اخلاق آمران به معروف

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
اخلاق آمران به معروف

نویسنده: حسین تربتی

مقدمه

امر به معروف و نهی از منکر، دو فریضه بسیار مهم، حساس و کلیدی است که زمینه را برای بسیاری از خوبیها و خیرات در یک جامعه امن آماده می‌سازد.
حضرت باقر علیه السلام فرمود:
«إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ سَبِیلُ الْأَنْبِیَاءِ وَ مِنْهَاجُ الصَّالِحِینَ فَرِیضَةٌ عَظِیمَةٌ بِهَا یُقَامُ الْفَرَائِضُ وَ تَأْمَنُ الْمَذَاهِبُ وَ تَحِلُّ الْمَکَاسِبُ وَ تُرَدُّ الْمَظَالِمُ وَ تُعْمَرُ الْأَرْضُ وَ تُنْتَصَفُ مِنَ الْأَعْدَاءِ وَ یَسْتَقِیمُ الْأَمْرُ؛[۱] همانا امر به معروف و نهی از منکر، راه پیامبران و شیوه صالحان است. فریضه بزرگی است که به واسطه آن، واجبات به پا داشته و راه‌ها امن و کسبها حلال، ستمها برطرف و زمین، آباد می‌شود. از دشمنان انصاف‌خواهی می‌شود (مجبور به انصاف می‌شوند) و امر (دنیا و دین) استوار می‌گردد.» روشن است که فریضه امر به معروف و نهی از منکر همانند سایر دستورهای اسلامی دارای شرایط، مراتب، شیوه‌ها و بایدها و نبایدهای بسیاری است که آمران به معروف و ناهیان از منکر باید به خوبی از آنها آگاه باشند و لازم است با توجه به آنها وظیفة خویش را انجام دهند.
در این مقال به دنبال بیان تمام شرایط امر به معروف و نهی از منکر نیستیم؛ بلکه می‌خواهیم گوشه‌هایی از شرایط آن را متذکر شویم که از زبان گهربار معصومین علیهم السلام نقلشدهاستوبهخوبی می‌تواند راهگشای واعظان، مبلّغان و آمران به معروف باشد.
ویژگی این حدیث، آن است که افزون بر بیان شرایط معروف و معمول امر به معروف، به شرایط ویژه و کاربردی این امر مهمّ نیز اشاره کرده است.

متن حدیث

امام صادق علیه السلام فرمود:
«وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اصْبِرْ عَلَی مَا أَصَابَکَ[۲]» حَتَّی إِذَا رَأَیْتَ شُحّاً مُطَاعاً وَ هَوًی مُتَّبَعاً وَ إِعْجَابَ کُلِّ ذِی رَأْیٍ بِرَأْیِهِ فَعَلَیْکَ بِنَفْسِکَ وَ دَعْ أَمْرَ الْعَامَّةِ وَ صَاحِبُ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ یَحْتَاجُ إِلَی أَنْ یَکُونَ عَالِماً بِالْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ فَارِغاً مِنْ خَاصَّةِ نَفْسِهِ عَمَّا یَأْمُرُهُمْ بِهِ وَ یَنْهَاهُمْ عَنْهُ نَاصِحاً لِلْخَلْقِ رَحِیماً رَفِیقاً بِهِمْ؛ امر به معروف و نهی از منکر انجام بده و بر آنچه به تو می‌رسد (از سختی و مشکلات) بردبار باش؛ حتی اگر دیدی بخل، اطاعت، و هوا و هوسها پیروی شده، و شیفتگی هر صاحب‌نظری نسبت به رأی خودش پدید آمده، پس بر تو باد [به ساختن] نفس خود و کار (و روش عامّه) مردم را رها کن و کسی که امر به معروف می‌کند [به چند ویژگی] نیاز دارد که عالم و آگاه به حلال و حرام [در شریعت اسلامی] باشد، از خود نسبت به آنچه مردم را به آن امر و نهی می‌کند فارغ شده باشد (و خود عامل به معروف و دوری کنندة از منکر باشد) خیرخواه برای مردم و مهربان و دلسوز به آنها باشد.» «دَاعِیاً لَهُمْ بِاللُّطْفِ وَ حُسْنِ الْبَیَانِ عَارِفاً بِتَفَاوُتِ أَخْلَاقِهِمْ لِیُنَزِّلَ کُلَّا مَنْزِلَتَهُ بَصِیراً بِمَکْرِ النَّفْسِ وَ مَکَایِدِ الشَّیْطَانِ صَابِراً عَلَی مَا یَلْحَقُهُ لَا یُکَافِئُهُمْ بِهَا وَ لَا یَشْکُو مِنْهُمْ وَ لَا یَسْتَعْمِلُ الْحَمِیَّةَ وَ لَا یَغْتَاظُ لِنَفْسِهِ مُجَرِّداً نِیَّتَهُ لِلَّهِ مُسْتَعِیناً بِهِ وَ مُبْتَغِیاً لِوَجْهِهِ فَإِنْ خَالَفُوهُ وَ جَفَوْهُ صَبَرَ وَ إِنْ وَافَقُوهُ وَ قَبِلُوا مِنْهُ شَکَرَ مُفَوِّضاً أَمْرَهُ إِلَی اللَّهِ نَاظِراً إِلَی عَیْبِهِ؛[۳] مردم را با نرمی و بیان نیکو دعوت کند، به تفاوت اخلاق مردم آشنا باشد تا هر کس را در جای خودش قرار دهد (و با هر فرد با خصوصیت اخلاقی خاص خودش رفتار کند) به حیله‌های نفس و کید شیطان آشنا باشد، بر آنچه به او می‌رسد صبر داشته باشد، آنان را مجازات نکند و از آنان شکایت ننماید، برای خود (و به نفع شخصی خود) غیظ و خشم نکند، نیتش را برای خدا خالص کند، از خدا یاری طلب کند و به دنبال رضایت او باشد. پس اگر مردم با وی مخالفت کردند و یا [در مقابل خدمات] جفا کردند، صبر پیشه سازد و اگر موافقت کردند و از او پذیرفتند (خدا را که توفیق داده) شکر کند، امر خود را به خدا واگذارد و بر عیب نفس خود آگاه باشد.»

الف) شکیبایی

اوّلین و مهم‌ترین شرط برای آمران به معروف و ناهیان از منکر، صبر و بردباری در بیان مسائل دینی و هدایت و تحمّل عکس العمل ناروای مردم است. این حدیث شریف در سه مورد به صبر، دستور داده است؛ در ابتدا می‌فرماید: «وَ اصبِر ما اَصابکَ»؛ یعنی هر چه در راه امر به معروف و نهی از منکر دیدی باید تحمّل کنی و بردباری داشته باشی. در وسط حدیث فرمود: «صابراً ما یَلحَقُه» آنچه را که به او می‌رسد تحمّل کند. این جمله می‌رساند که آمر به معروف دچار گرفتاریها، سختیها و عکس‌العملهای نامناسبی خواهد شد؛ از این رو اوّلا: باید صبر کند؛ ثانیا: مقابله به مثل نکند و اهانت را به مثل آن جواب ندهد؛ ثالثا: حتی از مردم آنجا شکایت نکند.
آن حضرت در بخش پایانی فرمود: «‏فَإِنْ خَالَفُوهُ وَ جَفَوْهُ صَبَرَ‏»؛ یعنی اگر مردم با انسان مخالفت کردند و یا حتی خدمات و هدایتهای انسان را با جفا و رفتارهای نامناسب جواب دادند، باید صبر کند.
نباید به بهانة آزار مردم از امر به معروف و نهی از منکر، دست برداشت. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
«الْمُؤْمِنُ الَّذِی یُخَالِطُ النَّاسَ وَ یَصْبِرُ عَلَی أَذَاهُمْ أَعْظَمُ أَجْراً مِنَ الْمُؤْمِنِ الَّذِی لَا یُخَالِطُهُمْ وَ لَا یَصْبِرُ عَلَی أَذَاهُمْ؛[۴] مؤمنی که با مردم ارتباط دارد (و رفت و آمد دارد) و بر اذیت آنها صبر می‌کند بهتر است از مؤمنی که با مردم ارتباط ندارد و بر اذیت آنها صبر نمی‌کند.» راز موفقیّت تمام انبیا همان صبرشان بود و اگر در مواردی گرفتار هم شدند بر اثر مقداری کم‌صبری بوده است؛ مثلاً اگر حضرت آدم علیه السلام بر نخوردن گندم، صبوری می‌کرد، از بهشت خارج نمی‌شد[۵]و اگر حضرت نوح علیه السلام در مقابل قوم جسور خود بیشتر بردبار بود و مردم را نفرین نمی‌کرد، بعد از سخن خداوند ـ که اینها مخلوق و مصنوع من هستند ـ سالها به نوحه‌گری مبتلا نمی‌شد.[۶] اگر یعقوب علیه السلام یک شکوه نکرده بود، به سالها فراق یوسف مبتلا نمی‌شد[۷] و اگر یوسف صدّیق علیه السلام یک پیغام به شاه زمان نداده بود و قدری تحمّل می‌کرد، سالها در زندان نمی‌ماند و اگر حضرت یونس علیه السلام مقداری بیشتر تحمّل داشت، در شکم نهنگ زندانی نمی‌شد.[۸] رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله بیش از همة پیامبران اذیت شد؛ چنان‌که فرمود: «ما اُوذِیَ نَبیٌّ مِثلَ ما اُوذیِتُ؛[۹]هیچ پیامبری بسان من اذیت نشد» و بیش از همه، بردبار بود. وقتی مشرکان مکّه، حضرت را سنگباران می‌کردند، به جای نفرین و ناله، عرضه می‌داشت: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِقَوْمِی فَإِنَّهُمْ لَا یَعْلَمُونَ؛[۱۰]خدایا قومم را ببخشای؛ زیرا آنها نمی‌دانند.» اسماعیل بن عیاش می‌گوید: «کانَ رَسُولُ اللهِ اَصبرُ عَلی اَوزارِ النّاسِ؛[۱۱]روش رسول خدا این بود که بردبارترین فرد بر اذیتها و آزارهای مردم بود.» آن حضرت به دیگران سفارش فرمود: «إِنَّ النَّصْرَ مَعَ الصَّبْرِ؛[۱۲]پیروزی با بردباری است.» صبر و ظفر، هر دو دوستان قدیم‌اند بر اثر صبر نوبت ظفر آید

ب) اوّل از خودت شروع کن

این معنا نیز در این حدیث دوبار تکرار شده است. در صدر حدیث می‌خوانیم: «‏فَعَلَیْکَ بِنَفْسِکَ وَ دَعْ أَمْرَ الْعَامَّةِ» و با فاصلة کم می‌فرماید:
«فارِغاً مِن خاصَة نَفسِه عَما یَامُرُهم وَ یَنهاهُم عَنه» اوّل خود را اصلاح و آن‌گاه آهنگ امر به معروف و نهی از منکر کند.
نفس خود اوّل برو در بند کن وانگهی آهنگ وعظ و پند کن منبری بگذار بهر خود نخست وانگهی برجه به منبر تند و چست آتشی در دل برافروز آنگهی گرم کن هنگامة وعظ ای رهی تا ز سوز دین نگردد دل کباب دم نگردد گرم ای عالی جناب تا تو را سوزی نباشد در جگر دم مزن کاندر دمت نبود اثر[۱۳] امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود:
«مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً فَعَلَیْهِ أَنْ یَبْدَأَ بِتَعْلِیمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِیمِ غَیْرِهِ وَ لْیَکُنْ تَأْدِیبُهُ بِسِیرَتِهِ قَبْلَ تَأْدِیبِهِ بِلِسَانِهِ وَ مُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَ مُؤَدِّبُهَا أَحَقُّ بِالْإِجْلَالِ مِنْ مُعَلِّمِ النَّاسِ وَ مُؤَدِّبِهِمْ؛[۱۴] کسی که خود را در معرض پیشوایی مردم قرار داده، باید قبل از آموزش دیگران خود را تعلیم داده باشد و پیش از آنکه با زبان چیزی بگوید (وبا سخن دیگران را ادب کند) با کردار تعلیم دهد؛ زیر آن کس که خود را تعلیم دهد و ادب کند سزاوارتر به تعظیم است نسبت به آنکه دیگری را تعلیم دهد و ادب آموزد.» نفس خود ناکرده تسخیر، ای فلان چون کنی تسخیر نفس دیگران[۱۵] امام خمینی قدس سرّه می‌گوید: «اگرخداینخواستهدرمرکزعلم [وحوزه]، خودرااصلاحنکردیدبههرکجابرویدمردمرامنحرفساختهبهاسلاموروحانیتبدبینخواهیدکرد... هرچهاینمفاهیمدرقلبسیاهوغیرمهذّبانباشتهشود، حجابزیادترمی‌شود، در نفسی که مهذّب نشده علم، حجاب ظلمانی است، علم، نور است؛ ولی دلِ سیاه، دامنه ظلمت و سیاهی را گسترده‌تر می‌سازد.»[۱۶] یکی از مهم‌ترین مصداقهای خودسازی، این است که خود به آنچه می‌گوید عامل باشد و از آنچه نهی می‌کند دوری کند. حضرت صادق علیهالسلامنیزدراینبارهسخندلنشینیدارد. آنحضرتمی‌فرماید:
«إِنَّمَا یَأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَی عَنِ الْمُنْکَرِ مَنْ کَانَتْ فِیهِ ثَلَاثُ خِصَالٍ عَالِمٌ بِمَا یَأْمُرُ بِهِ تَارِکٌ لِمَا یَنْهَی عَنْهُ عَادِلٌ فِیمَا یَأْمُرُ عَادِلٌ فِیمَا یَنْهَی رَفِیقٌ فِیمَا یَأْمُرُ رَفِیقٌ فِیمَا یَنْهَی؛[۱۷]همانا کسی امر به معروف و نهی از منکر می‌کند که در او سه خصلت باشد: ۱. به آنچه امر می‌کند عامل باشد و آنچه را از آن نهی می‌کند ترک کرده باشد. به آنچه امر می‌کند [در آن زمان] عادل (و معتدل و میانه‌رو) باشد و به آنچه نهی می‌کند [نیز در آن زمان] عادل (و میانه‌رو) باشد و به آنچه امر و نهی می‌کند ملایم باشد.» آن حضرت در جای دیگر فرمود:
«یَعْنِی بِالْعُلَمَاءِ مَنْ صَدَّقَ قَوْلَهُ فِعْلُهُ وَ مَنْ لَمْ یُصَدِّقْ قَوْلَهُ فِعْلُهُ فَلَیْسَ بِعَالِمٍ؛ عالم، کسی است که عملش، گفتارش را تصدیق کند و هر کس عملش گفتارش را تصدیق نکند عالم نیست.» آری رطب‌خورده نمی‌تواند دیگران را از خوردنِ رطب نهی کند. یکی از شعرا، سرنوشت انسانهایی را که اهل سخن‌اند نه اهل عمل، در داستان بلبل و باز شکاری، این‌گونه ترسیم کرده است:
دوش می‌گفت بلبلی با باز کز چه حال تو خوشتر است از من تو که زشتی و بد، عبوس و مهیب تو که لالی و گنگ و بسته دهن مست آواز روی دشت شهان با دو صد ناز می‌کنی مسکن!
من بدین ناطقی و خوشخوانی با خوش‌اندامی و ظریفی تن قفسم مسکن است و روزم شب بهره‌ام غصه است و رنج و مِحَنج باز گفتا که راست می‌گویی لیک سرّش بود بسی روشن دأب تو گفتن است و ناکردن خوی من کردن است و ناگفتن[۱۸]

ج) عالم به حلال و حرام

کسی که می‌خواهد دیگران را امر به معروف و نهی از منکر کند، خود باید به تمام جوانب آن معروف یا منکر، آگاهی و تخصص داشته باشد تا به جای امر به معروف، امر به منکر نکند. انسانی که نمی‌داند معروف، کدام است و منکر، کدام؟ درد چیست و دوا کجاست؟ بایدها و نبایدها کدام‌اند و بالاخره امر به معروف در کجا شایسته و نهی از منکر در چه جایی بایسته است، چگونه می‌خواهد امر به معروف و نهی از منکر کند؟ و چگونه می‌توان انتظار داشت که این امر و نهی، به حال فرد یا جامعه، مفید باشد؟ آیا می‌توان باور کرد که فردی ناآشنا با پزشکی، نسخه‌ای بنویسد و بیمار با چنین نسخه‌ای شفا یابد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
«لایَنبَغی لِلرّجُلِ اَن یَأمرَ بِالمَعروُفِ وَ یَنهی عَنِ المُنکَرِ حَتّی یَکُونَ فیه ثَلاثَ خِصالٍ: رَفیقٌ بِما یَأمُر، رَفیقٌ بِما یَنهی، عالِمٌ بِما یَنهی عَدلٌ فیما یَنهی؛[۱۹] سزاوار نیست مردی امر به معروف و نهی از منکر کند؛ مگر اینکه سه صفت را دارا باشد: ملایم در امر و نهی کردن، عالم و دانای به آنچه از آن باز می‌دارد، عادل به هنگام نهی‌کردن.»[۲۰] حضرت صادق علیه السلام به بیانهای مختلف بر این امر تأکید فرموده که موارد ذیل از آن جمله است:
۱. به حلال و حرام، عالم باشد؛ آن حضرت در این حدیث فرمود:
«وَ صَاحِبُ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ یَحْتَاجُ إِلَی أَنْ یَکُونَ عَالِماً بِالْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ» از عبارت «یحتاج» استفاده می‌شود که این نیاز (علم به حلال و حرام) حتمی و فوری است و بدون آن نمی‌تواند کارایی داشته باشد.
۲. آن کس که قدرتمند است اقدام کند؛ حضرت صادق علیه السلام در حدیث دیگری فرمود:
«اِنَّما هُوَ عَلَی القَوی المُطاع العالمِ بِالمَعروُفِ مِنَ المُنکَرِ لاعَلَی الضَّعیفِ الّذیِ لاَیتهدی سبیلاً؛[۲۱] امر به معروف و نهی از منکر بر انسان قدرتمندی واجب است که از او اطاعت می‌کنند و معروف را از منکر باز می‌شناسد، نه بر ضعیفی که راه به جایی نمی‌برد.» ۳. آگاهی، لازم است؛ حضرت صادق علیه السلام فرمود:
«الْعَامِلُ عَلَی غَیْرِ بَصِیرَةٍ کَالسَّائِرِ عَلَی غَیْرِ الطَّرِیقِ وَ لَا یَزِیدُهُ سُرْعَةُ السَّیْرِ مِنَ الطَّرِیقِ إِلَّا بُعْداً؛[۲۲] آن کس که بدون شناخت و بصیرت به انجام دادن عملی، اقدام می‌کند، مانند رونده‌ای است که بدون آگاهی، مسیر را می‌پیماید. شتاب بیشتر، تنها او را از مقصد دورتر می‌کند.» اگر واعظ و مبلّغی از سر ناآگاهی به هدایت دیگران روی آورد، نه تنها مخاطب، هدایت نمی‌شود؛ بلکه ممکن است آن مخاطب از دین و روحانیت هم فاصله بگیرد.
۴. مسئولیتِ سنگینِ امر ونهی بدون آگاهی حضرت صادق علیه السلام فرمود: گروهی خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض کردند: مردی مجروح شد و در همان حالتِ جراحت و بیماری، جنب شده است. عده‌ای [او را امر به معروف کرده و] گفته‌اند که باید غسل کند. او نیز به فرمان آنها غسل کرده، بیمار شده و سپس فوت کرده است. حضرت رسول صلی الله علیه و آله پس از شنیدنِ سخنِ آنان [با خشم تمام] فرمود: «قَتَلُوهُ قَتَلَهُمُ اللَّهُ إِنَّمَا کَانَ دَوَاءُ الْعِیِّ السُّؤَالَ؛[۲۳]آنها او را کشته‌اند، خدا بکشدشان! به راستی داروی (شفابخش) نادانی، پرسیدن است.» ۵. دو خصلتِ هلاک‌کننده مفضّل بن عمر از اصحاب امام صادق علیه السلام می‌گوید که خدمت آن حضرت بودم. به من فرمود:
«أَنْهَاکَ عَنْ خَصْلَتَیْنِ فِیهِمَا هَلَاکُ الرِّجَالِ أَنْهَاکَ أَنْ تَدِینَ اللَّهَ بِالْبَاطِلِ وَ تُفْتِیَ النَّاسَ بِمَا لَا تَعْلَمُ؛[۲۴] تو را از دو خصلت نهی می‌کنم که به سبب آن، مردان بسیاری هلاک شده‌اند: اینکه بر اساسِ باطل به خداوند، تدیّن بورزی (و عبادت کنی) و اینکه به مردم بر اساس آنچه نمی‌دانی فتوا دهی و اظهارنظر کنی.»

چندین منکر به نام نهی از منکر

شهید مطهری که در این نکته‌ها باریک‌بینی خوبی دارد، داستانی را نقل می‌کند که چنین است:
«می‌گویند در زمان ریاستِ مرحوم آقا نجفی اصفهانی، یک روز عدّه‌ای که نام طلبه روی خود گذاشته بودند ولی طلبه واقعی نبودند در حالی که نفس می‌زدند و یک دایره شکسته و یک دمبک شکسته در دست داشتند به منزل مرحوم آقا نجفی آمدند. ایشان پرسیدند: چه خبر است؟ از کجا می‌آیید؟ اینها در دست شما چیست؟ گفتند: در مدرسه بودیم که به ما اطلاع دادند در چندین خانه آن طرف مدرسه، مجلس عروسی است و در آنجا دایره و دمبک می‌زدند. از پشت بامِ مدرسه از روی بامهای خانه‌ها از این پشت بام به آن پشت بام رفتیم تا به آن خانه رسیدیم. داخل آن خانه رفتیم و مردم را زدیم و دایره و دمبک آنها را شکستیم. یکی از آنها گفت: من خودم رفتم جلو و سیلی محکمی به گوش عروس زدم. مرحوم آقا نجفی گفت: واقعاً نهی از منکر هم همین است که شما کردید!! چندین منکر به نام نهی از منکر مرتکب شدید، اوّلاً: مجلس عروسی بوده، ثانیاً: شما حق تجسّس نداشته‌اید، ثالثاً: شما چه حق داشته‌اید از پشت‌بامهای مردم بروید؟ رابعاً: کی به شما اجازه داده که بروید زد وخورد کنید [و به صورت نامحرم سیلی بزنید]؟»[۲۵]

د) خیرخواه مردم باشد

امام صادق علیه السلام دربارهٔ شرایط آمر به معروف فرمود: «نَاصِحاً لِلخَلْقِ؛ خیرخواه مردم باشد.» از این جمله حضرت صادق علیه السلام استفاده می‌شود که یکی دیگر از شرایط آمران به معروف، خیرخواهی است.
راغب می‌گوید: «نصح و نصیحت، هر کار یا سخن است که در آن، مصلحتِ صاحب عمل و سخن باشد... .» این واژه یا در اصل به معنای خلوص و اخلاص است؛ از این رو به عمل خالص «ناصح» می‌گویند و یا به معنای اصلاح‌کردن و محکم‌کاری است که به کار خیاط «نُصح» می‌گویند؛ به علت اصلاح و محکم‌کاری که روی پارچه انجام می‌دهد... و توبه نصوح هم یا به مبنای توبه خالص و یا توبه پایدار است.»[۲۶] از آنجا که شخصِ خیرخواه از روی خلوص و اخلاص در کار دیگران می‌کوشد و یا دنبالِ اصلاح و محکم‌کاریِ امور دیگران است واژه نصح و نصیحت دربارة وی به کار می‌رود.
نصح در اخلاق یعنی خیرخواهی و اینکه انسان نه تنها خواهانِ زوالِ نعمت از دیگران نباشد؛ بلکه خواهانِ بقای نعمت و فزونی آن برای همگان باشد و خلاصه آنچه از خیر و خوبی و سعادت برای خود می‌خواهد برای دیگران نیز بخواهد[۲۷]و در این راه تلاش کند.
خیرخواهی حضرت هود علیه السلام خداوند در قرآن از زبان حضرت نوح،[۲۸]حضرت صالح[۲۹]و حضرت شعیب علیهم السلام[۳۰]نقل می‌فرماید که آنها خیرخواه و ناصح مردم بودند؛ از جمله از زبان حضرت هود علیه السلام می‌خوانیم:
«‏أُبَلِّغُکُمْ رِسَالَاتِ رَبیّ‌ِ وَ أَنَا لَکمُ‌ْ نَاصِحٌ أَمِینٌ» ‏؛[۳۱] «رسالتهای پروردگارم را به شما ابلاغ می‌کنم و من خیرخواه امینی برای شما هستم.» وقتی حضرت هود علیه السلام مبعوث شد، قوم خود را نصیحت و هدایت کرد؛ ولی آنها از سخنانش به خشم آمدند و به وی حمله کردند و گلویش را آن‌قدر فشردند که نزدیک بود جان دهد و تا یک شبانه‌روز، بیهوش افتاده بود. با این حال، خدا خطاب فرمود که مبادا از هدایت و خیرخواهی مردم، خسته شوی و باید به کار خویش ادامه دهی.[۳۲] آن حضرت هفتصد و شصت سال، مردم را به حق دعوت کرد و دنبال خیرخواهی و نصیحت آنان بود تا آنجا که خداوند اراده کرد با ریگهای بیابانِ احقاف و سنگهای آن، مردم را هلاک کند. هود علیه السلام از سر خیرخواهی به آنان فرمود: می‌ترسم که این تَلها[ی ریگ و سنگ] مأمور به عذاب شما گردند؛ ولی مردم با این حال، وی را اجابت نکردند.[۳۳] خداوند برای تنبیه مردم، هفت سال خشکسالی را بر آنان مسلّط کرد که با دعای حضرت هود علیه السلام خشکسالی، برطرف و نعمتها فراوان شد؛ ولی باز هم هدایت نشدند و بر لجاجت خویش افزودند. سرانجام خداوند، آنان را با باد بسیار سرد به هلاکت رساند.[۳۴] یک مبلّغ نیز باید تلاش کند خیرخواهی مردم را فراموش نکند و تا آنجایی که توان دارد از نصیحت و هدایت، دست برندارد و با کمترین مشکلات و برخوردهای نامناسبِ مردم، عقب‌نشینی نکند.

مردی بهشتی

راوی گوید: نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نشسته بودم، آن حضرت فرمود: «اکنون شخصی بر شما وارد می‌شود که اهل بهشت است.» پس مردی از انصار در حالی که آب وضو از محاسنش می‌چکید وارد شد، سلام کرد و مشغول نماز شد. فردای آن روز نیز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آن سخن را تکرار فرمود. باز همان مرد انصاری وارد شد و روز سوّم نیز همین داستان تکرار شد. یکی از یاران حضرت، دنبال آن مرد انصاری رفت و سه شب نزد او به سر برد؛ ولی از شب‌بیداری و عبادتِ [فراوان]، چیزی ندید؛ جز اینکه هنگام رفتن به رختخواب، ذکر خدا را می‌گفت و بعد می‌خوابید و برای نماز صبح بیدار می‌شد. بعد از سه شب، آن صحابی گفت: من از پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله دربارة تو چنین سخنی شنیدم، خواستم بفهمم که چه اعمال و عباداتی انجام می‌دهی که باعث شده پیامبر صلی الله علیه و آله تو را بهشتی بخواند؟ مرد انصاری در جواب گفت: غیر از آنچه دیدی از من بندگی [بیش‌تری] سر نمی‌زند، جز آنکه بر احدی از مسلمانان در خود، قصدغشّوخیانتینمی‌بینم و بر خیر و خوبی که خدای متعال به او عنایت کرد حسودی نمی‌ورزم.
آن صحابی گفت: این حالت است که تو را به این مرتبه [عالی] رسانده و این صفتی است که تحصیل آن از ما [و از هر کسی به سادگی] برنمی‌آید.»[۳۵]

هـ) مهربان و دلسوز

در این فراز، شرط دیگری برای آمران به معروف بیان شده که مهربانی و دلسوزی باشد:
«رحیماً رفیقاً بِهم» آمران به معروف آن‌گاه موفق خواهند بود که با مردم، مهربان ودلسوز باشند؛ وگرنه به جایی ره نخواهند برد.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله در سفرِ حج، هنگام رفتن به عرفات، اسامة بن زید را پشت سر خود بر مرکب سوار کرد وچون وقوف در صحرای عرفات به پایان رسید و خواستند به طرف مشعرالحرام کوچ کنند فضل بن عباس را که جوان بسیار خوش‌سیما و زیبایی بود، پشت سر خود بر مرکب جای داد. در همین هنگام، عربی همراه خواهرش که او هم از زیباترین زنان عرب بود، جلو رسول اکرم صلی الله علیه و آله را گرفت و از آن حضرت سؤالاتی کرد. رسول اکرم صلی الله علیه و آله به پاسخ‌گفتن مشغول شد. پیامبر صلی الله علیه و آله در این هنگام دریافت که فضل به آن زن عرب، چشم دوخته است. پس با آرامی، دستش را به صورت فضل گذاشته، صورتش را برگرداند و مانع نگاه کردن او شد و به سخن خویش ادامه داد. فضل از زاویة دیگر، باز به نگاه کردن به زن زیباروی عرب مشغول شد. وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از پاسخ‌دادن به مرد عرب فراغت یافت، به فضل فرمود:
«أَمَا عَلِمْتَ أَنَّهَا الْأَیَّامُ الْمَعْدُودَاتُ وَ الْمَعْلُومَاتُ لَا یَکُفُّ رَجُلٌ فِیهِنَّ بَصَرَهُ وَ لَا یَکُفُّ لِسَانَهُ وَ یَدَهُ إِلَّا کَتَبَ اللَّهُ لَهُ مِثْلَ حَجِّ قَابِلٍ؛[۳۶] آیا نمی‌دانی این روزها ایّام شمرده و مشخص‌شده‌ای هستند که هیچ مردی در این ایّام، چشم خویش و زبان و دست خود را [از حرام] باز نمی‌دارد؛ مگر آنکه خداوند، همانند ثوابِ حجِ سال آینده را برایش می‌نویسد.» هدایت‌خواهی قاتل حمزه غلام وحشی یکی از تلخ‌ترین حوادث تاریخ اسلام، یعنی شهادت فجیع حمزه سید الشهدا را رقم زد. حضرت رسول صلی الله علیه و آله نه تنها کینه او را در دل نگرفت بلکه با دلسوزی، او را به اسلام دعوت کرد و برای هدایتش پافشاری شگفت‌آوری انجام داد.
ابن‌عباس، این جریان را چنین گزارش داده است: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله شخصی را نزد وحشی قاتل عمویش فرستاد تا او را به اسلام دعوت کند. وحشی به فرستادة پیامبر صلی الله علیه و آله گفت: به او بگو تو می‌گویی آنکه مرتکب قتل یا شرک یا زنا شود، در روز قیامت با ذلّت، گرفتار عذابی مضاعف خواهد شد و من تمام این کارها را مرتکب شده‌ام آیا باز هم برایم راهِ بازگشتی هست؟ خداوند، این آیه را فرو فرستاد:
«إِلَّا مَن تَابَ وَ ءَامَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُوْلَئکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَ کاَنَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا»؛[۳۷] مگر آنکه توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد. پس خداوند، اعمال زشت ایشان را به اعمال نیک تبدیل می‌کند.» وحشی با شنیدن این آیه، دوباره به پیامبر صلی الله علیه و آله پیغام داد، توبه و ایمان و عمل صالح، شرطهای بسیار مشکلی است و من توان آن را ندارم. پس از مدّتی این آیه نازل شد:
«إِنَّ اللَّهَ لَا یَغْفِرُ أَن یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ مَا دُونَ ذَالِکَ لِمَن یَشَاءُ»؛[۳۸] به راستی که خداوند، شرک‌ورزیدن را نخواهد بخشید؛ ولی آنچه را کمتر از آن است برای آنکه خود بخواهد خواهد بخشید.» وحشی در پیام مجدّد خویش گفت: خداوند در این آیه، وعده مغفرت را به کسانی داده که خود بخواهد و من نمی‌دانم خدا دلش می‌خواهد مرا ببخشد یا نه؟ پس از مدتی، این آیه نازل شد:
«قُلْ یَاعِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُواْ عَلیَ أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُواْ مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّاللَّهَیَغْفِرُالذُّنُوبَجَمِیعًا إِنَّهُهُوَالْغَفُورُالرَّحِیمُ‏‏‏‏»؛[۳۹] بگو: ای بندگان من! ای کسانی که بر خویش اسراف روا داشته‌اید! از رحمت خداوند نومید مشوید به راستی که خداوند همه گناهان را می‌بخشد؛ همانا او آمرزنده و مهربان است.» وحشی با شنیدن این آیه گفت: اکنون آری [مسلمان می‌شوم]. به محضر رسول خدا مشرف شد، اسلام آورد، و در ادامه زندگی‌اش فداکاریهایی در راه مبارزه با دشمنان اسلام از خود نشان داد؛ هر چند گناه مشروب‌خواری را ترک نکرد.[۴۰]راستی اگر مهربانی و دلسوزی عمیق پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و یاری خداوند نبود، آیا وحشی، توفیق مسلمان‌شدن می‌یافت؟

و) با نرمی و بیان نیکو

حضرت صادق علیه السلام در ادامه حدیث می‌فرماید: «دَاعِیاً لَهُمْ بِاللُّطْفِ وَ حُسْنِ الْبَیَانِ؛ مردم را با نرمی و بیان نیکو دعوت کند» خداوند در قرآن کریم به حضرت موسی و هارون دستور داد:
«اِذْهَبَا إِلیَ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَی* فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّیِّنًا لَّعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یخْشیَ»؛[۴۱] «به سوی فرعون بروید که طغیان کرده است؛ اما به نرمی با او سخن بگویید شاید متذکّر شود یا از (خدا) بترسد.» از این آیه فهمیده می‌شود که برای هدایت و نفوذ در قلبها نخستین دستور قرآن برخورد ملایم و توأم با مهر و عطوفت انسانی است و توسل به خشونت، مربوط به مراحل بعدی امر به معروف و نهی از منکر است که برخوردهای دوستانه اثر نگذارد.
هدایت اسیر مقداد می‌گوید: در یکی از جنگها من حکم بن کیسان را اسیر کردم. فرمانده ما قصد کشتن او را داشت، من به فرمانده گفتم: بگذار او را نزد پیامبر ببریم. فرمانده قبول کرد و او را به اسلام دعوت کرد. کم کم سخنان آنان به طول انجامید؛ ولی حکم بن کیسان، سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله را نمی‌پذیرفت.
عمر به رسول خدا صلی الله علیه و آله رو کرد و فریاد زد: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله! چرا با این مرد سخن می‌گویی؟ به خدا سوگند او ابداً ایمان نخواهد آورد. بگذار گردن او را بزنم تا به جهنّم برود. رسول خدا صلی الله علیه و آله اصرار عمر بن خطاب را نپذیرفت و به سخن گفتن با حکم بن کیسان ادامه داد و آن‌قدر با او سخن گفت تا وی اسلام آورد.
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله به اصحابش فرمود: اگر سخن شما را می‌پذیرفتم و او را می‌کشتم وی داخل آتش می‌شد. بعدها عمر می‌گفت: حکم بن کیسان، اسلام آورد و بسیار نیکو به اسلام وفادار ماند و جهاد کرد تا در «بئر معونه» به شهادت رسید و در حالی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از او راضی بود، وارد بهشت شد.[۴۲]

اول، کمک، بعد نهی از منکر

شقرانی که از غلامان رسول خدا صلی الله علیه و آله بود، می‌گوید: منصور دوانیقی اعلام کرد که به هر کس متناسب با موقعیتش هدیه‌ای می‌دهد. من سرگشته و متحیر مانده بودم که چه کس را به عنوان معرّف و واسطه خود قرار دهم تا مرا نزد خلیفه، معرّفی کرده، برای گرفتن جایزه، وساطت کند. در این هنگام امام صادق علیه السلام را دیدم و به محضر حضرتش شتافتم و گفتم: فدایت شوم! من غلام شما شقرانی هستم. حضرت به من خوش‌آمد گفت. من حاجت خود را با وی در میان گذاشتم. حضرت از مرکب پیاده شد و به سرای خلیفه رفت. اندکی بعد، بیرون آمد و جایزه‌ام را در دامانم ریخت و آن‌گاه فرمود: «یَا شَقْرَانِیُّ إِنَّ الْحَسَن مِنْ کُلِّ أَحَدٍ حَسَنٌ وَ إِنَّهُ مِنْکَ أَحْسَنُ لِمَکَانِکَ مِنَّا وَ إِنَّ الْقَبِیحَ مِنْ کُلِّ أَحَدٍ قَبِیحٌ وَ إِنَّهُ مِنْکَ أَقْبَحُ؛[۴۳] ای شقرانی، همانا خوبی از همگان نیک است و از تو نیک‌تر و زشتی از همه ناپسند است و از تو ناپسندتر؛ چون با ما پیوند داری.» حضرت به صورتِ ملایم، به گناه شراب‌خواریِ او اشاره کرد تا آن را ترک کند.

نهی از منکرِ ظریف

امیرمؤمنان علیه السلام با گروهی نشسته بود. زن زیبایی از کنار آنان گذشت. چشمهای مردان، لحظاتی، زن را دنبال کرد «فَقال علی امیرالمؤمنین علیه السلام إِنَّ أَبْصَارَ هَذِهِ الْفُحُولِ طَوَامِحُ وَ إِنَّ ذَلِکَ سَبَبُ هَبَابِهَا فَإِذَا نَظَرَ أَحَدُکُمْ إِلَی امْرَأَةٍ تُعْجِبُهُ فَلْیَلْمَسْ أَهْلَهُ فَإِنَّمَا هِیَ اِمْرَأَةٌ کَاِمْرَأَةٍ؛[۴۴]چشمان این نرها (نفرمود مردان) فریفته شده است. پس هرگاه یکی از شما به زنی نگاه کرد که خوشش آمد، همسر خود را لمس کند (و با همسرش جمع شود)؛ زیرا آن زن نیز مانند زن[های] دیگر است. مردی از خوارج (که نهی از منکرِ ظریف، زیبا و عمیق حضرت را مشاهده کرد) گفت: خدا او را بکشد... چه دانش عمیقی دارد. همراهان از بی‌ادبی این مرد به خشم و خروش آمده، قصد کشتن مرد کردند، حضرت علی علیه السلام فرمود: بدگویی درمقابل بدگویی یا عفو از گناه [حق کشتن ندارید].»

امر به معروف با زبان ساده

شخصی می‌گفت که با شهید آیت الله سید محمدرضا سعیدی رحمه الله ازکوچه‌ای می‌گذشتیم. وی متوجه دختر بچه‌ای شد که جلوی خانه‌ای مشغول بازی بود و دامن کوتاهی بر تن داشت. آیت الله سعیدی رحمه الله آرامنزداورفتوپسازسلام، بالحنیمهربانانهوکودکانهباویلببه سخن گشود و گفت: «دختر خانم! در خانه شلوار داری؟» دختر گفت: «بله آقا!» گفت: «برو شلوارت را بپوش! آفرین دختر خوب!» و دختر بچّه به طرف خانه دوید. هنوز به پیچِ کوچه نرسیده بودیم که دخترک بازگشت و به سرعت خود را به مرحوم سعیدی رساند و گفت: «آقا! آقا! ببین شلوارم را پوشیدم.»[۴۵]

منبع

ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره157

پانویس

  1. کافی، محمد بن یعقوب کلینی، دار الصعب و دار التعارف، بیروت، چاپ چهارم، ۱۴۰۱ ق، ج‏۵، ص‏۵۶، ح ۱ و وسائل الشیعه، حرّ عاملی، دار الکتب الاسلامیّة، تهران، ۱۳۷۶ ق، ج‏۱۱، ص‏۳۹۵.
  2. لقمان/۱۷
  3. بحارالانوار، علامه محمدباقر مجلسی، مؤسسة الوفاء، بیروت، سوّم، ۱۴۰۳ق، ج‏۹۷، ص‏۸۳، ج‏۵۲؛ مستدرک الوسائل، میرزا حسین نوری، مؤسسة آل البیت، بیروت، چاپ سوّم، ۱۴۱۱ق، ج‏۱۲، ص‏۲۱۴، ح ۱۳۹۱۶ و مصباح الشریعه، منسوب به امام صادق علیه السلام، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، ۱۴۰۰ ق، ص‏۱۸
  4. مجموعه ورام، ورّام ابن ابی فراس، مکتبة الفقه، قم، بی‌تا، ج‏۱، ص‏۹ و مشکات الانوار، علی طبرسی، کتابخانه حیدریّه، ۱۳۸۵ ق، نجف، ص‏۱۹۲
  5. بحار الانوار، ج‏۱۱، ص‏۲۰۴
  6. همان، ص‏۲۸۶، ح ۳، ص‏۲۸۷، ح ۹
  7. همان، ج‏۱۲، ص‏۲۲۳ و ص‏۲۴۲، ح ۱۰ و ۱۱
  8. همان، ج‏۱۲، ص‏۲۲۳، سخنان سید مرتضی
  9. بحارالانوار، ج‏۳۹، ص‏۵۵، همان
  10. بحار الانوار، ج‏۹۵، ص‏۱۶۷ و منتخب میزان الحکمه، محمدی ری شهری، دار الحدیث، قم، چاپ دوّم، ۱۳۸۲ ش، ج‏۱، ص‏۴۹۹، ح ۶۰۷۴
  11. الطبقات الکبری، ج‏۱، ص‏۳۷۸، به نقل از منتخب میزان الحکمه، همان، ج‏۱، ص‏۴۹۹، ح ۶۰۷۳
  12. بحار الانوار، ح ۷۷، ص‏۸۸، ح ۲
  13. مثنوی طاقدیس، ملااحمد نراقی، به اهتمام حسن نراقی، امیرکبیر، تهران، چاپ دوّم، ۱۳۶۲ ش، ص‏۲۸۲
  14. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، ص‏۶۳۸، حکمت ۷۳
  15. مثنوی طاقدیس، همان
  16. جهاداکبر همراه ولایت فقیه به نام نامه‌ای از امام موسوی کاشف الغطا، بی تا، بی جا، ص‏۲۰۵ و ۲۱۲
  17. وسائل الشیعه، حر ذعاملی، مؤسسة آل البیت، قم، ۱۴۰۹ ق، ج‏۱۶، ص‏۱۳۰ و الخصال، شیخ صدوق، انتشارات جامعه مدرسین، قم، ۱۴۰۳ ق، ص‏۱۰۹، ح ۷۹
  18. پروین اعتصامی به نقل از: تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، تهران، دارالکتب الاسلامیة، ۱۳۷۰ ش، ج‏۲۴، ص‏۶۹
  19. کنزالعمال، متقی هندی، مؤسسة الرساله، بیروت، ح ۳، ص‏۷۴
  20. وسائل الشیعه، ج‏۱۱، ص‏۴۰۰
  21. همان، ج‏۱۸، ص‏۱۲
  22. کافی، ج۱، ص‏۴۳
  23. همان، ج‏۱، ص‏۹۶۸ (اسلامیّه)، قم، آل البیت، ج‏۳، ص‏۳۴۶
  24. بحارالانوار، ج‏۲، ص‏۱۱۳
  25. ده گفتار، استاد مرتضی مطهری، صدرا، قم، ص۶۲ و ۶۳؛ داستانهای استاد، علیرضا مرتضوی، کانون فرهنگ و هنر اسلامی، چاپ اوّل، ۱۳۶۲ ش، ج‏۲، ص‏۹۶
  26. المفردات، راغب اصفهانی، دفتر نشر الکتاب، چاپ دوّم، ۱۴۰۴ ق، ص‏۲۹۴
  27. پیام قرآن، مکارم شیرازی، مدرسه امیرالمؤمنین علیه السلام، قم، ح ۲، ص‏۱۴۸
  28. اعراف/ ۶۲
  29. همان/ ۷۹
  30. همان/ ۹۴
  31. همان/ ۶۸
  32. حیوة القلوب، علامه مجلسی، انتشارات سرور، ۱۳۸۰ ش، تهران، ج‏۱، ص‏۲۸۲
  33. همان، ص‏۲۸۳
  34. همان، ص‏۲۸۴–۲۸۵ با تلخیص
  35. محجة البیضاء، محسن فیض کاشانی، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، بی تا، ج‏۵، ص‏۳۲۵ و معراج السعاده؛ مرحوم نراقی، نشر هجرت، قم، ص‏۴۷۲
  36. مستدرک الوسائل، همان، ج‏۲، ص‏۸
  37. فرقان/ ۷۰
  38. نساء/ ۴۸
  39. الزمر/ ۵۳
  40. سعد السعود، سیدبن طاوس، انتشارات دار الذخائر، قم، بی‌تا، ص‏۲۱۱
  41. طه/ ۴۳–۴۴
  42. حیاة الصحابه، کاهلوندی، دار الفکر، بیروت، ۱۴۱۰ ق، ج‏۱، ص‏۴۱
  43. بحار الانوار، ج‏۴۷، ص‏۳۵۰
  44. همان، ج‏۴۱، ص‏۴۹
  45. عبرتها در آینه داستانها، احمد دهقان، انتشارات نهاوندی، چاپ اوّل، ۱۳۷۸ ش، ص‏۳۰
منبع: سایت جامع تبلیغ - تاریخ برداشت :۱۳۹۲/۱۰/۰۳| .
بازگشت به مقالات