امر به معروف و نهی از منکر- جلسه پنجاه
محتویات
- ۱ جلسه پنجاهم
- ۱.۱ نهی از منکر ناتوان از انجام منکر
- ۱.۲ نهی از منکر کسیکه قدرت به انجام منکر پیدا خواهد کرد
- ۱.۳ نهی از منکر کسیکه فکر میکند توان انجام منکر ندارد
- ۱.۴ فرض تأثیر در محیط
- ۱.۵ فرض عدم تأثیر در محیط و تأثیر منفی در شخص
- ۱.۶ نهی در مقابل خطای یکی از دو نفر نامعین
- ۱.۷ تکلیف در علم اجمالی
- ۱.۸ تناقض در عمل به روایت
- ۱.۹ جلسه پنجاه ویکم
جلسه پنجاهم
امام مسئله نهم را به این صورت مطرح مینمایند: «لو كان عاجزا عن ارتكاب حرام و كان عازما عليه لو صار قادرا فلو علم و لو بطريق معتبر حصول القدرة له فالظاهر وجوب إنكاره، وإلا فلا إلا على عزمه على القول بحرمته.»
در این مسئله، امام(ره) شخصی را مطرح میکنند که فعلاً بر انجام منکر ناتوان است ولی میگوید اگر دستم برسد انجام میدهم. مثلا خیلی طالب است که فحشا انجام دهد، اما موردی پیدا نمیکند. آیا ما باید این فرد را نهی از منکر بکنیم یا نه؟
نهی از منکر ناتوان از انجام منکر
در گذشته این را مطرح کردیم و گفتیم زمانی هست که فرد نیت دارد، عاجز هم هست، ولی این نیت او هیچ ظاهر و تظاهری ندارد؛ در اینجا معنا ندارد که او را نهی کنیم. اما زمانی است که این فرد در جلسهای نشسته و میگوید مثلا میخواهم یک مبلغ کلانی را از فلان بانک سرقت کنم. این را اعلان میکند و ما میدانیم این شخص به انجام سرقت از بانک، موفق نمیشود. آیا در اینجا لازم است بگوییم این کار را نکن؟ شارع محترم میگوید بگو! باید بگویید؛ زیرا اگر نگویید، حرام در جامعه عادی میشود. شارع میخواهد از این موضوع جلوگیری کند.
حال سوال این است که مثلا در جایی که فهمیدهاید این فرد میخواهد دزدی کند، ولی میدانید که او از این دیوار نمیتواند بالا برود، ولی اگر به او بگویید دزدی نکن، این کار را نمیکند. حتی تا پای دیوار هم نمیرود و این کار را کنار میگذارد. آیا در اینجا لازم است که بگوییم یا لازم نیست؟ لازم است بگوییم؛ چون این نهی از منکر، صاحب اثر است.
بله، اگر نیت او مطلق است، نهی از منکر شما هم روی او هیچ اثری ندارد و عملش در بیرون علامت ندارد، در اینجا و در این شرایط، نهی از منکر شما لغو است. ما اگر این مبنا را پذیرفتیم که موضوع نهی از منکر فعل الحرام است و نه نیت الحرام، آنگاه که فهمیدید این فعل امکان تحقق ندارد، نهیش واجب نیست.
پس امام(ره) در این مسئله فرمودند: «لو كان عاجزا عن ارتكاب حرام و كان عازما عليه لو صار قادرا»
این مسئلهای که امام(ره) مطرح میکنند، در امر هم صادق است. مثلا فردی میگوید من بدهکاری فلانی را نمیدهم. واجب است که بدهد. ما میدانیم که او نمیتواند ندهد؛ چون یک حساب بانکی دارد که حسابش را مسدود میکنند و بدهی را برمیدارند. اما اعلان میکند که من این را نمیدهم و ترک الواجب را در جامعه علنی میگوید. امام(ره) میفرماید باید به او بگویید بدهد تا ترک الواجب در جامعه عادی نشود. یعنی با این عدم نهی، قبح معصیت میریزد و آرام آرام معصیت تبدیل به عادت میشود.
نهی از منکر کسیکه قدرت به انجام منکر پیدا خواهد کرد
بعد امام(ره) میفرماید: «فلو علم ولو بطريق معتبر حصول القدرة له فالظاهر وجوب إنكاره، وإلا فلا إلا على عزمه على القول بحرمته.» اگر دانسته شود ولو به طریق معتبر که او بعداً قدرت پیدا میکند و الآن عاجز است، در اینجا باید بگوییم که این کار را نکن.
در پایان این مسئله امام(ره) میفرماید: «وإلا فلا إلا على عزمه على القول بحرمته» اگر میدانیم که او موفق به فعل حرام نمیشود، میتوانید او را نهی کنید؛ اما به دلیل نیتش. ما انشاالله یک بحثی را در پایان شروط، پیرامون حرمت العزم و عدم حرمته خواهیم داشت که آیا عزم بر گناه حرام هست یا نیست؟ صرف نظر از این که آنچه در باب امر به معروف و نهی از منکر دخالت دارد، اصلاً عزم حرام هست یا نه؟
مسئله ده را امام(ره) این طور مطرح میکنند: «لو اعتقد العجز عن الاستمرار و كان قادرا واقعا و علم بارتكابه مع علمه بقدرته فإن علم بزوال اعتقاده فالظاهر وجوب الانكار بنحو لا يعلمه بخطأه، وإلا فلا يجب.»
نهی از منکر کسیکه فکر میکند توان انجام منکر ندارد
اگر کسی میگوید من میخواهم فلان کار حرام را انجام دهم، ولی نمیتوانم و فکر میکند ناتوان است، اما شما میدانید که او میتواند، لزوم نهی از منکر چنین فردی به نظر امام(ره) دو حالت دارد؛ یک، اینکه میدانیم این فرد تا آخر هم نمیفهمد که توان دارد و جهلش هیچ گاه از بین نمیرود. فکر میکند دستش به فلانی نمیرسد و هیچ گاه هم این اشتباهش از بین نمیرود. ایشان میگوید لازم نیست بگویید؛ چون نمیتواند انجام دهد. مهم این است که انجام ندهد. اما زمانی که میدانید بالاخره جهلش از بین میرود و میفهمد که صاحب القدرة است، ایشان میفرماید که اینجا واجب است او را نهی کنید.
پس دو صورت شد؛ زمانی که شما میدانید او تا آخر هم نمیفهمد که میتواند، پس نمیرود که انجام دهد؛ پس چیزی نیست که او را نهی کنیم. اما زمانی است که میدانید که این فرد بالاخره جهلش برطرف میشود، اینجا هم ایشان میفرماید باید بگویید؛ اما به شرط اینکه با گفتن شما، جهلش برطرف نشود. مثلا یک فردی میگوید میخواهم به فلانی چند تا فحش بدهم، شما میگویید فلانی نکن، بد است. کمی فکر میکند که اگر دستم به او نمیرسید، این به من نمیگفت که نرو؛ معلوم است که میشود. میرود و فحش میدهد.
نهی شما باعث میشود که جهل او برطرف شود. ایشان میفرماید اگر گفتن شما باعث میشود که جهل او برطرف شود، گفتن شما واجب نیست؛ چون گفتن شما سبب میشود و خلاف مقصود نتیجه میگیرید. هدف این بود که این فرد این حرام را انجام ندهد. شما که او را نهی کردید، او آن را انجام میدهد.
مبنا نهی از منکر است. نهی از منکر برای اثر است. شما اگر او را نهی کنید، اثر که ندارد، در ضمن باعث میشود که او این فعل را انجام دهد. این نهی شما لغو است و از اول نباید انجام میدادید؛ چون ما پذیرفتیم اگر نهی بیýاثر باشد، وجوبش لغو است. پس مسئله روشن است.
فرض تأثیر در محیط
این فرض را در اینجا مطرح کنیم. آن فرد فکر میکرد که عاجز است. من اگر بگویم متوجه میشود که میتواند. وقتی متوجه میشود که میتواند، میرود و آن را انجام میدهد. یعنی نهی بر او اثر ندارد؛ اما در محیط اثر میکند. واجب است که بگویید؛ چون شما سببیت نداشتهاید، کارتان حرام نمیشود. نهی در اینجا موضوع پیدا کرده، بر شما هم واجب بوده، صاحب اثر هم هست، پس باید بگویید.
زمانی هست که میدانید بالاخره فرد، منکر را میفهمد و انجام میدهد. در اینجا باید بگویید؛ ولو اینکه بفهمد. لکن در صورتی که اگر گفتید، نهی شما در او یا در محیط اثری داشته باشد.
فرض عدم تأثیر در محیط و تأثیر منفی در شخص
اما اگر میدانید که اگر بگویید، این آدم کار فردا را امروز انجام میدهد و گفتن شما هیچ اثری در او و نه در محیط ندارد، لازم نیست بگویید؛ لغو است. اگر شما سببیت داشته باشید و حتی باعث شود که او زودتر انجام دهد، آن موقع حرام است.
مسئله 11 به مسائل اصولی برمیگردد. ایشان این مسئله را به این صورت مطرح میکنند: «لو علم اجمالا بأن أحد الشخصين أو الأشخاص مصر على ارتكاب المعصية وجب ظاهرا توجه الخطاب على عنوان منطبق عليه بأن يقول من كان شارب الخمر فليتركه و أما نهي الجميع أو خصوص بعضهم فلا يجب، بل لا يجوز، ولو كان في توجه النهي على العنوان المنطبق على العاصي هتك عن هؤلاء الأشخاص فالظاهر عدم الوجوب، بل عدم الجواز.»
نهی در مقابل خطای یکی از دو نفر نامعین
وارد کلاس شدید. متوجه شدید که در آنجا از بین دو نفر، یکی عمل خلاف انجام میدهد و مصر هم هست؛ اما نمیدانید کدام یکی است. در اینجا شکل نهی از منکر چیست؟ دو تا سؤال است؛ اول اینکه آیا در اینجا نهی از منکر واجب میشود؟ دوم اگر واجب شده است، چگونه باید بگویید؟ فرد بیگناه را که نمیشود مخاطب کرد. فرد خاطی را هم نمیشناسیم.
بحثی را در اصول گذراندهاید که علم تفصیلی منجز است. در علم اجمالی بحث است که آیا علم اجمالی منجز هست یا نیست. علت اینکه میگویند علم اجمالی منجز است، به این دلیل است که در اطراف شبهه، نمیتوان اصل برائت جاری کرد.
تکلیف در علم اجمالی
ما یک مسئله داریم که میگوید «كُلُّ شَيْءٍ هُوَ لَكَ حَلَالٌ حَتَّى تَعْلَمَ أَنَّهُ حَرَامٌ؛ هر چیزی حلال است مگر اینکه بفهمید حرام است.» ما در یک جایی دو گوشت داریم؛ یکی از گوشتها حلال است و دیگری حرام. شما این دو گوشت را از هم جدا کنید. بگویید این یکی حرام است یا حلال؟ میگوید: «کُلُّ شَيْءٍ هُوَ لَكَ حَلَالٌ حَتَّى تَعْلَمَ أَنَّهُ حَرَامٌ»، پس این حلال است. سراغ این یکی بیایید. راجع به این چه؟ میگوید: «كُلُّ شَيْءٍ هُوَ لَكَ حَلَالٌ حَتَّى تَعْلَمَ أَنَّهُ حَرَامٌ» میگویند اینجا تناقض صدر و ذیل این روایت درست شد؛ چون صدر این روایت به شما گفت حلال است. بعد گفت «حَتَّى تَعْلَمَ أَنَّهُ حَرَامٌ.»
پس اگر در جایی فهمیدید حرام است، دیگر نباید بخورید. شما راجع به این، حلیت اجرا کردید. راجع به آن یکی هم حلیت ایجاد کردید؛ پس هر دو را میخواهید بخورید. در حالیکه بین این دو، یک حرام وجود دارد. با روایتی که گفته اگر فهمیدی حرام است، نخور، با همین روایت هر دو را میخورید.
این روایت میگوید: «كُلُّ شَيْءٍ هُوَ لَكَ حَلَالٌ حَتَّى تَعْلَمَ أَنَّهُ حَرَامٌ» پس گفت اگر فهمیدی یک جایی حرام است، نباید بخوری. بین این دو هم میدانید که یکی حرام است. اگر این دو را بخورید، حرام را خوردهاید. پس این روایت به شما میگوید نخور. شما توسط کدام روایت میخواستید این دو را بخورید؟ توسط همین روایتی که گفت: «كُلُّ شَيْءٍ هُوَ لَكَ حَلَالٌ حَتَّى تَعْلَمَ أَنَّهُ حَرَامٌ.» میگویند اگر بخورید، آخر روایت را مخالفت کردهاید و اگر نخورید، اول روایت را مخالفت کردهاید.
میگویند این روایت نمیتواند شامل این دو شود؛ چون اگر شامل شود، تناقض صدر و ذیل روایت پیش میآید. پس هر وقت در علم اجمالی خواستید اصل برائت اجرا کنید، تناقض صدر و ذیل به وجود میآید و امکان اصل برائت نیست. اما اگر در جایی اصل برائت اجرا کردید و تناقض صدر و ذیل پیش نیامد، اصل را اجرا کنید.
سؤال این است که شما میدانید یکی از این دو نفر گناه کرده است. پس یکی از اینها، نهی از منکر دارد. شما بگویید اصل این است که این فرد گناه نکرده است. پس من حق ندارم به او بگویم انجام نده. راجع به این یکی اصل این است که گناه نکرده، پس راجع به این هم حق نداریم نهی کنیم. پس نسبت به هیچ کدام علم نداریم؛ در حالیکه موضوع نهی از منکر راجع به این احراز نشد، راجع به آن هم احراز نشد.
تناقض در عمل به روایت
راجع به مسئلهای که امام(ره) فرمود، شبهه کردیم؛ از باب اینکه آیا علم اجمالی در اینجا منجز است یا نه؟ گفتیم علم اجمالی منجز است، زمانی که در اطراف شبهه، اصل، امکان اجرا نداشته باشد؛ اما اگر در اطراف، امکان اجرای اصل باشد، علم اجمالی، منجز نیست.
در اینجا میدانیم که یکی از این دو نفر گناه کردهاند. در اینجا خطاب هر یک بشخصه واجب نیست؛ چون احراز نکردیم که کدام یک این گناه را انجام داده است؛ پس موضوع نیست. اما میدانم یک نفر در اینجا گناه کرده است. اگر بتوانم به آن یک نفر خطاب پیدا کنم، واجب است که بگویم؛ یعنی به عنوان مثال بگویم آقایی که در این جلسه گناه کردهای، دیگر گناه نکن! به نحو مبهم بگویم. اگر این طور بگویم و اثر داشته باشد، واجب است که بگویم؛ به دلیل اینکه میدانستم یک گناهکار اینجا هست و من باید آن گناه کار را نهی میکردم که نهی کردم؛ اما اگر به نحو ابهام گفتن فایدهای ندارد، در اینجا گفتن نیازی نیست.
جلسه پنجاه ویکم
از مسئله شرط استمرار، یک مسئله باقی مانده بود که آن هم مربوط میشد به علم اجمالی.
آن مسئله این است: «لو علم بارتكابه حراما أو تركه واجبا و لم يعلم بعينه، وجب على نحو الابهام، ولو علم اجمالا بأنه إما تارك واجبا أو مرتكب حراما، وجب كذلك أو على نحو الابهام.»
علم اجمالی به ارتکاب حرام
اگر من بدانم شخصی یا واجب خودش را ترک میکند و یا حرامی را مرتکب میشود، ولی معیناً نمیدانم کدام است، در اینجا تکلیف من چیست؟
ایشان میفرماید که باید علی نحو ابهام، امر و نهی کنید. چون من مشخصاً نمیدانم که این الآن میخواهد دزدی کند یا میخواهد نماز را ترک کند، بنابراین نمیتوانم معیناً به او بگویم که دزدی نکن؛ چون اگر نخواهد دزدی کند، گفتن من اهانت میشود. معیناً هم نمیتوانم به او بگویم که نماز را ترک نکن؛ چون اگر نماز را ترک نکند و اهل نماز باشد، باز هم اهانت میشود. بنابراین چون علم به مصداق معین ندارم، بیان معین امکان پذیر نیست.
اما از آن طرف من یک علم اجمالی دارم به اینکه این فرد بالاخره میخواهد یک کار حرامی را مرتکب شود. یا حرامش به این است که میخواهد دزدی کند و یا حرامش به این است که میخواهد نماز را ترک کند. ایشان میفرماید علی نحو الاجمال باید گفت. بگو «مرتکب حرام نشو» و واجب است که این را بگوید؛ به خاطر اینکه در اینجا علم اجمالی منجز است.
برائت در علم اجمالی نسبت به افراد
در مسئله قبل، بحث این بود که میدانیم یا زید میخواهد دزدی کند یا عمرو؛ ولی نمیدانیم کدام یک میخواهد این کار را انجام دهد. در آنجا گفتیم علم اجمالی منجز نیست؛ چون درباره زید، اصل برائت جاری میکنیم. اصل این است که این فرد نمیخواهد دزدی کند. در مورد عمرو هم اصل برائت اجرا میکنیم. اصل این است که این فرد نمیخواهد دزدی کند. این دو اصل، هیچ تعارضی با یکدیگر ندارند و در خارج هم فرد لامعین نداریم.
در آنجا گفتیم که اگر بشود علی نحو الاجمال گفت، در حقیقت به اندازه آن علم اجمالی که داریم، به اندازه اجمالش برای ما تکلیف آورده است. یعنی ما به هیچ فردی نمیتوانیم خطاب خاصی داشته باشیم. حق نداریم، چون هر دو اصل برائت دارد. علم اجمالی ما این است که یک حرامی میخواهد اینجا ارتکاب پیدا کند، ولی اینکه چه کسی میخوهد این کار را انجام دهد را نمیدانیم؛ علی نحو الاجمال میگوییم کسی کار حرام انجام ندهد. ولی حق نداریم به فرد خطاب کنیم.
اما در اینجا علم اجمالی اطرافش در یک فرد است. این زید یا میخواهد نمازش را ترک کند و یا میخواهد دزدی کند. پس اطراف علم اجمالی، یک فرد است. در نتیجه نمیتوانی بگویی اصل این است که این نمازش را ترک نمیکند یا اصل این است که این فرد دزدی نمیکند. این با آن علم اجمالی، تعارض دارد؛ بنابراین این دو اصل جاری نمیشوند. اینجا میتوانید فرد را خطاب قرار دهید؛ چون علم اجمالی با یک عنوان عام راجع به این فرد است. عنوان عام هم این است که بالاخره او یا میخواهد معروف را ترک کند و یا منکر را انجام دهد؛ هر دوی اینها در عنوان حرام شریک هستند.
مثلاً ممکن است در یک ادارهای با رئیسی مواجه شوید که میبینید این فرد یا میخواهد یک اختلاس بزرگ انجام دهد و یا مأموریتی که به دوشش است را انجام ندهد. این مورد نادری است، ولی مورد مهمی است؛ ایشان میفرماید در اینجا موظف هستید به او بگویید که کار حرام انجام نده.
شرط چهارم امر به معروف و نهی از منکر
شرط بعدی که برای امر به معروف و نهی از منکر بیان میکنند، شرط چهارم است. در این شرط ایشان میفرمایند: «الشرط الرابع أن لا يكون في إنكاره مفسدة»
شما وقتی میخواهید امر یا نهی کنید، از امر و نهیتان نباید مفسدهای رخ دهد. این مفسده چه چیزی است را ایشان توضیح میدهند.
مباحث مسئله لزوم مفسده نداشتن امر به معروف و نهی از منکر
ما در اینجا چند بحث داریم؛ بحث اول اینکه مبنای این شرط از کجاست؟ آیا این شرط به عنوان مفسده در لسان دلیلی اخذ شده یا شرط مستنبط است؟ یعنی از جمع بین ادله ما این شرط را به دست آوردیم. اگر مستنبط است، از کدام ادله این را استنباط کردهاند؟
در مسئله یک امام(ره) میفرماید: «لو علم أو ظن أن إنكاره، موجب لتوجه ضرر نفسي أو عرضي أو مالي يعتد به عليه أو على أحد متعلقيه كأقربائه و أصحابه و ملازميه، فلا يجب و يسقط عنه، بل و كذا لو خاف ذلك لاحتمال معتد به عند العقلاء و الظاهر إلحاق سائر المؤمنين بهم أيضا.»
ایشان مفسده را به ضرر معنا کردهاند. اگر در جایی امر و نهی باعث میشود که به جان شما و به آبرویتان لطمه میخورد و یا نه، ضرر مالی قابل اعتنا بر خود و یا به یکی از اقوام و یا رفقا و یا همراهان شما وارد میشود، در اینجا واجب نیست. اصلاً وجوب از آن ساقط است.
کفایت احتمال در مضر بودن
ایشان میفرماید از ظن و یقین هم جلوتر برو؛ اگر احتمال قابل اعتنا نزد عقلا هم بدهد، لازم نیست. احتمال از ظن ضعیفتر است. اگر هفت و یا هشت درصد احتمال دارد که اگر بگوییم موجب بیآبرویی میشود، امام(ره) میفرماید لازم نیست بگویید. بعد ایشان میفرماید «و الظاهر إلحاق سائر المؤمنين بهم أيضا»، حتی اگر شما امر و نهی کنید، به اقربا و ملازمین شما و به اصحاب شما لطمه نمیخورد، ولی به یکی از مؤمنین لطمه میخورد، باز هم واجب نیست.
مقید بودن ضرر مالی
پس معلوم شد که منظور از مفسده، ضرر است. ضرر را هم اعم گرفتهاند. منتهی در باب مالی، یک قید «يعتد به» گذاشتهاند. اولین دلیلی که به این قید ذکر کردهاند، اجماع است و راست هم میگویند؛ یعنی شما فقیهی را پیدا نمیکنید که از زمان مرحوم مفید تا الآن، متعرض امر به معروف و نهی از منکر شده و این قید را نیاورده باشد.
نکتهای در اجماع مدرکی
به هر تقدیر اجماع هست؛ اگر اجماع محصل نباشد، به درد نمیخورد. یعنی اجماع مدرکی باشد، کافی نیست. به هر تقدیر اگر در یک فتوایی اجماع مطلق باشد، حتی مدرکی، معلوم میشود که اصل مسئله من المعصوم، صادر شده است.
درباره اجماع اگر دیدید در موردی همه گفتند، بعد دیدید که این دلیلی را که میآورند، این دلیل از نظر شما معتبر نیست، ولی همه گفتهاند، یعنی جرأت پیدا نمیکنید که خلاف اجماع حرف بزنید. بالاخره اگر به اعتماد این مدرک گفتهاند و این مدرک هم صاحب ضعف است، پس همه فقها، ضعف را دیدهاند؛ یا ضعفی که من دیدم، نبوده است و یا اینها دلیل دیگری داشتند. این قوت و قدرت بیان راجع به این شرط در کتب فقهی، اینگونه به نظر میرسد.
ولی اجماع در اینجا احتمال مدرکی بودنش فراوان است. قطعی نداریم و یقیناً نمیتوانیم بگوییم که اجماع مدرکی است؛ اما احتمال میدهیم. بنابراین الان اجماع را به عنوان یک مؤید، فعلاً کنار میگذاریم؛ لذا نمیتوانیم خلاف این شرط که بگوییم اصلاً این شرط نیست، احتمال دهیم. یعنی آن قدر بیان فقها قوی است، که جرأت پیدا نمیکنیم بگوییم که میشود این شرط را منکر شد. اینکه در امر به معروف و نهی از منکر باید امن من الضرر باشد، اصل این حرف را یقیناً شارع فرموده است؛ اما آن چیزی که مهم است، میزانش است.
تمسک به حدیث لاضرر
دومین دلیلی که آوردهاند، حدیث لاضرر است. معنای حدیث لاضرر این است که من حکم ضرری جعل نکردهام؛ لذا اگر حکمی ضرری نیست، ولی آمد و در یک موردی ضرری شد، حدیث لاضرر حاکم است. میگوید اینجا آن حکم نیست.
به عنوان مثال، شما اگر بخواهید در یک جایی نماز بخوانید، گردنتان را میزنند. اینجا نماز خواندن، ضرری میشود. میگوید نخوان. شما در جایی میخواهید ایستاده نماز بخوانید که ایستاده نماز خواندن در آنجا ضرری است، مثل میدان نبرد. اگر ایستاده نماز بخوانید، ترکش شما را میگیرد. در اینجا ایستاده نماز خواندن واجب نیست؛ چون در ایستاده نماز خواندن ضرر است. اینجا اگر شارع بخواهد به تو بگوید که بایست و نماز بخوان، این حکم باعث ضرر است.
شارع محترم به ما فرمود: «كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَيْرًا لَّهُم مِّنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ»(آلعمران/110) حال ما میخواهیم در جایی امر به معروف کنیم، این امر به معروف باعث میشود در جان ما ضرر بخورد. حدیث لاضرر میگوید در اینجا امر به معروف و نهی از منکر برای ما وجود ندارد. ما میخواهیم امر به معروف کنیم، به آبرویمان ضرر میخورد، فرمود نکن. به اموالمان ضرر میخورد، فرمود نکن. حدیث لاضرر حکم ضرری را برمیدارد. تا این مقدار، متفق عليه است.
میزان اعتبار لاضرر
یک شبههای در اینجا هست که آیا حدیث لاضرر میتواند جهاد را بردارد؟ جهاد حکم است. شما که به جهاد میروید، دست و پا و سرت قطع میشود؛ ضرر است. جمع بین دلیل جهاد و بین دلیل لاضرر چیست؟ یعنی در حقیقت ما به مصلحت در اینجا حدیث لاضرر را از کار میاندازیم؟ یعنی لاضرر حاکمیت دارد، ولی ما به دلیل مصلحت، حاکمیت را از بین میبریم یا نه یک بیانی دارند؟
میفرمایند که حدیث لاضرر در مورد حکمی است که ذاتاً در موارد ضرر نباشد؛ اما احکامی که ذاتش در مورد ضرر است، لاضرر نمیتواند آن را بردارد.
اصلاً موضوع جهاد، یَقتلون و یُقتلون است. اصلاً جهاد آمده که یا بکشید و یا کشته شوید. حدیث لاضرر اصلاً شامل جهاد نمیشود؛ چون حدیث لاضرر، از ابتدا درباره احکامی است که در مورد ضرر نیست. اما احکامی که در مورد ضرر است، حدیث لاضرر شامل آنها نمیشود. به همین جهت حدیث لاضرر، شامل قصاص نمیشود، شامل دیات و حدود نمیشود.
باب امر به معروف و نهی منکر در فقه
شبههای شده است و آن اینکه آیا امر به معروف و نهی از منکر، فرعی از فروع جهاد نیست؟ از اول هر کسی امر به معروف و نهی از منکر را مطرح کرد، ذیل کتاب جهاد مطرح کرده است. امر به معروف و نهی از منکر، شاخهای از شاخههای جهاد است. شما در جهاد، مقدمه دارید و آن دعوت است. شما اگر بخواهید به اسلام دعوت کنید، ضربه میخورید؛ باید تعطیل کنید. اگر تعطیل کنید، جهاد تعطیل میشود. مقدمه جهاد، دعوت است. فرمودند جهاد چون در مرحله جعل، در مورد ضرر است، حدیث لاضرر اصلاً شامل آن نمیشود.
یکی از مراتب جهاد، امر به معروف و نهی از منکر است. اصلاً امر به معروف و نهی از منکر، موردش مورد جلوگیری از گناه و فساد است، ولو بلغ ما بلغ. چون شاخهای از جهاد است، پس حدیث لاضرر اینجا را شامل نمیشود؛ یعنی یک کسی ادعا کند که امر به معروف و نهی از منکر اصلاً موردش، مورد تحقق ضرر است و شما برای جلوگیری از منکر، باید بگویید؛ کتک هم خوردید یا آبرویتان هم رفت، مهم نیست.
بله ما شرط اثر را پذیرفتیم و گفتیم شرط اثر از لغویت نجات میدهد. فرض این است که در اینجا دارد فحشا میشود و من اگر الآن وارد شوم، میتوانم از فحشا جلوگیری کنم؛ ولی کتک هم میخورم. یا به من فحش میدهند و من در بین این جمع بیآبرو میشوم؛ ولی اثر دارد و جمع میشود. چرا در اینجا امر به معروف واجب نباشد؟ حدیث لاضرر اگر بخواهد این را جمع کند، یعنی در حقیقت امر به معروف و نهی از منکر تعطیل میشود. چون هر کجا بخواهید امر به معروف کنید، یک کلمهای به شما میاندازند. یعنی اگر ما در امر به معروف و نهی از منکر دقت کنیم، میبینیم که موردش اصلاً مورد ضرر است. چرا اینجا حدیث لاضرر شامل شود؟
بنابراین در اینجا اگر کسی بخواهد حدیث لاضرر را شامل بداند، باید امر به معروف و نهی از منکر را خارج از باب جهاد بداند و بگوید اینها احکامی مستقل هستند و شباهتی به جهاد ندارند. مانند نماز و روزه، در مورد ضرر نیست. تکلیفی نیست که در ذات خودش ضرر رؤیت شده باشد. این مطلب را مطالعه کنید و ببینید که ما از روایات، امر به معروف و نهی از منکر را در مورد ضرر میبینیم یا خارج از مورد ضرر و جمعش چگونه خواهد شد.







