آموزش ملی امر به معروف و نهی از منکر

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
آموزش ملی امر به معروف و نهی از منکر
مشخصات کتاب
P-B-A (47).jpg
نویسنده محمد اسحاق مسعودی
زبان فارسی
ناشر پیام آزادی
قطع رقعی
شابک ۹۶۴–۳۰۲-۸۰۴–۶
دانلود PDF

محتویات

پیشگفتار

به نام خداوند جان و خرد

سه قرن پیش از این، روزی که دانشمند مشهور فرانسوی، شارل لوئی (۱)، مشهور به منتسکیو بر کتاب پر آوازه خویش، روح القوانین، مقدمه می‌نوشت، در آغاز آن چنین نگاشت:

«افلاطون خدا را شکر می‌کرد، که در زمان سقراط به دنیا آمده است؛ ولی من خدا را شکر می‌کنم، که مرا در زمانی به وجود آورده و در کشوری زندگی می‌کنم که آزادی فکر و قلم حکم فرماست و می‌توانم از این آزادی استفاده کنم.» (۲)

منتسکیو سخنی زیبا بر جای نهاده است، اما زیباتر از آن، سخنی ماندگار از ابوذر غفاری است که به یادگار از وی مانده است، از او پرسیدند:

بهترین روزگاران چه روزهایی است؟ پاسخ داد: روزگارانی که دولت ابرار برقرار گردد. (۳)

ما نیز خداوند بزرگ را سپاس بی کران می‌گوییم، از زندگی در سرزمینی که در اعماق تاریخی آن تمدنی کهن و ریشه دار می‌درخشد و در میان مردمی هستیم که تبلور غیرت، شجاعت، صداقت، ادب، انسان دوستی، پذیرای دین اسلام، عاشق اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله)، اهل تولّی و تبّری، احیاگر اسلام ناب محمدی، مجاهد در راه خدا، مدافع حق و حقیقت و مقاوم در برابر زورگویان جهانی، هستند.

و در زمانی به سر می‌بریم که مردم بزرگوار ایران، حکومت شیطانی و دست نشانده استکبار جهانی را برچیده و حکومت صالحان (و ابرار) را در این سرزمین، برقرار کرده‌اند. در حکومتی که آزادی فکر و قلم یکی از آثار وجودی آن به شمار می‌رود. پس سپاس او را که ما را در جهان، کرد پیدا از پس پیشینیان.

اینک که این امکان و فرصت تاریخی برای مردم و دولت کریمه فراهم آمده است، از جمله کارهایی که باید در اولویت برنامه‌ریزی، نظم و سازماندهی، حمایت و پشتیبانی قرار گیرد، مسئله امر به معروف و نهی از منکر است. در قرآن آمده است:

الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الأرْضِ أَقَامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ (۴)

(مؤمنان) همان کسانی (هستند) که هر گاه در زمین به آنها قدرت (و توانایی) دهیم، نماز را برپا می‌دارند و زکات می‌دهند و امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند. برپایی نماز نشانه برقراری رابطه تنگاتنگ بین خدا و بنده است، دادن زکات، نشان و نمادی از ایجاد رابطه سالم اقتصادی در جامعه و پر کردن شکاف‌ها و فاصله‌های عمیق می‌باشد و امر به معروف و نهی از منکر عاملی برای حفظ، گسترش و تقویت ارزش‌های الهی و انسانی در جامعه اسلامی و اصلاح نقاط آسیب پذیر فرد و مسؤولان و جامعه، شمرده می‌شود.

شکر و سپاس به دست آوردن قدرت، در این امور و دیگر احکام الهی باید تبلور یافته و سریان و جریان پیدا کند؛ و این قدرت برای فراهم ساختن زمینه رشد و کمال و سعادت انسان هاست، که پروردگار متعال آن را در برنامه‌ای مدوّن به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) فرو فرستاده است و باور ما بر این است که کامل‌ترین و جامع‌ترین برنامه زندگی، در شکل دین اسلام برای بشر به ارمغان فرستاده شده است، در این برنامه عوامل موفقیت و پیروزی انسان‌ها نشان داده شده، و موانع و آسیب‌ها نیز شناسانده شده است. از جمله عواملی که بیشترین تأثیرگذاری را در سلامت و سعادت و طهارت جامعه اسلامی دارد، امر به معروف و نهی از منکر است و در مقابل، بی تفاوتی و بی مسؤولیتی یا غفلت از این فریضه الهی، از آسیب‌های بزرگی است که خود آسیب‌های بزرگ‌تری را در پی دارد و جامعه اسلامی را تهدید و آن را در سراشیبی سقوط و نابودی قرار می‌دهد.

روشن است که لازمه پرداختن به امر به معروف و نهی از منکر، شناخت آن است، حرکت بدون شناخت در هر موضوعی، راه یافتن در تاریکی است. این نوشتار که اینک در پیش روی شماست، با هدف شناساندن امر به معروف و نهی از منکر و موضوعات پیرامونی آن تدوین شده است، که در سه جلد (مقدماتی، تکمیلی، و تخصصی) تقدیم خوانندگان گرامی خواهد شد.

جلد اول در سه بخش و بیست درس، تنظیم شده است، در پایان هر درس، چکیده درس و پرسش‌هایی ارایه گردیده است، برخی از این پرسش‌ها به گونه‌ای طرح شده، که پاسخ آن نیاز به تأمل و تفکر دارد و در متن درس صریحاً به آن پرداخته نشده است.

پس از آن، پیام‌هایی که برای اندیشیدن خوانندگان و گفت و گو با دوستان خود، با عنوان پیام اندیشه و گفت و گو آمده است که از نظر محتوایی با متن درس نیز تناسب دارد؛ و هدف از آن پرورش فکری و اظهار نظر بوده است. یعنی «بازگو رأیی که اندیشیده‌ای»

خواننده محترم، توجه داشته باشد که:

۱- در کتاب اول، همه مطالب نیامده است و نیز آنچه آمده، کامل و تمام نیست. برای آگاهی بیشتر و جامع تر، باید کتاب دوم و سوم نیز مطالعه شود و گذشته از آن به کتاب‌های دیگری که در این زمینه به نگارش در آمده نیز رجوع شود. (۵) یعنی «این سخن پایان ندارد هوش دار»

۲- در این کتاب، بنابر اختصار و فشردگی مطالب بوده است. نه طول و تفصیل آنها.

۳- در این کتاب و کتاب‌های پس از آن، به برخی از احکام امر به معروف و نهی از منکر اشاره شده است. برای آگاهی از احکام این فریضه الهی به کتاب‌های فقهی و توضیح المسائل و استفتاءات فقهای عظام مراجعه شود.

۴- در این کتاب، هر جا از شعری استفاده شده باشد که نام شاعر برده نشده است، آن شعر از مولوی است.

۵- خواننده محترم در هر موضوع و مطلبی که ابهام یا سؤال دارند، به کسانی که در این موضوع، صاحب نظر و دارای مطالعه هستند (مانند روحانیون، استادان و...) رجوع نموده و توضیح لازم را بخواهند.

امر حق را بازجو از واصلی امر حق را درنیابد هر دلی

۶- در هر زمینه‌ای، انتقاد و پیشنهادی به نظر برسد، آن را به آدرس ستاد احیاء امر به معروف ونهی از منکر، برای نویسنده ارسال نمایند. این زحمت شما، رحمتی برای نویسنده است که با منّت می‌پذیرد.

در پایان بر خود لازم می‌دانم، از معاونت فرهنگی ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر و دوستان و همکاران محترم این مجموعه پر تلاش قدردان و سپاسگزار باشم، زیرا اگر تشویق، حمایت و پی گیری این بزرگواران نبود، این اثر به بار نمی‌نشست و ثمر نمی‌داد.

پروردگارا به همه انسان‌های مؤمن توفیق ده تا در راه اجرای دستورات و فرامین تو خالصانه حرکت کنند و سعی و تلاش آنان را با لطف و کرم و گذشت خود بپذیر، آمین.

هم دعا از تو، اجابت هم ز تو ایمنی از تو، مهابت هم ز تو

گر خطا گفتیم اصلاً حش تو کن مصلحی تو، ای تو سلطان سخن

محمد اسحاق مسعودی

آبان ۱۳۸۴

پی‌نوشت‌ها:

۱. چارلس- لیوز

۲. روح القوانین ص ۴۷.

۳. جامع الاحادیث ص ۱۷۹؛ قیل لا بی ذر:ایّ الازمان خیر؟ قال:دولۀ الابرار.

۴. سوره حج، آیه ۴۱

۵. به کتاب‌های «پژوهشی در امر به معروف و نهی از منکر»، «اصلاحات و امر به معروف و نهی از منکر» و «شبهه و شایعه»، از این نویسنده نیز مراجعه شود.

مقدمه

نظر به پژوهش‌ها و نظرسنجی‌هایی که تاکنون درباره فریضه مهم امر به معروف و نهی از انجام شده است، یافته‌های علمی بیانگر عدم شناخت کافی مردم جامعه از این فریضه می‌باشد. بر این اساس اندیشه و طرح «آموزش ملی امر به معروف و نهی از منکر» شکل گرفته و مقرر گردید که این آموزش در سه سطح (مقدماتی)، (تکمیلی) و (تخصصی) تبیین و ارائه گردد تا قشرهای گوناگون مردم با توجه به میزان تحصیلات و آگاهی‌ها، خواسته‌ها و نیازهای خویش، به مطالعه و بررسی آن بپردازند و بهرۀ لازم را ببرند.

امید است که این اقدام بتواند گام مفید و مؤثری در راستای تحقق فراگیر فریضه انسان ساز و جامعه پرداز امر به معروف و نهی از منکر باشد. لازم می‌دانیم از استاد محترم حجت الاسلام و المسلمین جناب آقای مسعودی که قبول زحمت نموده و با همکاری اساتید و صاحب نظران تألیف و نگارش آن را پذیرفتند و با دقت و جامع نگری انجام دادند، سپاسگزاری و قدردانی نمائیم.

با آرزوی توفیق الهی

ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر

بخش اول

جایگاه امربه معروف ونهی از منکر

امربه معروف ونهی ازمنکر، رمز پایداری و برپایی دستورات الهی، وشور ونشاط جامعه اسلامی است. با امربه معروف ونهی از منکر بی تفاوتی ازمیان مردم مسلمان برداشته می‌شود و همه افراد در برابر یکدیگر مسوول شناخته می‌شوند. همه دستورات الهی برای خوشبختی وسعادت انسانها آمده است واین سعادت زمانی رخ می‌نمایاند که بایدها و نبایدهای الهی عمل شود. با امر به معروف و نهی از منکر به یکدیگر یاد آوری می‌کنیم که راه سعادت وخوشبختی خود رافراموش نکنیم بی راهه و کژ راهه را انتخاب نکنیم. امربه معروف و نهی از منکر به همه ارزش‌ها جان می‌بخشد و روح وروان فرد وجامعه را به بهداشت وسلامتی فرا می‌خواند امر به معروف و نهی از منکر همواره خواهان وجود وحضور زیبایی‌ها وخوبی‌ها است ومانع رشد وخودنمایی زشتی‌ها می‌گردد. در قرآن کریم می‌خوانیم:

وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ [۱]

باید گروهی از شما باشند که (دیگران را) به خیر دعوت کنند و به معروف امرکرده و ازمنکر نهی نمایند وآنان هستند که رستگارانند.

پیام رسای این آیه آن است که آنان که امر به معروف ونهی از منکر می‌کنند به فلاح و رستگاری می‌رسند خوشبختی وسعادت را در آغوش می‌گیرند زیرا در راه فلاح و رستگاری جامعه خود حرکت می‌کنند خود را در برابر دین وارزش‌های آن جامعه و رشد وبالندگی آن مسوول می‌دانند.

در جای دیگری از قرآن چنین آمده است.

کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ.. . [۲]

شما مسلمانان بهترین امتی هستید که برای هدایت مردم آمده‌اید، امربه معروف و نهی از منکر می‌کنید ...

آری بهترین امت، بهترین کاری را که انجام می‌دهند امربه معروف ونهی از منکر است زیرا اگر کاری مهم تر و بهتر از آن وجود داشت همان در آیه ذکر می‌شد.

روزی پیامبر گرامی اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) برای ارشاد وهدایت مردم بالای منبر رفته بودند، مردی از آن حضرت پرسید: یا رسول الله من خیر الناس؟

ای رسول خدا بهترین مردم کیست؟

حضرت در پاسخ فرمود:

امرهم بالمعروف و انهاهم عن المنکر واتقاهم لله...[۳]

آن که بیشترمردم را به معروف و ادار کند و ازمنکر باز دارد و تقوای بیشتری داشته باشد بهترین مردم است.

بنابراین، امر به معروف از جایگاه مهم وکلیدی در اسلام بهره‌مند است به گونه‌ای که خیر وصلاح وفلاح جامعه اسلامی به این اصل حیات بخش وابسته است با امر به معروف ونهی از منکر، رشد کمال فکری ومعنوی در خانه وخانواده، که اساسی‌ترین نهاد اجتماعی است شکل می‌گیرد وافراد نسبت به یکدیگر احساس مسئوولیت ومحبت پیدا می‌کنند با امربه معروف ونهی از منکر زمینه تحقق همه احکام الهی وارزش‌های دینی در جامعه فراهم می‌شود.

چکیده درس:

۱- امربه معروف ونهی از منکر، عامل مهمی برای بر پایی و پایداری دستورات الهی در فرد وجامعه به شمار می‌رود.

۲- امربه معروف ونهی از منکر، نشانه مسئوولیت افراد نسبت به یکدیگر و نیز حفظ پاکی وسلامتی جامعه است.

۳- قرآن کریم برضرورت وجود گروهی که امر به معروف ونهی از منکر کنند دلالت دارد.

۴- قرآن کریم، امت اسلامی را بهترین امت دانسته واز جمله ویژگی‌های آن را، امر به معروف ونهی از منکر می‌داند.

۵- پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بهترین مردم را، کسی می‌داند که بیشتراهل امر به معروف ونهی از منکر باشد وتقوای بیشتری داشته باشد.

پرسش‌ها:

۱- چگونه با امر به معروف ونهی از منکر، دستورات الهی در جامعه حاکم می‌شود؟

۲- چرا فردوجامعه‌ای که امربه معروف و نهی از منکر می‌کنند، بهترین فرد و بهترین جامعه شمرده می‌شوند؟

۳- چه نکته‌هایی از آیات قرآن (که درمتن درس آمده است) به دست می‌آید؟

پیام اندیشه وگفت وگو:

قرآن کریم:

وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِسْمَاعِیلَ إِنَّهُ کَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَکَانَ رَسُولا نَبِیًّا * وَکَانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاةِ وَالزَّکَاةِ و ...[۴]

و در این کتاب (قرآن) از اسماعیل یاد کن، زیرا او در وعده‌هایش صادق بود و فرستاده و پیامبر بود و همراه خاندانش را به نماز و زکات امر می‌کرد.

معنای امربه معروف ونهی از منکر

بسیاری از شما خوانده یا شنیده‌اید که بخشی ازدین اسلام را اصول اعتقادی و بخشی از آن را فروع عملی تشکیل می‌دهد اولی در حوزه فکری واندیشه ودومی در حوزه عمل و رفتار انسان مسلمان قرار دارد.

اصول اعتقادی مانند توحید، نبوت، معاد و... و فروع عملی مانند نماز، روزه، جهاد، امربه معروف و نهی از منکر، دو فرع از فروع عملی واز واجب‌ها به شمار می‌آید.

امر به معروف چیست

هنگامی که دوست خود را به برپا داشتن نماز دعوت می‌کنید یا از اومی خواهید به دیگران کمک کند او را به معروف فرا خوانده‌اید زیرا بر پا داشتن نماز وکمک به دیگران از کارهای خوب و پسندیده معروف گفته می‌شود و وادار کردن دیگران به رفتار وگفتار خوب را امر به معروف می‌نامند.

نهی از منکر چیست

اگر کسی به شما درباره موضوعی دروغ بگوید: یا از دیگران بدگویی کند و شما از او بخواهید از دروغ گفتن و یا بدگویی پرهیز کند او را از منکر نهی کرده‌اید دروغ گفتن و بدگویی ازدیگران از کارهای زشت و ناپسند است بنابراین به رفتار گفتار زشت ناپسند منکر و به بازداشتن دیگران از چنین رفتار وگفتار نهی از منکر می‌گویند.

آیا امربه معروف ونهی از منکر لازم است؟ چرا؟

مسلمان‌ها باید یکدیگر را به معروف امر کنند واز منکر نهی نمایند زیرا:

۱- انسان‌ها دارای زندگی اجتماعی هستند و برای اینکه زندگانی اجتماعی ثبات ودوام داشته باشند افراد باید به قوانین ومقررات اجتماعی پایبند باشند اگر در یک جامعه کسانی پیدا شوند به برخلاف مقررات اجتماعی عمل کنند در جامعه هرج ومرج و بی قانونی پدیدمی آید و امنیت آرامش مردم را تهدید می‌کند مردم با امر به معروف و نهی از منکر می‌توانند در حاکمیت قانون که به نفع همگان است نقش مؤثری ایفا کنند.

۲- در اسلام به تزکیه نفس و تطهیر روح وپاک سازی روان، سفارش فراوان شده است، اگر بخواهیم در خانه، مدرسه واجتماع فضایی آکنده از پاکی و معنویت داشته باشیم، امر به معروف ونهی از منکر را نباید فراموش کنیم با امر به معروف، زیبایی‌ها وخوبی‌ها ترویج می‌شود.

۳- گناه هم چون ویروس ومیکروب خطرناکی است که نه تنها فرد گنهکار را به تباهی و نابودی می‌کشاند بلکه به دیگران نیز سرایت کرده وجامعه را به فساد وگناه آلوده ساخته وآنان را به سستی و پوچی بی تفاوتی و بی غیرتی می‌کشاند وجامعه‌ای تهی از هویت دینی وانسانی می‌سازد امربه معروف ونهی از منکر در حفظ سلامت فرد وجامعه بیشترین تأثیر را دارد جامعه به کشتی می‌ماند که در اقیانوس بزرگی به سمت و سوی مشخصی در حرکت است اگر فرد یا افرادی بخواهند بخش‌هایی از کشتی را سوراخ کنند خطر غرق شدن، همه سرنشینان را تهدید می‌کند نه یک یا جند نفر را، ازاین رو، لازم است از هر کاری اقدامی که خطر ساز وآسیب زا است پیش گیری شود در این جا بی تفاوتی به من چه و به تو چه، هیچ مفهومی ندارد زیرا به معنای بازی بازندگی یک جامعه است.

چکیده درس:

۱- به رفتار وگفتار خوب و پسندیده، معروف و به رفتار وگفتارزشت وناپسند، منکر گفته می‌شود.

۲- وادار کردن دیگران به رفتار وگفتارخوب، امر به معروف و بازداشتن دیگران از رفتار وگفتار زشت را، نهی از منکر گویند.

۳- امر به معروف و نهی از منکر لازم است برخی از دلایل آن عبارتند از:

الف- حفظ و ثبات زندگانی اجتماعی، به حفظ قوانین و ارزش‌ها وابسته است و با امر به معروف و نهی از منکر، مردم به قوانین و ارزش‌ها پایبند خواهد بود.

ب- با امر به معروف ونهی از منکر، فضای جامعه، فضایی آکنده از معنویت و نشاط وشادابی خواهد بود زیرا زمینه رشد وکمال انسان‌ها را فراهم می‌آورد.

ج- ترک امر به معروف ونهی از منکر به مفهومی بی‌توجهی به سرنوشت جامعه وآسیب پذیرساختن آن در برابر خطرهای تدید کننده است.

پرسش‌ها

۱- چند نمونه از معروف‌ها ومنکرها را بنویسید.

۲- چند نمونه از امربه معروف ونهی از منکر که انجام داده‌اید رابیان کنید.

۳- امربه معروف ونهی از منکر چه معنایی دارد؟

پیام اندیشه وگفت و گو:

قرآن کریم:

اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ [۵]

خداوند سرنوشت هیچ قوم (وملتی) را تغییر نمی‌دهد مگر آن که آنان آنچه رادر خودشان است تغییر دهند.

معروف‌ها و منکرها

می‌توان گفت از نگاه فقهی، معروف‌ها منکرها، همان بایدها ونبایدها هستند یعنی اینکه انسان مسلمان به دنبال انجام چه کارهایی باشد واز چه کارهایی پرهیز کند دانشمندان اسلامی وعالمان دینی، احکام تکلیفی را به چهار گروه تقسیم می‌کنند:

۱- وجوب، حکم وجوب به چیزهایی تعلق می‌گیرد که اصطلاحاً به آن واجب می‌گویند واجب؛ عملی است که الزاماً باید انجام شود ودرصورتی که مکلف آن را ترک کند معصیت و نافرمانی خداوند متعال را مرتکب شده و سزاوار عذاب الهی خواهد بود مگر آن که توبه نماید مانند: نماز، روزه، امانت داری، دفاع از مظلومان و...

۲- حرمت؛ حکم حرمت به اموری تعلق می‌گیرد که به آن حرام می‌گویند و مکلف الزاماً باید آنها را ترک کند وانجام ندهد ودر صورتی که آنها راانجام دهد از دستورات خداوند سرپیچی کرده است و به عنوان گناهکار شناخته می‌شود مگرآن که توبه کند مانند: دروغ، غیبت، تهمت، ظلم به دیگران، شراب خواری و...

۳- استحباب؛ حکم استحباب به کاری تعلق می‌گیرد که به آن مستحب می‌گویند مستحب؛ عملی است که انجام دادن آن خوب است اما الزامی نیست، وانجام دهنده آن از ثواب و پاداش آن بهره‌مند می‌گردد، هر چند که اگر آن را ترک کند به عنوان گنهکار شناخته نمی‌شود بلکه ازهمان ثواب (ونیز مزایای دنیایی آن) محروم شده است مانند: نمازهای مستحبی در شبانه روز، روزه گرفتن سه روزاز هرماه، شستن دست هاپیش از غذا خوردن وپس ازآن، مسواک زدن، تسلیت گفتن به مصیبت دیدگان و...

۴- کراهت؛ حکم کراهت به کاری تعلق می‌گیرد که به آن مکروه می‌گویند مکروه؛ عملی است که انجام ندادن آن بهتر است اما الزامی نیست وکسی که آن راا نجام ندهد، شخصی مطیع بوده واز پاداش الهی برخوردار خواهد بود، هرچند که اگر آن را انجام دهد، جرم یا گناهی مرتکب نشده است مانند: نگاه کردن به صورت دیگران در موقع غذاخوردن، گذاشتن نان زیر ظرف غذا، بوییدن گیاهان خوشبو برای شخص روزه دار، خوردن وآشامیدن برای شخص جنب؛ مگر آنکه وضو بگیرد و...

بنابراین باتوجه به توضیحات گذشته، می‌توان گفت معروف (کارهای خوب وپسندیده) شامل واجب‌ها و مستحب‌ها می‌شود ودر جای که آن معروف واجب باشد امر به آن هم واجب خواهد بود واگر معروف، مستحب باشد امر به آن هم مستحب می‌باشد.

اما منکراگر به معنای کار زشت وگناه باشد فقط شامل حرام‌ها خواهد شد واگر به معنای (کارناپسند) باشد شامل هم حرام‌ها و هم مکروه‌ها خواهد بود بنابراین اگر کاری حرام باشد نهی از انجام آن واجب است واگر کاری مکروه باشد نهی ازکار مکروه، مستحب خواهد بود نتیجه آن که، امر به معروف و نهی از منکر به امر به معروف ونهی از منکر واجب، وامر به معروف و نهی از منکر مستحب، تقسیم می‌شود.[۶]

چکیده درس:

۱- احکام تکلیفی به وجوب، حرمت، استحباب، وکراهت تقسیم می‌شود.

۲- واجب، عملی است که انجام آن الزامی وحرام عملی است، که ترک آن الزامی است.

۳- مستحب به عملی می‌گویند، که انجام دادن آن خوب‌تر وبهتر است، اما الزامی نیست و مکروه آن است، که ترک آن بهتر است اما الزامی نیست.

۴- معروف، شامل واجب ومستحب، هردومی شود، اما امربه معروفی که آن معروف، واجب است، واجب وامر به معروفی که آن معروف مستحب است، مستحب می‌باشد.

۵- منکر، می‌تواند شامل حرام و مکروه شود نهی از منکری که حرام است واجب و نهی از منکری که مکروه است مستحب می‌باشد

پرسش‌ها

۱- معنای واجب وحرام چیست؟ آن را با مثال توضیح دهید.

۲- معنای مستحب و مکروه را با مثال بیان کنید.

۳- چند نمونه از مستحب‌ها ومکروه‌ها را با رجوع به توضیح المسائل بنویسید.

پیام اندیشه وگفت وگوی:

پیامبر گرامی اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم):

اخلصوالله لا یقبل الاّ ما خلص له

اعمال خود را برای خداوند از روی اخلاص انجام دهید زیرا خداوند تنها اعمالی را می‌پذیرد که از روی اخلاص برای او انجام شده باشد.[۷]

مراحل امربه معروف و نهی از منکر

امربه معروف ونهی از منکردارای سه مرحله است:

مرحله قلبی

دراین مرحله انسان مؤمن با دیدن این که کار خوبی توسط دیگران انجام می‌شود در دل خود خوشحال می‌شود و سرور و شادمانی از چهره او نمایان می‌گردد و نیز بامشاهده کار ناروایی، در دل ودرون خود اندوهگین می‌گردد و ناراحتی و نفرت در چهره او، خود را نشان می‌دهد.

امیر مؤمنان امام علی (علیه السّلام) می‌فرماید:

امرنا رسول الله ان نلقی اهل المعاصی بوجوه مُکفهرّه.

رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به مادستور داده است که با اهل معصیت با چهره‌های گرفته برخورد کنیم.[۸]

غیر نطق وغیر ایماء وسجل صد هزاران ترجمان خیزد زدل

مرحله زبانی

دراین مرحله فرد مسلمان، با گفتن جمله‌ای، مخاطب خود را به کار خوبی تشویق و وادار می‌کند و یا با گفتن جمله‌ای اورا از کاری نادرست باز می‌دارد.

مرحله عملی

دراین مرحله با عمل، فردی رابه کار خوب وادار یا از کار زشت باز می‌دارند. منظوراین است که اگر با تذکر زبانی، معروف، انجام نشد و یا فردی از کار زشت، دست برنداشت، عملاً جلوی او را می‌گیرند یا او را به انجام کار خوب وادار می‌نمایند و به تعبیر دیگر با اِعمال قدرت او را به کاری یا ترک آن وادار می‌کنند.

۱- اگر کارفرما از دادن حقوق کارگر خودداری ورزد و امر به معروف زبانی مؤثر نیفتد دولت می‌تواند کارفرما را به پرداخت حقوق کارگر ملزم سازد.

۲- اگرشخصی در کوچه وخیابان آشکارا دست به گناهی بزند مثلاً شراب بخورد یاقمار بازی کند و با نهی ازمنکر زبانی ازاین عمل زشت دست نکشد دولت اسلامی او را ملزم به ترک آن کار ناروا می‌نماید ودر صورت لزوم وی را بازداشت می‌کند.

نکته‌ها:

۱- مراحل سه‌گانه امر به معروف و نهی از منکر، به ترتیبی که گفته شد باید رعایت شود حتی در هر مرحله آن را می‌توان درجه‌بندی کرد، اگر با درجه پایین‌تر هدف محقق می‌شود (یعنی معروف انجام می‌گردد و منکر ترک می‌شود) نباید از درجات بالاتراستفاده کرد برای روشن شدن مطلب به یک مثال توجه شود:

فرض کنید، کسی به شما دروغ می‌گوید، شما برای اینکه نشان دهید ازدروغ گفتن او ناراحتید و او نباید دروغ بگوید، حالتهای زیر را می‌توان داشته باشد:

- پس از شنیدن دروغ او، به نشانه اعتراض، ازاو روی برگردانید.

- چهره خود را ازاین عمل او ناراحت نشان دهید.

- کمی خود را عصبانی وخشمگین کنید.

- به اوبگویید: لطفاً مراقب سخنانت باش.

- لطفاً دروغ نگویید.

- دروغ نگو.

- خجالت نمی‌کشید، دروغ می‌گویید؟

- و...

اگر با یک روی برگرداندن، مخاطب آگاه می‌شود وازمنکر دست برمی دارد نباید به مراحل بعدی وارد شد. هرچند تشخیص این که درآن شرایط خاص، با کدام مرحله می‌توان تأثیر گذار بود کاری است که به تیزهوشی ودرایت امرکننده به معروف بستگی دارد.

۲- مرحله قلبی و زبانی وظیفه همگان است اما برخورد عملی برعهده دولت اسلامی است رهبرمعظم انقلاب اسلامی حضرت آیه الله خامنه‌ای (مدظلّه العالی) فرمودند:

در جامعه اسلامی تکلیف عامه مردم امر به معروف و نهی ازمنکر بالسان است اما اگرکاربه برخورد بکشدآن دیگر به عهده مسوولین است.[۹]

۳- برخورد عملی والزام آور درخانه حق پدراست، اومی تواند جلوی کارهای زشت ناشایست فرزندان خود را بگیرد.

۴- برخورد عملی و همراه باالزام تنها در انجام واجب‌ها و ترک حرام‌ها درست است و «درانجام مستحب‌ها و ترک مکروه‌ها، الزامی وجود ندارد» هر چند پدر می‌تواند نسبت به انجام مستحب‌ها یا ترک مکروه‌ها به فرزند خود امر نماید مانند این که به او بگوید: نمازهایت را درمسجد باجماعت بخوان (مستحب)، یا اینکه پیش از غذاخوردن دستهایت را بشو (مستحب).

۵- اهمیت برخی ازموضوعات به قدری روشن است که جامعه اسلامی باید واکنش مناسب و به موقع از خود نشان دهد و نمی‌تواند منتظر مأموران دولتی بماند، مانند این که فردی بخواهد، کسی را به قتل برساند واطرافیان با زبان، هرچنداو را ازاین کارنهی می‌کنند گوش نمی‌کند دراین جا وظیفه مردم است که در صورت امکان مانع از آدم کشی آن فرد بشوند.

۶- کسانی که اگوی دیگران قرار می‌گیرند، مانند: معلمان، استادان دانشگاه، روحانیون، نخبگان علمی، مسئولان و... باید با رفتار وگفتاردرست ودرس آموز، مشوق عملی دیگران، برای انجام واجب‌ها ومستحب‌ها وترک حرام‌ها ومکروه‌ها باشند.

چکیده درس:

۱-امربه معروف ونهی ازمنکردارای سه مرحله قلبی زبانی وعملی است.

۲- درمرحله قلبی انسان در دل ازانجام نشدن معروف یا انجام دادن منکر توسط دیگران ناراحت می‌شود و ناراحتی اودرچهره نمایان می‌گردد.

۳- درمرحله زبانی با زبان وگفتار شخص به انجام معروف یا ترک منکرفراخوانده می‌شود.

۴- درمرحله عمل با اعمال قدرت (و زور) ازانجام منکر پیش گیری می‌شود.

۵- مرحله سه‌گانه امربه معروف و نهی از منکر به ترتیب باید رعایت گردد.

۶- مرحله قلبی وزبانی وظیفه همه مردم و برخورد عملی برعهده دولت اسلامی است.

۷- برخورد عملی والزام آور در خانواده (در چارچوب مقررات شرعی) ازاختیارات پدر می‌باشد.

۸- گروه‌های مرجع وکسانی که الگوی اقشاری از جامعه هستند (مانند: روحانیون، استادان، معلمان، مسوولان و...) باید با عمل کردن خود و پایبندی به ارزش‌ها، دیگران رابه سمت وسوی ارزش‌ها و پرهیز ازگناهان دعوت کنند.

پرسش‌ها:

۱- چرا باید مراحل امربه معروف ونهی از منکر به ترتیب رعایت شود؟

۲- چرا برخورد عملی با هنجارشکنان برعهده دولت اسلامی است؟

۳- مراحل امربه معروف و نهی ازمنکر را بامثال‌هایی نو، بیان کنید.

۴- چرا وچگونه گروه‌های مرجع، با عمل خود می‌توانند دیگران را به انجام خوبی‌ها، دعوت واز انجام بدی‌ها، بازدارند؟

۵- اگرگروه‌های مرجع، در عمل به ارزش‌ها پایبند نباشند چه آثاری بردیگران می‌گذارد؟

پیام اندیشه وگفت وگوی:

امام علی (علیه السّلام):

من ترک انکار المنکر بقلبه ولسانه «ویده» فهومیّت بین الاحیاء.

آن که، نهی از منکر را با دل و زبان «ودست» خود ترک کند، مانند مرده‌ای بین زندگان است.[۱۰]

شرایط وجوب امربه معروف

در چه صورتی امر به معروف و نهی ازمنکر واجب است؟

گاهی این پرسش پیش می‌آید که در چه شرایطی امربه معروف یا نهی ازمنکر برانسان مکلف واجب می‌شود؟

عالمان ودانشمندان اسلامی در کتاب‌های خود چهار شرط را آورده‌اند که اگر همه این شرط‌های چهارگانه وجود داشت امربه معروف و نهی ازمنکر واجب می‌شود در غیر این صورت، واجب نخواهد بود اما آن چهار شرط عبارتند از:

علم آگاهی به معروف و منکر

فردی که امربه معروف ونهی ازمنکرمی کند باید بداند آن کاری را که مخاطب ترک کرده معروف است، تا او را به انجام معروف وادار کند و نیز بداند کاری را که آن شخص انجام می‌دهد منکراست تا او را ازآن عمل نهی کند بنابراین در جایی که نمی‌داند آنچه ترک شده معروف و یاآن چه عمل می‌شود منکراست امربه معروف ونهی ازمنکرمعنا ندارد.

احتمال تأثیر

شخصی که امربه معروف و نهی از منکرمی کند، در صورتی که بداند یا احتمال بدهد که امرو نهی اودرمخاطب تأثیرگذار خواهد بود باید اورا امربه معروف و نهی ازمنکر کند، اما اگر بداند که امرو نهی او تأثیری ندارد یا این که مخاطب را به انجام گناه، بیشتر وادار می‌کند ازامرو نهی پرهیز کند.

نکته:

رهبرمعظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه‌ای براین باورند که اگر امربه معروف ونهی از منکر فریضه‌ای همگانی وفراگیر گردد حتماً تأثیرگذار خواهد بود ایشان فرموده‌اند:

منکری رادیدید با زبان تذکر دهید اصلاً لازم هم نیست زبان گزنده باشد و یا شما برای رفع آن منکر سخنرانی بکنید یک کلمه بگوئید :آقا، خانم، برادر این منکر است. شما بگوئید: نفردوم بگوید، نفر سوم بگوید، نفردهم بگوید، نفر پنجاهم بگوید، کی می‌تواند منکر را ادامه دهد؟

بعضی گفته‌اند که باید احتمال تأثیر وجود داشته باشد من می‌گویم احتمال تأثیر همه جا قطعی است، مگر در نزد حکومت‌های قلدر، قدرتمند و سلاطین. آنهایند که البته حرف حساب به گوششان فرو نمی‌رود و اثرنمی کند اما برای مردم، حرف اثر دارد.[۱۱]

استمرار گناه

در صورتی که فردی، در حال انجام گناهی است، که از نظر زمانی تداوم می‌یابد، مانند اینکه به تمسخر، عیب جویی و یا آزار واذیت دیگران، مشغول است و از این کار دست برنمی دارد و یا اینکه گناهی را انجام داده است، ولی بنا دارد، برای بار بعدی نیز آن را تکرار کند، باید او را از این عمل، نهی کرد. اما اگر خود آن فرد از گناه دست بردارد و یا نشانه‌های اطمینان آوری از انصراف او از گناه وجود دارد، نهی او لازم نیست.

امر و نهی، مشکل ساز نباشد

اگر فردی که امرو نهی می‌کند، بداند که از سوی مخاطب، پیامدهای خطرناکی برای او پدید خواهد آمد وضرری برجان و مال و یا آسیبی برآبروی او وارد خواهد شد، امر و نهی بر او واجب نیست، و هم چنین است، اگر این خطر وضرر برای بستگان ودیگر مؤمنین پیش آید.

نکته: ضررهای پیش پا افتاده و ناچیز، مقصود نیست.

بنابراین اگر همه این شرط‌های چهارگانه وجود داشته باشد، برانسان مکلف، امربه معروف و نهی از منکر واجب است وگرنه، حتی با نبودن یکی ازاین چهار شرط، امربه معروف و نهی از منکر واجب نیست . [۱۲]

مسئله: بر مکلف یادگیری شرایط امربه معروف ونهی از منکر (واین که در کجا واجب است ودر کجا واجب نیست ودر جه مواردی جایز است یا جایز نیست) واجب است تا در امرو نهی خود مرتکب منکر نشود.[۱۳]

توضیح:

أ- در صورتی که شرایط چهارگانه‌ای که گذشت، وجود داشته باشد، امربه معروف و نهی از منکر واجب است وگرنه واجب نیست.

ب- در صورتی که معروف، جزء واجب‌ها باشد امر به آن واجب است، اما اگر جزء مستحب‌ها باشد، امر به آن جایز (و مستحب) است.

ت- در جایی که منکر، جزءگناهان (وحرام‌ها) باشد نهی از آن واجب است، اما اگر از مکروهات باشد، نهی از آن جایز (ومستحب) است. (مثال‌هایی در درس‌های گذشته آورده شد)

نتیجه: شخص آمر به معروف وناهی از منکر، باید معروف‌ها (واجب‌ها ومستحب‌ها) ومنکرها (حرام‌ها ومکروها) ونیز شرایط وجوب امربه معروف ونهی از منکر را بشناسد، تادر امر ونهی، دچار اشتباه و یا گناه نگردد.

چکیده درس:

۱- شرط‌های چهارگانه وجوب امربه معروف ونهی از منکر عبارتند از:

أ- علم به آگاهی به معروف ومنکر

ب- احتمال تأثیرگذاری در مخاطب

ت- استمرار وادامه گناه

ث- نداشتن پیامدهای خطرناک

۲- شناخت واجب‌ها ومستحب‌ها، حرام‌ها ومکروه‌ها پیش نیاز امر به معروف ونهی از منکر به شمار می‌رود.

پرسش‌ها

۱- چرا باید آمر وناهی، به معروف ومنکر، علم وآگاهی داشته باشد؟

۲- منظور از تأثیر گذاربودن امرونهی برمخاطب چیست؟ مثال بزنید.

۳- چگونه ممکن است، آمر وناهی در امرو نهی خود مرتکب منکر بشود؟

پیام اندیشه وگفت وگو:

امام علی (علیه السّلام):

العقل منزّه عن المنکر، آمر بالمعروف.

خرد انسان را از زشتی‌ها پاک ومنزه می‌کند وبه خوبی‌ها (وشایستگی‌ها) فرمان می‌دهد.[۱۴]

ویژگی‌های آمران به معروف وناهیان ازمنکر

فردی که می‌خواهد امربه معروف کند (آمر) یا نهی از منکر نماید (ناهی) در صورتی موفق خواهد بود که ویژگی‌های زیر را داشته باشد، البته این سخنان به این معنی نیست، که اگر این خصوصیات را نداشت، امربه معروف ونهی از منکر واجب نخواهد بود زیرا پیش از این، شرایط وجوب امربه معروف ونهی از منکر، بیان شد.

اما در این جا منظور آن است، که وجود این خصلت‌ها در آمر وناهی، نقش مؤثری در دلنشین شدن کلام وسخن اودر روح و روان مخاطب دارد.

شناخت

آمر وناهی باید نسبت به معروف ومنکر ومسایل پیرامونی آن از شناخت کافی بهره‌مند باشد حوزه شناخت وی را می‌توان در این زمینه‌ها دانست:

الف- شناخت نسبت به معروف‌ها منکرها، یعنی این که آمر وناهی نسبت به این که چه چیزیهایی معروف است وچه چیزهایی منکر، آگاهی داشته باشد.

ب- شناخت نسبت به احکام امربه معروف ونهی از منکر، به این معنا که بداند، در کجا امربه معروف ونهی از منکر واجب است یامستحب؟ ودر چه شرایطی، نباید امربه معروف و نهی از منکر کند و. . .

ت - شناخت درباره عملی که مخاطب اوانجام می‌دهد یعنی بداندکه آیا کاری که آن شخص می‌کند ازمصادیق منکراست و نیز بداند کاری راکه او ترک می‌کند، ازمصادیق معروف به شمار می‌رود.

ث- نسبت به مردم وخلق وخوی آنان آگاهی داشته باشد (مردم شناسی)

ج - نسبت به چگونگی برخورد وشیوه ارتباط گیری بامردم، شناخت داشته باشد اگرزبان شناس باشد، کارش پیش می‌رود.

هرکه آواز همزبانی شد جدا بی زبان شد، گرچه دارد صد نوا

و - ازآگاهی لازم درباره شرایط زمانی، مکانی و روحی مخاطبان خود، به هنگام امرو نهی، بهرمند باشد.

اخلاص

هر چند در امربه معروف ونهی از منکر، قصد تقرب به خداوند واخلاص معتبرنیست، اما اگر آمر و ناهی، امر و نهی را به قصد خشنودی و رضایت پروردگار و اصلاح فرد انجام دهد، به عمل، رنگ عبادت داده است؛ بنابراین انگیزه‌های دیگر نباید در این راه داشته باشد مثلاً نباید شخص به انگیزه تعریف و تشویق دیگران ازاو، یا به قصد تحقیر و تخریب شخصیت مخاطب، یا به انگیزه انتقام جویی و. . . به این کار روی آورد، که چنین عملی منکرشمرده می‌شود وازآن باید پرهیز کرد.

امام صادق (علیه السّلام) فرموده‌اند:

خداوند می‌فرمایند: من بهترین شریک (شما) هستم، هرکس در عملش (چیزی یا کسی) غیر من را شریک قرار دهد، ازاو نمی‌پذیرم، مگر آن که آن را خالصانه برای من به جا آورد.[۱۵]

بنابراین اگرکسی برای رضای خداوند کاری انجام دهد وازجمله این که، امربه معروف و نهی از منکر کند، خداوند در امور زندگی، اورامورد لطف وعنایت خود قرار می‌دهد. در غیر این صورت، پشت کردن به خداوند، پشت کردن به توفیق وپیروزی در زندگی است به قول مولانا:

چون ازاوگشتی، همه چیزازتوگشت چون ازاوگشتی، همه چیزازتوگشت

پایبندی به ارزش‌ها

آمربه معروف وناهی ازمنکر، خود باید به معروف‌ها عمل کند وازمنکرها پرهیز نماید تا سخن اودردل‌ها مؤثر افتد (به ویژه آنان که در جامعه برای بخشی از مردم به عنوان الگو قرار می‌گیرند) وجزءکسانی نباشد، که قرآن فرموده است:

أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ [۱۶]

آیا مردم را به نیکی امرمی کنید وخود را (فراموش) می نمائید؟

امام علی (علیه السّلام) کسانی را که دیگران را ازکارهای زشت بازمی دارند ولی خود آن را انجام می‌دهند، از احمق‌ترین مردم دانسته‌اند وچنین فرموده‌اند:

احمق الناس من انکر علی غیره رذیله وهو مقیم علیها [۱۷]

«نادان‌ترین» بی خردترین مردم، کسی است که دیگران راا زکاروخصلت بدی، بازدارد (وآن را ناپسند شمارد) در حالی که خود آن را مرتکب گردد.

مهربانی

آمر و ناهی، در امر و نهی خود، ازروی دلسوزی و مهربانی با مخاطب خود، به گفت وگو بپردازد نه از موضع کبر و غرور یا برخورد خوشونت آمیز، او همانند انسانی درد آشنا وکسی که به کمک دیگران می‌شتابد به دنبال درمان مناسب وموثرباشد.

امام علی (علیه السّلام) فرموده‌اند:

ینبغی للعاقل ان یخاطب الجاهل مخاطبه الطبیب المریض[۱۸]

سزاواراست انسان خردمند دربرخورد با شخص جاهل همان گونه که پزشک با مریض به گفت وگو می‌پردازد گفت وگو کند.

خداوند متعال هنگامی که به موسی وهارون، مأموریت می‌دهد تا نزد فرعون بروند و او را به توحید فرا خوانند فرموده است:

فقولا له قولا لینا.[۱۹]

با او به نرمی (واز سر مهربانی) سخن بگویید.

مفسرمعروف شیعه، مرحوم طوسی در تفسیرمجمع البیان گفته است:

لحن آیه دلالت دارد که در دعوت به توحید ودر امربه معروف ونهی ازمنکر، نرمی در گفتار (ومهربانی در رفتار) رعایت شود، زیرا این روش، زودتر دیگران رابه پذیرش، وادار می‌سازد وکمتر اثرمنفی برجای می‌نهد[۲۰]

مهرو رقت، وصف انسانی بود خشم وشهوت، وصف حیوانی بود

ابن سینا در کتاب اشارات وتنبیهات (نمط نهم)، اشاره زیبایی به این موضوع دارد اودرباره ویژگی‌های انسان عارف نوشته است:

عارف اهل تجسس کردن وخبرگیری (ازعیب‌های دیگران) نیست و هنگام مشاهده منکر، خشم و غضب اورا فرا نمی‌گیرد. . . اما اذا آمربالمعروف آمربرفق ناصح، هرگاه بخواهد امربه معروف ونهی از منکر نماید آن را بارفق و نرمی انجام می‌دهد نه با درشتی وخشونت همراه بامذمت.

استاد حسن‌زاده در شرح این سخن ابن سینا گفته‌اند:

سیره پیشوایان عزیزمان دراین خصوص شایان توجه است آن بزرگواران در این مراحل چگونه عمل می‌کردند؟... هنگام مشاهده منکر، غضب، عارف را دچار سرگردانی وسرگشتگی نمی‌سازد، هنگام مشاهده منکر، مظهراسم ستّارمی شود ومی پوشاند. یکی اسماء الله ستّاراست... خوب است این آقا خودش را در شرایط کسی که مرتکب آن منکرشده است، قراربدهد تا ببیند آیا می‌تواند ازآن شرایط گناه، سرافراز بیرون بیاید، اینجاست که باید نسبت به آنها دلسوزی نماید و بگوید چه شده که این بیچاره به این منکر تن داده است، نه این که گرفتاری و رسوایی دیگری برای اوپیش بیاورد. باید دردش را درمان کند، نه این که او را رسوا سازد. باید مثل یک پدرمهربان با نرم رفتاری ورفق ومدارا با او برخورد نماید.[۲۱]

چکیده درس:

۱. آمران به معروف وناهیان ازمنکر، برای توفیق بیشتر در انجام این عبادت بزرگ ویژگی‌هایی را باید داشته باشند مانند:

الف – شناخت آگاهی

ب – اخلاص

ج – پایبندی به ارزش‌ها

د- مهربانی

۲- شناخت، که شامل آگاهی به معروف‌ها منکرها، معرفت به احکام امربه معروف ونهی از منکر، عمل مخاطب، خلق وخوی مخاطب روش برقراری ارتباط وآگاهی ازشرایط زمانی، مکانی و روحی مخاطب می‌شود.

۳- اخلاص، یعنی کاری را فقط (وخالصانه) برای خشنودی خداوند متعال انجام دهیم، این انگیزه به عمل خوب، ارزش می‌بخشد.

۴- پایبندی به ارزش‌ها، ازسوی آمروناهی و برخورد مهربانانه با مخاطب، سریع‌ترین و عمیق‌ترین تأثیر مثبت را در دل وجان او برجای می‌گذارد.

پرسش‌ها

۱- اگرآمروناهی، از شناخت لازم درباره معروف‌ها و منکرها واحکام امربه معروف ونهی از منکر و. . . برخوردار نباشد چه اتفاقی ممکن است رخ دهد؟

۲- چگونه می‌توان، امربه معروف ونهی از منکررابا اخلاص انجام داد؟

۳- چرا امام علی (علیه السّلام) کسی که دیگران را ازعمل زشت بازدارد، اما خود اوگرفتارآن باشد راه احمق‌ترین مردم خوانده‌اند؟

۴- برخورد مهربانانه چه تأثیری در مخاطب برجای می‌نهد؟

پیام اندیشه وگفت وگو:

امام صادق (علیه السّلام): اجبّواللنّاس ماتحبّون لانفسکم

آنچه را برای خود دوست دارید (ومی پسندید) برای مردم دوست بدارید.[۲۲]

صبوری و بردباری

آمر وناهی، ممکن است از سوی مخاطبان خود، گاهی با نامهربانی روبرو شود، برخی به استهزاء و تمسخر و اهانت وی بپردازند و برخی به زد و خورد اقدام کنند و مشکلاتی را پدید آورند، آمر و ناهی از این پیشامدها نباید هراسی به خود راه دهد یا در ادامه راه خود دچار تردید گردد، بلکه با حلم و بردباری، این فریضه بزرگ الهی را چون پیامبران و پیشوایان دینی، جامه عمل بپوشاند، به یقین، خداوند، چنین افرادی را کمک خواهد نمود، سفارش خداوند به پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) درباره سخنان بیهوده‌ای که دشمنان بر زبان می‌راندند، این بود که:

فاصبر علی ما یقولون[۲۳]

درباره سخنانی که می‌گویند، صبر و شکیبایی پیش گیر.

حضرت لقمان (علیه السّلام) نیز به فرزندش فرموده است:

یَا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَاصْبِرْ عَلَی مَا أَصَابَکَ [۲۴].

فرزند عزیزم، نماز را برپا دار، امر به معروف کن و نهی از منکر بنما، و بر آنچه از مشکلات و گرفتاری‌ها (در این راه) به تو می‌رسد، صبر پیشه ساز.

گذشت و برخورد کریمانه

آمر و ناهی اگر با استهزاء و اهانت از سوی دیگران مواجه شود با بزرگواری برخورد نماید و خصلت عفو و گذشت را در خود به کمال رساند.

قرآن کریم، ویژگی‌های پرهیزکاران را، چنین ترسیم می‌کند:

وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ [۲۵].

(پرهیزکاران) خشم خود را، فرو می‌برند و از مردم (در برابر کارهای ناشایست آنان)، گذشت می‌کنند.

برخوردار بزرگوارانه با رفتار ناشایست دیگران، زمینه گرایش آنان، به ارزش‌ها را بیشتر فراهم می‌سازد.

کم نخواهد گشت دریا زین کرم از کرم، دریا نگردد، بیش و کم

سیره پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و پیشوایان معصوم (علیهم السّلام) دلیل بر این ادعا است، یکی از دانشمندان مشهور سنی به نام ابن جوزی در کتاب خود، درباره امام سجاد (علیه السّلام) آورده است که:

روزی علی بن الحسین (علیه السّلام) از مسجد خارج شد. مردی به دنبالش رفت و آن حضرت را به باد فحش و ناسزا گرفت، اطرافیان حضرت آماده برخورد (فیزیکی) با آن شخص شدند. اما حضرت مانع آنان شده و با مهربانی از او پرسیدند: آیا نیازی داری تا ما آن را بر طرف سازیم؟ آن شخص که انتظار چنین برخورد کریمانه‌ای نداشت، خجالت کشید. (و نتوانست چیزی بگوید) آن حضرت هزار درهم به او بخشیدند. آن مرد، از آن پس هرگاه آن حضرت را می‌دید (با احترام ازایشان یاد می‌کرد و) می‌گفت: شهادت می‌دهم که از فرزندان پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) هستی.[۲۶]

اما برخورد نادرست، ممکن است، علاوه بر تشدید خصومت و دشمنی مخاطب، آثاری از ندامت و پشیمانی در شخص آمر و ناهی بر جای گذارد و افسوس بخورد که چرا چنین کردم، به قول مولانا:

این چرا کردم؟ چرا دادم پیام؟ سوختم بیچاره را، زین گفت خام

از این گذشته، اگر قرار شود، پاسخ بدی دیگران را با بدی بدهیم، پس فرق ما با آنان در چیست؟

گر فراق بنده از بد بندگی است چون تو با بد، بد کنی، پس فرق چیست؟!

پرهیز از خودپسندی

اگر خداوند به آمر و ناهی، توفیق داده است تا واجب‌ها را انجام دهد و از گناهان پرهیز کند، آمر و ناهی باید آن را سرمایه سعادت و کمال خود قرار دهد و خود بینی و خودپسندی را، به خود راه ندهد و گمان نکند که او فردی صالح و شایسته و برگزیده خداوند است و دیگران اهل گناه و دوزخ، زیرا انسان موجودی است که، هر آن دچار تحول و انقلاب درونی می‌گردد، ممکن است، فردی صالح به انسانی ناشایست و یا انسانی ناشایست به فردی پرهیزکار، تبدیل شود.

حضرت امام خمینی در این باره سخنی زیبا دارند:

سزاوار است، که آمر به معروف و ناهی از منکر ... خویشتن را منزه از گناه و عیب نبیند و خود را برتر از کسی که گناه مرتکب شده است، نپندارد، زیرا مرتکب گناه هرچند که گناه کبیره‌ای را انجام داده باشد، ممکن است دارای صفات و ویژگی‌هایی باشد، که مورد رضایت خداوندی است و خداوند به آن جهت او را دوست داشته باشد، هر چند که به خاطر گناهانش مورد بغض و خشم خداوند است.[۲۷]

پنبه وسواس، بیرون کن زگوش

تا به گوش ات آید از گردون، خروش

پاک کن دو چشم عیب را، از موی عیب

تا ببینی باغ و سروستان غیب

دفع کن از مغز و از بینی، زکام

تا که، ریح الله درآید در مشام

چکیده درس:

۱- حلم و بردباری، انسان را در برابر مشکلات، مقاوم و استوار می‌سازد، چنین انسانی کمتر دچار احساس شکست و پشیمانی می‌شود.

۲- برخورد کریمانه، در برابر بی ادبی دیگران، نشانه روحی بزرگ و شخصیتی رشد یافته است و عامل مهمی در تربیت مخاطبان، شمرده می‌شود.

۳- خود پسندی، انسان را دچار توهم می‌سازد، توهم به کمال رسیدن، توهم بهشتی شدن، توهم جهنمی بودن دیگران و ... این صفت زشت بزرگ‌ترین مانع رشد انسان و بزرگ‌ترین عامل آسیب پذیری او می‌باشد.

پرسش‌ها:

۱- چگونه انسان صبور و بردبار، می‌تواند بر مشکلات غلبه کند؟

۲- آیا برخورد کریمانه با رفتار ناشایست دیگران، زمینه بدتر شدن مخاطب را فراهم نمی‌سازد؟ چرا؟

۳- خودپسندی چه نقشی در آسیب پذیری انسان دارد؟

پیام اندیشه و گفت وگو

قرآن کریم:

وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی الأرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلامًا [۲۸]

بندگان (خاص) خدای رحمان، کسانی هستند که به نرمی (و بی تکبر) بر زمین راه می‌روند و هنگامی که نادانان، آنها را مخاطب سازند (و سخنان ناشایست بر زبان آورند) به آنها سلام می‌گویند. (و به ملایمت پاسخ می‌دهند و با بزرگواری می‌گذرند).

بخش دوم

روش‌ها و شیو ه‌ها در امر به معروف ونهی ازمنکر

برای آن که مخاطب، معروفی را که کنار گذاشته انجام دهد و یا اگر منکری را مرتکب می‌شود، رها کند، باید او را امر به معروف و نهی ازمنکر کرد، روش‌ها گوناگونگی برای رسیدن به این هدف وجود دارد که مهمترین آنها عبارتند از:

شیوه گفتاری

در این شیوه، آمر وناهی، با مخاطب خو، از راه گفت وگو ارتباط براقرار می‌سازد و با سخن و بیان خود او را به معروف فرا می‌خواند و یا از منکر بر حذر می‌دارد، در این شیوه نکته‌های زیر، رعایت گردد:

الف: - استفاده از گفتار نرم

آمر وناهی، باری تأثیر گذاری در مخاطب خود، از کلمات و سخنانی که از آن عطر دوستی به مشام می‌رسد، استفاده کند. مثلاً بگوید: برادر عزیز و بزرگوار، این کار با شخصیت شما می‌سازد، یا این که اگر می‌خواهد او را به معروف، وادار کند، بگوید: آقای محترم، شما که این قدر خوب و نجیب هستید، اگر این کار را هم انجام دهید، چقدر بهتر می‌شود. به قول مولانا:

گفت: از تو کی چنین پنداشتم از تو من، امید دیگر داشتم

امام علی (علیه السّلام) گفتار ملایم را سنت خوبان دانسته و فرموده‌اند:

سنّه الاخیار لین الکلام وافشاء السّلام[۲۹]

سنت (و راه ورش) خوبان و برگزیدگان از مردم، سخن نرم و آشکارکردن سلام است.

و در سخنی دیگر، کلام خوب را عامل موفقیت می‌شمرند:

من حسن کلامه کان النّجح امامه [۳۰]

هر کس سخنش نیکو باشد، پیروزی و موفقیت پیش روی اوست.

نکته: در مواردی لازم است از لحن وکلام درشت یا عصبانیت و تهدید، برای جلوگیری ا زمنکر وانجام معروف، استفاده شود ، [۳۱] که آن هم از چارچوب ادب و اخلاق اسلامی، نباید خارج شود.

ب - پند آمیز باشد

گفتار پندآموز در جان و روح، ریشه دوانده و ماندگار می‌شود، زیرا فطرت انسان‌ها، پذیرای آن است. خداوند بزرگ، هنگامی که حضرت موسی وهارون را برای ارشاد وهدایت فرعون می‌فرستد، گذشته از آن که از آنان می‌خواهد با او به نرمی سخن بگویند [۳۲]، راه چگونگی سخن گفتن با فرعون را نیز نشان می‌دهد:

اذهب الی فرعون آنه طغی فقل هل لک الی ان تزکّی؟ و اهدیک الی ربّک فتخشی [۳۳]

(ای موسی) به سوی فرعون، که سرکشی پیشه ساخته برو، پس به او بگو؛ آیا می‌خواهی که پاک و پاکیزه شوی؟ (آیا می‌خواهی) تو را به سوی پروردگارت، هدایت کنم، تا بنده‌ای خداترس گردی؟

این که آیا میل داری و آیا می‌خواهی مقرب درگاه خداوند شوی؟ سؤالی است که از هر کس بپرسند، پاسخ منفی نمی‌دهد، از این رو، فرعون نیز پاسخ منفی نداد، اما گفت که موسی دروغ می‌گوید و هدفش چیز دیگری است.

ج - مخاطب را از خود بداند

آمر وناهی، به گونه‌ای سخن بگوید، که مخاطب احساس کند، او را از می‌داند و خیر و صلاح او را می‌خواهد. آنچه را برای خود نمی‌پسندد، برای او نیز نمی‌پسندد، در این صورت، احساس تقابل و جدایی در او پدید نمی‌آید، بلکه احساس یگانگی و هم دلی ایجاد می‌شود.

پیامبران الهی، در گفتار خود با مردم نمی‌گفتند؛ ای مردم چنین وچنان کنید. بلکه از تعبیر: یا قوم (یا قومی) ای مردم من، ای قوم من، بهره می‌گرفتند[۳۴]، حضرت لقمان نیز به فرزندش می‌فرماید:

یا بنی لا تشرک با لله ... یا بنی آنها ان تک مثقال حبه ... یا بنی اقم الصّلاه و اء مر بالمعروف وانه عن المنکر [۳۵]

«یا بنی» یعنی «پسرکم»، «فرزند عزیزم».

نکته: از نگاه برخی استفاده از پند و موعظه، امر به معروف ونهی از منکر به شمار نمی‌رود، اما اگر مخاطب باپند وموعظه، معروف را انجام دهد و ازمنکر دست بردارد، باید همین روش را به کارگرفت.[۳۶]

شیوه نوشتاری

گاهی آمر وناهی، به دلایلی، شرایط را برای امر به معروف ونهی ازمنکر زبانی و گفتاری، مناسب نمی‌بیند. اما یادآوری کتبی ونوشتاری را مؤثر تشخیص می‌دهد و از این شیوه بهره می‌گیرد. روشن است، که در یاداشت کتبی نیز، نرم بودن جملات، پندآمیز بودن، حفظ کرامت و شخصیت مخاطب باید مراعات گردد. از دیگر جاهای بهره‌گیری از این شیو ه، نوشتن مقالات سودمند، کتاب‌ها و پیام‌های تبلیغاتی، در راستای تشویق به معروف‌ها می‌باشد.

چکیده درس:

۱- برای تحقق هدف امر به معروف ونهی از منکر، که انجام معروف و ترک منکر است، از شیوه‌ها و روشهای گوناگونی می‌توان بهره گرفت.

۲- شیوه گفتاری، برقراری ارتباط با مخاطب از راه گفت و گو و شیوهای نوشتاری ایجاد ارتباط وارسال پیام، از راه نوشتار است.

۳- در این شیوه‌ها، بهره جستن از گفتار نرم و پند آمیز (آمیخته وهمراه با پند) وایجاد احساس یگانگی و از هم بودن در مخاطب، نقش مؤثری در پذیرش پیام آمر وناهی، ایفاء می‌کند.

پرسش‌ها:

اگر آمر یا ناهی، در امر به معروف ونهی ازمنکر، باگفتارو رفتاری خشونت‌آمیز، برخورد کند، چه پیامدهایی خواهد داشت؟

چرا امام علی (علیه السّلام) بهره‌گیری از سخن نرم را، از سنت‌های خوبان ونیکان جامعه می‌دانند؟

با این که خداوند متعال می‌دانست، که حضرت موسی (علیه السّلام) چه با سخنان درشت وخشن با فرعون، سخن بگوید و چه با کلمات نرم و دلنشین، فرعون نخواهد پذیرفت، چرا که حضرت را به استفاده از سخن نرم، فرمان می‌دهد؟

پیام اندیشه و گفت و گو

امام باقر (علیه السّلام): قولو ا للنّاس احسن ما تحبّون ان یقال لکم فانّ الله یبغض اللّعان السّبّاب الطّعان علی المومنین.[۳۷]

بهترین سخنی، که دوست دارید، مردم (در برخورد با شما) بگویند، به آنان بگویید، زیرا خداوند متعال، دشمن دارد، کسی را که به مؤمنان لعن کند، آنان را دشنام داده و مورد طعنه (و نیش زدن) قرار دهد.

شیوه عملی

منظور این است، که گاهی آمران وناهیان با پیبندی خود به ارزش‌های دینی واحکام الهی، بهترین امربه معروف و نهی از منکر را در رفتار خود نشان می‌دهند، به ویژه، اگرازکسانی باشند که نقش الگو برای بخش‌هایی ازجامعه داشته باشند. روشن است، که اگر پدر یا مادر ی، که خود سیگاری است، به فرزند خود بگوید: سیگار نکش، یا خود دروغ بگوید واز او بخواهد دروغ نگو، یا خود نماز نخواند وازاو بخواهد که نماز بخوان، این سخنان کم‌ترین اثر را در دل فرزند او می‌گذارد. اما اگر خود او، همه این مسائل را رعایت کند، شاید نیازی به امر و نهی زبانی اونیز نباشد. همین گونه است نقش معلمان، استادان، روحانیون، مسوولان ومدیران کشور و...

امام صادق (علیه السّلام) به شیعیان خود فرموده است:

کونوا دعاه الی انفسکم بغیر السنتکم[۳۸]

مردم را به (دین ومذهب) خود، به غیر زبان هایتان (وبا عمل خود) دعوت کنید.

حضرت امام خمینی (ره) در این باره فرموده‌اند:

از بزرگترین افراد امر به معروف و نهی از منکر و شریف‌ترین وموثرترین آن وجایگیرترین آن دل‌ها، به ویژه آن که آمر وناهی، اگر از دانشمندان دین و پیشوایان مذهب باشند، این است که معروف را از واجب ومستحب، عمل کنند ومنکر ومکروه را کنار گذارند و به اخلاق پیامبان و روحانیون (ومردان الهی) متخلق گردند واز اخلاق سفیهان واهل دنیا، دوری جویند، تا این که با عمل واخلاق خود آمر وناهی باشند ومردم به اواقتدا نمایند (و اورا الگوی عمل خویش قراردهند).[۳۹]

استاد شهید آیه الله مطهری نیز اشاره زیبایی دارند:

شما اگر بخواهید، به شکل غیر مستقیم، امربه معروف بکنند، یکی از راه‌های آن این است که خودتان، صالح و با تقوا باشید، خودتان اهل عمل وتقوا باشید، وقتی خودتان این طور بودید، مجسمه‌ای خواهید بود از امربه معروف ونهی از منکر، هیچ چیز، بشر را بیشتر از عمل، تحت تأثیر قرار نمی‌دهد.[۴۰]

اعتمادجمله برگفتار او

اقتدای جمله بررفتار او

مولوی نیز می‌گوید: پند عملی وفعلی برای مردم جذاب تر وموثرتر است، زیرا پند عملی برجان هر شنوا و ناشنوایی اثر می‌گذارد ودیگراین که در پند عملی توهم واحتمال ریاست طلبی وخود نمایی کمتر است (چون به کسی دستور نمی‌دهد) وتاثیرش برمردم بیشتر.

پند فعلی خلق را جذاب تر

که رسد در جان هرباگوش وکر

اندر آن، وهم امیری کم بود

در حشم، تأثیر آن محکم بود

نکته:

از آنچه بیان شد، نباید این گونه برداشت شود، که اگر کسی خود معروفی را ترک کرد یا منکری را انجام داد، حق ندارد، آمر به معروف وناهی از منکر باشد، بلکه اگر شرایط وجوب امر به معروف ونهی از منکر فراهم باشد، براو نیز واجب است، که امربه معروف ونهی از منکر کند.

شیوه «مستقیم وغیرمستقیم»

در جاهایی، امر به معروف ونهی از منکر، در صورتی اثر می‌بخشد، که آمرو ناهی مستقیماً با مخاطب خود، ارتباط برقرار سازد وبا او به گفت وگو بنشیند، اما گاهی شرایط زمانی، مکانی یا اشخاص مورد خطاب، به گونه‌ای است، که نمی‌توان به شکل مستقیم، امر ونهی کرد و شاید هم اثر منفی داشته باشد، در این موارد از شیوه غیر مستقیم استفاده می‌شود به نمونه‌های ازاین روش توجه شود:

أ- معلم در کلاس، روحانی در مسجد و... (با اشاره به آن معروف یا آن منکر) بگوید: برخی از عزیزان، گاهی دچار فراموشی می‌شوند واین کار خوب را انجام نمی‌دهند و یا بگوید: شیطان از غفلت برخی از افراد استفاده می‌کند و از طریق آنان، فلان کار ناشایست را انجام می‌دهد.

حضرت امام خمینی (ره) در مسائل سیاسی به ویژه در مسائل خارجی وخطاب به گروه‌ها وجناح‌های مختلف و نیز، برای تصحیح یک فکر واندیشه، که تبدیل به یک جریان می‌شد، ازاین روش بهره می‌گرفتند.[۴۱]

ب- در برخی از موارد آمر و ناهی با احترام گذاشتن، سلام کردن وکمک کردن به مخاطب بدون اینکه درباره معروف یا منکر سخنی بگوید، اورا به سمت عمل به معروف (مثلا نماز) کشانده یا از منکر باز می‌دارد.

ت-گاهی آمر وناهی، باعمل خود به مخاطب درس پایبندی به ارزش‌ها را می‌دهد.[۴۲]

ث- در مواردی، با بهره‌گیری از راه واسطه (یادداشت – فرد دیگر - هدیه کتاب مناسب و...) مخاطب را به معروف، دعوت و یا از منکر برکنار می‌کند، مانند این که از دوستان و یا پدر و مادر او کمک می‌گیرید.

امام صادق (علیه السّلام) درباره برخی، که رفتار ناشایستی داشتند به اصجاب خود فرمود:

نزد او بروید واو را از آن (کار ناپسند) باز دارید، اگر پذیرفت به مقصود دست یافته‌اید و اگر نپذیرفت به سراغ کسانی (وواسطه‌هایی) بروید که می‌توانند او را تحت فشار قرار دهند واو از آنان حرف‌شنوی دارد (وسخن آنان راگوش می‌کند و می‌پذیرد).[۴۳]

در داستانی که در پی می‌آید به روشنی بهره‌گیری از شیوه غیر مستقیم مشاهده می‌شود:

امام حسن و امام حسین (علیه السّلام) از جایی عبور می‌کردند، پیرمردی را دیدند، که وضو می‌گیرد اما آن را به خوبی (ودرستی) انجام نمی‌دهد. آن دو طرحی ریختند، تا به گونه‌ای غیر مستقیم او را متوجه سازند ووضو کامل درست را به او بیاموزانند. هر دو به ظاهر با هم بگو مگو کردند و هر یک به دیگری می‌گفت، من درست وضو می‌گیرم اما وضو تو درست نیست. به پیرمرد که ناظر این درگیری ساختگی بود گفتند: بیا بین ما قضاوت وداوری کن، ما هر دو وضو می‌گیریم. ببین وضوی کدام یک از ما درست‌تر است؟

هر دو، وضوی کامل ودرستی گرفتند ومنتظر پاسخ وداوری پیرمرد ماندند اما او که به اشتباه خود پی برده بود و نیز فهمید که آنان با این روش خواسته اندکار او را اصلاح کنند گفت: وضو هر دو خوب ودرست است، من پیرمرد جاهل هستم که وضو درستی نگرفتم واکنون از شما آمو ختم و به برکت شما توبه می‌کنم (وازاین پس درست وضو می‌گیرم).[۴۴]

چکیده درس:

۱- پایبندی به ارزش‌ها و عمل کردن به دستورهای پروردگار، از بهترین شیوه‌های ترویج معروف و بازداشتن دیگران ازمنکر است در عین حال اگر کسی در مواردی پایبند نبود و عمل نکرد در صورت وجود شرایط امربه معروف و نهی از منکر براو واجب است امر به معروف و نهی از منکر کند.

۲- شیوه مستقیم وغیر مستقیم؛ از دیگر روش‌ها برای اقامه معروف وترک منکر است. شیوه غیر مستقیم مصداق‌های متعددی دارد، که به برخی از آنها در این درس اشاره شده است.

۳- امام حسن و امام حسین (علیهما السّلام) در داستانی که بیان شد، با استفاده از روش غیر مستقیم، به مخاطب خود چگونگی وضو گرفتن درست را آموختند.

پرسش‌ها

۱- اگر کسی به دستورهای الهی پایبند، نباشد ودیگران را امر به معروف ونهی ازمنکر کند. مخاطبان وی درباره او، چه می‌گویند؟

۲- نمونه‌های دیگر (غیر از آنچه در درس آمده است)، برای شیوه غیر مستقیم، بیان کنید.

۳- چه نکته‌هایی، از داستان امام حسن و حسین (علیه السّلام) می‌توان آموخت؟

پیام اندیشه و گفت گو:

قرآن کریم:

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لا تَفْعَلُونَ * کَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لا تَفْعَلُونَ [۴۵]

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، چرا سخنی می‌گویید، که انجام نمی‌دهید ؟! نزد خدا بسیار موجب خشم است، که چیزی را بگویید وانجام ندهید.

شیوه «فردی» و «جمعی»

گاهی آمر وناهی، با ارتباط فردی خود با مخاطب وتذکر زبانی به او، می‌توان تأثیر گذار باشد ومعروف را محقق سازد، یا این که از انجام منکر یا ادامه آن جلوگیری کند ولی گاه به تنها یی، تأثیر گذار نیست، اما اگر گروهی، سه یا چهار نفره یا بیشتر با مخاطب گفت گو کنند مؤثر می‌افتد.

در این صورت لازم است به کل جمعی، به امبه معروف ونهی از منکر اقدام نمایند.

شیوه «تدریج»

آمر وناهی در برخی موارد ودرباره بعضی از اشخاص، به شرایط ویژه‌ای برخورد می‌کند وتشخیص می‌دهد که در این مورد خاص باید فراخوان تدریجی به معروف داشته باشد یا از منکر نهی کند، زیرا در غیر این صورت یا تأثیر مثبتی در مخاطب پدید نمی‌آید و یا اثر منفی بر جای خواهد گذاشت، به عنوان مثال، اگر آمر وناهی بخواهد، فردی راکه در خانواده و محیط غیر مذهبی (یا ضد مذهبی) رشد کرده است، به سمت اسلام وارزش‌های اسلام فراخواند، نمی‌تواند از همان برخورد آغازین همه بایدها ونبایدها را تبیین کند واز او بخواهد که این فهرست از کارها را عمل کند واین فهرست دیگر را ترک کند، او باید از توحید شروع کند ودر مرحله عمل، از نماز وفلسفه نماز، سخن بگوید آن گاه به تدریج به دیگر معارف اسلامی بپردازد. در این باره داستان جالبی از حضرت امام جعفر صادق (علیه السّلام) روایت شده است، که:

مردی مسیحی، همسایه مردی مسلمان بود، همسایه مسلمان (که خیلی دلش می‌خواست اورامسلمان کند وکار مفیدی انجام داده باشد) او رابه اسلام دعوت کرد (ومزایا اسلام را برشمرد ودلایل حقانیت آن را بیان کرد) سرانجام نصرانی (قانع شد و) اسلام آورد آن روز گذشت، سحرگاه روز بعد (پیش از اذان صبح) آن مسلمان به در خانه مسیحی تازه مسلمان آمد ودر راکوبید صدایی بلند شد:

- کیستی

- من فلانی هستم (همسایه مسلمان تو)

- (این وقت شب) چه می‌خواهی؟

- (خواستم بگویم) وضو بگیر ولباست را بپوش تا به مسجد برویم ونماز بخوانیم!

تازه مسلمان، وضوگرفت وبا او به مسجد آمد (هر دو نماز خواندند وعبادت کردند) تااین که صبح (وزمان اذان نماز) فرارسید، نمازصبح راخواند، وپس از نماز نیز مدتی ماند، تا اول صبح (وهوا روشن) شد. تازه مسلمان برخاست تا به منزلش برود اما همسایه اش گفت :کجا می‌روی؟ روز کوتاه است تا ظهر هم چیزی نمانده است، در مسجد بمان، قرآن بخوان، تا ظهر شود اگر امروز را هم (به برکت مسلمان شدن) روزه بگیری، بهتر است هر دو باهم ماندند. ظهر شد (اذان گفتند) نماز ظهر را هم خواندند، پس از نماز ظهر، تازه مسلمانان راه منزل را در پیش گرفت، همسایه اش گفت: اکنون که تا عصر چیزی نمانده است صبر کن نماز عصر را هم بخوانیم؛ (با توجه به این که نمازها را در پنج وقت و جدا از هم می‌خواندند) تازه مسلمان (که بی حوصله و تقریباً عصبانی شده بود)، ماند تا نماز عصر را هم خواند و (او که دیگر رقمی برایش نمانده بود)، برخاست تا به منزل برود، همسایه اش گفت: حالا که آخر روز است، (کمی دیگر) صبر کن، وقت نماز عشا هم برسد، آن را هم که خواندیم به منزل می‌رویم! نماز عشا را هم خواندند و به منزل خود برگشتند (از یکدیگر خداحافظی کردند، تازه مسلمان در دلش بسیار خوشحال بود، که خدا را شکر، این توفیق نصیب من شد و یک نفر را هدایت کردم حتماً ثواب زیادی نزد پروردگار خواهم داشت، و یقیناً این تازه مسلمان هم از این همه عبادت، لذت برده است و خوشحال است) سحرگاه روز دوم فرا رسید، در خانه تازه مسلمان به صدا درآمد:

- کیستی

- من همسایه تو هستم.

- چه می‌خواهی؟

- وضو بگیر، لباست را بپوش تا به مسجد برویم و نماز بخوانیم!

- برو دنبال کسی بیکارتر از من بگرد تا مسلمان شود، من آدم گرفتار و عیال‌واری هستم (و باید دنبال کار و زندگی و سیر کردن شکم زن و فرزندم باشم) این دین شما دین سختی است و من توان (عمل به دستورات) آن را ندارم![۴۶]

این روش بکار رفته، توسط مرد مسلمانی را بررسی و تجزیه و تحلیل کنید. آیا این کار او درست بوده است یا نه؟ یا این که تازه مسلمان، تاب و تحمل اسلام و احکام آن را نداشته است؟ اگر فرد مسلمان کار معروف را فقط به مسجد رفتن و نماز خواندن منحصر نمی‌کرد و به آن مسیحی می‌گفت: در اسلام کار کردن و مخارج زن و فرزند را تأمین کردن، نیز عبادت به شمار می‌رود و شخص کارگر مانند مجاهد در راه خداوند است، آیا آن مسیحی از اسلام گریزان می‌شد؟

شیوه تکرار

آمر و ناهی، در مواردی ممکن است با یک بار تذکر و یادآوری به مخاطب خود، نتواند او را به انجام معروف یا ترک منکر وادار سازد، اما می‌داند، که اگر امر به معروف یا نهی از منکر را، تکرار کند و چند بار به این کار اقدام نماید، در مخاطب تأثیرگذار، خواهد بود، باید از شیوه تکرار بهره گیرد.[۴۷]

== ==شیوه تداوم

تداوم و استمرار، از دیگر شیوه‌هایی است، که آمر به معروف و ناهی از منکر، در مواردی از آن استفاده می‌کند، منظور از تداوم این است که اگر آمر و ناهی، بداند که با یک مرتبه و یا حتی چند مرتبه (تکرار) تأثیری در مخاطب، پدید نمی‌آید، اما اگر به شکل مستمر و پیوسته او را به معروف فرا خواند و از منکر باز دارد، مؤثر خواهد بود، لازم است این شیوه را بکار گیرد تا به هدف برسد.

چکیده درس:

۱- از دیگر روش‌ها، در امر به معروف و نهی از منکر، روش فردی، جمعی، تدریج، تکرار و تداوم است.

۲- در شیوه فردی، فرد با مخاطب یا مخاطبان، سر و کار دارد و در شیوه جمعی، چند نفر، اقدام به امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند، و اگر به مرور زمان و به تدریج مخاطب را به انجام معروف و یا ترک منکر، وادار سازند، از شیوه تدریج بهره گرفته‌اند.

۳- در شیوه تکرار، با چند بار مراجعه به مخاطب و در شیوه تداوم با پی گیری و استمرار در تذکر به مخاطب، به هدف می‌رسند.

۴- یادآوری می‌شود، هدف از امر به معروف، اقامه معروف و هدف از نهی منکر، ترک منکر است، و با هر روش و شیوه‌ای که می‌توان به این هدف رسید، همان را باید انتخاب کرد.

پرسش‌ها:

۱- برای هر یک از شیوه‌هایی که، در این درس آمده است، مثال‌هایی بیان کنید.

۲- از داستان مرد مسلمان و مسیحی، چه نکته‌هایی به دست می‌آید؟

۳- در شیوه تداوم و تکرار، آیا لازم است که آمر یا ناهی، در هر بار، همان یک نفر باشد، یا می‌توان بارهای بعدی فرد دیگری، جایگزین کرد؟

پیام اندیشه و گفتگو:

پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم): لیس منّا من لم یوقّر الکبیر ویرحم الصغیر و یامر بالمعروف و ینه عن المنکر.[۴۸]

هر که بزرگتر را احترام نکند و به کوچک‌تر رحم نیاورد و دیگران را به معروف امر نکند و از منکر باز ندارد، از ما نیست.

شیوه «ستایش»

در برخی موارد و نسبت به بعضی از افراد، آمر یا ناهی تشخیص می دهدکه اگر از خوبی‌های مخاطب خود، مدح و ستایش کند، او در انجام معروف یا ترک منکر، عزم و ارداه بیشتری از خود نشان می‌دهد و به اصلاح رفتار ناشایست خود می‌پردازد. به هر حال، افراد دارای نقاط قوت و خصلت‌های خوبی، هستند که با انگشت گذاشتن بر روی آن ویژگی خوب، می‌توان آنها را اصلاح کرد. مثلاً به کسی که اهل مروت و جوانمردی است، گفته شود: تو که آدم جوانمردی هستی و می دانی که خداوند جوانمردان را دوست دارد، چرا به این انسان مظلوم و ستمدیده کمک نمی‌کنی؟! یا این که دستت را روی آدم ضعیفی بلند می‌کنی؟

گفت: از تو کی چنین پنداشتم؟

از تو من امید دگر داشتم

در روایتی آمده است که:

گروهی از یمن نزد رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم)، آمدند تا نسبت به اسلام، آشنایی پیدا کنند، در میان آنان مردی بود، که از همه بیشتر سخن می‌گفت و با آن حضرت بسیار بحث و گفت گو (مجادله و بگو مگو) می‌کرد (و از بس به این کار، ادامه داد و سخنان بیهوده راند که) سرانجام پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) از این کار او ناراحت و خشمگین شد، به گونه‌ای که رنگ چهره آن حضرت تغییر کرد. در این هنگام جبرئیل خدمت آن حضرت رسید و گفت: پروردگارت تو را سلام می‌رساند و می‌فرماید این مرد، انسان سخاوتمند (و اهل جود و کرم) است، و دیگران را اطعام می‌کند. پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) با شنیدن این خبر آرامش خود را یافتند و خشم و ناراحتی، از چهره حضرت، بر طرف شد. به آن شخص رو کرده و فرمود: اگر جبرئیل از سوی خداوند، به من خبر نداده بود، که تو شخص سخاوتمندی (و اهل جود و بخشش) هستی، به گونه‌ای تو را، از نزد خود می‌راندم، که دیگران پس از تو از آن سخن بگویند. (یعنی داستان تو بر سر زبانها بیفتند)

(اما اکنون، که معلوم شد، انسان سخاوتمندی هستی فرد محترمی به شمار می‌روی و نباید با تو چنان برخوردی کرد) آن شخص، (که از این سخن خوشحال شده بود) پرسید: و انّ ربک لیحّب السّخا؟ آیا پروردگار تو سخاوت و بخشش را دوست دارد؟ حضرت فرمود: آری، آن مرد همان وقت اسلام آورد و به توحید و رسالت پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) گواهی داد.[۴۹]

نکته‌ها:

۱- در مدح و ستایش افراد، باید توجه شود که بیش از اندازه لازم ستایش نشود، زیرا آثار سوئی ممکن است در پی داشته باشد، مانند این که در مدح و ستایش مرتکب دروغ گویی یا گزافه گویی شده یا مخاطب، دچار نخوت و غرور شود. از این رو امام علی (علیه السّلام) فرموده‌اند: اذا مدحت فاختصر.[۵۰]

هرگاه (از دیگران) مدح و ستایش، می‌کنی به اختصار این کار را انجام بده.

در روانشناسی تربیتی نیز بر پرهیز از تمجید زیاد، تأکید شده است تا مبادا فرزندان و یا دانش آموزان، به تعبیر مردم لوث و بی خاصیت بار آیند و از دیگران خود را، یک سر و گردان بالاتر دانسته و همواره طلبکار باشند. به قول مولانا:

نازنینی تو، ولی در حد خویشتن

الله الله، پامنه، از حد، بیش

۱- چون، تمجید و ستایش از ویژگی‌های خوب افراد، به نوعی با تشویق افراد از نظر معنا و تأثیر همانندی و مشابهت دارد، از آوردن عنوان تشویق به شکل جداگانه، خودداری گردید. تشویق افراد نسبت به صفات و کارهای خوب، گذشته از این که آنان در آن کارها جدی تر می‌شوند، رفتارهای دیگر خود را نیز اصلاح می‌کنند. از سویی، افراد دیگر نیز به این رفتارها و ویژگی‌های خوب، روی کرد مثبتی از خود نشان می‌دهند. امام علی (علیه السّلام) به مالک اشتر دستور می‌دهند، که مسایل و مشکلات سپاهیان خود را حل کند و همواره از آنان ستایش کند و کارهای مهمی که انجام داده است برشمرد، زیرا یادآوری کارهای ارزشمند آنان، شجاعان را بر می‌انگیزاند و ترسوها را به تلاش، وادار می‌سازد.[۵۱]

شیوه «نکوهش»

در پاره‌ای موارد و افراد آمر یا ناهی تشخیص می‌دهد که اگر به نکوهش و ملامت فرد، نسبت به ترک معروف یا انجام منکر بپردازد، مؤثر خواهد بود. مثلاً به کسی که نماز نمی‌خواند بگوید: تو که این همه ادعا داری، که آدم پاک و پاکیزه‌ای هستی، چرا نماز نمی‌خوانی؟ تو که می‌گویی انسان دلش باید پاک باشد، چرا با خدا نیایش نمی‌کنی؟ مگر می‌شود کسی نماز نخواند و دلش پاک باشد؟ چنین دلی پر از نخوت و غرور است، زیرا حاضر نیست در پیشگاه خدا، خضوع و خشوع داشته باشد.

یا به کسانی که اهل نماز و مسجد هستند، اما متأسفانه غیبت کردن دیگران برای آنان موضوعی عادی است، گفته شود: تو که نماز خوان هستی و به پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) اعتقاد داری، چرا از دیگران بدگویی می‌کنی؟ تو که به امام زمان (عج) زیاد اظهار ارادت می‌کنی، چرا این کارهای زشت را انجام می‌دهی؟ مگرمی شود خدا و پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و امام زمان (عج) را دوست داشت و در جهت خلاف خواست آنان حرکت کرد؟!

امام محمدباقر (علیه السّلام) نیز در نکوهش چنین افرادی، فرموده‌اند:

ما عرف الله من عصاه و انشد:

تعصی الاله و انت تظهر حبه هذا لعمرک فی الفعال بدیع

لوکان حبک صادقاً لا طعته ان المحب لمن احب مطیع[۵۲]

کسی که نافرمانی خداوند می‌کند او را نشناخته است. آن گاه این شعر را خواندند:

نافرمانی خدا را پیشه ساخته‌ای، در حالیکه اظهار می‌کنی او را دوست داری، به جان تو قسم این کار تو جز کارهای شگفت‌انگیز است؟ اگر راست می‌گویی که او را دوست داری، باید از او اطاعت کنی، زیرا کسی که کسی را دوست دارد، از او حرف‌شنوی دارد. به چنین افرادی، همان سخن مولوی را، باید گفت که:

آخر، آدم زاده یی ای ناخلف چند پنداری تو، پستی را شرف؟!

نکته‌ها:

۱- قرآن کریم نیز در آیات متعددی به سرزنش و ملامت برخی انسان‌های گریزان از حق پرداخته و با تعبیرهای متفاوت و متنوعی از آنان یاد کرده است:

الف – قتل الانسان ما اکفره.[۵۳]

مرگ بر این انسان، چقدر کافر و ناسپاس است.

ب – فمالهم عن التذکره معرضین، کانّهم حمر مستنفره، فرّت من قسوره.[۵۴]

چرا آنها از این تذکر، روی گردانند؟! به خران رمنده‌ای مانند، که از شیری گریزان شده‌اند!

ج - اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون.[۵۵]

آنان همانند چهارپایان، بلکه گمراه ترند، آنان همان غافلان (از حق) هستند. (زیرا با داشتن امکانات، هدایت نشده‌اند)

۲- امام علی (علیه السّلام) در مورد مذمت کردن افراد، فرموده‌اند: اذا ذممت فاقتصر.[۵۶]

اگر دیگران را مذمت می‌کنی، به اندکی از آن اکتفا کن.

زیرا مذمت بیش از حد ممکن است آثار و پیامدهای منفی، در مخاطب پدید آورد، و او را در رفتار زشت و ناپسند، بیشتر فرو برد، بدیهی است، در این صورت، اصلاح رفتار این افراد، سخت‌تر و دشوارتر می‌گردد. روانشناسان نیز در خصوص تربیت فرزندان و یا دانش آموزان بر شناخت حد و حدود نکوهش و سرزنش و زمان و مکان استفاده از آن، تأکید کرده‌اند.

۳- سرزنش و ملامت دیگران، از مصادیق تنبیه (و مرحله‌ای از آن) به شمار می‌رود، (از این رو، از آوردن عنوان تنبیه، به شکل جداگانه و مستقل، خودداری شده است) هر چند تنبیه، در مراحل دیگر خود، در مواردی خاص، می‌تواند مؤثر واقع گردد.

۴- سرزنش و نکوهش را نباید با بد زبانی و دشنام دادن اشتباه کرد، زیرا دو مقوله جداگانه‌اند. بد زبانی و دشنام دادن، آثار منفی دارد و دیگران را سرخورده عقده‌ای و پرخاشگر می‌سازد. این موضوعی است که، در جامعه‌شناسی و در بحث عوامل رفتارهای نابهنجار اجتماعی، از آن به عنوان برچسب زدن یاد می‌شود، بر اساس نظریه برچسب زنی[۵۷] افراد از آن رو به انحراف و کج روی، روی می‌آورند، که از سوی دیگران، برچسبهای معینی، بر آنها زده می‌شود.[۵۸] مانند این که به دیگران برچسب دزد، قاتل، زنازاده، لقمه حرام و ... زده شود، روشن است که اسلام عزیز اجازه استفاده از این واژه‌ها را نمی‌دهد و به کاربردن این گونه واژه‌ها را گناه و در مواردی دارای حد شرعی، می‌داند.

اگرچه برخی از جامعه شناسان برچسب زنی از سوی مردم یا مقامات مسئول را نشانه یا دلیل بر جرم بودن رفتار فرد انگاشته‌اند. یعنی اینکه اگر این رفتار فرد، ناشایست نبود، این برچسب‌ها بر وی زده نمی‌شد و به عبارتی دیگر اگر برچسبی وجود نداشته باشد، جرمی رخ نداده است.[۵۹]

۵- در نکوهش افراد، از راهکارهای مختلف می‌توان بهره گرفت، به عنوان نمونه:

الف – با تحریک عواطف و احساسات مخاطب، او را نسبت به کار ناشایست خود، دچار ندامت و پشیمانی و وادار به اصلاح رفتار، بنماییم.

ب – با تحریک غیرت دینی یا غیرت انسانی.

ج – با ایجاد انگیزه رقابت با دیگران، مانند این که گفته شود: مگر تو از فلانی کمتری که او در کارهایش موفق است ولی تو گرفتار این کار ناپسند هستی؟!

چکیده درس

۱- شیوه ستایش و نکوهش، دو شیوه دیگر است، که در امر به معروف و نهی از منکر، می‌تواند کاربرد داشته باشد.

۲- در شیوه ستایش، از نقاط قوت و خوبی‌های موجود در مخاطب، تمجید می‌شود و در شیوه نکوهش، مخاطب به سبب انجام عمل ناشایست یا ترک کار خوب، مورد سرزنش و ملامت، قرار می‌گیرد.

۳- در تمجید از دیگران و نیز در نکوهش آنان، باید اختصار و کم گویی رعایت گردد و از زیاده گویی در هر دو مورد پرهیز شود.

۴- در قرآن کریم و در روایات در نکوهش و مذمت افرادی که، از پذیرفتن حقایق گریزان هستند، تعبیرهای مختلف و متنوعی آورده شده است.

۵- سرزنش و نکوهش را می‌توان از مصادیق تنبیه شمرد و مرحله‌ای از آن دانست.

۶- نکوهش را بد زبانی و دشنام دادن نباید یکی پنداشت.

۷- در نکوهش افراد از روش‌هایی مانند: تحریک عواطف و احساسات، تحریک غیرت دینی و انسانی، ایجاد انگیزه رقابت و ... می‌توان استفاده کرد.

پرسش‌ها:

۱- چه نکته‌هایی از داستان برخورد پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) با مرد یمنی، به دست می‌آید؟

۲- پیامدهای نادرست تمجید زیاد یا نکوهش زیاد، چیست؟

۳- آیاتی که از قرآن کریم درباره سرزنش برخی افراد، در این درس آمده است را به شکل کامل بررسی و بیان کنید که درباره چه انسان‌هایی، این تعبیرها وارد شده است.

۴- تفاوت سرزنش و بدزبانی در چیست؟ مثال بزنید؟

۵- سه آیه از قرآن، در مدح و تمجید افراد، ارائه کنید؟

پیام اندیشه و گفت و گو:

امام علی (علیه السّلام): اُبذل لاخیک دمک و مالک و لعدوّک عدلک و انصافک و للعامّه بشرک و احسانک.[۶۰]

برای برادر دینی خود در هنگام نیاز جان و مالت را و برای دشمنت، عدل و انصافت را، و برای توده مردم خوش‌رویی و احسانت را، بذل و بخشش کن.

شیوه کنترل

یکی دیگر از راه‌های تحقق معروف و انجام آن و ترک منکر، از سوی فرد یا افراد، شیوه اعمال کنترل و مراقبت بر رفتار مخاطب است، به گونه‌ای که خود او بداند، که زیر نظر قرار دارد. این شیوه در حوزه‌های مختلف، مانند تعلیم و تربیت فرزندان و دانش آموزان و نیز کنترل افراد در جامعه و یا کارکنان در محیط کار (برای ارتقاء و افزایش کارایی و کاهش تخلفات) و ... کاربرد دارد.

اگرچه استفاده از این شیوه در تعلیم و تربیت، دقت و ظرافت بیشتری می‌طلبد زیرا نباید در مخاطب، احساس زندانی بودن دست دهد یا به گونه‌ای اعمال شود، که آزادی و اختیار و انتخاب از او سلب گردد.

جامعه شناسان در بحث رفتار کج روانه و انحراف آمیز افراد و نوع برخورد با آن، دیدگاه‌ها و تئوری‌های مختلفی ارائه کرده‌اند، که از جمله نظارت و کنترل اجتماعی است، برخی از آنان در توضیح مفهوم نظارت اجتماعی می‌گویند:

فرد از طریق اجتماعی شدن، یاد می‌گیرد که در موقعیت‌های گوناگون، چه الگوهای رفتاری پذیرفتنی است و تفاوت میان الگوهای رفتاری شایسته و الگوهای رفتاری ناشایسته چیست؟ نظارت اجتماعی، در واقع به بسط فراگرد اجتماعی شدن، اطلاق می‌شود (یعنی این که فرد از طریق اجتماعی شدن و پذیرش الگوهای رفتاری جامعه، از رفتار انحراف آمیز پرهیز می‌کند)[۶۱]

برخی دیگر تعریف آن گفته‌اند: کنترل اجتماعی، مجموعه‌ای از منابع مادی و نمادین است، که یک جامعه برای برای تضمین هم نوایی رفتاری اعضای خویش، در برابر کج روی، با مجموعه‌ای از قواعد و اصول معین و دارای ضمانت اجرا در اختیار دارد.[۶۲]

اگرچه در مسئله کنترل اجتماعی نیز دیدگاه‌های گوناگونی ارائه شده است، اما در اصل لزوم کنترل اجتماعی، برای مهار رفتارهای انحرافی و تأثیرگذاری این کنترل‌ها، نوعی اتفاق نظر وجود دارد.

جامعه شناسان برای اجرایی کردن نظارت و کنترل اجتماعی، مکانیسمهای گوناگون و متعددی را مورد بحث و دقت نظر قرار داده‌اند. مانند:

الف - نظارت‌های اجتماعی درونی

یعنی درون ذهنی کردن و ملکه ساختن هنجارها، انسان‌ها در نتیجه یک فراگرد موفق اجتماعی شدن، هنجارهای یک فرهنگ را ملکه ذهنشان می‌سازند، وقتی هنجارها ملکه ذهن فرد می‌شوند، او دیگر، درباره درستی یا نادرستی و یا شایستگی و ناشایستگی هنجارها، تردیدی روا نمی‌دارد و در این صورت به خودی خود، از هنجارها پیروی می‌کند، چه دیگران ناظر رفتارشان باشند یا نباشند، وجدان افراد، بهترین ناظر رفتارشان، به شمار می‌آید.[۶۳]

ب - نظارت‌های اجتماعی بیرونی (یا خارجی)

این نظارت‌ها را نیز به دو قسم کنترل‌های رسمی و غیررسمی، تقسیم کرده‌اند:

الف - کنترل رسمی:

کنترل اجتماعی رسمی، دربرگیرنده تلاش‌ها و اقداماتی است که منابع اقتدار، آن را در جهت مقابله با وقوع جرم و کج روی در جامعه، عهده دار می‌شوند.[۶۴]

ب – کنترل غیررسمی:

گونه‌ای از انواع مکانیسم‌های کنترل اجتماعی است، که در گستره‌ای به فراخنای تمامی جامعه، توسط هر یک از اعضای آن و در محیط‌های متفاوتی، مانند: خانواده، مدرسه، محل کار، اماکن مذهبی و ... مجال تحقق می‌یابد.[۶۵]

برخی از جامعه شناسان، بر اهمیت توجه، به مکانیسم‌های داخلی (درونی) و خارجی (برونی) هر دو، تأکید دارند و بر این باورند که: هنگامی که کنترل اجتماعی به اندازه کافی قوت داشته باشد از وقوع کج روی و انحراف جلوگیری می‌شود، اما وقتی کنترل‌های داخلی یا خارجی ضعیف بود یا از هم پاشیده بود، رفتار کج روانه، ظاهر می‌گردد.[۶۶]

اما برخی دیگر چون دورکیم بر کنترل‌های خارجی و تأثیر آن بر پیش گیری از رفتار انحراف آمیز تأکید بیشتری دارند. وی می‌گوید:

انسان‌ها موجوداتی با آرزوهای نامحدودند، آنان برخلاف جانوران دیگر، با برآورده شدن نیازهای زیستی شان سیری نمی‌پذیرند، از این سیری ناپذیری طبیعی نوع بشر، چنین بر می‌آید، که آرزوهای انسان را، تنها می‌توان با نظارت خارجی مهار کرد. در جوامع خوب تنظیم شده، نظارت‌های اجتماعی، محدودیت‌هایی را بر گرایش‌های فردی می‌نهد، چندان که هر فرد در محدوده خویش کم و بیش تشخیص می‌دهد، که تا چه حد می‌تواند به بلند پروازی‌هایش میدان دهد، بدین سان هدف و سرانجامی بر سودای فرد نهاده می‌شود.[۶۷]

نکته‌ها:

۱- منظور ما از بهره‌گیری از شیوه کنترل (در راستای برپایی ارزش‌ها و ترک منکرها) کنترل خارجی است نه درونی، یعنی پدرها و مادرها، به گونه‌هایی مراقب فرزندان خود، دوستان آنان و ... باشند. مربیان و معلمان نیز، نظارتی بر رفتارهای دانش آموزان، در محیط مدرسه داشته باشند، در حوزه نظام سیاسی کشور؛ مسوولان و مدیران ارشد نظام، بر رفتار مدیران و مسؤولان و مدیران ارشد نظام، بر رفتار مدیران و مسؤولان رده‌های بعدی نظارت داشته باشند و آنها نیز بر مجموعه‌های تحت پوشش خود. نیروهای امنیتی و پلیس نیز برای حفظ امنیت مردم (که از معروف‌های بزرگ شمرده می‌شود) با مکانسیم‌های خاص خود مراقب، رفتار افراد شرور و مزاحم مردم باشند.

امیرمومنان، امام علی (علیه السّلام) در منشور حکومتی خود به مالک اشتر در زمینه نظارت بر رفتار کارگزاران چنین فرموده‌اند:

ثم تفقّد اعمالهم و ابعث العیون من اهل الصّدق و الوفاء علیهم فانّ تعاهدک فی السّر لامورهم حدوهُ لهم علی استعمال الامانه و الرّفق بالرّعیه.[۶۸]

در کارهای کارگزارانت تفقد (جستجو بررسی) نما و جاسوسانی (و نیروهای اطلاعاتی ویژه) که از مردم راست گوی و وفادار باشند، بر آنها بگمار (تا رفتار آنان را زیر نظر گرفته و برای تو گزارش کنند)، زیرا مراقبت و نظارت نهانی و مخفی تو بر کارهایشان، آنان را به رعایت امانت و مدارا و مهربانی با مردم وا می‌دارد.

۲- جامعه شناسان، معمولاً کج روی[۶۹] و رفتار انحرافی، را به رفتارهایی که با هنجارها و ارزش‌های اکثر اعضای یک گروه یا جامعه، هم نوا نیستند، اطلاق می‌کنند.[۷۰]

از سویی هنجارها و قواعد و اصول پذیرفته شده، توسط هر جامعه‌ای با جوامع دیگر متفاوت است، در نتیجه، این هنجارها و ارزش‌ها، به شکل امری نسبی در می‌آید، که در جامعه‌ای خوب است و مخالفت با آن انحراف تلقی می‌شود و در جامعه‌ای دیگر پذیرفته شده نیست و بنابراین مخالفت با آن، کج روی و انحراف به شمار نمی‌رود. موضوع نسبیت ارزش‌ها و خوب و بد، موضوعی است که در جای دیگر باید پیرامون آن بحث کرد.

هدف از یادآوری آن در اینجا، ارائه نتیجه بدست آمده از دیدگاه‌های جامعه شناسان است. اما در اسلام عزیز، ارزش‌ها (معروف‌ها) و ضد آن (منکرها) نسبی نیستند.

اعتقاد به توحید، ایمان به رسالت انبیاء، عدل، راست گویی، مدارا و مهربانی با دیگران، احسان به پدر و مادر، صله رحم و عبادت پروردگار و ... همه خوب است و ارزشمند، خواه به عنوان هنجارها، مورد پذیرش یک جامعه واقع شوند یا نشوند. از سویی دیگر؛ شرک، ظلم، قتل و غارت، تجاوز به حقوق دیگران، قماربازی، رباخواری، زنا، لواط و ... بد و زشت و ضد ارزش بشمار می‌روند، خواه به عنوان ناهنجاری از سوی جامعه شناخته شوند یا نه؟

هر چند بر اساس آیات الهی و احادیث معصومان (علیهم السّلام)، بر این باوریم که همه دستورات الهی مطابق با فطرت انسان‌ها و سازگار با سرشت آنان است، اگر فطرت الهی انسان‌ها از گرد و غبار جهل و خرافه و هوس، پاک شوند، همه در برابر ارزش‌های الهی سر تسلیم، فرود خواهند آورد و در اینجاست که باید گفت: «چیست از تسلیم، خود محبوب تر»

در بینش اسلامی، هر کس مطیع خداوند و رسول (صلّی الله علیه و آله و سلّم) او باشد (به دستورات و اوامر آنان عمل کند و از هر چه نهی کرده‌اند، پرهیز کند)، انسانی خوب و ارزشی است و هر کس نافرمانی آنان را پیش گیرد به حرام‌ها و منکرها عمل کند و واجب‌ها را ترک گوید، انسانی بد، منحرف و عاصی است؛ بنابراین به شکل کلی و صددرصد، نمی‌توان پذیرفت، که اگر فردی با هنجارها و قواعد پذیرفته شده در جامعه، از سر مخالفت درآید، کج رو و منحرف است، زیرا در جامعه‌ای که همجنس بازی و ازدواج هم جنس بازان امری رسمی و پذیرفتنی تلقی می‌گردد، نه مخالفت با آن انحراف است و نه مخالف با آن، منحرف!، اصولاً پیامبران الهی برخلاف هنجارهای پذیرفته شده جوامع خود حرکت می‌کردند، مثلاً در جامعه بت‌پرست و مشرک، بت‌پرستی و شرک، امری قابل قبول و متخلف از آن مورد سرزنش و ملامت و گاه شکنجه واقع می‌شد.

در حالی که پیامبران با شعار توحید و مبارزه با بت‌پرستی به پا خاستند، پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) گذشته از برافراشتن پرچم توحید، با زنده بگور کردن دختران بی گناه، ظلم و بی عدالتی، رباخواری و شراب خواری و ... که همه از امور پذیرفته شده ی اکثریت یا بخش‌هایی از آن جامعه و (به تعبیر جامعه شناسان) جزء هنجارها و ارزش‌های آنان به شمار می‌رفت، به مبارزه برخاست، بنابراین با این تفاوت دیدگاه‌ها و نتیج بدست آمده از آن، باید توجه و دقت لازم را به کار بست تا شبهه‌ای در ذهن و اشتباهی در استنتاج پیش نیاید.

چکیده درس:

۱- یکی دیگر از شیوه‌های کاربردی در امر به معروف و نهی از منکر، شیوه کنترل است و مقصود از آن بکار بردن راه کارهایی برای نظارت معقول و منطقی از سوی والدین بر رفتار فرزندان، و از سوی مربیان و معلمان بر رفتار دانش آموزان، در حوزه تعلیم و تربیت است. در حوزه مسایل اجتماعی، نظارت دستگاه‌های مسؤول بر عملکرد موسسات علمی، فرهنگی، اقتصادی و ... است و در نگاه کلان مدیریتی، نظارت و مراقبت بر رفتار مدیران و مسؤولان در مسئولیت‌های مختلف، برای اجرای درست قوانین و وظایف، جلوگیری از اختلاس، تبعیض و قانون شکنی و ... می‌باشد.

۲- جامعه شناسان نیز برای مهار رفتارهای کج روانه و انحراف آمیز، بر کنترل و نظارت اجتماعی، تأکید کرده‌اند.

۳- برای کنترل و نظارت اجتماعی، مکانیسم‌های گوناگونی مانندکنترل‌های درونی و برونی و نیز کنترل‌های رسمی و غیررسمی، تعریف شده است.

۴- کنترل درونی، به ذهنی کردن و ملکه ساختن هنجارهای جامعه در افراد به تعبیر دیگر ایجاد ایمان و اعتقاد به هنجارها و ارزش‌های مورد قبول جامعه گفته می‌شود و کنترل بیرونی به عوامل خارج از ذهن فرد، هم چون خانه، مدرسه، محیط، مقررات اجتماعی، دستگاه‌های مسؤول، پلیس و دادگستری و زندان و ... اطلاق می‌شود.

۵- در اسلام بر تقویت ایمان و باورهای دینی همراه با تهذیب و تطهیر جان و دل افراد، تأکید فراوان شده است و بر کنترل‌های خارجی، برای حفظ ایمان و امنیت و نظم جامعه نیز سفارش گردیده است.

پرسش‌ها:

۱- مفهوم و تعریف نظارت و کنترل اجتماعی، از دیدگاه جامعه شناسان را بیان کنید.

۲- مکانیسم‌های مختلفی که، برای کنترل اجتماعی ارائه گردیده است را نام ببرید.

۳- چه نکته‌هایی از دستور حضرت علی (علیه السّلام) به مالک اشتر، برای نظارت بر کارگزاران بدست می‌آید؟

۴- با توجه به تعریف جامعه شناسان از کج روی و رفتار انحرافی، چه نتایجی از آن گرفته می‌شود؟

۵- تفاوت دیدگاه اسلامی و تعریف جامعه شناسان، از رفتار انحرافی را بنویسید.

پیام اندیشه و گفتگو:

قرآن کریم:

وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ.[۷۱]

آنچه (از دستورات الهی) رسول خدا، برای شما آورده، بگیرد (و عمل کنید) و از آنچه نهی کرده، خودداری کنید و از (مخالفت با) خدا بپرهیزید، زیرا خداوند کیفرش سخت است.

شیوه «یادآوری نعمت‌ها و مسئولیت‌ها»

برخی از افراد، گاه بر اثر غفلت زدگی، در انجام واجب‌ها، سستی می‌ورزند، یا پاره‌ای از گناهان را مرتکب می‌شوند، اگر کسی به آنان یادآوری کند که؛ عزیز من این قدرت و سلامتی جسم و ... نعمت‌هایی است که خداوند به تو ارزانی داشته است، سپاس‌گزاری از خداوند و شکر نعمت‌هایش، استفاده درست از آنها و در راهی است که برای سعادت و خوشبختی تو قرار داده است، شکر چشم؛ مطالعه، کسب علم و معرفت، زیارت پیشوایان دینی و برادران ایمانی و صله رحم و ... می‌باشد و شکر گوش و زبان و سایر اعضا نیز، به کارگرفتن آنها در جهت کار و تلاش سالم و سازنده است، انسان در برابرهمه این نعمت‌ها مسؤول است و مورد سؤال قرار خواهد گرفت، و باید پاسخ گو باشد.

در قرآن کریم می‌خوانیم:

- إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولَئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولا.[۷۲]

همانا گوش و چشم و دل، از همه اینها، انسان مورد سؤال قرار می‌گیرد.

- ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ.[۷۳]

در روز قیامت یقیناً همه شما، از نعمت‌هایی که داشته‌اید بازپرسی خواهید شد.

- وَلَتُسْأَلُنَّ عَمَّا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ.[۷۴]

از آنچه انجام داده‌اید، حتماً بازپرسی خواهید شد.

در روایتی از امام صادق (علیه السّلام) نقل شده است:

از جمله پندهایی که لقمان به پسرش می‌داد این بود که:

و اعلم انک ستسال غداً اذا وقفت بین یدی الله عزّوجل عن اربع: شبابک فیما ابلیته و عمرک فیما افنیته و مالک مما اکتسبته و فیما انفقته، فتاهب لذلک و اعد له جواباً[۷۵]

بدان فردا روز قیامت که در دادگاه الهی، حاضر شوی از تو درباره چهار چیز، سؤال خواهد شد؛ از جوانیت، که در چه چیزی آن را گذراندی و از عمرت، که در چه چیزی آن را فانی و سپری کردی و از مال و ثروتت، که از کجا بدست آوردی؟ و از این که آن مال و ثروت را، در کجا خرج و هزینه کردی؟ (این پرسش‌ها از تو خواهد شد) پس خود را برای آن و پاسخ دادن به پرسش‌ها آماده کن.

بنابراین نعمت‌هایی که خداوند به انسان داده است و نیز مسؤولیت‌های انسان در برابر آن شکر و سپاس آدمی را می‌طلبد، که در اطاعت پروردگار، تجلی می‌یابد؛ و کفران نعمت‌های او (که در نافرمانی حق رخ می‌نماید)، عامل زوال نعمت‌ها می‌گردد. به قول سعدی:

شکر نعمت، نعمتت افزون کند

کفر نعمت، نعمت، از کفت بیرون کند

شیوه بیان پاداش

گاهی آمر یا ناهی، با بیان پاداش عمل خوب، می‌تواند مخاطب را به انجام آن ترغیب کند و با بیان کیفر و عقاب عمل زشت و منکر، او را از انجام یا تکرار آن باز دارد.

در سرتاسر قرآن کریم، و در موارد بسیاری، از این شیوه استفاده شده است. به عنوان نمونه:

- یَوْمَ یَتَذَکَّرُ الإنْسَانُ مَا سَعَی * وَبُرِّزَتِ الْجَحِیمُ لِمَنْ یَرَی * فَأَمَّا مَنْ طَغَی * وَآثَرَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا * فَإِنَّ الْجَحِیمَ هِیَ الْمَأْوَی * وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوَی * فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوَی.[۷۶]

روزی که قیامت، انسان به یاد سعی و تلاش خود (در دنیا)، می‌افتد و جهنم برای هر بیننده، آشکار می‌گردد، اما آن که سرکشی (و طغیان) کرده و زندگی دنیا را برگزیده است، همانا جهنم جایگاه اوست و اما آن که از مقام پروردگارش ترسیده و خود را از هوای نفس بازداشته، یقیناً بهشت جایگاه اوست.

- در روایتی آمده است، که شخصی قرآن می‌خواند، به این آیه رسید:

إِنَّ لَدَیْنَا أَنْکَالا وَجَحِیمًا * وَطَعَامًا ذَا غُصَّةٍ وَعَذَابًا أَلِیمًا [۷۷]

همانا نزد ما غل و زنجیرها و دوزخ است و غذایی گلوگیر و عذابی دردناک!

پیامبر گرامی اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) از شنیدن این آیه، غش کرد. (و بیهوش شد)[۷۸]

از پیشوایان دینی ما درباره ثواب و عقاب اعمال، سخنان فراوانی رسیده است. مانند این که:

- پیامبر گرامی اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) درباره کسی که بدنبال علم باشد، فرموده است: خداوند او را به راه بهشت می‌برد و فرشتگان برای خواهان علم، بال‌های خود را با خشنودی، فرو نهند و همه آنان که در آسمان‌ها و زمین هستند، برای او آمرزش خواهند.[۷۹]

- امام صادق (علیه السّلام) درباره جوانی، که قرآن بخواند، فرموده‌اند: هر کس در جوانی قرآن بخواند و مؤمن باشد، قرآن با گوشت و خونش آمیخته شود و خداوند او را با فرشتگان که سفیران حق هستند، همدم سازد و قرآن برای او حایل و مانعی از آتش دوزخ باشد و در حق وی دعا کند.[۸۰]

- امام باقر (علیه السّلام) در مورد ظلم به دیگران فرمود:

ظلم در دنیا، همان ظلمات (و تاریکی‌ها) در آخرت است.[۸۱]

(یعنی عامل ظلمت و تاریکی در آخرت، برای فرد ظالم، ضلم و ستم او در دنیاست، و بدیهی است جای تاریکی، در جهنم است، همان گونه که نور با بهشت، سنخیت و تناسب دارد)

شیوه تغافل

در برخی موارد، برای اصلاح رفتار ناشایست فرزند، دانش آموزان، کارمند، دوست و ... بهترین واکنش، تغافل در برابر عمل مخاطب است.

تغافل یعنی خود را به غفلت زدن، یعنی با اینکه آن حرف را شنیده‌ای، آن را نشنیده بگیری، و با اینکه آن کار را دیدی، آن را ندیده بگیری و روی خود نیاوری! این واکنش شما سبب می‌شود تا فرد از رفتار خود شرمنده شود و در پی اصلاح رفتار خود و بازسازی آبروی از دست رفته اش برآید. در این موارد، برخورد صریح، گاه نتیجه عکس می‌دهد. در روزنامه‌ها خبر خودکشی جوانی را نوشته بودند که در رشته کامپیوتر تحصیل می‌کرد. او در خانواده مذهبی و معتقد رشد کرده بود، روزی از خانه بیرون رفته بود که زود برگردد و کامپیوتر خود را روشن گذاشته بود. مادرش برای پاک کردن و نظافت اتاق وی، به آن جا می‌رود و اتفاقاً دستش به موس کامپیوتر می‌خورد و مانیتور از حالت خاموشی موقت بیرون آمده و روشن می‌شود. چشم مادر به تصاویر زشت و غیراخلاقی می‌افتد، بسیار ناراحت گشته، موضوع را به پدر منتقل می‌کند هر دو آکنده از خشم و ناراحتی هستند، آن دو باور نمی‌کنند و از فرزند خود انتظار چنین رفتاری ندارند، فرزند که وارد می‌شود او را به باد ناسزا و اهانت می‌گیرند و چون قرار بود به مهمانی بروند، ادامه برخورد را به پس از بازگشت از مهمانی واگذار می‌کنند. جوان که گویا کوهی را بر سر او خراب کرده‌اند در خانه می‌ماند، پدر و مادر پس از بازگشت به اتاق فرزند خود می‌روند، پیکر او بر زمین افتاده بود، او با خوردن قرص‌های فراوان دست به خودکشی زده بود او تحمل آن رسوایی و نیز آن برخورد را نداشت!، آیا به راستی راه بهتری برای اصلاح رفتار او وجود نداشت!

روانشناسان این شیوه و روش در اصلاح رفتار را، روش خاموشی[۸۲] می‌نامند و بر این باورند که اگر به رفتاری که شخص از خود بروز می‌دهد، توجه نکنیم و آن را مورد تقویت قرار ندهیم، آن رفتار خاموش شده و احتمال تکرار آن کم می‌شود. مثلاً اگر دانش آموزی در کلاس بی اجازه صحبت کند، معلم توجه‌ای به او ننماید، کم‌کم این رفتار خاموش می‌شود.

اگر بخواهیم از این روش برای کاهش رفتار نامطلوب استفاده کنیم، باید به نکاتی توجه کنیم:

۱- در درجه اول، این که رفتاری را که شخص انجام می‌دهد ضرر و زیان جسمانی و روانی نداشته باشد، اما اگر خطری فرد را تهدید می‌نماید، خاموشی جایز نیست. مثلاً فرض کنیم، کودک می‌خواهد میخی را درون پریز برق بکند، در اینجا باید فوراً جلوی او را گرفت.

۲- در جایی از خاموشی می‌توان استفاده کرد و نتیجه گرفت که تقویت کننده‌های رفتار نامطلوب، تحت کنترل درآیند. اگر مثلاً در خانه، فرزند رفتار نامطلوبی دارد و پدر با رعایت شیوه تغافل یا خاموشی می‌خواهد او را اصلاح کند، زمانی موفق خواهد بود که دیگر اعضا خانواده مشوق آنرفتار نامطلوب نباشند.[۸۳]

چکیده درس:

۱- دو شیوه دیگر، در راستای هدف امربه معروف و نهی از منکر، شیوه یادآوری نعمت‌ها و مسئولیت‌ها، و شیوه بیان ثواب و عقاب کارها است.

۲- خداوند به انسان، نعمت‌هایی داده است و راه استفاده درست و صحیح از آن را نیز نشان داده است و انسان را در برابر این نعمت‌ها، مسؤول می‌شمرد.

۳- فردی که واجب‌ها را انجام نمی‌دهد، از نعمت‌ها در آن راه (راه رشد و کمال) بهره نگرفته است و فردی که با همین نعمت‌ها گناه می‌کند، آنها را در جهت مخالف رشد و کمال خود و خواست خداوند، به کار گرفته است.

۴- تبیین پاداش رفتار خوب و کیفر رفتار زشت، تأثیر فراوانی در اصلاح رفتار انسان‌ها دارد، بر همین اساس در قرآن کریم، آیات فراوانی در این زمینه، مشاهده می‌شود.

۵- تبیین و اجرای حدود الهی که برای تنظیم روابط اجتماعی، در زندگی دنیا قرار داده شده است، نیز تأثیر شگرفی در اصلاح رفتار انسان و خودکنترلی دارد.

۶- در پاره‌ای موارد تغافل، در اصلاح رفتار مخاطب بسیار تأثیر گذار است.

پرسش‌ها:

۱- چرا انسان، در برابر نعمت‌های الهی، مسؤول شناخته می‌شود؟

۲- چرا بیان ثواب و عقاب رفتار انسان، در اصلاح او مؤثر است؟

۳- چرا خواندن قرآن در جوانی اهمیت فراوانی دارد؟

۴- یکی از ارزش‌های مهم علم آموزی است؟ چرا؟

پیام اندیشه و گفت و گو:

پیامبر گرامی اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم):

اذا ترکت امّتی الامر بالمعروف و النهی عن المنکر فلیاذن بوقاع من الله جلّ اسمه.

هنگامی که امت من امر به معروف و نهی از منکر را ترک کند، باید خود را آماده ی عذابی از سوی خداوند بگرداند.[۸۴]

شیوه ی «ارائه جایگزین»

شاید دیده باشید پدرها و مادرهایی را، که در خانه، به فرزندان کوچک خود (که به اقتضای سن و از روی حس کنجکاوی، رفتارهایی از خود نشان می‌دهند)، پیوسته، توصیه می‌کنند، نکن، بشین، چرا گوش نمی‌دهی؟ اگر دوباره چنین کنی دوستت ندارم. اگر یک بار دیگر این کا ررا بکنی می گم هاپو تو را بخوره! و... از این نمونه برخودها فراوان مشاهده می‌شود. اما این که به فرزندان خودنشان دهند که چکار باید بکنند؟ خیلی کمتر به چشم می‌آید، بیشتر پدرها و مادرها در ارائه جایگزین یا فکر نکرده‌اند یا درست فکر نکرده‌اند !، این یکی از مشکلات تربیتی در محیط خانه بشمار می‌رود.

مانند آنچه گفته شد، در محیط‌های مدرسه، دبیرستان، دانشگاه و... نیز وجود دارد، هر چند کاری که از یک نوجوان و جوان سر می‌زند به اقتضای سن خود اوست و از رفتار دوران خرسالی عبور کرده است. مسئولان فرهنگی، تربیتی واجتماعی موظف هستند، برای هر سنی، رفتارهای مناسب وجایگزین رفتارهای نامناسب را تعریف و راه کارهای اجرایی آن را، پیش بینی کنند، اما آنچه در حوزه امر به معروف ونهی ازمنکر ودر محدوده شناخت امر وناهی، باید مورد کنکاش قرار داشته باشد، این است که گاه به فردی که عمل نادرستی انجام می دهدف پیشنهاد انجام کار دیگری بدهند. مثلاً اگر در مجلسی که گروهی، گرد هم آمده ا ند، تا به اصطلاح گپی بزنند وخوش باشند! چنانچه منکری رخ دهد، و غیبت و بدگویی دیگران را در پیش گیرند، ناهی از منکر، نخست تلاش کند مسیر و سمت و سوی این گفت و گوها را تغییر دهد ومجلس را از غیبت، بیرون برده وموضوعی دیگر را جایگزین آن سازد و اگر موفق نشد، خود از آن مجلس برود، تا به گناه آلوده نگردد.

مثال دیگر: اگر کسی صدای خوب و زیبایی دارد، اما با آن ترانه‌های مبتذل و پوچ را می‌خواند، ضمن تمجید از آواز خوش او، و یادآوری این که این صدای خوب نعمت خداوند به اوست و او از آن باید استفاده درست بنماید، به او پیشنهاد شود از اشعار حافظ که از زیباترین اشعار است، بهره گرفته و صدای زیبای خود را با این اشعار پیوند دهد، تا زیبایی او دوچندان گردد.

و یا اگر کسی استعداد و ذوق شعر و شاعری دارد، اما در عالم توهم سیر می‌کند و اشعاری بی‌مایه، یا با محتوایی نادرست ارائه می‌دهد، به او پیشنهاد شود که از روش بزرگان این هنر درس گرفته، هم به صورت (و ظاهر) اشعارش و هم به سیرت و محتوای آن، زیبایی حقیقی بخشد. در این باره به این روایت توجه شود:

شخصی به نام زاذان، که از اصحاب امیرالمؤمنین (علیه السّلام) بوده است، قرآن را با صدای زیبا و به خوبی می‌خوانده است، از او پرسیدند، این گونه قرائت را نزد که آموختی؟ او لبخندی زد و در پاسخ گفت:

روزی امیرالمؤمنین (علیه السّلام) می‌گذشت، من با صدای زیبای خود، شعری را خواندم آن حضرت از صدای من، دچار شگفتی شد و خوشش آمد، به من فرمود: ای زاذان چرا با این صدای زیبا قرآن را نمی‌خوانی؟ گفتم: به خدا قسم چیزی از قرآن بلد نیستم به جز همان مقدار که در نماز می‌خوانم! حضرت فرمود: نزدیک بیا، نزدیک رفتم، سخنی در گوش من فرمود، که نفهمیدم و ندانستم چه بود، به خداوند سوگند، از آن روز تمامی قرآن را (با قرائت درست) حفظ شدم و نیاز پیدا نکردم، که درباره قرآن از کسی سؤال بکنم.

این داستان را از امام باقر (علیه السّلام) پرسیدند؛ حضرت فرمودند: زاذان راست می‌گوید. امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در گوش او اسم اعظم خداوند را خوانده بود.[۸۵]

نتیجه، این که با راهنمایی کردن افراد برای شکوفایی استعدادهای خود در راه درست و تشویق آنان، می‌توان از هدر رفتن استعداد و عمر آنان در کارهایی که شایسته نیست پیش گیری کرد.

شیوه «تخلیه روحی – روانی»

برخی افراد که به رفتارهای نابهنجار گرایش دارند، از جامعه (خانه، مدرسه، محیط) طرد می‌شوند، جای برخوردهای عاطفی و تربیت دینی، در زندگی این اشخاص، خالی است و یا حضور کم رنگی از آن را می‌توان مشاهده کرد، معمولاً به این افراد و رفتار و گفتار آنان بی‌توجهی شده است، از این رو عقده‌ای بزرگ، بر روح آنان سایه انداخته و رنجی ریشه دار با آنان، همراه گردیده است و اندوهی جانکاه، آینده را برای آنان تیره و تار جلوه می‌دهد، افسردگی در خانه دل آنان، زاد و ولد کرده است، چنین روح و روانی، در برابر مشکلات زندگی، بسیار شکننده می‌شود و یا احساس شکست می‌کند، از این رو به برخی اعمال نادرست روی می‌آورد، تا آن احساس تلخ را بپوشاند، مانند: کشیدن سیگار، اعتیاد به مواد مخدر، اعتیاد به مشروبات الکلی، معاشرت با دوستان ناباب، قماربازی و ...

برخی از این افراد، در عمر خود هرگز فرد صالح و شایسته‌ای را نیافته‌اند، تا درد دل خود را برای او بازگو کنند و از او راهنمایی بخواهند. وقت گذاشتن و گوش دادن به سخنان آنان، تا حد زیادی آنان را آرام می‌کند و به تعبیر خود آنان، با بیان کردن این درد دل‌ها، سبک می‌شوند و احساس راحتی می‌کنند. گوش دادن و توجه به گفتار آنان، خود نوعی درمان به شمار می‌رود. این را نباید دست کم گرفت و ناچیز پنداشت، آنان می‌گویند، همین که کسی به حرف ما گوش بدهد – هر چند نتواند گرهی از مشکلات ما باز کند – ما را بس است و نیازی دیگر نداریم! «حاجتش نبود تقاضای دگر» بنابراین آمر و ناهی در برابر این افراد با حلم و بردباری؛ زمینه‌ای برای گفتگو فراهم سازد و با ایجاد اعتماد، به اصلاح رفتار آنان بپردازد و به او بگوید:

هیچ آدابی و ترتیبی مجو

هر چه می‌خواهد، دل تنگت بگو

در دنیای امروز و در سال‌های اخیر، مبحث تعامل اجتماعی به شکل یکی از رشته‌های علمی درآمده و صاحب نظران به پژوهش‌های دقیق و منظمی در این باره روی آورده‌اند. آنان در موضوع مهارت اجتماعی در ارتباطات میان فردی، گوش دادن به سخنان مخاطب را از زمینه‌ها یا عوامل مؤثر در ایجاد ارتباطات میان فردی، دانسته و کارکردهایی برای گوش دادن را، مورد توجه قرار داده‌اند. مانند:

۱- تمرکز بر پیام‌های دیگران

۲- دست یابی به برداشتی کامل و دقیق در مورد منظور دیگران.

۳- ابراز علاقه، نگرانی و توجه

۴- تشویق طرف مقابل به ابراز کامل، آزادانه و صادقانه مسایل

۵- اتخاذ روی کرد دیگر مدار، (ther-centerd) در حین تعامل.[۸۶]

روشن است که اگر درباره افراد عادی جامعه، به این کارکردها باید توجه شود، نسبت به اشخاصی که گوش دادن نوعی درمان روحی آنان به شمار می‌رود، این کارکردها اهمیت دوچندان می‌یابد.

پیامبر گرامی اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به سخن کسانی که، با او گفت و گو می‌کردند، به دقت گوش می‌داد، هر چند که بسیاری از سخنان آنان، نکته مهم یا مفیدی نداشت، اما پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) سر تا پا گوش می‌شد، تا سخن او را بشنود، این روش پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) دست مایه منافقان شد، تا به عنوان یک خصلت منفی از آن حضرت یاد کنند[۸۷] و بگویند؛ او فقط گوش است و زودباور، حرف‌های دیگران را می‌شنود و باور می‌کند. خداوند متعال پیک وحی را فرو فرستاد و این خصلت پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) را نقطه قوت او دانست:

وَ مِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَیَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَیُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ ...[۸۸]

برخی ازآنان (منافقین) کسانی هستند که پیامبر را آزار می‌دهند و می‌گویند: او گوش است (زودباور است)، بگو: گوش خوبی برای شماست (و خوش باور بودن او به نفع شماست)، او به خدا ایمان دارد و به سخن مؤمنان نیز باور دارد.

بنابراین انسان‌های مؤمن اگر بخواهند، این خصلت و خلق و خوی پیامبری را در خود پدید آورند، گوش آنان، هم باید برای شنیدن پیام‌های وحی (و عمل کردن به آنها) آماده باشد و هم برای شنیدن سخن دیگران (و ایجاد ارتباط عاطفی) تا زمینه اصلاح برخی افراد فراهم آید.

اُذن مؤمن، وحی ما را واعی است

آن چنان گوشی، قرین داعی است

گوش انسان مؤمن وحی ما را می‌شنود و آن را حفظ می‌کند، چنین گوشی قرین و همدم دعوت کننده حق است و پیام‌های حق را می‌گیرد.

چکیده درس:

۱) در بسیاری از موارد ما فقط دیگران را نهی کرده، ونکن نکن را خیلی پر رنگ می‌کنیم، اما چیزی که جایگزین آن کار بشود را پیشنهاد نمی‌کنیم. یکی از راه‌های پیش گیری از رفتار ناشایست، ارئه جایگزین‌هایی است، تا افراد به آن روی آورند.

۲) فراهم کردن زمینه‌های مناسب، برای رشد استعدادها و هدایت آن در مسیر درست، زمینه رفتار ناشایست را، از بین می‌برد.

۳) تخلیه روحی – روانی افراد، با گوش دادن به سخنان آنان، نوعی درمان روحی به شمار می‌رود و بسیاری از آنان را از ارتکاب رفتار ناپسند باز می‌دارد، افسردگی آنان را کم کرده و نسبت به آینده امیدوار می‌سازد و در آنان احساس شخصیت، احساس هم دلی و هم زبانی، پدید می‌آورد.

۴) هر چه انسان بتواند ارتباطات میان فردی را، بهتر برقرار سازد و پیام خود را به مخاطب انتقال دهد و پیام مخاطب را بشنود، در تعامل با دیگران موفق تر، ارزیابی می‌شود.

۵) یکی از ویژگی‌های پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در تعامل با دیگران، توجه کامل به دیگران، و گوش دادن به سخنان آنان بود. خداوند متعال این اخلاق پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) را ستوده و از آن به عنوان رفتاری که به نفع مسلمانان است، یاد کرده است.

پرسش‌ها:

۱- درباره شیوه ارائه جایگزین، با مثال‌هایی دیگر (غیر از متن درس) توضیح دهید.

۲- از نوع برخورد امام علی (علیه السّلام) با زاذان، چه نتیجه‌ای می‌گیریم؟

۳- چرا تخلیه روحی – روانی برخی افراد، نوعی درمان شمرده می‌شود؟

۴- گوش دادن پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به سخنان دیگران، چه خیر و سودی برای آنان، در بر دارد؟

پیام اندیشه و گفت و گو:

و اما حقّ الجلیس فان تلین له کنفک و تطیّب له جانبک و تنصفه فی مجاراه اللّفظ.

حق هم‌نشین بر تو، این است که او را به خوبی بپذیری و به او خوشامد بگویی و در گفتگو با او به انصاف رفتار کنی.[۸۹]

شیوه «استناد به الگوها»

در هر جامعه‌ای، الگوهایی شایسته، در حوزه‌های مختلف وجود دارد؛ الگوهایی علمی، فرهنگی و اجتماعی، که در زمینه‌های علم، فرهنگ و هنر، دین و اخلاق و ... با برخورداری از ویژگی‌هایی، چون؛ بلند همت بودن، عزم و تصمیم جدی داشتن، صداقت و شجاعت داشتن، کمک به هم نوعان و ... زبانزد عام و خاص هستند در موارد بسیاری برای اصلاح رفتار افراد، استناد به این الگوها سودمند و کارساز است. پروردگار متعال پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و نیز پیشوایان معصوم (علیهم السّلام) را الگو و اسوه ی مردم قرار داده است و پس از آن، مؤمنان حقیقی و به کمال رسیده را، اسوه دیگران، معرفی می‌نماید:

- قَدْ کَانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرَاهِیمَ وَالَّذِینَ مَعَهُ [۹۰]

قطعاً برای شما، در پیروی از ابراهیم و کسانی که با اویند (مؤمنان)، سرمشق خوبی برای زندگی است.

- لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ [۹۱]

یقیناً برای شما، در اقتدا به رسول خدا، سرمشقی نیکوست.

مردم بدانند یا ندانند، آگاهانه یا ناآگاهانه، در زندگی خود از الگوهایی، سرمشق می‌گیرند و رفتار و گفتار و حتی چگونگی لباس پوشیدن و نوع لباس، راه رفتن و حرف زدن و ... را از آن الگوها، فرا گرفته و بکار می‌بندند؛ بنابراین بهتر آن است انسان الگوهای رفتاری خود را افرادی رشد یافته و انسان‌های کامل قرار دهد، که همه رفتار آنان بر مبنای آموزه‌های الهی بوده است، نه از سر هوا و هوس.

گریه ی او، خنده ی او، نطق او

نیست از وی، هست محض خلق هو

گریه و خنده و سخن گفتن چنین الگویی از او نیست، بلکه همگی ریشه در اخلاق خداوند دارد.

چنین انسان‌هایی شایسته آنند که گفته شود:

دین و دل را کل، بدو بسپرد خلق

پیش امر و حکم او، می‌مرد خلق

در مدح و ستایش انسان‌های کامل، سخنی نمی‌توان گفت و وصفی نمی‌توان آورد:

این چنین آدم که نامش می‌برم

گر ستایم تا قیامت، قاصرم

درباره استناد به الگوها برای تصحیح رفتار دیگران، به یک نمونه تاریخی توجه گردد:

روزی پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) درباره رستاخیز و وضع مردم در دادگاه بزرگ الهی بیاناتی فرمود، این بیانات مردم را تکان داد و جمعی گریستند، و به دنبال آن گروهی از یاران پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) تصمیم گرفتند، پاره‌ای از لذت‌ها و راحتی‌ها را بر خود تحریم کرده و به جای آن به عبادت بپردازند، روزها را روزه گرفته و شب‌ها را به عبادت و نیایش صبح کنند. عثمان بن مظعون هم، سوگند خورد که از آمیزش با همسر خود پرهیز کند، روزی همسر عثمان بن مظعون، که زن جوان و زیبایی بود، نزد عایشه آمد، عایشه از وضع او شگفت زده شد و پرسید: چرا به خودت نمی‌رسی و زینت نمی‌کنی؟

در پاسخ گفت: برای چه کسی زینت کنم، همسرم مدتی است که مرا ترک کرده و رهبانیت پیش گرفته است. این سخن به گوش پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) رسید، دستور داد همه مسلمانان به مسجد آیند، هنگامی که مردم در مسجد جمع شدند بر فراز منبر رفت و پس از حمد و ثنای پروردگار، فرمود: چرا بعضی از شما چیزهای پاکیزه را بر خود حرام کرده‌اید، من سنت خود را برای شما بازگو می‌کنم (اگر من سرمشق و اسوه شما هستم، باید مانند من باشید)، هر کس از آن روی برگرداند از من نیست، من بخشی از شب را می‌خوابم و با همسرانم رابطه جنسی دارم و همه روزها را روزه نمی‌گیرم (و برخی از روزها روزه هستم) آگاه باشید من هرگز به شما دستور نمی‌دهم، که مانند کشیشان مسیحی و رهبان‌ها، ترک دنیا گویید، زیرا این گونه مسایل و نیز دیر نشینی، در آئین من نیست. رهبانیت امت من در جهاد است، بر خود سخت نگیرید، زیرا جمعی از پیشینان شما، بر اثر سخت گرفتن بر خود هلاک شدند.[۹۲]

شیوه «تنظیم روابط»

پیش از این گفته شد، هدف از امر به معروف و نهی از منکر، انجام دادن معروف و ترک منکر است. این هدف گاهی با ایجاد رابطه با مخاطب و یا کم و زیاد کردن ارتباط، به دست می‌آید تنظیم رابطه با مخاطب – با توجه به شرایط – به سه گونه شکل می‌گیرد:

الف – گسترش روابط

این مرحله از ایجاد ارتباط، آغاز و به مراحل توسعه و گسترش آن می‌رسد. آمر و ناهی، گاه تشخیص می‌دهد؛ در صورتی که با مخاطبان خود طرح دوستی و رفاقت بریزد و این دوستی را تداوم و توسعه دهد، می‌تواند آنها را به انجام معروف‌ها وادار و یا از انجام منکرها باز دارد. این شیوه در بسیاری از موارد اثر بخش می‌باشد. بزرگان بشریت از این شیوه برای هدایت انسان و دعوت به توحید و خیر و نیکی بهره فراوان گرفته‌اند. به عنوان نمونه به این داستان توجه شود:

حضرت عیسی (علیه السّلام) دو نفر از یاران نزدیک خود را برای تبلیغ دین و دعوت به توحید و دست برداشتن از بت‌پرستی، به شهر انطاکیه[۹۳] فرستاد، آنها برای جلب اعتمادمردم به اذن خدا برخی از مریض‌ها را شفا می‌دادند. داستان این دو نفر به گوش پادشاه آن دیار که بت‌پرست بود رسید. آنها را احضار کرد و پرسید شما کیستید؟

گفتند: فرستادگان حضرت عیسی هستیم، آمده‌ایم تا تو را از پرستش بت‌هایی که قدرت شنیدن و دیدن ندارند، به پرستش خداوندی که می‌شنود و می‌بیند، دعوت کنیم.

پادشاه: مگر شما غیر از بت‌های ما، خدای دیگری می‌پرستید؟

- آری کسی که تو را، حیات و زندگانی بخشیده است.

پادشاه که خشمگین شده بود، دستور داد آن دو را شکنجه و زندانی کنند، حضرت عیسی هم برای کمک به آن دو نفر وصی خودش، شمعون را فرستاد. شمعون به شکل ناشناخته به آن شهر وارد شد. او از روز نخست با درباریان و اطرافیان پادشاه طرح دوستی ریخت و با آنان نشست و برخاست داشت، آنها که از نوع برخورد و ادب و نیز بزرگواری او، بسیار خشنود بودند، به او انس و علاقه‌ای خاص پیدا کرده بودند و نزد پادشاه از وی تمجید نموده و به نیکی یاد کردند، پادشاه او را نزد خود فرا خواند و وی را انسانی بزرگ یافت، از معاشرت با او خرسند بود و احترام او را رعایت می‌کرد، روزی شمعون که شرایط را مناسب دید، گفت: ای پادشاه شنیده‌ام دو نفر را به جرم اینکه تو را به آیین دیگری خوانده بودند، شکنجه و زندانی کرده‌ای؟ آیا به سخنان آنان گوش داده‌ای؟

پادشاه: خیر، در آن هنگام خشم تمام وجودم را گرفته بود.

شمعون: اگر نظر شما مثبت باشد، آن دو بیایند تا ببینم چه می‌گویند!

پادشاه دستور داد آن دو را آوردند، در اینجا شمعون با زیرکی خاصی و با توجه به این که آن دو از دوستان خود او بودند، مدیریت جلسه را بر عهده گرفت و از آنان پرسید: از سوی چه کسی به این جا آمده‌اید؟

گفتند: از سوی پروردگاری که آفریننده هر چیزی است و شریکی ندارد.

شمعون: چه آیه و نشانه‌ای، برای راست گویی خود دارید؟

گفتند: هر چه شما بخواهید.

پادشاه دستور داد نابینایی آوردند، تا آن دو به او بینایی بدهند، آن دو دعا کردند. آن شخص بینا شد.

شمعون از فرصت استفاده کرد و به پادشاه گفت: شما نیز اگر از بت‌های خود بخواهید که چنین کاری بکنند، شرافت و بزرگی آنان را اثبات خواهد کرد.

پادشاه: بین من و تو که چیز پنهانی وجود ندارد، خدایان ما نه ضرری را دفع می‌کنند و نه سودی به ما می‌رسانند. آن گاه پادشاه برای این که از موضع انفعال بیرون بیاید، پیشنهاد دشوارتری داد: اگر خدای شما مرده‌ای را زنده کند، به او ایمان می‌آوریم.

آنان پذیرقتند و گفتند: خدای ما به هر چیزی توانا است. پادشاه دستور داد مرده‌ای را که هفت روز از مرگ او گذشته بود آوردند (برخی گفته‌اند آن مرده، فرزند او بوده است) آن دو دست به دعا نزد پروردگار برداشتند: شمعون نیز آهسته و دل خود دعا می‌کرد، تا آن مرده زنده شود، به اذن خداوند مرده زنده شد. در اینجا بود که پادشاه به توصیه شمعون، به حضرت عیسی (علیه السّلام) ایمان آورد و عده زیادی از مردم نیز به دین خدا گرویدند.[۹۴]

خواننده گرامی، توجه دارد که این همه برکت و آثار مثبت، نتیجه تلاش‌های زیرکانه شمعون و ایجاد رابطه دوستانه او با شاه و اطرافیان او و بهره‌برداری بجا و مناسب از شرایط بوده است.

چکیده درس:

۱- با استناد به الگوهای درست، برخی از رفتارها را می‌توان اصلاح کرد، افرادی را نسبت به کارهای خوب، ترغیب و تشویق و یا از انجام کارهای ناپسند بازداشت.

۲- پیامبران الهی، پیشوایان معصوم (علیهم السّلام) و مؤمنان حقیقی و کامل، الگوهایی برای زندگی ما هستند.

۳- پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نسبت به افراط در برخی کارها، هشدار می‌دهد. این که انسان همه روزها را روزه بگیرد، و شب‌ها را به عبادت و نیایش بگذراند و از زن و فرزند و محیط پیرامونی خود غافل بماند، در سنت و سیره پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) جایی ندارد.

۴- تنظیم روابط با افراد و کم و کیف آن، از دیگر شیوه‌های تأثیر گذار بر افراد در تعامل اجتماعی است.

۵- گاه در شرایط خاص، گسترش روابط با مخاطب به اصلاح رفتار او می‌انجامد.

پرسش‌ها:

۱- چرا خداوند متعال پیامبران (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و پیشوایان معصوم (علیهم السّلام) را الگوها و سرمش‌های زندگی، برای انسان‌ها، قرار داده است؟

۲- از سخنان پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در اجتماع مسلمانان، چه نکته‌هایی به دست می‌آید؟

۳- چگونه با توسعه روابط با افراد، می‌توان آنها را اصلاح و هدایت کرد؟

۴- از داستان شمعون و پادشاه، چه نتایجی گرفته می‌شود؟

پیام اندیشه و گفت و گو:

پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم): علیّ امام البرره و قاتل الفجره، منصور من نصره مخذول من خذله.[۹۵]

علی پیشوای نیکان (و خوبان) و نابود کننده بدکاران است، هر که او را یاری کند (از سوی خداوند) یاری می‌شود و هر که او را خوار سازد (و از یاری او دست بردارد، از سوی خداوند) مورد خواری و ذلت قرار گیرد.

ب – محدود سازی روابط

نوع دیگری از تنظیم رابطه، محدود سازی آن با مخاطب است، به این معنا که آمروناهی، با فرد یا افرادی دوستی یا پیوند خویشاوندی دارد و با آنان رفت وآمد می‌کند، برخی از آنان، نسبت به انجام معروف‌ها، سهل انگارند. (مثلا خمس مال خود رانمی دهند یا نماز نمی‌خوانند و ...) وبرخی دیگر، پاره‌ای از منکرها را انجام می‌دهند (مثلا دروغ می‌گویند، یا درباره افراد تهمت می‌زنند، عیب جویی می‌کنند و یا ...)

اگر آمروناهی، احتمال دهد که امرو نهی ربانی او تأثیر گذار است باید آن را امربه معروف ونهی از منکر کند. اما اگر گفتن را کارساز نمی‌داند ولی کم کردن رابطه را مؤثر می‌داند، باید ازاین شیوه استفاده کند ورفت وآمدهای خود را با آنان کمتر نماید. این روش نیز در مخاطب، آثار تربیتی مثبتی، برجای می‌نهد واو را نسبت به خطاها واشتباهات خود، آگاه می‌سازد. به عنوان مثال، اگر پدری بخواهد فرزندش را ازراه اشتباهی که در پیش گرفته بازدارد، وشیوه‌های ملاطفت، گفت وگوی دوستانه وکمک بیشتر به او، موثرنیفتاد، می‌تواند رابطه خود با او را، کم رنگ سازد واز کمک‌هایی که به اومی نموده است، بکاهد. همین گونه است رابطه معلم بادانش آموزودانشجو ونیز رابطه ما با دوستان، بستگان و یا سایر افراد جامعه.

ج - قطع روابط

گاهی، مخاطب یا مخاطبان، که امربه معروف را ترک کرده‌اند و یا به منکرروی آورده‌اند، نه امرو نهی زبانی را پذیرا هستند و نه با توسعه روابط، به راه می‌آیند و نه از محدود سازی ارتباط، هراسی به خود می‌دهند! در این صورت، اگرمساله، خانواده‌ای است، در درون خانه و اگراجتماعی است، در جامعه، باید با آن فرد یا افراد، روابط خود راقطع نمایند و به تعبیری دیگر، آنان را از برکت ونعمت نشست وبرخاست ومعاشرت وگفت وگو محروم سازند، تا به خود آیند واز خطای خود دست بردارند «دور کن هم خویش وهم بیگانه را»

امام صادق (علیه السّلام) به اصحاب خود فرمود:

چرا مانع رفتار ناشایست برخی افراد نمی‌شوید؟ پاسخ دادند :آنها سخن ما را نمی‌پذیرند. حضرت فرمود: در این صورت از آنان کناره گیری کنید وازنشست وبرخاست با آنان، بپرهیزید.[۹۶]

به دو نمونه ازاین شیوه که یکی در حوزه خانواده است ودیگری در حوزه اجتماع ودر صدر اسلام رخ داده است، توجه کنیم:

نمونه ۱- پس از حضرت خدیجه کبری، مادر بزرگوار فاطمه زهرا (علیها السّلام) پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) زنان متعددی داشته‌اند، (که به دلیل جلب نظر قبایل مختلف یاشکستن برخی خرافات رایج در میان مردم وجهات دیگر سیاسی واجتماعی صورت گرفته است )گاه این زنان، درخواست‌های از پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) داشتند و یا کارهای می‌کردند که پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) راناراحت وغمگین، می‌ساخت یک بارخواسته‌هایی داشتندکه پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) برای تأدیب آنان، یک ماه رابطه خود با آنان را قطع کرد برخی ازمفسران گفته‌اند: همسران پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) ازمال وثروت دنیا، چیزهایی ازاوخواستند (واین که بودجه زندگی آنان را بیشتر کند) وبرخی ازروی حسادت زنانه نسبت به برخی دیگر موجبات آزار پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) رافراهم می‌ساختند.

جلال الدین سیوطی، از دانشمندان اهل سنت در تفسیر خود می‌نویسد:

ابوبکر برخاست، تا (دخترش) عایشه و عمربرخاست، تا (دخترش) حفصه راکتک بزند. گفتند :چیزی از پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می‌خواستید که نداشت![۹۷]

طبری ازدیگر دانشمندان اهل سنت نیز می‌نویسد:

این آیه (آیه ۲۷سوره احزاب: یا نساءانبی . . .) به سبب اینکه عایشه از رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) چیزی از متاع دنیا – مانند زیادی در هزینه زندگی یا غیر آن – راخواسته بود نازل شده است، و برخی آن را جسارت عایشه نسبت به دیگر زنان و تقاضاهایی از پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) دانسته‌اند.[۹۸]

اما در تفسیر منهج الصادقین به نقل از امام صادق (علیه السّلام) چنین آورده است:

پس از پیروزی پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بریهودیان خیبر وبه دست آوردن غنیمت‌های (فراوان از) آن، زنان آن حضرت گفتند: ازاین غنیمت به ما هم بده، حضرت فرمود: آن را به دستور خداوند، میان مسلمانان تقسیم کرده‌ام. آنها ناراحت شدند وگفتند :گمان می‌کنی اگرما را طلاق دهی، درمیان قوم خود کسی غیراز تورا پیدا نمی‌کنیم! با این سخن (که پیامبررا ناراحت ساخت) خداوند به پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) دستور داد (یک ماه) از آنان کناره گیری کند (و با آنان رابطه خویش را قطع نماید) پس ازآن آیه (۲۷-احزاب) نازل شد وآنها را بین ماندن و پذیرفتن پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) یا طلاق گرفتن آزاد گذاشت.

به هرحال، سخن ودرخواست زنان پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) معقول، منطقی ودرشان پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نبوده است، که آن حضرت یک ماه ازآنان قطع رابطه می‌کند تا آنان بیدار شده و به خطا واشتباه خود آگاهی یابند.

نمونه ۲- در سال نهم هجری، رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم)، مردم را برای جنگ با رومیان فراخواند. زیرا خبر یافت، که دولت روم، سپاه عظیمی فراهم کرده است، تابه جنگ مسلمانان بیاید. ازطرفی، فصل تابستان وگرمی هوا و رسیدن میوه‌ها وآسایش در سایه درختان میوه دار، وازسویی، دوری راه و نگرانی از سپاه فراوان دولت روم، کار بسیج کردن مسلمانان را، دشوار ساخته بود. رسول خدا دراین جنگ، برخلاف جنگ‌های دیگر – از همان آغاز، مقصد و هدف خود را برای مردم، آشکارکرد تا مردم برای پیمودن راهی دور وکاری دشوار و و نبرد با دشمنی قدرتمند آمادگی کامل داشته باشند.

سپاهیان اسلام به راه افتادند اما در این میان، سه تن ازمومنان به نام‌های کعب، مراره و هلال، ازروی تنبلی و سستی، با آنان همراه نشدند واز حضور در این جنگ دفاع ازاسلام، سرباز زدند آنان پس از رفتن سپاه، پشیمان شدند، اما ماندند تا پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) برکردد رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نیز بدون این که جنگی رخ دهد (گفته‌اند؛ رومیان باشنیدن حرکت سپاه اسلام، سپاهیان خود را به پایگاه‌های خود برگردانده بودند) مراجعت کردند اگرچه در این مسافرت طولانی، مسلمانان سختی‌های زیادی را تحمل کردند.

پس ازبازگشت پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) این سه نفرنزد پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) آمده و عذرخواهی کردند اما پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) با آنان سخن نگفت و به مسلمانان نیز دستور داد تا از سخن گفتن با آنان خوداری کنند حتی خویشاوندان آنان و زن و فرزند آنان، فقط برایشان غذا می‌بردند، ولی با آنان سخن نمی‌گفتند. این قطع رابطه، زمین را با همه بزرگیش، برآنان تنگ ساخت. آنان گاه در میان مردم وگاه در کوه و بیابان به سر می‌بردند، کعب می‌گوید: روزی در بازار مدینه راه می‌رفتم، که یکی از اهالی شام که برای خرید وفروش به مدینه آمده بود ازمن سراغ می‌گرفت واز مردم می‌خواست، کعب را به اونشان دهند. به من اشاره کردند، نزد من آمد. او نامه‌ای از پادشاه غسان، برای من آورده بود، پادشاه داستان ما را شنیده بود و با سوء استفاده ازاین فرصت، به من نوشته بود که: خبر یافتم که سرورت، برتوجفا کرده است، باآن که خدا تحمل خواری وزبونی را برتو واجب نکرده است، نزد ما بیا تا با تو همراهی کنیم!

کعب می‌گوید: باید دید، چرا کارمن به اینجا کشیده است، که مردی مشرک نسبت به (جذب) من طمع کرده است ؟!

به هر حال، این سه تن که ده‌ها روز، آواره و منزوی بودند حتی تصمیم گرفتند، خود آنان با یکدیگر نیز، سخن نگویند و به دعا و توبه مشغول باشند و بالاخره پس از پنجاه روز، آیه‌ای نازل شد (آیه ۱۱۸-سوره احزاب: وعلی الثلاثه . . .) و توبه آنان راپذیرفت وآنها با خوشحالی به دامان جامعه اسلامی برگشتند.[۹۹]

نتیجه:

اگر مسلمانان، نسبت به ارزش‌های الهی وانسان ساز، احساس مسوولیت کنند، افراد بی بند و بار در اقلیت قرار خواهند گرفت و با روش‌هایی که گفته شد می‌توان به اصلاح آنان اقدام کرد.

نکته‌ها:

۱- روش‌هایی که در تنظیم رابطه بیان شد، در حوزه تعلیم و تربیت، کاربرد فراوان دارد. پدران ومادران و مربیان جامعه ازاین روش‌ها با ظرافت‌هایی (که لازم است به کار گیرند) می‌توانند، به اهداف تربیتی خود نایل گردند.

۲- شیوه‌هایی دیگرراهم می‌توان برآن چه گفته شد افزود مانند:

- شیوه ایجاد ترس و امید نسبت به آینده

- شیوه بیان عبرتها

- شیوه تنبیه و تشویق

- شیوه تعظیم خوبان و تحقیربدان

- شیوه مدارا و مماشات (همراهی)

- و...

اما آنچه یاد شده است، مهمترین شیوه‌ها می‌باشد.

۳- در همه موارد امر به معروف یا نهی از منکر، می‌توان از یک یا چند شیوه، به تناسب شرایط بهره گرفت.

۴- چنان‌که بارها یادآوری شده است، هرچند بر اساس نظر برخی از فقها، بر به کارگیری این شیوه‌ها، امر به معروف و نهی از منکر، نمی‌توان نام نهاد، اما از آن جا که این شیوه‌ها، همان هدف امر به معروف و نهی از منکر را تحقق می‌بخشد، از باب مسامحه و مجاز، نام امر به معروف و نهی از منکر را می‌توان برآن اطلاق کرد. گذشته ازاین، در صورتی که، هدف امر به معروف و نهی از منکر، با یکی از این شیوه‌ها محقق شود (و نه با امر و نهی مصطلح)، باید همان شیوه را به کار گرفت.

چکیده درس:

یکی از راه‌های تنظیم روابط برای اصلاح رفتار برخی افراد، محدود سازی روابط با آنان است، آمر و ناهی تشخیص می‌دهد، اگر در معاشرت و رفت و آمد، کم و کیف آن را کاهش دهد، در مخاطب اثر مثبت خواهد گذاشت. مرحله بعدی، قطع رابطه است، برخی افراد با قطع رابطه، به خود می‌آیند و در رفتار خود تجدید نظر می‌کنند. نمونه‌های بسیاری از شیوه تنظیم روابط با مراحل مختلف آن، در تاریخ اسلام و زندگانی بزرگان، وجور دارد، که در این درس، به برخی از آنها اشاره شده است.

پرسش‌ها:

۱- درباره ی محدود سازی روابط یا قطع روابط، توضیح دهید.

۲- از داستان قطع رابطه پیامبر با زنان خود چه نکته‌هایی به دست می‌آید؟

۳- قطع رابطه عمومی مردم، نسبت به کسانی که رفتار نابهنجار دارند، چه تأثیری در اصطلاح آنان به جا می‌گذارد؟

۴- مثالی بیان کنید، که در آن از چند شیوه برای اصلاح رفتار مخاطب، استفاده شده باشد.

پیام اندیشه و گفت و گو:

امام علی (علیه السّلام): فروا کلّ الفرار من الفاجر الفاسق [۱۰۰]

تا می‌توانید از بدکار تبهکار، دوری گزینید.

بخش سوم

آمران وناهیان درقرآن

الف –خداوند متعال

منظور از عنوان آمران و ناهیان در قرآن این است که بدانیم در قرآن چه کسانی امرکننده به معروف یا نهی کننده ازمنکرشناخته شده‌اند.

فراخواندن انسان‌ها به ارزش‌های سعادت بخش وسازنده وهشدار دادن آنان نسبت به منکرها نخستین بار توسط خداوند متعال انجام یافته است شاید بتوان گفت اولین امر پروردگار درباره انسان امراوبه فرشتگان است که دربرابرانسان سجده کنند.

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لآدَمَ فَسَجَدُوا إِلا إِبْلِیسَ أَبَی وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ [۱۰۱]

وهنگامی که به فرشتگان گفتیم، برای عظمت واحترام آدم سجده کنید پس آنان سجده کردن سرباز زد (و کبر ورزید واز کافران گردید)

چشم آدم، چون به نور پاک دید

جان و سر نام هاگشتش پدید

چون ملک انوار حق در وی بتافت

در سجود افتاد ودر خدمت شتافت

و نخستین نهی خداوند، نهی او به آدم وحوا بوده است که مبادا ثمره یک درخت مشخص را بخورند.

وَلا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ.[۱۰۲]

به این درخت نزدیک نشوید (از میوه آن نخورید)

ازاوصاف واسماء حسنای الهی آمروناهی بودن اواست.

در دعای جوشن کبیر که آن را فرشته وحی، جبرئیل ازسوی خداوند آورده و به پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) تعلیم داده است، پروردگار متعال را به هزار و یک وصف واسم می‌خوانیم و در بند (۹۰) ازاین دعا او را به نام یا آمر یا ناهی صدا می‌زنیم.

در قرآن کریم، آیات بسیاری درباره دستورات الهی به انسان آمده است.

به نمونه‌هایی ازاَمرها و نهی‌های خداوند توجه شود:

اَمرها

إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإحْسَانِ وَإِیتَاءِ ذِی الْقُرْبَی [۱۰۳]

همانا خداوند به عدل (وداد) و نیکی کردن و بخشش به نزدیکان فرمان می‌دهد.

إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الأمَانَاتِ إِلَی أَهْلِهَا [۱۰۴]

همانا خداوند به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها رابه صاحبان آنها بدهید.

وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاةِ [۱۰۵]

ازصبرونماز یاری بجوئید.

هرنبیی زو برآورده برات

استعینوا منه صبرااوصلات

هرپیامبری ازپروردگار، فرمانی آورده که مفاد آن این است که، ای مردم به وسیله صبرو نماز، ازاو یاری بخواهید.

وَسَارِعُوا إِلَی مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ [۱۰۶]

وبرای رسیدن به آمرزشی ازپروردگارتان بشتابید.

آن که مردن پیش اوشد فتح باب

سارعوا آید مراو را در خطاب

کسی که مرگ در نظر او باز شدن در معرفت است، خداوند او را با سارعوا (بشتابید) مورد خطاب (ولطف) خود قرار می‌دهد.

وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا [۱۰۷]

همگی به ریسمان خدا (قرآن واسلام) چنگ زنید.

دست کورانه بحبل الله زن

جز بر امر و نهی یزدانی متن

چیست حبل الله؟ رها کردن هوا

کین هوا شد صرصری مرعاد را

همانند شخص نابینا که برای حفظ خود و رسیدن به مقصود به چیزی متوسل می‌شود تو نیز به ریسمان خدا یی چنگ بزن وجزبه اوآمرو نواهی او به چیز دیگری روی میار، ریسمان الهی چیست؟ عبارت است از ترک کردن هواهای نفسانی وامیال شیطانی همین هواهای نفسانی سبب شد که تند بادی، قوم عاد را نابود سازد.

فَاذْکُرُوا آلاءَ اللَّهِ [۱۰۸]

نعمت‌های خداوند رابه یاد آورید (وناسپاسی نکنید).

نهی‌ها:

چند نمونه از دستورهای پروردگار درباره پرهیز از انجام برخی کارها:

وَلا تَتَّبِعِ الْهَوَی فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ [۱۰۹]

از هوس (نفسانی) پیروی نکن که تورا از راه خدا گمراه سازد.

با هوا وآرزو کم باش دوست

چون یضلک عن سبیل الله اوست

با هوای نفس وآرزوهای دور ودراز وبیهوده کمتر دوستی کن که آنچه تورا از راه خدا گمراه می‌کند همین هااست.

وَلا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ [۱۱۰]

و (در خوردن آشامیدن) اسراف (و زیاده روی) نکنید که خداوند اسراف کنندگان را دوست ندارد.

وَلا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ [۱۱۱]

گام‌های شیطان را پیروی ودنبال نکنید که او دشمن آشکار برای شما است.

وَلا تَأْکُلُوا أَمْوَالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبَاطِلِ [۱۱۲]

واموالتان رامیان خودتان به باطل (ناروا و ناحق) نخورید.

أَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا [۱۱۳]

خداوند دادوستد راحلال وربا راحرام گردانیده است.

لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ.[۱۱۴]

از رحمت خداوند نومید و (مأیوس) نشوید.

انبیاء گفتند: نومیدی بدست

فضل و رحمت‌های باری بی حدست

بعد نومیدی بسی امید هاست

از پس ظلمت بسی خورشید هاست

چکیده درس

۱- در قرآن به کسانی برمی خوریم که آمربه معروف و ناهی ازمنکر هستند، خواه ازآنان با وصف امر و ناهی یادشده باشد. خواه به این وصف یاد نشده باشند. اما از این که دیگران را به کارهای خوب وارزش‌ها فراخوانده‌اند یا از کارهای زشت و ناپسند نهی کرده‌اند سخن به میان می‌آورد.

۲- نخستین آمربه معروف و ناهی ازمنکر پروردگار متعال است اولین دستوراودرارتباط با انسان به فرشتگان بود تا در برابر عظمت و بزرگی انسان به سجده بیفتند و اولین نهی او به حضرت آدم و حوا بود که از خوردن ثمره درخت معینی در بهشت خودداری کنند.

۳- در دعای جوشن کبیر، خداوند را با نام یا آمرو یا نهی می‌خوانیم.

پرسش‌ها:

۱- امرها و نهی‌های خداوند، چه سودی برای انسان دارد؟

۲- پنج امرپروردگار را از قرآن (به جزآنچه در درس آمده است) بیان کنید؟

۳- پنج نهی خداوند را از قرآن (به جزآن چه در درس آمده است) بیان کنید؟

۴- شکیبایی و نماز چه نقشی در موقعیت انسان دارد؟

پیام اندیشه وگفت وگو:

آیه های۴۰ تا ۴۵ سوره بقره را مطالعه کرده امرها و نهی‌های آن را مورد گفت وگو قرار دهید.

ب- پیامبران

پیامبران الهی از آن جا که مأموریت داشتند انسان‌ها را به راه رشد وکمال و تقرب خداوند، راهنمایی و هدایت کنند خوبی‌ها وارزش‌ها که عامل رسیدن به کمال است را به آنان نشان داده و از بدی‌ها و زشتی‌ها که سبب سقوط انسان می‌شود، بازداشته‌اند؛ بنابراین می‌توان کار انبیاء را در یک جمله خلاصه کرد وآن این است که: آنان پیوسته مردم را به معروف امرواز منکر نهی می‌کردند.

همه پیامبران در نخستین گام در برابر شرک و بت‌پرستی در هرشکل و قالبی که بود ایستاده ومردم را به توحید و یگانگی و خداپرستی دعوت می‌کردند پرستش خدای یگانه بزرگترین معروف وشرک بزرگترین منکربه شمار می‌رود پس از آن عمل به احکام و برنامه‌های الهی وآراسته شدن به فضیلت‌ها ومکارم اخلاقی رابه مردم سفارش نموده و ازروی آوردن به کارهای زشت و ناپسند برحذر داشته‌اند.

از امام باقر (علیه السّلام) نقل شده است که:

انّ الامر با المعروف و النّهی عن المنکر سبیل الانبیاء و منهاج الصلحاء[۱۱۵]

به یقین، امر به معروف و نهی از منکر، راه پیامبران و روش صالحان (وشایستگان) است.

قرآن در معرفی حضرت اسماعیل آورده است:

وَکَانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاةِ [۱۱۶]

او همواره اَهل (و نزدیکان) خود را به نماز فرمان می‌داد.

جمله کان یامر معنای استمرار وتداوم را می‌دهد.

قرآن، هنگامی که به بیان ویژگی‌های پیامبراسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) ومعرفی اوبه اهل کتاب (یهودیان ومسیحیان) می‌پردازد اولین وصف او (در رفتار) را امربه معروف و نهی از منکر می‌داند:

الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالإنْجِیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ [۱۱۷]

کسانی (ازمومنان اهل کتاب) که ازاین فرستاده، پیامبردرس نخوانده (وامّی) پیروی می‌کنند پیامبری که (نام و صفات و خصوصیات) او نزد خود در تورات و انجیل نوشته می‌یابد (همان) پیامبری که آنان را به معروف (کارهای خوب و پسندیده) فرمان می‌دهد و از منکر (وکارهای زشت) بازمی دارد.

نمونه‌ها:

به نمونه‌های کوتاه، آیات قرآن درباره امربه معروف و نهی ازمنکر پیامبران اشاره می‌شود:

- حضرت عیسی بن مریم به خداوند می‌گوید:

مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلا مَا أَمَرْتَنِی بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ [۱۱۸]

من جزآنچه را توبه من فرمان دادی، به آنان (قوم خود) نگفته‌ام: «این که خداوند را بپرستید».

- حضرت شعیب به مردم خود می‌گوید:

وَیَا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِکْیَالَ وَالْمِیزَانَ بِالْقِسْطِ وَلا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیَاءَهُمْ وَلا تَعْثَوْا فِی الأرْضِ مُفْسِدِینَ [۱۱۹]

ای قوم من پیمانه و وزن را با عدالت، تمام وکامل بدهید و براشیاء (واجناس مردم) نقص و عیب وارد مکنید (تا آنرا ارزان‌تر بخرید) وازحق آنان نکاهید ودر زمین به فساد سربرندارید.

- حضرت لقمان حکیم به فرزندش خطاب می‌کند:

وَلا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَلا تَمْشِ فِی الأرْضِ مَرَحًا [۱۲۰]

با بی اعتنایی ازمردم روی برمگردان و مغرورانه بر زمین راه مرو.

- حضرت موسی به مردم گفت:

اسْتَعِینُوا بِاللَّهِ وَاصْبِرُوا [۱۲۱]

ازخداوند یاری بخواهید وشکیبایی پیشه کنید

حضرت محمد (صلّی الله علیه و آله و سلّم): وان هذا صراطی مستقیماً فاتبّعوه ولا تتبّعوا السّبل [۱۲۲]

این راه مستقیم من است پس ازآن پیروی کنید واز راه‌های (پراکنده) دیگر پیروی نکنید.

ج- مؤمنان

قرآن کریم یکی ازویژگی‌های مهم و برجسته افراد مؤمن به خداوند و برنامه‌های الهی را امربه معروف و نهی ازمنکرآنان می‌داند ودر برخی از آیات به این وصف آنان را مدح وستایش می‌کند:

- التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاکِعُونَ السَّاجِدُونَ الآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَالْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ.[۱۲۳]

(مؤمنان) توبه کنندگان عبادت کنندگان، سپاسگزاران، روزه داران (یا سیاحت کنندگان برای عبرت گرفتن) رکوع کنندگان سجده کنندگان امرکنندگان به معروف نهی کنندگان ازمنکر و پاسداران حدود (و مرزها و مقررات) خدا هستند.

- وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ [۱۲۴]

مردان و زنان با ایمان ولی (دوست و یار) یکدیگرند، امربه معروف ونهی از منکر می‌کنند.

یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَیُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَأُولَئِکَ مِنَ الصَّالِحِینَ [۱۲۵]

(مؤمنان ازاهل کتاب) به خدا و روز قیامت ایمان دارند و امربه معروف ونهی از منکر می‌کنند ودر انجام کارهای نیک شتاب می‌کنند وآنان ازشایستگانند.

نکته:

در قرآن، نماز را نیز نهی کننده (و باز دارنده) از زشتی‌ها و پلیدی‌ها دانسته وفرموده است:

وَأَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْکَرِ [۱۲۶]

نماز را برپا دار، زیرا نماز (انسان را) از زشتی‌ها وگناه بازمی دارد.

اگر نماز باخضوع و خشوع انجام شود رابطه بندگی انسان وخداوند را تقویت می‌کند و عمق می‌بخشد. نمازگزار بنده هوس خود یا شیطان نمی‌شود، گذشته از این، نماز دردل نمازگزار نورانیتی پدید می‌آورد که جای برای ظلمت و تاریکی گناه باقی نمی‌ماند. نماز یاد خداست، هرگاه انسان یاد خداوند را در دل وجان خود داشته باشد، اندیشه گناه و معصیت ازاو رخت برمی بندد به تعبیر مولانا در دفتراول مثنوی:

باد خشم و باد شهوت، باداز

برد اورا که نبود اهل نماز

کوهم وهستی من بنیاد اوست

ورشوم چون کاه، بادم باد اوست

جزبه باد او نجنبدمیل من

نیست جزعشق احدسرخیل من

ودردفتر ششم آورده است:

جوشش وافزونی زر، در زکات

عصمت ازفحشاء ومنکر، درصلات

آن زکاتت، کیسه ات را پاسبان

وآن صلات هم زگرگانت شبان

چکیده درس:

۱- پس ازخداوند متعال، پیامبران و جانشینان آنان، امربه معروف و نهی ازمنکر رادر راس کارهای خود قرار داده وآن را وظیفه‌ای بزرگ وارزشمند برای خود می‌دانستند.

۲- بزرگ‌ترین معروف، یگتاپرستی و بزرگترین منکر شرک و بت‌پرستی است. همه انبیاء برای دعوت به یکتاپرستی و مبارزه با شرک، تمام دشواری‌ها و سختی‌ها را تحمل کردند.

۳- پیامبران امر به معروف و نهی از منکر را از نزدیکان و خانواده خود آغاز و به دیگران توسعه دادند. کاری که ما نیزبه پیروزی ازآنان باید انجام دهیم.

۴- انسان مؤمن نیز به عنوان انسان‌های صالح وشایسته به نام آمربه معروف و ناهی ازمنکر شناخته می‌شوند، زیراصلاح و شایستگی را برای خود، اطرافیان، و جامعه به ارمغان می‌آوردند.

۵- نماز نیز انسان را از پلیدی‌ها وگناه بازمی دارد و او رادر برابر تهاجم زشتی‌ها، مقاوم وآسیب ناپذیر می‌سازد.

پرسش‌ها:

۱- چراپیامبران کارخود را بادعوت به توحید و مبارزه با شرک آغاز می‌کردند؟

۲- چرا امر به معروف و نهی از منکر، راه و روش پیامبران و صالحان، شمرده شده است؟

۳- حضرت شعیب، برای برقراری روابط اقتصادی سالم، چه شفارشی به مردم کرده است؟

۴- دو نکته مهمی که حضرت لقمان به فرزندش توصیه می‌کند را توضیح دهید؟

۵- چگونه، نماز انسان را ازگناه حفظ می‌کند؟

پیام اندیشه وگفت وگو:

به سوره لقمان در قرآن مراجعه و سفارش‌های حضرت لقمان به فرزندش را مطالعه کنید؟ چند مورد و دارای چه اهمیتی است؟

آمران به منکر، و ناهیان ازمعروف

در درس‌های گذشته خواندیم که قرآن کریم؛ خداوند متعال، پیامبران وانسان‌های مؤمن را به عنوان امرکنندگان به معروف و نهی کنندگان ازمنکرمعرفی می‌کند. روشن است که انسان‌های مؤمن، پیرو پیامبران هستند وآنان نیز جانشینان (وخلفاء) خداوند در زمین می‌باشند ودستورهای خداوند رابرای سعادت دنیا و آخرت بشریت، به آنان می‌رسانند و بازگو می‌کنند. اما در نقطه مقابل، قرآن کریم ازکسانی نام می‌برد که، مردم را به انجام منکرها فرا می‌خوانند وازانجام معروف‌ها نهی می‌کنند! آنان عبارتند از:

الف- شیطان

ب- کافران

ج- منافقان

د- نفس اماره

اینک به ترتیب به برخی ازآیه‌های قرآنی درباره هریک ازاین عنوان‌ها، اشاره می‌شود:

الف – شیطان

واژه شیطان؛ در لغت به موجود متمرد و سرکش از فرمان خداوند گفته می‌شود، خواه انسان باشد یا جن یا دیگرجنبندگان.[۱۲۷]

شیطنت ، گردن کشی بددرلغت

مستحق لعنت آمد این صفت

براین اساس درقرآن آمده است: شیاطین الانس والجن.[۱۲۸]

اما غالباً، منظور از شیطان، همان ابلیس است که از فرمان پروردگار، برای سجده کردن دربرابرحضرت آدم سرکشی و عصیان کرد:

قلنا للملائکه اسجدوا لادم فسجدوا الاّ ابلیس[۱۲۹]

به فرشتگان گفتیم برای (عظمت) آدم سجده کنید پس همگی سجده کردند مگرابلیس.

آن گره بابات راب وده عِدا در خطاب اسجدوا کرده اِبا

از اوسوال می‌شود که چرا توسجده نکردی؟ در پاسخ می‌گوید:

اناخیرمنه خلقتنی من نار وخلقته من طین.[۱۳۰]

من بهتر از او (آدم) هستم. (زیرا) مرا ازآتش آفریده‌ای و او را ازگل!

گفت، نارازخاک بی شک بهتر است

من زنار و او زخاک آمده است

این سخن ابلیس، همان است که امروز ازآن به نژاد پرستی یاد می‌شود آنچه ابلیس را از صفت فرشتگان بیرون و ازدرگاه پروردگار اخراج کرد، همین حس برتری طلبی، کبرو غرور و نژاد پرستی بود بنابراین از نژاد پرستی، به مثا به یک صفت شیطانی، باید یاد کرد که در اندیشه ورفتار سیاست مداران کشورهای پیشرفته و نیز دردل وجان صهیونیست‌های اشغال گر، موج می‌زند.

افتخار ازرنگ و بو و از مکان

هست شادی و فریب کودکان

ابلیس پس از رانده شدن ازجایگاه فرشتگان، سوگند خورد که با تلاش تمام به اغواء وگمراه کردن انسان‌ها همت گمارد (زیرا ازنظر او انسان سبب سقوط او شده بود بنابراین او را دشمن خود به شمارآورد) او برای وادار کردن انسان به انجام گناهان و زشتی‌ها (منکرات) و ترک کارهای خوب، شگردهای فراوان به کارمی برد ازاین رو، در قرآن به انسان هشدارهای بسیار داده شده است. مانند:

و لا تتبعوا خطوت الشّیطان انّه لکم عدوّ مبین انّما یامرکم بالسّوءو الفحشاء[۱۳۱]

از گام‌های شیطان پیروی نکنید (و پا جای شیطان نگذارید) زیرا او دشمن آشکار شماست او شما را فقط به «بدی وزشتی» فرمان می‌دهد.

ودر سوره نورآمده است که:

فانه یامر بالفحشاء و المنکر[۱۳۲]

او (شمارا) به زشتی وگناه امرمی کند

هرکه اوعصیان کند شیطان شود

که حسود دولت نیکان شود

بنابراین اغواگری کاردائمی شیطان است واو اندیشه دیگری برای بشر در سر نمی‌پروراند و پیشه دیگری نیز در پیش نمی‌گیرد. انسان‌ها باید با تقویت نور ایمان و یاد خداوند و پای بندی به فرمان‌های الهی، خود را در برابر تهاجم بی‌امان، پیوسته و همه‌جانبه شیطان مصونیت بخشند.

پیش پیشت می‌رود آن نور پاک

می‌کند هررهزنی راچاک چاک

توبه نور او همی رو درامان

در میان اژدها وکژدمان

نکته‌ها:

۱- شیطان در اغواء واضلال (گمراهی) انسان، از راه‌های گوناگون و روش‌های متنوع بهره می‌گیرد، مانند: وسوسه کردن، به کاربردن مکرو حیله، فریب دادن، ایجاد دشمنی کینه، تزیین و خوب جلوه دادن کارهای ناپسند، و... مولانا با اشاره به یکی ازروش‌های شیطانی که خوب و زیبا نشان دادن کارهای زشت است، می‌گوید:

آن چنان زینت دهد مردار را

که خرد زایشان دو صد گلزاررا

شیطان، چنان هنرمندانه مردار دنیا را نزد برخی ازمردم می‌آراید و زینت می‌دهد که در برابر این مردار، گلستان‌ها و باغ‌های بسیاری را از آنان می‌خرد. (گلستان‌های صفا و صمیمیت وانسانیت را در دنیا وگلستان‌های بهشتی را در آخرت)

۲- شیطان، درکار اغواگری وگمراه سازی، تنها نیست و یاران و هم دستان فراوانی دارد او سپاه ویژه‌ای را ساماندهی کرده است. قرآن کریم درباره آنان که به جهنم وارد می‌شوند ازاین سپاه نیز یاد می‌کند:

وَجُنُودُ إِبْلِیسَ أَجْمَعُونَ [۱۳۳]

وسپاهیان ابلیس همگی درآتش افکنده شوند.

این یاران شیطان، ممکن است ازجنس خود شیطان (جن) باشند یا ازجنس انسان، یعنی انسان‌های شیطان صفت که سرمایه خدادادی وگران بهای خود را درراه شیطان ومقاصد شیطانی، هزینه می‌کنند.

آن شیاطین خود حسود کهنه‌اند

یک زمان ازرهزنی خالی نه‌اند

وآن بنی آدم که عصیان کشته‌اند

ازحسودی نیز شیطان گشته‌اند

۳- شیطان، تنها وسوسه گری می‌کند وچیزهای بد را خوب جلوه داده وکارهای خوب را غیر ضروری، بی فایده، مضر و بدنشان می‌دهد اما نمی‌تواند انسان رابه اجبار وادار به کار زشت کند، بنابراین آزادی واختیار ازانسان سلب نمی‌شود و بر همین اساس مسوول شناخته شده و بازخواست می‌گردد پس «انسان باید عقل خویش به کار وایمان را یاد گیرد، تا در این را دشوار مرکب رهوار گیرد».

۴- قرآن کریم، مکر وکید شیطان را ضعیف دانسته است:

إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطَانِ کَانَ ضَعِیفًا [۱۳۴]

اگر انسان‌های مؤمن، دل وجان خود را با یاد خدا نورانی کنند این نورانیت دژی مستحکم برای شخص مؤمن ایجاد می‌کند و او را از آسیب‌های ظلمت و تاریکی و سوسه‌های شیطانی، حفظ می‌کند.

گرهزاران دام باشد درقدم

چون تو بامایی نباشد هیچ غم

ازاین رو کسانی که به آسانی تسیلم شیطان شده و رام او می‌گردند نشان می‌دهند که از اراده وایمان، سرمایه‌ای نیندوخته‌اند تا آن را سرنیزه ستیزبا سلطه شیطان کنند و هنگامی که در لجن زار آلودگی فرو می‌روند شیطان را سبب بدبختی خویش برشمرند و به دلیل‌های واهی روی می‌آورند به تعبیر روان شناسان دلیل تراشی می‌کنند.

پس مگو دنیا به تزویرم فریفت

ورنه، عقل من زدامش می‌گریخت

یعنی نقش خودت و بی ارادگی و ضعف ایمان خود را فراموش مکن و نگو دنیا با مکر وحیله اش مرا فریب داده واگر کسی مرا از مکر وحیله او با خبر می‌ساخت از دام دنیا رهایی می‌یافتم این رانگو، زیرا هشدارهای فراوانی در این باره به توداده شده است.

۵- انسان‌ها، غالباً به گناهان و لغزش‌ها یی آلوده می‌گردند دراین صورت باید فوراً راه توبه در پیش گیرند ودر این زمان به وسوسه شیطان فریفته نگردند. شیطان از دو گونه و سوسه برای گنهکار بهره می‌گیرد:

۱- وسوسه امید دادن؛ این که هنوز جوانی، فرصت زیادی داری، بعداً توبه می‌کنی، خیلی‌ها در جوانی خوش گذرانی کرده ودر پیری انسان‌های خوبی شده‌اند و. . .

۲- وسوسه نا امید کردن؛ توکه حالا غرق گناه شده‌ای، چه کسی تو را قبول دارد؟ آب که از سر گذشت، چه یک نی، چه صد نی حالا که جهنم می‌روی حداقل این چند روزه را خوش باش و. . .

کوی نومیدی مرو، اومیدهاست

سوی تاریکی مرو خورشید هاست

شخص عاقل، نباید فریب این وسوسه‌ها بخورد وآینده خود را تیره و تار سازد. خداوند مهربان راه بازگشت را برای هیچ‌کس نبسته است و همواره توبه بنده خودش را می‌پذیرد مولوی می‌گوید: درهای بهشت هشت دراست و این هم به خاطر بیشتر بودن رحمت خداوند است (چون درهای جهنم هفت در است) که ازاین هشت در یک در، در توبه است اگر باقی درها گاهی باز وگاهی بسته است (یعنی وقتی کار خوبی انجام می‌دهی باز می‌شود ودر غیر آن بسته می‌گردد) اما در توبه همیشه باز است و این بهترین فرصت برای، دست یابی به سعادت دنیا وآخرت است.

هست جنت راز رحمت هشت در

یک در توبه ست زآن هشت، ای پسر

آن همه گه باز باشند گه فراز

و آن در توبه نباشد، جزکه باز

چکیده درس:

۱- شیطان، کافران، منافقان و نفس اماره، انسان را به انجام کارهای زشت دعوت و از پرداختن به کارهای خوب باز می‌دارند.

۲- به هر موجود متمرد و سرکش ازفرمان خداوند، شیطان گفته می‌شود، اما منظور ما دراین جا همان ابلیس است.

۳- شیطان به سبب، خودبینی، نژادپرستی وحسادت نسبت به حضرت آدم، از درگاه قرب الهی رانده شد و ازآن روز سوگند یادکرده است تا به عنوان سرسخت بنی آدم، آنان را به انحراف وگمراهی بکشاند.

۴- شیطان برای اغواگری وگمراه ساختن دیگران از وسوسه کردن، مکر و حیله، فریب و خدعه، ایجاد دشمنی و کینه، خوب جلوه دادن کارهای بد و. . . بهره می‌گیرند.

۵- شیطان در کار خود، یاران و هم دستانی از جن وانس دارد، اما آنها تنها وسوسه می‌کنند و نمی‌توانند به اجبار، انسان را به گناه و معصیت بکشانند.

۶- انسان مؤمن با تقویت ایمان خود و پناه بردن به پرتوی امدادهای خداوند، می‌تواند در برابرو سوسه‌ها و مکر شیطان، خود را حفظ کند واگرگاهی دچار لغزش شد، توبه کند، راه توبه برای همگان باز است و در اولین فرصت باید توبه کرد، زیرا معلوم نیست فرصتی دیگر در اختیار انسان بماند تا توبه کند.

پرسش‌ها:

۱- چراشیطان، همه همت خود را برای گمراه ساختن انسان‌ها به کارمی برد؟

۲- ریشه وعامل اصلی سقوط شیطان چه چیزی بوده است؟

۳- چرا قرآن انسان را از پیروی شیطان نهی می‌کند؟

۴- مکر و حیله شیطان، برای چه کسانی ضعیف و بی اثراست؟

۵- چراخداوند متعال، راه توبه و بازگشت را برای همه باز گذاشته است؟

پیام اندیشه وگفت وگو:

امام علی (علیه السّلام): مجالسه اهل الهوی منساه للایمان ومحضره للشیطان [۱۳۵]

هم‌نشینی با هوا پرستان، ایمان را به فراموشی سپارد و شیطان را حاضر کند (مجلس، مجلس شیطان می‌شود).

ب- کافران

واژه کفر به معنای پوشاندن، کتمان، الحاد، ناسپاسی، و... آمده است و به کسانی که توحید و عاد و نبوت را نمی‌پذیرند، کافرگفته می‌شود. در زمان هر پیامبری، آنان که به آن پیامبر ایمان نمی آورتد. کافر به شمار می‌رفتند. پس از بعثت پیامبرگرامی اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) تاحال وآینده افرادی که به رسالت آن حضرت ایمان نیاورند، کافر هستند. منظور از کافردر این جا، مفهومی است که در برگیرنده مشرک نیز هست؛ بنابراین ملحدان ومنکران وجود خداوند متعال، مشرکان، اهل کتاب (یهود، نصاری و. . .) و منکران احکام ضروری دین اسلام، کافرشمرده می‌شوند.

کافران، در راه شیطان گام بر می‌دارند و مانند او از پذیرفتن حق سربازمی زنند ودیده عقل ودل خود را برحقیقت می‌بندند. آنان از یاران و شاگردان شیطان هستند.

کافران هم جنس شیطان آمده

جانشان شاگردشیطان شده

صدهزاران خوی بدآموخته

دیده‌های عقل ودل بردوخته

قرآن کریم سیمای کافران را چنین ترسیم می‌کند که آنان: بدترین موجودات نزد خداوند و ملعون و دور ازرحمت الهی هستند، آنان خیر و سود مسلمانان را نخواسته و رنج و بدبختی آنان را می‌خواهند.

دوست دارند مسلمانان هم کافر باشند و می‌خواهند آنان به نظام و خلق وخوی و سنت‌های پیش ازاسلام (جاهلیت) برگردند کافران درباره مسلمانان از هیچ شر و فسادی دریغ نمی‌ورزند.

پس چوکافردید کودر داد وجود

کمترو بی‌مایه ترازخاک بود

ازوجود اوگل ومیوه نرست

جزفساد جمله پاکی‌ها نجست

آنان برای تضعیف مسلمان هرکاری که بتوانند می‌کنند: ازاهانت و تحقیر تا استهزاء و تمسخر باورها ومقدسات مسلمانان و توطئه و طراحی قتل رهبران الهی و تأثیرگذار در حفظ اسلام و مسلمانان؛ بنابراین کافران برای رسیدن به مقصود خویش، استراتژی تهاجم و شبیخون فرهنگی به باورها و ارزش‌های اسلامی و رواج فساد و منکرات را برگزیده‌اند و برمبنای آن، طراحی و برنامه‌ریزی و تخصیص بودجه‌های هنگفت انجام می‌شود و توسط رسانه‌های گروهی و تبلیغاتی و شبکه‌های فساد و عوامل نفوذی مراحل عملیاتی واجرایی کردن آن رافراهم می‌آورند قرآن به زیبایی و روشنی این فعالیت کافران را بیان می‌کند.

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ لِیَصُدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ [۱۳۶]

همانا آنان که کفر و رزیدند، اموال (و ثروت) خود را خرج می‌کنند تا (مردم را) از راه خدا بازدارند.

مردم انقلابی ومومن ایران اسلامی نیز هرگز فراموش نمی‌کنند که دشمنان این ملت و نظام جمهوری اسلامی مانند آمریکا هر سال در بودجه دولتی خود مبالغ گزافی را برای فعالیت‌هایی ضد ایران و علیه اسلام تصویب و هزینه می‌کنند.

درطول تاریخ و در عصرما نیز سه گروه مرکزی ازکافران ودوگروه پیرامونی به شکل سازمان یافته علیه مؤمنان فعال بوده و هستند.

گروه‌های مرکزی:

- قدرتمندان و فرمانروایان

- ثروتمندان

- دانشمندان

گروه‌های پیرامونی:

- نیروهای اجرایی

- عوامل نفوذی (منافقان و. . .)

قدرت ودانش کافران، مثلثی سه ضلعی است که نقشه‌ها و توطئه‌ها را طراحی، برنامه‌ها را تولید و عملیاتی می‌سازند البته در جهان امروز دشمنان با سرقت نام‌های زیبایی چون آزادی، حقوق بشر، دموکراسی، مبارزه با تروریسم و. . . و سوء استفاده ازاین الفاظ به جنگ مسلمانان آمده‌اند به ظاهر صلح طلب، بشر دوست، خیر خواه، اما در باطن پراز خشم وکینه هستند.

دشمن از چه دوستانه گویدت

دام دان، گرچه زدانه گویدت

گرتو راقندی دهد، آن زهردان

گربه تن لطفی کند، آن قهردان

قدرت‌های استکباری خود را در جایگاه خدا و معبود مردم می‌دانند و بر این باورند که همه مردم باید در برابر قدرت و ثروت آنان کرنش کنند و به سجده بیفتند و هرکس به آنان نه بگوید، باید اززمین و هوا، درآتش خشم وخشونت آنان بسوزد.

آن که این بت را سجود آرد برست

ور نه آرد در دل آتش نشست

اما در برابر آنان مسلمانان باید با وحدت و یگانگی، برمحور قرآن و رهبران الهی و با آتش غیرت دینی وملی خود، آتش دشمن را خاموش کنند.

آتش است این بانگ نای ونیست باد

هرکه این آتش ندارد، نیست باد

نکته:

شناخت کافران و روش‌های آنان در برابر مسلمانان، منافاتی با برقراری روابط اقتصادی و سیاسی با آنان ندارد تا هنگامی که منافع ملی و مصالح مردم رعایت و تأمین شود و به جنگ علنی با مسلمانان برنخاسته باشند.

ج- منافقان

منافق به کسی گفته می‌شود که در دل به خداوند، معاد، رسالت پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) واحکام اسلام اعتقاد ندارند، اما به ظاهر اسلام آورده وگاه ادعای مسلمانی او ازدیگران بیشتر است. از این افراد در زمان پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و پس از آن حضرت در زمان امام علی (علیه السّلام) خاطرات بسیار تلخ و ناگواری از ضربه زدن به اسلام ومسلمنان، هم دستی با کافران، اهانت و جسارت به پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) مقابله و ریارویی با امام علی (علیه السّلام) و ... در تاریخ اسلام وجود دارد. آنان نیز در راه حاکمیت ارزش‌ها (معرفت‌ها) و از بین رفتن فساد (منکر) نه تنها کار شکنی می‌کردند بلکه مردم رابه انجام منکرها امرکرده و از انجام معروف‌ها باز می‌داشتند، قرآن می‌فرماید:

الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ [۱۳۷]

مردان وزنان منافق همه از یکدیگرند آنها به منکر امر و از معروف نهی می‌کنند.

منافقان، در عصر انقلاب اسلامی در ایران، نخست ازپرمدعاترین گروه‌های مبارزه با امپریالیسم جهانی (وآمریکا) بودند، خود را چند برابردیگران مسلمان وانقلابی می‌دانست اما اینان پس ازچند صباحی از پیروزی انقلاب اسلامی با سلاح به جان زن ومرد مؤمن افتاده وآنان را مظلومانه به شهادت رساندند و با هدف به دست گرفتن قدرت، بسیاری از مدیران ارشد نظام چون دکتر بهشتی را شهید کردند و سپس به عراق و دامان صدام حسین، پناهنده شدند ودر جنگ تحمیلی علیه ایران، در کنار سربازان بعثی، علیه کشور ومردم خود جنگیدند واکنون نیز سربازان بی جیره و مواجب برای آمریکایی‌های اشغال گر به حساب آمده و علیه مردم عراق فعالیت می‌کنند.

منافقان در راه خط شیطان ودر سمت و سوی اهداف کافران حرکت می‌کنند، محور و ملاک سیاست‌های آنان شیطان است. امام علی (علیه السّلام) در نهج البلاغه درباره اینان فرموده است:

اتخذوا الشیطان لامرهم ملاکا، و اتّخذهم له اشراکاً، فباض و فرخ فی صدورهم.[۱۳۸]

آنان (منافقان) شیطان را معیار (درستی و نادرستی کار) خود گرفتند و شیطان نیز آنان را دام (یا شریک) خود قرار داد و در سینه‌های آنان تخم وجوجه نهاد!

د- نفس اماره

نفس اماره انسان، او را به روی آوردن به گناهان وزشتی‌ها امرمی کند وچون پی در پی و همواره این کار را می‌کند آن را اماره (بسیار امرکننده) خوانده‌اند.

قرآن کریم از زبان حضرت یوسف نقل می‌کند که:

وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لأمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلا مَا رَحِمَ رَبِّی [۱۳۹]

من خودم را تبرئه نمی‌کنم، چراکه نفس سرکش، قطعاً به بدی‌ها بسیارامرمی کند مگر به کسی (وآن چه) که پروردگارم رحم کند.

یعنی اگر پروردگار متعال به انسان کمک نکند واو را مورد لطف و رحمت خود قرار ندهد، اسیر نفس خود می‌شود اما اگرخداوند به انسان کمک کند (وخود فرد نیز بخواهد) او امیر برنفس خواهد شد و زمام امور را به دست خواهد گرفت.

«مادر بت‌ها» بت نفس شماست

زآنکه آن بت مار واین بت اژدهاست

«مولوی» کسانی که اسیرنفس خود هستند را طفل و نابالغ می‌داند وآنان که توانسته‌اند برنفس خویش سلطه یابند را بالغ می‌شمرد:

خلق، اطفال اند، جزمست خدا

نیست بالغ، جز رهیده ازهوا

بنابراین باید مراقب باشیم که دشمنان ارزش‌ها (معروف‌ها) و جویندگان گناه و فساد (منکرات) در زنگی فردی، خانواده‌ای واجتماعی ما حضور نداشته باشند و بدانیم رسیدن به سعادت دنیا وآخرت در گروهمین مراقبت و هوشیاری است.

نکته‌ها:

۱- در قرآن ازگروهی ازگمراهان یاد می‌شود که در روز قیامت می‌گویند: عامل گمراهی ما، بزرگان ما بودند ما بی چون وچرا از آنان پیروی کردیم، آنان نیز ما را به فساد وگناه (منکرات) کشاندند.

وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَکُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلا [۱۴۰]

می‌گویند: پروردگارما ازسران و بزرگان خود پیروی کردیم آنان ما راگمراه ساختند.

۲- در روز قیامت برخی دیگر ازگمراهان می‌گویند عامل گمراهی ما دوستان ما بودند و با افسوس می‌گویند، کاش با فلانی دوست نبودیم!

لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلانًا خَلِیلا * لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ [۱۴۱]

کاش فلانی را دوست خود نگرفته بودم او بود که مرا از یاد خدا (وقرآن) (غافل و) گمراه ساخت.

بنابراین، دو گروه یاد شده نیز با کشاندن انسان به کارهای زشت و ناپسند او را به گمراهی و تباهی می‌کشانند.

اما موضوع دوست یابی از اهمیت ویژهای برخوردار است و روان شناسان و جامعه شناسان بر تأثیر گذار بودن دوست انسان در نوع رفتاری که از انسان بروز می‌یابد تأکید دارند آنان دوست ناباب را در پیدایش رفتار نابهنجاری در انسان وگرایش به کج روی وانحراف از قوانین و مقررات و ارزش‌های جامعه، بسیار مؤثر می‌دانند. البته به این موضوع مهم، در جای خود باید پرداخت و به همین گفته مولوی بسنده می‌کنیم که:

چون بسی ابلیس آدم روی هست

پس به هر دستی، نشاید داد دست

چکیده درس:

۱- شیطان، کافران، منافقان و نفس اماره، انسان را به گناه و زشتی فرا می‌خوانند و ازپرداختن به ارزش‌ها و خوبی‌ها باز می‌دارند.

۲- کافران، دشمنان اسلام و مسلمانان و خواهان نابودی آنان هستند و در این راه از روش‌های مختلف و ابزارهای گوناگون بهره گرفته و هزینه‌های فراوانی را می‌پردازند.

۳- همکاری تنگاتنگ قدرتمندان، ثروتمندان و دانشمندان بی ایمان با یکدیگر، در برابر حق وحقیقت، در طول تاریخ وجود داشته است وامروز نیز این سه گروه، هسته مرکزی و رهبری استراتژی تهاجم و شبیخون علیه اسلام و مسلمانان راتشکیل می‌دهند.

۴- منافقان، افراد دو چهره‌اند که با زبان خود، اسلام را اظهار می‌کنند، اما در دل، هم چنان برکفر خویش باقی اند. اسلام بیشترین ضربه را از این گروه‌ها، برپیکر خویش حس کرده است.

۵- برخی از افراد دارای نفوذ در جامعه و نیز دوستان ناباب، در وادارکردن افراد به کارهای زشت تأثیر گذارند.

۶- مبارزه با هوی وهوس نفسانی ازمشکل‌ترین مبارزه‌های انسان به شمار می‌رود واز آن به جهاد اکبر یاد شده است.

پرسش‌ها:

۱- چرا کافران بااسلام ومسلمانان، سرسازش ندارند؟

۲- استراتژی تهاجم وشبیخون فرهنگی چه مفهومی رامی سازد.

۳- قدرتمندان، ثروتمندان ودانشمندان کافر، چگونه یکدیگر را حفظ و به هم کمک می‌کنند؟

۴- نمونه‌هایی از رفتار منافقان، در زمان رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) وامام علی (علیه السّلام) را بیان کنید.

۵- این که شیطان در سینه ودل دوستان خود، تخم‌گذاری می‌کند وجوجه پرورش می‌دهد، چه معنایی را می‌رساند؟

۶- چگونه می‌توان برنفس اماره پیروز شد؟

پیام اندیشه وگفت وگو:

یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ.[۱۴۲]

می‌خواهند نور خدارابادهان خود خاموش کنند، در حالی که خداوند نور خود را کامل می‌کند، هرچند کافران خوش نداشته باشند.