استثنای اهل نسبت به بعض مراتب امر به معروف و نهی از منکر
محتویات
بررسی صنف اول: التألیم البدنی الجسمی
بسمه تعالی
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين و صلي الله تعالي علي سيدنا و نبينا أبي القاسم محمد و علي آله الطيبين الطاهرين المعصومين لا سيما بقية الله في الارضين ارواحنا فداه و عجل الله تعالي فرجه الشريف.
در آستانه دو میلاد بسیار عظیم الشأن هستیم؛ میلاد مبارک نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و مولایمان امام همام جعفر بن محمد الصادق صلوات الله علیهم اجمعین. این دو میلاد عظیم الشأن را خدمت حضرت بقیة الله الأعظم اروحنا فداه و حضرت فاطمه معصومه علیها السلام و همه شیعیان و موالیان آن بزرگواران و شما گرامیان تبریک عرض میکنیم.
این دو صلوات خاصه این دو وجود مبارک را خدمتشان تقدیم میکنیم.
بسم الله الرحمن الرحیم
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ كَمَا حَمَلَ وَحْيَكَ وَ بَلَّغَ رِسَالاتِكَ وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ كَمَا أَحَلَّ حَلَالَكَ وَ حَرَّمَ حَرَامَكَ وَ عَلَّمَ كِتَابَكَ وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ كَمَا أَقَامَ الصَّلَاةَ وَ آتَى الزَّكَاةَ وَ دَعَا إِلَى دِينِكَ وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ كَمَا صَدَّقَ بِوَعْدِكَ وَ أَشْفَقَ مِنْ وَعِيدِكَ وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ كَمَا غَفَرْتَ بِه الذُّنُوبَ وَ سَتَرْتَ بِهِ الْعُيُوبَ وَ فَرَّجْتَ بِهِ الْكُرُوبَ وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ كَمَا دَفَعْتَ بِهِ الشَّقَاءَ وَ كَشَفْتَ بِهِ الْغَمَّاءَ وَ أَجَبْتَ بِهِ الدُّعَاءَ وَ نَجَّيْتَ بِهِ مِنَ الْبَلَاءِ وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ كَمَا رَحِمْتَ بِهِ الْعِبَادَ وَ أَحْيَيْتَ بِهِ الْبِلَادَ وَ قَصَمْتَ بِهِ الْجَبَابِرَةَ وَ أَهْلَكْتَ بِهِ الْفَرَاعِنَةَ وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ كَمَا أَضْعَفْتَ بِهِ الْأَمْوَال وَ أَحْرَزْت بِهِ مِنَ الْأَهْوَالِ وَ كَسَرْتَ بِهِ الْأَصْنَامَ وَ رَحِمْتَ بِهِ الْأَنَامَ وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ كَمَا بَعَثْتَهُ بِخَيْرِ الْأَدْيَانِ وَ أَعْزَزْتَ بِهِ الْإِيْمَانَ وَ تَبَّرْتَ بِهِ الْأَوْثَانَ وَ عَظَّمْتَ بِهِ الْبَيْتَ الْحَرَامَ وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ الطَّاهِرِينَ الْأَخْيَارِ وَ سَلِّمْ تَسْلِيماً.
صلوات خاصه امام صادق سلام الله علیه:
الصَّلَاةُ عَلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ خَازِنِ الْعِلْمِ الدَّاعِي إِلَيْكَ بِالْحَقِّ النُّورِ الْمُبِينِ اللَّهُمَّ وَ كَمَا جَعَلْتَهُ مَعْدِنَ كَلَامِكَ وَ وَحْيِكَ وَ خَازِنَ عِلْمِكَ وَ لِسَانَ تَوْحِيدِكَ وَ وَلِيَّ أَمْرِكَ وَ مُسْتَحْفِظَ دِينِكَ فَصَلِّ عَلَيْهِ أَفْضَلَ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَصْفِيَائِكَ وَ حُجَجِكَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ.
بحث دوم: اگر وظائف گفته شده از انواع امر به معروف و نهی از منکر نباشد، آیا هر کدام دارای دلیل معتبرهستند؟
مسأله: بر فرض عدم جواز مراتب خشن در وظیفه قلبی، لسانی و یدی، آیا عدم جواز نسبت به أهل استثناء شده است؟
بحث در استثنای اهل نسبت به بعض مراتب امر به معروف و نهی از منکر بود که گفته شد مرتبه ضرب و فرک و امثال ذلک یا امر و نهی خشن و کلام خشن برای مرتبه ضرب و فرک و امثال آنها نسبت به عموم ناس ما دلیلی نداریم، در کلام خشن هم ممکن است بگوییم بعض مراتب آن دلیل نداشته باشیم.
قد یقال: که این مطلب نسبت به اهل استثناء خورده است، و در مورد اهل یا واجب است یا حداقل جایز است که به عنوان امر به معروف و نهی از منکر ضرب و فرک و امثال ذلک اعمال بشود، شیخنا الاستاد تبریزی قدس سره ایشان قائل به این مقال شدند که البته عبارت ایشان یک مقداری مجمل هست، یک بار دیگر عبارت ایشان را عرض کنم، در اسس القضای ایشان [فرموده]:
«نعم ربّما يدخل الفعل في عنوان المنع عن المنكر، إلاّ أنّه لا دليل على وجوبه و لو بنحو الواجب الكفائي»
دلیلی بر وجوب آن ولو به نحو واجب کفایی نداریم که با کار و اعمال قدرت بخواهیم امر به معروف و نهی از منکر کنیم. بعد فرموده: «بل لا دليل أيضاً على مشروعيته إلاّ بالإضافة إلى الأهل».[۱]
دلیلی بر مشروعیت نداریم مگر بالإضافة الی الأهل، این «إلا بالإضافة» استثناء از کجاست؟
1) از این جمله اخیر است که دلیل بر مشروعیت نداریم مگر نسبت به اینها که دلیل بر مشروعیت داریم؟
2) یا این که به جمله قبل میخورد که «لا دلیل علی وجوبه بنحو الواجب الکفایی الا در مورد اهل که وجوب کفایی دارد.
یک قدری عبارت مردد است، بیشتر به نظر میآید که به اخیر بخورد که یعنی مشروعیت دارد. در مورد اینها مشروعیت دارد ولو ممکن است واجب نباشد. بعضی عباراتی ایشان دارند که یکی از دوستان که نفهمیدیم آن آقایی که امروز هم کاغذهایی دادند، نفهمیدم از کدام یکی از برادران هست چون بعضی از چیزهایی گفتند، در کنار این که از ایشان تشکر میکنم که کار میکنند و تتبع میکنند و ...، ولی گاهی هم بعضی مناقشاتی دارند که اینها جواب دارد، اگر بدانم چه کسی هست آنها جواب را خدمتشان میدهم، حالا چون نام و نشانی ندارد.
این جا از مرحوم آقای تبریزی نقل شده که: استفتائات جدید مرحوم آقای تبریزی: «امر به معروف و نهی از منکر نمودن پدر و مادر فرق میکند، مثلاً اگر به حد ضرب رسید چه کنم؟
جواب: بسمه تعالی، چنان مادر یا پدر شخصی نعوذ بالله مرتکب محارم الهی شود که بازداشتن او موقوف به زدن یا حبس کردن و مانند اینها باشد به نحوی که ارتکاب را ترک میکند» یعنی ارتکاب آن حرام را ترک میکند «مانعی ندارد ولکن واجب نیست».[۲]
این جوابی که در استفتائات آمده این جا معیّن این میشود که بگوییم این جا هم مقصودشان [از استثناء] به همان مشروعیت میخورد نه به واجب میخورد، این را ممکن است ما در عبارت ایشان قرینه بر این مسأله [قرار] بدهیم.
علی أی حالٍ برای وجوب یا...
س: والدین هم جزو اهل حساب میشوند؟
ج: بله ایشان این جا هم جزو اهل قرار داده حالا به خصوص روایت بعدی [که] به آن استدلال کرده، در مورد أم هست.
س: ...
ج: نه، آن عبارت را عرض کردم، عبارت این جا یک مقداری صدر و ذیل آن تشویشٌ مایی دارد.
علی أی حالٍ ببینیم ادله استثناء اهل چه میتواند باشد؟
مقام اول: بحث از کبرا که آیا واقعاً استثناء اهل، صحیح است؟
ادله استثناء اهل
دلیل اول: آیه 6 از سوره تحریم
دلیل اول برای استثناء آیه مبارکه «قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْليكُمْ ناراً».[۳]
که این آیه امر فرموده خودتان را و اهلتان را از آتش جهنم وقایه کنید. این وقایه اطلاق دارد سواءٌ این که به امر و نهی لفظی بشود یا به پند و اندرز و امثال ذلک باشد و یا این که اگر اینها اثر نکرد، به ضرب باشد، به فرک باشد، حتی ممکن است اطلاق آن را بگوییم جرح و کسر و ... را هم شامل میشود. نسبت به اهل همه اینها استثناء میشود که نسبت به دیگران گفتیم دلیل نداریم یا مشروع نیست. دلیل اول آیه مبارکه است.
اشکالات دلیل اول
اشکال اول
مناقشه أولی این بود که اخبار متعددهای که در ذیل این آیه مبارکه وارد شده است آن اخبار دلالت میکند بر این که مقصود از این وقایه، مطلق الوقایه نیست بلکه وقایه به امر و نهی است، همین مقدار که روایات آن را آن روز عرض کردیم و خواندیم. پس بنابراین ولو این که آیه شریفه فی نفسها دلالت بکند اما با توجه به تفسیر ائمه علیهم السلام بلکه تفسیر معصومین، چون یکی از رسول خدا صلی الله علیه و آله بود، نه، مقصود از این «قوا» وقایه به امر و نهی کردن نه به ضرب و جرح و امثال ذلک است.
جواب اشکال اول
استاد از این مناقشه به یک عبارت کوتاه جواب داده¬اند، فرموده:
«و ما ورد في تفسير الآية لا يدلّ على انحصار مدلولها بالأمر بالمعروف و النهي عن المنكر».[۴]
درسته در آن روایات این طور آمده ولی دلالت بر حصر نمیکند، حصر را دلالت نمیکند. بله حالا بخشی از آن راحتها را آن جا ذکر کردند، اما این نمیگوید که ضرب جایز نیست، نمیگوید فرک جایز نیست، بلکه به قول من نمیگوید که جرح و کسر هم جایز نیست، این را نمیگوید.
البته قتل معلوم است، قتل برای خاطر این که دیگر سالبه به انتفاء موضوع میشود اما جرح و کسر و اینها که این چنینی نیست. این فرمایش [حضرت استاد]...
س: روایتی هست که پسر خلیفه آمد پیش امام علیه گفت میخواهم پدرم را بکشم، امام او را نهی نکرد گفت بکشی سه روز بیشتر زنده نمیمانی، چند روز بیشتر زنده نمیمانی.
ج: «کفی فی النهی هذا الکلام»، دیگر چه بفرماید؟ علاوه بر این که ممکن است کافر بوده.
س: باز کافر هم باشد....
ج: بله کافر هم باشد مشکل است [کشتن] پدر را [جایز بدانیم] یعنی همین اثر وضعی این چنینی.
س: کشتن پدر جایز است باز.
ج: اگر کافر حربی باشد گاهی ممکن است.
س: ... حدیث
ج: ممکن است ناصبی بودند مثلاً. خلیفهها معمولاً این خلفاء ناصبی بودند، اینها دشمنان اهلّبیت بودند. علیهم لعان الله.
اشکال به جواب
ببینید عرض میکنیم مراجعه به روایات همان طور که خواندیم موافق با فرمایش استاد قدس سره نیست بلکه ظاهر این روایات این است که بیش از این مدلول آیه مبارکه نیست.
بله ممکن است در یکی از روایات وارده در باب فرمایش ایشان را در باره «قوا» را بپذیریم حالا مماشاةً، مثل روایت 3 همین باب 9، روایت 3 این بود:
«عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً كَيْفَ نَقِي أَهْلَنَا قَالَ تَأْمُرُونَهُمْ وَ تَنْهَوْنَهُمْ».[۵] سؤال کرد چگونه ما آنها را وقایه کنیم؟ حضرت فرمود امرشان کنید، نهیشان کنید. این را میشود حمل کرد به این که یکی راهی را حالا ذکر کردند، حصر دلالت نکند که تنها راه همین است. این ممکن است در این روایت این گفته شود.
روایت اول:
اما روایات دیگر مقام مثل روایت أولی که از عبد الاعلی مولا آل سام بود که روایت در کافی شریف هست، افرادی هم که در آن سند واقع شدند قبلاً مفصلاً اینها را بحث کردیم، ظاهراً اشکالی در آن نباشد:
«عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ- يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً جَلَسَ رَجُلٌ مِنَ الْمُسْلِمِينَ يَبْكِي وَ قَالَ أَنَا عَجَزْتُ عَنْ نَفْسِي كُلِّفْتُ أَهْلِي فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص حَسْبُكَ أَنْ تَأْمُرَهُمْ بِمَا تَأْمُرُ بِهِ نَفْسَكَ وَ تَنْهَاهُمْ عَمَّا تَنْهَى عَنْهُ نَفْسَكَ».[۶] کفایت میکند، اگر مدلول آیه بالاترین از این بود چه طور کفایت میکرد؟ خدا امر فرموده. این که فرموده این کفایت میکند معلوم میشود نفی بقیه را نمیکند[۷]، و آیه هم که «قوا» فرموده، چه طور ما میگوییم واجب نیست؟ آیه فرموده «قوا»؛ امر فرموده، این که استاد میفرمایند بله مشروعیت [دارد] ولی وجوب ندارد! آیه شریفه دارد امر میکند، چه طور حمل کنیم این را بر استحباب یا بر عدم وجوب؟ بنابراین خود «قوا» که دلالت بر وجوب میکند، روایات هم مؤید همین است که دلالت بر وجوب میکند، حضرت هم میفرماید این کفایت بر تو میکند، نمیخواهد گریه بکنی، ناراحت بشوی، تکلیف سنگینی به دوش تو نیست که حالا گریه میکنی و ...، همین که امر بکنی و نهی بکنی این کفایت میکند، پس بنابراین این... به خاطر این که واژه «حسبک» دارد، یعنی کفایت میکند. پس از این میفهمیم مراتب بالاتر داخل مدلول آیه شریفه و مراد از آیه شریفه نیست و الا «حسبک» معنا نداشت.
س: این «کیف نأمر» فرمودید مجمل است؟
ج: «کیفی نقی اهلنا»؟
س: «کیفی نقی» بله.
ج: آن حصر را ممکن است بگوییم، دلالت نمیکند. حضرت یک راهی را گفتند مثل این که یک کسی از شما میآید سؤال میکند، یکی از راهها را به او میگویید، حالا معنای آن این نیست که حصر دارد، ولی این جا دلالت بر حصر میکند یعنی بالاتر از امر و نهی کردن را نفی میکند.
س: عبارت «حسبک»....
ج: «حسبک» یعنی کفاک.
س: یعنی این کفایت میکند.
ج: کفایت میکند یعنی اگر این اثر نکرد این کفایت میکند، لازم نیست...
س: بیشتر از این واجب نیست یا بیشتر از این حرام است؟
ج: یعنی مدلول آیه بیش از این نیست، چون مدلول آیه وجوب است، یعنی بیش از این میفرماید آیه چیزی بیش از این به گردن تو نگذاشته.
س: [شاید به خاطر ضعفی که در خصوص مورد مشاهد کردند فرموده¬اند «حسبک» پس نسبت به همه نفی نمیکند]
ج: نخیر، معنا ندارد ضعفی که دیدند، خب دارم میگویم «کفاک».
س: استاد ببخشید ... معصوم کف کار را می¬گوید یعنی به نظر شما برای این که وجوب از گردن شما برداشته بشود همین که امر کنی کافی است، ولی مرتبه بالاتر که ضرب باشد را یعنی مجاز است همان که آقای لطیفی فرمودند.
ج: داریم میگوییم مدلول آیه چیست، ایشان از این آیه شریفه جواز را ، مشروعیت را استفاده کردند، دو تا عرض خدمت ایشان میشود:
1) یکی این که «قوا» این جا هست، چه دلیلی بر این است که وجوب نیست؟ «قوا» فرموده، این امر است.
2) بعد «حسبک» فرموده نه این که در ذیل کلامشان فرمودند بقیه مراتب را متعرض نیست، نفی نمیکند، دلالت بر حصر نمیکند، عرض میکنیم خود آیه دلالت بر وجوب میکند، این روایت هم دلالت بر حصر میکند که غیر از این داخل مدلول آیه شریفه نیست. وقتی نبود مشروع هم نیست، چون مشروعیت را ما از این آیه میخواهیم بفهمیم، وقتی داخل این آیه نبود مشروعیت هم ندارد.
س: ... شخصی باشد یا ... عسر و حرج بود با این حالت ... ممکن است به قواعد دیگر ...
ج: نه، او چون تخیّل کرده بود که باید آن را به هر طوری شده اهل را وادار کرد، این یک تکلیف شاقی است، هرطوری شده باید تکلیف [را انجام دهد]... حضرت میفرماید این نیست، همین کفایت میکند.
روایت دوم
روایت دوم که «عَنْ أَبِي بَصِيرٍ فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً قُلْتُ كَيْفَ أَقِيهِمْ قَالَ تَأْمُرُهُمْ بِمَا أَمَرَ اللَّهُ وَ تَنْهَاهُمْ عَمَّا نَهَاهُمُ اللَّهُ فَإِنْ أَطَاعُوكَ كُنْتَ قَدْ وَقَيْتَهُمْ وَ إِنْ عَصَوْكَ كُنْتَ قَدْ قَضَيْتَ مَا عَلَيْكَ».[۸]
همین که امر و نهی بکنی «کنت قد قضیت ما علیک» آن چه که وظیفه تو بوده به حسب این آیه انجام دادی به همین امر و نهی کردن. اگر امر و نهی کفایت نمیکند ضرب داشته باشیم، اگر آن کفایت نمیکند جرح داشته باشیم، کسر داشته باشیم. اگر این بود که چطور «قضیت ما علیک»؟ پس این که فرموده «قضیت ما علیک» باز دلالت میکند بر این که مازاد بر امر و نهی این جا واجب نیست.
س: بالاخره [تکلیف] ما لایطاق میشود، میخواهد زندگی کند آن اولاد اذیتش میکند، یا آن همسر اذیتش میکند، بالاخره کسی که توی خانواده است هیچ موقع نمیتواند موارد ضرب را به پیش ببرد، کارش پیش نمیرود.
ج: مردم برای کارهای دیگر به بچههایشان میزنند.
س: لذا این جا اصلاً....
ج: مگر مردم برای کارهای دیگر به بچههایشان سیلی نمیزنند، کتک نمیزنند؟
س: خب همین بچه یک مقداری بزرگتر بشود نمیتواند. او میزند.
ج: چرا نمیتواند؟
س: نمیتواند.
ج: اگر خدا دستور داده بود باید بزند، خدا دستور نداده، فرموده امر و نهی بکن. بله اگر یک وقت تکلیفی بر دوش ما آمد که در یک موردی بعضی بچهها ناخلف خیلی نیستند، بابایشان سیلی هم به آنها زد این طرف را هم میآورند میگویند بزن، چیزی ندارند، بعضی بچهها هستند چموش هستند، حالا آن جا اگر دید که واقعاً یک ضرر بالاتری بر آن مترتب میشود یک وظیفه دیگری به عنوان ثانوی پیدا میکند، این دستور دستور عام میشود.
س: استاد این امر به معروف حقیقت شرعیه پیدا نکرده که خودش این... شامل حال این¬ها می¬شود...
ج: عرض میکنم.
س: ...
ج: عرض میکنم.
روایت سوم
یا آن روایتی که از امام صادق سلام الله علیه بود:
«سُئِلَ الصَّادِقُ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً كَيْفَ نَقِيهِن»
که توضیح دادیم که این روایت چرا ضمیر مؤنث آورده.
«قَالَ تَأْمُرُونَهُنَّ وَ تَنْهَوْنَهُنَّ قِيلَ لَهُ إِنَّا نَأْمُرُهُنَّ وَ نَنْهَاهُنَّ فَلَا يَقْبَلْنَ قَالَ إِذَا أَمَرْتُمُوهُنَّ وَ نَهَيْتُمُوهُنَّ فَقَدْ قَضَيْتُمْ مَا عَلَيْكُمْ».[۹]
این روایت هم که گفتیم در من لایحضره الفقیه هست و چون دارد «سُئِلَ الصَّادِقُ ع» إسناد جزمی میدهد از نظر ما حجت است.
بنابراین این روایات دلالت بر حصر میکند. بله یک سخنی در این جا هست که قبلاً میگفتیم و آن این است که ممکن است بگوییم:
1) از واژه امر و نهی در شریعت یک معنایی اوسع از مفاهیم لغوی آن اراده شده، معنای لغوی امر و نهی و عرفی آن یعنی: «افعل و لاتفعل»، اما در استعمالات شرعی ممکن است اوسع از این باشد، فلذا نصیحت کردن را هم شامل میشود، با این که نصیحت امر و نهی نیست، تخویف را هم شامل میشود که آقا این کار را بکنی جهنم دارد، چه دارد، ولی نمیگوید بکن یا نکن، اینها را هم شامل میشود. و به عبارت مرحوم صاحب جواهر معنای امر و نهی یعنی وادار کردن، لااقل در عرف شرع و استعمالات شارع [این طور است].
2) یا بگوییم همان طور که قبلاً میگفتیم بگوییم حقیقت شرعیهای وجود دارد مثل واژه صلات میماند، واژه صوم میماند. صلات در لغت به معنای دعا است، اما در شرع دیگر به معنای دعا نیست، به معنای همین عملیاتی است که ما اسم آن را نماز میگذاریم. یا حج در لغت به معنای قصد هست، اما در شرع یک مناسک ویژه و خاصهای است. چطور آنها یک حقیقت شرعیه یا متشرعیه پیدا کرده است، بگوییم واژه امر و نهی هم در لسان شارع یک حقیقت شرعیهای پیدا کرده، «مروا بالمعروف و انهوا عن المنکر» آن معنای لغوی [مراد] نیست.
3) و یا این که بگوییم نه، امر و نهی در لسان شارع به همان معنای عرفی و لغوی استعمال میشود اما شارع بالحکومة یک چیزهایی که فرد آن نیستند، فرد آن قرار داده است و وادار کردنهای دیگر یعنی ضرب و فرک و جرح و نصیحت کردن، فرموده اینها هم «امرٌ» یا «نهیٌ» بالحکومة. فرد حکومی آن امر و نهی هستند، که اینها را قبلاً مفصل بحث کردیم.
نتیجه در ما سبق این شد که اگر بپذیریم که شارع یک دستکاری این جا کرده؛ حقیقت شرعیه که واضح نیست برای ما به خصوص در [مثل] این [امر و نهی]، حالا در صلات و صوم و اینها روشن است، آن جا یک حقیقت متشرعیهای پیدا شده اما در امر و نهی به آن مثابه نیست که ما بگوییم یک حقیقت و متشرعیه دارد.
بله بعید نیست که بگوییم اوسع مقصود از آن چه در آن جا هست، اما این اوسع، حدود و ثغور آن چه مقدار است باز ما نمیدانیم، باید از ادله بفهمیم، آن مقداری که ادله دلالت میکنند و در این جا قرینهای وجود دارد بر این که معلوم نیست آن معنای اوسع اراده شده باشد، چرا؟ چون این آقا نگران بود از همین که تکلیف شاقی دارد به گردنش میآید.
س: ...
ج: از هر راهی... این بود. از هر راهی، حضرت فرمود نه این طور نیست که باید عمل کنی از هر راهی، فقط به امر و نهی است، نه از هر راهی باید کوشش کنی الا و لابد او را وادار کنی، این نیست. همین که امر و نهی بکنی کفایت میکند.
س: ... به نتیجه دست پیدا کنم.
ج: نه، میدانم ولی از هر راهی؟، آن که برای انسان مشکل است همین است ، حضرت میفرماید این قدر نیست، امر و نهی است.
س:
ج: اوسع از منع عرفی میفهمد این جا به خصوص...
س: ...
ج: خوب دقت بفرمایید. به خصوص در زمان رسول خدا اگر ما میگوییم اینها یک قدری بعداً «فی عصر الصادق و الکاظم علیهما السلام» و ائمه متأخر روشن شده، همان اول اسلام، همان موقع این معلوم شده امر و نهی یک معنای جدیدی دارد، [به] چه قرینهای؟ پیغمبر میفرماید امر بکن و نهی بکن، همان معنای عرفی آن هست. در زمان رسول خدا نمیتوانیم این حرف را بزنیم که این واژهها یک معناهای جدیدی در خصوص این واژهها پیدا کرده، حالا صلات یک خصوصیتی دارد، چون صلات حتی در انبیاء سلف ممکن است یک معنای خاصی داشته باشد «اوصانی بالصلاة و الزکاة مادمت حیّاً»[۱۰] حضرت عیسی هم فرموده، معنای آن صلات آن جا معلوم نیست دعا باشد، یعنی همین نماز بوده، بالاخره یک کیفیتی داشته اما واژه امر، نهی، امثال اینها آن هم در زمان رسول خدا بگوییم معنای خاص و ویژه مقصود بوده این ثابت نیست، بنابراین اصالة الحقیقة مادامی که خلاف آن ثابت نشود در این موارد حاکم است، و ظاهر معنای امر و نهی در این روایات، همین معنای امر و نهیای است که عرفاً انسان میفهمد....
س: ... به گفتن لسانی قرار بوده اکتفاء بشود ما تعبیرات در آیات داریم که قل استفاده شده، «قل للمؤمنین یغض» یعنی اگر بیشتر از این نبود باز هم از آن واژه قل استفاده میکرد، خدا که بلد بود واژهها را استفاده کند.
ج: چه؟
س: ...
ج: نفهمیدیم چه میفرمایید.
س: ...
ج: اگر بخواهد معنای عرفی را بگوید باید چه بگوید؟ «مُره»
س: اگر این قل را نداشت «قل للمؤمنین یغضوا ابصارهم».[۱۱]
ج: عجب، «قل للمؤمنین یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر»، این چه فرقی میکند؟
س: روایت برای آن مصادیق بیان کرده.
ج: کدام مصداق، همین مصداق وقایه را امر و نهی بیان کرده.
س: بعد اباعبدالله الحسین وقتی حرکت میکند میگوید من برای امر به معروف حرکت میکنم و میآید جنگ میکند، چند نفر را هم میکشد، همه هم مسلمان هستند، کافر هم نیستند که بگویند آنها مرتد شدند.
ج: اولاً آنهایی که با حضرت میجنگیدند ناصبی هستند، انجس من الکلب هستند، آنهایی که با امام حسین جنگیدند انجس من الکلب هستند، ناصبی انجس من الکلب است، در روایات وارد شده. [۱۲] عرض میکنم به این که حضرت که فرمودند «آمر بالمعروف و انه عن المنکر» عرض کردیم چند بار که کلمه امر به معروف و نهی از منکر در لسان ائمه علیهم السلام دارای اصطلاحاتی است ، مثل کلمه جهاد میماند، دارای اصطلاحاتی است[۱۳] یا مثل کلمه مؤمن میماند[۱۴]
بعضی وقتها امر به معروف و نهی از منکر به معنای جهاد است، علاوه بر این که حضرت در آن جا میخواهد بفرمایند من برای این که امر به معروف و نهی از منکر بکنم آمدم نه این که این کار من برای امر به معروف و نهی از منکر است، یعنی میخواهم این موانع را از سر راه بردارم و بعد میدان برای این که امر به معروف کنم و نهی از منکر کنم باز بشود، این نه این که همین کارم مصداق امر به معروف و نهی از منکر باشد.
س: استاد آن زمانی که زمان آقا رسول الله، بچهها را میکشتند، زنده به گور میکردند، باز زنان هم آن طور رفتار میکردند، توی آن فضای آن چنانی این روایت هم صعوبت نسبت به این که نمیتوانسته بزند را خب گفته همین بگویید کفایت میکند یعنی اگر بود میشد میزنند.
ج: این فهم عرفی که آن جا نیست،
س: الان فهم عرفی آن جا هم نیست...
ج: خیلی خب شما فهم عرفیتان همین است همان طور عمل کنید.
س: ...
ج: آن روایت بعدی را چه میگویید؟ همین که امر کردی یا نهی کردی «قد قضیت ما علیک».
س: این هم همان، فرقی نمیکند.
ج: امر و نهی کردی «قد قضیت علیک»، امام صادق است، دیگر از پیغمبر نیست، زمان امام صادق میفرماید، حالا آن جا پیغمبر باشد شما بگویی این طوری که آن هم درست نیست، اما این جا که از امام صادق سلام الله علیه است.
س: معصوم میگویند یک بار زدی بس است، دیگر نمیخواهد دائم بزنی.
ج: امر بکن، نهی بکن، قبول کردند کردند، نکردند دیگر وظیفهای مازاد بر این ندارید.
س: ... طبق مبنای مرحوم امام و مرحوم نائینی که امر و نهی دلالت بر نسبت بعثیه است .... بعد هر جا ترخیص باشد دال بر استحباب می¬شود... همه مراتب را شامل می¬شود ... نسبت به غیر امر و نهی جواز ترک داریم ...
ج: ببینید مفاد این روایات مبارکات این است که آن چه که از ناحیه این آیه به دوش شما میآید همین مقدار است، وقتی این کار را کردید «قضیت ما علیک من جهة الآیة»، آن چه که از ناحیه این آیه به دوش شما آمده شما انجام بدهید.
س: متعلق ...
ج: بله این وقایهای که خدا از شما خواسته این است.
س: نسبت بعثیه ...
ج: نه نه، این وقایهای که به هر چیزی هست، هر مبنایی که دارید در وقایه، در امر به قوا هر مبنایی داشته باشید میفرماید آن چه که این به دوش شما میگذارد مازاد بر این نیست، همین است. خدا این را از شما میخواهد، امام وقتی معنا کردند دیگر ما چه بگوییم.
س: ... حضرت دارد وجوب را محدود میکنند.
ج: نه، میگوید آن چه بر تو هست، «ما علیک». آن چه که بر گردن تو هست انجام شده است.
س: دغدغه سائل هم وجوب است، نگرانیاش از...
ج: نه، آن چه، یعنی آن چه مطلوب خداست، امر خدا است، خواسته خدا است، دستور خدا است، چه وجوبی، چه هر چه به گردن [توست]... «ما علیک» همین است، «قضیت ما علیک»، آن چه به گردن تو هست.
س: ... لذا در روایت بعدی هست از ابو بصیر ... ذیل آن ... اگر اطاعت کردند...
ج: اطاعت یعنی امر و نهی که میکنید اطاعت می¬خواهد، به ما گفته امر کن، نهی کن، «اطاعوک» یعنی به این امر و نهی تو گوش فرا دادم، همین است. اطاعت از خدا نیست، اطاعت از تو هست که امر و نهی کردی، نگفته «فإن اطاع الله».
س: از اطاعت نگرانی داشته نه از امر و نهی ...
ج: صحبت سر این است که پیغمبر یا امام فرمود «تأمرهم بما امر الله و تنهاهم عن ما نهی الله». تأمرهم یعنی چه؟ یعنی او را بزنی؟ یعنی گوش او را بچرخانی؟ این معنای تأمرهم هست؟ این معنای تنهاهم هست یا بگویی: «لاتفعل، افعل». معنای عرفی آن این است، حالا بعد حضرت میفرماید اگر اطاعت کردند این امر و نهی را که کردی، خیلی خب «و قد وقیتهم»، اگر نکردند؛ «عصوک» یعنی به این بکن و نکن تو گوش فرا ندادند «قضیت ما علیک»، آن چه که به عهده تو بوده انجام دادی، آن چه وظیفه تو بوده انجام دادی، تمام.
حالا آن آقا گریه میکرد ناراحت بود، اگر حضرت میفرمود بله تو همه مراتب را باید انجام بدهی باز این ناراحتی وجود داشت یعنی فقط این نیست که او را وادار بکنی، نظر فقط به وادار کردن باشد، آن نتیجه نهایی باشد. بالاخره این هم باز موجب مشکل است، اهل که یکی دو تا نیستند، به خصوص اگر ما اهل را عشیره معنا کنیم. اگر عشیره معنا کنیم دایره آن خیلی وسیع میشود، همه اینها را باید این جهات را در آنها [انجام دهی].
بعد هم این جا یک مسألهای قبلاً طرح کردیم که آیا اصلاً این آیه از باب امر به معروف است یا از باب چیز دیگری است؟ از باب تأدیب نه از باب امر به معروف و نهی از منکر است، حالا بنابراین که این آیه در مقام امر به معروف باشد، این روایت باشد، احتمال هم دارد وظایف انسان نسبت به اهل اصلاً از حوزه امر به معروف خارج باشد، غیر از وظیفه امر به معروف و نهی از منکری باشد، فلذا در این معلوم نیست مشروط به آن شرایطی باشد که در باب امر به معروف و نهی از منکر گفته میشود.
این اشکال اول در استدلال به آیه مبارکه و پاسخی که استاد داده بودند و جواب از این پاسخ.
اشکال دوم
اشکال دوم این است که قبلاً گفتیم. این آیه میفرماید «قوا انفسکم و اهلیکم ناراً» وقایه گفتیم از عناوین مسببیه است، «قوا انفسکم و اهلیکم ناراً» به چه؟ به چه وسیلهای؟ یا اطلاق دارد نسبت به اسباب یا نه «قوا انفسکم و اهلیکم بالأسباب المشروعة» گفتیم آن که عرف از این میفهمد این که «بالاسباب [المشروعة]» مثل این که بگویی آقا آبروی خودتان را با کاسبی کردن حفظ کنید، با پول در آوردن حفظ کنید، یعنی هر کاسبی یا کاسبیهای مشروع؟ یعنی با کاسبیهای مشروع. این جا هم که میگوید خودتان را، زن و بچهتان را، اهلتان را از آتش جهنم حفظ کنید یعنی «بالاسباب المشروعه»، وقتی «بالاسباب المشروعه» شد پس تمسک به دلیل در مورد ضرب تمسک به دلیل در شبهه مصداقیه دلیل میشود و تمسک به دلیل در شبهه مصداقیه دلیل بالکل جایز نیست، عند الکل جایز نیست.
پس بنابراین مشکله دیگر این است که در این موارد منصرف مواردی که به عناوین مسببیه امر میشود این است که این مسبب را از اسباب مشروعه به وجود بیاور، و در مانحن فیه اول کلام است که آیا ضرب و فرک و اینها مشروع هست یا مشروع نیست پس بنابراین اشکال دوم هم این است که ما به این آیه برای این که همه اسباب را بخواهیم بگوییم مشروع است، نمیتوانیم تمسک کنیم.
و هنا ادله أخر که ان شاء الله برای دوشنبه.
و صلی الله علی محمد و آله
پانویس
- ↑ أسس القضاء و الشهادة، ص: 68
- ↑ استفتاءات جديد (تبريزى)، ج1، ص: 202 - 203
- ↑ التحريم ، الجزء 28، الصفحة: 560، الآية: 6.
- ↑ أسس القضاء و الشهادة، ص: 68
- ↑ وسائل الشيعة، ج16، ص: 148، الباب 9 من أبواب الأمر بالمعروف، الحدیث 3.
- ↑ وسائل الشيعة، ج16، ص: 147 - 148، الباب 9 من أبواب الأمر بالمعروف، الحدیث 1
- ↑ ظاهراً صحیح «نفی بقیه را می¬کند» است همانطور که از انتهای کلام استاد استفاده می شود
- ↑ وسائل الشيعة، ج16، ص: 148، الباب 9 من أبواب الأمر بالمعروف، الحدیث 2.
- ↑ من لا يحضره الفقيه، ج3، ص: 442، الباب حق المرأة علی الزوج، الحدیث 4532
- ↑ مريم ، الجزء 16، الصفحة: 307، الآية: 31
- ↑ النور ، الجزء 18، الصفحة: 353، الآية: 30
- ↑ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ فِي الْعِلَلِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ قَالَ: وَ إِيَّاكَ أَنْ تَغْتَسِلَ مِنْ غُسَالَةِ الْحَمَّامِ فَفِيهَا تَجْتَمِعُ غُسَالَةُ الْيَهُودِيِّ وَ النَّصْرَانِيِّ وَ الْمَجُوسِيِّ- وَ النَّاصِبِ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ هُوَ شَرُّهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يَخْلُقْ خَلْقاً أَنْجَسَ مِنَ الْكَلْبِ وَ إِنَّ النَّاصِبَ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ لَأَنْجَسُ مِنْهُ. وسائل الشيعة، ج1، ص: 220، الباب 11 من أبواب الماء المضاف؛ الحدیث 5
- ↑ سُئِلَ عَنِ الْجِهَادِ سُنَّةٌ أَوْ فَرِيضَةٌ فَقَالَ ع الْجِهَادُ عَلَى أَرْبَعَةِ أَوْجُهٍ فَجِهَادَانِ فَرْضٌ وَ جِهَادٌ سُنَّةٌ لَا يُقَامُ إِلَّا مَعَ فَرْضٍ وَ جِهَادٌ سُنَّةٌ فَأَمَّا أَحَدُ الْفَرْضَيْنِ فَجِهَادُ الرَّجُلِ نَفْسَهُ «3» عَنْ مَعَاصِي اللَّهِ وَ هُوَ مِنْ أَعْظَمِ الْجِهَادِ وَ مُجَاهَدَةُ الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ فَرْضٌ وَ أَمَّا الْجِهَادُ الَّذِي هُوَ سُنَّةٌ لَا يُقَامُ إِلَّا مَعَ فَرْضٍ فَإِنَّ مُجَاهَدَةَ الْعَدُوِّ فَرْضٌ عَلَى جَمِيعِ الْأُمَّةِ لَوْ تَرَكُوا الْجِهَادَ لَأَتَاهُمُ الْعَذَابُ وَ هَذَا هُوَ مِنْ عَذَابِ الْأُمَّةِ وَ هُوَ سُنَّةٌ عَلَى الْإِمَامِ وَ حَدُّهُ أَنْ يَأْتِيَ الْعَدُوَّ مَعَ الْأُمَّةِ فَيُجَاهِدَهُمْ وَ أَمَّا الْجِهَادُ الَّذِي هُوَ سُنَّةٌ فَكُلُّ سُنَّةٍ أَقَامَهَا الرَّجُلُ وَ جَاهَدَ فِي إِقَامَتِهَا وَ بُلُوغِهَا وَ إِحْيَائِهَا فَالْعَمَلُ وَ السَّعْيُ فِيهَا مِنْ أَفْضَلِ الْأَعْمَالِ لِأَنَّهَا إِحْيَاءُ سُنَّةٍ وَ قَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ سَنَّ سُنَّةً حَسَنَةً فَلَهُ أَجْرُهَا وَ أَجْرُ مَنْ عَمِلَ بِهَا إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ مِنْ غَيْرِ أَنْ يَنْقُصَ مِنْ أُجُورِهِمْ شَيْئا تحف العقول، النص، ص: 243
- ↑ أقول: قال الأستاذ دام ظله فی سنة: 1395: تارة: استعمل المؤمن و یراد منه ما یقابل الفاسق: نظیر ما نقل «عَنْ عَلِيٍّ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، قَالَ: ثَلَاثَةٌ لَا يَنْتَصِفُونَ مِنْ ثَلَاثَةٍ: شَرِيفٌ مِنْ وَضِيعٍ، وَ حَلِيمٌ مِنْ سَفِيهٍ، وَ مُؤْمِنٌ مِنْ فَاجِرٌ». الأمالي (للشيخ الطوسي)، ص: 614. و تارة: استعمل و یراد منه ما یقابل الکافر: کقوله: «فإن مات مؤمن و له وارث كافر لم يرثه». المراسم العلوية و الأحكام النبوية، ص: 218. «لَا يُقْتَلُ مُؤْمِنٌ بِكَافِرٍ». الأمالي (للشيخ الطوسي)، ص: 263. و تارة: استعمل و یراد منه ما یقابل العامة: نظیر ما ذکر فی الزکاة الفطرة: مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى قَالَ: كَتَبَ إِلَيْهِ إِبْرَاهِيمُ بْنُ عُقْبَةَ يَسْأَلُهُ عَنِ الْفِطْرَةِ كَمْ هِيَ بِرِطْلِ بَغْدَادَ عَنْ كُلِّ رَأْسٍ وَ هَلْ يَجُوزُ إِعْطَاؤُهَا غَيْرَ مُؤْمِنٍ فَكَتَبَ إِلَيْهِ عَلَيْكَ أَنْ تُخْرِجَ عَنْ نَفْسِكَ صَاعاً بِصَاعِ النَّبِيِّ ص وَ عَنْ عِيَالِكَ أَيْضاً لَا يَنْبَغِي لَكَ أَنْ تُعْطِيَ زَكَاتَكَ إِلَّا مُؤْمِناً». تهذيب الأحكام، ج4، ص: 87. و تارة: استعمل و یراد منه ما یقابل المنافق مثل: قَالَ لَهُ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: لَا تَجْزَعْ، فَوَ اللَّهِ لَا يُحِبُّكَ إِلَّا مُؤْمِنٌ، وَ لَا يُبْغِضُكَ إِلَّا مُنَافِقٌ. الأمالي (للشيخ الطوسي)، ص: 78







