آموزش ملی امر به معروف و نهی از منکر (تکمیلی)
|
| |
| نویسنده | محمد اسحاق مسعودی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | پیام آزادی |
| قطع | رقعی |
| شابک | ۰–۹۶۴-۹۷۸ |
| دانلود | [ PDF] |
محتویات
- ۱ مقدمه
- ۲ پیش گفتار
- ۳ بخش اول
- ۴ بخش دوم
- ۴.۱ جایگاه امر به معروف و نهی از منکر
- ۴.۱.۱ حوزه رفتار و عمل
- ۴.۱.۱.۱ سیره عملی پیامبران
- ۴.۱.۱.۲ سیره عملی امامان (علیهم السلام)
- ۴.۱.۱.۲.۱ سیره امام علی (علیه السلام)
- ۴.۱.۱.۲.۲ سیره امام حسن مجتبی (علیه السلام)
- ۴.۱.۱.۲.۳ سیره امام حسین (علیه السلام)
- ۴.۱.۱.۲.۴ سیره امام سجاد (علیه السلام)
- ۴.۱.۱.۲.۵ سیره امام محمدباقر (علیه السلام)
- ۴.۱.۱.۲.۶ سیره امام صادق (علیه السلام)
- ۴.۱.۱.۲.۷ سیره امام کاظم (علیه السلام)
- ۴.۱.۱.۲.۸ سیره امام رضا (علیه السلام)
- ۴.۱.۱.۲.۹ سیره امام جواد (علیه السلام)
- ۴.۱.۱.۲.۱۰ سیره امام هادی (علیه السلام)
- ۴.۱.۱.۲.۱۱ سیره امام حسن عسکری (علیه السلام)
- ۴.۱.۱.۲.۱۲ سیره امام زمان (عج)
- ۴.۱.۱ حوزه رفتار و عمل
- ۴.۱ جایگاه امر به معروف و نهی از منکر
- ۵ بخش سوم
- ۵.۱ سیره بزرگان دین :
- ۵.۱.۱ سلمان فارسی
- ۵.۱.۲ ابوذر غفاری [۱۸۱]
- ۵.۱.۳ حُجر بن عدی
- ۵.۱.۴ هشام بن حَکَم
- ۵.۱.۵ عبدالعظیم الحسنی
- ۵.۱.۶ سید جمال الدین اسدآبادی
- ۵.۱.۷ آیت الله بافقی
- ۵.۱.۸ آیت الله مدرس
- ۵.۱.۹ آیت الله نجفی مرعشی [۲۰۹]
- ۵.۱.۱۰ استاد شهید، آیت الله مطهری [۲۱۱]
- ۵.۱.۱۱ حضرت امام خمینی (ره) [۲۱۷]
- ۵.۱.۱۲ آیت الله خامنهای [۲۲۱]
- ۵.۱ سیره بزرگان دین :
- ۶ بخش چهارم
- ۷ بخش پنجم
- ۸ ضمیمه
- ۹ منابع و مآخذ
- ۱۰ پانویس
مقدمه
نظر به پژوهشها و نظر سنجیهایی که تاکنون درباره فریضه مهم امر به معروف و نهی از منکر انجام شده است، یافتههای علمی بیانگر عدم شناخت کافی مردم جامعه از این فریضه میباشد. بر این اساس، اندیشه و طرح «آموزش ملی امر به معروف و نهی از منکر» شکل گرفته و مقرر گردید که این آموزش در سه سطح «مقدماتی»، «تکمیلی» و «تخصصی» تبیین و ارائه گردد تا قشرهای گوناگون مردم با توجه به میزان تحصیلات و آگاهیها، خواستهها و نیازهای خویش، به مطالعه و بررسی آن بپردازند و بهرۀ لازم را ببرند. تاکنون جلد اول از این مجموعه منتشر گردیده است و اینک به خواست خداوند جلد دوم آن تقدیم خوانندگان محترم میگردد.
امید است که این اقدام بتواند گام مفید و مؤثری در راستای تحقق فراگیر فریضه انسان ساز و جامعه پرداز امر به معروف و نهی از منکر باشد.
لازم میدانیم از استاد محترم حجت الاسلام و المسلمین جناب آقای مسعودی که قبول زحمت نموده و با همفکری اساتید و صاحب نظران تألیف و نگارش آن را پذیرفتند و با دقت و جامع نگری انجام دادند، سپاسگزاری و قدردانی نماییم.
با آرزوی توفیق الهی
ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر
آذرماه 1387
پیش گفتار
هر که نه گویا به تو، خاموش به هر چه نه یاد تو، فراموش به [۱]
حضور دین در زندگانی فرد و جامعه، چون خورشید، روشن گر و گرمابخش زندگی است و مانند آب، حیات بخش آن؛ «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَجِیبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُم لِمَا یُحْیِیکُمْ» [۲]
شاد باش و فارغ و ایمن که من
آن کنم با تو، که باران با چمن
در این میان، امر به معروف و نهی از منکر، یادآوری است برای همگان، که خورشید را، منبع نور و آب حیات را، فراموش نکنید. از آنها در زندگی بهره گیرید تا سر سبز گردید و ثمر دهید. ندای امر به معروف، ندایی است که همواره رشد و تعالی انسان را خواهان است، ندایی است از حق برای بندگان، در برابر نداهای اغواگرانه شیطانی، برای پرداختن به زندگی حیوانی و غفلت از کمال الهی.
هر ندایی که تو را بالا کشید
آن ندا می دان که از بالا رسید
هر ندایی که تو را حرص آورد
بانگ گرگی دان که او مردم درد
آنچه از این نویسنده در جلد اول و اینک در جلد دوم آمده، همه در مسیر توجه دادن به امر به معروف بوده است.
جلد اول در سه بخش و بیست درس، امّاده و ارائه گردید. در بخش اول؛ مباحثی چون جایگاه امر به معروف، معنای آن، معروفها و منکرها، مراحل و شرایط آن، ویژگی آمران و ناهیان، در بخش دوم، به روشها و شیوهها و در بخش سوم به آمران و ناهیان در قرآن، پرداخته شد.
اینک به مدد پروردگار، جلد دوم تقدیم خوانندگان عزیز میگردد. این جلد در پنج بخش و بیست و دو درس، طراحی شده است.
1 – بخش اول، نیم نگاهی به «توصیفها و تبیینها» از دیدگاه قرآن کریم و پیشوایان معصوم دارد.
2 – بخش دوم به «سیره عملی» پیامبران (ص) و معصومین (ع) و ذکر نمونههایی در این باره نظر دوخته است.
3 – در بخش سوم، «سیره بزرگان دین» موضوع بحث قرار گرفته و تنها به دوازده شخصیت به عنوان نمونه، بسنده شده است که تعدادی از اصحاب پیامبر (ص) و امامان معصوم (ع) و برخی نیز از علما و اندیشمندان جهان اسلام به شمار میروند.
4 – بخش چهارم، «پیامدها و آثار» امر به معروف و نهی از منکر را مورد بررسی قرار داده است و از مهمترین آنها یاد کرده است.
5 – در بخش پنجم، «آسیبشناسی» ترک امر به معروف و نهی از منکر، آخرین موضوع این کتاب قرار داده شده است.
امید است مقبول نظر خوانندگان محترم واقع شود.
یاد آوری چند نکته
1 – در پایان هر درس، پس از چکیده درس و پرسشها، موضوعی تحت عنوان «برای مطالعه و بررسی» ارائه گردیده تا فعالیت بیشتری صورت پذیرد.
2 – در این جلد نیز همه مطالب کامل و جامع، ذکر نشده و تلاش بر رعایت فشرده گویی و اختصار بوده است.
3 – به یاری خداوند برخی از موضوعات دیگر، در جلد سوم تقدیم عزیزان خواننده خواهد شد.
4 – غالباً اشعاری که به کار رفته، از مولوی است و در جایی که از دیگران بوده، ذکر گردیده است.
5 – در هر موضوعی که ابهامی وجود دارد از اساتید و افراد صاحب نظر، توضیح لازم گرفته شود.
6 – با این که خوانندگان عزیز، کژی لفظ را به درستی معنی، میبخشند و قبول میکنند امّا چنانچه هر گونه پیشنهاد و انتقادی در راستای تصحیح، تکمیل و تغییر مورد نیاز را احساس میکنند، به آدرس ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر ارسال فرمایند تا در اختیار نویسنده قرار گیرد، وی همه آنها را با منٌت و با تمام وجود، پذیرا خواهد بود و بر این باور است که همه آنها سود است و صلاح:
کافرم من گر زیان کرده ست کس در ره ایمان و طاعت یک نفس
در پایان لازم میدانم از زحمات طاقت فرسای ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر، به ویژه معاونت فرهنگی و دوستان و همکاران این مجموعه گرانقدر و پر تلاش، قدردانی و سپاس خود را اعلام نمایم. تشویق و حمایت و پی گیری این عزیزان، نقش مؤثری در پدید آمدن این اثر داشته است. برای همه آنان و نیز خوانندگان محترم، آرزوی توفیق و تندرستی در راه شناخت وظیفه و انجام آن دارم.
این همه گفتیم لیک اندر بسیج بی عنایات خدا هیچیم هیچ!
محمد اسحاق مسعودی
دی ماه 1386
بخش اول
جایگاه امر به معروف و نهی از منکر
برای شناخت جایگاه و اهمیت یک موضوع در اسلام، راههایی وجود دارد که رایجترین آنها عبارتند از بررسی:
1- روی کرد کمٌی
2- روی کرد کیفی
3- پیامدها و آثار
4- آسیبشناسی عدم تحقّق
اینک به ترتیب، به تبیین هر یک از این راهها، میپردازیم:
روی کرد کمّی
منظور از روی کرد کمّی، بررسی امّاری آن موضوع و میزان توجه کمّی آن در قرآن و سنت است – مانند این که، بدانیم؛ واژه نماز (صلاة) یا روزه (صوم) چند بار در قرآن یا در روایات آمده است و از این راه میزان اهمیت آن موضوع را نتیجهگیری کنیم.
درباره امر به معروف و نهی از منکر، آیاتی که به شکل مستقیم و صریح بر آن دلالت دارد، هشت یا نه آیه است [۳] و با در نظر گرفتن برخی دیگر از آیات مرتبط، به چهارده آیه میرسد. [۴]
اگر چه در روایات تاکنون امّاری در این موضوع ارائه نگردیده است امّا به طور کلی میتوان گفت، «دهها» روایت درباره امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد. هر چند در صورتی که بخواهیم نگاهی کمی و آماری به آیات یا روایاتی که در آن انسان به انجام «معروفی» (مانند نماز، روزه، عدالت، احسان، جهاد، حج و ...) سفارش شده و یا از «منکری» (مانند: دروغ، تهمت، غیبت، حرام خوری و ...) نهی شده است، داشته باشیم به صدها آیه و حدیث میرسد.
روی کرد کیفی
مقصود از این اصطلاح، آن است که بدانیم توجه محتوایی و معنایی به امر به معروف و نهی از منکر چقدر و چگونه است. به عبارتی دیگر در تبیین معنا و مفهوم این فریضه الهی و نیز در عمل، چگونه این موضوع، معرّفی و توصیف گردیده است.
بنابراین در دو حوزه جداگانه:
الف- حوزه تبیین و توصیف
ب- حوزه رفتار و عمل
این روی کرد را میتوان بررسی کرد.
حوزه تبیین و توصیف
در این بخش، به جستجو و بررسی سخن قرآن کریم و گفتار پیشوایان دین درباره امر به معروف و نهی از منکر میپردازیم، تا ببینیم چه تبیین یا توصیفی در این زمینه به کار رفته است.
قرآن کریم
قرآن کریم به گونههای مختلف و با تعبیرهای متفاوت، به روشن گری درباره اهمیت این فریضه الهی میپردازد، مانند این که:
الف – امر به معروف و نهی از منکر، از ویژگیهای پیامبران است.
- قرآن درباره مؤمنان از اهل کتاب (یهود و نصاری) میگوید:
«الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ». [۵]
«کسانی که از فرستاده خدا پیامبر امّی (و درس ناخوانده) پیروی میکنند، پیامبری که او (و صفاتش) را نزد خود در تورات و انجیل نوشته مییابند. همان پیامبری که آنان را به معروف فرمان میدهد و از منکر باز میدارد».
بود در انجیل، نام مصطفی/ آن سر پیغمبران، بحر صفا
در این آیه، به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) اشاره دارد که نام و صفات او، نزد اهل کتاب معلوم بوده است و از جمله ویژگیهای او، امر به معروف و نهی از منکر کردن او است.
- در معرفی حضرت اسماعیل چنین میخوانیم:
«وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِسْمَاعِیلَ إِنَّهُ کَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَکَانَ رَسُولًا نَّبِیًّا - وَکَانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ وَالزَّکَاةِ» [۶]
«و در این کتاب از اسماعیل یاد کن، زیرا که او درست وعده و فرستادهای پیامبر بود و خاندان خود را همواره به نماز و زکات فرمان میداد».
از امّام محمدباقر (علیه السلام) روایت شده است که:
«اِنّ الاَمر بالمعروف و النّهی عن المنکر سَبیلُ الاَنبیاء و مِنهاج الصُلحاء» [۷]
«یقیناً امر به معروف و نهی از منکر، راه پیامبران و روش صالحان (و شایستگان) است.
ب – امر به معروف و نهی از منکر وصف بهترین امت است.
«کُنتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ» [۸]
«شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدیدار شدهاید، به معروف امر میکنید و از منکر باز میدارید».
نکته: روشن است که بهترین امت، ویژگیهای متعددی دارد که از آن میان، نخست به امر به معروف و نهی از منکر، اشاره شده است و این نشانه، بهترین و برترین وصف بهترین امت است و اگر این وصف را نداشته باشد بهترین امت نخواهد بود این حقیقت در مورد افراد نیز صادق است.
مردی نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و از ایشان پرسید: بهترین مردم چه کسی است؟ (مَن خیر الناس؟) حضرت در پاسخ فرمود:
«امرُهم بالمعروف و اَنهاهم عن المنکر و اَتقاهم لله». [۹]
«آن که بیشتر امر به معروف و نهی از منکر کند و پرهیزکارتر باشد، بهترین مردم است».
ج) امر به معروف و نهی از منکر از اوصاف مؤمنان است.
«الَّذِینَ إِن مَّکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنکَرِ» [۱۰]
«(مؤمنان همان) کسانی (هستند) که هر گاه در زمین به آنها قدرت (و توانایی) دهیم، نماز را بر پا میدارند و زکات میدهند و امر به معروف و نهی از منکر میکنند .»
د - لزوم تشکیل گروههای آمر به معروف و ناهی از منکر.
«وَلْتَکُن مِّنکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ». [۱۱]
«باید از میان شما، گروهی باشند که به نیکی دعوت کنند و امر به معروف و نهی از منکر نمایند .»
نکته: امر به معروف و نهی از منکر، از واجبهای کفایی است، یعنی بر همه واجب است امّا اگر عدهای به این کار اقدام کنند به گونهای که با پی گیری آنان معروف تحقق یابد و منکر از بین برود، وجوب آن از عهده دیگران ساقط میشود. با توجه به لزوم آشنایی آمران به معروف به احکام ، مسائل و شرایط آن، باید افراد و گروههایی برای این موضوع با آمادگی بیشتر تشکیل و سامان دهی شوند. هر چند تشکیل چنین گروههایی، نمیتواند مسئولیت دیگران را در برابر نزدیکان، دوستان و جامعه کاهش دهد.
چکیده درس
1- راههای مختلفی برای شناخت و اهمیت یک موضوع در اسلام وجود دارد، مانند:
الف) نگاه کمّی و آماری به موضوع یاد شده در قرآن و سنت .
ب) نگاه کیفی و بررسی محتوایی آنچه درباره آن موضوع، عنوان گردیده است.
ج) بررسی پیامدها و آثار آن.
د) آسیبشناسی عدم تحقق آن.
2- درباره امر به معروف و نهی از منکر، در قرآن حدود چهارده آیه و در کتابهای حدیثی، دهها روایت رسیده است.
3- در روی کرد کیفی، دو حوزه «تبیین و توصیف» و «رفتار و عمل» مورد بررسی قرار میگیرد.
4- در حوزه تبیینها و توصیفها به آیات قرآن و نیز گفتار پیشوایان معصوم (علیه السلام) پرداخته میشود.
5- در حوزه رفتار و عمل، نگاهی گذرا به سیره عملی پیشوایان دین خواهد شد.
6- قرآن کریم امر به معروف و نهی از منکر را:
- ویژگی پیامبران میشمارد.
- وصف مؤمنان میداند.
- ویژگی بهترین امت دانسته است.
- تشکیل گروههای ویژه آمر به معروف را ضروری میداند.
پرسشها
1- راههای شناخت اهمیت یک موضوع در اسلام چیست؟
2- منظور از روی کرد کمّی و روی کرد کیفی چیست؟
3- چگونه از راه توصیفهایی که از یک موضوع میشود، میتوان به اهمیت آن پی برد؟
4- چرا قرآن از امّت اسلامی به عنوان بهترین امّت یاد کرده است؟
5- اگر گروههای ویژه آمران و ناهیان تشکیل شود، آیا مسئولیت از دیگران برداشته میشود؟ چرا؟
برای مطالعه و بررسی: آیات 112 سوره توبه و 114 سوره آل عمران
گفتار پیشوایان معصوم (علیه السلام)
در تبیین و توصیف امر به معروف و نهی از منکر، نگاهی کلی (و اجمالی) به آیاتی از قرآن کریم شد. اینک به بررسی سخنانی از پیشوایان معصوم (علیه السلام) درباره اهمیت امر به معروف و نهی از منکر میپردازیم. یادآوری میگردد که سخن و کلام همه آنان نور [۱۲] است و از منبع نور [۱۳] و وحی [۱۴] الهام میگیرد، بنابر این تأثیر گفتار آنان در زندگی و رفتار ما، بیش از پیش باید ملموس و محسوس گردد، تا بتوانیم در فضایی نورانی و دور از تاریکی گناه، در راه رشد و کمال حرکت کنیم.
امّا آنچه از این نورهای الهی درباره امر به معروف و نهی از منکر رسیده است گاه توصیفهایی درباره امر به معروف و نهی از منکر است و گاه در شأن و عظمت آمران و ناهیان. برخی از سخنان آنان پیرامون آثار پر برکت امر به معروف و نهی از منکر و برخی دیگر درباره خطرها و آسیبهایی است که در ترک امر به معروف و نهی از منکر جامعه را تهدید میکند. در این جا به گزیده یی از گفتار آنان اشاره میشود:
الف) مقام خلافت
از پیامبر گرامی اسلام روایت شده است که فرمودهاند:
«مَن امَر بالمعروف و نَهی عَن المُنکر فَهو خلیفةُ اللهِ فی اَرضه و خَلیفة رسولِ الله و خلیفةُ کِتابه». [۱۵]
«کسی که امر به معروف و نهی از منکر کند، جانشین خداوند در زمین و جانشین رسول او و کتاب او است».
نکتهها:
اول – خلافت به معنای جانشینی و خلیفه به معنای جانشین است. خداوند متعال، انسان کامل را جانشین خود در زمین قرار داده است . [۱۶]
دوم – مظاهر برجسته و مصادیق روشن انسان کامل، پیامبران [۱۷] و امامان معصوم (علیه السلام) [۱۸] هستند.
سوم – جانشینان امامان (علیهم السلام) عالمان و فقیهان بزرگ و پرهیزکار میباشند که به تبیین دین و ترویج آن میپردازند . [۱۹]
چهارم – خلیفه و جانشین هر کسی، بر اساس خواست و برنامه کسی که جانشین او شده است رفتار میکند. خلیفه خدا و رسول او نیز باید در راستای دستورها و برنامههای آنان حرکت کند [۲۰] و گرنه ادعای جانشینی آنان، ادعای دروغ و خلاف واقع خواهد بود . [۲۱]
پس خلیفه ساخت صاحب سینهای / تا بود شاهیش را آیینهای
پنجم – آمر به معروف و ناهی از منکر، از آن جهت که در راه تحقق اوامر الهی و نیز هشدار دادن نسبت به آنچه خداوند از آنها نهی فرموده است گام بر میدارد از او به عنوان جانشین خداوند یاد شده است [۲۲] و از آن جهت که راه و روش انبیاء را در پیش گرفته است [۲۳] از او به عنوان جانشین پیامبران نام برده میشود و با در نظر گرفتن این که قرآن نیز با آیات نورانی خود مردم را به ارزشها و معروفها فرا میخواند و از گرایش به زشتیها و منکرها بر حذر میدارد [۲۴] و آمر به معروف و ناهی از منکر نیز در این راه و مسیر تلاش و کوشش میکند خلیفه و جانشین کتاب خدا (قرآن)، دانسته شده است.
ب – راه پیامبران و صالحان
پیش از این، روایتی از امام محمدباقر (علیه السلام) را خواندیم که: امر به معروف و نهی از منکر، راه پیامبران و روش صالحان و شایستگان است. این که موضوعی، راه و روش پیامبران و صالحان باشد و آنان همواره به آن اهتمام ورزند، نشانه اهمیت آن موضوع است.
ج – عامل صلاح و سلامت جامعه
از فاطمه زهرا (سلام الله علیها) روایت شده است که:
«فرض الله الایمان تطهیراً من الشرک وَ الصلاة تنزیهاً عَن الکِبر ... و الامَر بالمعروفِ مَصلَحة للعامّة». [۲۵]
«خداوند، ایمان را برای تطهیر و پاک کردن انسان از شرک و نماز را برای دور کردن او از کبر (و غرور)... و امر به معروف را برای صلاح (و اصلاح) مردم (و نهادینه شدن گفتار و رفتار شایسته در آنان) واجب کرده است».
در این روایت، حکمت تشریع امر به معروف و نهی از منکر، ایجاد و حفظ سلامتی و شایستگی جامعه اسلامی و دور نگه داشتن آن از آسیبهای فساد و گناه، دانسته شده است.
خداوند حکیم که دانای مطلق به تمام زوایای پیدا و پنهان وجود انسان است برای دستیابی انسان به رشد و رسیدن به کمال و قرب الهی بایدها و نبایدهایی را قرار داده است که هر یک به بخشی از نیازهای فردی یا اجتماعی انسان ناظر است و حکمت خاص خود را دارا است، فرد و جامعه انسانی با عمل به این دستورها، میتوانند از حکمتهای حیات بخش و سازنده آن بهرهمند گردند.
د – برترین کار مردم
در برخی روایات، امر به معروف و نهی از منکر، برترین کار مردم شمرده شده است.
امام علی (علیه السلام) فرمودهاند:
«الامرُ بالمعروف افضلُ اعمال الخلق». [۲۶]
«برترین کارهای مردم، امر به معروف و نهی از منکر است».
این که امر به معروف و نهی از منکر، برترین و بهترین کار مردم یا از بهترین کارهای مردم باشد، بیان گر اهمیت و محبوبیّت آن در اسلام عزیز است.
هـ: نشان دین داری
در برخی از روایات، امر به معروف و نهی از منکر، نشان دین داری شخص شمرده شده است. از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل گردیده است که:
«ان اللهَ لیبغض المؤمنَ الضّعیفَ الّذی لا دین له، فقیل: و ما المؤمن الضّعیفُ الّذی لا دین له؟ قال (صلی الله علیه و آله و سلم): الّذی لا یَنهی عن المنکر». [۲۷]
«خداوند، مؤمن ضعیفی را که دین ندارد، مورد بغض و خشم خود قرار میدهد. از آن حضرت سؤال شد: مؤمن ضعیفی که دین ندارد کیست؟ (و نشانه اش چیست ؟) فرمود: کسی که (دیگران را) از منکر، نهی نمیکند .»
نکتهها:
اول – همان گونه که از حدیث برمی آید، کسی که دیگران را از زشتیها و منکرات باز ندارد، دین ندارد امّا منظور از این جمله، این است که دین کامل و تمام ندارد، زیرا بر چنین شخصی، وصف مؤمن ضعیف اطلاق شده است، یعنی اینکه ایمان دارد، امّا به دلیل عدم احساس مسئولیت در برابر دیگران، دین و ایمانش ضعیف است و در مراحل پایین قرار دارد.
دوم – فردی که دین و مکتبی را به عنوان راهنمای زندگی پذیرفته باشد، در صورتی که ایمانش نسبت به آن مکتب کامل خواهد بود که اولاً نسبت به همه اصول و فورع آن مکتب اعتقاد و باور درست و کامل را داشته باشد. ثانیاً در مقام عمل، خود را ملزم به انجام دستورهای آن در تمام ابعاد زندگی بداند، حال اگر کسی اسلام را به عنوان کاملترین و جامعترین دین (که برای همه حوزههای زندگانی فرد و جامعه برنامه دارد) پذیرفت، امّا در عمل به برخی از واجبها مانند امر به معروف و نهی از منکر یا پرهیز از ورود به حریمهای ممنوع سستی و سهل انگاری کند آیا این بی اعتنایی به آن دستور الهی نیست و آیا این نشانه ناقص بودن دین او به شمار نمیرود؟
سوم – روشن است هنگامی که کسی دستوری از دستورهای خداوند را خوشایند خود نداند و از آن روی گردان شود، پروردگار متعال نیز، از چنین بندهای، رضایت نداشته باشد و از او اعراض کند و سایه رحمت خود را از زندگی او برچیند. «وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنکًا» [۲۸]
چکیده درس:
1- گفتار پیشوایان معصوم (علیه السلام) در تبیین اهمیت یک موضوع (و از جمله امر به معروف و نهی از منکر) بسیار راه گشا و مؤثر است. از نوع بیان و تحلیل آن میتوان به میزان اهمیت آن موضوع دست یافت.
2- آمر به معروف و ناهی از منکر خلیفه (و جانشین) خداوند و پیامبر و قرآن در زمین دانسته شده است، زیرا آمر به معروف و ناهی از منکر صفت «آمر و ناهی» بودن خداوند را در خود پرورش داده و بر اساس خواست پروردگار و پیامبر و قرآن حرکت میکند.
3- امر به معروف و نهی از منکر، راه انبیاء و روش صالحان شمرده شده است. روشن است که راه پیامبران به خداوند میرسد و کسی که در این راه گام بردارد، در راه رضایت الهی و کمال نفس انسانی خود تلاش میکند.
4- امر به معروف و نهی از منکر عامل صلاح و پاکی و سلامتی فرد و جامعه است. کسانی که امر به معروف و نهی از منکر میکنند، در حقیقت، پیام آوران پاکی و بهداشت روح و روان انسانها به شمار میروند.
5- اگر همه کارهای خوب مردم در جایی جمع شود و تجسم پیدا کند، امر به معروف و نهی از منکر به عنوان بهترین و زیباترین (یا از زیباترین) کارهای مردم جلوه میکند.
6- امر به معروف و نهی از منکر، نشانی از دین داری فرد شمرده میشود، یعنی دارای ایمانی قوی است و از غیرت انسانی و دینی برخوردار میباشد.
پرسشها:
1- چرا گفتار پیشوایان معصوم (علیه السلام) درباره یک موضوع بیانگر میزان اهمیت آن به شمار میرود؟
2- چرا خلیفه و جانشین خدا و رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) باید بر اساس خواست و اراده آنان حرکت کند؟
3- چرا آمر به معروف و ناهی از منکر، خلیفه خدا و رسول و قرآن دانسته شده است؟
4- چگونه امر به معروف و نهی از منکر به پاکی و سلامتی محیط اجتماعی کمک میکند؟
5- چرا کسی که امر به معروف و نهی از منکر نمیکند، ایمان و دینی ضعیف دارد؟
برای مطالعه و بررسی: آیات 124 تا 127 سوره طه
و – نشان حیات
امام علی (علیه السلام) میفرماید:
«من تَرک انکار المُنکر بقلبه و یده و لسانِه فهو میٌت بین الاحیاءِ». [۲۹]
«کسی که منکر را با قلب و دست و زبانش انکار نکند (و از آن نهی ننماید) مردهای بین زنده هاست».
نکتهها:
اول – در این حدیث، اشاره به مراحل سهگانه امر به معروف و نهی از منکر شده است؛ و این که انسان مسلمان هنگام مشاهده منکر، یکی از آن سه مرحله را (با توجه به شرایط آن) عمل کند.
دوم – اگر شرایط امر به معروف و نهی از منکر وجود داشته باشد و انسان بی تفاوت از آن بگذرد این رفتار او نشانه عدم حیات در اوست! فرض کنید دزدی به خانه فردی برود تا اموال او را غارت کند و یا برای زن و فرزند او ایجاد مزاحمت کند و آن شخص نیز قدرت برخورد با او را داشته باشد ولی هیچ واکنشی از خود نشان ندهد. آیا میشود چنین فردی را مورد مدح و ثنا قرار داد؟ یا این که هدف رگبار تحقیر و سرزنش مردم واقع میشود؟
همه میگویند مگر تو مرده بودی؟ چرا هیچ حرکتی نکردی؟ در مسئله مورد بحث ما که اهمیت بیشتری دارد نیز چنین است. آنان که در جامعه بی پروا و با پررویی تمام به انجام منکر و ترویج آن و تشویق دیگران میپردازند، به ارزشهای پاک الهی هجوم آوردهاند، پاکی و طهارت و سلامتی جامعه را آلوده ساختهاند و به مرزهای اخلاقی آنان حملهور شدهاند، اگر کسی که نام خود را مسلمان گذاشته است چنین اموری را مشاهده کند و واکنشی از خود نشان ندهد معلوم است که او مردهای بیش نیست، زیرا حرکت نشانه حیات و اثری از روح زنده است.
لیس من مات فاستراح بمیّت /انّما المیّت میّت الاحیاء [۳۰]
در درون خانه و خانواده نیز اگر عضوی از اعضاء به بدی و زشتی آلوده باشد و دیگران در برابر او نایستند و او را از آن زشتی بازندارند، حیات و زندگی خانواده را به مخاطره انداختهاند. البته همه آنچه گفته شد با توجه به شرایط و شیوههای لازم در امر به معروف و نهی از منکر باید انجام پذیرد.
از پیامبر گرامی اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلم) نیز در اهمیت این موضوع، چنین روایت شده است که:
«لا یحلّ لعینٍ مؤمنةٍ تری اللهَ یُعصی فتَطرفَ حتی تُغَیّره» [۳۱]
«سزاوار (و شایسته) نیست مژگان چشم مؤمنی که شاهد معصیت خداوند است به هم خورد مگر آن که آن (وضع نامطلوب) را تغییر دهد»
نتیجه: کسی که در برابر رخ دادن منکرها و زشتیها، احساس مسئولیت کند و تأخیر را روا نداند و واکنش منطقی و معقول از خود نشان دهد، انسانی زنده به شمار میرود.
ز – واجب بنیادی
برخی از تعبیرها و توصیفهایی که در گفتار پیشوایان دین، درباره امر به معروف و نهی از منکر به کار رفته است، چنان در اوج قرار دارد که انسان را دچار شگفتی میسازد.
- امام علی (علیه السلام) فرمودهاند:
«قوامُ الشریعة الامرُ بالمعروف و النهیُ عن المنکر و اقامه الحدود». [۳۲]
«قوام (و برپایی) دین (به وسیله) امر به معروف و نهی از منکر و اجرای حدود الهی است».
- از آن حضرت در نهج البلاغه چنین نقل شده است که:
«و ما اعمالُ البرّ کلّها و الجهادُ فی سبیل الله عند الامر بالمعروف و النهی عن المنکر الٌا کنفثة فی بَحرٍ لجُّی». [۳۳]
«همه کارهای نیک و حتی جهاد در راه خداوند در برابر امر به معروف و نهی از منکر مانند رطوبت دهان (و قطرهای) است در (برابر) دریای موّاج !».
امام علی (علیه السلام) در این دو جمله، رساترین و گویاترین توصیفها را از امر به معروف و نهی از منکر، بیان کردهاند.
در جمله اول آن را پایه و اساس دین و عامل برپادارنده آن معرفی نمودهاند و در جمله دوم آن را در مقایسه با تمام کارهای خوب و شایسته (که شامل جهاد در راه خدا هم هست) همانند دریای گسترده و ژرفی دانستهاند که دیگر اعمال خوب در برابر آن حکم قطره را دارند!
امام علی (علیه السلام) با بهرهگیری از روش مقایسهای اهمیت امر به معروف و نهی از منکر را بیان کردهاند. روش مقایسهای شایعترین روشی است که در زندگی انسان از خردسالی تا پایان عمر به کار میرود. از نخستین روزهای یادگیری کودک (که میخواهد با مفاهیمی چون: کوچکتر، بزرگتر، کوتاهتر، بلندتر و ... آشنا شود) تا سطوح عالی علمی (برای اثبات درستی یک نظریه، یا اثبات مزایا و یا نتیجه دادن بهتر یک روش)، از روش مقایسهای استفاده میشود.
امام خمینی (ره) پس از پیروزی انقلاب اسلامی، بارها از این شیوه بهره گرفتند، تا بتوانند بهتر و بیشتر بینش عمومی جامعه را نسبت به ارزش انقلاب اسلامی و پیامدهای مبارک آن افزایش داده و درک آنان را عمیقتر و به واقع نزدیک تر سازند. ایشان پیوسته از مردم میخواستند تا آنچه رخ داده را در دو حوزه مقایسه کنند:
1- مقایسه با وضعیت سیاسی، فرهنگی و اجتماعی پیش از انقلاب. این که در آن زمان از نظر سیاسی، رژیمی وابسته، دست نشانده و مطیع بیگانگان وجود داشت و عملاً آمریکاییها بر این کشور حاکمیّت و حکومت داشتند و منابع عظیم مردم را به غارت و چپاول میبردند، سرنوشت ملت و کشور را دیگران رقم میزدند. از نظر فرهنگی، برنامههای تدوین شده و نسخههای امّاده غرب به گونهای بود که باورها و اعتقادات مردم را هدف قرار داده بود تا از ریشه و بیخ و بن آنها را بسوزاند و استراتژی سرزمین سوخته را در شکل اندیشه سوخته و مغز پوکیده پی گیر بودند، ترویج فساد و تشویق بی بند و باری از سوی دستگاههای مسئول با جدیت تمام دنبال میشد، امّا انقلاب با رهبری امام خمینی (ره) و ایثار و فداکاری مردم، نظامی مردمی و اسلامی را به ارمغان آورد، مردم خود در تعیین سرنوشت خود نقش دارند. وابستگیهای ذلت آور را قطع کردند و گامهای بلندی در سازندگی رشد و بالندگی میهن اسلامی خود برداشتند ایران امروز در فناوری و دستیابی به تکنولوژی در برخی زمینهها در ردیف کشورهای بزرگ و پیشرفته قرار دارد.
2- مقایسه انقلاب اسلامی ایران با دیگر انقلابهایی که در جهان رخ داده است. این مقایسه در انگیزهها و اهداف از انقلاب میزان حضور و مشارکت مردم در انقلاب رهبران انقلاب و دیدگاههای آنان میزان خسارتها و آسیبها، دستاوردها، میزان استقلال یا وابستگی به ابرقدرتها، و ... باید صورت پذیرد، تا عظمت و بزرگی انقلاب اسلامی ایران بهتر و عمیقتر درک شود.
در موضوع بحث ما نیز، از همین روش در سخن سرشار از حکمت امام الحکماء امام علی (علیه السلام) استفاده شده است.
نکتههای زیر روشنی بیشتر این مقایسه را تقویت میکند:
اول – با امر به معروف و نهی از منکر، همه ارزشها و معروفها، احیاء میشود و پرتو مبارک آن زندگی فردی و اجتماعی را به فضایی آکنده از زیبایی و معنویت تبدیل میکند.
دوم – جهاد در راه خدا که یکی از بزرگترین معروفها است. با امر به معروف و نهی از منکر احیاء و زنده میگردد تقویت میشود و در جان و دل مردم مؤمن ریشه میدواند. اگر امر به معروف و نهی از منکر نباشد جهاد نیز مانند دیگر واجبها به مرور زمان به فراموشی سپرده میشود آنگاه کمتر کسی یافت میشود که برای خدا در هنگامه خطر سینه سپر کند و در صحنههای خطر، کار خطیر و بزرگ انجام دهد؛ بنابراین رشد و رویش عشق به جهاد نیز وام دار امر به معروف و نهی از منکر است.
سوم – از نگاهی دیگر، جهاد در راه خداوند خود یک مصداق و نمونه از امر به معروف و نهی از منکر شمرده میشود زیرا مجاهدان در جهاد ابتدایی (که با حضور امام معصوم (علیه السلام) انجام میشود) دشمنان را به ارزشهای توحیدی فرا میخوانند و در جهاد دفاعی (که حضور امام معصوم (علیه السلام) شرط نیست) در برابر شیوع و گسترش منکرها از سوی دشمنان اسلام و مزدبگیران آنان، به مبارزه و دفاع از ارزشها بر میخیزند.
- امام حسین (علیه السلام) در تبیین اهمیت امر به معروف و نهی از منکر، بیانی زیبا و سخنی رسا و جاودانه بر جای نهاده و فرمودهاند:
«ای مردم از آنچه خداوند (در قرآن) دوستان خود را به آن پند داده، پند و عبرت بگیرد، مانند بد گفتن او از دانشمندان یهود، که میفرماید:
چرا علماء و دانشمندان آنان، مردم را از سخنان گناه آلود و حرام خواری نهی نمیکند .» [۳۴] و نیز فرموده است:
«کافران از بنی اسرائیل بر زبان داود و عیسی بن مریم، لعن (و نفرین) شدند، این به خاطر آن بود که گناه کردند و (از حدود الهی) تجاوز نمودند، آنها از اعمال زشتی که انجام میدادند، یکدیگر را نهی نمیکردند، چه بد کاری انجام میدادند. [۳۵]
خداوند از این رو آنان را ملامت و سرزنش میکند که آنها میدیدند ستم گران منکر را مرتکب میشوند و به فساد میپردازند، امّا آنها را از این عمل زشت نهی نمیکردند، زیرا از آنان چیزهایی را میگرفتند (امتیازات و حق و حقوقی دریافت میکردند) و دوست داشتند که تداوم یابد و از سویی میترسیدند مشکلاتی برای آنها پدید آید، در حالی که پروردگار متعال میفرماید: از مردم نترسید، از من بترسید .» [۳۶]
و نیز فرموده است:
«وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ» [۳۷]
«مردان و زنان مؤمن، ولی (دوست و یار) یکدیگرند، امر به معروف و نهی از منکر میکنند».
خداوند متعال از میان همه اوصاف مؤمنان نخست از امر به معروف و نهی از منکر آغاز کرد (و آنان را به این وصف ستود) زیرا خداوند میداند که اگر امر به معروف و نهی از منکر انجام شود همه فرائض (و واجبها) بر پا (و احیاء) میشوند. چه فرائض آسان و چه دشوار! (اذا ادَّیت و اقیمت، استقامت الفرائضُ کلُها، هینُها و صعبُها» [۳۸]
در روایتی از امام محمدباقر (علیه السلام) از امر به معروف و نهی از منکر با عنوان؛ «فریضة عظیمة بها تُقام الفرائضُ» و نیز «اسمَی الفرائض و اشرفُها» [۳۹]، یاد شده است، یعنی این که امر به معروف و نهی از منکر، واجب بزرگی است که دیگر واجبها به واسطه آن بر پا میشوند (و در زندگی مردم حضور دارند). از این توصیف امام (علیه السلام) استفاده میشود که امر به معروف و نهی از منکر واجب بنیادی و پایهای است و عامل احیاء و سرسبزی دیگر واجبها، در سرزمین جان و دل فرد و جامعه انسانی میباشد. امّا تعبیر به: اسمی الفرایض، یعنی این که بارزترین و برجستهترین یا عالیترین و والاترین واجب از میان واجبهای الهی، امر به معروف و نهی از منکر است.
زیرا واژه اسمی، افعل تفضیل (صفت تفضیلی) است، این واژه اگر از واژه وَسم (به معنای علامت و نشانه) مشتق شده باشد، معنای بارزترین و نشان مندترین را میدهد و اگر از واژه سمُوّ (به معنای رفعت و بلندی) گرفته شده باشد، به معنای عالیترین و برجستهترین میباشد. امّا تعبیر اشرف الفرایض، به معنای گرامیترین و ارجمندترین واجب در بین واجبها، امر به معروف و نهی از منکر است.
نتیجه:
با توجه به این توصیفها میتوان چنین دریافت که امر به معروف و نهی از منکر واجب بنیادی است که پایه و محور برپایی دیگر واجبها قرار میگیرد و از برترین واجبهای الهی به شمار میرود.
نکته: آنچه گفته شد در حوزه عمل و فورع دین است و گرنه اصول اعتقادی، به ویژه توحید، اساس و پایه همه ارزشها شمرده میشود.
چکیده درس:
1- امر به معروف و نهی از منکر نشانه حیات، در فرد مسلمان است. کسی که در برابر بیماریها و آسیبهای اجتماعی واکنشی از خود نشان ندهد، در حال احتضار به سر میبرد! شخص زنده همانگونه که مراقب خود است تا آسیبی نبیند، اطراف و اطرافیان خود را نیز از آسیبها و آلودگیها حفظ میکند.
2- امر به معروف و نهی از منکر، قوام و اساس و پایه شریعت و دین دانسته شده است، یعنی نقش بنیادی برای این فریضه در نظر گرفته شده است.
3- امام علی (علیه السلام) تمام کارهای نیک و حتی جهاد در راه خداوند را، در برابر امر به معروف و نهی از منکر مانند قطرهای در برابر دریای مواج شمردهاند. این بیان رسا به زیبایی، عظمت و بزرگی امر به معروف و نهی از منکر را ترسیم میکند. آن حضرت برای درک بهتر مردم از اهمیت امر به معروف، از روش مقایسه بهره جستهاند، روشی که در تعلیم و تربیت یعنی حوزه آموزش و پرورش، بیشترین کارآمدی را دارد و در حوزه پژوهش نیز بالاترین میزان کاربرد را، به خود اختصاص داده است.
4- درگفتار امام محمدباقر (علیه السلام) امر به معروف و نهی از منکر به عنوان «فریضة عظیمة» و «اسمی الفرائض و اشرفها» توصیف شده است که آن نیز بیانگر جایگاه رفیع امر به معروف و نهی از منکر است. بارزترین، برجستهترین و شریفترین واجبها، از اوصافی هستند که در خصوص این «فریضه بزرگ» به کار رفتهاند.
پرسشها:
1- چرا کسی که (با وجود شرایط) امر به معروف و نهی از منکر نمیکند، بسان مردگان است؟
2- چگونه امر به معروف و نهی از منکر نقش بنیادی برای دیگر واجبها را ایفا میکند؟
3- از مقایسه امر به معروف و نهی از منکر نسبت به دیگر واجبها در کلام امام علی (علیه السلام) چه نتایجی به دست میآید؟
4- امام خمینی (ره) چگونه از روش مقایسه، برای درک چیستی انقلاب اسلامی بهره میگرفت؟
5- از سخنان امام حسین (علیه السلام) چه نکتههایی را میتوان استنتاج کرد؟
برای مطالعه و بررسی: نهج البلاغه، حکمت 374
بخش دوم
جایگاه امر به معروف و نهی از منکر
حوزه رفتار و عمل
در حوزه تبیین و توصیف، به بررسی آیات قرآن کریم و گفتار پیشوایان معصوم (علیه السلام) درباره امر به معروف و نهی از منکر پرداختیم و این که چگونه از جایگاه و اهمیت این فریضه بزرگ یاد کردهاند. امّا اینک از این موضوع سخن به میان میآید که پیامبران و پیشوایان معصوم و بزرگان دین، تا چه اندازه در رفتار و عمل خود به این واجب بنیادی، توجه داشتهاند و دیگران را امر و نهی کردهاند. زیرا سنت و سیره عملی آنان نیز میتواند بیانگر اهمیت یک موضوع باشد؛ بنابراین به ترتیب اشارهای به سیره عملی پیامبران، امامان (علیهم السلام) و بزرگان دین میشود . [۴۰]
سیره عملی پیامبران
پیش از این گفته شد که یکی از ویژگیهای پیامبران، انجام امر به معروف و نهی از منکر است. آیاتی از قرآن کریم در این باره بیان گردید. از امام محمدباقر (علیه السلام) نیز نقل شد که: امر به معروف و نهی از منکر، راه پیامبران و روش صالحان است.
پیامبران الهی برای حاکمیت توحید در همه ابعاد زندگی مردم تلاش میکردند. زیرا در پرتو تحقق این هدف، سعادت و خوشبختی دنیا و آخرت مردم رقم میخورد. آنان نخست به شناساندن معروفها و منکرها اهتمام ورزیدند و ترسیم زیبایی توحید و یکتاپرستی و زشتی شرکت و بتپرستی، اولین و بزرگترین تابلویی بود که در دعوت و فراخوان عمومی آنان همه نگاهها را به خود دوخته بود.
آهنگ حرکت همه انبیاء در این راه یکسان و عزم تمامی آنان راسخ و ریشه دار بود. روح و روان آنان یک نغمه را سر میداد و زبان آنان یک سرود را می سرائید که «یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُم مِّنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ» [۴۱]
روش آنان در این راه، بهره گرفتن از فطرت خداخواهی [۴۲] و نیز استفاده از دلیلهای عقلی و منطقی [۴۳] و دعوت به اندیشیدن و تفکر بود . [۴۴]
پس از این مرحله، به بیان دستورهای پروردگار در حوزه رفتار پرداخته و آنان را به خود سازی و پاک سازی از آلودگیها و پرهیز از شهوت رانی [۴۵] و دوری از خواستههای مهار نشده نفسانی دعوت میکردند. توجه به حقوق یکدیگر، اجتناب از ظلم به یکدیگر، رعایت قسط و عدل در روابط اقتصادی مبارزه با ستمگران و مفسدان و... [۴۶] را به آنان گوشزد مینمودند. در این کتاب چون نمیتوان به همه موارد در زندگی تمام پیامبران – که در تاریخ و آیات و روایات آمده است – پرداخت [۴۷] تنها به چند نمونه کوتاه، اشاره میشود:
حضرت ادریس
ادریس پیامبر که با چهار واسطه به حضرت شیث فرزند حضرت آدم میرسد، هنگامی که خداوند او را به پیامبری برگزید، مفسدان را از مخالفت ورزیدن با شریعت آدم و شیث بر حذر میداشت و از نافرمانی نهی میکرد. اکثریت نپذیرفتند و تعداد اندکی به سخنان او گوش کرده و اطاعت او را قبول کردند. آنان پیامبر الهی برای حفظ ایمان مؤمنان و دوری از مفسدان راه هجرت را برگزید و با یاران خود در اطراف رود نیل فرود آمده و به آبادانی آن سرزمین که به مصر معروف شد – همت گماشتند. آن حضرت همواره دستورها و اوامر و نواهی پروردگار را برای مردم گوشزد میکرد و مردم را نیز به امر به معروف و نهی از منکر فرا میخواند . [۴۸]
حضرت موسی
حضرت موسی (علیه السلام) پیروان خود را به انجام دستورهای خداوند امر نموده و از بتپرستی و تحریف دستورهای الهی باز میداشت. به حفظ حرمت پدر و مادر سفارش اکید میکرد. از قتل، زنا، شهادت دروغ علیه دیگران و طمع در اموال و ناموس آنان نهی مینمود. آن حضرت از مردم میخواست راه گناهکاران را پیش نگیرند و از شروران، مشورت و نظر نخواهند (تا منحرف نگردند). آن پیامبر بزرگ مردم را از تقلب در داد و ستد و (کم فروشی) و تحقیر همسایگان بر حذر میداشت . [۴۹]
حضرت یحیی
حضرت یحیی فرزند حضرت زکریا بود که در کودکی علم و حکمت به او داده شد و سپس به مقام نبوت دست یافت. آن حضرت عاشق عبادت پروردگار متعال بود و از شدت عبادت و گریه بدنش ضعیف و لاغر شده بود، آن پیامبر الهی احکام دین و تورات را برای مردم تبیین میکرد و مسائل دینی را به آنان میآموخت. اگر میدید مردم مرتکب گناه میشوند سخت ناراحت و خشمگین میشد و برای جلوگیری از آن اقدام میکرد او در این راه چنان جدی بود که جان خویش را تقدیم پروردگار خود کرد و به استقبال شهادت رفت. روزی به حضرت یحیی خبر دادند، «هیرودوس»، پادشاه سرزمین فلسطین تصمیم دارد با «هیرودیا» دختر برادر خود ازدواج کند. هیرودیا دختری زیبا بود که پادشاه (عموی او) عاشق او شده بود. حضرت یحیی برآشفت و اظهار کرد؛ این ازدواج با مقررات دین سازش ندارد و تورات اجازه چنین ازدواجی را نمیدهد. نظریه یحیی در تمام شهر و مجالس و محافل به سرعت منتشر گردید و مورد بحث و گفتگو قرار گرفت و به گوش هیرودیا رسید. هیرودیا که خود را ملکه آینده کشور میدانست و هوس همسری شاه را در سر میپروراند، از شنیدن این مطلب به خشم آمد و در اندیشه انتقام و نابودی یحیی برآمد. به زودی شاه مجلس بزمی آراست، هیرودیا نیز با آرایش تمام به مجلس او آمد. شاه که نه یک دل، بلکه صد دل شیفته او شده بود از او پرسید: دوست داری چه کاری برایت انجام دهم؟ گفت: اگر نسبت به من لطف داری، حاجت و تقاضای من، کشتن یحیی است. شاه فریب خورد و دستور اعدام یحیی را صادر کرد. ساعتی بعد سر مطهر یحیی را که از بدن جدا کرده بودند، برای پادشاه آوردند! [۵۰]
حضرت عیسی (علیه السلام)
آن حضرت پیوسته مردم را به نیکیها دعوت و از بدیها، بر حذر میداشت و مردم را به برخورد مهربانانه با یکدیگر، اصلاح بین مردم و پاک کردن دلها از آلودگیها، سفارش میکرد و میفرمود:
«خوشا به آنان که با یکدیگر مهربان باشند و به همدیگر رحم کنند، آنان در روز قیامت مورد رحمت پروردگار خواهند بود. خوشا به حال کسانی که به اصلاح در میان مردم بپردازند، آنان در روز رستاخیز از مقربان درگاه الهی خواهند بود خوشا به حال آنانکه دلهای خود را (از آلودگیها) پاک سازند، آنان در روز قیامت به دیدار خدا خواهند شتافت .» [۵۱]
در فرازی دیگر از گفتار آن حضرت در سرزنش بنی اسرائیل (که نسبت به دستورهای خداوند بی اعتنا بودند) آمده است:
«ای بنی اسرائیل آیا نشنیدید که در تورات به شما گفته شد، صله رحم کنید و پاداش متقابل به ارحام خود بدهید؟ امّا من به شما میگویم نسبت به کسی از شما بریده (و قطع رحم کرده) است، صله رحم کنید و کسی از بخشش نسبت به شما منع کرده شما به او ببخشید و به کسی که به شما بدی کرده است، احسان نمایید و بر آن که به شما سخن ناروا گفته سلام کنید، با دشمن خود نیز منصفانه رفتار کنید و کسی را که به شما ستم روا داشته عفو کنید، همانگونه که دوست دارید دیگران در برابر بدی شما، شما را مورد عفو قرار دهند .» [۵۲]
آن حضرت در بخشی دیگر از سخنان خود، یهودیان را از آن رو، که دیگران را به کار خوب و معروف فرا میخوانند ولی خود از آن گریزان هستند و به منکرات روی میآورند، به شدت ملامت میکند:
«امّا شما یهودیان به خود میبالید و میگویید: «خدا شریعت به ما داده پس ما به خدا خیلی نزدیک هستیم» و حتماً میدانید خدا از شما چه میخواهد و چطور باید خوب را از بد تشخیص داد و دنبال خوبی رفت، چون این دستورات را از کودکی به شما یاد دادهاند. شما آنقدر راه خدا را خوب میدانید که میتوانید آن را حتی به یک کور نشان بدهید، خودتان را چراغهایی میدانید که راه خدا را به کسانی که در تاریکی گمراه شدهاند نشان میدهند، فکر میکنید مردم نادان را راهنمایی کنید و به کودکان امور خدا را یاد بدهید، برای این که شما واقعاً دستورهای خدا را میدانید، دستورهایی که همه پر از حکمت و حقیقت است. خوب شما که به دیگران تعلیم میدهید، پس چرا خودتان یاد نمیگیرید؟ به دیگران میگویید «دزدی نکنید»، آیا خودتان دزدی نمیکنید؟ میگویید: «زنا کردن گناه است» آیا خودتان زنا نمیکنید؟ میگویید «بت نپرستید»، آیا خودتان «پول را مثل بت» نمیپرستید؟ افتخار میکنید که کتاب آسمانی دارید، ولی آیا با زیر پا گذاشتن دستورهای این کتاب، به خدا توهین نمیکنید؟ یهودی بودن شما در صورتی ارزش دارد، که شما از دستورهای خدا اطاعت کنید، ولی اگر اطاعت نکنید، از اشخاص بتپرست هم بدترید !» [۵۳]
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از آغازین روزهای بعثت مأموریت خویش را برای اصلاح جامعه شورع کرد، پایه و اساس دعوت او را چون دیگر پیامبران توحید و یکتاپرستی و دوری از شرک تشکیل میداد. آنگاه آنان را به ارزشهای فطری انسانی فراخوانده و از رذیلتهای اخلاقی باز میداشت این دعوت خوشایند بت پرستان و مشرکان نبود. از این رو او و یارانش را زیر فشار شکنجه و آزار و اذیت خود قرار دادند. فشار مشرکان آنقدر زیاد بود که عدهای از مسلمانان را وادار به ترک وطن و مهاجرت به حبشه میکرد . [۵۴]
1- پیامها در هجرت
در مجلسی که در حضور نجاشی پادشاه حبشه تشکیل شد، شاه از آنان پرسید:
این چه دینی است که برگزیدهاید و از (دین) مردم خود جدا شدهاید نه به دین ما (مسیحیت) گرویدهاید و نه سایر ادیان؟
جعفر بن ابی طالب [۵۵] که سرپرستی آن گروه مهاجر را بر عهده داشت و مردی فصیح و سخنور بود در پاسخ گفت: ای پادشاه ما اهل جاهلیت بودیم، بتها را میپرستیدیم، از مردار تغذیه میکردیم، پلیدی و زشتیها را به جا میآوردیم، همسایگان را به فراموشی میسپردیم، آنان که در میان ما مردم، قوی و نیرومند بودند، حق ضعیفان را میخوردند [۵۶]، تا این که خداوند پیامبری از خود ما مبعوث کرد که خاندان او را میشناسیم، او به صداقت و لطافت و پاکدامنی شناخته شده است. این پیامبر ما را به یکتاپرستی و دوری از شرک فرا خواند، از ما خواست دست از پرستش بتها برداریم و ما را به نماز و روزه سفارش نمود (جعفر در اینجا اصول و ارزشهای اسلامی را برشمرد). [۵۷]
2- پیمان حلف الفضول
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) حتی پیش از بعثت و از دوران نوجوانی نسبت به جهل حاکم بر مردم و دوری از ارزشها، نگران بود و در برابر پایمال شدن حقوق دیگران احساس مسئولیت میکرد. تا جایی که توان داشت، تلاش میکرد تا حقوق پایمال شده ستم دیدگان را بازستاند.
نمونه آن، شرکت آن حضرت در پیمان «حلف الفضول» بود . [۵۸]
شرح ماجرا:
بیست سال پیش از بعثت، مردی در ماه «ذی القعده» وارد مکه شد و کالایی برای فروش به همراه داشت، «عاص بن وائل» که از افراد سرشناس مکه بود آن را خرید. امّا مبلغی را که متعهد شده بود در عوض آن بپردازد، نپرداخت. مشاجره میان آنان در گرفت. چشم فروشنده کالا به قریش افتاد که در کنار کعبه نشسته بود، ناله او بلند شد، با سرودن چند شعر، احساسات آنان را برانگیخت، از میان آنان «زبیر بن عبد المطلب» برخاست و عدهای نیز با او همراه شدند و سوگند خوردند که متحد گردند و تا توان دارند، به دفاع از حقوق مظلومان برخیزند، آنان به سوی عاص بن وائل آمدند و کالای آن ستم دیده را از او گرفته به مالکش دادند. رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز در این پیمان شرکت داشت و بعدها خود با عظمت از این پیمان یاد کرده و فرموده است: «ما احبٌ انٌ لی به حُمُر النٌعم» یعنی حاضر نیستم این پیمان را با شتران سرخ مو (که از ارزشمندترین اموال عرب به شمار میآمد) عوض کنم. [۵۹]
3- سفارش به معاذ بن جبل
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) هنگامی که «معاذ بن جبل» را برای تعلیم احکام اسلام روانه یمن کرد به او چنین سفارش فرمود:
«ای معاذ تو را به تقوا و خداترسی سفارش میکنم و نیز تو را به راست گویی، وفاء به عهد، ادای امّانت ، ترک خیانت ، نرمش در سخن، آغاز در سلام کردن، رسیدگی به همسایه، ترحم بر یتیم، کردار نیک، آرزوی کوتاه، دوستی و محبت نسبت به آخرت، ترس از حساب (پروردگار)، همراهی با ایمان (و جدا نشدن از آن) تأمل و اندیشیدن در قرآن، فرو بردن خشم و فروتنی، سفارش میکنم.
مبادا مسلمانی را ناسزا گویی یا از گنه کاری پیروی نمایی یا پیشوای عادل را سرپیچی کنی یا اینکه راست گویی را تکذیب کرده و دروغ گو را تصدیق کنی و در هر جا که هستی پروردگارت را از یاد نبر .» [۶۰]
پیامبر عزیز اسلام در این فراز معاذ را به معروفهای مهمی امر نموده و از منکرها نهی کردهاند.
4- تخریب مسجد ضرار
گاهی پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) برای از بین بردن منکر، به اقدام عملی دست میزد. یکی از این نمونهها دستور آن حضرت برای تخریب مسجدی بود که به نام «مسجد ضرار» معروف گردید. داستان از آنجا آغاز میشود که منافقان مشاهده کردند، مسجد قبا در مدینه مرکز تجمع و اتحاد مسلمانان و پایگاه فرماندهی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) شده است. با نشستها و مشورتهایی که با گروههای هم فکر داخل مدینه و خارج از آن داشتند، به این نتیجه رسیدند که برای ایجاد تفرقه و چند دستگی در صفوف مسلمانان و کم رنگ شدن نفوذ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و بهرهبرداری از آثار این تفرقه در یکی از محلههای نزدیک به مسجد قبا مسجدی بنا کنند! ظاهر کار، کار مقدس و خوبی بود، امّا انگیزهها و اهداف آن، شوم و زشت بود. پس از این که بنای مسجد به پایان رسید، نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمدند و عرض کردند:
ای رسول خدا ما مسجدی را برای افراد مریض و ناتوان که نمیتوانند به مسجد قبا بیایند و نیز برای شبهای بارانی و زمستانی (که آمدن به مسجد قبا دشوار است) ساختهایم و دوست داریم که شما بیایید (آن را افتتاح کنید) و در آن نماز بخوانیم و برای ما دعا کنید، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که در حال سفر برای جنگ تبوک [۶۱] بود فرمود: اکنون که دارم به سفر میروم انشاالله پس از بازگشت، خواهم آمد.
پس از آنکه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از سفر بازگشت، آیاتی نازل شد و اسرار پشت پرده منافقان را فاش ساخت و آن مسجد را پایگاهی از سوی منافقان برای ضربه زدن به مسلمانان و ایجاد تفرقه میان آنان، و مرکزی برای محاربان با خدا و پیامبر نامید . [۶۲] پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز تعدادی از اصحاب را فرستاد تا آن مسجد را منهدم کرده به آتش بکشند و محل آن را زباله دان قرار دهند . [۶۳] زیرا از این منکر، منکری بالاتر نبود که در دل جامعه اسلامی، پایگاه دشمنان تأسیس گردد و امنیت و وحدت ملٌی آنان را به مخاطره اندازد.
چکیده درس
1- در حوزه رفتار و عمل، به بررسی میزان توجه پیامبران و پیشوایان معصوم (علیه السلام) به امر کردن به معروفها و نهی کردن آنان از منکرها، پرداخته میشود.
2- همه پیامبران الهی، پیام آور زیباییها بودهاند، مردم را به معروفها و خوبیها فراخواندهاند و از زشتی و منکرها بازداشتهاند، پایه و اساس دعوت همه آنها دعوت به توحید و یکتاپرستی (بالاترین معروفها) و پرهیز از شرک و بتپرستی (بزرگترین منکرها) بوده است.
3- برخی از منکرها که حضرت موسی (ع) مردم را از آن نهی میکرد:، عبارتند از: بتپرستی، تحریف دستورهای خداوند، قتل، زنا، شهادت دروغ، طمع در اموال و ناموس دیگران، تحقیر دیگران، کم فروشی و مشورت با افراد شرور.
4- برخی از معروفها که حضرت عیسی (ع) مردم را به آنها تشویق کرده است عبارتند از: ترحم به یکدیگر، اصلاح بین مردم، پاک کردن و تطهیر دل از آلودگیها، صله رحم، عفو و گذشت از دیگران، رعایت عدل و انصاف در برخورد با دیگران (حتی دشمنان)، عمل به احکام الهی.
5- دعوت پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به ارزشها، چنان جاذبهای داشت که انسانهای حقیقت طلب را در فضای حاکم بر عصر جاهلیت که فضایی آکنده از جهل، تعصب و پای بند به سنتهای نادرست بود – به سمت و سوی خود کشاند و از آنها انسانهایی مؤمن، با فضیلت، مجاهد و ارزشمند ساخت.
6- پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در پارهای از موارد با برخورد عملی، برای از بین بردن کارهای زشت و منکر، اقدام میفرمود.
پرسشها:
1- چرا میزان توجه پیشوایان دینی (علیه السلام) نسبت به معروفها و منکرها، نشانه اهمیت شمرده میشود؟
2- چرا پیامبران در برابر منکرها حساسیت زیادی نشان میدادند؟
3- در سخنان جعفر (علیه السلام) و نیز سفارشی که به معاذ بن جبل شده است، از چه معروفها و منکرهایی یاد شده است؟
4- از داستان مسجد ضرار چه نکتههایی به دست میآید؟
5- برخورد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و دستور آن حضرت نسبت به تخریب بنای مسجد ضرار، کدام مرحله از مراحل امر به معروف و نهی از منکر شمرده میشود؟
برای مطالعه و بررسی: آیات 110 – 107 سوره توبه
سیره عملی امامان (علیهم السلام)
امر به معروف و نهی از منکر، برجستهترین ویژگی و محور اصلی حرکت پیشوایان معصوم (علیه السلام) بوده است. برای پی بردن به این مطلب، به چند نکته باید توجه شود:
الف – امام صادق (علیه السلام) از امیر المؤمنین امام علی (علیه السلام) نقل میفرماید که:
«اعرَفوا الله بالله و الرسولَ بالرٌسالة و اولی الامر بالامر بالمعروف والنهی عن المنکر» [۶۴]
«خدا را با خدا بشناسید و پیامبر را با رسالتش و اولوالامر را با امر به معروف و نهی از منکر بشناسید».
بر اساس باور شیعه که مستند به دلیل و برهان است، منظور از اولوالامر که در آیه 58 سوره نساء آمده، امامان (علیهم السلام) (و جانشینان واجد شرایط آنها) میباشد. امام علی (علیه السلام) شاخصه شناخت اولوالامر را امر به معروف و نهی از منکر کردن آنها دانسته است. یعنی این خصلت اساسی و اصلی آنها شمرده میشود.
ب – امام محمدباقر (علیه السلام) امر به معروف و نهی از منکر را راه انبیاء و روش صالحان (سبیل الانبیا و منهاج الصلحاء) [۶۵] میدانند. بدیهی است که امامان (علیهم السلام) وارثان انبیاء هستند (ورثة الانبیاء) [۶۶] و خود نیز از بزرگترین مصادیق صالحان به شمار میروند، از این رو امر به معروف و نهی از منکر، راه و روش آنان نیز محسوب میشود.
ج – در زیارت جامعه کبیره [۶۷] که «منشور امام و امام شناسی» است، در معرفی امّامان (علیهم السلام) چنین میخوانیم:
«و امرتُم بالمعروف و نهیتم عن المنکر و ...»
«(گواهی میدهم که) شما امر به معروف و نهی از منکر کردید (و در این راه نهایت تلاش و کوشش خود را به کار بردهاید)».
د – پیشوایان معصوم (علیه السلام) چون حافظ، مبلغ و مفسر دین هستند و یکی از راههای حفظ و تبلیغ دین، امر به معروف و نهی از منکر است، از این رو برای حفظ دین بهره میگرفتند.
بنابر این با دقت در نکتههای یاد شده و نیز تاریخ زندگانی آن انوار الهی در مییابیم که سراسر زندگی آنان، امر به معروف و نهی از منکر بوده است، خصوصاً در برخورد با ستم گران و در نهایت شهادت در این راه به عنوان بهترین پاداش پذیرفتند. [۶۸]
اینک به ذکر چند نمونه از امر به معروف و نهی از منکر پیشوایان معصوم (علیه السلام) میپردازیم، زیرا بیان تمام موارد یاد شده در تاریخ، از همه امامان (علیهم السلام) کتابی جداگانه و مفصّل میطلبد.
سیره امام علی (علیه السلام)
تاریخ شاهد صادقی بر فریادهای حق طلبانه و عدالت خواهانه آن امام (علیه السلام) در برابر زورگویان و ستمگران است. نهج البلاغه او تنها در برگیرنده برخی از فرازهایی است که بیان گر این فریادهای فرود آمده بر دل و جان مردم است. حساسیتهای آن امام (علیه السلام) در برابر هزینه کردن بیت المال مسلمانان، مبارزه با تبعیض و فساد مالی و اخلاقی، مبارزه با کژرویهای فکری، در شکل و شمایل ناکثین، قاسطین و مارقین زبانزد خاص و عام است.
منشور حکومتی او به مالک اشتر و دیگر نامهها و خطبههای آن حضرت، آیینه زیبای چهره علوی است. قضاوتهای شگفتانگیز آن امام (علیه السلام) راه را برای انجام پارهای از منکرات میبست. سفارشهای امیر المؤمنین (علیه السلام) به انجام معروفها و ترک منکرات، فراوان و بی شمار است و آنچه در عمل آن حضرت نیز در تاریخ ثبت شده است، بسیار.
نکته: همان گونه که در روایتهای شیعه و سنی آمده، که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، فرموده است: خداوند هیچ آیهای نازل نکرد که در آن خطاب «یا ایها الذین آمنوا» باشد مگر این که علی بن ابیطالب در رأس آن (خطاب) و امیر آن (گروه با ایمان) است . [۶۹]
و در روایتی دیگر فرموده است؛ علی بن ابیطالب نخستین کسی (از مردان) است که به من ایمان آورده است . [۷۰]
پیش از این نیز بیان شد که «امر به معروف و نهی از منکر» یکی از ویژگیهای انسانهای مؤمن است که در قرآن آمده است. نتیجه میگیریم که امام علی (علیه السلام) در رأس آمران به معروف و ناهیان از منکر قرار داشته و امیر و پیشوای آنان به شمار میرود. آن حضرت در عمل، تلاش و کوشش فراوانی برای تحقق «معروفها» و از بین رفتن «منکرها» نشان داد و در این زمینه نیز «اسوه و الگوی» مؤمنان گردید.
اینک چند نمونه از اقدامات آن حضرت (علیه السلام) آورده میشود:
نمونه 1 – اعتدال در زندگی
امام علی (علیه السلام) پس از جنگ جمل وارد شهر بصره شد. در آنجا شنید که یکی از یارانش به نام «علاء بن زیاد» بیمار و بستری است، حضرت به دیدن او رفت و از وی در خانه اش عیادت نمود. لحظهای پس از تشریف فرمایی و پرسش از حال بیمار، نظری به خانه وسیع و زندگی مجلل او افکند. سپس در حالی که با وی گفتگو مینمود، فرمود:
ای پسر زیاد، با این که می دانی در سرای دیگر به چنین خانهای نیازمندتری، این خانه فراخ و زندگی مجلل در این دنیا را برای چه میخواهی؟ آری، اگر این خانه را به این منظور بنا کردهای که با آن خانه آخرت را آباد کنی تا در آنجا نیز آسوده باشی، لازم است که در این خانه مهمان نوازی کنی و پیوسته از حال خویشان و بستگان خود با خبر باشی (و با آنان صله رحم و رفت و آمد کنی) و حقوقی که بر گردن توست به صاحبانش برسانی (در این صورت به آسایش و راحتی آن جهان نیز خواهی رسید).
«علاء» که سخت تحت تأثیر سخنان آن حضرت قرار گرفته بود، عرض کرد:
از برادرم «عاصم بن زیاد» به شما شکایت میکنم.
امام فرمود: برای او چه رخ داده است؟
عرض کرد: او مانند راهبان نصارا گلیمی پوشیده و از دنیا کناره گرفته است.
حضرت فرمود: او را بیاورید وقتی آمد به او فرمود:
ای دشمنک خود، شیطان پلید تو را سرگردان کرده (و به تو این راه و رسم را آموخته و آن را در نظرت خوب جلوه داده) است. آیا تو به زن و فرزندانت رحم نمیکنی؟ (که برای رفع نیازهای زندگی آنان تلاش نمیکنی ؟) تو چنین پنداشتهای که خداوند، روزی پاکیزه خود را برای تو حلال نموده ولی دوست ندارد از آن بهرهمند شوی ؟! تو در برابر خدا، کوچکتر از آنی که این گونه با تو رفتار کند. (و روزی خود را برای تو حلال کند و دوست داشته باشد که از آن استفاده نکنی، زیرا فقط از پیامبران و جانشینان آنان چنین انتظار میرود).
عاصم گفت :ای امیر المؤمنین، این شما هستید که با لباس خشن و غذای ناگوار به سر میبرید (و من هم میخواستم راه و روش شما را برگزینم).
امام علی (علیه السلام) فرمود: من مانند تو نیستم. زیرا خداوند بر پیشوایان حق واجب کرده که خود را با مردم ناتوان هم سو و همسان سازند، تا فقر و تهی دستی بر آنان فشار نیاورد و آنان را به طغیان نکشاند . [۷۱]
درسها و پیامها:
الف – از مریضها عیادت کنید.
ب – مسئولیتها، مانع انجام برخی معروفها نشود.
ج – اعتدال در زندگی رعایت گردد.
د – با پرداخت حقوق واجب (خمس و زکات) صله رحم، مهمان نوازی، اطعام و انفاق به محرومان (که همه جز معروفها شمرده میشود) میتوان زندگی موسع و مرفهی داشت.
هـ - ترک دنیا و رها کردن تلاش و کوشش برای زندگی، ناپسند و منکر است، همانگونه که اگر دنیا هدف باشد و آخرت فراموش گردد، ناپسند و منکر است و امام علی (علیه السلام) با هر دو مورد به عنوان منکر برخورد کرده و از چنین گرایشهای انحرافی نهی میکند.
نمونه 2 – اجرای حدود الهی
«ولید بن عقبه» [۷۲] برادر مادری «عثمان بن عفان» است. همان کسی که آیه «ان جاءکم فاسق بنبأ فتبیٌنوا» درباره او نازل شد و او را فاسق نام نهاد!
«عثمان بن عفان» زمانی که به خلافت رسید او را به استانداری کوفه، مرکز عراق، منصوب کرد! ولید در کوفه با خاطری آسوده به عیش و نوش پرداخته و بیت المال مسلمانان را در راه میگساری و فسق و فجور خود هزینه میکرد، کسی هم جرأت نداشت او را از اعمال نامشروع بازدارد و از منکرات نهی کند.
در یکی از شبها که در میگساری افراط کرده بود، هنگام صبح با حالت مستی به مسجد جامع کوفه آمد و طبق معمول، مردم نماز جماعت را پشت سر او خواندند! در اثنای نماز اشعار عاشقانه سرود و چون به حال خود نبود به جای دو رکعت، چهار رکعت نماز خواند. سپس رو به مردم کرد و به نمازگزاران گفت: امروز نشاط خوبی دارم، اگر بخواهید میتوانم زیادتر بخوانم!
به هر حال عدهای به خود جرأت داده، نزد عثمان آمده و از ولید شکایت کرده و بر شراب خواری او شهادت دادند. شهود از سوی خلیفه مورد تهدید قرار گرفتند. سرانجام شهود به امام علی (علیه السلام) پناه آوردند. امام (علیه السلام) عثمان را مورد انتقاد قرار داده و از او خواستند تا ولید را عزل و حد الهی را درباره او اجرا کند. عثمان که از هر سو تحت فشار قرار گرفته بود ولید را عزل کرد امّا به معترضان گفت؛ هر کس میخواهد برود بر او حد را اجرا کند. افرادی که میرفتند، ولید از حربه خویشاوندی استفاده کرده وبه آنان توصیه میکرد از این کار دست بردارند و اسباب خشم خلیفه را فراهم نسازند.
امام علی (علیه السلام) که این صحنه سازیها را دید، تازیانه به دست گرفته و به سراغ ولید رفت؛ ولید از همان شیوه بهره جست، امّا حضرت فرمود: ساکت باش، بنی اسرائیل چون اجرای حدود الهی را تعطیل نمودند نابود شدند. اگر من هم به خاطر خویشاوندی تو با خلیفه از اجرای حدود الهی صرف نظر کنم مؤمن نیستم. حضرت هشتاد تازیانه که حد شراب خواری است بر او نواخت. برخی از نویسندگان اهل سنت نوشتهاند؛ عثمان به ولید میگفت: «یا اخی، اصبر فان الله یاجرک» «برادرم، صبر پیشه ساز، زیرا خداوند تو را پاداش خواهد داد !! [۷۳]
ولیدبن عقبه از کسانی بود که در زمان خلافت امام علی (علیه السلام) همواره معاویه را به جنگ علیه امام علی (علیه السلام) ترغیب و تحریک میکرد . [۷۴]
درسها و پیامها
الف – اگر رأس و رهبری نظام جامعه اسلامی، از محور ولایت خارج شود، مدیریتهای زیر مجموعه نیز افرادی فاسد و فاسق خواهند بود.
ب – چنانچه اداره جامعه اسلامی، خارج از مدیریت ولایت معصومین (علیه السلام) باشد، بر اساس هواهای نفسانی خواهد بود.
ج – در صورتی که جامعه اسلامی تابع ولایت نباشد، کارش به جایی میرسد که حتی برای نماز و عبادت خود ناچار است، پشت سر افرادی شراب خوار و در حالت مستی نماز بخواند!
د – پی گیری عملی چند نفر دلسوز در یک منطقه یا شهر، نسبت به امر منکر و زشتی، پایان مثبت و سرانجام خوبی دارد.
هـ - بر مدیریتها نظارت بیشتر و قوی تری باید اعمال شود. امکان سوء استفاده در خویشاوندان قدرتمندان و لایههای قدرت نیز، همواره وجود دارد. در نهادهای حکومتی و مردمی باید چنان سازمان دهی و سامان دهی وجود داشته باشد که استفاده از این موقعیت را به پایینترین درجه احتمال برساند.
و – حدود الهی باید اجرا شود، هر چند خوشایند صاحبان قدرت و ثروت نباشد!
ز – بسیاری از دشمنیها با نظام اسلامی و پیشوایان به حق آن، ریشه در مشکلات شخصی افراد و عدم تحمل عدالت اسلامی دارد.
نمونه 3 – عدالت علوی
این نمونه را از زبان خود امام علی (علیه السلام) که در نهج البلاغه آمده است میآوریم:
به خدا سوگند اگر تمام شب را بر روی خارهای سخت به سر برم، یا مرا به غل و زنجیر بسته و به این سو و آنسو کشانند، برای من خوش تر و دوست داشتنی تر است؛ از این که در روز قیامت خدا و پیامبرش را ملاقات کنم، در حالی که به برخی از بندگان ستم نموده و چیزی از اموال آنان را غصب کرده باشم. چگونه بر کسی ستم روا دارم برای نفس خود، که به سرعت رو به نابودی میرود و سالهای سال در زیر خاکها خواهد آرمید ؟!
به خدا سوگند، برادرم عقیل [۷۵] را در نهایت تهی دستی و فقر دیدم، از من میخواست تا یک من از گندمهای (بیت المال) شما را به او ببخشم! کودکانش را دیدم که از گرسنگی، موهای ژولیده و رنگ چهره شان تیره و نیلی بود. او چند بار نزد من آمد و درخواست خود را بارها تکرار کرد به گفتههایش گوش فرا دادم، پنداشت که (در من تأثیر گذاشته و دلم را نرم کرده و) دینم را به او میفروشم و به دلخواه او رفتار میکنم و از راه و روش خویش دست میکشم پس آهن را در آتش گداخته و به جسمش نزدیک کردم تا عبرت گیرد. او همانند بیمار از درد ناله سر داد و نزدیک بود از حرارت آن بسوزد! به او گفتم:
ای عقیل مصیبت دیدگان در عزایت بگریند! از حرارت آهنی، ناله سر میدهی (و آن را بر نمیتابی) آهنی، که انسانی آن را به بازیچه (و از روی سرگرمی) گداخته است. امّا مرا به آتش دوزخی میکشانی (و وارد میکنی) که خدای جبارش، آن را با خشم خود گداخته است؟ ! تو از این حرارت ناچیز مینالی و من از شعلههای سرکش آن آتش ننالم؟ !
و شگفت تر از این (حادثه) این که شب هنگام، کسی به دیدار من آمد [۷۶] که ظرفی سرپوشیده (از حلوا) داشت و معجونی به همراه آن، که همواره از آن بیزار بودهام. گویا آن را آب دهان مار سمی یا قی کرده آن مخلوط کرده باشند! و به او گفتم (این چیست ؟) هدیه است؟ یا زکات؟ یا صدقه؟ که این دو (زکات و صدقه) بر ما اهل بیت (علیه السلام) حرام است. گفت: نه زکات است و نه صدقه، بلکه هدیه است. گفتم: زنان فرزند مرده بر حال تو بگریند! آیا از راه دین وارد شدی که مرا فریب دهی !؟ [۷۷] یا عقلت آشفته شده یا جن زده شدهای؟ یا هذیان میگویی؟
به خدا سوگند، اگر همه هفت اقلیم عالم را با آنچه در زیر آسمانها است به من بدهند تا خدا را نافرمانی کنم و (حتی) پوست جُوِی را از مورچهای بستانم، چنین نخواهم کرد! این دنیای آلوده شما، نزد من از برگ جویده شده دهان ملخ پستتر است. علی را با نعمتهای فنا پذیر و لذتهای ناپایدار (و زود گذر) چه کار؟ به خدا پناه میبریم از خوابیدن عقل (و خواب غفلت) و از زشتی لغزشها و از او یاری میطلبیم . [۷۸]
درسها و پیامها
الف – توجه به مرگ، قیامت و حساب و کتاب آن و ملاقات با خداوند و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) انسان را از لغزشها باز میدارد. در مقابل، غفلت از این مسئله زمینه گرایش به منکرات و زشتیها را فراهم میسازد.
ب – احساسات و عواطف، نباید به گونهای بر انسان غلبه کند که حقوق دیگران را برای کمک به نیازمندان پایمال کند.
ج – خویشاوندی افراد نباید مسئولان را از مسیر حق منحرف سازد و به نام «صله رحم» از کیسه بیت المال بذل و بخشش کنند.
د – خروج از چارچوبهای مشخص شده در دین «دین فروشی» به شمار میرود. همگان به ویژه مسئولان مراقب باشند.
هـ - اهمیت برخی از موضوعات را باید با عینیت و تجسم بخشیدن به افراد نشان داد (آهن داغ و آتش جهنم).
و - مسئولان و مدیران جامعه مخصوصاً قضات، راه نفوذ و تأثیر گذاری دیگران را مسدود سازند. هدایایی که برای یک قاضی یا مسئول میآورند، چرا پیش از این مسئولیت نمیآوردند؟ آیا این هدایا همان «رشوه» نیست با پوشش فریبنده؟
ز – هر چه معرفت انسان نسبت به خداوند و رضوان و پاداش او بیشتر شود، ارزش دنیا و کالاهای آن در دیدگاه او کمتر میگردد.
نمونه 4 – دفاع از ستم دیدگان
از امام محمدباقر (علیه السلام) روایت شده است که: روزی در گرمای سخت تابستان، امام علی (علیه السلام) به منزل خود مراجعت فرمود که با یک زن مضطرب و نگران (که منتظر آن حضرت بود) روبرو گردید.
آن زن گفت: همسرم به من ستم کرده و مرا ترسانده و حقوقم را پایمال ساخته و سوگند خورده است که مرا کتک خواهد زد (اینک به شما پناه آوردهام تا حق مرا بگیرید و او را از ظلم و ستم بازدارید).
امام فرمود: ای بنده خدا، اندکی صبر کن تا هوا خنک تر شود. پس از آن با تو – به خواست خدا – میآیم.
آن زن عرض کرد: هر چه دیرتر برویم، خشم و عصبانیت او بیشتر میشود!
امام لحظهای تأمل کرده و با خود زمزمه کردند که نه به خدا نمیتوان درنگ کرد، مگر اینکه حق ستم دیدهای گرفته شود سپس خطاب به آن زن نموده، پرسیدند: منزلت کجاست؟ او نشانی را داد. رفتند تا به منزلش رسیدند. امام ایستاد، رعایت احترام نموده و نسبت به فرد یا افراد داخل خانه سلام کردند (السلام علیکم) جوانی که لباسی رنگارنگ بر تن داشت، بیرون آمد. حضرت به او گفتند:
ای بنده خدا تو این زن را ترسانده (و تهدید کردهای) و از منزل بیرون نمودهای؟ از خداوند بپرهیز (و از خشم خدا بر حذر باش).
جوان که آن حضرت را نشناخته و از غرور جوانی نیز مالامال بود، با حالت بی ادبی و گستاخی گفت: این مسئله به تو چه ربطی دارد حالا که این جور شده است به خاطر همین سخن تو به خدا قسم او را به آتش میکشم.
امیر المؤمنین (علیه السلام) که بی حیایی و گستاخی او را دیدند، شمشیر از غلاف کشیده و با لحنی جدی به او فرمودند: من تو را به معروف امر میکنم و از منکر باز میدارم آنگاه تو پاسخ مرا با منکری دیگر میدهی و معروف را نمیپذیری؟
در این هنگام برخی از مردم که از آنجا میگذشتند، چون حضرت را میشناختند می گفتند: سلام علیکم یا امیر المؤمنین. تازه آن مرد جوان فهمید برای چه کسی دارد شاخ و شانه میکشد (او که حسابی ترسیده بود) خود را به دست و پای حضرت افکند و با حالت تضرٌع و زاری گفت: ای امیر المؤمنین از لغزش و گناه من درگذرید. به خدا من خاک پای او (زن) میشوم (و دیگر به او ستم نمیکنم).
امام علی (علیه السلام) شمشیر خود را غلاف کرده و خطاب به آن زن فرمودند: به منزلت برو و سعی کن تو هم کاری نکنی که همسرت را به این گونه برخوردها وادار سازی . [۷۹]
درسها و پیامها:
الف – مسئولان در جامعه اسلامی باید ملجأ و پناه ستم دیدگان باشند.
ب – مسئولان احقاق حقوق دیگران را نباید به فرداها موکول کنند در رسیدگی به مشکلات مردم سرعت لازم را با دقت کافی همراه سازند.
ج – مسئولان با کسانی که حقوق دیگران را رعایت نمیکنند و با گردن کلفتی با مردم رفتار میکنند باید از موضع قدرت برخورد کنند.
د – دفاع شایسته و به جا و نتیجه بخش از حقوق زنان، درسی دیگر برای مسئولان جامعه اسلامی است.
هـ - زنان خانه را محیط امن و آسایش و آرامش همسرانشان قرار دهند و تلاش کنند باری از آنها بردارند و با رفتار مناسب و درست همسر خود را برای زندگی بهتر و تلاش بیشتر تشویق نمایند.
چکیده درس:
1- امر به معروف و نهی از منکر سیره عملی امامان (علیهم السلام) بوده است. در زیارت آنان به این عنوان آنها را یاد میکنیم.
2- نامه حکومتی امام علی (علیه السلام) به مالک اشتر، آیینه تمام نمای معروفها و ارزشهایی است که به کالبد جامعه جان میبخشد.
3- امام علی (علیه السلام) در رأس آمران به معروف و ناهیان از منکر قرار دارد.
4- امام علی (علیه السلام) دو برادر (علاء و عاصم) را که دو مشی مختلف در زندگی داشتند، به شناخت وظایف حقیقی و اعتدال در زندگی فراخواند.
5- برخی حواشی مسئولان و مدیران ارشد جامعه به دنبال سوء استفاده از موقعیت و فرار از قانون هستند. امام علی (علیه السلام) نشان داد که باید حدود و قوانین الهی بر همه اجرا شود و تهدید یا تطمیع نباید مانع آن گردد.
6- امام علی (علیه السلام) حاضر نبود برای خوشایند دیگران، در برابر همه مواهب دنیا، حتی کمترین ظلمی به موری روا دارد.
7- زنان حقوقی دارند و مردان مؤمن آن حقوق را به تمام و کمال رعایت میکنند. کسانی که فکر میکنند چون زور بیشتری دارند میتوانند حقوق آنان را پایمال سازند، در راه دین و امام (علیه السلام) گام برنمی دارند.
پرسشها:
1- چرا پیشوایان معصوم (علیه السلام) نسبت به امر به معروف و نهی از منکر اهتمام زیادی داشتند؟
2- چگونه امام علی (علیه السلام) در رأس آمران به معروف و ناهیان از منکر قرار میگیرد؟
3- تفاوت دنیا گرایی مذموم با کار و تلاش در دنیا چیست؟
4- چرا امام علی (علیه السلام) به برادرش عقیل کمک نکرد؟ در چه صورتی میتوانست کمک کند؟
5- برخورد امام علی (علیه السلام) با جوان گستاخ، چه مرحلهای از امر به معروف و نهی از منکر محسوب میشود.
برای مطالعه و بررسی: نامه 53 نهج البلاغه از امام به مالک اشتر فراز: «ثمٌ اِنٌ للوالی خاصّة و بطانة»
سیره امام حسن مجتبی (علیه السلام)
افشاگری چهرههای رسوا:
با اینکه بر اثر سستی سپاهیان امام حسن مجتبی (علیه السلام) برخی از سرداران سپاه از تهدیدهای معاویه مرعوب و برخی دیگر نسبت به وعدههای فریبنده آن حیله گر مجذوب شدند و آن امام مظلوم را تنها گذاشتند (تا جایی که برای حفظ کیان اسلام و شیعه خلافت را به معاویه سپرد و صلح نامهای بین امام و معاویه به امضا رسید). امّا امام حسن مجتبی (علیه السلام) به شکلهای گوناگون به آگاه کردن مردم و افشای چهره واقعی معاویه و اطرافیانش اقدام نموده و از هر فرصتی در این زمینه بهره کافی را میبرد، زیرا افشاء چهرههای رسوایی که به عنوان خلیفه رسول الله و حاکم مسلمانان بر سرنوشت امت اسلامی تأثیر گذار هستند، خود از بالاترین معروفها و سکوت در برابر آنان «منکری بزرگ» به شمار میرود. امام (علیه السلام) از جایگاه رفیع امامت و نیز امیرالمؤمنین امام علی (علیه السلام) و فضایل و مکارم آن حضرت، همواره دفاع جانانه یی میکرد که این را نیز باید از بزرگترین معروفها دانست.
گاهی در حضور معاویه جلساتی تشکیل میشد معاویه و اطرافیانش به خیال خام خود برای تحقیر امام حسن مجتبی (علیه السلام) آن حضرت را به مجلس خود فرا میخواندند چنان کوبنده و صریح بود که آثار ندامت و پشیمانی و ذلت و خواری از پیشانی آن منافقان هویدا میگشت.
برای نمونه خلاصه و گزیده یکی از این جلسات ارائه میگردد.
روزی عمرو بن عثمان بن عفان و عمرو بن عاص و عقبة بن ابی سفیان (برادر معاویه) و ولید بن عقبة و مغیرة بن شعبة، همگی نزد معاویه آمدند و گفتند: ای معاویه حسن بن علی راه و روش پدرش را احیاء کرده و در بین مردم نفوذ و محبوبیت فراوان بدست آورده است، به گونهای که هر چه امر کند میپذیرند و او را تصدیق میکنند و روز به روز نفوذ او بیشتر و عمیقتر میشود. به نظر ما میرسد اگر از او بخواهی به این مجلس بیاید تا ما او و پدرش را سبّ کنیم و دشنام دهیم تا قدر و منزلت او و پدرش در دید مردم کاهش یابد و او از راهی که در پیش گرفته بازماند و سخنان او در مردم بی تأثیر گردد.
معاویه آنان را از این کار بر حذر داشت و نتیجه این جلسه را رسوایی و خواری برای خود و آنان دانست. آنها نپذیرفتند و بر خواست خود اصرار ورزیدند معاویه کسی را فرستاد از امام حسن مجتبی (علیه السلام) بخواهد به این مجلس تشریف بیاورند. امام (به منظور افشاگری و رسوا ساختن آنان) با توکل بر خداوند، دعوت او را پذیرفته آمدند. معاویه گفت: این افراد پرسشهایی دارند و درباره شما نسبتهایی میدهند بشنوید و پاسخ بدهید! معاویه با شناختی که از آن حضرت داشت سعی میکرد به عنوان فردی بی طرف و داوری منصف بر ماجرا قضاوت کند و خود را در برابر آن حضرت قرار ندهد. آن چند نفر که نامشان برده شد، هر یک جداگانه سخنانی گفتند. لحن بیان آنان جسارت آمیز، بی ادبانه و همراه با تندی و افتراء به آن حضرت بود که از نقل عین جملات آنان پرهیز میشود؛ ولی جمعبندی سخنان آنان چنین است:
1- شما و پدرت (امام علی) قاتل عثمان هستید، عثمان مظلوم کشته شده است و ما نمیتوانیم تحمل کنیم که او در زیر زمین با خون خود دفن شده باشد و بنی هاشم (و شما) زنده باشید! عدل و انصاف حکم میکند که ما تو را در عوض او قصاص کنیم. معاویه ولی خون عثمان است و میتواند تو و برادرت را در عوض آن قصاص کند.
2- شما خاندان مرتکب کارهایی شدهاید که حلال و جایز نبوده است.
3- تنهایی تو به سبب این است که از دیدگاه و منطقی درست برخوردار نیستی، پدرت کارهای نادرستی انجام داد ما در هر مجلسی تو و پدرت را سبّ و دشنام میدهیم و تو نمیتوانی عیب و نقصی از ما پیدا کنی و بیان کنی. زیرا خداوند ما بنی امیه را از همه عیبهای خلقی و خُلقی منزه و مبری کرده است.
4- پدرت بدترین مردم قریش بود، «و قطع رحم» کرد و در سلک قاتلان درآمد. زندگان را میکشت و از مردگان بدگویی میکرد بنی امیه برای بنی هاشم همیشه خوبی و خیر را میخواستند امّا بنی هاشم در پی بدی و ضرر زدن به بنی امیه بودند.
5- خداوند برای شما بنی هاشم در این دنیا نبوت و ملک (حکومت) را جمع نکرده است ! [۸۰] (نبوت از شما، خلافت و حکومت از ما) پس ادعای بی جا برای این که خلافت حق شما است نکنید.
امام حسن (علیه السلام) پس از شنیدن سخنان بی ادبانه و تهمتها و افتراهای جسارت آمیز آنان، حمد و ثنای الهی را بر زبان آورد و بر محمد و آل محمد درود فرستاد. آنگاه خطاب به معاویه (که خود را بی طرفانه نشان میداد امّا در دل خود از این جسارتها بسیار خوشحال بود) فرمود:
ای معاویه غیر از تو مرا کسی دشنام نداد و این گروه سبب شتم و سبّ من نشدند، لیکن تو به من سبّ و فحش دادی و این از حسادت و کینه کهنه و دشمنی دیرینه تو از پیامبر اسلام حکایت میکند (و تو این گونه مجلسها و زمینه آن را فراهم میکنی و دیگران با دلگرمی به حمایت تو به خود اجازه این دشنامها و جسارتها را میدهد). شما کسی (امام علی (علیه السلام))را دشنام دادید که میدانید به دو قبله مسلمانان (مسجد الاقصی و کعبه) با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نماز خوانده است [۸۱]، در آن زمانی که دیگران [۸۲] لات و عزّی را میپرستیدند . [۸۳] در روز بدر شما به جنگ پیامبر آمدید و پرچم سپاه اسلام، در دست علی (علیه السلام) و پرچم مشرکان، در دست معاویه بود. در آن روز این معاویه جنگ با رسول خدا را واجب و لازم میدانست و تمام تلاش و همت خود را در این راه به کار برد. در جنگ احد نیز علی (علیه السلام) پرچم دار اسلام و معاویه پرچمدار کفار و مشرکان بود در همه این جنگها فتح و پیروزی از آن امام (علیه السلام) و خواری و ذلّت از آن شما بود.
شما را به خدا، مگر در جنگ با بنی قریظه و بنی نضیر [۸۴] نبود که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با درخواست و التماس برخی از اصحاب پرچم اسلام را به عمر بن خطاب سپرد امّا همین که در برابر سپاه کفر قرار گرفت برگشت و در آنجا بود که پیامبر فرمود: فردا پرچم بدست مردی خواهم داد که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول نیز او را دوست دارند. او پیوسته و پشت سر هم به صف کفار حمله نموده و از جنگ با آنان فرار نخواهد کرد.
فردای آن روز با اینکه همه اصحاب حضور داشتند تا به این افتخار برسند پیامبر پرچم را بدست امام علی (علیه السلام) داد با آنکه چشم درد سختی داشت و آن امام آن روز به جنگ رفت و با پیروزی برگشت . [۸۵] و تو ای معاویه در آن روز در مکه به دشمنی با خدا و رسولش مشغول بودی ای معاویه من به ذات خداوند سوگند یاد میکنم آن زمانی که هم تو اظهار اسلام کردی هرگز در قلب خود آن را قبول نکردی لیکن از روی ترس و به زبان آن را پذیرفتی!
مگر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نبود که در جنگ تبوک علی را جانشین خود در مدینه قرار داد و فرمود: ای علی تو وصی و جانشین من هستی و تو در نزد من منزلت هارون در نزد موسی را داری . [۸۶]
مگر دست آن حضرت را نگرفت و به انبوه مردم روی کرد و فرمود: ای مردم هر که با موالات من باشد با موالات خدای متعال و هر که با موالات علی باشد با موالات من است و آنکه مرا اطاعت کند خدا را اطاعت نموده و هر کس علی را اطاعت کند مرا اطاعت کرده است هر که مرا دوست بدارد خدا را دوست داشته و هر که علی را دوست بدارد مرا دوست داشته است . [۸۷] و نیز شما را به خدا قسم میدانید که رسول خدا در حجة الوداع فرمود: ای مردم در میان شما دو چیز را گذاشتهام که اگر به آن عمل کنید پس از من گمراه نخواهید شد: کتاب خدا و عترت و اهل بیتم را حلال قرآن را حلال بدانید و حرامش را حرام بشمرید و اهل بیت و عترت مرا دوست بدارید و به یاری آن برخیزید، این دو گوهر گرانبها در میان شما همواره خواهند بود تا زمانی که بر سر حوض کوثر در روز قیامت بر من وارد بشوند سپس دست علی را گرفت و فرمود: «اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه». [۸۸]
شما را به خدا قسم، میدانید که هنگامی که پیامبر مریض بود و با آن بیماری دنیا را وداع کرد علی (علیه السلام) نزد پیامبر شتافت. پیامبر گریست. علی عرض کرد چرا گریه میکنید؟ فرمود: چون میدانم که در دل برخی از این امت نسبت به تو کینهها و دشمنیهایی وجود دارد که تا من زندهام آن را نشان نمیدهند! [۸۹] آن حضرت در همین بیماری خود، که خاندانش جمع شده بودند، فرمود:
«اللّهم هولاء اهل بیتی و عترتی، اللهم وال من والاهم و عاد من عاداهم» و نیز فرمود: «انّما مثل اهل بیتی فیکم کسفینة نوح، مَن دخل فیها نجی و من تخلّف عنها غرق». [۹۰]
شما را به خدا، مگر اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در زمان حیات رسول الله به علی (علیه السلام) به عنوان ولایت یافتن، سلام نکردند و بر او تحیّت و تهنیت نگفتند ؟! [۹۱] امّا شماها جزء گروهی هستید که پیامبر آنان را لعن (و نفرین) کرد. ای معاویه! پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هنگامی میخواست تو برای بنی خزیمه نامهای بنویسی پیکی به دنبال تو فرستاد امّا تو مشغول خوردن بودی و گفتی پس از خوردن میآیم. دوباره آن پیک را فرستاد هنوز مشغول خوردن بودی. بار سوم آن پیک را فرستاد، پیک آمد و دید هنوز مشغول خوردن هستی، به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گزارش داد، پیامبر فرمود: خداوند هیچگاه او را سیر نگرداند. (اللهم لا تشبع بطنه). [۹۲]
شما را به خدا قسم میدهم، میدانید که آنچه میگویم حق است، ای معاویه در روز جنگ احزاب، پدرت (ابوسفیان) بر شتر سرخ مویی سوار بود تو از پی آن، شتر را میراندی و این برادرت که اکنون اینجا نشسته (عقبه) در جلوی شتر، زمام شتر را بدست گرفته بود. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، قائد و راکب و سائق این شتر را لعنت فرمود. راکب آن پدرت، سائق آن تو ای معاویه، قائد و زمامدار آن، برادرت بود. [۹۳] رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در هفت جا، ابوسفیان را لعنت کرده است (سپس آن حضرت همه آنها را توضیح داد). شما را به خدا قسم، میدانید روزی که با عثمان در مسجد رسول الله بیعت انجام شده بود، ابوسفیان بر او وارد شد و پس از آن که مطمئن شد همه افراد خودی هستند، خطاب به آن جمع گفت: ای جوانان بنی امیه، خلافت را بین خود دست به دست بدهید. قسم به کسی که جان ابوسفیان در دست اوست، نه بهشتی هست و نه دوزخی ! [۹۴]
امام حسن (علیه السلام) بخشی دیگر از خیانتهای معاویه را برشمردند و سپس روی به عمرو بن عثمان نموده به او گفتند: تو به واسطه حماقت و نادانی سزاوار آن نیستی که در این امور بررسی و جستجو نمایی، مثل تو مثل آن پشهای است که بر درخت (تنومند و بلند بالای) خرمائی نشسته است، به درخت میگوید خود را نگهدار که میخواهم از روی تو برخیزم. درخت خرما به او میگوید: (از بس ناچیز و سبک بودی) از فرود آمدن و نشستن تو بی خبرم، حال برخاستن تو چه زحمتی برای من دارد ؟!
سپس آن حضرت، به فرمایش پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره به دست گرفتن خلافت توسط بنی امیه و ناراحتی آن حضرت از این موضوع و نزول سوره قدر و ... اشاره کردند و در ادامه حضرت، عمرو بن عاص را مخاطب قرار داده و فرمودند: امّا تو شأنی (دشمن پیامبر) و لعین (نفرین شده پیامبر) و ابتر هستی! میخواهی از آن آغاز تو را معرفی کنم. مادرت، زن زانیه (و بدکاری) بود. [۹۵] پدر تو معلوم نبود کیست. هنگامی که به دنیا آمدی، برخی از مردان قریش درباره تو ادعای پدری داشتند، مانند: ابوسفیان، عاص بن وائل و ... در این میان، بدترین و خبیثترین آنان (عاص) نام خود را بر تو نهاد و تو را فرزند خویش خواند. در جوانی در جمع گروهی سخنرانی کردی و گفتی «اَنا شانئ محمد» (من دشمن پیامبر هستم). و پدرت! عاص گفت: محمد مردی ابتر (بدون نسل) است و فرزندی ندارد. اگر بمیرد نام و یادش از دلها برود. در این جا بود که خداوند این آیات را فرو فرستاد که: «إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ». [۹۶] و این تو بودی که آتش سوزان را برای عثمان برافروختی و سپس به سمت فلسطین گریختی و خبر قتل عثمان را که شنیدی خوشحال شدی و خود را در شام به معاویه رساندی و آخرت خود را برای دنیا به معاویه فروختی . [۹۷]
آن گاه ولید بن عقبه را مخاطب قرار داده و فرمودند:
ای ولید در این که تو با امام علی (علیه السلام) دشمنی و از او کینه به دلداری تو را ملامت و سرزنش نمیکنم زیرا آن حضرت تو را به واسطه خوردن شراب به حکم قرآن و دین پیامبر هشتاد تازیانه زد و پدرت را در جنگ بدر کشت. تو چگونه آن امام را سبّ میکنی در حالی که خداوند در ده آیه از آیات خود او را مؤمن خوانده و تو را فاسق نام نهاده است: «إِن جَاءکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَیَّنُوا». [۹۸]
ای ولید، تو پسر شخصی به نام ذکوان هستی [۹۹]، از مادرت درباره پدرت بپرس! پدرت (ذکوان) که مادرت را رها کرد تو در شکم مادرت بودی که عقبة بن ابی معیط مادرت را به خانه خود برد! امّا این که قتل عثمان را به ما نسبت میدهی، به خدا سوگند، طلحه و زبیر و عایشه هم نتوانستند چنین نسبتی را به علی (علیه السلام) دهند، چه رسد به تو!
سپس به عقبة بن ابی سفیان (برادر معاویه) رو کرد و فرمود:
ای عقبه تو کسی نیستی که به حساب آیی و قابلیت پاسخ دادن داشته باشی اگر علی (علیه السلام) را هم سبّ میکنی مردم تو را مذمت خواهند کرد که چون تویی چرا زبان به سرزنش و دشنام او میگشاید تو حتی با غلامان علی (علیه السلام) هم برابر نیستی تا شایستگی خطاب و عتاب داشته باشی هم اینکه خداوند در کمین و انتظار تو و پدرت و مادرت و برادرت است، تو را بس!
امّا این که تو مرا تهدید به قتل کردی، اگر دل و جرأت چنین کاری داری و از غیرت و مردانگی بهرهای بردهای، چرا آن را که در حال زنا با همسر خودت یافتی نکشتی ؟! آن فرزندی که اکنون داری از آن اوست نه از تو! آری من تو را نیز در دشمنی امام علی (علیه السلام) ملامت نمیکنم. چون علی بود که در جنگ برادرت را کشت و با کمک حمزه، جدٌت را نیز کشت.
امّا این که میگویی علی بدترین فرد قریش بود، به خداوند سوگند که هرگز آن امام معصوم، هیچ از دنیا رفتهای را تحقیر نکرد و هیچ مظلوم و ستم دیدهای را نکشت!
سپس مغیرة بن شعبة را مخاطب قرار داد و فرمود:
ای مغیره تو دشمن خدایی، قرآن را دور افکندهای (و از عمل به آن فراری هستی) و پیامبرش را تکذیب کردهای، تو زناکاری، بر تو رجم (سنگسارکردن) واجب شد، شهود عادل و با تقوا نیز بر این امر شهادت و گواهی دادند امّا حد بر تو جاری نشد و با مشتی از سخنان یاوه از جزای حد رهایی یافتی . [۱۰۰]
امّا خواری در دنیا و عذاب در آخرت، هم چنان برای تو خواهد بود.
تو همان کسی هستی که فاطمه دختر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را چنان مضروب ساختی که از او خون جاری گردیده و سبب سقط فرزند او شد . [۱۰۱]
تو با این کار میخواستی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را خوار گردانی و فرمان او را نافرمانی کنی و حریم و حرمتش را هتک نمایی، در حالی که رسول خدا فرموده بود: «یا فاطمة انت سیدة نساء اهل الجنة». [۱۰۲] خداوند تو را به آتش جهنم روان خواهد کرد.
در ادامه، امام حسن مجتبی (علیه السلام) به پارهای دیگر از خباثتهای مغیره اشاره فرمود. سپس برخاست و این آیه را قرائت فرمود: «الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ» [۱۰۳] و معاویه را مورد خطاب قرار دادند: ای معاویه پلیدها و خبیثها که در این آیه آمده – تو و یاران تو هستند امّا «وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ أُوْلَئِکَ مُبَرَّؤُونَ مِمَّا یَقُولُونَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ کَرِیمٌ». [۱۰۴] این پاکان، علی ابن ابی طالب و اصحاب و شیعیانش هستند!
امام (علیه السلام) از آن مجلس رفت در حالی که خواری و ذلّت را برای همه آنان به تمام و کمال باقی گذاشت. معاویه به اطرافیانش رو کرد و گفت: بچشید! آنچه را دنبال آن بودید (با این که شما را از این کار بر حذر داشتم و گوش ندادید !). [۱۰۵]
درسها و پیامها:
1- با سستی، غفلت و تفرقه بین انسانهای مؤمن، دشمنان و منافقان فرصت طلب، به تحقق اهداف شوم و پلید خود، نزدیک میشوند.
2- اگر مردم از رهبران پاک و معصوم (علیه السلام) جدا شوند، گرفتار یاران و کارگزاران شیطان میشوند.
3- دفاع از حق و حقیقت و طرفداران آن در برابر باطل و اهل آن، از بزرگترین «معروفها» و سکوت و بی تفاوتی در برابر آن، از منکرهای بزرگ به شمار میرود.
4- با این که در اسلام افشا کردن سابقه افراد و کارهای زشت آنان، ممنوع گردیده و بر حفظ حرمت و آبروی آنان تأکید شده است. امّا در صورتی که:
اولاً – وضع فعلی افراد با گذشته آنان تفاوتی نکرده و اصلاح نشده باشند.
ثانیاً – در مسیر مبارزه با اسلام ناب، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت (علیه السلام) او تلاش کنند.
ثالثاً – در به دست آوردن مدیریتهای سیاسی، اجتماعی یا دینی مردم، سعی و اهتمام داشته باشند یا چنین پستهایی را تصاحب کرده باشند. لازم است، چهره واقعی و کارنامه سیاه آنان برای مردم روشن گردد.
چکیده درس:
1- امر به معروف و نهی از منکر، نسبت به مسئولان و حاکمان جامعه از اهمیت بیشتری برخوردار است، به ویژه اگر جزء شایسته گان و صالحان نباشند.
2- در برابر دشنام و ناسزاگویی مخالفان باید با صبر و حوصله و مستدل و منطقی و در عین حال با شهامت سخن گفت (این شیوه امر به معروف در این شرایط است).
3- پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در جاهای مختلف، شایستگی امام علی (علیه السلام) را برای رهبری جامعه به مردم نشان دادند. معرفی رهبر الهی و شایسته از مهمترین معروفها به شمار میرود.
4- از دیدگاه پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) عامل مصونیت جامعه اسلامی از گمراه شدن و به بی راهه رفتن، عمل به قرآن و پیروی از اهل بیت (علیه السلام) است.
5- تعصبهای قومیتی، کینههای کهنه از امام علی (علیه السلام) احساس حقارت در برابر عظمت امام علی (علیه السلام) از موانع اصلی رسیدن امام (علیه السلام) به خلافت بود و در زمان خلافت کوتاه مدت خود نیز همین عوامل، جنگها را برافروخت و کارشکنی فراوان ایجاد کرد.
پرسشها:
1- با این که مردم نسبت به مقام امام حسن مجتبی (علیه السلام) آگاهی و معرفت داشتند، چرا آن حضرت را تنها گذاشتند؟ درچه شرایطی ممکن است حوادثی مشابه آن زمان رخ دهد؟
2- چرا مخالفان امام حسن مجتبی (علیه السلام) دین را از سیاست و حکومت جدا میدانستند؟
3- چرا در برابر پاسخهای صریح و روشن گرانه امام حسن مجتبی (علیه السلام) قادر به پاسخ گویی نبودند؟
4- چرا جامعه اسلامی با آن همه سفارشهای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت به اهل بیت از حضور آنان به عنوان رهبران اجتماعی و سیاسی محروم ماندند؟
5- وجه مشترک شخصیتهایی که به عنوان مخالف با امام حسن مجتبی (علیه السلام) نامشان برده شد، چیست؟
برای مطالعه و بررسی: آیه 26 سوره نور: «الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ ...»
سیره امام حسین (علیه السلام)
بارزترین و زیباترین تصویری که از امام حسین (علیه السلام) در امر به معروف و نهی از منکر در طول زمان و بستر زمین، به یادگار، جاودانه و ماندگار گشته است، قیام عزّت آفرین و نهضت حیات بخش آن حضرت بود، که اساس و بنیان اسلام را استوار ساخت و روحی تازه در کالبد آن دمید و ماندگاری آن را تضمین کرد.
اساسیترین عنصری که در این قیام نقش آفرینی کرده است عنصر و عامل امر به معروف و نهی از منکر بوده است. در زیارت معروف وارث که از امام صادق (علیه السلام) به ارث رسیده است چنین میخوانیم:
«اشهد انّک قد اقمت الصلاة و اتیت الزکاة و اَمرتَ بالمعروف و نهیتَ عن المنکر».
«(ای مولا و سرورم: ای حسین بن علی (علیه السلام)) گواهی میدهم که تو نماز را بر پا داشتی و زکات را پرداختی و امر به معروف و نهی از منکر نمودی .»
این که در نهضت امام حسین (علیه السلام)، امر به معروف و نهی از منکر، انگیزه اصلی این حرکت بوده است را میتوان در سخنان آن حضرت به روشنی مشاهده کرد:
اول - پس از مرگ معاویه، یزید بر تخت خلافت تکیه زد او که جوانی مغرور و می گسار و میمون باز بود و اسلام و رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را به صراحت نفی میکرد، برای استحکام پایههای حکومت خود به «ولید بن عتبه» فرماندار مدینه دستور داد تا از امام حسین (علیه السلام) برای یزید بیعت بگیرد. امام حسین (علیه السلام) در پاسخ «ولید» فرمودند:
«انّ یزید رجلٌ فاسقٌ شاربُ الخمر، قاتل النفس المحرّمة، معلنٌ بالفسق و مثلی لا یُبایع لمثله». [۱۰۶]
«یزید مردی فاسق و می گسار است، دستش به خون بی گناهان آغشته است، آشکارا گناه میکند و کسی مانند من با چنین شخصی بیعت نمیکند».
هنگامی که فشارها و تهدیدها برای بیعت گرفتن بیشتر میگردد، آن حضرت تصمیم میگیرد شبانه از مدینه خارج شود و به سوی مکه حرکت کند تا در موسم حج پرده از چهره زشت غاصبان و عاصیان بر دارد. برای وداع و خداحافظی به کنار مرقد مطهّر جدّش رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) میرود.
فرازی از گفتار آن حضرت در آن جا چنین است:
«اللّهم انّ هذا قبر نبیّک محمّد و انا ابن بنت نبیّک محمد و قد حضرنی من الامر ما قد علمت، اللهّم انّی اُحبّ المعروف و انکر المنکر ...». [۱۰۷]
«پروردگارا این قبر پیامبرت محمّد است و من فرزند دختر پیامبرت هستم و برای من پیشامدی (درخواست بیعت از سوی یزید) رخ داده که خود می دانی، پروردگارا من معروف را دوست دارم و از منکر بیزارم».
دوم - امام حسین (علیه السلام) در وصیت نامه خود به برادرش «محمد بن حنفیه» [۱۰۸]، پس از شهادت به توحید و رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و برحق بودن بهشت و جهنم و قیامت فرموده است:
«و انّی لم اخرُج اشراً و لا بطِراً و لا مُفسداً و لا ظالماً و انّما خرجتُ لِطلب الاصلاح فی امّة جدّی، ارید ان آمُر بالمعروف و آنهی عن المُنکر و اسیرَ بسیرةِ جدّی و ابی علی بن ابی طالب (علیه السلام)». [۱۰۹]
«من نه از روی خودخواهی و نه برای خوش گذرانی (و ارضای هواهای نفسانی) از مدینه خارج میشوم و نه برای فساد گستری (و تباهی دیگران) و ظلم و ستم. این تصمیم را گرفتهام. هدف من از این حرکت، اصلاح طلبی در امت جدّم محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است. میخواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و مطابق روش و سیره جدّم پیامبر و پدرم علی بن ابی طالب عمل کنم».
نتیجه:
این سخنان به روشنی انگیزه و عامل اصلی نهضت امام حسین (علیه السلام) را نشان میدهد. امر به معروف و نهی از منکر عامل حرکت جاودانه امام حسین (علیه السلام) است. زیرا امام حسین (علیه السلام) کسی نیست که با مانند یزید پلید بیعت کند و او را به رسمیت شناسد و تا ابد مسئولیت کژرویها در امت اسلام را بر عهده گیرد و نه تنها اهل بیعت نیست بلکه او را مجسمه منکرات میشمارد، حکومت او را حکومت اشرار میداند، در برابر آن میایستد و قیام میکند بنابراین مبارزه با یزید و حکومت او بزرگترین «معروف» و بیعت با او «بدترین منکر» محسوب میگردد!
متفکر شهید استاد مطهری، درباره ماهیت نهضت امام حسین (علیه السلام) و عوامل مؤثر در پیدایش این نهضت و ارزش هر یک از این عوامل تحلیل زیبا و جالبی دارند که گزیدهای از آن در این جا نقل میشود.
عوامل سهگانهای در شکل گیری نهضت حسینی نقش داشتند:
1- تقاضای بیعت برای یزید؛ در برابر تقاضای بیعت این نهضت یک عکس العمل منفی است. در اینجا عمل امام حسین (علیه السلام) از سنخ تقواست، یعنی پرهیز از بیعتی که موجب ذلت میشود.
2- عامل مؤثر دیگر دعوت مردم کوفه است در برابر دعوت کوفیان این نهضت یک عکس العمل مثبت است زیرا که حجت بر امام تمام شده است.
3- جدای از دو مسئله فوق این نهضت یک ماهیت تهاجمی هم دارد و آن بخاطر امر به معروف و نهی از منکر است.
در عامل اول امام فقط مدافع است بر اساس این عامل تنها وظیفه امام بیعت نکردن است یعنی اگر به کوهستانها هم میگریخت به وظیفه عمل کرده بود.
در عامل دوم، چون از امام دعوت شده است، وظیفه دارد به سوی کوفه برود. امّا از آنجا که آنها حرفشان را پس گرفتند دیگر وظیفهای ندارد و میتواند برگردد و به جای دیگر برود امّا در عامل سوم امام مهاجم است یعنی به هر حال قیام میکند و خطبههای آن حضرت نیز نشان دهنده تأکید امام بر این مطلب است . [۱۱۰]
امر به معروف و نهی از منکر یگانه اصلی است که ضامن بقای اسلام است و اگر این اصل نباشد اسلامی هم نیست حضرت سید الشهداء نیز در راه این اصل یعنی در راه اساسیترین اصل ضامن بقای اجتماع اسلام کشته شد و این نکته را باید همواره در عزاداریهای آن حضرت به یاد داشت که هدف از زنده شدن عاشورا تجدید حیات این اصل است و از طرفی باید متذکر این نکته بود که این اصل دایره و شمول وسیعی دارد زیرا معروف به معنای هر کار خیر و هر هدف مثبت و منکر نیز به معنای هر عمل زشت و ناپسند میباشد. [۱۱۱]
وجود مقدس حسین بن علی (علیه السلام) در این نهضت عملاً یک آمر به معروف و ناهی از منکر بود و از او بیشتر بعد از شهادت امام حسین (علیه السلام) اهل بیت بزرگوار آن حضرت به عنوان یک گروه امر به معروف و نهی از منکر در آمدند و تا پایان این ماجرا هر جا که بودند امر به معروف و نهی از منکر کردند . [۱۱۲]
سیره امام سجاد (علیه السلام)
امام زین العابدین (علی بن الحسین) تبیین و تبلیغ معارف اسلام ناب، هدایت و ارشاد مردم، دفاع از کیان اسلام و جایگاه والای امامت و حفظ تشیع و روشن گری نسبت به ستم ستمگران و انحراف گمراهان را اساس و مبنای استراتژی خود قرار داده بود. امّا با توجه به شرایط سیاسی و خفقان حاکم بر جامعه اسلامی، از روشهای مختلف برای این مقصود بهره میجست، مانند: ارشاد و امر به معروف و نهی از منکر عالمان و دانشمندان دینی (که دین و دانش خود را در اختیار حکومت امویان گذاشته بودند)، رسیدگی به نیازمندان و تأمین نیازهای آنان، تربیت نیروهای مؤمن، زنده نگه داشتن یاد و خاطره حادثه جان گداز عاشورا، ارشاد و نصیحت مردم و رسوا کردن ستمگران در قالب و شکل دعا [۱۱۳] و نیز آشنا ساختن مردم به مسئولیتهایی که در برابر خداوند و جامعه دارند ... [۱۱۴]
در همه این موارد، علاوه بر دریای بیکران دانش که از دل و قلب الهی آن حضرت میجوشید حلم و بردباری آن حضرت در ناملایمات و گذشت از بدیها و خطاهای دیگران زبان زد دوست و دشمن بود و در اصلاح مخاطبان تأثیر فراوان داشت. اینک به نمونهای از آن اشاره میشود:
مردی از خویشان و فامیل امام (علیه السلام) در برابر حضرت ایستاد و سخنان تندی به آن حضرت گفت و دشنامش داد حضرت پاسخی نداد تا آن شخص رفت آنگاه امام (علیه السلام) به اطرافیان خود فرمود: آنچه این مرد گفت شما شنیدید اکنون دوست دارم همراه من بیایید تا نزد او برویم و پاسخ مرا نیز بشنوید (اطرافیان که از اهانتهای آن فرد نسبت به امام و نیز پاسخ ندادن امام ناراحت بودند، با شنیدن این پیشنهاد از امام خوشحال شدند و) عرض کردند: میآییم و دوست داریم شما جواب او را بدهید و ما هم پاسخ او را بدهیم (او را گوش مالی داده و تنبیه کنیم !)
آن جناب به راه افتاد، در راه این آیه را تلاوت فرمود:
«وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ» . [۱۱۵]
از تلاوت این آیه فهمیدیم که امّام به آن شخص چیزی نخواهند گفت (و برخورد تندی نخواهند کرد).
آن حضرت هنگامی که به خانه آن مرد رسید، او را صدا زد و فرمود: به او بگویید علی بن الحسین (آمده) است. آن مرد در حالی که خود را برای شرارت (و دعوا) آماده کرده بود بیرون آمد و شک نداشت که آن جناب برای تلافی از او آمده است. علی بن الحسین (علیه السلام) فرمود: ای برادر تو اندکی پیش نزد من آمدی و آنچه خواستی گفتی (و نسبتهای ناروا دادی)، آنچه را که گفتی اگر در من هست، اکنون از خداوند به خاطر آنها آمرزش میخواهم و اگر در من نیست پس از خداوند میخواهم تو را ببخشد و بیامرزد.
آن شخص (که بینهایت شرمنده و منفعل شده بود) پیش آمد و پیشانی حضرت را بوسید و گفت: آری من چیزی که در تو نبود به تو گفتم من خودم به آنچه گفتهام سزاوارترم! [۱۱۶]
درسها و پیامها:
1- در برابر بدی و بد زبانی که نسبت به شخص ما میشود (غیر از توهین به اسلام و مقدسات) با حالت عصبانیت و بدون تأمّل به پاسخ گویی نپردازیم.
2- بر خشم و ناراحتی خود مسلّط شویم و گذشت و عفو را اساس کار خود قرار دهیم.
3- امام به اطرافیان خود نیز راه و روش برخورد این موارد را آموخت و مانند بسیاری از ما تحت تأثیر انتقادات و تحریکات اطرافیان اقدام ناپسندی نکرد.
4- با جملهای منطقی که حکایت از مهربانی و دلسوزی و در عین حال در برگیرنده آگاهسازی مخاطب بود او را متوجه اشتباه و خطا در رفتارش ساخت و چنان در او تأثیر کرد که فوراً پوزش طلبید.
5- مردم در برابر برخورد منطقی و دلسوزانه خاضع میشوند و آن را میپذیرند.
چکیده درس:
1- اساسیترین عنصر که در قیام امام حسین (علیه السلام) نقش آفرینی کرده است امر به معروف و نهی از منکر بوده است.
2- امام حسین (علیه السلام) در جاهای مختلف اعلام کرد علت مخالفت من با یزید امر به معروف و نهی از منکر است.
3- بر اساس دیدگاه استاد شهید مطهری (ره)، سه عامل که در نهضت امام حسین (علیه السلام) نقش داشتند عبارتند از:
الف – تقاضای بیعت از سوی یزید.
ب – دعوت مردم کوفه
ج – امر به معروف و نهی از منکر
4- امر به معروف تنها اصلی است که ضامن بقای اسلام است؛ و عاشورا روز تجدید حیات این اصل محسوب میشود.
5- امام سجاد (علیه السلام) هم توسط رفتار خود و هم با دعاهای ناب عرفانی مردم را به معروفها و اجتناب از منکرها فرا میخواندند.
پرسشها:
1- چگونه امر به معروف و نهی از منکر عنصر اساسی قیام امام حسین (علیه السلام) به شمار میرفت؟
2- چرا امام حسین (علیه السلام) با یزید بیعت نکرد؟
3- جمله "کسی مانند من با کسی مانند یزید بیعت نمیکند " یعنی چه؟ آیا این مخصوص آن امام است؟ یا پیامی است برای همه آزاد مردان جهان؟
4- اگر از شما بپرسند یکی از شرایط امر به معروف و نهی از منکر احتمال تأثیر گذاری در مخاطب است و با اینکه امام حسین (علیه السلام) میدانست در اصلاح یزید تأثیر نخواهد گذاشت چرا بر قیام علیه یزید که در نهایت به شهادت خود و یارانش انجامید اصرار و پافشاری کرد؟ چه پاسخی خواهید داشت؟
5- شیوه امام سجاد (علیه السلام) در امر به معروف و نهی از منکر را توضیح دهید.
برای مطالعه و بررسی: صحیفه سجادیه، دعای ششم فراز: اللهم صلّ علی محمد و آله و وفقنا فی یومنا هذا و لیلتنا هذه و فی جمیع ایّامنا ... (حدود 5 سطر است)
سیره امام محمدباقر (علیه السلام)
محمد بن منکدر (از دانشمندان اهل سنّت) میگوید:
باور نداشتم علی بن الحسین]امام سجاد[ فرزندی به یادگار گذارد که فضل و دانشش مانند خود او باشد ، تا این که پسرش محمد بن علی ] امام باقر [ را دیدم من خواستم او را موعظه کنم و پند و اندرز دهم امّا او مرا موعظه کرد اصحابش گفتند : به چه چیز ( و چگونه ) تو را موعظه کرد ؟
گفت : من در ساعتی از روز که هوا بسیار گرم بود ، به قصد اطراف مدینه بیرون رفتم و در راه به محمد بن علی ] امام باقر [ برخورد کردم ]و در حالی که از شدت تلاش و کار خسته شده بود و برای رفع خستگی[ بر دوش دو غلام خود تکیه زده بود من با خود گفتم او بزرگی از بزرگان قریش است که در این هوای گرم برای بدست آوردن مال بیرون آمده است اکنون او را موعظه خواهم کرد پس نزدیک رفته بر او سلام کردم او نفس زنان و عرق ریزان جواب سلام مرا داد . به او گفتم : خدا کارت را اصلاح ]و روبراه[ کند ، بزرگی از بزرگان قریش در این هوای گرم برای طلب دنیا بیرون آمده است . اگر اکنون مرگ تو فرا رسد و در این حال باشی چه خواهی کرد ؟ آن جناب دست از دوش آن دو غلام برداشت ، و روی پای خود ایستاد و فرمود : به خدا اگر مرگ من در این حال فرا رسد در حالی نزد من آمده است که در حال اطاعت خداوند هستم ، زیرا به وسیله این کار و تلاش نیازمندی خود را به تو و مردم دور میسازم ( و نیازهای خودم را بدست خودم برطرف میکنم ) از این میترسم که مرگ در حالی به سراغ من بیاید که در حالت نافرمانی خداوند باشم .
محمد بن منکدر میگوید گفتم : خدایت رحمتت کند ، من میخواستم تو را موعظه کنم امّا تو مرا پند دادی ! [۱۱۷]
از امام محمدباقر (علیه السلام) روایت شده است که فرمود :
« من طلب ]الرزق فی[ الدّنیا استعفافاً عن الناس و توسیعاً علی اهله و تعطّفا علی جاره لقی الله عزّوَجلّ یومَ القیامة و وجهه مِثل القمر لیلة البدر ». [۱۱۸]
« هرکس به خاطر بینیازی از مردم (و حفظ عزّت نفس خود) و توسعه (و رفاه) در زندگی خانواده اش و رسیدگی دلسوزانه نسبت به همسایگان به کار و تلاش در دنیا بپردازد ، در روز قیامت در حالی که چهره اش مانند شب چهاردهم نورانی باشد ، خداوند را ملاقات خواهد کرد ».
سیره امام صادق (علیه السلام)
1- بیکاری و تنبلی «ممنوع»
عمر بن یزید میگوید : به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم : مردی است که میگوید در خانهام مینشینم و به نماز و روزه و عبادت پروردگارم میپردازم و روزی من خودش خواهد آمد ( و نیازی به کار و تلاش برای بدست آوردن روزی ندارم ) . [۱۱۹]
امام صادق (علیه السلام) فرمود : این یکی از سه گروهی است که دعایشان مستجاب نمیشود . [۱۲۰]
2- تشویق به کار و تلاش
مردی به امام صادق (علیه السلام) عرض کرد :
به خدا سوگند ما در « طلب دنیا » هستیم و دوست داریم به آن برسیم و آن را به چنگ آوریم. (دنیا طلب هستیم و به همین سبب بیچارهایم !) امام صادق (علیه السلام) فرمود : دوست داری با آنچه کنی ؟ عرض کرد : آن را خرج خود و زن و فرزند خویش نموده ، به وسیله آن « صله رحم » کنم ، صدقه داده و به حج و عمره بروم .
امام صادق (علیه السلام) فرمود :« لیس هذا طلبُ الدنیا ، هذا طلب الاخرة ». [۱۲۱]
« این کار تو طلب دنیا نیست ( تا ناپسند باشد ) این به دست آوردن آخرت است ».
درسها و پیامها :
الف – تنبلی و بیکاری و سربار جامعه بودن منکر است ، هر چند که با چهره « بیتوجهی به دنیا » و « زهد نمایی » خود را نشان دهد .
ب – کار و تلاش در دنیا با هدف تأمین نیازها و انجام دستورهای الهی (انفاق و صله رحم ، رسیدگی به ایتام و ... ) پسندیده و ارزشمند است و از بزرگترین معروفها ، ارزشها و عبادتها به شمار میرود .
ج – گرایش به دنیا در صورتی که هدف اصلی و محوری در زندگی انسان قرار گیرد منکر است و ریشه و زمینه بسیاری از منکرها را فراهم میسازد. این همان دنیا طلبی مذموم و ناپسند است .
3- مراقبت از چشمها و گوشها
مردی خدمت امام صادق (علیه السلام) رسید و عرض کرد :
پدر و مادرم به فدایت ، همسایههایی دارم که کنیزان آوازه خوانی دارند ، میخوانند و مینوازند . گاهی به دست شویی میروم و صدای آنان را میشنوم و به همین خاطر نشستن خود را طولانی میکنم ( تا از صدای خواندن و نواختن آنان بهره ببرم ! )
امام فرمود : این کار را نکن !
مرد گفت : من با این انگیزه به دست شویی نمیروم بلکه صدای آنها را میشنوم !
امام (علیه السلام) فرمود : تو را به خدا ، مگر این آیه را نشنیدهای که خداوند میفرماید :
« إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْؤُولًا » [۱۲۲]
« همانا هر یک از گوش و چشم و دل ، مورد پرسش (و سؤال) واقع خواهد شد ( و انسان مورد بازخواست عمل کرد آنان قرار خواهد گرفت )».
مرد گفت : آری ، گویا تا به حال این آیه را از هیچکس ، از عرب و عجم نشنیده بودم . به هر حال ان شاء الله ، این کار را دوباره تکرار نخواهم کرد و نزد پروردگارم استغفار میکنم .
امام (علیه السلام) به او فرمود : برخیز و غسل کن و نماز (مستحبّی و توبه) بخوان زیرا بر کار بزرگی اقدام کردهای ، اگر در این حال مرگ تو فرا میرسید در بد حالی بودی. خدا را حمد و ثنا کن و از هر کاری که خدا آن را خوش ندارد و تو انجام دادهای توبه کن ، زیرا خداوند کار زشت و قبیح را خوش ندارد ، و تو کار زشت و قبیح را به اهلش واگذار ، چه این که هر کاری (از خوب و بد ) اهل و طرف دارانی دارد . [۱۲۳]
4- کارشناس قلّابی !
امام صادق (علیه السلام) فرمود : کسی که از هوا و هوس نفس خود پیروی کند و خودبین و خود رأی باشد (و از آراء و نظرات خود دچار خودپسندی گردد ) مانند آن مردی است که گروهی از عامه [۱۲۴] ( از افراد ساده لوح و ظاهربین ) او را به بزرگی یاد میکردند دوست داشتم او را ببینم به گونهای که او مرا نشناسد تا میزان قدر و منزلت او را بیابم .
(روزی) او را در جایی دیدم که گروهی از مردم گرد او حلقه زدهاند و او پیوسته با آنان به گفتگو سرگرم بود تا این که راه خود را از آنان جدا کرد و به سویی دیگر رفت . به دنبال او رفتم چیزی نگذشته بود که به دکان نانوایی رسید ، برای لحظهای حواس نان فروش را به چیز دیگری معطوف کرد و از این غفلت استفاده نمود و دو گرده نان از نانهای او را دزدید ! از این کار او شگفت زده شدم پیش خود گفتم شاید بین آنان معاملهای بوده است .
پس از آن به یک انار فروش رسید با او در گفتگو بود تا این که حواس او را نیز پرت کرد و از غفلت او استفاده نموده و دو عدد انار را از او نیز سرقت کرد تعجب کردم ! باز پیش خود گفتم شاید بین آن دو معاملهای در کار بوده است . ولی اگر معاملهای بوده است چرا حرکت دزدانهای از خود نشان میدهد ؟! او به راه افتاد ، من هم در پی او رفتم . گذر او به شخص بیماری افتاد دو گرده نان و دو عدد انار را نزد بیمار گذاشت و رفت .
به دنبالش رفتم در جایی ایستاد . به او گفتم : توصیف و تعریف تو را شنیده بودم . دوست داشتم تو را ببینم . امّا کاری از تو دیدم که در دلم سؤال ( شبهه ) پدید آمد حال از تو میپرسم شاید این دغدغه درونی از بین برود .
گفت : چه چیزی ؟
فرمود : دیدم که از نانوایی و از انار فروش دو عدد نان و انار دزدیدی . داستان چیست ؟
گفت : پیش از هر سخنی اول بگو تو کیستی ؟
امام : مردی از فرزندان آدم از امت محمٌد (صلی الله علیه و آله و سلم)
گفت : از چه طایفهای ؟
امام : از اهل بیت رسول الله هستم .
پرسید : شهر تو کجاست ؟
امام : مدینه .
گفت : شاید جعفر بن محمّد {امام صادق } هستی ؟
امام : بلی .
گفت : اصل و نسب شریف و بزرگی داری ولی این اصل و نسب ، سودی به حال تو ندارد زیرا دانش جدّت (پیامبر) و پدرت را کنار گذاشتهای و نسبت به مسائل جاهل هستی !
امام : در چه چیز جاهلم ؟
گفت : قرآن .
امام : در چه موردی ؟
گفت : آیه « مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَن جَاء بِالسَّیِّئَةِ فَلاَ یُجْزَی إِلاَّ مِثْلَهَا » [۱۲۵] هنگامی که من دو گرده نان را دزدیدم ، دو سیّئه )و بدی( انجام دادم . زمانی که دو عدد انار دزدیدم ، باز دو کار بدانجام دادم . مجموع اینها چهار سیّئه ( و بدی ) میشود ، امّا این چهار تا را آمدم و صدقه دادم و چون صدقه کار خوبی است خداوند ده برابر آن به من پاداش میدهد ، پس چهل حسنه و خوبی نزد خداوند دارم ، از این چهل حسنه ، چهار سیئه کم میشود . سی و شش حسنه دیگر برای من باقی مانده است (پس میبینید که کارهای من روی حساب و کتاب است و شما به این مسائل آگاهی ندارید! )
امام فرمود : مادرت به عزایت بنشیند . تو جاهل به کتاب خدا هستی !
مگر این سخن خدا را نشنیدهای که فرمود :
« إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ ». [۱۲۶]
« خداوند تنها از پرهیزکاران میپذیرد ».
هنگامی که تو دو عدد نان دزدیدی ، دو سیّئه را مرتکب شدهای وقتی دو عدد انار دزدیدی ، دو سیّئه دیگر نیز انجام دادهای و زمانی که آنها را بدون رضایت صاحبانش به کس دیگر دادهای ، چهار سیّئه دیگر به آن چهارتا افزودهای. (پس در مجموع هشت سیّئه را در پرونده اعمال خود ثبت کردهای و هیچ حسنهای نیندوختهای ، صدقه را هم خداوند از شخص پرهیزکار میپذیرد که از راه درست و مشروع ، مالی را انفاق کند و صدقه بدهد نه از راه دزدی .)
سپس امام صادق (علیه السلام) فرمود : با این گونه برداشتهای زشت و ناپسند است که افرادی هم خودشان گمراه میشوند و هم دیگران را به گمراهی میکشانند . [۱۲۷]
امر حق را بازجو از واصلی امر حق را در نیابد هر دلی
درسها و پیامها :
1. خداوند متعال نعمتهای فراوانی به انسان داده است تا از آنها برای رسیدن به رشد و کمال بهره ببرد . انسان در برابر این نعمتها مسئول است . اعضاء و جوارح مانند گوش و چشم نیز از این نعمتها به شمار میروند .
2. آگاهی به آیات الهی و آشنایی با قرآن ، انسان را از انجام منکرها باز میدارد .
3. شنیدن ساز و آواز (مطرب و مناسب مجالس لهو و لعب ) از کارهای منکر شمرده میشود .
4. تنها راه جبران ارتکاب « منکرها » ، توبه و بازگشت به دامان « پاکیها » است. (البته در حقّ الناس باید رضایت آنان نیز جلب گردد. )
5. پیروی از هواهای نفسانی انسان را به گم راهی خود و دیگران میکشاند .
6. افراد گم راه برای پیش برد مقاصد خود از جذب افراد ساده دل و ظاهر بین بهره میبرند.
7. در طول تاریخ افراد بسیاری بودهاند که در شکل و چهره « عالم دینی » به گم راه کردن مردم پرداختهاند . در زمان ما نیز افرادی در کشورهای اسلامی ( و نیز مواردی در کشور عزیز ما ) مدّعی شناخت روشن فکرانه از دین ! وجود دارند و به نام کارشناس دین ، بافتههای ذهنی و یافتههای فراگرفته از مکاتب بشری را با آموزههایی از دین در هم آمیخته و آن را با بستهبندیهای زیبا به بازار فکر و اندیشه روانه میسازند . اینان کارشناسان قلابی دین هستند . خطر روشن فکران التقاطی ، همسان و هم وزن خطر متحجران است . نتیجه کار هر دو گروه ارائه چهرهای از اسلام است که تنها به درد گوشه خانه و مسجد میخورد و حق حضور در حوزه اجتماع و سیاست را ندارد .
8. گاهی شیطان چنان باوری در کارشناسان قلابی دین پدید میآورد که اگر با امام معصوم (علیه السلام) هم روبرو شوند او را (نعوذ بالله ) جاهل و خود را عالم میدانند !
9. جدا شدن از مکتب اهل بیت (علیه السلام) سرانجامی جز گمراهی و دوزخ ندارد .
10. عالمان برجسته دین و فقیهان بزرگوار حوزهها ، با اقتدا و تأسّی به امامان معصوم (علیه السلام) در تبیین معارف ناب اسلام و پاسخ گویی به القاء شبههها ، تلاش و کوشش فراوانی دارند . لازم است این تلاش دو چندان گردد .
چکیده درس :
1- امام محمدباقر (علیه السلام) تلاش و کار کردن را اطاعت خداوند میدانند و کسی که در چنین حالی باشد او را مطیع پروردگار دانستهاند .
2- فردی که برای رفاه زن و فرزند و توسعه زندگی آنان تلاش کند ، در روز قیامت با چهرهای نورانی و تابان محشور میشود .
3- اگر دنیا هدف اصلی باشد و دین و قیامت فراموش گردد ، مذموم است امّا اگر تلاش در دنیا برای تحقق فرامین الهی باشد ، ممدوح است .
4- اعضایی مانند گوش و چشم و قلب و ...، همه نمتهای خداوند به انسان است و شکر این نعمتها ، استفاده و بهرهبرداری درست و در مسیر کمال (که خشنودی خداوند نیز در آن است ) از این نعمتها است. بر این اساس انسان در برابر این نعمتها ( و نیز دیگر نعمتها ) مورد سؤال و بازخواست قرار خواهد گرفت .
5- اگر دانش بشری – به ویژه در حوزه رفتار و اخلاق – به علوم اهل بیت (علیه السلام) متصل نباشد ، انسان را به مقصود نمیرساند و با تحلیل اشتباه ، او را دچار خسران خواهد ساخت .
پرسشها :
1- چرا امام باقر (علیه السلام) تلاش و کار در دنیا را اطاعت خداوند شمردهاند ؟
2- امام باقر (علیه السلام) چه اشتباهی از محمد بن منکدر را تصحیح فرمودند ؟
3- دعای چه کسانی مستجاب نمیشود ؟ چرا ؟
4- این که امام صادق (علیه السلام) به مخاطب خود فرمود : « این کار تو طلب دنیا نیست ، بلکه طلب آخرت است » یعنی چه ؟
5- آیه « إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ » را توضیح دهید ؟
برای مطالعه و بررسی : آیات 27 تا 30 سوره مائده
سیره امام کاظم (علیه السلام)
امام کاظم (علیه السلام) در عصر خفقان و استبداد فوقالعاده خلفای عباسی به سر میبرد . شیعیان به شدت در سختی و فشار ستم گران زندگی میکردند و تنها نقطه امید آنان امام هفتم نیز راه و روشی را در پیش گرفتند که ضمن تبیین معارف اسلام و دفاع از شیعه ، به ارشاد و هدایت مردم نیز اهتمام خاصّی داشتند . به اختصار به برخی از نمونههایی که بیانگر امر به معروف و نهی از منکر آن حضرت در موارد مختلف ( سیاسی ، اجتماعی و ... ) میباشد اشاره میشود .
1 – تشویق به جهاد
امام کاظم (علیه السلام) هنگامی که احساس کرد حسین شهید فخّ [۱۲۸] در راه قیام علیه هادی عباسی (خلیفه) عزم را جزم کرده است به او فرمود :
اگر چه تو شهید خواهی شد ولی باز در جهاد و پیکار کوشا باش ، این گروه ( خلیفه و اطرافیانش) مردمی پلید و بدکارند که اظهار ایمان میکنند امّا در باطن ایمان و اعتقادی ندارند . من در این راه آجر و پاداش شما را از خدای بزرگ میخواهم . [۱۲۹]
و هنگامی که حسین به شهادت رسید و سر بریده او را به مدینه آوردند ، امام بسیار اندوهگین گردید و فرمود : به خدا سوگند او یک مسلمان نیکوکار بود ، بسیار روزه میگرفت . فراوان نماز میخواند ، با فساد و آلودگی مبارزه مینمود و وظیفه امر به معروف و نهی از منکر را انجام میداد . [۱۳۰]
2- نهی از رابطه اقتصادی با ستم گران
یکی از اصحاب امام کاظم (علیه السلام) به نام صفوان بن مهران جمّال ( که کارش خرید و فروش و کرایه دادن شترها بوده است ) میگوید خدمت امام کاظم (علیه السلام) رسیدم ، امام فرمود :
ای صفوان همه کارها و رفتارهایت نیکو و زیباست مگر یکی از آنها !.
پرسیدم : فدایت شوم چه کاری ؟
فرمود : این که شترهایت را به این مرد (هارون الرشید) کرایه دادهای ؟
گفتم : به خدا سوگند آنها را به منظور تفریح و خوش گذرانی یا شکار کردن و عیاشی به هارون الرشید کرایه ندادهام بلکه برای رفتن به مکه ( و انجام مناسک حج ) به او کرایه دادهام . از این گذشته خودم هم مدیریت این کاروان را بر عهده ندارم بلکه غلامان خود را به همراه او فرستادهام !
امام فرمود : ای صفوان مگر کرایه تو بر ذمّه آنان نیست (و از آنان طلب کار نیستی ؟)
عرض کردم : بلی فدایت گردم .
فرمود : آیا دوست داری که آنان زنده باشند تا طلب تو را بدهند ؟
گفتم : آری .
فرمود : هر کس بقاء آنان را دوست داشته باشد از آنان شمرده میشود و هر کس از آنان باشد به آتش جهنم وارد میشود !
صفوان میگوید : رفتم و تمام شترهایم را فروختم ، این مطلب به گوش هارون رسید . من را به حضور طلبید و به من گفت : ای صفوان شنیدهام شترانت را فروختهای ؟! گفتم : آری . گفت : برای چه ؟
گفتم : من سنّم بالا رفته و پیرمرد شدهام و غلامان نیز از عهده کارها به خوبی برنمی آیند بنابر این تصمیم گرفتم آنها را بفروشم !
هارون گفت : خیر چنین نیست که تو میگویی . من میدانم چه کسی تو را به این کار واداشته است ، موسی بن جعفر به تو گفته است که به این اقدام دست بزنی ؟
گفتم : مرا با موسی بن جعفر چه کار ! هارون گفت : این حرفها را رها کن ( و منکر نشو ) به خدا سوگند اگر همدم و مصاحب خوبی نبودی تو را میکشتم . [۱۳۱]
3- نهی از نزاع و دشمنی
یکی از افراد متنفّذ در میان قوم و قبیله خود ، شخصی است به نام یعقوب ( که از اهالی مغرب بوده است ) وی در مکّه خدمت امام کاظم (علیه السلام) میرسد . امام تا نگاهش به او افتاد فرمود :
ای یعقوب تو دیروز به این جا (مکّه ) وارد شدی و بین تو و برادرت در فلان جا نزاع و درگیری واقع شد و کارتان به جایی رسید که همدیگر را دشنام دادید . این طریقه و روش ما نیست ، دین ما و پدران ما بر این (دشمنی و اختلاف ) نیست . ما به کسی این گونه کارها را توصیه نمیکنیم ، از خداوند یگانه بی شریک بپرهیز . [۱۳۲]
4- پذیرش عذر دیگران
روزی امام هفتم (علیه السلام) فرزندان خود را جمع کرد و به آنان فرمود : ای فرزندان من شما را وصیت میکنم به وصیتی که هر کدام از شما آن را حفظ کند (و به کار بندد) تباه و هلاک نخواهد شد . آن وصیت این است که : هر گاه شخصی نزد شما آمد و سر در گوش راست شما گذاشت و به شما سخنان ناپسند و ناخوشایندی گفت ، سپس سر در گوش چپ نهاد و عذر خواهی کرد و گفت : من چیزی نگفتم ! عذر و پوزش او را بپذیرید . [۱۳۳]
درسها و پیامها :
1 – مسئولیت تبیین و ترویج معارف دین ،در هر شرایطی بر عهدۀ عالمان دین قرار دارد و از آنان سلب نمیشود .هر چند شرایط گوناگون و مخاطبان مختلف ، راه کارها و روشهای خاصّ خود را میطلبد . راه و روش امام کاظم ( علیه السلام ) از آن جهت که مسئولیت حفظ کیان اسلام و تشیّع را داشتند با راه و روش انسانهای با ایمانی چون حسین ( شهید فخّ ) تفاوت داشت اگر چه نتیجه و هدف هر دو یکی بود .
2 – ایجاد هر نوع رابطهای با ستم گران در صورتی که به تقویت آنان میانجامد از منکرات شمرده میشود. رابطه اقتصادی نیز از این قاعده مستثنی نیست .
3 – برخی تحلیلها و توجیههای ساخته و بافته ذهن افراد و یا گروهها در مسائل سیاسی و اجتماعی آنان را از خطوط اصلی دور و گم راه میسازد . صفوان جمّال نیز با این تحلیل که « چون هارون به قصد زیارت خانه خدا میرود ، پس اجاره دادن شتران به او اشکال ندارد » به این کار دست زد . امّا با پاسخ امام هفتم به اشتباه خود پی برد.
سیره امام رضا (علیه السلام)
امام رضا (علیه السلام) برای ترویج و گسترش فرهنگ ناب اسلام با شیوههای گوناگون تلاش فراوانی نمودند . به تبیین احکام و بخشی از فلسفه آن پرداختند ، مناظرههای علمی با نمایندگان ادیان و مذاهب داشتند و از فرهنگ اسلام در برابر فرهنگ ترجمه شده و وارداتی به جامعه اسلامی دفاع نمودند . اخلاق فردی و سلوک علمی آن حضرت نیز افراد را مجذوب خویش ساخته بود . یکی از کسانی که با آن حضرت رفت و آمد داشته است در این باره چنین میگوید :
من ندیدم او (امام) کسی را با سخنانش اذیت کند ، کلام کسی را قطع نمیکرد تا هنگامی که سخنانش تمام میشد . نیازهای نیازمندان را تا جایی که میتوانست برطرف میکرد . در نزد افراد پاهای خود را دراز نمیکرد هرگز او را در حال دشنام دادن ندیدم ، هرگز مشاهده نکردم آب دهان را بر زمین اندازد ، در حال خنده هیچگاه قهقهه نمیکرد و همواره تبسم بر لب داشت هنگامی که سفره طعام گسترده میشد غلامان و خدمت گذاران حتی دربانان و نوکران خود را امر میکرد تا بر سر سفره بنشینند و با آن حضرت غذا بخورند . بسیار کم میخوابید و اکثر شبها را تا صبح بیدار بود . بسیار روزه میگرفت و روزه اول و وسط و آخر ماه از او ترک نمیشد . صدقه و احسان زیادی میکرد ، در نهانی انفاق مینمود و در این باره معروف بود . [۱۳۴] اکنون به چند نمونه از سیره آن حضرت در برخورد با مسائل مختلف اشاره میشود :
1- خلافت غاصبانه
روزی مأمون به امام رضا (علیه السلام) گفت :
ای فرزند رسول الله من نسبت به (میزان) علم و فضل ، زهد و ورع و عبادت شما به درگاه حق ، آگاهی و معرفت دارم ، از این رو شما را نسبت به خودم درباره بر عهده گرفتن خلافت سزاوارتر میبینم !
امام رضا (علیه السلام) فرمود : بندگی به درگاه خدا افتخار من است . با زهد در دنیا امیدوارم از شرور دنیا رهایی یابم . با ورع (و پارسایی) از محارم الهی ، امیدوارم به پاداشی پر سود ( و هدایایی گران بها ) دست یابم و با تواضع و فروتنی در دنیا ، رفعت و سربلندی در آخرت را طالب هستم .
مأمون( از این پاسخ امام فهمید ، امام به او جواب منفی دادهاند ) صریح تر به سخن خود ادامه داد : من تصمیم گرفتهام خود را از خلافت عزل کنم و آن را در اختیار شما قرار دهم و با شما بیعت کنم .
امام رضا (علیه السلام) (که از نیت شوم او آگاه بودند این بار با صراحت و همراه با استدلالی متین و قوی) فرمودند :
اگر این خلافت از آن توست و خداوند آن را برای تو قرار داده است [آن گونه که ادعای تو همین است] جایز نیست لباسی را که خداوند بر تو پوشانده بیرون آوری و آن را به غیر از خودت بدهی و اگر خلافت از آن تو نیست، باز هم جایز نیست چیزی که از آن تو نیست، به من بدهی (فقط چیزی را میتوانی به دیگران بدهی که مالک آن باشی). [۱۳۵]
2- نهی از غلوّ کردن
در بین مردم از زمان حضرت علی (علیه السلام) افرادی وجود داشتند که امامان را به مقام اولوهیّت و خدایی رسانده و به باورهایی از این قبیل دست یافته بودند.
دلیل اصلی این گرایش نیز مشاهده کرامات و معجزاتی بود که از آن پیشوایان معصوم (علیه السلام) ظهور و بروز پیدا میکرد و دیگران از انجام آن درمانده و ناتوان بودند. آنها تحلیل درستی از این مسائل نداشتند، از این رو سبب انحراف آنان میشد.
حتی امیر مؤمنان علی (علیه السلام) فرموده بود:
ما را از بندگی و عبودیت خداوند بالاتر نبرید (و به مقام اولوهیت و خدایی نرسانید) سپس هر چه میتوانید (از مدح و ثنا) درباره ما بگویید، هر چند از انجام این کار نیز ناتوانید (و نمیتوانید آن گونه که شایسته ما است نسبت به ما آگاهی یافته و به تمجید و ثنای ما اقدام ورزید). بنابر این از غلوّ کردن درباره ما چنانکه مسیحیان درباره مسیح غلوّ کردند بپرهیزید، زیرا من از غلوّکنندگان بیزارم . [۱۳۶]
از این رو در روایتی از امام رضا (علیه السلام) نقل شده است که فرمود:
هر کس نسبت امیر المؤمنین را از مقام عبودیت و بندگی خدا بالاتر برد (و به اولوهیت و خدایی وی باور پیدا کند) جزء کسانی است که خداوند بر آنان خشم و غضب گرفته و از جمله گم راهان شمرده میشود.
در این هنگام مردی برخاست و عرض کرد: ای فرزند رسول الله پروردگارت را برای ما توصیف کن.
امام رضا (علیه السلام) بهترین وصف را از خداوند نموده و او را از هر چه که سزاوارش نیست تنزیه فرمودند.
آن مرد گفت: فدایت شوم، برخی افرادی که با من (آشنا و دوست) هستند و ادعای موالات و دوستی شما را دارند گمان میکنند که این اوصافی را که درباره خداوند برشمردید همه اوصاف علی (علیه السلام) و او پروردگار جهانیان است.
با شنیدن این سخنان، بدن مبارک امام رضا (علیه السلام) به لرزش افتاد و عرق بر چهره مبارکش نشست و فرمود: خداوند پاک و منزه است از آنچه به او شرک میورزند، او منزّه است از آنچه کافران میگویند! مگر علی (علیه السلام) همانند دیگران نمیخورد و نمیآشامید، او هم مانند دیگران ازدواج کرد و ... با این وجود در پیشگاه خداوند سر به سجود میگذارد و در آستان حضرت حق خاضع و ذلیل (تسلیم محض) بود. همواره در پیشگاه حق، استغفار، تضرّع، فریاد و ناله سر میداد. آیا کسی که چنین ویژگیهایی را داشته باشد میتواند معبود و خدا باشد ؟! [۱۳۷]
3- معرفی شیعه!
به امام رضا (علیه السلام) خبر دادند که برخی بیرون خانه ایستاده و اجازه میخواهند خدمت شما مشرّف شوند و میگویند: ما از شیعیان علی (علیه السلام) هستیم!
امام رضا (علیه السلام) از پذیرفتن آنان خودداری فرمود و اجازه ملاقات نداد.
این افراد مدت دو ماه میآمدند امّا موفق به دیدار امام رضا (علیه السلام) نشدند. تا این که گفتند: به مولایمان بگویید ما شیعه پدرت علی (علیه السلام) هستیم، این که شما ما را به محضر خود نمیپذیرید سبب شده است تا دشمنان به بدگویی (و استهزاء) ما دست بزنند و از سویی باید با شرمندگی به شهرهای خود برگردیم.
امام رضا (علیه السلام) اجازه ورود دادند. آمدند سلام کردند، امام رضا (علیه السلام) توجهی به آنان نفرمود. عرض کردند: این نامهربانی و این برخورد خفّت بار برای چیست؟
امام رضا (علیه السلام) فرمود: این آیه را بخوانید؛ «وَمَا أَصَابَکُم مِّن مُّصِیبَةٍ فَبِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَیَعْفُو عَن کَثِیرٍ». [۱۳۸]
(کنایه از این که شما خود، عامل این نوع برخورد هستید) به خدا سوگند من به پروردگارم و به رسول خدا و به امیر المؤمنین و پس از او به دیگر پدرانم اقتداء کردم (و این برخورد را با شما نمودم).
پرسیدند: چرا ای فرزند رسول الله؟
فرمود: چون شما ادعا میکنید شیعه امیر المؤمنین علی (علیه السلام) هستید! وای بر شما (میدانید شیعه او کیست؟)
شیعه او حسن، حسین، سلمان، ابوذر، مقداد، محمد بن ابی بکر (و امثال اینها) هستند. کسانی که هیچیک از اوامر او را مخالفت نکردند در حالی که شما در بیشتر اعمال خود با دستورهای او مخالفت میورزید و نسبت به انجام بسیاری از واجبهای الهی کوتاهی میکنید و درباره حقوقی که برادران (دینی) شما به شما دارند سستی میورزید و در جایی که نباید تقیه کنید، تقیه میکنید؛ و در آنجا که باید تقیه پیش گیرید تقیه نمیکنید. (پس چگونه میتوانید شیعه امّام علی باشید؟ !)
(آری) اگر بگویید که شماها از دوستداران و محبین امام علی هستید و با دوستان او نیز دوست و با دشمنانش دشمن هستید، این ادعای شما را منکر نمیشوم و میپذیرم امّا این که گفتید شیعه علی هستید این مقام بلند و شریفی است که ادعا میکنید و اگر این ادعای شما در عمل ثابت نشود (و عمل شما با سخن شما مطابق نباشد) هلاک میشوید.
افراد حاضر در آن جلسه که تازه متوجه خطای خود شده بودند، استغفار و توبه کردند و سخن امام رضا (علیه السلام) را با جان و دل پذیرفتند. امام رضا (علیه السلام) نیز به آنان محبت بسیاری فرمود و دستور داد تا به مشکلات آنان رسیدگی شود و به آنان هدایایی پرداخت گردد . [۱۳۹]
درسها و پیامها:
1- رفتار و گفتار امام رضا (علیه السلام) الگوی شیعیان آن حضرت است، از تضرّع و خضوع به درگاه الهی تا مواردی که به نظر ما جزیی و نا چیز میآید (مانند انداختن آب دهان در گذرگاههای عمومی، دراز کردن پا در نزد دیگران و...).
2- مسئله امامت و خلافت، همواره باید برای نسلهای جوان تبیین گردد و عالمانه و منطقی از جایگاه آن دفاع شود.
3- شیعه بودن، ظرفیت و ظرافتهای لازم، مسئولیت و تحمل کافی را میطلبد. شیعه باید در برابر دستورهای امامان (که در راستای دستورهای خداوند، قرآن و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است) تسلیم کامل باشد و با عمل به اوامر الهی صداقت خود را نشان بدهد. در این صورت است که آنان چنین انسانی را به عنوان شیعه میپذیرند.
چکیده درس:
1- امام کاظم (علیه السلام) در سیره عملی خود، برخی را نسبت به جهاد با ظالمان توصیه میکرد و برخی دیگر را با حاکمان ستم گر رابطه اقتصادی و تجاری داشتند، از این نوع روابط نهی فرمود.
2- هر کس حتی، بقاء ظالمان را دوست داشته باشد، از آنان شمرده میشود. حبّ بقاء آنان نیز از منکرات است.
3- نزاع و دشمنی و بد زبانی از منکرات است و دین و ایمان افرادی که آلوده به این منکر هستند سست و ضعیف است.
4- گذشت از بدی دیگران و پذیرش پوزش و عذرخواهی آنان، از ارزشها و معروفها به شمار میرود و در ارشاد و هدایت دیگران و نیز سطح اعتماد مردم به یکدیگر و افزایش صمیمیتها و استحکام دوستیها، نقش مؤثری ایفاء میکند.
5- کار مهم امام رضا (علیه السلام) تبیین معارف ناب اسلام، بیان بخشهایی از فلسفه احکام ، دفاع از شبهات طراحی شده توسط دستگاه حکومت و فرهنگ وارداتی و پاسخهای عالمانه، منطقی و محکم در مناظرههای گوناگون بود.
6- پاسخ امام (علیه السلام) در برابر پیشنهاد مأمون چنان هوشیارانه و زیرکانه بود که مأمون را ناتوان و مات و مبهوت ساخت.
7- غلوّ کردن درباره امامان جزء منکرات بزرگ است، لذا به افرادی که در این جهت حرکت میکنند، از باب امر به معروف و نهی از منکر باید تذکر لازم داده شود.
8- امام رضا (علیه السلام) برای معرفی شیعه افرادی چون سلمان، ابوذر و مقداد را مثال زدند تا اهمیت بالای این عنوان را روشن سازند.
پرسشها:
1- چرا امام کاظم (علیه السلام) با این که میدانست حسین (شهید فخّ) شهید خواهد شد، باز او را به جهاد تشویق فرمود؟ چرا خود امام (علیه السلام) دست به قیام علنی نزد؟
2- چرا اگر کسی بقاء ستم گری را دوست داشته باشد از او شمرده میشود؟
3- چرا امام رضا (علیه السلام) پیشنهاد مأمون را نپذیرفت؟
4- تفاوت غلوّ با اعتقاد به مقام رفیع امامان چیست؟
5- فرق شیعه بودن با محب بودن چیست؟
برای مطالعه و بررسی: نهج البلاغه/ خطبه 127، فراز: «سَیَهلک فِیّ صنفان، مُحبّ مُفرط و ...»
سیره امام جواد (علیه السلام)
روزی مأمون مجلسی (که در آن افراد بسیاری از دانشمندان و شخصیتهای لشکری و کشوری حضور داشتند) ترتیب داده بود، یحیی بن اکثم که قاضی القضاة بود به منظور این که امام را در تنگنا قرار دهد. پرسشهایی را از ایشان پرسید و چون جو و فضای آن جلسه با او و خلیفه بود میپنداشت امام یا پاسخ کامل و درستی نخواهند داد و یا با رعایت تقیه از پاسخ دادن صرف نظر خواهند کرد، به هر حال نتیجه به نفع و سود مخالفان امام تمام میشد. امّا امام هنگامی که با پرسشهای او مواجه شدند زمان را مناسب دیدند تا حقایق را برای مردم بیان کنند و اذهان بسیاری را نسبت به دروغ سازیها و حدیثهای جعلی روشن نموده و آنان را به راه راست و درست هدایت کنند. این روشن گریها جزء مصادیق بارز «معروف» به شمار میرود. یحیی بن اکثم پرسشهای خود را چنین آغاز کرد:
1- ای پسر رسول خدا درباره این خبر چه میگویی که: روایت شده است جبرئیل بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل گردید و گفت: ای محمد خداوند شما را سلام میرساند و میفرماید: من از فلان صحابی [۱۴۰] راضی هستم از او بپرس که آیا او هم از من راضی است؟ [۱۴۱]
امام فرمود: کسی که این روایت را نقل میکند باید روایت دیگری که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در حجة الوداع فرمود را در نظر داشته باشد که: کسانی که بر من دروغ میبندند بسیار شدهاند و پس از من هم بیشتر میشوند ، [۱۴۲] پس هر کسی به عمد بر من دروغ بندد جایش در آتش جهنم است، هر گاه برای شما روایتی نقل شد آن را بر کتاب و سنت من عرضه کنید، هر روایتی را که مطابق کتاب خدا و سنت من باشد بپذیرید و آنچه را مخالف آن دو باشد نپذیرید.
و این حدیث را که تو نقل کردی مخالف کتاب و سنت است زیرا خداوند میفرماید: ما انسان را آفریدیم و میدانیم در دلش چه میگذرد و ما از رگ گردن به او نزدیکتریم . [۱۴۳] آیا خشنودی یا ناخشنودی فلان صحابی بر خداوند مخفی بوده است تا آن را از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بپرسد؟ این عقلاً محال است.
2- یحیی بن اکثم پرسید: روایت شده است که آن دو نفر [۱۴۴] در زمین مانند جبرئیل و میکائیل در آسمان هستند. [۱۴۵] (در این باره چه می فرمائید ؟)
امام فرمود: در این حدیث نیز لازم است دقت شود زیرا جبرئیل و میکائیل دو فرشته مقرّب الهی هستند که هرگز گناه نکردهاند و لحظهای از فرمان و اطاعت حق جدا نشدهاند. امّا این دو نفر مشرک بودهاند و بعد مسلمان شدهاند و بیشتر عمر خود را در شرک به خدا سپری کردهاند . [۱۴۶] پس محال است که این دو شبیه آن دو فرشته باشند.
3- یحیی گفت: روایت شده است که آن دو سرور پیران اهل بهشت هستند [۱۴۷] در این زمینه چه میگویید ؟!
امام فرمود: این نیز محال است زیرا اهل بهشت همگی جوان هستند و در میان آنان پیر وجود ندارد! و این خبر را بنی امیّه ساختهاند تا در برابر آن روایت از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار گیرد که درباره امام حسن و امام حسین فرمود: آن دو سرور و آقای جوانان بهشت هستند.
4- یحیی گفت: روایت شده است که فلان صحابی چراغ اهل بهشت است . [۱۴۸]
حضرت فرمود: این نیز محال است زیرا در بهشت فرشتگان مقرّب خدا، آدم، محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و همه انبیاء و فرستادگان خداوند حضور دارند چگونه بهشت با نور اینها روشن نمیشود امّا با نور فلان صحابی روشن میشود؟ !
سپس یحیی بن اکثم سؤالات دیگری را مطرح کرد و پاسخهای مستدل امام (علیه السلام) را شنید [۱۴۹] و ادامه داد:
5- روایت شده است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود اگر عذاب نازل میشد کسی جز فلانی از آن نجات نمییافت ! [۱۵۰]
حضرت فرمود: این هم محال است زیرا خداوند به پیامبر اسلام میفرماید: تا هنگامی که تو در میان مردم هستی خداوند آنان را عذاب نمیکند و نیز تا وقتی که آنان استغفار میکنند خداوند عذابشان نمیکند . [۱۵۱]
پس خداوند خبر میدهد تا زمانی که پیامبر در میان مردم است و تا هنگامی که مردم از خداوند مغفرت و آمرزش میخواهند کسی را عذاب نمیکند . [۱۵۲]
درسها و پیامها:
1- رواج مناظرههای علمی، یکی از بهترین روشهای روشن شده حقایق در جامعه اسلامی محسوب میشود.
2- ترویج مناظرههای علمی، روح آزاد اندیشی، تأمل، تحقیق و پژوهش، پرهیز از تعصبهای ناروا و جاهلانه، رشد و بالندگی به سمت و سوی علم و منطق و ایمان همراه با آگاهی را در جامعه اسلامی به ارمغان میآورد.
3- در مناظرهها باید از نقاط مشترک و مبانی مورد پذیرش، بحث و گفتگو آغاز و به محورهای مورد قبول، استناد و ارجاع داده شود. در این مناظره «رجوع به قرآن» مبنا و محور مورد قبول همگان بود.
4- در مناظرهها و گفت و گوهای علمی، اخلاق اسلامی و آداب مناظره باید رعایت گردد و از جدلهای بیهوده و داد و فریاد و سخنان نامناسب پرهیز شود.
5- پیشنهاد میشود در تمام کشورهای اسلامی، در حوزههای علمی و دانشگاهی کرسیهای مناظره کلامی در موضوع امامت و ولایت در بین دانشمندان و عالمان دینی برگزار گردد و چه بهتر اگر ایران اسلامی ارائه دهنده الگوی زیبایی از این طرح باشد.
سیره امام هادی (علیه السلام)
امام هادی (علیه السلام) نیز چون پدران معصوم خود برای حفظ اساس اسلام و تشیّع و ارزشهای والای آن تلاش مستمر و همهجانبهای داشتند.
آن امام با تبیین معارف اسلامی، پاسخ به شبهات، تربیت نیروهای مؤمن و متفکر در آن شرایط سخت (به ویژه در زمان متوکّل) رسالت الهی خود را به بهترین صورت انجام دادند. حساسیّت امام (علیه السلام) نسبت به ارزشهای اسلامی گاهی در خلفاء ستم گر نیز تأثیر گذار بود.
به دو نمونه از این حساسیّت امام (علیه السلام) توجه شود:
1- برهم زدن مجلس شراب خواری خلیفه
بارها از امام هادی (علیه السلام) نزد متوکل گزارشهایی میآوردند که در منزل امام اسلحه انبار شده است و او با شیعیانش قصد شورش و قیام علیه حکومت را دارد. هر بار منزل امام به دستور خلیفه مورد جستجو قرار میگرفت و چیزی یافت نمیشد. در یکی از این موارد متوکل گروهی را برای تجسس به خانه امام (علیه السلام) فرستاد و آنان شبانه به منزل امام هجوم آوردند ولی چیزی نیافتند. امام نیز مشغول عبادت و تلاوت قرآن بود. امام را با همان حال نزد متوکل بردند و به او گفتند در خانه اش چیزی نیافتیم و او را رو به قبله دیدیم که قرآن میخواند. متوکل که عظمت و هیبت امام او را گرفته بود بیاختیار از جا برخاست آن حضرت را احترام کرد و در کنار خود نشاند. او مشغول نوشیدن شراب بود از امام خواست که برایش شعر بخواند، امام عذر آورد که زیاد شعر نمیداند امّا او اصرار داشت که باید بخوانی!
امام (با توجه به وضع مجلس) اشعاری را خواندند که ترجمه آن چنین است:
(قدرتمندان) بر قلّه کوهسارها شب را به روز آوردند در حالی که مردان نیرومند از آنان پاسداری میکردند ولی قلّه نتوانستند آنان را از خطر مرگ برهانند. آنان پس از مدتها عزّت، از جایگاههای امن به زیر کشیده شدند و در گودالها (گورها) جایشان دادند. چه منزل و آرامگاه بدی!
پس از آن که به خاک سپرده شدند فریادگری فریاد برآورد: کجاست آن دست بندها و تاجها و لباسهای فاخر؟ کجاست آن چهرههای در ناز و نعمت پرورش یافته که به احترامشان پردهها میآویختند (بارگاه و پرده و دربان داشتند)؟ گور به جای آنان پاسخ میداد: اکنون کرمها بر سر خوردن آن چهرهها با هم در ستیز هستند. آنان مدت درازی در دنیا خوردند و آشامیدند ولی امروز آنان که خورنده همه چیز بودند خود خوراک حشرات و کرمهای گور شدهاند. چه خانههایی ساختند ... چه ثروتی را ذخیره کردند ... امّا سرانجام به سوی گورهای تاریک شتافتند!
تأثیر کلام امام (علیه السلام) چنان بود که متوکل به سختی گریست و اشک از صورت او جاری شد، اطرافیانش نیز به گریه درآمدند. متوکل دستور داد بساط شراب را جمع کنند و امام هادی (علیه السلام) را با احترام به منزل خود بازگردانند. [۱۵۳]
2- نهی از فرافکنی
یکی از یاران امام هادی (علیه السلام) میگوید: میخواستم خدمت امام برسم در مسیر راه انگشتم مجروح شد و (همینطور که میرفتم ناگهان) سواری از کنارم گذشت و به شانه من صدمه زد و (پس از آن) در میان جمعیت گرفتار شدم و (بر اثر فشار زیاد) لباسم پاره شد!
(خدمت امام رسیدم و جریان را نقل کردم) و گفتم:
خدا مرا از شر این روز حفظ کند عجب روز شومی!
امام فرمود: با ما ارتباط داری (و از معارف مکتب ما بهرهمند شدهای) و چنین (سخن نابجایی) میگویی ؟! روز را که گناهی ندارد گناه کار میشمری؟ ! آن شخص میگوید از شنیدن این سخن امام به هوش آمدم و به خطای خود پی بردم. عرض کردم ای مولای من استغفار میکنم و از خدا آمرزش میطلبم.
امام فرمود: روزها چه گناهی دارند که شما آنها را شوم میشمارید [۱۵۴] هنگامی که کیفر اعمال شما در این روزها دامانتان را میگیرد ؟! [۱۵۵]
آن مرد گفت: من برای همیشه از خداوند استغفار میکنم و این توبه من است ای فرزند رسول الله.
امام فرمود: این برای تو فایدهای ندارد، خداوند شما را به سبب مذمّت کردن چیزی که سزاوار مذمّت (و نکوهش) نیست مجازات میکند.
مگر تو نمی دانی که خداوند ثواب و عقاب و جزای اعمال را در دنیا و آخرت میدهد؟ سپس فرمود: دیگر این عمل را تکرار مکن و برای روزها در برابر حکم خداوند کار و تأثیری قرار مده ! [۱۵۶]
درسها و پیامها:
1- در مجلس معصیت اگر احتمال تأثیر داده شود، نهی از منکر لازم است.
2- استفاده از شیوه پند و اندرز در امر به معروف و نهی از منکر در موارد بسیاری تأثیر گذار است.
3- برخی از حوادث که برای انسان پیش میآید نتیجه عمل انسان و کیفر آن است . [۱۵۷] بنابر این باید بررسی کرد چه خطایی از انسان سرزده است که چنان گرفتاریهایی برایش پیش آمده است.
4- فرا فکنی در حوادث پیش آمده و تقصیر را به گردن اشخاص دیگر یا شانس یا روزها انداختن و آنها را مذمّت کردن انسان را در تحلیل حوادث دچار اشتباه ساخته و راههای پس از آن را نیز به خطا خواهد پیمود.
5- روزها در زندگی و حوادث پیش آمده یا بی تأثیر هستند و یا تأثیری مستقل در برابر خواست و اراده الهی ندارند.
چکیده درس:
1- هدف مأمون از تشکیل مجالس مناظره و دعوت از امام جواد (علیه السلام) (با توجه به این که در سن نوجوانی و جوانی بود) این بود که آن حضرت در برابر پرسشها نتواند پاسخ درستی بدهد و ابهت و محبوبیت او از چشم و جان مردم بیرون رود.
2- امام جواد (علیه السلام) نیز این تهدیدها را به فرصت تبدیل کرده و از آن به بهترین وجه برای اثبات حقایق دین به ویژه امامت بهرهبرداری فرمود.
3- از صدر اسلام به ویژه از زمان معاویه به بعد، احادیث فراوانی در فضیلت برخی افراد جعل شد و همزمان با آن، احادیثی که در فضیلت اهل بیت خصوصاً امام علی (علیه السلام) هم بیانش ممنوع شد و هم دروغهایی برای تخریب چهره اهل بیت جعل گردید.
4- با وجود آن که سخنان امام هادی (علیه السلام) گاه متوکل را منقلب میکرد اما به دلیل دشمنی او با اهل بیت این دگرگونی و تأثیر پذیری مقطعی بود و نتوانست او را از قساوت و شقاوتی که داشت نجات داده و موفّق به توبه سازد.
5- اعمال ماست که یا شوم و شر است و یا خیر و خوب، نه روزها و ایام که مخلوق پروردگارند.
پرسشها:
1- چرا امام جواد (علیه السلام) در مجالس مناظرهای که مأمون تشکیل میداد، شرکت میکرد و به پرسشهای آنان پاسخ میداد؟
2- هدف مأمون از تشکیل این مجالس و دعوت از امام (علیه السلام) چه بود؟
3- امام (علیه السلام) در پاسخ به این که فلان صحابی در بهشت چراغ بهشتیان است، چه فرمود؟
4- چرا با وجود تلاش مخالفان امام علی (علیه السلام) و اهل بیت (علیه السلام) برای انکار فضایل آنها و نیز جعل احادیث به منظور بزرگ نشان دادن مخالفانشان، آن چهرههای تابناک بسان خورشید میدرخشند و محبت آنان در دلهای همه مسلمانان وجود دارد؟
5- چرا با وجود پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در میان مردم و یا استغفار آنان خداوند مردم را عذاب نمیکند؟
برای مطالعه و بررسی: تفسیر نمونه / ج 23، ص 41 تا 47
موضوع «سعد و نحس» ایّام
سیره امام حسن عسکری (علیه السلام)
امام حسن عسکری (علیه السلام) در زمان خلافت سه خلیفه مستبد عباسی (معتزّ، مهتدی و معتمد) در شرایطی سخت و تحت نظر و مراقبت آنان به ارشاد و هدایت مردم و شیعیان اهتمام ورزید و انحرافها و کژرویها را با مواضع حکیمانه روشن میساخت. به نمونههایی از روش آن امام بزرگوار اشاره میشود:
1- بهرهگیری از شیوه غیر مستقیم
یکی از فیلسوفان معاصر امام حسن عسکری (علیه السلام) فردی است به نام «اسحاق کندی» که در عراق اقامت داشت. او کتابی به نام «تناقضهای قرآن» را تألیف کرد. وی مدتهای زیادی در منزل نشسته و گوشه نشینی اختیار کرده و خود را به نگارش آن کتاب مشغول ساخته بود. روزی یکی از شاگردان او به محضر امام حسن عسکری (علیه السلام) شرفیاب شد. هنگامی که چشم حضرت به او افتاد فرمود:
آیا در میان شما مردی رشید وجود ندارد که گفتههای استادتان «کندی» را پاسخ گوید:
شاگرد گفت: ما همگی از شاگردان او هستیم و نمیتوانیم به اشتباه استاد اعتراض کنیم.
امام فرمود: اگر مطالبی به شما تلقین و تفهیم شود میتوانید آن را برای استاد خود نقل کنید؟
شاگرد گفت: آری.
امام فرمود: از این جا که برگشتی به حضور استاد برو و با او به گرمی و محبت رفتار نما و سعی کن با او انس و الفت پیدا کنی. هنگامی که کاملاً انس و آشنایی رخ داد به او بگو مسئلهای برای من پیش آمده است که غیر از شما کسی شایستگی پاسخ آن را ندارد و آن مسئله این است که آیا ممکن است گوینده قرآن از گفتار خود معانی ای غیر از آنچه شما حدس میزنید، اراده کرده باشد؟ او در پاسخ خواهد گفت: بلی ممکن است چنین منظوری داشته باشد.
در این هنگام بگو: شما چه میدانید شاید گوینده قرآن معانی دیگری غیر از آنچه شما حدس میزنید اراده کرده باشد و شما الفاظ او را در غیر معنای خود به کار بردهاید؟ امام در اینجا اضافه کرد: او آدم باهوشی است طرح این نکته کافی است که او را متوجه اشتباه خود کند.
شاگرد به حضور استاد رسید و طبق دستور امام رفتار نمود تا آن که زمینه برای طرح مطلب مساعد گردید. سپس سؤال امام را به این نحو مطرح ساخت:
آیا ممکن است گوینده سخنی بگوید و از آن مطلبی اراده کند که به ذهن خواننده نیاید؟ و به دیگر سخن مقصود گوینده چیزی باشد مغایر با آنچه در ذهن مخاطب است؟
فیلسوف عراقی با کمال دقت به سؤال شاگرد گوش داد و گفت: سؤال خود را تکرار کن. شاگرد سؤال را تکرار کرد.
استاد تأملی نمود و گفت: آری هیچ بعید نیست، امکان دارد که چیزی در ذهن گوینده سخن باشد که به ذهن مخاطب نیاید و شنونده از ظاهر کلام گوینده چیزی بفهمد که وی خلاف آن را اراده کرده باشد. استاد که میدانست شاگرد او چنین سؤالی از پیش خود نمیتواند مطرح کند و در حد اندیشه او نیست رو به شاگرد کرد و گفت: تو را قسم میدهم که حقیقت را به من بگویی، چنین سؤالی از کجا به فکر تو خطور کرد؟
شاگرد گفت: چه ایرادی دارد که چنین سؤالی به ذهن خود من آمده باشد؟
استاد گفت: نه هنوز زود است که تو به چنین مسائلی رسیده باشی بگو از کجا این سؤال را یاد گرفتهای؟
شاگرد حقیقت را گفت و این که از امام حسن عسکری آن را آموخته است.
استاد گفت: اکنون واقع امر را گفتی و افزود: چنین سؤالهایی تنها زیبنده این خاندان است.
آن گاه استاد با پی بردن به اشتباهات خود دستور داد آتشی روشن کردند و آنچه را درباره تناقضهای قرآن نوشته بود سوزاند ! [۱۵۸]
2- خواست امام از شیعیان
امام حسن عسکری (علیه السلام) در نامهای که برای «ابن بابویه قمی» [۱۵۹] پدر شیخ صدوق نوشتهاند به او و شیعیان سفارشهایی فرمودهاند و در حقیقت بر انجام برخی معروفها تأکید خاصی ورزیدهاند. در این نامه پس از حمد و سپاس خداوند و درود بر محمد و آل او (علیه السلام) چنین آمده است:
ای شیخ و مورد اعتماد و فقیه من! ابوالحسن علی بن الحسین بن بابویه قمی - که خداوند تو را در آنچه او را خشنود میسازد موفق بدارد و از تو به فضل و رحمتش فرزندان شایستهای قرار دهد – تو را سفارش میکنم به: تقوای الهی، بر پا داشتن نماز و دادن زکات زیرا نماز کسی که زکات نمیدهد پذیرفته نمیشود. تو را سفارش میکنم به بخشش گناهان و پذیرفتن پوزش دیگران و فرونشاندن خشم و صله رحم و دوستی و برابری با برادران دینی و تلاش در جهت رفع حاجت هایشان در سختی و راحتی (چه وضع زندگی آنان سخت باشد و چه در رفاه به آنان توجه داشته باش) و بردباری و تفقّه (فهم عمیق) در دین و ثبات (و استواری) در اَمر (ولایت) و متعهد بودن به قرآن و اخلاق نیکو و امر به معروف و نهی از منکر و ... و پرهیز از همه کارهای زشت (و منکر) و نیز به نماز شب، اهتمام بورز زیرا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به علی (علیه السلام) پیام فرستاد که ای علی به نماز شب همّت نما (سه بار این جمله را فرمود) هر که نماز شب را سبک بشمارد از ما نیست، به سفارشم عمل کن و به تمام شیعیانم امر کن که به آن عمل کنند، صبر و انتظار فرج را پیشه ساز که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است:
«افضل اعمال امّتی انتظارُ الفرج». [۱۶۰]
درسها و پیامها:
1- در برخورد با اسحاق کندی، امام از شیوه غیر مستقیم در امر به معروف و نهی از منکر استفاده کرد و نیز چگونگی متوجه ساختن او به اشتباه خود را به شخص واسطه تعلیم دادهاند.
2- برخی افراد که به اندکی علم و دانش دست مییابند، چنان غرور و خودپسندی آنان را فرا میگیرد که در نخستین گام برای اثبات فضل خود به بیان ایرادات و اشکالاتی بر خداوند متعال و پیامبر و امامان معصوم اقدام میکنند. گویا به قول مردم: «دیواری کوتاهتر از آنها وجود ندارد»!
3- اگر در امر به معروف و نهی از منکر با رعایت احترام به شخصیت مخاطب و نیز جلب اعتماد او و بر اساس منطق حرکت شود در بیشتر موارد تأثیر گذار خواهد بود.
سیره امام زمان (عج)
امام زمان (عج) با اینکه در پس پرده غیبت به سر میبرند، امّا با مکاتباتی که با نائبان خاص خود داشتهاند و یا از راه ارتباط با برخی از اولیاء و پاکان همواره به راهنمایی شیعیان و پیروان خود پرداختهاند. آن بزرگوار هیچگاه از عنایت و توجه به شیعیان دریغ نورزیدهاند و همان گونه که خود فرمودهاند:
ما شما را به حال خود وانگذاشتهایم و مراقب شما هستیم و یاد شما را فراموش نکردهایم زیرا در غیر این صورت دچار تنگناها و سختیهای شدید میشدید و دشمنان شما را بیچاره و مستأصل میکردند . [۱۶۱]
چند نمونه از آنچه برای آن حضرت اهمیت دارد و شیعیان باید به آنها رغبت و مراقبت بیشتری نشان بدهند مورد اشاره قرار میگیرد:
1- دعا برای ظهور
امام زمان (عج) فرمودهاند: برای فرج (و ظهور) من زیاد دعا کنید که فرج (و گشایش) کارهای شما نیز در همین است.
2- نهی از غلوّ
آن امام (عج) نیز چون پدران پاک و معصوم (علیه السلام) خود از غلوّ درباره امامان (و آنان را به مقام اولوهیت رساندن) رنج میبرد و به شدّت از رفتار و کرداری که برخی از افراد نادان در این جهت انجام میدهند بیزاری میجوید و فرموده است:
ما نه در علم خدا شریک هستیم و نه در قدرت او [۱۶۲]... من و همه پدران من از آدم و نوح و ابراهیم تا سایر پیامبران و از محمد و علی ابن ابی طالب و دیگران همگی بنده خدا هستیم.
افراد نادان از شیعه و احمقان آنان و کسانی که وزن بال پشهای از دین آنان سنگین تر است ما را اذیت میکنند و با گفتار و رفتار غلوّ آمیز، سبب رنج و ناراحتی ما میشوند) ... ما از چنین افرادی بیزار هستیم . [۱۶۳]
3- امر به وحدت و نهی از گناه
آن امام عزیز (عج) شیعیان را به الفت و وحدت فراخوانده و از اختلاف و تفرقه بر حذر داشته است و اختلاف و گناه را دو عامل اساسی برای ایجاد فاصله بیشتر با امام خود دانستهاند:
اگر پیروان ما – که خداوند آنان را در اطاعت از خود توفیق دهد – دلهای خود را در وفاء به عهد و پیمانی که بر آنان است یگانه سازند برکت و شرف دیدار ما از آنان به تأخیر نمیافتد و سعادت مشاهده ما را زودتر خواهند یافت. چیزی که ما را از شیعیان محبوس و آنان را از دسترسی به ما دور ساخته است آن کارهایی است که از آنان به ما میرسد و موجب ناراحتی ما را فراهم میسازد و ما آن اعمال را از آنان نمیپسندیم . [۱۶۴]
چکیده درس:
1 – قرآن کتاب وحی و کلام خداوند است و ساخته و پرداخته بشر نیست تا کسی بتواند چیزی به نام تناقض آیات قرآن را از آن درآورد؛ و این که در طول تاریخ تا کنون کسی نتوانسته دست به چنین کاری بزند (علی رغم دشمنان بسیاری که اسلام دارد) خود نشانی دیگر از اعجاز و ماندگاری و جاودانگی آن شمرده میشود.
2- مواردی که در نامه امام حسن عسکری (علیه السلام) به آن سفارش شده و از شیعیان درخواست کردهاند به آن عمل کنند، جزء شاخصترین و برجستهترین معروفها و ارزشها است و عمل به آن سعادت دنیا و آخرت را در پی دارد.
3 - امام زمان (عج) از طریق نائبان خاص خود (در زمان غیبت صغری) و نائبان عام (فقیهان جامعالشرایط و اولیاء برجسته الهی) با شیعیان ارتباط داشته و دارند.
4 – همواره عدهای مدّعی ارتباط با امام زمان (عج) در طول تاریخ و اکنون وجود داشته و دارند. مردم و به ویژه جوانان باید مراقب باشند و فریب آنان را نخورند و در صورت مواجهه با چنین افرادی با عالمان برجسته مورد اعتماد موضوع را در میان گذاشته و راهنمایی لازم را بگیرند.
5 - امام زمان (عج) از شیعیان وحدت و یکپارچگی، دوری از گناه، پرهیز از غلوّ و عمل به وظایف را خواستهاند.
پرسشها:
1 – چرا در آیات قرآن تناقض پیدا نمیشود؟
2 – چرا انتظار فرج از برترین اعمال امت شمرده شده است؟
3 – نائبان خاصّ امام زمان (عج) در غیبت کبری چه کسانی هستند؟
4 – چه کارهایی بین ما و امام زمان (عج) فاصله ایجاد میکند؟
5 – در برابر مدعیان ارتباط با امام زمان (عج) چه واکنشی باید نشان داد؟
برای مطالعه و بررسی: آیات 32 و 33 از سوره توبه
بخش سوم
سیره بزرگان دین :
منظور از بزرگان دین، افراد برجستهای از مسلمانان هستند که از آغاز اسلام تا کنون همواره برای رشد و بالندگی و ماندگاری اسلام قد برافراشتهاند تا قامت زیبای اسلام قویم و استوار بماند. صحابه بزرگ و با ایمانی چون عمار، ابوذر، سلمان، مقداد، میثم و ... از این افراد هستند.
مجاهدان و شهیدان والامقام و عالمان و اندیشمندانی که از سرچشمه علم و دانش قرآن و اهل بیت (علیه السلام) فکر و اندیشه خود را پرورش دادهاند و دل و جان خود را نورانی و قلب و قالب جامعه را نورافشانی کردهاند از این قبیلهاند. زندگی آنان نمای زیبایی از ارزشها و معروفها را به نمایش مینهد و آئینه تاریخ چگونگی اهتمام و پاسداری آنان از این ارزشها را به همگان نشان میدهد.
ما با پرداختن به یاد چند نمونه از این نام آوران، قصد ارج نهادن به همه آنها را داریم.
سلمان فارسی
سلمان یکی از درخشانترین چهرهها در تاریخ اسلام است. او از عالمان و فرزانگان برجسته شمرده میشود و شایسته توصیفهای بلندبالایی است که در تجلیل از شخصیت او از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان (علیه السلام) رسیده است.
الف – پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: آدم (علیه السلام) سرور و آقای بشر است و من سرور و آقای عرب هستم و البته فخر فروشی نمیکنم و سلمان سرور و آقای فارس است . [۱۶۵]
ب- پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سلمان را به لقمان حکیم تشبیه فرموده است . [۱۶۶]
ج – امام علی (علیه السلام) نیز پس از تشبیه سلمان به لقمان حکیم درباره دانش و حکمت وی فرمود:
«کان بحراً لا ینزف» یعنی او دریایی است که خشک نمیشود . [۱۶۷]
د – پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «سلمان از ما اهل بیت (ع) است». [۱۶۸]
هـ - امام صادق (علیه السلام): سلمان به این سبب جزء دانشمندان شد که فردی از ما اهل بیت بود (و از سرچشمه علوم ما بهره برد) . [۱۶۹]
و – امام باقر (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام): نگویید سلمان فارسی بگویید سلمان محمدی ! [۱۷۰]
این شخصیت باعظمت تمام عمر خود را وقف کرده بود تا رضایت خداوند و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت (علیه السلام) را به دست آورد. او مجسمه معروفها و ارزشها و تندیس مبارزه با منکرات بود. به نمونههایی از رفتار او اشاره میشود:
1 – مبارزه با نژاد پرستی و قومیت گرایی
گاهی در نشستهایی که برگزار میشد هر کسی حسب و نسب خود را به رخ دیگران میکشید که از چه قوم و طایفهای است و پدران او چه کسانی بودهاند و چه کردهاند. در یکی از این گفتگوها سلمان حضور داشت. خواستند او را نیز به این بگو و مگوها وارد کنند آنها میدانستند که سلمان از اشراف زادگان بوده است، از او پرسیدند: تو فرزند چه کسی هستی؟ در پاسخ میگفت: من سلمان فرزند اسلام و از فرزندان آدم (علیه السلام) هستم . [۱۷۱]
2 – تصحیح دیدگاهها
ابودرداء که یکی از صحابه معروف است و بر اساس نقل اهل سنّت، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بین او و سلمان رابطه و پیوند برادری برقرار نموده است. این شخص به سرزمین شام (که در آن زمان شامل سوریه، فلسطین و لبنان بوده است) میرود و در آن جا مستقر میشود و به سلمان نیز نامه نوشته و از او میخواهد به آن جا برود. او نوشت:
به اینجا بشتاب، به سرزمین مقدس بیا!
سلمان در پاسخ نوشت:
«اِنّ الارض لا تُقدّس اَحداً و انّما یُقدّس الانسانَ عَملُه». [۱۷۲]
«سرزمین، انسان را پاک و مقدّس نمیسازد، آنچه انسان را پاک و مقدّس میکند عمل اوست (در هر کجا میخواهد باشد)».
3- نهی از زهد گرایی افراطی
روزی سلمان به ملاقات ابودرداء رفت، زن او را دید که افسرده حال و پریشان خاطر است. وضع او و خانه اش نامرتب و به هم ریخته بود. از او پرسید: چرا اوضاع چنین است؟ پاسخ داد: برادرت ابودرداء ترک دنیا کرده و به زن و زندگی توجهی ندارد. در این بین غذایی آوردند، سلمان به ابودرداء گفت: بخور، جواب داد: من روزهام (روزه مستحبی). سلمان گفت: اگر غذا نخوری، من هم نخواهم خورد. ابودرداء ناچار به خوردن غذا شد. شب فرا رسید. سلمان داخل بستر شد. دید ابودرداء برای خواندن دعا و نماز برخاست. سلمان دست او را گرفت و از او خواست بخوابد او هم خوابید. پس از مدتی دو مرتبه خواست برخیزد باز سلمان گفت: بخواب، ابودرداء خوابید. ثلث آخر شب فرا رسید. سلمان او را صدا زد و گفت: اکنون برخیز. هر دو برخاستند و به نماز و عبادت پرداختند و سلمان از در نصیحت و ارشاد به وی گفت: خدا بر تو حقی دارد. خانواده هم بر تو حقی دارند، حق هر کسی را به صاحبش بده. بعداً سلمان خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و ماجرا را تعریف کرد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: سلمان راست گفته است . [۱۷۳]
4 - دفاع از امامت و ولایت
سلمان از افراد معدودی بود که نسبت به امامت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نه تنها ثابت و استوار بر اعتقاد خود باقی ماند بلکه همواره در فرصتهایی که پدید میآمد مردم را نسبت به این امر مهم و سرنوشت ساز آگاه میکرد و آنان را از راه کژی که در پیش گرفته بودند و نتایج و آثار زیان بار آن مورد ملامت و سرزنش قرار میداد.
بعد از روی دادهایی که پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رخ داد و برخی افراد گزینههای دیگری را برای خلافت برگزیده بودند نظر سلمان را در این باره جویا شدند. او در پاسخ نخست به فارسی گفت: «کردید و نکردید و ندانید چه کردید [۱۷۴] و حق امیر ببردید!» [۱۷۵] سپس مضمون آن را به عربی به آنان گفت.
منظور او آن بود که آنچه نباید انجام میدادید کردید (انتخاب غیر امام علی (علیه السلام)) اما آنچه باید میکردید (بیعت با امام علی (علیه السلام)) نکردید.
بر اساس نقل دیگری گفت:
«اَصبتُم و اَخطأتُم، اَصبتُم سُنّة الاَوّلین و اَخطأتُم اَهل بیتِ رَسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم). [۱۷۶]
یعنی به آنچه سنّت و راه و روش پیشینیان (و جاهلیت) بود عمل کردید اما اهل بیت رسول الله را کنار گذاشتید و رها کردید.
همچنین از او نقل شده است که خطاب به مردم گفت:
«ای مردم سخنان مرا گوش کنید و درباره آن فکر و اندیشه خود را به کار گیرید، مردم بدانید به من دانش فراوانی داده شده است. اگر همه آنچه را از فضایل امیر المؤمنین (علیه السلام) میدانم برای شما بگویم برخی از شما خواهید گفت: سلمان دیوانه شده است (زیرا توان فهم و هضم آن را ندارید) و برخی دیگر از شنیدن آن مطالب (مرا تکفیر خواهند کرد و خونم را هدر دانسته و) خواهند گفت: خداوند قاتل سلمان را بیامرزد !...»
سپس به آثار پر برکت حکومت امیر المؤمنین (علیه السلام) - در صورتی که مردم آن را بر میگزیدند – اشاره کرده و فرموده است:
«به خداوندی که جان سلمان در دست اوست، سوگند میخورم اگر علی را ولیّ و امیر خود قرار می دادید، برکات الهی و رزق و روزی خداوندی از زمین و آسمان بر شما میبارید [۱۷۷] و (چنان محبوب خدا میشدید که) اگر پرندگان آسمانی یا ماهیان دریایی را فرا میخواندید خود به نزد شما میآمدند (و زحمت صید آنان لازم نبود) ... اگر علی حاکم میشد حتی دو نفر در روی زمین درباره حکم خدا اختلاف نمیکردند لیکن شما این کار را نکردید پس منتظر بلاها بمانید و از بهرهمند شدن از خیر و خوشی قطع امید کنید.» [۱۷۸]
5 – کارگزار نمونه
سلمان با اشاره و تأیید امام علی (علیه السلام) حکومت مدائن را از زمان خلیفه اول پذیرفت و تا آخر خلافت عثمان و اوایل خلافت امام علی (علیه السلام) (زمان وفات او در سال 36 هـ ق) همچنان بر مدائن حکومت میکرد.
اساس راه و روش حکومت او بر عناصر و مؤلفههای زیر استوار بود:
الف – توسعه عدالت اجتماعی
ب – ترویج معروفها و ارزشها
ج – اجرای احکام الهی
د – پرهیز از سوء استفاده از قدرت
هـ - زهد و بی میلی او نسبت به دنیا در امور شخصی
و – با مردم و در میان مردم زیستن (مردمی بودن) [۱۷۹]
6 – محبوب امامان (علیه السلام)
سلمان شخصیتی فوقالعاده دارد، به گونهای که امامان معصوم (علیه السلام) همواره از او به نیکی و بزرگی یاد میکردند و گاه سخنان حکیمانه او را روایت مینمودند.
امام صادق (علیه السلام) بارها نام سلمان را میبرد و او را بزرگ میداشت. از آن حضرت پرسیدند: دلیل این که همه از سلمان یاد میکنید چیست؟
در پاسخ فرمود: سه خصلت و ویژگی در سلمان هست که به سبب آن سه خصلت او را یاد میکنم:
اول این که او خواست امیر المؤمنین (علیه السلام) را بر خواست خود مقدم میداشت.
دوم این که فقراء و مستمندان را دوست داشته و آنان را بر ثروتمندان مقدم میکرد.
سوم این که علم و عالمان را دوست میداشت، سلمان بنده شایستهای برای خدا و تسلیم او بود و در این راه ثابت و استوار ماند و تمایل به کژی پیدا نکرد، او از مشرکان نبود . [۱۸۰]
بنابراین در یک جمله میتوان نتیجه گرفت که سلمان تندیس ارزشها و بهترین الگو برای حق طلبان جهان است.
ابوذر غفاری [۱۸۱]
صراحت، صداقت و شجاعت از بارزترین ویژگیهای این صحابی بزرگ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و یار با وفای امیر المؤمنین علی (علیه السلام) بود. او یکی از بزرگترین آمران به معروف و ناهیان از منکر در زمان خود به شمار میرود.
ابوذر پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به تبیین جایگاه اهل بیت (علیه السلام) پرداخت و سرسختانه از امامت و ولایت امام علی (علیه السلام) دفاع کرد. عثمان خلیفه سوم از زبان تند و تیز (او که همواره او را به کتاب و سنت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فرا میخواند) به ستوه آمده بود، او را به شام مرکز فرمانروایی معاویه تبعید کرد. تا شاید سیاستهای معاویه او را آرام کند! اما ابوذر کسی نبود که از امر به معروف و نهی از منکر دست بردارد و سکوت را پیشه سازد.
او در شام نیز پیوسته به معاویه نسبت به رفتارش هشدار میداد. هنگامی که معاویه کاخ سبز را در دمشق بنا مینهاد ابوذر به او گفت:
«ای معاویه اگر این کاخ را با اموال بیت المال بنا نهادی (به مسلمانان خیانت) کردهای و اگر از مال خود آن را ساختهای اسراف کردهای (و در هر صورت مرتکب منکر شدهای) او بارها و بارها به مقر حکومت معاویه میآمد و با صدای بلند میگفت: «خدایا کسانی که (مانند معاویه) که مردم را به خوبیها فرا میخوانند اما خودشان به آن عمل نمیکنند را لعنت کن. خدایا کسانی که دیگران را از منکر نهی میکنند اما خودشان به آن آلوده میشوند را لعنت (و از رحمت خود دور) کن».
روزی معاویه با عصبانیت و خشم به ابوذر گفت:
«ای دشمن خدا و پیامبرش! هر روز نزد ما میآیی و این گونه با ما رفتار میکنی. من اگر قرار باشد مردی از اصحاب محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را بدون اجازه عثمان (خلیفه) بکشم تو را میکشتم. اما درباره تو از عثمان میپرسم (تا تکلیف من روشن شود)».
معاویه از ابوذر به عثمان شکایت کرد و ماجراهایی که رخ داده را بیان نمود. عثمان در پاسخ معاویه نوشت: ابوذر را بر مرکبی خشن و عریان سوار و از شام به مدینه اعزام کن.
در مدینه نیز ابوذر به همان راه و روش خود ادامه داد و نسبت به حیف و میل بیت المال و بذل و بخشش بی حساب آن به اطرافیان عثمان بارها به او هشدار داد. عثمان که از او به ستوه آمده بود روزی بحث جار و جنجال برانگیزی را با ابوذر در میان کشید و موضع گیریهای ابوذر را علیه حکومت خود و فرماندارش معاویه برشمرد و او را مورد بازخواست قرار داد.
ابوذر گفت: آنچه را من در مورد تو و رفیقت (معاویه) گفتهام از سرنصیحت بوده است.
عثمان گفت: دروغ میگویی [۱۸۲] تو فتنه جو هستی و از فتنه انگیزی خوشت میآید!
ابوذر گفت: راه و روش رفقایت (خلیفه اول و دوم) را پیشه ساز تا کسی علیه تو سخنی بر زبان نیاورد.
عثمان: به تو چهای بی مادر!
ابوذر: انگیزهای برای کار من جز امر به معروف و نهی از منکر نمییابی . [۱۸۳]
اگر چه پایان کار، تبعید غم انگیز ابوذر به ربذه بود که پس از مدتی غریبانه جان داد و غریبانه به خاک سپرده شد. اما او همچنان تا آخر عمر خود به عهدی که با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بسته بود وفادار ماند او به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دست بیعت (و تعهد) داده بود که هرگز از سرزنش و ملامت سرزنش کنندگان در راه خدا نهراسد و باز نایستد و همواره حق را بگوید، هر چند تلخ باشد . [۱۸۴]
چکیده درس:
1- بزرگان دین همواره در زندگی، نزدیکان خود و سایر مردم را امر به معروف و نهی از منکر نموهاند.
2- سلمان فارسی از بزرگترین معروف (ولایت اهل بیت) دفاع کرده و از شیعیان عالم و فرزانه محسوب میشود. او محبوب امامان (علیه السلام) و مورد احترام ویژه آنان بود.
3- قومیت گرایی و زهد گرایی افراطی از جمله منکراتی هستند که سلمان فارسی با آنها به مقابله برخاست.
4- ابوذر غفاری گویا سرشت اولیه و گل پیمانه او را با آب امر به معروف و نهی از منکر، آبیاری کرده بودند. در تمام عمر خود لحظهای از عمل به این فریضه الهی کوتاهی و غفلت نکرد و با زبان خود زندگی را بر خلیفه و معاویه سخت و تلخ کرده بود.
5- ابوذر به ما آموخت که برای دین و پاسداری از آن باید هزینههای آن را هم پرداخت کرد، هر چه که باشد.
پرسشها:
1 – چرا ائمه سلمان را سلمان محمدی نام نهادند؟
2 – دلیل مخالفت سلمان با قومیت گرایی چه بود؟
3 – از دیدگاه سلمان چرا اگر امام علی (علیه السلام) به خلافت میرسید وضع مردم کاملاً متفاوت میشد؟
4 – چرا امام صادق (علیه السلام) برای سلمان، احترام خاصی قایل بود؟
5 – دلیل آن همه تلاش ابوذر برای امر به معروف و نهی از منکر در برابر خلیفه و معاویه چه بود؟
برای مطالعه و بررسی:
نهج البلاغه، نامه 68 (سلمان فارسی)
حُجر بن عدی
حُجر یکی از چهرههای افتخار آمیز جهان اسلام و تشیّع است. از بزرگان صحابه و از یاران شناخته شده امام علی (علیه السلام) به شمار میرود . [۱۸۵] او در زهد و کثرت عبادت در عرب مشهور بوده [۱۸۶] و از جمله کسانی است که دعایش مستجاب میشده است . [۱۸۷] در جنگ صفین و نهروان، نام او در شمار فرماندهان سپاه امام علی (علیه السلام) به ثبت رسیده است . [۱۸۸]
این شخصیت شجاع و پارسا، در برابر انحرافها و بدعتهای معاویه به روشن گری دست زد و در دفاع از حق و حقیقت که در چهره تابناک امام علی (علیه السلام) تجلی یافته بود لحظهای درنگ و کوتاهی را روا نمیدانست.
پس از شهادت امام علی (علیه السلام) معاویه تحکیم و توسعه سلطه حاکمیت خویش را استراتژی و راهبرد اصلی قرار داد.
روشها و شیوههای او برای تحقق آن استراتژی عبارت بودند از:
1 – تطمیع افراد و خریدن آنان.
2 – تهدید افراد و بستن دهان آنان.
3 – ایجاد تفرقه و درگیری.
4 – ایجاد شک و شبهه درباره حقانیت امام علی (علیه السلام).
5 - حدیث سازی در فضیلت مخالفان امام علی (علیه السلام) و نیز خود معاویه.
6 – انکار فضایل امام علی (علیه السلام) و روایتهایی که در این باره آمده بود.
7 – تخریب چهره امام علی (علیه السلام) با روشهای گوناگون.
8 – ترویج فرهنگ دشنام دادن و لعن کردن به امام علی (علیه السلام).
هر یک از این روشها منکری از منکرات بزرگ شمرده میشود. در تاریخ درباره هر یک از این موارد شواهد فراوانی دیده میشود که تنها به یک نمونه از آن اشاره میگردد:
معاویه در سال 41 هـ ق، مغیره بن شعبه را به فرمانداری کوفه بر میگزیند. او را نزد خود فرا میخواند و به او میگوید:
من میخواستم تو را به مسائل فراوانی سفارش کنم اما چون به بصیرت تو اعتماد دارم از آنها میگذرم اما از یک مطلب نمیتوانم بگذرم. تو را به یک خصلت سفارش میکنم و آن این که: «دشنام به علی و بدگویی از او را ترک مکن! بر عثمان رحمت فرست و برایش آمرزش بخواه! بر اصحاب و یاران علی عیب بنه و (برچسب ناجور بزن) و آنان را از (مرکز حکومت) خود دور کن. پیروان عثمان را به خود نزدیک و از آنان تمجید نما !» [۱۸۹]
روشن است که معاویه از سر دلسوزی نسبت به عثمان سفارش نمیکند بلکه آن را در کنار دشنام دادن به علی قرار میدهد تا تبلیغ دروغین «علی قاتل عثمان است» را جا بیندازد در حالی که به شهادت تاریخ محرکین اصلی قتل عثمان، عایشه، طلحه، زیبر و معاویه بودهاند. [۱۹۰] مغیره این دستور معاویه را عملیاتی و اجرایی کرد، حجر و یارانش در برابر این منکر قیام کردند. مغیره بارها حجر را تهدید کرد اما آجل او را مهلت نداد. زیاد فرماندار کوفه شد، حجر در برابر او نیز ایستاد، زیاد از معاویه کسب تکلیف کرد معاویه دستور داد آنان را دستگیر و نزد وی بفرستد. در سال 52 هـ ق به فرمان معاویه، حجر و شش تن از یارانش را به شهادت رساندند و در مرج عذراء (حومه دمشق) دفن کردند . [۱۹۱]
کشتن حجر و یارانش آن چنان تکان دهنده بود که زبان انتقاد بسیاری از افراد را علیه او گشود. حتی عایشه در نشست خصوصی که با معاویه داشت او را مورد بازخواست قرار داد و پرسید: چرا حجر و یارانش که افرادی عابد و کوشا در بندگی خداوند بودند را کشتی ؟ [۱۹۲]
امام حسین (علیه السلام) نیز در پاسخ به نامه معاویه (که برای شخصیتها نوشته بود تا نظر آنان را نسبت به ولایت عهدی یزید شراب خوار جلب کند) به این جنایت معاویه اشاره نموده و مینویسند: «اَلَستَ قاتل حُجر و اصحابَه العابدین المُخبتین، الّذین کانوا یَستفظعون البدَع و یَأمُرون بالمعروف و یَنهون عن المنکر، فقَتلتَهُم ظُلماً و عدواناً». [۱۹۳]
«ای معاویه مگر تو قاتل حجر و یارانش نیستی؟ آنهایی که پروردگار خود را بندگی و عبادت میکردند و در برابر او خاضع و خاشع بودند. آنها از بدعتها (و انحرافهای تو) نفرت داشتند و امر به معروف و نهی از منکر میکردند و تو آنان را از روی ظلم و کینه و دشمنی به قتل رساندی».
(تو را با این سابقه ات به تعیین خلیفه برای مسلمین چه کار ؟!)
به هر حال برای حجر همین بس که آرم و نشان «آمر به معروف و ناهی از منکر» بودن از سوی امام حسین (علیه السلام) به او اهداء میگردد.
هشام بن حَکَم
هشام از یاران و اصحاب بسیار نزدیک امام صادق (علیه السلام) و امام کاظم (علیه السلام) به شمار میرود. ایمان در ژرفای وجود او نفوذ کرده بود. این ایمان همراه با علم و فقاهت و درایت او، از هشام شخصیت بی نظیر و ممتازی ساخته بود.
او با برخورداری از بیان عالمانه و منطقی و بهرهمندی از دانش چگونگی مناظره با مخالفان، به بهترین شیوه در دفاع از ارزشها و ترویج و تبیین معروفها، به ویژه درباره امامت امامان (علیه السلام) بیشترین تلاش را از خود به نمایش میگذاشت.
تاریخ هیچیک از دانشمندان عصر او را سراغ ندارد که در برابر قدرت علمی او توان مقاومت داشته باشند. برخی از مناظرات او در کتابهای حدیثی و روایی به یادگار مانده است.
اگر چه زمینه تبلیغ و تبیین از جایگاه رفیع امامت برای هشام فراهم نبود زیرا قدرت استبدادی خلفای عباسی هر صدای حق طلبانهای را در گلو خفه میکرد اما هشام کسی نبود که سکوت پیشه کند و یا ترس مانع از حرکت وی گردد.
بر همین اساس امام صادق (علیه السلام) به او فرمود:
«آیا آن گونه آموختهای که با این علم وسیع و نیروی فهم خود دشمنان منکر ما را دفع کنی». [۱۹۴]
و نیز درباره «هشام» دعا فرمود:
«خداوند قدم تو را در راه حق ثابت نگه دارد و از این علم و فهم، تو را سودمند سازد». [۱۹۵]
آری هشام تمام ظرفیت وجودی خویش را در دفاع از اهل بیت (علیه السلام) به کار گرفت تا جایی که امام صادق (علیه السلام) فرمود:
«هذا ناصرنا بیده و قلبه و لسانه».
«این شخص (هشام) با دست و دل و زبانش در یاری ما میکوشد». [۱۹۶]
آن امام هم چنین فرمود:
«تا زمانی که با کلامت در یاری حق ما میکوشی روح القدس یاریت میکند». [۱۹۷]
او تا جایی پیش رفت که از سوی امام ششم (علیه السلام) برای دیگران به عنوان الگو معرفی گردید:
«هشام نگهبان حق ما و گواهی دهنده بر صداقت و راستی ما و نابود کننده دلیل باطل دشمنان ماست. کسی که او را پیروی کند پیرو ماست و هر که با او دشمنی ورزد با خاندان رسول دشمنی کرده است». [۱۹۸]
عبدالعظیم الحسنی
این شخصیت بزرگ با چهار واسطه به امام حسن مجتبی (علیه السلام) میرسد و افتخار حضور در زمان امام کاظم (علیه السلام)، امام رضا (علیه السلام)، امام جواد (علیه السلام) و امام هادی (علیه السلام) را داشته است.
عبدالعظیم فقیه و محدّثی بزرگ و مجاهدی شجاع است که در دوران خلفای عباسی و به ویژه مستبدترین آنان متوکّل به تبیین و ترویج اندیشه تشیّع همت گماشت و پرده از حقایق نفاق دستگاه ستم گر متوکل برداشته و مخالفان و معاندان اهل بیت (علیه السلام) را با منطق و بیان عالمانه خویش رسوا کرده و بطلان افکار و آراء آنان را بر همگان روشن مینمود.
این اهتمام و تلاش او که تأثیر ژرف و عمیقی را بر جان و دل حق طلبان به جا میگذاشت، دستگاه حکومت را به وحشت انداخت و از این رو، این شخصیت فرزانه تحت تعقیب قرار گرفت. عبد العظیم حسنی نیز که از توطئه آنان آگاهی یافته بود با هوشیاری و زیرکی خاصی به مهاجرت از شهری به شهر دیگر دست زد و سرانجام خود را به شهر ری رساند و در محله شیعیان اقامت گزید. شیعیان مخفیانه با او نشستهایی داشته و گذشته از آموختن احکام و معارف دین نزد این عالم بزرگوار، به بررسی چگونگی مبارزه و تداوم آن میپرداختند.
او با آن که خود دانشمندی والامقام بود اما در برابر امام زمان خود همواره به عنوان یک دانشجو، زانوی ادب بر زمین مینهاد و از ژرفای دانش آنان کسب فیض میکرد.
عبدالعظیم آن قدر متواضع و فروتن بود که روزی نزد امام هادی (علیه السلام) رفته و تمام اعتقادات و باورهای خود را خدمت آن امام عرضه و بیان داشت و از آن امام خواست تا هر جا که خطایی وجود دارد آن را اصلاح کند.
امام پس از آن که سخنان او را شنید، فرمود:
«این مطالبی را که گفتی به خدا سوگند همان دینی است که خداوند آن را برای بندگانش برگزیده است. بر این باورها ثابت قدم باش، خداوند تو را بر این باورهای ثابت و استوار در دنیا و آخرت ثابت قدم بدارد». [۱۹۹]
آری تلاش برای این که انسان باورهای درست را از نادرست تشخیص دهد و نسبت به آنچه اعتقاد دارد اطمینان و اعتماد پیدا کند کاری ارزشمند و «معروف» است که عبدالعظیم حسنی در عمل آن را نشان داد و به ما نیز آموخت. او به اندازهای نزد امامان (علیهم السلام) محبوبیت و مقام دارد که امام حسن عسگری (علیه السلام) به یکی از اهالی ری فرمود:
«اگر تو قبر عبدالعظیم را در ری زیارت کنی، مانند آن است که به زیارت امام حسین (علیه السلام) رفتهای». [۲۰۰]
اکنون مرقد این امام زاده جلیل القدر در ری زیارت گاه عاشقان اوست که با درخواست از خداوند و توسّل به امامان و این امام زاده بزرگ به حاجتهای مشروع خویش دست مییابند.
چکیده درس:
1- حجر بن عدی در برابر بدعتهای معاویه، تهدیدها، تطمیعها و حدیث سازیهای او قد برافراشت تا قامت زیبای دین آسیب نبیند.
2- هشام بن حکم دانشمند برجستهای بود که در مناظرههای علمی، نظیر و همانندی و هم آوردی نداشت. او با دانش عمیق و منطق دقیق خود به یاری پیشوایان معصوم (علیه السلام) شتافت.
3- عبدالعظیم حسنی دانشمند فرزانهای که خود از اهل بیت (علیه السلام) است امّا در برابر امامان (علیه السلام) نه تنها ادعایی نداشت بلکه از مدافعان سرسخت آنان بود. خضوع و خشوع او نسبت به امامان (علیه السلام) مثال زدنی است.
پرسشها:
1- سفارش معاویه به مغیرة بن شعبة چه بود؟ چرا؟
2- با این که در منابع تاریخی شیعه و سنّی، اسامی محرّکان علیه عثمان معلوم است، چرا معاویه و امثال او قصد داشتند قتل عثمان را به امام علی (علیه السلام) نسبت دهند؟
3- چرا معاویه حجر و یارانش را به شهادت رساند؟
4- ضرورت وجود افرادی چون «هشام» در جامعه اسلامی تا چه حد است؟
5- چرا زیارت عبدالعظیم حسنی همانند زیارت امام حسین (علیه السلام) دانسته شده است؟
برای مطالعه و بررسی: نهج البلاغه، نامه دهم (به معاویه)
سید جمال الدین اسدآبادی
از عالمان برجستهای که زندگی خویش را وقف مبارزه با استعمار گران و ایجاد وحدت در امت اسلامی کرده است. سید جمال الدین حسینی [۲۰۱] است. او برای آگاهی بخشیدن به ملتهای مسلمان و بیداری آنان در برابر سلطه استعمارگران و روشهای آنان و نیز پدید آوردن هویت اسلامی، استقلال و اعتماد به نفس و اتحاد جهانی مسلمانان سر از پا نمیشناخت. خستگی و ایستایی در قاموس و فرهنگ او واژهای نا آشنا بود.
برای او همه کشورهای اسلامی وطن به شمار میرفت. او گاهی در افغانستان و زمانی در هندوستان به سر میبرد. پس از مدتی او را در مصر و زمانی در ترکیه مییافتند و گاه در پاریس و لندن و گاهی در آلمان و روسیه! شگفتا از این همه عشق و علاقه به اسلام و امت اسلامی، شگفتا از این همه تلاش و خستگی ناپذیری، در بین سفرهای یاد شده همواره به ایران رفت و آمد داشت. او در هر جا حضور مییافت انقلابی به پا میکرد.
استعمارگران و عوامل مستبد آنان که حضور او را برای منافع خود! خطرناک میدیدند به ایجاد محدودیت یا تبعید، اخراج و یا زندانی کردن او اقدام میکردند.
امّا تأثیر کلام و روح او در مردم هم چنان عمیق و ماندنی بود. او را باید مجسمه امر به معروف و نهی از منکر خواند، چه ارزشها را که رواج داد و از چه منکرهایی که بسیاری را نجات داد . [۲۰۲]
در این جا تنها به یکی از فعالیتهای سید در مصر اشاره میشود.
از آن جا که سید برای مبارزه با سیاستهای استعمارگران به مبارزه تشکیلاتی اعتقاد داشت در اولین گام خود تشکیلاتی به نام حزب الوطن تأسیس کرد.
هدف از تأسیس این انجمن، کوتاه کردن دست انگلیس از سرنوشت مصر و بیداری مردم آن بود. این همان چیزی بود که بسیاری از جوانان و تحصیل کردگان به دنبال آن بودند. از این رو اولین همراه سید که به عضویت این انجمن در آمد شیخ محمد عبده بود.
روی آوردن به قرآن کریم و آن را برنامه زندگی قرار دادن، محور تأکیدها و سفارشهای سید قرار گرفت. او از این که موارد استفاده قرآن، قبرستان و چشم زخم، وسیله قسم خوردن، مایه گدایی، بازوبند و گردن بند بچهها شدن و ... قرار گرفته بود، به شدت ناراحت بود و از این امور سخت انتقاد میکرد.
اعضاء انجمن متعهد شدند که لااقل روزی یک حزب از قرآن را با درک معانی و دقت در آن بخوانند و به موارد ذیل عمل کنند:
1- اداء فرایض به جماعت و اداء نوافل.
2- امر به معروف و نهی از منکر.
3- دعوت به اسلام.
4- احسان به فقراء.
5- برآورده کردن نیاز نیازمندان.
6- صله رحم.
7- عیادت بیماران.
8- پرهیز از خصلتهای زشت به ویژه خودخواهی و خودپسندی.
9- عفو و گذشت از خطاهای شخصی.
10- و ...
آری هر یک از موارد یاد شده از معروفهای بزرگ است که اگر مسلمانان آنها را در رفتار و گفتار خود به نمایش بگذارند «مدینه فاضله» پدید میآید.
سید اعضاء را به عمل کردن به این کارها تشویق کرد.
برخی از نتایجی که انجمن، پس از ده ماه فعالیت اعضاء منتشر ساخت عبارت بودند از:
1- جمعآوری مبالغ هنگفتی در صندوق انجمن برای رسیدگی به درماندگان.
2- عیادت از هزار و پانصد مریض.
3- برآورده ساختن نیاز دوازده هزار مسلمان.
4- هشتصد شارب الخمر از این منکر (شراب خواری) دست کشیدند.
5- هزار و سیصد تارک الصلاة در اثر امر به معروف، به نماز روی آوردند.
6- چهار صد زن و مرد بدکاره از فحشا نجات یافتند.
7- پانصد نفر از اعیان مسلمان و ثروتمندان از تجملات دست کشیدند.
8- سی و پنج مسیحی، پانزده یهودی و هفتاد بتپرست، مسلمان شدند.
9- و ...
اینها همه گوشهای از تأثیرات شگرف عمل به قرآن و امر به معروف و نهی از منکر است که اگر در جامعه اسلامی رواج یابد از برکات عظیم آن بهرهمند خواهند شد.
آیت الله بافقی
یکی از دانشمندان و فقیهان حوزه علمیه قم که در زمان مرجعیت حضرت آیت الله حائری یزدی در قم حضور داشت آیت الله حاج شیخ محمد تقی بافقی [۲۰۳] بود. وی روحی سرشار از ایمان داشت و به معارف دین و احکام اسلام عشق میورزید. عمل به آن را وظیفه خود دانسته و در ترویج و تشویق مردم نسبت به عمل به احکام الهی اهتمام ویژهای داشت.
از دیدن منکرات رنج میبرد، امر به معروف و نهی از منکر را واجب میدانست و بدون هیچ ترس و واهمهای همگان را به معروف فراخوانده و از منکر بر حذر میداشت.
نام حاج شیخ محمد تقی بافقی با امر به معروف و نهی از منکر تداعی میشد. از حاج شیخ نمونههای بسیاری درباره امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد که تنها به یک نمونه از آن در برخورد با رضا خان اشاره میشود:
رضا خان که عامل دست نشانده انگلیس در ایران بود با هدف مبارزه با اسلام و قرآن قدرت را به دست گرفت. در آغاز مراسم عزاداری برای امامان (علیه السلام) را ممنوع ساخت. سپس به مبارزه با روحانیت پرداخت و سعی فراوانی در نابودی این پاسداران اسلام از خود نشان داد.
آن گاه به مبارزه با حجاب زنان روی آورد و حجاب را که ضامن پاکی و سلامتی عمومی جامعه بود ممنوع ساخت. چادر و روسری زنان را با زور سر نیزه بر میداشت. اما حاج شیخ از کسانی نبود که از قلدری رضا خان ترسی داشته باشد و سکوت را پیشه خویش سازد.
مقارن تحویل سال و عید نوروز (در 1307 هـ ش) صحن مطهر حضرت معصومه مملو از زائران بود. همسر رضا خان با دختران و ندیمههایش نیز آمده بودند. آنان در غرفههای بالای ایوان نشستند و بدون حجاب در برابر مردم حرمت حرم مطهر را شکستند. موج اعتراضات مردم به اوج رسید.
یکی از واعظان بر بالای منبر به این کار آنان اعتراض کرد اما تأثیری نبخشید. در نهایت خبر به حاج شیخ رسید.
او یکی از روحانیون را نزد آنان فرستاد. او آمد و پیغام حاج شیخ را به زن رضا خان داد و گفت: حضرت آیت الله حاج شیخ محمد تقی بافقی که اکنون در مسجد بالاسر حرم تشریف دارند مرا فرستادند تا به شما بگویم .. رفع حجاب در اسلام حرام است به خصوص در حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها).
اما همسر شاه که گویا برای همین مأموریت آمده بود بی اعتنا به اعتراضات مردم و تذکر حاج شیخ به همان وضع ماند. به حاج شیخ خبر دادند. خود او در جلوی جمعیت ظاهر شد و شروع به سخنرانی نمود:
آهای خانمها حجاب ضروری است، رفع حجاب در اسلام حرام است مخصوصاً در حرم دختر پیامبر. اگر مسلمانید حجاب را رعایت کنید اگر هم مسلمان نیستید به احترام حضرت معصومه (سلام الله علیها) این کار را بکنید.
مردم با فریادهای بلند صلوات سخنان او را تأیید کردند. زن شاه که از ناراحتی و خشم به خود میپیچید با شاه تماس تلفنی برقرار و ماجرا را بیان کرد. رضا خان که گویی آسمانها را بر سر او کوبیدهاند گفت: همین الان خودم را به قم میرسانم.
شاه با چند ماشین پر از سرباز رسید و با همان چکمهها وارد ایوان و مدخل حرم شد. دستور داد تا حاج شیخ را بیاورند. حاج شیخ آمد محکم و قاطع روبروی شاه ایستاد. شاه فحشهای رکیک و دور از ادب به او داد و با تعلیمی [۲۰۴] و لگد به جان او افتاد و گفت:
کی به تو گفته به ملکه ایران توهین کنی؟
حاج شیخ گفت: توهین نبود، امر به معروف بود. من گفتم بی حجابی در اسلام حرام است خاصه در حرم مطهر دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هنوز هم همین را میگویم.
رضا خان که تحمل مقاومت کسی را در برابر خود نداشت دستور داد تا او را بخوابانند و بزنند. حاج شیخ بدون اظهار عجز و نالهای فقط میفرمود: یا امام زمان، یا امام زمان.
حاج شیخ را به تهران بردند و به زندان افکندند، در آنجا نیز از امر به معروف و نهی از منکر دست نمیکشید و افسران را به ترس از خدا سفارش میکرد.
آیت الله مدرس
آیت الله حسن مدرس [۲۰۵] بی تردید از معدود فقیهان و عالمانی است که در برابر استعمارگران جهانی و استبداد داخلی در ایران سینه ستبر نموده و با شجاعت مثال زدنی و زبان گویا و منطقی خود خدمات فراوانی به ایران و ایرانیان کرده است.
او کسی بود که در عمل نشان داد «دیانت از سیاست جدا نیست» و مسلمانان باید در برابر سرنوشت اجتماعی و سیاسی خود احساس وظیفه و مسئولیت کنند. شهید مدرس در برابر استبداد رضا خانی ایستاد و کسانی چون او را امر به معروف نموده و از منکرهای بزرگ نهی میکرد. روشن است که این روش قلدران ناخوشایند و غیرقابل تحمل است اما برای مدرس شیرین بود زیرا به وظیفه خود عمل میکرد.
او پیش از رضا خان با احمد شاه نیز از همین موضع برخورد میکرد. احمد شاه از مدرس گله کرده بود که از وی حمایت نمیکند، مدرس در پاسخ او نوشت:
«شهریارا! خداوند دو چیز به من نداده است؛ یکی ترس و دیگری طمع اگر کسی اسلام را تأیید کند من او را تأیید میکنم و الّا فلا». [۲۰۶]
مدرس در برابر زیاده خواهی رضا خان تا جایی پیش رفت که او را در مجلس به استیضاح کشاند کاری که دیگران جرأت آن را نداشتند. رضا خان با برخوردی خصمانه مدرس را تهدید کرد و گفت:
«شما محکوم به اعدام هستید شما را از بین خواهم برد !» [۲۰۷]
درباره آیت الله مدرس و بزرگ داشت مقام او، حضرت امام خمینی (ره) چنین نوشتهاند:
در عصر شکوفایی انقلاب اسلامی، بزرگ داشت مجاهدی عظیم الشأن و متعهدی برومند و عالم بزرگواری که در دوران سیاه اختناق رضا خان میزیست لازم میباشد. زیرا در زمانی که قلمها شکسته و زبانها بسته و گلوها فشرده بود او از اظهار حق و ابطال باطل دریغ نمیکرد.
در آن روزگار در حقیقت، حق حیات از ملت مظلوم ایران سلب شده بود و میدان تاخت و تاز قلدری هتاک در سطح کشور باز و دست مزدوران پلیدش در سراسر ایران تا مرفق به خون عزیزان آزاده وطن، علمای اسلام و طبقات مختلف آغشته بود. این عالم ضعیف الجثه با جسمی نحیف و روحی بزرگ و شاداب از ایمان، صفا و حقیقت و زبانی چون شیر حیدر کرّار رویارویشان ایستاد و فریاد کشید و حق را گفت و جنایات را آشکار کرد . [۲۰۸]
آیت الله نجفی مرعشی [۲۰۹]
این شخصیت از علما و مراجع برجسته است و خدمات فراوانی به عالم اسلام و تشیّع، علم و فرهنگ نموده است. او از همان جوانی که در نجف اشرف به تحصیل اشتغال داشت، حفظ میراثهای فرهنگی و علمی و جمعآوری آنها را (که در شکل کتابهای خطی و قدیمی بود) یکی از وظایف خویش و از ارزشها و معروفها میدانست و در انجام این رسالت بزرگ بیشترین سختیها را تحمل کرد.
روزگاری را تصور کنید که بر سرزمینهای اسلامی حاکمان انگلیسی روسی و ... حکومت میکردند و سرنوشت ملتها را آن گونه که میخواستند رقم میزدند. در نجف اشرف یک انگلیسی حکومت میکرد. مردم نیز از حساسیت لازم نسبت به حفظ میراثهای علمی خود برخوردار نبودند و از اهمیت و ارزش بالای آن آگاهی نداشتند. از سویی استعمارگران در همه جا غارت منابع مادی و معنوی اسلام را اساسیترین کار خود میدانستند از آن جمله در پی یافتن کتابهای خطی (در کتابخانههای عمومی یا شخصی) بودند تا جایی که میتوانستند آنها را به سرقت میبردند و در مواردی نیز با پرداخت بهایی اندک آن را به دست میآوردند. در چنین اوضاع و احوالی این مرد بزرگ، با فراست و هوشیاری کامل به شناسایی و جمعآوری نسخههای خطی کتابهای علمی، حدیثی و ... میپردازد.
او این کار بزرگ را با عشق و علاقه تمام انجام میداد، با این که وضع مالی خوبی نداشت گاه با فروش لباسها و وسایل مورد نیاز زندگی خود به خرید این کتابها اقدام میکرد و گاهی حتی هزینه کتاب را با خواندن نماز استیجاری تأمین مینمود! این عالم بزرگ در حاشیه یکی از کتابهایش نوشته است:
«اِشتریتُه باجرة اَربع سنوات صلوة استیجاریة ... !»
«این کتاب را در برابر انجام دادن چهار سال نماز استیجاری خریدم !»
و در حاشیه کتاب دیگری نوشته است:
«اِشتریتُه باجرة سنَتین من الصلوة ... !»
«این کتاب را در برابر خواندن دو سال نماز استیجاری خریدم !»
البته او این کتابها را نه برای شخص خود و زندانی کردن در کتابخانه شخصی میخواست بلکه بنیان کتابخانهای عمومی را بنا نهاد تا جویندگان علم و دانش و پژوهش گران و محققان را مفید افتد. اکنون این کتابخانه در برگیرنده ارزش مندترین کتابهای علمی و نسخههای خطی است و از مهمترین کتابخانههای ایران اسلامی به شمار میرود و ارزش آن را به گفته برخی چنان تخمین زدهاند که میتواند پشتوانه پول کشور واقع شود!
آری، این فقیه بزرگ، توانست به این «ارزش» و «معروف» بزرگ جامه عمل بپوشاند.
ناگفته نماند این یکی از آن کارهای بزرگی بود که به دست او به ثمر رسیده بود. در کنار آن از تدریس و تألیف عالمان و دانشمندان و ... نیز باید سخن گفت.
او در برابر ظلم و ستم رضا خان و فرزندش نیز ایستادگی میکرد و از جمله مراجع و فقهایی بود که با قیام و نهضت امام خمینی (ره) همراهی خود را نشان میداد.
در عصر رضا خان پهلوی که به نام آزادی زن دستور کشف حجاب زن را داده بود، عوامل حکومت و از آن افراد، رئیس شهربانی قم برای اجرای فرمان رضا خان تلاش زیادی میکردند. ریاست شهربانی قم در آن زمان از افراد رذل و فرومایه روزگار بود. وی دارای هیکلی قوی و قامتی بلند بوده است.
روزی آیت الله نجفی پس از نماز جماعت در حرم مطهر حضرت معصومه (س) متوجه سر و صدا و شیون زنان در حرم میشود. از جریان میپرسد می گویند رئیس شهربانی وارد بخش خانمها شده است تا چادر را از سر آنان بردارد! آیت الله نجفی به سرعت خود را به آن مکان میرساند و میبیند که او مشغول اذیت و آزار زنان است و سر و صدا و گریه زنان نیز به اوج خود رسیده است. آیت الله نجفی چنان خشمگین میشود که جلو رفته و با تمام قدرت یک سیلی محکم بر چهره آن خبیث میزند. رئیس شهربانی به ایشان رو کرده و با عصبانیت و با لحن تهدید آمیز گفت: «سید میدانم با تو چه کنم !».
آیت الله نجفی گفته است: دانستم که او قصد کشتن مرا کرده است ولی از الطاف الهی روز بعد از این جریان، رئیس شهربانی وارد بازار میشود و بخشی از سقف بازار بر سر او فرود میآید و همانجا به جهنم واصل میگردد . [۲۱۰]
چکیده درس:
1- سید جمال الدین اسدآبادی برای اصلاح نابسامانیهای مسلمانان، اعتقاد داشت نخست باید سران کشورهای اسلامی را اصلاح کرد و بر همین اساس دید و بازدیدهایی با شاهان و مقامات برجسته کشورهای اسلامی داشت.
2- سید جمال عامل گرفتاریهای مسلمانان را استعمار (که در آن زمان انگلیس پیشتاز سلطه بر جوامع اسلامی بود) و تفرقه امت اسلامی و بیتوجهی به معارف قرآنی و عمل به آن میدانست.
3- افراد بسیاری توسط امر به معروف و نهی از منکر انجمن «حزب الوطن» مسلمان شده و یا از کارهای نادرست دست کشیدند.
4- آیت الله بافقی شجاعانه، امر به معروف و نهی از منکر را در برابر رضا خان قلدر – که ترس کاذبی را در دلها ایجاد کرده بود – عملی کرد و در انجام این وظیفه الهی سستی نکرد.
5- مدرس هم در برابر طمع احمد شاه و هم در برابر زیاده خواهیها و تهدیدهای رضا خان، مقاومت سرسختانهای از خود به یادگار نهاده است.
6- آیت الله نجفی، حافظ و میراث دار فرهنگ و علوم پیشینیان بود. نسخههای خطی کتابها را تا جایی که در توان داشت پیدا میکرد و با مشقت از جمله اقامه نماز استیجاری، آنها را میخرید و کتابخانهای عظیم برای محققان و دانش پژوهان بنا ساخت.
پرسشها:
1- دلیل مسافرتهای سید جمال الدین به کشورهای مختلف چه بود؟
2- نمونههایی از آثار امر به معروف اعضاء انجمن «حزب الوطن» را ذکر فرمایید؟
3- چرا همسر رضا خان بدون حجاب در حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) حضور یافته بود؟
4- پاسخ «مدرس» به گلایه «احمد شاه» چه بود؟
5- امام خمینی (ره) «مدرس» را چگونه معرفی کردهاند؟
6- درباره ارزش کار «آیت الله نجفی» نسبت به خرید و حفظ نسخههای خطی و تأسیس کتابخانه بزرگ با زحمتهای طاقت فرسا، توضیح دهید.
برای مطالعه و بررسی: آیه 54 سوره مائده: «یا ایها الذین امنوا ...»
استاد شهید، آیت الله مطهری [۲۱۱]
استاد مطهری، یکی از درخشانترین ستارههای آسمان علم و اندیشه است، فقیه و فیلسوف و اندیشمند بزرگ اسلام که عمر خود را در راه تبیین معارف اسلام ناب محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم) و معرفی ارزشها و زیباییهای آن سپری کرد. او همواره مردم را به شناخت معروفها و منکرها دعوت میکرد و زمینهها و عوامل فساد را در جامعه به دقت موشکافی مینمود. از آنجا که بخش مهمی از روی کرد استاد، پرداختن به وضعیت موجود و نقد آن و مبارزه با رژیم شاه بود دستگاه اطلاعاتی شاه او را تحت نظر داشته و چند بار بازداشت و به زندان افکنده بود.
اما آن شهید حتی در زندان نیز از فعالیتهای روشن گرانه خود دست برنداشت. یکی از همرزمان ایشان در این باره چنین گفته است:
«من و بعضی دوستان دیگر میدانیم که شهید مطهری چه نقش عظیمی در حوادث محرم سال 42 که منجر به انقلاب 15 خرداد یا 12 محرم شد، داشتند که بخش ناچیزی از آن را رژیم شاه فهمیده بود و به همین جهت ایشان جزء شصت و چند نفر علمایی بودند که در رابطه با حادثه 15 خرداد به عنوان عامل محرک بازداشت شده و در زندان شهربانی محبوس گردیدند و برگی از پرونده ایشان را، یکی از سخنرانی هایشان پیرامون امام حسین (علیه السلام) «مَن رأی سُلطاناً جائراً ...» تشکیل میدهد که جهت مبارزه را در آن سخنرانی به طرف شخص شاه و رژیم سلطنت هدایت کردهاند. چیزی که آن روز هم در مبارزه تازگی داشت و هم برای رژیم غیرقابل تحمل بود. درسها و بحثهای استاد در جمع زندانیان و اثری که روی افکار دیگران گذاشته خود فصل دیگری از خدمات و ارزش وجود ایشان را تشکیل میدهد». [۲۱۲]
میتوان گفت سراسر زندگی استاد بر اساس «امر به معروف و نهی از منکر» طراحی و تنظیم شده بود. ذکر چند نمونه کوتاه بیانگر اهتمام بالای آن شهید عزیز است:
1- توجه به فرهنگ دینی
«شعارهای دین را زنده نگه دارید، یکی از شعارهای دین اسم هاست ... همین خودش یک امر به معروف و نهی از منکر است. یک درجه امر به معروف و نهی از منکر این است که بر فرزندانتان اسمهای اسلامی بگذارید ... زبان اسلام را زنده نگه دارید. زبان عربی، زبان یک قوم نیست، زبان اسلام است ... از اهم وظایف ما این است که این زبان را حفظ کنیم. هر فرهنگی، هر تمدنی اگر بخواهد زنده بماند، باید زبانش زنده بماند ...» [۲۱۳]
2 – فلسفه عزاداری و احیاء عاشورا
«ائمه اطهار از این جهت گفتند عاشورا زنده بماند که این مکتب زنده بماند، برای این که اگر شخص حسین بن علی نیست ولی حسین بن علی باید – به قول امروز – یک سمبل باشد به صورت یک نیرو و زنده باشد ... برای این که شور حیات، شور امر به معروف، شور نهی از منکر، شور اصلاح مفاسد امور مسلمین در میان مردم شیعه پیدا بشود ... باید بگوییم عاشورا روز تجدید حیات ماست. در این روز میخواهیم در کوثر حسینی شستشو بکنیم، تجدید حیات بکنیم ... از نو مبادی و مبانی اسلام را بیاموزیم، روح اسلام را از نو به خودمان تزریق بکنیم. ما نمیخواهیم حس امر به معروف و نهی از منکر، احساس شهادت، احساس جهاد، احساس فداکاری در راه حق، در ما فراموش بشود .» [۲۱۴]
3 – فلسطین
«اگر میخواهیم به خودمان ارزش بدهیم ... اگر میخواهیم در نزد خدا و پیغمبر خدا محترم باشیم، باید این اصل {امر به معروف و نهی از منکر} را زنده کنیم. اگر پیغمبر اسلام زنده میبود، امروز چه میکرد؟ درباره چه مسئلهای میاندیشید؟ و الله و بالله قسم میخورم که پیغمبر اکرم در قبر مقدسش امروز از جنایات یهود میلرزید ... به خدا قسم مسئولیت داریم، به خدا قسم غافل هستیم. والله قضیهای که دل پیغمبر اکرم را امروز خون کرده است. این قضیه }جنایات صهیونیستها و کشتار فلسطینی ها{ است .» [۲۱۵]
4 – اسلام گرایی
دستگاه اطلاعاتی رژیم شاه طی گزارشی چنین نوشته است:
«مرتضی مطهری در (12 / 10 / 46) ساعت 30 /10 در حسینیه (ارشاد) حاضر شد و درباره اتحاد و یگانگی مسلمانان صحبت نمود و در پایان اظهار داشت: رؤسای جمهوری اسبق آمریکا سعی داشتند، بین کشورهای اسلامی اختلاف اندازند و گفته بودند مسلمانان باید روی ملّیّت تکیه کنند نه روی ایمان، همین موضوع ضربه بزرگی به اسلام و اسلامیان وارد کرد .» [۲۱۶]
حضرت امام خمینی (ره) [۲۱۷]
امام خمینی (ره) بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی ایران، شخصیتی است که با تأیید پروردگار متعال اسلام عزیز را در جهان معاصر احیاء کرد و برای مسلمانان عزّت و سربلندی را به ارمغان آورد.
نقش آن امام و سیر و سلوک او در گرایش افراد به اسلام در سرتاسر جهان بر کسی پوشیده نیست.
بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران با توجه به نگاه ژرف و همهجانبهای که داشت، ریشه مشکلات کشورهای اسلامی را در سلطه بیگانگان میدید، از این رو استراتژی مبارزه خود را بر حذف سلطه بیگانگان و استقلال و آزادی کشور قرار داد. ایشان سلطه بیگانگان را بزرگترین منکر میدانستند و مبارزه با این منکر را در اولویت قرار داده بودند:
«از این جهت که شما میخواهید اطاعت امر خدا را بکنید، نهی از منکر کنید، بزرگترین منکر، غلبه اجانب بر ماست، این منکر را باید نهی کنید .» [۲۱۸]
سرانجام با اراده خداوند متعال و با شجاعت و صلابت و مقاومت حضرت امام (ره) و ایثار و فداکاری یاران او و مردم مسلمان، زحمات و تلاشهای وصف ناشدنی آنان به ثمر نشست و انقلاب اسلامی پدید آمد. انقلابی که مسیر تاریخ ایران و منطقه را تغییر داد و به مثابه الگویی برای ملتهای اسلامی، جایگاه خود را پیدا نمود.
آثار قیام و نهضت امام خمینی (ره)
شایسته است در این جا به آنچه مقام معظم رهبری، حضرت آیت الله خامنهای در خطبه نماز جمعه تهران در سال 1368 تحت همین عنوان بیان داشتهاند، اشاره شود:
1- احیاء اسلام.
2- اعاده روح عزّت به مسلمین.
3- مطرح نمودن امّت اسلام در دنیا.
4- ازاله و از بین بردن یکی از مرتجعترین و پلیدترین و وابستهترین رژیمهای منطقه و جهان.
5- ایجاد حکومتی بر مبنای اسلام.
6- ایجاد نهضت اسلامی در عالم.
7- ایجاد نگرشی جدید در فقه شیعه.
8- ابطال باورهای غلط در باب اخلاق فردی حکّام.
9- احیاء روحیه غرور و خودباوری در ملّت ایران.
10- اثبات اصل «نه شرقی و نه غربی» به عنوان یک اصل عملی و ممکن . [۲۱۹]
ویژگیهای خط امام خمینی (ره)
حضرت آیت الله خامنهای که یکی از شاگردان برجسته و ممتاز مکتب امام (ره) به شمار میروند، ویژگیهای خط امام را که مشخّصه حرکت نظام اسلامی بود، چنین بر میشمرند:
اول – ایستادگی در برابر تحمیل و نفوذ قدرتهای خارجی و سازش نکردن با این قدرتها.
دوم – اهتمام به تعبّد و عمل فردی و ایستادگی در برابر سلطه شیطان نفس و وسوسههای شیطانی.
سوم – اهمیت دادن به توانایی ملتها و اصل دانستن آنها.
چهارم – اصرار بر وحدت مسلمین و مبارزه با تفرقه افکنی استکبار.
پنجم – اصرار بر ایجاد روابط سالم و دوستانه با دولتها (مگر استثناهایی که پشت سر منطق عدم رابطه با هر کدام از آنها، استدلالهای قوی وجود دارد).
ششم – اصرار بر شکستن حصار تحجّر و التقاط در فهم و عمل اسلامی و التزام به اسلام ناب.
هفتم – محور دانستن نجات محرومین و تأمین عدالت اجتماعی.
هشتم– توجه به مبارزه با رژیم اشغال گر قدس و رژیم غاصب صهیونیستی.
نهم – حفظ وحدت ملّی و ایجاد یکپارچگی در میان ملّت مردم ایران و اصرار بر مقابله و مبارزه با هر شعار و تفرقه افکنانه.
دهم – حفظ مردمی بودن حکومت و ایجاد و حفظ ارتباط با مردم.
یازدهم – اصرار بر سازندگی کشور و ارائه یک نمونه عملی به جهان، که در ماههای آخر عمر با برکت امام، این مسئله جایگاه مهمی در نظر ایشان داشت . [۲۲۰]
آیت الله خامنهای [۲۲۱]
نام آیت الله سید علی خامنهای به عنوان یکی از ستارگان درخشان آسمان علم و عمل و مجاهدی وارسته، در تاریخ معاصر ایران ثبت شده است و از سوی بنیانگذار جمهوری اسلامی، حضرت امام خمینی (ره) «خورشید روشنی بخش» لقب یافته است . [۲۲۲]
به جرأت میتوان گفت ایشان تمام عمر خود را (پیش و پس از انقلاب) در راه امر به معروف و نهی از منکر به معنای حقیقی کلمه سپری کردهاند.
آیت الله خامنهای در سال 60 از سوی گروهی کژاندیش و منافق ترور شد امّا به خواست خداوند زنده ماند، تا همچنان از اسلام و انقلاب و مبانی آن دفاع کند و راه دیگر همرزمان شهیدش (چون آیت الله مطهری و آیت الله بهشتی) را ادامه دهد. امام خمینی (ره) در پیامی به همین مناسبت، چنین نوشتهاند:
«اکنون دشمنان انقلاب با سوء قصد به شما که سلاله رسول اکرم و خاندان حسین بن علی هستید و جرمی جز خدمت به اسلام و کشور اسلامی ندارید و سربازی فداکار در جبهه جنگ و معلمی آموزنده در محراب و خطیبی توانا در جمعه و جماعات و راهنمایی دلسوز در صحنه انقلاب میباشید، میزان تفکر سیاسی خود و طرفداری از خلق و مخالفت با ستمگران را به ثبت رساندند. اینان ... به کسی سوء قصد کردند که آوای دعوت او به صلاح و سداد در گوش مسلمین جهان طنین انداز است ... من به شما خامنهای عزیز تبریک میگویم که در جبهههای نبرد با لباس سربازی و در پشت جبهه با لباس روحانی به این ملّت مظلوم خدمت نموده و از خداوند تعالی سلامت شما را برای ادامه خدمت به اسلام و مسلمین خواستارم». [۲۲۳]
حضرت امام (ره) در این پیام به ویژگیهایی اشاره کردند که بیانگر سیمای شخصیتی است که کار او امر به معروف و نهی از منکر بوده است.
هدف و روش
آیت الله خامنهای هدف از تشکیل نظام اسلامی را رسیدن مردم به نیکبختی و سعادت دنیا و آخرت دانسته و بر امر به معروف و نهی از منکر و همگانی کردن آن در جامعه به عنوان یکی از مهمترین راهها و روشهای رسیدن به آن هدف تأکید کردهاند. ایشان در پیام خود به مناسبت اولین سالگرد رحلت امام خمینی (ره) چنین آوردهاند: [۲۲۴]
«تمامی آحاد ملّت مسلمان در حفظ و حراست از احکام نورانی آن اسلام و سعی در گسترش و تعمیق آن در جامعه دارای وظیفه یی بزرگند. امر به معروف و نهی از منکر که یکی از ارکان اساسی اسلام و ضامن برپاداشتن همه فرائض اسلامی است، باید در جامعه ما احیا شود و هر فردی از آحاد مردم خود را در گسترش نیکی و صلاح و برچیده شدن زشتی و گم راهی و فساد، مسئول احساس کند. ما هنوز تا یک جامعه ی کاملاً اسلامی که نیکبختی دنیا و آخرت مردم را به طور کامل تأمین کند و تباهی و کج روی و ظلم و انحطاط را ریشه کن سازد فاصله زیادی داریم. این فاصله باید با همّت مردم و تلاش مسئولان طی شود و پیمودن آن با همگانی شدن امر به معروف و نهی از منکر آسان گردد. مساجد به عنوان پایگاههای معنویت و تزکیه و هدایت روز به روز گرمتر و پررونق تر شود و نشان ایمان و عمل و اخلاق اسلامی در گوشه و کنار جامعه از جمله در مراکز دولتی و ادارات و دانشگاهها، همه را به پیروی از تعالیم نورانی قرآن تشویق نماید. کتاب خدا در میان مردم حضور واقعی بیابد و آموختن و تدبر و تعمق در آن برای همه به خصوص جوانان و نوجوانان امری رایج و دایر گردد. در این مورد مسئولیت علما و آگاهان و نویسندگان و گویندگان و رسانههای عمومی، بسی مهم و خطیر است .» [۲۲۵]
کارنامه درخشان
حضرت آیت الله خامنهای در زمینه تبیین و احیاء معروفها و ارزشها و تأکید بر توسعه، تعمیق، ثبات و پاسداری از آن، کارنامه درخشانی از خود نشان دادهاند. ایشان به مناسبتهای مختلف و روی دادهای گوناگون و با توجه به نیازهای اساسی یا مقطعی کشور و رخ دادهای منطقهای و بینالمللی، رهنمودهای ارزشمندی را ارائه نمودهاند. بدون اغراق، میتوان گفت ثبات و آرامش حاکم بر کشور، مرهون «هنر مدیریتی» معظمله میباشد.
برای نمونه برخی از خطوط کلی هدایتهای رهبری را یادآور میشویم:
1- توجه به تعمیق باورها و ایمان در جان و دل مردم.
2- غفلت زدایی از دل و تهذیب نفس.
3- ایجاد روحیه امید و اعتماد بنفس و شجاعت و شهامت در مردم.
4- تبیین عالمانه مبانی نظری انقلاب اسلامی.
5- تأکید بر تولید علم و دستیابی به قدرت علمی در همه زمینهها.
6- تکریم اهل علم و دانش و نخبگان علمی.
7- توجه به توسعه قدرت دفاعی کشور.
8- تأکید بر امنیت ملّی و وحدت ملّی.
9- ارائه شاخصهایی برای شناخت دشمنان و روشها و شیوههای آنان.
10- توجه دادن به تهاجم و شبیخون فرهنگی.
11- تأکید بر هوشیاری در برابر استعمار فرانو.
12- دادن هشدار در برابر انحرافها، تحریفها و بدعتها.
13- توجه به وضعیت فرهنگی، اقتصادی و عدالت اجتماعی.
14- تبیین اصول گرایی و شاخصهای آن.
15- تأکید بر فعال شدن سیاست خارجی و خروج از موضع انفعالی.
16- توجه به مهندسی فرهنگی کشور.
17- توجه خاص به مسائل جوانان.
18- و ...
هر یک از موارد یاد شده، معروفها و ارزشهای کلیدی هستند که در صورت توجه به توسعه و تعمیق آنها در کشور، گام بلندتری به سمت قلّه رشد و کمال و معنویت برداشته خواهد شد.
چکیده درس:
1- شهید مطهری از عالمان و اندیشمندانی بود که نیازهای زمان را مطالعه میکرد و برای رفع نیازهای فکری جوانان خصوصاً دانشگاهیان، تلاش خستگی ناپذیری از او مشهود بود. با نهضت امام خمینی (ره) همراه شد و به عنوان ایده ئولوگ انقلاب اسلامی شناخته میشد.
2- شهید مطهری خطر تحجّر و التقاط را خطری جدّی دانسته و همواره به حوزهها و دانشگاهها در این باره هشدارهای جدّی میداد. از خرافه پرستی و ورود مطالب غیر واقعی در مسائل دینی و به ویژه در عزاداری اباعبدالله الحسین (علیه السلام) سخت گلایه مند بود.
3- استاد شهید، بیشتر حساسیت را نسبت به مسئله فلسطین و رژیم نامشروع اسرائیل در سخنرانیهای خود داشت و برای همین افشاگریها نیز توسط رژیم شاه بازداشت شد.
4- امام خمینی (ره) بنیانگذار نظامی نوین و مبتنی بر معارف اسلام ناب در جهان امروز است. او به کمک یاران خود و مردم مؤمن و با توکل و تأییدات پروردگار متعال توانست رژیم سلطنتی را از قاموس سیاسی ایران حذف کند و به یک عمر چپاول و غارت ثروت این مرز و بوم و سلطه سیاسی بیگانگان خط بطلان بکشد.
5- سریع تر از آنچه تصور میشد، امام، الگوی مبارزان و نظام او، الگوی همه مشتاقان به حاکمیت اسلام در جوامع اسلامی قرار گرفت.
6- ثمرۀ قیام امام، احیاء اسلام، بازگشت عظمت و عزّت به مسلمانان و ایرانیان، تغییر نقشه سیاسی منطقه خاورمیانه، ایجاد روح خودباوری و امید در میان مسلمانان جهان بود.
7- خطّ امام مبتنی بر تقوای الهی، بینش و هوشیاری سیاسی، باور استعدادها و توانمندیهای ملّت، تشخیص وظیفه و انجام آن و مقابله شجاعانه و حکیمانه با استکبار جهانی است.
8- حضرت آیت الله خامنهای، خورشید روشنی بخش انقلاب اسلامی ایران از شاگردان برجسته امام خمینی و یار و یاور همراه ایشان در طول مبارزات بوده و اکنون رهبری مدبر و فرزانه که کشور عزیز ایران اسلامی را از بحرانیترین شرایط با تأییدات پروردگار به بهترین وجه عبور داده و اداره کرده است. اکنون امید مسلمانان مبارز و مجاهد چون فلسطین، لبنان، عراق و ... و نور چشم ملّت ایران به شمار میرود.
پرسشها:
1- حساسیت شهید مطهری نسبت به اسم گذاری برای فرزندان بر اساس چه مبنایی بوده است؟
2- چرا استاد شهید درباره مسئله فلسطین همواره هشدار میداد؟
3- استراتژی امام در مبارزه و مقابله با استکبار جهانی و استبداد داخلی چه بود؟
4- برخی از آثار قیام و نهضت امام را بیان کنید.
5- به نظر شما کدام یک از ویژگیهای خطّ امام از اهمیت بیشتری برخوردار است؟
6- از دیدگاه آیت الله خامنهای، مهمترین روش برای تحقق اهداف نظام چه چیزی میتواند باشد؟
برای مطالعه و بررسی: حماسه حسینی (جلد دوم) – شهید مطهری مباحث مباحث مربوط به امر به معروف و نهی از منکر
بخش چهارم
پیامدها و آثار امر به معروف و نهی از منکر
یکی از راههای شناخت اهمیت یک موضوع، توجه به آثار و نتایج آن است. هر موضوعی که آثار مهم تر و حیاتی تر و چشم گیرتری داشته باشد، اهمیت آن بالاتر و جایگاه آن والاتر است. با بررسی آثار امر به معروف و نهی از منکر میزان اهمیت آن بیشتر درک میشود امر به معروف در تمام عرصههای زندگی دارای تأثیر گذاری سازنده در فرد و جامعه است و در تمام حوزههای مربوط به حیات فردی و اجتماعی، نشانههای این تأثیر گذاری را میتوان مشاهده کرد. در این کتاب تلاش شده است به مهمترین آثار امر به معروف و نهی از منکر در چهار بخش و تحت چهار عنوان پرداخته شود:
آثار معنوی
منظور از آثار معنوی امر به معروف و نهی از منکر آثار و پیامدهایی است که در حوزه باورها و نیز تحقق عینی آن در جامعه ظهور و بروز مییابد. این آثار را در محورهای ذیل میتوان جستجو کرد:
دعوت به اسلام
امر به معروف و نهی از منکر، مردم را به اسلام و ارزشهای آن فرا میخواند و به حیات طیبهای که در پرتو عمل به اسلام تحقق مییابد دعوت میکند [۲۲۶]، آنچه اسلام برای انسان میخواهد سعادت دنیا و آخرت است.
امیر المؤمنین علی (علیه السلام) فرموده است:
«اِنّ الامر بالمعروف وَ النهی عن المنکر دُعاءٌ الی الاسلام». [۲۲۷]
«یقیناً امر به معروف و نهی از منکر (مردم را) به اسلام دعوت میکند».
پرسش: چگونه ممکن است امر به معروف و نهی از منکر به اسلام دعوت کند، در صورتی که خود امر به معروف و نهی از منکر از اجزاء اسلام (و فروع دین) به شمار میرود؟
پاسخ: این که امر به معروف دعوت به اسلام میکند، در دو محیط تصور میشود:
اول - در محیط غیر اسلامی که مردم ادیان دیگری دارند.
دوم – در محیط و جامعه اسلامی.
امّا در محیط غیر اسلامی، با بیان زیباییهای اسلام و زیبایی منطق اسلام و زیباییهایی که در احکام و ارزشهای اسلامی نهفته است (که همه اینها بیان و تبیین «معروف» شمرده میشود) میتوان مردم را به سمت و سوی اسلام فراخواند.
در محیط و جامعه اسلامی نیز آمر به معروف با این جمله که اسلام چنین میگوید یا حکم اسلام این است یا ارزشهای اسلامی چنین است در واقع مخاطب خود را (که مسلمان هست) از غفلت نسبت به اسلام و ارزشهای اسلامی بیرون میآورد و او را متوجه فرامین پروردگار متعال و رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) مینماید، این نیز دعوت به اسلام است، دعوت به عمل به احکام اسلام و اجتناب از نسیان و غفلت درباره ارزشهای اسلامی است. البته از بیان زیباییهای اسلام برای خود مسلمانان نیز نباید غفلت کرد تا رغبت و میل و گرایش بیشتری نسبت به عمل به اسلام و احکام آن در آنان پدید آید . [۲۲۸]
قرآن کریم خطاب به مؤمنان چنین فرموده است:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَجِیبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُم لِمَا یُحْیِیکُمْ ...». [۲۲۹]
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، آن گاه که خداوند و پیامبرش شما را به چیزی میخوانند که حیات بخش شماست، آن را بپذیرید».
این آیه نشان میدهد که مخاطب هر چند مؤمن است، امّا نیاز به تذکر و یادآوری دارد.
بنابر این یکی از آثار امر به معروف و نهی از منکر را دعوت و توجه مردم به اسلام و احکام آن باید دانست.
نکته: همان گونه که امر به معروف و نهی از منکر در اصل دعوت و توجه به اسلام میتواند نقش ایفاء کند، در سایر مراحل نیز میتواند تأثیر گذار باشد این مراحل عبارتند از:
1- دعوت به اسلام
2- اسلام گرایی
یعنی پس از آن که فرد یا گروه یا جامعهای نسبت به اصل اسلام توجه کردند و به مطالعه آن پرداختند، گرایشات و تمایلاتی در آنان نسبت به اسلام پدید میآید.
3- اسلام پذیری
پس از بروز و ایجاد گرایشها و تمایلاتی نسبت به اسلام، با مطالعه بیشتر درباره اسلام و توجه به منطق الهی آن پذیرش اسلام به عنوان دین برتر صورت میگیرد.
4- اسلام خواهی
یعنی کسانی که اسلام را به عنوان دین برگزیده انتخاب کردهاند با آشنایی بیشتر خواهان توسعه و گسترش اسلام در جامعه شده و به عنوان دفاع از اسلام در برابر معاندان به فعالیت میپردازند. البته در این مرحله، این افراد باید شناخت خود از اسلام را عمق و ارتقاء بخشند تا بتوانند نسبت به تبلیغ، ترویج و توسعه آن پیشروی کنند.
5 – اسلام مداری
در این مرحله افراد به دنبال حاکمیت یافتن باورهای دینی و تحقق عینی ارزشهای الهی در جامعه هستند. اسلام مداری یعنی اینکه در همه ی عرصههای زندگی فردی و اجتماعی، روح اسلام سریان و جریان داشته باشد و روشن است که تحقق همهجانبه ی این مهم جز در سایه تشکیل نظام حکومتی اسلام ممکن نخواهد بود.
این مسئله چون از اهمیت ویژهای برخوردار است، تحت عنوان «تحقق عینی ارزشها» به عنوان یکی دیگر از آثار امر به معروف، به بیان آن میپردازیم.
تحقق عینی ارزشها
منظور از تحقق عینی ارزشها این است که باورها و اعتقاداتی که مؤمنان دارند، در عرصه عین و عمل و جمع و جامعه خود را نشان بدهد و تنها یک سلسله باورهای صرفاً ذهنی نباشد. یکی از نتایج پربار و حیات بخش امر به معروف و نهی از منکر همین است، این معنی و مفهوم را در بیان و کلام نورانی پیشوایان معصوم (علیه السلام) نیز مشاهده میکنیم.
امام علی (علیه السلام) در جملهای پر معنا فرمودهاند که:
«انّها اذا اُدّیت و اُقیمَت اِستقامتِ الفرائضُ کُلُّها هیّنُها و صَعبُها». [۲۳۰]
«اگر امر به معروف و نهی از منکر انجام و بر پا داشته شود (نتیجه و ثمره آن این است که) همه واجبهای الهی از ساده و دشوار آن به پا داشته میشود (و بر روح و روان جامعه حاکم خواهد گردید)».
مشابه همین سخن از امام محمدباقر (علیه السلام) نقل شده است که:
«اِنّ الاَمر بالمعروفِ و النَهی عن المنکر فریضة تقام بها الفرائض». [۲۳۱]
«یقیناً امر به معروف و نهی از منکر واجبی است که به سبب آن واجبهای دیگر بر پا داشته میشود».
از امام علی (علیه السلام) تعبیر دیگری نیز رسیده است که:
«قوام الشریعة الامرُ بالمعروف و النهی عن المنکر و اقامة الحدود». [۲۳۲]
«قوام و استواری (و ثبات و پایداری) دین، به امر به معروف و نهی از منکر و اجرای حدود الهی وابسته است».
آری، با امر به معروف و نهی از منکر میتوان واجبهای الهی، بلکه تمامیت شریعت خداوندی را احیاء کرد. در جامعهای که یکدیگر را به نماز، روزه، امانت داری، درست کاری، پرهیز از دروغ، دوری از خیانت و تهمت و... سفارش کنند، ابتداییترین اثر مستقیم و مثبت روانی این کار، اهمیت قایل شدن برای این ارزش هاست. در چنین جامعهای نه تنها برپایی همه ی واجبهای الهی جزء اهداف آن جامعه خواهد بود بلکه به مصداق آیه مبارکه: «وَسَارِعُواْ إِلَی مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّکُمْ» [۲۳۳] و «سَابِقُوا إِلَی مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّکُمْ» [۲۳۴] و «وَیُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ» [۲۳۵] مردم با ایمان، در اتمام کارهای شایسته (واجب یا مستحب) از یکدیگر پیشی گرفته و برای رسیدن به رضوان و غفران الهی، شتاب و سرعت میگیرند، یعنی مسابقهای در راه کمال و تعالی، درست نقطه مقابل مسابقه در رسیدن به زخارف دنیا و متاع اندک آن. [۲۳۶]
آن که مردن پیش او شد فتح باب / سارعوا آید مر او را در خطاب
الحذر ای مرگ بینان بارعوا / العجل ای حشر بینان سارعوا [۲۳۷]
فقیه بزرگ علامه محمد مهدی نراقی (ره) در این باره گفته است:
«در هر عصر و زمانی که برخی از علماء ... و نیز هر گاه که برخی از امیران و حاکمان سعادتمند در اجرا و ثبات امر به معروف و نهی از منکر کوشیدهاند، در چنین حالتی مردم به انواع و اقسام طاعتها و انجام کارهای خیر متمایل شده و به آن روی آوردهاند». [۲۳۸]
امنیت اعتقادی
در جامعهای که به امر به معروف و نهی از منکر اهمیت داده شود، ارزشها تبلیغ و تبیین گردد، آگاهی مردم نسبت به معروفها و منکرها از آگاهیهای سطحی و جزیی به آگاهیهایی عمیق و جامع ارتقاء یابد، چنین جامعهای نسبت به باورهای اصیل واکسینه شده و از سلامت اعتقادی بهرهمند گشته و از امنیت اعتقادی برخوردار میگردد.
در پرتو این امنیت است که کژاندیشان و دزدان اندیشه، همواره تهی دست و کژروان و منحرفان، پیوسته خسته و نالان خواهند بود. زیرا کالا و متاع آنان مشتری نداشته و تلاش و سعی آنان نتیجهای در بر نخواهد داشت. مردم در چنین جامعهای کالا شناس هستند و خوب و بد آن را تشخیص میدهند؛ و تقلبی را از اصیل بازمی شناسند. افکار و اندیشههای انحرافی چونان میکروب خطرناکی هستند که فقط در محیط قابل رشد، تکثیر شده و خطر ساز میگردند اما در محیطی که زمینه آن وجود نداشته باشد، خود به خود از بین میروند.
اینجاست که نقش امر به معروف و نهی از منکر به درستی مشهود و ضرورت آن غیرقابل انکار میگردد.
اگر امر به معروف و نهی از منکر با شیوههای درست و نیز همهجانبه و فراگیر اجرا شود نه زمینهای برای نفوذ به باورهای مردم و ضربه زدن به آن پدید میآید و نه زمانی برای تلاش عناصر منحرف فراهم میگردد و نه زمینی که این عملیات در آن ساماندهی شود.
از سویی با امر به معروف و نهی از منکر معروف همواره عظمت و ابهت خویش را حفظ نموده و منکر نیز همواره به عنوان امری قبیح و ناپسند جلوه میکند، چنین فضایی خود در حفظ ارزشها و خوبیها و رنگ باختن بدیها تأثیر به سزایی خواهد داشت.
بنابر این با امر به معروف هم زمینه ایجاد یا رشد و توسعه افکار انحرافی از بین میرود و هم عظمت ارزشها در جامعه باقی مانده و روز به روز، جلوه و جلای بیشتری پیدا میکند.
بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، حضرت امام خمینی (ره) بارها نسبت به امر به معروف و نهی از منکر تأکید کردهاند از جمله این که:
همه موظفند به این که نظارت داشته باشند و در همه کارهایی که الان مربوط به اسلام است ... همه قشرها، همه، باید این جهت را توجه داشته باشند و همه آنها مراعات این مسئله «کلّکم راع ...» را بکنند ... الان وقت این است که همه اینها مواظبت کنند ... در این که یک قدم کج نگذارند و اسلام را حفظ کنند و اگر خدای نخواسته یک کسی پیدا شود که یک کار خلاف کرد، اعتراض کنند مردم همه به او اعتراض کنند که آقا چرا این کار را میکنی ؟ [۲۳۹]
وقتی یک کشوری ادعا میکند که جمهوری اسلامی است و میخواهد جمهوری اسلامی را متحقق کند، این کشور باید همه افرادی آمر به معروف و ناهی از منکر باشند، اعوجاجها {= کژیها و انحرافات} را خودشان رفع بکنند . [۲۴۰]
حضرت آیت الله خامنهای رهبر معظم انقلاب نیز این مهم را یادآور شدهاند که:
چیزی که جامعه را اصلاح میکند، همین نهی از منکر زبانی است. اگر مردم به آدم بدکار، خلاف کار، کسی که اشاعه ی فحشاء میکند، میخواهد قبح گناه را از جامعه ببرد، بگویند و ده یا صد یا هزار نفر و به طور کلی افکار عمومی جامعه روی وجود و ذهن او سنگینی کند، این برای او شکنندهترین چیزهاست . [۲۴۱]
تصحیح و حفظ اخلاق و فرهنگ جامعه
روشن است که در هر جامعهای ارزشهایی برخاسته از اعتقادات و باورها و رسوم و سنت مردمان آن وجود دارد که برای آن احترام خاصّی قایلند. در نقطه مقابل آنچه بر خلاف این باورها باشد، به عنوان ضد ارزش شناخته میشود. معمولاً در روانشناسی و جامعهشناسی از آن به عنوان هنجار ها [۲۴۲] یا ناهنجار ها [۲۴۳] یاد میشود.
اگر چه بین مفهوم هنجار و ارزش و یا ناهنجار و ضدّ ارزش به لحاظ معنایی، تفاوتهایی دیده میشود، حتی در تعریف مفهوم «هنجار» نیز در میان صاحب نظران اختلاف نظر وجود دارد . [۲۴۴]
بزرگان و اندیشمندان هر جامعهای برای حفظ ارزشهای خود، به راههای مختلف و تأثیر گذار اندیشیدهاند. برخی از نظریات و دیدگاهها، شیوه و روشی را که برای حفظ ارزشها پیشنهاد میکنند ، کنترل اجتماعی است . [۲۴۵]
امر به معروف و نهی از منکر در دو بخش مؤثر است:
الف – تصحیح اخلاق و فرهنگ جامعه
گاه رفتاری فردی یا جمعی، به شکل عادت و فرهنگ درآمده و سنت شده است که یا همه ی آن رفتار یا برخی از اجزاء آن درست نیست و نیازمند تصحیح است.
چند نکته:
1- برای درستی و نادرستی یک موضوع و از جمله رفتار اخلاقی و یا فرهنگی، باید معیارهایی ارائه شود تا براساس آن میزان انحراف از معیار، معلوم و آشکار گردد.
2- هر جامعهای معیارهای خاصی را برای این منظور، تعریف و معرفی میکند که هر یک در جای خود نیازمند بحث و بررسی است.
3- معمولاً شایعترین میزان درستی یا نادرستی را اقبال و یا عدم اقبال مردم دانسته و زمانی که سؤال شود از کجا معلوم که این درست باشد گفته میشود چون مردم میخواهند یا اکثریت قبول دارند. این که خواست مردم در چه حوزههایی میتواند ملاک صحت آن موضوع باشد، نیز در جای دیگر باید مورد بررسی و تحقیق قرار بگیرد.
4- در اسلام عزیز، قرآن و اهل بیت (سنّت پیامبر و معصومین)، دو معیار اصلی و اصیل برای تشخیص صحت و درستی رفتارها، اخلاق و فرهنگ فرد و جامعه معرفی شده است. هر رفتار و رسم و عادتی که با دستورات الهی همراهی و همخوانی داشته باشد، پذیرفته میشود و هر چه با آن سر ناسازگاری داشته باشد، باطل و مطرود شناخته میشود اگر چه در یک جامعه همگان یا اکثریت آن را به عنوان یک هنجار پذیرفته باشند. در قرآن در آیات متعدد، هنگامی که با مشرکان به بحث میپردازد و با منطق و عقل آنان را محکوم میسازد، آنان پاسخی ندارند جز این که میگویند؛ این رسم و رفتار را از پدران خویش گرفتهایم (سنّت پیشینیان است) و ما بدان پایبندیم . [۲۴۶]
5- امام علی (علیه السلام) و سایر ائمه (علیه السلام) میزان الاعمال هستند . [۲۴۷]
معنای این سخن این است که جامعه اسلامی باید رفتارهای اخلاقی و فرهنگی خود را با آن موازین الهی، بسنجند و تطبیق دهند و هر جا نیازمند تصحیح است، تصحیح کنند. از ایجاد تغییر در رفتار و سنتهای گذشتگان نهراسند:
چون خدا ما را برای این فراخت / که به ما بتوان حقیقت را شناخت
این نباشد چه ارزیم ای جوان / کی شویم آئین روی نیکوان؟
6- اصولاً پیامبران که مردم را به دستورهای پروردگار فرا میخواندند، آنها را به کنار گذاشتن سنّتها و فرهنگهای جاهلی دعوت میکردند و البته عامل مقاومت و ایمان نیاوردن آنان نیز همین بود زیرا از سویی عادات و سنن خود را خوب میدانستند (و به تعبیر قرآن، شیطان آن را برای آنان زیبا جلوه میداد ) [۲۴۸]
و از سویی ترک آن عادتهای نهادینه شده در درون روح و جان جامعه، کاری دشوار و سخت و شبیه معجزه بود، همان گونه که امام حسن عسکری (علیه السلام) فرموده است: «ردّ المعتاد عن عادته کالمُعجز» [۲۴۹]
ب) حفظ اخلاق و فرهنگ جامعه
اگر جامعهای بخواهد اخلاق و ارزشهای آن جامعه ماندگار بماند و دچار زوال و نابودی نگردد، بهترین و مؤثرترین وسیله پاسداری از آن، امر به معروف و نهی از منکر است. با امر به معروف به پیکر مفاهیم ارزشها، روح و حیات دمیده میشود و از ذهنیت به عینیت میرسند و همواره مورد توجه و عمل مردم قرار میگیرند و این عامل اصلی دوام و بقاء آنها میشود و با نهی از منکر از عواملی که سبب رنگ باختن و ضعف و نابودی اخلاق و فرهنگ جامعه میشود، پیشگیری میشود و نوعی «مصونیت سازی دائمی» اعمال میگردد.
چکیده درس:
1- اجرا و تحقق امر به معروف و نهی از منکر در جامعه، آثار مختلفی به دنبال دارد که عبارت اند از:
آثار معنوی، آثار اجتماعی، آثار اقتصادی و آثار روانی.
2- آثار معنوی یعنی آثاری که در حوزه باورها و تحقق عینی آن در جامعه پدید میآید و آنها عبارتند از:
دعوت به اسلام، تحقق عینی ارزشها، امنیت اعتقادی، تصحیح اخلاق و فرهنگ جامعه، حفظ اخلاق و فرهنگ جامعه.
3- مراحل دعوت به اسلام عبارتند از:
دعوت به اصل مطالعه اسلام، اسلام گرایی، اسلام پذیری، اسلام خواهی و اسلام مداری.
4 – تحقق عینی ارزشها، یعنی باورهایی که مؤمنان دارند، در عمل و جامعه، وجود خود را به نمایش بگذارد.
5 – امنیت اعتقادی، یعنی با امر به معروف و نهی از منکر باورها و اعتقادات اصیل و ناب دین از ضریب امنیت بالایی بهرهمند بوده و کمتر تبلیغات و شبهات دشمنان در ذهن و دل مردم تأثیر منفی به جای خواهد گذاشت.
6 – امر به معروف و نهی از منکر، هم در تصحیح فکر و فرهنگ و اخلاق جامعه تأثیر گذار است، هم در حفظ و ماندگاری آنها.
پرسشها:
1- چه نکتههایی از آیه 24 سوره انفال (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَجِیبُواْ لِلّهِ ...) به دست میآید؟
2- منظور از «اسلام مداری» چیست؟
3- مرحوم نراقی (ره) از کدام یک از آثار امر به معروف و نهی از منکر در جامعه سخن گفته است؟
4- چگونه با امر به معروف و نهی از منکر امنیت اعتقادی پدید میآید؟
5- آیا خواست اکثریت میتواند در همه موارد، نشان از درست بودن یک موضوع باشد؟ چرا؟
برای مطالعه و بررسی: تفسیر نمونه، ج 6، ص 94 – 90 (موضوع: میزان الاعمال)
برخورداری از پاداشهای الهی
کسانی که امر به معروف و نهی از منکر میکنند از پاداشهای پروردگار متعال بهرهمند خواهند بود. خداوند متعال برای کارهایی چون امر به معروف و نهی از منکر پاداشهای مختلفی قرار داده است:
الف – پاداش انجام عمل: از آن جا که امر به معروف و نهی از منکر یکی از فرایض بزرگ الهی است، بنابر این هر کس به این وظیفه الهی عمل کند، پاداش خاص و ویژه انجام این وظیفه را دریافت میکند. همانند پاداشی که در برابر انجام نماز، روزه و ... خواهد داشت.
ب – پاداشی که از ناحیه دعای مردم به او میرسد؛ کسی که امر به معروف و نهی از منکر میکند و افرادی را که به کارهای شایسته تشویق یا از اعمال ناروا باز میدارد در حقیقت به هدایت آنان اقدام کرده است. هم آن فرد و هم بستگان و دوستانش برای آمر به معروف دعا میکنند. پروردگار متعال به سبب این دعا نیز او را بهرهمند میسازد.
ج – پاداشی که به سبب انجام کارهای شایسته دیگران به او میرسد؛ هنگامی که فرد یا افرادی به دلیل امر به معروف و نهی از منکر اقدام به کارهای شایسته میکنند، شخص آمر به معروف، در ثواب اعمال شایسته آنان شریک میگردد. البته منظور این نیست که از ثواب عمل آنان کاسته میشود و به حساب این شخص نوشته میشود. بلکه آنان ثواب کامل و تمام خود را میبرند و به شخص آمر به معروف نیز به سبب این که وسیله این کارهای خیر شده است، پاداش میدهند.
در روایات متعددی به این نکته اشاره گردیده است و به نقطه مقابل آن نیز پرداخته است که اگر کسی وسیله کارهای ناشایست دیگران باشد از عذاب و عقاب کارهای آنان به او نیز سهم یا سهامی داده میشود. به این روایت توجه شود:
«عن ابی عبدالله (علیه السلام) عن علی (علیه السلام) قال: قال رسول الله: مَن أمر بمعروف أو نَهی عن مُنکر أو دلّ علی خیرٍ أو اشار به فهو شَریک و من أمر بسوءٍ أو دلّ علیه أو اَشار به فهو شریک». [۲۵۰]
امام صادق (علیه السلام) به نقل از امام علی (علیه السلام) میفرماید:
«رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
هر کس امر به معروف و نهی از منکر کند یا دیگران را به کار خیری راهنمایی نماید یا حتی به آن اشاره کند او در ثواب آن عمل شریک است و هر کس به کار بد امر کند یا به آن راهنمایی یا اشاره نماید، او نیز در گناه آن عمل شریک است».
بنابر این با امر به معروف و نهی از منکر، علاوه بر به دست آوردن رضوان و خشنودی پروردگار (که بالاترین هدف مؤمنان است) میتوان توشه و پس اندازی برای سرای جاودان و حیات ابدی اندوخت.
سلامتی و سودمندی
آمران به معروف و ناهیان از منکر از سلامتی و سودمندی در دنیا و آخرت سود میبرند. زیرا تذکر و یادآوری آنان به دیگران، از سویی برای خود آنان نیز تذکر و توجه به فرامین پروردگار است و بنابر این بیشتر مراقب رفتار خود و دین خویش خواهند بود. از سویی سلامت دینی را برای جامعه به ارمغان میآورند و از سود و بهره این کار خود، هم در دنیا سود خواهند جست و هم در آخرت بهره خواهند برد.
امام علی (علیه السلام) فرموده است:
«ثلاث خصالٍ مَن کُنّ فیه سَلِمَت له الدنیا و الآخرة، من أمر بالمعروف وَ أئتَمر به و نَهی عن المنکر وَ انتَهی عنه و حافَظ علی حدود الله». [۲۵۱]
«هر کس سه خصلت و ویژگی را داشته باشد، دنیا و آخرت تسلیم او و برایش سالم (و سودمند) خواهد بود:
الف) هنگامی که امر به معروف کند و خودش نیز به آن گردن نهد.
ب) چنانچه نهی از منکر کند و خود را نیز از عمل به آن منکر بازدارد.
ج) حدود الهی را (با عمل خود و توصیه به دیگران) پاس بدارد».
امّا در آخرت، امر به معروف و نهی از منکر به فریاد آمر و ناهی میرسد و موجب نجات و رستگاری او میشود. یعنی چنانچه به جهتی از جهات و به هر دلیلی کسی مستحق عذاب و عقاب گردد، اما در دنیای خود برای رضای خداوند امر به معروف و نهی از منکر کرده باشد این عمل او عامل خلاصی و رهایی او خواهد شد و برخی از کمبودهای وی را جبران خواهد ساخت.
از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده است که فرمود:
«رَأیتُ رجلاً من اُمتی فی المنام، قد أخذته الزّبانیة من کلّ مکان، فجاءهُ أمرهُ بالمعروف و نَهیُه عن المنکِر، فَخلّصاه من بینهم و جَعلاه مع الملائکة». [۲۵۲]
«در عالم خواب (یا مکاشفه) مردی از امت خود را دیدم که مأموران آتش {آتش بانان} او را از هر طرف در محاصره خود قرار دادهاند تا او را به آتش بیاندازند پس وضعیت او چنین بود تا این که امر به معروف و نهی از منکری را که {در دنیا} انجام داده بود، به سراغش آمده و او را از میان آنان خلاصی و رهایی داده و با فرشتگان رحمت همراه کردند».
آثار اجتماعی
مقصود از آثار اجتماعی امر به معروف و نهی از منکر، تأثیراتی است که از ناحیه آن بر جامعه به جای میماند و موجب تغییر رفتار جمعی یا اجتماعی میشود و گاه نیز زمینه یا عامل حرکتهای اصلاحی اجتماعی میگردد. اگر چه آثار اجتماعی امر به معروف، وجوه و ابعاد گوناگونی دارد، به گونهای که حتی آثار معنوی بر اجتماع را (که پیش از این در خصوص آن بحث و گفتگو شد) میتوان جزء آثار اجتماعی برشمرد. اما تبیین بهتر ابعاد مختلف تأثیرگذاری امر به معروف و نهی از منکر و نیز روشنتر شدن نقش امر به معروف و نهی از منکر در زمینه حقوق اجتماعی، ما را بر آن داشت تا عنوان آثار اجتماعی امر به معروف و نهی از منکر را جداگانه مورد بحث قرار دهیم.
الف – عدالت اجتماعی
اگر امر به معروف و نهی از منکر، در نهاد فرد و جامعه نهادینه شود و جزئی از فرهنگ آنان گردد. یقیناً در تحقق و توسعه عدالت اجتماعی نقش مؤثرتری ایفا خواهد کرد. منظور از عدالت اجتماعی؛ فراهم ساختن بستر رشد و تعالی برای همه افراد جامعه در همه زمینهها است مانند:
برابری همه افراد در برابر قانون و اجرای قانون برای همه (قدرتمند یا ضعیف یا فقیر یا ثروتمند و ...)
برخورداری یکسان (با توجه به استعداد و تلاش افراد) از مواهب و مزایا و موقعیتهای اجتماعی
توزیع عادلانه ثروت، امکانات رفاهی، آموزشی، فرهنگی و ...
بزرگترین معروف
اگر ادعا شود عدالت خواهی و تحقق عدالت اجتماعی، بزرگترین معروف، و سفارش و امر به آن بزرگترین امر به معروف است، سخنی دور از واقعیت نیست. برای تبیین بهتر این موضوع اشارهای کوتاه به جایگاه عدالت خواهی در اسلام میتواند بیانگر اهمیت سرنوشت ساز آن باشد:
1- هدف پیامبران الهی
بزرگترین شعار پیامبران الهی پس از توحید و خداپرستی، در مسایل اجتماعی، شعار عدالت خواهی بوده است. آنان مردم را به عدل و داد در تمام روابط اجتماعی دعوت کرده و به اربابان قدرت و ثروت همواره هشدار میدادند که از ظلم و ستم، استبداد و استثمار مردم پرهیز کنند. در قرآن میخوانیم: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ». [۲۵۳]
«به یقین ما پیامبران خود را با دلایل آشکار) و روشن (فرستادیم و با آنها کتاب (دستورات الهی) و میزان (ترازو) را فرود آوردیم تا مردم به قسط و عدالت قیام کنند».
از این آیه برمی آید که:
اولاً – خود مردم هستند که باید برای تحقق عدالت اقدام کنند (لیقوم الناس بالقسط).
ثانیاً – مردم اگر بخواهند عدالت را در جامعه حاکم کنند نیازمند سه عنصر اساسی اند:
1- رهبران الهی (رسول)
2- برنامه مشخص (کتاب)
3- معیارها و شاخصهای حق و باطل (میزان)
امّا اگر این عناصر کنار گذاشته شود و بخواهند بر طبق نسخههای آماده و ارائه شده بیگانگان عمل کنند جز بیچارگی و افزایش نابسامانی چیزی به همراه نخواهد داشت.
هر چه کردند از علاج و از دوا / گشت رنج افزون و حاجت، ناروا
گفت هر دارو که ایشان کردهاند / آن، عمارت نیست، ویران کردهاند
حضرت امام خمینی (ره) میفرمایند:
«قوانین اسلام اگر عمل شود، حاصل آن عدالت اجتماعی است، بدون آن که مفاسد سایر سیستمها را داشته باشد». [۲۵۴]
2 – عدالت، فرمان الهی
پروردگار متعال پیامبران و پیروان آنها را به رعایت عدالت در روابط اجتماعی و در داوریها فرمان داده است:
الف - «إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ». [۲۵۵]
«همانا خداوند به عدل و احسان (نیکی به دیگران) فرمان میدهد».
ب - «وَأَوْفُواْ الْکَیْلَ وَالْمِیزَانَ بِالْقِسْطِ». [۲۵۶]
«حق پیمانه و وزن را (در داد و ستدها و تجارت) به عدالت ادا کنید .»
3 – عدالت، کابوس ستم گران
عدالت خواهی انسانهای مؤمن و آزاده برای ستم گران، کابوس وحشتناکی به شمار میرود، زیرا میدانند از یک سو با جاذبهای که این شعار دارد و از سویی با زمینهای که به شکل فطری در انسانها وجود دارد، چنانچه به شکل آرمان انسانهای دین مدار و شجاع در آید و برای رسیدن به آن با طرح و برنامه و سازمان دهی حرکت کنند، پایهها و بنیادهای ظلم و ستم را لرزان و ویران خواهند کرد.
امام خمینی (ره) با اشاره به همین نکته گفتهاند:
دشمنان میدانند اگر عدل اسلامی پیدا بشود، برای توطئهگرها، برای ظالمها، برای چپاولگرها دیگر راهی باقی نمیماند . [۲۵۷]
برنامه اسلام در این است که دیکتاتورها به کلی در دنیا نابود شوند و عدالت اجتماعی جاری شود . [۲۵۸]
نتیجه:
با امر به معروف زمینههای تحقق عدالت اجتماعی فراهم میآید.
با امر به معروف عدالت اجتماعی رشد و توسعه یافته و پایههای آن تحکیم میگردد.
در این که با امر به معروف میتوان بنای عدالت اجتماعی را محکم و استوار ساخت، کلام نورانی پیشوایان معصوم (علیه السلام) نیز به مصادیق و زمینههایی از آن اشارههایی دارد که ذیل عناوین بعدی ذکر میشود.
ب – حلال شدن درآمدها
عن ابی جعفر (علیه السلام): «... انّ الامر بالمعروف و النهی عن المنکر ... فریضة عظیمة بها ... تَحِلّ المکاسب ...». [۲۵۹]
امام محمدباقر (علیه السلام) فرمود: امر به معروف و نهی از منکر، واجب بزرگی است که همه واجبها به واسطه آن بر پا (و احیاء) میشود ... و به سبب آن درآمدها حلال میگردد.
«حلال خواهی» و «حلال خواری» از مهمترین «معروفهایی» است که اسلام بر آن تأکید فراوان کرده و آن را اساس و پایه بسیاری از فضیلتها و ارزشها دانسته است. در قرآن کریم میخوانیم:
«کُلُوا مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحًا». [۲۶۰]
«از پاکیها و پاکیزهها بخورید و کارهای شایسته انجام دهید».
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) «طلب حلال» را مهمترین جزء «عبادت» شمرده و فرمودهاند:
«العِبادة عَشرة اَجزاء، تسعة اجزاء فی طلب الحلال». [۲۶۱]
«عبادت، ده جزء است که نه جزء آن در طلب حلال است».
لقمهای کان نور افزود و کمال / آن بود آورده از کسب حلال
علم و حکمت زاید از لقمه ی حلال / عشق و رقّت آید از لقمه ی حلال
زاید از لقمه ی حلال اندر دهان / میل خدمت، عزم رفتن آن جهان
در مقابل از حرام خواری به شدت نهی کرده و برای آن در دنیا آثار وضعی منفی در روح و روان انسان برشمردهاند. کسانی که از راه حرام امرار معاش میکنند، اصولاً توفیق انجام کارهای شایسته پیدا نمیکنند و بهره هوشی آنان برای تشخیص حق و باطل به شدت کاهش مییابد.
از پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است:
«هنگامی که لقمه حرام در معده شخص قرار میگیرد، فرشتگان آسمان و زمین او را لعنت میکنند و تا زمانی که این لقمه در درون اوست خداوند به او نظر رحمت نمیافکند». [۲۶۲]
بنابراین کسب «درآمد حلال»، «ارزش و معروف» مهمّی به شمار میآید. امّا سؤال این است که با امر به معروف و نهی از منکر چگونه «درآمدها حلال» میگردد؟ پاسخ این پرسش را در درس بعدی ملاحظه خواهید کرد.
چکیده درس:
1- یکی دیگر از آثار معنوی امر به معروف و نهی از منکر بهرهمندی آمران و ناهیان از پاداشهای الهی است.
2- سلامتی و سودمندی اثر دیگری است که از ناحیه انجام امر به معروف و نهی از منکر نصیب آمران و ناهیان میشود.
3- کسی که امر به معروف میکند، خودش نیز باید عامل به آن معروف باشد و اگر از منکر نهی میکند، خودش نیز از آن منکر پرهیز کند. در این صورت از بهره دنیا و آخرت بهرهمند میشود.
4- امر به معروف و نهی از منکر آثار اجتماعی غیرقابل انکاری دارد که برقراری عدالت اجتماعی یکی از آنها است.
5- همه پیامبران الهی در پی تحقق عدالت اجتماعی بودهاند. عدالت، فرمان خداوندی است.
6- با امر به معروف و نهی از منکر درآمدها حلال میگردد و مردم از رفتن به سمت و سوی درآمدهای نامشروع پرهیز میکنند، البته این در صورتی فراگیر میشود که فضای عمومی، فضای امر به معروف و نهی از منکر باشد.
پرسشها:
1- آمران به معروف چگونه از پاداشهای الهی بهرهمند میشوند؟
2- چرا کسی که با امر به معروف دیگران را به کارهای خوب وادار میکند، در ثواب آن عمل شریک است؟
3- پای بندی آمر به معروف، به معروف و پرهیز ناهی از منکر، از کارهای نادرست چه تأثیری در امر و نهی او دارد؟
4- برخی از آثار اجتماعی امر به معروف و نهی از منکر را توضیح دهید.
5- عناصر اساسی مورد نیاز برای برپایی عدالت اجتماعی را نام ببرید.
6- چرا ستمگران از تحقق عدالت اجتماعی، هراس و وحشت دارند؟
برای مطالعه و بررسی: آیات 91 – 90 سوره نحل
در درس گذشته سؤال شد چگونه با امر به معروف و نهی از منکر درآمدها حلال میشود؟
پاسخ این است که از دو راه میتوان به آن هدف رسید:
اول – از راه معرّفی و شناساندن «معروف و منکر» در سه زمینه:
1- منابع درآمد
2- کیفیت درآمد
3- مالیاتهای واجب شرعی
دوم – از راه وادار کردن افراد برای بدست آوردن درآمد از منابع مالی مشروع و نیز پرداخت خمس یا زکات برای افراد واجد شرایط.
توضیح:
1 – شناساندن منابع درآمد:
معرفی منابع درآمد حلال و مشروع و نامشروع و اطلاعرسانی در این زمینه میتواند برخی از افراد را از آلوده شدن به منابع درآمدهای نامشروع بازدارد.
آگاه ساختن مردم از این که منابع درآمد مشروع یا نامشروع کدام است و این که اسلام برای منابع درآمد و کسب و کار، حد و مرزی تعیین کرده است تأثیر فراوانی در اقبال و روی آوردن آنان به منابع درآمدی مشروع دارد.
به عنوان مثال، برخی از منابع نامشروع درآمد عبارت اند از: خرید و فروش مواد مخدر و روان گردان، شراب، قمار، تصرف عُدوانی نسبت به اموال و دارایی دیگران از راه سرقت و غصب و ... ، ربا، رشوه، داد و ستد با دشمنان اسلام و نظام اسلامی (به گونهای که موجب تقویت آنان و تضعیف مسلمانان یا حکومت اسلامی گردد).
2 – شناساندن احکام درآمدها:
ممکن است برخی نسبت به منابع مشروع درآمد، آگاهی داشته باشند امّا نسبت به احکامی که برای صحت این داد و ستدها وجود دارد ناآگاه باشند و دست به معاملاتی بزنند که از شرایط صحّت برخوردار نباشند.
به عنوان مثال به جای جنس سالم، جنس معیوبی را به مشتری میفروشد (بدون آگاهی مشتری از عیب و یا از قیمت آن در بازار) یا کالایی را به بیش از قیمت رایج آن در بازار به مشتری بفروشد (بدون آگاهی مشتری) یا جنسی را از کسی به قیمت پایینتر از بازار (بدون آگاهی فروشنده از قیمت روز) بخرند و یا از راه کم فروشی و یا احتکار بخواهد به درآمدهای فراوانی دست یابد و ...
چنانچه نسبت به احکام معاملات اطلاعرسانی شود برخی افراد رعایت چارچوبهای شرعی را خواهند نمود.
3 – شناساندن مالیاتهای واجب شرعی:
در اسلام با هدف ایجاد توازن و عدالت اجتماعی و تأمین بخشی از مصارف عمومی، خمس و زکات واجب گردیده است که هر یک شرایط، موارد و نصاب (اندازه) ویژهای دارد. چنانچه افرادی دارای آن شرایط باشند، خمس یا زکات بر آنان واجب میشود و وظیفه دارند درصد تعیین شده را به حاکم اسلامی (ولی فقیه) یا مجتهدان جامعالشرایط بپردازند.
اگر فردی نسبت به احکام خمس و زکات آشنایی نداشته باشد، نمیتواند نسبت به پاکسازی درآمدهای خود اقدام درستی انجام دهد و در نتیجه درآمدهای او «حلال مخلوط به حرام» به شمار میرود. امّا با اطلاعرسانی در این باره میتوان زمینه را برای تحلیل درآمدها فراهم ساخت. در حدیثی که امام حسین (علیه السلام) از امیر المؤمنین امام علی (علیه السلام) نقل کردهاند آمده است که:
«انّ الامر بالمعروف و النهی عن المنکر دعاءٌ الی الاسلام مع ردّ المظالم و ... اخذِ الصدقات من مَواقِعها و َوضعِها فی حقّها». [۲۶۳]
«امر به معروف و نهی از منکر، مردم را به اسلام میخواند، مظالم (و حقوق مردم) را به آنان بر میگرداند ... و صدقات را از محلّ (و منبع) آن گرفته و در جای خودش به مصرف میرساند.»
منظور از صدقات، معمولاً همان زکات واجب است که در قرآن موارد مصرف آن تبیین شده است [۲۶۴]، گرچه برخی، نذورات و کفّارات را نیز به صدقات محلق میدانند.
آنچه گفته شد مربوط به راه اول، یعنی راه معرفی و شناساندن معروف و منکر در سه زمینه یاد شده بود.
راه دوم برای حلال کردن درآمدها؛ راه تشویق و وادار ساختن افراد نسبت به پرداختهای واجب شرعی است.
به عنوان مثال: فردی نسبت به منابع درآمد مشروع و نامشروع آگاهی کامل دارد، اما در عمل اهمیتی نسبت به این گونه احکام اسلام از خود نشان نمیدهد، در این موارد با امر به معروف و نهی از منکر و رعایت ترتیب مراحل آن باید با او برخورد بشود.
نخست با زبان خوش و از سر دلسوزی و خیرخواهی او را نسبت به رعایت احکام دین تشویق و ترغیب کنند و اگر لازم شد چند نفر به صورت مکرر و یا با واسطههای تأثیر گذار این کار را انجام بدهند و در صورت عدم پذیرش از سوی آن فرد، وظیفه دولت و حکومت اسلامی است که بر اساس قوانین، نسبت به او اقدام لازم و مناسب را انجام بدهد.
ج – ردّ مظالم
در حدیثی که پیش از این بیان شده آمده بود که: با امر به معروف و نهی از منکر مظالم (و حقوق مردم) به آنان بر میگردد. مظالم جمع مظلمه است، یعنی چیزی که از روی ظلم و ستم از کسی گرفته شده باشد، که معمولاً در حقوق مالی متصوّر است، یا ظلم و ستمی به کسی وارد کرده باشند که هم در حقوق مالی و هم غیر آن (حیثیت و اعتبار و ...) متصور میشود. به عنوان مثال: اگر مالی را از کسی به زور ستانده یا به سرقت برده باشند یا حقوق واجب شرعی که بر عهده او بوده است (مانند خمس و زکات، نفقه زن و فرزند، دادن دیه و ...) و پرداخت نکرده باشد، همه اینها جزء «مظلمه» به شمار میرود. در زمینه مسائل غیر مالی مانند این که شخصیت و حیثیت کسی را با غیبت، تهمت، فحش، دشنام و ... بی اعتبار یا کم اعتبار ساخته باشد، این نیز «مظلمه» است.
حال اگر چنین حقوقی بر عهده و بر ذمه کسی باشد، باید آن را در زمینه مالی به اشخاص یا در صورت عدم دسترسی به حاکم اسلامی برگرداند و یا اگر توان مالی ندارد، درخواست بخشش و طلب حلیت نماید. در مورد حقوق غیر مالی نیز بسته به شرایطی که وجود دارد درخواست بخشش از آن فرد و یا استغفار و آمرزش برای وی داشته باشد.
د – ایستادگی در برابر ستم گران
یکی از آثار پر ارزش و اجتماعی امر به معروف، ایجاد روحیه ایستادگی و مقاومت در برابر ظلم و ستم ستمگران است. این سخن نیز از کلام نورانی امام علی (علیه السلام) استفاده میشود که فرمود:
«انّ الامر بالمعروف و النهی عن المنکر دعاءٌ الی الاسلام مع رد المظالم و مُخالَفة الظالم». [۲۶۵]
«امر به معروف و نهی از منکر فراخوان به اسلام است، همراه با برگرداندن مظالم (و حقوق مردم) و مخالفت کردن با ظالم (و ستم گر)».
از این رو آن حضرت پس از آن که تمام کارهای خوب و حتی جهاد در راه خدا را در مقایسه با امر به معروف و نهی از منکر ناچیز میشمرند، در پایان میفرمایند:
«و اَفضل مِن ذلک کُلّه کَلمةُ عَدلٍ عند اِمام جائر». [۲۶۶]
«از همه اینها برتر (و مهم تر) سخنی است که از موضع عدالت خواهی نزد پیشوای ستم گری گفته میشود».
دفاع از حقوق ستم دیدگان و مخالفت با ظلم و ظالمان از بزرگترین معروفها شمرده میشود و این همان است که امام علی (علیه السلام) به آن دستور میدهد:
«کونا للظالمِ خصماً و للمظلوم عَوناً». [۲۶۷]
«دشمن ستم گر و یاور ستم دیده باشید».
شیر مردانند در عالم مدد/ آن زمان کافغان مظلومان رسد
بانگ مظلومان ز هر جا بشنوند / آن طرف چون رحمتِ حق میدوند
با امر به معروف و نهی از منکر ظلم و ستم (در اقسام گوناگون و مختلف آن) شناسانده میشود تا در مرحله نخست افراد به ماهیت عمل و رفتار خود پی ببرند و آن را ترک کنند و در مراحل بعدی با تذکرات جدّی آمران به معروف از رفتار ناشایست خود دست بردارند و در نهایت حکومت اسلامی باید با متجاوزان به حقوق مردم برخورد قاطع، بجا و به موقع و مناسب را انجام دهد.
سیره پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و معصومان (علیه السلام) و نیز علمای بزرگ و مؤمنان دلسوز در طول تاریخ نشان دهنده آن است که آنان همواره حمایت خود را از ستم دیدگان ابراز داشته و به کمک آنان شتافتهاند و با ستمگران به مقابله و مخالفت و ستیز برخاستهاند.
هـ - امنیت اجتماعی [۲۶۸]
ایجاد مصونیت و آرامش خاطر عموم افراد جامعه از هر خطر و آسیبی را، امنیت اجتماعی یا امنیت عمومی مینامیم، خواه این تهدیدها برخاسته از عدم توانایی مردم برای رفع نیازهای خودشان باشد مانند؛ بیماری، بیکاری و سالمندی و خواه خطراتی باشد که (از سوی افراد یا گروههای هنجار شکن، قانون شکن و برهم زننده نظم عمومی) موجب سلب آسایش و آرامش عمومی گردد.
امنیت از ارکان مهم قوام جامعه انسانی است، اگر امنیت در همه ابعاد آن وجود داشته باشد زندگی نیز جریان خواهد داشت. در پرتو امنیت، رشد و بالندگی معنا و مفهوم پیدا میکند. امید و رقابت در میدان زندگی، روز به روز فزونی مییابد و مردم نسبت به کار خود، حال و آینده خود، آرامش و اطمینان بدست میآورند.
برنامهریزی کلان اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و ... جایگاه خود را خواهد داشت و تلاش و جدیت لازم و پی گیری و اجرا خودنمایی میکند، امنیتی که از دشمنان و بیگانگان، دل و جرأت تهاجم را بگیرد و عناصر مزدور و اراذل و اوباش داخل را خانه نشین سازد. به این گونه افراد باید گفت:
ای که تو از ظلم چاهی میکنی / از برای خویش دامی می تنی
گرد خود، چون کرم پیله بر متن/ بهر خود، چَه میکنی، اندازه کن
از این رو اسلام عزیز برای برخی از افراد یا گروههایی که در میان مردم ایجاد رعب و وحشت میکنند قوانین سخت و سنگینی را قرار داده و از آنان به عنوان محارب خدا و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و مفسد فی الارض یاد کرده است . [۲۶۹]
معلوم میشود کار کسانی که نظم عمومی و امنیت اجتماعی را مختل میسازند از بزرگترین منکرها شمرده میشود که چنین مجازات سنگینی در پی دارد.
امام علی (علیه السلام) نیز هدف خود را از پذیرفتن حکومت، انجام برنامه اصلاحات اسلام ناب و حرکت در مسیر و راهی که دین تبیین و تعیین کرده است دانسته و نتیجه آن را ایجاد امنیت برای ستمدیدگان و اجرای احکام و حدود الهی که بر زمین مانده بر شمردهاند:
«اللهم انک تعلم آنه لم یکن الذی کان منّا منافسة فی سلطان و لا التماس شیئ من فضول الحُطام و لکن لِنرد المعالم من دینک و تُظهر الاصلاح فی بلادک، فیأمن المظلومون من عبادک و تقام المُعطّلة من حدودک». [۲۷۰]
دو نمونه:
به دو نمونه و مصداق عینی برای تعریفی که از امنیت اجتماعی ارائه گردید، توجه شود:
1 – تأمین نیازهای درماندگان
روزی امام علی (علیه السلام) هنگام عبور در کوچه و خیابان به پیرمردی نابینا برخورد نمود که دست گدایی به سوی مردم دراز کرده بود. امام (علیه السلام) متوجه شد که او نصرانی (مسیحی) است به اطرافیانش با تندی فرمود:
«تا زمانی که جوان بود (و توان و انرژی داشت) او را به کار گرفتید. حالا که پیر و ناتوان گشته او را رها کردهاید ؟! بروید از بیت المال هزینه زندگی او را تأمین کنید». [۲۷۱]
معلوم میشود:
اولاً - به تأمین اجتماعی که بخشی از امنیت اجتماعی را تشکیل میدهد باید توجه ویژه شود.
ثانیاً - امنیت اجتماعی مخصوص مسلمانان (یا قومیتی خاص) نیست و همه شهروندان حکومت اسلامی باید ازآن بهرهمند باشند.
ثالثاً - دولت و حکومت اسلامی موظف است از محل درآمدهای عمومی کشور نیاز بیکاران و از کارافتادگان و بی سرپرستان را برآورده سازد.
2 – دفاع از امنیّت
به امام علی (علیه السلام) خبر رسید که لشکریان معاویه به شهر انبار (شهر مرزی بین عراق و شام در 72 کیلومتری بغداد) یورش برده و مردم را مورد تعرض قرار دادهاند. حضرت با ناراحتی و اندوه فرمود:
«به من خبر رسیده است که مردی از لشکر شام به خانه زنی مسلمان و زنی غیر مسلمان که در پناه حکومت اسلامی بود وارد شده و خلخال و دست بند و گردن بند و گوشوارههای آنان را به غارت برده در حالی که هیچ وسیلهای برای دفاع جز گریه و التماس کردن نداشتهاند لشکریان شام با غنیمت فراوان رفتهاند. بدون این که حتی یک نفر از آنان زخمی بردارد و یا قطره خونی از او ریخته شود. اگر برای این حادثه تلخ، مسلمانی از روی تأسف بمیرد ملامت نخواهد شد. بلکه از نظر من سزاوار است». [۲۷۲]
قاعده:
به عنوان یک اصل و قاعده میتوان گفت؛ هر چیزی که در ایجاد امنیت اجتماعی، تقویت، تحکیم و ثبات آن مؤثر باشد معروف و ارزش است و هر چه که در کاهش امنیت اجتماعی و تزلزل و برهم زدن آن نقش داشته باشد منکر شمرده میشود. با امر به معروفها، امنیت اجتماعی و عمومی تقویت میگردد و با نهی از منکرها، از سست شدن پایههای امنیت عمومی و اجتماعی پیشگیری میشود.
به عنوان مثال:
1- اجرای احکام و حدود الهی
2- ارتقاء توان امنیتی
3- شناخت دشمنان داخلی و خارجی و نقشهها و ابزارهای مورد استفاده آنان
4- خدمت رسانی به مردم
5- رعایت مصالح عمومی و منافع ملّی از سوی مسئولان، گروهها، احزاب و ...
6- حرکت در مسیر رفع تبعیض و فقر و فساد
7- مشارکت مردم در سرنوشت سیاسی، اجتماعی خود
8- و ...
همه اینها از معروفهایی است که در ارتقاء امنیت اجتماعی، نقش کلیدی دارد.
در نقطه مقابل:
1- بیتوجهی به نیازهای مردم
2- فقر و فساد و تبعیض
3- غفلت از احکام و حدود الهی
4- کنار گذاشتن مردم از تصمیم گیریهای سیاسی، اجتماعی
5- بیتوجهی به توطئههای دشمنان و بیگانگان
6- عدم آگاهی مردم از معارف اسلام و قرآن
7- و ...
اینها از منکرهایی است که در تزلزل پایههای امنیت اجتماعی نقش دارد.
نکته: در موارد یاد شده، وظیفه برجستگان و افراد مؤثر در جامعه سنگین تر است. بر این اساس رهبری معظم انقلاب، حضرت آیت الله خامنهای همواره و به مناسبتهای مختلف، وظایف سنگین و خطیر علما و نخبگان جامعه، مسئولان، فعالان سیاسی و افراد تأثیر گذار را به آنها گوشزد میکنند، ایشان در دیدار با اعضای مجلس خبرگان فرمودهاند:
«حفظ و تقویت وحدت در جامعه، حمایت از دولت برای تحقق شعارهای خود، تقویت پایههای دینی به ویژه در میان نسل جوان و خدمت رسانی به مردم، چهار وظیفه مهم و اصلی در این مقطع میباشد». [۲۷۳]
سخن امام باقر (علیه السلام):
کلام نورانی امام محمدباقر (علیه السلام) نیز مؤیّد آن است که یکی از آثار امر به معروف و نهی از منکر پدید آمدن امنیت عمومی است:
«انّ الامر بالمعروف و النهی عن المنکر ... فریضة عظیمة بها تقام الفرائض و تأمن المَذاهب ...». [۲۷۴]
«امر به معروف و نهی از منکر واجب بزرگی است که به سبب آن دیگر واجبها بر پا داشته میشود و راهها امن میگردد».
روشن است که ایجاد امنیت در راهها، برای رفت و آمدهای درون شهری یا برون شهری، یکی از مصادیق برجسته امنیت عمومی است. این کار با آگاهی بخشی به مردم درباره حقوقی که بر عهده یکدیگر دارند و نیز با گسترش احساس مسئولیت نسبت به دفاع از یکدیگر و ارزشهای انسانی و الهی انجام مییابد. هر چند دولت و حکومت به وظایف خاصّ خود در این باره باید به خوبی بپردازد.
و – کاهش بزه و فساد اجتماعی
با رواج امر به معروف و نهی از منکر بسیاری از بزههای اجتماعی یا رخ نمیدهد یا کاهش مییابد (بزه و مفاسد اجتماعی مانند: دزدی، تجاوز، باج گیری، فرار از خانه و خانواده، اعتیاد به مواد مخدر و الکی، ایجاد درگیری و آشوب، شرارت و ...). آمارهای موجود در مراجع مربوطه چون نیروی انتظامی بیانگر این واقعیت است، در مواردی که نیروی انتظامی با موارد یاد شده برخورد جدّی میکند (که جزء مرحله سوم امر به معروف و نهی از منکر شمرده میشود) شهروندان تفاوت محیط را نسبت به گذشته کاملاً لمس کرده و بر بهتر شدن محیط پیرامونی خود گواهی میدهند.
چکیده درس:
1- شناساندن منابع مشروع درآمد، کیفیت درآمد و مالیاتهای واجب شرعی و اطلاعرسانی در این زمینه به مردم، در انتخاب درست از نادرست به آنان کمک میکند.
2- با امر به معروف «مظالم» و حقوق افراد به آنان میرسد زیرا با زبان و آگاهی دادن به افراد آنان متوجه بدهکاری خود نسبت به دیگران میشوند و به دنبال پرداخت آن میروند و یا حکومت اسلامی از اهرم قانون برای پیشگیری از تضییع حقوق دیگران استفاده میکند.
3- امر به معروف و نهی از منکر در برابر ظالمان و ستم گران، در مردم روحیه شجاعت و شهامت و مقاومت را افزایش میدهد.
4- امنیت اجتماعی یکی دیگر از آثار امر به معروف و نهی از منکر است. امنیت از ارکان مهم قوام جامعه میباشد و در پرتو آن، تلاش و امید و پیشرفت پدید میآید.
5- امام علی (علیه السلام) اولین کسی بود که هسته اولیه طرح تأمین اجتماعی را پی ریزی کرد و با دستور پرداخت مقرری بازنشستگی به پیرمردی مسیحی که شهروند جامعه اسلامی بود در حقیقت این طرح را افتتاح کرد.
6- هر چیزی که در ارتقاء امنیت اجتماعی و امنیت ملّی مؤثر باشد، جزء معروفها و ارزشها و هر چیزی که موجب کاهش آن و نا امنی اجتماعی گردد، منکر شمرده میشود.
7- کاهش بزه اجتماعی از دیگر آثار امر به معروف و نهی از منکر است، آمارهای مراجع اطلاعاتی حکایت از آن دارد که در شهرهای مذهبی بزه و فساد کم تری رخ میدهد.
پرسشها:
1- در صورتی که به مال کسی خمس یا زکات، تعلق گرفته باشد و او پرداخت نکند، آیا درآمدی که مورد استفاده اوست بی اشکال است؟ چرا؟
2- چگونه امر به معروف و نهی از منکر در برابر ستم گران، روحیه مقاومت و ایستادگی را در دیگران پدید میآورد؟
3- چه رابطهای بین افزایش امنیت اجتماعی و امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد؟
4- تأمین نیازهای نیازمندان چه ارتباطی با امنیت اجتماعی دارد؟
5- از بیان امام علی (علیه السلام) درباره حمله لشکر شام چه نکتههایی استفاده میشود؟
6- رهبر معظّم انقلاب اسلامی چه چیزهایی را جزء وظایف مهم برشمردهاند؟
برای مطالعه و بررسی:
آیه 41 سوره انفال (آیه خمس)
آیه 60 سوره توبه (آیه زکات)
آثار اقتصادی
شاید این عنوان برای خواننده محترم کمی شگفتانگیز و سؤال آفرین باشد که مگر امر به معروف و نهی از منکر میتواند آثار اقتصادی هم داشته باشد؟
منظور این است که با امر به معروف و نهی از منکر زمینههای رشد و تعالی و بهبود وضعیت اقتصادی فراهم میآید. وجوه و ابعاد این تأثیرگذاری عبارتند از:
عمران و آبادی
امام محمدباقر (علیه السلام):
«انّ الامر بالمعروف و النهی عن المنکر فریضة عظمیة بها تقام الفرائض ... و تُعمَر الارضُ ...». [۲۷۵]
با امر به معروف و نهی از منکر زمین آباد میشود.
مقصود از این که امام (علیه السلام) فرموده است با امر به معروف و نهی از منکر زمین عمران و آبادانی پیدا میکند، ممکن است یکی از این دو معنا (یا هر دو) باشد:
الف – امر به معروف، امر به کارهای خوب و تبلیغ و ترویج کارهای پسندیده است. یکی از کارهای خوب و پسندیده و ارزشمند در اسلام توجّه به کار در زمین است (کارهایی مانند کشاورزی، باغداری و به طور کلی احیاء صنعت کشاورزی)، در جامعهای که به این امر اهتمام شود و مردم یکدیگر را به این کار سفارش کنند، نتیجه آن آباد شدن زمین خواهد بود (گذشته از موضوع خودکفایی و رسیدن به استقلال و بینیازی از بیگانگان و ...).
امام علی (علیه السلام) ضمن آن که نیازهای زندگی و راههای برطرف کردن آن را برمی شمرند بهآباد کردن زمین به عنوان یکی از این راهها اشاره نموده و میفرمایند:
«خداوند انسانها را بهآباد کردن زمین فرمان داده است [۲۷۶] تا به وسیله آنچه از زمین به دست میآید (مانند محصولات کشاورزی، میوهها و ...) نیازهای زندگی خود را تأمین کنند». [۲۷۷]
از امام صادق (علیه السلام) نیز روایت شده است که:
«زراعت کنید و درخت (مثمر) غرس کنید. به خدا سوگند این کار، حلالترین و پاکیزهترین کاری است که مردم انجام میدهند .» [۲۷۸]
و در جایی دیگر آن حضرت از کشاورزان به عنوان «گنجهای مردم» یاد کرده است . [۲۷۹]
ب – ممکن است منظور امام (علیه السلام) این باشد که وقتی در اجتماع امر به معروف و نهی از منکر شود و خوبیها رواج یابد و به آن عمل شود و زشتیها و گناهان کنار گذاشته شود در چنین جامعهای به دلیل روی آوردن به کارهای خوب و پرهیز از گناهان، برکات و نعمتهای الهی فراوان میشود، باران رحمت خداوند نازل میشود، زمین سیراب میشود و قحطی و خشکسالی و کمبود، رخت بر میبندد.
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است:
«ظلم و ستم گناهی است که سبب تغییر (و از دست رفتن) نعمتها میشود و زنا گناهی است که رزق و روزی مردم را از دسترس آنان دور میسازد. قطع رحم، مرگ انسان را جلو میاندازد و احکام ظالمانه مانع از بارش رحمت الهی میگردد. ندادن زکات سبب افزایش فقر و نیازمندی میشود و ...» [۲۸۰]
ابر برناید پی منع زکات / وز زنا افتد وبا اندر جهان
هر چه بر تو آید از ظلمات و غم / آن ز بی باکی و گستاخی است، هم
دانشمندان در جهان امروز نیز بر تأثیر گذاری رفتار انسان بر محیط پیرامونی و طبیعت، مطالعات و پژوهشهای خود را آغاز کرده و در پارهای از موارد به نتایج شگفتانگیزی رسیدهاند.
یک دانشمند ژاپنی به نام «ماسارو ایموتو» در خصوص تأثیر گذاری رفتار انسان نسبت به آب، آزمایشهای بسیار زیادی انجام داده است و اثبات کرده است که آب از رفتار انسان متأثر شده و نسبت به رفتارهای مختلف انسان، حالتهای مختلف از خود نشان میدهد. وی حاصل این تلاشهایش را در کتابی به نام پیامهای آب (Messages from water) منتشر ساخته است. [۲۸۱]
در قرآن کریم میخوانیم:
«ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ» [۲۸۲]
«فساد و تباهی در خشکی و دریا به سبب اعمال و رفتار انسان پدید میآید».
سالم سازی بازار
اگر بخواهیم بازاری اسلامی و در شأن مسلمانان داشته باشیم باید همان اصول و آدابی که برای کسب و کار و تجارت در اسلام آمده است در بازار لباس عمل بپوشد. این هدف اولاً از راه اطلاعرسانی و آگاهی بخشی نسبت به احکام اسلام و ثانیاً از راه تذکر و یادآوری و امر به معروف و نهی از منکر تحقق پیدا میکند.
امام علی (علیه السلام) کسانی را که میخواهند به امر تجارت و داد و ستد اقدام کنند به مطالعه و یادگیری احکام دین توصیه میکنند زیرا در صورت عدم آگاهی خطر آلودگی به ربا آنان را تهدید میکند:
«مَن اتَجّر بغیر علم ارتطم فی الرّبا». [۲۸۳]
«کسی که بدون آگاهی (از احکام دین) به تجارت روی آورد در ربا فرو میرود».
خود آن حضرت عملاً نیز در این باره، به امر به معروف و نهی از منکر میپرداخت. هر روز صبح وارد بازار میشد و با صدای بلند بازاریان را مورد خطاب خویش قرار داده و به تقوای الهی سفارش میکرد و از آنان میخواست که در امر مطالعه با دیگران سخت گیری نکنند، به حلم و سعه صدر آراسته باشند و از قسم خوردن، دروغ گفتن و ظلم کردن بپرهیزند، انصاف را پیشه خود ساخته و از ربا دوری گزینند . [۲۸۴]
سیره پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز چنین بود، گاه به فروشندگان تذکر میداد. در حدیثی آمده است که زینب عطّاره (عطر فروش) گاهی برای آن حضرت عطر میآورد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ضمن احوال پرسی با او، سفارش میکردند که در معاملات دچار غشّ (و مخلوط کردن عطر با مایع دیگری) نشود زیرا این کار، تقوای الهی است و مال و سرمایه انسان را بهتر حفظ میکند . [۲۸۵]
ترویج «فرهنگ کار»
در اسلام کار کردن یکی از عبادات بزرگ به شمار میرود و از بیکاری و تنبلی مذمّت شده است. سفارش دیگران به کار کردن و تشویق آنان در این مسیر، گذشته از آن که بیکاری و تنبلی را کاهش میدهد، روحیه شور و نشاط را افزایش داده و با توسعه و نهادینه شدن فرهنگ کار کردن، اقتصاد جامعه نیز شکوفایی و طراوت خاص خود را به دست میآورد.
امام صادق (علیه السلام) میفرمایند: «اَلکادُّ علی عِیاله کالمُجاهد فی سبیل الله». [۲۸۶]
«کسی که برای اداره خانواده خود تلاش میکند (و خود را به زحمت و رنج میاندازد) همانند مجاهد در راه خدا (دارای پاداش) است».
هیچ چاره نیست از قوت عیال / از بن دندان کنم کسب حلال
راه روزی، کسب و رنج است و تعب / هر کسی را پیشهای داد و طلب
امام کاظم (علیه السلام) شخصی را که اهل خواب و تنبلی و بیکاری است مورد خشم و غضب خداوند میدانند . [۲۸۷]
هشدار!
تاریخ را که مطالعه میکنیم، هم در صدر اسلام و هم پس از آن تا زمان ما، به برخی از افراد و گروهها میرسیم که فکر میکنند، عبادت یعنی در خانه و مسجد نشستن و همواره در نماز و تلاوت قرآن بودن و از کار و تلاش برای معاش دست کشیدن. این فکر و اندیشهای خطرناک و انحرافی است و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان همواره با آن به مقابله برخاستهاند زیرا با این طرز فکر.
اولاً- فرد سربار جامعه بار میآید و حتماً دیگران باید زندگی او را تأمین کنند در حالی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
«آن کس که سربار دیگران باشد مورد لعن و نفرین واقع میشود». [۲۸۸]
ثانیاً – محتاج و نیازمند دیگران میشود و عزّت نفس و کرامت انسانی خود را از دست میدهد.
امام صادق (علیه السلام) در روزهای گرم تابستانی مشغول کار و تلاش بر روی زمین بود. شخصی به ایشان میگوید: شما که فرزند رسول خدا هستید چرا در چنین روزهای گرمی خود را به زحمت میاندازید (و تا این اندازه به دنیا اهمیت میدهید ؟!)
حضرت فرمود:
«خَرجتُ فی طَلب الرّزق لاستغنی عن مثلک».
«دنبال بدست آوردن روزی هستم تا از امثال تو بینیاز گردم !»
یقیناً این افکار و اندیشههای خطرناک، در عقب ماندگی ملتهای اسلامی نقش مهمی ایفا کرده است و استعمارگران از آن بهره بسیار بردهاند در حالی که اسلام، آباد کردن زمین را از ما خواسته است و تلاش و کار را عبادت دانسته است. مردی به امام صادق (علیه السلام) عرض کرد:
به خدا سوگند ما در «طلب دنیا» هستیم و دوست داریم به آن برسیم و آن را به چنگ آوریم.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: دوست داری با آنچه کار کنی؟ !
پاسخ داد: آن را هزینه زندگی خود و زن و فرزندم میکنم، با آن صله رحم (و رفت و آمد خویشاوندی) نموده و صدقه میدهم، به حج و عمره میروم و...
امام فرمود: «این دنیا گرایی نیست، این بدست آوردن آخرت است.» [۲۸۹]
چیست دنیا از خدا غافل بُـدن/ نی قماش و نقره و فرزند و زن /
مال را کز بهر دین باشی حمول/ نِعم مالٌ صالحٌ خواندش رسول
نتیجه:
اسلام از تنبلی و بیکاری نفرت دارد.
کار و تلاش جزء عبادات به شمار میرود.
به کارهای سودمند مانند زراعت، تجارت و ... سفارش شده است.
یادگیری احکام و آداب داد و ستد لازمه دوری از آلودگی و گناه در معامله دانسته شده است.
اسلام از کارهای مضر، کاذب یا نامشروع نهی کرده است.
نکته:
آنچه درباره تأثیرگذاری امر به معروف و نهی از منکر در حوزه اقتصادی گفته شد، منحصر به موارد یاد شده نیست بلکه آثار دیگری نیز برای آن میتوان ترسیم کرد. مانند:
امنیت سرمایهگذاری
توزیع عادلانه ثروت و امکانات
و …
زیرا در پرتو امر به معروف، چنانکه پیش از این گذشت، امنیت اجتماعی پدید میآید و در بستر چنین امنیتی سرمایهگذاریهای اقتصادی با اطمینان خاطر صورت میگیرد و جامعه را در حوزه اقتصاد به رشد و تعالی میرساند.
همچنین با امر به معروف و نهی از منکر – به ویژه نسبت به مسئولان و مدیران کشور – توزیع عادلانه ثروت برای همه کشور و همه مردم، بهتر و سریعتر انجام خواهد شد. یادآوری و تذکر پیوسته به مسئولان حکومتی در این زمینه، آنان را از غفلت و بیتوجهی به این وظیفه مهم دور میسازد.
آثار روانی
امر به معروف و نهی از منکر پیامدهای روحی – روانی مثبتی نیز دارد. این آثار نسبت به افراد مختلف، متنوع و گوناگون است که اشارهای به آن میشود:
1- نسبت به آمران به معروف
الف – احساس انجام وظیفه
آمر به معروف و ناهی از منکر پس از امر به معروف و نهی از منکر از این که توانسته است وظیفه و رسالتی را که بر عهده او بوده به درستی انجام دهد، احساس سبکی و توفیق انجام کار میکند.
گر وظیفه بایدت ره پاک کن / هین بیا و دفع آن بی باک کن
ب – احساس رضایت
آمر به معروف و ناهی از منکر، از این که توانسته است معروفی را تبلیغ و ترویج کند و دیگران را از منکری بازدارد و در اصلاح امور مردم نقشی ایفا کند و رضای الهی را جلب کند در درون خود احساس خشنودی و رضایت میکند. به قول مولانا «این بود آن لحظه کاو خشنود شد».
ج – احساس مفید بودن
آمر به معروف با کاری که انجام میدهد و نقشی که در اصلاح فرد و جامعه بر عهده دارد، احساس خدمت گزار بودن و مفید بودن برای جامعه دارد.
نکته:
1- همه موارد یاد شده اگر درست هدایت شود در افزایش شور و نشاط و سرزندگی افراد و جامعه، سهم مهمی خواهد داشت.
2- آمران به معروف و ناهیان از منکر، بیشتر از دیگران باید مراقب باشند تا دچار خودبینی، غرور و نگاه منفی نسبت به دیگران نشوند و بسیاری از آنان چنین مراقبتهایی را دارند.
2 – نسبت به فرد هنجار شکن
در صورتی که در جامعه امر به معروف و نهی از منکر، فرهنگ عمومی مردم باشد، کسی که به ارزشها توجهی ندارد یا به منکرات آلوده میشود، در چنین فضایی تأثیراتی که بر روح او گذاشته میشود، عبارتند از:
الف – احساس وجود ناظر
چنین افرادی در جامعه همواره احساس میکنند کسانی مراقب و ناظر رفتار آنها هستند، از این رو سعی میکنند خلاف خود را کمتر در دید مردم انجام دهند.
ب – احساس تنهایی و طرد از جامعه
چنین افرادی احساس میکنند در جامعه کسی آنها را دوست ندارد و کارهای نادرست آنان سبب طرد آنها از جامعه میشود، این احساس به آنان کمک میکند تا به پلیدی روی نیاورد یا از آن دست بردارد.
ج – احساس حقارت
افرادی که جامعه به دلیل هنجار شکنی آنها، ارتباط خود را با آنان ضعیف و کم رنگ میکند، احساس حقارت و کوچکی به آنها دست میدهد و این خود میتواند زمینهای باشد تا برای بیرون آمدن از این وضعیت روحی، رفتار خود را با هنجارها و ارزشهای جامعه مطابقت دهند.
3 – نسبت به جامعه
جامعهای که امر به معروف و نهی از منکر در آن نهادینه شده باشد، در آن شاهد احساس عمومی و جمعی مردم هستیم:
الف – احساس امنیت اخلاقی و اجتماعی
مردم در چنین جامعهای احساس میکنند که حریمهای الهی و ارزشی و حریم و نسل و ناموس آنان پاس داشته میشود. به جای نگرانی از شر اشرار، برق امید به آینده از نگاه آنان تابان است.
ب – احساس وجود جامعهای مسئولیت پذیر
در جامعهای که از آن یاد شد، احساس عمومی این است که مردم نسبت به یکدیگر مسئولیت پذیری دارند، مشکلات را نمیگذارند و از آن بی تفاوت نمیگذرند. در چنین جامعهای اعتماد عمومی به یکدیگر افزایش مییابد.
ج – احساس قدرت اجتماعی
مردم هنگامی که مشاهده میکنند امنیت اخلاقی و عمومی وجود دارد و باور دارند که مردم نسبت به یکدیگر مسئول هستند و جایی برای قانون شکنان و هنجار شکنان در میان آنها پیدا نمیشود، احساس قدرت اجتماعی میکنند. از پشتیبانی عمومی، احساس دل گرمی به آنان دست میدهد.
شاید کلام نورانی امام علی (علیه السلام) اشاره به همین معنا باشد که:
«مَن أمر بالمعروف شَدَّ ظُهور المؤمنین». [۲۹۰]
«کسی که امر به معروف میکند، پشتوانه مؤمنان را محکم میسازد .»
قدرت خودبین که این قدرت از اوست / قدرت تو نعمت او دان که هوست
4 – نسبت به دشمنان و بیگانگان
به دلیل این که امر به معروف و نهی از منکر، ارزشهای جامعه همواره حفظ میشوند و در نتیجه مردم از توطئههای دشمنان در امان میمانند و تهاجم و شبیخون فرهنگی بیگانگان به مرزهای دین و خانه و خانواده بی اثر میگردد، دشمنان در این مورد دچار خشم و کینه شده و احساس شکست و خواری در برابر جامعه اسلامی در چهره آنان هویدا میگردد.
امام علی (علیه السلام) میفرمایند: «مَن نهی عن المنکر اَرغم اَنفَ الکافر». [۲۹۱]
«کسی که نهی از منکر کند (با این کارش) بینی کافر (و دشمن جامعه اسلامی) را به خاک مالیده است».
نکته:
چون امر به معروف و نهی از منکر، نسبت به مخاطب در جامعه تکرار میگردد یکی از تأثیرات تکرار، تلقین و ایجاد احساس خاص در فرد است. برخی از مطالبی که پیش از این از آن یاد شد، ریشه در همین نکته روان شناسانه دارد . [۲۹۲]
چکیده درس
1- امر به معروف و نهی از منکر در طول عمران و آبادانی زمین، سالم سازی بازار و ترویج فرهنگ کار، تأثیر گذار است. اینها را آثار اقتصادی امر به معروف و نهی از منکر مینامیم.
2- با توجه به تأثیرگذاری رفتار انسان بر محیط و طبیعت، اعمال و رفتار انسانها میتواند عامل شکوفایی و برکت یا عامل پژمردگی و نابودی آن گردد.
3- با امر به معروف و نهی از منکر بازاری سالم و دور از گناهانی چون؛ کلاهبرداری، خیانت ، دروغ گویی، کم فروشی، ربا و ... خواهیم داشت.
4- تلاش گران برای زندگانی خود، چون مجاهدان در راه خدا شمرده شدهاند. کار در اسلام برای به دست آوردن لقمه حلال، عبادت، آن هم بزرگترین عبادت دانسته شده است.
5- کناره گیری از تلاش و کوشش در دنیا، خلاف آموزههای وحی و قرآن است.
6- امر به معروف و نهی از منکر نسبت به آمران و ناهیان، نسبت به افراد هنجار شکن و نسبت به جامعه و نزد بیگانگان، آثار روانی مثبتی به جای میگذارد.
پرسشها:
1- منظور از این که امر به معروف و نهی از منکر آثار اقتصادی دارد، چیست؟
2- چگونه امر به معروف در عمران و آبادانی زمین نقش دارد؟
3- آیا رفتار انسان نسبت به محیط و طبیعت پیرامونی او تأثیر گذار است؟
4- اگر فردی احکام دینی خود را نداند و به تجارت بپردازد ممکن است به ربا آلوده شود. چرا؟
5- چرا اسلام از بیکاری و تنبلی نفرت دارد؟
6- آثار روانی امر به معروف و نهی از منکر را نسبت به جامعه، توضیح دهید.
برای مطالعه و بررسی: رجوع به سایت آقای ایموتو و گزارش کوتاهی از تحقیقات ایشان
بخش پنجم
آسیبشناسی
ترک امر به معروف و نهی از منکر
1- دگرگونی ارزشها
2- سلب برکات الهی
3- سلطه اشرار
4- بحرانهای اجتماعی
5- شیوع افکار انحرافی
6- شرکت درگناه دیگران
7- لعن و نفرین
8- عذاب عمومی
یکی از راههای شناخت اهمیت یک موضوع، پی بردن و آگاهی یافتن به آسیبهایی است که در فقدان آن پدید میآید. مثلاً امنیت و سلامت دو موضوع بسیار اساسی و حیاتی برای جامعه به شمار میرود و هنگامی مردم به اهمیت این دو بیشتر پی میبرند که آسیبها و خطرات ناشی از ناامنی یا بیماری برای آنان تبیین گردد و نمونهها و مصداقهای آن بازگو گردد. بسیاری از مردم نیز وقتی دچار بیماری میشوند می گویند حالا میفهمیم سلامتی چه نعمتی بوده است که قدر و قیمت آن را نمیدانستیم!
امر به معروف و نهی از منکر چنین است، اگر مسلمانان به آثار و پیامدهای خطرناک ناشی از ترک امر به معروف و نهی از منکر آگاهی یابند یقیناً در احیاء این فریضه الهی تلاش و کوشش بیشتری از خود نشان خواهند داد.
در این بخش با استفاده از آیات قرآن و احادیث، به تبیین آسیبها و آفتهایی که معلول انجام ندادن فریضه امر به معروف و نهی از منکر است میپردازیم:
دگرگونی ارزشها
منظور از دگرگونی ارزشها آن است که اگر معروفها و خوبیها تبیین و ترویج نشود و مردم یکدیگر را به آن توصیه نکنند و اگر در برابر انجام منکرات و بدیها حساسیت نشان ندهند و احساس مسئولیت نکنند و یکدیگر را از آن بازندارند در چنین جامعهای به تدریج و با مرور زمان ارزشها رنگ میبازند و خوبیها دیگر ارزش شمرده نمیشوند و بدیها پس از گذشت یک مرحله زمانی خوب و پسندیده به حساب خواهند آمد.
چنین رخدادی را دگرگونی ارزشها یا انقلاب ارزشی مینامیم، هر چند که عبور از جامعهای دارای فرهنگ و سنتهای جاهلی به جامعه اسلامی نیز یک نوع انقلاب فرهنگی و ارزشی است امّا در این جا این معنی مقصود نیست.
نکته: روشن است انقلاب ارزشی سریع و ناگهانی پدید نمیآید و نیازمند زمان، زمینهها و شرایط لازم است.
زمینهها:
الف – زوال قبح گناه
با ترک امر به معروف و نهی از منکر و شیوع و رواج برخی گناهان، با گذشت زمان، بد بودن و قبیح بودن گناه و به تدریج کم رنگ میشود و در نهایت قبح و بدی خود را از دست میدهد. زوال قبح گناه معلول گرایش تدریجی به سمت گناهان و جرأت یافتن بر انجام آن است.
زیرا با ترک امر به معروف گرایش به سمت گناه - که ریشه در نفس امّاره دارد -تقویت میشود و با عدم حضور نیروی مدافع از ارزشها، ترس و هراس از بین میرود و جرأت بر انجام گناه ایجاد میگردد.
از سوی دیگر، ترک معروف (مانند ترک روزه و نماز، انفاق نکردن، عدم احترام به پدر و مادر و ...) نیز که گناه و بد دانسته میشد، به تدریج بدی و زشتی خود را از دست میدهد و فرد یا جامعه از نماز نخواندن، انفاق نکردن، بیاحترامی به پدر و مادر و ... احساس زشتی و گناه نمیکند. زیرا پس از طی فرآیندی شیطان چنین کارهایی را خوب و زیبا جلوه میدهد و کارهای خوب را زشت و بد . [۲۹۳]
ب – گرایش به فرهنگ بیگانه
در جامعهای که امر به معروف و نهی از منکر ترک شود و ارزشها به تدریج بیرنگ شوند، گرایش به فرهنگ بیگانگان با سرعتی بیش از حد انتظار وجود خواهد داشت. منظور ما از فرهنگ بیگانگان، ارزشهای اعتقادی، فرهنگی و سنتهای رایج امّا غلطی است که در آنان وجود دارد نه علم و تکنولوژی و نه احکام عقلی و فطری که در سرشت همه انسانها نهفته است. مثلاً: آزادی مطلق در روابط جنسی و نامشروع، هم جنس بازی، وشیدن مشروبات الکی، قمار و ... از نمونههای بارز اقلام فرهنگی است که در بازار فرهنگ غرب رواج دارد امّا در اسلام به عنوان «محرّمات» و «گناه» از مردم خواسته شده است از آنها دوری گزینند.
ج – تمسخر ارزشها
با ترک امر به معروف و نهی از منکر کسانی که اندیشههای آلوده را در ذهن و ضمیر خویش پرورش دادهاند و دست و دامان خود را به آلودگی آشنا ساختهاند به تمسخر ارزشها میپردازند. البته دلیل اصلی این کار این نکته روان شناسانه است که با سبک جلوه دادن ارزشها و طرفداران آن، میخواهند خود را تبرئه سازند و از حقارت ناشی از گناه رهایی یابند.
قرآن ریشه این کار آنان را عدم تعقل میداند:
«وَإِذَا نَادَیْتُمْ إِلَی الصَّلاَةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبًا ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ یَعْقِلُونَ». [۲۹۴]
«زمانی که یکدیگر را به نماز فرا میخوانید (و اذان میگویید) آن را به مسخره و بازی میگیرند، این بدان جهت است که عقل و اندیشه خویش را به کار نمیبرند».
بدیهی است در جامعهای که قبح گناه از بین برود و فرهنگ بیگانه، فرهنگ حاکم و ایدهآل باشد پای بند به ارزشها نه تنها کم رنگ میشود بلکه زشت شمرده میشود! به عنوان مثال، خود امر به معروف و نهی از منکر که فریضه الهی است و ارزش شمرده میشود، بد و عیب دانسته میشود!
امام باقر (علیه السلام) فرمود:
«بئس القومُ قومٌ یَعیبون الامر بالمعروف و النَهی عن المنکر». [۲۹۵]
«مردمی که امر به معروف و نهی از منکر را عیب و نقص میدانند بد مردمی هستند».
بالاتر از آن، کار به جایی میرسد که در عمل نیز نه تنها امر به معروف و نهی از منکر نمیکنند بلکه بر عکس امر به منکر و نهی از معروف مینمایند.
امام صادق (علیه السلام) فرمود:
«ویلٌ لمن یَأمُر بالمنکر و ینهی عن المعروف». [۲۹۶]
«وای بر کسی که به منکر، امر و از معروف، نهی میکند».
قرآن کریم چنین کاری را از ویژگیهای منافقان برشمرده است:
«الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُم مِّن بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمُنکَرِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ». [۲۹۷]
«زنان و مردان منافق به یکدیگر تعلق و وابستگی دارند، آنان امر به منکر و نهی از معروف میکنند».
و در آیه دیگری این کار را عمل شیطان دانسته است:
«وَلا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ - إِنَّمَا یَأْمُرُکُمْ بِالسُّوءِ». [۲۹۸]
«(ای مؤمنان) از گامهای شیطان (که در راه منحرف کردن مردم برمی دارد) پیروی نکنید (و پا جای پای او نگذارید) زیرا او دشمن آشکار شماست. او شما را به بدیها و زشتیها فرمان میدهد».
نتیجه: سه گروه «شیطان، دشمنان اسلام و منافقان»، همه در یک خط و هم سو و با هدف مشترک حرکت میکنند. شیطان به کار الگو دهی و خوب و زیبا جلوه دادن بدیها میپردازد و آنان نیز به دنبال آن میروند.
د – دفاع از ضدّ ارزشها
پس از آن که در چنان جامعهای خوبیها، بد و بدیها، ارزش شمرده میشود و ذهنیت عمومی جامعه تصویر مثبتی از ضدّ ارزشها را در حافظه خود ثبت میکند، در مقام دفاع از سنتهای غلط و ضدّ ارزشها نیز بر میآیند، هر جا احساس خطری از این جهت بکنند به دفاع از آن میپردازند هر چند هیچ دلیل منطقی و معقولی برای آن نداشته باشند.
قرآن کریم از این دسته چنین یاد میکند:
«وَإِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً قَالُواْ وَجَدْنَا عَلَیْهَا آبَاءنَا» [۲۹۹]
«(کسانی که ایمان ندارند) هنگامی که کار زشتی انجام میدهند، میگویند (ما آن را انجام میدهیم چون) پدران خود را بر انجام این کار یافتهایم».
یعنی ما وارث فرهنگ آباء و اجدادی خود هستیم، از همین روی وقتی از آنان دعوت میشد تا احکام و دستوراتی که خداوند متعال نازل فرموده است را بپذیرند، در پاسخ میگفتند: سنتها و فرهنگی که از پدران ما به دست ما رسیده است برای ما کافی است (و نیازی به خدا و پیامبر نداریم !)
«وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ إِلَی مَا أَنزَلَ اللّهُ وَإِلَی الرَّسُولِ قَالُواْ حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَیْهِ آبَاءنَا» [۳۰۰]
در روایتی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به بخشی از این دگرگونی ارزشی اشاره شده است، آن حضرت خطاب به مردم از زمان و جامعهای خبر میدهند که این اتفاقات در آن رخ خواهد داد:
«کیفَ بکُم اذا فسَدَت نساءُکم و فَسق شبابکم و لم تأمروا بالمعروف و لم تَنهوا عن المنکر؟
فقیل له و یکون ذلک یا رسول الله؟
قال نَعَم و شَرٌّ من ذلک. کیف بکم اذا اَمَرتُم بالمنکر و نَهَیتُم عن المعروف ؟!
فقیل له. یا رسولَ الله و یکون ذلک؟
قال نَعَم و شَرٌّ من ذلک. فکیف بکم اذا رأیتُم المعروفَ منکراً و المنکرَ معروفاً؟ !» [۳۰۱]
«چه حالی خواهید داشت زمانی که زنان و جوانانتان، فاسد و فاسق گردند و شما امر به معروف و نهی از منکر نکنید ؟!
گفته شد: ای رسول خدا آیا چنین چیزی اتفاق خواهد افتاد؟ (که زنان و جوانان به دنبال فساد باشند و کسی آنها را امر به معروف و نهی از منکر نکند ؟)
فرمود: آری بدتر از آن نیز خواهد شد! (و ادامه دادند که) چه خواهید کرد آن گاه که به منکر، امر و از معروف، نهی کنید؟ !
سؤال شد: ای رسول خدا آیا چنین خواهد شد؟ !
فرمود: آری و بدتر از آن (هم خواهد بود)! و آن این که معروفها (و خوبیها و ارزشها) را بد بدانید و منکرات (و زشتیها و گناهان) را خوب و پسندیده بشمارید !»
سلب برکات الهی
یکی از آثار وضعی ترک امر به معروف و نهی از منکر آن گونه که در روایات آمده است رخت بر بستن برکات الهی از جامعه است. از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است که فرمودند:
«لا یَزال الناسُ بخیرٍ ما اَمَروا بالمعروف و نَهَوا عن المنکر و تعاونوا علی البرّ فاذا لم یَفعَلوا ذلک نُزِعَت عنهم البرکات». [۳۰۲]
«تا زمانی که مردم یکدیگر را امر به معروف و نهی از منکر کنند و یکدیگر را بر نیکی یاری نمایند، پیوسته در خیر و سعادت به سر خواهند برد، در غیر این صورت برکتها و خیر الهی از آنان گرفته خواهد شد».
در روایات بین انجام گناهان و سلب برخی از برکتهای الهی، رابطه و پیوند جدّی و محکمی مشاهده میشود. مانند انجام برخی گناهان ضد اخلاقی و پدیدار شدن بیماری نو ظهور، کم فروشی و پدید آمدن خشک سالی و سختی در زندگی، ندادن زکات و قطع باران یا کم شدن آن و ... [۳۰۳]
و در دعاها میخوانیم که:
«اللهم اغفرلی الذنوب آلتی تُنزل النِّقم، اللهم اغفر لی الذنوبَ الّتی تُغیّر النِّعَم، اللهم اغفرلی الذنوبَ آلتی تحبس الدعاء، اللهم اغفرلی الذنوبَ آلتی تُنزل البلاء». [۳۰۴]
در این دعاها از گناهانی که بدبختیها، دگرگونی و زوال نعمتها، فرود آمدن بلاها و ... را در پی دارد به خداوند پناه میبریم و از او درخواست بخشش این گناهان را میکنیم.
سلطه اشرار
در جامعهای که نسبت به ارزشهای الهی و انسانی، بی تفاوتی وجود داشته باشد و مردم از امر به معروف و نهی از منکر گریزان باشند زمینه سلطه اشرار بر آنها فراهم میآید. انسانهای ناشایست و پَست به قدرت و پُست میرسند و سرنوشت مردم را در دست میگیرند.
بدیهی است تا چنین زمینههایی فراهم نباشد نوبت به حکومت چنان انسانهایی نمیرسد. این مطلب از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) [۳۰۵]، امام علی، و دیگر امامان (علیهم السلام) [۳۰۶] رسیده و بر آن تأکید کردهاند.
امام علی (علیه السلام) فرموده است:
«لا تترکوا الامر بالمعروف و النهی عن المنکر فیولّی اللهُ امورکم شِرارَکم ثم تَدعون فلا یُستجاب لکم دعاءُکم». [۳۰۷]
«امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید، که (در نتیجه ترک آن)، خداوند امور شما را به اشرارتان واگذارد، آن گاه (که در تنگنای ظلم و فساد واقع شدید) لب به دعا (برای رهایی و نجات) میگشایید ولی دعایتان مستجاب نمیشود».
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که:
«خداوند پیامبری به نام ارمیا [۳۰۸] برای بنی اسرائیل فرستاد ... خداوند به او وحی میکرد که به بنی اسرائیل بگو: من آنان را از هر بیگانهای پاک کردم و همه جباران و ستم گران را از حکومت آنان برکنار نمودم. امّا آنان به وعده و میثاق الهی خود عمل نکردند و به گناهان روی آوردند. بنابر این کسی را بر آنان مسلّط خواهم ساخت که خونشان را بر زمین بریزد، اموالشان را غارت کند ... و اگر (برای نجات خود) دعا کنند، اجابت نخواهد شد ...
وقتی ارمیا این هشدار را به آنان رساند، علمای آنان بی تاب شده گفتند: ای رسول خدا گناه ما چیست؟ ما که مانند آنان مرتکب گناه نشدهایم! وحی آمد که به آنان بگو: گناه شما این است که شما منکر را دیدید ولی از آن نهی نکردید. خداوند بر آنان بخت نصر را مسلط ساخت [۳۰۹] (آن گاه امام به مخاطب خویش فرمود) می دانی و شنیدهای که چه بر سر آنان آورد.» [۳۱۰]
چکیده درس:
1- با آگاهی یافتن بر آسیبهایی که معلول ترک امر به معروف و نهی از منکر است بهتر و بیشتر اهمیت امر به معروف را درک میکنیم.
2- برخی از آسیبهایی که معلول عدم انجام امر به معروف است و متوجه جامعه میشود عبارتند از: دگرگونی ارزشها، سلب برکات الهی و سلطه اشرار بر سرنوشت سیاسی و اجتماعی مردم.
3- منظور از «دگرگونی ارزشها» این است که با ترک امر به معروف و نهی از منکر به تدریج و در گذر زمان مردم نسبت به ارزشها بی تفاوت میشوند، گرایش به ارزشها کمتر میشود، انجام کارهای ضد ارزشی بیشتر میشود قبح و بدی ترک معروف و انجام منکر به مرور زمان رنگ میبازد و پس از مدتی کمکم امور غیر ارزشی، خوب و پسندیده و ارزشها بد و ناپسند دانسته میشود.
4- دگرگونی فرهنگ و ارزشهای یک جامعه زمینه میخواهد، برخی از زمینهها عبارت است از: زوال قبح گناه، گرایش به فرهنگهای جایگزین، تمسخر ارزشها و دفاع از ضدّ ارزشها.
5- برخی از گناهان آثار وضعی و طبیعی دارند، سلب برکتهای الهی یکی از این آثار است. مانند این که در روایات آمده است صله رحم، عمر انسان را زیاد میکند و قطع رحم آن را کاهش میدهد که از نظر علمی نیز دانشمندان به این نکته دست یافتهاند؛ و مانند ندادن زکات و کم شدن باران و ...
6- میان ترک امر به معروف و نهی از منکر و سلطه اشرار بر جامعه، رابطه تنگاتنگی وجود دارد.
پرسشها:
1- چگونه در جامعهای که نسبت به امر به معروف بی تفاوت باشند با گذر زمان ارزشها دگرگون میشود؟
2- از نگاه قرآن دلیل اصلی تمسخر برخی از ارزشها از سوی بعضی افراد چیست؟
3- چگونه زمینه برای سلطه اشرار پدید میآید؟
4- چرا در صورت سلطه اشرار دعاها مستجاب نمیشود؟
5- از داستان ارمیای پیامبر چه نکتههایی استفاده میشود؟
برای مطالعه و بررسی: آیات: 168 – 169 سوره بقره و 67 سوره توبه و ارتباط آنها با یکدیگر
==== اشرار و دین داران ====
در صورتی که اشرار قدرت سیاسی و اجتماعی را در درست گیرند یا حتی اگر سلطه حکومتی نداشته باشند امّا فضای عمومی جامعه به گونهای باشد که توانسته باشند گروهها و باندهای قدرت ایجاد کنند و بدون هیچ ترس و واهمهای هر کاری را بخواهند انجام بدهند، تنها مانع و مزاحم خود را دین داران و مؤمنان جامعه میدانند. از این رو با روشهای گوناگون به مقابله با آنان بر میخیزند برخی از آنها عبارت است از:
الف – تحقیر و تمسخر
قرآن کریم از استهزاء و تمسخر مشرکان به عنوان یکی از روشهای مقابله آنان با پیامبران یاد میکند و بر این کار به دلیل ظلمی که به خود روا داشته و خویشتن را از نور هدایت الهی محروم کردهاند، افسوس میخورد.
«یَا حَسْرَةً عَلَی الْعِبَادِ مَا یَأْتِیهِم مِّن رَّسُولٍ إِلاَّ کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُون». [۳۱۱]
«افسوس بر بندگان، هیچ پیامبری (برای هدایت آنان) برایشان نیامد مگر این که او را پیوسته به استهزاء میگرفتند».
و در آیات دیگر از تحقیر و تمسخر آنان نسبت به مؤمنان یاد کرده است:
«إِنَّ الَّذِینَ أَجْرَمُوا کَانُواْ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا یَضْحَکُونَ». [۳۱۲]
«آنان که اهل جرم و جنایت اند همواره به مؤمنان (با نگاه تحقیر و تمسخر آمیز) میخندند !»
«وَإِذَا مَرُّواْ بِهِمْ یَتَغَامَزُونَ». [۳۱۳]
«و چون بر آنان (مؤمنان) میگذشتند با اشاره چشم و ابرو آنان را مسخره میکردند .»
نکته:
مؤمنان با الگو گرفتن از پیامبران هرگز نباید از سرزنشها، تحقیرها و تمسخرها، تأثیر پذیر شده و نسبت به ایمان و راه درست خود دچار شک و تردید یا لغزش و سستی گردند.
ب – تهمت و افتراء
به پیامبران و پیروان آنان در طول تاریخ تهمتهای فراوانی از سوی مخالفان وارد میشد تهمتهایی مانند: مجنون و دیوانه بودن، ساحر بودن، گم راه بودن، کم عقلی، دروغ گویی و ...
«وَإِذَا رَأَوْهُمْ قَالُوا إِنَّ هَؤُلَاء لَضَالُّونَ» [۳۱۴]
«هنگامی که مجرمان، مؤمنان را میبینند می گویند، اینان در ضلالت و گمراهی به سر میبرند (و راه درست زندگی را تشخیص نمیدهند)».
«إِنِّی أَخَافُ أَن یُبَدِّلَ دِینَکُمْ أَوْ أَن یُظْهِرَ فِی الْأَرْضِ الْفَسَادَ» [۳۱۵]
«(فرعون میگفت) من میترسم موسی دین شما را تغییر دهد (و نابود سازد) یا این که در زمین فساد بر پا کند !»
«قَالَ الْمَلأُ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاکَ فِی سَفَاهَةٍ وِإِنَّا لَنَظُنُّکَ مِنَ الْکَاذِبِینَ» [۳۱۶]
«اشراف قوم هود (ع) به او میگفتند: ما تو را در سفاهت (و سبکمغزی) میبینیم و تو را از دروغ گویان بر میشمریم».
از دیدگاه فراریان از دین و معاندان با آن خداپرستی، بندگی پروردگار، پاک زیستن، جوانمردی، کمک به دیگران، مبارزه با ظلم و گناه و ... ، نوعی بی خردی، نادانی، سادگی، عقب ماندگی، دیوانگی و ... شمرده
میشود. در مقابل، بتپرستی، شکم و شهوت، خرافه پرستی، خیانت ، کلاهبرداری، ظلم و ستم، عیاشی و آلودگی و ... نوعی زرنگی و زیرکی و استفاده از فرصت محسوب میگردد!
ج – تطمیع
یکی از روشهای مقابله با دین داران، پیشنهادهایی برای فریب دادن و خریدن افراد متدین است، در تاریخ اسلام میخوانیم مشرکان حتی به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پیشنهاد پول و مقام دادند تا آن حضرت از راه خود دست بردارد. در زمان حکومت امام علی (علیه السلام) و پس از ایشان امام حسن (علیه السلام) نمونههای فراوانی از فعالیتهای معاویه برای تطمیع هواداران و سپاهیان آن دو امام (علیه السلام) و دست برداشتن از حمایتشان از امام (علیه السلام) مشاهده میشود.
البته افرادی که ایمان کامل و ریشه دار و همهجانبه نداشتند. با دیدن سیم و زر و وعده پست و مقام دست از دین و هواداری از امامان برداشتند. در جامعه اسلامی نیز گاه مجرمانی پیدا میشوند که برای رسیدن به اهداف خود میخواهند برخی از دین داران (خصوصاً اگر مسئولیتی داشته باشند) را با وعدههای زیبا و فریبنده به سوی خود جلب کنند و از کمک آنان بهرهمند شوند و اگر بتوانند آنان را با خود هم نوا و هم صدا و همراه سازند.
د - تهدید
یکی دیگر از روشهای معمول، تهدید دین داران است مخالفان پیامبران نیز آنان را تهدید میکردند. تهدیدها از آزارهای پیش پا افتاده و کوچک، شروع و به ضرب و شتم و در نهایت قتل منجر میگردید.
«یَا مُوسَی إِنَّ الْمَلَأَ یَأْتَمِرُونَ بِکَ لِیَقْتُلُوکَ ...». [۳۱۷]
«(مردی برای موسی خبر آورد و گفت) ای موسی، اشراف (و سران قوم) برای کشتن تو به مشورت (و برنامهریزی) پرداختهاند».
«وَإِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُواْ لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَیَمْکُرُونَ». [۳۱۸]
(ای محمد (ص)) به یاد آور زمانی را که کافران درباره تو نقشه میکشیدند (و چاره اندیشی میکردند) که تو را به زندان افکنند یا بکشند و یا تبعید کنند ...».
بحرانهای اجتماعی
یکی از آسیبهای جدی که در غیبت امر به معروف و نهی از منکر جامعه را تهدید میکند بحرانهای مختلف اجتماعی است [۳۱۹]، زیرا امر به معروف و نهی از منکر بزرگترین و مهمترین نقش اصلاحی و نیز کنترل اجتماعی را ایفا میکند، لذا جامعه اسلامی با وجود امر به معروف و نهی از منکر به نقطه بحرانی نمیرسد . [۳۲۰]
امّا در صورتی که امر به معروف و نهی از منکر کنار گذاشته شود و به تدریج ارزشها، بیارزش و منکرات، با ارزش شمرده شود، بحرانهای ناشی از این دیدگاه با ارزش شمردن منکرات و بیمقدار دانستن ارزشها نیز دامان جامعه را میگیرد. به عنوان مثال به برخی از بحرانهای اجتماعی، اشاره میشود:
الف – بحران هویت
میتوان هویت [۳۲۱] را به شخصیت و خود واقعی انسان معنا کرد. در صورتی که فرد و جامعه، شخصیت و خود واقعی خویش را نشناسد و به آن دست نیابند. دچار عدم تعادل و نوعی اختلال روحی – روانی میشوند (بحران هویت) [۳۲۲] که آثار آن را در گفتار و رفتار – گرایشها و تصمیم گیریهای آنها میتوان مشاهده کرد.
انسانی که:
- خود را نشناسد.
- خود را گم کند.
- خود را فراموش کند.
به دنبال «خود کاذب» میرود و برای «خود کاذب» برنامهریزی و سرمایهگذاری میکند.
و روشن است چنین انسانی در پایان، خود را شکست خورده و زندگی و سرمایه عمر را بر باد رفته خواهد دید.
اسلام عزیز انسانها را به خود حقیقی و گوهر ناب وجودشان فرا میخواند.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با جمله: «مَن عَرَف نفسه، فقد عَرَف رَبّه» شناخت خود حقیقی را زمینه و بستر خداشناسی دانستهاند . [۳۲۳]
نه تنها شناخت خود حقیقی و هویت انسانی، از شناخت خداوند متعال جدا نیست، بلکه هستی او نیز جدای از هستی هستی آفرین نیست. انسان از آن حقیقت اصلی خویش دور گشته و از این دچار حیرت و سردرگمی شده است و هر چند از این جدایی ناله فراق سر دهد سزاوار و بجا است.
بشنو از نی چون حکایت میکند / از جداییها شکایت میکند
کز نیستان تا مرا ببریدهاند / در نفیرم مرد و زن نالیدهاند
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق/ تا بگویم شرح درد اشتیاق
هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش / باز جوید روزگار وصل خویش
ریشه اصلی بحران هویت همین نکته اساسی است. قرآن کریم نیز صریحاً خدا فراموشی را عامل خود فراموشی دانسته است:
«وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ». [۳۲۴]
«مانند کسانی نباشید که خدا را از یاد بردهاند و در نتیجه خداوند نیز حقیقت خودشان را از یادشان برد (و آنان را دچار خود فراموشی کرد و ندانسته که کیستند و چه باید بکنند) اینان از راه بندگی خداوند خارج شدهاند».
بنابر این در قاموس فرد یا جامعهای که با آموزههای دینی آشنایی کافی داشته باشد واژهای به نام بحران هویت یافت نمیشود. زیرا افراد معتقد و متدین الگوی زندگی خود را پیامبران (صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان (علیهم السلام) قرار میدهند و زندگی اجتماعی خویش را بر مبنای آموزههای آنها بنا مینهند و از تقلید کورکورانه از بیگانگان پرهیز میکنند.
اصولاً اگر ریشههای بحران هویت فردی یا اجتماعی مورد بررسی قرار گیرد به چند نکته مهم میرسیم:
1- افرادی که به بحران هویت میرسند به دیگران (معمولاً بیگانگان و به ویژه غربیها) به دیده عظمت و بزرگی (به دلیل پیشرفتهای علمی و صنعتی آنها) نگاه میکنند.
2- در درون خود احساس حقارت و کوچکی دارند.
3- تنها راه موفقیت را پیروی بی چون و چرا از آنان میدانند و بر این اساس سعی در هم رنگی و همانندی با آنها را دارند.
4- از سابقه علمی و تمدنی خود آگاهی و شناخت ندارند.
5- نسبت به استعدادها و توانمندیهای خود و مردم خود آگاهی یا باور ندارند.
این گونه افراد مجذوب پیشرفتهای علمی و صنعتی شدهاند امّا فقط در ظاهر، گفتار، رفتار، پوشش، بی بند و باری فرهنگی و ... با آنها هم رنگ شدهاند، روابط اجتماعی، روابط خانواده و ... را بر مبنای همان فرهنگ بنیان گذاشتهاند.
از این رو به همان آسیبی مبتلا میشوند که فرهنگ بیگانه از پیش دچار شده بود یعنی «بحران هویت».
بحران هویت مخصوص کشورهای غیر پیشرفته نیست، در کشورهای پیشرفته به مثابه یکی از معضلات مهم و گسترده اجتماعی به آن میپردازند. زیرا چنانکه گفته شد فرد یا جامعهای که از هستی بخش خود دور شده و آموزههای حیات بخش او را نادیده گرفت، گرفتار این مشکل میشود. غربی باشد یا شرقی، تفاوتی نمیکند.
از این رو قرآن در هشدارهای خود به این واقعیت مهم ما را توجه میدهد:
«وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنکًا وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَی». [۳۲۵]
«هر کس از یاد (و دستورات) من روی برگرداند قطعاً زندگی تنگ و دشواری خواهد داشت و و روز قیامت او را نابینا محشور میکنیم».
یکی از دانشمندان به نام «مارسیا» میگوید:
«در جوامعی که مذهب وجود ندارد نوجوانان بحران هویت شدیدتری را تجربه میکنند چرا که مذهب به مهمترین سؤالات نوجوانان یعنی از کجا آمدهام؟ چه کسی هستم؟ به کجا خواهم رفت؟ و چه باید بکنم! پاسخ داده است». [۳۲۶]
نتیجه این که:
اگر در جامعه با ابزار امر به معروف و نهی از منکر ارزشها شناسانده شود و مردم به گرایش و انجام آنها ترغیب و تشویق شوند و اگر نسبت به بدیها و منکرات آگاهی لازم پدید آید و از رفتارهای زشت و ناهنجار پیشگیری شود چیزی به نام «بحران هویت» وجود نخواهد داشت.
ب – نا امنی اجتماعی
یکی دیگر از آسیبهای اجتماعی که گاه به حد بحران اجتماعی میرسد و کیان جامعه را تهدید میکند، ناامنیهای اجتماعی نظیر رواج سرقت، قتل، آشوب و ... است.
یکی از عوامل مهم پدید آمدن آنها نیز دوری از آموزههای دینی و الهی و عدم تربیت آحاد جامعه به تعلیمات پیامبر و امامان معصوم (علیهم السلام) است.
یقیناً اگر روح ایمان در جامعهای بیدار باشد و در دل و جان مردم عشق و محبت به خداوند و به انسانها وجود داشته باشد و همه در برابر کاستیها و نابرابریهای موجود در جامعه احساس مسئولیت کنند چیزی به نام سرقت یا قتل و آشوب و ... معنی نخواهد داشت.
ج – طلاق
یکی از مشکلات فراگیر که در جوامع پیشرفته از همه بیشتر وجود دارد معضل طلاق و از هم پاشیدن خانواده است. آمار طلاق را در کشورها و نیز در کشور خودمان مطالعه و بررسی کنید تا به عمق فاجعه بیشتر پی ببرید.
در ایران هر چند طلاق به مرز بحران اجتماعی نرسیده است امّا نگرانیهای جدی ایجاد کرده است به بررسی علمی درباره عوارض طلاق نیز نظری بیندازید، بخشی از عوارض آن عبارت است از:
از بین رفتن یکپارچگی اجتماعی، کاهش یافتن روح اعتماد مردم به یکدیگر، پدید آمدن روابط اجتماعی ناسالم، احساس تلخ شکست در زندگی، ایجاد روحیه یأس و ناامیدی، فرزندانی که غالباً رها و سرخورده، کم عاطفه و دور از تربیت والدین در جامعه رشد میکنند و ...
زمینههایی که منجر به طلاق میشود را بررسی کنید، برخی از آنها عبارتند از:
- عدم آگاهی نسبت به آموزههای دینی درباره ازدواج، شرایط و آداب آن.
- عدم پایبندی به آموزههای الهی.
- تقلید کورکورانه از یکدیگر و سنتهای غلط و سنگین.
- هزینهها و مخارج غیر معقول.
- انتظارات و توقعات نابجای زن و مرد از یکدیگر خصوصاً در آغاز زندگی مشترک.
- و ...
آیا اگر امر به معروف وجود میداشت و یکدیگر را از این سنتهای غلط باز میداشتیم و اگر خود را به مبانی دین متعهد میدانستیم باز شاهد چنین اتفاقاتی بودیم؟
البته مصادیق دیگری برای بحرانهای اجتماعی وجود دارد مانند اعتیاد و ... که به ذکر همین مقدار بسنده میکنیم.
چکیده درس:
1- اشرار و ستمگران بزرگترین مانع تحقق اهداف خود را دین داران متعهد میدانند از این رو برای مقابله با آنان از روشهای مختلف بهره میگیرند. مانند: تحقیر و تمسخر، تهمت و افتراء، تهدید و تطمیع.
2- از «کانوا به یستهزئون» و یا «... کانوا ... یضحکون» استفاده میشود که استهزاء و تمسخر دین داران کار مستمر و مداوم مشرکان بوده است.
3- مؤمنان هیچگاه از تهمت و افتراء مخالفان بی بهره نبودهاند.
4- پدید آمدن مشکلات جدی اجتماعی حتی در شکل بحران اجتماعی از آسیبها و خطرات کنار گذاشتن امر به معروف و نهی از منکر است.
5- در صورتی که در خانوادهها و تربیت فرزندان آموزههای دینی جلوه و جلا نداشته باشد در سن نوجوانی و جوانی فرزندان دچار گمگشتگی، حیرت و بی هویتی و ... میشوند.
6- از اهمّ ریشههای بحران هویت؛ احساس حقارت، بزرگ دیدن دیگران و دست کم گرفتن استعدادها و توانمندیهای خود میباشد.
7- از دیگر آسیبهای ترک امر به معروف، ناامنیهای اجتماعی، طلاق و اعتیاد است.
پرسشها:
1- چرا اشرار مؤمنان را مانع رسیدن به اهداف خود میدانند؟
2- چرا مشرکان (و اشرار) مؤمنان را تمسخر میکردند و به آنان میخندیدند ؟!
3- بحران هویت چگونه پدید میآید؟
4- ریشههای بحران هویت چیست؟
5- چرا نوجوانان و جوانان در جوامع مذهبی کمتر دچار بحران هویت میشوند؟
برای مطالعه و بررسی: شرح اشعار مولوی که در درس آمده است (بشنو از نی چون حکایت میکند)
شیوع افکار انحرافی
در جامعهای که امر به معروف و نهی از منکر حضور نداشته باشد خرافهها و افکار و اندیشههای انحرافی زمینه تولد و تولید بیشتر و رشد سریع تر و تنوّع بالاتری پیدا میکنند.
در یک تقسیمبندی کلّی میتوان گفت افکار و جریانهای انحرافی به دو قسم تقسیم میشوند:
الف – اسلامی
ب – غیر اسلامی
گروه اول نیز به کسانی که منتسب به شیعه یا منتسب به اهل سنت اند تقسیم میگردند.
گروه دوم نیز شامل ادیان ساخته و پرداخته بشر و گروهها و کلوپهایی است که به نام تبیین راز زندگی و افزایش شادابی و نشاط عرفانها و معنویتهای ساختگی فعالیت میکنند. حتی گروههایی که شیطانپرست خوانده میشوند را در بر میگیرند.
در گروه اسلامی – منتسب به شیعه، افرادی با ادعاهای مختلف مانند ارتباط با غیب، شفا دادن، ادعای ارتباط با امام زمان (عج)، ادعای نیابت از امام زمان (عج) و ... که در زمان ما نیز ظهور و بروز قابل توجهی داشتهاند وجود دارد.
در میان گروه اسلامی – منتسب به اهل سنت نیز گروههایی پدید آمدهاند که هر فرقه مذهبی دیگری غیر از خود را (چه سنی باشد چه شیعه) که مبانی فکری آنان را نپذیرند تکفیر کرده و خونشان را مباح میشمرند!
همه این گروهها آنقدر متنوع و با عقاید مختلف هستند که در کتاب یا کتابهایی جداگانه باید مورد بررسی قرار گیرند و بر خوانندگان محترم لازم است آگاهی خویش را در این زمینه افزایش دهند.
از جمله عوامل ظهور این فرقههای انحرافی به موارد ذیل میتوان اشاره کرد:
1- جهل مردم نسبت به حقایق نورانی و معارف ناب قرآن.
2- عدم آگاهی نسبت به سنت و سیره رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم).
3- عدم شناخت نسبت به راهنماییهای پیشوایان معصوم (علیهم السلام).
4- عدم درک درست از معیارهای حق و باطل (معیار شناسی).
5- قدرت طلبی و جاه طلبی و سودجویی برخی افراد و فرقه سازی برای رسیدن به اهداف خود.
6- توجه بیگانگان به کارآمدی «اصل اختلاف انداختن و حکومت کردن» و استفاده از ابزار فرقه سازی.
7- عدم اجرای صحیح امر به معروف و نهی از منکر در جامعه.
در روایتی از امام کاظم (علیه السلام) به برخی از این موارد پرداخته شده است:
«یا یونُس لا تکونَنّ مُبتدعاً، مَن نظر برأیه هَلک و مَن ترک اَهل بیتِ نبیّهِ (ص) ضلّ و مَن تَرک کتابَ اللهِ و قولَ نبیّه کَفَر». [۳۲۷]
به یکی از اصحاب خود به نام «یونس بن عبدالرحمن» فرمودند: «جزء بدعت گذاران در دین مباش، هر کس در دین مستند به رأی و نظر خویش (و نه قرآن و سنّت) حرکت کند هلاک میشود و آن که اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را رها سازد (و از آنان چگونه زیستن را نیاموزد) گم راه گشته است و کسی که کتاب خدا (قرآن) را و سخن پیامبرش را کنار بگذارد، کافر شده است».
در این روایت هم به عوامل انحرافی توجه شده است و هم معیار شناخت حق از باطل را (که قرآن و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت (علیه السلام) هستند) نشان داده است.
چند نکته:
در روایات ما نسبت به افکار انحرافی حساسیت فراوانی مشاهده میشود و بر این اساس:
الف – عالمان را در برابر این افکار مسئول دانسته و بر آنان اظهار علم و روشن گری را واجب کردهاند که اگر چنین نکنند مشمول لعنت خداوند واقع خواهند شد . [۳۲۸]
ب – احترام به افکار اربابان «افکار انحرافی» را با تلاش برای نابودی اسلام یکی دانستهاند . [۳۲۹]
ج – «سران» جریانات انحرافی، موفق به توبه نمیشوند [۳۳۰] و یا توبه سختی خواهند داشت.
به این حدیث زیبا و هشدار دهنده توجه شود:
از هشام بن حکم و نیز از طریق ابوبصیر از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که فرمود:
«در روزگارهای پیش مردی بود که تلاش میکرد دنیا را از راه حلال به دست آورد ولی نتوانست پس از راه حرام به دنبال آن رفت باز بر آن دست نیافت شیطان نزدش آمد و گفت ای مرد تو دنیا را از راه مشروع و حلال خواستی نیافتی، از راه حرام به دنبالش رفتی نتوانستی. آیا میخواهی راهی را به تو بنمایانم که مال و ثروتی فراوان و دنیایی پر سود از طریق آن نصیب تو گردد؟ و پیروانت را زیاد گرداند؟ مرد گفت: آری، شیطان گفت: دینی از خود اختراع کن (آئین و کیشی نوین بیاور و طرحی نو در انداز) و مردم را به آن دعوت نما. آن مرد این کار را کرد. مردم دعوت او را پذیرفته و مطیع و فرمانبردارش گشتند و او به دنیایی که آرزو داشت رسید پس از مدتی با خود اندیشید و به فکر فرو رفت و با خود گفت: کار بدی کردم به بدعت گزاری پرداختم و دینی ساختم و مردم را به آن فراخواندم. اکنون راهی برای توبه نمیبینم جز این که کوشش کنم و به نزد کسانی که آنها را به این دین ساختگی دعوت کرده بودم بروم و ماجرا را بیان کرده، آنها را از پیروی از آن بازدارم و برگردانم پس برخاست و به نزد یاران و پیروان خود رفت و گفت: آنچه من شما را به آن فراخواندم باطل است و از خود ساختهام! (بافته و ساخته خود من است !) آنان به تکذیب وی پرداخته و گفتند: دروغ میگویی آنچه به ما گفتهای حق است ولی خود تو در آن به «شک و تردید» افتادهای و از آن برگشتهای! آن مرد وقتی اوضاع را چنین دید زنجیری حلقه دار گرفت و یک سر آن را به گردن انداخت و سر دیگر بر زمین بکوفت و گفت: آن را باز نکنم تا هنگامی که پروردگار توبهام را بپذیرد، خداوند متعال به یکی از پیامبران وحی فرستاد که به فلانی بگو:
به عزّتم سوگند اگر آن قدر مرا بخوانی که بند از بندت جدا شود دعایت را مستجاب نمیکنم و خواسته ات را نمیپذیرم مگر این که آنان که بر دین تو مردهاند را برگردانی و از دین تو مراجعت کنند! (آنها را زنده کنی و آنها هم از این دین برگردند)». [۳۳۱]
در روایت نکتههای جالب و متعددی وجود دارد که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
1- دنیا طلبی خارج از محدوده شرعی انسان را به پرتگاههای خطرناک میکشاند.
2- دنیا طلبی گرایشات باطل و ضدّ دینی را در انسان رشد داده و تقویت میکند.
3- بدعتها و ارائه بافتههای ذهنی به نام دین ریشه در دنیا طلبی اشخاص دارد.
4- همیشه افرادی هستند که به اندیشههای باطل روی آورده و به هواداری و پیروی از آن اقدام کنند.
5- بدعت گزار پس از ندامت اقدام به بازگو کردن حقیقت میکند امّا پیروان احمق یا دنیا طلب او را متهم به بریدن، عدم تحمل مشکلات، سازش با دیگران و ... مینمایند.
6- بدعت گزاری جرمی بزرگ و کیفر بدعت گزاران سخت و بسیار دشوارتر از دیگر مجرمان خواهد بود.
شرکت در گناه دیگران
بر اساس آموزههای دینی چنانچه فرد یا افرادی به منکر و گناهی بپردازند و دیگران بتوانند با نهی از منکر مانع انجام آن گناه یا مانع تداوم آن بشوند امّا نهی از منکر نکنند یا اینکه میتوانند با امر به معروف دیگران را به انجام کار خوب و ارزشمندی وادار نمایند امّا بی تفاوت از کنار آن بگذرند در گناه انجام آن معصیت یا ترک آن واجب شریکند زیرا با این عمل خویش، گویا رضایت خود را از آن کار نشان دادهاند.
حضرت علی (علیه السلام) فرمودهاند:
«الراضی بفعل قوم کالدّاخِل فیه معهم و علی کلّ داخلٍ فی باطلٍ اِثمان، اِثم العمل به و اِثم الرّضا به». [۳۳۲]
«هر که به کار جمعیتی راضی باشد، مانند کسی است که در آن کار با آنان همراه گشته است ، منتها هر کس نسبت به امری باطل (و معصیتی) خشنود باشد دو گناه برایش نوشته میشود؛ یکی گناه عمل به آن که اگر او هم با آنان حضور داشت، همان کار را میکرد) و یکی گناه خشنودی و رضایت به انجام آن کار».
و بر همین اساس آن حضرت ما را از دوستی با «اهل معصیت» بر حذر داشتهاند:
«ایّاک و مصاحبة اهل الفسوق فانّ الراضی بفعل قوم کالداخل معهم». [۳۳۳]
«از دوستی با اهل فسق و فجور پرهیز کن زیرا هر کس به کار مردمی راضی باشد گویا با آنان در آن عمل همراهی کرده است».
لعن و نفرین [۳۳۴]
فرد و جامعهای که امر به معروف و نهی از منکر را ترک گوید گرفتار لعن و نفرین خداوند و انبیاء و اولیاء میشود. یعنی از الطاف پیدا و پنهان خداوند محروم گشته، رحمت واسعه پروردگار در دنیا و آخرت، شامل حال او نمیگردد. یکی از مظاهر رحمت الهی در دنیا، همانند بهرهمندی از مزایا و آثار پر برکت انجام امر به معروف و نهی از منکر در جامعه است که در صورت ترک آن، از برکتها و نعمتها خبری نخواهد بود.
در قرآن کریم میخوانیم:
«کَانُوا لا یَتَنَاهَوْنَ عَنْ مُنْکَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا کَانُوا یَفْعَلُونَ {79}تَرَی کَثِیرًا مِنْهُمْ یَتَوَلَّوْنَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَفِی الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُونَ {80}». [۳۳۵]
«از میان بنی اسرائیل آنان که کافر شدند، بر زبان داوود و عیسی بن مریم لعن و نفرین شدند. این بدان جهت بود که گناه میکردند و از دستورات الهی و پیامبرشان سرپیچی نموده و از حدود الهی تجاوز میکردند. آنها از کارهای ناپسندی که انجام میدادند یکدیگر را نهی نمیکردند، چه بد کاری پیشه ساخته بودند !»
از امام صادق (علیه السلام) در این باره چنین نقل شده است:
«آنها با گنه کاران، نشست و برخاست نمیکردند ولی وقتی با آنها مواجه میشدند، با خوشرویی برخورد میکردند و با آنان انس و الفت داشتند». [۳۳۶]
با دقت در آیه روشن میشود هم کسانی که گناه میکنند ملعون و مطرود هستند و هم آنان که توانایی بازداشتن و نهی کردن را دارند ولی آنان را نهی نمیکنند.
عذاب عمومی
یکی از آثار ترک امر به معروف و نهی از منکر عذاب الهی است که همگان را در بر میگیرد. قرآن کریم در موارد متعددی که به سرگذشت امتهای پیشین پرداخته به این نکته اشاره کرده است. به عنوان نمونه:
«فَلَوْلاَ کَانَ مِنَ الْقُرُونِ مِن قَبْلِکُمْ أُوْلُواْ بَقِیَّةٍ یَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فِی الأَرْضِ إِلاَّ قَلِیلًا مِّمَّنْ أَنجَیْنَا مِنْهُمْ وَاتَّبَعَ الَّذِینَ ظَلَمُواْ مَا أُتْرِفُواْ فِیهِ وَکَانُواْ مُجْرِمِینَ - وَمَا کَانَ رَبُّکَ لِیُهْلِکَ الْقُرَی بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا مُصْلِحُونَ». [۳۳۷]
«چرا در زمانهای پیش از شما دانشمندان صاحب قدرتی نبودند که از فساد در زمین جلوگیری کنند مگر اندکی که نجاتشان دادیم؛ و آنها که ظلم و ستم میکردند از تنعّم و تلذّذ (از زندگی بالای مادی برخوردار بودند) پیروی کردند و گنه کار بودند. این گونه نیست که پروردگارت آبادیها را به ناحق (و از سر ظلم و ستم) از بین ببرد در حالی که افراد آن به دنبال اصلاح (خویش و جامعه) باشند».
آنچه از این آیه مبارکه به دست میآید عبارت است از:
الف – اهمیت امر به معروف و نهی از منکر و پیشگیری از فساد فسادگران.
ب – لزوم حضور و آمادگی عدهای در اجتماع برای مقابله با مفسدان و استفاده از «قدرت» در مواقع مورد نیاز.
ج – دنیا گرایی و رفاه زدگی در گرایش به منکرات نقش عمدهای ایفا میکند.
د – کسانی که فقط در پی رفاه زندگی هستند (به هر قیمتی) و دست از ارزشهای الهی شستهاند ظالم و مجرم شمرده میشوند.
هـ - پروردگار متعال جامعهای را تا آن هنگام که به دنبال اصلاح خویش باشند هلاک و نابود نخواهد ساخت، امّا همین که این خصیصه اصلاح گرایی رو به نابودی نهاد، نابودی جامعه را نیز در پی خواهد داشت و این سنت الهی در هر زمان و زمینی جریان دارد.
امام سجاد (علیه السلام) فرموده است:
«و الذنوبُ آلتی تُنزل البلاءَ ترکُ اِغاثهِ المَلهوف و تَرکُ مُعاونَةِ المَظلوم و تَضییعُ الاَمر بالمعروف و النهی عن المنکر». [۳۳۸]
«گناهانی که سبب فرود آمدن بلا (مصیبت و عذاب) بر مردم میشود عبارتند از: به فریاد ستم دیده و دل سوخته نرسیدن، به یاری مظلوم نشتافتن و پایمال ساختن امر به معروف و نهی از منکر».
امام رضا (علیه السلام) از رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کردهاند:
«اذا امّتی تَواکلتِ الاَمر بالمعروف و النهی عن المنکر فلیأذنوا بوقاع من الله تعالی». [۳۳۹]
«زمانی که امّت من امر به معروف و نهی از منکر را به یکدیگر واگذارند (و آن را ترک گویند) باید بدانند به نبرد با خدا برخاستهاند (و او را در برابر خود قرار دادهاند پس آماده نتایج هلاکت بار آن باشند)».
آنچه در این حدیث شریف، بیان گردید نکته مهمی است زیرا برخی برای اینکه خود را از مسئولیتهای الهی و اجتماعی تبرئه کنند میگویند علما هستند، فلانی هست، او امر به معروف و نهی از منکر را انجام خواهد داد، او خیلی بهتر از من میتواند این عمل را انجام دهد، تا وقتی او هست نوبت به من نمیرسد، در نقطه مقابل دیگران هم همانند این سخنان را میگویند و نتیجه این
میشود که بالاخره نه این فرد امر به معروف و نهی از منکر را انجام میدهد و نه آن دیگری و این همان است در این روایت نسبت به آن هشدار داده شده است.
خواننده گرامی، مطالب این جلد در همینجا به پایان میرسد. به یاری خداوند، برخی دیگر از مباحث را در جلد سوم، تقدیم خواهیم کرد.
این سخن پایان ندارد لیک ما
باز گوییم آن تمامی قصه را
چکیده درس:
1- یکی دیگر از آسیبهای ترک امر به معروف رواج و شیوع افکار انحرافی است که هم از ناحیه برخی افراد و هم گروههایی که رنگ دینی دارند چنین افکاری تولید و توزیع میشود و هم از سوی افراد یا گروههایی غیر مذهبی.
2- ظهور این فرقهها و گروههای انحرافی معلول عوامل مختلفی از جمله: جهل مردم نسبت به معارف دینی، عدم شناخت معیارهای حق و باطل، عدم اجرای امر به معروف و ... میباشد.
3- شرکت در گناه دیگران، لعن و نفرین و عذاب الهی، از دیگر آثار ترک امر به معروف شمرده میشود.
4- بی تفاوتی در برابر منکرات یا رضایت به انجام آن انسان را در انجام آن گناهان شریک میسازند.
5- قرآن کریم از امتهایی نام میبرد که به دلیل روی آوردن به منکرات و گناهان و ترک نهی از منکر مورد لعن و نفرین پیامبرانشان قرار گرفتهاند.
6- امام سجاد (علیه السلام) تضییع امر به معروف و نهی از منکر را از گناهانی دانستهاند که سبب نزول بلا بر مردم میشود.
پرسشها:
1- چرا افکار انحرافی در فضای عدم امر به معروف و نهی از منکر شایع و رایج میگردد؟
2- عوامل ظهور فرقههای انحرافی چیست؟
3- چرا امام کاظم (علیه السلام) کسی را که به آراء ساخته و پرداخته خود تکیه کند و از قرآن و اهل بیت دوری کند گم راه و کافر خواندهاند؟
4- چرا کسی که میتواند نهی از منکر کند و انجام ندهد در گناهان دیگران شریک شمرده شده است؟
5- در جامعهای که عدهای گناه میکنند و عدهای گناه نمیکنند در چه صورتی عذاب الهی بصورت عمومی شامل حال آن جامعه میشود و چرا؟
برای مطالعه و بررسی: آیات 117–116 سوره هود و 64 سوره نساء (و رابطه بین آنها)
ضمیمه
فرازی از فرمایشات مقام معظم رهبری (مدّظلّه العالی)
تذکر لسانی، وظیفه همگانی
در جامعه ی اسلامی، تکلیف مردم امر به معروف و نهی از منکر با لسان است ... چیزی که جامعه را اصلاح میکند همین نهی از منکر زبانی است. اگر مردم به آدم بدکار و خلافکار کسی که اشاعه ی فحشا میکند و میخواهد قبح گناه را از جامعه ببرد بگویند و ده. صد یا هزار نفر و به طور کلی افکار عمومی جامعه روی وجود و ذهن او سنگینی کند این برای او شکنندهترین چیزهاست.
من میگویم مردم باید این روحیه را پیدا کنند. مردم همانطور که نماز را واجب میدانند باید امر به معروف را واجب بدانند.
فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر در مرحله ی زبانی آن. وظیفه ی عموم مسلمین است و اختصاص به گروه و سازمان خاص ندارد ائمه محترم جماعات و نمازگزاران مساجد نیز میتوانند و موظفند به هر اندازه که در وسع آن هاست در انجام این وظیفه ی بزرگ اقدام نمایند.
تأثیر زبان و گفتن =
خدای متعال در زبان این اثر را قرار داده است و در امر و نهی این اثر را قرار داده است ما چرا این حکمت الهی را درک نمیکنیم و حاضر نیستیم از این ابزار عظیم الهی استفاده کنیم؛ عمل کنید. تا ببینید میشود یا نمیشود. حرف بزنید. بگویید یک کلمه بیشتر هم نمیخواهد. لازم نیست سخنرانی بکنید کسی که میبیند خلافی را مرتکب میشود دروغی را، غیبتی و تهمتی و کینهورزی نسبت به برادر مؤمن، بی اعتنایی به محرمات دین و بی اعتنایی به مقدسات را. اهانت به پذیرفتههای ایمانی مردم را، پوشش نامناسب را، هر کدام از این کارها را کسی انجام داد یک کلمه، لازم نیست با خشم باشد، یک کلمه ی آسان بگویید، «این کار شما خلاف است نکنید.» شما بگویید دیگری بگوید، گناه در جامعه میخشکد. تأثیر امر و نهی زبانی – اگر انجام بگیرد – از تأثیر مشت پولادین حکومتها بیشتر است.
فعلاً مرحله زبان
شما به غیر از زبان هیچ تکلیف دیگری ندارید نهی از منکر برای مردم فقط زبانی است البته برای حکومت این طور نیست. البته منکر را باید بشناسید چیزهایی ممکن است به نظر شما بعضی منکر بیاید در حالی که منکر نباشد باید معروف و منکر را بشناسید؟
آنچه مسئولیت شماست مسئله زبانی است یعنی شما باید کاری کنید که مردم امر و نهی زبانی را که مهمترین عامل و حتی از جهاد بالاتر است. یعنی تأثیرش از جهادی که توپ و تفنگ و بمب اتم است بیشتر است انجام بگیرد و تحقق پیدا کند منتهی مردم که امتحان نمیکنند. یک بار امتحان کنند. یک بار امتحان کنند تا ببینند اگر نشد...
جوانهای ما دلشان میخواهد که وقتی ما گفتیم امر به معروف کنید یک خنجر به دستشان بدهیم بگوییم. اگر نشد بزن! در حالی که این زدن یک کار دیگری است من اصلاً این کار از تو خواستهام؟ من مرحله دوم را که زبانی است از تو میخواهم اگر همین کار انجام بگیرد و شما بتوانید به مردم تفهیم کنید که اگر کار خلافی دیدند بگویند: «آقا نکن» و بروند و ده نفر بگویند: «نکن» و بروند. اگر کسی طاقت پیدا کرد این خلاف را دوباره انجام دهد نمیتواند بکند این که میبینید وقتی شما دو بار یا سه بار گفتید «نکن» و عصبانی میشود و میآید یقه ی شما را میگیرد پیداست این ضربه شکننده است اگر شکننده نبود عصبانیت نداشت؟
ناشی از منکر بگوید؟ «نکن» و برود. چرا میایستد و میگوید نکن و دست به یقه میشوید: این دست به یقه مرحله ی سوم است ما آن را از اینها نخواستیم.
احکام امر به معروف و نهی از منکر از منظر امام راحل (ق)
1. اگر کلام از زبان شخص خاصی اثر دارد و نه دیگران امر به معروف و نهی از منکر نسبت به آن شخص واجب عینی است.
2. اگر با اشاره خلافکار دست از خلاف بر میدارد. برخورد شدید و بیش از این که توهین به او باشد جایز نیست.
3. اگر نهی ما از حجم گناه میکاهد و گناه را ریشه کن نمیکند باز هم واجب است در امر به معروف و نهی از منکر لازم نیست که صددرصد به نتیجه برسیم حتی اگر یک درصد اثر داشت واجب است.
4. اگر به خاطر نهی ما دست از گناه بزرگ برمی دارد ولی گناه کوچک انجام میدهد باز هم واجب است.
5. اگر نهی مکرر مؤثر است تکرار واجب است.
6. اگر امر و نهی دسته جمعی مؤثر است به صورت دسته جمعی واجب است.
7. اگر سکوت ما سبب جرأت بیشتر گناهکاران میشود سکوت حرام است.
8. اگر امر و نهی ما در خلافکار اثری ندارد ولی در دیگران مؤثر است امر و نهی واجب است.
9. اگر سکوت ما سبب وهن اسلام یا ضعف عقاید مسلمانان شود سکوت حرام است.
10. اگر رفت و آمد با گناهکار از مقدار گناه میکاهد این رفت و آمد واجب است.
11. اگر رفت و آمد با گناهکار بر بعضی افراد خانه اثر موقت میگذارد این رفت و آمد واجب است.
12. اگر قطع رابطه با گناهکار او را از گناه باز میدارد این قطع رابطه واجب است.
13. اگر رفت و آمد با کسی او را در گناه جسورتر میکند این رفت و آمد حرام است.
منابع و مآخذ
منابع شیعی
1- قرآن کریم
2- نهج البلاغه امام علی (ع)
3- صحیفه سجادیه، امام زین العابدین (ع)
4- بحار الانوار، علامه مجلسی (وفات 1110 هـ. ق)، مؤسسة الوفاء، بیروت (110 جلدی)
5- وسایل الشیعه، محمد بن حرّ عاملی (وفات 1104 هـ. ق)، مکتبة الاسلامیه، تهران (20 جلدی) و 30 جلدی مؤسسة آل البیت قم
6- الکافی، محمد بن یعقوب کلینی (وفات 329 هـ. ق)، (8جلدی)، دارالکتب الاسلامیه، تهران
7- اصول کافی، محمد بن یعقوب کلینی، ترجمه سیدجواد مصطفوی، انتشارات مسجد چهارده معصوم (ع)
8- تهذیب الاحکام، شیخ طوسی (وفات 406 هـ. ق)، دارالکتب الاسلامیه، تهران (10 جلدی)
9- ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، شیخ صدوق، ترجمه علی اکبر غفاری
10- تحف العقول، حسن بن شعبه حرّانی (از علمای قرن چهارم هـ. ق)، انتشارات کتابچی، تهران
11- غرر الحکم و درر الکلم، عبدالواحد بن محمد آمدی (وفات 550 هـ. ق)، انتشارات دانشگاه تهران
12- تفسیر المیزان، علامه طباطبایی (ره) دارالکتاب الاسلامی، قم
13- تفسیر مجمع البیان، ابوعلی فضل بن حسن طبرسی، (چهار جلدی)، چاپ انتشارات الاسلامیة، تهران
14- تفسیر نمونه، جمعی از نویسندگان، دارالمکتب الاسلامیه تهران
15- عیون اخبار الرضا، شیخ صدوق (وفات 381 هـ. ق)، انتشارات جهان
16- من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، ده جلدی، دارالکتب الاسلامیه
17- مستدرک الوسایل، محدث نوری (وفات 1320 هـ. ق)، 18 جلد، مؤسسه آل البیت قم
18- معانی الاخبار، شیخ صدوق، انتشارات جامعه مدرسین قم
19- ارشاد شیخ مفید (وفات 413 هـ. ق)، ترجمه رسولی محلاتی
20- خصال شیخ صدوق، انتشارات جامعه مدرسین
21- الاختصاص شیخ مفید، کنگره شیخ مفید
22- روضة الواعظین، فتال نیشابوری
23- جامع الاخبار، تاج الدین شعیری (از علمای قرن ششم)، انتشارات رضی
24- جامع الاحادیث، ابومحمد جعفر ابن احمد قمی، مجمع البحوث الاسلامیه
25- صحیفه امام حسن عسکری، جواد قیومی
26- جامع السعادات، علامه نراقی
27- موسوعة کلمات الامام الحسین، معهد تحقیقات باقر العلوم، دارالمعروف للطباعة و النشر
28- موسوعة طبقات الفقهاء، آیت الله سبحانی
29- الفهرست، شیخ طوسی (وفات 460 هـ. ق)
30- رجال کشی، محمد بن عمر کشی (وفات نیمه قرن چهارم هـ. ق)
31- بناء المقاله، احمد بن موسی بن طاوس (وفات 673 هـ. ق)
32- منتهی الآمال، شیخ عباس قمی
33- تاریخ پیامبر اسلام (ص)، دکتر ابراهیم آیتی، انتشارات دانشگاه تهران
34- فروغ ابدیت، آیت الله سبحانی، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی
35- داستانهای ما، علی دوانی
36- سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی
37- قصههای قرآن، صحفی
38- سیری در سیره معصومین، تلخیص سخنرانیهای استاد مطهری
39- سیره نبوی، استاد مطهری
40- تحفة الاحباب، شیخ عباس قمی، دارالکتب الاسلامیه، تهران
41- حماسه حسینی، استاد مطهری
42- زندگانی چهارده معصوم، طبرسی، ترجمه عطاردی
43- سلمان الفارسی، محمدجواد آل الفقیه
44- سلمان محمدی، علی مهاجرانی
45- سلمان فارسی، آیت الله کمرهای
46- پاسداران ولایت، موسوی گرمارودی
47- سید جمال الدین حسینی، صدر واثقی
48- زندگانی سیاسی آیت الله مدرس، طاهری
49- قبسات من حیاة آیت الله العظمی نجفی، عادل علوی
50- یادنامه استاد شهید مرتضی مطهری
51- عالِم جاودان، شهید مطهری، مرکز اسناد انقلاب اسلامی
52- حکایت نامه سلاله زهرا
53- زندگانی نامه مقام معظم رهبری، مؤسسه قدر ولایت
54- نهضت روحانیون ایران، علی دوانی
55- تبیان، مجموعه سخنرانیهای حضرت امام خمینی (ره)
56- صحیفه نور، مجموعه سخنرانیهای حضرت امام خمینی (ره)
57- حدیث ولایت، مجموعه سخنرانیهای حضرت آیت الله خامنهای
58- تورات
59- انجیل
60- لغت نامه دهخدا
61- فرهنگ فشرده سخن (نوری)
62- فرهنگ علوم سیاسی، آقابخشی و افشاری راد
63- آناتومی جامعه، فرامرز رفیع پور، شرکت سهامی انتشار
64- روزنامه جمهوری اسلامی
65- دیوان مثنوی مولوی
66- دیوان منسوب به امام علی
67- کتب ادعیه
منابع اهل سنّت
1- صحیح بخاری (محمد بن اسماعیل بخاری)
2- کنز العمال، علاءالدین متقی هندی، مؤسسة الرساله بیروت
3- خصائص امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب، ابوعبدالرحمن نسایی، دارالکتاب العربی بیروت
4- جمع الفوائد من جامع الاصول و مجمع الزوائد، محمد بن سلیمان مغربی (وفات 1049 هـ. ق)، دارالکتب الاسلامیه
5- تذکرة الخواص، سبط ابن جوزی، نشر مرتضی قم
6- تاریخ طبری، ابوجعفر محمد بن جریر طبری (وفات 310 هـ. ق)، دارالکتب العلمیه بیروت
7- الکامل فی التاریخ، ابن اثیر (وفات 630 هـ. ق)
8- اسد الغابة، ابوالحسن الجزری ابن اثیر (وفات 630 هـ. ق)، 5 جلدی، دارالمعرفة بیروت
9- الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ابن عبدالبرّ، دارالاجیل بیروت
10- سیر اعلام النبلاء، ذهبی (وفات 748 هـ. ق)، مؤسسه الرساله بیروت
11- حلیةالاولیاء، ابونعیم اصفهانی (وفات 430 هـ. ق)، دارالغرب الاسلامی بیروت
12- الریاض النضرة فی مناقب العشره، ابوجعفر طبری (وفات 694 هـ. ق)، دارالغرب الاسلامی بیروت
13- شذرات الذهب، عبدالحی دمشقی (وفات 1089 هـ. ق) دارالکتب العلمیه بیروت
14- البدایة و النهایة، ابوالعذاء القرشی (وفات 774 هـ. ق)، مکتبة المعارف بیروت
15- الآحاد و المثانی، احمد بن عمر الشیبانی (وفات 287 هـ. ق)، دارالرایة، ریاض
16- الامامة و السیاسة، ابن قتیبه دینوری
17- شرح نهج البلاغه عبدالحمید ابن ابی الحدید معتزلی (وفات 656 هـ. ق)، 20 جلدی
18- وقعه صفین، نصر بن مزاحم
19- فتح القدیر، محمد بن علی شوکانی، دارالکتاب العربی بیروت
سایتها
1- پایگاه اطلاعرسانی دفتر مقام معظم رهبری
2- www.Masaru.emoto.net
3- www.wilkipedia.com
4- www.2irib.ir/radio/javan
پانویس
- ↑ نظامی گنجوی
- ↑ انفال/24
- ↑ آل عمران/آیههای: 104، 110و 114- نساء/ 114- اعراف/157- توبه/71 و 112- حج/41-لقمان/17.
- ↑ توبه/67- مائده/79- نحل/90- نور/21- عنکبوت/45.
- ↑ اعراف/157.
- ↑ مریم/ 55–54.
- ↑ وسائل الشیعه20جلدی) / ج 11، ص 396.
- ↑ آل عمران/ 110.
- ↑ تفسیر مجمع البیان/ ج 1، ص 484.
- ↑ حج/41 و ر/ ک به: توبه /112 و آل عمران /114.
- ↑ آل عمران/ 104.
- ↑ «کلامکم نور و امرکم رشد»// زیارت جامعه کبیره)
- ↑ «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» نور/ 35) - «فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالنُّورِ الَّذِی أَنزَلْنَا» تغابن/ 8).
- ↑ «وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَی - إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَی»/ نجم/3و4).
- ↑ تفسیر مجمع البیان/ ج 1، ص 484 - مستدرک الوسائل/ ج 12، ص 179- کنز العمّال/ ج 3، ص 75.
- ↑ «إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً» بقره/30).
- ↑ «یَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُم بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَی فَیُضِلَّکَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ» ص/26)
- ↑ عن الرضا علیه السلام): «الائمۀ خلفاء الله عزّوجلّ فی ارضه.» کافی، ج 1، ص 193) - «و رضیکم خلفاء فی ارضه» زیارت جامعه کبیره) و عن الرضا علیه السلام): «ان الامامة خلافة الله و خلافة الرسول ص)»// کافی/ ج 1، ص 198)
- ↑ عن الامام الحسن العسکری ع): «فامّا من کان من الفقهاء صائنا لنفسه، حافظا لدینه مخالفاً علی هواه، مطیعاً لامره مولاه فللعوام ان یقلّدوه»// وسایل الشیعه/ ج 18، ص 95) – و عن مولانا صاحب الزمان عج)): «و امّا الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواة احادیثنا، فانّهم حجتی علیکم و انا حجة الله»// وسایل الشیعه/ ج18، ص 101)- و عن الصادق علیه السلام): «ان العلماء ورثۀ الانبیاء// کافی/ ج1، ص 32)
- ↑ امام محمدباقر ع): «لا یستخلف رسول الله الّا من یحکم بحکمه»// کافی/ ج 1، ص 245) و سوره ص/26.
- ↑ خواننده عزیز با مطالعه تاریخ صدر اسلام و خلفاء بنی امیه و بنی عباس، اینگونه ادعاها را فراوان مشاهده میکند.
- ↑ پیش از این در جلد اول، گفتیم؛ یکی از اوصاف و اسمائی که در دعای جوشن کبیر برای خداوند آمده است «آمر و ناهی» هست// شخص آمر و ناهی، تلاش میکند این وصف الهی را در خود پرورش دهد.
- ↑ امام محمدباقر ع) «ان الامر بالمعروف و النهی عن المنکر سبیل الانبیاء»// وسایل الشیعه، 20 جلدی/ ج 11، ص 396)
- ↑ عن النبی ص): «لا تغفل عن عن قراء ۀ القرآن صباحا و مساء فان القرآن یحیی القلب المیت و ینهی عن الفحشاء و المنکر»// شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید/ ج 10، ص 22)
- ↑ من لا یحضره الفقیه/ ج 3، ص 567 یادآوری؛ مشابه همین گفتار از امیرالمؤمنین امام علی ع) نقل شده است// ر ک: نهج البلاغه/ حکمت 253).
- ↑ غررالحکم و درر الکلم/ ج2، ص 101.
- ↑ معانی الاخبار / ص 344- وسایل الشیعه 20 جلدی/ ج11، ص 399).
- ↑ طه / 124.
- ↑ وسایل الشیعه20 جلدی) / ج11، ص 404- نهج البلاغه / حکمت 374: «و منهم تارک لانکار المنکر بلسانه و قلبه و یده فذلک میّت الاحیاء».
- ↑ در بحارالنوار/ ج 79، ص 175 به عنوان کلام رسول خدا ص) در یک روایت نقل کرده است و در دیوان منسوب به امام علی ع) نیز آمده است؛ و اما ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه / ج 6، ص 375 آن را سخن یک شاعر دانسته است.
- ↑ وسایل الشیعه20 جلیدی) / ج 11، ص 399 – کنز العمال/ ج 3، ص 85: «لا ینبقی لنفس مومنۀٍ تری من یعصی الله فلا تنکر علیه»
- ↑ وسایل الشیعه20 جلدی) / ج 4، ص518.
- ↑ نهج البلاغه / حمکت 374.
- ↑ مائده / 63.
- ↑ مائده / 78.
- ↑ مائده / 44.
- ↑ توبه / 71.
- ↑ تحف العقول / ص 241–240.
- ↑ وسایل الشیعه20 جلدی) / ج 11، ص 394.
- ↑ سیره به معنای روش و چگونگی عمل است// استاد شهید آیت الله مطهری در این باره میگوید: لغ سیره را که مسلمین از صدر اسلام و شاید قرن دوم هجری به کار بردهاند، خیلی عالی انتخاب کردهاند// البته در عمل مورخین ما خوب از عهده بر نیامدهاند ..// سیر یعنی رفتن و سیره یعنی نوع رفتن// سیر یعنی رفتن و رفتار ولی سیره یعنی نوع و سبک رفتار// سیره نبوی، جلسه اول) هر چند استاد شهید به نکته دقیقی اشاره کردهاند، و ما روش و سیره رفتار پیامبران و امامان را باید در سیره آنان نشان دهیم، اما بر اساس معنای عام و رایج سیره عملکرد کردهایم، بحص از «روش و شیوه» را در شیوههای امر به معروف ونهی از منکر آوردهایم و در این بخش میخواهیم به میزان توجه و اهتمام پیامبران و پیامبر اسلام ص)) و امامان معصوم ع) در عمل و رفتار، نسبت به امر کردن دیگران به معروف و نهی آنان از منکر، بپردازیم.
- ↑ اعراف/ 59، 73 و 85- هود/ 50، 61 و 84 – و ...
- ↑ انعام/ 76 تا 78 – بقره/ 258 – شعراء / 24 تا 28 – و...
- ↑ شعراء / 69 تا 82- انبیاء / 51 تا 67 – و...
- ↑ بقره/ 73، 164، 171، 219 و 242- آل عمران /118- انبیاء /67- انعام/50- روم /8- و...
- ↑ اعراف /80 –عنکبوت/ 28- شعراء /165 و 166 و...
- ↑ شعراء/ 150 تا 152 – آل عمران/ 146 – نساء / 75 – توبه/ 12 و...
- ↑ خواننده محترم میتواند به کتابهایی که درباره زندگی پیامبران نوشته شده است، مراجعه کند.
- ↑ ر// ک به: تفسیر المیزان/ ج 14، ص 72.
- ↑ ر// ک به: تورات/ سفر تثنیه، باب چهارم، پنجم و ششم و کتاب میزامیر، زبور داود، مزمور اول و کتاب امثال سلیمان نبی، باب یازدهم.
- ↑ قصههای قرآن، صحفی، ص 203.
- ↑ تحف العقول/ ص 535 و 537.
- ↑ همان.
- ↑ انجیل عیسی مسیح، ترجمه تفسیری عهد جاوید، نامه به مسیحیان روم، ص 190 و 191.
- ↑ اولین هجرت در اسلام، همین هجرت بود که در ماه رجب سال پنجم از بعثت پیامبر ص) رخداد الکامل فی التاریخ، ج 1، ص 496).
- ↑ برادر بزرگوار حضرت علی ع) که اندکی پس از علی ع) اسلام آورد، آنها پسران عموی رسول الله هستندتاریخ پیامبر اسلام، آیتی، ص 97)
- ↑ گویا وضعیت جاهلیت مدرن امروز ترسیم شده است، که به مراتب بدتر از جاهلیت گذشته است
- ↑ الکامل فی التاریخ/ ج 1، ص 499.
- ↑ اساس این پیمان دفاع از حقوق ستمدیدگان بود، بنیان گذاران این پیمان کسانی بودند که در نام همه ی آنان واژه «فضل» وجود داشته است و نام آنان به نقل مورخ مشهور عماد الدین ابن کثیر) عبارت بوده است «فضل بن فضاله»، «فضل بن الحارث» و «فضل بن و دامه»// پس از مدتی، عدهای از قریش نیز پیمانیس با یکدیگر بسته ودند که از نظر هدف یعنی دفاع از حقوق ستمدیدگان) با «حلف الفضول» مشترک بود، از این نظر پیمان آنها نیز «حلف الفضول» نام گرفت، که پیامبر ص) در سن جوانی حدود 20 سالگی) در این پیمان شرکت جست.
- ↑ کتاب فروغ ابدیت/ ج 1، ص 184 و 185 با تلخیص و تصرف).
- ↑ تحف العقول/ ص 26
- ↑ شهر تبوک، در سوریه و بعد از دمشق در راه به مدینه قرار دارد، به رسول خدا ص) گزارش داده بودند که پادشاه روم، سپاهی عظیم گردآورده و قصد حمله به مسلمانان را دارد// پیامبر ص) سپاهی با 30 هزار نفر از مسلمانان تشکیل داد و تا تبوک پیش رفت، اما از سپاه روم خبری نبود برخی گفتهاند: امپراتور روم پس از شنیدن آمادگی سپاه اسلام از جنگ منصرف شده و سپاه خود را به عقب برگردانده است//
- ↑ توبه/ 107: «وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِدًا ضِرَارًا وَکُفْرًا وَتَفْرِیقًا بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ وَإِرْصَادًا لِمَنْ حَارَبَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ و ...»کای رسول حق، برای محسنی سوی آن مسجد، قدم رنجه کنیمسجد روز گل است و روز ابر مسجد روز ضرورت، وقت فقرقصد ایشان جز سیه رویی نبود خیر دین کی جست ترسا و جهود؟قصدشان تفریق اصحاب رسول فضل حق را کی شناسد هر فضولچون پدید آمد که آن مسجد نبود خانه حیلت بد و دام و جهودپس نبی فرمود که آن را بر کنید مطرحه خاشاک و خاکستر کنید«گزیدهای از اشعار مولوی، ر ک به: دفتر دوم»
- ↑ ر// ک به: تفسیر المیزان / ج 9، ص 392 – تاریخ پیامبر اسلام، آیتی، ص 635.
- ↑ کافی/ ج 1، ص 85.
- ↑ تهذیب الاحکام/ ج 6، ص 181.
- ↑ زیارت جامعه کبیره.
- ↑ این زیارت از امام هادی ع) به یادگار مانده است و از معتبرترین زیارتها و دارای مضامین و معانی بلند و عمیق میباشد و با آن میتوان هر یک از امامان ع) را زیارت کرد.
- ↑ امام حسن مجتبی ع): «ما منّا الّا مسموم او مقتول» بحارالانوار / ج 27، ص 217).
- ↑ بحارالانوار / ج35، ص 350 – کنزل العمال از کتب اهل سنت) / ج 11، ص 604 و ج 13، ص 108.
- ↑ بحارالانوار / ج3، ص 324 – کنزل العمال / ج 11، ص 616 و ج 13، ص 117، 123 و 124
- ↑ نهج البلاغه/ خطبه 209- داستانهای ما، دوانی / ج 1، ص 113.
- ↑ پدر ولید، عقبۀ بن ابی معیط، از مشرکان بود و زمانی که پیامبر ص) در مکه حضور داشتند، همواره به آزار و اهانت پیامبر ص) میپرداخت// در جنگ بدر، در صف کفار و مشرکان بوئ و در این جنگ به دست امیرالمونین ع) کشته شد// داستانهای ما، دوانی/ ج 1، ص 87).
- ↑ داستانهای ما، دوانی/ ج 1، ص 88 و نیز رجوع کنید به: تحفۀ الاحباب، شیخ عباس قمی، ص 549 و أسد الغابۀ/ ج 4، ص 316- الاستیعاب / ج 4، ص 1553- تذکرۀ الخواص / ابن جوزی، ص 186.
- ↑ الاستیعاب/ ج 4، ص 1557.
- ↑ عقیل، بزرگترین فرزند ابوطالب و برادر امام علی ع) است// او پیش از صلح حدیبیه مسلمان شد و در برخی جنگها شرکت داشت// در نصب شناسی، برترین فرد بود// از نظر مادی زندگی سختی داشت، بیش از دو دهه آخر عمر را نابینا بود و در سال 50 هجری قمری وفات یافت// او همواره از ولایت امام علی ع)، حمایت و در مناظرات خود با مخالفان آن حضرت، از صراحت لهجه خاص خود استفاده میکرد// مسلم از فرزندان اوست که سفیر ویژه امام حسین ع) برای مردم کوفه بود//
- ↑ گفتهاند: این شخص، اشعث بن قیس بوده است، فردای آن شی قرار بود با طرف دعوای خود در دادگاه عدل علی ع) حاضر شود// او به خیال خام خود، برای پیروزی در این محاکمه و جلب نظر امام علی ع)، شبانه رشوهای به نام و درقالب «هدیه» برای آن حضرت آورد// این شخص پس از رحلت رسول خدا ص) مرتد شد// ابوبکر، سپاهی به جنگ افراد مرتد شده فرستاد، اشعث هم اسیر شد// ابوبکر او را بخشید و خواهر خود به نام امّ فروه که نابینا بود را به عقد او در آورد// اشعث از امّ فروه، چهار فرزند داشت به نامهای: محمد، اسماعیل، اسحاق و جعده// محمد در شهادت مسلم بن عقیل و امام حسین ع) شرکت داشت// جعده، امام حسن ع) مسموم و شهید کرد// اشعث از خوارج گردید و در ریختن خون امام علی ع) شرکت داشت// تحفۀ الاحباب، ص 41).
- ↑ منظور این است که در دین اسلام، به مسلمانان سفارش شده است، برای یکدیگر هدیه ببرند تا الفت و دوستی بیش تری پدید آید.
- ↑ نهج البلاغه/ خطبه 224.
- ↑ مستدرک الوسایل/ ج 12، ص 227- بحارالانوار / ج 4، ص 112
- ↑ یعنی جدایی دین از سیایت
- ↑ الخصائص/ للنسایی از علمای اهل سنت)، ص 22: علی اولین کسی بود که با رسول خدا نماز گذارد؛ و کنز العمال / ج 11از علمای اهل سنت)، ص 686؛ پیامبر ص) فرمود: نخستین کسی که با من نماز گذارد، علی بود؛ و نیز فرمود: این علی اولین کسی است { از مردان } که به من ایمان آورده است و اولین کسی است که در روز قیمات با من مصافحه میکند{ و به من ملحق میشود} و این شخص، صدّیق اکبر و فاروق این امت است که بین حق و باطل، جدایی میافکند{ و آن دو را به مردم میشناساند}// الاستیعاب / ج 3، ص 1090 و کنز العمال/ ج 13، ص 144
- ↑ حضرت نام برخی را بردهاند.
- ↑ برخی از صحابه معروف نیم یا بیش از نیمی از عمر خود را در شرک و بتپرستی، به سر برده بودند// به عنوان نمونه رجوع کنید به: أسد الغابۀ از کتب اهل سنت) / ج 3، ص 20و 38 و نیز ص 318 تا 343 و الاستیعاب / ج 3
- ↑ در جریان فتح خیبر.
- ↑ الخصائص / للنسایی از علمای اهل سنت)، ص 37: ابوبکر پرچم را به دست گرفت ولی فتح و پیروزی به دست نیاورد// فردای آن روز، عمر پرچم را گرفت، او هم بدون فتح برگشت// مردم و مسلمانان در تنگنایی و سختی قرار گرفته بودند که چه کنند؟) رسول خدا ص) فرمود: فردا پرچه خود را به مردی خواهم سپرد که خدا و رسولش را دوست دارد وخدا و رسول هم او را دوست دارند، صبح که شد پیامبر ص) نماز صبح را خواند، سپس آمد و ایستاد، مردم صف به صف ایستاده بودند، هر یک امید و آرزو داشتند که صاحب آن پرچم بشوند// اما آن حضرت ص) علی را خواند، چشم او درد میکرد، پیامبر ص) چشمان او را دست کشید و پرچم را به او داد و خداوند پیروزی را به دست او پدید آورد؛ و نیز: کنزالعمال/ ج 13، ص 121- أسد الغابۀ / ج 3، ص 29، از قول عبدالله بن عمر آورده است که ما میگفتیم؛ رسول الله بهترین فرد این امت است و پس از او ابوبکر و پس از او عمر، بهترینها هستند// اما سه خصلت علی بن ابی طالب داده شده است که اگر به من داده میشد، آن را از شتران سرخ موی بیشتر دوست داشتم، یکی اینکه دخترش فاطمه را به ازدواج او درآورد، دوم اینکه پرچم را روز خیبر به او داد و سوم اینکه تمام دربهایی که از خانه صحابه به سمت مسجد بازمی شد را بست، به جز دری که از خانه علی باز میشد// اما درکنزالعمال / ج13، ص 110، این مطالب از قول عمر نقل شده است// در کتاب خصائص نسایی ص 34) نیز از سعد بن ابی وقاص، نیز این مطلب نقل شده است که سعد دوست داشت یکی از این سه چیز نصیب او میشد: 1- پرچم داری در روز خیبر// 2- حدیث منزلت 3- حدیث من کنت مولاه؛ و نیز در کنزالعمال/ ج 13، ص 163.
- ↑ الخصائص/ للنسایی، ص 60- کنزالعمال/ ج 11، ص 599 و 606.
- ↑ کنزالعمال/ ج 11، ص 609–608.
- ↑ الخصائص/ للنسایی، ص 85 و 135- کنزالعمال/ ج 13، ص 104.
- ↑ ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه به برخی از عوامل و انگیزههایی که سبب شده بود تا مخالفان و معاندان امام علی ع) در برابر آن حضرت بایستند، اشاره میکند// ج 9، شرح نهج البلاغه، ص 24 تا 30)
- ↑ جمع الفوائد از کتب اهل سنت) / ج4، ص 1 و2- کنزالعمال/ ج 12، ص 95–94.
- ↑ ابوبکر و عمر پس از آنکه پیامبر ص)، امام علی را به عنوان ولی بعد از خود معرفی فرمود، نزد امام علی ع) آمدهاند و به او تبریک گفته و اعلام کردند که: ای علی، تو مولای ما و مولای هر زن و مرد شدهای// این حدیث را مرحوم علامه امینی از شصت دانشمند اهل سنت در جلد اول کتاب الغدیر نقل کرده است تفسیر نمونه/ ج 5، ص 17).
- ↑ أسد الغابۀ/ ج 4، ص 155- نسائی از علماء برجسته اهل سنت ، وقتی به شام رفت و بی مهری مردم را نسبت به امام علی ع) دید// کتابی به نام خصائص امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب ع)، تألیف کرد و در آن، فضایل و مناقب امام ع) را آورد// برخی به عنوان اعتراض، به او گفتند: چرا درباره ی معاویه چیزی ننوشتی؟ گفت: چی بیاورم، جز حدیث: «اللهم لا تشبع بطنۀ؟» خصائص/ ص 16).
- ↑ وقعۀ صفین، نصر بن مزاحم / ص220- بحارالانوار، مجلسی / ج 33، ص 190.
- ↑ ابن ابی الحدید این سخنان ابوسفیان را با تفصیل بیشتر و با سند آورده است شرح نهج البلاغه/ ج9، ص 53).
- ↑ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید/ ج6، ص 283–282.
- ↑ تفسیر مجمع البیان/ ج 5، ص 550–549- فتح القدیر، شوکانی/ ج 2، ص 1303 و دیگر تفسیرهای شیعه و سنی) –شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید/ ج6، ص 282
- ↑ الکامل فی التاریخ، ابن اثیر از مورخان اهل سنت) / ج 2، ص 284: ابن اثیر به فرار او به فلسطین و خوشحالی از قتل عثمان و نیز تحریکات عمروبن عاص علیه عثمان اشاره کرده است// او مروان بن حکم را ازاء دیگر عوامل گرفتاریهای عثمان شمرده و سخنان اعتراض آمیز همسر عثمان نافله) به عثمان را ذکر کرده است که: «فانّک متی اطعت مروان قتلک» - ابن ابی الحدید نیز عثمان را فردی ضعیف و بیاراده دانسته و نوشته است که او امور حکومت را به مروان سپرده بود و او هم به هر شکل که میخواست آن را اداره میکرد، خلافت اسماً به نام عثمان و در واقع از آن مروان بود سلّم عنانه الی مروان یصرّفه کیف شاء، فالخلافۀ لهوا فی المعنی و لعثمان فی الاسم): شرح نهج البلاغه/ ج9، ص 26–25.
- ↑ حجرات/ 6.
- ↑ بحارالانوار/ ج44، ص 81- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید/ ج 2، ص 116–115.
- ↑ أسد الغابۀ / ج 4، ص 181 ولّاه عمر بن خطاب البصرۀ و لم یزل علیها حتی شهد علیهم بالزنا فعزله) – تحفۀ الاحباب/ ج4، ص 516- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید / ج 12، ص 227 تا 241 به نقل از طبری و دیگران).
- ↑ نام این فرزند سقط شده، محسن بود// اهل سنت روایتی از امام علی ع)، نقل کردهاند که پیامبر اسلام، نام حسن وحسین و محسن را برای فرزندان او برگزیده بود جمع الفوائد / ج2، ص 92).
- ↑ کنزالعمال/ ج 12، ص 108 و 110- الخصائص، نسایی/ ص 117 تا 122.
- ↑ نور/ 26
- ↑ نور/ 26
- ↑ الاحتجاج، طبرسی/ ص 272 تا 278- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید / ج6، ص285 به نقل از زیبر بن بکار در کتاب المفاخرات).
- ↑ موسوعۀ کلمات الامام الحسین ع)، ص 283.
- ↑ همان، ص 287.
- ↑ محمد حنفیّه، برادر پدری امام حسین ع) است// مادرش خوله حنفیه دختر جعفر بن قیس است// محمد در زمان خلافت عمر بن خطاب متولد شد و در ایام عبدالملک بن مروان وفات یافت// او فردی بسیار شجاع و دلیر بود// حدود 65 سال زندگانی کرده است منتهی الامال/ ص 231.).
- ↑ موسوعۀ کلمات الامام الحسین ع)، ص 291.
- ↑ سیری در سیره ی معصومین/ ص 160.
- ↑ همان، ص 175.
- ↑ حماسه حسینی/ ج 2، ص 184.
- ↑ از دعاهای حضرت، مجموعهای به نام «صحیفه سجادیه» به یادگار مانده است که ژرفترین اثر در پیوند انسان و نیایش با خداوند به شمار میرود// در عین حال شامل معانی بلند بالایی در زمینههای تعلیم و تربیت و مضامین سیاسی و اجتماعی است//
- ↑ از آن امام عزیز و معصوم در این زمینه، رسالهای به نام «رساله حقوق» بر جای مانده است که در آن مسئولیتهای انسان در برابر خداوند، خودش، خانواده و نزدیکان، همسایه، جامعه و ..// و حقوق متقابل همه بر یکدیگر، تبیین شده است و از افتخارهای جهان اسلام شمرده میشود// جای تعصف است که پارهای از اندیشمندان جهان اسلام و نیز کشور ما) به جای درک و فهم این معارف بلند وسعادت بخش، عاشق چشم و ابروی مکاتب بشری شده و سنگ آنان را به سینه میزنند، مکاتبی که توسط بسیاری از اندیشمندان دنیا، دهها نقص و ایراد نظری و عملی بر آن وارد شده است!
- ↑ آل عمران/ 134: پرهیز کاران کسانی اند که ..// خشم خود را فرو برند و از مردم که به آنان بد کردهاند) در گذرند و خداوند احسان کنندگان را دوست دارد.
- ↑ «ارشاد» مرحوم شیخ مفید، ترجمه رسولی محلاتی/ ص 145.
- ↑ «ارشاد» مرحوم شیخ مفید، ترجمه رسولی محلاتی/ ص 145- کافی/ ج5، ص 73.
- ↑ کافی/ ج5، ص 78.
- ↑ کافی/ ج5، ص 77.
- ↑ در روایتی آمده است که دعای سه کس مستجاب نمیشود: 1- کسی که همه ی اموال خود را در راه خدا انفال کند و چیزی برای خود نگه ندارد و خانه نشین شود) بعد دعا کند که خدایا روزی مرا برسان// خداوند میفرماید: مگر به تو روزی نداده بودم چرا در انفاق، افراط کردی) 2- مردی که از دست همسرش به تنگ آمده و نفرینش کند// نفرین او مستجاب نمیشود) زیرا به او گفته میشود که مگر اختیارش را در نگه داری یل طلاق) به دست تو ندادهاند؟ 3- مردی که در خانه اش بنشیند و دنبال کار و تلاش نرود و دعا کند که خدا روزی او را برساند، به او گفته میشود، مگر راه به دنبال روزی رفتن و قدرت کار و ابزار آن) را به تو نشان ندادهاند؟ خصال صدوق / ص 208).
- ↑ کافی/ ج5، ص 72.
- ↑ اسراء / 36
- ↑ وسایل الشیعه / ج2، ص 957.
- ↑ منظور «اهل سنت» است.
- ↑ انعام /160: هر کس کار نیکی بیاورد، ده برابر آن پاداش دارد و کسی که کار بدی بیاورد و انجام دهد) جز مانند آن جزا نبیند یک کار بد، یک جزا دارد).
- ↑ مائده / 27.
- ↑ الاحتجاج، طبرسی / ص 369 – وسایل الشیعه / ج 6، ص 327.
- ↑ حسین بن علی بن حسن بن حسن امام مجتبی ع)) در سرزمین فخّ در 6 مایلی مکه در جنگ با سپاه خلیه به شهادت رسید و به شهید فخّ مشهور شد.
- ↑ سیره ی پیشوایان، پیشوایی / ص 428.
- ↑ همان، ص 428.
- ↑ همان، ص 240- بحارالانوار / ج 64، ص 435.
- ↑ منتهی الآمال / ج2، ص 234.
- ↑ مائده/ 27.
- ↑ زندگانی چهارده معصوم ع)، طبرسی با ترجمه عطاردی، ص 438.
- ↑ عیون اخبار الرضا/ ج 2، ص 140.
- ↑ الاحتجاج، طبرسی/ ص 438.
- ↑ همان، ص 438–439.
- ↑ شوری / 30.
- ↑ الاحتجاج، طبرسی/ ص 441.
- ↑ نام او را آورده است.
- ↑ نظیر این حدیث در: کنز العمال/ ج 12، ص 505.
- ↑ از محمد بن اسماعیل بخاری، مؤلف کتاب صحیح بخاری، از دانشمندان بزرگ اهل سنت چنین نقل شده که گفته است: من صد هزار حدیث صحیح و دویست هزار حدیث غیر صحیح را حفظ کردهام { و به آن علم تسلط دارم} صحیح بخاری/ ج1، ص9)// این بیان نشان دهنده وجود دروغگویان بسیاری در تاریخ بوده است، که به جعل حدیث مشغول بودهاند و این امر حتی علماء اهل سنت از جمله بخاری را واداشت تا به فکر چاره اندیشی باشند// جالب است بدانید در روایتی که در کنزالعمال / ج13، ص 130 از امام علی ع) آورده است، آن حضرت فرمودند: «بنا ینفی اللهُ الکذبَ»// خدا بواسطه ما اهل بیت دروغها روشن ساخته و آن را) از ساحت معارف و حقایق اسلام دور میکند// در اینجا نیز امام جواد ع) همین رسالت را انجام دادهاند.
- ↑ ق / 16: «وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإنْسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ».
- ↑ نام آن دو را ذکر کرده است.
- ↑ کنزالعمال / ج13، ص 18.
- ↑ به پاورقی بحث مناظره امام حسن مجتبی با معاویه، در همین کتاب، رجوع کنید.
- ↑ کنزالعمال/ ج 13، ص5، 8 و 10.
- ↑ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید/ ج 12، ص 178.
- ↑ برای اطلاع بیشتر به مأخذ آن رجوع کنید.
- ↑ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید/ ج 12، ص 178.
- ↑ انفال/ 33: «وَمَا کَانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِیهِمْ وَمَا کَانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ یَسْتَغْفِرُونَ».
- ↑ الاحتجاج، طبرسی/ ص 447 تا 449.
- ↑ سیره ی پیشوایان، پیشوایی/ ص 583 تا 585.
- ↑ بحارالانوار/ ج 15، ص 125: امام رضا ع) برای برخی از افراد این چند بیت را که از عبدالمطلب است، قرائت میفرمود: یعیب الناس کلهم زماناً و ما لزماننا عیبٌ سوانانعیب زماننا و العیبُ فینا و لو نَطقَ الزمان بنا، هجانا
- ↑ زندگانی چهارده معصوم، طبرسی، با ترجمه عطاردی/ ص 443.
- ↑ تفسیر نمونه/ ج 23، ص 46.
- ↑ به عنوان نمونه امام صادق ع) فرمودهاند: «وَ لربّما تَرَک بعضُ شیعَتنا فی افتتاحِ اَمره بسم الله الرّحمن الرّحیم فَیَمتحنُِه اللهُ بمکروهٍ لینبّهَ علی شُکر الله تبارکَ و تعالی و الثناء علیه و یمحقُ و صمه تقصیره عِندتَرکه قولَ بسم الله الرّحمن الرّحیم»// وسایل الشیعه، 30 جلدی/ ج 6، ص 169).
- ↑ سیره پیشوایان / ص 628 – 630.
- ↑ علی ابن حسین ابن موسی بن بابویه، ابوالحسن قمی متوفای 329 هـ// ق) از بزرگان فقهاء امامیه است.با دعای امام حسن عسگری و امام زمان عج)، خداوند دو فرزند ابوجعفر و ابوعبدالله الحسین) به او عطا فرمود// ابوجعفر معروف به شیخ صدوق محمد بن علی، متوفای 381 هـ// ق) نیز از فقهای بزرگ و محدثین نامآور جهان تشیع است// پدر و پسر، تألیفات گران بهایی برای جامعه بشری به یادگار گذاردهاند// مرقد پدر در قم و مرقد پسر در جوار حضرت عبدالعظیم حسنی، زیارت گاه ارادتمندان آن خاندان میباشد// موسوعة طبقات الفقهاء/ج 4، ص 284 و 435).
- ↑ صحیفه امام حسن عسکری، قیومی / ص 172.
- ↑ الاحتجاج، طبرسی / ص 497.
- ↑ منظور این است که نه خدا شریکی دارد و نه ما شریک او هستیم// علومی هم که داریم، همه از خداوند و به اذن اوست.
- ↑ همان، ص 473 – 474.
- ↑ همان، ص 499.
- ↑ سیر اعلام النبلاء ابوعبدالله محمدبن احمد ذهبی)، ج 1، ص 539 – مستدرک الوسایل، ج 4، ص 336.
- ↑ وسایل الشیعه، ج 10، ص 422 – حلیة الاولیاء ابونعیم اصفهانی)، ج 1، ص 187 – سیر اعلام النبلاء، ج 1، ص 541 – 543.
- ↑ سلمان الفارسی، محمدجواد آل الفقیه، ص 139.
- ↑ الریاض النضره احمد بن عبدالله طبری)، ج 1، ص 197 –شذرات الذهب عبدالحی دمشقی)، ج 1، ص 44 – تاریخ طبری، ج 2، ص 92، سلمان فارسی، کمرهای، ص 100
- ↑ کافی، ج 1، ص 401.
- ↑ فهرست شیخ طوسی، ص 159 – رجال کشی، ص 12.
- ↑ سیر اعلام النبلاء، ج 1، ص 544 – سلمان الفارسی، محمدجواد آل الفقیه، ص 142.
- ↑ حلیة الاولیاء، ج 1، ص 205 – سلمان فارسی، کمرهای، ص 97 به نقل از موطّأ مالک).
- ↑ حلیة الاولیاء، ج 1، ص 188 – سلمان محمدی، علی مهاجرانی، ص 106.
- ↑ بحارالانوار، ج 22، ص 391.
- ↑ بناء المقاله، ابن طاوس، ص 357 – شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 6، ص 43 و ج 18، ص 39.
- ↑ سلمان فارسی، کمرهای، ص 102.
- ↑ اقتباس از آیه 66 سوره مائده.
- ↑ سلمان الفارسی، محمدجواد آل الفقیه، ص 110.
- ↑ ر.ک// به: سلمان الفارسی، آل الفقیه – سلمان محمدی، علی مهاجرانی و حلیةالاولیاء، ج 2، ص 237.
- ↑ الفهرست، شیخ طوسی، ص 159.
- ↑ اسم او جندب بن جنادة است// چهارمین نفری بود که اسلام آورد و در سال 32 هـ// ق در ربذه جان به جان آفرین تسلیم کرد// البدایة و النهایة، ج 7، ص 164 و 165).
- ↑ این نسبت ناروا از خلیفه ی مسلمین به یکی از بزرگترین صحابه ی رسول خدا ص) در حالی است که شیعه و سنی از پیامبر اکرم ص) روایت کردهاند که درباره ی ابوذر فرمود: آسمان سایه نینداخته و زمین در بر نگرفته است، راست گوتر از ابوذر را// البدایة و النهایة، ج 7، ص 165 – الآحاد و المثانی، ج 2، ص 231 –بحارالانوار، ج 22، ص 417 – اسدالغابة، ج 1، ص 343)
- ↑ بحارالانوار، ج 22، از ص 414 تا 418 – شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج3، ص 51 و ج 8، ص 255 پ
- ↑ اسدالغابة، ج 1، ص 343
- ↑ اسدالغابة/ ج1، ص 437.
- ↑ تحفة الاحباب/شیخ عباس قمی، ص 85.
- ↑ اسدالغابة/ ج 1، ص 438.
- ↑ تحفة الاحباب/ ص 85.
- ↑ الکامل فی التاریخ، ابن اثیر / ج 2، ص 488.
- ↑ رجوع کنید به الامامة و السیاسة، ابن قتیبه دینوری و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی.
- ↑ الکامل فی التاریخ / ج2، ص 489 – اسدالغابة/ج 1، ص 437 و 438.
- ↑ الامامة و السیاسة / ج 1، ص 158 – اسدالغابة/ج 1، ص 437.
- ↑ الامامة و السیاسة / ج 1، ص 156 و با همین مضامین در الاحتجاج/ج 2، ص 297.
- ↑ بحارالانوار / ج 10، ص 296.
- ↑ بحارالانوار / ج 10، ص 296 و الکافی / ج 1، ص 87.
- ↑ الکافی / ج 1، 172.
- ↑ پاسداران ولایت / ج 1، موسوی گرمارودی، ص20 تا 22.
- ↑ پاسداران ولایت / ج 1، موسوی گرمارودی، ص 20 تا 22.
- ↑ وسائل الشیعه / ج 1، ص 21.
- ↑ وسائل الشیعه / ج 14، ص 575.
- ↑ در سال 1254 هـ// ق در اسدآباد همدان به دنیا آمد، از پنج سالگی با قرآن آشنایی یافت// تحصیلات مقدماتی خود را در مدرسه علمیه قزوین و تهران و تهران گذراند و سپس به نجف اشرف رفت و از محضر علامه شیخ مرتضی انصاری و دیگر اساتید بهره گرفت.
- ↑ خواننده محترم برای اطلاع بیشتر به کتاب ارزشمند «سید جمالالدین حسینی» پایهگذار نهضتهای اسلامی، نوشته صدر واثقی مراجعه نماید.
- ↑ وی در 1292 هـ// ق در بافق یزد متولد شده است// در یزد و سپس در نج در محضر آخوند خراسانی درس خوانده است// از علمای طاز اول قم به شمار میرفت// رضاخان او را به شهر ری تبعید کرد و در سال 1361 هـ// ق در آن جا وفات یافت// پیکر پاکش را به قم آورده و در مسجد بالاسر حضرت معصومه س) خاک سپردند// مطالب نقل شده از کتاب شرح زندگانی زندگانی حاج شیخ محمد تقی بافقی، نوشته علی موسوی گرمارودی است).
- ↑ نوعی عصای سبک یا چوب دستی که معمولاً صاحب منصبان، اشخاص عالی رتبه، نظامیان یا مانند آنان به دست میگرفتند// فرهنگ فشرده سخن، انوری)
- ↑ این شخصیت برجسته در سال 1287 هـ// ق در یکی از روستاهای اردستان متولد شد// در قمشه، اصفهان و نجف اشرف به تحصیل پرداخت و در سال 1316 هـ// ق به اصفهان برگشت و در دوره ی دوم مجلس به عنوان مجتهد مسلم از سوی مراجع به عنوان ناظر بر مصوبات مجلس انتخاب گردید و در دوره سوم و چهارم و پنجم به عنوان نماینده در مجلس به فعالیتهای خود ادامه داد// وی در 16مهر 1307 هـ// ش به دستور رضاخان دستگیر و به شهرستان خواف تبعید شد و پس از 9 سال به کاشمر انتقال یافت و در 10 آذرماه 1316 هـ// ش، با زبان روزه توسط ماموان، مسموم و شهید گردید و در همان شهر دفن گردید.
- ↑ همان، ص 135.
- ↑ زندگانی سیاسی مدرس، طاهری، ص 263.
- ↑ همان، ص 291
- ↑ در سال 1315 هـ// ق در نجف اشرف متولد شد و در 7 صفر 1411 هـ// ق دار فانی را وداع کرد و در جوار کتابخانه عمومی اش در قم دفن گردید.
- ↑ قبسات من حیاة آیة الله العظمی نجفی، عادل علوی.
- ↑ استاد شهید در سال 1338 هـ// ق در فریمان به دنیا آمد// از 12 سالگی برای ادامه تحصیل به حوزه علمیه مشهد رفت و از 18 سالگی به قم هجرت کرد و از محضر اساتید برجستهای چون آیت الله بروجردی، علامه طباطبایی و امام خمینی ره) بهره برد// از سال 1331 هـ// ش مقیم تهران شد و به سخنرانی، تدریس در دانشگاه و حوزه و تألیف کتابهایی گرانسنگ پرداخت و در کنار آن رهبری فکری نهضت اسلامی، تشکیل حلقههای فکری و برنامهریزی برای مقابله با رژیم شاه، کمک مالی به مبارزان مسلمان و ..// از مسئولیتهایی بود که به خوبی ایفاء کرد.
- ↑ یادنامه استاد مطهری، ج 2، ص 11 گفتار حجة الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی)
- ↑ حماسه حسینی، مطهری، ج 2، ص 81–80
- ↑ همان، ص 221.
- ↑ همان، ص 170–163.
- ↑ عالم جاودان، کتاب 31، ص 125.
- ↑ حضرت امام روحالله موسوی خمینی) در بیستم جمادی الثانی 1320 هـ// ق 30 شهریور 1281 هـ// ش) مصادف با سالروز میلاد حضرت فاطمه زهرا س) در شهرستان خمین، چشم به جهان گشود// پدرش مرحوم آیت الله سید مصطفی موسوی، از علمای مشهور آن دیار بود که در سن 47 سالگی، توسط برخی اشرار وابسته به حکومت به شهادت رسید// از عمر روحالله در آن زمان تنها 5 ماه گذشته بود و در سن 15 سالگی مادرش را نیز از دست داد// نخست در خمین م سپس در اراک و پس از آن در قم به تحصیل علوم حوزوی پرداخت و در رشتههای فقه و اصول، فلسفه و حکمت و عرفان، ادبیات و ..// سرآمد و صاحب نظر گردید// در کنار درس و تدریس، نسبت به مسائلی که در ایران و جهان اسلام میگذشت، حساس بود و در هر جا احساس تکلیف میکرد، به موضع گیری میپرداخت// در سال 1342 هـ// ش، علیه سیاستهای ضد اسلامی و ضد مردمی رژیم پهلوی، بیانیهها و سخنرانیهای انقلابی داشت// از سوی رژیم در 13 مهر 1344 هـ// ش به ترکیه و پس از یک سال به عراق تبعید شد و پس از 15 سال مبارزه در 12 بهمن ماه 1357 هـ// ش به ایران بازگشت و با رهبری انقلاب شکوهمند مردم ایران، عزّت و استقلال، هوّیت و حرّیّت را به این کشور برگرداند و در شب 14 خرداد 1368 با دلی آرام و قلبی مطمئن به لقاء حق شتافت// روحش شاد.
- ↑ تبیان، دفتر 21، ص 107، سخنرانی 15/2/58.
- ↑ «بیانات در 21/4/68»، حکایت نامه سلاله زهراء، ص 219.
- ↑ «بیانات در سالگرد رحلت امام، 14/3/71»، حکایت نامه سلاله زهراء، ص 221.
- ↑ در 28 صفر 1318 هـ// ش در مشهد متولد گردید// پدر بزرگوار ایشان آیت الله سید جواد خامنهای از علماء برجسته مشهد بود// از همان سنین نوجوانی به تحصیل علم و دانش نزد پدر پرداخت// در دوران جوانی غیر از کتابهای درسی حوزه و دبیرستان) کتابهای فراوانی در زمینههای تاریخ، ادبیات، شعر، قصه و رمان و ..// مطالعه میکرد// از سال 41 مبارزات ایشان به تبعیت از مبارزات امام خمینی به اوج رسید، چند بار دستگیر و به زندان و تبعید محکوم گردید// با تدریس تفسیر و نهج البلاغه و ..// ، منبر و سخنرانی، این راه را تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داد// پس از پیروزی، در مسئولیتهای برجستهای از سوی امام چون عضو شورای عالی انقلاب و سپس به عنوان رئیس جمهور دو دوره) انتخاب گردید// هم اکنون نیز به عنوان رهبر انقلاب، ملت ایران اسلامی و بلکه همه ی مسلمانان و شیعیان از رهنمودهای این فرزانه ی پارسا بهرهمند هستند// زندگی نامه مقام معظم رهبری، مؤسسه قدر ولایت)
- ↑ صحیفه نور، ج 2، ص 172.
- ↑ همان، ج 15، ص 41.
- ↑ در تاریخ 10/3/1369.
- ↑ حدیث ولایت، ج 4، ص 253.
- ↑ «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً»// نحل/97)
- ↑ تحف العقول/ ص 241.
- ↑ امام رضا علیه السلام) فرمودهاند: «انّ الناس لو علموا محاسن کلامنا لاتّبعونا» وسایل الشیعه/ ج 27، ص 39). «اگر مردم زیباییهای کلام و منطق ما را بدانند، حتماً از ما پیروی میکنند»// این بیان شریف، وظیفه مسئولان حکومتی و سازمانهای مربوط به امر تبلیغ و ارشاد و رسانهها و حوزههای علمیه و مبلغان دین را سنگین میکند// آنان باید به دنبال راهها و روشهای نو، برای نشان دادن این زیباییها باشند.
- ↑ انفال/ 24.
- ↑ تحف العقول / ص 241.
- ↑ کافی / ج 5، ص 56.
- ↑ غررالحکم، ج 4، ص 518.
- ↑ آل عمران /133: برای رسیدن به آمرزش پروردگارتان و کارهای خیری که سبب رسیدن به آن است) شتاب کنید.
- ↑ حدید / 21.
- ↑ آل عمران/ 114: مؤمنان در انجام کارهای نیک شتاب میکنند.
- ↑ قرآن کریم، متاع و سرمایههای دنیا را هرچند که زیاد باشد) نسبت به آنچه برای انسان مؤمن از رضوان و پاداش اخروی منظور شده است، کم میداند: «فَمَا مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا فِی الآخِرَةِ إِلا قَلِیلٌ» توبه /38).
- ↑ مولانا.
- ↑ جامع السعادات، ج2، ص 240.
- ↑ صحیفه نور / ج7، ص 34.
- ↑ صحیفه نور، ج 13، ص 244.
- ↑ روزنامه جمهوری اسلامی، 23 تیرماه 1371.
- ↑ Norms
- ↑ Abnorms
- ↑ مفهوم هنجار کاملاً مشخص و متمایز نشده است، هنجارها درکلیه شئون زندگی وجود دارند// واژه هنجار در ترجمه کلمه نُرم Norm) به کار برده میشود که نرم از زبان یونانی به معنای مقیاس است// در جامعه برای رفتارها مقیاسهایی وجود دارد، نرم اجتماعی چند مشخصه دارد: الف) قاعده و استاندارد رفتار اجتماعی تنظیم روابط اجتماعی، فعالیت مشترک و کنش اجتماعی) است. ب) اکثریت آن را رعایت کنند. ج) در صورت عدم رعایت آن مجازات خواهد شد// در نتیجه این 3 عامل است که هنجار در واقع یک دستورالعمل رفتار اجتماعی میشود// آناتومی جامعه، فرامرز رفیع پور، ص 177 تا 182)
- ↑ کنترل اجتماعیSocial control)) تا اندازهای به مفهوم نظارت عمومی یا امر به معروف و نهی از منکر نزدیک است// برای اطلاع بیشتر به جلد اول همین کتاب درس دوازدهم) رجوع کنید.
- ↑ «وَجَدْنَا عَلَیْهِ آبَاءَنَا» آیات؛ 104/ مائده، 28/ اعراف، 78/ یونس)
- ↑ در روایات متعددی از منابع شیعه وسنی نقل شده است که: الف) علی ع)، شاخص شناخت ایمان و نفاق است ر.ج.ک// کنز العمال / ج 13، ص 120 – 106 و 178). ب) علی ع) با حق و حق با علی ع) است، هر جا و در هر حال) که باشد کافی / ج 1، ص 293 –بحار الانوار / ج 10، ص 431 و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید / ج 2، ص 297 و ج 18، ص 72). ج) حدیث ثقلین. د) در ذیل آیه «و نضع الموازین القسط ...» انبیاء / 47) در روایات آمده است که منظور از «موازین قسط» انبیاء و جانشینان آنها هستند کافی / ج 1، ص 419 – بحار الانوار / ج 7، ص 249). هـ) امام سجاد ع) در زیارت امام علی ع): «السلام علی یعسوب الایمان و میزان الاعمال و سیف ذی الجلال ...» مستدرک الوسایل / ج 10، ص 222). آن که از حق یابد او وحی و جواب هر چه فرماید، بُوَد عین صواب
- ↑ «فَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ» آیه 63/ نحل و نیز آیات: 43 و 137/ انعام، 48/ انفال، 24/نمل و 38/عنکبوت.
- ↑ تحف العقول / ص 489 – بحار الانوار/ ج 75، ص 374.
- ↑ وسایل الشیعه / ج 16، ص 124.
- ↑ آمالی شیخ مفید ره) / ص 130.
- ↑ مستدرک الوسایل / ج 12، ص 181.
- ↑ حدید / 25.
- ↑ صحیفه نور / ج 5، ص 71.
- ↑ نحل / 90 – اعراف / 29 – مائده / 8 و 42 – نساء / 58 – نهج البلاغه / قصار، 231.
- ↑ انعام / 152 – هود / 85 – ص 9.
- ↑ صحیفه نور / ج 9، ص 223.
- ↑ همان / ص 70.
- ↑ تهذیب الاحکام / ج 6، ص 181.
- ↑ مومنون/ 51.
- ↑ جامع الاخبار / ص 139.
- ↑ روضة الواعظین / ج 2، ص 457.
- ↑ تحف العقول / ص 241.
- ↑ توبه / 60.
- ↑ تحف العقول / ص 241.
- ↑ نهج البلاغه / قصار 374.
- ↑ نهج البلاغه / نامه 47.
- ↑ Social security
- ↑ مائده / 33.
- ↑ نهج البلاغه / خطبه 131.
- ↑ وسایل الشیعه 20 جلدی) / ج 11، ص 49.
- ↑ نهج البلاغه / خطبه 27.
- ↑ پایگاه اطلاعرسانی دفتر مقام معظم رهبری / تاریخ سخن رانی 17/6/1384.
- ↑ تهذیب الاحکام / ج 6، ص 180.
- ↑ تهذیب الاحکام / ج 6، ص 180.
- ↑ به آیه 61 سوره هود استناد فرمودهاند: «هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الأرْضِ وَاسْتَعْمَرَکُمْ فِیهَا».
- ↑ وسایل الشیعه 30 جلدی) / ج 19، ص 35.
- ↑ همان، ج 19، ص 33.
- ↑ همان، ص 34 الزارعون کنوز الانام یزرعون طیّبا اخرجه الله عزّ و جل ّ و هم یوم القیامة احسن الناس مقاماً)
- ↑ کافی / ج 2، ص 448 و 449 خواننده محترم توجه کند، که آنچه در این روایت آمده، تبیین برخی از علل حوادث است نه همه آن// مثلاً جلو افتادن مرگ انسان ممکن است عوامل دیگری هم مانند نفرین مردم، عدم رعایت بهداشت، آلودگیهای غیراخلاقی، اعتیاد و ...) داشته باشد و قطع رحم، یکی از آن عوامل است// در سایر مواد نیز همین گونه است.
- ↑ به پایگاه اطلاعرسانی نامبرده رجوع شود www.Masaru.emote.net).
- ↑ روم / 41.
- ↑ کافی / ج 5، ص 155.
- ↑ همان، ص 151.
- ↑ همان، ص 151.
- ↑ همان، ص 88.
- ↑ همان، ص 85.
- ↑ همان، ص 74 ملعون من القی کله علی الناس).
- ↑ همان، ص 72، ر// ک به سیره امام باقر ع) و امام صادق ع) در همین کتاب.
- ↑ غرر و درر – تحف العقول / ص 160.
- ↑ تحف العقول / ص 160.
- ↑ تلقین Suggestion) یکی از موضوعات مهمی است که روان شناسان درباره آن به تفصیل سخن گفتهاند و آن را فرایندی روانشناسی میدانند که به واسطه آن شخص به سوی افکار، عواطف و رفتارهای خاصی هدایت میشود// دائرة المعارف Wilkipedia// رجوع کنید به: www.wilkipedia.com)// در دنیای امروز از موارد مهم کاربرد تلقین، یکی در حوزه تبلیغات است که کشورهای صنعتی از ابزار تبلیغات و با استفاده از شیوه تلقین یک موضوع یا واژه و ..// سعی در جاانداختن و اثبات آن دارند؛ و دیگری در حوزه درمان، تلقین درمانی از روشهای متداولی است که غالباً تأثیرات درمانی داشته است.
- ↑ «وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ» انعام / 43)
- ↑ مائده / 58.
- ↑ کافی / ج 5، ص 57.
- ↑ بحارالانوار / ج 100، ص 87.
- ↑ توبه / 67.
- ↑ بقره / 168 و 169.
- ↑ اعراف / 28.
- ↑ مائده / 104.
- ↑ کافی / ج 5، ص 59 – وسایل الشیعه / ج 11، ص 396.
- ↑ تهذیب الاحکام / ج 6، ص 181، حدیث 22.
- ↑ کافی / ج 2، ص 373 – برای توضیح بیشتر به بحث «آثار اقتصادی امر به معروف و نهی از منکر» در همین کتاب مراجعه کنید.
- ↑ دعای کمیل – رجوع کنید به: کافی / ج 2، ص 347، ص 447، ص 448 و ص 589.
- ↑ تحف العقول / ص 35 و 51.
- ↑ کافی / ج 5، ص 56.
- ↑ کافی / ج 7، ص 51.
- ↑ اِرمیا و اَرمیا) نام یکی از پیامبران بنی اسرائیل است، مدت 42 سال از جانب خداوند بر ضد طاغیان ایستادگی کرد و سرانجام به شهادت رسید// لغت نامه دهخدا/ ج 32، واژه ارمیا)
- ↑ بخت نَصَّر چند بار به اورشلیم حمله کرد و آن را ویران ساخت، پادشاه ظالم و سنگ دلی بود// از نمونه کارهایش و در آوردن چشم مخالفان در جلوی پدر آنان بود// همان / ج 8، واژه بخت نصر)
- ↑ مستدرک الوسایل / ج 12، ص 192.
- ↑ یس / 30.
- ↑ مطففین / 29.
- ↑ مطففین / 30.
- ↑ مطففین / 32 و نیز: انعام / 74، اعراف / 60 و 61، صافات / 36.
- ↑ مؤمن / 26.
- ↑ اعراف / 66 و نیز ر.ک// به: قیامت / 32، نازعات / 21، شعراء / 105 – 123 – 141 و 160، زمر / 59 و ...
- ↑ قصص / 20.
- ↑ انفال / 30.
- ↑ بحران اجتماعی Social Crisis) را این گونه تعریف کردهاند: بروز نابسامانی، بی سازمانی و اختلال در جامعه به نحوی که تعادل عمومی و روال عادی زندگی اجتماعی به مخاطره افتد// فرهنگ علوم سیاسی، آقا بخشی و افشاری راد)
- ↑ یادآوری این نکته لازم است که یکی از عوامل پدیدآمدن بحران اجتماعی، ترک امر به معروف و نهی از منکر است ممکن است بحرانهای اجتماعی عوامل دیگری نیز داشته باشند، مانند ضعف مدیریت مسئولان جامعه، بیتوجهی به خواست مردم، عدم برنامهریزی دقیق برای اداره جامعه یا عدم کارشناسی علمی برخی برنامهها، طراحی و توطئه بیگانگان و ...
- ↑ Identity
- ↑ Identity Crisis
- ↑ بحارالانوار / ج 2، ص 32.
- ↑ حشر / 19.
- ↑ طه / 124 – نعط مَن اعرض هذا عن ذکرنا عیشه ضنکا و نجزی بالعمی
- ↑ www.2irib.ir// /radio/javan
- ↑ کافی/ ج 1، ص 77، حدیث 10.
- ↑ کافی / ج 1، ص 75، حدیث 2.
- ↑ همان، حدیث 3.
- ↑ همان، حدیث 4.
- ↑ «ثواب الاعمال و عقاب الاعمال» شیخ صدوق، ترجمه علی اکبر غفاری، ص 586.
- ↑ نهج البلاغه / حکمت 154.
- ↑ غرر الحکم و درر الکلم.
- ↑ لعن یعنی طرد و دوری از رحمت واسعه خداوندی.
- ↑ مائده / 80–79.
- ↑ بحارالانوار / ج 100، ص85.
- ↑ هود / 117–116.
- ↑ کافی / ج 5، ص 57، حدیث 6.
- ↑ کافی / فروع، ج 5، ص 59، حدیث 13.







