اخلاق راهبردی اساسی در فریضه امر به معروف و نهی از منکر
نویسنده: قاسمیان المشیری، حسین؛
پژوهش نامه اخلاق؛ بهار و تابستان 1389 - شماره 7 و 8 (26 صفحه - از 29 تا 54)
محتویات
چکیده
بحث از اخلاق در این نوشته، در دو ساحت پی گیری شده و اصول مربوط به آن در دو سوی فریضه امر و نهی مدنظر قرار گرفته است: 1. رفتارهایی که شخص آمر و ناهی باید بدان ها متصف و ملتزم باشد؛ 2. خلقیاتی که در ظرف مواجهه با افراد گنهکار، باید از خود نشان دهد. با توجه به ملاحظه یادشده، چارچوب های اساسی و بنیادین اصول اخلاقی در فریضه امربه معروف و نهی ازمنکر، به صورت عمده از نظر نگارنده عبارتند از: اخلاص در نیت، ورع، بردباری، عامل بودن، فرو بردن خشم و غضب، صبر و استقامت، عدالت خواهی، حسن خلق (خوش رویی، گفتار نرم و رفتار عملی)، احسان و محبت، عفو، مدارا و تساهل، اصلاح گام به گام.
کلیدواژه ها
اخلاق ،فریضه ،راهبرد ،امربه معروف ،نهی ازمنکر
طرح مسئله
سرفصل برنامه های پیامبران و اولیای الهی را امر به معروف و نهی از منکر» شکل داده است. این بزرگواران طبق مقتضیات زمان، همراه با روش های اخلاقی و آموزنده، جهت سعادت انسانها گام برمی داشتند. خلق های نیکو ضمن آنکه زمینه رشد روحی و تعالی معنوی را برای انسان فراهم می آورد، وی را به رعایت ادب، پاسداری از حقوق دیگران و احترام متقابل فراخوانده و به مهرورزی، نوع دوستی، محبت صادقانه، هدایت به سوی نیکیها و بارداری از زشتیها ترغیب می کند.
در این میان الگوهای اخلاقی - رفتاری پیامبر اسلام در دعوت به خیرات، خورشید فروزنده در تاریکی ها و هدایت گر انسان ها شده است. این دعوت همواره با مکارم و سجایای اخلاقی همراه بوده است؛ همان طور که خود فرمود إنما بعثت لأتمم مكارم الأخلاق. [۱] من از آن رو برانگیخته شدم که اخلاق کریمه و صفات ستوده و انسانی را در بشر به کمال رسائي و به پایان آورم. سؤال اصلی مقاله این است که راهبرد اخلاقی، چه نقشی در پیشبرد فریضه امر به معروف و نهی از منکر دارد؟ اصول و قواعد اخلاقی که با تکیه بر آن بتوان این تکلیف الهی را به درستی اجرایی کرد و معارفی که کسب مجموعه خیرات و دوری از کژیها، جز در پرتو تخلق به آنهاء حاصل نمی گردد، کدام اند؟
يحت از اخلاق در این نوشته، در دو ساحت پیگیری شده و اصول مربوط به آن در دو سوی فریضه امر و نهی مدنظر قرار گرفته است: ۱. رفتارهایی که شخص آمر و ناهی باید بدان ها متصف و ملتزم باشد؛ ۲. خلقیاتی که در ظرف مواجهه با افراد گنهکار، باید از خود نشان دهد.
منظور از اخلاق در این مقاله، تنها اصول و فضایی هستند که فرد باید با تکیه بر آنهاء امر به معروف و نهی از منکر کند و رذایل اخلاقی - که خود از جنس منکرات هستند باید به طريق اولی از شخص مجری فریضه به دور باشند؛ در غیر این صورت چنین کسی صلاحیت لازم جهت انجام فریضه امر و نهی را ندارد.
الف) نقش اخلاق در پیشبرد فریضه امر به معروف و نهی از منکر
یک. مفهوم اخلاق
واژه خلاق» جمع خلق و خلق شكل درونی انسان است؛ چنان که خلق شکل ظاهری و صوری اشیا است. غرایز و ملکات و صفات روحی و باطنی که در انسان است اخلاق نامیده می شود و به اعمال و رفتاری که از این خلقيات تأسی گردد نیز اخلاق با رفتار اخلاقی می گویند. [۲].
صفات و ملکات خوب را فضایل و مکارم اخلاق و صفات و ملکات بد را رذایل اخلاق نامند. چنان که اگر رفتار و کردار انسان از ملکات فاضله متأثر باشد آن را محاسن اخلاق و آداب می نامند و چنانچه از ملکات رذیله ناشی شده باشد آن را سیئات و نساری اخلاق می نامند [۳].
در منابع اخلاقی دوره های مختلف اسلامی از چیستی اخلاق بحث شده است، ضمن تأکید بر نکته سنجی های پیشینیان در تحلیل مفهوم اخلاق، می توان تعریف عملیاتی در مورد آن ارائه داد که از یک سو با بحث ما در پیوند باشد و از سوی دیگر با تعاریف پیشینیان ناسازگار نباشد. الگوی رفتار ارتباطی درون شخصی و برون شخصی مبتنی بر رعایت حقوق طرف ارتباط را اخلاقی می نامند. مراد از الگو در این تعریف، رفتارهای پایدار است که از آنها به خلق و خوی تعبیر می شود و مقصود از رفتار درون شخصی، رفتار فرد با خود است و مراد از رفتار برون شخصی، رفتار شخص با دیگران است. [۴].
دو. تأثیر اخلاق در اجرای فریضه
آموزه های اسلامی، امربه معروف و نهی از منکر را ابزار اجرایی جهت اصلاح و تحول اجتماعی دانسته اند؛ از این روی لزوم توجه به شیوه های متفاوت، روش هایی که آگاهی از آنها، بی گمان هدف دگرگونی و اصلاح را محقق می سازد، ضروری به نظر می رسد، یکی از مهم ترین روش ها در اجرای موفق فریضه، شیوه اخلاقی است، اخلاق، نخستین برهان در پیشبرد فریضه است. خوش رفتاری، شخصیت انسان را ارتقا داده، سبب تأثیر بیشتر امر و نهی گشنه و آن را به نتیجه مطلوب می رساند. بدخلقی در فریضه، از آغاز محکوم به شکست است. در واقع میزان های اخلاقی خشت آغازین بنای این مهم به شمار می روند. قرآن کریم به این روش زیبا اشاره کرده است؛
«ادع إلى سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتي هي أحسن إن ربك هو أعلم من ضل عن سبيله وهو أعلم بالمهتدين». [۵] مردم را با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت بخوان و با بهترین شیوه با آنان مجادله کن؛ زیرا پروردگار تو به کسانی که از راه او منحرف شده اند آگاه تر است و هدایت یافتگان را بهتر میشناسد. در تفاسير، أيه پیش گفته را در تبیین آیه شریفه «ولتكن منكم أثة بدعون إلى الخير » [۶] بیان کرده اند که از آیات روشن دال بر فریضه امر و نهی می باشد. با توجه به أيه پیش گفته امر به معروف و نهی از منکر باید با وجه حسن و روش نیکو و با رفاقت و نرمی و محسن خطاب انجام پذیرد. [۷] قرآن به پیامبر سفارش کرده که در هدایت کنار از این روش اخلاقی معقول و منطقی استفاده نماید.
ولا تجادلوا أهل الكتاب إلا بالتي هي أحسن إلا الذين ظلموا منهم. [۸] با اهل کتاب، جز به نیکوترین شیوه ای مجادله مکنید؛ مگر با آنها که ستم پیشه کردند مجادله نیکو با اهل کتاب وقتی نیکو است که با درشت خوی و طعنه و اهانت همراه نباشد؛ پس یکی از خوبی های مجادله این است که با نرمی و مهربانی همراه باشد و خصم را آزار ندهد؛ برای همین خداوند، مؤمنان را از مجادله با اهل کتاب نهی می کند؛ مگر آنکه مجادله احسن باشد.
رسول خدا براساس آیات قرآن مأموریت داشت رسالت خود را با مهربانی و نرم خوبی انجام دهد و پیامد منفی درشت خویی را به ایشان گوشزد می کند.
فيما رحمة من الله لنت لهم ولوت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك فاعف عنهم واستغفر لهم و شاورهم في الأمر [۹] به برکت (رحمت الهی، در برابر آنان مردم) نرم و مهربان شدی، و اگر خشن و سنگدل بودی، از اطراف تو پراکنده می شدند. پس آنها را ببخش و برای آنها آموزش بطلب. بر این اساس خوش خلقی و معاشرت نیکو و ترک خشونت در رفتار و گفتار، رمز برقراری ارتباط با دیگران و راز موفقیت در فريضه معرفی شده است. رسول خدا بر این نکته سفارش می فرمودند که: «إليكم أن تسعوا الناس بأموالكم فتوم يبسط الوجه وحسن الخلق» [۱۰] شما هرگز با دارایی خود نمی توانید مردم را راضی کنید، اما با نیکویی اخلاق می توانید همه را بهره مند سازید. انسان اخلاقی، هم خود از گناهان دور است هم دیگران را به صلاح و سعادت می رساند. از این روی مقصد واقعی فریضه امر و نهی با ملاحظه این سنت زبها قابل تحصیل می باشد. ناگفته نماند که خشونت افراد لجوج و زورگو و بی انصاف را نباید و نمی توان با نرمی و ملاطفت معالجه کرد. نرمش و انعطاف و خوش رفتاری در برابر رفتار ضد انسانی آنها، عامل تشدید دشمنی و ستم بیشتر است که این روش خود نوعی اقدام به منکر است.
ب) اصول اخلاقی راهبردی و مؤثر در پیشبرد فریضه امر ونهی
رفتارهایی که شخص آمر و ناهی باید رعایت کند و خلقياتی که در ظرف مواجهه با افراد گنهکار باید از خود نشان دهد، ساختار این اصول کاربردی را تشکیل می دهند. با این ملاحظه، چارچوب های اساسی و بنیادین اصول اخلاقی در فریضه امر به معروف و نهی از منکر به صورت عمده عبارتند از: اخلاص در نیت، ورع، بردباری، عامل بودن، فرو بردن خشم، صبر و استقامت، عدالت خواهی، حسن خلق (خوش رویی، سخن نرم و رفتار عملی)، احسان و محبت، عفو، مدارا و تساهل، اصلاح گام به گام
یک. اخلاص
در نیت پاکی و خالی بودن نیت از هرگونه آلودگی به هواهای نفسانی و دور نگه داشتن عمل از هر نوع رنگ غير الهی نظیر دنیا طلبی، انتقام گیری، تکبر، فخرفروشی و ... اخلاص نام دارد. [۱۱]. در واقع اخلاص یعنی امر و نهی را برای فرمان خدا صورت دهیم و طمع تمجید و تشویق سایرین و ترس از نکوهش و مذمت دیگران، در انگیزه انجام دادن امر و نهی هیچ نقشی نداشته باشد. خداوند به پیامبر عظیم الشأن دستور می دهد رسالت خویش را در دعوت به نیکی ها و نهی از پلیدی ها، با صفت مهم اخلاص همراه نماید: «قاعبد الله مخلصا له الذين ». [۱۲] امیر مؤمنان نیز بر این مهم تأکید می ورزند.
تخليص اللة عن الفساد أشد علي العاملين من طول الجهاد. [۱۳] خالص کردن نیت از بدی، مشکل تر است بر عمل کنندگان از جهاد طولانی. در این حدیت امر و نهی بدون اخلاص، مصداق بارز فساد و تباهی است که ما را از غرض والای امربه معروف و نهی از منکر دور می کند؛ بنابراین امام صادق در سخنی حکیمانه حقیقت اخلاص را شیوه منحصر به فرد، جهت رهایی از منکرات معرفی فرمودند: «الإخلاص يكون الخلاص»، [۱۴].
دو. ورع
روی آوردن به صلاح و سعادت و تشویق و امر نمودن دیگران به آنها گرچه شرط ضروری دستیابی به رستگاری است، شرط کافی نیل به این فریضه نیست، نتیجه بخش بودن اخلاق در فریضه، در گرو تلاش پیگیر و مداوم برای پرهیز از امور نارواست. «و من ورع عن محارم الله قهر من أورع اللاس». [۱۵] توفیق کامل در این امر مهم، مرهون رعایت دو اصل اساسی است انجام خوبیها و دوری از بدیها از سوی شخص أمرو ناهی، امیر مؤمنان آغاز راه فریضه را در پرهیز مجری آن از انواع مفاسد دانسته و تأکید می کند.
«عجبت لمن يتصدي لإصلاح الناس و نفسه أشد شيء قادة فلا يصلحها و يتعاطی إصلاح غيره». [۱۶] تعجب دارم از کسی که متعرض امر اصلاح مردم می شود و نفس خود او فاسدتر است، پس اصلاح نمی کند آن را و به دنبال اصلاح غیر خود است عاری شدن از ویژگی پرهیزگاری، مقدمه فساد است و زمینه ورود به ورطه مهلکات را برای انسان فراهم می آورد: «أفد دبته من تعي عن الورع». [۱۷] روشن است که اگر کسی خود را تباه نماید، صلاحیت امر دیگران به نیکی ها و نهی آنها از کژیها را از دست می دهد.
سه. بردباری
فریضه امر به معروف و نهی از منکر، عرصه پیروزی ها و ناملايمات های بی شماری است. هیچ انسان مجاهدی در این راه دشوار و پر فراز و نشیب موفق نمی شود؛ مگر آنکه خود را برای مبارزه و مقاومت در صحنه های پرفشار آن آماده کند و با بردباری خود را مهیا ساخته و مقابله با مشکلات و موانع و ستیز با ناملایمات آن را تجربه نماید.
حلم و بردباری در امر و نهی به مفهوم حوصله به خرج دادن، با دقت و تفکر حرف زدن و با متانت رفتار کردن است که حضرت امام حسین به زیبایی به آن اشاره کرده است: «إنما الحلم كظم الغيظ و ملك الأنس». [۱۸] فروبردن شراره های آتش در مقابل مقاومت فرد خطاکار، همان خویشتن داری است که انسان را واجد ویژگی صبر و حلم نموده تا در سایه آن با کمال آرامش به امر و نهی پرداخته و گنهکار را آرام آرام به سوی هدف معروف هدایت نماید.
یک نمونه از رفتار برگرفته از روی حلم و بردباری که در قرآن کریم ذکر شده است سلام به جاهلان و نادیده گرفتن حرکات ناپسند آنان است.
«وإذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما» [۱۹] و هنگامی که جاهلان آنها را مخاطب سازند (و سخنان نابخردانه گویند) به آنها سلام می گویند او با بی اعتنایی و بزرگواری می گذرنده [۲۰].
حلم و بردباری در امر و نهی، فرایند کنترل زبان را برای شخص آسان نموده تا در سایه این فراورده اساسی، از هر گونه کلام بی مورد و ناشایست از قبیل تهمت، دروغ، بدزبانی، دشنام و - که موجب تشدید اوضاع می شود، پرهیز نماید؛ چرا که یک خشم بی جا و یک کلام ناشایست آبروی مؤمنی را در معرض مخاطره قرار می دهد با زمینه ساز منکرات فراوان دیگر می شود.
چهار. عامل بودن آمر و ناهی
باید به آنچه که دیگران را به آن دعوت یا امر و نهی می کند، باور داشته و عمل کند. «و أمر بالمعروف تكن من أهله». [۲۱] امربه معروف نما و خود از اهل آن و عامل به آن باش. امیرالمؤمنین در تحلیل این ویژگی، آن را کلید پیروزی و تکلیف پیش فرض در امر و نهی معرفی می کند.
«و أمروا بالمعروف و ائتمروا به و انهوا عن المنكر و تناهوا عنه و ...» [۲۲] معروف گلبد و خود هم عمل نمایید و نهی از منکر کنید و خود هم از منکرات بپرهیزید که همانا ما به نهی از منکر مکلف شدیم بعد از اینکه خود را از منکرات نهی نمودیم. شاید بهتر بتوانیم ویژگی های عامل به فریضه را در حدیث ذیل دریابیم.
إنما يأمر بالمعروف و نهي عن المنكر من كانت فيه ثلاث خصال عالم بما یأمر عالم بما ینهي عادل فيما یأمر عادل فيما ينهي رفيق بما يأمر رفیق بما ینهي، [۲۳].
مفهوم حدیث اشاره به این دارد که آمر و ناهی باید سه خصلت داشته باشد: ۱. به آنچه أمر می کند عمل نماید و از آنچه نهی می کند پرهیز نماید؛ ۲. در آنچه که امر و نهی می نماید عادل باشد؛ ۳. در کار خود مدارا و رفق را ملاحظه کند.
کسی که از عمل به معروفات و دوری از منکرات سر باز زند و در معاصی بی پروا باشد صلاحیت لازم برای ادای فریضه را ندارد. اینان کسانی اند که مشمول لعن و نفرین خداوند متعال می باشند «لعن الله الآمرين بالمعروف التاركين له و الناهين عن المنكر العاملين به» [۲۴] کسی که به احکام عمل کند و خود را به این صفت بیاراید، ابتدا به خود تکلیف می کند که از گناهان موجب فسق بپرهیزد؛ سپس دیگران را به دوری از آنها ترغیب می کند. عمل به واجبات دینی و ترک محرمات شرعی، مرز حرکت در امر به معروف و نهی از منکر است.
پنج. فرو بردن خشم و غضب
امر به معروف و نهی از منکر، سختی ها و ناکامی های فراوانی دارد که امر و ناهی باید در برابر آنها خویشتن دار و خون سرد و مقاوم بوده و بر مهار خشم خویش قادر باشد. خداوند نیز در قرآن از این سنت حسنه تمجید نموده و عاملان آن را جزو نیکوکاران بر می شمرد.
والكاظمين الغيظ والعافين عن الام والله يحب المحسنين. [۲۵] و خشم خود را فرو می برند و از خطای مردم در می گذرند و خدا نیکوکاران را دوست دارد کامیابی در این فریضه الهی، در گرو داشتن آستانه تحمل بالا و غلبه و کنترل غضب می باشد.
«من أحد ستان الغضب يله قوي على قتل أيداء الباطل» [۲۶].
هر که نیزه خشم را از برای خدا تیز کند، بر اقوبای باطل قوی گردد غضب در روایات کلید ورود به بدی ها معرفی شده است: «الغضب مفتاح كل شر [۲۷] پیامدهای ناگوار غضب نابجا در فريضه، در بیان معصومین به خوبی مورد اشاره قرار گرفته است:
شيد الغضب تغير المنطق و قطع مادة الحجة وفرق الفهم. [۲۸]. خشم شدید، گفتار را تغییر می دهد، اساس استدلال را به هم می ریزد. تمرکز فکر را از میان می برد و فهم آدمی را پراکنده می سازد ثمره این از هم گسیختگی فهم و اندیشه نیز، فساد عقل ها و دوری از مسیر حق است «الغضب بسيد الالباب و يعد من الصواب»[۲۹] امیرالمؤمنین به قهر و تندی بدون مرز را تنها راه اصلاح جامعه نمی داند و در سفارش های خود به حاکمان ولایات می فرماید:
«أملک حبة نفسک و سورة غضبک و سطوة و غرب لسانک». [۳۰] باد غرورت، جوشش خشمت و تجاوز دستت و تندی زبانت را در اختیار گیر تا اختیار نفس تو در دست تو باشد در بیان علت آن، این تحلیل را ذکر می کند که هر کس غضب را آزاد گذارد اول کسی خواهد بود که در آن خواهد سوخت.
الغضب نار موقدة من كظمه أطفأها ومن أطلقه كان أول مخترق بها. [۳۱].
در مقابل، به واسطه تسلط بر غرور و خشم، زمینه رفق و مدارا و نیل به کامیابی پدید خواهد آمد. البته کسی که با نیکویی و مدارا اصلاح نشود، باید با پدی عمل و مکافات، او را اصلاح نمود:
«من لم يضيحة من المداراة أضله شوء المكافاة» [۳۲].
شش: صبر و استقامت
شکیبایی در برابر مقاومت های مخالفان، از مؤلفه های مهم در پیشبرد فریضه امر و نهی بوده و از امور ضروری برای دستیابی به رشد و تحول به شمار می رود. لقمان حکیم در سفارش خود به فرزندش بعد از اینکه او را به اقامه تکلیف امربه معروف و نهی از منکر دعوت کرد، صبر و پایداری را بازوان اجرایی فریضه معرفی می کند.
یا ني؛ أقم الصلاة و أمر بالمعروف وائه عن المنكر واصير على ما أصابك إن ذلك من عزم الأمور. [۳۳] پسرم! نماز را برپادار و امربه معروف و نهی از منکر کن و در برابر مصایبی که به تو می رسد شکیبا باش که این از کارهای مهم است یعنی در این راه بر آزار و اذیت های مردم صبر کن، تندخویی و پرخاش نکن و هدفت را با شرح صدر پی بگیر، که صبر بر مصائب از نشانه های اخلاق است و این روش نشان دهنده عزم و اراده محکم تو در کارها می باشد. [۳۴] و نفس خود را بر شکیبایی بر امور محکم بدار: «و عود نفسك الصبر على المكروه». [۳۵] که بدون شکیبایی بر ناخوشایندهای این مسیر، کسب توفیق امکان ندارد. آنجا که خداوند از قرار دادن پیشوایی برای بنی اسرائیل و تحقق وعده نیک الهی مبنی بر پیروزی آنها و هلاکت دشمنانشان سخن می گوید، ملاک آن را صبر و شکیبایی آنها معرفی می نماید.
«وجعلنا منهم أيمه يهدون بأمرنا لما صبروا» [۳۶] و از آنان امامان و پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما (مردم را) هدایت می کردند؛ چون شکیبایی نمودند و به آیات ما يقين داشتند. استقامت در راه عمل به فریضه از شروط اساسی به ثمر رساندن آن و از سفارش های مؤكد الهی در قرآن است: «فاستقم كما أمرت». [۳۷].
در آیات فراوانی به مؤمنان در به کار بستن این خصلت مهم - که از موازین پر اهمیت اخلاقی است . فرمان داده شده است: «يا أيها الذين آمنوا استعینوا بالصبر». [۳۸].
چون صبر در به بار نشاندن امور و حل مشکلات بسیار مؤثر است. امیر مؤمنان می فرماید:
و الصير في الأمور بمنزلة الرأس من الجسد، فإذا فارق الرأس الجسد فسد الجسد و إذا فارق الصبر الأمور قدت الأمور. [۳۹] که صبر در کارها مانند سر است نسبت به ثن؛ چون سر از تن جدا شود بدن فاسد گردد و چون صبر از کارها جدا شود کارها فاسد شود، نتیجه صبر و شکیبایی پرهیز از قضاوت نابجا و دوری از واکنش منفی و ناشایست و پرهیز از گفتار بیهوده و اعمال ناروا در برابر سوء خلق فرد عاصی و تحمل آزار او و نگهداری زبان در برابر آتش غضب او است که همه این امور برای موفقیت آمر و ناهی، ضروری است.
هفت. عدالت خواهی
هیچ حرکت اصلاحی بدون تحقق عدالت پدید نمی آید، تکنولوژی مؤلفه مهم اصلاح جامعه و منشأ و مقصد هر نوع تحولی در اجتماع است: «فأصلحوا بينهما بالعدل» [۴۰] یکی از مهم ترین خواسته های اجتماعی، برقراری عدالت و نابودی ظلم است که همواره در قرآن به آن اشاره شده است؛
«إن الله يأمر بالعدل و الإحسان و إيتاء في القربى وينهى عن الفحشاء والمنكر والبغي». [۴۱] خداوند به عدالت و نیکی و بخشش به خویشان فرمان می دهد و از کار بد و ناروا و ستمگری منع می کند عدل از مصادیق معروف است و صلابت اجتماع بشری به تقویت آن بستگی دارد. در مقابل آن ظلم است که از مصادیق منکر و از موانع بزرگ رشد بشر به شمار می رود. رستگاری افراد جامعه مبنی بر سعادت اجتماعی است که در آن زندگی می کنند. دستیابی به راه سعادت در جامعه فاسدی که در محاصره زشتی و شقاوت است، بسیار دشوار خواهد بود. خداوند در قرآن علاوه بر تشویق به فریضه امر به معروف و نهی از منکر، قیام به عدالت خواهی را در کنار آنها بیان می نماید و این صفت را اقرب عوامل و أتم أسباب در پیروی از حق میداند [۴۲] «کونوا قوامین له شهداء بالقسط». [۴۳] بدین روی برقراری عدالت در جامعه براساس دستورهای اسلام، از مسیر عدل ورزی و در پرتو اوامر و نواهی دین امکان دارد؛ چراکه عدالت تدبیر کننده ای سودمند برای همگان است.
و العدل سنائس عام». [۴۴] و به معنای قراردادن هر چیز و انجام دادن هر کاری در جای خود است: «العدل يضع الأمور مواضعها». [۴۵].
حرکت اصلاحی جامعه، بدون عدالت عقیم می ماند و استحکام عالم به گسترش عدل وابسته است: «و العدل أساس به قوام العالم». [۴۶].
اهمیت این اصل به اندازه ای است که در آیه پیش گفته، مأموریت و هدف پیامبران در جهت مقصد بزرگ فریضه امر و نهی، برقراری عدالت بیان شده است. امر و نهیی که به دور از عدل ورزی باشد، خود از پلیدترین منکرات است. درواقع توجه به هدف مقدس عدالت، فریضه امر و نهی را سر و سامان می دهد: «العدل يصلح البرية» [۴۷] و موجب پرهیز از افراط و تفریط و اصلاح فکر از انحراف و تطهیر رفتار از عمل فاستوده و باز داشتن گفتار از کژیهاست.
هشت. حسن خلق و رفتار
هیچ کس را نمی شود یافت که از خوشرویی و ملاطفت و اخلاق نیکوی دیگران متنفر باشد. خوش رفتاری حتی دشمنان انسان را بر خاک خضوع و تواضع می افکند: «حسن الصحية يزيد في محبة القلوب» [۴۸] مراد از نیکویی مصاحبت یعنی رعایت شرایط و لوازم مصاحبت مثل تکریم یکدیگر و احسان متقابل، ارتقای شخصیت انسان از آثار نیکویی مصاحبت است که موجب می شود فرد گناهکار در مقابل شرح صدر او، رفتار متناسب نشان دهد. این فال نیک در تداوم و کارآمدی امر و نهی مؤثر بوده و عامل عدم گسست و دور شدن طرفین از یکدیگر می شود.
به خلق و لطف توان کرد صيد اهل نظر
به بند و دام نگیرند مرغ دانا را
خدای متعال این نکته حساس و کلیدی را به پیامبر اسلام یادآوری می کند.
فبما رحمه من الله لنت لهم ولوثت غظا غليظ القلب لاتقوا من حولك [۴۹] به برکت رحمت الهی، در برابر آنان (مردم) ترم و مهربان شد، و اگر خشن و سنگ دل بودی، از اطراف تو پراکنده می شدند؛ پس آنها را ببخش و برای آنها آموزش بطلب خشونت رشته ارتباط بین طرفین فریضه را می گسلد و ادامه آن را دشوار می کند کج رفتاری از ابتدا محکوم به شکست است و موجب عکس العمل و مقاومت منفی سریع طرف مقابل می شود.
پیامبر اکرم تره در ارزیابی خود از محاسن و بدی های رفتار می فرماید:
«إن حسن الخلق يذيب الخطيئة كما ذيب الشم الجيد» [۵۰].
خوش اخلاقی گناهان را نابود می کند. چنانچه خورشید یخ را خوب می نماید. چنانچه فردی در اجرای اوامر و نواهی الهی، از این مؤلفه خوش خلقی غفلت نورزده می تواند زمام هدایت فرد مقابل را در دست گرفته و به آسانی او را از گناه جدا نماید.
«حسن الخلق زمام مين رحمه الله في أنفي صاحبه .... و الخير يجره إلي الجثه و شوه الخلق تمام من عذاب الله في أثف اجيبه ... و الشر بجرة إلي النار». [۵۱] نیک خویی زمام رحمت خداست . و نیکی او را به سوی بهشت می راند و بدخویی زمام عذاب خداست - و بدی او را به سوی جهنم می راند. فریضه امر و نهی اگر با بدخلقی انجام شود مانند سرکه ای بسیار تند و ترش است که قابل خوردن نیست. در مقابل اگر با اخلاق خوش صورت پذیرد، مانند شیرهای در کام مخاطب شیرین خواهد شد. عابد ترین مردم در روایات، خیرخواه ترین آنها از لحاظ دعوت به خیر معرفی شده است: «أشسک الناس تسكا أنهم جيب و أنهم قلبا لجميع المسلمين». [۵۲] البته این وقتی است که پستی و بی اعتقادی، در دل گناهکار ریشه نداشته و به ملکه رفتار و اعمال او تبدیل نشده باشد که در آن صورت باید به مرحله سوم امر و نهی (اعمال قدرت) متوسل شد.
مصادیق عملی حسن خلق 1. خسن بشر؛ حسن بشر یعنی شخص، ظاهری متبسم و خندان و پرجاذبه ارائه کند. یکی از اصحاب امام صادق بیش از حد خوش خلقی سؤال کرد. حضرت پاسخ داد: «لي جاحک و طبب كلامک و تلقي أخاك بېشر حسن» [۵۳].
حد خوش خلقی آن است که نرمش کنی و سخن زیبا بگویی و با برادرت با خوش رویی رفتار کنی و با ظاهری نیکو برخورد نمایی یکی از آثار مهم خوش رویی زدودن کینه ها از دلها است: «حن البشر يذهب بالسخيمة » [۵۴] و مهر و محبت را به ارمغان می آورد: « حسن البشر يكسبان المحبة . وبخلان الجثة». [۵۵].
۲. گفتار نرم؛ خداوند در قرآن به نرم گویی و نرم خویی سفارش فرموده و به این مهم اشاره کرده است: «فقولا له قولا لينا لعله يتذكر أو يخشى». [۵۶] سخن ترم و ملایم به صلاح و خیر نزدیک تر است و خویشتن داری از تندی، واجب ترین آداب دعوت است، قساوت دل و غلظت قلب در صورت و صدا و گفتار انسان تأثیر می گذارد: «وجهک مرآه قلبک بين علي الوجه ما يضيرة القلب ». [۵۷]. در روایات به نرم گویی سفارش شده است: «ولين لمن غالظک ». [۵۸].
امر به معروف و نهی از منکر در مرحله نخست باید با کلام نیکو همراه باشد تا زمینه اصلاح و پذیرش مخاطب حاصل گردد. البته برخورد ملایم با افراد خشن، بر مبنای اصل اولی اخلاقی است؛ و گرنه در برابر کسانی که چنین برخوردی را نشانه ضعف و ناتوانی طرف می انگارند و بر خیره سری و غرور خود پا می فشارند، چاره ای جز شدت و برخورد خشن نیست.
۳. رفتار عملی؛ باید قول و عمل آمر و تاهی با یکدیگر مطابقت داشته و خود به سخنان خویش عمل کند تا عذر و بهانه را از دست گناهکار گرفته و زمینه پذیرش امر و نهی را در او تقویت نماید. در روایت بیان شده است که نیکویی گفتار تمام نمی شود؛ مگر به نیکویی کردار: «لا يتم څن القول إلا بحسن العمل». [۵۹] مراد این است که امر به معروف و نهی از منکر از کسی اثر نمی کند؛ مگر با عمل او به آنها, كلام نیکو نیز به کلامی گفته می شود که در قالب عمل نیکو تظاهر گردد: «خير القول ما صدقه العمل». [۶۰] کلامی مبتنی بر رفتار در جان و روح مخاطب تأثیر می گذارد و او را به سوی خیر و سعادت رهنمون می شود. این مهم در تحلیل و لسان احادیث دیگر چنین بیان شده است؛
«إن الوعظ الذي لا يسمعه سمع و لا يعدله نفع ما سكت عنه لسان القول و نطق به لسان الفعل خير القول ما صممه العمل» [۶۱] به درستی پندی که از دهان نیندازد آن را و هیچ گوشی آن را رد نکند و با آن هیچ تفعی برابری نکند آن است که زبان گفتار از آن خاموش باشد و زبان کردار با آن گویا باشد چنین کردار نیکویی، بهترین پند و اندرز و زیباترین امر و نهی است که می تواند جامعه را به راه رشد و صلاح هدایت نماید؛ زیرا در کلام بدون فعل و عمل خیری نیست: «لا خير في القول إلا مع القفل»، [۶۲] خوش خلقی و مدارا با کسانی که به اصول اخلاقی پایبند نیستند و نرمی و ملاطفت با آنها موجب گستاخی و تجری آنها می شود، عامل تشدید بحران است. عبور از این خط قرمز، زمینه ساز تخریب ارزشها خواهد شد.
نه، احسان و محبت
احسان در برابر بدی از موثرترین راههای مبارزه با فساد و از کارسازترین طرق اصلاح است؛ زیرا گناهکار با این روش در مقابل دریایی از امواج کوینده ملامت وجدان قرار می گیرد. خداوند هم در قرآن به این طریق پسندیده فرمان می دهد: «ولا تستوي الحسنه ولا السيئة ادفع بالتي هي أحسن» [۶۳] هرگز نیکی و بدی یکسان نیست، بدی را با نیکی دفع کن.
سیره و روش عملی پیامبر اسلام و ائمه معصومین در طول حیات پر برکتشان همواره بر این بود که بدی را با نیکی پاسخ می دادند و بدین صورت با امر و نهی رفتاری و نوعی مبارزه منفی، افراد را به راه راست هدایت می کردند؛ چراکه به مقتضای عقل و منطق، دلها با نیکی مطیع خواهد شد: «الإحسان ملک القلوب [سترق الرقاب]». [۶۴] کانون این شیوه، ایجاد مهر و محبت، اعطای شخصیت و هویت، تلقین ارزشها و در نهایت جلب اعتماد است تا فرد گنهکار، راه بازگشت به مسیر حق را پیدا کرده و دل و جان او جهت پیدا نمودن حق و حقیقت نرم شود. امیرمؤمنان فرمود: قلوب الرجال ونية فمن تألفها أقبلت عليه. [۶۵].
دل های مردم وحشی است؛ پس هرکس که آن قلوب را جذب کند به او روی خواهند آورد. انسان ها تشنه محبت اند: «الإنسان عبد الإحسان». [۶۶].
با محبت می توان، انسان ها را عبد خود کرد: «الإخان ب رق ( تعبد، الإنسان» [۶۷] البته مقصود از این کلمات ارزشمند، تحریص بر نیکی و جلوگیری از رشد بدیها است، نیکی به بد کار دشمنی ها را نیز به صلاح می آورد: «الإحسان إلى المسيء يستصلح الصلح العدو». [۶۸].
اهرم قوی احسان و محبت، عامل مؤثر در ایجاد تحول و اصلاح گناهکار می باشد. در روایات حتی به احسان به دشمنان سفارش شده است: «خذ علي عدوک بالضل». [۶۹].
ده. گذشت
گذشت از خطای بزهکاران نوعی فرصت دادن است؛ أما انتقام و مجازات گونه ای فرصت سوزی برای خطاکار است، چون آدمی همواره در حال تغییر است و حوزه دگرگونی او در گستره ای از اسفل السافلین تا اعلی علیین تعریف می شود، فرصت دادن به چنین فردی از رهگذر گذشت و چشم پوشی، چه بسا او را زیرورو کرده، از بدترین وضعیت راهی بهترین شرایط سازد: «وجزاء سيئة سيئة مثلها من ققا وأصلح فأجره على الله». [۷۰] در قرآن به صراحت به این سنت حسنه اشاره شده است: «ادفع بالتي هي أحسن السيئة». [۷۱].
بزرگانی چون مرحوم علامه طباطبایی مقصود از اصلاح در این آیه را اصلاح میان خود و پروردگار دانسته است؛ [۷۲] اما برخی دیگر، عفو و بخشش و اصلاح بین خود و ظالم را مقدمه اصلاح دانسته و اغماض و انتقام نگرفتن را عامل اصلاح او برشمرده اند [۷۳].
خدای متعال در آبه پیش گفته به نبی اکرم دستور می دهد با عفو خطای مردم و دفع بدی با نیکی، اعتماد آنها را جلب کرده و بدین روش آنها را در مسیر اصلاح قرار دهد. حال اگر بعد از ارتکاب گناه، فرد به خود آمد و به زشتی گناهش پی برد و در صدد عذرخواهی از خدا و خلق او برامد تا گذشته را جبران نماید، چنانچه عذرش قبول نشود، چه بسا به ارتکاب جرائم بیشتر روی آورد و حالت ناامیدی بر او حاکم شود؛ از این رو خداوند خود را بسیار توبه پذیر معرفی می کند: «وأنا التواب الرحيم». (بقره / ۱۶۰) و به مؤمنین نیز تکلیف می کند که عذر گناهکاران را بپذیرند.
«ثم إن ربك الذين عملوا السوء بجهالة ثم تابوا من بعد ذلك وأصلحوا إن ربك من بعدها لغفور رحيم» [۷۴] اما پروردگارت نسبت به آنها که از روی جهالت بدی کرده اند. سپس توبه کرده و در مقام جبران بر آمده اند. آمرزنده و مهربان است بین مردم مشهور است که که در عفو لذتی است که در انتقام نیست»: البته روشن است که این کار در همه جا کارایی ندارد؛ زیرا روحیه ظالم، میل به ظلم دارد و مراد بزرگانی که مقصود از اصلاح را عفو مخالفان و اصلاح پیوند با آنان دانسته اند، موارد مؤثر و کارساز است؛ نه همه موارد.
امیر مؤمنان و نیز در فرمان تاریخی خود به مالک اشتر بر ویژگی عفو خطاکاران تاکید فرمود مهربانی با مردم را پوشش دل خویش قرار ده و با همه دوست و مهربان باش اگر گناهی از آنان سر می زند با علت هایی بر آنان عارض می شود با خواسته و ناخواسته اشتباهی مرتکب می گردند. آنان را ببخشای و بر آنان آسان گیر [۷۵] و از کسی که به سوی تو عذر آورد قبول عذر کن، و هر کسی را که نسبت به نو گناهی کرده باشد ببخش [۷۶].
حضرت در تعلیل بیان خود این نکته را گوشزد می کند که کمی عفو زشت ترین عیب هاست و شتاب به سوی انتقام بزرگترین گناهان است: «بله العفو أقبح العتوب و الرغ إلى الانتقام أعظم الذوب» [۷۷].
چشم پوشی از اشتباهات و خطاهای مردم، روش تربیتی حضرت در برخورد با عموم جامعه بوده است: «استر العورة ما استطعت». [۷۸].
ما ساحت هیچ کس به غیر از ذوات نورانی معصومین ب ، نمی یابیم که همواره از تقصیر و گناه پاک باشد و از خطا و اشتباه معصوم باشد؛ بدین روی مصلحت همگانی و مقتضای خردمندی ایجاب می کند که بر این همه تقصیر و قصور تا وقتی که به اصرار و لجاجت و عناد کشانده نشده، سخت نگیریم و پر نشان دادن واکنش سریع و ارضای حس انتقام جویی پای بفشاریم. از این روست که حضرت عفو را تاج مکارم اخلاقی معرفی می کند: «العفو تاج المكارم (أحسن الإحسان)». [۷۹].
چشم پوشی از خطاهای دیگران و نادیده گرفتن اشتباهات آنان، به ویژه در مواردی که تعمدی در کار نبوده و احساس ندامت و پشیمانی در طرف مقابل ظاهر است، در اصلاح و هدایت به سوی معروف و بقای دین و فریضه امر و نهی و به ثمر نشاندن آن بسیار مؤثر است. گذشت یک روش اصلاحی موفق است؛ البته در مواردی که گناهکار بر ادامه خطای خود اصرار دارد. به اقتضای عقل و شرع، اغماض و بخشش مورد سفارش نیست؛ بلکه در جایی بر چشم پوشی از گناه خطاکار تاکید می شود که سازنده و مؤثر بوده و امر و نهی را به بار نشاند.
یازده، مدارا و تساهل
در روش مدارا و ارشاد و تساهل، بر استفاده از پند همراه با آسان گیری و چشم پوشی در امور تأکید می شود که باید با انعطاف در برخورد همسو و همراه گردد؛ زیرا در امور مربوط به فرهنگ و مذهب و عقاید مردم با موانع و مصالح و مفاسدی برمی خوریم که هندسه وجود آنها جز با ترمش و موعظه و صبر و تحمل در مراحل مختلف، قابل تغییر و اصلاح نیست، امام حسن عسگری به این مفهوم را با شیوایی بیان خود، به زیبایی به تصویر می کشد: «فاحسن المداراة فلم يدخل بها في باطل و لم يخرج بها من خن». [۸۰].
اصلاح بخش های مختلف اخلاقی، فرهنگی، تربیتی و آموزشی در سایه روش معقولانه تساهل و تسامح امکان می پذیرد. نتیجه سخت گیری های نابجا، فاسد شدن خلقها است الغ يفسد الأخلاق». [۸۱].
امیر المؤمنین فقیه در احیای سنتهای حسنه، برای تغییر خلقیات و اعمال ناپسند مردم و اجتماع، راه عطوفت و اغماض را برگزید و بر خلاف سخت گیری هایی که در مقابله با مفاسد اقتصادی و بیت المال و سایر بخش های حکومت انجام می داد، در بخش فرهنگ و اصلاح امور مردم و خانواده ها، به مهر و چشم پوشی از خطاها سفارش کرده و همواره بر آن تأکید می نمود:
«إنما ينبغي لأهل العصمة و المصنوع إليهم في السلامة أن يرحموا أهل المعصية و الذنوب» [۸۲]. امر نمودن دیگران از راه خیر و مدارا، سفارش مداوم پیامبر اکرم به مسلمانان بوده است:
«من كان آمرأ بمعروف فليكن أمره کذلک معروف» [۸۳].
تندخویی و پرخاشگری و توهین به شخصیت دیگران، مانع از پذیرفتن حق از جانب آنها و تن دادن به حقیقت می شود. دوگانگی رفتار در این ویژگی مهم، مورد تهی و مذمت پیشوایان ها بوده است.
لا تكن ممن یشده علي الناس و يخفف عن نفسه.[۸۴].
مدارا با مردم نشانه های عقل و صلاح شمرده شده است:
«و أعقل الناس أشدهم مداراة الناس و أذل الناس من أهان الناس و أصلح الناس من اصلحهم الناس و خير الناس من انتفع به الناس» [۸۵] مدارا با مردم در روایات فراوان راهکار اصلاح جامعه برشمرده شده و قله حکمت و دوراندیشی در دل تعامل با مردم نهاده شده است: «رأس الحكمة مداراة الناس». [۸۶] البته در موارد پیش گفته، تساهل و مدارا به معنای ترک وظیفه نیست؛ بلکه به معنای نرمی بدون ضعف و شدت بدون درشتی است: كن لینا من غير ضعف شديدة من غير عنف». [۸۷].
دوازده. اصلاح تدریجی
پیامبر اسلام حرکت اصلاحی خویش را در طلیعه رسالتش، به صورت گام به گام آغاز نمود. در سه سال نخست، پنهانی و آرام و محرمانه فعالیت می نمود و به تدریج در برخورد با مظاهر فساد، با تیرو گرفتن اسلام، شدت عمل به خرج می داد.
این روش منطقی و عقلایی آزموده شده باید در نقشه کار همه مصلحان قرار گیرد؛ برای نمونه أيه حجاب در سال ششم بعد از هجرت تازل شد و در صورت امر به پوشش زنان در ابتدای رسالت، به سبب وجود مقاومت اجتماعی، این اصلاح در دل جامعه ریشه نمی گرفت. بدین روی بعد از شکل گیری اصول و ارکان عقاید دین و تفهیم آنها به جامعه، أمر به حجاب کامل صادر شد. [۸۸].
امیر مؤمنان حکمت تأخیر در ریشه کنی مفاسد را ویژگی برجسته اصلاحات تدریجی بیان کرده و آن را رمز توفیق در تغییر اوضاع و امحای منکرات معرفی می نماید:
«لو حملت الناس على تركها و حولها إلي مواضيعها و إلي ما كانت في عهد رسول الله (تحري عليه على عهد رسول الله (ص)) لتفرق عنى جندي حتي أبقي وحدې أو قليل من شيعتي» [۸۹].
اگر به یکباره بخواهم همه آن نابسامانی ها اشاره به برخی بدعتها، که در طول ۲۵ سال در جامعه اسلامی ظاهر شده بود را تغییر دهم، مردم از اطرافم پراکنده می شوند اصلاح مفاسد و منکرات اجتماعی و محو آثار کتری ها و بدعتها، فقط با تحمل و صبر و در زمان های طولانی و به صورت آهسته و تدریجی، امکان دارد. شتاب زدگی در این امر بسیار حساس و مهم، عامل پدید آمدن منکرات فراوان و صدمات غیر قابل جبران خواهد شد. البته اگر در جامعه ای وضع فحشا و ظلم به حد انفجار رسید و مأموریه با منهي عنه از اموری بود که شارع مقدس هرگز راضی به ترک یا انجام آنها تباشد، اولویت با نهی از منکر همراه با قدرت عمل و شدت قهر و علیه می باشد. [۹۰].
سیزده، دیگر اصول اخلاقی
با علم و آگاهی صحبت کردن، زمینه سازی کردن، حفظ اصل وفاق و همدلی، به صورت مستمر امر و نهی نمودن تا دستیابی کامل به هدف، از نقاط مشترک شروع به امر و نهی کردن، موعظه و خیرخواهی را چاشنی امر و نهی کردن، ملاحظه سن و سال و شخصیت افراد را نمودن، منطقی و مبرهن صحبت کردن، توجه به زمان و مکان، توجه به سلیقه ها و روحیات افراد، بدون اضطراب و دلهره و با اعتماد به نفس و باور قلبی امر و نهی کردن، در نظر داشتن رضایت الهی، توکل بر خدا، زودرنج نبودن، با بصیرت بودن، حرص و طمع نداشتن، رعایت امانت داری، شهامت و شجاعت در حق گویی، ایمان به هدف، حسن سابقه و دلسوزی مردم، آراستگی ظاهر، انتقادپذیری و ... از علل مهم در به نتیجه رساندن این وظیفه دینی بوده و از صفاتی هستند که آمر و ناهی باید از هر کدام به مقدار متعارف، ملکه شخصیت و جان و روح خود گرداند تا در اجرای امر و نهی و اصلاح امور موفق باشد.
نتیجه
بی گمان امربه معروف و نهی از منکر از موضوعات مهم دینی است: «بها تقام الفرائض»، و ارتباط مستقیم با رشد مصالح و دفع مفاسد اجتماعی دارد. این فریضه الهی در اسلام، ابزار مؤثر اصلاح اجتماع و وسیله کاربردی در تهذیب و حیات طیبه بشر به شمار می رود. در این میان رمز حیاتی اجرای صحیح این سنت الهی و عقلایی، استفاده از راهکار قوی مکارم اخلاقی است. بدون ملاحظه این برهان منطقی و عقلانی، این فریضه الهی از رسیدن به نتیجه مطلوب و خداپسندانه محروم و عقیم خواهد ماند یا اینکه از دسترسی به حلاوت مورد دلخواه محروم مانده، خود و اجتماع را با دست خویش، از کامیابی مورد انتظار بی بهره می کنیم. روشن است که نادیده انگاری این قواعد و اهرمها، موجب سلب برکاتی خواهد شد که با هدایت یک انسان گنهکار منافع آن می توانست در اختیار عموم جامعه قرار گیرد و پیامدهای منفی آن دامن گیر ما و اجتماع نشود.
إعمال فریضه امر به معروف و نهی از منکر، تنها با رعایت این چارچوب ها و توجه به شرایط و ضوابط آن و در پرتو نظارت و کنترل مستمر معیارهای مکارم اخلاقی، در همه ابعاد فرهنگی، دینی، سیاسی، حقوقی و امکان دارد. ابعاد پیش گفته نسبت به یکدیگر ارزش مساوی داشته و غفلت از هر کدام، عامل بی ثمر ماندن ویژگی دیگر است و روند تحول و پیشرفت فریضه را با مشکلات فراوان روبرو می کند.
منابع و مأخذ
قرآن کریم
۲. آلوسی، سید محمود، ۱۹۱۵، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظيم، تحقیق علی عبدالباری عطیه، بیروت، دارالکتب العلمية
3. آمدی، عبدالواحد، ۱۳۷۹، تصنیف غررالحکم و دررالکلم، قم، دفتر تبلیغات اسلامی
4. أبن ابي فراس، ورام، بی تا، تنبيه الخواطر، قم، مکتب فقيه.
5. د. ابن بابویه، محمد بن علي، 1400، الأمالی، بیروت، نشر اعلمی، چ پنجم
- 1403قی، جامع الأخبار، قم، جامعه مدرسین.
- 1406، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، قم، دار الرضی
۸ ابن طاووس حلی، رضی الدین، ۱۳۷۵، کشف المحجة لثمرة المهجه، قم، بوستان کتاب.
٩. ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمرو، ۱۶۱۹، تفسير القرآن العظيم، تحقيق محمد حسین شمس الدین، بیروت، دارالکتب العلمية
۱۰. ابن مکی عاملی، محمد، ۱۶۰۷، الأربعون حد بنا ، قم، مدرسه امام مهدی م.
۱۱، إربلي، أبو الفتح، ۱۳۸۱ ق، کشف الغمة في معرفة الأئمة، تبریز، نشر بنی هاشم.
۱۲، بحرانی، سید هاشم، 1416، البرهان في تفسير القرآن، تحقيق قسم الدراسات الإسلامية ، تهران، بعثت
۱۳. پاینده، ابوالقاسم، ۱۳۸۲، ترجمه نهج الفصاحة، تهران، دنیای دانش، چ چهارم.
14، حافظ، شمس الدین محمد، ۱۳۸۶، دیوان حافظ ، فهرست بهر آیین، قم، برگ شقایق.
۱۵. حر عاملی، محمد بن حسن، 1409، تفصيل وسائل الشيعة الى تحصيل مسائل الشريعة ،قم، مؤسسه آل البيت.
۱6. حرائی، ابو محمد بن شعبه، 1404، تحف العقول عن آل الرسول، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چ دوم
۱۷. حسینی جرجانی، سید امیر ابوالفتح، 1404، آيات الأحكام، تحقیق میرزا ولی الله اشرافی سرابی، تهران، نوید.
۱۸. حکیمی، محمدرضا و اخوان، ۱۳۸۰، الحياة، ترجمه احمد آرام، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی
19. حلی، ابن فهد، 1407، عدة الداعی بر نجاح الساعي، قم، دار الكتاب الإسلامی
۲۰. خوانساری، جمال الدين، ۱۳۹۱، شرح بر غررالحکم، تهران، دانشگاه تهران۔
۲۱. دیلمی، حسن بن حسن، ۱۶۱۲، ارشاد القلوب إلى الصواب، قم، شریف رضی۔
۲۲. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، 14۱۲، المفردات فی غریب القرآن، تحقيق صفوان عدنان داوودی، دمشق، دار القلم، بیروت، دارالاسلامية.
۲۳. رضایی، عبدالحسین، ۱۳۶۶، الروضة ، تهران، اسلاميه.
24. ۱۳۷۷، ترجمه ارشاد القلوب، تهران، اسلاميه، چ سوم
۲۵. رضی، سید ابوالحسن، 1414، نهج البلاغه، قم، نشر هجرت.
26. زمخشری، محمود، 1407، الكشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دار الكتاب العربی، چ سوم
۲۷. صحت، على، ۱۳۹4، ترجمه جهاد النفس وسائل الشيعة، تهران، تأس.
۲۸, طباطبایی، محمدحسین، 1417، الميزان في تفسير القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چ پنجم
۲۹. طبرسی، احمد بن علی، 1403، الاحتجاج على أهل اللجاج، مشهد، نشر مرتضی
۳۰. طبرسی، علی بن حسن، ۱۳۷۰، مکارم الأخلاق، قم،
31. شریف رضی، ج چهارم ، ۱۳۸۵، مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، نجف، حيدرية، ج دوم.
۳۲، طیبی شبستری، سید احمد، ۱۳۵۰، امر به معروف و نهی از منکر در اسلام، تصحيح حسن تهرانی، قم، مؤسسه انتشارات اسلامی
۳۳. غفاری، حسین، ۱۳۷۵، آیین بندگی، ترجمه عدة الراعي، قم، بنیاد معارف اسلامی
34. فتال نیشابوری، ابو علی، بی تا، روضة الواعظين و بصيرة المتعلمين، قم، رضی
۳۵. فرامرز قراملکي، احد، ۱۳۸۸، «مبانی ترویج اخلاق حرفه ای در دانشگاه، فصلنامه پژوهشی اخلاقی، ش ۳، قم، دانشگاه معارف اسلامی
36. فلسفی، محمد تقی، ۱۳۷۸، الحدیث، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چ ششم.
۳۷ فیومی، احمد، بی تا، مصباح المنير، بینا.
۳۸. قضاعی، قاضی، ۱۳۹۱، شهاب الأخبار، تصحیح میر جلال الدین حسینی ارموی، تهران، علمی و فرهنگی
۳۹. کلینی، ابوجعفر محمد بن یعقوب، ۱۳۹۲، الکافی، تهران، دار الكتب الإسلامية، چ دوم .
40. مجلسی، محمدباقر، ۱۹۰۳، بحارالأنوار الجامعة لدرر الأخبار الأئمة الأطهار ، بیروت، مؤسسة الوفاء، ج دوم
41 محمدی شاهرودی، عبدالعلی، ۱۳۷۷، ترجمه ساني الأخبار، تهران، دار الكتب الإسلامية، ج دوم
4۲. مفيد، ابو عبد الله، ۱۳ 14، الأمالی، قم، کنگره شیخ مفید
43. مکارم شیرازی، ناصر، ۱۳۷۳، ترجمه قرآن، قم، در القرآن الكريم، چ دوم.
44. ۱۳۷۶، تفسیر نمونه، تهران، دار الكتب الإسلامية
45. موسوی خمینی، روح الله (امام)، 1409، تحریر الوسيلة، قم، مؤسسه دارالعلم.
46. مهدوی کنی، محمدرضا، ۱۳۷۹، نقطه های آغاز در اخلاق عملی، تهران، دفتر نشر فرهنگ معارف اسلامی، ج هفتم
47. میبدی رشیدالدین احمد، ۱۳۷۱، كشف الأسرار وعدة الأبرار، تحقیق علی اصغر حکمت، تهران، امیر کبیر، چ پنجم
48. میرباقری، سید ابراهیم، ۱۳۹۰، ترجمه مکارم الأخلاق، تهران، فراهانی، ج دوم
49. میرزا خسروانی، ۱۳۹۰، تفسیر خسروی، تحقیق محمدباقر بهبودی، تهران، اسلاميه.
۵۰. هلالی کوفی، ابو صادق، 1405، سلیم بن قيس هلالی، قم، هادی
پانویس
- ↑ مجلسی، ۱۴۰۳: ۳۸۳ /۶۸ ؛ طبرسی، ۱۳۷۰: ۱۸ میر باقری، ۱۳۶۵، ۱۶۹ / ۱
- ↑ راغب اصفهانی، ۱۴۱۲: ۱/ ۱۸۰؛ فیومی، بیتا: ۲/ ۱۸۰
- ↑ مهدوی کنی، ۱۳۷۶: ۱۳
- ↑ فرامرز قراملکي، ۱۳۸۸: ۱۱
- ↑ نحل ۱۲۵
- ↑ آل عمران ۱۰۴
- ↑ بحرانی، ۱۴۱۶: ۸۵۲ / ۲ ابن کثیر دمشقی، ۱۴۱۹: ۴/ ۵۲۶
- ↑ عنکبوت ۴۶
- ↑ آل عمران / ۱۵۹
- ↑ صدوق ۱۴۰۰، ۴۴۶؛ حر عاملی، ۱۴۰۹ ۱۶۱ / ۱۲ ؛ فتال نیشابوری، بیتا: ۲۳۷۶
- ↑ حسینی جرجانی، ۱۴۰۴: ۱/ ۵۵ و ۵۶؛ طباطبایی، ۱۳۷۴: ۴/ ۳۵۴
- ↑ زمر/۳
- ↑ حرائی، ۱۴۰۴؛ ۹۹ ابن ابی فارس. بیتا: ۱۴۱ / ۲ رضایی، ۱۳۶۴ ۳۰۰؛ کلینی، ۱۳۶۳، ۲۴۱۸
- ↑ حلی، ۱۴۰۷: ۱۷۷؛ کلینی، ۱۳۶۲: ۲/ ۴۶۸؛ غفاری، ۱۳۷۵: ۲۹۲
- ↑ ابن بابویه، ۱۴۰۳: ۴/ ۳۵۸؛ مفید، ۱۴۱۳: ۳۵۰؛ ابن مکی عاملی، ۱۴۰۷: ۵۶؛ حرعاملی، ۱۴۰۹: ۱۵ / ۲۴۶؛ صحت، ۱۳۶۴: ۱۱۱
- ↑ آمدی، ۱۳۶۶ ۲۴۰؛ خوانساری، ۱۳۶۶: ۳۴۱۱۴
- ↑ آمدی، ۱۳۶۶: ۲۷۱؛ خوانساری، ۱۳۶۶: ۲/ ۴۲۶
- ↑ اربلی، ۱۳۸۱: ۱/ ۵۶۸؛ طبرسی، ۱۳۸۵: ۲۱۶؛ خوانساری، ۱۳۶۶: ۳/ ۷۴
- ↑ فرقان /۶۳
- ↑ طباطبایی، ۱۴۱۷: ۲۳۹ / ۱۵
- ↑ ارضی، ۱۴۱۰: ۳۴۲۹؛ خوانساری، ۱۳۶۶: ۲/ ۳۱۴ این طاووس، ۱۳۷۵: ۲۲
- ↑ حر عاملی، ۱۴۰۹: ۱۵۱۱۶
- ↑ همان: ۱۱۳۰ کلینی، ۱۳۶۲: ۴۰۸
- ↑ حر عاملی، ۱۴۰۹، ۱۵۱ / ۱۶ رضی، ۱۴۱۴: ۱۸۸
- ↑ آل عمران / ۱۳۴
- ↑ حرعاملی، ۱۴۰۹، ۱۶/ ۱۳۳ رضی، ۱۴۱۴: ۵۰۱ خوانساری، ۱۳۶۶، ۳۶۱۵
- ↑ حر عاملی، ۱۴۰۹: ۱۵ / ۳۵۸
- ↑ مجلسی، ۱۴۰۳، ۶۸ ۴۳۸؛ فلسفی، ۱۳۶۸، ۱۴۴۱
- ↑ همان
- ↑ آمدی، ۱۳۶۶: ۱۳۰۱ رضی، ۱۴۱۴: ۴۴۴
- ↑ آمدي، ۱۳۶۶: ۱۳۰۳ خوانساری، ۱۳۶۶: ۲/ ۴۷
- ↑ آمدی، ۱۳۶۶، ۱۴۴۵ خوانساری، ۱۳۶۶، ۲۴۹۵
- ↑ لقمان ۱۷۲
- ↑ طباطبایی، ۱۴۱۷: ۲۱۸ / ۱۶
- ↑ رضی، ۱۴۱۴: ۳۹۳؛ ابن طاووس، ۱۳۷۵: ۲۲۲
- ↑ سجده / ۲۴: آل عمران / ۱۲۵
- ↑ هود / ۱۱۲
- ↑ بقره / ۱۵۳؛ اعراف ۱۲۶؛ ابراهیم / ۵
- ↑ کلینی، ۱۳۶۲: ۹۰۲
- ↑ حجرات ۹
- ↑ نحل ۹۰
- ↑ طباطبایی، ۱۴۱۷: ۱۰۹ / ۵
- ↑ نساء / ۱۳۵؛ مائده / ۸
- ↑ رضی، ۱۴۱۰: ۵۵۳
- ↑ همان: ۵۵۳؛ کلینی، ۱۳۶۲: ۳۱ / ۴
- ↑ مجلسی، ۱۴۰۳: ۷۵/ ۳ حکیمی، ۱۳۸۰: ۵۶۳/ ۶
- ↑ آمدی، ۱۳۶۶: ۳۳۹
- ↑ همان: ۴۳۵؛ خوانساری، ۱۳۶۶: ۳/ ۳۸۳
- ↑ آل عمران /۱۵۹
- ↑ پاینده. ۱۳۸۲: ۶۴۴۳ شعیری، ۱۰۷ : ۱۴۰۵
- ↑ همان
- ↑ حرعاملی، ۱۴۰۹: ۱۶ / ۳۴۰؛ کلینی، ۱۳۶۲: ۱۶۳ / ۲
- ↑ حر عاملی، ۱۴۰۹ / ۱۲/ ۱۶۰۶؛ کلینی، ۱۳۶۲: ۱۰۳/ ۲
- ↑ دیلمی، ۱۴۱۲: ۱/ ۱۳۳؛ رضایی، ۱۳۷۷، ۳۲۱ / ۱
- ↑ كلینی، ۱۳۶۲: ۱۲ / ۱۶۰
- ↑ طه / ۴۴
- ↑ ابن أبي فارس، بیتا: ۱۳ / ۲
- ↑ رضی، ۱۴۱۴ : ۴۰۳
- ↑ آمدی، ۱۳۶۶: ۱۵۴؛ خوانساری، ۱۳۶۶: ۴۰۵۶
- ↑ مفید، ۱۴۱۳: ۲۶۹ رضایی، ۱۳۶۳: ۳۹۸
- ↑ آمدی، ۱۳۶۶، ۲۲۵؛ خوانساری، ۱۳۶۶: ۲/ ۵۴۰
- ↑ ابن بابویه، ۱۴۰۳: ۴/ ۳۶۹
- ↑ فصلت / ۳۴
- ↑ آمدی، ۱۳۶۶: ۳۸۵: خوانساری، ۱۳۶۶: ۳/ ۲۳۸ و ۲۳۹
- ↑ رضی، ۱۴۱۴: ۴۷۷؛ حر عاملی،۱۵۸ / ۱۲ :۱۴۰۹
- ↑ آمدی، ۱۳۶۶: ۳۸۵؛ خوانساری، ۱۳۶۶ ۶۸ / ۱
- ↑ همان: ۱/ ۲۶۴
- ↑ آمدی، ۱۳۶۶، ۳۸۸؛ خوانساری، ۱۳۶۶: ۳۹۲ / ۱
- ↑ رضی، ۴۰۳:۱۴۱۴
- ↑ شوری /۴۰
- ↑ مؤمنون / ۹۶ رعد / ۲۲
- ↑ طباطبایی، ۱۴۱۷: ۱۸ / ۶۶
- ↑ ازمخشریه ۲۰۱ / ۳ : ۱۴۰۷ ؛ آلوسی، ۱۴۱۵: ۹/ ۲۶۱؛ رشیدالدین میبدی، ۱۳۷۱: ۶/ ۴۶۶
- ↑ نحل / ۱۱۹
- ↑ رضی، ۱۴۱۴، ۴۲۷
- ↑ آمدی، ۱۳۶۶، ۶۴۳۶ خوانساری، ۱۳۶۶: ۲۳۵ / ۲
- ↑ آمدی، ۱۳۶۶: ۴۶۵؛ خوانساری، ۱۳۶۶: ۵۰۵ / ۴
- ↑ آمدی، ۱۳۶۶: ۴۲۹
- ↑ همان: ۲۴۵؛ خوانساری، ۱۳۶۶: ۱/ ۱۴۰
- ↑ شعیری، ۱۴۰۵: ۳۷؛ محمدی، ۱۳۷۷: ۷۹/۱
- ↑ آمدی، ۱۳۶۶: ۳۶۵: خوانساری، ۱۳۶۶: ۲۰۲ / ۱
- ↑ آمدی، ۱۳۶۶: ۳۱۸؛ خوانساری، ۱۳۶۶: ۸۹ / ۳
- ↑ پاینده. ۱۳۸۲: ۱۷۳۹ قضاعي ۱۹۰ /۱۳۶۱
- ↑ پاینده، ۱۳۸۲، ۶۷۴؛ طبرسی، ۴۵۷ :۱۳۷۰
- ↑ ابن بابویه، ۱۴۰۰: ۱۲۱ ابن مکی عاملی، ۱۴۰۷: ۵۶
- ↑ آمدی ۱۳۶۶: ۴۴۵، خوانساری، ۱۳۶۶، ۵۲ / ۴
- ↑ آمدی، ۱۳۶۶: خوانساری، ۱۳۶۶: ۶۶۵ / ۴
- ↑ طباطبایی، ۱۴۱۷: ۱۶ / ۳۴۴؛ مکارم شیرازی، ۱۳۷۴: ۱۷ / ۴۳۶
- ↑ کلینی، ۱۳۶۲: ۵۹۸؛ طبرسی، ۲۶۳ / ۱ : ۱۴۰۳ ؛ هلالی کوفی، ۱۴۰۵، ۷۲۰
- ↑ موسوی خمینی، ۱۴۰۹: ۱/ ۴۷۹؛ طیبی شبستری، ۱۳۵۰؛ ۲۰۰







