امر به معروف و نهی از منکر ؛ مهمترین فریضه
نویسنده: جوانمیر عبداللهی
تاریخ تألیف: ۰۵-۰۵-۱۳۹۴
مقدمه
امر به معروف و نهی از منکر از مهمترین فرایض و واجبات شرعیه است و اساس دین و رسالت و استمرار و بقاء آن و حفظ کیان مسلمانان به اجرای این اصل بستگی دارد . بهترین جهاد مبارزه با فساد و ستمکاری است . پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) انسان مسلمان را به مبارزه با فساد سیاسی داخلی تشویق میفرماید و آن را از جهاد و رو یارویی با تهاجم خارجی برتر میداند . و زمانی که از ایشان در مورد بهترین جهاد سوال شد فرمود : «برترین جهاد ، گفتن حق در برابر فرمانروایی ستم کار است» [۱]
مردم و هر فردی از آن ، حق نظارت بر رئیس حکومت و سایر والیانش (بخش مهم امر به معروف و نهی از منکر) را که در کارها و تصرفاتی که به امور حکومتی مربوط میشوند ، دارند. [۲]
و شهادت در این عرصه را یکی از برترین انواع شهادت به شمار میآورد و میفرماید : « سید الشهدا ، حمزه و بعد از او کسی است که رو در روی فرمانروای ستمکار بایستد و او را به نیکی فرا خواند و از بدی بر حذر دارد ، هر چند فرمانروا او را به قتل برساند.) چرا که نهال مقابله با ظلم و ستم و رو یارویی با ستم کاران را در نهاد و اعماق درون انسان میکارد . خداوند در سورهٔ نساء آیهٔ ۷۵ میفرماید : «چرا شما در راه خدا و برای نجات مرادن و زنان و کودکان مستضعف نمیجنگید؟ همانهای که میگویند : پروردگارا ! ما را از این شهری که مردمش ستم پیشهاند بیرون ببر و از جانب خود برای ما سر پرستی قرار ده و از طرف خویش یاوری را برای ما تعیین فرما.
و چوپ خشم خویش را برسر کسانی که تن به ستم پذیری میسپارند، و ماندن همراه با اهانت و ستم را در سرزمین ستمکاران میپذیرند و در حالی که میتوانند و توانایی هجرت به سر زمین دیگری را دارند ، وارد میسازد و میفرماید : «کسانی که بر خویشتن ستمکار بودهاند ، وقتی فرشتگان جانشان را میگیرند ، میگویند : در چه حالی بودید ؟ پاسخ میدهند : ما در زمین از مستضعفان بودیم . میگویند : مگر زمین خدا وسیع نبود تا در آن مهاجرت کنید ؟ پس جایگاه آنان دوزخ است و دوزخ بد جایگاهی است . مگر آن مردان و زنان و کودکان ناتوانی که چارهای ندارند و راهی را بر فرا راه خود نمییابند . آنان که معذورند امید است که خداوند از ایشان در گذرد که خداوند همواره خطا بخش و آمرزنده است. [۳]
بانگ بلند قرآن و سنت رسول (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در مورد خواری سکوت در برابر مفاسد و ضرورت رویا رویی با حکام و مفسدین ، بانگی است که همهٔ دلهای را که ذرهای ایمان در آنها وجود داشته باشد به تکان و لرزش وا میدارد .
قرآن میفرماید : «از میان فرزندان بنی اسرائیل آنان که کفر ورزیدند ، و به زبان داود و عیسی بن مریم مورد لعنت قرار گرفتند ، این کفر به خاطر آن بود که عصیان ورزیدند و از فرمان خدا تجاوز کردند و از کار زشتی که مرتکب میشدند ، یکدیگر را باز نمیداشتند ، راستی چه بد بود آنچه انجام میدادند.» [۴]
و پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) میفرماید : « هر کس از شما کار بدی را دید ، عملآ از آن جلوگیری کد . اگر نتواست ؛ با سخن با آن اظهار مخالفت کند ، اگر این هم برایش ممکن نبود ، در دل از آن ناراضی باشد . و این ضعیفترین درجهٔ ایمان است . »
باز خداوند میفرماید : شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدیدار شدهاید . زیرا به کارهای پسندیده فرمان میدهید و از کار ناپسند باز میدارید ، و به خداوند ایمان دارید. [۵]
و همچنین پیامبر میفرمایید : « هرگاه امت مرا مشاهده کردید که از حقگویی در برابر ستمکاران میهراسند ، آنان را به حال خود وا گذارید . »[۶]
یعنی آنان شایسته ادامهٔ زندگی را ندارند و شایستگی آن را از دست میدهند . در نخستین خطبهٔ ابوبکر پس از عهده ار شدن خلافت آمده است : « در حالی که برترین شما نیستم بر شما ولایت یافتهام ؛ اگر مرا بر حق دیدید یاریم دهید و اگر بر باطل دیدید مرا به راه باز آورید ؛ تا در بارهٔ شما از خدا فرمان میبرم از من فرمان برید و اگر نا فرمانی کردم شما حق اطاعت ازط من را ندارید . اگر راست بودم از من پیروی کنید و اگر گمراه شدم مرا به راه راست باز آورید » [۷]
این سخن به معنای دعوت علنی به انتقاد سازنده از حکومت و تشویقی فهمیده شده است که به وسیلهٔ آن مردم باید در برابر فعالیتهای رهبرانشان هوشیار باقی بمانند . نگرشی که ابو بکر در این سخنان ادعا کرد ؛ آن بود که انتقاد از خود نه تنها به نفع رشد سالم جامعه است ، بلکه همچنین صفت ضروری حکومت مسئول نیز باشد.
در خطبههای خلیفه دوم عُمر (لعنت الله علیه) آمده است که گفت : اگر در من کجی ای دیدید مرا به راه راست باز آورید. [۸]در این هنگام یکی از مسلمانان برخاست و در پاسخ او گفت : اگر در تو کجی ببینیم آن را با شمشیر هایمان اصلاح میکنیم . خلیفه با شنیدن این سخن خدا را شکر گفت که کسی بود به علت پرهیز گاری ، عُمر (لعنت الله علیه) را با شمشیر به راه راست بیاورد .
گزارش دیگر در مورد مهر زنان حاوی این نکته است که خلیفهٔ دوم ، عُمر (لعنت الله علیه) ، در گفتار عمومی مردم را از قرار دادن مهریههای سنگین برای زنان بر حذر داشت ، زنی فاطمه بن قیس به پا خاست و با او مخالفت کرد و در دفاع از استدلالش از نص قرآن « و اتیتم احداهن قنطارآ) [۹]
شاهد آورد که بر مبنای آن عُمر (لعنت الله علیه) گفت « زنی بر حق است و حال آنکه عُمر (لعنت الله علیه) بر خطا ست !» [۱۰]
و داستان چند عرب که در داخل خانهای ساخته شده از نی {کپر} آتشی افروخته و به شراب نشسته بودند . عُمر (لعنت الله علیه) سر وقت آنان رفت و درشتی آغاز کرد که مگر آتش افروخته در خانهٔ نئین را ممنوع نکرده بودم؟ شراب خواری هم که در اسلام ممنوع است . اینکه شما مر تکب دو جرم شدهاید . عربها گفتند : ای خلیفه ! تو نیز مرتکب دو جرم شدهای ؛ چه خداوند تجسس بی اجازه داخل خانهٔ کسی شدن را هم منع کرده است و تو هر دو حکم خدا را نادیده گرفتی . عُمر (لعنت الله علیه) گفت : این دو تا . و عربها را به حال خود گذاشت و رفت ! ؟[۱۱]
در زمان خلیفه سوم عثمان نقدهای فراوانی متوجه او شد . به مسجد آمد تا آمادگی خود را برای حساب پس دادن و توبه کردن اعلام بدارد و بگوید : « چون از منبر فرود آمدم بزرگانتان نزد من آیند و نظر خویش را بگویند به خداوند سو گند اگر حتی بردهای از میان شما مرا به حق رهنمون کند در برابر او به سان بردگان تسلیم و زبون باشم . » [۱۲]
مشهورترین آنها برخورد با مسأله خوارج بود که حکومت علی(علیه السّلام) را مشروع نمیدانستند ، چون موافقت او با حکمت پیشنهادی معارضهای مستقیم بود . حکم تنها از آن خدا میدانستند . علی (علیه السّلام) این ادعا «سخن حقی که معنای باطلی از آن مراد میکنند » میشمرد ، در حالی که درست است حکم از آن خداست . تأویل این عبارت بدین معنا که هیچ نیازی به امام برای ادارهٔ امور امت وجود ندارد ، مغالطهای کامل خواهد بود ؛ اما علی (علیه السّلام)، بر ضد آنان متوسل به زور نشد و صحابی معروف ، ابن عباس ، را به نزد آنان فرستاد تا با آنان در بارهٔ اختلافاتشان به طور دوستانه بحث کند . در حدود چهار هزار تن از هشت هزار تن متقاعد شدند و باز گشتند . خلیفه آنگاه از بقیهٔ آنان درخواست کرد مراجعت کنند و در پی خودداری آنان درخواست کرد مراجعت کنند و در پی خود خودداری آنان ، این پیغام را برای آنان فرستاد :
« شما میتوانید هر جا که بخواهید اقامت کنید و ما با شما جنگ نخواهیم کرد ، مادام که شما از خونریزی ، راهزنی و ستم و فساد اجتناب کنید ، اما اگر مرتکب هر یک از این کارها شدید ، با شما خواهیم جنگید »[۱۳]
ابو زهره ، در ضمن بحث از این سخن ، مانند بسیاری دیگر ، این نظر را ابراز میکند که : «علی ، خدا از او خشنود باشد ! با شورش و تجاوز کاری رو به رو بود ، اما با خوارج نجنگید تا همگامی که آنان دست به خشونت زدند و خباب بن ارت را کشتند»
ابو زهره از این سخن نتیجه میگیرد که امام نمیتواند با شورشیان بر سر اختلافات محض عقیده بجنگد ، مگر اینکه آنان آرامش را بر هم زنند و دست به خشونت بزنند . بر طبق گزارش دیگری ، یک بار وقتی خلیفه در حال ایراد خطبهٔ جمعه بود یکی از خوارج سخن او را قطع کرد و از او انتقاد کرد . خلیفه به انتقاد او پاسخ داد و آنگاه گفت : «(تو را از قدم گذاشتن به مسجدمان برای ذکر خدا باز نخواهیم داشت سهم تو را از غنایم (فیء) نفی نخواهیم کرد ، مادام که دستانت با ماست و در طرف ما میجنگی و با تو نخواهیم جنگید تا هنگامی که تو با ما بجنگی .» [۱۴]
و این بیان رسا برای مخالفین در بطن حکومت اسلامی است . اصل امر به معروف و نهی از منکر که وجهی از آزادی بیان است مورد اتفاق مسلمانان است و اختلاف ، تنها در مراتب و شرایط آن است . خوارج برای امر به معروف و نهی از منکر شرط و حدی نمیشناختند ؛ اما برخی از اصحاب حدیث ، مانند احمد بن حنبل ، آن را صرفآ در محدودهٔ قلب و زبان میپذیرند ، نه در محدودهٔ عمل و قیام مسلحانه . معتزله برای امر به معروف و نهی از منکر شرو طی مانند احتمال تأثیر و عدم مفسده قائلند ؛ انا آن را به قلب و زبان محدود نمیکنند و برای اجرای امر به معروف و نهی از منکر در صورت لزوم ، استفاده از شمشیر را نیز تجویز میکردند. [۱۵]
این نکته معتزله میان عقیده به مسؤلیت و ذات آزادی انسان و جواز کار برد زور برای ترک گناه را چگونه جمع کرده بودند از اشکالهای وارده بر معتزله میتوان قلمداد کرد . ولی به هر حال معتزله در به کا بردن زور آن چنان جسارت به خرج میدادند که به تعقیب مخالفان خود اقدام کنند . میخواستند مکتب اعتزال را تنها مکتب مجاز اسلامی اعلام کنند تا مردم از طریق انتخاب عقاید باطل - به زعم معتزله - مرتکب گناه نشوند .
محمد غزالی در احیاء علوم الدین بخشی مهمی را به این قسمت اختصاص داده است و یکی از خواندنیترین بخشهای احیاء همین بخش است که ما تا کجا حق داریم حاکمان را امر به امر به معروف و نهی از منکر کنیم . امروز تحت عنوان تحت نقد سیاسی مطرح میشود که ما تا کجا حق داریم حاکمیت سیاسی را نقد سیاسی کنیم و حاکمیت تا کجا حق دارد به حرف ما گوش بدهد ؟ ما از کجا حق نداریم پا را فراتر نهیم و حاکمیت هم از کجا حق ندارد پا فراتر نهد ؟ تئوری غزالی شاید عجیب ولی بی منطق نیست و ایشان تابع آن است ، این است که : حق با کسی است که فعلآ در قدرت است . این همان فلسفهای است که میگوید قدرت یعنی حق . حق آنجاست که قدرت آنجاست .
اگر شما اهل حشمت هستید - یعنی قدرت دارید - حق هم با شماست . خود قدرت ، مشروعیت میآورد و نباید با این مشروعیت در افتاد . حاکمیت حق دفاع از خود را دارد و میتواند کسانی را که به مقابله با آن بر میخیزد سر جای خود بنشاند . این تئوری امام محمد غزالی است ، و به همین خاطر هم معتقد بود با خلافت عباسی در آن دوران نباید در افتاتد ؛ بلکه باید گذاشت خلیفه کار خودش را بکند . دلیلش هم این بود که آنان دیده بودند هر قدرتی که بر میافتد ، قدرتی بدتر یا مثل خود آن به جایش میآید ؛ لذا میگفتند : چه دلیلی برای خونریزی و تشویق مردم به مقاوت و مقابله ؟ این شبیه تئوری هگل است که معتقد بود انقلاب ، مجاز نیست . بسیاری از دموکراتیک جدید که ضد انقلاب اند و معتقدند انقلاب کار خوبی نیست ؛ همین را میگویند . میگویند انقلاب نتایج غر قابل محاسبهای دارد و ای بسا زیانش بیشتر از سودش باشد . غزالی هم در عرصهٔ تئوری ، یکی از ضد انقلابی هاست . اما آیا به درشتی سخن گفتن رو در روی حاکم و با او در پیچیدن و حرمت او را نگاه داشتن به خصوص اگر خطر جانی در میان باشد ، جایز است ؟
فتوای غزالی این است که اشکالی ندارد ؛ یعنی اگر حاکم ستمگر باشد و پایش را از جادهٔ حق و شریعت دور کرده باشد ، میشود با او درشت صحبت کرد و اگر کسی چنین کرد و کشته شد شهید است و خداوند او را پاداش نیکو خواهد داد . اما دست به اسلحه بردن مطلقآ جایز نیست . به اینجا که میرسد فرمان توقف مطلق را میدهد و میگوید آن هم واجب نیست ، چون بیم جان میرود . البته اگر آمادهٔ شهادت هستید ، باکی نیست ! اما بیشتر از این حرام است و جایز نیست .
عالم شیعی ، ملا حسن فیض کاشانی و از شاگردان به نام ملا صدرا شیرازی ، بر خلاف غزالی حق درشت سخن گفتن در مقابل سلطان را نفی میکند و میگوید اگر کسی در مقابل سلطان جائز درشت سخن بگوید و خود را به کشتن به بدهد ، خود را نفله کرده و هیچ ثوابی هم ندارد و عنوان شهید هم بر او اطلاق نمیشود ولی دکتر ین غالب شیعه در جهت این تفکر علوی حرکت کرده است که ایستادن در مقابل ظلم را بر ذلت تر جیح میدهند .
مادهٔ ۲۲ اعلامیهٔ اسلامی حقوق بشر قاهره ( مصوب ۵ اوت ۱۹۹۰ ) امر به معروف و نهی از منکر را در کنار آزادی بیان آورده است :
« الف - هر انسانی حق دارد نظر خود را به هر شکلی که مغایر با اصول شرعی نباشد آزادنه بیان کند .
ب - هر انسانی حق دارد بر طبق ضوابط شریعت اسلامی دیگری را به کار خیر فرا خواند و از کار زشت باز دارد . »
چند نکته در مورد اصل امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد که توجه به آنها موجب میشود تا وجود افتراق آن با آزادی بیان روشن گردد :
اولآ امر به معروف و نهی از منکر ، تکلیفی است که در صورت تحقق شرایط بر عهدهٔ شخص قرار میگیرد . این شرایط عبارتند از : اول علم و معرفت ؛ دوم ، اثر و نتیجه ، سوم ، ضرر و مترتب نشدن مفسده بر آن ؛ و چهارم ؛ اصرار متخلف بر انجام آن ؛ ثانیآ در صورتی که انسان قدرت امر به معروف را نداشته باشد . تکلیفی در این خصوص ندارد .
ثالثا امر به معروف و نهی از منکر از جهاتی قلمروی گسترده تر دارد ، زیرا علاوه بر امر به معروف و نهی از منکر زبانی ، امر به معروف یدی و عملی نیز وجود دارد که برخی از آن را به استفاده از زور تعبیر کردهاند و آن را مشروط به اذن حاکم کردهاند . به علاوه امر به معرف و نهی از منکر ، مقید به معنای معروف و منکر است و مؤید آزادی بیان در غیر این موارد نیست ، اگر شخص با دید خود ، سخنی را نیکو پندارد و بخواهد آن را بیان کند.
پانویس
- ↑ یوسف قرضاوی ، فقه سیاسی ، ترجمه عبدالعزیز سلیمی ، نشر احسان ، چاپ دوم 1379 ص 142
- ↑ عبدالکریم زیدان ، فرد و حکومت در شریعت اسلام ، مترجم ؛ محمد شریعتی ، نشر احسان چاپ 1378 ص 59
- ↑ سورهٔ نسا ء : 99-97
- ↑ مائده : 79 - 78
- ↑ آل عمران :110
- ↑ امام احمد آن را در مستندش روایت کرده است .شماره 29
- ↑ محمد عیلی ؛ الحریات العامه (ازادیهای عمومی) چاپ 2 ،1992 قاهره الفکر ص 234
- ↑ آزادیهای عمومی در حکومت اسلامی ، راشد ، غنوشی ، ترجمه حسین صابری ، 1381 نشر علمی و فرهنگی ، ص 236
- ↑ نساء 20
- ↑ محمد الخضری ، محاضرات فی تاریخ الامم الاسلامیه ، {قاهره : البانی الحلبی ، 1349 ه///ق ص 17 و 18 ؛ البنهان ، نظام الحکم ص 240.
- ↑ این روایات را محمد علی موحد در کتاب در هوای حق و عدالت ، ص 432 به نقل از احکام السطانیه ما وردی و غزالی در احیا ء العلوم الدین نقل کردهاند .ولی در باب امر به معروف از منکر احیا ء العلوم الدین غزالی روایات را با بیانی دیگر تقریبآ با همان مضمون نقل میکنند .
- ↑ راشد ، عنوشی ، همان ، ص 237 .
- ↑ محمد هاشم کمالی ، آزادی بیان در اسلام ، ترجمه محمد سعید حنایی کاشانی ، قصیده سرا 1381 ص 12
- ↑ همان ص 12 .
- ↑ «رضا برنجکار ، آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی ، فرهنگی طه ، چاپ دوم 1379 ص 117»







