امر به معروف و نهی از منکر-بخت آور

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
امر به معروف و نهی از منکر
مشخصات کتاب
P-B-A 235.jpg
نویسنده مهدی بخت آور
زبان فارسی
ناشر عروج
محل انتشارات قم
قطع رقعی
شابک ۱–۰۰۳-۲۱۲–۹۶۴-۹۷۸
دانلود []

محتویات

مقدمه

حجاب‌های چندی، نسل جوان را از شناخت اندیشه‌های جامع و منظومه فکری و گستره شخصیت امام خمینی (رحمه الله) باز می‌دارد. یکی از این پرده‌ها حجاب معاصرت یا هم روزگاری است. این نکته موجب شده است تا دقیقاً گستره و نفوذ اندیشه و آرای امام آن گونه که باید، شناخته نشود. غلبه بر این مانع غالباً تنها از طریق گذر ایام حاصل می‌گردد.

دومین حجاب نقش قدرتمند سیاسی امام است. چهره ی مسلط امام در عرصه سیاستِ چند دهه اخیر کشورمان، هر چند برکت زا و ارجمند بوده، اما مانع از آشکار شدن دیگر ابعاد ایشان گشته است. در نتیجه بُعد سیاسی ایشان بر دیگر ابعاد و به ویژه بعد اخلاقی و عرفانی ایشان غلبه داشته و کسانی که ایشان را می‌شناسند بیش تر از رهگذر سیاست است.

سومین حجاب، پیشینه علمی ایشان و واژگان خاصی است که برای بیان اندیشه‌های خود برمی گزیدند. ایشان به دلیل بهره‌مندی گسترده از دانش‌های مختلف اسلامی چون فقه، اصول، تفسیر، کلام، عرفان و فلسفه، دارای واژگانی گسترده بودند. نگاهی به آثاری چون شرح چهل حدیث یا شرح حدیث جنود عقل و جهل این نکته را آشکارتر می‌سازد. این گستره واژگانی گرچه بیانگر عمق اندیشه‌های امام است، اما فهم آرای ایشان را برای کسانی که از چنین زمینه‌ای برخوردار نیستند، دشوار می‌نماید.

مجموعه "امام خمینی رحمه الله و مفاهیم اخلاقی "کوششی است برای فرارفتن از پاره‌ای از این حجاب‌ها و آشنا ساختن نسل جوان با یکی از ایعاد اساسی امام؛ یعنی بعد اخلاقی. نویسندگان این مجموعه کوشیده‌اند تا مفاهیم کلیدی اندیشه ی اخلاقی امام را به گونه‌ای منظومه وار توضیح دهند و زمینه را برای درک کامل تری از آرای اخلاقی امام فراهم آورند. مفروض نویسندگان این مجموعه آن بوده است که نقطه عزیمت امام، اخلاق بوده و حتی نگاه ایشان به سیاست از این منظر بوده است، لذا پدید آوردن چنین مجموعه‌ای برای فهم اندیشه مرکزی ایشان لازم است. در ارائه این مجموعه جنبه‌های زیر مورد توجه خاص نویسندگان بوده است:

۱. رعایت نثر معیار و توجه به اصول درست نویسی.

۲. رعایت جنبه برانگیزندگی در نوشته، چرا که هدف اخلاق، برانگیختن انسان و تشویق او به تغییر خویش است، و در عین حال پایبندی به جنبه استدلالی بحث.

۳. بهره منده ی از میراث ادبی و اخلاقی گذشته و پیوند آرای امام بدان.

۴. کوشش جهت ارائه نگاهی تازه و کارگشا به مباحث اخلاقی.

۵. فراهم آوردن زمینه برای پیش بردن چنین مباحثی با تأکید بر نیازهای جامعه.

با توجه به این نکات، سلسله مباحث "امام خمینی رحمه الله و مفاهیم اخلاقی "فراهم آمد، لیکن به دلیل تازگی ممکن است پرسش‌هایی را برانگیزاند که از آن استقبال می‌کنیم و همچون امام بر این باوریم که انتقاد و حتی تخطئه در نهایت، به سود انسان است.

مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام (خمینی رحمه الله)-دفتر قم

امر به معروف و نهی از منکر در قرآن و روایات

فریضه «امر به معروف و نهی از منکر» ،از مهم‌ترین فرائض دینی است که بر اساس آیات شریفه قرآن و همچنین دستورات ائمه طاهرین علیهم السلام مورد تأکید جدی بوده و از جمله ضروریات دین به شمار می‌آید.[۱]

الف) آیات

خداوند متعال در موارد متعددی از قران کریم و با بیان‌های مختلف، اهمیت و ضرورت التزام به انجام آن را توصیه می‌فرماید:

خداوند متعال در سوره آل عمران ضمن بیان لزوم عمل به «امر به معروف و نهی از منکر» گروهی را که به اجرای این مهم بپردازند، «امت رستگار» معرفی می‌کند.

(ولتکن منکم امة یدعون إلی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون)[۲]؛ باید از میان شما گروهی باشند که به خیر، دعوت و امر به معروف و نهی از منکر کنند که اینان رستگارانند.

به تصریح این آیه ی شریفه، گروهی که به این مهم عمل کنند، به رستگاری نائل می‌شوند. امر به معروف و نهی از منکر که در این آیه در ردیف دعوت به خیر قرار گرفته است، فضای مطلوبی را به وجود می‌آورد که انسان‌های طالب حقیقت بتوانند به راحتی راه‌های نیل به سعادت را جستجو کرده و در آن قدم گذارند.

بنابراین، امتی که بستر این رشد و تعالی را برای جامعه فراهم می‌آورد، از مقام و جایگاهی بس رفیع برخوردار خواهد بود که در این آیه ی شریفه از آنان به «مفلحون» تعبیر شده است.

این گروه برگزیده در آیه ی دیگری از همین سوره، بهترین امتی معرفی شده‌اند که در میان مردم پدید آمده‌اند:

(کنتم خیر امة اخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر و تؤمنون بالله).[۳] شما بهترین امتی هستید که از میان مردم پدید آمده که امر به معروف و نهی از منکر می‌کنید و به خدا ایمان آورده‌اید. امت نیک و ستوده‌ای که ایمان به خدای تعالی و امر به معروف و نهی از منکر را پیشه ی خویش ساخته و برای اصلاح محیط در تلاش همیشگی اند.

همچنین خداوند متعال گروهی از اهل کتاب را به خصلت‌هایی می‌ستاید و آن‌ها را به جهت این که اهل تذلّل در برابر خداوند و راز و نیاز و تهجد و تلاوت آیات الهی در دل شب‌های ظلمانی اند برمی گزیند؛ گروهی که ایمان به خدای تعالی داشته و شب‌های تار در سجده بوده و در صحنه انجام مسئولیت اجتماعی خویش نیز «امر به معروف و نهی از منکر» و سبقت در خیرات را پیشه خود ساخته‌اند، از این افراد نیک در قرآن به «صالحین» تعبیر شده است.

(لیسوا سواء من اهل الکتاب امة قائمة یتلون آیات الله آناء الیل و هم یسجدون * یؤمنون بالله و الیوم الآخر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یسارعون فی الخیرات و اولئک من الصالحین)؛[۴]اهل کتاب همه یکسان نیستند؛ گروهی به طاعت خدا ایستاده‌اند و آیات خدا را در دل شب تلاوت می‌کنند و سجده به جای می آرند. به خدا و روز رستاخیز ایمان داشته و امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند و در کارهای نیک شتاب می‌ورزند و آنان از جمله صالحان هستند.

در این آیه هم چون آیات پیشین خداوند متعال آمران به معروف و ناهیان از منکر را به امتی تعبیر می‌کند که با دیگران از لحاظ ارزش و جایگاه برابر نیستند. این برتری در آیه ی قبلی (خَیرَ اُمَّةٍ) و در این آیه ی شریفه با عبارت (لیسوا سواءً)کاملاً روشن و مشخص است.

از طرف دیگر، توصیف این گروه به «امّت» خود نشان دهنده ی نوعی حرکت هدفمند و در مسیر رشد و تعالی است

واژه ی «امت» و «امام» از ریشه «الآمّ» گرفته شده است که در لغت به معانی متعددی مثل :اصل، ریشه، مبدأ، مقصد، قصد و عزیمت به کار رفته است.[۵]در همه ی این معانی اشاره به نوعی حرکت و پویایی همراه با هدف نهفته است. «امّت» نیز اصطلاحاً به گروهی از مردم که در هدف مشترکند، اطلاق می‌شود؛ همچنان که «امام» نیز در زبان قرآن کسی است که حامل درجات قرب و امیر قافله اهل ولایت بوده و رابطه انسانیت را با این واقعیت برقرار می‌کند؛ کسی که از جانب حق سبحانه برای پیشبرد صراط ولایت اختیار شده و زمام هدایت معنوی را به دست گرفته است.[۶]

بنابراین، واژه «امت» اصطلاحی قرآنی است که به جای کلماتی مانند قبیله، قوم، شعب و طایفه به کار رفته.[۷] و همواره با نوعی آرمان همراه است؛ آرمانی که می‌تواند گروهی از انسان‌ها را که در رسالتی مشترکند، گرد هم آورده و در مسیر امامت صالحان و اهداف انبیاء متحد سازد. خداوند متعال عاملان به فریضه ی «امر به معروف و نهی از منکر» را به بهره‌مندی از ویژگی‌های امت توصیه می‌کند.

از این گذشته، از آیه ی شریفه فوق پیدا است که «امر به معروف و نهی از منکر» نه تنها از ضروریات دین اسلام محسوب می‌شود، بلکه بر امت‌های قبلی و پیروان همه ی کتب آسمانی نیز امری واجب و مسلم بوده است؛ چنان‌که عمل به این فرضیه را جزو توصیه‌های حضرت لقمان به فرزندش می‌داند :یا بنی أقم الصلوة و أمر بالمعروف و آنه عن المنکر و اصبر علی ما أصابک أن ذلک من عزم الامور).[۸] ای پسرک من! نماز بگزار و امر به معروف و نهی از منکر کن و بر هر چه بر تو رسد، صبر کن که این از کارهایی است که نباید آن را سهل انگاشت.

همچنین خداوند متعال در توصیف گروهی برگزیده که در راه اهداف الهی از خانه و کاشانه ی خویش دست شسته و در پی یاری دین برآمده‌اند، می‌فرماید :(الذین إن مکَّنَّاهم فی الارض أقاموا الصلوة و آتوا الزکوة و أمروا بالمعروف و نهوا عن المنکر و لله عاقبة الامور).[۹] همان کسی که چون در زمین به آنان توانایی دهیم، نماز برپا می‌دارند و زکات می‌دهند و به کارهای پسندیده وا می‌دارند و از کارهای ناپسند باز می‌دارند؛ و فرجام همه ی کارها از آن خداست.

آیاتی که ذکر شد، به خوبی اهتمام شارع را به تحقیق فریضه «امر به معروف و نهی از منکر» در جامعه نشان می‌دهد. اهمیت این فریضه به حدی است که خداوند متعال در سوره ی توبه در توصیف مؤمنانی که مورد رحمت الهی قرار خواهند گرفت، «امر به معروف و نهی از منکر» را مقدم را اقامه ی نماز برشمرده است:

(المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و یطیعون الله و رسوله اولئک سیرحمهم الله إن الله عزیز حکیم).[۱۰] مردان و زنان مؤمن دوستان یکدیگرند، همدیگر را به نیکی‌ها فرمان داده و از پلیدی‌ها نهی می‌کنند، نماز به پای می‌دارند و زکات می‌پردازند و از خدا و رسولش اطاعت می‌نمایند. البته که رحمت الهی شامل حال آن‌ها است. همانا خدا غالب و حکیم است.

در این آیه شریفه نکته ی لطیف دیگری از جهت جایگاه امر به معروف و نهی از منکر قابل تأمل است؛ لازمه ی داشتن ایمان واقعی این است که مؤمنان نسبت به همدیگر رابطه دوستانه داشته و در سرنوشت همدیگر شریک باشند. لازمه چنین محبتی نیز امر به معروف و نهی از منکر است و لازمه ی امر به معروف و نهی از منکر، قیام بندگان به وظیفه ی عبادت و خضوع نسبت به پروردگارشان است؛ یعنی برپا داشتن نماز و دستگیری از فقرا و پرداخت زکات. به این ترتیب، لازمه ی امر به معروف و نهی از منکر اطاعت خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و زنده شدن تمام احکام و دستورات دینی است.[۱۱]

بنابراین طبق آیه شریفه، فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر در نهایت، سبب اطاعت مطلق پروردگار و برپایی تمام احکام دین و زدوده شدن پلیدی‌ها از روی زمین خواهد شد. شاید به این جهت است که در روایات نیز این فرضیه را زمینه ساز برقراری عدالت اجتماعی در جامعه اسلامی معرفی کرده‌اند.[۱۲]

ب) روایات

در ادامه به بیان گزیده‌ای چند از احادیث معصومین (علیهم السلام) در این موضوع بسنده می‌کنیم.

اهمیت فریضه امر به معروف و نهی از منکر

از امام باقر (علیه السلام) روایت شده است که فرمود:

(إن الأمر بالمعروف و النّهی عن المنکر سبیل الأنبیاء و منهاج الصُّلحاء فریضة عظیمة بها تقام الفرائض و تأمن المذاهب و تحلُّ المکاسب و تردُّ المظالم و تعمر الأرض و ینتصف من الأعداء و یسقیم الأمر».[۱۳] امر به معروف و نهی از منکر، روش پیامبران و راه و رسم صالحان است که به سبب آن واجبات دینی، برپا شده و راه‌ها، امن و خرید و فروش مردم حلال، و حق کشی‌ها برطرف، زمین آباد، و حق از دشمنان ستانده، و امر حکومت پایدار می‌شود.

در این حدیث شریف، این فریضه، شیوه انبیاء و صلحا معرفی گردیده است که عمل به آن، آثار فراوانی در اصلاح روابط جمعی و محیط زندگی مسلمانان به بار خواهد آورد.

همچنین مضمون این حدیث شریف در کتاب تحف العقول از امام حسین (علیه السلام) روایت شده است که در فصل سوم مورد بررسی قرار می‌گیرد.

نتیجه ترک فریضه

قال امیر المؤمنین (علیه السلام): «من ترک إنکار المنکر بقلبه و لسانه فهو میّت بین الأحیاء»[۱۴]کسی که منکرات را با قلب و زبانش نکوهش نکند، در حقیقت مرده‌ای است که در بین زندگان جای گرفته است.

تعبیر «میت بین الأحیاء» به روشنی مؤید این نکته است که این فریضه برای تحرک و پویایی مجتمع اسلامی بر محور صلاح و رشد تشریع شده است. در حقیقت، شخص عمل کننده به این دستور دینی، موتور محرّکه ی جامعه اسلامی است که با تمسک به «امر به معروف و نهی از منکر» که در روایت پیش از آن به «سبیل» و شاهراه هدایت انبیاء تعبیر شده، همگان را در مسیر تعالی به سوی کمال، حرکت می‌دهد و ترک کننده این مسئولیت همچون مرده‌ای است که تنها در میان جامعه انسانی از حیات حیوانی برخوردار است.

در روایت دیگر، تارک این فریضه به محرومیت از دین خدا توصیف شده است:

قال النبی (صلی الله علیه و آله و سلم): «إنّ الله عزّ وجلّ لیبغضُ المؤمن الضّعیف الّذی لا دین له فقیل :و ما المؤمن الضَّعیف الّذی لا دین له؟ قال: الّذی لا ینهی عن المنکر».[۱۵] خدای عزّ وجل مؤمن ضعیفی را که دین ندارد، دشمن می‌دارد. سؤال شد که :مؤمنی ضعیف که از دین بی بهره است، کیست؟ فرمود :شخصی که از زشتی نهی نمی‌کند.

پیامدهای بی‌توجهی به این فریضه

حضرت امیر (علیه السلام) بعد از ضربت خوردن در شهر کوفه در ضمن وصیّتی به امام حسن و امام حسین (علیهما السلام)، آنان را به مواظبت بر انجام این فریضه توصیه می‌فرماید. ایشان در ضمن تأکید بر عدم غفلت از این فریضه، تبعات بی‌توجهی به آن را نیز گوشزد می‌کنند:

«لا تترکوا الأمر بامعروف و النّهی عن المنکر فیولّی علیکم شرارکم، ثمّ تدعون فلا یستجاب لکم».[۱۶] امر به معروف و نهی از منکر را وامگذارید که بدترین شما حکمرانی شما را بر دست گیرند. آن گاه دعا کنید و از شما نپذیرند.

مشابه این روایت، حدیث دیگری از امام رضا (علیه السلام) است که فرموده:

«لتأمرونّ بالمعروف و لتنهنّ عن المنکر أو لیستعملنّ علیکم شرارکم فیدعو خیارکم فلا یستجاب لهم»؛.[۱۷] امر به معروف و نهی از منکر نمایید و گرنه بدکاران بر شما مسلّط خواهند شد که در آن شرایط دعای نیکان نیز مورد اجابت قرار نمی‌گیرد.

در این دو روایت به آثار وضعی ترک فریضه اشاره شده است؛ به این ترتیب که ترک امر به معروف و نهی از منکر رفته رفته منجر به تثبیت امور ضد اخلاقی شده و به صورت طبیعی افراد بدکار که در صدد عمل به معاصی هستند، در جامعه به سلطه دست پیدا خواهند کرد. در چنین شرایطی است که حتی نیکان جامعه نیز باید به سبب ترک تکلیف امر به معروف و نهی از منکر، به روزگار سختی گرفتار شوند که از آن در این دو روایت، به عدم استجابت دعا تعبیر شده است؛ یعنی پیامد ترک این مهم به گونه‌ای است که اسباب شمول رحمت واسعه ی الهی را از جامعه، حتی از صالحان نیز دور می‌کند و در حالت اضطرار، التجا و تضرع پاکان به جایی نمی‌رسد.

حضرت امام باقر علیه السلام در ضمن روایتی اوصاف قومی را که در آخرالزمان می‌آیند، بیان فرموده که از جمله ی آن‌ها این است که فریضه ی «امر به معروف و نهی از منکر» را سبک شمرده و به آن عمل نمی‌کنند. پس آن حضرت عقویت سختی را برای چنین گروهی پیش بینی می‌کند:

«... هنالک یتمّ غضب الله عزّ وجلّ علیهم فیعمّهم بعقابه فیهلک الأبرار فی دار الفجّار و الصّغار فی دار الکبار».[۱۸] در آن زمان است که غضب خداوند بلند مرتبه بر آنها فرود می‌آید که عقاب الهی همه را فرا می‌گیرد؛ به صورتی که نیکان در خانه ی بدکاران و کودکان در کنار بزرگان هلاک می‌شوند.

تاوان اظهار منکرات

اگر منکرات در جامعه به صورتی پوشیده و به دور از منظر عمومی عمل شود. عقوبت آن تنها متوجه فرد عمل کننده است؛ اما اگر آشکار شود و دیگران نیز در مقابل زشتی‌ها عکس العمل و مقاومتی نشان ندهند، کیان و هستی کل جامعه بر باد می‌رود که عقوبت بسیار سخت و سنگینی در انتظار چنین مردمی خواهد بود.

امیر مؤمنان علیه السلام در این باره می‌فرماید:

«إن الله یعذّب العامّة بذنب الخاصّة إذا عملت الخاصّة بالمنکر سرّاً من غیر أن تعلم العامّة، فإذا عملت الخاصّة بالمنکر جهاراً فلم تغیّر ذلک العامّة استوجب الفریقان العقوبة من الله عزّ وجلّ».[۱۹] خداوند عموم مردم را به گناه گروه خاصی گرفتار عذاب نمی‌کند، مشروط به این که آن گروه بدکار، کارهای زشت را به صورتی پوشیده عمل کنند که مردم بر آن آگاه نشوند. اما اگر گروه اندکی معاصی را آشکارا مرتکب شوند و عموم مردم هم در مقابل آن‌ها ساکت شوند، هر دو گروه مستوجب عذاب الهی خواهند بود.

سیره معصومین (علیهم السلام)

عمل به این فریضه، از جمله ویژگی‌های بارز ائمه معصومین علیهم السلام می‌باشد که در مشی و سنت عملی ایشان به صورت مشخص نمود داشته است؛ به گونه‌ای که در بیشتر زیاراتی که برای ائمه طاهرین (علیهم السلام) موجود است، این ویژگی در کنار اقامه ی نماز و پرداخت زکات و جهاد در راه خدا، از اوصاف آن بزرگواران ذکر شده است، از جمله در زیارت جامعه کبیره می‌خوانیم:

و أشهد أنکم ... قد أقمتم الصّلوة و آتیتم الزّکوة و أمرتم بالمعروف و نهیتم عن المنکر و جاهدتم فی الله حقّ جهاده».[۲۰] شهادت می‌دهم که شما نماز به پا داشتید و زکات پرداخته و امر به معروف و نهی از منکر نموده و در راه خدا به شایستگی جهاد نمودید.

وجوب عقلی و کفایی امر به معروف و نهی از منکر

آیا وجوب فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر، تنها به دلایل نقلی ثابت شده است؟ یا می‌توان از طریق حکم عقل نیز به لزوم آن استدلال کرد؟ به عبارت دیگر، آیا این فرضیه جنبه ی تعبدی دارد و یا از ملاک عقلانی نیز برخوردار است؟ که در صورت دوم، از یک حکم تعبدی صرف خارج شده و تابع ملاک عقلانی می‌گردد. در نتیجه، ادله ی نقلی جنبه ی ارشاد به حکم عقل پیدا می‌کند.

برخی از فقها مثل :سید مرتضی، ابی الصلاح حلبی و صاحب جواهر (رحمة الله علیهم) همچون جمهور متکلمین[۲۱]وجوب امر به معروف و نهی از منکر را از ادله نقلی استنباط کرده‌اند؛ در حالی که گروهی دیگر مانند :شیخ طوسی، علامه حلی، شهید اوّل، شهید ثانی، کاشف الغطاء و شیخ انصاری (رحمة الله علیهم) به ادله عقلی نیز استناد کرده‌اند[۲۲]امام خمینی دیدگاه دوم را پذیرفته‌اند، چرا که عقل انسانی به صورت مستقل و قطع نظر از دلایل موجود در آیات و روایات، بر جلوگیری از تحقق معصیت مولی تأکید دارد، به این ترتیب، چون عقل انسان صدور معصیت را مبغوض می‌داند، بر جلوگیری از تحقق آن در خارج حکم می‌کند.[۲۳]

وجوب عقلی

در تبیین استدلال عقلی بر وجوب این فریضه، بر دلیل‌هایی چون :قاعده لطف، مقدمه حفظ نظام، لزوم جلوگیری از معصیت، مصلحت جامعه و ضمانت اجرای قانون استناد شده است. بر اساس این نظریه، امر به معروف و نهی از منکر از احکام ابداعی شرع نیست؛ بلکه در همه جوامع و نظام‌های حقوقی، ماهیتی شناخته شده و مقبول دارد، هر چند که اسلام برای این موضوع عقلایی -مانند موضوعات دیگری از قبیل نکاح - احکام و ضوابط خاصی قرار داده است.[۲۴]در صورتی که وجوب «امر به معروف و نهی از منکر» بر دلیل عقلی مستند باشد، با توجه به این که عقل به صورتی مطلق، جلوگیری از وقوع امور ناپسند و مبغوض خداوند را واجب می‌داند، دایره شمول این واجب عقلی نیز موسّع بوده و حتی منکراتی را در که در خارج نیافته؛ ولی در معرض تحقق قرار دارد نیز شامل می‌شود.[۲۵]

وجوب کفایی

در وجوب این فرضیه، این بحث بین فقها مطرح شده است که آیا این فریضه واجب کفایی است یا واجب عینی؟ فرق این دو نظریه این است که اگر به وجوب کفایی فریضه قائل شویم، در صورتی که عده‌ای به این وظیفه عمل کردند، تکلیف از دیگران نیز ساقط است؛ بنابراین، افراد دیگر که در عمل به فریضه اقدام نکرده‌اند، مسئولیتی نداشته و مرتکب ترک فریضه هم نشده‌اند. اما اگر بر وجوب عینی، معتقد شویم، لازمه اش این است که همگان به طور یکنواخت و به صورتی مستقیم، مخاطب تکلیف معین هستند. از این رو، عده‌ای که به فریضه عمل کرده‌اند، مأجور بوده و ترک کنندگان فریضه، گناهکار می‌باشند.

امام خمینی همچون بیشتر فقها[۲۶]قائل به وجوب کفایی فریضه ی «امر به معروف و نهی از منکر» می‌باشند.[۲۷]

در استدلال به واجب کفایی بودن این فریضه گفته شده است که هدف شارع مقدس از دستور دینی «امر به معروف و نهی از منکر» این است که به کارهای نیکو عمل شده، زشتی‌ها ترک شوند؛ بنابراین، در صورتی که تعدادی از افراد به این مهم اقدام کردند و غرض شارع عملی گردید، توجه تکلیف به بقیه ی افراد تحصیل حاصل خواهد بود.

قرآن کریم نیز وجوب این تکلیف را به برخی از مسلمان‌ها متوجه ساخته است:

ولتکن منک أمة یدعون إلی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر[۲۸]لازم است گروهی از شما دعوت به خیر کرده و امر به معروف و نهی از منکر نمایند.

امر موجود در آیه مذکور، با وجوب کفایی این فریضه سازگار است.

همچنین برای این منظور، به روایتی از امام صادق (علیه السلام) نیز استدلال گردیده است.[۲۹]

جایگاه این فریضه در مقایسه با احکام قضایی اسلام

در خصوص تشخیص نقش فریضه ی «امر به معروف و نهی از منکر» و تعیین جایگاه آن در میان احکامی که در برگیرنده ی برخورد و رفع منکرات در جامعه هستند، باید گفت که امر به معروف و نهی از منکر به منزله ی بهداشت جامعه است و امور قضایی اسلام به مثابه ی درمان؛ یعنی مرتبه ی این فریضه مقدم بر احکام اجرایی و قضایی است. هدف این فریضه این است که در جامعه اسلامی گناهی واقع نشود؛ چرا که امر به معروف و نهی از منکر وظیفه ی عموم مردم است و اختصاص به متصدیان خاص، همچون امور قضایی ندارد. در مرحله ی بعد از این است که اگر کسی بدون عذر و در حال علم و آگاهی گناهی را مرتکب شد، آن گاه نوبت به قضا می‌رسد.

اگر چه اجرای احکام قضایی نقش بازدارنده نسبت به جرایم بعدی دارد، ولی بین آنچه در امر به معروف و نهی از منکر واقع می‌شود و آنچه در قلمرو قضا قرار دارد، تفاوت اساسی است؛ به عبارت دیگر، می توان مراحل را چنین تشریح کرد که کار تعلیم و تربیت و اصلاح بر اساس آگاه ساختن عموم، در مرحله ی نخست بوده و امر به معروف و نهی از منکر، در مرحله ی بعد از آن قرار دارد. در نهایت، اگر با وجود این اهرم‌ها که در شریعت پیش بینی شده است، باز کسی مرتکب جرم شد، نوبت دستگاه قضایی خواهد رسید که به تخلف او رسیدگی کند.[۳۰]

اهمیت امر به معروف و نهی از منکر

امر به معروف و نهی از منکر در میان فرائض دینی از اولویت و اهمیت خاصی برخوردار است. همان طوری که گفته شد، امتیاز آن به این جهت است که این فریضه راهگشا، زمینه ساز تحقق محیطی مناسب برای عمل به واجبات دیگر به شمار می‌آید.

در حقیقت، اگر این دستور دینی به صورتی جامع و کامل عملی شود، جامعه اسلامی به محیطی سازنده و مساعد تبدیل می‌شود که در آن بستر مطلوبی برای تقیّد به احکام شریعت فراهم می‌آید. در نقطه مقابل نیز کم توجهی و یا ترک آن رفته رفته باعث می‌شود که غبار هجران بر سیمای احکام الهی نشسته و زنگار منکرات چهره ی تابناک آن را تیره و تار سازد و دیگر کسی در جستجو و شناخت و عمل به آن‌ها رغبت نمی‌نماید. اگر جامعه از این فریضه غفلت کند، احکام نورانی اسلام که باید زمینه ساز رشد معنوی بشریت شود و روابط سالم اجتماعی بر مبنای آن‌ها پایه ریزی گردد، از میان مردم رخت بر می‌بندد و نهایتاً دین الهی نیز تدریجاً از صحنه حیات فردی و جمعی کنار می‌رود. با در نظر گرفتن چنین امتیازی است که اهمیت این فریضه روشن می‌شود.

حضرت امیر مؤمنان (علیه السلام) در مقایسه بین اهمیت فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر با جایگاه بقیه ی فرایض دینی، حتی جهاد فی سبیل الله، با تعبیر زیبایی چنین می‌فرماید:

ما اعمال البرّ کلّها والجهاد فی سبیل الله عند الأمر بالمعروف و النّهی عن المنکر إلا کنفثةٍ فی بحرٍ لجّیٍ.[۳۱] همه ی کارهای نیک و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهی از منکر، چون دمیدنی است به دریای پرموج پهناور.

امام خمینی (رحمه الله) نیز برای بیان چنین اولویتی برای فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر، به روایت کتاب تحف العقول که به روایت «مجاری الأمور والأحکام علی أیدی العلماء» مشهور است، استناد می‌کند. قسمتی از این روایت که شامل سخنان حضرت سید الشهدا (علیه السلام) در «منا» است، درباره ی بحث ولایت فقیه و وظایفی است که فقها در مبارزه با ستمکاران و تشکیل حکومت اسلامی دارند. امام حسین علیه السلام در این بخش از روایت به عوامل قیام و جهاد خویش بر ضد دولت اموی می‌پردازد. اما قسمت نخست روایت که ایشان از پدر بزرگوارشان حضرت علی (علیه السلام) نقل کرده‌اند، اشاره به آیاتی از سوره ی مائده.[۳۲] است که شیوه نادرست گروهی از بنی اسرائیل را در مورد سکوت در برابر منکرات تقبیح می‌کند.

خدای تعالی در این سوره دسته‌ای از منافقان اهل کتاب را به خاطر پرده دری و جرأت و بی پروایی در برابر هر گونه گناه، به خصوص ستمگری و خوردن اموال نامشروع همانند رشوه و ربا، مذمت می‌کند. سپس در آیه ی بعد حمله را متوجه دانشمندان آن‌ها که با سکوت خود آنان را به گناه تشویق می‌نمودند، کرده و می‌فرماید: «چرا دانشمندان مسیحی و علمای یهود، آن‌ها را از سخنان گناه آلود و خوردن اموال نامشروع باز نمی‌دارند؟» در پایان آیه مذکور، به همان شکل که گناهکاران اصلی را مذمت نموده، دانشمندان ساکت و ترک کننده ی امر به معروف و نهی از منکر را مورد مذمت قرار داده و می‌فرماید: «چه زشت است کاری که آن‌ها انجام می‌دهند.

به این ترتیب، روشن می‌شود که سرنوشت کسانی که وظیفه بزرگ امر به معروف و نهی از منکر را ترک می‌کنند، به ویژه اگر از دانشمندان و علما باشند، سرنوشت همان گناهکاران است و در حقیقت شریک جرم آن‌ها محسوب می‌شوند.

از ابن‌عباس مفسّر معروف نقل شده که می‌گفت :این آیه، شدیدترین آیه‌ای است که دانشمندان وظیفه شناس و ساکت را توبیخ و مذمت می‌کند.

بدیهی است که این سرزنش قرآن اختصاص به علمای خاموش و ساکت یهود و نصارا ندارد و تمام رهبران فکری و دانشمندانی را که به هنگام آلوده شدن مردم به گناه و سرعت گرفتن در راه ظلم و فساد، خاموش می‌نشینند، در بر می‌گیرد؛ زیرا حکم درباره ی همگان یکسان است.

در حدیثی از امیر مؤمنان علی (علیه السلام) می‌خوانیم که فرمود:

اقوام گذشته به این جهت هلاک و نابود گشتند که مرتکب گناهان می‌شدند و دانشمندانشان سکوت می‌کردند و نهی از منکر نمی‌نمودند. در این هنگام، بلاها و کیفرهای الهی برآن‌ها فرود می‌آمد، پس ای مردم! امر به معروف و نهی از منکرنمایید تا به سرنوشت آنها دچار نشوید.[۳۳]

از این رو، قسمت نخست روایت امام حسین علیه السلام که از پدر بزرگوار ایشان نقل شده، مربوط به موضوع امر به معروف و نهی از منکراست و مورد توجه حضرت امام خمینی رحمه الله در بیان اهمیت این فریضه قرار گرفته است. حضرت امیر علیه السلام فرموده:

«إعتبروا ایّها النّاس بما وعظ الله به أولیائه من سوء ثنائه علی الأحبار إذ یقول :(لو لا ینهاهم الرّبّانیّون و الأخبار عن قولهم الإثم).[۳۴] و قال :(لعن الذین کفروا من بنی إسرائیل) إلی قوله :(لبئس ما کانوا یفعلون)[۳۵]و إنّما عاب الله ذلک علیهم لأنّهم کانوا یرون من الظّلمة الّذین بین أظهرهم المنکر و الفساد ینهونهم عن ذلک رغبةً فیما کانوا ینالون منهم و رهبة ممّا یحذرون و الله یقول :(فلا تخشوا النّاس و اخشون)[۳۶] و قال :(والمؤمنون و المؤمنات بعضهم أولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر).[۳۷] فبدأ الله بالأمر بالمعروف و النّهی عن المنکر فریضة منه لعلمه بأنّها إذا ادّیت و اقیمت، استقامت الفرائض کلّها هیّنها و صعبها».[۳۸]

حضرت امام (رحمه الله) مفاد این روایت را این گونه توضیح می‌دهند:

ای مردم! از پندی که خدا به دوستدارانش به صورت بدگویی از «احبار» داده، عبرت بگیرید؛ آنجا که می‌فرماید: «چرا نباید علمای دینی و احبار از گفتار گناهکارانه ی آنان (یعنی یهود) و حرام خواری آنان جلوگیری کنند راستی آنچه انجام می‌داده و بوجود می‌آورده‌اند، چه بد بوده است»... در حقیقت، خدا آن را از این جهت برایشان عیب می‌شمارد و مایه ی ملامت می‌سازد که آنان را با چشم خود می‌دیدند که ستمکاران به زشت کاری و فساد پرداخته‌اند، و باز منعشان نمی‌کردند؛ به خاطر عشقی که به دریافت‌های خود از آنان داشتند؛ و نیز به خاطر ترسی که از آزار و تعقیب آنان به دل راه می‌دادند؛ در حالی که خدا می‌فرماید: «از مردم نترسید و از من بترسید» و می‌فرماید: «مردان مؤمن دوستدار و رهبر و عهده دار یکدیگرند. همدیگر را امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند». (می‌بینیم که در این آیه در شمردن صفات مؤمنان، صفاتی که مظهر دوست داری و عهده داری و رهبری متقابل مؤمنان است) خدا از امر به معروف و نهی از منکر شروع می‌کند و نخست این را واجب می‌شمارد؛ زیرا می‌داند که اگر امر به معروف و نهی از منکر انجام بگیرد و در جامعه برقرار شود، همه واجبات، از آسان گرفته تا مشکل، همگی برقرار خواهد شد؛ و آن بدین سبب است که امر به معروف و نهی از منکر عبارت است از دعوت به اسلام (یعنی جهاد اعتقادی خارجی) به اضافه ی بازگرداندن حقوق ستمدیدگان به ایشان و مخالفت و مبارزه با ستمگران (داخلی) و کوشش برای این که ثروت‌های عمومی و درآمد جنگی طبق قانون عادلانه اسلام توزیع شود و صدقات (زکات و همه مالیات‌های الزامی یا داوطلبانه) از موارد صحیح و واجب آن جمع‌آوری و گرفته شود و هم در موارد شرعی و صحیح آن به مصرف برسد.[۳۹]

امام حسین (علیه السلام) در ادامه روایت به مخاطبین خویش هشدار می‌دهد که شما در معرض نزول عذاب شدید و نقمت و انتقام الهی هستید؛ چرا که شاهدید که چگونه تعهدات الهی زیر پا نهاده می‌شوند و شما سکوت اختیار کرده و خود را به غفلت زده‌اید، در حالی که در عمل به عهود و پیمان‌هایی که پدرانتان بسته‌اند، کوشا هستید؛ ولی تعهداتی که در برابر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) انجام گرفته، مورد بی اعتنایی قرار گرفته است.

آن حضرت بعد از بیان پاره‌ای از مکاره و کارهای ناشایست که در جامعه فراگیر شده است، می‌فرماید: «... کلُّ ذلک ممّا أمرکم الله به من النّهی و التّناهی و أنتم عنه غافلون و أنتم أعظم النّاس مصیبة لما غلبتم علیه من منازل العلماء»[۴۰]تمام این‌ها دستورهایی است که خدا به صورت نهی یا همدیگر را نهی کردن و بازداشتن داده و شما از آن‌ها غفلت می‌ورزید. مصیبت شما از مصایب همه مردم سهمگین تر است؛ زیرا منزلت و مقام علمایی را از شما باز گرفته‌اند[۴۱]

در ادامه ی روایت که در کمال فصاحت و بلاغت از زبان امام بزرگوار و شجاعی چون سیدالشهدا جاری گشته است، آن حضرت نهایتاً تکلیف خویش را در مقابل ظلم و انحطاط عصر این چنین بیان می‌فرماید:

«اللهمّ إنّک تعلم أنّه لم یکن ما کان منّا تنافساً فی سلطان و لا إلتماساً من فضول الحطام و لکن لنری المعالم من دینک و نظهر الإصلاح فی بلادک و یأمن المظلمون من عبادک و یعمل بفرائضک و سننک و أحکامک»[۴۲]خدایا! بی شک، تو می دانی آنچه از ما سر زده، رقابت در به دست آوردن قدرت سیاسی نبوده و نه جستجوی ثروت و نعمت‌های ناچیز دنیا؛ بلکه برای این بوده که اصول و ارزش‌های درخشان دینت را بنماییم و ارائه دهیم و در کشورت اصلاح پدید آوریم و بندگان ستم زده ات را ایمن و برخوردار از حقوق مسلمشان گردانیم و نیز تا وظایفی که مقرّر داشته‌ای و به سنن و قوانین و احکامت عمل شود.[۴۳] از این روایت که مورد توجه و استشهاد حضرت امام (رحمه الله) در کتاب ولایت فقیه قرار گرفته است، می‌توان نتایج ذیل را استفاده نمود:

۱. این روایت مخاطبین عام را در نظر گرفته و خطاب به دسته و گروه خاصی نیست؛ یعنی اگرچه اشاره به عمل ربّانیون و احبار شده است، اما هدف آن بیان این نکته عام است که سکوت در برابر تخلفات بزرگ اجتماعی در هر زمان و برای هر فرد که از آن‌ها مطلع شود و امکان مخالفت برای وی فراهم باشد، مورد نکوهش جدی است. تعبیر به «اعتبروا أیّها الناس» و همچنین ذکر کلمه ی «اولیاء» نشانگر این عمومیت مخاطب است؛ چرا که مراد افرادی هستند که «توجه به خدا دارند و در جامعه دارای مسئولیت می‌باشند». بنابراین، اختصاص به علمای یهود یا نصاری نداشته و علمای اسلام را نیز شامل می‌شود. از جهت دیگر، این مهم از لحاظ زمانی هم عمومیت داشته و مربوط به گذشتگان نیست. حضرت امام (رحمه الله) در این باره فرموده:

این مطالب برای دسته و جمعیت خاصی نیست؛ بلکه از طرف آن حضرت برای هر امیر، هر وزیر، هر حاکم و هر فقیه، برای همه دنیا، همه بشر و همه افرادی که زنده هستند، بخشنامه شده است. بخشنامه‌های آن حضرت همدوش قرآن است و همانند قرآن تا روز قیامت واجب الاتّباع می‌باشد ... از آنجا که ربّانیون و احبار از جهت طمع یا ترس در برابر ظلم ظلمه سکوت کردند، در صورتی که با دادها، فریادها و با گفتارهایشان می‌توانستند کاری انجام دهند و جلو ظلم را بگیرند، مورد استنکار خداوند واقع شدند. علمای اسلام هم اگر در برابر ستمگران قیام نکنند و سکوت نمایند، مورد استنکار قرار خواهند گرفت.[۴۴]

۲. سهل انگاری علمای امت در مورد فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر در برابر متخلفان، بر اصل بقای اسلام زیان بار خواهد بود؛ چون این گروه متکفل حفظ اسلام هستند و اگر در این وظیفه سنگین کوتاهی کنند، ضربه هولناکی به دین می‌زنند که عقوبت سنگینی به همراه دارد. رفتار علما در انجام این مهم و یا ترک آن، قابل مقایسه با دیگران نیست و تسامح آن‌ها تنها به خودشان صدمه نمی‌زند؛ چرا که مردم آن‌ها را نمونه و آیینه ی دین خدا می‌دانند. کوتاهی آنان سبب انعکاس جلوه‌ای مخدوش از اسلام می‌شود.[۴۵]

۳. این که از میان منکرات، در آیه ی شریفه به «قول اثم» و «اکل سحت» اشاره شده است، علتش بیان اهمیت این دو منکر است. واضح است که هر دوی این منکرها، بار اجتماعی دارد. قول اثم یا سخن گناه، تمامی تخلفات گفتاری خصوصاً تبلیغات سوء را که اسلام را وارونه جلوه می‌دهد، در بر می‌گیرد. تفسیر به رأی احکام دین، بدعت‌ها و گفتارهای نادرست و نیز نمود و بیان نادرست از عدالت الهی در جامعه، اموری هستند که آسیب‌های بسیار ریشه‌ای و مؤثری را به دنبال خواهند داشت.

همچنین مراد از «اکل سحت» نه تنها حرام خواری‌ها جزئی را شامل می‌شود، بلکه تمام مفاسد اقتصادی در جامعه، اختلاس بیت المال، عرضه سرمایه‌های ملی مسلمین به بیگانگان به ثمن بخس، بستن قراردادهای ظالمانه و دادن امتیاز به بیگانگان در امور کلانی چون: استخراج معادن، بهره‌برداری از جنگل‌ها و منابع طبیعی، راه‌سازی، شهر سازی و یا خرید اسلحه را نیز شامل می‌گردد.

حضرت امام (رحمه الله) در این مورد می‌فرماید:

ار آنجا که دایره فکر عده‌ای از دایره همین مسجد تجاوز نمی‌کند و جولان و گسترش ندارد، وقتی گفته می‌شود «اکل سحت» ،یعنی حرام خواری، فقط بقال سر کوچه به نظرشان می‌آید که العیاذ بالله کم فروشی می‌کند !دیگر آن دایره بزرگ حرام خواری و غارت‌گری به نظر نمی‌آید که یک سرمایه بزرگ را می‌بلعند، بیت المال را اختلاس می‌کنند، نفت ما را می‌خورند. به نام نمایندگی کمپانی‌های خارجی، کشور ما را بازار فروش کالاهای گران و غیر ضروری بیگانه می‌کنند و از این راه، پول مردم را به جیب خود و سرمایه داران بیگانه می‌ریزند ... این‌ها جریانات سیل آسایی از حرام خوری است که پیش چشم ما صورت می‌گیرد و هنوز ادامه دارد ... ما باید جلو این غارتگری‌ها و حرام خواری‌ها را بگیریم. همه مردم موظف به این کار هستند؛ ولی علمای دینی وظیفه شان سنگین و مهم تر است.[۴۶]

۴. افرادی که قدرت منع ستمکاران از تخلفات فوق را نداشته باشند، باید برای عمل به وظیفه امر به معروف و نهی از منکر تلاش کنند تا قدرت لازمه را کسب کنند؛ ولی تا زمانی که توان لازم را کسب نکرده‌اند، باید از افشاگری و معرفی خائنان و حرام خواران اجتماعی و اظهار حقایق غفلت نکنند.

امام خمینی (رحمه الله) می‌فرماید:

خود اظهار مخالفت و بیان تعالیم و احکام خدا که مخالف بدعت و ظلم و گناه می‌باشد، مفید است؛ چون سبب می‌شود عامه مردم به فساد اجتماعی و مظالم حکام خائن و فاسق یا بی‌دین پی برده، به مبارزه برخیزند و از همکاری با ستمکاران خودداری نمایند و به عدم اطاعت در برابر قدرت‌های حاکمه فاسد و خائن دست بزنند. اظهار مخالفت علمای دینی در چنین مواردی، یک «نهی از منکر» از طرف رهبری دینی جامعه است که موجی از «نهی از منکر» و یک نهضت مخالفت و «نهی از منکر» را به دنبال می‌آورد.

نهضتی را به دنبال می‌آورد که همه مردم دیندار و غیرتمند در آن شرکت دارند، نهضتی که اگر حکام ستمکار و منحرف به آن تسلیم نشوند و به صراط مستقیم رویه ی اسلامی تبعیت از احکام الهی باز نیایند ... ،بر مسلمانان است که به جهاد مسلحانه با «فئه باغیه» یعنی حکام تجاوزکار، بپردازند تا سیاست جامعه و رویه ی حکومت کنندگان مطابق با اصول و احکام اسلام باشد.[۴۷]

بنابراین، عمل به فریضه ی «نهی از منکر» اگر از طرف بزرگان دین و علمای صاحب نفوذ انجام گیرد، اگر هم در مرحله نخست و به نظر اوّلیه شاید مثمر ثمر تلقی نشود، اما نهایتاً می‌تواند به دلیل گسترش این حرکت و حمایت عمومی جامعه، به حرکتی عظیم بر ضد منکر تبدیل شود که طبعاً در چنین شرایطی متصدیان چنین منکراتی توان مقابله با موج عظیم مخالفت مردمی را نخواهند داشت.

باید گفت که آن روح خدا چه نیکو وظیفه شرعی علمای دین را با نظری عمیق و نگاهی درست ارزیابی کرده، تأثیرات آن را پیش بینی می‌نمود. این واقعیت که حضرت امام رحمه الله در ابتدای مبارزه یک تنه به انجام وظیفه «نهی از منکر» پرداخت و شجاعانه متصدیان منکر را در جامعه هدف قرار داد و این دعوت به انجام تکلیف وی که از پایگاه یک فقیه بزرگ دینی برمی خاست، در میان مردم نیز از حمایت شایسته‌ای برخوردار شد. در نهایت، موج فراگیر انقلاب اسلامی را در پی آورد که نه تنها مانع از منکرات در جامعه شد، بلکه کیان و خانمان بدکاران و مروّجان منکرات را بر سرشان فرو ریخت و تلاش بزدلانه ی آنان، توسط سیل خروشان خیل مردم دیندار و پیرو فقاهت، در برابر صخره‌های مقاومت شجاعانه، چون کفی سست مضمحل گشته و نظامی مبارک بر مبنای دینی در کشور عزیزمان مستقر گردید.

به راستی این جمله امیر مؤمنان (علیه السلام) که درباره ی ابن‌عباس فرمود: «لله درّ ابن‌عباس فإنّه ینظر من ستر دقیق». در مورد ابرمرد صحنه ی صدق و اخلاص زمانه و رادمرد شجاع صحنه ی دفاع از حریم دین، حضرت امام خمینی صدق می‌کند.

حضرت امام (رحمه الله) در این خصوص فرموده:

اگر یک اعتراض دسته جمعی به ظلمه که خلافی مرتکب می‌شوند یا جنایتی می‌کنند، بشود، اگر چند هزار تلگراف از همه بلاد اسلامی به آن‌ها بشود که این کار خلاف را انجام ندهید، یقیناً دست بر می‌دارند ... زود عقب‌نشینی می‌کنند. خیال می‌کنید می‌توانند عقب‌نشینی نکنند؟ هرگز نمی‌توانند. من آن‌ها را می‌شناسم. من می‌دانم که چکاره‌اند! خیلی هم ترسو هستند! خیلی زود عقب‌نشینی می‌کنند. لیکن وقتی که دیدند ما از آن‌ها بی عرضه تریم، جولان می‌دهند.[۴۸]

۵. سکوت در برابر منکرات، علاوه بر شبهه تأیید تلویحی، عواقب دیگری نیز به دنبال دارد. از جمله این که همین سکوت رفته رفته که در هر عصری تکرار می‌شود، در دوره‌های بعدی به یک روال و سنت سیئه‌ای بدل می‌شود. ای بسا نسل‌های بعدی نیز همین رویه را حجت پندارند و یک پندار باطل در طول زمان به شیوه ی عمل دین مدارانی تبدیل شود که سکوتشان موجب استقرار نظام‌های ظالم در طول تاریخ خواهد شد.

۶. سکوت در برابر این گونه تخلفات، از دو علت می‌تواند ناشی گردد که هر دو نشانه‌ای از ضعف و زبونی روحی انسان است؛ دسته‌ای در ترک نهی طغیان افراد ستمگر و عدم اعتراض به آن‌ها به دنبال سودجویی مادی اند و به اصطلاح در مقابل این خدمت، از ستمگران حق‌السکوت دریافت می‌کنند. در چنین صورتی، انسان شخصیت و آزادگی ذاتی خود را فدای بهای ناچیز مادی کرده است. در حقیقت، تکلیف شرعی و وجدانی خویش را به ثمن بخسی فروخته است. دسته ی دیگر نیز از ترس و بی جرأتی در مقابل بدکاران، زبان در کام فرو برده و سکوت اختیار کرده‌اند.

ریشه‌های نفسانی این دو فریضه

فریضه امر به معروف و نهی از منکر، از جمله دستورات دینی است که به اقتضای بینش صلاح اندیشی و اصلاح گری در جامعه انسانی شکل گرفته است. طبیعی است که عمل به این مهم در بسیاری از موارد ممکن است با موانع و بروز مقاومت‌های مختلف همراه گردد؛ یعنی نظر به این که این دستور دینی برای ایجاد تغییر در اوضاع نامطلوب اجتماعی و برقراری نظم مطلوب شریعت بنا نهاده شده است، تحقق آن معمولاً به آسانی و بدون واکنش و ایجاد تنش، عملی نخواهد شد. از این جهت است که ای بسا این فریضه خواسته یا ناخواسته مورد غفلت یا تغافل قرار گیرد و چه بسیار از موارد ترک این فریضه که از زمینه‌های منفی نفسی انسان نشأت می‌گیرد؛ زمینه‌هایی که در صورت دقّت و موشکافی و جستجوی ریشه‌های عمیق نفسانی آن، شاید در مواردی به وجود نشانه‌هایی از شرک به خدای تعالی در نهاد آدمی منتهی شود. امام خمینی (رحمه االله) در کتاب شرح چهل حدیث از این منظر به زوایای مخفی روحی انسان اشاره می‌کند که گر چه در درون نفس پوشیده است، اما علائم مشخصه ی آن در رفتار شخص ظاهر می‌شود. از جمله این تغییرات رفتاری، ترک اقدام به فریضه ی «امر به معروف و نهی از منکر» می‌باشد.

به نظر ایشان قوه ی غضب که به نظر علمای اخلاق، لازم است برای رسیدن به کمالات نفسی آن را سرکوب نمود، اگر در مسیر واقعی خویش قرار گرفته و توسط نیروی عقل و خرد هدایت گردد، مایه ی بروز بسیاری از برکات می‌گردد. اساساً در نظام اجتماعی اسلام نیز بسیاری از دستورات قضایی مثل حدود و تعزیرات، و یا احکام جهاد و دفاع از جان و مال و نوامیس، حفظ حدود و ثغور و نظام اجتماعی و رفع تجاوزات، ریشه در قوه ی غضب انسانی دارد. از جمله ی این قبیل امور، همین فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر است. همان طوری که انسان برای مبارزه با نفس خویش از این قوه ی شریفه استمداد می‌جوید، برای اقدام به اشاعه ی معروف و برطرف کردن موانع اجرای آن‌ها و همچنین جلوگیری از مفاسد اجتماعی نیز از قوه ی غضب بهره می‌گیرد[۴۹]

بنابراین، زمینه جرأت یافتن به اقدام در این امور مهم، در اصلاح نفس انسان نهفته است و در مقابل نیز بی‌توجهی و سستی در برابر آن‌ها ریشه در ضعف و تنبلی و ترس موجود در نهاد شخص دارد که در روایات مورد نهی جدی قرار گرفته است. از جمله آن‌ها این روایت شریفه است که مسلمانان را به ورود به میدان مقابله با زشتی‌ها و پرهیز از محافظه کاری و مال اندیشی شخصی توصیه می‌کند.

عن ابی جعفر الصادق علیه السلام: «فأنکروا بقلوبکم و الفظوا بألسنتکم و صکّوا بها جباهم و لا تخافوا فی الله لومة لائمٍ».[۵۰] در برابر منکرات، در دل خویش آن‌ها را انکار کنید و با زبان ابراز کنید و سیلی بر صورتشان نوازید و در مورد خدا از هیچ توبیخ و ملامت ملامت گری نترسید.

امام خمینی در این کتاب شریف در ضمن شرح حدیث سی و دوم، ریشه ی ترک امر به معروف و نهی از منکر را غفلت از طلب رضایت حق تعالی و تلاش برای جلب رضایت بندگان می‌داند که نهایتاً انسان را به ضعف ایمان و حتی مرتبه‌ای از شرک مبتلا می‌سازد.

مردم بر دو دسته‌اند :یک گروه که دریچه قلبشان به روی انوار الهی و معارف دین گشوده شده و به مقامی رسیده‌اند که «رضای مردم را و سخط آن‌ها را چیزی ندانند و جز رضای حق طالب نباشند و جز به حق چشم طمع و طلب باز نکنند. پس چشم خود را از مردم و عطیّات مردم و دنیای آن‌ها ببندید و به حق -جلّ جلاله -چشم نیازمندی بگشایند، و چنین اشخاصی البته رضای تمام سلسله ی موجودات را به سخط حق تعالی نفروشند».[۵۱]

در مقابل، گروهی هستند که به جهت ضعف و سستی ایمان در برابر مردمان زشت کردار و اعمال نادرست و ناشایست آن‌ها جرأت اقدام و حرکت نداشته و به مصلحت اندیشی‌هایی روی می‌آورند که از روحیه عدم تسلیم در مقابل حق تعالی و عدم توکل به قدرت لایزال الهی نشأت می‌گیرد. در حقیقت، این گروه مخلوقات الهی را نیز دارای جایگاه و شأن و منزلتی می‌دانند که باید حریم آن‌ها را نگه داشت، هر چند حریم پرهیزکاری و تقوای الهی مورد تعدی قرار گیرد.

همین روحیه طبیعتاً انسان را از هر گونه اقدامی که به مقابله با رفتارهای نامناسب دیگران و یا حتی اعتراض به آن بینجامید، باز می‌دارد.

این گروه «آنان هستند که از حق بی خبرند؛ یا اگر خبری دارند، خبر ناقص و ایمان غیر تامّی است، پس چون نظر به کثرات و اسباب ظاهریه آن‌ها را از مسبّب الاسباب غافل کرده، رضایت مخلوق را می‌طلبند، و گاهی کارشان به جایی رسد که رضایت مخلوقی خیلی ضعیف را جلب کنند و اسباب سخط و غضب خداوند را فراهم کنند؛ چنانچه موافقت با اهل معصیت کنند؛ یا ترک امر به معروف و نهی از منکر نمایند در موقعش، یا فتوای بر باطل دهند، یا تصدیق و تکذیب بی‌مورد کنند... تمام این‌ها از ضعف ایمان، بلکه یک مرتبه از شرک است».[۵۲]

بنابراین، ترک امر به معروف و نهی از منکر از زمینه‌های روحی و روانی افراد سرچشمه می‌گیرد که ریشه در تربیت نفس انسان دارد. علاوه بر آن، چون به جهت جلب رضایت مردم از بیان منکرات چشم پوشی می‌شود، در حقیقت، آنان را که در برابر عظمت و قدرت پروردگار هیچند، ناخودآگاه به منزلت ربوبیت ارتقاء می‌دهد، هر چند خود از این جای گیری مخفی نوعی شرک در نهاد خویش بی اطلاع باشد.

باید گفت بیان لطیف حضرت امام در کتاب شرح چهل حدیث به گونه‌ای روشن در رفتار و سیره ی عملی ایشان نیز تبلور و نمود عینی داشت گویی خطاب ایشان در بیان سرّ اقدام یا ترک عمل به فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر نفس شریف خودش بود و این بیان در حقیقت ترسیمی عملی برای اصلاح نفس انسان وارسته‌ای شد که ده‌ها سال بعد موجب تحول شگرف در جهان اسلام گردید.

امام خمینی (رحمه الله) الگوی عینی «آمر به معروف و ناهی از منکر

ایشان خود مصداقی بارز از شخصیتی الهی بود که سال‌های طولانی عمر را از عنفوان جوانی تا آخرین لحظات حیات در اصلاح نفس خویش صرف نموده و وجود مبارکش به الگوی عینی انسان خدایی تبدیل شده بود؛ انسانی که به دقت، نفس خویش را از زنگارهای مخفی لغزش‌ها زدوده بود. او به راستی بنده ی مخلص حق تعالی بود که در خصوص جلب رضایت و خشنودی محبوب، جرأت اقدام داشت و برای تحقق بخشیدن به آرمان‌های الهی، کوچک‌ترین تأمل و کوتاهی و یا ترس و وحشت پرهیز از عواقب ناخوشایند، مانع عمل او نمی‌شد. اصولاً ایشان در مراتب اصلاح نفس خویش به جایی رسیده بود که در قامت استوارش ذره‌ای از مصلحت اندیشی شخصی دیده نمی‌شد؛ شخصیتی که در مواجهه با نظام ظلم و ستم یک تنه در میدان مبارزه قد علم می‌کرد و به تعبیر خود ایشان ذره‌ای از دشمن نمی‌ترسید.[۵۳] و در برابر لغزش و معصیت و مشاهده صحنه ی گناه به خود می‌پیچید. به خاطره ی ذیل که از زبان یکی از شاگردان نزدیک ایشان نقل شده است، شاهد این مدعا است:

فراموش نمی‌کنم یک وقت ایشان برای درس گفتن به مسجد سلماسی آمدند. نفس ایشان به شماره افتاده بود، فرمودند: «والله تا حال این قدر نترسیده‌ام» و افزودند: «نیامده‌ام که درس بگویم، آمده‌ام که قدری حرف بزنم». من که تقریباً ده پانزده سال درس ایشان می‌رفتم، هیچ وقت یک جسارت از ایشان به طلبه‌های ندیدم. امام در این حالت بود که فرمودند: «اگر علم نداری، اگر عقل نداری، اگر دین نداری، عاقل باش و نخواه که هویت انسانی ات را به هم بزنی». بعد هم به خانه رفتند و تب مالت ایشان عود کرد و سه روز برای تب مالت در خانه ماندند.

همه ی این قضایا برای این بود که شنیده بودند یک طلبه پشت سر یکی از مراجع غیبت کرده بود. امام خودش غیبت نکرده بود؛ بلکه یک طلبه پشت سر یکی از مراجع غیبت کرده؛ اما نفس او به شماره افتاده بود.[۵۴]

ایشان در حفظ حدود و دستورات الهی، ملاحظه ی روابط خصوصی و ارتباطات دوستانه و به اصطاح مرید و مرادی را نداشتند. نزدیکان ایشان نیز در التزام به حفظ احکام دین هیچ گونه استثناء یا امتیاز ویژه‌ای از دیگران در خود احساس نمی‌کردند؛ چرا که ایشان در کنترل تقیّد بر احکام الهی و مراعات مرزهای طاعت و معصیت از سوی بستگان و نزدیکان، دقت و موشکافی خاصی به خرج می‌دادند و به صورت طبیعی دیگران نیز رفتار خود را بر مبنای احکام فقهی و اخلاقی اسلام تنظیم می‌کردند؛ و گرنه مورد عتاب حضرت ایشان واقع می‌شدند.

حاضر نیستم بشنوم

هیچ امری امام را بیشتر از غفلت اوامر الهی متغیّر نمی‌کرد؛ به خصوص اگر کسی در محضر ایشان قصد غیبت شخص یا قصد اهانت بزرگان دین را داشت.

روزی بنده حاضر بودم. شخصی نسبت به یکی از علما و مراجع مطلبی را گفت که بوی اهانت در آن بود. امام او را مورد عتاب شدید قرار دادند و بر او برآشفتند؛ با این که شخص گوینده از مخلصین امام بود. ایشان در تکلیف الهی هیچ‌گاه ملاحظه اشخاص را نمی‌کردند. اگر نزدیک‌ترین افراد به ایشان می‌خواستند در محضر ایشان خبری بگیرند که غیبت یا اهانت بود، جرأت نمی‌کردند؛ چون امام می‌فرمودند حاضر نیستم این مطلب را بشنوم.

فضای این جا الآن حرام است

امام از همان دوران که ما بچه بودیم، خیلی به دنبال این که ما را نصیحت کنند، نبودند؛ یعنی عملاً ما می‌فهمیدیم که چی خوب است و چی بد است؛ یعنی عمل ایشان و رفتارشان برای ما طبیعتاً سرمشق بود. در عین حال، از همان آغاز خیلی جدی بودند. الآن در مقابل کوچک‌ترین فعل حرام چنان غضبناک می‌شوند که در مقابل نظام پهلوی، به همان تندی که اغلب شما شنیده‌اید. ما در اتاق نشسته بودیم و یکی از بستگان یک خانمی بود که آهسته به من گفت: فلان کس من که وارد شدم، تواضع نکرد. یک مرتبه دیدم آقا به شدت ناراحتی رو کردند به ایشان و گفتند: «شما نمی‌دانید خدا این جا است؟ فضای این جا الآن حرام است و نشستن این جا الآن حرامه !» اصلاً آن قدر امام منقلب شدند که من برای حالشون نگران شدم. خود آن خانم گفتند: «من حرفی نزدم. من فقط گفتم جلوی من تواضع نکردند». امام گفتند: «شما، بله! شما نمی‌دانید و یادتان می‌رود؛ اما خدا یادش است. غیبته، این غیبته».[۵۵]

به شدت برآشفته می‌شدند

امام خیلی خوش محضر بودند. برای نزدیکان امام بهترین مجلس، مجلسی بود که ایشان در آن باشند. در حضورشان انسان می‌توانست راحت و بی تکلف سخن بگوید. حتی ما در حضور ایشان لطیفه می‌گفتیم؛ البته طوری که به کسی بر نخورد و غیبت نباشد. اما اگر خدای ناکرده در میان حرف هایمان غیبت از کسی بود یا کسی را مسخره می‌کردیم، امام به شدت برآشفته می‌شدند.[۵۶] گزیده‌هایی که از میان صدها خاطرات جالب و آموزنده از سیره ی حضرت امام نقل شد، به روشنی مبین این واقعیت است که ایشان با تهذیب نفس و اصلاح درون به مرتبه‌ای رسیده بودند که تمثل عینی از عبودیت و بندگی پروردگار متعال بودند؛ بنده‌ای که در برابر امتثال امر معبودش، خاضع و فروتن و در برابر نافرمانی و لغزش از دیگران برآشفته بی شکیب بود.

شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر

همان طوری که گذشت، در واجب بودن «امر به معروف و نهی از منکر» و ضرورت آن هیچ گونه تردیدی وجود ندارد و آیات شریفه قرآن، روایات اهل بیت (علیهم السلام) و اقتضای دلیل عقلی، وجوب آن را به اثبات می‌رساند؛ اما آیا این فریضه در هر صورت و شرایطی واجب است و یا تنها در موردی که شرایط آن مهیا شود، واجب می‌گردد.

فقها، برای وجوب این فریضه شرایط متعددی را ذکر کرده‌اند؛ چنان‌که مشهور آن‌ها این فریضه را فقط مشروط به چهار شرط دانسته‌اند و برخی نیز این شرایط را تا چهارده مورد برشمرده‌اند.[۵۷] امام خمینی (رحمه الله) نیز همچون بسیاری از علمای اسلام آن را به تحقق شرایط چهارگانه مشروط کرده‌اند. این شرایط به ترتیب عبارتند از:

یک) شناخت معروف و منکر

فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر، تنها در صورتی واجب می‌شود که فرد مکلفی که در صدد عمل به آن می‌باشد، بتواند معروف‌ها و منکرها را از هم باز شناسد؛ یعنی از توانی برخوردار باشد که بتواند مجموعه‌ای از معروف‌ها و منکرها را شناخته و از هم تفکیک نماید؛ بنابراین، اگر کسی این توان را ندارد، اساساً وجوب این فریضه برای او منتفی است و برای چنین شخصی تحصیل علم به معروف و منکر هم واجب نیست؛ یعنی مکلف برای این که بتواند دیگران را امر به معروف و نهی از منکر کند، باید توان شناخت معروف و منکر را داشته باشد؛ اما کسب این توان یعنی بازشناسی منکر از معروف برای تأمین یکی از شرایط چهارگانه وجوب امر به معروف و نهی از منکر اساساً واجب نیست؛ البته شناخت معروف و منکر برای عمل شخصی خود انسان در محدوده‌ای که جزو واجبات و محرمات شرعی است، واجب است؛ اما این وجوب تحصیل علم، با شرایط امر به معروف و نهی از منکر ارتباطی ندارد؛ بنابراین، شرط نخست این فریضه مثل «استطاعت» برای وجوب حج، شرط وجوب است و نه شرط واجب[۵۸]

در این جا لازم است توجه شود که کسب توان برای شناخت معروف و منکر جهت تحقق یافتن شرایط وجوب فریضه امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست؛ اما خود یاد گرفتن شرایط امر به معروف و نهی از منکر، واجب است؛ یعنی چون اصل فریضه برای مکلّف واجب است، یاد گرفتن شرایط آن نیز برای پرهیز از وقوع در خطا در عمل به فریضه واجب است.[۵۹]

همچنین باید توجه داشت در صورتی که کسی منکری را مرتکب می‌شود و یا معروفی را ترک می‌کند، به موضوع جاهل است؛ یعنی به عنوان مثال، می‌داند که نماز واجب است، ولی از روی غفلت و فراموشی به جا آوردن نماز را ترک کرده است، لازم نیست از باب «امر به معروف» وی را به انجام دادن نماز توصیه کرد و یا کسی که بر حرمت شرب خمر آگاه است، اما در تشخیص مصداق اشتباه کرده است، لازم نیست او را «نهی از منکر» کرد؛ ولی اگر موضوع از مواردی باشد که شارع مقدس در هیچ شرایطی عمل به آن را مجاز نمی‌داند، لازم است در صورت ناآگاهی به موضوع منکر نیز فاعل را از عمل به آن بر حذر داشت، مثل کشتن نفس محترمه که باید شخص قاتل را که از روی اشتباه و خطا به آن عمل می‌کند، از اقدام به آن بازداشت.[۶۰]

دو) احتمال تأثیر امر و نهی

فریضه امر به معروف و نهی از منکر، برای توسعه و بسط احکام الهی و جامه ی عمل پوشاندن به دستورات دینی در جامعه ی اسلامی و پرهیز از عمل به زشتی‌ها واجب شده است؛ بنابراین، باید اقدام به آن مثمر ثمر بوده و در عمل مفید فایده باشد؛ باید فرد آمر و ناهی احتمال تأثیر بدهد؛ و گرنه اگر علم و یا اطمینان به عدم تأثیر داشته باشد، عمل به فریضه واجب نخواهد بود. البته سقوط این فریضه تنها به صورتی منحصر است که علم یا اطمینان به عدم تأثیر باشد و با ظن و گمان به عدم تأثیر، هر چند قوی باشد، وجوب فریضه ساقط نخواهد شد.[۶۱]

همچنین اگر برای تحت تأثیر قرار دادن شخص برای پذیرش عمل به معروف و ترک منکر، لازم باشد تا مقدمتاً از باب نصیحت، او را موعظه و ارشاد نمود، این مقدمه نز واجب می‌شود. حتی اگر در موردی خود امر و نهی تأثیر گذار نباشد، اما نصیحت و موعظه بتواند طرف را متأثر کند، همین اندازه نیز واجب خواهد شد.[۶۲] در صورتی که فرد عامل با یک بار امر و نهی متنبّه نشود و نیز به تکرار امر و نهی باشد، این گونه تکرار نیز واجب است.[۶۳]

ممکن است که شخصی تنها در صورتی آمادگی عمل به معروف و ترک منکر را داشته باشد که او را در جمع و در پیش دیگران امر و نهی کرد. در این صورت، امر به معروف و نهی از منکر نه تنها واجب نیست، بلکه برای پرهیز از هتک حیثیت طرف جایز هم نخواهد بود؛ مگر مواردی که شخص به صورت آشکار و در ملأ عام معروفی را ترک و یا منکری را مرتکب شود.[۶۴]

اگر مواردی پیش آید که امر و نهی مستقیم، طرف را به عمل به معروف و نهی از منکر وادار نکند، اما در فرد دیگری که ناظر ماجرا است، مؤثر خواهد افتاد-به طوری که اگر طرف دوم را نیز مستقیماً امر و نهی می‌کرد، تأثیر گذار نبود-در این صورت واجب است فرد نخست را امر و نهی نمود تا شخص دوم متنبه شده و به وظیفه اش عمل نماید.

همچنین اگر انسان بداند که سخن خودش مؤثر نیست، اما اگر فردی بزرگ‌تر، طرف را امر و نهی کند، مؤثر خواهد افتاد، لازم است که به فرد بزرگ‌تر بگوید که او را امر و نهی کند.[۶۵] یا بداند که امر به معروف و نهی از منکر به صورت کامل و صد در صد مؤثر نخواهد شد؛ اما می‌تواند سبب کاهش منکرات شود، باز عمل به آن واجب است.[۶۶]

همه مواردی که ذکر شد، در صورتی است که عمل به این فریضه موجب ارتکاب حرام دیگر و یا ترک واجب دیگری نشود؛ یعنی اگر تأثیرگذاری امر به معروف و نهی از منکر منوط به این است که انسان خود به حرامی دچار شود و یا واجبی را تر ک کند، این فریضه واجب نخواهد بود؛ مگر در صورتی که مورد به گونه‌ای باشدکه شارع مقدس به هیچ عنوان به تخلف از آن رضایت ندارد، مثل کشتن نفس محترمه که باید و به هر صورتی که ممکن است، از آن جلوگیری کرد؛ حتی اگر موجب ارتکاب حرام دیگری چون ورود به خانه ی شخص بدون اجازه باشد[۶۷]

باید توجه داشت که مسئله برآورد ثمره ی عمل به فریضه و پیش بینی انواع مختلف آثار دراز مدت آن، مسائلی بسیار مهم را در پی دارد که می‌تواند از نظر اجتماعی ثمرات فراوانی در تحولات مختلف به دنبال داشته باشد. حضرت امام شاخص‌ترین فقیهی است که در این زمینه با وسعت نگاه توانست زوایای مخفی آثار عمل به فریضه امر به معروف و نهی از منکر را از بعد معضلات کلان اجتماعی دریابد و با تبیین ابهامات آن، راه را برای اقدام به مبارزه با طاغوت و استقرار حکومت دینی که بزرگ‌ترین معروف‌ها است، هموار نماید. در این زمینه، در فصل هفتم این نوشته بررسی بیشتری به عمل خواهد آمد.[۶۸]

سه) استمرار عمل به معصیت و یا ترک واجب

از جمله شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر، این است که فرد عمل کننده بر تکرار عمل به منکر و یا ترک واجب اصرار داشته باشد؛ یعنی وقتی یک بار معصیت از او صادر شد، قصد انجام آن را برای بار دوم هم داشته باشد. در این صورت است که امر و نهی او واجب می‌شود، اما اگر بعد از ارتکاب بار اول، تصمیم به ادامه دادن آن نداشته باشد، وجوب امر و نهی ساقط خواهد شد. همچنین اگر شخصی هنوز گناهی مرتکب نشده است، اما علم یا اطمینان حاصل شود که می‌خواهد اقدام کند، لازم است او را از انجام آنچه اراده کرده است، نهی نمود.

در مقابل نیز لازم نیست که تصمیم بر عدم تکرار معصیت را اظهار و ابراز کند؛ بلکه اگر انسان به هر طریقی از تصمیم بر عدم استمرار بر گناه طرف آگاه شود، نهی از منکر واجب نخواهد بود.

البته لازم است توجه شود که امر کردن شخصی به توبه از معصیتی که از او صادر شده است، با نهی کردن او از منکری که مرتکب شده است، متفاوت است؛ یعنی ممکن است کسی از گناهی که کرده است، توبه و استغفار نکرده، اما تصمیم بر ارتکاب مجدد هم نداشته باشد، در این صورت نهی از منکر کردن او واجب نیست؛ ولی امر کردن او به توبه واجب خواهد بود.[۶۹]

بنابراین، خود توبه از گناهان، از واجبات شرعیه است و اگر شخصی گناهی را مرتکب شد و یا واجبی را ترک کرد، بر او واجب است که فوراً توبه نماید. اگر علائم توبه از او آشکار نباشد، بر دیگران واجب است که او را امر به توبه نمایند. حتی اگر انسان شک کند شخصی که مرتکب حرامی شده است، توبه کرده است یا نه، باز واجب است که او را به توبه امر نمود؛ بنابراین، در نهی از منکر، شرط اصرار بر گناه لازم است؛ به بیان دیگر، وجوب نهی منوط به این است که استمرار فاعل در معصیت محرز شود؛ اما در امر به توبه، نه تنها استمرار فاعل در معصیت لازم نیست، بلکه تا علم و اطمینان به حصول توبه محقق نشود. امر به توبه واجب است.[۷۰]

چهار) عدم وجود مفسده

شرط مهم دیگر، این است که عمل به فریضه، باعث تحقق مفسده ی دیگری نشود. اگر آمر یا ناهی علم و یا گمان داشته باشد که در صورت اقدامی امر به معروف و نهی از منکر ضرر و زیان جانی یا حیثیتی و آبرویی و همچنین آسیب مالی قابل توجه به خود شخص یا نزدیکان و دیگر مؤمنان وارد خواهد شد، وجوب فریضه ساقط خواهد شد. حتی اگر این پیش بینی در حد علم و ظن هم نباشد؛ ولی در حدی است که عقلا احتمال توجه ضرر می‌دهند، عمل به فریضه واجب نخواهد بود.[۷۱]

البته در موارد پیش گفته نه تنها عمل به فریضه واجب نمی‌شود، بلکه چون القای نفس در تهلکه محسوب می‌شود، از حرمت شرعی نیز برخوردار خواهد شد؛ یعنی مکلّف نمی‌تواند با وجود احتمال (عقلایی) بروز ضرر نسبت به جان، حیثیت و یا اموال قابل توجه، باز به انجام فریضه اصرار نماید. بله، اگر توجه ضرر به مال خود شخص است و این ضرر در حدی نیست که او را دچار سختی و شدت نماید، می‌تواند آسیب مالی را تحمل کرده و به انجام فریضه اقدام کند.[۷۲]

حضرت امام رحمه الله در ذیل بیان شرط چهارم فریضه، به طور ویژه به موارد مهمی اشاره کرده‌اند که در آن موارد، به جهت اهمیت موضوع نه تنها احتمال توجه ضرر، بلکه علم به ضرر جانی و مالی نمی‌تواند موجب رفع تکلیف شود. نظر به اهمیت این بحث، در فصل هفتم در ضمن بحث چگونگی تأثیرگذاری مبنای امام رحمه الله در تحقق انقلاب اسلامی، به طور مفصل به این موضوع پرداخته خواهد شد.

مراتب امر به معروف و نهی از منکر

این فریضه دارای مراتبی است که از مرتبه ی نخست، یعنی انزجار قلبی شروع و بعد از آن، امر و نهی زبانی و در نهایت به امر و نهی فعلی و به اصطلاح «انکار به ید» ختم می‌شود. آخرین مرحله از امر و نهی، مستلزم نوعی ضرب و جرح است و اقامه ی حدود و تعزیرات شرعی نیز نوعی جلوگیری از منکر محسوب می‌شود. در وجوب امر و نهی لسانی بر هر مکلفی در هر صورتی که شرایط آن محقق شود، بحثی نیست، هرچند در وجوب عینی و یا وجوب کفایی آن اختلاف دیدگاه وجود دارد که قبلاً توضیح داده شد. حال اگر این امر و نهی نیازمند ایجاد ضرب و جرح در طرف مقابل باشد، آیا هر مکلفی ملزم است که به این عمل شخصاًاقدام نماید و به عبارت دیگر، آیا از مجوّز چنین اقدامی به صورت مستقل برخوردار است؟ و یا نیازمند اخذ نظر حاکم شرع و یا فرد منصوب از سوی حاکم شرع خواهد بود؟ برخی معتقدند این گونه امر و نهی که به زدن، بازداشت کردن، کشتن و یا جراحت وارد کردن منجر شود، منوط به کسب اجازه سلطان وقت است که از سوی شارع مقدس به حکومت و ریاست منصوب شده است. به این ترتیب، اگر اذن حاکم حاصل نشود و یا دسترسی به وی امکانپذیر نباشد، باید به امر و نهی زبانی اکتفا شود. البته اقامه ی حدود از جمله اختیارات سلطان حق است که از سوی خداوند متعال منصوب شده و یا از اختیارات کسی است که سلطان او را به این مسئولیت گماشته است.[۷۳]

برای اثبات این نظریه استدلال شده است که این گونه عمل و اقدام خود سرانه در جامعه، به بی نظمی و آشوب منجر می‌شود. علاوه بر آن چون عموم مردم توان شناخت دقیق منکرات را ندارند، اگر مجاز به اقدام عملی و مقابله فیزیکی شوند، ای بسا از این حق سوء استفاده‌های فراوانی در جهت غرض ورزی‌های شخصی بشود. همچنین امر و نهی فعلی نیازمند برخورداری از حمایت و قدرت برتر است که همواره در جوامع در دست حکومت‌ها است و معمولاً افراد جامعه از آن بهره‌مند نیستند؛ بنابراین، در این صورت، اقدام به ضرب و جرح طبیعتاً با واکنش طرف مقابل مواجه شده و نتیجه‌ای برای الزام متخلف به ترک تخلف به دنبال نخواهد داشت.[۷۴]

در مقابل این نظر، دیدگاه دیگری نیز بر وجوب عمل به این فریضه، هرچند که به ضرب و جرح منجر شود، تأکید دارد. بنابر این نظر، اگرچه اذنی از سوی سلطان حق که همان امام معصوم یا نائب او است، نرسیده باشد و یا حاکم در دسترس نباشد، هر مکلفی وظیفه دارد در مقابل منکرات بایستد، هر چند که این کار به درگیری و تقابل فیزیکی نیز بینجامد.

قائلان این نظر، به روایاتی که صریحاً دلالت بر این نکته دارد که امر به معروف و نهی از منکر زبانی به تنهایی کافی نیست و باید به همراه اقدام عملی صورت گیرد، استدلال می‌کنند. از جمله این روایات، روایت یحیی طویل از امام صادق علیه السلام است که آن حضرت فرمود:

ما جعل الله بسط اللِّسان و کفَّ الید و لکن جعلهما یبسطان معاً و یکفّان معاً».[۷۵] چنین نیست که خدای متعال زبان را باز گذارد و دست را ببندد؛ بلکه این دو را با هم قرار داده است که به همراه هم باز و بسته می‌شوند.

امام خمینی این گونه امر به معروف و نهی از منکر را در صورتی که منجر به ایجاد جرح یا قتل شود، تنها با مجوز حاکم شرع مجاز دانسته‌اند؛ مگر در موارد بسیار با اهمیت که در این فصل به آن پرداخته خواهد شد

مراتب فریضه در دیدگاه حضرت امام (رحمه الله)

حضرت امام رحمه الله نیز در مرحله بندی اقدام به امر به معروف و نهی از منکر نخست به «انزجار قلبی» و سپس «امر و نهی زبانی» و «جلوگیری با دست» اشاره می‌فرماید و معتقد است که در صورت حصول مطلوب از مرتبه ی پایین‌تر، نباید به مرتبه ی فوق آن اقدام کرد.[۷۶]

مرحله نخست: انزجار قلبی

در وهله نخست لازم است در مواجهه با منکر چگونگی تأثیر این کنش را برآورد کرد. به این معنا که اگر انسان بدون اظهار سخنی که حاکی از امر و نهی باشد، طوری رفتار و عملکرد خویش را تنظیم کند که شخص عمل کننده به منکر و یا تارک معروف بتواند مقصود را دریابد و همین مقدار باعث تنبه او شده و دست از خلاف برداشته و یا به کارهای پسندیده عمل کند، باید به این شکل عمل کند. به عنوان مثال، ممکن است انسان بتواند با روی برگرداندن از کسی، چهره در هم کشیدن و یا ترک مراوده، انزجار قلبی خویش را از کارهای طرف مقابل ابراز کند؛ به گونه‌ای که شخص مقابل نوعی امر به عمل معروف و یا نهی از منکر را برداشت کند و موجب تغییر رفتار او شود.

بنابراین، در صورت امکان چنین تأثیر گذاری که به جلوگیری عملی از منکر و اقدام به انجام معروف منتهی شود، نوبت به مراتب دیگر این فریضه نخواهد رسید. خصوصاً اگر طرف مقابل از حیثیت و جایگاهی برخوردار است که هر گونه رفتاری غیر از این، حتی امر و نهی زبانی نیز موجب هتک حیثیت و آبروریزی خواهد شد که در این صورت و با احتمال تأثیر واکنش آرام تری مثل برگرداندن، نمی‌توان به مراتب بالاتر آن عمل نمود.[۷۷]

همچنین در صورتی که عمل به مرتبه ی پایین‌تر فریضه، سبب کاهش میزان عمل به منکر شود و مراتب دیگر فریضه هم در ریشه کنی کامل منکر مؤثر نیفتد، همین مقدار واجب می‌شود؛ یعنی اگر مثلاً اعراض و دوری گزیدن از فرد، منجر شود که طرف از میزان خلافی که مرتکب می‌شود، بکاهد، همین مقدار، یعنی اعراض از او، واجب خواهد بود.[۷۸]

در این قسمت، حضرت امام (رحمه الله) به چگونگی بهره بردن از مرتبه ی نخست فریضه در شیوه تعامل با حکومت‌های طاغوتی و سلاطین جور اشاره فرموده و به وظیفه ی عالمان دینی در مواجهه با آن‌ها می‌پردازد که در بخش «جایگاه اجتماعی این فریضه» در فصل بعدی همین نوشتار، به آن خواهیم پرداخت.

همچنین ایشان از باب اهمیت بحث به بیان حکم رضایت به فعل منکر نیز اشاره فرموده‌اند. به نظر حضرت امام (رحمه الله) به غیر از وجوب امر به معروف و نهی از منکر که از نوعی جنبه امریت و اقدام عملی برخوردار است، صرف عدم رضای قلبی به انجام منکر نیز واجب است و در مقابل، رضایت از فعل منکر و ترک معروف، هر چند که خود فرد هیچ نقشی در انجام منکر و ترک معروف نداشته باشد، حرام است و این حرمت، مشروط به هیچ شرطی مثل شرایط «امر به معروف و نهی از منکر» نیست.[۷۹]

مرحله دوم: امر و نهی با زبان

اگر در مواجهه با فعل حرام و ترک واجب هیچ‌یک از اقدامات بیان شده در مرحله ی نخست مؤثر نیفتد، واجب است که انسان به گونه‌ای دیگر عمل نماید؛ یعنی اگر به هر سببی یقین پیدا شود که هیچ گونه اقدامی که نشان دهنده انزجار قلبی از منکر باشد، در تغییر رفتار طرف مؤثر نخواهد افتاد، لازم است به امر و نهی زبانی عمل نمود.[۸۰]

در خود همین مرحله نیز تقسیم‌بندی انواع برخورد قابل تصور است؛ به این بیان که اگر احتمال بدهد که با توصیه و ارشاد و تذکر به همراه برخوردی مسالمت جویانه و تعاملی خیرخواهانه می‌توان در طرف مؤثر افتاد، واجب است به همین شکل عمل شود و از هر گونه امر و نهی افراطی و آمرانه پرهیز شود. در غیر این صورت، باید با برخوردی همراه با امر و نهی اقدام نمود. در این زمان هم باید ابتدا از امر و نهی آرام آغاز نمود و اگز مؤثر نیفتاد، با غلظت و تندی بیشتری برخورد کرد. با رعایت این مراتب، حتی در نهایت می‌توان فاعل منکر و تارک معروف را تهدید و ارعاب نمود. البته لازم است که در این برخورد از هر گونه سخن زشت و ناپسند که خود حرام است، اجتناب کرد؛ مثلاً نمی‌توان با دشنام و توهین، شخص را به انجام واجب و یا ترک حرام وادار کرد؛ بله اگر منکر از مواردی است که شارع مقدس به هیچ وجه راضی به انجام آن نیست، مثل قتل نفس محترمه و یا گناهان بزرگی که به انجام آن وعده عذاب داده شده، انسان نه تنها مجاز است، بلکه موظف است که برای جلوگیری از آن‌ها از سخنان اهانت آمیز هم بهره جوید.[۸۱]

مرحله سوم: انکار با دست

آخرین مرحله امر به معروف و نهی از منکر، الزام یا جلوگیری عملی است که از آن به «انکار به ید» تعبیر می‌شود. مسلم است که با فرض تأثیر گذاری دو مرحله اوّل، نباید به این نوع از امر و نهی اقدام نمود. اما اگر انزجار قلبی و یا امر و نهی با زبان در تغییر رفتار طرف مؤثر واقع نشود، نوبت به اقدام عملی خواهد رسید.[۸۲]

در این مرحله نیز اقدامات مختلفی قابل تصور است که مانند مراحل قبلی در صورت احتمال تأثیر با اقدام مرتبه ی پایین‌تر نباید از خشونت بیشتر استفاده کرد و در مراحل نهایی نیز اقدام عملی منوط به کسب اجازه از حاکم شرع خواهد بود. در ادامه به طور خلاصه به برخی مسائل این مرحله اشاره می‌شود:

پایین‌ترین مرتبه ی اقدام عملی این است که بین فاعل منکر و بین عملی که در صدد انجام آن است، مانعی ایجاد نمود؛ به عنوان مثال، ابزاری را که به واسطه ی آن به انجام حرام می‌پردازد، از او دور نمود، با گرفتن دست او مانع از ارتکاب منکر شد، در صورت ضرورت او را حبس کرد و یا مانع خروج از منزلش و یا رفتن به محل معصیت شد. البته در فرض اخیر اگر این کار موجب ایجاد نارسایی در معیشت او و اذیتش شود، باید ترک شود.[۸۳]

همچنین اگر این گونه اقدام، نیازمند وارد شدن در خانه و ملک طرف و یا تصرف در وسائل زندگی او شود، تنها در صورتی جایز است که منکر از امور مهمی باشد که شارع مقدس هیچ‌گاه به اتیان آن راضی نیست، مثل کشتن نفس محترمه.[۸۴]

مراتب بعدی منع عملی از اتیان منکر، این است که اگر هیچ‌یک از اقدامات قبلی مؤثر نباشد و جلوگیری از منکر ضرورتاً با زدن یا آسیب رساندن حاصل شود، با مراعات «الأسهل فالأسهل» جایز خواهد بود. در این صورت، چنانچه اقدام عملی، به ایجاد جراحت و یا قتل منجر شود، بدون کسب مجوز از حاکم شرع جایز نمی‌باشد، البته در این صورت هم اگر موضوع منکر از مسائل مهمی باشد که جلوگیری از آن به هر نحوی واجب است، اقدام به دفاع در این زمینه نیازمند کسب اجازه ی حاکم شرع نخواهد بود.[۸۵]

بیان لطیفی از امام (رحمه الله)

در پایان بحث از مراتب این فریضه، حضرت امام بیان لطیفی در قالب توصیه در مرحله ی عمل به این فریضه مهم دارند که در بردارنده نکاتی بسیار مفید و ارزشمند است. ایشان می‌فرماید:

سزوار است که آمر به معروف و ناهی از منکر، در امر و نهی و مراتب انکارش مانند پزشک معالج مهربان و پدر با شفقت که مراعات مصلحت مرتکب را می‌نماید، باشد و انکارش لطف و رحمت برای او خصوصاً، و برای امت عموماً باشد، و قصدش را فقط برای خدای متعال و رضایت او قرار دهد و این کارش را از آلودگی‌های هواهای نفسانی و اظهار بزرگی خالص نماید و نفس خودش را منزّه نداند و برای آن، بزرگی یا برتری بر مرتکب نبیند؛ که چه بسا برای شخص مرتکب گناه ولو گناهان کبیره باشد، ولی صفات خوب نفسانی نیز باشد که مورد رضایت خدا می‌باشند و خداوند متعال او را به خاطر این صفات دوست دارد، اگر چه کار (گناه) او مورد بغض خداوند می‌باشد و چه بسا آمر و ناهی خود برعکس او باشد، گر چه بر خودش پوشیده است.[۸۶]

ایشان در ادامه فرموده:

از عظیم‌ترین مصادیق امر به معروف و نهی از منکر، و شریف‌ترین و دقیق‌ترین و شدیدترین آن‌ها از نظر تأثیر، و دلنشین‌ترین آن‌ها، مخصوصاً اگر آمر و ناهی از علمای دین و رؤسای مذهب باشد، آن است که از شخصی صادر شود که خودش لباس معروف، چه واجب و چه مستحبش را پوشیده (و به آن عمل کرده) باشد، و از منکر (و حرام)، بلکه از مکروه دور باشد و به اخلاق انبیاء و اهل معنویت متخلق باشد و از اخلاق بی خردان و اهل دنیا منزه باشد تا آن که با کار و روش و اخلاقش آمر و ناهی باشد و مردم به او اقتدا نمایند (و او را الگو قرار دهند). و اگر -العیاذ بالله -خلاف این باشد و مردم ببینند عالمی که ادعای جانشینی انبیاء و رهبری امت را دارد، به آنچه می‌گوید عمل نمی‌کند، این وضع، موجب ضعیف شدن عقیده مردم و جرأت آنان بر گناهان و بدگمانی آن‌ها به علمای صالح گذشته می‌شود. پس بر علما و مخصوصاً بر رؤسای مذهب است که از مواضع تهمت اجتناب کنند.[۸۷]

کلماتی که از حضرت امام نقل شد، بیان نیکویی از سخن امیر بیان، علی (علیه السلام) در نهج البلاغه است که فرمود:

من غضب نفسه للنّاس إماماً فلیبدأ بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره؛ ولیکن تأدیبه بسیرته قبل تأدیبه بلسانه و معلّم نفسه و مؤدِّبها أحقُّ بالإجلال من معلِّم النّاس و مؤدِّبهم».[۸۸]

آن که خود را پیشوای مردم سازد پیش از تعلیم دیگری باید به ادب کردن خویش پردازد، و پیش از آن که به گفتار تعلیم فرماید باید به کردار ادب نماید، و آن که خود تعلیم دهد و ادب اندوزد، شایسته‌تر به تعظیم است از آن که دیگری را تعلیم دهد و ادب آموزد.

تکمله

لازم است در اینجا به نکته‌ای اشاره شود و آن این که تشخیص مراتب عمل به فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر، در خیلی از موارد از ظرافت‌های خاصی برخوردار است. آمر و ناهی همواره باید در چگونگی برخورد در حین انجام فریضه و تشخیص شیوه تعامل و برخورد با متخلف، نهایت دقت را به عمل آورد؛ یعنی موارد برخورد ممکن است تفاوت اساسی با همدیگر داشته باشند؛ به عنوان مثال، گاهی احتمال دارد که ترک معاشرت با فرد متخلف سبب تنبه او شود و در موارد دیگر، همین امر شاید نتیجه ی معکوس به دنبال داشته باشد. این موضوع در دو حکم استفتایی ذیل از حضرت امام نمود روشنی دارد.

مورد اوّل

س :خواهشمند است نظر خود را راجع به رفت و آمد و سایر ارتباطات؛ گفتگو و مصاحفه، صله ی رحم، صرف غذای آنان، نماز خواندن در منزل ایشان، هدیه دادن و گرفتن، با خانواده‌ها یا افرادی که خصوصیات ذیل را دارند، [بیان بفرمایید و حکم معاشرت با آن‌ها ]چگونه است:

افرادی که مخالف نظام جمهوری اسلامی هستند یا رعایت حجاب و اصول اسلامی -کلی یا جزئی -را نمی‌کنند یا وضع کسب و درآمدشان از نظر شرعی مشکوک و یا حرام و یا مخلوطی از حرام و حلال است؟ ج:گفتگو و رفت و آمد با آنان اشکال ندارد، به خصوص اگر موجب هدایت آن‌ها شود؛ ولی تصرف در اموال آن‌ها در صورتی جایز است که علم به وجود مال حرام در آنچه مورد تصرف است نباشد.[۸۹]

مورد دوم

س:شخصی است که مبادرت به خوردن مشروبات الکلی می‌نماید و کارهای منافی با عفت انجام می‌دهد و به مراجع عالی قدر توهین می‌نماید. از نظر وظیفه ی شرعی، نصیحت و نهی از منکر شده است؛ ولی متأسفانه مؤثر واقع نگردیده، تقاضا دارم حکم الله را از نظر معاشرت و طهارت نجاست و حدّ شرعی بیان فرمایید.

ج:اگر ترک معاشرت موجب می‌شود شخص مشارُالیه دست از اعمال خلاف خود بردارد، لازم است از معاشرت با او خودداری نمایید و تا ارتداد او ثابت نشود، محکوم به حکم سایر مسلمین است.[۹۰] بنابراین، قطع معاشرت و رفت و آمد در صورتی مجاز است که تأثیر در التزام طرف به واجبات و دوری گزیدن از محرمات ممکن نباشد؛ اما اگر همین معاشرت سبب آگاه ساختن طرف و روشنگری او شود، نه تنها دوری گزیدن مجاز نیست، بلکه باید به تعامل با او ادامه داد تا بتوان از طریق این معاشرت تغییر رفتاری در او ایجاد کرد.

عمل به این دو فریضه در مورد ارحام

در اینجا مسئله دیگری که از جهت اخلاقی اسلام حائز اهمیت است، مطرح می‌شود و آن حسن تعامل و برقراری رفتار اجتماعی سازنده با دیگران، خصوصاً بستگان و وابستگان خانوادگی است. روشن است که این مهم در برخی موارد با انجام فریضه ی «امر به معروف و نهی از منکر» ارتباط نزدیک و یا در تقابل قرار می‌گیرد. ای بسا عده‌ای به جهت این که نزدیکان آن‌ها به احکام دین التزام عملی نداشته و یا اهل رفتارهای ناشایست هستند، با آن‌ها مدت‌های طولانی قطع ارتباط کرده و این عمل را وظیفه ی دینی خویش تلقی می‌کنند؛ در حالی که اصل قطع رحم از محرمات شرعی است و تنها در صورتی که امر مهم دیگری متفرع بر آن باشد، جایز خواهد بود؛ و گرنه بدون دلیل قانع کننده نمی‌توان رفت و آمد و معاشرت با خویشاوندان و نزدیکان را ترک کرد.

این مهم در پاسخ به سؤالاتی از حضرت امام مورد تأکید قرار گرفته است.

مورد اول:

س:آیا انسان می‌تواند از نظر شرعی با خویشاوندانی که بی تقوا و بی نماز و ضد انقلابند، از قبیل، پدر، مادر، خواهر و غیره قطع رحم نمایند؟

ج:قطع رحم جایز نیست؛ ولی باید آن‌ها را با مراعات موازین، امر به معروف و نهی از منکر نمایند.[۹۱] همچنین اگر تعامل با آنان سبب شود که انسان خود در معرض لغزش و گناه قرار گیرد، باید از این مفسده اجتناب کرد؛ اما باز نباید قطع ارتباط نمود؛ بلکه لازم است با ارشاد افراد متخلف، از معصیت آن‌ها جلوگیری کرد.

مورد دوم:

س:اگر ارحام انسان مرتکب فسق علنی شوند، به طوری که معاشرت با آن‌ها انسان را نیز در معرض گناه قرار دهد، آیا باز هم معاشرت با آنان واجب است؟

ج:باید سعی کند در گناه واقع نشود؛ بلکه آنان را ارشاد نماید.[۹۲]

امر به معروف و نهی از منکر و حفظ حریم والدین

در مورد استفتاء ذیل نیز که بیانگر وظیفه ی فرزند در برابر والدینی است که رفتار ناشایست داشته و نیازمند «امر به معروف و نهی از منکر» هستند، برای روشن شدن شیوه ی تعامل با ذوی الحقوق، بسیار سودمند است. روشن است که حفظ حریم پدر و مادر، وظیفه ی دینی و اخلاقی هر انسانی است؛ اما اگر این حریم در تقابل با انجام فریضه ی نهی از منکر باشد، چه باید کرد؟

س:اینجانب پدری دارم که خوش اخلاق نیست و مغرور و خودپرور می‌باشد، در حق خانواده ی خود ظلم روا می‌دارد و من از وقتی که به تکلیف رسیده‌ام، در حال مبارزه با پدرم هستم. .. آیا شما صلاح می‌دانید که من این صحبت‌ها را بنمایم یا نه؟

ج: حفظ احترام والدین و مراعات ادب در صحبت با آنان لازم است و در موارد لزوم امر به معروف و نهی از منکر، اگر مأیوس از تأثیر باشید، تکلیف ساقط است.[۹۳]

س:فرزند پدری هستم که هیچ گونه اعتقادی به خدا و پیامبر و معاد ندارد و مسلماً نماز هم نمی‌خواند؛ بلکه در مواردی توهین به آستان قدس خدا و پیامبر می‌کند و با انقلاب فوق‌العاده بد است. اخلاق خانوادگی او به خاطر این که مادرم و خواهر و برادرانم همه معتقد به مبانی مذهبی هستند، فوق‌العاده تند و به دور از عواطف پدری است. من تا آنجا که توانستم با محبت و رفتار ملایم با پدرم صحبت کرده و او را از روشی که در مقابل خدا و پیامبر و در مقابل خانواده پیش گرفته است، نهی کرده‌ام؛ اما محبت و طبع ملایم هم در او کارگر نیست. .. حال از امام عزیز می‌خواهم تکلیف اینجانب را نسبت به پدرم که کافر به همه چیز است، روشن کند!

ج:از قطع رحم اجتناب کنید و حتی المقدور در هدایت او کوشش نمایید.[۹۴]

آموزه‌هایی از رفتار عملی حضرت امام (رحمه الله)

سیره حضرت امام به گونه‌ای بود که از همان سال‌های جوانی هیچ گونه زمینه‌ای برای ارتکاب گناه و معصیت در محضر ایشان برای کسی فراهم نبود. نزدیکان امام رحمه الله همگی بر این حقیقت معترفند که در مجلسی که ایشان در آن حضور داشتند، هیچ گونه تخلّف از احکام و قواعد اخلاقی و دینی صورت نمی‌گرفت؛ چرا که امام رحمه الله واکنش‌هایی مناسب از خود نشان می‌دادند و با رفتارهایی همچون روی برگرداندن و یا ترک مجلس از تحقق آنچه که عدم رضایت حق تعالی در آن دیده می‌شد، جلوگیری می‌کردند. در این بخش، به نمونه‌هایی از این سیره حسنه ایشان اشاره می‌شود.

با نگاه تندی ما را ساکت می‌کردند

امام از آن اوّل جوانی مقید بودند غیبت نکنند. حتی ما شاگردهای ایشان وقتی نزدشان می‌نشستیم، جرأت نمی‌کردیم از کسی حرف بیاوریم؛ زیرا ایشان با یک نگاه تند در همان کلمه اوّل ما را ساکت می‌کردند. ایشان در این موارد، یک وقار خاصی داشتند.[۹۵]

در مجلس غیبت نمی‌نشستند

آنچه مورد اتفاق همه است این است که امام از جوانی حاضر نبودند در مجلس غیبت و در مجلس دروغ و گناه بنشینند. امام از همان اول شدیداً از دروغ و غیبت پرهیز داشته‌اند. از همان اول یا در مجلس غیبت نمی‌نشستند و یا حرف را قطع می‌کردند.[۹۶]

بلند می‌شدند و می‌رفتند

امام هیچ‌گاه غیبت نمی‌کردند. سیره شان این بود که اگر حس می‌کردند کسی می‌خواهد اسم شخصی را ببرد، یا بلند می‌شدند می رفتند و یا جلوگیری می‌کردند.[۹۷]

کسی جرأت کنایه زدن نداشت

امام خیلی سعه ی صدر داشتند. ما سال‌ها که از صبح تا غروب در خدمت ایشان بودیم، حتی یک بار ندیدم نسبت به کسی عصبانی شده و یا اظهار ناراحتی بکنند؛ اما با این همه، در محضر ایشان کسی جرأت نمی‌کرد حتی به کنایه از کسی غیبت یا بدگویی بکند.[۹۸]

حرف احدی زده نشود

یک روز یک آقای خیلی خوش اخلاق و با شخصیتی به منزل امام آمد و در بیرونی نشست تا با امام ملاقت کند. امام قبل از تشرف به حرم نیم ساعت به بیرونی می‌آمدند و هر کس هر چیزی داشت، با ایشان مطرح می‌کرد. در آن جلسه آن آقای محترم شروع کرد قصه‌ای را گفتن. تا میان صحبتش کلمه‌ای گفت که تا حدودی به یک جایی برخورد داشت. امام بلافاصله چشمانش را به طرف من به طور معنا داری حرکت دادند و من کفش‌های ایشان را آماده کردم که از مجلس خارج شوند و به حرم بروند. امام به او فرمودند: «من راضی نیستم که در اینجا حرف احدی زده بشود.» با این که هنوز آن بنده خدا نسبت به کسی حرفی نزده بود. آن آقا و طلبه‌ها هم ناراحت شدند که چرا امام قبل از تمام شدن نیم ساعت جلوسشان مجلس را ترک کرده و به طرف حرم راه افتادند. با این که بیست دقیقه به ساعت نه که امام هر شب در این ساعت به حرم مشرف شده بودند، مانده بود. مغازه داران مسیر امام، آن شب تعجب می‌کردند که امام چرا امشب بیست دقیقه زودتر به حرم می‌روند و همه این‌ها به خاطر ترک مجلسی بود که امام احساس می‌کردند ممکن است در آن غیبت کسی بشود.[۹۹]

حضرت امام در رعایت احکام دین دقت نظر ویژه‌ای داشتند. حتی کوچک‌ترین رفتارها که در نظر خیلی از افراد مهم جلوه نمی‌کرد، مورد توجه و عنایت ایشان بود؛ به گونه‌ای که با مشاهد ی موارد جزئی هم با اخلاق نیکو و بیانی جذاب به دیگران تذکر می‌دادند که طبیعتاً در اصلاح رفتار افراد بسیار مؤثر بود. نمونه‌های ذیل شنیدنی‌هایی از برخوردهای ایشان را در این باره ارائه می‌کند.

چرا حرف مادرت را گوش نمی‌کنی

به بچه‌ها تأکید می‌کردند که به پدر و مادر، به خصوص به مادر، احترام بگذارند؛ مثلاً اگر من به یکی از بچه‌هایم می‌گفتم کاری را برایم انجام دهد و او انجام نمی‌داد، آقا خیلی ناراحت می‌شدند. اگر کسی در اتاق بود، آرام و اگر کسی نبود، بلند به بچه‌ها می‌گفتند: «چرا به حرف مادرت گوش نمی‌کنی؟ تو باید به مادرت احترام بگذاری».[۱۰۰]

رفتارت با مادرت خیلی بد بود

یادم می‌آید پسرم که کوچک بود، گاهی با تندی جوابم را می‌داد. آقا جداً از این رفتار او با من ناراحت می‌شدند. بعد او را جداگانه می‌خواستند و می‌گفتند: «تو رفتارت با مادرت خیلی بد بود».[۱۰۱]

بلند شوید از جایتان

یک روز من در خدمت امام ایستاده بودم و دخترهایم نشسته بودند. ایشان با ناراحتی به بچه‌ها گفتند: «بلند شوید بروید. اصلاً وقتی مادر شما جلوی شما ایستاده چرا شما نشسته‌اید؟ بلند شوید از جایتان این طور نخندید امام ما را از مکروهات منع می‌کردند؛ مثلاً گاهی که ما با صدای بلندی می‌خندیدیم، می‌گفتند: «این طوری نخندید، خنده با صدای بلند مکروه است».[۱۰۲]

چرا این کار را کردید

همیشه ما را مقید می‌کردند معصیت نکنیم و مؤدب به آداب اسلامی باشیم. .

هر چقدر در منزل بازی یا شلوغ می‌کردیم، هیچ ایرادی نمی‌گرفتند؛ ولی اگر می‌فهمیدند کاری کرده‌ایم که همسایه‌ای اذیت شده، به شدت به ما اعتراض می‌کردند و ناراحت می‌شدند که «چرا این کار را کرده‌اید».[۱۰۳]

با لحن بسیار ملایمی تذکر می‌دادند

برخورد امام با ما خیلی انجام می‌گرفت؛ مثلاً منزلی رفته بودیم که همسایه‌ها چندان مناسب نبودند؛ البته این خانه را ما موقت رفته بودیم، همین سه‌ماهه تابستان. ایشان خواستند به من این تذکر را بدهند که همسایه‌ها، همسایه‌های درستی نیستند. .. با لحن بسیار ملایم تذکر دادند.[۱۰۴]

چرا جلوی پدرت راه رفتی؟

یک بار پس از ملاقات من با امام یکی از مسئولین مملکتی برای انجام کارهای جاری به خدمت امام رسید که به همراه او پدر مسنّش دیده می‌شد. پس از این که وی از خدمت امام بازگشت، گفت: «وقتی خواستم به حضور امام برسم، من جلو افتاده بودم و پدرم را از دنبال می‌آوردم. پس از تشرف، پدرم را به امام معرفی کردم. امام نگاهی کرده و فرمودند: «این آقا پدر شما هستند ؟» عرض کردم :بله. امام فرمودند: «پس چرا جلوی او راه افتادی و وارد شدی ؟»[۱۰۵]

مهم‌ترین تذکر امام رحمه الله به خانواده و نزدیکان دوری از گناه بود. ایشان می‌فرمودند:

اگر از گناهان کبیره دوری بکنید، خداوند به واسطه آن، گناهان کوچک شما را می‌بخشد.[۱۰۶]

تفریحات مشروع داشته باشید، اما گناه نکنید

این توصیه امام با ما طلبه‌ها بود که می‌فرمودند: «اگر از اوّل، جوان‌ها زیاد بروند سراغ مستحبات، از واجباتشان باز می‌مانند. آن‌هایی که خیلی مقدس بوده‌اند، از حوزه علمیه گذاشتند و رفتند. مقدسی زیاد برای بچه‌های پانزده و شانزده ساله خستگی آور است. تفریحات مشروع داشته باشند؛ اما گناه نکنند. خدا مرحوم آیة الله شهید سعیدی را بیامرزد. در جلسه درس امام از آن عقب می‌گفت: «آقا طلبه‌ها کشتی هم بگیرند ؟» امام فرمودند: «بله، کشتی هم بگیرند؛ اما غیبت نکنند».[۱۰۷]

رفتار امام در ما تأثیر گذار بود

امام در منزل خیلی مهربان و صمیمی هستند و کلاً محیط خانواده ما پر از رفاقت و صمیمیت است. اما به جز در مسائل شرعی، در بقیه مسائل خیلی سخت گیری نمی‌کردند. ایشان همیشه مقید بودند که ما دستورات خدا را انجام بدهیم تا بتوانیم از معاصی دور باشیم. کارهای دینی به ما دیکته نمی‌شد. در خانواده وقتی ما رفتار امام را می‌دیدیم، خود به خود در ما تأثیر می‌گذاشت.[۱۰۸]

معصیت نکنید

خانم بارها می‌گفت :من شصت سال با امام زندگی کردم :ندیدم که ایشان یک معصیت بکند. در عین حال، به ما اصلاً سخت گیری نمی‌کردند؛ فقط نصیحت می‌کردند. همیشه به ما می‌گفتند :سعی کنید معصیت نکنید، همیشه هدفتان این باشد که گناه نکنید. اگر نمی‌توانید ثواب کنید، اگر توانایی اش را ندارید، سعی کنید لااقل معصیت نکنید.[۱۰۹]

امام شدیداً از کسی که خلاف شرع انجام می‌دادند، ناراحت می‌شدند و خیلی حالشان برانگیخته می‌شد؛ یعنی اگر یک وقت سر سفره دست ما از حد مجاز از آستین بیرون می‌آمد، تذکر می‌دادند.[۱۱۰]

مهم‌ترین تذکر

در کل تنها چیزی که امام به خانواده می‌گفتند تا اوّل از همه به آن عمل کنند، انجام واجبات و دوری از محرمات بود.[۱۱۱]

خاطراتی که ذکر شد، زوایایی از رفتار و سیره شخصیتی است که خود نمونه و الگویی از انسانی وارسته و الهی است که تمام جزئیات گفتار و رفتارش بر اساس شریعت و احکام دین شکل گرفته بود؛ شخصیتی که کردار عملی اش مؤید گفتار و نوشتارش بوده و آنچه را در طول سال‌های تعمق و غور در معارف دینی یافته بود، در حرکاتش تبلور داشت و سمبلی از عبد مطیع و صالح پروردگار در عصر جدید محسوب می‌شد. تأمل و دقت در رفتار چنین الگوهای برجسته و بهره‌مند از تکامل و تعالی روح می‌تواند راه گشای تمام جستجوگران راه حقیقت و کمال واقعی باشد که علاوه بر تدبر در گفتار و نوشتار، تأسی عملی به رفتار و کردار آن‌ها، خود بستر رشد و آراستگی به فضایل اخلاقی را پیش روی هر طالب پارسایی می‌گشاید.

امید که این خرمن عشق و صفا مورد خوشه چینی عاشقان دلبسته و الگو سازی مریدان پاک باخته قرار گیرد.

جایگاه اجتماعی امر به معروف و نهی از منکر

امر به معروف و نهی از منکر، دو فریضه ی دینی هستند که پیامدهای فراوانی در چگونگی تحقق روابط اجتماعی سالم و تأثیرات شگرفی در تحقق عدالت در روابط بشری به دنبال دارند. این تأثیر گذاری، رابطه مستقیم با شناخت جایگاه آن در میان فرایض و میزان سعه و ضیق بستر عمل به این فریضه و نقش آن در جلوگیری از مفاسد اجتماعی عمیق و ریشه دار و یا استواری پایه‌های تحقق احکام فرعی شریعت دارد. چگونه است که انجام این واجب، بستر عمل به واجبات دیگر را می‌گستراند و ترک آن، تعطیلی بسیاری از احکام دینی را در پی خواهد آورد.[۱۱۲]

از زاویه ی دیگر، واقعیتی ملموس در عصر حاضر در جامعه ی دینی ایران به نام انقلاب اسلامی پیروزمندانه به صحنه آمده و در کشاکش افکار و ایده‌ها و نحله‌های اجتماعی، شیوه ی نوین زندگی بر پایه اصول و احکام دینی را به عرصه آورده است. در نگاهی جامع تر، این انقلاب بزرگ‌ترین پدیده ی حرکت آفرینی دینی بود که در قرن اخیر و پایان هزاره ی دوم میلادی، جهان را با پدیده‌ای بی نظیر در پیدایش و هدایت حرکت ریشه‌ای بر پایه ی اندیشه اسلامی آشنا ساخت. بی گمان، این انقلاب پیامدهای مهم و اساسی در دنیای کنونی بر جای نهاد؛ به طوری که هم از جهت تئوریک و زمینه سازی‌های فکری انقلاب‌ها و هم از جهت عملی و چگونگی اقدام به مقابله با طاغوت‌ها و ستمگران بر پایه اصول دینی، فضاهای ترسیم شده گذشته را که عمدتاً بر محور افکار چپ گرایانه شکل گرفته بود، از اساس دگرگون ساخت.

آنچه در این فصل از اهمیت بیش تری برخوردار است، شناسایی مقدمات و زمنیه‌هایی است که از جهت فکری سبب آماده شدن شرایط برای حرکت و نهضت حضرت امام رحمه الله و جوشش موج خروشان انقلاب و خیزش حمایت عظیم مردمی گردید. یافتن جایگاه فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر، چه سهمی را در تحلیل زوایای گوناگون این انقلاب به خود اختصاص می‌دهد.[۱۱۳] چگونه است که چنین انقلابی با این وسعت و عمق که در طول قرن‌های متمادی حیات مسلمانان در هیچ کجای سرزمین اسلامی تحقق نیافته بود، به یک باره ریشه گرفت و در زمانی اندک دگرگونی‌های اساسی در جهان امروز ایجاد کرد که در پی آن، نوع نگرش به دین و مذهب و تأثیر گذاری آن در سیاست و اجتماع نیز متحول گردید. چه عاملی باعث شد که حوزه یک هزار ساله شیعه به خروش آمد و به شکلی گسترده و با اراده ی راسخ و پویا، نهضتی مقابله جویانه را تا دستیابی به نتیجه نهایی و سرنگونی نظام شاهی هدایت کرد؟ این پرسشی است که پاسخ آن اساساً به موضوع بحث این فصل، یعنی نقش امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه دینی و تبلور تحولات اجتماعی، ارتباط دارد.

نوع نگاه امام به این فریضه زمینه ساز حرکت انقلاب

در یک دیدگاه نگاه ویژه حضرت امام خمینی رحمه الله در چگونگی تحقق وجوب امر به معروف و نهی از منکر موجب این شد که ایشان به عنوان فقیه جامع الشرائط از باب عمل به این وظیفه شرعی وارد میدان مبارزه با طاغوت شود.

نخست باید گفت که اگر چه این فریضه از جمله مسلمات دینی است، اما شرایط وجوب و وسعت دایره شمول آن، براساس دیدگاه‌های مختلف، متفاوت است؛ بنابراین، در حالی که تعدادی از فقهای گذشته نیز به لزوم مقابله با حکومت‌های جور و به دست‌گیری امر حکومت توسط فقیه معتقد بودند، اما تصدی آن را منوط به تحقق شرایط و مهیا شدن زمینه برای اقدام می‌دانستند؛ یعنی تنها در صورتی که به هر علّتی شرایط فراهم شود و برای فقیه عملاً تسلط و حکومت میّسر گردد، واجب است که اقدام کرده و حکومت را به دست گیرد. در این حالت، دیگر مهیا کردن شرایط و تلاش برای فراهم آوردن مقدمات تحقق حکومت دینی، وظیفه مستقیم فقیه نمی‌باشد؛ به تعبیر علمی تر، تمهید مقدمات، شرط وجوب تشکیل حکومت است و نه شرط واجب. بر این اساس، در صورت فقد مقدمات و شرایط، برای فقیه واجب نیست که در صحنه ی اقدام عملی وارد شود.

باید گفت بحث فراهم شدن مقدمات تصدی حکومت و وجوب یا عدم وجوب پی گیری تحقق آن‌ها، مسئله‌ای بسیار مهم است؛ زیرا طبیعی است که تشکیل حکومت و مقابله و اسقاط حاکمیت‌های جور، برنامه‌ریزی وسیع و صرف هزینه‌های جانی و مالی بی شماری را می‌طلبد. اصولاً اگر تدبیر فقیه جامع الشرائط در هدایت و تجویز بسیاری از امور خشونت‌آمیز نباشد، چگونه این مهم عملی می‌گردد. آیا اگر اصل حکومت دینی لازم و ضرورتی انکارناپذیر است، آیا خود فقیه مکلف به مبارزه برای آماده‌سازی مقدمات تصدی نیست؟

این جا است که نکته کلیدی حرکت حضرت امام روشن می‌شود. امام خمینی رحمه الله منادی چنین تفکری است که فقیه جامع الشرائط وظیفه دارد برای جلوگیری از ظلم طواغیت و از بین رفتن حقوق آحاد ملت در جامعه اسلامی وارد میدان شود و از هر کوششی برای قطع ریشه‌های فساد دریغ نکند، هر چند که این امر به بذل جان و مال نیازمند باشد. به نظر ایشان اهمیت این امر به گونه‌ای است که هیچ‌کس نمی‌تواند به بهانه احتمال توجه ضرر از مقابله با ظلم و ستم دوری کند و یا در ضرورت اقدام در این زمینه، تشکیک نماید؛ بلکه باید با وجود علم به این که این حرکت به عسر و حرج برای آحاد مسلمانان و توجه ضرر (حتی ضرر نفسی) منجر می‌شود، به آن اهتمام ورزد.

از این گذشته، به تلقی امام رحمه الله نفس وجود حکومت‌های جائر در سرزمین‌های اسلامی، بزرگ‌ترین منکر و مبارزه با آن و جلوگیری از عملکرد آن‌ها، از اهم واجبات شرعی است. از طرف دیگر، برپا کردن حکومت اسلامی و استقرار عدالت دینی، مهم‌ترین معروف است که باید برای تحقق و استقرار عملی و حتی آماده‌سازی مقدمات آن، وارد عمل شد.

بنابراین، مسئله امر به معروف و نهی از منکر در نگاه امام رحمه الله هم از جهت شرایط وجوب و هم از جهت شناخت مصادیق بارز معروف و منکر، موجب تحول و دگر اندیشی شده است و به تعبیر دیگر، «نخست در نظریه‌ها و تلقی‌ها انقلاب شد، آن گاه انقلاب در عمل به وقوع پیوست».[۱۱۴]

بر این اساس، توجه ویژه و فراگیر حضرت امام رحمه الله به فریضه امر به معروف و نهی از منکر که تلقی جدیدی از شرایط وجوب عمل و شناخت مصادیق معروف و منکر را ارائه می‌کرد، موجب اقدام شخص ایشان به عنوان انجام وظیفه شرعی برای مقابله با حکومت جور و ستم وقت شد که به دنبال آن، حمایت گسترده مردمی از این حرکت احیاگرانه ابرمرد فقاهت و سیاست را نیز به همراه آورد. بی گمان، اگر ایشان تمهید مقدمات برای حکومت را که بخش مهمی از آن توسط همین فریضه نهی از منکر محقق می‌شود، لازم نمی‌دید، وارد صحنه مبارزه با طاغوت و تحمل سختی‌ها و آزار و اذیت‌ها و زندان‌ها و تبعیدها نمی‌شد؛ و یا اگر توجه به تکلیف و عمل به فریضه به شکلی که بیان شد، مبنای عمل ایشان نبود، چگونه می‌توانست مسئولیت آن همه بذل اموال و انفس و ریخته شدن خون‌های محترم و شکنجه‌ها و آوارگی‌ها ی مردم پاک باخته را بر دوش کشد.

بنابراین، می توان گفت که تفاوت در نگاه به این فریضه، آثار مختلف عملی را به دنبال خواهد داشت؛ یعنی اگر اصل توجه تکلیف و تعلق وجوب شرعی عمل به «امر به معروف و نهی از منکر» مشروط به شرایطی باشد که تحقق آن‌ها به صورت طبیعی در اختیار فقیه نیست، خود این نوع طرز تلقی مانع مهمی را فراروی عمل قرار می‌دهد که چه بسا به تعطیلی آن منجر شود. به طور روشن، اگر وجوب امر به معروف و نهی از منکر را در همه ی موارد، مشروط به «امکان شناخت معروف و منکر، احتمال و اطمینان عقلایی به تأثیر، اطلاع از تکرار منکر و اطمینان به عدم وجود مفسده و توجه ضرر به آمر و ناهی» بدانیم، چگونه می‌توان انقلاب و حرکت عظیم مقابله جویانه با نظام سلطنتی طاغوت را به بار نشاند و تحمل گرفتاری‌های فراوان در سخت‌ترین لحظات مبارزه و تلخ‌ترین حوادث نهضت را توجیه نمود. بدیهی است که چنین اقدامی، با ضرر و زیان‌های گسترده همراه است و اگر خود فقیه در مبنا دچار تردید شود، در مواجهه با مقاطع مختلف انقلاب و لزوم رهبری و هدایت خیزش عظیم مردمی نمی‌تواند از ابتکار عمل و قاطعیت برخوردار باشد.[۱۱۵] امام خمینی (رحمه الله) بعد از بیان شرایط چهارگانه ی مذکور.[۱۱۶] در تحقق وجوب امر به معروف و نهی از منکر، مواردی را که از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است، به طور ویژه مطرح و از تحت شرایط استثناء می‌کند:

در صورتی که معروف از منکر از امور مورد اهتمام شارع باشد، مثل حفظ نفوس مسلمین و جلوگیری از تعرض به نوامیس آن‌ها و یا محو آثار و حجت اسلامی که موجب گمراهی مسلمین شود و نیز امحای برخی شعائر اسلام و مواردی از این قبیل، لازم است که اهمیت موضوع مورد ملاحظه قرار گیرد که در این صورت، مطلق توجه ضرر (ولو ضرر جانی) یا وجود حرج، نمی‌تواند تکلیف را رفع نماید.[۱۱۷]

بنابراین، شرط چهارم وجوب، یعنی عدم وجود مفسده و توجه ضرر، در موارد خاصی که به برخی از آن‌ها اشاره شده است، موجب رفع تکلیف نخواهد شد. در چنین مواردی علاوه بر این که وجود ضرر نفسی نمی‌تواند مانع وجوب شود، بلکه خود بذل نفس نیز برای اقامه حجج اسلام و رفع ضلالت‌ها واجب می‌گردد.[۱۱۸]

امر به معروف و نهی از منکر و سکوت علمای دین

ایشان در کتاب شریف تحریر الوسیله، در پنج مسئله به آثار و تبعات سکوت و چشم پوشی علمای اسلام اشاره می‌کند که در حقیقت، بیان واقعیات جهان اسلام و مشکلاتی است که مجتمع اسلامی با آن‌ها روبه رو است. مسائلی که اگر علمای دین و رؤسای مذهب به مقابله با آن‌ها برنخیزند، اصل شریعت الهی زیر سؤال رفته و مسئولیت مهم پاسداری از دین، به بهانه ی رفع تکلیف یا احتمال توجه ضرر یا عدم احتمال تأثیر، مخدوش خواهد شد. ایشان در این باره می‌فرماید:

اگر بدعتی در اسلام صورت گرفته و سکوت علمای دین موجب هتک اسلام و تضعیف عقاید مسلمین شود، بر علما واجب است که انکار بدعت کنند و از هر وسیله‌ای در این مهم بهره گیرند ولو انکار آن‌ها در عمل هیچ تأثیری در ریشه کنی فساد نداشته باشد.[۱۱۹]

اگر در سکوت و عدم اعتراض علمای دین خوف این باشد که در جامعه منکری را معروف و یا معروفی را منکر جلوه نمایند، حتی اگر علم به عدم تأثیر هم داشته باشند، واجب است که واقعیات را بیان نمایند.[۱۲۰]

اگر سکوت علمای اسلام موجب تأیید و یا تقویت ظالم شود، این عمل حرام بوده و واجب است اظهار نظر کنند، حتی در صورتی که این مقابله در جلوگیری از ستم ستمگر نیز تأثیری نداشته باشد.[۱۲۱]

حتی اگر این سکوت موجب شود که ستمگران بر ارتکاب محرّمات الهی و بدعت گذاری جرأت پیدا نمایند، باز واجب است که علمای دین آن‌ها را انکار نمایند، هر چند که این عمل در رفع حرام مؤثر واقع نشود.[۱۲۲]

و در نهایت، «اگر این نوع سکوت، موجب اتهام به علما و سوءظن و انتساب چیزهای ناشایست به آنان، مثل اتهام اعوان ظلمه بودن، شود، واجب است برای دفع تهمت اظهار نظر کنند.[۱۲۳]

همچنین ایشان در بیان امر به معروف و نهی از منکر به مسائلی پرداخته‌اند که وظیفه علمای اسلام را در مواردی که شاید به نظر برخی، امور جزئی و یا غیر ضروری جلوه نماید، به طور روشن بیان می‌نماید. از جمله این که:اگر در صرف دوری گزیدن علما از سلاطین جور، احتمال وجود تأثیر باشد، یعنی با قطع مراوده با آن‌ها احتمال تخفیف ظلم برود، واجب است که ارتباط را قطع نمایند؛ و در مقابل نیز اگر مراوده علمای دین با حاکمان جور موجب تخفیف ظلم شود، در صورتی که مفسده ی دیگری مثل هتک مقام علم و روحانیت وجود نداشته باشد، واجب می‌شود.[۱۲۴] ولی اگر هیچ مصلحت ضروری در این معاشرت نباشد، ارتباط با سلاطین و حاکمان ستمگر مجاز نخواهد بود.[۱۲۵] همچنین اگر در عدم قبول هدایایی که از طرف حاکم جور به عالم اسلامی داده می‌شود، احتمال تأثیر در جهت کاهش ظلم و کاستن از میزان بدعت‌ها وجود داشته باشد، واجب است که این گونه هدایا از طرف علما رد شود. افزون بر این، اگر قبول این گونه هدایا موجب تقویت شوکت ظالمان و تجری آن‌ها در ظلم و بدعت شود، این عمل حرام و بر عالم اسلامی است که از این مقدار تقویت ظالم و همکاری با وی نیز پرهیز کند.[۱۲۶]

مطالبی که به طور گزیده از نظرات امام خمینی (رحمه الله) نقل شد، به روشنی نشانگر این نکته است که شرایط وجوب فریضه امر به معروف و نهی از منکر نه تنها نمی‌تواند توجیه گر کناره گیری علمای اسلام و رؤسای مذهب از مقابله با حکومت‌های ستم پیشه شود، بلکه خود این فریضه مؤید این وظیفه همگانی مسلمانان است که در مسائلی که از اهمیت خاصی برخوردار می‌باشد، باید با استفاده از هر وسیله ممکن به مقابله با منکر برخاست، هر چند که این مقابله هزینه‌های سنگینی داشته و حتی در عمل هم تأثیر قابل قبولی در رفع ستم نداشته باشد.

بنابراین، یکی از بحث‌های مهم در بیان دیدگاه امام (رحمه الله) در امر به معروف و نهی از منکر، شناخت موضوع معروف و منکر است و تفکیک منکرات ریشه‌ای و مهم است که بی‌توجهی به آن‌ها ممکن است به اساس دین الهی و حیثیت مسلمانان صدمه وارد کند. همچنین در موارد تشخیص باید به صورتی روشن و فراگیر به موضوع نگاه کرد. چه بسا اموری که در نگاه اولیه حائز اهمیت چندانی نیست؛ اما پیامدهای مهمی را در پی داشته باشد که با برآورد تبعات آن، می‌توان به اهمیت و نقش موضوع نیز واقف گردید.

حضرت امام در مسائل متعددی در توضیح مراتب امر به معروف و نهی از منکر مکرراً به این نکته توجه نموده‌اند که در هر گونه اقدامی که به نوعی همکاری با ظالم تلقی می‌شود، ملاحظه ی اهمیت و انتخاب اهم از مهم باید ملاک عمل قرار گیرد.

ضمن این که در مورد دوری جستن از علمایی که بدون دلیل موجه شرعی با حاکمان ستمگر همکاری می‌کنند، می‌فرماید: بزگ‌ترین موارد تهمت، نزدیک شدن به سلاطین جور و سران ستمگر می‌باشد و بر امت اسلامی است که اگر عالمی را این چنین دیدند [به آنان نزدیک شده است]، در صورت احتمال صحت [که مثلاً به قصد کم کردن ظلم ایشان نزدیک گشته]، کار او را حمل بر صحت نمایند و گرنه از او اعراض نمایند و او را کنار بگذارند؛ زیرا او غیر روحانی است که به لباس روحانیین درآمده است و شیطانی است که در لباس علما است. پناه می‌بریم به خدا از مانند او و از شر او بر اسلام.[۱۲۷]

پرهیز از سوء ظن نسبت به علما

نکته ی حائز اهمیّت دیگری که در این کلام امام (رحمه الله) وجود دارد این است که انسان باید در نخستین برخورد، با نیت خیر و خوش بینی سعی کند امری را که به ظاهر منکر است، با محمل‌های مجاز شرعی که امکان‌پذیر است، تفسیر نماید. با وجود این که نزدیک شدن علمای اسلام به حاکمان ستمگر از بزرگ‌ترین موارد اتهام محسوب می‌شود، اما نباید روشی را که عالمی دینی در پیش گرفته است، با اولین برخورد زیر سؤال برد؛ بلکه نظر به این که اصل و اساس نظام رهبری دینی بر حفظ شریعت است و در بسیاری از مقاطع تاریخ نیز علمای اسلامی چاره‌ای جز تحمل نوعی مماشات با حاکمان جور را نداشته‌اند، باید به گونه‌ای عمل شود که از هر گونه اتهام زدن به روحانیت، خصوصاً علمای بزرگ دین که رؤسای مذهبند، پرهیز گردد.

ایشان در کتاب کشف اسرار ورود و همکاری با حکومت جور را در مواردی مجاز و حتی لازم می‌دانند: ما می‌گوییم در همان تشکیلات خانمان سوز دیکتاتوری هم اگر کسی وارد شود، برای جلوگیری از فسادها و برای اصلاح حال کشور و توده، خوب است؛ بلکه گاهی هم واجب می‌شود.[۱۲۸]

بنابراین، در مسئله «همکاری با حکومت‌های جور» باید در مصادیق مختلف و جنبه‌های متنوعی که در آن وجود دارد و همچنین آثار متفاوتی که بر آن بار می‌شود، دقت نمود. نمی‌توان با یک نظر هر نوع همکاری را تحریم نمود و یا در مقابل، با ساده اندیشی و تساهل و یا احیاناً فرار از مسئولیت، همه نوع همکاری با ظالم را به بهانه تقلیل ظلم مجاز شمرد.

حضرت امام از جمله موارد جواز و یا وجوب همکاری را این چنین بیان می‌نمایند:

اگر فقیه جامع‌الشرایط در سیاسات (حدود و تعزیرات) و قضاوت و مانند آن، کاری را که به جهت مصلحتی از طرف حاکم جور، متصدی شود، جایز است، بلکه بر او واجب می‌باشد که حدود شرعی را اجرا کند و بر طبق موازین شرعی قضاوت نماید و متصدی امور حسبیه شود.[۱۲۹]

اگر فقیه ببیند که متصدی شدن او از طرف ظالم، موجب اجرای حدود شرعی و سیاسات الهی می‌باشد، بر او واجب است متصدی گردد؛ مگر این که متصدی شدن او مفسده بزرگ‌تری داشته باشد.[۱۳۰]

تحلیل یک برداشت

در بررسی امر به معروف و نهی از منکر و تبیین جایگاه آن، برداشت‌هایی در اذهان مطرح می‌شود که در نزد عده‌ای به «تمایل داشتن فقه شیعه به بقا»، «پرهیز از برخوردهای تقابلی» و این که «از آن فرهنگ فنا بیرون نمی‌آید» منتهی می‌شود. در ذیل به برخی از این برداشت‌ها اشاره می‌شود.

آیا امر به معروف و نهی از منکر ظزفیت آن را دارد که از مبارزه مسلحانه بیرون کشیده شود؟ فقط امام بود که دو فصل امر به معروف و نهی از منکر [را] به آخر رساله اش اضافه کرد تا زمینه را برای بعضی فعالیت‌های سیاسی باز کند. خیلی از فقها اصلاً این دو فصل را حذف می‌کردند. خود امر به معروف هم مشروط به شرط‌های زیادی است: باید احتمال تأثیر وجود داشته باشد، باید احتمال ضرر نباشد و... از درون آن فرهنگ فنا بیرون نمی‌آید...

ما نمی‌توانستیم فرهنگ عاشورا را با تکیه به تفکر فقهی بازسازی کنیم. فقه یک دستگاه حقوقی است. دستگاه‌های حقوقی اساساً محافظه کار هستند؛ زیرا برای بقا ساخته شده‌اند. به قول غزالی فقه علم دنیایی است. قبل از هر چیز به بقا می‌اندیشد؛ چون باید حیاتی وجود داشته باشد تا فقه مناسبات آن را تنظیم کند. می‌گویند محافظه کارترین روشن فکرها حقوقدان‌ها هستند؛ چون با رویی‌ترین لایه‌های ساخت و بافت اجتماعی و تنظیم صوری آن‌ها سر و کار دارند.»[۱۳۱]

حال باید دید که آیا این گونه تحلیل، بیانی واقعی از فقه و ترسیم صحیحی از محتوای آن است؟ یا در حقیقت جلوه‌ای نادرست و انعکاس تک نگری در برداشت ذهنی و در نهایت، خطا در تبیین مجموعه ی فقه شیعه است؟

نخست باید گفت که سراسر فقه اهل بیت (علیهم السلام) آکنده از قواعد احکامی است که هدف و رسالت آن‌ها حفظ دین و کیان مسلمانان از گزند و آسیب دشمنان است. اصولاً چون مقررات فقهی برگرفته از کتاب و سنت است، نظری اجمالی به تعالیم دینی نشانگر سستی این تحلیل و بهره‌مند نبودن از ریشه عمیق استدلالی است. آیا احکام فقهی می‌تواند چیزی بر خلاف دستور الهی و بیان ائمه ی طاهرین علیه السلام و سیره عملی آن‌ها ارائه دهد؟ توصیف فقه به این که «تمایل به بقا دارد» و نتیجه‌گیری این که از تقابل با ظلم و ستم پرهیز دارد و یا «منشی محافظه کارانه» است، تصوری است که از نوعی سطحی نگری نسبت به فقه ناشی شده است؛ چرا که اندک تأملی در ابواب فقهی و مستندات فقها در استدلالات فقهی آن را نفی می‌کند. درست است که فقه مجموعه ی احکامی برای زندگی فردی و اجتماعی است؛ اما آیا به آن معنا است که تمایل به بقا داشته و از برخوردهای تقابلی پرهیز می‌کند. تمایل به بقا به صورتی طبیعی، غریزه ی فطری هر موجود زنده‌ای است؛ اما چشم پوشی از آن برای اهداف والاتر هیچ‌گاه با آن تمایل ذاتی منافات ندارد. این که انسان برای دستیابی به آرمان برتر الهی از جان و مال خویش گذشته و همه را برای فدای در مسیر اعتلای حقیقت در طبق اخلاص نهد، در واقع، جستجوی مرحله‌ای متعالی از حیات و زندگی جاودان است که همه احکام شریعت در پی هدایت بشریت به سمت آن زندگی جاویدند. پر واضح است که این، با برنامه‌ریزی برای سازماندهی زندگی مطلوب دنیوی منافات ندارد. آیا تلاش برای تأمین زندگی مناسب و رفع نیازهای معیشتی، با انجام وظایف انسانی و وجدانی در جهت نیل به مقاصد حیات برتر منافات دارد؟

مجموعه ی فقه که شامل برنامه ی مطلوب زندگی یک فرد مسلمان است، نه تنها مانع و رادع انجام وظیفه الهی حتی در مواجهه با ستم و بذل جان و مال در این مسیر نیست، بلکه خود به گونه‌ای تنظیم شده است که اگر به صورت جامع و به دور از یک جانبه نگری و افراط و تفریط اجرا گردد، هم زمینه ستم را برمی چیند و هم راه مقابله با آن را در هر بخش از زندگی اجتماعی تسهیل نموده، عوامل تعدی و تجاوز به حقوق دیگران را نیز مرتفع می‌نماید.

این واقعیت از بسیاری از ابواب فقهی به صورتی روشن قابل استنتاج است. مگر «جهاد فی سبیل الله» از دستورات دینی و از جمله ابواب فقهی نیست؟ مگر «دفاع» از جامعه اسلامی و آحاد مسلمانان وظیفه مسلم فرد فرد آنان نیست؟ مگر مجموعه ابواب حقوقی مثل حدود و تعزیرات و قصاص که با نوعی خشونت مثبت همراه است، برای این است که در مواقع لزوم باید با فرد خاطی مقابله نمود و از اهرم اجبار و زور برای تسهیل زمینه ی آسایش جسمی و روحی جامعه بهره‌مند گردید؟ مگر امر به معروف و نهی از منکر که باید مانند اهرمی نیرومند بر سراسر جامعه اسلامی کنترل و نظارت عالیه داشته باشد، از آموزه‌های فقهی استنباط نمی‌شود؟ مگر قاعده «نفی سبیل» که در فقه در مواردی که شائبه ی نفوذ بیگانه در کیان مسلمانان و احتمال سلطه ی کفار و دشمنان و تضعیف نظام اجتماعی و تعدّی به حقوق و حیثیت مسلمانان وجود دارد، همواره مورد تمسّک فقها نبوده است؟

آری، اگر ابواب اجتماعی را از فقه جدا نموده و مجموعه آموزه‌های آن را به یک سلسله امور عبادی شخصی که ناظر به رابطه فرد با خدای تعالی است، خلاصه نماییم، ممکن است چنین دیدگاهی قابل طرح باشد؛ ولی روشن است که در این صورت قضاوت در مورد علم فقه را فقط به بخشی از آن، مثل مباحث طهارت و صلاة و صوم منحصر نموده‌ایم، هر چند می‌توان گفت که احکام فردی و غیر اجتماعی نیز که متصدی اصلاح فردی است، نهایتاً با اصلاح جامعه و تسهیل زمینه‌های رشد اجتماعی مرتبط خواهد شد.

از نگاهی دیگر، آیا می‌توان فقه را به علم کلاسیک حقوق، و فقهای شیعه را به حقوقدانان تشبیه نمود و سپس نتیجه گرفت که «چون حقوقدان‌ها با رویی‌ترین لایه‌های ساخت و بافت اجتماعی سر و کار دارند» ،پس فقها نیز این گونه‌اند؟ در حالی که دستورات فقهی ضمن این که مجموعه احکام برای فرد و جامعه است، خود زیر مجموعه‌ای از معارف دینی است که خالق جهان و انسان آن‌ها را برای هدایت او در مسیر تکامل و سیر به سوی کمال نهایی الهی و درک مقامات قرب و لقای الهی پایه ریخته است و این با مقررات حقوقی که یک فرد حقوقدان با فعالیت ذهنی خود برای تنظیم روابط زندگی مادی در جامعه انسانی بر اساس مصالح پنداشته عقل بشری ترسیم می‌کند، تفاوت اساسی دارد.

فقه، ریشه در دین دارد و نمی‌توان مجموعه به هم پیوسته آن را از هم گسست. این نگرش یک سویه سبب می‌شود که فقه را «سیستم محافظه کار» یا «عامل رکود» و یا «مخالف فرهنگ عاشورایی» تصور کنیم. در واقع، این نگاه نه تنها نگرشی تک بعدی به دین است، بلکه گزینش یک جانبه بخشی از ابواب و فروعات فقهی و حذف بخش قابل توجهی از احکام در ابواب اجتماعی آن خواهد بود.

نهی از منکر و مبارزه مسلحانه

همچنین گفته شده است که امر به معروف و نهی از منکر ظرفیت آن را ندارد که از آن مبارزه مسلحانه بیرون کشیده شود و شاید در بیان علت این امر است که به شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر استناد شده است.[۱۳۲]

باید گفت که چه لزومی دارد که ما از یک واجب دینی همچون «امر به معروف و نهی از منکر» -آن هم بخشی از آن که بیش تر به حوزه مسائل فردی و اخلاقی مربوط است -حتماً مبارزه مسلحانه را بیرون کشیم و تصور کنیم که اگر این فریضه ضرورتاً به مبارزه نینجامد، نشانه سستی و ضعف فقه و یا لغزش فقها است؟ در صورتی که زمینه‌های مقاومت در برابر تعدی دشمن ظالم و پایداری و استقامت در برابر آن و استفاده از همه گونه امکانات مقابله آمیز، حتی مبارزه مسلحانه با آن در مواقع ضروری، از احکام دیگر دین قابل استنباط است؛ بلکه حفظ دین و نظام مسلمانان رسالتی است که از اصل تشریع سرچشمه گرفته و وظیفه اولیه هر فرد مسلمان می‌باشد.

جمع بین دو دیدگاه فقهی

بنابر توضیحاتی که بیان شد، می‌توان تقابلی را که در دیدگاه فقی تصور شده است، این گونه رفع نمود که نگاه امام (رحمه الله) در بیان اهمیت این فریضه و بیان فقها در مشروط کردن آن به شرایط، با هم منافاتی ندارند. حضرت امام (رحمه الله) و برخی فقهای دیگر، به مسئله از دو زاویه جداگانه پرداخته‌اند که لزوماً به معنای تقابل دو دیدگاه نیست. شرایطی که برای امر به معروف و نهی از منکر از سوی فقها مطرح شده، یعنی شناخت معروف و منکر، احتمال تأثیر، تکرار منکر و عدم وجود مفسده، شرایط وجوب این فریضه است که از سوی امام نیز مورد تأیید است.[۱۳۳] و گرنه در صورت عدم تحقق دو شرط نخست، اصل تکلیف لغو می‌شود و اگر تکرار گناه محقق نشود، یعنی خود عامل متوجه خطایش شود و آن را ترک کند، لزومی برای نهی وجود ندارد و در صورت وجود مفسده، دلیل دیگری لازم خواهد بود تا در مقایسه اهم و مهم بتواند توجه ضرر و وقوع در مفسده را توجیه نماید؛ اما حضرت امام علاوه بر بیان این فریضه در موضوعات مختلف و بیان شرایط آن، به معروف‌ها و منکراتی نیز پرداخته‌اند که با قوام اصل شریعت و نظام اجتماعی دینی مرتبط است؛ به عنوان مثال، با تحلیلی واقع بینانه از مصادیق منکرات در جامعه معتقد است که حکومت طاغوت بزرگ‌ترین منکرها است.

نهی از منکر کنید. بزرگ‌ترین منکر غلبه بر ما است، این منکر را باید نهی کنید ... الآن منکری بالاتر از این نیست که مصالح مسلمین را به خطر انداخته است. این وظیفه همه شما است که می‌خواهید برای خدا کار کنید. همه ما باید این دشمنی را نهی کنیم و وحدت اسلامی را شعارمان کنیم.[۱۳۴]

طبیعی است که برای نهی از این منکر و مقابله با آن، تمهید مقدمات فراوانی لازم است و در صورت عمل به این فریضه، باید ملتزم به ضرر و زیان‌های قابل توجه در جان‌ها و مال‌های مسلمانان بود. اما اهمیت این مسئله به قدری زیاد است که نه تنها این گونه تحمل ضرر را توجیه می‌کند، بلکه به کارگیری تمام توان، حتی بذل جان را در راه تلاش برای جلوگیری از طاغوت، واجب شرعی و وظیفه هر انسان مسلمان تلقی می‌کند. دلیل این مهم، نصوص قرآنی و سیره ی انبیاء و ائمه طاهرین (علیهم السلام) است.

ایشان در مورد منکراتی که اصل اسلام را هدف گرفته است، می‌فرمایند:

ما مکلّفیم که در مقابل یک همچو ظلمی که در آستانه ی این است که اسلام را وارونه کند و کج فهمی‌ها اسلام را صدمه بزنند، ما می‌خواهیم که در مقابل یک همچو بدعت‌هایی اظهار نظر بکنیم، چه غالب بشویم و چه نشویم[۱۳۵]

روشن است که استنکار این گونه امور ضرورتی تام دارد و در این مهم، محاسبه احتمال تأثیر و چگونگی انفعال و تأثر طرف، شرط عمل نیست. حضرت امام (رحمه الله) در این مسئله به سیره ی حضرت سیدالشهداء استشهاد می‌فرمایند که آن حضرت با آن که می‌دانست که با افراد کم در مقابل خصم پیروز نخواهد شد، ولی از پیگیری هدف صرف نظر ننمود:

یک آدم ظالمی است که بر مقدرات یک مملکت بدون حق تسلط پیدا کرده است. این که حضرت ابی عبدالله -علیه السلام -نهضت کرد و قیام کرد با عدد کم در مقابل این، برای این [بود] که گفتند تکلیف من این است که استنکار کنم از این. نهی از منکر کنم. اگر یک حاکم ظالمی بر مردم مسلّط شد، علمای ملت دانشمندان ملت باید استنکار کنند، باید نهی از منکر کنند.

در عین حال که می‌دانست، یعنی به حسب قواعد هم معلوم بود، به حسب قواعد هم یک عده کمی ... یک عدد بسیار کم هفتاد -هشتاد نفری، هفتاد و دو نفری ماند؛ در عین حال او تکلیف می‌دید برای خودش که باید او با قدرت مقاومت کند و کشته بشود تا به هم بخورد این اوضاع، تا رسوا بکند! این قدرت را با فداکاری خودش و این عده‌ای که همراه خودش بود.[۱۳۶]

بنابراین، نهی از منکراتی که اندک کوتاهی در برابر آن موجب صدمه رسیدن به دین خواهد بود، بر همگان واجب است و وجوب آن منوط به برآورد میزان نتیجه نیست. این امر با شرایطی که برای وجوب فریضه در شرایط عادی دیده شده است، منافاتی ندارد.

نتیجه‌گیری

اساساً در یک برآورد کلی باید گفت که همه فقه برای حفاظت و پاسداری از دین است و اگر دین تضعیف شود، نوبت به تثبیت احکام فرعی نمی‌رسد. احکام دینی نیز مجموعه‌ای مرتبط و به هم پیوسته است که فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر نیز یکی از آن‌ها بوده و با تحقق شرایط وجوب آن، عملی می‌گردد؛ اما اگر در جامعه‌ای منکراتِ ریشه‌ای مثل حکومت طواغیت پیدا شود، مقابله با آن، نه تنها از باب وجوب امر به معروف و نهی از منکر، بلکه از فلسفه ی اساسی پیدایش دین و تشریع و ارسال رسل محقق می‌شود و سراسر معارف دینی و نیز دلیل مستقل عقلی، مؤید این ضرورت خواهد بود. حضرت امام رحمه الله می‌فرماید:

سازش با ظالم، یعنی این که دست ظالم را باز کن تا ظلم کند. این خلاف رأی تمام انبیاست. انبیای عظام تا آنجا که توانستند، جدیت کردند که ظلم را از این بشر ظالم بزدایند به موعظه، به نصیحت، به امر به معروف، به نهی از منکر.[۱۳۷]

افزون بر این، دستورات اکید دیگر مانند جهاد و یا دفاع از فرد، جامعه، حقوق افراد، حیثیت مسلمانان و سرزمین اسلامی نیز مکمل این وظیفه دینی خواهد بود.

نکته دیگری که در موضوع بحث امر به معروف و نهی از منکر از نگاه امام (رحمه الله) حایز اهمیت است، ایمان و اعتقاد باطنی ایشان به حصول نتیجه است که طبیعتاً نقش مؤثری در اقدام به مبارزه و پیگیری مستمر آن تا تحقق پیروزی ایفا نموده است.[۱۳۸]

جستجوی زوایای حرکت امام رحمه الله در برهه‌های گوناگون مبارزه، پرده از این واقعیت می‌گشاید که ایشان به ثمره ی نهضت باوری عمیق داشتند. همچنین با دیدی فراخ نتیجه را تنها در تحقق پیروزی ظاهری و تشکیل حکومت اسلامی ندیده، بلکه با نگاه بلند خویش پیش بینی آینده دوری را می‌کردند که مقدمات آن باید از هم اکنون فراهم آید. به اعتقاد ایشان اگر دستیابی به حکومت عدل در زمان نزدیک هم میسر نشود، خود انجام وظیفه و عمل به تکلیف، هر چند به کشته شدن و ناکامی ظاهری بینجامد، تأثیری شگرف و نهادینه در بیداری مسلمانان و ترسیم زوایای پنهان مسیر حرکت به نسل‌های آینده و آشنا ساختن آن‌ها با اصول خدشه ناپذیر اسلام ناب بر جای خواهد گذارد که شکوفه‌های این جنبش ممکن است در نسل‌های آینده رخ نموده و ثمره ی این آگاهی در دوران‌های بعدی به بار بنشیند.[۱۳۹]

ایشان بر این عقیده بودند که حرکت سید الشهدا علیه السلام هر چند منجر به شهادت و نابودی ظاهری آن حضرت (علیه السلام) و اصحابش گردید، اما نقطه آغازین تلاش و مبارزه تمام حق جویان عالم شد که این خود ثمره‌ای مهم و ارزشمند برای این گونه حرکت شهادت طلبانه محسوب می‌شود.

ضمیر روشن و اطمینان و سکینه ی درونی این شخصیت بی نظیر عالم اسلام و فقیه برجسته عرصه علم و فقاهت باعث شده بود که با عنایت خاص ربوبی از بصیرتی بی بدیل بهره‌مند شود. از این رو، پیامدهای مخفی و پوشیده ی حرکت را که به نظر بسیاری از بزرگان مخفی بود، با دیدی دورنگر و تیزبین و صائب در می‌یافت و با شناخت وظیفه و پیش بینی نتیجه، بی مهابا و با اراده‌ای پیراسته از شک و تردید وارد صحنه ی عمل می‌شد. همین ایمان استوار و خلل ناپذیر آن رادمرد بود که خیل عظیم حمایت مردمی مسلمانان جان به کف را به بار نشاند.

از این منظر است که وثوق و اعتماد اساسی حضرت امام به مردم و اطمینان به جانبداری و حمایت آن‌ها معنا پیدا می‌کند. طمأنینه‌ای که در جریان حرکت از آن مرد پیشتاز میدان مبارزه سرچشمه می‌گرفت، به صورتی مستمر روح شادی و نشاط را در سخت‌ترین لحظات مبارزه به روح و روان خیل مشتاقان حاضر در صحنه که آماده جان فشانی بودند، می‌دمید.

در سایه ی این ایمان باطنی حضرت امام رحمه الله به مردم بود که ایشان و با اعتقاد تام به پشتیبانی مردمی، نهضت را هدایت می‌نمود و در حالی که دیگر رهبران به حمایت وسیع توده‌ای در شرایط دشوار امیدوار نبودند، امام با ایمان و اتکای به مردم، همیشه به آن‌ها وابسته و دلبسته بودند و واقعاً خود را برای خدمت به مردمی که سرا پا عشق به حرکت بودند، وقف کرده بودند. پر واضح است که این امر از جایگاه ویژه‌ای در اقدام به انجام تکلیف شرعی «امر به معروف و نهی از منکر» از سوی امام برخورداراست. اگر اندک شبهه‌ای در مسئله پشتیبانی مردمی در رهبری حرکت پدید آید، چه بسا به صورتی طبیعی به چاره اندیشی‌های محافظه کارانه در مقاطع پر مخاطره دچار شود و حرکت را از پویایی بیندازد.

گفتگوی حضرت امام با آیة الله حکیم

در اینجا مناسب است به جریان ملاقات حضرت امام خمینی رحمه الله به آیة الله العظمی سید محسن حکیم رحمه الله در سال ۱۳۴۴ش اشاره شود که به خوبی و این دو ویژگی امام، یعنی اطمینان به نتیجه -اعم از نتیجه ظاهری یا دستیابی به حکومت و نتیجه پنهانی مثل آثار قیام ابا عبدالله الحسین علیه السلام -و ایمان به حمایت مردمی حکایت می‌کند.

حضرت امام بعد از گذراندن ایام تبعید در بورسای ترکیه در مهر ماه ۱۳۴۴ش وارد شدند. بعد از چند روز اقامت در کاظمین و سامرا و کربلا به شهر نجف منتقل شدند. روزهای نخست ورود ایشان به نجف مثل آقای خویی رحمه الله، آقای شاهرودی رحمه الله و آقای حکیم رحمه الله به دیدار امام آمدند. متعاقب آن، امام به جهت مریضی آیة الله حکیم (رحمه الله) به بازدید ایشان می‌روند. در این جلسه که در تاریخ ۲۷مهرماه ۱۳۴۴ش در منزل آیة الله العظمی حکیم رحمه الله انجام شده، گفتگویی آموزنده و صریح بین امام و آیة الله حکیم صورت گرفت که در آن زمان انعکاس وسیع به خود گرفت. قضیه از این قرار بود که امام از ایشان می‌خواهند که برای مقداری تغییر آب و هوا و تنوع به ایران بروند و همچنین اوضاع اسفبار مملکت را از نزدیک مشاهده کنند.

حضرت امام: ... در زمان مرحوم بروجردی عدم اقدام ایشان را علیه دولت جابره حمل به صحت می‌کردم و می‌گفتم مطالب را به ایشان نمی‌رسانند. نسبت به جنابعالی هم این طور معتقدم که فجایع حکومت ایران را به سمع شما نمی‌رسانند و الا شما هم ساکت نمی‌ماندید ... لذا اگر شما تشریف ببرید ایارن طبیعتاً مطلع می‌شوید از اوضاع ایران و مسائلی که می‌گذرد.

بعد اشاره می‌کنند به جشن‌هایی که برای بیست و پنجمین سال سلطنت شاه در ایران گرفتند و حضور مختلط ۴۰۰ دختر با آن وضع زشت و زننده و در لابه لای آن‌ها هم ۸۰۰پسر با قیافه‌های خاص که طبیعتاً یک دهن کجی به اسلامیون و حوزه‌های علمیه و دین و مذهب بوده است، چنین مسائلی در ایران به عنوان یک کشور اسلامی می‌گذرد ...

آقای حکیم: ... چه می‌شود که؟ چه اثری دارد؟

حضرت امام :قطعاً اثر دارد. ما با همین قیام، تصمیمات خطرناک دولت را متوقف کردیم. چطور اثر ندارد؟ اگر علما اتحاد داشته باشند، قطعاً مؤثر است ... ما اثراتش را در این مدت دیده‌ایم. خیلی از کارهایی را که دولت و رژیم بر خلاف اسلام می‌خواسته بکند، وقتی که علما اعتراض و مخالفت کرده‌اند و مردم هم حمایت کرده‌اند، این کارها را متوقف کرده است و روند و سرعتش کند شده. این خودش اثر است.

آقای حکیم :اگر احتمال عقلایی نیز داشته باشد و از طریق عقلایی اقدام شود، خوب است.

حضرت امام :منظور ما اقدام عاقلانه است و اقدام غیرعاقلانه اصلاً مورد بحث نیست. مقصودم اقدام علما و عقلای ملت است.

آقای حکیم:[اگر ]اقدام حاد کنیم، مردم از ما تبعیت نمی‌کنند. مردم دروغ می‌گویند. آن‌ها پی شهوتند. برای دین سینه‌چاک نمی‌کنند.

حضرت امام :چطور مردم دروغ می‌گویند؟ این مردم که جان دادند، زجر دیدند، حبس کشیدند، تبعید شدند، اموالشان به غارت رفت. چطور مردم بقال و عطار سر محل که سینه جلو گلوله دادند، دروغ می‌گویند؟

آقای حکیم :تبعیت نمی‌کنند. مرید شهوات و اغراض دنیوی هستند. اگر قیام کنیم و خونی از بینی کسی بریزد، سروصدایی بشود، مردم به ما ناسزا می‌گویند و سر و صدا راه می‌اندازند. باعث می‌شود که مردم از اسلام و دین و روحانیت زده می‌شوند.

حضرت امام :اتفاقاً درست به عکس است. مردم در پانزده خرداد جوانمردی و صداقت خود را نشان دادند. ما که قیام کردیم، از احدی جز مزید احترام و سلام و دست بوسی ندیدم و هر که کوتاهی کرد، حرف سرد شنید و مورد بی ارادتی مردم واقع شد. بر اثر مخالفت و مبارزه علما و روحانیون ما احساس می‌کنیم که مردم بیش از گذشته به ما احترام می‌گذارند و اظهار علاقه و محبت می‌کنند.

بعد امام رحمه الله یک داستانی را برای آقای حکیم نقل می‌کنند:

در تبعید ترکیه به یکی از دهات ترکیه رفتم [امام بعضی از اوقات در «بورسا» از منزل بیرون آمده و در اطراف شهر می‌رفتند و قدم می‌زدند. از جمله به یکی از روستاها رفته بودند و از ماشین پیاده شده و مقداری با همراهانشان داخل روستا حرکت می‌کنند .روستایی‌ها وقتی می ببینند که دو سه تا شخصیت ناشناس آمده‌اند - که از قیافه و هیئت ظاهری امام روشن بود که یکی از شخصیت‌های بزرگ است - دور ایشان جمع می‌شوند و امام از آن‌ها در مورد وضعیت دینی آنجا سؤال می‌کنند ] اهالی آن ده گفتند: وقتی آتاترک مشغول عملیات ضد دینی خود شد، علمای ترکیه جمع شدند و به اتفاق علیه تصمیمات وی اقدام کردند. آتاترک ده را محاصره و چهل نفر از علمای ترکیه را به قتل رسانید. من شرمنده شدم. پیش خود فکر کردم که این‌ها اهل سنت هستند و آن روحیات و مسائل ارزشی که شیعه دارند، آن‌ها ندارند؛ ولی وقتی خطر را به دین اسلام نزدیک می‌بینند، چهل نفر کشته می‌دهند؛ ولی علمای شیعه در این خطر عظیمی که بر دیانتمان وارد آمده، خون از دماغمان نیامد؛ نه از دماغ من و نه شما و نه دیگری. واقعاً جای خجالت است.

آقای حکیم :چه فایده‌ای دارد؟ بایستی احتمال اثر بدهیم. کشته شدن چه اثر دارد؟ فرض کنید آمدند و مبارزه کردند و منجر شد به یک چنین حوادثی، خشونت و خونی هم از دماغ کسی آمد. چه اثری دارد؟

حضرت امام :عملیات ضد دینی دو جور است :یکی مثل رضا خان بی‌دینی می‌کرد و می‌گفت :من می‌کنم و نسبت به شرع نمی‌دهم. البته موضوع اقدام علیه او از باب نهی از منکر بود؛ ولی شاه فعلی هر عملی ضد قرآن و مذهب می‌کند و می‌گوید: «از دین است و نظر قرآن چنین است. من از قرآن کریم می‌گویم». این بدعت عظیم که به اساس دیانت لطمه وارد می‌کند. قابل تحمل نیست. باید جانبازی کرد. بگذارید تاریخ ثبت کند که وقتی دین مورد حمله واقع شد، عده‌ای از علمای شیعه قیام کردند و دسته‌ای از آن‌ها کشته شدند.

آقای حکیم :تاریخ چه فایده‌ای دارد؟ باید اثر داشته باشد.

حضرت امام :چطور فایده ندارد؟ مگر قیام حسین بن علی علیه السلام به تاریخ خدمت مؤثری نکرد؟ و چه بهره بزرگی از قیام آن حضرت می‌گیریم.

آقای حکیم:

راجع به امام حسن (علیه السلام) چه می‌فرمایید؟ ایشان که قیام نکردند؟

حضرت امام :اگر امام حسن (علیه السلام) هم به اندازه شما مرید داشت، قیام می‌کرد. در اول امر قیام کرد، دید مریدها فروخته شده‌اند؛ لذا فتح نکرد؛ اما شما در تمام ممالک اسلامی مقلّد و مرید دارید.

آقای حکیم :من که نمی‌بینم کسی را داشته باشم که اگر اقدامی کردیم، تبعیت نمایند.

حضرت امام :شما اقدام و قیام کنید. من اولین کسی خواهم بود که از شما تبعیت خواهم کرد و دنبال شما حرکت می‌کنم و شما مطمئن باشید که مردم حمایت می‌کنند.

آقای حکیم :لبخند و سکوت.[۱۴۰]

تفاوت این دو دیدگاه را در اتکا و اعتماد به حمایت مردمی و پشتیبانی نیروی عظیم ملت که در مناظره ی فوق در میان این دو فقیه بزرگ مشهور است، همچنین می‌توان از مقایسه نظر امام با اظهار نظری که یکی از بزرگان معاصر امام نقل شده است، دریافت کرد. ایشان در پاسخ به اعتراض روحانیون انقلابی، علت اقدام خویش در مقابل رژیم طاغوت را چنین عنوان کرده است:

الآن وضع طوری است که ما قدرت مبارزه نداریم. اگر در صحن [حضرت معصومه] یا میدان آستانه، عَلَم کفر بلند کنند، ما کاری نمی‌توانیم بکنیم.[۱۴۱]

نتیجه سخن

دو مورد یاد شده از این جهت از میان خاطرات فراوان گلچین و ذکر گردید که روشن شود حضرت امام رحمه الله هم به ثمره ی نهی از منکر باور داشت و هم خود فایده حرکت را فراتر از نتیجه ی ظاهری آن می‌دید. به صورت خلاصه می‌توان در جمع‌بندی نظر امام در فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر و اشتراط آن به شرایط وجوب موارد زیر را نتیجه‌گیری نمود:

.۱در عمل به این فریضه و تشخیص موارد وجوبی آن، لازم است نتایج متصور و مختلف آن را در بخش‌های مختلف سنجید. نمی توان با برآورد عدم ترتب تأثیر در نگاه اوّلیه، از خود رفع تکلیف کرد و از تعهد به عمل به فریضه شرعی «نهی از منکر» خصوصاً در منکرات زیربنایی، شانه خالی کرد.

.۲نتیجه عمل در همه موارد ملموس و آشکار نیست. چه بسا ثمرات فراوانی در عمل به این فریضه نهفته است که شکست ظاهری نمی‌تواند از اهمیت آن‌ها بکاهد؛ چون هدف انجام تکلیف است. هر چند این عمل به جلوگیری مستقیم از منکر منجر نشود؛ اما تأثیراتی در آینده بر این اقدام متصور است که از جمله آنها حفظ شریعت و آگاهی نسل‌های آینده است؛ در حالی که سکوت، خصوصاً از طرف علما، ممکن است نمایی از تأیید و تسلم در برابر خلاف کاری‌ها را به صورت سنت سیئه در دین جایگزین سازد.

.۳اگر زمامداری در صدد بدعت در شریعت باشد، یعنی منکرات را به عنوان این که معروف است ترویج نماید و خلاف کاری‌های خویش را به دین نسبت دهد، مقابله با آن-که احیاناً برخی شبهه تحقق شرایط آن را داشته باشند - نه تنها از باب نهی از منکر واجب است، بلکه دفاع از حریم دین، وظیفه همگانی است و بر علمای اسلام است که اظهار علم خویش نموده و بدعت گذاری‌ها را برای مردم روشن نمایند تا توطئه زمامداران فاسد سبب نشود که رفته رفته آیین زلال محمدی منحرف گشته و غبار تحریف و خرافه بر چهره منور دین سایه افکند. این مطابق مشی حضرت سید الشهداء (علیه السلام) است که آن حضرت اقدام خویش را هیچ‌گاه به تصور امکان دستیابی به پیروزی و غلبه ظاهری بر خصم توجیه ننمود؛ بلکه با وجود علم به شهادت، در این ورطه خطرناک وارد شد.

.۴ وظیفه علمای دین این است که همچون دیده بانی خبیر و بصیر، بر مصدر پاسبانی از معارف شریعت نشسته و با نگاهی نافذ و جستجوگر به دنبال رفتار زمامداران باشند. لازم است که علما در جامعه حضوری فعال داشته باشند تا هر گونه تخلف از شریعت را رصد نمایند. افراد عامل به منکرات تلاش خواهند که علما را از آگاهی بر خلاف کاری‌ها دور کنند. این وظیفه متوجه فقها است که موانع عدم دسترسی به واقعیات جامعه را برطرف ساخته وخود مستقیماً بر آنچه اتفاق می‌افتد، نظاره گر باشند.

امر به معروف و نهی از منکر و نصیحت حاکمان اسلامی

یکی از خصلت‌هایی که حاکم اسلامی باید از آن برخوردار باشد، بهره‌مندی از روحیه تواضع و ظرفیتی است که بتواند نفس خویش را از اسارت امارت ظاهری بر مردم و جلوه‌های حکومت رها ساخته و همنشین مردمش باشد تا بتواند از نزدیک گوش به سخن حق آن‌ها نهاده و در حقیقت، با رعیّت خویش درد دل کند. به یقین، همین صفت است که زمامدار را مورد علاقه ی مردم می‌کند؛ به گونه‌ای که توده مردم بین خویش و حکومت، انس و الفتی احساس کنند که آن را از خود و خود را همراه حکومت تلقی نمایند.

به راستی چه زیبا است سخن امیر بیان که اندرز و عبرتی است برای حاکم و برنامه ی عملی برای او که خویشتن را از خطا مبری نکرده و محتاج کمک و مشورت و نصیحت مردم باشد. اگر چه آن حضرت از خصلت عصمت بهره‌مند است، ولی هیچ‌گاه آن را در مواجهه با مردم به رخ آن‌ها نمی‌کشد؛ بلکه با تواضعی خداپسندانه می‌فرماید:

«فإنّی لست فی نفسی یفوق أن اخطی ء و لا أمن ذلک من فعلی إلا أن یکفی الله من نفسی ما هو أملک به منّی فإنّما أنا و أنتم عبید مملوکون لربّ لا ربّ غیره»؛[۱۴۲]من نه برتر از آنم که خطا کنم و نه در کار خویش از خطا ایمنم، مگر که خدا مرا در کار نفس کفایت کند که از من بر آن تواناتر است. جز این نیست که ما و شما بندگان و مملوک پروردگاری هستیم که جز او پروردگاری نیست.

امام خمینی رحمه الله نیز که در عصر حاضر الگویی برجسته و شخصیتی خود ساخته برای تکفّل حکومت دینی به حساب می‌آید، در مواردی فراوان به این مهم تأکید دارند. ایشان با این که با اقبال و پذیرش و انتخاب عملی همگانی مردم ایران، مسئولیت رهبری انقلاب را بر دوش داشت، هیچ‌گاه از نصیحت و توصیه‌های ناصحانه خود را بی‌نیاز نمی‌دید. بعد از پیروزی انقلاب نیز که زعامت و حاکمیت دولت اسلامی بر عهده ایشان بود، همواره بر حق مردم بر اعتراض و انتقاد بر خویشتن و از مسئولان واقف بود و از مردم انتظار ارشاد و مشورت دلسوزانه داشت؛ چنان‌که می‌فرمود:

هر فردی از افراد ملت حق دارد که مستقیماً در برابر سایرین، زمامدار مسلمین را استیضاح کند و به او انتقاد کند و او باید جواب قانع کننده بدهد و در غیر این صورت، اگر بر خلاف وظایف اسلامی خود عمل کرده باشد، خود به خود - از مقام زمامداری معزول است.

و یا در فرازی دیگر فرمود:

همه و همه ملت موظفند که نظارت کنند بر این امور، نظارت کنند اگر من یک پایم را کنار گذاشتم، کج گذاشتم، ملت موظف است که بگویند پایت را کج گذاشتی، خودت را حفظ کن. مسئله، مسئله مهم است. همه ملت موظفند به این که نظارت داشته باشند در همه کارهایی که الان مربوط به اسلام است.[۱۴۳]

به نظر ایشان اگر حاکم اسلامی از موازین تخطی کرد، نه تنها نصیحت او لازم است، بلکه مقابله با او و اجبار او بر حفظ موازین، ضروری است و بر هر فردی واجب است که مانع لغزش حکمران جامعه باشد. ایشان می‌فرماید:

اگر خدای نخواسته یک کسی پیدا شد که یک کار خلاف کرد، اعتراض کنند مردم، مردم همه به او اعتراض کنند که آقا چرا این کار را می‌کنی. در صدر اسلام هست که عمر وقتی که گفت - در منبر بود - که اگر من یک کاری کردم، شماها چه بکنید. یک عربی شمشیرش را کشید، گفت: ما با این، با این شمشیر راستش می‌کنیم. باید این طور باشد. باید مسلمان این طور باشد که اگر - هر که می‌خواهد باشد، خلیفه مسلمین و عرض بکنم هر که می‌خواهد باشد - اگر دید پایش را کنار گذاشت، شمشیرش را بکشد که پایت را راست بگذار.[۱۴۴]

علاوه بر این، سیره حضرت امام (رحمه الله) نیز مؤید این روحیه انتقاد پذیری و استماع نصیحت افراد خیرخواه است که بخواهند او را از باب «امر به معروف و نهی از منکر» توصیه به خیر نمایند. روح بلند و عرفانی آن عزیر چنان بود که خود را در برابر تذکر و نصیحت، محتاج و نیازمند می‌دید.

در اینجا نقل خاطره‌ای از پاسخ فروتنانه امام رحمه الله به جمعی از دانش آموزان یکی از مدارس ابتدایی، بسیار آموزنده است:

امام بعضی از نامه‌های بی شماری که از عاشقان ایشان به دفتر واصل می‌شد، با عاطفه و ملاطفت خاصی پاسخ می‌دادند. در این میان، بعضاً نامه‌های بچه‌ها دیده می‌شد که امام با خط خودشان به آن‌ها ابراز علاقه می‌کردند. نمونه زیر، یکی از این موارد بی شمار است:

بسم الله الرحمن الرحیم. سلام بر امام عزیز، ما بچه‌های کلاس پنجم جهاد مدرسه فاطمیه هستیم. چون در کتاب دینی ما نامه امام محمد تقی (علیه السلام) را به فرمانده سیستان و نصیحت‌هایی را که امام به ایشان کرده‌اند، نوشته، ما هم تصمیم گرفتیم که بر ای شما نامه‌ای نوشته و شما را نصیحت کنیم؛ ولی امام! ما شما را نمی‌توانیم نصیحت کنیم؛ زیر شما بزرگوارید و از همه گناهان به دورید. اماما! ما بچه‌های کوچک از ته قلبمان، خواهشی از شما داریم و امیدواریم لیاقت آن‌ها را داشته باشیم. اوّل آن که ای پدر بزرگوارمان، ای پیر جماران، ای روح خدا! با خط زیبای خودتان برای ما جواب بنویسید و ...

امام در جواب نوشتند:

«فرزندان عزیزم! نامه محبت آمیز شما را قرائت کردم. کاش شما عزیزان، مرا نصیحت می‌کردید که محتاج آنم. امید است با نشاط و خرمی درس هایتان را خوب بخوانید و در همان حال، به وظیفه اسلامی که انسان‌ها را می‌سازد، عمل کنید و اخلاق خود را نیکو کنید و اطاعت و خدمت پدران و مادرانتان را غنیمت شمارید و آن‌ها را از خود راضی کنید ...»۲۹شهریور صفر ۱۴۰۳-روح‌الله الموسوی الخمینی.[۱۴۵]

همان طوری که از این خاطره جالب پیدا است، حضرت امام با وجود برخورداری از مقام والای علمی و تصدی بزگ‌ترین منصب در کشور، از روحیه ی بسیار پسندیده ی نقد پذیری بهره‌مند بود؛ رویّه‌ای که می‌توان با بسط و توسعه آن، وجدان فردی افراد و نهاد جمعی جامعه را برای پذیرش سخن صحیح و تن دادن به توصیه‌هایی که بر مبنای صلاح اندیشی صورت می‌گیرد، آماده ساخت. اصولاً اگر فردی که مورد ارشاد و نصیحت و یا امر و نهی دلسوزانه واقع می‌شود، مبنا را بر استماع و دقت در سخن گوینده قرار دهد و سپس در ضمیر خویش در جستجوی مصادیق احتمالی منکر برآید، به راحتی می‌تواند مسیر اصلاح نفس را برای خود تسهیل کند. از طرف دیگر، فردی هم که آمر به معروف و ناهی از منکر است، با پیش بینی تأثیر، به آسانی می‌تواند وظیفه ی خویش را در توجه و تشخیص تکلیف در عمل به این فریضه دریابد. بدیهی است که این امر بستر گسترش نیکی در جامعه را فراهم می‌آورد و به بیان دیگر، بالندگی فردی و توسعه و پیشرفت اجتماعی به وسیله نقد دلسوزانه و انتقاد تیزبینان، رشد و شتاب بیشتری می‌یابد و هیچ‌کس بی‌نیاز از یادآوری و انتقاد دیگران نخواهد بود. در این صورت است که فضای جامعه دگرگون و انتقادها جای انتقام‌ها را می‌گیرد.[۱۴۶]

شنیدنی‌هایی از رفتار عملی امام (رحمة الله علیه)

سراسر حیات مبارک حضرت امام آکنده از شواهدی است که بر سیره ی عملی ایشان در رعایت احکام امر به معروف و نهی از منکر تأکید دارد. در این بخش به صورتی گزیده حکایت‌هایی از چگونگی مواجهه و برخورد ایشان با منکرات اخلاقی و اجتماعی مورد اشاره قرار می‌گیرد.

انگشتر طلا

در یکی از روستاهای نزدیک قم، یکی از ... شاگردان حضرت امام ... به امر تبلیغ دینی مشغول بود... مردم این روستا به یک مسجد احتیاج داشتند و هنگامی که بحث ساختن مسجد در میان مردم روستا درگرفت، دو نفر از مالکان آنجا که از نظر مالی توانایی انجام آن را داشتند، داوطلب شدند. ... آنان گفته بودند :در صورتی ما این مبلغ را می‌پردازیم که حضرت امام بیایند و کلنگ مسجد را بزنند ...

حضرت امام فرمودند :من که اهل این کارها نیستم ... آقای اشراقی ... گفت :آنچه را که امام در مقابل آن خاضع است، وظیفه الهی است. اگر مسئله برای ایشان توضیح داده شود و احساس بفرمایند که وظیفه شان است و باید بروند حتماً می‌روند ... بالاخره امام آماده رفتن شدند ... هنگامی که برای زدن کلنگ مسجد از میان جلسه‌ای که تشکیل شده بود، برخاستند تا بروند، به طرف جوانی که در کنار من نشسته بود، آمدند، اندکی مکث کردند و آهسته ... به آن جوان فرمودند :این انگشتری که دستت است، اگر انگشتر طلا است، بیرون بیاور.[۱۴۷]

این انگشتر برای مرد حرام است

پس از فوت آیة الله کاشانی، عده‌ای از قشرها مختلف مردم تهران، برای دیدن حضرت امام به قم آمدند. آنها با صدای بلند می‌گفتند: «الکاشانی رجع إلینا مرجعاً» ؛یعنی اگر کاشانی رفت، ولی به جای ایشان خمینی به ما برگشت؛ در حالی که مرجع بود؛ یعنی فردی به ما داده شده است که تمام خصوصیات کاشانی را دارد، به اضافه این که مرجع هم است ... در همان مجلس یک نفر که جلو آمد تا دست امام را ببوسد، انگشتری طلا در دست داشت، در همان حال که می‌خواست دست امام را ببوسد، امام دست او را نگه داشت و فرمود:

عزیزم! این انگشتر برای مرد حرام است. شما این انگشتر را در بیاورید و انگشتر دیگری دست بکنید.

آن آقا هم گفت :سمعاً و طاعتاً و همان‌جا انگشتر را در آورد و در جیبش گذاشت.[۱۴۸]

من به کسی اجازه نمی‌دهم به زعیم مسلمین اهانت کند

شخصی به خانه آیة الله بروجردی رفت و آمد داشت، خیلی هم به ایشان نزدیک بود. حضرت امام بر این نظر بودند که وجود این شخص برای مرجعیت آیة الله بروجردی نه تنها مفید نیست، بلکه ضرر هم دارد و صلاح می‌دیدند که این فرد در اطراف آقای بروجردی نباشد؛ اما از طرف دیگر، این شخص به دلیل نزدیکی به آقای بروجردی، افرادی را تحریک کرده بود تا از امام نزد مرحوم بروجردی سعایت و سخن چینی کنند و چنین بنمایانند که امام با مراجعیت و موقعیت آیة الله بروجردی موافق نیست ... طبعاً این سخن چینی‌ها بی تأثیر نبود و بدین ترتیب، احترام از جانب آیة الله بروجردی کم شد. امام هم رفت و آمد خود را خیلی کم کردند ... اما این تنها ظاهر امر بود؛ زیرا عقیده ی حضرت امام نسبت به آقای بروجردی هیچ تغییر نکرده بود. امام حفظ موقعیت آیة الله بروجردی را شرعاً لازم می‌دانستند. شاهد بر این مدعا، ماجرایی است که مرحوم آقای اشراقی برایم نقل کردند... گفتند: «تازه با خانواده امام وصلت کرده بودم. تابستان بود و حضرت امام برای ییلاق به همدان رفته بودند. در همان زمان، روابط ایشان در ظاهر با آیة الله بروجردی خوب نبود، من برای دیدن حضرت امام به همدان رفتم. با خودم فکر کردم حالا که امام قدری از آیة الله بروجردی رنجش خاطر دارد، بد نیست انتقادی از آیة الله بروجردی بکنم. تا شروع به صحبت درباره ی ایشان کردم. امام قیافه شان را درهم کشیدند و سرشان را پایین انداختند. بعد سرشان را بلند کردند و فرمودند: «آقای اشراقی! من به کسی اجازه نمی‌دهم به زعیم مسلمین اهانت کند؛ هر کس و در هر مقامی که باشد[۱۴۹]

توصیه به دقت و صرفه جویی

یک بار آقای رضوانی که مسئول امور مالی و دیگر کارهای امام بود، پشت یک پاکت چیزی نوشته و برای امام فرستاده بود. ایشان در یک کاغذ کوچک جواب داده و زیر آن نوشته بودند: «شما در این کاغذ کوچک می‌توانستید بنویسید.

از این رو، آقای رضوانی کاغذهای خرده را جمع و جور می‌کرده و در کیسه‌ای می‌گذاشت. وقتی می‌خواست برای آقا چیزی بنویسد. بر روی آن کاغذ پاره‌ها می‌نوشت.[۱۵۰]

به این ترتیب، ایشان حتی برای استفاده از پشت یک پاکت مستعمل نیز دقت به خرج می‌داد که اگر برگه ی کاغذ کوچک‌تر وجود داشت از آن استفاده شود.

نهی عملی از منکر

در آن زمان که امام خمینی رحمه الله برای تحصیل و تدریس به قم آمده و هنوز به مقام مرجعیت نرسیده بود، روزی فردی قلدر وارد مدرسه فیضیه می‌شود و شروع به عربده کشیدن و توهین به طلبه‌های اندک مدرسه می‌نماید. در آن زمان، افراد ضد روحانیت از سوی رضاخان حمایت می‌شدند. در این هنگام که طلبه‌ها خود را از گزند آن شخص عربده کش کنار می‌کشیدند، امام خمینی نزد او می‌رود و نهیبی بر سرش می‌کشد و یک سیلی محکم به صورت او می‌زند؛ به طوری که برق از چشمان او می‌پرد و با کمال خجالت سر به پایین انداخته و از مدرسه بیرون می‌رود.[۱۵۱]

چرا غیبت می‌کنید؟

روشن است که یکی از شرایط قاضی در اسلام، برخورداری از ویژگی عدالت است و اسلام قضاوت شخصی را که از امتیاز عدالت برخوردار نباشد، به رسمیت نمی‌شناسد. ضمن این که ملکه عدالت نیز با تکرار گناه و معصیت قابل جمع شدن نیست.

من در خدمت ایشان بودم که یکی از دوستان گفت :چرا این قضات دادگستری را که در میان مردم قضاوت می‌کنند، بیرون نمی‌ریزید؟ اینان که آدم‌های فاسقی اند. ایشان فرمودند: «چرا غیبت می‌کنید؟ از کجا فهمیدید این‌ها فاسقند ؟» او گفت: اینان ریش خود را با تیغ می‌تراشند. امام پرسیدند: «از کجا می‌دانید ریش تراشیدن را حرام می‌دانند، تا اینها فاسق شوند؟ گفت :شما فرموده‌اید که احتیاط واجب آن است که ریش را با تیغ نتراشیم. امام فرمودند: «از کجا فهمیدید که آن مقلد من هستند و از دیگری تقلید نمی‌کنند؟ مردم را به عدم تقلید از من متهم نکنید. من اصول دین نیستم و چه کسی گفته آن‌ها باید از من تقلید کنند؟!»[۱۵۲]

نهی از غیبت

موقعی که امام بحث ولایت فقیه را شروع کرده بودند، در نجف جلساتی بر ضد این بحث به وجود آمده بود خلاصه زمینه مشکلات از هر جهت برای ایشان فراهم بود و گاهی عکس العمل‌هایی هم ابراز می‌کردند. در عین حال، ایشان در طول این مدت، یک کلمه راجع به این موضوعات و درباره ی کسی حرف نزدند ... پس از سال ۱۳۹۰هجری قمری، در حوزه نجف اشرف دگرگونی‌ها و انقلاب‌هایی رخ داد که در بعضی از مجالس علما حرف‌هایی زده می‌شد. در همان ایام، حضرت امام پیغام دادند که: «در بیرونی من کسی حق ندارد یک کلمه راجع به دیگری صحبت کند».[۱۵۳]

پی‌نوشت

۱-در ترجمه فارسی «امر به معروف و نهی از منکر» :بعضاً «فرمان به شایست و وا زدن از ناشایست» استفاده می‌شود؛ به عنوان مثال، ترجمه فارسی کتاب Commanding Righ and» forbidding Wrong in Islmic Though» اثر مایکل کوک معادل انگلیسی «امر به معروف و نهی از منکر» یعنی Commanding Right and» «forbidding Wrongرا به «فرمان به شایست و وا زدن از ناشایست» ترجمه کرده است. ر. ک: شایست و ناشایست در اندیشه اسلامی، ص۱۸

۲-مائده (۵):۲

۳-خداوندان اندیشه سیاسی، ج۱، ص۲۱۱

۴-مایکل کوک، نویسنده انگلیسی -امریکایی و محقق برجسته تاریخ اجتماعی اسلام، معتقد است که: «فریضه امر به معروف و نهی از منکر، تکلیف هر مسلمان را در سراسر جهان برای بازداری مردم از زیر پا گذاشتن قانون خداوند روشن می‌سازد». وی در اثر ارزشمند خود در موضوع امر به معروف و نهی از منکر که نگارش آن به گفته ی خود او پانزده سال طول کشیده و برنده چندین جایزه کتاب بین‌المللی است، به بررسی این فریضه در قرآن و حدیث و همچنین در نزد متفکران مختلف از اهل سنت و شیعه می‌پردازد. صفحه نخست این کتاب با ذکر حادثه‌ای آغاز می‌شود؛ به این صورت که: «در شب پنج شنبه ۲۲سپتامبر ۱۹۸۸، یک زن در ایستگاه قطار محلی در شیکاگو در حضور چندین تن مورد تجاوز قرار گرفت. سیمای برجسته این رویداد این بود که هیچ‌کس برای یاری به وی واکنشی از خود نشان نداد و به فریادهای او که از آنان یاری می‌خواست، توجهی نکرد .» سپس گزارش روزنامه «شیکاگو تریبون» و «تایمز» را منعکس می‌کند که تماشاگران که شمارشان زیاد بود، به سادگی ایستاده بودند و گذاشتند چنین اتفاقی بیفتد؛ حتی وقتی قطار سر می‌رسد، سوار شده و به راه خود می‌روند. مایکل کوک در ادامه می‌نویسد که: «کسی نمی‌تواند درست کناری بایستد و فردی را به چشم ببیند -حتی اگر آن فرد بیگانه ی بیگانه باشد -که این گونه با او رفتار می‌شود. باید کسی کاری کند و واکنشی از خود نشان دهد و یا دلیل خاصی برای عدم اقدام داشته باشد. به سخن دیگر، مفهوم روشنی داریم که گونه‌ای وظیفه است. با آن که در زندگی روزانه ما نامی از این وظیفه نداریم ... این ارزش است... خواه درک کنیم یا نه؛ ولی در حقیقت کاملاً خوب می‌فهمیم که فرهنگمان نیاز هیچ طرز گفتار ساخته و پرداخته‌ای از درکمان را برطرف نمی‌سازد». آن گاه مایکل کوک نتیجه می‌گیرد که در فرهنگ غربی جای چنین وظیفه‌ای خالی است و نهایتاً گمشده خویش را در فرهنگ اسلامی پیدا می‌کند: «من تا هنگامی که برای پژوهش در اسلام کار نکرده بودم، از این مسئله آگاهی نداشتم. بر عکسِ (غرب)، اسلام برای وظیفه ی اخلاقی گسترده از این دست، هم نام دارد و هم آموزه. این نام، امر به معروف و نهی از منکر». (ر. ک:شایست و ناشایست در اندیشه اسلامی، ص۲۹–۳۳

-۵برخی معتقدند که امام خمینی رحمه الله اولین عالمی است که در متون فقهی اخیر و کتب فتوایی، سنت پرداختن دوباره به امر به معروف و نهی از منکر را احیا نمود .(ر. ک:نظریه‌های دولت در فقه شیعه، ص۲۴)شهید مطهری نیز از این اصل به عنوان «اصل فراموش شده» یاد می‌کند و معتقد است که در یک قرن اخیر این اصل در کتاب‌ها به صورت تفصیلی مورد بحث قرار نگرفته است. (ر. ک:ده گفتار، ص۶۰–۶۱

-۶امام خمینی در ضمن این حکم نوشتند: «این اداره، مستقل و در کنار دولت انقلاب اسلامی است و ناظر به اعمال دولت و ادارات دولتی و تمام قشرها ملت است؛ و دولت انقلاب اسلامی مأمور است که اوامر صادره از این اداره را اجرا نماید؛ و این اداره مأمور است که در سراسر کشور از منکرات به هر صورت که باشد، جلوگیری نماید و حدود شرعیه را تحت نظر حاکم شرعی یا منصوب از قِبَل او اجرا نماید و احدی از اعضای دولت و قوای انتظامی حق مزاحمت با متصدیان این اداره ندارند و در اجرای حکم و حدود الهی، احدی مستثنی نیست؛ حتی اگر خدای نخواسته رهبر انقلاب یا رئیس دولت مرتکب چیزی شد که موجب حد شرعی است، باید در مورد او اجرا شود .» صحیفه امام، ج ۹، ص۲۱۳

۷-دفتر بیست و یکم تبیان، با عنوان امر به معروف و نهی از منکر چاپ شده است

۸-ر. ک:برداشت‌هایی از سیره امام خمینی، ج۱، ص۳۲۵؛ به نقل از :خانم زهرا اشراقی، نوه حضرت امام رحمه الله

۹-همان، ص۵۹، به نقل از :خانم طباطبایی، عروس حضرت امام رحمه الله

۱۰-خانم صالح نژاد در ملاقاتی که به محضر امام رسیدم، پس از این که دست مبارک ایشان را بوسیدم، عرض کردم: حاج آقا مرا نصیحتی بفرمایید. امام با تبسمی شیرین گفتند :نصیحت، و بعد از آن فرمودند :سعی کنید کارهای ..(همان، ص۲۹۵)

۱۱-ر. ک:تحریر الوسیله، ج، ص۴۳۹

پانویس

  1. آل عمران(3):104
  2. آل عمران(3):110
  3. آل عمران(3):113 114
  4. لسان العرب، ج12، ص2؛ المنجد فی اللغة، ص17؛ فقه سیاسی، ج2، ص303
  5. المیزان، ج1، ذیل آیه ی (إنّی جاعلک للنّاس إماماً)، بقره(2):124)؛ فقه سیاسی، ص305
  6. فقه سیاسی، ص305
  7. لقمان(31):17
  8. حج(22):41
  9. توبه(9):71
  10. ده گفتار، ص58
  11. این فرضیه و زوایای مختلف و فروعات مرتبط با آن، در روایات ائمه طاهرین علیهم السلام مورد عنایت ویژه قرار گرفته است؛ چنان‌که در کتاب وسائل الشیعه، روایات این باب بیش از دویست صفحه را به خود اختصاص داده است
  12. وسالئل الشیعه، ج11، ص39، ح6؛ الکافی، ج5، ص55، ح1
  13. وسائل الشیعه، ج11. ص40، ح4؛ نهج البلاغه، حکمت 374، ص429:و «منهم تارک لانکار المنکر بلسانه و قلبه ویده فذلک میت الأحیاء»
  14. وسائل الشیعه، ص397، ح13؛ الکافی، ج5، ص59، ح15
  15. نهج البلاغه، نامه 47، ص321
  16. وسائل الشیعه، ج11، ص394، ح4؛ الکافی، ج5، ص56، ح3
  17. الکافی، ج5، ص56، ح1
  18. وسائل الشیعه، ج11، ص407، ح1
  19. مفاتیح الجنان، زیارت جامعه کبیره، ص1075
  20. المکاسب المحرمه، ج1، ص204
  21. ر. ک:فصلنامه حکومت اسلامی (ویژه اندیشه و فقه سیاسی اسلام)، مقاله ی: «مبانی عقلانی امر به معروف و نهی از منکر»، محمد سروش، سال هفتم، ش2، ص43، تابستان 1381
  22. المکاسب المحرمه، ج1، ص204
  23. فصلنامه حکومت اسلامی، مبانی عقلانی امر به معروف و نهی از منکر» ،سال هفتم، ش2، تابستان 1381، ص60
  24. البته در صورت قائل شدن به وجوب شرعی نیز شمول ادله شرعی بر دفع منکر علاوه بر رفع آن نیز روشن است؛ چرا که نهی به معنای جلوگیری از اتیان منکر در خارج است و این اساساً منکراتی را بیان می‌کند که هنوز در خارج محقق نشده؛ ولی فاعل در صدد عمل به آن است؛ زیرا جلوگیری از ایجاد موجود عقلاً و عرفاً محال است. (ر. ک: المکاسب المحرمه، ج1، ص206)
  25. دلیل تحریر الوسیله، الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، ص49
  26. تحریر الوسیله، ج1، ص440
  27. آل عمران 3):104
  28. ر. ک: دلیل تحریر الوسیله، الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، ص49 60
  29. ر. ک:فصلنامه حکومت اسلامی، (ویژه اندیشه فقه سیاسی اسلام، ش4، ص19، زمستان 1380
  30. نهج البلاغه، حکمت 374، ص429
  31. مائده 5 :63- 81
  32. تفسیر نمونه، ج4، ص446- 448
  33. مائده 5 :63. گفتنی است که «ربّانی» از کلمه «رب» گرفته شده است و به معنای دانشمندان است که مردم را به سوی خدا دعوت می‌کنند؛ ولی در بسیاری از موارد، این کلمه به علمای مذهبی مسیحی اطلاق می‌شده است. «احبار» هم جمع «حَبر» به معنای دانشمندانی است که اثر نیکی از خود در جامعه می‌گذارند؛ ولی در بسیاری از موارد، به علمای یهود گفته شده است .(ر. ک:تفسیر نمونه، ج4، ص446- 448)
  34. مائده(5):78- 79
  35. مائده(5):44
  36. توبه(9):71
  37. تحف العقول، ص237؛ وسائل الشیعه، ج11، ص403، ح9
  38. ولایت فقیه (حکومت اسلامی، ص108- 109
  39. همان، ص108
  40. همان، ص110
  41. همان، ص108
  42. همان، ص111
  43. همان، ص119- 120
  44. ر. ک:همان، ص112
  45. همان، ص114- 115
  46. همان، ص113- 114
  47. همان، ص118
  48. ر. ک:شرح چهل حدیث، ص134- 135
  49. وسائل الشیعه، ج11، ص40، ح2؛ الکافی، ج5، ص56، ح1
  50. شرح چهل حدیث، ص561
  51. همان ،562
  52. خاطراتی ار روحیه شجاعت و عدم ترس حضرت امام رحمه الله نقل شده است که در این جا نمونه‌ای از آن‌ها نقل می‌شود :اما بعد از سخنرانی چهاردهم خرداد که مأمورین ساواک شبانه به منزلشان ریختند و ایشان را دستگیر کردند، می‌فرمودند: «مأمورین پس از این که مرا گرفتند، در اتومبیل انداخته و به سرعت خیابان‌های قم را پشت سر گذاشته، رو به سمت تهران به راه افتادند؛ ولی پیوسته با نگرانی به پشت سر خود و این طرف و آن طرف نگاه می‌کردند. پرسیدم :از چه می‌ترسید و نگران چه هستید؟ گفتند :می‌ترسیم مردم ما را تعقیب کنند و به دنبال ما بیایند؛ چون مردم شما را دوست دارند، بعد امام فرمودند :والله من نترسیدم ولی آن‌ها آن قدر می‌ترسیدند که اجازه ندادند برای نماز صبح پیاده شوم. می‌گفتند :می‌ترسیم مردم برسند و از این رو، من ناچار شدم همان گونه که در بین دو مأمور در اتومبیل نشسته بودم، نماز خود را نشسته بخوانم». (برداشت‌هایی از سیره امام خمینی، ج2، ص240؛ به نقل از :حجة السلام و المسلمین رسولی محلاتی) همچنین در فرازی دیگر آمده است:پس از پانزده خرداد که امام از زندان آزاد شدند و در قیطریه بودند، آیة الله مرعشی که به دیدن ایشان آمده بودند، پرسیدند :وقی می بردنتان نترسیدید؟ امام فرمودند: «نخیر اصلاً نترسیدم. حتی توی راه که می‌رفتم من استنباط کردم که اشاره کردند به طرف دریاچه حوض سلطان (دریاچه نمک)// آن موقع شایع بود که کسانی که مخالفتی با شاه یا حکومت می‌کردند و یا اگر در ارتش مخالفی پیدا می‌شد، آنها را می‌آوردند و در دریاچه نمک می‌انداختند // لذا احساس کردم اشاره کردند به آنجا؛ آن وقت هم والله نترسیدم». (همان، ص241، به نقل از :دکتر محمود بروجردی، داماد حضرت امام) یکی از پزشکان امام رحمه الله می‌گوید :از اهل بیت امام شنیدم که ایشان در جلسات خصوصیشان گفته بودند :من اصلاً به چیزی مثل پدیده ترس خو نگرفته‌ام و نمی‌دانم ترس چیست. یعنی وقتی آدمی می‌ترسد، چطور می‌شود؛ و ما از نظر پزشکی این قضیه را لمس کردیم که اصلاً ترس در تن امام وجود نداشت ... حتی این اواخر که قلب ایشان به طریقه تله مانیتور و از طریق تلویزیونی به اصطلاح کنترل می‌شد و ما دقیقه به دقیقه می‌توانستیم به تعداد ضربان قلب ایشان آگاهی داشته باشیم ... و در این مدت ناملایمات زیادی رخ داده بود که حداقل ضربان قلب را باید بالا می‌برد، اما هرگز ندیدیم ضربان قلب امام در برابر سیل حوادث و مشکلات بالا رود». (همان، ص277، به نقل از دکتر پور مقدس، پزشک حضرت امام رحمه الله)
  53. برداشت‌هایی از سیره امام خمینی، ج3، ص299؛ به نقل از :آیة الله مظاهری
  54. همان، ص297، به نقل از آیة الله توسلی
  55. همان، ص302- 303، به نقل از: خانم زهرا مصطفوی
  56. همان، ص305، به نقل از :خانم فاطمه طباطبایی
  57. در مورد شرایط وجوب این فریضه افزودن بر شرایط چهارگانه، ر. ک:کشف الغطاء عن مبهمات الشریعة الغرّاء، ج4، ص429؛ شایست و ناشایست در اندیشه ی اسلامی، ص254- 265
  58. ر. ک:تحریر الوسیله، ج1، ص442. در برابر این قول، برخی از فقها این شرط را شرط واجب دانسته‌اند که در این صورت چون اصل وجوب مشروط به شرطی نیست، تحصیل علم برای این که مقدمه عمل به واجب شرعی است، واجب می‌شود .(مسالک الافهام، ج3، ص10)
  59. تحریر الوسیله، ج1، ص443، مسئله 8
  60. همان، مسئله 4
  61. همان، ص444، مسئله 1
  62. همان، مسئله 3
  63. همان، ص445، مسئله 5
  64. همان، مسئله 6
  65. همان، مسئله 9- 10
  66. همان، ص446، مسئله 14
  67. همان، ص445، مسئله 12
  68. همچنین در بازشناسی چگونگی تأثیر عمل به این فریضه در مواردی که به امر و نهی حاکمان برمی گردد، می توان به روایاتی که در موضوع مقابله با حاکمان جور وارد شده است، مراجعه نمود. روایاتی که مضامین آن‌ها مؤید این نکته است که «برترین جهادها کلمه ی عدلی است که در نزد امام جائر بر زبان می‌آید» و یا «کسی که رضایت سلطانی را با سخط الهی طلب کند، از دین اسلام خارج گشته است». (الکافی، ج5، ص62- 63، ح1؛ وسائل الشیعه، ج11، ص406، ح9). اما در مورد چگونگی جمع بین این روایات و ضرورت برآورد تأثیر در وجوب فریضه مراجعه شود به: الإمام الخمینی وثقافة عاشورا، ص3
  69. همان، ص447، مسئله 5
  70. همان، ص448، مسئله 1
  71. همان، ص449، مسئله 4. باید توجه داشت که احتمال عقلایی که فقها برای تجویز ترک فریضه مد نظر دارند، احتمالی است که منجر به خوف وقوع ضرر شود. مبنای حضرت امام رحمه الله همچون مبانی برخی فقهای دیگر، بر این اساس می‌باشد. در این باره رجوع شود به :منهاج الصالحین، ج1، ص351- 352
  72. فقهایی چون شیخ در نهایه، محقق در شرایع. ،سلار بن عبدالعزیز دیلمی، ابن براج و دیگران به این نظر معتقدند، ر. ک:به مبانی فقهی حکومت اسلامی، ج3، ص340
  73. همان، ص344- 347
  74. الکافی، ج5، ص55، ح1؛ وسائل الشیعه، ج11، ص109، ح1
  75. ر. ک:تحریر الوسیله، ج1، ص453؛ رساله توضیح المسائل، ص452، مسئله 2804
  76. ر. ک:تحریر الوسیله، ج1، ص453، مسئله 1
  77. رساله توضیح المسائل، ص453، مسئله 2807
  78. تحریر الوسیله، ج1، ص454، مسئله 7- 8
  79. برخی مثل آیة الله خویی رحمه الله دو مرتبه ی انکار قلبی و انکار به زبان را در عرض هم می‌دانند که خود آمر و ناهی می‌تواند از بین آن‌ها آنچه را احتمال تأثیر دارد،انتخاب کند و یا هر دو را جمع کند؛ اما مرتبه ی سوم تنها در صورتی جایز است که دو مرتبه نخست مؤثر واقع نگردد .(منهاج الصالحین، ج1، العبادات، ص352- 353
  80. تحریر الوسیله، ج1، ص454- 455، مسئله 1- 5؛ رساله توضیح المسائل ،452- 453، مسائل 2813- 2816
  81. ر. ک:تحریر الوسیله، ج1، ص456، مسئله 1
  82. همان، ص456- 457، مسئله 3،2و8
  83. همان، ص457، مسئله 4
  84. همان، ص457- 458، مسئله 10- 12
  85. همان، ص458، مسئله 14
  86. همان، مسئله 15. جناب حافظ چه نیکو عالمان بی عمل را در بیانی کوتاه توصیف می‌کند :واعظان کین جلوه در محراب و منبر می‌کنند چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند
  87. نهج البلاغه، حکمت 73، ص371
  88. استفتائات، ج1، ص483، س3
  89. همان، س4
  90. همان، ص488، س18
  91. همان، س19
  92. همان، س20
  93. همان، ص489، س21
  94. برداشت‌هایی از سیره امام خمینی، ج3، ص294؛ به نقل از :آیة الله شهید محلاتی
  95. همان، به نقل از :حجة الاسلام و المسلمین مرحوم سید احمد خمینی
  96. همان، ص293، به نقل از :آیة الله خوانساری
  97. همان، ص297- 298، به نقل از حجة الاسلام و المسلمین مسعودی خمینی
  98. همان، ص298، به نقل از: حجة الاسلام و المسلمین آقای فرقانی
  99. همان، ج1، ص34، به نقل از: خانم طباطبایی
  100. همان
  101. همان به نقل از :خانم صدیقه مصطفوی، دختر امام رحمه الله
  102. همان، ص58، به نقل از :خانم فاطمه طباطبایی
  103. همان، ص45، به نقل از خانم فریده مصطفوی
  104. همان، ص41، به نقل از: خانم زهرا مصطفوی
  105. همان، ص291- 292، به نقل از: حجة الاسلام و المسلمین جمی، امام جمعه آبادان
  106. همان، ج3، ص304، به نقل از: خانم زهرا اشراقی، نوه امام رحمه الله
  107. همان، ص300، به نقل از :آیة الله شهید محلاتی
  108. همان، ج1، ص44- 45، به نقل از:خانم فریده مصطفوی
  109. همان، ص55، به نقل از :خانم نعیمه اشراقی، نوه امام رحمه الله
  110. همان، ص46، به نقل از :خانم فاطمه طباطبایی
  111. همان، ص56، به نقل از :خانم فاطمه طباطبایی
  112. در جستجوی شناسایی نقش «فریضه امر به معروف و نهی از منکر» در شکل دهی به ساختار بندی جامعه اسلامی، برخی کارکرد این فریضه در اسلام را با اصول حاکم با جوامع دموکراتیک غربی منطبق می‌دانند؛ به عنوان مثال، میرزا خان مستشارالدوله (متوفای 1313. ق) معتقد است که اصل آزادی بیان و قلم که یکی از سودمندترین قوانین جوامع اروپایی است، در اسلام با «امر به معروف و نهی از منکر» تطبیق می‌کند. میرزا ملکم خان (متوفای 1326. ق) نیز «آزادی بیان و قلم» را با این فریضه ی اسلامی مرتبط دانسته و می‌گوید: «همین آزادی که همه ی ملت‌های متمدن آن را شالوده و پایه می‌شناسند، شالوده‌ای است که مسلمانان برای سراسر جهان در دو عبارت «امر به معروف و نهی از منکر» بنیاد نهاده‌اند. حقوق موضوع، از این آشکارتر چه چیزی را اعلام داشته است ؟» برخی نیز تشکیل احزاب سیاسی را، راه تازه‌ای برای اجرای اصل «امر به معروف و نهی از منکرمی دانند. عده‌ای نیز تضمین اجرایی برای عملی شدن حقوق بشر را از آیات مربوط به اصل «امر به معروف و نهی از منکر» استفاده می‌کنند .(ر. ک:شایست و ناشایست در اندیشه ی اسلامی، ص302- 306)
  113. در خصوص بررسی نقش «امر به معروف و نهی از منکر» در پیدایش انقلاب اسلامی، ر. ک:مطالعه تطبیقی تئوری انقلاب تروتسکی با انقلاب اسلامی ایران (پایان‌نامه)، ص47به بعد
  114. نظریه‌های دولت در فقه شیعه، ص24
  115. به بیان دیگر، شرایط مزبور، به ویژه شرط دوم و چهارم به وضوح مستعدّ تفاسیر تسلیم طلبانه و سکوت گرایانه است .(ر. ک:تقیه و امر به معروف و نهی از منکر، ص100)
  116. در مورد شرایط چهارگانه وجوب امر به معروف و نهی از منکر، به فصل پنجم نوشتار حاضر مراجعه شود
  117. تحریر الوسیله، ج1، ص449، مسئله 6
  118. برخی از محققان دیدگاه امام، این موضوع را با نظر صاحب جواهر رحمه الله مقایسه و نتیجه‌گیری کرده‌اند که اصل در مسئله ی «پرهیز از القای نفس به تهلکه» این است که انسان از هر گونه عامل هلاکت دوری گزیند. بنا به نظر صاحب جواهر رحمه الله مقتضای نهی، وجوب اجتناب و دوری از هلاکت است؛ در حالی که حضرت امام در مواردی حتی بذل نفس را واجب می‌داند تا چه رسد به وقوع در ضرر و یا حرج کمتر از بذل نفس. همچنین آقای هاشمی رفسنجانی در بحثی درباره الگوگیری انقلاب اسلامی از عاشورا، مبنای فقهی حضرت امام خمنی رحمه الله در بای «امر به معروف و نهی از منکر» را با مبنای صاحب جواهر مقایسه کرده و دیدگاه حضرت امام رحمه الله در باب ترجیح «حفظ اسلام و شعائر آن» بر «حفظ نفوس و پرهیز از القای در تهلکه» را مبنای فکر پیدایش انقلاب اسلامی و عامل موجه بذل نفوس در راه تحقق اهداف عالیه آن می‌داند .(ر. ک:روزنامه جمهوری اسلامی، مصاحبه با هاشمی رفسنجانی 1381/12/17، ر. ک :مجله حضور، مقاله: «عاشورا در فقه» سید ضیاء مرتضوی، ش19، ص124؛ ر. ک:عاشورا در فقه (ارزیابی دیدگاه فقهی امام خمینی رحمه الله و دیگر فقیهان درباره قیام سیدالشهداء)، حضور، ش19، ص124به بعد؛ بازت عاشورا در فقه سیاسی شیعه، فصلنامه حکومت اسلامی، ش1، ص108
  119. تحریر الوسیله، ج1، ص449، مسئله 7
  120. همان، ص450، مسئله 8
  121. همان، مسئله 9
  122. همان، مسئله 10
  123. هملان، مسئله 11
  124. ر. ک:هما ن، ص453، مسئله 3
  125. همان، ص454، مسئله 4
  126. همان، مسئله 5- 6. لازم به یادآوری است که ایشان علاوه بر توصیه بر علمای اسلام برای ترک مراوده با ظلمه، مردم را نیز از ارتکاب این منکر بر حذر داشته و ترک مراوده با مرتکبان آن را لازم می‌دانند: «کسانی که ترویج مقاصد را می‌کنند و کمک به جشن‌ها و معاصی و ظلم آن‌ها می‌کنند، از قبیل بعض تجار و کسبه، لازم است بر مسلمانان که آن‌ها را نهی کنند و اگر تأثیر نکرد، از آن‌ها اعراض کنند و با ان‌ها معاشرت و معامله نکنند»._رساله توضیح المسائل، ص453، مسئله 2812)
  127. ترجمه تحریر الوسیله، ج1، ص547، مسئله 15
  128. کشف اسرار، ص227. سپس ایشان مواردی از این ضرورت را با نقل کلامی از شیخ انصاری رحمه الله چنین می‌فرماید: «شیخ بزرگوار می‌گوید :دو چیز جایز می‌کند والی شدن از طرف ظالمان را یکی قیام کردن بر مصالح بندگان خدا و در این مسئله ظاهراً خلافی نیست. چنانچه بعضی گفته‌اند:داخل شدن در کارهای سلطان ظالم جایز است، اگر بتواند انسان حقی را به صاحبش برساند، به اجماع علما و حدیث صحیح و گفته ی خدا که درباره ی یوسف پیغمبر است که می‌گوید :(و اجعلنی علی خزائن الأرض). پس شیخ بزرگوار روایاتی نقل می‌کند... از جمله روایتی که از حضرت صادق سؤال می‌شود که یکی از دوستان آل محمد در امر دیوان داخل است و در زیر رایت آن‌ها کشته می‌شود. حال این چطور است؟ جواب می‌دهد که خدا او را با نیت او محشور می‌کند؛ و از رجال کشی در احوالات محمد بن اسماعیل بن بزیع که از بزرگان اصحاب ائمه است و در دولت منصور داخل است، یک حدیث از موسی بن جعفر نقل می‌کند که از اشخاصی که در دربارهای سلاطین ستمگر واردند و برای اصلاح حال کشور و توده قدم بر می‌دارند، به قدری تعریف و تمجید کرده است که انسان را متحیر می‌کند. می‌گوید :این‌ها حقیقتاً مؤمنند، این‌ها محل نور خدا هستند ر زمین، اینها نور خدا هستند در توده، نور این‌ها برای اهل آسمان روشنی می‌دهد همچون ستارگان درخشان که برای اهل زمین نور پخش می‌کنند، بهشت برای آنان خلق شده و آنان برای بهشت. پس از آن که شیخ بزرگوار این روایات را نقل می‌کند، داخل شدن در عمل سلاطین گاهی هم واجب است و آن در وقتی است که امر به معروف و نهی از منکر واجبِ، توقف به آن داشته باشد .» (همان، ص227- 228)
  129. ترجمه تحریر الوسیله، ج1، ص548- 549، مسئله 7
  130. همان، ص549، مسئله 8. باید توجه داشت که فتوای حضرت امام رحمه الله در این مسئله با فتوای مرحوم شیخ طوسی رحمه الله در النهایه شباهت دارد. ایشان می‌فرمایند: «پذیرفتن ولایت از طرف سلطان عادلی که امر به معروف و نهی از منکر می‌کند و هر چیزی را بر جای خویش می‌نهد، جایز و به جا است و گاه ممکن است به حدّ وجوب برسد؛ چرا که از این طریق امکان امر به معروف و نهی از منکر فراهم می‌شود. در صورتی که سلطان، ظالم باشد، ولی انسان علم و یا احتمال قوی داشته باشد که با همکاری با او می‌تواند اقامه ی حدود امر به معروف و نهی از منکر کند ... مستحب است که چنین نماید». (النهایة فی مجرد الفقه و الفتاوی، ص356)
  131. از شاهد قدسی تا شاهد بازاری (عرفی شدن دین در سپهر سیاست)، ص228
  132. همان
  133. ر. ک:تحریر الوسیله، ج1، ص442
  134. صحیفه امام، ج7، ص187
  135. همان، ج13، ص138
  136. همان، ج5، ص162
  137. همان، ج17، ص500
  138. حضرت امام (رحمه الله) در جریان انقلاب اسلامی همواره به گونه‌ای عمل می‌کردند که گویی قبلاً انقلاب اسلامی محقق شده و پیروز گشته است. به اذعان همه ی نزدیکان ایشان، در سخت‌ترین شرایط نهضت کوچک‌ترین تزلزلی در اراده ی مصمم ایشان مشاهده نشد. گویی قضایا را تمام شده می‌دیدند. مهندس بازرگان که در تاریخ 1357/7/30در پاریس خدمت امام رسیده و بر اساس تحلیل ذهنی خود، سیاست گام به گام مثل استفاده از راه‌های قانونی و تشکیل مجلس مؤسسان برای تغییر رژیم و عدم تعرض به قدرت‌های بزرگ مثل آمریکا را به امام توصیه می‌کند، به تعبیر خودش از خونسردی و بی اعتنایی «ماتش» می‌برد و از امام در مورد چگونگی اوضاع سؤال می‌کند. امام رحمه الله در پاسخ می‌فرمایند :شاه که رفت و به ایران آمدم... دولت را انتخاب خواهم کرد. پاسخ امام رحمه الله به قدری برای مهندس بازرگان غیرمنتظره بود که اذعان می‌کند که: سکینه و اطمینان ایشان به موفقیت نزدیک، مرا به تعجب و تحسین انداخت. مثل این که قضایا را انجام شده و حل شده دانسته... .(شصت سال خدمت و مقاومت (خاطرات مهندس بازرگان)، ج2، ص256- 257)
  139. در ورای این برآورد، حضرت امام (رحمه الله) بر اساس باطن و تعالی روحی به مرتبه‌ای رسیده بودند که با قدرت خارق‌العاده آینده‌های دور برای ضمیر آگاه ایشان، روشن بود. این موهبت علاوه بر بصیرت درونی آن شخصیت عظیم، بر برخی از حمایت‌ها و هدایت‌های غیبی خصوصاً از ناحیه ی مقدسه ی حضرت بقیةالله الاعظم // ارواحنا له الفداء // استوار بود. خاطره ذیل که کاشف از این گونه ارتباط و دریافت ویژه است، قابل توجه است :مرحوم آقای سید محمد کوثری نقل می‌کند که یک روز من در منزل آقای فاضل لنکرانی، از استادان حوزه علمیه قم، بودم و یکی از فضلای مشهد هم آنجا بودند. ایشان به نقل از یکی از دوستانشان تعریف کردند که در نجف اشرف خدمت امام بودیم و صحبت از ایران به میان آمد. من گفتم که این چه فرمایش‌هایی است که در مورد بیرون کردن شاه از ایران می‌فرمایید؟ یک مستأجر را نمی‌شود از خانه بیرون کرد. آن وقت شما می‌خواهید شاه مملکت را بیرون کنید؟ امام سکوت کردند. من فکر کردم شاید عرض مرا نشنیده‌اند. سخنم را تکرار کردم. امام برآشفتند و فرمودند :فلانی چه می‌گویی؟ مگر حضرت بقیةالله امام زمان (صلوات الله علیه) به من نستجیر بالله خلاف می‌فرماید؟ شاه باید برود !(پا به پای آفتاب، ج5، ص172
  140. این خاطره‌ها توسط افراد متعددی که در جلسه ملاقات حضرت امام با آیة الله حکیم حضور داشته‌اند، نقل شده است. با توجه به این که گفته ضبط نشده بوده است، برخی تفاوت‌ها در نقل‌های مختلف وجود دارد. اما مضامین همه آن‌ها تقریباً یکنواخت است (ر. ک:فصلنامه بنیاد تاریخ انقلاب اسلامی ایران، ش33- 34، ص70- 75؛ همان، ش31- 32، ص112- 114، خاطرات دکتر محمد صادقی) آقای دکتر صادقی بعد از ذکر ماجرا ادامه می‌دهد: «وقتی ما از بازدید آمدیم بیرون، رفقا دور ما را گرفتند و گفتند جریان چی بود؟ من رفتم منزل آقای خویی و جریان را مفصل و کلمه به کلمه نقل کردم و آقایانی که از من سؤال کرده بودند، نوشتند و پخش شد». (ر. ک:نهضت امام خمینی، ج2، ص221- 223؛ مقاله ی: «امام خمینی و احیاء اصل امر به معروف و نهی از منکر» ،مجموعه مقالات دومین کنگره بین‌المللی امام خمینی و احیاء تفکر دینی، ص476- 78)نویسنده ی این مقاله در پی‌نوشت‌ها آورده است :ارائه مقاله مذکور در تاریخ 1377/3/13در کنگره امام خمینی و احیاء تفکر دینی که آیة الله سید محمد باقر حکیم نیز در هیئت رئیسه حضور داشتند، توضیحات سودمند ایشان را به دنبال داشت که ضمن شهادت دادن به صحت این گفتگو، با واسطه یکی از بزرگان از حضرت امام نقل کردند که امام فرمودند :ما ابتدا به مرحوم آقای حکیم انتقاد داشتیم که چرا حرکت نمی‌کنند؛ ولی بعداً که وضع مریدهای ایشان را در عراق دیدیم و متوجه شدیم که ایشان را تنها گذاشته و یاری نکردند، فهمیدیم که حق با ایشان بوده است
  141. دوران مبارزه، ج1، ص189
  142. نهج البلاغه، خطبه 216، ص250
  143. صحیفه امام، ج5، ص409
  144. همان، ج8، ص5
  145. همان. ص6
  146. برداشت‌هایی از سیره امام خمینی، ج2، ص216- 217؛ به نقل از :حجة السلام و المسلمین رحیمیان؛ و نیز ر. ک:صحیفه امام، ج17، ص138
  147. پا به پای آفتاب، ج5، ص305- 306، به نقل از :آیة الله محمد مؤمن
  148. همان، ج3، ص118- 119، به نقل از :حجة السلام و المسلمین علی اکبر مسعودی
  149. کدورتی که برای آیة الله بروجردی نسبت به امام پیش آمده بود نیز به دراز نکشید. ایشان فهمیده بودند که برای امام سخن چینی شده و آن طور که برخی گفته بودند، نبوده است. به این ترتیب، برخورد آیة الله بروجردی هم فرق کرد». (همان، ج5، ص102- 103، به نقل از :حضرت آیة الله فاضل لنکرانی) همچنین شایان ذکر است که مراتب حفظ احترام حضرت آیة الله بروجردی و امام به صورتی متقابل بود. حکایت زیر به روشنی گویای این واقعیت است. «آیة الله بروجردی دستور داده بودند که منشی معمّم و خوش خطی را برایشان پیدا کنند. پس از جستجوی بسیار، فردی را پیدا کرده و خدمتشان معرفی کرده بودند. مرحوم آیة الله بروجردی فرموده بودند :بیایدد تا من از نزدیک او را ببینم. روزی که این شخص به خدمت آقای بروجردی می‌رسد، امام نیز در آنجا حضور داشتند. این آقا، در این جلسه بالا دست امام می‌نشیند. بعد از رفتن او، آقای بروجردی فرموده بودند» من این منشی را نمی‌خواهم. وقتی علت پرسیده شده بود، فرموده بودند :کسی که بالا دست حاج آقا روح‌الله بنشیدند، به در من نمی‌خورد». (همان، ص102
  150. پا به پای آفتاب، ج3، ص152- 153؛ به نقل از :حجة السلام و المسلمین محمد رضا ناصری
  151. مواضع امام خمینی، ج1، ص184- 185
  152. پا به پای آفتاب، ج5، ص260، به نقل از :آیة الله موسوی اردبیلی
  153. همان، ص60- 61، به نقل از :آیة الله شیخ جعفر کریمی