ادله اثباتی ولایت فقیه- ادامه کلام مرحوم آیت االله خوئی
ادامه سخن آیت الله خوئی در ولایت ائمه علیهم السلام
مطالب مرحوم آیت الله خوئی (ره) را می خواندیم و سه قسمت را بیان فرمودند و یک قسمت باقی ماند "ولایت تشریعی" که اساس ولایت مورد بحث ما هم همین است.
می فرماید: جهت دوم در رابطه با ولایت تشریعی ائمه (ع) به این معنا که اینها ولی در تصرف در اموال و نفوس مردم هستند.
ملاحظه کنید اینکه می گویید ولی در تصرف باشند معنایش ولایت و دخالت و تصرف بی حساب و کتاب نیست، تصرفی طبق موازین شریعت و موازینی که دین آنها را مشخص کرده است. (یعنی بدون مبایعت تصرف کنند).
الجهه الثانیه فی ولایتهم التشریعیه: به این معنا که ولی در تصرف بر اموال مردم و انفس مردم باشند مستقلأ. آقای خوئی نسبت به پیامبر و ائمه فرمودند:
فظاهر ایضأ لا خلاف فی ولایتهم، شکی نیست که پیغمبر و امام ولایت دارند.
بعد می فرماید: بتطلیق زوجتهم، همسر انها را طلاق بدهد و بیع اموالهم، اموالشان را بر موازین شریعت بفروشد و غیر و ذلک من التصرفات.
و یدل علی ذلک (دلیل بر جواز تصرف): اولا اجماع بود گفتیم لا خلاف فی ذلک، ثانیا قوله تعالی: «النبی اولی بالمومنین من انفسهم[۱] «، بر انفس مردم ولایت دارند.
فان الظاهر من الاولویه، الاولویه فی التصرف کونهم ولیا لهم فی ذلک لا بمعنی آخر.
آیه دیگر «انما ولیکم الله والرسوله الذین آمنو[۲] ... تا آخر آیه«و معنی الاولی بالتصرف، البته ما می گوییم ولایت بر تصرف اموال دارد معناش این نیست که تصرف بی رویه باشد، معنایش اینست که مالک می تواند مالش را بفروشد یا نه؟ می گوییم بله، امام و پیغمبر مال مالک را می تواند بفروشد ولی باید مبایعه کند.
پس اولا دلیل ما اجماع است، ثانیا آیات قرانی است و ثالثا روایات متواتره که حالا یا تواتر لفظی دارد یا تواتر معنوی، (مرحوم صاحب کفایه تواتر اجمالی را هم اضافه کرده اند وباید در ان اخذ به قدر متیقن کرد یعنی موردی که واجد تمام شرائط باشد).
مرحوم آیت الله خوئی (ره) در باب ولایت ائمه در تصرف بر اموال و نفوس می فرماید: بل هذا ثابت بالروایات المتواتره.
روایات متواتر است و می توان گفت تواتر معنویش قطعیست، اما تواتر لفظی دارد یا نه باید بررسی شود.
بعد ایشان (اآیت الله خوئی ره) در اینجا یک حدیثی از صحیح ترمزی نقل کرده اند که حالا ان حدیث در رابطه با امیرالمؤمنین (ع) است که حضرت فرمودند: فانهم ولی بعدی ماذا تریدون من علی ... چند نفر امدند پیش پیغمبر و ایشان بعد از سه مرتبه که آمدند، حضرت فرمودند عبی ولی بعد (بعدیت زمانی مراد نیست، یعنی بعد از اینکه من از دنیا رفتم ولی شماست، بعدیت رتبی است و رتبه پیغمبر برتر است و بعد از رتبه پیغمبر اگر ولیی باشد حضرت علی (ع) است) من است.
و بالجمله (خلاصه) لاشبهه فی ولایتهم و الاستقلالهم فی التصرف اموال الناس و انفسهم.
مستشکل اشکال کرده: شما می فرمایید ائمه و پیغمبر ولایت بر اموال و نفوس مردم دارند.
آیات رو آوردید و روایات را هم نقل کردین ولی ما این حرف را قبول نداریم، چرا؟
می فرماید این چطور ولایتی بود که ائمه (ع) اعمالش نکردند، دوران امامت ائمه (ع) اعمال چنین ولایتی نشد و اگر چنانچه اعمالی هم در زمان امیر المؤمنین (ع) شده باشد بسیار موارد نادری است.
می خواد بفرماید این آیات و روایت مخالف با 'سیره' ایست که آن سیره متصل است به زمان معصوم علیهم السلام و بیانگر فعل معصوم است، این ولایت را ائمه (ع) اصلا اعمال نکرده اند یا موارد اعمالش بسیار نادر است.
جواب از اشکال
اولا امامان ما مبسوط الید نبودند، خلفا و حکام جور حاکم بودند و ائمه (ع) نمی توانستن کاری انجام بدهند، نتوانسته اند مسأله و ولایت نداشتن مسأله اخری. امامان (ع) در مقام اجرا گاهی نمی توانسته اند اعمال ولایت بکنند اینکه نتوانند اعمال ولایت کنند یا ولایا نداشته اند باهم فرق دارد.
ثانیأ ممکن امام ولایت دارد بخاطر مصلحتی اعمال ولایت نمی کند و باید کاری که انجام می دهد مطابق با مصالح باشد.
بعد می فرماید و 'توهم' اینکه سیره برخلاف است و ائمه اخذ نکرده اند مال مردم را بغیر معاملات متعارفه، فلا یجوز ذلک (بخاطر سیره) می فرمایند این توهم فاسد است، چرا؟
اولا بخاطر اینکه غیر امیرالمؤمنین (ع) متمکن نبود از عمل به قوانین امامت، بقیه امامت ظاهری نداشتند و در تقیه بسر می بردند و خود امیرالمؤمنین (ع) در کثیری از موارد هم نمی توانستن اعمال ولایت کنند.
در موارد تقیه که هیچ، در غیر موارد تقیه هم اگر اعمال نکردند بخاطر مصلحت بوده و نیاز نداشته اند و عدم الفعل دلالت بر عدم الولایت نمی کند.
فرمودند این مطالب تا حالا همه اش مربوط به ولایت استقلالی بود.
اما ولایت "اذنی"، به این معنی که تصرف مردم در اموال نیاز به اذن امام داشته باشد می فرماید آنجا مواردش فرق می کند، یه وقت در مورد حدود و قصاص و تعزیرات و امثال اینهاست که یقین داریم باید به اذن امام باشد
آنجایی که یقین نداریم به اذن امام باشد "اصاله البرائه" میگوید اذن امام لازم نیست.
علی کل حال این بحث که امام در مورد تصرف اذنی ولایت دارد اصل ولایتش مانند قسمت اول بلا اشکال است، یعنی ادله دلالت می کند بر اینکه ولایت (اذنی) امام ثابت است.
ولایت ائمه (ع) را منکر نمی شویم، ولایت دارند هم بالاستقلال، هم ولایت اذنی دارند، در مورد تصرف در اموال و نفوس ولایت تشریعیه.
اما مسأله مهم بحث ولایت فقیه است، آیا فقیه همان ولایتی که امام معصوم (ع) دارد فقیه هم با تمام آن خصوصیات ولایت دارد یا نه؟
در اینجا البته کلمات آقای خوئی را نقل می کنیم که بعضی کلمات تعرض به شیخ انصاری دارد، خلاصه کلام ایشان این است که فقیه فقط و فقط ولایت بر "افتاء" دارد یعنی مرجع مردم است در رابطه با احکام شریعت.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین







