فرهنگ مصادیق:اطاعت – ویکی فقه
محتویات
تعریف
فرمان بردن را اطاعت گویند. در فقه از آن در بابهایی نظیر طهارت، صلات، صوم، اعتکاف، حج، جهاد و نکاح و مانند آنها سخن رفته است.
مطابقت عمل مکلّف با حکم واقعی شرع را اطاعت گویند.
اطاعت، مقابل عصیان و به معنای موافقت واقعی مکلف با حکم خداوند است که یا از راه قطع یا حجت معتبر به دست آمده باشد، مثل این که انسان به حرمت چیزی- شرب خمر (قطع پیدا کند) و آن را ترک نماید و آن چیز در واقع هم حرام باشد؛ یعنی قطع او مطابق واقع باشد. [۱][۲] [۳] [۴] [۵][۶] [۷][۸]
معانی اطاعت
این واژه از ریشه«ط ـ وع» (ضد کَرْه) به معنای فرمان بردن [۹] [۱۰] همراه با خضوع و رغبت است. [۱۱] [۱۲] در تفاوت اطاعت با «اِتّباع» و «اجابت» گفتهاند: اطاعت فرمانبری از موجودی برتر است، درحالی که اِتّباع، مطلق پیروی با فرمان یا بدون فرمان، و اجابت، پذیرش درخواست موجود زیر دست است. [۱۳]
واژه اطاعت در قرآن
واژه اطاعت و مشتقات آن ۷۸ بار در قرآن به کار رفته و مضمون آن از برخی آیات نیز که مشتمل بر این واژه و مشتقات آن نیست، استفاده میشود.
اقسام اطاعت
اطاعت بر دو گونه تکوینی و تشریعی است:
اطاعت تکوینی
این اطاعت خود در دو بخش قابل بررسی است:
اطاعت تکوینی از فرمان الهی
موجودات عالم دو نحوه وجود دارند: یکی وجود علمی که جایگاه آن صُقع ربوبی است و دیگری وجود عینی که ظرف آن مرتبه فعل خداوند و عالَم خارج است. وجود علمی اشیا سایهها و مرتبه نازله اسما و صفات در مرتبه واحدیت است و از لوازم ذات، بلکه به اعتباری عین ذات حق است. [۱۴]ازاین رو اطاعت در آن قابل تصور نیست؛ امّا وجود عینی اشیا مسبوق به اراده خداست: «إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ»؛ [۱۵] خطاب «کُنْ» به مرتبه شیئیت اشیا که همان وجود علمی آنهاست، تعلق دارد و بر اثر آن اشیا با طوع و رغبت (بدون تجافی) از مرحله علم به مرحله عین درآمده و به صورت وجود خارجی ظاهر میشوند. این همان چیزی است که از آن به «اطاعت تکوینی» اشیا تعبیر شده و همه موجودات، اعم از جاندار و بی جان و عاقل و غیر عاقل را در بر میگیرد.
بدیهی است که امتثال و فرمانبرداری یاد شده از روی میل و رغبت است؛ نه کره و اضطرار، ازاین رو میتوان آن را اطاعت نامید؛ ولی باید خاطرنشان کرد که موجودات عالم ماده را دو وجهه است: ملکوتی و مُلْکی. با توجه به وجهه ملکوتی آنها که سراسر علم و شعور و حیات و اراده و قدرت و حضور است، فرمانبرداری از روی میل و رغبت به وضوح قابل تصور است؛ ولی با توجه به وجهه مُلْکی اشیا و مراعات خصوصیات عالم ماده که عالم احتجاب و تزاحم و تضاد است، فرمانبرداری موجودات به نحو کره و اجبار رخ مینماید و چنانچه هر دو وجهه پیشگفته مورد نظر قرار گیرد از اطاعت به «اسلام» تعبیر میشود که اعم از طوع و کره است: «وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعًا وَکَرْهًا...»؛ [۱۶]
افزون بر اطاعت تکوینی، اشیا در اصل تحقق وجود آنها، در پذیرش هرگونه تغییر و تحولی در اوصاف و کمالات وجود (ذاتی و عرضی) نیز مطیع فرمان پروردگارند و آیاتی که از عبودیّت [۱۷] سجده [۱۸] تسبیح [۱۹]و قنوتِ [۲۰] [۲۱] همه موجودات پرده برمی دارد، هریک حکایت از اطاعت اشیا در اوصاف وجود دارد؛ همچنین در آیاتی به اطاعت تکوینی برخی از موجودات در اوصاف وجود اشاره شده است؛ مانند زمین که در داستان نوح(علیه السلام) آب خود را فرو برد: «یَا أَرْضُ ابْلَعِی مَاءَکِ»؛ [۲۲] آسمان که در همان واقعه از باران باز ایستاد: «یَا سَمَاءُ أَقْلِعِی»؛ [۲۳]، چشم و گوش و پوست مجرمان که به زیان آنان شهادت میدهند: «حَتَّی إِذَا مَا جَاءُوهَا شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَأَبْصَارُهُمْ وَجُلُودُهُمْ بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ • و قالوا... اَنطَقَنَا اللّهُ الَّذی ...»؛ [۲۴] اصحاب سبت که به بوزینه تبدیل شدند: «فَقُلْنَا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِینَ»؛ [۲۵] آتش نمرود که بر ابراهیم(علیه السلام)سرد و سلامت شد:«یَا نَارُ کُونِی بَرْدًا وَسَلَامًا...»؛ [۲۶] زمین که به فرمان خدا رام انسان است: «هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا ...»؛[۲۷] بلد طیّب که به اذن خدا گیاه خود را میرویاند:«وَالْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ»؛ [۲۸] حجاره سجّیل (سنگِ گِل) که اصحاب ابرهه را هدف قرار داد: «تَرْمِیهِمْ بِحِجَارَةٍ مِنْ سِجِّیلٍ»؛ [۲۹] آسمان که به فرمان خدا شکافته میشود:«إِذَا السَّمَاءُ انْشَقَّتْ • وَأَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَحُقَّتْ»؛ [۳۰] زمین که به اذن حق اخبار خویش را باز میگوید: «یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا»؛ [۳۱] بادها که درختان را بارور میسازند:«وَأَرْسَلْنَا الرِّیَاحَ لَوَاقِحَ»؛ [۳۲]و زنبور عسل که از کوهها خانه اختیار میکند و از شهد همه میوهها عسل میسازد:«وَأَوْحَی رَبُّکَ إِلَی النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتًا... * ثُمَّ کُلِی مِنْ کُلِّ الثَّمَرَاتِ ...»؛ [۳۳]
اطاعت تکوینی از غیر خداوند
اطاعت تکوینی موجودات ـ در اصلِ وجود و کمالات و اوصاف ـ بالاصاله در برابر فرمان الهی است؛ ولی با مشیّت الهی، ممکن است موجودات از فرمان انسانهایی همچون پیامبران نیز در هر دو بعد یاد شده اطاعت تکوینی داشته باشند، چنان که کوهها و پرندگان در تسخیر داود(علیه السلام)بوده و از او اطاعت میکردند و به هر جا که اراده وی بود، باز میگشتند: «إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبَالَ مَعَهُ یُسَبِّحْنَ بِالْعَشِیِّ وَالْإِشْرَاقِ • وَالطَّیْرَ مَحْشُورَةً کُلٌّ لَهُ أَوَّابٌ»؛ [۳۴] [۳۵] و جریان باد و شیطانهای بنّا و غوّاص و شیطانهای در غل و زنجیر که مطیع و فرمانبر سلیمان(علیه السلام)بودند: «فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّیحَ تَجْرِی بِأَمْرِهِ... *وَالشَّیَاطِینَ کُلَّ بَنَّاءٍ وَغَوَّاصٍ* ...»؛ [۳۶] [۳۷] و آفریدن پرنده از گل و زنده ساختن مردگان و شفادادن کور مادرزاد که به اذن خداوند، به دست عیسی(علیه السلام)صورت گرفت:«... إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِإِذْنِی ...»؛ [۳۸] و افتادن خرما از درخت خشکیده که برای مریم واقع شد: «... تُسَاقِطْ عَلَیْکِ رُطَبًا جَنِیًّا»؛ [۳۹] و اطاعت اجزای به هم آمیخته ۴ مرغ در پی فراخواندن ابراهیم(علیه السلام): «... فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّیْرِ... ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَکَ سَعْیًا»؛[۴۰]
اطاعت تشریعی
اطاعت تشریعی فرمان بری ارادی از حکم و قانونی است که از ناحیه شخصِ برخوردار از حق تشریع و آمریت، اعتبار شده باشد. بدیهی است که این اطاعت در حوزه رفتار ارادی موجوداتی مختار، مانند انسان معنا مییابد و پذیرش آن در گرو نفی مسلک جبر و بر مبنای ارادی بودن اطاعت است که اطاعت و عصیان، ارزش یا ضد ارزش محسوب میشود.
به حکم عقل و تصریح قرآن کریم، [۴۱][۴۲] [۴۳][۴۴]اطاعت خداوند، پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و پیشوایان معصوم علیهم السّلام بر همهٔ مردم، واجب است.
موارد اطاعت تشریعی به تفصیل به شرح زیر است:
اطاعت از خداوند
براساس نگرش توحیدی در ربوبیت تشریعی، حق اطاعت بالاصاله، ویژه ذات ربوبی است و اطاعت از حکم و فرمان غیر خداوند اگر به فرمان و اذن الهی نباشد، به شرک در اطاعت منتهی میشود. شماری از آیات قرآن به اطاعت از خدا اشاره کرده و آن را لازم شمرده است: «قُل اَطیعوا اللّهَ...»؛ [۴۵][۴۶] [۴۷] [۴۸]امر به اطاعت از خداوند، در آیات یاد شده ارشادی است؛ نه مولوی و گرنه موجب تسلسل میشود، چون این عقل انسان است که او را به اطاعت از پروردگار وا میدارد و آیات «اَطیعُوا اللّهَ» وی را به آن حکم عقلی ارشاد میکند [۴۹] یا میتواند تأکید حکم عقل باشد. [۵۰]
اطاعت از پیامبر اسلام
در آیات فراوانی، اطاعت از پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله)در ردیف اطاعت از خدا، مطرح شده است؛ مانند: «قُلْ أَطِیعُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ» [۵۱] «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ...»؛ [۵۲] با توجه به اینکه اطاعت از پیامبر(صلی الله علیه وآله)به دستور خدا لازم شده است، اطاعت از وی اطاعت از خدا محسوب میشود. [۵۳]«مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ»؛ [۵۴] نه تنها در زمین که در آسمانها نیز پیامبر واجب الاطاعه است و فرمانش را فرشتگان اطاعت میکنند، ازاین رو در شب معراج، فرشتگان به فرمان پیامبر درهای بهشت را گشودند. [۵۵] «مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِینٍ»؛ [۵۶]و چون شریعت محمدی(صلی الله علیه وآله)تا قیامت پابرجاست، اطاعت از فرمانهای آن حضرت پس از وفات ایشان نیز واجب است. [۵۷]
اطاعت از اولی الامر
گروهی دیگر که در قرآن به اطاعت از آنان امر شده، اولی الامر هستند:«...أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ...»؛ [۵۸]مفسّران عامه اولی الامر را بر مصادیق گوناگونی مانند اصحاب پیامبر، خلفای راشدین، اهل علم و فقه،فرماندهان جنگی، والیان و حاکمان و اهل حل و عقد تطبیق کردهاند [۵۹] [۶۰]امّا بیشتر مفسران شیعه، بر اساس مطلق و بی قید و شرط بودن امر به اطاعت از اولی الامر، لزوم عصمت اولی الامر را استفاده کرده و آن را بر امامان دوازده گانه(علیهم السلام)تطبیق دادهاند. این مطلب در روایات فراوان منقول از اهل بیت(علیه السلام) نیز تأکید شده است، چون وجوب اطاعت مطلق مانند اطاعت از خدا و رسول در صورتی پذیرفتنی است که فرد از خطا مصون باشد و هرگز به کار خطا و زشت فرمان ندهد و چنین ویژگی را در امیران یا عالمان نمیتوان یافت، بنابراین، اولی الامر به امامان دوازده گانه اختصاص خواهد داشت. [۶۱] [۶۲] [۶۳] [۶۴]
البته کسانی هم که اولی الامر را خصوص معصوم نمیدانند، بر این معنا تأکید میورزند که اطاعت از امیران و رهبران سیاسی جامعه اطاعت مطلق نیست، بلکه تا زمانی است که فرمانروایی آنها بر اساس مصالح عمومی اجتماعی بوده و عصیان و تخطّی از اوامر الهی نباشد. [۶۵]در روایات نیز نقل شده که اطاعت، در معروف است و در فرمان به معصیت روا نیست. [۶۶] [۶۷] از امیرمؤمنان(علیه السلام)نقل شده است که امام حق باید بر اساس عدل حکمرانی کند و امانتدار باشد و در این صورت است که مردم باید از او فرمانبرداری کنند. [۶۸] [۶۹] پس نظام سیاسی حاکم بر جامعه در صورتی مشروعیت دارد و میتواند الزام سیاسی کند که در مقام اجرا و تنفیذ حکمِ نازل شده از سوی خداوند باشد و طبق قوانین شرعی حکم کند و چنانچه التزام سیاسی جامعه از نظام، موجب معصیت الهی باشد باید ترک گردد. [۷۰] [۷۱] «لا دین لمن دان بطاعة المخلوق فی معصیة الخالق»؛ «کسی که از مخلوق در معصیت الهی پیروی کند، دین ندارد». [۷۲]
اطاعت از پیامبران
خداوند به اطاعت از همه پیامبران فرمان داده است: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِیُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ»؛ [۷۳] و قرآن از پیامبرانی چون عیسی، نوح، هود، صالح، لوط و شعیب نقل میکند که پیام مشترک آنان برای قوم خود، امر به تقوای الهی و اطاعت از خویش بوده است: «فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ» [۷۴] [۷۵] [۷۶] [۷۷] [۷۸] [۷۹][۸۰] [۸۱][۸۲]در پارهای از موارد، پیش از بیان پیام بالا، جمله «اِنّی لَکُم رَسولٌ اَمین»؛ [۸۳][۸۴] [۸۵] [۸۶] [۸۷]ذکر شده و نشان میدهد که پیامبران، چون رسول الهی بوده و برای بر دوش گرفتن بار سنگین رسالت، امین هستند، همین امانتداری علّت لزوم اطاعت از ایشان است. [۸۸]و تکرار این پیام از سوی پیامبران اولوا العزم و غیر اولواالعزم گویای جوهره و فلسفه بعثت است؛ یعنی دعوت به اطاعت از کارهایی که مقرّب ثواب و مبعّد عقاب میشود و سعادت بشریّت را تأمین میکند. پیامبران، هرچند در برخی فروع جزئی شریعت، بر اثر مقتضیات زمانی گوناگون اند؛ ولی در پیام اطاعت هم آوا بودند.[۸۹]
اطاعت از فقیه جامع الشرائط
فرمانبری از فقیه جامع الشرایط به عنوان نایب امام معصوم در قلمرو ولایت ثابت برای وی نیز واجب است.
نیز اطاعت از کارگزاران حکومت و فرماندهان نظامی منصوب از جانب او نیز واجب میباشد. [۹۰] [۹۱]
اطاعت از شوهر
فرمانبری زن از همسر خود در مسائل زناشویی، از مواردی است که خداوند بدان فرمان داده است. از رسول خدا(صلی الله علیه وآله)نقل است که «بهترین زنان، کسی است که وقتی به او فرمان دادی، از تو اطاعت کند». زنی که مخالفت کند و ناشزه شود، از پارهای حقوق از جمله حق همخوابی محروم میگردد. [۹۲] و چنانچه از سرپیچی دست برداشت و مطیع گردید، شوهر حق ستم و آزار وی را ندارد: «... فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلَا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلًا»؛ [۹۳]
اطاعت فرزند از پدر و مادر
فرمان بردن فرزند از پدر و مادر هم واجب میباشد.
قلمرو اطاعت
وجوب اطاعت در سه مورد نخست (اطاعت خدا، پیامبر و امامان علیهم السّلام) مطلق و شامل همهٔ امرها و نهیهای ایشان است، لیکن در دیگر موارد، به عدم معصیت مقیّد است.
بنابراین، اطاعت از آنان در گناه جایز نیست؛ [۹۴] [۹۵] [۹۶][۹۷]
همان گونه که به نظر برخی، قدر متیقّن از وجوب اطاعت پدر و مادر، جایی است که نافرمانی فرزند موجب آزار و عقوق آنان گردد. موارد دیگر محل تأمّل و اشکال واقع شده است. [۹۸] [۹۹]
آیات اطاعت از رسول اکرم
آیات مربوط به اطاعت از رسول اکرم(صلی الله علیه وآله)دو دسته است: در برخی از آنها کلمه «اَطیعُوا» تکرار نشده؛ [۱۰۰] [۱۰۱] و در برخی دیگر تکرار شده است؛ مانند: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ...»؛ [۱۰۲] [۱۰۳][۱۰۴] در دسته نخست که «اطیعوا» تکرار نشده، میتوان گفت معنای اطاعت از رسول، همان اطاعت از خداست؛ ولی در دسته دوم در باره وجه تکرار «اَطیعُوا» با آنکه به نصّ قرآن [۱۰۵]اطاعت از رسول، همان اطاعت از خداست، مفسّران نظراتی متفاوت ارائه دادهاند:
وجوه تکراراَطیعُوا
برای مبالغه
اطاعت پیامبر، مانند اطاعت از خداست. [۱۰۶] [۱۰۷] [۱۰۸]
برای دفع توّهم
برای دفع توّهم کسی است که قائل به حسبنا کتاب اللّه بوده و میپندارد پیروی از احکام پیامبر که در قرآن نیامده، واجب نیست. [۱۰۹]
وجوب پیروی از دو امر
«اَطیعُوا اللّه» یعنی وجوب پیروی از کتاب الهی و «اَطیعُوا الرَّسول» یعنی وجوب پیروی از سنّت نبوی. [۱۱۰] [۱۱۱] [۱۱۲]
اطاعت رسول، اطاعت الله است
مقصود آن است که اطاعت رسول هم باید به قصد اطاعت اللّه باشد.[۱۱۳]
دو حیثیتی بودن شخصیت پیامبر
شخصیت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) دو حیثیت دارد: حیثیت تبلیغ وحی الهی و آگاه کردن مردم از معارف و احکام شریعت و تفصیل کلیات قرآن، و حیثیت زمامداری و ولایت او بر جامعه. زمامدار به اقتضای رهبری لازم است برای اداره جامعه و حفظ اساس نظام اسلامی، فرمان بدهد و مردم نیز به اطاعت از احکام حکومتی وی موظّف اند. اطاعت از این اوامر در حقیقت اطاعت خداست؛ ولی برای بیان لزوم اطاعت در این احکام، واژه اطاعت تکرار شده است. [۱۱۴] [۱۱۵] [۱۱۶][۱۱۷]
آثار اطاعت از خدا و رسول
اطاعت از خدا و رسول، آثار و برکاتی را در پی دارد:
بهره مندی از رحمت الهی
«وَأَطِیعُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ»؛ [۱۱۸]
ورود به بهشت
«...وَمَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ...»؛ [۱۱۹] ورود اهل طاعت به بهشت طبق قاعده عقلی وجوب وفا به وعده است که ترک آن ظلم محسوب میشود. [۱۲۰]
قرار گرفتن در کنار نعمت داده شدگان
«وَمَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ...». [۱۲۱]
پاداش نیکو و عدم کاستی
«...فَإِنْ تُطِیعُوا یُؤْتِکُمُ اللَّهُ أَجْرًا حَسَنًا»؛ [۱۲۲]، «... وَإِنْ تُطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمَالِکُمْ شَیْئًا». [۱۲۳] [۱۲۴]
رسیدن به فوز بزرگ
«وَمَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِیمًا». [۱۲۵] برخی با تمسک به آیات «وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُوا التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِیلَ وَمَا أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَکَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَمِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ...»؛ [۱۲۶]، «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَی آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَکَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ» [۱۲۷] و «وَمَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیَخْشَ اللَّهَ وَیَتَّقْهِ فَأُولَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ» و [۱۲۸]، وسعت روزی و گشایش درهای خیر را هم از آثار اطاعت دانستهاند. [۱۲۹] [۱۳۰] در مقابل، پیامدهای سوء اطاعت نکردن از خدا و رسول و نافرمانی امر و نهی الهی، گریبانگیر خود فرد وجامعه عصیانگر میشود. وظیفه پیامبر(صلی الله علیه وآله)تنها رساندن پیام الهی است. [۱۳۱] «وَأَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَإِنَّمَا عَلَی رَسُولِنَا الْبَلَاغُ الْمُبِینُ»؛[۱۳۲] و این انسان است که با عصیان فرمان خدا و رسول، گرفتار گمراهی آشکار خواهد شد. [۱۳۳] : «...وَمَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِینًا»؛ [۱۳۴]
اطاعتهای نامشروع
اطاعتهای نامشروع، دو دسته است: دسته نخست مواردی است که پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) و یاران وی یا همه مؤمنان صریحاً از اطاعت نهی شدهاند (شمارههای ۱ ـ ۸) و دسته دوم مواردی که پیامدهای سوء برخی اطاعتهای نادرست، به پیامبر یا مؤمنان گوشزد شده است (شمارههای ۹ ـ ۱۳).
اطاعت از کافران
«فَلَا تُطِعِ الْکَافِرِینَ»؛[۱۳۵] [۱۳۶]
اطاعت از منافقان
«وَلَا تُطِعِ الْکَافِرِینَ وَالْمُنَافِقِینَ». [۱۳۷] طبق اطلاق این آیه، اطاعت از کافران و منافقان، هرچند دعوت به حق کنند جایز نیست و انجام دادن کار حق باید برای خود حق باشد؛ نه برای دعوت کافران و منافقان. [۱۳۸]
اطاعت از تکذیب کنندگان
«فَلَا تُطِعِ الْمُکَذِّبِینَ»؛ [۱۳۹] که هرگونه موافقت گفتاری و رفتاری با آنان حرام است.[۱۴۰]
اطاعت از بسیار سوگند خورنده پست
که اهل عیب جویی و سخن چینی است و از کار خیر، بسیار منع میکند و متجاوز، گنهکار، کینه توز، پر خور، خشن و بی ریشه است: «وَلَا تُطِعْ کُلَّ حَلَّافٍ مَهِینٍ • هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِیمٍ • مَنَّاعٍ لِلْخَیْرِ مُعْتَدٍ أَثِیمٍ • عُتُلٍّ بَعْدَ ذَلِکَ زَنِیمٍ»؛ [۱۴۱]
خداوند در آیات یاد شده به ۹ صفت زشت اشاره فرموده و پیامبر صلی الله علیه وآله را از اطاعت صاحبان چنین اوصافی بازداشته است. درحقیقت خداوند با این نهی خواسته افراد مزبور را به حاشیه اجتماع براند تا دیگران ـ با توجه به روحیه تأثیرپذیری انسانها ـ تحت تأثیر آنها قرار نگیرند. [۱۴۲]
اطاعت از غافلان از یاد خدا و پیروان هوای نفس
«وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ»؛ [۱۴۳]
اطاعت از گناهکاران
«وَلَا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِمًا...». (انسان/۷۶٬۲۴) تعلیق نهی از اطاعت بر صفت گناهکاری و کفر، مفید علیّت این دو ویژگی برای حرمت مطلق اطاعت از کافران و فاسقان است، و حرمت اختصاص به جایی ندارد که آنها دعوت به گناه یا کفر میکنند. [۱۴۴]
در موارد پیشگفته خطاب نهی متوجه پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) بود. در دو مورد نیز خطاب نهی متوجه همه مؤمنان یا متوجه انسان است که به ترتیب عبارت است از: [۱۴۵]
اطاعت از مسرفان
«وَلَا تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ»؛ [۱۴۶]
اطاعت کورکورانه از پدر و مادر
«وَإِنْ جَاهَدَاکَ لِتُشْرِکَ بِی مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا»؛ [۱۴۷] [۱۴۸]
اطاعت از اکثریت
«وَإِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی الْأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا یَخْرُصُونَ»؛ [۱۴۹] مهمترین ویژگی اطاعت از اکثریت که باعث گمراهی است پیروی از حدس و گمان است. انسان در امور جزئی زندگی دنیا معمولا چارهای جز پیروی از حدس و گمان ندارد؛ ولی در امور اساسی زندگی و سعادت و شقاوت ابدی نمیتواند از کسانی که مبنای نظرشان گمان است و به عالم واقع و کشف یقینی راهی ندارند پیروی کند، ازاین رو قرآن هم پیامبر را از اطاعت اکثریت باز میدارد و هم به مردم هشدار میدهد که فراموش نکنید، پیامبر خدا در میان شماست و خیر و رشد جامعه در گرو اطاعت مردم از اوست؛ نه اینکه وی پیرو مردم باشد و طبق هوای آنها ـ که بیشتر ریشه در گمان داشته و مبنای عقلانی ندارد ـ حرکت کند: «لَوْ یُطِیعُکُمْ فِی کَثِیرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ ...»؛[۱۵۰]
اطاعت از برخی همسران و فرزندان
«... إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِکُمْ وَأَوْلَادِکُمْ عَدُوًّا لَکُمْ فَاحْذَرُوهُمْ»؛ [۱۵۱] چون بعضی از همسران و فرزندان دشمن انسان اند و انسان را از اطاعت الهی باز میدارند. [۱۵۲][۱۵۳]
فهرست منابع
فرهنگ نامه اصول فقه، تدوین توسط مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، ص۲۲۲، برگرفته از مقاله «اطاعت».
دانش نامه موضوعی قرآن.
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت، ج۱، ص۵۷۸-۵۷۹.
پا نویس
- ↑ اصطلاحات الاصول، مشکینی، علی، ص۹۶.
- ↑ تحریر المعالم، مشکینی، علی، ص۱۴۵.
- ↑ کفایة الاصول، فاضل لنکرانی، محمد، ج۴، ص (۵۳- ۵۲).
- ↑ خراسانی، محمد کاظم بن حسین، ص۳۵۰.
- ↑ انوار الهدایة فی التعلیقة علی الکفایة، خمینی، روح الله، ج۱، ص۴۶.
- ↑ تهذیب الاصول، خمینی، روح الله، ج۲، ص۱۰.
- ↑ مختاری فرهنگ اصطلاحات اصولی، مازندرانی، محمد حسین، ص۶۹.
- ↑ مصباح الاصول، خویی، ابوالقاسم، ج۲، ص۲۷.
- ↑ مقاییس اللغه، ج۳، ص۴۳۱.
- ↑ المصباح، ج۲، ص۳۸۰، «طوع».
- ↑ مفردات، ص ۵۲۹.
- ↑ التحقیق، ج ۷، ص ۱۳۸، «طوع».
- ↑ التحقیق، ج ۱، ص ۳۷۷، «تبع».
- ↑ شرح فصوص الحکم، ص ۶۲.
- ↑ یس/سوره۳۶، آیه۸۲.
- ↑ آل عمران/سوره۳، آیه۸۳.
- ↑ مریم/سوره۱۹، آیه۹۳.
- ↑ رعد/سوره۱۳، آیه۱۵.
- ↑ جمعه/سوره۶۲، آیه۱.
- ↑ روم/سوره۳۰، آیه۲۶.
- ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۱۶.
- ↑ هود/سوره۱۱، آیه۴۴.
- ↑ هود/سوره۱۱، آیه۴۴.
- ↑ فصلت/سوره۴۱، آیه۲۰-۲۱.
- ↑ بقره/سوره۲، آیه۶۵.
- ↑ انبیا/سوره۲۱، آیه۶۹.
- ↑ ملک/سوره۶۷، آیه۱۶.
- ↑ اعراف/سوره۷، آیه۵۸.
- ↑ فیل/سوره۱۰۵، آیه۴.
- ↑ انشقاق/شوره۸۴، آیه۱-۲.
- ↑ زلزله/سوره۹۹، آیه۴.
- ↑ حجر/سوره۱۵، آیه۲۲.
- ↑ نحل/سوره۱۶، آیه۶۸-۶۹.
- ↑ ص/سوره۳۸، آیه۱۸-۱۹.
- ↑ مجمع البیان، ج ۸، ص ۳۴۹.
- ↑ ص/سوره۳۸، آیه۳۶-۳۷.
- ↑ مجمع البیان، ج ۸، ص ۳۶۱-۳۶۲.
- ↑ مائده/سوره۵، آیه۱۱۰.
- ↑ مریم/سوره۱۹، آیه۲۵.
- ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۶۰.
- ↑ انفال/سوره۸، آیه۲۰.
- ↑ آل عمران/سوره۳، آیه۱۳۲.
- ↑ نساء/سوره۴، آیه۵۹.
- ↑ نساء/سوره۴، آیه۸۰.
- ↑ آل عمران/سوره۳، آیه۳۲.
- ↑ آل عمران/سوره۳، آیه۱۳۲.
- ↑ نساء/سوره۴، آیه۵۹.
- ↑ مائده/سوره۵، آیه۹۲.
- ↑ دراسات فی ولایة الفقیه، ج ۱، ص ۶۴.
- ↑ التبیان، ج ۲، ص ۵۸۹.
- ↑ آل عمران/سوره۳، آیه۳۲.
- ↑ نساء/سوره۴، آیه۵۹.
- ↑ جامع البیان، مج، ۴، ج ۵، ص ۲۴۲.
- ↑ نساء/سوره۴، آیه۸۰.
- ↑ کشف الاسرار، ج ۱۰، ص ۳۹۸.
- ↑ تکویر/سوره۸۱، آیه۲۱.
- ↑ مجمع البیان، ج ۳، ص ۱۱۴.
- ↑ نساء/سوره۴، آیه۵۹.
- ↑ جامع البیان، مج۴، ج۵، ص۲۰۴ـ۲۰۸ .
- ↑ التفسیرالکبیر، ج ۱۰، ص ۱۴۴ ـ ۱۴۵.
- ↑ مجمع البیان، ج ۳، ص ۱۱۴.
- ↑ نورالثقلین، ج ۱، ص ۴۹۷ ۵۰۵.
- ↑ المیزان، ج ۴، ص ۳۸۸ ۳۹۸.
- ↑ المیزان، ج ۴، ص۴۰۸ ۴۱۲.
- ↑ جامع البیان، مج ۴، ج ۵، ص ۲۰۸.
- ↑ صحیح البخاری، ج ۸، ص ۱۳۴.
- ↑ صحیح مسلم، ج ۶، ص ۵۲۵ ـ ۵۲۶.
- ↑ التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص ۱۴۳.
- ↑ التحریر والتنویر، ج ۵، ص ۹۶.
- ↑ تفسیرالمنار، ج۵، ص۲۷۶ ـ ۲۷۷.
- ↑ تفسیرالمنار،ج ۸، ص ۳۰۸.
- ↑ بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۳۹۲.
- ↑ نساء/سوره۴، آیه۶۴.
- ↑ آل عمران/سوره۳، آیه۵۰.
- ↑ شعراء/سوره۲۶، آیه، ۱۰۸.
- ↑ شعراء/سوره۲۶، آیه، ۱۱۰.
- ↑ شعراء/سوره۲۶، آیه، ۱۲۶.
- ↑ شعراء/سوره۲۶، آیه، ۱۳۱.
- ↑ شعراء/سوره۲۶، آیه، ۱۴۴.
- ↑ شعراء/سوره۲۶، آیه، ۱۵۰.
- ↑ شعراء/سوره۲۶، آیه، ۱۶۳.
- ↑ شعراء/سوره۲۶، آیه، ۱۷۹.
- ↑ شعراء/سوره۲۶، آیه، ۱۰۷.
- ↑ شعراء/سوره۲۶، آیه، ۱۲۵.
- ↑ شعراء/سوره۲۶، آیه، ۱۴۳.
- ↑ شعراء/سوره۲۶، آیه، ۱۶۲.
- ↑ شعراء/سوره۲۶، آیه، ۱۷۸.
- ↑ المیزان، ج ۱۵، ص ۲۹۶.
- ↑ المیزان، ج ۱۵، ص ۳۰۰.
- ↑ عوائد الایام، ص۵۴۰.
- ↑ جواهر الکلام ج۱۵، ص۴۲۱-۴۲۲.
- ↑ جامع البیان، مج ۴، ج ۵، ص ۸۲ ـ ۹۹.
- ↑ نساء/سوره۴، آیه۳۴.
- ↑ جواهر الکلام ج۳۱، ص۱۰۳.
- ↑ مستمسک العروة ج۸، ص۵۷۱.
- ↑ مستمسک العروة ج۳، ص۳۰۵.
- ↑ العروة الوثقی ج۲، ص۴۲۵.
- ↑ جواهر الکلام ج۲۱، ص۲۳.
- ↑ مستمسک العروة ج۷، ص۱۶۹.
- ↑ آل عمران/سوره۳، آیه۳۲.
- ↑ انفال/سوره۸، آیه۴۶.
- ↑ نساء/سوره۴، آیه۵۹.
- ↑ نور/سوره۲۴، آیه۵۴.
- ↑ تغابن/سوره۶۴، آیه۱۲.
- ↑ نساء/سوره۴، آیه۵۹.
- ↑ جامع البیان، مج ۴، ج ۵، ص ۹۹.
- ↑ التبیان، ج ۲، ص ۵۹۰.
- ↑ مجمع البیان، ج ۳، ص ۱۱۳.
- ↑ مجمع البیان، ج ۳، ص ۹۹.
- ↑ جامع البیان، مج۴، ج۵، ص۲۰۳ ـ ۲۰۴.
- ↑ مجمع البیان، ج۳، ص ۱۱۴.
- ↑ التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۱۴۳.
- ↑ التبیان، ج ۲، ص ۵۹۰.
- ↑ المیزان، ج۴، ص ۳۸۸.
- ↑ المیزان، ج۹، ص ۹۵.
- ↑ المیزان، ج۹، ص۳۳۸.
- ↑ المیزان، ج ۱۸، ص ۲۴۷.
- ↑ آل عمران/سوره۳، آیه۱۳۲.
- ↑ نساء/سوره۴، آیه۱۳.
- ↑ المیزان، ج ۱۱، ص ۳۵.
- ↑ نساء/سوره۴، آیه۶۹.
- ↑ فتح/سوره۴۸، آیه۱۶.
- ↑ حجرات/سوره۴۹، آیه۱۴.
- ↑ جامع البیان، مج ۱۳، ج ۲۵، ص ۱۸۵.
- ↑ احزاب/سوره۳۳، آیه۷۱.
- ↑ مائده/سوره۵، آیه۶۶.
- ↑ اعراف/سوره۷، آیه۹۶.
- ↑ نور/سوره۲۴، آیه۵۲.
- ↑ کشف الاسرار، ج ۳، ص ۱۷۹.
- ↑ التفسیر الکبیر، ج ۳۰، ص ۱۳۷.
- ↑ جامع البیان، مج ۱۴، ج ۲۸، ص ۱۵۸.
- ↑ تغابن/سوره۶۴، آیه۱۲.
- ↑ جامع البیان، مج ۱۲، ج ۲۳، ص ۱۶ ـ ۱۷.
- ↑ احزاب/سوره۳۳، آیه۳۶.
- ↑ فرقان/سوره۲۵، آیه۵۲.
- ↑ احزاب/سوره۳۳، آیه۴۸.
- ↑ احزاب/سوره۳۳، آیه۱،۴۸.
- ↑ التبیان، ج ۸، ص ۳۱۳.
- ↑ قلم/سوره۶۸، آیه۸.
- ↑ المیزان، ج ۱۹، ص ۳۷۲.
- ↑ قلم/سوره۶۸، آیه۱۰-۱۳.
- ↑ المیزان، ج ۱۹، ص ۳۷۱ ۳۷۲.
- ↑ کهف/سوره۱۸، آیه۲۸.
- ↑ المیزان، ج ۲۰، ص ۱۴۱.
- ↑ جامع البیان، مج ۱۱، ج ۱۹، ص ۱۲۵.
- ↑ شعراء/سوره۲۶، آیه۱۵۱.
- ↑ عنکبوت/سوره۲۹، آیه۸.
- ↑ لقمان/سوره۳۱، آیه۱۵.
- ↑ انعام/سوره۶، آیه۱۱۶.
- ↑ حجرات/سوره۴۹، آیه۷.
- ↑ تغابن/سوره۶۴، آیه۱۴.
- ↑ جامع البیان، مج ۱۴، ج ۲۸، ص ۱۵۸.
- ↑ مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۳۳.







