امر به معروف و نهی از منکر- جلسه یازدهم

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
امر به معروف و نهی از منکر - جلسه یازدهم

جلسه یازدهم

بسم الله الرحمن الرحیم.
جلسه گذشته، بحث در رابطه با دلیل عقلی بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر بود که گفتیم بعضی دلیل عقلی را از راه قاعده لطف بیان کردند که منشأ این استدلال هم شیخ طوسی بود. بعضی هم آن را از مدرکات عقلیه، مانند قبح ظلم، حسن عدل، لزوم رد امانت و مانند این‌ها دانستند که در هر دو، تردیدهایی بود.

تتمه­‌ای بر عقلی بودن وجوب امر به معروف و نهی از منکر

تتمه‌ای بر این بحث باقی ماند که اشاره می‌کنیم و آن اینکه ما وقتی به ابناء بشر مراجعه کنیم، می‌بینیم در مجتمعی که زندگی می‌کنند و پایبند به قوانین هستند و احساس می‌کنند که جریان این قوانین، زندگی آن‌ها را مناسب نگه می‌دارد، وقتی با کسی که این قوانین را رعایت نمی‌کند مواجه شوند، در نتیجه رعایت نکردن این قانون، لطمه به این اجتماع می‌خورد و در نتیجه آن‌ها ضرر می‌کنند. عقل این‌ها را وادار می‌کند به این فردی که قانون را زیر پا گذاشته، تذکر دهند. به عنوان مثال امروز اقتصاد اروپا با مالیات اداره می‌شود.اکثر درآمدهای کشورهای اروپایی مالیات است و افراد می‌دانند که اگر مالیات نباشد، زندگی آن‌ها دچار درماندگی می‌شود. در نتیجه در اروپا اگر کسی مالیات ندهد و از پرداخت مالیات فرار کند، تقریباً مانند فردی است که مرتکب قتل شده است. افراد به او به دید دزد نگاه می‌کنند و اکثراً معاملات با او را قطع می‌کنند.
نسبت به قوانین پذیرفته شده مانند این قانون، در همه جوامع، همین طور است. پس می‌توانیم امر به معروف و نهی از منکر را لازمه درک اهمیت قوانین و اعتقاد به صالح بودن قوانین برای جامعه بدانیم.

عدم نیاز امر به معروف و نهی از منکر به امر شرعی

اگر کسی ادعا کند که نیاز به امر ندارد، حرف گزافه‌ای نگفته است؛ به دلیل اینکه اگر فهمیدیم این قوانین صلاح جامعه است و اگر کسی این قوانین را زیر پا بگذارد ضرر او به خود ما برمی‌گردد، دفع ضرر محتمل هم واجب است، چه برسد به دفع ضرر یقینی، آن موقع در دفع ضرر، دلیل شرعی نیاز نداریم؛ عقل به محض اینکه ضرر را ببیند، کشف از لزوم اقدام می‌کند. می‌شود بر این اساس گفت که امر به معروف و نهی از منکر نیاز به امر شرعی ندارد؛ بلکه اوامری که در این زمینه وارد شده است، همه ارشاد است؛ ارشاد به حکم عقل.
شاید بشود از روایاتی که اشاره به آثار مترتبه بر ترک این دو وظیفه وارد شده­اند، برای این مطلب استناد کرد. روایاتی که می‌گویند اگر امر به معروف و نهی از منکر نکنید، اشرار بر شما مسلط خواهند شد، اشاره به اثر کرده است. چه زمانی در یک جامعه اشرار مسلط می‌شوند؟ روی کار آمدن اشرار، به معنای این است که در این جامعه، قوانین رعایت نشده است. شَرور یعنی کسی که پایبند به قوانین نیست.
نیروی انتظامی در شهرها افرادی را دستگیر می‌کند. تابلو می‌نویسد و در خیابان‌ها می‌چرخاند و روی آن می‌نویسد شرور. چه کار کرده است؟ شرارت کرده است؛فلان جا چاقو کشیده است، فلان جا داد زده و غیره. شرارت یعنی خروج از قوانینی که به صلاح انسان‌ها است.
پس در اشاره به آثار، رهنمون به این می‌شویم که این اوامر، لازمه عقلی هستند؛ یعنی اگر انسان‌ها به قوانین، ارزش‌ها، آثارش توجه داشته باشند، دست به دست هم می‌دهند تا این قوانین اجرا شود. اگر تارک آن را هم ببینند به او تذکر می‌دهند. به همین جهت عرض کردیم که می‌توانیم بگوییم امر به معروف و نهی از منکر، رفتار بشری است؛ در همه جوامع هست، مگر جوامع وحشی که ما چنین جامعه‌ای را سراغ نداریم. هر جامعه‌ای قوانین خاص خودش را دارد و آن قوانین برایشان ارزش است. این بحث تا این مقدار کفایت می­کند.

نوع وجوب امر به معروف و نهی از منکر

امشب بحث ما پیرامون این است که آیا وجوب امر به معروف و نهی از منکر، وجوب عینی است یا وجوب کفایی؟ در این بحث ما به چهار مسئله می‌پردازیم. مسئله اول تعریف کفایی و عینی. مسئله دوم مقتضای اصل لفظی عندالشک. مسئله سوم مقتضای اصل عملی عندالشک و مسئله چهارم مقتضای ادله. در سه بحث اول ممکن است که خیلی برای بحث امر به معروف و نهی از منکر، اثر عملی نداشته باشد؛ لکن برای فروعات مترتبه، دارای اثر است و اصولاً بحث ما این است که در طی مباحث، به نوعی قدرت اجتهاد حاصل شود. لذا بعضی از مباحث که مطرح می‌شوند، دخیل در زنده ساختن قوت استنباط است که البته احتیاج به مطالعه دوستان دارد. این مباحث ممکن است کوتاه باشد، اما اگر بخواهید به آن نقاط استنباطی برسید، کاری که از شما می‌طلبد، حداقل ضرب در 8 است که شما حداقل برای این بحث، 4 ساعت کار کنید.

تعریف واجب کفایی و عینی

اما بحث تعریف؛ من اولین تعریفی که برای واجب کفایی و عینی دیدم، تعریفی است که مرحوم سید مرتضی ارائه داده است. ایشان کتابی به نام "رسائل" دارند. در آنجا خلاصه تعریف ایشان، این است؛ «واجب عینی، واجبی است که وجوبش منوط به عدم اقدام دیگران نیست؛اما واجب کفایی واجبی است که وجوبش، منوط به عدم اقدام دیگران است.» این تعریف واجب کفایی و عینی است. ما در اینجا این تعریف را عرض کردیم. در کیفیت این تعریف و اینکه بالاخره واجب کفایی چگونه واجبی است، در حد همین تعریف باقی نماندند؛ بلکه برای واجب کفایی، شش تصویر ارائه شده است.
تصویر اول، واجب مشروط. خدای متعال واجب کفایی را بر افراد، واجب ساخته است. گفته‌اند وجوبش مانند وجوب واجب مشروط است. بیان سید مرتضی این است که فرمود واجب کفایی واجبی است که وجوبش منوط به عدم اقدام دیگران است؛ پس مشروط است و شرط شده است. یعنی بر تو واجب است، به شرطی که دیگری بر این واجب عمل نکند. پس واجب، واجب مشروط است.
تصویر دوم، واجب علی‌النوع. به این معنا که وجوب کفایی، خطاب به نوع رفته است. انسان‌ها را مخاطب قرار داده است؛ وجوب را بر همه این نوع آورده است. بنابراین همه این‌ها مکلف شده­اند. پس وجوب بر همه رفته و واجب مشروط هم نیست.
وجوب، وجوب مطلق است؛ اما در امتثال، امتثال یکی را امتثال همه حساب کرده است. پس وجوب بر همه رفته، اما از همه، به امتثال واحد منهم، اکتفا کرده است.
تصویر سوم، واجب علی الکل. همه آحاد مکلف­اند؛اما مطلوب، صرف الوجود است. این را یک مقداری توضیح بدهیم. خدای متعال نماز را از همه ما خواسته است. نماز در عالم خارج، به دو نوع محقق می‌شود؛ یک، توسط یک نفر؛ پس نماز در عالم خارج، وجود پیدا کرده است. اما یک شکل خواسته، که همه شما باید نماز بخوانید. همه وجود را آورده‌اند؛ همه هم، صرف الوجود است. اما آنجایی که از همه خواسته، صرف الوجود مکرر است و آنجایی که از یک نفر بخواهد، صرف الوجود واحد است. می‌فرمایند در واجب کفایی، صرف الوجود خواسته شده است. اما در واجب عینی، صرف الوجود مکرر.
در واجب کفایی، خدای متعال می‌خواسته است که این تحقق پیدا کند، به همه گفته که این را تحقق بدهید. به محض اینکه تحقق پیدا کرد، وجوب تمام شده است. پس فرق واجب عینی و واجب کفایی این می­شود که در واجب کفایی، صرف الوجود مطلوب است و در واجب عینی، صرف الوجود من جمیع المکلفین، مطلوب است.
تصویر چهارم، وجوب اصلاً به همه مکلفین نرفته است. در سه توجیه قبلی، وجوب به همه مکلفین می‌رفت. توجیه چهارم این است که وجوب بر همه نرفته است؛ بلکه وجوب، بر واحد لا بعینه رفته و با اقدام یکی از مکلفین، تحقق پیدا می­کند. اگر تحقق پیدا نکرد، خدای متعال در آخرت همه را می‌زند؛ علت این­که همه را می‌زند هم دیگر توجیه ندارد؛ چون واحد لا بعینه، مکلف بوده است. ما فعلاً تصاویری که گفتند را نقل می‌کنیم و به دلیلشان کاری نداریم.
تصویر پنجم اینکه وجوب تخییری است، منتهی در مکلف. آقایان مکلف، مخیرید و یک نفرتان باید انجام دهد. شما در خصال روزه، می‌گویید تخییری است. کسی که روزه را خورد، یا باید 60 روز روزه بگیرد یا 60 بنده را اطعام دهد یا بنده آزاد کند. اینجا می‌گویند مکلف تخییری است. یک نفرتان انجام دهد؛ هر کدام که خودتان انتخاب کردید، انجام دهد. مکلف تخییری است. حال این چه طور تصویر می‌شود، من که نتوانستم تصویر کنم؛ ولی این‌ها قول‌هایی است که وجود دارد.
تصویر ششم اینکه هیچ فرقی بین واجب کفایی و واجب عینی نیست. واجب کفایی همان واجب عینی است. همه باید انجام دهند. منتهی در واجب عینی، موضوع با اقدام احد الافراد از بین نمی‌رود؛ بنابراین باز هم مورد برای امتثال هست. اما در واجب کفایی، با امتثال احدهم، موضوع از بین می‌رود.
دقت کنید، ما می‌خواهیم این قول را انتخاب کنیم. ببینید شما هم همین قول را انتخاب می‌کنید یا نه؟ تکلیفی که مولا بر عهده انسان‌ها گذاشته است، چه زمانی ساقط می‌شود؟ گفتند «سقوط التکلیف باحد الامرین» است.سقوط تکلیف به یکی از دو امر است؛ «احدها الامتثال» گفت نماز بخوانید و شما هم نماز خواندید، تمام شد و تکلیف ساقط شد؛ چون با خواندن نماز، دیگر موردی برای امتثال باقی نمی‌ماند.
«و الآخر العصیان» گفت نماز را در وقت بخوان؛ شما آن قدر صبر کردید که وقت گذشت. تکلیف دیگر نیست؛ نماز تمام شد، اما به عصیان. در هر دو مورد، علت سقوط این است که موضوع ندارد، موضوعیت ندارد؛ منتهی از موضوع افتادن، یک بار به امتثال بود و یک بار به عصیان. اما اصل سقوط، به عدم موضوع بود.
این آقایان این را می‌گویند؛ می‌گویند فرقی بین دستورات الهی نیست. همه دستورات عینی است؛ منتهی مثلا وقتی شما حج رفتید، موضوع برای دیگری هم باقی می‌ماند؛ اما میت را یک نفر که دفن کرد، دیگر میتی نمی‌ماند که کسی دفن کند. فی النفس الامر فرقی نیست. دستور، دستور است. دستور به تک تک افراد رفته است. همه افراد هم موظفند که این میت را دفن کنند. همان طور که تکلیف به امتثال دیگری موضوعش را از دست می‌دهد، در اینجا هم وقتی دیگران دفن کرده‌اند، دیگر برای شما موضوعی نمی‌ماند.
اصلاً ما دو شکل تکلیف نداریم؛ یک تکلیف بیشتر نداریم. در قوانین موضوعه بشری هم همین طور است. برای سهولت، این­چنین نام­گذاری کردیم. «هر تکلیفی که وقتی یک عده‌ای قیام کردند، دیگر موضوعش برای دیگران باقی نمی‌ماند، کفایی است.»
لذا می‌توانیم مطلبی را در اینجا بگوییم و آن اینکه وقتی دیگران امتثال کردند، کشف می‌کند که از اول بر ما وجوبی نبوده است. به دست آوردن مبادی اراده و طلب و این‌ها هم صحیح نیست؛ چون یکی از اشتباهات این است که در اصول سراغ این مبادی برویم.
پس تعریف واجب کفایی آنچه که به قوانین می‌خورد، این است که واجب کفایی با واجب عینی فرقی ندارد. مگر در باب مأمور به که مأمور به در واجب عینی، به گونه‌ای است که با امتثال دیگران، مصداق از بین نمی‌رود؛ موضوع باقی می‌ماند.
اما واجب کفایی، واجبی است که با اقدام دیگران، دیگر موضوعی باقی نمی‌ماند تا ما اقدام کنیم.

مقتضای اصل لفظی

مسئله دوم این­که مقتضای اصل لفظی چیست؟ با تعریفی که ما کردیم و گفتیم واجب کفایی واجبی است که با امتثال دیگران برای شما موضوع باقی نمی‌ماند، اینجا دیگر جای شک نیست که این تکلیف، کفایی یا عینی است. در بحث نفس کفایی و عینی، اصلاً جا برای شک باقی نمی‌ماند؛ شما واجب را از مکلف‌ٌبه می‌شناسید. این از کدام واجب‌ها است؟ معنا دارد ما در باب إنقاذ الغریق بحث کنیم که کفایی است یا عینی؛ چرا؟ یک غریق، بالاخره در دریا افتاده است. خدای متعال فرموده که او را نجات دهید. یک نفر او را نجات داد؛ دیگر غریقی نیست که من نجاتش دهم که بیاییم بگوییم امر به این، عینی بوده یا کفایی.
این در بحث امر به معروف و نهی از منکر چه اثری دارد؟ اصلاً چرا بحث شود که آیا امر به معروف، واجب کفایی است یا عینی. چون امر به معروف از آن اموری است که وقتی برخی قیام کردند، موضوع از بین می‌رود و وقتی موضوع از بین رفت، دیگر موردی نمی‌ماند که دیگران اقدام کنند. اگر کسی اقدام کرد و از بین نرفت، تردیدی نیست که شما باید انجام دهید. مگر اینکه شما موردی را فرض بگیرید که هم می‌تواند کفایی باشد و هم عینی.
مثلاً نماز را در نظر بگیرید؛ خود این نماز، ممکن است علی وجه الکفایه و ممکن است علی وجه العینیه امر شده باشد. مثل نماز بر میت. نماز بر میت، ممکن است علی وجه الکفایه باشد. ممکن هم هست علی وجه العینیه باشد؛ یعنی باید بر این میت نماز بخوانیم. ممکن است همه مکلف باشند و بر این میت نماز بخوانند،ممکن هم هست که یک نفر بخواند و کفایت کند.
نماز بر میت، علی وجه الکفایه است یا علی وجه العینیه؟ در این­چنین موردی، عرض کردیم در امر به معروف و نهی از منکر، ما اصلاً جایی تردید نداریم؛ لذا گفتیم این بحثی که می‌کنیم، ممکن است در امر به معروف و نهی از منکر اثر عملی نداشته باشد؛ چون امر به معروف و نهی از منکر، از اموری است که وقتی دیگران اقدام کنند، دیگر موضوعی نمی‌ماند. اگر دیگران اقدام کنند و انجام نشود، واجب کفایی هم که باشد، شما باید عمل کنید؛ فلذااثر عملی ندارد. اما در نماز میت، آیا کفایتاً واجب است یا عیناً؟ ما اگر از ادله لفظیه دچار تردید شدیم، یعنی به ما گفت که برای میت نماز بخوان و ما تردید کردیم که این وجوب، وجوب عینی است یا کفایی، اقتضای اصل لفظی، عینیت است؛ چون اصل اولیه در اوامر، طلب من جمیع مکلفین است. وقتی فرمود نماز بخوان، فهم عرفی این است که این دستور صادره برای همه است. و اگر بخواهد این امر را من الجمیع به یکی از این‌ها برگرداند، باید قید بیاورد.
مقدمات حکمت این را می‌گوید که اگر مولا در مقام بیان بود و کلام را مطلق آورد و بر کلام خویش قیدی نیاورد، اصل این است که او مطلق را خواسته است. اگر شما امر مطلق را حمل بر مقید کردید و در آخرت از شما پرسید که چرا مقید را گرفته‌اید، بگویید من احتمال می‌دادم اراده تو مقید باشد. می‌گوید اگر می‌خواستم، می‌گفتم. مگر من قید زدم؟ می‌گوید نه.احتمال دادم قیدی بوده است که حذف شده است. می‌گوید احتمال تو در برابر حرف عرفی ساقط است. آن که به تو رسیده است را باید عمل می‌کردی. پس اصل لفظی، اطلاق است؛ اطلاق، عینی است. چون کفایی، قید لازم دارد.

بازگشت به دروس خارج