امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن و تفسیر

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن و تفسیر
مشخصات پایان‌نامه
Amre be maroof(p).png
نویسنده زهرا فرهید
زبان فارسی
استاد راهنما دکتر منصور پهلوان
استاد مشاور دکتر غلامحسین تاجری نسب
تاریخ دفاع ۱۳۸۹
رشته علوم قرآن و حدیث
محل دفاع دانشگاه اصول دین تهران

محتویات

چکيده

اسلام کامل ترين برنامه ی زندگی انسان است که بهترين و مناسب ترين احکام را در همه ی ابعاد زندگی فردی و اجتماعی، برای نيل به سعادت دنيوی و اخروی به بشريت عرضه نموده است و همچنين جهت ضمانت و حسن اجرای احکام و قوانين در جامعه روشهای خاصی را به کار گرفته که فريضه ی امر به معروف و نهی از منکر يا نظارت عمومی و همگانی مسلمانان يکی از آنهاست.

در جامعه ی اسلامی، از صدر اسلام، پيامبر گرامی (ص) و اصحاب ايشان و نيز پيشوايان معصوم (عليهم السلام) از امر به معروف و نهی از منکر، در جهت پاسداری از اصول مکتب، به مثابه ی مؤثرترين ابزار و نيز يک تکليف الهی، بهره گرفته اند مسلمانان آن را وظيفه ی خود دانسته و به اجرای اين دو فريضه ی بزرگ پايبند بوده و اهميت خاصی برای آن قائل بودهاند زيرا خداوند اين اصل تابنده را صراحتا در حدود ده آيه از آيات قرآن کريم مورد توجه جدی قرار داده و انجام آن را از ویژگی‌های اهل ايمان به شمار آورده است

گستردگی آثار با ارزش اين فريضه ی الهی نسبت به آثار ديگر فرايض، به حدی است که بيگمان بايد پذيرفت، امر به معروف و نهی از منکر، از برجسته ترين و عاليترين واجبات الهی است و برترين دينداری نيز در اجرای آن نهفته است

بنابراين، پژوهش و شناخت درباره ی اجرای اين دو وظيفه ی دينی، لازم و مفيد و در اولويت می‌باشد مجموعه ی حاضر کوششی است در راستای شناخت بيشتر دو فريضه ی امر به معروف و نهی از منکر و بررسی جايگاه و اهميت آن در آيات قرآن و روايات به کمک تفاسير و ديگر منابع معتبر اسلامی که در شش فصل تهيه گرديده است

همچنين در اين رساله لزوم عقلی و نياز اجتماعی اين اصل دينی مورد توجه قرار گرفته و ابعاد اجرايی آن تبيين شده است

کليد واژهها: امر، نهی، معروف، منکر، اصطلاح امر به معروف و نهی از منکر، نظارت همگانی و تقوای اجتماعی

فصل اول

کليـات

در اين بخش به بيان مبانی تحقيق پيش رو پرداخته شده است

بيان مسئله

امر به معروف و نهی از منکر يکی از مهم ترين فرايض اسلامی و جلوههای درخشندهی معارف اجتماعی اسلام می‌باشد که با هدف سازندگی و اصلاح تشريع گشته است.

امر به معروف افشاندن بذر خوبيها در مزرعه ی جان انسانهاست تا با به ثمر رسيدن هر بذر، گلی از درون آن شکفته شود و جامعه گلزاری از ارزشهای سبز و زيبای خوبيها گردد.

امر به معروف افزايش فضای سبز خانه ی دلها و کويرزدايی معنوی از جامعه است و از همين رو فلسفه ی امر به معروف و نهی از منکر هدايت و صيانت شخص و اجتماع از بديها و گرايش به نيکيها و پايداری و حاکميت دين بر جامعه است

در هر جامعه برای حفظ آن از فساد و انحراف و سقوط، نظارت عمومی و در بعضی موارد نظارت گروهی خاص لازم است تا بر آنچه در جامعه ميگذرد، نظارت کنند و جامعه و فرد را از رفتن به سوی فساد و انحرافات حفظ نمايند لذا يکی از عوامل استمرار و بقای حکومت الهی در جامعه، وجود روابطی سازنده و اصولی ميان آحاد آن جامعه است که اين موضوع در اسلام به طور وسيع و منطقی و حساب شده، تحت عنوان «لزوم دو وظيفه ی بسيار مهم امر به معروف و نهی از منکر» عنوان شده است

اين برنامه اگر درست پياده شود، اهرمی نيرومند برای ريشه کن کردن فساد و عاملی استوار برای سوق دادن فرد و جامعه به سوی تکامل همه جانبه ی معنوی و مادی خواهد شد بر همين اساس، آيات و روايات بسيار، مسلمانان را به انجام اين دو وظيفه ی مهم الزام می‌کنند و تأکيد فراوان در حفظ[۱]آن مينمايند

اهميت موضوع

خداوند متعال همانگونه که خود را در جهت هدايت بندگان به سوی سعادت راستين مسئول ميداند، بدين سان دعوت به خير و امر و نهی در کتب آسمانی موج ميزند و اين مسئوليت متوجه بندگان نيز هست؛ ابتدا رسولان و اوليای الهی و سپس عالمان دينی و آنگاه روشنفکران و انديشمندان جوامع بشری و آحاد جامعه

بنابراين در راه تحقق مدينه ای توحيدی دو فريضه ی ارزشمند دينی يعنی امر به معروف و نهی از منکر تشريع شده است تا عمل به آنها هم ضامن به صلاح آمدن جامعه و دوری از زشتيها و رهايی از عوامل شقاوتبار و اماته ی رذالت ها گردد و هم عامل بقای خوبيها و دوام زيباييها و احيای کرامت های انسانی و الهی باشد

اين دو وظيفه ضامن اجرای ساير وظايف فردی، اجتماعی، فرهنگی و سياسی و عبادی خواهد شد و در طول تاريخ اسلام، آثار درخشانی که در پرتو اين دو فريضه ی بزرگ بدست آمده، بيشمار است

اما آنچه مهم است اجرای اين اصل تابنده در زندگی اجتماعی اهل ايمان می‌باشد، وگرنه دين خدا ضمانت اجرايی خود را که در درون آن نهاده شده است، از دست خواهد داد و نکته ی مهم در عملياتي کردن امر و نهی دينی علاوه بر احساس تکليف و شجاعت در بيان دين خدا و شناخت خوبيها و بديها، آگاهی از نحوهی اجرا و به تعبير ديگر مديريت امر و نهی دينی است

چنانکه دانشمند فقيد علامه سيدمرتضی عسکری (ره) ضمن بياناتی فرمودند: «هر قانون در جامعه ی بشری وقتی به آن عمل می‌شود که ضامن اجرايی داشته باشد اگر امر به معروف و نهی از منکر بکنيم، در هر جا يک مسلمان ضامن اجرای اسلام داريم (کلکم راع و کلکم مسئول)، تجسم اين عمل در قيامت می‌شود (نورهم يسعی بين أيديهم)» [۲]يکی از وسايل نيل به فلاح و رستگاری در زندگانی فردی و اجتماعی، اجرای صحيح، دقيق و مستمر امر به معروف و نهی از منکر است و تنها در پرتو عمل به اين دو فريضه عنوان [بهترين امت] برای يک جامعه ی اسلامی تثبيت می‌شود از طرفی عمل به اين حکم الهی، خود نيازمند آگاهی و شناختی کامل از زوايا، ظرايف و دقايق آن است در غير اين صورت خود، عاملی بازدارنده و مهلک خواهد بود لذا اين رساله بنا دارد تا با استفاده از منابع معتبر اسلامی به خصوص منابع معتبر شيعه و آيات قرآن و روايات به امر به معروف و نهی از منکر به عنوان برجسته ترين واجبات الهی که اجرای آن موجب رستگاری فرد و جامعه است، بپردازد

هدف از انجام تحقيق

همانطور که اشاره شده فريضه ی امر به معروف و نهی از منکر از مهم ترين فرايض دينی است که بر اساس آيات شريفه ی قرآن و همچنين دستورات ائمه ی طاهرين (عليهم السلام) مورد تأکيد جدی بوده و از جمله ضروريات دين به شمار می آيد اين اصل دينی اگر در جايگاهی که شريعت برای آن پيش بينی کرده است قرار گيرد، مهم ترين نقش را در روند تحول و تکامل جامعه ی اسلامی ايفا خواهد نمود اين وظيفه نه تنها از جمله فروع مسلم دين، بلکه زمينه ساز تحقق دستورات ديگر است لذا با توجه به اينکه در جوامع امروزی، ارزشهای اخلاقی کمرنگ و رو به افول می‌باشد، ضرورت احيای اين وظيفه ی دينی بيش از پيش حس شده و شناخت بيشتر آن را ميطلبد لذا درصدد برآمده تا ضمن معرفی دو فريضه ی امر به معروف و نهی از منکر و تبيين همه جانبه ی آن به کمک آيات و تفاسير و روايات و دلايل عقلی و نقلی، ضرورت احيای آن را در جامعه مورد گوشزد قرار داده و شيوه و شرايط و مراتب آن مطرح گردد

پيشينه ی تحقيق

در اين زمينه تاکنون تحقيقات ارزندهای صورت گرفته و کتب بسياری نگاشته شده است که هر کدام به يکی از جنبه های موضوع پرداخته اند از جمله کتاب «مبانی فقهی حکومت اسلامي» و يا «نظارت ملی يا امر به معروف و نهی از منکر» بعد سياسي- حکومتی را با تتبع کافی مورد مداقه قرار دادهاند اما اغلب کارهای انجام شده به تبيين مسائل فقهی اين دو فريضه الهی ميپردازند و در برخی موارد نيز به اختصار و اشاره اکتفا نموده‌اند و يا يک باب يا قسمتی از يک فصل را به اين مسئله اختصاص دادهاند به عنوان مثال: آيت الله نوری همدانی در کتاب «امر به معروف و نهی از منکر» و فاضل مقداد در «کنز العرفان فی فقه القرآن» و صاحب جواهرالکلام هر يک از ديدگاه فقهی با استفاده از آيات قرآن بررسی کرده اند در کتب روايی مثل الکافی، الخصال، مشکاة الانوار، بحارالانوار و همچنين «مناقب» ابن شهرآشوب و «احقاق الحق» قاضی شوشتری روايات مربوطه موجودند در کتب اخلاقی مثل معراج السعادة و محجۀ البيضاء و حتی در کتب تفسيری ذيل آيات مربوط به موضوع بحث های ارزندهای مطرح شده و توضيحات مبسوطی وجود دارد البته اين همه در حالی است که در ميان فقها، امر به معروف و نهی از منکر، همواره به عنوان يک حکم شرعی مطرح بوده و موضوعيت داشته، اما اغلب موارد هم بدون توجه به بعد خاصی، تنها با ذکر چند مسئله ی محدود اين باب را بسته اند.

تعداد رساله های کار شده در اين موضوع اندک می‌باشد و در سالهای اخير، با اين عنوانها نگاشته شده است:

- نگاهی به ابعاد روانشناختی امر به معروف و نهی از منکر نوشته ی پيمان جبلی و

- جايگاه امر به معروف و نهی از منکر در سياست جنايی ايران نوشته ی عليرضا تقيپور و

- امر به معروف و نهی از منکر در علم کلام و آثار و نتايج آن نگارش صديقه محقق نجفی و که در آن به ابعاد فقهی و کلامی اين فريضه پرداخته است

در جريان نگارش اين رساله به کتابخانه‌های دانشکده اصول الدين تهران و دانشگاه تهران و دانشگاه آزاد تهران- شمال، همچنين کتابخانه ی ملی، مجلس، کانون اسلامی انصار و پژوهشگاه اطلاعات و مدارک علمی ايران مراجعه شده، اما رساله ای و تحقيقی نسبتا جامع درباره ی اين موضوع يافت نشد

سؤالات تحقيق

١- ماهيت امر به معروف و نهی از منکر در رابطه با مسائل اجتماعی چيست؟

٢- آيا امر به معروف و نهی از منکر موجب رشد و صلاح و ترک آن موجب تباهی و هلاک جامعه است؟

٣- آيا امر به معروف و نهی از منکر از فروع اساسی دين مبين اسلام است؟

٤- نگرش به مقوله ی امر به معروف و نهی از منکر چگونه است؟

٥- روشها و شیوه‌های صحيح اجرای اين دو فريضه ی الهی را در کجا بايد جستجو کرد؟

6- آيا اجرای امربه معروف ونهی ازمنکر در جامعه، نيازمند به هماهنگی با ديگر ارکان است؟

فرضيه ها

١- امر به معروف و نهی از منکر نوعی انضباط و تعهد اجتماعی است

٢- امر به معروف و نهی از منکر موجب رشد و صلاح و ترک آن موجب تباهی و هلاک جامعه است

٣- امر به معروف و نهی از منکر از پايه ها و فروع اساسی دين مبين اسلام است

٤- مقوله ی امر به معروف و نهی از منکر پايه و اساس حاکميت الله و فرايض دينی است

٥- شیوه‌های امر به معروف و نهی از منکر در آيات و مرويات و سيرهی معصومين (عليهم السلام) تبيين شده است

6- امر به معروف و نهی از منکر نيازمند به هماهنگی با همه ی ابعاد و ارکان جامعه ی اسلامی است و آمربه معروف و ناهی ازمنکر همواره در معرض دشمنيها و ممانعت ها قرار دارد

روش تحقيق و تجزيه و تحليل

روش تحقيق در اين موضوع کتابخانه ای می‌باشد روش تجزيه و تحليل بدين صورت است که ابتدا آيات قرآنی مرتبط با موضوع را با مراجعه به معجم المفهرس و قرآن کريم انتخاب کرده و سپس از تفاسير موجود اعم از شيعه و سنی و کتب روايی معتبر استفاده و از هر يک نکاتی برداشت شده است و بعد با نگاهی کلی به مجموع آيات و تفاسير و روايات و فيش برداری و طبقه بندی آنها به موضوعات مشخص، ديدگاه قرآن و معصومين در مورد اجرای اين دو فريضه ی الهی و جايگاه آن در بين ديگر فرايض اسلامی بررسی شده و سپس در فصول مختلف به رشته ی تحرير درآمده است البته در مواردی لازم است بين روايات و يا نظرات مطرح شده در يک موضوع که در ظاهر موافق نيستند، جمع نمود و يا به ملاکهای دو مورد متزاحم توجه کرد و هر کدام از ملاکها که قويتر بود، در نظر گرفت همچنين در تمام اين مراحل از ساير منابع معتبر فقهی و کتب و مقالات مرتبط با موضوع در تحليل ها بهره مند گرديده، به اميد آنکه آنچه عرضه شده، مفيد و مؤثر واقع شود

روش گردآوری اطلاعات

با توجه به اينکه روش تحقيق کتابخانه ای است و ميدانی نمی‌باشد، نيازی به داده‌های آماری نيست لذا با مراجعه به کتابخانه‌ها و استفاده از کتب و منابع معتبر به گردآوری اطلاعات پرداخته، همچنين از سیدی‌های مکتبۀ اهل البيت، جامع التفاسير و گنجينه ی روايات بهره برده و از چکيده ی مقالات علمی پژوهشی موجود در سايت های اينترنتی استفاده شده است

نوآوری تحقيق

همانطور که اشاره شد، تاکنون تحقيقات بسياری پيرامون دو فريضه ی مذکور انجام گرفته و عالمان و محققان دينی پيرامون آن کتبی را تأليف نموده‌اند اما هر يک بنا به حيطه ی علمی خويش از زوايای مختلف به موضوع پرداخته و اغلب پژوهش ها به تبيين مسائل فقهی امر به معروف و نهی از منکر پرداخته است لذا با توجه به اينکه اين دو وظيفه به تعبير استاد شهيد آيت الله مطهری «يک اصلاح مستمر اجتماعي[۳]» است و مسلماً در جامعه ی اسلامی و ارزشهای حاکم بر آن مؤثر می‌باشد، ضرورت احيای آن را در جامعه مورد گوشزد قرار داده و شرايط و مراتب و شیوه‌های آن بيان می‌گردد اما آنچه رساله ی حاضر را از ديگر تحقيقات انجام شده متمايز می‌سازد، بيان اهميت و ارزش اين دو فريضه ی الهی و جايگاه آن در ميان ساير فرايض اسلامی از ديدگاه قرآن و تفاسير و روايات است همچنين بررسی لزوم عقلی و نياز اجتماعی اين اصل دينی، از ديگر نوآوری‌ها و گامی نخست در اين امر مهم می‌باشد، زيرا در اين مورد مقاله و حتی رساله ای در دست نيست بنابراين در تحقيق پيش رو، سعی بر آن است تا در حد توان گامی در جهت تبيين همه جانبه ی موضوع، برداشته شود.

ساختار رساله

رساله ی حاضر شامل بخش های زير است:

- چکيده

- فصل اول با عنوان کليات در واقع چشم اندازی به کل رساله دارد و به بررسی معانی لغوی و اصطلاحی واژه‌های کليدی پرداخته است

- فصل دوم به ضرورت شناخت معروف و منکر و اصول و ضوابط کلی شناخت و راههای آن اشاره دارد

- فصل سوم که در آن به جايگاه و اهمیت اين دو فريضه الهی در روايات و آثار اجرا و يا ترک آنها اشاره و سير تکاملی اين اصل تابنده در قرآن کريم بيان شده است

- فصل چهارم به بررسی لزوم عقلی امر به معروف و نهی از منکر می‌پردازد از آنجا که پيوندهای اجتماعی بين همه ی انسانها وجود دارد و تمامی افعال در اجتماع انسانی تحقق می‌یابد، عقلی بودن اين دو فريضه مشخص می‌شود

- فصل پنجم به بررسی نياز اجتماعی اين دو واجب الهی نظر دارد چرا که مسئوليت دينی امر به معروف و نهی از منکر، بر عهده‌ی کليه ی افراد مسلمين اعم از مرد و زن ثابت است و از برکت اين دو واقعيت است که برای جامعه در برابر تمام آلودگی‌ها مصونيت ايجاد می‌شود و راه آراسته شدن به حسنات به روی همه ی مردم باز می‌گردد

- فصل ششم به بيان ابعاد اجرايی فريضه می‌پردازد که متشکل از ویژگی‌های آمر به معروف و ناهی از منکر و معرفی گروه‌های ویژه‌ی امر و نهی‌کننده و موضع گیری‌های دشمنان و مخالفان در برابر اجرای فريضه و شرايط و مراتب و شيوه های امر و نهی است

- در خاتمه نتايج و پيشنهادها ارائه شده است

- منابع

کليد واژه ها

قبل از اينکه به مباحث امر به معروف و نهی از منکر بپردازيم، ضروری است در اين بخش معانی لغوی و اصطلاحی واژه‌های امر، نهی، معروف و منکر را مورد بررسی قرار دهيم

امر

أمر دارای دو معنی است:

کار، شأن و چيز[۴]

در اين معنا، به صورت «امور» جمع بسته می‌شود و فعل و صفت از آن مشتق نمی‌گردد در آياتی از قرآن کريم به همين معنی استعمال شده است مانند: «و شاورهم فی الأمر[۵]» در کار با آنان مشورت کن و «إلی الله ترجع الأمور»[۶]: همه ی کارها به خدا بازگردانده می‌شود

دستور، حکم، فرمان و برانگيختن به چيزي[۷]

جمع آن اوامر است و فعل (مانند أمر يأمر بـ [به معنای فرمودن، دستور دادن]) ضد نهی و صفت (مانند آمر و مأمور و) از آن مشتق می‌گردد و در آياتی از قرآن در اين معنا استعمال شده است مانند: «قل أمر ربی بالقسط[۸]»: بگو، پروردگارم به قسط و عدل فرمان داد «أمر ألا تعبدوا إلا إياه»[۹]: خداوند فرمان داد که جز او را نپرستيد واژه‌ی أمر و مشتقاتش حدود ٢٥٠ بار در قرآن کريم آمده است[۱۰] و مقصود از أمر به معروف، معنای دوم می باشد

همچنين يکی از کاربردهای «امر» در قرآن کريم عبارتست از: چيزی که متعلق دستور و فرمان خداوند قرار گيرد مانند: «يحفظونه من أمر الله [۱۱]» يعني: او را از حوادث روزگار حفظ می‌کنند

نهی

واژه‌ی نهی، به معنای «بازداشتن و منع کردن از چيزي[۱۲]» ضد امر[۱۳] می‌باشد (النهي: الزجر عن الشيء[۱۴]) «و أما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی، فإن الجنۀ هی المأوي[۱۵]»: آن کس که از مقام پروردگارش بترسد و نفس خود را از هوا و هوس باز دارد، بهشت جايگاه اوست

و «إن الصلاة تنهی عن الفحشاء و المنکر[۱۶]»: همانا نماز (انسان نمازگزار را) از زشتيها و منکرات باز ميدارد تناهی از باب تفاعل، به معنای نهی کردن يکديگر است: «کانوا لايتناهون عن منکر فعلوه[۱۷]»: آنها از اعمال زشتی که انجام ميدادند، يکديگر را نهی نميکردند

معروف

اين واژه در قرآن کريم حدوداً ٣٩ بار به کار رفته و از ماده ی «عرف» به معنی شناخته شده می‌باشد[۱۸] راغب اصفهانی ميگويد: «والمعروف هو اسم لکل فعل يعرف بالعقل اوالشرع حسنه و المنکر ماينکر بهما[۱۹]»معروف اسمی است برای هر کاری که خوبی آن به واسطه ی عقل يا شرع شناخته شود و منکر عبارت است از آنچه که به واسطه ی عقل يا شرع، مورد انکار و تقبيح قرار گيرد و در ادامه بيان ميکند که واژه‌ی معروف برای ميانه روی در بخشش و جود، هم به کار ميرود زيرا از نظر شريعت و عقول، نيکو شمرده می‌شود مانند: «و من کان فقيرا فليأکل بالمعروف[۲۰]»

در آيات «فأمسکوهن بمعروف أو سرحوهن بمعروف [۲۱]» و «قول معروف و مغفرة خير من صدقۀ يتبعها أذي[۲۲] » و مراد کاری و عملی و قولی است که مطابق عقل و فطرت سليم بوده باشد، در اين صورت مطلق معروف مورد تصديق شرع است.

ابن منظور در تعريف «معروف» مينويسد:

«المعروف مايستحسن من الأفعال و کل ما تعرفه النفس من الخير و تطمئن اليه[۲۳]»؛: معروف هر کار دارای حسن است و هر کاری از خير که نفس، آن را شناخته و به آن اطمينان دارد اين معنا در تفسير کشف الاسرار ذيل آيه ی ١٠٤ آل عمران ذکر شده است

منکر

منکر، به معنای «ناشناس يا ناشناخته» و «زشت و ناپسند» از ماده ی انکار است[۲۴] که در مقابلش معروف به کار می رود اين واژه حدود ٣٧ باردر قرآن کريم به کار رفته است مانند: «إنهم ليقولون منکرا من القول و زورا[۲۵]»: بدرستيکه (آن مردان) سخن زشت و ناحقی به زبان می آورند.

دانشمند و اديب بزرگ ميرشريف جرجانی در بيان معنای واژه‌ی منکر مينويسد: «منکر عبارتست از سخن يا کاری که مورد رضايت پروردگار نباشد و معروف نقطه ی مقابل[۲۶] آن است»

ابن منظور در تعريف «منکر» مينويسد: «و المنکر: کل ماقبحه الشرع و حرمه و کرهه[۲۷]» و راغب اصفهانی معتقد است: «والمنکر کل فعل تحکم العقول الصحيحۀ بقبحه، او تتوقف فی استقباحه و استحسانه العقول، فتحکم بقبحه الشريعۀ»: هر عملی را که عقل های صحيح و سالم (که گرد و غبار هواپرستی آن را نپوشانده باشد) به زشتی و قبح آن حکم نمايد، منکر ناميده می‌شود، يا اگر عقل نداند که آن کار خوب است يا بد و مردد بماند، ولی شريعت به بدی و ناپسندی آن حکم کند، آن نيز منکر است.

بنابراين، معروف آن است که خوبی آن، به واسطه ی عقل يا شرع شناخته شده باشد و در دين، شامل واجبات و مستحبات می‌گردد و منکر آن است که به خوبی شناخته نشده و به زشتی و بدي[۲۸]معرفی شده باشد، چه به واسطه ی عقل باشد يا شرع و يا هر دو شيخ طبرسی نيز اين مطلب را تأييد و مينويسد: [۲۹]«همانا معروف به معنای طاعت و منکر به معنای معصيت است»

اصطلاح امر به معروف و نهی از منکر

فقيه بزرگ شهيد ثانی (ره) در توضيح مفهوم امر به معروف و نهی از منکر فرموده است: «الامر بالمعروف، هو الحمل علی الطاعۀ قولا او فعلا و النهی عن المنکر، هو المنع من فعل المعاصی قولا او فعلا»: امر به معروف، وادار کردن ديگران به پيروی از اوامر پروردگار است، به زبان باشد يا به عمل و نهی از منکر، مانع شدن از انجام گناهان است، آن هم به زبان باشد يا به عمل ميرشريف جرجانی در اين مورد می نويسد: «الامر بالمعروف هو الارشاد الی المراشد[۳۰]المنجيۀ و النهی عن المنکر الزجر عما لايلائم فی الشريعۀ و قيل: الامر بالمعروف أمر بما يوافق الکتاب و السنۀ و النهی عن المنکر نهی عما[۳۱] تميل اليه النفس و الشهوة»: امر به معروف، ارشاد و راهنمايی به راههای نجاتبخش است و نهی از منکر بازداشتن از اموری است که با شريعت سازگاری ندارد و گفته اند: امر به معروف، امر و فرمان است به آنچه مطابق کتاب و سنت است و نهی از منکر بازداشتن از چيزهايی است که نفس و شهوت به آن تمايل دارند.

خداوند اين دو اصل تابنده را در حدود ده آيه[۳۲]از آيات قرآن مورد توجه جدی قرار داده و انجام آنها را از ویژگی‌های اهل ايمان به شمار آورده است آنچه از آيات مذکور دريافت می‌شود، اين نکته را ميرساند که بين امر به معروف و نهی از منکر پيوستگی دائمی (چه در حوزهی شناخت و چه در حوزهی عمل) وجود دارد اگر منکر برای انسان زشت نشود، معروف زيبا جلوه نميکند و اگر معروف شناخته نشود، منکر نيز ناشناس ميماند و به تعبير زيبای قرآن، ان الحسنات يذهبن السيئات، به درستی که خوبيها، بديها را ميبرد و الا بديها را بدون ارادهی خيرخواهانه و عقل خيرشناسانه نميتوان از بين برد بنابراين، امر به معروف، يعنی برانگيختن و فرمان دادن به چيزی که نزد عقل يا شرع (و يا هر دو) خوب و مطلوب دانسته شده است و نهی از منکر، يعنی بازداشتن و منع کردن از آنچه که نزد عقل و[۳۳] شرع، بد و ناپسند شمرده شده است

فصل دوم: شناخت معروف و منکر

ضرورت شناخت معروف و منکر

برای اجرای امر به معروف و نهی از منکر بايد «معروف و منکر» را شناخت و دانست که چه کاری در محدوده ی «معروف» قرار دارد تا امر به آن لازم باشد و چه کاری در محدوده ی منکر قرار دارد تا «نهي» از آن واجب باشد.

فريضه امر به معروف و نهی از منکر تنها در صورتی واجب می‌شود که فرد مکلفی که درصدد عمل به آن می‌باشد، بتواند معروفها و منکرها را از هم بازشناسد آنان که بدون شناخت صحيح مصاديق معروف و منکر، ديگران را امر و نهی می‌کنند، نه تنها ممکن است خدمتی انجام ندهند، بلکه چه بسا باعث گمراهی ديگران نيز ميشوند آگاهی و شناخت شرط لازم در همه ی ارکان دين است اميرمؤمنان، علی (علیه السلام) به کميل فرمود: يا کميل ما من حرکۀ إلا و أنت محتاج فيها إلی معرفۀ[۳۴]: ای کميل هيچ حرکتی نيست، مگر اينکه در آن به معرفت و شناخت نيازمندی امام صادق (علیه السلام) يکی از ویژگی‌های آمر به معروف و ناهی از منکر را چنين بيان می فرمایند[۳۵]: «عالم بما يأمر به» به آنچه فرمان ميدهد، آگاه باشد

يکی از ارزشها و افتخارات دين مبين اسلام ترويج علم و معرفت است و مردم را به بصيرت و آگاهی فرا ميخواند قرآن کريم در مورد شيوهی عملکرد پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «قل هذه سبيلی أدعوا إلی الله علی بصيرة أنا و من اتبعنی [۳۶]: [ای پيامبر به مردم] بگو طريقه و روش من و پيروانم اين است که خلق را به سوی خدا با بصيرت و بينايی دعوت کنم از امام صادق (علیه السلام) سؤال شد، آيا امر به معروف و نهی از منکر بر همه واجب است؟امام فرمود: بر همه واجب نيست زيرا: «انما هو علی القوی المطاع، العالم بالمعروف من المنکر، لاعلی الضعيف الذی لايهتدي[۳۷]سبيلا»: اين تکليف بر عهده‌ی کسی است که توانمند، مورد اطاعت و عالم به معروف و منکر باشد، نه فرد ضعيفی که خود راه به جايی نميبرد (کسی که از درک حق از باطل ضعيف است)

امام عليه السلام با آوردن واژه‌ی «انما» که بر حصر دلالت دارد، امر به معروف و نهی از منکر را فقط بر عهده‌ی کسی ميداند که دارای سه ويژگی باشد: ١- قوی باشد

٢- مطاع باشد يعنی حرفش خريدار داشته باشد (شايد عبارت ديگری از تأثيرپذيری باشد)

٣- آگاهی به مصاديق و نمودهای معروف و منکر داشته باشد تا ناخواسته امر به منکر و يا نهی از معروف نکند در نتيجه پيش از آنکه نوبت به امر به معروف و نهی از منکر برسد، لازم است در جهت شناخت، معروفها و منکرها اقدام مناسب به عمل آيد اولين مرحله از مسأله تبليغ اسلام را همين «شناساندن معروف و منکر» تشکيل ميدهد امری که از ابتدا تا انتهای دعوت پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، به روشني[۳۸] مشاهده می‌گردد

اصول و ضوابط کلی در شناخت معروف و منکر

برای شناخت «معروف و منکر» ميتوان «ضوابط کلي» ارائه کرد اين ضوابط از آيات و روايات استفاده و استنتاج می‌گردد با شناختن اين اصول کلی ميتوان موارد و مصاديق بسياری را برای هر کدام پيدا نمود برخی از اصول ذکرشده عام می‌باشد به طوری که شامل بعضی ديگر هم می‌شود، ولی به لحاظ اهميت آن تفکيک شده است

لهو و لعب، لغو و باطل

در کتاب مفردات در توضيح لهو چنين آمده است: «اللهو ما يشغل الانسان عما يعنيه و يهمه [۳۹]»: هر چه که انسان را از مقصود و کار مهمی که دارد، باز دارد، لهو است

خداوند در قرآن کريم می فرمایند: «إنما الحياة الدنيا لعب و لهو[۴۰]» يا«و ما الحياة الدنيا إلا لعب و لهو [۴۱] زندگانی دنيا چيزی جز بازی و سرگرمی نيست بازدارنده و منصرفکننده ی انسان از هدف و مقصد است زيرا آدمی برای هدفی برتر و آن تقرب به کمال مطلق آفريده شده، اما آن دنيايی که او را[۴۲]از رسيدن به هدف بازدارد و به خود سرگرم سازد، لهو و لعب ناميده شده است

بنابراين دنياگرايی از مصاديق لهو و لعب می‌باشد دنياگرايی انسان را از گرايش به هدف غافل می‌سازد و دنياگرايان هرگز به مقصود الهی نايل نميشوند البته تلاشی که دنيا را وسيله رسيدن به هدف قرار دهد و از دنيا پلی برای آخرت بسازد و دنيا را مزرعه ای از نيکی و خير و کمک به هم نوعان و رسيدن به خودکفايی قرار دهد، اين نه تنها «بد و مذموم» نيست بلکه «معروف و پسنديده» و مطلوب است و به آن تشويق و ترغيب شده است

روايات بسياری رسيده است که غنا و موسيقی و اشتغال به آلات موسيقی را از مصاديق لهو دانسته است بسياری از آنان در ذيل آيه مبارکه «و من الناس من يشتری لهو الحديث ليضل عن سبيل الله[۴۳]» وارد شده است در مورد واژه لعب در مفردات نوشته شده است:«اصل الکلمۀ اللعاب و هو البزاق السائل و قد لعب يلعب لعبا، سال لعابه و لعب فلان إذا کان فعله غير قاصد به مقصدا صحيحا[۴۴]» ريشه کلمه لعب، از لعاب است و آن آب دهانی است که از لب ها آويزان و جاری گردد و وقتی شخصی کاری انجام دهد که هدف و مقصود صحيحی به دنبال نداشته باشد ميگويند: لعب فلان بنابراين، ميتوان گفت: کارهايی که هدف درستی در پی ندارد لعب و سرگرمی و بازيچه شمرده[۴۵]می‌شود، «بازيهای به اصطلاح سرگرمکننده با آلات قمار» يکی از مصاديق «لعب» به حساب می آيد

لغو و باطل

کلام لغو، کلامی را گويند که درخور توجه و اعتبار نباشد و آن کلامی است که بدون انديشه و فکر، به زبان آيد «اللغو من الکلام ما لايعتد به و هو الذی يورد لا عن رويۀ و فکر[۴۶] يکی از صفات مؤمنين در قرآن کريم «رويگردانی و اعراض از لغو» دانسته شده است

«و الذين هم عن اللغو معرضون [۴۷]»: مؤمنان کسانی هستند که از لغو روی ميگردانند[۴۸] لغو بر کارهای باطل و دروغ و لهو و غناء و دشنام نيز گفته می‌شود «و قديسمی کل کلام قبيح لغوا» [۴۹]: و گاهی بر هر سخن زشتی و کار بيهودهای نيز لغو ميگويند[۵۰] باطل نيز نقيض حق است، چيزی را که ثبات و واقعيت نداشته باشد، باطل ميگويند «ذلک بأن الله هو الحق و أن ما يدعون من دونه هو الباطل[۵۱]» ابطال چيزی، يعنی روشن ساختن نادرست بودن چيزی را که درست پنداشته اند و نيز به معني:بياعتبار ساختن چيزی می‌باشد[۵۲]درباره باطل نيز آيات بسياری در قرآن آمده است

بنابراين هر چه که مصداق لهو و لعب يا لغو و باطل باشد، يعنی انسان را از خداوند، آخرت و امور دينی باز دارد و هدف و مقصدی نداشته، يا سخن و کاری بيهوده و غير واقعی و به دور از حقيقت باشد، جزء «منکرات» محسوب می‌شود و در مقابل هر کار و عمل و کلامی که انسان را به سوی خداوند نزديک سازد و دارای هدفی معقول و در راستای حقيقت و واقعيت، قرار داشته باشد، «معروف» و پسنديده به شمار ميرود اين اصل کلی و فراگير است و با اندکی تأمل ميتوان مصاديق آن را تشخيص داد و در مواردی که از تشخيص آن ناتوان باشيم، بايد از اهل اطلاع بپرسيم

فساد

يکی از اصول و شرايط موفقيت در امر به معروف و نهی از منکر اين است که درد آن اجتماع کاملا شناخته شود، موارد و مصاديق فساد معين شود، عضوهای فاسد و مناشيء فساد کاملا تميز داده شود

در نهج البلاغه خطبه ١٤٧ می فرمایند: «و اعلموا انکم لن تعرفوا الرشد حتی تعرفوا الذی ترکه [۵۳]»: و بدانيد هرگز به راه راست (دين حق) پی نخواهيد برد تا کسی را که آن را واگذاشته، بشناسيد در کتاب مفردات در توضيح فساد چنين آمده است:

«الفساد خروج الشيء عن الاعتدال قليلا کان الخروج عنه أو کثيرا و يضاده الصلاح [۵۴]»: بيرون رفتن هر چيزی از حد اعتدال را فساد گويند خواه کم باشد، خواه زياد و ضد آن، صلاح است

گاهی از فساد، به تباهی و نابودی تعبير می‌شود[۵۵]، گناهان روح انسان را به تباهی ميکشاند و قلب انسان را به سياهی مبتلا می‌سازد و انسانيت انسان را به نابودی ميکشاند

زمانی آنچه که فسادبرانگيز است، در شعاع خود شخص است و به جامعه سرايت نميکند، ولی گاه شعاع آن از حدود شخصی خارج می‌شود و يک جمعيت يا يک شهر يا حتی يک کشور را تهديد ميکند

خداوند در قرآن کريم می فرمایند: «و لا تعثوا فی الأرض مفسدين[۵۶]»: در زمين فسادپراکنی مکنيد لاتعثوا: از ماده ی عثی، به معنی فساد شديد است و اين کلمه بيشتر در مفاسد اخلاقی و معنوی به کار ميرود اين احتمال وجود دارد که مجموع جمله اشاره به اين حقيقت باشد که فساد در آغاز از نقطه ی کوچکی شروع می‌شود و سپس گسترش مييابد و تشديد می‌گردد به تعبير ديگر مفسدين[۵۷] اشاره به آغاز برنامه های فسادانگيز است و تعثوا اشاره به ادامه و گسترش آن وقتی که عدهای در جامعه مرتکب رفتارهای زشت و فسادانگيز شدند و کسی متعرض آنها نشد، افراد ديگر جسارت پيدا کرده و رفته رفته به اين اعمال فساد آفرين مبادرت خواهند کرد و بدين ترتيب فساد اخلاقی سراسر جامعه ی اسلامی را فرا خواهد گرفت

پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «إن المعصيۀ إذا عمل بها العبد سرا لم تضر إلا عاملها و إذا عمل بها علانيۀ و لم يغير عليه أضرت بالعامۀ[۵۸]»: بدرستی که وقتی کسی گناهی را مخفيانه انجام دهد، جز به خودش ضرر نميزند اما هنگامی که آشکارا معصيتی را مرتکب شد و کسی هم به او اعتراضی نکرد، به عموم مردم ضرر خواهد زد برای فساد و افساد موارد و مصاديق بسياری ميتوان مثال زد.

نمونه هايی از موارد فسادگرايی عبارتند از:

دنباله روی از هوی و هوس[۵۹]، محاربه و جنگ با خدا و رسول[۶۰] (و کسانی که امنيت اجتماعی را به[۶۱] خطر مياندازند)، کم فروشی و ... رباخواری نيز در ابعاد کينه و عداوت و تباهی روابط اجتماعی نقش مؤثری دارد[۶۲] همچنين نمامی و سخن چينی، شرابخواری، قماربازی، بيحجابی و بدحجابی، استهزاء و تمسخر و از موارد فساد و افساد محسوب ميشوند

به هر حال در هر مورد، با توجه به حد و حدود گسترش آن، بايد حساسيت نشان داد وگرنه مانند «سرطان» بيدرمان در پيکر اجتماع ريشه دوانده، تعميق و توسعه مييابد امر به معروف و نهی از منکرکنندگان بايد در برابر هرگونه فسادپراکنی و اشاعه ی فحشا، به هدايت و امر به معروف و نهی از منکر بپردازند و در اين راه اخلاص را پيشه ی خود ساخته، برای رضای خداوند کار کنند و از او توفيق و ياری بطلبند و اين دعا را بر زبان داشته باشند: «قال رب انصرنی علی القوم المفسدين[۶۳]»: پروردگارا مرا بر مفسدان ياری کن و پيروز نما

تعاون بر «اثم و عدوان»

اين مطلب يکی از اصول ارزشمند حاکم بر روابط اجتماعی مسلمانان و روابط افراد با يکديگر است که از اين آيه مبارکه استفاده شده است:

«و تعاونوا علی البر و التقوی و لا تعاونوا علی الإثم و العدوان [۶۴]»: يکديگر را بر کارهای نيک و خير و پرهيزگاری ياری دهيد و بر گناه و تعدی همکاری ننماييد

همانگونه که ياری و همکاری در «نيکی و پرهيزگاري» يکی از ارزشها و معروفهای اجتماعی اسلام است، امر به معروف و نهی از منکر خود نيز از مصاديق بارز و نمونه های آشکار تعاون بر نيکی و پرهيزکاری است

دو موضوع اثم (تأخير انداختن و مسامحه و بياعتنايی در انجام وظايف و گناه) و عدوان (تجاوز کردن به حقوق ديگران) از محرماتيست که به حکم وجدان و عقل و شرع بسيار قبيح و ممنوع بوده و[۶۵] انسان را از راه خير و سعادت بازداشته و در مرحله حيوانی و غفلت محدود ميکند

بنابراين امر به تعاون و همکاری در مسير نيکی و تقوا همان امر به معروف و نهی از همکاری در مسير گناه و تعدی همان نهی از منکر است اسلام اجتماعی بودن و فعاليت های اجتماعی و داشتن روح اجتماعی را تنها در جهت اعمال و اهداف خير و نيک يعنی همان بر و تقوا، تأييد و تأکيد فرموده، اما در جهت اعمال و اهداف شر و بد يعنی اثم و عدوان به طور مطلق ممنوع نموده است حق و باطل، خير و شر، معروف و منکر، عدل و ظلم، حسنه و سيئه، فضيلت و رذيلت در بينش قرآن و اسلام، دو معيار و دو خط و دو مسير متضاد و کاملا جدا هستند که بايد سرلوحه ی انسان مسلمان در همه ی امور و شئون فردی و اجتماعی قرار گيرند، پس بايد هم در انجام کارهای نيک و دعوت به نيکيها و هم در ميدان مبارزه و مقابله با بديها و زشتيها با هم تعاون و همکاری داشت[۶۶] کمک به انسان مؤمن، ارزش بسياری نزد خداوند متعال دارد و چنانچه در اين مورد کوتاهی شود، جامعه مورد خشم و غضب الهی واقع می‌شود اگر درخواست کمک و تعاون در جهت کارهای خير و ارزشهای مکتبی باشد، درخواستی است مقدس و ارزشمند ولی اگر در جهت اعمال زشت و پليد و گناه باشد، درخواستی شيطانی است

در اين باره، علی بن ابيطالب (ع) فرمودند: «طلب التعاون علی اقامۀ الحق ديانۀ و امانۀ، طلب التعاون علی نصرة الباطل جنايۀ و خيانۀ[۶۷]»: درخواست ياری برای برپايی حق، دينداری و امانتداری است و درخواست برای پيروزی و ياری باطل، جنايت و خيانت شمرده می‌شود.

بنابراين بايد مراقب بود که به کمک يکديگر در مسير بر و تقوی بشتابيم و يکديگر را از انجام گناه و تجاوز به حقوق ديگران بازداريم

ظلم و ستم

ظلم و ستم گاه به خويش است، گاه به ديگران: فرد باشد يا جامعه اميرمؤمنان علی بن ابيطالب (ع) فرموده است: «الظلم جرم لاينسی [۶۸]: ستم گناهی است که فراموش نمی‌گردد ظلم و ستم به خويش مانند: الف _ نپذيرفتن هدايت های الهي: افرادی که بر اثر لجاجت و عناد حق را نميپذيرند، در واقع به خود ستم کرده اند و خويش را از هدايت های خداوندی محروم و از الطاف او دور و از حرکت در مسير رشد و کمال بيبهره ساخته اند حضرت موسی (ع) به قوم خود، بعد از آنکه به «گوساله پرستي» روی آوردند، فرمود: «يا قوم إنکم ظلمتم أنفسکم باتخاذکم العجل[۶۹]

ای مردم، شما با رو آوردن به گوساله، به خودتان ستم روا داشته ايد

خداوند، پس از بيان عاقبت و سرگذشت مردمی که از پذيرفتن حقيقت و نور هدايت، سر باز زده اند و اينکه آنها را به عذاب خويش و هلاکت و نابودی مبتلا ساخته است، می فرماید: «و ما ظلمناهم و لکن کانوا أنفسهم يظلمون [۷۰]»: اين نتيجه ظلم آنان به خودشان بود و ما بر آنان ظلمی روا نداشته ايم

ب- يکی ديگر از مصاديق ظلم به خويش و نيز خانواده و فرزندان بخيل و خسيس بودن است

حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: «تجنبوا البخل و النفاق فهما من اذم الاخلاق[۷۱]»: از بخل و دورويی دوری کنيد، زيرا اين دو از بدترين صفات اخلاقی است

ظلم به ديگران

نمونه هايی از ظلم به ديگران که از بدترين «منکرات» به شمار می روند، عبارتند از: الف - تخريب و ترور شخصيت ديگران از راه غيبت، تهمت و عيب جويی و قرآن کريم، غيبت مؤمن را به خوردن گوشت بدن او در حالی که مرده است، تشبيه فرموده زيرا همچنان که مرده، نميتواند از خود دفاع کند کسی هم که از او غيبت می‌شود، چون حضور ندارد، قادر به دفاع از حيثيت و شخصيت خويش نيست اين يک نمونه از ترور شخصيت محسوب می‌گردد: «و لا يغتب بعضکم بعضا أ يحب أحدکم أن يأکل لحم أخيه ميتا فکرهتموه [۷۲]»: غيبت يکديگر را نکنيد، آيا کسی از شما دوست ميدارد که گوشت برادر مردهاش را بخورد؟! البته از اين کار بيزار و متنفريد

ب- ترور شخص مانند ضرب و جرح و قتل، نيز يکی ديگر از وجوه ظلم و ستم بر ديگران و از گناهان و منکرات بزرگ است

ج- پايمال کردن و تضييع حقوق ديگران، مانند کم فروشی، استثمار ديگران، کتما ن حق و شهادت، عدم دقت در استفاده از اموال بيت المال

حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: «شر الناس من يظلم الناس [۷۳]»: بدترين مردم کسی است که به مردم ستم ميکند

تضعيف دين و مکتب

دين ضامن سلامتی جامعه و افراد از بيماری و آفت مهلک و کشندهی گناه است اميرمؤمنان علی (علیه السلام) فرمودند[۷۴]: «الدين يصد عن المحارم»: دين انسان را از روی آوردن به گناهان باز ميدارد حاکميت دين و مکتب، حکومت ارزشهای والای الهی و انسانی بر جامعه و حرکت همگانی به سمت و سوی کمال مطلق است

اقامه و برپا داشتن دين و ياری کردن آن به وسيله عمل خود و در برابر تهاجم دشمنان و مراقبت همه جانبه، اين ها همه از عواملی است که در جهت حفظ دين و بقای آن بيشترين نقش را دارد و کسی که چنين کند ميتوان نامش را پاسدار دين و مکتب گذاشت

امام علی (علیه السلام) فرمود: «انما المستحفظون لدين الله هم الذين اقاموا الدين و نصروه و حاطوه من جميع جوانبه[۷۵]»: پاسداران دين خدا، کسانی هستند که دين را برپا داشته و به ياريش ميشتابند و از همه اطراف مراقب آنند لازمه دينداری واقعی اين است که انسان احساسات و عواطف خود را در جهت دين خود صادقانه به کار گيرد و با دينداران دوستی و با دشمنان دين خصومت ورزد و از مشاهدهی محرمات الهي[۷۶]خشمگين گردد.

امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «کل من لم يحب علی الدين ولم يبغض علی الدين فلا دين له [۷۷]»: هر کس که بخاطر دين محبت نورزد و بخاطر دين خشمگين نگردد، دين ندارد

اين چنين امر به معروف و نهی از منکر با ايمان و دينداری پيوندی ناگسستنی دارد يکی ديگر از عوامل تقويت دين، رشد عقلی فرد و جامعه است زيرا دين با عقل و منطق پيوند دارد

حضرت علی (علیه السلام) فرمود[۷۸]: «علی قدر العقل يکون الدين»: دين [افراد] به اندازهی عقل [آنان] است اما علل و عواملی که موجب تضعيف دين می‌گردد عبارتند از[۷۹]: الف - دنياگرايی و مقدم داشتن دنيا بر دين و اصالت را برای دنيا قرار دادن حضرت علی (علیه السلام) فرمود: «ان جعلت دينک تبعا لدنياک اهلکت دينک و دنياک و کنت فی الاخرة من الخاسرين»

«ان جعلت دنياک تبعا لدينک احرزت دينک و دنياک و کنت فی الاخرة من الفائزين»[۸۰]: اگر دين خود را تابع دنيای خويش قرار دادی، هم دينت و هم دنيايت را نابود ساخته ای و در آخرت از زيانکاران خواهی بود و اگر دنيای خويش را تابع دين قرار دادی، هم دينت و هم دنيايت را بدست آوردهای و در آخرت از رستگاران و نجاتيافتگان خواهی بود

ب- ترک برپا داشتن و اقامه دين خداوند که اين خود سبب می‌شود که «دين» خاصيت اصلي خود که «اصلاح جامعه» است، از دست بدهد زيرا تا بر جامعه حاکم نباشد و مفاد آن اجرا نگردد، چگونه ميتواند به تمام هدف خود نايل آيد

ج- و ديگر عمل نکردن به واجبات الهی و آلوده گشتن به محرمات و گناهان است که به «دين» ضربه وارد می آورد امام علی (علیه السلام) درباره ی دو عامل فوق فرموده اند: «ما اوهن الدين کترک اقامۀ دين الله و تضييع الفرائض[۸۱] »: هيچ چيز مانند ترک برپا داشتن دين خدا و ضايع نمودن واجبات الهی، دين را سست تر و ضعيف ننموده است

بنابراين، هر عاملی که موجب تقويت دين و مکتب می‌گردد، ارزش و معروف و خوب به حساب می آيد و هر موردی که موجب سستی و تضعيف دين شود، از منکرات به شمار ميرود

ذلت و خواری

هر چه موجب ذلت و خواری مسلمانان گردد، منکر شمرده می‌شود، خواه از ناحيه خود شخص باشد، يا از سوی ديگران گاهی انسان کاری ميکند که سبب ذلت و خواری او می‌گردد و گاه با عملی ديگران را ذليل و خوار ميکند، هر کدام که باشد، منکر است.

برخی اوقات، افراد، ارزش عزت نفس را ندانسته و در برابر ديگران تن به ذلت و فرومايگي ميسپارند، اين امر سخت مورد نکوهش قرار گرفته است:

عن ابی عبدالله (ع) قال: «ان الله فوض الی المؤمن اموره کلها ولم يفوض اليه ان يکون ذليلا اما تسمع الله عزوجل يقول: "لله العزة ولرسوله و للمؤمنين " فالمؤمن يکون عزيزا ولا يکون ذليلا[۸۲]: از امام صادق (علیه السلام) روايت شده که فرمودند: خداوند همه ی کارهای مؤمن را به او تفويض (واگذار) کرده است اما به او اجازه و اختيار نداده است که ذليل باشد (و خود را به ذلت کشاند)، آيا نشنيدهای که خداوند عزوجل می فرماید: "عزت از آن خدا و رسولش و مؤمنان است "، پس انسان مؤمن عزيز است و ذليل نيست يکی از چيزهايی که موجب ذلت و خواری است، تملق و چاپلوسی به انگيزهی رفع مشکل، بدست آوردن پست و مقام و محبوبيت و است به هر حال با هر يک از اين انگيزهها، به شخصيت، عزت و ارزش يک انسان مؤمن ضربه وارد می آورد همانگونه که اسلام به انسان مسلمان اجازه نميدهد که خود را به ذلت بکشاند، اين اجازه را هم به کسی نميدهد که ديگران را «ذليل و خوار» سازد، بايد عزت و عظمت مؤمنين را حفظ کرد و از اين گوهر خدايی پاسداری نمود از نمونه ها و مصاديق خوارساختن ديگران ميتوان به اين امور اشاره کرد:

الف - استهزاء و تمسخر ديگران:

خداوند در قرآن کريم اين عمل را سخت مورد نکوهش قرار داده و می فرماید: «ويل لکل همزة لمزة»[۸۳]: وای بر هر عيب جوی مسخره کننده ای! «و لا تلمزوا أنفسکم»[۸۴]: يکديگر را مورد عيب جويی و تمسخر قرار ندهيد.

ب- سرزنش يا تحقير ديگران:

قال رسول الله (ص): «لاتحقرن احدا من المسلمين فان صغيرهم عندالله کبير»[۸۵]: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: هيچ يک از مسلمانان را تحقير نکنيد، زيرا کوچک آنان هم نزد خداوند بزرگ محسوب می‌شود.

ج- دشنام و ناسزاگويي: اين عمل مورد نکوهش ائمه معصومين (عليهم السلام) قرار گرفته است عن ابی جعفر (ع) قال: «ان رجلا من بنی تميم اتی النبی (ص) فقال: اوصنی، فکان فيما اوصاه ان قال: لاتسبوا الناس[۸۶]فتکتسبوا العداوة بينهم »: امام باقر (ع) فرمود: مردی از قبيله بنی تميم خدمت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رسيد و گفت: سفارشی به من بفرما، از جمله سفارشهای پيامبر به اين شخص اين بود که فرمود: به مردم دشنام ندهيد، زيرا با اين کار، دشمنی دربين آنان، بدست می آوريد.

د- ديگران را با القاب و نامهای زشت يا آنچه که باعث ناراحتی شخص می‌شود، مورد خطاب قرار دهدخداوند در قرآن کريم می فرمایند: «و لا تنابزوا بالألقاب [۸۷]»: يکديگر را با القاب ناروا و زشت ياد نکنيد دراصول کافی ٥٣/٤ امام صادق (علیه السلام) فرمود: قال رسول الله (ص): «قال الله عزوجل: من اهان لی وليا فقد ارصد لمحاربتی»

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: خداوند می فرمایند: هر کس به دوستان و اوليای من اهانت کند، برای جنگ با من کمين کرده است !

بنابراين هر چه موجب ذلت و خواری مسلمانان گردد، منکر شمرده می‌شود و هر چه موجب عظمت و سربلندی وی شود، معروف است

هر چيز تنداکه نسب ب سلطه سليط انگاشتن کافران و دشمنان اسلام يا سلطه ايادی آنان بر جامعه ی اسلامی گردد يا زمينه آن را پديد آورد، از منکرات بزرگ به شمار ميرود

اصل نفی سلطه از اصول اساسی و بنيانی مکتب مقدس اسلام است، اين اصل از سويی ريشه در اعتقاد به توحيد و حاکميت خداوندی و نبوت و امامت و از سويی با مسأله «تولی و تبري» پيوند[۸۸]ناگسستنی دارد

اسلام به طور قاطع و روشن، بر «نفی سلطه کافران» تأکيد نموده و اجازهی سلطه پذيری را نيز به هيچ مسلمانی نداده است: «وولن يهجرعگزل الله خ دلالوکندافری بن راعيلی اکلامفؤرامننين بسربيلام»ؤمنان راهی (برای سلطه) قرار نداده[۸۹]است

بنابراين، هرگونه سلطه ای، اعم از سلطه سياسی، نظامی، اقتصادی، فرهنگی و محکوم و مردود است و مسلمانان بايد در راه حاکميت خدا و دين و قطع دست دشمنان تلاش نمايند، همانگونه که [۹۰] سيره انبياء و اوصياء بوده است

اين اصل را هرگز نبايد به فراموشی سپرد که کافران دشمنان اسلام و مسلمين هستند آنها همواره در شکل ها و تاکتيک های مختلف به فکر منافع و گسترش قدرت خويش و سلطه ی بر ديگران ميباشند سخن خداوند و هشدار به مؤمنان است که می فرماید: «إن الکافرين کانوا لکم عدوا مبينا[۹۱]»: کافران دشمن آشکار (کامل - روشن) برای شما به شمار ميروند (بودند) دلبستگی و گرايش قلبی نسبت به دشمنان اسلام، يکی از اولين مراحل سلطه کفار است پيروی و تبعيت از کافران، شکل برتر سلطه آنهاست

«فلا تطع الکافرين [۹۲]: از کافرين پيروی و اطاعت مکن آنان همواره راه خود را برای زندگی به مؤمنان پيشنهاد و پيروی از آن را توصيه مينمايند «و قال الذين کفروا للذين آمنوا اتبعوا سبيلنا[۹۳]: انسانهای کافر به مؤمنان گفتند: از راه ما پيروی کنيد

پس اساس گرايش به دشمنان اسلام و ايجاد ارتباط با آنان به نحوی که به سلطه آنان بيانجامد، منکر بزرگ و گناه کبيره محسوب می‌گردد، به هر شکل و تحت هر عنوانی و از سوی هر فرد يا گروهی که باشد، تفاوتی در ماهيت اين مسأله ندارد

کفران نعمت و ناسپاسي

خداوند متعال برای رشد و کمال انسان، نعمت های فراوانی را در اختيار وی نهاده است و به بيان ديگر؛ همه ی زمينه های حرکت به سمت کمال را در پيش روی او قرار داده استفادهی صحيح و مشروع از نعمت ها، شکر و سپاس نعمت های اوست اما استفاده نامشروع و به نحوی که مخالف رضايت حق تعالی باشد، انسان را از رسيدن به هدف الهی باز ميدارد و اينگونه استفاده، کفران و ناسپاسی نعمت های خداوندی است و هر نوع کفران و ناسپاسی از منکرات محسوب می‌شود و در سلب نعمت های الهی نقش دارد و شکر و سپاس او، معروف[۹۴]به شمار ميرود

برخی از نعمت های الهی عبارتند از[۹۵]: نعمت وجود سلامتی که شکر آن بهره گيری درست از چشم و گوش و زبان و است و حضرت علی (علیه السلام) به اين نکته اشاره می‌کنند: «قو علی خدمتک جوارحي[۹۶] »: خدايا اعضای مرا در راه خدمت به خودت قوی و نيرومند گردان و کفران آن، آلوده ساختن اعضاء و جوارح، به گناهان می‌باشد

٢- نعمت های گوناگون دنيوي

٣- نعمت دين جامع و جهانی چون اسلام که شکر اين نعمت، عمل به دستورات دينی و سفارشهای ائمه (ع) است و کفران آن سرپيچی از آنهاست

٤- نعمت ايجاد اتحاد و يکپارچگی و گسترش معنويات و اخلاقيات در بين مسلمانان «و اذکروا نعمت الله عليکم إذ کنتم أعداء فألف بين قلوبکم[۹۷] »: نعمت خداوند را بر خود بياد آوريد که (هنگاميکه، زمانيکه) دشمن يکديگر بوديد و او در ميان دلهايتان الفت و مهربانی ايجاد نمود (انداخت)

اين موارد نمونه هايی از نعمت های الهی بود که بر ما ارزانی داشته شده است، بکوشيم در راه پايداری و فزونی آنها با شکر و سپاس حرکت کنيم و از کفران بپرهيزيم که به سرنوشتی شوم گرفتار نياييم، زيرا حق تعالی فرمود: «لئن شکرتم لأزيدنکم و لئن کفرتم إن عذابی لشديد[۹۸]»: اگر شکرگزار (نعمت هايم) باشيد بر آن ميافزايم و اگر ناسپاسی کنيد همانا عذاب من سخت خواهد بود!

راههای شناخت معروف و منکر

از سه طريق ميتوان معروف و منکر را شناخت:

١- فطرت

٢- عقل

٣- دين (شرع مقدس)

هر چيزی که شارع مقدس مردم را به آن تشويق کرده و عقل آن را پسنديده و فطرت سليم آن را پذيرفته است، معروف و هر چيزی که شارع از آن نهی کرده و عقل و فطرت آدمی آن را ناپسند و[۹۹] ناخوشايند شمرده، منکر و زشت است اکنون به بيان مختصر هريک ميپردازيم:

فطرت

سرشت و خلقت انسانها به گونه ای است که ذاتا طالب معنويات، جويای کمالات و زيباييها و از پستيها و زشتيها متنفر ميباشند، بنابراين آنچه را که فطرت سليم انسانی، خوب، کمال و زيبايي ميداند از نظر فطرت «معروف» و آنچه را از آن نفرت دارد و گريزان است، ميتوان «منکر فطري»[۱۰۰] نام نهاد

بحث اسلام راجع به معروف و منکر امری قراردادی نيست، بلکه فطرت پاک هر شخص به حکم انسان بودن و نه مسلمان بودن، زشتيهای اخلاقی را نميپذيرد، يعنی هرکس از هر نژاد و مليتی و تابع هر آيين و مسلکی، اگر فطرت سالمی داشته باشد، منکراتی را که اسلام معرفی ميکند، نخواهد پذيرفت به همين دليل قوانين اسلام و از جمله بحث معروف و منکر برای تمام بشر وضع گرديده است و ريشه در فطرت وی دارد و انسانها به طور فطری آنها را ميشناسند و تأييد می‌کنند در تفسيرالميزان ذيل آيات: «و نفس و ما سواها، فألهمها فجورها و تقواها»[۱۰۱]: سوگند به نفس و آنکه او را چنين آفريد پس بديها و خوبيها (تقوي) را به او الهام کرد آمده است: منظور از نفس، نفس انسانيت و جان همه انسانهاست و کلمه الهام که مصدر الهم است، به معنای آن است که تصميم و آگاهی و علم از خبری در دل آدمی بيفتد که اين خود لطف و عنايت خداوند است و اگر در آيه هم خوبی نفس و هم بدی آن الهام خوانده شده است، برای اين بوده که بفهماند، مراد از اين الهام اين است که خداوند تعالی صفات عمل انسان را به وی شناسانده و به او بفهماند، عملی که انجام ميدهد خوب است يا بد و برای بشر مشخص کرده که خوب چگونه اعمالی است و بد چگونه اعمالي در اين آيه شريفه با آوردن حرف «فاء» بر سر آن، مسأله الهام را نتيجه تسويه قرار داده، و فرموده: «و نفس و ماسويها»: و چون نفس را تسويه کرد «فألهمها»: پس به او الهام کرد و اين مسأله برای آن بود که اشاره کند به اينکه الهام خوب و بد همان عقل عملی است که از[۱۰۲] نتايج تسويه نفس می‌باشد پس الهام مذکور از صفات و خصوصيات خلقت آدمی است

اصولا پيامبر الهی برای بيدار کردن همين فطرت الهی و پاکسازی آن از گرد و غبار تأثير محيط و سنت های نادرست، مبعوث گشته اند و اديان الهی نيز، بر اساس همين فطرت، مطابق و همگون و هماهنگ با آن، پيريزی شده است، زيرا يکی از ابعاد نهفته در فطرت هر انسانی، خداجويی و خداخواهی است «دين خواهي» و نياز به دين نيز يک امر فطری می‌باشد

در قرآن آيات متعددی در اين باره وجود دارد، از آن جمله خدای سبحان در سوره روم فرموده: «فأقم وجهک للدين حنيفا فطرت الله التی فطر الناس عليها»: پس روی خود را متوجه آيين خالص پروردگار کن ! اين فطرتی است که خداوند انسانها را بر آن آفريده؛ حنيفا: حنف از کژی به راستی شدن حنيف: مخلص، کسی که به فرمان خدا سر فرود آورده و هرگز از دين خدا منحرف نشده است [۱۰۳]فطر: اختراع کرد

حضرت امام خمينی (ره) ذيل حديث زراره که ميگويد: «از امام صادق (علیه السلام) از اين کلام خداوند سؤال کردم: "فطرة الله التی فطر الناس عليها" امام فرمود: "فطرهم جميعا علی التوحيد" می فرمایند: «و بايد دانست که گرچه در اين حديث شريف و بعضی احاديث ديگر، فطرت را به توحيد تفسير فرمودند، ولی اين از قبيل بيان مصداق است و و در صحيحه ی عبدالله بن سنان [فطرت] تفسير به اسلام شده و در حديث معروف: «کل مولود يولد علی الفطرة»[۱۰۴] در مقابل تهود و تنصر و تمجس ذکر شده و پس از اين جمله معلوم شد که فطرت اختصاص به توحيد ندارد بلکه جميع معارف حقه از اموری است که حق -تعالی شانه -مفطور فرموده بندگان را[۱۰۵]بر آن » بنابراين فطرت انسان، خواهان کمالات و زيباييها و چيزهايی است که خود را اشباع کند اما کيفيت و چگونگی بدست آوردن و رسيدن به هدف و حد و حدود آن را غالبا نميداند و تعيين اين حد و مرزها، مقداری با عقل و بيشتر آن با شرع است ضمن اينکه حقايق دينی و معارف اصيل اسلامی، هيچ گاه با فطرت سليم انسانی تنافی و ناسازگاری ندارد، به فرض هم در نظر ابتدايی، در موردی تنافی و تزاحمی به نظر آيد، حکم مسلم دين بر هر چيز ديگر مقدم است به ويژه در مسائل مربوط به عبادتها که بايد در کم و کيف آن شارع مقدس، دستوری را ابلاغ کند

عقل

يکی از بالاترين نعمت هايی که خداوند متعال بر انسانها ارزانی داشته است، به وديعه نهادن اين گوهر گرانبها، چراغ زندگی، وسيله ی سعادت، ابزار معرفت و شناخت خداوند و حقايق هستی و سبب نجات و رستگاری جاودانی در انسان می‌باشد

شخصی از امام صادق (علیه السلام) ميپرسد: «ما العقل؟» «قال (ع): ما عبد به الرحمان و اکتسب به الجنان»[۱۰۶]: عقل چيست؟ فرمود: چيزی است که به واسطه ی آن خداوند پرستش می‌شود و بهشت بدست می آيد

عقل حجت خداوند بر بندگان است، عقل پيامبر درون است: عن هشام بن الحکم قال: قال لی ابوالحسن موسی بن جعفر (ع): «ان لله علی الناس حجتين: حجۀ ظاهرة و حجۀ باطنۀ، فاما الظاهرة فالرسل و الأنبياء و اما الباطنۀ فالعقول »[۱۰۷] : هشام بن حکم ميگويد: امام موسيبن جعفر (ع) به من فرمودند: ای هشام خداوند دو حجت بر مردم دارد؛ حجتی ظاهر و آشکار و حجتی باطن و پنهان، اما حجتی که آشکار است همان پيامبران هستند و حجتی که در باطن است، همان عقول است آنچه مسلم است اينکه عقل انسان، قدرت و توانايی درک و تميز خوبيها و بديهای بسياری را دارد و حداقل مستقلات عقليه ای وجود دارد، يعنی احکامی که عقل بطور مستقل و بدون انضمام حکم شرعی در مقدمات آن عرضه ميدارد به هر حال در اموری قدرت تشخيص يا حکم بر حسن و قبح آن[۱۰۸] امور دارد مانند اينکه: عدالت خوب است و ستم قبيح است

عقل سليم انسانی به طور قطع مواردی مانند: شجاعت، ايثار، جهاد، شکرگزاری، مهربانی، کمک به همنوع و را کارهای خوب و معروف ميشمرد و کارهايی مانند دروغ و خيانت، تجاوز به مال و ناموس ديگران و را بد و منکر ميداند اگر عقل در اين حد که گفته شد، نباشد معنا ندارد که حجتی از خدا بر مردم باشد و انسانها به واسطه وجود عقل، مورد مؤاخذه و بازخواست قرار گيرند

دين (شرع مقدس)

دين کامل ترين و جامع ترين معيار شناخت «معروف» و «منکر» می‌باشد زيرا از آنجا که هدف از خلقت بشر، رسيدن به کمال نهايی است و به حکم انسان بودنش، هرگز نميتواند قرنها جلوتر از زمان خود حرکت کند و عقل وی قادر به شناخت تمام زوايای ابتدا تا انتهای اين راه نيست، همواره نقص و جهل و اشتباه همراه او خواهد بود لذا چون عقل و استعدادهای بشری به تنهايی برای هدايت انسان در عرصه زندگی و وصول او به کمال نهايی کافی نيست، خداوند حکيم از افقی مافوق آن، خطوط اصلی اين راه را مشخص کرده است به همين دليل پيامبران از سوی خداوند مبعوث گشته اند تا چراغی بر سر راه رشد و کمال بشريت باشند و هم راه را نشان دهند و هم موانع موجود در اين راه و چگونگی مبارزه با آنها را به گونه ای کامل روشن نمايند اين موانع و عوامل بازدارنده همان منکرات و عواملی که باعث سرعت در راه رسيدن به کمال ميشوند، معروفها ميباشند هريک از شريعت هاي آسمانی به اقتضای زمان خويش، به تبيين معروفها و منکرها پرداخته اند و مکتب مقدس اسلام که کامل ترين و جامع ترين آنهاست به صورت جامع در قرآن و سنت معصومين (ع)، معروفها و منکرها را روشن نموده است

برخی از مصاديق معروف و منکر در قرآن

قطعا بهترين و شايسته ترين راه برای بدست آوردن مصداقهای معروف و منکر (نيک و بد) مراجعه به شرع مقدس است که همان عقل خارجی می‌باشد[۱۰۹] بر اين اساس، هر چيزی را که شارع مقدس اسلام به آن امر کرد و مردم را به انجام آن تشويق نمود، معروف و به عکس هرگاه شارع مقدس، از چيزی نهی کرد و مردم را از انجام دادن آن سرزنش نمود، آن چيز منکر است و اين يک ضابطه و معياری است که دو واژه‌ی (معروف و منکر) را از يکديگر مشخص ميکند خداوند در قرآن کريم در وصف رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که شارع مقدس اسلام است، می فرماید: «يأمرهم بالمعروف و ينهاهم عن المنکر و يحل لهم الطيبات و يحرم عليهم الخبائث و يضع عنهم إصرهم و الأغلال التی کانت عليهم فالذين آمنوا به و عزروه و نصروه و اتبعوا النور الذي أنزل معه أولئک هم المفلحون»: آن پيامبری که آنها را امر به معروف و نهی از منکر ميکند و پاکيزهها را برای آنها حلال، و ناپاکيها را حرام ميشمرد و بارهای سنگين (تکاليف سخت) و زنجيرهايی را که بر آنها بود (از دوش) آنها برميدارد، پس آنها که به او ايمان آوردند و حمايت و ياريش نمودند و از نوری (قرآن) [۱۱۰] که بر او نازل شده پيروی کردند، آنان رستگارانند» اکنون که دانستيم جامع ترين و کامل ترين راه برای بدست آوردن معروف و منکر شرع مقدس است، با توجه به آيات قرآن مصاديقی از آن را فهرست وار بيان ميکنيم:

گستره ی معروف[۱۱۱]

١- احيای مراکز دينی و مساجد[۱۱۲]

٢- عدالت در گفتار و عمل[۱۱۳]

٣- سبقت در کار خير

٤- آزاد کردن اسرا و زندانيان بدهکار و نجات مسافران بين راهي[۱۱۴]از طريق پرداخت سهمی از زکات [۱۱۵]

٥- سفارش يکديگر به صبر و رحمت[۱۱۶]

6- يتيم نوازي[۱۱۷]

٧- وفای به عهد[۱۱۸]

٨- سعه صدر و لبخند در برابر اهانت زيردستان [۱۱۹]٠

٩- کمک بدنی به نيازمندان [۱۲۰]

١٠- اخلاص در عمل و ايمان به مبدأ و معاد[۱۲۱]

١١- عجله در کار خير[۱۲۲]

١٢- صبر و استقامت در عبادت [۱۲۳]

١٣- صبر و استقامت در برابر معصيت [۱۲۴]

١٤- صبر و استقامت در برابر مصيبت [۱۲۵]

١٥- وحدت و دوری از هرگونه تفرقه و عوامل آن

گستره ی منکرات[۱۲۶]

١- کتمان حقايق [۱۲۷]

٢- تحريف کردن کتب آسمانی [۱۲۸]

٣- تحريف و تبديل قانون خدا[۱۲۹]

٤- ربا که به منزله ی اعلام جنگ با خداست [۱۳۰]

٥- خودبينی و خودستايی [۱۳۱]

6- کم فروشی [۱۳۲]

٧- رشوه؛ «رشوهدهنده و رشوهگيرنده در آتش هستند»[۱۳۳]٠

٨- انکار پيامبر[۱۳۴]

٩- سوءاستفادهی بعضی علمای دين از دين [۱۳۵]

١٠- غلو کردن درباره ی بندگان خدا[۱۳۶]

١١- شرکت در جلسات گناه [۱۳۷]

١٢- سوءظن [۱۳۸]

١٣- فرار از جبهه [۱۳۹]

١٤- پذيرفتن طاغوتها و رهبری نااهلان

فصل سوم: اهميت امر به معروف و نهی از منکر در آيات و روايات

اهميت امر به معروف و نهی از منکر در آيات

امر به معروف و نهی از منکر از ارکان تعاليم اسلامی و ستون خيمه ی دين ماست که بدون آن ديگر احکام اسلامی فرصت ظهور و بروز شايسته را نخواهند يافت اين اصل، شاهکليد وصول به مدينه ی فاضله ای است که آرمان پيشوايان دين ما بود، همان مدينه ی فاضله ای که چند سالی در مدينۀ النبی صدر اسلام به جوانه نشست و در اندکزمانی تمدن عظيم اسلامی را به رخ جهانيان کشيد

اين اصل در ميان فرائض دينی از اولويت و اهميت خاصی برخوردار است امتياز آن به اين جهت است که اين فريضه ی راهگشا، زمينه ساز تحقق محيطی مناسب برای عمل به واجبات ديگر به شمار می آيد

در حقيقت، اگر اين دستور دينی به صورتی جامع و کامل عملی شود، جامعه ی اسلامی به محيطی سازنده و مساعد تبديل می‌شود که در آن بستر مطلوبی برای تقيد به احکام شريعت فراهم می آيد در نقطه مقابل نيز کم توجهی و يا ترک آن رفته رفته باعث می‌شود که غبار هجران بر سيماي احکام الهی نشسته و زنگار منکرات چهرهی تابناک آن را تيره و تار سازد و ديگر کسی در جستجو و شناخت و عمل به آنها رغبت نمينمايد اگر جامعه از اين فريضه غفلت کند، احکام نورانی اسلام که بايد زمينه ساز رشد معنوی بشريت شود و روابط سالم اجتماعی بر مبنای آنها پايه ريزی گردد، از ميان مردم رخت برميبندد و نهايتا دين الهی نيز تدريجا از صحنه حيات فردی و جمعی کنار ميرود با در نظر گرفتن چنين امتيازی است که اهميت اين فريضه روشن می‌شود باری، امر به معروف و نهی از منکر بزرگترين محور دين و مسئله مهمی است که برای آن، خداوند تمام پيامبران را برانگيخت چنانکه اگر بساط امر به معروف و نهی از منکر برچيده و از نظر عملی و علمی مهمل گذارده شده بود، نبوت بيهوده ميگشت و ديانت نابود ميشد سستی و گمراهی و جهل و فساد همه را فرا ميگرفت، کج انديشی فراگير ميشد و شهرها ويران و مردمان[۱۴۰] هلاک ميگشتند تأکيدات مکرر قرآن کريم در خصوص امر به معروف و نهی از منکر بيانگر اهميتی است که اسلام برای سالم سازی محيط اجتماعی و مبارزه با مفاسد و عوامل گناه قائل است

اين دو وظيفه ی مهم براساس آيات شريفه قرآن و همچنين دستورات ائمه طاهرين (عليهم السلام) [۱۴۱] مورد تأکيد جدی بوده و از جمله ضروريات دين به شمار ميآيند

سير تکاملی اين فريضه در آيات قرآن کريم

بسياری از احکام اسلام به طور «دفعي» يعنی يک مرحله ای و بدون زمينه سازی قبلی تشريع شدهاند؛ اما برخی از احکام و قوانين اجتماعی اسلام، به طور «تدريجي» و در طول زمان با آماده شدن زمينه های ذهنی و خارجی مسأله، تشريع شدهاند مرحله ای و تدريجی بودن، از سنت های خداي[۱۴۲] متعال در آفرينش و تکوين و نيز قانونگزاری و تشريع می‌باشد امر به معروف و نهی از منکر از جمله احکامی است که به طور تدريجی، تصويب شده، گويی خداوند بلند مرتبه خواسته نخست دلهای مسلمانان را برای پذيرش اين دو فريضه، آماده سازد و در اين مورد، زمينه سازی کند، سپس آن را بر آنها الزام و تکليف نمايد

آيات قرآن درباره ی دو فريضه بزرگ امر به معروف و نهی از منکر، گرچه بسيارند، ولی با تدبر در آن آيات، چنين استفاده می‌شود که شارع مقدس در تشريع و بيان اين دو فريضه ی بزرگ، راه خاصي[۱۴۳] را پيموده است

لذا برخی از محققان و صاحبنظران، با استناد به آيات کريمه قرآن، مراحل تشريع اين دو وظيفه بزرگ اسلامی را چنين ذکر کرده اند:

الف - اشاره به امر به معروف و نهی از منکر و تشويق مردم نسبت به آن

ب- بيان پيامدها و آثار نامطلوب ناشی از ترک اين دو

ج- اعلام وجوب آن برای مکلفين و مسلمانان

د- برشمردن امر به معروف و نهی از منکر از صفات انفکاک ناپذير مسلمانان گويی اينگونه تقسيم بندی بخاطر عظمت و اهميت فراوان اين دو فريضه ی الهی و دشواری اجرای آن به گونه ی صحيح و جامع بوده است که شارع مقدس خواسته در اين مورد، زمينه سازی کرده و سپس الزام و تکليف نمايد

اکنون به بيان آيات به همان ترتيب ذکر شده، ميپردازيم

اشاره و تشويق مردم به امر به معروف و نهی از منکر

١- در سوره ی «عصر» ميخوانيم: «و العصر، إن الإنسان لفی خسر، إلا الذين آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق وتواصوا بالصبر»: سوگند به عصر که انسان در ضرر و زيان است، مگر کسانی که ايمان آوردند و کارهای نيک انجام دادند و يکديگر را به حق و راستی توصيه نمودند و به صبر و استقامت سفارش کردند

اين سوره علاوه بر اينکه در مکه نازل شده، نزول آن در آغاز بعثت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده است، چنانکه ساير سورههای کوچک قرآن در آغاز بعثت نازل شدهاند[۱۴۴] سيوطی به نقل از کتاب دلائل النبوه بيهقی مينويسد که سوره والعصر مکی است[۱۴۵] اقوال مختلفی در مورد عصر که بدان قسم ياد فرمودند گفته شده، ولی از نظر مضمونی که دو آيه ی بعد دارد، مناسب تر است که منظور از عصر، عصر ظهور رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد که دوران ظهور و غلبه حق بر باطل است[۱۴۶]در برخی روايات آمده که منظور عصر[۱۴۷] ظهور مهدی (عج) است

إن الانسان لفی خسر، جواب قسم است[۱۴۸]خسر به معنای نقص در سرمايه است که هم در مورد انسان به کار ميرود و هم عمل انسان در آيه خسر بدون الف و لام آمده که به دو منظور می‌باشد، يا به علت بزرگداشت است که نشان ميدهد انسان در خسرانی عظيم است و يا به منظور[۱۴۹] تنويع می‌باشد

إلا الذين آمنوا و عملوا الصالحات: اين استثنا، استثنای از جنس انسان است که محکوم به خسران است استثناشدگان افرادی هستند که متصف به ايمان و اعمال صالح باشند در واقع مؤمنان صالح العمل از زيانمندی جنس انسان مستثنا هستند سرمايه ی آدمی زندگی اوست، اگر در عقيده و عمل، حق را پيروی کند، تجارتش سودبخش بوده و در آينده از شر ايمن است و اگر باطل را پيروی کند، تجارتش ضرر کرده جمله ی «و عملو الصالحات» بر عمل به همه اعمال صالح دلالت دارد بنابراين خسران کسانی را که از حق پيروی نموده و در برابر آن صبر کنند، فرا نميگيرد و آنها عبارتند از کسانی که به خدا و روز جزا ايمان آورده و عمل صالح انجام دهند

در اين سوره، به دو فريضه ی «امر به معروف و نهی از منکر» اشاره شده است و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر: کلمه (تواصي) به معنای سفارش کردن اين به آن و آن به[۱۵۰] اين يا (مواصاة: وصيت کردن به همديگر) است

حق در لغت ضد باطل و به معنی عدل و يقين و سزاوار و دورانديشی و می آيد حق در قرآن به دوازده معنی آمده است و از آن جمله هر چيز راست و درست چه عقيده و عمل و هر کار شايسته و هر امر واجب و عدل و خدا و قرآن و اسلام و توحيد را ذکر کرده است بنابراين هر مسلمانی بايد

مسلمان ديگری را درباره ی وظايف مربوط به خداوند و قرآن و اسلام و نيز راجع به توحيد و عدل و[۱۵۱] راستی و درستی و داشتن يقين و رفتار سزاوار و شايسته وصيت کند.

تواصی به حق به معنای سفارش به پيروی از حق و استقامت و مداومت در راه حق است دين حق نيز چيزی به جز پيروی اعتقادی و عملی از حق و تواصی بر حق نيست تواصی بر حق عنواني است وسيع تر از عنوان امر به معروف و نهی از منکر چون امر به معروف و نهی از منکر شامل اعتقادات و مطلق ترغيب و تشويق برعمل صالح نميشود ولی تواصی بر حق هم شامل امر به معروف می‌شود و هم شامل عناوين مذکور تواصی به حق ذکر خاص بعد از عام (و عملوا الصالحات) است که خداوند[۱۵۲] نسبت به خاص عنايت بيشتری داشته اند

برخی از مفسران در مورد سفارش يکديگر به حق و شکيبايی گفته اند: [۱۵۳] «و فی وجوب التواصی بالحق و الصبر، اشارة إلی الامر بالمعروف و النهی عن المنکر»: در وجوب توصيه همديگر به حق و صبر، اشاره به امر به معروف و نهی از منکر است

و همچنين معتقدند: [۱۵۴] «فان التواصی هو الامر و النهی»: همانا منظور از توصيه همديگر به حق، همان امر و نهی می‌باشد به طور کلی در اين سوره چهار اصل برای سعادت و نجات انسان عنوان شده که عبارتند از: الف - ايمان يعنی عقيدهی درست به لوازم بعثت، همچون ايمان به غيب، خدا، رسالت انبياء الهی و ب- عمل صالح و کار شايسته که موجب تکامل و تعالی روح می‌شود

ج- تواصی به حق يعنی دعوت همگانی و عمومی به سوی حق و پرهيز و دوری کردن از باطل و در يک کلام امر به معروف و نهی از منکر را شامل می‌شود

د- سفارش به صبر و پايداری و استقامت در معنای وسيع کلمه که شامل صبر بر طاعت و بلا و معصيت و صبر در همه انواع مشقات و ناملايمات می‌شود[۱۵۵]اينگونه ميتوان به حل مشکلات پرداخت و کاستيها را جبران کرد

٢- در سوره لقمان آيه ١٧ ميخوانيم: «يا بنی أقم الصلاة و أمر بالمعروف و انه عن المنکر و اصبر علی ما أصابک إن ذلک من عزم الأمور»: حضرت لقمان در وصيت خود به پسرش ميگويد: پسرم! نماز را برپا دار و امر به معروف و نهی از منکر کن و در برابر مصائبی که به تو ميرسد، استقامت کن که اين از کارهای مهم و اساسی (مطلوب) است اين آيه نيز در مکه در آغاز بعثت نازل شده[۱۵۶] و بازگوکننده ی اندرزهای لقمان (ع) به پسرش می‌باشد و از دسته آياتی است که نشان ميدهد، امت های گذشته نيز موظف به امر به معروف و نهي از منکر بوده اند[۱۵۷] از اين آيه استفاده می‌شود که اسلام، مسلمانان را به امر به معروف و نهی از منکر، ترغيب و تشويق نموده و حاکی است که اين دو فريضه دارای ارزش و اهميت در سطح بسيار عالی در اسلام ميباشند يا بني: اينکه اسم فرزند را تصغير آورده، از باب مهربانی و محبت پدرانه است اقم الصلاة: نمازهاي واجب را در وقت خود با تمامی شرايطش بپا دار[۱۵۸] اين آيه نيز مانند اکثر آيات الهی قرآن، دستور به اقامه ی نماز ميدهد، نماز ارتباط معنوی و عاطفی با خداوند است که موجب نورانيت و صفای باطن می‌گردد و از لوازم خودسازی و وظايف فردی است بعد از آن نوبت به وظايف اجتماعی ميرسد، امر به معروف و نهی از منکر از لوازم ديگرسازی و اصلاح اجتماعی است بديهی است که انجام وظيفه، خصوصا وظيفه ی اجتماعی، با مشکلات و سختی های فراوانی همراه است و بدون صبر و استقامت و شکيبايی و بردباری انجام چنين وظايفي ميسر نخواهد بود بنابراين در اين آيه ی شريفه صبر و استقامت و ارادهی قوی نيز تأکيد و به داشتن آنها امر شده است بيشک پس از تحکيم پايه ها و مبانی اعتقادی و ايمان به توحيد و معاد نوبت به عمل ميرسد و برترين اعمال هم اعمالی است که تنظيم کننده ی روابط فرد با خدا و ساير انسانها باشد و افضل چنين[۱۵۹]اعمالی، نماز و امر به معروف و نهی از منکر است

حضرت علی (علیه السلام) در تفسير اين آيه فرمودند: «و اصبر علی ما أصابک من المشقۀ و الاذی فی الامر بالمعروف و النهی عن المنکر»[۱۶۰] در تفسير تبيان ذيل اين آيه آمده است:

«و اصبر علی ما أصابک من الناس فی الامر بالمعروف و النهی عن المنکر من المشقۀ و الاذی و فی ذلک دلالۀ علی وجوب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر و ان کان فيه بعض [۱۶۱] المشقۀ» يعنی «و اصبر علی ما اصابک» در اين آيه، دلالت ميکند بر وجوب امر به معروف و نهی از منکرحتی اگر در آن بعضی از مشقات و آزارها باشد

با توجه به اين تفسير، اين مطلب فهميده می‌شود که اصلاح جامعه و کندن علف های هرز، بي رنج و سختی ميسر نيست

لقمان حکيم بعد از آنکه پسرش را سفارش به امر به معروف و نهی از منکر ميکند از او ميخواهد، اگر در اين راه رنج و سختی به او رسيد، تحمل کند که اين صبر بر مشقات و مصائب نشانه استواری اوست علامه طباطبايی در تفسير اين آيه شريفه معتقدند: «کلمه ذلک اشاره به صبر است و دليل اينکه اشاره به دور آورده، اين بوده که اهميت و بلندی مرتبه ی صبر را برساند و اينکه برخی مفسرين گفته اند ذلک، اشاره به همه ی مطالب قبلی عبارت از نماز و امر به معروف و نهی از منکر و صبر است،[۱۶۲] صحيح نيست چون صبر در ديگر آيات الهی نيز به عنوان عزمالامور ستوده شده است

کلمه ی عزم به طوری که راغب اشاره کرده، عبارت است از تصميم قلبی بر گذراندن و فيصله دادن به کاري[۱۶۳] و بدين جهت صبر را [که همان حبس نفس از انجام امری است] از عزم دانسته که عقد قلبی مادام که سست نشده، انسان بر آن امری که بر انجامش تصميم گرفته، پابرجاست پس کسی که به امری صبر ميکند، حتما در عقد قلبياش و محافظت بر آن جديت دارد که اين خود از قدرت و[۱۶۴] شهامت نفس است »[۱۶۵]

صاحب مجمع عزم را به معنی اراده انسان پيش از هر کاری دانسته است برخي[۱۶۶]عزم را به معنای عزيمت خدا و ايجاب و الزام او در امور دانسته اند و معتقدند که از اين باب حديثی از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شده است که: «ان الله يحب أن يؤخذ برخصه کما يحب أن يؤخذ بعزائمه»[۱۶۷] خداوند دوست دارد که به مستحباتش عمل شود (انجام پذيرد) هم چنان که دوست دارد عزائم و واجبات او انجام پذيرد[۱۶۸] همچنين بعضی ديگر از مفسرين گفته اند: عزم در لغت «هذيل» عبارت است از جزم علامه طباطبايی (ره) در تفسير شريف الميزان اين دو معنا را رد کرده و از لفظ آيه دور دانسته اند

٣- قرآن کريم به گونه های مختلف و با تعبيرهای متفاوت، به روشن گری درباره ی اهميت اين فريضه الهی می‌پردازد مانند اينکه: امر به معروف و نهی از منکر را رسالت و ويژگی پيامبران الهی معرفی کرده و در آيه ١٩٩ سوره ی اعراف می فرماید: «خذ العفو و أمر بالعرف و أعرض عن الجاهلين»: ای پيامبر! عفو و مدارا (نديدهانگاري) را پيشه خود ساز و به نيکی وادار کن (فرمان ده) و از جاهلان روی بگردان اين آيه در مکه نازل شده است[۱۶۹] و به پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور ميدهد که «امر به معروف و نهی از منکر» نمايد و سيره حسنه و رفتار ملايمی را اتخاذ کند که دلها را متوجه آن سازد و نفوس[۱۷۰] بدان بگرايند

در اينجا به منظور تعليم افعال پسنديده و مکارم اخلاق و خصال می فرماید: خذ العفو «اخذ به چيزي»، به معنای ملازمت و ترک نکردن آن چيز است برای عفو معاني متعددی ذکر شده است:

الف - برخی از جمله ابن عباس وسدی و ضحاک گويد: عفو به معنای زيادی مال است خذ العفو يعنی زيادی اموال مردم را بگير

پيامبر در ابتدا زيادی اموال را از مردم ميگرفت هنگامی که آيه ی زکات نازل شد اين حکم[۱۷۱] نسخ شد[۱۷۲]

ب- مقصود از عفو اعم از صفح است (به معنای نظر کردن بر احوالشان) [۱۷۳]

ج- با توجه به برخی از روايات نقل شده از امام صادق (ع)، منظور از عفو وسط است

علامه طباطبايی در تفسيرالميزان ذيل آيه می فرمایند: «منظور از خذ العفو اغماض و ناديده گرفتن بديهايی است که مربوط به شخص پيامبر بوده و سيره آن حضرت هم همين بود که در تمامی طول زندگيشان از احدی برای خود انتقام نگرفتند اين مطلب بنا به تفسيری است که برخی درباره ی کلمه عفو کرده و آن را مساوی با مغفرت دانسته اند وليکن در بعضی از روايات از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمود: منظور از عفو وسط است و اين تفسير با مضمون آيه شريفه مناسب تر است زيرا اگر تفسير اول مستلزم اين است که در جمله ی و اعرض عن[۱۷۴]الجاهلين شائبه تکرار باشد، بنابر تفسير دوم اين شائبه هم در کار نمی آيد»

و امر بالعرف: عرف ضد نکر به معنای هر صفت نيکو و سنن و سيرههای جميل جاری در جامعه است که عقلای جامعه آنها را ميشناسند امر به مطابعت عرف، لازمه اش اين است که خود امرکننده عامل به آن چيزی که ديگران را به آن امر ميکند بوده باشد بنابراين مقصود از اين جمله يعنی آمر به[۱۷۵] معروف اولا به تمامی معروفها و نيکيها امر بکند و در ثانی خود امر کردن هم به نحو معروف باشد[۱۷۶] و نيز در تفسير ابوالفتوح رازی نيز «و امر بالعرف» را به معنی (و امر بالمعروف) گرفته است

صاحب بيانالسعادة معتقد است که چون مورد عفو و مأمور به معروف شخص خاصی نيست، مفعول ساقط شده است، به خلاف اعراض (دوری کردن) که چون مخصوص جاهل است لذا به مفعول[۱۷۷] مقيد شده است

جمله و اعرض عن الجاهلين دستور ديگری است در مراعات مدارای با مردم و اين دستور بهترين و نزديک ترين راه برای خنثی کردن نتايج جهل مردم و تقليل فساد اعمالشان است، زيرا بکار نبستن اين دستور و تلافی کردن جهل مردم، بيشتر آنها را به جهل و ادامه ی کجی و گمراهی وامی دارد با دقت بيشتر در آيه متوجه ميشويم که وظيفه ی امر به معروف و نهی از منکر، حد و حصر نميشناسد و حتی هيچ مقامی نيست که برايش اين وظيفه وجود نداشته باشد در واقع خداوند اولين مقامی است که خود اين امر را برپا داشته است

«إن الله يأمر بالعدل و الإحسان و إيتاء ذی القربی و ينهی عن الفحشاء و المنکر و البغی»[۱۷۸] وقتی خداوند اولين آمر به معروف و ناهی از منکر باشد، بايد دانست که اين امر از يک طرف دارای قداست فوقالعاده می‌باشد و از طرف ديگر کسانی که متکفل اين امر ميگردند بايد بدانند که از[۱۷۹] اين طريق تنها به خداوند تقرب ميجويند

ضمنا آيه شريفه ١٩٩ سوره اعراف اشاره به وجوب اين دو فريضه بر مسلمانان دارد، ولی صراحت[۱۸۰] بر اين معنی ندارد، چرا که وجوب چيزی بر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دليل بر وجوب آن بر امتش نيست

بنابراين آيه فوق متضمن يک برنامه جامع، وسيع و کلی در زمينه های اخلاقی و اجتماعی است،[۱۸۱] به طوری که ميتوان همه ی برنامه های مثبت و سازنده و فضائل انسانی را در آن پيدا کرد

پيامبران براساس اينکه بار سنگين رسالت و هدايت انسانها را بر دوش داشتند، به طور مستمر و پيگير به امر به معروف و نهی از منکر ميپرداختند و لحظه ای در اين راه کوتاهی نکرده و تأخير را روا نميدانستند

٤- قرآن کريم در آنجا که به معرفی پيامبر اسلام به اهل کتاب (يهود و نصاري)می‌پردازد، می فرماید: «الذين يتبعون الرسول النبی الأمی الذی يجدونه مکتوبا عندهم فی التوراة و الإنجيل يأمرهم بالمعروف و ينهاهم عن المنکر»[۱۸۲]: کسانی که از فرستاده خدا پيامبر امی (درس ناخوانده يا مکي) پيروی می‌کنند، پيامبری که (صفات و خصوصيات) او را نزد خويش در تورات و انجيل نوشته مييابند پيامبری که آنان را به نيکيها فرمان ميدهد و از منکر (بديها) باز ميدارد

اين آيه نيز که در سوره اعراف است و در مکه نازل شده[۱۸۳]، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را چنين توصيف ميکند که «امر به معروف و نهی از منکر» ميکرد اين آيه گرچه دلالت بر اصل تشريع امر به معروف و نهی از منکر در اسلام دارد، ولی خطاب الزامی به مسلمانان ندارد، مبنی بر اينکه اين دو فريضه را بر آنها[۱۸۴] واجب کند

خداوند در وصف مردم متقی می فرماید: «الذين يتبعون الرسول النبی الامي»: آنان که به نبوت رسول خدا، حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) که امی هست معتقدند و از او[۱۸۵] پيروی می‌کنند

در مورد فرق بين رسول و نبي: در کافی آمده است که: «رسول آن کسی است که فرشته بر او ظاهر می‌گردد و با او سخن ميگويد، ولی نبی آن است که فرشته را در خواب ميبيند و گاهی نبوت و [۱۸۶] رسالت در يک فرد، جمع می‌گردد»[۱۸۷] درباره ی معنای امی اختلاف است و در اين زمينه پنج قول وجود دارد:

الف - بدخلق خشن که در گفتار ناتوان باشد: «الامي: العی [ناتوان از بيان خواسته ی خود] الجلف [خشن] الجافی [بدخلق] القليل الکلام» اين قول در لسان العرب ذکر شده و صرفا يکی از معانی لغوی اين کلمه است و در قرآن به اين معنا نيامده است

ب- بيسواد: «الذی لايکتب» (به نقل از لسان العرب)، «من لايکتب و لايقرأ» (به نقل از معجم الفاظ القرآن الکريم)

ج- مشرکين: «المراد بالاميين المشرکون» (الميزان، ذيل آيه ٢٠ آل عمران)

د- کسی که اهل مکه باشد: «انما سمی الامی لانه کان من اهل مکۀ و مکۀ من امهات القري» اين عبارت از امام جواد (ع) نقل شده و مضمون آن نيز در روايتی از امام باقر (ع) آمده است (تفسير صافی ذيل آيه ١٥٧ اعراف)

هـ- کسی که از اهل کتاب نباشد (تفسير صافی، ذيل آيات ٥٧ و ٢٠ آل عمران و ٢ جمعه) در تفسير عياشی از امام باقر (ع) روايت ميکند از حضرت سؤال شد چرا پيامبر، امی ناميده شد؟ فرمود: «چون منسوب است به ام القری و آن مکه است و اين کلمه مستفاد از قول خدای متعال است که درسوره ی انعام آيه ٩٢ می فرماید: «لتنذر أم القری و من حولها»[۱۸۸] و ام القری مکه است و علت امی ناميده شدن او به علت انتسابش به مکه است»[۱۸۹] در علل الشرائع نيز از امام جواد (ع) با همين مضمون روايت نقل شده است

«الذی يجدونه مکتوبا عندهم فی التوراة و الإنجيل»: پيامبری که اوصاف او را در کتاب تورات و انجيل مييابند عياشی از امام باقر (ع) روايت کرده است که فرمود: [۱۹۰] «مقصود، يهود و نصاری هستند که اوصاف محمد و نام او را در تورات و انجيل مييابند»

در مورد اوصاف پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در تورات و انجيل، روايات بسياری در امالی شيخ صدوق[۱۹۱] از اميرمؤمنان (ع) و در کافی از امام باقر (ع) [۱۹۲] نقل شده است يأمرهم بالمعروف وينهاهم عن المنکر: در مجمع البيان[۱۹۳] به نقل از ابوعلی فارسی بيان ميکند:

«يأمرهم بالمعروف» تفسير است برای «مکتوبا»، چنانکه در سوره ی مائده آيه ٩ «لهم مغفرة و أجر عظيم» تفسير است برای «وعد» ممکن است اين جمله در تورات و انجيل نوشته شده و متصل به ماقبل خود و شرح حال و توصيف کسی باشد که رحمت و ولايت و محبت برای او تقدير شده است و يا از خود قرآن و مدحی برای پيامبر اسلام باشد مقصود از معروف، حق و مقصود از منکر، باطل است زيرا عقل اولی را به نيکی ميشناسد و دومی را به زشتی مورد انکار قرار ميدهد برخی گفتند: معروف، اخلاق نيکو و صله ی رحم و منکر بت پرستی و قطع رحم است اين معنا از ابن عباس و داخل در معنای اول است [۱۹۴]

در تفسيرالميزان ذيل اين آيه آمده است: «ظاهر آيه دلالت و حداقل اشعار دارد بر اينکه مسئله امر به معروف و نهی از منکر و خلاصه امور پنجگانه ای که رسول (ص) به آن وصف شده، همه از نشانه هايی است که از رسول (ص) در تورات و انجيل ذکر شده است و از مختصات پيامبر اسلام و ملت بيضای اوست زيرا هر چند به شهادت قرآن کريم[۱۹۵]ساير امم صالح نيز به وظيفه ی امر به معروف و نهی از منکر قيام کردند، اما هيچ خردمندی ترديد ندارد در اينکه دين پيامبر اسلام يگانه دينی است که به امر به معروف و نهی از منکر اهميت فراوان داد و آنقدر آن را توسعه داد که شامل جهاد با اموال و نفس گرديد آری، قوانين مجعوله در هيچ دين و قانون اجتماعی، به تفصيل قوانين اين شريعت نبوده و بمانند آن به جزئيات و دقايق امور نپرداخته است »

در اين آيه پنج ويژگی اساسی برای مکتب اسلام برشمرده می‌شود، هر چند در ساير اديان نمونه ای از هر يک از آنها ديده می‌شود:

١- امر به معروف

٢- نهی از منکر

٣- حلال کردن پاکيها

٤- حرام کردن پليديها

٥- برداشتن غل ها و تکاليف شاقه جعلی و غيرالهي

علامه طباطبايی (ره) معتقدند خطاب در آيه به تمام مردم است و وجهه کلام تنها به دو ملت يهود و نصارا نيست زيرا در آيه می فرماید: «فالذين آمنوا» و آيه ی بعد هم جميع بشر را خطاب کرده است: «انی رسول الله إليکم جميعا» بنابراين با دقت و توجه به اين آيه درمييابيم که امر به معروف و نهی از منکر از فرائض مهم و با عظمت در اسلام است، زيرا که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در راستای انگيزه بعثت و نبوتش، برای تحقق مکارم اخلاق و حاکميت ارزشهای اسلام، بايد از سلاح کارآمد امر به معروف و نهی از منکر استفاده نمايد

قرآن کريم اولين وظيفه ی همه انبيا را امر به معروف و نهی از منکر ميداند و می فرماید: «و لقد بعثنا فی کل أمۀ رسولا أن اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت»[۱۹۶] ما در ميان هر امتی، پيامبری را مبعوث کرديم که مهم ترين وظيفه ی آنان دو چيز بود: يکی امر به يکتاپرستی که بزرگترين معروفهاست (ان اعبدوالله) و دوم نهی از اطاعت طاغوتها که بزرگترين منکرهاست (اجتنبوا الطاغوت) در اين آيه هدف بعثت هر پيامبری دعوت به عبادت خدا و پرهيز از طاغوت ذکر شده است البته عبادت خدا همان عمل شايسته و پسنديدهای است که مهم ترين رکن معروف را تشکيل ميدهد، چه اينکه طاغوت در غالب شرکشان و طغيانگری درونی هوای نفسشان در شکل بيدادگری بيرونی بزرگترين منکر است، از اين رو اجتناب از طاغوت در مراحل گوناگون آن از مراتب نهی از منکر شمرده می‌شود

علاوه بر اين قرآن کريم در توصيف حضرت اسماعيل می فرماید: «و اذکر فی الکتاب إسماعيل إنه کان صادق الوعد و کان رسولا نبيا و کان يأمر أهله بالصلاة و الزکاة و کان عند ربه مرضيا»[۱۹۷]: از اسماعيل در کتاب آسمانی خود ياد کن، همانا او درست وعده و فرستاده و پيامبر بود، او همواره اهل (خانواده و نزديکان) خود را به نماز و زکات فرمان ميداد و نزد پروردگارش مورد رضايت بود

بنابراين، نکته قابل توجهی که از اين آيات فهميده می‌شود، اين است که کسی که امر به معروف و نهی از منکر ميکند، در حقيقت کاری پيامبرانه را برگزيده و پيامبرگونه رفتار کرده است

سرنوشت شوم ترک اين دو فريضه ی عظيم

در قرآن کريم درباره ی عقوبت ترک امر به معروف و نهی از منکر حکايت هايی درباره ی امت هاي گذشته نقل شده است که داستان اصحاب سبت يکی از آنهاست داستان اصحاب سبت در سورههايي از قرآن مجيد نظير سوره ی بقره، مائده، اعراف و سورههای ديگر بيان شده است تکرار اين داستان در سورههای مختلف دليل بر اهميت آن است.

در سوره اعراف آيه ی ١6٣ تا ١66 می فرماید: «و سئلهم عن القريۀ التی کانت حاضرة البحر إذ يعدون فی السبت إذ تأتيهم حيتانهم يوم سبتهم شرعا و يوم لا يسبتون لا تأتيهم کذلک نبلوهم بما کانوا يفسقون و إذ قالت أمۀ منهم لم تعظون قوما الله مهلکهم أو معذبهم عذابا شديدا قالوا معذرة إلی ربکم و لعلهم يتقون، فلما نسوا ما ذکروا به أنجينا الذين ينهون عن السوء و أخذنا الذين ظلموا بعذاب بئيس بما کانوا يفسقون، فلما عتوا عن ما نهوا عنه قلنا لهم کونوا قردة خاسئين »: (ای پيامبر) از آنها (يهود) درباره ی قريه ای که در کنار دريا بود بپرس، آنگاه که از حکم (تعطيل روز) شنبه تجاوز ميکردند، همان هنگام که ماهيانشان روز شنبه (که روز تعطيل و استراحتشان بود) آشکار ميشدند، اما در غير روز شنبه به سراغ آنها نميآمدند، اينگونه ما آنان را به سبب فسق و نافرمانی آزمايش ميکرديم و هنگامی را که گروهی از آنها (به گروه ديگر) گفتند: چرا جمعی (گنهکار) را نصيحت ميکنيد که خداوند آنها را هلاک خواهد کرد و يا به عذاب شديدي گرفتار خواهد ساخت؟ گفتند: (اين اندرزها) عذر (و اتمام حجت) در پيشگاه پروردگار شماست، به علاوه، شايد آنها (بپذيرند) و تقوا پيشه کنند اما هنگامی که تذکراتی به آنها داده شده بود، آن را فراموش کردند، نهيکنندگان از بدی را رهايی بخشيديم و آنها را که ستم کردند بخاطر نافرمانيشان به عذاب سختی گرفتار ساختيم پس هنگامی که سرکشی نمودند از آنچه که از آن نهی شدند، به آنها گفتيم بوزينه هايی طرد شده بشويد (به شکل ميمونها (بوزينه ها) درآئيد و طرد شويد)»

اين آيات نيز در سوره ی اعراف آمده که در مکه نازل شده[۱۹۸] و حاکی از سرنوشت شوم کسانی است[۱۹۹] که قبل از اسلام، امر به معروف و نهی از منکر را ترک کردند.

خلاصه اين ماجرا چنين است که: گروهی از بنی اسرائيل در بندری به نام «ايله» زندگي ميکردند، از طرف خداوند توسط پيامبرشان به عنوان امتحان به آنها دستور داده شد که در روز شنبه صيد ماهی را تعطيل کنند آنها مدتی صيد نميکردند تا شيطان آنان را فريب داد و به اصطلاح از راه کلاه شرعی وارد شده، حوضچه هايی کنار دريا درست کردند و روز شنبه ماهيها را به دام ميافکندند و روز بعد، آن ماهيها را صيد ميکردند و ميگفتند خداوند ما را از صيد ماهی در روز شنبه نهی کرده و ما هم روز شنبه صيد نميکنيم و از بعضی از روايات استفاده می‌شود که آنها با کمال بياعتنايی به فرمان خدا، در همان روز شنبه صيد ماهی از دريا ميکردند[۲۰۰] در نتيجه خداوند آنها را شديدا مجازات کرد در تفسير المنار ذيل اين آيات در مورد سرنوشت و عاقبت کار اين افراد آمده است: «قرآن ميگويد گروهی که فرمان خداوند را ناديده گرفتند و ظالم و فاسق بودند به هلاکت رسيدند و گروهی که صالح بودند و نهی از منکر ميکردند، نجات پيدا کردند ولی قرآن در مورد گروهی که نهی از منکر نميکردند و کار آنان را انکار نميکردند سکوت کرده که درباره ی سرنوشت اين گروه نظرات مختلفی است: گروهی معتقدند آنان نجات پيدا کردند به خاطر اينکه از فايدهی نهی از منکر مأيوس بودند و ميگفتند خداوند به خاطر اصرارشان بر گناه، آنان را عذاب خواهد کرد و نهی از منکر کردن ايشان[۲۰۱] فايدهای ندارد»

صاحب تفسير المنار در جواب گروهی که علت ترک نهی از منکر گروه سوم (گروهی که سکوت کردند) را مأيوس شدن آنان معرفی می‌کنند، حديث «من رأی منکم منکرا فليغيره بيده، فان لم يستطع فبلسانه، فان لم يستطع فبقلبه و ذلک اضعف الايمان» را نقل کرده می فرمایند: «مرحله سوم که همان انکار منکر با قلب است، نشانه ضعف ايمان می‌باشد، در صورتی که توانايي مرحله امر و نهی با دست و زبان را نداشته باشد اما اگر توانايی نهی را داشته و سکوت کند هيچ عذری برای او قابل قبول نيست و برای همين مفسرين در حال اين افراد اختلاف کرده اند زيرا دو احتمال در سکوت اين افراد وجود دارد، يکی اينکه عليرغم توانايی، امر به معروف و نهی از منکر نکرده اند و يا اينکه به خاطر عدم توانايی، امر به معروف و نهی از منکر را ترک کرده اند محققان احتمال اذيت و يا يقين به اذيت را علت برای ترک نهی از منکر قرار ندادهاند و همچنين آن را علت برای افضليت ترک نهی از منکر بر انجام قرار ندادهاند و بر فضيلت دادن نهی از منکر به حديث «افضل الجهاد کلمه حق عند سلطان جائر» استدلال کردند»

بررسی لغات

«و اسألهم عن القريۀ التی کانت حاضرة البحر اذ يعدون فی السبت» الخ: مقصود از حاضر دريا بودن در نزديکی دريا و مشرف به آن قرار داشتن است «يعدون» از تعدی و در اينجا مقصود تجاوز از آن حدود و مقرراتی است که خداوند برای روز شنبه ی يهود جعل فرموده بود «اذ تأتيهم حيتانهم» مقصود از ماهيهای ايشان، ماهيهای سمت ايشان است «يوم سبتهم شرعا» کلمه شرع جمع شارع است که به معنای ظاهر و آشکار است «و اذ قالت امۀ منهم لم تعظون قوما الله مهلکهم» الخ: معلوم می‌شود امت ديگری بوده که اين امت را موعظه ميکرده اند و تقدير آيه چنين است: «اذ قالت امۀ منهم لامۀ اخری کانت تعظمهم» آن

زمان که امتی از ايشان به امت ديگری که ايشان را موعظه ميکردند گفتند و نشان ميدهد که ايشان[۲۰۲] اهل تقوی بودهاند و از مخالفت امر خدا پروا داشته اند

«فلما نسوا ما ذکروا به انجينا الذين ينهون عن السوء»: مقصود از فراموشی تذکرها، بی تأثير شدن آن در دلهای ايشان است علامه طباطبايی در تفسير شريف الميزان معتقدند: اخذ الهی مسبب از بياعتنايی به اوامر او و اعراض از تذکرهای انبيا او است، وگرنه اگر مقصود فراموشی بود، عقوبت معنا نداشت «فلما عتوا عما نهوا عنه قلنا لهم کونوا قردة خاسئين»: کلمه عتو به معنای زياده روی در معصيت است و قرده جمع قرد است که حيوانی است معروف (ميمون) و کلمه خسأ به معنای طرده است، مانند«خساء الکلب» که به معنای «راندن سگ» است «فلما عتوا عما نهوا عنه» تقديرش «عن ترک ما نهوا» است، زيرا از ترک منهيات سرپيچي[۲۰۳] می‌شود، نه از خود آنها در تفسير صافی ذيل آيات فوق از کتاب کافی نقل شده که امام صادق (علیه السلام) فرمودند:

«اين جمعيت بر سه گروه بودند: يک صنف از آنان دستور و فرمان خدا را انجام دادند و امر به معروف و نهی از منکر نمودند، در نتيجه نجات يافتند جمعی فرمانپذير شدند، ولی امر به معروف و نهی ازمنکر نکردند، پس مسخ شدند[۲۰۴] و گروه ديگر نه عمل کردند و نه امر به معروف نمودند پس آنان[۲۰۵] هلاک شدند»

در تفسير عياشی نظير اين مطلب از امام باقر (ع) نقل شده است[۲۰۶]و در تفسير مجمع البيان ذيل آيات فوق از امام صادق (علیه السلام) روايت کرده است که فرمود: «هلکت الفرقتان و نجت الفرقۀ الثالثۀ»: دو گروه (گنهکاران و سکوتکنندگان) هلاک شدند و يک دسته (امر به معروف و نهی از[۲۰۷] منکرکنندگان يا دسته سوم) نجات يافتند

علامه طباطبايی در مورد اينکه کدام گروه نجات پيدا کردند، می فرمایند: «در خود آيه ی (١6٤) دلالت هست بر اين مسئله که نجاتيافتگان فقط همان گروهی بودند که نهی از منکر ميکردند و ديگران به عذاب خداوند هلاک شدند خداوند اعتراضکنندگان را بخاطر سکوتشان و ترک نکردن مراوده با ايشان شريک ظلم و فسق متجاوزين شناخته است و نيز آيه ي شريفه دلالت ميکند بر يک سنت عمومی الهی و آن سنت اين است که جلوی ظلم و ستم ظالمان را نگرفتن و موعظه نکردن آنان در صورت امکان و قطع رابطه با ايشان در صورت عدم امکان موعظه شرکت در ظلم است و عذابی که از طرف پروردگار در کمين ستمگران است، در کمين شرکای ايشان[۲۰۸] نيز هست »

در تفسيرمنسوب به امام حسن عسگری (ع) نيز ذيل آيه ی 6٥ سوره بقره (و لقد علمتم الذين اعتدوا منکم فی السبت فقلنا لهم کونوا قردة خاسئين) از قول امام علی بن الحسين (علیه السلام) داستان[۲۰۹] اصحاب سبت را روايت ميکند ضمن اينکه به بيان تفسير آيات سوره ی اعراف نيز می‌پردازد

بنابراين، آيات فوق بيانگر اين مطلب مهم است که ترک اين فريضه علت نابودی جوامع گذشته بوده است در اين آيات به جامعه ای اشاره شده است که در آن گروهی به کارهای نادرست مشغولند و گروهی امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند و گروه سومی نيز در اين اجتماع هستند که کار ناشايست نميکنند، اما امر به معروف و نهی از منکر را ترک کرده اند و گروه دوم را نصيحت می‌کنند که دست از امر به معروف و نهی از منکر بکشيد، چون کاری است بيهوده خداوند تنها آمران به معروف و ناهيان از منکر را نجات ميدهد و آن جامعه را از ميان ميبرد و مشمول لعن و دوری از هر گونه رحمتی برميشمارد

الزام واجدين شرايط بر اجرای امر به معروف و نهی از منکر

خداوند متعال در موارد متعددی از قرآن کريم و با بيانهای مختلف، اهميت و ضرورت التزام به انجام آن را توصيه می فرماید يکی از ابعاد برجسته ای که بيانگر اهميت ویژه‌ی امر به معروف و نهی از منکر است، ضرورت ايجاد تشکيلاتی در اين راستا می‌باشد، تشکيلاتی که آمرين به معروف و ناهيان از منکر را منسجم نموده و برای اين وظيفه ی مهم آماده گرداند

١- رستگاری در گرو امر به معروف و نهی از منکر:

خداوند متعال در سوره آل عمران ضمن بيان لزوم عمل به اين دو فريضه، گروهی را که به اجراي اين مهم بپردازند، «امت رستگار» معرفی ميکند؛ «و لتکن منکم أمۀ يدعون إلی الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنکر و أولئک هم المفلحون»[۲۱۰]: بايد از ميان شما گروهی باشند که به خير (نيکي) دعوت و امر به معروف و نهی از منکر نمايند و آنها رستگارانند اين آيه در سوره ی آل عمران که در مدينه نازل شده، از دو جهت دلالت بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر دارد، از يک جهت واژه‌ی «ولتکن» که لفظ امر است و از جهت ديگر انحصار رستگاری در اين عمل می‌باشد (اولئک هم المفلحون) دعوت به «خير» در آيه عبارت از «امر به معروف و نهی از منکر» است، بنابراين جمله ی «يدعون الی الخير» جمله ی مجمل و کوتاهی است که جمله ی بعد، آن را توضيح ميدهد[۲۱۱] مفسرين معتقدند[۲۱۲] که (واو) در (يأمرون) تفسيريه برای «يدعون إلی الخير» و يا مصداقی از دعوت به خير است.

راجع به «من» در جمله ی (ولتکن منکم امۀ) دو نظر مطرح است: بعضی گويند برای تبعيض است [۲۱۳] و برخی ديگر آن را بيانيه گرفته اند کسانی که آن را تبعيضيه دانسته اند، امر به معروف و نهی از منکر و هم چنين دعوت و تبليغ را از واجبات کفائيه شمرده و قيام بعض افراد را در انجام آن کافی دانسته اند (ترجمه ای که در آيه مطرح شده، اين نظر را بيان ميکند)

دسته ی دوم که «من» را بيانيه محسوب داشته اند، گويند که «ولتکن منکم امۀ» به منزله ی آنست که گفته باشد: «ولتکونوا بهذا الاجتماع الصالح امۀ» يعنی شما بايد در اين اجتماع پسنديده، افرادی مبلغ و[۲۱۴] آمر به معروف و ناهی از منکر باشيد

فاضل مقداد صاحب کنزالعرفان اين سخن را ضعيف ميداند و معتقد است که بيان بر مبين[۲۱۵] پيشی نميگيرد شهيد مطهری در اين باره می فرمایند: «هر دو تفسير درست است و با هم منافات ندارند، چون امربه معروف و نهی از منکر يک وظيفه ی عمومی است برای همه ی مردم و وظيفه ی خاصی است براي[۲۱۶] يک طبقه ی معين که از حد عامه ی مردم بيرون است[۲۱۷] »صاحب الميزان معتقدند:«بحث در اين زمينه، چندان مفيد ثمر نيست، زيرا تبليغ و امر به معروف و نهی از منکر، تماما اموری هستند که اگر در جايی واجب شوند، بالطبع واجباتی کفايی خواهند بود و اگر تمام افراد يک ملت مأمور انجام آن باشند، پس از حصول غرض ديگر معنای صحيحی برايش متصور نيست پس در هر صورت قيام امر تبليغ و امر به معروف و نهی از منکر به بعض افراد می‌باشد نه به تمام آنان»

بررسی معانی لغات

امۀ: واژه‌ی «امت» و «امام» از ريشه «الام» گرفته شده است که در لغت به معانی متعددی مثل: اصل، ريشه، مبدأ، مقصد، قصد و عزيمت به کار رفته است[۲۱۸] در همه ی اين معانی اشاره به نوعی حرکت و پويايی همراه با هدف نهفته است «امت» نيز اصطلاحا به گروهی از مردم که در هدف مشترکند، اطلاق می‌شود؛ (لفظ امت بر يک نفر به بالا اطلاق می‌شود) همچنان که «امام» نيز در زبان قرآن کسی است که حامل درجات قرب و امير قافله اهل ولايت بوده و رابطه ی انسانيت را با اين واقعيت برقرار ميکند؛ کسی که از جانب حق سبحانه برای پيشبرد صراط ولايت اختيار شده و زمام[۲۱۹] هدايت معنوی را به دست گرفته است

بنابراين واژه‌ی «امت» اصطلاحی قرآنی است که به جای کلماتی مانند: قبيله، قوم، شعب و طايفه به کار رفته[۲۲۰]و همواره با نوعی آرمان همراه است؛ آرمانی که ميتواند گروهی از انسانها را که در رسالتی مشترکند، گرد هم آورده و در مسير امامت صالحان و اهداف انبيا متحد سازد[۲۲۱]

در مجمع البيان روايت کرده است که امام صادق (علیه السلام) اين واژه را «أئمۀ» ميخواندند «ولتکن منکم امۀ يدعون الی الخير»: خير، پيروی نمودن از قرآن و سنت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است [۲۲۲]رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از تلاوت آيه ی فوق فرمود: «الخير اتباع القرآن و سنتی»ميبدی در تفسير کشف الاسرار ميگويد: «مفسران معتقدند که (داعيان اليالخير) علماءاند و مؤذنان (يأمرون بالمعروف) علماءاند و نصيحت کنندگان (ينهون عن المنکر) قاضياناند و علما و سلطان عادل» آيه ی ١٠٤ آل عمران در ميان دو آيه[۲۲۳] که هر دو دعوت به اتحاد و پرهيز از تفرق است، قرار گرفته مثل اينکه در اينجا منظور قرآن از «خير» بيشتر همان اتحاد هست يعنی در ميان شما بايد جمعيتی باشد که هميشه مسلمين را دعوت به وحدت و اتحاد کنند، با تفرقه ها و افتراقهايی که ميان مسلمين است مبارزه و بجنگند گويی قرآن در ميان خيرها، حسن تفاهم و وحدت و اتفاق ميان مسلمين را خيری که مادر و مبدأ همه ی خيرهاست، ميداند و در ميان منکرات و زشتيها و پليديها،[۲۲۴] آن که را از همه پليدتر و زشت تر و بدتر ميداند، اختلاف و تفرق است

از اينجا سر اينکه خدای متعال از (خير و شر) تعبير به (معروف و منکر) فرموده روشن می‌گردد: زيرا اساس و بنيان کلام چنانکه از آيه ی سابقه: «و اعتصموا بحبل الله جميعا ولا تفرقوا» دستگير می‌شود، بر چنگ زدن به رشته ی الهی و اتحاد و برادری نهاده شده واضح است اجتماعی که راه زندگيش را چنين قرار داد، اعمال معروف و شناسای نزدش همانا (خير) و منکرات جز (شر) چيز[۲۲۵] ديگری نخواهد بود و اولئک هم المفلحون: براساس مطلب پايانی آيه ی شريفه، افرادی که عهدهدار انجام اين امر الهی هستند، رستگارند يعنی خود اين عمل فلاح و رستگاری می آورد و عامل آن رستگار می‌گردد[۲۲۶]«مفلح» نام کسی است که به پيروزی هميشگی برسد

اما اينکه امر به معروف و نهی از منکر چگونه ميتواند در رستگاری يک جامعه تأثير بگذارد، نيازمند توضيح است: از تجربيات قطعی بشر اين است که اندوخته های فکری بشر با گذشت زمان به دست فراموشی سپرده می‌شود و مگر آن که پيوسته يادآوری شود و در مرحله ی تکرار قرار گيرد از اينجاست که پيوند علم و عمل مشخص می‌شود علم، انسان را به عمل راهنمايی ميکند و عمل شايسته بر آگاهی و بينش آن ميافزايد از اين رو در يک جامعه ی اسلامی سالم بايد برای پاسداری از معرفت و فرهنگ خويش بکوشند و نگهبان از حريم و مکتب آن باشند که متخلفين از راه نيکی را، از سقوط به ورطه ی هلاکت باز دارند و با امر به معروف و نهی از منکر زمينه ساز رفتار شايسته و در نتيجه تقويت کننده ی[۲۲۷] افکار صحيح باشند

به تصريح اين آيه ی شريفه، گروهی که به اين مهم عمل کنند، به رستگاری نائل ميشوند امر به معروف و نهی از منکر که در اين آيه در رديف دعوت به خير قرار گرفته است، فضای مطلوبی را به وجود می آورد که انسانهای طالب حقيقت بتوانند به راحتی راههای نيل به سعادت را جستجو کرده و در آن قدم گذارند

بنابراين، امتی که بستر اين رشد و تعالی را برای جامعه فراهم می آورد، از مقام و جايگاهی بس رفيع برخوردار خواهد بود که در اين آيه ی شريفه از آنان به «مفلحون» تعبير شده است در تفسير آيه ١٠٤ آل عمران عياشی از حضرت صادق (ع) روايت کرده که فرمود: «اين آيه، اهل قبله و مسلمانان را تکفير نموده، به سبب معصيت هايی که از آنها سر ميزند، زيرا هر کس مردم را به کارهای خير دعوت و ارشاد نکند و از امر به معروف و نهی از منکر خودداری نمايد، از امتی که وصف آن بيان شده، نيست شما خيال ميکنيد که تمام مسلمانان از امت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ميباشند؟ اين آيه اوصاف امت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را بيان نموده که آنها آمرين به معروف و نهيکنندگان از[۲۲۸] منکر هستند و مردم را به سوی خيرات و عمل نيکو دعوت می‌کنند»

قمی از امام باقر (ع) درباره ی اين آيه روايت کرده است که فرمود: «اين آيه برای اهل بيت محمد و تبعيت کنندگان ايشان است که به خير دعوت می‌کنند و امر به[۲۲۹] معروف و نهی از منکر مينمايند[۲۳۰]».

در نهج البلاغه نيز در مورد تفسير اين آيه ی شريفه، رواياتی از حضرت علی (علیه السلام) نقل شده است

نکات دريافتی از آيه:

الف - قرار گرفتن آيه ی مربوط به امر به معروف و نهی از منکر در ميان دو آيه ای که دستور اتحاد و يکپارچگی ميدهد، شايد از آن رو باشد که در نظام اجتماعی متفرق و از هم پاشيده شده، يا قدرت دعوت به خير و معروف وجود ندارد و يا چنين دعوتهايی مؤثر نيست

ب- امر به معروف و نهی از منکر، به دو صورت انجام می‌شود:

١- به عنوان وظيفه ی عمومی و همگانی که هر کس به مقدار توانايی خود بايد به آن اقدام نمايد

٢- وظيفه ای که يک گروه سازمانيافته و منسجم آن را به عهده دارد و با قدرت آن را پی ميگيرد

ج- فلاح و رستگاری، تنها در نجات و رهايی خود خلاصه نمی شود، بلکه نجات و رشد ديگران نيز از شرايط فلاح است بنابراين در منکراتی که به طور علنی و آشکارا رخ ميدهد، وظيفه ی همگان است که به امر به معروف و نهی از منکر با زبان و گفتار اقدام نمايند، ولی چنانچه نياز به برخورد و ارائه ي قدرت باشد، اين وظيفه ی حکومت اسلامی و گروه‌های مسئول و هسته های ویژه‌ی امر به معروف و[۲۳۱]نهی از منکر است

٢- ملاک امتيازات امت اسلامي: قرآن کريم آنگاه که سخن از امت اسلامی به ميان می آورد و به تعريف و توصيف آنان می‌پردازد، آنان را مردمانی معرفی ميکند که امر به معروف و نهی از منکر مينمايند

در آيه ی ١١٠ سوره آل عمران می فرماید: «کنتم خير أمۀ أخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر و تؤمنون بالله»

شما بهترين امتی بوديد که پديد آمدهايد براي(اصلاح)مردم (از اين رو که) امر به معروف و نهي

از منکر ميکنيد و به خدا ايمان داريد در اين آيه ی مبارکه، امت اسلام، به عنوان «بهترين امت» معرفی شدهاند به دليل اينکه اين دو وظيفه (با وسعتی که در اسلام دارند ولی در امت های پيشين با اين وسعت نبوده) از وظايف واجب آنها است. اين سوره در مدينه نازل شده است و اين آيه به روشنی دلالت دارد بر وجوب امر به معروف و[۲۳۲] نهی از منکر و اينکه: اين دو فريضه از فرايض واجب الهی، در رديف ايمان به خدا است.

علامه طباطبايی (ره) در تفسيرالميزان در باب مفردات آيه ابتدا نظرات مفسرين را مطرح و سپس به بيان ديدگاه خود پرداختند: "کنتم خير امۀ اخرجت للناس": مراد از «اخراج امت» برای مردم، آشکار نمودن آنان برای مردم می‌باشد مزيتی که لفظ اخراج دارد، آنست که مشعر بحدوث و هستی يافتن می‌باشد چون خطاب در آيه متوجه مؤمنين بوده، بنابراين مقصود از ناس عموم افراد بشر خواهد بود لفظ کنتم از معنی زمان منسلخ و مجرد است کلمه ی امت بر جماعت و هم بر فرد -از آن جهت که دارای هدف و مقصد ميباشند- اطلاق می‌شود ذکر نمودن «ايمان به خدا» پس از امر به معروف و نهی از منکر، از قبيل ذکر «کل» بعد از جزء، يا ذکر «اصل» پس از «فرع» می‌باشد پس معنای آيه ی شريفه چنين می‌شود:

شما جماعت های مسلمان بهترين امتی هستيد که خدا آن را برای مردم جهان نمايان کرد، زيرا متحد و متفق بوده، ايمان به خدا داريد و به دو فريضه ی امر به معروف و نهی از منکر قيام ميکنيد اين بود محصل آنچه در معنای آيه مفسرين ذکر نموده‌اند

حال علامه به بيان ديدگاه خود پرداخته و می فرمایند که ظاهرا کلمه ی «کنتم» از معنی زمان منسلخ و مجرد نيست، بلکه مقصود مدح کردن مسلمانان اولی از مهاجرين و انصار است که در دوران ابتدايی و غربت اسلام به دين خدا گرويده و در راه پيشرفت آن کوشش کردند مراد از ايمان مذکور در آيه، ايمان داشتن آنان به دعوت اجتماع به اتحاد و يگانگی است، در مقابل کفر به آن که دعوت نمودن به تفرقه و جدايی می‌باشد بنابراين معنای آيه چنين خواهد شد: شما مسلمانان در ابتدای ظهور و پيدايش، بهترين امتی بوديد که برای مردم ظاهر گشتيد، زيرا امر به معروف و نهی از منکر مينموديد،[۲۳۳] همگی به رشته ی الهی چنگ زده، چون تن واحد متفق و متحد بوديد»

مرحوم طالقانی در تفسير پرتوی از قرآن می فرمایند: «چون کنتم فعل ماضی ناقص و خبر از گذشته و خطاب به امت حاضر است، بعضی از مفسرين برای توجيه های خبری آن گفته اند، به اعتبار نام و نشان و نويدهائيست که در اخبار و نوشته های گذشتگان درباره ی چنين امتی آمده است و يا در[۲۳۴] علم خدا گزيده شدند»

فاضل مقداد و شوکانی معتقدند که «کان» تامه و به معنای (وجدتم) است جمله ی (کنتم خير امۀ) جمله ی مستأنفه (ابتدائيه) و بيانگر برتری اين امت بر ديگر امم می‌باشد عبارت (تأمرون[۲۳۵] بالمعروف و تنهون عن المنکر) حال از کلمه ی خير امۀ است

بنابراين، مفسرين در زمينه اين بخش از آيه اقوالی دارند که ميتوان به اين صورت[۲۳۶] دسته بندی کرد:

١- اين کلام (کنتم خير امۀ) دلالت ميکند بر خيريت ايشان در زمان گذشته و ثبوت آن در آينده، يعنی خيريت دائم که اصلا منقطع نگردد

٢- بهترين امت گرديدهايد به جهت صدور اعمال حسنه به قرينه ی کنتم، آيه ی فوق بيانگر يک مسأله ی تاريخی است و آن عبارت است از رفتار و روش مسلمين در آغاز بعثت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) [۲۳۷]

٣- شما بهترين امتان هستيد در لوح محفوظ يا در کتب انبياء گذشته يا در روز ميثاق در تفسير برهان از حضرت صادق (ع) مروی است: «الامۀ التی وجبت لها دعوة ابراهيم، فهم الامۀ التی بعث الله فيها و منها و اليها و هم الامۀ الوسطی و هم خير امۀ اخرجت للناس »[۲۳۸] امتی که برای آن دعوت حضرت ابراهيم (ع) را لازم و ثابت فرمود، پس ايشان امتی هستند که مبعوث فرمود خدا در آن و از آن و به سوی آن و ايشان امت وسطياند و بهترين امت هستند که براي مردم خارج شده اند

عياشی از امام صادق (علیه السلام) روايت کرده است که فرمود: [۲۳۹] «اين آيه فقط درباره ی حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و اوصيای او نازل شده است»

پس هر که خواهد بهترين امت باشد، بايد شرطی را که خدا در آن فرموده و آن ثبات ايمان و امر به معروف و نهی از منکر می‌باشد، ادا نمايد تأخير ايمان از دو قسم ديگر، با آنکه حق آن تقديم است، نشانه ی اهميت و عظمت اين دو فريضه ی بزرگ الهی و بيانگر اين است که اين دو واجب، ضامن گسترش ايمان در ميان جامعه بشری است و چنانچه اين دو اجرا نشوند، ريشه های ايمان در دلها[۲۴۰] سست می‌گردد و پايه های آن فرو ميريزد

آيه دلالت بر وجوب عينی امر به معروف و نهی از منکر دارد و به هيچ زمانی و مکانی نبايد با[۲۴۱] مراتب سه گانه (دست و زبان و قلب) ترک شود

در کتاب احکام القرآن آقای خزائلی آمده است: «از سياق آيه، ميتوان وجوب امر به معروف و نهی از منکر را خاص امت مسلمان دانست، چه "تأمرون و تنهون" به صيغه ی جمع آمده است بعضی از فقها، با استناد به اين آيه، به وجوب عيني[۲۴۲] امر به معروف و نهی از منکر قائل شدهاند و جمله ی خبری را در مقام امر تلقی کرده اند» آنچه بيان گرديد در مقايسه ی امت اسلامی با ديگر امت ها بود، در سنجش فرد با فرد يا افراد ديگر نيز اين معيار وجود دارد، يعنی فردی که ویژگی‌های ياد شده در آيه را داشته باشد از بهترين ها و نمونه ها شمرده می‌شود

مردی نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و از ايشان پرسيد: بهترين مردم چه کسی است؟ (من خير الناس؟)

حضرت در پاسخ فرمود:

قال (ص): «امرهم بالمعروف و انهاهم عن المنکر و اتقاهم لله»[۲۴۳] قمی از امام صادق (علیه السلام) روايت کرده است که برای حضرت اين آيه خوانده شد، امام صادق (ع) فرمود: «چگونه آنان که امام علی و امام حسن و امام حسين (عليهم السلام) را به شهادت رساندهاند،[۲۴۴] بهترين امت هستند؟»

با توجه به اين مسئله همه ی مسلمانان گذشته را به وسيله ی اين آيه نميتوان بهترين امت دانست

و در مناقب ابن شهر آشوب از امام باقر (ع) روايت شده که فرمودند: «شما بهترين امت هستيد در مهر و محبت و الفت و از اين آيه جز محمد و علی و اوصياء از[۲۴۵] فرزندان او (عليهم السلام) اراده نشده است »

نکته های دريافتی از آيه:

الف - در آيه ی ١٠٤ همين سوره مرحله ی خاصی از اين دو فريضه که توسط گروه ويژه و رسمي صورت ميگرفت، بيان شده است در اين آيه به مرحله ی عمومی که يک وظيفه ی همگانی است،[۲۴۶] اشاره می‌شود

ب- بهترين امت بودن با شعار نيست، با ايمان و امر به معروف و نهی از منکر است (کنتم خير امۀ- تأمرون)

ج- حرف لام در للناس بيانگر غايت و فلسفه ی ظهور دين است و جمله ی (خير امۀ) دلالت دارد که همه ی اديان عهدهدار رسالت اصلاح بشر بودهاند که از ميان آنها، امت اسلامی بهترين[۲۴۷] امت هستند

بررسی محتوای دو آيه ی مذکور (بحث در وجوب عينی يا کفايی دو فريضه):

ممکن است اين سؤال مطرح شود که محتوای آيه ی ١٠٤ آل عمران (ولتکن منکم امۀ يدعون الی الخير) با آيه ی ١١٠ همين سوره (کنتم خير امۀ اخرجت للناس) سازگار نيستند، چرا که اولی تنها جمعيت خاصی را موظف به «امر به معروف و نهی از منکر» ميکند، (بنابر اين که بگوييم کلمه ی من در منکم به اصطلاح تبعيضيه است نه بيانيه )، بنابراين وجوب دو فريضه را مخصوص جمعی خاص ميداند نه عموم مردم ولی دومی، وظيفه ی امر به معروف و نهی از منکر را بر عموم مسلمين واجب نموده است بنابراين در ظاهر، بين اين دو آيه يک نوع تعارض و ناسازگاری وجود دارد[۲۴۸]

با دو مطلب، ميتوان به اين سؤال پاسخ داد:

الف - آيه ی نخست به گواهی جمله ی امۀ يدعون الی الخير (جمعی در ميان شما بايد دعوت به خير کند) در مقام قانونگذاری اصل وجوب امر به معروف و نهی از منکر بر بعض نيست تا منافات با وجوب آن بر همه، داشته باشد، آن گونه که از آيه ی دوم استفاده می‌شود، زيرا شکی نيست که امر به معروف و نهی از منکر بر عموم امت اسلامی واجب است، چنانکه آيات متعدد قرآن و روايات بسيار بر اين مطلب دلالت دارند، خواه بگوييم به وجوب عينی يا کفايی [۲۴۹] زيرا در وجوب کفايی نيز، وجوب، به عموم تعلق گرفته، هر چند با انجام دادن بعضی، از سايرين ساقط می‌شود بلکه اين آيه درصدد بيان تأسيس گروه و جمعيت خاص و ارگان مخصوصی از امت اسلامی است که قيام به دو فريضه و دعوت به سوی خير کنند و روشن است که اين گروه و ارگان مخصوص بايد دارای شرايط خاصی باشند و به امکانات و تجهيزات مخصوص، مجهز شده تا بتوانند اين دو وظيفه ی بسيار مهم را به خوبی انجام دهند معين کردن چنين وظيفه ای برای جمعيتی خاص که واجد شرايط مخصوص هستند، منافات با[۲۵۰] اين ندارد که اصل وجوب امر به معروف و نهی از منکر شامل همگان در مراحل ديگر شود مثلا چنانکه از آيات قرآن و روايات معتبر استفاده می‌شود، دانشمندان نسبت به اين دو فريضه ی الهی، وظيفه ی مخصوصی دارند به گونه ای که قشرهای ديگر جامعه در اين وظايف نميتوانند با آنها شرکت کنند

در قرآن در آيه ی 6٣ سوره ی مائده ميخوانيم: «لو لا ينهاهم الربانيون و الأحبار عن قولهم الإثم و أکلهم السحت لبئس ما کانوا يصنعون»: چرا دانشمندان مسيحی و علمای يهود، مردم را از سخنان گناهآميز و خوردن مال حرام نهی نميکنند، چه زشت است عملی که انجام ميدهند؟

در تفسير صافی ذيل همين آيه از حضرت علی (علیه السلام) نقل شده که فرمود: «قبل از شما جمعيت هايی به هلاکت رسيدند، از اين رو که نافرمانی از خدا ميکردند، ولي دانشمندانشان (دانشمندان يهود و مسيحي) آنها را نهی از منکر نمينمودند» و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «اذا ظهرت البدع فی امتی فليظهر العالم علمه و من لم يفعل فعليه لعنۀ الله »: وقتی بدعت ها آشکار شد، بر دانشمند لازم است که علم خود را آشکار سازد و اگر چنين نکند،[۲۵۱] لعنت خدا بر او است و روشن است که غالبا آشکار نمودن علم، به صورت «امر به معروف و نهی از منکر» است

بنابراين شکی نيست که وجوب امر به معروف و نهی از منکر در بعضی از مراتبش، بر گروه خاصی از امت اسلامی (نه بر عموم امت) اختصاص دارد بر اين اساس منافاتی بين اين دو آيه نيست، چرا که هر يک از آيه ها مربوط به مرتبه و مرحله ای از مراتب و مراحل امر به معروف و نهی از منکر است

ب- نظر به اينکه امر به معروف و نهی از منکر، مشروط به شرايطی،[۲۵۲]است که اين شرايط نسبت به همه ی افراد جامعه، محقق نيست، صحيح است که گفته شود: «ولتکن منکم امۀ يدعون إلی الخير» يعنی گروهی از شما که واجد شرايط هستند، بر آنها لازم است که بر اين فريضه اقدام نمايند

همانگونه که مسئولين اين وظيفه ی خطير که موجب سامان يافتن شئون فردی و اجتماعی مردم و اصلاح جامعه و امت اسلامی است، همه ی افراد امت هستند، صحيح است گفته شود: «کنتم ايها المسلمون خير امۀ لانکم تقومون باداء هذا الواجب»: ای مسلمانان شما بهترين امتی هستيد از اين رو که قيام به ادای دو فريضه ی امر به معروف و نهی از منکر ميکنيد و اين مطلب منافات با عدم قيام افرادی از امت، به امر به معروف و نهی از منکر ندارد، زيرا اين دو،[۲۵۳] فريضه بر آن افراد، به خاطر نداشتن شرايط وجوب، واجب نيست

بنابراين بين دو آيه ی مذکور هيچ گونه منافاتی نيست

مؤلف تفسير المنار در اين زمينه گفتاری دارد که نقل آن در اينجا جالب به نظر ميرسد ايشان معتقدند: «از آنجا که برای حفظ هر جامعه و هر مجموعه ی واحد، نگهبانان و پاسدارانی لازم است، خداوند متعال ما را به ايجاد ارگانی که حافظ و محور وحدت و هماهنگی باشد، ارشاد نموده است که در قرآن سوره ی آل عمران آيه ی ١٠٣ ما را به تمسک و چنگ زدن به رشته های محکم خدا دعوت کرده و در آيه ی ١٠٤ فرموده: "ولتکن منکم امۀ يدعون الی الخير " و نيز در آيه ی ١١٠ فرموده است: "کنتم خير امۀ اخرجت للناس "

قيام به وظيفه ی امر به معروف و نهی از منکر ناگزير بايد در سه مرحله اجرا گردد:

١- در سطح عموم امت اسلامی به گونه ای که هر فردی از مسلمين در حد توان خود ديگری را امر به معروف و نهی از منکر نمايد

٢- در سطح همين امت اسلامی باشد، ولی گروهی از افراد مخصوص، خود را مجهز برای اجرا و مقدمات لازم مانند علم و تجربه و شرايط را فرا گيرند

٣- در سطح جهانی به امر به معروف و نهی از منکر بپردازند و اين کار نياز به گروه مخصوص از امت اسلامی و دارای تجهيزات لازم دارد

بنابراين راه جمع و سازگاری بين آيه ی ١٠٤ و ١١٠ اين است که اولی ناظر به مرحله ی سوم،[۲۵۴] است و آيه ی دوم ناظر به مرحله ی اول و دوم فوق می‌باشد»

از مطالب مطرحشده چنين بدست ميآوريم که استدلال به آيه ١٠٤ آل عمران بر اين مطلب که [۲۵۵]

امر به معروف و نهی از منکر، واجب کفايی است، ضعيف است

گرچه گروهی از فقها مانند سيد مرتضی، صلاحالدين حلبی و قاضی و محقق و علامه حلی و شهيد اول و دوم و محقق طوسی (خواجه نصير) در کتاب تجريد و محقق اردبيلی و خراسانی با استدلال به اين آيات ميگويند: امر به معروف و نهی از منکر «واجب کفايي» است،[۲۵۶] امام خمينی نيز همچون بيشتر فقها،[۲۵۷] قائل به وجوب کفايی فريضه ی «امر به معروف و نهی از منکر» ميباشند،[۲۵۸]

در استدلال به واجب کفايی بودن اين فريضه گفته شده که هدف شارع مقدس از دستور ديني «امر به معروف و نهی از منکر» اين است که به کارهای نيکو عمل شده، زشتيها ترک شوند بنابراين، در صورتی که تعدادی از افراد به اين مهم اقدام کردند و غرض شارع عملی گرديد، توجه تکليف به [۲۵۹]بقيه ی افراد تحصيل حاصل خواهد بود جمعی ديگر مانند شيخ طوسی، ابن حمزه، فخرالاسلام و شهيد در کتاب «غايۀالمراد» ميگويند:،[۲۶۰]اين دو فريضه، واجب عينی است

«محقق حلي» در کتاب شرايع ميگويد: «بل يجب علی الاعيان و هو الأشبه»،[۲۶۱]: بلکه واجب عينی است و مناسب تر همين است

حاصل کلام:

حضرت آيت الله نوری همدانی در کتاب امر به معروف و نهی از منکر، ضمن بررسی کامل اين مطلب، اين گونه نتيجه گيری می فرمايند:

«وجوب امر به معروف و نهی از منکر دارای موقعيت و شئون خاص و مراتب مخصوصی در اسلام می‌باشد، نسبت به مرتبه ای واجب عينی است و نسبت به مرتبه ی ديگر، واجب کفايی است مرحوم صاحب جواهر نيز با اينکه اين دو فريضه را ذاتا واجب کفايی ميداند، فرموده: "ممکن است گفته شود که اين دو فريضه نسبت به انکار قلبی بر همه ی افراد مکلفين واجب عينی است "»،[۲۶۲]

بنابراين اگر تمام شرايط فراهم شود، اقتضا ميکند که اين دو فريضه واجب عينی باشد

امر به معروف و نهی از منکر از اوصاف مؤمنان

امر به معروف و نهی از منکر، يکی از صفات و ویژگی‌های انسانهای مؤمن است خداوند متعال در آيه ی ١١٣ از سوره ی آل عمران،[۲۶۳]، گروهی از اهل کتاب را به خصلت هايی ميستايد و آنها را به جهت اينکه اهل تذلل در برابر خداوند و راز و نياز و تهجد و تلاوت آيات الهی در دل شب هاي ظلمانياند برميگزيند؛ گروهی که ايمان به خدای تعالی داشته و شب های تار در سجده بوده و در صحنه ی انجام مسئوليت اجتماعی خويش نيز «امر به معروف و نهی از منکر» و سبقت در خيرات را پيشه ی خود ساخته اند، از اين افراد نيک در قرآن به «صالحين» تعبير شده است

١- قرآن کريم در وصف عملکرد اين انسانهای صالح و شايسته چنين فرموده است: «يؤمنون بالله و اليوم الآخر و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنکر و يسارعون فيالخيرات و أولئک من الصالحين »[۲۶۴]: (گروهی هستند که) به خداوند و روز ديگر (قيامت) ايمان ميآورند، امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند و در انجام کارهای نيک (بر يکديگر) سبقت ميگيرند و آنها از صالحانند

اين آيه دلالت دارد بر اينکه امر به معروف و نهی از منکر، وظيفه ی واجب مسلم در اين امت اسلامي[۲۶۵] است، آنجا که خداوند عمل به آن را از نشانه های قيام به وظيفه و حق و صلاح دانسته است [۲۶۶] در اين آيه هم چون آيات پيشين، خداوند متعال آمران به معروف و ناهيان از منکر را به امتي تعبير ميکند که با ديگران از لحاظ ارزش و جايگاه برابر نيستند اين برتری در آيات قبلی با تعبير[۲۶۷] «خير امۀ» و در آيه ی ١١٣ سوره آل عمران با عبارت «ليسوا سواء» کاملا روشن و مشخص است از سوی ديگر، وصف اين گروه به «امت» خود نشاندهندهی نوعی حرکت هدفمند و در مسير رشد و تعالی است

بررسی لغات:

مسارعه باب مفاعله، از سرعت به معنی مبادرت و پيشی گرفتن می‌باشد[۲۶۸] در تفسير مجمع البيان در معنای سرعت چنين بيان کرده که سرعت به پيشی گرفتن در چيزهايی گفته می‌شود که تقدم و پيشی در آنها سزاوار و پسنديده است، به اين لحاظ سرعت از کارهای محمود و پسنديده محسوب می‌شود[۲۶۹] (ضد سرعت «ابطاء» و کندی است که مذموم و ناپسند می‌باشد) مطلق اعمال صالحه را خيرات ميگويند که شامل عبادات، انفاق، عدل و امثال آن می‌باشد و چون کلمه ی [الخيرات] جمع دارای الف و لام است، مفيد معنای استغراق و کليت می‌باشد لفظ خيرات بيشتر بر خيرات مالي[۲۷۰] اطلاق می‌شود چنانکه خود کلمه ی خير نيز بر «مال بسيار» اطلاق می‌گردد

در اين آيه خدای متعال صالح بودن آنان را به صرف داشتن ايمان به خدا و روز واپسين گواهي[۲۷۱] نکرده است، بلکه امر به معروف و نهی از منکر را نيز بر آن افزوده است بنابراين، انسانهای مؤمن و صالح، گذشته از آن که همواره مراقب احوال و اعمال خود هستند، از روی خيرخواهی و دلسوزی به پند و اندرز ديگران نيز همت گماشته و آنان را به (خوبيها) دعوت می‌کنند و از (بديها) بر حذر ميدارند خدای متعال مهم ترين اعمال صالحه را که عبارت از ايمان، امر به معروف و نهی از منکر، سبقت و پيشی گرفتن در هر خير می‌باشد، برای آنان ثابت دانسته و سپس به صالح بودن وصف نموده است و به شهادت آيات ٧ از سوره ی حمد و 6٩ سوره ی نساء، ايشان هم قطاران انبياء و صديقين و[۲۷۲] شهدا ميباشند

در برخی از تفاسير نقل شده است که ممدوحين و ستايش شدگان در اين آيات عبدالله بن سلام[۲۷۳] و يارانش هستند

در اين آيه، از ميان همه ی اوصاف و خصوصياتی که انسانهای مؤمن و صالح دارند، اول اعتقاد به خداوند و معاد را بيان داشته است و پس از آن امر به معروف و نهی از منکر را، يعنی امر به معروف و نهی از منکر را در کنار ايمان به مبدأ و معاد قرار داده است و اين تقارن، اهميت اين دو فريضه را[۲۷۴] بيشتر نشان ميدهد

از اين گذشته، از آيه ی شريفه ی فوق پيداست که «امر به معروف و نهی از منکر» نه تنها از ضروريات دين اسلام محسوب می‌شود بلکه بر امت های قبلی و پيروان همه ی کتب آسمانی نيز امري[۲۷۵] واجب و مسلم بوده است

٢- امر به معروف و نهی از منکر علاوه بر آنکه از ویژگی‌های مکتب اسلام و رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است، به بيان قرآن کريم از مهم ترين آرمانهای تشکيل دهندهی حکومت اسلامی نيز می‌باشد و به عنوان صفت لازم برای مؤمنان در رديف بر پا داشتن نماز و ادای زکات قرار گرفته است

خداوند در سوره ی حج آيه ی ٤١ می فرمایند: «الذين إن مکناهم فی الأرض أقاموا الصلاة و آتوا الزکاة و أمروا بالمعروف و نهوا عن المنکر و لله عاقبۀ الأمور »: همان کسانی که اگر در زمين به آنها قدرت بخشيديم (امکانات دهيم)، نماز را بر پا ميدارند و زکات را ادا می‌کنند و امر به معروف و نهی از منکر مينمايند و فرجام همه ی کارها از آن خداست اين آيه از آيات سوره ی حج است و علاوه بر اينکه در مدينه نازل شده، در اواخر هجرت پيامبر (ص) نازل شده است، چنانکه اعلان عمومی مردم به حج در سالهای آخر عمر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گواه بر[۲۷۶] اين مطلب است.

در اين آيه خدای متعال، امر به معروف و نهی از منکر را در شمار صفات نيکان و مؤمنان، با نماز[۲۷۷] و زکات برابر کرده است

بررسی مفردات آيه: «مکنا» از ماده ی «تمکين» و تمکين به معنی فراهم ساختن وسايل و ابزار کار است، اعم از آلات و ادوات لازم يا علم و آگاهی کافی و توان و نيروی جسمی و فکري «معروف» به معنی کارهای خوب و حق است و «منکر» به معنای زشت و ناپسند و باطل چرا که اولی برای هر انسان پاکسرشتی شناخته شده و دومی ناشناس است و به تعبير ديگر معروف هماهنگ با فطرت انسانی است و منکر ناهماهنگ با آن «لله عاقبۀ الامور»: يعنی همانگونه که آغاز هر قدرت و پيروزی از ناحيه ی خدا می‌باشد،[۲۷۸] سرانجام تمام اين ها نيز به او بازميگردد (إنا لله و إنا اليه راجعون) اين آيه وصف ديگری است از مؤمنينی که در آيات ابتدايی سوره نامشان برده شده است مراد به تمکين آنان در زمين، اين است که ايشان را در زمين نيرومند کند، به طوری که هر کاری را که بخواهند بتوانند انجام دهند و هيچ مانعی نتواند سد راه آنان شود خداوند در وصف آنان می فرمایند که يکی از صفات ايشان اين است که اگر در زمين تمکنی پيدا کنند و در اختيار هر قسم زندگی که بخواهند حريتی داده شوند، در ميانه ی همه ی انواع و انحاء زندگی، يک زندگی صالح را اختيار می‌کنند و جامعه ای صالح به وجود ميآورند که در آن جامعه نماز[۲۷۹] بپا داشته شود و زکات بپردازند و امر به معروف و نهی از منکر شود

در تفسير نمونه ذيل آيه آمده که اين آيه تفسيری است در مورد ياران خدا که در آيه ی قبل وعده ی ياری به آنها داده شده در واقع اين افراد پس از قدرت يافتن تبديل به يک طاغوت جديد نميشوند، بلکه ارتباطشان را با خدا مستحکم تر می‌کنند و با خلق خدا نيز رابطه ای عميق و عاطفي برقرار می‌کنند چرا که «صلاة» سمبل پيوند با خالق است و زکات رمزی برای پيوند با خلق و امر به[۲۸۰] معروف و نهی از منکر پايه های اساسی ساختن يک جامعه ی سالم محسوب می‌شود

علامه طباطبايی در تفسيرالميزان ذيل آيه می فرمایند: «آيه درصدد وصف نوع مؤمنين (مجموع من حيث المجموع) است و کار به فرد فرد آنان ندارد پس مراد به مؤمنين عموم مؤمنين آن روز، بلکه عامه ی مسلمين تا روز قيامت است و اين خصيصه و طبع هر مسلمانی است جامعه ی صالحی که برای اولين بار در مدينه تشکيل شد و سپس تمامی شبه جزيرهی عربستان را گرفت، عاليترين جامعه ای بود که در تاريخ اسلام شکل يافت جامعه ای بود که در عهد رسول خدا (ص) در آن جامعه نماز بپا ميشد و زکات پرداخت و امر به معروف و نهی از منکر ميشد و اين جامعه به طور قطع مصداق بارز اين آيه است و حال آنکه ميدانيم که در تشکيل چنين جامعه اي انصار عامل مهم بودند، نه مهاجرين زيرا تاريخ از افراد مسلمان صدر اسلام و مخصوصا مهاجرين از ايشان، افعال زشتی را ضبط کرده که به هيچ وجه نميتوانيم نام آن را احياء حق و اماته ي[۲۸۱] باطل بگذاريم »

در تفسير قمی از امام باقر (ع) نقل شده است که فرمود: «اين آيه مربوط به آل محمد می‌باشد تا آخر امامان و همينطور مهدی (ع) و يارانش که خداوند متعال شرق و غرب زمين را ملک آنان قرار خواهد داد و دين را آشکار خواهد نمود و خداوند به وسيله ی او و يارانش بدعت ها و باطل را ميميراند، همچنانکه تبهکاران حق را ميميرانند تا جايی که[۲۸۲] معلوم نباشد که ظلم کجاست و آثاری از ستم ديده نشود و امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند» و در مجمع البيان از آن حضرت نقل شده است که فرمود: [۲۸۳] «ماييم آنان که در اين آيه ياد شده اند» در مناقب از امام کاظم (ع) و جدش سيدالشهدا (ع) نقل شده است که فرمودند[۲۸۴]:4 «اين آيه درباره ی ما اهل بيت است»

٣- آياتی که ذکر شد، به خوبی اهتمام شارع را به تحقق فريضه ی «امر به معروف و نهی از منکر» در جامعه نشان ميدهد اهميت اين فريضه به حدی است که خداوند متعال در سوره ی توبه در وصف مؤمنانی که مورد رحمت الهی قرار خواهند گرفت، «امر به معروف و نهی از منکر» را مقدم بر اقامه ي نماز برشمرده است:

و در آيه ی ٧١ سوره ی توبه می فرماید: «و المؤمنون و المؤمنات بعضهم أولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنکر و يقيمون الصلاة و يؤتون الزکاة و يطيعون الله و رسوله أولئک سيرحمهم الله إن الله عزيز حکيم »: مردان و زنان با ايمان، دوستان (حاميان و ياران) همديگرند، يکديگر را به نيکيها فرمان داده و از پليديها نهی می‌کنند و نماز برپا ميدارند و زکات را ميپردازند و خدا و رسولش را اطاعت مينمايند، خداوند به زودی آنها را مورد رحمت خويش قرار ميدهد، همانا خدا قادر غالب و حکيم است »

اين آيه از آيات سوره ی توبه است که در مدينه در اواخر هجرت نازل شده است و اين آيه همچون آيه ی قبل قيام به امر به معروف و نهی از منکر را از اوصاف لازم مؤمنين، قرار داده، علاوه بر اينکه اين[۲۸۵] موضوع از شئون ولايت بعضی از مؤمنين نسبت به بعضی ديگر است

خداوند در اين آيات پس از فراغت از مطالب مربوط به منافقان و کارشکنيهايی که در مورد اسلام و پيامبر عاليقدر اسلام (ص) داشتند، اکنون شروع به بازشماری صفات و خصوصيات مؤمنان و مؤمنات نمود از خصوصيات بارز آنان امر به معروف و نهی از منکر، اقامه ی نماز و ايتاء زکات، اطاعت خداوند و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌باشد به يقين افرادی که دارای چنين خصوصيات ايمانی و ارزشی بوده[۲۸۶] باشند، مورد رحمت و عنايت خاصه ی خداوند متعال قرار خواهند گرفت

- تساوی زن و مرد در وظيفه ی امر به معروف و نهی از منکر:

نص قرآن کريم است که امر به معروف و نهی از منکر اختصاص به مردها ندارد: «المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنکر» مردان مؤمن و زنان مؤمن دوستان يکديگرند- و به معنی دقيق تر «اولياء»- حاميان يکديگر هستند و سرپرستان يکديگر ميباشند[۲۸۷]، همان تعبيری که در حديث آمده: «کلکم راع و کلکم[۲۸۸] مسئول عن رعيته »

شهيد مطهری در مقاله ی «ولاءها و ولايت ها» می فرمایند که معنای ولی دوست نيست، حمايت و سرپرستی است گاهی ولی اسم فاعل است يعنی سرپرست و گاهی اسم مفعول است يعنی سرپرست شده بر وزن «فعيل» است که در لغت عرب به معنی فاعل و هم به معنی مفعول می آيد «المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض » مردان مؤمن و زنان مؤمن برخی نسبت به برخی [سرپرستی دارند] هرجا در قرآن «بعض و بعض» می آيد، يعنی هيچ فرقی نميکند و دو طرفی است و ما در قرآن کريم از اين قبيل در مورد زن و مرد زياد داريم، از جمله در آيه ی «الرجال قوامون علی النساء بما فضل الله بعضهم علی بعض [۲۸۹]» مؤمنين و مؤمنات بعضيشان حامی و سرپرست بعضی ديگر هستند که امر[۲۹۰] به معروف و نهی از منکر می‌کنند پس در دفاع از حقيقت هيچ فرقی ميان زن و مرد نيست در تفسيرالمنير در معنای ولی ذيل آيه ٧١ سوره ی توبه آمده است: [۲۹۱] «اولياء بعض: يتناصرون و يتعاضدون من الولايۀ»

- رابطه ی ولاء و امر به معروف و نهی از منکر: اسلام خواسته است مسلمانان به صورت واحد مستقلی زندگی کنند، نظامی مرتبط و اجتماعي پيوسته داشته باشند، هر فردی خود را عضو يک پيکر که همان جامعه ی اسلامی است بداند تا جامعه ی اسلامی قوی و نيرومند گردد و برتر از ديگران باشد؛ خداوند در قرآن کريم می فرمایند: «و لا تهنوا و لا تحزنوا و أنتم الأعلون إن کنتم مؤمنين[۲۹۲] ايمان ملاک وحدت و رکن شخصيت و تکيه گاه استقلال و موتور حرکت جامعه ی اسلامی است [۲۹۳] ايمان، اساس دوستی و وداد و ولاء مؤمنان است

مؤمنان نزديک به يکديگرند و به موجب اينکه با يکديگر نزديکند، حامی و دوست و ناصر يکديگرند و به سرنوشت هم علاقه مندند و لذا امر به معروف می‌کنند و يکديگر را از منکر و زشتيها[۲۹۴] بازميدارند اين دو عمل (امر به معروف و نهی از منکر) ناشی از وداد ايمانی است و اين دو جمله (يأمرون[۲۹۵] بالمعروف و ينهون عن المنکر) بلافاصله به دنبال بيان ولاء ايمانی مسلمانان واقع شده است بنابراين در آيه ی شريفه با کيفيت خاصی، امر به معروف و نهی از منکر را به مسئله ی ولاء ارتباط داده است و سپس به عنوان ثمرات امر به معروف و نهی از منکر، دو مطلب را ذکر کرده است: «يقيمون الصلوة و يؤتون الزکوة» نماز نمونه ای است از رابطه ی خلق و خالق و زکات نمونه ای است از حسن روابط مسلمانان با يکديگر که در اثر تعاطف و تراحم اسلامی از يکديگر حمايت می‌کنند و سپس بر آن متفرع کرده است: «اولئک سيرحمهم الله [ان الله عزيز حکيم] آن وقت است که انواع رحمت های الهی و سعادتها بر اين جامعه فرود می آيد

در اين آيه ی شريفه نکته ی لطيف ديگری از جهت جايگاه امر به معروف و نهی از منکر قابل تأمل است؛ لازمه ی داشتن ايمان واقعی اين است که مؤمنان نسبت به همديگر رابطه ی دوستانه داشته و در سرنوشت همديگر شريک باشند لازمه ی چنين محبتی نيز امر به معروف و نهی از منکر است و لازمه ی اين دو فريضه، قيام بندگان به وظيفه ی عبادت و خضوع نسبت به پروردگارشان است؛ يعني برپا داشتن نماز و دستگيری از فقرا و پرداخت زکات به اين ترتيب لازمه ی امر به معروف و نهی از[۲۹۶] منکر، اطاعت خدا و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و زنده شدن تمام احکام و دستورات دينی است لذا امر به معروف و نهی از منکر از بزرگترين مظاهر تمدن اسلامی است تا جايی که قرآن آن را وسيله ی شناسايی جامعه ی منافق از جامعه ی مسلمان ميداند: «المنافقون و المنافقات بعضهم من بعض يأمرون بالمنکر و ينهون عن المعروف و يقبضون أيديهم نسوا الله فنسيهم إن المنافقين هم الفاسقون»[۲۹۷]

در تفسير احسن الحديث نيز به اين نکته اشاره شده است که آيه ی ٧١ سوره ی توبه نقطه ي[۲۹۸] مقابل آيه ی 6٧ در وصف منافقان است

٤- خداوند در توصيف انسانهای با ايمانی که با «جان و مال خويش» با خداوند معامله می‌کنند فرموده است: «التائبون العابدون الحامدون السائحون الراکعون الساجدون الآمرون بالمعروف و الناهون عن المنکر و الحافظون لحدود الله و بشر المؤمنين »[۲۹۹]: مؤمنان کسانی هستند که توبه کنندگان و عبادتکنندگان و سپاسگران و سياحت کنندگان و رکوع و سجودکنندگان و آمران به معروف و نهي کنندگان از منکر و حافظان حدود و مرزهای الهي هستند و بشارت (مژده) بده (اين گونه) مؤمنان را» اين آيه نيز که از سوره ی توبه است، همچون سه آيه ی قبل، دو فريضه ی امر به معروف و نهی از منکر را از اوصاف لازم مؤمنان شمرده است مؤمنانی که دارای کمال ايمان هستند و در راه خدا پيکار می‌کنند، ميکشند و کشته ميشوند

خداوند در اين آيه مؤمنين را به نيکوترين صفاتشان توصيف ميکند و علت اينکه همه ی اوصاف ايشان را به صورت مرفوع آورده اين بوده که آنها را خبر از مبتدايی محذوف و تقدير آن را: «المؤمنون هم التائبون و و و» گرفته است[۳۰۰]يعنی مؤمنين به دليل بازگشت از غير خدا به سوی خدا، تائبان و چون او را ميپرستند، عابدانند و چون با زبان، حمد و سپاس او گويند حامدان و

چون با قدمهای خود به کانونهای عبادی ميروند، سائحانند و به خاطر رکوع و سجودشان راکعان[۳۰۱] و ساجدانند

اين اوصاف، اوصاف فردی اين افراد است، سپس اوصاف اجتماع ايشان را که ناشی از ايمان آنان است ذکر مينمايد و آن صفات اين است که مؤمنين با امر به معروف و نهی از منکر اجتماع صالحي بوجود ميآورند، آنگاه در خاتمه وصف پسنديده و جميلی را که ايشان در هر دو حال انفراد و اجتماع دارند، ذکر می فرماید و آن اينکه ايشان حافظ حدود خدايند و اگر تعبير به «حافظ» کرد برای اين بود که بفهماند مؤمنين، هم خودشان از حدود خدا تجاوز نميکنند و هم نسبت به آن اهتمام و[۳۰۲] مراقبت دارند

در تفسير عاملی از قول حسن بصری نقل شده است که حامدون کسانی هستند که برای توفيق[۳۰۳] به اسلام حمد و سپاس گويند [۳۰۴] و در تفسير کنزالدقائق درباره ی عبارت «الآمرون بالمعروف و الناهون عن المنکر» آمده: «الآمرون بالمعروف: بالايمان و الطاعۀ و الناهون عن المنکر: عن الشرک و المعاصی و گفته[۳۰۵] شده عطف اين دو دلالت دارد بر اينکه اين دو خصلت واحدی دارند» در برخی از تفاسير نيز نقل شده که آمران به معروف و ناهيان از منکر، همان مؤمنانی هستند که[۳۰۶] بنا بر آيه ی قبل، به جهاد ميپردازند

برای سياحت - که در لغت به معنای سير و گردش در زمين است - در تفاسير و روايات معاني مختلفی ذکر شده است:

بعضيها گفته اند مراد به آن روزه گرفتن می‌باشد[۳۰۷] (سائحون را به روزهداران تفسير می‌کنند، براساس قول پيامبر خدا (ص) که سياحت امت من روزه است) [۳۰۸] و برخی به معنای سياحت در زمين به منظور تفکر در عجايب قدرت خدا و ديدن آثار و ديار امت های گذشته و عبرت گرفتن از سرنوشت آنان (براساس آيه ی ٨٢ سوره ی مؤمن) و يا مسافرت جهت طلب علم و يا طلب خصوص احاديث (براساس آيه ی ١٢٢ سوره ی توبه) گفته اند علامه طباطبايی (ره) معتقدند:

«اين احتمالات و وجوه با سياق آيه تناسب ندارد آن معنايی که با سياق ترتيب آيه مناسب تر به[۳۰۹] نظر ميرسد، سير و رفت و آمد در جايگاههای عبادت و مساجد است »

در تفسير عياشی از امام صادق (علیه السلام) روايت کرده است که فرمود: «عباد بصری در مسير مکه امام علی بن الحسين (علیه السلام) را ملاقات نمود و به او گفت: اي علی بن الحسين ! شما جهاد و صعوبت آن را ترک کردهايد و به حج و نرمش آن رو آوردهايد، در حالي که خداوند متعال می فرماید: «إن الله اشتری من المؤمنين» امام علی بن الحسين پاسخ داد: شما آيه را تمام کنيد و تا آخر قرائت کنيد او قرائت نمود: «التائبون، العابدون» امام (ع) فرمود: «اگر اين نوع مجاهدين را ببينم که اين ها صفات آنان بوده باشد، پس جهاد با آنان بهتر و با فضيلت تر از[۳۱۰] حج است »[۳۱۱]

عياشی هم می فرماید: «آنان ائمه ی اطهار (ع) ميباشند»

قمی ميگويد: «اين آيه در شأن ائمه ی اطهار (ع) نازل شده است، چون خدای متعال مؤمنان را[۳۱۲] با صفاتی متصف ساخته است که جز در ائمه، در افراد ديگری پيدا نميشود» نکته ی ديگری که از آيه ی شريفه بدست می آيد اين است که اين صفات کريمه، صفاتی هستند که ايمان مؤمن با آنها تام و کامل می‌شود و مؤمن با داشتن آنها مستوجب وعده قطعی خدا به[۳۱۳] بهشت و آن بشارتی که خدا و رسول (ص) دادند، می‌گردد

بنابراين مؤمنان هم دارای وظايف فردی و تربيتی و خودسازی هستند، هم دارای وظايف حساس اجتماعی و سالم سازی و پاکسازی اجتماعی و هم دارای وظايف سياسی و حکومتی ميباشند و خلاصه[۳۱۴]اينکه در همه ی عرصه ها حضور فعال و نقش سازنده دارند نتيجه بحث اينکه: تا اينجا، آياتی که در قرآن کريم درباره ی اهميت امر به معروف و نهی از منکر آمده، به مدد تفاسير در چهار محور بيان شد البته در آيات ديگری نيز سخن از دو وظيفه ی امر به معروف و نهی از منکر به ميان آمده است: مانند آيه ی 6٣ سوره ی مائده که از عدم نهی از منکر علمای مسيحی و يهود سرزنش سخت کرده و مانند آيه ی ١١٤ سوره ی نساء که در آن پاداش بزرگی برای «آمرين به معروف» ذکر شده است و يا در آيه ی ١١6 هود، دانشمندان صاحب قدرت امت های پيشين را به خاطر نهی از منکر نکردن مورد سرزنش قرار داده است،[۳۱۵] که ما در اين بخش به بيان مهم ترين آيات پرداختيم

از آنچه گذشت معلوم می‌شود، آياتی که در تشريع امر به معروف و نهی از منکر در قرآن آمده،[۳۱۶] دارای ترتيب ويژه و سير تدريجی مخصوصی است و اين بيانگر اهميت اين دو فرضيه ی عظيم است جايگاه ممتاز و برتر امر به معروف و نهی از منکر و نقش کليدی آن نسبت به ديگر فرايض، علاوه بر قرآن کريم[۳۱۷]در روايات نيز مورد توجه و اشاره قرار گرفته است انشاءالله، در بخش دوم به صورت گذرا به تبيين اهميت آن در روايات و احاديث ميپردازيم

بررسی آيه ی ١٠٥ سوره ی مائده

این آیه به ظاهر با آيات دال بر وجوب فريضه ی امر به معروف و نهی از منکر منافات دارد

آياتی که قبلا خاطرنشان شد، چنانکه ديديم با تعبيراتی مؤکد دلالت بر وجوب «امر به معروف و[۳۱۸] نهی از منکر» داشت، ولی برخی پنداشته اند که اين آيات با آيه ی ١٠٥ سوره ی مائده سازگار نيست چرا که در اين آيه ميخوانيم: «يا أيها الذين آمنوا عليکم أنفسکم لا يضرکم من ضل إذا اهتديتم»: ای کسانی که ايمان آوردهايد، مراقب خودتان باشيد، وقتی که شما هدايت يافتيد، کسی که گمراه ماند، به شما زيانی نميرساند از آنجا که ظاهر اين آيه حاکی است که هر شخصی بايد به اصلاح خود بپردازد و وظيفه ي پاکسازی خود را کاملا به عهده بگيرد و در اين صورت، گمراهی گمراهان به او زيانی نميرساند (بنابراين کاری به ديگران، مانند امر به معروف و نهی از منکر آنها نبايد داشته باشد)

مفسران مايل اند از تضعيف اين وظيفه که ممکن است بر اثر اين آيه در ذهن مسلمانان ناآگاه القا[۳۱۹] شود، جلوگيری کنند اگر به آيات قبل از اين آيه توجه کنيم، مي بينيم آن آيات در مورد کافرانی که دعوت حق و ارشاد در آنها اثر نداشت، نازل شده است در آيه ی ١٠٣ مائده می فرماید: «و لکن الذين کفروا يفترون علی الله الکذب و أکثرهم لا يعقلون»: و کسانی که کافر شدند به خدا نسبت دروغ ميدهند و بيشتر آنها نمي فهمند و در آيه ١٠٤ مائده ميخوانيم: «و إذا قيل لهم تعالوا إلی ما أنزل الله و إلی الرسول قالوا حسبنا ما وجدنا عليه آباءنا أ و لو کان آباؤهم لا يعلمون شيئا و لا يهتدون »: و هنگامی که به کافران گفته شد به سوی آنچه خدا نازل کرده و به سوی پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بيائيد (در جواب) گفتند آنچه را از پدران خود يافتيم برای ما کافی است، آيا نه چنين است که پدران آنها چيزی نميدانستند و هدايت نيافته بودند؟

بنابراين منظور از آيه ی ١٠٥ سوره ی مائده نظير آيه ی «و لا تقتلوا أنفسکم» (خودتان را نکشيد) [۳۲۰] اين است که ای مسلمانان بر شما باد به همکيشان خود، آنها را امر به معروف و نهی از منکر کنيد و به سوی سعادت دعوت نماييد و گمراهی کافرانی که دعوت شما در آنها اثر ندارد و قبول هدايت[۳۲۱] نميکنند، به شما زيانی نميرساند زيرا جمله «اذا اهتديتم» دلالت دارد که اگر در راه هدايت باشند، گمراهی گمراهان به آنها زيانی نميرساند و از نشانه های هدايت آنها، اطاعت احکام الهی است که از مهم ترين آن احکام و واجبات الهی، دو فريضه ی «امر به معروف و نهی از منکر» است بنابراين آيه ی مذکور (١٠٥ مائده) دلالت بر عدم وجوب امر به معروف و نهی از منکر ندارد تا بين آن و آيات دلالت کننده ی بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر، تضادی وجود داشته باشد، بلکه اين آيه دلالت بر لزوم قيام به امر به معروف و نهی از[۳۲۲] منکر در مورد خود (در آنجا که شرايط موجود است) دارد

لذا اين آيه، ناظر به واجب نبودن «امر به معروف و نهی از منکر» در موارد علم به عدم تأثير است، و يا مربوط به موردی است که نزد عقلا، تأثير در آن بسيار ضعيف است، از اين لحاظ که گنهکاران در مورد آيه، کافرانی هستند که اصرار بر کفرشان داشتند و امر به معروف و نهی از منکر در آنها،[۳۲۳] تأثير نميکرد

طبری نيز در تفسير خود دو نظر عمده را در مورد آيه ی ١٠٥ سوره مائده مطرح ميکند: نخست اينکه اين آيه اشاره به زمان آينده است، زمانی که نهی از منکر، اثر خود را از دست خواهد داد، به طوری که اين وظيفه، منسوخ خواهد شد ديگر آن که ارتباط اين آيه را با زمان ما رد نميکند، اما در جمله ی «اگر شما هدايت يافته ايد» به نکته ای اشاره ميکند: آنان که نهی از منکر نمی کنند، بنابراين حقيقت هدايت نيافته اند طبري[۳۲۴]خود، نظر دوم را انتخاب ميکند

اهميت و ضرورت امر به معروف و نهی از منکر در روايات

در تبيين اهميت امر به معروف و نهی از منکر، در بخش اول نگاهی به آيات قرآن کريم شد، اينک به بررسی سخنانی از پيشوايان معصوم (ع) در تفاسير و کتب روايی درباره اهميت و ضرورت اين دو فريضه ی عظيم ميپردازيم

اين روايات، بسيار و مشتمل بر تأکيدات شديد و تعبيرهای کوبنده ميباشند، اما آنچه از اين[۳۲۵]نورهای الهی در اين باره رسيده است، ميتوان در سه قسم جای داد:

١- رواياتی که دلالت بر اصل وجوب امر به معروف و نهی از منکر با تأکيدهای شديد و گويا دارند

٢- رواياتی که دلالت بر جايگاه اين دو فريضه ی الهی در ميان ساير فرائض و واجبات الهی دارند

٣- رواياتی که مشتمل بر تحذير و هشدار عذاب برای ترککنندگان اين دو فريضه ميباشند و بيانگر عواقب شوم ترک آن هستند

در اينجا ازهريک ازسه قسم فوق، گزيدهای ازآن رواياتی را که ذکر آنها، اثربخش و موجب اجراي اين دو فريضه ی الهی و مهم در پرتو برکات گفتار پيامبر و ائمه (عليهم السلام) می‌شود، اشاره ميکنيم:

بررسی روايات دال بر وجوب فريضه ی امر به معروف و نهی از منکر

روايات فراوان در اين مورد آمده که بعضی از آنها خاطرنشان می‌شود:

مقام خلافت الهي

از پيامبر گرامی اسلام روايت شده است که فرموده اند: «من أمر بالمعروف و نهی عن المنکر فهو خليفۀ الله فی أرضه و خليفۀ رسول الله و خليفۀ[۳۲۶] کتابه »: کسی که امر به معروف و نهی از منکر کند، جانشين خداوند در زمين و جانشين رسول او و کتاب او است

خلافت به معنای جانشينی و خليفه به معنای جانشين است خداوند متعال، انسان کامل را[۳۲۷] جانشين خود در زمين قرار داده است

مقام خلافت و جانشينی خداوند در زمين به آنانی داده می‌شود که در راه حاکميت ارزشهاي مقدس الهی، امر به معروف و نهی از منکر و بساط گناه و گناهکاران را برچينند مظاهر برجسته و مصاديق روشن انسان کامل، پيامبران[۳۲۸]و امامان معصوم (ع) هستند[۳۲۹] جانشينان امامان (ع)، عالمان و[۳۳۰] فقيهان بزرگ و پرهيزکار ميباشند که به تبيين معارف دين و ترويج آن ميپردازند آمر به معروف و ناهی از منکر، از آن جهت که در راه تحقق اوامر الهی و نيز هشدار دادن نسبت به آنچه خداوند از آنها نهی فرموده است، گام برميدارد، از او به عنوان جانشين خداوند ياد شده است[۳۳۱] و از آن جهت که راه و روش انبيا را در پيش گرفته [۳۳۲]، از او به عنوان جانشين پيامبران نام برده می‌شود و با در نظر گرفتن اينکه قرآن نيز با آيات نورانی خود، مردم را به ارزشها و معروفها فرا ميخواند و از گرايش به زشتيها و منکرها بر حذر ميدارد[۳۳۳] و آمر به معروف و ناهی از منکر نيز در اين راه و مسير، تلاش و کوشش ميکند، خليفه و جانشين کتاب خدا (قرآن) دانسته شده است بنابراين روايت فوق حاکی است که دو وظيفه ی امر به معروف و نهی از منکر قبل از هر چيز، برنامه ی الهی و برنامه ی پيامبران و کتابهای آسمانی است و اگر کسی (در صورت وجود شرايط) امر به معروف و نهی از منکر کند، در حقيقت زير پوشش همين برنامه قرار گرفته و در اين راستا قدم بر ميدارد و چه مقامی بالاتر از آن

عامل صلاح و سلامت جامعه

از جمله رواياتی که دلالت بر اصل وجوب فريضه ی امر به معروف و نهی از منکر دارد، روايتی است از امام علی (علیه السلام) که فرمودند: «فرض الله الايمان تطهيرا من الشرک و الامر بالمعروف مصلحۀ للعوام و النهی عن المنکر ردعا للسفهاء»[۳۳۴]: خداوند ايمان را به خاطر پاکسازی انسان از هر گونه شرک، واجب فرمود و امر به معروف را به خاطر اصلاح تودهی مردم (ناآگاه) و نهی از منکر را به خاطر بازداشتن بيخبران (بيخردان و کوردلان، از کارهای زشت ) واجب ساخت

در اين روايت، حکمت تشريع امر به معروف و نهی از منکر، ايجاد و حفظ سلامتی و شايستگي جامعه ی اسلامی و دور نگه داشتن آن از آسيب های فساد و گناه، دانسته شده است خداوند حکيم که دانای مطلق به تمام زوايای پيدا و پنهان وجود انسان است، برای دستيابي انسان به رشد و رسيدن به کمال و قرب الهی، بايدها و نبايدهايی را قرار داده است که هر يک به بخشی از نيازهای فردی يا اجتماعی انسان ناظر است و حکمت خاص خود را دارا است، فرد و جامعه ي انسانی با عمل به اين دستورها، ميتوانند از حکمت های حياتبخش و سازندهی آن بهرهمند گردند

امر به معروف و نهی از منکر فريضه ی بزرگ الهي

در برخی روايات، اين وصف درباره ی امر به معروف و نهی از منکر به کار برده شده است از آن جمله، از امام محمد باقر (ع) نقل شده که در بيانی، دو بار اين وصف را آوردند: «ان الامر بالمعروف و النهی عن المنکر فريضۀ عظيمۀ»[۳۳۵]: همانا امر به معروف و نهی از منکر واجب بزرگی است

أفضل الاعمال

اين دو فريضه از برترين و با فضيلت ترين ارزشهای عملی در اسلام است: عن ابی عبدالله (ع): «ان رجلا من خثعم جاء الی رسول الله (ص) فقال له: أخبرنی ما أفضل الاعمال؟

فقال (ص): الايمان بالله قال: ثم ماذا؟

قال (ص): صلۀ الرحم

قال: ثم ماذا؟[۳۳۶]

فقال (ص): الامر بالمعروف و النهی عن المنکر: امام صادق (علیه السلام) فرمودند: مردی از قبيله ی خثعم، به حضور رسول گرامی اسلام رسيد و گفت: به من خبر دهيد که افضل اعمال چيست؟

فرمود: ايمان به خداوند

عرض کرد: پس از آن چيست؟

فرمود: صله ی رحم

پرسيد: بعد از آن، چيست؟

فرمود: امر به معروف و نهی از منکر

همچنين حضرت در ادامه ی روايت می فرمایند که بعد از شرک به خدا و قطع پيوند با خويشاوندان، امر به منکر و نهی از معروف مبغوضترين عمل نزد خداوند است.

همين مضمون از اميرمؤمنان حضرت علی (علیه السلام) هم نقل شده است که فرمودند: [۳۳۷]«الامر بالمعروف افضل اعمال الخلق» اينکه امر به معروف و نهی از منکر، برترين و بهترين کار مردم يا از بهترين کارهای ايشان باشد، بيانگر اهميت اين دو واجب الهی است

ضمن اينکه با دقت در آثار ارزشمندی که به دنبال انجام اين دو فريضه ی عظيم نمود پيدا ميکند، بايد پذيرفت که بيگمان امر به معروف و نهی از منکر برجسته ترين و عاليترين واجبات[۳۳۸]الهی است

قوام شريعت به امر معروف و نهی از منکر

حضرت علی (عليه السلام) در اين باره می فرماید: [۳۳۹]«قوام الشريعۀ الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر»: قوام و جوهره وجودی شريعت امر به معروف و نهی از منکر است.

بر اين اساس امر به معروف و نهی از منکر در برگيرنده همه ی بايدها و نبايدهای شرع مقدس[۳۴۰] اسلام است قوام و پايداری شريعت نيز در سايه ی امر و نهی است که در اجتماع بشری جلوه ميکند

در جای ديگر حضرت می فرمایند: «غايۀ الدين الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر و اقامۀ الحدود»[۳۴۱]: هدف دين (نهايت دينداری در عمل) امر به معروف و نهی از منکر و برپا شدن (برپاداشتن) حدود است.

از روايات مذکور استفاده می‌شود که برخلاف پندار بعضی از مردم- که امر به معروف و نهی از منکر را در يک سلسله مسائل عبادی محدود ميدانند- دايرهی اين دو فريضه ی بزرگ اسلامی همه اصلاحات اعتقادی، فرهنگی، اخلاقی و اجتماعی را در بر ميگيرد.

ترک کننده ی امر به معروف و نهی از منکر، دين ندارد

فردی که مکتبی را به عنوان راهنمای زندگی پذيرفته باشد، در صورتی ايمانش نسبت به آن مکتب کامل خواهد بود که به تمام ابعاد آن، چه بعد اعتقادی و چه بعد عملی، ملزم و معتقد باشد و اگر نسبت به برخی از دستورات پايبند و نسبت به پارهای ديگر بياعتنا باشد، گرايش و ايمان وی، گرايشی ضعيف و بدون اساس تلقی می‌شود

مگر می‌شود کسی ادعای مسلمانی بنمايد و بگويد من خدا و پيامبر و امامان را قبول دارم، ولي امر به معروف و نهی از منکر را که از دستورات ايشان است، عمل و اجرا نکند و يا نسبت به آن سستي و سهل انگاری نمايد

امام معصوم (ع) در اين زمينه می فرماید: عن أحدهما (ع) انه قال: [۳۴۲] «لا دين لمن لايدين الله بالامر بالمعروف و النهی عن المنکر»: کسی که به واسطه ی امر به معروف و نهی از منکر متدين به دين خدا نيست (و دين او را حفظ نميکند) دين ندارد.

و در روايتی ديگر با همين مضمون چنين آمده است: عن أبی سعيد الزهری عن أحدهما (ع) انه قال: [۳۴۳]«ويل لقوم لايدينون الله بالامر بالمعروف و النهی عن المنکر»: وای بر مردمی که با امر به معروف و نهی از منکر برای خداوند دينداری نکنند

منظور از کلمه ی «أحدهما» يا امام باقر (ع) و يا امام صادق (علیه السلام) است و چون راوی ترديد داشته، لذا به أحدهما (يکی از آن دو) تعبير کرده است البته در کتاب شريف وسائل الشيعه، اين روايت از قول[۳۴۴] امام باقر (ع) نقل شده است

منظور از اينکه گفته شد تارک امر به معروف و نهی از منکر دين ندارد، اين است که دين کامل و همه جانبه ندارد، دينی ناقص و ايمانی ضعيف دارد[۳۴۵] و شاهد اين مطلب گفتار پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است که فرموده اند: «ان الله عزوجل ليبغض المؤمن الضعيف الذی لادين له، فقيل: و ما المؤمن الضعيف الذی لادين له؟ قال (ص): الذی لاينهی عن المنکر[۳۴۶]»: خداوند دشمن دارد مؤمن ضعيفی را که دين ندارد، شخصی از آن حضرت پرسيد: چنين کسی کيست؟ فرمود: او که نهی از منکر نميکند همانگونه که از حديث برمی آيد، کسی که ديگران را از زشتيها و منکرات باز ندارد، دين ندارد اما منظور از اين جمله، اين است که دين کامل و تمام ندارد، زيرا بر چنين شخصی، وصف مؤمن ضعيف اطلاق شده است، يعنی اينکه ايمان دارد، اما به دليل عدم احساس مسئوليت در برابر ديگران، دين و ايمانش ضعيف و در مراحل پايين قرار دارد.

نظير اين روايت را مرحوم صدوق از قول امام صادق (علیه السلام) و ايشان از پدران خود تا پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کردند و در آن به جای لادين له، عبارت لازبر له آمده است و مرحوم صدوق ميگويد: به خط مرحوم[۳۴۷] برقی ديدم که منظور از واژه‌ی «زبر» (بروزن حبر) عقل و فهم است.

بنابراين روشن است، هنگامی که کسی دستوری از دستورهای خداوند را خوشايند خود نداند و از آن رويگردان شود، پروردگار متعال نيز از چنين بندهای، رضايت نداشته باشد و از او اعراض کند و سايه ی رحمت خود را از زندگی او برچيند «و من أعرض عن ذکری فإن له معيشۀ ضنکا»[۳۴۸]

ترک کننده ی امر به معروف و نهی از منکر «بسان مردگان» است

کسی که خود را مسلمان ناميده است، اگر در برابر منکراتی که انجام ميپذيرد يا واجباتی که پايمال می‌گردد، هيچ واکنش و عکس العملی از خود نشان ندهد، اين شخص در حقيقت «حيات» ندارد آنکه زنده است حرکت دارد و حرکت نشانه ای از حيات است قال اميرالمؤمنين (ع): «من ترک انکار المنکر بقلبه و يده و لسانه فهو ميت بين الأحياء»[۳۴۹]: آنکه منکر را با قلب و دست و زبانش انکار نکند (و بيزاری خود را از آن اعلام نکند) مردهای بين زنده هاست

تعبير «ميت بين الأحياء» به روشنی مؤيد اين نکته است که اين فريضه برای تحرک و پويايی مجتمع اسلامی بر محور صلاح و رشد تشريع شده است در حقيقت، شخص عمل کننده به اين دستور دينی، موتور محرکه ی جامعه ی اسلامی است که با تمسک به «امر به معروف و نهی از منکر» همگان را در مسير تعالی به سوی کمال، حرکت ميدهد و ترککننده اين مسئوليت همچون مردهای است که[۳۵۰] تنها در ميان جامعه ی انسانی از حيات حيوانی برخوردار است

مشمول عزت الهی شدن

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمود: «الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر خلقان من خلق الله تعالي: فمن نصرهما اعزه الله و من خذلهما خذله الله»[۳۵۱]: امر به معروف و نهی از منکر دو خلق از اخلاق الهی (خدای متعال) است که اگر کسی آن دو را ياری کند خداوند او را عزيز گرداند و هر کس که آن دو را خوار نمايد (نسبت به اين دو فريضه بی اعتنا باشد)، خداوند او را ذليل کند[۳۵۲] برخی دو واژه‌ی خلقان و خلق را به صورت مفتوح قرائت و چنين ترجمه کرده اند: امر به معروف و نهی از منکر دو مخلوق از مخلوقهای خداوند متعال است

امر به معروف و نهی از منکر عمر و روزی را کم نمي کند

حضرت علی (علیه السلام) در نهج البلاغه (کلمات قصار شمارهی ٣٧٤) می فرمایند: «و ان الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر لايقربان من اجل و لاينقصان من رزق» نظير اين گفتار در خطبه ی ١٥٥ نهج البلاغه آمده، آنجا که می فرماید: «و ان الامر بالمعروف و النهی عن المنکر لخلقان من خلق الله سبحانه و انهما لايقربان من أجل و لاينقصان من رزق»: امر به معروف و نهی از منکر، دو صفت از صفات خدا هستند، اين دو قطعا نه مرگ انسان را نزديک می‌کنند و نه از رزق و روزی انسان ميکاهند اين فراز از سخن حضرت علی (علیه السلام) به علت تحرک بخشيدن افراد با ايمان است تا با کمال شجاعت به اجرای اين دو فريضه بزرگ در موردش قيام نمايند اقدام به اين دو فريضه چنانکه روايات متعدد بر اين مطلب دلالت دارند، موجب افزايش عمر و روزی خواهد شد و اين ترک امر به معروف و نهی از منکر است که موجب استحقاق هلاکت و تسلط اشرار بر نيکان و موجب نزديک شدن پايان عمر و کم شدن رزق و روزی می‌شود نه قيام به آن!

٠ تأييد مؤمنان و ذلت فاسقان و کافران

فرمان دادن ديگری به خوبيها اعلام حمايت از نيکوکاران و تقويت جبهه ی مؤمنان است و بازداشتن از بديها بهترين مبارزه در جهت تضعيف جبهه ی کافران می‌باشد و به فرموده اميرمؤمنان (ع): [۳۵۳] «من امر بالمعروف شد ظهور المؤمنين و من نهی عن المنکر ارغم انوف الکافرين»: آن کس که امر به معروف ميکند، پشت مؤمنان را محکم نمايد و کسی که نهی از منکر نمايد بينی کافران را بر خاک ماليده است (و آنها را سرکوب کرده است) در جامعه ای که امر به معروف و نهی از منکر زنده است، مؤمن در پيمودن راه حق احساس تنهايی نميکند بلکه افراد زشت کار، خود را در غربت و تنهايی ميبينند و اين احساس عاملی برای رها کردن رفتار ناشايست توسط آنان خواهد بود

بررسی روايات دال بر جايگاه اين دو فريضه ی الهی در ميان ساير فرايض و آثار و برکات آن

در اين قسم به چند روايتی که دلالت بر اهميت و ارزش خاص دو فريضه ی امر به معروف و نهي از منکر نسبت به ساير فرايض و واجبات الهی دارد، ميپردازيم:

بارزترين و برجسته ترين واجب الهي

از امام محمد باقر (ع) روايت شده که فرمود: «يکون فی آخر الزمان قوم ينبع فيهم قوم مروان، إلی ان قال: ولو أضرت الصلاة بسائر ما يعملون بأموالهم و أبدانهم لرفضوها کما رفضوا أسمی الفرائض و أشرفها »[۳۵۴]: در آخرالزمان، در ميان مردم قومی پديد ميآيند رياکار و به ظاهر عبادتکننده و پارسا تا اينکه فرمود: و حتی اگر نماز هم به ساير مواردی که با جان و مالشان انجام ميدهند ضرر برساند، آن را رها مينمايند، همانگونه که عاليترين و شريف ترين واجبات را (که امر به معروف و نهی از منکر است) ترک کردند امام (ع) در مقام ملامت و سرزنش گروهی از مردم هستند که برای تکاثر اموال و زخارف دنيا، حتی نماز را ترک ميگويند، چه اينکه ميپندارند اگر پارهای از وقت خويش را به نماز بپردازند، به منافع مادی آنان لطمه و ضربه وارد خواهد آمد و به همين دليل از امر به معروف و نهی از منکر نيز گريزانند

در اين روايت، از امر به معروف و نهی از منکر، به «اسمی الفرائض» و «اشرف الفرائض» تعبير شده است

الف - اسمی الفرائض[۳۵۵]: به معنای بارزترين و برجسته ترين يا عاليترين و والاترين واجب از ميان واجب های الهی است. اسمی، أفعل تفضيل (صفت تفضيلي) است که اگر از کلمه ی سمۀ (به معنی علامت و نشانه) مشتق شده باشد، معنای بارزترين و نشانمندترين را ميدهد و اگر از سمو (به معنی رفعت و بلندي) گرفته شده باشد به معنای عاليترين و برجسته ترين می‌باشد با توجه به ديگر روايات و تعبيرهايی که درباره ی ساير واجب ها به کار رفته است، ميتوان نتيجه گرفت که امر به معروف و نهی از منکر از[۳۵۶] برجسته ترين و بارزترين واجب ها شمرده می‌شود

ب- أشرف[۳۵۷] فرائض: يعنی گراميترين و ارجمندترين واجب در بين واجب ها يا از گراميترين و ارزشمندترين واجب ها، امر به معروف و نهی از منکر است

حضرت در ادامه ضمن بيان برکات اين دو فريضه ی عظيم می فرمایند: «إن الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر سبيل الأنبياء و منهاج الصلحاء، فريضۀ عظيمۀ بها تقام الفرائض و تأمن المذاهب و تحل المکاسب و ترد المظالم و تعمر الأرض و ينتصف من الأعداء و يستقيم الأمر»[۳۵۸]: امر به معروف و نهی از منکر، راه پيامبران و روش و شيوهی صالحان و فريضه ای بزرگ است که در پرتو آن (به سبب آن) ساير فرائض و واجبات، برپا می‌گردد و راهها امن می‌شود و تجارت و خريد و فروش (کاسبي) مردم حلال گشته و ظلم وجور (حق کشيها) برچيده شده و زمين آباد می‌گردد و از دشمنان انتقام گرفته و امر حکومت پايدار می‌شود

در اين حديث شريف، اين فريضه، شيوهی انبيا و صلحا معرفی گرديده است که عمل به آن، آثار و برکات فراوانی در اصلاح روابط جمعی و محيط زندگی مسلمانان به بار خواهد آورد همچنين مضمون اين حديث شريف در کتاب تحف العقول از امام حسين (عليه السلام) روايت شده است که در ادامه مورد بررسی قرار ميگيرد

برترين نيکي

حضرت اميرمؤمنان (ع) در مقايسه ی بين اهميت فريضه ی امر به معروف و نهی از منکر با جايگاه بقيه ی فرايض دينی، حتی جهاد فی سبيل الله، با تعبير زيبايی چنين می فرماید: «ما أعمال البر کلها و الجهاد فی سبيل الله عند الامر بالمعروف و النهی عن المنکر الا کنفثۀ[۳۵۹] فی بحر لجی »: تمام کارهای نيک و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهی از منکر، همچون رطوبت دهان[۳۶۰](و قطرهاي) است در برابر دريای پهناور مواج در اين بيان علوی کليه ی اعمال به رطوبت دهان و امر به معروف و نهی از منکر به دريای پهناور تشبيه شده است تا عظمت اين عمل در مقابل ديگر اعمال شايسته جلوهگر شود با امر به معروف و نهی از منکر همه ی ارزشها و معروفها احيا می‌شود و بر زندگی فردی و اجتماعی حاکم می‌گردد جهاد در راه خداوند که يکی از بزرگترين معروفهاست، نيز به وسيله ی امر به معروف و نهی از منکر،[۳۶۱] احيا و زنده می گردد و تقويت شده و رشد ميکند و توسعه مي يابد شايد سر برتری اين دو فريضه بر ساير عبادات و نيکيها اين باشد که قوام، استمرار و استواری در گرو برپايی اين دو واجب الهی است علاوه بر آن جهاد مبارزه با فساد و موانع خارجی است و زماني فرد و جامعه ميتواند با مبارزه با دشمن خارجی به موفقيت نايل آيد که موانع و مفاسد داخلی را در[۳۶۲] پرتو امر به معروف و نهی از منکر ريشه کن کرده باشد

درباره ی اينکه امر به معروف و نهی از منکر چه آثاری در زندگی فرد و اجتماع بجا گذاشته و چه دگرگونيهای ارزشمندی را پديد می آورد، روايات بسياری وجود دارد که بنابر اقتضای حال، در برخي از آنها به ذکر آثار متعددی و در دسته ی ديگر به بيان يک اثر از آن آثار پرداخته شده است

از حضرت امام حسين (علیه السلام) به نقل از پدر بزرگوار خود اميرالمؤمنين (ع) چنين رسيده است که فرمود: «انها إذا أديت و اقيمت استقامت الفرائض کلها هينها و صعبها و ذلک ان الامر بالمعروف و النهی عن المنکر دعاء الی الاسلام مع رد المظالم و مخالفۀ الظالم و قسمۀ الفيء و الغنائم و أخذ الصدقات من مواقعها و وضعها فی حقها» [۳۶۳]: اگر امر به معروف و نهی از منکر، انجام و برپا داشته شود، همه ی واجب های الهی، از ساده و دشوار آن بپا داشته ميشوند و اين بدان سبب است که امر به معروف و نهی از منکر عبارت است از دعوت به اسلام به اضافه ی بازگرداندن حقوق ستمديدگان به ايشان و مخالفت و مبارزه با ستمگران و قسمت (توزيع) ثروتهای عمومی و درآمد جنگی و گرفتن صدقات از محل (و منبع) آن و مصرف در موارد شرعی و صحيح آن

آنچه در اين روايت به عنوان آثار امر به معروف و نهی از منکر مطرح شده است عبارتند از: برپا شدن واجبات، دعوت به اسلام، رد مظالم، مخالفت با ظالم، تقسيم فيء و غنائم و ستاندن صدقات و مصرف در جای خود

فرجام شوم و آثار ترک اين دو فريضه الهی در روايات

در اين بخش، رواياتی که مشتمل بر هشدار و انذار بر ترککنندگان امر به معروف و نهی از منکر است و نيز سرنوشت بد آنان ذکر می‌گردد:

سلب برکات الهي

يکی از آثار وضعی اهميت ندادن به امر به معروف و نهی از منکر اين است که خير و برکت و رحمت پروردگار از مردم گرفته می‌شود

عن النبی (ص): «لايزال الناس بخير ما أمروا بالمعروف و نهوا عن المنکر و تعاونوا علی البر، فاذا لم يفعلوا[۳۶۴] ذلک نزعت عنهم البرکات » پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

تا زمانی که مردم امر به معروف و نهی از منکر نموده و يکديگر را بر نيکی ياری کنند، همواره در خير و سعادت بسر خواهند برد و در غير اين صورت، برکات و خير الهی از آنان گرفته خواهد شد » اساسا، رواج و شيوع گناهان در جامعه مساوی است با رخت بربستن برکات الهی که يکی از اين[۳۶۵] گناهان ترک امر به معروف و نهی از منکر است

تسلط اشرار

حضرت امير (ع) بعد از ضربت خوردن در شهر کوفه در ضمن وصيتی به امام حسن و امام حسين (عليهماالسلام)، آنان را به مواظبت بر انجام اين فريضه توصيه می فرماید ايشان در ضمن تأکيد بر عدم غفلت از اين فريضه، تبعات بيتوجهی به آن را نيز گوشزد می‌کنند: «لاتترکوا الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر فيولی عليکم شرارکم، ثم تدعون فلايستجاب[۳۶۶]لکم »؛ : امر به معروف و نهی از منکر را وامگذاريد که بدترين شما حکمرانی شما را بر دست گيرندآنگاه دعا ميکنيد و از شما نپذيرند

مشابه اين روايت، حديث ديگری از امام رضا (ع) است که فرموده: «لتأمرن بالمعروف و لتنهن عن المنکر أو ليستعملن عليکم شرارکم فيدعوا خيارکم[۳۶۷] فلايستجاب لهم »: امر به معروف و نهی از منکر نماييد که در غير اين صورت اشرار (بدکاران) شما، شما را به کارخواهند کشيد (بر شما مسلط خواهند شد) آنگاه خوبان (نيکان) شما (برای رهايی از ظلم و جور اشرار) دعا می‌کنند ولی دعايشان، مستجاب نميشود

در اين دو روايت به آثار وضعی ترک فريضه اشاره شده است؛ به اين ترتيب که ترک امر به معروف و نهی از منکر رفته رفته منجر به تثبيت امور ضد اخلاقی شده و به صورت طبيعی افراد بدکار که درصدد عمل به معاصی هستند، در جامعه به سلطه دست پيدا خواهند کرد در چنين شرايطی است که حتی نيکان جامعه نيز بايد به سبب ترک تکليف امر به معروف و نهی از منکر، به روزگار سختي گرفتار شوند که از آن در اين دو روايت، به عدم استجابت دعا، تعبير شده است؛ يعنی پيامد ترک اين مهم به گونه ای است که اسباب شمول رحمت واسعه ی الهی را از جامعه، حتی از صالحان نيز دور[۳۶۸] ميکند و در حالت اضطرار، تضرع پاکان به جايی نميرسد نکته ی قابل توجه: مرحوم استاد متفکر شهيد آيت الله مطهری (ره)، در ذيل جمله ی «فيدعوا خيارکم فلايستجاب لهم» فرموده اند: «اکثرا اينطور معنی می‌کنند که بعد از آنکه بدان بر شما مسلط شوند، نيکان شما به درگاه الهی مينالند و خداوند دعای آنان را مستجاب نميکند ولی غزالی معنی لطيفی برای آن کرده است، ميگويد: معنی اين جمله «فيدعوا خيارکم فلايستجاب لهم» اين نيست که خداوند را ميخوانند و خدا دعای آنها را مستجاب نميکندبلکه معنايش اين است: وقتی که امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنند آنقدر پست ميشوند، آنقدر رعبشان، مهابتشان، عزتشان، کرامتشان از بين ميرود که وقتي[۳۶۹] به درگاه همان ظلمه ميروند، هر چه ندا می‌کنند به آنها اعتنا نميشود »

تاوان اظهار منکرات

اگر منکرات در جامعه به صورتی پوشيده و به دور از منظر عمومی عمل شود، عقوبت آن تنها متوجه فرد عمل کننده است؛ اما اگر آشکار شود و ديگران نيز در مقابل زشتيها عکس العمل و مقاومتی نشان ندهند، کيان و هستی کل جامعه بر باد ميرود که عقوبت بسيار سخت و سنگينی در انتظار چنين مردمی خواهد بود

امير مؤمنان (ع) در اين باره می فرماید: «إن الله لايعذب العامۀ بذنب الخاصۀ إذا عملت الخاصۀ بالمنکر سرا من غير أن تعلم العامۀ، فإذا عملت الخاصۀ بالمنکر جهارا فلم تغير ذلک العامۀ استوجب الفريقان العقوبۀ من الله عزوجل »؛[۳۷۰]: خداوند عموم مردم را به گناه گروه خاصی گرفتار عذاب نميکند، مشروط به اين که آن گروه بدکار، کارهای زشت را به صورتی پوشيده عمل کنند که مردم بر آن آگاه نشوند اما اگر گروه اندکي معاصی را آشکارا مرتکب شوند و عموم مردم هم در مقابل آنها ساکت شوند، هر دو گروه مستوجب عذاب الهی خواهند بود

سيره ی معصومين (عليهم السلام) در اين باره

امامان شيعه علاوه بر بعد تحليل علمی و ارائه ی مباحث امر به معروف و نهی از منکر در سيرهي خويش نيز اهتمام فراوان به اين اصل سرنوشت ساز و حساس داشتند تا حدی که در مشی و سنت عملی ايشان به صورت مشخص نمود داشته و از جمله ویژگی‌های بارز ايشان می‌باشد به گونه ای که در بيشتر زياراتی که برای ائمه ی طاهرين (عليهم السلام) موجود است، اين ويژگی در کنار اقامه ی نماز[۳۷۱] و پرداخت زکات و جهاد در راه خدا از اوصاف آن بزرگواران ذکر شده است.

نمود روشن اين مسئله قيام و نهضت حسينی است که از اهداف مهم اين قيام امر به معروف و[۳۷۲] نهی از منکر می‌باشد

حسين بن علی (علیه السلام) در راه امر به معروف و نهی از منکر يعنی در راه اساسيترين اصلی که ضامن[۳۷۳]بقای اجتماع اسلامی است، به شهادت رسيد

امام حسين (علیه السلام) خطابه ی معروفی را که مورخين معتبری امثال طبری نقل کرده اند- در مسير خود به سوی کوفه، پس از رويارويی با سپاه حر که مانع حرکت آن حضرت به سوی کوفه شد- ايراد و در آن به سخن پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اصل امر به معروف و نهی از منکر تمسک ميکند: «ايها الناس، ان رسول الله صلی الله عليه و آله قال من رأی سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله، ناکثا لعهد الله، مخالفا لسنۀ رسول الله يعمل فی عباد الله بالاثم و العدوان فلم يغير عليه بفعل و لاقول کان حقا علی الله أن يدخله مدخله »[۳۷۴]: مردم، همانا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: هرکس حاکم ستمگری را ببيند که حرامهای خدا را حلال می‌سازد، عهد و پيمان الهی را ميشکند و با سنت و قانون پيامبر مخالفت ميورزد با بندگان خدا با دشمنی و گناه رفتار مينمايد، ولی در برابر چنين حاکمی با زبان و عمل برنخيزد و قيام نکند، بر خداوند است که او را با همان ستمگران در يک جايگاه عذاب کند (سزاوار است خدا چنين ساکتي را به جای چنان جائر و جابری ببرد)

حضرت در ادامه می فرمایند: «ألا و إن هؤلاء قدلزموا طاعۀ الشيطان و ترکوا طاعۀ الرحمان و أظهروا الفساد و عطلوا الحدود و استأثروا بالفی ء و احلوا حرام الله و حرموا حلاله و أنا أحق من غير»[۳۷۵]: مردم آگاه باشيد که اينان (امويان) پيروی از شيطان را بر خود واجب نموده و اطاعت خدا را ترک کرده اند و فساد را ترويج نموده و حدود الهی را تعطيل کرده اند و اموال عمومی را به خود اختصاص دادهاند و حرام خدا را حلال نموده و حلال او را حرام نموده‌اند و من شايسته ترين کس هستم که اين وضع را تغيير دهم حضرت معتقدند هرکس که در اين شرايط ساکت بماند، مانند (آل اميه) است

بنابراين، از اين روايات که از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه ی اهل بيت (عليهم السلام) نقل شده، چنين نتيجه ميگيريم که: ترک دو فريضه ی امر به معروف و نهی از منکر، موجب نزول عذاب و کيفرهای سخت الهی و استحقاق هلاکت و مانع اجابت دعاها و موجب تسلط اشرار بر امت اسلامی و طمع دشمنان نسبت به مسلمين و کمبود ارزاق و بهرههای مادی و معنوی زندگی مسلمانان می‌شود و از سوی ديگر باعث می‌شود که نيکيها، بدی و بديها، نيک بشمار آيد[۳۷۶] و اين از بلاهای بسيار بزرگ و از فاجعه های دردناک است لذا امر به معروف و نهی از منکر در عرض ديگر واجبات قرار نميگيرد، بلکه عمل خيری است که به برکت آنها همه ی نيکيها رشد ميکند و چه بسا در اثر قيام يک امرکننده به معروف جامعه ای به سوی سعادت حرکت کند و از گرداب گناه و فساد نجات يابد به دليل همين ارزشها و اهميت است که فقهای بزرگ اسلام به امر به معروف و نهی از منکر عنايت ويژهای مبذول داشته اند و آن دو را جزو ابواب مهم فقهی آورده و وجوبشان را به اثبات رسانيدهاند

فصل چهارم بررسی لزوم عقلی امر به معروف و نهی از منکر

اسلام، مکتبی جامع و آيينی کامل است که هم برای ویژگی‌های زندگی فردی انسان و هم براي شکل دهی به روابط سالم اجتماعی، برنامه ريزی کرده از طرفی، بيشتر دستورات دين، حتی در بخش هايی که به احکام عبادی و تنظيم رابطه ی فرد با خدايش پرداخته، از جنبه ای اجتماعی نيز برخوردار است خصوصيات فردی و خلقيات شخصی که در رفتار عضوی از جامعه ظاهر می‌شود، به سان موجودی متحرک عمل و در شاکله ی محيط اجتماعی به جريان ميافتد و در نهايت، يک رفتار فردي به راحتی فراگير شده و تبديل به منش اجتماعی می‌شود آيين اسلام که در پی آراستن روان فردی انسان و ترسيم ساختار زندگی جمعی بر اساس فضائل اخلاقی است، برای کنترل اين حرکت خزنده در کالبد اجتماعی انديشيده و تمهيدات فراوانی مهيا[۳۷۷] کرده است که از جمله آنها ميتوان به دستور دينی «امر به معروف و نهی از منکر» اشاره کرد بر اساس اين وظيفه شرعی، هرکس علاوه بر مسئوليت حفظ و کنترل خويشتن، در قبال ديگران نيز مسئول است به گونه ای که هر فرد جامعه، اصلاح خود را در گرو تحقق صلاح محيط زندگی خود ميداند و به سان نگهبانی مکلف است که هرگونه لغزش همراهان را چون خطای خويش دانسته و درصدد علاج برآيد اگر خوبيها را مشاهده کرد، ترغيب و تأييد و همراهی نمايد، «تعاونوا علی البر و التقوي[۳۷۸]»٢ و اگر رفتارها را در مسير رشد و صلاح نديد، از آنها دوری گزيده و حتی ديگران را از گرايش به آن سوی باز دارد، «و لا تعاونوا علی الإثم و العدوان»[۳۷۹] معنای تعاون واداشتن ديگران به ياری رساندن به امر خير و هموار کردن راه خير و مسدود کردن راههای شر و تجاوز در حد امکان است[۳۸۰] و بنابراين با توجه به آيات و روايات مطرح شده در فصل گذشته، اصل وجوب امر به معروف و نهی از منکر ثابت می‌شود

علمای اسلام نيز به استناد آيات و روايات، بر وجوب اين دو فريضه الهی اتفاق رأی دارند از آن جمله: فقيه و محدث بزرگ شيخ طوسی (ره- متوفی ٤6٠ ه) فرموده است: «الامر بالمعروف و النهی عن المنکر فرضان من فرائض الاسلام» [۳۸۱]

مرحوم قاضی ابن براج (متوفی ٤٨١ ه) فرموده است: «و اعلم ان من جملۀ فرائض الاسلام الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر» [۳۸۲]

مرحوم ابن دريس حلی (متوفی ٥٩٨ ه ق) در کتاب خود آورده است: «الامر بالمعروف و النهی عن المنکر واجبان بلاخلاف بين الامۀ» [۳۸۳] و مرحوم سيداحمد خوانساری وجوب آن را از ضروريات شمرده است: [۳۸۴]«و اما وجوبهما فی الجملۀ فهو من الضروريات»

بنابراين، همانگونه که شرح داديم «امر به معروف و نهی از منکر» از ديدگاه قرآن و سنت واجب است و قرآن و سنت هم اصل وجوب آن دو را تأکيد می‌کنند و هم خصوصيات آنها را بيان مينمايند علاوه بر اين، دين مبين اسلام به مسئله ی عقل اهميت بسياری داده و در روايات فراوانی به اين مهم اشاره شده است خداوند نعمت عقل را به عنوان وسيله ی سعادت و ابزار معرفت و شناخت خود و حقايق هستی در انسانها به وديعه نهاده و آنها را توسط پيامبران و اوصيا و گوهر عقل، ارشاد و راهنمايی کرده است عقل حجت خداوند بر بندگان است

حضرت موسي بن جعفر ضمن روايتی به هشامبن حکم، عقل را حجت باطنی خداوند بر[۳۸۵] مردم ميشمرند حال اين سؤال مطرح است که آيا وجوب فريضه ی امر به معروف و نهی از منکر، تنها به دلايلي نقلی ثابت شده است؟ يا ميتوان از طريق حکم عقل نيز به لزوم آن استدلال کرد؟ به عبارت ديگر، آيا اين فريضه جنبه ی تعبدی دارد و يا از ملاک عقلانی نيز برخوردار است؟ که در صورت دوم، از يک حکم تعبدی صرف خارج شده و تابع ملاک عقلانی می‌گردد در نتيجه، ادله ی نقلی جنبه ی ارشاد به حکم عقل پيدا ميکند لذا در اين فصل، به بررسی لزوم اين فريضه از ديدگاه عقلی ميپردازيم

== ديدگاه علمای اسلام درباره ی مسئله ی وجوب شرعی و لزوم عقلی دو فريضه ی امر به معروف و نهی از منکر == برخی از فقها و علمای بزرگ اسلام مانند: سيدمرتضی، ابی الصلاح حلبی، محقق حلی، علامه نصيرالدين طوسی، محقق کرکی (نورالدين علی بن عبدالعلی عاملی متوفی ٩٤٠ ه ق)، فخرالمحققين و علامه حلی و صاحب جواهر رحمۀالله عليهم - همچون جمهور متکلمين - وجوب امر به معروف و نهي از منکر را از ادله ی نقلی استنباط کرده و فرموده اند: [۳۸۶]«وجوب امر به معروف و نهی از منکر، شرعی است»

فقيه و قرآن پژوه بزرگ، مرحوم جمالالدين مقداد بن عبدالله سيوری، با استدلال به آيه هايی نظير «آل عمران، ١١٠»، «آل عمران، ١٠٤» و «حج، ٤١» می فرماید: «در وجوب شرعی امر به معروف و نهی از منکر اختلافی نيست و تنها در وجوب عقلي[۳۸۷] آن گفتگوهايی وجود دارد» [۳۸۸]

گروهی ديگر از فقها به دليل «عقل» تمسک جسته اند و وجوب امر به معروف و نهی از منکر را از مستقلات عقليه به شمار آوردهاند مانند: شيخ طوسی و فاضل (علامه حلي) در بعضی از کتب خود و کاشف الغطاء و شيخ انصاری و شهيد اول (محمد بن مکی دمشقی متوفی ٨٧6 ه ق) و شهيد ثاني (زين الدين علی بن احمد عاملی جبعی صاحب شرح لمعۀ) رحمۀالله عليهم به ادله عقلی استناد و فرموده اند: «وجوب امر به معروف و نهی از منکر، عقلی است، يعنی عقل آن را واجب ميداند و آنچه که در آيات و روايات درباره ی ترغيب به امر به معروف و نهی از منکر آمده، جنبه ی تأکيد حکم عقل[۳۸۹] را دارد»

امام خمينی نيز ديدگاه دوم را پذيرفته اند؛ چرا که عقل انسانی به صورت مستقل و قطع نظر از دلايل موجود در آيات و روايات، بر جلوگيری از تحقق معصيت مولی تأکيد دارد، به اين ترتيب، چون[۳۹۰] عقل انسان صدور معصيت را مبغوض ميداند، بر جلوگيری از تحقق آن در خارج حکم ميکند.

البته اين بحث جنبه ی کلامی داشته و با اصل حسن و قبح عقلی که خود يکی از مسائل داغ[۳۹۱] کلامی است، ارتباط پيدا ميکند

جای شک نيست که بسياری از اعمال و صفات دارای حسن عقلی و زيبايی ذاتياند مانند: احسان، عدل، اصلاح بين مردم، نوعپروری و و نيز بعضی از صفات و اعمال نيز از نظر عقل قبيح و زشت اند و هر انسان خردمند آنها را محکوم ميکند نظير ظلم، تعدی به جان و مال مردم، خيانت و حتی برخی از احکام فرعی دين اسلام نيز مطابق حکم عقل است مانند حرمت شرابخواری و لهو و لعب زيرا آنچه که موجب زوال عقل و انديشه باشد، از نظر خود عقل محکوم است و انسان اگر عقل خويش را داور قرار دهد، به طور مسلم قبول خواهد کرد که اين دستورات دينی جملگی به صلاح و نفع اوست

خداوند در قرآن مجيد می فرمایند: «بل الإنسان علی نفسه بصيرة و لو ألقی معاذيره»[۳۹۲]: بلکه انسان خود (بر نيک و بد خويش) به خوبی آگاهست و هرچند عذر بر (چشم بصيرت) خود بيفکند اگر انسان عقل خويش را حاکم بداند، ضمن اينکه اغراض شخصی و منافع زودگذر چهرهی عقل را تيره نگرداند به حقانيت دستورات اسلامی اعتراف ميکند.

بنابراين امر به معروف و نهی از منکر از آن مسائلی است که قطع نظر از شرع، عقل نيز بطور[۳۹۳]مستقل درباره ی حسن آن قضاوت و به لزومش حکم مينمايد علاوه بر اين، به حکم قاعده ی اصولی ملازمه ی «کل ما حکم به الشرع حکم به العقل و کل ما حکم به العقل حکم به الشرع»: به هرچه شرع حکم کند عقل نيز به آن حکم ميکند و به عکس به آنچه که عقل حکم کند،[۳۹۴] شرع نيز آن را تأييد ميکند، تمام احکام و دستورات اسلامی مطابق عقل است و بر خلاف آن نيست به فرض يک دليل نقلی خلاف آن باشد، روی آن مبنا ما برای احکام اسلامی روحی و غرضي قائليم، يقين داريم که اسلام هدفی دارد و از هدف خود هرگز منحرف نميشود، ما به همراه همان هدف ميرويم، ديگر در قضايا تابع فرم و شکل و صورت نيستيم، همين که مثلا فهميديم ربا حرام است و بيجهت هم حرام نيست، ميفهميم هر اندازه که بخواهد تغيير شکل و فرم و صورت بدهد، باز حرمتش از بين نميرود، ماهيت ربا، ربا است خواه به همان شکل باشد يا جامه ی حق و عدالت[۳۹۵] بر تن نمايد البته بايد گفت که عقول انسانها نسبت به شناخت و تشخيص مسائل نسبی است اگر احيانا برخی از عقول ابتدايی و ناقص حکم برخی از احکام و نکته ی بعضی از دستورات را درک نميکند، در عوض عقول کامل و پرورش يافته به تمام ريزهکاريها پی ميبرد منظور از عقل در اينجا، آن عقلي[۳۹۶] است که سالم مانده و دست خوش امواج فسادگر تمايلات و شهوات و غرور نگشته باشد

دلايل معتقدين به لزوم عقلی امر به معروف و نهی از منکر

فقهاء و علمائی که معتقد به لزوم عقلی امر به معروف و نهی از منکر هستند، ميگويند: «عقل بر اساس «قاعدهی لطف»[۳۹۷] در اين باره استقلال دارد و حکم ميکند بر اينکه امر به نيکيها و نهی از بديها، واجب و لازم است، پس وجوب اين دو فريضه، عقلی است يعنی خداوند از روی قاعدهی لطف در وجود انسان نيرويی به نام عقل قرار داده است که همان عقل حکم ميکند که انسانها بايد يکديگر را به انجام نيکيها و اجتناب از بديها وادار و الزام[۳۹۸]نمايند»

به علاوه در تبيين استدلال عقلی بر وجوب اين فريضه، بر دليل هايی چون لزوم جلوگيری از معصيت، مصلحت جامعه و ضمانت اجرای قانون استناد شده است بر اساس اين نظريه، امر به معروف و نهی از منکر از احکام ابداعی شرع نيست؛ بلکه در همه جوامع و نظامهای حقوقی، ماهيتی شناخته شده و مقبول دارد هرچند که اسلام برای اين موضوع عقلايی مانند موضوعات ديگری از قبيل نکاح -[۳۹۹] احکام و ضوابط خاصی قرار داده است

معتقدين به وجوب شرعی، در پاسخ به معتقدين به لزوم عقلی، گفته اند: اگر امر به معروف و نهي از منکر، واجب عقلی بود، ميبايست تمام نيکيها به طور اجبار از طرف خدا تحقق يابد و تمام بديها نابود شود و نظر به اينکه چنين نيست، پس وجوب اين دو فريضه، وجوب عقلی ندارد زيرا هر واجب عقلی، بر هر کسی که دليل وجوب با او تطبيق ميکند، واجب است و اگر اين دو فريضه بر خداوند نيز واجب باشند، در اين صورت اگر انجام دهد معنايش اين است که تمام نيکيها به طور جبر تحقق يابد و تمام بديها، نابود شود و اگر انجام ندهد، نتيجه اش اين است که خداوند چيزی که بر خودش واجب بوده، ترک کرده است و روشن است که نتيجه هر دو صورت، نادرست است زيرا در مورد اول به روشنی ميبينيم که نيکيها در همه ی ابعاد و از همه کس انجام نميشود و بديها نابود نشده است و[۴۰۰] در مورد دوم، ترک امر واجب با حکمت خداوند سازگار نيست

حضرت آيت الله نوری همدانی در کتاب امر به معروف و نهی از منکر، دليل فوق را مردود ميدانند و معتقدند: «واجب شرعی همانگونه که در مقايسه با افراد مختلف و شرايط گوناگون، چند نوع می‌باشد، واجب عقلی نيز نسبت به افراد و شرايط مختلف، چند نوع است بنابراين معنای واجب بودن امر به معروف و نهی از منکر بر خداوند، اين نيست که خداوند انسانها را مجبور به انجام کارهای نيک و ترک کارهای بد سازد، زيرا اجبار کردن خدا، با تکليف و مسئوليت انسانها منافات دارد بلکه آنچه بر خدا واجب است، همان ارشاد و راهنمايی و هشدار است که آن را توسط پيامبران و اوصيا (و عقل انسان) انجام داده است قول به اينکه امر به معروف و نهی از منکر، واجب عقلی است، قوی به نظر[۴۰۱] ميسرد و دليلی که بر رد آن ذکر گرديده، قانع کننده نيست و نارساست» ولی مرحوم شيخ محمدحسن نجفی صاحب کتاب گرانقدر جواهرالکلام فرموده: «امر به معروف و نهی از منکر، واجب شرعی است نه عقلي» و بر اين قول چنين استدلال ميکند: «عقل ما به اين پايه از وجوب راه نمييابد، به گونه ای که ترک آن موجب سرزنش و عذاب الهي باشد » سپس ميگويد: «ممکن است گفته شود که عقل، بر رجحان و برتری امر به معروف و نهی از منکر به طور اجمال و[۴۰۲] خلاصه، دلالت دارد، نه به طور مشروح».

حاصل کلام

چنانچه قبلا خاطرنشان شد، براساس «قاعدهی لطف» اصل امر به معروف و نهی ازمنکر، واجب يا لازم عقلی است ولی حدود و مراتب و مراحل آن، از ناحيه ی شرع مقدس، ثابت می‌شود زيرا روشن است که عقل به آن خصوصيات که در مراتب اين دو فريضه است، راه نمييابد[۴۰۳] و اين موضوع، اختصاص به اين دو فريضه ندارد، بلکه ذاتا بسياری از واجبات- اگر همه ی آنها را نگوييم – عقلی هستند مثلا «شکر نعمت» واجب عقلی است و عقل به طور مستقل آن را واجب ميداند، ولی عقل تنها دلالت بر اصل وجوب و لزوم «شکر منعم» دارد اما چگونگی شکر، مانند نماز و غير آن از عبادات، بايد از طرف شرع، مشخص و تعيين گردد در بسياری از امور مهم اعتقادی نيز مثل اصل معاد و عقيده به روز رستاخيز، مطلب چنين است

بنابراين همانگونه که شرح داديم «امر به معروف و نهی از منکر» از ديدگاه قرآن و سنت واجب است و قرآن و سنت هم اصل وجوب آن دو را تأکيد می‌کنند و هم خصوصيات آنها را[۴۰۴] بيان مينمايند

تحليل و بررسی لزوم عقلی دو فريضه امر به معروف و نهی از منکر

ترديد در لزوم عقلی اين دو عامل سعادتبخش، نوعی شک در امور بديهی است آنان که در لزوم عقلی آن ترديد می‌کنند، به زندگی افراد از ديدگاه فردی مينگرند که هر فردی برای خود زندگي مستقلی دارد، ولی اگر به زندگی انسانها از ديدگاه اجتماعی بنگرند و اين که سعادت آنها کاملا به يکديگر بستگی دارد و اگر در جامعه کار خوبی صورت گيرد همگان از آن بهرهمند ميشوند و اگر کار بدی تحقق پذيرد، دامن همه را ميگيرد، قطعا در گفتار خود تجديدنظر می‌کنند به خاطر چنين وابستگی است که آزاديهای فرد در اجتماع حد و مرز پيدا ميکند

لزوم عقلی امر به معروف و نهی از منکر از طرفی مرتبط می‌شود با تعامل انسانها در تکيه به[۴۰۵] اولويت ها و نيازمنديهای آنها و از طرف ديگر با کسب آزاديهای اجتماعی ارتباط دارد امام صادق (علیه السلام) از پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) حديثی نقل ميکند که بيانگر همين حقيقت است رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «هرگاه انسان در خفا مرتکب گناهی گردد، فقط به خود ضرر ميرساند و اگر آشکارا انجام دهد و کسی از او انتقاد نکند، سعادت عموم را در خطر ميافکند»

امام (ع) پس از نقل اين حديث می فرماید: «او با عمل ناهنجار خود، دين خدا را موهون ساخته و دشمنان خدا را به پيروی از خود[۴۰۶] دعوت مينمايد»

از اين روايت روشن می‌گردد که عقل و خرد برای حفظ سعادت اجتماع که ضامن سعادت فرد نيز هست، بر لزوم امر به معروف و بازداری از منکر به طور اجمال حکم ميکند، يعنی اگر سهل انگاري شود، سعادت جامعه و خود انسان دست خوش اختلال می‌گردد و چون تشخيص موارد آن به صورت دقيق روشن نيست در همه جا بايد در اجرای اين اصل کوشش نمود تا غرض اصلی تحقق پذيرد حال اين حکم اجمالی عقل رادر استناد به تعامل انسانها و تکيه به نيازمنديهای آنها و احراز آزاديهای اجتماعی افراد، مورد مطالعه قرار ميدهيم لازمه ی تبيين مسئله ذکر چند مقدمه است:

مقدمه ی اول: انسان و آزادي

بحث از آزادی و حدود آن از مسائلی است که همواره و در همه ی مکتب های فکری و شيوههاي انديشه ی بشری مطرح بوده، اما هر مکتب بر اساس جهانبينی حاکم بر آن و ظرفيت انديشه و مرزهای حاکم، وجهی از وجوه آزادی را مورد عنايت و توجه قرار داده اند

بحث از آزادی در تبيين نظام مند ساختار حيات انسان از دو ديدگاه قابل مطالعه می‌باشد، يکی از منظر حکمت نظری و ديگری از ديدگاه حکمت عملی يکی راجع به بود و نبود و چگونه بودن و عوارض و آثار و علل و مراحل و مراتب آزادی و ديگری راجع به بايد و نبايد و صدور دستورالعمل[۴۰۷]و غيره در واقع لزوم بحث از آزادی در مورد بايد و نبايدها ظهور ميکند و به انسان فرمان ميدهد که از ميان عقايد، اخلاق و اعمال آنچه سودمند است برگزيند و از آنچه زيانبار است پرهيز نمايد تبيين آزادی وابسته به شناخت معنای حقيقی از انسان است تا حقيقت انسان به درستی معنا نشود، آزادي جايگاه و منزلت واقعی خود را در ميان ارزشمنديها و سرمايه های ديگر نخواهد يافت

تعريف انسان

آگاهی از پايگاه حقيقی و مطلوب انسان در عالم هستی، موجب می‌شود که وی با درک منزلت و مقام خويش، در حفظ و والايی ارزشهايش بکوشد[۴۰۸] قرآن در معرفی حقيقت انسان می فرماید: «کيف تکفرون بالله و کنتم أمواتا فأحياکم ثم يميتکم ثم يحييکم ثم إليه ترجعون»[۴۰۹]:چگونه به خدا کافر ميشويد و در حالی که شما مردگانی بوديد پس او شما را زنده کرد، سپس شما را ميميراند و سپس [بار ديگر] شما را زنده ميکند، سپس به سوی او بازگردانده مي شويد

انسان در آغاز، خاک يا نطفه ای است، خدا به او حيات ميبخشد، آنگاه پس از طی زندگی دنيا با مرگ او را به جهان برزخ منتقل ميکند و پس از طی حيات برزخی نيز او را با مرگی ديگر به قيامت منتقل ميکند پس انسان از يک سو به مبداء ازلی و از سوی ديگر به مرجع ابدی مرتبط است و اين يعنی امتداد حقيقی وجود انسان هويت انسان همه ی اين مراحل است شناخت اين گستره ی عظيم به شناخت رب ختم می‌شود[۴۱۰] انسان از بابت هستی جامع خود، دارای روح و جسم است که روح او محل تجلی جميع اسماء و صفات خداوند می‌باشد و از اين جهت خليفه ی خداوند به حساب می آيد از برخی آيات کلام الهی و پارهای از روايات چنين استنباط می‌شود که انسان مطلوب انسانی است که به مقام خليفه الهی دست يابد[۴۱۱] و يا به تعبيری ديگر، مظهر صفات الهی باشد و به عاليترين کمال ممکن نائل شود که اين هدف اصلی خلقت اوست برخی موارد روايی نيز مبين ويژگيها و هويت انسان مطلوب است از جمله ميتوان به اين حديث قدسی اشاره کرد که می فرماید: «يابن آدم خلقت الاشياء لاجلک و خلقتک لاجلی»[۴۱۲]: ای فرزند آدم، همه چيز را برای تو آفريدم و تو را برای خود خلق کردم به عبارتی، او منظور نهايی خلقت است و درک چنين واقعيتی موجب می‌شود که انسان بر مبناي اين آگاهی که خداوند همه عالم خلقت را به خاطر او آفريده و در مقام خليفه خود بر روی زمين قرار داده است، ناگزير بايد از ضعف ها و کاستيها فراتر رود و با غلبه بر آنها، خود را به کمال[۴۱۳] مطلوب برساند

انسان از بابت مبدأ هدايت، متصل به مبدأ ازلی است که اين ارتباط ظرفيت اجمالی و استعدادي او را برای تحمل اسماء و صفات الهی تأمين مينمايد و از بابت غايت نيز متصل به مرجع ابدی است[۴۱۴] که اين ارتباط ظرفيت تفصيلی و فعليت او را برای تحمل اسماء و صفات الهی بيان مينمايد اصولا اگر انسان تجزيه شد و هويت مجموعی او به فراموشی سپرده شد، در اين صورت هيچ يک از عناصر شخصی و اوصاف و آثارش قابل شناخت نيست و چون آزادی حقيقی ثمره ي حسن اختيارورزی انسان است، در صورتی که تعريف پذيرفته شده برای اختيار عبارت باشد از تسلط و نفوذ آگاهانه ی شخصيت بر دو ضلع عمل و ترک عمل، آنگاه که شخصيت انسان اقدام به انجام عملي مينمايد، در پرتو آگاهی به خويش و آگاهی به عمل در حال انجام، از ابتدای آن تا پايان عمل شود، آنگاه انسان آزاد است يعنی از اسارت عوامل جبری و شبه جبری بيرونی و درونی در امان می‌باشد اما در صورتی که از تسلط و نفوذ شخصيت در انجام کاری به واسطه ی نفوذ عوامل بيرونی و درونی، بيرون مانده باشد، در اين صورت نميتواند آزاد باشد، بلکه در حقيقت به اسارت عوامل بيرونی و دروني گرفتار است و ديگر آن کار منتسب به او نمی‌باشد بلکه آن کار منتسب است به همان عوامل جبري[۴۱۵] بيرونی و يا درونی بازدارنده، بنابراين ثمرهی حسن اختيارورزی انسان، حقيقتی است به نام آزادی آزادی دارای مراتب است، يعنی حقيقتی است تشکيکی که بالاترين مرحله ی آن که هيچ محدوديتی نميپذيرد و نهايتی ندارد از آن ذات مقدس ربوبی می‌باشد حقيقت آزادی برای خداوند هيچ مقابلی ندارد يعنی خداوند در اتصاف به آزادی منفرد است

در مرتبه ی بعدی آزادی وافر از آن فرشتگان بزرگ الهی و عقول عاليه و ارواح متعالی انبيا و معصومان (عليهم السلام) است که از قيد شهوت و غضب و وهم و تمام نقايص و عوامل بازدارندهی بيرونی و درونی رها ميباشند و در حقيقت جز عبوديت محض رنگ ديگری بر ساحت وجودشان سايه نيفکنده است قرآن در اين رابطه می فرماید: «بل عباد مکرمون، لا يسبقونه بالقول و هم بأمره يعملون»[۴۱۶]: فرشتگان بندگان شايسته [اويند] و هرگز در سخن بر او پيشی نميگيرند و پيوسته به فرمان او عمل می‌کنند بعد از فرشتگان در ميان انسانها هر کس که بيشتر از جهت کمالات علمی و عملی بهره برده باشد، سهم بيشتری از آزادی دارد

آزادی نياز حياتی انسان =

براساس انديشه ی اسلامی، انسان از ابتدای پيدايش آزاد است و با توجه به اين سخن اميرمؤمنان (عليه السلام) ميتوان گفت که آدمی و آزادی، همزاد و يک جا متولد شدهاند حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: «لاتکن عبد غيرک و قد جعلک الله حرا»[۴۱۷]: برده ديگری مباش که خدا تو را آزاد آفريد (قرار داد) اين آزادی پايه، هم قابل ترقی است و هم قابل تنزل اگر انسان بر دانش خود بيفزايد و به تقويت گرايش های فطری خود اقدام کند، به اوج آزادی خواهد رسيد جهل علمی و فقر گرايش های فطری، از سنگين ترين موارد و مصاديق جهل برای انسان ميباشند، که زندگی او را تباه ميسازند

قرآن کريم در اين رابطه می فرماید: «کل نفس بما کسبت رهينۀ، إلا أصحاب اليمين»[۴۱۸]: هر کس در گرو اعمال خويش است، مگر اصحاب يمين اين آيه بيانگر اين است که رهن گيری از نفس او را از آزادی باز ميدارد يعنی کسی که حقوق الهی و يا مردمی را ادا نکرده مديون است و در رهن می‌باشد و کسی که در رهن و اسارت و بند است، اجازه و حق هيچگونه تصرفی را در جان خويش ندارد ريشه ی کوتاهی در آن حقوقی که انسان را به[۴۱۹] اسارت خويش درآورده، «بما کسبت» است، يعنی در آنچه او خود برای خود کسب کرده است

آزادی يک نياز اساسی و حياتی به شمار می آيد که برای دستيابی به آن بايد، آدمی خود را از بند هوسها برهاند و از بند جهالت و تعصب آزاد سازد و بايد خود را از بند اعمال خويش بيرون آورد اين آيه شريفه تنها اصحاب يمين را از اسارت مبرا دانسته است اصحاب يمين کسانی هستند که در حوزهی انديشه و عمل و باور گرفتار نميباشند همين آزادی معنوی است که مقدمه ی تحقق حيات حقيقی انسان است

قرآن نيز برای انسان دو حق قائل است، يکی حق حيات و ديگری حق آزادی که بر اين نکته تأکيد دارد که حيات روح، مهم تر از حيات جسم و تن است و آزادی معنوی و درونی، برتر از آزادی بيرونی و اجتماعی است [۴۲۰] اين آزادی درونی و معنوی است که سبب و منشأ پيدايش آزادی بيرونی می‌باشد و به همين دليل است که قرآن اهل ايمان را زنده ميداند «إن هو إلا ذکر و قرآن مبين، لينذر من کان حيا»[۴۲۱]: اين کتاب فقط ذکر و قرآن مبين است تا افرادی را که زنده اند بيم دهند

آيت الله جوادی آملی در تفسير اين آيه می فرمایند: «در اين آيه ی کريمه، خدای سبحان بين انسان زنده و فرد کافر، تقابل مياندازد و می فرماید: قرآن برای انذار و بيم دادن به زندگان نازل شده و برای کافران، سبب اتمام حجت است اين سخن بدان معناست که انسانها دو گروهند، برخی زندهاند و انذار ميپذيرند و برخی که انذار نميپذيرند کافرند از اين تقابل، روشن می شود که مؤمنان، زندگان انذارپذيرند و کافران، انذارناپذيران مردهاند، زيرا حيات انسانی انسان، به فطرت توحيدی اوست و اگر اين فطرت توحيدی در زير خاک طبيعت و[۴۲۲] شهوت و غضب مدفون شود، انسان، حيات انسانياش را از دست ميدهد و ميميرد» آزادی انسان موهبتی است که از اصل وجود او ميجوشد و بستری را ميآفريند تا انسان را به کمالات ارتقا داده و امکان دستيابی به آزادی متعالی را برای او فراهم سازد

لازمه ی تحقق آزادی برای انسان پذيرش محدوديت هايی است؛ چون آزادی برای انسان نميتواند مطلق باشد، چرا که اوصاف هر موجودی تابع خود آن موجود است موجود محدود، وصف محدود دارد و موجود نامحدود، وصف نامحدود و از آنجا که انسان موجودی است محدود، به ناچار اوصاف کمالی او نيز مانند حيات، علم، آزادی، قدرت، اراده و محدود و متناهی می‌باشد[۴۲۳]، اگرچه آزادی با انسان همزاد می‌باشد و خداوند او را آزاد آفريد

ولی اگر انسان را به طبيعت او واگذار کنيم او هيچ حدی را برای آزادی خود قائل نخواهد بود و خواستار آزادی مطلق خواهد شد و روشن است که فراهم آمدن آزادی مطلق برای موجود محدود، همراه با شکستن و درهم ريختن حدود و حقوق ديگران است در اين صورت غير از هرج و مرج و فساد نصيب انسان نميشود

مرجع تعيين کننده ی حدود آزادی انسان کيست؟

حال که دانسته شد انسان آزاد است و آزادی انسان همراه با حدود و قيودی است، پاسخ منطقی و درست به اين پرسش اين است که تنها کسی ميتواند حد و مرز آزادی انسان را معين سازد که براي اصل هستی او حد و مرز قرار داده و او را محدود و متناهی آفريده است

ضرورت زندگی اجتماعي

انسان آنگاه زندگی ممتاز از گياهان و حيوانات دارد که با ديگر انسانها زيست کند و با آنها هماهنگی و ارتباط داشته باشد انبيا و به خصوص دين مقدس اسلام، نگرش جامعه گرايی را تقويت می‌کنند دين اسلام ميخواهد انسان را به گونه ای تربيت کند که در همه ی مراحل زندگی خود، نظر به کل انسانها و به خصوص اعضای جامعه ی اسلامی داشته باشد

زندگی انسان برپايه ی حيات جمعی شکل ميگيرد و کمالات و استعدادهای او به ظهور ميرسند بر همين مبنا در زندگی اجتماعی نيز بايد نظمی حاکم باشد تا هيچ کس خود را بر ديگری تحميل نکند و ارزشها و اولويت ها و آزاديهای انسانها در معرض تهاجم و تهديد قرار نگيرد نظم نيز بدون قانون تحقق نمييابد و قانون مطابق با واقع قانونی است که به همه ی جنبه های حقيقت انسان اشراف داشته باشد و بتواند به خوبی ميان انديشه و رفتار و گفتار نفوذ نموده و به حق حکم نمايد چون آزادی انسان زمانی به شکوفايی او ميانجامد که اولا جاری در انديشه و رفتار و گفتار برخاسته از اولويت های انسان باشد و در رفتار و گفتار و انديشه ی او نيز انعکاس پيدا کرده باشد و ثانيا آزادی در تعامل با افراد ديگر حاصل آمده باشد

همين مسئله ضرورت نظارت و مديريت چندجانبه ی افراد را نسبت به خود و ديگران[۴۲۴] ايجاب ميکند در تمام دستورات اسلامی نيز، چه عبادتهای فردی و چه عبادتهای اجتماعی، مسائل اقتصادی، اجتماعی و تربيتی، حتی جهاد، دفاع و مسلمانان بايد خود را با ساير مؤمنان شريک و وابسته بداند [۴۲۵] اين تربيت خاص اسلامی است

بنابراين انسان نياز به امر و نهی و موعظه و نصيحت و راهنمايی هاديان و راهنمايان و واعظان دارد تا بتواند خويشتن را احراز نموده و سپس حفظ نمايد و درهای معرفت به خويش را به روی خود بگشايد و از ذلت ماده به عزت معنا و از کفر و الحاد به توحيد حرکت کند

مقدمه ی دوم: منشاء زندگی اجتماعي

راجع به منشاء حيات اجتماعی انسانها از طرف انديشمندان نظرات متفاوتی رسيده است ابونصرفارابی مؤسس فلسفه ی اسلامی در دو کتاب مهم و معروف فلسفی خود «آراء اهل المدينه الفاضله» و «السياسه المدنيه» تأمين ضروريات و احتياجات اولی و نيل به کمالات فطری را دو محور اصلی استدلال و تحليل خود از علت زندگی اجتماعی قرار داده است

نظريه ی فارابي

«هر فردی از مردم به طور فطری در تفسير از خود و در رسيدن به کمالات برجسته اش محتاج به امور بسياری است که خودش به تنهايی قادر به برطرف ساختن همگی آنها نمی‌باشد؛ بلکه نيازمند به گروهی است که هريک به موردی از موارد نيازهای او اقدام نمايند و هر فرد نسبت به ديگری چنين وضعی دارد پس به همين جهت امکان ندارد که انسان به کمالی که به خاطر آن دارای فطرت طبيعي گرديده است نايل آيد، مگر با اجتماع گروه‌های متعاون کثيری که هريک به رفع نيازهای اساسي ديگری قيام نمايد بنابراين از مجموع آنچه که همه ی گروهها بدان اقدام می‌کنند، تمام چيزهايی که[۴۲۶][۴۲۷] هر فرد برای قوام وجودی خود و برای نيل به کمالش به آنها نياز دارد، تأمين می‌شود» همانگونه که ملاحظه شد نيل به کمال و رفع احتياجات زمينه هايی هستند که در درون و باطن انسان او را به سمت اجتماع سوق ميدهند

نظريه ی ابن خلدون

عبدالرحمان محمد بن خلدون مؤسس فلسفه ی تاريخ در کتاب «مقدمه» خود، در تحليل چگونگی شکل گيری اجتماع نقش احتياجات و ضروريات جسمانی را به روشنی برجسته می‌سازد و ميگويد: «اجتماع امری ضروری می‌باشد و حکما از اين، چنين تعبير می‌کنند که انسان طبعا موجودي مدنی است، يعنی اجتماع که در اصطلاح حکما همان مدينه است به معنی عمران [جامعه ی سياسي]، امر چارهناپذيری برای انسان می‌باشد بيان آن چنين است که خداوند سبحان انسان را آفريد و بر شمايلی تصوير فرمود که حيات و تداوم آن بدون غذا ميسر نميشود و او انسان را از طريق تقاضاي فطری و قدرت بر تحصيل آن [که تکوينا بدان مجهز گشته بود] به سوی [تأمين] غذا هدايت فرمود، مگر اين که فرد واحدی از افراد بشر قدرتش کمتر از تأمين غذای مورد احتياجش باشد و [مقدار غذايی که توسط او تهيه می‌گردد] وافی به نياز حياتياش نباشد و هم چنين هر فردی در دفاع از خويش محتاج استعانت از هم نوعان خود می‌باشد پس در تمامی اين موارد ناچار به تعاون با هم نوعان خود است و مادامی که چنين تعاونی نباشد نه غذايی و قوتی برايش تحصيل می‌شود و نه[۴۲۸][۴۲۹][۴۳۰]تداوم حياتی »

عبارت فوق تصريح ميکند انسان در قالب شخص و فرد عاجز از تأمين مايحتاج ابتدايی خود است پس به سبب اين عجز و قصور، التماسی فطری و خواهشی ذاتی و ميل و طلبی باطنی در او قرار داده شده است تا اين کمبود را جبران نمايد، لهذا به زندگی اجتماعی روی می آورد و از غير خود طلب کمک مي جويد

نظريه ی علامه طباطبايی در رابطه با منشاء حيات اجتماعي

علامه طباطبايی (ره) در تفسير «الميزان» و در جلد دوم «فلسفه و روش رئاليسم» و در کتاب «قرآن در اسلام» تحليلی از کيفيت تکوين حيات اجتماعی مطرح کرده اند که به نظريه ی «استخدام» مشهور است شيوه تحليل کاملا نو و بديع است ولی نتيجه ی آن تازگی ندارد آنچه که اين نظريه تمثيل و تشبيه خواص انسان با ساير حيوانات و حتی نباتات به عنوان يک خاصيت مشترک و عمومي بين همه ی جانداران ارائه ميدهد اين است که طبيعت ذات اصلی و اولی انسان را «استخدامگري» تشکيل داده است و در نتيجه تعاونگری و اجتماعطلبی امری ثانويه و فرعی است که به منظور بهرهگيری فراوانتر و يا به تعبير ايشان به منظور به خدمت گيری و تسخير متقابل است ايشان در توصيف رابطه ی انسان با انسان می فرماید: «اکنون آيا اين موجود عجيب با نيروی انديشه ی خود اگر با يک هم نوع خود (انسان ديگر) روبرو شود به فکر استفاده از وجود او و از افعال او نخواهد افتاد و در مورد هم نوعان خود استثنا قائل خواهد شد؟! بيشبهه چنين نيست زيرا اين خوی همگانی يا واگير را که پيوسته دامن گيرافراد انسان می‌باشد، نميتوان غيرطبيعی شمرد و خواه ناخواه اين روش مستند به طبيعت است ولی سخن اينجاست که آيا روش استخدام مستقيما و بلاواسطه مقتضای طبيعت می‌باشد و از اين انديشه ی ديگری به نام انديشه ی اجتماع (گرد هم آمدن و زندگی دسته جمعی کردن) پيدا می‌شود؟ يا اين که انسان با مشاهدهی هم نوعان خود اول به فکر اجتماع و زندگی دسته جمعی افتاده و افراد نوع به همديگر گراييده و زندگانی تعاونی را پيجويی نموده و همه از همه برخوردار ميشوند و ضمنا گاهی يا بيشتر اوقات، اجتماع از مجرای طبيعی خود منحرف شده و مبدل به يک تودهی هرج و مرج و سودبری و رنج کشی و بالاخره بردگی و استثمار می‌شود؟ »

علامه در پاسخ، ضمن توصيف مجدد از فعاليت های ابتدايی نوع انسان و بررسی تجهيزات طبيعي او به اين نتيجه ميرسند که: «در حقيقت اين گونه اجتماع فرع استخدام بوده و در اثر پيدايش توافق دو استخدام از دو طرف متقابل می‌باشد نه اين که طبيعت انسان را مستقيما به چنين انديشه ای (اجتماع) رهبري[۴۳۱] [۴۳۲] [۴۳۳] [۴۳۴] نمايد» کاملا روشن است که بر مبنای اين تحليل اجتماع متفرع بر استخدام است

نظريه ی شهيد مطهری در رابطه با منشاء حيات اجتماعي

شهيد مطهری (ره) معتقدند که از آيات کريمه ی قرآن استفاده می‌شود که اجتماعی بودن انسان[۴۳۵] در متن خلقت و آفرينش او پيريزی شده است انسانها از نظر امکانات و استعدادها يکسان و همانند آفريده نشدهاند که اگر چنين آفريده شده بودند، هرکس همان را داشت که ديگری داشت و همان را فاقد بود که ديگری فاقد است و طبعا نياز متقابل و پيوندی و خدمت متبادلی در کار نبود خداوند انسانها را از نظر استعدادها و امکانات جسمی و روحی و عقلی و عاطفی مختلف و متفاوت آفريده است بعضی را در بعضی از مواهب بر بعضی ديگر به درجاتی برتری داده است و احيانا آن بعض ديگر را بر اين بعض در بعضی ديگر از مواهب برتری داده و به اين وسيله همه را نيازمند به هم و مايل به پيوستن به هم قرار داده و زمينه ی زندگی به هم پيوسته ی اجتماعی را فراهم[۴۳۶] نموده است از نظر ايشان زندگی اجتماعی انسانها از قبيل زندگی خانوادگی زن و مرد است که هريک از زوجين به صورت يک «جزء» از يک «کل» در متن خلقت آفريده شدهاند و در نهاد هر کدام گرايش به[۴۳۷] پيوستن به «کل» خود وجود دارد و بنابراين اجتماعی بودن يک غايت کلی و عمومی است که طبيعت انسان بالفطره به سوی او[۴۳۸]روان است در نهج البلاغه خطبه ١6 درباره ی ماهيت زندگی اجتماعی ميخوانيم: «و الذی بعثه بالحق لتبلبلن بلبلۀ و لتغربلن غربلۀ حتی يعود اسفلکم أعلاکم و أعلاکم أسفلکم و ليسبقن سابقون کانوا قصروا و ليقصرن سباقون کانوا سبقوا »[۴۳۹]: و قسم به خدايی که او پيامبر اسلام (ص) را به راستی مبعوث فرمود، سخت آزمايش ميشويد و به هم درخواهيد آميخت، درآميختنی و غربال خواهيد شد، غربال شدنی تا پست ترين شما بالاترين شما شود و بالاترين شما پست ترين شما گردد و آنان که واپس مانده بودند سبقت جويند و آنان که جلو افتاده بودند عقب افتند» و در خطبه ی ٢٨ نهج البلاغه حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: «ألا و إن اليوم المضمار و غدا السباق»[۴۴۰]: آگاه باشيد که امروز روز تمرين و آمادگی و فردا روز مسابقه و بردن است »

از اين دو نمونه فرمايشات حضرت استفاده ميکنيم که زندگی اجتماعی ميدان برد و باخت و فضايی برای مسابقه و جايگاهی برای سود بردن است انسانها بدين بازار پا ميگذارند تا تجارت کنند و سود برندمسئله ی امر به معروف و نهی از منکر نيز، ميبايست آدمی را به سود معنوی و ظاهری نائل کند و هم حيات اجتماعی او را به صورت صحنه ی سالم برای حضور و بقا طراحی نموده و هم امکان رقابت سالم و قرار گرفتن در مسير مسابقه ميان انسانها را فراهم نمايد

بنابراين انسان خواهان معامله ای پرسود است که از نظر عقل با پيوستن به جمع، به اين سود خواهد رسيد و رسيدن به اين سود ميبايست در تحکيم و تکميل اساس انسانی او احراز شود مؤيد تحقق اين حقيقت دستور به هجرت و جهاد و امر و نهی در جامعه است[۴۴۱] انسان سرمايه هاي عظيمی چون قوهی عاقله، وجدان، اخلاق، حقيقت جويی، فضيلت خواهی، کرامت انسان، ايثار، جهاد و خداجويی و را به ميدان اجتماع می آورد تا سود متناسب با همين سرمايه ها را تحصيل کند ولی اگر جمع و جامعه، فاسد و کافر و مشرک و فاسق باشد، فرد در ازاء هزينه کردن سرمايه های خويش، جز کفر و فسق و تباهی نخواهد گرفت و در حقيقت از هويت انسانی خود بيرون خواهد ماند برای جلوگيری از اين خسارت و بهرهگيری از آزادی و رسيدن به امنيت، به ميدان آمده، بايد به کسب معروف و احياء آن و امر به آن و نهی از منکر و طرد آن از حوزه حيات جمعی اقدام نمايد در اين داد و ستد انسانی آنچه سلامت و دوام اين روابط را ضمانت مينمايد به جريان درآمدن معروف و نهی و طرد منکر از مسير زندگی انسان می‌باشد که انسان اين حقيقت را به عقل فطری خود مييابد منتها در تعيين مصاديق معروف و منکر نياز و راه ديگری در پيش روی او گشوده می‌شود که حل مسئله و معرفی راه بايد به عهده‌ی اديان الهی قرار گيرد

منشأ پيدايش امر و نهی بر مبنای انعطافپذيری روابط انسانها

قرآن راجع به آفرينش نخستين انسان، در سوره بقره می فرماید: «و إذ قال ربک للملائکۀ إنی جاعل فی الأرض خليفۀ قالوا أ تجعل فيها من يفسد فيها و يسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک قال إنی أعلم ما لا تعلمون »[۴۴۲]

و آنگاه که پروردگارت به فرشتگان گفت که من در زمين جانشينی قرار خواهم داد، گفتند آيا

کسی را در آن خواهی نهاد که تباهی و خونريزی کند در حالی که ما تو را حمد و تسبيح و تقديس ميکنيم گفت من ميدانم آنچه را که شما نميدانيد از اين آيه ی شريفه سه عنصر در ارتباط با جامعه ميتوان بدست آورد: اول انسان، دوم زمين و سوم رابطه ی معنوی که انسان با زمين از يک سو و با انسانها از سوی ديگر و با خدا برقرار ميکند و از آن جايی که عناصر اصلی جامعه عبارتند از انسان و طبيعت و رابطه ی معنوی انسانها با هم با مطالعه در جوامع بشری به اين نکته خواهيم رسيد که تمام جوامع در عناصر اول و دوم يعنی انسان و طبيعت مشترک مي باشند چون هيچ جامعه ای نيست که در آن انسانی نباشد و همين طور هيچ جامعه ای نيست که بهره از خاک و زمين نبرده باشد اما عنصر سوم که عبارت است از عنصر رابطه ی ميان انسانها، بايد گفت در هر جامعه ای نيز نوعی رابطه و پيوند ميان افراد برقرار است، اما طبيعت اين رابطه و کيفيت و بافت اين پيوند در جوامع مختلف با هم متفاوت است و هر جامعه ای اين پيوند معنوی بين انسانها با يکديگر و انسانها با طبيعت و انسانها با مبدأ آفرينش خود را به نوعی می‌سازد و ميشناسد

با توجه به آيه ی مورد بحث که سخن از انسان و طبيعت و رابطه ی انسانها با هم و با طبيعت به ميان می آورد، يک ساختار چهارمی را نيز متذکر می‌شود و آن حقيقتی است که جانشينی انسان در زمين به واسطه ی او صورت ميپذيرد که اگرچه اين حقيقت در چارچوب جامعه ملاحظه نمی شود، خود يکی از پايه ها و ستونهای پشتوانه کننده ی نظام اجتماعی و ضامن سلامت روابط درون اجتماعي به شمار می آيد

هيچ سرور و صاحب و مالکی جز خدای تبارک و تعالی، برای کل زندگی انسان متصور نيست و نقش انسان در زندگی فقط جانشينی و امانت شناسی و امانت داری می‌باشد و هر رابطه ای که ميان انسان با انسان ديگر و انسان با طبيعت و انسان با خدا به وجود می آيد، بايد در اصل و جوهر و اساس خود رابطه ی يک امين نسبت با امانتی که بدست او سپرده شده است، باشد پس تمامی توصيه ها و تکاليف اجتماعی و عبادی و اخلاق که در اسلام متوجه افراد می‌گردد، برگرفته از اين پيوند چهار جانبه است يعنی آنچه در اسلام تحت عنوان معروف اعم از معروف عبادی، فقهی، اخلاقی، اجتماعی، اقتصادی و است خطوط اصلی و فرعی خود را از اين پيوند اقتباس می‌کنند

محتوای درونی انسانها در شکل گيری روابط اجتماعي

دو عامل انديشه و اراده محتوای درونی انسان را تشکيل ميدهند يعنی آنچه در فکر و ذهن انسان است سازندهی اهداف و روابط آنها، با هم است انديشه و ارادهی آزاد به عنوان مبانی شکل گيری روابط اجتماعی می‌باشد و پيوندهای اجتماعی به معنای معلول و بستر عينيت يافته ي عناصر انديشه و اراده است چون اين رابطه يعنی رابطه ی انديشه و نوع ارادهورزی با روابط جمعی، رابطه سبب و مسببی است، به همين دليل خداوند در قرآن کريم می فرمایند: «إن الله لا يغير ما بقوم حتی يغيروا ما بأنفسهم»[۴۴۳]: به درستی که خداوند وضع جامعه ای (قومي) را تغيير نميدهد تا آنگاه که در درون خود دگرگونی پديد آورند.

در اين جا، تغيير و دگرگونی به فعل، اراده و نوآوری مردم نسبت داده شده است تحقق اين نوآوری در ساختار قضيه شرطی بيان شده که شرط آن اراده و اختيار انسان است در اين آيه ی شريفه سخن از دو تغيير است يکی دگرگونی در اوضاع و احوال بيرونی فرد و ديگر دگرگونی در افکار و[۴۴۴] انديشه ها و امور درونی فرد که تغيير اول وابسته به تغيير دوم است

پس تغيير بنيادين عبارت است از تغيير در روحيات و ارادهورزی و حيات اختياری جوامع به گونه ای که محتوای درونی جامعه به عنوان يک امت و به منزله ی يک درخت پر برکت تغيير يابد نه اين که از اين جامعه و امت يک يا چند نفر تغيير پيدا کنند زيرا تغيير اين چند نفر محدود نميتواند پايه و اساس دگرگونی اجتماعی را بهسازی کند

به همين علت آشنايی جامعه با عناوين معروف و شناخت جايگاه آنها در نوع هدفگيريهاي مردم و اقدام به عمل به معروفها و بيزاری از منکرات و طرد و نفی آنها، امت را در روابط بيرونی به تکاپو خواهد کشيد و او را به صحنه ی جهاد و تلاش و مبارزه به جوشش می آورد به جريان درآمدن امر به معروف و نهی از منکر در محتوا و ساختار جامعه نيز از اين قاعده قرآني بيرون نمی‌باشد بلکه جايگاه و منزلت و ضرورت اين دو اصل زمانی پديدار می‌شود که جامعه خود را برای حرکت واقعی و نظاممند در دو جهت، يکی تحولات بيرونی و ديگری درونی، آماده کرده و به حرکت درآمده باشد البته ضامن اين حرکت و تغيير دو جانبه خداوند است

حضرت علی (علیه السلام) در خطبه ی ١٢٧ نهج البلاغه می فرمایند: «و الزموا السواد الأعظم فإن يد الله مع الجماعۀ و إياکم و الفرقۀ!»[۴۴۵]: و ملازمت جمع و جماعت (سواد اعظم) کنيد که دست قدرت خداوند با جماعت است و از تفرقه و پراکندگی بپرهيزيد (حذر کنيد)

بنابراين جماعت - يعنی پيوند انسانها با يکديگر در راستای تحولات درونی و بيروني- کانون نزول فيض و قدرت و جلال خداوند بزرگ است

بر همين اساس است که اسلام کار درونسازی را در راستای کار برونسازی به گونه ای توصيه کرده که تحولات و تغييرات روحی و فکری و ارادی جامعه، علت تغييرات روبنايی و ساختاري آنهاست و در اين محدوده است که شناخت و اجرا و عينيت بخشی دو فريضه امر به معروف و نهی از منکر جايگاه حقيقی خود را پيدا کرده و موجب تحولات جديدی در عرصه ی جامعه و فرهنگ و تثبيت معنويات خواهد شد

به طوری که اگر اين فريضه از حيات اجتماعی انسان حذف و يا از آن غفلت شود، انسان در حوزهی حيات درونی و بيرونی خود متزلزل شده و ساختار زندگی وی، ويران خواهد شد

فصل پنجم: بررسی نياز اجتماعی امر به معروف و نهی از منکر

يکی از ابعاد وجودی انسان، بعد اجتماعی است خدای تعالی با شناخت کاملی که از روح و روان تأثيرپذير اين موجود شگفت انگيز و گل سرسبد عالم خلقت دارد، در مجموعه احکام و معارف ديني همچنان که برای اصلاح و رفتار و اخلاق او تدابير سودمندی انديشيده، بر اصلاح محيط اجتماعی نيز تأکيد فراوان نموده است چرا که زندگی انسان ماهيت اجتماعی دارد انسان به صورت طبيعی نيازمند زندگی جمعی است و اصطلاحا «مدنی بالطبع» است يعنی تن[۴۴۶] دادن به الزامات زندگی اجتماعی، جزء سرشت ذاتی اوست

اسلام به حکم اينکه دين اجتماعی است و محيط مناسب را شرط اصلی اجرای برنامه ی آسمانی و سعادتبخش خود ميداند، يک مسئوليت مشترک برای عموم به وجود آورده است همه ی مردم موظفند که پاسدار فضيلت ها و نيکيها و نابودکننده ی بديها و نادرستيها باشند پاسداری نيکيها به[۴۴۷]نام «امر به معروف» و ستيزهگری با بديها «نهی از منکر» ناميده می‌شود بي ترديد، اين از ویژگی‌های آيين اسلام است که به جهت جاودانگی و همگانی بودن اين دين و ضرورت پاسخگويی به تمامی مشکلات بشريت، به حل معضلات اخلاقی و رفتاری جامعه با تکليف به فريضه امر به معروف و نهی از منکر پرداخته است البته جای اين دستور اجتماعی با اين ويژگی، در فرهنگ های ديگر کاملا خالی است [۴۴۸]

فريضه ی «امر به معروف و نهی از منکر» اگر در جايگاهی که شريعت برای آن پيش بينی کرده است قرار گيرد، مهم ترين نقش را در روند تحول و تکامل جامعه اسلامی ايفا خواهد نمود اين وظيفه نه تنها فريضه ی مهم دينی و از جمله فروع مسلم دين است، بلکه زمينه ساز تحقق دستورات ديگر است برای رسيدن به سعادت، نيازمند توجه به جنبه های فردی و اجتماعی هستيم زندگی بشر نياز به نظم و قانون دارد انسانی که در يک جامعه ی فاسد زندگی کند، دچار بدبختی و هلاکت می‌شود يعني سعادت فرد و جامعه از هم جدا نيست

در هر جامعه برای حفظ آن، از فساد و انحراف و سقوط، نظارت عمومی و در بعضی موارد نظارت گروهی خاص لازم است تا بر آنچه بر جامعه ميگذرد، نظارت کنند و جامعه و فرد را از «رفتن به سوی فساد و انحرافات» حفظ نمايند

رمز بقای تمدنها و حکومت ها ادای اين وظيفه ی مهم است در ملت هايی که اين امر در آنها[۴۴۹]تعطيل شد، نابود شدند

جامعه عبارت است از مجموعه ای از انسانها که در [اثر]جبر يک سلسله نيازها و تحت نفوذ يک سلسله عقيدهها و ايدهها و آرمانها در يکديگر ادغام شده و در يک زندگی مشترک غوطه ورند نيازهای مشترک اجتماعی و روابط ویژه‌ی زندگی انسانی، انسانها را آنچنان پيوند ميزند و زندگی را آنچنان وحدت ميبخشد که افراد را در حکم مسافرانی قرار ميدهد که در يک اتومبيل و يا يک هواپيما يا يک کشتی سوارند و به سوی مقصدی در حرکت اند و همه با هم به منزل ميرسند و يا[۴۵۰] همه با هم از رفتن ميمانند و سرنوشت يگانه ای پيدا می‌کنند [به عبارت ديگر] زندگی دنيا، اجتماعی است و در زندگی اجتماعی همبستگی و وحدت حکم فرماست، کارهای خوب نيکوکاران در سعادت ديگران مؤثر است و کارهای بد بدکاران نيز در جامعه اثر ميگذارد و به همين دليل است که مسئوليت های مشترک نيز وجود دارد امر به معروف و نهی از منکر بزرگترين ضامن سلامت جامعه است

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تأثير گناه فرد را بر جامعه ضمن مثلی بيان کرده اند که گروهی سوار کشتي بودند و کشتی در دريا حرکت ميکرد يکی از مسافران، در جايی که نشسته بود مشغول سوراخ کردن کشتی شد، ديگران به عذر اينکه جايگاه شخص خودش را سوراخ ميکند متعرض او نشدند و کشتي غرق شد ولی اگر دستش را گرفته و مانع کارش ميشدند هم خود جان به سلامت ميبردند و هم او[۴۵۱] را نجات ميدارند

در دنيا خشک و تر با هم ميسوزند و يا با هم از سوختن مصون ميمانند در جامعه که گروهي زندگی مشترک دارند و در آن، هم بدکار هست و هم نيکوکار، گاهی بدکاران از ثمرهی کار نيکوکاران منتفع ميگردند و گاهی مردم بی گناه از صدمه ی گناهکاران آسيب ميبينند[۴۵۲] بنابراين عدم تأمين سلامت اجتماع و جلوگيری نکردن از فساد اجتماعی جامعه را از هستی ساقط خواهد کرد

مسئوليت انسان در برابر اجتماع

انسانها بايد در جامعه احساس کنند که نسبت به ديگران مسئوليتی دارند و بايد در رفتار يکديگر، به نوعی نظارت داشته باشند شايد هيچ جامعه ای را نتوان يافت که بهرهای از تمدن برده باشد، اما در ميان مردم آن چنين احساسی وجود نداشته باشد لکن مراتب چنين احساس مسئوليتي در جوامع گوناگون، براساس نظام ارزشی حاکم بر آنها متفاوت است از آن جا که مصاديق کار خوب و بد در جوامع مختلف براساس نظامهای ارزشی تفاوت دارد، مرتبه ی حساسيت مردم، نسبت به رفتار[۴۵۳] ديگران، بستگی به نوع جهانبينی و نگرش آنها نسبت به انسان و جامعه ی انسانی دارد

ديدگاه حاکم بر جوامع را نسبت به انسانها، در يک تقسيم کلی ميتوان به دو دسته تقسيم کرد: جوامع فردگرا و جوامع جامعه گرا و هر يک از اين دو دسته نيز دارای مراتب مختلفی هستند برخی از انسانها در زندگی فقط در فکر خود و محور افکار و فعاليت آنها نفی ضرر و کسب منفعت شخصي می‌باشد تربيت غربی اينگونه است در نگرش لائيک، انسان فقط مصلحت خود را در نظر ميگيرد در اين ديدگاه محور فکری انسان، منفعت و لذات شخصی است، در مقابل کسانی هستند که خود را با ديگران در زندگی اجتماعی شريک و وابسته ميدانند اين گروه اگر خير و برکتی طلب ميکند، حتي اگر پيشرفت معنوی و سعادت آخرت هم ميخواهد، آن را برای همه آرزو ميکند

در زندگی اجتماعی، انسان نميتواند فقط منفعت خود را ببيند حتی در جوامع فردگرا، وقتي جامعه ديد ضرر به همه ميخورد، هر قدر فردگرا هم باشد، حتی به عنوان محافظت از منافع شخصي خود نيز دخالت ميکند و مانع می‌شود

بنابراين، حتی در جوامعی که فردگرايی به نحو تام حکومت ميکند، در عين حال نظارت عمومي مردم کما بيش وجود دارد[۴۵۴] اسلام با نگرش فوق مخالف است

انبيا و به خصوص دين مقدس اسلام، نگرش جامعه گرايی را تقويت می‌کنند دين اسلام ميخواهد انسان را به گونه ای تربيت کند که در همه ی مراحل زندگی، نظر به کل انسانها و به خصوص اعضاي جامعه ی اسلامی داشته باشد اسلام نه تنها فرد را برای خود و در مقابل خداوند از نظر شخص خود[۴۵۵] مسئول و متعهد ميداند، بلکه فرد را از نظر اجتماع هم مسئول و متعهد ميداند در اين زمينه خداوند در قرآن کريم می فرمایند: «إن الله لا يغير ما بقوم حتی يغيروا ما بأنفسهم»[۴۵۶]اين آيه با تفاوت مختصری در دو جای قرآن مجيد آمده است و آب بسيار صاف و پاکی بر سر منتظرها، آنهايی که به انتظار هستند که هميشه خدا از يک راه غيرعادی کارها را درست کند، ميريزد تحقق و واقعيت اين است که هرگز خداوند اوضاع و احوال را به سود مردم عوض نميکند «حتي يغيروا ما بأنفسهم » مگر وقتی خود آن مردم آنچه مربوط به خودشان است، آنچه که در خودشان هست: اخلاق، روحيه، ملکات، جهت، نيات و بالاخره خودشان را عوض کنند چون سنت خدا بر اين جريان يافته که وضع هيچ قومی را دگرگون نسازد مگر اينکه حالات روحی خود را دگرگون سازند انسان توسط اين آيه صراحتا مسئوليت پيدا ميکند آن هم مسئوليت در برابر اجتماع، يعنی اجتماع را[۴۵۷] برای مسئوليت مخاطب قرار ميدهد

مقصود از جمله (ان الله لايغير ما بقوم) خداوند چنين حکم رانده و حکمش را حتمی کرده که نعمت ها و موهبت هايی که به انسان ميدهد مربوط به حالات نفسانی خود انسان باشد که اگر آن حالات موافق با فطرتش جريان يافت آن نعمت ها و موهبت ها هم جريان داشته باشد[۴۵۸] قرآن کريم در اين باره در سوره اعراف/ آيه ٩6 اشاره دارد: «و لو أن أهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا عليهم برکات من السماء و الأرض و لکن کذبوا»[۴۵۹] بنابراين بين اعمال خير و آثار نيک خارجی ملازمه هست در آيه ی ديگر که سرنوشت يکی از امم فاسد گذشته را ذکر ميکند، می فرماید: «ذلک بأن الله لم يک مغيرا نعمۀ أنعمها علی قوم حتی يغيروا ما بأنفسهم»[۴۶۰]: اين بدان جهت است که خدا تغييردهنده نعمتی که بر قومی داده نيست مگر آنکه ايشان خود را تغيير دهند تأکيد در اين آيه بيشتر است بعد از آنکه می فرماید آنها چنين فاسد شدند و چون وضع خود را خراب کردند ما هم وضع خوبشان را تبديل به وضع خراب کرديم، می فرماید: «ذلک بان الله [لم يک]»: اين به موجب اين است که خدا چنين نبوده است وقتی ميگوييم «کان الله» يا «ما کان الله» حکايت ميکند از يک سنت: خدا چنين نيست، يعني خدايی خدا (اللهی الله) ايجاب ميکند که چنين نباشد[۴۶۱] خداوند آثار نيک کارهای نيک را از بين نميبرد لذا اين مطلب نص قرآن و بهترين مدرک است که ما انسانها نبايد انتظار بيهوده داشته باشيم، بلکه بايد خود را تغيير دهيم

نکته ای را اقبال لاهوری از همين آيه استنباط کرده که بسيار عالی است ايشان از ضمير «حتي يغيروا» بهره برده و معتقدند: قرآن می فرماید: «حتی يغيروا ما بانفسهم» نميگويد: «حتی يغير ما بانفسهم » اگر چنين ميفرمود، معنايش اين بود: خداوند اوضاع و احوالی را که برای مردمی وجود دارد، چه خوب و چه بد، عوض نميکند مگر آن وقت که اوضاع و احوالی که مربوط به خودشان است يعنی مربوط به روح، اخلاق و خصوصياتی که در دست و عملشان است، عوض شود نه می فرماید: «يغيروا» تا خودشان به ابتکار و دست خود و استقلال فکری خويش اقدام نکنند وضعشان[۴۶۲] عوض نميشود

بنابراين هرگاه ملتی به جايی رسيد که خود برای خويش تصميم گرفت و راهش را انتخاب نمود، چنين ملتی ميتواند انتظار رحمت و تأييد الهی داشته باشد اگر انتظار بيهوده داشتن کار صحيحي بود، حسين بن علی (علیه السلام) شايسته تر از هر کس بود که منتظر بنشيند تا خدا رحمت خود را بر او و امت او نازل کند امام حسين (علیه السلام) ميخواست «ان الله لايغير ما بقوم حتی يغيروا ما بانفسهم» باشد و دست به تغييری در اوضاع اجتماع بزند، همان تعبيری که خود از پيغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به کار ميبرد: «فلم يغير عليه بفعل و لاقول کان حقا علی الله ان يدخله مدخله»[۴۶۳] دين مبين اسلام توصيه به تشييع جنازه، شرکت در مجالس ختم و زيارت حاجی و کرده است اما اين کارهای ساده از عهده‌ی هر کسی برمی آيد، زمانی هم ميرسد که بايد مثل حسين بن علی (علیه السلام) برخاست و حرکت کرد، قيامی کرد که نه تنها جامعه ی آن روز اسلامی را تکان بدهد، بلکه موجش بعد از هزاران سال نيز الهام دهنده ی نهضت ها باشد

رابطه ی امر به معروف و نهی از منکر و نظارت اجتماعي

در منابع و آموزههای دينی، دستورات صريح و روشنی در مورد نظارت وجود دارد با اندک تأملي در آيات قرآن کريم و رواياتی که از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه ی هدی (عليهم السلام) رسيده، چنين برداشت می‌شود که علاوه بر نظارت انسان بر عملکرد خويش، شش گروه کار نظارت بر اعمال و افکار و نيات انسانها را بر عهده دارند که عبارتند از:

الف - خداوند سبحان (توبه /١٠٥ و يونس /6١)و

ب- پيامبران و امامان (نساء/٤١) و

ج- فرشتگان (قاف/٢١) و

د- اعضای بدن انسان (نور/٢٤) و

هـ-زمان (اصول کافي١٩٠/١) و

ي- زمين (زلزال/١ تا ٤) [۴۶۴] اضافه بر اين موارد، مسئله ی نظارت عمومی و همگانی مطرح است و به همه ی مسلمانان دستور داده شده است که در مقابل ديگران احساس مسئوليت کنند و در صورت مشاهدهی عملکرد نادرست يا انحراف از اهداف و تخلف از وظايف، تذکر دهند و امر به معروف و نهی از منکر نمايند[۴۶۵] بنابراين، نظارت اجتماعی بر رفتار افراد لازم است.

امروز که قانون مبنای نظم اجتماعی شناخته شده است، نظارت از اهميت و جايگاه ويژهاي برخوردار است زيرا نظارت در صورتی که دقيق و همه جانبه باشد، نه تنها حسن اجرای قانون و مقررات را تضمين ميکند، بلکه به تدريج، نقاط قوت و ضعف قوانين و مقررات را نيز نمايانده و راهکارهای روشن و مطمئن را برای تصحيح آنها و بهبود و کمال مبنای نظم اجتماعی فراهم ميکند امر به معروف و نهی از منکر به عنوان بزرگترين مصداق نظارت، جايگاه خاصی را در قرآن و روايات دارا می‌باشد اين دو فريضه، نوعی انضباط اجتماعی هستند، يعنی محدود کردن تمايلات اشخاص در[۴۶۶] برابر مصالح جامعه زيرا خواست های انسان نامحدود و امکانات جامعه محدود بوده و انسان اگر حد و مرزی نداشته باشد، ممکن است به حقوق ديگران تجاوز نمايد فريضه ی امر به معروف و نهی از منکر، مصداق دقيق و اساس نظارت اجتماعی و بهترين راه و ضامن اجرايی قوانين الهي- عرفی است امر به معروف و نهی از منکر توسط همه ی افراد واجد شرايط و مسلمان، بهترين راه پيشگيری و درمان آسيب ها و انحرافات اجتماعی است که گاهی با انواع مکانيسم های رسمی مثل ستاد امر به معروف و نهی از منکر و و همچنين توسط هر مسلمانی در برخورد با منکر اجرا می‌شود بنابراين، بايد از سوی دستگاههای مسئول گريزگاهها برای مجرمان بسته شود و برعکس عاملين به معروف مورد تشويق قرار گيرند

گذری کوتاه بر جايگاه امر به معروف در جامعه ی اسلامی از بعد تاريخي

در بحث درجات و مراتب امر به معروف و نهی از منکر خواهد آمد که اين دو فريضه ی بزرگ اسلامی دارای مراتبی هستند در بعضی مراتب آن مثل انکار به قلب و زبان (در نهی از منکر)، تمامي افراد مسلمان واجد شرايط امر به معروف و نهی از منکر، ميبايست اين تکليف الهی را انجام دهند اما بعضی ديگر از مراتب - مانند مرتبه ی اعمال قدرت در برخی مراحلش - به گونه ای است که همه ي افراد، مکلف به انجام آن نيستند زيرا انجام آن از شئونات حکومت اسلامی و ولايت امر مسلمانان است در اين صورت گروه خاصی از مسلمانان با امکانات، تشکيلات و شرايط ويژهای، زير نظر حکومت اسلامی عهدهدار انجام اين دو فريضه ی بزرگ خواهند شد

در جامعه ی اسلامی، از صدر اسلام، پيامبر گرامی (ص) و ياران و اصحاب ايشان و نيز پيشوايان معصوم (ع) از امر به معروف و نهی از منکر، در جهت پاسداری از اصول مکتب، به مثابه ی مؤثرترين ابزار و نيز يک تکليف الهی، بهره گرفته اند مسلمانان آن را وظيفه ی الهی خود دانسته و به اجرای اين فريضه ی بزرگ پايبند بوده و اهميت خاصی برای آن قائل بوده اند اين کار به صورت يک جريان عمومی و بدون تشکيلات و ضوابط تشکيلاتی انجام ميگرفت تا اينکه در قرن سوم و چهارم هجري[۴۶۷]، دستگاه ويژهای که عهدهدار امر به معروف و نهی از منکر بود، تأسيس گرديد که «دائره حسبه» ناميده ميشد.

تاريخ دقيقی از آغاز اين تشکيلات در دست نيست، استاد شهيد آيت الله مطهری (ره) در اين باره اظهار داشته اند: «در حدود هزار سال پيش، تقريبا اين اصل[۴۶۸]در جامعه اسلامی و حکومت اسلامی دائره و تشکيلاتی به وجود آورده که در تاريخ اسلام، آن دائره حسبه يا احتساب ناميده می‌شود و قرنها ادامه يافت من تاريخ دقيق پيداش دائره حسبه را نميدانم،* که از چه زمانی پيدا شده و به اين نام، ناميده شده، ولی قدر مسلم اين است و شواهد تاريخی دلالت ميکند که در قرن چهارم هجری بوده است و عليالظاهر در قرن سوم پيدا شده باشد اين دائره به عنوان امر به معروف و نهی از منکر درست شده و[۴۶۹] پايه ی دينی داشته است و از شئون حکومت بوده است »

معنای حسبه و محتسب

حسبه در لغت به معنای شمردن، حساب، مزد، ثواب و اجر و آمده است[۴۷۰] و در اصطلاح به معنای امر به معروف و نهی از منکر است[۴۷۱] ولی برخی معنای حسبه را وسيع تر از امر به معروف و نهي از منکر دانسته اند[۴۷۲] و در کتاب «الاحکام السلطانيۀ» نيز گفته است: فالحسبۀ تشتمل علي الامر بالمعروف و النهی عن المنکر٥[۴۷۳] از اين تعبير استفاده می‌شود که دايره ی معنای اصطلاحی حسبه گستردهتر از امر به معروف و نهی از منکر است و علم احتساب، علمی است که از امور جاری بين مردم بحث ميکند و نيز علمی است که از اصلاح امور مردم با نهی از منکر و امر به معروف، سخن[۴۷۴]ميگويد

«محتسب» شخصی را ميگويند که عهدهدار اصلاح امور مردم و امر به معروف و نهی از منکر می‌شود ابن الاخوة در اين باره نوشته است: محتسب کسی است که امام و (حاکم اسلامي) يا تائبش، او را برای رسيدگی به احوال رعيت و[۴۷۵] اينکه چه می‌کنند و مصلحت آنان چيست، منصوب ميکند در تشکيلات حکومتی آن روز در کنار دوائر دولتی موجود مثل «دائره قضا»، «دائره ديوان مظالم»، «دائره نقابت» و دائرهای نيز به نام «دائره حسبه» وجود داشت که زير نظر مستقيم خليفه اداره ميشد و مسئوليت امر به معروف و نهی از منکر را در جامعه اسلامی بر عهده داشت محتسبين که معمولا از افراد دانشمند، آگاه به مسائل، پرهيزکار و مورد اعتماد مردم برگزيده ميشدند، ناظر و مراقب اعمال مردم بودند که مرتکب منکرات نشوند

وظيفه ی اصلی محتسب اولا- نظارت بر اجرای مقررات مذهبی و منع از اعمال مردم و ثانيا-[۴۷۶] نظارت بر صحت جريان امور راجع به روابط عمومی افراد جامعه و رفاه حال و زندگی ايشان بود

  • - در الموسوعۀ العربيۀ الميسرة، وجود اين تشکيلات را در عهد و عصر عباسيان ميداند

قلمرو دايرهی حسبه

برخی از کتابهايی که درباره ی «احکام حسبه» نوشته شده گويای آن است که قلمرو «دايرهي حسبه » بسيار وسيع و گسترده بوده و شعاع آن همه اصلاحات اعتقادی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادي جامعه اسلامی را که مورد ابتلای عامه مردم بوده- و امروز، نهادها و وزارتخانه های مختلف انجام آن را بر عهده دارند- در بر ميگرفته است متأسفانه، به مرور زمان بسياری از مسائل و موضوعات آن از اين دايره خارج شد و کار آن محدود[۴۷۷] به يک سلسله مسائل عبادی گشت و آن هم به مرور زمان به دست فراموشی سپرده شد

اصطلاح حسبه و احتساب در مورد امر به معروف و نهی از منکر، يک اصطلاح مستحدثی است که از همان زمانهايی که دائره احتساب در حکومت اسلامی به وجود آمد اين کلمه هم به معنای امر به معروف و نهی از منکر استعمال شد و الا در قرآن يا اخبار نبوی (ص)، يا روايات ائمه اطهار (عليهم السلام) اين کلمه در مورد امر به معروف و نهی از منکر استعمال نشده، نه در اخبار و روايات شيعه اين کلمه به اين معنا ديده می شود و نه در اخبار و روايات اهل تسنن؛ در دورههای بعد که اين کلمه در اجتماع اسلامی برای خود جا پيدا کرد، تدريجا در اصطلاح فقها و علما هم راه پيدا کرد و[۴۷۸] بعضی باب امر به معروف و نهی از منکر را «باب الحسبۀ» ناميدند

نکته ی قابل تأمل آن است که توجه اسلام به حيات معنوی انسان، مانع توجه واقع بينانه شارع مقدس به زندگی مادی و زيستن طبيعی او نشده است بنابراين، فقها اسلام مانند ماوردی در «احکام السلطانيه»، حتی موارد مرتبط با رفاه عمومی و منافع معيشتی مردم مانند لايروبی چاهها، مرمت ويرانيها و يا برطرف کردن مزاحمت همسايگان برای يکديگر و را از جمله مصاديق امر به معروف و نهی از منکر دانسته اند همچنان که توجه به رفاه زندگی مادی و انضباط حيات بشری و وظيفه شناسي اجتماعی، در فرهنگ اسلامی از جمله محاسن اخلاقی شمرده شده است

نهاد «حسبه» در جوامع اسلامی که آن را نهاد متولی امر به معروف و نهی از منکر دانسته اند و سابقه مداخله حکومت ها در اين خصوص نشان ميدهد که امور حسبه، امروزه به طور غالب از طريق[۴۷۹] نهادهايی همچون «شهرداري»، «دادسرا» و «پليس» تحقق ميپذيرد

حاصل کلام اينکه

افراد جامعه تمايلات، گرايش ها و ویژگی‌های گوناگونی دارند که اگر کسی بخواهد مطابق مقتضيات طبيعت خود رفتار کند، آشوب و هرج و مرج جامعه را فرا ميگيرد و تعادل از بين ميرود بنابراين به موازات پيچيدگی و تحولات جوامع امروزی، نظارت اجتماعی نيز از اهميت و ضرورت

ويژهای برخوردار می‌شود[۴۸۰] در دين مبين اسلام نظارت فقط در چارچوب دولت و حکومت خلاصه نمي شود بلکه، همه اشخاص جامعه موظفند براساس تکليف شرعی، همچون نماز و روزه، بر امور اجتماعي[۴۸۱] و رفتار اشخاص و اطرافيان، نظارت همگانی و عمومی داشته باشد

رابطه امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح اجتماعي

بحث نظارت اجتماعی ما را به يکی از شیوه‌های اقدام در نظارت اجتماعی ميکشاند و آن اصلاح اجتماعی است که آخرين بحث ابعاد اجتماعی امر به معروف و نهی از منکر در اين بخش است قرآن کريم در مجموع تعبيرات خود، پيامبران را مصلحان ميخواند، چنانکه از زبان شعيب پيغمبر ميگويد: «إن أريد إلا الإصلاح ما استطعت و ما توفيقی إلا بالله عليه توکلت و إليه أنيب»[۴۸۲]: جز اصلاح تا آخرين حد توانايی نميخواهم، موفقيتم جز به دست خدا نيست تنها بر (ذات مقدس) او توکل ميکنم و تنها به سوی او باز خواهم گشت و برعکس، ادعای اصلاح منافقين را به شدت تخطئه ميکند: «و إذا قيل لهم لا تفسدوا فی الأرض قالوا إنما نحن مصلحون، ألا إنهم هم المفسدون و لکن لا يشعرون »[۴۸۳]: هرگاه به آنها گفته شود در زمين فساد مکنيد، ميگويند ما فقط اصلاحگرانيم آگاه باشيد که همانا، مفسدانند (مفسدان واقعی همين منافقان هستند) و خود هم درک نميکنند اصلاحطلبی يک روحيه ی اسلامی است هر مسلمانی به حکم اينکه مسلمان است خواه ناخواه اصلاح طلب و لااقل طرفدار اصلاحطلبی است زيرا اصلاحطلبی، هم به عنوان يک شأن پيامبری در قرآن مطرح است و هم مصداق امر به معروف و نهی از منکر است که از ارکان تعليمات اجتماعی اسلام است البته هر امر به معروف و نهی از منکر لزوما مصداق اصلاح اجتماعی نيست ولی هر اصلاح[۴۸۴] اجتماعی مصداق امر به معروف و نهی از منکر هست

حضرت فاطمه زهرا (س) در يکی از خطبه هايشان امر به معروف و نهی از منکر را عامل صلاح و سلامت جامعه ميشمارند و می فرمایند:

«فرض الله الايمان تطهيرا من الشرک و الصلاة تنزيها عن الکبر و الامر بالمعروف مصلحۀ[۴۸۵] للعامۀ»: خداوند، ايمان را برای تطهير (و پاک کردن) انسان از شرک و نماز را برای دور کردن او از کبر (و غرور) و امر به معروف را برای صلاح (و اصلاح) مردم واجب کرده است در اين روايت، حکمت تشريع امر به معروف و نهی از منکر، ايجاد و حفظ سلامتی و شايستگی و اصلاح جامعه اسلامی و دور نگه داشتن آن از آسيب های فساد و گناه، دانسته شده است

بنابراين با امر به معروف و نهی از منکر ميتوان کارها را اصلاح نموده و در مسير صحيح قرار داد و اگر چنين شد، عموم مردم اصلاح ميشوند و يک «اصلاح عمومي» صورت ميپذيرد که اين هم از آثار پربرکت اجراء اين فريضه بزرگ الهی است

اگر افراد جامعه ی اسلامی مقيد به انجام فرايض و مناسک دينی باشند، فريضه ی امر به معروف و نهی از منکر بهترين عامل اصلاحات اجتماعی است در صورتی که متناسب با ویژگی‌های افراد اجرا گردد و با ميل و اشتياق پذيرفته شود تا رفتار اصلاح پذيرد و در صحنه ی جامعه جايی براي نابسامانی نباشد

حضرت امام حسين (علیه السلام)، در وصيت نامه ی خود به برادرش، محمد بن حنفيه، به روشنی و با قاطعيت، سبب و علت حرکت انقلابی و الهی خويش را بيان داشته و هدف از نهضت خود را، اصلاح امت، امر به معروف و نهی از منکر و عمل به سنت و سيرهی پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی (علیه السلام) معرفي نموده است: «و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امۀ جدی (ص) أريد أن امر بالمعروف و أنهی عن المنکر و أسير بسيرة جدی و أبی علی بن أبيطالب »[۴۸۶]

عنصر «تهاجم به ظلم و اختناق» در اسلام

هر انقلابی معلول يک سلسله نارضايتيها و ناراحتيهاست، يعنی زمانی که مردمی از وضع حاکم ناراضی و خشمگين باشند، زمينه ی انقلاب به وجود می آيد يک ملت ناراضی از وضع حاکم در صورتي انقلاب ميکند که دارای روحيه ی پرخاشگری و طرد و انکار باشد خصوصيت اسلام اين است که به مردم خود حس پرخاشگری و طرد و مبارزه و نفی وضع نامطلوب را ميدهد جهاد و امر به معروف و نهی از منکر هر کدام درجای خود اين روحيه را در افراد ايجاد ميکند امر به معروف و نهی از منکر نوعی از جهاد است، به اين معنی که جهاد و مبارزه در داخل جامعه ی اسلامی بامنحرفان است[۴۸۷]امر به معروف و نهی از منکر يعنی اگر وضع حاکم، وضع نامطلوب و غير اسلامی بود، انسان بايد جهت برقرار ساختن وضع مطلوب و ايدهآل کوشش کند

مسيحيت که اساسش بر تسليم و تمکين است قرنها از اسلام انتقاد ميکرد که اسلام چه ديني است در دين که نبايد شمشير و جهاد باشد، دين بايد دم از صلح و صفا بزند ولی اسلام هرگز چنين[۴۸۸] منطقی ندارد

اسلام ميگويد «افضل الجهاد کلمۀ عدل عند امام جائر» يعنی با فضيلت ترين و برترين جهادها اين است که انسان در برابر يک پيشوای ستمگر دم از عدل بزند و سخن عدل را مطرح کند سخن عدل مطرح کردن به معنای نفی و انکار و اعتراض است[۴۸۹] اگر در مکتبی عنصر تهاجم و تعرض نسبت به ظلم و ستم و اختناق وجود داشته باشد اين مکتب ميتواند بذر انقلاب را در ميان مردم خود بکارد حضرت علی (علیه السلام) در سخنانی ضمن تقسيم بندی دو فريضه امر به معروف و نهی از منکر، فرمودند: «و ما اعمال البر کلها و الجهاد فی سبيل الله عند الامر بالمعروف و النهی عن المنکر الا کنفثۀ فی بحر لجی و افضل من ذلک کله کلمۀ عدل عند امام جائر» [۴۹۰]

و تمام کارهای نيک و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهی از منکر، همچون قطرهاي

است (مقدار آبی که با يک دميدن در دهان جمع شود) در مقابل دريای پهناور و از همه ی اين ها مهمتر سخن عدلی است که در برابر پيشوای ظالم و ستمگر گفته می‌شود»

از اين گفتار استفاده می‌شود که اثر و نقش امر به معروف و نهی از منکر در اصلاح جامعه بيشتر از جهاد است زيرا جهاد واقعه ای است که گهگاه پيش می آيد، ولی اين دو فريضه، همواره يا غالبا وجود دارد، بنابراين شايد علت تأثير بيشتر و برتری اين دو واجب از جهاد با آن همه آثار مثبتش اين مسئله باشد سخن از عدالت نيز در برابر پيشوای ستمگر بهتر از ساير شاخه های امر به معروف و نهي از منکر است، زيرا پيشوای ظالم نظر به اينکه مورد اطاعت مردم است و قدرت آن را دارد که با انواع وسايل، مردم را به اجرای خواسته هايش الزام نمايد، در اين صورت عمل و سخن انحرافی او موجب عمل بد ميليونها انسان خواهد شد ضمن اينکه وی ظلم و فساد خود را در جامعه، به صورت عدل و اصلاح وانمود ميکند و اين موضوع بلای بسيار بزرگی است که اگر دامنگير هر جامعه ای بشود آن را[۴۹۱] به سقوط و نابودی ميکشاند از آنجا که او با قدرتی که بدست دارد و وسائل تبليغاتی که در اختيارش است اصلاحطلبان را متهم و اخلالگر معرفی مينمايد[۴۹۲]، کار مجاهدان را برای رسيدن به اهداف عالی خود سخت می‌سازد چنانکه در داستان فرعون آمده که گفت: «ذرونی أقتل موسی و ليدع ربه إنی أخاف أن يبدل دينکم أو أن يظهر فی الأرض الفساد»[۴۹۳]: بگذاريد مرا که موسی را به قتل رسانم تا خدای خود را بخواند، چرا که من بيم دارم او دين شما را تغيير دهد و يا در زمين، فساد به راه اندازد پيشوای ظالم به دليل اينکه قدرت ارتش و سلاحهای جنگی در اختيار دارد، قيام در برابر او و سخن عدالت در پيش رويش، موجب خطر بزرگ و احيانا ترس در حد کشتن خواهد شد، چنانکه تاريخ مجاهدان سلحشور و مبارزی که خداوند آنان را بر نشستگان، برتری عظيم بخشيده[۴۹۴]، نشانگر اين گونه خطرات است از همين جا روشن می‌شود که علت آنکه اميرالمؤمنين (ع) دعوت امام جائر به عدالت را برترين نوع امر به معروف و نهی از منکر ميداند، توجه به گستره ی طيف تأثير احتمالی آن در همه ی جامعه اسلامی است نه شخص حاکم، يعنی، از آنجا که بازداشتن حاکم جائر از ظلم و دعوت او به عدل و انصاف ميتواند منشأ آثار گسترده در صحنه وسيع اجتماع شود (و البته در شکل عکس ميتواند منشأ مخاطرات جدی برای آمر و ناهی شود) اين امر به معروف و نهی از منکر برترين نوع آن محسوب می‌شود و بر اساس اينکه «افضل الاعمال احمزها» (بهترين عمل ها، سخت ترين آنهاست) براي «سخن عدالت در برابر پيشوای ستمگر» پاداش عظيم است، چنانکه روايات متعدد بر اين مطلب تصريح دارند از جمله پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «افضل الجهاد کلمۀ حق عند حاکم (سلطان) جائر يقتل عليه»[۴۹۵]

بهترين جهاد، سخن حق در نزد حاکم ستمگر است که شخص مجاهد در اين راه کشته شود

و امام باقر (ع) فرمود: «من مشی الی حاکم جائر فامره بتقوی الله و وعظه و خوفه کان له مثل اجر الثقلين، الجن و الانس و مثل أعمالهم »

کسی که به سوی حاکم ستمگری برود و او را به تقوای الهی و پرهيزکاری، امر و موعظه کند و[۴۹۶]

بترساند، برای او مثل پاداش همه ی جن و انس و مثل اعمال (نيک) همه ی جن و انس خواهد بود» بنابراين در درون دو فريضه ی امر به معروف و نهی از منکر، اعتراض و انتقاد و هشدار به سلطان جائر و پيشوای ستمگر و حکمرانان منحرف و مديران بدکار و بيان سخن حق در پيش روي قدرتمندان و در حقيقت امر به معروف و نهی از منکر آنان است

مرز امر به معروف و نهی از منکر

در باب امر به معروف و نهی از منکر، اين مسئله مطرح است که مرز اين کار تا کجاست؟ در اينجا دو نظريه مطرح شده:

الف ) بيضرری (نه بيمفسدهاي)

ب) بستگی به موضوع آن دارد

الف ) بعضی از علمای اسلام و متأسفانه بعضی از علمای شيعه معتقدند: مرز امر به معروف و نهي از منکر، بيضرری است [۴۹۷] نه بيمفسدهای يعنی تا جايی که خطری و ضرری در کار نباشد، به آبرو و جان و حتی به مال صدمه ای وارد نيايد در واقع با اين نگرش ارزش امر به معروف و نهی از منکر را پايين ميآورند

البته آبرو در اسلام محترم است بدون شک آبرو و بدن مؤمن احترام دارد در اينکه انسان نبايد بدون جهت جان خود را به خطر بيندازد، ترديدی نيست خداوند در قرآن کريم می فرماید: «و لا تلقوا بأيديکم إلی التهلکۀ»[۴۹۸]: خود را بدست خود به هلاکت نيفکنيد

قرآن کريم صريحا در باب قتل عمد ميگويد: «فجراءه جهنم» کسی که نفس محترمی را ميکشد، اعم از اينکه غير خودش يا خودش باشد، کيفر او جهنم است «خالدا فيها»[۴۹۹] برای هميشه هم در جهنم بايد باقی بماند در مورد مال و آبرو نيز چنين است نمی توانيم در اجتماع کاری کنيم که بيجهت آبرويمان برود، بيجهت به ما تهمت بزنند[۵۰۰] (اتقوا مواضع التهم) حال بحث اينجاست که درجه ی احترام امر به معروف و نهی از منکر چقدر بالاست که به مصداق گفته ی پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم): «اذا اجتمعت حرمتان ترکت الصغری للکبري»: وقتی دو حرمت با يکديگر تزاحم و اجتماع پيدا می‌کنند، لزوما بايد حرمت کوچک تر را فداي[۵۰۱]حرمت بزرگتر کنيم

مشهور بين فقهاء اين است که شرط چهارم وجوب امر به معروف و نهی از منکر آنست که: موجب ضرر نشود، بيآنکه توضيح بدهند در اينکه معروف ترک شده يا منکر و فساد رايج، چگونه باشد، با توجه به اينکه بين شاخه های معروف و منکر تفاوت روشن است و بين مصداقهای ضرر در جهت کم بودن يا زياد بودن يا در جهت مالی، بدنی و جانی فرق نگذاشتند و نيز بين امرکنندگان و[۵۰۲]نهي کنندگان و همچنين افرادی که گناه و ترک واجب می‌کنند تفاوتی قائل نگشتند مرحوم صاحب جواهر (ره) برای قول مشهور به دلائلی از جمله اجماع رأی علماء و قاعدهی لاضرر و لاحرج و برخی آيات و روايات تمسک کرده است[۵۰۳] از جمله به کمک آيات ٧٨ از سوره حج[۵۰۴]و١٨٥ از سوره بقره[۵۰۵] و روايت يحيی الطويل[۵۰۶]و مسعدة بن صدقه و مفضل بن يزيد استدلال نمودند

حضرت آيت الله نوری همدانی در کتاب امر به معروف و نهی از منکر اين دلايل را مطرح و به استدلالات صاحب جواهر اشکال گرفته و به طور جامع پاسخ گفته اند که در اينجا مختصرا اشاره اي[۵۰۷] خواهيم داشت ايشان معتقدند: «گرچه «قاعدهی لاضرر» از نظر مدرک و دليل بدون اشکال در اسلام ثابت است، زيرا روايات بسياری در کتب شيعه و سنی بر اين مطلب نقل گرديده [و در کتاب وسائل الشيعه جلد ١٧/ باب ١٢/ ص ٣٤٠ بابی اختصاص به اين موضوع داده شده]، ولی بدون شک با توجه به مسائل حج و خمس و جهاد و احکامی که موجب ضرر می‌باشد، در اسلام بسيارست نظر به اينکه امر به معروف و نهی از منکر بخاطر زنده کردن حق و نابود نمودن باطل در سطح گستردهی جهانی، تشريع شده و هدف از آن پيکار و مبارزه با ترککنندگان کارهای نيک و گنهکاران و مفسدان است، طبعا از ضرر، جدا نيستند

همانگونه که جهاد بدون تحمل ضرر، ممکن نيست، امر به معروف و نهی از منکر نيز بدون تحمل ضرر ممکن نيست، بلکه اين دو فريضه از شاخه های جهاد است، چنانکه آياتی از قرآن بر آن دلالت ميکند، از جمله در آيه ی ٥٢ سوره فرقان ميخوانيم: «فلا تطع الکافرين و جاهدهم به جهادا کبيرا»: از کافران اطاعت مکن و به وسيله ی قرآن با آنها جهاد بزرگی بنما اين آيه که از سوره ی فرقان است در مکه نازل شده (همه ی سوره ی فرقان در مکه نازل شده است ) اما آيات جهاد به معنی جنگيدن با دشمنان در مدينه نازل شده است، بنابراين منظور از جهاد در اين آيه همان امر به معروف و نهی از منکر است و در تفسير آيه ی ٢٠٧ سوره ی بقره «و من الناس من يشری نفسه ابتغاء مرضات الله» آمده که حضرت علی (علیه السلام) فرمود: [۵۰۸] «منظور از اين آيه مردی است که بخاطر امر به معروف و نهی از منکر کشته می‌شود»

بنابراين دلالت قرآن کريم بر لزوم تحمل ضرر يا جواز آن در راه امر به معروف و نهی از منکر، غير قابل انکار است اما تمسک به قاعدهی «لاحرج» نيز برای رفع وجوب امر به معروف و نهی از منکر در مواردی که حرج (مشقت) می‌باشد، لازم به توضيح است قاعدهی لاحرج از نظر مفاد و معنی همانند قاعدهي لاضرر است در مسأله «قاعدهی لاضرر» خاطرنشان شد که: اين قاعده ناظر به احکامی است که در طبيعت آن، ضرری وجود ندارد، مانند وضو و مسح بر روی سر و پا، ولی جهاد و روزه و امثال آنها که طبعا مستلزم مشقت و دشواری (حرج) است، احکام آنها به وسيله ی «قاعدهی لاحرج» برداشته و ساقط نميشود و نظر به اينکه «امر به معروف و نهی از منکر» طبعا موجب حرج و مشقت و سختي است و اين دو فريضه همانطور که قبلا اشاره شد از اقسام جهاد است [۵۰۹] پس وجوب اين دو به وسيله ي «قاعدهی لاحرج» برداشته نمی شود

در تفسير آيه ١٧ سوره لقمان ميخوانيم: «يابنی أقم الصلاة و أمر بالمعروف و انه عن المنکر و اصبر علی ما أصابک إن ذلک من عزم الأمور » لقمان به پسرش فرمود: پسرم نماز را برپا بدار و امر به معروف و نهی از منکر کن و در برابر مصائبی که به تو ميرسد، با استقامت باش که اين از کارهای مهم و اساسی است در روايت آمده حضرت علی (علیه السلام) در ذيل آيه فرمودند: «اصبر علی ما اصابک من المشقۀ و الاذی فی الامر بالمعروف و النهی عن المنکر»

با استقامت باش در برابر دشواريها و رنج هايی که بر اثر امر به معروف و نهی از منکر به[۵۱۰]

تو ميرسد و عالم بزرگ شيخ طوسی در تفسير تبيان[۵۱۱]، در شرح آيه ی فوق ميگويد: «اين آيه دلالت بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر ميکند هرچند در آن پارهای از سختيها باشد» بدون هيچگونه ترديد حقيقت اين است که شهدای دين اسلام مانند: حجربن عدی و عمروبن حمق خزاعی و کميت بن زيد اسدی و زيدبن علی بن حسين (علیه السلام) و فرزندش يحيی (ع) و همچنين ابن سکيت اهوازی و غير از اين ها- از دلاورمردان آزاده و سلحشور و مبارز که خون پاکشان در راه مبارزه، ريخته شد يا آنان را مسموم کردند- و در پيشاپيش آنها امامان هدايت کننده و معصوم (عليهم السلام) کشته نشدند مگر در راه امر به معروف و نهی از منکر تلاش و جهاد اين قهرمانان دلاور، روشن ترين مصداق اين دو فريضه و جهاد در راه خدا است که موجب رستگاری بزرگ و تقويت دين و تحکيم مبانی ولايت و تشيع می‌باشد پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه (ع) در مناسبت های مختلف، اين افراد را تأييد کردند خداوند نيز سعی و تلاش آنها را به احسن وجه ميپذيرد و بهترين پاداش را به آنها عنايت می فرماید

بنابراين دليل گرفتن قاعدهی لاحرج برای عدم وجوب فريضه در مواردی که موجب سختی و دشواری است، مانند دليل گرفتن «قاعدهی لاضرر» ضعيف و سست است

ضمن اينکه استدلال به روايات مسعدة بن صدقه و يحيی الطويل و مفضل بن يزيد نيز مردود است، زيرا اين روايات از نظر سند، ضعيف ميباشند و اعتمادی بر آنها نيست به عنوان مثال علمای متبحر و بزرگ علم رجال مانند نجاشي[۵۱۲] و کشی و غير اين دو بزرگوار، مسعدة بن صدقه را توثيق نکرده اند محقق اردبيلی در جامع الرواة ميگويد که مسعدة از اهل تسنن بود[۵۱۳] همچنين علامه شيخ طوسی او را موثق ندانسته اند»[۵۱۴][۵۱۵]

بنابراين نظريه ی اول، ارزش امر به معروف و نهی از منکر را پايين آورده است چون با وجود ضرر جانی يا مالی يا آبرويی ميتوان امر به معروف و نهی از منکر را ترک نمود

ب) اما بنا بر نظريه ی دوم بايد ديد که برای چه چيزی ميخواهيم امر به معروف و نهی از منکر کنيم ارزش امر به معروف و نهی از منکر بالاتر از اين هاست

گرچه يکی از شرايط وجوب امر به معروف و نهی از منکر، آن است که مفسدهای در بر نداشته باشد و موجب زيان نشود، اما به عقيدهی فقها «اگر معروف و منکر از اموری باشند که شارع مقدس به آن اهتمام دارد، بايد اهميت سنجی کرد و هر ضرری، حتی اگر جانی باشد، نميتواند مانع از انجام دادن تکليف شود بنابراين، (مثلا) هرگاه اقامه ی دليل برای از بين بردن گمراهی و انحراف (اجتماعي) [۵۱۶] نيازمند بذل جان يا جانها باشد، فداکاری واجب است؛ چه رسد به زيانهای کمتر از آن » امر به معروف و نهی از منکر دارای موارد گوناگون است و در موردی که خوف ترک معروف يا انجام منکر است، اگر اين دو واجب از نظر ملاک، مهم تر از زيانی باشد که خوف آنست، در اين مورد تحمل ضرر برای زنده کردن آن معروف و نابودی منکر لازم است خواه اين ضرر مالی يا ضرب و زخم وارد کردن و يا تبعيد و زندانی نمودن و شکنجه در زندان يا کشتن باشد و روشن است که تحمل اين گونه زيانها و سختيها دارای پاداش و فضيلت بسيار است و امر به معروف و نهی از منکری که[۵۱۷] مصادف با ضررها و سختيهای مذکور است، از شفافترين شاخه های جهاد با اموال و جانها می‌باشد

و به پندار غلط برخی مفسرين[۵۱۸]، براساس آيه ی ١٩٥ سوره ی بقره، «خود را به دست خود به هلاکت افکندن» نيست زيرا آيه ی مذکور ناظر به تصرف در مال و ثروت و مربوط به انفاق مال برای جنگ با[۵۱۹] دشمن است همانطور که اکثر مفسران در تفاسير خود همين مطلب را گفته اند لذا در مسئله ی امر به معروف و نهی از منکر بايد محاسبات اهم و مهم را به پيش کشيم و نه دردسر و حرج را[۵۲۰] بايد بنگريم که هر کجا مسأله ای اهم بود، بايدهمه چيز، هرچندمهم باشد، فدای آن شود اگرموضوع امربه معروف و نهی از منکر از موضوعاتی باشد که اسلام برای آن اهميتی بالاتر از جان و مال و حيثيت انسان قائل است مثل به خطر افتادن قرآن يا به خطر افتادن عدالت که قرآن کريم صراحتا می فرماید هدف انبيا برقراری عدالت در اجتماع بشری است: «لقد أرسلنا رسلنا بالبينات و أنزلنا معهم الکتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط [۵۲۱]، يا آنجا که وحدت اسلامی در خطر است و اسلام به وحدت مسلمين اهميت ميدهد «و اعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا»[۵۲۲]،٥ در چنين مسائل بزرگی امر به معروف و نهی از منکر، مرز نميشناسد و هيچ امر محترمی نميتواند با آن برابری کند اين اصل داير مدار اين است که موضوع امر به معروف و نهی از منکر چيست

اينجاست که ميبينيم حسين بن علی (علیه السلام)، ارزش اين فريضه را چقدر بالا برد، همانگونه که ايشان هدف خود از قيام کربلا را اجرای اصل امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح انحرافهای نظام سياسي جامعه اعلام کرد[۵۲۳] و در چنين نهضتی ثابت کرد که به خاطر اين اصل اسلامی ميتوان جان داد، عزيزان و مال و ثروت داد و تا اين حد در راه آن فداکاری کرد[۵۲۴] چون اسلام مهم تر از جان امام حسين است، امام حسين (علیه السلام) شهيد می‌شود تا اسلام زنده بماند

دانشمند وارسته شهيد مرتضی مطهری در مجموعه يادداشت های خود به اين مسئله اشاره و معتقدند: «امر به معروف و نهی از منکر مشروط به عدم مفسده است بنابراين اگر کسی ضرر را به معني مفسده در نظر بگيرد، نظريه ی اول هم صحيح است بدين معنی که اگر با امر به معروف و نهی از منکر، مفسدهای در اسلام ايجاد می‌شود که بزرگتر از مصلحت انجام آن باشد، بايد آن را[۵۲۵] ترک نمود»

بنابراين عنصر امر به معروف و نهی از منکر است که ايجاب ميکند دامنه ی انقلاب گسترش يابد و افراد به جلوی شمشير برای کشته شدن دعوت شوند و اعتراض و انتقاد و اعلام جرم و فرياد[۵۲۶] عدالت خواهی با خون انسانها نوشته شود که اين مرکب گرانبها هرگز پاک نخواهد شد

فصل ششم: ابعاد اجرايی امر به معروف و نهی از منکر

ویژگی‌های آمر به معروف و ناهی از منکر

امر به معروف و نهی از منکر از فرايض بزرگ اسلامی است و آثار ارزنده و گستردهای را به دنبال دارد، از اين رو کسانی که به اجرای اين فريضه ی الهی اقدام می‌کنند، بايد خود نيز دارای ويژگيهاي ارزندهای باشند تا کلام و سخن آنها در ديگران اثر بخشد؛ و با بکارگيری روشها و شیوه‌های صحيح تربيتی که موافق روح و طبع افراد است، زمينه ی هدايت آنها را فراهم نمايند در روايات اسلامي ویژگی‌های متعددی را برای امرکنندگان به معروف و نهيکنندگان از منکر بيان کرده اند که در اين مبحث به مهم ترين آنها اشاره ميکنيم:

پرهيز از تجسس

امر به معروف و نهی از منکر، ناظر به حقوق اجتماعی مسلمانان است اساسا تا ترک معروف يا ارتکاب منکری آشکار نباشد، کسی را حق پيجويی و تجسس برای احراز آن نيست اين مسئله، از مسلمات اسلام است که هرکس حريم خصوصی خود را دارد و کسی را حق تجسس در آن نيست[۵۲۷] و تجسس به تصريح قرآن کريم حرام شناخته شده[۵۲۸] اگر گناهی در نهان صورت گيرد يا واجبی ترک شود، تنها عامل و تارک آن زيان ميبيند و از رحمت خدا محروم می‌گردد فلسفه ی امر و نهی نيز در درجه ی اول، حفظ سلامت جامعه است کيفر و مجازات الهی هنگامی دامن گير جمع می‌گردد که گناه فردی آشکارا صورت گيرد

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «خداوند عامه را به گناه خاصه، هرگاه آنان در نهان مرتکب کار زشتی شوند و عامه از آن باخبر[۵۲۹] نشوند، کيفر نميدهد»

بدين ترتيب قلمرو اجرای امر به معروف و نهی از منکر، اعمال آشکار و جايی است که ترک معروف يا ارتکاب منکر، آشکار و عيان باشد البته در اينجا فقط يک استثنا وجود دارد و آن هم بازرسی، بررسی و مراقبت از کردار و اعمال سازمانها و مؤسسات است اساسا نظارت بر سازمانها غير از تجسس است اين نهادها با امکانات و بودجه ی مردم و براي خدمت به آنان پديد آمدهاند و همواره بايد در اين مسير نيز حرکت کنند بنابراين بايد احراز شود که تا چه حد به تعهد خويش پای بندند

با همين رويکرد است که امام علی (علیه السلام) از مالک اشتر ميخواهد، کارهای زيردستان و کارگزاران خود را زير نظر داشته باشد و از طريق فرستادن مراقبان مانع تخلفات احتمالی آنان شود

در اين باره حضرت پس از آن که دستور ميدهد تا کارگزاران بر اساس توان و شايستگی انتخاب شوند، می فرماید: «برکارهای آنان مراقبت دار و مأمور مخفی راستگو و وفاپيشه برايشان بگمار که مراقبت نهايی تو[۵۳۰] در کارهايشان، وادارکننده ی آنها به رعايت امانت و مهربانی بر رعيت است »

پرهيز از پردهدري

از آنجا که غرايز انسان بالفعل و تربيت پذيری بالقوه است، اگر به خود واگذاشته شود، به کج روي خواهد افتاد[۵۳۱] در اين مرتبه نفس بسيار نيرومند و حاکم و آمر است که حضرت يوسف (ع) از آن چنين ياد ميکند: «و ما أبرئ نفسی إن النفس لأمارة بالسوء إلا ما رحم ربی»[۵۳۲]

بدين ترتيب، حتی در آرمانيترين جوامع و با بودن بهترين الگوها، نميتوان تضمين کرد که هيچ خطايی رخ ندهد از اين رو گفته اند که انسان جايزالخطاست توجه به اين حقيقت هشداری در باب شناخت بيشتر ماهيت انسان و به کار گرفتن درست اصل امر به معروف و نهی از منکر است افزون بر اين، نه تنها ارتکاب فحشا و اعمال ناپسند، از نظر دينی منکر است، گزارش و نقل و نشر آن نيز نوعی منکر به شمار ميرود

«حضرت علی (علیه السلام) پس از آن که مسلمانی به گناه مستوجب حدی اعتراف کرد، خشمگين شد و فرمود: چقدر زشت است که يکی از شما مرتکب اينگونه فحشاها می‌شود و سپس در برابر همگان خود را رسوا ميکند! چرا در خانه اش توبه نکرد؟ به خدا سوگند توبه اش ميان خود و خدا، برتر از اجرای حد[۵۳۳] بر او به دست من است »

بنابراين نه تنها مرتکب گناه، حق ابراز آن را ندارد، بلکه ديگران نيز حق ندارند که گناه پنهان کسی را آشکار سازند و آن را منتشر کنند قرآن کريم نيز، در اين باب تهديد سنگينی کرده است «إن الذين يحبون أن تشيع الفاحشۀ فی الذين آمنوا لهم عذاب أليم فی الدنيا و الآخرة»[۵۳۴]: کسانی که دوست دارند درباره ی اهل ايمان، اتهامات زشت شايع شود، هم در دنيا و هم درآخرت گرفتار عذاب دردناکند لذا، هرگونه پردهدری و افشاگری درباره ی گناهان نهان، خود نوعی منکر است و مستوجب مجازات بدين روی، نه تنها به نام امر به معروف نميتوان پردهدری کرد، بلکه يکی از معروفها سترعيب و پردهپوشی تا حد ممکن است

پرهيز از دشنام

يکی از محرمات رايج در اجرای اين فريضه، بدزبانی و دشنامگويی است که آمر و ناهی ميپندارد چون حق با اوست ميتواند از هر زبانی و واژگانی استفاده کند منطق قرآن و دستور خداوند متعال به موسی و هارون (عليهماالسلام) بايد در اين زمينه راهنمای هر مسلمانی باشد «اذهب أنت و أخوک بآياتی و لا تنيا فی ذکری، اذهبا إلی فرعون إنه طغی، فقولا له قولا لينا لعله يتذکر أو يخشی »[۵۳۵] در قرآن، ناسزا گفتن حتی به مشرکين نهی شده است؛ زيرا آنان نيز ممکن است به مقدسات ما ناسزا بگويند: «و لا تسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدوا بغير علم کذلک زينا لکل أمۀ عملهم »[۵۳۶] هدف از امر و نهی، نفوذ در دلها و برانگيختن مردمان در جهت پديد آوردن معروف و از ميان برداشتن منکر است، حال آنکه دشنامگويی مانع از نفوذ و سد راه همدلی است و کمترين امکان تأثير را از ميان ميبرد حضرت علی (علیه السلام) در جنگ صفين، يارانش را از دشنام دادن به لشکريان معاويه برحذر داشت و فرمود: «من خوش ندارم شما دشنامگو باشيد، ليک اگر کردههای آنان را بازگوييد و حالشان را به ياد[۵۳۷] آوريد به صواب نزديک تر خواهد بود و در عذرخواهی رساتر»

رفاقت

پارهای از آداب امر به معروف و نهی از منکر در لسان معصومان، تحت عنوان «رفق» آمده است يعنی در برخوردهايمان راه نرمی و مدارا را پيش گيريم (رفيقا بهم) [۵۳۸] و دوستانه و مشفقانه بکوشيم خطاکار را از راه کج بازآوريم هنگامی امر به معروف ما مؤثر ميافتد که راه همدلی را برگزينيم و تارک معروف را همچون بيماری بدانيم که نيازمند کمک است خداوند متعال به پيامبرش (ص) ميآموزد تا از منکر بيزار باشد، بی آن که او از عاملان آن بيزاري جويد و به وی می فرماید: [۵۳۹] «پس اگر تو را نافرمانی کردند، بگو من از آنچه ميکنيد بيزارم»

در نتيجه رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از کردار نادرست آنان بيزاری ميجويد نه از خود آنان، همچنان که طبيب از بيمار متنفر نيست و بر آن است تا او را درمان کند و از چنگال بيماری برهاند

صبوري

بديهی است که آمرين به معروف و ناهين از منکر در راه انجام اين فريضه ی بزرگ الهی، گاه با مشکلاتی روبرو ميشوند، از آن جمله، مورد نامهربانی مخاطبين خود واقع ميشوند و پاسخ عمل خداپسندانه ی خويش را آزار و استهزاء و تمسخر و توهين مييابند، لذا اينان برای رسيدن به هدف مقدس خود بايد از ويژگی صبر و استقامت و حلم و بردباری برخوردار باشند (صابرا علی ما يلحقه) و[۵۴۰] برای رضای خداوند اين مشکلات را تحمل نمايند يکی از توصيه های پروردگار به پيامبر گرامی اسلام، «صبر و استقامت» در برابر مشکلات فراوانی است که بر سر راه «هدايت و تبليغ خداپرستي» وجود دارد: «فاصبر علی ما يقولون»[۵۴۱]: نسبت به آنچه ميگويند، صبر پيشه ساز «فاصبر صبرا جميلا»[۵۴۲]: صبر جميل (يعنی صبر و استقامتی که با شکوه و گلايه آميخته نباشد) را پيش گير حضرت لقمان (ع) نيز به فرزندش چنين سفارش فرمود: «يا بنی أقم الصلاة و أمر بالمعروف و انه عن المنکر و اصبر علی ما أصابک إن ذلک من عزم الأمور »

بنابراين اساس اثربخشی اين فريضه آن است که از حالت اتفاقی و گاه به گاهی بيرون آيد و به شکلی مستمر و خستگيناپذير صورت گيرد تا آن که به تدريج معروف در جايگاه درست خود قرار گيرد و منکر از سطح جامعه ناپديد شود

اخلاص در عمل

آمر و ناهی بايد قصد و نيتش، جلب رضای الهی و خشنودی پروردگار باشد اخلاص را که جوهره عمل خدايی است در خود پديد آورد و اين نکته را هميشه در خاطر داشته باشد که: انما الاعمال بالنيات [۵۴۳]

قوام کارهای شايسته و صحت و سقم اعمال به نيت و چگونگی و وجه آن وابسته است بنابراين شخص آمر و ناهی، بايد تقوا را در همه ی مراتب اين کار مهم و وظيفه ی خطير، مراعات نمايد (مجردا نيته لله[۵۴۴] )

از امام صادق (علیه السلام) روايت شده است که فرمود: «خداوند می فرماید: من بهترين شريک (شما) هستم، هر کس در عملش غير من را شريک قرار[۵۴۵][۵۴۶] داد، از او نميپذيرم مگر آن که آن را به طور خالص برای من بجا آورد»

پايبندی و عمل به احکام الهي

آمرين به معروف و ناهين از منکر در صورتی ميتوانند در کار خود موفق باشند که پيش از همه، خود به احکام الهی پايبند باشند، واجبات را انجام دهند و از محرمات پرهيز نمايند تا بتواند کلام و سخن آنان در جان و دل افراد اثر بگذارد در غير اين صورت مشمول اين عتاب الهی خواهند بود که: «أ تأمرون الناس بالبر و تنسون أنفسکم»[۵۴۷] «يا أيها الذين آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون، کبر مقتا عند الله أن تقولوا ما لا تفعلون»[۵۴۸] در حديث است: «کونوا دعاة للناس بغير السنتکم»[۵۴۹]: مردم را به دين حق و صلاح دعوت کنيد اما با ابزاری غير از ابزار زبان يعنی با ابزار عمل انسان وقتی عمل ميکند، خود به خود با عمل خود جامعه را تحت تأثير قرار ميدهد امام علی (علیه السلام) در توصيف کسانی که ديگران را از اوصاف ناپسند باز ميدارند، ولی خود به آن آلودهاند، فرموده است: «احمق الناس من انکر علی غيره رذيلۀ و هو مقيم عليها»[۵۵۰]: نادانترين و سبک عقل ترين مردم کسی است که ديگران را از صفت ناپسندی باز دارد و آن را قبيح شمارد، در حالی که خودش واجد آن باشد

توجه به اين نکته ضروری است که اگر بر فرض خود آمر به معروف و ناهی از منکر، اهل عمل نبود، اين سبب نميشود که وظيفه ی امر به معروف و نهی از منکر از او برداشته شود؛ بلکه حتي کسانی که خود اهل عمل به معروف نيستند يا از منکر پرهيز نميکنند بايد به معروف امر و از منکر[۵۵۱] نهی نمايند

عده ای به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض کردند: ما امر به معروف نميکنيم، مگر اينکه به تمام خوبيها عمل کنيم و نهی از منکر نميکنيم، مگر اينکه از همه ی بديها اجتناب کنيم؛ پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به آنها فرمود: [۵۵۲] «لابل مروا بالمعروف و ان لم تعملوا به کله و انهوا عن المنکر و ان لم تنتهوا عنه کله»حضرت امام خمينی (قدس سره) در اين باره فرموده اند: «در آمر و ناهی، عدالت يا اينکه عامل به واجب و تارک حرام باشد، شرط نيست بلکه اگر خود تارک واجبی هم باشد، بر او واجب است که ديگران را به آن امر کند در صورتی که شرايط (وجوب امر به معروف و نهی از منکر) فراهم باشد و اگر خود حرامی را مرتکب شود، بر او واجب است ديگران را از[۵۵۳] ارتکاب به آن حرام بازدارد»

از سويی، مخاطب وی حق ندارد به بهانه ی اينکه او خود عمل نميکند، از پذيرش کلام حق وي خودداری کند در اين باره به کلام گهرباری از امام باقر (ع) اشاره ميکنيم: [۵۵۴] «خذوا الکلمۀ الطيبۀ ممن قالها و ان لم يعمل بها»: سخن خوب را از گويندهی آن بگيريد (و بپذيريد) هرچند خود او به آن عمل نميکند

عفو و گذشت و برخورد «کريمانه»

آمرين به معروف و ناهين از منکر در برابر توهين هايی که به شخص آنان برميگردد، بايد با بزرگواری برخورد نموده و از خصلت «عفو و گذشت و اغماض» بهره گيرند

قرآن کريم يکی از ویژگی‌های پرهيزکاران را، عفو و گذشت شمرده است: «و الکاظمين الغيظ و العافين عن الناس»[۵۵۵]و درباره ی «برخورد کريمانه» در برابر کارهای ناشايست ديگران فرموده است: «و إذا مروا باللغو مروا کراما»[۵۵۶]

بصيرت و آگاهي

کسی که امر به معروف و نهی از منکر ميکند، بايد معروف و منکر را بشناسد و شيوه را هم بداند قرآن کريم می فرماید: «أدعوا إلی الله علی بصيرة»[۵۵۷]

اصولا وظيفه ی امر به معروف و نهی از منکر قبل از هر چيز دو شرط اساسی دارد: يکی بصيرت در[۵۵۸] دين و ديگری بصيرت در عمل بصيرت در دين - همچنان که در روايت آمده است - اگر نباشد زيان اين کار از سودش بيشتر است و اما بصيرت در عمل لازمه ی دو شرطی است که در فقه از آنها به «احتمال تأثير» و «عدم ترتب مفسده» تعبير شده است در اين تکليف هر کسی حق دارد، بلکه واجب است که منطق و عقل و بصيرت در عمل و توجه به فايده را دخالت دهد و اين عمل تعبدی صرف نيست اين مسئله ی بصيرت مورد اتفاق جميع فرق اسلامی است به استثنای خوارج خوارج نه بصيرت عملی داشتند و نه بصيرت[۵۵۹] دينی و ميگفتند که امر به معروف و نهی از منکر تعبد محض است

علاوه بر اين آمر به معروف و ناهی از منکر، بايد نسبت به نيرنگ های نفسانی و حيله های شيطان، بينا باشد «بصيرا بمکر النفس و مکايد الشيطان»[۵۶۰] گاهی انسان از عيب درونی خويش و نيرنگ های شيطان غافل است و بخاطر آنها امر و نهی ميکند و برای خود توجيهات نادرستی را ميتراشد

سعه ی صدر و روحيه ی قوی داشتن

کسی که امر به معروف و نهی از منکر ميکند، در برابر تمايلات مردم ايستاده است و قهرا از ناحيه ی بعضی مردم مورد نامهربانی قرار خواهد گرفت او اگر سعه ی صدر نداشته باشد، با يکی دو برخورد تند از طرف مردم از انجام وظيفه دست برخواهد داشت قرآن در نشانه ی بندگان خوب خداوند می فرماید: [۵۶۱] «آنان کسانی هستند که هرگاه با افراد ناآگاه برخورد کنند، با سلام و مسالمت رد ميشوند»

همين که حضرت موسی مأمور تبليغ شد، از خداوند روح بزرگ و سعه ی صدر خواست خداوند دعای او را مستجاب کرد، لذا موسی با روحيه ای قوی به سراغ فرعون رفت امر و نهی بدون روحيه، امکان ندارد[۵۶۲] دعوت به حق و امر به معروف و نهی از منکر، کار انبياست و مشکلات انبيا را نيز خواهد داشت

انبيا تهمت ها را با صبر و سعه ی صدر پشت سر ميگذاشتند برای مثال، درباره ی کسانی که ميگفتند: ما تو را سفيه ميبينيم، ميفرمودند: «ليس بی سفاهۀ[۵۶۳] »6: در من سفاهتی نيست [۵۶۴] بنابراين صبر و پايداری سفارشی است که خداوند به انبيا ميکند

آشنايی با تفاوتهای اخلاقی و روحی مردم

آمر به معروف و ناهی از منکر بايد با تفاوتهای اخلاقی و روحی مردم آشنا باشد و با هر دسته اي طبق موقعيت و روحيه اش برخورد کند (عارفا بتفاوت اخلاقهم لينزل کلا منزلته) [۵۶۵]اين ويژگی نقش مهمی را در اثربخشی امر و نهی ايفا ميکند روانشناسی جامعه يکی از لوازم امر به معروف و نهی از منکر است آمر به معروف و ناهی از منکر بايد بداند که با جوانان و سالمندان يا زنان چگونه برخوردی داشته باشد، نيز بايد با کسانی که به طور دائم مرتکب گناهی ميشوند و کساني که گاهی آن گناه را انجام ميدهند، در امر و نهی تفاوت بگذارد و با هر گروه مقتضای وضعيت روحی، جنسی و اجتماعيش صحبت کند

متانت در گفتار

آمر به معروف بايد در گفتار متانت داشته باشد در قرآن برای بيان، تعابيری به کار رفته از جمله:

الف - کلمات، حق و دلسپند باشد؛ «إليه يصعد الکلم الطيب»[۵۶۶] در قرآن، کلمه ی طيبۀ به درختی تشبيه شده است که ريشه ی آن ثابت و شاخه های آن در فضا پخش و ميوه های آن دائمی است

يکی از اوصاف قرآن، احسن الحديث است [۵۶۷]

ب- قرآن به ما دستور داده است که به بهترين بيان با مردم حرف بزنيم «و قل لعبادی يقولوا التی هی أحسن »[۵۶۸] در حديث حسينی آمده است: «داعيا لهم باللطف و حسن البيان»[۵۶۹] جالب آن است که سخن نيکو را بايد نسبت به همه ی مردم مراعات کرد، خواه مسلمان يا غيرمسلمان؛ «قولوا للناس حسنا»[۵۷۰]

گروه‌های ويژه

گرچه امر به معروف و نهی از منکر بر همه ی مردان و زنان مؤمن واجب است، ولی از گروههايی،[۵۷۱] بيشتر خواسته شده است

انبيا: [۵۷۲]

از جمله وظايف انبيا، امر به معروف و نهی از منکر است

قرآن اولين وظيفه ی انبيا را امر به معروف و نهی از منکر دانسته است؛ «يأمرهم بالمعروف و ينهاهم عن المنکر[۵۷۳] » بعد، مسائل ديگر را بيان کرده است؛زيرا اولين معروف، يکتاپرستي واولين منکر، طاغوت پرستی است «أن اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت»[۵۷۴]

ائمه ی معصومين

امام حسين (علیه السلام) در برابر سخنان برادرش محمد حنفيه که ميگفت به طرف عراق نرويد! فرمود: [۵۷۵] «ميخواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم تا به روش جدم رسول خدا عمل کرده باشم»

علما و دانشمندان [۵۷۶]

قرآن کريم می فرماید: چرا علما، مردم را از حرامخواری و حرامگويی باز نميدارند؟

حضرت علی (علیه السلام) فرمود: دليل هلاکت اقوام قبل اين بود که گروهی گناه ميکردند و علما ساکت[۵۷۷] بودند؛ «ولم ينههم الربانيون و الاحبار»[۵۷۸] قرآن می فرماید: چرا خردمندان و برجستگان جامعه، مردم را از فساد باز نميدارند؟

مسئولان حکومتي

قرآن مجيد می فرماید: نشانه ی حکومت صالحان و کسانی که قدرت و امکانات به آنان داديم، آن است که در زمين، اقامه ی نماز می‌کنند، زکات ميپردازند و امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند[۵۷۹]حکومت اسلامی بايد از هر گونه حمايت از آمران به معروف دريغ نکند بايد به طور مستقيم با در دست داشتن امکانات تبليغاتی و فرهنگی و اقتصادی و نظامی جلوی منکرات را بگيرد و مراکز فحشا را ببندد به حساب مفسدين برسد و مقررات گناهخيز را حذف کند

والدين

خداوند در قرآن کريم می فرمایند: «قوا أنفسکم و أهليکم نارا وقودها الناس و الحجارة»[۵۸۰]: خود و اهل خود را از آتش دوزخی که آتش گيران آن انسان و سنگ است، حفظ کنيد از امام (ع) سؤال شد: چگونه آنان را از آتش حفظ کنيم؟[۵۸۱] فرمود: آنان را امر به معروف و نهی از منکر کن !

بزرگان جامعه

امام صادق (علیه السلام) به يکی از ياران خود فرمود: «به طور قطع، گناه نابخردان شما بر عهده‌ی علمای شماست چرا وقتی يکی از شما کار خلافي ميکند که به خاطر آن به ما آزار ميرسد و ما را در پيش مردم معيوب ميکند، به سراغش نميرويد و با نرمی او را مخاطب قرار نميدهيد و موعظه اش نميکنيد؟ و او همچنان به ياوهسرايی خود ادامه ميدهد و ما را در جامعه تحقير ميکند و شما هم ساکت ميمانيد» يار امام گفت: «مردم حرف ما را نميپذيرند و از ما پيروی نميکنند»

امام فرمود: «اگر شما گفتيد و آنان گوش ندادند، وظيفه ی ديگری داريد و آن اين است که با آنان[۵۸۲] قطع رابطه کنيد و در مجالسشان شرکت نکنيد!» پس وظيفه ی اول علما، رفتن به سراغ سفها و موعظه است اگر نپذيرفتند، متارکه است گلايه ی امام در اين بود که چرا علما به مرحله ی اول وظيفه ی خود عمل نميکنند؟ امام صادق (علیه السلام) در نامه ای به ياران خود نوشت: «حتما بزرگان و پيرمردان و قدرتمندان شما نسبت به جاهلان رياست طلب از خود عطوفتی نشان دهند و دست کسانی را که تجربه ای ندارند، بگيرند؛ وگرنه نفرين و لعنت به همه ی آنان خواهد[۵۸۳] رسيد» گرچه امر به معروف و نهی از منکر وظيفه ی عمومی است، اما گروه ويژهای نيز لازم است تا با داشتن امکانات و قدرت به اين وظيفه عمل و از عموم مردم نيز حمايت کنند

در سوره ی آل عمران ميخوانيم: «و لتکن منکم أمۀ يدعون إلی الخير و يأمرون بالمعروف»[۵۸۴]: از شما مسلمانان، گروهی بايد باشند که به اين وظيفه عمل کنند درست مانند ماشينی که خلاف ميرود، هم وظيفه ی همه ماشين هاست که از طريق بوق و چراغ زدن به او بفهمانند که خلاف ميرود و هم وظيفه ی پليس است که با هشدار و جريمه و قدرت، راننده را تنبيه کند

موضع گيری دشمنان و مخالفان در برابر امر به معروف و نهی از منکر

همانگونه که دشمنان انبيای الهی در برابر دعوت بيدارگرانه ی آنان موضع گرفته و به مخالفت برخاسته و از راههای گوناگون تلاش ميکردند تا دين و مکتب آنان نتواند رشد کند و توسعه يابد، در برابر «کل مکتب» انسانساز اسلام نيز ايستادهاند و در مقابل هر اصلی از اصول اسلام، بنا به احساس خطر بيشتر، حساسيت بالاتری از خود بروز ميدهند و از آن جمله أصل: «مسئوليت اجتماعي» و يا نظارت همگانی و به عبارتی ديگر؛ امر به معروف و نهی از منکر است

البته در اينجا سخن از دشمنان، معنای فراگير آن مقصود است، چه دشمن علنی و آشکار باشد مانند کفار و مشرکين و يا منافقين و اراذل و اوباشی که نام مسلمانی را بر خود نهادهاند، ولی در عمل از کافران هم بدترند

نکته ی ديگر اينکه، آنچه در موضع گيری کافران و دشمنان بيان شده، مواضع آنان در برابر پيامبران و پيروان آنان بوده است و ميدانيم که انبيا و مؤمنان برای «اصلاح جامعه ی بشري» قيام کرده اند و بزرگترين وسيله و ابزار کار آنان برای رسيدن به هدف، دعوت به حق و خير و امر به معروف و نهی از منکر، بوده است

بسياری از اين واکنش ها و مواضع در زمان ما نيز در برابر امر به معروف و نهی از منکر و آمرين و[۵۸۵]ناهيان مصداق دارد

بي اعتنايي

مخالفان بيتوجه و با حالت بياعتنايی، در برابر امر به معروف و نهی از منکر، برخورد می‌کنند و گاه نيز بر عمل زشت خود «اصرار» ميورزند حضرت نوح (ع) درباره ی مرحله ی از عکس العمل مخالفانش، در برابر دعوت توحيدی او، فرموده است؛ «قال رب إنی دعوت قومی ليلا و نهارا، فلم يزدهم دعائی إلا فرارا و إنی کلما دعوتهم لتغفر لهم جعلوا أصابعهم فی آذانهم و استغشوا ثيابهم و أصروا »[۵۸۶]: نوح گفت پروردگارا، من قوم خود را شب و روز دعوت کردم، اما درخواست و دعوت من، فرار بيشتر آنان (از حق) را در پی داشت و هرگاه که آنان را دعوت ميکردم (تا حق را بپذيرند) و تو آنان را مشمول غفران خود قرار دهی، انگشتان خود را در گوششان قرار ميدادند و لباسهايشان را بر خود پيچيده[۵۸۷] و بر مخالفت خود اصرار و (پافشاري) ميورزيدند

تمسخر و استهزاء

يکی از واکنش هايی که افراد آلوده به «منکرات» در برابر دعوت خيرخواهانه و دلسوزانه، انجام ميدهند به مسخره گرفتن «ارزشها» و «امرکنندگان به معروف و نهيکنندگان از منکر» می‌باشد، کاری که در طول تاريخ «رسالت پيامبران» از سوی «فريب خوردگان شيطان» رخ داده است: «يا حسرة علی العباد ما يأتيهم من رسول إلا کانوا به يستهزؤن»[۵۸۸] «و اتخذوا آياتی و رسلی هزوا»[۵۸۹] در سوره ی مائده می فرماید: «و إذا ناديتم إلی الصلاة اتخذوها هزوا و لعبا»[۵۹۰]: هنگامی که (اذان ميگوييد و مردم را) به نماز ميخوانيد، آن را به تمسخر و بازی ميگيرند

در شأن نزول اين آيه نقل شده است که جمعی از يهود و برخی از نصاری، صدای مؤذن را که [۵۹۱] مي شنيدند و يا قيام مسلمانان را به نماز ميديدند، شروع به مسخره و استهزاء مي کردند آری، به مسخره گرفتن «ارزشهای الهي» و طرفداران آن، در دنيای متمدن امروز نيز اندک نيست

در آيات ديگری از قرآن کريم ميخوانيم: «إن الذين أجرموا کانوا من الذين آمنوا يضحکون»[۵۹۲]: آنان که اهل جرم و گناهند، پيوسته به مؤمنان مي خندند «و إذا مروا بهم يتغامزون و إذا انقلبوا إلی أهلهم انقلبوا فکهين»[۵۹۳]

دفاع از سنت های غلط و ضدارزشها

منطق غلطی بر افکار برخی حاکم است و ميگويند ما مثلا فلان کار را نميتوانيم انجام بدهيم، چون در بين ما چنين رسم و سنت است و چنان نيست بايد ببينيم پدران و اجدادمان چه کرده اند، همان را زنده نگه داريم آيا صرف اينکه عملی را پدران و گذشتگان ما انجام دادهاند، دليل می‌شود آن عمل درست و صحيح باشد؟ آيا واقعا عمل آنان ملاک «خوب و بد» و «حق و باطل» ميتواند باشد؟

خداوند در قرآن کريم می فرماید: «و إذا فعلوا فاحشۀ قالوا وجدنا عليها آباءنا»[۵۹۴]: (کسانی که ايمان ندارند) هنگامی که عمل زشتی انجام ميدهند ميگويند (ما آن را انجام ميدهيم چون) پدران خود را بر انجام اين کار يافته ايم«و إذا قيل لهم تعالوا إلی ما أنزل الله و إلی الرسول قالوا حسبنا ما وجدنا عليه آباءنا»[۵۹۵]: وقتی به آنان گفته می شود به سمت آنچه که خدا نازل کرده است و به سوی پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روي آوريد، ميگويند: آنچه که (از سنت ها و عادات و رسوم) از پدرانمان يافته ايم ما را کافی است (و نيازي به گردن نهادن به دستورات خدا و پيامبرش نداريم ) در ادامه ی همين آيه، قرآن کريم فرموده است: آيا اگر پدرانشان چيزی را ندانند (و از سر نادانی و جهالت رسومی را پايه ريزی کرده باشند و عملی را که هر عقل سليمی آن را باطل ميداند به يادگار نهاده باشند) و هدايت هم (به سوی خوبيها و بديها) نشده باشند، آيا باز هم بايد پا جای پای آنها نهاد؟!

خود را «اصلاحطلب» معرفی می‌کنند

اين افراد خود را «صالح و مصلح» و اعمال ناپسندشان را «صلاح» ميدانند و با حربه ي «اصلاحطلبي» به جنگ مؤمنان ميآيند؛ قرآن کريم اين خصلت را يکی از ویژگی‌های منافقان دانسته و کسانی که به زبان ايمان آوردهاند، ولی قلب و روحشان از ايمان بيگانه است: «و من الناس من يقول آمنا بالله و باليوم الآخر و ما هم بمؤمنين»[۵۹۶]: و برخی از مردم ميگويند ما به خداوند و قيامت (مبدأ و معاد) ايمان آوردهايم، در حالی که (دروغ ميگويند) ايمان نياورده اند «و إذا قيل لهم لا تفسدوا فی الأرض قالوا إنما نحن مصلحون»: هنگامی که به آنان گفته می‌شود در زمين از فسادپراکنی دست برداريد ميگويند تنها ما «اصلاحگران» جامعه هستيم ! آيا نفاق و دورويی، «فساد و افساد» غرق شدن در گرداب شهوات و اصلاح طلبی است و اين گونه افراد مصلح هستند؟!

اتهام و افترا

دشمنان انبيا و اسلام در برابر دعوت مؤثر و نفوذ روزافزون پيامبران و طرفدارانشان آنان را به انواع و اقسام صفات و ويژگيهايی که در خور شأن خود آنان است، متهم می‌کنند از جمله: آشوبگری، جنون، خيالبافی، سحر و جادوگری، گمراهی، سفاهت، دروغگويی و در اينجا، به بيان برخی از آيات قرآن کريم در اين زمينه ميپردازيم: «و إذا رأوهم قالوا إن هؤلاء لضالون»[۵۹۷]: هنگامی که مجرمان، آنان (مؤمنان) را ميبينند ميگويند اينان در ضلالت و گمراهی به سر ميبرند «قال الملأ الذين کفروا من قومه إنا لنراک فی سفاهۀ و إنا لنظنک من الکاذبين»[۵۹۸]: اشراف و متمولين قوم او [هود (ع)] که کافر شدند گفتند ما تو را در سفاهت (نابخردی وسبک مغزي) ميبينيم و ما تو را از دروغگويان ميدانيم آری، اينان «خداپرستي»، «پاکزيستن»، «جوانمردي» و پايبندی به دين و مکتب و را نادانی، و سفاهت می نامند

واکنش معکوس

انسانهای مؤمن، آنان را به «معروف» دعوت و از «منکر» نهی می‌کنند، اما آنان درست برعکس، عمل می‌کنند يعنی از «منکر» طرفداری و تبليغ کرده و به آن امر می‌کنند و در راه گسترش «منکرات» سرمايه گذاری «سياسی، اقتصادي» می‌کنند و از معروفها و ارزشها نهی می‌کنند قرآن کريم، اين ويژگی را نيز از خصلت ها و صفات منافقان و دورويان، شمرده است: «المنافقون و المنافقات بعضهم من بعض يأمرون بالمنکر و ينهون عن المعروف»[۵۹۹]مؤمنان با امر به معروف و نهی از منکر تلاش می‌کنند تا جامعه را اصلاح نمايند و «سلامت اجتماعي» را حفظ کرده و «ارزشهای الهي» را حاکم سازند، اما آنان که ايمان در دل و جان آنها راه نيافته است، برای رسيدن به «اهداف پليدشان» و اشباع شهوات و «اميال حيواني» خواهان اشاعه ي فحشاء و منکرات ميباشند

تحت فشار قرار دادن

مخالفان، آمرين به معروف و ناهين از منکر را به شکل های مختلف تحت فشار قرار ميدهند به ايذا و آزار، ضرب و شتم، اهانت و بيحرمتی، تهديد و آنان ميپردازند و از حقوق حقه ی خودشان محرومشان مي نمايند

فرعون در برابر منطق قوی حضرت موسی در دعوت به خداپرستی ميگويد: «لئن اتخذت إلها غيری لأجعلنک من المسجونين»[۶۰۰]: اگر معبودی جز من برای خود برگزينی، حتما تو را در زمرهی زندانيان قرار مي دهم اين منطق ویژه‌ی شخص فرعون زمان موسی (ع) نبود، بلکه همه ی فرعونيان تاريخ و فرعون[۶۰۱] پرستان از منطق مثلث گونه ی «زر و زور و تزوير» پيروی کرده اند

توطئه برای قتل مؤمنان

يکی ديگر از واکنش های غير منطقی و غير انسانی در برابر امر به معروف و نهی از منکر آمرين و ناهين، اقدام به ترور و قتل آنان است لذا برای اينکه ميدان را برای ادامه ی زشتيها و کاملا باز گذارند و مانع و رادعی در کار نباشد به حذف يعنی کشتن مؤمنان ميپردازند درباره ی توطئه دشمنان اسلام برای پيامبر گرامی (ص) چنين آمده است: «و إذ يمکر بک الذين کفروا ليثبتوک أو يقتلوک أو يخرجوک و يمکرون»[۶۰۲]: (ای پيامبر) به ياد آر زمانی را که کافران درباره ی تو نقشه ميکشيدند (و چاره انديشی ميکردند) که تو را به زندان افکنند يا بکشند و يا تبعيد کنند !

قال رسول الله (ص): بئس القوم قوم لايأمرون بالمعروف و لاينهون عن المنکر بئس القوم قوم يقتلون الذين يأمرون الناس بالقسط فی الناس بئس القوم يختارون الدنيا علی الدين، بئس القوم قوم يستحلون المحارم و الشهوات و[۶۰۳] الشبهات آری، کشتن آمرين به معروف و ناهين از منکر، شيوهی ظالمان و بدسيرتان است، ولی آنان هرگزنپندارند که با کشتن آنان ميتوانند به اهداف پليد خود برسند زيرا که از هر قطره خون يک شهيد، دهها آمر به معروف ديگر پديد می آيد و اين راه الهی و مقدس همواره ادامه دارد و مؤمنان در هرشرايطی که باشند «تکليف» و وظيفه ی خود را انجام ميدهند

از ديگر موضع گیری‌های مخالفان، در برابر اجرای امر به معروف و نهی از منکر توسط آمران و ناهيان، تهديد دينداران يا تغيير چهرهی معروف و منکر در جامعه يا گسترش انديشه های انحرافی و می‌باشد البته هدف آنان، ايجاد يأس و نوميدی از برقراری حکومت الهی و خدايی است، اما مؤمنان و آنان که راه خدا را شناخته اند هرگز تحت تأثير تبليغات دامنه دار و سهمگين دشمنان اسلام واقع نميشوند[۶۰۴]و نخواهند شد

شرايط وجوب امر به معروف و نهی از منکر

همانطوری که گذشت، در واجب بودن اصل «امر به معروف و نهی از منکر» و ضرورت آن هيچ گونه ترديدی وجود ندارد و آيات شريفه ی قرآن، روايات اهل بيت (عليهم السلام) و اقتضای دليل عقلی، وجوب آن را به اثبات ميرساند؛ اما آيا اين فريضه در هر صورت و شرايطی واجب است و يا تنها در موردی که شرايط آن مهيا شود، واجب می‌گردد؟

فقهای اسلام (ره)، وجوب امر به معروف و نهی از منکر را مشروط به چهار شرط دانسته اند[۶۰۵] که در صورت تحقق همه ی اين شروط، امر به معروف و نهی از منکر واجب خواهد شد و در غير اين صورت وجوبی پيدا نميکند (برخی نيز اين شرايط را تا چهارده مورد برشمردهاند[۶۰۶]) اين چهار شرط عبارت است از:

١- علم (آمر و ناهي) به معروف و منکر

٢- احتمال تأثير امر و نهي

٣- اصرار بر استمرار گناه از سوی عاصي

٤- عدم ترتب مفسده بر امر و نهي

اينک به بيان تفصيلی شرطهای چهارگانه ميپردازيم:

شرط اول- علم آمر و ناهی به معروف و منکر

فريضه ی امر به معروف و نهی از منکر، تنها در صورتی واجب می‌شود که فرد مکلفی که درصدد عمل به آن می‌باشد، بتواند معروفها و منکرها را از هم بازشناسد؛ يعنی از توانی برخوردار باشد که بتواند مجموعه ای از معروفها و منکرها را شناخته و از هم تفکيک نمايد بنابراين، اگر کسی اين توان را ندارد، اساسا وجوب اين فريضه برای او منتفی است و برای چنين شخصی تحصيل علم به معروف و منکر هم واجب نيست[۶۰۷]؛ يعنی مکلف برای اين که بتواند ديگران را امر به معروف و نهی از منکر کند، بايد توان شناخت معروف و منکر را داشته باشد؛

امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «صاحب الامر بالمعروف يحتاج الی ان يکون عالما بالحلال و الحرام»[۶۰۸]: آمر به معروف، در کار خود، به شناخت حلال و حرام نيازمند است

اما کسب اين توان، يعنی بازشناسی منکر از معروف برای تأمين يکی از شرايط چهارگانه ی وجوب امر به معروف و نهی از منکر اساسا واجب نيست؛ البته شناخت معروف و منکر برای عمل شخصی خود انسان در محدودهای که جزو واجبات و محرمات شرعی است، واجب است؛ اما اين وجوب تحصيل علم،[۶۰۹] با شرايط امر به معروف و نهی از منکر ارتباطی ندارد امام خمينی (ره) فرموده است: «فلايجب علی الجاهل بالمعروف و المنکر و العلم شرط «الوجوب» کالاستطاعۀ في[۶۱۰] الحج» بنابراين، شرط نخست اين فريضه مثل شرط «استطاعت» برای وجوب حج، شرط وجوب است و[۶۱۱] نه شرط واجب

در اينجا توجه به اين نکته لازم است که کسب توان برای شناخت معروف و منکر جهت تحقق يافتن شرايط وجوب فريضه واجب نيست؛ اما خود ياد گرفتن شرايط امر به معروف و نهی از منکر واجب است؛ يعنی چون اصل فريضه برای مکلف واجب است ياد گرفتن شرايط آن نيز برای پرهيز از[۶۱۲] وقوع خطا در عمل به فريضه واجب است

همچنين بايد توجه داشت، در صورتی که کسی منکری را مرتکب و يا معروفی را ترک ميکند وبه موضوع جاهل است، يعنی به عنوان مثال، ميداند که نماز واجب است، ولی از روی غفلت و فراموشی به جا آوردن نماز را ترک کرده است، لازم نيست از باب «امر به معروف» وی را به انجام دادن نماز توصيه کرد ولی اگر موضوع از مواردی باشد که شارع مقدس در هيچ شرايطی عمل به آن را مجاز نميداند، لازم است در صورت ناآگاهی به موضوع منکر نيز فاعل را از عمل به آن برحذر داشت، مثل کشتن نفس محترمه که بايد شخص قاتل را که از روی اشتباه و خطا به آن عمل ميکند، [۶۱۳] از اقدام به آن بازداشت

شرط دوم- احتمال تأثير امر و نهي

فريضه ی امر به معروف و نهی از منکر، برای توسعه و بسط احکام الهی و جامه ی عمل پوشاندن به دستورات دينی در جامعه ی اسلامی و پرهيز از عمل به زشتيها واجب شده است بنابراين، بايد اقدام به آن مثمرثمر بوده و در عمل مفيد فايده باشد؛ به عبارت ديگر، بايد فرد آمر و ناهی احتمال تأثير بدهد؛ وگرنه اگر علم و يا اطمينان به عدم تأثير داشته باشد، عمل به فريضه واجب نخواهد بود البته سقوط اين فريضه تنها به صورتی منحصر است که علم يا اطمينان به عدم تأثير باشد و با ظن و گمان[۶۱۴] به عدم تأثير هرچند قوی باشد، وجوب فريضه ساقط نخواهد شد

امير مؤمنان، علی (علیه السلام) می فرماید: «فرض الله الامر بالمعروف مصلحۀ للعوام و النهی عن المنکر ردعا للسفهاء»[۶۱۵]: خداوند، امر به معروف را برای اصلاح مردم و نهی از منکر را برای جلوگيری سفيهان و بيخردان از ارتکاب حرام، واجب فرموده است در اين صورت، اگر انسان بداند حرف او تأثيری ندارد، واجب نخواهد بود، بلکه گاهی ممکن است نتيجه ی عکس بدهد و موجب پيامدها و مفاسد ديگری شود امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «لاينبعی للمؤمن أن يذل نفسه، قيل له: کيف يذل نفسه؟ قال: يتعرض لما لايطيق»[۶۱۶]: شايسته نيست مؤمن خود را خوار و ذليل کند، سؤال شد که مؤمن چگونه خود را خوار ميکند؟

حضرت فرمود: در موضوعی که توان آن را ندارد، دخالت کند و متعرض آن شود پس موضوعی که از توان انسان خارج باشد، تذکر نسبت به آن هم بيتأثير خواهد بود اگر برای تحت تأثير قرار دادن شخص برای پذيرش عمل به معروف و ترک منکر، لازم باشد تا مقدمتا از باب نصيحت، او را موعظه و ارشاد نمود، اين مقدمه نيز واجب می‌شود در صورتی که فرد [۶۱۷] عامل با يک بار امر و نهی متنبه نشود و نياز به تکرار امر و نهی باشد، اين گونه تکرار نيز واجب است در صورتی که امر و نهی مستقيم، طرف را به عمل به معروف و نهی از منکر وادار نکند، اما در فرد ديگری که ناظر ماجرا است، مؤثر خواهد افتاد، در اين حال واجب است فرد نخست را امر و نهی نمود تا شخص دوم متنبه شده و به وظيفه اش عمل نمايد همه ی مواردی که ذکر شد، در صورتی است که عمل به اين فريضه موجب ارتکاب حرام ديگر و يا ترک واجب ديگری نشود؛ يعنی اگر تأثيرگذاری امر به معروف و نهی از منکر منوط به اين است که انسان خود به حرامی دچار شود و يا واجبی را ترک کند، اين فريضه واجب نخواهد بود مگر در صورتی که مورد به گونه ای باشد که شارع مقدس به هيچ عنوان به تخلف از آن رضايت ندارد، مثل کشتن [۶۱۸] نفس محترمه که بايد به هر صورتی که ممکن است، از آن جلوگيری کرد

بايد توجه داشت که مسأله ی برآورد ثمرهی عمل به فريضه و پيش بينی انواع مختلف آثاردرازمدت آن، مسائلی بسيار مهم را در پی دارد که ميتواند از نظر اجتماعی، ثمرات فراوانی در تحولات[۶۱۹] مختلف به دنبال داشته باشد

شرط سوم- اصرار بر استمرار گناه

از جمله شرايط وجوب امر به معروف و نهی از منکر، اين است که فرد عمل کننده بر تکرار عمل به منکر و يا ترک واجب اصرار داشته باشد؛ يعنی وقتی يک بار معصيت از او صادر شد، قصد انجام آن را برای بار دوم هم داشته باشد در اين صورت است که امر و نهی او واجب می‌شود و مقصود از استمرار دوام و انجام هميشگی نيست اما اگر بعد از ارتکاب بار اول، تصميم به ادامه دادن آن نداشته باشد،[۶۲۰] وجوب امر و نهی ساقط خواهد شد

در مستند اعتبار اين شرط گفته شده است که اولا خلافی در اين باره وجود ندارد و ثانيا اگر معلوم شود که گناه و معصيت تکرار نخواهد شد موضوعی برای امر و نهی باقی نخواهد ماند لذا برخي حتی حکم به حرمت امر و نهی در اين فرض کرده اند[۶۲۱] چنانچه نشانه ای بر ترک معصيت و گناه از سوی عاصی، ظاهر گردد و برای آمر و ناهی از آن نشانه ی قطع و يقين به ترک معصيت حاصل گردد، بدون اشکال وجوب امر و نهی در اين فرض، ساقط می‌گردد و همچنين است اگر برای آمر و ناهي[۶۲۲] اطمينان به ترک گناه حاصل شود

البته امر کردن شخصی به توبه از معصيتی که از او صادر شده، با نهی کردن او از منکری که مرتکب شده، متفاوت است يعنی ممکن است کسی از گناهی که کرده است، توبه و استغفار نکرده، اما تصميم بر ارتکاب مجدد هم نداشته باشد در اين صورت نهی از منکر کردن او واجب نيست؛ ولی امر[۶۲۳] کردن او به توبه واجب خواهد بود

شرط چهارم- عدم ترتب مفسده

شرط مهم ديگر، اين است که عمل به فريضه، باعث تحقق مفسدهی ديگری نشود اگر آمر يا ناهی علم و يا گمان داشته باشد که در صورت اقدام به امر به معروف و نهی از منکر ضرر و زيان جاني يا حيثيتی و آبرويی و همچنين آسيب مالی قابل توجه به خود شخص يا نزديکان و ديگر مؤمنان وارد خواهد شد، وجوب فريضه ساقط خواهد شد حتی اگر اين پيش بينی درحد علم و ظن هم نباشد؛ ولي در حدی است که عقلا احتمال توجه ضرر ميدهند، عمل به فريضه واجب نخواهد بود[۶۲۴] امام رضا (ع) فرمود[۶۲۵]: «و الامر بالمعروف و النهی عن المنکر واجبان اذا امکن و«لم يکن خيفۀ علی النفس»: امر به معروف و نهی از منکر زمانی واجب است که امکان داشته باشد و ترسی بر جان نباشد که جمله ی اخير روايت، مورد نظر است و در روايت ديگری چنين نقل شده است که [۶۲۶] «و لم يخف علی نفسه و لا علی اصحابه» حضرت امام خمينی (ره) در کتاب تحريرالوسيله در ذيل بيان شرط چهارم فريضه، به طور ويژه به موارد مهمی اشاره کرده اند که در آن موارد، به جهت اهميت موضوع نه تنها احتمال توجه ضرر، بلکه علم به ضرر جانی و مالی نميتواند موجب رفع تکليف شود ايشان بعد از بيان شرايط چهارگانه ی مذکور در تحقق وجوب امر به معروف و نهی از منکر، مواردی را که از اهميت ويژهای برخوردار است، به طور ويژه مطرح و از تحت شرايط استثنا ميکند: «در صورتی که معروف و منکر از امور مورد اهتمام شارع باشد، مثل حفظ نفوس مسلمين و جلوگيری از تعرض به نواميس آنها و يا محو آثار و حجت اسلامی که موجب گمراهی مسلمين شود و نيز امحای برخی شعائر اسلام و مواردی از اين قبيل، لازم است که اهميت موضوع مورد ملاحظه قرار گيرد که در اين صورت، مطلق توجه ضرر (ولو ضرر جاني) يا وجود حرج، نميتواند تکليف را رفع [۶۲۷] نمايد»

بنابراين، شرط چهارم وجوب، يعنی عدم وجود مفسده و توجه ضرر، در موارد خاصی که به برخي از آنها اشاره شده است، موجب رفع تکليف نخواهد شد در چنين مواردی علاوه بر اينکه وجود ضرر نفسی نميتواند مانع وجوب شود، بلکه خود بذل نفس نيز برای اقامه ی حجج اسلام و رفع ضلالت ها[۶۲۸] واجب می‌گردد

6-٥ مراتب امر به معروف و نهی از منکر

يکی از مباحث مهم امر به معروف و نهی از منکر که فقهای والامقام اسلام آن را در ذيل مبحث مزبور در کتب فقهی خود عنوان کرده اند، عبارت است از مراتب و درجات اين فريضه ی خطير الهي فقهاء بالاتفاق فريضه ی امر به معروف و نهی از منکر را بر طبق روايات صادرهی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه ی طاهرين (عليهم السلام) در سه مرتبه ترسيم نموده‌اند مرتبه دانی، مرتبه متوسط و مرتبه عالی که اگر با مرتبه ی نخست منظور حاصل گرديد، تجاوز به مرحله ی دوم جايز نيست و اگر توانست به وسيله ی مرتبه ی متوسط معروفی را اقامه و يا منکری را[۶۲۹] براندازد، دست يابی به مرحله ی عالی بر وی حرام است !

اين مراتب عبارتند از:

مرتبه اول- انکار قلبي

مرتبه دوم- امر و نهی زباني

مرتبه سوم- امر و نهی يدی (و اعمال قدرت)

روايات متعددی در اين مورد وارد شده است؛ اميرالمؤمنين (ع) فرمود: [۶۳۰] «من ترک انکار المنکر بقلبه و لسانه و يده فهو ميت بين الاحياء» امام محمد باقر (ع) فرمود: «فأنکروا بقلوبکم و الفظوا بألسنتکم و صکوا بهاجباههم فجاهدوهم بابدانکم»[۶۳۱] در هريک از مراتب سه گانه ی مزبور نيز درجات و مراحلی است که حتما بايد مراعات گردد اما بنا به ظاهر فتوای برخی از فقهاء عالی مقام دو قسم اول و دوم در مرتبه ی واحدی قرار دارند و بنابراين مراعات ترتيب در دو مرحله ی نخست لازم نيست و آمر به معروف و ناهی از منکر مختار است، هريک از درجات فوق را که احتمال تأثير ميدهد، به کار برده و چه بسا که ضرورت اقتضا کند که ميان هر دو جمع نموده و هر دو مرتبه ی انکار به قلب و انکار به لسان را در يک جا و در يک زمان به کار برد، [۶۳۲] اما دست يابی به شکل سوم متوقف بر عدم تأثير دو شکل نخست می‌باشد

انکار قلبي

امر به معروف و نهی از منکر قلبی عبارت از اظهار خشنودی به معروف و اظهار نارضايتی به منکر است

مفهوم انکار قلبی بر اين است که مسلمان مکلف در قبال ترک معروف و انجام منکر، واکنشی از خود ابراز دارد که انزجار و کراهت وی از منکر يا ترک معروف ظاهر گردد، آنطور که طرف مقابل به درستی درک کند که وی با اين رفتار و عکس العمل از او ترک منکر و فعل معروف را طلب ميکند و اين خود دارای درجاتی است غمض العين «چشم را روی هم گذاشتن»، عبوس کردن و چهره در هم کشيدن، روی گرداندن از وی و بالاخره ترک گفتگو و کنارهگيری و ترک مراوده و معاشرت[۶۳۳] گاهی اظهار کراهت و ناخشنودی قلبی جز با آشکار کردن آن ممکن نيست[۶۳۴]گواه بر اين مطلب سخن اميرمؤمنان علی (علیه السلام) است که فرمود: «ادنی الانکار أن تلقی اهل المعاصی بوجوه مکفهرة» [۶۳۵]: پايين ترين درجه ی نهی از منکر آن است که انسان با چهرهی گرفته و خشم آلود (ترشروي) با گناهکاران برخورد کند روشن است که خشم آلود بودن و به اصطلاح «ترشرو» کردن صورت يکی از مصداقهای اظهار ناخشنودی قلبی است

فقيه و محدث عالی مقام شيخ حر عاملی در کتاب وسائل از پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روايت ميکند که رسول خدا فرموده: هر کدام از شما که منکری را مشاهده کند،[۶۳۶] «فلينکر بيده ان استطاع، فان لم يستطع فبلسانه، فان لم يستطع فبقلبه»: بايد اگر قدرت دارد با دست وگرنه با زبان و گرنه با قلب، آن را انکار کند توجه دقيق به مضامين جالب روايات باب ظرافت و حساسيت و در عين حال گستردگی اين فريضه ی بزرگ الهی را به اثبات ميرساند

امر و نهی زباني

واجب است تارک معروف و فاعل منکر را به وسيله ی زبان مورد پند و اندرز قرار دهد و وعيدهای الهی از کيفر و عقابهای اليم و عذابهای جحيم و نيز وعدههای خدا را از پاداشها و ثوابهای عظيم و فوز به بهشت و نعمت های فراوان را گوشزد کند انکار با زبان آنگاه بر مکلف واجب خواهد شد که بداند مسئوليت خويش را در شکل مرحله ی نخست «انکار با قلب» نميتواند انجام دهد و در اين صورت بر وی ضروريست که با جمع جميع شرايط و از جمله احتمال تأثير به مرحله ی دوم «انکار با[۶۳۷] زبان» منتقل گردد

در اين مرتبه نيز موظف است به طور دقيق ملاحظه ی مراتب را نموده و در زمينه ی حصول مطلوب با زبان لين و نرم و وعظ و ارشاد جايز نيست به مرتبه های شديدتر دست زند، مثلااگراحتمال دهد که از طريق پند و اندرز و گفته های حکمت آميز آن هم با زبانی شيرين و لطيف ميتواند تعهد الهی خويش را انجام دهد، بايد به همين مقدار بسنده نمود و تعدی از آن به مرحله ی خشونت آميز آمرانه جايز نيست و در صورت احتمال عدم تأثير واجب است به مرحله ی تحکم و امر و نهی دست يافته و در اينجا نيز حتيالمقدور بايد مراعات همه ی جوانب امر را نموده و تا آنجا که ممکن است کوشش کند «تحکم» و امر و نهی خويش را با چاشنی لطف و محبت و به گفته ی فقها الايسر فالايسر همراه نمود و با حصول مطلوب با آن به مرحله ی شديدتر تجاوز ننمايد، به ويژه اگر اين تحکم طرف[۶۳۸] مقابل را هتک نموده و مورد بياحترامی قرار دهد

ولی اگر اقامه ی معروف و رفع منکر مستلزم شدت در امر و نهی و وعيد و تهديد بر مخالفت و گفتار تند و خشن باشد، جايز بلکه لازم است، اما به شرط پرهيز از دروغ و تزوير و وعده و وعيد[۶۳۹] خلاف واقع خداوند متعال از قول حضرت ابراهيم (ع) نقل ميکند: «قال أ فتعبدون من دون الله ما لا ينفعکم شيئا و لا يضرکم، أف لکم و لما تعبدون من دون الله أ فلا تعقلون»[۶۴۰]: گفت: آيا به جای خدای يکتا چيزی را ميپرستيد که نه نفعی به شما ميرساند نه زياني؟ اف بر شما و بر آنچه به جز خدای يکتا ميپرستيد! آيا تعقل نميکنيد؟

پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) وقتی تعلل لشکر اسامه را ديد، فرمود: «جهزوا جيش اسامۀ، لعن الله من تخلف جيش اسامۀ»[۶۴۱]: لشکر اسامه را تجهيز کنيد، خدا لعنت کند کسی را که از لشکر اسامه تخلف جسته است

مسئله ی دقيق و قابل توجه اينکه اشخاص چه آنها که امر و نهی می‌کنند و چه آنها که مورد خطاب قرار ميگيرند از نظر روحی، فکر، تربيت و بسياری از خلقيات متفاوت ميباشند و لذا عليرغم مراتب ياد شده چه بسا شخصی اعراض و کنارهگيری از او برايش دشوارتر و اهانت آميزتر است از امر و نهی وی و بنابراين اگر فرضا وعظ و ارشاد، پند و نصيحت با گفته ی آرام و روی گشاده از دوری جستن و اعراض از طرف از جهت اذيت و اهانت کمتر باشد، لازم است همان شکل نخست را به کار[۶۴۲] گرفت

از امام کاظم (ع) درباره ی استفاده از موعظه و نصيحت نقل شده که فرمود: «يا هشام! ثم وعظ اهل العقل و رغبهم فی الآخرة ثم خوف الذين لايعقلون عذابه»؛[۶۴۳]: ای هشام! کسانی را که دارای خرد هستند موعظه کن و آنان را ترغيب به آخرت بنما آنگاه کسانی را که اهل تعقل نيستند، بترسان» بنابراين آمر به معروف و ناهی از منکر بايد از نظر شناخت، دقت نظر و اعتدال در سطحی باشد که همواره ملاحظه ی جوانب، مراتب، اشخاص و موارد را بکند!

اهل دانش و تحقيق ميتوانند برای آگاهی نسبت به ابعاد همه جانبه ی مسئله و نيز اطلاع از مستندات و منابع و شرايط وجوب امر به معروف و نهی از منکر به وسيله ی زبان به کتاب جواهر الکلام/ ج ٢١ و وسائل الشيعه / ج ١١ مراجعه نمايند

گستره ی امر و نهی زباني

امر و نهی زبانی گستردهترين مرتبه از مراتب امر به معروف است، به گونه ای که بخش اعظم اين وظيفه ی الهی با زبان عملی می‌شود زيرا امر و نهی دينی چهار قسم کلی دارد که يا تنها به وسيله ي[۶۴۴] زبان جامه ی عمل ميپوشند و يا زبان نقش بيشتری را در انجام آنها دارد

امر به مستحبات

امر به مستحبات تنها با رتبه ی دوم يعنی به وسيله ی زبان انجام ميگيرد و رتبه ی اول و سوم ندارد، زيرا مرتبه ی اول که اظهار تنفر قلبی است و همچنين مرتبه ی سوم که اعمال قدرت برای انجام معروف است، در آن مطرح نيست، چه اينکه امر به مستحبات مستحب می‌باشد

نهی از مکروهات

در نهی از مکروهات نيز مانند امر به مستحبات مراتب سه گانه ی امر به معروف و نهی از منکر وجود ندارد و تنها نهی از منکر زبانی انجام ميگيرد، زيرا اگرچه مکروهات مورد نهی قرار گرفته اما اسلام به نوعی مردم را در انجام آنها آزاد گذارده است و نهی از مکروهات مستحب می‌باشد

امر به واجبات

در امر به واجبات مراتب سه گانه ی امر به معروف وجود دارد، اما مرتبه ی دوم که مرتبه ی زباني است از همه گستردهتر است زيرا غالبا اظهار تنفر قلبی نظير ترشرويی و روگردانی برای گنهکار سنگين تر از سخن ملايم و نصيحت به اوست و به فتوای فقهای اسلام اگر مرتبه ی دوم برای گنهکار آسانتر از مرتبه اول باشد، واجب است به مرتبه ی دوم عمل شود در نتيجه مرتبه ی زبانی گستردهتر[۶۴۵] از مرتبه ی اول می‌باشد امر به بسياری از واجبات به واسطه ی زبان انجام ميگيرد و نوبت به مرحله ی اعمال قدرت نميرسد و مواردی هم که انجام آنها با توسل به زور صورت ميگيرد به عهده‌ی نظام اسلامی است نتيجه اينکه غالب امر به واجب ها به صورت امر به معروف زبانی انجام ميگيرد

نهی از محرمات

در اين قسم از نهی از منکر هم مراتب سه گانه امر و نهی دينی وجود دارد اما نهی از منکر زباني از دو مرتبه ی اول و سوم گستردهتر است و دلايل آن دقيقا همان دلايلی است که در امر به واجبات مطرح گرديد

شیوه‌های امر و نهی زباني

تذکر زبانی ميتواند با شیوه‌های فراوان و متنوعی انجام گيرد، در اينجا به برخی از آنها اشاره ميکنيم؛

امر به معروف اميدآفرين

اگرچه امر و نهی دينی برای ترک گناه و انجام واجب است، اما ميتواند ضمن محتوای خود اميدآفرين باشد و اگر اين ويژگی اميدبخشی به تذکر ما افزوده گردد، مخاطب با انگيزهی بيشتری از آن استقبال ميکند

خداوند متعال از قول حضرت صالح (ع) می فرماید: «ثم توبوا إليه إن ربی قريب مجيب» [۶۴۶]: سپس به درگاه او توبه کنيد، البته پروردگار من (به همه) نزديک و اجابت کننده است (دعاهای خلق را ميشنود و اجابت ميکند)

و از قول حضرت نوح (ع) می فرماید: «استغفروا ربکم إنه کان غفارا»[۶۴۷]: از (درگاه) پروردگار خود آمرزش طلبيد که او بسيار آمرزنده است

امر به معروف تدبري

امر به معروف تدبری آن است که گنهکار را به تدبر درباره ی گناه خود واميدارد و با اين تدبر و تفکر و انديشه است که به خطای خود پی ميبرد

خداوند متعال درباره ی قصه ی حضرت ابراهيم (ع) می فرماید: «قالوا أ أنت فعلت هذا بآلهتنا يا إبراهيم، قال بل فعله کبيرهم هذا فسئلوهم إن کانوا ينطقون، فرجعوا إلی أنفسهم فقالوا إنکم أنتم الظالمون »[۶۴۸]: گفتند ای ابراهيم ! تو با خدايان ما چنين کردهاي؟ گفت: بلکه بزرگترين آنها چنين کرده است، اگر سخن ميگويند از آنها سؤال کنيد آنگاه با خود فکر کردند و گفتند: البته شما ستمکاريد

امر به معروف تبشيري

مژده و بشارت از اموری است که همه ی انسانهای عالم بدون استثنا به آن علاقمندند و توجه ويژهای دارند، زيرا محتوای بشارت، مسرتبخش دلها و شيرين کننده ی کام انسانهاست از اين رو آمر به معروف ميتواند در مواردی که مديريت موفق امر و نهی دينی اقتضا دارد، بشارت را در تذکر خود مورد توجه قرار دهد و کام مخاطب خود را به آن شيرين کند در اين صورت به يک آرامش رواني[۶۴۹] دست خواهد يافت و پذيرش او افزايش مييابد خداوند متعال می فرماید: «فبعث الله النبيين مبشرين و منذرين» [۶۵۰]: پس خدا رسولان را بشارتدهنده و ترساننده فرستاد خداوند در اين آيه دعوت انبيا را از بشارت شروع کرده است

امر به معروف حکيمانه

حکمت عبارت است از سخن صحيح و محکمی که حق را آشکار و شبهه را زايل ميکند و امر به معروف حکيمانه آن است که از چنان صحت و استحکامی برخوردار است که حق را بر گنهکار آشکار ساخته و هرگونه ترديد و شبهه را از دل او پاک ميگرداند خدای متعال نيز به اين شيوه برخورد با مردم چنين دستور داده است: «ادع إلی سبيل ربک بالحکمۀ و الموعظۀ الحسنۀ و جادلهم بالتی هی أحسن»[۶۵۱]

امر به معروف داستاني

امر به معروف داستانی آن است که تذکردهنده امر و نهی خود را به صورت يک داستان متناسب با کار گنهکار بيان کند، به گونه ای که بفهمد مراد از نقل اين داستان تذکر به اوست خداوند متعال در قرآن کريم می فرمایند: «فاقصص القصص لعلهم يتفکرون» [۶۵۲]

حضرت شعيب (ع) خطاب به قوم خود می فرماید: «و انظروا کيف کان عاقبۀ المفسدين»[۶۵۳]

امر و نهی يدی (انکار با دست يا اعمال قدرت)

انکار با دست به اختلاف زمينه ها و اختلاف موارد و اشخاص ميتواند متفاوت باشد از زدن دردآور مانع از معصيت گرفته تا کشيدن گوشها و يا زندانی ساختن گناهکار و و بديهی است که در اين موارد نيز بايد مراعات الأيسر فالايسر و ملاحظه ی مراتب خفيف تر شود و لذا در صورت تأثير و تحقق مقصود با مرحله ی خفيف، تعدی به مرحله ی شديد جايز نيست و اگر از مقدار لازم تعدی کرد و منجر به ضرر فاعل منکر و يا تارک معروف گرديد، علاوه بر اين که آن تعدی حرام می‌باشد، ضامن نيز هست[۶۵۴] و بايد ضرری که بر وی وارد کرده است را جبران کند هرگاه در زمينه ی «انکار با دست» منظور حاصل نگردد، مگر اينکه طرف را تحت فشار شديد قرار داده و برای وی «عسر و حرج» ايجاد کند، جايز بلکه واجب است البته با مراعات همان اصل «الايسر[۶۵۵] فالايسر» در معنای «امر و نهی باليد» دو مورد گفته شده است:

١- شيخ الطائفه، محقق طوسی متوفی (٤6٠ ه ق) در النهايۀ، چنين فرموده است: «امر به معروف و نهی از منکر با «يد و لسان» است، اما با «يد» به اين است که انسان، خودش، معروف را انجام دهد و از منکر اجتناب ورزد، به گونه ای که مردم به او تأسی کنند (و او را الگوی خود[۶۵۶] قرار دهند)»

٢- معنای معروف و مشهور «انکار باليد»؛ اين است که اگر با زبان به امر و نهی پرداخت و مؤثر واقع نشد با اعمال قدرت، جلوی منکر و ترک معروف را بگيرد

امام خمينی در توضيح اين مطلب می فرماید: «و هی اعمال القدرة مراعيا للايسر فالايسر» [۶۵۷]: مرتبه ی سوم (انکار با يد) عبارت است از به کار بردن قدرت، در حالی که بايد مراعات آسانتر و سادهتر آن را بنمايد حال مسئله ی مهم و بحث انگيز در مورد انکار با دست که ميان فقهای اسلام به اصطلاح معرکه آراست و مورد بحث و گفتگو و نفی و اثبات و رد و ايراد واقع شده، اين است که اگر انکار با دست [۶۵۸] متوقف بر زدنی باشد که منجر به مجروح شدن يا قتل عاصی گردد، آيا واجب است؟

بعضی از جمله شيخ طوسی، فاضل، حلبی فتوای به وجوب دادهاند، اما برخی چون ديلمی، قاضی، فخرالاسلام، مقداد و کرکی گفته اند: خير جايز نيست مگر به اذن امام (ع) و صاحب مسالک با تعبير «هو اشهر» و صاحب مجمع البرهان با تعبير «هو المشهور» فتوای اخير را پسنديدهاند و به طور کلی از ظاهر فتاوای بزرگان اماميه اين طور استفاده می‌شود که اين سنخ از انکار و اين جنس از امر به معروف و نهی از منکر اختصاص به امامان معصوم (عليهم السلام) و يا کسانی که از جانب ايشان مأذون[۶۵۹] باشند، دارد و لذا محقق حلی در کتاب شرائع با عبارت «و هو الاظهر» اين قول را تأييد نموده و گويا اين مرتبه ی عالی از امر به معروف و نهی از منکر را از مقوله ی حدود دانسته که اقامه ی آن با وجود امام (ع) و يا شخصی که از طرف آن حضرت برای اين منظور منصوب گرديده است و برای افراد ديگر جايز[۶۶۰] نميداند بايد توجه داشت که همه ی اين مطالب مبنی بر اذن امام يا اذن فقيه جامع شرائط، در موردی است که «منکر» از اموری نباشد که شارع مقدس مطلقا به وجودش راضی نيست، مانند کشتن مسلمان (که جانش محترم است) و امثال آن اما اگر منکر، چنين باشد (مثل قتل مسلمان) در اين صورت اگر دفاع از قتل مسلمان نياز به مجروح ساختن ضارب مسلمان و يا نياز به کشتن او داشته باشد، اين مجروح ساختن و کشتن، بدون اجازه از طرف امام (ع) يا فقيه جامع شرائط فتوی و زعامت، جايز است و شک و ترديدی در جواز[۶۶۱] (بلکه در وجوب آن در بعضی موارد) نيست [۶۶۲] بنابراين گاهی مجرم را جز تنبيه عملی چيز ديگری تنبيه نميکند و از کار زشت باز نميدارد

اما انسان نبايد اشتباه کند و خيال کند که همه ی موارد، موارد سخت گيری و خشونت است حضرت علی (علیه السلام) درباره ی پيغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اين طور تعبير ميکند: «طبيب دوار بطبه، قد احکم مراهمه و احمی مواسمه» [۶۶۳] می فرماید: پيامبر طبيبی بود که بيماريها را معالجه ميکرد بعد به اعمال اطباء تشبيه ميکند که اطباء هم مرهم مينهند و هم جراحی و احيانا داغ می‌کنند پيغمبر نيز دو گونه عمل ميکرد: يک نوع عمل پيغمبر، مهربانی و لطف بود اول «احکم مراهمه» را ذکر ميکند، يعنی عمل اول پيغمبر هميشه لطف و مهربانی بود و با منکرات و مفاسد مبارزه ميکرد، اما اگر به مرحله ای ميرسيد که ديگر لطف و مهربانی و احسان و نيکی سود نميبخشيد، آنها را به حال خود نميگذاشت و وارد عمل ميشد هم مرهم های خود را بسيار محکم و مؤثر انتخاب ميکرد و هم آنجا که پای داغ کردن و[۶۶۴] جراحی در ميان بود، عميق داغ ميکرد و قاطع جراحی مينمود

ممکن است اين سؤال مطرح شود که آيا مراتب سه گانه مخصوص نهی از منکر است يا شامل امر به معروف نيز می‌شود؟

روشن است که مراتب سه گانه، اختصاص به نهی از منکر ندارد، بلکه شامل امر به معروف نيز می‌شود و در امر به معروف نيز بايد رعايت ترتيب مراتب سه گانه بشود، به اينکه: در مرتبه ی اول اظهار رضايت از کار نيک نيکوکار کند، در صورتی که اثر آن بيش از مراتب ديگر است و در مرتبه ی دوم با زبان، افراد را به کارهای نيک تشويق و متمايل سازد و درجات ديگر آن تا مرحله ی گفتار شديد و کوبنده برای سوق دادن به نيکيها انجام دهد و در مرتبه ی سوم تلاش و اقدام عملی و به کار بردن قدرت برای انجام کارهای واجب نمايد و اين مطلب به حکم عقل و خرد و بسياری از روايات، روشن[۶۶۵] است

نتيجه گيری و پيشنهادها

هر مکتبی که بخواهد بشر را به سعادت برساند، بايد هم به جنبه ی فردی و عالم درونی او توجه داشته باشد و هم جنبه ی اجتماعی و روابط او با ديگران را در نظر بگيرد از اين رو خداوند تبارک و تعالی، برنامه ي کامل و جامعی را برای زندگی انسان ارائه داده است که با عمل به آن به سعادت و رستگاری واقعی برسد

فريضه ی امر به معروف و نهی از منکر از مهمترين فرايض دينی و يکی از جلوه های درخشنده ی معارف اجتماعی اسلام و از گل های سرسبد احکام خداوند است که براساس آيات شريفه ی قرآن و تفاسير و همچنين دستورات ائمه ی طاهرين (ع) و اقتضای دليل عقلی، مورد تأکيد جدی بوده و از جمله ضروريات دين به شمارمی آيد

اين اصل از ارکان تعاليم اسلامی و مايه ی قوام دين ماست که بدون آن، ديگر احکام فرصت ظهور و بروز شايسته را نخواهند يافت اين دو فريضه ی راهگشا، زمينه ساز تحقق محيطی مناسب برای عمل به واجبات ديگر می شود

امام باقر (ع) می فرمايد: [۶۶۶] «امر به معروف و نهی از منکر، فريضه بزرگی است که به سبب آن واجبات برپا می شود»

وقتی امر و نهی دينی به فرموده ی اولياء دين، بهترين فريضه باشد، برترين دينداری نيز در اجرا ی آنها نهفته است و بيشترين بها در آخرت، به اين دو متاع گرانقدر اختصاص خواهد داشت خداوند متعال در موارد متعددی از قرآن کريم وبا بيان های مختلف، اهميت و ضرورت التزام به انجام آن را توصيه می فرمايد اين دو فريضه، ضامن تداوم زحمات انبياء و کوشش اوليا و رنج ها ومشقات ائمه ی طاهرين (ع) است فقهای بزرگوار شيعه نيز به علت ضرورت اين مهم، در کنار ديگر ابواب فقهی، کتاب الامربالمعروف و النهی عن المنکر را تدوين کرده و وجوب آن را با استناد به ادله ی چهارگانه ی فقهی مورد تأکيدقرار داده اند

وظيفه ی شرعی امربه معروف و نهی ازمنکر مسلماً درجامعه ی اسلامی و ارزش های حاکم بر آن بسيارمؤثرمی باشد و نقش مهم واساسی را در اصلاح جامعه داراست و می توان ازآن به عنوان يک پاسدار و حامی و نگهدارنده ی ارزش های مکتبی و اسلامی نام برد

کنترل، نظارت، انسجام و اصلاح اجتماعی، از کارکردهای اساسی اين دو فريضه ی الهی است

بنابراين در يک جامعه ی اسلامی، هم مجموعه ی افراد و هم تک تک افراد مسئول می باشند و باتوجه به اين ويژگی که انسان موجودی مدنی بالطبع و اجتماعی است و بايد گروهی زندگی کند تا بتوانند نيازهای فردی و اجتماعی خود را برطرف نمايد، در تعامل متقابل بسر می برند و بر اساس اين مهم است که دست به کنش و رفتار می زنند و اگراين کنش برپايه ی عقل و شرع و فطرت، سه معيارعمده درشناسايی معروفات و منکرات باشد، مسلماً جامعه به سمت و سوی سعادت و همچنين امنيت اجتماعی پيش می رود لذا با توجه به پيوندهای اجتماعی که بين همه ی انسان ها وجود دارد، وتمامی افعال آنها در اجتماع انسانی تحقق پيدا می کند، عقلی بودن اين دو وظيفه مشخص می شود و در يک کلام می توان گفت: " امر به معروف و نهی از منکر به عنوان يک قانون کلی و نظارت همگانی است که وجوبش از طريق برهان عقلی و نقلی ثابت است و هيچگونه ترديدی در آن وجود ندارد[۶۶۷]" اجرای اين اصل دينی نيز، شرايط و مراتبی دارد که عدم رعايت آن، گاه بجای اصلاح، فسادآور است اين مسئوليت الهی برعهده کليه ی افراد مسلمين اعم از مرد و زن، ثابت است و از ويژگی های اهل ايمان بشمار می رود و به برکت آن، برای جامعه دربرابر تمام آلودگی ها، مصونيت ايجاد می شود و راه آراسته شدن به حسنات به روی همه ی مردم بازمی گردد همان گونه که می فرمايد: «و المؤمنون و المؤمنات بعضهم أولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنکر [۶۶۸]» بنابراين برتمام مسلمانان است که همانند انبياء و ائمه ی طاهرين و اولياء و مؤمنان، به اين دو حقيقت بنگرند و برای لحظه ای از ادای اين دو تکليف بازنمانند که زيان و ضرر تعطيل آن، قابل جبران نيست از آنجا که فريضه ی امر به معروف و نهی از منکر، از جمله دستورات دينی است که به اقتضای بينش صلاح انديشی و اصلاح گری در جامعه ی انسانی شکل گرفته و طبيعی است که عمل به اين مهم در بسياری از موارد با موانع و بروز مقاومت هايی همراه گردد، توصيه می شود که در تحقيقات آتی، موانع اجرايی آن مورد بررسی قرار گيرد علاوه بر اين، از آن جهت که مرحله ی سوم امر به معروف از عهده ی اکثر مردم، بيرون و مرتبه ی اول نيز از محدوديت قابل توجهی نسبت به مرتبه ی دوم برخوردار است، عملا امر و نهی زبانی بيشترين رسا لت اصلاحگرانه ی عامه ی مردم را تشکيل می دهد از اين رو، بايد آگاهی های خود را در اين باره افزايش دهند تا بتوانند با موفقيت به پيروزی نايل و از شکست در امان مانند لذا با توجه به ضرورت های ياد شده، تبيين کامل شيوه های اجرايی اين دو فريضه در سيره ی معصومين عليهم السلام به عنوان موضوع رساله های بعدی، پيشنهاد می گردد به اميد آنکه گامی مفيد در جهت تقويت اين دو فريضه ی نورانی اسلام برداشته و مورد قبول خداوند متعال قرار گيرد

کتابشناسی منابع

منابع عربی

١- قرآن کريم

٢-الاتقان فی علوم القرآن، جلال الدين عبدالرحمن السيوطی، مصر، شرکۀ مطبعه،١٤٠٩ق

٣-احقاق الحق و ازهاق الباطل، نورالله الشوشتری، قم، صالحان، ١٤٢٣ق

٤-الاحکام السلطانيۀ، ابويعلی محمدبن حسين ماوردی، تصحيح محمدحامدالفقی، مصر، مطبعۀ مصطفی الحلبی،١٣٥6ق

٥-اقتصادنا، سيدمحمدباقرصدر، تهران، مؤسسۀ النشرالاسلامی، ١٤١6ق

6-آلاءالرحمن فی تفسيرالقرآن، محمدجوادالبلاغی النجفی، قم، مؤسسۀ البعثۀ،١٤٢٠ق

٧-الأمالی، محمدبن علی الصدوق، قم، مؤسسۀ البعثۀ،١٤١٧ق

٨-الأمربالمعروف والنهی عن المنکر، حسين النوری الهمدانی، لاهور، بی نا،١٣٩٧ق

٩- الأمربالمعروف والنهی عن المنکرعندالفريقين، مهدی رستم نجاد، إشراف محمدعلی التسخيری، تهران، المجمع العالمی للتقريب بين المذاهب الاسلاميۀ، ١٤٢٧ق

١٠-انوارالتنزيل و أسرارالتأويل، عبدالله بن عمربيضاوی، بيروت، داراحياءالتراث العربی، ١٤١٨ق

١١-بحارالانوارالجامعۀ لدرراخبارالائمۀ الاطهار، محمدباقرمجلسی، بيروت، مؤسسۀالوفاء،١٤٠٣ق

١٢-البرهان فی تفسيرالقرآن، سيدهاشم البحرانی، تهران،، مؤسسۀ البعثۀ،١٤١6ق

١٣-بيان السعادة فی مقامات العباده، سلطان محمدجنابذی، بيروت، مؤسسۀ الاعلمی،١٤٠٨ق

١٤-تاج العروس من جواهرالقاموس، محمدمرتضی الزبيدی، تحقيق علی شيری، بيروت، دارالفکر،١٤١٤ق

١٥-التبيان فی تفسيرالقرآن، محمدبن الحسن الطوسی، بيروت، داراحياءالتراث العربی،١٤٢٠ق

١6-تحريرالوسيلۀ، الإمام الخمينی، تهران، مؤسسۀنشرآثارالامام الخمينی،١٤٢٢ق

١٧-تحف العقول عن آل الرسول، حسن بن شعبه الحرانی، قم، جامعۀ المدرسين،١٤٠٤ق

١٨-التحقيق فی کلمات القرآن الکريم، حسن المصطفوی، تهران، نشرالکتاب،١٤٠٣ق

١٩-التعريفات، علی بن محمد الشريف الجرجانی، بيروت، مکتبۀ لبنان،١٣٩٠ق

٢٠-تفسيرالعياشی، محمدبن مسعودبن عياش، تهران، المکتبۀالعلميۀالاسلاميۀ، بی تا

٢١-تفسيرالقرآن الحکيم (المنار)، سيدمحمدرشيدرضا، قاهره، دارالحديث،١٤١٢ق

٢٢-تفسيرالقرآن العظيم، اسماعيل بن عمرو بن کثيرالدمشقی، بيروت، دارالکتب العلميۀ،١٤١٩ق

٢٣-تفسيرالقمی، علی بن ابراهيم القمی، قم، مؤسسۀ دارالکتاب،١٤٠٤ق

٢٤-التفسيرالمنيرفی العقيدة و الشريعۀ و المنهج، وهبۀ بن مصطفی الزحيلی، بيروت، دارالفکر،١٤١٨ق

٢٥-تفسيرنورالثقلين، عبدعلی بن جمعه العروسی الحويزی، قم، نشراسماعيليان،١٤١٥ق

٢6-تفصيل وسائل الشيعه الی تحصيل مسائل الشريعه، محمدبن حسن حرعاملی، قم، آل البيت،١٤٠٩ق

٢٧-تنبيه الخواطرو نزهۀالنواظر، ورام ابن ابی فراس، قم، مکتبۀ فقيه، بی تا

٢٨-تهذيب الاحکام، محمدبن الحسن الطوسی، قم، دارالکتب الاسلاميۀ،١٤٠٨ق

٢٩-ثواب الاعمال وعقاب الاعمال، محمدبن علی الصدوق، قم، دارالرضی،١٤٠6ق

٣٠-جامع الرواة، محمدبن علی اردبيلی، قم، مکتبۀ المرعشی النجفی،١٤٠٣ق

٣١-جوامع الجامع، الفضل بن الحسن الطبرسی، تهران، نشرجامعۀ التهران،١٤٢٠ق

٣٢-جواهرالکلام فی شرح شرايع الاسلام، محمدحسن النجفی، تهران، دارالکتب الاسلاميۀ،١٤٢٢ق

٣٣-الحياة، محمدرضا حکيمی، تهران، نشرالثقافۀ الاسلاميۀ،١٤٠٨ق

٣٤-الخصال، محمدبن علی الصدوق، قم، جامعۀ المدرسين،١٤٠٥ق

٣٥-الدرالمنثورفی التفسيربالمأثور، جلال الدين السيوطی، بيروت، دارالفکر،١٤٠٣ق

٣6-روح المعانی فی تفسيرالقرآن العظيم، سيدمحمودالآلوسی، بيروت، دارالکتب العلميۀ،١٤١٥ق

٣٧-روضۀ الواعظين و بصيرة المتعظين، فتال النيسابوری، قم، نشرالرضی، بی تا

٣٨-زبدة البيان فی أحکام القرآن، احمدبن محمدمقدس الاردبيلی، تهران، نشرمرتضوی، بی تا

٣٩-السرائر، محمدبن ادريس الحلی، قم، مؤسسۀ النشرالاسلامی،١٤١٠ق

٤٠-شرح نهج البلاغۀ، عزالدين ابن ابی الحديد، تصحيح محمدابوالفضل ابراهيم، بيروت، داراحياءالکتب العربيۀ،١٣٧٨ق

٤١-الصافی فی تفسيرالقرآن، محمدبن المرتضی الفيض الکاشانی، تهران، نشرالصدر،١٤١٥ق

٤٢-صحاح اللغۀوتاج العربيۀ، اسماعيل بن حمادالجوهری، تحقيق احمدعطار، قاهره، دارالکتاب العربی، بی تا

٤٣-علل الشرائع، محمدبن علی الصدوق، النجف الأشرف، المکتبۀالحيدريۀ،١٤٢٥ق

٤٤-علم اليقين، محمدبن المرتضی الفيض الکاشانی، قم، نشر بيدار،١٤٠١ق

٤٥-العين، احمدبن خليل الفراهيدی، قم، دارالهجرة،١٤٠٥ق

٤6-غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحدالآمدی التميمی، بيروت، مؤسسۀالأعلمی،١٤٠٧ق

٤٧-فتح القديرالجامع بين فن الروايۀ و الدرايۀمن علم التفسير، محمدبن علی الشوکانی، دمشق، دارابن کثير،١٤١٤ ق

٤٨-الفرقان فی تفسيرالقرآن بالقرآن، محمد الصادقی التهرانی، قم، نشرالثقافۀ الاسلاميۀ،١٤٠٨ق

٤٩-الکافی، محمدبن يعقوب الکلينی، تحقيق علی اکبرغفاری، تهران، دارالکتب الاسلاميۀ،١٤٠6ق

٥٠-الکشاف عن حقائق غوامض التنزيل، محمود الزمخشری، بيروت، دارالکتاب العربی،١٤٠٧ق

٥١-کشف الغطاء عن مبهمات الشريعۀ الغراء، جعفربن خضرالمالکی کاشف الغطاء، قم، مکتب الاعلام الاسلامی،١٤٢٣ق

٥٢-کنزالدقائق و بحرالغرائب، محمدبن محمدرضا القمی المشهدی، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، ١٤١١ق

٥٣-کنزالعرفان فی فقه القرآن، جمال الدين مقدادبن عبدالله فاضل مقداد، بی جا، مجمع جهانی تقريب المذاهب، ١٤١٩ق

٥٤-لسان العرب، محمدبن مکرم ابن منظور، قم، نشرادب الحوزة،١٤٠٥ق

٥٥-مجمع البحرين، فخرالدين الطريحی، تهران، نشرمرتضوی،١٤١٨ق

٥6-مجمع البيان فی تفسيرالقرآن، الفضل بن الحسن الطبرسی، بيروت، دارالمعرفۀ،١٤٠٨ق

٥٧-المحجۀ البيضاء فی تهذيب الإحياء، محمدبن المرتضی الفيض الکاشانی، قم، مؤسسۀ المحبين،١٤٢6ق

٥٨-مختارالصحاح، محمدبن ابی بکرالرازی، بيروت، دارالمعرفۀ،١٤٢٨ق

٥٩-معالم القربۀ فی احکام الحسبۀ، ابن الخوه القرشی، قم، مکتب الاعلام الاسلامی،١٤٠٨ق

6٠-معجم الفاظ القرآن الکريم، محمدشلتوت و ديگران، قاهره، مجمع اللغۀ العربيۀ، چاپ دوم، تهران، ناصرخسرو، بی تا

6١-المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکريم، محمدفؤاد عبدالباقی، قاهره، دارالحديث،١٤١١ق

6٢-معجم مقاييس اللغۀ، احمدبن فارس، تحقيق عبدالسلام محمدهارون، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، ١٤٠٤ق

6٣-المعجم الوسيط، انيس ابراهيم و ديگران، تهران، ناصرخسرو، بی تا

6٤-مفاتيح الغيب، ابوعبدالله محمدبن عمر فخرالدين رازی، بيروت، داراحياءالتراث العربی،١٤٢٠ق

6٥-المفردات فی غريب القرآن، حسين بن محمدالراغب الاصفهانی، تحقيق ابراهيم شمس الدين، بيروت، دارالکتب العلميۀ،١٤١٨ق

66-المناقب، محمدبن علی ابن شهرآشوب، تصحيح سيد هاشم رسولی، قم، مطبعۀ العلميۀ، بی تا

6٧-فقيه من لايحضره الفقيه، محمدبن علی الصدوق، قم، دارالکتب الاسلاميۀ،١٣٨٨ق

6٨-الميزان فی تفسيرالقرآن، سيدمحمدحسين الطباطبايی، قم، جامعۀالمدرسين،١٤١٧ق

6٩-النهايۀ فی غريب الحديث و الاثر، مبارک بن محمدبن اثيرجزری، بيروت، دارالکتب العلميۀ،١٤١٨ق

٧٠-النهايۀ فی مجردالفقه و الفتاوی، ابوجعفرمحمدبن حسن الطوسی، قم، نشرقدس، بی تا

٧١-نهج البلاغه، السيدالرضی، تعليق صبحی الصالح، قم، مؤسسۀ دارالهجرة،١٤٢٥ق

منابع فارسی

١-آذرخشی ديگراز آسمان کربلا، محمدتقی مصباح يزدی، قم، مؤسسه ی آموزشی امام خمينی،١٣٨١ش

٢-اطيب البيان فی تفسيرالقرآن، سيدعبدالحسين طيب، تهران، انتشارات اسلام،١٣٧٨ش

٣-احياء العلوم، محمد غزالی، ترجمه مؤيد الدين خوارزمی، تهران، نشرعلمی فرهنگی،١٣٧٥ش

٤-امربه معروف و نهی ازمنکر(امام خمينی و مفاهيم اخلاقي)، مهدی بخت آور، تهران، نشرعروج،١٣٨٧ش

٥-امربه معروف و نهی ازمنکردرآثاراستادشهيدآيت الله مطهری، حسين جوادی نيا، تهران، نشرصدرا، ١٣٨٧ش

6-امربه معروف و نهی ازمنکردرانديشه ی اسلامی، مايکل کوک، ترجمه احمدنمايی، مشهد، بنياد پژوهشهای اسلامی،١٣٨6ش

٧-امربه معروف و نهی ازمنکر، حسين نوری همدانی، ترجمه محمدمحمدی اشتهاردی، قم، دفترتبليغات اسلامی،١٣٧٣ش

٨- امربه معروف و نهی ازمنکر، محسن قرائتی، تهران، مرکزفرهنگی درسهايی ازقرآن،١٣٨٨ش

٩- امربه معروف و نهی ازمنکر، مرکزتحقيقات اسلامی سپاه، تهران، نمايندگی ولی فقيه،١٣٧6ش

١٠- امربه معروف و نهی ازمنکر، علی محمدحيدری نراقی، قم، انتشارات نراقی،١٣٨٨ش

١١-بيست گفتار، مرتضی مطهری، قم، صدرا،١٣٧٢ش

١٢-پرتوی ازقرآن، سيدمحمودطالقانی، تهران، شرکت سهامی انتشار،١٣6٢ش

١٣-پژوهشی درامربه معروف ونهی ازمنکرازديدگاه قرآن و روايات، محمداسحاق مسعودی، تهران، اميرکبير،١٣٨٤ش


١٤-تفسيراثناعشری، حسين بن احمدحسينی شاه عبدالعظيمی، تهران، نشرميقات،١٣6٣ش

١٥-تفسيراحسن الحديث، سيدعلی اکبرقرشی، تهران، بنيادبعثت،١٣٧٧ش

١6-تفسيرجامع، سيدمحمدابراهيم بروجردی، تهران، انتشارات صدر،١٣66ش

١٧-تفسيرعاملی، ابراهيم عاملی، تهران، انتشارات صدوق،١٣6٠ش

١٨-تفسيرموضوعی، جوادی آملی، قم، نشراسراء،١٣٨٤ش

١٩-تفسيرنمونه، ناصرمکارم شيرازی، تهران، دارالکتب الاسلاميۀ،١٣٧6ش

٢٠-تفسيرنور، محسن قرائتی، تهران، مرکزفرهنگی درسهايی ازقرآن،١٣٨٣ش

٢١-تفسيرنوين، محمدتقی شريعتی، تهران، شرکت سهامی انتشار،١٣٤6ش

٢٢-جامعه و تاريخ، مرتضی مطهری، تهران، صدرا،١٣٨٥ش

٢٣-جزءبيست و هشتم قرآن کريم باترجمه وتوضيحات لغوی، حميدرضامستفيد، تهران، نشرحنيف، ١٣٨6ش

٢٤-جزء بيست وهفتم قرآن کريم باترجمه وتوضيحات لغوی، حميدرضامستفيد، تهران، نشرحنيف، ١٣٨٧ش

٢٥-دو ازياد رفته، عباسعلی اسلامی، تهران، نشر روزبه،١٣٥٥ش

٢6-روض الجنان و روح الجنان فی تفسيرالقرآن، حسين بن علی ابوالفتوح رازی، مشهد، بنياد پژوهشهای اسلامی،١٣٥6ش

٢٧-شرح چهل حديث، امام خمينی، قم، مؤسسه ی تنظيم ونشرآثارامام خمينی،١٣٧٣ش

٢٨-عقايداسلام درقرآن کريم، سيدمرتضی عسکری، ترجمه محمدجوادکرمی، تهران، مجمع علمی اسلامی،

٢٩-فرهنگ معين، محمد معين، تهران، انتشارات اميرکبير،١٣٨٢ش

٣٠-فقه سياسی دراسلام، محمدصالح الظالمی، ترجمه رضارجب زاده، تهران، پيام آزادی،١٣٥٩ش

٣١-کشف الأسرار و عدة الأبرار، احمدبن ابی سعد ميبدی، تهران، اميرکبير،١٣٧١ش

٣٢-لغتنامه ی دهخدا، علی اکبردهخدا، تهران، دانشگاه تهران،١٣٧٧ش

٣٣-مدينه ی فاضله درپرتوامربه معروف ونهی ازمنکر، علی اصغررضوانی، قم، مسجدجمکران،١٣٨6ش

٣٤-مصباح الشريعه، ترجمه عبدالرزاق گيلانی، تهران، پيام حق،١٣٧٧ش

٣٥-معجزه ی تذکرزبانی، محمدرضا اکبری، تهران، پيام آزادی،١٣٨٧ش

٣6-مفاتيح الجنان، عباس قمی، ترجمه مهدی الهی قمشه ای، تهران، انتشارات اسماعيليان،١٣6٠ش

٣٧-مقدمه ی ابن خلدون، عبدالرحمان بن محمدبن خلدون، محمدپروين گنابادی، تهران، نشرکتاب،١٣٥٢ ش

٣٨-نظارت نخبگان درشناخت امربه معروف ونهی ازمنکر، احمدرضابسيج و ديگران، اصفهان، دانشگاه آزاداسلامی،١٣٨6ش

مقالات

١-آثاروفوايدنظارت مردمی دربرقراری نظم اجتماعی، سيامک مهابادی، مجموعه مقالات هم انديشی، تهران، ١٣٨٤ش، ١١

٢-انواع کنترل ونظارت درمديريت اسلام، ابوطالب خدمتی، نشريه حوزه و دانشگاه، تهران،١٣٧٩ش،٢٧ ٣-دين مبين اسلام و ضرورت نظارت و بازرسی، حسين رهگذروافسون کامکار، مجموعه مقالات هم انديشی، تهران،١٣٨٤ش،١٤

٤-نظارت و بازرسی در اسلام، ابوطالب خدمتی، نشريه معرفت، تهران،١٣٧٧ش،٢٧

٥-نظارت همگانی درنظام مردم سالاری دينی، محسن اسماعيلی، مجموعه مقالات هم انديشی، تهران،١٣٨٤ش،٢

نرم افزارها

١-جامع التفاسيرنور

٢-گنجينه ی روايات

٣-مکتبۀ اهل البيت

Abstract Islam is the most absolutely human life schedule that has the best & suitable orders in all aspects in personal & sociable life It shows the best way to achieve this &next world bliss to humanity Islam has something for good performance guarantee for orders & laws in society that named calling people to goodness & preventing people from evil You can see this public supervision from the early Islam (prophet

Mohammad & his companions & also innocent leaders) for guarding the Islam Ideology It is the most effective tools & also it’s the holy responsibility

Moslems knows that they are their responsibility & they observe to do these two big religious duties & give priority to them

God shows the importance of them in about ١٠ verses of the Quran says that the people who believe them & do them are faithful

The spread of this religious duty so we should accept them without any suspicion Calling people to goodness & preventing people from evil, are the most outstanding & highest holy obligatory & the best rules religious duties hides in

doing them well

There for, search & recognition about doing these religious duties come first & more important this collection is an effort to know these ٢ religious duties calling people to goodness & preventing people from evil, more & search about their positions and importance of the verses of the Quran, hearsay & the other valid

Islamic resources that comes in chapters The mental & sociable necessary in religious rule are considered a lot in this essay & it determined executive aspects

Vocabulary Keys: Calling people to goodness & preventing people from evil

USUL AL DEEN COLLEGE Tehran

Department Of Quran & Hadis Sciences Thesis For Master Degree
Subject: Invitation To Good & Forbiddance Of Wrong From The Viewpoint Of Quran & Its Exegesis

Supervisor: DrMansur-e Pahlavan

Advisor: DrGholamhosein-e Tajeri nasab By: Zahra Farhid Winter 2011

پانویس

  1. اين مسئله در آيات بسياری از قرآن کريم از جمله ١٠٤ و ١١٠ آل عمران کاملا مشهود می‌باشد
  2. بخشی از سخنان علامه عسگری در جمع دانشجويان دانشکده در تاريخ ٧٧/٧/١٥ به نقل از گاهنامه ی علمي/٥/بهمن ١٣٨٧
  3. - امر به معروف و نهی از منکر در آثار استاد مطهري/ ٩
  4. العين / ٢٩٧/٨ و مفردات/ ٨٨ و لسان العرب ٢6/٤ و النهايۀ 6٥/١ و معجم مقاييس اللغۀ ١٣٧/١ و تاج العروس ١٧/٣
  5. آل عمران/ ١٥٩
  6. بقره/ ٢١٠
  7. صحاح اللغۀ ٥٨٠/٢ و معجم الفاظ ٥١/١ و قاموس قرآن ١٠٩/١ و لغت نامه دهخدا ٣٣٤٣/٣ و فرهنگ معين ٣٥١/١
  8. اعراف/ ٢٩
  9. يوسف / ٤٠
  10. معجم المفهرس/ صص ٩6-١٠١
  11. رعد/ ١١ به نقل از کتاب جزء بيست و هفتم قرآن کريم / ١
  12. مفردات/ ٨٢6
  13. لسان العرب ٣٤٣/١٥ و مجمع البحرين ٤٢6/١
  14. معجم الوسيط / ٩6٠ و قاموس قرآن ١١6/٧
  15. نازعات/ ٤٠ و ٤١
  16. عنکبوت/ ٤٥
  17. مائده/ ٧٩
  18. التحقيق ٩6/٨ و تفسير نمونه ٣٧/٢
  19. مفردات/٣٣١ و اين مفهوم در لغت نامه دهخدا ٣٣٤٣/٣ و فرهنگ معين ٣٥١/١ نقل شده است
  20. نساء/ 6
  21. بقره/ ٢٣١
  22. بقره / ٢6٣ به نقل از قاموس قرآن ٣٢٧/٤
  23. لسان العرب ٢٣٩/٩
  24. تفسير نمونه ٣٧/٣ و لغت نامه دهخدا ٢٢6٩٢/١٤ و فرهنگ معين ٤٨٠١/٤ و جزء بيست و هشتم قرآن کريم /٤١
  25. مجادله /٢
  26. التعريفات/ ١6 و ٢٥٤ (المنکر ماليس فيه رضا الله من قول او فعل و المعروف ضده)
  27. لسان العرب ٢٣٣/٥
  28. مضمون اين مطلب در کتاب جواهر الکلام جلد ٣٥6/٢١ از کتاب شرايع نقل شده است
  29. مجمع البيان ٤٨٣/١
  30. المراشد: مقاصد الطرق و ما استقام منها و لا واحد لها کمحاسن و ملامح (المنجد به نقل از پژوهشی در امر به معروف/ ١٥)
  31. التعريفات/ ١6
  32. از جمله: آل عمران/ ١١٠ و اعراف/ ١٥٧ و توبه / ٧١، ١١٢ و لقمان / ١٧ و اين آيات در فصل سوم مورد بررسی قرار گرفته اند
  33. امر به معروف، همداني/ ٨٢
  34. تحف العقول/ ١6٥ و الحياة ٣٧/١
  35. امر به معروف و نهی از منکر، قرائتي/١٢٣
  36. يوسف / ١٠٨
  37. الکافی ٥٩/٥ و تهذيب الاحکام ٧٨/6 و بحار ٩٣/٩٧ و وسائل الشيعه ٤٠٠/١١ به نقل از الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر عند الفريقين / ٥6
  38. پژوهشی در امر به معروف و نهی از منکر، مسعودي/ ٢٣6
  39. مفردات، ماده لهي/ ٤٥٥
  40. محمد/ ٣6
  41. انعام/ ٣٢
  42. تفسير نمونه ٢٠٧/٥
  43. من لايحضره الفقيه ٤١/٤ و وسائل الشيعه ١٢/ابواب مايکتسب به
  44. مفردات/ ٤٥١
  45. پژوهشی در امر به معروف و نهی از منکر /٢6
  46. مفردات/ ٤٥١
  47. سوره مؤمنون/ ٣
  48. مجمع البحرين ٣٧٥/١
  49. مفردات/ ٧٤٢ به نقل از قرآن کريم جزء ٢٧
  50. مفردات/ ٥٠
  51. حج / 6٢
  52. به عنوان نمونه: بقره/ ٤٢، آل عمران/ ٧١، رعد/ ١٧٥، اسراء/ ٨١، محمد/ ٣ و طور/ ٢٣
  53. يادداشت های استاد مطهری ٢6٩/١٠
  54. مفردات/ 6٣6
  55. پژوهشی در امر به معروف و نهی از منکر، مسعودي/ ٢٨
  56. بقره/ 6٠ و هود / ٨٥ و شعرا / ١٨٣ و عنکبوت / ٣6
  57. تفسير نمونه ٢٧٤/١
  58. بحار ٧٨/١٠٠
  59. مؤمنون /٧١ و اعراف /١٤٢
  60. مائده /٣٣
  61. هود /٨٥ و شعرا /١٨٣
  62. بقره /٢٨٥ و ٢٨6 و ٢٧6
  63. عنکبوت /٣٠
  64. مائده /٢
  65. تفسير روشن ٣٥6/6 و نمونه ٢٥٢/٤
  66. نظارت نخبگان در شناخت امر به معروف و نهی از منکر /١٢١
  67. غرر الحکم ٢٥٩/٤
  68. غرر ٣6٣/١
  69. بقره /٥٤
  70. هود /١٠١ و نحل /١١٨ و زخرف /٧6 و آل عمران /١١٧ و نحل /٣٣
  71. غرر ٣٠٣/٣
  72. حجرات /١٢
  73. غرر ١6٤/٤
  74. غرر ٣٤٢/١
  75. همان ٩٥/٣
  76. وسايل الشيعه ٤٤/١١
  77. غرر ٣١٣/٤
  78. امر به معروف و نهی از منکر، مرکز تحقيقات اسلامی /١٢٥
  79. پژوهشی در امر به معروف و نهی از منکر، مسعودی /٣٧
  80. غرر ٢٣/٣ و ٢٤
  81. همان ١١٢/6
  82. الکافی 6٣/٥ (شش حديث در اين مورد بيان شده است) و محجۀ البيضاء ١٠٤/٤ و وسائل الشيعه ٤٢٤/١
  83. سوره همزه /١
  84. حجرات /١١
  85. مجموعه ورام ٣٩/١
  86. اصول کافی 6٤/٤
  87. حجرات /١١
  88. پژوهشی در امر به معروف، مسعودی /٤٥
  89. نساء/ ١٤١
  90. آذرخشی ديگر از آسمان کربلا/ ١٨٩
  91. نساء/ ١٠١
  92. فرقان/ ٥٢
  93. عنکبوت/ ١٢
  94. امر به معروف و نهی از منکر فريضه ای واجب و همگاني/ ١٠6
  95. در اين باره به رساله ی حقوق امام زين العابدين (ع) مراجعه شود
  96. فرازی از دعای شريف کميل
  97. ٣ – آل عمران/ ١٠٣
  98. ابراهيم / ٧
  99. امر به معروف و نهی از منکر، مرکز تحقيقات اسلامي/ ٣٨
  100. پژوهشی در امر به معروف و نهی از منکر، مسعودي/ ١٧
  101. شمس / ٧ و ٨
  102. الميزان ٢٠/ صص ٤٢٨ و ٤٢٩
  103. عقايداسلام درقرآن کريم ٢٠٢/١
  104. مسند احمد ٢٣٣/٢ و ٢٥٣ و سفينۀ البحار/ ماده فطرت به نقل ازعقايد اسلام در قرآن کريم ٢٠/١
  105. چهل حديث / ١٥٤ و شرح چهل حديث / ١٨٠
  106. اصول کافی ١/ ١١
  107. همان ١٤/١
  108. پژوهشی در امر به معروف و نهی از منکر/ ٢٠
  109. امر به معروف و نهی از منکر، همداني/ ٨٩
  110. اعراف/ ١٥٧
  111. کهف / ٢١
  112. اعراف/ ٢٩
  113. مائده/ ٤٨
  114. توبه /6٠
  115. بلد /١٧
  116. ضحی /٩
  117. ٨ - نحل /٩١
  118. يونس /٨٧
  119. ١٠ - قصص /٢٤
  120. ١١ - مريم /6٥
  121. ١٢ - مريم /٤
  122. ١٣ - طه /٨٤
  123. ١٤ - مريم /6٥
  124. يوسف /٩٠
  125. آل عمران /١٠٣
  126. بقره /١٤6
  127. نساء /٤6
  128. فتح /١٥
  129. بقره /٢٧٩
  130. آل عمران /١٨٨
  131. اعراف /١٨٥ و مطففين /٥
  132. کنز العمال /خ ١٥٠٧٧
  133. صف /6
  134. توبه /٣٤
  135. نساء /١٧١
  136. نساء /١٤٠
  137. حجرات /١٢
  138. انفال /١6
  139. نحل /٣6
  140. محجۀ البيضاء ٩٧/٤
  141. تحرير الوسيله ٤٣٩/١
  142. امر به معروف و نهی از منکر، سپاه /٢٤
  143. امر به معروف و نهی از منکر، همدانی /٢٧
  144. امر به معروف و نهی از منکر، همدانی /٢٨
  145. اتقان ٤١/١
  146. الميزان 6٠٨/٢٠
  147. تفسيرنور الثقلين 666/٥
  148. مجمع البيان ٢6٤/٢٧
  149. تفسير نوين /٣٢٣
  150. مفردات/ ذيل واژه ی وصی /٨٨٧
  151. تفسير نوين /٣٢٤
  152. الميزان 6١٠/٢٠
  153. مجمع البيان ٥٣6/١٠ و تفسير اثناعشری ٣٣٨/١٤
  154. المنار ٢٧/٤
  155. تفسير نمونه ٢٢٩/٢٧
  156. اتقان ٤٣/١
  157. جوامع الجامع ٢٨١/٣
  158. مجمع البيان ١٨٣/١٩
  159. تفسير نمونه ٥٣/١٧
  160. مجمع البيان ٩٥/٨
  161. تبيان ٢٧٩/٨ و همين مفهوم در تفسير مفاتيح الغيب ١٢١/٢٥ اشاره شده است
  162. شوری /٤٣ (و لمن صبر و غفر إن ذلک لمن عزم الأمور) و آل عمران /١٨6 (إن تصبروا و تتقوا فإن ذلک من عزم الأمور)
  163. مفردات /٥٨6 و مختار الصحاح /٣٨٣
  164. الميزان ٣٢٥/١6
  165. مجمع البيان ١٨٣/١٩
  166. کشاف/ ٤٩٧ و روحالمعانی ٩٠/٢١
  167. جوامع الجامع ٢٨١/٣ به نقل از الصافی ٢6٤/٥
  168. ٧ – روح المعانی ٩٠/٢١
  169. اتقان ٥٧/١
  170. امر به معروف و نهی از منکر، همداني/ ٢٩
  171. مجمع البيان ١٤٤/١٠ و مرحوم طيب در تفسير اطيب البيان با استناد به روايتی از امام صادق (علیه السلام) معتقدند که خذ العفو ممکن اسـت بـه معنای اخذ زکات و صدقه برای فقرا باشد برای اطلاع بيشتر رک: اطيب البيان 6١/6
  172. بيانالسعادة ٥١٠/٥
  173. الميزان ٤٩6/٨
  174. همان/ ٤٩٧
  175. همان
  176. روض الجنان و روح الجنان ٤6/٩
  177. بيانالسعادة ٥١٠/٥
  178. نحل /٩٠ (همانا خدا فرمان ميدهد به عدل و احسان و بذل عطاء به خويشاوندان و نهی از افعال زشت و منکر و ظلم)
  179. نظارت نخبگان در شناخت امر به معروف و نهی از منکر /١١٩
  180. امر به معروف و نهی ازمنکر، همدانی /٣٠
  181. تفسير نمونه 6٤/٧
  182. اعراف /١٥٧
  183. اتقان ٥٧/١
  184. امر به معروف و نهی از منکر، همدانی /٣٠
  185. مجمع البيان ٧٩/١٠
  186. الکافی ١٧٧/١
  187. جزء ٢٨ قرآن کريم /6٤
  188. العياشی ٣١/٢ و مجمع البيان ٤٨6/٤
  189. علل الشرائع /١٢٥/ باب ١٠٥
  190. العياشی ٣١/٢
  191. أمالی صدوق /٣٧6
  192. الکافی ١١٧/٨
  193. مجمع البيان ٨٠/١٠
  194. الميزان ٢٨٠/٤ و با همين مضمون در تفسير المنار ٢٢٧/٩ آمده است
  195. آل عمران /١١٤
  196. نحل /٣6
  197. مريم /٥٥
  198. اتقان ٥٧/١
  199. از عکرمه نقل شده که بر ابن عباس وارد شدم، ديدم قرآن در دست دارد و گريه ميکند و اين آيات را ميخواند (علت گريـه اش را چنـين) گفت: من ميدانم که خداوند آنان راکه در روز شنبه، صيد ماهی ميکردند به هلاکت رساند و آنان را که نهی از منکر کردند، نجـات داد، ولـی نميدانم در مورد سکوتکنندگان چه کرد که حال ما اکنون همين است (مجمع البيان ٤٩٣/٤)
  200. مجمع البيان و الصافی ذيل آيات فوق
  201. المنار ٣٧٨/٩
  202. الميزان ٤٣٣/٨
  203. الميزان ٤٣٥/٨
  204. اين حديث در سفينۀ البحار 6٢٤/٢ نيز آمده است
  205. الکافی ١٥٨/٨
  206. العياشی ٣٥/٢
  207. مجمع البيان ٤٩٣/٤
  208. الميزان ٢٩6/٤
  209. تفسيرمنسوب به امام حسن عسگری (ع) /٢٧٠ و تفسير قمی ٢٤٤/١
  210. ٣ – آل عمران/ ١٠٤
  211. امر به معروف و نهی از منکر، همداني/ ٣٣
  212. تفسير راهنما ٥66/٢
  213. نظر اکثر مفسرين از جمله: فاضل مقداد در کنزالعرفان/ ٤٠6 و عالم ربانی مقدس اردبيلی در زبـدة البيـان و خزائلـي/ ٥6٠ و شـوکانی در فتح القدير ٣6٩/١ و ...
  214. الميزان 6٠٧/٣
  215. کنزالعرفان/ ٤٠6
  216. امر به معروف و نهی از منکر در آثار شهيد مطهري/ ٢٢
  217. الميزان 6٠٨/٣
  218. لسانالعرب ٢٢/١٢ و فقه سياسی ٣٠٣/٢
  219. الميزان ١/ ذيل آيه ی ١٢٤ بقره و فقه سياسی ٣٠٥/٢
  220. فقه سياسی ٣٠٥/٢
  221. مجمع البيان ٤٨٤/١
  222. در المنثور ٢٨٩/٢ و الفرقان ٣٢١/٥
  223. آل عمران /١٠٣: (و اعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا) و آل عمران /١٠٥: (و لا تکونوا کالذين تفرقوا و اختلفوا)٥٣
  224. امر به معروف و نهی از منکر در آثار شهيد مطهری /٢٣
  225. الميزان 6٠٧/٣
  226. کشف الاسرار ٢٣٥/٤
  227. الميزان 6٠6/٣ و 6٠٧
  228. العياشی ١٩٥/١ به نقل از تفسير جامع آقای بروجردی 6٥6/١
  229. تفسير القمی 6٠/١
  230. نهج البلاغه /١٥٢ و ١٨٨
  231. پژوهشی در امر به معروف و نهی از منکر /٨٤
  232. امر به معروف و نهی از منکر، همدانی /٣٤
  233. الميزان 6١٢/٣
  234. تفسير پرتوی از قرآن ٢٧٥/٥
  235. کنز العرفان ٤٠٥/١ و فتح القدير ٣٧١/١
  236. تفسير اثناعشری ذيل آيه ی ١١٠ آل عمران
  237. کشف الاسرار ٢٤٥/٢ و فتح القدير ٣٧٢/١
  238. البرهان ٣٠٩/١
  239. العياشی ١٩٥/١
  240. امر به معروف و نهی از منکر، سپاه /١٥
  241. تفسير اثناعشري/ ذيل آيه ١١٠ آل عمران
  242. احکام القرآن /٥٥٩
  243. مجمع البيان ٤٨٤/١ و روح البيان ٧٤/٢
  244. تفسير القمی ١١٠/١ و آلاء الرحمان ٣٣٠/١
  245. مناقب ابن شهر آشوب ١٠٢/٤
  246. تفسير نور ٧٥/٢
  247. تفسير راهنما ١١/٣
  248. امر به معروف و نهی از منکر، همدانی /٣٨
  249. واجب عينی، واجبی است که بر همگان به طور مطلق واجب است، امآ واجب کفايی واجبی است که بر همگان واجب است، ولی اگر بعضی آن را انجام دادند، از گردن ديگران ساقط می‌شود
  250. به عبارت روشن تر امر به معروف و نهی از منکر، دو مرحله دارد: ١- مرحله ی فردی که بر همه واجب است ٢- مرحله ی گروهی که دارای تشکيلات منظم باشند و از طرف حکومت اسلامی به عنوان گروه نظارت بر وضع اجتماع، با هرگونه فساد و ظلم مبارزه کنند
  251. وسائل الشيعه ٥٠١/١١ (باب ٤٠ از ابواب امر به معروف و نهی از منکر)
  252. اين شرايط در فصول بعد، خاطرنشان خواهد شد
  253. امر به معروف و نهی از منکر، همدانی /٤١
  254. المنار ٢6/٤
  255. امر به معروف و نهی از منکر/ همان / ٤٢
  256. امربه معروف، همداني/ ٩٩ و فقه سياسی در اسلام /٩٩
  257. دليل تحرير الوسيله /٤٩
  258. تحرير الوسيله ٤٤٠/١
  259. امر به معروف و نهی از منکر (امام خمينی و مفاهيم اخلاقي)، بخت آور /٣٤
  260. جواهر الکلام٣٥٩/٢١ و کنز العرفان ٤٠٥/١
  261. شرايع کتاب الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر به نقل از امر به معروف و نهی از منکر، همدانی /٩٩
  262. همان /١١٩
  263. ٨ - ليسوا سواء من أهل الکتاب أمۀ قائمۀ يتلون آيات الله آناء الليل و هم يسجدون
  264. ١ – آل عمران/ ١١٤
  265. علامه طبرسی در مجمع البيان در تفسير آيه فوق ميگويد: «همه ی اهل کتاب، مساوی نيستند چرا که جمعی از آنها امتـی هـستند کـه قيام به حق می‌کنند و اين ها همانهايی هستند که قبول اسلام کرده اند»
  266. امر به معروف و نهی از منکر، همداني/ ٣٥
  267. الصافی ٢/ ٧٩ و امر به معروف و نهی از منکر، بخت آور/ ٢١
  268. مختار الصحاح/ ٢٧٠
  269. مجمع البيان/ ذيل آيه به نقل از الميزان 6٢٥/٣
  270. الميزان 6٢6/٣
  271. محجۀ البيضاء ٩٨/٤
  272. الميزان/ ذيل آيه
  273. تفسيرالطبری ٣٩٨/٣ به نقل از تفسير القرآن العظيم ٩٢/٢ و تفسير المنير ٤٨/٤
  274. تفسير راهنما ٢١/٣ و پژوهشی در امر به معروف و نهی از منکر/ ٧٩
  275. امر به معروف و نهی از منکر، بخت آور/ ٢٣
  276. امر به معروف و نهی از منکر، همداني/ ٣٥
  277. محجۀ البيضاء/ ٩٩
  278. تفسير نمونه ١١٧/١٤
  279. الميزان ٥٧٤/١٤
  280. همان و نظارت نخبگان در شناخت امر به معروف و نهی از منکر/ ١٢6
  281. الميزان ٥٧٥/١٤
  282. تفسير القمی ٨٧/٢ به نقل از الصافی ٥١٨/٤
  283. مجمع البيان ٨٨/٧
  284. مناقب ابن شهرآشوب ٤٧/٤
  285. امر به معروف و نهی از منکر، همداني/ ٣6
  286. الصافی ٣٠6/٣
  287. تفسير احسن الحديث ٢٧/٤
  288. الجامع الصغير/ ٩٥ و کنزالعمال ٢٢/6 و مجموعه ی ورام ١٤/١
  289. نساء/ ٣٤
  290. مجموعه ی آثار 6٢٩/٢٢
  291. تفسيرالمنير ٣٠٢/١٠
  292. آل عمران/ ١٣٩
  293. امر به معروف و نهی از منکر در آثار شهيد مطهري/ ١٨٩
  294. تفسير نمونه ٣6/٨
  295. امر به معروف و نهی از منکر در آثار شهيد مطهري/ ١٩٠
  296. ده گفتار/ ٥٨
  297. توبه / 6٧
  298. تفسير احسن الحديث ٢٧/٤
  299. توبه / ١١٢
  300. الصافی ٣٤٢/٣ و الميزان 6٢٨/٩
  301. در تفسير مجمع البيان ٧٤/6، در قرائت امام باقر و امام صادق (عليهماالسلام) «التائبين» تا قول خداوند «الحافظين» از آن دو بزرگـوار بـه اعراب مجرور روايت کرده است بنابرآن که صفت مؤمنين است «من المؤمنين» و در کتاب کافی نيز مثل همين مطلب از امام باقر (ع) در جلد ٨/ ٣٧٧ نقل شده است
  302. الميزان 6٢٨/٩ و امر به معروف و نهی از منکر در آثار شهيد مطهري/ ٢٧
  303. تفسير عاملی ٤6٣/٤
  304. کنزالدقائق ٥٥١/٥
  305. همان، به نقل از انوار التنزيل ٤٣٤/١
  306. برای اطلاع بيشتر رک: معانی، فراء ٤٥٣/١ و تفسير الطبری ٥٠٠/١٤ و مفاتيح الغيب ٢٠٢/١6 به نقل از امر به معروف و نهی از منکـر در انديشه ی اسلامی /6٠
  307. الکافی ١٥/٥
  308. ٨ - انوار التنزيل ٤٢٤/٢
  309. الميزان 6٢٩/٩
  310. العياشی ١١٣/٢
  311. همان
  312. تفسير القمی ٣٠6/١
  313. الميزان 6٢٩/٩
  314. تفسير نمونه ٨/صص ١٥١-١٥٣
  315. امر به معروف و نهی از منکر، همدانی /٣٧
  316. همان
  317. مانند توبه /٧١
  318. امر به معروف و نهی از منکر، همداني/٤٥
  319. امر به معروف و نهی از منکر در انديشه ی اسلامی /٧6
  320. نساء /٢٩
  321. مجمع البيان ٢٠٤/٣
  322. امر به معروف و نهی از منکر، نوری همدانی /٤٧
  323. جالب اينکه: همين پندار فوق را در مورد آيه ی ١٠٥ سوره ی مائده از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سؤال کردند، آن حضرت در پاسخ فرمود: «امر به معروف و نهی از منکر کنيد، اما هنگامی که ديديد مردم به سوی دنيا، رو آوردهاند و بخل و هوسهـا، آنهـا را فـرا گرفتـه و هـر کـس رأی خـود را ميپسندد، آنها را رها کنيد و به خود بپردازيد» (نور الثقلين 6٨٤/١)
  324. تفسير الطبری ١٤٨/١١
  325. امر به معروف و نهی از منکر، همدانی /٥١
  326. مجمع البيان ٤٨٤/١ و کنز العمال ٧٥/٣ و روح البيان ٧٤/٢ و مستدرک الوسائل ١٧٩/١٢
  327. «إنی جاعل فی الأرض خليفۀ» (بقره /٣٠)
  328. «يا داود إنا جعلناک خليفۀ فی الأرض فاحکم بين الناس بالحق و لا تتبع الهوی فيضلک عن سبيل الله» (ص /٢6)
  329. عن الرضا (ع): «الائمۀ خلفاء الله عزوجل فی ارضه» (کافی ١٩٣/١) و عن الرضا (ع): «ان الامامۀ خلافۀ الله و خلافۀ الرسول (ص)» (کـافی (198/1
  330. عن الصادق (ع): «ان العلماء ورثۀ الانبياء» (کافی ٣٢/١) به نقل از: امر به معروف و نهی از منکر (تکميلي) /٢٣
  331. يکی از اوصاف و اسمايی که در دعای جوشن کبير برای خداوند آمده است، «آمر و ناهي» است شخص آمر و ناهی، تـلاش مـيکنـد ايـن وصف الهی را در خود پرورش دهد
  332. امام محمد باقر (ع) فرمودند: «ان الامر بالمعروف و النهی عن المنکر سبيل الانبياء» (وسائل الشيعه ٣٩6/١١)
  333. عن النبی (ص): «لاتغفل عن قراءة القرآن صباحا و مساء فان القرآن يحيی القلب الميت و ينهی عن الفحشاء و المنکر» (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحديد ٢٢/١٠) به نقل از: امر به معروف و نهی از منکر (تکميلي) /٢٤
  334. نهج البلاغه / حکمت ٢٨6/٢٥٢
  335. الکافی ٥٥/٥ و تهذيب الاحکام ١٨١/6 و وسائل الشيعه ٣٩٥/١١
  336. تهذيب الاحکام ١٧6/6 و وسائل الشيعه ٣٩6/١٧
  337. غرر الحکم و درر الکلم ١٠١/٢
  338. پژوهشی در امر به معروف و نهی از منکر /٨٨
  339. غرر الحکم /٣٣٢
  340. امر به معروف و نهی از منکر، سپاه /١٩
  341. غرر الحکم /٣٣٢ به نقل از پژوهشی در امر به معروف و نهی از منکر، ٨٩
  342. بحار الانوار ٨6/١٠٠
  343. أمـــالی مفيـــد /٢٠٣ و تهـــذيب الاحکـــام ١٧6/6 و روضـــۀ الـــواعظين ٣6٥/٢ (حـــديث مـــذکور را از امام صادق (علیه السلام) نقـــل کرده است) و مشکاة الانوار /٤١
  344. وسائل ٣٩٢/١١ به نقل از امر به معروف و نهی از منکر، همدانی /٥٢
  345. پژوهشی در امر به معروف و نهی از منکر /٩٢
  346. وسائل ٣٩٧/١١
  347. معانی الاخبار /٣٤٤ و وسائل الشيعه ٣٩٩/١١ و بحار الانوار ٧٧/١٠٠
  348. طه /١٢٤
  349. تهذيب الاحکام ١٨١/6 و وسائل الشيعه ٤٠٤/١١ و نهج البلاغه / کـلام ٣٧٤: و مـنهم تـارک لإنکـار المنکـر بلـسانه و قلبـه و يـده فـذلک ميت الاحياء
  350. امر به معروف و نهی از منکر، بخت آور /٢6
  351. لئالی الاخبار /٢٧٠ و وسائل / باب امر به معروف و نهی از منکر به نقـل از فقـه سياسـی در اسـلام /٢١ و کـافی ٥٩/٥ بـه نقـل از تفـسير الصافی ٧١/٢
  352. مدينه ی فاضله در پرتو امر به معروف و نهی از منکر /٣٣
  353. نهج البلاغه، حکمت ٤٧٣/٣١
  354. الکافی ٥٥/٥ و تهذيب الاحکام ١٨٠/6 و تفسير الصافی ٧١/٢ و وسائل الشيعه ٣٩٤/١١
  355. فرائض جمع فريضه، به معنای «واجب» است آن هم واجب شرعی به نقل از مجمع البحرين
  356. پژوهشی در امر به معروف و نهی از منکر از ديدگاه آيات و روايات /٨٧
  357. الشرف: العلو و المکان العالی و منه سمی الشريف شريفا تشبيها للعلو المعنوی بالعلو المکانی والشرف: المجد (به نقل از مجمع البحرين)
  358. الکافی ٥٥/٥ و وسائل الشيعه ٣٩٥/١١
  359. نهج البلاغه، حکمت /٣٧٤ و وافی ٢٨/٢ به نقل از فريضه ی عظيمه يا امر به معروف /٣٠
  360. النفثۀ کالنفخۀ، يراد مايمازج النفس من الريق عند النفخ (مقدار آبی که با يک دميدن در دهان جمع شود) به نقـل از نهـج البلاغـه صـبحی صالح و امر به معروف و نهی از منکر، همدانی /٥٣
  361. امر به معروف و نهی از منکر، همداني/٥٥
  362. پژوهشی در امر به معروف و نهی از منکر/ ٨٥
  363. تحف العقول/ ٢٤١ و وسائل الشيعه ٤٠٣/١١ و بحارالانوار ٧٩/١٠٠
  364. تهذيب الاحکام ١٨١/6
  365. پژوهشی در امر به معروف و نهی از منکر/ ١٩٩
  366. نهج البلاغه، نامه ٣٢١/٤٧ مشابه اين روايت از حضرت علی (علیه السلام) در تحف العقول/ ١٩٥ و بحارالانوار ٧٧/١٠٠ و ٩٠ نقل شده است
  367. وسائل الشيعه ٣٩٤/١١ و الکافی ٥6/٥
  368. امر به معروف و نهی از منکر (امام خمينی و مفاهيم اخلاقي)/ ٢٨
  369. حماسه ی حسينی ٤٥/٢
  370. وسائل الشيعه ٤٠٧/١١
  371. از جمله در زيارت جامعه کبيره ميخوانيم: «و أشهد أنکم قد أقمتم الصلوة و آتيتم الزکوة و أمرتم بالمعروف و نهيتم عن المنکـر و جاهدتم فی الله حق جهاده»
  372. حضرت فرمودنـد: «إنی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امـۀ جـدی أريـد أن آمـر بالمعروف و أنهی عن المنکر» به نقل از بحارالانوار ٣٢٩/٤٤ و مناقب ابن شهرآشوب ٨٩/٤ و احقاق الحق 6٠٢/١١
  373. مجموعه ی آثار ٢٢٩/١٧
  374. تاريخ طبری ٣٠٤/٤ و الکامل ٤٨/٤ و احقاق الحق و ازهاق الباطل 6٠٣/١١
  375. شهيد مطهری در مجموعه ی آثار ٢٧١/١٧ اين جمله را چنين قرائت و ترجمه کرده اند: «و أنا احق من غير» من از تمام افراد ديگر بـرای اينکه دستور جدم را عملی کنم، شايسته ترم
  376. اين مطلب مضمون روايتی است که امام صادق (علیه السلام) به نقل از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند، وسائل الشيعه ٣٩6/١١
  377. امر به معروف و نهی از منکر در انديشه ی اسلامی ١٥/١
  378. مائده/ ٢
  379. همان
  380. محجۀ البيضاء ٩٧/٤
  381. النهايۀ/ ٢٩٩
  382. المهذب ٣٤٠/١
  383. السرائر ٢١/٢
  384. جامع المدارک ٣٩٩/٥
  385. الکافی ١/ ٤
  386. المکاسب المحرمه ٢٠٤/١ و جواهرالکلام ٣٥٨/٢١
  387. [در اين رساله، کلمه ی وجوب در معنای فقهی آن، به کار رفته است]
  388. کنزالعرفان ٤٠٤/١ و ٥٧٧ و مجموعه مقالات هم انديشی نظارت مردمی، مقاله «نظارت همگانی در نظام مردمسالاری ديني»/ ٤6
  389. برای اطلاع بيشتر رک: فصلنامه حکومت اسلامی، مقاله «مبانی عقلانی امر به معروف و نهی از منکر» ٤٣/٢
  390. المکاسب المحرمه ٢٠٤/١
  391. دو از يادرفته ٩٤/٢
  392. قيامت / ١٤ و ١٥
  393. پيامبر گرامی اسلام (ص) حتی پيش از بعثت و از دوران جوانی، نسبت به جهل حاکم بر مردم و دوری از ارزشها نگـران بـود چنانکـه در تاريخ ميخوانيم در پيمان «حلف الفضول» که بدست جوانان غيور مکه در ايام جاهليت بسته شده بود، پيامبر نيز شرکت فرمود و آن نوعی امر به معروف و نهی از منکر بوده است و جوانان بر اساس حکم عقل و تشخيص فرد، آن پيمان را ميان خود بسته بودند و محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)نيز که هنوز به نبوت مبعوث نگشته بود، هميار آنها شد برای اطلاع بيشتر رک: فروغ ابديت ١٨٤/١ و امر به معروف و نهی از منکر (تکميلي)/٥٣
  394. دو از يادرفته ٩6/٢
  395. بيست گفتار/ ٢٩
  396. دو از يادرفته ٩٧/٢
  397. قاعدهی لطف (در علم کلام و فلسفه) عبارت از آنست که خدای حکيم بشر را به حال خود وانميگذارد، بلکه آنچه را که موجب تقرب بشر به خدا (يعنی اطاعت از فرمان خدا) و آنچه که موجب دوری بشر از خدا (يعنی نافرمانی از خدا) می‌شود از راه عقل و نقل به بشر ابلاغ ميکند
  398. امر به معروف و نهی از منکر، همداني/ ٩٥
  399. فصلنامه حکومت اسلامی، مقاله ی «مبانی عقلانی امر به معروف و نهی از منکر» 6٠/٢ و امر به معروف و نهی از منکر، بخت آور/ ٣٢
  400. امر به معروف و نهی از منکر، همان /٩6
  401. امر به معروف و نهی از منکر، نوری همدانی /٩6 و ٩٧
  402. جواهر الکلام ٣٥٩/٢١
  403. فتوای امام خمينی نيز اين است که اين دو فريضه، وجوب عقلی و شرعی دارد (تحرير الوسيله /٤6٣)
  404. امر به معروف و نهی از منکر، همان /٩٨
  405. نظارت نخبگان در شناخت امر به معروف و نهی از منکر /٥٨
  406. وسائل الشيعه ١١/ باب ٤ از ابواب امر به معروف و نهی از منکر
  407. حيات حقيقی انسان در قرآن (تفسير موضوعي) ١٥٢/١٥
  408. مجموعه مقالات هم انديشی، مقاله ی چهارم (نظارت مردمی در منظر انسانشناختی و جامعه شناختي)/ ٩٢
  409. بقره/ ٢٨
  410. بيست گفتار /٢٢٠
  411. بقره /٣٠
  412. علم اليقين ٣٨١/١ و شرح چهل حديث /٤6
  413. مجموعه مقالات هم انديشي/ مقاله (٤) نظارت مردمی در منظر انسانشناختی و جامعه شـناختی /٩٣ و امـر بـه معـروف و نهـی از منکـر، سپاه /١٤٥
  414. نظارت نخبگان در شناخت امر به معروف و نهی از منکر /6١
  415. همان /6٢
  416. انبيا /٢6 و ٢٧
  417. نهج البلاغه، نامه ٣٧٨/٣١
  418. مدثر /٣٨ و ٣٩
  419. نظارت نخبگان در شناخت امر به معروف و نهی از منکر /6٣
  420. ولايت فقيه /٤٢
  421. يس /6٩ و ٧٠
  422. ولايت فقيه /٤٤
  423. همان /٢6
  424. نظارت نخبگان در شناخت امر به معروف و نهی از منکر /6٧
  425. آذرخشی ديگر از آسمان کربلا /٢٢٨
  426. السياسه المدنيه / 6٩ به نقل از نظارت نخبگان در شناخت امر به معروف و نهی از منکر/ 6٨
  427. آراء اهل المدينه الفاضله / فصل ٢6
  428. اخلاق ناصري/ فصل اول از مقاله سوم به نقل از همان
  429. الهيات شفا/ ٥٥6 به نقل از نظارت نخبگان/ 6٩
  430. مقدمه ابن خلدون/ فصل اول از کتاب اول
  431. اصول فلسفه و روش رئاليسم ١٩٢/٢
  432. تفسير الميزان ٩٢/٤
  433. قرآن در اسلام/ صص ٧٨-٧٩
  434. اقتصادنا/ ٣٣٣
  435. جامعه و تاريخ / ١٤
  436. جامعه و تاريخ / ١6
  437. همان/ ١٣
  438. ٨ - همان/ ١٤
  439. نهج البلاغه / ٣٨
  440. همان/ ٥٢
  441. نظارت نخبگان در شناخت امر به معروف و نهی از منکر/ صص ٧٣ و ٧٤
  442. بقره /٣٠
  443. رعد /١١
  444. نظارت نخبگان در شناخت امر به معروف و نهی از منکر /٧٩
  445. نهج البلاغه /١٧٠
  446. خداوندان انديشه سياسی ٢١١/١
  447. کليات علوم اسلامی (بخش فقه) /٣٤٣
  448. مايکل کوک، نويسنده انگليسي- آمريکايی و محقق برجسته تاريخ اجتماعی اسلام معتقد است: «در فرهنگ غربی جای چنـين وظيفـه ای خالی است، برعکس غرب، اسلام برای وظيفه ی اخلاقی گسترده از اين دست، هم نام دارد و هم آموزه اين نام، امر به معـروف و نهـی از منکـر است» (رک: شايست و ناشايست در انديشه اسلامی، صص ٢٩-٣٣)
  449. نظارت نخبگان /٨٩
  450. جامعه و تاريخ /١٨
  451. اصول کافی به نقل از امر به معروف نهی از منکر در آثار استاد مطهری /٥٢ و تفسير ابوالفتوح رازی به نقـل از اسـلام آئـين زنـدگی، علـی حجتی کرمانی /١٥٣ و امر به معروف و نهی از منکر فريضه ای واجب و همگانی /١٨
  452. مجموعه ی آثار ٢٢١/١
  453. آذرخشی ديگر از آسمان کربلا /٢٢٧
  454. آذرخشی ديگر از آسمان کربلا /٢٣٠
  455. امر به معروف و نهی از منکر در آثار استاد مطهری /٥٣
  456. رعد /١١
  457. امر به معروف و نهی از منکر در آثار استاد مطهری /٥٣
  458. الميزان ٣١٠/١١ و مجمع البيان ٤٣٠/6
  459. «و اگر مردم شهر و ديار، ايمان آورده و پرهيزگار ميشدند، همانا ما درهای برکات آسمان و زمين را بـر روی آنـان مـی گـشوديم و لـيکن تکذيب کردند»
  460. انفال /٥٣
  461. امر به معروف و نهی از منکر در آثار استاد مطهری /٥٤
  462. اقبالشناسی، سيدغلامرضا سعيدی به نقل از امر به معروف و نهی از منکر در آثار استاد مطهری /٥٥
  463. مجموعه ی آثار ٢٢٢/١٧
  464. برای اطلاع بيشتر رک: نظارت و بازرسی در اسلام (نشريه حوزه و دانشگاه) ٢٣/صص ٤٧-٥6
  465. انواع کنترل و نظارت در مديريت اسلامی (نشريه حوزه و دانشگاه) ٢٣/ صص ١٠٥-١١٨
  466. امر به معروف و نهی از منکر فريضه ای واجب و همگانی /١٧
  467. به مقدمه «معالم القربۀ فی احکام الحسبه» /صص ١٥-٢١ مراجعه شود
  468. مقصود، اصل امر به معروف و نهی از منکر است
  469. ده گفتار /٧٠
  470. اقرب الموارد ١٩٠/١ و لغت نامه ی دهخدا به نقل از پژوهشی در امر به معروف و نهی از منکر /6١
  471. الاحکام السلطانيه ماوردی /٢٤٠ و مجمع البحرين ٤١/٢
  472. دائرة المعارف الاسلاميۀ ٣٧٩/٧
  473. الاحکام السلطانيۀ فراء /٢٨٧
  474. مقدمه معالم القربۀ /٢٢
  475. معالم القربۀ/ باب اول/ ٥١
  476. ٨ - الاحکام السلطانيه ماوردي/ صص ٢٤٣-٢٤١
  477. امر به معروف و نهی از منکر، سپاه/ ٣٠
  478. ده گفتار /٧٢
  479. در اين باره ميتوان مطالب بسياری از بعد تاريخی مطرح کرد علاقه مندان برای اطلاع بيشتر به منابعی که در پاورقيهای اين بخش ذکـر شد، مراجعه نمايند
  480. مجموعه مقالات هم انديشی، مقاله آثار و فوايد نظارت مردمی در برقراری نظم اجتماعی و مقابله با ناهنجاريهای اجتماعي/ ٢٣٠
  481. همان، مقاله دين مبين اسلام و ضرورت نظارت و بازرسي/ ٣6٤
  482. هود/ ٨٨
  483. بقره/ ١١ و ١٢
  484. بررسی اجمالی نهضت های اسلامی در صد ساله ی اخير/ ٩
  485. من لايحضره الفقيه ٥6٧/٣ و وسائل الشيعه ١٤/١ (مشابه همـين گفتـار از اميرالمـؤمنين (ع) بـا انـدکی اخـتلاف نقـل شـده اسـت رک: نهج البلاغه / حکمت ٢٥٢ و غررالحکم ٤٥١/٤)
  486. بحارالانوار ٣٢٩/٤٤
  487. امر به معروف و نهی از منکر، همداني/ ٣١٠
  488. امر به معروف و نهی از منکر در آثار استاد مطهري/ 6٢
  489. الکافی 6٠/٥ و وسائل الشيعۀ ٤٠6/١١
  490. نهج البلاغه / کلمات قصار ٣٧٤/ ٥١٤
  491. امر به معروف و نهی از منکر، نوری همداني/ ٥6
  492. در مورد هارونالرشيد با امام موسی بن جعفر (ع) نيز اين موضوع بوده است برای اطلاع بيشتر رک: بحار ٢٩6/٧١
  493. مؤمن / ٢6
  494. «فضل الله المجاهدين علی القاعدين أجرا عظيما» نساء/ ٩٥
  495. مجمع البيان ٤٢٣/٢ ذيل آيه ی ٢١ آل عمران و مفاتيح الغيب ٣٢٧/٨ و الصافی ٢٥١/١
  496. آخر کتاب سرائر ابن ادريس به نقل از ابوالقاسم بن قولويه از جابر از امام باقر (ع)
  497. شيخ طوسی در کتاب «النهايۀ» و فقيه بزرگ مرحوم آيت الله العظمی شيخ محمدحسن نجفی در کتاب «جواهر الکلام» و به اين مطلب اشاره دارد
  498. بقره/ ١٩٥
  499. نساء/ ٩٣
  500. المحجۀ البيضاء 6٧/6
  501. امر به معروف و نهی از منکر در آثار استاد مطهري/ ١٢٠
  502. امر به معروف و نهی از منکر، همداني/ ١6٧
  503. جواهرالکلام ٢١/ ٣٧٣
  504. «ما جعل عليکم فی الدين من حرج»
  505. «يريد الله بکم اليسر و لا يريد بکم العسر»
  506. «انما يؤمر بالمعروف و ينهی عن المنکر مؤمن فيتعظ أو جاهل فيتعلم فاما صاحب سوط او سيف فلا» (وسائل الشيعه ٤٠٠/١١)
  507. امر به معروف و نهی از منکر، همداني/ صص ١66 - ٢٠٨
  508. مجمع البيان ٣٠١/٢
  509. از اميرمؤمنان علی (علیه السلام) درباره ی ايمان سؤال شد، فرمود: الايمان علی أربع دعائم، علی الصبر و اليقين و العدل و الجهاد- إلی ان قال- و الجهاد منها علی اربع شعب: علی الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر و الصدق فی المواطن و شنآن الفاسقين، فمن امر بالمعروف شد ظهور المؤمنين و مـن نهی عن المنکر ارغم انوف الکافرين (نهج البلاغه / حکمت ٥٤٢/٣٧٥)
  510. مجمع البيان ٩٥/٨ و تفسير صافی ذيل آيه ی ١٧ لقمان
  511. تفسير تبيان ذيل آيه ی ٢٧٩/٨
  512. رجال نجاشی /٣٢٥
  513. جامع الرواة ٢٢٨/٢
  514. پايان ديدگاه آيت الله نوری همدانی
  515. تنقيح المقال ٢١٢/٣
  516. تحرير الوسيله ٤٣٣/١ و ٤٧٢
  517. صف /١٠ تا ١٢
  518. مرحوم علامه طبرسی در تفسير مجمع البيان ٧٥/٥ و ٢٨٩/٢ به اين مسئله اشاره داشته اند که اقدام به چيزی که ترس خطر جـانی در آن هست، حرام می‌باشد
  519. تفسير الدر المنثور به نقل از الميزان ٧٤/٢
  520. امر به معروف و نهی از منکر، قرائتي/ ٩٥
  521. حديد /٢٥
  522. آل عمران /١٠٣
  523. بحار الانوار ٣٢٩/٤٤
  524. مجموعه ی آثار ٥٧٧/١٧
  525. ٨ - همان و يادداشت های استاد مطهری ٢٤٧/١٠ و امر به معروف و نهی از منکر در آثار استاد مطهری /١٤٢
  526. مجموعه آثار ٥٧6/١٧ و امر به معروف و نهی از منکر، همداني/ ١٩٥
  527. در (مجمع البيان ٢٢٥/٩) و (بحار 66٢/٣٠) داستان تجسس خليفه دوم (عمربن الخطاب) برای کشف منکر نقل شده است ضمن اينکه اين ماجرا را غزالی در احياء العلوم و کيميای سعادت ٤١٩/١ به تفصيل نقل ميکند
  528. حجرات/ ١٢
  529. ثواب الاعمال و عقاب الاعمال/ ٥٩6
  530. نهج البلاغه / ٤٠٣
  531. امر به معروف، نراقي/ ١٢٩
  532. يوسف / ٥٣ (نفس خود را تبرئه نميکنم که نفس به بدی فرمان ميدهد، مگر آن که پروردگارم رحم کند)
  533. فروع کافی ١٨٨/٧
  534. نور /١٩
  535. طه / ٤٢ الی ٤٤ (حال تو و برادرت با معجرات من به سوی فرعون برويد و در ياد من کوتاهی نکنيد، به سوی فرعون برويد که او از مرز حق طغيان کرده است با او به ملايمت سخن بگوييد شايد پند بگيرد و خداترس شود)
  536. انعام /١٠٨ (هيچ گاه به معبود کسانی که غير خدا را ميپرستند دشنام ندهيد تا آنها نيز از روی نادانی و دشمنی الله را دشنام ندهند مـا اعمال هر گروهی را به چشمشان زيبا جلوه کردهايم)
  537. نهج البلاغه /٣٠٤
  538. مصباح الشريعۀ /٢٧٢
  539. «فإن عصوک فقل إنی بريء مما تعملون» (شعراء/ ٢١6)
  540. مصباح الشريعۀ /٢٧٣
  541. طه /١٣٠
  542. معارج /٥
  543. وسائل الشيعه ٣٤/١، از رسول گرامی اسلام (ص)
  544. مصباح الشريعۀ /٢٧٢
  545. امر به معروف و نهی از منکر را واجب توصلی دانسته اند و قصد اخلاص و قربۀ را در آن معتبر نکرده اند (تحرير الوسيله ٤٤٤/١) ليکن برای اينکه رنگ عبادت و صبغه الهی به خود بگيرد و از ثواب ويژه آن بهرهمند شود، خوب است به قصد قربت و رضای حق آن را انجام دهد
  546. وسائل الشيعه ٤٤/١
  547. بقره /٤٤ (آيا مردم را به نيکی امر ميکنيد و خويشتن را فراموش ميکنيد؟!)
  548. صف /٢ (ای مؤمنان چرا آنچه را ميگوييد عمل نميکنيد، نزد خداوند مبغوض بزرگی است که بگوييد آنچه را عمل نميکنيد)
  549. الکافی ٧٨/٢ و بحار ٣٠٣/6٧ و وسائل الشيعه ٥6/١
  550. غرر الحکم ٤٧٤/٢
  551. پژوهشی در امر به معروف /٢٨٢
  552. وسائل الشيعه ٤٠٣/١١ به نقل از امر به معروف، سپاه /٥٢
  553. تحرير الوسيله ٤٥6/١
  554. تحف العقول /٢٩٩
  555. آل عمران /١٣٤
  556. فرقان /٧٢
  557. يوسف /١٠٨
  558. يادداشت های شهيد مطهری ٢٤٨/١٠ به نقل از امر به معروف در آثار استاد مطهری /٧٨
  559. جاذبه و دافعه ی علی (علیه السلام)/١٠٩
  560. مصباح الشريعۀ /٢٧٢
  561. فرقان /6٣ (و إذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما)
  562. امر به معروف، قرائتی /١٤6
  563. اعراف /66و6٧
  564. شوری /١٥
  565. بحار ٨٣/٩٧
  566. فاطر /١٠
  567. زمر /٢٣
  568. اسراء /٥٣
  569. بحار ٨٤/٩٧
  570. بقره /٨٣
  571. امر به معروف، قرائتی /١٧٢
  572. اعراف /١٩٩ (و أمر بالعرف و أعرض عن الجاهلين)
  573. اعراف /١٥٧
  574. نحل /٣6
  575. بحار ٣٣٩/٤٤ (اريد ان آمر بالمعروف و نهی عن المنکر و اسير بسيرة جدی)
  576. مائده /6٣ (لو لا ينهاهم الربانيون و الأحبار عن قولهم الإثم و أکلهم السحت)
  577. نهج البلاغه / خطبه ٣ به نقل از امر به معروف، قرائتی /١٧٣
  578. ٨ - هود /١١6 (فلو لا کان من القرون من قبلکم أولوا بقيۀ ينهون عن الفساد)
  579. حج /٤١ (الذين إن مکناهم فی الأرض أقاموا الصلاة و آتوا الزکاة و أمروا بالمعروف و نهوا عن المنکر)
  580. تحريم /6
  581. تفسير عليابن ابراهيم ذيل آيه ی فوق و بحار ٧٤/٩٧
  582. ليحملن ذنوب سفهائکم علی علماءکم فقد دخلنی من ذلک امر عظيم فقال عليه السلام: نعم إذا بلغکم عن الرجل منکم مـا تکرهونـه ممـا يدخل به علينا الاذی و العيب عند الناس ان تأتوه فقلت له اذا لايقبل منا و لايطيعنا؟ قال فاذا فاهجروه عند ذلک و اجتنبوا مجالسته (بحار ٢٢/٢)
  583. فروع کافی ١٥٨/٨
  584. آل عمران /١٠٤
  585. پژوهشی در امر به معروف /١٥١
  586. نوح ٤-٧
  587. کنايه از حالت نفرت و بيزاری آنان است
  588. يس /٣٠ و حجر /٨١
  589. کهف /١٠6 و ٥6
  590. مائده /٥٨
  591. تفسير نمونه ٤٣٥/٤
  592. مطففين /٢٩-٣١
  593. ٨ - همان (و آنگاه که از کنار آنها [مؤمنان] ميگذرند آنها را با اشارات چشم و ابرو مسخره می‌کنند و زمانی که به سوی اهل (خـانواده يـا جمع دوستان) خود برميگشتند، مسرور و خندان بودند و از آنچه انجام داده بودند، خوشحالی ميکردند!)
  594. اعراف /٢٨
  595. مائده ١٠٤ و نيز آيات: زخرف /٢٢ و بقره /١٧٠ و شعرا /٧٤ و لقمان /٢١
  596. بقره /٨-١١
  597. مطففين /٣٢ و انعام /٧٤ و اعراف /6٠ و 6١ و صافات /٣6
  598. اعراف /66
  599. توبه / 6٧ و نور/ ٢١
  600. شعراء/ ٢٩
  601. پژوهشی در امر به معروف/ ١٥٨
  602. انفال/ ٣٠
  603. جامع احاديث الشيعه ٣٩٢/١٤
  604. پژوهشی در امر به معروف/ ١6١- ١٧٠
  605. مختصرالنافع (محقق حلي)، شرائع الاسلام، الوسيله (ابن حمزه)، قواعدالاحکام (علامه حلـي)، جـواهرالکلام، جـامع المـدارک (سـيداحمد خوانساري) و تحرير الوسيله امام خمينی (ره)
  606. در مورد شرايط وجوب اين فريضه افزون بر شرايط چهارگانه، رک: کشف الغطاء ٤-٤٢٩ و شايست و ناشايست در انديشه ی اسلامي/ ٢٥٤- 265
  607. امر به معروف، بخت آور/ 6٢
  608. مصباح الشريعۀ/ ٢٧٢
  609. تحريرالوسيله ٤٤٢/١ به نقل از امر به معروف، بخت آور/ 6٢
  610. تحريرالوسيله ٤٤6/١
  611. همان، در برابر اين قول، برخی از فقها اين شرط را شرط واجب دانسته اند که در اين صورت چون اصل وجوب مشروط به شـرطی نيـست، تحصيل علم برای اين که مقدمه ی عمل به واجب شرعی است، واجب می‌شود (مسالک الافهام ٣-١٠١ و آيت الله نوری همدانی نيـز در کتـاب خود، ضمن بيان اقوال مختلف در اين زمينه، اين شرط را شرط واجب دانسته اند (امر به معروف، همداني/ ١٣٥))
  612. همان/ ٤٤٣
  613. همان
  614. ١ -تحريرالوسيله / ٤٤٤
  615. نهج البلاغه / ٤٨6
  616. وسائل الشيعه ٤٢٥/١١
  617. تحريرالوسيله ٤٤٥/١
  618. همان به نقل از امر به معروف، بخت آور/ ٩٥
  619. برای اطلاع بيشتر رک: الإمام الخمينی و ثقافۀ عاشورا/ ٣
  620. تحريرالوسيله ٤٥١/١ و پژوهشی در امر به معروف/ ٢٥٨ و امر به معروف، همداني/ ١6٥
  621. جواهرالکلام ٣٧٠/٢١ و جامع المدارک ٤٠٤/٥
  622. تحريرالوسيله ٤٥١/١
  623. همان/ ٤٤6- ٤٤٧
  624. همان به نقل از امر به معروف، بخت آور/ 6٧
  625. خصال 6٠٩/٢ و وسائل الشيعه ٤٠٢/١١
  626. ٢ -همان
  627. تحريرالوسيله ٤٤٩/١ (مشابه اين نظر را شهيد مطهری و آيت الله نوری همدانی مطرح کرده اند)
  628. برای اطلاع بيشتر از اين مبحث به منابع ارائه شده در اين فصل و فصل پنجم ذيل بحث مرز امر به معروف و نهی از منکر مراجعه فرماييد
  629. تحريرالوسيله ٤٥٧/١
  630. وسائل الشيعه ٤٠٣/١١
  631. همان/ ٤٠٤
  632. امر به معروف، نراقي/ ٤٨
  633. همان و امر به معروف در آثار استاد مطهري/ ١٢6
  634. امر به معروف، همداني/ ٢٨٥
  635. وسائل الشيعه ٤١٣/١١ مشابه اين روايت از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ذيل آيات سوره توبه / ١١٨ در تفسير صافی ٣٨6/٢ و ٣٨٧ نقل شده است
  636. وسائل الشيعه ١١/ ٤٠6
  637. امر به معروف، نراقي/ ٥٢
  638. امر به معروف در آثار استاد مطهري/ ١٢٨ و مدينه ی فاضله در پرتو امر به معروف/ ٧١
  639. تحريرالوسيله ٤٧٧/١- ٤٧٨
  640. انبياء/ 6٤- 6٧
  641. ملل و نحل ٢٩/١
  642. تحريرالوسيله ٤٧٨/١
  643. تحف العقول/ ٢٨٧
  644. معجزهی تذکر زباني/ ٢٣
  645. تحرير الوسيله ٤٧٨/١ به نقل از همان ١٥٢
  646. هود/ 6١
  647. نوح/ ١٠
  648. انبياء/ 6٢- 6٤
  649. ٤ – معجزه ی تذکر زباني/ ١٠١
  650. بقره/ ٢١٣
  651. نحل / ١٢٥
  652. اعراف/ ١٧6
  653. اعراف/ ٨6
  654. تحريرالوسيله ٤٨/١
  655. همان
  656. النهايۀ/ ٢٩٩
  657. تحريرالوسيله ٤6٠/١
  658. شرائع / ٩6
  659. جواهرالکلام ٣٨٣/٢١
  660. شرائع / ٩6
  661. امر به معروف، همداني/ ٣٠٧
  662. گاهی اوقات خود اعمال زور راه عملی است همانطوری که در مجازاتها بايد اعمال خشونت شود و نبايد «رأفت، ما را اخذ نمايد» (مطابق تعبير قرآن در آيه ی ٢ از سوره ی مبارکه ی نور) به نقل از يادداشت های استاد مطهری ٢٥١/١٠
  663. نهج البلاغه / ١٤٠
  664. امر به معروف در آثار استاد مطهري/ ١٢٩
  665. امر به معروف، همداني/ ٢٩٧
  666. ١- وسائل الشيعه ١6/ ١١
  667. ١- امر به معروف و نهی از منکر، نراقی /6٧
  668. ٢- توبه /٧١
بازگشت به پایان نامه ها