امر به معروف و نهی از منکر؛ حقوق بشر و آزادی
|
خطا در ایجاد بندانگشتی: نمیتوان تصویر بندانگشتی را در مقصد ذخیره کرد | |
| نویسنده | مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، مدیر مسئول سید ابراهیم حسینی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | بهار و تابستان ۱۳۹۴ |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ سخن نخست
- ۲ جایگاه امربهمعروف و نهی از منکر از منظر امام خامنهای
- ۳ امربهمعروف و نهی از منکر؛ آسیبها و راهحلها
- ۴ امربهمعروف نهی از منکر و رابطه آن با حقوق بشر
- ۴.۱ مراد از امربهمعروف و نهی از منکر چیست و جایگاه این فریضه در منظومه آموزههای دینی چگونه است
- ۴.۲ تعریف شما از حقوق بشر چیست
- ۴.۳ امربهمعروف و نهی از منکر چه نقشی در احیای حقوق بشر دارد
- ۴.۴ رابطه امربهمعروف و نهی از منکر با آزادیهای عمومی که نقش محوری در حقوق بشر دارند چگونه است
- ۴.۵ با توجه به فریضه امربهمعروف و نهی از منکر، جایگاه حریم خصوصی در فقه اسلامی چیست
- ۴.۶ به نظر شما آیا ترک امربهمعروف و نهی از منکر با نقض حقوق بشر در جامعه رابطه دارد
- ۵ امربهمعروف و نهی از منکر و نسبت آن با آزادی و حقوق بشر
- ۶ حوزه دلالتی امربهمعروف و نهی از منکر
- ۶.۱ چکیده
- ۶.۲ مقدمه
- ۶.۳ امربهمعروف و نهی از منکر و لزوم یا عدم لزوم استعلاء
- ۶.۴ امربهمعروف و نهی از منکر و تعلیم جاهل
- ۶.۵ امربهمعروف و نهی از منکر و اقدامات پیشگیرانه
- ۶.۶ امربهمعروف و نهی از منکر و نظارت عمومی
- ۶.۷ امربهمعروف و نهی از منکر و نصیحت
- ۶.۸ امربهمعروف و نهی از منکر و نقد و انتقاد
- ۶.۹ امربهمعروف و نهی از منکر و قضاوت و اجرای حدود
- ۶.۱۰ امربهمعروف و نهی از منکر باوجود حکومت اسلامی
- ۶.۱۱ نتیجهگیری
- ۶.۱۲ منابع
- ۷ حریم خصوصی در اسلام و نسبت آن با امربهمعروف و نهی از منکر
- ۷.۱ چکیده
- ۷.۲ مقدمه
- ۷.۳ تعریف حریم خصوصی
- ۷.۴ مبانی حریم خصوصی در حقوق اسلام و حقوق غرب
- ۷.۵ مبانی حریم خصوصی در حقوق غرب
- ۷.۶ مبانی حریم خصوصی در حقوق اسلام
- ۷.۷ تفاوت حریم خصوصی در حقوق اسلام و غرب
- ۷.۸ امربهمعروف و نهی ازمنکر
- ۷.۹ امربهمعروف و نهی ازمنکر ضرورت همگانی
- ۷.۱۰ اهمیت امربهمعروف و نهی ازمنکر در منابع اسلامی
- ۷.۱۱ نسبت امربهمعروف و نهی ازمنکر با حریم خصوصی
- ۷.۱۲ نتیجهگیری
- ۷.۱۳ منابع
- ۸ تحلیل نسبت امربهمعروف و نهی از منکر با اصل آزادی
- ۹ شرح مختصر نظریه روششناسی علوم فطری
- ۱۰ همایشها
- ۱۱ معرفی کتاب
سخن نخست
از مهمترین چالشهای بشری امروز، چالش معنویت و اخلاق است. بسیاری از جنگها، درگیریها و اختلافهای میان جوامع امروزی به سبب دوری از مبانی و اندیشههای صحیح انسانی است که در سایه حاکمیت تفکر لیبرالی ظهور و بروز، و آینده بشر را با مخاطرات جدی مواجهه کرده است.
در این میان علوم انسانی بهمثابه نرمافزار مدیریت جوامع انسانی، نقش به سزایی در ایجاد، تثبیت و احیاناً مواجهه با این چالش ایفا میکنند. ازاینرو، بهمنظور اسلامی سازی علوم انسانی و تولید علوم انسانی اسلامی، توجه به این مهم، ضرورتی انکارناپذیر مینماید که باید کانون توجه و تلاش همه فرهیختگان دلسوز کشور قرار گیرد.
بر این اساس، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی بهعنوان یکی از مهمترین مراکز تخصصی علوم انسانی اسلامی در کشور، همواره نقش بسزایی در این عرصه بر عهده داشته است؛ تا آنجا که توانسته تاکنون محصولات مختلفی در قالبهایی گوناگون به جامعه علمی و فرهنگی کشور و نیز عرصه بینالملل ارائه دهد. یکی از مهمترین فعالیتهایی تأثیرگذار این مرکز، برگزاری همایشهای علمی و وزین، نشستهای علمی و کرسیهای نظریهپردازی، نوآوری، نقد و مناظره، متناسب با نیازهای فکری جامعه علمی است که آثار و برکات فراوانی نیز داشته است.
مدیریت امور پژوهشی این مرکز، در راستای رسالتهای پژوهشی خود، بهمنظور ترویج افکار و اندیشههای علمی خود، بر آن شد تا محتوای برنامههای علمی خود، اعم از مقالات، گفتوگوها، مناظرهها و... ـ را در قالبی مکتوب و در مجلهای به نام» پویشی در علوم انسانی* «به زیور طبع آراسته کند تا علاقهمندان به این عرصه بتوانند از آن بهرهمند شوند.
با توجه به تنوع و گوناگونی برنامههای پژوهشی، بر آنیم تا هر شماره از مجله را به موضوعی خاص اختصاص دهیم؛ بر این اساس، این شماره که به موضوع امربهمعروف و نهی از منکر و حقوق بشر اختصاصیافته، شامل محتوای برخی همایشها و نشستهای علمی است که توسط گروه حقوق مؤسسه برگزارشده است و امیدواریم موردتوجه همه علاقهمندان این عرصه قرار گیرد.
در این راستا از همه اساتید و پژوهشگران حوزه و دانشگاه درخواست داریم تا بامطالعه شمارگان این مجله و ارائه انتقادها و پیشنهادهای سازنده ما را در هر چهبهتر ارائه کردن محصولات پژوهشی به جامعه علمی کشور یاری و کمک رسانند.
مدیریت امور پژوهشی آبان ۱۳۹۴
جایگاه امربهمعروف و نهی از منکر از منظر امام خامنهای
امربهمعروف و نهی از منکر درواقع بهنوعی زیربنای همه حرکات اجتماعی اسلام است «بِها تُقامُ الفَرائِض «(کافی، ج ۵، ص (۵۶؛ باآنهمه فرایض و واجبات برپا میشود. . امربهمعروف یعنی همه مؤمنان در هر نقطهای از عالم که هستند، موظّفاند جامعه را به سمت نیکی، به سمت معروف، به سمت همهکارهای نیکو حرکت دهند، و نهی از منکر یعنی همه را از بدیها، از پستیها و پلشتیها دور بدارند. (بیانات در مشهد مقدس، فروردین ۱۳۹۴)
این معنای مهم امربهمعروف و نهی از منکر را نباید به مسائل زیر نصاب اهمیت منحصر کرد؛ بعضی تصور میکنند امربهمعروف و نهـی از منکر منحصر میشود به اینکه انسان به فلان زن یا فلان مردی که یک فرع دینی را رعایت نمیکند، تذکر بدهد؛ البته اینها امربهمعروف و نهی از منکرند اما مهمترین قلم امربهمعروف و نهی از منکر نیست. امربهمعروف و نهی از منکر عبارت است از امر به بزرگترین معروفها و نهی از منـکر یعنی نهی از بزرگترین منکرها. بزرگترین معروفها در درجه اول عبارت است از: ایجاد نظام اسلامی و حفظ نظام اسلامی؛ این امربهمعروف است. معروفی بالاتر از ایجـاد نظام اسلامی و حفظ نظام اسلامی نداریم؛ هرکسی که در این راه تلاش کند، امربهمعروف است؛ حفـظ عزت و آبروی ملت ایران، بزرگترین معروف است. معروفها اینها هستند: اعتلای فرهنگ، سلامت محیط اخلاقی، سلامت محیط خانوادگی، تکثیر نسل و تربیت نسل جوان آماده برای اعتلای کشور، رونق دادن به اقتصاد و تولید، همـگانی کردن اخلاق اسلامی، گسترش علم و فناوری، استقرار عدالت قضایی و عدالت اقتصادی، مجاهدت برای اقتدار ملت ایران و ورای آن و فراتر از آن، اقتدار امت اسلامی و تلاش و مجـاهدت برای وحدت اسلامی؛ مهمترین معروفها اینهاست و همه موظّفاند درراه این معروفها تلاش کنند؛ امر کنند. نقطه مقابل اینها هم عبارت است از منکرها. ابتذال اخلاقی منکر است؛ کمک به دشمنان اسلام منکر است؛ تضعیف نظام اسلامی منکر است؛ تضعیف فرهنگ اسلامی منکر است؛ تضعیف اقتصاد جامعه و تضعیف علم و فناوری منکر است؛ از این منکرها باید نهی کرد. اولین امربهمعروف هم خود ذات مقدس پروردگار است که میفرماید: «اِنﱠااللهَ یَأمُرُ بِـالعَدلِ وَالاِحسانِ وَایتـآئِ ذِی القُـربی وَالمُنکَرِ وَالبَغی «(نحل: (۹۰؛ در حقیقت خدا به دادگری و نیکوکاری و بخشش به خویشاوندان فرمان میدهد و از کارهای زشت و ناپسنـد و ستم بازمیدارد. خدا امربهمعروف و ناهی از منکر است؛ معروفها هم مشخصشده است؛ منکرها هم معلوم شده است.
امربهمعروف و نهی از منکر؛ آسیبها و راهحلها
موضوع امربهمعروف و نهی از منکر یکی از عظیمترین وظایف اسلامی و فرایض مطرحشده در نص روایات است. برای اهمیت این موضوع ازنظر عملی، همین بس که انقلاب اسلامی ما ثمره امربهمعروف بود؛ اگر نبود اینکه امام رضوانالله علیه ویارانشان احساس وظیفه کرده بودند که در مقابل منکر باید قیام کرد، ما امروز چیزی به نام انقلاب اسلامی نداشتیم. این مسئله نشان میدهد که این موضوع چقدر در زندگی انسان اهمیت دارد و نهتنها در کشور خودمان، بلکه در جهان نیز چه آثاری میتواند داشته باشد. (بیانات در همایش راهکارهای اصل هشتم قانون اساسی اردیبهشت ۱۳۹۳)
لزوم آسیبشناسی امربهمعروف و نهی از منکر
در اینجا یک سؤال معماگونه مطرح میشود و آن اینکه اگرچه این وظیفه الهی در متن قانون اساسی با تأکید بیان، حتی به عرصههای مختلفش، مانند رابطه افراد با یکدیگر، رابطه مردم با دولت و دولت با مردم تصریحشده است ــ البته تفصیل شرایط و حدود آن بر عهده قانون عرفی است که مجلس شورای اسلامی تصویب میکند ـ و بیش از ۳۵ سال از پیروزی انقلاب و تصویب قانون اساسی گذشته است، چرا به این بند از قانون اساسی ـ بااینهمه اهمیت صراحت ــ توجهی نشده است؟ البته گاه کارهایی خودجوش از طرف مردم، و گاهی بهصورت نهادهای موردحمایت دولت، و برخی کارهای پراکنده انجام و گاهی تلاش شده است بهصورت یک سیستم منظم قانونی درآید، ولی بهجایی نرسیـده است. چرا؟ مگر نظام ما جمهوری اسلامی نیست؟ مگر این موضوع، صریح قانون اساسی نیست؟ در طول بیش از ۳۵ سال، چرا مجلس شورای اسلامی درصدد برنیامد بر اساس قانون اساسی، قوانینی را در این زمینه وضع کند؟ چندین مرتبه مطرح شد که وزاتخانه یا سازمانی به نام امربهمعروف و نهی از منکر تأسیس شود؛ ولی پس از مدتی این هم فراموش شد. بههرحال، این وظیفهای است که قانون اساسی بر عهده مجلس شورای اسلامی گذاشته است که باید قوانین، شرایط، حدود و کیفیت اجرای امربهمعروف را معین کند؛ اما وقتی پرسیده میشود چرا این کارها انجامنشده است، در پاسخ میگویند اینها چیزی نیست که ما بخواهیم تعیین کنیم! اینها مسائلی است که در فقه بیانشده و مراجع آن را در رسالههای عملیِ بیان کردهاند! ما نمیخواهیم در مقابل رساله عملیِ، رساله بنویسیم و قانون وضع کنیم! بههرحال، مجلس در برابر این وظیفه خود که در قانون اساسی بیانشده است، باید پاسخی داشته باشد.
البته یک سؤال فرعی هم میتوان فرض کرد و آن اینکه آیا اگر قانونی همان سال اول وضعشده بود، اجرا میشد؟! این سؤال هنگامی مطرح میشود که انسان مشاهده میکند در بعضی از مراکزی که اعتبار قانونگذاری دارند، مثل شورای انقلاب فرهنگی، طرحهایی درباره برخی از ناهنجاریهای اجتماعی تصویب، و بهصورت قانون درمیآید، ولی بعد از چندی و حتی پس از تعویض دولت، فراموش میشود، بااینکه مصوب شورای انقلاب فرهنگی است، و به فرموده امام و مقام معظم رهبری حکم قانون را دارد. این نشان میدهد که اگر مجلس هم قانون وضع کرده بود، بهاحتمالقوی اجرا نمیشد. اگر اینگونه است، حال یک سؤال جامعهشناختی مطرح میشود و اینکه چرا به این مسئله اینقدر بیمهری میشود؟ چرا حتی درصدد برنمیآیند که برای آن قانون وضع کنند.
اگر در گوشه و کنار نیز قوانینی درباره امربهمعروف و نهی از منکر هست، چرا اجرا نمیشود؟ اینیک پدیده اجتماعی است که باید تجزیهوتحلیل، آسیبشناسی شود که چرا اینگونه شده است.
فراگیر بودن مسئله
در مقام آسیبشناسی دراینباره، میتوان به چند نکته اشاره کرد؛ نخست اینکه، این مسئله با دیگر قوانین و بخشهای قانون اساسی یک تفاوت کلی دارد و آن اینکه، بسیـاری از بخشهای قانون اساسی، وظایف قوای سهگانه را مشخص کرده است؛ یعنی هر یک از قوا موظفاند اموری را انجام دهند که این امور ارتباطی با دیگر قوا ندارد. برای مثال، قوانینی که مربوط به قوه مقننه است، وظایف و اختیارات مجلس را تعیین میکند و دیگران با آن کاری ندارند؛ یعنی عده محدودی در مجلس مشمول این قوانین میشوند. یا اینکه قوه قضائیه قوانین مخصوص خود را دارد که شامل قضات، کارمندان دادگستری و دیگر اعضای این قوه میشود و دیگران را شامل نمیشود. به همین ترتیب، سایر قوانین نیز مخاطب خاص خود را دارد و اگر زحمت یا عقوبتی داشته باشد، برای همانهاست و معمولاً به دیگران ارتباطی پیدا نمیکند. اما قانون امربهمعروف و نهی از منکر اگر بهطور کامل تدوین و اجرا شود، هم قشرها مختلف مردم، و هم قوای سهگانه را دربر میگیرد که ارکان دولت اسلامی، رابطه مردم با یکدیگر و نیز رابطه مردم با دولت را شامل میشود؛ یعنی دیگر چیزی و کسی نیست که از این قانون مستثنا باشد.
بدیهی است هر قانونی در هرکجا وضع شود، محدودیتهایی برای عدهای باوجود میآورد؛ زیرا باید قانون را رعایت کنند. وقتی قانون برای همه شد، همه را درگیر میکند و درنتیجه برای همه محدودیت یا مشکل ایجاد میکند.
بالاخره هرکسی به دنبال منافع خودش است و دوست دارد در حوزه کار خودش آزاد باشد؛ هر مدیری علاقه دارد کسی در حوزه مدیریت او دخالت نکند. آیا مردم مایلاند به دست خود یا نمایندگانشان در مجلس قانونی را وضع کنند که برای همه آنها محدودیت ایجاد کند و یا اگر بدان عمل نکنند، مجازات شوند؟! این جنبه روانی این مسئله است که انسان میخواهد قیدوبندی نداشته باشد. طبیعی است صرفنظر از مسائل فرهنگی و فرهنگ جهانی، هیچکس دوست ندارد خود را محدود سازد. اینیک نکته روانشناختی است که چرا علاقه چندانی برای تهیه قوانین مشخص و مدون درباره امربهمعروف و نهی از منکر وجود ندارد.
نفوذ فرهنگ غرب در مسئولان و روشنفکران جامعه
نکته دوم اینکه، غیرازاین جنبه روانی که بیشتر جنبه شخصی دارد، یعنی هیچکس دوست ندارد محدود شود، با مسئلهای به نام فرهنگ جهانی روبه روایم که جامعه ماتحت تأثیر فرهنگ عمومی آن است. امروز فرهنگ جهانی بر مبنای قداست آزادی است که معنای کاملش شامل بهابرگت و باری میشود. پرچمدار این فرهنگ، در درجه اول آمریکاییها هستند؛ ولی به آنها اختصاص ندارد. کمابیش کشورهای آمریکایی مثل کانادا و کشورهای اروپایی غربی در درجه اول، و سپس اروپای شرقی و بهتدریج دیگر کشورها درگیر این مسئلهاند؛ یعنی بتی که در همه عالم پرستش میشود، بت آزادی است.
آزادی به چه معناست؟ یعنی هر کاری را که مایلید، انجام دهید، مگر اینکه به دیگران ضرر وارد سازد؛ زیرا دیگری نیز میخواهد آن کار را انجام دهد و این باعث تهدید یکدیگر میشود، وگرنه اصل بر این است که هر کس هر کاری میخواهد، انجام دهد. این موضوع منشأ اعلامیه حقوق بشر، حقوق شهروندی و برخی اصطلاحاتی است که در ادبیات حقوقی و سیاسی شایع است.
بههرحال، آزادی و دموکراسی، بتهایی است که در این زمان در فرهنگ عمومی جهان پرستیده میشود: «أَفمَنِ اتﱠخَذَ إِلَهَـهُ هَوَاهُ «و دنیا نیز میگوید: رأینا الهنا هوانا؛ همانکه دلمان میخواهد، آن معبود ماست! بههرحال، این فرهنگ، همه کشورهای غربی، بسیاری از کشورهای اسلامی و نیز کشور ما را در برگرفته است؛ بهویژه روشنفکران و دولتمردان ما بیش از همه از این فرهنگ متأثرند، در برابر این بت خضوع میکنند، و جرئت ندارند در مقابل این بت حرفی بزنند و اظهار مخالفتی کنند. از منظر اینان، مگر میتوان در برابر آزادی چیزی گفت؟! از وزیر ارشاد اسبق پرسیدند شما که مسئول وزرت ارشاد اسلامی هستید، برای اسلام چه کردهاید، و کدام ارزش اسلامی را احیا کردید؟ او نیز گفته بود چه ارزشی بالاتر از آزادی؟! ما تلاش کردیم مردم آزاد باشند، و چه ارزشی بالاتر از این؟! این یعنی همان فرهنگ الحادی جهانی بر برخی وزرای ما نیز حاکم بود.
امروزه در فرهنـگ جهـانی، امربهمعروف و نهی از منکر یک فضولی نابخشودنی است! یعنی اگر به کسی بگویید چرا چنین کاری را انجام دادید، میگوید به تو چه! تو چهکارهای؟! آزادی است و دلم میخواهد انجام دهم! ایکاش در همین حد باقی مِهماند. برای مثال، فردی میگفت در مکانی عمومی مرد و زنی رفتار نامناسبی داشتند و من آنها را نهی کردم؛ اما آن زن یقه ایشان را گرفته و گفته بود شمارا به پلیس تحویل میدهم و میگویم قصد تجاوز به من داشتهاید! این فرهنگ عمومی خواهناخواه در طبقات مختلف نفوذ پیداکرده است.
بهویژه افراد تصمیم گیر وقتی میخواهند در مجامع عمومی و بینالمللی صحبت کنند میگویند ما هم آزادی را قبول داریم و ریزهخوار خوان فرهنگ غربی هستیم، و از این موضوع دفاع میکنند. برای مثال، میگویند:» ما هم حقوق بشر را بهطور دقیق رعایت میکنیم؛ البته گاهی اشتباهاتی رخداده که اینها قابلاغماض است و چهبسا در همهجا پیش بیاید، وگرنه ما در برابر شما تسلیم هستیم!
کسانی که قدرت قانونی و قدرت اجتماعی دارند ــ خواه از قوه مجریه «باشند یا قوه مقننه یا قضائیه ــ وقتی به این مطلب مایل نباشند، بدان توجهی نخواهند کرد؛ زیرا بسیاری از آنها هم از همین روشنفکران و فرهیختگان تشکیلشدهاند و تحت تأثیر همین فرهنگاند.
البته تصور نکنید این مسائل صرفاً مربوط به عدهای لامذهب، بیعلاقه به دین، و بینماز است؛ بسیاری از این افراد کسانی هستند که نمازشان را اول وقت میخوانند، روزه واجبشان را میگیرند و حتی خمس مالشان را هم میدهند؛ اما میگویند این مسائل مربوط زمان و دوره دیگری بوده است، و امروز باید زمان و جامعه را بشناسیم! شاید از بعضی از مسئولان کشور شنیده باشید که میگویند: کسانی باید انتقاد کنند که جامعه و سیاست را بشناسند، و بدانند ما در چه زمانی زندگی میکنیم، این زمان مانند ۱۴۰۰ سال پیش جزیره العرب نیست که به کسی بگویید چرا چنین میکنی! امروزه مردم احساس آزادی میکنند! دموکراسی وجود دارد و دیگر نمیتوان به هرکسی امرونهی کرد! دین سر جای خودش باشد! برای شام عزاداری امام حسین، ساختن مسجد و حسینِ هم هر چه قدر پول بخواهید، دولت کمک میکند؛ اما باید درک کنید که ما در چه جامعهای زندگی میکنیم! با چه کسانی در دنیا مواجه هستیم! دیگر همهچیز را نمیتوان بیان کرد و باید فهمید و درک داشت؛ این مسئله آسیبی جدی است که حتی مانع قانونگذاری دراینباره میشود، چه رسد به اینکه به دنبال اجرای آن باشیم.
خلأ علمی و فقهی در مسائل امربهمعروف و نهی از منکر
افزون بر این مسائل، باید یک انتقاد هم از خودمان داشته باشیم؛ اکنونکه بیش از سی سال از انقلاب اسلامی گذشته است، چه قدر درباره مسائل فقهی امربهمعروف و نهی از منکر کارکردهایم؟
هرچند بسیـاری از فضلا را میشناسم که از همان اوایل نهضت و قبـل از پیروزی انقلاب موضوع بحثشان را مسائل سیاسی- اجتماعی، و ازجمله امربهمعروف و نهی از منکر قرار داده بودند و کتابها و رسالههایی دراینباره نوشتهاند.
حتی بعضی از مراجع فعـلی کتابهایی درزمینهٔ امربهمعروف و نهی از منکر برای عموم مردم نوشتـه بودند و برخی درسهای خارج فقه و اصول نیز با این موضوع برگزار شد؛ اما باید اعتراف کنیم که هنوز بسیاری از ابعاد فقهی این مسئله روشن نیست. برای مثال، در هر رساله عملیِ آمده که از شرایط امربهمعروف، نداشتن خوف ضرر است. پرسش این است که خوف ضرر شامل چه مسائلی میشود؟ در چه مواردی به اعمال قدرت از طرف حکومت نیاز است و مردم مسئولیتی ندارند؟ همه این موارد مفروض است؛ اما اگر کسی بخواهد فردی را که رفتار نادرستی دارد امربهمعروف کند، و او نیز این فرد را به کشتن و یا کتک زدن تهدید کند، باید بازهم امربهمعروف زبانی را ادامه دهد یا چون خوف ضرر وجود دارد، از او ساقط میشود؟
برخی از مسائل نیز درباره دولتهاست؛ برای مثال، اگر به فرض محـال، دولتی در انجام دادن وظایفـش برخلاف اسلام رفتار کرد، آیا مردم حقدارند اعتراض کنند، یا اینکه به علت ترس از زندان رفتن نباید چیزی بگویند؟ یا اگر کارمند ادارهای بخواهد مسئول مافوقش را امربهمعروف و نهی از منکر کند و خوف اخراج از کار وجود داشته باشد، آیا باید این کار را انجام دهد؟ به نظر میآید بسیـاری از مسائل فقهی دراینباره درست تبیین نشده است. بههرحال، اگر بخواهیم این اعظم الفرائض در جامعه اسلامی انجام گیرد، باید ابعاد فقهی آن کاملاً روشن باشد و بدانیم هرکسی در هرجایی چه وظیفهای دارد و حد خوف و ضرر در مسائل مختلف چگونه است.
هنگامیکه امام خمینی نهضت را شروع کرد، بسیاری از اقران ایشان میگفتند این کار شما صحیح نیست، اینجا خوف ضرر وجود دارد؛ زیرا طلبهها دیگران را زندان میکنند و به آنها تهمت و کتک میزنند؛ ما دراینباره وظیفه نداریم! وظیفه ما تا حدی است که خوف ضرر نباشد، وقتی ضرر باشد، تکلیف ساقط است؛ چرا شما چنین رفتار میکنید، به شاه بد میگویید و مردم را بهزحمت میاندازید؟! در آن ایام مساجد را خراب میکردند، در مدرسه فیضیه طلبهها را کشتند و زخمی کردند و این مسائل چیزهای رایجی بود؛ و برخی میگفتند جواب این خونها را چه کسی میدهد؟! چرا مردم را بهزحمت میاندازید؟ ما دراینباره وظیفه نداریم!
وظیفه ما نهی از منکر است، آنها تا زمانی که ضرر و خوف از ضرر وجود نداشته باشد. در مقابل، امام خمینی باصلابت و قاطعیت فرمود :» امروز تقیه حرام است، ولو بلغ ما بلغ. «شاید در عصر ما چنین فتوایی از فقیهی صادر نشده بود. چنین قاطعیتی از امام برمیآمد که معتقد بود این شرایطی که برای امربهمعروف و نهی از منکر بیانشده است، در مسائل ساده است؛ ولی وقتی مهم امور مطرح است، نهتنها ضرر را باید تحمل کرد، باید جان هم داد. اگر خطری متوجه ضروریات اسلام و ارزشهای اصیل اسلامی شد، دیگر صحبت در این نیست که اگر یک سیلی خوردم، تکلیف ساقط است؛ بلکه باید تا پای جان پیش رفت و جان داد. ایشان بحث مهم امور را در فقه مطرح، و بر این تأکید کرد که تقیه فقط در امور عادی است؛ آنجایی که خطری برای اسلام و نظام اسلامی، و به تعبیر ایشان کیان اسلامی باشد، تقیه حرام است.» بلغ ما بلغ «یعنی حتی اگر هزاران نفر کشته شوند. امام چنین صلابت و شجاعتی در بیان فتوایش داشت و آن را گفت و انجام داد و این برکات را نصیب ما کرد که امروز بتوانیم این سخنان را بیان کنیم. اگر میپرستد و این موضوع همه دنیا و حتی جامعه ما را نیز فراگرفته است. باید با این بت مبارزه، و بتشکنی کرد؛ باید گفت این همان است که قرآن میگوید:
این انقلاب نشده بود، من و شما کجا بودیم؟ چه کسی جرئت میکرد درباره احکام اسلام سخنی مطرح کند؟
بنابراین، باید ابعاد مختلف فقهی این مسئله را بهدرستی تبیین کنیم و اینکه چه کسانی در چه حدی میتوانند و باید امربهمعروف و نهی از منکر کنند. برای مثال، مجلس شورای اسلامی میخواهد قانون وضع کند، میگوید ابعاد فقهی این مسئله روشن نیست و شما آن را معین کنید تا ما بتوانیم قانون وضع کنیم زیرا همه ما مجتهد نیستیم و اگر مجتهد هم میبودیم، فتوای هر مجتهدی قانون نمیشود. بههرحال، این مشکل مربوط به عالمان دینی است.
عدم فرهنگسازی بر اساس اسلام
مشکل دیگری که به عالمان دینی مربوط میشود ــ هرچند منحصراً بر عهده ایشان نیست ــ مسئله فرهنگی است امروزه فرهنگ جهانی بت آزادی را میپرستد همه دنیا و جامعه ما را نیز فراگرفته است. باید با این بت مبارزه و بتشکنی کرد؛ باید گفت این همان است که قران میگوید: «أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَیٰ عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَیٰ سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَیٰ بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَن یَهْدِیهِ مِن بَعْدِ اللَّهِ ۚ أَفَلَا تَذَکَّرُونَ»
ما در مقابل این فرهنگ جهانی حالت انفعال به خود گرفتهایم، و فرهیختگان ما میکوشند بگویند کارهای ما خلاف آزادی نیست چه کسی گفته هر آزادیای مطلوب است؟ اسلام میگوید عبودیت، عبادت و بندگی اصل است: «مَا خَلَقْتُ الْجِنﱠ وَالْـإِنسَ إِلا لِیَعْبُـدُونِ. «نقطه مقابل این مسئله این است که:» أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتﱠخَذَ إِلَهَـهُ هَوَاهُ. «ما دو راه بیشتر نداریم، پرستش خدا یا پرستش بتها، نفس، شیطان و مردم. فرهنگ دنیا میگوید پرستش همهچیز، غیر از خدا؛ و اطاعت از هرچه جامعه، مردم و روشنفکران میگویند. بهترین حالت ممکنش این است که بارأی مردم هر چیزی صورت گیرد، یعنی دموکراسی.
متأسفـانه این مسئله در بین فرهیختگان و دولتمردان نیز رسوخ کرده است و باورشان نیست که حکم اسلامی مقدم بر رأی مردم است. گاهی هم به فرمایش امام استناد میکنند که» ملاک رأی مردم است. «این طیف میپندارند اگر مردم رأی دادند و گفتند خدا نیست، خدا باید دستوپایش را جمع کند و برود! چون مردم رأی دادند. اگر مردم رأی دادند که امام زمان هم تشریف ببرند یا تشریف نیاورند، ملاک تشخیص، همین رأی مردم است. اگر مردم رأی دادند که ضروریترین احکام اسلام باید ترک شود، باید ترک شود؛ چون ملاک رأی مردم است؛ آیا امام همینها را میگفت؟!
این موضوع به کار فرهنگی نیاز دارد؛ همانطور که آن فرهنگ یکمرتبه بر دنیا حاکم نشده است و آنها صدها سال با مراحل مختلف، با شگردهای مختلف و باسیاستهای شیطانی پیچیده فرهنگ خودشان را بر دنیا حاکم کردند و همچنان تلاش بیشتری برای این کار میکنند؛ در مقابل، ما نیز باید برنامههای حسابشده، سنجیده و بر اساس منطق عقلانی ارائه دهیم.
شجاعت و مقاومت در بیان حق
باید کمی هم شجاعت داشته باشیم و از تهمتها و فحشهای دیگران نهراسیم. مگر وقتی به انبیاء میگفتند:» سـَاحِرٌأَوْمجنون» آنها وظیفه خود را رها میکردند؟ قرآن میفرماید هیچ پیغمبری نیامد، مگر اینکه بزرگان مردم گفتند» سـَاحِرٌأَوْمجنون». در این شرایط آیا پیغمبران از حرفهایشان دست برداشتند؟ بنابراین، ما روحانیان نیز که خود را جانشین پیغمبر و امام میدانیم و میگوییم نقش ایشان را در جامعه ایفا میکنیم، باید حقایق را درست بفهمیم و در بیان آن شجاعت داشته باشیم: «ولا یخافون فی الله لومه لائم». درباره مبلغان دینی میخوانیم که اینها وظیفهشان ابلاغ رسالتهای الهی است: «و یخشونه و لا یخشون احدا الا الله»
ما باید درزمینهٔ های علمی نیز مطالب محکم، تبیین شده، مستدل و قوی داشته باشیم، نه اینکه احتمالی باشد، احوط یا اقوی این است، یا لایخلو عن تأمل، ولایخلو عن وجه؛ با این نوع تبیین نمیتوان قانون درست کرد. باید مطالب قوی و محکم را در قانون آورد و هر آنچه را که نمیتوان بدان استناد کرد، در قانون نیاورد.
باید آنچه را که دلیل محکم دارد، خوب بفهمیم و اثبات کنیم و در مقام بیان آنهم از کسی نترسیم. اگر فحش دادند یا گفتند اینها بیسوادند و جامعه را درک نمیکنند، نباید به آنها توجه کرد. بالاتر از آن این است که بگویند اینها دیوانهاند؛ قرآن میگوید به انبیاء و پیغمبران هم گفتند اینها دیوانهاند؛ اما آیا آنها دست از هدفشان برداشتند؟! ما ادعا داریم که جانشین آنها هستیم؛ بنابراین، باید خوی و منش آنها را داشته باشیم. البته انسان نباید بیدلیل کاری کند که برای خودش فحش بخرد؛ اما اگر ضرورت داشت و بیان حقایق جز با خریدن فحش امکان نداشت، باید آن را خرید و باجان از آن استقبال کرد.
امام فرمود اگر کیان اسلام درخطر باشد، باید جان داد و تا کشته ندهیم، اسلام پیش نمیرود و باقی نمیماند. ایشان این دیدگاه را بیان، و بدان عمل کرد تا این انقلاب پیروز شد.
مراحل رفع آسیبها در این عرصه
اینها آسیبهایی است که در این راه وجود دارد؛ اما در این شرایط باید چهکار کرد؟ راهحل این است که باید یکییکی اینها را برطرف کرد؛ توقع اینکه یکروزه خواست جامعه عوض شود، شدنی نیست؛ ما باید آمادهباشیم و برای تحقق هدفمان برنامهریزی کنیم؛ برای مثال، باید در سخنرانیها، منبرها، مقالهها، روزنامهها، مجلات، برنامههای رادیو و تلویزیون و هر جا که زمینهای فراهم شود، بکوشیم فرهنگ اسلامی را رواج دهیم و با پرستش بت آزادی مبارزه کنیم. این آزادی به معنای بیبندوباری است؛ آزادیای که اسلام درباره آن سخن میگوید، چیز دیگری است؛ آزادی مورد نظر اسلام، رهایی از هوای نفس است؛ اما این آزادی بندگی هوای نفس است: » أَفَرَأَیْـتَ مَنِ اتﱠخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ. «پرستش هوای نفس را که نامش را آزادی نهادهاند، زشتترین بندگی است. اسلام میخواهد از این بندگی آزادشویم؛ ولی آنها اسم این بندگی را آزادی گذاشتند. ما باید جرئت کنیم با این بت مبارزه کنیم و خودمان را نبازیم که فوراً بگوییم ما هم حقوق شهروندی داریم و بهایی و یهودی و مسلمان هیچ فرقی باهم ندارند! ما که مسلمانیم و ادعای طرفداری و حمایت از قرآن و احکام ضروری اسلام راداریم، چطور میتوانیم بگوییم همه اینها باهم مساویاند و هیچ فرقی ندارند؟ پس احکام ذمه که در اسلام بیانشده، برای چه کسانی است؟ باید با این نوع حقوق شهروندی و اینکه همه شهروندان مساویاند، مبارزه کرد. البته این کار باید از راه معقول انجام گیرد و حتیالمقدور تنش و جنجال ایجاد نکرد؛ اما باید بدانیم چهکار کنیم. این مسئله نیازمند کار فرهنگی و نیز تبیین دقیق فقهی است، به گونهای که مسائل قطعی این موضوع اثبات شود، نه اینکه همیشه بخواهیم با تردید و تأمل این کار را بهپیش ببریم؛ و این کاربر عهده روحانیان است.
بعدازاین مرحله، نوبت به وظایف دیگران میرسد؛ ولی با اندکی تأمل درمییابیم که فعالیتهای سایر نهادهای مسئول نیز بهنوعی به همین مسئولیت ما بازمیگردد. مؤثرترین نهاد در جامعه انسانی، نهاد فرهنگ است و همه حرکتهای اختیاری ما از فرهنگ ما متأثر است. اینکه کاری را باید انجام داد یا خیر، خوب است یا بد، زشت است یا زیبا، قانونی است یا غیرقانونی، مجموع اینها جزء فرهنگ ماست؛ تا زمانی که خود ما در این جنبهها نقص داریم، نمیتوانیم توقع اصلاح دیگران را داشته باشیم؛ بنابراین، باید ازنظر علمی این مسائل را بهطور کاملاً شفاف بیان کنیم، و حرفی برای گفتن داشته باشیم؛ آنها حرفی که دلیل معقول و قابل استناد داشته، و در محافل علمی قابل دفاع باشد.
افزون بر این، در مقام عمل اینگونه نیندیشیم که مثلاً اگر کسی بیحجاب یا باحجاب باشد، به ما ربطی ندارد؛ بلکه باید بدانیم بعضی از مسائل امربهمعروف و نهی از منکر به ما هم مربوط میشود و این موضوع همه را درگیر میکند؛ حتی اگر این موضوع درست و شفاف بیان شود، برای خود ما هم تکالیفی را معین خواهد کرد که چهبسا خیلی با مزاجمان سازگار نباشد. ما دوست داریم همهچیز را توجیه کنیم، با همه رفیق باشیم، وضعیت آرام باشد و سروصدایی ایجاد نشود و به کارمان برسیم؛ اما در برخی موارد امربهمعروف و نهی از منکر با این مسائل سازگاری ندارد؛ بلکه باید به میدان آمد و مبارزه کرد و سختیها، محرومیتها، فحشها، و تهمتهایش را هم تحمل کرد.
یکی از دلایل درباره اینکه چرا این مسئله را جدی نمیگیرند، این است که هیچکس با رضایت قلبی کامل تمایل ندارد مسائل امربهمعروف و نهی از منکر بهصورت درست و شفاف بیان، و تکالیف هر قشری تبیین شود؛ زیرا اگر روشن و وظیفه همه افراد مشخص شود، مردم از او مطالبه میکنند و او هیچ جوابی ندارد و مشکـل ایجاد میشود؛ بنابراین، برخی نمیخواهند این مسئله انجام گیرد. درنتیجه ما اگر میخواهیم اصلاح کنیم، باید خودمان را آمادهسازیم که واقعاً به این شجاعت را داشته باشیم و وظیفهمان عمل کنیم:» أَتَأْمُرُونَ النﱠاسَ بِالْبِرﱢ وْتنسونَ أَنفُسکُمْ. «اگر میخواهیم امربهمعروف احیا شود، آیا میشود خودمان احکام اسلام را درست اجرا نکنیم؟! برای مثال، حقوق همسر و فرزندان، همسایهها، شریکان و یا شاگردان خود را رعایت نکنیم؟! ما طالب امربهمعروف معروفیم، برای اینکه احکام اسلام اجرا شود. پس چرا خود ما آن را اجرا نمیکنیم:» أَتَأْمُرُونَ النﱠاسَ بِالْبِرﱢ وَتَنسـ وْنَ َکُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ الْکِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ «
امربهمعروف نهی از منکر و رابطه آن با حقوق بشر
گفتوگو با آیتالله محیالدین حائری شیرازی
آیتالله حائری شیرازی ازجمله عالمان دینی است که همواره درباره بسیاری از مسائل اجتماعی، فرهنگی و سیاسی دغدغههای جدی داشتهاند و همواره کوشیدهاند راهکارها و دیدگاههای مناسبی برای حل مسائل مطرح سازند. یکی از ویژگیهای ایشان مثالهای شیوا و کاربردی برای تبیین دقیق موضوع است. آنچه در ادامه میآید، گفتوگو، با ایشان درباره موضوع امربهمعروف و نهی از منکر و نسبت آن با حقوق بشر است.
مراد از امربهمعروف و نهی از منکر چیست و جایگاه این فریضه در منظومه آموزههای دینی چگونه است
در امربهمعروف و نهی از منکر باید دو کار را انجام داد؛ عدهای باید معروفیت واجبات فراموششده را دوباره احیا و شفاف کنند تا زمینه برای امربهمعروف فراهم شود؛ یعـنـی گروه اول جادهصافکنهای امربهمعروف، و کسانی هستند که معروفیت واجبات را بهوسیله کارهای فرهنگی و برنامههای مختلف دوباره زنده میکنند. گروه دیگر باید به معروفهای احیاشده امر کنند تا این معروفیت از کار نیفتد؛ رسالت مهم امربهمعروف، حفظ معروفیت معروف بهوسیله امر، و احیای منکریت منکر بهوسیله نهی است.
در حقیقت گروهی که معروفیت را احیا میکنند، خمیر را به شکل نان درمیآورند. آنکسانی که نهی از منکر و امربهمعروف میکنند، این خمیر را به تنور میزنند و تنور را داغ نگه میدارند؛ زیرا تنور امربهمعروف و نهی از منکر نباید سرد شود. وقتی معروفیت معروف و منکریت منکر از آن گرفته شود، کار کردن روی آنها سخت است؛ درواقع، مانند آهنی سرد شده است که نمیتوان آن را کوبید و به شکـل موردنظر درآورد؛ یعنی کار بینتیجه است. دشمنان اسلام دقیقاً متوجه این نکته شدهاند و بیشتر وقتشان را صرف از معروفیت انداختن معروف و بلکه منکر کردن معروف، و از منکرت انداختن منکر و معروف کردن آن کردند. وقتی معروف به منکر تبدیل شد، امربهمعروف و ناهی از منکر در مقابل عمل انجامشده قرار میگیرد. برای مثال، الآن در مجالس عقد نمیتوانید کراوات را حذف کنید؛ برای داماد و ارحام نزدیک او کراوات را مد کردند؛ یعنی این منکر در شب عروسی معروف شد. بعد در جشن تولدها همچنین رسمی ایجاد میکنند؛ سپس به دکترها و اساتید بزرگ دانشگاه هم میگویند شما چون از خارج میآیید و آنجا کراوات میزدید، اینجا هم باید استفاده کنید و به همین ترتیب بهتدریج چیزی که اول انقلاب در ذهن مردم منکر بود، آرامآرام معروفش میکنند. در مورد بیحجابی نیـز همینطور است؛ اول کاری میکنند که بیحجابی که منکر هست، منکریاش برطرف شود و بعد هم زمینه معروف شدن آن را فراهم میکنند. برای مثال، عادت میشود که زنها قسمتی از موی خودشان را بیرون بگذارند.
ما باید در آموزههای الهی دقت کنیم. عرصههایی را که دشمن میکوشد معروف را از معروفیت ساقط کند، حوزه اساسی نبرد ما با دشمن در جنگ فرهنگی است؛ یعنی شبهای عروسی، جشن تولد و... میدان جنگ نرم است. جنگ نرم را ازاینجا آغاز میکنند و بهتدریج توسعه میدهند. ما باید چه کنیم؟ ما باید در مدارس و دانشگاهها با نوجوانان و جوانان به گونهای صحبت کنیم که حجاب معروف شود. تأثیری که یک جوان باحجاب با حضور خود در راهپیمایی بر جای میگذارد، به هم ـرا تب بیش از تأثیـر یک فرد سالخورده است.
پس امربهمعروف و نهی از منکر برای حفـظ معروفیت معـروف و حفظ منکریت منکر است و اگر ترک امربهمعروف و ترک نهی از منکر شود، این معروفیت و این منکریت از دست میرود، و وقتی از دست رفت، دیگر امر کردن سخت میشود.
تعریف شما از حقوق بشر چیست
ما یک حقوق بشر سیاسی داریم و یک حقوق بشر واقعی؛ در حقوق بشر واقعی، اولین حق بشر سعادت است و هیچکس نباید مانع سعادت یک انسان شود. از حقوق انسانها این است که باخدای خودشان ارتباط داشته باشند؛ هیچکس نباید مانع ارتباط انسان باخدا شود؛ زیرا انسان به امر خدا به وجود آمده، نشاط او و حیاتش به این ارتباط باخداست و این حق اوست. وقتی آیتاللهالعظمی بهجت رحمهالله میگوید اگر میدانستند نماز چه لذتی دارد، سراغ عشرتکدهها نمیرفتند، این حق بشر است که نماز لذتبخش داشته باشد. حقوق بشر سیاسی آن است که سازمان مللی ایجاد کنند و در این سازمان ملل مصوباتی درست کنند تا وقتی میخواهند منکریت را در جامعه اشاعه دهند یا معروفیت معروف را از بین ببرند، اگر کسی خواست مانع این راه شود، به او بگویند شما در زندگی خصوصی دیگران دخالت کردید! آیا اگر کسی مریض است و به او کمک نکنیم تا او بمیرد، دخالت در زندگی دیگران است؟! اگر کسی در وسط خیابان ایستاده است و در آستانه تصادف کردن قرار دارد و ما به او کمک کنیم، این دخالت در زندگی شخصی اوست؟ آیا حقوق بشر این است که اگر خواستیم کسی را از سقوط در جهنم نجات دهیم، این دخالت در زندگی خصوصی اوست؟
اگر بینی که نابینا و چاه است
اگر خاموش بنشینی گناه است
حق بشر است که هدایت و سعادتمند شود؛ حق طبیعی بشر است که از سرگردانی بیرون بیاید؛ این حق بشر فطری است.
اما حق بشر سیاسی اینگونه است که برای مثال میگوید آقای سلمان رشدی کتابی نوشته است، و اینکه آزادی بیان او را محدودسازید، مخالفت با حقوق بشر است. ایشان چیزی به ذهنش آمده و گفته است، شما هم جواب دهید! اما امام راحل چه فرمود؟ گفت ما با این شخص برخورد میکنیم و بر هر مسلمانی واجب است که این فرد را از بین ببرد. این حقوق بشر از دیدگاه امام خمینی است. امام میگوید این حق بشر است که از عقیدهاش دفاع کند؛ پس در مورد آقای سلمان رشدی هم این حق مردم است که او را از بین ببرند؛ زیرا او ضلال پراکنی و لجن پراکنی میکند و باید با او برخورد شود.
امربهمعروف و نهی از منکر چه نقشی در احیای حقوق بشر دارد
وقتی راه خیری را به فردی نشان میدهید، بدین معناست که حقوق او را به وی یادآوری میکنید. این حق بشری هر فردی است که وقتی میبینید کاری برای آینده وی ضرر دارد، قبل از اینکه بدان مبتلا شود، او را نجات دهید جامعه کلیمیها در شب ۲۲ بهمنماه از من دعوت کردند تا برای آنها سخنرانی کنم؛ ابتدا به خودم گفتم چرا باید به مسجد کلیمیها بروم، درحالیکه میتوانم بهجاهای دیگر بروم؛ بعد از خودم پرسیدم شما برای چه روحانی شدهاید؟ این کلیمی که مرا دعوت کرد گفـت من در همسایگی شما زندگی میکردم؛ او بشر است و یک حق بشری بر من دارد که اگر در اشتباه است، اشتباه او را برطرف سازم؛ اگر او احساس میکند قرآن دین کهنه، مرده، سوخته یا جعلی است، من باید او را از این اشتباه برهانم. این حق اوست. گفتم من میآیم و صحبت میکنم و آنها نیز گفتند شمـا هیچ محدودیتی ندارید. در این سخنرانی من سرگذشت و زندگینامه موسی را از زبان قرآن نقل کردم؛ اینها عاشق حضرت موسی هستند و متوجه شدند که قرآن چه قدر زیبا نحوه پیدایش موسی را بیان میکند - مادر موسی در شرایطی نبود که بتواند به موسی شیر دهد؛ آیا میگفت وقتی این بچه را لحظهای دیگر خفه میکنند، چرا من به او شیر بدهم؟ قرآن میفرماید:» وَ إِلی أُمﱢ مُوسی أَرْضعیهِ «آنقدر از زنده ماندن این کودک مأیوس بود که به کمک وحی ما حاضر شد به او شیر دهد. وقتی کلیمیها این موضوع را بدانند، به قرآن حسن ظن پیدا میکنند و این حق بشری آنهاست. پس تمام انسانها بر ما حق هدایت دارند و ما باید خودمان این حق را ادا کنیم؛ یعنی امربهمعروف و نهی از منکر یک نوع ادای حق بشر است.
رابطه امربهمعروف و نهی از منکر با آزادیهای عمومی که نقش محوری در حقوق بشر دارند چگونه است
خداوند در قرآن میفرماید: «لاإِکْراهَ فِی الدﱢینِ قَدْ تَبَیﱠنَ الرﱡشْدُ مِنَ الْغَیﱢ «یعنی ابتدا انسانها را از اکراه خارج کنید تا دین مجبوری نداشته باشند. آمریکا اهل عالم را به فرهنگ خودش اکراه میکند. نهی از منکر ما برای این است که جلوی این کار را بگـیریم جلوی اکراه آمریکا را بگیریم؛ حتی اگر شده است باید آمریکا را براندازیم تا انسانها آزاد شوند، و این ارزش دارد؛ یعنی بهوسیله امربهمعروف و نهی از منکر فضای» لا اکراهی «فراهم میکنیم؛ این شرایط اساس آزادی است. آزادی عقیده و دین بعد از خروج از فضای» لا اکراهی تحقق مییابد. به نظر ما، انسان اگر آزاد شود، بهوسیله فطرتش به سمت دین حرکت میکند؛ یعنی هیچ نیازی نیست که این انسان را به سمت دین ببرید؛ اگر دین زیر سنـگ هم باشد، آن را پیدا میکند! چرا؟ چون سلامت خودش را در آن میداند. اگر کسی نداند که آمدن او به دنیا و رفتنش چه فایدهای دارد، حقوق بشر اقتضاء میکند که این فرد را از تحیر سرگردانی برهانیم. پس امربهمعروف و نهی از منکر انسان را آزاد، و از اکراه خارج میکند. وقتی» لا اکراه «واقع شد،» قد مبین ارشد من الهی «یعنی زمینه آموزش فراهم میشود. وقتی» رشد «و» غی «مشخص شد، فرد خودش کفر به طاغوت را بهمنزله» غی «انتخاب میکند. درنتیجه به خداوند ایمان پیدا میکند و وقتی ایمان بالله بعد از کفر به طاغوت حاصل شد، بین خودش و خدا ارتباط پیدا میشود؛» فقد استمسک بالعروة الوثقی «اما زمینه اولی آن، امربهمعروف نهی از منکر است.
به نظر شما چرا امام خمینی مسئله لانه جاسوسی را تأیید کرد؟ برای اینکه به اهل عالم جرئت بدهد و زمینه» لا اکراهی «را در آنها فراهم آورد. اینها بهاندازهای از آمریکا میترسیدند که در ذهن خود نیز تصور نمیکردند که میتوان خلاف راه او را رفت؛ اصلاً در اکراه غرقشده بودند. امام گفت این خبرها نیست؛ ما اینها را میگیریم و چهارصد روز هم آنها را نگه داشتیم. اگر آنها میخواستند غلطی بکنند، حتماً انجام میدادند. این آزادیهایی که اکنون ما از آن برخورداریم، نتیجه آن امربهمعروف و نهی از منکرهاست.
با توجه به فریضه امربهمعروف و نهی از منکر، جایگاه حریم خصوصی در فقه اسلامی چیست
اگر کسی در خانه خودش کاری انجام میدهد، کسی حق ندارد از دیوار خانهاش تریاک میکشد یا مشروب میخورد یا نمیخورد. اسلام این حقوق بشر را در زندگی خصوصی طرف محترم میدارد. اگر مأموران مجرمی را تعقیب کردند و در خانه او وسایل تریاک یا مشروب دیدند، به آنها ربطی ندارد؛ باید مأموریت خودشان را انجام دهند و آن مدارک موردنیاز خودشان را بردارند. اگر اتفاقی افتاد و شما آنها را دیدید، دیگر نباید تعقیب کنید؛ اما اگر تجار و تظاهر میکند و میخواهد بگوید من توانا هستم که حریم را او بالا برود و نگاه کند که او چه میکند. کسی حق ندارد شنود یا دوربین مداربستـه بگذارد که مثلاً این در بشکنم، باید با او برخورد کرد؛ مانند اینکه به زن و شوهر در شب عروسی شیشه مشروب الکی میدهند؛ باید با این برخورد کرد؛ این زندگی خصوصی نیست؛ بلکه عفت عمومی را جریحهدار کرده است.
به نظر شما آیا ترک امربهمعروف و نهی از منکر با نقض حقوق بشر در جامعه رابطه دارد
کاملاً رابطه دارد؛ اما نه با حقوق بشر سیاسی، بلکه با حقوق بشر طبیعی و فطـری؛ برای مثال، اگر خانوادهای زبالههای منزلش را به بیرون منتقل نکند و بوی تعفن و میکروب آن در محیط پخش شود، آیا ضایع کردن حق همسایگان او نیست؟ اگر همسایههای او از این طریق دچار بیماری شوند، آیا حق ندارند به او اعتراض کنند. این مریضیها ناشی از ترک امربهمعروف است. همهکسانی که مریض شدند، میتوانند به این فرد اعتراض کنند که شما این حق ما را ضایع کردید. اگر این افراد جلوی این کار او را گرفته بودند، امروز بیمار نمیشدند. برای مثال، در سفری از کنار یک مجموع مهم خدماتی بینراهی عبور میکردم؛ مشاهده کردم که فاضلاب آن را در جاده رها کردهاند. هم به رئیس محیطزیست و هم به مسئول آنجا گفتم که پیگیری کند؛ آیا نباید میگفتم؟ کسانی به خاطر این هوای کثیف بیمار شوند، به ما میگویند ما بشر بودیم این حق بشری ما بود که شما برای سلامت ما جلوی این منکر را بگیرید؛ کاملاً طبیعی است که بشرها به ما اعتـراض میکنند. من حتی گفتم آن جامعه کلیمی در قیامت به ما اعتراض میکند که ما در همسایگی تو بودیم، چرا ما را بیدار نکردید؛ پس این حق بشر است و همهچیز کاملاً به هم مرتبط است.
امربهمعروف و نهی از منکر و نسبت آن با آزادی و حقوق بشر
با حضور آیتالله اراکی، آیتالله کعبی و حججاسلام مبلغی، بیریا، راعی و آقایان دکتر عظیمی شوشتری و دکتر بازرگان
اشاره
آنچه میخوانید گزیدهای از گفتوگوی علمی پیرامون امربهمعروف و نهی از منکر و نسبت آن با آزادی و حقوق بشر است که در چند برنامه و با حضور دانشوران ارجمند آیتالله اراکی، آیتالله کعبی و حججاسلام مبلغی، بیریا، راعی و دکتر شوشتری عظیمی و دکتر بازرگان صورت گرفته است.
آیتالله شیخ محسن اراکی
به نظر ما معروف و منکر در هر جامعهای همان نظـام معـقـول شایستهها، و بایستهها از یکسو و یا ناشایستهها از سوی دیگر در هر جامعه است؛ هر جامعهای مجموعهای از ارزشها را میپذیرد که این ارزشها، شایستهها و بایستههای آن جامعه را تشکیل میدهند. وقتی جامعهای نظام ارزشی خاص، و مجموعهای از بایستهها و شایستهها را پذیرفت، این شایستهها و بایستهها، معروف آن جامعه به شمار میآید. این مجموعه بههمپیوسته شایستهها و بایستهها یا ناشایستهها و ناشایستهها در هر جامعهای، نظام معروف و منکر یا فرهنگ آن جامعه را تشکیل میدهند. درواقع، این نظام فرهنگی، هویت جامعه را شکل میدهد؛ بنابراین، نظام امربهمعروف و نهی از منکر، اساس سایر نظامهای اجتماعی است.
امربهمعروف و نهی از منکر نهتنها ازلحاظ عملی و اجرایی زیرساخت سایر تکالیف اجتماعی را به وجود میآورد، حتی ازنظر توحید و ازلحاظ نظری نیز مبنای نظری سایر نظامهاست و از همینجا رابطه امربهمعروف و نهی از منکر با حقوق بشر معلوم میشود. ما هیچگاه نمیتوانیم حقوق بشری داشته باشیم که جدای از فرهنگ جامعه باشد؛ یعنی حقوق بشر همان نظام معروفها و منکرهاست.
بر این اساس، ارائه یک حقوق بشر برای همه جوامع ممکن نیست؛ مگر آنکه یک مبنا و زیرساخت واحدی در مجموعه ارزشهای فرهنگی یا در مجموعه نظام معروف و منکرها تعریف کنیم.
حقوق بشر یعنی چه؟ همه حقوق منشأشی دارند که آن منشأ حق ذاتی است و حق ذاتی را تنها زمانی میتوان تصور کرد که ما قائل به خدا باشیم؛ خدایی که دارای حق ذاتی است؛ یعنی خدایی که صفاتش صفات با لذات است؛ خالقیت و رازقیاش با لذات است؛ بر مبنای این خالقیت و رازقیت حقی دارد که آن حق، حق بالذات است؛ یعنی حقی است که دیگری به او عطا نکرده است؛ بلکه این حق از ذات او نشئت میگیرد و آن حق این است که موجودات و مخلوقاتی را که آفریده، نسبت به آنها مالک است؛ نسبت به آنها رازق است؛ آنها از او اطاعت کنند و او را بپرستند؛ این اطاعت و حضور، حق بالذات است که برای خدای متعال ثابت است. سایر حقوق نیز از حق اطاعت نشئت میگیرند؛ یعنی برگشت همه حقوق دیگر به این حق اطاعت است؛ هر جا مرز اطاعت خدا صدمه ببیند، حقی پایمالشده است.
چون مبنای همه حقوق اراده الهی است، خود خدای متعال برای بشر بر خودش حقوقی معین فرموده است، و این حقوق، حقوقی است که میتوان از آنها در منظومه حقوق بشر یادکرد؛ چون حقوقی است که خدا برای بشر، بر خود مفروض دانسته است. برای مثال، این حق را خدای متعال برای انسانها بر خود مفروض داشته است که اگر دیگران امر او را اطاعت کنند، او در برابرش به آنها پاداش دهد؛ این از آن نمونه حقوقی است که خدای متعال بر خود اعتبار و فرض کرده است؛ بنابراین، اگر از دیدگاه اسلامی همین حقوق شرع را تبیین کنیم، شامل آن دسته از حقوقی خواهد شد که خدای متعال برای بشر بر خود فرض و اعتبار کرده است.
دو نوع رابطـه بین امربهمعروف و نهی از منکر و حقوق بشر وجود دارد؛ یکی رابطه نظری، بدین معنا که نظام حقوق بشر در سطح تئوری از بستر مضمونهای مربوط به معروف و منکر برمیخیزد؛ یعنی بر مبنای این معروف و منکرها، الزامهایی را تعریف میکنیم؛ مانند اینکه برم بنای معروفها و منکرها تعدی به دیگران ظلم است؛ در اینجا حقی برای بشر بر این مبنا شکل میگیرد و آن اینکه هر انسانی حق دارد در برابر تجـاوز دیگران از حریم خودش دفاع کند، و این همان حق دفاع است؛ دوم ازنظر عملی، که ضمانت اجرایی حقوق بشر، همین امربهمعروف و نهی از منکر است؛ بنابراین، یکی از امتیازات دین اسلام و نظام اسلامی این است که تنها به تعریف حقوق اکتفا نکرده، و در کنار تعریف و تبیین مرزهای حقوق، برای آن ضمانت اجرایی نیز ارائه کرده است.
نکته دیگر این است که آیا لازم است نهی از منکر به نتیجه برسد؟ در پاسخ باید گفت همیشه چنین اقتضایی وجود ندارد؛ لازم نیست حتماً بدانیم که نهی از منکر به نتیجه میرسد؛ یعنی منجر به از بین رفتـن منکر میشود؛ همینکه با نهی از منکر، منکر بودن منکر را در جامعه تثبیت کنیم، بدان معناست که هویت فرهنگی جامعه را حفظ کردهایم؛ حمایت از هویت فرهنگی جامعه که درواقع زیرساخت یک جامعه است، خود یک هدف است؛ زیرا تغییر نظام بایستهها و نابایستها یا تغییر نظام شایستهها و ناشایستهها بسیار خطرناک است؛ وقتی هویت جامعهای تغییر یابد، آینده آن جامعه تباه خواهد شد؛ یعنی جامعهای که هویت فرهنگی منحرفی پیدا کند، امکان اصلاحش منتفی خواهد بود، مگر آنکه دوباره هویت به او بازگردد.
متـأسفـانه برخی میپندارند امربهمعروف و نهی از منکر موجب نقض حقوق بشر میشود؛ درحالیکه امربهمعروف و نهی از منکر نهتنها تناقض و منافاتی با حقوق بشر و آزادیها ندارد، بلکه بهترین راه تضمینکننده حقوق بشر در هر دو بعد فردی و اجتماعی است. افزون بر این، مبنای نظری حقوق نیز خود نظام معروفها و منکرهاست.
آیتالله عباس کعبی
امربهمعروف و نهی از منکر، همه منظومه فکری جامع اسلام در عرصه باورها، ارزشها، رفتارها، روشها و ساختارها، در جنبههای گوناگون فکری، فرهنگی، اخلاقی، اجتماعی، تربیتی، مدیریتی و عرصههای خدماتی و عرصههای مختلف مربوط به نهادها، مانند نهاد خانواده، بازار، اقتصاد، دولت، رسانه، نهادهای مذهبی مثل مسجد و مناسک و قشرها گوناگون جامعه مثل زنان، مردان، جوانان، دانشگـاهیان، حوزویان، کارمندان، کارگران و معلمان را در برمیگیرد. درواقع، امربهمعروف و نهی از منکر ضمانت اجرای اسلام در عرصههای مختلف است.
برخی میپندارند منشأ امربهمعروف و نهی از منکر آزادی بیان است؛ یعنی باید آزادی بیان داشتـه باشند تا بتوانند امربهمعروف و نهی از منکر کنند؛ درحالیکه اینگونه نیست. منشأ آن، ولایت الهی است که خداوند به مؤمنان داده است و ریشه در بندگی خدا دارد. این موضوع برخاسته از حق آزادی بیان نیست؛ بلکه نوعی شباهت سازی مفهومی با مبانی متفاوت است. حق آزادی بیان با ادبیات معاصر مربوط به ادبیات لیبرالیسم است. امربهمعروف و نهی از منکر مربوط به منظومه نظام حقوقی اسلام است و باید در این منظومه معنا شود.
حجتالاسلاموالمسلمین احمد مبلغی
اسلام برای معالجه و اصلاح جامعه دو راهکار دارد؛ یکی اصلاح از نوع ارشاد، و دیگـری از نوع امربهمعروف و نهی از منکر؛ اگر جامعه چنان است که امربهمعروف معروفها و نهی از منکرها در افراد آن تأثیر نمیگذارد، بدان معناست که این جامعـه ازنظر معرفتی در جایگاه تنزل یافتهای قرارگرفته است و باید آن را از این حیث ارتقاء بخشید. امربهمعروف و نهی از منکر همیشه برای جاهایی است که بخشی از جامعه به قوانین و معروفها عمل میکنند و برخی دیگر میخواهند جامعه را آلوده کنند. در این صورت، برای مواجهه با گروهی که قصد آلوده کردن جامعه رادارند، باید با سلاح امربهمعروف و نهی از منکر به میدان آمد. اگر همه در حال انجام دادن یک نوع گناه هستند، امربهمعروف و نهی از منکر به معنای خاصش نباید پیگیری شود؛ بلکه باید در این شرایط به معرفت افزایی روی آورد و از روش ارشاد استفاده کرد.
در امربهمعروف و نهی از منکر باید به دو نکته توجه کنیم؛ نخست اینکه این موضوع را صرفاً روی یک موضوع خاص متمرکز نکنیم؛ زیرا در اسلام گناهان متنوعی بیانشده است که از حیث رتبه، برخی از آنها کبیره و برخی صغیرهاند. اگر دستگاه امربهمعروف و نهی از منکر را روی یک گناه خاص متمرکز، و به گناهان دیگر بیتوجهی کنیم، هم آن گناهانی که امربهمعروف نسبت به آنها انجام نمیگیرد، رخ میدهد و هم گناهی که درباره آنها امربهمعروف صورت میگیرد؛ زیرا اینیک منظومه است. برای مثال، چهبسا در جامعه دهها گناه اقتصادی یا فردی و یا اجتماعی صورت گیرد؛ اما اگر فقط روی بیحجابی تمرکز، و امربهمعروف و نهی از منکر را صرف آن کنید، این نوعی ضربه زدن به مسئله امربهمعروف و نهی از منکر است؛ نکته دوم این است که این موضوع باید همگانی باشد. اگر در جامعه چندمیلیونی فقط تعداد محدودی امربهمعروف کنند، این بیتأثیر خواهد بود؛ بلکه کار باید بهصورت همگانی و گروهی باشد؛ بنابراین، لازم است جامعه اول به شکل گروهی امربهمعروف کند؛ اگر جامعه به سمتی رفت که گروهی امربهمعروف نکردند، بدین معناست که خللی در نگاهشان نسبت به امربهمعروف هست. پس نخست باید خود امربهمعروف را برپا داشت و بعد به سمت احیا و پایداری و برپاداشتن وظایف دیگر پیش رفت.
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر مسعود راعی*
امربهمعروف و نهی از منکر چه در امتهای گذشته، چه در امت اسلامی و چه در جامعه جمهوری اسلامی، همیشه یک مسئله مهم بوده است. آیات قرآن نیز این موضوع را یادآور شدهاند که همیشه انبیاء با این مسئله مواجه بودهاند.
نکته اول اینکه، بین اصول قانون اساسی تفاوتهایی وجود دارد؛ برخی اصول بدون هرگونه پیشزمینهای، قابلیت اجراشدن دارند؛ اما اجرا کردن اصل هشتم قانون اساسی بدون فرهنگسازی امکانپذیر نیست. برای مثال، حقوق بشر اروپایی و گفتمان جهانی پس از حدود دویست سال فرهنگسازی شکلگرفته است؟
نکته مهم این است که باید امربهمعروف و نهی از منکر را از دو بعد فردی و حکومتی بررسی کرد. پرسش این است که آیا از منظر فقه حکومتی، در حوزه امربهمعروف و نهی از منکر یک سند متقن علمی باقابلیت اجرایی شدن وجود دارد؟ به نظر میآید هنوز چنین چیزی نداریم. البته میتوانیم اقوال فقیهان را در کنار هم گردآوریام؛ ولی بین این اقوال و رویکرد اجرایی و عملیاتی تفاوت زیادی وجود دارد.
نکته دیگر اینکه، آیا امربهمعروف و نهی از منکر بعد حاکمیتی است یا مجرای حاکمیتی؟ به نظر میآید ریشه این نگاه، نبود نگاه دقیق به این مسئله است؛ امربهمعروف و نهی از منکر باید هم جنبه حاکمیتی داشته باشد و هم مجرای اعمال حقوق حکومتی است. یکی از شروط امربهمعروف و نهی از منکر هم این است که احتمال خوف و آبرو برای خود و دیگران نداشته باشد؛ چه زمانی میتوان این هزینهها را کم کرد؟ هنگامیکه فرد در پناه حاکمیت باشد و اینزمانی معنا مییابد که این موضوع در فقه حکومتی تبیین شده باشد، وگرنه اگر از منظر فردی بدان بنگریم، احتمالات زیادی وجود دارد و چهبسا بر اساس احتیاط این وظیفه را وانهیم.
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدناصر سقای بیریا
ماهیت مقوله امربهمعروف و نهی از منکر اجتماعی است؛ یعنی بهمنزله یک پدیده اجتماعی قابلتغییر مطرح است. برای مثال، حضرت امیر در نهجالبلاغه میفرمایند:» و لاعندهم انکر من معروف و لاعنـدهم اعرف من المنکر «یعنی گروهی هستند که چیزی نزدشان منکرتر از معروف، و معروفتر از منکر نیست؛ یا روایاتی که میفرمایند اگر شما امربهمعروف و نهی از منکر نکنید، بهجایی میرسد که منکر معروف، و معروف منکر میشود. پس معلوم میشود این مفهوم با قضاوتهای عمومی سروکار دارد.
نکته دیگر اینکه، امربهمعروف و نهی از منکر به اسلام اختصاص ندارد؛ بلکه در همه جوامع یکسری ارزشها و هنجارها وجود دارد. در مطـالعـات حوزه روانشناسی، بهویژه روانشناسی اجتماعی تأثیرگذاری قضاوتهای دیگران در دیدگاهها و رفتارهای افراد،کاملاً اثباتشده است. آنچه در امربهمعروف و نهی از منکر بیش از جلوگیری از خود رفتار مهم است، حمایت از آن نرم اجتماعی برگرفته از وحی است؛ یعنی مهم این است که این معروف، معروف و این منکر، منکر بماند. اگر کسی کار نامأنوسی انجام داد و ده نفر این خطا را به او یادآوری کنند، بیشک در او تأثیر خواهد گذاشت؛ زیرا فرد میبیند که جامعه پذیرای او نیست. در روایات، آخرین مصیبت ترک این موضوع، این نیست که فساد همهجا را میگیرد؛ بلکه آخرین خطر این است که معروف، منکر و منکر، معروف میشود و این ارزشمندترین چیزی است که باید بدان توجه کنیم.
غربیها کاملاً به تأثیرگذاری امربهمعروف و نهی از منکر واقفاند. برای مثال، وقتی من در خارج از کشور بودم، اگر کسی مقررات راهنمایی و رانندگی را رعایت نمیکرد، دیگران برای او بوق ممتد میزدند. پس این مسئله به مسلمانی ارتباطی ندارد. چون رعایت مقررات راهنمایی و رانندگی برای جامعهشان خوب است، و درنتیجه از این هنجار دفاع میکنند. در هر جامعهای، آن مجموعه ارزشها و هنجارها و معروفها و منکرها متفاوت است. یعنی چهبسا بر اساس دین و عقاید خودشان هنجارهایی داشته باشند. برای نمونه، ما بر اساس آموزهها و ارزشهای اسلامی یکسری هنجارها داریم؛ بنابراین، خیلی سخت نیست که بگوییم این با حقوق بشر منافات ندارد. چون همه جوامع این قوانین رادارند. خود قانون یکی از ارزشهاست. یعنی اگر کسی از قانون دفاع کند، مصداق امربهمعروف و نهی از منکر است. پس این مسئله هیچ منافاتی با حقوق بشر دارد.
دکتر عباسعلی عظیمی شوشتری
باید مفهوم امربهمعروف و نهی از منکر را فراتر ازآنچه هست در نظر بگیریم؛ یعنی هر عملی را که بر تشویق افراد به انجام معروف و نهی از منکر دلالت کند، در برمیگیرد؛ به راین اساس، هرکسی که برای ارزشها و هنجارهای موردقبول خودش تبلیغی انجام دهد، بهزعم خودش تبلیغی برای امربهمعروف و نهی از منکر انجام داده است و به اسلام اختصاص ندارد. در حقیقت تمام دستگاههای عریض و طویل تبلیغاتی، ماهوارهها و سراچهها امر به یک معروف و نهی از یک منکر میکنند؛ منتها معروف و منکری که مدنظر خودشان است. جالب است باوجوداینکه حقوق بشر به دنبال آن است که انسانها را با یک پلورالیسم فرهنگی مواجه کند، یعنی دولتها را در برابر باورهای آنها بیطرف اعلام کند، در گزارش سال۲۰۱۱ سازمان حقوق بشر سازمان ملل آمده است که هدف توسعه پایدار در این است که انسانها آنگونه زندگی کنند که خودشان میخواهند و باور دارند؛ یعنی بیطرف نسبت به همه باورها. با این وضع، در نظام ایالاتمتحده آمریکا، بیشترین هزینه را چه در حوزه ابزاری و چه در حوزه روشی، در گسترش آنچه خودشان معروف یا منکر میدانند، باکار میگیرند؛ با این تفاوت که آنها معرف خودشان را با تعریفی که ما از معروف داریم،کاملاً متفاوت میدانند.
بدیهی است وقتی معروف و منکر متفاوت میشود، روشهای معروف و منکر نیز متفاوت میشود. یعنی وقتی به سمت هدفی حرکت میکنید، خواهناخواه روشی که برای رسیدن به آن هدف در نظر میگیرید، رنگ و بوی این هدف را پیدا میکند؛ یعنی نمیتوان گفت روشها بیطرف هستند و هدف تأثیری درروش ندارد؛ حتی ساختارها هم متفاوت میشوند.
اگر مسئله امربهمعروف و نهی از منکر یک مسئله کلان است و هر دعوتی را در برمیگیرد، پس وزارت ارشاد، صداوسیما، دفتر تبلیغات اسلامی و... نیز یک سازمان امربهمعروف و نهی از منکری هستند؛ اما ساختار آنها به گونهای است که با مفاهیم و اصول و مبانی امربهمعروف و نهی از منکر سازگار نیست؟ این بدان دلیل است که این ویژگی ساختاری که نظام جمهوری اسلامی آن را به کار گرفته است، چیزی نیست که برای معروف و منکر موردنظر ما طراحیشده باشند؛ یعنی حتی این ساختارها را ما عاریه گرفتهایم. فیلم و سینما برای چیست؟ چرا سینمای ما که قرار است بیشترین تأثیر را در حوزه امربهمعروف و نهی از منکر داشته باشد، در اختیار ما نیست و حتی قادر نیستیم این ساختار را متحول کنیم. چرا؟ آیا کافی است که به دخترخانمی بگوییم حجابت را رعایت کن، و بعد صداوسیمای ما بدترین نوع حجاب را تبلیغ کند؟ آیا میتوانیم دوگانه عمل کنیم؛ در حوزه عمل به یکشکل برخورد کنیم و در حوزه ساختاری به شکـلی دیگر. مقام معظم رهبری میفرمایند باید منظومهای فکر کنیم. غرب منظومهای کارکرده است؛ یعنی در غرب، فضای سیاسی و اقتصادی و اصول فرهنگی و اجتماعیاش همدیگر را پوشش میدهند و در تعارض نیستند؛ منظومهای به نام لیبرال دموکراسی، در حوزه اجتماعی سکولاریسم و در عرصه اقتصاد کاپیتالیسم را ارائه داده است، و همه اینها نیز برای یک مفهوم است؛ بنابراین، ما نیز در حوزه امربهمعروف و نهی از منکر و بهتبع آن در حوزه فرهنگ، باید منظومهای فکر کنیم. بدین منظور نیز ابتدا باید از پایهها شروع کنیم؛ یعنی از مفهوم، اهداف، مبانی و چرایی شروع، و پسازآن چگونگی اجرایش را بررسی کنیم؛ اما اگر بخواهیم به شکل پراکنده و مجزا کاری انجام دهیم، به نتیجه نخواهیم رسید؛ باید کارهای بنیادی موردنظر مقام معظم رهبری را با عنوان تحول در علوم انسانی آغاز کنیم که یکی از مواردش همین موضوع است.
دکتر رضا بازرگان*
یکـی از مسائلی که موضوع امربهمعروف و نهی از منکر را در طی سی سال گذشته تهدید کرده، بحث نگرش است. غربیها واژهای بهنام Attitude به معنای نگرش دارند که در هجابندی نیز وقتی جمع این حروف را میبندید، صد میشود. هیچ کلمهای در زبان انگلیسی این ویژگی را ندارد و میگویند جادوست. آنها بر این باورند که تا مادامیکه نگرش افراد یک جامعه را تغییر ندهید، نمیتوانید کاری انجام دهید. به نظر من اولین مشکل ما در حوزه امربهمعروف و نهی از منکر این است که نگرش مردم و نیز مسئولان نسبت به امربهمعروف و نهی از منکر یک نگرش مثبت نیست؛ یعنی یا نگرشی ندارند یا منفی است یا آسیبدیده است. اگر بخـواهیـم در مورد پدیدهای فرهنگسازی کنیم، لاجرم باید نگرشها را نسبت به آن مسئله تغییر دهیم.
نکته دیگر اینکه، یکی از موضوعهایی که غربیها در آن موفق بودند این است که بهشدت پدیدهها را عقلایی میکنند. غربیها در حوزههای فرهنگی بهشدت به دنبال عقلایی کردن مسائل هستند. یعنی مسائل را آنطور که هست ببینند، نه آنگونه که باید باشند؛ اما امروزه موضوعی مانند حجاب را بادل سکوت در دانشگاه خودسامان میدهند. رئیس دانشگاه پنسیلوانیا میگوید من بیست هزار دانشجو دارم. اگر دانشجویی را دیدید که برخلاف دلسکوت پوششـی داشت، من کارم را رها خواهم کرد.
پرسش من این است که کدامیک از رؤسای دانشگاههای ما میتوانند چنین ادعای بکنند؛ این فرد پدیدهای به نام لباس مشخص برای مکان مشخص را کاملاً عقلایی کرده است؛ حتی موضوع امربهمعروف و نهی از منکر نیز در آنجا وجود دارد؛ البته بدون صبغه الهی و به شکـل social و تحت قراردادهای اجتماعی؛ بدین معنا که پدیده امرونهی را کاملاً عقلایی کرده است. امروز در جوامع اروپایی مردم بهراحتی به یکدیگر تذکر میدهند؛ میگویند باید خودکنترلی و دگر کنترلی داشته، و مسئولیتپذیر باشیم؛ این یعنی چشم عمومی (Public Eye)؛ حکومت به مردم گفته است که شما چشم عمومی هستید.
در برخی از کشورهای اروپای شمالی که فقر آفتاب و به همین دلیل، کمبود برخی ویتامینها وجود دارد، آنها بهمحض اینکه آفتاب میآید، بیرون میآیند و از این موهبت استفاده میکنند؛ افرادی که سنشان بیشتر است، از همان لب پنجره از آفتاب استفاده میکنند. پیرمرد یا پیرزنی که کنار پنجره آفتاب میگیرد، بیکار نیست؛ بلکه تلفن همراه و بیسیم همراهش دارد. دولت به او گفته است آن چیزی را که میبینی به من گزارش کن و نیازی نیست در کار دیگران تجسس کنید؛ من خودم برخورد میکنم؛ یعنی بهراحتی موضوعی به نام امربهمعروف و نهی از منکر را که حدود بیش از سی سال نتوانستهایم به شکل شایسته انجام دهیم، آنها به شکل عقلایی ارائه دادهاند و جامعه نیز پذیرفته است.
یکی از مشکلات ما در طی این سالها این بوده است که قانونگذار احساس میکرده است که چهبسا این قانون با بقیه اصول در تباین، تنافر و تزاحم باشد.
غربیها در این نوع مسائل کارها را عقلایی میکنند، نه عقلانی، و به همین خاطر هم پیش میروند. در کشور ما شورای نگهبان یک نظارت پیشینیای را در انتخابات اعمال میکند. به همین علت برخی کژاندیشان اعتراضهایی میکنند.
اما جالب است بدانید که در فرانسه شورای قانون اساسی فرانسه در انتخابات و نمایندگان، هم نظارت پیشینی دارد و هم نظارت پسینی؛ یعنی اینگونه نیست که یک نماینده بعد از رد صلاحیت شدن چهار سال رها باشد. در قانون اساسی فرانسه تعبیهشده است که شورای قانون اساسی فرانسه علاوه بر اینکه نظارت پیشینی دارد، نظارت پسینی هم دارد؛ یعنی با این عقلایی کردن، خیلی از کارها را نسبت به ما انقباضیتر انجام میدهند؛ اما یک پذیرش عمومی دارد.
نکته بعدی اینکه، ترسی وجود دارد که میپندارند امربهمعروف و نهی از منکر ورود به حوزه خصوصی است. این موضوع بسیار جدی است؛ یعنی اگر دو آیتم را از امربهمعروف و نهی از منکر حذف کنیم، ورود به حوزه خصوصی میشود. آن دو عنصر همان است که امام موسی بن جعفر در مورد بشر حافی اجرا کردند و به حوزه خصوصی هم ورود نکردند؛ یکی بحث محبت است که میگویند فلسفه امربهمعروف و نهی از منکر محبت است و به تعبیر حضرت امام رحمت رحیمیه است. آیا کسی در مقابل محبت میتواند موضع بگیرد؟ دوم نیز عنصر تکریم است. همین دو عنصری که امام به آن توسل و تمسک جستند، و وارد حریم خصوصی نیز نشدند؛ درحالیکه در معنای ظاهر، واقعاً ورود به حوزه خصوصی بود؛ اما چون دو مؤلفه محبت و عشق و تکریم را داشت، چنین تلقیای را به وجود نیاورد.
چرا ما در امربهمعروف و نهی از منکر جواب نمیگیریم؟ چون تکریم در کار نیست. به قول دوستان صاف در پیشانی طرف میرویم! و این درست نیست. ما میگوییم امربهمعروف و نهی از منکر خوب آن است که دارای چند» تاء «باشد: تکریم، تذکر، تأثیر، تأثر، تکرار، تشکر. اگر امربهمعروف و نهی از منکری این شش مؤلفه را داشته باشد، بهیقین مفید خواهد بود. امروزه حدود هشتتا نه میلیون پرونده قضایی داریم؛ وقتی آنها را بررسی میکنیم درمییابیم که علت اصلی آن این است که ما باهنر ارتباط کلامی آشنا نیستیم؛ زن و شوهر نمیتوانند باهم ارتباط کلامی برقرار سازند؛ دانشجوی ما نمیداند با استاد چگونه صحبت کند.
نکته دیگر این است که جامعه بهطورکلی نسبت به امرونهی بازتاب منفی نشان میدهد. گوستاولوبون میگوید اگر از من بپرسند چرا امروزه غرب مایه مباهات و رشک دیگر کشورها شده است، پاسخ یک کلمه، و آن انتقاد است؛ اولاً هر چه از قرونوسطی فاصله گرفتیم و به سمـت قرون جدید و کلاسیک آمدیم، انتقادها عریانتر شد، و ثانیاً هیئت حاکمه از این انتقادها استقبال کرد. خیلی جالب است که کسی مانند گوستـاولوبون میگوید علتالعلل پیشرفت مادی غرب در یک کلمه به نام انتقاد نهفته است؛ همان چیزی که ما به آن میگوییم تأثیر و تأثر. امروز چقدر جامعه تأثر دارد و پذیرنده نقد است؟ چقدر روی این موضوع کارکردهایم؟ امروز جامعه ما آشفته میشود و نمیپذیرد. به نظر من، مدرسه و دانشگاه ما باید روی این موضوع خوب کار کنند؛ زیرابه نظر میآید آستانه تحمل جامعه پایین است.
یکی از مهمترین نقصهای ما در این عرصه این است که طی سی سال گذشته، امربهمعروف و نهی از منکر را با عنصر هنر عجین نکردیم. کسی که میخواهد چیزی را تبلیغ کند، باید چهار» عین «را در نظر بگیرد: عشق، عقل، علم، عارف به ذات مخاطب. به نظر من مورد چهارم خیلی مهم است. سیسهروم میگوید اگر میخواهید برای خودت دشمن بسازی، به کسی سیلی نزن، فقط به یک کسی بگو تو نمیفهمی، در این صورت دشمن خوبی برائت خواهد شد. کاری که ممکن است در امربهمعروف و نهی از منکر ما با جوانان کرده باشیم، این است که آمر یا ناهی به مأمور به و منهی عنه این را تلقین میکند که شما نمیفهمید و من در یک موضع تفرعی و بالاتری هستم.
مسئله بعدی این است که در جامعهای که قانون نباشد، بهطریقاولی امربهمعروف و نهی از منکر نخواهد بود. در جامعهای که مسئولان به نهادهای قانونی بیتوجهی میکنند، آیا انتظار دارید امربهمعروف و نهی از منکر نهادینه شود. وقتی مسئولی نسبت به اهرمهای تکلیفی ـ تنبیهی و تشویقی قانون تمکین نمیکند، آیا توقع دارید مردم از یک جوان امربهمعروف و نهی از منکر بشنوند. به نظر میآید باید واقعبینانهتر به این قضیه نگاه کرد. نظام باید یک نظام پاسخگو باشد. ما نمیتوانیم امربهمعروف و نهی از منکر را در یک حکومت شیشهای اجرا کنیم. چرا الگوریتم حرکت اباعبدالله برای قیام، امربهمعروف و نهی از منکر بود؟ بدین خاطر که حکومت به هیچ قانونی، اعم از وضعی و فطری پایبند نبود.
نکته آخر که بر آن تأکیددارم این است که قبل از امرونهی، باید خود را به ادب و اخلاق مزین کنیم. چقدر در مدارس ما در مورد ادب و اخلاق صحبت میشود؟ آیا آمری که ادب ندارد، امربهمعروفش به دل مینشیند؟ به نظر من، علت اصلی اینکه امربهمعروف و نهی از منکر اثر ندارد، این است که باادب عجین نیست.
حوزه دلالتی امربهمعروف و نهی از منکر
حسین جوان آراسته*
چکیده
امربهمعروف و نهی از منکر یکی از مهمترین موضوعهای مطرح در جامعه اسلامی است که از ابعاد مختلفی قابلبررسی است. هدف این مقاله، تبیین نسبت امربهمعروف با مفهوم نظارت عمومی یا اجتماعی، نصیحت، نقد و انتقاد، و اموری نظیر تعلیم یا ارشاد جاهل، اقدامات پیشگیرانه فرهنگی و غیرفرهنگی، قضاوت و اجرای حدود، و نیز بررسی شرط استعلاء در امرونهی شرعی است.
کلیدواژهها: امر، نهی، معروف، منکر، نظارت، نصیحت، شرع، قانون.
مقدمه
جایگاه ویژه» امربهمعروف و نهی از منکر «در فرهنگ اسلامی موجب شده است اندیشمندان اسلامی این موضوع را از زوایای گوناگون مطالعه و بررسی کنند. در این نوشتار بر آنیم تا به تبیین حوزه دلالتی این مسئله بپردازیم و تا حدودی به این پرسشها پاسخ دهیم که اصطلاح» امربهمعروف و نهی از منکر «در شرع مقدس اسلام، بر چه مفهومی دلالت دارد. آیا برابر با مفهوم نظارت عمومی یا اجتماعی است؟ آیا با نصیحت یا نقد و انتقاد همسویی دارد؟ آیا در امرونهی، شرط استعلا وجود دارد؟ آیا اموری نظیر تعلیم یا ارشاد جاهل، اقدامات پیشگیرانه فرهنگی و غیرفرهنگی، قضاوت، اجرای حدود الهی و نیز جهاد درراه خدا را دربر میگیرد؟ آیا وجوب امرونهی، اختصاص به مواردی دارد که اشخاص، خود انجام دهنده معروف و ترککننده منکر باشند؟
امربهمعروف و نهی از منکر و لزوم یا عدم لزوم استعلاء
در مورد واژه» امر «لغت شناسان اشارهای به این شرط نکردهاند. از میان فقیهان، ابتدا سید مرتضی چنین برداشتی را از واژه» امر «داشته و پس از وی علامه حلی در کتابهای مختلفش همین برداشت را موردتوجه قرار داده است. به اعتقاد وی،» امر، طلب انجام کاری است با گفتار بهصورت استعلاء و نهی نقیض آن است «(حلی، بیتا، ج ۹، ص .(۴۳۸ همین معنا در کتاب ذکری از شهید اول (ذکری الشیعه فی أحکام الشریعه، ج ۱، ص ۴۶؛ فاضل مقداد، بیتا، ج ۱، ص (۴۰۵ بازتاب مییابد و سپس بهوسیله برخی از فقیهان معاصر، مورد تأکید قرار میگیرد؛ درحالیکه نه در کتابهای لغت و نه در روایات امربهمعروف و نهی از منکر، چنین شرطی یافت نمیشود. برخی از فقیهان گفتهاند» آنچه عرفا از» امر «به معروف استفاده میشود این است که بهواسطه» امر «،» معروف «در خارج محقق شود و صرف» امر کردن «مقصود نیست؛ بهویژه اینکه امربهمعروف در سیاق نهی از منکر قرارگرفته و مقرون بودن آن به زدن و مقید بودنش بهاحتمال تأثیر، همگی نشانگر آن است که هدف لزوم ایجاد معروف در خارج است؛ به هر نحوی که صورت پذیرد «(حائری یزدی، ۱۴۱۸ق، ص. (۹۳۰ این استدلال نشانگر آن است که اگر کسی بدون حالت استعلاء و نشان دادن برتری خود برطرف مقابل، وی را امرونهی کند، و در چنین حالتی احتمال تأثیر دهد، تکلیف امربهمعروف و نهی از منکر خود را انجام داده است. تأمل در کاربرد قرآنی و روایی امربهمعروف و نهی از منکر و نیز تأمل در مراتب و مراحلی که فقیهان برای امربهمعروف و نهی از منکر قائل شدهاند، نشان میدهد که حتی اگر شرط استعلاء در مفهوم لغوی» امرونهی «لحاظ شده باشد، نمیتوان ازنظر فقهی به چنین شرطی ملتزم شد.
امربهمعروف و نهی از منکر و تعلیم جاهل
در حدیثی از امام صادق نقلشده است که» همـانا مؤمن و جاهل، امربهمعروف و نهی از منکر میشوند، مو من متذکر شده و پند میگیرد، و جاهل، یاد میگیرد و عالم میشود «(کلینی، ۱۳۶۵، ج ۵ ص ۶۱؛ طوسی، ۱۳۶۵، ج ۶، ص .(۱۷۹
افزون بر توسعه مفهومی این حدیث، چهبسا ازنظر ملاک امربهمعروف و نهی از منکر نیز بتوان به چنین توسعهای قائل شد.» اصطلاح امربهمعروف بهخودیخود شامل تعلیم جاهل نمیشود و اگر به تعلیم جاهل توسعه داده میشود، با توجه به وسعت ملاک آن است؛ یعنی ملاکی که خدای متعال به خاطر آن امربهمعروف را واجب کرده است، شامل کسی هم که علم ندارد میشود و باید به او یاد داد «(مصباح، ۱۳۷۹، ص .(۱۶۱
امربهمعروف و نهی از منکر و اقدامات پیشگیرانه
توجه به حکمت وجوب امربهمعروف و نهی از منکر از یکسو، و موارد کاربرد آن درآیات و روایات از سوی دیگر، ما را بهنوعی توسعـه در مفـهوم این اصطلاح سوق میدهد.
آیتالله فاضل لنـکرانی در پاسخ به یک استفتا، اقدامها بازدارنده را بهمثابه نهی از منکر تأیید کردهاند:
سؤال :۹۴۵ اصولاً در فقه اسلام برای پیشگیری از وقوع جرم در جامعه و تأمین جامعه از خطر مجرمین چه راههای حقوقی وجود دارد و این اقدامها در صورت وجود، تحت چه عناوین فقهی و مطابق کدام دلیل میباشند؟
پاسخ: اساس سؤال عبارت است از اینکه پیشگیری از وقوع جرم آیا مشروعیت دارد یا نه؟ و در صورت اول، تحت چه عنوانی قرار میگیرد؟ جواب این است که اصولاً مسئله نهی از منکر یکی از فرایض مهمِ اسلام است و حتی بهعنوان ستون برای واجبات دیگر معرفیشده است؛ زیرا بعد از تحقق جرم و ارتکاب عمل نامشروع، جایی برای نهی و زجر باقی نمیماند. کسی که مثلاً شرب خمر انجام داد و یا خدایناکرده زنا کرد، پس از وقوع عمل، وی را از چه چیز نهی میکنند؟ و آیا نهی میتواند تأثیری در ماوقع داشته باشد و انقلاب محال را به وجود آورد؟
ازاینجا استفاده میکنیم که نهی از منکر در مورد آینده و یا ادامه فعل واقعشده است. در این صورت، پیداست که مورد آن اشخاصی است که زمینه ارتکاب جرم در آنان وجود دارد و در غیر این اشخاص محلی برای آن وجود ندارد. با توجه به این مطلب، تمام مراتب موجود در نهی از منکر درباره سؤال قبل، اجراشدن است و بعید نیست که حتی جریمههای مالی، درصورتیکه تنها راه ترک منکر و عدم ارتکاب فحشا باشد، بهمنزله نهی از منکر مشروعیت داشته باشد. البته تعیین مقدار جریمه مالی و همینطور تعیین مقدار زندان و سایر کیفرهای مربوطه، بر عهده حاکم شرع است
به نظر میرسد اطلاق نهی از منکر به موارد در نظر گرفتن جرائم مالی یا غیرمالی برای پیشگیری از وقوع جرم، منطبق با مفهوم عام امربهمعروف و نهی از منکر باشد که در مجالی دیگر بدان خواهیم پرداخت.
امربهمعروف و نهی از منکر و نظارت عمومی
نظارت به معنای مراقبت و زیر نظر داشتن است. عملی انتخابی و آگاهانه، که بهمنظور آگاهی از عملکرد نظارت شونده و جلوگیری از انحراف و اشتباه یا تضییع حقوق، آشکارا یا مخفیانه به شیوههای مختلف صورت میپذیرد. اصولاً نظارت عامدانه است و به همین دلیل اقدامهای تصادفی را نمیتوان نظارت نامید (جوان آراسته، ۱۳۸۸، ص .(۱۸۱ نظارت در این حوزه به بررسی انطباق نتایج عملکرد افراد باهدفهای موردنظر میپردازد. بهعبارتدیگر، مقایسهای است میان آنچه هست و آنچه باید باشد.
به لحاظ ماهوی، نظارت در حقوق، به دو گونه استصوابی و استطلاعی (اطلاعی) تقسیم میشود. در نظارت نوع اول، جلب نظر ناظر در مورد نظارت ضرورت دارد و اگر برخلاف نظر او کاری صورت گیرد، اعتبار قانونی ندارد؛ ولی در نظارت اطلاعی، اعمال نظارت شونده باید بااطلاع ناظر صورت گیرد؛ هرچند مخـالفـت با نظر ناظر امکان دارد (جعفری لنگرودی، ۱۳۸۷ق، ج ۵، ص .(۳۶۰۴ بهعبارتدیگر، صحـت و اعتبار اعمال حقوقی به موافقت و تأیید ناظر وابسته نیست؛ ناظر میتواند تذکر دهد یا موارد تخلف را به مراجع ذیصلاح گزارش کند.
نظارت چه بهصورت استصوابی و چه در شکل استطلاعی آن، در ابعاد مختلف اداری، قضایی و سیاسی، عالمانه و عامدانه صورت میگیرد. این امر با نظارتهای مردمی که نظارتهایی تصادفی هستند، تفاوت زیادی دارد. اگر امربهمعروف و نهی از منکر را نظارت عمومی نام نهیم، در این صورت محدوده این نظارت تنها درجایی است که افراد با معروف ترک شده یا منکر انجامشده روبهرو شوند. در این حالت، وظیفه نظارتی آنان ایجاب میکند که امربهمعروف و نهی از منکر کنند. بدین ترتیب، روشن میشود که در این دسته از نظارتها، مردم حق تحقیق، تفحص، تجسس و کندوکاو نسبت به اعمال دیگران را ندارند. بر همین اساس، شبکههای بازرسی و کنترل مأموران دولت یا ضرورت نظارت پنهانی در نامههای امیر مؤمنان را نمیتوان مصداقی از امربهمعروف و نهی از منکر دانست (ر. ک: نهجالبلاغه، ن .(۵۳
امربهمعروف و نهی از منکر، تنها درجایی است که انسان بهصورت طبیعی با منکری مواجه شود، نه آنکه به دنبال کشف منکر باشد.
بر این اساس، هرگاه از واژه نظارت استفاده میکنیم، منظور نظارتهای غیررسمی و مردمی است. باید توجه داشت که اینگونه نظارتها نه استصوابی هستند و نه استطلاعی، و اگر از سوی آمران به معروف و ناهیان از منکر مداخلهای صورت میپذیرد، بههیچوجه منطبق با نظارت استصوابی نیست.
امربهمعروف و نهی از منکر و نصیحت
از امام صادق گزارششده است که:» یجب للمومن علی الْمُؤْمِنِ أَلنصیحه فی المشهد و المغیب «(کلینی، ۱۳۶۵، ج ۲، ص ۲۰۸، ح (۱ و به نقل از امام باقر (ع): «یجب للمومن علی المومن الْمُؤْمِنِ أَلنصیحه» (همان، ح (۳؛ این روایات دلالت دارند که نصیحت مؤمن بر مؤمن واجب است. نصیحت در اصل به معنای خلوص و عاری بودن از هرگونه شائبه و غش است. نَصحْتُ له الوُدﱠ، یعنی دوستی را برای او خالص نمودم (ابن منظور، ۱۴۱۴ق، ذیل واژه نصح؛ راغب اصفهانی، ۱۴۱۲ق، ذیل واژه). پند» دادن را ازآنجهت نُصح و نصیحت خواهی محض است «(قرشی، ۱۴۱۲ق، ذیل گویند که از روی خلوص نیّـت و خیر واژه نصح).
در همه کاربردهای» نصیحت «این معنای اصلی لحاظ شده است:
الف. «وَ لاَ یَنْفَعُکُمْ نُصْحِی إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أَنْصَحَ لَکُمْ» (هود: (۳۴؛ منظور، پند دادن خالصانه حضرت نوح به امتش میباشد.
ب. «قالُوا یا أَبانا ما لَکَ لا تَأْمَنَّا عَلی یُوسُفَ وَ إِنَّا لَهُ لَناصِحُونَ» (یوسف: (۱۱؛ منظور، ادعای خیرخواهی و دوستی خالصانه برادران یوسف است.
ج. «یااَیهَا الذینَ آمَنُوا تُوبَوا اِلَی اللّهِ تَوْبَةً نصوحاً» (تحریم: (۸؛ منظور، توبه خالصانه است.
د. «ان الدین النصیحه لله و لرسوله ولکتابه و لائمه المسلمین و عامتهم» (ر. ک: طریحی، ۱۴۱۶ق، ابن منظور، ۱۴۱۴ق، واژه نصح)؛ منظور از نصیحت خداوند، اعتقاد به وحدانیت و اخلاص در عبادت خدا، منظور از نصیحت کتاب، تصدیق قرآن و عمل به آیاتش، و منظور از نصیحت رسول، تصدیق نبوت و تسلیم بودن در برابر امرونهی او است.
ه. «ثلاث لا یهل علیهن قلب امری مسلم اخلاص العمل لله والنصیحه لائمه المسلمین» (کلینی، ۱۳۶۵، ج ۱ ص (۴۰۳؛ منظور از این بخش از خطبه رسول خدا در مسجد خیف، اطاعت خالصانه از پیشوایان دین و شدت متابعت از آنان است.
بدین ترتیب، منظور از روایاتی که نصیحت مؤمن بر مؤمن را واجب دانسته است، خیرخواهی خالصانه و بهدوراز هرگونه شائبه در گفتار و رفتار است؛ بنابراین،» نصیحت «مساوی با» دعوت به خیر و امربهمعروف و نهی از منکر «نیست. اگر نصیحت در مواردی واجب است، این وجوب از باب امربهمعروف و نهی از منکر نخواهد بود؛ زیرا امربهمعروف و نهی از منکر، مشروط به نیت خالصانه نیست.
در امربهمعروف و نهی از منکر قصد قربت و خلوص نیت معتبر نیست؛ زیرا این دو وظیفه توصلی است، نه تعبدی؛ زیرا غرض از آن ریشهکن شدن فساد و به پا داشتن واجبات است. البته اگر در آن قصد قربت کند، آجر میبرد. (امام خمینی، بیتا، ج ۱، کتاب امربهمعروف، مسئله .(۱۳ افزون بر این، یکی از شرایط وجوب امربهمعروف و نهی از منکر، احتمال تأثیر «است؛ درحالیکه» نصیحت «چنین شرطی مطرح نیست. نصیحت مؤمن در هر شرایطی، حتی اگر بدانیم تأثیری هم نخواهد داشت، مطلوب و شایسته است.
امربهمعروف و نهی از منکر و نقد و انتقاد
» نقد «خلاف» نسیه «است (ابن منظور، ۱۴۱۴ق، ذیل واژه نقد). این واژه هم در لغت و هم در اصطلاح فقهی و حقوقی، در معنای» پول «بهکاررفته است. نقد کردن در این کاربرد، به معنای تبدیل کردن چک، حواله، برات یا سفته به پول نقد و یا به معنای دریافت مطالبات و یا به معنای فروش سهام و اوراق بهادار یا دارایی به پول است.» نقدین «به درهم و دینار یا نقره و طلا اطلاق میشود (جعفری لنگرودی، ۱۳۷۸، ج ۵، ص .(۳۶۶۴ کاربرد این واژه در باب افتعال (انتقاد)، به معنای جداسازی و تمیز دادن چیز صحیح از ناصحیح است:
«نقَـدْتُ الدراهم و انتَقَـدْتُها إِذا منها الزﱠیْفَ»؛ درهمهای تقلبی را از میان پولها جدا کردم (ابن منظور، ۱۴۱۴ق، ذیل واژه نقد).
انتقد الشعْرَ علی غائله: لغزش شعر را بر شاعر آشکار کرد.
انتقد الکلامَ: عیوب و محاسن سخن را آشکار کرد.
انتقد الدﱠرَاهِمَ: درهمهای تقلبی را از میان پولها جدا کرد (همان).
با توجه به مفهوم لغوی، میتوان نقد و انتقاد را در کاربرد رایج آن، به معنای ارزیابی منطقی یکچیز دانست. ازآنجاکه هدف اصلی از انتقاد تمییز درست از نادرست و بیان نقاط قوت و ضعف است، بیطرفی و بیغرضی، عنصر مهمی است که در هر نقد و انتقادی همواره باید موردتوجه قرار گیرد. بر این اساس، تقسیم انتقاد به سازنده و غیر سازنده یا تخریبی، تقسیم درستی به نظر نمیرسد؛ زیرا اساساً انتقاد باید سالم و سازنده باشد و اگر غیرازاین باشد، نمیتوان نام آن را انتقاد نامید.
با توجه به آنچه گفته شد، در مقایسه «امربهمعروف و انتقاد» میتوان چنین نتیجه گرفت:
الف. هر دو سازنده، آگاهیدهنده، و بیانگر مشارکت مردم در مسائل اجتماعیاند، اما نمیتوان آنها را مشابه هم دانست. در نقد و انتقاد، موردنقد، بهطورمعمول موردتوجه قرار میگیرد؛ درحالیکه در امربهمعروف و نهی از منکر، مجاز نیستیم گفتار و رفتار مردم را زیر نظر داشته باشیم. هدف اصلی از امربهمعروف و نهی از منکر، اصلاح فرد و جامعه است؛ ولی در انتقاد، ضرورتاً چنین هدفی وجود ندارد. بدین ترتیب، بهرغم وجود تشابه در آثار، این دو، هم در شیوه و هم در هدف با یکدیگر متفاوتاند.
ب. نقد یک» نظریه «یا» عمل و رویه «باهدف یافتن نقاط قوت و ضعف ارائه آن، همیشه مساوی با امربهمعروف و نهی از منکر نیست. چهبسا مطالب یک کتاب یا سخنان گویندهای را که سالها از دنیا رفته است، نقد کنید. آیا در این صورت، نویسنـده یا گوینده را امربهمعروف و نهی از منکر کردهاید؟
مسلماً خیر؛ زیرا در مورد فردی که زنده نیست، هدف اصلاحی معنایی ندارد؛ در همین مورد، اگر به فرد دیگری بگوییم این کتاب به این دلیل انحرافی است و نباید آن را خواند، میتواند از مصادیق نهی از منکر به شمار آید، درصورتیکه هدف، هدایت خواننده باشد.
امربهمعروف و نهی از منکر و قضاوت و اجرای حدود
مروری بر ترتیب و تنظیم ابواب فقهی نیز تأمل در استدلال برخی از فقیهان روشن میسازد که گویا در نظر آنان، اجرای حدود الهی، بهمنزله یکی از مصادیق نهی از منکر دانسته شده است. شیخ طوسی پذیرش و تصدی منصب قضاوت از سوی فرد واجد شرایط را از آن نظر لازم میشمارد که واجب کفایی از مصادیق امربهمعروف و نهی از منکر است (طوسی، ۱۳۸۷ق، ج ۸، ص ۸۴؛ ر. ک: طوسی، ۱۴۰۰ق، ص .(۳۰۰ به اعتقاد علامه حلی، اگر درزمانی تنها یک نفر واجد شرایط قضاوت باشد و امام]حاکم اسلامی[ او را نشناسد، لازم است وی خود را به امام معرفی کند؛ زیرا قضاوت از باب امربهمعروف واجب است (حلی، ۱۴۱۳، ج ۳، ص .(۴۲۱ شهید اول پسازآنکه میگوید واجب است فرد خودش را برای پست قضاوت به امام معرفی کند، دلیل این وجوب را این میداند که قضاوت از بزرگترین مصادیق امربهمعروف است (عاملی، ۱۴۱۷ق، ج ۲، ص .(۶۷ برخی از فقیهان متقدم که بحث اقامه حدود را ذیل باب امربهمعروف آوردهاند، عبارتاند از: شیخ مفید ۱۴۱۳)ق، ص (۸۰۹، سلار دیلمی ۱۴۰۴)ق، ص (۲۶۰، ابن ادریس ۱۴۱۰)ق، ج ۲، ص (۲۲ و شیخ طوسی ۱۴۰۰)، ص .(۳۰۰ چنین ترتیبی منطقی به نظر میرسد؛ زیرا حدود الهی بر کسانی جاری میشود که مرتکب منکرات بزرگ میشوند؛ منکراتی که در شرع مجازات آنها روشنشده است. یکراه جلوگیری ازاینگونه منکرات و مبارزه با آنها، اقامه حدود الهی است. فقیهان متأخر از این ترتیب پیروی نکرده و بحث »قضا و حدود« را بهصورت مستقل مطرح کردهاند؛ دلیل این امر را میتوان توسعـه روزافزون مباحث و گستردگی مسائل و فروعات فقهی از یکسو، و مظلومیت و مهجوریت فریضه امربهمعروف از سوی دیگر دانست، وگرنه نظم منطقی ایجاب میکرد که همان ترتیب فقیهان سلف حفظ شود.
امربهمعروف و نهی از منکر باوجود حکومت اسلامی
فقیهان پس از بیان سه مرحله قلبی، زبانی و عملی برای انجام دادن فریضه امربهمعروف، بر این نکته تأکیددارند که در هر مرحله، ابتدا لازم است که از مراتب خفیفتر شروع کرد و در صورت بیتأثیر بودن، گزینههای شدیدتر را انتخاب کرد. مروری بر آرای فقیهان نشان میدهد که در مرحله سوم (مرحله اقدام عملی برای جلوگیری از منکر)، در اینکه آیا هر نوع اقدام عملی برای جلوگیری از منکر از سوی افراد جایز است، دیدگاه یکسانی وجود ندارد:
الف. زدن بدون ایجاد جراحت: عموم فقیهان آن را جایز شمردهاند بیتا، ج ۱، ص ۴۸۱، مسئله .(۱۰
ب. مجروح کردن یا کشتن : برخی آن را بدون نیاز به اذن امام جایز دانستهاند (حلی، بیتا، ج ۹، ص (۴۴۴؛ هرچند بیشتر فقیهان، حکم به عدم جواز داده (مفید، ۱۴۱۳ق، ص۸۰۹؛ سلار، ۱۴۰۴ق، ص ۲۶۰؛ حلی، بیتا، ج ۹، ص ۴۴۴؛ حلی، ۱۴۰۸ق، ج ۱، ص ۳۱۲؛ نجفی، بیتا، ج ۲۱، ص (۳۸۳، و گفتهاند درصورتیکه اقدام آمر یا ناهی منجر به شکستگی عضو یا قتل شود، وی دارای مسئولیت کیفری خواهد بود.
ج. اجرای حدود: برخی از منکرات، اعمال مجرمانهای هستند که مرتکبان آنها در شرع مقدس اسلام مستحق حد شرعیاند. این جرائم و مجازات آنها در نظام کیفری اسلام بهتفصیل بیانشده است. پرسش مهم در این زمینه این است که آیا افراد عادی میتوانند در برخورد با چنین منکراتی اقدام عملی، و حد شرعی را بر مجرمان اجرا کنند؟
بیشتر فقیهان، اقامه حد بر افراد را صرفاً در صلاحیت امام معصوم یا نایبان امام، یعنی فقیهان جامعالشرایط میدانند (کرکی، ۱۴۱۴ق، ج ۳، ص ۴۸۸؛ حلی، ۱۴۰۸ق، ج ۱، ص .(۳۱۳ برخی اجرای حد را تنها در مورد ارباب نسبت به برده خود روا دانستهاند.(حلی، بیتا، ج ۹، ص .(۴۴۵ علامه این قول را به ابن ادریس نیز نسبت داده است (همان). در حال حاضر و باوجود دولت اسلامی و نهادهای قضایی خاص، فقیهان نهتنها اجازه اجرای حدود را به افراد غیرمسئول نمیدهند، موارد نهی عملی خفیفتر را نیز بهوسیله مردم جایز نمیدانند (مکارم شیرازی، .(www.rahebehesht.org
د. مبارزه مسلحانه: برخی از فقیهان این اقدام را درصورتیکه بهقصد جلوگیری از منکر باشد، حتی بدون اذن امام، جایز دانستهاند (راوندی، ۱۴۰۵ق، ج ۱، ص ۳۵۸ـ.(۳۵۷
بر اساس فتوای رهبر معظم انقلاب، حضرت آیتالله خامنهای، چون باوجود حکومت اسلامی، امکان ارجاع مراتب مربوط به امرونهی عملی، به نیروهای انتظامی و قضایی وجود دارد، وظیفه آمران و ناهیان فقط امرونهی زبانی است؛ بهویژه در مواردی که جلوگیری از منکر، مستلزم تصرف در اموال انجام دهنده منکر یا تعزیر یا زندانی کردن وی و نظایر اینها باشد؛ در زمان یا مکانی که حکومت اسلامی اقتداری ندارد، بر مکلفان - در صورت وجود شرایط - انجام مرحلهبهمرحله امربهمعروف و نهی از منکر واجب است و در هر مرحله باید رعایت مراتب صورت گیرد (خامنهای، ۱۴۲۰ق، ج ۱، ص ۱۹۰ـ.(۱۹۱
به نظر میرسد اختلافنظرها در میان آرای فقیهان درباره مراحل امرونهی عملی، همگی ناظر به زمانی بوده است که حکومت اسلامی بااقتدار سیاسی و قضایی وجود نداشته است. باوجود حکومت اسلامی و مبسوط آلید بودن آن، اقدام عمـلی افراد برای نهی از منکر در بسیاری از موارد، باعث به هم ریختن نظم اجتماعی خواهد شد. درزمانی که نهادهای امنیتی و قضایی آموزشدیده، مبارزه با منکرات و مرتکبان آن را در دستور کار خود قرار میدهند، هدف از نهی از منکر تحقق مییابد و ورود دیگران در این عرصه در بسیاری از موارد، جز مزاحم و ایجاد هرجومرج رهاوردی نخواهد داشت.
از سوی دیگر، ازآنجاکه معروفها و منکرها در بسیـاری از موارد بعد اجتماعی دارند، در زمان حکومت اسلامی، رأی فقهی فقیهی که ولایت و امامت امت در اختیار اوست، بر رأی فقهی سایر فقیهان - در صورت تعارض - مقدم است. بدین ترتیب، حتی اگر فرض شود که در همین زمان، فقیهی امربهمعروف و نهی از منکر عملی را در همه مراتب آن جایز میداند، این فتوا نمیتواند در خصوص معروف و منکرهای اجتماعی، حتی برای مقلدان وی مبنای عمل قرارگیرد.
البته ارجاع امرونهی عملی به مأموران دولتی، بهطور مطلق از مردم سلب مسئولیت نمیکند؛ زیرا در پارهای از موارد، چهبسا منکری که در حال وقوع است، بهقدری اهمیت دارد که باید درهرصورت از آن جلوگیری کرد؛ هرچند به قتل مرتکب آن منجر شود.
بدین ترتیب، در زمان حاضر که حکومت اسلامی وجود دارد و نهادهای خاصی مأموریت مبارزه با منکرات را بر عهدهدارند، مردم صرفاً وظیفه امرونهی قلبی و زبانی دارند و اقدام عملی برای جلوگیری از منکر در هر مرتبه و سطحی، وظیفه مقامات صلاحیتدار دولتی است، مگر آنکه:
منکر از مواردی باشد که در هر شرایطی باید از وقوع آن جلوگیری کرد؛ مانند قتل انسان بیگناه یا تجاوز به نوامیس مسلمانان. در زمان وقوع منکر، دسترسی به مقامات انتظامی و قضایی ممکن نباشد.
نتیجهگیری
.۱در منابع اولیه لغت شناسان، شرط استعلاء در مفهوم »امر« وجود ندارد.
۲. به نظر میرسد امربهمعروف و نهی از منکر در اصطلاح فقیهان، نهی عملی را نیز در برمیگیرد و به همین دلیل آنان در بحث از مراتب امربهمعروف و نهی از منکر، سومین مرتبه آن را امر نهی عملی برشمردهاند. ۳. اصلیترین معنای »معروف« در لغت، »شناختهشده« است؛ شناختی که نوعاً با باور و پذیرش قلبی همراه است و »منکر« در نقطه مقابل آن قرارداد.
۴. معروف و منکر اصطلاحی را اینگونه میتوان تعـریف کرد: آنچه بر شایستگی آن توسط شرع یا قانون مورد تأیید شرع، تصریحشده باشد »معروف«، و آنچه بهوسیله شرع یا قانون مورد تأیید شرع، ناشایست و ناپسند معرفی شود، »منکر« است.
۵. اگر به فرض، شرط استعلاء، در مفهوم لغوی »امرونهی« لحاظ شده باشد، نمیتوان ازنظر فقهی به چنین شرطی ملتزم شد. بنابراین اگر کسی بدون حالت استعلا و نشان دادن برتری خود برطرف مقابل، وی را امرونهی کنـد، تکـلیـف امربهمعروف و نهی از منکر خود را انجام داده است.
۶. اصطلاح امربهمعروف بهخودیخود شامل تعلیم جاهل نمیشود؛ ولی با توجه به وسعت ملاک آن در چنین مواردی نیز قابل تسری است.
۷. امربهمعروف با نظارت اصطلاحی، یعنی نظارت رسمی و سازمانیافته که بهصورت علنی یا پنهانی، صورت میگیرد، متفاوت است، و اگر از آن به نظـارت تعبیر میکنیم، منظور نظارتهای غیررسمی خواهد بود.
» .۸امربهمعروف« با »نصیحت« از دو جنبه تفاوت دارد:
الف. نصیحت مشروط به نیت خالصانه است، برخلاف امربهمعروف؛
ب. در وجوب امربهمعروف » احتمال تأثیر« شرط است؛ ولی در »نصیحت«، چنین شرطی مطرح نیست.
۹. امربهمعروف و انتقاد، بهرغم وجود تشابه در برخی آثار، هم در شیوه و هم در هدف با یکدیگر متفاوت اند.
هدف اصلی از امربهمعروف و نهی ازمنکر، اصلاح فرد و جامعه است؛ درحالیکه درانتقاد ضرورتاً چنین هدفی وجود ندارد.
۱۰. ترتیب و تنظیم ابواب فقهی درگذشته و نیز تأمل در استـدلال برخی از فقیهان، گویای آن است که قضاوت و اجرای حدود، از مصادیق امربهمعروف و نهی از منکر میباشد.
۱۱. با توجه به توسعه مفهومی پیش گفته، امربهمعروف و نهی از منکر در معنای عام خود، دربرگیرنده این امور است: آموزش ناآگاهان، امر و نهی قلبی، زبانی و عملی افراد در خصوص واجبات و محرمات، قضاوت، اجرای حدود و جهاد در راه خدا.
۱۳. امربهمعروف در مفهوم اصطلاحی و مضیق آن عبارت است از: «واداشتن اشخاص به هر فعل یا بازداشتن آنان از هر فعلی که در شرع یا قوانین و مقررات تأیید شده از سوی شرع، مورد امر قرار گرفته یا از آن منع شده باشد».۱۴ با وجود حکومت اسلامی و نهادهای خاص برای مبارزه با منکرات، اقدام عملی برای جلوگیری از منکر، جز در موارد استثنایی، وظیفه مقامات صلاحیت دار دولتی است.
منابع
ابن ادریس، محمدبن منصوربن احمد، السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی، چ دوم، قم، انتشارات اسلامی، ۱۴۱۰ق.
ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، چ۲، بیروت ، دار صادر، ۱۴۱۴ق.
جعفری لنگرودی، محمدجعفر، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، تهران، کتابخانه گنج دانش، .۱۳۷۸
جوان آراسته، حسین، گزینش رهبر و نظارت بر او در نظام جمهوری اسلامی ایران، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، .۱۳۸۸
حائری یزدی، مرتضی، کتاب الخمس، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۱۸ق. حلی، حسن بن یوسف بن مطهر اسدی، بیتا، تذکرة الفقهاء، قم، مؤسسه آل البیت.
ــ ، قواعد ألاحکام فی معرفة الحلال و الحرام، قم ، دفتر انتشارات اسلامی ، ۱۴۱۳ ق.
حلّی، نجم الدین جعفربن حسن، شررائ علی بقال، قم، مؤسسه اسماعیلیان، ۱۴۰۸ق.
خمینی، سیدروح الله]امام خمینی[، بیتا، تحریر الوسیلة، قم، دارالعلم
خامنهای، سیدعلی بن جواد]امام خامنهای[، نرمافزار جامع فقه اهل بیت.
راغب اصفهانی، حسین بن محمد بیروت و دمشق، ۱۴۱۲ق
راوندی، قطب الدین سعیدبن عبدالله بن حسین، فقها لقرآن، قم، کتابخانه آیت االله مرعشی، ۱۴۰۵ق.
المراسم العلویة و األحکام النبویة فی الفقه اسمامی ، قم، منشورات الحرمین، ۱۴۰۴ق.
طریحی، فخرالدین، مجم البحرین، چ سوم، تهران، کتابفروشی مرتضوی، ۱۴۱۶ق.
طوسی، محمدبنحسن، تهذیب الأحکام، تهران، دار الکتب الإسلامیه، .۱۳۶۵
طوسی، محمدبنحسن، المبسرروط فی فقه اسمامیة، چ سوم، تهران، ۱۳۸۷ق.
طوسی، محمدبن حسن، النهایة فی مجرد الفقه و الفتاوی، چ دوم، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۴۰۰ق.
عاملی، محمدبن مکی، الدروس الشرعیة فی فقه الاسلامیه، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۱۷ق.
فاضل مقداد، جمال الدین مقدادبن عبدالله، بیتا، کنز العرفان فی فقه القرآن، قم.
قرشی، سیدعلی اکبر، قاموس قرآن، چ ششم، تهران، دار سمکت سإلال ماة، ۱۴۱۲ق.
کلینی، محمدبن یعقوب، الکافی، تهران، دار الکتب سإلال ماة، .۱۳۶۵
کرکی، علی بن حسین عاملی، جام المقاصد فی شرح القواعد، چ دوم، قم، مؤسسه آل البیت ،۱۴۱۴ق.
مصباح، محمدتقی،آذرخشی دیگر از آسمان کربال، چ سوم، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ، .۱۳۷۹
مفید،محمّدبن محمد بن نعمان عکبری، المقنعة، قم، کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، ۱۴۱۳ق.
نجفی، محمدحسن، بیتا، جواهر الکالم فی شرح شرایع الاسلام، چ هفتم، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.
حریم خصوصی در اسلام و نسبت آن با امربهمعروف و نهی از منکر
محمدمهدی کریمی نیا۱
چکیده
حریم خصوصی، محدوده زندگی شخصی هر فرد است که مایل نیست دیگران بدون اجازه وی به آن دسترسی داشته باشند. مهمترین قلمرو و محدوده حریم خصوصی عبارت است از: منازل و اماکن خصوصی، جسم افراد، اطلاعات، ارتباطات و مانند آن. »حریم اشخاص« یا »حریم خصوصی« و یا »حق خلوت« از مباحث مهم و جدید حقوق محسوب میشود و تقریباً در ادبیات حقوقی و یا در قوانین بسیاری از کشورها موردتوجه قرارگرفته است. در تعارض بین رعایت »حریم خصوصی« با »منافع عمومی«، رعایت حریم خصوصی با استثناء مواجه است. محدودیتها و استثناهای این اصل، توسط شارع و قانونگذار معین میشود. بین اصل رعایت حریم خصوصی افراد و امربهمعروف و نهی از منکر تعارضی وجود ندارد.
کلیدواژهها: حریم خصوصی، حق خلوت، حریم عمومی، قلمرو حقوقی امربهمعروف، امربهمعروف و نهی از منکر.
مقدمه
حریم خصوصی از مباحث مهم و جدید حقوق به شمار میآید. امروزه با تحول و توسعه روابط انسانی و پیشرفتهای فناوری، حریم خصوصی بیشازپیش در معرض آسیبها و مخاطرات قرارگرفته است. حریم خصوصی که گاه از آن به » حق خلوت« یاد میشود، یکی از حقوق اساسی بشر است، که وی را در مقابل تعرضهای دیگران به زندگی خصوصیاش و نیز مداخلات ناروای دولتها موردحمایت قرار میدهد. این حق که ارتباط تنگاتنگ و عمیقی با حفظ کرامت، حیثیت، شخصیت، توسعه ارتباطات شخصی، خودمختاری و استقلال فردی، توسعه الفت و صمیمیت بین افراد و دیگر ارزشهای مهم بشری دارد، امروزه جایگاه ویژهای در مباحثات حقوقی و سیاسی دنیا دارد؛ بهطوریکه در عصر کنونی همواره بهمنزله یکی از نمودهای دموکراسی و حقوق بشر مطرح است.
در این میـان، » امربهمعروف و نهی از منکر« یا »حق نظارت عمومی«، یکی از مهمترین واجبات اسلامی است که شریعت اسلام برای آن اهمیت ویژهای قائل است. مهمترین پرسش این است که آیا اجرای این دستور الهی، به معنای نادیده گرفتن حق حریم خصوصی افراد نیست؟ آیا اگر فردی، دیگری را به کار نیکی تشویق کند یا از عمل ممنوعی بازدارد، در حریم خصوصی وی دخالت نکرده است؟ بهطورکلی، چه نسبتی بین »امربهمعروف و نهی از منکر« با »حریم خصوصی« وجود دارد؟ برای تبیین این رابطه یا نسبت، لازم است در ابتدا، تعریف حریم خصوصی، اهمیت و ضرورت حریم خصوصی و نیز مبانی و دیدگاه اسلام و غرب دراینباره بیان شود.
تعریف حریم خصوصی
حریم خصوصی از حرمت به معنای منع است. فرهنگ عمید در تعریف آن میگوید: آنچه حرام شده، و مس آن جایز نباشد، پیرامون و گرداگرد خانه و عمارت، مکانی که حمایت و دفاع از آن واجب باشد (عمید،۱۳۶۲، ج ۱، واژه حریم). »خصوصی« نیز به معنای اختصاصی، شخصی، ویژه و خاص است (همان، واژه خصوصی).
ازآنجـاکه »حریم خصوصی« اصطلاحی جدید است، تعریف لغوی آن در کتب لغت نیامده است. بههرحال، معنای لغوی آن تااندازهای روشن است. آنچه مهم است اینکه، ازنظر حقوقی یا سیاسی، »حریم خصوصی« به چه معناست و شامل چه مصادیقی میشود؟
بهرغم اینکه حریم خصوصی بهمنزله یکـی از ملموسترین، عینیترین و پرکاربردترین حقوق برای هر فرد شناختهشده است، ولی هنوز صاحبنظران برجسته دنیا نتوانسته تعریف واحدی از آن ارائه دهند.
از میان همه تعریفهای ارائهشده، به نظر میرسد تعریف کمیتهای به نام »کالکـات(culcutt committee) « در انگلستان، بیشتر توانسته است ابعاد مختلف این مفهوم را پوشش دهد. این کمیته در این زمینه معتقد بود بهرغم اینکه هنوز تعریف خوب و قانعکنندهای از حریم خصوصی پیدا نکرده است، این تعـریف را بهمنزله تعریف قانونی میپذیرد: »حق افراد برای حمایت شدن در مقابل وارد شدن بدون اجازه به امور وزندگی افراد و خانوادههایشان، با ابزار مستقیم فیزیکی یا بهوسیله نشر اطلاعات.«
به نظر میرسد که در تعریف این حق باید چندین مؤلفه را موردنظر قرارداد:
اول آنکه قلمرو این حق ناظر به مسائلی است که صرفاً در حیطه موضوعات شخصی افراد بوده و ذیحق بههیچوجه تمایلی به افشای آن نداشته باشد.
بنابراین، با غیرشخصی شدن این موضوعات و وجود ارتباط بین آنها و جامعه، دیگر نمیتوان از آن بهمثابه یک حق اختصاصی یادکرد؛ دوم آنکه، افشا شدن بخشی از اطلاعات خصوصی افراد و نقض حریم شخصی آنها نمیتواند دلیلی برای افشای بقیه اطلاعات و یا توزیع و انتشار مجدد بخش فاش نشده باشد. بنابراین، میتوان حق حریم خصوصی را بهمنزله قلمرو اطلاعات کاملاً شخصی تعریف کرد که بهطور عام ارتباطی با جامعه ندارد.
درمجموع، میتوان حریم خصوصی را بدینصورت تعریف کرد : قلمروی از زندگی فرد که آن فرد،نوعاً یاعرفاً و یا با اعلان قبلی انتظار دارد دیگران بدون رضایت وی به اطلاعات راجع به آن قلمرو دسترسی نداشته باشند یا به آن قلمرو وارد نشود یا به آن قلمرو نگاه یا نظارت نکنند و یا به هر صورت دیگر، وی را در آن قلمرو مورد تعرض قرار ندهند؛ منازل و اماکن خصوصی، جسم افراد، اطلاعات شخصی و ارتباطات خصوصی از مهمترین مصادیق حریم خصوصی هستند.
مبانی حریم خصوصی در حقوق اسلام و حقوق غرب
درباره اهمیت حریم خصوصی و لزوم صیانت از آن بین مکاتب و اندیشمندان هیچ اختلافی نیست؛ اختلاف آنها در مبـانی، میزان و محـدوده حریم خصوصی افراد است. ازاینرو، این مسئله را از سه منظر بررسی میکنیم:
الف. مبانی حریم خصوصی در حقوق غرب؛ ب. مبانی حریم خصوصی در حقوق اسلام؛ ج. تفاوت دیدگاه اسلام با غرب در بحث حریم خصوصی. پیش از ورود به بحث، یادآوری دو نکته ضروری است:
نخست آنکه، تقسیم مبانی حریم خصوصی به دو قسمت مبانی حریم خصوصی در »حقوق غرب« و »حقوق اسلام،« کاملاً دقیق نیست؛ زیرا چهبسا برخی مبانی بین حقوق اسلام و غرب مشترک باشد؛ مانند: لزوم امنیت شهروندان، لزوم تأمین آزادی شهروندان و...؛
دوم اینکه، آنچه بهمنزله مبانی حریم خصوصی انسانها بیان میشود، ریشه در نظریههای کلاسیـک فیلسوفان و حقوقدانان دارد و با توجه به کلیات مباحثی که بهعنوان مبانی حقوق انسانها در فلسفه حقوق مطرح کردهاند، میتوان مبانی حریم خصوصی را اصطیاد کرد.
مبانی حریم خصوصی در حقوق غرب
نظریه حقوق فطری
مرسوم است که اصطلاح »حقوق فطری« را در برابر »حقوق وضعشده« به کار میبرند. حقوق موضوعه مجموعه قواعدی است که در زمان معین بر ملتی حکومت میکند و اجرای آن از طرف سازمانهای اجتماعی تضمین میشود؛ ولی حقوق فطری به قواعدی گفته میشود که برتر از اراده حکومت و غایت مطلوب انسان است و قانونگذار باید کوشش کند آنها را بیابد و راهنمای خود قرار دهد (کاتوزیان، ۱۳۸۵، ج ۱، ص .(۴۴
دانشمندان درباره مفهوم و گستره حقـوق فطری اختلافنظر دارند؛ ولی برخی از مصادیق حقوق فطری مورد اتفاقنظر است یا لااقل اختلافنظر کمتری درباره آن مشاهده میشود؛ مانند: حق حیات، حق آزادی بیان، حق دادخواهی و تظلم و حق بهرهمندی از زندگی شخصی و خصوصی (حریم خصوصی).
جوهر و روح حریم خصوصی را میتوان در حقوق فطری یافت. بهعبارتدیگر، انسان ازآنجاکه اولاً و بالذات آزاد رها آفریدهشده است، همین آزادی و رهایی اولیه، اقتضای آن را دارد که:
اولاً بتواند از وقوف و آگاهی سایرین بر حوزه خصوصی زندگی خود جلوگیری کند و اجازه ندهد که دیگران دادهها و اطلاعات این حوزه از زندگی او را مورد مکاشفه و تفتیش قرار دهند.
ثانیاً در صورت تمایل بتواند از مداخله دخل و تصرف دیگران در زندگی خصوصی و شخصی خود ممانعت به عمل آورد (اصلانی، ۱۳۸۴، ص .(۳۳
توضیح بیشتر آنکه، از منظر نظریه حقوق فطری میتوان چنین استدلال کرد: الف. پارهای از حقوق وجود دارند که برتر از اراده و خواست دولتها وجود داشته و انسانها صرفنظر از رنگ، نژاد، عقیده، ملیت و جنسیـت، از آنها برخوردارند. این حقوق که همزاد انساناند، حقوق فطری نامیده میشوند.
ب. انسانها بالذات آزاد و رها آفریدهشدهاند و این آزادی و رهایی اولیه یک اصل است، هرچند استثناهایی دارد؛ ولی در مقام تردید، باید اصل را بر برخورداری انسانها از این حق ذاتی و فطری دانست؛ مگر آنکه خلاف آن با ادله یقینی اثبات شود.
ج. حق خلوت یا حریم خصوصی به معنای جلوگیری از وقوف سایرین بر حوزه شخصی و خصوصی زندگی (ازجمله اطلاعات مربوط به چنین حوزهای)، از مصادیق بهرهمندی از حق اولیه افراد در آزادی و رهایی است و وقوف سایرین بر اطلاعات مربوط به حوزه شخصی زندگی، مخل حق حریم خصوصی اشخاص است.
د. حق اولیه و ذاتی انسانها در محترم بودن و مصون از تعرض بودن تمامیت شخصیتی ایشان، در زمره حقوق ذاتی و طبیعی اعطاشده به بشر است که مقتضی منع هرگونه عملی است که به تمامیت شخصیتی دیگری تعدی کرده یا تصرف در این حوزه را در اختیار دیگران قرار دهد. مقالات ه . حق برخورداری از حریم خصوصی حقی فطری و ذاتی است که سلب آن ممنوع است؛ مگر در موارد خاص و مصرح قانونی، که البته نیازمند توجیه و تعلیلی قویتر از نظریه حقوق فطری بوده یا با حقوق فطری سایر اشخاص مزاحم داشته باشد (همان، ص ۸۳ـ.(۸۴
به نظر میرسد در صورت پذیرش مبانی نظری تئوری حقوق فطری، بتوان از این نظریه برای توجیه همه صور و شوق چهارگانه حریم خصوصی - حریم خصوصی در منازل و اماکن، حریم خصوصی اطلاعاتی، حریم خصوصی ارتباطاتی و حریم خصوصی جسمانی - سود جست.
نظریه قرارداد اجتماعی
نظریه قرارداد اجتماعی بر این فرضیه شکلگرفته است که پیش از تکوین دولت، انسان در »وضع طبیعی« زندگی میکرد. »وضع طبیعی« را عدهای حالتی پیش از اجتماعی شدن، و برخی دیگر پیش از سیاسی شدن میدانند؛ ولی هرچه بوده باشد، وضعی پیش از پیدایش نهاد حکومت است؛ وضعی که جامعه سازمانیافته نبود و در آن هیچ قدرت سیاسی وجود نداشت تا قوانین و مقرراتی را وضع، و اجرا کند. تنها بهاصطلاح » قانون طبیعی« تنظیمکننده طرز رفتار و عمل بشر بود. هر انسان زندگی خاص خود را داشت و تنها از آن قواعد رفتاری اطاعت و پیروی میکرد که میاندیشید برای پیروی کردن مناسب است (عالم، ۱۳۹۰، ص .(۱۸۰
بنا بر نظریه قرارداد اجتماعی، دولت محصول کوشش سنجیده انسان است و اقتدار خود را از رضایت مردمی میگیرد که در زمانهای دور تاریخی از راه قراری اجتماعی خود را بهصورت هیئتی سیاسی سازمان دادند. درباره شرایط این قرار، هر یک از متفکران نظر متفاوتی دارند. به گمان برخی از آنان، این قرار تنها ایجادتر نهاد جامعه مدنی بود؛ درحالیکه برخی دیگر بهمنزله یک قرار حکـومتی که میان فرمانروایان و فرمانبرداران گذاشته شد، بدان نگاه میکنند. عدهای بر این باورند که طرفهای این قرار اجتماعی فقط افرادی بودند که در وضع طبیعی زندگی میکردند و فرمانروا طرف آن نبوده است. برخی نیز معتقدند که طرفهای آن از یکسو مردم، و از سوی دیگر فرمانروا بودند (همان، ص .(۱۸۱
بهبیاندیگر، بشر مدنی بالطبع است و جز در پرتو جمعیت، بقا و نیل به کمالات برای انسان متعسر و حتی متعذر است و حتی حیات او با خطر نابودی و فنا روبهرو است. از طرف دیگر، این ویژگی فطری و یا لااقل غریزی باصفت ذاتی دیگری که در او وجود دارد، یعنی میل به رهایی از قیود و محدودیتها و میل زیادهخواهی وی، در تعارض و تزاحم است؛ زیرا کمال مطلوب هر فرد برخورداری و بهرهمندی هرچه بیشتر است، ولی این میل به رهایی و برخورداری هر چه بیشتر، باصفت اجتماعی بودن و نیاز انسان به زیست جمعی در تعارض است. بشر در مقام جمع بین این دو میل و خواسته، بهناچار با انعقاد یک قرارداد و توافقنامه فرضی، از بخشی از آزادی و رهایی خود صرفنظر میکند تا قدرتی فرا فردی (حکومت) در اجتماع ایجاد شود؛ قدرتی که ضمن حلوفصل مشکلات ناشی از تعارضهای مذکور، زمیـنه بقا و کمال او را فراهم آورد. اندیشمندان چنین قرارداد اعتباری و فرضی را »قرارداد اجتماعی« نامیدهاند.
حریم خصوصی بهعنوان مانعی در مقابل زیادهخواهی دولتها
ازآنجاکه در هر جامعهای حکومت و دولتی وجود دارد و هیچ چارهای از قدرت و سلطه آن نیست، باید به دور موجودیت و شخصیت فرد حصاری کشید تا قدرت زیادهخواه و سلطهجوی حاکم نتواند به این حریم تجاوز کند؛ یعنی با شناسایی حق حریم خصوصی، باید فردیت و استقلال شخصیتی انسان را در برابر حکومت در امان نگه داشت.
مبانی حریم خصوصی در حقوق اسلام
آزادی
آزادی یکی از آرمانهای بشری به شمار میآید؛ به گونهای که غالباً یکی از اهداف نهضتهای اجتماعی و انقلابهای سیاسی بوده است؛ اما آزادی پیش از آنکه یک پدیده اجتماعی و سیاسی و قراردادی بین ملت و دولت باشد، پدیدهای فطری و انسانی است. بهعبارتدیگر، آزادی حقی است که خداوند به هر انسانی داده است ونمی توان این حق را سلب کرد یا در قراردادهای اجتماعی آن را نادیده انگاشت.
آزادی در لغت به معنای عتق، حریت، اختیار، خلاف بندگی، رهایی و بیقیدوبند است (دهخدا، ۱۳۷۳، واژه آزادی). در نگرش سیاسی اسلام، برای تعریف آزادی از واژه »حریه« استفاده میشود که نقطه مقابل عبودیت (غیر خدا) قرار دارد (جوادی آملی، ۱۳۸۵، ص .(۱۸۶ در اصطلاح نیز تعابیر مختلفی از آزادی ارائهشده است؛ آزادی در یک تعریف ساده عبارت است از اینکه شخص اختیار انجام دادن هر کاری را داشته باشد؛ مشروط بر اینکه به دیگری ضرر نرسد. این شرط، آزادی هر کس را در مقابل دیگری محدود میسازد (مدنی، ۱۳۸۰، ص .(۷۶
مکتب انسانساز اسلام انسان را موجودی شریف و نمونه میداند که خداوند ویژگیهایی به او بخشیده است که سایر موجودات از آن محروماند.یکی از این امتیازها، آزادی اراده توأم با مسئولیت است که بهموجب آن میتوانند سرنوشت خویش را رقم زنند و نتیجه کار خوب و بد خویش را ببینند: «من عمل صالحا فلنفسه و من اساء فعلیها ثم الی ربکم ترجعون» (جاثیه ۱۵). هر که به شایستگی عمل کند، به سود خود و هر که بدی کند، به ضرر خویش عمل کرده است. آنگاه به پیشگاه پروردگارتان بازگردانده میشوید.
آفریدگار جهان با همه سلطه و سیطرهای که بر همه موجودات دارد، انسان را در حدود اختیاراتی که به او بخشیـده است، ملزم به انجام کارها نساخته، بلکه بهوسیله امرونهی او را به راه راست هدایت کرده است:«اِنّا هَدَیناهُ السبیل اما شاکرا و اما شکورا». (انسان/۳).ما راه را به او ارائه دادیم، خواه سپاس گذار باشد، خواه ناسپاس.
یکی از برنامههای پیامبر گرامی اسلام اعمال اصل حریت و آزادگی است و به حکایت قرآن، محدودیتهای پیشین و غلو زنجیر اسارتبار را با دعوت الهی از مردم برداشته و به آنان درس آزادگی آموخته است:«یَضَعُ عَنهُم اِصرَهُم.والاَغلالَ الﱠتی کانَـت عَلَیهم» (اعراف:۱۵۷)؛ و از قیدوبندهایی که داشتند، آزادشان می سازد. افزون براین، امیر مؤمنان علی نیز در یک عبارت شیرین و جامع فرموده است: »بنده دیگری مباش که خداوند تو را آزاد آفریده است« (نهجالبلاغه، نامه .(۳۱
بنابراین، آنچه از آموزههای نجاتبخش اسلام و اولیای گرامی اسلام درباره آزادی و حریت انسان فهمیده میشود، این است که آزادی یعنی نفی اطاعت غیر خدا و بندگی و خضوع در برابر خالق هستی و نظام آفرینش. به تعبیر دیگر، آزادی یعنی رفع و نبودن همه عواملی که مانع تکامل و تعالی انسان و تجلی استعدادها و شخصیت انسان او است. آزادی به مفهوم اسلامی، نخست از درون آغاز میشود و تا انسان از قیدوبند اسارتهای درونی آزاد نشود، از اسارت طاغوتها و عوامل برونی رها نخواهد شد (جوادی آملی، ۱۳۸۵، ص .(۱۸۸
بنابراین، میتوان از قانونگذار انتظار داشت که با وضع قواعد رفتاری مشخص، ضمن تبیین جایگاه آزادی و حق اولیه شهروندان، در برخورداری از حریم خصوصی، استثناهای این حق را مشخص، و با پیشبینی ضمانت اجرای کیفری و مدنی، راه را بر دشمنان حریم خصوصی سد کند.
امنیت
امنیت انتظار نخست انسانها از حکومتهاست، که امروزه ابعاد گسترده و متنوعی یافته است. تأثیرپذیری امنیت از اقتصاد، فرهنگ، صنعت، جمعیت و تأثیرگذاری آن بر همه شاخصههای توسعه و حیات انسانی، به آن نقش بنیادین داده، و همه فیلسوفان سیاسی را به تأمل در آن واداشته است (عمید زنجانی، ۱۳۸۵، ج ۱، ص .(۵۷۰
درمجموع، برای تحقق امنیت، وجود عوامل زیر ضروری است:
الف. اجرا و تعمیم عدالت و قانون بهطور یکسان و نفی هرگونه تبعیض در جامعه؛
ب. مبارزه مداوم با عوامل تجاوزگر و زمینههای تعرض احتمالی و نیروهای فشار و وحشت و مهار کردن عواملی که زمینه تعرض دارند، و پیشگیریهای لازم برای خشکاندن ریشه تعدی و تعرض؛
ج. آشنـایی مردم با حقوق افراد و آگاهی لازم بهمنظور احترام به حقوق دیگران؛
د. ضمـانت اجرای نیرومند معنوی (ایمان و اخلاق)؛
ه . ضمـانت اجرای قانونی برای کیفر دادن متجاوزین به حقوق مردم (همان، ج ۱، ص .(۵۷۱
منظور از امنیت این است که فرد از هرگونه تعرض و تجاوز مانند قتل، جرح، ضرب، توقیف، حبس، تبعید، شکنجه و سایر اعمال غیرقانونی و خودسرانه و یا اعمالی که منافی شئون و حیثیت اوست، مثل اسارت، تملک و بهرهکشی، بردگی، فحشا و غیره مصون و در امان باشد و آن پایه و اساس تمام آزادیهاست که با فقدان آن، سایر آزادیهای فردی، معنا و مفهوم خود را از دست میدهد (طباطبائی مؤتمنی، ۱۳۷۵، ص ۶۳).
در اسلام نیز مقوله امنیت اهمیت ویژه دارد؛ به گونهای که قران کریم امنیت را یکی از اهداف استقرار حاکمیت الله و استخلاف صالحان و طرح امامت شمرده است: «وعد الله الذین امنوا منکم وعملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکننهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم امناء یعبدوننی ولا یشرکون بی شیئا». (نور: ۵۵)؛ خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند وعده میدهد که قطعاً آنان را حکـمران روی زمیـن خواهد کرد؛ همانگونه که به پیشینیان آنها خلافت روی زمین را بخشید، و دین و آیینی را که باری آنان پسندیده، پابرجا و ریشهدار خواهد ساخت، و ترسشان را به امنیت و آرامش مبدل میکند؛ (آنچنان) که تنها مرا میپرستند و چیزی را شریک من نخواهند ساخت، و کسانی که پسازآن کافر شوند، آنها فاسقاناند.
افزون بر این، انسان نیازمند امنیت روانی و روحی نیز است. با توجه به گسترش روزافزون کاربرد فناوریهای نوین در زندگی روزمره شهروندان و توسعه جامعه مجازی، روشن است که اشخاص برای ادامه فعالیتهای روزمره در چنین فضایی، با دغدغهها و نگرانیهای جدی نسبـت به حریم خصوصی اطلاعاتی خود دستوپنجه نرم خواهند کرد و چهبسا این نگرانیها به فعالیتهای روزمره ایشان تأثیر گذاشته و باعث رکود آن شود.
کرامت
قران کریم انسان را موجودی باکرامت معرفی میکند که در سایه انسانیت میتواند شایسته این کرامت الهی باشد. این کرامت همان جانشینی خداوند در زمین است. همه نژادها و رنگها و استعدادها شایستگی حصول به این مقام بزرگ را دارایند، و این موهبت الهی و نعمت بزرگ، به صورت یکسان برای همه ابنای بشر در نظر گرفته شده است (کریمی نیا، ۱۳۸۳، ص :۱۳۸).
قرآن کریم میفرماید:«وَلَقَد کَرﱠمناهم بَنی آدَم وَحَمَلنا فِی البَرﱢ والبَحرِ وَرَزَقناهُم ِمِنَ الطﱠیبات وَفَضـﱠلناهُم عَلی کَثیرٍ مِمن خَلَقنا تَفضیلاً« (اسراء: (۷۰؛ و بهراستی ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم، و آنان را در خشکی و دریا ]بر مرکبها[ بر نشاندیم، و از چیزهای پاکیزه به ایشان روزی دادیم، و آنها را بر بسیاری از آفریدههای خود برتری آشکار دادیم.
در دین اسلام، دو نوع کرامت برای انسانها در نظر گرفته شده است که عبارت اند از:
۱. کرامت ذاتی و حیثیت طبیعی که همه انسانها تا وقتی با اختیار خود با ارتکاب به خیانت و جنایت بر خویشتن و بر دیگران، آن کرامت را از خود سلب نکنند، این صفت شریف را دارا خواهند بود.
۲. کرامت ارزشی که از به کار انداختن استعدادها و نیروهای مثبت در وجود آدمی و تکاپو در مسیر رشد و کمال و خیرات ناشی میشود. این کرامت، اکتسابی و اختیاری است که ارزش نهایی و عالی انسانی به همین کرامت مربوط میشود (جعفری، ۱۳۷۰، ص .(۲۷۹
حریم خصوصی یا حق خلوت، ارتباطی تنگاتنگ با کرامت و شأن انسانی دارد. آزادی، استقلال، تعیین سرنوشت و نیز تکریم تمامیت مادی و معنوی انسان در سایه حریم خصوصی فضایی مناسب برای رشد و تکامل شخصی افراد میسر است. ممنوعیت افشای اطلاعات محرمانه، استراق سمع، بازرسی، زیر کنترل و نفوذ دیگران بودن نیز مصونیت مسکن به خاطر احترام به آزادی فردی و تکریم شأن انسانی است.
احترام به شخصیت و کرامت انسانی حیـثیـت او و تضمین حقوق و آزادیهای فردی و همگانی، هدف اصلی بیشتر قوانین و یکی از جنبههای تشکیل جوامع بوده و هست و به همین دلیل در همه قوانین اساسی، مهمترین بخش قانون را که غالباً جزو اولین اصول است، به حقوق و آزادیهای فردی اختصاص دادهاند و قوانین عادی نیز ضمانت اجرای این حقوق و آزادیها را مشخص و معین کردهاند.
تفاوت حریم خصوصی در حقوق اسلام و غرب
حریم خصوصی زیرمجموعه »حقوق اساسی« یا »حقوق بشر« است. ازاینرو، برای بیان تفاوت دیدگاه حقوق اسلام و حقوق غرب درباره حریم خصوصی، باید در ابتدا تفاوت این دو دیدگاه را درباره حقوق بشر ارزیابی کنیم.
از منـظر حقـوق غرب، »حریم خصوصی« به معنای خاص و » حقوق بشر« به معنای عام، بر اساس اندیشه سکولاریسم یا »جدایی دین از سیاست« شکل گرفته است و تنها خواست یا اراده مردم یا دولت تعیین کننده قواعد حقوقی است؛ ولی در نگرش توحیدی اسلام، مبنای مشروعیت قوانین و مقررات حقوقی، اراده تشریعی خدای متعال است . به مقتضای توحید در ربوبیت تکوینی و تشریعی خداوند، انسان مکلف است فقط از دستورها و قوانین او اطاعت کند (توحید در عبودیت)، و اطاعت هر قانونی جز قانون الهی، شرک تلقی میشود. به عبارت دیگر، ملاک حقانیت و اعتبار قواعد حقوقی، انطباق آنها با اراده الهی است. روشن است که تشریع حکم به وسیله خداوند بر اساس واقعیات جهان هستی، و مبتنی بر مصالح و مفاسد نفسالامری در جهت رسیدن انسان به کمال نهایی است (حسینی و همکاران، ۱۳۸۵، ص .(۱۳۹
نکته مهم دیگر اینکه، حقوق بشر اسلامی هم خدامحور و هم انسانمحور است؛ زیرا اسلام در عین توجه به خداوند، از مقام والای انسان و جایگاه او در نظام خلقت غافل نشده است؛ حتی میتوان گفت توجه انسان معاصر به حقوق اساسی خود، از آثار آموزههای انبیاء و ادیان الهی است (معرفت، ش ۳۰ـ.(۳۱
از دیدگاه »خدامحوری« که شرایع آسمانی بر آن تأکید دارند، خدا در کانون جهانبینی قرار گرفته، و هدف از آفرینش، شناخت خدا و حرکت به سوی اوست؛
بنابراین، انسان به معنای واقعی، کسی است که حیات و فکر و عمل خود را بر پایه اخلاص در راه بهدست آوردن رضایت حق تعالی، استوار سازد و رنگ خدایی بدان بخشد. بر این اساس، منبع کرامت انسانی، توجه خالصانه وی به سوی خدا و تقوای بی شائبه در مقابل حق تعالی است . «ِانﱠ اَکرَمَکُم عِندَ االلهِ اَتقاکُم« بدان اشاره دارد.
ولی دیدگاه »انسان محوری« که امروزه در جهان بینی غرب مطرح است، کانون اصلی را انسان میداند. اعتقاد به معیار بودن انسان در همه چیز، اصلی است که ابتدا در فلسفه یونان باستان، به شکل اساطیری وجود داشت و سپس همه مکاتب فلسفی مغرب زمین را فرا گرفت. در این نگرش، خدا در خدمت انسان و برآوردن نیازهای او درآمده است.
قرار دادن این دو دیدگاه در دو قطب متقابل و مترتب نمودن آثار مثبت و منفی بر آنها، اکنون رواج کامل یافته است؛ ولی آیا واقعیت چنین است و این دو دیدگاه در برابر هم قرار گرفتهاند؟
به نظر میرسد متقابل قرار دادن این دو دیدگاه ناشی از باور نداشتن به ادیان است یا اینکه لااقل این گروه در آن نقش داشتهاند، وگرنه چه در اندیشه باستان و فرض خدایان متعدد و متنوع که در تدبیر این جهان نقش دارند، و چه در اندیشه جوامع توحیدی که انسان سرآمد آفرینش است، طرحی وجود ندارد که این دو را در دو قطب متقابل قرار دهد؛ بلکه با تأمل در هر یک از آن دو، امکان جمع، با کمی تعدیل، میسر به نظر میرسد؛ زیرا خدایان متعدد و متنوع یونان که هر یک (رب النوع) مسئولیت تدبیر جانبی از جوانب جهان هستی را بر عهده دارد، همان صورت منحرف »فالمدبرات امرا«ً (نازعات: ۵) میباشند، که همگی فرمان بردار خدای جهاناند: لایَعصونَ» االلهَ ما اَمَرَهُم ویفعلون ما یؤمرونَ« (تحریم: ۶)؛ هرگز از قوانین او سرباز نمیزنند.
اثر و نتیجه خدامحوری در شرایع آسمانی، بهویژه در اسلام این است که حقوق بشر استنباطشده از مبانی شریعت و در چارچوب اراده و فرمان الهی است و ناگزیر نمیتواند مطلق باشد و از همه اعتبارات و حیثیات صرفنظر کند (همان).
خداوند در قرآن کریم فوقالعاده به انسان بها داده است؛ تا آنجا که او را «خلیفه» خود معرفی کرده است: «وَإذا قال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه» (بقره: ۳۰)؛ به خاطر بیاور هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: من در روی زمین نمایندهای قرار خواهم داد.
آیا این خود نمیرساند که انسانم حور اصلی آفرینش و راز هستی است؟
اگر حیطه خصوصی را اعمالی بدانیم که ضرر آن به طور مستقیم متوجه خود شخص میشود، بسیاری از اعمال همچون شرب خمر، روابط نامشروع جنسی، استعمال مواد مخدر، دیدن فیلمها و عکسهای مستهجن، رضایت به مرگ در قتل از روی ترحم، قماربازی و غیره در محـدوده آن قرار میگیرد؛ درحالیکه اینگونه اعمال در اسلام مجازات دارد. نتیجه اینکه، در اسلام نمیتوان به طور دقیقه حیطهای را تعیین کرد که حکومت اسلامی به طور مطلق از قانونگذاری در آن نهی شده باشد یا لااقل نمیتوان ادعا کرد مصادیق شناختهشده حیطه خصوصی در ادبیات حقوقی غرب، در اسلام نیز حیطه خصوصی تلقی میشود (قیاسی، ش۱، ۱۳۸۸)
اما از سویی دیگر، بر اساس فقه اسلامی، همه رفتارهای شهروندان و زندگی خصوصی آنان نیز در معرض دخالت حکومت اسلامی نخواهد بود؛ یعنی نحوه برخورد حکومت اسلامی با آنچه که در غرب، حیطه خصوصی نامیده میشود، برخوردی ویژه است. البته باید یادآور شد که رعایت حیطه خصوصی شهروندان منحصر بدان نیست که حکومت هیچگونه قانونی در مورد آن وضع نکند؛ بلکه راههای دیگری نیز قابل تصور است. »عدم وضع قانون« ، حد اعلای آزادی شهروندان و رعایت کامل حیطه خصوصی است؛ ولی طرق دیگر رعایت حیطه خصوصی، اتخاذ روشهایی است که در عین جرمانگاری عمل، نتیجه نهایی، عدم تعقیب جرم مذکور یا عدم مجازات آن است و درواقع، شخص به گونهای دیگر در مقابل اقتدار حکومت، احساس امنیت خواهد کرد.
به نظر میرسد بر اساس آموزههای اسلام، مصونیت حیطهی خصوصی، از دخالت حکومت، از راههای مختلفی امکانپذیر است که پرداختن بدانها مجال دیگری میطلبد.
امربهمعروف و نهی ازمنکر
در جمهوری اسلامی ایران امربهمعروف و نهی ازمنکر، وظیفهای همگانی است. با پیـروزی انقـلاب اسلامی، یکی از بنیانیترین و سازندهترین قوانین اسلامی، یعنی »امربهمعروف و نهی ازمنکر« مورد توجه مسئولان قرار گرفت. با اینکه این یک قانون الهی است و تصویب و عدم تصویب افراد بشر در آن اثری ندارد، اما تصویب شدن این قانون در مجلس خبرگان، از رشد فکری افراد جامعه و بیداری آنان و دلسوزی و آگاهی خبرگان حکایت میکند که امید است با عمل کردن به همه قوانین اسلام، سعادت جامعه تضمین شود و امت ما الگوی واقعی انسان اسلامی در جهان باشد.
امربهمعروف و نهی ازمنکر ضرورت همگانی
وظیفه ما نسبت به بازداشتن دیگران از کار زشت یا منکر چیست؟ بسیاری از فرهنگها جوابی برای این پرسش ندارند و یا پاسخی ساده برای آن دارند. شگفت انگیزترین فرهنگها اسلام است که در آن »امربهمعروف و نهی ازمنکر« وظیفهای دینی است و ریشه در قرآن و حدیث و سنّت صالحان دارد.
مایکل کوک، استاد تحقیقات خاور نزدیکِ دانشگاه پرینستون آمریکا و اسلامشناس متفکر در یکی از روزهای ماه سپتامبر ۱۹۸۸ در روزنامهای میخواند که در ایستگاه قطار شهری شیکاگو، در حضور جمعی از مردم، زنی مورد تجاوز جنسی قرار میگیرد. زن از حاضران در صحنه کمک میخواهد، ولی فریادهای او بی پاسخ میماند. متجاوز به سادگی از صحنه میگریزد. پس از رسیدن قطار، همه با بی تفاوتی بر آن سوار میشوند و به راه خود ادامه میدهند. از میان ناظران در صحنه، تنها یک نفر برای دستگیری متجاوز فراری، با پلیس همکاری میکند.
نویسنده کتاب پس از خواندن این خبر با خود میاندیشند که ما وظیـفه داریم کارهای ناپسند نسبت به همنوعان خود باز داریم«؛ اما به این نتیجه می رسد که در زندگی دنیای غرب نامی برای این وظیفه وجود ندارد و این فرهنگ به تدوین کلی مواردی که باید آن را به کار برد و شرایطی که میتوان این وظیفه را ترک کرد، نپرداخته است. نویسنده که محققی اندیشمند است، اعتراف میکند که خود چیزی در این مورد نمیدانسته، تا اینکه در جریان پژوهشهای اسلامی خود، دریافته است که اسلام تعالیمی ویژه برای چنین وظیفهای دارد که نام آن »امربهمعروف و نهی ازمنکر« است.
او با مراجعه به حدود دو هزار عنوان کتاب و نسخه خطی، که بیشتر آنها به زبانهای عربی، فارسی و ترکی است و صرف نزدیک به چهارده سال وقت به بررسی این وظیفه در دورانهای مختلف و مذاهب و فرقه های متفاوت و سرزمینهای گوناگون اسلامی میپردازد (نمایی، .۱۳۸۳).
اهمیت امربهمعروف و نهی ازمنکر در منابع اسلامی
خداوند متعال خطاب به مؤمنین میفرماید: « کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَوْ ءَامَنَ أَهْلُ الْکِتَابِ لَکَانَ خَیْراً لَّهُم مِّنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَکْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ (آل عمران، ۱۱۰)؛ شما بهترین امت برای مردم هستید که پدید آمده است، مادامی که امربهمعروف و نهی از منکر میکنید و به خدا ایمان میآورید.
رسول خدا فرمودند: اذا» امّتی تواکلت الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر فلیأذنوا بوِقاعٍ من االله تعالی«؛ وقتی امت من امربهمعروف و نهی از منکر را به یکدیگر واگذاشتند، پس آماده واقعهای از جانب خدا باشند. همچنین از آن حضرت نقل شده است که اگر معصیت مخفیانه انجام گیرد، فقط به عاملش ضرر میزند؛ ولی اگر آشکارا صورت گیرد و کسی هم برای دفع و تغییر آن برنخیزد، ضررش متوجه کل جامعه میشود. اهمیت این مسئله در آموزههای اسلامی به طور خاص مورد توجه قرار گرفته است که پرداختن بدانها به پژوهش مستقلی نیاز دارد.
نسبت امربهمعروف و نهی ازمنکر با حریم خصوصی
پس از بیان اهمیت حریم خصوصی و جایگاه ویژه دو فریضه الهی، یعنی امربهمعروف و نهی ازمنکر، این پرسش مطرح است که از نظر قلمرو، چه نسبتی بین این دو مفهوم وجود دارد؟ آیا اجرای اوامر و نواهی الهی در جامعه با حریم خصوصی افراد تعارض دارد؟ در اینباره به چند نکته اشاره میشود:
الف. فقیهان و دانشمندان اسلامی با توجه به احادیث گوناگون، یکی از شرایط وجوب امربهمعروف و نهی از منکر را این دانستهاند که شخص منحرف و گناهکار، به انحراف و گناه خویش اصرار داشته باشد و آن را تکرار کند و چنانچه معلوم شود که از اعمال انحرافی خویش توبه کرده و دیگر درصدد اصرار و تکرار نیست، این وظیفه از عهده افراد ساقط خواهد شد. در این حالت، بین حریم خصوصی و آن دو فریضه الهی تعارضی پیش نمیآید تا درصدد بیان و توضیح آن باشیم. ب. در نظامهای دموکراسی غربی، اصل امربهمعروف و نهی از منکر نه تنها مطلوب نیست، خلاف قانون است؛ یعنی اگر کسی مطابق این ضابطه شرعی عمل کند، میتوان از او شکـایت کرد. در صورتی که اگر در خیابانهای حکومت اسلامی کسی تجاهر به فسق کند، میتوان به او تذکر داد و جلوی او را گرفت و این کار نه تنها مذموم نیست، واجب است.
ج. میتوان گفت رفتارها و اعتقادات افراد سه صورت دارد: در مواردی، این باورها و رفتارها کاملاً شخصی است و بههیچوجه جنبه اجتماعی ندارد؛ مانند اینکه فرد در منزل شخصی، نوع خاصی غذا میخورد یا لباس میپوشد. در این صورت راهی برای ورود به این ساحت وجود ندارد و هرگونه ورود، مصداق تجسس و درنتیجه تحقق نهی الهی (لا تجسسوا) خواهد بود؛ زیرا تنها راه فهمیدن این نوع مسائل، تجسس و تجسس است. صورت دیگر، رفتار یا باوری است که میتواند اثر اجتماعی داشته باشد، ولی فرد تلاش میکند رفتار یا باورش اثر اجتماعی نداشته باشد؛ ازاینرو، مانع تسری آثار آن در جامعه میشود. این مورد هم مصداق حریم خصوصی و متعلق به فرد است و ورود دیگران به آن و افشای آن، مصداق اشاعه فحشا خواهد بود. اگر شبهه یا پرسشی ایجاد شود که چرا این بخش، متعلق به حریم خصوصی شده است، پاسخ این خواهد بود که آیات قرآنی درباره عدم تجسس، عدم ورود به منزل و عدم تعدی به آبرو، عام است و تخصیص، دلیل میخواهد. صورت سوم، مواردی را شامل میشود که عمل، کاملاً جنبه عمومی پیدا میکند. این صورت جای اجرای فریضه امربهمعروف و نهی از منکر است؛ زیرا این حوزه، متعلق به حریم عمومی است. عمومیت یافتن عمل یا به دلیل آثار و نتایج آن است و یا به دلیل ذات عمل و ماهیت آن؛ چنانچه میتواند به اعتبار موقعیت و ویژگی خاص آن باشد. در مفاهیمی چون خلاف شأن، موضوع اینگونه است. این سخن، بدان معنا نیست که فرد میتواند در غیر امور عمومی، هر رفتاری را انجام دهد و مرتکب هر گناهی شود؛ بلکه بدان معناست که هر فرد وظیفه دارد درهرحال، دستورهای الهی را رعایت کند؛ ولی آنگاهکه از حدود الهی تجاوز کرد و درواقع حریم الهی را شکست و درنتیجه آن، حریم عمومی از بین رفت، وظیفه آن است که با ابزارهای دفاعی و منـطقی تعبیهشده در دین، یعنی امربهمعروف و نهی از منکر، با آن مقابله کرد. در این حالت، فرد نمیتواند ادعای حریم خصوصی داشته باشد.
نتیجهگیری
الف. »حریم اشخـاص« یا »حریم خصوصی« و یا »حق خلوت«، از مباحث مهم و جدید حقوق به شمار میآید؛ بهطوریکه همواره بهمنزله یکی از نمودهای دموکراسی و حقوق بشر در عصر حاضر مطرح بوده و هست.
ب. در برخی قوانین جمهوری اسلامی ایران، مانند قانون اساسی، قانون مدنی و قانون مجازات اسلامی، بهصورت پراکنده ابعاد مختلفی از حریم خصوصی به رسمیت شناختهشده است؛ مانند اصول ۲۲، ۲۳، ۲۵، ۳۹، قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران؛ مواد ۵۸۰و۵۸۲ قانون مجازات اسلامی در مورد ورود غیرقانونی مستخدمان و مأموران قضایی و غیر قضایی دولت به منزل اشخاص، و برای مفتوح، توقیف، معدوم، بازرسی، ضبط، باز کردن مراسلات، استراق سمع مخابرات و مکالمات تلفنی اشخاص مجازات تعیین کرده است. افزون بر این، فصل سوم قانون آیین دادرسی کیفری با عنوان »تفتیش و بازرسی منازل، اماکن و کشف آلات و ادوات جرم«، مقرراتی را در مورد حریم خصوصی منازل و اماکن و اشخاص پیشبینی کرده است.
ج. افزون بر ضرورت تدوین و تصویب »قانون حمایت از حریم خصوصی«، اطلاعرسانی و تبیین مصادیق و محـدوده حریم خصوصی، از ضرورتهای دیگر این پژوهش است؛ زیرا صرف تدوین قانون در این زمینه، بدون ارائه آگاهیهای لازم به قشرها جامعه، اجرای درست قانون را با مشکل مواجه میسازد. در مرحله اول، مراکز علمی دانشگاهی و حوزوی، باید به تبیین این مسئله مهم اقبال نشان دهند و آنگاه دیگر قشرها جامعه، بهویژه ضابطان و مجریان قانون، باید به ابعاد مختلف حریم خصوصی واقف باشند.
د. حفظ حریم خصوصی افراد از مهمترین نیازهای بشری است که دولتها موظفاند با تصویب قوانین و حقوق مناسب در این زمینه، پاسخگوی این نیاز اجتماعی باشند؛ زیرا شهروندان در صورتی احساس امنیت و آرامش میکنند که زندگی شخصی خویش را از هرگونه تعرض و تجاوزی مصون بدانند. بنابراین، حفظ حریم خصوصی افراد بهمنظور حمایت از آزادیهای اجتماعی، سیاسی و آزادیهای بیان و عقیده صورت میگیرد تا شهروندان بااحساس امنیت بتوانند در جامعه بهراحتی زندگی کنند و از ابراز عقیده و بیان خویش نهراسند. در این صورت، بیشک زمینه مشارکت و همکاری مردم با مسئولان بهتر فراهم میشود و از بروز هرگونه هرجومرج و ناامنی در جامعه جلوگیری میشود.
ه. حکومت و دولت مجاز به مداخله ایجاد محدودیت در جرائم خصوصی و خلوت شهروندان نیست؛ مگر اینکه این اقدام برای حفظ نظم اجتماعی ضرورت داشته باشد، و این ضرورت حقیقی و واقعی است، نه صوری و خیالی.در تعارض بین رعایت »حریم خصوصی« با »منافع عمومی«، رعایت حریم خصوصی با استثناء مواجه است. محدودیتها و استثناهای این اصل بهوسیله شارع و قانونگذار معین میشود.
ز. بین اصل رعایت حریم خصوصی افراد و امربهمعروف و نهی از منکر تعارضی وجود ندارد.
ح. حکومت اسلامی و حاکمان آن در برابر تعلیم و تربیت، جوانان و نوجوانان و عامه مردم مسئولاند و ازنظر شرعی و قانونی مجاز نیستند اسباب و علل کمرنگ شدن دین و اخلاق جامعه را فراهم آورند و باید در مسیر حفظ سلامت روح و روان جامعه و تعالی اخلاق و کرامتهای انسانی تلاش کنند.
منابع
اصلانی، حمیدرضا، حقوق فناوری مطالعات، تهران، میزان، .۱۳۸۴
جعفری، محمدتقی، تحقیق در دو نظام حقوق جهانی بشر از دیدگا اسلام و غرب، تهران، دفتر خدمات حقوقی بینالمللی جمهوری اسلامی، .۱۳۷۰
جوادی آملی، عبداالله، فلسفه حقوق بشر، قم، اسراء، .۱۳۸۵
حسینی، سیدابراهیم و دیگران، فلسفهی حقوق، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، .۱۳۸۵ دهخدا، علی اکبر، لغتنامه دهخدا، تهران، دانشگاه تهران، .۱۳۷۳
عالم، عبدالرحمن، بنیادهای علا سیاست ، تهران، نشر نی، .۱۳۹۰ عمید، حسن، فرهنگ عمید، تهران، امیر کبیر، .۱۳۶۲
عمید زنجانی، عباس علی، فقه سیاسی، تهران، دانشگاه تهران، .۱۳۸۵
قیاسی، جلالالدین، »حق خلوت در سیاست کیفری اسلام«، مجله پژوهش حقوق دانشگا قم، ش .۱۳۸۸ ۱ کاتوزیان، ناصر، فلسفه حقوق، تهران، شرکت سهامی انتشار، .۱۳۸۵
کریمی نیا، محمدمهدی، همزیسرتی مسرالمتآمیز در اسرالم و حقوق بینالملل، قم، مؤسسـه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، .۱۳۸۳
مدنی، جلال الدین، حقوق اساسی و نهادهای سیاسی جمهوری اسلامی ایران، تهران، پایدار، . ۱۳۸۰
معرفت، محمدهادی، »نگاهی به حقوق بشر در پرتو خدامحوری یا انسانمحوری«، پژوهش حوز ، ش۳۰ـ.۳۱
نمایی، احمد، »امربهمعروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی«، مجله حکومت اسلامی، ش۳۳، .۱۳۸۳
طباطبایی موتمنی، منوچهر، آزادیهای عمومی و حقوق بشر، چ۲، تهران، دانشگاه تهران، .۱۳۷۵
تحلیل نسبت امربهمعروف و نهی از منکر با اصل آزادی
محمدامین مُبلغ دایمیردادی۱
چکیده
آزادی یکی از مواهب الهی برای انسان، و دارای ابعاد وسیع فردی و اجتماعی است. پس از شیوع باورهای لیبرالی و گرایش به برخی مفاهیم حقوق بشر غربی، این پرسش مطرحشده است که با توجه به وجوب امربهمعروف و نهی از منکر، و سایر احکام و یا کیفرهای تحدیدکننده در اسلام، تا چه میزان به آزادی مجال دادهشده است؟ در این تحقیق بر آنیم تا ابعاد مختلف این مسئله را واکاویم.
کلیدواژهها: امربهمعروف، نهی از منکر، آزادی، حقوق بشر، استبداد، نظارت همگانی.
مقدمه
دو فریضه بزرگ امربهمعروف و نهی از منکر، جزو مهمترین احکام اجتماعی اسلام، و از وظایف و واجبات قطعی و اجماعی مسلمانان است. آزادی نیز یکی از مهمترین موضوعهای فردی و اجتماعی بشر است که در طول تاریخ ژوئنهای بسیاری برای دستیابی بدان فدا شده است.
توصیه و تأکید اسلام بر انجام امربهمعروف و نهی از منکر، موجب انگیزش حس مسئولیت عمومی افراد در جامعه، و باعث اعمال نظارت و کنترل همـگانی بر رفتار و کردار فردی و اجتماعی اطرافیان و شهروندان میشود.
در این صورت، این دغدغه و شبهه نیز در اذهان پدید میآید که سرنوشت حق آزادی افراد چه خواهد شد؟ آیا عمل به مفاد این نوع احکام فقهی، باعث تضییع در قلـمرو آزادی افراد در جامعه و بخصوص آسیب به »آزادیهای عمومی؛ نخواهد شد؟ بهویژه اگر در چارچوب یک نظام سیاسی؛ بر این فریضه تأکید شود؛ در این صورت، که در کنار احتمال خطای مجریان، شائبه سوءاستفادههای سیاسی از سوی لایههای مختلف درون حاکمیت به وجود میآید و بر دغدغههای سیاسی درباره سرنوشت آزادی و آزادیهای موردنظر در اعلامیههای حقوق بشر نیز افزوده خواهد شد.
در دهههای اخیر، یکی از باورهای نسبتاً شایع در میان قشرها تحصیلکرده در جوامع اسلامی، فراگیری این ایده است که دستیابی به اصل آزادی، مستلزم تجدیدنظر در احکام اجتماعی فقه و نادیده گرفتن برخی دستورالعملها و بایدها و نبایدهای شرعی در عرصه اجتماع است! زیرابه باور کسانی که به اطلاعات سطحی از احکام اجتماعی و سیاسی اسلام بسنده کردهاند، دستیابی به کمال و منتهای موهبت آزادی، تنها در پرتو پایبندی بیچونوچرا به مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر غربی میسر و مطلوب جلوه مینماید. بر اساس چنین تلقیای، این باور شکل میگیرد که دست یافتن بهحق آزادی، در صورتی در جوامع اسلامی عینیت مییابد که همه موانع فراروی آن، ازجمله احکام فقهی مانند امربهمعروف و نهی از منکر که به نحوی دارای سرشت دخالت در سرنوشت و رفتار دیگران است، تعطیل یا تحدید و یا بازتفسیر شود.
شیوع چنین تلقی نسبت به جایگاه امربهمعروف و نهی از منکر، و تلقین آن در میـان قشرها مختلف، بخصوص تحصیلکردگان جوان، لااقل دو آفت خطرناک را در پی خواهد داشت؛ نخست ایجاد بدبینی فراگیر، نسبت به همه احکام اجتماعی فقه اسلامی، ازجمله دو فریضه مترقی و بیمانند امربهمعروف و نهی از منکر اسلامی، که بر اساس نص آیات قرآن کریم، عمل بدانها مایه مباهات و امتیاز امت اسلامی از سایرین است؛ دوم
ترویج فرهنگ بیخبری و بیپروایی در برابر وظایف شرعی و نادیده گرفتن تکالیف و مسئولیتهای اجتماعی دین و تحمیل بیانصافی نسبت به ماهیت فاخر و پیامدهای بسیـار مثبت و مفید امربهمعروف و نهی از منکر اسلامی در عرصه حیات فردی و اجتماعی. بنابراین پرداختن به این موضوع، مهم و تأثیرگذار ارزیابی میشود.
مفاهیم اساسی
امربهمعروف و نهی از منکر
معروف از ریشه »عرف« به امور عقل پسند و عمل نیکوکار خوب و پسندیده گفته میشود که مشتمل بر صفت راجعه باشد، که از منظر شرع نیز مطلوب و پسندیده در پیشگاه خداوند باشد و یا شرع در آن زمینه دیدگاه مخالف نداشته باشد (طرحی، ۱۴۱۶ق، ج ۵، ص ۹۳؛ مصبـاح، ۱۳۸۹، ص .(۱۳ بنابراین، معروف هم شامل واجبات عقلی محض مانند اعتقاد به توحید، و هم شامل واجبات شرعی فرعی و جزئی میشود (مشکینی، بیتا، ص .(۸۹
منکر معنای خلاف معروف را دارد. تعبیر شایست و عبارت است از هر فعل قبیح و عمل ناروایی که مشتمل بر صفت مرجوعه و نامطلوب است؛ به قسمی که عقل سلیم آن را ناپسنـد داند و مخالف حق و ناپسند شرع باشد (مصطفوی، ۱۴۰۲ق، ج ۸، ص (۹۶؛ اعم از اینکه از امور اعتقادی مانند شرک، و یا از امور رفتاری و افعال اختیاری مانند ظلم و استبداد باشد (مشکینی، بیتا، ص .(۸۸
امربهمعروف و نهی از منکر نیز به معنای واداشتن به شایست و وازدن و بازداشتن از ناشایست است و ناشایست« برگرفته از برخی تفاسیر قدیمی به زبان فارسی کهن است).
آزادی
آزادی یکی از مفاهیم مهم سیاسی است که دارای ابعاد فردی و اجتماعی است. این مفهوم همانند سایر مفاهیم سیاسی ـ اجتماعی،ذاتاً مناقشه بردار و دارای تنوع گیجکنندهای از تعریفها و دیدگاههاست. در مکاتب مختلف اجتماعی، تعریفها و تفسیرهای گوناگونی از واژه ارائهشده است. در تعریف و تفسیر این واژه که معادل انگلیسی آن «Freedom» یا «Leberty» است، به معانی متعددی مانند موارد ذیل اشارهشده است:
»اختیار فعل، یا ترک فعل«، »فقدان قیدوبندهای زیانآور و غیرضروری«، »داشتن حق انجام هر عمل، تا حدی که حق دیگران مورد تجاوز قرار نگیرد«، »مصون ماندن از اراده و دخالت مستبدانه دیگران و حکومت«، »استقلال و رهایی از ممانعتهای افراد، گروهها و یا حکومت« (گروه گری، ۱۳۸۷، ص ۶ـ۵؛ آقا بخشی و افشاری راد، ۱۳۷۹، ص ۲۲۳؛ آشوری، ۱۳۸۶، ص ۲۰؛ بیات، ۱۳۸۱، ص ۹؛ افروغ، ۱۳۸۰، ص ۶ــ۵؛ مبشری، بیتا، ص .(۷۱
آزادی دارای جنبههای متعددی است که عرصههایی از سه حوزه اساسی انسانی »گرایش«، «گزینش» و «رفتار» شخص را دربرمی گیرد؛ مانند آزادی در عمل رفتوآمد، آزادی در گرایش مذهبی گزینش عقاید، آزادی بیان، آزادی قلم، آزادی اجتماعات، آزادی کار، کردار و غیره؛ هرکدام از این ابعاد آزادی، دارای مراحل، انواع مختلف، مصادیق متکثر است.
سرشت آزادی
پدیده آزادی را میتوان از نگاه فلسفی همسو با مقولههای اراده و اختیار تکوینی بشر و به لحاظ کاربرد، همتراز با خردمندی آدمی بدان بها داد؛ زیرا کمال حقیقی انسان تنها در رهگذر آزادی در انتخاب، گزینش آزادی انجام فعلهای اختیاری قابلدستیابی است. تحقق هر فعل اختیاری مستلزم آزادی تکوینی است.
بیشک بهرهمندی انسان از آزادی، همانند دیگر استعدادهای طبیعی و انسانی، جزو موهبتهای بزرگ خداداد برای بشر به شمار میآید که آثار و پیامدهای طبیعی و حقوقی برای انسان دارد. آزادی در اسلام مبنای تکلیف، و تکلیف برای موجود آزاد است. درباره اهمیت و قدرشناسی از نعمت آزادی، امام علی در توصیه به فرزندش امام حسن مجتبی میفرماید: «وَلا تَکُنْ عَبْدا غیرک و قد جعلک الله حرا»َ(ابن شعبه حرانی، ۱۴۰۴ق، ص (۷۷؛ بنده غیر خودت مباش، که خدا تو را آزاد آفریده است. بر اساس همین مبانی، این موضوع در بند »الف« از ماده پانزدهم اعلامیه اسلامی حقوق بشر، معروف به »اعلامیه قاهره«، انعکاس یافته است: »انسان آزاده متولد میشود و هیچ احدی حق به بردگی کشیدن یا ذلیل کردن یا مقهور کردن یا بهره کشیدن او را ندارد، مگر خدای تعالی« (ناصر زاده، ۱۳۷۲، ص .(۷
اما باید توجه داشت که پدیده آزادی را بهصورت مطلق نمیتوان و نباید تقدیس کرد؛ یعنی نمیتوان آزادی را همانند مفاهیم اخلاقی چون عدالت، صداقت، سخاوت و غیره دارای هویت ارزشی و کمال ذاتی برشمرد؛ زیرا آزادی جزو پدیدههایی نیست که خیر مطلق باشد؛ بلکه سرشت آزادی نسبت به سرنوشت انسان، خالی از بار ارزشی و برهنه از اعتبار ذاتی است (تیم گری، ۱۳۸۷، ص.(۱۸۱
پس آزادی و مفـهـوم آن بهخودیخود، فینفسه و به نحو لابشرط، یک امر خیر و مقدس نبوده و بهرهمندی از آن، مایه و نشانه کمال برای انسان نیست؛ بلکه صرفاً ابزاری است که میتواند در مسیر کمال و سعادت و یا شرارت و زشتی به کار رود. پس قضاوت نسبت به موارد و مصادیق عینی آزادی، بستگی به کاربرد آن دارد. از نگاه دینی و عقلی، تنها آزادیای شایسته تمجید و تقدیس است که در خدمت رشد کمالات آدمی باشد.
بر اساس آیات قرآن، اسلام بههیچوجه لجامگسیختگی، بیبندوباری و هوسرانی را نمیپذیرد؛ بلکه از یکسو با برداشتن موانعی که مانع از رشد واقعی و سالم آدمیان میشود، به رهایی انسان از قیدوبندهای مخل کمال انسانیت کمک میکند تا انسانها رها از قیدوبندهای جاهلی، آزادانه بهسوی کمال و ارزشهای متعالی سوق یابند. از سوی دیگر، اسلام با تعبیه برخی موانع شبیه »گارد ریلهای« محافظتکننده در کنار بزرگراهها و با ابلاغ برخی محدودیتهای شرعی، تلاش دارد از سقوط و هلاکت بشر و گرفتار آمدن انسان در دام هوسهای حیوانی و انحرافی پیشگیری کند.
انواع آزادی
آزادی از جنبههای مختلف تفکیکهای متفاوتی پیداکرده است؛ »آزادی را گاه به حقوقی و آزادی فلسفی تقسیم کردهاند، گاه به بیرونی و درونی، و یا آزادی »از« آزادی »در« و یا آزادی و آزادگی« (سروش، ۱۳۷۱، ص .(۱۴
اما آنچه در این بحث اهمیت دارد، توجه به دو امر است؛ نخست تقسیم آزادی به دو نوع عمده و مهم »آزادی مثبت و مفید« و »آزادی منفی و مضر«، که در این نگـاه بر نفـی نوعی سطحینگری نسبت به پدیده آزادی و مثبت انگاریهای مطلق نسبت به همه انواع و مصادیق آزادی تأکید میشود. بر اساس این تقسیمبندی، از ابتدا این باور و فرهنگ موردحمایت قرار میگیرد که پیش از هر نوع حمایتگری و یا ابراز دشمنی با آزادی، باید بررسی شود با کدام نوع از آزادی مواجه هستیم؛ آزادی مثبت و مفید؟ و یا آزادی منفی و ناپسند؟ پس مطلق آزادی بهصرف آزادی بودن، قابل دفاع نیست؛ دوم موردتوجه قرار گرفتن جلوهها و مصادیق آزادی است، تا در مقایسه با امربهمعروف و نهی از منکر، مورد ارزیابی و تحلیل قرار گیرد.
از آن نظر که آزادی دارای جلوهها و عرصههای گوناگون است، انواع آن در دودسته قابلتفکیک و تنظیم است:
الف. آزادی رفتار و عمل: این نوع آزادی خود متناسب با انواع تعاملات و ارتباطات افراد، دستکم به دودسته قابلتفکیک است؛ نخست آزادی عمل در رفتارهای مربوط به حوزه تعامل شخص با اطرافیان نزدیک و خانواده و دوم آزادی عمل در اقدامات و موضعگیریهای مربوط به حوزه اجتماعی است که این خود به دو گونه تقسیم میشود؛ گاه در ارتباط با قشرها مختلف مردم و شهروندان، و گاه در حوزه سیاسی و در ارتباط با نظام سیاسی حاکم و کارگزاران جامعه است.
ب. آزادی بیان و عقیده : این نوع آزادی به دو طیف جدا از هم قابلتفکیک است؛ آزادی بیان بیشتر ناظر به اظهار معلومات و آزادی در اطلاعرسانی، عرصه مطبوعات، نشریات و تبلیغات اطلاق دارد. آزادی عقیده، بر مختار بودن و حق انتخاب داشتن انسان برای پایبندی به هر عقیده و مذهبی دلالت دارد که از هر راهی بدان گرایش و تمایل یافته است. چنانکه بر اساس این نوع آزادی، در نگاه سطحی چنین قلمداد میشود که فرد حق ابراز آزادانه گرایش دینی و بیان عقاید خویش، و نیز حق انتخاب و عمل بر اساس مناسک و اعمال مذهبی، و اختیار برملا ساختن شعائر دینی و تبلیغ و دفاع از آن، و حق تغییر عقاید را نیز داراست؛ به گونهای که هیچیک از مراحل یادشده بهخودیخود جرم تلقی نشود.
ولی در نگاهی عمیق، باید به این نکته توجه داشت که چون آزادی مطلق قابل دفاع نیست ــ زیرا آزادی مطلق چیزی جز هرجومرج و نقض تعهدهای اجتماعی نیست ــ محدودسازیهای اجتماعی در زندگی اجتماعی بشر، شامل برخی مراحل آزادی بیان و آزادی عقیده، ازجمله تغییر علنی عقاید یا همان ارتداد نیز خواهد شد. اسلام در این زمینه نیز نظر دقیقی دارد و آن مشروط کردن موضوع به رعایت ضوابط و مصالح اجتماعی و حفظ مصالح مادی و معنوی دیگران و عدم سوءنیت است.
نقش امربهمعروف و نهی از منکر در ساماندهی آزادی
لزوم ساماندهی آزادی و تحدید آن به حدود قانون و هنجارهای اجتماعی، مسئلهای خردمندانه است که هر اندیشمند آگاه به مسائل اجتماعی بهضرورت ساماندهی و نظاماند شدن آزادی در چارچوب قانون، اخلاق، مصالح و هنجارهای اجتماعی اذعان میکند. آزادی مطلق و لجامگسیخته در جوامع لائیک نیز موردپذیرش اهل خرد نیست؛ زیرابه هرجومرج و بینظمی میانجامد.
این ضرورت حتی در نگاه برخی رهبران لیبرالیسم مانند منتسکیو نیز انعکاس یافته و از دید وی نیز آزادی بهصورت مطلق تفسیرنشده است؛ بلکه در دایره قانون محصور، و آزادی به »انجام هر چیزی که قانون اجازه دهد« تعریفشده است. در اعلامیه حقوق بشر (Huomanrihts) فرانسه (مصوب (۱۷۸۹ نیز آزادی به معنی توانایی بر انجام کاری تفسیر شده است که به دیگران زیان نرساند (عمید زنجانی، ۱۳۸۸، ص .(۱۸۸-۱۸۷
اما پرسش این است که راهکار اجرای درست قانون و یا راهبرد عملیاتی سامان یافتن آزادی چیست؟
نگاه اسلام به آزادی یک نگاه کامل و همهجانبه است. آزادی در نگاه اسلامی بر اساس نیازهای مرجع آزادی یا کسی که آزادی برای او در نظر است ــ یعنی انسان ـ ترسیم و ساماندهی شده است. بنابراین، از منظر اسلام، ازآنجهت که انسان، بهرهمند از استعدادهای بالقوه و تمایلات عالی انسانی است، چند نکته درباره آزادی قابل استنباط و تأکید است:
اولاً به لحاظ انسانشناسی اسلام، انسان بهطور ذاتی نیازمند آزادی است؛ زیرا موجودی انتخابگر و دارای استعدادهای بالقوه است، نه بالفعل. بنابراین، انسان تنها در پرتو آزادی و بهرهمندی از قدرت انتخاب آزاد، میتواند استعدادهایش را شکوفا سازد و به تکامل انسانی خویش دست یابد.
ثانیاً ارزش آزادی نیز ارزش غیر ذاتی، بلکه اکتسابی و ناشی از موارد و نحوه کاربرد آن است؛ یعنی ملاک تحسین یا تقبیح آن معلول پیامد یا ثمره و یا موضوعی است که آزادی در آن به کار میرود و یا از کاربرد آزادی حاصل میشود. تنها آزادیهایی ارزشمند و پسندیده است که موضوع و آثار آن در راستای شکوفایی استعدادهای انسانی و در خدمت کمال انسانی و معنوی فرد و یا جامعه قرار گیرد.
ثالثاً از نگاه اسلام، انواع آزادی نیازمند ساماندهی و تقیید به حدود و تضییق به ضوابط در درون مرزهای خردپسند آزادی است.اصولاً آزادی بیسامان و بدون رعایت قانون درواقع هرجومرج است که حتی تصور آن وحشتآفرین و ناپسند شرع و عقل است. اسلام در تعیین مرز و ملاک تضییق آزادی، به دوبعدی بودن انسان نظر دارد که مصالح هر دو بعد باید موردتوجه باشد. بنابراین، در نگاه اسلامی مبتنی بر انسانشناسی الهی، حدود آزادی نیز صرفاً لطمه به قانون و یا اضرار به آزادی و منافع مادی دیگران نیست؛ چنانکه در متون و اعلامیههای حقوق بشر غربی آمده است؛ بلکه حدود آزادی از دیدگاه اسلام، فراتر از اینها و لطمه به هر بخش از اجزای مصالح مادی و معنوی فرد و جامعه است. منطق این سخن نیز آن است که همه افراد جامعه حق تکامل فراگیر و متوازن در ابعاد مادی و معنوی خویش رادارند. پس برای پاسداشت این حق اساسی انسان، باید جلو آزادیهای مخل تکامل گرفته شود (مصباح، ۱۳۸۸، ص ۱۵۵ـ.(۱۵۶
حال پرسش کلیدی این است که چه تضمینی برای رعایت حدود و ضوابط موردنیاز برای تحدید آزادی در نظر گرفتهشده است؟
در پاسخ به این پرسش،اولاً باید بدانیم که لیبرالیسم غربی پاسخی قانعکننده و راهکاری عملیاتی دراینباره ندارد؛ مگر برخی دیدگاههای کلی و اینکه دولتها مسئولاند؛ اما اینکه دولتها تا چه اندازه حق دخالت دارند و یا اینکه توانایی آنها برای انجام این مسئولیت چقدر است، پرسشی است که نگاه به وضعیت موجود و جاری غرب به ما پاسخ خواهد داد. در این زمینه، وضعیت اجتماعی موجود حاکم بر جوامع غربی، و اعترافی افرادی مانند مایکل کوک نویسنده کتاب شایست و ناشایست در اندیشه اسلامی و امثال این شواهد، رساترین گواه این مدعاست که در نگاه غربی، سازوکار مفید و مؤثری برای تضمین رعایت حدود آزادی و حرمت قانون و جلوگیری از آزادیهای لجامگسیخته و آسیبرسان به منافع، مصالح و آزادی دیگران وجود ندارد.
اما در نگاه اسلامی، پاسخ بسیار روشن، قاطع، دقیق و تأثیرگذار در این زمیـنه وجود دارد، و آن فریضه امربهمعروف و نهی از منکر است که همانند یک ابزار بسیار کارآمد باعث مسئولیت عمومی و کنترل همگانی در جامعه میشود. نقش امربهمعروف و نهی از منکر، ساماندهی اوضاع اجتماعی و سامانبخشی و کنترل و هدایت آزادیهاست. اگر انسان آزاد و قادر بر انتخاب هرگونه رفتاری در جامعه، کنترل و هدایت نشود، دچار لجامگسیختگی، هرجومرج، بی بندو باریها و تجاوز به منـافع و حقوق و آزادی دیگران و شکستن مکرر ضوابط و قوانین میشود.
پس امربهمعروف و نهی از منکر، نهتنها پدیدهای ضد آزادی نیست، بزرگترین حمایت و صیانت کننده آزادی است. این فریضه الهی سامان دهنده و هدایتکننده آزادی در مسیر صحیح و در چارچوب
آزادی اصل با منکر از نهی و معروف به امر نسبت تحلیل حفظ حدود قانون و منافع و مصالح مادی و معنوی انسان است.
نقش امربهمعروف و نهی از منکر در استبداد زدایی
یکی از راههای شناخت نقش حمایتی امربهمعروف و نهی از منکر از آزادی و فهم نسبت واقعی دو فریضه با آزادی، رصد میزان و نحوه تأثیرهای مثبت این دو فریضه در تحقق و یا صیانت از آزادی است. بدین منظور، به آیهای از قرآن دراینباره اشاره میکنیم »ولتَکُن:مِنْکُ امه یدعون الی الخیر و یامورن بالمعروف و ینهون عن المنکرو اولئک هم المفلحون« (آل عمران: (۱۰۴؛ و باید از میان شما، گروهی، ]مردم را[ به نیکی دعوت کنند و به کار شایسته وادارند و از زشتی بازدارند، و آنان همان رستگاراناند.
گرچه این آیه که از مهمترین مستندات وجوب امربهمعروف و نهی از منکر است، بهتنهایی دلالتی روشن بر نقش و تأثیر این دو فریضه بر صیانت از آزادی ندارد، اما به کمک دیگر مستندات و تحلیل محتوایی نسبـت به قلمرو موضوع و پیام حکم، از این آیه شریفه، یک نکته اساسی مربوط به این بحث قابل استنباط است که از عموم اطلاقی »المعروف« و »المنکر« شمولیت آن نسبت به هر نوع فعل و رفتار ناپسند فردی و اجتماعی، شهروندان و یا حاکمان، به دست میآید. بنابراین، واژه منکر شامل استبداد حاکم ستمگر نیز میشود. بر این اساس، عمل به این دو فریضه آزادی و آزادگی از دست فرمانروایان ستمپیشه را در پی خواهد داشت.
پس این دو فریضه، از این حیث، عامل مهم تقویتکننده و مصونیت بخش آزادیهای سیاسی و مدنی به شمار میرود. بنابراین، نهی از منکر بهشدت تضمینکننده و حمایتگر مهمترین مصادیق و بزرگترین نوع آزادی، یعنی رهایی از چنگال استبداد در جامعه است.
نقشآفرینی دو فریضه در احیای آزادگی
امربهمعروف و نهی از منکر موجب احیای روحیه آزادگی، استقلال فکری، حس مشارکت در سرنوشت جمعی و جرئت افراد در برابر فرمانروایان میشود؛زیرا یکی از مصادیق و راهبردهای مهم دو فریضه الهـی امربهمعروف و نهی از منکر، نصیحت حاکمان و فرمانروایان است. امربهمعروف و نهـی از منکر در مشروعیت بخشیدن بهحق اظهارنظر در برابر فرمانروایان متخلف، درروند ایجاد و تقویت احساس آزادگی و بالندگی به افراد و شهروندان کمک میرساند. امربهمعروف و نهی از منکر با این نقشآفرینی تحسینبرانگیز، درواقع موجب نجات اصل آزادی از زیر چکمههای شوم خفقان و سکوت ذلتبار میشود.
بیتردید یکی از انواع مهم آزادی، آزادی رفتار و گفتار در حوزه سیاسی و در ارتباط با کردار و پندار حاکمان، کارگزاران و کانونهای قدرت و حاکمیت در جامعه است. بنابراین، توجه به این نکته بسیار اهمیت دارد که امربهمعروف و نهی از منکر، نهتنها ضد آزادیهای خردپسند نیست، از مهمترین عوامل آزادی و استقلال اجتماعی انسان و انسانیت است.
در نظامهای دیکتاتوری و توتالیتر، نصیحت فرمانروایان و واداشتن زمامداران به امور شایسته و دور کردن آنها از ناشایستها، بههیچوجه پذیرفته و امکانپذیر نیست؛ اما در نظام اسلامی مبتنی بر احکام فقهی، تدابیری بینظیر درباره تحریک حس مسئولیت اجتماعی بر پایه امربهمعروف و نهی از منکر تشریع شده است که مایه حفظ مصالح مادی و معنوی و باعث نشاط، آزادی و کمال و کرامت انسانی میشود.
در حقیقت، در اسلام، حق آزادی در قالب تکلیف امربهمعروف و نهی از منکر تضمینشده است. این حق هم برای تودههای مردمی و شهروندان، و هم برای زمامداران، بهصورت عادلانه در نظر گرفتهشده است. در حدیثی از پیامبر اکرم آمده است: «ثلاث لا یغل لهن قلب امری مسلم اخلص عمله لله عز وجل؛ السمع و الطاعه والمناصحه لولاه الامر و لزوم جماعتهم» (طبرسی، ۱۴۰۳ق، ج ۱، ص (۱۵۲؛ قلب انسان مسلمان در سه چیز نباید خیانت کند: در (خلوص نیت) و خالص انجام دادن کار برای خداوند؛ در خیرخواهی و نصیحت فرمانروایان و پیشوایان مسلمین (واداشتن به شایست و وازدن از ناشایست)؛ همراهی با جماعت آنان ( اهمیت دادن به مصالح عمومی و پرهیز از تکتازی در جامعه).
بنابراین، کنار زدن امربهمعروف و نهی از منکر به اتهام مخالفت با برخی سطوح کمارزش و بلکه مضر و زیانآور آزادیهای هوس پسند، اقدام و ایدهای نامیمون است که یا ناشی از سطحینگری نسبت به سرشت، پیامدها و حدود آزادی است، و یا ریشه در بیخبری از نقشآفرینیهای بینظیر و بیبدیل دو فریضه الهی امربهمعروف و نهی از منکر دارد؛ فریضههای که در تضمین حقوق همگان، سامان بخشیدن به آزادی، پرهیز دادن از ناهنجاریهای اجتماعی و سیاسی، جلوگیری از نهادینه شدن استبداد سیاسی، و رهایی از آفت ظلم و ستمهای نظامیافته، بهخوبی و به نحو کاربردی، نقش ایفا میکنند.
نتیجهگیری
در این تحقیق روشن شد که پیشفرض بسیاری از شبهات درباره رابطه و نسبت امربهمعروف و نهی از منکر با اصل آزادی، یک باور سطحی و یا هوس آلود است که بر اساس آن، گمان میشود محدودیت و تضییق در هر یک از موارد و یا مراحل آزادی عمل فردی، حتی نسبت به آزادیهای مخرب و مضر، مساوی با اختلال در اصل و کل آزادی است. برای مثال، اگر رفتارها و روابط جنسی افراد و یا سبک و فرهنگ پوشش در زنان را در جامعه در نظر بگیریم، خواهیم دید که از دیدگاه اسلام برخی آزادیهای هوس پسند در روابط جنسی زنان و مردان و یا بیبندوباریهای جنسی و اخلاقی، مضر و ممنوع تشخیص دادهشده، و رعایت حریم مراودات و پوشش شرعی برای زن و مرد لازم است؛ تا جایی که تحت عنوان حرمت بیعفتی و یا بیحجابی، منکر و جرم تلقی شده و در برخی مراحل و موارد، مستحق عقوبت و مجازات است. بنابراین، بر همگان و یا لااقل بر متولیان اجرای امربهمعروف و نهی از منکر است که در چنین مواردی دخالت و ممانعت کنند.
با توجه به تعریف و ماهیت آزادی، دریافتیم که این پدیده بهصورت مطلق و لجامگسیخته نهتنها شایسته و خردپسند نیست، به اذعان همه وجدانهای بیدار، بیقیدوبند بودن آزادی مخرب زیانآور است. ضرورت عقلی و عقلایی تضییق و تحـدید آزادی، حتـی از منـظـر پدیدآورندگان بنیانِ ای اولیه حقوق بشر لیبرالی غرب نیز پذیرفته و حتمی است؛ گرچه در موقع عمل به این ضرورت عجز نشان میدهند. پس محدود کردن آزادی به حدود قانون، مصالح مادی و معنوی افراد و جامعه و متناسبسازی آن با نیازها و ضرورتهای هر دو جنبه مادی و معنوی انسان، امر ضروری و خردپسند است.
با توجه به نکته پیشین، تحدید آزادی در جامعه و جلوگیری از خودسریها و سوءاستفادههای هوس پسند از نعمت آزادی، نیـازمنـد طراحی و تدبیر ساز کارهای لازم جهت ضمانت اجرای مطمئن و عملیاتی در جوامع است. البته نهاد رسمی دولت بهتنهایی از عهده چنین مسئولیت سنگین و حساسی برنمیآید. افزون بر این، طراحی سازوکاری برای جلوگیری از خودسری صاحبان قدرت نیز امر واجبی است که باید غیردولتی باشد. بهترین راهکار دراینباره راهکار طراحیشده از سوی دین است که در اسلام تحت عنوان دو فریضه مهم امربهمعروف و نهی از منکر بر آن تأکید میشود. مزیت این سازوکار نظارتی بدین شرح است:
الف. راهبـرد نظـارت همگانی در امربهمعروف و نهی از منکر، با کمترین هزینه و در همهجا قابلیت اجرا و تأثیرگذاری دارد.
ب. موجب رعایت عدالت و مساوات شده و سازوکار رهایی از خطر استبداد حاکمان نیز در آن دیده میشود؛ زیرا در این طرح، نظارت چند سویه است؛ نظارت شهروندان بر همدیگر و نسبت به حکام و بهعکس.
ج. به دلیل مشروعیت یافتن و صبغه دینی گرفتن نظارت و نصیحت نسبت به فرمانروایان تا حد قیام و انقلاب علیه رژیمهای استبدادی، این سازوکار بسترساز و الهامبخش بزرگترین و مهمترین نوع آزادی در جامعه است؛ چنانکه به همین دلیل قدرت بازدارندگی بالایی نیز در برابر هر نوع زورگویی و افزونطلبی را نصیب شهروندان و کل جامعه میسازد؛ زیرا در صورت اجرای درست و پایبندی همگان به این وظیفه شرعی، بنیاد و ریشههای هر زیادهخواهی و کجروی از بین خواهد رفت.
د. سازوکار نظارتی امربهمعروف معروف نهی از منکر به دلیل بهرهمندی از پشتوانه عقیدتی و دینی، موجب برانگیختن افراد و باعث ایثار و فداکاری در این راه نیز میشود؛ نمونه تاریخی آن، قیام خونین حسین بن علی ویارانش در نهضت کربلاست که در برابر کرویهای ستمگران، و برای نجات ارزشهای انسانی، و تحقق آزادیهای مشروع، بر پایه همین دو فریضه الهی، از جانشان نیز گذشتند و برای همه انسانهای تاریخ الگو شدند و راه را به دیگران نیز نشان دادند.
ه . برخلاف این تصور سطحی که با مانع قلمداد کردن امربهمعروف و نهی از منکر، ممکن است آن را کاملاً در تضاد با اصل آزادی ببیند، اثبات شد که رابطه و نسبت
این دو متغیر، رابطه تعامل است، نه تضاد، که با توجه به موارد و شرایط مختلف، گاهی نسبت علی و معلولی دارند، و در مواردی نیز هر دو متأثر از عوامل واحدی هستند. در اغلب موارد، امربهمعروف و نهی از منکر، هم موجب شفافسازی مرزهای آزادی، و هم ضمانت اجرای آن در مسیر صحیح میشود، و هم به دلیل خصیصه ستمگریای این دو فریضه، موجب تقویت و استحکام آزادی و آزادگی و استقلال نظر و رفتار شهروندان میشود.
البته همه مزیتهای یادشده برای سازوکار نظارتی امربهمعروف و نهی از منکر، منوط به وظیفهشناسی انسان در برابر این واجب شرعی و احیای درست آن در جامعه خواهد بود.
منابع
افروغ، عماد، نگرشی دینی و انتقادی به مفاهیم عمده سیاسی ، چ دوم، تهران، فرهنگ دانش، .۱۳۸۰ آشوری، داریوش، دانشنامه سیاسی، چ۱۰، تهران، مروارید، .۱۳۸۶
آقا بخشی، علی، و افشاری راد، مینو، فرهنگ علوم سیاسی ، تهران، چاپار، .۱۳۷۹
بیات، عبدالرسول، فرهنگ واژهها، قم، مؤسسه اندیشه و فرهنگ دینی، .۱۳۸۱
حرانی، ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول، چ دوم، قم، جامعه مدرسین، .۱۴۰۴
سروش، عبدالکریم، »عقل و آزادی«، دو ماهنامه کیان، س ۲، ش ۵، فروردین و اردیبهشت.۱۳۷۱
طبرسی، احمدبنعلی، الإحتجاج علی أهل اللجاج، ج۱، مشهد، مرتضی، ۱۴۰۳ق.
طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، ج ۵، چ ۳، تهران، کتابفروشی مرتضوی، ۱۴۱۶ق.
گری، تیم، آزادی، ترجمه محمود سیفی پَرگو، تهران، پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی، .۱۳۸۷
مبشری، اسداله، حقوق بشر، بیجا، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، بیتا.
مشکینی، میرزاعلی، مصطلحات الفقه، بیجا، بیتا.
مصباح یزدی، محمدتقی، بزرگترین فریضه، تدوین قاسم شباننیا، چ۲، قم، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینیره، .۱۳۸۹
مصباح یزدی، محمدتقی، نگاهی گذرا به حقوق بشر از دیدگاه اسلام، چ۱، قم، انتشارات موسسـه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، .۱۳۸۸
مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۸، چ۱، تهران، مرکز الکتاب للترجمه و النشر، .۱۴۰۲
ناصرزاده، هوشنگ، اعلامیههای حقوق بشر، چ۱، تهران، ماجد، .۱۳۷۲
شرح مختصر نظریه روششناسی علوم فطری
احمد ابو ترابی*
کرسی نظریهپردازی روش تحقیق در علوم فطری بهوسیله حجتالاسلاموالمسلمین دکتر احمد ابو ترابی، عضو هیئتعلمی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ره ارائهشده است. مدارک و مستندات این کرسی برای برگزاری به دبیرخانه حمایت از کرسیهای نظریهپردازی، نقد و مناظره شورای عالی انقلاب فرهنگی ارائهشده است. در این مجال، گزارشی از کرسی را به قلم نظریهپرداز محترم مرور میکنیم. اینکه انسان دارای امور فطری، بهویژه علومی فطری هست یا نه، در طول تاریخ دچار اختلافهایی میان اندیشمندان بهخصوص فیلسوفان بوده و هست؛ اما هیچگاه تاکنون برای دستیابی به ریشه اصلی این اختلافها، کاری گسترده و دقیق انجام نگرفته است. به نظر میرسد برای پایان دادن به این اختلافها، باید روش درست تحقیق و متدولوژی این موضوع بهدرستی و بهروشنی تبیین شود. برای بیان روش صحیح تحقیق در این موضوع نخست باید مفهومش ناسیای دقیق نسبـت به واژه فطرت و فطری صورت گیرد و معنای موردبحث از میان معانی متعدد و نزدیک به محل نزاع مشخص، و سپس ویژگیهای امور فطری بیان شود. پسازآن، اقسام مختلف امور فطری بیان شود و آنگاه با توجه به معنای برگزیده از میان معانی مختلف فطرت و فطری، و با توجه به ویژگیهای موردقبول از امور فطری و تقسیمها و اقسامی که برای امور فطری پذیرفتنی است، شیوه درست تحقیق، متناسب بامعنا و ویژگیهای و هر یک از اقسام موردنظر تبیین شود.
به نظر نگارنده، بیان شیوه درست تحقیق در این موضوع، بدون پیمودن این مراحل ممکن نیست.ازاینرو، نگارنده برای رسیـدن به هدف این نظریه، همه مراحل مذکور را به همان ترتیب منطقی که بیان شد، گذرانده است. نشان دادن ضرورت طی مراحل مذکور و تأثیر آن در
شناخت روش تحقیق، ازجمله اصول این نظریه است. برای مثال، در این نظریه نشان دادهشده است که در اقسام فطرت، روش اثبات دانشهای فطری با روش اثبات تواناها و گرایشهای فطری متفاوت است. همچنین روش اثبات فطریات بالفعل با روش اثبات فطریات بالقوه و روش اثبات فطری سازوبرگی متفاوت است. در بحث از ویژگیهای امور فطری، در این نظریه اثباتشده است که فطریات، ویژگیهای و شاخصههایی دارند و روشهای اثبات هر یک از ویژگیهای، با روش اثبات ویژگی دیگر متفاوت است؛ یعنی روش اثبات غیر اکتسابی بودن با روش اثبات عمومی بودن متفاوت است و اثبات کردهایم که از ویژگیهای یکی نمیتوان دیگری را اثبات کرد.
برای مثال، راه اثبات یک گرایش فطری بالفعل در خود، دروننگری است؛ درحالیکه اثبات یک گرایش فطری بالقوه در دیگران، با دروننگری ممکن نیست. اثبات یک گرایش فطری در دیگران مانند نیاز به قرنطینه، مراجعه به نشانههای تجربی و استقراهای تاریخی و مشابه این راهها دارد؛ افزون بر این، میزان اعتبار این راهها نیز یکسان نیست.
مثال دیگر، فطرت سازوبرگی است. این واژه، اشاره بهنوعی دیگر از فطرت دارد که از ابداعهای صاحب این نظریه است. به نظر میرسد تنها راه اثبات این نوع فطریات برای انسانهای عادی، راه مرجعیت است. مراد از این نوع فطرت، نوعی هماهنگی فطری یکچیز با چیز دیگر است؛ آنگونه که یک درخت به گونهای آفریدهشده است که تنها با مایعاتی خاص رشد میکند و به بار مینشیند، به همین سان انسان به گونهای آفریدهشده است که تنها با باورها و رفتارهایی خاص به رشد و کمال واقعی خود میرسد. برای نمونه، تنها راه رشد معنوی و تکامل انسان عبادت است. این ویژگی در انسان مربوط به نحوه خلقت اوست؛ یعنی فطری است؛ این فطرت تبدیلناپذیر است؛ بدین معنا که نمیتوان انسان را چنان تغییر داد که با میگساری و دروغگویی به تکامل برسد؛ همانگونه که نمیتوان طبیعت یک درخت را به گونهای تغییر داد که به هجای آب با بنزین رشد کند. این فطرت را ما فطرت سازوبرگی نامیدهایم؛ چه آنکه تنها آموزههایی خاص با ساختار آفرینش انسان سازگار است؛ اینک میگوییم روش اثبات مصداق چنین فطرتی با روش اثبات فطرت بینشی و فطرت گرایشی کاملاً متفاوت است؛ چون اثبات اینگونه فطریات در مورد انسان (برای انسانهای عادی) تنها با روش مرجعیت و مراجعه به وحی ممکن است.
حاصل سخن اینکه، در این نظریه پس از تعیین معنای موردنظر از فطری و ویژگیهای و اقسام فطریات، روش یا روشهای اختصاصی تحقیق در هر یک از ویژگیهای و اقسام امور فطری به تفکیک بیانشده است. روشهای بیانشده در این دیدگاه عبارتاند از : روش اثبات غیر اکتسابی بودن، روش اثبات عمومی بودن، روش اثبات تبدیلناپذیر بودن، روش و شناخت تمایلات فطری در خود، روش اثبات تمایلات فطری در دیگران، روش شناخت علم فطری در خود، روش اثبات علم فطری در دیگران، روش شناخت و اثبات فطریات بالقوه، روش شناخت و اثبات فطریات ناآگاهانه، روش اثبات فطریات توانشی، روش اثبات فطریات سازوارگی.
شایانذکر است که این نگارنده در مورد معنای موردنظر از فطرت و فطری و در مورد ویژگیهای امور فطری و تقسیمات و اقسام امور فطری نیز نخست نظر برگزیده و ویژه خود را بیان کرده، سپس روش تحقیق در هر یک را هم بر اساس نظر دیگران و هم بر اساس نظر برگزیده خود ذکر کرده است.
شرح اصطلاحات و مفاهیم ابداعی بهکاررفته در نظریه
الف) فطرت سازوارگی
این واژه را که از ابداعهای نگارنده، و از یکی از اقسام فطرت است، میتوان چنین توضیح داد: در تقسیمات فطرت، معمولاً از دو نوع فطرت بینشی(دانشهای فطری) و گرایشی (تمایلات فطری) نامبرده میشود. از گفته دیگران میتوان بددست آورد که فیلسوفان بهنوعی دیگر از فطرت به نام فطرت توانشی( قوای فطری) نیز باور دارند؛ اما به نظر میرسد فطریات منحصر به این سه نوع نیست؛ بلکه از نوع چهارمی نیز میتوان نام برد که دیگران بیان نکردهاند، و به هیچیک از این سه نوع امور فطری نیز برنمیگردد. برای تقریب به ذهن، میتوان از این مثال میتوان استفاده کرد که درختان بهگونهای آفریدهشدهاند که تنها با مایعاتی خاص و کودهایی ویژه رشد میکنند و به بار مینشینند. این ویژگی در درختـان مربوط به نحوه آفرینش آنهاست. به همین سان انسانها در امور انسانی و معنوی بهگونهای آفریدهشدهاند که تنها با پذیرش و ایمان به باورهایی خاص و عمل به احکامی ویژه به رشد معنوی و مقامات اخروی و کمالات انسانی میرسند و این مربوط به نحوه آفرینش انسان است. برای نمونه، انسان تنها با عبادت به شیوههایی خاص رشد میکند و هرگز با میگساری و دروغگویی نمیتواند به این کمالات برسد. به نظر میرسد مراد از فطری بودن همه دین که در بعضی روایات بدان اشارهشده است، نمیتواند چیزی جز این باشد. بنابراین، باید نوعی دیگر از فطری را پذیرفت و مراد از این نوع فطرت، هماهنگی و سازگاری برخی باورها و رفتارهایی خاص با نحوه آفرینش انسان است. ازاینرو، آن را فطرت سازوارگی نامیدیم. شاید مهمترین مصداق آن، فطری بودن باورهای دینی و احکام اسلام باشد که با آفرینش انسان هماهنگ است؛ یعنی انسان بهگونهای آفریدهشده است که تنها با باورهای دینی اسلام و عمل به احکام آن به تکامل خواهد رسید. بنابراین تنها دین اسلام است که با نحوه آفرینش انسان سازگاری دارد و دستکم یکی از معانی آیه فطرت (...فطره الله آلتی فطر الناس علیها لاتبدیل لخلق االله ..) میتواند همین معنا باشد.
ب) فطری بالقوه
فطری بالقوه در برابر فطری بالفعل است؛ این اصطلاح بر این مبناست که امور فطری ممکن است بالقوه باشند.
ج) تقسیم علوم فطری به فطری آگاهانه و ناآگاهانه
بر اساس تقسیم علم به آگاهانه، نیمه آگاهانه و ناخودآگاه، علوم فطری را نیز میتوان به آگاهانه، نیمه آگاهانه و ناخودآگاه تقسیم کرد. میان فطری بالقوه و فطری ناآگاهانه فرقی دقیق وجود دارد که در مقام بیان نظریه بهتفصیل توضیح دادهشده است. افزون بر این، برخی از فیلسوفان غرب پنداشتهاند که واژه »علم فطری ناآگاهانه« مفهومی تناقضآمیز دارد. در ضمن بیان نظریه توضیح دادهشده است که چنین نیست.
د) غیر اکتسابی به معنای اخص
مراد از غیر اکتسابی به معنای اخص، امری است که از تعلیم و تلقین، القای بیرونی و مرجعیت، مشاهده حسی، قوه عقل و ساختههای ذهن بددست نیامده است.
ه) فطری به معنای اخص یا فطری سرشتی
فطری به معنای اخص (یا فطری سرشتی) همان معنای غیر اکتسابی به معنای اخص را دارد بهاضافه اینکه، اختصاص به امور انسانی بشر دارد.
گزارش فرایند تکون، تطور و تکامل نظریه فرایند تکون این نظریه به ترتیب ذیل است:
برای نشان دادن روشهای درست تحقیق در علوم فطری، نگارنده در گام اول، درصدد مفهوم شناسی و موضوع شناسی امور فطری برآمده تا بر اساس آن روشهای تحقیق متناسب با موضوع را بیان کند. در این مرحله بر اساس نظر مشهور میگوید اگر امور فطری دارای سه شاخصه غیر اکتسابی بودن، عمومی بودن و تبدیلناپذیر بودن باشد، باید راههای شناخت اثبات هر یک از این سه شاخصه را بیان کرد. افزون بر این، چون فطریات دارای اقسامی هستند و هرکدام از اقسام ویژگیهایی مخصوص دارند، بنابراین روشهای اثبات متفاوتی دارند و باید روشهای شناخت و اثبات هر یک از اقسام را باید جداگانه تبیین کرد.
پس از تحلیل و تحریر محل نزاع، نگارنده درصدد برآمده است تا راههای شناخت و اثبات هر مرحله را بیان کند. ازاینرو، در مقام اثبات گرایشهای فطری میگوید ابتدا باید وجود یک گرایش در درون نفس اثبات شود. بنابراین، در این مرحله، به تبیین راههای مختلف اثبات وجود یک گرایش در درون نفس میپردازد و در این مقام تفاوت میان اثبات یک شهود در خود با اثبات یک شهود در دیگران را بیان میکند. سپس به بیان تفاوت راههای شناخت و اثبات یک امر شهودی بالفعل و آگاهانه با امر شهودی بالقوه و ناآگاهانه میپردازد و راههای شناخت و اثبات هر یک را بیان میکند.
در گام سوم در این نظریه به این نکته مارسیم که چگونه باید اثبات کنیم یک امر درونی شهودی، غیر اکتسابی است. در این مرحله نخست این نکته را یادآور میشویم که برخلاف شیوه برخی، نیافتن منشأ اکتساب دلیل بر غیر اکتسابی بودن نیست؛ زیرا عدم الوجدان لا بدل علی عدم الوجود. سپس راههای اثبات غیر اکتسابی بودن را بیان میکنیم.
سهراه متصور برای این امر عبارتاند از راههای عقلی، تجربی و وحیانی. راههای عقـلی معتبر برای اثبات غیر اکتسابی بودن نزد نگارنده عبارتاند از: الف) اثبات غیر اکتسابی بودن از راه ماهیت عالم؛ ب) اثبات غیر اکتسابی بودن از راه ماهیت امر درونیای که در مظان فطری بودن است.
راه تجربی مناسب برای اثبات غیر اکتسابی بودن، قرارداد فرد مورد آزمایش در قرنطینه کامل از ابتدای تولد اوست که غیرعملی و غیراخلاقی است؛ راه دیگر راه وحیانی است که باید آیات و روایات دال بر آن را به لحاظ سند و دلالت بررسی کرد.
گفتنی است در این تحقیق درصدد بیان مصادیق نبودهایم؛ بلکه به بیان روشهای کلی بسنده، و تنها در مواردی مثالهایی را بیان کردهایم. البته در تحقیقی دیگر و در قالب کتابی مستقل، همه مصادیق بیان و بررسیشدهاند.
در گام چهارم باید راههای شناخت و اثبات عمومی بودن را بیان کنیم چون یکی از شاخصههای اصلی فطریات عمومی بودن است؛ در این مرحله چهار طریق بررسیشده است:
الف. راه تجربی (زیستشناختی)ای که موردادعای نوام چامسکی است و ناکارایی آن در ضمن بیان این نظریه بیانشده است؛ ب. راه استقراء تام، که روشنشده غیرعملی است؛
ج. راه استقراء تاریخی، که به نظر این نگارنده نتیجه ظنی و البته معقول دارد؛ د. راه استناد به آموزههای دینی که تنها در مواردی معدود مصداق دارد.
در گام بعدی باید راههای اثبات تبدیلناپذیری را بیان کنم؛ زیرا یکی از شاخصههای امور فطری تبدیلناپذیری است. راههای قابلطرح در این مرحله عبارتاند از:
(۱ اثبات تجرد امر درونی؛
ب) اثبات عدم امکان تغییر در نفس ماهیت؛
ج) راه مراجعه به آموزههای دینی.
راه اول درباره برخی از اموری که در مظان فطری بودن هستند، کارایی دارد؛ مثل فطری بودن علم به نفس. راه دوم قابلاثبات نیست و راه سوم نیز در بعضی مصادیق مثل دین فطری کارایی دارد.
در گام ششـم به تبیین راههای اثبات هماهنگی یک امر با فطرت میپردازیم هماهنگی با فطرت معانی مختلفی میتواند داشته باشد و برای هر معنا راه اثبات آن بیانشده است. یک معنا، هماهنگی با گرایشهای درونی است که راه آن مراجعه به درون و شهود است؛ معنای دیگر، هماهنگی با دانشهای شهودی است که این نیز از راه مراجعه به درون اثبات پذیر است و معنای دیگر، بیان فطرت سازوارگی است که تنها راه اثبات آن، مراجعه به آموزههای دینی، یعنی راه مرجعیت است.
در قبال این نظریه، دیدگاههای دکارت، لاک و دیدگاههای فیلسوفان معاصرمسلمان مطرحشده است که بهاجمال و بهنقد آنها پرداختهایم و عدم کارایی آن دیدگاهها را نشان دادهایم.
توضیح مختصر پیشفرضها و مبانی نظری
این دیدگاه مبتنی بر اصول متعددی از منـطق، فلسفـه، معرفتشناسی و معرفتشناسی دینی است که برخی از آنها عبارتاند از:
تقسیم علم به حضوری و حصولی، و خطاناپذیری علوم حضوری؛
تقسیم علم به خودآگاه و ناخودآگاه، و معانی مختلف علم ناخودآگاه؛
واقعنمایی و حجیت وحی الهی برای دستیابی به حقایق؛
واقعنمایی و حجیت استدلال عقلی برای دستیابی به حقایق؛
عدم ضرورت عمومی بودن امور فطری؛
عدم ضرورت تبدیلناپذیری امور فطری؛
محل اصلی نزاع در نظریات فطرت، معنای اخص فطری و معنای اخص غیر اکتسابی است که به این معنا در سطور پیشین اشارهای شد. تبادر ذهنی به امر فطری و غیر اکتسابی، فطری و غیر اکتسابی به معنای اخص آنهاست که مفهوم آن قبل ذکر شد.
اشتراکات و افتراقات نظریه با نظریههای رقیب و موجود در مقابل نظریه نگارنده در روشهای تحقیق در علوم فطری، سه دیدگاه معروف وجود دارد:
دیدگاه اول، دیدگاه دکارت است که اساسیترین ملاک و راه شناخت فطریات را وضوح و تمایز میداند. این دیدگاه را بهاجمال نقد کردهایم و نشان دادهایم که اولاً در این دیدگاه ابهامهایی جدی وجود دارد؛ ثانیاً هیچیک از صورتهای احتمالی در مورد مراد وی، کار آیی لازم را در شناخت و اثبات فطریات ندارد.
دیدگاه دوم، دیدگاه لاک است که سهراه اجماع عام، مقتضای رحمت الهی و وجدان اخلاقی را بهعنوان راههای اثبات فطری بودن یک امر به حامیان نظریه فطرت نسبت میدهد.
ما نشان دادهایم که اولاً نسبت دادن این راهها به حامیان نظریه فطرت دلیل روشن و قطعی ندارد و به فرض که چنین اقوالی وجود داشته باشد، این راهها نمیتوانند فطری بودن یک امر را اثبات کنند.
البته لاک نیز دلایلی را بر عدم کارایی این راهها برای اثبات فطریات بیان کرده است که به باور نگارنده برخی از آنها درست، و برخی نادرست است.
دیدگاه سوم، دیدگاه فیلسوفان معاصر مسلمان است که چهار طریق برای اثبات فطری بودن یک امر پیشنهاد میکنند: عقل، نقل، استقراء تاریخی و شهود.
راههای بیانشده از سوی فیلسوفان مسلمان، ازنظر عناوین کلی، در بیشتر موارد با نظریه ارائهشده مشترک است؛ اما از جنبههای ذیل، با دیدگاه نگارنده افتراق دارد:
الف) در دیدگاه فیلسوفان مسلمان چون امر فطری مورد تحلیل قرار نگرفته، این نکته موردتوجه قرار نگرفته است که ادعای فطری بودن یک امر چندین ادعای مستقل را دربردارد و هرکدام از این ادعاها نیاز به بیان روش شناخت و اثبات ویژه خود دارد و ادعای فطری بودن در هریک از اقسام فطریات، شیوه کلی متفاوتی با شیوه اثبات فطری در قسم دیگـر دارد. بنـابراین، معرفی روشهای کلی برای اثبات فطری بودن یک امر کارایی ندارد؛ درحالیکه در دیدگاه نگارنده، نخست فطری بودن مورد تحلیل قرارگرفته، و نشان دادهشده است که ادعای فطری بودن مستلزم چندین ادعاست و اثبات هرکدام از ادعاها، نیاز به روش ویژهای دارد و آن روشها، بهتفصیل و تفکیک بیانشده است.
ب) در دیدگاه فیلسوفان مسلمان، نحوه به کار بردن عقل در اثبات فطری بودن یک امر تبیین نشده است . برخلاف دیدگاه نگارنده که در اثبات هر ادعا، نحوه بهکارگیری و روش مطلوب و متناسب عقلی برای اثبات هر ادعا نیز بیانشده است. برای مثال، گفتهشده است که برای اثبات غیر اکتسابی بودن، باید از راه ماهیت عالم و ماهیت امر درونی وارد شد. در اثبـات تبدیلناپذیری، یکی از راههای مناسب عقلی این است که از تجرد معلوم استـفاده کنـیم؛ زیرا مجردات تغییرناپذیرند.
ازاینرو، در دیدگاه فیلسوفان مسلمان، بیش از اینکه راههای شناخت امور فطری بیانشده باشد، راههای کلی معرفت بیانشدهاند و بهجز در مواردی اندک، راههای اثبات فطری بودن بیاننشدهاند.
روش دستیابی به نظریه
روش در این نظریه کتابخانهای و با استفاده از شیوه تحقیقِ تحلیلی و عقلی است.
کارکردها و دستاورد نظریه (آثار علمی و کاربردی مترتب بر آن).
به نظر میرسد اگر همه آنچه تاکنون درباره مفهوم ردّ و اثبات امور و علوم فطری گفتهشده است، در قالب این دیدگاه بررسی شود، به نتایج متفاوتی خواهد رسید و برخی از دیدگاهها تغییر خواهد کرد و با توجه به اینکه در این نظریه، مقدمات ضروری این بحث مطرحشده، توجه و پذیرش این قالب ضروری است.
پایاننامه کارشناسی ارشد مؤسسه امام خمینی ۱۳۷۶ با عنوان »طریق معرفت به علوم فطری.«
مقاله »پیشفرضهای مفهوم شناسانه علوم فطری« چاپشده در نشریه علمی پژوهشی معرفت کلامی شماره .۱۳
کتاب اصول و مبانی پژوهش در علوم فطری، در حال چاپ.
کتاب علوم فطری نزد فیلسوفان غرب و اندیشمندان مسلمان، در حال چاپ.
مقاله »روششناسی علوم فطری«، در حال چاپ در نشریه علمی پژوهشی آیین حکمت، شماره .۲۳
مقاله »نقد و بررسی دیدگاههای دکارت و لاک درروش تحقیق در علوم فطری.«
نکته
نظریه فطرت در رشتههای مختلف علوم قابلبررسی است. این نظریه بیشتر با نگاه فلسفی و عقلی به این موضوع پرداخته است؛ اما دیدگاههای علمی ـ تجربی نیز برای تعیین روش و حدود بحث، باید به این تحقیق توجه داشته باشند.
کلیدواژهها: روششناسی، روش تحـقیـق، علم فطری، گرایش فطری، فطرت سازوارگی، فطری ناآگاهانه، فطری بالقوه، قوه فطری، رنه دکارت، جان لاک، فیلسوفان مسلمان.
همایشها
اندیشمندان اسلامی؛ مدرنیته و سنتگرایی
قاسم ابراهیمی پور جانشین دبیر علمی همایش
اندیشمندان مسلمان، پس از مواجهه با مدرنیته، به چهار دسته سنتگرا، تجددگرا، تلفیقیها و فعالان اجتماعی تقسیم شدند. در این میان، برخی علم غربی را بهطور کامل طرد و نفی، و برخی دیگر آن را بهطور کامل پذیرفتند. برخی نیز با اتخاذ رویکرد تلفیقی، از بومیسازی، ایرانی سازی و اسلامی سازی علوم انسانی سخن میگویند و بدین منظور، راهحلهایی طراحی کردهاند که انباشت و تکامل، تهذیب و تصحیح، استنباط، تأسیس و احیای میراث علمی جهان اسلام از آن جمله است.
علم اجتماعی مسلمین، بهرغم پیشینه تاریخی و تمدنی خود، با حضور علم اجتماعی مدرن در مراکز رسمی علمی کشورهای اسلامی مورد غفلت قرارگرفته، و بیشتر موضوع برای پژوهشهای مدرن قرارگرفته است. اندیشمندان معاصر مسلمین نیز با گسل از پیشینه معرفتی خویش، روش معرفتی شایسته و مناسب بافرهنگ و تمدن اسلامی را به کار نگرفته و با بهرهگیری از روشهای علم مدرن به مطالعه و پژوهش پرداختهاند که پیامدهای معرفتی و غیرمعرفتی فراوانی به دنبال داشته است.
در عصر کنونی که بیش از دو میلیون نفر دانشجوی علوم انسانی با حمایتهای دولتی و رسمی، به فراگیری علوم انسانی غربی اشتغال دارند، لازم و مناسب است عدهای نیز پس از فراگیری علوم انسانی برای اسلامی سازی آن بکوشند. این تلاش میتواند از راههای انباشت و تکمیل، تهذیب و تصحیح، استنباط، تأسیس و بازتولید میراث علمی جهان اسلام صورت گیرد. برخلاف نظر برخی که ضرورت ملیت زدایی از علم را مطرح میسازند، این نهضت علمی حتی اگر به تولید علوم انسانی اسلامی منجر نشود، در رشد و پویایی علوم انسانی موجود تأثیر فراوانی خواهد داشت.
این مهم، گروه جامعهشناسی مؤسسـه آموزشی و پژوهشی امام خمینی را بر آن داشت تا با برگزاری همایش »علم اجتماعی مسلمین«، به بازخوانی و بررسی علم اجتماعی متفکران مسلمان و تلاش برای پدید آوردن دانشی روشمند و مناسب با حوزه فرهنگ و تمدنی اسلام بپردازد.
هفته تمدن نوین اسلامی
مهدی ابوطالبی*
گزارش
شکلگیری و تحقق تمدن نوین اسلامی، برنامهریزیشده، نامگذاری یک هفته دریکی از مراحل پنجگانه فرایند حرکت ما در طول سال بهنام »هفته تمدن نوین اسلامی« دوران معاصر است که از انقلاب اسلامی است که اولین سال آن در آذرماه ۱۳۹۴ آغازشده است تا بتواند زمینهساز ظهور هست. هدف از این طرح آن است که این باشد. رغم تأکیدهای مکرر مقام معظم گفتمان بهصورت تدریجی در جوامع علمی رهبری دراینباره، این موضوع بهطورجدی مطرح، و در بین قشرها مختلف مردم به یک بهوسیله جامعه علمی کشور دنبال نشده دغدغه جدی تبدیل شود تا نوشتن، گفتن و است. به همین دلیل، یکی از گامهای اساسی بحث کردن درباره آن در جامعه رواج یابد.
درواقع، هدف اصلی هفته تمدن نوین اسلامی، گفتمان سازی درباره این موضوع، و مقدمه و شروعی برای بحثهای علمی جدی، نظریهپردازی و تولید علم در این زمینه است. برای رسیدن به این هدف، یک شورای علمی تشکیل، و نظام موضوعاتی با هفت محور اساسی ذیل تدوینشده است:
مفهوم شناسی؛
چیستی و ماهیت تمدن نوین اسلامی؛
مبانی نظری تمدن نوین اسلامی؛
اهمیت و ضرورت تمدن نوین اسلامی؛
سیر تکوین تمدن نوین اسلامی؛
ظرفیتهای موجود برای تمدن سازی؛
مطالعات تمدنی و تمدن شناسی.
با توجه به ظرفیتهای علمی هر یک از مراکز علمی حوزوی و دانشگـاهی کشور، یکی از این محورها به آن مرکز واگذار، و درمجموع هفت گروه در نظر گرفتهشده است. هر کمسیون
میباید حدود ده مقاله بهصورت خاص در موضوع خاص خود تدوین کند. البته فراخوان کلی و سراسری نیز در این زمینه انجامشده است و هر کمسیون مقالات زیرمجموعه خود را پوشش خواهد داد.
امیدواریم بتوانیم خروجی این برنامه را بهصورت منسجم در قالب ده جلد کتاب چاپ کنیم. همچنین مقررشده است تا آذرماه حدود سی نشست علمی تخصصی در مراکز علمی کشور برگزار شود. برنامه اصلی انشااالله در آذرماه در قم و تهران برگزار خواهد شد. علاقهمندان برای کسب اطلاعات بیشتر از این همایش میتوانند به آدرس الکترونیکی www.sccsr.ac.ir مراجعه، و یا از طریق رایانامه tamadon@sccsr.ac.ir با دبیرخانه همایش مکاتبه کنند.
ضرورت برگزاری سومین همایش فقه حکومتی
حجتالاسلام محمد بهمنی*
رویکرد حکومتی به فقه، چه به شکل وصفی و چه بهصورت اضافی، در دو معنای صحیح قابل تفسیر است. در معنای اول، فقه حکومتی به معنای فقه الحکومه و در برابر سایر ابواب فقهی، مانند فقه العبادات، فقه المعاملات و... خواهد بود؛ یعنی بخش یا بخشهایی از فقه که به مسائل مرتبط با حکومت و سیاست میپردازد. فقه حکومتی به این معنا، جزئی از فقه است و در دایره ابواب اجتماعی و سیاسی و در مقابل ابواب عبادی و فردی قابل جانمایی است. فقه حکومتی در این معنا، میتواند بهمنزله یک پاسخ متوسط در برابر مدعیان دین حداقلی به کار آید؛ یعنی وقتی به ابواب گسترده فقهی مراجعه میکنیم، افزون بر موضوعهای فردی و عبادی شخصی، ابواب و موضوعهایی نیز در مجامع فقیهان وجود دارد که ناظر به مباحث کلان سیاسی و اجتماعی جامعه اسلامی است. در این رویکرد، فقه الحکومه بخشی از فقه، و مباحث سیاسی و حکومتی بخشی از دین دیده میشود. با این نگاه میتوان پاسخهایی متنوع و قاطع در برابر طرفداران سکولاریسم و جدایی دین از ساحتهای اجتماعی اقامه کرد.
اما پاسخ دیگری در برابر شبهات و ادعاهای سکولاریسمی وجود دارد دین و بهطور خاص فقه، جدای از جامعه و حاکمیت نیست تا جایی برای سکولاریسم بماند؛ اما رویکرد دیگری نیز در معنای فقه حکومتی قابلطرح است که از سوی صاحبنظران مطرح اسلامی، ازجمله امام خمینی موردتوجه و مداقه قرارگرفته است.
در رویکرد دوم، حکومت صفـت مساوی فقه و به یک معنا مفسر واژه فقه معنا میشود؛ توجه به معنا و رسالت حکومت و معنا و رسالت فقه و دین، مؤید این معناست.
حکومت و سیاست بهقصد یا به معنای تأمین سعادت فرد و جامعه و تأمین مصالح اجتماعی و حفاظت از حقوق فردی باوجود اختلاف، در حقیقت معنایی مقبول است. عنصر قدرت و اقتدار نیز مؤلفه دیگری است که لازمه طبیعی هر حاکمیت است.
با این معنا از سیاست و تعریف فقه به قانون اداره زندگی از گهواره تاگور، یعنی قانون و برنامه تأمین سعادت انسان ــ البته باعقیده آخرت باوری ــ معنایی نزدیک یا مساوی باسیاست دارد.
در این رویکرد، فقهالحکومه دیگر به معنای بخشی از ابواب فقه در مقابل سایز بخشهای فقیهان نخواهد بود؛ بلکه به معنای همه فقه و به جهت تأمین همه مسائل فردی و اجتماعی یا به ابواب عبادی، معاملات و سیاسات تقسیم نمیشود؛ بلکه همه ابواب فقهی از طهارت و صلوه و صوم تا جهاد و قضا و حدود و دیات با یک مسئله جدیدی به نام مسئولیت حاکمیت اجتماعی دیده میشود. با این توجه، دیگر طهارات و نماز و روزه و حج و سایر ابواب بهظاهر فردی، مجموعه عباراتی خنثی در برابر جامعه و حکومت نیست. نماز در مسیر اداره جامعه باهدف تحقق آرمانهای قرآنی و حیات طیبه اجتماعی دیده و فهمیده میشود. اخلاق فردی در منظومه انداموار معارف برای تحقق انسان و اجتماع طراز اسلامی درک میشود.
با این نگاه، فقه حکومتی نوعی رویکرد دینپژوهی و اجتهاد است که ظرفیتهای نهفته بسیاری را در آینده تمدن اسلامی شناسایی و محقق میسازد. جایگاه مردم و جامعه در نظام اسلامی در فقه حکومتی، چه با نگاه اول و چه با نگاه دوم، در موضوع تکلیف، عنایت تکلیف و فرایند اجرایی تکلیف، قابلبررسی خواهد بود.
معرفی کتاب
یک کتاب در یک برگ
بزرگترین فریضه، بخشی از دیدگاههای علامه مصباح یزدی درباره امربهمعروف و نهی از منکر است که حجتالاسلاموالمسلمین دکتر قاسم شبان نیا آن را تدوین کرده است. هدف اصلی این مجموعه، تبیین مباحثی منسجم درباره موضوع امربهمعروف و نهی از منکر برای کسانی است که دغدغه احیای این فریضه فراموششده را در جامعه اسلامی دارند.
ایشان در این کتاب، بیش از هر چیز به ابعاد سیاسی، اجتماعی و فرهنگی این فریضه توجه کردهاند. به همین دلیل، نگرش ایشان در این مجموعه، بابیان برخی دیگر از فقیهان تفاوتهایی دارد.
علامه مصباح بر این باورند که برای احیای دین در عالم، موظفیم ابتدا در خانه خود، سپس شهر و پسازآن کشور خویش در این امر به کسانی که نیاز دارند، کمک و راهنمایی رسانیم و آنگاه در کشورهای اسلامی و سرانجام در سایر کشورها به این مسئولیت خود عمل کنیم. از منظر ایشان، به یک معنا انتظار دین از ما این است که پیش از هر چیز، ابتدا خودمان به دین عمل کنیم و در مرحله بعد، دین را به دیگران معرفی کنیم تا آنها هم مشمول این رحمت الهی شوند؛ زیرا این رحمتی است که خدا برای تمام انسانها نازل کرده است و به ما هم دستور داده است که به اشخاص بیاطلاع آگاهی رسانیم؛ بنابراین، در جامعه اسلامی، فرد تنها مسئول رفتار خود نیست؛ بلکه مسئولیت جلوگیری از گمراهی دیگران را نیز بر عهده دارد.
بر این اساس، ایشان در این مجموعه ابتدا به مفهوم، اهمیت و ضرورت امربهمعروف و نهی از منکر پرداخته، و پسازآن، جایگاه این فریضه درآیات و روایات اسلامی، و سپس شرایط و مراتب آن را تبیین کرده است.
علامه مصباح یزدی ضمن اشاره به قیام امام حسین بهمنزله جلوه بارز مرتبه عالی امربهمعروف و نهی از منکر در این کتاب، نکاتی ارزشمند درباره روشها و مصادیق بارز امربهمعروف و نهی از منکر به شرح ذیل بیان کردهاند که عمل بدانها میتواند آثار و برکات فراوانی را در جامعه اسلامی به دنبال داشته باشد:
ضرورت توجه به اختلاف در روشها بهتناسب شرایط زمان و مکان؛
ضرورت بهرهگیری از طرح و برنامه در اجرای امربهمعروف و نهی از منکر؛
ضرورت رعایت اولویتها در اجرای امربهمعروف و نهی از منکر؛
آشنایی با توطئههای دشمنان داخلی و خارجی؛
مقابله با تهاجم فرهنگی؛
حفظ آمادگی برای پاسخگویی به شبهات اعتقادی و اخلاقی؛
ایجاد تشکلهای اسلامی برای انجام فعالیتهای اجتماعی؛
تقویت روحیه شهادتطلبی برای احیای دین؛
ضرورت فراهم کردن زمینههای تأثیر امربهمعروف و نهی از منکر؛
تقویت نهادهای احیاگر امربهمعروف و نهی از منکر در جامعه؛
آیتالله مصباح ضمن تبیین هریک از مسائل مزبور در تحـقق اجرای امربهمعروف و نهی از منکر و با رصد تحولات فکری در عرصههای مختلف اجرایی کشور، مهمترین چالشهای مطرح درباره این فریضه فراموششده را عوامل ذیل برشمرده و توضیحاتی را درباره آنها بیان کرده است:
تغییر منکر به معروف و معروف به منکر، مهمترین آفت جامعه اسلامی؛
امربهمعروف و نهی از منکر تساهل، تسامح و خشونت؛
امرونهی مسئولان و التهاب آفرینی در جامعه؛
امربهمعروف و نهی از منکر و آزادی. امید است با آشنایی کامل از چگونگی اجرای این فریضه، بتوانیم ضمن نهادینه کردن آن، دیگر جوامع انسانی را نیز از آن بهرهمند سازیم.
علاقهمندان برای دریافت این کتاب میتوانند به http://hatif.ir مراجعه و یا با انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (۰۲۵۳۷۸۳۲۱۹۳) تماس حاصل نمایید.







