ادامه شرط چهارم امر به معروف و نهی از منکر
محتویات
دنباله شرط چهارم امر به معروف و نهی از منکر
و آن اینکه از اقامه فریضه ضرری پدید نیاید، این امر من، موجب فتنه و فساد نشود، دلیل بر لزوم این شرط، یکی اجماع، دوم کتاب الله که قرآن کریم فرمود: (ما جعل علیکم...) و (لایرید لله بکم العسر[۱] ) عسر و حرج را نفی کرده در جائی که منشأ ضرر و عسر شود، من جعل نکردم،
دیگر روایات عامه،(قاعدة لاضرر) و روایاتی که آمده و ضرر و ضرار را نفی کرده،
و روایتی که اسلام را دین سمه و سهله وفطرت حنفیه بیضاء معرفی کرده (ترکتکم علی حنفیة بیضاء فیها).
یک سلسله روایات بیان کرده که مصب اول امرین غیر حرجی است. روایت عامة.
و یک سلسله روایات خاصه خواندهایم که در این شرط بعضی را یادآوری میکنم.
یکی از آنها روایت مسعده بن صدقه است که حضرت در آن جا داشت (فی یوم العدّة اذا کان لا قوة له ولا مال ولاعدد ولا طاعة ) در این زمان که زمان صلح و آرامش، حق و باطل، اطاعت نمیکنند. و در مشقت میافتید لازم نیست.
دوم: روایت امام رضا (ع) در عیون،(ان الامر بالمعروف)
یک روایت دیگر
بر کسی که تمکن دارد و بر خود و اصحابش نمیترسد، بر او واجب است.
روایت مفضل بن زید، حضرت صادق فرمودند: (من تعرّض بسلطان جائر[۲] ) کسی که متعرض سلطان بشود که او قدرت دارد و گرفتار بلیّهای شود، شکنجه و حبس ببیند، چنین کسی اجر نمیبرد و خداوند به او صبر نمیدهد.
سلسله روایات خاصّة.
از مجموعه اینها ظاهراً، تردیدی باقی نمی ماند که در مورد ضرر یا فتنه و فساد این فریضه الهیة، واجب نخواهد بود.
انّما الکلام، در مناقشهای که شده، یکدسته از روایات امر به معروف و نهی از منکر داریم که، مطلق یا عام است، مقید به قیدی نیست (کنتم خیر امة) بعدم الضرر ندارد، مطلق است، تأمرون بالمعروف، قیدی ندارد. و روایات عامه که از آن جمله لاضرر باشد، عام است (لاضرر ولاضِرار) حتی در موارد تکلیف هم لاضرر و لاضرار می آید ، اگر وضو، وضوی ضرری شد لاضرر میگوید ما چنین وضوئی را جعل نکردهایم، نفی حکم به لسان موضوع این ضرر نیست، یعنی حکمی که منه الضرر، نداریم، پس روایات نافیه عام است. ولو در موارد تکلیف، نفی میکند روایات امر به معروف و نهی از منکر، نفی میکند حتی در مورد تکلیف.
روایات مثبته تکلیف، در امر به معروف و نهی از منکر میگوید: که تکلیف است ولو در مورد ضرر، بین آنها عموم و خصوص من وجه است میشود امر بمعروف باشد امّا ضرر نباشد گاهی ضرر است. امر بمعروف و نهی ازمنکر نیست، مثل روزه، مورد افتراق آنجائی که امر به معروف و نهی از منکر میکنیم و ضرری در کار نیست، مؤمن گوش شنوا دارد ضرری نیست از این طرف هم میشود که ضرر باشد مربوط به امر به معروف و نهی از منکر نباشد مثل وضوی ضرری یا روزه ضرری ولی از موارد امر به معروف و نهی از منکر نیست.
در تعارض بین عامین وجه در اصول چه انتخاب کردهای؟ آیا دنبال مرجحات میروی، یا به ترجیح دلالی اکتفا میکنی، این دلیل قوی تر است، اظهر است، بحث آن جاست، و این مناقشهای که کردهاند اصلاً مردود است، در مورد موطن بحث ما، این مناقشه نمیآید برای اینکه دلیل عام داریم، آن طرف داریم روایات خاصه که خواندم، امر به معروف و نهی از منکر را مقید کرده که با ضرر نباشد، روایت عیون الاخبار.
الامر بالمعروف و المنکر واجبان علی من امکنه ولم یخف علی نفسه
پس این روایات خاصه، و آن هم دلائل عمومی مثل (کنتم خیرامة ...[۳] ) و امثال آن که دلیل خاص آنها را ضعیف کرد و عموم آنها را گرفته، دیگر نمی توانیم بگوییم دو دسته روایت عام که با یکدیگر متعارضندو بین انها عموم خصوص من وجه است.
بنابراین این مناقشه، با این بیان زائل میشود جمع بین این عام و آن عام غیر مفید، روشن است.
اینکه گرفتار شویم، و مرجح پیدا کنیم، اینجا نمیآید.
یک مناقشهای میآید که روایتی از امام باقر (ع) که امام می فرماید: قومی در آخر الزمان قرآن می خوانند، - و فقط غلغله است – امام در مقام نکوهش است. آنها امر بمعروف و نهی از منکر نمی کنند
مگر اینکه مأمون از ضرر باشند، ملامت میکند که در مورد غیر ضرر منحصر میکنند. در ظرفی که ضرر نباشد امام باقرع ملامت میکند آنهائی که در ظرف ضرر واجب نمیدانند، آن که امام (ع) فرموده مخالفت میکند.
روایت سندش ضعیف است و اگر گفتی که مضمون طوری است که واقعیت دارد، نور اعتباری است ، حضرت میگوید وقتی احساس ضرر قلیل میکنند ضرر برزگتر، نه، مثل کسی که سیگار میکشد و توجه ندارد.
و ثانیاً اینکه میشود حمل بر ضرر قلیل کرد به این عمل نکردهاند، و دیگر اینکه اشکال شود که در دفع ضرر مؤمن آل فرعون (و قال فرعون ذرونی اقتل موسی و لیدع ربه انی اخاف ان یبدل دینکم او ان یظهر فی الارض الفساد).[۴]
از وزرای آن توانای در پارلمان آنها بوده ، فرعون نمیتوانست موسی را بکشد -ذرونی – مرا رها کنید او را بکشم – فلیدع ربه –
علاوه بر هم زدن نظام، فساد می آورد، (کلام ناکس بوده) موسی کارش گرفته بود.
(و قال موسی انی عذت بربی و ربکم من کل متکبر لا یومن بیوم الحساب[۵])
(و قال رجل مؤمن من آل فرعون یکتم ایمانه ا تقتلون رجلا ان یقول ربی الله و قد جاء کم بالبینات..[۶] )
پسر خاله او یا کس دیگر از خانواده او بوده، با مردم صحبت کرد حمله نکنند، گفتند تو هم موسوی شدهای، آیا میکشید مردی که میگوید خدای من الله است، و با دلائل روشن از جانب پروردگارتان آمده است. این چکار کرده از جانب خدا آمده و بیانات هم آورده. مؤمن نترسید، قصد قتل او کردند.
شاهد، اینکه میگوئی امن من الضرر، در آتش ضرر حمله کرده، صحبت کرده.
یا راجع به ابوذر، نهی میکند، ارشاد است، در زمینهای که شکنجه میدهند، ابوذر چکار میکنی؟
جلوی خود عثمان عصا بلند کرد کعب الاحبار سرش شکسته شد نعثل تو دین ما را بما میآموزی ، ابوذری که با پیامبر زندگی میکرد. عثمان میخواست بیت المال، قانونی به همه بدهد، مصلحت میدانست، کعب الاحبار تأیید کرد، ابوذر عشقی بگوید: بله قربان، بله قربان گو باشد که کشته میشود، کعب الاحبار تأئید کرد و او بلند شد و زد سرش را شکست و بعد منجر به تبعید او شد، لاضرر ولاضرار اگر نفی است که در لسان نهی است، اگر نهی است و حرام است ضرر زدن بخود بااین چکنیم؟ امیرالمؤمنین وقتی ابوذر میبردند فرمود: برای خدا غضب کردی.







