امر به معروف و نهی از منکر- جلسه شصت پنج
محتویات
- ۱ جلسه شصت و پنجم
- ۱.۱ پرداخت مستقل فقه به مسئله بدعت
- ۱.۲ فرق سب و لعن و فحش
- ۱.۳ معنی وقیعة
- ۱.۴ معنی باهتوا
- ۱.۵ عدم نیاز به شرط تأثیر در نهی از منکر علما
- ۱.۶ عدم نیاز به شرط عدم ضرر در نهی از منکر علما
- ۱.۷ مفهوم قید «بزرگان دین»
- ۱.۸ مفهوم تأثیر در نهی از منکر بزرگان دین
- ۱.۹ محل وجوب امر به معروف و نهی از منکر
- ۱.۱۰ مثال جلوگیری از بدعت در دین
- ۱.۱۱ حرمت کمک به ظالم در کتاب و سنت
- ۱.۱۲ دلیل حرمت سکوت عالم
جلسه شصت و پنجم
بسم الله الرحمن الرحیم
مسئله ۸ را بررسی میکنیم.
مرحوم امام(ره) این مسئله را به این صورت بیان میکنند: «لو کان فی سکوت علماء الدین و رؤساء المذهب أعلی الله کلمتهم خوف أن یصیر المنکر معروفا أو المعروف منکرا، یجب علیهم إظهار علمهم و لا یجوز السکوت و لو علموا عدم تأثیر إنکارهم فی ترک الفاعل و لا یلاحظ الضرر و الحرج مع کون الحکم مما یهتم به الشارع الأقدس جدا.»
پرداخت مستقل فقه به مسئله بدعت
در مسئله جلسه قبل که ایشان فرمودند اگر چیزی موجب بدعتی در اسلام باشد، نهی از منکر واجب است، عرض کردیم که بدعت خودش عنوان مستقلی است و مخالفت با بدعت هم خودش عنوانی است؛ صرف نظر از اینکه منکر باشد.
در همین رابطه روایتی در وسائل است که میفرماید: «إذا رأیتم أهل الریب و البدع من بعدی فأظهروا البراءة منهم و أکثروا من سبهم و القول فیهم و الوقیعة و باهتوهم کی لا یطمعوا فی الفساد فی الاسلام و یحذرهم الناس و لا یتعلمون من بدعهم یکتب الله لکم بذلک الحسنات و یرفع لکم به الدرجات فی الآخرة.»[۱]
علت اینکه این روایت را خواندم، عظمت منکر بودن بدعت است. پیامبراکرم(ص) دستور بسیار سختی راجع به بدعت و اهل بدعت دادهاند. فرمودند وقتی اهل بدعت را دیدید، این اقدامات را انجام دهید. اولاً باید اظهار برائت کنید. بین برائت جستن و اظهار برائت فرق است. زمانی است که شما برائت میجویید، میگویید من از فلان مسئله اعلام برائت میکنم؛ ولی اظهار برائت یعنی فریاد میزنید، در کوچه، بازار، مطبوعات، تلویزیون، رادیو و... که ما از این جریان برائت میجوییم.
فرق سب و لعن و فحش
بعد حضرت در ادامه میفرماید: «و أکثروا من سبهم» صاحب بدعت را سب کنید. فحش، سب و ناسزا به مومن فسق است؛ اما پیامبر(ص) فرمود اهل بدعت را سب کنید. این غیر از فحش است؛ سب یعنی اینکه به عنوان مثال به شخص بدعتگذار بگویید گمراه، بیعقل، دیوانه و...؛ چون شخص بدعت گذار، صاحب العقل نیست. ما در باب اعداء، لعنت داریم، اما سب نداریم. اما در باب اهل بدعت، رسول الله(ص) ما را به سب امر کرد. البته لازم نیست به اهل بدعت، نسبتهای ناروا زده شود، کما اینکه سب به معنای استفاده از کلمات قبیحه هم نیست.
معنی وقیعة
در ادامه حضرت میفرمایند: «و القول فیهم و الوقیعة» در رابطه با اهل بدعت سعی کنید اشکالات فردی، اجتماعی و هر چه دارد را پیدا کنید و بگویید. «و الوقیعة» یعنی اشکال فرد را پیدا کردن و انتشار دادن.
معنی باهتوا
بعد حضرت میفرمایند: «و باهتوهم» این کلمه «باهتوهم» را به دو صورت معنا کردهاند؛ بُهت و بَهت هم به معنای گفتن ایراداتی است که در فرد نیست که بُهتان میشود؛ از بابت اینکه تهمت مترادف بُهتان است. یکی هم بُهت و بَهت به معنای درمانده سازی است. در قرآن وقتی که نمرود به حضرت ابراهیم گفت: «قَالَ أَنَا أُحْیِـی وَ أُمِیتُ» حضرت ابراهیم در جواب او گفت: «قَالَ إِبْرَاهِیمُ فَإِنَّ اللّهَ یَأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ وَ اللّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ»[۲]
حضرت ابراهیم فرمود خدای من خورشید را از مشرق درمیآورد و به مغرب میبرد؛ تو از مغرب در آور و به مشرق ببر. در اینجا بود که نمرود مبهوت شد؛ یعنی درمانده شد و نتوانست جواب بدهد.
اینکه پیامبراکرم(ص) فرمود: «و باهتوهم» به معنای این است که به آنها بُهتان بزنید یا نه، با آنها بحث کنید و در بحث درماندهشان کنید؟ وقتی فرد در بحث درمانده شد، دیگران از گرایش به او خودداری میکنند. وقتی ثابت شد او دروغگو است و حرفهایش اساس ندارد، دیگر کسی به او گرایش نخواهد داشت. «و باهتوهم کیلا یطمعوا فی الفساد فی الاسلام؛ کسی که اهل بدعت در دین است را درمانده کنید که به طمع فساد در اسلام نیفتد.» آن چیزی که علماء و شارحین این روایت از بزرگان مثل مرحوم مجلسی، مرحوم شیخ طوسی، در این رابطه گفتهاند، این است که عبارت «و باهتوهم» را به معنای متحیر سازی گرفتهاند.
عدم نیاز به شرط تأثیر در نهی از منکر علما
اما به این مسئله که حضرت امام رضوان الله تعالی علیه فرمودند، برگردیم: «لو کان فی سکوت علماء الدین و رؤساء المذهب أعلی الله کلمتهم خوف أن یصیر المنکر معروفا أو المعروف منکرا، یجب علیهم إظهار علمهم» منظور این است که اگر یک منکری در جامعه رواج پیدا کرد، مثلاً بد حجابی و منکراتی مانند آن، اگر علماء و بزرگان نسبت به آن تذکر ندهند و منکر بودنش را اعلان نکنند، باعث میشود که به دلیل سکوت آنها و عدم اعتراضشان، تبدیل به معروف شود و مردم بگویند که اگر ایرادی داشت، اینها میگفتند.
اگر سکوت از طرف بزرگان و علماء مثل مراجع(چون ایشان کلمه رؤساء را میآورد) نسبت به یک منکری موجب شود که در جامعه، این منکر معروف حساب شود، ایشان میفرماید سکوت حرام است؛ اگر چه وقتی الآن بفرمایند که مثلاً بد حجابی بد است، حرفشان را گوش نمیکنند و بد حجابها، بد حجابی را کنار نمیگذارند. به عبارت دیگر نهی از منکرشان الآن پذیرش ندارد، ایشان میفرمایند ولو اینکه پذیرش نداشته باشد باید بگویند: «و لا یجوز السکوت و لو علموا عدم تأثیر إنکارهم فی ترک الفاعل؛ اگر بدانند که این اینها ترک نمیکنند، ولی باز هم باید بگویند.»
عدم نیاز به شرط عدم ضرر در نهی از منکر علما
بعد در ادامه مسئله، ایشان میفرماید: «و لا یلاحظ الضرر والحرج مع کون الحکم مما یهتم به الشارع الأقدس جدا» اگر در جایی علما نسبت به مسئلهای سکوت نکرده و بیان کردند و این موجب شد که علماء دچار ضرر شوند یا در حرج بیفتند، ایشان میفرمایند اگر مورد اهم باشد، رؤسای مذهب باز هم باید بگویند.
امروز این موضوع در جمهوری اسلامی برای علماء معنا ندارد، ولی فرض بگیرید در پاکستان یک مرجع شیعی هست که نگاه میکند و میبیند که در جامعه شیعی آنجا یک منکری رواج پیدا کرده و اگر او نگوید، این منکر به معروف تبدیل میشود؛ ولی این منکر با حاکمیت پاکستان ارتباط دارد.
برای مثال در پاکستان شراب فروشی آزاد است و مشروب فروشیها دایرند. ایشان میبیند که شیعهها مرتکب میشوند و فکر میکنند حالا که حاکمیت آزاد گذاشته، برای اینها هم بیاشکال است. حالا اگر این عالم شیعه اعلام کند که خرید و فروش شراب حرام است، به ضرر حاکمیت پاکستان میشود و به خاطر این نهی از منکر، این عالم را میگیرند و به زندان میاندازند و...؛ قبلاً گفتیم که نهی از منکر زمانی واجب است که موجب حرج نباشد. خود امام(ره) هم شرط کردند که امر و نهی زمانی واجب است که موجب ضرر نباشد؛ اما اینجا اگر مورد اهم باشد، رؤسای مذهب باز هم باید بگویند.
مفهوم قید «بزرگان دین»
پس سه مطلب شد؛ مطلب اول اینکه اگر نسبت به منکری بزرگان بیان نکنند، این منکر تبدیل به معروف میشود، باید بگویند. این قید بزرگان در اینجا خاص بزرگان نیست. هر گاه در جامعه نسبت به منکری نهی نشود، موجب میشود که این منکر معروف محسوب شود، بر آحاد مکلفین واجب است که نهی از منکر کنند؛ ولو اینکه نهی از منکرشان در جامعه نسبت به فاعلین اثری نداشته باشد.
مطلبی را یادآوری کنم. اگر یادتان باشد در بحث شروط امر به معروف، یکی از شروط امر به معروف و نهی از منکر تأثیر و احتمال تاثیر بود. گفتیم زمانی امر به معروف و نهی از منکر واجب است که احتمال تأثیر باشد. در آنجا گفتیم که احتمال تأثیر دلیل خاصی ندارد. یک روایت و یا یک آیه نداریم که بفرماید امر و نهی زمانی واجب است که احتمال اثر بدهید. گفتیم هم اجماع دلیل این معنا است و هم این یک دلیل عقلی است. عقل این را میگوید؛ میگوید اگر شما امر و نهی کردید و هیچ اثری نداشت، لغو است. خدای متعال به ما بفرماید امر و نهی کن. من امر و نهی میکنم؛ نه اثری در خودم دارد و نه در شنونده و نه در اجتماع و پیرامون. هیچ اثری ندارد. اینجا معنا ندارد که خدای متعال بفرماید امر به معروف کن؛ این لغو است و حکیم به لغو امر نمیکند.
مفهوم تأثیر در نهی از منکر بزرگان دین
بنابراین گفتیم اگر اثر داشت، اما نه در فاعل بلکه در اجتماع و خود من، این امر و نهی دیگر لغو نیست. وقتی از لغویت در آمد، دیگر عقل قید نمیزند. وقتی عقل قید نزد، واجب میشود. میخواهد از رؤساء مذهب باشد و یا از افراد عادی. اینکه امام رضوان الله تعالی علیه میفرمایند بر علماء واجب است که بفرمایند ولو اینکه بر فاعل اثر نداشته باشد، این بر اساس آنچه که ما قبلاً در اشتراط التأثیر گفتیم، در اینجا قید زائد است؛ چون بدون اثر نیست و اثر دارد. اثرش این است که از تبدیل منکر به معروف جلوگیری میکند و این اثر دارد. بر علمای تنها واجب نیست؛ بر آحاد مؤمنین واجب است. بنابراین در این مسئله، من میدانم که اگر بگویم این فرد ترک نمیکند، باز هم نهی از منکر واجب است؛ چون نهی از منکر دارای اثر است.
اگر منکری در جامعه جا افتاد که این اصلاً منکر نیست، کل آحاد مؤمنین مسئول هستند؛ چون نهی از منکرشان واجب بوده است. علت واجب بودن هم این است که اثر داشته است. الآن بعضی از آقایان میگویند نهی از منکر نمیکنیم، چون اثر ندارد و گوش نمیکنند. جواب میدهیم در او اثر ندارد، ولی نهی از منکرت که بیاثر نیست؛ اثرش این است که در جامعه معلوم میماند که این منکر است و این خودش اثر است. این اختصاص به علماء و بزرگان و رؤساء مذهب ندارد؛ همه مؤمنین مسئولاند: «کُنتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکِتَابِ لَکَانَ خَیْرًا لَّهُم مِّنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَکْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ»[۳]
این دلیل برای همه است و اختصاصی به علماء ندارد. بنابراین اگر نهی از منکر نشدن باعث گردد منکری در اجتماع تبدیل به معروف شود، آحاد مؤمنین مؤاخذه میشوند؛ ولو اینکه این امر و نهی در فاعل اثری ندارد.
محل وجوب امر به معروف و نهی از منکر
مسئله ما این است، با توجه به اینکه معروف و منکر در خیابان و اجتماع معنا دارند، اگر یک منکری درون جامعه در حال اتفاق افتادن است و اگر از آن منکر نهی نکنید در جامعه تبدیل به معروف میشود، حضرت امام(ره) میفرماید اگر فرض بگیریم یک مسئلهای اینگونه شد، واجب است بگوییم.
این مسئله را هم قبلاً گفتیم که نهی از منکر به صرف نهی از منکر بودن، مقید به عدم ضرر و حرج است؛ اما اگر عنوان دیگری صدق کند که آن عنوان نسبت به حرج و ضرر لاقید است، امام(ره) در این مسئله میفرماید «و لا یلاحظ الضرر و الحرج مع کون الحکم مما یهتم به الشارع الأقدس جدا» اگر موجب ضرر باشد، باید ملاحظه اهمیت شود. مثل اینکه تبدیل منکر به معروف بدعت است و جلوگیری از بدعت، واجب.
مثال جلوگیری از بدعت در دین
اگر بدعت، بدعت مهمی باشد. مثل جامعهای که در مورد جرمی که از نظر شرعی، مجازاتش قطع ید نیست، قطع ید میکنند؛ یعنی مثلا کسی مالیات نداده، دستش را قطع میکنند. شما اگر نهی از منکر نکنید، جا میافتد که قطع ید در ندادن مالیات، یک حکم شرعی است و این باعث میشود که در اسلام بدعتی وارد شود. در اینجا واجب است بگویید؛ ولو اینکه شما را به زندان بیاندازند. چون از یک بدعتی جلوگیری میکنید که بعدها چه قدر به خاطر این بدعت، دست قطع میشود. اینجا عنوان نهی از منکر دیگر نیست؛ عنوان جلوگیری از بدعت میشود.
مسئله ۹ را امام(ره) به این صورت بیان میکنند: «لو کان فی سکوت علماء الدین و رؤساء المذهب أعلی الله کلمتهم تقویة للظالم و تأیید له و العیاذ بالله یحرم علیهم السکوت و یجب علیهم الاظهار و لو لم یکن مؤثرا فی رفع ظلمه.»
حرمت کمک به ظالم در کتاب و سنت
میفرماید اگر ظلمی واقع میشود، بزرگان دین باید از این ظلم نهی از منکر کنند؛ ولو مؤثر هم نباشد. علت اینکه وقتی مؤثر نیست هم باید انکار کنند، به خاطر این است که اگر علماء سکوت کنند، سکوتشان تأیید ظلم است؛ یعنی آن را قبول دارند که چیزی نمیگویند. تأیید ظلم، مصداق کمک به ظالمین میشود. کمک به ظالم حرام است؛ کتاباً و سنتاً. در کتاب فرمودک «وَ لاَ تَرْکَنُواْ إِلَی الَّذِینَ ظَلَمُواْ فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَ مَا لَکُم مِّن دُونِ اللّهِ مِنْ أَوْلِیَاء ثُمَّ لاَ تُنصَرُونَ.»[۴]
دلیل حرمت سکوت عالم
فرق است بین این مسئله و مسئله سابق. در این مسئله آحاد مردم نسبت به این حاکم، جاهل محسوب میشوند؛ یعنی ظلمی که حاکمیت انجام میدهد، آحاد مردم با مبانی نمیتوانند بفهمند که ظلم است و اگر کسی اعتراض کند، میگویند چرا اعتراض میکنی. اگر بگوید این ظلم حرام است، میگویند تو از کجا فهمیدی که این ظلم است و حرام؛ زیرا آن عالم است که میتواند اعلام کند این کار ظلم است. اگر آن عالم سکوت کند، مردم فکر میکنند این کار، کار درستی است.
پس اگر سکوت علماء و بزرگان دربارهٔ ظلمی تأیید آن ظلم محسوب شود، دیگر آن سکوت حرام است و واجب است که از آن مطلب نهی کنند. روایاتی که در این باب وارد شده است را میتوانید در وسائل جلد ۱۷، صفحه ۱۷۷ ببینید.







