امر به معروف و نهی از منکر- جلسه بیست و سوم

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
امر به معروف و نهی از منکر - جلسه بیست و سوم

جلسه بیست وسوم

بحث در این مسئله بود که اگر امر به معروف و نهی از منکر، متوقف بر فعل حرامی باشد و یا مستلزم فعل حرامی باشد، در این صورت، تکلیف چیست. عرض کردیم که این مورد، مورد تزاحم است و در مورد تزاحم بین امر و نهی، اگر امر دارای اولویت بود، نهی، از تنجز می‌افتد. اما اگر امر دارای اولویت نبود، برابر بود یا ملاک نهی برتر بود، در این صورت باید به نهی عمل کنیم.

تقدم نهی در هنگام تساوی ملاکات

ما از ناحیه امر و نهی، از ناحیه اثباتی عرض کردیم که عندالتساوی، نهی مقدم است. بر خلاف بعضی‌ها که گفتند وقتی ملاک امر و نهی برابر باشد، تخییر جریان می‌یابد و هم می‌توانید به نهی عمل کنید و هم به امر.
ما عرض کردیم مکلف در چنین شرایطی لزوماً باید امر به معروف انجام ندهد و نهی از منکر هم نکند. اگر در یک جایی، امر به معروف و نهی از منکر، مستلزم فعل حرامی است، اگر اولویت ملاک امر به معروف و نهی از منکر احراز نشد، حتماً باید ترک کند و آن معصیت را مرتکب نشود. علتش را هم عرض کردیم و گفتیم که دلیل تحریم، زمانی برداشته می‌شود که اضطراری در کار باشد تا حدیث «رفع عن امتي تسعة» جریان پیدا کند و در اینجا اضطراری وجود ندارد. همچنین گفتیم بعضی‌ها قائل شدند وجود دستور امر به معروف و نهی از منکر، اضطرار شرعی می‌آورد و اضطرار شرعی، مانند اضطرار عقلی است.
گفته شد که امر به معروف و نهی از منکر واجب است و شخص مکلف باید انجام دهد؛ «المضطر شرعا کالمضطر عقلا» و آن وقت حدیث رفع، آن حرام را بر می‌دارد. در پاسخش گفتیم در عرض نهی موجود،‌ امر فعلی نشده است تا مکلف مضطر شود.

عصیان مکلف به هنگام تزاحم

در این مسئله فقط یک مطلب می‌ماند و آن اینکه در باب تزاحم امر و نهی، سؤال می‌کنند که اگر فرض گرفتیم که مکلف، عصیان کرد و آن نهی را مرتکب شد، آیا امر بر او فعلی می‌شود یا نه؟
مثال زدیم،‌ قایق این فرد در وسط دریا دچار طوفان شده است و او غرق شده و شنا کنان به نزدیکی‌های ساحل رسیده است. اما این منطقه جزء خانه‌های مردم است و مثلاً یک کیلومتر آن طرف‌تر، زمین مباح است. الآن نماز این فرد در حال قضا شدن است؛ چون طوفان زده بوده است. او حق ندارد بدون اجازه وارد خانه‌های مردم شود و اگر ورود به منزل کند، غصب محسوب می‌شود.
پس معتقدیم امر به صلاة، از او ساقط است و باید قضایش را بعداً بخواند. اما پرسش کردند که این فرد عصیان کرد و وارد منزل غصبی شد، آیا می‌تواند نماز بخواند؟ یعنی این نماز امر ندارد، چون عند التزاحم، امر ساقط شده است. وقتی ساقط شد، الآن دیگر دستور صلِّ ندارد. یا نه، امر به خاطر مزاحمت نهی، ساقط نشده بود؛ بلکه از فعلیت افتاده بود. چون نمی‌توانست انجام دهد. حالا که عصیان و غصب کرد، می‌تواند امر، فعلی شود. می‌گوید حالا که غصب کردی، نماز را بخوان. یعنی هم به خاطر غصبت تو را مؤاخذه می‌کنند و هم نمازت را قبول می‌کنند.

قول به ترتب در تزاحم

بعضی‌ها گفته‌اند این‌گونه است و نامش را ترتب گذاشته‌اند. می‌گویند در موارد تزاحم، هم امر می‌تواند باقی بماند و هم نهی، به ترتب. یعنی اگر امتثال کرد و مرتکب عصیان نشد، آن امر ساقط است. اما اگر عصیان کرد و آن نهی را مرتکب شد، امر زنده می‌شود.
در باب ترتب، خیلی بحث کرده‌اند. بعضی‌ها گفته‌اند عقلاً محال است، بعضی‌ها گفته‌اند ممکن است. اما اگر یادتان باشد، ما در جلسه قبل، اشاره کردیم که مسئله تزاحم، یک مسئله عرفی عقلایی است و خیلی به کنکاش عقلی نیاز ندارد. ببینید عرف با اوامر و نواحی عند التزاحم چه می‌کند.

مثال عرفی

مثالش این است.(قانون عرفی را می‌گوییم و به شرع کاری نداریم) راننده آمبولانس بیمار می‌برد. دستور العمل، رعایت چراغ قرمز است. این به چراغ قرمز می‌رسد. یک دستور دارد که بیمار را برساند. یک نهی هم دارد که از چراغ قرمز عبور نکند. باید ببیند اگر حال بیمارش وخیم است، عبور کند و اگر وخیم نیست، او هم رعایت کند. این فرد دید که حال بیمار وخیم نیست. اما فرد بی‌حوصله‌ای بود و از چراغ قرمز عبور کرد. وظیفه او این است که بیمار را به بیمارستان برساند.
در عرف آیا هنگامی که امر و نهی هست و شخص عصیان کرد، امر را باقی می‌دانند یا باقی نمی‌دانند؟ روی این فکر کنید و تحقیق کنید که عند العرف چیست.

ویژگی امر به معروف و نهی از منکر

اما در باب امر به معروف و نهی از منکر، یک ویژگی هست که شاید نتوانیم ترتب را مثل سایر موارد اینجا هم قائل شویم.
مثال نهی از منکر یزنیم تا مطلب روشن شود. ما در یک خانه‌ای می‌بینیم که افراد مشغول شرابخواری هستند؛ صدایشان هم بیرون می‌آید و منکر برای ما اثبات می‌شود. خانه‌، خانه فحشا است و نهی از منکر بر ما واجب است. اما اگر بخواهیم به این خانه برویم و نهی از منکر کنیم، باید ورود بدون اجازه به منزل دیگری بکنیم. این خانه راهش از خانه دیگری است و ما احراز نکردیم که آن نهی از منکر، ملاکش اهم است. پس نهی، ساقط است. حالا اگر عصیان کردیم و ورود کردیم، آیا نهی از منکر علی الترتب کماکان باقی هست یا باقی نیست؟
در اینجا اگر بگوییم باقی است و حتماً باید نهی کند، اگر آن‌ها متوجه شدند که ما بدون اجازه درون این خانه وارد شدیم و همین هنگام هم نهی کنیم، آیا این آبروی حکم الهی را نمی‌برد که شما خودت که ما را نهی از منکر می‌کنی، چرا منکر کرده‌ای! اگر موجب وهن به تکلیف خدا باشد، بقاء نهی، موجب وهن است. آیا در اینجا هم می‌توانند ترتب را قائل شوند و بگویند کماکان نهی باقی است؟ پس اگر ترتب را در سایر موارد تزاحم علی الطلاق قبول کنیم، در اینجا نمی‌توانیم به طور مطلق بپذیریم.
در موارد تزاحم امر و نهی، اگر به ترتب قائل شدیم، در صورتی ترتب معنا دارد که آن معصیت در هنگام امر و نهی باقی باشد. مثل اینکه وقتی من وارد خانه غصبی شدم تا نهی از منکر کنم، کماکان همین جا باید بایستم و آن‌ها را نهی از منکر کنم. پس معصیت، با نهی از منکر هم‌زمان است. اما عبور کردم و وارد خانه آن‌ها شدم؛‌ هنگامی که می‌خواهم نهی از منکر کنم، دیگر آن هنگام، معصیت بالفعلی وجود ندارد. آن معصیت تمام شد.

رفع ترتب بعد از ارتفاع تزاحم

من برای اینکه نهی از منکر کنم، باید از یک زمین غصبی رد می‌شدم. عبور کردم و کار حرام را انجام دادم. حالا دیگر در زمین غصبی نیستم. الآن دیگر نهی از منکر، ملازم با حرام نیست. در اینجا نهی از منکر بر من فعلی است و نهی هم وجود ندارد.
بنابراین باید تفصیل در ترتب قائل شویم که اگر امر به معروف و نهی از منکر ملازم با حرامی باشد، در صورتی که مرتکب معصیت شدیم و هنگام امر و نهی، کماکان حالت معصیت باقی است، ترتب معنا دارد و اگر معصیت پایان یافته و موضوع امر به معروف یا نهی از منکر باقی است، نیازی به ترتب نیست؛ چون الآن دیگر نهی نیست و امر و نهی باقی است.

مسئله دهم

از این مسئله عبور می‌کنیم. مسئله بعدی که امام رضوان الله علیه مطرح می‌کنند، مسئله شماره ده است. «لو كان قادرا على أحد الأمرين: الأمر بالمعروف الكذائي أو النهي عن المنكر الكذائي، یلاحظ الأهم منهما و مع التساوي، مخير بينهما.» من الآن دو فعل واجب در برابرم هست. در این طرف عده‌ای نماز نمی‌خوانند و در آن طرف، عده‌ای شراب می‌خورند. من هم یک بدن بیشتر ندارم. یا باید به این‌ها بگویم نماز بخوانید یا به این‌ها بگویم شراب نخورید. در اینجا مسئله روشن است. ببینید عندالعرف کدام اهم است.

احتمال قوت یکی از طرفین امر و نهی

در بعضی از موارد هست که مکلف تشخیص نمی‌دهد، اما احتمال می‌دهد. می‌گویند در اینجا احتمال هم باعث می‌شود که عمل کند. اگر در اول رساله عملیه، در باب اجتهاد و تقلید دیده باشید، فرموده‌اند که در تقلید، اگر اعلمیت را احراز کردید، واجب است که از او تقلید کنید؛ اما اگر بین الموجودین، اعلمیت را احراز نکردید و یقین دارید که همه علی‌التساوی هستند، ولی احتمال دادید احدهما اعلم است، در اینجا گفته‌اند که واجب است از محتمل الاعلمیت، تقلید کنید.
این را گفته‌اند، چون حکم عقل است. زیرا عقل می‌گوید اگر این‌ها مساوی باشند و مکلف از یکی‌شان تقلید کند، منجز و مکفی است. اگر اعلم باشد، باز هم تقلید از او مکفی است. اما اگر از دیگران تقلید کند، اگر مساوی باشند، مکفی است؛ اما اگر مساوی نباشند، تقلید از او مکفی نیست.
پس امر دائر است بین یقینی الثبوت و محتمل الثبوت. عقل می‌گوید یقینی را عمل کنید. اینجا هم همین طور است. یک زمانی هست که این دو فریضه‌ای که مکلف بین آنها گیر کرده‌، یقین دارد که کدام اهم است و به آن عمل می‌کند. یک زمانی هم هست که هیچ گونه احتمال برتری نمی‌دهد. اما یک زمانی هست که احتمال می‌دهد یکی از دیگری اهم باشد. در اینجا باید آن‌چه احتمال می‌دهد را عمل کند؛ چون اگر به محتمل الاهمیة عمل کرد، یقیناً به تکلیفت عمل کرده است‌. یا اگر مساوی است، مخیر بود یا این برتر بوده است. اما اگر محتمل الاهمیة را رها کرد و به آن یکی عمل کرد، اینجا احتمال می‌دهد که به تکلیفش عمل نکرده باشد.

مسئله یازده

«لا يكفي في سقوط الوجوب بيان الحكم الشرعي أو بيان مفاسد ترك الواجب و فعل الحرام، إلا أن يفهم منه عرفا ولو بالقرائن الأمر أو النهي أو حصل المقصود منهما، بل الظاهر كفاية فهم الطرف منه الأمر أو النهي لقرينة خاصة و إن لم يفهم العرف منه.» شما در امر به معروف و نهی از منکر، می‌بیند که یک فردی نماز نمی‌خواند و می‌داند که خواندن نماز واجب است. شرط امر به معروف این است که آن فردی که معروف را ترک کرده، بداند هذا معروفٌ.

عدم کفایت بیان حکم شرعی از امر به معروف و نهی از منکر

ایشان می‌فرماید که اگر مکلف می‌بیند که شخصی نماز نمی‌خواند و به او می‌گوید نماز خواندن واجب است و حکم را برایش بیان می‌کند، امر به معروف نمی‌کند. این فرد را می‌بیند که شراب می‌خورد، به او می‌گوید که خوردن شراب در شریعت حرام است و می‌رود. امام(ره) می‌فرماید که این امر به معروف و نهی از منکر محسوب نمی‌شود و کافی نیست؛ مگر اینکه آن فرد مورد خطاب، متوجه این امر بشود.
یعنی می‌گوید مکلف یک فردی را دید که نماز نمی‌خواند و می‌داند که نماز واجب است. به او می‌گوید که می‌دانی در شریعت نماز واجب است؟ او فهمید که به او می‌گوید بلند شو و نماز بخوان. می‌خواهد شراب بخورد؛ به او می‌گوید می‌دانی که در شریعت شراب حرام است؟ او فهمید که به او می‌گوید که شراب نخور. امام(ره) فرمود اگر امر و نهی، مفهوم شد، کافی است.
اما اگر امر فهمیده نشد؛ یعنی او نفهمید که به او می‌گوید بلند شو و نمازت را بخوان، نفهمید که به او می‌گوید شراب نخور، این کافی نیست. پس فتوای ایشان این شد که اگر مکلف دید که کسی نماز نمی‌خواند یا شراب می‌خورد، اگر به او گفت که خدا گفته است که نماز بخوان و اگر آدم نماز نخواند به جهنم می‌رود، اگر او از این فهمید که وی دارد به او دستور می‌دهد، کافی است. اما اگر او نفهمید، کافی نیست. اگر فهمیده نشد، باید صراحتاً به او گفت.
پس ایشان می‌فرماید که دستور باید فهمیده شود. در یک وجه دیگر، وجوب از شما ساقط می‌شود. چون ایشان می‌خواهد وجوب را ساقط کند. پس وجوب یا با تصریح ساقط می‌شود که بگوید نماز بخوان، شراب نخور و یا بیاید بیان حکم کند و او امر یا نهی بفهمد.

فرق مقام تأثیر و امتثال

در این مسئله امام رضوان الله تعالی علیه به دنبال این هستند که بفرمایند که یک مقام تأثیر داریم که بر فرد مقابل واقعاً می‌خواهیم اثر بگذاریم و یک مقام رفع تکلیف از خودمان داریم که تکلیف چه موقع از ما ساقط می‌شود. پس یک مقام تأثیر است و یک مقام امتثال. این مسئله در مقام امتثال و رفع تکلیف است. ما زمانی که به امر به معروف و نهی از منکر عمل کنیم، تکلیف از ما رفع می‌شود. ایشان می‌فرماید زمانی به امر به معروف عمل کردی که دستور دهی. زمانی که نهی کنی، شما امر و نهیت را انجام دادی. احتمال اثر هم می‌دادی، ولی اثر نکرد. تکلیف در این مرتبه از شما ساقط است.
ولی اگر امر و نهی نکردید، بیان مسئله کردید و موعظه گونه گفتید و اثر نکرد و او هم امر و نهی نفهمید، فعل از شما ساقط نیست. باید به شکل امر و نهی به او بگویید. اگر موعظه گونه گفتید و او هم امر و نهی ندید، ولی عمل کرد، تکلیف از شما ساقط است.

هدف غایی امر به معروف و نهی از منکر

بحث بر سر این است که در امر به معروف و نهی از منکر، تکلیف برای این است که در جامعه، معروف شیوع پیدا کند و منکر هم تحقق پیدا نکند. یعنی مردم آمر به معروف شوند و تارک منکر. شما در جایی ترک معروف را دیدید؛ شارع فرمود که برو و معروف را جاری کن. هدف جریان معروف است. شما اینجا جریان معروف را انجام دادی و جاری شد. آن هدف از امر و نهی تحقق پیدا کرده و شارع محترم همین را می‌خواسته است. ایشان می‌فرماید نفس امر به معروف و نهی از منکر در اینجا موضوعیت تامه ندارد.
وجه دیگر مسئله را اشاره می­کنم تا برای جلسه آینده فکر کنید. در امر به معروف و نهی از منکر آیا نفس الامر و نهی موضوعیت دارد یا امر به معروف و نهی از منکر، طریق تحقق معروف و منکر هستند و خودشان موضوعیت ندارند. آیا موضوعیت دارند و یا طریق هستند؟

بازگشت به دروس خارج