احیاگری و اصلاح طلبی در نهضت حسینی
نویسنده: مهدی باباپور
محتویات
واژگان: احیا و اصلاح
واژگان «احیاء» و «اصلاح در ادبیات دینی سابقة دیرینهای دارد و استعمال آن بهعصر نزول وحی برمیبرگردد. این دو واژه در برخی از آیاتی که خداوند بر پیامبر (ص) خاتم نازل کرده به کار رفته و سپس به متون و نصوص دیگر راه یافته است
احیاگری در فرهنگ قرآنی
این واژه در مواضع و موارد متعددی در قرآن آمده است که معنای کلی آن به معنای زنده کردن حیات بخشیدن است که این زنده شدن و یا زنده کردن در حوزههای مختلف مورد بحث است و ما به آیاتی که باموضوع مورد بحث ارتباط نزدیک تری دارد، اشاره میکنیم ـ احیای افراد جامعه از مرگ مادی و معنوی توسط هم نوعان خویش (مَنْ اَحیاها فَکَانَّما أحْیَا النَاس جمیعاً)؛ «هر کسی یک انسان را زنده کند، مثل این است که همه مردم را حیات بخشیده» ـ احیای جامعه به سبب اجرای احکام الهی (و لکم فی قصاص حَیاةٌ یا اولی الالباب؛ «در اجرایِ حکمِ الهیِ قصاص برای شما حیات و زندگی است ای صاحبان عقل و خرد». ـ احیا در پرتو ایمان و پذیرش دعوت خدا و رسولش قرآن کریم به مومنان نیز فرمان داده که دعوت احیاگرانه خداوند و پیامبر او را اجابت کنند:(یا ایها الذین امنوا استجیبوا لله و لِلرَّسُول اِذا دَعاکم لما یحییکم. ای اهل ایمان چون خدا و رسول شما را به ایمان دعوت کنند اجابت کنید تا به حیات ابدی رسید. مفسران مطالبی را از این آیه برداشت کردهاند، برخی گفتهاند: منظور از آن «دعوتِ حیاتبخش، جهاد است زیرا به وسیله جهاد، دین عزت مییابد. چنان که علی (ع) میفرماید: «فرض الله الجهاد عزاً للاسلام؛ و وقتی دین در جامعه عزّت یابد، آن جامعه جامعهای زنده خواهد بود و در صورت رسیدن به فیض شهادت (در جهاد)، خود نیز حیات جاودانه مییابد. برخی نیز ایمان آوردن و پذیرش دعوت پیامبر را سبب «حیات دل و جان و کفر را علت مرگ آن دانستهاند. گروهی هم اعتقاد به قرآن و فراگرفتن علم و دین را مایه حیات انسان به شمارمیآورند، زیرا که مشابهت و مناسبتی میان نادانی و دانایی با «مرگ و زندگی وجود دارد. شماری از مفسران مقصود از دعوت حیاتبخش را دعوت به سوی بهشت تعبیر کردهاند، زیرا که حیات جاودانی در آنجاست علامه طباطبایی گر چه همه این برداشتها را وجوهی میداند که میتوان آیه را با آن تطبیق داد، ولی خود بر این باور است که اصولاً دعوت حق در همة ابعاد آن احیاگراست آموزهها و احکام الهی انسان را برای درک زندگی حقیقی و معنوی آماده میسازد وحیاتی میبخشد که علم نافع و عمل صالح سرچشمة آن است آن چنان که خداوند فرموده است (مَنْ عمل صالحاً من ذکرٍ اَوْ أنْثی و هو مُؤمن فَلنُحْیینّه حَیاةً طَیّبة و لنجزینهم اجرهم بِاَحْسَنَ ما کانوا یعملون، هر زن و مردی که کاری نیک و شایسته کند، در حالی که مؤمن باشد، هر آینه او را به زندگی پاک و خوش زنده بداریم و مزدشان را بر پایهنیکوترین کاری که میکردند پاداش دهیم. آیة مورد بحث که میفرماید: (اذا دعاکم لما یحییکم مطلق است و از این که شامل مجموع دعوتهای رسول خدا (ص) که مایة زنده شدن دلها است و یا دستهای از دعوتهایش که طبیعت احیا را دارد بشود، هیچ ابایی نداشته و همچنین شامل نتایج دعوت او که عبارت است از انواع زندگیهای سعیده حقیقیه مانند زندگی اخروی در جوارخدا نیز میشود. چون همه اینها را شامل میشود، پس نباید آیة شریفة را مقید کرده و... بلکه آیة شریفه همان طوری که گفتیم عام است و همه را شامل میشود و هیچ دلیلی نیست که آن را از معنای عام و وسیعش برگردانیده و بگوییم مرادش این وجه است یا آن وجه
احیاگری در نهضت حسینی
کلمة احیا و احیاگری در سخنان امام حسین (ع) به معنای بیدار کردن بازگرداندنارزشها، زنده کردن انسانها و جامعه اسلامی از خواب غفلت و بی خبری به کار رفته است امام ع) در نامهای به بزرگان بصره از آنها میخواهد که به کتاب الهی و سنت نبوی بیندیشند و از واقعیتهای جامعه غافل نباشند؛ سنتها و روشهای پسندیده مرده و ازمیان رفته و بدعتها و ارزشهای جاهلی زنده و جای آنها را گرفته است «و انا ادعوکم الی کتاب الله و سنة نبیه (ص) فانّ السُّنَة قَدْ اُمیتَتْ و انّ الْبدعة قداُحییَتْ و اَنْ تسمعوا قولی و تطیعوا امری اهدکم سبیل الرشاد»؛ من شما را به پیروی ازکتاب خدا و راه و روش پیامبر فرامیخوانم زیرا هم اکنون سنت پیامبر از میان رفته وبدعتها و احکام ناروا زنده شده است پس اگر گوش به این پیام من فرا دهید و آن را بپذیرید، شما را به راه سعادت رهبری خواهم کرد. هم چنین آن حضرت سبب پذیرش دعوت کوفیان را، هویت احیاگرانة آن میداند و میفرماید: «انّ اَهْل الکوفة کَتَبوُا اِلَیَّ یَسْألوننی ان اقدم علیهم لما رجوا من احیاء معالم الحق و اماته البدع. از این رو، در این راه قاطع و بی تردید گام برداشت زیرا که قیام برای احیای حق و میراندن باطل را وظیفة دینی خود میدانست «ما اهون الموت علی سبیل العزّ و احیاء الحق لیس الموت فی سبیل العزّ الاّحیاة خالدة لیست الحیاة مع الذّل الاّ الموت الذی لاحیاة معه. اما به راستی این احیای حق و زنده کردن سنتها و روشهای درست چه بود که حسین بن علی (ع) بر آن اصرار داشت و جان خود و یارانش را در پای آن گذاشت تردیدی نیست که احیای سنت و ارزشهای مورد پسند شارع و از میان بردن شیوهها وروشهای غلط بود. از این رو، حسین بن علی (ع) «احیای سنتها» و «اماته بدعتها» را شعار خود قرار میدهد و در سخنان نورانی خود آنها را به خوبی تبیین میکند.
اصلاح طلبی در فرهنگ قرآنی
اصلاح یعنی سامان بخشیدن در قرآن کریم واژههای اصلاح مصلح مصلحون و مشتقات آن بارها به کار رفته است و انسانهایی که در اندیشة اصلاح جامعه و درصدد سامان دادن کار مردم هستند، ستایش شدهاند. واژههای فساد، افساد و مفسدان در مقابل اصلاح بارها مطرح شده و از زورمداران زراندوزان و طاغوتیان به عنوان مفسد و فساد گران یاد شده و تعبیرهای بسیار کوبنده ونکوهش کنندهای نسبت به آنها به کار گرفته شده است قرآن کریم رسالت بزرگ همة پیامبران و اولیای الهی را اصلاح در زندگی مادی ومعنوی انسانها معرفی میکند و رسولان حق را مصلح مینامد. شعیب پیامبر (ص) هدف رسالت و مأموریت اصلی خود را اصلاح امور مردم معرفیمیکند و میگوید:(اِنْ ارید الاّ الاْصْلاح مَا اسْتَطَعْت و ما توفیقی اِلاّ بالله علیه توکلت و الیه اُنیب؛ من هیچ انگیزهای جز اصلاح امر شما ندارم و از خدا توفیق میطلبم و بر او توکل کرده و به درگاه او پناه میبرم. او از ابتدای فعالیت خویش به سامان بخشی و نیکوسازی معیشت دنیایی و رفع فساد و تباهی در روابط اقتصادی آنان میپردازد و با دعوت و ترغیب فراوان آنان را به تبعیت از مقررات و دستورالعملهای دینی به منظور اصلاح همه شئون مادی و معنوی حیات دنیایی دعوت میکند. از دیدگاه قرآن رسالت اصلی دین اصلاح فکر و عقل بشر است و پایداری و ابقای جوامع در گرو اصلاح طلبی و اصلاح گرایی است و سرانجامِ نیکو و پاداش نیک نیز از آناصلاح گران است از دیدگاه قرآن اصلاح بشر تنها در پرتو اجرای قوانین کتاب آسمانی و دین خدا، امکانپذیر است تعالیم قرآنی به ما میآموزد که علاوه بر پیامبران و پیشوایان دین واولیای الهی همه کسانی که به کتاب آسمانی و قوانین و احکام الهی تمسک جویند، راه تقوا و عفاف را بپویند، در برابر پروردگار سر تسلیم فرود آورند و قادر به اصلاح امور مردم باشند؛ جزء مصلحان هستند. در قرآن به همان اندازه که از حرکتهای اصلاحی دفاع میشود، به حرکتهای ضد اصلاحی حمله میگردد، هر چند رهبران آن به ظاهر مدعی اصلاح طلبی باشند؛ بهعنوان مثال ادعای اصلاح طلبی منافقان به شدت تخطئه شده است (و اِذا قیل لَهُم لاتُفْسِدوُا فِی الارض قالوا انما نحن مصلحون الا انهم هُمُ الْمفسدون و لکن لایَشعرون؛ هر گاه به آنها گفته شود در زمین فساد نکنید، میگویند: ما فقط اصلاح گرانیم آگاه باشید که اینها مفسدانند و خود هم به دقت درک نمیکنند. «اصلاح طلبی یک روحیة اسلامی است هر مسلمانی به حکم اینکه مسلمان است خواه ناخواه اصلاح طلب و لااقل طرفدار اصلاح طلبی است زیرا اصلاح طلبی هم به عنوان یک شأن پیامبری در قرآن مطرح شده و هم مصداق امر به معروف و نهی از منکر است»
ویژگیهای مصلح
انجام حرکت اصلاحیِ همه جانبه در گرو دارا بودن ویژگیها و صفاتی بایستهاست که متصدیان صالح باید واجد آن باشند. مردم قبل از آن که به گفته افراد بنگرند، نوعی ارزیابی کارشناسانه و دقیق نسبت به اعمال رفتار و خصوصیات مدعیان اصلاح دارند و در چهار چوب آن اوصاف و زمینهها، عملکرد و گفتههای افراد را ارزیابی میکنند. در این قسمت گذرا به چند صفتِ مصلحان اشاره میکنیم ۱ـ اصلاح خویش (خودسازی نخستین گام در هر حرکت اصلاحی از نگاه دین اصلاح خویشتن یا جهاد بانفس است که به «جهاد اکبر» معروف است امام علی ع) میفرماید: «عَجِبْتُ لِمَنْ یتصدی لِاِصْلاح الناس و نفسه اَشَدّ شیءٍ فساداً فلایصحلها ویتعاطی اصلاح غیره «تعجب میکنم از کسی که متصدی اصلاح مردم میشود، در حالی که خودش فاسد است و خود را اصلاح ننموده و به دنبال اصلاح دیگران میباشد». شبیه به این حدیث از امام معصوم آمده است «چطور کسی ادعای اصلاح دیگران را دارد، در حالی که هنوز خودش را اصلاح نکرده است» فلذا مصلحان راستین پیش از دعوت به اصلاح دیگران باید به اصلاح خویش بپردازند؛ بنابراین هر حرکت اصلاحی رهبری صالح و مصلح میخواهد. ۲ـ شناخت داشتن از اقدام اصلاحی خودمصلح باید شناخت کافی از اصلاح داشته باشد، تا عملش به جای اصلاح به افساد نکشد. امام علی (ع) میفرماید: «عشرة یفتنون انفسهم و غیرهم و یرید للصّلاح و لیس بعالمٍ». «ده نفرند که خود و دیگران را به مشکل گرفتار میکنند: یکی از آنان اصلاح طلبی است که عالم و آگاه به اصلاح نیست» یک مصلح باید مثل طبیب اول درد را شناسایی و سپس درمان را ارائه دهد؛ و باید بداند که هر دردی درمان خاص خود را دارد و هر فسادی اصلاح خاص خود را میطلبد، به قول مرحوم شرف الدین «لا یاتی الصلاح اِلاّ مِن یاتی الفساد؛ صلاح را از همان راهی وارد جامعه کنید که فساد را وارد کردهاند.» بنابراین کسی که در جای گاه اصلاحات سیاسی اجتماعی و فرهنگی و دینی قرار میگیرد، باید به احکام و قوانین الهی آشنا و عالم باشد و صلاح و فساد را کاملاً بشناسد. ۳ـ حق گرایی و حق طلبیویژگی دیگر مصلح آن است که تمام اقدامهایش براساس حق و حق مداری باشد؛ و اسیر نفس مال و دنیازدگی نشود. به تعبیر امام علی (ع): «لا یمنعکم رعایة الحق لاحد عن اقامه الحق علیه مبادا رعایت و بزرگداشت کسی مانع شما از اجرای حد گردد». علی ع) که انگیزة خود را اصلاح امور جامعه مطرح میکند، این اصلاح طلبی را درمحور احیاء حق میداند: «و الله لَهی اَحَبّ الیّ مِن امرتکم اِلاّ اَنْ اقیم حقاً او ادفع باطلاً؛ به خدا سوگند! هرآینه این کفش کهنه در نزد من از حکومت کردن بر شما محبوبتر است مگر این کهاقامه حقی بکنم یا باطلی را دفع کنم» حضرت حق محوری را در حرکت اصلاحی خود اصلی مسلّم میداند؛ و امام حسین ع) که انگیزه قیام خود را اصلاح طلبی براساس حقطلبی و حقگرایی میداند، میفرماید: «اَلا ترون انّ الحق لا یُعْمل به و انّ الباطل لایتناهی عنه لیرْغب المؤمن فی لقاءاللّه محقاً؛ آیا نمیبینید که به حق عمل نمیشود و از باطل پیشگیری نمیشود؟ پسسزاوار است که مومن برای ملاقات خدا مشتاق باشد.» بنابراین اصلاحات امام حسین ع) در مسیر اجرا و اقامه حق در جامعه میباشد. واگر چنین شد، آن اصلاح یک اصلاح دینی و اسلامی میشود. ۴ـ صداقت و اخلاصدیگر ویژگی مصلح آن است که در کار خویش صداقت داشته باشد و با تمام اخلاص درصدد کمک کردن به مردم و نجات جامعه از بدبختی و فساد باشد. رمزجاودانگی قیام امام حسین (ع) که مرزهای زمانی و مکانی را در نور دید، صداقت واخلاص او بود؛ که در آخرین لحظههای زندگی فرمود: «الهی رضاً بقضائک تسلیماً لامرک لا معبود سواک خدایا راضی هستم به قضای تو و تسلیم هستم در مقابل اوامر تو و هیچ معبودی جز تو نیست. این ویژگیها، برای کسی که ادعای اصلاح جامعه را دارد ضرورت دارد. هم چنین پرهیز از به کارگیری ابزار نامشروع برای رسیدن به اهداف مشروع پرهیز از سازش کاری و ملاحظه قاطعیت و صراحت و شجاعت برنامه عملی داشتن واقع بینی و وسعت فکر واندیشه از ویژگیهایی است که برای مصلح لازم و ضروری است اصول و مبانی احیاگری و اصلاح طلبی در نهضت حسینیدر خصوص اصول و مبانی احیا و اصلاح کلامی عمیق و زیبا از امام حسین (ع) وجود دارد، که میتواند راه گشای کار ما باشد. امام حسین (ع) حرکت اصلاحی خود را الگویی از سیره و روش پیامبر (ص) و علی (ع) میداند. امام در وصیتنامة خود که هنگام حرکت از مدینه به سوی مکه برای محمد مشهور به ابن حنیفه نگاشت هویت حرکت احیاگرانه و اصلاح طلبانه خود را بیان میکند. آن حضرت پس از بیان عقیده خویش دربارة توحید، نبوت و معاد مینویسد: «و اِنّی لَمْ اخرج اَشراً و لا بَطَراً و لا مُفْسِداً و لا ظالماً و اِنّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِصْلاح فی امَّةِ جدّی (ص)، اُریدُ اَنْ امر بِالمَعْروف و اَنْهی عن المنکر واسیر بسیرة جدّی و اَبی علیّ بن ابیطالب (ع)؛ من از روی هوس سرکشی تبه کاری وستمگری قیام نکردم تنها به انگیزة اصلاح در امت جدّم برخاستم میخواهم به نیکیها فرمان دهم واز بدیها باز دارم و روش جدّ خود و پدرم علی بن ابیطالب را دنبال کنم» امام حسین (ع) در سخنرانی خود در سرزمین «مِنی خود را مصلح معرفی و همان سخنان پدر بزرگوارش را تکرار میکند: «اَللّهم انکّ تَعْلم انّه لَمْ یکن ما کانَ منّا تَنافُساً فی سلطان و لا الْتِماسَ مِنْ فُضُول الْحُطام و لکنْ، لَنُرِی المعالم مِنْ دینک و نُظْهِرُ الاصلاح فی بلادک و یَأمُن مظلمونمن عبادک و یُعْمل بفرائضک و سُنَنَک و احکامک .. ؛ پروردگارا! تو میدانی این حرکت ما نه به خاطر رقابت بر سر حکومت و قدرت و نه به منظور به دست آوردن مال دنیا است بلکه به خاطر آن است که نشانههای دین تو را به مردم بنمایانم و اصلاحات را در کشوراسلامی اجرا کنم تا بندگان ستمدیدهات از چنگال ظالمان در امان باشند و واجبات واحکام و سنتهای تعطیل شده تو دوباره اجرا گردد.» امام حسین (ع) که این سخنرانی را در ایام حج در جمع صحابه بزرگ پیامبر وتابعین در زمان معاویه ایراد فرمودند، با صراحت از اصلاحات سخن میگوید و با همانصراحت و شفافیت اصول و مبانی این حرکت اصلاحی را بیان میدارد. این اصول ومبانی در چهار اصلِ بنیادین بیان شده است همین جملههای نورانی را علی ع) در نهجالبلاغه بیان فرمود و اهداف و انگیزة فعالیتهای خود را بر این مبانی استوار میساخت الف بازگشت به اصول واقعی اسلام لنری المعالم من دینک: نشانههای محو شده راه خدا را ـ که همان اصول واقعیاسلام است ـ بازگردانیم. یعنی بازگشت به اسلام نخستین و اسلام راستین بازگرداندن اصول محو شده احیای آنچه از این نشانهها محو گشته و یا کم رنگ شده از بین بردن بدعتها و جایگزین ساختن سنتهای اصیل اسلامی یعنی اصلاح در فکرها واندیشهها و تحولی در روحها و ضمیرها و قضاوتها در زمینة خود اسلام ب تحوّل بنیادین در اوضاع زندگی مردم و نظهر الاصلاح فی بلادک: حاکم نمودن اصلاح در کشور. اصلاح اساسی و آشکار و چشمگیری که نظر هر بیننده را جلب نماید و علائم بهبودی وضع زندگی مردم در آن کاملاً هویدا باشد، را در شهرها و مجامع به عمل آوریم یعنی تحولی بنیادین در اوضاع زندگی خلق خدا. ج ـ تحول بنیادین و اساسی در روابط اجتماعی یَأمن المظلومون مِن عبادک: ایجاد محیطی امن برای عبادگان خدا. بندگان مظلوم خدا از شر ظالمان امان یابند، و دست تطاول ستمکاران از سرستمدیدگان کوتاه شود؛ یعنی اصلاح در روابط اجتماعی انسانها. د ـ تحولی ثمربخش و اسلامی در نظامهای مدنی و اجتماعی ویُعْمل بفرائضک و سننک و احکامک؛ عمل به قوانین احکام و سنتهای تعطیل و فراموش شده مقررات تعطیل شدة خدا و قانونهای نقض شدة اسلام بار دیگر به پا داشته شود و حاکم بر زندگی اجتماعی مردم گردد. شهید مطهری در این باره میفرماید: «هر مصلحی که موفق شود این چهار اصل را عمل سازد، افکار و اندیشهها را متوجه اسلام راستین سازد و بدعتها و خرافهها را از مغزها بیرون براند، به زندگی عمومیاز نظر تغذیه و مسکن و بهداشت و آموزش و پرورش سامان بخشد، روابط انسانیانسانها را براساس برابری و برادری و احساس اخوت و همسانی برقرار سازد، و ساخت جامعه را از نظر نظامات و مقررات حاکم طبق الگوی خدایی اسلامی قرار دهد، به حداکثرموفقیت نائل آمده است. امام حسین (ع) تاکید میکند که اصول مزبور، مخدوش و مغفول واقع شدهاند. پس کسی را طلب میکند که برای سامان بخشیدن به ناهنجاریها و احیای سنتها وارزشهای مقدس جامعه عصر نبوی قیام کند، و البته این کار بزرگ مصلحی خود ساختهو به دور از شائبههای قدرت پرستی دنیا دوستی و رفاهطلبی میخواهد که امام در وصیتنامة مذکورش بر این مطلب تأکید میکند.
ابعاد احیاگری و اصلاحطلبی در نهضت حسینی
امام حسین ع) حرکت احیاگرانه و اصلاح طلبانة خود را در ابعاد مختلف وحوزههای گوناگون آغاز کرد، که در این قسمت به برخی از مهمترین آنها اشاره میشود:الف اصلاح سیاسی و مبارزه با سلطة باند امویابوسفیان در حدود بیست سال با پیامبر (ص) جنگید و در حدود پنج شش سال آخر، قائد اعظم تحریم علیه اسلام بود؛ ولی متأسفانه به دلیل سیاستهای قومی خلفا، پس ازده سال از وفات پیامبر (ص)، پسر او معاویه که همیشه دوش به دوش و پا به پای پدرش با اسلام میجنگید، والی شام و سوریه شد و سی سال بعد از وفات پیغمبر، خلیفه و امیرمؤمنان گردید. امویان ثروت و سیاست را به دست آوردند، اما دیانت را هرگز و چون به حکومت رسیدند، تظاهر به دین و مومن نمایی را به جای آن برگزیدند و روحانیون بیتقوا، مانند ابوهریره را به کار گرفتند. دنیاداران به دلیل وجود رقیبان بر دنیای خود هراسناک بودند وگاه ناخشنود، و دینداران به این دلیل که دین در مخاطره و تهدید قرار گرفته بود، برمیآشفتند. این است که هم زبیر و عبدالله بن زبیر و... و هم مقداد و ابوذر و عمار و حجرو... همگی سر به شورش برداشتند. در ماجرای قتل عثمان دستة قدرت طلبان و دنیاداران بیشترین دخیل بودند. عمروعاص خود میگفت که بر هیچ چوپانی نگذشتم مگر این که او را به قتل عثمانتحریک کردم معاویه با این که پروردة عثمان بود، فکر کرد که از مردة عثمان بیشتر میتوان سود برد، تا از زندة او؛ هم از نظر برانگیختن احساسها برای بیرون کردن مخالفان و رقیبان ازصحنه و هم از جهت قبضه قدرت معاویه برخی را به تهدید و برخی را به تطمیع به سوی خویش متمایل کرد و علی همچنان پایدار به عنوان دشمن اصلی او باقی ماند. این بود که از دشنام و جعل احادیثعلیه او و تهمت و منع نقل فضایل او و از میان بردن دوستان و یارانش و هر کار دیگری کوتاهی نکرد. علاوه بر اینها در این دوره کسانی چون حکم بن عاص ـ که پیامبر خدا (ص) آنان را از جامعه مسلمانان طرد کرده بود ـ به فرماندهی ولایات گماشت و مروان را نیز چندان قدرت بخشید که به جای خلیفه فرمان میداد و قلمرو حکومت را چندان گسترش داد که «فلسطین و «حمص را هم بدان افزود و رهبری و قیادت سپاهی چهارگانه را به وی سپرد و برای او که پول و نیروی بسیار گرد آورده بود، زمینهای ساخت که در زمانعلی (ع) در برابر آن حضرت ایستاد و خواهان ادامه سلطنت خود شد. هر چند که معاویه اززمان خلیفههای پیشین به فرمانداری برگزیده شده بود، اما این اقتدار و افسار گسیختگی را نداشت عزم امام حسین (ع) برای اصلاح سیاسی و ساختار حکومتی و تحقق حکومت دینی به ویژه پس از مرگ معاویه و روی کارآمدن یزید، آشکارتر و راسختر شد. زیرا که سلطة باند اموی گستردهتر و یزید بسی بیپرواتر از پدر خویش به نابودی هم سنت پیامبرو اصول و ارزشهای دینی پرداخته بود. از این رو در برابر بیعت خواهی یزید ایستاد و اظهار داشت «انا لله و انا الیه راجعون و علی الاسلام السلام اذ قَدْ بُلیت الاُمه براع مثل یزید» ؛همه از خداییم و به سوی او میرویم بنابراین باید با اسلام خداحافظی کرد که امت اسلامی به فرمانروایی چون یزید گرفتار آمده است» «و قد سمعتُ رسول الله (ص) یقول الخلافة محرمةٌ علی ال ابی سفیان .. ؛من از رسول خدا (ص) شنیدم فرمود: خلافت بر دودمان ابوسفیان و طلقاء و فرزندان طلقاء حرام است. اگر معاویه را بر منبر من دیدید شکمش را بشکافید. «به خدا سوگند! اهل مدینه اورا بر منبر جدّم دیدند و به فرمانش عمل نکردند؛ از این رو خدا آنان را به فرزندش یزیدگرفتار کرد. خدا عذابش را در آتش بیفزاید». اینجاست که امام نوک پیکان اصلاح خود را متوجه ساختار حکومت و رهبری جامعه میکند و تمام تلاش خویش را در جهت افشای حکومت ظالم و مستبد اموی بهکار میگیرد؛ و فرمود: «فیاعجبا! و مالی لا اعجب و الارض من غاش غشوم و متصدق ظلوم و عامل علی المومنین بهم غیر رحیم شگفتا! و چرا در شگفت نباشم که زمین در تصرف مردیدغل و ستمکار و مالیات بگیری نابکار است حاکمی است بر مومنان که نسبت به آنها مهربانی ندارد؛ و نیز فرمود: «نحن اهل البیت اولی بولایة هذا الامر علیکم من هولاء المدعین ما لیس لهم. ما خاندان پیامبر (ص) از اینها که ادعای دروغ دارند و با شما به ستم و دشمنی رفتارمیکنند به ولایت و رهبری برتریم» بنابراین اصلاح ساختار حکومت و رهبری تشکیل حکومت اسلامی حقیقی یکی از مهمترین ابعاد نهضت حسینی است ب اصلاح اجتماعی و بدعت ستیزی خرافهزدایی و احیای سنت نبوییکی از ابعاد اصلاحگری امام حسین (ع) مقابله با بدعتها، پیدایش اختلافات طبقاتی و دور شدن و انحراف از سنت نبوی بوده است هنگامی که صحابه پیامبر (ص) وپیروان علی (ع) به این ناهنجاریهای اجتماعی لب به اعتراض میگشودند، به امر خلیفه شکنجه میشدند و یا نفی بلد و تبعید میگردیدند؛ چنانکه ابن مسعود، صحابة بزرگ پیامبر (ص) در پای منبر عثمان بر او اعتراض کرده و پاسخ عثمان این بود که او را از مسجد اخراج کنید، و مأموران او را کشان کشان روی زمین کشیدند و پس از بیرون بردن از مسجد، آن قدر او را به زمین کوبیدند که استخوانهایش درهم شکست خلیفه به این همبسنده نکرد، بلکه فرمان داد که حقوق وی را نیز قطع کنند و حتی عیادت از او را در بستر بیماری ممنوع کرد. عمار یاسر صحابة دیگر پیامبر نیز بارها نزد عثمان شتافت و به روش او بانگ اعتراض داشت پند عمار این بود که بیتالمال را از دسترس اغنیا دور نگهدار و به شیوهای درست و عادلانه بپرداز؛ و دست از تعصب قومی بردار و خانواده و منسوبان خویش را برمردم مسلط مساز! عثمان این بار خود با عصایش بر عمار حمله کرد و ضرباتی چند بر صورتش نواخت غلامانش نیز به پیروی از وی صحابة پیامبر را کتک زدند. ابوذر نیز در برابر این نابسامانیها و کردارهای ناشایست تاب نیاورد و روزی فریاد برآورد: «ای عثمان کارهای تازهای در پیش گرفتهای که ما با آن آشنایی نداریم به خدا سوگند! کردار، تو نه در قرآن پیدا میشود نه در روایات پیامبر. به خدا سوگند! میبینم که نور حق خاموش میگردد، باطل زنده میشود و سودجویی رواج دارد. ای ثروتمندان با فقرا همراهی کنید، که خداوند فرمود: به آنان که طلا و نقرهها را انبار میکنند و در راه خدا انفاق نمینمایند، بشارت بده که با آهن گداخته پیشانی پهلو و پشت شما را داغ میکنند. پردههای حریر آویزان ساختهاید، متکاهای دیبا تهیه کردهاید و به خوابیدن روی بسترهای نرم خو گرفتهاید، اما پیامبر خدا روی حصیر میخوابید. غذاهای رنگارنگ در اختیار شماست ولی محمد (ص) از نان جوین سیر نمیگردید. ابوذر به شام تعبید شد، اما در شام کردارهایی از معاویه دید که کارهای عثمان در برابرش ناچیز مینمود. هنگامی که معاویه «قصر الخضراء» کاخ سبز را بر پا میداشت ابوذر برایش پیغام فرستاد: ای معاویه اگر این کاخ سبز را از بیت المال ساختهای به ملت خیانت ورزیدهای واگر از اموال خود ساختهای اسراف کردهای این حق گویی واکنش معاویه را برانگیخت و او را ناگزیر ساخت که برای عثمان گزارشهایی دروغین بفرستد. از این رو، طبق فرمان خلیفه او را بر شتری چموش و بدخوو بیروپوش نشاندند و مأموران سنگدلی بر وی گماشتند که شتر را با شتاب میراندند؛ آنگونه که چون به مدینه رسیدند گوشتهای رانهایش فرسوده و پیکرش کوبیده شد. به هر حال عثمان از تحقیر، تهدید و دشنام به این صحابة بزرگ رسول خداکوتاهی نکرد، ولی هنگامی که از بستن دهان حق گویش ناامید شد، خواست تا با پرداختدویست دینار به ابوذر وی را رام و خاموش سازد. اما ابوذر هشیارتر و پاکتر از آن بود که فریفتة مال و منال دنیا شود و از اینرو بهفرستادة عثمان گفت «آیا عثمان به همین اندازه که به من داده به مسلمانان دیگر هم داده است» نمایندة عثمان پاسخ داد: «نه. ابوذر گفت «پس من هم یکی از مسلمانانم آنچه دیگران طاقت آن را دارند من هم طاقت آن را دارم پولها را باز گردانید.» عثمان چارهای جز تبعید ابوذر نیافت و گواهی پیامبر بر راستگویی و درستکاری ابوذر را، که علی (ع) بر آن تاکید داشت ناشنیده انگاشت شگفت اینکه از ترس خلیفه جز علی (ع) و حسین (ع) و عمار و عقیل هیچمسلمانی به بدرقة این صحابی صادق و صالح نشتافت آری ابوذر به جرم اعتراض به کج رفتاریهای خلیفه به بیابان بیآب و علف ربذهتبعید شد و در آنجا تنها جان باخت هنگامی که عثمان دستور داد عمار یاسر را به خاطر اعتراضهایش علیه اسرافکاریهای مزبور، کتک بزنند، عایشه بر وی فریاد زد: «که این موی و جامه و کفش پیامبر است که هنوز نفرسوده است ولی شما سنتشرا از میان بردهاید.» در این اوضاع و احوال معاویه توانست با ترفند و سیاست بازی هنگام مصاف باعلی (ع) در طلیعة شکست با افراشتن قرآن به نوک نیزهها مردم را بفریبد و ماجرای حکمیّت را تحمیل کند و قرآن ناطق را از مردم بگیرد و با به شهادت رساندن عمار یاسر ومومنان دیگر، باز هم در حفظ قدرت خویش پیروز و کامیاب باشد. ماجرای جمل و نهرواندر هر صورت برخاسته از این ستیز است همچنین با تداوم بخشیدن به سیاست تهدید و تطمیع مردم در دوران امام حسن (ع) توانست از وحدت و پیروزی لشگر آن حضرت پیشگیری کند و با تحمیلقرارداد صلح نتیجه را به سود خود تغییر دهد. نفوذ در میان نیروهای وفادار به امام و توطئه برای از میان بردن آن حضرت که متاسفانه کارساز هم واقع گردید، غرور و گردن فرازی و نخوتی را در پی داشت که جاودانگی حکومت اموی را در ذهنش ترسیم میساخت لذا با موروثی کردن سلطنت درخاندان خویش و بیعت گرفتن از مردم برای یزید، آشکارا بدعتی دیگر نهاد و دگر بار سر ازسنت برتافت اینک که برخی صحابه پیامبر از میان امت رخت بر بسته و به دیار باقی شتافتهاند و نه تنها علی و حسن به شهادت رسیدهاند، بلکه عمار یاسر و ابوذر و حجر بن عدی وصعصعة بن سوهان نیز به ایشان پیوستهاند، و دیری نمیپاید که مقداد و رشید هجری نیز دستگیر و مصلوب میشوند. حسین (ع) به عنوان فرزند پیامبر و وارث او، در برابرارتجاع فساد بدعت ستمگری و منکری که جامعه اسلامی را در برگرفته بود، چه واکنشی باید نشان دهد؟ اکنون که به جای خانة ساده پیامبر و مسجد مدینه کاخ سبز معاویه و قصرهای کوفه و شام خودنمایی میکند، و به جای محمد (ع) و علی (ع)، شرک پیشهگان منافق حکمروایی میکنند و بدتر از آن جوان جاهل و شرابخوار و عیاشی که جز به شرابخواری و میمون بازی و قمار بازی و سگبازی و لودگی و شهوترانی به چیزی نمیاندیشد، به عنوان خلیفة مسلمانان بر کرسی سلطنت مینشیند و به زور میخواهد ازبزرگان قوم حتی فرزندان پیامبر بیعت بگیرد. این جاست که حسین (ع) به عنوان مصلح اجتماعی و احیاگر سنت فراموش شده پیامبر (ص) وارد مبارزه میشود و صریحاً بیان میکند: «انما خرجتُ لِطَلَبِ الاْصْلاح فی امة جدی همانا من برای اصلاح امت جدم و ازبین بردن انحرافها و بدعتها و ناهنجاریهای اجتماعی دست به قیام زدم؛ و همچنین در نامهای به سران قبایل بصره مینویسد: «و قد بَعَثْتُ رسوُلی الیکم بهذا الکتاب و انا اَدْعوُکم الیِ کتابِ الله و سنّة نبیّه (ص)، فانّ السنة قد اُمیتت و ان البدعة قد اُحیْیَتِ و اِن تسمعوا قولی و تطعیوا امری اَهْدِکم سَبیلَ الرّشاد (ع)؛ اینک پیک خود را با این نامه به سوی شما میفرستم شما رابه کتاب و سنت پیامبر دعوت میکنم زیرا در شرایطی قرار گرفتهایم که سنت پیامبر به کلی از بین رفته و بدعتها زنده شده است اگر سخن مرا بشنوید و امر مرا اطاعت کنید، شما را به راه راست هدایت خواهم کرد». ۳ـ اصلاح فرهنگی و مقابله با ناهنجاریهایکی دیگر از ابعاد حرکت اصلاحی امام حسین (ع) افشاگری به ناهنجاریهای فرهنگی و اخلاقی میباشد که ناشی از عملکرد بد حکومت است امام (ع) در سخنرانیخود در «منی به این موضوع اشاره میکند و میفرماید: «ای دانشمندان و روشنفکران شما گروهی هستید که بر دانش و نیکی وخیرخواهی شهرت یافتهاید... شما به چشم خود میبینید که پیمانهای الهی را میشکنند و با قوانین خدا به مخالفت برمیخیزند. افراد کور و لال و زمینگیر در کشور اسلامی بدون سرپرست و مراقب ماندهاند و به آنها رحم نمیشود. با سازشکاری وهمکاری و مسامحه با ستمگران خود را آسوده میدارید. زمام امور در دست کسانی است که عالم به دین خدا نیستند. ستمگران را بر مقدرات خود مسلط ساختید». آن حضرت در ادامه به ناهنجاریهای فرهنگی و اخلاقی مانند: رواج ستمگری گسترش فساد و فحشاء در جامعه تضییع حقوق مستضعفان بیتفاوتی مردم در برابرحرمت شکنی مقدسات بیتوجهی مردم به شکستن حریمِ حرمت قرآن و سنت پیامبر، نفوذ یافتن شبههپراکنان در مراکز فرهنگی دنیاگرایی و دنیازدگی دانشمندان سپردهشدن امور فرهنگی به دست تنگمایگان علمی انحراف از آموزهها و ارزشهای دینیاشاره میکند. آن حضرت در راه عراق در منطقه «ذی حسم ایستاده حمد و ثنای خداوند به جای آورد و فرمود: «اِنّه قَدْ نَزَل بنا مِن الاَمِرْ ما قد ترون و انّ الدنیا قَدْ تَغیّرتْ و تَنَکرتْ و اَدْبَرَ معروفها، وَ اسْتَمَّرتْ جِدّاً و لم یبق اِلاّ صُبابَةٌ کَصبابِةِ الاِناء، و خَسیس عَیشٍ کالمرعی الوَبیل اَلا ترون اَنَّ الحق لایعمل به و انَّ الباطل لایتناهی عنه لَیَرغَبَ المؤمن فی لقاءالله محُقاً، فانی لا اَری الموت اِلاّ سعادةً (شهادةً) و لاالحیاة مع الظالمین اِلاّ بَرَما. انَّالناس عبید الدنیا و الدین لَعِقٌ علی السنتهم یحوطونه مادرَّت علی معاشیهم فاذا مُحِصّوا بالبلاء قلّ الدیانون کار ما به اینجا کشیده است که میبینید. چهره دنیا دگرگون و ناسازگار شده نیکیاش پشت کرده با شتاب درگذر است و از آن جز اندکی همچون ته مانده ظروف بیش نمانده است که آن نیز زندگی پستی است همچون چراگاهی سخت و خطرناک آیا نمیبینید که به حق عمل نمیکنند و از باطل بازنمیدارند؟! در چنین شرایطی مؤمنان را بایسته است که خواهان دیدار خدا [و شیفته شهادت باشند که من چنین مرگی را جزء سعادت [شهادت و زندگی در کنار ظالمان راجز ننگ و خواری نمیبینم حقاً که مردم بندگان دنیایند و دین ناچیزی بیجان برزبانشان است [لقلقه زبان که بر گردش تا آنجا حلقه میزنند که دنیاشان در فراخ باشد وهر گاه با بلا آزموده شوند، دینداران اندک گردند.»و همچنین آن حضرت در منطقه «بیضه برای هر دو سپاه (سپاه خودش و سپاه حرّ) سخن گفت و آنها را به ناهنجاریهای فرهنگی جامعه و انحرافی که حاصل شده آگاه کرد و فرمود:«ایها الناس اِنّ رسولُ اللّه (ص) قال مَن رَای سلطاناً جائراً مُستحلاً لِحرُم الله ناکثاً لِعهدالله مخالفاً لِسُنةِ رسولِ اللّه یُعملُ فی عبادِالله باِلاثم و العدوان فَلَم یُغیر علیه بِفعلِ و لاقول کان حقاً علی الله اَن یدخله اَلا و انّ هؤلاء قَد لَزِموُا طاعة الشیطان وَ ترکوا طاعة الرحمن و اظهروا الفَساد، و عطلوا الحدود، وَ استأثروا بالفی و احلوا حرام الله و حرموا حلالهُ، و انا احقّ مِنغیر»؛ هان ای مردم همانا رسول خدا (ص) فرمود:هر که فرمانروایی ستمگر را ببیند که حرامهای خدا را حلال میشمرد، پیمان خدا را میشکند، با سنت رسول خدا (ص) مخالفت کرده در میان بندگان خدا با گناه و تجاوز رفتار میکند و او با کردار و گفتار خود بر او قیام نکند، بر خداست که او را در جایگاه [پست و عذاب آور] آن ستمگر در آورد. بدانید اینان به پیروی از شیطان چسبیده اطاعت خدای رحمان را ترک گفته تباهیها را آشکار ساخته حدود خداوند را تعطیل کرده بیتالمال را در انحصار خود درآورده حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام ساختهاند و من از هر کس دیگر سزاوارترم که بر اینان شوریده و در برابرشان بایستم.
نتیجه
حرکت احیاگرانه و اصلاحی امام حسین (ع) حرکتی است که شامل تمام زوایایجامعه آن روز و جوامع بعدی میگردد، همه نواقص و کاستیها را شناسایی میکند و طرح و برنامههایی را بر اساس مبانی قرآن و سنت پیامبر (ص) و سیرة علی (ع) برای مقابله با آنها عرضه میدارد. نمیتوان و نباید هیچ یک از ابعاد و جنبههای اصلاحات را نادیده انگاشت و بعضی را شدت بخشید و از برخی چشم پوشید و از شتاب بازداشت اگر بنا داریم حسینوار در همه ابعاد اصلاحاتی را دنبال کنیم باید با حفظ مبانی قرآنی و دینی و در چار چوب ارزشهای اسلامی چنین کنیم مقام معظم رهبری در خطبههای نماز جمعه و سخنرانیهای عمومی اصول و ابعاد مختلف اصلاحات در جامعه امروز را بیان فرمودند، که بدون شرح و تفصیل فهرستی از آنها را ذکر میکنیم باشد که فرمایشات ـ معظم له ـ که ترجمان بیبدیل وکمنظیرِ سیره اهل بیت و خصوصاً اباعبدالله الحسین (ع) میباشد، مورد توجه همه مسئولان و مردم قرار گیرد. ایشان فرمودند:۱- ما احتیاج داریم که دستگاه اداریمان مقرراتی داشته باشد که برای همه یکسان باشد و در آن تبعیض نباشد. اگر بود، فساد است و فساد باید اصلاح شود؛ ۲- باید رشوه و ارتشا نباشد و اگر بود، فساد است و باید اصلاح گردد؛ ۳- راههای کسب ثروت مشروع باشد. اگر کسانی از راههای نامشروع کسب ثروت کردند، این فساد است و باید اصلاح شود؛ ۴- اگر کسانی از امتیازات بیجا استفاده کردهاند، ثروتهای باد آورده پیدا کردند ودیگران را به قیمت این که خودشان ثروتمند شوند، فقیر کردند، این فساد است و باید اصلاح شود؛ ۵- اگر در جامعه امتیازهای انحصاری به وجود آوردند و همه نتوانستند از فرصتهای برابر استفاده کنند، این فساد است و باید اصلاح شود؛ ۶- اگر مردم دچار بی انضباطیاند، به خصوص مسئولان بخشهای اداره کشور، بیانضباطاند و انضباط اجتماعی نیست این فساد است ۷- در جوانان اگر ملکات انسانی یعنی شجاعت صفا، صدق نشاط فعالیت وکار، رشد پیدا نمیکند این فساد است و باید اصلاح شود؛ ۸- اگر اعتیاد در جامعه هست این فساد است ۹- اگر وظیفهشناسی در مسئولان نیست این فساد است ۱۰- اگر جرم و جنایت هست اگر دسترسی به قضاوت عادلانه نیست اگر رسیدگیهای قضایی طولانی میشود و پروندهها تا مدتها میماند، این فساد است و باید اصلاح گردد و باید از جرم و جنایت پیشگیری کرد.







