اقسام امر به معروف و نهی از منکر
محتویات
جلسه نهم
به نام خدا
خلاصهای از مباحث گذشته
مرحوم صاحب جواهر (ره) در مورد اینکه ثمرهی دو قول؛ قول به وجوب عینی و وجوب کفایی در کجا ظاهر میشوند، چنین فرمودهاند: بنابر قول به وجوب عینی، اگر عدهّای اقدام کردند، تکلیف از دیگران ساقط نمیشود، زیرا بر همه واجب است، ولی بنابر قول به وجوب کفایی در این صورت تکلیف از دیگران ساقط میشود. دیگر اینکه بنا بر قول به وجوب عینی اگر عدهای اقدام کردند و به نتیجه نرسیدند، همه معصیت کردهاند ولی بنا به قول وجوب کفایی اگر اقدام عدهای به نتیجه نرسید در اینحال بر دیگران واجب میشود که اقدام نمایند. بنابراین در کنار اقدام یک گروه واجب است که دیگران هم قیام کنند تا به نتیجه برسند و در این صورت تکلیف از همه ساقط میشود.
مطلب دیگری که مرحوم صاحب جواهر (ره) به آن اشاره کردهاند، این است که بین مراحل امر به معروف تفکیک قائل شویم. همانطور که در روایات و نیز در خطبهی مولا امیرالمؤمنین (علیهالسلام) آمده، ایشان امر به معروف و نهی از منکر را به مراحل ثلاثه؛ بِقَلبِهٍ و لسانه و یده تقسیم کردهاند.
بنابراین امکان دارد که گفته شود در مرحلهی انکار قلبی بر همه واجب میباشد و در واقع اقتضای ایمان و تقوا این است که تحمل دیدن منکر را نداشته باشیم، اما در مرحلهی لسان و ید، واجب کفایی است. در ادامه ایشان فرمودهاند: اگر به سیرهی مستمرهی اهل شرع بهویژه خواصّ و بزرگان دقت کنید، خواهید دید که اگر منکری پیش میآمد، چنین نبوده که همه با هم قیام کنند بلکه با اقدام بعضی، بسنده میکردند.
و اما متن تحریر الوسیله که محور بحث است
در باب اول از بحث امر به معروف و نهی از منکر فرمودهاند:" القول فی أقسامهما و کیفیّه وجوبهما"، دربارهی اقسام امر به معروف و نهی از منکر و شرایط وجوب آن که با چه شرایطی و بر چه کسانی واجب میشود، در مسألهی اول فرموده:" ینقسم کلٌّ من الأمر و النّهی فی المقام إلی واجب و مقبوح و ما وجب عقلًا أو شرعاً وجب الأمر به و ما قبُحَ عقلًا أو حرُمَ شرعاً وَجَبَ النّهی عنه و ما نَدَبَ واسْتَحَبَّ فالأمرُ به کذلک و ما کره فالنّهی عنه کذلک"، یعنی مستحب است.
فقهاء در بحث تقسیم امر به معروف و نهی از منکر فرمودهاند: امر به معروف و نهی از منکر به واجب و مستحب تقسیم میشود. جایی که معروف واجب است مثل نماز، امر به آن واجب میباشد و آنجا که معروف مستحب است، امر به آن مستحب میباشد، مانند نماز جماعت و خواندن نوافل.
در باب منکر هم اگر منکر حرام باشد، نهیِ از آن واجب است اما اگر منکر مکروه باشد نهی از آن واجب نیست و نهی از آن مستحب است. بعضی از فقهاء گفتهاند: معروف قابل تقسیم است ولی منکر خیر،
منکر یعنی" ما أنکره الشّرع"، آنچه نزد شارع مغبوض است، مانند مرحوم محقق اردبیلی (ره) که معروف را به واجب و مستحب تقسیم کردهاند ولی در مورد منکر گفتهاند: یک قسم بیشتر ندارد.
واما بررسی مطلب
این قول که معروف یا واجب است یا مستحب و منکر هم یا حرام است یا مکروه قابل دفاع نیست. گاهی ما أمر و نهی را من حیث هو میخواهیم، تقسیم کنیم یعنی بگوییم أمر گاهی دلالت بر وجوب و گاهی دلالت بر مستحب میکند و نهی هم گاهی دلالت بر حرام و گاهی دلالت بر مکروه میکند. این بیان اشکال ندارد، اما در ما نحن فیه چنین نیست. مقسم در اینجا امر به معروف و نهی از منکر است، امر به معروف بطبعه و بطبعه الاوّلی واجب است و امر به معروفِ مستحب نداریم.
این مطلب صحیح است که ارشاد مؤمنین به سوی کارهای خوب پاداش دارد، ولی موضوعاً امر به معروف نیست، بلکه موعظه است. بنابراین تقسیمی که اصحاب آوردهاند، مسامحهای است و از نظر فنّی و علمی قابل دفاع نیست، چون مقسم ما امر به معروف است و امر به معروف واجب میباشد. همانطور که در روایاتی که بیان شد بهویژه در روایتی که از امام باقر (علیهالسلام) نقل شد، تصریح فرمودند:" الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر فریضتان عظیمتان تقام بهما الفرائض و تأمن بهما السّبل و ..."
بنابراین قابل قبول نیست که" ینقسم کلٌّ من الأمر و النهی فی المقام إلی واجب و ممدوح"، بلکه فقط واجب است، معروف در امر به معروف واجب میباشد و مستحبات را در برنمیگیرد. مستحبّات ادلهی دیگری دارند و روایاتِ آن از باب ارشاد و دعوت به تقوای الهی و امثال ذلک است. بله امر به مستحبات، مستحب و نهی از مکروهات، مستحب است، اما نه از باب امر به معروف و نهی از منکر بلکه از باب دیگری که روایات آن را نقل میکنیم.
عنوان باب چهاردهم از امر به معروف و نهی از منکر، کتاب وسائل الشیعهی شیخ حر عاملی این است؛" استحباب الرفق بالمؤمنین فی أمرهم بالمندوبات و الإقتصاد علی ما لایثقل علی المأمور و یزهّده فی الدّین و کذا النهی عن المکروهات"، مستحب بودن ترحّم به اهل ایمان، رفق یعنی محبت و مدارا کردن در امر کردن آنان به مستحبات، یعنی نه در فعل و نه در ترکِ همهی مستحبات سخت نگیرید.
حدیث اول؛ امام صادق (علیهالسلام) میفرمایند:" قال: یا عُمَر « منظور عمر بن حنظله است.» لاتَحْمِلوا عَلی شیعتِنا"، بار شیعیان ما را سنگین نکنید" وارْفِقوا بِهِمْ"، با رفق و مدارا با آنان برخورد کنید" فإنّ النّاس لایحْتَمِلونَ ما تَحْملُهُمْ"، مردم آنچه شما خواصّ تحملّ آنرا دارید، ندارند. ارشاد کلّی داشته باشید مثلًا نماز شب، اما زیاد توقع نداشته باشید که حتماً نماز شب بخوانند و مثلًا اگر نوافل یومیه را انجام ندادند، در مورد آنان بد قضاوت کنیم و بگوییم انسان خوبی نیستند، شاید عذری دارند.
امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) در نهجالبلاغه فرمودهاند:" إذا اضرّت النوافل بالفرائض فادفضوها"، وقتی نوافل به واجبات ضربه میزند، آنرا ترک کنید، مثلًا اگر نافلهی ظهر را بخوانی، در نماز ظهر خسته میشوید و نماز واجب را با نشاط و خشوع نمیخوانید.
روایت در این باب زیاد است، ولی ما قصد داریم روایتی را که مرحوم صاحب جواهر (ره) در این بحث آورده، نقل کنیم:
" عمّار بن ابی الأحوض قلت لأبی عبدالله علیهالسلام: إنّ عندنا قَوْماً یَتَوَلَّوْن بأمیرالمؤمنین علیهالسلام و یُفَضّلونَهُ علی الناس کلّهم" در منطقهی ما عدهای هستند که درباره امیرالمؤمنین (علیهالسلام) همان باوری که ما داریم، دارند و امامت و ولایت او را قبول دارند و او را بر همه تفضیل میدهند،" وَ لَیسَ یَصِفونَ ما نَصِفُ مِنْ فضلِکُمْ"، اما دیدگاهی که ما نسبت به اهلبیت داریم، ندارند" أنَتَوَلّاهم؟"، آیا ما با اینها رفیق شویم و رابطه داشته باشیم.
" فقال لی: نَعَمْ فی الجمله"، فرمودند: بله و سپس توضیح دادند:" ألَیسَ عِندَ الله ما لَمْ یَکُنْ عِندَ رسولاللهصلی الله علیه و آله" آیا اینطور نیست که نزد خدا عقائدی هست که رسول خدا (ص) آنها را ندارد؟" وَ لِرسول الله صلی الله علیه و آله عندالله ما لَیْسَ لَنا" پیامبر (صلیاللهعلیه و آله) یک مقامات و خصوصیّاتی دارد که ما آنها را نداریم،" و عِندنا ما لَیْسَ عِندکم" ما هم ویژگیهایی داریم که شما ندارید،" و عندکم ما لَیْسَ عِنْدَ غَیْرِکُم، إنّ الله وَضَعَ الإسلام علی سَبْعَه أسهُم" دین بر هفت سهم است،" علی الصَّبْرِ و الصِّدقِ والیَقین و الرّضا و الوفاء و العلم و الحلم، ثم قَسَّمَ ذلک بین الناس" سپس این هفت چیز را در هر کسی به اندازهای توزیع کرد،" فَمَنْ جَعَلَ فی هذِهِ السَّبْعَه الأَسْهُم فهو کاملٌ مُحْتَمَل" به هر کس که هفت سهم کامل داده، او انسان کامل است،" ثُمَّ قَسَّمَلِبَعضِ الناس السَّهمَ و لبعضهم السَّهمَیْن و لِبَعضِهِم الثّلاث و لِبَعضٍ الأربَع و لبعضٍ الخَمْسَه و لبعض السّته و لبعض السّبعه، فلا تَحملوا علی صاحب السَّهْم السَّهْمَین"، برای بعضی از مردم یک سهم تقسیم کرده مثلًا صبر داده و بقیه را نه و برای بعضی دو سهم و ....، پس بر صاحب یک سهم، دو سهم را تحمیل نکنید، به اندازهی ایمانش او را تکلیف کنید." و لا علی صاحب السَّهْمَیْن ثلاثه أسهم، و لا علی صاحب الثلاثه أربعه أسهم، و لا علی صاحب الأربعه خمسه أسهم و لا علی صاحب الخمسه سته أسهم و لا علی صاحب السته سبعه أسهم، فتَثْقُلُوهم و تنفروهم" تکلیف آنان را سنگین کنید و بعد از او متنفر شوید و بگویید: او آن چنان که باید نیست،" و لکن ترفقوا بهم و سهّلوا لهم المدخل" ولکن با آنان مدارا کنید و ورود آنان را به دین و مکتب آسان سازید،" و سأضرب لک مثلًا تعتبربه" و برای تو مثالی بزنم که از آن درس بگیری.
" إنه کان رجلُ مسلم و کان له جارٌ کافر" مرد مسلمانی بود که همسایه کافری داشت،" و کان الکافر یرافق المؤمن" کافر با مؤمن رفاقت داشت،" فلم یزل یزیّن له الاسلام حتیّ أسلم" آن مسلمان آنقدر از اسلام برای او ستایش کرد تا اینکه او مسلمان شد،" فغدا علیه المؤمن" صبح نزد او رفت،" فاستخرجه من منزله فذهب به إلی المسجد لیصلّی معه الفجر جماعه" او را از منزل خارج ساخت تا با او به مسجد رود و نماز صبح را با هم به جماعت بخوانند،" فلمّا صلّی قال له: لوقعدنا نذکرالله حتیّ تطلع الشمس" وقتی نماز خواند به او گفت: خوب است ذکر خدا را بگوییم تا خورشید طلوع کند،" فقعدمعه" آن کافر تازه مسلمان هم با او نشست،" فقال له: لو تعلّمتَ القرآن إلی أن تزول الشمس و صُمْتُ الیوم کان أفضل" به او گفت: اگر تا ظهر قرآن را بیاموزی و امروز را روزه بگیری فضیلت بیشتری دارد،" فقعدمعه و صام حتّی صلّی الظهر و العصر" با او نشست و روزه گرفت تا نماز ظهر و عصر را خواند،" فقال له: لْوْ صَبَرتَ حتی تصلّی المغرب و العشاء الآخره کان أفضل" آن مؤمن به او گفت: اگر مغرب و عشاء را هم بخوانی و با هم برویم بهتر است،" فَقَعَدَمَعَهُ حتیّ صَلّی المغرب و العشاء الآخره ثم نهضنا" قبول کرد و نماز مغرب و عشاء را خواند، بعد برخاستند،" و قد بلغ مجهوده و حمل علیه ما لایطیق" آن مؤمن به آرزویی که داشت رسید و چیزی را بر او تحمیل کرد که طاقتش را نداشت،" فلمّا کان من الغد، غَدا علیه و هو یرید مثل ما صنع بالأمس" فردا صبح به سراغ او رفت و تصمیم گرفت مثل دیروز رفتار کند،" فَدَقَّ علیه بابه، ثم قال له: أخرج حتی نذهب إلی المسجد" در زد و گفت: بیا به مسجد برویم،" فأجابه أنِ انصَرِف عنّی فإنّ هذا دین شدیدٌ لا أطیقه" جواب داد که دست از من بردار که این دین سخت است و من طاقت آن را ندارم.
و بعد حضرت فرمودند:" فَلا تَخْرِقوا بهم، أما عَلِمْتَ أنّ اماره بنی أمیه کانت بالسیف و العَسْف و الجور" حکومت بنی امیه به وسیلهی شمشیر و زور و ستم بود" و أنّ امامتنا بالرفق والتألف و الوقار و التقیه و حُسن الخلطه و الورع و الإجتهاد" و امامت ما با مدارا، الفت، وقار، تقیه، حسن معاشرت، ورع و تلاش است،" فرغّبو الناس فی دینکم و فی ما أنتم علیه" پس مردم را به دین تشویق کنید و دین را طوری تبلیغ کنید که جاذبه داشته باشد.
" والسلام علیکم و رحمهالله و برکاته"







