امر به معروف و نهی از منکر- جلسه پنجاه و نه
محتویات
- ۱ جلسه پنجاه و نهم
- ۱.۱ سقوط وجوب امر به معروف و نهی از منکر ضرری
- ۱.۲ شک در ضرری بودن امر به معروف و نهی از منکر
- ۱.۳ مثال استصحاب عدم ازلی در محل بحث
- ۱.۴ اثر ضرر در امر به معروف و نهی از منکر
- ۱.۵ ضرر استقبالی در امر به معروف و نهی از منکر
- ۱.۶ عدم تأثیر ضرر در آینده دور
- ۱.۷ تکلیف در امر به معروف و نهی از منکر حرجی
- ۱.۸ میزان نفوذ لاحرج
جلسه پنجاه و نهم
بسم الله الرحمن الرحیم
مسئله اول از شروط عدم الضرر را که در جلسه گذشته عرض کردیم را یک بار دیگر بررسی میکنیم.
مسئله اول این بود: «لو علم أو ظن أن إنكاره، موجب لتوجه ضرر نفسي أو عرضي أو مالي يعتد به عليه أو على أحد متعلقيه كأقربائه و أصحابه و ملازميه فلا يجب و يسقط عنه، بل و كذا لو خاف ذلك لاحتمال معتد به عند العقلاء و الظاهر إلحاق سائر المؤمنين بهم أيضا.»
سقوط وجوب امر به معروف و نهی از منکر ضرری
جلسه قبل عرض کردیم که اگر وجوب امر و نهی بخواهد مرتفع شود، باید ضرر احراز شود. اگر مانع ضرر باشد؛ یعنی امر و نهی واجب است، مگر زمانی که ضرری مانع از وجوب آن شود. بنابراین وجوب هنگامی مرتفع میشود که ضرر احراز شود؛ یقیناً او ظناً. تا ضرر احراز نشده باشد، وجوب مرتفع نمیشود؛ اگر موضوع ضرر باشد.
شک در ضرری بودن امر به معروف و نهی از منکر
اگر در جایی ما شک داریم که ضرر هست یا نیست، باید به اصلی که کمک کند تا بگوییم اصل عدم ضرر است، تمسک کنیم. آن اصل باید استصحاب باشد نه برائت یا احتیاط. اما در استصحاب حالت سابقه نیاز داریم و اگر حالت سابقه نداشته باشیم، استصحاب معنا ندارد. پس در اینجا باید به سراغ استصحاب عدم ازلی برویم. یعنی بگوییم یک زمانی منکر نبود، ضرر هم نبود، حالا منکر آمده است؛ شک میکنیم ضرر آمده یا نه، آن عدم ازلی را استصحاب میکنیم. با استصحاب عدم ازلی، احراز میکنیم که ضرر نیست؛ پس باید امر و نهی کنیم.
البته این متوقف است بر این که ما استصحاب را در عدم ازلی حجت بدانیم. برخی گفتهاند استصحاب در عدم ازلی حجت نیست؛ به دلیل اینکه عدم الضرر با عدم الموضوع(عدم المنکر) متفاوت است با عدم الضرر حین المنکر. شما عدم الضرر را استصحاب میکنید؛ عدم ضرری که در نبود منکر بوده است. این عدم الضرر فعلی، با وجود المنکر است؛ این موضوع ماست. کسی که عدم ازلی را حجت میداند، اگر شک کند در جایی ضرر است یا نه، عدم آن را را با اصل اثبات میکند؛ پس امر و نهی واجب است. اما اگر استصحاب عدم ازلی را حجت ندانستیم، اصلی نداریم که عدم الضرر را اثبات کند؛ وقتی اصلی نداشتیم، امر و نهی واجب نیست.
مثال استصحاب عدم ازلی در محل بحث
مثلا در جایی کسی نماز ظهرش را ترک کرده است. میخواهیم او را به نماز خواندن امر کنیم. احتمال میدهیم که اگر او را امر به صلاة کنیم، اینجا دعوا رخ دهد و در این دعوا یکی از انگشتان دست ما بشکند. احتمال هم میدهیم که هیچ اتفاقی نیفتد. در اینجا ترک معروف را داریم، پس موضوع امر به معروف محقق است؛ اما ضرر مانع است. در اینجا وجود مانع، مشکوک است که آیا مانع هست یا مانع نیست. اصلی که اینجا ثابت کند که مانع نیست، استصحاب عدم ازلی است اگر حجت بدانیم؛ زیرا یک زمانی ترک معروف نبوده است. این فرد دیروز ترک معروف نکرده است. الآن ترک معروف محقق شده است. دیروز که ترک المعروف نبود، ضرر هم نبود. الآن شک میکنیم ترک المعروف که رخ داده، آیا آن عدم الضرر تبدیل به وجود شده است یا کماکان در عدم باقی مانده است؟ آن عدم الضرر را استصحاب میکنیم؛ این را استصحاب عدم ازلی میگویند.
اما اگر عنوان مانع، خوف الضرر باشد. امر به معروف و نهی از منکر واجب هستند به شرط اینکه شما از ضرری خوف نداشته باشید. هر کجا خوف الضرر آمد، مانع هم آمده است. من احتمال میدهم در اینجا مرا کتک بزنند. پس خوف ضرر هست و تکلیف تمام است. تا اینجا تتمه کلام از مسئله جلسه قبل بود.
اثر ضرر در امر به معروف و نهی از منکر
فعلاً وجوب را برداشتیم. حالا میخواهیم بگوییم که آیا مع الضرر فقط واجب نیست یا حرام هم هست؟ این در مسئله سوم مطرح میشود. در عبارت حضرت امام(ره) این بود که یخافُ، بر خودش یا متعلقیش که اقرباء و فلان و فلان؛ آخر مسئله فرمودند: «و الظاهر إلحاق سائر المؤمنين بهم أيضا» این کلمه ظاهراً نباید باشد؛ ما از اول مؤمنین را باید بگوییم. اگر من امر و نهی کردم و بر مؤمنین ضرر وارد شد، این امر و نهی واجب نیست؛ چون اضرار بر دیگران میشود و من سبب هستم. آن روایت که از اعمش نقل کردیم را به خاطر دارید که حضرت فرمود: «اذا أمكن و لم يكن خيفة على النفس و لا علی اصحابه» این کلمه اصحاب در اینýجا رفقا را نمیگوید؛ کلمه اصحاب یعنی سایر مومنین. اصحاب در اینجا در برابر عامه هست.
اگر در یک منطقه وهابی نشین امر به معروف و نهی از منکر کردید و گفتید و رفتید، با شما کاری ندارند، ولی در این منطقه چند نفر از شیعیان زندگی میکنند، شما که بروید، این افراد را میگیرند و سر میبرند. این امر و نهی واجب نیست؛ چون درست است که این شیعیان رفیقهای شما نیستند، ولی اصحاب شما هستند.
بنابراین مسئله سه را باید این طور بگوییم: «لو علم أو ظن أن إنكاره موجب لتوجه ضرر نفسي أو عرضي أو مالي يعتد به عليه أو على أحد المومنین، فلا يجب و يسقط عنه، بل و كذا لو خاف ذلك لاحتمال معتد به عند العقلاء و الظاهر إلحاق سائر المؤمنين بهم أيضا» اقرباء و بقیه موارد را حذف میکنیم؛ چون احد مؤمنین همه را کفایت میکند.
ضرر استقبالی در امر به معروف و نهی از منکر
مسئله دومی که امام(ره) در این موضوع مطرح میکنند، این است: «لا فرق في توجه الضرر بين كونه حاليا أو استقباليا، فلو خاف توجه ذلك في المآل عليه أو على غيره، سقط الوجوب.» ما عرض کردیم و فقها هم فرمودند که وجوب امر و نهی، زمانی است که در آن خوف ضرر نباشد. ضرر دو قسم است؛ گاهی اینطور است که مثلا الآن بگویم دست من را میشکنند. اما گاهی الآن قدرت اقدام ندارند، ولی هفته بعد، ماه بعد و یا سال بعد، تمکن پیدا میکنند و به خاطر این امر و نهی، دست مرا قطع میکنند، من را میکشند و یا چشمم را کور میکنند. ایشان میفرماید فرقی ندارد که ضرر همین الآن باشد یا در آینده.
وجه مسئله این است که ضرر مانع است. امر و نهی اگر باعث ضرر شد، وجوبش ساقط میشود. ضرر زمان ندارد که الآن باشد یا فردا. اضرار بدن حرام است؛ حالیاً او استقبالیاً. لذا اگر مایعی در اینجا باشد و کسی آن را بخورد، الآن نمیمیرد، ولی سلولهای بدنش را از کار میاندازد و سال دیگر میمیرد؛ شرب این حرام است؛ این ضرر میزند. بنابراین ایشان فرمود فرقی نمیکند که ضرر حالی باشد یا استقبالی.
عدم تأثیر ضرر در آینده دور
الآن در مورد سیگار برخی فتوا به حرمت دادند. چون گفتند خوف ضرر است. استقابالیاً هم هست. در باب مواد مخدر سبک که برای شما الآن هیچ مستی نمیآورد و شما را هم از حالت طبیعی خارج نمیکند، اما سه - چهار سال و یا پنج سال دیگر، سلولهای شما را از بین میبرد، فتوا به حرمت میدهند. طول زمان اگر موجب انقطاع سببیت عند العرف باشد، در این صورت مانعیت ندارد. مثل اینکه اگر الآن من امر به معروف کنم، شصت سال دیگر احتمال میدهم که دست مرا قطع کنند. عرف، امر و نهی فعلی را برای شصت سال دیگر سبب نمیبیند. اگر طول زمان سبب انقطاع علیت عند العرف باشد، این حرف قبول است. اما اگر عرف، سببیت ببیند، فرقی بین حال و استقبال نیست.
تکلیف در امر به معروف و نهی از منکر حرجی
مسئله سه را امام(ره) این طور میفرماید: «لو علم أو ظن أو خاف للاحتمال المعتد به وقوعه أو وقوع متعلقيه في الحرج و الشدة على فرض الانكار، لم يجب و لا يبعد إلحاق سائر المؤمنين بهم.» تفاوت این مسئله با مسئله قبل در این است که در مسئله قبل، مواردی از امر و نهی بود که موجب ضرر و اضرار بود؛ اما در این مسئله امر و نهی موجب ضرر نیست، ولی موجب درد و رنج و مشقت حرجی است.
مثلا اگر در اینجا امر و نهی کنید، شما را در یک اتاقی میاندازند که هوا بسیار گرم است و چندین ساعت شما را در آن نگه میدارند؛ به گونهای که شما عطش شدید پیدا میکنید، خیلی به سختی میافتید یا ده نفر از مؤمنین را میگیرند و این کار را با آنها میکنند. میفرماید در اینجا امر و نهی واجب نیست؛ به دلیل اینکه خدای متعال فرمود: «مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِى الدِّينِ مِنْ حَرَج؛ من در دین حکمی که حرجی باشد قرار ندادهام.» در اینجا امر و نهی حرجی است؛ پس واجب نیست.
میزان نفوذ لاحرج
جلسه قبل عرض کردیم که خداوند میفرماید حکمی را که در مورد شمای شخص، موجب حرج باشد، قرار ندادهام. در اینجا این امر و نهی برای من حرجی نیست، ولی مؤمنین را به حرج میاندازد. اینجا دلیل لاحرج چرا این وجوب را بردارد؟ بر من که این حکم حرجی نیست، بر دیگران حرجی است.
دلیل لاحرج میگوید من حکمی که برای تو حرجی باشد در دین قرار ندادهام. این امر و نهی برای من حرجی نیست؛ ولی مؤمنینی را در حرج قرار میدهد. دلیل لاحرج نگفت من حکمی را قرار ندادهام که تو اجرا کنی، مؤمنین به حرج بیفتند. این دیگر در موضوع مطرح نیست.
چرا امام(ره) در این مسئله همان گونه صحبت کردند که در لاضرر گفتند؟ گفتند یا برای خودت حرجی باشد یا برای مؤمنین. دلیل اینکه اگر مؤمنین در حرج بیفتند، بر من واجب نیست، چیست؟ چون دلیل لاحرج فقط خود من را شامل میشود نه مؤمنین را. چرا علی الاطلاق فتوا دادند؟ پاسخش این است که دلیل لاحرج، وجوب را بر نمیدارد، اما القاء دیگران و مؤمنین در حرج، حرام است. اگر به حرج افتادن مؤمنین، منسوب به من شود، حرام است. به عبارت دیگر اگر فعل من سبب ایجاد حرج برای سایرین باشد، این فعل حرام است. در اینجا امر و نهی من موجب شده است که دیگران به حرج بیفتند.
مثلا من الآن میخواهم نماز بخوانم. آب برای وضو دارم و ملک من هم هست. به مقدار وضو هم هست؛ اما در اینجا یک مؤمنی به بیماری عطش گرفتار است. الآن هم عطشان نیست. اگر من الآن با این آب وضو بگیرم، ده دقیقه بعد دیگر آبی پیدا نمیشود و این فرد بیماری عطش دارد و به خاطر عطشش به حرج میافتد. آیا این وضو گرفتن من در اینجا جایز است یا جایز نیست؟ این مسئله را بیاورید در جایی که این آب از مباحات ملک من نیست. من اگر با این آب وضو بگیرم، این فرد به حرج عطش میافتد. فی الحال اگر من با این آب وضو بگیرم، این فرد به حرج میافتد. آیا این وضو جایز است یا جایز نیست؟ میفرمایند اگر علت در حرج افتادن او، وضو گرفتن شما باشد، این وضوی شما جایز نیست؛ چون وضوی ما سبب شد که مؤمن به ضرر بیفتد.







