امر به معروف و نهی از منکر- جلسه هفتاد و پنج

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
امر به معروف و نهی از منکر - جلسه هفتاد و پنج

جلسه هفتاد و پنجم

بسم الله الرحمن الرحیم مسئله مراتب در امر به معروف و نهی از منکر را بررسی می‌کردیم.
مرحوم امام(ره) این مسئله را به این صورت مطرح می‌کنند: «القول فی مراتب الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر فإن لهما مراتب لا یجوز التعدی عن مرتبة إلی الأخری مع حصول المطلوب من المرتبة الدانیة بل مع احتماله. المرتبة الأولی أن یعمل عملا یظهر منه انزجاره القلبی عن المنکر و أنه طلب منه بذلک فعل المعروف و ترک المنکر و له درجات کغمض العین و العبوس و الانقباض فی الوجه و کالاعراض بوجهه أو بدنه و هجره و ترک مراودته و نحو ذلک.» امام رضوان الله تعالی علیه فرمودند که امر به معروف و نهی از منکر دارای مراتبی است که مرتبه دوم در صورت جواب دادن مرحله اول، جایز نیست.
پس در این‌جا دو مطلب را ادعا فرمودند؛ اول این‌که امر به معروف و نهی از منکر، دارای مراتب است. دوم این‌که این مراتب واجب الرعایة است. ایشان در ابتدا دلیل این مسئله را که چرا امر به معروف و نهی از منکر دارای مراتب هست را بیان می‌کند.
مطلب دوم این است که مراتب امر به معروف و نهی از منکر چیست. سه مرتبه برای امر و نهی، بیان شده است. قلبی، لسانی، یدی.

مراتب امر به معروف و نهی از منکر در اقوال علما

ما یک بررسی در اقوال علماء انجام می‌دهیم و بعد سراغ دلیل می‌رویم. این مسئله اولین بار توسط صدوق مطرح شده است. ایشان می‌فرماید: «و علی العبد أن ینکر المنکر بقلبه و لسانه و یده، فإن لم یقدر علیه فبقلبه و لسانه، فإن لم یقدر فبقلبه.»[۱]
می‌فرماید واجب است انکار المنکر به قلب، لسان و ید؛ ولی اگر نتوانست هر سه مرتبه را انجام دهد، دو مرتبه لسانی و قلبی را انجام دهد. اگر امکان نهی لسانی هم برایش مقدر نبود، به صورت قلبی منکر را انکار کند.
مرحوم مفید هم می‌فرماید: «فالواجب علی أهل الإیمان الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر بحسب الإمکان و شرط الصلاح. فإذا تمکن الإنسان من إنکار المنکر بیده و لسانه و أمن فی الحال و مستقبلها من الخوف بذلک علی النفس و الدین و المؤمنین، وجب علیه الإنکار بالقلب و الید و اللسان و إن عجز عن ذلک، أو خاف فی الحال أو المستقبل من فساد بالإنکار بالید، اقتصر فیه علی القلب و اللسان و إن خاف من الإنکار باللسان اقتصر علی الإنکار بالقلب الذی لا یسع أحدا ترکه علی کل حال.»[۲]
می‌فرماید بر مؤمنین به حسب امکان، امر و نهی واجب است؛ یعنی آن مقداری که می‌توانند. ایشان می‌فرماید هر سه مرتبه قلبی، لسانی، یدی، واجب است؛ اما اگر به دلیلی نتوانست هر سه را انجام دهد، فقط مراتب قلبی و لسانی را انجام دهد. اگر دید که زبانی هم ضرر دارد و نمی‌تواند آن را انجام دهد، پس انکار قلبی داشته باشد. ایشان تأکید می‌کند مرتبه‌ای که احدی در هیچ حالتی حق ندارد آن را ترک کند، مرتبه انکار قلبی است.
پس مرحوم مفید سه مرتبه را فرمودند و فرمودند که همه در اول حال واجب می‌شود، اما هر کدام را که نتوانستید، به سراغ اخفّش می‌روید. ولی یکی از آن‌ها هست که در هیچ حالی ترک نمی‌شود و آن مرتبه قلبی است.

معنای امر و نهی قلبی

امر و نهی یعنی ایجاد ارتباط انشائی با دیگران. شما وقتی کسی را امر می‌کنید، معنایش این است که با او ارتباط می‌گیرید و انشاء الامر می‌کنید تا او یک کاری را انجام دهد.
اما امر قلبی معنا ندارد؛ چون در امر، ارتباط شرط است. شما بگویید و تفهیم کنید که این کار را انجام بده. در قلبتان هزاران دستور برای من بدهید، برای من امر محسوب نمی‌شود. شما وقتی فردی را از کاری نهی می‌کنید، یعنی ابراز می‌کنید که این کار را انجام نده. یعنی از تو می‌خواهم که این کار را انجام ندهی. اما اگر این در قلب شما باشد، نهی نیست. ما امر و نهی قلبی نداریم.
لذا این خود یک مسئله‌ای است که برای امر به معروف و نهی از منکر، سه مرتبه وجود ندارد؛ این مرتبه قلبی امر به معروف و نهی از منکر، امر و نهی نیست. وقتی که امر و نهی نشد، نمی‌تواند مشروط به شرایط باشد.
دربارهٔ این موضوع، همین منوال مرحوم صدوق و مرحوم مفید را شیخ طوسی هم در کتاب فقهی خودش، الجمل و العقود فی العبادات آورده است. ایشان در آن‌جا می‌فرماید: «الامر و النهی ثلاثة الاقسام، بالید و اللسان و القلب.» مرحوم محقق در شرایع هم همین تقسیم بندی را می‌آورند. ایشان در شرایع می‌فرماید که انکار بالقلب واجب است به وجوب مطلق؛ یعنی آن شرایطی که برای امر به معروف و نهی از منکر گفتیم، برای این مرتبه نیست.

تفاوتی در تقسیم بندی علما

پس معلوم شد که همه فقها این را گفته‌اند. اگر دقت کنید یک فرقی بین مرحوم صدوق و مقنعه و بین شیخ طوسی هست. آن فرق این است که در بیان صدوق و در بیان مفید، مقسم، انکار است. مرحوم صدوق انکار را تقسیم کرد. ایشان فرمود: «و علی العبد أن ینکر المنکر بقلبه و لسانه و یده» مقسم، انکار است. پس ایشان انکار را سه دسته کرد؛ قلبی، لسانی و یدی. مرحوم مفید هم همین را گفت.
اشکال کار از مقسم شیخ طوسی پیش می‌آید، نه از مقسم صدوق و مقنعه؛ چون انکار قلبی یعنی در درون خودت نسبت به این کار منکر نفرت داشته باشی.

وظیفه مکلف در برابر منکر

ما یک انکار دیگران داریم به این معنا که چرا تو این کار را انجام دادی؟ یک انکار المنکر داریم که خودمان از یک فعل بدمان بیاید. این هر دو واجب است؛ هم انکار منکر بر دیگران واجب است؛ یعنی بگویید چرا این کار را کردی؟ هم این که خودت از منکر بدت بیاید؛ این خودش یک واجب دیگری است. یعنی اگر کسی در جایی ببیند که فردی دروغ می‌گوید، دو تا کار بر او واجب است؛ یک، این که از دروغ گفتن او در درون خودش بدش بیاید. دو، این که به این فرد بگوید که دروغ نگو. هر دو واجب است.
مرحوم صدوق می‌فرماید شما وقتی با یک منکر روبه رو می‌شوید، نسبت به آن انکار قلبی داشته باشید؛ یعنی هم خودتان بدتان بیاید و هم نسبت به صاحب المنکر اعتراض داشته باشید. برای خودتان قلبی است. اما نسبت به او اظهار می‌خواهد. باید نسبت به او اظهار کنید؛ این اظهار هم عادتاً به زبان است. گوش نکرد به ید است. مرحوم مفید و صدوق این را می‌فرمایند. ظاهر مطلب این است؛ اما مرحوم شیخ طوسی وقتی مقسم را امر به معروف و نهی از منکر قرار می‌دهد، این اشکال پیش می‌آید که انکار قلبی نمی‌تواند امر به معروف باشد.

تفسیر شهید ثانی از انکار قلبی

مرحوم شهید ثانی یک تفسیری راجع به انکار قلبی ارائه داده است تا این مشکل را حل کند. ایشان می‌فرماید: «اعلم أن الانکار القلبی یطلق فی کلامهم علی معنیین؛ احدهما ایجاد کراهة المنکر فی القلب، بأن یعتقد وجوب المتروک و تحریم المفعول، مع کراهته للواقع. و الثانی الاعراض عن فاعل المنکر و إظهار الکراهة له بسبب ارتکابه. و المعنی الاول یجب علی کل مکلف، لانه من مقتضی الایمان و احکامه، سواء کان هناک منکر واقع أم لا و سواء جوز به التأثیر أم لا، إلا أن هذا المعنی لا یکاد یدخل فی معنی الامر بالمعروف و لا النهی عن المنکر، لاقتضائهما طلب الفعل أو الترک و لا طلب فی هذا المعنی، فلا یعد معتقده آمرا و لا ناهیا، بخلاف المعنی الثانی، فإن الانکار و الطلب یتحققان فی ضمنه.» ایشان می‌فرماید انکار قلبی به دو معنا گفته می‌شود؛ اول این‌که شما در قلبت از این کار بدت بیاید. این یک مرتبه انکار است. معنای دوم قلبی این است که شما این کراهت قلبی را اظهار کنید و بگویید بد است. بعد ایشان می‌فرماید در مرتبه اول انکار قلبی واجب است در درون خودت احساس بغض ایجاد کنی؛ چون این مقتضای ایمان است. اگر کسی ایمان به خدا آورد، نسبت به منهیات خدا حالت بد پیدا می‌کند. نمی‌شود شما به خدا ایمان آورده باشید، ولی نسبت به محرمات او بغض نداشته باشید؛ اصلاً می‌خواهد منکری باشد یا نباشد.
می‌فرماید مراد این‌ها از مرتبه قلبی همان اولی است. در ادامه می‌گوید: «جوز به التأثیر أم لا» یعنی انکار قلبی اصلاً اظهار و تأثیر ندارد. اصلاً شما چیزی بروز نداده‌ای. «بخلاف المعنی الثانی، فإن الانکار و الطلب یتحققان فی ضمنه» بر خلاف معنای دوم؛ معنای دوم این است که اگر شما آن انکار قلبیت را در صورتت و زبانت اظهار کردی، این امر و نهی می‌شود. وقتی امر و نهی شد، شرایطش را دنبال می‌کند.

تفسیر امام(ره) از انکار قلبی

حضرت امام رضوان الله تعالی علیه، مرتبه قلبی را به معنای دوم تعریف شهید ثانی گرفته‌اند و از همان اول به معنای دوم توضیح داده‌اند. ایشان مراتب ثلاث را قبول دارد؛ اما می‌فرمایند: «المرتبة الأولی أن یعمل عملا یظهر منه انزجاره القلبی عن المنکر و أنه طلب منه بذلک فعل المعروف و ترک المنکر و له درجات کغمض العین و العبوس و الانقباض فی الوجه و کالاعراض بوجهه أو بدنه و هجره و ترک مراودته و نحو ذلک.» ایشان قلبی را تفسیر کرد به این که حرف نزده، اما طوری رفتار کرده که طرف مقابل فهمیده است این دارد به او می‌گوید که این کار را نکن.
اشکالی بر کلام امام(ره)
حال یک سوال پیش می‌آید و آن این‌که با توجه به این تعریف امام(ره) از نهی از منکر قلبی، اگر به عنوان مثال مکلف در مجلس یک شخص قدرتمندی باشد که آن فرد شراب می‌خورد. زبانی اگر نهی از منکر کند، شلاقش می‌زنند. اگر یدی انکار کند، به قتل می‌رسانند. اگر صورتش را برگرداند و او بفهمد که به او می‌گوید نخور، یک سیلی به گوشش می‌زند. این‌جا خود امام(ره) می‌فرماید «کغمض العین» واجب نیست؛ چون در صورتی نهی از منکر واجب است که ضرر نداشته باشد.
بنابراین وقتی نهی از منکر قلبی گفته می‌شود، باید معلوم شود که مراد از این نهی از منکر قلبی چیست. اگر نهی از منکر قلبی، انزجار درونی است، مشروط به هیچ شرطی نیست؛ اما اگر مراد همان است که امام(ره) می‌فرماید، این مشروط به همه شروط هست.

دلیل وجوب انکار قلبی منکر

مرحوم شهید فرمود انکار قلبی منکر، مقتضای ایمان است. البته دلیل دیگری هم برای اثبات انکار قلبی اقامه کرده‌اند. در موثقه سکونی می‌گوید پیامبر(ص) فرمود: «من شهد أمرا فکرهه کان کمن غاب عنه و من غاب عن أمر فرضیه کان کمن شهده»[۳]
اگر شخصی یک کار زشتی را دید و در درون خودش از این عمل اظهار نفرت کرد، هیچ در این جرم شرکتی ندارد و گناهی برای او نوشته نمی‌شود. اما اگر کسی از یک منکری غائب است، اما وقتی شنید خوشش آمد و گفت خوب است، مثل این است که خودش این کار را انجام می‌دهد.
روایت دیگری که در این باب مطرح است، روایتی از امیرالمؤمنین(ع) است که البته سندش درست نیست، ولی صاحب وسائل آورده است. روایت این است: «من ترک انکار المنکر بقلبه و لسانه(و یده) فهو میت بین الاحیاء، فی کلام هذا ختامه؛ اگر کسی نسبت به منکر نه قلباً، نه لساناً، نه یداً اعتراض نداشته باشد، این یک مرده بین زنده‌ها است.»[۴]<br/یعنی اصلاً دین و ایمان ندارد و بیهوده زنده است.

بازگشت به دروس خارج
  1. هدایة ص۵۶
  2. مقنعة ص ۸۰۹
  3. وسائل جلد ۱۶، صفحهٔ ۱۳۶
  4. وسائل جلد ۱۶، صفحهٔ ۱۳۲