اصلاحات ؛ ریشه ها و تیشه ها
|
| |
| نویسنده | قاسم شبان نیا (برگرفته از سخنان علامه مصباح یزدی) |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | 1394 |
| قطع | وزیری |
| شابک | 6-94-5883-964-978 |
| دانلود | [PDF] |
محتویات
- ۱ مقدمه
- ۲ منشأ پیدایش اصلاح و افساد در جهان آفرینش
- ۳ معیار جامعه صالح و فاسد از دیدگاه قرآن کریم
- ۳.۱ مروری بر مباحث گذشته
- ۳.۲ جایگاه اصلاح و افساد در دعوت انبیا
- ۳.۳ برترین شیوه تشخیص مصادیق صلاح و فساد در عرصه های مختلف زندگی
- ۳.۴ هدف از آفرینش انسان و تشکیل جامعه انسانی
- ۳.۵ جامعه صالح از دیدگاه اسلام
- ۳.۶ ذکر نمونه هایی از جوامع فاسد از زبان قرآن
- ۳.۷ دین داری و بی دینی، معیار واقعی جامعه صالح و فاسد
- ۴ شیوه های برخورد با مظاهر فساد در جامعه
- ۵ صلاح و فساد از دیدگاه های مختلف
- ۵.۱ مروری بر مباحث گذشته
- ۵.۲ نسبی گرایی، زمینه ساز پذیرش تعریف های مختلف از صلاح و فساد
- ۵.۳ تحقق منافع مادی، ملاک صلاح و فساد در اندیشه دنیا پرستان
- ۵.۴ صلاح و فساد از دیدگاه فرعون و فرعونیان
- ۵.۵ صلاح و فساد در اندیشه حضرت موسی
- ۵.۶ اصلاحات آمریکایی در ادامه روند اصلاحات فرعونی
- ۵.۷ حقیقت اصلاحات دینی
- ۵.۸ نقش حامیان داخلی اصلاحات آمریکایی در ایجاد فساد در جامعه
- ۵.۹ شیوه برخورد با مروّجان داخلی اصلاحات آمریکایی
- ۶ پانویس
مقدمه
بحث اصلاحات، از جمله مباحثی است که همواره مورد توجه طیف های مختلف جوامع بشری، قرار گرفته است. در جوامع اسلامی در بسیاری از موارد، مدعیان اصلاح طلبی با طرح شعارهای انحرافی تلاش کرده اند تا به دیگران وانمود کنند که حرکت در مسیر اندیشه و خواسته های آنان، اطلاح و حرکت در مسیر خلاف آن اندیشه ها و خواسته ها، افساد شمرده می شود. به همین بهانه، برخی از خواص جامعه به دلیل برخورد با اندیشه های انحرافی این مدعیان، متهم به مقابله با روند اصلاح طلبی گردیدند. در طول تاریخ ادعای اصلاح طلبی به سادگی صورت می پذیرفته است تا آن جا که حتی افرادی هم چون فرعون نیز، که ظلم تمام وجود آنان را فرا گرفته بود، خود را اصلاح طلب و دشمنان خودش را مفسد معرفی می کردند. روند ادعای اصلاح طلبی هم چنان در طول تاریخ تداوم یافت تا نوبت به کسانی رسید که در حال حاضر به بهانه اجرای اصلاحات، ارزش های ناب اسلامی را زیر سؤال برده و مدافعان این ارزش ها را مخالف اصلاحات معرفی می کنند.
حضرت آیت الله مصباح یزدی، یکی از کسانی به شمار می روند که با درک ریشه های این فتنه، تلاش کرده اند تا در سنگر خطابه و نوشتار، نقش این گروه منحرف را در اسلام زدایی از جامعه، برای مردم مسلمان کشورمان، بیش از پیش، بر ملا سازند. سخنان پی در پی، مستدل و افشاگرانه ایشان، مدعیان اصلاح طلبی را سخت بر آشفته است و آنان را وادار کرده تا در برابر این شخصیت بزرگ عالم اسلامی موضع بگیرند.
مجموعه حاضر، برگرفته از سخنان دل نشین، مستدل و افشاگرانه آن استاد بزرگوار می باشد که از تاریخ 16-1-1380 تا 9-1-1380 در مسجد امام حسن عسکری (علیه السلام) قم طی چهار جلسه ارایه شد. هم چنین فرازهایی از بیانات ایشان در «سمینار روش شناسی و مبانی اصلاحات» که در تاریخ 16-8-1379 در مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) برگزار گردید، در این مجموعه گنجانده شده است تا طالبان حقیقت را به سوی روشنایی رهنمون سازند و نقاب از چهره مدعیان اصلاح طلبی بردارد. در این نوشتار تلاش شده است تا سخنان گهربار ایشان با کم ترین دخل و تصرف به روی کاغذ آورده شود تا ظرایف و جذابیت کلام معظم له هم چنان باقی بماند.
امید می رود که امت مسلمان، به ویژه جوانان، با مطالعه این نوشتار، بیش از پیش، به ماهیت مدعیان دروغین اصلاحات پی برده، در جهت حفظ دستاوردهای و ارزش های اسلامی به مقابله با آنان برخیزند و توطئه شوم آنان را در نطفه، خفه کنند. در غیر این صورت، باید منتظر روزی بود که اصلاحات مورد نظر آمریکا، توسط مزدوران داخلی، جامعه را فراگیر و زمینه برای انواع وابستگی های سیاسی، اعتقادی، فرهنگی و اقتصادی فراهم گردد.
این نوشتار، نگارش مباحث مزبور است که توسط برادر فاضل و ارجمند جناب آقای قاسم شبان نیا قلمی شده است. ضمن تقدیر از زحمات ایشان امید است که نشر این اثر مرضی خداوند متعال و حضرت ولی عصر (عج) و مقبول جویندگان حق و حقیقت قرار گیرد.
مرکز انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)
منشأ پیدایش اصلاح و افساد در جهان آفرینش
پیشگفتار
بر کسی پوشیده نیست که هدف امام حسین (علیه السلام) از مبارزه و در نهایت شهادت، زنده ماندن دین بود. سخن گفتن در هر موضوعی از موضوعات اسلامی و کسب معرفت بیشتر نسبت به معارف، احکام، اهداف و ارزش های اسلامی، از توفیقاتی است که به برکت خون پاک سیدالشهدا(علیه السلام) نصیب ما شده است. نباید تردید به خود راه داد که در حال حاضر، هر کس در هر نقطه عالم، از اسلام بهره ای دارد، مرهون خون سید الشهدا (علیه السلام) است، هر چند که خود آن شخص علم به این مطلب نداشته باشد یا پیرو مکتب آن حضرت (علیه السلام) نباشد.
سخن گفتن در باب معارف اسلامی و موضوعات مرتبط با دین، در واقع، بخشی از اهداف سید الشهدا (علیه السلام) را محقق می سازد. در میان مسایل و موضوعات مختلف مرتبط با دین و معارف دینی، گاهی برخی از مسایل، به جهت شرایط زمانی و مکانی، اهمیت ویژه ای پیدا کرده و بحث درباره آن ها از اولویت بیشتری برخوردار خواهد بود. از این رو، در هر زمانی باید تلاش نمود تا نیازهای جامعه اسلامی با بخش های مختلف معارف دین سنجیده و شبهات، انحرافات و مغالطات، از اذهان زدوده شود. از این طریق می توان از نور پر فروغ حضرت سید الشهدا (علیه السلام) بهره بیشتری برد.
یکی از موضوعاتی که در حال حاضر در جامعه اسلامی ما مطرح است و در کلمات خود سید الشهدا (علیه السلام) نیز با صراحت از آن سخن به میان آمده است، موضوع «اصلاحات» است. تصمیم بر آن است تا این موضوع را از دیدگاه اسلام، که همان دیدگاه حضرت سید الشهدا (علیه السلام) است، بررسی کرده و مفهوم «اصلاحات» را در فرهنگ دینی، منطق قرآن و اهل بیت (علیم السلام) تبیین نماییم. پس از آن، جایگاه «اصلاحات» در حرکت سید الشهدا (علیه السلام) و سایر اولیا الهی به بحث گذاشته شده، در نهایت، تأثیر آن در حرکت اسلامی امام خمینی (قدس سره)، که یکی از بارز ترین نمونه های پیروی از سیدالشهدا (علیه السلام) در این دوران است، مشخص خواهد گردید.
بدین ترتیب در پایان این مباحث نسبت به آن چه امروزه به نام اصلاحات مطرح می شود با اصلاحات از دیدگاه اسلامی مشخص شده و به این پرسش پاسخ داده خواهد شد که آیا منظور از اصلاحات در منطق اصلاح طلبان و تجدید نظر طلبان، همان اصلاحی است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، امیر المؤمنین و سیدالشهدا (علیهم السلام) و انبیا الهی دنبال می کردند یا با آن تفاوت دارد و در صورتی که با آن متفاوت است، آیا با آن اصلاحات قابل جمع است یا خیر؟ به عبارت دیگر، در این نوشتار مشخص خواهد گردید که آیا از نظر اصلاح طلبان، اصلاحات مورد نظر انبیا الهی و ائمه اطهار (علیهم السلام) تنها بخشی از کارهای لازمی بوده است که می بایست توسط آنان انجام می گرفت و بخش دیگر آن را هم اصلاح طلبان امروزی متقبل گردیده و قصد کامل نمودن آن را دارند آن را دارند یا این که آن چه امروزه اصلاح طلبان دنبال می کنند، نه تنها هیچ گونه سازگاری با اصلاحات مورد نظر انبیا و اولیا الهی ندارد، بلکه حتی در تضاد کامل با آن می باشد و در حقیقت، آن چه در حال حاضر در منطق اصلاح طلبان، «اصلاح» نامیده می شود، چیزی جز همان «افساد» نیست که انبیا و اولیا الهی برای مبارزه با آن برخاسته اند.
اصلاح و افساد در لغت
کلمه اصلاح که در مقابل کلمه افساد به کار برده می شود، به معنای سامان بخشیدن و به صلاح آوردن می باشد. معنای این گونه کلمات که به اصلاح ادیبان، از اضداد شمرده می شوند، به کمک یکدیگر روشن می شود؛ همانند کلمات روز و شب که مفهوم هر یک از آن ها با توجه به مفهوم دیگری شناخته می شود. با مقایسه مفهوم روز، به معنای روشنایی، و مفهوم شب، به معنای تاریکی، بهتر می توان مفهوم هر یک از این کلمات را شناخت. کلماتی هم چون قبیل کلمات شمرده می شوند. بنابراین کلمات اصلاح و افساد نیز با یکدیگر مورد مقایسه قرار داد تا بتوان مفهوم روشنی از آن دو به ذهن آورد.
باید به این نکته نیز توجه داشت که مفاهیم «صلاح» و «افساد» دو مفهوم ارزشی هستند و تعریف آن ها جز با توجه به مبانی ارزشی هر جامعه امکان پذیر نمی باشد. از این رو، یا نیکو شمردن اصلاحات و ناپسند شمردن افساد، نمی توان مصداق های آن ها را نیز مشخص نمود؛ بلکه باید هدف های مطلوب هر جامعه ای را در نظر گرفت و در مسیر تحقیق آن اهداف حرکت کرد. حرکت به سوی هدف مطلوب، اصلاح شمرده می شود، خواه آن حرکت به تدریج و آرام و خواه به صورت جهشی و ناگهانی تحقق پذیرد؛ هر چند که در اصطلاح، تنها به حرکت نوع اول اصلاح اطلاق می گردد و حرکت نوع دوم انقلاب شمرده می شود.
اصلاح و افساد در قرآن کریم
اشخاص آشنا با مفاهیم قرآنی بر این باورند که کلماتی هم چون اصلاح، افساد، صلاح و فساد، از کلید واژه های قرآن کریم محسوب می شوند.
طرح چنین مباحثی در قرآن کریم، نقشی محوری در فهم سایر مباحثِ پیرامون آن ها دارد. در صورتی که این گونه مباحث کلیدی به درستی مورد بررسی قرار گیرند. بحث های وابسته به آن ها نیز به خوبی جای خود را در میان مباحث باز خواهند کرد؛ اما در صورتی که آن مباحث کلیدی و نقش آفرین، مبهم باقی بمانند، سودی از بحث های دیگر مبتنی بر آن ها عاید کسی نخواهد شد و حتی احتمال سوء استفاده از آن ها نیز وجود دارد. به عنوان نمونه، کلمات «معروف» و «منکر» از دیگر واژه های کلیدی قرآن هستند که در آیات فراوانی از آن ها بحث شده است. علاوه بر مباحث مربوط به امر به معروف و نهی از منکر، می توان این واژگان را در سطح گسترده ای، در مباحث دیگر نیز یافت.
در برخی از آیات تأکید شده است که روابط زن و شوهر باید بر اساس معروف باشد: وَ عَاشِرُوهَُنَّ بالمَعروُفٍ؛ [۱] و با آن ها به شایستگی رفتار کنید. در برخی دیگر از آیات نیز حتی در صورت سامان نگرفتن زندگی و تصمیم زن و شوهر به طلاق، بر جدا شدن بر اساس معروف تأکید شده است: فَأِذَا بَلَغنَ أَجَلَهُنَّ فَاَمسِکُوهُنَّ بِمَعرُوفٍ أَو فَارِقُوهُنَّ بِمَعرُوفٍ؛ [۲] پس چون عده آنان به سر رسید ]یا[ به شایستگی نگاهشان دارید یا به شایستگی از آنان جدا شوید. در بخشی دیگر از آیات قرآن کریم نیز توصیه شده است که هنگام مشورت در زمینه شیر دادن به فرزند یا از شیر گرفتن او، بر اساس معروف با یکدیگر برخورد نمایید: فَأِن أَرضَعنَ لَکُم فَآتُوهُنَّ اُجُورَهُنَّ وَ أتَمِرُوهُنَّ بَینَکُم بمَعرُوفٍ؛ [۳] و اگر برای شما ]بچه[ شیر می دهند، مزدشان را به ایشان بدهید و به شایستگی میان خود به مشورت بپردازید. بنابراین
«معروف» از واژه های است که موضوع بسیاری از مباحث قرآنی است و بحثهای مختلفی پیرامون آن مطرح می شود.
ویژگی این کلید واژه های قرآنی آن است که در صورتی، که مفهوم آن ها به خوبی شناخته نشود و خصوصیات آن ها به درستی مشخص نگردد، در موارد زیادی موجب اشتباه در فهم قرآن خواهد شد. از این رو باید برای مفاهیم کلیدی آیات قرآن کریم، اهمیت خاصی قایل شد و حدود و ثغور آن ها را شناخت تا تعریف درستی از آن ها به دست آید و بر اساس آن تعاریف، مصادیق حقیقی آن ها شناخته شود؛ در غیر این صورت، ابهام در تعریف آن مفهوم، باعث مغالطه خواهد شد و افرادی از این ابهام ها سوء استفاده نموده و با ارائه مفاهیم نادرست و غیر منطقی، باعث فریب و گمراهی عده ای خواهند شد.
صلاح، فساد، اصلاح، افساد، مصلح و مفسد نیز از جمله کلید واژه های مهم قرآن محسوب می شوند که برای فهم صحیح قرآن باید مفهوم آن ها به درستی شناخته شود. صلاح در لغت به معنای خوبی و شایستگی، فساد به معنای بدی و تباهی، اصلاح به معنای به شایستگی آوردن و کار را به طور صحیح انجام دادن، افساد به معنای کار را خراب و تباه کردن، مصلح به معنای طالب صلاح، و مفسد به معنای طالب فساد آمده است. تعریف این واژگان در لغت کاری آسان است و نشان دادن معادل های آن ها در زبان فارسی نیز مشکل به نظر نمی رسد. لیکن آن چه که از اهمیت فراوانی برخوردار است و نیازمند تأمل بیشتری می باشد، مشخص نمودن حدود و ثغور این مفاهیم در زبان فارسی است.
به عبارت دیگر، مشخص نمودن میزان و ملاک شایسته یا نا شایسته بودن یک عمل، امری بس مهم و در عین حال مشکل می باشد. هم چنین مشخص شدن مفهوم صلاح و فساد نمی تواند ملاکی در دست دهد تا افراد اصلاح گر یا افساد گر به درستی شناخته شوند؛ چرا که با این تعریف نمی توان به آسانی مشخص نمود که انجام دهنده یک عمل، با کدام شیوه، هدف و انگیزه، اصلاح گر و با کدام شیوه، هدف و انگیزه، افسادگر قلمداد می شود. بنابراین این گونه مفاهیم نمی توانند مشخص کننده مصادیق خود باشند و لذا همواره در این گونه مباحث ابهام وجود خواهد داشت و افرادی از این وضعیت به نفع خود سوء استفاده خواهند نمود. طبیعت این گونه مفاهیم کلی، به خصوص مفاهیم اتنزاعی که مصداق مشخص، عینی و محسوس ندارند، این است که در معرض ابهام و اشتباه قرار می گیرند؛ بر خلاف مفاهیمی هم پون نور و آب که مصداق محسوس و ملموس دارند و با نشان دادن نور چراغ و آب موجود در لیوان یا نهر، می توان هر گونه ابهام را بر طرف نمود. در این گونه موارد، مفاهیم به کمک نشان دادن مصادیق شناخته می شوند و حتی ادعا شده است که یکی از بهترین شیوه های تعریف مفاهیم، نشان دادن مصادیق آن است.
خصوصیت مفاهیم انتزاعی که از مصادیق عینی و ملموس برخوردار نیستند، این است که امکان سوء استفاده از ابهام موجود در آن ها وجود دارد و ارائه یک تعریف صحیح از آن ها را مشکل به نظر می رسد. به عنوان نمونه، «خوبی» یکی از مفاهیم انتزاعی است که در عالَم، مصداق محسوس و ملموسی ندارد. لذا می توان این ویژگی را به موارد زیادی نسبت داد و سخن، رفتار، غذا و هر چیز دیگری را خوب دانست. از سوی دیگر نمی توان این خصوصیت را برای یک مصداق مشخص نشان داد و به عنوان مثال در تعریف «خوبی» کلمه «عسل» را به کار برد. زیرا در این صورت، ممکن است که کسی تصور نماید که «خوبی» باید همانند «عسل»، شیرین و خوردنی باشد. از این رو، ارائه تعریف مشخصی از این گونه مفاهیم، مشکل بوده و زمینه سوء استفاده افرادی را فراهم می نماید.
برای جلوگیری از مغالطات و سوء استفاده ها از آیات شریفه قرآن کریم، ضروری است که راجع به مفاهیم صلاح، فساد، اصلاح، افساد، مصلح و مفسد که نمونه هایی از مفاهیم انتزاعی قرآن کریم محسوب می گردند، توضیحاتی داده شود. برای تحقق این هدف، باید با بر شمردن موارد استعمال این کلمات در آیات قرآن کریم، شناخت بیشتری از این مفاهیم به دست آورد.
با ذکر نمونه هایی از زندگی روزمره انسان ها می توان شناخت بهتری نسبت به این مفاهیم به دست آورد. کسی که قصد ساخت دستگاهی برای رسیدن به هدف خاصی را دارد، از مصالح و ابزار خاصی استفاده می کند. به عنوان نمونه، شخصی که تصمیم به ساختن خانه ای دارد، اهدافی را از این عمل خود دنبال می کند. داشتن سر پناه برای سالیان طولانی، محفوظ ماندن در برابر سرما و گرما، و مواردی از این قبیل، می تواند از اهداف ساختن یک خانه باشد. در صورتی می توان ادعا نمود که این خانه درست ساخته شده است که این اهداف را بر آورده سازد. امّا در صورت بی دقتی در ساخت خانه و در نظر نگرفتن آن اهداف، خانه ساخته شده دچار نقص هایی خواهد گردید که تحقق آن اهداف را با مشکل مواجه خواهد ساخت و در این صورت، این عمل، عملی فاسد دانسته خواهد شد. اصلاح این عمل به آن است که عیوب آن ساختمان بر طرف شود. معماری که نقایص آن ساختمان را بر طرف می نماید، به عنوان اصلاح گر شناخته می شود. هر چند که در زبان عربی، به وفور می توان استعمال این واژه را در این گونه موارد مشاهده نمود. با مثال دیگری نیز می توان کاربرد این واژه را در زبان فارسی نشان داد. زمانی که میوه ای خاصیت خود را از دست بدهد و انتظاری که از آن می رود را برآورده نسازد، در مورد آن، تعبیر «فاسد» را به کار می برند. در برخی موارد، ترش شدن میوه نشانه فاسد شدن آن است و گاهی شیرین شدن میوه نشان می دهد که آن میوه فاسد شده است. به عنوان نمونه، در جایی که برای تهیه سرکه، در شیشه ای انگور ریخته می شود، انتظار می رود که پس از مدتی ترش گردد. اگر این امر تحقق نیافت، حکم به فاسد شدن آن داده می شود؛ چرا که آن هدفی که از ریختن سرکه انتظار می رفت، برآورده نگردیده است. بنابراین، برای قضاوت در مورد صحیح یا فاسد بودن عمل، باید هدف از انجام آن عمل را در نظر گرفت؛ در صورتی که آن هدف محقق شود، آن عمل صحیح و شایسته و در غیر این صورت، فاسد خواهد بود.
رابطه صلاح و فساد با هدف آفرینش
خداوند متعال از آفرینش این جهان که در آن صلاح و فساد وجود دارد، هدفی را دنبال می کند. بحث در زمینه هدف خداوند از خلقت این جهان، مباحث مفصلی را می طلبد که در این نوشتار نمی گنجد. تنها به اجمال می توان گفت آن چه برای همگان قابل فهم است، این است که در صورتی که این جهان خلق نمی گردید، موجودات به کمال نهایی خود نمی رسیدند. در صورتی که این هدف از خلقت تحقق یابد، جهان رو به صلاح پیش می رود و مصلحان نیز همان کسانی هستند که تلاش می نمایند تا امور و مصلحان نیز همان کسانی هستند که تلاش می نمایند تا امور این جهان متناسب با هدف آفرینش پیش رود. در مقابل، در صورتی که این هدف آفرینش محقق نگردد، جهان در حال حرکت به سوی فساد خواهد بود و مفسدان نیز کسانی خواهند بود که جهان را به آن سمت حرکت سوق می دهند. علاوه بر آفرینش کل جهان هستی که هدف خاصی را دنبال می نماید، هر بخشی از این جهان نیز برای هدف خاصی آفریده شده است. در این جا در صورتی که کسانی تلاش نمایند تا هر یک از آن بخش ها به آن هدف مشخص دست یابند، مصلح یا اصلاح گر دانسته می شوند و در صورتی که عمل آنان در جهت تضعیف آن جهت باشد، مفسد نامیده خواهند شد.
انسان در آفرینش جهان نقش اساسی دارد و به یک معنا می توان گفت که هدف اصلی از آفرینش جهان پیدایش انسان است. هیچ موجودی در این عالَم، از توانایی، استعداد و لیاقت های انسان، برخوردار نیست و لذا تنها انسان است که می تواند هدف آفرینش در این جهان باشد. در میان تمام موجودات این جهان که بشر از آن ها آگاهی یافته است، انسان کامل ترین موجود به شمار می رود و در واقع، آفرینش تمام موجودات، برای فراهم نمودن زمینه استکمال و رشد انسان می باشد. در زندگی خود انسان ها نیز صلاح و فساد راه دارد و بحث وجود شرّ که در علم کلام، فلسفه و عقاید از آن سخن به میان آمده است، در راستای همین مباحث قرار دارد؛ لذا جا دارد به طور مختصر به این بحث نیز اشاره ای شود.
فلسفه وجود شرّ و فساد در جهان
یکی از مباحث مبنایی علم کلام، بحث از فلسفه شرور در این جهان می باشد. در این مباحث، فلسفه پیدایش سیل، زلزله و سایر بلایایی که زندگی را به نابودی می کشاند و نیز فلسفه وجود امراض، بیماری ها و مرگ و میر انسان ها مورد بررسی قرار می گیرد. این گونه مباحث به تفصیل در الهیات مورد بررسی قرار گرفته و از زوایای مختلف به آن توجه شده است؛ لیکن در این جا تنها اشاره ای به این بحث می نماییم تا برخی از شبهات موجود در این زمینه پاسخ داده شود.
طبیعت این عالم به گونه ای است که در آن بسیاری از خیرات بدون وجود شرور تحقق نمی یابند. به عنوان نمونه، انسان ناچار است که برای فراهم نمودن غذای مورد نیاز بدن خود، از گیاهان زمین و یا گوشت حیوانات استفاده نماید. با برداشت گیاه از زمین و ذبح حیوانات، سپس خوردن آن ها توسط انسان، در واقع، حیات آن ها خاتمه یافته و یا رشد آن ها متوقف می گردد و بدین ترتیب، زمینه نابودی و فساد آن ها فراهم می شود. پس آن چه که برای انسان ها خیر، صلاح و نعمت است، برای موجودات دیگر شرّ محسوب می شود و بدون تحقق آن شرور، خیری عاید انسان ها نمی گردد. در حوادث دیگر جهان نیز همین مطلب صادق است. با بارش فراوان باران و جاری شدن سیل، انسان ها از تشنگی نجات یافته و برای خود آب ذخیره می نمایند تا از قحطی و خشک سالی جان سالم به در برند. پس در کنار خیری که در اثر باران حاصل می شود، شرّی نیز وجود دارد که لازمه آن خیر است. حاصل آن که، در این جهان مادی، نمی توان خیر و شر را از یکدیگر تفکیک نمود و خیر ها را در یک سو و شرور را در سوی دیگر قرار داد، بلکه لازمه تحقق خیرات در این جهان، وجود شرور می باشد.
البته باید این نکته را نیز مورد توجه قرار داد که آفریدگار این جهان، حکیم است و در صورتی این عمل حکیمانه خواهد بود که خیرات جهان از شرور آن بیشتر باشد. خداوند متعال، این جهان را به گونه ای آفریده است که همواره خیرات آن بر شرور غلبه داشته باشد. به عنوان مثال، در بدن انسان اندام های متعددی وجود دارد. هر یک از این اندام ها ممکن است متحمل صدها آفت شود. مثلاً انواع مختلفی از امراض برای چشم وجود دارد. لیکن تعداد کسانی که در این جهان از چشمان سالم برخوردارند، بسیار بیشتر از تعداد کسانی است که دچار یکی از امراض چشم گردیده اند. بنابراین خیرات چشم بسیار بیشتر از شرور آن می باشد. در سایر اندام های بدن نیز این حقیقت صادق است و تعداد کسانی که از سلامت این اندام ها برخوردارند، بیش از تعداد کسانی است که از ناراحتی های جسمی در رنجند. در مورد انسان نیز همین امر صادق بوده و تعداد کسانی که شرارت در وجود آنان رخنه کرده است، کم تر از کسانی است که به سمت خیرات گرایش دارند.
حاصل آن که، انسان موجودی است که علاوه بر خیرات، شروری هم در او وجود دارد و حتی می توان ادعا نمود که شرور انسان محسوس و خیرات او بسیار نا محسوس و معنوی است. در اثبات این ادعا می توان به آیاتی از قرآن کریم تمسک جست. در بسیاری از آیات قرآن کریم، انسان با صفات زشت خود معرفی شده است. آیاتی هم چون: إِنَّ الإِنسانَ لَظَلُومٌ کَفَّارٌ؛ [۴] قطعا انسان ستم پیشه ناسپاس است. إِنَّهُ لَفَرِحُ فَخُورٌ؛ [۵] انسان نومید و ناسپاس خواهد بود، و آیات مشابه دیگری که در قرآن به وفور یافت می شود، به بیان صفات ناپسند انسان ها پرداخته است. تعداد این آیات در قرآن به قدری زیاد است که برخی، به غلط، پنداشته اند طبیعت انسان بر شرّ قرار گرفته است.
تحقق شرور در انسان از اموری بوده است که حتی در هنگام آفرینش انسان نیز فرشتگان از آن اطلاع داشته اند و لذا از خلقت چنین موجودی در شگفت بودند. ابر اساس آیات شریفه قرآن کریم، قبل از خلقت حضرت آدم (علی نبینا و آله و علیه السلام)، در آن زمان که خداوند متعال به فرشتگان وحی فرمود: إِنّی جَاعِلٌ فِی الأَرضِ خَلیفَهً؛ [۶] من در زمین جانشینی خواهم گماشت، آنان که از ماهیت انسان آگاه بوده و می دانستند که در صورت آفرینش انسان، فساد بر روی زمین به وجود خواهد آمد، از خداوند سؤال کردند: اَتَجعَلُ فیِها مَن یُفسِدُ فیهَا وَ یَسفِکُ الدِّماء وَ نَحنُ نُسَّبِحَ بِحَمدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ؛ [۷] آیا بر زمین کسی را می گماری که در آن فساد انگیزد و خون ها بریزد و حال آن که با ستایش تو، ]تو را[ تنزیه می کنیم و به تقدیست می پردازیم. از این فراز از آیه شریفه می توان پی برد که اولین دانسته فرشتگان از انسان این بوده است که چنین موجودی اهل فساد خواهد بود. در واقع، فرشتگان، تنها صفت بارز انسان را فساد گری و خون ریز بودن او می دانستند. از این رو، در شگفت بودند که چگونه ممکن است از میان موجوداتی که به فساد دست زده، خون ریزی به راه می اندازند، کسانی این لیاقت را پیدا کنند که به مقام خلیفه خدا بودن در زمین نایل گردند. از آن جا که فرشتگان در آن شرایط توان درک حقیقت را نداشتند، خداوند به طور اجمال به آنان پاسخ داد: إِنّی أَعلَمُ مَا لا تَعلَمُونَ؛ [۸] من چیزی می دانم که شما نمی دانید. معنای این کلام خداوند این است که اگر چه این فسادها از انسان سر خواهد زد، اما در وجود همین انسان صلاحی نهفته است که فرشتگان از آن اطلاعی نداشتند. همین صلاح بر تمام فسادهای انسان رجحان داشته و خلقت او را حکیمانه می سازد.
به هر حال، آن مطلبی که خداوند متعال نسبت به آن آگاه بود و فرشتگان نیز آن را پذیرفتند، این بود که خیری در نهان انسان وجود دارد که بر تمامی این شرور غلبه می یابد. علت این که فرشتگان نسبت به خلقت انسان در تعجب فرو رفتند، علم آنان به فسادگری انسان و عدم اطلاع آنان از خیری بود که در آفرینش انسان نهفته است. همین آیه نشان می دهد که فساد در وجود انسان امری بارز، چشم گیر، محسوس و ملموس است و باید تلاش خود را برای شناسایی خوبی های انسان به کار برد؛ چرا که این امور محسوس و ملموس نمی باشد و برای دیدن آن ها چشم تیز بینی لازم است.
نتیجه آن که، در آفرینش انسان، علاوه بر صلاح و خیر، فساد و شرّ نیز ملحوظ بوده است و فرشتگان نیز به خوبی آگاه بودند که این موجودی که در آستانه آفرینش است، فسادهایی را به همراه خواهد آورد. بنابراین وجود فساد در زندگی انسان در این جهان اجتناب ناپذیر است؛ در غیر این صورت خداوند متعال در جواب فرشتگان، ادعای آنان مبنی بر فساد گر بودن انسان را رد می کرد، نه آن که خبر از وجود یک راز در آفرینش انسان دهد که فرشتگان از آن اطلاعی نداشتند.
نقش عقل و وحی در اصلاح جامعه
تردیدی نیست که در تمام موجودات سوای انسان، وجود هر حُسن و عیبی تکوینی است و در اختیار خود آن موجود نمی باشد. به عنوان نمونه مار، اختیار در کُشنده بودن یا کُشنده نبودن زهر خود ندارد، بلکه به طور تکوینی، زهر او کشنده آفریده شده است. هم چنین بارانی که موجب روییدن گل و گیاه و خرمی زمین می شود، از خود اختیاری ندارد، بلکه خداوند باران را می بارند و از این طریق زمین را زنده کرده و گل های زیبا و معطر در آن می رویاند. امّا انسان با موجودات دیگر تفاوتی اساسی دارد، از قدرت اختیار برخوردار می باشد و در انجام کارهایی که به صلاح بوده یا موجب فساد می گردد، مخیّر است. اصولاً بدون وجود اختیار، نمی توان توجیهی برای خلقت انسان جستجو کرد و اساس آفرینش انسان بر همین عنصر استوار است.
بنابراین، از یک سو باید این موجود به گونه ای باشد که هم بتواند اصلاح کند و هم قدرت بر افساد داشته باشد. از سوی دیگر، باید صلاح بر فساد غلبه داشته باشد تا خلقت چنین موجودی حکیمانه در نظر گرفته شود. در این جا نیز آثار حکمت الهی به صورت چشم گیر تری مشاهده می شود؛ چرا که خداوند به گونه ای انسان را تدبیر می کند که از سویی دارای اختیار باشد و از دیگر سو، شرور و فساد های او بر صلاح او غالب نگردد. برای تحقق این امر، خداوند متعال عاملی قوی به نام عقل در درون خود انسان قرار داده است. این عامل نیرومند، تأثیر زیادی در تعیین جهت انسان برای تبدیل شدن به یک موجود شایسته دارد. عقل یکی از بزرگترین نعمت های الهی است که برای سوق دادن انسان به سوی صلاح، در وجود انسان قرار داده شده است.
امّا نباید از این مطلب نیز غفلت نمود که برای حرکت به سوی صلاح، عقل به تنهایی کفایت نمی کند، زیرا در انسان های متعارف، عقل قادر به تشخیص تمام خوبی ها و بدی ها نیست. بدین جهت، خداوند متعال عامل دیگری به نام وحی را برای تکمیل نقش عقل، در خارج از وجود هر انسانی بنیان نهاد. بدین ترتیب، خداوند متعال علاوه بر این که به وسیله عقل، انسان ها را نسبت به خوب یا بد بودن عملی راهنمایی می کند، از طریق ارسال پیامبران الهی و وحی به آن ها، بشر را در مواردی که عقل او توان تشخیص صلاح و فساد را ندارد، یاری می بخشد.
دو عامل عقل و وحی، با کمک یکدیگر به انسان راه صحیح را نشان داده و او را در مبارزه با شرور یاری می رسانند. امّا وجود این دو عامل مانع از اختیار انسان در پیمودن مسیر خود نمی شود و انسان در هر لحظه می تواند، علی رغم ارشادات عقل و راهنمایی های انبیا، لجاجت به خرج داده و در مسیر خلاف آن ها حرکت نماید. افراد زیادی را می توان بر شمرد
که علی رغم نهی عقل و وحی، دست به اقدامات زشت و نا پسندی زده اند و وجود این دو عامل، آنان را از این گونه اعمال باز نداشته است. وضعیت در جایی خطرناک خواهد شد که به قدری فساد دامن گیر افراد شود که هم فساد خود شخص بر صلاحش غلبه پیدا کند و هم در اجتماع، افراد مفسد بر افراد مصلح فایق آیند و زمینه اصلاح را در جامعه از بین ببرند. چنین فرضی دور از واقعیت نیست و در طول تاریخ نیز مواردی وجود داشته است که انسان ها به قدری لجاجت به خرج داده و به فساد روی آوردند که نه تنها وجود خود ایشان خیر چشم گیری نداشته و شرّ آن ها بر خیر شان غالب آمده است، بلکه همین افراد زمینه فساد دیگران را هم فراهم نموده اند و از رشد روز افزون آن ها جلوگیری کرده اند.
جامعه فساد گر و عذاب استیصال
تاریخ به کرات شاهد غوطه ور شدن اکثریت افراد جامعه در فساد و در نتیجه عذاب الهی بوده است. یکی از این جریانات در زمان حضرت نوع (علی نبینا و علیه السلام) اتفاق افتاده است. این پیامبر بزرگ خدا، قریب به هزار سال، مردم را به سوی خدا دعوت و آنان را هدایت و نصیحت نمود، [۹] لیکن در پایان، به جز عده ای اندک، کس دیگری به او ایمان نیاورد. کار به آن جا رسید که آن حضرت دستان خود را به دعا برداشته، از خداوند، نابودی آن قوم کافر را طلب نمود: وَ قَالَ نُوحٌ رَبِّ لاَ تَدَر عَلَی الأرضِ مِنَ الکَافِرِینَ دَیَّرًا إِنَّکَ إِن تَدَرهُم یُضِلُّوا عِبادَکَ وَ لاَ یَلِدُوا إِلاَّ فَاجِراً کَفَّارًا؛ [۱۰] و نوح گفت پروردگارا هیچ کس از کافران را بر روی زمین مگذار؛ چرا که اگر تو آنان را باقی گذاری بندگانت را گمراه می کنند و جز پلید کار ناسپاس نزایند. مطابق این آیات شریفه، آن پیامبر عظیم الشأن امید خود به اصلاح این قوم را از دست داده بود و حتی آن هراس داشت که اینان فرزندان خود را نیز به فساد می کشانند. نوع فسادی که دامن گیر آن قوم شده بود، مشخص نیست. لیکن آن حضرت قطعاً در مناجات خود آن قوم کافر را نفرین کرد و خداوند نیز در پی درخواست آن حضرت، به وسیله طوفان، نابودی آن قوم را رقم زد. استجابت در خواست حضرت نوع (علی نبینا و علیه السلام) از سوی خداوند، خود شاهدی بر صحت گفتار آن حضرت مبنی بر غوطه ور شدن آن قوم در فساد است.
نظیر این واقعه، درباره قوم عاد، ثمود، شعیب و لوط نیز اتفاق افتاده است. در سوره هود در ابتدا، داستان هر یک از این اقوام ذکر گردیده، سپس در زمینه عاقبت فراگیر شدن فساد در جامعه و نزول عذاب الهی آمده است: فَلَولا کَانَ مِنَ القُرُونِ مِن قَبلِکُم أُولُوا بَقِیَّهٍ یَنهَونَ عَنِ الفَسَادِ فِی الأَرضِ إِلاَّ قَلیلاً مِّمَّن أَنجَینا مِنهُم وَاتَّبَعَ الَّذینَ ظَلَمُوا مَا أُترِفُوا فِیهِ وَ کَانُوا مُجرِمِینَ؛ [۱۱] پس چرا از نسل های پیش از شما خردمندانی نبودند که ]مردم را[ از فساد در زمین باز دارند جز اندکی از کسانی که از میان آنان نجاتشان دادیم. و کسانی که ستم کردند به دنبال ناز و نعمتی که در آن بودند رفتند و آنان بزهکار بودند. قرآن کریم، پس از بیان عذاب های الهی که اقوام پیشین بدان گرفتار آمده اند، آن اقوام را به جهت بی تفاوتی در دنبال نمودن خیرهای پایدار مورد مؤاخذه قرار داده است. آنان در پی خشی های زود گذر بودند و لذا خوشی های آنان دوامی نیاورد و گرفتار عذاب الهی گردیدند.
تعبیر «أُولُوا بَقِیَّهٍ» که در این آیه مورد استفاده قرار گرفته است، به کسانی اطلاق می شود که به دنبال امور پایدار هستند. بر اساس این آیه شریفه، علت مؤاخذه گذشتگان و فرود آمدن عذاب الهی به سوی آنان این است که در میان آنان کسی وجود نداشت که اهل خیرات ماندگار باشد. ویژگی کسانی که به دنبال امور پایدار هستند، این است که در صورت رواج فساد در میان قوم خود، درصدد جلوگیری از آن بر می آیند. علت نزول عذاب الهی بر قوم پیشین آن بود که در میان آنان، افرادی که تصمیم به جلوگیری از فساد داشته باشند، بسیار کم بود و تنها همان تعداد اندک توانستند خود را از عذاب الهی نجات دهند. به این گونه عذاب ها، عذاب استیصال اطلاق شده است. عذاب استیصال، عذابی الهی است که منجر به ریشه کن شدن یک جامعه یا جمعیتی گشته، با نابودی اکثریت قریب به اتفاق افراد، هویت اجتماعی خاص آن جامعه را از بین می برد.
این آیات به خوبی گویای این مطلب است که در هر زمانی این امکان وجود دارد که فساد ترویج یابد و دامنه وسیعی از جامعه را در بر گیرد، امّا در صورتی که کسانی از اهل اصلاح به قدر کافی وجود داشته باشند که بتوانند برای ایجاد حالت تعادل و عدم غلبه فساد بر صلاح، جلوی فساد را بگیرند، خداوند افراد آن جامعه را گرفتار عذاب استیصال نمی نماید، زیرا هدف آفرینش از خلقت تحقق یافته و خیرات بر شرور غلبه پیدا کرده است. لیکن اگر کار به آن جا ختم شود که دیگر امیدی به خیر و صلاح آن جامعه وجود نداشته باشد، به گونه ای که نه تنها خود افراد در فساد غوطه ور شوند، بلکه به اندازه ای محیط فاسد شود که فرزندان آنان نیز از شرّ فساد در امان نمانند، در این صورت، خداوند عذاب استیصال خود را بر آنان نازل می فرماید.
از آن جا که وجود انسان با فساد و خون ریزی عجین شده است و فرشتگان نیز حتی قبل از خلقت انسان از این موضوع مطلع بوده اند، لذا نباید زمانی را انتظار کشید که انسان مرتکب هیچ شرّی نگردد و در جامعه از فساد خبری نباشد. حتی با تحقق جامعه ایده آل در زمان ظهور حضرت ولی عصر ]عجل الله تعالی فرجه الشریف[، فساد از میان انسان ها ریشه کن نخواهد شد، بلکه گناهی که جنبه اجتماعی داشته و مشهود و محسوس باشد، رواج نخواهد داشت و در صورت ارتکاب گناه در اجتماع، شخص به همان سرعت مجازات خواهد شد. چه بسا ممکن است افرادی در همان زمان در خانه های خود به گناه مشغول باشند و دست از فساد و شرارت بر ندارند. بنابراین تا زمانی که انسان در روی این کره خاکی وجود دارد، زمینه گناه و فساد نیز وجود خواهد داشت، لیکن در هر زمانی باید کسانی وجود داشته باشند که با یاری خداوند متعال و با استفاده از تعالیم انبیا و عقل، هم خود به صلاح روی آورند و صلاحشان بر فسادشان غلبه یابد و هم از گسترش فساد در جامعه جلوگیری نمایند. در صورتی جامعه به جانب صلاح رفته و از عذاب های الهی مصون خواهد ماند که چنین افرادی در جامعه حضور فعال داشته باشند؛ چرا که عذاب نمودن جامعه ای که مردمان مصلح در آن حضور دارند، خلاف حکمت الهی می باشد: وَ مَا کَانَ رَبُّکَ لِیُهلِکَ بظُلمٍ وَ أَهلُهَا مُصلِحُون؛ [۱۲] و پروردگار تو ]هرگز[ بر آن نبوده است که شهرهایی را که مردمش اصلاحگرند، به ستم هلاک کند. نه تنها خداوند، جوامعی را که در آنها مصلحین به اندازه کافی وجود داشته باشند، هرگز عذاب نمی کند، بلکه به خاطر وجود همان افراد صالح برکات خود را بر آن ها نازل می فرماید.
اولین گام در شناخت صلاح و فساد جامعه
بعد از آن که ضرورت حرکت به سوی اصلاح و جلوگیری از فساد، با توجه به آیات قرآن کریم مشخص گردید، باید صلاح و فساد را شناخت و اصلاح طلبان واقعی را از مدعیان اصلاح طلبی تمیز داد و به ویژگی های هر یک از آن ها پی برد. برای رسیدن به این هدف ناگزیر باید اصلاح حقیقی را با توجه به آیات شریفه قرآن کریم تعریف نمود و وجه تمایز آن را از فساد و شر مشخص نمود. هم چنین باید در جستجوی پاسخ این سؤال بود که کسانی که مستحق عذاب استیصال گشته و نابود گردیدند، چگونه فساد برآنان چیره گردید و زمینه عذاب الهی برایشان فراهم شد.
چگونگی جلوگیری از فساد و عذاب مترتب برآن، از جمله مواردی است که باید بدان پرداخت. در این صورت، فرمایش امام حسین (علیه السلام) در بیان هدف آن حضرت از مبارزه، به خوبی قابل درک خواهد بود. آن حضرت در بیان علت قیام خود، با صراحت فرمود: و إِنَّما خَرجتُ لِطَلَبِ الإِِصلاحِ فِی اُمَّهِ جَدِّی صلی الله علیه و آله؛ [۱۳] همانا من منظور اصلاح در امت جدم، ]برای قیام[ خارج شدم. بر اساس این فرمایش گهربار، هدف از قیام سید الشهدا (علیه السلام) اصلاح امت اسلامی بود. باید ویژگی های این اصلاح طلب واقعی را شناخت و اهداف او را شناخت.
تنها کسانی می توانند خود را تابع مکتب امام حسین (علیه السلام) بدانند که در جلوگیری از گسترش فساد و انجام اصلاحات در جامعه، نهایت تلاش خود را به کار گیرند. برای رسیدن به این هدف باید قدرت خود را به درستی ارزیابی نمود و راه استفاده صحیح از این قدرت خدا دادی را آموخت. در غیر این صورت، فساد در جامعه رواج خواهد یافت و با گسترش فساد، زمینه نزول بلایا و مصیبت ها، بیش از پیش، فراهم خواهد شد: مَا أَصابَکُم مِّن مُّصِیبَهٍ کَسَبَت أَیدِیکُم وَ یَعفُو عَن کَثِیرٍ؛ [۱۴] و هر ]گونه[ مصیبتی به شما برسد، به سبب دستاورد خود شماست و ]خدا[ از بسیاری در می گذرد. بر اساس این آیه شریفه، خداوند به سبب گناهان افراد یک جامعه، عذاب را بر آنان نازل می فرماید، هر چند که گاهی بر آنان منت گذاشته و از عذاب های متناسب با گناهان خود داری می ورزد، چرا که اگر عذاب الهی متناسب با گناهان افراد باشد، هیچ جنبنده ای بر روی زمین باقی نخواهد ماند: وَ لَوا یُؤَاخِذُ اللهُ النّاسَ بِمَا کَسَبُوا مَا تَرَکَ عَلَی ظَهرِهَا مِن دَابَّهٍ؛ [۱۵] و اگر خدا مردم را به ]سزای[ آن چه انجام داده اند مؤاخذه می کرد، هیچ جنبنده ای را بر پشت زمین باقی نمی گذاشت.
معیار جامعه صالح و فاسد از دیدگاه قرآن کریم
مروری بر مباحث گذشته
در بخش پیشین، از صلاح، فساد و مشتقات آن ها به عنوان واژه هایی کلیدی در قرآن نام برده شد که فهم بسیاری از مطالب قرآن متفرع به شناخت دقیق آن ها است. عدم اطلاع دقیق از معنا و مصایق این واژگان، منجر به سوء استفاده برخی از افراد شده است. در جهان هستی همواره در کنار اصلاح، افساد نیز مطرح می باشد و اصولاً اصلاح در بسیاری از زمینه ها، مستلزم وجود افساد در جایی دیگر است. انسان نیز از این امر مستثنی نبوده و برای رسیدن به کمال، ناگزیر باید در انتخاب صلاح یا فساد آزاد گذاشته شود. در صورتی که صلاح بر فساد غلبه داشته باشد، می توان امید به نزول رحمت الهی داشت و گرنه باید منتظر عذاب های الهی، به ویژه عذاب اسیتصال بود.
جایگاه اصلاح و افساد در دعوت انبیا
انبیا الهی (سلام الله علیهم اجمعین) در مقام دعوت و ارشاد اقوام خود، مردم را به اصلاح دعوت و از افساد بر حذر می داشتند. آنان در موارد متعددی قوم خود را خطاب قرار داده و ایشان را از افساد در روی زمین منع می کردند. خطاب هایی هم چون وَ لاَ تُفسِدُوا فِی الأَرضِ بَعدَ إِصلاَحِهَا؛ [۱۶] و در زمین پس از اصلاح آن فساد مکنید، و نیز وَ لاَ تَعثَوا فِی الأَرضِ مُفسِدینَ؛ [۱۷] و در زمین به فساد سر بر مدارید، گویا این مطلب است که در دعوت انبیاء اصلاح و افساد نقشی اساسی داشته است. هم چنین در قرآن کریم، در مقام توبیخ و نکوهش مردمی که مورد عذاب الهی واقع شده اند، تعبیر الَّذینَ یُفسِدُونَ فِی الأَرضِ وَ لاَ یُصلِحُونَ؛2 آنان که در زمین فساد کرده و اصلاح نمی کنند، به کار رفته است. تعبیرات مشابه دیگری نیز در قرآن کریم وجود دارد که ذکر تمام آن ها موجب اطناب کلام می شود. اجمالاً از این گونه آیات استفاده می شود که یکی از شعارهای انبیا، دعوت به اصلاح و مبارزه با فساد بوده است. بدین منظور، شیوه های تحقق اصلاح در جوامع توسط خود انبیا، بیان گردیده و در بسیاری از جوامع نیز آنان در صدد تحقق این آرمان برآمده اند. از این پس، تلاش خواهد شد تا این شیوه ها مورد بررسی قرار گیرد و بهترین روش برای تشخیص صلاح و فساد مشخص گردد تا زمینه سوء استفاده از این مفاهیم از میان برداشته شود.
برترین شیوه تشخیص مصادیق صلاح و فساد در عرصه های مختلف زندگی
در برداشت عمومی از مفاهیم صلاح و فساد، صلاح مساوی با شایستگی و بی عیب بودن کارها و فساد به معنای نا شایستگی، تباهی، ناکارآمدی و نابسامانی می باشد. بر اساس برداشت مذکور، صلاح مساوی با خوبی و فساد برابر با بدی است؛ لذا جامعه صالح به معنای جامعه خوب و عمل صالح به معنای عمل شایسته و خوب می باشد. مفهوم خوبی و بدی نیز از بدیهی ترین مفاهیمی است که تمام انسان ها نسبت به آن دو شناخت کافی دارند. در عین حال، تعریف همین مفهوم واضح و بدیهی، به گونه ای که با توجه به آن تعریف، مصادیق و حد و مرزهای آن مشخص شود، کاری بس دشوار است. از این رو، تعریف خوبی و بدی، یکی از مباحث مهمی است که در محافل فلسفی دنیا مطرح بوده و اندیشمندان بزرگ، سالیان متمادی وقت خود را صرف این موضوع نموده اند. مفاهیم صلاح و فساد نیز دچار سر نوشتی همانند سرنوشت مفاهیم خوب و بد گردیده است. همگان می پذیرند که عمل صالح، عملی پسندیده است و جامعه باید بدان سمت حرکت نماید و بر کسی پوشیده نیست که فساد امر نا مطلوبی است و باید با آن به مبارزه برخاست. اما برای روشن شدن مفاهیم صلاح و فساد و شناخته شدن مصادیق هر یک از آن ها ف باید تعریف روشن تری از این دو مفهوم ارائه داد؛ تا ماهیت صلاح و فساد، به خوبی شناخته شود و از این طریق، مصادیق خوب و بد یا شایسته و نا شایسته از هم تمییز داده شود تا افرادی نتوانند از این تعبیرات، سوء استفاده کنند و مطالب نادرست را به جای مطالب صحیح عرضه نمایند.
یکی از شیوه های تشخیص شایسته یا نا شایسته بودن هر امری این است که مصادیق مسلم یک مفهوم، که کسی در مورد خوب یا بد بودن آن تردید ندارد، مورد بررسی قرار گیرد و ویژگی مشترکی که در آن ها وجود دارد، به دست آید. بدین ترتیب، در صورتی که از این طریق، خصوصیتی در آن امور شناخته شود که آنان را تحت عنوان امور شایسته یا نا شایسته قرار دهد، راز صالح یا فاسد بودن آن امور نیز مشخص می گردد. بر اساس این روش، خصوصیات هر یک از مصادیق، نادیده گرفته شده است و تنها به کشف جهات مشترکی که آن ها را در ردیف امور شایسته یا نا شایسته قرار می دهد، اکتفا می شود. بیش از این، برای این شیوه، نمونه هایی ذکر گردید؛ تفاوت میان میوه فاسد و میوه سالم، تفاوت میان انسان های شایسته و افراد فاسد، و نیز تفاوت میان عملی که به خوبی و شایستگی انجام شده است با عملی که به طور نادرست و نا شایست انجام گرفته است، از جمله مواردی بودند که به آن ها اشاره گردید. در صورتی که بتوان در چندین مصداق از امور طبیعی، مصنوعی و انسانی، خصوصیات صلاح و فساد را شناخت، بهتر می توان تعریف نسبتاً قابل قبولی از این مفاهیم به دست آورد.
میوه بر روی درخت، ویژگی خاصی دارد که باید از ابتدای پیدایش، به تدریج به سوی آن پیش رود تا آن که به کمال مطلوب خود نایل آید. هر میوه ای با آن ویژگی خاص خود شناخته می شود و کسانی که از میوه ای استفاده می کنند، قصد دست یافتن به آن ویژگی خاص را دارند. به عنوان نمونه، برخی از میوه ها دارای مزه ای ترش و برخی دیگر شیرین هستند. هر کس که میوه ای شیرین همانند خربزه را مورد استفاده قرار می دهد، آن میوه را به خاطر شیرین بودنش می خواهد و در صورتی که مزه شیرین آن تغییر کند، آن میوه،میوه ای فاسد شمرده می شود. هم چنین در صورت از بین رفتن مزه ترش میوه ای که ترش بودن آن مطلوب است، آن میوه فاسد محسوب می گردد. در صورتی که مزه ترش میوه ای که آن را برای تهیه ترشی فراهم نموده اند، از بین برود، حکم به فاسد شدن آن میوه، داده می شود.
مثال دیگری را که می توان برای بیان این شیوه تشخیص صلاح و فساد آورد، این است که انسان، دارو را برای خواص طبی آن مورد استفاده قرار می دهد. در صورتی که یک دارو خواص طبی خود را از دست بدهد، دارویی فاسد شمرده می شود. به عبارتی دیگر، هر یک از امور طبیعی از ویژگی های ذاتی خاصی برخوردار است و دارای غایتی می باشد که در صورت از دست رفتن آن ویژگی های ذاتی و عدم دست یابی به آن غایت طبیعی، فاسد قلمداد می گردد.
علاوه بر کاربرد صلاح و فساد در امور طبیعی، در مورد امور مصنوعی نیز چنین کاربردی مشاهده می شود. انسان برای رسیدن به هدف خاصی، با صرف وقت، انرژی و مواد اولیه، اشیایی را می سازد. حال اگرآن مصنوع، هدف مورد نظر سازنده آن را تأمین نماید، این عمل به خوبی و شایستگی انجام شده است؛ در غیر این صورت، عمل انجام شده، عملی نادرست و فاسد خواهد بود.
بر اساس مثال های مذکور، برای قضاوت نمودن در زمینه رو به صلاح یا فساد بودن یک جامعه، باید هدف از پیدایش آن جامعه در نظر گرفته شود. در صورتی که وضعیت آن جامعه به گونه ای باشد که در جهت تحقق اهداف مورد نظر در حرکت بوده و ارگان ها، اقشار و طبقات مختلف جامعه به گونه ای عمل نمایند که هدف مطلوب از مجموع جامعه تحقق پیدا کند، آن جامعه، جامعه ای صالح دانسته خواهد شد و در غیر این صورت، جامعه ای فاسد به شمار خواهد رفت. مطابق این بیان، شایسته و صالح بودن یک جامعه به این است که وضعیت این جامعه با هدفی که برای پیدایش آن در نظر گرفته شده است، متناسب باشد. در صورتی که وضعیت آن جامعه به گونه ای باشد که زمینه تحقق ضد آن هدف مطلوب را فراهم سازد، جامعه ای فاسد قلمداد خواهد شد.
هدف از آفرینش انسان و تشکیل جامعه انسانی
پس از آن که مشخص گردید که برای تشخیص صالح یا فاسد بودن جامعه ای، باید هدف از پیدایش آن جامعه را در نظر داشت و وضعیت موجود آن جامعه را با آن هدف سنجید، بایسته است که در این جا به مسأله ای بنیادین و ریشه ای پرداخته شود و هدف از تشکیل جامعه انسانی مورد بررسی قرار گیرد. برای پرداختن به این موضوع می توان از طریق تحلیل های عقلانی و فلسفی به نتیجه رسید، لیکن ارائه چنین بحثی، نیازمند ذکر مقدمات مفصلی است که موجب اطاله کلام خواهد شد. از این رو، تکیه خود را بر روی آیات قرآن قرار خواهیم داد تا با پیمودن مسیری کوتاهتر، جامعه صالح را از جامعه فاسد تشخیص داده و نظر قرآن کریم را در این زمینه جویا شویم. برای نایل آمدن به این مقصود، باید در ابتدا، هدف پیدایش انسان و تحقق جامعه انسانی از دیدگاه قرآن کریم مورد بررسی قرار گیرد تا بتوان برای جامعه صالح و فاسد به دست آورد.
برخی از انسان ها بر این اعتقادند که آفرینش انسان و جامعه انسانی هیچ گونه هدفی را دنبال نمی کند: مَا هِیَ إلاَّ حَیَاتُنَا الدُّنیَا نَمُوتُ وَ نَحیَا وَ مَا یُهلِکُنَا إِلاَّ الدَّهرُ؛ [۱۸] غیر از زندگانی دنیای ما ]چیز دیگری[ نیست؛ می میریم و زنده می شویم و ما را جز طبیعت هلاک نمی کند. به تصور چنین افرادی، انسان ها همانند علفی هستند که روزی از زمین می رویند و روزی دیگر، زرد و خشک شده و در نهایت از بین می روند و هدفی از پیدایش انسان وجود ندارد. قرآن کریم با صراحت این دیدگاه را رد نموده و حتی صاحبان این دیدگاه را نیز مذمت می نماید: أَفَحَسِبتُم أَنَّمَا خَلَقنَاکُم عَبَثًا إِلَینَا لاَ تُرجَعُونَ؛ [۱۹] آیا پنداشتید شما را بیهوده آفریده ایم و به سوی ما باز گردانیده نمی شوید؟ در صورتی که هدفی از آفرینش انسان وجود نداشته باشد، خلقت انسان عبث و بیهوده و این امر با حکمت خداوند ناسازگار خواهد بود. در این جاست که هدف از آفرینش انسان از دیدگاه قرآن کریم مورد توجه قرار می گیرد. در این مجال به اختصار به این بحث اشاره می نماییم. هر چند که این بحث به قدری گسترده است که نوشتاری مفصل و مستقل را می طلبد.
از دیدگاه قرآن کریم هدف نهایی از آفرینش انسان، بندگی خداوند است: وَ مَا خَلَقتَ الجِنَّ وَ الإِنسَ إِلاّ لِیَعبُدُونِ؛ [۲۰] جنیان و انسان را جز برای بندگی نیافریدم. بنابراین، کمال انسان جز در سایه عبادت، بندگی و اطاعت خدا حاصل نمی شود و تا زمان که انسان به پرستش خدا نپردازد، انسان واقعی نخواهد شد. برخی از فیلسوفان جدید غرب نیز تعبیرات مشابهی در این زمینه دارند. به عنوان نمونه، کی یِرکه گارد [۲۱]، کشیشی که ساکن آلمان بوده و دارای اصالت دانمارکی می باشد و یکی از رهبران فلسفه اگزیستانسیالیسم به شمار می رود، افراد بشر را زمانی شایسته نام انسان می داند که با خدا ارتباط برقرار نموده باشد. به عبارت دیگر، حقیقت انسانیت انسان و رسیدن او به کمال، جز در سایه عبودیت خداوند حاصل نمی شود و تا زمانی که این رابطه بر قرار نشود، انسان، در واقع، حیوانی است که از قدرت فکر کردن، راه رفتن، خندیدن و خصوصیاتی از این قبیل بر خوردار است، لیکن در حقیقت امر، انسان محسوب نمی شود. در بیان دلیل منحصر بودن راه نایل شدن به کمال در عبودیت خداوند، می توان هم از عقل و هم از تجربه کمک گرفت. در صورتی که انسان وارد این مسیر شود و راه بندگی خدا را طی نماید، به سرّّ این کار پی خواهد برد و به راحتی، دلیل این که انسان در سایه بندگی خداوند، انسان واقعی خواهد شد و در غیر این صورت، برازنده نام چهارپایان خواهد بود، را متوجه خواهد شد.
حاصل آن که، هدف از آفرینش انسان، شناخت خداوند و ارتباط با او از طریق عبادت و بندگی می باشد. اگر انسان تنها می بود و خدا را عبادت می کرد، هدف از آفرینش او تحقق پیدا می کرد؛ لیکن علاوه بر وجود فرد انسانی، یک اجتماع انسانی نیز وجود دارد که دارای هدفی است. هدف از زندگی اجتماعی این است که افراد از طریق کمک به یکدیگر، آسانتر به کمال مطلوب خود نایل گردند. شناخت این هدف و تلاش برای رسیدن به این هدف برای انسان تنها و منزوی مشکل خواهد بود. شخصی که به تنهایی، در غار یا جنگلی زندگی می کند، اوّلاً معلوم نیست که بتواند به درک چنین مسایلی گردد، مدتها زمان خواهد برد تا متوجه وجود خداوند و ضرورت و کیفیت ارتباط با او گردد. چنین شخصی در صورتی که از عقل سالمی برخوردار باشد و آن را نیز به کار گیرد، به آرامی به این مسایل پی خواهد برد؛ اما اگر انسانی در دایره اجتماع زندگی کند، زمینه تکامل او بیشتر و بهتر فراهم خواهد شد، زیرا انسان در اجتماع می تواند از معلم و کتاب بهره گیرد و به دستورات انبیا الهی دست یابد و از این طریق، راه و هدف را بهتر شناخته و در آن راستا حرکت نماید.
انسان ناگزیر است که برای رسیدن به هدف مذکور و فراهم ساختن زمینه هم کاری در اجتماع، لوازمی را در نظر بگیرد. در صورتی که زندگی اجتماعی انسان ها به طور دائم، در معرض تهدید های جانی، مالی و ناموسی باشد و انسان در هیچ حالتی از امنیت برخوردار نباشد و همواره از ترور و تجاوز به جان، مال و ناموس خود در هراس باشد، هیچ گاه فرصت
خود سازی پیدا نخواهد شد. از جمله شرایط بر قراری روابط سالم در میان انسان ها این است که هر فردی در اجتماع، با خاطری آسوده به حیات خود ادامه دهد و از امنیت کامل بر خوردار باشد، غذای کافی در دسترس داشته باشد تا دچار رنج گرسنگی نگردد، نیازهای طبیعی او بر آورده شود، و روابط دوستانه و سالمی با دیگر انسان ها داشته باشد. در صورت تحقق این شرایط، انسان بهتر خواهد توانست به هدف زندگی خود که همان پرستش خدا و ارتباط با اوست، نایل شود؛ والّا مجالی برای انسان برای خود سازی پیدا نخواهد شد.
بنابراین، دو نوع هدف را می توان برای آفرینش انسان و وجود جامعه انسانی تصور نمود: هدف متوسط و هدف نهایی. هدف نهایی آن است که انسان ها، تبدیل به افراد شایسته و خدا پرست شوند. به آیه شریفه زیر توجه فرمایید: وَعَدَ اللهُ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالحَاتِ لَیَستَخلِفَنَّهُم فِی الأَرضِ کَمَا استَخلَفَ الَّذینَ مِن قَبلِهِم وَ لَیُمَکِنَنَّ لَهُم دِینُهُم الَّذِی ارتَضَی لَهُم وَ لَیُبَدِّلَنَّهُم مَّن بَعدِ خَوفِهِم أَمنَا یَعبُدُونَنِی لاَ یُشرِکُونَ لَهُم بِی شَیئًا وَ مَن کَفَرَ بَعدَ ذَلِکَ فَأُولَئِکَ هُمُ الفَاسِقُونَ؛ [۲۲] خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند، وعده داده است که حتماً آنان را در این سر زمین جانشین ]خود[ قرار دهد – همان گونه که کسانی را که پیش از آنان بودند جانشین ]خود[ قرار داد – و آن دینی را که برایشان پسندیده است به سودشان مستقر کند و بیم شان را به ایمنی مبدل گرداند. اهل ایمان مرا عبادت می کنند و چیزی را با من شریک قرار نمی دهند و کسانی که پس از آن کفر ورزند، فاسق و نا بکار خواهد بود. آیه فوق، به خوبی هدف از آفرینش انسان و وجود جامعه انسانی را بیان نموده است.
بر اساس این آیه شریفه، خداوند متعال به کسانی که ایمان دارند و کار شایسته انجام دهند، وعده داده است که آنان را خلیفه خود بر روی زمین قرار دهد و دین و آیین آن ها را با ثبات و مستقر گرداند و پس از آن که زمانی را با ترس، بیم و ناامنی گذراندند، نا امنی کسانی را که در آن حال، ایمان خود را حفظ کرده و عمل صالح به جا آوردند، تبدیل به امنیت نماید.
جامعه ای که این ویژگی ها در آن تحقق یافته و امنیت در همه ابعاد بر آن حکم فرما باشد، شرایط اولیه درآن فراهم گردیده و اهداف میانی در آن جامه عمل به خود پوشیده است. پس از فراهم شدن این مقدمات، زمینه رسیدن چنین جامعه ای به هدف نهایی نیز فراهم می گردد؛ آن هدف نهایی نیز چیزی جز عبادت خداوند متعال بر روی زمین نیست. جامعه ایده آل از نظر قرآن، جامعه ای است که نیازهای اولیه افراد را تأمین نماید و امنیت را برای آنان به ارمغان آورد تا در سایه این اطمینان خاطر، بتوان خدا را پرستش نمود و به سوی او حرکت کرد تا عاقبت به او رسید: وَ أَنَّ إِلَی رَبِّکَ المُنتَهَی؛ [۲۳] و همانان پایان ]کار[ به سوی پروردگار توست.
از بیان مطالب پیشین می توان به این نتیجه دست یافت که خداوند متعال، هدف اصلی جامعه را ایجاد زمینه خدا پرستی در سطحی وسیع می داند. نمی توان تردید نمود که خدا پرستی همراه با ترس و هراس و در زیر شکنجه نیز امکان پذیراست و فردی هم چون عمار، علی رغم شهادت پدر و مادرش، سمیه و یاسر (سلام الله علیها)، در زیر شکنجه، دست از دین خود بر نداشت. بسیاری از افراد با ایمان، برای تحقق عبودیت خداوند، از جان خود گذشتند و در حالی که نام خدا را بر زبان جاری می نمودند، در زیر شکنجه های دژخیمان، جان به جان آفرین تسلیم کردند و حاضر به دست برداشتن از ارزش های الهی نگردیدند. امّا باید توجه داشت که این شیوه با هدف اجتماعی اسلام سازگار نیست و آن جامعه ای که در آن، تنها عده ای معدود خدا را پرستش نمایند، از نظر اسلام، جامعه ای ایده آل نیست، بلکه باید علاوه بر افراد، جامعه نیز خداپرست باشد. بنابراین، جامعه ای مطلوب اسلام خواهد بود که در ان نیازهای طبیعی افراد بر طرف شود، امنیت بر آن حکم فرما باشد، زمینه معرفت افراد آن نسبت به دین حق فراهم گردد و در سایه این امکانات، انسان ها به پرستش خداوند پرداخته، تنها هدف آن ها در زندگی رسیدن به قرب الهی باشد.
حاصل آن که، بر اساس آموزه های قرآن کریم، هدف نهایی از تشکیل زندگی اجتماعی انسان، فراهم شدن زمینه مناسب برای عبادت خداوند است. ولی برای دست یابی به این هدف، اهداف متوسطی نیز از جمله تأمین امنیت جامعه و بر آورده شدن نیازهای ضروری همه مردم وجود دارد. این موارد، از اهداف اولیه ای محسوب می گردد که مقدمه ای برای تبدیل شدن انسان ها به انسان واقعی است. این قبیل امور برای حیوانات هم وجود دارد و خواب، خوراک و امنیت برای حیوانات نیز مطلوب است. انسان شدنِ انسان به امری است که ورای اهداف مشترک بین انسان و حیوان است و انسان، زمانی وارد مرحله انسانیت می شود؛ که از خواب، خوراک، تأمین نیازهای مادی و حتی امنیت اجتماعی فراتر رفته و در پی ارتباط با خداوند بر آید.
جامعه صالح از دیدگاه اسلام
برای بررسی جامعه صالح از دیدگاه اسلام، باید خطراتی را که تهدیدی برای دست یابی به اهداف متوسط شمرده می شوند، یاد آور گردیم، چرا که با شناسایی این خطرات می توان زمینه را برای دست یابی به هدف نهایی فراهم ساخت. این خطرات غالباً به چهار امر تعلق می گیرند:
الف) برخی از خطرات منجر به تهدید اصل جان شخص می شود. در صورتی که زندگی انسان ها به گونه ای باشد که همواره از جان خود بیمناک بوده و در هر لحظه منتظر خطری باشند، این زندگی ارزشی نخواهد داشت. بنابراین، تأمین جانی افراد، به عنوان یکی از اهداف زندگی اجتماعی قرار داده شده است.
ب) برخی از خطرات نیز باعث از بین رفتن امنیت مالی می شود. هر انسانی برای اداره زندگی اجتماعی خود و فراهم ساختن خوراک، پوشاک، مسکن و حوایج ضروری زندگی مادی خود به اموالی نیاز دارد. اما گاهی خطراتی باعث تهدید نمودن مال حلالی می شود که افراد با رنج و زحمت به دست آورده اند. گاهی دزدی از دیوار بالا رفته و مال انسان را به سرقت می برد و گاهی نیز افرادی حق اشخاص دیگر را غصب می نمایند. از دیدگاه اسلام، غصب اموال نیز نوعی سرقت محسوب می گردد؛ عدم پرداخت حق فردی افراد، عدم پرداخت خمس و زکات، استفاده از اموال بیت المال در مصارف شخصی یا در غیر مواردی که برای آن مقرر شده است، گرفتن رشوه در ادارات و مواردی از این قبیل، در واقع نوعی سرقت محسوب می گردد که نا امنی مالی را در پی دارد. در هر صورت، عدم وجود امنیت مالی، نگرانی دائم را بر انسان حکم فرما می کند، او را از رسیدن به هدف اصلی باز می دارد و در حرکت او به سوی کمال وقفه ایجاد می نماید. بنابراین، برای تحقق زمینه های عبادت خداوند متعال در جامعه باید اموال انسان ها از امنیت بر خوردار گردد تا در هنگام عبادت، مشغله های مادی، ذهن انسان را به خود مشغول نسازد.
ج) برخی از خطرات نیز ناموس انسان را با تهدید روبه رو می سازد. اگر چه در بعضی از فرهنگ ها و جوامع اصلاً بحث ناموس مطرح نمی باشد، لیکن انسان به طور فطری نسبت به ناموس خود غیرت دارد و اگر از این جهت آسودگی نداشته باشد و دائماً نگران تجاوز به ناموس خود باشد، نمی تواند در زندگی راحتی برخوردار گردد و آن گونه که شایسته است به عبادت خداوند بپردازد. بنابراین، امنیت نا موسی نیز یکی از اموری است که باید در جامعه تحقق پیدا کند تا زمینه پرستش خداوند فراهم گردد.
د) برخی از خطرات نیز آبرو و حیثیت انسان را تهدید می نماید. هر شخصی در جامعه از حیثیت و آبرویی برخوردار است که در صورت مورد تهدید قرار گرفتن آن، ذهن شخص را به خود مشغول نموده و از عبادت خداوند غافل می سازد. در صورتی که آبروی فردی در معرض تهدید قرار گیرد و بدون دلیل به او ناسزا گفته شود، مورد غیبت واقع شود، به او اتهام ناروا زده شود و یا در روزنامه ها، نشریات و رسانه ای دیگر به او اهانت شود، موجبات نگرانی او را فراهم خواهد ساخت و چنین شخصی نخواهد توانست آن گونه که باید، به پرستش خداوند بپردازد. بنابراین، امنیت آبرو و حیثیت نیز در فراهم ساختن عبودیت خداوند در جامعه از اهمیت خاصی بر خوردار است.
از نظر اسلام، جامعه ای ایده آل خواهد بود که در مرحله اول، این چهار امنیت بر آن حکم فرما باشد؛ به گونه ای که فقر در آن جامعه ریشه کن گردد، اموال اشخاص مورد احترام واقع شود و هر شخصی به حقوق مالی خود دست یابد، جان انسان در معرض تهدید قرار داده نشود، به ناموس او تجاوز نشود و حیثیت اجتماعی او هم محفوظ بماند. پس از تحقق این موارد، نوبت به هدف نهایی خواهد رسید که بر اساس ان، انسان باید در جهت پرستش خداوند تلاش نموده و برای کسب رضای الهی و تقرب به او گام بر دارد.
حاصل آن که، برای بررسی نمودن صالح یا فاسد بودن یک جامعه، باید آن را با معیارهای ذکر شده سنجیده و آن را مورد ارزیابی قرار داد. در صورتی که معیارهای مذکور در جامعه ای مو به مو پیاده شود، آن جامعه، جامعه ای مطلوب و صالح خواهد بود و در صورتی که یکی از این چهار امنیت در آن بر قرار نباشد، آن جامعه، جامعه ای معیوب و رو به فساد خواهد بود. در نهایت، اگر آن هدف نهایی نیز به فراموشی سپرده شود، این مصیبت، بسیار بزرگ و برای جامعه ویرانگر خواهد بود.
ذکر نمونه هایی از جوامع فاسد از زبان قرآن
قرآن کریم برای معرفی فاسد، به ذکر نمونه هایی از اقوام پیشین پرداخته و با معرفی ان جوامع، برخی از فسادهای آنان را نیز یادآور شده است. حکایت قوم حضرت شعیب (علی نبینا و علیه السلام)، یکی از مواردی است که در قرآن کریم بارها از ان یاد شده است. حضرت شعیب در شهری به نام مدین، که از تمدنی دیرین برخوردار بود، زندگی می کرد. یکی از مفاسدی که این قوم در آن گرفتار آمده بود، پول پرستی بود. افراد این قوم که از تمکن مالی برخوردار بودند، از هر روشی برای سوء استفاده مالی بهره می بردند. کم فروشی در آن جامعه به شدت رونق داشت و عادت آنان بر این قرار گرفته بود که در زمان خرید جنس، بیشتر تحویل گرفته و در زمان فروش، کم تر تحویل دهند. این عمل در میان آنان بسیار شایع شده بود و به طور طبع، فروشندگان و تجّار که اقتصاد این جامعه به دست آنان اداره می شد، بیشتر از دیگران از این روش استفاده می کردند.
حضرت شعیب به ارشاد و نصیحت افراد این قوم پرداخت و به آنان امر فرمود: وَ أَوفُوا الکَیلَ إِذاکِلتُم وَزِنُوا بِالقَسطَاسِ المُستَقیم؛ [۲۴] و چون پیمانه می کنید، پیمانه را تمام دهید و با ترازوی درست بسنجید. هم چنین آن حضرت بارها آنان را مورد خطاب قرار می داد: وَ لاَ تَبخَسُوا النَّاسَ أَشیَاءهُم وَ لاَ تَعثَوا فِی الأَرضِ مُفسِدینَ؛ [۲۵] و از ارزش اموال مردم مکاهید و در زمین سر به فساد بر مدارید. از این تعابیر استفاده می شود که این قبیل اعمال، موجب فساد شده و مرتکبین چنین اعمالی نیز اهل فساد شمرده می شوند.
چندین سال، حضرت شعیب با دل سوزی، نصیحت و موعظه خود را ادامه داد. امّا آنان در جواب آن حضرت اظهار می داشتند: یَا شُعَیبُ أَصَلاَتُکَ تَأمُرُکَ أَن نَّترُکَ مَا یَعبُدُ آبَاؤُنَا نَّفعَلَ فِی أَموَالِنَا مَا نَشَاؤُا إِنَّکَ لَأَنتَ الحَلیمُ الرَّشیدُ؛ [۲۶] ای شعیب، آیا نماز تو، به تو دستور می دهد که آن چه را پدران ما می پرستیده اند، رها کنیم یا در اموال خود به میل خود تصرف نکنیم؛ راستی که تو بردبار فرزانه ای. از این فراز از آیات استفاده می شود که ویژگی بارز آن حضرت در میان قوم خود این بوده که وی اهل عبادت بوده است و مردم نیز با دیدگان خود مشاهده می نمودند که آن حضرت وقت زیادی را به نماز و عبادت خداوند اختصاص می دهد. بر خلاف آن حضرت، مردم آن قوم اهتمام چندانی نسبت به عبادت خداوند و نماز نداشتند و معمولاً هم بت پرست و مشرک باقی مانده بودند.
آن حضرت در عین حال که مردم قوم خود را به توحید دعوت می کرد، در کنار آن، در مورد فساد مالی نیز آنان را نصیحت می نمود.
همین امر نشان می دهد که عدم تحقق اهداف اولیه موجب می شود تا جامعه ای به سوی فساد گام بردارد و به توحید واقعی دست نیابد. جامعه صالح، جامعه ای است که امنیت اولیه در آن تأمین شده، افراد برای رسیدن به حق خود اطمینان داشته باشند. زمانی که هر یک از افراد جامعه بدانند که اموالشان در معرض چپاول دیگران بوده و مورد سوء استفاده قرار می گیرد، آنان نیز به فکر فریب دیگران خواهند افتاد و دیگر چنین جامعه ای روی امنیت مالی را نخواهد دید. به عنوان نمونه، کسی که هم این که تا وارد اداره می شود، از او رشوه طلب می کنند، در آینده، خودِ او نیز تبدیل به یک رشوه گیر خواهد شد. بدین طریق، به تدریج رشوه گیری در میان مردم رواج پیدا می کند و در جامعه امنیت مالی به خطر خواهد افتاد.
حضرت شعیب سالیان زیادی تلاش نمود تا مردم قوم خود را از این گونه اعمال بر حذر دارد. از این رو، به آنان یادآوری می فرمود که داد و ستد سالم و اَدای حقوق مردم به نفع خود آن هاست و هر چند ممکن است که افرادی از طریق سوء استفاده های مالی از حقوق دیگران، اموالی را جمع آوری نمایند، لیکن در نهایت، این کار به انجام نخواهد رسید و دود آن ظلم ها به چشم خودشان خواهد رفت: وَزِنُوا بِالقِسطَاسِ المُستَقِیمِ ذَلِکَ خَیرٌ وَ أَحسَنُ تَأوِیلاً؛1 و چون پیمانه می کنید، پیمانه را تمام دهید و با ترازوی درست بسنجید که این بهتر و خوش فرجام تر است. این سخنان نصیحت گونه حضرت شعیب به مذاق آنان خوش نیامد و حتی کار به آن جا کشید که آن حضرت را مورد تهدید قرار داده، اظهار داشتند: یَا شُعَیبُ مَا نَفقَهُ کَثِیراً مِّمَّا تَقُولُ وَ إِنَّا لَنَراکَ فِینَا ضَعِیفاً وَ لَولاَ رَهطُکَ لَرَجَمنَاکَ وَ مَا أَنتَ عَلَینَا بِعَزیزٍ؛ [۲۷] ای شعیب بسیاری از آنچه را که می گویی نمی فهمیم و واقعاً تو را در میان خود ضعیف می بینیم و اگر عشیره تو نبود، قطعاً سنگسارت می کردیم و تو بر ما پیروز نیستی. خواسته آنان از حضرت شعیب این بود که دخالتی در کار آنان ننماید و آنان از آزادی اقتصادی بهره مند باشند. ولی آن حضرت فریاد بر می آورد که این آزادی، جامعه را به فساد می کشاند و پیامدهای آن، وبال گردن خود آنان خواهد شد.
یکی دیگر از مصادیق فساد، که در قرآن نیز از آن یاد شده است، فسادی است که گریبان گیر قوم حضرت لوط (علی نبینا و علیه السلام) شده بود. در هر جامعه ای، در صورتی که ارتباطات جنسی سالم، فطری و خدا پسندانه بر قرار نباشد، آن جامعه، روی آسایش و خوشی را به خود نخواهد دید. از همین رو خداوند متعال، راه مشروع و صحیحی را برای ارضای غریزه جنسی و بر قراری روابط سالم میان مرد و زن پیشنهاد کرده است و تأکید می نماید که تنها باید از همین طریق بین زن و مرد ارتباط بر قرار شود. تأکید فراوان خداوند بر این مطلب نشان می ده د که سعادت انسان در سایه زندگی خانوادگی تأمین می شود. در روابط بین زن و شوهر نیز باید مهر و محبت، حاکم باشد؛ در غیر این صورت، آرامش خانوادگی، امنیت زندگی زناشویی و نیز زمینه اعتماد بین آنان از بین خواهد رفت.
قوم حضرت لوط از جمله کسانی بودند که از این مسیر صحیح منحرف شده و به روابط نا مشروع، از جمله هم جنس بازی، روی آوردند. حضرت لوط به قوم خود نهیب می زند که در این جهان هستی، کسی قبل از آنان مرتکب چنین اعمال زشتی نگشته است: إِنَکُم لَتَأتُونَ الفَاحِشَهَ مَا سَبَقَکُم بِهَا مِن أحَدِ مِّنَ العَالَمینَ؛ [۲۸] شما به کار زشتی می پردازید که هیچ یک از مردم زمین در آن ]کار[ بر شما پیشی نگرفته است. آن حضرت تا جایی که در توان داشت مردم را نصیحت می کرد و به آنان هشدار می داد که در صورت تداوم این اعمال شنیع، جامعه به فساد کشیده خواهد شد و عذاب الهی بر آنان فرود خواهد آمد. ولی آنان در جواب آن حضرت او را به مسخره می گرفتند و از او طلب عذاب می کردند: فَمَا کَانَ جَوَابَ قَومِهِ إِلاَّ أن قَالُوا ائِتنَا یعَذابِ اللهِ إِن کُنتَ مِنَ الصَّادِقینَ؛ [۲۹] و]لی[ پاسخ قومش جز این نبود که گفتند اگر راست می گویی عذاب خدا را برای ما بیاور. کار این قوم به جایی رسید که فساد به درون خانواده خود حضرت لوط نیز سرایت نمود و همسر آن حضرت به یکی از دَلاّلان این عمل ناپسند تبدیل شده بود.
هنگامی که فرشتگان بر حضرت ابراهیم (علی نبینا و علیه السلام) نازل شدند، آن حضرت را از مأموریت خود برای نابودی آن ها جلوگیری شود. اما در نهایت فرشتگان، این قضای الهی را غیر قابل تغییر دانسته و عرضه داشتند: یَا إِبراهِیمُ أَعرِض عَن هَذَا إِنَّهُ قَد جَاء أَمرُ رَبِّکَ وَ إِنَّهُم آتِیهِم عَذابٌ غَیرُ مَردُودٍ؛ [۳۰] ای ابراهیم از این ]چون و چرا[ روی بر تاب که فرمان پروردگارت آمده و برای آنان عذابی که بی بازگشت است، خواهد آمد.
کار این قوم حتی به آن جا رسید که در زمانی که فرشتگان به صورت جوانان زیبایی وارد خانه حضرت لوط شدند، مردم تصور کردند که طعمه خوبی برای اهداف پلید آنان پیدا شده و لذا اطراف خانه آن حضرت گرد آمدند. حضرت لوط نزد ایشان آمد و از آنان خواست تا برای حفظ آبروی او از این کار خود داری نمایند. آن حضرت به آنان وعده داد که در صورت اطاعت امر او در این زمینه، دختران خود را به ازدواج آنان در آورد: وَ جَاءهُ قَومُهُ یُهرَعُونَ إِلَیهِ وَ مِن قَبلُ کَانُوا یَعمَلُونَ السَّیِّئاتِ قَالَ یَا قَومِ هَؤلاء بَنَاتِی هُنَّ أَطهَرُ لَکُم فَاتَّقُوا اللهَ وَ لاَ تُخزُونِ فِی ضَیفِی أَلَیسَ مِنکُم رَجُلٌ رَشیدٌ؛ [۳۱] و قوم او شتابان به سویش آمدند، در حالی که پیش از آن کارهای زشت می کردند. ]لوط[ گفت: ای قوم من، اینان دختران منند، آنان برای شما پاکیزه ترند؛ پس از خدا بترسید و مرا در مورد مهمانانم رسوا مسازید. آیا در میان شما آدمی فهمیده پیدا نمی شود!؟ اما آنان این خواسته را نیز رد کرده، اظهار داشتند: لَقَد عَلِمتَ مَا لَنَا فِی بَنَاتِکَ مِن حَقِّ وَ إِنَّکَ لَتَعلَمُ مَا نُرِیدُ؛ [۳۲] تو خوب می دانی که ما را به دخترانت حاجتی نیست و تو خوب می دانی که ما چه می خواهیم. تا این که حضرت از هدایت آنان مأیوس گردید؛ لذا دست به دعا برداشته و خطاب به خداوند عرضه داشت: رَبِّ انصُرنِی عَلَی القَومِ المُفسِدینَ؛ [۳۳] پروردگارا مرا بر قوم فساد کار غالب گردان.
یکی دیگر از فسادهایی که در میان برخی از پیشینیان رایج بود و قرآن کریم نیز از آن یاد کرده است، کشتن افراد بی گناه است. این عمل، بارها، توسط قوم بنی اسرائیل انجام گرفته است. آنان در زمانی که به قدرت می رسیدند، دشمنان خود را کشته یا دست به ترور آن ها می زدند و گاهی به بهانه هایی واهی، آنان را، به نا حق، محکوم به اعدام می کردند. برخی از پیامبران الهی نیز، به ناحق، به دست بنی اسرائیل کشته شدند: فَبِمَا نَقضِهِم مِّیثَاقَهُم و کُفرِهِم بآیَاتِ اللهِ وَ قَتلِهِم أنبِیَاءَ بِغَیرِ حَقِّ وَ قَولِهِم قُلُوبُنَا غُلفٌٍ؛ [۳۴] پس به ]سزای[ پیمان شکنی و انکارشان نسبت به آیات خدا و کشتار ناحق انبیا و گفتارشان که دلهای ما در غلاف است ]لعنتشان کردیم[. قرآن کریم در مورد این قوم نیز، به سبب انجام این گونه اعمال، تعبیر افساد به کار برده است: وَ قَضَینَا إِنِّی بَنِی إِسرائِیلَ فِی الکِتابِ لَتُفسِدُنَّ فِی الأرضِ مَرَّتَینِ وَ لَتَعلُنَّ عُلُوًّا کَبیرًا؛ [۳۵] و در کتاب آسمانی ]شان[ به فرزندان اسرائیل خبر دادیم که قطعاً دو بار در زمین فساد خواهید کرد.
حاصل آن که، هر یک از این اقوام که گرفتار عذاب الهی گشتند، مبتلا به فساد شده بودند. قوم حضرت شعیب درگیر فساد مالی، قوم حضرت لوط در گیر فساد جنسی، و قوم بنی اسرائیل درگیر فساد تجاوز به جان بی گناهان بود. تجاوز به هر یک از حقوق مشروع افراد، که می توان نام حقوق طبیعی را برای آن ها قرار داد، نوعی فساد محسوب می گردد. تنها در صورتی زمینه برای تحقق اصلاح واقعی در یک جامعه فراهم خواهد شد که این حقوق، در آن جامعه، به درستی تأمین شود؛ زیرا با تأمین این حقوق، زمینه پرستش خداوند فراهم گشته و پس از سیر به سوی خدا، افرادی تبدیل به بندگان صالح خدا خواهند شد و این شایستگی را پیدا خواهد کرد که از جانب خدا بر روی زمین حکومت نمایند: وَ لَقَد کَتَبنَا فِی الزَّبِور مِن بَعدِ الذِّکرِ أنَّ الأرضَ یَرثُهَا عِبادیَ الصَّالِحُونَ؛ [۳۶] و در حقیقت در زبور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد. بدین ترتیب، وعده الهی مبنی بر جانشینی بندگان صالح خدا در زمین و استقرار یافتن دین حق محقق خواهد شد و امنیت واقعی به ارمغان خواهد آمد: وَعَدَ اللهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنکُم وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَستَخلِفَنَّهُم فِی الأرضِ کَمَا استَخلَفَ الَّذینَ مِن قَبلِهِم وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُم دِینُهُم الَّذِی ارتَضَی لَهُم وَ لَیُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعدِ خَوفِهِم أمنّا یَعبُدونَنِی ولاَ یُشرِکُونَ بی شَیئًا؛ [۳۷] خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند، وعده داده است که حتماً آنان را در این سر زمین جانشین ]خود[ قرار دهد؛ همان گونه که کسانی که پیش از آنان بودند، جانشین ]خود[ قرار داد و آن دینی را که بر ایشان پسندیده است به سودشان مستقر کند و بیمشان را به ایمنی مبدل گرداند ]تا[ مرا عبادت کنند و چیزی را با من شریک نگردانند.
دین داری و بی دینی، معیار واقعی جامعه صالح و فاسد
از مجموع مباحث گذشته می توان به این نتیجه رسید که انسان بودن انسان، به این است که پس از تأمین تمام نیازهای طبیعی خود در زندگی اجتماعی، به دنبال ارتباط با خداوند متعال باشد. با تأمین نیازهای طبیعی و محفوظ ماندن جان، مال، آبرو و ناموس افراد، در واقع، آنان حیوانات خوبی خواهند بود و آن جامعه نیز جامعه عادلی محسوب خواهد گردید.
چنین محیطی همانند کندوی عسلی است که اعضای آن، مواد طیب و طاهر را تناول نموده و با ذخیره کردن عسل، به دیگران خدمت می نمایند و با یکدیگر هم جنگ و نزاعی ندارند و محیط آنان، محیطی سالم، امن و آرام می باشد. جامعه ای که این شرایط در آن بر قرار باشد، جامعه حیوانی خوبی است، لیکن انسان شدن انسان به این است که با خدا ارتباط پیدا کند، به مقام جانشینی خداوند در روی زمین یابد، و در مسیر خلافت الهی قدم بر دارد.
برای سنجش هر جامعه ای باید این شرایط را در آن جامعه مورد ارزیابی قرار داد. در صورتی که نیازهای طبیعی انسان در آن جامعه تأمین شده باشد، آن جامعه، جامعه حیوانی خوبی خواهد بود و در صورتی که در مرحله بعد، به مسأله ارتباط با خداوند اهمیت داده شود، آن جامعه، جامعه ای صالح خواهد بود و در غیر این صورت آن جامعه، فاسد شمرده خواهد شد. در قرآن کریم نیز می توان آیاتی را نشان داد که افراد بی دین را افراد فاسد معرفی نموده است. آیه شریفه وَ لَولاَ دَفعُ اللهِ النَّاسَ بَعضَهُم ببَعضٍ لَّفَسَدَتِ الأَرضُ وَلَکِنَّ اللهَ ذُو الفَضلٍ عَلَی العَالَمینَ؛ [۳۸] و اگر خداوند برخی از مردم را به وسیله برخی دیگر دفع نمی کرد، قطعاً زمین تباه می گردید؛ ولی خداوند نسبت به جهانیان تفضل دارد، یکی از آیاتی است که می توان برای اثبات این مطلب بدان تمسک جست. مطابق این آیه شریفه، در صورت فقدان دفاع و قانون جهاد در اسلام، زمین به فساد کشیده می شود. این آیه به همین اندازه اکتفا کرده است و از چگونگی فساد زمین سخنی به میان نیاورده است.
اما آیه دیگری وجود دارد که به تفسیر این آیه پرداخته است و چگونگی به وجود آمدن فساد را تشریح کرده است. در این آیه شریفه، خداوند متعال تصریح می فرماید: أُذِنَ لِلَّذینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُم ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللهَ عَلَی نَصرِهِم لَقَدیرٌ الَّذینَ أُخرِجُوا مِن دیَارِهِم بِغَیرِ حَقِّ إِلاَّ أَن یَقُولُوا رَبُّنَا اللهُ وَ لَولاَ دَفعُ اللهِ النَّاسَ بَعضَهُم بِبَعضٍ لَّهُدِّمَت صَوَامِعُ وَ بَیعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَسَاجِدُ یُذکَرُ فِیهَا اسمُ اللهِ کَثِیرًا وَلَیَنصُرَنَّ اللهُ مَن یَنصُرُهُ إِنَّ اللهَ لَقَوِیٌّ عَزیزٌ؛ [۳۹] به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل شده رخصت ]جهاد[ داده شده است؛ چرا که مورد ظلم قرار گرفته اند و البته خدا بر پیروزی آنان سخت تواناست. همان کسانی که به ناحق از خانه هایشان بیرون رانده شدند. ]آن ها گناهی نداشتند[ جز این که می گفتند پروردگار ما خداست و اگر خدا بعضی از مردم را با بعض دیگر دفع نمی کرد صومعه ها و کلیساها و کنیسه ها و مساجدی که نام خدا در آن ها بسیار برده می شود، سخت ویران می شد و قطعاً خدا به کسی که ]دین[ او را یاری می کند، یاری می دهد؛ چرا که خدا سخت نیرومند شکست ناپذیر است. بر اساس این آیه شریفه در صورت فقدان دفاع در جامعه، پرستش گاه های خدا در روی زمین ویران می شود، در حالی که آیه قبل تأکید داشت که ترک دفاع، زمینه فساد را فراهم می سازد. با تأمل در این آیات می توان به این نتیجه رسید که این دو آیه مطالب متضادی را بیان نمی کنند، بلکه حتی اگر بتوان گفت که منظور از فساد در آیه پیشین دقیقاً همان چیزی است که در آیه اخیر آمده است، حداکثر می توان این دعا را مطرح ساخت که این آیه به بیان یکی از مصادیق فسادی پرداخته که در آیه پیشین، سخن از آن به میان آمده است.
به عبارت دیگر، فلسفه وضع قانون جهاد و دفاع این است که پرستش گاه های خداوند در روی زمین آباد بماند و مردم با مشاهده پرستش گاه ها به یاد خدا افتاده و مشغول عبادت شوند. در صورت عدم وجود قانونی برای دفاع، زمینه تسلط ظالمین فراهم می شود که از ویران نمودن پرستش گاه های خداوند و از بین بردن شعائر الهی در جامعه ابائی ندارند. در آن صورت توجه افراد به پرستش خداوند کاهش یافته و به تدریج، شعائر دینی کم رنگ تر می شود. در صورت مسلط شدن ظالمین، مساجد به امکانی هم چون محل جمع آوری فقرا، توزیع مواد مخدر و فرهنگ سرایی تبدیل خواهد شد که جز ترویج فحشا و منکرات، کاری دیگر از آن ساخته نیست و در آن جا، از طریق آموزش موسیقی و رقاّصی به تبلیغ اعمال شیطانی پرداخته خواهد شد.
حاصل آن که، این آیه شریفه در صدد بیان مصداق فساد بوده و ویرانی پرستش گاه ها، فراموش کردن یاد خدا و دور شدن مردم از عبادت را به عنوان بزرگترین مصداق فساد معرفی کرده است. روی گردان کردن مردم از دین خود، بالاترین فسادی است که هر شخصی می تواند مرتکب آن شود: وَ الفِتنَهُ اَکبَرُ مُنَ القَتلِ وَ لاَ یَزالُونَ یُقاتِلُونَکُم حتَّی یَرُدُوکُم عَن دِینِکُم إِنِ استَطاعُوا؛ [۴۰] و فتنه ]= شرک[ از کشتار بزرگتر است و آنان پیوسته با شما می جنگند تا اگر بتوانند شما را از دینتان برگردانند. این آیه شریفه تأکید می کند که افرادی که با مسلمانان در جنگ بوده و هر روز در صدد انجام توطئه و بر اندازی نظام اسلامی هستند، تنها به دنبال چپاول و غارت اموال، منابع زیر زمینی و نفت این کشور نیستند، بلکه آنان تا آن زمان که مسلمانان دست از دین خود بر ندارند، به جنگ ادامه خواهند داد. البته اینان قدرت بر انجام این کار را نخواهند داشت و به خداوند و نه بندگان شایسته خدا اجازه ظالمین را بر جامعه اسلامی نخواهند داد.
بنابراین، فساد در دین از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است و از آن جا که تمامی اهداف قبلی، اهداف مقدمی است، لذا تمام فساد های قبلی نیز جنبه مقدمی دارد. تأمین امنیت جان، مال و ناموس افراد و در واقع، تأمین حقوق افراد، مقدمه ای برای پرستش خداوند است. در صورتی که در جامعه ای خدا پرستی در معرض خطر قرار گیرد و شرایط به گونه ای شود که روز به روز مساجد خلوت تر شود و فرهنگ سراها وسینماهایی که در آن فیلم های مبتذل نمایش داده می شود، رونق پیدا کند، آن جامعه رو به صلاح نخواهد بود، بلکه این قبیل امور نشان دهنده آن است که آن جامعه مسیر خود را گم کرده است. کسانی که ادعای اصلاح طلبی دارند، باید با این گونه مفاسد مبارزه کنند تا عذاب الهی بر آن جامعه نازل نشود؛ فَلَولاَ کَانَ مِنَ القُرُونِ مِن قَبلِکُم أُولُوا بَقِیَّهٍ عَنِ الفَسَادِ فِی الأرضِ إِلاَّ قلیلاً مِّمَّن أنجَینا مِنهُم وَاتَّبَعَ مِنهُم وَ اتَّبَعَ الَّذینَ ظَلَمُوا مَا أُترِفِوا فِیهِ وَ کَانُوا مُجرِمینَ وَ مَا کَانَ رَبُّکَ لِیُهلِکَ القُرَی بِظُلمٍ وَ أهلُهَا مُصلِحُونَ؛ [۴۱] پس چرا از نسل های پیش از شما خردمندانی نبودند که ]مردم را[ از فساد در زمین باز دارند جز اندکی از کسانی که از میان آنان نجاتشان دادیم. و کسانی که ستم کردند به دنبال ناز و نعمتی که درآن بودند، رفتند و آنان بزهکار بودند. و پروردگار تو ]هرگز[ بر آن نبوده است که شهرهایی را که مردمش اصلاح گرند، به ستم هلاک کند.
شیوه های برخورد با مظاهر فساد در جامعه
مروری بر مباحث گذشته
در خلال مباحث پیشین و در ضمن تعریف کلماتی هم چون اصلاح، افساد، صلاح و فساد از دیدگاه قرآن کریم، این نتیجه به دست آمد که یکی از اهداف و شعارهای اساسی تمام انبیا الهی (سلام الله علیهم اجمعین)، اصلاح جامعه و مبارزه با فساد و افساد بوده است. دشمنان انبیا نیز عموماً کسانی بوده اند که از اهل فساد شمرده می شدند.
هم چنین در ضمن این مباحث، به این مطلب نیز اشاره گردید که علی رغم این که مفهوم «صلاح» و «فساد» همانند مفهوم «خوب» و «بد»، بسیار روشن به نظر می رسد، لیکن ارائه تعریفی که مصادیق آن را به طور دقیق مشخص کند و جای ابهامی باقی نگذارد، کاری بس دشوار است. در این راستا، تعریفی ارائه گردید که مورد تأیید ماست و می توان آن را به عنوان اساس این بحث قرار داد. بر اساس این تعریف، هر آن چه که در نایل آمدن به اهداف عالی انسانی، به جامعه کمک نماید، صلاح و مصلحت است و در مقابل، هر چه که موجب بازماندن جامعه از رسیدن به اهداف عالی انسانی باشد، فساد و مفسده شمرده می شود. به عبارت دیگر، مفسدین همواره تلاش می کنند تا در جامعه شرایطی حاکم شود که در نهایت، مردم از رسیدن به کمال مطلوب خود باز مانند و در مقابل، مصلحان کسانی هستند که سعی می کنند تا مفاسد و نقایص را برطرف کرده و هر چه بیشتر زمینه را برای رشد و سعادت مردم فراهم سازد.
پس از آن، چنین بیان گردید که از دیدگاه اسلامی و بر اساس آن چه که از قرآن کریم و بیانات ائمه اطهار (سلام الله علیهم اجمعین) استفاده می شود، مهم ترین محور مفاسد در جامعه، در دو سطح قرار می گیرد، زیرا اهداف جامعه در دو سطح متوسط یا میانی و عالی یا نهایی طبقه بندی می شود. اهداف متوسط همواره زمینه را برای تحقق هدف نهایی فراهم می سازند. برای رسیدن هر جامعه ای به هدف نهایی خود، باید حداقل در چهار محور مهم، امنیت بر جامعه حاکم باشد و نیازهای آن جامعه در این چهار محور تأمین شود. در مرحله اول، سلامت جان افراد مطرح است. در جامعه باید شرایط به گونه ای فراهم شود که امنیت جانی وجود داشته و افراد بتوانند با سلامت و عافیت به زندگی خود ادامه دهند. هر چه موجب حفظ حیات انسان ها توأم با عافیت شود، مصلحت و در مقابل، هر چه که جان مردم و سلامت آن ها را به خطر اندازد، فساد شمرده خواهد شد. محور دوم، امنیت اموال افراد است. از آن جا که افراد برای تأمین زندگی خود به اموالی نیاز دارند، لذا کسانی که با زحمت و تلاش مشروع در پی کسب مال حلال هستند، باید با خاطری آسوده به حق خود و منفعتی که لازمه آن تلاش است، نایل شوند و بر اموال آن ها تعدّی و تجاوز نشود. محور سوم، مربوط به امنیت ناموس انسان هاست. انسان به حسب فطرت خدا دادی و هم چنین بر اساس فرهنگ الهی و اسلامی، آرامش زندگی خود را مرهون زندگی خانوادگی سالم می داند. در صورت به خطر افتادن این آرامش، محبت، مهربانی و صمیمیت در نتیجه روابط نامعقول و ناصحیح جنسی در یک جامعه، آن جامعه به سعادت نخواهد رسید. در مرحله آخر نیز، مسأله امنیت آبرو و حیثیت افراد مطرح است و آن چه به حیثیت و آبروی انسان ها لطمه زده، آن ها را از چشم مردم بیندازد، نوعی فساد است و باید از آن اجتناب شود.
تمام این موارد، اهداف مقدّماتی بوده و از مصالحی شمرده می شوند که مقدمه برایِ هدف و مصلحتِ عالیتری است و آن هدف عالی که تنها در مکتب انبیا (سلام الله اجمعین) مطرح است، ارتباط انسان با خدا می باشد. تأمین تمام نیازهای طبیعی انسان، مقدمه ای برای بر قراری ارتباط حقیقی با خدا و تقویت آن است. حتی اگر در صورت تأمین تمام آن اهداف و مصلحت های مقدماتی، این هدف عالی به خطر افتد، هم چنان هدف نهایی تحقق پیدا نکرده است.
ارتباط با خدا، منشأ انسانیتِ انسان
از دیدگاه قرآن، کسانی که به سمت عملی ساختن محورهای کمال که والاترین آن ها، معرفت به خداوند است، گام بردارند، «مصلح» شمرده می شوند و در صورتی که در یکی از این محورها اختلالی ایجاد کرده و در صدد تضعیف ارتباط افراد با خدا برآیند، در زمره «مفسدین» به شمار خواهند رفت. به عبارت دیگر، بزرگ ترین فساد در جامعه، فسادی است که باعث سقوط انسان از مرحله انسانیت شود و او را در زمره حیوانات، و گاهی پست تر از حیوانات قرار دهد. قرآن کریم نیز کفّار را بدتر از حیوانات دانسته و در تعبیر شگفت آوری فرموده است: إِنَّ شَرَّ الدَّوابِّ عِندَ اللهِ الَّذینَ کَفَرُوا فَهُم لاَ یُؤمِنُونَ؛ [۴۲] بی تردید بدترین جنبدگان پیش خدا کسانی هستند که کفر ورزیده و ایمان نمی آورند. خداوند متعال در این آیه شریفه، کفار را نه به عنوان بدترین حیوانات، بلکه به عنوان بدترین جنبدگان معرفی نموده است. بر اساس این تعبیر، بدترین جنبدگان، کسانی هستند که از سر عناد کفر ورزیده و به خدا ایمان نمی آورند. منطق قرآن بدین گونه است که انسان را زمانی شرافتمند و دارای کرامت انسانی می داند که با خدا ارتباط بر قرار نموده و طالب حق و حقیقت باشد؛ اما کسی را که از سر عناد با حق و حقیقت مخالفت ورزد، از هر حیوانی پست تر می شمارد.
بنابراین، در صورتی که کسانی تلاش نمایند تا ایمان افراد جامعه ضعیف گردد و معرفت آنان نسبت به حق و حقیقت کاهش یابد، مرتکب شدید ترین فسادها گردیده اند. بیان عالمانه مقام معظم رهبری (حفظه الله) مبنی بر هدف قرار گرفتن ایمان جوانان، نشان دهنده این است که دشمنان اسلام قصد دارند تا از این طریق، فساد را در جامعه گسترش دهند. بر اساس دیدگاه قرآن کریم، مفسدان، بیشترین خیانت را به جامعه خود روا می دارند و بدین ترتیب تلاش می کنند تا افراد جامعه را از مرحله انسانیت خارج نمایند؛ به طوری که نسل آینده از سلامت کافی برخوردار نبوده و درگیر انواع مختلفی از مفاسد باشد.
عواملی که سبب به وجود آمدن فساد در جامعه می گردند، سلامت جامعه را به خطر انداخته، نسل انسان ها را به فساد خواهد کشاند: وَ إِذَا تَوَلَّی سَعَی فِی الأرضِ لِیُفسِدَ فِیهَا وَ یُهلِکَ الحَرثَ وَ النَّسلَ وَ اللهُ لا یَُحِبُّ الفَسادَ؛ [۴۳] و هنگامی که روی بر می گردانند ]و از نزد تو خارج می شوند[ کوشش می کنند که در زمین فساد نمایند و کشت و نسل را نابود سازند و خداوند تباهکاری را دوست ندارد. براساس این تعبیر که یکی از تعابیر عجیب قرآن است، فسادهای جامعه نه تنها همان فرد فاسد، بلکه نسل انسان را با تباهی رو به رو می سازد. در این صورت، حتی کسانی که پس از این، اعضای اصلی جامعه را تشکیل خواهند داد، به سمت فساد گرایش خواهند داشت. در واقع، فسادی که یک جامعه را تهدید می کند، فسادی است که نوجوانان و جوانان جامعه را نیز در بر می گیرد و آنان را به سمت نابودی سوق می دهد. جوامع کنونی، در بند رانت خواری، سوء استفاده های مالی، رشوه خواری، تبعیض و سایر امور گرفتار آمده اند و بر اساس بینش اسلامی، این گونه موارد، از مفاسد بزرگی شمرده می شوند که باید برای مبارزه با آن ها تلاش نمود.
شیوه های مبارزه، با فساد بر اساس آیات قرآن کریم
جامعه ای را نمی توان نشان داد که از گزند فساد در امان مانده باشد و گرفتار هیچ نوع فسادی نباشد. البته امید می رود که با ظهور منجی عالم بشریت، حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، جامعه ای به وجود آید که در آن از فساد اجتماعی خبری نباشد، لیکن در همان جامعه آرمانی نیز احتمال وجود فساد های فردی وجود دارد. لذا جا دارد تا به بیان شیوه هایی پرداخته شود که اسلام برای پیش گیری از تحقق این فساد ها و یا مبارزه با آن ها در صورت فراگیر شدن فساد اجتماعی، در نظر گرفته است. به عبارت دیگر، باید بر همگان روشن گردد که اسلام برای دفع فساد، قبل از آن که در جامعه ریشه دوانده، چه چاره ای اندیشیده است.
مهم ترین گامی که خداوند در جهت مبارزه با فساد در جوامع مختلف برداشته است، ارسال انبیا الهی می باشد. عدم آگاهی افراد از مصادیق فساد، منشأ پیدایش اولین مراحل فساد در جامعه است. از این رو ارسال انبیا الهی از سوی خداوند متعال، یکی از مراحل مهم مبارزه با فساد به شمار می رود. هر چند که انسان برحسب فطرت اولیه خود به دنبال خیر و صلاح است، لیکن در برخی از موارد، افرادی تصور می نمایند که برخی از اعمال به صلاح آنان است و حال آن که در حقیقت، آن اعمال به صلاح آنان نیست و حتی ممکن است فساد را نیز به همراه داشته باشد. خداوند متعال برای جلوگیری از تحقق این مرحله از فساد در جامعه، انبیا را به سوی مردم فرستاد تا به بیان مصادیقی از فساد بپردازند که شناخت آن ها به تبیین و تعریف انبیا نیاز دارد. بنابراین، در واقع، بعثت انبیا، خود نوعی اصلاح و مبارزه با فساد به شمار می رود.
پس از آن که مصادیق صلاح و فساد، از طریق بیانات انبیا و دستورات و تعالیم آنان مشخص گردید، در مقام اجرای دستورات ایشان نیز ممکن است فسادهایی در جامعه تحقق پیدا کند؛ زیرا گاهی، افرادی آگاهانه و علی رغم اطلاع از فاسد بودن عملی، آن را مرتکب می شوند. در بیان علت ارتکاب چنین اعمالی از سوی این افراد می توان گفت که انسان از غرایز و امیال گوناگونی برخوردار است که در مقام عمل با یکدیگر در تزاحمند به گونه ای که اگر کسی در یک لحظه بخواهد تمام خواسته هایش تحقق پیدا کند، امکان نخواهد داشت، به عنوان نمونه، انسان قادر نخواهد بود که در عین حال که مشغول نماز است به غذا خوردن، کار کردن، درس خواندن و اموری از این قبیل بپردازد.
هنگام اوج گرفتن و طغیان برخی از خواسته های انسان، تزاحمی بین آن ها و بسیاری از خواسته های اساسی انسان به وجود آمده و مانعی بر سر راه تحقق خواسته های مشروع انسان ایجاد می شود. در عصر حاضر نیز می توان نمونه های فراوانی از این گونه موارد را در کشورهای غربی مشاهده نمود. در این کشورها، به آسانی، می توان هر گونه جرم و جنایت را مشاهده نمود. تا آن جا که تعداد زندانیان پیشرفته ترین کشور دنیا، آمریکا 25% کل زندانیان دنیا را تشکیل می دهد. علی رغم آن که جمعیت آن کشور حتی کم تر از یک سوم جمعیت کشورهایی هم چون چین یا هندوستان است، لیکن تعداد زندانیان آن، معادل یک چهارم کل زندانیان جهان است. تعداد افراد مبتلا به امراض بدون علاج، به خصوص بیماریهای عصبی، در این کشور از تمام دنیا بیشتر است و مصرف داروهای آرام بخش مورد نیاز برای افراد مبتلا به کسالت های عصبی در این کشور بیداد می کند و قابل مقایسه با کشورهای دیگر نیست.
علل بسیاری از فساد های شایع در کشورهایی هم چون آمریکا مشخص است و در برخی از این کشورها مبارزه با این مفاسد در دستور کار مسئولان قرار گرفته است؛ لیکن حقیقت آن است که در عمل، چندان توجهی به این حقایق نمی شود و روز به روز بر فساد در این جوامع افزوده می شود. ساده اندیشانی تصور نموده اند که شایسته است، خدایی که این عالم را برای صلاح و کمال آفریده است و هدف او از آفرینش انسان ها رسیدن به کمال است، جلوی این افراد را گرفته و مانع از وقوع فساد در این جوامع شود. امام باید به این افراد که صلاح انسان را در این می دانند که خود خداوند مانع تحقق فساد انسان ها در جوامع مختلف شود، یاد آوری نمود که کم ترین اشکال بر این ایده، آن است که با حکمت آفرینش انسان سازگار نیست. اراده خداوند بر این امر تعلق گرفته است که انسان با اختیار خود، و نه با جبر و زور، به کمال برسد.
تا قبل از آفرینش انسان این خلأ در جهان وجود داشت که موجودی دارای اختیار در آن وجود نداشت که بتواند به مقام جانشینی خداوند در روی زمین دست یابد. از این رو، ضرورت، اقتضا می نمود که موجودی پا به عرصه وجود گذارد که دارای گرایشات و تمایلاتی به سوی گناه باشد، لیکن علی رغم وجود چنین جاذبه هایی، خود را حفظ کرده و مرتکب معصیت خداوند نشود. در صورتی کار انسان ارزشمند است که این جاذبه ها در او وجود داشته باشد، والاّ اگر خداوند به گونه ای انسان را می آفرید که هرگز نتواند مرتکب معصیت شود، در این صورت کار انسان از ارزش چندانی بر خوردار نبود و انسان نمی توانست به کمال نهایی دست یابد.
گر چه قرآن کریم در آیاتی هم چون آیه شریفه فَلَو شَاءَ لَهَدَاکُم أَجمَعِینَ؛ [۴۴] پس اگر ]خدا[ می خواست قطعاً همه شما را هدایت می کرد، تأکید می کند که خداوند متعال می تواند تمام انسان ها را به سمتی سوق دهد که کار شایسته انجام داده، به او ایمان آورند، لیکن خداوند این کار را نخواهد کرد؛ چرا که با هدف آفرینش و حکمت الهی سازگار نمی باشد و خداوند هرگز در صدد مجبور ساختن انسان ها به اطاعت از خود نیست. تا زمانی که انسان، انسان است، باید زمینه انتخاب گناه هم برای او فراهم باشد، اما او نیز باید تلاش نماید تا از ارتکاب معاصی بپرهیزد.
حال که باید دست انسان برای انجام گناه باز باشد و خداوند نیز تصمیم به مجبور ساختن انسان برای عدم ارتکاب معاصی ندارد، می بایست تدبیری اندیشیده شود تا جوامع، از کشیده شدن به سمت فساد مصون مانند. برای دست یافتن به این هدف، از همان روش های تشریعی استفاده شده است که منافاتی نیز با اختیار انسان ندارد. خداوند متعال با وضع قوانین و دستوراتی تلاش نموده تا انسان را از مهلکه فساد نجات داده و او را به سمت اعمال شایسته سوق دهد. برخی از این دستورات و قوانین الهی که از طریق انبیا به دست انسان ها رسیده و برای آنان تشریح شده است، در ذیل می آید:
تشکیل حکومت حق
اولین قدمی که می تواند بیشترین تأثیر را در جلوگیری از فساد داشته باشد، تشکیل حکومت حق است. تمام افراد از هر مذهب و نژادی، بر این مسأله اتفاق نظر دارند که در هر جامعه ای باید حکومتی وجود داشته باشد که دارای قدرتی مافوق قدرت افراد باشد؛ در غیر این صورت، هرج و مرج حاکم می شود و انسان ها مانند گرگ به جان یکدیگر افتاده و فسادی بر پا خواهند کرد که قابل کنترل نخواهد بود. بنابراین در هر جامعه ای باید حکومت وجود داشته باشد، حتی اگر خود این حکومت هم از اهل فساد باشد. در این زمینه حضرت علی (علیه السلام) تصریح می فرماید: إِنَّهُ لاَبُدَّ لِلنَّاسِ مِن أَمِیر بَرِّ أَو فَاجِرٍ؛ [۴۵] همانا مردم چاره ای جز داشتن امیری نیکوکار یا فاسد ندارند. بر اساس این فرمایش، جامعه نباید در هیچ زمانی بدون حاکم بماند. در صورتی که حاکمی شایسته حکومت کند، مطلوب حاصل است، اما اگر چنین نبود،حتی وجود حاکم ظالم از نبودن حاکم بهتر است. خدمت انبیا به بشر این است که تلاش می کنند تا حاکم جامعه، حاکمی صالح و حکومت نیز حکومتی بر حق باشد.
از منّت های خداوند بر جوامع انسانی که آمادگی پذیرش حکومت حق را پیدا کرده اند، این است که کسی را که صلاحیت حکومت داشته باشد، برای آنان مبعوث و یا معرفی نموده است. حکومت حضرت داوود (علی نبینا و علیه السلام) در میان بنی اسرائیل، از نمونه های بارز عنایت خداوند به انسان ها است. حضرت داود هم پیامبر و هم دارای حکومت بود. خداوند متعال، آن حضرت را این چنین مورد خطاب قرار داد: یَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلنَاکَ خَلیِفَهً فِی الأرضِ فَاحکُم بَینَ النَّاسِ بِالحَقِّ وَ لاَ تَتَّبِع الهَوَی فَیُضِلُّکَ عَن سَبیلِ اللهِ إِنَّ الَّذینَ یَضِلُّونَ عَن سَبیلِ اللهّ لَهُم عَذَابٌ شَدِیدٌ بِما نَسُوا یَومَ الحِسَابِ؛ [۴۶] ای داوود ما تو را در زمین خلیفه ]و جانشین[ گردانیدیم؛ پس میان مردم به حق داوری کن و زنهار از هوس پیروی مکن که تو را از راه خدا گمراه می کند. در حقیقت کسانی که از راه خدا به در می روند به ]سزای[ آن که روز حساب را فراموش کرده اند، عذابی سخت خواهند داشت. در این آیه شریفه، آن حضرت، به طور رسمی، به عنوان خلیفه خدا در روی زمین و جهت حکومت بر مردم معرفی شده است و مردم نیز موظف به اطاعت از او شده اند. بعد از او نیز فرزندش، حضرت سلیمان به حکومت رسید.
قبل از به قدرت رسیدن حضرت داوود، پیامبری دیگر در میان بنی اسرائیل مبعوث گردید که بر اساس برخی از روایات، نام او اشموئیل که در زبان عرب اسماعیل گفته شده است، می باشد. [۴۷] از آن جا که در آن زمان مردم آن دیار، تحت شکنجه و ظلم حاکمی مستبد قرار گرفته بودند، آن پیامبر بزرگوار مردم را به مبارزه با این حاکم ظالم دعوت کرد. آنان نیز آماده جنگ شده و از آن حضرت در خواست کردند تا سلطان یا امیری را برای ایشان معرفی کند تا در سایه اطاعت از او در این جنگ پیروز شده و حکومتی حقّی را تشکیل دهند. آن پیامبر عظیم الشأن نیز در برابر اجابت در خواست آنان، از آنان قول گرفت که حکومت کسی را که از جانب خدا برای آنان معرفی می گردد، پذیرفته و از او اطاعت نمایند. اما به محض این که، طالوت به عنوان ملک و حاکم از سوی خدا معرفی گردید، همان افراد به بحث و جدل با پیامبر خویش پرداختند و در حکومت طالوت تشکیک کردند و اظهار داشتند: أَنَّی یَکُونُ لَهُ المُلکُ عَلَینَا وَ نَحنُ أَحَقُّ بِالمُلکِ مِنهُ وَ لَم یُؤتَ سَعَهً مِّنَ المَالِ؛ [۴۸] چگونه او بر ما پادشاهی باشد با آن که ما به پادشاهی از وی سزاوارتریم و به او از حیث مال گشایشی داده نشده است!؟ آنان بر طالوت ایراد وارد ساختند که وی شخص ثروت مندی نیست و لذا حق حکومت را نیز نخواهد داشت. در پاسخ به این ایراد گفته شد: إِِنَّا اللهَ اصطَفَاهُ عَلَیکُم وَزَادَهُ بَسطَهً فِی العِلمِ وَ الجِسمِ وَ اللهُ یُؤتِی مُلکَهُ مَن یَشَاء وَ اللهُ وَاسِعٌ عَلیمٌ؛ [۴۹] در حقیقت خدا او را بر شما برتری داده و او را در دانش و ]نیروی[ بدنی بر شما برتری بخشیده است و خداوند پادشاهی خود را به هر کس که بخواهد، می دهد و خدا گشایش گر داناست. بدین ترتیب به مردم آن دیار فهمانده شد که آن چه لازمه چنین حکومتی است، توانایی فکری، علمی و بدنی است که تمام این موارد در شخص طالوت جمع است و از این رو خداوند او را از میان بندگان خود برای حکومت بر بنی اسرائیل برگزیده است.
حاصل آن که خداوند متعال برای افرادی که در صدد احقاق حق خود و مبارزه با فساد بر می آیند، حاکمان شایسته را تعیین فرموده و حتی در مواقعی از آنان نام برده است. از سوی دیگر، این وظیفه بر گردن سایر افراد قرار داده شده است که در صورت صدور احکام حکومتی از جانب انبیا الهی، به آن فرامین گردن نهند و از آن بزرگواران اطاعت نمایند. بدین جهت اطاعت از فرستادگان الهی در حکم اطاعت خداوند دانسته شده است: مَّن یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَد أَطَاعَ اللهَ؛ [۵۰] هر کس از پیامبر فرمان برد، در حقیقت خدا را فرمان برده است.
بنابراین، برقراری حکومت حقی که احکام خدا را بشناسد، صادقانه برای اجرای این احکام تلاش نماید و در جهت رضایت خداوند گام بردارد، بهترین راه برای جلوگیری از مفاسد اجتماعی است. اما باید به این نکته توجه داشت که هر حکومتی قائم به افراد محدودی است و در یک جامعه چند میلیونی، متصدی شدن میلیون ها نفر از افراد آن جامعه امکان پذیر نخواهد بود؛ بلکه تعداد محدودی از افراد جامعه در قالب دولت و کارمندان دولت، که این قبیل وظایف را بر عهده دارند، قرار می گیرد. از آن جا که اعضای دولت و کارمندان آن، از میان خود مردم انتخاب می شوند، در صورتی که فساد در جامعه رواج داشته باشد، در اعضای دولت که از بطن همین جامعه به پا خاسته اند، نیز تأثیر خواهد گذاشت. به عنوان نمونه، در صورت عادت افراد جامعه به رشوه خواری، فردی که از میان آنان انتخاب می شود نیز، حتی اگر در مقام وزارت باشد، به رشوه خواری خواهد پرداخت. نمایندگان مجلس چنین جامعه ای نیز با اخذ رشوه، به وزیری رأی داده و یا وزیری را به استیضاح خواهد کشاند. مسلم است که با وجود چنین حکومتی، مشکلات جامعه به حال خود باقی خواهد ماند.
تنها در صورتی جامعه رو به صلاح حرکت خواهد نمود که افراد نخبه و ممتاز شناخته شده، حکومت به آنان سپرده شود. بدین ترتیب، آنان صادقانه به مردم خدمت کرده، تا حد امکان از گسترش فساد در جامعه
جلوگیری می کنند. بر کسی مخفی نیست که این تعداد از افراد به قدر کافی در جامعه وجود ندارند و قدرت آنان در حال حاضر به آن اندازه نیست که بتواند در کل جامعه و در هر شهر و دیار و قصبه ای، مانع از تحقق فساد گردند؛ به ویژه آن که جامعه کنونی ایران با توطئه های مختلف جهانی برای ایجاد فساد مواجه است. بنابراین، تنها در صورتی می توان به جلوگیری از فساد در جامعه امید داشت که دولت صالح و شایسته ای بر مسند امور قرار گیرد.
امر به معروف و نهی از منکر
در صورتی که حاکمی صالح و دولتی وظیفه شناس در رأس امور باشد، تنها قادر خواهد بود تا با بخشی از مفاسد در جامعه به مبارزه برخیزد. به همین دلیل خداوند متعال برای کامل نمودن لطف خود بر بندگان، قانون دیگری را نیز وضع کرده است تا جلوی فساد در جامعه گرفته شود. این قانون، همان قانون امر به معروف و نهی از منکر است که حتی کودکان مکتبی نیز از آن اطلاع دارند، لیکن در جامعه، کم تر کسی به آن قانون عمل می کند. حتی کم تر کسی را می توان یافت که به وظیفه امر به معروف و نهی از منکر، به آن میزان که در رساله های عملیه نوشته شده است، عمل نمایند.
علت به وجود آمدن چنین وضعیتی آن است که در جامعه شرایطی را فراهم نموده اند که درآن، انجام این گونه تکالیف کاری بیهوده قلمداد می شود. هم اینک فرهنگ جامعه را به فرهنگی مبدل ساخته اند که در آن جامعه، خود امر به معروف، از منکّرات شمرده می شود. ترویج فرهنگ تساهل و تسامح و فرهنگ لیبرالیسم، آن چنان جامعه را تحت تأثیر فرهنگ الحادی غرب قرار داده است که امر به معروف و نهی از منکر، بی ادبی و دخالت در کار دیگران محسوب می شود. متأسفانه در این جامعه، نه تنها آمیرین به معروف و نهی کنندگان از منکر، محترم شمرده نمی شوند، بلکه به آنان اعتراض می شود و حتی آنان را ترور نیز می نمایند.
ترویج فرهنگ تساهل و تسامح، زمینه امر به معروف و نهی از منکر را در جامعه از بین خواهد برد. کسانی که شعار مقدم بودن آزادی بر دین را مطرح می نمایند، به دنبال این هستند که زمینه ای فراهم شود که کسی نتواند به عنوان وظیفه دینی، امر به معروف یا نهی از منکر نماید. تا روز قیامت، هر چه گناه در اثر ترویج این فرهنگ در جامعه انجام گیرد، بخشی از آن در نامه اعمال این افراد نوشته خواهد شد و اینان مورد لعن خدا قرار خواهند گرفت: وَ الَّذینَ یَنقُضوُنَ عَهدَ اللهِ مِن بَعدِ میِثَاقِهِ وَ یَقطَعُونَ مَآ أَمَرَ اللهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَ یُفسِدُونَ فِی الأرضُ أُولَئِکَ لَهُمُ اللَّعنَهُ وَ لَهُم سُوءُ الدَّارِ؛ [۵۱] و کسانی که پیمان خدا را پس از بستن آن می شکنند و آن چه را خدا به پیوستن آن فرمان داده، می گسلند و در زمین فساد می کنند بر ایشان لعنت است و بد فرجامی در سرای آخرت برای آنان است.
برای مبارزه با فساد در جامعه مراحل مختلفی وجود دارد. اولین گام ارشاد کسانی است که از ناپسند بودن یک عمل اطلاعی ندارند و نمی دانند که این گونه اعمال، به ضرر جامعه و خلاف مصلحت است. زمانی مصیبت بزرگ خواهد بود که همان دستگاهی که موظف به ارشاد است، خود وسیله ای برای گسترش فساد گردد و اجازه پخش نوارهای مبتذل را داده و نه تنها اجازه چاپ کتب گمراه کننده را صادر نماید، بلکه برای چاپ آن کتب، یارانه نیز اختصاص دهد. انتشار کتب گمراه کننده ای هم چون کتب «کسروی» و توزیع رایگان آن در مدارس و دانشگاه ها از جمله مواردی است که با مشاهده آن کسی تردید نمی تواند بکند که این گونه اعمال در جهت اشاعه فساد در جامعه صورت می پذیرد.
دومین گام در مسیر مبارزه با فساد موعظه نمودن کسانی است که علی رغم آگاهی از یک حکم، تحت تأثیر عوامل اجتماعی، دچار غفلت شده و بر خلاف آن حکم عمل می کنند. چنین افرادی همواره تلاش می کنند تا خود را هم رنگ جماعت کنند و به دنبال همان کارهایی بروند که اکثریت افراد جامعه آن مسیر را می پیمایند. اولین اقدامی که در مورد چنین افرادی می توان انجام داد، این است که از طریق موعظه و تذکر، آنان را از کار ناپسند باز داشت.
سومین مرحله جلوگیری از فساد، نهی کردن صریح است. در این مرحله باید در برابر اعمال ناشایست افراد، آنان را مورد عتاب و سرزنش قرار داد. چنین نهی کردنی باید همواره با اعمال مولویت و قدرت باشد. نهی از منکر تنها به این نیست که از کسی با خواهش و تمنا خواسته شود که عملی را ترک نماید، بلکه اساساً این گونه درخواستها نهی شمرده نمی شود. هم چنان که امر به معروف نیز باید آمرانه باشد و خواهش و تمنا، هیچ گاه امر محسوب نمی گردد. لذا مراحل تذکر و موعظه، قبل از امر و نهی است و در صورتی امر به معروف و نهی از منکر مصداق پیدا می کند که تذکر و موعظه مؤثر واقع نشود.
بنابراین، نهی از منکر آن است که با مشاهده گناه از سوی کسی در جامعه، آمرانه به او تذکر داده شود. برای انجام چنین وظیفه ای،باید شرایط فرهنگی جامعه به گونه ای باشد که شخص مصلح بتواند به طور صریح و آمرانه، شخص خطا کار را نسبت به خطای خود آگاه نموده و او را از ارتکاب آن عمل باز دارد. بر کسی پوشیده نیست که در هر شرایطی نمی توان این گونه عمل نمود و در فضایی که در حال حاضر، در اثر ترویج فرهنگ لیبرالیسم بر جامعه ما حاکم شده است، چنین کاری به آسانی میسّر نیست.
فلسفه مجازات متخلفان در اسلام
مطابق آیه شریفه فَلَولاَ کَانَ مِنَ القُرُونِ مِن قَبلِکُم أُولُوا بَقِیَّهٍ یَنهَونَ عَنِ الفَسادِ فِی الأرضِ إِلاّ قَلِیلاً مِّمَّن أنجَینَا مِنهُم؛ [۵۲] پس چرا از نسل های پیش از شما خردمندانی نبودند که ]مردم را[ از فساد در زمین باز دارند جز اندکی از کسانی که از میان آنان نجاتشان دادیم، مبتلا شدن اقوام پیشین به عذاب الهی، ناشی از فسادهایی بوده است که در میان آنان رواج داشته است. برخی از مصادیق فساد شامل مختل بودن امنیت جانی، مالی، ناموسی و هتک حرکت مؤمن می شود که در مباحث گذشته به آن ها اشاره شد. لیکن از آن جا که در سایه تساهل و تسامح، تبلیغات مسموم و مغالطاتی در این زمینه صورت می گیرد، به طوری که گاهی حقیقت امر بر برخی از افراد اهل فضل نیز مشتبه می گردد، لذا جا دارد به برخی از این مغالطات و پاسخ به آن ها، به طور مختصر، اشاره شود.
برخی تصور می نمایند که ضرورت برقراری امنیت جانی و ناپسند بودن آدم کشی به معنای تأیید همان مطلبی است که در اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده است و بر اساس آن باید مجازات اعدام، به طور کلی، برچیده شود. اما باید به این گونه افراد یادآوری شود که مرا د از ایجاد امنیت جانی در اسلام، تأمین امنیت برای نفوس پاک و افراد بی گناه است
و شخص جنایت کار باید از عقوبت عمل خود همواره خائف باشد تا جامعه روی امنیت را به خود ببیند. بر اساس آیه شریفه مِن أجلِ ذَلِکَ کَتَبنَا عَلَی بَنی إِسرائِیلَ أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفسًا نَفس أَو فَسَاد فِی الأرضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً؛ [۵۳] از این روی بر فرزندان اسرائیل مقرر داشتیم که هر کس، کسی را جز به قصاص قتل یا ]به کیفر[ فسادی در زمین بکشد، چنان است که گویی همه مردم را کشته باشد.اقدام به قتل افراد در صورتی گناه محسوب می شود که منجر به کشته شدن کسانی شود که مرتکب هیچ گونه قتل و فسادی نشده اند. همین قرآن، در آیات دیگری هم چون آیه شریفه وَ مَن قَتَلَ مُؤمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمَ خَالِدًا فِیهَا وَ غَضَبَ اللهُ عَلَیهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِیمًا؛ [۵۴] و هر کس عمداً مؤمنی را بکشد، کیفرش دوزخ است که در آن ماندگار خواهد بود و خدا بر او خشم می گیرد و لعنتش می کند و عذابی بزرگ برایش آماده ساخته است. مجازات قتل اشخاص بی گناه را عذاب دائم در آتش جهنم دانسته است. در این گونه موارد باید چنین افرادی در این دنیا نیز به مجازات رسیده و قصاص شوند تا از این طریق حیات جامعه تضمین گردد: وَ لَکُم فِی القِصاصِ حَیاهٌ یَا أُولِی الاَلبَابِ؛ [۵۵] و ای خردمندان شما را در قصاص زندگانی است. بنابراین، امنیت جانی در پرتو حکم قصاص و اجرای حدود الهی است و قرآن کریم، در مواردی که فساد شدیدی جامعه را تهدید می نماید، مجازات کشتن افراد را تجویز می کند.
در مباحث حقوقی، از دو نوع مجازات سخن به میان می آید: 1 – مجازات هایی که جهت اعمال آن ها باید شاکی مخصوصی وجود داشته باشد. به عنوان نمونه، اگر فردی مرتکب قتل عمدی شود، در صورت درخواست اولیای دم، حکم اعدام در مورد قاتل اجرا می شود و در صورتی که آنان قاتل را عفو نمایند، این حکم در مورد او به اجرا در نمی آید. لیکن در مواردی، کسی حق عفو نداشته و نیازی نیز به شاکی خصوصی وجود ندارد. به عنوان نمونه، در مواردی که حق الهی مطرح می باشد، مدعی العموم با انجام آن عمل، در خواست مجازات کند. در صورتی که شخصی مشروبات الکلی را سه مرتبه در ملاء عام بیاشامد و یا مرتکب اعمال منافی عفت شود، در مرتبه چهارم باید حکم اعدام در مورد او به اجرا در آید. حتی در مورد برخی از اعمال زشت، باید در همان مرتبه اول، حکم اعدام اجرا شود.
اعدام کسانی که مرتکب چنین اعمالی می شوند، بر اساس آیات قرآن کریم، نه تنها گناه شمرده نمی شود، بلکه بزرگترین مبارزه با فساد را شکل می دهد. برکت اجرای حدی از حدود الهی، به اندازه ای است که بر اساس بخشی از روایات برکت آن از چهل شبانه روز نزول باران بیشتر است. در بخشی از روایت منقول از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) آمده است: حَدِّ یُقَامُ للهِ فِی الأرضِ أَفضَلُ مِن مَطَرِ أَربَعِینَ صَبَاحاً؛ [۵۶] به پا داشتن حدی از حدودی الهی در روی زمین، نیکوتر از باریدن باران در چهل شبانه روز است. بنابراین، قتل اشخاص بی گناه مورد مذمت قرار گرفته است، نه اعدام کسی که مرتکب جنایت و یا گناهی شده است که حد آن اعدام است.
از جمله گناهانی که مجازات اعدام برای آن در نظر گرفته شده، محاربه است: إِنَّمَا جَزَاءَ الَّذینَ یُحَارِبُونَ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسعَونَ فِی الأرضِ فَسَادًا أَن یُقَتِّلُوا أَو تُقَطِّعَ أَیدِیِهِم وَ أَرجُلُهُم مِّن خِلافٍ أَو یُنفَوا مِنَ الأرضِ ذَلِکَ لَهُم خِزیٌ فِی الدُّنیَا وَ لَهُم فِی الآخِرَهِ عَذابٌ عَظِیمٌ؛ [۵۷] سزای کسانی که با ]دوستداران[ خدا و پیامبر او می جنگند و در زمین به فساد می کوشند، جز این نیست که کشته شوند یا بر دار آویخته گردند یا دست و پایشان در خلاف جهت یکدیگر بریده شود یا از آن سر زمین تبعید گردند. این رسوایی آنان در دنیاست و در آخرت عذابی بزرگ خواهند داشت. در عرف قرآن و ادبیات اسلامی، به کسی عنوان محارب اطلاق می گردد که اقدام به جنایت مسلحانه نموده و از این طریق، با تهدید اسلحه، مال دیگران را به زور تصاحب نماید یا متعرض ناموس دیگران شود. در قوانین و مقررات رایج کشور نیز کسانی که اقدام به ترویج مواد مخدر می نمایند، مفسد فی الارض شمرده می شوند. اینان مصداقی از مصادیق بارز کسانی هستند که برای ترویج فساد در جامعه، تلاش می کنند. براساس این آیه شریفه، خداوند متعال برای مبارزه با فساد، چهار مجازات برای این گونه افراد قرار داده است: دار زدن، قطع دست و پای آنان در جهت خلاف یکدیگر، تبعید و اخراج آنان از جامعه و یا کشتن آنان به هر طریقی که مقدور است.
با توجه به نص این آیات شریفه، به خوبی مشخص می شود که اسلام خشونت های قانونی را به رسمیت می شناسد و نباید به این بهانه که اسلام دین رحمت است، از اجرای این احکام خود داری ورزید. بنابراین، هر عملی که حکم آن، مجازات اعدام باشد، از مصادیق فساد به شمار می رود و اجرای این چنین حکمی، مبارزه با فساد محسوب خواهد شد.
حاصل آن که، خداوند متعال، برای مبارزه با فساد موجود در جوامع، انبیا را به سوی مردم فرستاد تا مردم را ارشاد نموده، در صورت فراهم بودن شرایط، یا هم چون حضرت داوود و حضرت سلیمان (علی نبینا و علیهما السلام)، خود حکومت را به دست گیرند و یا همانند اشموئیل، از طرف خدا حاکمی را برای مردم تعیین کنند. از سوی دیگر، مسئوولیت امر به معروف و نهی از منکر نیز بر عهده تمام مردم گذاشته شده است تا زمینه برای حکومت افراد صالح فراهم شود. در روایتی از امام معصوم (علیه السلام)، این چنین برا ین مطلب تأکید شده است: لَتَأمُرَنَّ بِالمَعرِوفِ وَ لَتَنهُنَّ عَنِ المُنکَرِ أو لَیَستَعمِلَنَّ عَلَیکُم شِرارُکُم فَیَدعُوا خِیارُکُم فَلا یُستَجابُ لَهُم؛ [۵۸] البته، یا امر به معروف و نهی از منکر خواهید کرد و یا خداوند برترین افراد را از میان شما بر شما مسلط خواهد ساخت. آنگاه هر چه خوبان امت دعا و تضرع کنند، به استجابت نخواهد رسید.
داستان بنی اسرائیل، حقیقتی فراموش نشدنی
از آن جا که نقل داستان و سرگذشت اقوام پیشین، درس های آموزنده ای را در پی دارد، لذا در قرآن کریم داستان های فراوانی نقل گردیده است. بخشی از این حکایات در مورد قوم بنی اسرائیل می باشد. تعداد زیادی از افراد این قوم گرفتار معصیت الهی شده و مستقیماً به انجام امور خلاف اقدام نمودند. این عده علی رغم ممنوع شدن صید ماهی در روزهای شنبه، در این روز تور به آب می انداختند و در روز بعد ماهیان را صید و از آب خارج می کردند. آنان از این طریق، تصمیم داشتند تا خداوند را فریب دهند ف غافل از آن که خداوند متعال نسبت به درون آنان آگاهی دارد. عده ای دیگر از افراد همین قوم، به نصیحت و اندرز معصیت کاران پرداخته و به آنان گوش زد می نمودند که با این گونه اعمال، زمینه عذاب الهی بر آنان فراهم می شود. لیکن نصیحت های آنان ثمری نبخشید و نافرمانی خداوند هم چنان تداوم یافت. در میان این گروه ها، گروه دیگری حضور داشتند که نصیحت کنندگان را موعظه می نمود، تلاش آنان را بی نتیجه قلمداد می کرد و اظهار می داشت: لِمَ تَعِظُونَ قَومًا اللهُ مُهلِکُهُم أو مُعَذِِّبُهُم عَذَابًا شَدِیدًا؛ [۵۹] برای چه قومی را که خدا هلاک کننده ایشان است یا آنان را به عذابی سخت عذاب خواهد کرد، پند می دهید. اما آن گروه که به نصیحت خطاکاران می پرداخت، پاسخ می داد: مَعدِرَهً إِلَی رَبِّکُم وَ لَعَلَکُم یَتَّقُونَ؛ [۶۰] تا معذرتی پیش پروردگارتان باشد و شاید که آنان پرهیزگاری کنند. بر اساس این بخش از آیه، این افراد احتمال عدم تأثیر نصیحت های خود را می دادند، لیکن برای آن که در نزد خدا عذری داشته باشند، به این عمل خود ادامه می دادند. علاوه بر این که آنان یقین نداشتند که تلاششان بی ثمر باشد، بلکه این احتمال وجود داشت که در میان آن افراد خاطی، کسانی یافت شوند که تحت تأثیر این موعظه ها قرار گرفته و عمل ناشایست خود را ترک نمایند. سرانجام پس از مدتی عذاب الهی برآنان نازل گردید و افراد خطاکار و کسانی که وظیفه امر به معروف و نهی از منکر را ترک نموده بودند، به جزای اعمال خود رسیدند.
ترک امر به معروف و نهی از منکر تا آن حد، حائز اهمیت است که بر اساس برخی از روایات، صد هزار نفر از افراد قوم حضرت شعیب (علی نبینا و علیه السلام) به عذاب الهی گرفتار آمدند که تنها چهل هزار نفر از آنان از کسانی بودند که خود، اقدام به انجام اعمال فاسد می نمودند، شصت هزار نفر دیگر، از کسانی بودند که نهی از منکر را رها و این افراد را به حال خود واگذار کرده بودند. [۶۱] تنها، کسانی از این عذاب الهی جان سالم به در بردند که در هیچ شرایطی دست از امر به معروف و نهی از منکر برنداشته و به وظیفه خود عمل نمودند. بنابراین، در هر جامعه ای، کسی که گناهی را مشاهده نماید و اقدام به نهی از منکر نکند، در گناهِ مرتکبِ آن خطا، شریک خواهد بود و هم چون او عذاب الهی را خواهد چشید.
صلاح و فساد از دیدگاه های مختلف
مروری بر مباحث گذشته
پیش از این، مباحثی در ارتباط با اصلاح، افساد، صلاح و فساد از دیدگاه قرآن کریم مطرح گردید. در ابتدا در مورد مفهوم واژه صلاح سخن به میان آمد و این نتیجه به دست آمد که این مفهوم، از واژه صلاح، که در مقابل فساد قرار دارد، گرفته شده است. سپس با استفاده از مصادیق یقینی و هم چنین موارد استعمال اصلاح در قرآن کریم، تعریفی از صلاح و فساد ارائه گردید و ملاک صلاح و فساد مورد بررسی قرار گرفت. در نهایت، این نتیجه حاصل شد که موجودی صالح شمرده می شود که با حفظ کمالات خود، در مسیر تکامل گام برداشته و به غایت و هدفی که منظور از وجود اوست، نایل آید. در این صورت به چنین وضعیت و شرایطی، صلاح اطلاق می گردد. کسانی که چنین شرایطی را برای این موجود فراهم می کنند، اصلاح گر شمرده می شوند و آن چه که موجب رسیدن این موجود به کمالش می شود، «مصلحت» نامیده می شود. در مقابل، اگر موجودی در وضعیتی قرار گیرد که نتواند کمالات خود را حفظ نماید و در مسیر تکامل گام بردارد، به چنین وضعیت و شرایطی مُفسد شمرده می شوند و آن چه که آن موجود را از رسیدن به کمال باز می دارد، «مفسده» نامیده می شود.
پس از آن، با توجه به آیاتی از قرآن کریم، عوامل ایجاد فساد در جامعه و راه های مقابله با آن مورد بررسی قرار گرفت و مشخص گردید که ابتدا باید به ارشاد و تعلیم جاهل پرداخت و سپس به موعظه و تنبیه غافل اقدام ورزید و در نهایت، باید برای دفع و رفع فساد از جامعه، به سراغ عالی ترین مرحله امر به معروف و نهی از منکر و تشکیل حکومت حق رفت. در این صورت، کسانی که به وظایف خود عمل کنند و این امر خطیر را به سرانجام رسانند، اصلاح گر و طبعاً کسانی که بر خلاف آن رویه عمل کنند، مُفسد شمرده می شوند.
نسبی گرایی، زمینه ساز پذیرش تعریف های مختلف از صلاح و فساد
یکی از مباحث حائز اهمیت در تعیین ملاک صلاح و فساد، پذیرش یا عدم پذیرش یک هدف مطلوب مطلق در بحث از فلسفه ارزش ها می باشد. برخی معتقدند که انسان از چنین هدفی برخوردار است و باید جهت نیل به آن تلاش کند. اما برخی دیگر بر این اعتقادند که نمی توان هدف مطلوب مطلقی را برای تمام انسان ها معرفی کرد. این اندیشه که هم اینک در غرب دارای گرایش غالب می باشد، با مسأله نسبی گرایی در ارتباط است. برای تعریف هدف مطلوب مطلق باقی نخواهد ماند. از این رو، هرگاه نسبی گرایان دم از اصلاح و افساد بر می آورند، تنها به تعریف خود از این دو واژه توجه دارند.
به عبارت دیگر، براساس تفکر رایج در غرب، هر مکتبی می تواند برای خود تعریف خاصی از این دو واژه دهد، گاهی ممکن است که عملی در یک مکتب اصلاح و در مکتب دیگر افساد به شمار آید. اما براساس بینش صحیح اسلامی، انسان دارای هدف مطلوب مطلق است و اصلاح و افساد، همواره از تعریف مشخصی برخوردارند. بدین ترتیب، هرگاه حرکتی رو به صلاح باشد، آن حرکت، حرکتی اصلاحی خواهد بود، خواه دیگران آن را اصلاح و خواه افساد تلقی نمایند و هرگاه حرکتی رو به فساد باشد، آن حرکت، افساد خواهد بود، خواه دیگران آن را افساد و خواه اصلاح تلقی نمایند. اصلاح یا افساد تابع هوس و سلیقه اشخاص نیست، بلکه تابع آن هدف مطلوب و مطلقی است که خلقت جهان آفرینش، ارسال رُسُل، انزال کتب و سایر موهبت های الهی در راستای تحقق آن می باشد.
هدف از خلقت تمام هستی، هدایت بشر می باشد. هر چه که در این مسیر قرار گیرد و انسان را در رسیدن به این هدف یاری رساند، اصلاح و هر چه که انسان را این مسیر دور کند، افساد شمرده خواهد شد. همین معنای واقعی از افساد، قبل از خلقت انسان، برای ملائکه نیز قابل پیش بینی بود. از این رو از سوی خداوند، از خ متعال سؤال کردند: اَتَجعَلُ فیِها مَن یُفسِدُ فیهَا وَ یَسفِکُ الدِّماء وَ نَحنُ نُسَّبِحَ بِحَمدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ؛ [۶۲] آیا بر زمین کسی را می گماری که در آن فساد انگیزد و خونها بریزد و حال آن که ما با ستایش تو، ]تو را[ تنزیه می کنیم و به تقدیست می پردازیم. بنابراین، وقوع افساد، با تعریف و واقعیت مشخصی، برای ملائکه قابل پیش بینی بوده است.
کسانی ممکن است از روی اشتباه یا برای اغفال دیگران، ادعای اصلاح گری کنند، لیکن معنای مورد نظر آنان از اصلاح، قابل تطبیق با اصلاح واقعی نباشد. قرآن کریم در مورد چنین کسانی می فرماید: وَ إِذََا قِیلَ لَهُم لاَ تُفسِدُوا فِی الارضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحنُ مُصلِحُونَ ألا إِنَّهَُم هُمُ المُفسِدُون وَلَکِن لاَّ یَشعَرُونَ؛ [۶۳] و چون به آنان گفته شود در زمین فساد مکنید می گویند ما خود اصلاحگریم. به هوش باشید که آنان فساد گرند، لیکن نمی فهمند. براساس این آیه شریفه، منافقین، همواره ادعای اصلاح در روی زمین را مطرح می کنند، در صورتی که مفسد واقعی همین افراد هستند. بنابراین، یک صلاح و فساد واقعی در جهان وجود دارد که ممکن است کسانی در تشخیص آن دو، دچار اشتباه شوند و به جای حرکت در مسیر اصلاح واقعی، به افساد روی آورند.
مبانی فکری نسبی گرایانه در غرب،نسبی گرایان را به این سو کشانده است که صلاح و فسادی ورای خواست و اراده افراد وجود ندارد. در واقع، صلاح همان است که مردم خواهان آن هستند و فساد همان است که مردم از آن پرهیز می کنند. اما بر اساس تعالیم انبیا الهی، تنها، روشی که از سوی پیامبران آورده شده است، بر حق می باشد و هر چه که مخالف آن باشد، باطل محسوب خواهد گردید: فَذَلِکُمُ اللهُ رَبُّکُمُ الحَقُّ فَمَاذا بَعدَ الحَقِّ إِلاّ الضَّلالُ فَأَنَّی تُصرَفُونَ؛ [۶۴] این است که خدا پروردگار حقیقی شما و بعد از حقیقت جز گمراهی چیست؟ پس چگونه ]از حق[ بازگردانیده می شوید؟
حاصل آن که، از نظر قرآن کریم اصلاح و افساد واقعی وجود دارد و پذیرش افکار پلورالیستی (تکثر گرایی) و نسبی گرایی در حوزه ارزش ها، به معنای نفی آن دو خواهد بود. بر اساس دیدگاه رایج در غرب، که مبتنی بر افکار پلورالیستی است، هر کس یا گروهی می تواند برای خود، تعریف خاصی از اصلاح و افساد داشته باشد. در این صورت در یک جامعه چندین میلیونی، نمی توان یک اصلاح مطلوب مطلق را تعریف نمود. اصلاح در نزد یک گروه، همان خواهد بود که آن گروه خواهان آن است و در نزد گروه دیگر آن چیزی خواهد بود که برای آن گروه مطلوبیت دارد.
البته باید به این نکته نیز توجه داشت که به سبب معصوم نبودن تمام انسان ها و وجود گرایش های منفی در میان بسیاری از آنان، کسانی باید در جهت جلوگیری از افساد این عده تلاش کنند. اینان همان کسانی هستند که به عنوان مصلحان جامعه شناخته می شوند و حرکت آنان، حرکتی اصلاح طلبانه تلقی می گردد. آیه شریفه أنَّ الأرضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ؛ [۶۵] زمین را بندگاه شایسته ما به ارث خواهند برد، به این مطلب اشاره دارد که تا ان دوران، همواره در روی زمین، فساد وجود خواهد داشت و در نهایت، صالحان، اختیار را از دست فاسدان خارج خواهند کرد. بنابراین، تا قبل از آن زمان یا فاسدان به طور مطلق اختیارات را در دست دارند و یا آن که صلاح و فساد به هم آمیخته است. صلاح مطلق زمانی به دست خواهد آمد که جامعه بشری از رشد کافی برخوردار باشد و آن زمان، زمانی جز دوران ظهورِ تنها منجی عالم بشریت نیست.
تحقق منافع مادی، ملاک صلاح و فساد در اندیشه دنیا پرستان
هم اینک مناسب خواهد بود که با استفاده از آیات دیگری از قرآن کریم، به دیدگاه کسانی اشاره شود که ین برداشت صحیح از صلاح و فساد را مردود شمرده و خود، معنایی دیگر از این دو واژه ارائه می دهند. انسان ها خود پرست، صلاح و فساد را تنها در تحقق منافع خود و لذت های زودگذرِ حاصل از شرایط اجتماعی دانسته و غیر از آن، مصلحت و صلاحی برای جامعه قایل نیستند. متأسفانه، این اندیشه دنیا پرستانه، در حال حاضر، گرایش غالب در جهان غرب بوده و در کشورهای پیشرفته، تمام تلاش ها در جهت دست یافتن به منافع شخصی صورت می گیرد. از این رو، علی رغم مرگ میلیونها انسان در اثر گرسنگی، همواره مقادیر فراوانی از محصولات کشاورزی به دریا ریخته شده و یا سوزانده می شود تا قیمت آن ها در بازار ثابت مانده یا افزایش یابد.
برخی از سرمایه داران، برای حفظ سود شخصی خود، به راحتی می پذیرند که برای حفظ قیمت ها، مقدار زیادی از کالاهای خود را از بین برده و یا به تولید کالاهایی بپردازند که جز ضرر برای افراد جامعه، ارمغانی دیگر به همراه ندارد. تولید این گونه کالاها در این جوامع آزاد بوده و حتی از طریق رسانه های جمعی، برای کالاهای آنان، تبلیغ نیز صورت می گیرد. از مسایل عجیب دنیا این است که گاهی سردمداران این کشورها با صراحت اعتراف می نمایند که آنان تنها به منافع خود می اندیشند و نگران جامعه خود و به خصوص نگران کشورهای دیگر نیستند.
در شرح حال انیشتین آمده است که پس از کشف انرژی اتمی توسط وی، سردمداران آمریکا در صدد برآمدند تا از این انرژی در جهت ساختن سلاح اتمی استفاده کنند. وی همان زمان به آنان هشدار داد که در صورت اقدام به این عمل، نسل بشر مورد تهدید قرار خواهد گرفت. در همان زمان عده ای از سران آمریکا، این کلام انیشتین را خلاف منافع خود دانسته و با آن مخالفت نمودند. [۶۶] این گونه افراد، غیر از منافع مادی خود، صلاح و فسادی برای جامعه قایل نیستند و حاضرند تمام جامعه انسانی به نابودی کشیده شود، لیکن منافع مادی آنان به خطر نیفتد.
به هر حال، در طول تاریخ همواره کسانی وجود داشتند که تنها به منفعت شخصی خویش می اندیشیدند و هرگاه از صلاح و اصلاح دم می زدند، به دنبال این بودند که در جامعه شرایطی تحقق یابد که سود بیشتری را عاید آنان نماید. مصلحت از دیدگاه این افراد، شرایطی است که زمینه سوء استفاده و بهره برداری بیشتر ایشان را فراهم نماید. لیبرالیسم ریشه در همین اندیشه دارد؛ چرا که بر اساس آموزه های این تفکر، افراد باید در انجام دادن هر کاری آزاد باشند و مسئولیتی نیز در برابر زیان های ناشی از اعمال آن ها وجود نداشته باشد. البته طرفداران این تفکر می پذیرند که در صورتی که فساد اجتماعی به حدی رسد که خود آن ها را هم تهدید نماید، باید از آن جلوگیری کرد و در این مواقع باید قانون درا مور جامعه دخالت کند.
صلاح و فساد از دیدگاه فرعون و فرعونیان
قرآن کریم سرگذشت بسیاری از اقوام گذشته یا افراد و گروه هایی را که دارای چنین طرز تفکری بوده اند، نقل می نماید. سرگذشت فرعون و قوم او را بارزترین نمونه های است که قرآن از آن یاد می کند. از این رو، خداوند متعال هنگام نقل داستان فرعون، به پیامبر خود فرمود: فَانظُر کَیفَ کَانَ عَاقِبَهُ المُفسِدِینَ؛ [۶۷] پس ببین فرجام مفسدان چگونه بود. از این طریق، خداوند سرانجام کار مفسدین را به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نشان داد. قرآن کریم در مقام بیان فساد فرعون می فرماید: إِنَّ فِرعَونَ عَلاَ فِی الأَرضِ وَ جَعَلَ أَهلَهَا یَستَضعِفُ طَایِفَهً یُذَبِحُ أَبنَاءهُم وَ یَستَحیی نِساءَهُم إِنَّهُ کَانَ مِنَ المُفسِدینَ؛ [۶۸] فرعون در زمین برتری جویی کرد و اهل آن را به گروه هایی مختلفی تقسیم نمود، گروهی را به ضعف و ناتوانی می کشاند، پسرانشان را سر می برید و زنانشان را (برای کنیزی و خدمت) زنده نگه می داشت. او به یقین از مفسدان بود.
فرعون و فرعونیان رژیمی طبقاتی را در مصر بر سر کار آورده بودند. در واقع، در آن زمان ساکنین مصر به سه دسته تقسیم می شدند: دسته ای ایشان درباریان و اطرافیان فرعون بودند که او را به عنوان خدا و معبود معرفی کرده و مردم را وادار می ساختند تا از فرعون اطاعت نموده و در برابر او سر بر سجده قرار دهند. قرآن کریم از این دسته از افراد که از سردمداران حکومت فرعون بوده و همه گونه امکانات برای استثمار دیگران، در اختیار آنان بود، با تعبیر «المَلأ ُمِن قَومِ فِرعَونَ» [۶۹] یاد نموده است. گروه دوم، مصریانی بودند که گروه اول از آنان بهره کشی نموده، آنان را به استثمار خود در می آوردند. گر چه این افراد از شهروندان مصر محسوب می شدند، لیکن تحت سیطره اقلیت طلب و حاکم قرار داشتند. سومین گروه نیز مهاجرانی به نام بنی اسرائیل بودند که از زمان حضرت یوسف (علی نبینا و علیه السلام) و پس از مهاجرت برادران او به مصر و سکونت در آن جا، جمعیت آنان رو به فزونی نهاد.
هر چند که حضرت یوسف مدت ها حاکم مصر بود و حضرت یعقوب (علی نبینا و علیه السلام) و فرزندان دیگر او هم به مصر آمده و در آن جا ساکن شدند و پس از مدتی جمعیت آنان گسترش یافت، لیکن آنان نسبت به شهروندان مصری، اقلیتی بیگانه و مهاجر به شمار می رفتند. وضع این اقلیت بدتر از دیگران بود و سایر گروه ها از آنان بیگاری کشیده و با آن ها مانند برده رفتار می کردند. حضرت موسی (علیه السلام) در هنگام خطاب به فرعون، بر این مطلب مهر تأیید زده است: وَ تِلکَ نِعمَهٌ تَمُنُّهَا عَلَیَّ أَن عَبَّدتَّ بَنِی إِسرَائِیلَ؛ [۷۰] و ]آیا[ این که فرزندان اسرائیل را بنده ]خود[ ساخته ای، نعمتی است که منتش را بر من می نهی!؟ مدت های مدیدی، بنی اسرائیل در نهایت بدبختی و تحت سلطه فرعونیان زندگی می کردند و لذا با تضرع و زاری فراوان در درگاه الهی، از خداوند خواستند تا آنان را از ظلم فرعونیان نجات دهد، سرانجام، حضرت موسی به پیامبری مبعوث گردید تا فرعون را به یکتا پرستی دعوت نماید و مردم را از زیر یوغ او نجات دهد.
فرعونیان در مواجهه با آن حضرت، مانع از ورود او به کاخ فرعون شدند، لیکن سرانجام، پس از مدتی، با تدبیر الهی به کاخ فرعون راه پیدا کرد و رسالت خود را به فرعون ارائه نمود. پس از آن که فرعون از آن حضرت خواست تا حجتی بر ادعای خود اقامه نماید، آن حضرت به ذکر دلایل و معجزات خود پرداخت و به فرعون ثابت نمود که فرستاده خداوند است. کسانی که در دربار فرعون حضور داشتند، با مشاهده این صحنه ها دچار تزلزل شدند و احتمال دادند که حق با حضرت موسی (علی نبینا و علیه السلام) باشد. از این رو، جلسه ای خصوصی برای مشورت تشکیل دادند و در این مورد به بحث و گفتگو پرداختند: فَتَنَازَعُوا أَمرَهُم بَینَهُم وَ أسَرُّوا النَّجوَی؛ [۷۱] قطعاً این دو تن ]موسی و هارون[ ساحرند ]و[ می خواهند شما را با سحر خود از سرزمینتان بیرون کنند و آیین والای شما را براندازند. بر اساس این آیه شریفه، آنان معتقد بودند که رژیم آنان ایده آل است و بهترین روش، همان شیوه طبقاتی است که در جامعه آنان وجود دارد. آنان از این وحشت داشتند که آن حضرت، زندگی عادی آنان را بر هم زده و مردم تحت سلطه آنان را از اختیارشان در آورد. از این رو، برای خنثی نمودن عمل آن حضرت، چاره اندیش نمودند.
اطرافیان فرعون به جهت آن که نسبت به از دست دادن موقعیت خود در هراس بودند، به وسوسه کردن فرعون پرداختند و از او خواستند تا آن حضرت و اطرافیان او را به حال خود رها نکند؛ چرا که احتمال دارد عده ای از بنی اسرائیل را اطراف خود جمع کرده و زمینه حرکتی را در مصر فراهم نماید. آنان معتقد بودند که آن حضرت و قوم او، در صورتی که به حال خود رها شوند، اقدام به فساد در جامعه خواهند نمود و زمینه اصلاح جامعه از بین خواهد رفت. از نظر چنین متفکران اصلاح طلبی، خدا پرستی و نجات عده ای مظلوم از دست ستم کاران فساد محسوب می گردید. در نهایت، فرعون اظهار داشت: ذَرُونِی أقتُل مُوسَی وَلیَدعُ رَبَّهُ إِنَّی أَخافُ أَن یُبَدَّلَ دِینِکُم أو أَن یُظهِرَ فِی الأرضِ الفَسَادَ؛ [۷۲] مرا برای کشتن موسی به خود واگذارید و او پروردگارش را بخواند (تا او را نجات دهد) زیرا من می ترسم آیین شما را تغییر دهد یا در این سرزمین فساد بر پا کند. بر اساس این آیه، دلیلی که فرعون برای کشتن آن حضرت ارائه کرد. این بود که از منحرف نمودن دین مردم یا بر پا شدن فساد توسط آن حضرت واهمه داشت.
صلاح و فساد در اندیشه حضرت موسی
همان گونه که فرعون و فرعونیان ادعای مبارزه با فساد را مطرح و خود را اصلاح طلب معرفی می نمودند، در مقابل آنان نیز حضرت موسی بارها شعار اصلاح طلبی را مطرح فرمود و برای تحقق آن از هیچ تلاشی دریغ ننمود. حتی در جریان آن چهل روزی که حضرت موسی به کوه طور دعوت شد، برادرش، هارون را خلیفه خود قرار داد و به او سفارش هایی کرده و فرمود: اخلُفیِی فِی قََومِی وَ أَصلِح وَ لاَ تَتَّبِع سَبیلَ المُفسِدینَ؛ [۷۳] در میان قوم من جانشینم باش و ]کار آنان را[ اصلاح کن و از راه فسادگران پیروی مکن. از جمله سفارش های حضرت موسی به برادرش این بود که در میان قوم خود به اصلاح گری پرداخته و از راه مفسدان پیروی ننماید.
واضح است که مراد آن حضرت از صلاح و فساد، با برداشتی که فرعون و درباریان او داشتند، کاملاً متفاوت بود و هرگز آنان از این دو واژه یک معنا را اراده نمی کردند. از نظر فرعون و اطرافیان او، دعوت به توحید و رفع ظلم از مردم مظلوم و ستم دیده و نیز محروم شدن فرعونیان از بیگاری و بهره کشی از بنی اسرائیل، فساد محسوب می گردد. بنابراین، از نظر آنان، برای جلوگیری از این فساد ها، لازم بود تا آن حضرت به قتل رسد. حاصل آن که صلاح و فساد در عرف فرعونیان دارای یک معنا و در عرف حضرت موسی و عرف الهی دارای معنایی کاملاً متفاوت و متغایر است.
اصلاحات آمریکایی در ادامه روند اصلاحات فرعونی
بر اساس تعریف صحیحی که از صلاح و فساد ارائه گردید، همانند هر موجودی، جامعه انسانی نیز دارای کمالاتی است که اساساً هدف از تشکیل جامعه، پیدایش سیر تکاملی به سوی آن کمالات می باشد. انسان ها در سایه زندگی اجتماعی، به کمال نهایی خود که قرب به خداوند است، نایل می آیند. هر چه که انسان را در راه رسیدن به این هدف کمک کند، صلاح و مصلحت، و هر چه که انسان را از خدا پرستی، آشنا شدن با معنویات قرب به خداوند متعال و کمالات انسانی دور کند، فساد و مفسده محسوب می گردد.
این تعریف از صلاح و فساد، مورد پذیرش همگان نمی باشد. اصلاحاتی که امروزه در جامعه مطرح می باشد و آمریکا نیز از آن دم می زند و نگران آن است که مبادا حرکت اصلاح طلبانه ای که طی چند سال اخیر در کشور ما آغاز شده است، به بن بست برسد و تداوم نیابد، با این تعریف سازگار نمی باشد. بر کسی پوشیده نیست که آمریکا از اصلاحاتی حمایت خواهد کرد که فرعون از آن طرفداری می کرد. مسؤولان آمریکا از همان فسادی در هراسند که فرعونیان از آن در هراس بودند. فرعونیان، باز داشتن مردم از بت پرستی، دعوت به سوی خدا پرستی و رهانیدن مظلومان از چنگ ظالمان را فساد می شمردند. امروزه نیز اصلاحات مورد نظر آمریکا، همان اموری است که به تأمین منافع آن کشور کمک نماید. تنها راه چنین اصلاحاتی نیز در حال حاضر مبارزه با دین داری و اسلام است. سران آمریکا بارها و بارها، با صراحت و گاهی با کنایه و تعبیرات مختلف، بر این مطلب مهر تأیید زده و اسلام را در کشورهای اسلامی، به خصوص در خاور میانه و ایران، مانع تحقق منافع خود معرفی نموده اند. از نظر آنان اصلاحات به معنای از بین بردن اسلام است و لذا به اصلاحاتی در ایران دل خوش کرده اند که مبارزه با دین و نابود کردن ارزش های اسلامی را هدف قرار دهد.
کسانی نیز در داخل همین کشور که یا مزدور آمریکا هستند و یا فریفته سخنان سران آمریکا شده اند، تصور می کنند که با اجرای برنامه های آمریکایی، جامعه به سمت صلاح پیش رفته و رونق می گیرد؛غافل از آن که در کشورهایی مثل ترکیه که سرسپردگی کامل خود را به آمریکا نشان داده اند، نه تنها نفعی از آن نبرده اند، بلکه روز به روز اقتصاد آنان رو به ورشکستگی نهاده و با تورم های هزار درصدی مواجه شده اند. اصلاحات آمریکایی در ترکیه، آن کشور را بدان حد خوار و ذلیل ساخته که ناچار است برای تعمیر تانک خود نیز، برای صهیونیست ها دریوزگی کند. اصلاحات آمریکایی برای ایران اسلامی همان چیزی را به ارمغان خواهد آورد که برای کشورهایی نظیر ترکیه به ارمغان آورده است.
حقیقت اصلاحات دینی
کسانی که در حال حاضر بحث اصلاحات دینی را پیش کشیده اند، باید مراد خود را از این گونه اصلاحات مشخص نمایند؛ در صورتی که مراد، اصلاحاتی باشد که بر اساس دین شکل می گیرد، بدون تردید مورد پذیرش ما نیز خواهد بود. براساس این معنا از اصلاحات، مفروض این است که هدف مقدسی وجود دارد که دین مبین اسلام، راه رسیدن به آن را نشان داده است. ممکن است کسانی که در درون جامعه اسلامی از این مسیر منحرف گشته، از دین فاصله بگیرند. در این جا باید برای اعمال تغییرات در جامعه تلاش کرد تا آن هدف دین تأمین گردد. این گونه اصلاحات، که در نقطه مقابل اصلاحات آمریکایی است، از وظایف یکایک مسلمین شمرده می شود.
اما گاهی مراد از اصلاحات دینی، اصلاح بر دین است، همان گونه که بعد از رنسانس نیز پروتستان ها با همین بهانه و به اسم زدودن انحرافات از دین، دست به اصلاحات دینی زدند. در این صورت، باید مراقب بود که عده ای با این بهانه، ارزش های دینی را از جامعه نزدایند. یهودیان و مسیحیان، انحرافات زیادی وارد دین خود کردند و حتی در مورد اسلام نیز، در برخی از جوامع، پیرایه هایی به دین بسته شده است و تفاسیری انحرافی از این دین ارائه گردیده است؛ از این رو باید در اصلاح این قبیل موارد تلاش کرد. لیکن باید قبل از هر امر دیگری، معرفت صحیح دینی را به دست آورد. لازمه پاسخ گویی به این گونه بدعت ها آن است که بتوان مسایل اساسی دین را با یک شیوه واحد به دست آورد.
به عبارت دیگر، در هنگام سؤال از وجود یا عدم وجود خدا، تنها یک جواب می توان ارائه داد و آن، وجود خداست. در پاسخ به سؤال از واحد یا کثیر بودن خدا نیز تنها می توان، به واحد بودن خدا معتقد بود. هم چنین در زمانی که سؤال از وجود وحی و حقیقت آن می شود، تنها جواب صحیح این است که این امر حقیقت دارد و وحی چیزی جز رابطه ای واقعی بین انسان و خدا نیست. در هنگام سؤال از عصمت یا عدم عصمت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) نیز، تنها می توان حکم به عصمت آنان داد. در صورتی که اصلاحات دینی، به معنای پایبندی به جواب های صحیح این قبیل سؤالات اساسی باشد، مورد پذیرش ما نیز خواهد بود و باید تلاش کرد تا هر گونه انحرافِ از این مسیر را از جامعه زدود.
در صورت اعتقاد به پلورالیسم معرفتی و قرائت های مختلف از دین، هیچ یک از سؤالات اساسی فوق، پاسخی واحد نخواهد داشت. در این حالت، هر کس، از اسلام تعریف خاصی را ارائه خواهد داد و تا سخن از اصلاحات دینی به میان می آید، بحث قرائت های مختلف پیش می آید و قرائت هر شخص از دین معتبر شناخته می شود. زمانی که مقام معظم رهبری، بحث اسلامی شدن دانشگاه ها را عنوان می کند، برخی از مسئولین کشور، با طرح همین مباحث، که ریشه در نسبی گرایی دارد، از عمل به این رهنمود ها طفره می روند.
بنابراین، تنها در صورتی می توان از اصلاحات صحیح دینی سخن به میان آورد که یک معرفت دینی واحد وجود داشته باشد. البته، این کلام تنها در مورد مسایل اساسی اسلام صحیح خواهد بود؛ چرا که در این گونه مسایل، از طرق مختلفی نظیر نص قرآن، خبر متواتر و خبر واحد معطوف به قراین قطعی، می توان به نظر قطعی اسلام پی برد. اما در مسایل فرعی، پاسخ های ظنی نیز کفایت می کند، زیرا به دلیل عدم دسترسی به امام معصوم (علیه السلام)، نمی توان به احکام قطعی دست یافت. در این گونه موارد که مجتهدین، در فتاوای خود اختلافاتی دارند، اختلاف قرائت ها مورد قبول است. البته در همین گونه مسایل نیز تنها نظرات و اختلافات صاحب نظران پذیرفته می شود، نه هر کس که از خود نظری ارائه می دهد.
حاصل آن که برای هر گونه اصلاح دینی، باید قرائت معتبری از دین را پذیرفت تا بتوان با آن، صلاح و فساد را از یکدیگر تمییز داد. در صورتی که کسانی تلاش کنند تا دین را بر طبق خواست افراد تعریف نمایند، دیگر، ان عمل اصلاح دینی به شمار نخواهد رفت، بلکه اصلاح مبتنی بر نسبی گرایی خواهد بود که براساس آن هر کس برای خود صلاح و فساد خاصی دارد و کسی هم نمی تواند دیگری را به خاطر عدم پذیرش تعریف او از صلاح و فساد مؤاخذه کند. چنین نگرشی به خلاف تعالیم قرآن و اصول مسلم اسلام است.
نقش حامیان داخلی اصلاحات آمریکایی در ایجاد فساد در جامعه
دسته ای از کسانی که اصلاح را به گونه ای غیر از معنای مورد نظر قرآن تفسیر می کنند، تابع مکتب فرد گرایی، لذت گرایی و مادی گرایی هستند و لذا در اصل مفهوم صلاح و فساد با دیگران اختلاف نظر دارند. فرهنگی که بر این سه اصل استوار باشد، ورای لذت های مادی و منافع دنیوی، آن هم برای افراد خاصی، مصلحتی را در نظر نمی گیرد. در این صورت سخن از یک تفکر و بینش است و ممکن است کسانی واقعاً در همین معرفت، شناخت و بینش اشتباه کرده باشند. بنابراین، این گونه نیست که هر فیلسوفی که طرفدار لذت گرایی، فرد گرایی یا مادی گرایی است، مزدور آمریکا قلمداد شود، بلکه ممکن است انسان های کج فکری وجود داشته باشند که بینش آنان بر این اساس شکل گرفته باشد؛ کما این که در زمان های گذشته نیز کسانی هم چون اریستو کرات ها تابع چنین تفکری بوده اند. بنابراین، در مورد معنای صلاح و فساد اختلاف در مبنا وجود دارد که نخبگان جامعه، فیلسوفان، اندیشمندان و صاحب نظران باید آن را حل نمایند. البته در جای خود به این مسأله پرداخته شده و تقریباً این مکتب از نظر فلسفی منقرض شده است، ولی به هر حال، سیاست مداران، در عمل ف تابع همین مکتب هستند.
ما فرض را بر این می گذاریم که در جامعه ما این مسأله حل شده است؛ چرا که اصلاح طلبان داخلی خود را مسلمان می دانند و حداقل، به زبان، اظهار اسلام می کنند. البته این ادعای آنان، با گفتارهای دیگر برخی از آنان که تاریخ مصرف احکام اسلام را منقضی دانسته و آن را برای عصر حاضر کار آمد نمی دانند، در تعارض است. مسأله با اهمیت در مورد این دسته از افراد این است که، برخی از آنان مصالح واقعی مردم را تشخیص می دهند و حتی اذعان می کنند که بی بند و باری، جامعه را به سمت فساد سوق خواهد داد. اما همین افراد، به خاطر منافع شخصی خود، حاضر نمی شوند که از این گونه اعمال چشم بپوشند. برخی از مهره های داخلی دشمنان ایران اسلامی هم همین گونه اند. آنان با این که نظر اسلام را می دانند، مصالح جامعه را تشخیص می دهند و براین باورند که اسلام مصلحت انسانیت است؛ لیکن علاقه به پول، مقام و لذت های جنسی مانع از آن می شود که در پیِ مصالح جامعه باشند. دلیل گسترش مسایلی از قبیل رشوه خواری، سوء استفاده مالی، اختلاس و فسادهای جنسی، در چند سال اخیر، آن نیست که عاملان آن ها مبنای فکری دیگری غیر از مبانی فکری اسلام دارند؛ بلکه دلیل اصلی این امر، مقدم داشتن منافع خود بر منافع جامعه است.
دسته ای دیگر از افراد جامعه، کسانی هستند که فریفته ظاهر فریبنده غرب شده و نا آگاهانه مصالح جامعه را با تهدید مواجه می سازند. به عنوان نمونه، اینان با مشاهده پیشرفت کشورهای غربی در تکنولوژی و عرضه صنایع جدید توسط آن ها که در تمام دنیا کاربرد دارد، تصور می کنند که فاصله گرفتن از دین، آنان را به چنین جایگاهی رسانده است. از این رو، پیشنهاد می نمایند که برای نیل به پیشرفت ها و منافع مادی، برخی از احکام اسلام برای مدتی کنار گذاشته شود. اینان رمز موفقیت کشور را در پیروی از سیاست های کشورهای توسعه یافته، که در رأس آن ها آمریکا قرار دارد، خلاصه می کنند. در این جاست که چنین کسانی برای حل تضاد بین فرهنگ اسلامی و دستورات آن با الگوی توسعه آمریکایی، نسخه توسعه را یقینی پنداشته و در دین، اصول و تعالیم آن تشکیک می کنند. این افراد بر این باورند که راه توسعه و پیشرفت، همان راهی است که کشورهای غربی آن را پیموده اند و در صورتی که کشوری همانند کشور ایران بخواهد به توسعه برسد، باید همان راه را طی نماید. لازمه سخن فوق این است که برای حل مشکل ناسازگاری اسلام با خط مشی غربی، باید در شناخت خود نسبت به اسلام تجدید نظر نمود و آن قرائتی را از اسلام مطرح کرد که با آن الگو سازگار باشد.
هر چند که کسانی که این گونه می اندیشند، ممکن است در ابتدا سوء نیت و خصومت با ملت و اسلام نداشته باشند، اما آن چنان تحت تأثیر زرق و برقهای دنیای غرب قرار می گیرند که اولاً چشمانشان بر مفاسد و جنایات رایج در آن کشورها بسته شده و تنها پیشرفت های صنعتی و اقتصادی آن ها را مشاهده می کنند. ثانیاً راه رسیدن به آن پیشرفت را منحصراً در همان راهی می دانند که کشورهای غربی آن را پیموده اند. ثالثاً بر اساس تجزیه و تحلیل، لازمه پیمودن آن راه را در رها کردن اموری مانند حرام و حلال که در دین مطرح است، می بینند و قید و بندهای دینی را مانع پیشرفت قلمداد می کنند.
شیوه برخورد با مروّجان داخلی اصلاحات آمریکایی
از مجموع مباحثی که ارائه گردید، می توان طرفداران اصلاحات فرعونی و آمریکایی در داخل کشور را در سه دسته خلاصه نمود. یک دسته کسانی هستند که در مبنا و تعریف اصلاح و فساد با اسلام اختلاف نظر دارند. افراد این گروه، اساساً منکر وجود هدفی برای خلقت این جهانند و غایتی برای خلقت انسان در نظر نمی گیرند. آنان بر این باورند که: مَا هِیَ إِلاَّ حَیَاتُنَا الدُّنیَا نَمُوتُ وَ نَحیَا وَ مَا یُهلِکُنَا إِلاَّ الدَّهرُ؛ [۷۴] غیر از زندگانی دنیای ما ]چیز دیگری[ نیست. می میریم و زنده می شویم و ما را جز طبیعت هلاک نمی کند. از نظر اینان، هر چه که هست در همین دنیاست و غیر از زندگی مادی، حیات دیگری در کار نیست و به همین دلیل انسان تنها باید به فکر لذا و خوشی خود باشد. طرفداران این نظریه، در صورتی که به این کلام خود ایمان داشته باشند، نمی توانند خود را مسلمان بنامند. دسته دیگر، کسانی هستند که صلاح و فساد را تشخیص می دهند، اما منافع ایشان به آنان اجازه نمی دهد که مصلحت جامعه را دنبال نمایند. دسته سوم نیز کسانی هستند که فریفته سخنان و و عده های سران آمریکا شده و تصور می کنند که کنار گذاشتن دین موجب توسعه اقتصادی و صنعتی می شود.
طبیعی است که باید با هر یک از این افراد مطابق شأن و روش خاص او برخورد نمود. با فیلسوفان باید بحث فلسفی کرد و نیز باید کسانی را که در اشتباه هستند، متوجه اشتباه خود نمود؛ هر چند که اگر این افراد هنوز متوجه اشتباه خود نشده اند، تجربه روزگار، به زودی، به آن ها خواهد فهماند که اشتباه بزرگی را مرتکب شده اند. اما با کسانی که آگاهانه در صدد نابود کردن منافع و مصالح مردم هستند باید به صورت جدی برخورد نمود. چنین کسانی اهل توطئه و بر اندازی محسوب می گردند که تنها برخورد قاطع می تواند حرکات آن ها را خنثی نماید. در واقع، اینان کسانی هستند که نظام شاهنشاهی یا نظام دموکراسی لیبرال را رژیمی ایده آل و آزادی و بی بند و باری در مسایل جنسی، اخلاقی و اقتصادی را روش ایده آل قلمداد می کنند و در صددند تا برای، به اصطلاح، اصلاح کشور، حکومت اسلامی را که براساس باورها و ارزشهای اسلامی استوار است، دگرگون کنند. در مورد این گروه، اختلاف مبنا، سلیقه و مشی سیاسی مطرح نیست، بلکه آنان آگاهانه به مبارزه با دین برخاسته اند.
اینان ادامه دهنه راه همان کسانی هستند که در طول تاریخ، به صورت های مختلفی با انبیا مبارزه کرده و هرگاه که در موضع قدرت قرار گرفته اند، صریحاً با انبیا مخالفت ورزیده اند. این افراد زمانی که موضع قدرت هستند، با صراحت سخن می گویند، لیکن هنگامی که در اقلیت یا در موضع ضعف باشند، ماسک به چهره خود زده و خط مشی منافقین را دنبال می کنند. وظیفه ما در این مقطع این است که این عناصر منافق را شناسایی نموده و فریفته سخنان آنان نشویم. قرآن کریم با صراحت، صفات، نیّات و شیوه های این دسته از افراد را نقل می کند. در آن زمان که پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) در قید حیات بود، نسبت به وجود افراد دو رو و منافق در جامعه هشدار داده شد: وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَقُولُ آمَنَّا بِاللهِ وَ بِالیَومِ الآخِرِ وَ مَا هُم بِمَؤمِنینَ یُخادِعُونَ اللهَ وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ مَا یَخدَعُونَ إِلاّ أنفُسَهُم وَ مَا یَشعُرُونَ؛ [۷۵] و برخی از مردم می گویند ما به خدا و روز باز پسین ایمان آورده ایم، ولی آنان گروندگان ]راستین[ نیستند؛ با خدا و مؤمنان نیرنگ می بازند؛ ولی جز بر خویشتن نیرنگ نمی زنند و نمی فهمند. برا ساس این آیه شریفه، حتی در آن زمان، کسانی در اطراف آن حضرت حضور داشتند که، به زبان، اظهار می داشتند که به خدا و روز قیامت ایمان دارند، لیکن در این گفتار خود صادق نبودند؛ بلکه آنان تصمیم داشتند تا از این طریق، خداوند متعال و مؤمنان را فریب دهند، غافل از آن که خداوند اعمال آنان را در روز حساب در جلوی دیدگانشان حاضر خواهد نمود.
در روز قیامت که به محاسبه اعمال بندگان پرداخته خواهد شد، حقیقت هر کس مشخص خواهد شد و این افراد، دیگر در آن جا یارای نفس کشیدن را نیز نخواهد داشت. در آیات زیادی از قرآن، از جمله در آیات شریفه فَاَخَذنَاهُم بَغتَهً وَ هُم لاَ یَشعُرُونَ؛ [۷۶] پس در حالی که بی خبر بودند به ناگاه ]گریبان[ آنان را گرفتیم، فَاَخَذنَاهُم أَخذَ عَزِیزٍ مُّقتَدِرٍ؛ [۷۷] چون زبر دستی زورمند ]گریبان[ آنان را گرفتیم، این حقیقت مورد تأکید قرار گرفته و به عذاب ناگهانی خداوند اشاره شده است. بنابراین این افراد، در این دنیا، برای مدتی به حال خود رها شدند و به ایشان مهلت داده شد تا راه صحیح را در پیش گیرند، لیکن آنان مغرور شده و راه انحرافی را در پیش گرفتند. هر چند که این افراد، در این دنیا برای مدتی به حال خود رها شده و مهلت داده شدند، لیکن در آیند به حساب آنان رسیدگی خواهد شد: فَمَهَّلِ الکَافِرینَ أَمهَلهُم رُویدًا؛ [۷۸] پس کافران را مهلت ده و کمی آنان را به حال خود واگذار. این افراد همان کسانی هستند که هنگامی که نسبت به گسترش فساد توسط آنان مورد بازخواست قرار می گیرند، خود را مصلح معرفی می نمایند: وَ إِذا قِیلَ لَهُم لاَ تُفسِدُونَ فِی الأرضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحنُ مُصلِحُونَ؛ [۷۹] و چون به آنان گفته شود در زمین فساد مکنید، می گویند ما خود اصلاح گریم.
بنابراین، برای فهم معنای صلاح و فساد از دیدگاه قرآن کریم، باید همان مفهومی را از این دو واژه در نظر گرفت که با آیات قرآن سازگار باشد. از نظر قرآن ظلم، خیانت، شرک، بی دینی، فساد اخلاقی، رشوه خواری، ترویج و استفاده از مواد مخدر و اختلاط نامشروع دختر و پسر، از مصادیق بارز فساد شمرده می شود. اما متأسفانه، در حال حاضر، در این جامعه اسلامی، برخی از همین قبیل اعمال، توسط خانه های جوان، فرهنگ سراها و برخی از انجمن هایی که نام اسلامی را یدک می کشند، انجام می شود. در ابتدا به بهانه آموزش قرآن، فرهنگ سراهایی را ایجاد کردند و در توجیه این عمل خود اظهار داشتند که دیگر جوانان برای یادگیری قرآن به مساجد نمی آیند و لذا باید فضای مناسبی وجود داشته باشد تا آنان جهت فرا گرفتن قرآن و دین، برای رفتن به آن جا رغبت نشان دهند. به این بهانه، مکان هایی به نام فرهنگ سرا را ایجاد نمودند، نوجوانان را از مساجد بیرون کشیدند و به آنان موسیقی و رقص آموزش دادند تا در نهایت، این مکان ها به مرکزی برای توزیع مواد مخدر بین نوجوانان تبدیل گردید. اصلاح طلبان تمام این امور را نیز اصلاح نامیدند، اقدامات قوه قضاییه برای برخورد با عوامل گسترش این گونه مفاسد را مانع اصلاحات معرفی کردند و این اقدامات قوه قضاییه را برخورد با آزادی های مشروع مردم قلمداد نمودند. این اتهامات کاملاً مشابه سخن فرعون در مورد حضرت موسی (علی نبینا و علیه السلام) می باشد که در آیه ای از آیات شریفه قرآن، این چنین انعکاس یافته است: إِنِّی أخَافُ أن یُبَدِّلَ دِینَکُم أَو أن یُظهِرَ فِی الأَرضِ الفَسَادَ؛ [۸۰] همانا من می ترسم آیین شما را تغییر دهد یا در این سرزمین فساد کند. آمریکا نیز روش هالیوود را روش ایده آل می داند و هر کس را که از این روش فاصله بگیرد، فاسد می شمارد.
برای مصون ماندن از فریب این اصلاح گران منافق باید، در ابتدا اسلام را بهتر شناخت و در مرحله بعد، از تجربیات تاریخی بهره برد. تاریخ نشان می دهد که افرادی از همین قبیل بودند که نهضت مشروطیت را به بن بست کشانده و به جای حرکت دادن آن نهضت در مسیر عدالت و اصلاح، آن را به صورت حرکتی لیبرالی و غرب گرا در آوردند و برای تحقق اصلاحات در جامعه، فرنگی شدن کامل کشور را پیشنهاد نمودند. امروزه، همان افراد، بعد از گذشت بیش از دو دهه از پیروزی انقلاب، مجدّداً سر از لانه های خود بیرون آورده و به نام اصلاح طلبی، نوجوانان و جوانان را می فریبند.
باید تمام تلاش را به کار برد تا با شناخت باورها و ارزش های اسلامی و تقویت آن ها در جامعه و نیز از طریق بهره گیری از تجربه های تاریخی، مانع از تکرار داستان مشروطیت شد؛ داستانی که با حرکت علما و متدینین برای اقامه عدل و اجرای احکام اسلامی شروع شد، ولی در نهایت، به دست کسانی که خود را روشنفکر ملی می نامیدند، به تعطیلی احکام اسلامی منتهی شد. این روشنفکرمآب ها همان اصلاح طلبان و تحصیل کرده های اروپا و آمریکا و فریب خوردگان مکتب ماکیاولی و امثال آن بودند.
امروزه، همان حرکت، به صورتی خزنده در حال نفوذ در بعضی از مراکز تصمیم گیری کشور است و این همان مسأله ای است که امام خمینی (رحمه الله علیه) پیش از این، آن را پیش بینی نموده و نسبت به نفوذ این عناصر بدتر از منافق در دستگاه های تصمیم گیری هشدار داده است. برخی از عناصر داخلی، به نام توسعه سیاسی، دست چنین افرادی را در این کشور باز گذاشتند. برخی از آنان، حتی علی رغم درخواست برخی از مسئولین، حاضر به تغییر نام خود و گروهشان نشدند، لیکن حتی بدون آن که نام و گروه خود را تغییر دهند، به مراکز قدرت راه یافتند. برخی از آنان نیز در پشت پرده، نقش سیاست گذار و مغز متفکر را به عهده گرفتند. هنگامی نیز که قوه قضائیه در صدد برخورد با این افراد بر می آید، فریاد «وا اسلاما» آن ها بلند می شود و بابت از دست رفتن آزادی ها مرثیه خوانی آن ها آغاز می گردد. هنگامی که کسی از نیت درونی آن ها خبر می دهد، بر آشفته می شوند و آزادی های مشروع را از خود مبرا می دانند. لیکن وقایعی هم چون کنفرانس برلین نشان داد که آزادی مورد نظر آن ها همان آزادی است که قبلاً خود را از آن بری می دانستند. در آن کنفرانس ننگین، مرد و زن برهنه به رقص در حضور میهمانان ایرانی خود پرداختند، لیکن آن مدعیان اصلاح طلب کم ترین خمی به ابروی خود نیاوردند و به حضور خود در جلسه نیز ادامه دادند. تدریجاً دامنه آن اعمال نامشروع به داخل کشور نیز کشیده شد و در برخی از مجالس عیش و نوش، چهره کسانی نمایان شد که یا در پست های حساس مملکتی قرار گرفته بودند و یا در بعضی از گروه های سیاسی فعالیت داشتند. علی رغم این گونه اعمال شنیع که حتی تعقیب کیفری آنان را به همراه داشته است، آنان خود را از آزادی های منفی مبرا دانسته و خود را طرف دار آزادی مطابق با شریعت اسلام معرفی می نمایند. باید هوشیار بود که اینان جامعه را نیز همانند خود به منجلاب فساد نکشانند. معنای پول و قدرت و شهرت نمی شناسند و تصمیم دارند تا تمام دنیا را نیز با خود همراه کرده، در گرداب افکار لیبرالی گرفتار سازند.
پانویس
- ↑ نساء (4)، 19
- ↑ طلاق (65)، 2
- ↑ طلاق (65)، 6
- ↑ ابراهیم (14)، 34
- ↑ هود (11)، 10
- ↑ بقره (2)، 30
- ↑ بقره (3)، 30
- ↑ بقره (2)، 30
- ↑ عنکبوت (29)، 14
- ↑ نوح (71)، 26 و 27
- ↑ هود (11)، 116
- ↑ هود (11)، 117
- ↑ المجلسی، محمد باقر؛ بحار الانوار؛ ج 2، بیروت: مؤسسه الوفاء، 1403 ق؛ ج 44، باب ما جری علیه بعد بیعه الناس لیزید الی شهادته، روایت 2؛ ص 329
- ↑ شوری (42)، 30
- ↑ فاطر (35)، 45
- ↑ اعراف (7)، 56
- ↑ بقره (2)، 60، اعراف (7)؛ هود (11)، 85، شعراء (26)، 183 و عنکبوت (29)، 36
- ↑ جاثیه (45)، 24
- ↑ مؤمنون (23)، 115
- ↑ ذاریات (51)، 56
- ↑ Keirkegaard
- ↑ نور (24)، 55
- ↑ نجم (52)، 42
- ↑ اسراء (17)، 35
- ↑ شعراء (26)، 183
- ↑ هود (11)، 87
- ↑ هود (11)، 91
- ↑ عنکبوت (29)، 28
- ↑ عنکبوت (29)، 29
- ↑ هود (11)، 76
- ↑ هود (11)، 78
- ↑ هود (11)، 79
- ↑ عنکبوت (29)، 30
- ↑ نساء (4)، 155
- ↑ اسراء (17)، 4
- ↑ انبیا (21)، 105
- ↑ نور (24)، 55
- ↑ بقره (3)، 251
- ↑ حج (22)، 39 و 40
- ↑ بقره (2)، 217
- ↑ هود (11)، 116 و 117
- ↑ انفال (8)، 55
- ↑ بقره (2)، 205
- ↑ انعام (6)، 149
- ↑ حضرت علی (علیه السلام): نهج البلاغه؛ ترجمه محمد دشتی؛ (بی جا): نشر مشرقین، 1379، ص 92، خطبه 40
- ↑ ص (38)، 26
- ↑ العروسی الحویزی، الشیخ جمعه؛ تفسیر نور الثقلین؛ چ 4، قم: مؤسسه اسماعیلیان، 1373، ج 1، ص 245، روایت 972
- ↑ بقره ، 247
- ↑ همان
- ↑ نساء (4)، 80
- ↑ رعد (13)، 25
- ↑ هود (11)، 116
- ↑ مائده (5)، 32
- ↑ نساء (4)، 93
- ↑ بقره (2)، 179
- ↑ الکلینی، محمد بن یعقوب، فروع الکافی، بیروت: دار الاضواء، 1413 ق، ج 7، ص 174، باب التحدید، روایت 8
- ↑ مائده (5)، 33
- ↑ الکلینی، محمد بن یعقوب، فروع الکافی، بیروت: دار الاضواء، 1413 ق، ج 5، ص 59، باب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، روایت 3
- ↑ اعراف (7)، 164
- ↑ اعراف (7)؛ 164
- ↑ الکلینی، محمد بن یعقوب، فروع الکافی، بیروت: دار الاضواء، 1413 ق، ج 5، ص 56، باب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، روایت 1
- ↑ بقره (2)، 30
- ↑ بقره (2)، 11 و 12
- ↑ یونس (10)، 32
- ↑ انبیا (21)، 105
- ↑ والنتین، آنتونینا؛ رنجهای آلبرت اینشتین؛ ترجمه هوشگ گرمان؛ تهران: نشر دانش امروز، چ 2، 1371، ص 315
- ↑ اعراف (7)، 103
- ↑ قصص (28)، 4
- ↑ اعراف (7)، 109
- ↑ شعراء (26)، 22
- ↑ طه (20)، 63
- ↑ غافر (40)، 26
- ↑ اعراف (7)، 142
- ↑ جاثیه (45)، 34
- ↑ بقره (2)، 8. و 9
- ↑ اعراف (7)، 95
- ↑ قمر (54)، 42
- ↑ طارق (86)، 17
- ↑ بقره (2)، 11
- ↑ غافر (40)، 26







