امر به معروف و نهی از منکر- جلسه بیست و چهارم
محتویات
جلسه بیست وچهارم
فرمودند که امر و نهی در امر به معروف و نهی از منکر باید از موضع بالا و برتر انجام شود و تقریباً بیان ایشان ناظر به خود کلمه امر و نهی که است که از آنها دستور فهمیده میشود.
عدم کفایت موعظه در امر به معروف و نهی از منکر
بنابراین اگر به شکل موعظه گفته شود، کافی نخواهد بود. ظاهراً دلیل این مطلب ایشان از خود کلمه امر و نهی که در ادله وجوب به کار رفته، استفاده شده است.
آن چیزی که ادله بر ما واجب کردند، امر به معروف و نهی از منکر بود. ایشان میفرماید پس باید امر و نهی صدق کند؛ یعنی اگر شما معروفی را در حال ترک دیدید، وقتی به شخص ترک کننده میگویید معروف را انجام بده، باید امر صدق کند؛ چون امر به معروف، وظیفه شماست و همینطور اگر منکری را در حال انجام ببینید، وظیفه شما نهی از منکر است و باید نهی صدق کند.
در اصول، بحثی را خواندهاید مبنی بر اینکه در امر و دستور، علو لازم است و باید آمر برتر باشد. اگر در جایی خود کلمه امر یا صیغه امر به کار رفت و گوینده برتر بود، در آنجا خود به خود امر صدق پیدا میکند؛ مثل درخواست رئیس جمهور از وزراء و فرمانده ارتش از معاونین و زیردستان. اما اگر یک جایی این کسی که صیغه یا ماده امر را به کار میبرد، با شنونده برابر است و برتری ندارد؛ در اینجا نمیگویند که به او امر کرد، میگویند از او استدعا کرد.
ایشان میفرماید امری که در امر به معروف و نهی از منکر به کار رفته، ظهورش حقیقت است در فرمان بالا به پائین. پس علو باید باشد.
بعضی از جاها، علو تکویناً نیست؛ اینکه میگوییم تکویناً، تعبیر کاملی نیست. به دلیل اینکه برتریها و پائینتریها اعتباری است. یک کسی تا امروز رئیس جمهور است و فردا انتخابات میشود و از رئیس جمهوری میافتد. دستورش را دیگر هیچ کس گوش نمیکند. به دلیل اینکه تا دیروز به صورت اعتباری رئیس جمهوری را داشت، ولی امروز ندارد. امر حقیقی در این عالم برای کسی است که امر کن فیکون در دستش است؛ «إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ»(یس/82) امر حقیقی آنجاست. علت اینکه به ولی امر میگوییم صاحب الامر، این صاحب الامر همان امری است که مِن الله در بین بشر به او تفویض شده است؛ تکویناً و تشریعاً.
این امور اعتباری در بعضی از جاها اعتبار حقیقی محسوب میشوند؛ مثل استاد و شاگرد. اما در بعضی از جاها این برتری اعتباری عندالعرف وجود ندارد؛ واقعاً عالی نیست، ولی خودش را عالی حساب میکند و دستور میدهد. در این قبیل موارد که بزرگی یک خطایی انجام داده و مکلف هم در آن حد بزرگ نیست و در عین حال بخواهد امر به معروف کند، اینجا دستور میدهد «علی جهت الاستعلا.» حضرت امام رضوان الله علیه میفرماید: «الامر حقیقه فی طلب العالی او المستعلی» کسی که عالی است یا «علی جهت الاستعلا.»
وقتی حقیقت این است، در مورد دلیل امر به معروف فرمود: «وَ لْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»(آل عمران/104) آن چه که وظیفه ماست، امر به معروف است؛ «والامر طلب العالی او المستعلی من الدانی.» ایشان میفرماید که پس باید صدق کند و «علی جهت الاستعلا» بگوید.
دلیل فتوای امام(ره) و ردّ آن
علت فتوای ایشان، استفاده کلمه امر در ادله شد. امر به معروف و نهی از منکر، «و الامر حقیقه فی طلب العالی من الدانی او طلب المستعلی.»
میفرماید که چون خدا به شما گفته، شما هم با اتکال به خداوند، عالی هستید. ولی ظاهراً نمیشود با این بیان همراهی کرد. به دلیل اینکه امر در اینجا به معنای لغوی مستفاد در ادبیات نبوده و به معنای دعوت است؛ تأمرون بالمعروف، یعنی تدعون الی المعروف، دعوت به معروف میکنند؛ یعنی هدف از امر به معروف و نهی از منکر، بعث و زجر است؛ بعث به خوبی و زجر از بدی است.
هدف این است، کسی که معروف را ترک میکند، ترک نکند و انجام دهد. میگوید برو و او را دعوت کن به اینکه معروف را ترک نکند و به آن عمل کند. دلیل ما همین آیه است؛ «و لْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.»(آل عمران/104) شما یک امتی باشید که دعوت به خیر میکنید، یعنی این آیه، تأمرون بالمعروف را تفسیری برای تدعون الی الخیر آورد؛ پس مراد از امر به معروف، بعث به معروف و مراد از نهی از منکر، زجر از منکر است.
دعوت به راه حق در قرآن
پیامبر اکرم(ص) وقتی قرآن را آوردند، قرآن فرمود: «ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ»(نحل/25) برو به راه حق دعوت کن و دعوتت همراه با حکمت باشد.
حکمت یعنی یک جایی نیاز دارد که با زبان آرام بگویی و یک جایی نیاز است که دستوری بگویی و یک جایی هم نیاز دارد که با فریاد بگویی. اصلاً حکمت یعنی انجام عمل با جمیع شرایط لازمه. وقتی میگوید محکم بساز یا کار محکم کن یعنی کاری که همه شرایط در آن لحاظ شده است. حکمتی هم که در مورد فلسفه به کار بردند، از باب تسامح است والا اصل حکمت، یعنی توان به کارگیری همه شرایط در اقدامات. میگویند حکیم است، یعنی وقتی اقدام میکند، همه امور را به کار میبرد.
مراد از امر و نهی در کتاب، سنت و فهم فقها
بحث ما این است که امر به معروف و نهی از منکر لزومی به صلّ ندارد، لزومی به لاتفعل ندارد، ولی بر این دو هم دلالت دارد. چون مراد از تأمرونَ، تدعونَ است. ببین در اینجا دعوت چگونه اثر دارد، آن گونه دعوت کن و لذا در امر به معروف و نهی از منکر، میگویند باید مانند طبیب حاذق باشی. ببینی این بیمارت چه نوع دوایی میخواهد، آن گونه بیان کنی.
در یک جایی یک نفر نماز نمیخواند و میداند که باید نماز بخواند. یک پسر جوان است. اگر در اینجا بگویید پسرم، نماز چنین فوایدی دارد، میخواند. اما اگر بگویی بلند شو و نمازت را بخوان، میگوید الآن حال ندارم. ولی یک نفر هست که دارای نفسانیات تند است. اگر بگویی که نماز این خصوصیات را دارد، میگوید من حال ندارم؛ اما اگر ناگهان دستوری به او بگویی که نمازت را بخوان، بلند میشود و میخواند. [1]
اگر بگوید برو نماز بخوان، امر به معروف میکند. پسرم نماز بخوانی این فایده را دارد. او بخواند، این هم امر به معروف کرده است. عرض کردیم امر را نباید بر دستور حمل کرد؛ باید بر دعوت حمل کرد. شما بهترین امتی هستید که دعوت به معروف میکنید و نسبت به منکر انزجار ایجاد میکنید؛ به چه بیانی؟ ببین چه بیانی خوب است. لذا تفصیل این مسئله را حتماً انشاالله ببینید.
مرحوم علامه در نکت النهایه، وقتی میخواهد این امر و نهی را تفسیر کند، میفرماید وقتی میخواهی به معروف دعوت کنی، آثار این معروف را برای او بگو؛ فوایدش را بگو تا ترغیب شود و انجام دهد و در نهی از منکر، عواقب و آثار بد را بگو تا انجام ندهد. معلوم میشود که فقها از امر و نهی دعوت، بعث و زجر فهمیدند.
هدف از امر به معروف و نهی از منکر
پس برداشت ما در این مسئله این طور است که میگوییم اگر در امر به معروف و نهی از منکر، موعظه باشد و به نتیجه برسد، به تکلیف عمل شده است. لذا ایشان میخواهد یک نتیجهای بگیرد و آن اینکه اگر جایی شما معروفی را در حال ترک دیدید و خواستید امر کنید و دیدید که اگر به شکل دستور بگویید، او عمل نمیکند، اما اگر به شکل موعظه بگویید عمل میکند، اگر به شکل دستور گفتید، تکلیفتان را عمل نکردهاید.
با این بیانی که گفتیم، همان ادعای ما میشود؛ چون دعوت مهم بود و شما دعوت نکردید.
حضرت فرمود در امر به معروف، حال شنونده را رعایت کنید. مثال زدند و فرمودند: همسایهای بود که نماز نمیخواند. شخصی او را نماز خوان کرد. صبح او را به مسجد آورد تا نماز بخواند. خواست برود، گفت تا ظهر وقتی نمانده است، نماز بخوانیم. ظهر خواست برود، گفت تا شب وقتی نمانده است، نماز بخوانیم. بعد از چند روز، گفت من زن و بچه دارم و کار دارم. این دینی که تو میگویی، به درد من نمیخورد. از همان جایی که او را وارد کرده بود، از همان جا او را بیرون کرد.
حضرت این داستان را در تفسیر امر به معروف آوردهاند. معلوم میشود که امر به معروف برای این است که افراد به احکام الهی، عامل شوند.
حتی در خود اوامر شرعیه، خدای متعال روی خود امر عنایت داشت؛ چون خود اوامر قرآن هم به دنبال بعث است و لذا شما در قرآن میبینید خدای متعال اوامری که دارد، در نوع بیان متفاوت است.
انتقال مطلب، هدف امر و نهی
از این مسئله عبور میکنیم. در اینجا یک اشارهای از یک زاویه دیگر به مسئله میکنیم. فرض میگیریم امر و نهی در این آیه، به معنای دعوت نیستند و به معنای لغوی خودشان به کار رفتهاند. در اینجا سؤال این است که امر و نهی موضوعیت دارند یا طریقیت؟ یعنی چون معمولاً حرفها و احکام، به شکل امر و به شکل نهی، منتقل میشوند و ابزار عرفی انتقال مطالب، امر و نهی است، خدای متعال امر و نهی به کار برده است. و الا امر و نهی موضوعیت ندارند؛ مهم این است که این محتوا به طرف مقابل منتقل شود.
معمولاً این طور است که شما اگر بخواهید به کسی بگویید این کار را انجام بده، او را امر میکنید؛ اِفعَل. معمول این طوری است. اما آیا اِفعَل موضوعیت داشته است که کلمه اِفعَل به کار بردید یا نه این اِفعَل یک ماشین است که مقصود را در آن میگذارند و ماشین را به ذهن طرف مقابل میفرستند و او هم مقصود را بر میدارد؟
یعنی کلمات حامل هستند، نه هدف. بله، یک جایی هست که میخواهند مسابقه شعر بگذارند تا ببینند چه کسی بهترین الفاظ را به کار میبرد، اینجا الفاظ موضوعیت دارند.
همچنان که در ادبیات معانی بیان میخواندند؛ میخواستند بگویند کلمات نباید نفرت آور باشند، پیچیده نباشند. در اکثر موارد، کلمات، هدف نیستند و حامل هستند. آنکه بیشترین استفاده را در حمل مطالب دستوری دارد، کلمه امر است؛ یعنی امر، طریقیت دارد، نه موضوعیت. خدای متعال فرمود میخواهم یک کاری کنید که دیگران معروف را انجام دهند و مرتکب منکر نشوند؛ این را به آنها بگو. معمولاً گفتار در امر است. وقتی گفت تأمرونَ، امر در اینجا موضوعیت ندارد، طریق است. وقتی که امر موضوعیت نداشت، مهم این است که شما این فرد را از کار بد بازدارید. میگویید با موعظه میشود، میگوید با موعظه بگو؛ مهم برای من این است که این کار انجام شود.
بنابراین کلمه امر در اینجا ولو به معنای لغوی به کار رود و مراد امر باشد، اما امر در اینجا موضوعیت ندارد و فقط دارای طریقیت است. پس ما باز بر همان فتوای نوشته شده خودمان میمانیم؛ نه بر فتوایی که حضرت امام(ره) بیان کردند.
[۱] مثال: جنگ یک نعمتی بود. ما با نیروهای متفاوتی روبه رو بودیم. از بعضی از این نیروها اگر یک کلمه خواهش میکردی، تا مرز شهادت جلو میرفت. بعضیها را خواهش میکردی، جلو نمیرفت. دستور میدادی، جلو میرفت. روحیه، سفت و سخت بود.







