امر به معروف در مستحبات
جلسه دهم
به نام خدا
در جلسات گذشته بیان کردیم که در متن تحریرالوسیله و نیز در بیان متقدمین، متأخرین، متوسطین و صاحب جواهر آمده است که امر به معروف شامل امر به مندوب هم میشود، چون مستحبات از معروف است، یعنی" عُرِفَ مِنَ الشرع حسنُه و ترجیحُ فِعلِه"، بنابراین امر به معروف به واجب و مستحب تقسیم میشود.
در مورد نهی از منکر هم کلمات اصحاب متفاوت است، بعضی فرمودهاند: تقسیم امر به معروف به واجب و مستحب قابل قبول است، ولی تقسیم منکر به حرام و مکروه قابل قبول نیست، زیرا منکر چیزی است که عُرف و عقلاء فاعلش را توبیخ میکنند و انجام مکروه اینگونه نیست که عُرف او را سرزنش کند، پس واژهی منکر این را میفهماند که مراد، حرام است که عُرف، فاعلِ آنرا سرزنش و مذمّت میکند.
اما فعلًا بحث در این است که هَلْ یَنْقَسِمُ الأمرُ بالمعروف الی الواجبُ المندوب؟
مشهور فرمودهاند: بله، امر به معروف شامل امر به مستحبات هم میشود، مرحوم صاحب جواهر (ره) هم از این نظریه دفاع میکنند و ادعای اجماع هم نمودهاند که امر به معروف شامل امر به مستحبات هم میشود، قابل ذکر است که این بحث ثمرهی عملی ندارد، ولی ثمره علمی دارد.
به هر حال مشهور فرمودهاند که امر به معروف شامل امر به مستحبات هم میشود، ادلهی امر به معروف، امر به مستحبات را هم در برمیگیرد و این محل نزاع است که ما عرض میکنیم، چنین نیست بلکه ادلهی امر به معروف فقط شامل واجبات میشود و مستحبات را در بر نمیگیرد. اصلًا ضرورتی ندارد که بگوییم؛ ادلهی امر به معروف و نهی از منکر" فریضتان عظیمتان تقام بهما الفرائض"، چگونه میتوان امر به مستحبات را مشمول دو فریضهی بسیار مهم قرار داد؟ حتی اگر به عُرف مراجعه کنیم تبادر امر به معروف و نهی از منکر به ذهن عُرف چیست؟ اول چیزی که به ذهن تبادر میشود امرِ به واجب است و در نهی از منکر اول چیزی که تبادر به ذهن دارد، نهی از حرام است.
در وسائل الشیعهی شیخ حر عاملی، جلد شانزدهم، باب شانزدهم، عنوان باب" باب استحباب إقامه السّنن الحسنه و إجراء عادات الخیر و الأمر بها و تعلیمها و تحریم إجراءعادات الشرّ" آمده که؛ اقامهی سنن حسنه و اجراءعادات خیر و امر به آن سنن و عادات استحباب دارد. بنابراین امر به مستحبات خودش مستقلًا امر دارد و ضرورتی نیست به اینکه امر به مستحبات را از طریق امر به معروف اثبات کنیم.
۱. ابوبصیر میگوید:" سَمِعْتُ اباعبدالله علیهالسلامیقول: مَنْ عَلَّمَ خیراً فَلَهُ مِثلُ أجرِ مَنْ عَمِلَ به"، هر کس کار نیکی به دیگری یاد بدهد، پاداش او مانند پاداش کسی است که به آن عمل کند. ابوبصیر میگوید: از حضرت سؤال کردم:" فَإنْ عَلَّمَهُ غَیرَه؟ یَجری ذلک له؟" اگر متعلّم که کار نیک را به او آموختهایم، به دیگری بیاموزد آیا باز پاداش کار نیک را به او میدهند؟ حضرت فرمودند:" إنْ عَلَّمَهُ النّاسَ کُلُّهُمْ جَری ذلک"، اگر به تمام مردم هم بیاموزد ثواب آن کار نیک را به تعداد آنان به او میدهند." قلتُ: فإنْ مات؟"، اگر آن معلم بمیرد، آیا این پاداش جاری است؟ فرمودند: بله
۲. امام باقر علیه السلام:" مَنْ علَّمَ باب هدیً فَلَهُ مثلُ أجر من عمل بِهِ و لاینقص اولئک مِنْ أجورِهم شیئاً"، اگر کسی باب هدایتی را به دیگری آموزش دهد اجر عامل را به معلم هم میدهند، بدون اینکه نقصی در پاداش آنان به وجود آید، در باب ضلال هم چنین است، فرمودند:" وَ مَنْ عَلَّمَ بابَ ضلالٍ کان عَلَیْهِ مِثْلُ أوْزارِ مَن عَمِلَ بِهِ و لاینقص اولئک من أوزارهم"
۳." محمدبن علی بن الحسین عن النبیّ صلی الله علیه و آله: الدالُّ عَلیَ الخیْر کَفاعِلِه"، کسی که فرد یا جامعهای را به کار خیر دلالت و راهنمایی میکند مثل کسی است که انجام میدهد.
نکته: روایات ذکر شده بر حُسن ارشاد، هدایت و موعظهی جامعه دلالت میکنند.
در باب یکم، حدیث بیست و یکم،" سکونی از ابی عبدالله علیهالسلام عن آبائه عن علی علیهالسلام قال: قال رسولالله صلی الله علیه و آله: مَنْ أمَرَ بمعروفٍ أوْ نَهی عَنْ مُنکَرٍ أوْ دَلَّ عَلی خیرٍ أوْ أشارَ بِهِ (أیْ بالخَیْر) فهو شریک، وَ مَنْ أمَرَ بسوءٍ أوْ دَلَّ عَلَیْهِ أو أشار به فهو شریک"
این روایت نکتهای اضافه بر روایات قبلی دارد که مویّد عرض ماست و آن، این است که امر به مستحب غیر از امر به معروف میباشد و شاهد آن هم این است که اگر امر به مستحب در ضمن امر به معروف بود و مشمول آن گردید، دیگر نیازی نبود بعد از آنکه فرمود:" مَنْ أمر بمعروفٍ أو نهی عَن منکر"، بفرماید:" أو دلَّ علی خیرٍ أو أشاربه"
وقتی مشخص شد که امر به معروف شامل امر به مستحب نمیشود، معلوم است که نهی از منکر هم شامل نهی از مکروه نیست، زیرا مکروه، منکر نیست و لذا عُرف کسی را که مکروه انجام داده توبیخ و سرزنش نمیکند.
منکر یعنی" ما یستحقّ فاعلُه الملامهَ و المذمّه"، لذا در إرشاد الأذهان منکر را شامل مکروه نمیداند، اگر چه امر به مستحب را داخل در امر به معروف دانسته است. مرحوم محقق اردبیلی (ره) شارح إرشاد الأذهان در بیان علت این شکل تقسیم فرموده:" و کَأنَّ الوَجْه عدمُ صحّه اطلاق المنکر عَلَی المکروه حقیقتاً"، گویا وجه اینکه منکر را شامل مکروه ندانسته، این است که صحیح نیست منکر را به نحو حقیقت بر مکروه اطلاق کنیم و اگر اطلاق شود، مجازی است و لذا به ذهن عرف از لفظ منکر، حرام تبادر میکند نه مکروه.
بنابراین امر به معروف شامل امر به مستحب نمیشود و فرمایش صاحب جواهر (ره) تمام نیست و قابل دفاع نمیباشد.
ایشان بعد از بیان چند روایت که ما اشاره کردیم، فرمودند:" إلی غیر ذلک ممّا جاء من الحثّ علی الأمر بالخیر بل جمیع ما فی الکتاب و السّنه من المدح علی الأمر بالمعروف شامل لهما وَ لَوْ علی إراده مطلق الرجحان من صیغه الأمر"
" الی غیر ذلک" از دلایلی که تشویق میکند بر امر به خیر بلکه تمام آنچه در کتاب و سنت است و مدح و ستایش میکند، امر به معروف را شامل هر دو یعنی هم امر به واجب و هم امر به مستحب میشود،" ولو علی إراده مطلق الرجحان من صیغه الأمر"، مرحوم صاحب جواهر (ره) گویا به شک افتادهاند که چطور میشود امر به معروف شامل مستحب هم بشود و لذا فرموده:" و لَو علی ارادهمطلق الرجحان من صیغهالأمر" و لو به این نحو که بگوییم: امری که در آیات و روایات آمده،" و أمر بالمعروف و .." مراد از آن الزام نیست و معنای آن مطلوبیت است، مطلق مطلوب بودن و رجحان داشتن نزد مولاست،" تارهً مع المنع من الترک"، که واجب است و" تارهً مع عدم المنع من الترک" که مستحب میشود و لذا امری که در آیات و روایات آمده مثل" و أمر بالمعروف" دستوری است که هم امر به واجب و هم امر به مستحب را در برمیگیرد و سپس ایشان خودشان اشکال میکنند که:" اللهم الّا أنّ مجاز التخصیص أولی من ذلک"، أمر در آیات و روایات میشود در وجوب بهکار رود و یا در اعم از وجوب و ندب و ما بگوییم: فقط در إلزام و وجوب بهکار رفته و این تخصیص و مجاز که فقط معنای الزام و وجوب بدهد اولی است از اینکه بگوییم: أمر به معنای اعم است.
" اللهم إلّا أن یقال أنّ مجاز التخصیص أولی"، امر را فقط به واجب تخصیص بزنیم، اولی است از اینکه بگوییم: مطلق الرجحان را اراده کرده است، این اشکال را آوردهاند و مجدداً فرمودهاند:" و لکن فی رجحانه علیه هنا بحث" لکن در رجحان ارادهی وجوب تنها بر ارادهی اعم بحث است، چرا؟" لقوّه إراده ما یشملهما من المعروف" برای اینکه شمول واژهی امر به معروف به واجب و مستحب، قوت دارد و قویتر است از اینکه بگوییم: فقط شامل واجب میشود.
اینجا اشکال میکنیم و این قوت را نمیپذیریم که واژهی معروف شامل واجب و مستحب، هر دو باشد." بل لولا الإجماع الذی قد عرفت، أمکن القول بوجوب الأمر بالمعروف الشامل لهما و إن لم یجب المندوب علی المأمور"، بلکه اگر اجماعی نمیبود که شناختی، یعنی اجماع اصحاب بر اینکه امر به معروف شامل مستحب هم میشود، ولی امر به مستحب، مستحب است، اگر این اجماع نمیبود حتی در اینصورت هم ممکن بود که بگوییم: امر به معروف شامل مستحب هم میشود و اگر چه آن مستحبی که شما مأمور را امر میکنید به آن، بر مأمور واجب نمیشود." أو نقول بأنّ المراد وجوب الأمر بالمعروف کلّ علی حاله نحو ما قیل فی آیه" أوفوا بالعقود" علی تقدیرتنا و لها للجائز"، یا قائل میشویم به اینکه چطور در آیهی" أوفوا بالعقود" میگوییم هم شامل عقود لازم میشود و هم عقود جائز و امر" أوفوا" هر دو را در برمیگیرد، ولی هر کدام در
جای خود لزوم یا جواز دارند، در اینجا هم میگوییم: امر به معروف، امر به مستحب را هم در برمیگیرد ولی هر کدام به حسب حالِ خودش که یا واجب است یا مستحب و در آخر میفرماید:" و إن کان ذلک کلّه لایخلو من بحث" اگر چه تمام آنچه گفته شد خالی از اشکال نیست.
اشکال آن، این است که امر به معروف موضوعاً با نصیحت و موعظه فرق دارد و امر به مستحب را از بابِ امر به معروف انجام نمیدهیم، دلیل دیگری دارد" و لکنّ الأمر سهل بعد معلومیه الحال" بحث ثمرهی عملی ندارد، ثمره علمی دارد و از آنجا که مشهور اصحاب فرمودهاند: امر به معروف شامل امر به مستحب میشود، خوب است که روشن شود ادلهی علمی شامل امر به مستحب نمیشود و قول مشهور قابل دفاع نیست.
" والسلام علیکم و رحمهالله و برکاته"







