیدم که سگی را غذا می‌داد! از او پرسیدم: چگونه چنین کاری می‌کنی؟ او گفت: ای پسر رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم)! من غمناک هستم و با خوشحال کردن این سگ از خدای متعال درخواست خوشحالی می‌کنم! زیرا صاحب من یهودی است، دوست دارم از او جدا شوم.

پس از آن امام حسین (علیه السلام) با دویست دینار به عنوان قیمت غلام، نزد صاحب غلام (یهودی) آمد که او را بخرد.

یهودی گفت: غلام فداء تو باشد؛ و این بستان (نیز) برای غلام و کلیه اموالم را بر تو مسترد نمودم.

امام (علیه السلام) فرمود: من مال را پذیرفتم و آن را به غلام بخشیدم.

همچنین امام (علیه السلام) فرمود: من غلام را آزاد کردم و همه مال را به او بخشیدم.

پس از آن خانم یهودی گفت: من مسلمان شدم و مهر خود را به شوهرم بخشیدم.

سپس یهودی گفت: من نیز مسلمان شدم و این خانه را به خانم بخشیدم(۲۳۰)!.

شما ببینید یک خوشحالی موقت برای یک سگ فراهم آوردن چه برکاتی را به دنبال داشت که واقعاً مایه شگفت است!

مؤمنین و وجوب عیب پوشی

از جمله مسائلی که در روابط اجتماعی بویژه در اجرای امر به معروف و نهی از منکر بیشتر ظهور و بروز می‌کند، جستجو و تفتیش بیجا در مورد بعضی از افراد است که سزاوار نیست آنها را اهل منکر دانست یا حتی دستور دین اسلام است که اگر از روی غقلت فردی دارای عیبی شد و بر تکرار آن اصرار نکرد، چه بسا باید عیب او را مخفی کرد و آن را در بین مردم آشکار ننمود، ولی بعضی افراد در این زمینه به نام اسلام /نهی از منکر می‌کنند که چه بسا نه تنها منکر را به انتها نرساندند، بلکه اهل منکر را جری بر ادامه آن نموده‌اند.

از امام علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود:لو وجدت مومنا علی فاحشه لسترته بثوبی؛ اگر مؤمنی را برای انجام کار زشتی یافتم او را با لباس خودم می‌پوشانم(۲۳۱).

همچنین نقل شده، فرمود:لا تظنن بکلمه خرجت من اخیک سوء وانت تجد لها فی الخیر محملا؛ به جمله‌ای که از زبان برادرت خارج شد گمان بد مبر!، در حالی که برای آن معنای خوبی را پیدا می‌کنی(۲۳۲).

از امام علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) به من فرمود: اگر مردی را بر کار زشتی دیدی چه می‌کنی؟.

امام (علیه السلام) عرض کرد: آنرا می‌پوشانم!

پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود: اگر او را در مرحله دوم بر کار زشت یافتی چه می‌کنی؟.

عرض کرد: او را با پیراهن و ردایم می‌پوشانم؛ و مرحله سوم نیز سؤال و جواب به همین صورت تکرار شد، که پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود:لا فتی الا علی؛ هیچ جوانمردی جز علی یافت نخواهد شد(۲۳۳).

کتاب اثبات الوصیه در داستان حضرت عیسی (علیه السلام) نقل می‌کند: هنگامی که مائده آسمانی بر عیسی (علیه السلام) و پیروانش نازل شد، ایشان دستور داد، پارچه‌ای بر روی آن انداخته و آن را بپوشانید، و احدی از آن نخورد تا زمانی که او اجازه دهد. حضرت مشغول کاری شد، مردی از آنها چیزی از مائده را برداشت و خورد، بعضی از حواریون و پیروان عیسی (علیه السلام) گفتند: ای روح‌الله! مردی از آنها خورد! عیسی (علیه السلام) از آن مرد سؤال کرد، آیا از آن خوردی؟ مرد گفت: نه! حواریون تعجب کرده، گفتند: بلی، ای روح‌الله! او خورد، عیسی (علیه السلام) در پاسخ حواریون فرمود:صدق اخاک و کذب بصرک؛ برادرت را تصدیق کن و چشمت را تکذیب نما(۲۳۴)، یعنی او راست می‌گوید و چشم اشتباه می‌بیند.

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود: ای پسر جندب! عیسی (علیه السلام) به پیروانش گفت: ... اگر یکی از شما به سوی برادر خود رفته و ببیند لباس او از بعضی از عورت او کنار رفته و بقیه آن مخفی است، آیا چه می‌کند، لباس را از بقیه عورت کنار می‌زند یا بر عکس آن مقداری که آشکار شده را می‌پوشاند؟

اصحاب گفتند: قطعاً لباس را بر روی عورت می‌کشند (امام صادق (علیه السلام) فرمود:) عیسی (علیه السلام) فرمود: نه بلکه شما عورت او را آشکار می‌کنید! در اینجا اصحاب عیسی می‌فهمیدند که عیسی (علیه السلام) برای آنها مثلی را می‌زند! پس از آن سؤال شد: ای روح خدا! چگونه همه عورت او را آشکار می‌کنند؟

در پاسخ فرمود:الرجل منکم یطلع علی العوره من اخیه فلا یسترها؛ مردی از شما بر عیب برادرش مطلع می‌شود و آن را نمی‌پوشاند(۲۳۵).

مهمتر اسن است که چه بسا کسی که عیب فردی را افشا کند، خداوند عقاب گناهان را به گردن افشا کننده می‌اندازد.

شیخ مفید (رحمه الله علیه) در اختصاص از امام صادق (علیه السلام) نقل می‌کند، فرمود: کسی که از گناه یا زشتی کار مؤمنی با خبر شد، و آن را افشا کرد و پنهان ننمود و برای گنهکار استغفار نکرد، او نزد خدا مثل عمل کننده به گناه است و بر گردن اوست آن گناهی که افشا کرده است، زیرا خداوند عامل به گناه را می‌بخشد و افشا گناه را در دنیا عقاب آن محسوب می‌کند و در آخرت برای او آنرا مستور می‌نماید، سپس خدا را کریم تر از آن می‌یابد که دوباره عذابی برای او در روز قیامت قرار دهد(۲۳۶).

ااری این وظیفه اجتماعی به قدری مهم است، در حالی که بیشتر مردم نیز به آن توجهی نمی‌کنند، تا جایی که آنها به بدترین صف شر توصیف شده‌اند.

از امام علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود:شر الناس من لا یغفر الزله و لا یستر العوره؛ بدترین مردم کسی است که لغزش را نمی‌پوشاند و عیب را پنهان نمی‌کند(۲۳۷).

اسلام و خدمت به مسلمانان با جان و مال

از جمله معروف‌هایی که اسلام بر آن زیاد تکیه کرده، آن است که انسان با همه امکانات خود از جاه و شهرت و مال و مکنت در خدمت مردم باشد. اگر چنانچه مجموعه جامعه اینچنین پیش روند، چه روحیه تسالیم و نوعی دوستی بر مردم حاکم می‌شود و چگونه عرصه و میدان برای معروف گسترده و برای منکر ضیق می‌گردد؟!.

از امام علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود: خداوند متعال تحمل را برای نیکان در کتاب خود واجب کرد! سؤال شد: منظور از تحمل چیست؟

امام علی (علیه السلام) فرمود:اذا کان وجهک آثر عن وجهه التمتست له؛ هنگامی که چهره تو از او شناخته تر و معروف تر است، برای او درخواست و خواهش کنی(۲۳۸).

امام حسن عسگری در تفسیر آیه مبارکه:و ما تقدموا لانفسکم من خیر(۲۳۹)؛ آنچه را از خیر برای خودتان پیش می‌فرستید می فرماید: منظور از خیر مالی است در طاعت خدا انفاق می‌کنید و اگر مالی نبود، پس از جاه و شان خود برای برادران مؤمن خود بذل نمایید، تا منافع را به آنها برسانید و ضررها را از آنها دفع نمایید، آن وقت دنباله آیه را قرائت فرمود:تجدوه عند الله(۲۴۰)؛ آنرا نزد خدا می‌یابید.

خداوند متعال در روز قیامت به وسیله جاه و شان محمد (صلی الله علیه و اله و سلم) و علی (علیه السلام) و آل آن دو (علیهم السلام) به شما نفع می‌رساند و گناهان شما را می‌بخشد و درجات شما را بالا می‌برد(۲۴۱).

ابی جعفر (علیه السلام) فرمود:اقرضهم من عرضک لیوم فاقتک و فقرک؛ از آبروی خود به مردم قرض بده برای روز نیاز و کمبود خودت(۲۴۲).

از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود: خداوند متعال در خصوص جاه و مال از بنده سؤال می‌کند، می‌فرماید: ای بنده من! من جاه و مقام روزی تو کردم! فهل اعنت به مظلوما او اغثت به ملهوفا؟؛ آیا به وسیله آن، مظلومی را کمک کرده‌ای یا به فریاد سوخته دل و ستمدیده‌ای رسیده‌ای(۲۴۳)؟.

نیز از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود: از جاه و مقام مردم از مال آنهاسوال می‌شود (خداوند می‌فرماید:)جعلت لک جاها فهل نصرت به مظلوما او قمعت به ظالما او اغثت به مکروبا؟؛ برای تو جاه قرار دادم، پس آیا به وسیله آن مظلومی را یاری کرده‌ای، یا دست ظالمی، از ظلم قطع نموده‌ای یا به فریاد دردمندی رسیده‌ای(۲۴۴).

در بعضی اخبار سخن از خدمت بخ مسلمین ذکر شده است.

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود: برخی از مؤمنین به بعضی خدمت می‌کنند! (راوی می‌گوید:) عرضه داشتم: چگونه بعضی به برخی خدمت می‌نمایند؟

فرمود:یفید بعضهم بعضاً؛ برخی از آنها به بعضی فایده می‌رسانند(۲۴۵).

خدمت آن نیست که کسی درخواست کند و پاسخ مثبت به او بدهی، بلکه قبل از درخواست اگر عنایتی شود، خدمن است. امام صادق (علیه السلام) فرمود:اخدم اخاک فان استخدمک فلا و لا کرامه؛ برادرت را خدمت کن، پس اگر او درخواست خدمت نمود، این خدمت و احترام محسوب نمی‌شود(۲۴۶).

مهم آن است که انسان تا مادامی که به فکر است به مردم کمک کند، خداوند نیز به او اعانت می‌نماید.

از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:ان الله فی عون العبد مادام العبد فی عون اخیه؛ خداوند در یاری بنده است تا مادامی که بنده در پشتیبانی برادرش باشد(۲۴۷).

در حدیثی رسول خاتم (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود:خدمه المومن لاخیه المومن درجه لا یدرک فضلها الا بمثلها؛ خدمت مؤمن برای برادر مؤمن درجه‌ای است که فضیلت آن درک نمی‌شود، مگر مثل آن خدمت انجام شود(۲۴۸).

روایت شده، خداوند متعال به داود (علیه السلام) وحی نمود، چه شده تو را می‌بینم که گوشه گیر شده‌ای؟ او در پاسخ می‌گوید: خوی و طبیعت تو مرا این چنین به تنهایی دعوت کرد!

خداوند با اینکه همه امور را می‌داند، از او سؤال کرد، فرمود: از این تنهایی چه اراده کرده‌ای؟

او گفت: دوستی تو را اراده کرده‌ام.

خداوند فرمود: محبت به من آیا از علاقه به بندگانم تجاوز می‌کند (یعنی علاقه به من در محبت به مردم خلاصه می‌شود) فاذا رایت لی مریدا فکن له خادما؛ هنگامی که دیدی کسی مرا برگزید و قصد کرد، تو خدمتکار او باش(۲۴۹).

اسلام و ترویج نصیحت بین مردم

از جمله معروف‌هایی که اسلام بر آن اهمیت زیادی قائل شده، مسئله زنده کردن نصیحت و پند اندرز بین مردم است، که به عنوان تذکر مقطعی و موضوعی منظور نشده، بلکه به منظور یک خلق و خوی اجتماعی مطرح است، هر کجا اجتماعی باشد باید آن مردم چنین اخلاقی را داشته باشند، زیرا در توسعه معروف و تضیق منکر بسیار مؤثر است، علاوه بر این، باعث تحریک محبت‌ها می‌شود.

امام رضا (علیه السلام) از پدرشان نقل می‌کند، فرمود:حق المومن من علی المومن آن یمحضه النصیحه فی المشهد و المغیب کنصحیته لنفسه؛ حق مؤمن بر مؤمن این است که او را حضور و غیاب نصیحت خالصانه و دوستانه کند، همان‌طور که خالصانه نفس خود را پند می‌دهد(۲۵۰).

نیز امام علی (علیه السلام) فرمود:النصح ثمره المحبه؛ پند و اندرز نتیجه محبت است(۲۵۱).

نیز امام (علیه السلام) فرمود:النصیحه تثمر الود؛ پند و اندرز دوستی را می‌افزاید(۲۵۲).

نیز فرمود:المومن غریزته النصح؛ مؤمن طبیعتش پند است.

نیز فرمود:خیر اخوانک انصحهم؛ بهترین برادران تو نصیحت کننده‌ترین آنهاست(۲۵۳).

در خصوص نتیجه پند فرمود:من نصحک فقد انجدک؛ کسی که تو را نصیحت کند تو را یاری کرده است پند(۲۵۴).

نیز فرمود:النصیحه من اخلاق الکرام؛ پند و اندرز از اخلاق بزرگان است(۲۵۵).

امام صادق (علیه السلام) فرمود:المومن اخوالمومن یحق علیه النصیحه؛ مؤمن برادر مؤمن است، که نصیحت بر او سزاوار است(۲۵۶).

از امام علی (علیه السلام) نقل شده: فرمود:امحض اخاک بالنصیحه حسنه کانت او قبیحه و ساعده علی کل حال، وزل معه حیثما زال، و لا تطلبن منه المجازاه فانها من شیم الدناه.

برادرت را نصیحت دوستانه و خالصانه کن، خواه در امور نیک باشد (که باید از آن به آن روی آورد) یا امور زشت باشد (که باید پرهیز کند) و با او هر حال مساعدت و همراهی کن و با او بگذر هر جا می‌گذرد و به طور قطع درخواست پاداش از او مکن، زیرا چنین درخواستی از خوی افراد فرومایه است(۲۵۷).

نظیر همین کلام از امام علی (علیه السلام) در وصیت به امام حسن مجتبی (علیه السلام) آمده، فرمود:و لا تطلبن مجازاه اخیک و لو حث التراب بفیک؛ درخواست مجازات برادرت را نکن، گرچه خاک را به روی دهان تو بپاشد(۲۵۸).

حرف آخر درباره اهل نصیحت و اندرز - که همان سعادت در دنیا و آخرت است - کلامی که از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:ثلاثه رفع الله عنهم العذاب یوم القیامه: الراضی بقضاء الله، و الناصح للمسلمین، و الدال علی الخیر؛ سه نفر است که خداوند در روز قیامت عذاب را از آنها رفع می‌کند: آن کسی که به قضاء الهی راضی باشد، آن کسی که مسمانان را پند دهد، و کسی که راهنمایی به خیر و صلاح باشد(۲۵۹).

اسلام و اهتمام جهت برآوردن حاجت مؤمنان

از جمله معروف‌هایی که اسلام آن را بسیار حائز اهمیت دانسته برآوردن حاجت مؤمن است که به ترک آن تهدید عذاب شده و جهت تشویق و ترغیب به آن، در بعضی اجابت حاجات مؤمنین از سوی خداوند منوط بر آن است که حاجت مندان حاجات مؤمنین را برآورند.

امام علی (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نفل می‌کند، فرمود: مؤمنین با یکدیگر برادرند، برخی از آنها حاجت بعضی‌ها را برآورده می‌کنند، و هنگامی که برخی حاجات بعضی را بر آورده می‌کنند خداوند حاجات آنها را بر می‌آورد(۲۶۰).

نیز از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود: کسی که برای برآوردن حاجت مؤمنی ضمانت کند، خداوند در هیچ حاجتی نظر نمی‌کند مگر اینکه حاجت آن برادر مسلمان را برآورد(۲۶۱).

مهم آن است که فردی که حاجت مسلمانی را برآورد، نمونه رحمت خداوند معرفی شده.

رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود:ان الله خلق خلقاً من رحمته لرحمته برحمته و هم الذین یقضون الحوائج للناس فمن استطاع منکم آن یکون منهم فلیکن؛ خداوند متعال مخلوقی از رحمت خود را خلق کرد که با رحمت او رحمت را گسترش دهد و آن مخلوق کسانی هستند که حاجات مردم را بر می‌آورند، پس کسی از شما که قدرت دارد از آن مخلوق محسوب شود باید سعی کند که باشد(۲۶۲).

هنگامی که انسان در برآوردن حاجات مردم کوشید، از پادشهای اخروی نیز برخوردار خواهد بود.

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود: کسی که درخواست مسلمانی را برآورد، خداوند بر او ده حسنه مکتوب، و ده گناه محو می‌نماید و ده درجه او را بالا می‌برد و خداوند سایه خود را بر او می‌افکند، در روزی سایه‌ای جز سایه رحمت خداوند نیست(۲۶۳).

نیز از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود: مؤمنین با یکدیگر برادرند، برخی حاجات بعضی را برآورده می‌کنند و به حکم این عمل، خداوند حاجات آنها را در روز قیامت برآورد(۲۶۴).

مهمتر حدیثی است که از امام علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود:ما قضی مسلم لمسلم حاجه الاناداه الله: علی ثوابک و لا ارضی لک بدون الجنه؛ هیچ مسلمانی درخواست مسلمان دیگری را بر نمی‌آورد، مگر اینکه خداوند او را ندا می‌کند: بر من پاداش توست و برای تو بدون (دخول در) بهشت راضی نمی‌شوم(۲۶۵).

تقدیم معروف اجتماعی بر عبادت فردی

از جمله اموری که از بزرگترین عوامل رشد فساد و ترویج منکر و متروک ماندن معروف شد و بیشتر از ناحیه مؤمنین مقدس ماب و متحجر صورت می‌گیرد، این است که برخی تنها با عبادت فردی و مستحبات دست می‌زنند و چه بسا هزینه‌های سنگینی را متقبل می‌شوند، در حالی که هیچگونه به مشکلات مردم، حل و فصل قضایا، اعانت به مستضعفین و فقراء امور خیریه و... توجه نمی‌کنند.

در اینجا لازم است به دو نکته توجه شود:

یکی اینکه: قاعده اهم و مهم تتت در اسلام در اکثر امور جاری است، اسلام در بسیار از امور اجرایی و عملی برای حل و فصل قضایای جدیده و مستحدثه در همین زمان‌ها قانون متمدنانه و مترقی قرار داده که علاوه بر حیات قانون، پیوسته مشکل گشای مردم است.

آری عبادات فردی همراه با هزینه گرچه نشانه بندگی ویژه برای افرادی خاص محسوب می‌شود، و مهم است، ولی مهمتر خدمت به مردم و اعانت به ضعفا و مستضعفان است.

دیگر اینکه: در این زمینه اخبار زیادی از معصومین (علیهم السلام) نقل شده، که حاجت مسلمان در برآوردن از آزاد کردن بنده، طواف خانه خدا، حج مستحبی و... بالاتر است.

از محمد بن علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود:لقضاء حاجه رجل مسلم، افضل من عتق عشر نسمات و اعتکاف شهر فی المسجد الحرام؛ برآوردن حاجت مرد مسلمان با فضیلت تر از آزاد کردن ده نفر مملوک (زن یا مرد) و اعتکاف یک ماه در مسجد الحرام است(۲۶۶).

امام صادق (علیه السلام) فرمود: برآوردن حاجت مؤمن بهتر است از آزاد کردن هزار مملوک (مرد یا زن) و از هزار بار اسب که در راه خدا بدهد(۲۶۷).

ابراهیم تیمی می‌گوید: من در حال طواف (اطراف خانه خدا) بودم، زمانی که امام صادق (علیه السلام) بازوی مرا گرفت، به من سلام کرد، سپس فرمود: آیا خبر ندهم تو را به فضیلت طواف اطراف این بیت؟ گفتم: بلی! فرمود: هر مسلمانی که اطراف این خانه طواف هفتگانه را انجام دهد، سپس به مقام بیاید و پشت آن دو رکعت نماز به جای آورد، خداوند برای او هزار حسنه مکتوب، و هزار گناه از او محو می‌کند، و هزار درجچه او را رفعت می‌بخشد و هزار شفاعت بر او اثبات می‌کند.

سپس فرمود: آیا خبر ندهم تو را به فضیلتی بالاتر از آن؟ گفتم: بلی!

فرمود:قضاء حاجه امری، مسلم افضل من طواف اسبوع و اسبوع حتی بلغ عشره؛ برآوردن حاجت مردم مسلمان با فضیلت تر از طواف هفتگانه و نیز هفتگانه... است تا جایی که به ده طواف برسد(۲۶۸).

راوی می‌گوید: از امام صادق (علیه السلام) سؤال کردم: چه اعمالی بعد از معرفت (خدا) با فضیلت تر است؟

فرمود: بعد از معرفت هیچ چیزی به میزان نماز نمی‌رسد - سپس فرمود: زکات و حج و غیز آن... و حج نزد او بهتر از خانه‌ای است که مملو از طلا باشد، نه بلکه بهتر از دنیایی است که مملو از طلا و نقره باشد، و آنرا در راه خدا انفاق کند.

سپس فرمود: قسم به کسی که محمد را به حق بشیر و نذیر مبعوث کرد، برآوردن حاجت مرد مسلمان و گشودن مشکل و گره از او، بهتر از حج و طواف - تا عدد را شمرد - سپس دست را رها کرد و فرمود: از خدا بترسید: و از انجام کار خیر ملول و کسل نشوید، زیرا خدای عزوجل و رسول او از شما و اعمالتان غتی هستند، و شما فقرای به خدا هستید، که او اراده کرده از روی لطف و عنایتش به سببی شما را داخل بهشت کند(۲۶۹).

معروف مهم متروک شده

از نمونه معروف‌هایی که متروک شده و گرچه از امور جزئی مورد نیاز اجتماعات کوچک (خانواده) می‌باشد مثل آب، نمک، گیاه، آتش، کبریت، چراغ، خمیر، ظرف، نان و سایر چیزهای دیگر که در اخبار ذکر شده است، ولی چه بسا نتایج بسیار در بر دارد، مثل آنکه خانواده هم جوار به چیز جزئی نیازمند است، و چه بسا با کمک کردن آن کانون زندگی آنها گرو شده و به حرکت در می‌آید.

قرآن کریم روی این مطلب تکیه کرده، اهل نماز و طاعت را به خاطر ترک چیزهایی جزئی از همسایگان و همنوعان تهدید می‌کند، می‌فرماید:و یمنعون الماعون(۲۷۰)؛ و دیگران را از ضروریات زندگی منع می‌نمایند.

پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود:من منع الماعون جاره منعه الله خیره یوم القیامه و وکله الی نفسه و من وکله الی نفسه فما اسوء حاله؟!؛ کسی که وسائل ضروری و کوچک را از همسایه اش دریغ دارد، خداوند را از خیر خود در روز قیامت منع می‌کند و او را به حال خود وا می‌گذارد و هر کس را خدا به خود واگذارد چه بدحالی دارد؟ !(۲۷۱).

امام صادق (علیه السلام) فرمود: مؤمنی که محتاج باشد، فرستاده‌ای از طرف خدا به سوی فرد ثروتمند است، پس هنگامی که ثروتمند فرستاده خدا را بدون پاسخ از منزل خود خارج کند، گناهان فقیر بخشیده می‌شود و خداوند شیاطین را بر ثروتمندان مسلط می‌کند، تا او را بگزند - راوی می‌گوید: عرضه داشتم: چگونه او را می‌گزند؟ - فرمود: خدا موانع بین او اهل دنیا را بر می‌دارد، اهل دنیا به آنچه که نزد اوست راضی نمی‌شوند، جز اینکه او را به زحمت می‌اندازند، چه بسا فرد شاعری بر او وارد می‌شود، و او شعرش را می‌شنود و به عنوان پاداش هرچه خواست به او عطا می کندت ولی نزد خدا بر این عمل آجری ندارد، این است گزیدن شیاطین(۲۷۲)!.

رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود: پنج چیز است که منع آن جایز نیست: آب، نمک، گیاه تر یا خشک، آتش و علم و برتری علم بهتر از فضل عبادت است(۲۷۳).

همچنین فرمود:لا تمانعوا قرض الخمیر فان منعه یورث الفقر؛ خمیر قرض دادن را منع نکنید، زیرا ممانت آن فقر را به بار می‌آورد(۲۷۴).

امام صادق (علیه السلام) بر رفاعه وارد شد و فرمود: ... ایمان به خدا و محمد و علی نیاورده کسی که هنگامی برادر مومنش با او خصوص حاجتی به او مراجعه کند، با خنده و خوشحالی با او برخورد نکند، اگر حاجت او نزد او قابل رسیدگی است در برآوردن آن سرعت عمل داشته باشد و اگر نزد او قابل حل نیست، تلاش کند از نزد غیر او تا مشکل او را حل کند، پس هنگامی که بر خلاف آنچه به تو گفتم عمل کند هیچ ولایت و مجتبی بین ما و او نخواهد بود(۲۷۵).

بدیهی است توجه مؤمنین به یکدیگر در امور جزئی بویژه در همسایگان سبب گسترش معروف و ترک منکر می‌شود و چه بسا اگر مؤمنین به یکدیگر توجه نکنند، و برعکس دشمنان اسلام به یکدیگر روی آورده و مشکلات یکدیگر را حل و فصل کنند و یا تصادفاً مؤمنی را از ناحیه آنها خیری ببیند به سرعت به سوی آنها روی می‌آورد و حتی دین خود را ترک می‌گوید و لامذهب می‌شود، و چه منکری از این بالاتر؟!

انجام معروف با تصغیر و پنهانی و تعجیل در آن

از جمله دستوراتی که در اسلام آمده این است، که اهل معروف چه خوب است هم در انجام معروف پیشقدم باشند و هم مراعات اخلاق در جامعه را بمایند، یعنی انجام آن را برای خود کوچک تصور کنند، آن را در انظار مردم بزرگ جلوه ندهند که موجب عجب شود و طرح برنامه جهت انجام آن را به طور مخفی انجام دهند، و علاوه بر این در نحوه عمل به معروف عجله کنند، ببینند، چنانچه معروفی در جامعه به این خصوصیت انجام گیرد، چقدر ارزشمند است که البته چنین کارهایی انجام گرفته ولی بسیار محدود است؛ و انجام دادن بدین صورت با نحوه‌ای که مردم در جامعه با آن عادت کرده‌اند، بسیار فرق می‌کند.

امام صادق (علیه السلام) به سیفان ثوری فرمود: سه چیز را از من نزد خود به رسم امانت نگهدار:اذا صنعت معروفا فعجله، فان تهنئته تعجیله فاذا فعلته فاستره فانه آن ظهر من غیرک کان اعظم لعذرک فاذا نویته فاقصد به وجه الله دون ریاء الناس فانک اذا قصدت به وجه الله کان احسن لذکره فی الناس.

هنگامی که معروفی را به کار گرفتی در انجام آن عجله کن به جهت اینکه مبارک و گوارایی آن، عجله در آن است، پس هنگامی که آن را انجام دادی پنهانش کن، زیرا اگر از غیر تو ظاهر شود بزرگترین چیز بر معذور بدون توست و هنگامی که آن را نیت کردیت قصد تو تنها برای رضای خدا را قصد کردی آن برای یادآوری بین مردم نیکوتر است(۲۷۶).

امام صادق (علیه السلام) به سفیان ثوری فرمود:یا سفیان! انی رایت المعروف لا یتم الا بثلاثه: تعجیله و ستره و تصغیره فانک اذا عجلته هناته و اذا سترته اتممته و اذا صغرته عظم عند من تسدیه الیه؛ ای سفیان! من می‌بینم معروف جز با سه چیز تمام نمی‌شود، یکی عجله سرعت گرفتن و در آن و دیگر پنهان کردن آن و سوم کوچک شمردن آن، زیرا تو هنگامی که در انجام آن تعجیل کنی، آنرا مبارک و گوارا کردی (همه از اینکه به امر خیری دفعه می‌رسند که انتظار آن را نداشته‌اند خیلی خوشحال می‌شوند) و هنگامی که آنرا پنهان کردی به طور کامل به انجام می‌رسانی (چه بسیار کارهای نیکی بوده که پس از شروع و صرف زینه با ایراداتی روبه رو شده و تعطیل گردیده است).

و هنگامی که آنرا کوچک شمردی نزد کسی که او را به نیکی دعوت کرده‌ای بزرگ محسوب می‌شود(۲۷۷).

همانند این حدیث از امام علی (علیه السلام) در غررالحکم و از امام رضا (علیه السلام) دز فقه الرضا نقل شده است(۲۷۸).

از امام علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود:اذا صنعت معروفا فاستره، اذا صنع الیک معروف فانشره؛ هنگامی که معروفی را انجام می‌دهی آنرا پنهان کن، هنگامی که معروفی به سوی تو انجام می‌شود آنرا آشکار کن و انتشار بده(۲۷۹).

شناخت معروف از منکر یا حفظ حقوق مردم

گاهی در سایه حفظ حقوق دیگران معروف با منکذ اختلاط پیدا می‌کند و چه بسا شناخت این دو از یکدیگر مشکل می‌شود، چون مراعات حقوق مؤمنین به فراخور زمان فرق می‌کند.

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود:ابذل لاخیک المومن ما تکون منفعه له اکثر من ضرره علیک و لا تبذل له ما یکون ضرره علیک اکثر من منفعه لاخیک؛ به برادر مومنت ببخش آن چیزی را که منفعتش برای او زیادتر باشد از ضرری که بر تو وارد می‌شود و او بذل مکن چیزی که ضرر آن بر تو بیش از منفعتی باشد که بدست او می‌رسد(۲۸۰).

یک وقت برادر تو محتاج است و تو از باب عاطفه و مهربانی مبلغی پول به او کمک می‌کنی، او مصرف کرده دوباره در وقت نیاز به سوی تو روی می‌آورد و باز به او مجبور می‌شوی کمک اقتصادی کنی.

اما به این صورت که پیش می‌روی علاوه بر اینکه برای تو ضرر است، چون از اهل بیت خود کم می‌گذاری تا بتوانی به او کمک کنی، بر او هم منفعت ندارد، زیرا اعانت به این صورت انسان را تنبل و بی درد بار می‌آورد.

از یک سو متحیر مانده‌ای که آیا به او کمک کنی؟ چون اتفاق معروف است، از سوی دیگر سبب تن پروری می‌گردد منکر می‌شود، انسان نمی‌داند انفاق در اینجا معروف است یا منکر چون به شخصیت حقوقی او برخورد می‌کند.

اما برای اینکه شخصیت حقوقی او را از خطر حفظ کنی، کمک پولی به او نکردی، یا مقدار کمی به او اعانت نمودی، ولی به جای ادامه بذل مال به طور مستدام، را تدبیر جهت کسب و فعالیت و تلاش برای امرار معاش و بدست آوردن منافع را به او یاد دادی، اینجاست که شاه کلیدی به دست او داده‌ای تا برای همیشه هرکره‌ای را با تدبیر و اندیشه باز کند، در اینجا هم به او اعانت کردی، و به او هم ضرر نرساندی و بلکه نفع دایم را به او رسانده‌ای با اینکه خودت ضرر بزرگتری را متحمل شدی.

و برعکس گاهی برادر مومنت تو را به کاری دعوت می‌کند که ضرر آن بر تو بیش از منفعتی است که برای اوست، در اینجا نیز برای حفظ حقوق خود موظف نیستی پا به چنان اقدامی بگذاری چون برای تو معروف نیست، بلکه منکر محسوب می‌شود.

علی بن حسین (علیها السلام) به فرزند خود فرمود:یا بنی اصبر علی النوائب و لا تتعرض للحقوق و لا تجب اخاک الی الامر الذی مضرته علیک اکثر من منفعته له؛ ای پسرم بر مشکلات و مصایب صبر کن! و معترض حقوق مشو، و اجابت نکن برادرت را به کاری که ضرر تو بیش از منفعتی است که برای اوست(۲۸۱).

آری در سایه حفظ حقوق شناخت معروف از منکر گاهی مشکل است باید با تدبیر آن را یافت و باید گفت: به همین خاطر است که کمک کردن به صورت قرض الحسنه بهتر از بخشش است، چون با دادن قرض هم مشکل برادر مؤمن حل می‌شود، هم قرض شما مقدمه رشد فکری و عملی او شده و نیروی فعاله‌ای می‌گردد، ولی چنانچه به او بخشش شو؛ مقدمه رشد او نشده، و فردی دارای توقع، و چشم داشت، تنبل و بی حرکت، سر بار جامعه می‌شود، در اینجا روایاتی نقل شده است.

امام علی (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل می‌کند، فرمود:الصدقه بعشر و القرض بثمانیه عشر وصله الرحم باربعه و عشرین؛ صدقه (انفاق به فقراء در راه خدا) به ده برابر، و قرض الحسنه به هیجده می‌شود و صله رحم به بیست و چهار برابر پاداش داده می‌شود(۲۸۲).

شاید صله رحم علاوه بر جستجو از خویشاوندی که پاداش دارد، از خوش‌ها، ناخوشی‌ها، اطلاع بر افزایش در آمده، و نیز پی بردن به علل نقصها و... همه در رشد انسانی مؤثر است که پاداش آن افزون بر قرض به بخشش است.

امام صادق (علیه السلام) فرمود:علی باب الجنه مکتوب: القرض بثمانیه عشر و الصدقه بعشره و ذلک آن القرض لا یکون الا لمحتاج و الصدقه ربما وقعت فی ید غیر محتاج.

در بهشت چنین نوشته شده، قرض دادن به هیجده برابر و صدقه به ده برابر پاداش داده می‌شود و این تفاوت به خاطر آن است و قرض جز به دست محتاج نمی‌رسد، ولی صدقه چه بسا در دست غیر محتاج قرار می‌گیرد(۲۸۳).

از امام رضا (علیه السلام) نقل شده، فرمود:ان آجر القرض ثمانیه عشر ضعفا من آجر الصدقه لان القرض یصل الی من لا یضع نفسه للصدقه لاخذ الصدقه؛ اینکه پاداش قرض هیجده برابر داده می‌شود که از آجر صدقه بیشتر است، به خاطر آن است که قرض به دست آن کسی می‌رسد که خود را برای گرفتن صدقه آماده نکرده است(۲۸۴).

تقدیم اهم در معروف و مهم در منکر

بعضی موارد گاهی برای انسان زمینه‌ای پیش می‌آید که با دو معروف رو به رو می‌شود که یکی برتر از دیگری است: در اینجا معلوم است که باید همیشه مورد اهم را مقدم انداخت، مثلاً خواندن نماز از جمله معروف است و خواندن به جماعت نیز معروف است، انسان وارد مسجد شد و چه بسا امام جماعت را نمی‌شناسد، اگر فرادی بخواند چون مستلزم بی‌احترامی به امام جماعت می‌باشد باید یا بعداً بخواند و یا در آن موقع به دلیلی تشبیث جوید و بالاخره به جماعت بخواند، چون اقامه نماز به جماعت علاوه بر معروف بودن، حفظ آبروی امام را نیز همراه دارد که از موارد اهم تتت است اگر چنین نکند نمازش بدون اشکال نخواهد بود.

امام در خصوص دو منکر که انسان ناچار است یکی از آن دو را انجام دهد، اینجا بر عکس مافوق است، یعنی باید در منکر مهم بیفتد و از منکر مهم تر پرهیز نماید، مثلاً انسان در جایی قرار گرفت یا باید ضرر مالی را قبول کند یا ضرر جانی را، در اینجا ضرر مالی را بپذیرد و از ضرر جانی خود را مصون دارد.

همچنین اگر در میان ضرر جانی و ضرر دینی قرار گرفت که ناچار باید یکی از آنها را ب پذیرد، در اینجا نیز به ملاحظه موقعیت‌ها و شرایط در بعضی موارد ضرر جانی را بپذیرد و خود را از ضرر دینی حفظ کند، اسلام در این رابطه ما را راهنمایی کرده است.

در کتاب دعائم الاسلام جعفر بن محمد (علیهم السلام) وصیت رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) را از امام علی (علیه السلام) نقل می‌کند، فرمود:یا علی! اوصیک فی نفسک بخصال... و الخامسه: بذلک مالک و دمک دون دینک... ؛ ای علی! تو را در خصوص نفست به چند چیز سفارش می‌کنم:... و پنجم اینکه، خویشتن خود را با بذل مالت و خونت حفظ کن به جز دینت (یعنی نفس خود را برای حفظ دینت را بذل کن)(۲۸۵).

آمدی در غررالحکم از امام علی (علیه السلام) نقل می‌کند، فرمود:صن دینک بدنیاک تربحهما و لا تصن دنیاک بدینک فتخسرهما؛ دینت را به وسیله دینات حفظ کن، سود هر دو را خواهی برد و دینات را به وسیله دینت حفظ نکن که در نتیجه زیان هر دو را خواهی دید(۲۸۶).

همچنین امام علی (علیه السلام) فرمود: صن الدین بالدنیا ینجک، و لا تصن الدنیا بالدین فتردیک؛ دین را به وسیله دنیا حفظ کن، تو را نجات می‌بخشد، و دنیا را به وسیله دین حفظ نکن که تو را ذلیل و هلاک می‌کند(۲۸۷).

واضح است که مال دنیا خیر است و همچنین جان انسان نیز نعمتی است و بالاتر دین انسان که از نعمت‌های بزرگتر است و برای انسان واجب است و همه آنها را از گزند حوادث و خطر حفظ کند، در اینجا هر خطری پیش آید ضرر و از موارد منکر محسوب می‌شود که باید ابتدا ضرر مالی را متحمل شد و جان و دین را حفظ کرد، در بعضی مواقع ضرر بین جان و دین است که باید از جان گذشت و دین را حفظ کرد، همان‌طور که اولیاء خدا و ائمه معصومین (علیهم السلام) پیوسته چنین عمل کردند، البته این بحث در جایی مطرح است که جای تقیه نباشد.

بلی در بعضی موارد از آشکار کردن مسایل دینی نباید پرهیز کرد و به مورد تقیه موبوط می‌شود و باید جدا بحث شود.

ا=== سلام و تقدیم معروف صله بر معروف دیگر ===

معروفها در اسلام چنین نیست که با هم از نظر شان، درجه، دارای اهمیت مساوی باشد، بلکه به همدیگر فرق می‌کنند، بعضی معروف‌ها قابل قیاس با سایر معروفهای دیگر نبوده بلکه از نظر اهمیت با جامعیت بالاتر است، تا جایی که معروف مهمتر چه بسا شامل معروفهای غیر مهم می‌شود و با حاصل شدن آن معروفهای دیگر نیز حاصل است.

تفسیر امام حسن عسگری (علیه السلام) از امام علی (علیه السلام) نقل می‌کند، فرمود: آیا می‌دانید کدام است آن رحمی که اگر صله بشود خدا نیز به آن صله می‌شود و اگر قطع شود خداوند نیز از آن قطع می‌گردد؟ بعد از سفارش حضرت بر صله رحم دوباره مؤمنین... و ترجیح صله نسبت به رسول الله (صلی الله علیه و اله و سلم) و خویشاوندان او بر صله رحم پدران و مادران و خویشاوندان نسبی... سؤال کردند که مدام یک از آن دو نعمت بزرگتر است؟ (راوی می‌گوید:) من گفتم: نعمت رسول الله (صلی الله علیه و اله و سلم) بزرگتر، جلیل تر و عظیم تر است، امام (علیه السلام) فرمود: پس چگونه ممکن است جایز باشد تحریک و تشویق افراد بر ادای حق کسی که آن کوچک است و تحریک نباشد بر ادای حق کسی که آن بزرگ است؟ من گفتم: چنین چیزی جایز نیست.

امام (علیه السلام) فرمود: هنگامی که حق رسول الله و حق رحم او (و اولادان او نیز) از حق رحم پدر و مادر بزرگتر است، پس رحم رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) به صله اولی و بزرگتر از آن است که قطع شود پس وای! کل وای! بر کسی که آن را قطع کند و وای! کل وای! به حال کسی که حرمت آن را تعظیم نکند، آیا نمی دانی که حرمت رحم رسول الله (صلی الله علیه و اله و سلم) حرمت رسول الله (صلی الله علیه و اله و سلم) است؟ و حرمت رسول خدا حرمت خدا است؟! و خداوند از نظر حق عظیم تر از هر صاحب نعمتی غیر اوست(۲۸۸).

امام سجاد (علیه السلام) فرمود: حق خویشاوندان دو پدر دینی ما (محمد (صلی الله علیه و اله و سلم) و علی (علیه السلام) و دوستانشان) سزاوارتر از حق خویشاوندان پدر و مادر نسبی ما هستند، زیرا دو پدر دینی ما، دو پدر نسبی ما را از ما راضی می‌کنند و پدر و مادر نسبی ما قادر نیستند که دو پدر دینی ما (محمد (صلی الله علیه و اله و سلم) و علی (علیه السلام) و دوستانشان) را از ما راضی کنند(۲۸۹).

امام محمد بن علی (علیهم السلام) فرمود: هر کسی باید دو پدر دینی خود - محمد (صلی الله علیه و اله و سلم) و علی (علیه السلام) و خویشاوندان آن دو است - را بر پدر و مادر نسبی و خویشاوندان خود مقدم دارد، زیرا خداوند عزوجل فرمود: من افضل را فضیلت دادم و آنها را بر دیگری مقدم نمودم(۲۹۰).

بی جهت نیست از امام علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود:من علمنی حرفا فقد صیرنی عبدا؛ کسی که یک حرف تعلیم من دهد مرا بنده خود قرار داده است.

منظور او حقیقتاً بنده شدن غیر از خدا نیست، بلکه منظور بیان شان حقیقت تواضع و گشتردگی آن در مقابل معلم است.

تقدیم احترام علویین بر غیر آنها (معروف دیگر)

از جمله معروفهایی که در روابط اجتماعی روی آن تکیه شده، توجه به اولادان علوی و سادات بنی هاشم است، که نسبت به غیر بنی هاشم باید انجام بگیرد.

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود: جد ما محمد (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود: من به زودی در روز قیامت برای چهار طایفه شفاعت می‌کنم، اگر چه برای آنها همانند گناهان اهل دنیا باشد:الاول من سل سیفه لذریتی و نصرهم الثالثه من اعانهم فی حال فقرهم وفاقتهم بما یقدر علیه من المال الثالثه من احبهم بقلیه و لسانه و الرابعه: من قضی حوائجهم اذا اضطروا الیها و سعی فیها.

اول کسی که برای حمایت از فرزندان من شمشیر خود را بکشد و آنها را یاری کند، دوم: کسی که طبق قدرت و توان مالی خود آنها را در حال فقر و سختیها کمک کند، سوم: کسی که آنها را با دل و زبانش دوست بدارد، چهارم: کسی که درخواست آنها را پاسخ دهد، در زمانی که آنها مضطر شدند و در برآوردن حاجت آنها کوشفاعت کند(۲۹۱).

همچنین از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:حقت شفاعتی لمن اعان ذریتی بیده و لسانه و ماله؛ شفاعت من سزاوار است بر کسی که ذریه مرا با دست و زبان و مالش کمک کند(۲۹۲).

امام علی (علیه السلام) در تفسیر آیهو بالو لدین احسانا(۲۹۳)؛ و به پدر و مادر نیکی کنید. فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) می‌فرماید: کسی که مراعات حقوق خویشاوندان پدر و مادر خود را کند، هزار درجه در بهشت به او عطا می‌شود، بعد از آنکه بیان کرد، فاصله دو درجه، مقدار سرعت اسب نیکویی است که صد (یا هزار) سال را برود، یکی از درجات از نقره، دیگری از لوو از زمرد، زبرجد، مشک، عنبر، کافور، که همه درجات از این اصناف است.

همچنین فرمود:من رعی حق قربی محمد و علی صلوات الله علیها اوتی من فضل الدرجات و زیاده المثوبات علی قدر (زیاده) فضل محمد و علی صلوات الله علیهما علی ابوی نسبه.

کسی که مراعات حقوق نزدیکان محمد و علی (صلوات الله علیها) را بماند از بهترین درجات و زیادی ثوابها به مقدار زیادی فضیلت محمد و علی بر پدر و مادر نسبی خویش به او عطا می‌شود(۲۹۴).

در روایتی نقل شده، خدمت امام عرضه شد: آیا شما را خبر دهیم از فرد مختلفی که زیان فراوان کرد؟

امام (علیه السلام) فرمود: او کیست؟ گفتند: فلانی که تمام دینارهای خود رابه چند درهمی فروخت... امام (علیه السلام) فرمود: آیا شما را خبر دهم به چیزی که از نظر خلاف و حسرت بزرگتر باشد؟ گفتند: بلی. فرمود: اگر ببینند، چنانچه برای او هزار گوه از طلا باشد و آنها را به هزار دانه از سکه تقلبی و ساختگی بفروشد، آیا این از نظر خلاف و حسرت عظیم تر نیست؟ گفتند: بلی.

فرمود: آیا شما را خبر دهم به تخلف و حسرتی عظیم تر؟ گفتند: بلی. فرمود:من اثر فی البر و المعروف قرابه ابوی نسبه علی قرابه ابوی دینه محمد و علی صلوات الله علیهما لان فضل قرابات محمد و علی صلوات الله علیهما ابوی دینه، علی قرابات ابوی نسبه افضل من فضل الف جبل ذهب علی الف حبه زیف.

کسی که در نیکی و معروف، خویشاوندان و پدر و مادر نسبی خود را بر خویشاوندان دو پدر دینی خود - مثل محمد و علی (صلوات الله علیهما) - مقدم دارد! زیرا که فضیلت خویشاوندان محمد و علی دو پدر دینی او بر خویشاوندان پدر و مادر نسبی او، بالاتر از فضیلت هزار گوه طلا بر هزار دانه سکه قلابی است(۲۹۵).

آری، این احترام نخست متوجه اوصیاء و ذریه بلااواسطه از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) است و سپس اولادان علوی نیز مشمول آن هستند، ولی در قبال آن نسبت به دیگران وظیفه سنگین تری را بدوش دارند!

داستانهای شیرین در احترام به علویین

نقل شده، فردی به نام محمد بن کعب قرظی می‌گوید: رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) را در خواب دیدم، در حالی که در جحفه بودم، نزد او آمدم، ایشان به من فرمود:یا فلان! سررت بما تصنع مع اولادی فی الدنیا؛ ای فلانی! من خوشحالم با آنچه که تو نسبت به اولاد من در دنیا انجام می‌دهی! من گفتم: اگر آنها را ترک کنم به کی خدمت کنم؟! رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود: پس ناچار در عاقبت از سوی من پاداش تو خواهد رسید.

در آن حال جلوی ائ طبقی بود که در آن خرما - رطب صیحانی - بود، من از او درخواست رطب کردم، مشتی از آنرا در اختیار من گذارد گه هیجده عدد خرما بود: بیدار شدم، پس از آن که به شگفت فرورفته و متحول شدم، تصور کردم که شاید من هیجده سال دیگر زنده باشم! تا اینکه گذشت و بر اثر مرور زمان داستان را فراموش کردم.

روزی جمعیتی را مشاهده کردم، پرسیدم چه شده این قدر جمعیت تجمع کرده‌اند؟ گفتند: علی بن موسی الرضا (علیه السلام) حضور دارند، من او را دیدم که در همین مکان (جحفه) نشسته در جلوی ایشان طبقی است که در آن خرمای صیحانی است! از ایشان درخواست خرما نمودم، مشتی از آنرا در اختیار من کذارد! که دیدم هیجده عدد بیشتر نبود، خدمت ایشان عرضه داشتم: بیشتر از آن به من عنایت فرمائید! سپس فرمود:لو زادک جدی رسول الله لزدناک؛ اگر جد من رسول الله به تو بیشتر داده بود، من هم آنرا زیادتر می‌کردم(۲۹۶).

محمد قمی می‌گوید: بزرگان قم روایت کرده‌اند: یکی از نوادگان امام صادق (علیه السلام) بنام حسین بن الحسن در قم بوده و علناً شراب می‌نوشیده است! روزی ایشان برای حاجتی به در خانه احمد بن اسحاق اشعری روی می‌آورد و ایشان وکیل در اداره اوقاف قم بوده احمد به او اجازه ورود به خانه نمی‌دهد، او غمناک به خانه خود بر می‌گردد.

احمد عازم سفر حج می‌شود، همین که به سر من رای (سامرا) به ر خانه علی بن محمد عسگری (علیه السلام)، (امام دهم) می‌رسد اجازه ورود می‌خواهد، امام (علیه السلام) به او اجازه نمی‌دهد، احمد گریان شده، بسیار گریه و تضرع می‌کند، تا اینکه امام (علیه السلام) به او اجازه می‌دهد، همین که داخل خانه می‌شود، عرضه می‌دارد: ای پسر رسول خدا! برای چه از مرا از دخول منع فرمودی؟ در حالی که من از شیعیان و دوستان شمایم!

امام (علیه السلام) فرمود:لانک طردت ابن عمنا من بابک؛ برای اینکه تو پسر عموی ما را از در خانه ات رد کردی، احمد گریست و سوگند یاد کرد که من او را منع نکردم مگر به خاطر اینکه شاید از نوشیدن شراب توبه کند!

امام (علیه السلام) فرمود: راست می‌گویی ولکن در هر حال جز احترام و اکرام به آنها و عدم تحقیر و اهانت به آنان هیچ راهی نیست! چون آنها به ما منسوب هستند و چنانچه غیر از این انجام دهی از زیانکاران خواهی بود.

هنگامی که احمد از سفر حج به قم مراجعت کرد، اشراف قوم نزد او آمدند در حالی که حسین بن الحسن با آنها بود، همین که احمد چشمش به او افتاد بپا خاست و به سوی او شتاب کرد، به استقبال حسین رفت و کمال احترام را به او گذارد و او در صدر مجلس نشاند.

حسین چنین برخورد را بسیار غریب و بعد می‌دید و در کمال تعجب و شگفت فرورفته بود، از علت توجه و استقلال احمد پرسید.

احمد داستان برخورد امام عسگری (علیه السلام) در سفر خود برای او نقل کرد، حسین همین که گزارش سفر را شنید، از کارهای زشت پشیمان شد و توبه کرد و به خانه خود مراجعت کرد و تمام خمره‌های شراب و آلات آن را شکست و سوزاند و از افراد با تقوا، پرهیزکاران و صلحا شد که پیوسته ملازم کساجد و معتکف در آنها بود تا از دار فانی رفت(۲۹۷).

احترام به سادات و پاداش آن

از امام حسن بن علی عسگری (علیها السلام) نقل شده، فرمود: مردی که عیالش کرسنه بود، از خانه خارج شد که برای آنها چیزی تهیه کند، تا آنها بخورند، تلاش کرده و درهمی را به دست آورد و با آن نان و خورشتی خرید و به سوی خانه سرازیر شد، در بین راه به مرد و زنی برخورد کرد که از خویشاوندان محمد و علی (علیها السلام) - سادات بنی هاشم - بوده و گرسنه بودند، به خود گفت: اینها از - زن و بچه - من سزاوارترند، نان و خورشت را به آن عطا کرد و نیاز اهل منزل خود را فراموش کرد.

به طرف منزل می‌آمد و در بین راه فکر می‌کرد که در مقابل زن و بچه چگونه معذرت خواهی کند، چه بگوید؟ که با درهم چه کردم، زیرا چیزی را در دست داشت که برای آنها بیاورد، همین که در راه می‌آمد، ناگهان به کسی برخورد که اخبار شهری را به شهر دیگر می‌برد و اتفاقاً سراغ از همین مرد می‌گرفت.

مرد گفت: آن که در جستجوی آن هستی، خودم هستم، پس از آن نامه‌ای را از مصر همراه با پانصد دینار در کیسه‌ای به او داد و گفت: این بقیه مالی است که من از مال پسر عمویت توبه به تو می‌رساندم! او در مصر درگذشت و صد هزار دینار نزد تجار مکه و مدینه و چند برابر دیگر از حیوانات و مالهای دیگر از جا گذاشت.

او پانصد دینار را گرفت و احتیاجات اهل و عیال خود را برطرف کرد، در آن شب خوابید، رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) و امام علی (علیه السلام) را در رؤیا دید، هر دو به آن فرمودند:کیف تری اغناء نالک لما اثرت قرابتنا علی قرابتک؛ بی‌نیاز کردن ما نسبت به تو را چگونه می‌بینی به خاطر آنکه خویشاوندان ما را بر خویشاوندان خودت مقدم داشتی؟!.

... تا اینکه یادآور شدند از قیمت عقار (باقیمانده زمین، آب، باغ، اسباب خانه و...) سیصد هزار دینار به او می‌رسد، که او بی نیازترین و ثروتمندترین اهل مدینه شد.

سپس رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) در عالم رؤیا نزد او آمد و فرمود:یا عبدالله! هذا جزواک فی الدنیا علی ایثار قرابتی علی قرابتک و لا عطینک فی القیامه بکل حبه من هذا المال فی الجنه الف قصر، اصغرها اکبر من الدنیا مغرز کل ابره منها خیر من الدنیا و ما فیها؛ ای بنده خدا! این پاداش تو را در دنیا در مقابل تقدیم داشتن خویشان و من بر خویشان خودت بود در قیامت به هر دانه از این مال در بهشت، هزار قصر به تو می‌بخشم که کوچکترین آنها از دنیا بزرگتر باشد، بافت و محل گذر هرنوک سوزنی از آن از دنیا و آنچه در آن است، بهتر باشد(۲۹۸).

شایان ذکر است که احترام سادات در این داستان خلاصه نمی‌شود، بلکه احادیث در این رابطه زیاد است که از نقل همه آنها معذوریم (بویژه اینکه حقیر نیز از سادات هستم) ولی سادات باید بدانند: که همان طوری که از احترام زیادتر برخوردارند، تکالیفشان نیز سنگین تر و مهم تر و در خاتمه حسابشان مشکل تر خواهد بود، همان‌طور که پاداش و یا کیفر زنان پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) با سایر زنان به استناد آیات سوره احزاب(۲۹۹) فرق می‌کند، با اینکه زنان انتساب سببی با پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) دارند و با عقد با او مرتبط شدند، ولی سادات انتساب نسبی دارند.

آری پاداش و کیفر دو چندان درباره اولاد علوی نسبت به زنان پیامبر اولویت دارد.

دیگر اینکه: این تعارف و تمجیدها خدای ناکرده باعث عجب نشود و سوم اینکه از سادات انتظار می‌رود از نظر راه و رسم زندگی و عقیده و عمل به اولیاء خدا نزدیک تر باشند.

بی‌توجهی به درخواست مؤمن و تهدید الهی

اگر مسلمانان بتوانند به درخواست یکدیگر پاسخ مثبت دهند و حاجت مؤمنی را برآورند، ولی برعکس توجهی نکرده و پاسخ رد به او دادند، نزد خداوند مستحق عذابند.

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود:ایما رجل ساله اخوه المومن حاجه فمنعه ایاها و هو یقدر علی قضائها الا سلط الله علیه شجاعا فی قبره ینهشه؛ هر مردی که برای مومنش از او درخواست حاجتی کند، در حالی که می‌تواند حاجت او را برآورد، پس از آن او را منع نمی‌کند جز اینکه خداوند ماری را در قبرش بر او مسلط می‌کند که دایم او را بگزد(۳۰۰).

نظیر همین حدیث در جای دیگر از ایشان نقل شده که فرمود: ... خداوند ماری را در قبرش بر او مسلط می‌کند که انگشتانش را می‌گزد(۳۰۱).

شاید این تهدیدها به خاطر آن است که چه بسا بی‌توجهی به درخواست مؤمنین زمینه گسترش فساد می‌شود و منکر رواج پیدا می‌کند و برعکس معروف متروک می‌ماند و کسی به آن دلبند نمی‌شود.

فصل ششم: اسلام و محبت به معروف و بیزاری و تنفر دائمی از منکرات و زشتی‌ها

مسلمانان و تنفر دایمی از منکر

هر انسانی که به خدای متعال ایمان دارد، طبعاً به همه خوبیها و حسن‌ها در حد بی‌نهایت معتقد است، چون از جمله اسماء و صفات اوست، بنابراین باید از همه زشتیها و بدیها و پلیدیها دوری کند و نسبت به آنها تنفر داشته باشد.

انکار بر منکر ناسازگاری از گناه جزء وظایف هر مسلمانان و مؤمن محسوب می‌شود، آری مسلمانان و مؤمنین باید قلباً و باطناً گناه زاد و معصیت زاد باشند، تا حدی که رجه ایمان آنان به میزان دوری از گناه شناخته می‌شود، و اگر در باطن اینچنین نباشد در اسلام و ایمانشان باید شک کرد.

لازم به تذکر است که انکار به قلب به دو صورت تحقق می‌یابد:

۱ - گاهی انکار با قلب می‌شود و سپس درز صورت امکان با زبان و به تدریج با دست جلوگیری انجام می‌شود.

۲ - گاهی ابتداء ممانعت با دست، سپس جلوگیری با زبان و بعداً به وسیله قلب انکار باطنی صورت می‌گیرد، که هر دو صورت آن در اخبار آمده است، البته این تفاوت به ملاحظه زمان و مکان و شرایط یافت می‌شود.

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود:حسب المومن خیرا آن رای منکر آن یعلم الله من نیته آنه له کاره؛ میزان و ملاک مؤمن از نظر خوبی این است که از نظر منکری را دید از طریق نیتا باطنی خود به خدا اعلام دارد که با منکر خوشایند نیست(۳۰۲).

از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:من شهد امرا و کرهه کان کمن غاب عنه و من غاب من امر فریضه کان کمن شهد؛ کسی که شاهد بر کاری (خوب باید) باشد و آنرا ناپسند بداند گویا فردی است که از آن کار غایب بوده (به حساب او محسوب نمی‌شود) و کسی از کاری (خوب یا بد) غایب باشد، ولی به انجام آن راضی باشد گویا شاهد بر انجام آن کار بوده است (به حساب او محسوب می‌شود)(۳۰۳).

در این حدیث ملاک در حضور و غیبت در کنار معروف و یا منکر، توجه قلبی دانسته شده، یعنی باید مؤمن باید قلباً از انجام معروف خرسند و از ترک منکر نیز خوشحال باشد، چه در کنار انجام فعل حضور داشته و چه غایب باشد.

از علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود: هنگامی که یکی از شما منکری را دید و قدرت نداشت با دست و زبان خود آن را انکار کند بلکه با قلب خود انکار کرد و در انکارش صادقانه بود، خداوند او را در حقیقت انکار کننده منکر معرفی می‌کند(۳۰۴).

از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده: ... عده‌ای هنگامی که غذاب خداوند بر ترک امر به معروف و نهی از منکر شنیدند، گفتند: ای رسول خدا! تکلیف ما چیست در حالی که ما قادر نیستیم بر اینکه آنچه را مشاهده می‌کنیم انکار کنیم؟

رسول خدا فرمود: جزما امر به معروف و نهی از منکر کنید، یا اینکه یقیناً عذاب خداوند بر شما وارد خواهد شد، سپس فرمود: کسی که از شما منکری را ببیند، اگر توان دارد باید با دستش جلوگیری کند و اگر قدرت ممانعت ندارد، با قلبش انکار کند، به این معیار که با قلب خود، نزد خدا اعلام دارد که از انجام این کار ناراضی است(۳۰۵).

قلب بی تنفر از منکر و وارونگی

فرد مسلمان و مؤمن تا جایی که قدرت و زمینه مساعد دارد بایستی در مقابل اهل فساد و فجار انکار عملی با دست و زبان از خود نشان دهد و اگر چنانچه انکار عملاً مقدور نبود، باید در قلب خود ناراحت باشد، و ضدیت خود را به عصیان نشان دهد و اگر چنانچه در قلب به انجام منکر ناراحت نبود و یا بی تفاوت بود دل او وارونه شده، همان‌طور که در اخبار به آن اشاره شده است.

از علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود: اولین جهادی که به وسیله آن غلبه پیدا می‌کنید جهاد به دست سپس با زبان، پس از آن قلوب شماست، فمن لم یعرف بقلبه معروفا و لم ینکر منکرا قلب قلبه فجعل اعلاه اسفله؛ کسی که با قلب خود معروفی را نشناسد و منکری را انکار نکند، قلب او وارونه شده، بالای آن پایین و پایین آن بالا قرار گرفته است(۳۰۶).

در بعضی موارد قلب بدون انکار منکر، مرده معرفی شده است.

از علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود:من ترک انکار المنکر بقلبه... فهو میت بین الاحیاء؛ کسی که منکر را با قلب خود انکار نکند... او مرده‌ای بین زنده هاست(۳۰۷).

از علی (علیه السلام) نقل شده که ایشان مشغول ایراد خطبه بودند، مردی دربین خطبه از میت الاحیاء؛ مرده بین زنده‌ها سؤال می‌کند، حضرت خطبه را ترک گفته و در پاسخ او فرمود:تارک للمنکر بقلبه و لسانه و یده فذلک میت الاحیاء(۳۰۸)؛ کسی که منکر را با قلب و زبان و دستش ترک کند، مرده‌ای بین زنده‌ها خواهد بود.

برخورد با قلب، زبان، دست و شمشیر با منکر

از آنچه که منکرات با همدیگر دارند، برخی از آنها از مواردی است که چه بسا ضربه‌ای به فرعی از فروعات دین می‌زند و یا ضررش تنها متوجه فاعل آن می‌شود: در اینجا انکار قلبی یا زبانی یا دستی در مقابل آنها کافی است.

ولی برخی از منکرات است که اصول و پایه دین از متزلزل می‌کند و یا از موارد تحریف دین و تبدیل ارزشهاست که منکر را معروف و یا معروف را منکر جلوه می‌دهند، در اینگونه موارد جای انکار همه‌جانبه همراه شمشیر و برخورد مسلحانه و جنگ و کارزار است.

کتاب فقه الرضا از امیر المومنین (علیه السلام) نقل می‌کند، امام (علیه السلام) در حال خواندن خطبه بود، مردی سؤال کرد، ای امیر مؤمنان! ما را از میت الاحیاء با خبر کن! حضرت خطبه خود را قطع کرد، سپس فرمود:منکر للمنکر بقلبه و لسانه و یدیه فخلال الخیر حصلها کلها و منکر للمنکر بقلبه و لسانه و تارک له بیده فخصلتان من خصال الخیر و منکر للمنکر بقلبه و تارک بلسانه و یده فخله من خلال الخیر حاز و تارک للمنکر بقلبه و لسانه و یده فذلک میت الاحیاء؛ انکار کننده منکر به وسیله قلب و زبان و دست انکار کند، پس زیادی خیر را تحصیل کرده است و انکار کننده منکری به وسیله قلب و زبان انکار نماید و با دست آن ترک کند، پس دو خصلت از خصال خیر را بدست آورده، و انکار کننده منکری که به وسیله قلب انکار کند و خود با زبان و دست ترک کند، قدری از خیر زیاد را به خود اختصاص داده و ترک کننده منکر به وسیله قلب و زبان و دست مرده‌ای بین زنده‌ها بوده است(۳۰۹)، پس از آن حضرت به خطبه خود ادامه دادند.

در حدیثی دیگر انکار با شمشیر و مقابله مسلحانه را عالی‌ترین موارد انکار برشمرد.

همچنین راوی می‌گوید: از حضرت شنیدم، در روزی که با اهل شام او را ملاقات نمودیم، فرمود: ای مؤمنین! کسی که ببیند از روی دشمنی به او عمل می‌شود و به سوی منکری دهوت می‌گردد: پس از آن با قلب خود آن را انکار کرد، او از عیب دینی سالم و ذمه اش بری است و کسی که با زبانش آن را انکار کند، مأمور است و از مورد اول با فضیلت تر است و کسی که با شمشیر منکر را انکار کند به خاطر اینکه تنها کلمه خدا علو و برتری دارد تنها کلمه ستمگران نازل و پایین است، چنین شخصی راه هدایت را یافته و بر راه قیام کرده و قلب او منور به یقین است(۳۱۰).

در حدیثی نقل شده، مردی خانمی را ترسانده و او را از خانه بیرون کرده است، امام علی (علیه السلام) او را پند داد، فرمود: ای بنده خدا! از خدا بترس! چرا که تو همسرت را ترسانده و از منزل خارج کرده‌ای؟ آن جوان در پاسخ گفت: تو چه کاره‌ای که اینچنین دخالت می‌کنی؟ به خدا سوگند! همسرم را به خاطر کلام تو می‌سوزانم!

امیر المومنین (علیه السلام) با حالت غضبناک و شمشیر به دست شتاب کرد، فرمود:امرک بالمعروف و انهاک عن المنکر تسقبلنی بالمنکر و تنکر المعروف؛ من تو را به معروف امر می‌کنم و از زشتی نهی می‌نمایم، در نتیجه تو با زشتی با من رو به رو می‌شوی و معروف را انکار می‌کنی؟ (راوی می‌گوید:) در این هنگام مردم از اطراف روی آوردندو می‌گفتند: سلام علیکم یا امیر المومنین! سلام بر تو ای امیر مؤمنان! آن مرد جلوی حضرت لرزان به زانو افتاد و گفت: یا امیر المومنین! لعزش مرا بگذر، به خدا سوگند! من برای همسرم زمینی می‌باشم که او بر من پای گذارد و مرا لگدمال کند! در این هنگام حضرت شمشیر خود را در غلاف فرو برد و از خطای او گذشت(۳۱۱).

پدر و مادر و امر و نهی خانواده

اسلام عزیز امر به معروف و نهی از منکر را منحصر به جامعه و اجتماعات بزرگ نداسته، بلکه برای اجتماع کوچک مثل اهل منزل نیز واجب شمرده است، زیرا که اجتماعات بزرگ از اجتماعات کوچک خانوادی ممکن نیست، علاوه بر اینکه تأثیر امر و نهی در اجتماعات بزرگ و در واقعی زیاد خواهد شد که در اجتماعات کوچک و خانواده تحقق یافته باشد و لذا آیات و روایات توجه به این نکته را در وظایف مردم بر شمرده، همان‌طور که در شرح وظائف پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود:و انذر عشیرتک الاقربین و اخفض جناحک لمن اتبعک من المومنین(۳۱۲)؛ و خویشاوندان نزدیکت را انزار کن و بال و پر خود را برای مومنانی که از تو پیروی می‌کنند بگستر.

پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله و سلم) مأمور است ابتداء از خویشاوندان خود شروع کند و بعد از آن به اجتماع بزرگتر بپردازد.

ابتدا باید دانست که پدر و مادر، بزرگتر منزل، نقش به سزایی در سعادت و یا شقاوت اهل خانه دارند، چنانچه از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود:لایزال المومن یورث اهل بیته العلم و الادب الصالح حتی یدخلهم الجنه (جمیعا) حتی لا یفقد فیها منهم صغیرا و لا کبیرا و لا خادما و لا جارا و لایزال العبد العاصی یورث اهل بیته الادب السیئی حتی یدخلهم النار جمیعا حتی لا یفقد فیها منهم صغیرا و لا کبیرا و لا خادما و لا جارا؛ فرد مؤمن همیشه علم و ادب نیک را در خانواده خود به عنوان ارث می‌گذارد، تا همه آنها را داخل بهشت کند، تا حدی که از این خبر بزرگ دسته جمعی کوچک و بزرگ و خادم و همسایه محروم نمی‌شوند و نیز بنده گنهکار، بی ادبی و عادت زشت را در اهل خانه خود به عنوان ارث باقی نمی‌گذارد، تا همه آنها را در آتش (جهنم) وارد کند، تا حدی که کوچک و بزرگ و خادم و همسایه از آن محروم نمی‌شوند(۳۱۳).

با این تأثیر چه خوب است که معروف را در خانه کسترش و منکر را از آنها زدود، راوی می‌گوید: از ابی جعفر (علیه السلام) شنیدم، می‌فرمود: (مردی بر پدرم وارد شد، و گفت: خداوند به تو رحم کند، برای اهل من خبر تازه بگو! امام فرمود: بلی، خداوند می‌فرماید:یایها الذین امنوا قوا انفسکم و اهلیکم نارا و قودها الناس و الحجاره(۳۱۴)؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! خود و خانواده خویش را از آتشی که هیزم آن، انسانها و سنگهاست نگه دارید.

و نیز می‌فرماید:و امر اهلک بالصلوه و اصطبر علیها(۳۱۵)؛ خانواده خود را به نماز فرمان ده، و بر آن شکیبا باش(۳۱۶).

در حدیث دیگر مقصود از آیه را از امام سؤال کردند و اتفاقاً امام (علیه السلام) منظور از آیه را در خصوص امر به معروف و نهی از منکر بیان فرمود.

کتاب فقه الرضا نقل می‌کند، مردی از امام (علیه السلام) از تفسیر قول خداوند:قوا انفسکم... ؛ سؤال کرد، امام (علیه السلام) در پاسخ او چنین تفسیر فرمودند:یامرهم بما امرهم الله وینهاهم عمانهاهم الله فان اطاعوا کان قد وقاهم و آن عصوه کان قد قضی ما علیه؛ به آنچه خدا آنها را فرمان داده امر کند و از آنچه آنها را امر نموده نهی نموده بر حذر دارد، پس اگر او را پیروی کردند، محققا اهل خود را از آتش حفظ نموده است و اگر سرپیچی نمودند، هر آنچه مقدر الهی است بر آنها حکم شده است(۳۱۷).

از امام صادق (علیه السلام) در تفسیر قول خداوندقوا انفسکم... ؛ نقل شده، از امام (علیه السلام) سؤال شد، چگونه اهل خود را از آتش حفظ کنیم؟ فرمود:تامرونهم و تنهونهم؛ آنها را (معروف) امر و (از منکر) نهی کنید(۳۱۸).

تحقیر فاعل منکر

از آنچه که اهل معروف در انجام کارهای خداپسندانه هستند و در عرف جامعه اهل عزت و سربلندی هستند و همه مردم با زبان و دل و با تمام وجود و دعا گویی بر آنها مشغولند، چنین پندار مثبت و خداپسندانه علاوه بر اینکه دعای ملائکه و جنود خدا را نیز همراه دارد، زمینه بسیار بدی را از هر سو در روح و روان اهل منکر بوجود می‌آورد و هیولایی از ظلمت و تاریکی و بدنظری بر درون و برون عصیانگری حرفه‌ای احاطه می‌شود، که آنها دایم خود را در حال شکست خوردگی و سستی، و فطور می‌بینند و همه نظام تکوین و تشریع را بر ضد خود می‌نگرند، لذا در اخبار به آثار مثبت انجام معروف در روحیه اهل منکر و آثار روانی اهل منکر آشاره شده است.

از امام باقر (علیه السلام) نقل شده، فرمود:صنائع المعروف تدفع مصارع السوء؛ ساختارهای معروف (و به کارگیری آن به راه‌های مختلف) قهرمان و پهلوان بدی را دفع می‌کند(۳۱۹).

از حسین بن علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود:و اعملوا آن المعروف مکسب حمدا و معقب اجرا فلو رایتم المعروف رجلا لرایتموه حسنا جمیلا، یسر الناظرین و یفوق العالمین و لو رایتم اللوم رایتموه سمجا قبیحا مشوها، تنفر منه القلوب، و تغض دونه الابصار.

بدانید! معروف سزاوار ثنا و ستایش و پاداش است، پس اگر معروف را به صورت مردی ببینید، محققا آنرا مردی زیبا و خوش‌رو می‌نگرید؛ که بینندگان را خوشحال و بر همه عالمیان فائق می‌شود، و اگر پستی را بنگرید، او را فردی زشت صورت، کریه المنظر می‌بینید که از فرط بدی دلها همه از آن متنفر و چشمهای همه به آن نظر نمی‌کنند(۳۲۰).

از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:کل معروف صدقه و الصدقه تدفع مصارع السوء؛ هر معروفی صدقه و انفاق را در راه خداست و صدقه پهلوان بدی را دفع می‌کنند(۳۲۱).

از امیر المومنین (علیه السلام) نقل شده، فرمود:اصطنعوا المعروف بما قدرتم علی اصطناعه فانه یقی مصارع السوء؛ هر آنچه توان دارید بر ساختن معروف، آن را به کار گیرید، چرا که ساختار آن انسان را در مقابل پهلوان بدی (بیماری خطرناک) حفظ می‌کند(۳۲۲).

در بعضی جاها بدی، به عنوان مرده تعبیر شده، از امام علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود:... و صنائع المعروف... فانهما تدفع میته السوء و تقی مصارع الهوان؛ پس از آنکه به کارگیری معروف را جزو جهاد در راه خدا دانسته فرمود: به کارگیری آن مرده بدی را دفع می‌کند و انسان را از بیماری خواری و سستی حفظ می‌نماید(۳۲۳).

از امام علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود:صنائع المعروف تدر النعماء و تدفع البلاء؛ ساختار معروف نمت‌ها را فراوان و بلاها را دفع می‌کند(۳۲۴).

ترک مجالست با اهل فساد یا مبارزه منفی

اسلام برای وفور دادن معروف و از بین بردن منکر هر گونه راه صحیح آن را ارائه داده که از جمله آن ترک مجالست با اهل معاصی است، چنانچه می‌فرماید:و قد نزل علیکم فی الکتب آن اذا سمعتم آیت الله یکفر بها و یستهزا بها فلا تقعدوا معهم حتی یخوضوا فی حدیث غیره، انکم اذا مثلهم(۳۲۵)؛ و (خداوند این حکم را) در قرآن بر شما نازل کرده که هر گاه بشنوید، افرادی آیات خدا را انکار و استهزاء می‌کنند، با آنها ننشینید تا به سخن دیگری بپردازند و گرنه شما هم مثل آنان خواهید بود.

از امام رضا (علیه السلام) در تفسیر آیه فوق نقل شده، فرمود: هنگامی که شنیدی مردی حق را انکار و تکذیب می‌کند و درباره اهل بیت پیغمبر (صلی الله علیه و اله و سلم) بدگویی می‌کند، فقم من عنده و لا تقاعده؛ از نزد او برخیز و با او مجالست نکن(۳۲۶).

نیز از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، مردی از تفسیر آیه فوق صوال کرده، فرمود: خداوند از آیه چنین قصد کرده، هنگامی که مردی حق را انکار و تکذیب می‌کند و به دشنام دادن به ائمه (علیهم السلام) مشغول می‌شوند، تو بپا خیز! و در هر صورتی که باشد منشین.

از حضرت عیسی بن مریم (علیهم السلام) نقل شده، که فرمود: ای گروه حواریون! به وسیله بغض و کینه نسبت به اهل معصیت، دوستدار خدا شویدو تقربوا الی الله تعالی بالتباعد منهم و التمسوا رضاه بسخطهم؛ و به وسیله دوری از آنان به خدا نزدیک شوید و با ناخشنودی و خشمتان نسبت به آنها رضایت او را جلب کنید(۳۲۷).

شیخ مفید (رحمه الله علیه) از حارث نقل می‌کند، می‌گوید: من در یکی از راه‌های مدینه به ملاقات امام صادق (علیه السلام) نائل شدم، امام (علیه السلام) فرمود: ای حارث! گفتم: بلی، فرمود: من بطور قطع گناه نادان از شما را از دوش افراد با حوصله و دلدار شما می‌بینیم! عرض کردم: برای چه؟ جانم فدای شما! فرمود: هنگامی که با خبر شوید مردی از شما کاری انجام داده که همه شما را ناپسند می‌دانید و نزد مردم عیب و آزار شمرده می‌شود، چه چیزی مانع شما می‌شود از اینکه نزد او آیید و او را موعظه کنید و کلام رسا و پند آموزی به او رسانید؟

عرض کردم: وقتی که به آنها بگوییم از ما قبول ننموده و پیروی نمی‌کنند!

امام (علیه السلام) فرمود:فاذا فاهجروه و اجتنبوا مجالسه؛ در این هنگام از او جدا شوید و از همنشینی با او اجتناب کنید(۳۲۸).

در حدیثی از ابو جعفر (علیه السلام) نقل سده، فرمود: پدرم نظر کرد به مردی که با پدرش در مسیر همراه بود، و در راه رفتن فرزند بر دست پدر تکیه کرده بود، امام فرمود:فما کلمه علی بن الحسین مقتا له حتی فارق الدنیا؛ علی بن الحسین به خاطر خشمی که بر او کرده بود، تا روزی که از دار فانی جدا شد، با او سخن نگفت(۳۲۹).

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود: سزاوار نیست برای مؤمن که در مجلسی حضور یابد که در آن معصیت خدا می‌شود و قادر نیست آنرا تغییر دهد(۳۳۰).

تعلیلی بر عدم مجالست

از ائمه معصومین (علیهم السلام) درباره عدم همنشینی با اهل عصیان تعلیل بسیار مهمی ذکر شده است.

در خبری نقل شده، راوی می‌گوید: از اباالحسن (علیه السلام) شنیدم، می‌فرمود: چه شده که می‌بینم تو (جعفری) نزد عبدالرحمن بن یعقوب حضور می‌یابی؟!.

جعفری عرضه داشت: او دایی من است، امام ع فرمود: او درباره خداوند گفتار عجیبی دارد، خدا را توصیف(۳۳۱) می‌کند، در حالی که خداوند توصیف نمی‌شود، پس یا با او می‌نشینی و ما را ترک می‌کنی و یا با ما مجالست می‌کنی و او را ترک می‌گویی؟.

(راوی می‌گوید:) من عرضه داشتم: او هر چه خواست می‌گوید، چه گناهی بر دوش من است هنگامی که من همنشین او باشم و چیزی نگویم از آنچه را که او می‌گوید بلکه به گفتار او معتقد نیستم؟ پس از آن امام (علیه السلام) فرمود: آیا نمی‌ترسی از اینکه عذابی بر او نازل شود و سپس همه شما را فرا گیرد؟ آیا آگاه نیستی از آن کسی که خود از اصحاب موسی و پدرش از پیروان فرعون از پشت سر آنها را تعقیب می‌کردند، لشکر موسی در حالی که از دریا بیرون رفت، آن مرد از اصحاب موسی بیرون آمد برای اینکه پدرش را موعظه کند، به سوی اصحاب فرعون به دریا برگشت، تا شاید او را هدایت کند تا اینکه هر دو در راه مشخص شده کف دریا قرار گرفتند، ناگهان به امر خداوند دیوار آب سیلان پیدا کرد و همه همراه آن فرد از اصحاب موسی غرق شدند، خبر آن به گوش موسی (علیه السلام) رسید، ایشان فرمود: او در رحمت خداوند است ولکن عذاب هنگامی که نازل شود کسی که نزدیک گنهکار باشد را نیز فرا می‌گیرد و دفع کننده‌ای در میان نخواهد بود(۳۳۲).

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود:لا تصحبوا اهل البدع و لا تجالسوهم فتصیروا عند الناس کواحد منهم؛ با اهل بدعت (در دین) مصاحبت و همنشینی نکنید که در نتیجه نزد مردم همانند یکی از آنها خواهید بود(۳۳۳).

سپس (جهت تأیید آن) از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل می‌کند، که فرمود:المر علی دین خلیله و قرینه؛ مرد بر دین دوست و نزدیک حود خواهد بود(۳۳۴).

حضرت علی (علیه السلام) خطاب به کمیل بن زیاد می‌فرماید: ای کمیل! در هر حالی حق بگو!، دوستدار متقین باشد! و از فاسقین جدا شو! و از منافقین کناره گیر! و با خائنین همراهی مکن(۳۳۵)!.

محور محبت و بغض، معروفی متروک شده

از آنجا که دین در حب و بغض خلاصه می‌شود، همان‌طور که بحث آن گذشت چنین حب و بغض در همه اصول و فروع دین جریان دارد، چنانچه اگر ملاحظه کنیم در زیر بنای دینی ما توحید نیز جاری است، یعنی تا بغض نسبت به الهه دروغین در دل انسان تحقق نیابد، محبت به الله یگانه در او حاصل نمی‌شود و تا دفع شیطان نشود به مطلوب حقیقی (خداوند) نمی‌رسیم.

همین جهت و بغض در تمام افعال و عبادات انسان جاری است یعنی تا انسان کار را برای خداوند قربه الی الله انجام ندهد یعنی عبادت را خالصانه، محضا لله تحقق نبخشد، عبادت مبرای از ریا و سمعه و شرک انجام نمی‌گیرد. آری عبادت خالصانه! و جدای از هر شرک و ریا و سمعه.

همین محبت نسبت به اولیاء خدا، رسولان، انبیاء و اوصیا الهی مطرح است و همچنین بغض و کینه نسبت به دشمنان آنها، زیرا بدون دشمنی با دشمنان محبت به آنان مفهومی ندارد.

همچنین محبت در بین مردم مؤمن و کینه نسبت به کفار مطرح است و انسان تا مادامی که نسبت به کفار و صفوف آنها کینه‌ای نداشته باشد، محبتی نسبت به مؤمنین ندارد، بنابراین محبت به مؤمنین و بغض به کفار از مصادیق روشن معروف و علاقه به کفار و بغض به مؤمن از مصادیق روشن منکر خواهد بود، که اسلام توجه خاصی به این معروف و منکر نموده است.

شایان ذکر است، که توجه به این معروف و منکر در سایه محبت و بغض، آنچنان تحقق نیافته، یعنی حقیقتاً مسلمین، بلکه همه مؤمنین، خالصانه محبت و بغض خود را نشان دهند چه محبت نسبت به اولیاء خدا و بغض نسبت به دشمنان و چه محبت نسبت به یکدیگر و بغض نسبت به کفار، اگر قاطبه مردم در جامعه چنین عمل می‌کردند، اصلاً عرصه بر امامت و ولایت تنگ نمی‌شد، چرا تاریخ زندگی ائمه (علیهم السلام) تنها ناقل مصیبت‌ها و شداید و مشکلات است و هیچگونه راحتی و آرامش را در دوران خود نداشتند، اینها به خاطر آن است که بسیاری از علاقه مندان ایشان دروغ می‌گفتند و کم‌کم با وجود خطرها رو به ریزش گذاشتند.

چگونه بیزاری از دشمنان اولیاء خدا در نوسان بوده! و دایم دشمن در درویش بوده است!، چون بغض‌ها نسبت به کفار حقیقتی نبوده، بلکه با مرور زمان با اهداف دنیاطلبی اختلاط یافته و کم رنگ تر شده که در غایب به سوی کفر روی آوردند، اگر چنین نبود مشکلات از هر سو اطراف اولیاء خدا را فرا نمی‌گرفت.

از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود: سه چیز است، کسی که در او یافت شود طعم ایمان را چشیده است:من کان الله و رسوله احب الیه مما سواهما و من کان (یحب) المرء لا یحبه الا لله و من کان یلقی فی النار احب الیه من آن یرجع الی الکفر بعد آن انقده الله منه؛ کسی که خدا و رسول را نزد خود محبوب تر از غیر آن دو قرار داده باشد و کسی که مردی را دوست داشته و دوستی او جز به خاطر خدا نباشند، و کسی که افتادن در آتنش برای او محبوب تر است از اینکه به کفر روی آورد، بعد از آنکه خدا او را از کفر نجات داده باشد(۳۳۶).

و در حدیثی دیگر آمده که هر چه برکات برای مردم نازل شود به مؤمنین حقیقی مربوط است.

از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود: خداوند متعال هنگامی که بنگرد، اهل قریه‌ای در گناهان اسراف کرده‌اند و در بین آنها سه نفر از مؤمنین یافت می‌شود، به آنها ندا دهد:لولا من فیکم من المومنین المتحابین لجلالی، العامرین بصلاتهم ارضی و مساجدی و المستغفرین بالاسحار لانزلت بکم عذابی ثم لاابالی؛ اگر کسی از مؤمنین در بین شما نبود که به خاطر بزرگی و عظمت من دوستدار یکدیگرند، کسانی که به وسیله نمازشان زمین و مساجد مرا آباد می‌کنند، افرادی که در سحرها استغفار می‌نمایند، بطور قطع عذاب خود را برای شما می‌فرستادم، سپس هیچ التفات ننموده و باکی نداشتم(۳۳۷).

روایت شده است، حضرت موسی (علیه السلام) عرضه داشت: پروردگارا! از نشانه رضایت خود از بنده ات مرا خبر بده! خداوند به او چنین وحی نمود:اذا رایت نفسک تحب المساکین و تبغض الجبارین فذلک آیه رضای؛ هنگامی که نفس خود را دوستدار مساکین و خشمگین نسبت به ستمگران یافتی، این نشانه رضایت من است(۳۳۸).

همچنین نقل شده:لا یکمل العبد حقیقه الایمان حتی یحب اخاه المومن؛ بنده حقیقت ایمان را به اکمال نمی‌رساند، مگر برادر مؤمن خود را دوست بدارد(۳۳۹).

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود:من حب الرجل دینه حبه اخاه؛ از علاقه مرد به دین خود، علاقه او به برادر اوست(۳۴۰).

تشکیل امت واحده مؤمنین با ملاک واحد که همان ایمان و محبت به خداست تحقق می‌یابد و در نتیجه از مجموعه این اخبار استفاده می‌شود که اگر محبت در بین برادران مؤمن جاری می‌شود و عملاً این دوستی رو به تقویت و رشد باشد معروف نیز بیشتر در بین مردم جای می‌گیرد، و علاقه به نیکی‌ها زیادتر می‌گردد، همچنان که منکر نیز از چشم‌ها می‌افتد و توجه به کفر زایل می‌گردد و اگر در جامعه ما معروف مورد توجه نیست، به خاطر آن است که محبت در بین مؤمنین جریان ندارد و اگر منکر و روی آوردن به کفر مطرود و ناپسند نیست به خاطر آن است که بغض‌ها در راه اصلی هدایت نشده و کینه‌ها از مسیر خود منحرف شده است.

جای تاسف است اگر در این زمینه منکر، معروف و یا معروف و منکر شود، که اسلام نیز در اینجا ما را هدایت کرده، است از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود:من احب کافرا ابغض الله و من ابغض کافرا فقد احب الله ثم قال صدیق عدو الله عدو لله؛ کسی که کافری را دوست داشت محققا به خداوند بغض ورزیده، و کسی به کافری بغض ورزد، محققا خدا را دوست داشته، سپس فرمود: دوست دشمن خدا، دشمن برای خداست(۳۴۱).

از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:شرار الناس من یبغض المومنین و تبغضه قلوبهم؛ بدترین مردم کسی است که به مؤمنین بغض ورزد و دلهایتان نسبت به آنان کینه‌توز باشد(۳۴۲).

تقدم غضب الهی بر خشم مردم در نهی از منکر

اقامه این فریضه الهی در بین مردم به طور وسیع از طرفی چه بسا سبب خشم برخی از مردم می‌گردد، و از سوی دیگر سکوت در مقابل فساد مفسدین سبب غضب الهی می‌شود در اینجا چه باید کرد.

تساهل در امر خداوند از یک سو موجب خشم الهی و جلب رضایت مردم و از سوی دیگر اجرای این فریضه که موجب نارضایتی و خشونت برخی از مردم و در غایت سبب رضایت خدا خواهد شد. برخی در این موقعیتها خشم خداوند را بر خشم مردم و بعضی غضب مردم را بر غضب خدا سبقت می‌دهند، اینجاست که بندگان خالص تنها توجه به خشم الهی کرده و غضب مردمی را طرفی نمی‌نهند، در این باب نقل بعضی از اخبار شایان ذکر است.

امام صادق (علیه السلام) از رسول الله (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل می‌کند، فرمود:لا تسخطوا الله برضی احد من خلقه و لا تقربوا الی احد من الخلق بتباعد من الله عزوجل، فان الله لیس بینه و بین احد من الخلق شی یعطیه به خیرا و یصرف به عنه سوا الا بطاعته و ابتغاء مرضاته، آن طاعه الله نجاح کل شی یبغی و نجاه من کل شر یتقی.

با کسب رضایت احدی از خلق خدا، خدا را خشمگین نکنید، و با فاصله گرفتن از خدای عزوجل به احدی از خلق خدا تقرب مجوئید، زیرا بین خداوند و بین احدی از خلق او چیزی نیست که به وسیله آن به کسی خیری عطا کند و یا به وسیله آن سوء و بدی را از کسی دور سازد، مگر به وسیله طاعت او و به دست آوردن رضایت او، زیرا طاعت خدا به وسیله رسیدن و به هر چیز سزاواری است که باید به دست آورد و رهایی از هر شر ناپسندی است که باید از آن فاصله گرفت(۳۴۳).

راوی می‌گوید: من همراه ابالحسن (علیه السلام) در مسیری به سوی مدینه بودم، از ایشان شنیدم می‌فرمود:من اتقی الله یتقی و من اطاع الله یطاع ازل ادلف حتی قربت منه ودنوت فسلمت علیه فرد علی السلام، فاول ما ابتدا انی آن قال لی: یا فتح من طاع الخالق لم یبال بسخط المخلوقین و من اسخط الخالق فلیوقن آن یحل به سخط المخلوقین.

کسی که از خداوند پرهیز کند، خوف او در دل دیگران می‌افتد و کسی که اطاعت خدا کند، از او نیز پ ۱یروی می‌شود، پس من پیوسته بهخ بطور آهسته به راه بودم تا اینکه نزدیک ایشان شدم و کنار او درآمدم، پس از آن بر ایشان سلام کردم، او پاسخ سلام من را داد و نخستین مطلبی را که برای من شروهع کرد، این بود که فرمود: ای فتح! کسی که اطاعت خالق کند، به خشم مخلوقین اهمیت نمی‌دهد و کسی که خالق را به خشم درآورد، پس باید یقین داشته باشد که خشم مخلوقین بر او روا خواهد شد(۳۴۴).

کتاب مشکوره الانوار از ابی جعفر (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل می‌کند، فرمود:من طلب مرضاه الناس بما یسخط الله کان حامده من الناس ذاما و من آثر طاعه الله عزوجل بغضب الناس کفاه الله عزوجل عداوه کل عدو، و حسد کل حاسد، و بغی کل باغ و کان الله عزوجل له ناصرا و ظهیرا.

کسی که رزضایت مردم را طلب کند به وسیله چیزی که موجب خشم خدا شود، ثناگویی او از بین مردم بدگوی او می‌شود و کسی که طاعت خدای عزوجل را بر غضب مردم مقدم دارد، خدای عزوجل، کینه‌توزی هر دشمن، و حسادت هر حسود، و تجاوز هر متجاوز را از او کفایت می‌کند و خدای عزوجل یاور و پشتوانه اوست(۳۴۵).

ابن شهر آشوب در مناقب از علی بن الحسین (علیهم السلام) نقل می‌کند، یزید خطیبی را بر بالای منبر - جهت ترفیع مقام اموی و تنزیل مقام نبوی و اهل بیت - فرستاده بود، خطیب درباری کلمات نامناسبی را درباره امام حسن و امام حسین (علیه السلام) اظهار داشت، امام سجاد (علیه السلام) خطاب به خطیب فرمود:و یلک ایها الخاطب! اشتریت مرضاه المخلوقین بسخط الخالق فتبوء مقعدک من النار؛ وای بر حال تو ای خطیب رضایت مخلوقین در مقابل خشم خالق خریداری می‌کنی! پس از آن جایگاه تو در آتش قرار داده خواهد شد(۳۴۶).

شیخ (رحمه الله علیه) در آمالی از جعفر بن محمد (علیهم السلام) نقل می‌کند، فرمود:ان من الیقین آن الا ترضوا الناس بسخط الله عزوجل؛ از موارد یقین این است که رضایت مردم را به وسیله خشم خداوند عزوجل کسب نکنید(۳۴۷).

اختصاص از امام صادق (علیه السلام) به تربیت پدران از امام حسین (علیه السلام) نقل می‌کند، فرمود: مردی از اهل کوفه نامه‌ای به امام حسین (علیه السلام) نوشت، عرضه داشت: ای آقای من! مرا از خیر دنیا و آخرت با خبر کن!

امام (علیه السلام) در پاسخ او چنین نگاشت:بسم الله الرحمن الرحیم، اما بعد فان من طلب رضی الله بسخط الناس کفاه الله امور الناس و من طلب رضی الناس بسخط الله و کله الله الی الناس.

کسی که رضایت خداوند را به وسیله خشم مردم کسب کند خداوند امور مردم را از او کفایت می‌کند، و کسی؟ رضایت مردم را به وسیله خشم خدا طلب کند، خداوند امور او را به مردم وا می‌گذارد(۳۴۸).

از امام علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود:لا طاعه لمخلوق فی معصیه الخالق؛ هیچ طاعتی برای مخلوق نیست که در معصیت خالق باشد(۳۴۹).

رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود:من ارضی سلطانا بما اسخط الله تعالی خزج من دین الاسلام؛ کسی که رضایت سلطانی را حاصل کند با چیزی که موجب خشم خداوند شود، از دین اسلام خارج شده است(۳۵۰).

آمدی در غررالحکم از امام علی (علیه السلام) نقل می‌کند، فرمود: کسی که رضایت خدا را طلب کند؟ موجب خشم مردم شود، خداوند بدگویی او از بین مردم را ثناگویی او می‌کند و (برعکس) کسی که رضایت مردم را کسب کند به چیزی که موجب خشم خدا شود، خداوند ثناگویی او را از بین مردم را به مذمت گویی او وادار می‌کند(۳۵۱).

همچنین حضرت فرمود:ما اعظم و زرمن طلب رضی المخلوق بسخط الخالق؛ چقدر عظیم و بزرگ است سنگینی (گناه) کسی که در جستجوی کسب رضایت مخلوقین باشد که منجر به خشم خالق شود(۳۵۲).

حب و بغض و اعطاء و منع تنها برای خدا

همان‌طور که بحث آن گذشت: معروف هدیه‌ای از طرف خداست، معروف و منکر دو پدیده‌ای است که یکی مورد پسند و پذیرش عرف جامعه و دیگری زشت و مورد انکار جامعه است، همان‌طور که هر چه هست از خداست، انسان نیز در پذیرش معروف و انکار منکر، باید رنگ الهی داشته باشد، چنانچه در قرآن کریم آمده است:صبغه الله و من احسن من الله صبغه(۳۵۳)؛ رنگ خدایی (بپذیدید: رنگ ایمان و توحید و اسلام) و چه رنگی از رنگ خدایی بهتر است؟!.

بدیهی است که ریشه اصلی توجه به معروف و انکار منکر به دو غریزه محبت انسان بر می‌گردد یعنی جذب و دفع و اگر انسان این دو پدیده را نداشته باشد، به معروف روی نمی‌آورد و از منکر اعراض نمی‌کند و تنها باید حب و بغض را تنها در راه خدا به کار گیرد، تا در نتیجه دینار شود، زیرا در اخبار آمده، دین جز حب و بغض در راه خداوند نسبت و بدون حب در راه خدا به معروف و بدون بغض اعراض از منکر پیدا نمی‌کند.

علاوه بر این هنگامی که حب و بغض صحیح هدایت شده و در راه خدا به کار گرفته شده، جای آن نیست که در مقطعی معروف و منکر و یا بالعکس منکری، معروف گردد.

از ابی جعفر (علیه السلام) نقل شده، فرمود: اگر مردی برای خدای عزوجل شخصی را دوست داشته باشد، خداوند متعال پاداش او را در مقابل محبتش نسبت به آن عطا می‌کند و اگر چه آن شخص محبوب در علم خدا از اهل آتش باشد(۳۵۴).

امام محمدباقر (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل می‌کند، فرمود:الا و آن ودالمومن من اعظم سبب الایمان الا و من احب فی الله عزوجل و ابغض فی الله و اعطی فی الله و منع فی الله فهو من اصفیاء المومنین عند الله تعالی الا و آن المومنین اذا تحابا فی الله عزوجل، و تصافیا فی الله کانا کالجسد الواحد اذا اشتکی احدهما من جسده موضعا وجد الاخر الم ذلک الموضع.

بدانید! مودت داشتن مؤمن از بزرگترین سبب ایمان اوست، بدانید! کسی که حب، و بغض در راه خدای عزوجل داشته باشد و عطا و منع در (راه) او کند، او از انتخاب شده گان از مؤمنین نزد خدای متعال خواهد بود، بدانید! مؤمنین هنگامی که در (راه) خدای متعال به یکدیگر محبت ورزیده و آن را در (راه) خدا خالص گردانند، هر دو همانند جسد و احدی هستند که هنگامی که یکی از آن دو از عضوی از جسدش تاراحت شد آن فرد دیگر در عضو خود آن را احساس منی کند(۳۵۵).

راوی می‌گوید: نزد امام باقر (علیه السلام) بودم، فردی از خراسان نزد ایشان شرفیاب شد و عرضه داشت: به خدا قسم، هیچ چیزی مرا به سوی شما دعوت نکرده مگر محبت به شما اهل بیت (علیهم السلام).

پس از آن امام باقر (علیه السلام) فرمود:و الله لو احبنا حجر حشره الله معنا و هل الذین الا الحب؛ به خدا سوگند! اگر کسی به ما محبت ورزد، خداوند آن را با ما محشور می‌کند و آیا دین جز محبت چیز دیگری خواهد بود؟.

زیرا می‌فرماید:قل آن کنتم تحبون الله(۳۵۶)؛ بگو: اگر شما محبت خدا را دارید، و نیز می‌فرماید:یحبون من هاجر الیهم(۳۵۷)؛ دوست می‌دارند کسی که به سوی آنها هجرت کرده است، و نیز تکرار فرمود: و آیا دین غیر از محبت است(۳۵۸)؟!.

همچنان به امام صادق (علیه السلام) گفته شد: (ما (فرزندان خود را) به نامهای شما و نامهای پدرانتان نامگذاری می‌کنیم، به امید اینکه بهره آن به ما برسد.

امام (علیه السلام) فرمود:ای و الله و هل الدین الا الحب؛ آری به خدا سوگند! و آیا دین جز محبت است؟، زیرا فرمود:ان کنتم تحبون الله(۳۵۹)؛ اگر خدا را دوست می‌دارید(۳۶۰).

زیاد می‌گوید: من بر ابی جعفر (علیه السلام) وارد شدم، عرضه داشتم: پدر و مادرم فدای شما! چه بسا شیطان به من حمله‌ور می‌شود و نفس من خبیث می‌گردد، سپس به یاد محبت شما افتاده و از همه چیز جدا می‌شوم و تنها علاقه به شما پیدا می‌کنم، نفسم پاک می‌گردد!

پس از آن امام باقر (علیه السلام) فرمود:یا زیاد ویحک! و ما الدین الا الحب! الاتری الی قول الله آن کنتم... ؛ برای زیاد! وای به حال تو و دین جز محبت چیزی نیست، آیا به قول خدا نظر نمی‌کنی که فرمود: اگر شما او را دوست می‌دارید(۳۶۱).

از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:او ثق عری الایمان، الحب فی الله و البغض فی الله؛ محکم‌ترین دستگیره ایمان و حب در (راه) خدا و بغض در (راه) خدا خواهد بود(۳۶۲).

روایت شده، خداوند متعال به موسی (علیه السلام) گفت:هل عملت بی عملاً قط؛ آیا هرگز عملی را برای من انجام داده‌ای؟.

حضرت عرضه داشت: برای تو نماز خواندم، روزه گرفتم، صدقه دادم.

خداوند متعال فرمود: اما نماز برهان و روزه سپر و صدقه سایه، و زکات نور برای تو بوده، پس چه عملی را برای من انجام داده‌ای؟

حضرت عرضه داشت: من را راهنمایی کن بر آن عملی که برای رضای تو انجام داده‌ام.

خداوند متعال فرمود: ای موسی! هل و الیت لی ولیا! و هل عادیت لی عدوا قط؟؛ آیا برای خود هرگز دوست را در محبت کمک و یاری کنم؟ و آیا دشمن را هرگز برای خود در دشمنی کمک می‌کنم؟.

موسی (علیه السلام) دانست کهان افضل الاعمال الحب فی الله و البغض فی الله؛ بهترین اعمال حب در (راه) خدا و در بغض در (راه) خداست(۳۶۳).

معلوم می‌شود دوستی برای خداست و هر چیزی به دنبال آن بر خدا انجام می‌شود.

از علی (علیه السلام) نقل شده، خطاب به نوف فرمود:یا نوف آنه لیس من رجل اعظم منزله عند الله من رجل بکی من خشیه الله، واحب فی الله و ابغض فی الله؛ ای نوف! هیچ مردی از نظر منزلت و مقام نزد خداوند عظیم تر نمی‌شود از مردی که از خشیت خدا گریه کند و حب در (راه) خدا و بغض در (راه) خدا داشته باشد(۳۶۴).

در روایتی نقل شده حضرت موسی (علیه السلام) عرضه داشت: بار خدایا! اهل تو کیانند؟ خداوند عزوجل فرمود:المتحابون فی الدین یعمرون مساجدی و یستغفرون بالاحسار الذین اذا ذکرت ذکروا و الذین ینیبون الی ذکری کما تنیب النسور الی اوکارها و الذین اذا استحلت محار غضبوا.

کسانی که در دین دوستدار یکدیگر، مساجد مرا تعمیر می‌کنند و در سحرها استغفار می‌نمایند، کسانی که هنگامی که به یادشان افتی، به یاد هستند، کسانی که دایم به نام من نوبت می‌گیرند، همان‌طور که کرکس‌ها به نوبت به سوی آشیانه خود روی می‌آورند و کسانی که زمانی که حرامهای من حلال شمرده شود، غضبناک می‌شوند(۳۶۵).

از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود: خداوند در روز قیامت می‌فرماید: کجایند کسانی که درباره من دوستدار یکدیگرند؟ به جلال خود قسم! امروز آنها را از زیر سایه خود قرار هم، روزی که هیچ سایه‌ای جزء سایه خودم یافت نشود(۳۶۶).

همچنین فرمود: خداوند جل جلاله می‌فرمایند: و سزاوار است محبت من بر آن کسانی که همدیگر را به خاطر من دوست می‌داشتند و سزاوار است محبت من بر آن کسانی که به یکدیگر به خاطر من راست می‌گفتند، و سزاوار است محبت من بر آن کسانی که به خاطر من همدیگر را می‌دیدند و سزاوار است محبت من بر کسانی که به خاطر من به یکدیگر بذل و بخشش می‌نمودند(۳۶۷).

نیز از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود: اگر عمل بنده‌ای به افق آسمان برسد به او سودی نمی‌بخشد مگر به خاطر حب و بغض در (راه) خدا(۳۶۸).

حرمت قرابت، همسایگی، اختلاط با اهل معاصی

در روابط اجتماعی و مراوده و گفت و شنود تا آنجا که انسان در امر کردن به معروف نافذ باشد و یا در نهی نمودن از منکر مؤثر قرار گیرد با مردم اجازه رفت و آمد دارد، ولی اگر چنانچه فرد یا افرادی بودند که تحت تأثیر قرار نمی‌گیرند، دستور اسلام این است که با آنها روابط را باید قطع کرد و مجاورت، نزدیکی با آنها و مخلوط شدن خالی از حذر نخواهد بود.

کتاب کشف الغمه نقل می‌کند که: منصور به جعفر بن محمد (علیه السلام) نامه‌ای چنین نوشت: چرا نزدیک ما نمی‌شوی! همان‌طور که سایه مردم به ما نزدیک می‌شوند؟

امام (علیه السلام) در پاسخ فرمود:لیس لنا ما نخافک من اهله و لا عندک من امر الاخره ما نرجوک له و لا انت فی نعمته فنهنیک و لا تراها نقمه فنعزبک فما نصنع عندک؟.

برای ما نیست چیزی که به خاطر آن از تو هراسناک باشیم و نزد تو هم چیزی از امر آخرت نیست که به تو امیدوار شویم تو در نعمتی نیستی که ما اطراف تو به درخواست درآییم و تو عذابی را نمی‌بینی که ما تو را به تسلیت و آرامش بر آن دعوت کنیم، پس ما نزد تو چه می‌کنیم؟.

راوی می‌گویند: منصور نوشت که با ما همراهی کنید که ما را نصیحت کنی؟

امام (علیه السلام) پاسخ داد:من آراد الدنیا لا ینصحک و من آراد الاخره لا یصحبک؛ کسی که اراده دنیا را کرده، تو را نصیحت نمی‌کند و کسی که اراده آخرت کرده با تو همراهی نمی‌کند.

پس از آن منصور گفت: به خدا سوگند! محققا نزد من شوون مردم روشن شود، از کسانی که اراده دنیا و یا اراده آخرت کرده و یا آخرت را قصد ندارند و کسانی که اراده آخرت نموده و دنیا را ترک گفتند(۳۶۹).

از امام هادی (علیه السلام) نقل شده، فرمود:مخالطه الاشرار تدل علی شرار من یخالطهم؛ معاشرت و آمیختن با اشرار دلالت دارد به بدی کسانی که با آنها آمیخته‌اند(۳۷۰).

همچنین امام (علیه السلام) از لقمان نقل می‌کند که به فرزندش گفت: ای پسر من!... با آدم بد نزدیک مشو که جای دوستی نیست... کما لیس بین الذئب و الکبش خله کذلک لیس بین البار و الفاجر خله، من یقترب من الزفت یعلق به بغضه کذلک من یشارک الفاجر یعلم من طرقه من یحب المراء یشتم و من یدخل مداخل السوء یتهم و من یقارن السوء لا یسلم و من لا یملک لسانه یندم.

همان‌طور که بین گرگ و قوچ دستی نیست، همچنین بین نیکوکار و بدکار پیوند محبت نخواهد بود، کسی که به قیر نزدیک شد، بعضی از آن به او می جسبد، همچنین کسی که با بدکار مشارک کند، به راه بدکاری او آگاه می‌شود، کسی که دوست دارد در کلام یا هیئت شبیه زن شود، دشنام داده می‌شود، و کسی که به مجاری بد داخل شود به گناه متهم می‌گردد و کسی که با رفیق بد نزدیک باشد، سالم به در نمی‌رود و کسی که مالک زبانش نباشد پشیمان می‌شود(۳۷۱).

نیز امام صادق (علیه السلام) از لقمان نقل می‌کند که به فرزندش گفت: با فقیه مجادله مکن، و با سلطان دشمنی منما، با فرد (بسیار) ستمگر همراه مشو، و با او با صداقت برخورد مکن، با سافق برادر مشو! با فرد متهم به گناه مصاحبت مکن(۳۷۲).

بیزاری از اهل بدعت و ترک آنها

در ارتباط با امر به معروف و نهی از منکر از جمله منکراتی که در جامعه پیش می‌آید بدعت در دین است که اسلام نخست نوع مردم را به بیزاری و برائت از اهل بدعت دعوت نموده، تا جایی که مجالست و همنشینی با آنها را حرام دانسته است.

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، بعد از یادآوری از اصحاب ابی الخطاب و گزاف گویان و افراط گران فرمود:یا مفضل لا تقاعدوهم و لا توالکوهم و لا تشاربوهم، و لا تصافحوهم، و لا توارثوهم؛ ای مفضل! با آنها همنشینی نکنید، با آنها هم خوراک مشوید، با آنها هم نوش می‌باشد، با آنها مصافحه منمایید، با آنها از یکدیگر ارث نبرید(۳۷۳).

کتاب مصباح الشریعه از امام صادق (علیه السلام) نقل می‌کند، فرمود:و احذر مجالسه اهل البدع، فانها تنبت فی القلب کفرا و ضلالا مبینا؛ از مجالست با اهل بدعت دور شو! چرا که چنین همنشینی در دل کفر و گمراهی روشنی را می‌رویاند(۳۷۴).

امام صادق (علیه السلام) به تربیت پدران گرامی شان از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل می‌کند، فرمود:ان بین یدی الساعه لنیفا و سبعین رجلا، و ما من رجل یدعوا الی بدعه فیتبعه رجل واحد الا وجده یوم القیامه لازما لا یفارقه حتی یسال عنه، ثم تلا رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) و قفوهم انهم مسوولون(۳۷۵) فالمساله من الله اخذ و الاخذ من الله تعالی عذاب؛ بطور قطع پیش از روز قیامت هفتاد مرد بلکه افزون تر خواهند بود - شاید منظور هفتاد و سه فرقه‌ای باشد که امت پیامبر را تشکیل می‌دهند - و هیچ مردی نیست که به سوی بدعت دعوت کند و حتی یک نفر از او متابعت نماید مگر اینکه در روز قیامت او را می‌یابد و از او جدا نمی‌شود تا از سؤال کند، سپس رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) این آیه را قرائت نمود آنها را توقف دهید (زیرا که) آنان مورد سوالند و مسئله از ناحیه خدا گرفتن و گرفتن از سوی خدا عذاب است(۳۷۶).

همچنین از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:ابی الله لصاحب البدعه بالتوبه... اما صاحب البدعه فقد اشرب قلبه حبها(۳۷۷)؛ خداوند ابا می‌ورزند که توبه صاحب بدعت را بپذیرد... زیرا صاحب توبه، قلبش از محبت بدعت سیراب شده است.

از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:ایاکم و الرکون الی اصحاب الاهوء! فانهم بطروا النعمه و اظهروا البدعه؛ دور بادا! شما را از اینکه به اصحاب خواهش و هوا پرست تکیه کنید، زیرا آنها ناسپاسی نعمت کردند و بدعت را آشکار نمودند(۳۷۸).

اظهار علم علما در مقابل بدعت گذران

انکار هر منکری کار هر کس نیست مثل بدعت که از ناحیه بدعت گذاران در دین گزارده می‌شود که نه تنها به قصد اینکه معروف را منکر و یا منکر را معروف تتت جلوه دهند، بلکه به فکر آنند سفره اسلام را برچینند، به همین خاطر توده مردم را مقابل این گروه انیانها تنها وظیفه دارند ترک مجالست و همنشینی نموده، ولی انکار آنها با علمای اعلام و آیات عظام است، زیرا بدعت گذاران در طبقه بلندی از انحراف هستند و تنها قهرمانان و فحول علمی قادرند پاسخ آنها را بدهند، اسلام روی این مسئله زیاد تکیه کرده است.

از امام علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود:من رد علی صاحب بدعه بدعته فهو فی سبیل الله تعالی؛ کسی که بدعت صاحب بدعتی را رد و باطل کند او را در راه خدای متعال خواهد بود(۳۷۹).

امام صادق (علیه السلام) نقل می‌کند، رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) منبر رفته بودند، در حالی که رنگ رخسارش عوض شد و با راحتی فرمود: ای معشر مسلمین! من و ساعت قیامت مبعوث شدیم (و دو انگشت شهادت را برای تشبیه بهم چسبانده بود) و سپس فرمود: بهترین هدایت، راهنمایی محمد است و بهترین خبر، کتاب خداست، و بدترین امور چیزهای جدید آنهاست:الا و کل بدعه ضلاله الا و کل ضلاله فی النار؛ بدانید! هر بدعتی گمراهی است و بدانید! هر گمراهی در آتش است(۳۸۰).

از امام علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود:ما احدثت بدعه الا ترک بها سنه فاتقوا البدع و الزموا المهیع؛ هیچ بدعتی زنده نشد مگر به وسیله آن سنتی ترک گردید، پس از بدعت‌ها پرهیز کنید و راه واسع و روشن را همراه باشید(۳۸۱).

از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:اذا ظهرت البدع (البدعه) فی امتی فلیظهر العالم علمه، فمن لم یفعل فعلیه لعنه الله؛ هنگامی که بدعت‌ها (یا بدعتی) در امت من آشکار شد، بر عالم است که علم خود را آشکار کند و کسی که با علم خود جلوی بدعت را نگیرد بر او لعنت خداست(۳۸۲).

اسلام و عدم سازش با عصیان گران

اسلام، حیاتبخش با فرامین سازنده خود بین مسلمانان متدین، دوستدار دین و بین اهل معصیت و ضد دین با عبارتی آتشین و تهدیداتی مهم ایجاد خلأ و فاصله نموده و اهل دین را از آنها متنفر کرده است و چنین اقدامی تنها به خاطر تحقیر و متثر شدن اصل معصیت بوده است.

از امام باقر (علیه السلام) نقل شده، فرمود: خداوند متعال به شعیب (علیه السلام) وحی نمود که من از قوم تو صد هزار نفر را عذاب می‌کنم، چهل هزار نفر از افراد شرور و بدصفت و شصت هزار نفر از افراد نیکوکار و نیک صفت! شعیب (علیه السلام) عرضه داشت:یا رب! هولاء الاشرار فما بال الاخیار؟؛ ای پروردگار؟ اینها بدها (که سزاوا ر عذابند) ولی خوبان به چه جرمی عذاب می‌شوند؟.

خداوند عزوجل وحی فرمود:انهم داهنوا اهل المعاصی و لم یغضبوا لغضبی؛ نیکوکاران با اهل معصیت سازش نموده (از خود نرمش نشان دادند) و به خاطر غضب من (از عاصیان) غضبناک نشدند(۳۸۳).

قرآن کریم نیز این عدم سازش و برخورد جدی را گوشزد نموده، چنانچه ابتداء به گناهان آنها تصریح می‌کند، می‌فرماید:وتری کثیرا منهم یسرعون فی الاثم و العدون و اکلهم السحت لیس ماکانوا یعلمون(۳۸۴)؛ بسیاری از آنها را می‌بینی که در گناه و تعدی و خوردن مال حرام، شتاب مب کنند چه زشت است کاری که انجام می‌دادند.

بعد از آن سرزنش، به سازش و به نرمخویی مسلمانان ایرادی شدید می‌کند، تا تنفر و فاصله‌ای عمیق بین آنان حاصل شود می‌فرماید:لولا ینههم الربنیون و الاحبار عن قولهم الاثم و اکلهم السحت(۳۸۵)؛ چرا دشمنان نصاری و علماء یهود، آنها را از سخنان گناه آمیز و خوردن مال حرام، نهی نمی‌کنند؟!.

در ذیل این آیات از علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود: ای مردم! درس عبرت بگیرند به آنچه که خداوند اولیاء خود را از بدگویی بر دانشمندان و علماء اهل کتاب پند می‌دهد، خداوند چنین عیب گویی از آنها را ننمود جز به خاطر اینکه آنان پیوسته شاهد ظلم ستمگران و کارهای زشت آنان بوده‌اند و آنها را از چنین کارهای قبیح نهی نموده‌اند و این به خاطر دو علت بود:

یکی اینکه: تمایل داشتند به آنچه را که علاقه داشتند به آن برسند.

دیگر اینکه: می‌ترسیدند از چیزهایی محروم شوند، در حالی که خداوند متعال فرمود:فلا تخشوا الناس و اخشون(۳۸۶)؛ از مردم نهراسید و (فقط) از من بترسید(۳۸۷).

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود: خداوند عزوجل دو ملک را جهت عذاب برای منطقه‌ای مأمور ساخت تا شهر را بر سر آنان خراب کنند، آنان جهت انجام مأموریت به سوی آن دیار روانه شدند، همین که به شهر رسیدند، مردی را یافتند که به دعا و تضرع مشغول است، یکی از آن دو ملک به رفیقش گفت: آیا این دعا کننده را نمی‌بینی؟ به او گفت: آری من او را دیدم، ولی دعای او مانع عذاب نمی‌شود، مأموریت خود را انجام بده! چون پروردگارا من به آن امر کرده است، رفیق او گفت: من انجام نمی‌دهم جز اینکه به سوی پروردگارم مراجعه کنم، او به خدای تبارک و تعالی روی آورد، و عرضه داشت: ای پروردگارا! من جهت انجام مأموریت به سوی شهر رفتم، بنده تو (فلان شخص) را یافتمن که پیوسته تو را می‌خواند و تضرع و انابه می‌کند! من چگونه او را عذاب می‌کنم؟ خداوند متعال فغرمود:امض لما امرتک به فان ذارجل لم یتمعر وجهه غیظالی قط؛ آنچه را به تو فرمان دادم اجرا کن، زیرا این مردی است که هر گز برای من چهره اش را تغییر نداده و رنگش عوض نشده است(۳۸۸).

قطب راوندی در کتاب لب اللباب، نقل می‌کند، موسی (علیه السلام) عرضه داشت:الهی من اهلک؟؛ خدایا! چه کسی اهل تو است؟

خداوند فرمود:المتحابون فی الدین... الذین اذا استحلت محارمی غضبوا؛ کسانی که دین ملاک دوستی آنهاست... کسانی که هنگامی که دیدند حرامهای من حلال شمرده می‌شود غضبناک می‌شوند(۳۸۹).

فصل هفتم: ساکتان در مقابل فسادگران و شریکان در فساد آنها

سکوت مقابل عصیان و شرک در آن

طبیعی است که جوامع یا به سعادت و نیکبختی، و یا به به سوی ذلت و گناه روی می‌آورند و هر انسان مسلمان در این جوامع ناچار است که در روی آوردن به سعادت خوشحال و در توجه نمودن به گناه و لغزش و ناراحتی از خود نشان دهد، چرا که انسان است و دارای احساس دینی و مذهبی خواهد بود.

اگر چنانچه در روی آوردن به ذلت و گناه دارای احساسی نبود در مقابل معاصی و گناهان و حوادث خطرناک از خود ناراحتی و نا رضایتی نشان نداد، بلکه فریاد نزد و بر علیه افراد فاسد قد علم نکرد، اینجاست که سکوت مرگبار او دلیل بر رضایت ضمنی او خواهد بود و هنگامی که در جامعه فاسد به انجام فساد راضی بود، ساعت به ساعت نه، دقیقه به دقیقه، بلکه ثانیه و ثانیه در گناه افراد عصیانگر شریک خواهد بود، زیرا می‌نگرد کشتی کاروان اجتماع بر دریای فساد در حال غرق شدن است او نشسته و هیچ نمی‌گوید.

راضیان به کشتن انبیاء یا کشندکان انبیاء

قرآن کریم فرد ساکت در مقابل عصیان قومی را عامل به آن معرفی کرده، چنانچه بنی اسرائیل هنگامی که سخن پیامبر خود را نمی‌پذیرفتند و تقاضای معجزه دیگری می‌کردند، در پاسخ آنها می‌فرماید:قل جد جاءکم رسل من قلبی بالبینت و بالذی قلتم فلم فتلتموهم آن کنتم صدقین(۳۹۰)؛ بگو: پیامبران پیش از من برای شما آمدند و دلائل روشن، و آنچه را گفتند آوردند، پس چرا آنها را به قتل رساندید اگر راست می‌گویید.

در اینجا واضح است که کشنده پیامبر چه بسا یک نفر بوده و یا عده قلیلی در آن نقش داشته‌اند، ولی از طرفی کشتن انبیاء را به طور دسته جمعی مطرح کند، یعنی کشتن یک نفر از آنها با گشتن همه انبیاء مساوی است و از طرف دیگر نسبت داده که نظیر آن در قرآن مجید زیاد تکرار شده، و از طرف دیگر، خطاب در آیه و نسبت قتل به امت پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) است در حالی که اینها اصلاً در قتل انبیاء سلف نقشی داشتند، بلکه قاتلان از امت‌های سابق بوده‌اند، و معلوم می‌شود این نسبت قتل به آنها به خاطر سکوت آنان بوده و سکوت آنها دلیل بر رضایت ضمنی آنها خواهد بود.

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود: خداوندقدریه(۳۹۱)؛ را لعنت کند! خداوندحروریه(۳۹۲)؛ را لعنت کند! خداوندمرحبه(۳۹۳) را لعنت کند! خداوند مرحبه، را لعنت کند!، (راوی می‌گوید:) من گفتم: جانم فدای تو! چگونه آن را دو دسته را یک مرتبه لعنت کردی؟ ولی این گروه را دوبار لعنت نمودی؟!

امام (علیه السلام) فرمود:ان هولاء زعموا آن الذین قتلونا مؤمنین فثیابهم ملطحه بدمائنا الی یوم القیامه؛ این گروه مرحئه گمان بردند که کسانی که ما (ائمه) را کشته‌اند مؤمنین بوده‌اند (و با این عقیده) لباسشان به خون ما تا قیامت آلوده است (آنها شریک در قتل ما هستند).

امام (علیه السلام) به آیه فوق استناد نمود، فرمود: آیا قول خداقل قد جاءکم... را شنیده‌ای؟ که خداوند کشتن انبیاء بنی اسرائیل را به یهودیان امت پیامبر نسبت داد، در حالی که بین افرادی که در آیه مخاطب قرار گرفته‌اند و بین کسانی که پیامبران را کشته‌اند ا پانصد سال فاصله بوده و این نسبت به قتل نبود، جز به خاطر رضایتی که در دل مخاطبین آیه بوده است(۳۹۴).

نیز از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، راوی می‌گوید: امام (علیه السلام) به من فرمود: آیا وارد کوفه شده‌ای؟ گفتم: بلی، فرمود: پس از آن قاتلین حسین را دیده‌ای که در میان شما بوده‌اند؟ گفتم: جانم فدای تو! من احدی از آنها را ندیده‌ام.

امام (علیه السلام) فرمود: پس چگونه تو قاتل را نمی‌بینی؟! مگر کسی که کشته شده یا مسئولیت قتل را به عهده داشته؟! آیه آیهقل قد جاءکم رسل... را شنیده‌ای؟ چه رسولی قبل از آن کسی که نامش محمد (صلی الله علیه و اله و سلم) باشد بین شما بود در حالی که بین محمد (صلی الله علیه و اله و سلم) و عیسی (علیه السلام) رسولی نبود که یهودیان امت پیامبر او را بکشند، بلکه اینهل چون به قتل انبیاء به دست گذشتگان راضی بودند، خداوند آنها را کشندگان انبیاء معرفی کرد(۳۹۵).

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، زمانی که آیه فوق نازل شد و پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) می‌دانست که یهودیان گفتند:و الله! ما قتلنا و لا شهدنا؛ به خدا قسم سوگند! ما نکشتیم و شاهد در صحنه نبودیم.

امام (علیه السلام) فرمود: به آنها گفته شد: از یهودیان قاتل برائت جویید، آنها از برائت و بیزاری ابا ورزیدند(۳۹۶). آری همین که ابا ورزیدند از قاتلین محسوب شدند.

ساکتان در کشتن ناقه یا راضیان به کشتن آن

قوم صالح از روی مخالفت و اعراض، تسلیم پیامبر خود نشدند و به او کفر ورزیدند، او دارای معجزه‌ای بود که همان ناقخ باشد، مستکبران قوم ثمود هنگامی که منافع خود را به خاطر تبلیغات حضرت صالح (علیه السلام) و نفوذ کلام او به مخاطره دیدند، به مقابله جدی برخاستند، از جمله به فکر افتادند که مهمترین وسیله تحبیب قلوب برای صالح (علیه السلام) را از بین ببرند، که همان معجزه او محسوب می‌شد.

به همین جهت ناقه صالح را در پی کردند و تنها یک نفر آنرا پی کرد، ولی چون مردم را در این برخورد نابخردانه ساکت بودند و رضایت از سکوت آنها استفاده می‌شد، خداوند همه آنها را در پی کردن ناقه سهیم معرفی کرد، چنانچه می‌فرماید:فعقروا الناقه و عتوا عن امر ربهم(۳۹۷)؛ سپس (ناقه) را پی کردند و از فرمان پروردگارشان سرپیچیدند.

امیر المومنین (علیه السلام) می‌فرماید:و انما عقر ناقه ثمود و رجل واحد فعمهم الله بالعذاب لما عموه بالرضا؛ ناقه ثمود را یک نفر از پای درآورد، اما خداوند همه آن قوم سرکش را مجازات کرد، چرا که همه به آن راضی بودند(۳۹۸).

راوی می‌گوید: از حضرت علی (علیه السلام) که بر منبر، مسجد کوفه خطبه می‌خواند، شنیدم، فرمود: ... ای مردم! ناقه صالح را یک نفر از پای درآورد، ولی خداوند همه آنها را عذاب نمود، چون به فعل او راضی بودند و دلیل آن این دو آیه است:فنادوا صاحبهم فتعاطی فعقر(۳۹۹)؛ آنها یکی از یاران خود را صدا زدند، او به سراغ این کار آمد و (ناقه را) پی کرد.

و:فقعروها فدمدم علیهم ربهم بذنبهم(۴۰۰)؛ پس ناقه او را پی کردند از این رو پروردگارشان آنها را به خاطر گناهانشان درهم کوبید.

بدانید! و از کسی که سؤال از قاتل من شود و گمان برد او مؤمن است او در حقیقت مرا کشته...(۴۰۱).

راضیان به تکذیب نوح، یا غرق شدگان

از آنجا که هر کس به فعل و کاری راضی بود، خداوند او را در زمره کنندگان آن کار محسوب می‌کند، همان‌طور که امام علی (علیه السلام) فرمود:الراضی بفعل قوم کالداخل فیه معهم و علی کل داخل فی باطل اثمان العمل به، و اثم الرضا به؛ کسی که راضی به کار قومی باشد، همانند فردی است که با آنها در انجام داخل شده و بر هر فرد داخل شونده، در باطل دو گناه است: یکی گناه عمل به کار زشت و دیگر گناه رضایت به آن کار.

سه کتاب العیون، التوحید، العدل از امام رضا (علیه السلام) نقل می‌کنند، راوی می‌گویند: خدمت امام (علیه السلام) عرضه داشتم: ای پسر رسول خدا! علت اینکه خداوند عزوجل مجموعه دنیا را در زمان نوح (علیه السلام) غرق در آب کرد چه بود؟، در حالی که در بین آنها اطفالی بودند که هنگامی نداشتند، زیرا مکلف نبودند.

امام (علیه السلام) فرمود: در بین آنها اطفال نبودند، زیرا خداوند اصلاب قوم نوح و ارحام زنان آنها را چهل سال قبل از آن عقیم و نازا قرار داده بود، تا جایی که نسل آنها قطع شده، پس از آن جمله گنهکاران غرق شدند و یک طفلی در بین آنها یافت نمی‌شد، و اصولاً، طبق موازین عدل الهی خداوند بنا ندارد کسی را با عذابش به هلاکت برساند در حالی که گناهی نداشته باشد و اما بقیه مردم از قوم نوح، همه غرق شده به هلاکت رسیدند، به خاطر اینکه برخی پیامبر خدا را تکذیب کردند و سائر آنها نیز به علت رضایت به کار تکذیب کنندگان هلاک شدند و قاعده کسی که در کاری شخصاً حضور نداشته باشد، ولی به انجام آن راضی باشد گویا ذاتاً در آن کار شرکت داشته است(۴۰۲).

امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و کشتن قاتلین حسین (علیه السلام)

چون رضایت به فعل کسانی که در جرم فاعل مستقیم هستند، خود جرم محسوب می‌شود، بنابراین طبق اخبار، حضرت صاحب العصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در زمان خود پس از ظهور چه بسا با کشندگان و شریکان در قتل حضرت ابی عبدالله (علیه السلام) و پیروان او رو به رو می‌شود و از آنها خونخواهی می‌کند با این که زمان شهادت حضرت امام حسین (علیه السلام) کجا؟ و زمان ظهور حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) کجا؟ در عین حال، امام زمان فرزندان قاتلین آقا را می‌کشد، چه فاصله وسعت زمانی؟ و چه چشمگیر بودن مجرمانی همانند فاعل مستقیم؟

راوی خدمت امام رضا (علیه السلام) عرضه می‌دارد: ای پسر رسول خدا! شما چه می‌فرمایی درباره حدیثی که از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، ایشان فرموده‌اند: زمانی که قائم (علیه السلام) از پرده غیبت خارج شود، فرزندان قاتلین حسین را به خاطر کارهای پدرانشان می‌کشد؟.

امام رضا (علیه السلام) فرمود: مطلب چنین است! راوی می‌گوید: عرضه داشتم: این نظرشما چه تناسبی با قول خدای متعال دارد؟ که می‌فرماید:و لا تزو وازره وزر اخری(۴۰۳)؛ هیچ گنهکاری ورز و وبال دیگری را به دوش نمی‌کشد.

امام (علیه السلام) فرمود: خداوند در همه گفتار راستگوست و لکن فرزندان قاتلین حسین به کارهای پدران خود رضایت داشته و به آنها افتخار می‌کردند و کسی به چیزی راضی باشد، همانند کسی است که آن را به جا بیاورد، اگر مردی در مشرق زمین کسی رابکشند و مردی در مغرب زمین به کار او راضی باشد، او همانند قاتل نزد خداوند در قتل شریک است و تنها به همین خاطر امام قائم (علیه السلام) هنگامی که خروج کند آنها را می‌کشد به خاطر رضایتی که به کار پدرانشان داشته‌اند.

راوی می‌گوید: عرضه داشتم: حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از فرزندان شما، هنگام خروج ابتدا چه چیزی را شروع می‌کند؟

امام (علیه السلام) فرمود: ابتدا از فرزند ابی شبیه شروع می‌کند، دستها آنها را قطع می‌نماید، زیرا آنها دزدان و سارقین بیت الله عزوجل بوده‌اند(۴۰۴).

فساد علنی و آتش فراگیر بر عابد و عاصی

جامعه‌ای که در آن فساد به طور علنی گسترش یابد، مردم سه دسته‌اند: قسمتی از آنها که اهل فسادند و ما با آنها سختی نداریم.

قسمتی دیگر بی تفاوتند نه با اهل فساد و نه با اهل بندگی و عبادت ارتباط دارند، اینها نیز مسئولند و در مقابل عذاب الهی بی مسئولیت نیستند.

و قسم سومی هستند که امر کننده به معروف و نهی کننده از منکرند که اهل نجاتند، ولی در عین حال اگر فساد رو به رشد رفته علنی شد، و حیا رخت بر بست و غضب الهی پیش آمد که مردم را عذاب کند عذاب او اختصاص به گروه خاصی ندارد، بلکه همه را فرا می‌گیرد، گنهکاران را شامل می‌شود، چون عصیان می‌کنند، بی تفاوت‌ها را فرا می‌گیرد چون موضع گیری نمی‌کنند و سکوت آنها موجب رضای به گناه است، آمرین به معروف و ناهیان را شامل می‌شود، به خاطر آنکه چرا به عصیان میدان دادند و یا چرا هجرن نکردند و محیط فساد را ترک گفتند، در این خصوص روایاتی نقل شده است.

جعفر بن محمد (علیها السلام) از علی (علیه السلام) نقل می‌کند، فرمود:ایها الناس آن الله تعالی لا یعذب العامه بذنب الخاصه، اذا عملت الخاصه بالمنکر سرا من غیر آن تعلم العامه فاذا عملت الخاصه بالمنکر جهاراً فلم یغیر ذلک العامه استوجب الفریقان العقوبه من الله تعالی.

ای مردم! خداوند متعال عموم مردم را به خاطر خصوص گنهکاران عذاب نمی‌کند، هنگامی که افراد خاص کار زشت را مخفی انجام دهند، و عموم مردم از آن با خبر نشوند، ولی هنگامی که گنهکاران عمل زشتی را به طور علنی انجام دهند و عموم مردم هیچگونه مخالفتی از خود نشان ندهند، هر دو گروه مستحق عذاب و عقوبت الهی خواهند بود(۴۰۵).

همچنین از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:ان المعصیته اذا عمل بها العبد سرا لم تضر الا عاملها و اذا عمل بها علانیه و لم یغیر علیه اضرت بالعامه؛ معصیت را هنگامی که بنده در خفا انجام دهد ضرری جز به عامل خود نمی‌رساند و هنگامی که علنی انجام شود و اقدامی بر جلوگیری از آن نشود، ضررش به عموم می‌رسد(۴۰۶).

نیز از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود:ما اقر قوم بالمنکر بین اظهر هم لا یغیرونه الا اوشک آن یعمهم الله عزوجل بعقاب من عنده؛ هیچ قومی منکر را بین خود بر پا نمی‌دارند که آنرا تغییر ندهد، مگر اینکه به زودی خداوند آنها را به عذابی او نزد خود گرفتار می‌کند(۴۰۷).

از امام علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود: (... هنگامی که در میان قوم بنی اسرائیل، بعد از وقوع گناه کوتاهی از آنان دیده می‌شد، چنانچه مردی از آنها برادر خود را بر انجام گناه می‌دید، و او را نهی می‌کرد، او نیز گناه را ترک نمی‌کرد و مانعی برای او یافت نمی‌شد، همه در خوردن و نوشیدن و مجالست به همدیگر بودند، تا اینکه خداوند عذاب نوعی بر همه آنها نازل کرد، چنانچه می‌فرماید:لعن الذین کفروا من بنی اسرائیل... کانوا لا یتناهون عن منکر فعلوه...(۴۰۸)؛ کافران از بنی اسرائیل لعن (و نفرین) شدند... آنها از اعمال زشتی که انجام می‌دادند، یکدیگر را نهی نمی‌کردند(۴۰۹).

فصل هشتم: ترک امر به معروف و نهی از منکر و آثار وخیم آن

تارکان این فریضه و بی‌دینی

به مناسب اهمیت این فریضه الهی و نقش مؤثر آن در حیات جامعه، ترک آن به بیان اولیاء خدا معیار بی‌دینی تلقی شده است.

امام صادق (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل کرده، فرمود:ان الله عزوجل لیبغض المومن الضعیف الذی لا دین له، فقیل له: و ما المومن الضعیف... الذی لا دین له؟ قال: الذی لا ینهی عن المنکر؛ خداوند عزوجل بر مؤمن ضعیفی که دین ندارد غضب می‌کند! سؤال شد: آن مؤمن ضعیف بی‌دین کیست؟ فرمود: آن کسی است که نهی از منکر نمی‌کند(۴۱۰).

از امام صادق یا امام باقر (علیه السلام) نقل شده، فرمود:ویل لقوم لا یدینون الله بالامر بالمعروف و النهی عن المنکر و قال: من قال: لا اله الا الله فلن یلج ملکوت السماء حتی یتم قوله بعمل صالح و لا دین لمن دان الله بتقویه الباطل و لا دین لمن دان الله بطاعه الظالم ثم قال: و کل القوم الهاهم التکاثر حتی زاروا المقابر؛ وای! به حال قومی که خدا را در امر به معروف و نهی از منکر دینداری نمی‌کنند و نیز فرمود: کسی که بگوید: معبودی جز خدا نیست به ملوک و باطن آسمان را نمی‌یابد مگر اینکه قول او به عمل صالح تمام شود و دینی نسبت برای کسی که خدا را با تقویت کردن باطل تحقیر کند و نیز برای کسی که خدا را با پیروی کردن از ظالم خوار نماید دینی وجود ندارد، سپس فرمود: زیاده طلبی در امور مادی همه مردم را به خود مشغول داشته تا اینکه همه به گورستان روند(۴۱۱).

در حدیث دیگری غایت دینداری اجرای این فریضه الهی دانسته شده، از امام علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود:غایه الدین الامر بالمعروف و النهی عن المنکر و اقامه الحدود؛ غایت دین، امر به معروف و نهی از منکر و اجرای حدود الهی است(۴۱۲).

واضح است اگر دین در بین مردم باشد، فساد و اهل آن جایگاهی پیدا نمی‌کنند و اگر فاسدان میدان فساد و گسترش آنرا دارند به خاطر آن است که دینی در میان آنها وجود ندارد.

از پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:ان الله تبارک و تعالی لیبغض المومن الضیف الذی لازبر(۴۱۳) له؛ خداوند متعال بطور قطع نسبت به مؤمن ضعیفی که عقل ندارد بغض می‌ورزد(۴۱۴). منظور از کسی است که از امر به معروف و نهی از منکر کوتاهی می‌کند.

از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود: کسی که منکری را ببیند باید آنرا با دستش جلوگیری کند و اگر با آن قادر نبود، باید با زبان زشتی آن را بیان کند و در صورتی که با زبان قادر بر ممانعت نبود، باید با قلب آن را انکار نماید، زیرا اگر هیچ‌کدام تحقق نیابد، از ایمان چیزی باقی نخواهد ماند(۴۱۵).

تارک این فریضه، دوستدار معصیت

طبیعی است که کننده هر کاری دارای انگیزه‌ای است و ترک امر به معروف و نهی از منکر نیز دارای عللی است، از جمله آنها این است که تارکین این فریضه الهی شاید از عصیان و سرپیچی خدا خوشحال باشند، اگر چنین نبود جهت برپایی این فریضه اقدامات لازم را می‌نمودند.

راوی می‌گوید: از امام صادق (علیه السلام) سؤال کردم، پرهیزکار کیست؟ ایشان فرمود:الذی یتورع من محارم الله و یجتنب هولاء و اذا لم یتق الشبهات وقع فی الحرام و هو لا یعرفه و اذا رای المنکر فلم ینکره و هو یقدر علیه فقد احب آن یعصی الله و من احب آن یعصی الله فقد بارز الله بالعداوه و من احب بقاء الظالمین فقد احب آن یعصی الله عزوجل؛ پرهیزکار کسی است که از حرامهای خدا اجتاناب ورزد و هنگامی که از شبهات پرهیز نکرد در فعل حرام واقع می‌شود در حالی که نمی‌داند و هنگامی که منکری را مشاهده کرد و آن را انکار ننمود در حالی که بر آن قادر بود محققا دوست دارد که معصیت خدا شود و کسی که چنین باشد در حقیقت با خدا به پیکار برخاسته و کسی که بقاء ستمگران را دوست دارد حقیقتاً دوست دارد که معصیت خدا شود در حالی که خدای متعال بر هلاکت ظالمین ستایش خود را نموده، چنانچه می‌فرماید:فقطع دابر القوم الذین ظلموا و الحمد لله رب العلمین(۴۱۶)؛ پس دنباله (زندگی) جمعیتی که ستم کرده بودند قطع شد و ستایش مخصوص خداوند، پروردگار جهانیان است.

در حدیثی نقل شده، خداوند به حضرت داود (علیه السلام) وحی نموده، فرمود: من گناه تو را پوشاندم و مسئولیت آن را بر دوش بنی اسرائیل گذارم! پس از آن داود عرضه داشت: پروردگارا! چگونه چنین کردی در حالی که تو بر کسی ظلم و ستم نمی‌کنی؟! خداوند عزوجل فرمود:انهم لم یعاجلوک بالنکره؛ زیرا آنها با حالت انکار و عدم قبولی به سوی تو شتاب نمی‌کردند(۴۱۷).

از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:بئس القوم قوم لا یامرون بالمعروف و لا ینهون عن المنکر؛ بد قومی هستند کسانی که امر به معروف و نهی از منکر نمی‌نمایند(۴۱۸).

ترک امر به معروف و نهی از منکر و سلطه دشمن

طبیعی است که هنگامی که حریم الهی مراعات نشد و حد و مرز دین حفظ نگردید و وابستگی‌های مذهبی و تعهدهای دینی کم رنگ شد؛ و ضربه‌ای بر پیکره امت خورد و از مقام رب خوفی در دلها نبود تا حدی که دینداری در مقابل بی‌دینی به عنوان یک ارزش و امتیاز در انظار مردم، مورد توجه نوع قرار نگرفت، طبعاً زمینه رشد شیاطین به وجود می‌آید و دنیاطلبان، و دوستداران ریاست بر سر کار می‌آید و برای ایجاد جایگاه مطمئن برای خود دست به هر خیانت و سلطه جویی می‌زنند و در حقیقت جایگاه استکبار جهانی و تسلط همیشگی او بر مستضعفان به وجود می‌آید، در اخبار بر این پدیده زیاد تکیه شده که جای نقل همه آنها نیست، به نقل بعضی از آنها اکتفا می‌کنیم.

راوی می‌گوید: از ابالحسن (علیه السلام) شنیدم، می‌فرمود:لتامرن بالمعروف و لتنهن عن المنکر او لیستعملن علیکم شرارکم؛ بطور قطع امر به معروف و نهی از منکر نمایید با اینکه افراد شرور از شما بر شما مسلط شده و شما را به کار خواهند گرفت(۴۱۹).

در وصیت خود به امام حسن و امام حسین (علیه السلام) فرمود:قولا بالحق و اعملا للاجر و کونا للظالم حضما و للمظلوم عونا ثم قال: الله الله فی الجهاد باموالکم و انفسکم و السنتکم فی سبیل الله، و لا تترکوا الامر بالمعروف و النهی عن المنکر فیولی علیکم شرارکم؛ هر دو به حق سخن گویید و برای پاداش (از خدا) عمل کنید، برای ظالم و ستمگر دشمن و برای مظلوم ستمدیده کمک کار باشید، سپس فرمود: خدا را خدا را در جهاد با مالهایتان و جانهایتان بنگرید و زبانهایتان را در راه خدا حرکت دهید، امر به معروف و نهی از منکر را ترک نگویید، که در نتیجه افراد شرور از شما بر شما ولایت و حکومت می‌کنند(۴۲۰).

از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود: زمانی که امت من امر به معروف و نهز از منکر را ترک گویند... سلط بعضهم علی بغض؛.. گروهی از آنها (ظالمین) بر گروه دیگری مسلط می‌شوند...(۴۲۱).

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود: خداوند به امریای پیامبر (علیه السلام) وحی کرده که به مردم بگو:انکم رایتم المنکر فلم تنکروه وسلط علیهم بخت نصر ففعل بهم ما قد بلغک(۴۲۲)؛ شما منکر را دیدید و آن را انکار و نهی ننمودید و در نتیجه بخت النصر (نمونه‌ای از ظلم و ستم) را بر آنها مسلط کرد و بر سر آنها آورد آنچه اخبار از ظلم و ستم او به تو رسیده است.

از ابی جعفر (علیه السلام) نقل شده، فرمود: ما در کتاب رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) یافتیم زمانی که امر به معروف نکردندو نهی از منکر ننمودند... سلط الله علیهم شرار هم... ؛ خداوند افراد شرور و ستمگر را بر آنها مسلط می‌کند(۴۲۳).

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود: خداوند متعال پیامبری به نام ارمیا (علیه السلام) را بر بنی اسرائیل معبوث نمود و به او جهت مأموریت از امت‌های گذشته چنین وحی کرد:... پیشینیان از بنی اسرائیل اختلاف کرده و معصیت (ترک امر به معروف و نهی از منکر) کردند خداوند فرمود:فلا سلطن علیهم فی بلدهم من یسفک دمائهم و یاخذ اموالهم... و لا خربنها ماه عام... ؛ من کسی که خونهای آنها را به هدر دهد و اموالشان را به غارت ببرد و بر آنها مسلط نمودم... و صد سال شهر و دیار آنها را تخریب و ویران نمودم(۴۲۴).

ترک امر به معروف و نهی از منکر و عذاب دنیوی

بدیهی است هنگامی که بنده‌ای امر مولای خود را ترک گفت، از نظر عقلی و عرفی مستحق عذاب است بویژه اگر امر مولی از موارد مهم باشد، لذا در اخبار می‌بینیم و بر این مؤاخذه و عذاب الهی در دنیا و آخرت زیاد تکیه شده، در اینجا به عذابهای دنیوی آن بسنده می‌کنیم.

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود: مردی پرهیزکار و عابد از بنی اسرائیل بود که خدا را عبادت می‌کرد، او در عین اینکه نماز می‌خواند و به عبادت همیشگی خود مشغول بود، ناگهان دید دو بچه نوجوان که به خروسی حمله‌ور شده و آنرا گرفته‌اند و بالهای آنرا به سرعت در حالی که زنده است می‌کنند، آن مرد عابد صحنه را دید و پس از آن به عبادت خود مشغول شد و آن دو را از چنین کار زشت و خلاف مروت سرزنش نکرد و هیچ نگفت، در این هنگام خداوند متعال به زمین چنین وحی نمود: سیخی بعبدی فساحت الارض فهو یهودی فی الدر دور ابدالا بدین و دهر الداهرین؛ ای زمین! بنده مرا (به داخل خود) فرو بکش! زمین، او را به داخل خود فرو برد او در طوفان در زمان آیندگان و روزگار روزگاران هلاک جاودانی خواهد بود(۴۲۵).

کتاب فقه الرضا نیز همین خبر را نقل کرده است(۴۲۶).

ابن طاووس در کتاب سعد السعود از ابی جعفر (علیه السلام) قصه اصحاب السبت را نقل می‌کند، می‌فرماید: آنان سه فرقه بودند: فرقه‌ای با منکر مباشرت داشته و گروهی منکر را انکار کرده، و برخی با اهل معاصی سازش داشتند نه خود معصیت می‌کردند و نه انکار می‌نمودند.

خداوند آن گروهی که منکر را انکار می‌نمودند نجات داد و گروهی که با گنهکاران سازش داشتند را مورچه قرار داد و آن فرقه‌ای که با اهل منکر و زشتیها مباشرت داشتند را به شکل بوزینه مسخ نمود.

سپس امام (علیه السلام) فرمود: شاید مسخ افراد سازشکار به صورت مورچه به خاطر آن بوده که عظمت خدا را کوچک شمرده و به حرمت او را اهانت نمودند و عکس العمل آنها نیز این بوده که خداوند آنها را به صورت مورچه قرار داد(۴۲۷).

از امام سجاد و امام باقر (علیه السلام) نقل شده، که وصیت علی (علیه السلام) را نقل کردند، ایشان فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) به من فرمود: یا علی مر بالمعروف و آنه عن المنکر بیدک فان لم تستطع (فبلسانک فان لم تستطع) فبقلبک و الا فلا تلومن الانفسک؛ ای علی! امر به معروف کن و نهی از منکر نما پس اگر قدرت آن را نداشتی با زبانت انکار ننمودی (هر عذابی تو را فرا گرفت) جز خودت هیچ‌کس را سرزنش و ملامت مکن(۴۲۸).

در حدیثی از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود: خداوند در زمانی قبل از شما به جرئیل وحی نمود، او را مأموریت داد شهری که دارای کفار و فجار بودند را بله زمین فرو برد! جبرئیل جهت امثال امر الهی به آن دیار رهسپار شد، پس از آن عرضه داشت: پروردگارا! همه آنها را به زمین فرو برم، مگر فلان فرد زاهد (جبرئیل (علیه السلام) چنین کاری را کرد) برای اینکه بداند علت چنین حکمی درباره او چیست؟

سپس خداوند عزوجل فرمود: زاهد را قبل از سایر کفار و فجار به زمین فرو بر! جبرئیل از پروردگارش مسئلت نمود، گفت: پروردگارا! مرا روشن کن! برای چه به زمین فرو رود در حالی که او زاهد و عابد است.

خداوند فرمود: مکنت له و اقدر ته فهو لا یامر بالمعروف و لا ینهی عن المنکر و کان یتوفر علی حبهم فی غضبی لهم؛ من او را مکنت و قدرت عطا کردم پس از آن او امر به معروف نمی‌کند و نهی از منکر نمی‌نماید و پیوسته بر محبت و علاقه به آنها زیاده روی می‌کرد، در حالی که غضب و خشم من نسبت به آنان زیاد بود(۴۲۹).

از علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود: خداوند مردم قرن (صد سال) گذشته که قبل از شما بودند را لعن نکرد، مگر به خاطر اینکه امر به معروف و نهی از منکر را ترک کردند: فلعن الله السفهاء لرکوب المعاصی و الحکماء (العلماء) لترک التناهی؛ خداوند نادانان را به خاطر اینکه بر (اسب‌ها) معصیت سوارند و علما را به خاطر اینکه نهی از منکر نمی‌کنند لعن می‌کند(۴۳۰).

ترک این فریضه و عدم اجابت دعا

هنگامی که امر به معروف و نهی از منکر متروک شود و مردم به آن توجهی نکنند دعایشان مستجاب نمی‌شوند که در اخبار بر آن زیاد تکیه شده است.

راوی می‌گوید: از ابالحسن (علیه السلام) شنیدم، فرمود: امر به معروف و نهی از منکر را ترک گویید... فیدعو خیارکم فلا یستجاب لهم؛ افراد نیکوکار از شما دعا می‌کنند ولی دعایشان مستجاب نمی‌شود(۴۳۱).

در وصیت به امام حسن مجتبی و امام حسین (علیها السلام) فرمود: امر به معروف و نهی از منکر را ترک نگوئید و اگر آن را ترک گفتید:... تدعون فلا یستجاب لکم؛ دعا می‌کنید ولی دعایتان به اجابت نمی‌رسد(۴۳۲).

ابی جعفر (علیه السلام) نقل می‌کند، می‌فرماید: در کتاب رسول الله (صلی الله علیه و اله و سلم) یافتیم... اذا لم یامروا بالمعروف و لم ینهوا عن المنکر... فیدعو خیارهم فلا یستجاب لهم؛ هنگامی که امر به معروف نکردند و نهی از منکر ننمودند... خوبانشان دعا می‌کنند و دعایشان به اجابت نمی‌رسد(۴۳۳).

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود: خداوند متعال پیامبری به نام رامیا (علیه السلام) را به سوی بنی اسرائیل مبعوث نمود که انجام مأموریت کند، پس از آن، آنان خندیدند و او را استهزاء کردند، او به درگاه خداوند شکایت کرد.

خداوند به او وحی نمود:... و او را از عذابهای که بر امت گذشته از بنی اسرائیل آمده است، با خبر ساخت تا مردم را آگاه کند... رامیا (علیه السلام) به بنی اسرائیل گفت: خداوند می‌فرماید: گذشتگان از شما اختلاف کردند و معصیت نمودند... گریه کردند، من به گریه آنها رحم نمودم، دعا کردند دعایشان را مستجاب نکردم... به آنها بگو: علت آن این بود که منکر را نظاره می‌کردند و آنرا انکار نمی‌نمودند، همان‌طور که شما منکر را می‌بینید و انکار نمی‌کنید (و دعای شما نیز به اجابت نمی‌رسد(۴۳۴).

تارکین این فریضه و جدایی از اولیاء خدا

از آنجا که اولیاء خدا تنها حامیان دین و پاسداران حقیقی مکتب بوده‌اند و امر به معروف و نهی از منکر نیز عالی‌ترین وسیله برای حفظ و حراست مکتب به شمار می‌رود، تارکین این فریضه الهی به خاطر اینکه هیچگونه در حراست و حفظ اسلام نقش نداشته‌اند طبعاً از پاسداران دین و اولیاء خدا بدورند، به این نکته در اخبار تصریح شده است.

از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود: لیس منا من لم یرحم صغیرنا و لم یوقر کبیرنا و لم یامر بالمعروف و لم ینه عن المنکر؛ از ما نیست کسی که به کوچک ما ترحم ننمود و بزرگ ما را احترام نکرد و به معروف امر ننمود و از منکر نهی نکرد(۴۳۵).

زشت شمردن امر به معروف و نهی از منکر

تبدیل ارزشها و ملاکات آن بقدری پیش رفته و سرعت گرفته که دین همانند پوستین وارونه‌ای کشته که از آن ترسیده و فرار می‌کنند، از آثار همین تغییر ارزشها عیب شمردن امر به معروف و نهی از منکر است.

کافی و تهذیب از ابی جعفر (علیه السلام) نقل می‌کنند، فرمود: بئس القوم قوم یعیبون الامر بالمعروف و النهی عن المنکر؛ بد قومی هستند آن گروهی که امر به معروف و نهی از منکر را عیب دانسته و زشت می‌شمرند.

از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود: بئس القوم قوم یفذقون الامرین بالمعروف و الناهین عن المنکر... ؛ بدقومی هستند آن گروهی که امر کنندگان به معروف و نهی کنندگان از منکر را نسبت زشت و ناپسند می‌دهند(۴۳۶).

آری پس از آن که اجرای آنرا عیب دانستند، هرکس از ادای آن شانه خالی می‌کند و چه بسا اقامه آن را بر عهده دیگران می‌گذارد، چنانچه راوی از امام رضا (علیه السلام) شنیده، فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) پیوسته می‌فرمود: اذا متی توالکت الامر بالمعروف و النهی عن المنکر فلیاذنوا بوقاع من الله تعالی؛ زمانی که امت من از اجرای امر به معروف و نهی از منکر شانه خالی کند و آنرا بر عهده دیگری بگذارد، پس انتظار عذابی از ناحیه خدای متعال را بکشد(۴۳۷).

بلی برخی آن را عیب دانسته و به عهده دیگران می‌گذارند، در حالی که نباید آن را عیب شمارند و به خاطر اجرای آن نه تنها باید خود را کوچک نشمرده، بلکه خود را عزیز بدانند، همان‌طور که از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود: لا یحقرن احدکم نفسه اذا رای امر الله عزوجل فیه حق الا ان یقول فیه لئلا یقنه الله یوم القیامه فیقول له: ما منعک اذا رایت کذا و کذا ان تقول فیه فیقول: رب خفت فیقول الله عزوجل: انا کنت احق ان تخاف؛ احدی از شما خدا را تهی و ناتوان نبیند زمانی که چیزی را می‌نگرد که برای خدای عزوجل در آن حقی است (و زایل می‌شود) مگر اینکه درباره آن سخن بگوید و امر و نهی کند تا اینکه در روز قیامت خدا او را توقف ندهد برای اینکه به او بگوید: چه چیزی تو را منع کرد از اینکه سخن بگویی، هنگامی که دیدی چه و چه می‌شد؟ و او به خاطر عذر تراشی بگوید: پروردگارا! من می‌ترسیدم! پس از آن خدای عزوجل می‌گوید: سزاوارتر بود که از من بترسی(۴۳۸).

در مشکاه الانوار از امام باقر (علیه السلام) نقل شده، فرمود: (امر به معروف و نهی از منکر دو مخلوق از خلقت خدایند فمن نصرهما اعزه الله و من خذلهما خذله الله؛ هر کس آن دو را (با اجرا و عمل) یاری کرد، خدا او را عزیز می‌نماید و کسی که آن دو را (با ترک) سست نمود، خدا او را خوار می‌کند(۴۳۹).

پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله و سلم) در آن مراحل سختی که با بت پرستان رو به رو بود تا تمام خرافات نابخردانه را از افکار آنان شست و شو دهد و به فرهنگی صحیح و توحیدی ناب تزیین کند، با چه ملامت‌ها با بد زبانی‌ها که خداوند و شماتتها رو به رو شد، جهت دلداری او فرمود: فتول عنهم فما انت بملوم(۴۴۰)؛ پس از آنها روی گردان که هرگز در خور ملامت نخواهی بود.

همچنین درباره علی (علیه السلام) و سلمان و پیروان او نیز آمده، فرمود: فسوف یاتی الله بقوم یحبهم و یحبونه... و لا یخافون لومه لائم(۴۴۱)؛ خداوند جمعیتی را می‌آورد که آنها را دوست دارد و آنان (نیز) او را دوست دارند... و از سرزنش و ملامت گویی هراسی ندارند...

انسانی که دارای اعتقاداتی راسخ و پابرجا و مسیری مستقیم و مکتبی درس آموز است، معنا ندارد تحت تأثیر ملامت هر مخالفتی قرار گیرد و توقف کند.

از پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود: ورایت الامر بالمعروف ذلیلا... فکن علی حذر؛ تو امر کننده به معروف را ذلیل می‌نگری... پس از آن بر حذر باش(۴۴۲).

همچنین فرمود: زمانی خواهد آمد که تو می‌نگری مردی را که چیزی را از حق را می‌گوید، و امر به معروف و نهی از منکر می‌کند شگفتا! که پس از آن کسی از باب نصیحت و پند آموزی رو به روی نو ایستاده می‌گوید: این فعل، کار تو نیست، از تو ساقط است(۴۴۳).

امر به معروف و نهی از منکر در آخر الزمان

بدیهی است که دینداری در آخر الزمان و غیبت کبرای حضرت صاحب العصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بسیار کم رنگ می‌شود، به اصول و فروع دین توجهی نمی‌گردد، ارزشها و ملاکات عوض می‌شود، ضد ارزشها در میان مردم ارزش تلقی می‌گردد، تعهدها، التزامات و پایبندی‌ها ضعیف می‌شود، تا حدی که دین داری افراد متدین نیز به پایه حفظ خودیت قرار داده می‌شود، یهنی اگر خود، ضربه‌ای ندید و ضایع نشد دین را اجرا می‌کند و اگر خودیت از بین رفت دیگر پای بند به اجرای دین و ملتزم به عمل به آن نخواهد بود.

از امام باقر (علیه السلام) نقل شده، فرمود: (در آخر الزمان مردمی یافت می‌شوند، در میان آنها برخی هستند که پیوسته ریاکارند، از آنان پارسایی و پرهیزکاری، مبادرت دیده می‌شود، افرادی نوپا، جوان و نادان، ولی چنین اند: لا یوجبون امرا بالمعروف و لا نهیا عن منکر الا اذا امنوا الضرر یطلبون لانفسهم الرخص و المعاذیر یتبعون زلات العماء و فساد عملهم یقبلون علی الصلاه و الصیام و مالا یکلمهم فی نفس و لا مال و لو اضرت الصلاه بسائر ما یعملون باموالهم و ابدانهم لرفضوها کما رفضوا اسمی الفرائض و اشرفها.

آنها امر به معروف و نهی از منکر را واجب نمی‌دانند، مگر زمانی که از ضرر آن در امان باشند، پیوسته در جستجوی آن هستند که راه اجازه به ترک آن را بیابند و یا روزنه معذرت خواهی را بدست آورند و خود را در اجرای آن معذور شمارند (و در توجیه ترک این فریضه) لغزشها (بعضی از) علماء و فساد عملی آنرا را پیروی می‌کنند، آنها به سوی نماز و روزه و آنچه که آنها را در مال و جان ضرر نمی‌زند روی می‌آورند، و (به قدری به خود محوری روی می‌آورند تا جایی که) اگر نماز به سایر کارها که با مال و جان خود می‌کنند ضرر برساند، بطور قطع آنرا ترک می‌کنند، همان‌طور که برترین واجبات و شریفترین آنها را ترک گفته‌اند(۴۴۴).

امام (علیه السلام) در ذیل حدیث شریفترین واجبات را امر به معروف و نهی از منکر دانسته است(۴۴۵).

گرچه برخی اجرای این فریضه را موجب ضرر می‌پندارند در حالی که از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، چنین فرمود:ان الامر بالمعروف و النهی عن المنکر لخلقان من خلق الله سبحانه و انهما لا یقربان من آجل و لا ینقصان من رزق؛ امر به معروف و نهی از منکر دو مخلوقی از مخلوق خدای سبحان هستند و آن را دو انتهای عمر کسی را نزدیک و رزق او را ناقص نمی‌کنند(۴۴۶).

راوی می‌گوید: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم، می‌فرمود: (ای مردم! به معروف امر و از منکر نهی نمایید، فان الامر بالمعروف و النهی عن المنکر لم یقربا اجلا و لم یباعدا رزقا؛ زیرا امر به معروف و نهی از منکر مدت عمر را کوتاه و رزقی را دور نمی‌کند(۴۴۷).

علی (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل می‌کند، فرمود: یاتی علی الناس زمان یذوب فیه قلب المومن فی جوفه کما یذهب الانک فی النار و ما ذالک الا لما یری من البلاء و الا حداث فی دینهم لا یستطیع له غیرا؛ زمانی برای مردم پیش خواهد آمد که قلب مؤمن در شکمش ذوب می‌شود، همان‌طور که سرب در دل آتش آب می‌گردد و چنین نمی‌شود مگر به خاطر آنچه از بلا و امور جدید و بدیع در دین آنها بوجود می‌آید و قدرت ندارد آن را تغییر دهد(۴۴۸).

از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود: یاتی علی الناس زمان وجوهم وجوه الادمیین... سفاکون للدماء لا یتناهون عن منکر؛ زمانی برای مردم خواهد آمد که چهره‌های آنها چهره‌های آدمیان است... (ولی در باطن حیوانی خون خوارند)... خونها را می‌ریزند و از کار زشت نهی نمی‌کنند(۴۴۹).

نیز می‌فرماید: در آن زمان آن چنان حوادثی پیش می‌آید که: یذوب قلب المومن فی جوفه کما یذاب الملح فی الماء مما یری من المنکر فلا یستطیع ان یغیره؛ قلب و دل مؤمن در درونش آب می‌گردد ه همانند آن که نمک در آب حل شود، از آنچه زشتی‌ها دیده می‌شود و او قادر نیست آن را تغییر دهد(۴۵۰).

نیز خطاب به سلمان (رحمه الله علیه) فرمود: ان عندها یکون المنکر معروفا و المعروف منکرا؛ در آن زمان معروف و معروف منکر شناخته می‌شود(۴۵۱).

امام صادق (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل می‌کند، فرمود: کیف بکم اذافسدت نسائکم و فسق شبابکم و لو تامروا بالمعروف و لم تنهوا عن المنکر؛ چگونه خواهد بود زمانی که زنانتان فاسد و جوانانتان فاسد گردند و امر به معروف و نهی از منکر نمی‌نمایید.

پس از آن گفته شد: و ضعیف این چنین بد می‌شود؟ ای رسول خدا! ایشان فرمود: بلی و بدتر از این هم خواهد شد! فرمود: فکیف بکم اذا امرتم بالمنکر و نهیتم عن المعروف؟!؛ پس چگونه خواهید بود هنگامی که به زشتی فرمان و از کار پسندیده نهی می‌نمایید؟ !.

این کلام نیز مایه تعجب شده، سؤال شد: ای رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم)! فساد تا این اندازه گسترش می‌یابد؟ فرمود: بلی و بدتر از این هم خواهد! شد، فرمود: فکیف بکم اذا رایتم المعروف منکرا و المنکر معروفا؟ !؛ چگونه خواهید بود هنگامی که معروف را منکر و منکر را معروف می‌بینید(۴۵۲)؟ !.

در روایتی نقل شده امام (علیه السلام) فرمود: امر به معروف و نهی از منکر را انکار می‌کنند تا جایی که مؤمن در آن زمان از یک کنیز ذلیل تر خواهد شد(۴۵۳).

فصل نهم: اسلام و تبیین این فریضه و جایگاه تقیه

معروف و منکر و جایگاه تقیه

علما و اخباریین اصولاً در کتب روایی بحث تقیه را در روایات امر به معروف و نهی از منکر ذکر کرده‌اند و این نقل بی تناسب نیست، زیرا فرد مسلمان در نقل معروف و امر به ان و یا بیان منکر و نهی از ان، در مرور زمان و سیر تارخ در موقعیتی قرار می‌گیرد که با نبود شرایط قار به ایفای این دو فرضیه الهی نیست.

زمانی مانند زمان معصر که ملت شریف ایران به رهبری قائد کبیر حضرت امام خمینی - رضوان الله تعالی علیه - قیام کرده و انقلاب نمود و ریشه‌های

فساد استکبار را از کشورشان زدود و مجموعه معارف دینی را به کار گرفت، بسیاری از معروفها و یا منکرها بود که نامی از آنهابرده نشد، بلکه قبل از انقلاب گرد و غبار ظلمت تاریخی بر آنهانشسته بود، ولی بعد از انقلاب همه معروفها جایگاه خود را پیدا کرد و همه منکرات از بین رفت، آری در این زمان جای تقیه نیست، ولی اگر خدای ناکرده زمانی پیش آید، همانند دوران خفقان پهلوی‌ها و یا قبل از آن که استکبار جهانی بر کشور مسلمانان مسلط شود و فرد مؤمن جای بازگو کردن مسائل دینی را نداشته باشد، مثل دوران رضاخانی، اسلام عزیز در چنین مواردی، امر به معروف و نهی از منکر را مشروط به شرائطی دانسته، همان‌طور که قبلاً گفته شد که زمینه اجرای تقیه است. در اینجا بعضی از روایات را نقل می‌کنیم.

از امام علی بن ابیطالب (علیه السلام) نقل شده، فرمود: التقیة دینی و دین اهل بیتی؛ تقیه من و دین اهل بیت من است(۴۵۴).

تقیه از کلمه وقی و وقایه است، راغب می‌گوید: وقایه حفظ کردن چیزی است از انجه که ان را اذیت می‌کند، همانند سپر که جنگجویان به وسیله ان خود را از ضربه دشمن حفظ می‌کنند.

بنابراین تقیه یک نوع پرهیزگاری خاصی است، انسان در باطن به همه اعتقادات خود پایبند است و آنرا طبق قدرت خود به کار می‌گیرد، ولی از آشکار کردن ان مقابل ظلم و ستمگر پرهیز می‌کند و یا چه بسا به ظاهر ان را انکار می‌نماید.

راوی می‌گوید: از امام علی (علیه السلام) شنیدم در روزی که عثمان کشته شده بود، می‌فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود: ان التقیة من دین الله، و لا دین لمن لا تقیه له و الله! لولا التقیة ما عبدالله فی الارض فی دولة ابلیس، فقال رجل: و ما دولة ابلیس؟ فقال: اذا ولی امام هدی فهی فی دولة الحق علی ابلیس و اذا ولی امام ضلالة فهی دولة ابلیس.

تقیه از دین خداست و دینی نیست برای کسی که تقیه نداشته باشد، و به خدا سوگند! اگر تقیه نبود خداوند در دولت شیطان در زمین پرستش نمی‌شد. پس از ان مردی سؤال کرد: دولت ابلیس چیست؟ پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود: هنگامی که امام هدایت، ولایت داشته باشد این امامت در دولت حق بر ابلیس است و زمانی که امام گمراهی، ولایت داشتبه باشد، این دولت ابلیس است(۴۵۵).

قطب راوندی در قصص الانبیاء از امام صادق (علیه السلام) نقل می‌کند، فرمود: قابیل نزد هبة الله، (برادرش) آمد و با ایشان گفت: پدرم (آدم) ان علمی را که نزد خود داشت به تو عطا کرد (و از روی حسادت چنین گفت:) در حالی که من از تو هم بزرگتر و هم سزاوارتر به ان بودم! ولکن پسر او (هابیل) را کشتم، پس از ان بر من غضب کرد و تو را به ان علم بر من ترجیح داد و به خدا سوگند! اگر تو چیزی از ان علم را که پدر به تو به عنوان ارثیه عطا کرد، بر زبان جاری می‌نمودی و بر من بزرگی و افتخار می‌کردی، بطور حتم تو را نیز می‌کشتم، همان‌طور که برادرت را کشتم! در اینجا هبة الله ان علمی را که نزد خود داشت مخفی کرد.

در اینجا امام (علیه السلام) می‌فرماید: فاستخفی هبة الله بما عنده من العلم لتنقضی دولة قابیل، ولذلک یسعنا فی قومنا التقیه لان (فیه) اسوة؛ هبة الله ان علمی را که داشت مخفی نمود تا دولت قابیل سپری شود و به همین خاطر برای ما تقیه لازم شد، چون در داستان فرزند آدم برای ما اسوه‌ای است(۴۵۶).

از امام صادق (علیه السلام) در تفسیر قول خداوند که فرمود: ان اکرمکم عند الله اتقکم(۴۵۷)؛ گرامی‌ترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست چنین می‌فرماید: اعملکم تقیه؛ چه کسی از شما بیشتر تقیه را مراعات می‌کند(۴۵۸).

تقیه سپر جهت تقویت دین

شایان ذکر است که تقیه به معنای ان نیست که دین یا ضروریات ان انکار گردیده و باعث ضرر رساندن به دین شود، بلکه تقیه وسیله و حربه‌ای است که در زمانی که ظلم و ستم بر همه جا چیره شد، برخی بتوانند تقیه را سپری قرار دهند و با حفظ خود در زیر سپر از گزند ظالمین، به دینداری خود اشتغال داشته و ترویج دین کنند و لذا در اخبار آمده.

از جعفر بن محمد (علیه السلام) نقل شده، فرمود: پدرم می‌فرمود: و چه چیز بیشتر از تقیه چشم را خنک می‌کند؟: ان التقیة جنة المومن و لولا التقیة ما عبدالله؛ تقیه سپر مؤمن است و اگر تقیه نبود خداوند عبادت نمی‌شد(۴۵۹).

شیخ مفید (رحمة الله) در آمالی از جعفر بن محمد (علیه السلام) نقل می‌کند، فرمود: اتقوا الله، وصونوا دینکم بالورع و قوره بالتقیة؛ از خدا بترسید، و دین خود را با پرهیزگاری حفظ کنید و آنرا با تقیه قوت بخشید(۴۶۰).

قرآن کریم و تقیه

در قرآن مجید آیاتی است که دلالت بر تقیه دارد و ائمه معصومین (علیه السلام) از آنها تقیه استفاده کرده‌اند، از جمله آیه ۱۱۳ از سوره حجرات است که بحث ان گذشت.

روایتی از ابی جعفر (علیه السلام) نقل شده، ابی بصیر می‌گوید: من نزد امام حضور داشتم که گفته شد: سالم بن حفصه از شما نقل می‌کند که بر هفتاد وجه سخن می‌گویی! ایا راه فراری از این سخن هست؟

امام (علیه السلام) فرمود: سالم! از من چه اراده می‌کند؟! (به طور مبهم بدون نفی و اثبات کلام خود را ادامه داد) بلکه فرمود: ایا اراده می‌کند که من ملائکه را حاضر کنم؟ در حالی که به خدا قسم! پیامبران ملائکه را حاضر نکردند، (و سپس به کلام ابراهیم و یوسف استشهاد می‌کند).

حضرت ابراهیم (علیه السلام) (به بت پرستان در روز عید که همه برای تفریح به خارج از شهر می‌رفتند و از او دعوت کردند) گفت انی سقیم(۴۶۱)؛ من مریضم به خدا سوگند! او مریض نبود ولی دروغ هم نگفت، (زیرا منظور او از ان بت‌پرستی وسیع، بیماری روحی بوده است) و نیز ابراهیم (علیه السلام) پس از آنکه خود بت‌ها را شکست و مردم به شهر برگشتند و بت‌ها را شکسته و تبر را بر گردن بت بزرگ دیدند و سؤال کردند چه کسی انجام داده؟ گفت: بل فعله کبیرهم(۴۶۲)؛ بلکه بزرگتر آنهاانجام داده در حالی که بت بزرگتر انجام نداده بود و ابراهیم (علیه السلام) نیز دورغ نگفته بود.

دروغ نگفتن حضرت ابراهیم (علیه السلام) به خاطر ان بود که اراده اصلاح دشت و راهنمایی می‌نمود که اگر از اینها کاری ساخته است، پس بت بزرگتر انجام داده، یعنی می‌خواهد بفهماند، بتها حرکتی ندارند.

همچنین حضرت یوسف (علیه السلام) برای اینکه بنیامین برادر خود را بتواند نزد خودش نگه دارد، ظرف آبخوری پادشاه را در بار شتر بنیامین گذارد و گفت: ایتها العیر انکم لسرقون(۴۶۳)؛ ای اهل قافله! شما سارق هستید.

امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید: به خدا سوگند! آنهاسرقت نکردند و یوسف (علیه السلام) نیز دروغ نگفته بود، زیرا اولا: گفتن اینکه شما سارق هستید از طرف یوسف (علیه السلام) نبوده بلکه از جمعی از کارکنان دربار بوده.

ثانیا: اگر از ناحیه یوسف (علیه السلام) بود، دروغ محسوب نمی‌شد، چون برادرش بنیامین از این دروغ راضی بود و می‌دانست که بهانه‌ای برای ماندنش نزد یوسف (علیه السلام) بوده است(۴۶۴).

امام محمدباقر (علیه السلام) از این سه آیه که در ظاهراً دلالت بر معنایی دارد، ولی در باطن نکته دیگری را تفهیم می‌کند، مسئله تقیه به معنای سپر را تعقیب می‌نماید.

اعمال تقیه یا سیاست خدمتگذاری به برادران دینی

همچنین از آیه دیگری تقیه استفاده می‌شود، چنانچه می‌فرماید:

لا یتخذ المومنون الکفرین اولیاء من دون المومنین ومن یفعل ذلک فلیس من الله فی شی ء الا ان تتقوا منهم تقة ویحذر کم الله نفسه(۴۶۵)؛ افراد با ایمان نباید به جای مؤمنان، کافران را دوست و سرپرست خود انتخاب کنند، و هر کس چنین کند، هیچ رابطه‌ای با خداوند ندارد (پیوند او به کلی از خدا گسسته می‌شود)، مگر اینکه از آنهابپرهیزید (و به خاطر هدفهای مهمتری تقیه کنید)، خداوند شما را از (نافرمانی) خود بر حذر می‌دارد.

در اینجا از آیه استفاده می‌شود که ممکن است انسان به ظاهر ارتباطی با ستمگران و ظالمین دارد، ولی در باطن علاقه‌ای ندارد و بلکه از این رابطه ظاهری مسائل مهمی را حل و فصل نموده و مشکلات مردم را رهگشایی می‌کند.

از امام حسن مجتبی (علیه السلام) نقل شده که از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل می‌کند، فرمود: ان الانبیا انما فضلهم الله علی خلقه اجمعین، بشدة مداراتهم لاعداء دین الله، و حسن تقیتهم لاجل اخوانهم فی الله؛ اینکه خداوند انبیاء را بر همه خلق خود فضیلت داده، این جز به خاطر مدارا و همراهی با دشمنان خدا و حسن تقیه آنهابه خاطر خدمت به برادران دینی در راه خدا نبوده است(۴۶۶).

از محمد بن علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود: کسی که کلام با موافقین خود را نیکو کند تا با آنها مأنوس شود و چهره اش را با مخالفین خود بشاش و خوشرو کند برای اینکه خود و برادرانش را در امنیت قرار دهد، محققا از خیرات و درجاتی نزد خدا برخوردار است که غیر از خدا قدر و منزلت او را نمی‌شناسد(۴۶۷).

اقامه فریضه با کمال مداراة و آرامش

زا آنج که به کار گرفتن امر به معروف و نهی از منکر با برخوردهای جاهلانه رو به رو می‌شود؛ و طبعاً ممکن است در راهنمایی مردم برخی پس از ناراحتی کلام زشت و ناسزا گویند، اسلام در این وادی انسان را به خویشتن داری و متانت دعوت نموده است.

قرآن کریم می‌فرماید: و لا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عدوا بغیر علم(۴۶۸)؛ به معبود کسانی که غیر از خدا را می‌خوانند دشنمام ندهید، مبادا که آنها (نیز) از روی (ظلم و) جهل خدا را دشنام دهند.

آری برخورد با منکر، اسلام همه را به راه صحیح و منطقی دعوت نموده که کار خود را با اندیشه و عالمانه پیش ببرند، اما دشنام دادن ناسزا گویی و جسارت کار از پیش نمی‌برد و چنین افعالی با این دین آسمانی و جاودانی سازگار نیست و ارائه چنین متدی در برخورد بی ثاثیر نیست.

اولا: برخورد صحیح تأثیر به سزایی دارد و اگر چنانچه تأثیر هم نداشت، لااقل اثر سوئی باقی نمی‌گذارد.

ثانیا: برخورد زشت با مقدسات مکتبی فرد مخالف، مقدمه آن می‌شود که او نیز با مقدسات دین اسلام برخورد زشت کند و چنین عملی قداست اسلام را تنزل می‌بخشد.

ثالثا: اسلام تمام مسلمانان را به عمل نیک دعوت کرده و همه را به مضمون این آیه دعوت نموده: لیبلوکم ایکم احسن عملا(۴۶۹)؛ (او موت و حیات را خلق نمود) تا شما را بیامرزد که کدامیک از شما بهتر عمل می‌کنید، بنابراین برخورد زشت با غایت و هدف خلقت سازگار نیست.

رابعا: راهنمایی مردم به معروف بر حذر داشتن از منکر خود القاء اندیشه و مکتب است و مکتب با کمال آزادی قابل طرح و ارائه است و به کارگیری کلمات زشت و یا اجبار در کنار آن مفهموی ندارد.

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود: (دور بادا شما را از اینکه بدگویی دشمنان خدا را نمایید، چرا که آنها کلام شما را استماع می‌کنند، و در نتیجه روی دشمنی و جهالت به خدا ناسزا می‌گویند، و سزاوار است بر شما که بدانید چه اندازه و چگونه خدا را سب می‌کنند؟ آنها ناسزا به اولیاء خدا می‌گویند، و ناسزا به آنها در نهایت به ناسزایی به خداوند بر می‌گردد و چه کسی است ظالم تر نزد خدا از کسی که خواهان دشنام بر خدا و اولیاء و باشد و سپس فرمود: فمهلا مهلا، فاتبعوا امر الله؛ پس به مدارا و آهسته، مدارا و ا هسته کار پیش ببرید و امر خدا را پیروی کنید(۴۷۰).

راوی می‌گوید: حجر به عدی و عمر بن حمق بطور علنی از اهل شام بیزاری جسته و آنها را لعن می‌گفتند، گزارش آن به امام علی (علیه السلام) رسید، حضرت برای آنها پیام فرستاد که از آنچه شما به من رسیده خودداری کنید، آن دو نزد حضرت حضور یافته، گفتند: ای امیر المومنین! آیا ما به حق نیستیم؟ فرمود: بلی! گفتند: آیا آنها افراد باطلی نیستند؟ فرمود: بلی! گفتند: پس برای چه ما را از دشنام دادن به آنها منع می‌کنی؟ فرمود: کرهت لکم ان تکونوا لعانین، شتامین، یشهدون و یتبرون؛ خوش ندارم بر شما که دور کننده به یکدیگر و دشنام دهنده بر همدیگر باشید. آنها شما را می‌نگرد و از شما بیزار شده و دور می‌شوند و لکن اگر به تبیین زشتی کارهای آنها پرداختید و چنین گفتند: از روش آنها این است که چه و چه می‌کنند و از اعمال آنها، فلان و فلان است این صواب تر در گفتار و رساتر به عذر است، شما به جای اینکه آنها را لعن کنید و از آنها برائت جویید بگویید: اللهم احقن دماء و دماءهم و اصلح ذات بیننا و بینهم و اهدهم من ضلالتهم حتی یعرف الحق منهم من جهله و یرعون عن الغی و العدوان من لهج به، کان هذا احب الی (و خیرا) لکم؛ بارالها! خون ما و خون آنها را مریز، (و حفظ کن) و بین ما و آنها را اصلاح کن و آنها را از گمراهی نجات ده و هدایتشان فرما، افراد جاهل آنها، حق را بشناسند و از کسانی که حریص به تجاوز و دشمنس هستند، از آن فاصله گیرند. این نزد من محبوب تر و برای شما بهتر است.

آن دو نفر گفتند: ای امیر المونین! موعظه شما را قبول می‌کنیم و تأدیب تو را فرا می‌گیریم(۴۷۱).

از ابی جعفر (علیه السلام) نقل شده، فرمود. ... دو تورات در آنچه که بین خداوند و موسی به صورت پنهانی و نجوی گفته شده، چنین مکتوب است، خداوند به موسی (علیه السلام) فرمود: یا موسی و اکنتم مکنون سری فی سریرتک، و اظهر فی اعلانیتک المداره عنی لعدوی و عدوک من خلقی و لا تستسب لی عندهم باظهارک مکنون سری فتشرک عدوی و عدوک فی سبی.

و علم پنهانی و راز مرا در امر پوشیده خود نگهدار! و در امور خودت مدارا و همراهی از ناحیه من نسبت به دشمن من و دشمن خودت از خلق من را اظهار کن! و نزد آنها برای من آشکار کردن علم پنهانیث من دشنام مطلب که در نتیجه تو با دشمن من دشمن خودت در بدگویی به من شریک خواهی بود(۴۷۲).

خاتمه

حسن خاتم کتاب را به نقل بعضی روایات می‌پردازیم.

امام علی (علیه السلام) فرمود: اعن اخاک علی هدایه احی معروفک بامانته؛ برادرت را بر هدایش اعانت کن، و کار نیک را با عدم یادآوری و فراموشی زنده نگهدار(۴۷۳).

همچنین فرمود: احیوا المعروف بامانته، فان المنه تهدم الضیعه؛ کار نیک‌انجام شده را با عدم یادآوری زنده نگهدارید، زیرا منت گذاران بر آن، کار نیک را نابود می‌کند(۴۷۴).

نیز فرمود: ملاک المعروف ترک المن به؛ میزان نیک بودن عمل عدم منت به آن است(۴۷۵).

امام حسن (علیه السلام) فرمود: السداد دفع المنکر بالمعروف؛ درستی و صلاح آن است که کار زشتی را با نیکی دفع شود(۴۷۶).

امید است اهل ایمان و عمل این مقاله را بخوانند و حقیر را از دعای خیر فراموش نکنید، خداوند به شما توفیق عنایت بفرماید.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته:

...................) Anotates (.................

1) رعد / ۷.

۲) مومنون / ۱۱۵.

۳) بقره / ۱۱۷، آل عمران / ۴۷.

۴) قمر / ۵۰.

۵) نازعات / ۵.

۶) یس / ۴۰.

۷) طلاق / ۳.

۸) انعام / ۱۴۹.

۹) فصلت / ۴۱–۴۲.

۱۰) اعراف ۱۱۹ من

۱۱) اعراف / ۸۸.

۱۲) نمل / ۹۱، یونس / ۷۲.

۱۳) غافر / ۶۶.

۱۴) زمر / ۱۲.

۱۵) انعام / ۱۴.

۱۶) انعام / ۱۶۳.

۱۷) یونس / ۱۰۴.

۱۸) بفره / ۲۸۵–۲۸۶.

۱۹) رعد / ۳۶.

۲۰) زمر / ۱۱.

۲۱) توبه / ۳۱.

۲۲) نمل / ۹۱.

۲۳) بینه / ۵.

۲۴) نساء / ۵۹.

۲۵) رعد / ۲۱–۲۵.

۲۶) علق / ۱۲.

۲۷) نساء / ۱۱۴.

۲۸) حج / ۴۱.

۲۹) آل عمران / ۱۰۴–۱۱۴ و توبه / ۶۸.

۳۰) اعراف / ۱۹۹.

۳۱) لقمان / ۱۷.

۳۲) نحل / ۹۰.

۳۳) شوری / ۱۵.

۳۴) نحل / ۹۰.

۳۵) اعراف / ۲۹.

۳۶) آل عمران / ۲۱.

۳۷) مریم / ۵۵.

۳۸) نساء / ۵۸.

۳۹) شوری / ۱۵.

۴۰) هود / ۱۱۲.

۴۱) تحریم و نحل / ۵۰.

۴۲) نحل / ۹۰.

۴۳) اعراف / ۱۵۷.

۴۴) عنکبوت / ۴۵.

۴۵) انعام / ۵۶.

۴۶) نساء / ۴۸ و ۱۱۶.

۴۷) زخرف / ۳۶.

۴۸) فاطر / ۶.

۴۹) انعام / ۱۲۱.

۵۰) بقره / ۱۶۹.

۵۱) فاطر / ۶.

۵۲) نور / ۲۱.

۵۳) نساء / ۱۱۸–۱۲۰.

۵۴) سبا / ۳۳.

۵۵) زمر / ۶۴.

۵۶) اعراف / ۲۸.

۵۷) اعراف / ۲۸.

۵۸) توبه / ۶۷.

۵۹) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۱۸.

۶۰) بقره / ۲۶۸.

۶۱) حدید / ۲۴ و نساء / ۳۷.

۶۲) مستدرک الوسایل ج ۱۲، و جامع احادیث الشیعه ج ۱۸، ص ۲۲۰،

۶۳) همان ص ۱۷۸، جامع احادیث الشیعه ج ۱۸، ص ۲۲۰

۶۴) مستدرک الوسایل ج ۱۲، ص ۱۸۳، و جامع الشیعه ج ۱۸، ص ۲۱۹

۶۵) آل عمران ۱۱۰

۶۶) آل عمران / ۱۱۴.

۶۷) شوری / مفاد آیه ۴۱ و ۴۲.

۶۸) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۲۳.

۶۹) همان، ص ۱۷ و جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۲۰.

۷۰) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۷۸ و جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۲۱.

۷۱) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۸۴ و ۱۸۵ و جامع احادیث الشیعه ج ۱۸، ص ۲۳۲ و ۲۳۳.

۷۲) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۸۴ و جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۱۸.

۷۳) همان، ص ۱۸۵.

۷۴) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۱۹.

۷۵) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۲۱.

۷۶) مستدرک الوسایل، چ ۱۲، ص ۱۸۱، ۱۸۲.

۷۷) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۵۷.

۷۸) همان، ص ۳۵۸.

۷۹) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۵۹.

۸۰) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۵۹.

۸۱) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۵۹.

۸۲) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۵۹.

۸۳) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۵۹.

۸۴) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۶۰.

۸۵) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۶۰.

۸۶) همان، ص ۲۲۲.

۸۷) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۲۳.

۸۸) همان، ج ۱۸، ص ۲۲۱ و مستدرک وسایل، ج ۱۲، ص ۱۸۱.

۸۹) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۹۰.

۹۰) بقره / ۲۰۷.

۹۱) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۲۰.

۹۲) بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۳۰۷.

۹۳) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۷، ص ۲۴۰.

۹۴) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۴۳.

۹۵) همان، ص ۲۳۸.

۹۶) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۲، ص ۲۲۹.

۹۷) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۲۹.

۹۸) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۲۹.

۹۹) همان، ص ۲۲۹ و ۲۳۰.

۱۰۰) همان، ص ۲۳۰.

۱۰۱) مائده / ۳۲.

۱۰۲) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۳۰ و ۲۳۱.

۱۰۳) همان، ص ۲۳۱.

۱۰۴) -

۱۰۵) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۵۳.

۱۰۶) همان، ص ۳۵۳ و ۳۵۴.

۱۰۷) همان، ص ۳۵۴.

۱۰۸) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۵۴.

۱۰۹) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۵۴.

۱۱۰) همان، ص ۳۵۵.

۱۱۱) همان، ص ۳۵۵.

۱۱۲) الرحمن / ۶۰.

۱۱۳) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۵۵.

۱۱۴) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۵۵.

۱۱۵) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۵۵.

۱۱۶) همان، ص ۳۵۶.

۱۱۷) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۵۶.

۱۱۸) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۲، ص ۲۳۸ تا ۲۴۰.

۱۱۹) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۳۹.

۱۲۰) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۴۳.

۱۲۱) همان، ص ۳۴۴.

۱۲۲) همان، ص ۳۴۴.

۱۲۳) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۴۴.

۱۲۴) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۴۴.

۱۲۵) همان، ص ۳۴۶.

۱۲۶) همان، ص ۳۴۷.

۱۲۷) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۲، ص ۳۶۳.

۱۲۸) رساله علمیه امام خمینی (رحمه الله تعالی علیه).

۱۲۹) رساله علمیه امام خمینی (رحمه الله تعالی علیه).

۱۳۰) رساله علمیه امام خمینی (رحمه الله تعالی علیه).

۱۳۱) اسراء / ۳۶.

۱۳۲) بقره / ۸۰.

۱۳۳) بقره / ۱۶۹.

۱۳۴) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۸۶.

۱۳۵) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۸۹.

۱۳۶) همان، ص ۱۸۷.

۱۳۷) وافی، ج ۱۵، ص ۱۸۲.

۱۳۸) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۸۷.

۱۳۹) رساله علمیه امام خمینی (رحمه الله)

۱۴۰) بقره ۱۸۵.

۱۴۱) بقره ۲.

۱۴۲) روم ۵۲.

۱۴۳) روم ۵۳.

۱۴۴) وافی، ج ۹، ص ۱۷۷.

۱۴۵) همان، ص ۱۸۲.

۱۴۶) همان، ص ۱۸۲.

۱۴۷) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۸۶.

۱۴۸) همان، ص ۱۸۷ و ۱۸۹.

۱۴۹) رساله عملیه امام خمینی (رحمه الله)

۱۵۰) جاثیه ۷ و ۸.

۱۵۱) مائده ۶.

۱۵۲) حج ۷۸.

۱۵۳) آل عمران ۱۰۴.

۱۵۴) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۳۲و مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۷۷.

۱۵۵) آل عمران / ۱۰۴.

۱۵۶) مستدرک الوسایل، ج ۱۸، ص ۲۶۲.

۱۵۷) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۶۳.

۱۵۸) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۶۳.

۱۵۹) جامع احادث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۶۴.

۱۶۰) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۶۴.

۱۶۱) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۰۰ و ۲۰۱.

۱۶۲) همان، ص ۳۴۸ و ۳۴۹.

۱۶۳) همان، ص ۳۴۹.

۱۶۴) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۴۹.

۱۶۵) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۴۹.

۱۶۶) مستدرک الوسا یل، ج ۱۲، ص ۳۴۹.

۱۶۷) همان، ص ۳۴۷، ۳۴۸.

۱۶۸) همان، ص ۳۴۸.

۱۶۹) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۰۶.

۱۷۰) بقره / ۴۴.

۱۷۱) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۰۲.

۱۷۲) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۰۲.

۱۷۳) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۰۲.

۱۷۴) صف / ۲.

۱۷۵) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۰۳.

۱۷۶) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۰۳.

۱۷۷) همان، ص ۲۰۶.

۱۷۸) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۰۳.

۱۷۹) همان، ص ۲۰۶، ۲۰۷.

۱۸۰) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۰۷.

۱۸۱) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۰۷ و جامع احادث الشیعه: ج ۱۸، ص ۲۶۸.

۱۸۲) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۰۴ و ۲۰۵ و جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۶۹.

۱۸۳) مستدرک الوسایل: ج ۱۲، ص ۲۰۵.

۱۸۴) مستدرک السوایل، ج ۱۲، ص ۲۰۵.

۱۸۵) همان، ص ۲۰۳.

۱۸۶) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۷۲.

۱۸۷) بقره / ۱۵۶.

۱۸۸) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۷۲.

۱۸۹) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۸۳.

۱۹۰) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۸۳.

۱۹۱) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۸۴.

۱۹۲) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۸۴.

۱۹۳) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۸۴.

۱۹۴) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۸۵.

۱۹۵) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۸۵.

۱۹۶) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۸۵.

۱۹۷) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۸۴.

۱۹۸) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۸۴.

۱۹۹) همان، ص ۳۸۶.

۲۰۰) مائده / ۳۲.

۲۰۱) تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۶۲۰ و مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۳۹.

۲۰۲) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۳۹ و تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۶۱۹.

۲۰۳) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۳۹، و تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۶۱۹.

۲۰۴) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۴۱.

۲۰۵) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۸۶.

۲۰۶) بقره / ۸۳.

۲۰۷) مستدرک الوسایل، ص ۳۸۷.

۲۰۸) میتدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۸۷.

۲۰۹) همان، ص ۳۸۸.

۲۱۰) مستدرک المسایل، ج ۱۲، ص ۳۸۸.

۲۱۱) همان، ص ۳۸۱.

۲۱۲) همان، ص ۳۸۱.

۲۱۳) مریم / ۳۱.

۲۱۴) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۸۹، اختصاص مفید، ص ۲۷.

۲۱۵) همان، ص ۳۹۰ و ۳۹۱.

۲۱۶) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۹۳.

۲۱۷) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۹۳.

۲۱۸) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۹۲.

۲۱۹) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۹۲.

۲۲۰) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۹۲ و ۳۹۳.

۲۲۱) همان، ص ۳۴۹.

۲۲۲) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۴۹.

۲۲۳) همان، ص ۳۹۴.

۲۲۴) همان، ص ۳۹۹.

۲۲۵) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۹۸.

۲۲۶) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۹۷.

۲۲۷) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۹۴ و ۳۹۵، الجعفریات، ص ۵۰، ح ۱۲۳.

۲۲۸) همان، ص ۳۹۵.

۲۲۹) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۴۰۰.

۲۳۰) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۹۸.

۲۳۱) همان، ص ۴۲۴.

۲۳۲) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۴۲۶.

۲۳۳) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۴۲۶.

۲۳۴) همان، ص ۴۲۵.

۲۳۵) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۴۲۸.

۲۳۶) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۴۲۵.

۲۳۷) همان، ص ۴۲۷.

۲۳۸) همان، ص ۴۲۷.

۲۳۹) بقره / ۱۱۰.

۲۴۰) بقره / ۱۱۰.

۲۴۱) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۴۲۷.

۲۴۲) همان، ص ۴۲۸.

۲۴۳) همان، ص ۴۲۹.

۲۴۴) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۴۲۹.

۲۴۵) همان، ص ۴۲۷.

۲۴۶) همان، ص ۴۲۸.

۲۴۷) همان، ص ۴۲۹.

۲۴۸) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۴۲۹.

۲۴۹) همان، ص ۴۲۸.

۲۵۰) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۴۲۹.

۲۵۱) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۴۲۹.

۲۵۲) همان، ص ۴۲۹.

۲۵۳) همان، ص ۴۲۶.

۲۵۴) همان، ص ۴۲۹.

۲۵۵) همان، ص ۴۳۰.

۲۵۶) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ۴۳۱.

۲۵۷) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۴۳۱.

۲۵۸) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۴۳۱.

۲۵۹) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۴۳۱.

۲۶۰) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۴۰۱.

۲۶۱) همان، ص ۴۰۱ و ۴۰۲.

۲۶۲) همان، ص ۴۰۲.

۲۶۳) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۴۰۳.

۲۶۴) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۴۰۳.

۲۶۵) مستدرک الوسایل، ج ۴۰۳.

۲۶۶) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۴۰۶.

۲۶۷) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۴۰۶.

۲۶۸) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۴۰۷.

۲۶۹) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۴۰۷.

۲۷۰) ماعون / ۷.

۲۷۱) نورالثقلین، ج ۵، ص ۶۷۹.

۲۷۲) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۴۳۴.

۲۷۳) همان، ج ۱۳، ص ۴۳۵.

۲۷۴) همان، ج ۱۳، ص ۴۳۵.

۲۷۵) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۴۳۴.

۲۷۶) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۶۱.

۲۷۷) مستدرک الئسایل، ج ۱۲، ص ۳۶۲.

۲۷۸) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۶۲.

۲۷۹) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۶۲.

۲۸۰) همان، ص ۳۶۳.

۲۸۱) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۶۳.

۲۸۲) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۶۳.

۲۸۳) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۶۳.

۲۸۴) همان، ص ۳۶۴.

۲۸۵) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۴۶.

۲۸۶) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۴۶.

۲۸۷) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۴۶.

۲۸۸) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۷۷.

۲۸۹) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۷۹.

۲۹۰) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۷۹.

۲۹۱) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۷۵.

۲۹۲) همان، ص ۳۷۶.

۲۹۳) بقره / ۸۳.

۲۹۴) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۷۸.

۲۹۵) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۸۰.

۲۹۶) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۷۴ - معجم رجال الحدیث، ج ۱۲، ص ۱۰۶ و رجال نجاشی ص ۳۱۷.

۲۹۷) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۷۵.

۲۹۸) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۸۱ و ۳۸۲.

۲۹۹) احزاب / ۳۰–۳۲.

۳۰۰) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۴۰۵.

۳۰۱) همان، ص ۴۰۳.

۳۰۲) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۹۳ و جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۴۲ و فقه الرضا، ص ۳۷۶.

۳۰۳) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۹۳، و جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۴۶، و تهذیب الاحکام، ج ۶، ص ۱۷۰.

۳۰۴) جامه احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۴۲ و غررالحکم، ص ۳۲۵.

۳۰۵) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۴۲.

۳۰۶) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۹۴ و نهج البلاغه، ص ۱۲۵۴ و جامع احادیث الشیعه: ج ۱۸، ص ۲۳۷.

۳۰۷) وافی، ج ۹، ص ۱۷۷ و تهذیب الاحکام، ج ۶، ص ۱۸۱.

۳۰۸) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸ / ص ۲۳۶.

۳۰۹) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۳۶.

۳۱۰) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۳۶.

۳۱۱) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۵۸ و ۲۵۹.

۳۱۲) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۵۸ و ۲۸۹.

۳۱۳) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸ / ص ۲۵۳.

۳۱۴) تحریم / ۶.

۳۱۵) طه / ۱۳۲.

۳۱۶) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۰۰.

۳۱۷) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۰۰.

۳۱۸) وافی، ج ۹، ص ۱۸۴.

۳۱۹) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۴۱.

۳۲۰) همان، ص ۳۴۳.

۳۲۱) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۴۳.

۳۲۲) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۴۳.

۳۲۳) همان، ص ۳۴۵.

۳۲۴) همان، ص ۳۴۶.

۳۲۵) نساء / ۱۴۰.

۳۲۶) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۹۵ و ۱۹۶.

۳۲۷) همان، ص ۱۹۶.

۳۲۸) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۹۶–۱۹۷.

۳۲۹) همان، ص ۱۹۷.

۳۳۰) اصول کافی، ج ۲، ص ۳۵۹.

۳۳۱) توصیف آن است که برای خدا صفاتی ذکر شود که مستلزم حد و حصر و اندازه باشد.

۳۳۲) اصول کافی، ج ۲، ص ۳۵۹.

۳۳۳) همان، ص ۳۶۰.

۳۳۴) همان، ص ۳۶۰.

۳۳۵) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۹۷.

۳۳۶) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۳۴.

۳۳۷) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۳۴.

۳۳۸) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۳۵.

۳۳۹) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۳۵.

۳۴۰) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۳۵.

۳۴۱) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۳۶.

۳۴۲) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۳۶.

۳۴۳) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۰۸.

۳۴۴) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۰۸.

۳۴۵) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۰۸.

۳۴۶) همان، ص ۲۰۸ و ۲۰۹.

۳۴۷) همان، ج ۱۲، ص ۲۰۹.

۳۴۸) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۰۹.

۳۴۹) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۰۹.

۳۵۰) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۰۹.

۳۵۱) همان، ص ۲۱۰.

۳۵۲) همان، ص ۲۱۰.

۳۵۳) بقره / ۱۳۶.

۳۵۴) مستدرک الوسایل، ج ۱۲ ص ۲۱۷.

۳۵۵) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۱۷–۲۱۸.

۳۵۶) آل عمران / ۳۱.

۳۵۷) حشر / ۹.

۳۵۸) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۱۹.

۳۵۹) آل عمران ۳۱/.

۳۶۰) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۱۹.

۳۶۱) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۱۹.

۳۶۲) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۱۹.

۳۶۳) همان، ص ۲۲۰–۲۳۴.

۳۶۴) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۲۳.

۳۶۵) همان، ص ۲۲۴.

۳۶۶) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۲۴–۲۲۵.

۳۶۷) همان، ص ۲۲۵.

۳۶۸) همان، ص ۲۲۵.

۳۶۹) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۰۷.

۳۷۰) همان، ص ۳۰۸.

۳۷۱) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۰۸، ۳۰۹.

۳۷۲) همان، ص ۳۰۹.

۳۷۳) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۱۴–۳۱۵.

۳۷۴) همان، ص ۳۱۵.

۳۷۵) صافات / ۲۴.

۳۷۶) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۱۷.

۳۷۷) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۱۷.

۳۷۸) همان، ص ۳۲۲.

۳۷۹) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۲۴.

۳۸۰) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۲۴.

۳۸۱) همان، ص ۳۲۴–۳۲۵.

۳۸۲) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۳۰۶.

۳۸۳) وافی، ج ۹، ص ۱۷۰ و جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۲۳.

۳۸۴) مائد / ۶۲.

۳۸۵) مائده / ۶۳.

۳۸۶) مائده / ۴۴.

۳۸۷) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۲۳.

۳۸۸) وافی، ج ۹، ص ۱۷۴.

۳۸۹) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۹۹–۲۰۰.

۳۹۰) آل عمران، ۱۸۳.

۳۹۱) قدریه گروهی از منحرفین هستند که قدر خدا را ندانستند و پیوسته انسان را تابع سرنوشت تحمیلی و اجباری می‌دانند.

۳۹۲) حروریه گروهی از منحرفین هستند که آزادی (بی قید و شرط) خواهند و جز حریت و آزادی چیزی را به رسمیت نمی‌شناسند.

۳۹۳) مرحبه فرقه‌ای منحرف هستند که کارشان معوق و به تأخیر افتاده تا تکلیفشان معلوم شود، آنها معتقدند با وجود ایمان هیچ گناهی ضرر نمی‌رساند و به رحمت گسترده و بی پایان خداوند امیدوارند.

۳۹۴) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۴۹ و تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۲۰۸.

۳۹۵) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۴۸ و ۲۴۹ و تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۲۰۹.

۳۹۶) همان، ص ۲۴۹ و تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۲۰۹.

۳۹۷) اعراف / ۷۷.

۳۹۸) نهج البلاغه، کلام ۲۰۱.

۳۹۹) قمر / ۲۹.

۴۰۰) شمس / ۱۴.

۴۰۱) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۴۷.

۴۰۲) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۴۷ و نهج البلاغه، ص ۱۱۵۳.

۴۰۳) زمر / ۷.

۴۰۴) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۴۸ و علل ص ۲۲۹ و عیون ج ۱، ص ۲۷

۴۰۵) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۵۴.

۴۰۶) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۵۵.

۴۰۷) مائده / ۷۸ و ۷۹.

۴۰۸) جامه احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۵۴.

۴۰۹) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۵۴.

۴۱۰) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۲۹.

۴۱۱) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۲۹.

۴۱۲) همان، ج ۱۸، ص ۲۱۸.

۴۱۳) زبر به معنای عقل تفسیر شده است.

۴۱۴) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۳۰.

۴۱۵) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۹۲.

۴۱۶) انعام / ۴۵.

۴۱۷) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۳۱.

۴۱۸) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۸۳، و جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۳۰.

۴۱۹) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۸۱.

۴۲۰) همان، ص ۱۸۰.

۴۲۱) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۸۱ و ۱۸۲.

۴۲۲) همان، ص ۱۹۱.

۴۲۳) اصول کافی، ج ۲، ص ۳۵۸ و ۳۵۹.

۴۲۴) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۲، ص ۲۴۱.

۴۲۵) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۸۰و جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۳۴، ۲۳۵.

۴۲۶) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۸۴، جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۳۵.

۴۲۷) همان، ص ۱۹۲، و جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۴۱.

۴۲۸) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۹۲.

۴۲۹) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۴۲.

۴۳۰) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ص ۲۴۴.

۴۳۱) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۸۱.

۴۳۲) همان، ص ۱۸۰.

۴۳۳) اصول کافی، ج ۲، ص ۳۵۸، ۳۵۹.

۴۳۴) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۲، ص ۲۴۱، ۲۴۲.

۴۳۵) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۸۵.

۴۳۶) همان، ص ۱۸۳.

۴۳۷) وافی، ج ۹، ص ۱۷۵.

۴۳۸) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۳۲.

۴۳۹) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۸۱.

۴۴۰) ذاریات / ۵۴.

۴۴۱) مائده / ۵۴.

۴۴۲) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۵۸.

۴۴۳) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۵۸.

۴۴۴) وافی، ج ۹، ص ۱۶۹.

۴۴۵) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۲۲.

۴۴۶) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۲۲.

۴۴۷) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۲۶.

۴۴۸) همان، ص ۲۴۳.

۴۴۹) همان، ص ۲۵۷ و ۲۵۷.

۴۵۰) همان، ص ۲۵۷.

۴۵۱) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۵۷.

۴۵۲) وافی، ج ۹، ص ۱۷۶ - کافی، ج ۵، ص ۵۹ و جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۳۵ - تهذیب الاحکام، ج ۶، ص ۱۷۷.

۴۵۳) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۶۵.

۴۵۴) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۵۲.

۴۵۵) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۵۲ و ۲۵۳.

۴۵۶) همان، ص ۲۵۳.

۴۵۷) حجرات / ۱۳.

۴۵۸) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۵۴.

۴۵۹) همان، ص ۲۵۷.

۴۶۰) همان، ص ۲۵۷.

۴۶۱) صافات، ۸۹.

۴۶۲) انبیاء، ۶۳.

۴۶۳) یوسف، ۷۰.

۴۶۴) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۵۵.

۴۶۵) آل عمران ۲۸.

۴۶۶) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۶۲.

۴۶۷) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۶۲.

۴۶۸) انعام / ۱۰۸.

۴۶۹) ملک / ۲.

۴۷۰) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۰۶.

۴۷۱) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۰۶ و ۳۰۷.

۴۷۲) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۰۶، ۳۰۷.

۴۷۳) همان، ص ۴۳۸.

۴۷۴) همان، ص ۴۳۹.

۴۷۵) همان، ص ۴۳۹.

۴۷۶) همان، ص ۴۳۸.

بازگشت به کتب