اجتهاد در عصر امام باقر علیه السلام
اجتهاد در عصر امام باقر علیه السلام مشخصات کتاب اجتهاد در عصر امام باقر مؤلف: ابوالفضل هادی منش [http: //www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?id=29613] اشاره تردیدی نیست که بزرگترین رسالت مرجعیت دینی در عصر غیبت ولی عصر علیهالسلام استخراج احکام شرعی از ادله و منابع دینی و قرار دادن آن در اختیار مسلمانان می باشد؛ اما در اینجا این پرسش به ذهن خطور می کند که نخستین بار، این تلاش علمی - به معنای مصطلح و امروزی آن - توسط چه کسی انجام شد؟ و در واقع چه کسی باب اجتهاد را گشود و با تمسک به اصول، آن را تبیین نمود و آیا در زمان باز بودن باب علم و حضور معصوم نیز اجتهاد صورت می گرفته است یا خیر؟ این نوشتار کوشیده است تا این پرسش را در چند بخش پاسخ دهد. پایه گذاری علم اصول آن گونه که از تاریخچهی تأسیس علم اصول بر می آید، تأسیس این علم و گردآوری قواعد آن در زمان امام باقر علیهالسلام صورت گرفته است. اگر چه امیرالمؤمنین علیهالسلام برخی از قواعد اجتهاد را بیان کرده بودند، اما دوران امامت امام باقر علیهالسلام نقطه عطفی برای استفادهی دانشمندان راستین اسلامی از محضر معادن علم الهی و چشمههای جوشان دانش و بینش وحیانی بود تا در این عرصه به کسب دانش و معرفت بپردازند. پیش از دوران امامت امام باقر علیهالسلام اوضاع خفقان بار جامعه هرگز به پیشوایان معصوم علیهمالسلام اجازه نمیداد که با آسودگی خاطر به پرورش استعدادهای نهفته در جامعهی اسلامی بپردازند. تزلزل در حکومت اموی در دوران امام باقر علیهالسلام و ناتوانی حاکمان در پیاده کردن سیاستهای تجربه شدهی بنی امیه مبنی بر اعمال فشار بر شیعیان، موجب ایجاد بستر مناسب فرهنگی در این عصر گردید. اتخاذ سیاستهای دوگانه و کشمکشهای تمام نشدنی بر سر قدرت توسط حاکمان از یک سو، و ژرف نگری امام باقر علیهالسلام از سوی دیگر، زمینهی رشد و تعالی و بارور سازی ارزشها را در بین مسلمانان پایه ریزی کرد و تلاشهای بی پایان امام در این راستا، تشنگان زلال معرفت و اندیشه را بر آن داشت که با جاری کوثر امام باقر علیهالسلام، همراه شوند و هر چه بیشتر در معرض تعالیم انسان ساز آن امام همام قرار گیرند. این روند رشد، آن گونه در دانشمندان مختلف علوم دینی در زمینههای تفسیر، حدیث، کلام، فقه، اصول و … نهادینه شد که امروز کمتر کتابی از متون دینی اسلامی، خالی از کلمات تابناک آن حضرت می باشد. از جمله تلاشهای گستردهی امام در این عرصه تبیین شیوههای صحیح استنباط حکم شرعی از منابع دینی بود که بیش از پیش به اعتلا و توانمندی فقه شیعه غنا بخشید. امام باقر علیهالسلام شخصا بر این امر مبادرت ورزید و با تدوین قواعد علم اصول و آموزش آن به شاگردان مکتب خویش، گام مهم و کارسازی در پیش برد اهداف بلند اجتهاد برداشت؛ به گونهای که امروز شیعه می تواند با سربلندی اذعان دارد که میراث دار دانش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و جانشینان او علیهمالسلام در بهرهگیری از منابع دینی در قالب اجتهاد و استنباط حکم شرعی می باشد. مرحوم صدر در این باره می نویسد: «به واقع، اولین کسی که دروازهی علم اصول [و اجتهاد در احکام] را گشود و به تبیین و ترفیع قواعد آن پرداخت، امام ابوجعفر محمد بن علی الباقر علیهالسلام و پس از او، فرزند برومندش، ابو عبدالله الصادق علیهالسلام است. این دو بزرگوار با آموزش قواعد آن به بسیاری از شاگردان خود، و آنان نیز با جمع آوری و نگاشتن آن مسائل و قواعد، گام بزرگی در فقه و اصول شیعه برداشتند. [1] . علامه سید محسن امین می نویسد: «مسلما بیشترین قواعد اصولی که از امامان معصوم علیهمالسلام روایت شده، از امام باقر علیهالسلام تا امام حسن عسکری علیهالسلام می باشد. سیوطی در [کتاب خود] «اوائل» بر این باور است که نخستین کسی که علم اصول را تصنیف کرد، امام شافعی بوده است. در پاسخ او می گوییم: نخستین کسی که پیش از شافعی علم اصول را گشود و مسائل آن را بیان کرد، امام محمد بن علی الباقر علیهالسلام و فرزند [بزرگوار] ایشان جعفر الصادق علیهالسلام است که برای اصحاب خویش مسائل مهم آن را تبیین نمودند … اولین کسی که در علم اصول سخن رانده و هشت قاعده در زمینهی علوم قرآنی را بازگو کرده، حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام است؛ همو بود که بیان کرد در قرآن ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه، و عام و خاص وجود دارد. به گونهای که این قاعدهها بیشتر مباحث اصولی فقه را در بر دارد؛ اما امام باقر علیهالسلام و امام صادق علیهالسلام پس از امیرالمؤمنین علیهالسلام نخستین کسانی هستند که پیش از امام شافعی، مبانی گستردهی علم اصول را تبیین نمودند و مسائل آن را برای [شاگردان و] یاران خود بیان فرمودند» . [2] . تبیین شیوههای صحیح اجتهاد امام باقر علیهالسلام به عنوان مبتکر و تدوین کنندهی علم اصول، در جایگاه برترین مرجع دینی شیعه در روزگار خویش، بر خود لازم می دانست با تبیین شیوههای صحیح اجتهاد، به نهادینه ساختن فرهنگ اجتهاد بین دانشمندان علوم اسلامی مبادرت ورزد. از این رو، به آموزش اصحاب و شاگردان خود در راستای اجتهاد با بهرهگیری از شیوههای صحیح اقدام نمود که در کتابهای اصولی، نمونههای فراوانی از آن به چشم می خورد؛ به مواردی در این زمینه توجه کنید: 1. زراره می گوید: از امام باقر علیهالسلام پرسیدم: شما در مسح پا و سر، مسح تمام سر و پا را لازم نمیدانید، بلکه مسح مقداری از آن را کافی می دانید؛ آیا ممکن است بیان کنید که این حکم را چگونه و از کجا بیان می فرمایید؟ امام با تبسمی پاسخ دادند: این همان مطلبی است که پیامبر صلیالله علیه و آله نیز بدان تصریح دارد و در قرآن نیز آمده است؛ به درستی که خداوند می فرماید: «فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ» [7] ؛ «پس صورتهایتان را بشویید» . از این جمله، فهمیده می شود که شستن صورت واجب است. پس خداوند شستن دستها را عطف بر صورت نمود و فرمود: «وَ اَیْدِیَکُمْ اِلَی الْمَرافِقِ» ؛ «و دستانتان را تا آرنج بشویید» . بنابراین، خداوند شستن دو دست تا آرنج را به صورت متصل [و معطوف] بیان نمود. پس دانستیم که شستن تمام دست تا آرنج لازم است. پس خداوند این دو کلام [مورد نظر و جملهی بعد] را جدا می کند و جمله [بعد]، از ماقبل [خود] جدا می شود و با فعل جدیدی آغاز می گردد که: «وَ امْسَحُوا بِرُؤُوسِکُم» ؛ «و سرهایتان را مسح کنید» . پس می فهمیم هنگامی که فرمود: بِرُؤُوسِکُم، مقداری از مسح سر کافی است و [این مطلب] از مکان باء فهمیده می شود [که مراد مسح برخی از سر است؛ چرا که نفرموده وَ اْمسَحُوا رُؤُسَکم و آن را مانند فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُم وَاَیْدیکُم بدون باء نیاورده است و در واقع، امام باء را باء تبعیضیه گرفته اند]. پس خداوند، رجلین را به رأس وصل [و عطف] نموده است؛ همان گونه که یدین را به وجه وصل [و عطف] نموده. و هنگامی که فرمود: «و اَرْجُلَکُم الی الْکَعْبَیْنِ» ؛ از اینکه رجلین را به رأس وصل کرده، می فهمیم که مسح بر برخی از قسمتهای پا نیز کافی است. [این همان چیزی است که] رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را برای مردم تفسیر کرده بودند، اما مردم سخن او را تباه ساختند. [8] . به خوبی آشکار است که امام با تأسی به دو نکتهی ادبی در تفسیر آیهی شریفه (اول: عدم انشاء امر جدید برای شستن دستها و عطف ایدیکم به وجوهکم با یک صیغهی امر فاغْسِلوا و دوم: تبعیضیه گرفتن باء جاره در برؤسکم و عطف ارجلکم به آن) سعی در بازگو کردن چگونگی برداشت این حکم از آیه دارند. البته امام می توانستند بدون این کار، حکم شرعی را برای مخاطب روشن سازند، اما آشکار است که ایشان در آموزش شیوههای اجتهاد به فرد پرسش کننده تلاش کردهاند. 2. در روایتی دیگر، زراره و محمد بن مسلم می گویند: از امام باقر علیهالسلام پرسیدیم: نظر شما در مورد نماز مسافر چیست؟ امام فرمود: خداوند بلند مرتبه می فرماید: «وَاِذا ضَرَبْتُمْ فِی الاَْرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ اَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلوةِ» ؛ [7] . «هنگامی که سفر می کنید، گناهی بر شما نیست که نماز خود را کوتاه کنید.» پس تقصیر در سفر واجب شده است، همانند وجوب تمام خواندن آن در «حَضَر» . به امام عرض کردیم: خداوند فقط فرموده بر شما «جناحی» نیست و نفرموده «افعلوا» [که ظهور در وجوب داشته باشد]، پس چگونه [از این آیه فهمیده می شود که] واجب گردانیده است؟ امام فرمود: آیا خداوند بلند مرتبه در [مورد] صفا و مروه نفرموده است: «فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ اَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیْهِ اَنْ یَطَّوَّفَ بِهِما» ؛ [8] «کسانی که حج خانهی خدا و یا عمره انجام می دهند، مانعی نیست که بر آن دو طواف کنند» . آیا نمیبینید طواف آن دو واجب شده است؟ چون خداوند در کتاب خود آورده و پیامبر او صلیالله علیه و آله نیز بدان عمل کرده است. تقصیر در سفر نیز همین گونه است که پیامبر صلیالله علیه و آله بدان عمل کرده است و پروردگار تعالی نیز آن را در کتابش آورده است. [7] . امام خمینی رحمهالله دربارهی دلایل وجود اجتهاد در عصر معصومان علیهمالسلام می نویسند: «از جمله آن دلایل، روایاتی است که به چگونگی حکم شرعی از کتاب خدا اشاره می کند و به عنوان نمونه، می توان به روایت زراره اشاره نمود که چگونگی آموزش به زراره در راستای استنباط حکم شرعی از قرآن را بیان می کند.» [8] . دستور به فتوا دادن گام مهم دیگری که امام باقر علیهالسلام در راستای تحکیم بنیادهای اجتهاد برداشتند، این بود که به شاگردان برجستهی خود که از آشنایی کامل به اصول و مبادی فقه و اجتهاد در آن برخوردار بودند، دستور به فتوا دادن فرمودند تا بدین وسیله، راه اجتهاد در فقه، هر چه بیشتر برای شیعه هموار گردد و از سویی، بستری مناسب برای مرجعیت یاران فقیه خود و نیز رجوع مردم که گاه دست رسی به امام ندارند، فراهم شود. از جمله افرادی که مستقیما از سوی امام باقر علیهالسلام بر فتوا دادن برای مردم مأموریت یافت، «ابان بن تغلب» می باشد. امام باقر علیهالسلام آشکارا به او فرمود: «در مسجد مدینه بنشین و برای مردم فتوا صادر کن. همانا که من دوست دارم بین شیعیانم مانند تو ببینم.» [9] . از آنجا که ابان بن تغلب از شاگردان خاص و برجستهی امام در زمینهی مسائل فقهی بوده است و نیز دستور مستقیم از سوی امام مبنی بر فتوا دادن داشته، می توان نتیجه گرفت که اجتهاد در آن دوره (حضور امام) نیز جریان داشته است. مبارزه با شیوههای نادرست اجتهاد در دوران امام باقر علیهالسلام برخی از عناصر فرصت طلب زمینه را برای آشفته سازی فرهنگ دینی مهیا دیدند و با اغراض و انگیزههای گوناگون، سعی در سودجویی به قیمت خدشه دار نمودن تعالیم اسلامی داشتند. تلاش مهم امام باقر علیهالسلام در این زمینه، در دو جنبه شکل گرفت: ابتدا به اصحاب و یاران نزدیک خود، خطر آسیب پذیری اجتهاد به واسطهی شیوههای نادرست را گوشزد نمودند و آنان را از خطر افتادن در دام آن دور داشتند و در گام دیگر، خود به مبارزه با این شیوههای نادرست پرداختند. برخی از این شیوهها که از سوی عناصر فرصت طلب سامان دهی و گاه از سوی حاکمیت جامعه نیز حمایت و تقویت می شد در قالب عناوینی چون «قیاس» ، «استحسان» ، «اجتهاد در مقابل نص» و برخی گونههای «اجماع» جلوه گر شد. [10] . امام باقر علیهالسلام در صف اول مبارزه، همواره اطرافیان خود را از افتادن در دام این گونه شیوهها، برحذر می داشتند و آنان را حتی از مراوده با افرادی که در این عرصه گام می زنند و آن را دست مایهی رسیدن به احکام شرعی می دانند، دور می داشتند. امام در گفتاری به زراره چنین یاد آور شدند: «ای زراره! بر تو باد از کسانی که در دین قیاس می کنند، دوری گزینی؛ زیرا آنان از قلمرو تکلیف خود، پا فراتر نهاده و آنچه را باید می آموختند، واپس نهادهاند. و به آنچه از آنان خواسته نشده، روی آورده و خود را به سختی انداختهاند. روایات و احادیث را بنابر ذوق خود معنی کرده (استحسان) و بر خدا نیز دروغ بستهاند (اجتهاد در برابر نص) و در نظر من به سان کسانی هستند که در مقابل شان، آنان را صدا می زنی، اما نمیشنوند و سرگردان در دین هستند.» [11] . و نیز می فرمود: «سنت [و احکام شرعی] قیاس بردار نیست. چگونه می توان در سنت قیاس کرد، در حالی که زن حائض [پس از دوران حیض] می بایست روزهی خود را قضا کند، ولی قضای نماز بر او واجب نیست! [12] . آن حضرت فتوا دادن برای مردم را که برخاسته از عدم آگاهی و هدایت الهی باشد، به شدت مردود شمرده، می فرمودند: «هر کس برای مردم، بدون علم و هدایت الهی فتوا بدهد، فرشتگان رحمت و عذاب او را نفرین می کنند و گناه آنان که نظر خطای او را به کار بندند، بر عهده اوست.» [13] . امام در راستای این موضوع و جهت جلوگیری از خطر ابتلاء بدان، راهکارهای مثبت و کارسازی را ارائه فرمودند که یکی از این راهکارها «توقف در شبهات» بود. از آنجایی که افراد گاه به طور ناخواسته گرفتار این دام می شدند، آن حضرت بهترین راه را احتیاط در مسائل پیچیده، و واگذاری آن به اهلش اعلام نمودند. [14] . در همین راستا، «ابوحمزه ثمالی» روایت می کند که؛ روزی در مسجد الرسول صلیالله علیه و آله نشسته بودم که مردی داخل شد و سلام کرد و به من گفت: کیستی ای بنده خدا؟ گفتم: مردی از اهل کوفه، چه می خواهی؟ گفت: آیا اباجعفر محمد بن علی علیهالسلام را می شناسی؟ گفتم: آری، با او چه کار داری؟ گفت: چهل پرسش و شبهه آماده کردهام و می خواهم از او پاسخش را دریافت کنم تا آنچه را حق است، بدان حکم کنم و آنچه را باطل است، فرو گذارم. به او گفتم: آیا حق و باطل را به روشنی می شناسی؟ گفت: بله! گفتم: تو که حق و باطل را می شناسی، دیگر چه حاجتی به او [امام باقر علیهالسلام] داری؟ گفت: شما کوفیان بی صبر و کم طاقت هستید. هنوز صحبتم تمام نشده بود که ابوجعفر علیهالسلام وارد مسجد شد، در حالی که جماعتی از اهل خراسان و دیگر بلاد او را همراهی می کردند و از او پرسشهایی راجع به حج می پرسیدند. رفت تا در جایگاه خود بنشیند. مرد دانشمند نیز نزدیک او نشست. من نیز در محلی نشستم که صدایشان را بشنوم. چند تن از دانشمندان نیز حضور داشتند. وقتی امام پرسشهای آنان را پاسخ داد، متوجه مرد شد و پرسید: کیستی؟ گفت: من قتادة بن دِعامه بصری هستم. امام پرسید: آیا همان فقیه اهل بصره نیستی؟ گفت: آری! ابوجعفر علیهالسلام فرمود: وای بر تو ای قتاده! به درستی که خداوند بلندمرتبه و بزرگ، دستهای از آفریدگان خود را آفرید و آنان را حجت بر دیگر آفریدگان قرار داد. آنان «اوتاد» روی زمین هستند که برای پروردگارشان ثابت قدم اند و برگزیدگان علم الهی می باشند که خدا آنان را پیش از آفریدن انسانها برگزید و در سایه سار عرش خود جای داد. قتاده مدتی طولانی سکوت کرد و سر فرو افکند. سپس گفت: پروردگار تو را آرامش بخشد! به خدا قسم که من پیش روی بسیاری از دانشمندان نشستهام و حتی ابن عباس را هم درک کردهام، ولی هرگز این گونه که در محضر شما مضطرب و پریشانم، نزد هیچ کدام آنها نبودهام. اباجعفر علیهالسلام فرمود: وای بر تو! خیال می کنی کجا هستی و پیش روی چه کسی نشستهای؟ تو در مقابل کسی نشستهای که خداوند در مورد آنان فرموده: «فی بیُوتٍ أذِنَ اللهُ اَنْ تُرْفَعَ و یُذکَرَ فیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فیها بِالْغُدُوِّ وَ الاَْصالِ رِجالٌ لاتُلْهیهِمْ تِجارةٌ وَ لابَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللهِ وَ اِقامِ الصَّلوةِ وَ ایتاءِ الزَّکوةِ» [15] قتاده گفت: به خدا سوگند! راست گفتی، فدایت شوم! آن خانهها از سنگ و گل نیست [و همان است که خود فرمودید]. اکنون بفرمایید حکم پنیر چیست؟ امام باقر علیهالسلام لبخندی زد و فرمود: سؤالت فقط همین بود؟ پاسخ داد: همه را اکنون فراموش کردهام. امام فرمود: اشکالی ندارد. [16] . جایگاه خردورزی دینی از نگاه امام باقر علیه السلام امام باقر علیهالسلام جایگاه ویژهای برای فقه و تعمیق در آن و به اصطلاح تفقه در دین قائل بودند و فقیه در دین را شخصیتی ممتاز و برجسته معرفی می کردند و می فرمودند: «مُتَفَقِّهٌ فِی الدّینِ اَشَدُّ عَلَی الشَّیْطانِ مِنْ عِبادَةِ أَلْفَ عابِدٍ؛ [17] وجود یک فقیه در دین برای شیطان از عبادت هزار عابد سختتر است.» ایشان ضمن تشویق و ترغیب دیگران به تفقه در دین می فرمودند: «تفَقّهُوا فِی الْحَلالِ وَالْحَرامِ وَ اِلاّ فَاَنْتُمْ اَعْرابٌ؛ [18] در حلال و حرام تفقه کنید تا از «اعراب» [بادیه نشین] نباشید.» همچنان که خداوند متعال دربارهی نادانی و جهل اعراب بادیه نشینی که به سختی اسلام را می پذیرفتند، فرمود: «اَلاَْعْرابُ اَشَدُّ کُفْرا ونِفاقا» ؛ [19] «اعراب [بادیه نشین] کفر و دورویی شان بیشتر است.» اگر چه روایت فوق به طور مستقیم دلالت بر اجتهاد ندارد، اما می توان گفت که به گونهای تلویحی به ترغیب و تشویق مردم نسبت به آن می پردازد. از این رو، امام باقر علیهالسلام نسبتا در این زمینه به اصحاب و نزدیکان خود سخت گیر به نظر می رسیدند و گاه با تهدید زمینههای تحریک آنان را برای دنبال کردن این سنت فراهم می آوردند و می فرمودند: «اگر جوانی از جوانان شیعه را نزد من آورند که دنبال تفقه در دین نباشد، او را تنبیه خواهم کرد.» [20] که از این مطلب به خوبی حساسیت و اهمیت موضوع فهمیده می شود. پاورقی [1] همان. [2] اعیان الشیعة، سید محسن امین، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، بی تا، ج1، ص137. [3] مائده/6. [4] وسائل الشیعة، محمد بن الحسن الحر العاملی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ پنجم، 1403 ق، ج1، ص290. [5] نساء/ 101. [6] بقره / 158. [7] بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، تهران، دارالکتب الاسلامیة، چاپ اول، 1362 ش، ج2، ص276. [8] الرسائل، روح الله خمینی، قم، اسماعیلیان، 1385 ق، ج2، ص128. [9] قاموس الرجال، شیخ محمد التستری، قم، مؤسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة، چاپ دوم، 1410 ق، ج1، ص97. [10] به یاد داشته باشیم که اهل سنت هر گونه اجماع را معتبر می دانند که همه آنها در فقه شیعه معتبر نیست و فقط اجماعی که کاشف از قول معصوم باشد، در مواردی حجیت دارد. ر.ک: اجتهاد و تقلید، محمد دشتی، قم، نشر مؤسسه تحقیقاتی امیرالمؤمنین علیهالسلام، چاپ اول، 1374 ش، ص119. [11] وسائل الشیعه، ج18، ص39. [12] بحارالانوار، ج2، ص308، عَن ابی جعفر علیهالسلام قال: «اِنَّ السُّنَّةَ لا تُقاسُ، و کَیْفَ تُقاسُ السُّنَّةُ وَ الْحائِضُ تَقْضِی الصِّیامَ وَ لاتَقْضِی الصَّلاةَ.» . [13] بحارالانوار، ج2، ص118. عن ابی جعفر علیهالسلام قال: «مَنْ أفْتَی النّاسَ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لاهُدیً مِنَ اللهِ لَعَنَتْهُ مَلائِکةُ الرَّحْمَةِ وَ مَلائِکَةُ الْعَذابِ، وَ لَحِقَهُ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِفُتْیاهُ.» . [14] به عنوان نمونه ر.ک: بحارالانوار، ج2، ص307. [15] نور/ 36 و 37: «در خانه هایی که خداوند رخصت داده که [قدر و منزلت آنها] رفعت یابد و نامش در آنها یاد شود. در آن [خانه ها] هر بامداد و شامگاه او را نیایش کنند، مردانی که نه تجارت و نه داد و ستدی آنان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زکات به خود مشغول نمیدارد.» . [16] أنوار البهیة فی تواریخ الحجج الالهیة، شیخ عباس قمی، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ اول، 1418 ق، ص136؛ بحارالانوار، ج46، ص358. [17] بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد صلیالله علیه و آله، ابوجعفر بن الحسین بن فروخ صفار القمی، قم، منشورات مکتبة آیة الله العظمی المرعشی النجفی، 1404ق، ص7. [18] بحارالانوار، ج1، ص214. [19] توبه / 98. [20] بحارالانوار، ج1، ص214.







