امر به معروف و نهی از منکر- جلسه شصت و شش

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
امر به معروف و نهی از منکر - جلسه شصت و شش

جلسه شصت و ششم

بسم الله الرحمن الرحیم مسئله 9 را که در جلسه قبل به آن اشاره‌ای کردیم، ادامه می‌دهیم.
مسئله این بود: «لو كان في سكوت علماء الدين و رؤساء المذهب أعلى الله كلمتهم تقوية للظالم و تأييد له و العياذ بالله يحرم عليهم السكوت و يجب عليهم الاظهار و لو لم يكن مؤثرا في رفع ظلمه.» مبنای این مسئله چیست که اگر نسبت به ظالم سکوت کنیم و این کار تقویت ظالم محسوب ‌شود، حرام است؟ تردیدی نیست که تقویت ظالم در ظلمش حرام است.[1]

حرمت دریافت جایزه از سلطان جائر

مسئله جوایز سلطان می‌گوید اگر سلطانی جائر و ظالم است و به شما که شاعر و یا عالم هستید جایزه‌ای می‌دهد، گرفتن جایزه حرام است. برای استدلال به حرمت، ادله‌ای آورده‌اند؛ یکی از ادله‌ای که اقامه کرده‌اند، مسئله حرمت اعانه و تقویت ظالم است. گفته‌اند تقویت ظالم حرام است. علماء بالاجماع معتقدند که تقویت ظالم در ظلمش حرام است.

معنای عرفی تقویت ظالم

تقویت الظالم یعنی عرفاً اقدامی که موجب تقویت ظالم در ظلمش شود؛ مثل این‌که برای ظالم زندان بسازیم. یا مثلا ظالم برای این‌که بخواهد از این‌جا گلوله پرتاب کند،‌ نیاز به توپ دارد؛ توپش را ما فراهم کنیم. نیاز دارد توپش با ماشین به فلان جا برسد، ما توپش را به آن‌جا برسانیم. ماشینش نیاز به سوخت دارد، سوختش را به او برسانیم و... .

تقویت ظالم با ترک الافعال

به عنوان مثال، یک ظالمی می‌خواهد از جایی عبور کند به فلان خیابان برود و در آن‌جا ظلمی انجام دهد و شما می‌توانید در این خیابان مانعی ایجاد کنید. نمی‌توانید جلوی ظلم را بگیرید، ولی می‌توانید مانعی ایجاد کنید که ظالم به سختی بیفتد؛ اگر این کار را نکنید، آیا این تقویت ظالم محسوب می‌شود یا نه؟[2]

بحث صغروی در مسئله

در این مسئله‌ای که مطرح کرده‌اند، از نظر کبرای بحث هیچ اشکالی نیست. کبرای مسئله این بود که اعانه به ظالم در ظلمی که می‌کند، حرام است. این کبری مسئله هیچ اشکالی ندارد. بحث در صغری مسئله است که آیا ترک الفعل، تقویت محسوب می‌شود یا تقویت محسوب نمی‌شود؟ وقتی به عرف مراجعه می‌کنیم، می‌بینیم که عرف این را تقویت محسوب می‌کند؛ یعنی تو که می‌توانستی با فلانی و فلانی صحبت کنی تا به کمک ظالم نروند و این کار را نکردی، به این ظالم کمک کرده‌ای. عرف دست نخورده این را تقویت حساب می‌کند. به همین جهت امام رضوان الله تعالی علیه فرمود که عالم اگر در این‌جا به ظالم اعتراض نکند، تأیید او محسوب می‌شود. تقویت او می‌شود و واجب است بگوید.

دلیل طرح مستقل مسئله

فرض می‌گیریم تقویت الظالم را کنار بگذاریم. اگر کسی ظلم کند، نهی از منکر او که واجب است؛ پس چرا این مسئله را امام(ره) به طور خاص مطرح کرده‌اند؟ ما در جایی ظالمی داریم که ظلم می‌کند. بر علماء واجب است که از ظلم او نهی کنند؛ چون نهی از منکر است. این طبق قاعده است.
اما علت این‌که امام(ره) این مسئله را مشخصاً فرموده‌اند، این است که در مسائل سابقه، نهی از منکر را مشروط به اثر کردند و فرمودند نهی از منکر زمانی واجب است که دارای اثر باشد. در یک جایی ظالمی ظلم می‌کند و عالمی نهی می‌کند؛ ولی نهی او از ظلم این جلوگیری نمی‌کند و او اصلاً به حرف این عالم گوش نمی‌کند. طبق قاعده اولیه، دیگر این نهی واجب نیست. ایشان می‌فرماید دیگر از باب نهی از منکر واجب نیست؛ اما اگر ایشان نگوید، تقویت و تأیید او محسوب می‌شود، عنوان اعانه ظالم بر سکوت او صدق می‌کند. ایشان می‌فرماید: «و يجب عليهم الاظهار و لو لم يكن مؤثرا في رفع ظلمه» نه از باب نهی از منکر، بلکه از باب حرمت اعانه ظالم.

تکمله‌ای بر مسئله

بحث تام و کامل است؛ منتهی ما در این‌جا می‌خواهیم مطلبی را عرض کنیم و آن این‌که اگر سکوت علماء تأیید و تقویت ظالم هم حساب نمی‌شود و اگر اعتراض هم بکنند در این ظالم اثر ندارد، اما مردم می‌فهمند که این ظلم در نزد شرع، منکر محسوب می‌شود، باز هم بر علماء واجب است بگویند.
قبلا روایت آن اعرابی را خواندیم که در منا چادر زده بود و شترهایش را یک طرف بسته و بند شترها را به پایه میخ‌ها بسته بود و راه مردم را سد کرده بود. هر کسی رد می‌شد، به او می‌گفت این کار را نکن؛ ولی او اهمیت نمی‌داد و به حرف هیچ کس گوش نمی‌کرد.
امام صادق(ع) آمدند که رد شوند، ایشان هم فرمودند. مانند حرفی که به آن‌ها زده بود، به امام صادق(ع) هم زد و گفت تو کار دیگری نداری که به سراغ آن بروی؟ حضرت سرشان را پائین انداختند و رفتند.
نکته این‌جاست که حضرت می‌دانستند این نهی از منکر بی اثر است، افراد دیگر هم گفته بودند و او گوش نداده بود. امام صادق (ع) فرمودند تا آن‌هایی که گفته بودند، فکر نکنند اشتباه کرده‌اند و این منکر نیست.

حاشیه‌ای بر کلام امام(ره)

امام(ره) فرمودند اگر در این ظالم اثر ندارد، اما نگفتن، تقویت الظالم محسوب می‌شود،‌ باید بگویند. ما می‌گوییم اگر تقویت الظالم هم محسوب نشد، باید بگویند؛ زیرا درست است که در آن ظالم اثر ندارد، ولی اعلام منکر است و همین مقدار اثر مثبت کافی است که گفتن را واجب کند.

خصوصیت گفتن علماء

ما در مسئله 8 هم عرض کردیم که باید صورت مسئله را عوض کنیم. در مسئله 8 این بود: «لو كان في سكوت علماء الدين و رؤساء المذهب أعلى الله كلمتهم خوف أن يصير المنكر معروفا أو المعروف منكرا، يجب عليهم إظهار علمهم و لا يجوز السكوت و لو علموا عدم تأثير إنكارهم في ترك الفاعل و لا يلاحظ الضرر و الحرج مع كون الحكم مما يهتم به الشارع الأقدس جدا.» آن‌جا گفتیم که این به علماء اختصاص ندارد و همه باید بگویند. اتفاقا حضرت آیت الله مکارم هم در مسائلی که پیرامون امر به معروف و نهی از منکر داشتند، این مسئله را عوض کرده‌اند. ایشان این طور آورده‌اند: « لو كان في سكوت المومنین خصوصا علما الدین و روساء المذهب أعلى الله كلمتهم خوف أن يصير المنكر معروفا أو المعروف منكرا، يجب عليهم إظهار علمهم.» چون مبنای مسئله خاص علماء نیست.
البته ما راجع به علماء خطاب خاص در قرآن داریم. در سوره مائده آیه 63 خدای متعال می‌فرماید: «لَوْلاَ يَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الأَحْبَارُ عَن قَوْلِهِمُ الإِثْمَ وَ أَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَصْنَعُونَ» مشخصاً علماء و بزرگان را سرزنش و توبیخ می‌کند و می‌فرماید چرا وقتی بنی‌اسرائیل ربا می‌خورند، حرف‌های کفر آلود می‌زدند، حرف‌های انحرافی می‌زدند، شما سکوت کردید و نگفتید؟ چرا نهی نکردید؟ می‌بینید که در این‌جا قرآن مشخصاً علماء را مخاطب قرار می‌دهد. شاید به این جهت حضرت امام(ره) معیناً علماء را فرموده‌اند.

عمومیت تکلیف علما و احبار در اسلام

می‌خواهیم در این‌جا ادعایی کنیم و آن این‌که با تعمیم امر به معروف و نهی از منکر در اسلام نسبت به آحاد مؤمنین، بحث علماء و احبار در اسلام به جمیع المؤمنین تعمیم یافته است. در بین بنی اسرائیل علماء و احبار باید امر به معروف و نهی از منکر می‌کردند؛ ولی در اسلام، خداوند فرمود: «كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَيْرًا لَّهُم مِّنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ»[۱]
این علماء و احباری که در آیه قبلی مطرح بود، در این آیه خداوند حکمشان را به همه مؤمنین تعمیم داد.
در آیه قبلی فرمود: «لَوْلاَ يَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الأَحْبَارُ عَن قَوْلِهِمُ الإِثْمَ وَ أَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَصْنَعُونَ» مشخصاً نهی از منکر را بر عهده ربانیون و احبار گذاشت؛ برای این‌که این‌ها علماء بودند. گفت چرا این‌ها نهی نکردند و نگفت چرا احاد بنی اسرائیل این‌ها را نهی نکرده‌اند.
ولی در آیه 110، امر به معروف و نهی از منکر را به همه مومنین تعمیم داد. به خاطر این که فرمود: «كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ» امر به معروف و نهی از منکر وقتی در آیه تعمیم داده شد، وقتی آن را در کنار این آیه بگذاریم، معنایش این می‌شود که تکلیف ربانیون و احبار، در اسلام بر همه آحاد مؤمنین آمده است.

توصیه اسلام برای آموزش مسلمین

قبلا گفتیم که تمام مسائل معروف را همه مؤمنین باید یاد بگیرند. در این‌جا می‌خواهیم بگوییم اسلام به دنبال این است که آحاد مؤمنین عالم باشند؛ اِمّا اجتهادا او تقليدا.
اگر ما در سایر امم، عموم را فهمیدیم، این آیه تخصیص تأکیدی می‌شود؛ اما اگر عموم را نفهمیدیم، این آیه تخصیص تکلیفی می‌شود؛ اما به سایر ادله در اسلام تخصیص تأکیدی می‌شود؛ یعنی علماء باید بگویند، ولی سایرین هم باید بگویند.
بنابراین مسئله 9 به این صورت می‌شود: «لو كان في سكوت المومنین و علماء الدين و رؤساء المذهب أعلى الله كلمتهم تقوية للظالم و تأييد له و العياذ بالله يحرم عليهم السكوت و يجب عليهم الاظهار و لو لم يكن مؤثرا في رفع ظلمه.»

تکلیف علما در اعتراضات حرجی و ضرری

ما در باب امر به معروف و نهی از منکر معتقد شدیم که ضرر و حرج، وجوب را مطلقا برمی‌دارد. بارها هم در گذشته این مطلب را گفته‌ایم. زمانی که امر به معروف و نهی از منکر، موجب ضرر و حرج بشود، وجوب آن برداشته می‌شود. این را مطلقا قبول داریم. اما اگر امر و نهی، معنون به عنوان دیگر شد که آن عنوان، نسبت به ضرر و حرج، استثنائش مطلق نیست و باید رعایت اهمیت ‌شود، لازم است این ذیل را بیاوریم.
مسئله این طور باید بشود: «لو كان في سكوت المومنین و علماء الدين و رؤساء المذهب أعلى الله كلمتهم تقوية للظالم و تأييد له و العياذ بالله يحرم عليهم السكوت و يجب عليهم الاظهار و لو لم يكن مؤثرا في رفع ظلمه» این تتمه باید اضافه شود: «و اذا کان موجب للضرر فی الجسم او الحرج یراعی الاهمیة» یعنی آیا الآن ملاک حرمت تأیید این ظلم بالاتر است یا ضرری که می‌خواهد بیاید.
به عنوان مثال، یک کدخدایی است که ظلم می‌کند. عالم ده می‌خواهد نهی از منکر کند، برای این‌که تقویت ظالم محسوب نشود. اگر این فرد را نهی از منکر کند، او این فرد را از این ده بیرون می‌کند و این ده کلاً بدون عالم می‌ماند و بعد از چند وقت این‌ها اصل دین را فراموش می‌کنند. پس امر بین این‌که او سکوت کند و تقویت این فرد محسوب شود و یا نهی از منکر کند و در نتیجه اخراج شود و مردم بی‌دین‌ شوند، دائر است. ملاک این‌که نگوید و بماند، اهم است. اما اگر اعانه ظالم نبود، علی الاطلاق واجب نمی‌شد؛ چون نهی از منکر، زمانی واجب است که در آن ضرر جسمی نباشد.
دوستان اگر بخواهند تقویت ظالم و اعانه ظالم را در فقه بررسی کنند، در مسئله جوایز سلطان می‌توانند این مسئله را ببینند.
برای مثال عربستان راجع به یمن ظلم می‌کند. شما اگر در پاکستان برای تبیلغ بروید، عده‌ای از پاکستان با عربستان برای این ظلم همراه نمی‌شوند. اگر شما این کار را نکنید و به تبلیغ نروید، آیا این عرفاً تقویت الظالم محسوب می‌شود یا تقویت الظالم محسوب نمی‌شود؟ شما به عربستان کمک نکرده‌اید. شما تبلیغ نکرده‌اید که از رفتن نیرو برای عربستان کاسته شود. عدم الفعل شما تقویت ظالم محسوب می‌شود یا نمی‌شود؟ در عرف آیا این را تقویت ظالم می‌گویند یا نمی‌گویند؟


بازگشت به دروس خارج
  1. آل عمران/110