امر به معروف و نهی از منکر- جلسه شصت و هفت

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
امر به معروف و نهی از منکر - جلسه شصت و هفت

جلسه شصت و هفتم

بسم الله الرحمن الرحیم مسئله دوازده را بررسی می‌کنیم.
مرحوم امام(ره)، مسئله دوازدهم را به این صورت بیان می‌کنند: «لو كان ورود بعض العلماء مثلا في بعض شؤون الدول موجبا لإقامة فريضة أو فرائض أو قلع منكر أو منكرات و لم يكن محذور أهم كهتك حيثية العلم و العلماء و تضعيف عقائد الضعفاء، وجب على الكفاية، إلا أن لا يمكن ذلك إلا لبعض معين لخصوصيات فيه فتعين عليه.»

علت نپرداختن به مسئله ده و یازده تحریر

علت این‌که ما دو مسئله قبلی را متعرض نشدیم، این است که این مسائل همه از یک سنخ است. توجه دارید که این مسائل دیگر ارتباطی با امر به معروف و نهی از منکر ندارد؛ بلکه این‌ها بیان منکر است.

زمان تألیف کتاب تحریر الوسیله

اگر سکوت کسی موجب تقویت ظلم شود، باید امر به معروف و نهی از منکر کند ولو این‌که اثر نداشته باشد. این از باب امر به معروف و نهی از منکر است. اما اگر عالمی بخواهد در شئون دولتی حضور پیدا کند، دیگر قیدی نزده‌اند که دولت اسلامی باشد یا دولت غیر اسلامی، اما زمان کتابت این کتاب و مسئله، هنگامی بوده است که دولت اسلامی وجود نداشته است، چون این مسائل را ایشان در ترکیه و هنگامی که در تبعید بودند، نوشته‌اند، بنابراین این دولت در این‌جا، به معنای دولت غیراسلامی است.

وجوب کفایی ورود در مشاغل دولتی

ایشان می‌فرماید اگر ورود شخص در بعضی از شئون دولت‌ها مثل قضا، مجلس، اقتصاد،‌ موجب اقامه فریضه امر به معروف و نهی از منکر می‌شود و توان بر اقامه این فریضه برایش حاصل می‌کند، واجب کفایی است. خود ورود از باب مقدمه واجب، واجب است.
امر به معروف و نهی از منکر واجب است. امر و نهی متوقف است بر این‌که ایشان عضو دولتی شود و طبیعتاً راه منحصر هم هست؛ یعنی از طریق دیگر نمی‌تواند امر و نهی کند. از باب مقدمه واجب، واجب است بگوید. اگر متمکنین از این کار متعدد هستند، واجب کفایی می‌شود؛ اما اگر تعدد ندارد و همین یک نفر است که می‌تواند، بر او واجب عینی می‌شود. این از باب امر به معروف و نهی از منکر نیست؛ از باب مقدمه امر به معروف و نهی از منکر است.
حال سوال این است که اگر ورود این فرد به دولت، باعث مشروعیت دادن به دولت حاکم می‌شود، تکلیف چیست؟
ایشان در این‌جا می‌فرمایند: «و لم يكن محذور أهم»، اگر برای ورودش در این کار محذور دیگری که اهم است نباشد؛ مثل همین محذور اعانه ظالم. یعنی به عنوان مثال، اگر وارد‌ شود، کمک به آن ظالم محسوب می‌شود یا اگر وارد شود، بر چهره علمای دین خدشه وارد می‌شود؛ این‌ها دیگر رعایت اهم و مهم است. چون مبانی این‌ها در مسائل قبل گفته شده، باید برایتان روشن باشد.

حرمت ورود طلاب در مدارس طاغوت

مسئله 13 به بعد، بیان منکر است. مسئله 13 را می‌خوانم که البته در جمهوری اسلامی به طور کلی معنا ندارد؛ ولی به نحو موجب جزئیه صدق می‌کند.
«لا يجوز لطلاب العلوم الدينية الدخول في المؤسسات التي أسسها الدولة بأسم المؤسسة الدينية كالمدارس القديمة التي قبضتها الدولة و أجرى على طلابها من الأوقاف و لا يجوز أخذ راتبها، سواء كان من الصندوق المشترك أو من موقوفة نفس المدرسة أو غيرهما لمفسدة عظمية يخشى منها على الاسلام.» این مسئله‌ای که ایشان مطرح می‌فرماید، دلیلش این است که در زمان شاه، رژیم وقت، روی مدارس دست انداخته بود؛ مثلاً در مدرسه سپهسالار دخالت می‌کرد و طلبه می‌گرفت! ایشان فرمود: ورود در این مدارس حرام است. شهریه‌ای که می‌دهد حرام است. فرقی نمی‌کند این شهریه را از موقوفات همان مدرسه بدهد یا از اموال دولتی و یا مشترک. در علت حرمتش ایشان می‌فرماید این کار برای آینده اسلام خطرناک است. وقتی شاه، آخوند درست کرد، مردم او را به جای آخوند اصلی می‌گیرند و این می‌رود و از او تبلیغ می‌کند. بنابراین حرام است.
البته این مسئله ارتباطی با امر به معروف و نهی از منکر ندارد. ورود در مدارسی که طاغوت درست می‌کرد، حرام و منکر بود؛ لکن‌ از باب امر به معروف و نهی از منکر نبود.
این‌که عرض کردیم الآن علی نحو موجبة جزئیه، در نظام جمهوری اسلامی هم می‌تواند مصداق داشته باشد، در بعضی از نحله‌ها و جریانات فکری منحرف که مدارسی ایجاد می‌کنند و شهریه می‌دهند و طلبه در آنجا درس می‌خواند، مصداق پیدا می‌کند که خروجی‌اش برای اسلام مخاطره آمیز است. یا خود آن خروجی و یا وجهه‌ای که برای صاحب آن مدرسه درست می‌شود، باعث می‌شود ورود در این مدارس حرام گردد. البته باز هم این موضوع ربطی به مسئله امر به معروف و نهی از منکر ندارد.

قاعده کلیه

مسئله کلیه این‌که تحصیل هر علمی در مؤسساتی که تحصیل در آن مؤسسات موجب شود خروجی‌ها به نوعی تربیت شوند که برای اسلام و مسلمان‌ها زیان آورند و یا آن مؤسسه با اعتبار یافتن، برای اسلام و مسلمان‌ها زیان‌آور است، تحصیل در آن مدارس، مطلقا حرام است. فرقی نمی‌کند که علوم دینی باشد و یا علوم فنی؛ چون ملاک در حرمت، خشیة علی الاسلام بود. این قاعده کلیه است؛ هر فعلی که ما از انجام آن بر اسلام هراسناک باشیم، آن فعل حرام است.
بر همین اساس، این افرادی که با بورسیه به خارج از کشور می‌روند یا بدون بورسیه خودشان در سایر ممالک می‌روند درس بخوانند، اگر رفتن این‌ها و درسی که در آنجا می‌خوانند، یک، کمک به آن‌ها باشد، دو، موجب اعتبار آن‌ها شود، سه، مطالبی یاد بگیرند که وقتی بر می‌گردند برای اسلام ضرر دارد، رفتن آن‌ها و درس خواندنشان همه حرام است.

حرمت تحصیل علوم انسانی غربی

این‌هایی که در غرب علوم انسانی می‌خوانند و با علوم انسانی تربیت می‌شوند و برمی‌گردند و این علوم انسانی را در این‌جا درس می‌دهند و باعث تضعیف پایه‌های اعتقادی دینی مردم می‌شود، ورودشان در آنجا حرام است، تحصیلش حرام است، سفرش هم سفر حرام است؛ چون علوم دینیه که ویژگی ندارد. آن‌چه که امام(ره) این‌جا فرمودند، مصداقٌ من مصادیق مسئله است. والا اصل مسئله کلی است. تحصیل در دانشگاه‌، مکتب، دانشسرا و یا هر جای دیگری که موجب شود متعلم، تعلیماتی فراگیرد که مضر به حال اسلام باشد و یا ضرر اعتقادی برای شخص متعلم داشته باشد و یا موجب تقویت مؤسسه‌ای می‌شود که آن مؤسسه برای اسلام مضر است، حرام خواهد بود.
ما در این‌جا مسائل مربوط به امر به معروف و نهی از منکر را بررسی می‌کنیم و در صدد بیان منکرات نیستیم. منکرات در جای دیگری باید اثبات شوند. این مسائل بیان المنکر است، نه بیان الشرایط الامر بالمعروف و نهی عن المنکر. این معرفی منکر است؛ ولی این فایده را داشت که این مسئله رفتن به خارج از کشور و درس خواندن در آنجا، به این سهولت نیست که حق داشته باشند به راحتی به آنجا بروند. اگر آنجا بروند و کمک به مؤسسه‌ای باشد که آن مؤسسه برای اسلام ضرر دارد، ورودشان حرام است. تعلیمی که در آنجا می‌بینند، اگر آن تعلیم مضر به عقاید اسلامی باشد، تعلّم آن هم حرام است.
تحصیل در علوم انسانی موجود به دلیل این‌که مبانی غربی را در آن فرا می‌دهند، برای غیر از کسی‌که می‌خواهد آن‌ها را یاد بگیرد و رد کند، تحصیل در همه این‌ها حرام است؛ چون تمام مبانی اعتقادی را سست می‌کند. اگر بگوید من صرفاً می‌خوانم که یاد بگیرم، از باب تضییع عمر حرام است.
ثابت شده است که این علوم انسانی عقاید را به هم می‌ریزند. ثابت شده است که این علوم انسانی برای دین مردم مضر است. بر مبنای این فتوایی که ایشان داد، تمام این‌ها حرام می‌شود. آن‌هایی که می‌روند و چنین مؤسساتی را می‌زنند، تجارت چنین مؤسساتی و درآمدی که دارند، حرام است؛ یعنی آن درآمدی که از این راه حاصل می‌شود، درآمد مشروعی نیست.

طرح استطرادی مسئله در این قسمت

این مسئله در این‌جا علی الاجمال گفته شد. والا این مربوط به این‌جا نمی‌شود؛ مربوط به باب علم و تجارت است. اما در این‌جا باید بگوییم این مسئله‌ای که حضرت امام(ره) مطرح فرموده‌اند، خاص طلاب علوم دینی نیست.
بعضی می‌گویند طلب علم کنید، حتی اگر منافق باشد؛ لکن آن دربارهٔ علم غیر ضار است. علم نافع از شخص ضار اشکالی ندارد. علم از اول مقید به نافع است. تحصیل علم ضار برای دفع ضرر، واجب است. اگر کسی تعلم می‌کند تا سموم را یاد بگیرد، برای این‌که سم فروشی کند تا ملت بمیرند، تعلم او حرام است. اما اگر سموم را یاد می‌گیرد تا ضدش را بسازد، لازم است.
این علوم انسانی سم است. خودشان گفته‌اند که مبدأش، مبدأ انکار خالق است. اصلاً به خالق کاری ندارد و بر این اساس آمده است. فردی که این‌ها را یاد می‌گیرد و به کشور می‌آید و یاد می‌دهد و در مسند کار اجرایی هم قرار می‌گیرد تا همین را اجرا کند، حرام است و علم ضار.
بنابراین مسائلی را که امام رضوان الله تعالی علیه تا مسئله ۲۰ فرمودند را مطرح نمی‌کنیم؛ چرا که همه‌گی بر ملاک واحد است.


بازگشت به دروس خارج