امر به معروف و نهی از منکر- جلسه سی و هشت
محتویات
جلسه سی وهشتم
پیرامون مسئله سه، گرچه دیشب به صورت مفصل صحبت کردیم، اما مطالب دیگری هم هست که خوب است مطرح شوند.
مسئله سوم از شرط دوم امر به معروف و نهی از منکر، این بود: «لو لم أن إنكاره لا يؤثر إلا مع الاشفاع بالاستدعاء و الموعظة، فالظاهر وجوبه كذلك، ولو علم أن الاستدعاء و الموعظة مؤثران فقط دون الأمر و النهي فلا يبعد وجوبهما.» اگر بداند که امر یا نهی او فقط زمانی مؤثر است که امر و نهی را با موعظه همراه کند، واجب است که امر و نهی خود را با خواهش و موعظه همراه کند.
حقیقت امر به معروف و نهی از منکر
ما در استدلال این مطلب، عرض کردیم که دلیل این مطلبی که امام(ره) میفرماید، این است که در امر به معروف و نهی از منکر، واقع الامر و النهی، مراد است. واقع الامر و النهی، یعنی البعث و الزجر. الفاظ امر و نهی، طریقیت دارند.
ما این مطلب را از این آیه استفاده کردیم: «وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»(آلعمران/104) ما امر به معروف و نهی از منکر را مرادف با دعوت الی الخیر گرفتیم. یعنی امر به معروف و نهی از منکر، عبارت دیگری برای دعوت به خیرات است. پس آن چیزی که مراد است، فراخوانی به خوبیهاست و امر و نهی برای فراخوانی به خوبیهاست. در دعوت الی الخیر، هیچ لفظی دخالت و موضوعیت ندارد.
در اینجا ممکن است اشکالی مطرح شود و آن اینکه به چه دلیل امر و نهی را مرادف دعوت الی الخیر گرفتید؟ بلکه ظاهر این است که امر و نهی، مرتبهای از دعوت الی الخیر است. واو در عبارت این آیه، امر و نهی را به تدعون عطف کرده است. «يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ» پس این تأمرون، عطف به تدعون است.
نوع عطف در آیه
در مورد نوع عطف، ما ادعا کردیم که عطف تفسیر است؛ یعنی دعوت الی الخیر را تفسیر به امر به معروف و نهی از منکر کردهاند.
بعضیها ادعا کردند عطف خاص بر عام است. اگر عطف خاص بر عام شد، در اینجا دو مطلب بیان شده است؛ یک مطلب دعوت الی الخیر که عام است و یک مطلب، امر به معروف و نهی از منکر که خاص است. فصل امر به معروف و نهی از منکر از دعوت الی الخیر چیست؟ دعوت الی الخیر، جنس است. ما گفتیم ادعا شده است که واو در اینجا، عطف است. عطف خاص است بر عام؛ یعنی امر به معروف و نهی از منکر، نوعی از دعوت الی الخیر است. پس دعوت الی الخیر، جنس است و امر به معروف و نهی از منکر، نوع. هر نوعی که بخواهد از یک جنسی متمایز شود، به فصل نیاز دارد. شما جنس حیوان را دارید. نوع اسب، انسان، میمون و... دارید. فصل اسب و انسان از جنس چیست؟
در اینجا فصل امر به معروف و نهی از منکر از این جنس چیست؟ ما یک دعوت الی الخیر داریم که نامش موعظه است. یک دعوت الی الخیر داریم که نامش جدال احسن است. یک دعوت الی الخیر داریم که نامش حکمت است. این امر به معروف و نهی از منکر، فصلش و آن چیزی آن را از بقیه جدا میکند، لفظ و صیغه امر است. در امر به معروف و نهی از منکر، صیغه امر لحاظ شده است. در حالی که در استدعا، موعظه و جدال احسن، امر و نهی لازم نیست. اگر این را بگویند، ما چگونه میتوانیم این را رد کنیم؟ چون همه اعتماد ما، به این روایت بود.
پاسخش این است که لسان روایات ما غیر از این است که این آیه، عطف خاص بر عام باشد. انبیاء برای دعوت آمدهاند. روایتی است گر چه روایتش خیلی محکم نیست و در سندش اشکالی هست، اما برای شاهد بودن خوب است. این روایت را مرحوم کلینی در کافی جلد 5، صفحه 55 نقل میکند.
در این روایت می فرماید: «إن الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر سبيل الأنبياء و منهاج الصلحاء فريضة عظيمة بها تقام الفرائض و تأمن المذاهب و تحل المكاسب و ترد المظالم و تعمر الأرض و ينتصف من الأعداء و يستقيم الأمر.» حضرت راه انبیاء را امر به معروف و نهی از منکر ذکر کرد. اصلاً این راه انبیاء است، یعنی پیامبر(ص) برای امر به معروف و نهی از منکر آمده است. در حالی که خدای متعال درباره پیامبر(ص) فرمود: «هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ»(جمعه/2)،
در این روایت تمام اینها را امر به معروف و نهی از منکر شمرد. بنابراین عطف در این آیه، بدون شک عطف تفسیر است. ما عطف خاص بر عام را نمیپذیریم.
دلیل طرح این مسئله
علت پرداختن به این مسئله، این است که مرحوم صاحب وسائل، دو عنوان در وسائل دارند که در دو باب مطرح کردهاند. عنوان یک باب این است: «باب وجوب عشرة الناس حتى العامة بأداء الأمانة و إقامة الشهادة و الصدق و استحباب عيادة المرضى و شهود الجنائز و حسن الجوار و الصلاة في المساجد؛ واجب است با مردم، حتی با اهل سنت، این گونه معاشرت کنیم؛ اگر امانتی به ما دادند، پس بدهیم. اگر شاهد خواستند و شاهد بودیم، اقامه شهادت کنیم. به آنها دروغ نگوییم و راست بگوییم و مستحب است مریضهایشان را عیادت کنیم. در تشییع جنازههایشان شرکت کنیم. همسایگی را با آنها خوب انجام دهیم. در مساجدشان نماز بخوانیم.» پس در یک قسمتی ایشان فتوای به وجوب دادهاند و در یک قسمتی فتوای به استحباب. دلیل ایشان در این موارد روایاتی است که میآورند.
روایتی که ایشان برای این باب میآورند و به آن استدلال میکنند، در وسائل جلد 12، صفحه 8 است. روایت این است: «و في(السرائر) نقلا من كتاب(العيون و المحاسن) للمفيد، عن أحمد بن محمد بن الحسن بن الوليد عن أبيه عن سعد بن عبدالله عن محمد بن أحمد بن يحيى عن يونس بن عبد الرحمن عنکثیر بن علقمه، قال: قلت لأبي عبدالله عليه السلام: اوصني! فقال: اوصيك بتقوى الله و الورع و العبادة و طول السجود و أداء الأمانة و صدق الحديث و حسن الجوار فبهذا جاءنا محمد صلى الله عليه و آله صلوا في عشائركم و عودوا مرضاكم و اشهدوا جنائزكم و كونوا لنا زينا و لا تكونوا علينا شينا، حببونا إلى الناس و لا تبغضونا إليهم فجروا إلينا كل مودة و
سند روایت
مرحوم شیخ مفید کتابی با عنوان العیون و المحاسن دارد، که در آنجا این روایت را نقل میکند. در سند این روایتی که ذکر کردیم، همه جز کثیر بن علقمه، توثیق دارند. اما کثیر بن علقمه توثیق ندارد. قبلاً بحث کردیم که عدهای هستند به نام اصحاب اجماع. اصحاب اجماع، یعنی وقتی از کسی روایت نقل کردهاند، آن شخص، دیگر حجت است. اگر به این قاعده عمل کنیم، این روایت صحیحه میشود.
روایت میگوید که به امام صادق(ع) عرض کردم، مرا نصیحت کنید. حضرت فرمود که در میان اهل سنت نماز بخوان. «صلوا في عشائركم» در این عشیرهای که هستی نماز بخوان. یا در عشیره خودتان صله رحم کنید. به عیادت بیمارانتان بروید. در تشییع جنازههای یکدیگر شرکت کنید. برای ما زینت باشید و برای ما موجب زشتی نباشید. کاری کنید که عامه، عاشق ما شوند. ما را دوست داشته باشند. کاری نکنید که اینها از ما بدشان بیاید. هر چه میتوانید دوستی اینها را به سمت ما بکشید و تا آنجا که میتوانید از ما دفع شر کنید.
اشکال به صاحب وسائل
جلب مودت به اهل بیت(ع) معروف است یا منکر؟ معروف است. امر به معروف واجب است یا مست







