امر به معروف و نهی از منکر- جلسه شصت و هشت

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
امر به معروف و نهی از منکر - جلسه شصت و هشت

جلسه شصت و هشتم

بسم الله الرحمن الرحیم مسئله ۲۰ را بررسی می‌کنیم.
مرحوم امام(ره) مسئله ۲۰ را به این صورت بیان نموده‌اند: «لا یشترط فی الآمر و الناهی، العدالة أو کونه آتیا بما أمر به و تارکا لما نهی عن و لو کان تارکا لواجب وجب علیه الأمر به، مع اجتماع الشرائط کما یجب أن یعمل به و لو کان فاعلا لحرام یجب علیه النهی عن ارتکابه کما یحرم علیه ارتکابه.»

شرط عدالت

عادل یعنی کسی که کبیره انجام نمی‌دهد و مصر بر صغیره هم نیست. اگر کسی بخواهد دیگری را از غیبت نهی کند که غیبت نکن، اگر در نهی از منکر، عدالت شرط باشد، کسی که اهل غیبت است، نمی‌تواند به کسی که در حال غیبت است، بگوید غیبت نکن.
یا کسی می‌خواهد از دزدی نهی کند، ولی خودش غیبت کرده و از عدالت افتاده است، نمی‌تواند به شخصی که اراده دزدی دارد، بگوید دزدی نکن.

تاریخچه اشتراط عدالت در آمر به معروف و ناهی از منکر

از چه موقع این وارد مسائل شده است که در امر و نهی، لازم است آمر و ناهی عادل باشند؟
ما تا مرحوم محقق حلی که مسئله امر و نهی را به کتاب تبدیل کرده‌اند، این مطلب را نمی‌بینیم. اما علامه حلی در جلد اول کتاب ارشادالاذهان وقتی در باب فقه صحبت را آغاز می‌کنند، می‌فرمایند تعلم واجب است و باید یاد بگیرید. تعلم، فعل لازم است. دلیل می‌آورند، بعد می‌فرمایند این علمی که ما می‌گوییم، باید همراه با عمل باشد. اگر این علم همراه با عمل نباشد، مفید فایده نیست. بعد می‌فرمایند این صحبت من به این معنا نیست که اگر کسی عمل نمی‌کند، امر و نهی هم بر او واجب نیست. این سخن من به این معنا نیست که اگر کسی عالم است ولی به علمش عمل نمی‌کند، امر به معروف و نهی از منکر هم بر او واجب نیست؛ بین این سخن و بین لزوم عمل، تلازمی نیست.

ادله لزوم عامل بودن آمر به معروف و ناهی از منکر

بعد ایشان برای لزوم عمل، دلیل می‌آورند. می‌فرمایند واجب است فقه یاد بگیرید؛ اما باید همراه با عمل شود. در دلیل لزوم همراهی با عمل هم مرحوم علامه شروع به استدلال می‌کنند؛ یک، استدلال به آیه‌ای از سوره بقره که خدای متعال در آن می‌فرماید: «أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنسَوْنَ أَنفُسَکُمْ وَ أَنتُمْ تَتْلُونَ الْکِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ»[۱]
دو، استدلال به آیه‌ای از سوره صف که در آن خدای متعال می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ کَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ»[۲]
و بعد ایشان به روایاتی در این خصوص می‌پردازد. مرحوم علامه حلی آن دو آیه و روایات را می‌آورند و بعد می‌فرمایند لازمه این سخن، این نیست که امر به معروف و نهی از منکر، مشروط به عمل است.
پس اولین کسی که به عدم اشتراط عدالت در بحث امر به معروف و نهی از منکر تصریح می‌کند، مرحوم علامه در کتاب ارشادالاذهان است.[۳]
می‌فرماید این سخن و استدلال، به این معنا نیست که امر به معروف و نهی از منکر، مشروط به عمل است؛ یعنی اگر می‌خواهید به فردی بگویید شراب نخور، ولی خودتان می‌خورید، پس به علمتان عمل نمی‌کنید، پس نباید بگویید. ایشان می‌فرماید به این معنا نیست؛ چون ادله امر و نهی نسبت به لزوم پایبندی، مطلق است. ایشان اولین کسی است که این را مطرح می‌کند. قبل از علامه حلی مطرح نبوده، یا مکتوب نشده است.
پس از آن هم برخی فقها به این مطلب اشاره می‌کنند. از جمله مرحوم فیض در مفاتیح.[۴]
ایشان صراحتاً اشاره می‌فرمایند که شرط نیست وقتی می‌خواهید امر کنید، خودتان اهل عمل باشید.
بنابراین اصل مسئله مطرح بوده است که علامه اشاره می‌کند؛ اما نوشته نشده است. مرحوم شیخ بهایی در کتاب اربعین می‌فرماید عدالت شرط نیست؛ چنان‌چه برخی گفته‌اند. ما این برخی گفته‌اند را پیدا نکرده‌ایم. ما هر کسی را دیده‌ایم که متعرض این مسئله شده، گفته که شرط نیست. لذا آن چیزی که حضرت امام(ره) می‌فرماید عدالت شرط نیست، اگر این حرف و سخن مرحوم شیخ بهایی نبود، می‌شد درباره‌اش ادعای اجماع کنیم که اصلاً به صورت اجماعی شرط نیست. اما درباره‌اش می‌شود به قول المشهور گفت که به قول مشهور فقها، برای امر به معروف و نهی از منکر، عدالت آمر و ناهی شرط نیست. دلیل عدم اشتراط را بگوییم و بعد دلیل اشتراط را بررسی کنیم.

دلیل عدم اشتراط عدالت

به خاطر اطلاق ادله، عدالت در امر و نهی شرط نیست. شما کجا ادله امر به معروف و نهی از منکر را دیدید که به عدالت مقید شده باشد.
این آقایانی که قائل شده و عدالت را شرط کرده‌اند، استدلالشان به کتاب و سنت است. یکی از آیه‌هایی استدلال کرده‌اند، همان آیه‌ای است که مرحوم علامه آورد: «اَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنسَوْنَ أَنفُسَکُمْ وَ أَنتُمْ تَتْلُونَ الْکِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ»[۵]
خداوند متعال توبیخ کرد که چرا به مردم مطالبی می‌گویید که عمل کنند، اما خودتان عمل نمی‌کنید؟! این برداشت از این آیه که تا هنگامی اهل عمل نشده‌ای، نگو، به این شکل درست نیست؛ این توبیخ است، نه نهی. بین توبیخ و نهی فرق است. شما در مقام توبیخ هستید.
من می‌گویم اگر شما مطلبی را به دیگران توصیه کردید ولی خودتان عمل نکردید، بد عملی انجام داده‌اید. اما نسبت به «چرا گفته‌ای؟» یا نه، «چرا وقتی می‌گویی، عمل نمی‌کنی؟» دو مطلب است؛ یک زمانی است که ما این فرد را سرزنش می‌کنیم و می‌گوییم وقتی عمل نمی‌کنی چرا می‌گویی؟ این نهی می‌شود. اما زمانی هست که سرزنش می‌کنیم و می‌گوییم چرا وقتی که خودت گفتی، عمل نکردی؟ سرزنش بر عمل نکردن است، نه بر گفتن.
مفهوم آیه را دقت کنید: «اَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ» شما مردم را به خوبی دستور می‌دهید «وَ تَنسَوْنَ أَنفُسَکُمْ» پس چرا خودتان عمل نمی‌کنید؟ این توبیخ بر عدم عمل است، نه توبیخ بر گفتار. بنابراین این آیه قیدی برای اطلاق امر به معروف و نهی از منکر نیست و توبیخ نمی‌کند که چرا گفتید، هنگامی که عمل نمی‌کنید. گفت چرا عمل نمی‌کنید، هنگامی که می‌گویید.
مثلا من این‌جا مردم را به انفاق دعوت کردم. جیب‌هایم هم پر از پول است و بیرون که رفتم، انفاقی نکردم. مرا سرزنش به این می‌کنند که چرا مردم را به انفاق توصیه کردی؟ یا این‌که چرا خودت عمل نکردی؟ چه کسی من را به خاطر نصیحت مردم به خوبی سرزنش می‌کند؟
من اگر فحش دهم و به من بگویند لاتتکلم، مرا از گفتار نهی می‌کنند؛ برای این‌که گفتار من بد بوده است. اما اگر من حرف خوب بزنم، به من می‌گویند تو که این‌ها را می‌گویی، چرا خودت عمل نمی‌کنی؟ از گفتار نهی کرده‌اند؟! نهی از گفتار معنا ندارد؛ اگر بخواهند نهی کنند، باید بگویند لاتقل ما لا تعمل؛ نگو آن چیزی را که عمل نمی‌کنی.
پس این آیه، کسی که اهل عمل نیست را از امر به معروف و نهی از منکر نهی نمی‌کند. این آیه می‌گوید: «أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنسَوْنَ أَنفُسَکُمْ وَ أَنتُمْ تَتْلُونَ الْکِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ»[۶]
در جمله، از لحاظ ادبی باید ببینید ثقل کلام کجاست؟ ظهور جمله کجاست؟ در عرف اگر کسی مردم را به خوبی‌ها دعوت می‌کند ولی خودش عمل نمی‌کند، به کدام یک توبیخش می‌کنیم؟ به این‌که چرا حرف خوب می‌زنی؟! یعنی به او می‌گویید که حرف‌های بد بزن؟ یا می‌گویید تو که این حرف‌ها را می‌زنی، چرا عمل نمی‌کنی؟ شما بین کسی که در خیابان به مردم فحش می‌دهد و کسی که به مردم می‌گوید صدقه بدهید ولی عمل نمی‌کند، فرق نمی‌گذارید؟
در یک جایی که فرزندی نمی‌داند پدرش سیگار می‌کشد، پدرش در پنهان سیگار می‌کشد، ولی خودش به فرزندش می‌گوید سیگار نکش، به این پدر می‌گویید به پسرت نگو؟! مثال اولی را که برایتان زدم، برای این بود که ذهنتان روشن شود. من غیبت می‌کنم، اشتراط العدالة می‌گوید دیگر حق نداری به کسی بگویی که دزدی نکن.
اما آیه دوم؛ «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ کَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ»[۷]
این آیه می‌گوید چرا مطالبی می‌گویید که عمل نمی‌کنید. این آیه نسبت به آیه قبلی، خیلی سنگین است. «مَقْتًا» یعنی گناه و خبث و بدی. «کَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ» بد گناهی است که چیزی را بگویید و به آن عمل نکنید.
این آیه اگر به همین فهم ابتدایی باشد، تمام ادله امر به معروف و نهی از منکر را قید می‌زند. اما آیا این آیه دربارهٔ این است که من حرف حقی را برای مردم تفهیم می‌کنم، ولی خودم عمل نمی‌کنم یا در مقام نهی از خلف وعده است؟ اصلاً این آیه ربطی به امر و نهی ندارد. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ» چرا به مردم وعده می‌دهید به چیزهایی که عمل نمی‌کنید؟ به پیغمبر(ص) می‌گویید که من فردا به یاری تو می‌آیم، ولی نمی‌آیید. می‌گویید من زکاتم را به موقع پرداخت خواهم کرد، ولی پرداخت نمی‌کنید. «کَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ» خیلی گناه است که مطلبی بگویید و بعداً عمل نکنید.
این آیه اصلاً در مقام امر و نهی نیست. این در مقام خلف وعده است و برای آن، دلیل و قرینه داریم که روایت صحیحه‌ای است. روایت این است: «سمعت أبا عبدالله علیه السلام یقول: عدة المؤمن أخاه نذر لا کفارة له، فمن أخلف فبخلف الله بدا و لمقته تعرض و ذلک قوله: "یا أیها الذین آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون کبر مقتا عند الله أن تقولوا ما لا تفعلون"»[۸]
راوی می‌گوید شنیدم از امام صادق(ع) که می‌فرماید وعده یک مؤمن به برادر مؤمنش مانند نذر است. نذر را اگر مخالفت کنید، کفاره دارد. ولی حضرت فرمود: «عدة المؤمن أخاه نذر لا کفارة له» وعده یک مومن، مانند نذر است؛ اما اگر خلف وعده کند، کفاره ندارد. اما گناه چه؟ «فمن أخلف فبخلف الله بدا» اگر کسی خلف وعده کرد، به خلف خدا شروع کرده است؛ یعنی اگر کسی به برادر مؤمنش وعده داد و عمل نکرد، با خدا مخالفت کرده و به غضب و گناه خدا متعرض شده است و این مصداق این آیه است. پس این آیه اصلاً ربطی به امر و نهی نداشته و مربوط به وعده است. پس از کتاب الله دلیلی بر اشتراط نداشتیم.

بازگشت به دروس خارج
  1. بقره/۴۴
  2. صف/۲و۳
  3. ارشادالاذهان است، جلد یک، صفحه ۱۳
  4. جلد ۲، صفحه ۵۵
  5. بقره/۴۴
  6. بقره/۴۴
  7. صف/۲و۳
  8. وسائل، جلد۱۲،ص۱۶۵