استهزاء امامان (دائره المعارف قرآن کریم)
● نویسنده: مرتضی اورعی، سید جعفر صادقی فدکی
● منبع: دائره المعارف قرآن کریم (جلد ۳) - مرکز فرهنگ و معارف قرآن
محتویات
استهزاء مسخره کردن به قصد تحقیر ، توهین یا اهدافی دیگر
استهزاء از ریشه «هـ ـ ز ـ ء» و در لغت به معنای طلب تحقیر است، با هر وسیلهای که صورت گیرد[۱]، و در اصطلاح عبارت است از مسخره کردن افراد یا برخی امور با گفتار، یا کردار؛ مانند اشاره با چشم و دیگر اعضای بدن[۲] که این عمل بیشتر به قصد تحقیر و توهین به دیگران صورت میگیرد و گاهی نیز با اهدافی دیگر مانند فراهم کردن زمینه خوشحالی خود و دیگران[۳]، تقویت روحیه خود و تضعیف روحیه دشمن، جبران کمبود شخصیت، ارضای روحیه دیگر آزاری و ... انجام میپذیرد. در مواردی نیز هدف، مجازات یا تربیت فرد یا جامعه است که در این صورت ممدوح است؛ نه مذموم.[۴]
این مفهوم در قرآن کریم با واژههای «هُزْء» و مشتقات آن ۳۴ بار و «سُخْر» و مشتقاتش ۱۶ بار به کار رفته است که بیشتر لغویان این دو واژه را به یک معنا دانستهاند[۵]؛ ولی برخی بین این دو تفاوت قائل شده و گفتهاند: استهزا در جایی به کار میرود که شخص بدون اینکه کاری انجام داده باشد ریشخند شود؛ ولی سخریه در آنجاست که به سبب کاری که انجام داده مسخره شود[۶]، افزون بر این، واژههای «ضِحْک» به معنای خنده [۷] و «غَمْز» به معنای اشاره با چشم و ابرو[۸][۹] و «هَمْز» به معنای عیبجویی در غیاب [۱۰] و «لَمْز» به معنای عیبجویی در حضور و مسخره کردن[۱۱][۱۲] با استهزاء مرتبط است؛ همچنین جملاتی مانند «أَصَلَاتُكَ تَأْمُرُكَ أَنْ نَتْرُكَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا» [۱۳]، «أَهَذَا الَّذِي بَعَثَ اللَّهُ رَسُولًا» [۱۴] و ... که به دنبال همزه استفهام آمده و با قصد تحقیر بیان شده[۱۵] از دیگر تعبیراتی است که در برخی موارد در استهزا به کار رفته است.
آیاتی که در قرآن سخن از استهزا به میان آورده بیشتر مربوط به حوزه عقیده و دین بوده که در آن، جبهه مخالفِ انبیای الهی، مؤمنان، وحی، آیات قرآن، احکام عبادی، معاد، پیامبران و حتی خداوند را به تمسخر گرفته و از استهزا به صورت حربهای برای رویارویی با دین الهی بهره میجستند. [۱۶] در آیاتی نیز استهزا در حوزه اخلاق مطرح شده که درآن خداوند مؤمنان را از تمسخر یکدیگر منع کرده است [۱۷]، افزون بر این، در آیاتی دیگر خداوند سبک شمردن دین و نادیده گرفتن احکام الهی از جانب مسلمانان را نوعی استهزا دانسته[۱۸]و آنان را از چنین برخوردی برحذر داشته است. در مجموع این آیات، قرآن ضمن بیان حکم استهزا و منشأ آن، آثار و پیامدهای این صفت مذموم اخلاقی را برشمرده و راههای مقابله با استهزاگران را به مؤمنان گوشزد کرده است.
حکم استهزا
استهزای دیگران ظلم* است. قرآن در آیه ۱۱ حجرات/۴۹ مسلمانان را از تمسخر یکدیگر منع کرده و در پایان میگوید: اگر اینان از عمل خویش توبه نکنند ظالم اند: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ ... وَمَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ» ؛ همچنین خداوند در آیهای دیگر استهزاگران آیات الهی را ستمکار شمرده و پیامبر را از همنشینی با آنان منع کرده است:«فَلَا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرَى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ».[۱۹]افزون بر این، استهزا از منکرات است، چنان که در مورد اعمال قوم لوط آمده: «وَتَأْتُونَ فِي نَادِيكُمُ الْمُنْكَرَ= شما در مجالس خود اعمال ناپسند انجام میدادید» [۲۰]که طبق روایت پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله)، یکی از کارهای زشت آنان مسخره کردن مؤمنان بود[۲۱]، بنابراین، با توجه به اینکه استهزا از مصادیق «ظلم» و «منکر»* شمرده شده و با توجه به آیات متعددی که در آن، انسانها از استهزای مؤمنان، آیات الهی و دین نهی شدهاند و به مرتکبان این عمل وعده عذاب الهی داده شده برمی آید که استهزا ابتداءً عملی حرام است که خداوند آن را قبیح و ناپسند و استهزاگران را مجرم شمرده است[۲۲]: «مَا يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ * كَذَلِكَ نَسْلُكُهُ فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ» [۲۳]؛ اما اگر به عنوان مقابله به مثل، یا با هدف مجازات استهزاگران صورت گیرد با شرایط و حدودی جایز است، چنان که نوح در برابر کسانی که او و پیروانش را به تمسخر گرفته بودند گفت: اگر ما را مسخره کنید ما نیز شما را مسخره خواهیم کرد: «إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَمَا تَسْخَرُونَ» [۲۴]برخی مفسران استهزای نوح را همان مجازات خداوند و شماتت مشرکان هنگام غرق شدن[۲۵] دانستهاند؛ اما گروهی دیگر استهزای نوح* را به معنای حقیقی و دلیل بر جواز مقابله به مثل این عمل دانستهاند[۲۶] و در تعیین حدّ و زمان چنین استهزایی برخی گفتهاند: مقابله به مثل زمانی جایز است که به عناد استهزا کننده یقین داشته باشیم و برای هدایت و توجه دادن او به اشتباه از همه راهها ناامید شویم که در این صورت نه تنها استهزا ناپسند نیست، بلکه نیکو و حتی واجب خواهد بود.[۲۷]
ریشههای استهزا
استهزا چه در حوزه عقیده باشد، یا در حوزه اخلاق منشأ و ریشههای متعددی دارد. برخی از این ریشهها از نگاه قرآن عبارت است از:
دشمنی و انتقام
کافران برای مبارزه با پیامبران الهی و پیروانشان از استهزا به صورت حربهای برای نابودی جبهه حق و انتقام* گرفتن از مؤمنان استفاده میکردند: «وَإِذَا نَادَيْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبًا ... قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ هَلْ تَنْقِمُونَ مِنَّا إِلَّا أَنْ آمَنَّا بِاللَّهِ». [۲۸]
جهالت
موسی(علیه السلام) در پاسخ اتهام بنی اسرائیل به او مبنی بر استهزا کردن آنان گفت: از اینکه از جاهلان باشم به خدا پناه میبرم: «قَالُوا أَتَتَّخِذُنَا هُزُوًا قَالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ» [۲۹]؛ یعنی مسخره کردن دیگران ناشی از جهالت کار انسانهای جاهل است.[۳۰]
عدم تعقل
قرآن کریم، استهزای نماز و بازیچه دانستن آن از سوی برخی اهل کتاب و کافران صدر اسلام را ناشی از ترک اندیشه و تعقل* میداند: «وَإِذَا نَادَيْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبًا ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَعْقِلُونَ» [۳۱]
برتری طلبی و غرور
حس برتری جویی گاهی باعث میشود که انسان دیگران را کوچک تر از خود پنداشته، آنان را استهزا کند: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسَى أَنْ يَكُونُوا خَيْرًا مِنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِنْ نِسَاءٍ عَسَى أَنْ يَكُنَّ خَيْرًا مِنْهُنَّ» [۳۲] ذکر کلمه «خیراً» در این آیه افزون بر اینکه به منشأ استهزای مؤمنان که همان برتری جویی است اشاره دارد، این برتر بودن ظاهری را نیز نفی کرده و به شخص استهزا کننده هشدار میدهد که ممکن است فردی که مورد استهزای شما قرار گرفته در واقع از شما بهتر باشد.[۳۳] در شأن نزول این آیه نقل شده که یکی از مسلمانان به سبب بدکاره بودن مادرش در جاهلیت مورد استهزای ثابت بن قیس قرار گرفت و نیز در شأن «وَلَا نِسَاءٌ مِنْ نِسَاءٍ» نقل شده که امّ سلمه بر اثر بستن پارچهای به سر و آویختن دو گوشه آن از پشت خود، یا به سبب کوتاه بودن قد، مورد استهزای عایشه قرار گرفت.[۳۴] بزرگ پنداشتن خود و غرور گاهی باعث تمسخر آیات الهی میشود، چنان که مشرکان به جهت داشتن این روحیه، آیات قرآن را به استهزا میگرفتند: «يَسْمَعُ آيَاتِ اللَّهِ تُتْلَى عَلَيْهِ ثُمَّ يُصِرُّ مُسْتَكْبِرًا كَأَنْ لَمْ يَسْمَعْهَا فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ * وَإِذَا عَلِمَ مِنْ آيَاتِنَا شَيْئًا اتَّخَذَهَا هُزُوًا» [۳۵] غرور و برتر دانستن خود گاهی به سبب جایگاه اجتماعی یا علمی افراد است که سبب میشود دیگران را مسخره کنند: «فَلَمَّا جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَرِحُوا بِمَا عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ وَحَاقَ بِهِمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ» [۳۶] که مراد از این علم یا همان شبهات واهی و بی اساسی است که مشرکان آن را علم میپنداشتند، یا علوم مربوط به دنیا و تدبیر امور زندگی است[۳۷]، چنان که قارون ادعای داشتن چنین علمی داشت: «إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِنْدِي» .[۳۸][۳۹]
دنیاطلبی
گاهی داشتن ثروت ودلبستگی به دنیا موجب استهزای افراد فقیر یا زیردست میگردد:«زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَيَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا» [۴۰] در روایتی از ابن عباس نقل شده که آیه فوق در مورد گروهی از اشراف و سران قریش نازل شده که زندگی بسیار مرفهی داشتند و به همین جهت جمعی از مؤمنان تهیدست همچون عمار و بلال را به تمسخر میگرفتند.[۴۱] قرآن در آیات ۳۴ ـ ۳۵ جاثیه/۴۵، نیز از وضعیت مشرکان در قیامت خبر داده است که بر اثر استهزای قرآن، به جهت مغرور شدن آنان به امکانات و رفاه دنیوی[۴۲]گرفتار عذاب شدهاند: «ذَلِكُمْ بِأَنَّكُمُ اتَّخَذْتُمْ آيَاتِ اللَّهِ هُزُوًا وَغَرَّتْكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا». آیات ابتدای سوره هُمَزه نیز مغرور شدن به مال* و ثروت را منشأ طعن و استهزای دیگران دانسته است. [۴۳]
گناه
ارتکاب گناه و اصرار بر آن، انسان را به ارتکاب گناهان بزرگ تر مانند تکذیب آیات الهی و حتی استهزای آن میکشاند: «ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَسَاءُوا السُّوأَى أَنْ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَكَانُوا بِهَا يَسْتَهْزِئُونَ» [۴۴]
آثار و پیامدهای استهزا
استهزای مؤمنان، دین و آیات الهی در دنیا و آخرت آثار و پیامدهای متعددی دارد؛ مانند:
هلاکت دنیوی
استهزای پیامبران الهی از سوی امتهای پیشین باعث شد که خداوند به سختی از آنان انتقام گرفته، آنان را دچار هلاکت دنیوی کند: «وَمَا يَأْتِيهِمْ مِنْ نَبِيٍّ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ * فَأَهْلَكْنَا أَشَدَّ مِنْهُمْ بَطْشًا وَمَضَى مَثَلُ الْأَوَّلِينَ» [۴۵] و یکی از اموری که بیشتر آنان به تمسخر میگرفتند عذاب* موعود از جانب پیامبران بود؛ لیکن همان عذابی که آن را به تمسخر میگرفتند دامنگیر آنان شد: «فَحَاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُوا مِنْهُمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ» [۴۶]؛ همچنین در شأن نزول آیه«إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ» [۴۷] که دربارهٔ استهزاکنندگان پیامبر اسلام است، آمده که ۵ یا ۶ نفر از آنان هر یک با اشاره جبرئیل به نوعی گرفتار بلایی شده، در دنیا نابود شدند.[۴۸]
حبط* اعمال
باطل شدن اعمال از دیگر آثار استهزای آیات خدا و پیامبران الهی شمرده شده است. اینان در قیامت ثواب اعمال خود را از دست داده و هیچ بهرهای از کارهای خیر دنیوی خود نخواهند برد:«أُولَئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ وَلِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلَا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَزْنًا * ذَلِكَ جَزَاؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِمَا كَفَرُوا وَاتَّخَذُوا آيَاتِي وَرُسُلِي هُزُوًا» [۴۹] و جمله «فَلَا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَزْنًا» به این حقیقت اشاره دارد که بر اثر بطلان اعمال استهزاگران، آنان هیچ وزن و ارزشی در پیشگاه خداوند ندارند، یا چنان که برخی گفتهاند، بر اثر بطلان اعمال آنها خداوند هیچ میزانی برای سنجش اعمال آنان بر پا نخواهد کرد.[۵۰]
فراموشی خداوند
پیامد دیگر استهزا غفلت از یاد خداست: «فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِيًّا حَتَّى أَنْسَوْكُمْ ذِكْرِي وَكُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَكُونَ» [۵۱] به همین سبب خداوند نیز در قیامت آنان را فراموش میکند: «وَقِيلَ الْيَوْمَ نَنْسَاكُمْ كَمَا نَسِيتُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَذَا وَمَأْوَاكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُمْ مِنْ نَاصِرِينَ * ذَلِكُمْ بِأَنَّكُمُ اتَّخَذْتُمْ آيَاتِ اللَّهِ هُزُوًا» [۵۲]و فراموشی خداوند به این است که آنان را در آتش جهنم رها کند و به یاری آنان نشتابد.[۵۳]
ارتداد
مسلمانی که خداوند، پیامبر و آیات الهی را مسخره کند، از دایره ایمان خارج و مرتد خواهد شد، بر همین اساس قرآن در آیات ۶۴ ـ ۶۶ توبه/۹ آن دسته از مسلمانان منافق که خدا و پیامبر را مسخره میکردند کافر شمرده است: «قُلِ اسْتَهْزِئُوا إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ مَا تَحْذَرُونَ * وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أَبِاللَّهِ وَآيَاتِهِ وَرَسُولِهِ كُنْتُمْ تَسْتَهْزِئُونَ * لَا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ إِنْ نَعْفُ عَنْ طَائِفَةٍ مِنْكُمْ نُعَذِّبْ طَائِفَةً بِأَنَّهُمْ كَانُوا مُجْرِمِينَ» که در شأن نزول آیات فوق نقل شده که در بازگشت از جنگ تبوک* گروهی از منافقان اقدام به استهزای پیامبر کردند که آیات فوق نازل شد و آنان را کافر شمرد.[۵۴] استهزای خدا، پیامبر و آیات الهی در صورتی موجب ارتداد مسلمان میشود که از سوی شخص بالغ، عاقل و از روی قصد و جدّی باشد. ( => ارتداد)
مورد استهزا واقع شدن
کافرانی که مؤمنان را در دنیا استهزا کردهاند در آخرت مورد تمسخر آنان قرار خواهند گرفت: «إِنَّ الَّذِينَ أَجْرَمُوا كَانُوا مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا يَضْحَكُونَ * وَإِذَا مَرُّوا بِهِمْ يَتَغَامَزُونَ ... فَالْيَوْمَ الَّذِينَ آمَنُوا مِنَ الْكُفَّارِ يَضْحَكُونَ * عَلَى الْأَرَائِكِ يَنْظُرُونَ» [۵۵] بر روی بهشتیان که بر تختها تکیه زدهاند دری از جهنم* گشوده میشود و آنان به جهنمیان که در حال عذاب هستند مینگرند و به آنان میخندند[۵۶] و این استهزا، بر اثر همان تمسخری است که کافران در دنیا نسبت به مؤمنان داشتند[۵۷]:«هَلْ ثُوِّبَ الْكُفَّارُ مَا كَانُوا يَفْعَلُونَ» [۵۸]افزون بر استهزای مؤمنان، خداوند نیز کسانی که مؤمنان را مسخره کنند استهزا خواهد کرد: «الَّذِينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فِي الصَّدَقَاتِ وَالَّذِينَ لَا يَجِدُونَ إِلَّا جُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ» [۵۹] در آیهای دیگر نیز به استهزای مؤمنان از سوی منافقان اشاره شده و در آن استهزای خداوند را از پیامدهای آن برشمرده است: «وَإِذَا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا إِلَى شَيَاطِينِهِمْ قَالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِئُونَ * اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَيَمُدُّهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ». [۶۰] در تفسیر استهزای خداوند وجوه گوناگونی بیان شده است. بیشتر مفسران استهزای خداوند را مَجاز دانسته و در توجیه آن گفتهاند: استهزای خداوند همان توبیخ و سرزنش آنان است[۶۱]، یا مراد کیفر استهزاست[۶۲]، چنان که از امام رضا(علیه السلام)نقل شده که خداوند کسی را استهزا نمیکند، بلکه آنان را به جزای استهزایشان عذاب میکند.[۶۳] قول دیگر این است که استهزای خداوند همان مهلت دادن و تجدید نعمت بر ایشان است، چنان که قرآن در پی استهزای خداوند آورده است: «وَيَمُدُّهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ» و این معنا از آن جهت استهزا نامیده شده که آنان میپندارند خدا به آنان لطف کرده که به آنان مهلت داده است، حال آنکه این امهال برای افزودن بر عذاب آنان است.[۶۴] ( => استدراج) قول دیگر که از ابن عباس نقل شده این است که این استهزا حقیقی و مربوط به قیامت است، به این صورت که خداوند دری از بهشت بر روی جهنمیان میگشاید و چون آنان به سوی آن روی آورند آن در را بر رویشان بسته و دری دیگر میگشاید و چون به سوی آن میروند آن در نیز بسته میشود که در این هنگام مؤمنان بهشتی به آنان میخندند.[۶۵]
حسرت در قیامت
کسانی که پیامبر و مؤمنان را در دنیا به استهزا گرفتهاند در آخرت به شدت از کار خود پشیمان و بر کوتاهی خود در انجام دادن کارهای نیک و ترک استهزا دچار حسرت*اند: «يَا حَسْرَتَا عَلَى مَا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ وَإِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ». [۶۶] کوتاهی این گروه در انجام کارهای خیر و ترک اعمال ناروا به قدری است که حتی خداوند نیز واژه حسرت را دربارهٔ آنان به کار برده، میگوید: «يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ» [۶۷]؛ یعنی حسرت و پشیمانی بر چنین بندگانی باد که زمینه هدایت برای آنان فراهم بوده؛ ولی به جای آن به استهزای پیامبران الهی پرداختند. در اینکه اهل حسرت در این آیه و مانند آن کیان اند و مورد حسرت چه کسانی هستند، اقوال متعددی در بین مفسران است.[۶۸]
خواری و عذاب اخروی
کیفر استهزاگران انبیا و آیات الهی و مؤمنان، جهنّم است: «ذَلِكَ جَزَاؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِمَا كَفَرُوا وَاتَّخَذُوا آيَاتِي وَرُسُلِي هُزُوًا» [۶۹]و برای آنان عذابی دردناک [۷۰] و خوارکننده است: «أُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ» [۷۱]؛ عذابی که هیچ گاه از آن خارج نشده و عذر آنان نیز پذیرفته نخواهد شد: «فَالْيَوْمَ لَا يُخْرَجُونَ مِنْهَا وَلَا هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ» [۷۲] و در برابر فریاد آنان برای خروج، با لحنی تحقیر کننده به خاموشی فراخوانده خواهند شد:«رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْهَا فَإِنْ عُدْنَا فَإِنَّا ظَالِمُونَ * قَالَ اخْسَئُوا فِيهَا وَلَا تُكَلِّمُونِ * إِنَّهُ كَانَ فَرِيقٌ مِنْ عِبَادِي يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا ... فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِيًّا» [۷۳] نه اعمالی که در دنیا انجام دادهاند برایشان سودی خواهد داشت و نه یاورانی که غیر از خدا برای خود برگزیدهاند: «وَلَا يُغْنِي عَنْهُمْ مَا كَسَبُوا شَيْئًا وَلَا مَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ» [۷۴]، ازاین رو آنان در آخرت هیچ کمک و یاوری نخواهند داشت: «مَا لَكُمْ مِنْ نَاصِرِينَ * ذَلِكُمْ بِأَنَّكُمُ اتَّخَذْتُمْ آيَاتِ اللَّهِ هُزُوًا» [۷۵]
برخورد با استهزاگران
قرآن کریم در آیاتی به طور مستقیم یا غیر مستقیم راههای گوناگونی را به مؤمنان برای برخورد با استهزاگران ارائه داده است که مؤمنان باید به تناسب موقعیت، این روشها را به کار بندند:
موعظه و نصیحت
هرگاه مؤمنان، یا مقدسات دینی آنان از جانب گروهی به استهزا گرفته شد بر آنان است تا با زبانی نرم استهزاگران را از عمل زشت خویش بازداشته، آنان را نسبت به پیامد خطرناک کارشان آگاه کنند. قرآن در آیه ۸۷ هود/۱۱ از استهزای شعیب* از سوی قومش سخن به میان آورده است: «قَالُوا يَا شُعَيْبُ أَصَلَاتُكَ تَأْمُرُكَ أَنْ نَتْرُكَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا» سپس در آیات بعد، از برخورد شعیب با استهزاگران خبر میدهد که ابتدا دلسوزانه قوم خویش را موعظه و ضمن هشدار به آنان دربارهٔ فرجام کارشان آنان را به توبه و استغفار دعوت کرد: «قالَ یـقَومِ ... إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ * وَيَا قَوْمِ لَا يَجْرِمَنَّكُمْ شِقَاقِي أَنْ يُصِيبَكُمْ مِثْلُ مَا أَصَابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صَالِحٍ وَمَا قَوْمُ لُوطٍ مِنْكُمْ بِبَعِيدٍ * وَاسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي رَحِيمٌ وَدُودٌ» [۷۶]؛ همچنین خداوند در آیات دیگری به پیامبر(صلی الله علیه وآله)میگوید: به بندگان من سفارش کن که پیش از فرا رسیدن عذاب قیامت، از قرآن پیروی کرده، از کارهای حرام از جمله استهزای دیگران دست بردارند: «قُل یـعِبادِیَ ... وَاتَّبِعُوا أَحْسَنَ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ الْعَذَابُ بَغْتَةً وَأَنْتُمْ لَا تَشْعُرُونَ * أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يَا حَسْرَتَا عَلَى مَا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ وَإِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ» [۷۷] در آیه ۶۹ انعام/۶ نیز خداوند مسلمانان تقواپیشهای را که در پی موعظه استهزاگران هستند از حکم کلی حرمت همنشینی با استهزاگران استثنا کرده است: «وَمَا عَلَى الَّذِينَ يَتَّقُونَ مِنْ حِسَابِهِمْ مِنْ شَيْءٍ وَلَكِنْ ذِكْرَى لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ».
ترک همنشینی و دوری
نشستن در مجلسی که در آن مؤمنان یا مقدسات دینی به تمسخر گرفته میشوند جایز نیست: «وَإِذَا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آيَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ ... فَلَا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرَى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ» [۷۸] و کسی که در چنین مجلسی شرکت کند در حکم همان استهزا کننده و در گناه او شریک است: «وَقَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آيَاتِ اللَّهِ يُكْفَرُ بِهَا وَيُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلَا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ إِنَّكُمْ إِذًا مِثْلُهُمْ» [۷۹]، مگر اینکه نشستن در چنین مجلسی برای نهی* از منکر و باز داشتن آنان از استهزا باشد که در این صورت همنشینی رواست [۸۰] و در برخی موارد نیز باید به طور کلی از آنان اعراض کرده، امر آنان را به خدا واگذار کرد: «أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ * إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ»[۸۱]
ترک دوستی
مسلمانان باید دوستی* و پیوند خود را با استهزاگران دین قطع کنند. خداوند در آیات ۵۷ ـ ۵۸ مائده/۵ به مؤمنان فرمان داده است که اهل کتاب و مشرکان مسخره کننده اسلام و دستورات عبادی را به دوستی نگیرند و ترک دوستی با آنان را شرط ایمان و تقوا شمرده است: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَكُمْ هُزُوًا وَلَعِبًا مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَالْكُفَّارَ أَوْلِيَاءَ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ * وَإِذَا نَادَيْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا». [۸۲] در شأن نزول این آیات نقل شده است که جمعی از یهود و گروهی از نصارا هنگامی که صدای اذان را میشنیدند، یا مسلمانان را در حال نماز میدیدند به استهزا میپرداختند که آیه نازل شد و مسلمانان را از دوستی با آنان برحذر داشت.[۸۳]
صبر و یاد خداوند
در آیات ۱۰۹ ـ ۱۱۱ مؤمنون/ ۲۳ قرآن از صبر* گروهی از مؤمنان در برابر استهزای مشرکان خبر داده و آنان را به این جهت شایسته پاداش الهی دانسته است: «إِنَّهُ كَانَ فَرِيقٌ مِنْ عِبَادِي يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا ... فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِيًّا حَتَّى أَنْسَوْكُمْ ذِكْرِي وَكُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَكُونَ * إِنِّي جَزَيْتُهُمُ الْيَوْمَ بِمَا صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفَائِزُونَ»؛ همچنین در آیاتی دیگر خداوند پیامبر خود را در برابر استهزای مشرکان به صبر و روی آوردن به یاد خدا فرمان داده است: «فَاصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا وَمِنْ آنَاءِ اللَّيْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ النَّهَارِ لَعَلَّكَ تَرْضَى» [۸۴] مراد از «ما یَقولونَ» آزارهای مشرکان است که آن حضرت را مجنون، ساحر، شاعر و کاهن[۸۵] میخواندند و با این کلمات گاهی آن حضرت را مسخره میکردند. در آیهای دیگر نیز تسبیح خداوند و سجده در برابر او به پیامبر سفارش شده است: «وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِمَا يَقُولُونَ * فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَكُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ» [۸۶]
مقابله به مثل
در برخی از موارد انسان میتواند برای مجازات استهزاگران و دست برداشتن آنان از عمل خود، استهزا را با استهزا پاسخ دهد[۸۷]، چنان که نوح در برابر استهزاگران گفت: اگر ما را مسخره کنید ما نیز شما را مسخره خواهیم کرد: «إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَمَا تَسْخَرُونَ» [۸۸]؛ لیکن چنان که برخی از مفسران گفتهاند، مقابله* به مثل زمانی جایز است که به عناد استهزاکننده یقین داشته باشیم و جز مقابله به مثل راهی برای اصلاح و توجّه او به اشتباهش نباشد.[۸۹]
استهزا در تاریخ انبیا
مشرکان و صاحبان قدرت و مال چون دعوت انبیای الهی را در برابر خواستهها و تمایلات مادی و شهوانی خود میدیدند، پیوسته با آنان دشمنی میورزیدند و یکی از ابزارهایی که همواره برای شکستن اُبَّهت انبیا و رویارویی با رسالت الهی آنان به کار میبردند، استهزا بود، به طوری که خداوند هیچ پیامبری را نفرستاد جز اینکه با سلاح استهزا به مقابله با او برخاستند: «مَا يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ» [۹۰] آنان در این جهت آیات الهی و عذاب قیامت را به تمسخر میگرفتند: «وَاتَّخَذُوا آيَاتِي وَمَا أُنْذِرُوا هُزُوًا» [۹۱]؛ گاهی عبادت آنان را مسخره میکردند، چنان که به شعیب(علیه السلام)میگفتند: آیا همین نمازت فرمان داده که آنچه پدران ما آن را میپرستیدند رها کنیم؟ [۹۲] و زمانی با حالتی تمسخرآمیز به پیامبران میگفتند: اگر راست میگویید آن عذابی که ما را به آن وعده میدهید زودتر بیاورید: «قَالُوا ائْتِنَا بِعَذَابِ اللَّهِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ» [۹۳] و گاهی نیز شخص پیامبر را به تمسخر میگرفتند، چنان که قوم نوح هرگاه از کنار او میگذشتند او را مسخره میکردند: «كُلَّمَا مَرَّ عَلَيْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ» [۹۴]؛ همچنین قرآن در آیاتی دیگر از استهزای پیامبران الهی از سوی مردم انطاکیه [۹۵]، قوم عاد [۹۶] و فرعونیان [۹۷] سخن به میان آورده است.
استهزای پیامبر اسلام و مؤمنان
پیامبر اسلام نیز همواره در معرض استهزای دشمنان قرار داشت و بلکه آن حضرت بیش از انبیای پیشین در این جهت مورد آزار قرار گرفت، چنان که آن حضرت فرمودند: هیچ پیامبری مانند من آزار ندید.[۹۸] سه گروه پیامبر(صلی الله علیه وآله) و پیروانش را با روشهای مختلفی از جمله: چشمک زدن [۹۹]، خندیدن [۱۰۰]، حرکت دادنِ سر [۱۰۱]، نسبت دادن القاب ناروا [۱۰۲] و ... مورد استهزا قرار میدادند:
مشرکان
آنان هرگاه آن حضرت را میدیدند، با حالتی تمسخرآمیز میگفتند: آیا همین است کسی که خدا او را برای پیامبری فرستاده است: «وَإِذَا رَأَوْكَ إِنْ يَتَّخِذُونَكَ إِلَّا هُزُوًا أَهَذَا الَّذِي بَعَثَ اللَّهُ رَسُولًا» [۱۰۳] یا میگفتند: آیا همین است کسی که خدایان شما را به بدی یاد میکند. [۱۰۴]گاهی پیامبر را با حالتی تحقیرآمیز خطاب کرده، به آن حضرت نسبت دیوانگی میدادند: «يَا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ». [۱۰۵]آنان گاهی معجزات آن حضرت را به تمسخر میگرفتند و دیگران را نیز به استهزای آن فرا میخواندند: «وَإِذَا رَأَوْا آيَةً يَسْتَسْخِرُونَ» [۱۰۶] طبق یک نظر «یَستَسخِرون» دعوت کردن دیگران به تمسخر است.[۱۰۷] نقل شده که ۵ نفر از سران مشرکان مکّه، یعنی ولید بن مغیره*، عاص بن وائل*، اسود* بن عبدالمطلب، اسود* بن عبد یغوث و حارث* بن طلاطله خزایی، یا حرث* بن قیس، در تمسخر پیامبر(صلی الله علیه وآله)شهرت داشتند؛ آنان تمسخر پیامبر را تا بدانجا پیش بردند که هدف نفرین آن حضرت قرار گرفته و هریک به اشاره جبرئیل به گونهای نابود شدند.[۱۰۸] پیروان پیامبر(صلی الله علیه وآله)نیز از استهزای مشرکان در امان نبودند و هرگاه مشرکان آنان را میدیدند میگفتند: آیا همینها هستند کسانی که خداوند از میان ما بر آنان منت نهاده است: «أَهَؤُلَاءِ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنْ بَيْنِنَا» [۱۰۹]
اهل کتاب
آنان بر اثر حسادت و کینهای که از پیامبر(صلی الله علیه وآله) و مسلمانان در دل داشتند همواره پیامبر، مؤمنان و مقدسات دینی آنان را به تمسخر میگرفتند. آنان با تغییر و تحریف برخی کلمات، گاهی شخص پیامبر را مسخره میکردند؛ مثلاً در پاسخ سخنان آن حضرت به جای اینکه بگویند: شنیدیم و اطاعت کردیم، میگفتند: شنیدیم و مخالفت کردیم، به جای کلمه «بشنو» واژه «نشنو» را به کار برده و به جای کلمه «انظرنا= مهلت بده» از کلمه «راعنا» که به معنای مهلت دادن و نیز به معنای اغفال بود استفاده میکردند و از آن معنای دوم را قصد میکردند[۱۱۰]: «مِنَ الَّذِينَ هَادُوا يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَيَقُولُونَ سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَاسْمَعْ غَيْرَ مُسْمَعٍ وَرَاعِنَا لَيًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَطَعْنًا فِي الدِّينِ» [۱۱۱] آنان گاهی دین و عبادات مسلمانان را مسخره میکردند: «وَإِذَا نَادَيْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبًا»[۱۱۲] و زمانی نیز قرآن و آیات آن را به تمسخر میگرفتند: «وَقَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آيَاتِ اللَّهِ يُكْفَرُ بِهَا وَيُسْتَهْزَأُ بِهَا». [۱۱۳] در شأن نزول آیه فوق نقل شده است که منافقان در مجلس احبار یهود مینشستند و با همدیگر قرآن را به تمسخر میگرفتند.[۱۱۴]
منافقان
آنان مسلمانان، پیامبر و قرآن و حتی خداوند را مسخره میکردند که قرآن در آیات ۶۵ ـ ۶۶ توبه/۹، آنان را مذمت کرده و به سبب این کار آنان را کافر شمرده است: «قُلْ أَبِاللَّهِ وَآيَاتِهِ وَرَسُولِهِ كُنْتُمْ تَسْتَهْزِئُونَ * لَا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ» منافقان در باطن اعتقادی به اسلام نداشتند و هدف برخی از آنان در ادعای اسلام و ایمان تمسخر مؤمنان بود: «وَإِذَا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا إِلَى شَيَاطِينِهِمْ قَالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِئُونَ». [۱۱۵] آنان زکات و صدقه دهندگان را به تمسخر میگرفتند؛ سالم بن عمیر انصاری که مسلمانی تهیدست بود به مقدار یک صاع خرما برای صدقه نزد پیامبر(صلی الله علیه وآله)آورد. منافقان گفتند: خدا چه نیازی به خرمای ناچیز او دارد.[۱۱۶]اگر مردی ثروتمند مانند عبدالرّحمن بن عوف میآمد و ۴۰۰۰ درهم صدقه میآورد او را نیز مسخره میکردند و میگفتند: او به قصد ریا آن را میپردازد[۱۱۷] که قرآن در آیه ۷۹ توبه/۹ به این دو مورد اشاره کرده است: «الَّذِينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فِي الصَّدَقَاتِ وَالَّذِينَ لَا يَجِدُونَ إِلَّا جُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ».
استهزا و سبک شمردن دین
مسلمان نباید به احکام و قوانین دینی بی اعتنایی کرده، یا آن را سبک بشمارد، زیرا بی اعتنایی یا سبک شمردن دین از نگاه قرآن به منزله استهزای آن است. قرآن در آیه ۲۳۱ بقره/۲ به مسلمانانی که همسرانشان را طلاق میدهند سفارش میکند که یا آنان را به خوبی رها سازند، یا در خانه به خوبی و خوشی نگه دارند. سپس میگوید: آیات الهی را به تمسخر نگیرید: «وَلَا تَتَّخِذُوا آيَاتِ اللَّهِ هُزُوًا». مراد از «آیات خدا» اوامر و نواهی خداوند است[۱۱۸] و استهزای اوامر و نواهی خدا بی اعتنایی و ترک آنهاست؛ بدین معنا که اگر وجوب یا حرمت تکلیفی به مسلمان برسد و او آن را ترک گوید گویا آن حکم را به تمسخر گرفته است[۱۱۹]؛ نیز کسی که به اهمیت احکام الهی واقف باشد؛ ولی آن را سبک بشمارد گویا آن را به مسخره گرفته است.[۱۲۰] برخی گفتهاند: احکام الهی در واقع برای اصلاح مفاسد جامعه تشریع شده است، بنابراین، اگر کسی به ظاهر احکام عمل کرده بدون اینکه اثری بر آن مترتب کند احکام خدا را استهزا کرده است.[۱۲۱]
== قرآن و اسلوب استهزا ==93
استهزا گرچه بیشتر به عنوان رذیلهای اخلاقی و صفتی مذموم مطرح است؛ امّا بشر گاهی از آن به عنوان ابزاری در راه هدایت و اصلاح دیگران استفاده کرده است، چنان که در عصر کنونی این روش در جامعه رواج بیشتری پیدا کرده و برخی، به ویژه اصحاب قلم و جراید برای تربیت افرادو آگاه کردن آنان برخطای خویش از شیوه طنز، کاریکاتور و ... استفاده میکنند. قرآن کریم نیز چون بر طبق همان اسلوب و روشهای بشری گام برداشته و میخواهد بشر را بهوسیله ابزارها و روشهای خودش هدایت کند گاه از عنصر استهزا برای تربیت و هدایت انسانها سود جسته است.[۱۲۲] اسلوب استهزا در قرآن بیشتر در قالب تشبیه و تمثیل به کار رفته است؛ با این بیان که قرآن در مواردی مشرکان خطاکار یا اعمال آنان را با اسلوبی استهزاگونه به برخی از امور یا اشیا تشبیه کرده یا مَثَل میزند، تا آنان را از روشها یا کارهای خطایی که در پیش گرفتهاند باز دارد، چنان که در آیات ۵۰ ـ ۵۱ مدثّر/۷۴ مشرکان را در قیامت به گورخرانی تشبیه میکند که از جلو شیر فرار میکنند: «كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ * فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ»، یا آن دسته از احبار یهود را که به مضمون تورات عمل نمیکنند به درازگوشی تشبیه کرده که باری از کتاب بر پشت خود حمل میکند که برای آنان جز زحمت بارکشی سودی ندارد: «مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا» [۱۲۳] گاهی نیز به صورت استهزاگونه واژه بشارت در مورد عذاب به کار میبرد: «فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ»[۱۲۴]، حال آنکه بشارت معمولا در اخبار خوشایند به کار میرود.[۱۲۵] گاهی برای در پیش گرفتن اعتدال در سخن گفتن، صدای کسانی را که بلند سخن میگویند به صدای الاغ تشبیه میکند: «وَاغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ» [۱۲۶]یا انسان متکبر را مخاطب ساخته، با لحن تمسخرگونه به او میگوید: تو نمیتوانی با این گونه راه رفتن زمین را بشکافی و در بلندی به کوهها نتوانی رسید: «وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَلَنْ تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولًا» [۱۲۷] یا آنجا که از زبان ابراهیم نقل میکند که وقتی از او پرسیدند: چه کسی بتها را شکسته است او در پاسخ از اسلوب تمسخر استفاده کرده، به آنان گفت: بت بزرگ آنها را شکسته است. بروید از او بپرسید: «قَالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هَذَا فَاسْأَلُوهُمْ إِنْ كَانُوا يَنْطِقُونَ». [۱۲۸] این گونه برخورد ابراهیم در آنان بسیار مؤثر واقع شد و آنان به بطلان روشی که در پیش گرفته بودند آگاه شدند: «فَرَجَعُوا إِلَى أَنْفُسِهِمْ فَقَالُوا إِنَّكُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ * ثُمَّ نُكِسُوا عَلَى رُءُوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا هَؤُلَاءِ يَنْطِقُونَ» [۱۲۹]
فهرست منابع
اسلوب السخریه فی القرآن الکریم؛
بحارالانوار؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛
التبیان فی تفسیر القرآن؛
تفسیر التحریر و التنویر؛
تفسیر راهنما؛
تفسیر القمی؛
التفسیر الکبیر؛
التفسیر المنیر فی العقیده و الشریعه والمنهج؛
تفسیر نورالثقلین؛
تفسیر نمونه؛ التوحید؛
جامع البیان عن تأویل آی القرآن؛
جامع السعادات؛
الجامع لاحکام القرآن،
قرطبی؛
کشف الاسرار و عده الابرار؛
الکشاف؛
لسان العرب؛
الفرقان فی تفسیر القرآن؛
مجمع البحرین؛
مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛
المصباح المنیر؛
معجم الفروق اللغویه؛
معراج السعاده؛
من اسالیب التربیه فی القرآن الکریم؛
میزان الحکمه؛ المیزان فی تفسیر القرآن.
مرتضی اورعی، سید جعفر صادقی فدکی
پا نویس
- ↑ التحقیق، ج 11، ص 256، «هزء».
- ↑ جامع السعادات، ج 2، ص 287.
- ↑ معراج السعاده، ص 502.
- ↑ الفرقان، ج 26 ـ 27، ص 244.
- ↑ لسان العرب، ج 15، ص 84 ؛ مجمع البحرین، ج 4، ص 425، «هزأ».
- ↑ الفروق اللغویه، ص 50.
- ↑ مؤمنون/23،110؛ زخرف/43،47؛ مطفّفین/ 83 ،29
- ↑ المصباح، ص 453؛ التحقیق، ج 7، ص 267، «غمز».
- ↑ مطفّفین/83 ،30
- ↑ همزه/104،1
- ↑ الکشاف، ج4، ص795؛ التحقیق، ج 10، ص233، «لمز».
- ↑ توبه/9،58؛ حجرات/49،11؛ همزه/104،1
- ↑ هود/11،87
- ↑ فرقان/25، 41
- ↑ التحریروالتنویر، ج 19، ص 32.
- ↑ یس/36، 30، ...
- ↑ حجرات/49،11
- ↑ بقره/2، 231
- ↑ الفرقان، ج 13 ـ 14، ص 139؛ راهنما، ج 9، ص 174.
- ↑ عنکبوت/29، 29
- ↑ جامع البیان، مج 11، ج 20، ص 178؛ تفسیر قرطبی، ج 13، ص 226.
- ↑ الفرقان، ج 13 ـ 14، ص 139؛ راهنما، ج 9، ص 174.
- ↑ حجر/15، 11 ـ 12 و نیز توبه/9، 65 ـ 66
- ↑ هود/11،38
- ↑ مجمع البیان، ج 5، ص 241.
- ↑ المیزان، ج 10، ص 225.
- ↑ الفرقان، ج 26 ـ 27، ص 244.
- ↑ مائده/5، 58 ـ 59
- ↑ بقره/2،67
- ↑ نمونه، ج 1، ص 303؛ الفرقان، ج 26 ـ 27، ص 243 ـ 244.
- ↑ مائده/5،58
- ↑ حجرات/49، 11
- ↑ نمونه، ج 22، ص 179؛ الفرقان، ج 26 ـ 27، ص 243 ـ 244.
- ↑ مجمع البیان، ج 9، ص 202 ـ 203.
- ↑ جاثیه/45، 8 ـ 9 و 31 ـ 35 و نیز ص/38، 62 ـ 63
- ↑ غافر/40،83
- ↑ همان، ج 8 ، ص 832 ؛ التفسیر الکبیر، ج 27، ص 91.
- ↑ قصص/28،78
- ↑ کشف الاسرار، ج 7، ص 345.
- ↑ بقره/2،212
- ↑ مجمع البیان، ج 2، ص 540 ـ 541.
- ↑ نمونه، ج 21، ص 289.
- ↑ همزه/104،1 ـ 3
- ↑ روم/30، 10 و نیز جاثیه/ 45، 7 ـ 9
- ↑ زخرف/43، 7 ـ 8
- ↑ انعام/6،10 و نیز هود/11،8؛ نحل/16،34؛ انبیاء/ 21،41؛ زمر/39،48؛ غافر/40،83؛ جاثیه/45،33؛ احقاف/46،26
- ↑ حجر/15،95
- ↑ جامع البیان، مج 8 ، ج 14، ص 95؛ مجمع البیان، ج 6 ، ص 533 ـ 534.
- ↑ کهف/18، 105 ـ 106
- ↑ مجمع البیان، ج6 ، ص767؛ نمونه، ج12، ص 562.
- ↑ مؤمنون/23،110
- ↑ جاثیه/45، 34 ـ 35
- ↑ مجمع البیان، ج9، ص121؛ المیزان، ج18، ص180.
- ↑ مجمع البیان، ج 5، ص 70 ـ 71.
- ↑ مطفّفین/83 ، 29 ـ 30، 34 ـ 35
- ↑ جامع البیان، مج 15، ج 30، ص 139.
- ↑ همان، ص 139 ـ 140؛ المیزان، ج 20، ص 240.
- ↑ مطفّفین/83 ،36
- ↑ توبه/9،79
- ↑ بقره/2،14 ـ 15
- ↑ جامع البیان، مج 1، ج 1، ص 191؛ الکشاف، ج 1، ص 66 ـ 67 .
- ↑ التبیان، ج 5، ص 267؛ مجمع البیان، ج 1، ص 141.
- ↑ التوحید، ص 163؛ نورالثقلین، ج 1، ص 35.
- ↑ مجمع البیان، ج 1، ص 141.
- ↑ همان، ص 141 ـ 142.
- ↑ زمر/39، 56
- ↑ یس/36، 30
- ↑ جامع البیان، مج 12، ج 23، ص 4 ـ 5؛ التبیان، ج 8، ص 454؛ مجمع البیان، ج 8، ص 659.
- ↑ کهف/18، 106
- ↑ توبه/9،79
- ↑ جاثیه/45،9 و نیز هود/11،39
- ↑ جاثیه/45، 35
- ↑ مؤمنون/23، 107 ـ 110
- ↑ جاثیه/45، 10
- ↑ جاثیه/45، 34 ـ 35 و نیز انعام/6، 70
- ↑ هود/11،88 ـ 90
- ↑ زمر/39، 53، 55 ـ 56
- ↑ انعام/6، 68
- ↑ نساء/4،140
- ↑ انعام/6، 69
- ↑ حجر/15، 94 ـ 95
- ↑ مائده/5، 57 ـ 58
- ↑ جامع البیان، مج 4، ج 6 ، ص 391 ـ 393.
- ↑ طه/20، 130 و نیز ص/38، 17؛ روم/30، 60؛ ق/50، 39؛ مزمّل/73، 10
- ↑ التفسیر الکبیر، ج 22، ص 133؛ المنیر، ج 16، ص 305.
- ↑ حجر/15، 97 ـ 98
- ↑ المیزان، ج 10، ص 225.
- ↑ هود/11، 38
- ↑ الفرقان، ج 26 ـ 27، ص 244.
- ↑ یس/36، 30 و نیز حجر/15، 11؛ زخرف/43،7
- ↑ کهف/18،56
- ↑ هود/11،87
- ↑ عنکبوت/29،29
- ↑ هود/11، 38
- ↑ یس/36، 30
- ↑ احقاف/46، 26
- ↑ زخرف/43، 46 ـ 47
- ↑ بحارالانوار، ج 39، ص 56؛ المیزان، ج 6 ، ص 53؛ میزان الحکمه، ج 1، ص 67.
- ↑ مطفّفین/83 ، 30
- ↑ مؤمنون/23، 110
- ↑ اسراء/17،51
- ↑ حجر/15، 6
- ↑ فرقان/25، 41
- ↑ انبیاء/21، 36
- ↑ حجر/15، 6
- ↑ صافّات/37، 14
- ↑ مجمع البیان، ج 8 ، ص 687 .
- ↑ جامع البیان، مج8 ، ج14، ص93 ـ 94؛ مجمع البیان، ج 6 ، ص 533.
- ↑ انعام/6،53
- ↑ نمونه، ج 3، ص 404 ـ 405.
- ↑ نساء/4، 46
- ↑ مائده/5، 58
- ↑ نساء/4،140
- ↑ مجمع البیان، ج 3، ص 194.
- ↑ بقره/2، 14
- ↑ تفسیر قمی، ج 1، ص 330.
- ↑ جامع البیان، مج 6 ، ج 10، ص 248.
- ↑ تفسیر قرطبی، ج 3، ص 104.
- ↑ التفسیر الکبیر، ج 6 ، ص 118.
- ↑ التحریروالتنویر، ج 2، ص 424.
- ↑ المیزان، ج 2، ص 237.
- ↑ من اسالیب التربیه فی القرآن، ص151 ـ 158؛اسلوب السخریه، ص 28.
- ↑ جمعه/62،5
- ↑ آل عمران/3، 21
- ↑ نمونه، ج 2، ص 480.
- ↑ لقمان/31، 19
- ↑ اسرا/17، 37
- ↑ انبیاء/21،63
- ↑ انبیاء/21،64 ـ 65







