ادله عقلیه برای وجوب منع از منکر
فراز دیگری از پیام مهم رهبر معظم انقلاب
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صلّی الله تعالی علی سیّدنا و نبیّنا أبی القاسم محمّد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصوین لاسیّما بقیة الله فی الأرضین أرواحنا فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف.
فراز دیگری از پیام مهم رهبری معظم: «پس آنگاه انقلاب ملّت ایران، جهان دوقطبی آن روز را به جهان سهقطبی تبدیل کرد.» در هنگامهی حدوث این انقلاب پرعظمت، جهان دو قطبی بود، شوروی سابق و آمریکا یک طرف اینها هم یک طرف، با اذنابشان؛ اما بعد از اینکه انقلاب شکوهمند پیروز شد و به منصهی وجود آمد سه قطبی شد. اما دیری نپایید که این سه قطبیّت با اضمحلال یکی از آنها که شوری سابق باشد تبدیل شد به جهان دو قطبی. که این دو قطبی یک طرفش اسلام و یک طرفش نقطهی مقابل اسلام بود. این نقطهی مقابل اسلام تازه بیدار شدند که چه بلایی به سرشان آمد و راه برای اینکه سیطرهی اسلام انشاالله جهانی بشود و همهجایی و همگانی بشود اینها را به وحشت انداخت. این وحشت باعث شد که از آن روز همینطور ادامه دارد؛ بالاترین دشمنیها و دسیسهها را برای اضمحلال این انقلاب بهکار گرفتند و تا به امروز ادامه دارد. اما آنچه که حیات بخشید به این انقلاب و همهی آن دسیسهها را ناکارامد کرد برای از بین بردن ولو زحمات فراوانی را ایجاد کرده، آن ایمان، تعهد و عنایات الهی در ازاء این ایمان و تعهدی بود که عدهای از مردم داشتند و دارند؛ همیشه هم همینجور بوده، خدای متعال بهواسطهی آن کسانی که حقیقتاً خدا را یاری میکنند آنها را یاری میفرماید و مقاصد خودش را پیش میّبرد.
«و سپس با سقوط و حذف شوروی و اقمارش و پدید آمدن قطبهای جدید قدرت، تقابل دوگانهی جدید؛ اسلام و استکبار، پدیدهی برجستهی جهان معاصر و کانون توجّه جهانیان شد. از سویی نگاه امیدوارانهی ملّتهای زیر ستم و جریانهای آزادیخواه جهان و برخی دولتهای مایل به استقلال، این از یک طرف، و از سویی نگاه کینهورزانه و بدخواهانهی رژیمهای زورگو و قلدرهای باجطلب عالم، بدان دوخته شد. بدین گونه مسیر جهان تغییر یافت و زلزلهی انقلاب، فرعونهای در بسترِ راحت آرمیده را بیدار کرد؛ دشمنیها با همهی شدّت آغاز شد و اگر نبود قدرت عظیم ایمان و انگیزهی این ملّت و رهبری آسمانی و تأییدشدهی امام عظیمالشّأن ما، تاب آوردن در برابر آن همه خصومت و شقاوت و توطئه و خباثت، امکانپذیر نمیشد.»
خدای متعال انشاءالله با نیتهای خالصهای که هم رهبری دارند، هم امت بحمدالله، انشاءالله تأییدات خودش را استمرار ببخشد و روزافزون کند و انشاءالله این انقلاب را به آرمانهایش و اهدافش نائل کند و انشاءالله بهزودی ظهور موفور السرور آقا و مولایمان حضرت بقیةالله الاعظم ارواحنا فداه را برساند.
خب بحث در ادلهی عقلیهای که میتوان اقامه کرد برای وجوب منع از منکر بیان شد که پانزده دلیل بود. نکتهی قابل توجه که این را هم قبلاً عرض کردیم این است که این ادلهی عقلیه به دو نوع بهطورکلی قابل تقریر هست، یکی به نحو کشف است و یکی به نحو حکومت، که مقصود از کشف و حکومت همانی است که در دلیل انسداد گفته میشود.
در دلیل انسداد گاهی گفته میشود نتیجهی مقدمات انسداد کشف است، یعنی ما به برکت مقدمات دلیل انسداد کشف میکنیم که شارع مطلق مظنه را حجت قرار داده. این مقدمات باعث میشود که ما کشف کنیم شارع یک جعلی دارد و آن جعل این است که مطلق المظنه مثلاً در ظرف انسداد حجت است، به این میگوییم کشف. حکومت این است که نه، کشف نمیکنیم شارع حکمی در اینجا جعل کرده، ولی عقل ما در این فرض میگوید که شما باید امتثال ظنی کنی، هرچیزی که مظنهات این است که این با این امتثال حکم مولا میشود باید او را انجام بدهی. حالا در ما نحن فیه هم همینجور است؛ تارةً میگوییم نتیجهی آن مقدمات این میشود که شارع مقدس واجب فرموده است وجوباً شرعیاً منع از منکر را، دفع منکر را، جلوگیری از منکر را، ولو امر به معروف و نهی از منکر شرایطش نباشد، اینکه میشود کشف.
تقریر دیگر این است که نه، این را کشف نمیکنیم که شارع واجب کرده ولی عقل ما چنین حکمی میکند به نحو جزم میگوید وظیفهی شما این است که چنین کاری را بکنید و عقل وقتی این را گفت ما باید این مطلب را پیاده کنیم چون اگر پیاده نکنیم هم مستحق ذم هستیم عند العقلاء و هم مستحق ذم و عقوبت هستیم عند الشارع؛ اگر ما قبائح عقلی را یا محسنات عقلیهای که در حد لزوم هست از نظر عقل عمل نکنیم ولو شارع امر و نهی هم نداشته باشد، شارع میتواند و ما استحقاق عقوبت پیدا میکنیم، بر همین اساس بزرگانی که ما هم تبعیت از آنها کردیم فرمودند که ما قاعدهی ملازمه را قبول نداریم، یعنی «کلّ ما حَکَم به العقل حکم به الشرع» درست نیست، ممکن است عقل حکم بکند ولی شارع حکم نفرماید، چرا، بسنده میکند به همان حکم عقل، میگوید کفایت میکند، ممنوع نیست حکم بکند طبق آن، ولی لزومی ندارد که طبق آن بیاید حکم بکند مگر اینکه اهتمام آکد و اکثری داشته باشد و الا میتواند به همان بسنده بکند. بله بنابر اینکه آن روایات و ادلهای که داریم که «للشارع فی کل واقعةٍ حکم» و هیچ واقعهای نیست مگر اینکه شارع در آن جعلی دارد، حکمی دارد، البته بهواسطهی آن روایات میتوانیم بگوییم که بله اینجاهایی هم که حکم عقل وجود دارد قهراً حکم شرع هم وجود دارد و چون حکم شرع نمیشود خلاف حکم عقل باشد قهراً مماثل همین حکم عقل خواهد بود یا درک عقل خواهد بود یا مناسب او خواهد بود. بنابراین این هم نکتهای است که باید اینجا به آن توجه بشود.
س: ... در همینجا اگر از بحث کشف بود یا از بحث حکومت بود عقل در اثبات در بحث کلام و اثبات نبوت از این باب که نه میتواند کشف کند نه میتواند حکم کند حکم به ضرورت نبوت داد، گفت بهخاطر این باید نبوت باشد چون نه عقل میتواند کشف کند نه میتواند حکومت کند؛ پس اگر عقل آنجا....
ج: چه چیز را نمیتواند کشف کند؟
س: حکم شارع را، نه میتواند کشف کند، اگر میتوانست کشف کند یا حکومت کند، حکم کند که نیازی به اثبات...
ج: نه، آنکه معنایش این نیست که فیالجمله هم یک جاهایی به نحو موجبهی جزئیه نمیتواند کشف کند، مقدمات حکمت یا ببخشید مقدمات انسداد بهطور فیالجمله یک جایی را ممکن است کشف بکند و یا در مواردی ممکن است کشف بکند، حالا بنابراین حالا شما اگر آنجا مناقشه دارید بگویید کشف را قبول ندارم درست؟ آن دیگر در محل خودش هست. او میگوید آقا دین خدا میدانیم هست یعنی مقدمات را اینجوری میچیند دیگر، میگوید میدانیم خدا دین دارد، دین یعنی قانون داشتن این یکی، ما نسبت به این قوانین نه علم وجدانی داریم نه علم تعبدی داریم، چون راه علم وجدانی بسته است شارع هم هیچ دلیلی نداریم که مظنه، خبر واحد، چه چه اینها را حجت کرده باشد؛ پس از یک طرف دین هست یعنی قوانین هست یعنی تشریع هست، از طرف دیگر ما علم به آنها نداریم، علمی هم نداریم، راه علم و علمی بسته است؛ سه: اگر بخواهیم بگوییم که در همهی اینها باید احتیاط کنیم دوتا محذور دارد اولاً احتیاط ممکن نیست در همه، ثانیاً اختلال نظام لازم میآید و میدانیم شارع به این احتیاط راضی نیست. اگر بخواهیم در همه برائت جاری کنیم، بگوییم علم و علمی که نداریم؛ همه برائت جاری کنیم خروج از دین لازم میآید و لازم میآید که ما کالبهائم باشیم، اینها را با هم ضمیمه کردیم، پس شارع در این ظرف چه کرده؟ همینطور نشسته؟ قهراً شارع میگوید به مظنه عمل کن، این معنای جعل شارع است؛ دیگر راه بهتر که وجود ندارد دیگر، بگوید به چه عمل بکن؟ بگوید به موهومات عمل کن؟ مظنهها را بگذار، چون اگر بخواهد بگوید به همه عمل کن هم مظنونات هم موهومات که همان احتیاط و حرج و اینها لازم میآید، پس باید چهکار بکنیم؟ پس بنابراین در این ظرف شارع میآید میگوید که چی؟ میگوید به مظنون، چون ترجیح بلا مرجح هم که قبیح است لابد میآید میگوید به مظنونات عمل کن. پس در این مورد بهخاطر این مقدمات که چیدیم با توجه به این امور یکجا ممکن است کشف بکند، اینکه میگوییم ما نمیتوانیم احکام شرعیه را بهدست بیاوریم یعنی بالجمله همهجا؛ اما یکجا وقتی یک مقدماتی ترتیب داده شد ممکن است به نحو موجبهی جزئیه در آنجا کشف بکنیم.
س: آنجا ظاهراً بحث از امکان و عدم امکان است، اگر بحث از امکان و عدم امکان ....
ج: امکان یعنی بدون مقدماتی که بتواند و الا بعضی جاها یک مقدماتی چیده میشود میتوانیم. اگر هم کسی گفته بالجمله نمیتوانیم اشکال دارد، اگر کسی آنجا بگوید بالجمله، هیچجا، بههیچوجه نمیتوانیم نه، اشکال دارد.
س: حاج آقا جایی که آن مُدرک عقلی اهانت به مولا نیست مثل همان باب ادراک که سابقاً میفرمودید، آنجا غیر از گرفتاری نسبت به مفسدهی واقعیه اصلاً تحقق عصیان دیگر محلی ندارد...
ج: کجا؟
س: جایی که مُدرک عقلی غیر از اهانت به مولا هست، یعنی آن مُدرک عقلی از باب حکومت است و آن مُدرک اهانت به مولا هم نیست....
ج: نه، مُدرک وقتی میّبینید یک چیزی مُدرک عقلی، نه میگوید هر عاقلی میتواند تو را نکوهش کند یا معاقبه کند، یکی از عاقلها شارع است.
س: نه میخواهم بگویم اینجا صدق عصیان چون نمیکند این استحقاق عقابش فقط همان گرفتاری و همان مفسدهی واقعیه است که....
ج: نه نه، این نیست، نه نه این نیست، فقط مفسد واقعیه نیست؛ کسی که قبیح انجام میدهد عقلاء هم میگویند اول زندانش کنید، کیفر به آن بدهند، بله نکوهشش کنند نه اینکه آن مفسده....
س: نه از باب ظلم به مولا، از باب اینکه مثل اوامر و نواهی....
ج: نه نه نه، آنجا هم مولا به عنوان اینکه این استحقاق نکوهش پیدا کرده من العقلاء؛ عقل اینجور میگوید، آن مُدرک عقلی این است کسی که این کار را انجام بدهد استحقاق نکوهش من العقلاء پیدا میکند، یکی از عقلاء هم شارع است نه از باب اینکه معصیت کسی کردی، از باب اینکه این کار کار درستی نبوده تو انجام دادی، نه اینکه معصیت خدا، از باب اینکه این کار کار درستی نبوده انجام دادی. عقل میگوید این کار یک کاری است که اگر انجام داد کسی همینجور میآید مثلاً آدمها را میکشد، حالا ولو امر و نهی هم ندارد؛ همه میگویند این قبیح است، جلویش را باید گرفت، میشود مؤاخذهاش کرد، عاقلها میتوانند مؤاخذهاش بکنند. کسی که میآیند همینجور مفاسد ایجاد میکند، اینجا میگویند بله این قابل نکوهش هست، عاقلها میتوانند جلویش را بگیرند میتوانند مؤاخذهاش بکنند، میتوانند کیفرش بدهند، شارع هم یکی از آنها.
خب همینطور که از این طرف برای وجوب دفع منکر یا منع از منکر ادلهی عقلیه اقامه شده است که بیان شد برای آن طرف هم ادلهی عقلیه بیان شده است و اقامه شده است؛ گفتند دلیل عقلی داریم که منع از منکر و دفع منکر وجوب عقلی ندارد. این ادله را هم ما باز در آنجا که چهار برهان بود در آن بحث امر به معروف و نهی از منکر اوائل بحث امر به معروف و نهی از منکر که ادلهی امر به معروف و نهی از منکر را بررسی میکردیم آنجا بیان کردیم، باز فهرستش اینجا بیان میکنیم، تفصیل و انقلت و قلتها و نقض و ابهامهایش اهالهی به آنجا هست.
یک دلیل آنجا این بود که صاحب جواهر قدسسره میفرمود، فرمود وقتی که ما به وجدانمان مراجعه میکنیم میبینیم در وجدان ما این مطلب را درک نمیکنیم که اگر کس دیگری دارد مخالفت مولا میکند ما باید جلویش را بگیریم؛ بله کار خوبی است اما در حد الزام باشد که اگر نکنیم خودمان استحقاق عقاب پیدا بکنیم، نه این را درک نمیکنیم؛ اینکه وقتی به وجدانمان مراجعه میکنیم این را درک نمیکنیم دلیل بر این هست که چنین مدرک عقلیای وجود ندارد، چرا؟ چون انسان نسبت به مدرکات عقل عملی خودش این را حضوری دارد، اگر مراجعه کرد دید این حضور آن مُدرک در نفس خودش نیست دلیل بر این است که چنین مدرکی وجود ندارد. این یک بیان بود از صاحب جواهر با توضیحاتش و بعضی اشکالاتی که آنجا کردیم که مراجعه کنید.
بیان دوم و دلیل دوم این بود که از محقق اردبیلی قدسسره که ایشان فرموده ما میّبینی... مرحوم امام هم به این اشاره کردند این فرمایش محقق اردبیلی را، ایشان فرموده ما میبینیم در نفسمان، باز وجدان، امر وجدانی است، وقتی به وجدان خودمان مراجعه میکنیم میبینیم اگر مولا به «ما یزاد أو یناقر» این مدرک گفته شده را که واجب است منع کنید، اگر مولا بیاید بگوید واجب نیست نکنید یا بگوید حرام است، ما احساس میکنیم که این امری خلاف عقل است مثل اینکه مولا بیاید بگوید ظلم بکن، برمیتابد عقل ما که مولا بگوید ظلم بکن؟ یا برمیتابد عقل ما که مولا بیاید بگوید که عدالت را ترک کن؟ برنمیتابد؛ اگر واقعاً من از منکر به مثابهی این بود، به مثابهی قبحش و لزومش به مثابهی عدل بود و ترکش به مثابهی قبح ظلم بود باید برنمیتابید عقل ما، وجدان ما که شارع بفرماید نه لازم نیست. همین که ایشان فرموده ما میبینیم که بالوجدان اگر شارع بگوید لازم نیست همین دلیل بر این است که پس آنطرفش چنین حکم عقلی بتّی آنجوری وجود ندارد و الا باید مثل ظلم بود که میگوییم نمیشود تعقل کرد که شارع بفرماید که عیب ندارد ظلم بکنید. این هم بیان محقق اردبیلی قدسسره هست که مرحوم امام هم در ذیل بیانشان این بود که به عنوان انقلت ذکر کردند، به کسی نسبت... انقلت که پس اگر این حرف شما درست باشد شارع نمیتواند نهی کند، ایشان فرموده آره، میگوییم نمیتواند نهی کند؛ ایشان به حدی به این مطلب جازم هستند که میگوید بله، نمیتواند، نمیتواند بگوید منع نکن. این هم آنجا ما بررسی کردیم بعضی مناقشات آنجا کردیم که مراجعه میفرمایید این هم برهان دوم.
برهان سومی که آنجا بیان شده این است که گفتند اگر شما بخواهید بگویید منع از منکر و دفع از منکر به حکم عقل امر لازمی است، این بحث توالی فاسده دارد که لا یمکن الالتزام به. یکی از آن توالی فاسده این است که لازمهاش این است که در عالم اصلاً منکری واقع نشود و حال اینکه میبینیم عالم پر از تحقق منکرات است؛ چه ملازمهای بین این دوتا هست؟ گفتند اگر این واقعاً منع از منکر مطلبٌ عقلیٌ مثل اینکه ظلم قبیح است مطلبٌ عقلیٌ، عدل حَسَن است مطلبٌ عقلیٌ، اگر منع از منکر، لزوم منع از منکر هم یک مطلب عقلی بود باید فرقی دیگر بین خالق و مخلوق نباشد؛ مگر ظلم که قبیح است فرقی بین خالق و مخلوق است؟ عدل حسن است مگر فرقی بین خالق و مخلوق است؟ پس خدا هم بنابراین دیگر باید منع از چه بکند؟ جلوی منکر را بگیرد، یعنی جلوی... این جلو هم نه اینکه حالا تشریعی است بگوید بکن نکن، چون بحث ما الان جلوگیری فیزیکی است، خارجی است؛ میشود بگوییم خدا جلوی منکرات را گرفته و منکرات در خارج محقق شده؟ ما ممکن است درصدد بربیاییم جلو منکر را بگیریم از دستمان دربرود نتوانیم قدرت آن، ولی خدای متعال اگر بخواهد جلوی منکر را بگیرد خب؛ پس اگر منع از منکر واجب باشد این لازمهاش این است که در عالم منکری محقق نشود به این بیانی که میگوییم و حال اینکه آن منکر محقق شد، حالا که منکر محقق شده خدای متعال معاذالله معاذالله به آن واجب عقلی عمل نکرده! که نمیشود گفت. پس معلوم میشود چنین واجب عقلیای وجود ندارد، چنین مدرک عقلیای وجود ندارد.
س: ملازمه درست نیست.
ج: بله؟
س: مناقض با همان عدالت است، مناقض با همان ظلم است که عدالت باید همینطور خداوند باید همین عدالت را یا ظلم را هم وجود نمیآورد، چطور درک عقلی به عدالت هست به ظلم هم هست....
ج: خدا عدالت کرده، ظلم هم نکرده؛ ولی این چه تنافیای دارد؟ آنجا را باید حلش کرد.
خب این به خدمت شما عرض شود که دو؛ محذور دیگری که وجود دارد این است که اگر بنا باشد خدای متعال منع از تحقق منکر در خارج بفرماید الجاء لازم میآید، اضطرار لازم میآید، اضطرار و الجاء که لازم آمد پس تکلیف دیگر معنا ندارد، تکلیف مال جایی است که اختیار در کار باشد، الجاء و اینها نباشد. اگر خدا میخواهد نماز نخواندن ارادهی تکوینیاش به این بشود، شرب خمر نکردن ارادهی تکوینیاش به این بشود، چون میخواهد منع از منکر کند تکویناً، خارجاً نه تشریعاً که امر و نهی کند؛ وقتی ارادهی تشریعیِ او شد پس افراد ملجأ هستند به اینکه شرب خمر نکنند، ملجأ هستند به اینکه ترک صلاة نکنند و صلاة انجام بدهند؛ اگر ملجأ هستند دیگر امر معنا ندارد، تکلیف معنا ندارد، پس نظام تشریع باید بهم بخورد اصلاً «و هذا بدیهیّ البطلان» است. پس بنابراین میفهمیم این که اینجور نیست ظاهراً، علی ما ببالی مال آنجا است، گمان میکنم این در کلماتی مثل علامه و امثال آن بزرگان این استدلال شده باشد که اگر بگویید منع از منکر یا دفع منکر یا بگویید واداشتن، امر به معروف و نهی از منکر به معنای واداشتن و بازداشتن، اینها بخواهد بگویید که حکم عقلی است، وجوب عقلی دارد، لزوم عقلی دارد، این لازمه را پیدا خواهد کرد، این لوازم باطلٌ بالضروره، پس این ملزوم باطلٌ بالضروره که بگوییم وجوب عقلی دارد، پس معلوم میشود وجوب عقلی ندارد. بله حُسنش لااشکال که آن هم اگر مزاحم اقوایی چیزی پیدا نکند آن. این هم دلیل به خدمت شما عرض شود که برهان سوم بر اینکه گفتند....
برهان چهارم عبارت است از آنکه از آقاضیای عراقی خواندیم که ایشان فرموده اگر شما بخواهید بگویید عقلاً واجب است باید از یکی از آن سه راهی که گفتیم بگویید، بگویید چون این مقدمهی حَسَن ذاتی است، آن سهتا دلیلی که ابتدائاً اقامه کردیم و عبارت آقای آقاضیا را آوردیم که هرسهتای آن را اشکال کردیم، یا برای این جهت است یا برای آن جهت است یا برای آن جهت است، هرسه جهت هم اشکال دارد پس بنابراین برهان سبر و تقسیم است که اگر بخواهید بگویید که منع واجب است و لازم است عقلاً به چه جهت است؟ یا از باب این باید بگویید این حَسَن است، منع حَسَن است، چرا منع حسن است؟ یا از باب حُسن اطاعت باید بگوییم یا دومیاش چه بود آقای چیز....
س: مناط حُسن ذاتی داعی الی الامر بها.
ج: آهان، آن حُسن آن مأمور واقعاً.
س: و اما بملاحظة کونهما مقدمةً لحفظ النظام و عدم اختلال النظام.
ج: بله، مقدمهی حفظ نظام و عدم اختلال نظام؛ هر سهتای آن باطل است پس این هم باطل است که یکی از اشکالهایی که حالا به آن بیان آقاضیاء میشود اینکه شما این حصرتان حاصر است مگر که میگویید این سهتا که باطل شد پس معلوم میشود دلیل عقلی نداریم، ما پانزدهتا دلیل عقلی آوردیم شما سهتا اینجا آوردید بقیهاش را چی؟ حالا اینها اشکالاتی است که آنجا بله؛ اینجا خواستیم فهرست این امور عقلی هم که بر این طرف مطلب هست بیان کرده باشیم، پس مجموعاً ما پانزده تقریر داریم برای آن طرف که اصلاً بعضی آقایانی که دنبال رسالهی سطح سه یا سطح چهار هستند نوشتند یکی از موضوعاتی که میتوانند خوب در آن وارد بشوند و رساله بنویسند همین است؛ که آیا منع از منکر و دفع منکر نه امر به معروف و نهی از منکر، آن واجب است یا واجب نیست؟ تمام ادلهی عقلی پانزدهگانه را بیاورند بررسی کنند نقض و ابرامها را انجام بدهند، این طرف هم همینجور نقض و ابرامهایش را انجام بدهند تا حالا برسیم به ادلهی شرعیه.
خب پس بنابراین به خدمت شما عرض شود که ماحصل حرفهایی که آنجا این شد این است که فیالجمله ما این دلیل عقلی را قبول داریم فیالجمله در یک موارد اینچنینی؛ اما نمیتوانیم به این دلیل عقلی استدلال کنیم و بگوییم که مطلقا در همهی موارد، در همهی شرائط این منع وجوب عقلی دارد هذا اولاً و ثانیاً این حکم عقلی معلق است بر اینکه مولا ترخیص نداده، نه ترخیص واقعی نه ترخیص ظاهری، اگر مولا ترخیص واقعی بدهد یا حتی ترخیص ظاهری بدهد به ادلهی برائت، به ادلهی حلیت ظاهری، «کل شیءٍ لک حلال» گفتیم نه، ترخیص ظاهری هم داد بر عبد الزامی دیگر نیست، تو باید منع کنی از تحقق منکر که مرضیّ مولا نیست، مبغوضٌعلیه مولا است، بله مادامی که مولا خودش ترخیص نداده باشد یا واقعاً یا ظاهراً یا منع نکرده باشد، بگوید آقا شما کار نداشته باشید. حالا مثلاً آنجا هم مثال میزدیم اگر کسی دارد دشنام میدهد به مولا در محضر ما، مولا هم هست دارد دشنام میدهد به مولا، ما اینجا وظیفهی حفظ احترام مولا این است که انسان اینجا ساکت و بیطرف نباشد، ساکت ننشیند جلوی او را بگیرد، این یدرکه العقل، چون خود این درحقیقت بیاحترامی به مولا هست که انسان دارد میشنود، از او کاری هم میآید او هم دارد دشنام میدهد به مولا یا میخواهد ضربه بزند به مولا همینطور ساکت باشیم؛ اما اگر مولا همانجا گفت که شما کار نداشته باشید، بگوید شما کار نداشته باشید، یادم میآید آنموقع که در کوران انقلاب یکی از کارهایی که میکردند بعضیها از ساواکیها و اینها، این بود که عکسهای امام را پاره میکردند در تظاهرات یا مثلاً جسارت میکردند که مردم بلبشو یهو از آن هدف اصلیشان به این بیایند که زد و خورد بشود، چه بشود سر اینکه عکس امام پاره شده بود، اما اطلاعیه دادند از همان نجف یا پاریس، حالا یادم نیست کجا بود، احتمالاً شاید پاریس بود، که شما کاری نداشته باشید، پاره کردند دشنام دادند شما همان مسیر خودتان را بروید به این چیزها توجه نکنید، خود وقتی که، حالا اینجا دیگر معلوم است خیلی خود آقا گفته که توجه نکنید به این چیزها را دیگر.
خب اینها را که عرض میکنیم از باب منبهاتی است که حالا مخلوق کجا، خالق کجا، اینها قیاسش قیاسهای معالفارق است ولی برای تنبیه نفس خوب است که انسان وقتی در اینجاها احساس میکند مثلاً اطاعت پدرش، مادرش، معلمش، و کذا، این میتواند بفهمد که وقتی مراتب بالاتر میرود اینها هی اشداد پیدا میکند تا جایی که دیگر قابل قیاس دیگران نیست. این هم به خدمت شما عرض شود که پایان یافت بحث ما در دلیل عقلیای که...
و اما دلیل شرعی فقط عنوانش را عرض کنم انشاءالله شنبه؛ دلیل شرعی که داریم به خود ادلهی امر به معروف و نهی از منکر استدلال شده برای وجوب منع از منکر و دفع منکر به «و له تقاریب خمسة» انشاءالله اینها را شنبه عرض میکنیم.
و صلی الله علی محمد و آل محمد







