کتابخانه:اصول اخلاق اجتماعی
|
| |
| نویسنده | ابوالفضل هدایتی۱۳۳۴ |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره). موسسه چاپ و نشر عروج |
| محل انتشارات | تهران |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۷ |
| شابک | ۹۷۸-۹۶۴-۲۱۲-۰۰۷-۹ |
| دانلود | |
محتویات
آزادی
آزادی و آزادگی ، مرادف واژه (حرّیت ) و (آزاده ) مرادف (حرّ) در زبان عربی است . حرّ به معنای برگزیده هر چیز و انسان کریم نیز آمده است ، واژه مقابل آزادی بندگی ، رقیّت ، عبودیت ، اسارت و اجبار است [۱]
آزادی این چنین در اسلام معنا شده است :
اسلام ، قانون خویش را نخست بر اساس توحید سپس بر اخلاق نیکو بنا نهاده و هر چیزی که متعلق به انسان است یا انسان به نحوی بدان وابسته است ، حکمی از احکام شرع را با خود دارد. خواه خرد باشد یا کلان ، فردی باشد یا اجتماعی ، و آزادی به معنای متداول آن در جهان امروز، جایی در اسلام ندارد. آزادی در اسلام به معنای رهایی از بندگی غیر خدا (و تنها بندگی خدا) است ، چنین عنوانی گر چه یک کلمه بیش نیست ، ولی از گستره وسیعی برخوردار است که با آزادی دیگر مکاتب هرگز قابل قیاس نیست .[۲]
بر این اساس ، انسان تا در وادی بی خدایی و خارج از محدوده اطاعت به سر میبرد، گر چه در ظاهر از قید و بندهای شرع ، خود را رها میبیند، ولی در واقع در هزاران نوع دام آشکار و نهان گرفتار است و گوسفند بی شبانی را میماند که علاوه بر حیرت و سرگردانی ، هر لحظه ممکن است چنگال درنده بی رحمی به زندگی اش پایان دهد، ولی اگر به وادی عبودیت گام نهد و مهر بندگی خدا را بر پیشانی زند، همه خطرهای خانمان سوز و ضدّ آزادی را پشت سر نهاده به آزادی واقعی دست مییابد.
نتیجه اینکه ، در اسلام (بندگی خدا) عین (آزادی ) و نافرمانی خدا مساوی با بردگی است .
آزادی معنوی و اجتماعی
از نظر روان شناسی اسلامی ، انسان در مسیر زندگی با دو نوع عامل مزاحم : درونی و بیرونی درگیر است ؛ گروه نخست عبارتند از رذائل اخلاقی و خواهش های نفسانی که شرافت ، انسانیت ، عقل و وجدان انسان را اسیر خویش میسازند. آزادی ای که انسان در این مصاف از دست میدهد (آزادی معنوی ) نام دارد.
عوامل بیرونی نیز عبارتند از انسانهای قلدر و استثمارگر که با سوء استفاده از توانمندی خویش ، انسانهای ضعیف را به بردگی میکشند و با مکیدن خون آنها، به زندگی خویش ، زرق و برق بیشتری میدهند و عرصه را بر آنها تنگ میکنند تا خود راحت تر زندگی کنند. آنچه که انسانها در برابر این قلدران و زور مداران از دست میدهند، (آزادی اجتماعی ) است .[۳]
جایگاه آزادی معنوی ، در اخلاق فردی است و آنچه اینجا پی میگیریم (آزادی اجتماعی ) است با این تذکّر که آزادی اجتماعی مولود آزادی معنوی است و بدون آن معنا پیدا نمیکند.
نگرش اسلام به آزادی
همان گونه که یاد شد، توحید و فضائل اخلاقی ، دو رکن اساسی شریعت اسلام را تشکیل میدهند و این دو تضمین کننده آزادیهای فردی و اجتماعی انسانند و تاءمین همه ابعاد آزادی ، از افتخارات اسلام به شمار میرود؛ در دیدگاه امیرمؤ منان (ع ) خداوند سبحان سرشت انسان را با آزادی عجین کرده است :
(لا تکَوُنَنَّ عَبْدَ غَیْرِکَ وَ قَدْ جَعَلَکَ اللّهُ سُبْحانَهُ حُرّاً)[۴]
هرگز بنده دیگری نشو؛ در حالی که خداوند سبحان ، تو را آزاد آفریده است .
بر این اساس ، نظام تکوین و قوانین اسلامی بر حرّیت انسان استوار است و اگر کسانی راه بردگی را بپیمایند هم در جهت مخالف فطرت و وجدان خویش ، گام برداشتهاند و هم بر خلاف خواست خدا عمل کردهاند.
از سوی دیگر، در جهان بینی اسلامی ، انسان در انتخاب راه زندگی نیز آزاد است :
(اِنّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ اِمّا شاکِراً وَ اِمّا کَفوُراً)[۵]
ما راه را به او نشان دادیم ، خواه سپاسگزار باشد یا ناسپاس !
چنانکه (اصل آزادی ) را در منشور جهانی خویش نیز گنجانده و به همه پیروان ادیان الهی اعلام میکند:
(قُلْ یا اَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا اِلَی کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ اَلا نَعْبُدَ اِلاّ اللّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لانَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً اَرْباباً مِنْ دوُنِ اللّهِ...)[۶]
بگو، ای اهل کتاب ، بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است (و آن ) این که جز خدا را نپرستیم و چیزی را همتای او قرار ندهیم و برخی از ما برخی دیگر را به جای خداوند به خدایی نگیرد.
تامین اصل آزادی
اسلام ، پس از طرح آزادی به عنوان یک اصل فراگیر و خدشه ناپذیر، ضمن دفاع از آن ، جایگاه ویژهای در برنامه ریزیهای زیربنایی خود، بدان اختصاص میدهد. که برخی از نمودهای آن را به اختصار توضیح میدهیم :
الف توحید
جمله ارزشمند (لا اله الاّ الله ) شعار توحید و عصاره معارف اسلامی است که هربامدادان و شبان گاهان ، جانهای مؤ منان را با نسیم آن مینوازد و مؤ من با زمزمه چنین شعاری در واقع ، آزادی را مزمزه می کند و موحّد حقیقی ، آزاده واقعی نیز هست چنانکه آیه شگرف (اِیّاکَ نَعْبُدُ وَ اِیّاکَ نسْتَعینُ) نیز در هر نمازی ، انسان را از هر گونه وابستگی میرهاند و به خدا میرساند و به همین دلیل ، زیباترین پرستش ، از آنِ آزادگان است ؛ حضرت امام حسین (ع ) میفرماید:
(...اِنَّ قَوْماً عَبَدوُا اللّهَ شُکْراً فَتِلْکَ عِبادَةُ الاْحْرارِ وَ هِیَ اَفْضَلُ الْعِبادَةِ)[۷]
گروهی خداوند را سپاسگزارانه عبادت میکنند، که این عبادت ، عبادت آزادگان و بهترین شکل عبادت است .
ب ولایت
اصیل ترین وظیفه سفیران الهی و جانشینان آنها، آزاد ساختن انسانها از همه قیدو بندهاست . قرآن دربارهٔ این رسالت پیامبر میفرماید:
(... وَ یَضَعُ عَنْهُمْ اِصْرَهُمْ وَ الاْغْلالَ الَّتی کانَتْ عَلَیْهِمْ....)[۸]
(پیامبر) بارهای سنگین و زنجیرهایی را که بر آن هاَبود، (از دوش و گردنشان ) برمی دارد.
امیر مؤ منان (ع ) نیز میفرماید:
(سمعْتُ رَسوُلَ اللّهِ (ص ) یَقوُلُ: اَنَا وَ عَلِیُّ اَبَوا هذِهِ الاْمَّةِ وَ لَحَقُّنا عَلَیْهِمْ اَعْظَمُ مِنْ حَقِّ اَبَوَیْ وِلادَتهمْ فاِنا ننْقِذُهُمْ، اِنْ اَطاعُونا، مِنَ النّارِ اِلی دارِ الْقَرارِ وَ نُلْحِقُهُمْ مِنَ الْعُبُودِیَّةِ بِخِیارِ الاْحْرارِ)[۹]
از رسول خدا(ص ) شنیدم که می فرمود: من و علی ، پدران این امّت هستیم و حقّ ما بر مردم ، بزرگ تر از حق پدر و مادری است که آنان را به دنیا میآورند. چرا که ما مردم را اگر از ما اطاعت کنند از درون آتش به سرای پایدار رهایی میبخشیم . و از بردگی رهانیده به بهترین آزادگان ، ملحقشان میسازیم .
و به همین جهت در زیارت نامه امام علی (ع ) آمده است :
(اَلسَّلامُ عَلی والِی الاْحْرارِ)[۱۰]
درود بر رئیس و سرپرست آزادگان .
کیست مولا آنکه آزادت کند
بند رقّیّت ز پایت وا کند.[۱۱]
شرط (عدالت ) در مناصب دینی همچون ولایت ، مرجعیت ، امامت جمعه و جماعت ، قضاوت و شهادت و... نیز تداعی کننده آن است که رهبران خرد و کلان جامعه اسلامی باید از روحیه آزادمنشی و وارستگی برخوردار باشند تا بتوانند چنین منشی را در جامعه تقویت کنند و زیردستان خود را نیز آزاده بار آورند.
ج اخلاق اسلامی مسلمانان وظیفه دارند با خودسازی و تزکیه نفس ، نخست در کسب آزادی معنوی بکوشند، سپس به عرصه آزادی های اجتماعی پا بگذارند. وارستگی از رذائل اخلاقی و آراستگی به فضائل آن ، زنجیرهای وابستگی انسان را یکی از پس از دیگری پاره می کند و او را به قلّه آزادگی میرساند. انسان آزاده ، به آزادی دیگران نیز احترام میگذارد و انسانهای آزاد منش ، جامعه آزاد را تشکیل میدهند. از این رو، امام علی صلوات الله علیه ، تقوا را رمز آزادی و رهایی میداند و میفرماید:
(فاِنَّ تقوَی اللّهِ مفتاحُ سدادٍ وَ ذَخیرَةُ معادٍ وَ عتقٌ منْ کلِّ ملَکةٍ وَ نجاةٌ منْ کلِّ هَلَکَةٍ)[۱۲]
همانا تقوای الهی کلید گشایش هر دری ، اندوخته قیامت ، آزادی از هر عادت (زشت ) و نجات از هر تباهی است .
متقیان با پشت پا زدن به زرق و برق دنیا به درجهای از مناعت طبع و آزاد منشی نایل میشوند که کاه و طلا پیش چشمشان یکسان میشود.
رسول اکرم (ص )، روزی از اصحاب صفه دیدن می کرد، یکی از آنان عرض کرد: یا رسول اللّه ! من از دنیا دل بریدهام و سنگ و طلا نزد من یکسان شده است !
پیامبر فرمود: تو اینک ، حرّ و آزادهای ![۱۳]
د - قوانین و روابط اجتماعی
احکام و مقررات اسلامی ، بویژه روابط اجتماعی آن به گونهای طرّاحی شده که کمترین خدشهای به روحیه آزاد منشی افراد و آزادی اجتماعی ، وارد نیاید؛ مسلمانان در چارچوب قوانین اسلام ، از آزادی کامل برخوردارند و هیچ کس حق ندارد آزادی مشروع آنها را محدود یا مشروط کند، به طور مثال :
هر کسی در انتخاب شغل ، محلّ سکونت ، ازدواج ، کسب و تجارت ، انتخاب قاضی ، وکیل ، وکیل مدافع و مانند اینها آزاد است .
مال ، جان ، ناموس و آبروی شهروندان مسلمان ، کاملا" محترم و محفوظ است و هیچ کس مجاز نیست بدون و مجوز شرعی ، کمترین اهانتی به آنان بکند، یا زیانی به آنها برساند.
همه در برابر قانون یکسانند و اسلام هیچ گونه امتیاز نژادی ، اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی و... را که به نحوی آزادی دیگران را محدود میکند به رسمیت نمیشناسد.
قوانین مدنی اسلام به طور واقع بینانه و منصفانه از مظلوم دفاع میکند، تا در برابر ظالم ایستادگی کرده ، حقش را بگیرد و آزادی خدادادی اش سلب نگردد.
قوانین جزایی اسلام ، بشدت ، گلوی نابکاران را میفشارد، تا امنیت و آزادی دیگران را نگیرند و مردم با پشت گرمی به قانون ، احساس آرامش کنند.
به مردم اجازه میدهد که برای احقاق حقوق خویش از هیچ کوششی فروگذار نکنند، در برابر متجاوزان به حریم آزادی مردانه قیام کنند و مانند سرور آزادمردان سید الشهداء(ع ) فریاد برآورند :
(لا وَاللّهِ لا اُعْطیهِم بِیَدی اِعْطاءَ الذَّلیلِ وَ لا اَفِرُّ فِرارَ الْعَبیدِ)[۱۴]
نه ، به خدا سوگند! با خواری ، دست بیعت به آنان نمیدهم و مانند بردگان نیز فرار نمیکنم !و... .
نشانههای آزادمردان
فرد و جامعهای که از آزادگی برخوردار باشد، باید به طور طبیعی ، آثار آن را نیز از خود بروز دهد چرا که (از کوزه همان برون تراود که در اوست ) برخی از نشانههای آزادگی چنین است :
۱ پایمردی
امام صادق (ع ) فرمود :
آزاده ، در هر حال آزاده است ؛ اگر گرفتاری برایش پیش آید، صبر میکند، اگر مصیبتها بر او فرو ریزد، قامتش را نمی شکند، اگر اسیر و مقهور گردد و راحتی اش به سختی بدل شود مانند یوسف صدّیق (ع ) آزادی اش آسیبی نمیبیند...[۱۵]
۲ کسب حلال
انسان یا جامعه آزاده ، هرگز به خود اجازه نمیدهد که از راههای نامشروع امرارمعاش کند، یا با زد و بندهای اقتصادی ، خون دیگران را به شیشه کشد، بلکه با جوانمردی از راه حلال ، زندگی خویش را اداره میکند، چنانکه مولای آزادگان امام علی (ع ) فرمود:
(مِنْ تَوْفِیقِ الْحُرِّ اکْتِسابُهُ الْمالَ فی حِلِّهِ)[۱۶]
کسب در آمد حلال ، از توفیقهای انسان آزاده است .
۳ فضائل اخلاقی
آزادگی و سجایای اخلاقی ، تاءثیر متقابل در یکدیگر دارند و همان گونه که فضائل ، ریشه حرّیت هستند آزادگی نیز برخی فضائل را در پی میآورد، همانند: خوشرویی ، حیا و عفّت ، و فا و تدبیر و غیره . امام صادق (ع ) در روایتی به برخی از آنها اشاره کرده میفرماید:
پنج خصلت اگر در کسی نباشد، چندان سودی نخواهد داشت ؛ وفا، تدبیر، حیا و حسن خلق و پنجمین آنها که همه این خصلتها را در خود دارد آزادگی است .[۱۷]
۴ دوری از زشتیها
آزادمنشی ، با گناه ، شهوت پرستی و هر کار زشت و ننگ آورد دیگری ناسازگاراست ، از این رو، آزادگان هیچ گاه گرد چنین کارهایی نمیگردند؛ زیرا همان گونه که یادآور شدیم دوری از رذئل اخلاقی شرط اساسی دستیابی به آزادگی میباشد و به تعبیر امام صادق (ع ):
(اِنَّ صاحِبَ الدّینِ... رَفَضَ الشَّهَواتِ فَصارَ حُرّاً)[۱۸]
شخص متدیّن ، از شهوات ، دوری گزیده تا آزاده گشته است .
و آلودگی به گناه و شهوت به معنای بازگشت از مسیر آزادگی است و به همین دلیل امیرمؤ منان سلام الله علیه میفرماید:
(جَمالُ الْحُرِّ تَجَنُّبُ الْعارِ)[۱۹]
جلوه زیباییِ انسان آزاده ، در پرهیز از ننگ و عار است .
امانت داری
(امانت ) به معنی ودیعه ، گرو و رهن ، راستی و درستی ، و (امانت داری ) به معنی درستی ، امین بودن و دینداری آمده است .[۲۰]
از نظر عقل و منطق ، راستی و درستی و پس دادن به موقع امانت کاری ارزشمند و لازمه انسانیت است که فطرت پاک انسانها پایبندی به آن را طالب و از خیانت در امانت ، سخت منزجر است .
در فرهنگ اسلام نیز (امانتداری ) جزو اصول و پایههای اخلاقی شمرده شده و بگونهای شگفت مورد تاءکید قرار گرفته است . قرآن مجید میفرماید:
(فَاِنْ اَمِنَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً فَلْیَؤَدِّ الَّذِی اؤْتُمِنَ اَمانَتَهُ وَ لْیَتَّقِ اللّهَ رَبَّهُ)[۲۱]
اگر کسی از شما دیگری را امین دانست ، آن کسی که امین شمرده شده باید امانت وی را باز پس دهد و باید از خداوند که پروردگار اوست پروا کند.
(اِنَّ اللّهَ یَاءْمُرُکُمْ اَنْ تُؤَدّوُا الاْماناتِ اِلی اَهْلِها)[۲۲]
خداوند به شما فرمان میدهد که امانتها را به صاحبانش بازگردانید.
خداوند در آیه اوّل از فرد مسلمان و در آیه دوم از عموم مسلمانان میخواهد که امین باشند و در امانت ، خیانت نورزند و ودیعه را، هر چه باشد، به صاحبش برگردانند.
امیرمؤ منان (ع ) نیز، امانتداری را مهمترین ویژگی مسلمان دانسته و فرموده است :
(رَاءْسُ الاْسْلامِ الاْمانَةُ)[۲۳]
امانتداری در راءس دستورات یا برنامههای اسلام است .
در سخنی دیگر، ادای امانت را در راستای تکمیل دین دانسته و فرموده است :
(مَنْ عَمِلَ بِالاْمانَةِ فَقَدْ اَکْمَلَ الدِّیانَةَ)[۲۴]
هر کس امانتداری کند، دینداری را کامل کرده است .
نظر به این که قبول یا ردّ امانت تا قبل از تحویل گرفتن آن ، در اختیار انسان است ، باید ابتدا قدری درباره آن بیندیشد و اگر توان ادای آن را در خود نمی یابد، از اوّل آن را نپذیرد و در جایگاه شریف امانتداری وارد نشود که بعهدها به سبب سهل انگاری یا ناتوانی و بی ارادگی به این اصل مهم اخلاقی پشت پا نزند.
انواع امانت
امانت هایی که در اختیار انسان قرار میگیرد، ممکن است از سوی خدا، پیامبر و امام یا مردم باشد. پس امانت بر سه نوع است :
الف امانت الهی
قرآن مجید بر عرضه امانت خدا به انسان ، تصریح دارد:
(اِنا عرَضنَا الاْمانَةَ عَلَی السَّمواتِ وَ الاْرْضِ وَ الْجِبالِ فَاَبَیْنَ اَنْ یَحْمِلْنَها وَ اَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الاْنْسانَ اِنَّهُ کانَ ظَلوُماً جَهوُلاً)[۲۵]
ما امانت را بر آسمان ها و زمین و کوه ها عرضه داشتیم ، از تحمل آن سرباز زدند و از آن ترسیدند ولی انسان آن را برداشت راستی او ستمکاری نادان بود.
مرحوم علامه طباطبایی فرموده است : (مراد از امانت در این آیه ، ولایت الهی است .)[۲۶]
برخی مفسران عقیده دارند که (امانت الهی ) شامل تمامی تکالیف الهی ، اعضاء و جوارح ، قوای بشری و هر نعمت و مالی که از سوی خدا نصیبش گشته ، میشود<[۲۷]
معنای دیگر این سخن آن است که تمام نعمتهای تشریعی و تکوینی ، امانتهای الهی محسوب میشوند که انسان به عنوان امین ، آنها را در اختیار گرفته است .
ب امانت پیامبر(ص )
رسول خدا(ص ) نیز به عنوان رهبر اسلام امانتهایی را به امّت سپرده است . ازجمله خود، بارها فرمود:
(اِنی تارِکٌ فیکمُ الثَّقلَینِ: کتابَ اللّهِ وَ عترَتی وَ لَنْ یفترِقا حتی یرِدا عَلَیَّالْحَوْضَ)[۲۸]
همانا من دو چیز گرانبها در میان شما (به امانت ) میگذارم : کتاب خدا و خاندانم و این دو هرگز از هم جدا نمیشوند تا آنکه کنار حوض (کوثر) نزد من آیند.
این دو گنجینه گرانبها، ودیعه پیامبرند که مسلمانان وظیفه دارند از آنها به شایستگی مراقبت کنند. همین طور سنت و سخنان حکمت آمیز آن حضرت و بالتبع امامان نیز باید مورد دقت و حفاظت قرار گیرد و با جدّیت و صداقت به نسل بعد تحویل گردد و هر گونه مماشات و سهل انگاری در صیانت از اسلام ناب محمدی از جانب هر شخص و گروهی ، خیانت آشکار و جبران ناپذیری است که لعنت خدا و فرشتگان را در پی خواهد داشت .
ج امانت مردم
امانتگذاری و امانتداری ، از لوازم زندگی اجتماعی است که همواره در میان جوامع بشری رواج داشته و به تناسب افراد و موقعیتها، تنوع و دگرگونی یافته است . امانت گاهی یک مطلب علمی ، راز نظامی ، فرمول صنعتی و گاهی سخنی یا چیزی نفیس و گرانبها و... بوده است .
تنوّع در امانتداری
هر امانتی ، امانتداریِ مناسب خود را میطلبد به این بیان که حفاظت و نگهداری امانت الهی آن است که ولایت الهی را در مسیر خود قرار دهد. بطور مثال وفاداری و پیروی فکری و عملی خویش را نسبت به رهبری الهی ابراز دارد و از پیروی دیگران که خیانت محسوب میشود بپرهیزد و رهبران الهی نیز نسبت به مقام ولایت امین هستند، چنان که حضرت صادق (ع ) در تفسیر آیه (اِنَّ اللّهَ یَاءْمُرُکُمْ اَنْ تُؤَدّوُا الاْماناتِ اِلی اَهْلِها)[۲۹]فرمود:
(اَمَرَ اللّهُ الاْمامَ الاَوَّلَ اَنْ یَدْفَعَ اِلَی الاْمامِ الَّذی بَعْدَهُ کُلَّ شَیْءٍ عِنْدَهُ)[۳۰]
خداوند به امامِ نخست ، فرمان داده است که هر چه (از ودایع امامت ) نزد اوست به امام بعدی تحویل دهد.
امانتداری نسبت به جوارح و اعضا نیز به این است که آنها را در اطاعت و عبادت خدا به کار گیرد و نعمت های الهی را در معصیت و نافرمانی او صرف نکند، هنگام انجام دستورات خدا و پرداخت حقوق واجب او متوجه باشد که در حال ردّ امانت است و آن را تمام و کامل بپردازد، چنان که در حالات امیرمؤ منان (ع ) نقل شده که هنگام نماز، سخت پریشان و مضطرب میشد و رنگش تغییر میکرد، میپرسیدند، ای امیرمؤ منان چه شده است ؟ میفرمود: (وقت نماز رسیده ؛ وقت ادای امانتی که خدا آن را بر آسمانها و زمین عرضه کرد و آنها ترسیدند (که آن را بپذیرند).[۳۱]
امانتداری نسبت به قرآن ، قرائت ، احترام گزاردن و به کار بستن آن است و در مورد سنت نبوی نیز به کار بستن سخنان آن بزرگوار و اطاعت از اوامر و نواهی آن رسول بزرگ الهی ، طرز صحیح ادای امانت است .
قرآن مجید خبر میدهد که روز قیامت ، رسول اکرم (ص ) ازامّت خود نزد خدا چنین گله میکند:
(وَ قالَ الرَّسوُلُ یا رَبِّ اِنَّ قَوْمِی اتَّخَذوُا هذَا الْقُرآنَ مَهْجوُراً)[۳۲]
پیامبر گفت : پروردگارا، قوم من این قرآن را رها کردند.
نسبت به امانتهای مردمی نیز باید اقدامی شایسته انجام گیرد، اگر امانت ، گوهری گرانبها و نفیس است باید در جای محکم و امنی از آن محافظت شود و اگر سخنی سربسته و سرّی است باید در صندوق سینه نگهداری شود و مانند آن .
امانتداری ، شاءن پیامبر و امام
نظر به اینکه امانتداری از اصول اخلاق انسانی و مورد سفارش فراوان خداست ، طبیعی است که رهبران الهی از آن بهره کافی داشته و بیش از دیگران به آن پایبند باشند، از این رو خداوند همه فرستادگان خود را به چنین زینتی آراسته است . امام ششم (ع ) فرمود:
(اِنَّ اللّهَ لَمْ یَبْعَثْ نَبِیّاً قَطُّ اِلاّ بِصِدْقِ الْحَدیثِ وَ اَدَاءِ الاْمانَةِ)[۳۳]
خداوند هیچ پیامبری را جز به راستگویی و ادای امانت برنینگیخت .
چنین بود که پیامبر بزرگ اسلام حتی پیش از بعثت از سوی مردم لقب (امین ) گرفته بود.
امام صادق (ع ) در این باره فرمود:
(... دینهمُ الْوَرَعُ وَ الصِّدْقُ وَ الصَّلاحُ وَ الاْجتهادُ وَ اَداءُ الاْمانةِ اِلَی الْبرِّ وَ الْفاجِرِ...)[۳۴]
دین امامان ، عبارت است از: ورع ، راستگویی ، صلاح ، کوشش و ادای امانت به (همه افراد، اعم از) نیکوکار و بدکار .
همچنین آن حضرت به یکی از شیعیان فرمود: بنگر که علی (ع ) با چه چیزی به آن مقام و منزلت ، در نزد رسول خدا(ص ) رسید، تو نیز به آن پایبند باش : همانا آن حضرت با راستگویی و امانت بدان مقام دست یافت .[۳۵]
همچنین به پیروان خویش رهنمود میدهد که اگر بخواهند شیعه واقعی باشند، باید امانتداری پیشه کنند:
(منْ کانَ منا فلْیقتدِ بنا فاِنَّ منْ شَاءْنِنَا الْوَرَعُ وَ الاْجْتِهادُ وَ اَداءُ الاْمانَةِ اِلَی الْبَرِّ وَ الْفاجِرِ...)[۳۶]
کسی که میخواهد از ما باشد باید به ما اقتدا کند، براستی که ورع ، کوشش ، ادای امانت به نیکوکار و بدکار از شاءن ماست .
ملاک مسلمانی
ویژگی و اهمیت (امانتداری ) تا آنجا مورد توجه اسلام است که آن را با ایمان ، ملازم و برابر دانسته و ایمان افراد را آن گاه میپذیرد که با امانتداری تواءم باشد. قرآن مجید آن را از خصوصیات مؤ منان واقعی دانسته و فرمود است :
(وَ الَّذینَهُمْ لاِماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعوُنَ)[۳۷]
آنان که امانتها و پیمان خویش را به انجام میرسانند.
همچنین امیرمؤ منان (ع ) فرمود:
(لا اِیمانَ لِمَنْ لا اَمانَةَ لَهُ)[۳۸]
کسی که امانتدار نیست ، ایمان ندارد.
حضرت جواد (ع ) از پدرانش از رسول خدا(ص ) چنین نقل میکند:
(لا تنظروُا اِلی کَثْرَةِ صَلاتِهِم وَ صَوْمِهِمْ وَ کَثْرَةِ الْحَجِّ وَ الْمَعْروُفِ وَ طَنْطَنَتِهِمْ بِاللَّیْلِ وَ لکِنِ انْظُروُا اِلی صِدْقِ الْحَدیثِ وَ اَداءِ الاْمانَةِ)[۳۹]
به کثرت نماز ، روزه ، حجّ، کارهای خوب و ناله های شبانه آنها نگاه نکنید، بلکه به راستگویی و امانتداریشان بنگرید (و آن را ملاک مسلمانی آنها قرار دهید.)
بنابراین ، حفاظت و نگهداری امانت و بازگرداندن به موقع آن ، معیار و میزان مسلمانی افراد و جامعه است که اگر به آن مقید باشند دارای اسلام واقعی اند و گرنه ایمان چندانی ندارند.
دامنه امانتداری
از ویژگی های مهمّ امانتداری ، فراگیری و شمول آن است که تحت هیچ شرایطی استثناپذیر نیست و امانت باید به صاحب آن اعم از مؤ من و کافر، کوچک و بزرگ ، سیاه و سفید، و دوست و دشمن مسترد گردد.
امام صادق (ع ) فرمود:
ثَلاثَةٌ لا عُذْرَ لاِحَدٍ فیها، اَداءُ الاْمانَةِ اِلَی الْبَرِّ وَ الْفاجِرِ...)[۴۰]
در (انجام ) سه چیز برای کسی عذری نیست (اول ) ادای امانت به نیکوکار و بدکار...
امانت هر چند از نظر ظاهر و ارزش مادّی کم بها باشد، قابل احترام و پس دادن است . در این زمینه امیرمؤ منان (ع ) نقل کرده که رسول خدا(ص ) ساعتی پیش از ارتحال ، سه بار به من فرمود:
(یا اَباالْحسنِ اَدِّ الاْمانةَ اِلَی الْبرِّ وَ الْفاجرِ فیما قلَّ وَ جلَّ حتی فی الْخیطِ وَ الْمخْیَطِ)[۴۱]
ای ابوالحسن ، امانت را به نیکوکار و بدکار پس بده ، کم باشد یا زیاد، حتی اگر نخ وسوزنی باشد.
امانت گذار هر چند از نظر فکری و اجتماعی چهرهای زشت و کریه داشته و مرتکب کرداری شنیع شده باشد و یا حتی حقوقی را بدهکار باشد، هرگز از ودیعهای که به امانت سپرده محروم نمیگردد.
عبداللّه بن سنان گوید: در مسجدی بر حضرت صادق (ع ) وارد شدم در حالی که آن حضرت ، نماز عصر را به جای آورده و رو به قبله نشسته بود. عرض کردم : ای پسر پیامبر! یکی از پادشاهان بر اساس اعتمادی که به ما دارد، اموالی را به رسم امانت نزد ما سپرده است . با توجه به اینکه خمس آنها را به شما نمیپردازد، اجازه میدهید ما خمس آنها را به شما بپردازیم ؟ امام ، در پاسخ سه بار فرمود: به پروردگار این قبله سوگند! اگر ابن ملجم قاتل جدّم علی (ع ) امانتی به من بسپارد به اوبر میگردانم ![۴۲]
و در سخنی دیگر، به شیعیان چنین سفارش میکند:
(اَدُّوا الاْمانَةَ وَ لَوْ اِلی قاتِلِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلی (ع ))[۴۳]
امانت را ادا کنید گر چه به کشنده حسین بن علی (ع ) باشد!
آثار امانتداری
این اصل مهم اخلاقی ، آثار ارزندهای نیز در پی دارد که به برخی از پیامدهای آن اشاره میکنیم :
الف خیر و سلامت
حضرت رضا از پدرانش از رسول خدا(ص ) نقل کرده که فرمود:
(لا تَزالُ اُمَّتی بِخَیْرٍ ما تُحابُّوا وَ تَهادوُا وَ اَدَّوُا الاْمانَةَ)[۴۴]
پیروان من مادامی که یکدیگر را دوست بدارند و هدایت نمایند و ادای امانت کنند پیوسته در خیر خواهند بود.
لقمان حکیم به فرزندش میگوید:
(اَدِّ الاْمانَةَ تَسْلِمْ لَکَ دُنْیاکَ وَ اخِرَتُکَ)[۴۵]
امانت را رد کن تا دنیا و آخرتت سالم باشد.
ب راستی و درستی
اگر افراد و جامعه امانت یکدیگر را حفاظت کنند و در آن خیانت نورزند و همه امانتهای الهی را پاس دارند، درستی و راستی فزونی خواهد یافت .
امیر مؤ منان (ع ) فرمود:
(اِذا قَوِیَتِ الاْمانَةُ کَثُرَ الصِّدْقُ)[۴۶]
وقتی امانتداری تقویت گردد راستی فزونی مییابد.
ج روزی و ثروت
رسول خدا(ص ) فرمود:
(اَلاْمانَةُ تَجْلِبُ الْغَناءَ)[۴۷]
امانتداری ثروت فراوان میآورد.
امام علی (ع ) نیز فرمود:
(اَلاْمانَةُ تَجُرُّ الرِّزْقَ)[۴۸]
امانتداری ، روزی آور است .
د امنیت روز جزا
امام هادی (ع ) فرمود: حضرت موسی (ع ) در مناجات خود از خدا پرسید:پاداش کسی که از تو شرم کند و خیانت را ترک نماید، چیست ؟ خداوند فرمود: امنیّت روز جزا.[۴۹]
ه رهایی از دوزخ
مؤ من پاک سرشتی که در هیچ امانتی خیانت نورزد و هر ودیعهای را سالم به صاحبش برگرداند، حیف است داخل دوزخ شود، چنین کسی روحی بهشتی دارد و در فضایی بهشتی زیسته و در آخرت نیز جایگاهی جز بهشت نخواهد داشت . ابوذر گوید: از رسول خدا(ص ) شنیدم که فرمود:
(علی حافتَیِ الصِّراطِ یَوْمَ الْقِیمَةِ الرَّحِمُ وَ الاْمانَةُ فَاِذا مَرَّ عَلَیْهِ الْوَصُولُ لِلرَّحِمِ وَ الْمُؤَدّی لِلاْمانَةِ لَمْ یُتَکَفَّاْ بِهِ فِی النّارِ)[۵۰]
روز قیامت در دو سوی صراط، (صله رحم ) و (امانتداری ) قرار دارند و هنگامی که انجام دهنده صله رحم و امانتدار از روی آن عبور کند بدان وسیله از لغزیدن در دوزخ نجات مییابد.
اخوّت
تضاد منافع ، برتری طلبی ، تنگ چشمی ، محدودیت نعمتها و ثروتها و... انگیزههایی است که از روزهای نخستین زندگی بشر، طعم شیرین صلح و همزیستی مسالمت آمیز را در ذائقه انسان ها تلخ کرده و آنان را که بر اثر خلقت و طبیعت ، همزاد، همراه و هم هدف هستند به جان یکدیگر انداخته است ؛ برادرکشی رسم روزگاران شده و خوردن میراث برادران ، قانون زندگی .... از سوی دیگر آدمیزادگان هیچ چارهای جز زندگی انسانی در کنار یکدیگر ندارند و همزیستی ، همکاری ، همیاری و غمخواری در سرشت آنان نهاده شده است .
شریعت جاوید اسلام ، برای پایان دادن به برادرکشی و نجات انسان از ورطه انسانخواری و خودمحوری ، بهترین طرح زندگی را در همان برادری و تحکیم احساسات پاک دیگر دوستی در شاهراه ایمان به خدا طراحی و ارائه داد واز این رهگذر، فرزندان آدم را به چنگ زدن به حبل المتین (اخوّت ) رهنمون گشت و از یکایک آنان در خانواده بزرگ اسلام ، ثبت نام به عمل آورد و به آنان یادآوری کرد:
(وَ اذْکرُوُا نعمتَ اللّهِ علَیکمْ اِذْ کنتمْ اَعْداءً فَاَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْواناً...)[۵۱]
نعمت خدا را بر خویشتن به یاد آورید آنگاه که دشمن یکدیگر بودید پس میان دل هایتان ، الفت انداخت تا به برکت نعمت او برادران هم شدید.
از این رو، (اخوّت ) در زندگی اجتماعی انسان مسلمان ، جانِ دوباره گرفت و در گلستان اخلاق اسلامی ، بر کرسی اصالت نشست ؛ زیرا:
(اِنَّمَا الْمُؤْمِنوُنَ اِخْوَةٌ فَاَصْلِحوُا بَیْنَ اَخَوَیْکُمْ وَ اتَّقوُا اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَموُنَ)[۵۲]
در حقیقت مؤ منان ، برادر یکدیگرند، پس میان برادرانتان را آشتی دهید و تقوای الهی پیشه سازید شاید مشمول رحمت (خدا) واقع شوید.
حقیقت نه شعار
(اخوت ) یک حقیقت جاری در همه ابعاد زندگی مؤ منان است و با ماهیت ایمانی آنان گره خورده است . امام صادق (ع )، برادر دوستی را بخشی از دین دوستی دانسته و فرموده است :
(مِنْ حُبِّ الرِّجُلِ دینَهُ حُبُّهُ اَخاهُ)[۵۳]
برادر دوستیِ مرد، از دین دوستی اوست .
حضرت باقر(ع ) آن را پرتوی از نور الهی قلمداد کرده و فرموده است :
(منِ استفادَ اَخاً فی اللّهِ علی اِیمانٍ باللّهِ وَ وَفاءٍ بِاَخائِهِ طَلَباً لِمَرْضاتِ اللّهِ فَقَدِ اسْتَفادَ شُعاعاً مِنْ نُورِ اللّهِ...)[۵۴]
هر کس برای جلب رضایت خدا فردی را بر اساس ایمان به خدا و رعایت پیمان برادری انتخاب کند در واقع ، پرتوی از نور خدا را یافته است .
رعایت پیمان برادری ، وظیفه خطیری است که بر عهده مؤ من قرار میگیرد و بخشی از اعمال دینی او را تشکیل میدهد و بدین ترتیب (اخوّت ) جایگاه خویش را در متن زندگی اسلامی باز می کند. سر آمد مؤ منان امام علی (ع ) انجام وظیفه نسبت به برادران ایمانی را سرلوحه کردار متقیان معرفی کرده ، میفرماید:
(قضاءُ حقوُقِ الاْخوانِ اَشرَفُ اَعمالِ الْمتَّقینَ؛ یَسْتَجْلِبُ مَوَدَّةَ الْمَلائِکَةِ الْمُقَرَّبینَ وَ شَوْقَ الْحوُرِ الْعینِ)[۵۵]
برآوردن حقوق برادران ، شریفترین کردار پرهیزکاران است که دوستی فرشتگان مقرّب و اشتیاق حورالعین را به خود جلب میکند.
حقیقت دوستی و برادری دینی ، حتی مرزهای دنیای فانی را در مینوردد و در سرای جاوید که همه دوستیها و برادریهای غیر الهی گسسته میشود [۵۶]جای میگیرد و زندگی سراسر صفا و معنویت مؤ منان را تا ابد به هم پیوند میدهد ؛
(وَ نَزَعْنا ما فی صُدوُرِهِم مِنْ غِلٍّ اِخْواناً عَلی سُرُرٍ مُتَقابِلینَ)[۵۷]
هر گونه غلّ ( حسد و کینه و دشمنی ) را از سینه آنها بر میکنیم و (در بهشت ) برادرانه ، روبروی یکدیگر قرار میگیرند .
انواع اخوّت
گر چه رشته ایمان ، همه مؤ منان را با هم مرتبط و برادر میسازد و از این رهگذر حقوقی را بر عهده هر یک میگذارد، ولی طبیعی است که همه برادران با هم یکسان نیستند و به تناسب ایمان ، تقوا، اخلاص و... در سطوح مختلفی قرار میگیرند و هر سطحی نیز، نوعی دوستی و حقوقی را میطلبد.
امام جواد(ع ) می فرماید: مردی در بصره از امیرمؤ منان صلوات الله علیه در این باره پرسش کرد، آن حضرت (در یک تقسیم کلّی و ابتدایی ، برادران را به دو نوع زیر توصیف کرد و) فرمود: برادران دو نوعند :
۱ برادران مورد وثوق
آنان چون دست و بال و اهل و مال هستند، پس اگر بر برادرت اعتماد کردی (و او را مورد اطمینان یافتی ) ثروت و کمک خویش را از او دریغ مدار، با همدلانش یکدل و با دشمنانش دشمن باش ، رازش را پوشیده دار، به یاری اش شتاب و خوبیهایش را آشکار ساز.
۲ برادران ظاهری
تو با وجود آنان ، خوشی زندگی را درمی یابی ، بنابراین ، کامیابی را از آنان سلب نکن و چیزی بیش از این از آنان نخواه و همان گونه که آنان با خوشرویی و شیرین زبانی با تو رو به رو میشوند، تو نیز چنین حالتی را از آنان دریغ مدار.[۵۸]
معیار دیگری که آن امام همام در میزان دوستی ارائه میدهد (تقوا) است : (اَحْبِبِ الاْ خْوانَ عَلی قَدْرِ التَّقْوی )[۵۹]
برادران را به اندازه تقوایشان دوست بدار.
ویژگیهای برادر خوب
صرف نظر از برادری عمومی مسلمانان ، هر فردی به تناسب روحیات و احساسات خویش با فرد یا افراد منتخب خویش انس میگیرد و رابطهای خصوصی نسبت به اخوّت عمومی ایجاد میکند چنانکه رسول اکرم (ص ) پس از هجرت ، مسلمانان را دو به دو بر اساس روحیات مشترک ، برادر یکدیگر قرار داد و خود نیز حضرت علی (ع ) را به برادری برگزید، همچنین میان ابوبکر و عمر، عثمان و عبدالرحمن بن عوف ، طلحه و زبیر... و فاطمه زهرا و امّ سلمه همسر خویش پیوند اخوّت برقرار کرد.[۶۰]
در سخنان معصومین علیهم السلام ، خصوصیاتی برای برادران شایسته تبیین شده که برخی از آنها را در زیر میخوانید:
ظاهر و باطنش یکی باشد؛
بدی و خوبی تو را از آن خود بداند؛
از هیچ کمکی کوتاهی نکند؛
در سختیها تنهایت نگذارد؛
اگر سه بار عصبانی شد، سخن زشت نگوید؛
همچنین ، باوفا، با تدبیر، با حیا، خوش خلق و آزاده باشد.[۶۱]
بدیهی است که آراستگی به صفات یاد شده ، برای همه مسلمانان ضروری است ، به این معنا که هر کس میخواهد دوست و برادری را با چنین صفاتی انتخاب کند، نخست باید خویشتن را به آنها متصف کرده باشد سپس در جستجوی همتای خویش برآید و با او عقد اخوت ببندد.
حقوق برادری
بدون اغراق باید گفت ؛ حقوق برادری قابل شمارش نیست و در هیچ مرزی محدود نمیشود و مؤ من نسبت به برادر مؤ منش نباید هیچ گونه نیکی را دریغ دارد و تا آنجا که مقدور است باید نسبت به او خیرخواه ، غمخوار، یار و مددکار باشد، هر گونه سختی و پریشانی را از او دور سازد و...
بعضی از آن حقوق که در روایات اسلامی به آنها اشاره شده ، عبارتند از:
۱ کم ترین حق این است که آنچه را برای خود دوست داری برای او هم دوست بداری و آنچه را برای خود نمیپسندی ، برای او هم خوش نداری ؛
۲ از خشمگین ساختن او بپرهیزی و در پی خشنودی او باشی و فرمانش را اطاعت کنی ؛
۳ با جان ، مال ، زبان و دست و پای خویش او را مدد رسانی ؛
۴ چشم ، راهنما و آینه او باشی ؛
۵ غذای سیر نخوری وا و گرسنه باشد، سیراب نگردی و او تشنه باشد، لباس (نیکو) نپوشی و او بی لباس باشد؛
۶ اگر خدمتگزاری داری و او ندارد، خادمت را بفرستی تا به او در کارهایش کمک کند.
۷ سوگندش را تصدیق کنی ، خواسته اش را اجابت کنی ، هنگام بیماری به عیادتش بروی ، (اگر مرد) جنازه اش را تشییع کنی ، اگر احساس کردی ، نیازی دارد، در بر آوردنش پیشدستی نمایی و اجازه ندهی از تو درخواست نماید.[۶۲]
۸ آنچه را که برای دنیا و آخرت او سودمند است ، از او پنهان نداری ؛
۹ نسبت به او کینه و دشمنی نورزی ، گر چه به تو بدی کند؛
۱۰ هرگاه تو را دعوت کرد، بپذیری ؛
۱۱ او را میان دشمنانش ، تنها نگذاری .[۶۳]
امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه از رسول اکرم (ص )، برخی از حقوق برادری را چنین نقل میکند:
لغزش او را ببخشد، غمخوارش باشد؛ زشتی او را بپوشاند؛ عذرش را قبول کند، اگر دیگران از او غیبت کردند، از او دفاع کند؛ همیشه خیرخواه او باشد؛ دوستی اش را حفظ کند؛ پیمانش را مراعات نماید،... هدیه اش را بپذیرد؛ خوبیهایش را جبران کند؛ نیکی اش را سپاس گوید؛ بخوبی یاری اش نماید؛ ناموسش را حفظ کند؛... شفاعتش را بپذیرد؛ وقتی عطسه می کند، او را دعا کند؛ گمشده اش را بیابد؛ سلامش را پاسخ گوید؛ با او زیبا سخن بگوید؛... سوگندش را تصدیق کند؛ دوستانش را دوست بدارد و با آنها دشمنی نکند؛ ظالم باشد یا مظلوم ، یاری اش نماید بدین معنا که اگر ظالم است او را از ستمگری باز دارد و اگر مظلوم است ، در گرفتن حقش کمکش کند و...[۶۴]
امام صادق (ع ) نیز میفرماید:
(اِذا اَرَدْتَ اَنْ یصفوَلَکَ وُدُّ اَخیکَ فلا تمازِحنَّهُ وَ لا تمارِینَّهُ وَ لا تباهینَّهُ وَ لا تُشارَنَّهُ)[۶۵]
اگر می خواهی دوستی برادرت برایت صاف و خالص بماند، هیچ گاه با او شوخی و مجادله نکن و به او مباهات نفروش و او را شرمسار ننما.
امام کاظم (ع ) نیز با لحن تندی ، مؤ من را از برخی آداب زشت بر حذر داشته و فرموده است :
(اَلْمؤْمنُ اَخو الْمؤْمِنِ لاِمِّهِ وَ اَبیهِ فَمَلْعُونٌ مَنْ غَشَّ اَخاهُ وَ مَلْعُونٌ مَنْ لَمْ یَنْصَحْ اَخاهُ وَ مَلْعُونٌ مَنْ حَجَبَ اَخاهُ وَ مَلْعُونٌ مَنِ اغْتابَ اَخاهُ)[۶۶]
مؤ من [در واقع ] برادرِ پدر و مادریِ مؤ من است ؛ پس هر کس به برادرش نیرنگ بزند [و خلاف آنچه در درون دارد آشکار نماید]، ملعون است و هر کس ، خیرخواه برادرش نباشد، ملعون است و هر کسی برادرش را به حضور نپذیرد، ملعون است و هر کس غیبت برادرش را بکند، ملعون است .
راءفت
واژه (راءفت ) با واژه (رحمت )، تقریباً مترادف و به معنای مهربانی و خوبی نسبت به دیگران است ، رحمت اگر صفت خداوند سبحان قرار گیرد به معنای نعمت بخشی و تفضّل خواهد بود و اگر دربارهٔ انسان به کار رود معنای دلسوزی و ملاطفت دارد.[۶۷]
راءفت و رحمت الهی ، به طور عام شامل همه انسانها میشود؛
(اِنَّ اللّهَ بِالنّاسِ لَرَءُوفٌ رَحیمٌ)[۶۸]
همانا خداوند نسبت به مردم رحیم و مهربان است .
و به شکل ویژه ، مؤ منان را در برمی گیرد:
(..اِنَّهُ بِهِمْ لَرَءُوفٌ رَحیمٌ)[۶۹]
خداوند نسبت به آنها (پیامبر، مهاجرین ، انصار و پیروان پیامبر) مهربان و رحیم است .
از سوی دیگر راءفت و مهربانی بی شائبه رسول اکرم (ص ) همواره دل و روح مؤ منان واقعی را می نوازد و دل رحیم و دریایی آن بزرگوار، کمترین ناراحتی پیروان خویش را بر نمیتابد و رنج امّت ، نخست روح لطیف او را آزرده میسازد:
(لَقدْ جاءَکمْ رَسولٌ منْ اَنفسکمْ عزیزٌ علَیهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنینَ رَءُوفٌ رَحیمٌ)[۷۰]
بی تردید، پیامبری از خود شما به سویتان آمد که بر او سخت گران است شما در رنج بیفتید، بر هدایت شما حریص ، و نسبت به مؤ منان ، مهربان و رحیم است .
راءفت مؤ منان نسبت به یکدیگر
مؤ منان همواره از دو محور خدا و پیامبر، مورد راءفت و مهربانی اند؛ خداوند از دریای بیکران رحمت و نعمت خویش ، بدانان تفضّل و انعام میکند و دمادم فیض ربوبی بر مؤ منان فرو می ریزد و رسول خدا(ص ) نیز با دلی رؤ وف و مهربان ، مردم را برای یافتن طریق سعادت راهنمایی می کند و پر واضح است که هیچ گونه بخل و تنگ چشمی به دریای رحمت الهی و حریم مقدس نبوی راه ندارد، همچنین فرشتگان مقرّب الهی نیز گاه و بیگاه برای سعادت و بهروزی مؤ منان ، دست به دعا بر میدارند و چنین میسرایند:
(...رَبَّنا وَسعتَ کلَّ شیْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذینَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبیلَکَ وَقِهِمْ عَذابَ الْجَحیمِ)[۷۱]
پروردگارا تو با رحمت و دانش خویش بر همه چیز احاطه داری ، بنابراین ، کسانی را که توبه کرده و راه تو را دنبال میکنند، بیامرز و آنان را از عذاب دوزخ نگه دار.
بر این اساس ، مؤ منان از زمین و آسمان ، مورد عنایت و راءفت قرار دارند و در سلوک الی اللّه و پیمودن راه تکامل ، غرق نعمت و رحمتند، از این رو در میان خویش نیز باید رشته راءفت و رحمت را برقرار و محکم سازند و نسبت به یکدیگر مهربان و دلسوز باشند؛ سعادت و کامیابی همدیگر را طلب کنند، برادرانه در رفع مشکلات هم بکوشند و دل خود را از محبت به دیگران مالامال سازند و خشم و نفرت خویش را ارزانی ضد خدایان نمایند. چنین امری هم سفارش قرآن و روایات و هم خواست فطرت انسانی است :
الف دیدگاه قرآن
قرآن کریم ، ویژگی مهمّ پیروان واقعی اسلام را مهربانی نسبت به یکدیگر و تنفّر وانزجار از دشمنان اسلام دانسته میفرماید:
(مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَالَّذینَ مَعَهُ اَشِدّاءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ...)[۷۲]
محمّد(ص ) فرستاده خداست و کسانی که با او هستند، بر کفار سختگیر و با همدیگر مهربانند.
پیشوای ششم در توضیح این آیه فرموده است :
بر مسلمانان لازم است که در پیوند و همکاری بر مهربانی و مواسات با نیازمندان و عطوفت نسبت به یکدیگر تلاش کنند تا چنین شوند که خداوند در این آیه فرموده است .[۷۳]
پیام لطیف این آیه آن است که اگر کسی ادّعای مسلمانی کند، ولی نسبت به مؤ منان رؤ وف نباشد یا نسبت به دشمنان آنان کینه و دشمنی نورزد، در واقع مسلمان نیست و در ایمان چنین افرادی باید تردید کرد. این مطلب تحت عناوینی چون (توّلی و تبّری ) در فروع دین و (حبّ و بغض فی اللّه ) در اخلاق اسلامی و... مطرح است و هرگز قابل خدشه نیست .
از سوی دیگر، دوستی و مودّت مؤ منان با تقوا عطیّهای الهی شناخته شده و در قرآن آمده است :
(اِنَّ الَّذینَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدّاً)[۷۴]
مسلّماً کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام میدهند، به زودی خداوند رحمان برای آنان محبتی در دلها قرار میدهد.
و با صراحت میفرماید:
(لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الاْ خِرِ یُوادُّونَ مَنْ حادَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کانُوا ابائَهُمْ اَوْ اَبْناءَهُمْ اءَوْ إِخْوانَهُمْ اءَوْ عَشیرَتَهُمْ...)[۷۵]
هیچ گروهی را نیابی که به خدا و روز بازپسین ایمان دارند و کسانی را که با خدا و رسولش مخالفت کردهاند دوست بدارند. گر چه پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشان آنها باشند!
ب دیدگاه معصومین علیهم السلام
معصومین علیهم السلام نیز بر ضرورت دوستی و محبت مؤ منان ، تاءکید دارند وآن را لازمه مسلمانی میشمارند؛
رسول اکرم (ص )، خیر و سعادت امّت را در گرو محبت و مهربانی دانسته ، میفرماید:
(لا تَزالُ اُمَّتی بِخَیْرٍ ما تَحابُّوا...)[۷۶]
امّت من مادامی که همدیگر را دوست داشته باشند، در خیر و خوشی هستند.
و در سخنی دیگر فرمود:
(اِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ رَحیمٌ یُحِبُّ کُلَّ رَحیمٍ)[۷۷]
براستی که خداوند بزرگ ، مهربان است و هر انسان مهربانی را دوست دارد.
امام صادق (ع ) به یاران خویش چنین سفارش میکرد:
(اِتَّقوا اللّهَ وَ کونوا اِخوَةً برَرَةً متحابینَ فِی اللّهِ، مُتَواصِلینَ، مُتَراحِمینَ، تَزاوَرُوا وَ تُلاقُوا...)[۷۸]
تقوای الهی پیشه کنید و برادران خوبی باشید، به خاطر خدا دوستدار یکدیگر، متصل و مرتبط به هم و نسبت به هم مهربان باشید، به زیارت یکدیگر بروید و با هم دیدار کنید.
ج خواست عقل و فطرت
فطرت پاک و عقل سیلم نیز بر صفت زیبای مهربانی و غمخواری انسانها نسبت به یکدیگر صحه می گذارد و کینه توزی و بی مهری نسبت به همکیشان را توبیخ می کند رسول گرامی اسلام (ع )، لازمه خردناب را چنین بیان میکند:
(رَاءْسُ الْعقلِ بعدَ الدّینِ التَّودُّدُ اِلَی الناسِ وَ اصطناعُ الْخیرِ اِلی کلِّ اَحدٍ؛ برٍّوَ فاجِرٍ)[۷۹]
اوج خردمندی پس از دینداری ، دوستی با مردم و نیکوکاری نسبت به هر فردی است ؛ [خواه آن فرد] نیکوکار باشد یا بدکار.
امیرمؤ منان (ع ) نیز در سخنان نغزی به تشریح جنبه عقلانی دوستی و مهربانی پرداخته ، میفرماید:
(مَنْ لَمْ یَرْحَمْ لَمْ یُرْحَمْ)[۸۰]
هر کس مهربانی نکند، مهربانی نمیبیند.
این یک قاعده عقلی است که اگر افراد یک جامعه مهربان و دلسوز باشند، همه نسبت به یکدیگر غمخوار و با عاطفه می شوند در نتیجه هر کس در حالی که خود دل رحم و رؤ وف است ، مورد لطف و مهربانی دیگران نیز واقع میشود. چنانکه عکس آن نیز صادق است .
همان حضرت فرمود:
(کَما تَرْحَمُ تُرْحَمُ)[۸۱]
همان گونه که مهربانی کنی ، مهربانی میبینی .
نکته دیگری را که امام بدان اشاره کرده است ، اثر وضعی بی رحمی و خشونت به انسانها و بی تفاوتی در برابر غم دیگران است که به طور طبیعی و در قالب یک سنّت الهی ، ظهور میکند و عقل سالم نیز بدان دست مییابد و آن اینکه :
(مَنْ لَمْ یَرْحَمِ النّاسَ مَنَعَهُ اللّهُ رَحْمَتَهُ)[۸۲]
هر کس به مردم ، رحم نکند، خداوند رحمتش را از او دریغ میدارد.
اولویتها
گر چه راءفت و مهربانی در مرحله نخست باید عمومی و فراگیر باشد، ولی افراد جامعه از نظر نیاز به لطف و دلسوزی ، یکسان نیستند و بدیهی است آنان که در کشاکش روزگار، بیش از دیگران سختی و ستم را متحمل شدهاند، بیشتر به محبت نیازمندند. به تعبیر امام علی (ع ):
(اَوْلَی النّاسِ بِالرَّحْمَةِ الْمحْتاجُ اِلَیْها)[۸۳]
سزاوارترین مردم به مهربانی ، نیازمند به آن است .
از نظر روایات ، برخی از کسانی که از چنین اولویتی برخوردارند، عبارتند از:
۱ دانشمندی که قدرش مجهول باشد و همچون نادانان با او رفتار شود.
۲ بزرگواری که گرفتار انسان پستی شده باشد.
۳ نیکوکاری که زیر دست بدکاران قرار گرفته است .
۴ عزیزی که خوار گشته است .
۵ ثروتمندی که فقیر شده باشد.
امیرمؤ منان (ع ) دربارهٔ سه دسته اول فرموده است :
(اَحَقُّ النّاسِ بِالرَّحْمَةِ عالِمٌ یَجْری عَلَیْهِ حُکْمُ جاهِلٍ وَ کَریمٌ یَسْتَوْلی عَلَیْهِ لَئیمٌ وَ بِرُّ تَسَلَّطَ عَلَیْهِ فاجِرٌ)[۸۴]
سزاوارترین مردم به ترّحم ؛ دانشمندی است که حکم جاهلی بروی اجرا گردد [یا جاهلی بر او حکم راند] و بزرگواری که انسانی پست بر او دست یافته ، و نیکوکاری که بدکاری بر او چیره گشته است .
امام صادق (ع ) دربارهٔ سه دسته آنها میفرماید:
(اِنی لاَرْحَمُ ثَلاثَةً وَ حَقُّ لَهُمْ اَنْ یُرْحَمُوا؛ عَزیزٌ اَصابَتْهُ مَذَلَّةٌ بَعْدَ الْعِزِّ وَ غَنِیُّ اَصابَتْهُ حاجَةٌ بَعْدَ الْغِنی وَ عالِمٌ یَسْتَخِفُّ بِهِ اَهْلُهُ وَ الْجَهَلَةُ)[۸۵]
من به سه دسته ترحّم میکنم و سزاوار ترحّم هم هستند: عزّتمندی که پس از عزّت ، خواری ای به او روی آورده وتوانگری که پس از دارایی ، نیازمندی نصیبش گشته و دانشمندی که نزدیکان و نادانان او را بی قدر کردهاند.
۶ پدر و مادر: قرآن مجید، مهربانی همراه با تکریم و احترام را نسبت به پدر و مادر واجب میداند:
(وَاخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانی صَغیراً)[۸۶]
بال تواضع را از [روی ] محبت برای آن دو بگشا و بگو: پروردگارا به آن دو رحم کن چنانکه مرا در کوچکی پرورش دادند.
۷ کودکان : امام علی صلوات اللّه علیه میفرماید:
(اِرْحَمْ مِنْ اَهْلِکَ الصَّغیرَ وَ وَقِرِّ الْکَبیرَ)[۸۷]
به کودکان خاندانت ترحّم کن و بزرگان را احترام نما.
۸ گناهکاران : این گروه نیز به سبب از دست دادن ارزشهای واقعی و انسانیت خویش ، شاید بیش از دیگران قابل ترحم باشند و نیکان و پاکان باید با دلسوزی و مهربانی ، این محروم شدگان از معنویتها را بیشتر رسیدگی کنند و آنان را به سوی سعادت و راه مستقیم رهنمون گردند. امیرمؤ منان (ع ) دراین باره نیز میفرماید:
اِنَّما ینبغی لاِهلِ الْعصمةِ وَ الْمصنوعِ اِلَیهمْ فی السَّلامةِ اَنْ یرْحموا اَهْلَ الذُّنُوبِ وَ الْمَعْصِیَهِ)[۸۸]
همانا شایسته است که خویشتن دارانِ از معصیت و سلامت یافتگان [از گناه و زشتی ] به اهل گناه و معصیت ترحّم کنند.
تعاون
انسان ، با فرصت و عمر محدود، طالب خواستههای نامحدود است ! همواره در پی بهترینها و بیشترین هاست . این غریزه (مطلق طلبی ) انسان ودیعهای الهی و بزرگترین انگیزه تکامل بشری است که به نوعی معقول باید به آن پاسخ داد. از سوی دیگر تنها راه پاسخ به این غریزه ، همیاری و همکاری و (تعاون ) جامعه بشری است که بسان پلی میان ناتوانی قوای فردی از یک سو و مطلق طلبی از سوی دیگر عمل کرده انسان ناتوان را به بسیاری از آرزوهایش رسانده است . بدون تردید اگر روحیه تعاون نبود، پیشرفت حیرت انگیز انسان در میدانهای مختلف زندگی به این حدّ نمیرسید و آدمی زادگان هنوز هم گام های نخستین زندگی را می پیمودند، ابزار و وسایل اوّلیه جای خود را به تکنولوژی بسیار پیشرفته امروز نداده و شهرهای عظیم و متمدن امروزی پدیدار نشده بود همان طور که نگهداری و ادامه میراث عظیم جامعه بشری نیز بدون تعاون ، امکان پذیر نیست .
ضرورت تعاون
تعاون از اصول اخلاقی اجتماعی بلکه از اصول زندگی اجتماعی است و هیچ کس در هیچ شرایطی از آن بی نیاز نیست .
امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه می فرماید: روزی در محضر رسول اکرم (ص ) چنین دعا کردم : (خدایا مرا به هیچ یک از بندگانت محتاج نکن .) پیامبر فرمود: (ای علی ! چنین نگو چرا که نمیشود کسی به دیگران محتاج نباشد.) پرسیدم : پس چگونه دعا کنم ؟ فرمود: بگو:
(اَللّهُمَّ لا تُحْوِجْنی اِلی شِرارِ خَلْقِکَ)[۸۹]
خدایا مرا به بندگانِ بدِ خویش ، محتاج نکن !
بنابراین ، بر همه افراد جامعه ، فرض است که به این نیاز اجتماعی پاسخ مثبت دهند همان گونه که همه کس نیز به تعاون دیگران نیازمند است . امیرمؤ منان (ع ) فرمود:
(کَما تُعینُ تُعانُ)[۹۰]:
همان گونه که یاری میرسانی ، یاری میشوی .
و:
(مَنْ لَمْ یُنْجِدْ لَمْ یُنْجَدْ)[۹۱]:
هر کس یاری نرساند، یاری نمیشود.
انواع تعاون
تعاون ، نسبت به نوع کمک و نیز افرادی که مورد کمک قرار میگیرند به دو نوع مثبت و منفی تقسیم میشود:
الف تعاون مثبت
تعاون سازنده و مثبت در مورد کارهای نیک کاربرد دارد. قرآن مجید همه کارهای نیکو را در دو کلمه (برّ) و (تقوا) خلاصه کرده و به پیروان خویش سفارش نموده تنها بر انجام این دو همدیگر را یاری رسانند:
(و تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی ...)[۹۲]
و همدیگر را بر برّ و تقوا یاری کنید.
(برّ) به معنای توسعه در کار خیر[۹۳] و (تقوا) حفظ و استقامت نفس در برابر فرمان های الهی و خودداری از ارتکاب محرمات است . بر این اساس ، تقوا در دو جنبه انجام واجبات و ترک محرمات کاربرد دارد و برّ در جنبه کارهای نیک ، اعم از واجبات و مستحبات ، در هر حال این دو کلمه تمام نیکوییها را شامل میشود و دیدگاه قرآن ، مددرسانی به همنوعان در همه کارهای نیک است ؛ خواه ترک زشتی باشد یا انجام کارهای خیر و گسترش آن ، البته زشتی و زیبایی کارها باید به تاءیید عقل و شرع برسد و عقربه تعاون انسانها باید جهت گیری عقلی و شرعی داشته باشد و نظر به اینکه عقل همه انسان ها توان درک همه خوبی ها و تمیز زشتی ها را ندارد، باید عقل را مقیّد به شرع کرد و در نهایت گفت ؛ تعاون منحصر است در کارهای شرع پسند.
حیطه کاربردی : مسلمانان در همه کارهای نیک باید همدیگر را یاری کنند و برنامههای فردی و اجتماعی آنان باید بر محور تعاون ، طراّحی شود و از تکروی و انحصارطلبی بپرهیزند. سخن معروفی از رسول اکرم (ص ) نقل شده که فرمود:
(اَلرَّفیقَ ثُمَّ الطَّریقَ)[۹۴]
نخست ، یاوری بیاب سپس طیّ طریق کن .
این سخن حکیمانه ، مخصوص سیر و سفر نیست ، بلکه یک قاعده کلی برای همه برنامههای زندگی است و مسلمانان طالب سعادت باید از یکدیگر مدد بجویند و به دیگران مدد رسانند چنانکه همان حضرت فرمود:
(لا یزالُ الناسُ بخَیْرٍ ما اَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ فَاِذا لَمْ یَفْعَلُوا ذلِکَ نُزِعَتْ عَنْهُمُ الْبَرَکاتُ...)[۹۵]
تا آنگاه که مردم ، امر به معروف و نهی از منکر کنند و در نیکوکاری به یکدیگر مدد رسانند پیوسته در خیر و سعادتند (یعنی در چنین حالتی خیر و برکت از آنها قطع نمیشود) پس اگر چنین نکنند برکات از میان آنان رخت برمی بندد.
تعاونِ سازنده ، در محورهای زیر قابل طرح است :
۱ خدا و خلق : انسانِ مسلمان باید در همه کارهای خویش ، نخست از خدا کمک بگیرد و با اتکای بر او برنامههای خود را به سامان رساند چنانکه ذات مقدس او ضمن سفارشهایی به حضرت موسی (ع ) فرمود:
(اِسْتَعِنْ بی عَلی ذلِکَ فَاِنّی نِعْمَ الْعَوْنُ وَ نِعْمَ الْمُسْتَعانُ)[۹۶]
بر این کارها از من مدد بجوی که من بهترین یار و بهترین مددکارم .
از سوی دیگر مؤ منان باید به نعمتها و اعانتهای الهی ، پاسخ مثبت دهند و دین خدا را یاری نمایند؛ در قرآن مجید میخوانیم :
(یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اِنْ تَنْصُرُوا اللّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ اَقْدامَکُمْ)[۹۷]
ای کسانی که ایمان آوردهاید، اگر (دین ) خدا را یاری رسانید، خداوند شما را یاری میکند و گام هایتان را استوار میسازد.
۲ امام و امّت : رهبر صالح و شایسته جامعه اسلامی ، در همه زمینههای زندگی ، بهترین یاور امت اسلامی است و هیچ گونه کمکی را از پیروان خویش دریغ نمیکند و جایگاه والای (ولایت ) ایجاب می کند که همه شهروندان کشور اسلامی ، با ایثار و فداکاری ، رهبر را در تمام خواسته های خیر خواهانه اش یاری رسانند و امام و امت ، با تعاون ، مشکلات مملکت را حل کنند و به سازندگی و پویندگی میهن اسلامی بپردازند. امام علی (ع ) در این زمینه میفرماید:
(...تَعاطَوُا الْحَقَّ بَیْنَکُمْ وَ تَعاوَنُوا بِهِ دوُنی ...)[۹۸]
حق را در میان خود بر پا دارید و به وسیله آن مرا یاری رسانید.
چنانکه در جملهای دیگر فرمود:
(...اَعینُونی بِوَرَعٍ وَ اِجْتِهادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدادٍ...)[۹۹]
مرا با ورع و کوشش و پاکدامنی و درستکاری یاری رسانید.
نکته حکیمانه و ظریفی که در سخن امام نهفته است اینکه : ملّت ، با تقوا و درست کرداری خود و با کوشش در راه سازندگی و چرخاندن چرخهای مختلف مملکت ، بهترین کمک را به رهبری میکنند یعنی ؛ به طور دقیق در راستای خواست رهبر، ره میپویند و آرمانهای الهی او را تحقق میبخشند.
۳ آحاد ملّت : بر تک تک شهروندان کشور اسلامی فرض و ضروری است که همکیشان خود را از هر رنگ و نژادی ، بر برّ و تقوا، یاری رسانند و در این راستا از هیچ کوششی دریغ ننمایند. همان حضرت در این باره میفرماید:
(منْ واجبِ حقوقِ اللّهِ علَی الْعبادِ النَّصیحةُ بمَبْلَغِ جُهْدِهِمْ وَ التَّعاوُنُ عَلی اِقامَةِ الْحَقِّ بَیْنَهُمْ)[۱۰۰]
از حقوق واجب الهی بر بندگان ؛ خیرخواهی در حد توانشان و همیاری بر برپایی حق در میانشان است .
این حقوق شامل همه میدانهای علمی و فرهنگی ، اقتصادی ، عبادی ، فردی و اجتماعی و... میشود و هیچ گونه مرز و محدودیتی نمی شناسد و به هیچ بهانهای نباید تعطیل شود.[۱۰۱]
۴ زن و شوهر: خانواده ، کوچکترین و مقدّسترین نهاد اجتماعی است که شالوده اش بر عشق و فداکاری بنا شده و هدف غایی آن هم ، تکامل و تقرّب الی اللّه است و هر یک از اعضای آن موظفند همدیگر را در همه فراز و نشیبهای زندگی مدد رسانند تا با کمک یکدیگر مسیر دشوار آن را آسان طی نمایند؛
پس از ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا علیهما السلام ، رسول اکرم (ص ) به دیدار آنها شتافت ؛ از امام علی (ع ) پرسید: همسرت را چگونه یافتی ؟ پاسخ داد: او بهترین یاور بر اطاعت خداست . سپس پیامبر(ص ) همین سؤ ال را از حضرت زهرا پرسید. او پاسخ داد: شوهرم ، بهترین است .[۱۰۲]
۵ مسلمانان و نامسلمانان : بر اساس رهنمودهای دینی ، مسلمانان مجازند در امور شایسته و نیازمندی های انسانی به همنوعان خود گر چه هم کیش نباشند یاری رسانند و در صورت لزوم از آنان یاری طلبند؛ به طور مثال : رسول اکرم (ص ) پیش از پیامبری ، در پیمان مشهور (حلف الفضول ) شرکت کرد.[۱۰۳] و پیش از فراگیر شدن اسلام با قبایل مشرک اطراف مکّه پیمانهای نظامی بست .[۱۰۴]
واضح است که تعاون و همکاری مسلمانان با بیگانگان باید با دقت و ظرافت و بر مبنای اصول شرعی صورت پذیرد و هرگز سبب تقویت جبهه کفر یا تسلّط فرهنگی ، نظامی ، اقتصادی و... آنان بر ممالک اسلامی و مسلمانان نگردد، همچنانکه نباید در امور غیرانسانی و ضد شرعی با آنان ، همکاری کرد.
ب تعاون منفی
همانگونه که به سامان رساندن کارهای عظیم و سازنده بدون تعاون ، امکان پذیرنیست . ارتکاب بسیاری از گناهان و جنایتها و... نیز بدون تعاون میسّر نمیشود و منظور از تعاون منفی نیز همین است که در زبان قرآن با عنوان (تعاون بر اثم و عدوان )، محکوم و ممنوع اعلام شده است :
(... و لا تَعاوَنُوا عَلَی الاْثْمِ وَ الْعُدْوانِ)[۱۰۵]
و بر گناه و تجاوز، همدیگر را یاری ندهید.
با توجه به اینکه این جمله در پی (و تَعاوَنُوا عَلَی البِرِّ وَ التَّقْوی ) آمده ، میتوان گفت (اثم ) و (عدوان ) در برابر (برّ) و (تقوا) قرار دارد و همان معنای وسیعی که آن دو کلمه در تعاون مثبت داشت ، این دو کلمه هم در تعاون منفی دارد و شامل هرگونه کار زشت در برابر خدا و مردم میشود.
خودداری از تعاون منفی اگر مهم تر از تعاون مثبت نباشد، کم تر از آن هم نیست و اگر نیمی از کارهای اجتماعی به تعاون مثبت ، بستگی داشته باشد، نیم دیگر آن نیز به عدم تعاون منفی وابسته است . بنابراین مسلمانان موظّفند پابه پای تعاون سازنده ، از تعاون مخرّب نیز فاصله بگیرند و هرگز به کسی در گناه و زشتی و آنچه مورد خشم خدا و محکومیت عقل و شرع است ، مدد نکنند.
نمودها: چنانکه یاد شد همه کارهای زشت و ناپسند، در محدوده تعاون منفی قرار دارد، با این وصف ، در سخنان معصومین علیهم السلام به برخی از نمودهای آن اشاره شده که این درس را با تعدادی از آنها به پایان میبریم :
امام علی صلوات اللّه علیه در تفسیر آیه (یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ اَخیهِ وَ اُمِّهِ وَ اَبیهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنیهِ)[۱۰۶]
(اِذا تَعاوَنُوا عَلَی الظُّلْمِ وَ الْعُدْوانِ فی دارِ الدُّنْیا)[۱۰۷]
وقتی مردم در سرای دنیا بر ستم و تجاوز همدیگر را یاری کنند(دچار چنان سرنوشتی میشوند).
همان حضرت فرمود:
(لا تُعِنْ قَوِیّاً عَلی ضَعیفٍ)[۱۰۸]
هیچ توانایی را بر ضدّ ناتوان ، یاوری مکن .
امام باقر(ع ) از کتاب حضرت علی (ع ) چنین نقل میکند:
(...اِذا جارُوا فِی الْحُکْمِ تَعاوَنُوا عَلَی الاْثْمِ وَ الْعُدْوانِ)[۱۰۹]
وقتی (قضات ) در داوری ستم کنند، بر انجام گناه و تجاوز همکاری نمودهاند.
وفابه عهد و پیمان
واژه (عهد) به معنای (پیمان و قرارداد) به کار رفته است (وفای به عهد و پیمان ) از صفات ارزشمند اخلاق فردی و اجتماعی و مورد قبول همه ملل دنیاست .
راز اصالت
سقف زندگی اجتماعی انسان بر ستون عهد و پیمان نهاده شده و با جراءت میتوان گفت : بی اعتنایی به پیمانها تارو پود زندگی بشر را پاره میکند و آن را از هم میپراکند؛ پدیده هایی چون ؛ ازدواج ، مالکیت ، نظام حکومتی ، داد و ستد و... بدون احترام به عهد و پیمان ، واژههایی بی معنا خواهند بود و حتی خداوند متعال نیز، تشریع را بر آن بنا نهاده و فرموده است :
(اَلَمْ اَعْهَدْ اِلَیْکُمْ یا بَنی آدَمَ اَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ اِنَّهُ لَکُمْ عَدُوُّ مُبینٌ)[۱۱۰]
ای آدمی زادگان ، آیا با شما پیمان نبستم که شیطان را نپرستید زیرا او دشمن آشکار شماست ؟!
و میفرماید:
(...اَوْفُوا بِعَهْدی اُوفِ بِعَهْدِکُمْ وَ اِیّایَ فَارْهَبُونِ)[۱۱۱]
به عهد من وفا کنید تا به عهدتان وفا کنم و تنها از من بترسید.
و با یادآوری مسؤ ولیت انسان در برابر همه قراردادها میفرماید:
(...وَ اَوْفُوا بِالْعَهْدِ اِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْئُولاً)[۱۱۲]
به پیمان [خویش ] وفا کنید [زیرا] که از آن ، سؤ ال خواهد شد.
از دیدگاه قرآن ، رعایت عهد و پیمان ، علاوه بر مسلمانان هم میهن ، همه افراد و ملّتها ی دیگر حتی کافران و مشرکان ، را نیز در بر میگیرد. همان طور که نسبت به پیمان داری نسبت به مشرکان میفرماید:
(...فَاَتِمُّوا اِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ اِلی مُدَّتِهِمْ اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقینَ)[۱۱۳]
پیمان آنان را تا [پایان ] مدّتشان به پایان رسانید زیرا که خداوند پرهیزگاران را دوست دارد.
روایات اسلامی نیز پا به پای قرآن بر ارجمندی و احترام به عهد و پیمان پای فشردهاند که به دو نمونه بسنده میکنیم :
امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه در عهد نامه مالک اشتر مینویسد:
(.. وَ اِنْ عَقَدْتَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ عَدُوِّکَ عُقْدَةً... فَحُطْ عَهْدَکَ بِالْوَفاءِ).[۱۱۴]
و اگر میان خود و دشمنت پیمانی بستی ... پس آن را با پیمان داری حفظ و صیانت نما.
و حضرت باقر(ع ) نیز بر عمومیت و اصالت آن چنین تاءکید میکند:
(ثلاثٌ لَمْ یجعلِ اللّهُ عزَّوَجلَّ لاِحدٍ فیهِ رُخصةً... اَلْوَفاءُ بالْعهدِ لِلْبرِّ وَ الْفاجِرِ)[۱۱۵]
خداوند متعال در سه چیز به هیچ کسی اجازه تخلّف نداده است (یکی از آنها:) وفا به پیمان نسبت به نیکوکار و بدکار است .
پیوند پیمان و ایمان
در فرهنگ ناب اسلام ، وفا به عهد و پیمان ، رابطهای مستقیم و تنگاتنگ با ایمان دارد؛ قرآن مجید، آن را از ویژگیهای مؤ منان واقعی دانسته و فرموده است :
(وَالَّذینَ هُمْ لاِماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ)[۱۱۶]
و [مؤ منان ] کسانی هستند که امانتها و پیمان خویش را رعایت میکنند.
رهبر بزرگوار اسلام نیز وفاداری به پیمانها را به ایمان به مبداء و معاد، گره زده و فرموده است :
(مَنْ کانَ یُؤْمِنْ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الاْ خِرِ فَلْیَفِ اِذا وَعَدَ)[۱۱۷]
کسی که به خدا و روز واپسین ایمان دارد باید به وعده اش وفا کند.
حضرت امیرصلوات اللّه علیه نیز، ساحت مسلمان را از پیمان شکنی منزّه دانسته و فرموده است :
(لَیْسَ الْمُسْلِمُ بِالْخائِنِ اِذَا ائْتُمِنَ وَ لا بِالْمخْلِفِ اِذا وَعَدَ)[۱۱۸]
مسلمان هرگاه امین شمرده شود، خیانت نمیورزد و هرگاه وعده بدهد تخلّف نمیکند.
گاهی نیز رابطه دین و خوش عهدی به شکل متقابل مطرح شده که هر جا یکی یافت شود، دیگری هم هست و اگر نخستین نباشد، دومین هم یافت نخواهد شد چنانکه رسول اکرم (ص ) فرمود:
(لا دینَ لِمَنْ لا عَهْدَ لَهُ)[۱۱۹]
کسی که به وعده اش عمل نکند، دین ندارد.
و امیرمؤ منان (ع ) میفرماید:
(لا تَثِقَنَّ بِعَهْدِ مَنْ لا دینَ لَهُ)[۱۲۰]
به پیمان کسی که دین ندارد، اعتماد نکن .
شاید راز این هماهنگی و ممزوج بودن (دین ) و (عهد) این باشد که اصولاً دین و شریعت ، خودنوعی قرارداد و پیمان است که یک طرف آن خدا و پیامبران و طرف دیگر آن پیروان ادیان الهی می باشند و هر یک از طرفین قرارداد نیز تعهداتی را برای طرف مقابل به عهده میگیرند؛ مؤ منان میپذیرند که از دستور خدا و پیامبر، اطاعت کنند و تمرّد و سرکشی ننمایند و خدا و پیامبر نیز در مقابل ، سعادت دنیا و آخرت آنان را تضمین کردهاند. پایبندی به اصول اعتقادات ، احکام و سجایای اخلاقی از جمله مواد این عهد و پیمان است .
رسول خدا(ص ) فرمود:
(اِکْفِلُوا لی بِسِتٍّ اَکْفِلْ لَکُمْ بِالْجَنَّةِ... وَ اِذا وَعَدَ فَلا یُخْلِفْ)[۱۲۱]
شش چیز را برای من تضمین کنید تا من بهشت را برای شما تضمین کنم .... هرگاه (یکی از شما) وعدهای داد تخلّف نکند.
همراهان وفاداری
در میان خصایل و فضایل اخلاقی ، عهد و پیمان ، بالاترین جایگاه را دارد که در کنار دیگر صفات پسندیده ، گلستان وجود آدمی را از عطر خوشبوی فضایل الهی میآکنند. برخی از این صفات عبارتند از:
۱ تقوا: خصلت زیبا و ارزشمند تقوا همواره با وفاداری همراه است و اهمیت آن را دو چندان میکند: در قرآن مجید میخوانیم :
(بَلی مَنْ اَوْفی بِعَهْدِهِ وَ اتَّقی فَاِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقینَ)[۱۲۲]
آری کسی که به عهدش وفا کند و پرهیزگاری نماید. [از متقیان است و] بی تردید خداوند پرهیزکاران دوست دارد.
۲ حفظ حیثیت : پایبندی به قول و قرار در واقع ، ارج گذاری به شخصیت خویشتن است و کسی که به پیمان خود عمل نمی کند، بیش از آنچه به طرف مقابل زیان میرساند، به حیثیت خود آسیب میزند، امام علی سلام اللّه علیه فرمود:
(اِنْجازُ الْوَعْدِ مِنْ دَلائِلِ الْمجْدِ)[۱۲۳]
وفا نمودن به وعده نشانه مجد و بزرگی است .
۳ راستگویی : لازمه خوش عهدی ، راستگویی است و خوش قول ، باکردار درستش سخنش را تصدیق میکند، همان حضرت فرمود:
(اَلْوَفاءُ تَوْاءَمُ الصِّدْقِ)[۱۲۴]
۴ صفا و جوانمردی : انسان با وفا، با صفا نیز هست و مروت و جوانمردی را هم در حد کمال دارد، این دو را نیز در دو سخن امیرمؤ منان (ع ) مییابیم :
(مَنْ وَرَدَ مَناهِلَ الْوَفاءِ رَوِیَ مِنْ مَشارِبِ الصَّفاءِ)[۱۲۵]
کسی که آبشخور وفا را دریابد، از زلال صفا سیراب گردد.
(مِنْ تَمامِ الْمُرُوَّةِ اِنْجازُ الْوَعْدِ)[۱۲۶]
وفای به وعده ، از کمال مروت است .
در اینجا اضافه می کنیم که انسان وفادار به عهد و پیمان ، بی تردید به موفقیتهای چشمگیری دست خواهد یافت :
(فازَ مَنْ تَجَلْبَبَ الْوَفاءَ وَ ادَّرَعَ الاْمانَةَ)[۱۲۷]
آن که جامه وفا و زره امانت به تن کند پیروز است .
ارزشهای افزوده
علاوه بر آنچه یاد شد و صرف نظر از زیبایی و حسن ذاتی وفاداری ، این گوهر گرانبها ارزشهای دیگری نیز ایجاد میکند که بر حسنش میافزاید، برخی از آن ارزشها عبارت است از:
۱ پاداش بزرگ : بدون تردید آن که به پیمان خویش ، بویژه پیمانی که با خدا بسته ، وفادار باشد، مورد عنایت الهی قرار میگیرد و پاداش در خور توجهی نیز از سوی او دریافت خواهد کرد چنانکه در قرآن مجید میخوانیم :
(.. وَ مَنْ اَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیْهُ اللّهَ فَسَیُؤْتیهِ اَجْراً عَظیماً)[۱۲۸]
هر که بر آنچه با خدا عهد بسته وفادار بماند، [خداوند] به زودی پاداش بزرگی به اوخواهدداد.
۲ آراستگی اندیشه : تعهد نسبت به پیمانها همواره بر اندیشه انسان پرتو میافکند. افکار او را سامان می دهد، از بی نظمی و تبهکاری رهایش میسازد و او را بر دیگران برتری میدهد؛ امیرمؤ منان (ع ) میفرماید:
(اَلْوَفاءَ حِلْیَةُ الْعَقْلِ وَ عُنْوانُ النُبْلِ)[۱۲۹]
وفاداری به پیمانها زینت خرد و نشانه نجابت است .
۳ امداد الهی : امداد وعنایت خدا شامل حال خوش عهد میشود و او را در رسیدن به کعبه مقصود یاری میکند؛ امیرمؤ منان (ع ) ضمن تشبیه پیمانها به قلاّدهای که بر گردن انسان است ، میفرماید:
(اِنَّ الْعهودَ قلائِدُ فی الاْعْناقِ اِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ فَمَنْ وَصَلَها وَصَلَهُ اللّهُ وَ مَنْ نَقَضَها خَذَلَهُ اللّهُ...)[۱۳۰]
پیمان ها قلاّده هایی بر گردن هاست تا روز قیامت ؛ هر کس آنها را (به فرجام ) برساند، خداوند او را (به سعادت ) میرساند و هر کسی آنها را بشکند، خداوند خوارش میکند.
۴ تاءمین اجتماعی : زندگی اجتماعی نیاز به آرامش روحی ، اعتماد متقابل ، وفاداری ، راستی و امانت و مانند آن دارد و انسانها با چنین پیشینههایی با یکدیگر زندگی می کنند و انسان باوفا بر چنین جوّی صحّه میگذارد و باوفای به عهد و پیمان ، بر امنیّت روحی جامعه میافزاید. همان امام فرمود:
(مَنْ سَکَنَ الْوَفاءُ صَدْرَهُ اَمِنَ النّاسُ غَدْرَهُ)[۱۳۱]
در سینه هر کس وفاداری جای گیرد، مردم از مکرش در امان خواهند بود.
خوش عهدی و پستهای کلیدی
قرآن مجید خوش عهدی پیامبران را برجسته کرده آن را میستاید.[۱۳۲] چنین روشی نشان می دهد که رهبران و به تبع آن ، مدیران جامعه بایستی از فضیلت وفاداری ، برخوردار باشند و هرگز به بی وفایی در پیمانها آلوده نگردند. با عنایت به چنین وصفی پیرامون رهبری ، پیشینه روشن رسول خدا(ص ) را یادآور میشویم که تاریخ بر خوش عهدی او انگشت نهاده و حتی پیش از بعثت به او لقب (امین )داده است .[۱۳۳]
عدهای از صوفیه به امام رضا(ع ) عرض کردند: شما شایستهترین فرد برای خلافت هستید به شرط اینکه لباسی پشمینه و مانند آن بپوشید! امام در پاسخ آنان فرمود:
(وَ یحکمْ اِنَّما یرادُ منَ الاْمامِ قسطهُ وَ عدْلُهُ؛ اِذا قالَ صدَقَ وَ اِذا حکمَ عدَلَ وَ اِذا وَعدَ اَنْجَزَ...)[۱۳۴]
وای بر شما (با این طرز تفکر غلطتان !) به تحقیق که : از امام ، قسط و عدل خواسته شده ؛ (یعنی :) وقتی سخن بگوید، راست بگوید، وقتی داوری کند، عدالت ورزد وهرگاه وعده دهد، وفا نماید.
بنابراین افراد بی وفا و پیمان شکن نباید در راءس کارها بخصوص پستهای کلیدی قرار گیرند، چرا که در مواقع حساس ، عهد و پیمان خویش را با رهبر و مسؤ ولان ردیف اول مملکت از یک سو و وعده خدمت و همدلی که به مردم دادهاند از سوی دیگر نادیده میگیرند و آنها را در برابر مشکلات و خطرات تنها میگذارند، از این رو امام باقر صلوات اللّه علیه هشدار میدهد که :
هرگاه کسی ، از یکی از بندگان خدا هنگام سخن ، دروغی بشنود و خلف وعدهای ببیند و خیانتی مشاهده کند اما باز هم او را امین بشمارد و امانتی به او بسپارد، بر خداست که او را گرفتار نماید و خسارت را هم جبران نکند و پاداش هم به او ندهد.[۱۳۵]
انضباط اجتماعی
(انضباط) از واژه (ضبط)، به معنی (خوب حفظ کردن ) گرفته شده و به معنای خویشتن را خوب حفظ کردن است .[۱۳۶] (انضباط اجتماعی ) یعنی افراد در همه کارهای اجتماعی خود را در چارچوب قانون شرع و عقل و مقررات عرفی نگه دارند تا هیچ تخلّفی از آنان سر نزند. مقام معظم رهبری در بیان انضباط اجتماعی میفرماید:
انضباط اجتماعی به معنای نظم پذیری در همه امور است که عبور نکردن از خط عابر پیاده برای اتومبیلها در خیابان از آن جمله است ، اما از همین جا ما باید انضباط اجتماعی را شروع کنیم و در همه مسائلمان [از کوچکترین آن ها] تا مسؤ ولیت های بالا و برخورد با مسائل کشور به آن توجّه کنیم ؛ کسانی که مراجعات مرد میدارند، در برخورد با مردمی که به آنها مراجعه می کنند و نیز کسانی که کار را بر دوش گرفتهاند، نظم وانضباط در کار را باید رعایت کنند.[۱۳۷]
ضرورت انضباط اجتماعی
اساس زندگی اجتماعی بر نظم بنا شده و حفظ تار و پود جامعه به حفظ قانون وابسته است . اگر نظم و قانون مراعات نشود، به اصطلاح (سنگ روی سنگ بند نمیشود.) از این رو، هر اجتماعی گر چه بدوی و جنگلی باید قانونی لازم الاجرا داشته باشد تا بتواند شکل بگیرد و به حیات خویش ادامه دهد. بخش مهمّی از معارف ادیان الهی نیز به نظم و انضباط اختصاص یافته امّا در هیچ مکتبی چون اسلام ، بر این مساءله تاءکید نشده است ، شاید بتوان گفت : دین ، برای برقراری نظم و انضباط در سراسر زندگی بشر آمده تا او را در زندگی فردی ، اجتماعی و در رابطه با خود، خدا و مردم ، منضبط و دقیق بار بیاورد.
امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه ، در سخنی ، یکی از اهداف چهارگانه قرآن را ایجاد نظم و انضباط دانسته میفرماید:
(...ذلِکَ الْقرْآنُ فاستنطقُوهُ وَ لَنْ یَنْطِقَ وَ لَکِنْ اُخْبِرُکُمْ عَنْهُ اَلا اِنَّ فیهِ عِلْمَ ما یَاءْتی وَ الْحَدیثَ عَنِ الْماضی وَ دَواءَ دائِکُمْ وَ نَظْمَ ما بَیْنَکُمْ.)[۱۳۸]
این قرآن است ، او را به سخن آورید، ولی او هرگز سخن نمیگوید، اما من شما را از [پیام ] او آگاه می سازم ؛ همانا در قرآن ؛ دانش آینده ، اخبار گذشته ، داروی درد شما و [آیین ] نظم و انضباطِ میان شما، نهفته است .
پیشوای هفتم ، امام کاظم (ع ) نیز، به پیروان قرآن سفارش میکند که زندگی خویش را بر نظم و برنامه ریزی دقیق استوار سازند:
تلاش کنید که شبانه روز خویش را به چهار بخش تقسیم کنید: بخشی برای مناجات با خدا، بخشی برای گذران زندگی ، بخش سوم برای معاشرت با برادران دینی و مورد اطمینانی که عیوب و نارساییها را به شما نشان دهند و در نهان با شما یکرنگ باشند و بخش چهارم را در خوشیهای حلال صرف کنید تا برای سه بخش دیگر توان و نیرو بگیرید.[۱۳۹]
ابعاد انضباط اجتماعی
بخش بسیار محدودی از زندگی انسان به شکل فردی اداره می شود و مهمترین بخش آن به شکل اجتماعی اداره میگردد. زندگی اجتماعی از خانواده شروع و تا روابط بین المللی ادامه می یابد. و هر یک از این مراحل نیز، با کیفیت و اهداف گوناگونی تشکیل میشوند که نظم مخصوص به خود را می طلبند؛ بر این اساس ، شمارش ابعاد کمّی و کیفی نظم اجتماعی ، کاری بس دشوار بلکه دست نایافتنی است . در اینجا به اهمّ آنها اشاره میکنیم :
الف انضباط اقتصادی
منظور، منظم بودن در کلیه امور اقتصادی ، از قبیل : تولید، توزیع ، مصرف ، داد وستد و... است . بخش مهمی از احکام و قوانین جامعه اسلامی یا غیر اسلامی را مسائل اقتصادی تشکیل میدهد که هر شهروندی موظف به اجرای آن است .
در مکتب اسلام هر مسلمانی وظیفه دارد پیش از شروع به کار اقتصادی ، نخست ، قانون و احکام آن را بیاموزد تا طبق قانون خدا و نظم دینی ، اقدام کند و مرتکب خلاف نگردد؛ امیرمؤ منان (ع ) میفرمود:
(یا مَعْشَرَ التُّجّارِ، اَلْفِقْهَ ثُمَّ الْمَتْجَرَ...)[۱۴۰]
ای گروه بازرگانان ! نخست ، احکام [را بیاموزید] سپس به بازار بروید.
هر مسلمانی در میدان اقتصادی به صدها تابلو (باید و نباید) بر میخورد که هر یک از آنها بخشی از نظم اقتصادی را رقم میزنند که رعایت آنها لازم و تخلّف ناپذیر و یا پسندیده است .
از سوی دیگر توزیع ثروت و مصرف و هزینه نیز باید طبق نظم و قانون و منزه از هرگونه بی انضباطی صورت پذیرد و هیچ کس مجاز نیست در اموال خویش (با اینکه همه آنها را از راه حلال به دست آورده ) به دلخواه خود و خارج از چارچوب عقل و شرع ، تصرف کند. قرآن مجید از اسراف در مصرف نهی کرده ، میفرماید:
(کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا)[۱۴۱]
بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید.
چنین قانونی علاوه بر خوردن و آشامیدن در همه موارد مصرف ، کاربرد دارد، چنانکه روی نسخن نیز با عموم مردم است . رهبر عزیز انقلاب ، حضرت آیت اللّه خامنهای در این باره میفرماید:
انضباط اقتصادی و مالی به مفهوم مقابله با ریخت و پاش مالی و زیاده روی و اسراف در مصرف است ؛ کسانی که بیخود خرج میکنند و مصرف آنها زیاده از حد است ، موجودی جامعه را به لحاظ امکانات اقتصادی رعایت نمیکنند، آنها بی انضابط اقتصادی و مالی هستند و این جانب از آحاد ملت ، مسؤ ولین کشور و ماءمورین دولت میخواهم که انضباط اقتصادی و مالی را جدّی بگیرند و تمامی افراد جامعه به ویژه کسانی که اموال عمومی را مصرف میکنند، تنها باید به قدر رفع نیاز و حاجت خرج کنند.[۱۴۲]
ب انضباط اخلاقی
بسیاری از مسائل اخلاقی نیز در اجتماع ، مفهوم پیدا میکنند، مانند: وفا به عهدو پیمان ، احترام به اموال عمومی و دولتی ، رعایت بهداشت اجتماعی ، حسن خلق ، داشتن حجاب ، احترام به ناموس مردم ، پرداخت حقوق دیگران و... این مسائل اخلاقی و مورد تاءیید اسلام ، (اخلاق اجتماعی ) نامیده شده و نقش اساسی را در تنظیم روابط اجتماعی ایفا میکنند. پیشوایان معصوم به طور دقیق آن را مراعات میکردند؛ به طور مثال :
رسول اکرم (ص ) هیچ گاه در نزد حاضران ، پای خود را دراز نمیکرد.[۱۴۳]
امیرمؤ منان (ع ) طی سخنانی سیره زندگی رسول خدا(ص ) را شرح و ضمن آن انضباط اجتماعی و اخلاقی آن حضرت را شرح میدهد.[۱۴۴]
ج انضباط سیاسی
مسلمانان باید همواره در چارچوب سیاسی خاصّی که از سوی خدا، پیامبر واولوالامر ترسیم می شود، گام بردارند تا نظام اسلامی طبق برنامه صحیح و پویای خویش به پیش برود، این مساءله به شکلهای گوناگون مورد تصریح و تاءکید قرآن مجید قرار گرفته است :
(یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اَطیعُوا اللّهَ وَ اَطیعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِی الاْمْرِ مِنْکُمْ...)[۱۴۵]
ای کسانی که ایمان آوردهاید، خدا را اطاعت کنید و پیامبر و صاحبان امر را نیز اطاعت کنید.
(وَ اِذا جاءَهمْ اَمرٌ منَ الاْمنِ اَوِ الْخوْفِ اَذا عوا بهِ وَ لَوْرَدُّوهُ اِلَی الرَّسُولِ وَ اِلی اُولِی الاْمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ...)[۱۴۶]
و هنگامی که مساءلهای [حاکی ] از امنیّت یا وحشت بر آنان [منافقان ] رسد انتشارش دهند در صورتی که اگر آن را به پیامبر و اولیای خود ارجاع دهند، قطعاً از میان آنان کسانی هستند که [میتوانند درست یا نادرست ] آن را دریابند.
یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللّهَ...)[۱۴۷]
ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا و پیامبرش پیشی نگیرید و تقوای الهی پیشه کنید.
د رعایت قانون و مقررات اجتماعی
فلسفه تشریع قوانین اجتماعی ایجاد نظم واقعی و احقاق حقوق همه افراد درجامعه است . بر این اساس ، همه انسانها موظّفند در چارچوب قانون حرکت کنند تا جامعه دچار هرج و مرج نگردد و در سراشیبی سقوط قرار نگیرد.
واژه (حدود اللّه قوانین الهی ) که چهارده بار در آیات قرآن آمده ،[۱۴۸]بر این مساءله تاءکید دارد که مسلمانان هرگز مجاز نیستند، قوانین اجتماعی اسلام را نادیده بگیرند و در نتیجه انضباط اجتماعی را خدشه دار سازند.
هر اجتماعی دارای آداب و مقرراتی است که در ایجاد نظم و انضباط عمومی ، نقش مؤ ثّری دارند و به همین دلیل ، مراعات آنها بر همه افراد جامعه ، لازم می شود؛ به طور مثال : مقررات راهنمایی و رانندگی ، لازمه زندگی امروزی است و در هر کشوری از سوی همه باید مراعات شود تا زندگی جمعی دچار اختلال نگردد. از این رو تخلّف از آن از دیدگاه قانون و عرف ، مستوجب توبیخ و جریمه است ؛ در روایتی که از امام کاظم (ع ) نقل شده ، چنین بر می آید که در جامعه اسلامی ، مسیر رفت و آمد بانوان باید از مردان جدا باشد و به طور مختلط آمد و شد ننمایند:
(لا ینبغی لِلْمرْاءَةِ اَنْ تمشیَ فی وَسطِ الطَّریقِ وَ لکنَّها تمشی اِلی جانب الْحائِطِ)[۱۴۹]
شایسته نیست که زن از وسط کوچه و خیابان راه برود بلکه باید از کنار دیوار عبور کند.
و برنامه رفت و آمد زمان حضرت مهدی (عج ) را چنین شرح میدهد.
زمانی که قائم ما قیام کند، به سواران دستور میدهد از وسط راه ، رفت و آمد کنند و عابران پیاده را ملزم می کند از دو طرف خیابان عبور کنند؛ اگر سوارهای داخل پیاده رو شود و به عابری آسیب برساند، به پرداخت دیه ملزم میشود و اگر عابری وارد خیابان شود و آسیبی بر او وارد شود، (مقصّر است و) مستحقّ دیه نیست .[۱۵۰]
داود بن سرحان می گوید: از امام صادق (ع ) پرسیدم ؛ اگر کسی کالایی را حمل کند و در راه به انسانی آسیبی برساند که منجر به مرگ یا نقص عضو او شود، تکلیف چیست ؟ امام پاسخ داد: صاحب کالا ضامن است .[۱۵۱]
رهبرارجمند انقلاب نیز رعایت آداب اجتماعی راعلامت نظم واقعی دانسته میفرماید:
اگر تخلّفات اجتماعی و قانون شکنی در کشور کم شده باشد و مردم حقیقتاً با عادات و آداب صحیح اجتماعی خو گرفته باشند و اگر جرم و جنایت در جامعه کاهش یافته وعشق و اعتقاد به قانون زیاد شده باشد، میتوان احساس کرد که انضباط اجتماعی به معنای واقعی ، تحقّق پیدا کرده است .[۱۵۲]
ه همکاری با دولت
از نمودهای مهمّ انضباط اجتماعی ، همکاری همه جانبه اقشار مختلف مردم بادولت اسلامی است و تخلّف از کوچکترین قانون دولت ، علاوه بر این که جرم محسوب میشود، علامت بی نظمی نیز به شمار می آید؛ موارد همکاری با دولت گوناگون و بی شمار است گر چه برخی دائمی و برخی موقت و نیز نسبت به گروههای مختلف ، فرق میکند. عمدهترین و حیاتیترین آنها عبارت است از:
اجابت دعوت مسؤ ولین برای بسیج عمومی و دفاع از مملکت .
شرکت در انتخابات .
حضور در صحنه به تناسب زمان و مکان و حمایت عمومی از دولت .
رساندن اخبار و اطلاعات ارزشمند به مسؤ ولین مربوطه ، بویژه در مسائل امنیتی .
خودداری از هرگونه همکاری با بیگانگان ، بدون اطلاع مسؤ ولین .
پرداخت به موقع طلبهای دولتی از قبیل مالیات ، عوارض ، قبوض آب وبرق و غیره .
حفظ و حراست از کلیه اموال و امکانات ، تاءسیسات ، اماکن و هر چیزی که متعلق به دولت است .
رعایت نظم عمومی و پرهیز از جعل اسناد و تقلّب در کارهای اجتماعی .
ارجاع هر گونه دادخواهی به محاکم قضایی و خودداری از خودسری .
وجدان کاری
(وجدان ) در لغت به معنای (یافتن حق ، شعور باطن ، قوّهای در باطن که انسان را از نیک و بد اعمال آگاهی میدهد) آمده است [۱۵۳]و در کاربرد روانی به دو شاخه (وجدان آگاهی به شخصیت به طور عموم ) و (وجدان اخلاقی ) قابل تقسیم است و (وجدان کاری ) در شاخه وجدان اخلاقی قابل بررسی است .
وجدان اخلاقی (عاملی درونی است که انسان را برای نیل به ایده آل خویش تحریک میکند.) و نیز در تعریف وجدان گفتهاند:
وجدان بایستگیها را از نبایستگیها جدا میکند؛
وجدان ، قاضی امین است ؛
وجدان نظارت میکند؛
وجدان شکنجه میدهد و شکنجه میبیند؛
وجدان ، زشت و زیبا میشود؛
وجدان ، قطب نماست .[۱۵۴]
آیاتی از قرآن مجید بر نیرویی در درون انسان تصریح میکند که دست توانای آفریننده ، آن را تعبیه کرده و میتوان از آن به (وجدان ) تعبیر کرد؛ خداوند میفرماید:
(وَهدَیَناهُ النَّجْدَیْنِ)[۱۵۵]
و هر دو راه را به انسان نشان دادیم .
امام علی (ع ) این دو راه را به راه خیر و راه شر تفسیر کرده است .[۱۵۶]بر این اساس ، انسان توانایی تشخیص نیکی و بدی را در درون خویش دارد چنانکه قرآن در جای دیگر فرمود:
(فَاَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْویها)[۱۵۷]
خداوند به نفس آدمی تباهکاری و تقوایش را الهام نمود.
و نیز فرمود:
(بَلِ الاْنْسانُ عَلی نَفْسِهِ بَصیرَةٌ # وَ لَوْ اَلْقی مَعاذیرَهُ)[۱۵۸]
بلکه انسان بر نفس خویش آگاه است هر چند در ظاهر (برای خود) عذرهایی بتراشد.
آیات مزبور از یک نیروی تشخیص درونی انسان خبر می دهند که وجود آن قابل انکار نیست و لازم است از امر و نهی آن پیروی گردد. ما نام آن را وجدان مینهیم .
ضرورت وجدان کاری
انسانها برای گذران زندگی به همدیگر نیازمند و دنیا در واقع ، بازار داد و ستد ساکنان آن است و هر کسی باید در برابر دریافت خدمات ، خدمتی هم ارائه دهد تا با کمک دیگر همنوعان ، زندگی انسانی سامان یابد. از سوی دیگر عقل و دین حکم میکنند که هر کس کاری را که به عهده گرفته ، محکم و نیکو انجام دهد و میان خود و دیگران تفاوتی قائل نشود و این سخن زیبای امام علی سلام اللّه علیه را به گوش گیرد که فرمود:
پسرم ! میان خود و دیگران ، خویشتن را میزان سنجش قرار ده ؛ آنچه برای خود میپسندی ، برای دیگران هم بپسند و آنچه را برای خود خوش نمی داری ، برای دیگران هم مپسند.[۱۵۹]
سخن امام زیباترین نمود وجدان کاری را ترسیم میکند، به گونهای که اگر همه بدان عمل کنند جامعه گلستان خواهد شد، همچنان که ، اگر وجدان کاری نباشد و افراد به بی مبالاتی و کم کاری خو بگیرند، جامعه از پیشرفت باز می ماند و بسیاری از کارها مختل میشود و زیانش نصیب همه خواهد شد.
ابراهیم فرزند خردسال پیامبر درگذشت ، وقتی او را در قبر نهادند و لحد را چیدند، رسول خدا(ص )، روزنهای در لحد مشاهده کرد و با دست خود آن را پوشاند، سپس فرمود:
(اِذا عَمِلَ اَحَدُکُمْ عَمَلاً فَلْیُتْقِنْ)[۱۶۰]
هر گاه یکی از شما کاری انجام میدهد، آن را محکم و دقیق انجام دهد.
دقت نظر رهبر اسلام و سفارش او نشان دهنده آن است که شریعت مقدّس او در همه کارها به طور عموم بویژه در مسؤ ولیتهای سنگین ، هرگز اجازه مسامحه کاری به کسی نمیدهد و هر کس چنین کند، هم وجدان خویش را زیر پا نهاده و هم دینش را وا نهاده است . لذا باید:
کاری کنیم که کار و عمل سازنده ، چه عمل فرهنگی و چه عمل اقتصادی و چه عمل اجتماعی و چه سیاسی ، برای آن کسی که کننده آن است ، یک عمل مقدّس به حساب بیاید... و همه احساس کنند که این کاری که انجام میدهند، این یک عبادت است ، یک عمل خیر و صالح است ، باید این کار را با جدّیت و به نیکی انجام بدهند... از سر هم بندی و کار را به امان و حال خود رها کردن و به کار نپرداختن و بی اعتنایی به استحکام یک کار به شدت پرهیز شود...[۱۶۱]
امام علی (ع ) وجدان بیدار بشریت
از افتخارات تاریخ بشر، وجود انسانهایی است که زندگی خویش را وقف مردم کردند و تمام توان خویش را برای بهتر انجام دادن کار خدا پسندانهای که بر عهده داشتند، به کار گرفتند. نمونه کامل و زیبای این وجدانهای بیدار، دوّمین شخصیت عالم آفرینش ، امام علی صلوات اللّه علیه است که لحظهای وجدان خداجوی خویش را فراموش نکرد و در هیچ شرایطی آن را زیر پا نگذاشت و همه کارهای محوّله را در میدان جنگ ، مزرعه ، منزل ، مسند خلافت ، ماءموریت ، عبادت و... با وجدان کاری به فرجام رساند، از این رو سراسر کتاب زندگی آن رادمرد بی نظیر، نمونه اعلای وجدان بیدار بشری بود که فرازهایی از آن را در زیر میخوانیم :
۱ در نخستین روزهای خلافت ، کسی شبانه با آن حضرت برای کاری غیر حکومتی ملاقات کرد. امام بی درنگ ، چراغ بیت المال را خاموش کرد تا سوخت آن صرف سخنان خصوصی نشود.[۱۶۲]
۲ وقتی شنید، نیروهای معاویه به شهر مرزی (انبار) حمله کرده ، شهر را غارت و جواهر زنی مسلمان و زنی غیر مسلمان را هم به یغما بردهاند، با اندوهی وصف ناشدنی فرمود:
(فلَوْ اَنَّ امرَءاً مسلِماً ماتَ منْ بعدِ هذا اَسفاً ما کانَ بهِ ملُوماً بلْ کانَ بهعندی جَدیراً)[۱۶۳]
اگر مرد مسلمانی از شنیدن این واقعه از حزن و اندوه بمیرد بر او ملامت نیست بلکه نزد من به مردن سزاوار است .
۳ پس از ضربت خوردن ، در اوج بیداری وجدان ، به فرزندانش سفارش کرد با ضارب مدارا کنند و از غذایی که خود میخورد به او بدهند و (در صورت شهادت آن حضرت ) بیش از یک ضربه شمشیر به او نزنند و یا به بهانه شهادت آن حضرت ، حمام خون راه نیندازند.[۱۶۴]
۴ در مسند خلافت ، تمام توش و توان خویش را در راه سازندگی کشور و بهینه سازی حال مردم به کار گرفت ، هرگز از امکانات عمومی ، استفاده خصوصی نکرد، زرق و برق دنیا و تجمل پرستی هیچ گاه چشمان بینایش را خیره نساخت ، به کمترین خوراک و پوشاک قناعت میکرد و میفرمود:
من هم می توانم از مرغوب ترین نان و عالی ترین عسل و لباس حریر سود جویم ولی هیهات که (ندای وجدان را زیر پا گذارم و) از هوای نفس پیروی کنم و حرص و ولع مرا بر سر سفره غذاهای رنگارنگ نشاند، چرا که ممکن است در حجاز و یمامه (و اقصی نقاط مملکت ) کسانی باشند که آرزوی قرصی نان بردلشان باشد و طعم سیری را فراموش کرده باشند! وای بر من اگر با شکم سیر بخوابم و در اطراف مملکت شکمهای گرسنه و جگرهای تشنه سر بر بالین گذارند، آیا به همین بسنده کنم که مرا امیرمؤ منان صدا بزنند ولی در سختی و تلخکامی روزگار، غمخوار و جلودار مردم نباشم !؟[۱۶۵]
کاربردها
همه کارهای فردی و اجتماعی باید با وجدان کاری همراه باشد. به فرموده رهبر معظّم انقلاب حضرت آیة اللّه العظمی خامنهای :
... هر کس و در هر کجا که هستیم ، وجدان کار را در کاری که به گردن گرفتیم و تعهد کردیم رعایت کنیم ؛ چه این کار شخصی ، یا کاری برای نان در آوردن باشد و چه کاری اجتماعی و مردمی و مربوط به دیگران باشد، همانند کارهای مهمّ اجتماعی و مسؤ ولیتهای کشوری ، همه این امور را با برخورداری از وجدان کاری انجام دهیم ؛ آن را خوب و دقیق و کامل و تمام انجام دهیم و به تعبیر معروف : برای کار، سنگ تمام بگذاریم ... .[۱۶۶]
اگر وجدان ، میداندار فعالیتهای انسان شود، به او همّت عالی میبخشد و کار را در حدّ بسیار عالی ترقی میدهد و چه بسا آن را به جایگاه حماسه و اسطوره بنشاند. به عنوان نمونه ؛ می توان از رزمندگان مؤ من و سلحشور کشورمان یاد کرد که در طول هشت سال دفاع مقدّس ، زیباترین نمود وجدان کاری را آشکار کردند، بدون هیچ گونه مسامحه و سهل انگاری به دفاع و پاسداری از اسلام و انقلاب پرداختند، به طوری که امروزه نتیجه آن همه محکم کاری در دفاع از اسلام و ارزشهای اسلامی ، در عرصههای گوناگون اجتماعی به چشم میخورد و کشور اسلامی ما بر اثر وجدان کاری به شکوفایی و رشد دست یافته است .
در آن سوی مرزهای اسلامی نیز میتوان از (گاندی ) به عنوان فردی با وجدان عالی نام برد؛ او که مردم هند به لقب (مهاتما روح بزرگ ) مفتخرش کردند در پاسخ درخواست استعمار گران که او را از ادامه مبارزه و رهبری مردم باز میداشتند، گفته بود: (ترجیح می دهم قطعه قطعهام کنند، ولی برادران خود را که از طبقات مطرود هستند نفی نکنم .)[۱۶۷]
از سوی دیگر زیر پا گذاشتن وجدان نیز انسانهایی را به پستترین درجات ، یعنی درندگی و توحش سقوط میدهد تا آنجا که کسی مانند (نرون ) میگوید: (ای کاش تمام انسان ها یک سر و گردن داشتند (یک نفر بودند) تا من یکباره آن را از بدنشان جدا میکردم !)[۱۶۸]سران دولت جنایتکار امریکا، در جنگ جهانی دوم ، حدود ۲۰۰ هزار نفر کودک و زن و پیر و جوان را با بمباران شهرهای (هیروشیما) و (ناکازاکی ) نابود و ناقص کردند و حتی این عمل غیر انسانی را این گونه توجیه نمودند که ما به خاطر صلح چنین کردیم ![۱۶۹]
وجدان کاری در محل کار
نظر به اینکه بررسی همه جانبه وجدان کاری ، مجال بیشتری میطلبد، ناگزیر برخی از نمودهای آن را که با وظیفه یک کارمند در یک شرکت خصوصی و یا اداره و سازمان دولتی بیشتر ارتباط دارد، بیان میکنیم .
مراعات کامل ساعت کاری در محل کار و ماءموریت و پرهیز از کم کاری .
دقّت و سرعت عمل در انجام وظایف محوّله و پرهیز از مسامحه و وقت گذرانی .
رعایت دقیق سلسله مراتب اداری .
دلسوزی در حفظ و نگهداری اموال شرکت یا اداره (بخصوص در اموال بیت المال )
پایبندی به همه قوانین و مقررات جمهوری اسلامی به طور عموم و قوانین اداره و سازمانِ مربوط به طور خصوص .
ابتکار و نوآوری در همه زمینهها در راستای رشد و تعالی یسازمان و اداره .
خودداری از افشای هرگونه سند طبقه بندی شده و حفظ اسرار و حیثیّت اداره یا سازمان .
همکاری هشیارانه و صادقانه با بخشهایی که حفاظت و حراست را بر عهده دارند.
و بسیاری از کارهای نیک دیگری که خواست وجدان است .
ارتباط نفاق و بی اعتنایی به استحکام کار
مخالفت با وجدان ، خدعه و نیرنگ بر خویشتن است و آثار شوم آن در مرحله اول متوجه خود شخص میگردد. قرآن مجید میفرماید:
(یُخادِعُونَ اللّهَ وَ الَّذینَ امَنُوا وَ ما یَخْدَعُونَ اِلاّ اَنْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُونَ)[۱۷۰]
(منافقان ) به خدا و مؤ منان نیرنگ می زنند، ولی جز خود را گول نمیزنند و نمیفهمند.
در آیهای دیگر مستکبران را نیز با همین زبان توصیف میکند و میفرماید:
(وَ کذلِکَ جعلْنا فی کُلِّ قَرْیَةٍ اکابِرَ مُجْرِمیها لِیمْکُرُوا فیها وَ ما یَمْکُرُونَ اِلاّ بِاَنْفُسِهِمْ وَ ما یَشْعُرُونَ)[۱۷۱]
اینگونه در هر شهر و آبادی ، بزرگان گنهکاری قرار دادیم که (سرانجام ) در آنجا حیله کردند و جز خود را نفریفتند و نمیفهمیدند.
پیوند زیر پا گذاشتن وجدان ، با نفاق و خوی استکباری ، از خطر آفرینی این خصلت زشت خبر میدهد و گویای آن است که زیر پاگذاری وجدان انگیزه اصلی دورویی و خودخواهی است همانگونه که آن دو میتوانند عامل بی وجدانی قرار گیرند.
بر این اساس ، همان گونه که مؤ من از نفاق و نخوت میگریزد بایستی از فریب دادن و جدان نیز حتی در عرصه کار و زندگی معیشتی بپرهیزد.
نکته پایانی این که ؛ انسان های خردمند همان گونه که خود، تابع وجدان پاک و بیدار خویشند، ارتباطی تنگاتنگ با افراد با وجدان دارند، از آنها نظر میخواهند، به آنها کمک می کنند و کارهای خود را بدانان می سپارند و این را در زندگی خویش به عنوان یک اصل مراعات می کنند که هرگز با بی وجدانها نشست و برخاست نکنند، آنان را مورد اعتماد ندانند، کارها به ویژه کارهای اساسی و کلیدی را به آنان وا نگذارند و همه کوشش خود را به کار میگیرند که وجدانهای خفته را بیدار کنند و همه را به متابعت از وجدان فرا خوانند.
رعایت حقوق دیگران
خداوند متعال ، خود (حق ) است و آفرینش را نیز بر اساس (حق ) استوار کرده ، دینش نیز دین حقّ است و پیامبرش را هم به حق فرستاده است .[۱۷۲]
بر این اساس ، انسان در یک نظام کاملاً به حق آفریده شده و داد و ستدهای فکری وعملی او و ارتباطش با خدا، خود و سایر پدیده ها بایستی بر محور حقّ قرار گیرد، به باطل نگراید، یاوه نگوید، بیهوده کاری نکند و از محور حق منحرف نگردد چرا که آن سوی حق ، جز گمراهی ، حیرانی ، از دست دادن سرمایه زندگی و نگون بختی نخواهد بود؛
(...فَماذا بَعْدَ الْحَقِ اِلاّ الضَّلالُ...)[۱۷۳]
و بعد از حقیقت جز گمراهی چیست ؟
انواع حقوق
مؤ من ، تنها در برابر خدا مسؤ ول است و همه کارهایش با عقربه اخلاص به سوی خدا جهتگیری میشود و بس و هرگز نباید کمترین کاری را برای غیر خدا انجام دهد. و در مرحله اجرای فرمان خدا و مرز بندی قانون وجدا سازی راه از بیراهه و پرهیز از ظلم و بیهوده کاری ، رعایت حقوقی که خدا و خرد تعیین میکنند الزامی است . این حقوق به سه دسته : حق اللّه ، حقّ النفس و حق الناس تقسیم می شوند و با توجه به اینکه عنوان درس به قسم سوم اشاره دارد، بحث را پیرامون (حق الناس ) پی میگیریم :
اهمیّت ادای حقوق
هیچ خردمندی در لزوم رعایت حقوق دیگران ، تردید نمیکند و بی شک ، پرداخت حقوق مردم در همه زمینهها و به شکل عام و فراگیر، از اصول شریعت اسلامی است و در سخنان رهبران اسلام با تعابیر نغز و بلندی مورد تاءکید قرار گرفته است ، از آن جمله :
۱ رکن دین است : پرداخت حقوق مردم ، با تدیّن ، رابطهای مستقیم دارد، مؤ من ، حتماً باید حقوق مردم را مراعات کند، در غیر این صورت یا ایمانش دروغین است و یا در حدّ پایینی قرار دارد؛ امام صادق (ع ) در این باره میفرماید:
(اَلْمحمَّدِیَّةُ السَّمحةُ اِقامُ الصَّلاةِ وَ اِیتاءُ الزَّکاةِ وَ صِیامُ شَهْرِ رَمَضانَ وَ حَجُّ الْبَیْتِ وَ الطّاعَةُ لِلاْمامِ وَ اَداءُ حُقُوقِ الْمُؤْمِنِ...)[۱۷۴]
دین محمدیِ آسان ، عبارت است از: بر پا داشتن نماز، دادن زکات ، روزه ماه رمضان ، حجّ خانه خدا، اطاعت از امام و ادای حقوق مؤ من .
۲ فراتر از حقّ اللّه است : عظمت و اهمیت مراعات حقوق مردم ، از مرز حق اللّه نیز فراتر رفته و در سخن امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه ، مقدّم بر آن شمرده شده است :
(جعلَ اللّهُ سبحانَهُ حُقُوقَ عِبادِهِ مُقَدَّمَةً لِحُقُوقِهِ؛ فَمَنْ قامَ بِحُقُوقِ عِبادِاللّهِ کانَ ذلِکَ مُؤَدِّیاً اِلَی الْقِیامِ بِحُقُوقِ اللّهِ)[۱۷۵]
خداوند سبحان ، حقوق بندگانش را مقدمه حقوق خویش ، قرارداده است ؛ هر کس به [رعایت ] حقوق بندگان خدا قیام کند، چنین کاری به رعایت حقوق الهی منجر میگردد.
۳ برترین عبادت است : پیشوای ششم میفرماید:
(ما عُبِدَ اللّهُ بِشَی ءٍ اَفْضَلَ مِنْ اَداءِ حَقِّ الْمُؤْمِنِ)[۱۷۶]
خداوند، با چیزی برتر از ادای حق مؤ من ، پرستش نشده است .
۴ فلسفه حکومت اسلامی است : امام علی (ع ) پیرامون پذیرش رهبری و ولایت امّت اسلامی میفرماید:
(اَللّهمَّ اِنَّکَ تعلَمُ اَنی لَمْ اَرِدِ الاْثرَةَ وَ لا عُلَوَّ الْمُلْکِ وَ الرِّیاسَةِ وَ اِنَّما اَرَدْتُ الْقِیامَ بِحُدُودِکَ وَالاْداءَ لِشَرْعِکَ وَ وَضْعَ الاْمُورِ فی مَواضِعِها وَ تَوْفیرَ الْحُقُوقِ عَلی اَهْلِها...)[۱۷۷]
خداوندا تو می دانی که من ، آهنگ امارت و قرار گرفتن بر مسند پادشاهی و ریاست را ندارم بلکه آرمانم : اقدام به [اجرای ] حدود تو، اجرای [قوانین ] دین تو، سامان دادن کارها در جاهای خویش و پرداخت حقوق به حقدار آن است .
۵ ثمره اخلاص و توحید است : همان حضرت میفرماید:
(اِنَّ اللّهَ... شَدَّ بِالاْخْلاصِ وَ التَّوْحیدِ حُقُوقَ الْمُسْلِمینَ)[۱۷۸]
خداوند به سبب اخلاص و توحید، حقوق مسلمانان را محکم کرده است .
۶ یکی از درجات توبه است : امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه برای توبه واقعی شش درجه ترسیم میکند که دو درجه آن پرداخت حقوق مردم و حقوق خداست .[۱۷۹]
۷ سبب علوّ درجه در بهشت است : مؤ من هر چه حقوق مردم را بهتر ادا کند از رفعت مقام و درجات بالاتر در بهشت برخوردار خواهد شد. رسول اکرم (ص ) میفرماید:
(... فاَیُّهمْ کانَ اَشَدَّ لِلشّیعَةِ حُبّاً وَ لِحُقُوقِ اِخْوانِهِمُ الْمُؤْمِنینَ اَشَدَّ قَضاءً کانَتْ دَرَجاتُهُ فِی الْجِنانِ اَعْلی ...)[۱۸۰]
هر یک از مؤ منان ، که بیشتر به شیعه عشق بورزد و حقوق برادران مؤ منش را بهتر ادا کند، درجاتش در بهشت ، بالاتر خواهد بود.
کاربرد عملی رعایت حقوق
کم تر روزی بر انسان می گذرد که در آن با حقوق دیگران ، سروکار نداشته باشد. این دیگران ، ممکن است همسر، والدین و فرزندان ، خویشان و همسایگان ، یا همکیشان و همنوعان و یا امام ، رهبر، معلّم و... باشند که هر گروه به نوعی در تکوین شخصیت انسان ، تعذیه ، تربیت ، تعالی روح ، رفع مشکلات ، سلامت و حفاظت ، رهیافت به زندگی سالم و سعادت او نقش حیاتی داشته و دارند و هر یک ، از این رهگذر، ذی حق بر انسان میشوند و استحقاق آنان ، او را موظّف میکند که زحمات آنان را قدر بداند و در حد توان خویش ، آن را جبران نماید.
از سوی دیگر، عقل و قانون خدا حکم میکند که انسان ، حرمت و حدود تمام کسانی را که با آنان سر و کار دارد، مراعات کند و هرگز به حریم دیگران تجاوز ننماید، این دستور مهم اسلامی حتی در مسائل به ظاهر سادهای چون رعایت نوبت دیگران در صف اتوبوس ، نماز جماعت ، هنگام رانندگی ، حفظ حریم خانه و مزرعه و مانند آن ، کاربرد دارد تا چه رسد به حقوق بیشماری که در مورد جان ، مال و ناموس مردم ، اشغال پست های حساس اجتماعی ، هزینه بیت المال ، موضعگیریهای سیاسی و غیره پدید میآید و حدّ و مرز هر یک در جای خویش معین گشته و لازم الاجراست .
چگونگی ادای حقوق
بدیهی است که احقاق حق دیگران به موارد خاص یا افراد به خصوصی منحصر نمیشود، بلکه به طور عام و فراگیر، هر ذی حقّی را شامل میگردد؛ خُرد باشد یا کلان ، غریبه باشد یا آشنا، مسلمان باشد یا نامسلمان ، زن باشد یا مرد... حتی در فرهنگ اسلام ، حیوانات نیز حقوقی دارند که رعایت آن بر مسلمانان ، لازم است .[۱۸۱] واضح است که هر گروهی ، به تناسب ارتباطی که با انسان دارد، از حقوق شایسته خویش برخوردار میشود که ممکن است با حقوق گروه دیگر تفاوت داشته باشد. فرزند و والدین ، هر یک حقوقی بر گردن انسان دارند که برخی مشترک و برخی کاملاً متفاوت از یکدیگر است ، همچنین مؤ منان ، حقوقی بر عهده یکدیگر دارند که بیگانگان از دین ، از آن محرومند؛ رهبر، حقوقی بر عهده ملّت دارد که دیگر مسؤ ولان از چنان حقوقی بهره مند نیستند و... . نتیجه این که تنوع و گوناگونی حقوق ، سبب تعدّد راههای احقاق و ادای آن میشود. به طور مثال ) حق خدا آن است که فرمانش را اطاعت کند و از نافرمانی او (گناه ) بپرهیزد.
رهنمودهای امام سجّاد(ع )
یکی از ارزشمندترین گنجینههایی که پنجاه حق لازم و ضروری را با نظمی دقیق و بیانی شیوا در خویش جمع کرده ، سخنان گهربار امام گرانقدر، حضرت زین العابدین (ع ) است . که به (رسالة الحقوق ) معروف شده و تشنگان حقیقت را از سرچشمه زلال عصمت ، سیراب می کند؛ و پیروان مکتب وحی آن را با جان و دل پذیرا میشوند و در عمل به کار میبندند.[۱۸۲]
نکوهش پایمال کردن حقوق
به همان نسبت که در اسلام بر رعایت حقوق ، پافشاری شده ، نادیده انگاشتن حق مردم ، با عناوین تکان دهندهای ، سخت ، مورد نکوهش قرار گرفته است ، از جمله :
۱ گناه کبیره است ؛ امام باقر(ع ) ضمن شماره کردن گناهان کبیره میفرماید:
(وَ حَبْسُ الْحُقُوقِ مِنْ غَیْرِ عُسْرٍ)[۱۸۳]
نپرداختن حقوق مردم با وجود توانایی (گناه کبیره است ).
۲ سبک شمردن دین است ؛ رعایت حقوق مردم ، با بسیاری از احکام دینی رابطه مستقیم دارد که اگر کسی آنها را مراعات نکند در واقع ، مسائل دینی را نادیده انگاشته است . به همین دلیل ، حضرت صادق (ع ) میفرماید:
(مَنْ عَظَّمَ دینَ اللّهَ عَظَّمَ حَقَّ اِخْوانِهِ وَ مَنِ اسْتَخَفَّ بِدینِهِ اسْتَخَفَّ بِاِخْوانِهِ)[۱۸۴]
هر کس دین خدا را بزرگ شمارد، حقوق برادرانش را نیز، بزرگ دارد و هر کس دین او را سبک شمارد، [حقوق ] برادرانش را نیز سبک میشمارد.
۳ سبب خواری است ؛ امام صادق (ع ) فرمود:
(تَرْکُ الْحُقُوقِ مَذَلَّةٌ)[۱۸۵]
پایمال کردن حقوق ، سبب خواری است .
۴ برکت روزی را میبرد؛ رسول گرامی اسلام (ص ) فرمود:
(... منْ حبسَ عنْ اَخیهِ الْمسلِمِ شیئاً منْ حقِّهِ حرَّمَ اللّهُ علَیهِ برَکةَ الرِّزْقِ اِلاّاَن یَتُوبَ)[۱۸۶]
هر کس چیزی از حقوق برادر مسلمانش را از او باز دارد، خداوند برکت روزی را بر او حرام میکند. مگر اینکه توبه کند.
۵ در روز قیامت از آن بازخواست میشود؛ رسول اکرم (ص ) فرمود:
(اِنَّ اَحدَکمْ لَیدَعُ منْ حقوقِ اَخیهِ شیئاً فیطالِبهُ بهِ یوْمَ الْقیامةِ فیقضی لَهُوَ عَلَیْهِ)[۱۸۷]
همانا یکی از شما ادایِ بخشی از حقوق برادرش را ترک میکند و او حقش را در روز قیامت از وی طلب میکند و در آنجا به نفع طلبکار و زیان بدهکار، حکم خواهد شد.
۶ سبب ورود به دوزخ است ؛ ضایع کننده حقوق مردم ، در صورتی که توبه نکند و بر کار زشت خویش اصرار ورزد، به دست خود سرنوشتش را تباه ساخته و فرجام خویش را در دوزخ قرار داده است ؛ پیشوای ششم در این باره میفرماید:
هر کس ، مؤ منی را از حقش باز دارد، خداوند او را در روز قیامت ، پانصد سال سر پا نگه میدارد و در این مدت ، عرق [از بدن ] او جریان دارد، سپس جارچی از سوی خدای بزرگ اعلام می کند (این ستمگری است که حق خدا را ادا نکرده است ) آن گاه مدت چهل سال دیگر توبیخ میشود و در نهایت به دوزخ میرود![۱۸۸]
احسان
تبیین واژهها
(احسان ) یعنی رساندن نفعِ نیکو به دیگران و (محسن ) کسی است که به دیگران سود زیبا میرساند.[۱۸۹]
فرق عدل با احسان : عدل ، دادن حق دیگران و گرفتن حق خویش ، بدون کم و زیاد است و احسان ، پرداختن بیش از بدهی و دریافت کم تر از طلب است ، از این رو احسان بر عدل برتری دارد.[۱۹۰]
امیرمؤ منان (ع ) نیز با مقایسه این دو واژه با یکدیگر فرموده است :
(اَلْعَدْلُ الاْنْصافُ وَ الاْحْسانُ التَّفَضُّلُ)[۱۹۱]
عدل ، انصاف (میان خود و دیگران ) است و احسان ، برتری دادن (دیگران بر خویش ) است .
(معروف ) نیز معنایی نزدیک به احسان دارد:
(کُلُّ مَعْروُفٍ اِحْسانٌ)[۱۹۲]
هر معروفی ، احسان است .
اهمیّت ویژه
یکی از اسمای حسنای الهی (محسن ) است و احسان دمادم او شامل همه بندگان میشود؛ اما ذات مقدس پروردگار به بندگانی که کاری خدایی انجام دهند، عنایت ویژه دارد. از این رو فرمود:
(...اَحْسِنُوا اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمحْسِنینَ)[۱۹۳]
نیکی کنید به تحقیق که خدا نیکوکاران را دوست دارد.
و برای امیدواری و تشویق بیشتر محسنان میفرماید:
(..اِنَّ اللّهَ لَمَعَ الْمحْسِنینَ)[۱۹۴]
همانا خدا با محسنان است .
در آیات دیگری نیز قرآن مجید با تعابیر گوناگونی به اهمیت و ضرورت احسان ، تصریح فرمود. همچنین روایات بیشماری از پیشوایان معصوم پیرامون احسان صادر شده که نشانگر آن است که احسان در دیدگاه اسلام به عنوان یک اصل اخلاقی مطرح است و جامعه بشری برای تکامل و شکوفایی خویش ، بدان نیازمند است و مدینه فاضله اسلامی هرگز از احسان و محسنان تهی نیست . از این رو رهبر عظیم الشاءن اسلام فرمود:
(رَاءْسُ الْعقلِ بعدَ الدّینِ التَّوَدُّدُ اِلَی الناسِ وَ اصطناعُ الْمعرُوفِ اِلی کلِّ برٍّوَ فاجِرٍ)[۱۹۵]
پس از قبول دین ، نخستین دستور عقل ، دوست داشتن مردم و نیکی کردن به هر انسان خوب و بدی است .
امیرمؤ منان سلام اللّه علیه نیزد در سخن نغزی میفرماید:
(اُبذُلْ معرُوفکَ لِلناسِ کافَّةً فاِنَّ فضیلَةَ فعلِ الْمعرُوفِ لایعْدِلُها عِنْدَاللّهِسُبْحانَهُ شَیْءٌ)[۱۹۶]
کار خوب خویش را به همه مردم اهدا کن زیرا که هیچ چیز نزد خدای سبحان ، معادل فضیلت کار نیک نیست .
و برترین نشانه ایمان را نیز احسان دانسته و فرموده است :
(اَفْضَلُ الاْیمانِ الاْحْسانُ)[۱۹۷]
نمودهای احسان
چنانکه گذشت ، احسان دایره گستردهای دارد و هر کار نیکی را که انسان نسبت به دیگران انجام دهد، در بر می گیرد، خواه این دیگران ، خدا،[۱۹۸]پدر و مادر و مؤ منان باشند یا نامسلمانان و دشمنان . بر این اساس ، احسان ، نمودهای متنوّعی دارد که شمارش آنها میسّر نیست ، از این رو در اینجا به تعدادی از آنها اشاره میکنیم :
۱ ایمان و اطاعت خدا
زیباترین احسان ، ایمان به محسن واقعی و اطاعت از فرامین اوست که خود،سرچشمه انواع دیگر احسانها نیز خواهد شد.
امام صادق (ع ) فرمود:
(مَنْ سَرَّهُ اَنْ یَبْلُغَ اِلی نَفْسِهِ فِی الاْحْسانِ فَلْیُطِعِ اللّهَ)[۱۹۹]
هر کس از این شاد می شود که نهایت احسان را در حق خویش انجام دهد، باید فرمانبردار خدا باشد.
عمر بن یزید نیز میگوید: (شنیدم که امام صادق (ع ) میفرمود: وقتی مؤ من (احسان کند و) عملش را نیکو انجام دهد، خداوند به هر حسنهای هفتصد برابر پاداش میدهد. پرسیدم : احسان چیست ؟ فرمود: وقتی نماز به جای می آوری ، رکوع و سجودت را کامل انجام بده و هنگامی که روزه هستی ، از هر چه که روزه ات را تباه میکند، دوری گزین ... و کارهایت را از آلودگی پاک گردان )[۲۰۰]
۲ جهاد جهاد با دشمنان برونی (جهاد اصغر) و دشمنان درونی (جهاد اکبر) نیز ازمصادیق مهمّ احسان به شمار میرود؛ چنانکه قرآن مجید میفرماید:
(وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ اِنَّ اللّهَ لَمَعَ الْمحْسِنینَ)[۲۰۱]
آنان که در راه ما جهاد کنند، قطعاً راههای خویش را به آنان نشان دهیم و خداوند با محسنان است .
مفسر عالیقدر شیعه مرحوم طبرسی جهاد در این آیه را به دو نوع جهاد اکبر و اصغر، تفسیر کرده است .[۲۰۲]
۳ خدمت به پدر و مادر
به این نوع احسان نیز در قرآن تصریح شده و خداوند پس از عبادت خویش ، آن را از مؤ من خواسته است :
(وَ قَضی رَبُّکَ اَلاّ تَعْبُدُوا اِلاّ اِیّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ اِحْساناً)[۲۰۳]
پروردگارت حکم کرده که جز او را نپرستید و به پدر و مادر احسان کنید.
خدمت به پدر و مادر در حدّ توان و به شرط هماهنگی با دستور خدا محدوده خاصیّ ندارد و اداره همه شؤ ون زندگی آنان را در بر میگیرد و حتی در صورت بی نیازی آنها نیز فرزند موظف است پروانه وار گرد شمع وجودشان بچرخد و احترامشان نماید. امام صادق (ع ) در تفسیر (احسان ) در آیه یاد شده فرموده است :
(اَلاْحسانُ اَنْ تحْسِنَ صُحْبَتَهُما وَ اَنْ لا تُکَلِّفَهُما اَنْ یَسْاءَلاکَ شَیْئاً مِمّا یَحْتاجانِ اِلَیْهِ وَ اِنْ کانا مُسْتَغْنِیَیْنِ)[۲۰۴]
احسان (به پدر و مادر) این است که معاشرتشان را نیکوداری و آنها را مجبور نسازی که چیزی از نیازمندیهای خود را از تو درخواست کنند گر چه بی نیاز باشند.
۴ احسان به زیردستان
راءفت و مهربانی و رسیدگی به امور زیردستانی چون خدمتگزار، نیروهای تحت امر و... نیز از مصادیق بارز و زیبای احسان است . پرداخت حقوق کامل زیردستان ، عفو و گذشت نسبت به آنان ، تفقّد و دلجویی از آنان ، رفع مشکلات و کمک رسانی در حدّ توان به آنها احسان محسوب میشود؛ یونس بن عمّار میگوید: (امام صادق صلوات اللّه علیه کنیز فرزندش اسماعیل را به من تزویج کرد و فرمود: به او احسان کن . پرسیدم : چگونه ؟ فرمود: (شکمش را سیر کن ، بدنش را بپوشان و از تقصیرش درگذر...)[۲۰۵]
امام علی (ع ) نیز فرمود:
(اِطْعامُ الاْسیرِ وَ الاْحْسانُ اِلَیْهِ حَقُّ واجِبٌ وَ اِنْ قَتَلْتَهُ مِنَ الْغَدِ)[۲۰۶]
غذا دادن به اسیر و احسان به او حقّی واجب است گر چه فردا او را [طبق قانون خدا] بکشی .
۵ کارهای خیر
همه کارهای خیری که در راستای خدمت به مردم انجام پذیرد، مانند ساختن راه ، بیمارستان ، مدرسه ، مسجد، جلوگیری از آتش و زلزله ، دفاع از مرز و بوم ، حتّی برداشتن سنگ یا خاری از میان راه مردم ، احسان محسوب می شود و پاداش دارد؛ رسول اکرم (ص ) فرمود:
(دَخَلَ عَبْدٌ الجَنَّةَ بِغُصْنٍ مِنْ شَوْکٍ کانَ عَلی طَریقِ الْمُسْلِمینَ فَاَماطَهُ عَنْهُ)[۲۰۷]
بنده ، به سبب خاری که از راه مسلمانان بر میدارد، وارد بهشت میشود.
امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه نیز فرمود:
(منْ رَدَّ عنِ الْمسلِمینَ عادِیةَ ماءٍ اَوْنادٍ اَوْ عادِیةَ عدُوٍّ مکابرٍ لِلْمسلِمینَ غفرَاللّهُ لَه ذَنْبَهُ)[۲۰۸]
هر کس شرّ سیل و آتش سوزی یا شرّ دشمن کینه توزی را از سر مسلمانان رفع کند، خداوند گناهش را میآمرزد.
شرایط احسان کامل
احسان در هر شرایطی ، نیکو و پسندیده است ولی چون مؤ من ، هر عملی را برای کسب رضای الهی انجام میدهد، باید شرایط کمال و قبولی آن را نیز مراعات کند تا در دام شیطان گرفتار نشود و عملش بدون پاداش نماند.
امام علی (ع ) برای کامل شدن احسان سه چیز را شرط دانسته و فرموده است :
(اَلْمَعْرُوفُ لا یَتُمُّ اِلاّ بِثَلاثٍ، بِتَصْغیرَهِ وَ تَعْجیلِهِ وَ (سَتْرِهِ) فَاِنَّکَ اِذا صَغَّرْتَهُ فَقَدْ عَظَّمْتَهُ وَ اِذا عَجَّلْتَهُ فَقَدْ هَنَّاءْتَهُ وَ اِذا سَتَرْتَهُ فَقَدْ تَمَّمْتَهُ)[۲۰۹]
کار نیک ، کامل نمی شود مگر به سه چیز: کوچک دانستن ، تسریع و پنهان داشتن آن چرا که وقتی آن را کوچک بشمری (در واقع ) بزرگش کردهای و وقتی تسریع کردی ، آسانش نمودهای و هنگامی که پنهانش داری ، کاملش کردهای .
آثار احسان در کلام امیرمؤ منان (ع )
احسان ، علاوه بر اثر بخشی اجتماعی و اشاعه خیر و نیکی در جامعه ، برای محسن نیز آثار ارزشمند متعددی دارد که با استمداد از سخنان امیرمؤ منان (ع ) به پنج نمونه آن اشاره میکنیم :
۱ نامداری و عمر طولانی ؛ نیکوکاری به طور طبیعی نام نیکوکار را در میان مردم منتشر میکند و احسان شوندگان و دیگران با زبان حال و مقال بهروزی و عمر او را از خدا میطلبند:
(کَثَرَةُ اصْطِناعِ الْمَعْرُوفِ تَزیدُ فِی الْعُمْرِ وَ تَنْشُرُ الذِّکْرَ)[۲۱۰]
فراوانی کار نیک ، عمر (نیکوکار) را زیاد و یاد و آوازه (او) را منتشر میکند.
۲ فراوان شدن یاران ؛ جامعه ، خود را نسبت به نیکوکاران بدهکار میداند و هر کس تلاش میکند به نحوی احسان آنها را تلافی کند، از این رو، یاران و خدمتگزاران او زیاد میشوند:
(مَنْ کَثُرَ اِحْسانُهُ کَثُرَ خَدَمُهُ وَ اَعْوانُهُ)[۲۱۱]
کسی که زیاد احسان کند، خدمتگزاران و یارانش فراوان میشوند.
۳ خوش فرجامی ؛ سرو کار محسن همواره با نیکی هاست از این رو کارهایش آسان انجام میگیرد و فرجام خوشی در انتظار اوست :
(مَنْ اَحْسَنَ اِلَی النّاسِ حَسُنَتْ عَواقِبُهُ وَ سَهُلَتْ لَهُ طُرُقُهُ)[۲۱۲]
هر کس به مردم ، احسان کند، عاقبتش نیکو میشود و کارهایش به آسانی انجام میگیرد.
۴ حیات جاوید؛ بیرون آمدن از محدوده تنگ نفع پرستی و گام نهادن در احسان به دیگران ، پیوستن به عالم ملکوت و یافتن حیات جاوید است :
(اَلْمحْسِنُ حَیُّ وَ اِنْ نُقِلَ اِلی مَنازِلِ الاْمْواتِ)[۲۱۳]
شخص نیکوکار (همیشه ) زنده است گر چه به گورستان منتقل شود.
۵ توشه آخرت : دنیا مزرعه آخرت است و هر کسی در اینجا بذر نیکو بکارد به طور قطع در آن سرا، میوه شیرین میچیند:
(نِعْمَ زادُ الْمَعادِ الاْحْسانُ اِلَی الْعِبادِ)[۲۱۴]
احسان به بندگان خدا، توشه خوبی برای آخرت است .
آفت احسان
همه اعمال مؤ من ، از جمله احسان ، پس از انجام نیز در معرض خطر قرار دارد و افتهایی تا دم مرگ آنها را تهدید میکند؛ (منت نهادن ) (یعنی احسان را به رُخ افراد کشیدن ) درخت تنومند احسان را از ریشه میخشکاند و آن را بی ثمر میسازد:
امیرمؤ منان (ع ) میفرماید:
(اَلْمَنُّ یُفْسِدُ الاْحْسانَ)[۲۱۵]
منّت نهادن ، احسان را تباه میسازد.
بنابراین ، احسان کننده اگر قصد دارد بر احسان شونده ، منّت بگذارد و شخصیت او را در مقابل احسانی که پذیرفته ، خرد کند همان به که از اول احسان نکند؛ چرا که به فرموده همان امام همام ؛
(مَنْ مَنَّ بِاِحْسانِهِ کَاَنَّهُ لَمْ یُحْسِنْ)[۲۱۶]
آنکه با احسانش منّت مینهد، گویا احسان نکرده است .
عدالت اجتماعی
عدالت ، از مباحث و اصول بسیار مهم در شریعت مقدس اسلام است و گستره آن از آفرینش زمین و آسمان و دیگر پدیدهها گرفته تا رابطه خدا و مردم ، مردم با خدا و مردم با مردم را در برمی گیرد: دو نوع نخست به عنوان عدل تکوینی و تشریعی از اصول عقائد اسلامی است . نوع سوم عدالت فردی نام گرفته و بخش چهارم که (عدالت اجتماعی ) است ، در این درس مورد بحث قرار میگیرد.
تبیین واژه
واژه شناسان در بیان عدل گفتهاند:
(اِنَّ الْعَدْلَ هُوَ الْمُساواةُ فِی الْمُکافاءةِ؛ اِنْ خَیْراً فَخَیْرٌ وَ اِنْ شَرّاً فَشَرُّ)[۲۱۷]
عدالت ، تساوی در تلافی کردن کار دیگران است ؛ اگر آن کار نیک باشد نیکو تلافی شود و اگر کار بدی کرده کیفر ببیند.
شهید راه عدالت امام علی صلوات اللّه علیه بیانی زیبا و رسا در تشریح عدالت دارد و در پاسخ این پرسش که (عدالت بهتر است یا سخاوت ؟) میفرماید:
(اَلْعدْلُ یضعُ الاْمورَ مواضعَها وَ الْجُودُ یُخْرِجُها مِنْ جَهَتِها، اَلْعَدْلُ سائِسٌ عامُّ وَ الْجُودُ عارِضٌ خاصُّ فَالْعَدْلُ اَشْرَفُهُما وَ اَفْضَلُهُما)[۲۱۸]
عدالت ، کارها را در جایگاه خود قرار میدهد ولی سخاوت آنها را از مدار خویش خارج میسازد، دادگری ، تنظیم گر فراگیر است و سخاوت ، نورسیده محدود. بنابراین از میان این دو، عدالت شریفتر و برتر است .
اصالت و ضرورت
خردمندان عالم جملگی اتفاق نظر دارند که حقوق انسانها در همه زمینهها باید مراعات گردد و به هیچ فردی ستم نشود، همه باید در برابر قانون یکسان باشند، حقوق ضعیفان پایمال نگردد و در یک کلام عدالت اجتماعی پیاده شود، اسلام نیز عدالت اجتماعی را به عنوان یک اصل ضروری و خدشه ناپذیر مطرح کرده میفرماید:
(اِنَّ اللّهَ یَاءْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الاْحْسانِ...)[۲۱۹]
خداوند به دادگری و احسان فرمان میدهد.
و در آیهای دیگر میخوانیم که سودجویی شخصی و خانوادگی نباید مانع برقراری عدالت گردد:
(یا اَیُّها الَّذینَ امنوا کونوا قوّامینَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلّهِ وَ لَوْ عَلی اَنْفُسِکُمْ اَوِالْوالِدَیْنِ وَ الاْقْرَبینَ)[۲۲۰]
ای کسانی که ایمان آورهاید، پیوسته به عدالت قیام کنید و برای خدا گواهی دهید گر چه به زیان خود، پدر و مادر و خویشاوندانتان باشد.
چنانکه دشمنی و کینه توزی نباید دادگری را تحت الشعاع قرار دهد:
(...وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَئانُ قَوْمٍ عَلی اَلاّ تَعْدِلُوا اِعْدِلُوا هُوَ اَقْرَبُ لِلتَّقْوی ...)[۲۲۱]
نباید دشمنیِ گروهی شما را بر آن دارد که عدالت نکنید، عدالت کنید که به تقوا نزدیک تراست .
چنان که یکی از اهداف نهایی فرستادن پیامبران علیهم السلام را برپایی عدالت ، شمرده ، میفرماید:
(لَقدْ اَرْسلْنا رُسلَنا بالْبیِّناتِ وَ اَنزَلْنا معهمُ الْکتابَ وَ الْمیزانَ لِیقومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ...)[۲۲۲]
به تحقیق ، پیامبرانمان را با دلایل روشن فرستادیم و همراه آنان کتاب و میزان را فرود آوردیم تا مردم به عدالت قیام کنند.
روایات اهل بیت علیهم السلام نیز در این باره بیشمار است ، برای رعایت اختصار تنها به سخن نغزی از امیرمؤ منان صلوات الله علیه بسنده میکنیم :
(جعلَ اللّهُ سبحانهُ الْعدْلَ قواماً لِلاْنامِ وَ تنزیهاً منَ المظالِمِ وَ الاْ ثامِ وَ تسنیةً لِلاْسْلامِ)[۲۲۳]
خداوند سبحان ، عدالت را مایه استواری مردم ، پاکی از ستمها و گناهان ، و سرافرازی اسلام قرار داد.
راههای گسترش و تحکیم عدل
چنانکه یاد شد، اسلام به اصل عدالت نه به عنوان یک خوی اخلاقی فردی بلکه به عنوان اصلی استراتژیک و راهبردی می نگرد که باید به صورت ملکهای جاوید در جان مؤ منان راسخ شود و در سراسر زندگی فردی و اجتماعی آنان جریان یابد و برای تثبیت این صفت الهی از هیچ کوششی فروگذار نکرده و آن را در سه محور کلّی : تشویق دادگری ، محکومیّت ستمگری و برخورد حذفی با ستمگر مورد تاءکید قرار داده است :
الف تشویق دادگری
یکی از روش های تربیتی اسلام ، روش تشویق و ترغیب انسانها به نیکی و تبیین آثار گرانقدر و فلسفه کار نیک است و عدالت اجتماعی نیز از همین رهگذر مورد تشویق قرار گرفته است ، در این باره نیز آیات و روایات ، فراوان است ، که برخی را برای تیمّن میآوریم :
(...وَ اِنْ حَکَمْتَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطینَ)[۲۲۴]
اگر داوری کردی ، میان آنان به عدل داوری کن که خدا دادگران را دوست دارد.
(...قُلْ امَنْتُ بِما اَنْزَلَ اللّهُ مِنْ کِتابٍ وَ اُمِرْتُ لاِ عْدِلَ بَیْنَکُمْ...)[۲۲۵]
بگو؛ من به هر کتابی که خدا فرستاده ایمان آوردهام و فرمان یافتهام که در میان شما دادگری کنم .
امام علی (ع ) میفرماید:
(اِنَّ اَفْضَلَ قُرَّةِ عَیْنِ الْوُلاةِ اسْتِقامَةُ الْعَدْلِ فِی الْبِلادِ)[۲۲۶]
همانا برترین نور چشم کارگزاران ، برپایی عدالت در شهرهاست .
در سخنی دیگر آن را سبب اصلاح جامعه دانسته ، میفرماید:
(بِالْعَدْلِ تَصْلَحُ الرَّعِیَّةُ)[۲۲۷]
مردم به وسیله عدالت اصلاح میشوند.
همچنین پایداری دولتها را در سایه دادگری میداند و میفرماید:
(ثُباتُ الْدُّوَلِ بِاِقامَةِ سُنَنِ الْعَدْلِ)[۲۲۸]
دوام دولتها به برپایی سنتهای عدالت است .
ب محکومیت ستم
بدگویی از زشتی و تبهکار نیز، روشی است که به موجب آن ، تبهکاران در نظرمردم ، خوار می شوند و انسان از نزدیک شدن به آنان و کارشان ، احساس تنفر و انزجار میکند. به همین دلیل اسلام ، از (ستم ) به شدّت نکوهش کرده ، ستمگر را مستحق سختترین عذاب میداند، چنان که هیچ کاری چون ظلم و بیدادگری مورد تنفّر فرد نیست و این محکومیت و منفور بودن خود، قویترین انگیزه برای ترک ستم است . در این بخش نیز به چند آیه و روایت بسنده میکنیم :
قرآن مجید پیرامون زشتیِ ستم به یتیمان و کیفر این کار میفرماید:
(اِنَّ الَّذینَ یاءْکلُونَ اَموالَ الْیتامی ظلْماً اِنَّما یاءْکلُونَ فی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعیراً)[۲۲۹]
آنانکه اموال یتیمان را به ستم میخورند، جز این نیست که آتشی در شکم خود فرو میبرند و بزودی در آتش فروزان در آیند.
همچنین با صراحت اعلام میکند که ستمگران در پیشگاه خداوند هیچ ارزشی ندارند:
(... وَاللّهُ لا یُحِبُّ الظّالِمینَ)[۲۳۰]
خداوند ستمکاران را دوست ندارد.
امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه ، طی سخن حکیمانهای ، ظلم را به سه نوع تقسیم میکند و دربارهٔ هر یک چنین توضیح میدهد:
۱ ظلمی که بخشیده نمی شود و آن ، شرک به خدای متعال است .
۲ ظلمی که [با توبه و استغفار] مورد عفو قرار میگیرد و آن ستم بنده نسبت به خودش میباشد.
۳ ستمی که بازخواست خواهد شد و آن ، ستم بندگان به یکدیگر است ؛ قصاص در این مورد، شدید است ، قصاصی که زخم دشنه و جای تازیانه ، نزد آن ، اندک است ![۲۳۱]
ج حذف ستمگران
برخورد حذفی با ستمگران و طرد آنها از پستهای کلیدی و مهم اجتماعی ومحدود کردن میدان فعالیت آنان نیز راهی است که اسلام آن را با قاطعیت مطرح کرده است تا هم جامعه اسلامی دچار آنان نشود وهم تشویقی باشد برای دوری از ظلم ، از این رو در بسیاری از کارهای مهم اجتماعی (عدالت ) را شرط دانسته تا دست ناپاک ستم از آنها کوتاه شود؛
۱ پیامبر و امام باید معصوم باشند؛ یعنی نه تنها مرتکب کوچکترین گناه و ستم نشوند بلکه فکر آن را نیز در ذهن خود خطور ندهند، خداوند در این باره میفرماید:
(... لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمینَ)[۲۳۲]
عهد من (امامت ) به ستمگران نمیرسد.
این آیه دلالت دارد که امام باید معصوم باشد زیرا غیر معصوم ، قطعاً به خود یا دیگران ستم خواهد کرد.[۲۳۳]
۲ سیره معصومین علیهم السلام نیز انتخاب مدیران صالح و عادل بوده و آنان هرگز با خائنان ستمگر مماشات نمیکردند؛
امیرمؤ منان (ع ) به یکی از مدیران عالی خود که بخشی از ثروت بیت المال را به یغما برده بود مینویسد:
اموال مردم را به سوی آنان بر گردان و گرنه اگر دستم به تو رسد با شمشیری گردنت را میزنم که هر کس با آن کشته شود، وارد دوزخ گردد! به خدا سوگند اگر حسن و حسین (ع ) چنین کرده بودند با آنان سازش نمیکردم تا حق (مردم ) را از آنان بازستانم ![۲۳۴]
و به مالک اشتر نیز دستور میدهد که اگر عاملان و کار گزارانش دست به خیانت زدند بشدت آنان را کیفر دهد، اموال ناحق آنان را مصادره کند و بعد از آن که آنان را رسوا کرد معزولشان سازد.[۲۳۵]
۳ در فقه اسلامی ، منصب مرجعیّت ، قضاوت ، امامت جمعه و جماعت به کسانی سپرده میشود که واجد شرایط خاص ، از جمله عدالت باشند و چنین عدالتی اعم از عدالت فردی و اجتماعی است .[۲۳۶]
این گونه روشها در کنار مجازات شدیدی که در اسلام برای ستمگران معین شده جامعه اسلامی را از ستم های بالفعل و بالقوهای که آن را تهدید میکند، مصونیت میبخشد و به سوی بهشت عدالت اجتماعی رهنمون میسازد، افزون بر اینکه خداوند نیز در کمین ستمکاران است و فرجامشان را به تباهی میکشد.
عدالت در عینیّت زندگی
پدیده زیبای عدالت اجتماعی باید پا به پای عدالت فکری و فردی ، در همه کارهای جمعی جریان داشته باشد و آن را حیات الهی بخشد نه اینکه در کلام و کتاب خلاصه شود یا منحصر به فرد و گروهی خاص گردد. گر چه وجود عدالت در برخی مسؤ ولیتها حساسیت و ضرورت بیشتری مییابد و در برخی افراد نمود بهتری باید داشته باشد ولی نسبت به همه افراد و اقشار عمومیت و ضرورت دارد و بر عموم مردم واجب است که آن را در کلیه کارهای خویش ملاک عمل قرار دهند:
در رفتار با پدر و مادر، همسر و فرزندان ، برادر و خواهر و بستگان دیگر،عادل باشد.
در کوچه و خیابان ، و بازار، و استفاده از وسایل نقلیه و دیگر امکانات عمومی ، رفت و آمد؛ رانندگی و... حقوق مردم را رعایت بنماید.
در محل کار، در برخورد با همکاران (اعم از زیر دستان و بالادستان )، ارباب رجوع ، انجام وظیفه شرعی ، کار به اندازه توان و طبق قرار داد، حفظ اموال دیگران ، بویژه بیت المال ، از جاده عدالت خارج نشود.
در داد و ستد خرد و کلان و در بازار مکّاره سودطلبی ، ملکه زیبای عدالت را به کالای اندک دنیا سودا نکند و همیشه و با همه کس به انصاف رفتار نماید.
اگر مقام و مسؤ ولیّتی دارد، هرگز خارج از چارچوب قانون و شرع حرکت نکند و هوا وخواسته خویش را بر عدالت و وجدان ترجیح ندهد.
در صحنه های سیاسی همانند انتخابات ، هم در راءی دادن و هم راءی گرفتن ، حق را در نظر داشته باشد و نظر خود را با آن تطبیق دهد و در اظهار نظرهای فکری ، سیاسی و عقیدتی نیز.
در دعوا و نزاع هیچ گاه از جادّه عفّت و عدالت ، پای بیرون ننهد زیرا آن چه به ناحق به دست می آید بیقین وزر دنیا و وَبال آخرت خواهد گشت و مال حرام به حرام خوار وفا نخواهد کرد.
در داوری و قضاوت نیز باید همواره بر مرکب راهوار عدالت بنشیند که هرگز راکب خود را به بیراهه نخواهد برد، بلکه به سر منزل سعادت خواهد رساند. و...
ستم ستیزی
انسان در برخورد با همنوعان خویش ، یکی از چهار حالت زیرا را میتواند داشته باشد؛ ۱ ستمگر باشد. ۲ به ستمگران مدد رساند. ۳ بی تفاوت باشد. ۴ با ستم پیشه گان بستیزد.
بدون تردید سه حالت نخست از نظر دین و خرد، زشت و محکوم است و تنها راه چهارم ، فراروی انسان مؤ من باز است و او موظّف است همه همّت خویش را به کار گیرد که با ستمگر هر که باشد به ستیز برخیزد و ریشه ستم را هر جا باشد بخشکاند و چنین روحیهای در دیدگاه عقل و شرع از اصول خدشه ناپذیر اخلاق اجتماعی است که امام علی (ع ) آن را بهترین نوع عدالت معرفی میکند:
(اَحْسَنُ الْعَدْلِ اِعانَةُ الْمَظْلُومِ)[۲۳۷]
بهترین شکل عدالت یاری کردن به ستمدیده است .
پیکار با ستم و ستم پیشه و یاری رسانی به مظلوم ، در اسلام به حدّی مهم است که ترک آن گناه کبیره محسوب میشود.[۲۳۸]
=== ابعاد ستم ستیزی === ظلم و بیداد، آتش سوزانی است که اگر مهار نگردد، همه چیز را در کام خود فرو میبرد و همه ارزش های زندگی را به نیستی خواهد کشاند، به همین دلیل برای خاموش کردن شعلههای سرکش آن ، به یک بسیج همگانی نیاز است . در مرحله نخست خود افراد تحت ستم و سپس دولت و مردم باید از وقوع و دوام بیداد جلوگیری کنند، چنان که در مرحله بعد خدا نیز به جنگ ستمگر خواهد آمد:
الف ظلم ستیزی ستم دیده
در دیدگاه اسلام ، ستم پذیری نیز چون ستمگری محکوم است و هیچ کس حق ندارد زمینه ستم کشی خویش را فراهم آورد و در برابر ستمگر، نرمش و سازش نشان دهد؛ در قرآن مجید میخوانیم :
(...لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ)[۲۳۹]
ستم نمیکنید و ستم نمیکشید.
بر این اساس ، هر مسلمانی که مورد هجوم ظالم قرار میگیرد، باید در حدّ توان مقاومت کند، دیگران را به یاری خویش طلبد و یا از تیررس ستمگر فرار نماید.[۲۴۰]
ب ظلم ستیزی دولت
دولت ها موظّفند زمینه هرگونه ستمگری و ستم پذیری را در جامعه نابود کنند وبه هیچ کس اجازه کمترین ستم را ندهند. ضرورت چنین اقدامی نیاز به هیچ برهانی ندارد و مورد تاءکید خردمندان است . حضرت امیر در مقام خلافت ، با صلابت و تاءکید میفرماید:
(... وَ اَیْمُ اللّهِ لاَنْصَحَنَّ لِلْخَصْمِ وَ لاَنْصِفَنَّ لِلْمَظْلُومِ)[۲۴۱]
به خدا سوگند، برای دشمن خیرخواهی کرده ، داد مظلوم را خواهم ستاند.
اصلی ترین کار حکومت علوی ، اقامه عدالت در همه ابعاد آن و ستیز با ستم بود؛ ابن عباس می گوید: امیرمؤ منان صلوات الله علیه ، هنگام عزیمت به جنگ جمل ، در محلی به نام (ذی قار) نشسته و کفش خود را وصله میزد، از من پرسید: قیمت این کفش چقدر است ؟
گفتم : هیچ ارزشی ندارد. فرمود:
(وَاللّهِ لَهِیَ اَحَبُّ اِلَیَّ مِنْ اِمْرَتِکُمْ اِلاّ اَنْ اُقیمَ حَقّاً اَوْ اَدْفَعَ باطِلاً)[۲۴۲]
به خدا سوگند، این کفش بی ارزش ، از حکومت بر شما نزد من با ارزش تر است ، مگر اینکه حقّی را بر پای دارم یا از باطلی جلوگیری کنم .
سعید بن قیس همدانی نیز میگوید: در روزی گرم و سوزان ، امیرمؤ منان (ع ) را در سایه دیواری دیدم ، پرسیدم : چرا در چنین ساعتی از منزل بیرون آمدهای ؟ پاسخ داد:
(ما خَرَجْتُ اِلاّ لاِعینَ مَظْلُوماً اَوْ اُغیثَ مَلْهُوفاً)[۲۴۳]
بیرون نیامدم جز اینکه ستمدیدهای را کمک کنم یا به فریاد دادخواهی برسم .
ج ظلم ستیزی مردم
افراد جامعه نیز در این باره مسؤ ولیتی خطیر دارند و موظفند به شکل انفرادی یادسته جمعی در برابر ظالمان بایستند و مظلومان را یاری رسانند. رسول گرامی اسلام (ص ) یارانش را فرمان داده بود که ستمدیده را یاری نمایند.[۲۴۴]
امام صادق از پدرش حضرت باقر علیهما السلام نقل میکند که فرمود:
اگر پادشاه ستمگری بخواهد فردی را بی سبب کتک بزند یا بکشد یا به او ستم کند، شما اگر نمیتوانید به ستمدیده یاری رسانید، نباید در آنجا حضور یابید، زیرا اگر مؤ من نزد مؤ من مظلومی باشد، واجب است او را کمک کند...[۲۴۵]
حضرت رضا(ع ) نیز میفرماید:
(...سِرْ خَمْسَةَ اَمْیالٍ انْصُرْ مَظْلُوماً وَ سِرْسِتَّةَ اَمْیالٍ اَغِثْ مَلْهُوفاً)[۲۴۶]
[اگر شده ] پنج میل راه برو و مظلومی را کمک کن و شش میل راه برو و به فریاد ستمدیدهای برس !
مردم در این وادی آن قدر باید حساس و پر تلاش باشند که اگر در عمل از عهده برکندن ستم برنیامدند، حداقل در اندیشه آن باشند و در دل به آن تن در ندهند و گر نه شریک جرم ستمگران خواهند بود. امام صادق (ع ) میفرماید:
(اَلْعامِلُ بِالظُّلْمِ وَ الْمُعینُ لَهُ وَ الرّاضی بِهِ شُرَکاءُ فیهِ)[۲۴۷]
ستم کننده ، دستیار او و آن که به ستم راضی باشد، در آن ظلم سهیمند.
د اراده الهی
چه بسا گستردگی زمینههای ستم و تنومندی درخت ظلم ، توان مردم وحکومتها را از رویارویی با آن بگیرد؛ یا ستمگر دور از دسترس مردم و حکومتها دست به بیداد بزند، در چنین مواردی اراده ستم سوز الهی کارساز خواهد بود و ذات مقدّس او با الطاف بیکران خویش به یاری مظلوم میشتابد و او را از چنگ ستمگر رهایی میبخشد و بیدادگر را به کیفر میرساند؛ علاوه بر آیات متعدد قرآن [۲۴۸] در حدیث قدسی نیز آمده :
(یا موسی ... لا ترْضَ بالظُّلْمِ وَ لا تکنْ ظالِماً فاِنی لِلظالِمِ بمَرْصَدٍ حَتّی اُدیلَ مِنْهُ الْمَظْلُومَ)[۲۴۹]
ای موسی ! به ستم راضی نشو و خود نیز ستم نکن که من در کمین ستمگرم تا انتقام مظلوم را از او بگیرم .
امام صادق (ع ) نیز به نقل از پدر بزرگوارش میفرماید:
(اِنَّ اللّهَ تَبارَکَ وَ تَعالی حَکَمٌ عَدْلٌ یَاءْخُذُ لِلْمَظْلُومِ مِنَ الظّالِمِ)[۲۵۰]
خداوند بزرگ داور دادگری است که داد ستمدیده را از ستمگر میستاند.
یاری همه جانبه
آنچه یاد شد، منحصر به یاری مظلوم در برابر ضرر مالی و جانی تنها نیست ، بلکه هرگونه کمک به مؤ من مظلوم را شامل میشود و همه موظّفند هرگونه ستمی را اعم از مادی و معنوی همچون ضرر مالی ، آسیب جانی ، استضعاف فکری و فرهنگی ، آسیب عرضی و ناموسی و... همه را از مؤ من دور سازند و اجازه ندهند در هیچ یک از ابعاد یاد شده ستمی ببیند.
رسول گرامی اسلام (ص ) دربارهٔ ستم ستیزی فرهنگی میفرماید:
... هر کس ضعیفی را در فهم و معرفتش کمک کند و به او یاد دهد که چگونه با دشمنان دینی که باطل گرا هستند بحث نماید، خداوند در سختیهای جان دادن ، یاری اش میکند... و هر کس انسان مشغول به دین و دنیا را در کارش یاری رساند تا کارش آسان شود، خداوند مزاحمتهای شغلی او را مرتفع سازد.[۲۵۱]
به جراءت میتوان گفت اعانت مظلوم در بعد فرهنگی و فکری ، به مراتب از یاری فیزیکی او در مسائل مادّی ارزنده تر است ؛ زیرا اگر فرد و جامعه در استضعاف فرهنگی به سر ببرند چه بسا زمینههای ستم پذیری بیشتری را در خود فراهم آورند و ستمگران دیگری را بر سر نوشت خویش حاکم سازند، اما اگر رشد فرهنگی یابند و از اسارت جهل و نادانی آزاد شوند، با اتکای برخود و جوشش درونی خویش و حتی بدون یاری دیگران و با اتکای بر تواناییهای فکری خود، زنجیرهای اسارت و ستم را پاره میکنند و اجازه هیچ گونه استثمار و ظلمی را به دیگران نمیدهند.
در بعد حیثیت و آبرو نیز هیچ مؤ منی نباید مورد ستم واقع شود و همه موظّفند در حضور یا غیاب همکیشان خود از آنان دفاع کنند و حرمتشان را پاس دارند چرا که ضربه زدن به عرض و آبروی مؤ من به مراتب از ستم مادّی و ظاهری شکننده تر است . امام باقر(ع ) دراین باره میفرماید:
(منِ اغتیبَ عنْدَهُ اَخُوهُ الْمُؤْمِنُ فَلَمْ یَنْصُرْهُ وَ لَمْ یَدْفَعْ عَنْهُ وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلی نُصْرَتِهِ وَ عَوْنِهِ خَفَضَحَهُ اللّهُ فِی الدُّنْیا وَ الاْ خِرَةِ)[۲۵۲]
کسی که نزد او از برادر مؤ منش غیبت شود پس یاریش نکند و از او دفاع ننماید در حالی که بر نصرت و یاری او تواناست ، خداوند در دنیا و آخرت ، او را بی مقدار سازد.
یادآور می شویم که یاری مظلوم منحصر به درخواست او نیز نمیشود و به صرف اطّلاع ، باید بدان اقدام کرد حتی اگر خود او از کسی یاری نخواهد.
پاداش یاری رسان
مبارزه با ستم و یاری رساندن به مظلوم ، خود ارزشی والاست که باید بدون هیچ چشمداشتی مغتنم شمرده شود، گر چه خداوند حکیم آثار گرانقدری را نیز در دو سرا برای این کردار شایسته قرار داده است از جمله :
۱ زدودن گناهان : امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه فرمود:
(مِنْ کَفّاراتِ الذُّنُوبِ العِظامِ اِغاثَةُ الْمَلْهُوفِ وَ التَّنْفیسُ عَنِ الْمَکْرُوبِ)[۲۵۳]
فریادرسی مظلوم و رهاسازی فرد گرفتار، از اسباب پوشاننده گناهانِ بزرگ است .
۲ توجّه خدا: امام صادق (ع ) فرمود:
(اَرْبَعَةٌ یَنْظُرُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ اِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ: مَنْ اَقالَ نادِماً اَوْ اَغاثَ لَهْفانَ...)[۲۵۴]
خداوند عزوجل ، در روز قیامت به چهار نفر نظر لطف می اندازد: (اول آنها) کسی است که انسان پشیمانی را عفو کند یا به فریاد بیچارهای برسد...
۳ استواری قدم : رسول اکرم (ص ) میفرماید: خداوند به حضرت داود(ع ) فرمود:
(...لَیسَ منْ عبدٍ یعینُ مظلُوماً اَوْ یمشی معهُ فی مظلَمَتِهِ اِلاّ اُثْبِتَ قَدَمَیْهِ یَوْمَ تَزِلُّ الاْقْدامُ)[۲۵۵]
هیچ بندهای نیست که ستمدیدهای را یاری رساند یا در رفع ستم از او گام بردارد جز اینکه گامهایش را در روزی که قدمها بلغزد، استوار دارم .
۴ اجر فراوان : رسول گرامی اسلام (ص ) فرمود:
هر کس مؤ منی را کمک کند تا از غم و اندوه و گرفتاری نجات یابد، خداوند، ده حسنه برایش مینویسد، ده درجه بردرجاتش میافزاید، ثواب آزاد سازی ده بنده به او عطا میکند، ده بدی را از او دور میگرداند و روز قیامت شفاعت ده نفر را به او میسپارد.[۲۵۶]
۵ همنشینی پیامبر: امام رضا از پدرانش از رسول خدا صلوات اللّه علیهم نقل میکند که فرمود:
من ، علی ، شیعیان و کسی که مظلومی را مدد رساند، با هم خواهیم بود.[۲۵۷]
امام صادق (ع ) نیز فرمود:
(مَنْ اَرادَ اَنْ یُدْخِلَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ فی رَحْمَتِهِ وَ یُسْکِنَهُ جَنَّتَهُ... وَ لْیُعِنِ الضَّعیفَ)[۲۵۸]
هر کس می خواهد خداوند بزرگ او را در باب رحمت خود وارد سازد و در بهشتش جای دهد باید ضعیف را یاری رساند.
کیفر یاری نرساندن به مظلوم
گفتیم که یاری نرساندن به مظلوم از گناهان کبیره است و کیفرگناه کبیره در صورت عدم توبه دوزخ خواهد بود، علاوه بر این ، در سخنان پیشوایان معصوم ، عقوبتهای شدیدی برای ترک نصرت مظلوم پیش بینی شده است که به سه مورد اشاره میکنیم :
۱ بیچارگی در دنیا و آخرت : حضرت امام صادق (ع ) میفرماید:
(ما منْ مؤْمنٍ یخذُلُ اَخاهُ وَ هوَ یقدِرُ علی نصرَتهِ اِلاّ خذَلَهُ اللّهُ فی الدُّنیا وَ الاْ خِرَةِ)[۲۵۹]
هر مؤ منی که با داشتن توانایی برادر مؤ منش را یاری نکند، خداوند او را در دنیا و آخرت خوار خواهد کرد.
۲ نزول بلا: امام سجّاد(ع ) فرمود:
(...اَلذُّنُوبُ الَّتی تُنْزِلُ الْبَلاءَ تَرْکُ اِغاثَةِ الْمَلْهُوفِ وَ تَرْکُ مُعاوَنَةِ الْمَظْلُومِ...)[۲۶۰]
از گناهانی که سبب نزول بلا میشود، ترک فریادرسی مظلوم و ترک یاری ستمدیده است .
۳ آتش برزخی : امام ششم (ع ) فرمود:
((ملائک ) به مرد نیکوکاری که مرده بود تازیانهای زدند که بر اثر آن گورش مالامال آتش شد بدو گفتند این کیفر آن است که یک نماز بی وضو خواندی و به ضعیفی گذر کردی و او را یاری نرساندی !)[۲۶۱]
از سوی دیگر ترک یاری مظلوم ، نوعی کمک به ستمگر نیز محسوب میشود که آن نیز کیفرهای سختی در پی دارد.[۲۶۲]
حسن خلق
واژه (حسن خلق ) گاه ، کاربردی عام و فراگیر دارد و همه کردار، گفتار و صفات نیکو را در بر میگیرد[۲۶۳] ولی بیشتر به معنای خاص و محدود، یعنی نرمخویی ، زیباگویی و خوش برخوردی به کار میرود شخصی از امام صادق (ع ) دربارهٔ حسن خلق توضیح خواست ، آن حضرت در پاسخ فرمود:
(تُلَیِّنُ جَناحَکَ وَ تُطَیِّبُ کَلامَکَ وَ تَلْقی اَخاکَ بِبِشْرٍ حَسَنٍ)[۲۶۴]
رفتارت را ملاطفت آمیز و سخنت را پاکیزه و با خوشرویی برادرت را ملاقات کنی .
زیست اجتماعی با سرشت انسان عجین شده و هر کسی ناچار است با همنوعان خود زندگی کند و لازمه زندگی اجتماعی ، برخورد حساب شده ، انسان دوستانه و خردمندانه است که در حسن خلق خلاصه شده است . رسول گرامی اسلام (ص ) فرمود:
(لَوْ یَعْلَمُ الْعَبْدُ ما فی حُسْنِ الْخُلْقِ لَعَلِمَ اَنَّهُ مُحْتاجٌ اَنْ یَکُونَ لَهُ خُلْقٌ حَسَنٌ)[۲۶۵]
اگر بنده میدانست که چه (ارزشهایی ) در خوشخویی نهفته است ، در مییافت که به خلق نیکو نیازمند است .
ارزش خوشخویی
این صفت زیبا در فرهگنی اسلامی ارزش ویژهای دارد و شریعتمداران معصوم ، با سخنانی نغز و دلنشین ، آن را بیان کرده اند؛ رسول اکرم صلی الله علیه و آله آن را سنگینترین عمل در ترازوی قیامت دانسته و فرموده است :
(ما یُوضَعُ فی میزانِ امْرِءٍ یَوْمَ الْقِیامَةِ اَفْضَلُ مِنْ حُسْنِ الْخُلْقِ)[۲۶۶]
روز قیامت ، در ترازوی (اعمال ) شخص ، چیزی برتر از خوشخویی قرار نمیگیرد.
حضرت امیر صلوات الله علیه نیز آن را بهترین همنشین دانسته و فرموده است :
(حُسْنُ الْخُلْقِ خَیْرُ قَرینٍ)[۲۶۷]
خوش خلقی بهترین همنشین است .
و در سخن دیگری آن را سر رشته هر کار نیکی دانسته و فرموه است :
(حُسْنُ الْخُلْقِ رَاءْسُ کُلِّ بِرٍّ)[۲۶۸]
امام صادق (ع ) نیز اظهار فرموده که زندگی بدون خوش خلقی ، شیرین و گوارا نخواهد بود:
(لا عَیْشَ اَهْنَاءُ مِنْ حُسْنِ الْخُلْقِ)[۲۶۹]
هیچ زندگی گواراتر از (زندگی با) خوشخویی نیست .
این گونه ارجگذاری و ستایش از (حسن خلق )، این خوی پسندیده را در ردیف اصول فضایل انسانی قرار میدهد وهر انسانی را موظّف میکند تا خود را بدان بیاراید و به سهم خود فضای زیست اجتماعی را گوارا و معطر گرداند و بدینسان همه مردم در محیطی گرم و صمیمی به زندگی خویش ادامه دهند.
منشاء خوش خلقی
شکوفه های زیبای نرمخویی بر درختی تنومند و شاداب می شکفد و از منبعی اصیل تغذیه می شود؛ در سخنان مولای متقیان (ع ) سر چشمههای این خصلت خدا پسند، این گونه معرفی شده است :
میوه خرد: (اَلْخُلْقُ الْمحْمُودُ مِنْ ثِمارِ الْعَقْلِ)[۲۷۰]
خوی پسندیده از میوههای خرد است .
بزرگواری خاندان : (حُسْنُ الاْخْلاقِ بُرْهانُ کَرَمِ الاْعْراقِ)[۲۷۱]
خوش اخلاقی دلیل بزرگواری خانوادگی است .
زیبایی باطن : (حُسْنُ السّیرَةِ عُنْوانُ حُسْنِ السَّریرَةِ)[۲۷۲]
نیکوروشی دلیل نیکویی باطن است .
تورات نیز خوشخویی را منشعب از حیا میشمرد:
(تَشَعَّبَ مِنَ الْحَیاءِ... حُسْنُ الْخُلْقِ)[۲۷۳]
صفاتی چون حسن خلق از حیا نشاءت میگیرد.
رابطه با دین
خوش اخلاقی یک خوی زیبای انسانی است و در وجود هر کس صرف نظر از آیین و مرامش ممکن است یافت شود، با این وصف ، ارتباط ناگسستنی با شریعت مقدس الهی دارد. پیام آوران خدا، بدون استثنا، خوشخو بودهاند،[۲۷۴]و خوش اخلاقی نه تنها علامت تدیّن است بلکه به تعبیر رهبر بزرگوار اسلام (ص ) نصف دین را تشکیل میدهد:
(حُسْنُ الْخُلْقِ نِصْفُ الدّینِ)[۲۷۵]
دیدگاه حضرت امام باقر(ع ) نیز این است که هر چه مؤ من خوشخوتر باشد، ایمانش کامل تر است :
(اِنَّ اَکْمَلَ الْمُؤْمِنینَ ایماناً اَحْسَنُهُمْ خُلْقاً)[۲۷۶]
امام صادق (ع ) به مسلمانان سفارش کرده که حتماً باید همراه اسلام ، حسن خلق هم داشته باشند:
(اِنَّ اللّهَ عزَّوَجلَّ ارْتضی لَکمُ الاْسلامَ دیناً فاءَحسنوا صحبتهُ بالسَّخاءِ وَ حسْنِ الْخُلْقِ)[۲۷۷]
خداوند بزرگ برای شما دین اسلام را پسندیده است پس با سخاوت و خوش خلقی ، همراهی اش را نیکو سازید.
همراهان حسن خلق
سجایای اخلاقی در یکدیگر تاءثیر متقابل دارند وگاه به طور مجموعی ، آثار ارزشمندی را خلق می کنند. در روایات اهل بیت (ع ) همان گونه که حسن خلق به طور انفرادی مورد بحث قرار گرفته ، همراه با دیگر فضایل نیز آمده است که هم ارزشی آن را با دیگر فضایل بزرگ انسانی میرساند:
رسول گرامی اسلام (ص )، خوشخویی را همردیف تقوا دانسته و آن دو را مهم ترین عوامل ورود به بهشت معرفی کرده است :
(اَکْثَرُ ما تَلِجُ بِهِ اُمَّتیِ الْجَنَّةَ، تَقْویَ اللّهِ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ)[۲۷۸]
امّت من بیشتر به وسیله تقوا و خوش خلقی وارد بهشت میشوند.
امام صادق (ع )، در سخنی ، خوشخویی و سه فضیلت دیگر را کامل کننده ایمان دانسته و فرموده است :
اَرْبَعٌ مَنْ کُنَّ فیهِ کَمُلَ ایمانُهُ... اَلصِّدْقُ وَ اَداءُ الاْمانَةِ وَ الْحَیاءُ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ)[۲۷۹]
چهار ویژگی اگر در کسی باشد، ایمانش کامل است : راستگویی ، امانتداری ، حیاوخوشخویی .
و در سخن دیگری ، آن را همراه سه خصلت دیگر از اخلاق پیامبران معرفی کرده و فرموده است :
(اِنَّ الصَّبْرَ وَ الْبِرَّ وَ الْحِلْمَ وَ حُسْنَ الْخَلْقِ مِنْ اَخْلاقِ الاْنْبِیاءِ)[۲۸۰]
همانا صبر، نیکی ، بردباری و خوش اخلاقی از صفات پیامبران است .
چنان که پیداست ، هر یک از روایات یاد شده یک مجموعه از اخلاق نیکو و جمعاً سه مجموعه را ترسیم کردهاند که هر مجموعهای جایگاه و تاءثیر مخصوص به خود را دارد و با دو مجموعه دیگر تفاوت می کند. در عین حال (حسن خلق ) در سه مجموعه حضور دارد و در هر یک نقشی مشخص را ایفا میکند.
دستاوردها
علاوه بر آنچه گذشت ، خوش خلقی ، تاءثیر بسزایی در بهبودی جوّ اجتماع میگذارد و آثار ارزندهای نیز برای شخص خوشخو دارد که برخی از آنها را در زیر توضیح میدهیم :
الف اجتماعی
۱ دوستی و محبّت : انسانها تشنه محبتند و دلهای آنان اسیر کمند محبت میشود و طبعاً از دیگران انتظار برخوردی خوش و انسان دوستانه دارند و تحت تاءثیر عواطف دیگران نیز قرار می گیرند و بلافاصله عواطف انسانی خویش را بروز میدهند. پس چه بجا است همه افراد اجتماع نسبت به یکدیگر، بازبانی نرم ، رویی گشاده و برخوردی دوستانه برخورد کنند و فضای زندگی را عطر محبت بزنند و با همنوعان خود با صمیمیّت زندگی کنند. امام صادق (ع ) فرمود:
(حُسْنُ الْخُلْقِ مُجْلِبَةٌ لِلْمَوَدَّةِ)[۲۸۱]
خوش خلقی ، دوستی دیگران را جلب میکند.
۲ آبادی شهرها و درازی عمرها: با صمیمی شدن انسانها نسبت به یکدیگر طبعاً دغدغهها، جنگ اعصاب ها، بی اعتمادی ها، اضطراب و دلهرهها و... رخت بر میبندد و افراد جامعه در امنیت روحی و اعتماد متقابل ، به کار و تلاش میپردازند؛ همدیگر را در کارها یاری میدهند؛ برای همنوعان دلسوزی میکنند، غمخوار هم میشوند و... در چنین فضایی ، هر کسی زندگی راحتی خواهد داشت ، شهرها آباد میگردد و بیماریها کم میشود و عمرها نیز طولانی تر میگردد. علاوه بر آن ، خداوند نیز بر چنین اجتماعی نظر لطف خواهد داشت و آنها را یاری خواهد داد. امام صادق (ع ) فرمود:
(اَلْبِرُّ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ یَعْمُرانِ الدِّیارِ وَ یَزیدانِ فِی الاْعْمارِ)[۲۸۲]
نیکی و خوشخویی ، شهرها را آباد و عمرها را زیاد خواهد کرد.
ب فردی
کارهای نیک و صفات زیبا، بیش از سودی که به دیگران میرسانند، صاحب خویش را نفع می بخشند از جمله سودی که حسن خلق به صاحب خود میرساند به مراتب از آثار اجتماعی آن بیشتر است ، و این در حالی است که فرد خوش اخلاق ، در آثار اجتماعی آن صفت پسندیده نیز شریک است :
۱ روزی فراوان ؛ امیرمؤ منان سلام اللّه علیه فرمود:
(حُسْنُ الْخُلْقِ یَزیدُ فِی الرِّزْقِ)[۲۸۳]
خوش خلقی ، روزی را زیاد میکند.
۲ خیر دنیا و آخرت ؛ رسول اکرم (ص ) فرمود:
(اِنَّ حُسْنَ الْخُلْقِ ذَهَبَ بِخَیْرِ الدُّنْیا وَ الاْ خِرَةِ)[۲۸۴]
خوشخویی خیر دنیا و آخرت را با خود میبرد.
۳ پاداش مجاهد: حضرت صادق (ع ) فرمود:
(اِنَّ اللّهَ تبارَکَ وَ تعالی لَیُعْطیِ الْعَبْدَ مِنَ الثَّوابِ عَلی حُسْنِ الْخُلْقِ کَما یُعْطیِ الْمجْاهِدَ فی سَبیلِ اللّهِ...)[۲۸۵]
خداوند متعال در برابر حسن خلق بنده ، به او پاداش مجاهد در راه خدا را عطا میفرماید.
۴ درجه عالی ؛ همان حضرت فرمود:
(اِنَّ حُسْنَ الْخُلْقِ یَبْلُغُ بِصاحِبِهِ دَرَجَةَ الصّائِمِ الْقائِمِ)[۲۸۶]
خوش خویی ، صاحبش را به مقام روزه گیر شب زنده دار میرساند.
۵ نابودی گناهان ؛ همان امام فرمود:
(اِنَّ الْخُلْقَ الْحَسَنَ یُمیثُ الْخَطیئَةَ کَما تُمیثُ الشَّمْسُ الْجَلیدَ)[۲۸۷]
همانا خلق نیکو خطاها را ذوب میکند چنانکه خورشید، یخ را آب میکند.
۶ بهشت جاویدان ؛ امام رضا(ع ) از پدرانش از رسول اکرم (ص ) چنین نقل میکند:
(عَلَیْکُمْ بِحُسْنِ الْخُلْقِ فَاِنَّ حُسْنَ الْخُلْقِ فِی الْجَنَّةِ لامُحالَةَ...)[۲۸۸]
بر شما باد به خوشخویی ، که خوشخویی در نهایت ، وارد بهشت میشود. [و فرد خوشخو را نیز به بهشت میبرد.]
راستگویی
واژه (راستی ) در زبان فارسی ، مرادف واژه (صدق ) در زبان عربی است که در تعریف آن گفته اند: (صدق ، مطابقت گفتار است با ضمیر گوینده و آنچه از او خبر میدهد. (هماهنگی نهاد، گزاره و ضمیر گوینده ) و اگر یکی از دو شرط منتفی گردد، صدق ، کامل نیست . یعنی : به یک اعتبار میتوان گفت صدق ، ناقص است و به یکی اعتبار میتوان گفت دروغ است . به طور مثال اگر کافری بدون اعتقاد قلبی بگوید: (محمّد(ص ) رسول خداست ) به اعتبار اینکه نهاد با گزاره هماهنگ است ، سخن درستی است و به اعتبار اینکه سخن گوینده با ضمیرش مخالف است ، سخن دروغی است . چنانکه خداوند در سوره منافقون گواهی منافقان به رسالت پیامبر(ص ) را تکذیب کرده ، با اینکه خود، به پیامبری او گواهی داده است .)[۲۸۹]
واژه (صدّیق ) نیز که صیغه مبالغه صدق است به دو گونه تفسیر شده است :
الف کسی که فراوان ، راست بگوید یا هرگز دروغ نگوید.
ب کسی که در سخن و اعتقاد، راستگو باشد و آن را با کردار خود محقّق سازد.[۲۹۰]
اقسام صدق
علمای اخلاق ، صدق را بر شش نوع تقسیم کردهاند: ۱ راستی در سخن . ۲ راستی در نیّت و اراده . ۳ راستی در عزم . ۴ راستی در وفای به عزم . ۵ راستی در عمل . ۶ راستی در محقق ساختن همه معارف دینی .[۲۹۱]که میتوان گفت : همه این اقسام به تفسیر دوم واژه صدّیق بر می گردد و ما شرح بیشتر آن را به کتاب های مفصل اخلاقی وا می گذاریم و تنها معنای اول یعنی (راستگویی ) را در این درس پی میگیریم .
جایگاه راستگویی
راستگویی در شریعت مقدس اسلام از جایگاه بلندی برخوردار است به گونهای
که آن را از اصول خدشه ناپذیر اخلاق اجتماعی قرار داده و مسلمانان را موظّف کرده است که همیشه و همه جا در برابر هر مخاطبی ، سخن به راستی گویند و هیچ گاه زبان خویش را به گناه دروغ ، آلوده نسازند؛ زیرا زشتی دروغ به اندازهای است که آن را در ردیف گناهان کبیره قرار داده است .[۲۹۲]
در زیبایی و ارزشمندی راستگویی همین بس که خداوند متعال ، عالیترین درجه آن را داراست :
(... وَ مَنْ اَصْدَقُ مِنَ اللّهِ حَدیثاً)[۲۹۳]
چه کسی از خدا راستگوتر است ؟
و پیامبران خویش را نیز راستگو شمرده و فرموده است :
(وَ صَدَقَ الْمُرْسَلُونَ)[۲۹۴]
همه فرستادگان ، راست گفتند.
حضرت امام صادق (ع ) فرمود:
(اِنَّ اللّهَ عزَّوَجلَّ لَمْ یبعثْ نبیَّاً اِلاّ بصدْقِ الْحدیثِ وَ اَداءِ الاْمانةِ اِلَی الْبرِّ وَالْفاجِرِ)[۲۹۵]
خداوند بزرگ هیچ پیامبری را نفرستاد مگر با راستگویی و ادای امانت به نیکوکار و بدکار.
و حضرت علی (ع ) در سخنان نغزی ، راستگویی را چنین میستاید: راستگویی ؛
روح سخن است :
(اَلصِّدْقُ رُوحُ الْکَلامِ)[۲۹۶]
اصل دین است :
(اَلصِّدْقُ رَاءْسُ الدّینِ)[۲۹۷]
قویترین رکن ایمان است :
(اَلصِّدْقُ اَقْوی دَعائِمِ الاْ یمانِ)[۲۹۸]
روایات فراوان دیگری نیز با تعابیر گوناگون ، از اهمیّت و ارزش این سجیه والای اخلاقی سخن گفتهاند.
همسویی با فطرت
شما نیز این ضرب المثل معروف را شنیدهاید که : (سخن راست را از بچه بشنوید.) این سخن ریشه در یک مساءله بدیهی و روشن فطری دارد و گویای آن است که هیچ کودکی دروغگو، از مادر زاده نمی شود، چنان که هیچ کس ، قاتل و سارق به دنیا نمیآید بلکه محیط و معاشران ، انواع کژیها و بزهکاریها را به او میآموزند واو را از راه مستقیم فطرت منحرف میسازند.
اگر نوزادی در یک محیط سالم رشد کند و مربّیان و اطرافیان او دروغ نگویند و به او نیز نیاموزند، او هیچ گاه لب به دروغ نخواهد گشود و به مقتضای فطرت پاک و سالمش ، سخن به درستی خواهد گفت گر چه به زیانش باشد.
در قرآن مجید داستان سخن گفتن حضرت عیسی (ع ) در همان ساعات اوّل تولّد و گواهی او به نبوت و بندگی خویش و پاکدامنی مادرش مریم [۲۹۹]صرف نظر از معجزه بودنش ، اثبات میکند که انسان ، فطرةً راستگوست و دروغگویی و یاوه سرایی بر خلاف سرشت اوست .
از سوی دیگر، اسلام نیز دین فطرت است و یک مسلمان واقعی ، حتماً راستگوست ، چرا که در سخن امام علی (ع )، راستی گفتار، ملاک مسلمانی شمرده شده است :
(مِلاکُ الاْسْلامِ صِدْقُ الْلِّسانِ)[۳۰۰]
مهمترین دستاوردهای راستی
راستگویی ، صرف نظر از آثار آن ، به خودی خود، فضیلتی بس بزرگ و از اخلاق انسانهای کریم و با شخصیت است و افراد پاک سرشت بدون چشمداشت ، سخن به راستی ادا میکنند با این وصف ، راستگویی دستاوردهای بسیار ارزشمندی دارد که مهمترین آنها عبارت است از:
الف همراهی خدا با راستگو
خداوند منبع و منشاء همه نیکیها و زیبایی هاست و نیکوکاران ، همواره موردعنایت او قرار دارند و راستگو نیز رشته اتصال خویش را به مبداء هستی محکم تر کرده ، سبب جلب فیضِ الهی میگردد و خدا به او با نظر لطف مینگرد. حضرت باقر(ع ) به مسلمانان چنین سفارش کرد:
(...اَلا فَاصْدُقُوا فَاِنَّ اللّهَ مَعَ مَنْ صَدَقَ)[۳۰۱]
هان ! راست بگویید که خداوند با کسی است که راست میگوید.
و چون اکسیر گرانبها، شالوده زندگی را با صفا و مبارک می کند، چنانکه رسول اکرم (ص ) فرمود:
(وَ اعْلَمْ اَنَّ الصِّدْقَ مُبارَکٌ وَ الْکِذْبَ مَشْؤُومٌ)[۳۰۲]
بدان که راستگویی ، مبارک و دروغگویی ، شوم است .
همچنین انسان بر اثر عادت به راستگویی و امداد الهی ، دیگر گرد یاوه سرایی و دروغپردازی نمی گردد و در نتیجه به قلّه رفیع صداقت ، صعود میکند و در پیشگاه خدا (صدّیق ) محسوب میشود، امام باقر(ع ) فرمود:
(اِنَّ الرَّجُلَ لَیَصْدُقُ حَتّی یَکْتُبَهُ اللّهُ صِدّیقاً)[۳۰۳]
شخص ، آن قدر راست میگوید تا خداوند او را صدّیق ، محسوب میکند.
آنگاه با کسب این پیشینه ارزشمند و پس از سپری کردن زندگی پاک و مبارک ، در سرای جاوید نیز نزدیکترین فرد به مقام شامخ نبوی (ص ) خواهد بود، چنانکه فرمود:
(اَقْرَبُکُم غَداً مِنّی فِی الْمَوْقِفِ، اَصْدَقُکُم لِلْحَدیثِ...)[۳۰۴]
نزدیکترین فرد شما به من در فردای قیامت ، راستگوترینتان خواهد بود.
ب سلامت و رهایی
دروغگو همواره میان رسوایی و عذاب وجدان گرفتار است ؛ اگر دروغ او فاش نشود، خود از یاوهای که بافته در رنج است و اگر دروغش افشا شود، رسوا میگردد، از این رو همواره از اضطراب روحی یا گرفتاری اجتماعی ، رنج میبرد. ولی انسان راستگو همواره با راستی ، پلی بر حوادث و غوغاها میزند و از میان جرّ و بحثها و گرفتاریها به سلامت عبور میکند، خود را دچار دغدغه دروغپردازی نمی کند و با پرهیز از یاوه سرایی ، دریچههای سلامت و رهایی را به روی خود میگشاید.
امیر مؤ منان علیه السلام میفرماید:
(عاقِبَةُ الصِّدْقِ نَجاةٌ وَ سَلامَةُ)[۳۰۵]
فرجام راست گویی نجات و سلامت است .
بود صبح کاذب ، سخن بی فروغ
نیاید ز صادق زبانان ، دروغ
ولی کی سزد حرفی از نکته سنج
که باید بر اثبات آن برد رنج
لب از دعوی به که داری نگاه
که آری دلیلش ز یک ساله راه
بیا مطربا زانک وقت نو است
بزن این نوا را در آهنگ راست
که کج ، جز گرفتار خواری مباد
بجز راست را رستگاری [۳۰۶]
ج موقعیت ممتاز
راستگویان ، همواره نزد خود، خدا و مردم ، سرافراز و روسفیدند و در زندگی اجتماعی ، به موقعیت ممتازی دست مییابند؛ دوست و دشمن ، با دیده احترام به آنان مینگرند، صفای درونی شان را تحسین میکنند، به سخن و پیمانشان ارج مینهند و خواسته هایشان را نیکو میشمرند. امیرمؤ منان (ع ) دراین باره نیز میفرماید:
(اِنَّ الصّادِقَ لَمُکْرَمٌ جَلیلٌ وَاِنَّ الْکاذِبَ لَمُهانٌ ذَلیلٌ)[۳۰۷]
راستگو، محترم و ارجمند است ولی دروغگو، بی ارزش و خوار است .
انسان راستگو، متفکر باشد یا نویسنده ، کاسب باشد یا کارمند، کارگر باشد یا کشاورز، سیاستمدار باشد یا... نزد همه عزیز و ارجمند است و بر عکس ، دروغگو گر چه از مقام و ثروت و دیگر مظاهر مادّی هم بهره مند باشد، در چشم مردم حتی فرزندان و بستگان خود، بی ارزش و ذلیل است .
د تقویت اخلاق نیک
از آثار بسیار پرارج راستگویی ، آراسته شدن به صفات پسندیده دیگر و پرهیز اززشتی هاست چرا که راستگو به خاطر پایبندی به صفت زیبای راستی ، تلاش میکند بسیاری از کارهای نیک را نیز انجام دهد و از گناهان بپرهیزد از بیم آنکه مبادا در برابر پرسش دیگران قرار گیرد و آبرویش بر باد رود.
چنانکه از زبان فردی نقل کرده اند: (خدمت رسول خدا(ص ) رسیدم و عرض کردم : ای رسول خدا اخلاقی به من بیاموز که خیر دنیا و آخرت را برایم فراهم سازد. آن حضرت فرمود: دروغ نگو. پس از سخن رسول اکرم (ص ) هرگاه تصمیم به انجام کار زشتی میگرفتم ، به یاد سخن پیامبر میافتادم و فوری از آن منصرف میشدم زیرا با خود میگفتم : اگر این کار زشت را مرتکب شوم و کسی از من پرسد: آیا تو چنین کاری را انجام دادهای ؟ یا باید راست بگویم و به گناه اعتراف کنم ، در این صورت رسوا میشوم و یا باید دروغ بگویم که با سخن پیامبر مخالفت کردهام .)[۳۰۸]
از این رو، امام علی سلام اللّه علیه ، راستگویی را احیاگر تقوا دانسته است :
(اَلصِّدْقُ حَیوةُ التَّقْوی )[۳۰۹]
راستگویی ، حیات تقواست .
و در سخن ارزشمند دیگری دایره این اثر بخشی را وسیع تر کرده و فرموده است :
(اَلصِّدْقُ صَلاحُ کُلِّ شَیْءٍ وَ الْکِذْبُ فَسادُ کُلِّ شَیْءٍ)[۳۱۰]
راستگویی ، سبب اصلاح همه چیز و دروغ ، سبب فساد همه چیز است !
حضرت صادق (ع ) نیز در سخنی نورانی میفرماید:
(اَلصِّدْقُ نُورٌ مُتَشَعْشِعٌ فِی عَالَمِهِ کَالشَّمْسِ یَسْتَضیی ءُ بِها کُلُّ شَیْءٍ...)
راستگویی در عالم خود، نوری پر تلؤ لؤ است ، همانند خورشید که همه چیز از نور آن بهره مند میگردد.
علاوه بر این ، در برخی روایات به دیگر صفات نیکی که پیامد راستی هستند اشاره شده است ؛ مانند: مروّت [۳۱۱]، وفای به عهد[۳۱۲]،شجاعت [۳۱۳]، عزّت [۳۱۴]، پاکی اعمال [۳۱۵]و ...
دروغ مصلت آمیز
آنچه پیرامون راستی آوردیم ، همیشه و همه جا کاربرد دارد و مسلمان باید زندگی فردی واجتماعی خویش را بر سخن راست بنا نهد. ولی در مواردی نادر و استثنایی که راست گفتن ،زیان جبران ناپذیری نصیب افراد یا جامعه میکند، باید از گفتنِ سخنِ راستِ فتنه انگیز،پرهیز کرد و دروغِ مصلحت آمیز گفت ، مانند، جایی که جان ،مال یا آبروی مسلمانی در خطر باشد، اصلاح میان دو فرد یا دو گروه ، باز گو کردنمسائل جنگ وتاکتیک های جنگی ، افشای اسرار مردم و مملکت و مانند آن .[۳۱۶]که اگرسخن به راستی گوید به افراد و مملکت زیان میرساند یا در جنگ شکست میخورد و...
عزت
(عزّت ) حالتی است که مانع شکست انسان میشود و ریشه آن از (اَرضٌ عِزازٌ) است یعنی زمین سخت و با صلابت [۳۱۷]، که نوک کلنگ و نیز آب در آن تاءثیر نمیکند.
اصل معنای عزّت ، همان صلابت است ، و در معانی غلبه ، کمیابی ، سختی ، غیرت و حمیت نیز در قرآن به کار رفته و (عزیز) که از اسمای حسنای الهی است یعنی کسی که غالب است و مغلوب نمیشود.[۳۱۸]
عزّت واقعی از آن خداوند غالب و قاهری است که هرگز مغلوب و مقهور نمیگردد، کمترین نیازی به غیر خود ندارد و ماسوی اللّه کوچکترین نفوذی در حریم مقدس او نمیتوانند داشته باشند، از این رو فرمود:
(...اِنَّ الْعِزَّةَ لِلّهِ جَمیعاً...)[۳۱۹]
راه منحصر به فرد کسب عزّت نیز، راه یابی به درگاه آن عزیز یگانه است ؛
(مَنْ کانَ یُریدُ الْعِزَّةَ فَلِلّهِ الْعِزَّةُ جَمیعاً)[۳۲۰]
علاّمه طباطبایی در تفسیر این آیه مینویسد:
(آیه در صدد این نیست که بیان کند عزت ، اختصاص به خدا دارد به گونهای که جز او کسی بدان دست نمی یابد و هر کسی در پی عزتمندی برآید، چیز محالی را در خواست کرده است ، بلکه معنای آیه این است که هر کس عزّت میجوید باید از خدا بخواهد، چرا که عزت ، در واقع ، نزد دیگران یافت نمیشود.)[۳۲۱]
رابطه عزّت و ایمان
چنان که یاد شد، قرآن مجید (عزّت بالاصاله ) را از آنِ خدای بزرگ وربّ العزّه میداند و نوید میدهد که هر کس طالب عزّت است باید آن را از ذات مقدّس او طلب کند، سپس تصریح می کند که خداوند عزیز، پیامبر و مؤ منان را نیز در طول عزّت خویش ، (عزّت بالافاضه ) بخشیده است :
(...وَلِلّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنینَ...)[۳۲۲].
عزّت ، مخصوص خدا و رسول او و مؤ منان است .
این آیه از سویی ، دلیل محکمی بر ضرورت و اصالت عزّت مؤ منان است که ارزش والای آنها را با قراردادن در ردیف خدا و پیامبر آشکار میسازد و از سوی دیگر بر پیوند (عزّت ) و (ایمان ) تاءکید کرده است و الهام دهنده آن است که چنین پیوندی ناگسستنی است و انسان مادامی که ایمان در دل دارد، عزّتمند است . چنان که در جای دیگر فرمود:
(وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ اَنْتُمُ الاْعْلَوْنَ اِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ)[۳۲۳].
و سست نشوید و غمگین نگردید و شما برترید اگر ایمان داشته باشید.
امام باقر(ع )، عزّت مؤ من را هدیهای الهی میداند و میفرماید:
(اِنَّ اللّهَ عزَّوَجَلَّ اَعْطَی الْمُؤْمِنَ ثَلاثَ خِصالٍ؛ اَلْعِزَّ فِی الدُّنْیا وَ الدّینٍ وَ الْفُلْجَ فِی الاْ خِرَةِ وَ الْمَهابَةَ فی صُدُورِ الْعالَمینَ)[۳۲۴].
خداوند بزرگ ، سه چیز را به مؤ من ، عطا کرده است : عزّت در دنیا و دین ، رستگاری در آخرت و هیبت در دل جهانیان .
امام صادق (ع ) نیز در سخنی حکیمانه بر قطعیت و حتمی بودن عزّت مؤ من تاءکید کرده و فرموده است :
(اِنَّ اللّهَ تَبارَکَ وَ تَعالی فَوَّضَ اِلَی الْمُؤْمِنِ کُلَّ شَیْءٍ اِلاّ اِذْلالَ نَفْسِهِ)[۳۲۵].
خداوند متعال ، اختیار همه چیز را به مؤ من سپرده است جز خوار ساختن خودش را.
اسباب عزّتمندی
بدیهی است که ایمان ، شرط لازم برای کسب عزّت هست ولی شرط کافی نیست ، بدین معنا که بی ایمان هرگز عزیز نخواهد شد ولی مؤ من باید اسباب دیگری نیز فراهم سازد تا عزّتی کامل بیابد و عزیز حقیقی گردد، با جستجو در روایات خاندان وحی ، به تبیین آن اسباب میپردازیم :
۱ اطاعت خدا.
بهترین ره یافت صلابت و عزّت ، اطاعت و فرمان برداری از خداوند عزیز است .چرا که اطاعت مخلصانه ، حبل المتین تقرّب به سوی خداست و هر چه انسان به منبع عزّت ، نزدیک تر شود، عزتّش افزون میگردد، چنانکه به حضرت داوود(ع ) وحی کرد:
(وَضَعْتُ الْعِزَّ فی طاعَتی )[۳۲۶].
عزّت را در اطاعت خویش نهادهام .
و امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه عزّت و قوّت را در اطاعت خدا میداند:
(مَنْ اَطاعَ اللّهَ سُبْحانَهُ عَزَّ وَ قَوی )[۳۲۷].
اطاعت و عبادت ذات مقدس خدا، تنها راه حقی است که انسان می پیماید و جز آن ، باطل است و تباهی و هر کس جز راه حق را بپیماید، قطعاً خوار خواهد شد؛ همان حضرت فرمود:
(...مَنْ یَطْلُبُ الْعِزَّ بِغَیْرِ حَقٍّ یَذُلُّ)[۳۲۸].
هر کس به جز از راه حق ، عزّت جوید، ذلیل خواهد شد.
۲ جهاد.
پیکار در راه خدا، عزّت نسل موجود و نسل آینده را در پی دارد و مجاهد هم خود به قله سرافرازی و عظمت صعود می کند و هم ، راه مجد و عظمت را برای آیندگان هموار میسازد. امام علی (ع ) فرمود:
(اِنَّ الْجهادَ اَشرَفُ الاْعمالِ بعدَ الاْسلامِ وَ هوَ قوامُ الدّینِ وَ الاْجرُ فیهِ عظیمٌ معَ الْعزَّةِ وَ الْمَنَعَةِ)[۳۲۹].
همانا جهاد پس از (پذیرش )اسلام ، شریفت ترین عمل است ؛ استواری دین است و پاداشی بزرگ همراه با عزّت و شوکت دارد.
رسول اکرم (ص ) نیز فرمود:
(اُغْزُوا تُورِثُوا اَبْناءَکُمْ مَجْداً)[۳۳۰].
پیکار کنید تا برای فرزندانتان مجد و عظمت به ارث بگذارید.
۳ آراستگی به کمالات اخلاقی.
پیمودن راه کمال و تخلّق به اخلاق الهی ، حرکت در بستر عزّت و شرافت است و مؤ من هر چه بیشتر در این راه تلاش کند، عزیزتر میگردد؛ آراسته شدن به سجایای ارزشمندی چون تقوا، صبر، توکل ، گذشت ، انصاف ، قناعت و... خود عین عزّت است ، چنانکه روایات اهل بیت علیهم السلام بر آن تصریح دارند:
امام سجاد(ع )، همه عزّت را از آن مؤ من متّقی میداند و میفرماید:
(اَلْعِزُّ کُلُّ الْعِزِّ لِلْمُتَّقی )[۳۳۱].
همه عزّت ، از آن متّقی است .
امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه در سخنی زیبا و رسا، تقوا را چنین میستاید:
(فَاِنَّ التَّقْوی اَفْضَلُ کَنْزٍ وَ اَحْرَزُ حِرْزٍ وَ اَعَزُّ عِزٍّ)[۳۳۲].
همانا تقوا، برترین گنج ، محفوظترین پناهگاه و محکمترین شی ء نفوذناپذیر است .
امام باقر(ع )، صبر بر مصیبتها را موجب زیاد شدن عزّت دانسته ، میفرماید:
(مَنْ صَبَرَ عَلی مُصیبَةٍ زادَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ عِزّاً عَلی عِزِّهِ)[۳۳۳].
رسول گرامی اسلام (ص )، عزّت دنیا و آخرت را پاداش عفو و گذشت میداند:
(مَنْ عَفی عَنْ مَظْلَمَةٍ اَبْدَلَهُ اللّهُ بِها عِزّاً فِی الدُّنْیا وَ الاْ خِرَةِ)[۳۳۴].
حضرت امیر صلوات اللّه علیه چند عامل را به عنوان سبب عزّت یاد میکند:
انصاف با مردم :
(اِلاّ اِنَّهُ مَنْ یَنْصِفِ النّاسَ مِنْ نَفْسِهِ لَمْ یَزِدْهُ اللّهُ اِلاّ عِزّاً)[۳۳۵].
آگاه باشید! هر کس با مردم به انصاف رفتار کند، خداوند جز بر عزّتش نمیافزاید.
قناعت :
(ثَمَرَةُ الْقِناعَةِ الْعِزُّ)[۳۳۶].
شجاعت :
(اَلشَّجاعَةُ عِزُّ حاضِرٌ)[۳۳۷].
آفات عزّتمندی.
آنچه بیان شد، تنها یک روی سکّه یعنی راههای کسب سرافرازی و عزّتمندی بود و روی دیگر آن ، ذلّت ستیزی و مبارزه با آفاتی است که این اصل اصیل اخلاقی را تهدید میکند؛ آفاتی که انسان را به وادی ذلّت و خواری میکشاند، وادیی که مؤ من در هیچ شرایطی نباید در آن پا گذارد، زیرا مولایش علی (ع ) میفرماید:
(اَلْمَنِیَّةُ وِ لاَ الْدَّنِیَّةُ)[۳۳۸].
مرگ ، آری ولی پستی هرگز؟
امام سوم شیعیان ، همه مشکلات و ناجوانمردی های حکومت اموی را تحمّل کرد، تن به مرگ سرخ داد، سر به نیزه سپرد ولی با سرافرازی فریاد برآورد:
(وَاللّهِ لا اُعْطیکُمْ بِیَدی اِعْطاءَ الذَّلیلِ وَ لا اَقِرُّلَکُمْ اِقْرارَ الْعَبیدِ)[۳۳۹].
به خدا سوگند! ذلیلانه دست بیعت به شما نخواهم داد و چون بردگان در برابرتان نخواهم ایستاد.
آفت زدایی بدین معناست که مؤ من باید آفتهایی را که به عزّتش آسیب میرسانند، شناسایی کرده آنها را نابود سازد. برخی از آنها عبارتند از:
۱ آزمندی.
حرص و طمع و چشم دوختن به مال و منال مردم ، به شدّت ، مناعت وبزرگواری انسان را خدشه دار میکند. امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه ، آزمندی را ذلّت نقد میشمارد و میفرماید:
(اَلطَّمَعُ مَذَلَّةٌ حاضِرَةٌ)[۳۴۰].
امام باقر(ع ) به جابربن یزید جعفی ، سفارش میکند که اگر عزّت میخواهی ، طمع را در وجودت نابود کن :
(..اُطْلُبْ بَقاءَ الْعِزِّ بِاِماتَهِ الْطَّمَعِ)[۳۴۱].
امام صادق (ع ) نیز از قول لقمان حکیم نقل میکند که به فرزندش چنین سفارش کرد:
اگر می خواهی عزّت جهان را گردآوری ، از آنچه در دست مردم است ، چشم طمع بپوش که پیامبران و صدّیقان ، با قطع طمع به چنین مقامی رسیدند.[۳۴۲]
۲ باطل گرایی.
گام نهادن در راه باطل ، پشت پا زدن به حق است و هر کس با حق سر ستیزبردارد قطعاً ذلیل خواهد شد. به فرموده امام عسکری (ع ):
(ما تَرَکَ الْحَقَّ عَزیزٌ اِلاّ ذَلَّ وَ لا اَخَذَ بِهِ ذَلیلٌ اِلاّ عَزَّ)[۳۴۳]
هیچ عزیزی حق را ترک نکرد جز اینکه خوار گشت وهیچ ذلیلی آن را بر پا نداشت جز اینکه عزیز شد.
۳ شرارت.
بدی رساندن به دیگران نیز عزّت و آبروی انسان را در معرض خطر قرار میدهد.امام صادق (ع ) فرمود:
(مَنْ بَرِی ءَ مِنَ الشَّرِّ نالَ الْعِزَّ)[۳۴۴].
هر کسی از شرارت دوری کند، به عزّت دست یابد.
۴ اظهار ناتوانی.
امیرمؤ منان سلام اللّه علیه در این باره میفرماید:
(رَضِیَ بِالذُّلِّ مَنْ کَشَفَ ضُرَّهُ لِغَیْرِهِ)[۳۴۵].
هر کس ناتوانی و درماندگی خویش را بر ملا کند تن به خواری داده است .
خیرخواهی
(خیرخواهی ) با (نصیحت ) هم معناست و نصیحت یعنی درخواست عمل یا سخنی که مصلحتِ کننده آن کار و گوینده آن سخن را در پی داشته باشد یا دعوت به آنچه که صلاح مخاطب در آن باشد و نهی از چیزی که تباهی و فساد در پی دارد.[۳۴۶]بنابراین ، ناصح و خیرخواه کسی است که به کردار و گفتار نیک راهنمایی کند.
ضرورت خیرخواهی
خرد انسان با کم ترین توجه درمی یابد که انسان های عاقل و با تجربه ، بایستی اندیشه صائب و تجربیات اندوخته خویش را بدون کمترین شائبه در اختیار همنوعان خود گذارند، از سوی دیگر، مخاطبان را ملزم میداند که اندیشه وتجربه خردمندان را به کار گیرند تا به سعادت و خوشبختی نایل آیند و گرنه در دیدگاه امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه ، اجتماعی که فاقد (نصیحت گر) و (نصیحت پذیر) باشد، فاقد خیر و نیکی است :
(لا خَیْرَ فی قَوْمٍ لَیْسُوا بِناصِحینَ وَ لا یُحِبُّونَ النّاصِحینَ)[۳۴۷].
در مردمی که ، ناصح نباشد و ناصحان را دوست نداشته باشند، خیری نیست .
بدون تردید کسی که در برابر خیرخواهی دیگران ، بی تفاوتی نشان دهد یا به جای پذیرش نصیحت ناصح ، در برابر او جبهه گیری کند، هرگز به موفّقیت نخواهد رسید و طعم تلخ شکست را خواهد چشید همان امام فرمود:
(لَمْ یُوَفَّقْ مَنِ اسْتَحْسَنَ الْقَبیحَ وَ اَعْرَضَ عَنْ قَوْلِ النَّصیحِ)[۳۴۸].
کسی که زشتی را نیکو شمارد و سخن نصیحت گر را نپذیرد، موفّق نخواهد شد.
دانشمندان و آگاهان نیز اگر از خیرخواهی امتناع ورزند و دیگران را راهنمایی نکنند، دچار لغزش شده ، خیانت ، پیشه کردهاند. امام باقر(ع ) میفرماید:
(اَلْعُلَماءُ فی اَنْفُسِهِمْ خانَةٌ اِنْ کَتَمُوا النَّصیحَةَ)[۳۴۹].
دانشمندان ، اگر نصیحت را پنهان دارند، خود، خائنند.
بر این اساس ، هم بر آگاهان و مجرّبان ، فرض است که نسبت به جامعه خیرخواهی کنند و راه را از چاه نشان دهند و هم بر نصیحت شوندگان لازم است نصیحت خیرخواهان را به گوش گیرند و به کار بندند. همان امام همام پیرامون گروه نخست فرمود:
(یَجِبُ لِلْمُؤْمِنِ عَلَی الْمُؤْمِنِ النَّصیحَةُ)[۳۵۰].
خیرخواهی مؤ من بر مؤ من ، واجب است .
و امام علی (ع ) سلام اللّه علیه ، به گروه دیگر فرمود:
(اِجْتَلِبُوا النَّصیحَةَ مِمَّنْ اَهْداها اِلَیْکُمْ وَ اعْقِلُوها عَلی اَنْفُسِکُمْ)[۳۵۱].
نصیحت را از کسی که آن را به شما هدیه میکند، بپذیرید و آن را بر خود لازم شمارید.
منزلت خیرخواهی
با توجه به مطالب یاد شده ، خیرخواهی در فرهنگ انسان ساز اسلام از منزلتی والا برخوردار شده ، در ردیف اصول اخلاق اجتماعی جای میگیرد و نصیحت گر مقامی بس رفیع مییابد. رسول گرامی اسلام (ص ) فرمود:
دین یعنی خیرخواهی . پرسیدند: برای چه کسی ؟ فرمود: برای خدا، پیامبرش ، پیشوایان دین و انبوه مسلمانان .[۳۵۲]
و در سخنی دیگر، انسان کوشا در اطاعت و نصیحت گر را در برخی مقامات ، همراه خویش دانسته ، میفرماید:
(ما نظرَ اللّهُ عزَّوَجلَّ اِلی وَلِیٍّ لَهُ یجْهَدُ نَفْسَهُ بِالطّاعَةِ لاِمامِهِ وَ النَّصیحَةِ اِلاّ کانَ مَعَنا فِی الرَّفیقِ الاْعْلی )[۳۵۳]
خداوند به دوستدار خود که خویشتن را در پیروی از پیشوایش و خیرخواهی (برای او) به زحمت افکنده باشد نظر نمیکند مگر آنکه وی (در اثر نظر لطف الهی ) در جایگاه برتر(بهشت ) با ما خواهد بود.
از این رو امیرمؤ منان (ع ) میفرماید:
(اصحابی که بیش از دیگران ، مسلمانان را نصیحت میکردند، نزد پیامبر(ص ) جایگاه برتری داشتند.[۳۵۴]
امام صادق (ع ) فرمود:
(عَلَیْکَ بِالنُّصْحِ لِلّهِ فِی خَلْقِهِ فَلَنْ تَلْقاهُ بِعَمَلٍ اَفْضَلَ مِنْهُ)[۳۵۵]
بر تو باد که به خاطر خدا در میان خلق او خیرخواهی کنی (یا خیرخواهِ خلق خدا باشی ) که او را با کرداری بهتر از نصیحت ملاقات نخواهی کرد.
آنچه یاد شد، نمونهای از ارج گذاری اسلام و پیشوایان معصوم به موضوع خیرخواهی نسبت به رهبری و آحاد جامعه اسلامی است .
ویژگی پیامبران
نصیحت وخیرخواهی به معنای واقعی کلمه از اصول ادیان الهی به شمار میرود و همه پیامبران ، بدان متّصف بودند و با تمام وجود تلاش میکردند مردم را به راه خیر و صلاح ، رهنمون شوند و در این راه از هیچ کوششی دریغ نداشتند.
خداوند، از خیرخواهی و دلسوزی رسول اکرم (ص ) چنین یاد میکند:
(لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ اَلاّ یَکُونُوا مُؤْمِنینَ)[۳۵۶].
گویا از شدّت اندوهِ اینکه آنها ایمان نمیآورند، میخواهی جانت را از دست بدهی !
این آیه و آیه ششم سوره کهف ، تصریح دارند که رسول خدا(ص ) جان خویش را در راه نصیحت و هدایت مردم ، در طبق اخلاص نهاده بود و بدون هیچ گونه چشمداشتی ، آنان را به خیر و صلاح دعوت میکرد.
دیگر پیامبران الهی نیز این ویژگی را در حد اعلا دارا بودند که قرآن مجید، به عنوان نمونه ، از چهار نفر آنان یاد کرده است :
۱ حضرت نوح (ع )؛ آن حضرت ، ۹۵۰ سال به تبلیغ آیین آسمانی خویش پرداخت و به ویژگی نصیحت گری خویش اشاره کرد و فرمود:
(اُبَلِّغُکُمْ رِسالاتِ رَبّی وَ اَنْصَحُ لَکُمْ وَ اَعْلَمُ مِنَ اللّهِ ما لا تَعْلَمُونَ)[۳۵۷]
من پیامهای پروردگارم را به شما ابلاغ میکنم و خیرخواه شما هستم و از خداوند چیزهایی میدانم که شما نمیدانید.
۲ حضرت هود(ع )؛ آن بزرگوار نیز با تلاش و کوشش وصف ناپذیری به خیرخواهی مردم زمان خویش پرداخت و به آنان فرمود:
(اَبْلِّغُکُمْ رِسالاتِ رَبّی وَ اَنَا لَکُمْ ناصِحٌ اَمینٌ)[۳۵۸].
من رسالتهای پروردگارم را به شما میرسانم و من برای شما خیرخواه و امینم .
۳ حضرت صالح (ع )؛ آن پیامبر معصوم نیز، سالیان دراز به نصیحت و خیرخواهی مردم منطقه خویش پرداخت و با آوردن ناقه به عنوان معجزه حجت را بر آنان تمام کرد، ولی نابخردان ، نصیحت آن فرستاده خدا را نادیده انگاشتند و با عذاب الهی از پای درآمدند و آن حضرت ، آخرین سخن خود را در حالیکه از آنان روی برتافته بود، این گونه به گوش آنان رساند:
(..یا قوْمِ لَقدْ اَبلَغتکمْ رِسالَةَ رَبی وَ نصحتُ لَکمْ وَ لکنْ لا تحبُّون النّاصِحینَ)[۳۵۹]
ای قوم من ! همانا من ، رسالت پروردگارم را به شما ابلاغ کردم و برایتان خیرخواهی نمودم ، ولی شما خیرخواهان را دوست ندارید!
۴ حضرت شعیب (ع )؛ قوم شعیب نیز فرجامی چون فرجام قوم صالح داشتند و سخن حضرت شعیب (ع ) نیز نظیر سخن حضرت صالح (ع ) بود:
(فَتَوَلّی عَنْهُمْ وَ قالَ یا قَوْمِ لَقَدْ اَبْلَغْتُکُمْ رِسالاتِ رَبّی وَ نَصَحْتُ لَکُمْ...)[۳۶۰].
سپس از آنان روی بر تافت و گفت : ای قوم من ! همانا من رسالتهای پروردگارم را به شما ابلاغ کردم ، و برایتان خیرخواهی نمودم .
آداب خیرخواهی
هر کس میخواهد به چنین کار شریفی دست یازد باید شرایط آن را نیز در خویشتن فراهم آورد و آن را با آداب مخصوصی به جای آورد تا اثر مطلوب را در پی داشته باشد، در اینجا به برخی از آن آداب و شرایط به طور فشرده اشاره میکنیم :
۱ نیّت خالص.
هدف نهایی ناصح ، بایستی قرب به خدا باشد و بندگانش را برای رهپویی به سوی او نصیحت کند، زیرا منبع خیر و برکت جز او نیست و هر کار نیکی به سوی او میرود و به او میپیوندد.
رسول خدا(ص ) نامه هایی را تنظیم کرد تا برای سران کشورهای جهان ، ارسال دارد، پیکهای آن حضرت به خدمت رسیدند، پیامبر ضمن ابلاغ ماءموریتشان ، فرمود:
(اِنصحوا لِلّهِ فی عبادِهِ فَاِنَّهُ مَنِ اسْتَرْعی شَیْئاً مِنْ اُمُورِ النّاسِ ثُمَّ لَمْ یَنْصَحْ لَهُمْ حَرَّمَ اللّهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ)[۳۶۱]
(تنها) به خاطر خدا در میان بندگانش خیرخواهی کنید، زیرا اگر کسی مسؤ ولیت بخشی از امور مردم را به عهده گیرد و برایشان خیرخواهی نکند، خداوند بهشت را بر او حرام میکند.
خاصیت قصد قربت این است که ناصح هرگز به بندگان خدا خیانت نکند و آنچه را که صلاح است با آنان در میان گذارد.
۲ آزادگی و تدیّن.
نصیحت گر باید از حرّیت و دیانت برخوردار باشد تا خیرخواهی او امضای شرعی داشته باشد و از شائبه بزدلی و سازشکاری مصون باشد. امام صادق (ع ) در این باره میفرماید:
(...اَلثانیةُ اَنْ یکونَ حرّاً متدَیِّناً... وَ اِذا کانَ حرّاً متدَیِّناً اَجْهَدَ نَفْسَهُ فِی النَّصیحَةِ لَکَ...)[۳۶۲].
دومین شرط این است که ناصح ، آزاده و دیندار باشد، اگر چنین بود خود را در خیرخواهی تو به تلاش و کوشش وا میدارد.
۳ پاکی درون.
ناصح باید خود از آلودگیها پاک باشد، شیطان را از خویش دور سازد، طوق بندگی خدا را بر گردن نهد و پس از منزّه شدن از شرّ و زشتی ، به خیرخواهی دیگران همّت گمارد؛ امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه با شگفتی میپرسد:
(کَیْفَ یَنْصَحُ غَیْرَهُ مَنْ یَغُشَّ نَفْسَهُ)[۳۶۳]
کسی که به خویشتن خیانت کند، چگونه خیرخواه دیگران میشود؟!
امام صادق (ع ) نیز خیرخواهی از انسان های آلوده را بس بعید می داند و حتی برخی رذایل را مانع اصلی خیرخواهی معرفی کرده ، میفرماید:
(اَلنَّصیحَةُ مِنَ الْحاسِدِ مُحالٌ)[۳۶۴].
خیرخواهی از حسود محال است .
عکس آن نیز صحیح است ، یعنی کسی که بیشتر به صفای درون خویش بپردازد و خیرخواه خود باشد برای مردم هم بهتر خیرخواهی میکند؛ امام علی (ع ) فرمود:
(اِنَّ اَنْصَحَ النّاسِ اَنْصَحُهُمْ لِنَفْسِهِ وَ اَطْوَعُهُمْ لِرَبِّهِ)[۳۶۵]
خیرخواه ترین مردم کسی است که برای خودش خیرخواه تر و برای پروردگارش مطیع ترباشد.
۴ آداب دیگر.
همچنین نصیحت گر باید موقعیت نصیحت پذیر را در نظر بگیرد و با عقل وتدبیر پیش رود، با زبان خوش و نرمخویی به نصیحت بپردازد، مخاطب را به جای خویش فرض کند و هر چه برای خود میخواهد برای او هم بپسندد و... .
آثار خیرخواهی
اگر انسان های شایسته با آداب و شرایط لازم به خیرخواهی مردم بپردازند و آنها هم بدون شائبه ، نصیحت خیرخواهان را به کار بندند، خیر و سلامت جامعه را فرا میگیرد و شرّ و پلیدی از آن رخت بر میبندد؛ کاستیها به تکامل ، فقر به غنا، وحشت به امنیت ، کینه توزی به محبت ، ضعف به قدرت تبدیل میشود و نارساییها جبران میگردد و استعدادهای خفته شکوفا میشود. در روایات اسلامی به برخی از آثار گرانقدر خیرخواهی اشاره شده است ، از میان آنها به سه روایت از امام علی (ع ) بسنده میکنیم :
۱ (اَلنَّصیحَةُ یُثْمِرُ الْمحَبَّةَ)[۳۶۶].
محبت ، ثمره خیرخواهی است .
۲ (مَنْ قَبِلَ النَّصیحَةَ اَمِنَ مِنَ الْفَضیحَةِ)[۳۶۷].
هر کسی نصیحت را بپذیرد از رسوایی ایمن میشود.
۳ (اِقْبَلِ النَّصیحَةَ کَیْ تَنْجُوَ مِنَ الْعَذابِ)[۳۶۸].
نصیحت را بپذیر تا از عذاب رهایی یابی .
صله رحم
صله رحم یا تحکیم پیوند خویشاوندی ، از سجایای ارزشمند اخلاقی است که ریشه در عواطف و احساسات همه انسان ها صرف نظر از هر دین و نژادی دارد و همه نیز آن را به عنوان یک فضیلت اخلاقی نیکو می دارند. در شریعت مقدس اسلام نیز از اصول اخلاق اجتماعی شمرده شده است .
دلایل اصالت
۱ دستور خداست : عمر بن مریم میگوید: از امام صادق (ع )، دربارهٔ : آیه (وَالَّذینَ یَصِلُونَ ما اَمَرَاللّهُ اَنْ یُوصَلَ)[۳۶۹]پرسش کردم ، پاسخ داد:
(مِنْ ذلِکَ صِلَةُ الرَّحِمِ وَ غایَةُ تَاءْویلِها اِیّانا)[۳۷۰].
صله رحم مصداق آن است و تاءویل نهایی آن ما هستیم .
۲ مقدّمه تقواست : تقوا از اصولی ترین مسائل اخلاق اسلامی است و تار و پود آن را تشکیل میدهد و صله رحم مقدمه و مکمّل تقواست . امام رضا(ع ) فرمود:
(اِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ اَمَرَ بِثَلاثَةٍ مَقْرُونٌ بِها ثَلاثَةٌ اُخْری ... اَمَرَ بِاتِّقاءِ اللّهِ وَ صِلَةِ الرَّحِمِ فَمَنْ لَمْ یَصِلْ رَحِمَهُ لَمْ یَتَّقِ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ)[۳۷۱].
خداوند به سه چیز دستور داده که تواءم با سه چیز دیگر است (از جمله ) به تقوای الهی و صله رحم دستور داده و هر کس صله رحم نکند، تقوای الهی هم ندارد.
۳ از شؤ ون امامت است : امام صادق (ع ) خطاب به شیعیان میفرماید:
خداوند بزرگ ، دوستی ، ولایت و اطاعت ما را بر شما واجب کرده است ، پس هر کس با ماست باید از ما پیروی کند و ورع ، کوشش ، ادای امانت به نیکوکار و بدکار و صله رحم از شؤ ون ماست .[۳۷۲]
۴ علامت دین است : امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه میفرماید:
دینداران را نشانههایی است که بدان شناخته میشوند: راستگویی ، امانتداری ، وفای به عهد و صله رحم .[۳۷۳]
۵ اخلاق را نیکو می کند: تاءکید بر پیوند خانوادگی و اصرار بر آن بسیاری از اخلاق نیکوی دیگر چون ، انفاق ، تعاون ، شادمان کردن مؤ من ، دفاع از حق ، سخاوت و... را در پی دارد، از این رو حضرت باقر(ع ) فرمود:
(صِلَةُ الاْرْحامِ تُحَسِّنُ الْخُلْقَ وَ تُسَمِّحُ الْکَفَّ وَ تُطَیِّبُ النَّفْسَ...)[۳۷۴].
پیوند با خویشاوندان ، اخلاق را نیکو، دست را بخشنده و جان را با صفا میکند.
۶ مانع گناه است : اسحاق بن عمّار میگوید: از حضرت صادق (ع ) شنیدم که فرمود: (صله رحم و نیکویی ، حساب را آسان و از گناه جلوگیری میکنند.)[۳۷۵]
جایگاه ممتاز
ارزندگی و فضیلت سرشار پیوند خانوادگی ، آن را از موقعیت ممتازی برخوردار ساخته و از نظر درجه اهمیت ، در ردیف ایمان به خدا قرار داده است ؛ امام صادق (ع ) میفرماید:
(مردی نزد رسول خدا(ص ) آمد و عرض کرد: اسلام برتر چیست ؟ پیغمبر(ص ) فرمود: ایمان به خدا. پرسید بعد از آن چیست ؟ فرمود: صله رحم ...)[۳۷۶]
امام باقر(ع ) نیز میفرماید:
(اَفْضَلُ ما تَوَسُّلَ بِهِ الْمُتَوَسِّلُونَ الاْ یمانُ بِاللّهِ وَ صِلَةُ الرُّحِمِ...)[۳۷۷]
بهترین چیزی که متوسّلان (به خدا) بدان چنگ زدهاند، ایمان به خدا و صله رحم است .
ابو ورد می گوید: از امام باقر(ع ) پرسیدم : چگونه خداوند به بهترین وجه پرستش میشود؟ فرمود: (با صله رحم .)[۳۷۸]
امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه نیز آن را جزو برترین مروّت وجوانمردی دانسته ،میفرماید:
(مِنْ اَفْضَلِ الْمُرُوَّةِ صِلَةُ الرَّحِمِ)[۳۷۹].
از سوی دیگر، قطع پیوند خانوادگی به شدت مورد نکوهش قرار گرفته و در زمره گناهان کبیره شمرده شده و قاطع رحم مورد لعنت خدا قرار گرفته است .[۳۸۰]که نتیجه معکوس آن ، فضیلت صله رحم را دو چندان میکند.
آثار ارزنده صله رحم
بدون تردید هر چه را اسلام بر آن تاءکید کرده ، دارای حکمت و تاءثیر مثبت در زندگی انسان است ، خواه ما از آن اثر و حکمت آگاه شویم و خواه آگاه نشویم و هر چه تاءکید و سفارش بیشتر باشد، آثار آن دستور نیز افزون تر خواهدبود، تحکیم پیوند خانوادگی نیز آثار و برکات بیشماری در پی دارد که مهمترین آنها را در زیر میآوریم :
الف عمر طولانی : تحکیم رابطه خویشاوندی ، عمر را افزایش میدهد چنانکه قطع آن ، از عمر انسان میکاهد، رسول گرامی اسلام (ص ) فرمود:
مردی صله رحم به جا می آورد در حالی که سه سال بیشتر از عمرش باقی نیست ، ولی خداوند، آن را به سی سال افزایش میدهد.[۳۸۱]
ب آبادانی شهرها: امیرمؤ منان (ع ) از رسول خدا(ص ) نقل میکند که فرمود:
(صِلَةُ الرَّحِمِ تَعْمُرُ الدِّیارَ وَ تَزیدُ فِی الاْعْمارِ وَ اِنْ کانَ اَهْلُها غَیْرَ اَخْیارٍ)[۳۸۲].
صله رحم شهرها را آباد می کند و عمرها را افزایش می دهد گر چه اهل آن از زمره نیکان نباشند.
ج پاکیزگی کردار: امام صادق (ع )، صله رحم را مایه پاکیزه شدن اعمال میداند:
(اِنَّ صِلَةَ الرَّحِمِ تُزَکِّی الاْعْمالَ...)[۳۸۳]
د فراوانی ثروت : با اینکه در ظاهر، صله رحم ، با رفت و آمد و هزینه شدن بخشی از درآمد انسان همراه است ولی پیشوایان معصوم تاءکید کردهاند که چنین هزینههایی سبب برکت زندگی و فراوانی درآمدها میگردد.
امام علی (ع ) میفرماید:
(صِلَهُ الاْرْحامِ تُثْمِرُ الاْمْوالَ وَ تُنْسِی ءُ فِی الاَّْجالِ)[۳۸۴]
پیوند با خویشان ، ثروتها را بارور میسازد و مرگها را به تاءخیر میاندازد.
ه تحکیم عاطفی : افراد فامیل به طور طبیعی با یک احساس خاص با هم مرتبطند و یکدیگر را دوست دارند. این عواطف و احساسات از نعمتهای ارزشمند الهی است که در درون انسان تعبیه شده و از راه صله رحم بر تحکیم و گسترش آن تاءکید شده است و آن کسی که به این عمل خدا پسندانه اقدام می کند، احساسات فامیل را نسبت به خود جذب میکند به تعبیر امام باقر(ع )
(صِلَةُ الاْرْحامِ وَ تُحَبِّبُ فی اَهْلِ بَیْتِهِ فَلْیَتَّقِ اللّهَ وَ لْیَصِلْ رَحِمَهُ)[۳۸۵]
پیوند خانوادگی (فرد را) در فامیلش محبوب میگرداند. پس شخص باید تقوای الهی پیشه کند و با فامیلش پیوند برقرار نماید.
و آسانی حساب : یکی از مقاطع بسیار مشکل جهان آخرت ، رسیدگی به حساب و کتاب اعمال است و صله رحم این خاصیت را دارد که در چنان موقعیتی عامل خویش را کمک کرده و حسابرسی او را آسان مینماید.
امام صادق (ع ) فرمود:
(اِنَّ صِلَةَ الرَّحِمِ... تُیَسِّرُ الْحِسابَ وَ تَدْفَعُ الْبَلْوی ...)[۳۸۶]
همانا صله رحم ، حساب را آسان و بلا را دفع میکند.
ز ورود به بهشت : آروزی هر مؤ من ، سعادت اخروی و جای گرفتن در بهشت جاوید است و چنین آرزویی با تحکیم پیوند خانوادگی میسر می گردد. رسول بزرگوار اسلام (ص ) فرمود:
شش چیز است که اگر کسی به یکی از آنها عمل کند، در روز قیامت از او حمایت میکند تا وارد بهشتش سازد... و یکی از آنها صله رحم است .[۳۸۷]
فراگیری
ارزش و اهمیت پیوند خانوادگی ایجاب می کند که شامل و فراگیر باشد تا از سویی هیچ فامیلی از آن محروم نگردد و از سوی دیگر هرگونه کار نیک و پسندیدهای که امکان دارد، نسبت به رحم انجام پذیرد.
الف عمومیت ارتباط.
آیات و روایاتی که پیرامون صله رحم سخن گفته اند، محدودیتی برای افرادفامیل قائل نشدهاند و ظاهراً شامل همه اقسام آن اعم از دور و نزدیک ، فقیر و غنی ، کافر و مسلمان ، بدکار و نیکوکار و... میشود و در برخی روایات نیز بر آن تاءکید شده است :
روزی رسول خدا(ص ) به مردم فرمودند: آیا شما را به (دارنده ) بهترین اخلاق دنیا و آخرت راهنمایی کنم ؟ [گفتند: آری فرمود:] کسی که با بُرنده رابطه خویشاوندی ، پیوند برقرار سازد و به آن که مالش را از او دریغ داشته ، ببخشاید و از کسی که به او ستم نموده درگذرد.[۳۸۸]
عبداللّه بن سنان میگوید: به امام صادق (ع ) عرض کردم : پسر عمویی دارم که هر چه با او رابطه برقرار میسازم ، او قطع رابطه میکند، اجازه میدهی ، من هم با او قطع رابطه کنم ؟) (امام اجازه نداد) و فرمود: (اگر تو به رابطه ات ادامه دهی ، خداوند پیوندتان را برقرار می کند ولی اگر تو هم قطع رابطه کنی ، خداوند پیوندتان را قطع خواهد کرد[۳۸۹])
جهم بن حمید نیز میگوید: به امام صادق عرضه داشتم : خویشاوندانی دارم که بر آیین من نیستند، آیا حقّی بر گردن من دارند؟ پاسخ داد: هیچ چیز مانع حق خویشاوندی نمیشود، اگر آنها بر آیین تو بودند، دو نوع حق بر گردنت داشتند: حق خویشاوندی و حق مسلمانی .[۳۹۰]
ب انواع صله.
پیوند خانوادگی یک مفهوم عرفی است و شامل هر گونه کاری که پسندیده وبرای فامیل سودمند باشد، میشود. از سلام و احوال پرسی گرفته تا کمکهای متنوع مادی و معنوی و از جان مایه گذاشتن برای فامیل . بنابراین مؤ من باید در حد توان خویش و نیاز اعضای خاندان ، از آنان دلجویی کند و هیچ گونه کمک و رسیدگی را از آنان دریغ ندارد؛ اگر خویشاوندی نیاز مالی دارد، یا از او قرض میخواهد، به او بپردازد. اگر کمک جسمی ، قدمی و همکاری فکری و روحی او را می طلبد، به او مدد کند، اگر به دید و بازدید خانوادگی دلخوش می شود، اقدام نماید و... البته در همه موارد صله رحم ، توانایی انجام کار و مشروع بودن ، دو شرط اساسی است ، بدین معنا که اگر افراد فامیل از او در خواستی کردند که توان انجام آن را ندارد، از عهده اش ساقط میشود و اگر استمداد فامیل و صله رحم ، مستلزم عمل نامشروع و با خواست خدا در تضاد باشد، نباید آن را انجام دهد؛ مثل اینکه برادر یا خویشاوند دیگری در ستم به مردم یا گناه دیگری از او استمداد طلبد یا مالی را برای مصرف نامشروع بخواهد. در این گونه موارد نباید به فامیل کمک کرد بلکه بر عکس ، صله رحم آن است که حتی او را از هر گونه عمل ناروا باز دارد و این بهترین خدمتی است که به فامیل خود کرده است .
امام صادق (ع ) دربارهٔ کمترین پیوند خویشاوندی میفرماید:
(..صِلُوا اَرْحامَکُمْ وَ بِرُّوا بِاِخْوانَکُمْ وَ لَوْ بِحُسْنِ السَّلامِ وَرَدِّ الْجَوابِ)[۳۹۱]
پیوند خویشاوندی را محکم و به برادرانتان نیکی کنید گر چه با سلام نیکو و پاسخ سلام دادن باشد.
و در روایتی از رسول اکرم (ص ) از جان و مال مایه گذاشتن برای خویشاوندان ، بالاترین نوع صله رحم شمرده شده است .[۳۹۲]
مواسات
مواسات از واژه (اُسوه ) گرفته شده و در معنای آن گفتهاند: (مواسات یعنی مشارکت و سهیم کردن دیگران در اسباب زندگی و روزی )[۳۹۳]به شرطی که آنچه میپردازد از نیازمندی های ضروری پرداخت کننده باشد و پرداخت مازادضرورت ، مواسات نیست .[۳۹۴]و دریافت کننده نیز باید بدان نیاز داشته باشد.[۳۹۵]
پیش از پرداختن به موضوع مواسات ، بهتر است دربارهٔ تفاوت انسانها در برخورداری از مواهب طبیعی به اختصار توضیح دهیم :
وجود تفاوتها
نظام آفرینش بر اساس نوسان بنا شده و برخی از انسانها بر برخی دیگر از نظر ثروت ، سلامت ، دانش ، نسب و حسب ، نیروی تفکّر، موقعیت اجتماعی و... برتری دارند و انسانها در هیچ زمانی از نظر مواهب نفسانی و طبیعی یکسان نبوده و نیستند؛ استعدادهای درونی ، عوامل متعدد محیط و شاید حکمت زندگی جمعی ، تفاوت میان انسانها را ایجاب میکند و گریزی هم از آن نیست .
قرآن میجد، تفاوت میان مردم را مورد مداقّه قرار داده ، میفرماید:
(اُنْظُرْ کَیْفَ فَضَّلَ بَعْضَهُمْ عَلی بَعْضٍ)[۳۹۶].
بنگر که چگونه [خداوند] برخی از مردم را بر برخی دیگر برتری داده است .
به همین دلیل خداوندگار حکیم در دین جاوید و جهانی خویش ، مرفّهان و برخورداران را مکلّف کرده تا به حال مستمندان و محرومان رسیدگی کنند و آنان را در موهبات خدادادی خویش سهیم سازند و مواسات ، اوج این تشریک مساعی و نوعدوستی است .
جایگاه مواسات
مؤ من ، پیش از آن که به مقام والای مواسات عروج کند باید به خصلتهای زیبا و پسندیدهای چون ؛ نوعدوستی ، ترّحم ، سخاوت ، جوانمردی و... خود را آراسته باشد و مواسات در واقع ، مهر تاءییدی است بر خصلتهای متعدّدی که مواسات کننده در درون خود ایجاد کرده است . از این رو رسول اکرم (ص ) مواسات را در رتبه نخستین خصال پسندیده قرار داده ، میفرماید:
(یا علِیُّ! سیِّدُ الاْعمالِ ثلاثُ خصالٍ: اِنْصافُکَ النّاسَ مِنْ نَفْسِکَ وَ مُواساةُ الاْخِ فِی اللّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ ذِکْرُکَ اللّهَ تَبارَکَ وَ تَعالی عَلی کُلِّ حالٍ)[۳۹۷]
ای علی ! سرور کارها سه خصلت است : ۱ از جانب خویش ، با مردم به انصاف رفتار کنی . ۲ به خاطر خدای بزرگ با برادرت مواسات کنی . ۳ خدای متعال را در هر حالی به یاد آوری .
حضرت صادق (ع ) در تفسیر آیه (وَ آتُوا الزَّکاةَ)[۳۹۸]میفرماید:
زکات ، به مال ، مقام و توان بدنی تعلق میگیرد و یکی از زکاتهای مالی مواسات با برادران مؤ من است .[۳۹۹]
ویژگی مؤمنان واقعی
همان گونه که رویش دانههای ثمربخش به آب و هوای مساعد و زمینی حاصلخیز نیاز دارد، بسیاری از فضائل اخلاقی نیز به دلهای پاک و بی آلایش نیازمند است تا به بار نشیند و ثمر دهد؛ به همین سبب ، خصلتهای شعالی انسانی از نشانههای تشیّع شمرده شده ، که همان اسلام ناب و ایمان کامل است ؛ امام کاظم (ع ) فرمود: شیعیان ما با امور زیر شناخته میشوند:
(...بِالْمحافَظَةِ عَلی اَوْقاتِ الصَّلاةِ وَ ایتاءِ الزَّکاةِ وَ مُواساةِ الاْخْوانِ وَ الاْمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ)[۴۰۰].
با مراعات وقت نماز، دادن زکات ، مواسات با برادران ، امر به معروف و نهی از منکر.
قرار گرفتن مواسات در کنار نماز، زکات ، امر به معروف و نهی از منکر، از سویی نشانه آن است که خصلت مواسات ، از ارکان ایمان است که به هیچ وجه نباید به طاق نسیان سپرده شود و از سوی دیگر نوید بخش آن است که مؤ منان نمازگزار، زکات ده ، آمر به معروف و ناهی از منکر، توان و زمینه مواسات را در صفحه دل خویش دارند، گر چه چنین کسانی به تعبیر امام صادق (ع ) چون (کبریت احمر) نادر و کمیاب خواهند بود:
(همْ اَعزُّ منَ الْکبریتِ الاْحمَرِ؛ حِلْیَتُهُمْ طُولُ السُّکُوتِ وَ کِتْمانُ السِّرِّ وَ الصَّلاةُ وَ الزَّکاةُ وَ الْحَجُّ وَ الصَّوْمُ وَ الْمُواساةُ لِلاْخْوانِ فی حالِ الْیُسْرِ وَ الْعُسْرِ)[۴۰۱]
آنان (مؤ منان واقعی ) کمیاب تر از کبریت احمرند؛ زینت ایشان ، خاموشی طولانی ، پنهان داشتن راز، نماز، زکات ، حج ، روزه و مواسات با برادران است در حال گشایش و سختی .
و در سخن دیگری سوگند میخورد که (مواسات ) یکی از مقدّمات دستیابی به ولایت واقعی اهل بیت (ع ) است :
(... فوَاللّهِ لا تنالُ وَلا یتنا اِلاّ بالْوَرَعِ وَ الاْجتهادِ فی الدُّنیا وَ مُواساتِ الاْخْوانِفِی اللّهِ)[۴۰۲].
به خدا سوگند، ولایت ما جز به وسیله ورع ، تلاش در دنیا (برای عبادت ) و مواسات با برادران به خاطر خدا حاصل نگردد.
ایجاد زمینه
چنان که یاد شد، مواسات و سهیم کردن برادران دینی در مواهب خدادادی زیباترین جلوه ایمان به خدا و روز رستاخیز است و دریغ از شیعه آل محمّد که به چنین خصلت پسندیدهای آراسته نباشد. با کاوشی در فرهنگ اسلام ، در می یابیم که خداوند حکیم ، عوامل و انگیزههای متعددی را فرا راه مؤ منان ، نهاده تا به قلّه رفیع مساوات ، صعود کنند، از آن جمله :
۱ ماه رمضان.
گر چه با شنیدن نام ماه رمضان ، روزه آن ماه مبارک در ذهن تداعی میشود، ولی ماه خدا در روزه خلاصه نمی شود و برکات و فرایندهای بیشماری با خود دارد که از چشم تیزبین اهل معرفت مخفی نمیماند، چنانکه امام زین العابدین (ع ) در دعای وداع ماه رمضان ، شمّهای از آن برکات بیشمار را بر شمرده است .
ماه خدا در سخنان رهبران الهی ، به (ماه مواسات ) موسوم شده ،[۴۰۳]که اشارهای ظریف به زمینه سازی آن روزهای پر معنویت برای جامه عمل پوشاندن به ارزشهای اخلاقی ، از جمله مواسات دارد .
مؤ منان روزه دار با امساک از مواهب الهی ، ضمن استحکام پیوند معنوی با آفریدگار هستی ، به رابطه انسانی با همنوعان و برادران محروم خویش نیز پی میبرند و تا حدودی از درد استضعاف آنان آگاه میشوند و از این رهگذر به دلجویی و دستگیری از آنان ترغیب شده به مقام مواسات دست مییازند.
۲ دعا.
مقام مواسات ، بس ارجمند و رفیع است و رسیدن به آن را باید از خدا طلب کرداین مساءله به حدی جدّی است که والاترین آفریده خدا، حضرت ختمی مرتبت (ص ) در یکی از دعاهای بعد از نافله ظهر، خدا را چنین میخواند.
(... وَ ارْزُقْنی مُواساتَ مَنْ قَتَّرْتَ عَلَیْهِ مِنْ رِزْقِکَ...)[۴۰۴]
[پروردگارا] مواسات کسی را که روزی اش را در تنگنا قرار دادهای نصیب من کن .
۳ همنشینی با اهل مواسات.
اسلام در یک دستور العمل عمومی ، به پیروان خویش رهنمود داده است که همواره تلاش کنند تا با خردمندان و نیکان همنشین باشند و از حشر و نشر با بدکاران بی فرهنگ بپرهیزند، چرا که خوی و رفتار همنشین خوب باشد یابد خواهی نخواهی در انسان تاءثیر میگذارد. در مورد مواسات ، علاوه بر آن دستورالعمل کلی ، از امام صادق (ع ) چنین رسیده است :
(خصلَتانِ منْ کانتا فیهِ وَ اِلاّ فَاعْزُبْ ثُمَّ اعْزُبْ، قیلَ وَ ماهُما؟ قالَ: الصَّلاةُ فی مَواقیتِها وَ الْمُواظَبَةُ عَلَیْها وَ الْمُواساةُ)[۴۰۵].
دو خصلت اگر در کسی بود، [با او دوستی کن ] وگرنه از او فاصله بگیر، باز هم فاصله بگیر! پرسیدند آن دو خصلت کدام است ؟ فرمود: نماز اوّل وقت و مواظبت بر آن و مواسات .
آثار ارزشمند مواسات
بدون تردید، مزّین شدن به گوهر گران بهای مواسات ، پیامدهای ارزشمندی را در پی خواهد داشت که به منزله میوههای شیرین ، درخت پربار و سرسبز مساوات را زیباتر جلوه میدهند. برخی از آن آثار، بدین شرح است :
۱ برکت و فراوانی روزی.
سهیم کردن برادران مؤ من در ما یحتاج زندگی ، دریای غیرت و رحمت الهی را به جوش میآورد و دادهها را چندین برابر، عوض میدهد، حضرت امیر صلوات اللّه علیه میفرماید:
(مُواساةُ الاْخِ فِی اللّهِ عَزَّوَجَلَّ تَزیدُ فِی الرِّزْقِ)[۴۰۶]
مواسات با برادر دینی در راه خدای بزرگ ، روزی را فراوان میکند.
و در سخن نغز دیگری به کمیل میفرماید:
(یْا کُمیِلُ! الْبَرَکَةُ فِی الْمالِ مِنْ ایتاءِ الزَّکاةِ وَ مُواساةِ الْمُؤْمِنینَ)[۴۰۷]
ای کمیل ، برکت در ثروت ، بر اثر دادن زکات و مواسات مؤ منان ، پدیدار میشود.
۲ جلب محبت.
همان حضرت میفرماید:
(ثلاثُ خصالٍ تَجْتَلِبُ الْمحَبَّةَ؛ الاْنْصافُ فِی الْمُعاشَرَةِ وَ الْمُواساةُ فِی الشِّدَّةِ وَ الاْنْطِواعِ وَ...)[۴۰۸]
سه خصلت است که محبت را جذب میکند: انصاف در معاشرت و مواسات در سختی و تنگدستی و... .
۳ اجابت دعا.
آن که مورد دستگیری و محبت قرار می گیرد، خواهی نخواهی ، با زبان قال وحال ، ولی نعمت خویش را دعا می کند و چنین دعایی به تصریح حضرت صادق (ع )، دربارهٔ مواسات کننده مستجاب میشود.
(ثلاثُ دَعواتٍ لا یُحْجَبْنَ عَنِ اللّهِ، مِنْها: رَجُلٌ مُؤْمِنٌ دَعا لِرَجُلٍ مُؤْمِنٍ واساهُ فینا وَ دُعاؤُهُ عَلَیْهِ اِذا لَمْ یُواسِهِ مَعَ الْقُدْرَةِ عَلَیْهِ وَ الاْضْطِرارِ اِلَیْهِ)[۴۰۹]
سه نوع دعا در درگاه خدا پوشیده نمیشود: یکی دعای مرد مؤ من برای مؤ من دیگری که به خاطر ما با او مواسات کرده ، همچنین نفرین او علیه کسی که با توانایی بر مواسات ، مواسات نکرده در حالی که مؤ من نخستین بدان نیاز داشته است .
۴ خشنودی خدا و بهشت برین.
همان امام ، یکی از مصداقهای آیههای ۲۷ ۳۰ سوره فجر را کسی میداند که باورع باشد و مواسات کند.[۴۱۰]
حفظ وحدت
سازگاری ، الفت ، همگامی و همدلی با همکیشان در شؤ ون زندگی ، از اصول اخلاق اجتماعی است که اسلام بدان ، عنایت ویژه دارد و هرگز رضا نمیدهد که یکپارچگی و وحدت جامعه اسلامی دچار تزلزل و تفرقه گردد؛ هر کس برای خود راهی بپوید و هر گروه برای خویش ، مسیری تعیین کند.
اتّحاد و یکسویی ، لازمه حیات است و عقل و شرع بر این ملازمه ، اتفاق دارند؛ تفرقه راهی به سوی نابودی است و انسانِ تک رو، تیشه به ریشه خویش میزند و چنین کاری از دیدگاه خدا و خرد محکوم است و مؤ منان و خردمندان ، موظف به ایجاد و حفظ وحدت و پرهیز از تفرقهاند.
تفسیر وحدت
در فرهنگ اهل بیت علیهم السلام وحدت ، معنای خاصّ خود را دارد و آن ، یکدلی و هماهنگی بر گرد حق و تمرکز همه نیروها برای تحکیم و بر پایی حق و نابودی باطل است ؛ آنان که سخن یاوه میگویند و از حق روی گردانند، گر چه اکثریت جامعه را هم تشکیل دهند، تفرقه افکن و ضد وحدت محسوب میشوند و آنان که سنگ حق را به سینه میزنند و از باطل گریزانند، وحدت آفرین و مخالف تشتّت و تفرقهاند گرچه تعدادشان از انگشتان دست هم تجاوز نکند؛ امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه میفرماید:
(اَلْجَماعَةُ اَهْلُ الْحَقِّ وَ اِنْ کانُوا قَلیلاً وَ الْفُرْقَةُ اَهْلُ الْباطِلِ وَ اِنْ کانُوا کَثیراً)[۴۱۱]
جماعت (و مرکزیت ) اهل حق هستند گر چه اندک باشند و تفرقه افکنان اهل یاوهاند گر چه فراوان باشند.
و منظور رسول اکرم (ص ) که فرمود:
(...اِنَّ الْجَماعَةَ رَحْمَةٌ وَ الْفُرْقَةُ عَذابٌ)[۴۱۲]
این است که اهل حق ، جماعت اصلی است و باطل گرایان ، وحدت شکن اند. همانهایی که قرآن مجید، رسول اکرم (ص ) را از آنان جدا کرده و فرموده است :
(اِنَّ الَّذینَ فَرَّقُوا دینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ فی شَیْءٍ)[۴۱۳]
کسانی که آیین خویش را پراکنده ساختند و گروه گروه شدند، تو هیچ رابطهای باآنان نداری .
و ضمن مشرک خواندن تفرقه افکنانی که روی هوا و هوس و دنیا پرستی ، انشعاب دینی ایجاد میکنند، به مسلمانان هشدار میدهد که به هوش باشند و در چنین گردابی ، غرق نگردند:
(...وَ لا تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکینَ # مِنَ الَّذینَ فَرَّقُوا دینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعاً...)[۴۱۴].
از مشرکان نباشید؛ ازکسانی که دین خود را پراکنده ساختند و دسته دسته شدند.
عزلت از غیر خوش آید نه ز یار.
دامن صحبت یاران مگذار.
یار از یار کند کسب کمال.
یار از یار برد جاه و جلال.
یار با یار به هم جان و تن اند.
سخت پیوند چو روح و بدن اند.
تن ز جان زندگی آموز بود.
جان به تن بندگی اندوز بود.
تن بی جان چه بود؟ مرداری.
جان بی تن که بود؟ بیکاری [۴۱۵].
شعار استراتژیک
(وحدت ) شعار استراتژیک و آرمان قرآن است که با شعور در آمیخته و جامعه توحیدی اسلام را سامان می دهد، پیوند آن را با خدا محکم میکند، هدایتش مینماید و از دوزخ رهایی اش میبخشد:
(وَاعتصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْکُمْ اِذْ کُنْتُمْ اَعْداءً فَاَلَّفَ بینَ قلُوبکمْ فاَصبحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْواناً وَ کُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَاَنْقَذَکُمْ مِنْها...)[۴۱۶]
همگی به ریسمان الهی چنگ زنید و پراکنده نشوید و نعمت خدا را بر خود، به یاد آورید که شما با هم دشمن بودید و او میان دلهای شما الفت ایجاد کرد و به برکت نعمت او برادر شدید و شما بر لب حفرهای از آتش بودید و خدا شما را از آن نجات داد.
این آیه ضمن یاد آوری دوزخ تفرقه و تشتّت دوران جاهلی ، نعمت بزرگ برادری و اتحاد مدینه فاضله اسلامی را یادآوری می کند، به یکی از محورهای وحدت (حبل اللّه ) پرداخته ، فرد و جامعه را به اتحاد و یکپارچگی فرا میخواند.
اهل بیت وحی (ع ) نیز همراه قرآن ، بر تحکیم این شعار اساسی اسلام ، پای فشردند و با سیره و سخن خویش ، آن را در جامعه گسترش دادند؛ امام باقر(ع ) نقل کرده که رسول اکرم (ص ) در سرزمین (منا) برای مردم سخنرانی کرد و ضمن آن فرمود:
... قلب بنده مسلمان نسبت به سه چیز خیانت نمی ورزد؛ خالص کردن عمل برای خدا، خیرخواهی برای پیشوایان مسلمانان و پیوند با جماعت آنان . مؤ منان با هم برادرند و خون آنها تلافی میشود (قصاص میشود) و آنها در برابر دیگران چون مشتی گره کردهاند.[۴۱۷]
آن حضرت با تشکیل حکومت اسلامی ، پایههای وحدت را نیز پی ریخت و در نخستین گام ، میان دو طایفه بزرگ مدینه اوس و خزرج وحدت ایجاد کرد و با مراسم (عقد اخوت )، یکایک مسلمانان را با هم برادر خواند و روز به روز بر استحکام آن افزود و بدون تردید، یکپارچگی ، انسجام ، یکدلی و وحدت کلمهای که در صدر اسلام ، بر جامعه حکمفرما بود، در هیچ زمانی میان مسلمانان و دیگران ، یافت نشده است .
پس از آن ، اهل بیت (ع ) در اندیشه و در پی ایجاد و حدت بودند، گر چه دست ناپاک دسیسه ، مسیر تاریخ را عوض کرد و ایشان به آرمان الهی خویش دست نیافتند، ولی تا آنجا که از عهده آنان بر میآمد، در تحکیم وحدت و انسجام امّت ، لحظهای درنگ نکردند.
امیرمؤ منان صلوات الله علیه ، در تشریح اوضاع پس از ارتحال رسول اکرم (ص ) میفرماید:
(... وَ اَیمُ اللّهِ لَوْلا مخافةُ الْفرْقةِ بیْنَ الْمُسْلِمینَ وَ اَنْ یَعُودَ الْکُفْرُ وَ یَبُورَ الدّینُ لَکُنّا عَلی غَیْرِ ما کُنّا لَهُمْ عَلَیْهِ...)[۴۱۸].
به خدا سوگند، اگر بیم تفرقه میان مسلمانان نبود و (بیم ) اینکه کفر باز گردد و دین بی اثر گردد، ما با مخالفانمان به گونهای دیگر رفتار میکردیم !
این سخن حکیمانه نشانگر توجه ویژه خاندان وحی به حفظ وحدت امت اسلامی است و اینکه آن بزرگواران ، بهای گزافی را برای تحقق اتحاد و یکپارچگی مسلمانان میپرداختند.
محورهای وحدت
خداوند همواره ، مردم را از تفرقه و جدایی بر حذر داشته و آنان را به وحدت کلمه فرا خوانده و محورهای اتحاد را نیز بدانان معرفی کرده که عبارتند از:
الف توحید.
قرآن مجید علاوه بر مسلمانان ، حتی پیروان دین مسیح و موسی علیهماالسلام رانیز به اتحاد بر محور توحید فرا میخواند و میفرماید:
(قُلْ یا اَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا اِلی کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ اَلاّ نَعْبُدَ اِلا اللّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً اَرْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ...)[۴۱۹]
بگو: ای اهل کتاب ، بیایید به سوی شعار مشترک میان ما و شما (گرد آییم ) و آن این است که جز خدا را نپرستیم و شریکی برایش نتراشیم و برخی از ما برخی دیگر را به جز خدا به آقایی برنگزینیم .
به یقین ، اگر موحّدان جهان اعم از مسلمانان و اهل کتاب حقیقتاً خدا را بپرستند و مؤ من و موحّد واقعی باشند میبایست از تشتّت و پراکندگی و اختلاف بپرهیزند، همان گونه که اگر همه پیامبران الهی در یک زمان و در یک مکان زندگی میکردند، کمترین اختلافی با هم نداشتند، به تعبیر حضرت امام خمینی قدّس سرّه :
اگر همه انبیا جمع شوند و همه اولیا جمع شوند، با هم اختلاف نمیکنند، یک کلمه اختلاف ندارند![۴۲۰]
ب رهبری پیامبر.
خداوند متعال برای اینکه هیچ تردیدی در اطاعت از رسول اکرم (ص ) باقی نماند،با صراحت بر اطاعت مستقیم از آن حضرت ، به طور مکرر، تاءکید کرده است :
(...ما اَتیکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا...)[۴۲۱]
آنچه پیامبر برایتان آورده بگیرید، و از آنچه نهی کرده ، خودداری کنید.
یعنی (هر چه پیامبر(ص ) دستور میدهد، اجرا کنید و از هر چه نهی میکند، بپرهیزید زیرا او جز از جانب خدا امر و نهی نمی کند... و در این آیه اشاره دارد که اداره امور مردم به دست پیامبر(ص ) و امامان جانشین آن حضرت است .)[۴۲۲]
مردم تا هنگامی که از رسول خدا(ص ) اطاعت میکردند، از وحدت و یکپارچگی برخوردار بودند و در برابر هر دشمنی ، پایمردی و مقاومت میکردند. قرآن مجید این انسجام و شوکت را در سایه پیروی از خدا و رسول (ص ) میداند چنانکه عکس آن نیز صحیح است :
(وَ اَطیعُوا اللّهَ وَرسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُکُمْ...)[۴۲۳]
و (فرمان ) خدا و پیامبرش را اطاعت کنید و نزاع نکنید که سست خواهید شد و شوکت شما بر باد خواهد رفت !
ج قرآن و عترت.
خداوند در آیه ۱۰۳، آل عمران ، با تاءکید از مردم می خواهد که با تمسک به (حبل اللّه ) انسجام و وحدت خویش را حفظ کنند تا دچار تفرقه و تشتّت نگردند؛ و حبل اللّه همان قرآن و عترت پیامبر(ص ) است :
امام باقر(ع ) با قرائت آیه مزبور فرمود:
(آلُ مُحَمَدٍ(ص ) هُمْ حَبْلُ اللّهِ الَّذی اَمَرَ بِالاْعْتِصامِ بِهِ)[۴۲۴].
دودمان محمّد(ص ) همان حبل اللّه است که خداوند، تمسّک به آن را فرمان داده است .
و رسول اکرم (ص ) در حدیث ثقلین که مورد اتفاق شیعه و سنّی است و سند آن به ۳۵ نفر از اصحاب آن حضرت میرسد[۴۲۵] قرآن و عترت را محور وحدت معرّفی کرده که اگر مسلمانان به هر دوی آنها متمسّک شوند، گمراه و پراکنده نخواهند شد، از جمله در حجة الوداع فرمود:
... من دو ثقل گرانبها در میان شما می گذارم : ثقل اکبر، قرآن است و ثقل اصغر عترت و دودمان منند؛ این دو حبل اللّه (ریسمان الهی ) اند که اتصال میان شما و خدای بزرگ را برقرار میسازند.
و در بازگشت از حجة الوداع ، امیرمؤ منان سلام اللّه علیه را در (غدیر خم ) به امامت منصوب کرد تا پرچم هدایت خلق را به دست گیرد و انسجام و اتحادشان را حفظ کند:
حسن بن طریف می گوید: به امام حسن عسکری (ع ) نامه نوشتم و پرسیدم : اینکه رسول خدا(ص ) به امیرمؤ منان (ع ) فرمود: (مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیُّ مَوْلاهُ) معنای آن چیست ؟ آن حضرت پاسخ داد: (معنایش این است که آن حضرت ، علی (ع ) را محور قرار داد تا حزب اللّه در هنگام تفرقه و پراکندگی به سبب او شناخته شوند.)[۴۲۶]
علاوه بر ارکان یاد شده ، جهان اسلام از مشترکات فراوان دیگری نیز برخوردار است که به نوبه خود میتوانند امّت اسلامی را متّحد و همسو کنند مانند:
خانه خدا؛ قبله گاه همه مسلمانان جهان ؛.
حج ؛ کنگره عظیم و بین الملل اسلامی ؛.
اذان ؛ شعار همه روزه هر مرد و زن مسلمان ؛.
نماز، روزه ؛ عبادات روزانه ، هفتگی و سالانه مسلمانان .
نکوهش تفرقه
زشتی و زیانبار بودن تفرقه وا ختلاف ، امری بدیهی و مورد اتفاق عقل و شرع است و نیاز به دلیل و برهان دیگری ندارد، در اینجا تنها برای تذکار به دو روایت از حضرت علی (ع ) بسنده میکنیم :
۱ (اَلا اِنَّ الْبَقاءَ فِی الْجَماعَةِ وَ الْفَناءَ فِی الْفُرْقَةِ)[۴۲۷]
آگاه باشید که دوام و بقا در اجتماع و فنا و نیستی در تفرقه و جدایی است .
۲ (وَالْزَموا السَّوادَ الاْعظمَ فاِنَّ یدَاللّهِ معَ الْجَماعَةِ وَ اِیّاکُمْ وَ الْفُرْقَةَ فَاِنَّ الشّاذَّ مِنَ النّاسِ لِلشَّیْطانِ کَما اَنَّ الشّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ)[۴۲۸]
همراه جمعیت انبوه (طرفدار حق ) باشید زیرا دست خدا با اجتماع است و از تفرقه و جدایی بپرهیزید، زیرا انسانهای تک رو به دام شیطان میافتند چنان که گوسفند از گله وا مانده طعمه گرگ میشود.
به امید روزی که همه مسلمانان با تجمع بر گرد محورهای وحدت ، از دوزخ تفرقه و جدایی رهایی یابند و در بهشت اتحاد و وحدت کلمه در مسیر تکامل و قرب الهی ره پویند.
نظارت همگانی.
یکی از ویژگی های زندگی و تمدن صنعتی غرب انزواطلبی و بی تفاوتی نسبت به دیگران و جهان خارج از زندگی شخصی است . اسلام با چنین دیدگاهی کاملاً مخالف است و اعتقاد دارد که انسان باید تا حدود زیادی خارج از مسائل خصوصی ، خانوادگی و سرّی از زندگی همنوعان خود با خبر باشد، با آنان بجوشد، درد دلشان را گوش کند و در غم و شادیشان شریک شود. حتّی او را در برابر همه افراد مسؤ ول میداند؛ رهبر بزرگوار اسلام ، حضرت محمد(ص ) میفرماید:
(کُلُّکُمْ راعٍ وَ کُلُّکُمْ مَسْؤُولٌ عَنْ رَعِیَّتِهِ)[۴۲۹]
همه شما سرپرست [یکدیگر] و همه در برابر زیر دست خود مسؤ ولید.
این احساس مسؤ ولیت ، آرمان (وحدت اسلامی ) را شکل میدهد و انسجام امّت را تا ابدیت ، تضمین میکند، علاوه بر اینکه در تار و پود فطرت آدمی نیز ریشه دارد، چنانکه قرآن مجید میفرماید:
(کانَ النّاسُ اُمَّةً واحِدَةً...)[۴۳۰].
و سعدی با الهام از چنین تفکّری سروده است :
بنی آدم اعضای یکدیگرند.
که در آفرینش ز یک گوهرند.
چو عضوی به درد آورد روزگار.
دگر عضوها را نماند قرار.
طرح نظارت عمومی.
مراقبت متعهّدانه مسلمانان نسبت به برادران و خواهران ایمانی خود، طرحی قرآنی است که به ماهیّت ایمان آنها بستگی دارد و با آن تداوم مییابد:
(وَ الْمؤْمنونَ وَ الْمؤْمناتُ بعضهمْ اَوْلِیاءُ بعضٍ یاءْمرُونَ بالْمعرُوفِ وَ ینهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ...)[۴۳۱]
مردان و زنان با ایمان ، برخی سرپرست [و یار و یاور] بعضی دیگرند؛ امر به معروف و نهی از منکر میکنند.
علاّمه طباطبایی در تفسیر این آیه مینویسد:
مؤ منان با همه فراوانی و گستردگی ، از نظر تعداد و جنسیت در حکم یک شخصیت واحدند و به همین سبب برخی سرپرستی و تدبیر امور دیگران را به عهده میگیرند و آنان را به خوبی ها وا می دارند و از زشتیها باز میدارند و چنین ولایتی در همه ابعاد اجتماعی جاری و ساری است .[۴۳۲]
این طرح استراتژیک اسلامی ، در قالب نظارت اعضای خانواده نسبت به یکدیگر، ملّت نسبت به ملت ، ملّت نسبت به دولت و دولت نسبت به ملّت قابل بررسی است :
الف نظارت اعضای خانواده نسبت به یکدیگر.
اعضای یک خانواده ، باید نسبت به کارهای یکدیگر، نظارتی آگاهانه و دلسوزانه داشته باشند و همدیگر را در راه بهینه سازی زندگی مادّی و معنوی یاری رسانند و موانع و مشکلات را مرتفع سازند و از هیچ کوششی دریغ نورزند. در این بین ، نقش پدر، یعنی سر پرست خانواده بسیار اساسی تر و مهم تر است . در قرآن مجید میخوانیم :
(یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا قُوا اَنْفُسَکُمْ وَ اَهْلیکُمْ ناراً وَ قُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ...)[۴۳۳]
ای مؤ منان ، خود و خانواده تان را از آتشی که هیزم آن ، انسانها و سنگها است ، نگه دارید!
امام علی (ع ) در تفسیر این آیه میفرماید:
(عَلِّمُوا اَهْلیکُمْ الْخَیْرَ)[۴۳۴]
به خانواده خویش ، خوبی بیاموزید.
آموزش نیکی ها که نگه دارنده انسان از آتش دوزخ است ، از اجزاء اصلی تدبیر خانواده و نظارت بر آن است و همه موظّفند تمام تلاش خویش را به کار گیرند تا خاندان خود را در مسیر خیر و صلاح دین و دنیا حرکت دهند و از شرّ و پلیدی بپرهیزانند تا گرفتار آتش فساد و تباهی و در نتیجه دوزخ قهر الهی نگردند.
ب نظارت ملّت نسبت به دولت.
کارگزاران دولتی اعمّ از مدیران عالی ، میانی و کارمندان جزء ممکن است براثر درگیری شغلی ، خواسته یا ناخواسته ، دچار نوعی عملزدگی ، انحراف ، کم کاری و مانند آن شوند که به طور طبیعی ، فساد اداری و حکومتی را در پی خواهد داشت .
از این رو اسلام ، به صراحت از مسلمانان خواسته تا با چشم و گوش باز، همه کارهای دولت را زیر نظر داشته باشند و در صورت مشاهده کمترین تخلّف ، کارگزاران را به اشتباهشان واقف سازند، همچنین نظریات اصلاحی خود را در همه زمینهها در اختیار دولت گذارند و از هیچ گونه همکاری و خیرخواهی دریغ نورزند. چنین نظارتی نه تنها دخالت در کارهای دولت ، کارشکنی و مزاحمت محسوب نمیشود، بلکه از حقوق خدشه ناپذیر ملّی شمرده شده است و آن که راءی میدهد، حقّ نظارت هم دارد. به تعبیر امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه :
(...اَمّا حَقّی عَلَیْکُمْ فَالْوَفاءُ بِالْبَیْعَةِ وَ النَّصیحَةُ فِی الْمَشْهَدِ وَ الْمَغیبِ...)[۴۳۵]
اما حق من بر شما این است که به میثاق خود وفادار باشید و آشکارا و نهان (برای دولت ) خیرخواهی کنید.
جالب است که امام (ع ) نصیحت و نظارت ملّت را از حقوق مسلّم دولت میداند که آن ، حق ندارد از چنین مسؤ ولیتی شانه خالی کند و این هم نباید از استیفای چنین حقّی طفره برود!
ج نظارت دولت نسبت به ملّت.
نظارت دولت بر امور ملّت نیز امری بدیهی است که نیاز به برهان ندارد و حتّی میتوان گفت : فلسفه وجودی دولت را، نظارت ، برنامه ریزی و حلّ و فصل کارهای مردم تشکیل میدهد که بدون آن ، دولت و حکومت ، مفهومی ندارد.
د نظارت ملّت نسبت به ملّت.
این نوع نظارت ، اصلی ترین و کارسازترین است که در یک بسیج فراگیر و بادوام ، فردفرد جامعه اسلامی را نسبت به همکیشان و همنوعان خود، مسؤ ول می داند و ضمن شخصیت دادن به افراد، به آنان حق می دهد که در محدوده عقل و شرع ، بر کارهای دیگران ، نظارت کنند و دلسوزانه و خردمندانه آنان را از زشتیها باز دارند و به سوی نیکیها سوق دهند.
قرآن مجید، امتیاز سودمند مؤ منان از دیگران را (توصیه به حق ) میداند و میفرماید:
(...اَلَّذینَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ...)[۴۳۶]
(تواصی به حق ) بدین معناست که برخی از مؤ منان ، برخی دیگر را به پیروی از حق و ادامه آن سفارش کنند و چنین کاری وسیعتر از امر به معروف و نهی از منکر است و شامل عقائد و افکار و هر ترغیب و تشویقی نسبت به کارهای شایسته میشود.[۴۳۷]
نظارت کارشناسانه
با توجه به آنچه گذشت ، شاید این توهّم پیش آید که اسلام به هر کس و در هر موقعیت علمی و اجتماعی اجازه میدهد که در همه کارها دخالت کند و اظهار نظر نماید.
برای رفع چنین توهّمی میگوییم : نظارت همگانی به معنای دخالت همه افراد اعم از دانا و نادان نیست ؛ زیرا این روش نه شدنی است و نه صورت شرعی دارد؛ بلکه مراد از (نظارت همگانی ) اظهار نظر کارشناسانه از سوی متخصصان و آگاهان جامعه است که ضمن معقول بودن ، قطعاً در بهینه سازی اوضاع اجتماعی ، کارساز خواهد بود، چنانکه حضرت صادق (ع )، پیرامون (امر به معروف و نهی از منکر) که بخشی از (نظارت همگانی ) است میفرماید:
آمر و ناهی باید آگاه ، عادل و خوش برخورد باشد.[۴۳۸]
در قرآن مجید نیز آمده است :
(وَ لْتکنْ منکمْ اُمَّةٌ یدْعونَ اِلَی الْخیرِ وَ یاءْمرُونَ بالْمعرُوفِ وَ ینهوْنَ عن الْمُنْکَرِ)[۴۳۹]
گروهی از شما باید (مردم را) به خیر و صلاح دعوت کنند و به خوبیها فرمان دهند و از بدیها باز دارند.
پر واضح است که این گروه باید دارای شرایط نظارت عمومی و امر به معروف و نهی از منکر باشند.
اصول نظارتی
در معارف اسلامی سر فصلهایی وجود دارد که به طور مستقیم با نظارت همگانی مرتبط است و بسیاری از آنها از اصول خدشه ناپذیر اسلام نیز به حساب می آید و اهمیت اصل نظارت را دو چندان میکند، برخی از آنها بدین قرار است :
۱ اهتمام به امور مسلمانان.
ضرورت و اهمیّت اصل (اهتمام ) به حدّی است که در حدیث مشهور پیامبراکرم (ص )، تارک آن از زمره مسلمانان خارج است :
(منْ اَصبحَ لا یَهْتَمُّ بِاُمُورِ الْمُسْلِمینَ فَلَیْسَ مِنْهُمْ وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلاً یُنادی یا لَلْمُسْلِمینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ)[۴۴۰]
هر کس صبح کند و به امور مسلمانان اهتمام نورزد، از آنان نیست و هر کس بشنود مردی مسلمانان را به یاری میطلبد و اجابتش نکند، مسلمان نیست .
۲ امر به معروف و نهی از منکر.
این اصل از بزرگترین اصول نظارتی اسلام است که در گستره وسیعی مسلمانان را موظّف میکند بر اعمال و گفتار یکدیگر نظارت کنند و در صورت مشاهده خلاف ، به اصلاح آن اقدام نمایند. همینطور این اصل ، از ویژگیهای لا ینفکّ مؤ منان است که در تحکیم احکام اسلام و (فضیلت زایی ) و (رذیلت زدایی ) جامعه اسلامی ، نقشی عظیم دارد و مهمترین بخش نظارت همگانی را نیز تشکیل میدهد.
۳ و ۴ اخوت و اصلاح.
این دو اصل نیز بر ضرورت نظارت تاءکید دارد، قرآن مجید دربارهٔ آن دو میفرماید:
(اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ فَاَصْلِحُوا بَیْنَ اَخَوَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ)[۴۴۱]
همانا مؤ منان ، برادر یکدیگرند، پس دو برادر خویش را صلح و آشتی دهید و تقوای الهی پیشه سازید، شاید مورد رحمت (خدا) واقع شوید.
حضرت صادق (ع ) با عنایت به اصل اصلاح میفرماید:
(اِنَّما الْمؤْمنونَ اِخوَةٌ بنوأَبٍ وَ اُمٍّ فاِذا ضرَبَ علی رَجلٍ منهمْ عرْقٌ سهرَ لَهُ الاْ خَرُونَ)[۴۴۲]
همانا مؤ منان برادر و فرزندان یک پدر و مادر هستند و هرگاه یکی از آنها دچار دردی شود، دیگران به خاطر او بی خواب میشوند.
همچنین آن حضرت بودجهای را به این امر اختصاص میداد و افرادی را ماءمور میکرد که میان شیعیان را سازش دهند.[۴۴۳]
۵ شورا.
اصل مشورت هم در میان مردم و هم در ارتباط ملت و رهبری مورد تاءکید قرآن است : در جایی ، مؤ منان واقعی را با ویژگی مشورت میستاید و میفرماید:
(وَ اَمْرُهُمْ شُوری بَیْنَهُمْ...)[۴۴۴]
مؤ منان در کارهایشان با هم مشورت میکنند.
و از سویی دیگر به پیامبر(ص ) دستور میدهد: تا با مردم ، مشورت کند:
(وَ شاوِرْهُمْ فِی الاْمْرِ...)[۴۴۵]
در کارت با مردم مشورت کن .
۶ سود رسانی.
مسلمانان نه تنها موظفند از زیان رسانی به همکیشان و همنوعان خود،خودداری ورزند، بلکه لازم است تلاش کنند در حد توان به یکدیگر سود رسانند و خیر و برکاتشان نصیب دیگران شود این موضوع در اسلام تا آن اندازه مورد عنایت است که ملاک محبوبیت مردم در پیشگاه خدا قرار گرفته است و حضرت صادق (ع ) میفرماید:
(سُئلَ رَسُولُ اللّهِ(ص ) مَنْ اَحَبُّ النّاسِ اِلَی اللّهِ، قالَ: اَنْفَعُ النّاسِ لِلنّاسِ)[۴۴۶]
از رسول خدا(ص ) پرسیدند: محبوب ترین مردم ، نزد خدا کیست ؟ پاسخ داد: آن که بیش از دیگران به مردم سود رساند.
این اصل نیز در ارتباط مستقیم با نظارت همگانی قرار دارد.
یادآور می شویم که موضوعات متعددی چون انفاق ، احسان ، صله رحم و... در ردیف اصول نظارتی قرار دارند که به علت عدم گنجایش درس به آنها نپرداختیم .
فهرست منابع
۱- قرآن کریم.
۲- نهج البلاغه ، فیض الاسلام.
۳- ارشاد، شیخ مفید، ترجمه و شرح سید هاشم رسولی محلاتی ، انتشارات علمیه .
۴- اصول کافی ، محمد بن یعقوب کلینی ، انتشارات دار صعب ، بیروت.
۵- بحارالانوار، علاّمه مجلسی ، انتشارات اسلامیه.
۶- تحریر الوسیله ، امام خمینی ، چاپ اسماعیلیان .
۷- تحف العقول ، ابن شعبه ، ترجمه کمرهای ، انتشارات کتابچی .
۸- الترغیب و الترهیب ، عبدالعظیم بن عبدالقوی المنذری ، چاپ سوم ، داراحیاء التراث العربی ، بیروت .
۹- تفسیر نمونه ، جمعی از نویسندگان ، انتشارات اسلامیه.
۱۰- تفسیر نورالثقلین ، چاپ علمیه قم . خصال ، شیخ صدوق ، مترجم ، انتشارات اسلامیه.
۱۱- درّالمنثور، سیوطی ، دارالمعرفة ، بیروت . روزنامه جمهوری اسلامی ، سال ۱۳۷۳ و ۱۳۷۴.
۱۲- سفینة البحار، شیخ عبّاس قمّی ، انتشارات کتابخانه سنایی .
۱۳- شرح غررالحکم و دررالکلم ، آمدی ، انتشارات دانشگاه تهران .
۱۴- شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید، بیروت .
۱۵- صحیفه نور، امام خمینی (ره )، مرکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی ، انتشارات وزارت ارشاد اسلامی .
۱۶- فلاح السائل ، سید بن طاووس ، دفتر تبلیغات اسلامی .
۱۷- الغدیر، علامه امینی ، انتشارات اسلامیه .
۱۸- گناهان کبیره ، شهید دستغیب ، انتشارات صبا.
۱۹- لغت نامه دهخدا.
۲۰- مثنوی هفت اورنگ ، احمد جامی ، تصحیح مدّرس گیلانی ، چاپ ششم ، انتشارات سعدی .
۲۱- مجمع البیان ، طبرسی ، دارالمعرفة بیروت .
۲۲- محجة البیضاء، فیض کاشانی ، دفتر انتشارات اسلامی .
۲۳- مصباح الشریعه ، عبدالرزّاق گیلانی ، کتابخانه صدوق .
۲۴- المفردات ، راغب اصفهانی ، بیروت .
۲۵- مقتل الحسین (ع)، مقرّم ، کتابفروشی بصیرتی .
۲۶- مکاتیب الرسول ، علی احمدی ، نشر یس .
۲۷- مکارم الاخلاق ، طبرسی ، مؤ سسه اعلمی ، بیروت .
۲۸- من لا یحضره الفقیه ، شیخ صدوق ، دار صعب ، بیروت .
۲۹- المیزان ، علاّمه طباطبایی ، اسماعیلیان .
۳۰- میزان الحکمه ، محمدی ری شهری ، دفتر تبلیغات اسلامی .
۳۱- وجدان ، محمد تقی جعفری ، انتشارات اسلامی .
۳۲- وسائل الشیعه ، شیخ حرّ عاملی ، بیروت .
پانویس
- ↑ قاموس ، المنجد، فرهنگ معین ، لغت نامه دهخدا، واژههای حریت و آزادی
- ↑ المیزان ، ج 4، ص 116-117 (تلخیص ).
- ↑ گفتارهای معنوی ، استاد شهید مرتضی مطهری . گفتار اول و دوم .
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 6، ص 317.
- ↑ انسان (76)، آیه 3.
- ↑ آل عمران (3)، آیه 64.
- ↑ تحف العقول ، ترجمه کمرهای ، ص 250.
- ↑ اعراف (7)، آیه 157.
- ↑ بحارالانوار، ج 23، ص 259، اسلامیه .
- ↑ همان ، ج 102، ص 200.
- ↑ مثنوی ، مولوی .
- ↑ نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، خطبه 221، ص 723.
- ↑ شرح نهج البلاغه ،ابن ابی الحدید، ج 11، ص 215.
- ↑ مقتل الحسین (ع )، مقرّم ، ص 280.
- ↑ بحارالانوار، ج 71، ص 69.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 6، ص 36.
- ↑ بحارالانوار، ج 69، ص 387.
- ↑ همان ، ص 277.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 3، ص 392.
- ↑ فرهنگ معین ، واژه امانت .
- ↑ بقره (2)، آیه 283.
- ↑ نساء(4)، آیه 58.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 4، ص 47.
- ↑ همان ، ج 5، ص 448.
- ↑ احزاب (33)، آیه 72.
- ↑ المیزان ، ج 16، ص 349.
- ↑ المیزان ، ج 16، ص 351-352.
- ↑ بحارالانوار، ج 23، ص 145.
- ↑ نساء(4)، آیه 58.
- ↑ اصول کافی ، محمد بن یعقوب کلینی ، ج 1، ص 277
- ↑ تفسیر نورالثقلین ، ج 4، ص 313.
- ↑ فرقان (25)، آیه 30.
- ↑ بحارالانوار، ج 75، ص 116.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 13، ص 224.
- ↑ بحارالانوار، ج 75، ص 116.
- ↑ همان ، ص 115
- ↑ مؤ منون (23)، آیه 8.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 6، ص 400.
- ↑ بحارالانوار، ج 75، ص 114.
- ↑ خصال ، شیخ صدوق ، مترجم ، ص 139.
- ↑ بحارالانوار، ج 77، ص 273.
- ↑ بحارالانوار، ج 75، ص 117.
- ↑ همان
- ↑ همان ، ص 115.
- ↑ همان ، ج 74، ص 176.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 3، ص 134.
- ↑ بحارالانوار، ج 75، ص 114.
- ↑ همان ، ج 78، ص 60.
- ↑ همان ، ج 75، ص 170.
- ↑ بحارالانوار، ج 75، ص 116.
- ↑ آل عمران (3)، آیه 103.
- ↑ حجرات (49)، آیه 10.
- ↑ بحار الانوار، ج 74، ص 279.
- ↑ همان ، ج 78، ص 175.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 11، ص 473.
- ↑ اَلاْخِلاّءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوُّ اِلا الْمُتَّقینَ (زخرف (43)، آیه 67).
- ↑ حجر(15)، آیه 47.
- ↑ وسائل الشیعه ، ترجمه آزاد، ج 8، ص 404-405.
- ↑ بحارالانوار، ج 78، ص 33.
- ↑ الغدیر، ج 3، ص 112.
- ↑ بحارالانوار، ج 74، ص 173 و 175.
- ↑ کافی ، ج 2، ص 169.
- ↑ همان ، ج 8، ص 126.
- ↑ بحارالانوار، ج 74، ص 236.
- ↑ بحارالانوار، ج 78، ص 291.
- ↑ همان ، ج 74، ص 233.
- ↑ مفردات ، راغب اصفهانی ، واژههای راءف و رحم .
- ↑ بقره (2)، آیه 143.
- ↑ توبه (9)، آیه 117.
- ↑ همان ، آیه 128.
- ↑ غافر(40)، آیه 7.
- ↑ فتح (48)، آیه 29.
- ↑ اصول کافی ، ج 2، ص 174.
- ↑ مریم (19)، آیه 96.
- ↑ مجادله (58)، آیه 22.
- ↑ بحارالانوار، ج 74، ص 399.
- ↑ همان ، ص 394.
- ↑ اصول کافی ، ج 2، ص 175.
- ↑ بحارالانوار، ج 74، ص 392.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 5، ص 245.
- ↑ همان ، ج 4، ص 423.
- ↑ همان ،ج 5، ص 409.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 2، ص 411.
- ↑ همان ، ص 431.
- ↑ بحارالانوار، ج 74، ص 405.
- ↑ اسراء(17)، آیه 24.
- ↑ بحارالانوار، ج 78، ص 99.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 140، ص 428.
- ↑ بحارالانوار، ج 93، ص 325.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 4، ص 623.
- ↑ همان ، ج 5، ص 253.
- ↑ مائده (5)، آیه 2.
- ↑ مفردات ، راغب اصفهانی ، واژه برّ.
- ↑ بحارالانوار، ج 76، ص 267.
- ↑ همان ، ج 100، ص 94.
- ↑ بحارالانوار، ج 77، ص 31.
- ↑ محمد(47)، آیه 7.
- ↑ اصول کافی ، ج 1، ص 142.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 45، ص 966.
- ↑ بحارالانوار، ج 27، ص 251.
- ↑ کمکهای رهبر، ملت و دولت به مسلمانان خارج از جمهوری اسلامی در همین راستا قرار دارد و آنان ، بی اعتنا به حربه های زنگ زدهای چون حقوق بشر، عفو بین الملل ، عدم دخالت در امور داخلی کشورها و... به وظیفه الهی خود عمل میکنند.
- ↑ بحارالانوار، ج 43، ص 116.
- ↑ سیره ابن هشام ، ج 1، ص 140.
- ↑ همان ، ج 4، ص 32.
- ↑ مائده (5)، آیه 2.
- ↑ عبس (80)، آیه 36. (روزی که مرد، از برادر، مادر، پدر، همسر و فرزندان خویش ، فرار میکند.)
- ↑ بحارالانوار، ج 7، ص 314.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 6، ص 262.
- ↑ حارالانوار، ج 103، ص 107.
- ↑ یس (36)، آیه 60.
- ↑ بقره (2)، آیه 40
- ↑ اسراء(17)، آیه 34.
- ↑ توبه (9)، آیه 4.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 53، ص 1027.
- ↑ اصول کافی ، ج 2، ص 162.
- ↑ مؤ منون (23)، آیه 8.
- ↑ اصول کافی ، ج 2، ص 364.
- ↑ بحارالانوار، ج 77، ص 398.
- ↑ همان ، ج 72، ص 198.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 6، ص 262.
- ↑ بحارالانوار، ج 77، ص 169.
- ↑ آل عمران (3)، آیه 76.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 2، ص 161.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 1، ص 70.
- ↑ همان ، ج 5، ص 464.
- ↑ همان ، ج 6، ص 40.
- ↑ همان ، ج 4، ص 418.
- ↑ فتح (48)، آیه 10.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 2، ص 10.
- ↑ همان ، ص 616.
- ↑ همان ، ج 5، ص 469.
- ↑ مریم (19)، آیه 54.
- ↑ بحارالانوار، ج 16، ص 118.
- ↑ همان ، ج 70، ص 120.
- ↑ فروع کافی ، ج 5، ص 299.
- ↑ المنجد، واژه ضبط.
- ↑ روزنامه جمهوری اسلامی ، مورخه 6/1/1373.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 157، ص 499.
- ↑ بحارالانوار، ج 78، ص 321.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 12، ص 282.
- ↑ اعراف (7)، آیه 31.
- ↑ روزنامه جمهوری اسلامی ، مورخه 14/1/74، ص 3
- ↑ مکارم الاخلاق ، طبرسی ، ص 17.
- ↑ همان ، ص 13 15.
- ↑ نساء(4)، آیه 59.
- ↑ همان ، آیه 83.
- ↑ حجرات (49)، آیه 1.
- ↑ المعجم المفهرس لالفاظ القرآن ، واژه حدود.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 14، ص 132.
- ↑ همان ، ج 19، ص 181.
- ↑ همان ، ص 182.
- ↑ روزنامه جمهوری اسلامی ، مورخه 14/1/74، ص 3.
- ↑ فرهنگ معین ، ذیل عنوانِ (وجدان ) (وجدان به کسرِ واو است ، ولی در تداول ایران و عراق به ضمّ و او هم تلفظ میشود.)
- ↑ برگرفته از وجدان ، محمد تقی جعفری ، ص 12 13.
- ↑ بلد(90)، آیه 10.
- ↑ تفسیر نورالثقلین ، ج 5، ص 581.
- ↑ شمس (91)، آیه 8.
- ↑ قیامت (75)، آیات 14 15.
- ↑ بحارالانوار،ج 75، ص 29.
- ↑ همان ، ج 22، ص 157.
- ↑ پیام نوروزی مقام معظم رهبری (روزنامه جمهوری اسلامی ، تاریخ 23/1/74، ص 7.)
- ↑ بحارالانوار، ج 41، ص 116.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 27، ص 95.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 47، ص 978.
- ↑ همان ، نامه 45، ص 970 971.
- ↑ پیام نوروزی (روزنامه جمهوری اسلامی ، مورخه 6/1/73)
- ↑ وجدان ، ص 295.
- ↑ همان ، ص 348.
- ↑ تفسیر نمونه ، جمعی از نویسندگان ، ج 1، ص 63.
- ↑ بقره (2)، آیه 9.
- ↑ انعام (6)، آیه 123.
- ↑ انعام (6)، آیه 62، نمل (27)، آیه 3، بقره (2)، آیه 2 و 119 و... .
- ↑ یونس (10)، آیه 32.
- ↑ بحارالانوار، ج 68، ص 377.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 3، ص 370.
- ↑ اصول کافی ، ج 2، ص 170.
- ↑ شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید، ج 20، ص 299.
- ↑ بحارالانوار، ج 32، ص 9.
- ↑ ر. ک : همان ، ج 6، ص 27.
- ↑ همان ، ج 8، ص 57.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 8، ص 235 تا 357. (امام صادق (ع ): (لِلدّابَّةِ عَلی صاحِبِها سَبْعَةُ حُقُوقٍ).همان ، ص 351).
- ↑ برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به بحارالانوار، ج 74، ص 2 و تحف العقول .
- ↑ بحارالانوار، ج 10، ص 229.
- ↑ همان ، ج 74، ص 278.
- ↑ همان ، ج 78، ص 242.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 18، ص 237.
- ↑ همان ، ج 8، ص 550.
- ↑ بحارالانوار، ج 68، ص 377.
- ↑ مجمع البیان ، طبرسی ، ج 1 2 ، ص 515.
- ↑ مفردات ، راغب اصفهانی ، واژه حسن .
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 8، ص 318.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 4، ص 530.
- ↑ بقره (2)، آیه 195.
- ↑ عنکبوت (29)، آیه 69.
- ↑ المحجة البیضاء، ج 3، ص 364.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 2، ص 375.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 2، ص 375.
- ↑ روشن است که احسان و نیکی نسبت به خداوند متعال به معنای نفع رساندن به او نیست بلکه منظور همان اطاعت و ایمان به خداست .
- ↑ فروع کافی ، ج 8، ص 11.
- ↑ تفسیر نورالثقلین ، ج 1، ص 181.
- ↑ عنکبوت (29)، آیه 69.
- ↑ مجمع البیان ، ج 7 8، ص 458.
- ↑ اسراء(17)، آیه 23.
- ↑ من لا یحضره الفقیه ، ج 4، ص 407.
- ↑ فروع کافی ، ج 5، ص 511.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 11، ص 69.
- ↑ بحارالانوار، ج 75، ص 49.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 11، ص 109.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 2، ص 147.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 4، ص 594.
- ↑ همان ، ج 5، ص 332.
- ↑ همان ، ص 377.
- ↑ همان ، ج 1، ص 393.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 6، ص 161.
- ↑ همان ، ج 1، ص 199.
- ↑ همان ، ج 5، ص 457.
- ↑ مفردات ، راغب اصفهانی ، واژه عدل .
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 429، ص 1290.
- ↑ نحل (16)، آیه 90.
- ↑ نساء(4)، آیه 135.
- ↑ مائده (5)، آیه 8.
- ↑ حدید(57)، آیه 25.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 3، ص 374.
- ↑ مائده (5)، آیه 42.
- ↑ شوری (42)، آیه 15.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 53، ص 1006.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 3، ص 206.
- ↑ همان ، ص 353.
- ↑ نساء(4)، آیه 10.
- ↑ آل عمران ، (3)، آیه 140.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 175، ص 575.
- ↑ بقره (2)، آیه 124.
- ↑ مجمع البیان ، ج 1 2، ص 380.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 41، ص 957.
- ↑ همان ، نامه 53، ص 1012.
- ↑ تحریر الوسیله ، امام خمینی ، ج 1، ص 5، 274 و ج 2، ص 407.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 2، ص 394.
- ↑ بحارالانوار، ج 10، ص 229.
- ↑ بقره (2)، آیه 279.
- ↑ نساء(4)، آیه 148، نحل (14)، آیه 41، حج (22)، آیه 39.
- ↑ بحارالانوار، ج 32، ص 33.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 33، ص 111.
- ↑ بحارالانوار، ج 40، ص 113.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 3، ص 301.
- ↑ بحارالانوار، ج 75، ص 17.
- ↑ همان ، ج 74، ص 21.
- ↑ بحارالانوار، ج 75، ص 377.
- ↑ ر. ک : المعجم المفهرس ، قرآن مجید، واژه ظلم .
- ↑ بحارالانوار، ج 13، ص 337.
- ↑ همان ، ج 78، ص 382.
- ↑ بحارالانوار، ج 75، ص 21.
- ↑ همان ، ص 254.
- ↑ بحارالانوار، ج 75، ص 21.
- ↑ همان ، ص 19.
- ↑ میزان الحکمة ، ج 5، ص 615، به نقل از الدّر المنثور، ج 2، ص 255.
- ↑ بحارالانوار، ج 75، ص 20.
- ↑ همان ، ج 68، ص 19.
- ↑ همان ، ج 75، ص 18.
- ↑ همان ، ج 68، ص 17.
- ↑ بحارالانوار، ج 73، ص 375.
- ↑ همان ، ج 75، ص 18.
- ↑ برای اطلاع بیشتر ر. ک گناهان کبیره ، شهید دستغیب ، گناه شماره 30.
- ↑ با استفاده از جامع السعادات ، ج 1، ص 342 343.
- ↑ اصول کافی ، ج 2، ص 103.
- ↑ بحارالانوار، ج 10، ص 369.
- ↑ اصول کافی ، ج 2، ص 99.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 8، ص 506.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 3، ص 393.
- ↑ روضه ، کافی ، ج 8، ص 244.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 1، ص 339.
- ↑ همان ، ج 3، ص 392.
- ↑ همان ، ص 391.
- ↑ بحارالانوار، ج 61، ص 290.
- ↑ اصول کافی ، ج 2، ص 56.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 8، ص 507.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 8، ص 503.
- ↑ اصول کافی ، ج 2، ص 56.
- ↑ همان ، ص 100.
- ↑ همان ، ص 99.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 2، ص 905.
- ↑ اصول کافی ، ج 1، ص 26.
- ↑ همان ، ج 2، ص 100.
- ↑ سفینة البحار، ج 1، ص 411.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 8، ص 508.
- ↑ اصول کافی ، ج 2، ص 101.
- ↑ همان ، ص 103.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 8، ص 504.
- ↑ همان ، ص 506.
- ↑ مفردات ، راغب اصفهانی ، واژه صدق .
- ↑ همان
- ↑ محجة البیضاء، ج 8، ص 141.
- ↑ گناهان کبیره ، شهید دستغیب ، ج 1، ص 282.
- ↑ نساء(2)، آیه 86.
- ↑ یس (36)، آیه 52.
- ↑ اصول کافی ، ج 2، ص 104.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 1، ص 104.
- ↑ همان ، ص 139.
- ↑ همان ، ج 2، ص 6.
- ↑ مریم (19)، آیات 27 33.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 6، ص 118.
- ↑ بحارالانوار، ج 69، ص 386.
- ↑ بحارالانوار، ج 77، ص 69.
- ↑ اصول کافی ، ج 2، ص 105.
- ↑ بحارالانوار، ج 7، ص 303.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 4، ص 363.
- ↑ مثنوی هفت اورنگ ، جامی ، به تصحیح مدرس گیلانی ، ص 946.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 2، ص 494.
- ↑ بحارالانوار، ج 72، ص 262.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 1، ص 96.
- ↑ همان ، ص 281.
- ↑ همان ، ج 3، ص 208.
- ↑ همان ، ج 4، ص 599.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 5، ص 118.
- ↑ بحارالانوار، ج 78، ص 269.
- ↑ همان ، ص 303.
- ↑ گناهان کبیره ، ج 1، ص 298 تا 302.
- ↑ مفردات ، راغب اصفهانی ، واژه عزّ.
- ↑ المیزان ، ج 17، ص 22.
- ↑ یونس (10)، آیه 65.
- ↑ فاطر(35)، آیه 10.
- ↑ المیزان ، ج 17، ص 22.
- ↑ منافقون (63)، آیه 8.
- ↑ آل عمران (2)، آیه 139.
- ↑ بحارالانوار، ج 68، ص 16.
- ↑ فروع کافی ، ج 5، ص 63.
- ↑ بحارالانوار، ج 78، ص 453.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 5، ص 291.
- ↑ بحارالانوار،ج 77، ص 285.
- ↑ فروع کافی ، ج 5، ص 37
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 11، ص 9.
- ↑ حارالانوار، ج 46، ص 50.
- ↑ همان ، ج 77، ص 376
- ↑ همان ، ج 82، ص 128.
- ↑ همان ، ج 69، ص 382.
- ↑ اصول کافی ، ج 2، ص 144
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 3، ص 333
- ↑ همان ، ج 1، ص 152
- ↑ حارالانوار، ج 78، ص 84
- ↑ همان ، ج 45، ص 7
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 1، ص 120.
- ↑ بحارالانوار، ج 78، ص 164.
- ↑ بحارالانوار، ج 13، ص 419.
- ↑ همان ، ج 72، ص 232.
- ↑ همان ، ج 87، ص 229.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 4 ، ص 93.
- ↑ مفردات ، راغب اصفهانی ، المنجد، لغت نامه دهخدا، واژه نصح و نصیحت .
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 6، ص 427.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 5، ص 104.
- ↑ فروع کافی ، ج 8، ص 54.
- ↑ اصول کافی ، ج 2، ص 208.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 120، ص 373.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 11، ص 595.
- ↑ بحارالانوار، ج 27، ص 72.
- ↑ همان ، ج 16، ص 151.
- ↑ اصول کافی ، ج 2، ص 164.
- ↑ شعرا(26)، آیه 3.
- ↑ اعراف (7)، آیه 63.
- ↑ همان ، آیه 68.
- ↑ اعراف (7)، آیه 79.
- ↑ همان ، آیه 93.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 8، ص 428.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 5، ص 565.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 5، ص 565.
- ↑ من لا یحضره الفقیه ، ج 4، ص 58.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 2، ص 531.
- ↑ همان ، ج 1، ص 161.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 5، ص 277.
- ↑ بحارالانوار، ج 1، ص 180.
- ↑ رعد(13)، آیه 21.
- ↑ بحارالانوار، ج 23، ص 268 .
- ↑ همان ، ج 74، ص 68.
- ↑ بحارالانوار، ج 75، ص 115.
- ↑ همان ، ج 67، ص 278.
- ↑ اصول کافی ، ج 2، ص 152.
- ↑ بحارالانوار، ج 74، ص 131.
- ↑ همان ، ص 96.
- ↑ بحارالانوار، ج 69، ص 386.
- ↑ همان ، ج 40، ص 61.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 6، ص 34.
- ↑ رعد(13)، آیه 25.
- ↑ بحارالانوار، ج 47، ص 163.
- ↑ بحارالانوار، ج 47، ص 163.
- ↑ همان ، ج 74، ص 100.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 4، ص 207.
- ↑ اصول کافی ، ج 2، ص 152.
- ↑ بحارالانوار، ج 74، ص 100.
- ↑ همان ، ج 68، ص 378.
- ↑ بحارالانوار، ج 77، ص 151.
- ↑ اصول کافی ، ج 2، ص 156.
- ↑ همان ، ص 157.
- ↑ بحارالانوار، ج 74، ص 131.
- ↑ همان ، ص 89.
- ↑ نهایه ، ابن اثیر، ج 1، ص 50.
- ↑ ر. ک : بحارالانوار، ج 87، ص 70.
- ↑ امام صادق (ع ) فرمود: (اَلْمُواساتُ لاَهْلِ الْحاجَةِ مواسات برای نیازمندان است ، (همان ، ج 74، ص 256).
- ↑ اسراء(17)، آیه 21.
- ↑ بحارالانوار، ج 69، ص 370.
- ↑ بقره (2)، آیه 43.
- ↑ بحارالانوار، ج 74، ص 228.
- ↑ بحارالانوار، ج 42، ص 68.
- ↑ همان ، ج 67، ص 352.
- ↑ همان ، ج 78، ص 281.
- ↑ ر. ک : بحارالانوار، ج 96، ص 342.
- ↑ فلاح السائل ، سید بن طاووس ، ص 142.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 3، ص 81.
- ↑ بحارالانوار، ج 74، ص 395.
- ↑ همان ، ج 77، ص 270.
- ↑ همان ، ج 78، ص 82.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 6، ص 299.
- ↑ بحارالانوار، ج 74، ص 397. (در آیات یاد شده خداوند خشنودی خویش را از نفس مطمئنه ابراز داشته و به او وعده بهشت مخصوص میدهد.)
- ↑ بحارالانوار، ج 2، ص 266.
- ↑ همان ، ج 28، ص 104.
- ↑ انعام (6)، آیه 159.
- ↑ روم (30)، آیات 31 32.
- ↑ مثنوی هفت اورنگ ، جامی ، به تصحیح مدرس گیلانی ، ص 550.
- ↑ آل عمران (3)، آیه 103.
- ↑ بحارالانوار، ج 2، ص 148.
- ↑ بحارالانوار، ج 32، ص 61.
- ↑ آل عمران (3)، آیه 64.
- ↑ صحیفه نور، ج 20، ص 70.
- ↑ حشر(59)، آیه 7.
- ↑ مجمع البیان ، ج 9 10، ص 392
- ↑ انفال (8)، آیه 46.
- ↑ بحارالانوار، ج 24، ص 85.
- ↑ المیزان ، ج 3، ص 379.
- ↑ بحارالانوار، ج 37، ص 223.
- ↑ همان ، ج 32، ص 360.
- ↑ نهج البلاغه ، ج 127، ص 392.
- ↑ بحارالانوار، ج 75، ص 38.
- ↑ بقره (2)، آیه 213.
- ↑ توبه (9)، آیه 71.
- ↑ المیزان ، ج 9، ص 338.
- ↑ تحریم (66)، آیه 6.
- ↑ الترغیب و الترهیب ، ج 1، ص 121.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 34، ص 114.
- ↑ عصر(103)، آیه 3.
- ↑ المیزان ، ج 20، ص 357.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 11، ص 403.
- ↑ آل عمران (3)، آیه 104.
- ↑ اصول کافی ، ج 2، ص 164.
- ↑ حجرات (49)، آیه 10.
- ↑ اصول کافی ، ج 2، ص 165.
- ↑ اصول کافی ، ج 2، ص 209.
- ↑ شوری (42)، آیه 38.
- ↑ آل عمران (2)، آیه 159.
- ↑ اصول کافی ، ج 2، ص 164.







